Iran 2026
1.05K subscribers
25 photos
1 video
5 files
527 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
ایلان گلدنبرگ (Ilan Goldenberg) کارشناس برجسته سیاست خارجی و امنیت ملی ایالات متحده است. او در سال‌های گذشته در دولت آمریکا در حوزه سیاست خاورمیانه فعالیت کرده و از جمله در وزارت خارجه آمریکا و پنتاگون مسئولیت‌هایی در زمینه سیاست ایران و مسائل منطقه‌ای داشته است.

ایلان گلدنبرگ
@ilangoldenberg

سه هفته پس از آغاز جنگ با ایران، به‌عنوان کسی که سال‌ها سناریوی چنین جنگی را در تمرین‌ها و شبیه‌سازی‌های استراتژیک بررسی کرده است، چند نکته قابل توجه به نظر می‌رسد:

۱. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به بدترین شکل ممکن موجب انتقال قدرت در ایران شده باشند.
علی خامنه‌ای ۸۶ سال داشت و چندین بار با سرطان پروستات مبارزه کرده بود. مرگ او در سال‌های آینده احتمالاً می‌توانست باعث نوعی بازنگری جدی در داخل ایران شود و شاید راه را برای رهبری تا حدی عمل‌گراتر باز کند، به‌ویژه پس از اعتراضات و سرکوب ماه گذشته. اما در عوض، نظام سیاسی ایران مهم‌ترین تصمیم خود را تحت فشار یک تهدید خارجی وجودی اتخاذ کرد؛ شرایطی که دست تندروها را کاملاً بالا برد. اکنون به نظر می‌رسد جانشینی روی کار آمده که ۳۰ سال جوان‌تر است، ارتباط عمیقی با سپاه پاسداران دارد و خودِ جنگ نیز او را رادیکال‌تر کرده است — از جمله به دلیل کشته شدن اعضای خانواده‌اش. نتیجه‌ای فاجعه‌بار.

۲. حدود هفت سال پیش در مرکز CNAS، من به تشکیل گروهی از کارشناسان امنیتی، انرژی و اقتصادی کمک کردم تا سناریوهای جنگ آمریکا و ایران و پیامدهای آن بر قیمت جهانی نفت را بررسی کنند.
آنچه اکنون می‌بینیم، در آن زمان یکی از کم‌احتمال‌ترین اما بدترین سناریوها محسوب می‌شد. در مدل‌سازی‌ها فرض شده بود که تنگه هرمز ممکن است برای ۴ تا ۱۰ هفته بسته شود و بازگرداندن تولید نفت، با در نظر گرفتن آسیب‌های زیرساختی، بین ۱ تا ۳ سال زمان ببرد. در چنین شرایطی قیمت نفت می‌توانست از حدود ۶۵ دلار به ۱۷۵ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه جهش کند و سپس حدود یک سال بعد در محدوده ۸۰ تا ۱۰۰ دلار به یک «وضعیت عادی جدید» برسد.

۳. یک تحول غیرمنتظره:
ایران همچنان در حال انتقال نفت خود از طریق تنگه هرمز است، در حالی که عبور سایر کشورها را مختل می‌کند. در اغلب شبیه‌سازی‌های جنگی که در آنها شرکت داشتم، فرض بر این بود که ایران نمی‌تواند هم تنگه را ببندد و هم خودش از آن استفاده کند؛ زیرا چنین اقدامی بسیار خودتخریب‌گرانه می‌بود. اما اکنون به نظر می‌رسد ایران می‌تواند در عین ایجاد مزاحمت برای کشتیرانی جهانی، بخشی از صادرات نفت خود را همچنان از این مسیر عبور دهد. این موضوع محاسبات را تغییر می‌دهد.

۴. ایالات متحده اکنون در بُعد دریایی و هوایی با وضعیتی مشابه آنچه در عراق و افغانستان تجربه کردیم روبه‌رو شده است.
این فرمولی برای گرفتار شدن در یک باتلاق استراتژیک است؛ جایی که ما هر نبرد را می‌بریم اما جنگ را می‌بازیم. آمریکا برتری نظامی قاطع دارد و هزینه‌های سنگینی بر ایران تحمیل می‌کند. اما ایران برای موفقیت نیازی به پیروزی در نبردها ندارد؛ تنها به موفقیت‌های مقطعی نیاز دارد. یک قایق کوچک که به نفتکش برخورد کند. یک پهپاد که از دفاع‌ها عبور کند. حمله‌ای به یک هتل یا تأسیسات نفتی. هر حادثه‌ای احساس ناامنی ایجاد می‌کند، هزینه‌ها را بالا می‌برد و همزمان نشان می‌دهد که نظام ایران همچنان زنده است و می‌جنگد.

۵. مشکل عمیق‌تر این است که اهداف آمریکا از ابتدا بیش از حد بلندپروازانه تعیین شده‌اند.
وقتی «تغییر رژیم» به هدف ضمنی یا آشکار تبدیل شود، معیار موفقیت آمریکا بسیار بالا می‌رود. در مقابل، معیار ایران بسیار ساده است: زنده بماند و همچنان اختلال ایجاد کند.

۶. گزینه‌های پایان دادن به این جنگ اکنون همگی بد هستند.
می‌توان تلاش کرد کل خلیج فارس و خاورمیانه را برای مدت نامحدود امن کرد — کاری بسیار پرهزینه و شاید ناممکن. می‌توان به ایران حمله زمینی کرد و رژیم را تغییر داد — اما عملاً هیچ‌کس به‌طور جدی چنین گزینه‌ای را دنبال نمی‌کند، زیرا هزینه‌های آن نجومی است. گزینه دیگر تلاش برای بی‌ثبات کردن حکومت از طریق حمایت از گروه‌های جدایی‌طلب است؛ که احتمالاً موفق نخواهد شد و حتی اگر موفق شود، احتمالاً جنگ داخلی خونینی ایجاد می‌کند که سال‌ها طول می‌کشد و آمریکا مقصر آن شناخته خواهد شد. هیچ‌یک از این‌ها نتیجه خوبی ندارد.

۷. از گزینه‌های تشدید تنش که مطرح شده، یکی انتقال مواد هسته‌ای از اصفهان یا تصرف جزیره خارک است.
گزینه اصفهان عملاً عملی نیست. ریسک بسیار بزرگی دارد. برای خارج کردن ایمن مواد هسته‌ای از وسط کشور باید مدت بسیار طولانی در خاک ایران حضور نظامی داشت؛ زمانی که ایران می‌تواند نیروهای خود را از سراسر کشور بسیج کرده و موقعیت نیروهای آمریکایی را در هم بشکند.
👍1
۸. تصرف جزیره خارک ممکن است برای ترامپ جذاب باشد.
او احتمالاً علاقه دارد توانایی ایران برای صادرات نفت را از بین ببرد تا تهران را مجبور به پایان دادن به جنگ کند. این عملیات نسبتاً آسان‌تر است زیرا خارک در مرکز ایران قرار ندارد. اما همچنان یک عملیات زمینی پرهزینه خواهد بود. و باز هم همان مسئله باقی می‌ماند: دولت ایران برای پیروزی فقط باید زنده بماند و احتمالاً حتی بدون خارک نیز می‌تواند این کار را انجام دهد.

۹. کم‌بدترین گزینه، همان خروج دیپلماتیک کلاسیک از بحران است.
آمریکا اعلام می‌کند که توانایی‌های نظامی ایران به‌طور جدی تضعیف شده‌اند — که از ابتدا هدف پنتاگون از این جنگ بود. ایران نیز پیروزی خود را اعلام می‌کند، زیرا توانسته زنده بماند و نشان دهد هنوز قادر است بازیگران منطقه‌ای را تهدید کند. این نتیجه شاید رضایت‌بخش به نظر نرسد، اما در نهایت همان نتیجه‌ای است که دیر یا زود به آن می‌رسیم. بهتر است اکنون متوقف شویم تا اینکه پنج یا ده سال دیگر با هزینه‌های فزاینده به همین نقطه برسیم.

۱۰. آمریکا و اسرائیل در اینجا کاملاً همسو نیستند.
ترامپ تنها به یک پیروزی محدود نیاز دارد و بی‌ثباتی بلندمدت را برای آمریکا منفی می‌بیند. اما برای نتانیاهو، ایرانی ضعیف و بی‌ثبات که آمریکا را در خاورمیانه گرفتار نگه دارد، نتیجه بدی نیست.

۱۱. پس از پایان این جنگ، کشورهای خلیج فارس باید کل راهبرد امنیتی خود را بازنگری کنند.
آنها در بدترین موقعیت ممکن قرار گرفته‌اند. این جنگ را آغاز نکردند و خواهان آن هم نبودند، اما اکنون با برخی از بدترین پیامدهای آن روبه‌رو هستند.

۱۲. تا اینجا یک برنده ژئوپلیتیکی روشن وجود دارد: روسیه.
قیمت نفت در حال افزایش است، برخی تحریم‌ها در حال کاهش است و توجه و منابع نظامی غرب از اوکراین منحرف می‌شود. از نگاه مسکو، این جنگ یک برد سه‌گانه است.

۱۳. در مقطعی ممکن است چین نیز در این بحران نقش ایفا کند.
چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است و بخش بزرگی از آن از خاورمیانه تأمین می‌شود. هرگونه اختلال طولانی‌مدت در خلیج فارس به اقتصاد چین ضربه می‌زند و همین مسئله به پکن انگیزه می‌دهد برای پایان دادن به این درگیری تلاش کند.
👍5
### مهم‌ترین نکات و اطلاعات جدید گزارش واشینگتن پست درباره وضعیت رژیم ایران

* ارزیابی اطلاعاتی آمریکا: گزارش‌های اطلاعاتی ایالات متحده می‌گویند با وجود حملات شدید آمریکا و اسرائیل، رژیم ایران احتمالاً در کوتاه‌مدت سقوط نخواهد کرد و حتی ممکن است پس از جنگ سخت‌تر و رادیکال‌تر شود.

* افزایش قدرت سپاه پاسداران: تحلیلگران غربی معتقدند سپاه پاسداران در حال تبدیل شدن به مرکز اصلی قدرت در ایران است و احتمال دارد پس از جنگ نوعی «حکومت سپاه» (IRGC-dominated regime) در تهران شکل بگیرد.

* تلفات و خسارات جنگ: آمریکا و اسرائیل بیش از ۱۵ هزار هدف در ایران را مورد حمله قرار داده‌اند، توان موشکی و نیروی دریایی ایران را به شدت کاهش داده‌اند و ده‌ها فرمانده ارشد نظامی و اطلاعاتی کشته شده‌اند. هزینه جنگ برای آمریکا تاکنون حداقل ۱۲ میلیارد دلار بوده و ۱۳ سرباز آمریکایی کشته شده‌اند.

* عدم نشانه‌های فروپاشی داخلی: با وجود فشار شدید نظامی، هیچ نشانه آشکاری از شکاف یا فرار در ساختار قدرت جمهوری اسلامی دیده نمی‌شود.

* کنترل تنگه هرمز عامل تعیین‌کننده جنگ: به گفته تحلیلگران، کنترل ایران بر تنگه هرمز اکنون مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده جنگ است و همین موضوع باعث اختلال تاریخی در بازار جهانی نفت شده است.

* استراتژی ایران: ایران تلاش می‌کند جنگ را طولانی کند، از اهرم تنگه هرمز برای فشار اقتصادی استفاده کند و آمریکا را مجبور به کاهش تنش کند.

