یک بازی سه ضلعی1/3
حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا
https://lareviewofbooks.org/article/iran-united-states-israel-trump-netanyahu-war-games/
در حماسهٔ بزرگ فارسی شاهنامه (کتاب پادشاهان) که در سال ۱۰۱۰ میلادی توسط شاعر و داستانسرای بزرگ ابوالقاسم فردوسی به پایان رسید، روایت میشود که چگونه بازی شطرنج در دوران پادشاهی انوشیروان ساسانی (۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی) به ایران آمد. به عنوان آزمونی از هوش، حکیمان هندی بازیای را که اختراع کرده بودند بدون هیچ دستورالعملی برای ایرانیان فرستادند و همتایان ایرانی خود را به چالش کشیدند تا یا قواعد آن را کشف کنند یا اعلام تسلیم نمایند. هیچکس در دربار انوشیروان نتوانست راز آن را دریابد، مگر وزیر دانا و درخشان او بزرگمهر. او قواعد بازی را رمزگشایی کرد و در پاسخ، بازی دیگری اختراع کرد: نرد. بزرگمهر آن را برای هندیان فرستاد و گفت در برابر زیرکی آنان باید دانست که زندگی تنها از تدبیر و تفکر مانند شطرنج تشکیل نشده، بلکه عنصر بخت و تصادف نیز در آن نقش دارد، همانند نرد. ظاهراً آن لحظهای متمدنانه در تاریخ جهان بود؛ زمانی که دشمنان بالقوه به جای آنکه **مدارس و بیمارستانها را بمباران کنند**، ذهن یکدیگر را میآزمودند.
در ۲۸ فوریهٔ امسال**، رئیسجمهور ایالات متحده **دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو جنگی بیدلیل و غیرقانونی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. در زمان نگارش این سطور، بیش از هزار غیرنظامی ایرانی در این درگیری کشته شدهاند. در میان قربانیان دستکم ۱۶۸ دانشآموز دبستانی، معلمان و والدین در مدرسهٔ «شجرهٔ طیبه» در میناب در جنوب ایران دیده میشوند؛ رخدادی که به نظر میرسد ادامهای از کشتار دهها هزار کودک فلسطینی در غزه طی دو سال گذشته توسط اسرائیل باشد.
ایرانیان حافظهٔ تاریخی بسیار طولانی دارند. در ذهن بسیاری از آنان، این حمله اکنون با رویدادهایی چون حملهٔ اسکندر در سال ۳۳۴ پیش از میلاد**، **فتح عربی در قرن هفتم میلادی**، **تهاجم مغول در قرن سیزدهم یا جنگهای ایران و روسیه در اوایل قرن نوزدهم مقایسه میشود. اما اگر حملهٔ اسکندر در نهایت به خلق شاهکارهای رمانهای اسکندری در ادبیات فارسی نزد فردوسی، نظامی و جامی انجامید؛ یا اگر فتح عربی در نهایت به شکوفایی بُعد ایرانی تمدن اسلامی انجامید؛ یا اگر یورش مغول زمینهساز شکوه هنر، معماری، فلسفه و شعر فارسی شد؛ یا حتی اگر برخورد با روسیه باعث آشنایی ایرانیان با نویسندگانی چون پوشکین، گوگول، تولستوی و داستایفسکی شد؛ پس حملهٔ ترامپ و نتانیاهو چه چیزی برای ایران به همراه خواهد آورد؟ شاید پروندههای هنوز بهطور کامل بررسینشدهٔ اپستین.
این جنگ چگونه در حال پیش رفتن است؟ چگونه باید آن را در چارچوب ژئوپلیتیک منطقهای و سیاست داخلی سه طرف درگیر درک کرد؟ برای فهم آنچه در حال رخ دادن است، باید بازی مثلثی را درک کنیم که ترامپ، نتانیاهو و پیش از مرگش آیتالله علی خامنهای انجام میدادند؛ بازیای که با هزینهٔ سنگین مرگ و ویرانی برای میلیونها انسان همراه بوده است. این روزها ما در خبرها شاهد یک بازی مرگبار هستیم، و شطرنج و نرد تنها استعارههای مناسب آن نیستند. بازی دیگری نیز وجود دارد: پوکر**؛ بازیای مبتنی بر اعتمادبهنفس و فریب. ترامپ تصور میکند **استاد دستکاری و بلوف است و آنقدر ژتون در اختیار دارد که همه را وادار کند تسلیم شوند. او همین بازی را در ونزوئلا انجام داد و موفق شد. با گرینلند و کانادا امتحان کرد و شکست خورد. او فکر میکند میتواند با بلوف در زندگی پیش برود و همچنان در رفاه باقی بماند. اما ایران تاکنون تسلیم نشده است. دولت پس از آنکه اسرائیلیها و آمریکاییها خامنهای، خانوادهٔ او و شمار زیادی از مقامات دیگر را ترور کردند فرو نپاشید. به نظر میرسد آیتالله سازوکاری دفاعی طراحی کرده بود که اکنون برای دفاع از کشور کار میکند. در همین حال، در بازی شطرنج ناشیانهای که نتانیاهو انجام میدهد**، او خود را **داوود پادشاه تصور میکند که ترامپ را میفریبد تا ارتش خود را مانند ملکهای عشوهگر حرکت دهد؛ با آلمان و بریتانیا به عنوان فیلها، اسبها و رخها، و ارتش آمریکا به عنوان پیادهها. اسرائیل تصور میکند میداند ایرانیان چگونه بازی میکنند؛ اما چنین نیست. آنان در واقع بازی کاملاً متفاوتی انجام میدهند: یک نرد نامتقارن و از سر استیصال. دستان آنان بسته است، زیرا کل رژیم به دلیل بیش از چهار دهه حکومت تئوکراتیک فاجعهبار و سرکوب جامعهٔ مدنی خود، عملاً به خود شلیک کرده است.
حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا
https://lareviewofbooks.org/article/iran-united-states-israel-trump-netanyahu-war-games/
در حماسهٔ بزرگ فارسی شاهنامه (کتاب پادشاهان) که در سال ۱۰۱۰ میلادی توسط شاعر و داستانسرای بزرگ ابوالقاسم فردوسی به پایان رسید، روایت میشود که چگونه بازی شطرنج در دوران پادشاهی انوشیروان ساسانی (۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی) به ایران آمد. به عنوان آزمونی از هوش، حکیمان هندی بازیای را که اختراع کرده بودند بدون هیچ دستورالعملی برای ایرانیان فرستادند و همتایان ایرانی خود را به چالش کشیدند تا یا قواعد آن را کشف کنند یا اعلام تسلیم نمایند. هیچکس در دربار انوشیروان نتوانست راز آن را دریابد، مگر وزیر دانا و درخشان او بزرگمهر. او قواعد بازی را رمزگشایی کرد و در پاسخ، بازی دیگری اختراع کرد: نرد. بزرگمهر آن را برای هندیان فرستاد و گفت در برابر زیرکی آنان باید دانست که زندگی تنها از تدبیر و تفکر مانند شطرنج تشکیل نشده، بلکه عنصر بخت و تصادف نیز در آن نقش دارد، همانند نرد. ظاهراً آن لحظهای متمدنانه در تاریخ جهان بود؛ زمانی که دشمنان بالقوه به جای آنکه **مدارس و بیمارستانها را بمباران کنند**، ذهن یکدیگر را میآزمودند.
در ۲۸ فوریهٔ امسال**، رئیسجمهور ایالات متحده **دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو جنگی بیدلیل و غیرقانونی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. در زمان نگارش این سطور، بیش از هزار غیرنظامی ایرانی در این درگیری کشته شدهاند. در میان قربانیان دستکم ۱۶۸ دانشآموز دبستانی، معلمان و والدین در مدرسهٔ «شجرهٔ طیبه» در میناب در جنوب ایران دیده میشوند؛ رخدادی که به نظر میرسد ادامهای از کشتار دهها هزار کودک فلسطینی در غزه طی دو سال گذشته توسط اسرائیل باشد.
ایرانیان حافظهٔ تاریخی بسیار طولانی دارند. در ذهن بسیاری از آنان، این حمله اکنون با رویدادهایی چون حملهٔ اسکندر در سال ۳۳۴ پیش از میلاد**، **فتح عربی در قرن هفتم میلادی**، **تهاجم مغول در قرن سیزدهم یا جنگهای ایران و روسیه در اوایل قرن نوزدهم مقایسه میشود. اما اگر حملهٔ اسکندر در نهایت به خلق شاهکارهای رمانهای اسکندری در ادبیات فارسی نزد فردوسی، نظامی و جامی انجامید؛ یا اگر فتح عربی در نهایت به شکوفایی بُعد ایرانی تمدن اسلامی انجامید؛ یا اگر یورش مغول زمینهساز شکوه هنر، معماری، فلسفه و شعر فارسی شد؛ یا حتی اگر برخورد با روسیه باعث آشنایی ایرانیان با نویسندگانی چون پوشکین، گوگول، تولستوی و داستایفسکی شد؛ پس حملهٔ ترامپ و نتانیاهو چه چیزی برای ایران به همراه خواهد آورد؟ شاید پروندههای هنوز بهطور کامل بررسینشدهٔ اپستین.