* نارضایتی متحدان عرب آمریکا: کشورهای خلیج فارس از دولت ترامپ خشمگین هستند و می‌گویند آمریکا جنگ را آغاز کرده اما آنها را در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران تنها گذاشته است.
.
* احتمال پایین قیام مردمی: تحلیلگران می‌گویند در حال حاضر احتمال قیام مردمی یا تغییر رژیم از داخل بسیار پایین است مگر اینکه بخشی از نیروهای مسلح از حکومت جدا شوند.

* رادیکال‌تر شدن فضای سیاسی داخل ایران: به گفته منابع اروپایی، جنگ باعث شده جریان‌های طرفدار مذاکره تضعیف شوند و جناح‌های تندرو قدرت بیشتری بگیرند.

* تلاش آمریکا برای انزوای سپاه: دولت آمریکا در حال فشار به کشورهای دیگر است تا سپاه پاسداران و حزب‌الله را به عنوان سازمان‌های تروریستی معرفی کنند و تحریم‌ها و محدودیت‌های بیشتری اعمال شود.

.https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/16/iran-regime-intelligence-irgc-war/
👍2
* انتخاب مجتبی خامنه‌ای به رهبری ساده و از پیش تعیین‌شده نبود و پس از یک رقابت شدید قدرت در داخل نظام میان جناح‌های مختلف جمهوری اسلامی رخ داد.
* سپاه پاسداران و ژنرال‌های نظامی در نهایت برنده اصلی این رقابت شدند و توانستند نامزد مورد حمایت خود را به مقام رهبری برسانند.
* در روند جانشینی دو اردوگاه اصلی شکل گرفت: جناح تندرو و امنیتی نزدیک به سپاه که خواهان ادامه سیاست تقابلی با غرب بود، و جناح میانه‌رو که خواهان تغییر مسیر سیاسی و کاهش تنش با آمریکا بود.
* حامیان اصلی مجتبی خامنه‌ای فرماندهان سپاه و شبکه امنیتی نظام بودند از جمله احمد وحیدی، محمدعلی عزیز جعفری، محمدباقر قالیباف و حسین طائب که برای انتخاب او فعالانه لابی کردند و بر مجلس خبرگان فشار آوردند.
* جناح میانه‌رو و برخی چهره‌های ارشد نظام با او مخالفت کردند و گزینه‌هایی مانند حسن روحانی، حسن خمینی و علیرضا اعرافی را به عنوان جایگزین مطرح کردند؛ علی لاریجانی، مسعود پزشکیان و برخی روحانیان نیز معتقد بودند کشور به رهبری میانه‌رو و وحدت‌بخش نیاز دارد.
* گزارش می‌گوید پیش از مرگ علی خامنه‌ای، نام مجتبی در میان گزینه‌های جانشینی مطرح نبوده و حتی گفته شده رهبر پیشین با جانشینی خانوادگی مخالف بوده است.
* در مرحله‌ای از رقابت قدرت، اصغر حجازی رئیس دفتر رهبری و یکی از مشاوران ارشد نظامی علی خامنه‌ای وارد ماجرا شدند و به مجلس خبرگان گفتند رهبر پیشین خواسته بود **پسرش یا هیچ عضو خانواده‌ای جانشین او نشود**؛ آنها حتی وصیت‌نامه‌ای ارائه کردند و خواستار لغو رأی اولیه شدند.
* این اقدام آخرین تلاش جناح میانه‌رو برای متوقف کردن انتخاب مجتبی خامنه‌ای بود و روحانیان مجلس خبرگان را غافلگیر کرد.
* در همین دوره، **مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور ایران با اعلام توقف حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس و عذرخواهی از آنها تلاش کرد تنش منطقه‌ای را کاهش دهد**؛ اقدامی که از سوی سپاه پاسداران به عنوان تضعیف موضع جنگی کشور تلقی شد و باعث خشم فرماندهان سپاه گردید.
* در واکنش، سپاه پاسداران به سرعت ضدحمله سیاسی انجام داد و فرماندهان سپاه مجلس خبرگان را تحت فشار قرار دادند تا رأی‌گیری نهایی را فوراً برگزار کند.
* مجلس خبرگان ابتدا در ۳ مارس به صورت مجازی رأی‌گیری کرد و مجتبی خامنه‌ای اکثریت دو سوم لازم را به دست آورد، اما اعلام نتیجه به دلیل تهدیدهای امنیتی به تأخیر افتاد.
* جناح میانه‌رو تلاش کرد رأی‌گیری را باطل کند و با استناد به وصیت رهبر پیشین و غیرقانونی بودن رأی‌گیری مجازی خواستار بازنگری در تصمیم شد.
* در نهایت در رأی‌گیری نهایی در ۸ مارس، مجتبی خامنه‌ای ۵۹ رأی از ۸۸ رأی مجلس خبرگان را به دست آورد که از حد نصاب دو سوم بیشتر بود.
* پس از اعلام رسمی رهبری او، ساختار قدرت جمهوری اسلامی در عرصه عمومی پشت رهبر جدید صف کشید و پیام‌های تبریک و اعلام وفاداری منتشر شد، هرچند انتخاب او با اجماع کامل همراه نبود.
https://www.nytimes.com/2026/03/08/world/middleeast/mojtaba-khamenei-iran-leader.html?searchResultPosition=1
👍1
فقدان خطرناک استراتژی ترامپ در قبال ایران

۱۷ مارس ۲۰۲۶ – نیویورک تایمز
(سرمقالهٔ شورای سردبیری)



دونالد ترامپ بدون آنکه استراتژی خود را برای مردم آمریکا یا جهان توضیح دهد، وارد جنگ با ایران شد. اکنون به نظر می‌رسد که شاید اساساً استراتژی مشخصی هم نداشته است.
نزدیک به سه هفته از آغاز جنگ گذشته است و ترامپ هنوز هیچ برنامه روشنی برای سرنگونی رژیم ایران — هدفی که خود اعلام کرده بود — ارائه نکرده است. اگر هدف او محدودتر باشد، مانند تصرف مواد هسته‌ای ایران، باز هم طرح قابل‌اعتمادی برای تحقق آن ارائه نداده است. علاوه بر این، او برای پیامد قابل پیش‌بینی جنگ در خاورمیانه یعنی اختلال در عرضه نفت، افزایش قیمت‌ها و آسیب به اقتصاد جهانی برنامه‌ای نداشته است.
این جنگ نمونه‌ای از رویکرد آشفته و مبتنی بر غرور شخصی ترامپ در ریاست‌جمهوری شده است. او برای تصمیم‌گیری درباره اقدام نظامی، برخلاف رؤسای‌جمهور پیشین، به دایره کوچکتری از مشاوران تکیه کرده و از روندهای دقیق بررسی و طرح انتقادها که برای شناسایی مشکلات احتمالی طراحی شده‌اند پرهیز کرده است. او همچنین اظهارات عمومی متناقض و گاه مضحکی مطرح کرده، از جمله ادعایی مبنی بر اینکه جنگ تقریباً به اهداف خود رسیده است. حتی تلاش کرده جهان را درباره مرگ غم‌انگیز ده‌ها دانش‌آموز ایرانی که در اثر خطای یک موشک آمریکایی کشته شدند گمراه کند. او تقریباً هر روز نشان می‌دهد چرا نمی‌توان در مهم‌ترین مسائل حکمرانی به او اعتماد کرد.
با وجود همه این‌ها، جنگ برخی موفقیت‌های تاکتیکی نیز داشته است و لازم است به آنها اشاره شود، حتی اگر در چارچوب یک استراتژی مشخص قرار نگیرند. غرایز ترامپ درباره ایران در چند مورد درست بود. حکومت ایران خطرناک است: دهه‌ها مردم خود را سرکوب کرده، از تروریسم حمایت کرده، به دنبال نابودی اسرائیل بوده، لبنان را به یک دولت ناکارآمد تبدیل کرده، از رژیم سرکوبگر سوریه حمایت کرده و برنامه هسته‌ای خود را دنبال کرده است. ترامپ همچنین تشخیص داد که رژیم ایران ضعیف‌تر از آن چیزی است که نشان می‌دهد و می‌توان آن را از طریق فشار و تقابل بیشتر تضعیف کرد.
در سال‌های اخیر، ترکیبی از **تحریم‌های اقتصادی آمریکا و متحدانش و حملات نظامی — عمدتاً از سوی اسرائیل — توانایی ایران برای ایجاد بی‌ثباتی منطقه‌ای را کاهش داده است. ارزش پول ایران سقوط کرده، بسیاری از رهبران و دانشمندان هسته‌ای آن کشته شده‌اند، دفاع هوایی کشور تا حد زیادی نابود شده و ذخایر موشکی آن کاهش یافته است. همچنین دو گروه نیابتی مهم ایران یعنی حماس و حزب‌الله تضعیف شده‌اند و حکومت متحد ایران در سوریه نیز توسط شورشیان محلی سرنگون شده است.
اما زمانی که ترامپ دو هفته و نیم پیش این جنگ را آغاز کرد، اهدافی بسیار بزرگ‌تر از مهار ایران مطرح کرد. او پس از حملات اولیه گفت:
«به مردم بزرگ و پرافتخار ایران می‌گویم که لحظه آزادی شما فرا رسیده است.»
او همچنین تسلیم بدون قید و شرط حکومت ایران را خواستار شد و گفت رهبر بعدی ایران باید با تأیید او انتخاب شود. حتی وعده داد که «ایران را دوباره عظیم خواهد کرد.»
با این حال، ترامپ هیچ توضیحی درباره چگونگی تحقق این اهداف ارائه نکرده است. مدافعان او ادعا کرده‌اند که این ابهام نوعی تاکتیک استراتژیک برای حفظ گزینه‌ها و سردرگم کردن دشمن است. اما به نظر می‌رسد واقعیت این است که رئیس‌جمهور آمریکا جنگی را آغاز کرده بدون آنکه بداند چگونه آن را پایان دهد.
از زمان آغاز جنگ، سه مشکل استراتژیک اصلی آشکار شده است.
نخست اینکه ترامپ همان اشتباهی را تکرار کرده که رؤسای‌جمهور آمریکا در دهه‌های گذشته در افغانستان، عراق، ویتنام و حتی ایران در دهه ۱۹۵۰ مرتکب شدند: تصور اینکه تغییر رژیم آسان‌تر از واقعیت است. در این مورد، اعتمادبه‌نفس بیش از حد ترامپ چشمگیر بوده است. قدرت هوایی به تنهایی تقریباً هرگز یک حکومت را سرنگون نمی‌کند. تنها نیروهای زمینی می‌توانند ابزارهای قدرت دولتی را تصرف کرده و رهبر جدیدی را مستقر کنند.
با وجود این تجربه تاریخی، ترامپ و بنیامین نتانیاهو همچنان رویای تغییر رژیم در ایران را مطرح می‌کنند. گاهی صحبت از مسلح کردن اقلیت کرد ایران یا بازگشت رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع که اکنون در نزدیکی واشینگتن زندگی می‌کند، مطرح می‌شود. در موارد دیگر، ترامپ نیروهای امنیتی ایران را تشویق به فرار از حکومت یا مردم را به «تصرف حکومت خود» دعوت می‌کند. هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که این اقدامات مؤثر بوده باشد. پس از آنکه ترامپ در ژانویه مردم را به اعتراضات خیابانی تشویق کرد، رژیم ایران هزاران معترض را کشت و همچنان کنترل کشور را حفظ کرد. از آن زمان، اعتراضات تا حد زیادی متوقف شده است.
👍1
دومین مشکل این است که هنوز روشن نیست آمریکا چگونه می‌خواهد اطمینان حاصل کند ایران به قدرت هسته‌ای تبدیل نشود. گفته می‌شود ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان در مجموعه‌ای از تونل‌های زیر کوه‌ها نزدیک اصفهان محفوظ مانده است. اگر جنگ پایان یابد و ایران این ذخیره را حفظ کند، مسیر ساخت بمب برای آن باز خواهد بود. شکست‌ها و تحقیرهای نظامی اخیر ممکن است ایران را به برداشتن گام نهایی برای ساخت سلاح هسته‌ای تشویق کند.
در آغاز جنگ، وزیر خارجه آمریکا مارکو روبیو اذعان کرد که شاید تنها راه دستیابی به این اورانیوم، اعزام نیروهای زمینی باشد. او گفت: «کسی باید برود و آن را بگیرد.» اما هفته گذشته وقتی از ترامپ درباره این موضوع پرسیده شد، پاسخ داد: «ما روی آن تمرکز نکرده‌ایم.» پاسخ آسانی برای این مسئله وجود ندارد، اما بی‌نظمی در برنامه‌ریزی جنگ اعتماد ایجاد نمی‌کند.
مشکل سوم مربوط به اقتصاد جهانی است. جنگ‌های خاورمیانه اغلب با افزایش قیمت نفت باعث بی‌ثباتی اقتصادی می‌شوند. ایران نیز با مختل کردن عبور کشتی‌ها در تنگه هرمز می‌تواند این روند را تکرار کند. با این حال، ترامپ این خطر را نادیده گرفت.
پیش از جنگ، مشاور نظامی ارشد او، ژنرال دن کین، هشدار داده بود که ایران احتمالاً با حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز آن را عملاً خواهد بست. ترامپ پاسخ داده بود که ایران قبل از انجام چنین کاری تسلیم می‌شود یا ارتش آمریکا می‌تواند تنگه را باز نگه دارد. این پیش‌بینی اشتباه بود. از آن زمان قیمت نفت بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته است.
واکنش‌های ترامپ نیز حالتی از سر استیصال داشته است. او به طور موقت تحریم‌های نفتی روسیه را لغو کرد — اقدامی که به نفع یک دشمن آمریکا است. سپس از بریتانیا، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و حتی چین درخواست کرد نیروهای دریایی خود را برای حفاظت از تنگه هرمز اعزام کنند.
جنگ ذاتاً غیرقابل پیش‌بینی است و هنوز ممکن است در هفته‌های آینده شرایط تغییر کند. شاید اپوزیسیون ایرانی ظهور کند و رژیم کنونی به سرعت سقوط کند، همان‌طور که حکومت اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ سقوط کرد. شاید نیروهای ویژه بتوانند اورانیوم غنی‌شده را بدون تلفات خارج کنند. شاید ارتش آمریکا با کمک متحدان خود تنگه هرمز را دوباره باز کند. ما از هر یک از این نتایج استقبال خواهیم کرد.
اما هفته‌های نخست این جنگ اعتماد ایجاد نمی‌کند. آنها نشان می‌دهد برنامه‌ریزی پشت‌پرده در کاخ سفید احتمالاً به همان اندازه رفتار عمومی دولت بی‌پروا و بی‌ملاحظه بوده است. دولت حتی مجوز کنگره را — که قانون اساسی الزام می‌کند — برای این جنگ نگرفت. با متحدان اروپایی یا آسیایی نیز از قبل هماهنگی نکرد. و برای مردم آمریکا تنها دلایل سطحی برای جنگ ارائه داد.
ترامپ در طول زندگی تجاری و سیاسی خود اغلب تلاش کرده واقعیت را مطابق خواست خود شکل دهد. وقتی حقیقت ناخوشایند است، آن را نادیده می‌گیرد و روایت‌های نادرست به نفع خود می‌سازد. این روش گاهی برای او کار کرده است. اما جنگ برخلاف سیاست یا بازاریابی به راحتی با تبلیغات و اغراق قابل مدیریت نیست.
و واقعیت اولیه جنگ با ایران با لاف‌زنی‌های ترامپ سازگار نیست.
https://www.nytimes.com/2026/03/17/opinion/trump-iran-war-strategy.html
👍1
چرا روسیه نظاره‌گر سوختن ایران است

روسیه و ایران در سال‌های اخیر روابط خود را به‌ویژه با امضای معاهده مشارکت راهبردی جامع در سال ۲۰۲۵ تقویت کردند؛ توافقی که دو کشور را متعهد به مقابله با مداخله خارجی در امور یکدیگر می‌کرد. با این حال، هنگامی که آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کردند، روسیه عملاً اقدام جدی برای دفاع از تهران انجام نداد. پوتین تنها حمله و کشته شدن علی خامنه‌ای را محکوم کرد و خواستار کاهش تنش شد، بدون آنکه آمریکا را مستقیماً متهم کند یا احتمال کمک نظامی به ایران را مطرح کند. این رفتار ادامه الگویی آشنا در سیاست خارجی روسیه است: مسکو در بحران‌هایی که متحدانش درگیر آن هستند اغلب بیانیه‌های شدیداللحن صادر می‌کند اما اقدام عملی محدودی انجام می‌دهد**؛ همان‌گونه که در جنگ ارمنستان و آذربایجان، سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران نیز چنین کرد. این موارد نشان می‌دهد که **قدرت واقعی روسیه برای شکل دادن به تحولات جهانی محدود است.

با وجود این، جنگ ایران پیامدهای غیرمستقیمی دارد که برای روسیه سودمند است. طولانی شدن جنگ احتمالاً باعث افزایش قیمت انرژی می‌شود و این امر به مسکو کمک می‌کند درآمد بیشتری کسب کرده و کسری بودجه ناشی از جنگ اوکراین را جبران کند. علاوه بر این، بحران در خاورمیانه توجه و منابع آمریکا را از اروپا و اوکراین منحرف می‌کند. حتی برای مهار افزایش قیمت نفت، وزارت خزانه‌داری آمریکا به طور موقت برخی محدودیت‌های فروش نفت روسیه را کاهش داد. در عین حال، چین که نگران امنیت عرضه انرژی از خاورمیانه است ممکن است بیش از گذشته به نفت و گاز روسیه وابسته شود. به این ترتیب، اگرچه روسیه قادر به دفاع از شریک خود نیست، اما مهارت دارد از پیامدهای استراتژیک بحران‌ها برای کسب منافع تاکتیکی استفاده کند.

روابط روسیه و ایران در اصل «ازدواجی از سر مصلحت» بوده است. پس از فروپاشی شوروی، مسکو به دنبال فروش فناوری‌های نظامی و هسته‌ای مازاد خود بود و ایران که پس از جنگ با عراق و تحت تحریم‌های غرب قرار داشت، خریدار مناسبی محسوب می‌شد. روسیه در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ تجهیزات مهمی مانند جنگنده‌های MiG-29، هواپیماهای Su-24، زیردریایی‌های Kilo، تانک‌های T-72 و سامانه‌های دفاع هوایی S-200 و S-300 به ایران فروخت، اما این همکاری هرگز به یک اتحاد نظامی کامل تبدیل نشد و مسکو همزمان روابط امنیتی خود را با اسرائیل، مصر و کشورهای خلیج فارس نیز حفظ کرد. همکاری واقعی دو کشور زمانی عمیق‌تر شد که روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد. در آن زمان ایران به تأمین‌کننده مهم تسلیحات برای روسیه، به‌ویژه **پهپادهای شاهد**، تبدیل شد و در مقابل روسیه نیز برخی تجهیزات نظامی، فناوری فضایی و کمک‌های فنی در اختیار ایران قرار داد.

با این حال، حتی این نزدیکی نیز محدودیت‌های قدرت روسیه را از بین نبرده است. مسکو در جنگ کنونی نمی‌تواند تجهیزات پیشرفته‌ای مانند سامانه‌های دفاع هوایی یا جنگنده‌های مدرن را به سرعت در اختیار ایران بگذارد، زیرا این تجهیزات برای جنگ اوکراین مورد نیاز هستند و آموزش استفاده از آنها نیز ماه‌ها زمان می‌برد. در نتیجه، کمک روسیه به ایران عمدتاً به حمایت دیپلماتیک یا احتمالاً همکاری‌های اطلاعاتی پنهان محدود شده است. در مقابل، روسیه امیدوار است از پیامدهای اقتصادی جنگ بهره ببرد: افزایش قیمت نفت و گاز، کاهش عرضه انرژی خلیج فارس و حتی احتمال ایجاد خطوط لوله جدید انرژی از روسیه به چین. اما هدف کرملین اکنون ساده‌تر است: استفاده از پیامدهای ناخواسته جنگ‌های آمریکا برای تقویت موقعیت اقتصادی و ژئوپلیتیک خود.
https://www.foreignaffairs.com/russia/why-russia-watching-iran-burn
👍2
**نیت سوانسون**، پژوهشگر ارشد و مدیر «پروژه راهبرد ایران» در اندیشکده Atlantic Council و مدیر پیشین امور ایران در United States National Security Council، در مقاله‌ای در Foreign Affairs استدلال می‌کند که جنگی که دولت Donald Trump علیه ایران آغاز کرد، برخلاف انتظار واشنگتن نتیجه‌ای معکوس داشته است. به گفته او، کشته شدن رهبر ایران، Ali Khamenei، که تصور می‌شد می‌تواند به فروپاشی سریع جمهوری اسلامی منجر شود، در عمل چنین نتیجه‌ای نداشت. خامنه‌ای میراثی از مشکلات اقتصادی و نارضایتی داخلی بر جای گذاشته بود—از سقوط شدید ارزش ریال تا کمبود آب و برق و افزایش بیش از ۷۰ درصدی قیمت مواد غذایی—اما مرگ او در نتیجه حمله خارجی باعث شد توجه جامعه از ناکارآمدی‌های داخلی منحرف شود و نوعی انسجام سیاسی در برابر تهدید خارجی شکل بگیرد.

سوانسون توضیح می‌دهد که ایران در پاسخ به جنگ واکنشی سازمان‌یافته‌تر و مؤثرتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند نشان داده است. تهران علاوه بر حمله به خاک اسرائیل و تأسیسات نظامی و دیپلماتیک آمریکا، اهداف غیرنظامی در سراسر خلیج فارس—از جمله فرودگاه‌ها، هتل‌ها و زیرساخت‌های انرژی—را نیز هدف قرار داده است. هدف این اقدامات ایجاد یک جنگ فرسایشی است که در آن ایران نیازی ندارد پیروزی‌های بزرگ روزانه کسب کند، بلکه تنها کافی است هر از گاهی ضربه‌ای وارد کند تا بازارهای جهانی، متحدان منطقه‌ای آمریکا و افکار عمومی در غرب را نگران نگه دارد. در این چارچوب حتی حملات محدود به نفتکش‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند می‌تواند برای مختل کردن یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت جهان—که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند—کافی باشد.

در تحلیل اجتماعی خود، سوانسون می‌گوید جامعه ایران را می‌توان تقریباً به سه بخش تقسیم کرد: حدود ۲۰ درصد مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، ۲۰ درصد حامیان آن و حدود ۶۰ درصد مردمی که بیشتر از هر چیز خواهان زندگی بهتر هستند. او پیش‌تر تصور می‌کرد پس از مرگ خامنه‌ای، این اکثریت خاموش ممکن است با مخالفان رژیم متحد شوند و مسیر سیاسی کشور تغییر کند. اما جنگ و کشته شدن خامنه‌ای در حمله خارجی به نوعی مرگ شهیدگونه برای او تبدیل شد و توجه جامعه را به مقابله با تهدید خارجی معطوف کرد. این وضعیت به تقویت جناح‌های تندرو در حکومت و به حاشیه رفتن اکثریت جامعه که صرفاً به دنبال رفاه اقتصادی هستند منجر شد.