این جنگ چگونه در حال پیش رفتن است؟ چگونه باید آن را در چارچوب ژئوپلیتیک منطقهای و سیاست داخلی سه طرف درگیر درک کرد؟ برای فهم آنچه در حال رخ دادن است، باید بازی مثلثی را درک کنیم که ترامپ، نتانیاهو و پیش از مرگش آیتالله علی خامنهای انجام میدادند؛ بازیای که با هزینهٔ سنگین مرگ و ویرانی برای میلیونها انسان همراه بوده است. این روزها ما در خبرها شاهد یک بازی مرگبار هستیم، و شطرنج و نرد تنها استعارههای مناسب آن نیستند. بازی دیگری نیز وجود دارد: پوکر**؛ بازیای مبتنی بر اعتمادبهنفس و فریب. ترامپ تصور میکند **استاد دستکاری و بلوف است و آنقدر ژتون در اختیار دارد که همه را وادار کند تسلیم شوند. او همین بازی را در ونزوئلا انجام داد و موفق شد. با گرینلند و کانادا امتحان کرد و شکست خورد. او فکر میکند میتواند با بلوف در زندگی پیش برود و همچنان در رفاه باقی بماند. اما ایران تاکنون تسلیم نشده است. دولت پس از آنکه اسرائیلیها و آمریکاییها خامنهای، خانوادهٔ او و شمار زیادی از مقامات دیگر را ترور کردند فرو نپاشید. به نظر میرسد آیتالله سازوکاری دفاعی طراحی کرده بود که اکنون برای دفاع از کشور کار میکند. در همین حال، در بازی شطرنج ناشیانهای که نتانیاهو انجام میدهد**، او خود را **داوود پادشاه تصور میکند که ترامپ را میفریبد تا ارتش خود را مانند ملکهای عشوهگر حرکت دهد؛ با آلمان و بریتانیا به عنوان فیلها، اسبها و رخها، و ارتش آمریکا به عنوان پیادهها. اسرائیل تصور میکند میداند ایرانیان چگونه بازی میکنند؛ اما چنین نیست. آنان در واقع بازی کاملاً متفاوتی انجام میدهند: یک نرد نامتقارن و از سر استیصال. دستان آنان بسته است، زیرا کل رژیم به دلیل بیش از چهار دهه حکومت تئوکراتیک فاجعهبار و سرکوب جامعهٔ مدنی خود، عملاً به خود شلیک کرده است.
Los Angeles Review of Books
Different, Deadly Games | Los Angeles Review of Books
With the American-Israeli assault on Iran, the die is cast.
👍1
2/3
سه نیروی نظامی — یکی ضعیفتر و زیر فشار — وارد میدانی مرگبار شدهاند که پایان آن مشخص نیست: ایران که از تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی خود دفاع میکند؛ ایالات متحده که قدرت نظامی خود را به نمایش میگذارد و پس از خروج از افغانستان در ۲۰۲۱ و عراق در ۲۰۱۱ مشتاق بازگشت به میدان است؛ و اسرائیل که مرزهای ناموجود دولت پادگانی خود را هرچه بیشتر به درون فلسطین، لبنان، سوریه و اکنون ایران گسترش میدهد. اغراق نیست اگر بگوییم از نظر تاریخی بسیار مهم است که دو قدرت هستهای با این ادعا که کشوری ممکن است در آینده توانایی هستهای پیدا کند، علیه آن جنگ به راه انداختهاند. با وجود اهداف و استراتژیهای اعلامشدهٔ آنان، این سه طرف در واقع سه بازی کاملاً متفاوت را بر روی یک صفحهٔ مشترک انجام میدهند، بیآنکه بفهمند دیگران چه بازیای میکنند.
### ترامپ در حال بازی پوکر بد
ترامپ فکر میکند بازیکن پوکر ماهری است. اما چنین نیست. او به شکلی آشکار ناشیانه عمل میکند و با وجود رفتار غیرقابل پیشبینیاش، معمولاً میتوان بر اساس اصطلاح TACO شرط بست:
«Trump Always Chickens Out» — «ترامپ همیشه عقب میکشد.»
او شجاعت اخلاقی، تخیل سیاسی و پشتکار لازم برای ادامه دادن را ندارد و پس از اندکی لافزدن و تهدید، به سرعت به سراغ بحران بعدی میرود.
ترامپ تصور میکند چهرهٔ پوکر خوبی دارد، اما دست او از پیش باخته است. ایالات متحده در دوران ترامپ کشوری عمیقاً دچار شکاف است. عوامل و حامیان اسرائیل و همچنین رسانههایی مانند نیویورک تایمز تلاش میکنند تصویری از وحدت ملی در حمایت از اسرائیل و جنگ با ایران ایجاد کنند. اما هرچه بیشتر تلاش میکنند چنین اجماعی بسازند، استدلالشان ضعیفتر و کماقناعتر میشود. نظرسنجیهای مکرر نشان میدهد اکثریت آمریکاییها با این جنگ مخالفاند. مهمتر از آن، پایگاه MAGA در حال فروپاشی است و محبوبیت فزایندهٔ چهرههایی چون تاکر کارلسون، مارجوری تیلور گرین، نیک فوئنتس و کندیس اوونز نشان میدهد شعار «اول آمریکا» روزبهروز بیشتر با سیاست «اول اسرائیل» در تضاد قرار میگیرد.
این شکاف ممکن است هزینهٔ سیاسی سنگینی برای جمهوریخواهان و شخص دونالد ترامپ در انتخابات میاندورهای داشته باشد. امروز مخالفت فعال با سیاستهای جنگطلبانهٔ اسرائیل در ایالات متحده از چپ تا راست گسترده شده و حتی بخشی از جریان میانه را نیز در بر میگیرد. با این حال احزاب حاکم هنوز نتوانستهاند این واقعیت را درک یا به آن پاسخ دهند. AIPAC و دیگر حامیان اسرائیل تلاش میکنند این واقعیت را تغییر دهند یا پنهان کنند، اما به نظر میرسد دوران حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل در آمریکا رو به پایان است.
### نتانیاهو در حال بازی شطرنج ناشیانه
آسیبپذیری اسرائیل به عنوان یک مستعمرهٔ مهاجرنشین نیز به همان اندازه آشکار است. اسرائیل دستگاه عظیم تبلیغات و رسانهای در دو سوی اقیانوس اطلس در اختیار دارد و میلیاردها دلار کمک نظامی از مالیاتدهندگان آمریکایی دریافت میکند. با این حال، تعداد بیسابقهای از اسرائیلیها کشور را ترک میکنند و افکار عمومی در اروپا و آمریکا بهطور فزایندهای علیه اسرائیل تغییر کرده است. اسرائیل از آغاز شکلگیری خود یک مستعمرهٔ مهاجرنشین وابسته به حامیان اروپایی و آمریکایی بوده است. اما جنگ غزه و عملیاتهای نظامی مداوم آن در لبنان، سوریه، یمن و اکنون ایران آن را به یک دولت پادگانی تبدیل کرده است؛ دولتی که بر پایهٔ ترسافکنی، جنگهای بیپایان، ترورهای هدفمند و تلاش برای تغییر رژیمها بنا شده است. هیچ چیز نمیتواند صهیونیسم را شکست دهد؛ صهیونیسم خود در حال شکست دادن صهیونیسم است.
در میان نخبگان سیاسی که پیشتر بدون تردید از اسرائیل حمایت میکردند نیز شکافهایی پدیدار شده است. در اروپا، اسپانیا و ایرلند در برابر مواضع تهاجمی آلمان و بریتانیا ایستادهاند. جنگ بیدلیل این ماه علیه ایران نیز این شکافها را تشدید کرده است. در میان اسرائیلیها احساس رو به رشدی وجود دارد که دونالد ترامپ شاید آخرین فرصت آنان برای تحقق رؤیای دیرینهٔ سلطهٔ کامل بر منطقه باشد. اما آنها هرگز به چنین هدفی دست نخواهند یافت؛ زیرا جنبش آزادی ملی فلسطین امروز قویتر از هر زمان دیگری است.
### ایران در حال بازی نردی از سر استیصال
سه نیروی نظامی — یکی ضعیفتر و زیر فشار — وارد میدانی مرگبار شدهاند که پایان آن مشخص نیست: ایران که از تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی خود دفاع میکند؛ ایالات متحده که قدرت نظامی خود را به نمایش میگذارد و پس از خروج از افغانستان در ۲۰۲۱ و عراق در ۲۰۱۱ مشتاق بازگشت به میدان است؛ و اسرائیل که مرزهای ناموجود دولت پادگانی خود را هرچه بیشتر به درون فلسطین، لبنان، سوریه و اکنون ایران گسترش میدهد. اغراق نیست اگر بگوییم از نظر تاریخی بسیار مهم است که دو قدرت هستهای با این ادعا که کشوری ممکن است در آینده توانایی هستهای پیدا کند، علیه آن جنگ به راه انداختهاند. با وجود اهداف و استراتژیهای اعلامشدهٔ آنان، این سه طرف در واقع سه بازی کاملاً متفاوت را بر روی یک صفحهٔ مشترک انجام میدهند، بیآنکه بفهمند دیگران چه بازیای میکنند.
### ترامپ در حال بازی پوکر بد
ترامپ فکر میکند بازیکن پوکر ماهری است. اما چنین نیست. او به شکلی آشکار ناشیانه عمل میکند و با وجود رفتار غیرقابل پیشبینیاش، معمولاً میتوان بر اساس اصطلاح TACO شرط بست:
«Trump Always Chickens Out» — «ترامپ همیشه عقب میکشد.»
او شجاعت اخلاقی، تخیل سیاسی و پشتکار لازم برای ادامه دادن را ندارد و پس از اندکی لافزدن و تهدید، به سرعت به سراغ بحران بعدی میرود.
ترامپ تصور میکند چهرهٔ پوکر خوبی دارد، اما دست او از پیش باخته است. ایالات متحده در دوران ترامپ کشوری عمیقاً دچار شکاف است. عوامل و حامیان اسرائیل و همچنین رسانههایی مانند نیویورک تایمز تلاش میکنند تصویری از وحدت ملی در حمایت از اسرائیل و جنگ با ایران ایجاد کنند. اما هرچه بیشتر تلاش میکنند چنین اجماعی بسازند، استدلالشان ضعیفتر و کماقناعتر میشود. نظرسنجیهای مکرر نشان میدهد اکثریت آمریکاییها با این جنگ مخالفاند. مهمتر از آن، پایگاه MAGA در حال فروپاشی است و محبوبیت فزایندهٔ چهرههایی چون تاکر کارلسون، مارجوری تیلور گرین، نیک فوئنتس و کندیس اوونز نشان میدهد شعار «اول آمریکا» روزبهروز بیشتر با سیاست «اول اسرائیل» در تضاد قرار میگیرد.