در بخش دیگری از مقاله، سوانسون به نقش اسرائیل اشاره می‌کند و می‌گوید راهبرد نظامی این کشور شباهت زیادی به عملیات سال ۲۰۲۴ آن علیه حزب‌الله لبنان دارد؛ عملیاتی که با حملات هدفمند به رهبران و تضعیف توان نظامی این گروه آغاز شد و سپس به وضعیتی انجامید که اسرائیل بتواند در صورت لزوم به‌طور دوره‌ای به آن حمله کند. به گفته او، رهبران اسرائیل احتمالاً از پایان سریع جنگ راضی نخواهند بود اگر جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند و ممکن است در آینده دوباره برای تضعیف بیشتر ایران اقدام کنند. در مقابل، دولت ترامپ بیش از آنکه هدف راهبردی مشخصی داشته باشد، به دنبال پایان دادن سریع به جنگ و اعلام پیروزی است. در نتیجه، آمریکا اکنون با یک بن‌بست استراتژیک روبه‌رو شده است: ادامه حملات هوایی بازدهی محدود دارد، اعزام نیروهای زمینی بسیار پرخطر است و حمایت از گروه‌های مخالف داخلی می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده منجر شود. بنابراین محتمل‌ترین گزینه تلاش برای آتش‌بس است، اما ایران می‌کوشد با افزایش هزینه‌های جنگ—از جمله از طریق تهدید تنگه هرمز—آمریکا را وادار کند آتش‌بسی بپذیرد که شامل محدود کردن حملات آینده اسرائیل باشد. سوانسون در نهایت نتیجه می‌گیرد جنگی که ترامپ آغاز کرد پایان آسانی ندارد و ادامه آن تنها آینده بهتر برای مردم ایران را بیشتر به تعویق می‌اندازد.
https://www.foreignaffairs.com/united-states/how-americas-war-iran-backfired
👍4
متن استعفای جوزف کنت, مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا (National Counterterrorism Center – NCTC) این مرکز یکی از مهم‌ترین نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده است که زیر نظر مدیر اطلاعات ملی آمریکا (Director of National Intelligence) فعالیت می‌کند و مسئول هماهنگی اطلاعات و عملیات ضدتروریسم میان سازمان‌هایی مانند CIA، FBI، وزارت دفاع و سایر نهادهای امنیتی است.
—————————————————-

رئیس‌جمهور ترامپ،

پس از تأمل فراوان، تصمیم گرفته‌ام از سمت خود به‌عنوان مدیر «مرکز ملی مبارزه با تروریسم» استعفا دهم؛ این استعفا از امروز اجرایی است.

من از نظر وجدانی نمی‌توانم از جنگ جاری در ایران حمایت کنم. ایران هیچ تهدید فوری برای کشور ما ایجاد نکرده بود، و اکنون روشن است که ما این جنگ را به‌دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن آغاز کرده‌ایم.

من از ارزش‌ها و سیاست‌های خارجی‌ای که شما در کارزارهای انتخاباتی ۲۰۱۶، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ مطرح کردید — و در دوره اول ریاست‌جمهوری خود اجرا کردید — حمایت می‌کنم. تا ژوئن ۲۰۲۵ شما درک می‌کردید که جنگ‌ها در خاورمیانه تله‌ای هستند که جان‌های ارزشمند هم‌میهنان ما را می‌گیرد و ثروت و رفاه ملت ما را تحلیل می‌برد.

در دولت اول خود، شما بهتر از هر رئیس‌جمهور مدرنی می‌دانستید که چگونه قدرت نظامی را قاطعانه به کار بگیرید بدون آنکه کشور را وارد جنگ‌های بی‌پایان کنید. شما این را با کشتن قاسم سلیمانی و شکست دادن داعش نشان دادید.

در ابتدای این دولت، مقامات بلندپایه اسرائیلی و اعضای بانفوذ رسانه‌های آمریکایی کارزار گسترده‌ای از اطلاعات نادرست به راه انداختند که کاملاً برنامه «اول آمریکا»ی شما را تضعیف کرد و احساسات طرفدار جنگ را برای تشویق درگیری با ایران گسترش داد. این اتاق پژواک رسانه‌ای به‌کار گرفته شد تا شما را فریب دهد و باور کنید که ایران تهدیدی فوری برای ایالات متحده است و اگر اکنون حمله کنیم، مسیر روشنی برای یک پیروزی سریع وجود دارد. این یک دروغ بود و همان تاکتیکی است که اسرائیلی‌ها برای کشاندن ما به جنگ فاجعه‌بار عراق به کار بردند؛ جنگی که جان هزاران زن و مرد برگزیده کشورمان را گرفت. ما نباید دوباره چنین اشتباهی را تکرار کنیم.

به‌عنوان یک کهنه‌سرباز که ۱۱ بار به مأموریت رزمی اعزام شده‌ام و به‌عنوان همسر یک «ستاره طلایی» که همسر محبوبم شانون را در جنگی که اسرائیل آن را رقم زد از دست دادم، نمی‌توانم از اعزام نسل بعدی آمریکایی‌ها برای جنگ و مرگ در جنگی حمایت کنم که هیچ منفعتی برای مردم آمریکا ندارد و ارزش جان آمریکایی‌ها را توجیه نمی‌کند.

من دعا می‌کنم که شما درباره کاری که در ایران انجام می‌دهیم و اینکه برای چه کسی آن را انجام می‌دهیم تأمل کنید. زمان اقدام جسورانه اکنون است. شما می‌توانید مسیر را تغییر دهید و راهی تازه برای کشور ما ترسیم کنید، یا اجازه دهید ما بیشتر به سمت افول و هرج‌ومرج لغزش پیدا کنیم. تصمیم در دستان شماست.

خدمت در دولت شما و خدمت به ملت بزرگمان برای من افتخار بود.

با احترام،

جوزف کِنت
مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم
👍6
اسرائیل از ایرانیان می‌خواهد قیام کنند، اما در ارزیابی‌های خصوصی می‌گوید آنها «قتل‌عام خواهند شد»

مقامات اسرائیلی به همتایان آمریکایی خود گفته‌اند که امیدوارند قیامی در ایران رخ دهد، هرچند چنین قیامی به یک کشتار گسترده منجر خواهد شد؛ این موضوع در یک تلگراف وزارت خارجه آمریکا که روزنامه واشینگتن پست آن را بررسی کرده آمده است.

مقامات ارشد اسرائیلی به دیپلمات‌های آمریکایی گفته‌اند که اگر معترضان ایرانی علیه حکومت خود به خیابان‌ها بیایند «قتل‌عام خواهند شد»، در حالی که اسرائیل به طور علنی خواستار یک قیام مردمی در ایران شده است. این موضوع بر اساس یک تلگراف وزارت خارجه آمریکا است که توسط واشینگتن پست بررسی شده است.

این تلگراف که روز جمعه توسط سفارت آمریکا در اورشلیم منتشر شده، ارزیابی اسرائیل را بازتاب می‌دهد مبنی بر اینکه رژیم ایران “در حال فروپاشی نیست” و با وجود کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در ۲۸ فوریه و ادامه حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، آماده است «تا آخرین لحظه بجنگد».

این رژیم در جریان تظاهرات گسترده ضدحکومتی در اوایل سال جاری هزاران نفر را کشت. بر اساس این تلگراف، اگر شمار زیادی از ایرانیان دوباره به خیابان‌ها بازگردند، مقامات اسرائیلی معتقدند «مردم قتل‌عام خواهند شد» زیرا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که نیروی نظامی اصلی ایران است، برتری کامل دارد. اصالت این سند توسط دو مقام وزارت خارجه آمریکا تأیید شده است.

با وجود این پیش‌بینی تیره، مقامات اسرائیلی گفته‌اند که همچنان امیدوارند قیامی مردمی رخ دهد و از ایالات متحده خواسته‌اند در صورت وقوع چنین اعتراضاتی برای حمایت از معترضان آماده باشد.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/17/israel-iran-cable-revolt-slaughtered/
👍3
اهمیت کشته شدن علی لاریجانی در ساختار قدرت ایران

🔹 کشته شدن علی لاریجانی در حمله اسرائیل یک تحول مهم سیاسی در جنگ جاری است. او از معدود چهره‌هایی بود که دهه‌ها در مرکز ساختار قدرت جمهوری اسلامی حضور داشت و با سازوکار واقعی تصمیم‌گیری در نظام آشنا بود. چنین سطحی از تجربه و شناخت نهادی در میان نخبگان فعلی ایران نسبتاً نادر است.

🔹 طبق گزارش نیویورک‌تایمز، در ماه‌های اخیر نقش لاریجانی افزایش یافته بود. او به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در مدیریت تصمیمات امنیتی و سیاسی کشور نقش محوری داشت و پس از کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای و برخی فرماندهان ارشد در آغاز جنگ، بخشی از هماهنگی‌های کلان امنیتی و سیاسی از طریق او انجام می‌شد.

🔹 لاریجانی در مدیریت بُعد سیاسی و راهبردی جنگ نقش مهمی داشت. علاوه بر عملیات نظامی، او در تنظیم پیام‌های سیاسی، ارسال سیگنال‌های راهبردی و ارتباط با بازیگران خارجی و متحدان منطقه‌ای نقش ایفا می‌کرد.

🔹 یکی از ویژگی‌های مهم او توانایی ایجاد پل میان بخش‌های مختلف نظام بود؛ میان نخبگان سیاسی، نهادهای امنیتی و فرماندهان نظامی. در شرایط جنگی چنین هماهنگی‌ای برای مدیریت بحران اهمیت زیادی دارد.

🔹 با این حال، حذف او به معنای فروپاشی ساختار تصمیم‌گیری ایران نیست. تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی حتی پس از حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی نیز توانسته ساختار خود را حفظ و بازسازی کند. ساختار قدرت ایران تا حد زیادی بر نهادهای امنیتی ریشه‌دار و شبکه‌ای از مدیران جایگزین متکی است.

🔹 با این وجود، از منظر ساختار نخبگان، حذف لاریجانی اهمیت دارد. او از معدود شخصیت‌هایی بود که می‌توانست میان جریان‌های مختلف داخل نظام تعادل ایجاد کند. از دست رفتن چنین چهره‌هایی ممکن است به تدریج وزن تصمیم‌گیری را بیشتر به سمت نهادهای نظامی و امنیتی، به‌ویژه سپاه پاسداران سوق دهد.

🔹 برخی تحلیلگران هشدار داده‌اند که چنین اقداماتی می‌تواند پیامدهای راهبردی ناخواسته داشته باشد. دنی سیترینوویچ معتقد است صرفاً عملیاتی بودن یک اقدام به معنای درست بودن آن از نظر راهبردی نیست و حذف چهره‌هایی مانند لاریجانی ممکن است به رادیکال‌تر شدن ساختار قدرت در ایران منجر شود.

🔹 اگر نظام سیاسی ایران از این ضربه‌ها عبور کند، قدرت ممکن است بیش از پیش در دست چهره‌های امنیتی و نظامی متمرکز شود و نتیجه آن نظامی سخت‌تر و امنیتی‌تر باشد. برخی تحلیلگران حتی هشدار داده‌اند که چنین روندی می‌تواند ایران را به سمت الگویی شبیه کره شمالی سوق دهد: نظامی بسته‌تر، ایدئولوژیک‌تر و متکی‌تر بر توان بازدارندگی راهبردی.

🔹 همچنین ترورهای هدفمند به خودی خود رهبری جایگزین برای اپوزیسیون ایجاد نمی‌کنند و در برخی موارد حتی می‌توانند انسجام داخلی حکومت را تقویت کنند، زیرا روایت تهدید خارجی و ضرورت وحدت داخلی را تقویت می‌کنند.

🔹 حذف لاریجانی یک موفقیت عملیاتی مهم در کارزار علیه جمهوری اسلامی محسوب می‌شود و نشان‌دهنده نفوذ اطلاعاتی در ساختار قدرت ایران است. با این حال، چنین اقداماتی به تنهایی عامل تعیین‌کننده برای بی‌ثبات کردن نظام یا تغییر رژیم نیستند و در برخی سناریوها حتی ممکن است به سخت‌تر شدن و امنیتی‌تر شدن ساختار قدرت در ایران منجر شوند.
چگونه شرط‌بندی محمد بن سلمان روی ایران نتیجه معکوس داد
Financial Times – ۱۷ مارس ۲۰۲۶
* محمد بن سلمان طی چند سال از موضعی بسیار تند علیه ایران (که زمانی رهبر آن را «هیتلر جدید خاورمیانه» نامیده بود) به سمت تنش‌زدایی و عادی‌سازی روابط با تهران حرکت کرد. هدف او ایجاد ثبات منطقه‌ای برای اجرای برنامه اقتصادی Vision 2030 و جذب سرمایه‌گذاری خارجی برای پروژه‌های بزرگ اقتصادی عربستان بود.
* این سیاست در ۲۰۲۳ با توافق ازسرگیری روابط دیپلماتیک میان عربستان و ایران با میانجیگری چین به اوج رسید. دو کشور کانال‌های ارتباطی خود را حفظ کردند و حتی خالد بن سلمان وزیر دفاع عربستان سال گذشته در تهران با رهبر ایران دیدار کرد.
* اما جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران این سیاست را به شدت تضعیف کرده است. در دو هفته گذشته ایران چندین حمله موشکی و پهپادی علیه عربستان و کشورهای خلیج فارس انجام داده و اهدافی مانند:
* پایگاه‌های نظامی آمریکا در عربستان, سفارت آمریکا در ریاض,پالایشگاه بزرگ رأس تنوره, میدان نفتی شیبه را هدف قرار داده است.
* عربستان تاکنون کمتر از امارات، بحرین و قطر آسیب دیده است**، زیرا دسترسی به **دریای سرخ به این کشور اجازه می‌دهد بخشی از صادرات نفت و کالا را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد؛ تنگه‌ای که عملاً به دلیل حملات ایران مختل شده است.
* جنگ اکنون تهدیدی جدی برای برنامه اقتصادی بن سلمان و جذب سرمایه‌گذاری خارجی محسوب می‌شود. سرمایه‌گذاران بین‌المللی که قرار بود در پروژه‌های عظیم اقتصادی و شهری عربستان سرمایه‌گذاری کنند، نسبت به ادامه درگیری در منطقه نگران شده‌اند.
* یکی از نشانه‌های این نگرانی لغو مسابقات فرمول یک در عربستان و بحرین است که قرار بود در ماه آوریل برگزار شود. این رویدادها بخشی از تلاش عربستان برای تبدیل کشور به مرکز گردشگری و رویدادهای جهانی بودند.
* امین ناصر، مدیرعامل آرامکو هشدار داده است که ادامه جنگ می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری برای اقتصاد جهانی داشته باشد و آن را بزرگ‌ترین بحران صنعت نفت و گاز منطقه توصیف کرده است.
* تحلیلگران می‌گویند این درگیری برنامه Vision 2030 را عقب خواهد انداخت**، زیرا دولت عربستان مجبور خواهد شد **هزینه‌های بیشتری به بخش دفاعی اختصاص دهد و پروژه‌های اقتصادی ممکن است با تأخیر مواجه شوند.
* کشورهای خلیج فارس اکنون در یک دوگانگی دشوار قرار دارند:
* از یک سو خواهان پایان جنگ هستند.
* از سوی دیگر نگران‌اند که اگر آمریکا ناگهان جنگ را متوقف کند، ایران ضعیف اما جسورتر و رادیکال‌تر باقی بماند.
* منابع نزدیک به ریاض می‌گویند عربستان به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست**، اما **تضعیف جمهوری اسلامی را به نفع خود می‌داند.
* یکی از نگرانی‌های اصلی احتمال ورود دوباره حوثی‌های یمن به جنگ است. این گروه پس از دخالت عربستان در جنگ یمن در سال ۲۰۱۵ صدها موشک و پهپاد به سمت عربستان شلیک کرده بود و آتش‌بس شکننده‌ای از سال ۲۰۲۲ برقرار است.
* ایران در حملات اخیر پایگاه هوایی پرنس سلطان در عربستان (محل استقرار نیروهای آمریکایی) را هدف قرار داده و یک سرباز آمریکایی و دو کارگر خارجی کشته شده‌اند.
* عربستان برای کاهش تنش در حال رایزنی با پاکستان و چین است. پاکستان که با عربستان پیمان دفاعی دارد به ایران هشدار داده از حمله به این کشور خودداری کند.
* در عین حال، برخی مقامات سعودی از این که آمریکا و اسرائیل جنگی را آغاز کرده‌اند که کشورهای خلیج فارس باید پیامدهای آن را تحمل کنند، ناراضی هستند.
* با وجود این نارضایتی، عربستان همچنان از حمایت دفاعی آمریکا، از جمله دریافت سامانه‌های رهگیری موشک، بهره می‌برد.
* نتیجه کلی بحران این است که تنش‌زدایی عربستان با ایران عملاً فروپاشیده و امید بن سلمان برای ایجاد رابطه‌ای باثبات با تهران از بین رفته است، در حالی که جنگ اکنون ثبات اقتصادی، سرمایه‌گذاری خارجی و پروژه‌های بزرگ منطقه را تهدید می‌کند.
https://financialpost.com/financial-times/mohammed-bin-salmam-iran-backfired
کان کاساپوغلو، پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، در گزارشی با عنوان «به سوی نظریه‌ای برای پیروزی در جنگ با ایران» به بررسی وضعیت جنگ و راهبردهای احتمالی ایالات متحده می‌پردازد. او استدلال می‌کند که عملیات «خشم حماسی» پس از سه هفته توانسته است بخش بزرگی از توان موشکی و ضربت راهبردی جمهوری اسلامی را تضعیف کند، اما هنوز مرکز ثقل واقعی قدرت در ایران—سپاه پاسداران انقلاب اسلامی—را از کار نینداخته است. به گفته او، با وجود کشته شدن برخی فرماندهان، ساختار عملیاتی و زنجیره فرماندهی سپاه همچنان فعال است و این نهاد علاوه بر قدرت نظامی، ابزارهای مهمی برای جنگ اقتصادی در اختیار دارد؛ به‌ویژه توانایی تهدید تنگه هرمز و زیرساخت‌های حیاتی انرژی در خلیج فارس.
کاساپوغلو تأکید می‌کند که منطق اصلی رویارویی با ایران به مسئله هسته‌ای و نقش منطقه‌ای این کشور بازمی‌گردد. پیش از جنگ ۲۰۲۵، ایران به آستانه توانایی ساخت سلاح هسته‌ای نزدیک شده بود و حتی پس از حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای، هنوز بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد. در کنار این مسئله، تهران از شبکه‌های نیابتی، موشک‌های بالستیک و پهپادها برای اعمال فشار بر مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی استفاده کرده است. حملات به زیرساخت‌های انرژی و تهدید بستن تنگه هرمز باعث شده بازار جهانی نفت دچار نوسان شدید شود و خطر رکود اقتصادی جهانی افزایش یابد.
با وجود شکست‌های نظامی ایران در میدان نبرد، نویسنده معتقد است تهران در حال تغییر میدان رقابت از جنگ متعارف به جنگ اقتصادی جهانی است. ایران با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک خود در تنگه هرمز می‌تواند جریان انرژی جهان را مختل کند؛ گذرگاهی که حدود یک‌چهارم نفت و بخش بزرگی از گاز و کودهای شیمیایی جهان از آن عبور می‌کند. در عین حال، تحولات داخلی ایران نشان می‌دهد که به جای فروپاشی رژیم، قدرت در دست جناح‌های تندرو و سپاه پاسداران متمرکزتر شده است. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، جانشینی سریع مجتبی خامنه‌ای و حضور علنی مقام‌هایی مانند مسعود پزشکیان، علی لاریجانی و عباس عراقچی در مراسم عمومی برای نمایش ثبات حکومت انجام شد.
در نهایت، کاساپوغلو می‌گوید مشکل اصلی کارزار آمریکا نبود یک نظریه روشن برای پیروزی است. او به چند شکاف راهبردی اشاره می‌کند: نبود جنگ سیاسی مؤثر علیه رژیم، استفاده نکردن از شکاف میان سپاه و ارتش ایران، فقدان اپوزیسیون سازمان‌یافته، نبود ائتلاف امنیتی برای حفاظت از تنگه هرمز و ادامه همکاری اطلاعاتی روسیه با سپاه. از نظر او، حذف رهبران ایران به تنهایی نتیجه تعیین‌کننده‌ای ایجاد نمی‌کند؛ زیرا سپاه پاسداران به عنوان نهاد اصلی نگه‌دارنده جمهوری اسلامی عمل می‌کند. بنابراین اگر آمریکا و متحدانش به دنبال پیروزی راهبردی هستند، باید تمرکز اصلی خود را بر تضعیف ساختاری سپاه قرار دهند، نه صرفاً ضربه زدن به رهبران سیاسی.
https://www.hudson.org/national-security-defense/toward-theory-victory-war-iran-can-kasapoglu
👍1
استیون ام. والت، استاد برجسته روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد و ستون‌نویس شناخته‌شده نشریه فارن پالیسی، از مهم‌ترین نظریه‌پردازان مکتب واقع‌گرایی در سیاست خارجی آمریکا است. او در مقاله‌ای استدلال می‌کند که برای درک جنگ کنونی با ایران باید نقش «لابی اسرائیل» در سیاست داخلی آمریکا را نیز در نظر گرفت. به گفته او، جنگ ایران برخلاف انتظارها پیش می‌رود و اکنون بسیاری به دنبال تعیین مسئولیت آن هستند. والت تأکید می‌کند که تعیین مسئولیت باید دقیق باشد و نباید کل جامعه یهودیان آمریکا مقصر دانسته شود. از نظر او، لابی اسرائیل یک ائتلاف سیاسی از گروه‌ها و افراد—یهودی و غیر یهودی—است که هدف مشترک آنها حفظ «رابطه ویژه» میان آمریکا و اسرائیل و تضمین حمایت گسترده نظامی و دیپلماتیک از اسرائیل است، صرف‌نظر از سیاست‌های آن کشور.

به اعتقاد او، مسئولیت اصلی در نهایت بر عهده دونالد ترامپ است که تصمیم نهایی برای جنگ را گرفته، و همچنین بنیامین نتانیاهو که برای تثبیت برتری منطقه‌ای اسرائیل به حمایت فعال آمریکا نیاز دارد. والت تأکید می‌کند که ترامپ به تنهایی تصمیم نمی‌گیرد و به شدت تحت تأثیر اطرافیان خود قرار می‌گیرد. بسیاری از اعضای حلقه نزدیک او ارتباط مستقیم با لابی‌های حامی اسرائیل دارند یا از حمایت مالی آنها بهره برده‌اند. دو نماینده ویژه ترامپ در خاورمیانه، استیو ویتکاف و جرد کوشنر**، از حامیان پرشور اسرائیل هستند. **مایک هاکبی سفیر آمریکا در اسرائیل نیز مواضعی بسیار نزدیک به اسرائیل دارد. مارکو روبیو در دوران سناتوری خود از مدافعان سرسخت رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل بود و کمک‌های مالی قابل توجهی از حامیان اسرائیل دریافت کرده است. همچنین سوزی وایلز رئیس دفتر کاخ سفید پیش‌تر به عنوان مشاور در کارزار انتخاباتی نتانیاهو فعالیت کرده بود. در مقابل، تنها فردی که پیش‌تر نسبت به حمایت بیش از حد آمریکا از اسرائیل تردیدهایی مطرح کرده بود **تولسی گبرد**، مدیر اطلاعات ملی، محسوب می‌شود.