این شکاف ممکن است هزینهٔ سیاسی سنگینی برای جمهوریخواهان و شخص دونالد ترامپ در انتخابات میاندورهای داشته باشد. امروز مخالفت فعال با سیاستهای جنگطلبانهٔ اسرائیل در ایالات متحده از چپ تا راست گسترده شده و حتی بخشی از جریان میانه را نیز در بر میگیرد. با این حال احزاب حاکم هنوز نتوانستهاند این واقعیت را درک یا به آن پاسخ دهند. AIPAC و دیگر حامیان اسرائیل تلاش میکنند این واقعیت را تغییر دهند یا پنهان کنند، اما به نظر میرسد دوران حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل در آمریکا رو به پایان است.
### نتانیاهو در حال بازی شطرنج ناشیانه
آسیبپذیری اسرائیل به عنوان یک مستعمرهٔ مهاجرنشین نیز به همان اندازه آشکار است. اسرائیل دستگاه عظیم تبلیغات و رسانهای در دو سوی اقیانوس اطلس در اختیار دارد و میلیاردها دلار کمک نظامی از مالیاتدهندگان آمریکایی دریافت میکند. با این حال، تعداد بیسابقهای از اسرائیلیها کشور را ترک میکنند و افکار عمومی در اروپا و آمریکا بهطور فزایندهای علیه اسرائیل تغییر کرده است. اسرائیل از آغاز شکلگیری خود یک مستعمرهٔ مهاجرنشین وابسته به حامیان اروپایی و آمریکایی بوده است. اما جنگ غزه و عملیاتهای نظامی مداوم آن در لبنان، سوریه، یمن و اکنون ایران آن را به یک دولت پادگانی تبدیل کرده است؛ دولتی که بر پایهٔ ترسافکنی، جنگهای بیپایان، ترورهای هدفمند و تلاش برای تغییر رژیمها بنا شده است. هیچ چیز نمیتواند صهیونیسم را شکست دهد؛ صهیونیسم خود در حال شکست دادن صهیونیسم است.
در میان نخبگان سیاسی که پیشتر بدون تردید از اسرائیل حمایت میکردند نیز شکافهایی پدیدار شده است. در اروپا، اسپانیا و ایرلند در برابر مواضع تهاجمی آلمان و بریتانیا ایستادهاند. جنگ بیدلیل این ماه علیه ایران نیز این شکافها را تشدید کرده است. در میان اسرائیلیها احساس رو به رشدی وجود دارد که دونالد ترامپ شاید آخرین فرصت آنان برای تحقق رؤیای دیرینهٔ سلطهٔ کامل بر منطقه باشد. اما آنها هرگز به چنین هدفی دست نخواهند یافت؛ زیرا جنبش آزادی ملی فلسطین امروز قویتر از هر زمان دیگری است.
### ایران در حال بازی نردی از سر استیصال
Los Angeles Review of Books
Different, Deadly Games | Los Angeles Review of Books
With the American-Israeli assault on Iran, the die is cast.
👍1
3/3
ترامپ و نتانیاهو خامنهای را پیش از آنکه بتواند این بازی را با آنان انجام دهد کشتند. بنابراین مانند فیلم راشومون آکیرا کوروساوا (۱۹۵۰) اکنون تنها شبح فرد کشتهشده باقی مانده است که در قالب پسر و جانشین او، مجتبی خامنهای با دشمنان زندهٔ خود بازی میکند. در این مرحله ایران هم به دلیل بمباران موشکی و هم به دلیل بحران مشروعیت داخلی تضعیف شده است. رژیم اسلامی مانند یک بازیکن بدشانس نرد در حال از دست دادن شانس خود است. این رژیم طی دههها نتوانسته بخشهای مهم جامعهٔ مدنی — زنان، دانشجویان و اتحادیههای کارگری — را در ساختار دولت ادغام کند یا فضای دموکراتیک پویایی ایجاد کند.
رژیم حاکم در ایران ممکن است توانایی ادامهٔ جنگ نامتقارن طولانی برای مقاومت در برابر حملات آمریکا و اسرائیل را داشته باشد. اما احتمالاً از این بحران نهایی جان سالم به در نخواهد برد. تاریخ طولانی سرکوب خشن، اعدامهای گستردهٔ زندانیان سیاسی، انقلابهای فرهنگی، پاکسازی دانشگاهها و سرکوب اعتراضات عمدتاً مسالمتآمیز میراث جمهوری اسلامی را برای همیشه مخدوش کرده است.
---
¤
### چه چیزی در این بازی مرگبار در خطر است؟
آنچه در این رویارویی در معرض خطر قرار دارد آیندهٔ کل منطقه است؛ از مدیترانه تا شبهقارهٔ هند. اسرائیل به نابودی کامل و تجزیهٔ ایران بسنده نخواهد کرد؛ اکنون نگاهها به ترکیه و پاکستان نیز دوخته شده است. نخبگان سیاسی عرب تا حدی تابع و وابسته شدهاند که در حالی که اسرائیل دهها هزار فلسطینی را قتلعام میکرد، یا بیتفاوت ایستادند یا حتی **بهطور غیرمستقیم کمک کردند**؛ و همین نشان میدهد آنان در ایران نیز چه هدفی را دنبال میکنند.
اما آنها در بازی خود زیادهروی کردهاند. ممکن است ایالات متحده در کمک به ایرانیان برای کنار زدن جمهوری اسلامی موفق نشود، اما فاجعهٔ ایران در دوران ترامپ شاید به آمریکاییها کمک کند تا خود را از نفوذ و سلطهٔ لابی اسرائیل رها کنند.
ترامپ و نتانیاهو خامنهای را پیش از آنکه بتواند این بازی را با آنان انجام دهد کشتند. بنابراین مانند فیلم راشومون آکیرا کوروساوا (۱۹۵۰) اکنون تنها شبح فرد کشتهشده باقی مانده است که در قالب پسر و جانشین او، مجتبی خامنهای با دشمنان زندهٔ خود بازی میکند. در این مرحله ایران هم به دلیل بمباران موشکی و هم به دلیل بحران مشروعیت داخلی تضعیف شده است. رژیم اسلامی مانند یک بازیکن بدشانس نرد در حال از دست دادن شانس خود است. این رژیم طی دههها نتوانسته بخشهای مهم جامعهٔ مدنی — زنان، دانشجویان و اتحادیههای کارگری — را در ساختار دولت ادغام کند یا فضای دموکراتیک پویایی ایجاد کند.
رژیم حاکم در ایران ممکن است توانایی ادامهٔ جنگ نامتقارن طولانی برای مقاومت در برابر حملات آمریکا و اسرائیل را داشته باشد. اما احتمالاً از این بحران نهایی جان سالم به در نخواهد برد. تاریخ طولانی سرکوب خشن، اعدامهای گستردهٔ زندانیان سیاسی، انقلابهای فرهنگی، پاکسازی دانشگاهها و سرکوب اعتراضات عمدتاً مسالمتآمیز میراث جمهوری اسلامی را برای همیشه مخدوش کرده است.
---
¤
### چه چیزی در این بازی مرگبار در خطر است؟
آنچه در این رویارویی در معرض خطر قرار دارد آیندهٔ کل منطقه است؛ از مدیترانه تا شبهقارهٔ هند. اسرائیل به نابودی کامل و تجزیهٔ ایران بسنده نخواهد کرد؛ اکنون نگاهها به ترکیه و پاکستان نیز دوخته شده است. نخبگان سیاسی عرب تا حدی تابع و وابسته شدهاند که در حالی که اسرائیل دهها هزار فلسطینی را قتلعام میکرد، یا بیتفاوت ایستادند یا حتی **بهطور غیرمستقیم کمک کردند**؛ و همین نشان میدهد آنان در ایران نیز چه هدفی را دنبال میکنند.
اما آنها در بازی خود زیادهروی کردهاند. ممکن است ایالات متحده در کمک به ایرانیان برای کنار زدن جمهوری اسلامی موفق نشود، اما فاجعهٔ ایران در دوران ترامپ شاید به آمریکاییها کمک کند تا خود را از نفوذ و سلطهٔ لابی اسرائیل رها کنند.
Los Angeles Review of Books
Different, Deadly Games | Los Angeles Review of Books
With the American-Israeli assault on Iran, the die is cast.
👍1
1/4
ری دالیو (Ray Dalio) سرمایهگذار، نویسنده و تحلیلگر اقتصاد کلان آمریکایی و بنیانگذار صندوق سرمایهگذاری Bridgewater Associates است که یکی از بزرگترین صندوقهای پوشش ریسک جهان محسوب میشود. او بهخاطر تحلیلهایش درباره چرخههای اقتصادی، بدهی جهانی و تحول نظم بینالمللی شناخته میشود
**همهچیز در نهایت به این بستگی دارد که چه کسی تنگه هرمز را کنترل میکند: «نبرد نهایی»**
مقایسهٔ آنچه اکنون در حال رخ دادن است با آنچه در موقعیتهای تاریخی مشابه رخ داده، و نیز سنجیدن فکر خودم با رهبران و کارشناسان باهوش، آگاه و مطلع، همیشه به من کمک کرده است تصمیمهای بهتری بگیرم. به این نتیجه رسیدهام که بیشتر جنگها پر از اختلافنظرهای بزرگ دربارهٔ آن چیزی هستند که احتمالاً رخ خواهد داد و نیز پر از غافلگیریهای بزرگ. با این حال، در مورد این جنگ ایران، موضوع روشن است و تقریباً اجماع همگانی وجود دارد که همهچیز در نهایت به این بستگی دارد که چه کسی تنگه هرمز را کنترل میکند. من از کسانی که دولتها را اداره میکنند، از کارشناسان ژئوپلیتیک، و از افراد مختلف در سراسر جهان میشنوم که اگر ایران همچنان کنترل این را در دست داشته باشد که چه کسانی میتوانند از تنگه هرمز عبور کنند، یا حتی اگر قدرت مذاکره بر سر آن را حفظ کند:
1. ایالات متحده چنین قضاوت خواهد شد که جنگ را باخته است و ایران چنین قضاوت خواهد شد که آن را برده است. دلیلش این است که اگر ایران تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد تا از آن به عنوان سلاح استفاده کند، این بهروشنی نشان خواهد داد که ایالات متحده قدرت حل این وضعیت را ندارد. پیامدهای اجازه دادن به ایران برای بستن مهمترین تنگه جهان، که عبور و مرور از آن باید به هر قیمتی تضمین شود، برای ایالات متحده، متحدانش در منطقه (بهویژه متحدانش در خلیج فارس)، کشورهایی که بیش از همه به جریان نفت آن وابستهاند، اقتصاد جهانی و نظم جهانی، بسیار ویرانگر خواهد بود. اگر دونالد ترامپ و ایالات متحده در این جنگ پیروز نشوند — که پیروزی را بهسادگی میتوان با این سنجید که آیا میتوانند عبور امن از تنگه هرمز را تضمین کنند یا نه — همچنین چنین برداشت خواهد شد که آنها وضعیتی فاجعهبار را به وجود آوردهاند که نتوانستهاند آن را حل کنند. هر دلیلی که باعث شود ایالات متحده کنترل هرمز را به دست نیاورد — چه به این دلیل که سیاست ضدجنگ، کنترل سیاسی رئیسجمهور ترامپ را در آستانهٔ انتخابات میاندورهای آینده تهدید میکند و او از آن میترسد، چه به دلیل نداشتن آمادگی خود او و رأیدهندگان آمریکایی برای تحمل تلفات جانی و مالی لازم برای پیروزی در این جنگ، چه به این دلیل که ایالات متحده قدرت نظامی لازم برای به دست گرفتن و حفظ این کنترل را ندارد، یا چه به این دلیل که او نمیتواند کشورهای دیگر را در قالب یک ائتلاف برای باز نگه داشتن این تنگه گرد هم آورد — اهمیتی ندارد. رئیسجمهور ترامپ و ایالات متحده بازنده خواهند بود.
https://x.com/raydalio/status/2033567224120692861?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
ری دالیو (Ray Dalio) سرمایهگذار، نویسنده و تحلیلگر اقتصاد کلان آمریکایی و بنیانگذار صندوق سرمایهگذاری Bridgewater Associates است که یکی از بزرگترین صندوقهای پوشش ریسک جهان محسوب میشود. او بهخاطر تحلیلهایش درباره چرخههای اقتصادی، بدهی جهانی و تحول نظم بینالمللی شناخته میشود
**همهچیز در نهایت به این بستگی دارد که چه کسی تنگه هرمز را کنترل میکند: «نبرد نهایی»**
مقایسهٔ آنچه اکنون در حال رخ دادن است با آنچه در موقعیتهای تاریخی مشابه رخ داده، و نیز سنجیدن فکر خودم با رهبران و کارشناسان باهوش، آگاه و مطلع، همیشه به من کمک کرده است تصمیمهای بهتری بگیرم. به این نتیجه رسیدهام که بیشتر جنگها پر از اختلافنظرهای بزرگ دربارهٔ آن چیزی هستند که احتمالاً رخ خواهد داد و نیز پر از غافلگیریهای بزرگ. با این حال، در مورد این جنگ ایران، موضوع روشن است و تقریباً اجماع همگانی وجود دارد که همهچیز در نهایت به این بستگی دارد که چه کسی تنگه هرمز را کنترل میکند. من از کسانی که دولتها را اداره میکنند، از کارشناسان ژئوپلیتیک، و از افراد مختلف در سراسر جهان میشنوم که اگر ایران همچنان کنترل این را در دست داشته باشد که چه کسانی میتوانند از تنگه هرمز عبور کنند، یا حتی اگر قدرت مذاکره بر سر آن را حفظ کند:
1. ایالات متحده چنین قضاوت خواهد شد که جنگ را باخته است و ایران چنین قضاوت خواهد شد که آن را برده است. دلیلش این است که اگر ایران تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد تا از آن به عنوان سلاح استفاده کند، این بهروشنی نشان خواهد داد که ایالات متحده قدرت حل این وضعیت را ندارد. پیامدهای اجازه دادن به ایران برای بستن مهمترین تنگه جهان، که عبور و مرور از آن باید به هر قیمتی تضمین شود، برای ایالات متحده، متحدانش در منطقه (بهویژه متحدانش در خلیج فارس)، کشورهایی که بیش از همه به جریان نفت آن وابستهاند، اقتصاد جهانی و نظم جهانی، بسیار ویرانگر خواهد بود. اگر دونالد ترامپ و ایالات متحده در این جنگ پیروز نشوند — که پیروزی را بهسادگی میتوان با این سنجید که آیا میتوانند عبور امن از تنگه هرمز را تضمین کنند یا نه — همچنین چنین برداشت خواهد شد که آنها وضعیتی فاجعهبار را به وجود آوردهاند که نتوانستهاند آن را حل کنند. هر دلیلی که باعث شود ایالات متحده کنترل هرمز را به دست نیاورد — چه به این دلیل که سیاست ضدجنگ، کنترل سیاسی رئیسجمهور ترامپ را در آستانهٔ انتخابات میاندورهای آینده تهدید میکند و او از آن میترسد، چه به دلیل نداشتن آمادگی خود او و رأیدهندگان آمریکایی برای تحمل تلفات جانی و مالی لازم برای پیروزی در این جنگ، چه به این دلیل که ایالات متحده قدرت نظامی لازم برای به دست گرفتن و حفظ این کنترل را ندارد، یا چه به این دلیل که او نمیتواند کشورهای دیگر را در قالب یک ائتلاف برای باز نگه داشتن این تنگه گرد هم آورد — اهمیتی ندارد. رئیسجمهور ترامپ و ایالات متحده بازنده خواهند بود.
https://x.com/raydalio/status/2033567224120692861?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Ray Dalio (@RayDalio) on X
It All Comes Down to Who Controls the Straight of Hormuz: The "Final Battle"
👍1
2/4
خوانش من از تاریخ و درک من از آنچه اکنون در حال رخ دادن است، مرا به این باور میرساند که اگر ایالات متحده به این شکل ببازد، خطر قابل توجهی وجود خواهد داشت که از دست دادن کنترل هرمز برای ایالات متحده همان چیزی باشد که بحران کانال سوئز برای بریتانیای کبیر (در سال ۱۹۵۶) بود و شکستهای مشابه برای امپراتوری هلند در قرن هجدهم و امپراتوری اسپانیا در قرن هفدهم بودند. الگوی رویدادهایی که به فروپاشی امپراتوریها میانجامد تقریباً همیشه یکسان است. اگرچه این موضوع را بسیار مفصلتر در کتابم *Principles for Dealing with the Changing World Order* پوشش دادهام، اینجا میتوانم بگویم که نمونههای بیشماری وجود دارد که در آنها یک قدرتِ ضعیفترِ فرضشده، قدرت برتر جهان را بر سر کنترل یک مسیر حیاتی تجارت به چالش میکشد (برای مثال، به چالش کشیده شدن کنترل بریتانیا بر کانال سوئز توسط مصر). در این موارد، قدرت مسلط (مثلاً بریتانیای کبیر) قدرت ضعیفتر (مثلاً مصر) را تهدید میکند تا مسیر را باز کند، و همه نظاره میکنند و بر اساس آنچه رخ میدهد، رویکرد خود را نسبت به این کشورها و محل رفتن پول خود تغییر میدهند. این «نبرد نهایی» تعیینکننده که برندگان و بازندگان را مشخص میکند و نشان میدهد که آیا امپراتوری بقا مییابد یا سقوط میکند، تاریخ را دگرگون میسازد، زیرا مردم و جریانهای مالی با سرعت و بهطور طبیعی از بازندگان فاصله میگیرند. این جابهجاییها بر بازارها، بهویژه بازارهای بدهی، ارز و طلا، و نیز بر قدرت ژئوپلیتیک اثر میگذارد. دیدن این همه مورد مشابه مرا به اصل زیر رسانده است: * وقتی قدرت مسلط جهان که ارز ذخیرهٔ جهانی را در اختیار دارد از نظر مالی بیش از حد کشیده شده باشد، و با از دست دادن همزمان کنترل نظامی و مالی ضعف خود را آشکار کند، باید مراقب از دست رفتن اعتماد متحدان و طلبکاران، از دست رفتن جایگاه ارز ذخیرهٔ آن، فروش داراییهای بدهی آن و تضعیف پولش، بهویژه در مقایسه با طلا، بود.
از آنجا که مردم، کشورها و جریانهای مالی با سرعت و بهطور طبیعی به سمت برنده متمایل میشوند، اگر ایالات متحده و رئیسجمهور ترامپ کنترل جریان عبور و مرور از هرمز را به دست نیاورند، این امر قدرت آمریکا در جهان و نظم جهانی موجود را تهدید خواهد کرد. اگرچه همیشه فرض بر این بود که ایالات متحده قدرت مسلط خواهد بود و میتواند از نظر نظامی و مالی بر رقبای خود پیروز شود (و قطعاً بر رقبای میانردهٔ خود)، اثر انباشتهٔ پیامدهای نظامی، مالی و ژئوپلیتیک جنگهای ویتنام، افغانستان، عراق و شاید این جنگ با ایران، برای ایالات متحده و برای پایداری نظم جهانیِ پس از ۱۹۴۵ که تحت رهبری آمریکا شکل گرفته، مطلوب نیست.
در مقابل، * وقتی قدرت مسلط جهان قدرت نظامی و مالی خود را نشان میدهد، این امر اعتماد به آن و تمایل به نگهداری بدهی و ارز آن را تقویت میکند. وقتی رئیسجمهور ریگان بلافاصله پس از انتخابش گروگانهای ایران را آزاد کرد و سپس، هنگامی که ایران در طول جنگ ایران و عراق به کشتیرانی خلیج فارس حمله کرد، رئیسجمهور ریگان دستور داد نیروی دریایی آمریکا نفتکشها را اسکورت کند، او قدرت خود و قدرت ایالات متحده را بر ایران نشان داد. اگر رئیسجمهور ترامپ قدرت خود و ایالات متحده را برای انجام آنچه گفته بود نشان دهد — یعنی پیروزی در این جنگ از طریق تضمین عبور آزاد از تنگه هرمز و حذف ایران بهعنوان تهدیدی برای همسایگانش و جهان — این امر اعتماد به قدرت او و ایالات متحده را بسیار تقویت خواهد کرد.