والت همچنین به نقش حامیان مالی و شبکه‌های سیاسی مرتبط با اسرائیل اشاره می‌کند. او به‌ویژه از **میریام ادلسون**، یکی از بزرگ‌ترین کمک‌کنندگان مالی در سیاست آمریکا و از حامیان سرسخت اسرائیل، نام می‌برد که ترامپ حتی در سخنرانی خود در کنست از او تقدیر کرده و گفته بود ممکن است او اسرائیل را بیش از آمریکا دوست داشته باشد. از نگاه والت، چنین روابط مالی و سیاسی تا حدی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از سیاستمداران آمریکایی—حتی در حزب دموکرات—از انتقاد مستقیم از اسرائیل یا از تصمیم دولت ترامپ برای ورود به جنگ خودداری کرده‌اند.

در بخش دیگری از مقاله، والت به گروه‌ها و سازمان‌هایی اشاره می‌کند که به گفته او در شکل‌گیری و تقویت لابی اسرائیل و دستورکار آن نقش مهمی داشته‌اند. از جمله این گروه‌ها می‌توان به آیپک (کمیته امور عمومی آمریکا–اسرائیل)، بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، سازمان صهیونیستی آمریکا و اتحاد علیه ایران هسته‌ای اشاره کرد. به گفته والت، این سازمان‌ها طی سال‌های گذشته تلاش کرده‌اند ایران را به عنوان تهدیدی دائمی برای آمریکا معرفی کنند، مانع از گسترش روابط اقتصادی با ایران شوند و هرگونه تلاش دیپلماتیک برای بهبود روابط را تضعیف کنند. به‌ویژه پس از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ که برنامه هسته‌ای ایران را محدود کرد، بسیاری از این گروه‌ها کارزار گسترده‌ای برای مخالفت با آن به راه انداختند و در نهایت توانستند دولت ترامپ را متقاعد کنند که در سال ۲۰۱۸ از توافق خارج شود—در حالی که ایران طبق گزارش‌ها به تعهدات خود پایبند بود.

در نهایت، والت نتیجه می‌گیرد که نقش لابی اسرائیل تنها به این جنگ محدود نمی‌شود، بلکه در طول سال‌ها به شکل‌گیری فضایی کمک کرده که در آن رؤسای جمهور آمریکا—چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه—به سختی می‌توانند فشار واقعی بر اسرائیل وارد کنند. از نظر او، این وضعیت به اسرائیل امکان داده است سیاست‌های تهاجمی‌تری در منطقه دنبال کند، از جمله حملات مکرر به غزه، لبنان، سوریه، یمن و ایران. والت در پایان هشدار می‌دهد که تا زمانی که نفوذ این لابی کاهش نیابد و رابطه آمریکا با اسرائیل به شکلی عادی‌تر تنظیم نشود، ایالات متحده احتمالاً همچنان در درگیری‌های پرهزینه در خاورمیانه گرفتار خواهد شد.
https://foreignpolicy.com/2026/03/17/israel-lobby-iran-war-trump-responsibility/
👍2
گزارش از مقاله «چگونه می‌توان احتمال تغییر رژیم در ایران را افزایش داد»
نوشته کنث ام. پولاک – Foreign Affairs (۱۸ مارس ۲۰۲۶)

در این مقاله، کنث ام. پولاک—معاون سیاست‌گذاری در مؤسسه خاورمیانه، تحلیلگر پیشین سیا در امور خلیج فارس و مدیر سابق امور خلیج فارس در شورای امنیت ملی آمریکا—به بررسی این پرسش می‌پردازد که آیا حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران می‌تواند به تغییر رژیم در ایران منجر شود یا نه. او استدلال می‌کند که عملیات نظامی جاری از نظر نظامی بسیار مؤثر بوده و احتمالاً بخش بزرگی از برنامه هسته‌ای، توان موشک‌های بالستیک، توان نظامی دریایی و بخشی از زیرساخت‌های سرکوب داخلی رژیم را نابود خواهد کرد. با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که موفقیت نظامی لزوماً به سقوط رژیم منجر نمی‌شود و قمار اصلی این است که آیا چنین ضربه‌ای می‌تواند قیام مردمی در ایران را تحریک کند که در نهایت حکومت را سرنگون کند.

پولاک توضیح می‌دهد که در تاریخ معاصر، سرنگونی حکومت‌ها صرفاً با قدرت هوایی بسیار نادر بوده است و اغلب به حضور نیروهای زمینی نیاز داشته است. با این حال، او معتقد است شرایط خاص ایران ممکن است چنین سناریویی را قابل تصور کند. به گفته او، جمهوری اسلامی با نارضایتی گسترده اجتماعی، از دست رفتن بخشی از مشروعیت انقلابی، تضعیف شبکه نیروهای نیابتی در منطقه، و ضربات نظامی سنگین روبه‌رو است. با این حال، نویسنده هشدار می‌دهد که نیروهای امنیتی رژیم همچنان توانایی و اراده سرکوب شدید اعتراضات را دارند و در اعتراضات اخیر نیز هزاران نفر کشته شده‌اند. بنابراین حتی اگر قیامی شکل بگیرد، موفقیت آن تضمین‌شده نیست.

پولاک سپس چهار سناریوی اصلی برای آینده ایران پس از جنگ را مطرح می‌کند و آنها را از محتمل‌ترین تا کم‌احتمال‌ترین دسته‌بندی می‌کند.

بقای رژیم (محتمل‌ترین سناریو): به نظر نویسنده، محتمل‌ترین نتیجه این است که رژیم از بحران جان سالم به در ببرد، اعتراضات احتمالی را سرکوب کند و رهبری جدیدی—احتمالاً با مجتبی خامنه‌ای در رأس—تشکیل دهد. او استدلال می‌کند که این نسخه جدید از رژیم احتمالاً تهاجمی‌تر، ضدآمریکایی‌تر و مصمم‌تر برای دستیابی به سلاح هسته‌ای خواهد بود، زیرا می‌خواهد از حملات آینده جلوگیری کند و قدرت بازدارندگی خود را افزایش دهد.

جنگ داخلی و هرج‌ومرج: اگر رژیم سقوط کند، احتمال زیاد ایران وارد خلأ امنیتی و جنگ داخلی می‌شود، مشابه آنچه پس از سقوط حکومت‌ها در عراق (۲۰۰۳) و لیبی (۲۰۱۱) رخ داد. نویسنده تأکید می‌کند که بدون حضور یک نیروی زمینی بزرگ برای ایجاد نظم، فروپاشی دولت اغلب به درگیری‌های شدید داخلی، بحران پناهندگان و بی‌ثباتی منطقه‌ای منجر می‌شود.

ظهور یک دیکتاتوری نظامی: سناریوی بعدی این است که پس از دوره‌ای از بی‌ثباتی، یک حکومت نظامی جدید—احتمالاً از دل ارتش ایران یا نیروهای نظامی قدرتمند—به قدرت برسد. پولاک به تجربه تاریخی ایران اشاره می‌کند که پس از هرج‌ومرج پس از جنگ جهانی اول، رضاشاه پهلوی از دل ارتش قدرت گرفت و نظم جدیدی ایجاد کرد. چنین حکومتی ممکن است اقتدارگرا باشد، اما احتمالاً نسبت به آمریکا خصومت کمتری از جمهوری اسلامی نشان دهد.

گذار سریع به دموکراسی (کم‌احتمال‌ترین سناریو): به نظر نویسنده، احتمال شکل‌گیری سریع یک دموکراسی باثبات بسیار پایین است، زیرا در حال حاضر اپوزیسیون سازمان‌یافته‌ای که بتواند انتقال قدرت را مدیریت کند وجود ندارد. همچنین در تاریخ معاصر تقریباً هیچ نمونه‌ای وجود ندارد که رژیمی صرفاً در نتیجه حملات هوایی خارجی سقوط کند و بلافاصله به دموکراسی تبدیل شود.

در ادامه، پولاک برای افزایش احتمال تغییر رژیم دو اقدام اصلی را پیشنهاد می‌کند. نخست، آمریکا باید در صورت شکل‌گیری اعتراضات گسترده، پشتیبانی مستقیم هوایی از معترضان فراهم کند و نیروهای نظامی و امنیتی رژیم را که برای سرکوب آنها اعزام می‌شوند هدف قرار دهد. به نظر او، چنین حمایتی—با وجود خطر تلفات—می‌تواند احتمال موفقیت یک قیام مردمی را به طور قابل توجهی افزایش دهد و در عین حال نفوذ آمریکا را در شکل‌گیری حکومت بعدی افزایش دهد. دومین اقدام پیشنهادی او تضعیف یا نابودی حزب‌الله لبنان است، زیرا این گروه مهم‌ترین متحد منطقه‌ای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود و از بین رفتن آن می‌تواند روحیه نیروهای رژیم را تضعیف کند و نشان دهد که نفوذ منطقه‌ای ایران در حال فروپاشی است.
https://archive.ph/4NaZN#selection-510.0-1809.1
گزارش از مقاله فردریک کمپه: «اکنون که جنگ با ایران آغاز شده، آمریکا باید مأموریت خود را کامل کند»

این مقاله به قلم فردریک کمپه، رئیس و مدیرعامل اندیشکده آتلانتیک کانسیل، به بررسی نگاه مقامات کشورهای خلیج فارس به جنگ جاری میان آمریکا، اسرائیل و ایران می‌پردازد و استدلال می‌کند که ایالات متحده باید عملیات خود را تا رسیدن به اهداف تعیین‌شده ادامه دهد. به گفته نویسنده، بسیاری از مقامات خلیج فارس معتقدند این جنگ اجتناب‌ناپذیر بوده است؛ زیرا طی نزدیک به پنج دهه، جمهوری اسلامی با استفاده از شبکه‌های نیابتی، برنامه موشکی، جاه‌طلبی هسته‌ای و سیاست‌های ارعاب‌آمیز، امنیت منطقه را به‌طور مستمر تهدید کرده است. از نگاه این کشورها، تهدید اصلی برای امنیت منطقه نه اسرائیل بلکه ایران بوده و تحولات اخیر تنها این واقعیت را آشکارتر کرده است.

در روایت مقامات منطقه، خاورمیانه سال‌هاست در نوعی «جنگ سایه» با ایران قرار داشته است. حملات سایبری، درگیری‌های نیابتی و حمله به زیرساخت‌های انرژی بخشی از استراتژی تهران برای آزمایش و تضعیف ساختار امنیتی کشورهای خلیج فارس بوده است. در مقابل، شهرهایی مانند دبی، ابوظبی و ریاض نماد مسیری متفاوت هستند؛ مسیری مبتنی بر مدرنیزاسیون اقتصادی، ثبات سیاسی و نوعی تساهل مذهبی که در تضاد آشکار با ساختار تئوکراتیک ایران قرار دارد.

با وجود اختلاف‌نظرهای اولیه درباره تصمیم دولت ترامپ برای ورود به جنگ در کنار اسرائیل، بسیاری از مقامات خلیج فارس اکنون معتقدند آمریکا نباید پیش از تکمیل مأموریت خود عقب‌نشینی کند. از دید آن‌ها، هدف اصلی این جنگ لزوماً تغییر رژیم در ایران نیست، زیرا چنین تحولی تنها می‌تواند به دست مردم ایران رخ دهد. اما در عین حال معتقدند ایالات متحده و متحدانش باید توانایی‌های نظامی و بی‌ثبات‌کننده ایران—از جمله برنامه موشکی، پهپادی، شبکه‌های نیابتی و زیرساخت‌های نظامی—را به‌طور جدی تضعیف کنند تا ایران دیگر نتواند به همسایگان خود آسیب بزند یا بی‌ثباتی صادر کند.