خوانش من از تاریخ و درک من از آنچه اکنون در حال رخ دادن است، مرا به این باور میرساند که اگر ایالات متحده به این شکل ببازد، خطر قابل توجهی وجود خواهد داشت که از دست دادن کنترل هرمز برای ایالات متحده همان چیزی باشد که بحران کانال سوئز برای بریتانیای کبیر (در سال ۱۹۵۶) بود و شکستهای مشابه برای امپراتوری هلند در قرن هجدهم و امپراتوری اسپانیا در قرن هفدهم بودند. الگوی رویدادهایی که به فروپاشی امپراتوریها میانجامد تقریباً همیشه یکسان است. اگرچه این موضوع را بسیار مفصلتر در کتابم *Principles for Dealing with the Changing World Order* پوشش دادهام، اینجا میتوانم بگویم که نمونههای بیشماری وجود دارد که در آنها یک قدرتِ ضعیفترِ فرضشده، قدرت برتر جهان را بر سر کنترل یک مسیر حیاتی تجارت به چالش میکشد (برای مثال، به چالش کشیده شدن کنترل بریتانیا بر کانال سوئز توسط مصر). در این موارد، قدرت مسلط (مثلاً بریتانیای کبیر) قدرت ضعیفتر (مثلاً مصر) را تهدید میکند تا مسیر را باز کند، و همه نظاره میکنند و بر اساس آنچه رخ میدهد، رویکرد خود را نسبت به این کشورها و محل رفتن پول خود تغییر میدهند. این «نبرد نهایی» تعیینکننده که برندگان و بازندگان را مشخص میکند و نشان میدهد که آیا امپراتوری بقا مییابد یا سقوط میکند، تاریخ را دگرگون میسازد، زیرا مردم و جریانهای مالی با سرعت و بهطور طبیعی از بازندگان فاصله میگیرند. این جابهجاییها بر بازارها، بهویژه بازارهای بدهی، ارز و طلا، و نیز بر قدرت ژئوپلیتیک اثر میگذارد. دیدن این همه مورد مشابه مرا به اصل زیر رسانده است: * وقتی قدرت مسلط جهان که ارز ذخیرهٔ جهانی را در اختیار دارد از نظر مالی بیش از حد کشیده شده باشد، و با از دست دادن همزمان کنترل نظامی و مالی ضعف خود را آشکار کند، باید مراقب از دست رفتن اعتماد متحدان و طلبکاران، از دست رفتن جایگاه ارز ذخیرهٔ آن، فروش داراییهای بدهی آن و تضعیف پولش، بهویژه در مقایسه با طلا، بود.
از آنجا که مردم، کشورها و جریانهای مالی با سرعت و بهطور طبیعی به سمت برنده متمایل میشوند، اگر ایالات متحده و رئیسجمهور ترامپ کنترل جریان عبور و مرور از هرمز را به دست نیاورند، این امر قدرت آمریکا در جهان و نظم جهانی موجود را تهدید خواهد کرد. اگرچه همیشه فرض بر این بود که ایالات متحده قدرت مسلط خواهد بود و میتواند از نظر نظامی و مالی بر رقبای خود پیروز شود (و قطعاً بر رقبای میانردهٔ خود)، اثر انباشتهٔ پیامدهای نظامی، مالی و ژئوپلیتیک جنگهای ویتنام، افغانستان، عراق و شاید این جنگ با ایران، برای ایالات متحده و برای پایداری نظم جهانیِ پس از ۱۹۴۵ که تحت رهبری آمریکا شکل گرفته، مطلوب نیست.
در مقابل، * وقتی قدرت مسلط جهان قدرت نظامی و مالی خود را نشان میدهد، این امر اعتماد به آن و تمایل به نگهداری بدهی و ارز آن را تقویت میکند. وقتی رئیسجمهور ریگان بلافاصله پس از انتخابش گروگانهای ایران را آزاد کرد و سپس، هنگامی که ایران در طول جنگ ایران و عراق به کشتیرانی خلیج فارس حمله کرد، رئیسجمهور ریگان دستور داد نیروی دریایی آمریکا نفتکشها را اسکورت کند، او قدرت خود و قدرت ایالات متحده را بر ایران نشان داد. اگر رئیسجمهور ترامپ قدرت خود و ایالات متحده را برای انجام آنچه گفته بود نشان دهد — یعنی پیروزی در این جنگ از طریق تضمین عبور آزاد از تنگه هرمز و حذف ایران بهعنوان تهدیدی برای همسایگانش و جهان — این امر اعتماد به قدرت او و ایالات متحده را بسیار تقویت خواهد کرد.
👍1
3/4
2. اگر، از سوی دیگر، تنگه هرمز در دست ایرانیها باقی بماند تا از آن به عنوان سلاحی برای تهدید متحدان آمریکا در خلیج فارس و اقتصاد جهانی بهطور گستردهتر استفاده کنند، همه گروگان ایرانیها خواهند شد و چنین برداشت خواهد شد که دونالد ترامپ دعوایی را آغاز کرده و آن را باخته است. او متحدان آمریکا در منطقه را با مشکلی عظیم تنها خواهد گذاشت و اعتبار خود را از دست خواهد داد، بهویژه با توجه به آنچه گفته است. برای مثال، ترامپ گفته است: «اگر به هر دلیلی مینگذاری انجام شده باشد و فوراً برداشته نشود، پیامدهای نظامی برای ایران در سطحی خواهد بود که هرگز پیش از این دیده نشده است»، «ما اهدافی را که بهراحتی قابل نابودی هستند از بین خواهیم برد، بهگونهای که بازسازی ایران، به عنوان یک ملت، دوباره عملاً ناممکن شود — مرگ، آتش و خشم بر آنها نازل خواهد شد»، «رهبر جدید ایران باید تأیید ما را به دست آورد؛ در غیر این صورت زیاد دوام نخواهد آورد.» من اغلب از سیاستگذاران ارشد در کشورهای دیگر بهطور خصوصی چیزهایی از این دست میشنوم: «او خوب حرف میزند، اما آیا وقتی اوضاع سخت میشود میتواند بجنگد و برنده شود؟» برخی ناظران منتظر این نبردند، مانند رومیها در کولوسئوم یا هواداران ورزش که در انتظار فینال و بزرگترین رقابتها هستند. رئیسجمهور ترامپ اکنون از کشورهای دیگر میخواهد که برای تضمین عبور آزاد از تنگه به ایالات متحده بپیوندند؛ توانایی او در واداشتن آنها به این کار، نشانهای از توانایی او برای شکل دادن به ائتلافها و گردآوردن قدرت خواهد بود، و بنابراین این یک پیروزی بزرگ خواهد بود.
برای ایالات متحده و اسرائیل بهتنهایی بسیار دشوار خواهد بود که عبور امن کشتیها را تضمین کنند، مگر آنکه کنترل هرمز را از دست ایران خارج کنند، و احتمالاً برای این کار به نبردی بزرگ نیاز خواهد بود. نتیجهٔ این نبرد برای رهبران ایران و بزرگترین و قدرتمندترین بخش جمعیت ایران، وجودی است. برای ایرانیان، این جنگ تا حد زیادی دربارهٔ انتقام و تعهد به چیزی است که از خود زندگی مهمتر است. آنها حاضرند بمیرند، زیرا نشان دادن آمادگی برای مرگ برای عزتنفس فرد و برای نشان دادن آن نوع فداکاری که بزرگترین پاداش را به همراه میآورد، ضروری است — در حالی که آمریکاییها نگران قیمت بالای بنزین هستند و رهبران آمریکا نگران انتخابات میاندورهایاند. * در جنگ، توانایی تحمل درد حتی از توانایی وارد کردن درد هم مهمتر است. برنامهٔ ایرانیان این است که جنگ را طولانی کنند و بهتدریج شدت آن را افزایش دهند، زیرا بهخوبی شناخته شده است که افکار عمومی آمریکا، و در نتیجه رهبران آمریکا، ظرفیت بسیار محدودی برای تحمل درد و جنگهای طولانی دارند. بنابراین، اگر این جنگ بهاندازهٔ کافی دردناک و بهاندازهٔ کافی طولانی شود، آمریکاییها میدان را ترک خواهند کرد و «متحدان» آنها در خلیج فارس و دیگر «متحدان» در سراسر جهان خواهند دید که ایالات متحده برای محافظت از آنها حاضر نخواهد بود. این امر روابط با کشورهای همسو را در موقعیتهای مشابه تضعیف خواهد کرد.
3. در حالی که صحبت از پایان دادن به این جنگ با یک توافق مطرح است، همه میدانند که هیچ توافقی این جنگ را حل نخواهد کرد، زیرا توافقها بیارزش هستند. هر آنچه بعد از این رخ دهد — یعنی باقی ماندن هرمز در دست ایران یا گرفتن کنترل آن از دست ایران — احتمالاً بدترین مرحلهٔ درگیری خواهد بود. این «نبرد نهایی» که با شفافیت کامل روشن خواهد کرد کدام طرف پیروز شد و کدام طرف کنترل را از دست داد، احتمالاً نبردی بسیار بزرگ خواهد بود.
به نقل از فرماندهی نظامی ایران، «تمام تأسیسات نفتی، اقتصادی و انرژی متعلق به شرکتهای نفتی در منطقه که بخشی از مالکیت آنها در اختیار ایالات متحده است یا با ایالات متحده همکاری میکنند فوراً نابود و به خاکستر تبدیل خواهند شد.» این همان چیزی است که آنها تلاش خواهند کرد انجام دهند. اگر دولت ترامپ در تلاش خود برای واداشتن کشورهای دیگر به پیوستن به آن در اعزام ناوهای جنگی برای ایجاد اسکورت امن موفق شود — و اگر تنگه تا آن زمان مینگذاری نشده باشد — خواهیم دید که آیا این میتواند به راهحلی تبدیل شود یا نه. هر دو طرف میدانند که نبرد نهایی، که روشن خواهد کرد کدام طرف برنده شد و کدام طرف باخت، هنوز در پیش است. و آنها میدانند که اگر رئیسجمهور ترامپ و ایالات متحده نتوانند وعدهٔ بازگشایی تنگه را عملی کنند، این برای آنها بسیار بد خواهد بود. اگر، از سوی دیگر، رئیسجمهور ترامپ این نبرد نهایی را ببرد و تهدید ایران را دستکم برای چند سال آینده از میان بردارد، این همه را بسیار تحت تأثیر قرار خواهد داد، رئیسجمهور ترامپ را قدرتمندتر خواهد کرد و قدرت آمریکا را نشان خواهد داد.
2. اگر، از سوی دیگر، تنگه هرمز در دست ایرانیها باقی بماند تا از آن به عنوان سلاحی برای تهدید متحدان آمریکا در خلیج فارس و اقتصاد جهانی بهطور گستردهتر استفاده کنند، همه گروگان ایرانیها خواهند شد و چنین برداشت خواهد شد که دونالد ترامپ دعوایی را آغاز کرده و آن را باخته است. او متحدان آمریکا در منطقه را با مشکلی عظیم تنها خواهد گذاشت و اعتبار خود را از دست خواهد داد، بهویژه با توجه به آنچه گفته است. برای مثال، ترامپ گفته است: «اگر به هر دلیلی مینگذاری انجام شده باشد و فوراً برداشته نشود، پیامدهای نظامی برای ایران در سطحی خواهد بود که هرگز پیش از این دیده نشده است»، «ما اهدافی را که بهراحتی قابل نابودی هستند از بین خواهیم برد، بهگونهای که بازسازی ایران، به عنوان یک ملت، دوباره عملاً ناممکن شود — مرگ، آتش و خشم بر آنها نازل خواهد شد»، «رهبر جدید ایران باید تأیید ما را به دست آورد؛ در غیر این صورت زیاد دوام نخواهد آورد.» من اغلب از سیاستگذاران ارشد در کشورهای دیگر بهطور خصوصی چیزهایی از این دست میشنوم: «او خوب حرف میزند، اما آیا وقتی اوضاع سخت میشود میتواند بجنگد و برنده شود؟» برخی ناظران منتظر این نبردند، مانند رومیها در کولوسئوم یا هواداران ورزش که در انتظار فینال و بزرگترین رقابتها هستند. رئیسجمهور ترامپ اکنون از کشورهای دیگر میخواهد که برای تضمین عبور آزاد از تنگه به ایالات متحده بپیوندند؛ توانایی او در واداشتن آنها به این کار، نشانهای از توانایی او برای شکل دادن به ائتلافها و گردآوردن قدرت خواهد بود، و بنابراین این یک پیروزی بزرگ خواهد بود.
برای ایالات متحده و اسرائیل بهتنهایی بسیار دشوار خواهد بود که عبور امن کشتیها را تضمین کنند، مگر آنکه کنترل هرمز را از دست ایران خارج کنند، و احتمالاً برای این کار به نبردی بزرگ نیاز خواهد بود. نتیجهٔ این نبرد برای رهبران ایران و بزرگترین و قدرتمندترین بخش جمعیت ایران، وجودی است. برای ایرانیان، این جنگ تا حد زیادی دربارهٔ انتقام و تعهد به چیزی است که از خود زندگی مهمتر است. آنها حاضرند بمیرند، زیرا نشان دادن آمادگی برای مرگ برای عزتنفس فرد و برای نشان دادن آن نوع فداکاری که بزرگترین پاداش را به همراه میآورد، ضروری است — در حالی که آمریکاییها نگران قیمت بالای بنزین هستند و رهبران آمریکا نگران انتخابات میاندورهایاند. * در جنگ، توانایی تحمل درد حتی از توانایی وارد کردن درد هم مهمتر است. برنامهٔ ایرانیان این است که جنگ را طولانی کنند و بهتدریج شدت آن را افزایش دهند، زیرا بهخوبی شناخته شده است که افکار عمومی آمریکا، و در نتیجه رهبران آمریکا، ظرفیت بسیار محدودی برای تحمل درد و جنگهای طولانی دارند. بنابراین، اگر این جنگ بهاندازهٔ کافی دردناک و بهاندازهٔ کافی طولانی شود، آمریکاییها میدان را ترک خواهند کرد و «متحدان» آنها در خلیج فارس و دیگر «متحدان» در سراسر جهان خواهند دید که ایالات متحده برای محافظت از آنها حاضر نخواهد بود. این امر روابط با کشورهای همسو را در موقعیتهای مشابه تضعیف خواهد کرد.
3. در حالی که صحبت از پایان دادن به این جنگ با یک توافق مطرح است، همه میدانند که هیچ توافقی این جنگ را حل نخواهد کرد، زیرا توافقها بیارزش هستند. هر آنچه بعد از این رخ دهد — یعنی باقی ماندن هرمز در دست ایران یا گرفتن کنترل آن از دست ایران — احتمالاً بدترین مرحلهٔ درگیری خواهد بود. این «نبرد نهایی» که با شفافیت کامل روشن خواهد کرد کدام طرف پیروز شد و کدام طرف کنترل را از دست داد، احتمالاً نبردی بسیار بزرگ خواهد بود.
به نقل از فرماندهی نظامی ایران، «تمام تأسیسات نفتی، اقتصادی و انرژی متعلق به شرکتهای نفتی در منطقه که بخشی از مالکیت آنها در اختیار ایالات متحده است یا با ایالات متحده همکاری میکنند فوراً نابود و به خاکستر تبدیل خواهند شد.» این همان چیزی است که آنها تلاش خواهند کرد انجام دهند. اگر دولت ترامپ در تلاش خود برای واداشتن کشورهای دیگر به پیوستن به آن در اعزام ناوهای جنگی برای ایجاد اسکورت امن موفق شود — و اگر تنگه تا آن زمان مینگذاری نشده باشد — خواهیم دید که آیا این میتواند به راهحلی تبدیل شود یا نه. هر دو طرف میدانند که نبرد نهایی، که روشن خواهد کرد کدام طرف برنده شد و کدام طرف باخت، هنوز در پیش است. و آنها میدانند که اگر رئیسجمهور ترامپ و ایالات متحده نتوانند وعدهٔ بازگشایی تنگه را عملی کنند، این برای آنها بسیار بد خواهد بود. اگر، از سوی دیگر، رئیسجمهور ترامپ این نبرد نهایی را ببرد و تهدید ایران را دستکم برای چند سال آینده از میان بردارد، این همه را بسیار تحت تأثیر قرار خواهد داد، رئیسجمهور ترامپ را قدرتمندتر خواهد کرد و قدرت آمریکا را نشان خواهد داد.
👍1
4/4
4. آثار مستقیم و غیرمستقیم این «نبرد نهایی» در سراسر جهان موج خواهد زد و بر جریانهای تجاری، جریانهای سرمایه و تحولات ژئوپلیتیک مربوط به چین، روسیه، کره شمالی، کوبا، اوکراین، اروپا، هند، ژاپن و غیره اثر خواهد گذاشت. جنگ کنونی، همراه با دیگر جنگهای اخیر، بخشی از پیشروی بسیار بزرگتر و کلاسیک چرخهٔ بزرگ است که پیامدهای مالی، سیاسی و فناورانه دارد. این پیامدها را میتوان با مطالعهٔ جنگهای مشابه گذشته و بهکارگیری درسهای آموختهشده در شرایط کنونی بهتر درک کرد. برای مثال، * تواناییهای مالی و نظامی یک کشور برای جنگیدن در جنگها تحت تأثیر تعداد و شدت جنگهایی است که در آنها درگیر است، سیاست داخلی آن و روابطش با کشورهایی که منافع مشترک دارند (برای مثال میان ایران، روسیه، چین و کره شمالی). ایالات متحده توانایی جنگیدن در چند جنگ را ندارد (هیچ کشوری ندارد)، و در جهانی که تا این حد به هم پیوسته است، جنگها، مانند همهگیریها، با سرعت و به شکلهایی غیرقابل تصور گسترش مییابند. در عین حال، در درون کشورها، بهویژه در دموکراسیهایی که اختلافهای بزرگ در ثروت و ارزشها دارند، همیشه نزاعی بر سر این وجود دارد که چه باید کرد و چه کسی باید چه مقدار و به چه شکلی هزینه بدهد (یعنی پول، جانهای از دسترفته و غیره). تقریباً با قطعیت چنین روابط و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیمی وجود خواهد داشت که پیشبینی آنها بسیار دشوار است و خوب نخواهند بود.
برای پایان دادن به این یادداشت، میخواهم تأکید کنم که من سیاسی نیستم؛ من فقط فردی عملگرا هستم که باید بر سر آنچه رخ خواهد داد شرطبندی کند و تاریخ را مطالعه کردهام تا درسهایی بگیرم که به من کمک کند این کار را بهتر انجام دهم، و اکنون اصول و افکاری را که ممکن است به دیگران کمک کند این دوران پرتلاطم را بهتر پشت سر بگذارند، منتقل میکنم. همانطور که پیشتر توضیح دادهام، از مطالعهٔ اوجگیری و افول امپراتوریها و ارزهای ذخیرهٔ آنها در طول ۵۰۰ سال گذشته، که برای کمک به شرطبندیهای کلان جهانیام انجام دادم (و آن را در کتاب و ویدیوی یوتیوبم *The Changing World Order* به اشتراک گذاشتم)، به این نتیجه رسیدهام که پنج نیروی بزرگ و بههمپیوسته وجود دارند که تعیین میکنند نظمهای پولی، سیاسی و ژئوپلیتیک چگونه پدید میآیند و چگونه از میان میروند. این پنج نیرو عبارتاند از: 1) چرخهٔ بلندمدت بدهی (که در کتابم *How Countries Go Broke: the Big Cycle* بهطور جامع توضیح داده شده است)، 2) چرخهٔ سیاسیِ مرتبطِ نظم و بینظمی (که در مراحل مشخصی پیش میرود و در بدترین حالت به جنگ داخلی منجر میشود)، 3) چرخهٔ ژئوپلیتیکیِ بینالمللیِ مرتبطِ نظم و بینظمی (که آن هم در مراحل مشخصی پیش میرود و در بدترین حالت به جنگهای جهانی ویرانگر میانجامد)، 4) پیشرفتهای فناوری (که میتوانند زندگی را بهتر یا نابود کنند)، و 5) کنشهای طبیعت. آنچه اکنون در خاورمیانه در حال رخ دادن است، تنها بخش کوچکی از این چرخهٔ بزرگ در این مقطع زمانی کنونی است.