در بخش دیگری از مقاله، نویسنده به محاسبات رهبران ایران اشاره می‌کند. به باور او، تهران احتمالاً امید دارد که سیاست داخلی آمریکا در نهایت مانع ادامه جنگ شود. رهبران ایران ممکن است تصور کنند که با طولانی کردن درگیری و ایجاد فشار اقتصادی—به‌ویژه از طریق تهدید تنگه هرمز و افزایش قیمت انرژی—می‌توانند حمایت سیاسی از دولت آمریکا را کاهش دهند و حتی بر نتایج انتخابات داخلی آمریکا تأثیر بگذارند.

در همین چارچوب، یکی از مقامات پیشین پنتاگون، الکس پلیتساس، در گفت‌وگویی با نویسنده توضیح می‌دهد که هدف نظامی آمریکا در هفته‌های آینده مشخص است و ارتش آمریکا در مسیر تحقق آن قرار دارد. او می‌گوید:
«خبر خوب این است که ارتش آمریکا در هفته‌های آینده در مسیر دستیابی به اهداف اعلام‌شده قرار دارد؛ یعنی نابودی یا تضعیف شدید موشک‌ها، پهپادها، زیرساخت‌های صنعتی مرتبط، نیروی دریایی و برنامه هسته‌ای ایران.»
او همچنین هشدار می‌دهد که بزرگ‌ترین خطر برای شکست این عملیات، پایان دادن زودهنگام به آن به دلیل فشارهای اقتصادی ناشی از احتمال بسته شدن تنگه هرمز است؛ اقدامی که از نظر او دقیقاً یکی از اهداف استراتژیک ایران محسوب می‌شود.

در نهایت، مقاله نتیجه می‌گیرد که جنگ کنونی می‌تواند یک نقطه عطف تاریخی در خاورمیانه باشد. اگر ایالات متحده و متحدانش بتوانند توانایی‌های نظامی و منطقه‌ای ایران را به‌طور جدی تضعیف کنند، ممکن است زمینه برای شکل‌گیری نظم امنیتی جدیدی در منطقه فراهم شود. چنین تحولی می‌تواند نفوذ ایران را کاهش دهد، فرصت‌های جدیدی برای امنیت و توسعه اقتصادی در خاورمیانه ایجاد کند و حتی به شکاف در محور قدرت‌هایی مانند چین، روسیه، کره شمالی و ایران منجر شود. نویسنده تأکید می‌کند که تحقق چنین چشم‌اندازی مستلزم قاطعیت نظامی، صبر راهبردی و مدیریت دیپلماتیک دقیق از سوی ایالات متحده و متحدانش است.
https://www.atlanticcouncil.org/content-series/inflection-points/now-that-the-iran-war-is-here-the-us-must-complete-its-mission/
👎1
روزى از روزهاى جنگ
سهام بورقانی
(حساب اینستاگرام نویسنده)

صبح به كتابفروشى‌ای در يكى از خيابان‌هاى شمالى تهران رفتم تا به دوستم سرى بزنم. خيابانها همچنان خلوت اند، اما به نظر مى رسد مردم كم‌کم با واقعيت كنار آمده‌اند و دوباره سر كار برگشته‌اند. يكى دو جا ايست بازرسى ديدم و دستفروش‌هايى كه مشترى چندانی نداشتند.
حال و هوای شب عيد در شهر نيست. عابران و فروشنده‌هايى كه دم
مغازه‌هايشان ايستاده‌اند اغلب درباره جنگ گفت‌وگو مى كنند.
زن ميان‌سالى كه داشت ميوه هايش را داخل كيسه مى كذاشت گفت:
«بيايد بزند و راحتمان كند.» چند نفر با چشمان بهتزده برگشتند و نگاهش كردند. سرش را پايين انداخت و زير لب گفت: «والا.»
پسر جوانى با تیپ مدرن كه با موبايل حرف مى زد گفت: «عمو ترامپتون هم كه در گ‌ِل مانده.»
به كتابفروشى رسيدم. با وجود ماه رمضان، بيشتر كافه‌ها باز بودند.
بعضى مشترى كم داشتند و یکی دو تا هم پر از دختر و پسر جوان بود.
یکی شان كافه كتاب بزرگی بود. به بهانه ديدن كتابها واردش شدم. انگار عالم دیگری بود، نه كسى از جنگ حرف می‌زد ونه از وقايع روز. هنگام بيرون آمدن، شنيدم كسى مى گفت: «دوبى تمام شد.»
به كتابفروشى دوستم رسيدم. چند نفر دور هم نشسته بودند و صحبت مى كردند. باريستا مشغول درست كردن قهوه بود و يكى از آسيب ديدگان ١٨ دى وهمراهِ دیگرش با حرارت از رضا يهلوى حرف می‌زدند و مى گفتند تنها گزینه مطلوب براى ايران است و الخ. طرف مقابل‌شان كه آن قدر هيجان نداشت گفت: «تنبانش را هم نمى تواند بالا بكشد.» بعد اضافه كرد: «اتفاقاً همين رهبر جديد به درد ايران مى خورد.» سلطنت طلب، مغموم و عصبانى شد واز او خواست درست صحبت كند. دیگران با سلام و صلوات خواستند كه همه آرامش خود را حفظ كنند.
با «م» آمدم كنار خيابان تا کمی هوا بخوريم. براى دو پسر و دختر جوانى كه از دور مى آمدند دست تكان دادم. تا سلام و عليك و خوش وبشى كرديم، متوجه شدم دل پر، اما روحيه بسيار آرامى دارند.
حدود ۲۷-۲۸ سال داشتند؛ دو نفرشان فارغ التحصيل رشته هاى مهندسى بودند و يكى هم هنر خوانده بود. مى‌گفتند ميان دو جماعت متعصب گیر افتاده ايم! يكى مى خواهد با تجاوز بیگانه به كشورش به آزادى برسد و دیگری فكر مى كند بايد تا ابد جنگید. اما اكثريت خاموش صدايى ندارند. به همين خاطر نگرانی چندانی نداريم. آن اكثريت در نهايت، بيش از بقيه اهل تأمل است.
درراه برگشت با خودم فكر مى كردم ما دوباره ما مى شويم؟
👍6
دوستان آمریکا باید به خروج آن از یک جنگ غیرقانونی کمک کنند
بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان
———
در طول نه ماه گذشته، ایالات متحده و ایران دو بار در آستانه دستیابی به یک توافق واقعی درباره دشوارترین مسئله میان خود قرار گرفتند: برنامه هسته‌ای ایران و نگرانی آمریکا از اینکه این برنامه ممکن است به یک برنامه تسلیحاتی تبدیل شود. بنابراین وقتی در ۲۸ فوریه—تنها چند ساعت پس از تازه‌ترین و جدی‌ترین دور مذاکرات—اسرائیل و آمریکا بار دیگر حمله‌ای نظامی و غیرقانونی را علیه صلحی که به نظر می‌رسید ممکن است واقعاً تحقق یابد آغاز کردند، این اتفاق شوک‌آور بود، اما غافلگیرکننده نبود.
اقدام تلافی‌جویانه ایران علیه آنچه اهداف آمریکایی در خاک همسایگانش می‌نامد، نتیجه‌ای قابل پیش‌بینی بود؛ هرچند عمیقاً تأسف‌بار و کاملاً غیرقابل قبول. در برابر آنچه اسرائیل و آمریکا جنگی برای پایان دادن به جمهوری اسلامی توصیف کردند، احتمالاً این تنها گزینه منطقی در دسترس رهبری ایران بود.
پیامدهای این پاسخ تلافی‌جویانه بیش از همه در جنوب خلیج فارس احساس می‌شود؛ جایی که کشورهای عربی که به همکاری امنیتی با آمریکا اعتماد کرده بودند، اکنون همان همکاری را به‌عنوان یک آسیب‌پذیری جدی تجربه می‌کنند؛ وضعیتی که امنیت کنونی و رفاه آینده آنها را تهدید می‌کند.
برای کشورهای خلیج فارس، مدلی اقتصادی که در آن ورزش جهانی، گردشگری، هوانوردی و فناوری نقش مهمی داشتند، اکنون در معرض خطر قرار گرفته است. برنامه‌هایی برای تبدیل شدن به قطب جهانی مراکز داده ممکن است نیاز به بازنگری داشته باشند. آثار واکنش ایران از هم‌اکنون در سطح جهانی احساس می‌شود، زیرا رفت‌وآمد دریایی در تنگه هرمز به‌شدت مختل شده و این موضوع قیمت انرژی را افزایش داده و خطر رکود اقتصادی عمیق را به همراه دارد. اگر طراحان این جنگ چنین پیامدهایی را پیش‌بینی نکرده بودند، این بدون تردید یک اشتباه محاسباتی بزرگ بوده است.
بزرگ‌ترین اشتباه دولت آمریکا البته این بود که اصلاً وارد این جنگ شد. این جنگ، جنگ آمریکا نیست و تقریباً هیچ سناریویی وجود ندارد که در آن هم اسرائیل و هم آمریکا به اهداف خود برسند. امیدواریم تعهد آمریکا به تغییر رژیم صرفاً در حد شعار باشد؛ در حالی که اسرائیل آشکارا به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی است و احتمالاً اهمیت چندانی نمی‌دهد که پس از آن کشور چگونه و توسط چه کسی اداره شود.
با چنین هدفی، به نظر می‌رسد رهبری اسرائیل آمریکا را متقاعد کرده بود که ایران به دلیل تحریم‌ها، اختلافات داخلی و حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به سایت‌های هسته‌ای در ژوئن گذشته آن‌قدر تضعیف شده که پس از حمله اولیه و ترور رهبر جمهوری اسلامی، تسلیم بی‌قید و شرط به سرعت رخ خواهد داد. اما اکنون باید روشن شده باشد که برای تحقق هدف اعلام‌شده اسرائیل، یک کارزار نظامی طولانی لازم خواهد بود؛ کارزاری که آمریکا را مجبور می‌کند نیروهای زمینی خود را وارد میدان کند و جبهه‌ای تازه در «جنگ‌های بی‌پایان» بگشاید؛ جنگ‌هایی که دونالد ترامپ پیش‌تر وعده داده بود به آنها پایان دهد. این چیزی نیست که دولت آمریکا بخواهد و مردم آمریکا نیز قطعاً این جنگ را جنگ خود نمی‌دانند.
بنابراین پرسش برای دوستان آمریکا ساده است: چگونه می‌توان به خروج این ابرقدرت از این درگیری ناخواسته کمک کرد؟
نخستین گام، گفتن حقیقت است. حقیقت این است که در این جنگ دو طرف وجود دارند که هیچ سودی از آن نمی‌برند و منافع ملی هر دو—ایران و آمریکا—در پایان سریع درگیری‌ها نهفته است. بیان این حقیقت آسان نیست، زیرا نشان می‌دهد که آمریکا تا چه اندازه کنترل سیاست خارجی خود را از دست داده است. اما این حقیقت باید گفته شود.
پس از آن، رهبری آمریکا باید تصمیم بگیرد که منافع واقعی ملی آن کجاست و بر همان اساس عمل کند. ارزیابی واقع‌بینانه از این منافع نشان می‌دهد که باید شامل پایان قطعی گسترش سلاح‌های هسته‌ای در منطقه، امنیت زنجیره‌های تأمین انرژی و فرصت‌های جدید سرمایه‌گذاری در منطقه‌ای باشد که اهمیت اقتصادی جهانی آن رو به افزایش است. تحقق همه این اهداف زمانی آسان‌تر خواهد بود که ایران در صلح با همسایگان خود باشد. این اهداف می‌توانند به‌عنوان منافع مشترک همه کشورهای خلیج فارس در نظر گرفته شوند. چالش واقعی این است که چگونه از فاجعه کنونی به آن نقطه برسیم.
ممکن است بازگشت آمریکا به مذاکرات دوجانبه که دو بار به دلیل وسوسه جنگ از آن منحرف شد دشوار باشد. همچنین برای رهبری ایران نیز بازگشت به گفت‌وگو با دولتی که دو بار ناگهان از مذاکره به بمباران و ترور روی آورد آسان نخواهد بود. با این حال مسیر خروج از جنگ—هرچند برای هر دو طرف دشوار—احتمالاً از همین ازسرگیری مذاکرات می‌گذرد.
https://www.economist.com/by-invitation/2026/03/18/americas-friends-must-help-extricate-it-from-an-unlawful-war
چشم‌انداز انرژی مثبت
👍2
دو طرف برای بازگشت به مذاکره به یک مشوق قوی نیاز دارند. این مشوق می‌تواند از طریق پیوند دادن مذاکرات دوجانبه ایران و آمریکا با یک فرآیند منطقه‌ای گسترده‌تر فراهم شود؛ فرآیندی که هدف آن ایجاد چارچوبی برای شفافیت در زمینه انرژی هسته‌ای و همچنین گذار انرژی در منطقه باشد.