در حالی که پیشبینی همهٔ جزئیات و ویژگیها بهطور دقیق ناممکن است، اندازهگیری سلامت و روند پیشرفت این پنج نیرو و چرخهٔ بزرگ کلی کار نسبتاً آسانی است. نکتهٔ مهم برای شما این است که از خود بپرسید: آیا روند این چرخهٔ بزرگ درست است و آیا این شاخصها نشاندهندهٔ آن هستند که اکنون در کجای این چرخهٔ بزرگ قرار داریم — و اگر چنین است، من باید دربارهٔ آن چه کاری انجام دهم؟ من همچنان آماده، مایل و قادر هستم اگر بخواهید این مسائل را بیشتر با شما بررسی کنم و میتوانید پرسشهای خود را در بخش نظرات مطرح کنید.
https://x.com/raydalio/status/2033567224120692861?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
4. آثار مستقیم و غیرمستقیم این «نبرد نهایی» در سراسر جهان موج خواهد زد و بر جریانهای تجاری، جریانهای سرمایه و تحولات ژئوپلیتیک مربوط به چین، روسیه، کره شمالی، کوبا، اوکراین، اروپا، هند، ژاپن و غیره اثر خواهد گذاشت. جنگ کنونی، همراه با دیگر جنگهای اخیر، بخشی از پیشروی بسیار بزرگتر و کلاسیک چرخهٔ بزرگ است که پیامدهای مالی، سیاسی و فناورانه دارد. این پیامدها را میتوان با مطالعهٔ جنگهای مشابه گذشته و بهکارگیری درسهای آموختهشده در شرایط کنونی بهتر درک کرد. برای مثال، * تواناییهای مالی و نظامی یک کشور برای جنگیدن در جنگها تحت تأثیر تعداد و شدت جنگهایی است که در آنها درگیر است، سیاست داخلی آن و روابطش با کشورهایی که منافع مشترک دارند (برای مثال میان ایران، روسیه، چین و کره شمالی). ایالات متحده توانایی جنگیدن در چند جنگ را ندارد (هیچ کشوری ندارد)، و در جهانی که تا این حد به هم پیوسته است، جنگها، مانند همهگیریها، با سرعت و به شکلهایی غیرقابل تصور گسترش مییابند. در عین حال، در درون کشورها، بهویژه در دموکراسیهایی که اختلافهای بزرگ در ثروت و ارزشها دارند، همیشه نزاعی بر سر این وجود دارد که چه باید کرد و چه کسی باید چه مقدار و به چه شکلی هزینه بدهد (یعنی پول، جانهای از دسترفته و غیره). تقریباً با قطعیت چنین روابط و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیمی وجود خواهد داشت که پیشبینی آنها بسیار دشوار است و خوب نخواهند بود.
برای پایان دادن به این یادداشت، میخواهم تأکید کنم که من سیاسی نیستم؛ من فقط فردی عملگرا هستم که باید بر سر آنچه رخ خواهد داد شرطبندی کند و تاریخ را مطالعه کردهام تا درسهایی بگیرم که به من کمک کند این کار را بهتر انجام دهم، و اکنون اصول و افکاری را که ممکن است به دیگران کمک کند این دوران پرتلاطم را بهتر پشت سر بگذارند، منتقل میکنم. همانطور که پیشتر توضیح دادهام، از مطالعهٔ اوجگیری و افول امپراتوریها و ارزهای ذخیرهٔ آنها در طول ۵۰۰ سال گذشته، که برای کمک به شرطبندیهای کلان جهانیام انجام دادم (و آن را در کتاب و ویدیوی یوتیوبم *The Changing World Order* به اشتراک گذاشتم)، به این نتیجه رسیدهام که پنج نیروی بزرگ و بههمپیوسته وجود دارند که تعیین میکنند نظمهای پولی، سیاسی و ژئوپلیتیک چگونه پدید میآیند و چگونه از میان میروند. این پنج نیرو عبارتاند از: 1) چرخهٔ بلندمدت بدهی (که در کتابم *How Countries Go Broke: the Big Cycle* بهطور جامع توضیح داده شده است)، 2) چرخهٔ سیاسیِ مرتبطِ نظم و بینظمی (که در مراحل مشخصی پیش میرود و در بدترین حالت به جنگ داخلی منجر میشود)، 3) چرخهٔ ژئوپلیتیکیِ بینالمللیِ مرتبطِ نظم و بینظمی (که آن هم در مراحل مشخصی پیش میرود و در بدترین حالت به جنگهای جهانی ویرانگر میانجامد)، 4) پیشرفتهای فناوری (که میتوانند زندگی را بهتر یا نابود کنند)، و 5) کنشهای طبیعت. آنچه اکنون در خاورمیانه در حال رخ دادن است، تنها بخش کوچکی از این چرخهٔ بزرگ در این مقطع زمانی کنونی است.
در حالی که پیشبینی همهٔ جزئیات و ویژگیها بهطور دقیق ناممکن است، اندازهگیری سلامت و روند پیشرفت این پنج نیرو و چرخهٔ بزرگ کلی کار نسبتاً آسانی است. نکتهٔ مهم برای شما این است که از خود بپرسید: آیا روند این چرخهٔ بزرگ درست است و آیا این شاخصها نشاندهندهٔ آن هستند که اکنون در کجای این چرخهٔ بزرگ قرار داریم — و اگر چنین است، من باید دربارهٔ آن چه کاری انجام دهم؟ من همچنان آماده، مایل و قادر هستم اگر بخواهید این مسائل را بیشتر با شما بررسی کنم و میتوانید پرسشهای خود را در بخش نظرات مطرح کنید.
https://x.com/raydalio/status/2033567224120692861?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Ray Dalio (@RayDalio) on X
It All Comes Down to Who Controls the Straight of Hormuz: The "Final Battle"
👍1
ایلان گلدنبرگ (Ilan Goldenberg) کارشناس برجسته سیاست خارجی و امنیت ملی ایالات متحده است. او در سالهای گذشته در دولت آمریکا در حوزه سیاست خاورمیانه فعالیت کرده و از جمله در وزارت خارجه آمریکا و پنتاگون مسئولیتهایی در زمینه سیاست ایران و مسائل منطقهای داشته است.
ایلان گلدنبرگ
@ilangoldenberg
سه هفته پس از آغاز جنگ با ایران، بهعنوان کسی که سالها سناریوی چنین جنگی را در تمرینها و شبیهسازیهای استراتژیک بررسی کرده است، چند نکته قابل توجه به نظر میرسد:
۱. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به بدترین شکل ممکن موجب انتقال قدرت در ایران شده باشند.
علی خامنهای ۸۶ سال داشت و چندین بار با سرطان پروستات مبارزه کرده بود. مرگ او در سالهای آینده احتمالاً میتوانست باعث نوعی بازنگری جدی در داخل ایران شود و شاید راه را برای رهبری تا حدی عملگراتر باز کند، بهویژه پس از اعتراضات و سرکوب ماه گذشته. اما در عوض، نظام سیاسی ایران مهمترین تصمیم خود را تحت فشار یک تهدید خارجی وجودی اتخاذ کرد؛ شرایطی که دست تندروها را کاملاً بالا برد. اکنون به نظر میرسد جانشینی روی کار آمده که ۳۰ سال جوانتر است، ارتباط عمیقی با سپاه پاسداران دارد و خودِ جنگ نیز او را رادیکالتر کرده است — از جمله به دلیل کشته شدن اعضای خانوادهاش. نتیجهای فاجعهبار.
۲. حدود هفت سال پیش در مرکز CNAS، من به تشکیل گروهی از کارشناسان امنیتی، انرژی و اقتصادی کمک کردم تا سناریوهای جنگ آمریکا و ایران و پیامدهای آن بر قیمت جهانی نفت را بررسی کنند.
آنچه اکنون میبینیم، در آن زمان یکی از کماحتمالترین اما بدترین سناریوها محسوب میشد. در مدلسازیها فرض شده بود که تنگه هرمز ممکن است برای ۴ تا ۱۰ هفته بسته شود و بازگرداندن تولید نفت، با در نظر گرفتن آسیبهای زیرساختی، بین ۱ تا ۳ سال زمان ببرد. در چنین شرایطی قیمت نفت میتوانست از حدود ۶۵ دلار به ۱۷۵ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه جهش کند و سپس حدود یک سال بعد در محدوده ۸۰ تا ۱۰۰ دلار به یک «وضعیت عادی جدید» برسد.
۳. یک تحول غیرمنتظره:
ایران همچنان در حال انتقال نفت خود از طریق تنگه هرمز است، در حالی که عبور سایر کشورها را مختل میکند. در اغلب شبیهسازیهای جنگی که در آنها شرکت داشتم، فرض بر این بود که ایران نمیتواند هم تنگه را ببندد و هم خودش از آن استفاده کند؛ زیرا چنین اقدامی بسیار خودتخریبگرانه میبود. اما اکنون به نظر میرسد ایران میتواند در عین ایجاد مزاحمت برای کشتیرانی جهانی، بخشی از صادرات نفت خود را همچنان از این مسیر عبور دهد. این موضوع محاسبات را تغییر میدهد.
۴. ایالات متحده اکنون در بُعد دریایی و هوایی با وضعیتی مشابه آنچه در عراق و افغانستان تجربه کردیم روبهرو شده است.
این فرمولی برای گرفتار شدن در یک باتلاق استراتژیک است؛ جایی که ما هر نبرد را میبریم اما جنگ را میبازیم. آمریکا برتری نظامی قاطع دارد و هزینههای سنگینی بر ایران تحمیل میکند. اما ایران برای موفقیت نیازی به پیروزی در نبردها ندارد؛ تنها به موفقیتهای مقطعی نیاز دارد. یک قایق کوچک که به نفتکش برخورد کند. یک پهپاد که از دفاعها عبور کند. حملهای به یک هتل یا تأسیسات نفتی. هر حادثهای احساس ناامنی ایجاد میکند، هزینهها را بالا میبرد و همزمان نشان میدهد که نظام ایران همچنان زنده است و میجنگد.