از آنجا که همه کشورهای منطقه به آینده‌ای پساکربنی می‌اندیشند، نوآوری و توسعه پایدار ممکن است به توافقی پایه‌ای درباره نقش فناوری‌های هسته‌ای وابسته باشد.

آیا چنین هدفی می‌تواند آن‌قدر بزرگ باشد که همه بازیگران اصلی را وادار کند دشواری‌های گفت‌وگو را بپذیرند تا به آن دست یابند؟ این قطعاً پیشنهادی است که عمان و دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس می‌توانند مطرح کنند.

گفت‌وگوهای اولیه می‌تواند در طول زمان به اقدامات اعتمادساز و در نهایت به اجماع درباره نقش انرژی هسته‌ای در گذار انرژی منطقه منجر شود. مقصد نهایی چنین فرآیندی البته—به‌ویژه در میانه یک جنگ—نامشخص است. اما آیا ممکن است، شاید در چارچوب یک پیمان منطقه‌ای عدم تجاوز، توافقی جدی درباره شفافیت هسته‌ای در سطح منطقه حاصل شود؟

بدر البوسعیدی وزیر امور خارجه عمان است و در آخرین مذاکرات هسته‌ای میان ایران و آمریکا نقش میانجی داشته است.
👍1
مقاله «کالبدشکافی فروپاشی دیپلماسی ایران و آمریکا» شرح می‌دهد که چگونه در حالی که مذاکرات هسته‌ای در حال پیشرفت بود، روند دیپلماتیک ناگهان به جنگ تبدیل شد. سه هفته پس از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، هنوز پرسش‌های مهمی درباره علت و هدف این درگیری مطرح است. مقام‌های آمریکایی ادعا کرده‌اند که ایران در مسیر ساخت سلاح هسته‌ای قرار داشت و استیو ویتکاف، مذاکره‌کننده ارشد آمریکا، حتی گفته است که مذاکره‌کنندگان ایرانی درباره توانایی ساخت زرادخانه اتمی صحبت کرده‌اند. دلیل دیگر برای جنگ، ادعای طرح ایران برای حمله پیش‌دستانه به اسرائیل بود که به گفته واشنگتن آمریکا را ناگزیر وارد جنگ می‌کرد. با این حال، منابع سیاسی و امنیتی عرب و ایرانی به Amwaj.media گفته‌اند که در فوریه پیشرفت قابل توجهی در مذاکرات هسته‌ای حاصل شده بود و در کنار عمان که میزبان و میانجی بود، قطر و بریتانیا نیز در پشت صحنه برای رسیدن به راه‌حل مسالمت‌آمیز نقش داشتند.

پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، ایران و آمریکا پنج دور مذاکره برگزار کردند، اما این روند در ژوئن ۲۰۲۵ با حمله ناگهانی اسرائیل به ایران فروپاشید. پس از ده روز درگیری، آمریکا نیز به بمباران سه سایت هسته‌ای ایران پیوست و سپس آتش‌بس اعلام شد. ایران پس از این رویداد برای هشت ماه از هرگونه مذاکره با آمریکا خودداری کرد و معتقد بود واشنگتن از دیپلماسی به‌عنوان فریب استفاده کرده است. با این حال در فوریه سال جاری تلاش تازه‌ای برای احیای مذاکرات آغاز شد و دو طرف در مسقط گرد هم آمدند. پیش از آغاز مذاکرات، هیئتی از قطر به تهران رفت و با کمک عمان توانست شرایطی را ایجاد کند که ایران حاضر به مذاکره شود: محدود شدن مذاکرات به موضوع هسته‌ای و کنار گذاشتن بحث موشکی و منطقه‌ای، و همچنین پذیرش اصل غنی‌سازی در ایران به جای سیاست «غنی‌سازی صفر». نخستین دیدار میان عباس عراقچی و نمایندگان آمریکا، از جمله جرد کوشنر و استیو ویتکاف، با گفت‌وگویی صریح همراه بود. عراقچی تأکید کرد که اختیار کامل برای رسیدن به توافق دارد، اما نسبت به جدیت آمریکا تردید دارد. در این مذاکرات ایران همچنین آمادگی خود را برای رقیق‌سازی ذخیره ۴۴۰٫۹ کیلوگرمی اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی اعلام کرد.

در دور بعدی مذاکرات در ژنو، مسائل فنی و اختلافات جدی مطرح شد. آمریکا خواستار برچیده شدن سه تأسیسات غنی‌سازی فردو، اصفهان و نطنز و جایگزینی آنها با یک مرکز جدید روی زمین شد، اما ایران این پیشنهاد را رد کرد و آن را تلاشی برای آسان‌تر کردن نابودی این تأسیسات در آینده دانست. برای روشن شدن بحث، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در جلسه حضور یافت و تأکید کرد که از نظر بازرسی تفاوتی میان تأسیسات زیرزمینی و روی زمین وجود ندارد، به شرط آنکه دسترسی کامل فراهم باشد. در ادامه ایران طرحی ارائه داد که بر اساس آن هیچ ذخیره‌ای از اورانیوم غنی‌شده انباشته نشود و مواد غنی‌شده مستقیماً به کارخانه تولید سوخت منتقل شود و همه مراحل تحت نظارت کامل آژانس انجام گیرد. در پایان این دور از مذاکرات، دو طرف بر سر شش اصل برای توافق احتمالی به تفاهم رسیدند: تولید سوخت هسته‌ای، عدم انباشت اورانیوم غنی‌شده، نظارت کامل بین‌المللی، رفع تحریم‌ها، همکاری اقتصادی و همزیستی مسالمت‌آمیز.

آخرین دور مذاکرات در ۲۶ فوریه در سوئیس برگزار شد و ایران پیشنهاد مفصلی شامل جدول زمانی اجرای توافق ارائه کرد که موضوعاتی مانند سطح غنی‌سازی، رقیق‌سازی ذخایر اورانیوم، وضعیت تأسیسات آسیب‌دیده، محل غنی‌سازی در آینده، انصراف از سلاح هسته‌ای و همکاری اقتصادی را در بر می‌گرفت. در مقابل، آمریکا باید تضمین‌های امنیتی، به رسمیت شناختن حق ایران برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای و رفع تحریم‌ها را می‌پذیرفت. ویتکاف ابتدا پیشنهاد توقف پنج‌ساله غنی‌سازی را مطرح کرد، عراقچی احتمال توقف سه‌ساله را قابل طرح دانست، اما پس از تماس با ترامپ، طرف آمریکایی خواسته خود را به هفت و سپس ده سال افزایش داد که باعث تنش شد. با وجود این اختلافات، هر دو طرف معتقد بودند پیشرفت حاصل شده و قرار شد مذاکرات فنی در وین ادامه یابد. فضای جلسه در پایان مثبت بود و حتی قرار شد وزیر خارجه عمان اعلام کند که مذاکرات «پیشرفت قابل توجهی» داشته است. با این حال، کمتر از ۴۸ ساعت بعد، در حمله هوایی اسرائیل به تهران، آیت‌الله علی خامنه‌ای و چند مقام ارشد نظامی و امنیتی ایران کشته شدند و جنگ تمام‌عیار اسرائیل و آمریکا علیه ایران آغاز شد؛ در حالی که بسیاری از میانجی‌ها و مذاکره‌کنندگان معتقد بودند توافق در آستانه دستیابی قرار داشت.
https://amwaj.media/en/article/inside-story-anatomy-of-the-breakdown-of-iran-us-diplomacy
رضا علیجانی به سه دوره متمایز در کارنامه سیاسی لاریجانی اشاره می‌کند. دوره نخست، دوران فعالیت‌های او در سپاه، وزارت ارشاد اسلامی و سپس صداوسیما است که به گفته علیجانی، بدترین تولیدات سیاسی علیه مخالفان در آن دوره شکل گرفت و تندترین مواضع علیه مذاکرات هسته‌ای اتخاذ شد.

دوره میانی اما دوره تعدیل و عمل‌گرایی لاریجانی است؛ او در این دوره به اهمیت توازن در سیاست خارجی پی برد و به چهره‌ای «پراگماتیک» تبدیل شد. این تغییر موضع به قیمت ردصلاحیت‌های مکرر او در انتخابات‌های بعدی تمام شد.

اما علیجانی تأکید ویژه‌ای بر دوره متأخر زندگی لاریجانی دارد؛ دوره‌ای که پس از کنار گذاشته شدن و سپس بازگشت به قدرت با اعتماد مجدد خامنه‌ای رقم خورد. به باور او، لاریجانی در این دوره عملاً به «تنظیمات کارخانه» بازگشت و از یک چهره میانه‌رو و عمل‌گرا به تندترین مواضع روی آورد. علیجانی نمونه این مواضع را در توجیه سرکوب‌های داخلی، تهدید علیه گروسی و سربازان آمریکایی، و تأکید بر بستن تنگه هرمز می‌بیند. به همین دلیل، او کارکرد لاریجانی را در این سال‌ها نه پیوند زدن تندروها به میانه‌روها، که توجیه‌گر سیاست‌های تندروانه برای جریان میانه‌رو می‌داند.

علیجانی معتقد است که ترور لاریجانی، اگرچه ضربه‌ای به نظام است، اما لزوماً به معنای تندروتر شدن سیاست‌ها نیست. از یک سو، با حذف این «لولا»ی ارتباطی، میانه‌روها دیگر توجیهی برای همراهی با سیاست‌های رادیکال نخواهند داشت و شاید جسارت نقد پیدا کنند. از سوی دیگر، فاصله میان میدان و دیپلماسی بیشتر خواهد شد. او در پایان چشم‌انداز را به سرنوشت جنگ گره می‌زند و معتقد است طرفین درگیر (آمریکا، اسرائیل و ایران) به دلیل فشارهای اقتصادی، فرسایشی شدن جنگ و تنش‌های داخلی، به دنبال راهی برای خروج از بن‌بست هستند، حتی اگر این خروج با افزایش ریسک همراه باشد.
https://www.radiozamaneh.com/882998
👎5