۵. مشکل عمیقتر این است که اهداف آمریکا از ابتدا بیش از حد بلندپروازانه تعیین شدهاند.
وقتی «تغییر رژیم» به هدف ضمنی یا آشکار تبدیل شود، معیار موفقیت آمریکا بسیار بالا میرود. در مقابل، معیار ایران بسیار ساده است: زنده بماند و همچنان اختلال ایجاد کند.
۶. گزینههای پایان دادن به این جنگ اکنون همگی بد هستند.
میتوان تلاش کرد کل خلیج فارس و خاورمیانه را برای مدت نامحدود امن کرد — کاری بسیار پرهزینه و شاید ناممکن. میتوان به ایران حمله زمینی کرد و رژیم را تغییر داد — اما عملاً هیچکس بهطور جدی چنین گزینهای را دنبال نمیکند، زیرا هزینههای آن نجومی است. گزینه دیگر تلاش برای بیثبات کردن حکومت از طریق حمایت از گروههای جداییطلب است؛ که احتمالاً موفق نخواهد شد و حتی اگر موفق شود، احتمالاً جنگ داخلی خونینی ایجاد میکند که سالها طول میکشد و آمریکا مقصر آن شناخته خواهد شد. هیچیک از اینها نتیجه خوبی ندارد.
۷. از گزینههای تشدید تنش که مطرح شده، یکی انتقال مواد هستهای از اصفهان یا تصرف جزیره خارک است.
گزینه اصفهان عملاً عملی نیست. ریسک بسیار بزرگی دارد. برای خارج کردن ایمن مواد هستهای از وسط کشور باید مدت بسیار طولانی در خاک ایران حضور نظامی داشت؛ زمانی که ایران میتواند نیروهای خود را از سراسر کشور بسیج کرده و موقعیت نیروهای آمریکایی را در هم بشکند.
ایلان گلدنبرگ
@ilangoldenberg
سه هفته پس از آغاز جنگ با ایران، بهعنوان کسی که سالها سناریوی چنین جنگی را در تمرینها و شبیهسازیهای استراتژیک بررسی کرده است، چند نکته قابل توجه به نظر میرسد:
۱. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به بدترین شکل ممکن موجب انتقال قدرت در ایران شده باشند.
علی خامنهای ۸۶ سال داشت و چندین بار با سرطان پروستات مبارزه کرده بود. مرگ او در سالهای آینده احتمالاً میتوانست باعث نوعی بازنگری جدی در داخل ایران شود و شاید راه را برای رهبری تا حدی عملگراتر باز کند، بهویژه پس از اعتراضات و سرکوب ماه گذشته. اما در عوض، نظام سیاسی ایران مهمترین تصمیم خود را تحت فشار یک تهدید خارجی وجودی اتخاذ کرد؛ شرایطی که دست تندروها را کاملاً بالا برد. اکنون به نظر میرسد جانشینی روی کار آمده که ۳۰ سال جوانتر است، ارتباط عمیقی با سپاه پاسداران دارد و خودِ جنگ نیز او را رادیکالتر کرده است — از جمله به دلیل کشته شدن اعضای خانوادهاش. نتیجهای فاجعهبار.
۲. حدود هفت سال پیش در مرکز CNAS، من به تشکیل گروهی از کارشناسان امنیتی، انرژی و اقتصادی کمک کردم تا سناریوهای جنگ آمریکا و ایران و پیامدهای آن بر قیمت جهانی نفت را بررسی کنند.
آنچه اکنون میبینیم، در آن زمان یکی از کماحتمالترین اما بدترین سناریوها محسوب میشد. در مدلسازیها فرض شده بود که تنگه هرمز ممکن است برای ۴ تا ۱۰ هفته بسته شود و بازگرداندن تولید نفت، با در نظر گرفتن آسیبهای زیرساختی، بین ۱ تا ۳ سال زمان ببرد. در چنین شرایطی قیمت نفت میتوانست از حدود ۶۵ دلار به ۱۷۵ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه جهش کند و سپس حدود یک سال بعد در محدوده ۸۰ تا ۱۰۰ دلار به یک «وضعیت عادی جدید» برسد.
۳. یک تحول غیرمنتظره:
ایران همچنان در حال انتقال نفت خود از طریق تنگه هرمز است، در حالی که عبور سایر کشورها را مختل میکند. در اغلب شبیهسازیهای جنگی که در آنها شرکت داشتم، فرض بر این بود که ایران نمیتواند هم تنگه را ببندد و هم خودش از آن استفاده کند؛ زیرا چنین اقدامی بسیار خودتخریبگرانه میبود. اما اکنون به نظر میرسد ایران میتواند در عین ایجاد مزاحمت برای کشتیرانی جهانی، بخشی از صادرات نفت خود را همچنان از این مسیر عبور دهد. این موضوع محاسبات را تغییر میدهد.
۴. ایالات متحده اکنون در بُعد دریایی و هوایی با وضعیتی مشابه آنچه در عراق و افغانستان تجربه کردیم روبهرو شده است.
این فرمولی برای گرفتار شدن در یک باتلاق استراتژیک است؛ جایی که ما هر نبرد را میبریم اما جنگ را میبازیم. آمریکا برتری نظامی قاطع دارد و هزینههای سنگینی بر ایران تحمیل میکند. اما ایران برای موفقیت نیازی به پیروزی در نبردها ندارد؛ تنها به موفقیتهای مقطعی نیاز دارد. یک قایق کوچک که به نفتکش برخورد کند. یک پهپاد که از دفاعها عبور کند. حملهای به یک هتل یا تأسیسات نفتی. هر حادثهای احساس ناامنی ایجاد میکند، هزینهها را بالا میبرد و همزمان نشان میدهد که نظام ایران همچنان زنده است و میجنگد.
۵. مشکل عمیقتر این است که اهداف آمریکا از ابتدا بیش از حد بلندپروازانه تعیین شدهاند.
وقتی «تغییر رژیم» به هدف ضمنی یا آشکار تبدیل شود، معیار موفقیت آمریکا بسیار بالا میرود. در مقابل، معیار ایران بسیار ساده است: زنده بماند و همچنان اختلال ایجاد کند.
۶. گزینههای پایان دادن به این جنگ اکنون همگی بد هستند.
میتوان تلاش کرد کل خلیج فارس و خاورمیانه را برای مدت نامحدود امن کرد — کاری بسیار پرهزینه و شاید ناممکن. میتوان به ایران حمله زمینی کرد و رژیم را تغییر داد — اما عملاً هیچکس بهطور جدی چنین گزینهای را دنبال نمیکند، زیرا هزینههای آن نجومی است. گزینه دیگر تلاش برای بیثبات کردن حکومت از طریق حمایت از گروههای جداییطلب است؛ که احتمالاً موفق نخواهد شد و حتی اگر موفق شود، احتمالاً جنگ داخلی خونینی ایجاد میکند که سالها طول میکشد و آمریکا مقصر آن شناخته خواهد شد. هیچیک از اینها نتیجه خوبی ندارد.
۷. از گزینههای تشدید تنش که مطرح شده، یکی انتقال مواد هستهای از اصفهان یا تصرف جزیره خارک است.
گزینه اصفهان عملاً عملی نیست. ریسک بسیار بزرگی دارد. برای خارج کردن ایمن مواد هستهای از وسط کشور باید مدت بسیار طولانی در خاک ایران حضور نظامی داشت؛ زمانی که ایران میتواند نیروهای خود را از سراسر کشور بسیج کرده و موقعیت نیروهای آمریکایی را در هم بشکند.
👍1
۸. تصرف جزیره خارک ممکن است برای ترامپ جذاب باشد.
او احتمالاً علاقه دارد توانایی ایران برای صادرات نفت را از بین ببرد تا تهران را مجبور به پایان دادن به جنگ کند. این عملیات نسبتاً آسانتر است زیرا خارک در مرکز ایران قرار ندارد. اما همچنان یک عملیات زمینی پرهزینه خواهد بود. و باز هم همان مسئله باقی میماند: دولت ایران برای پیروزی فقط باید زنده بماند و احتمالاً حتی بدون خارک نیز میتواند این کار را انجام دهد.
۹. کمبدترین گزینه، همان خروج دیپلماتیک کلاسیک از بحران است.
آمریکا اعلام میکند که تواناییهای نظامی ایران بهطور جدی تضعیف شدهاند — که از ابتدا هدف پنتاگون از این جنگ بود. ایران نیز پیروزی خود را اعلام میکند، زیرا توانسته زنده بماند و نشان دهد هنوز قادر است بازیگران منطقهای را تهدید کند. این نتیجه شاید رضایتبخش به نظر نرسد، اما در نهایت همان نتیجهای است که دیر یا زود به آن میرسیم. بهتر است اکنون متوقف شویم تا اینکه پنج یا ده سال دیگر با هزینههای فزاینده به همین نقطه برسیم.
۱۰. آمریکا و اسرائیل در اینجا کاملاً همسو نیستند.
ترامپ تنها به یک پیروزی محدود نیاز دارد و بیثباتی بلندمدت را برای آمریکا منفی میبیند. اما برای نتانیاهو، ایرانی ضعیف و بیثبات که آمریکا را در خاورمیانه گرفتار نگه دارد، نتیجه بدی نیست.
۱۱. پس از پایان این جنگ، کشورهای خلیج فارس باید کل راهبرد امنیتی خود را بازنگری کنند.
آنها در بدترین موقعیت ممکن قرار گرفتهاند. این جنگ را آغاز نکردند و خواهان آن هم نبودند، اما اکنون با برخی از بدترین پیامدهای آن روبهرو هستند.
۱۲. تا اینجا یک برنده ژئوپلیتیکی روشن وجود دارد: روسیه.
قیمت نفت در حال افزایش است، برخی تحریمها در حال کاهش است و توجه و منابع نظامی غرب از اوکراین منحرف میشود. از نگاه مسکو، این جنگ یک برد سهگانه است.
۱۳. در مقطعی ممکن است چین نیز در این بحران نقش ایفا کند.
چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است و بخش بزرگی از آن از خاورمیانه تأمین میشود. هرگونه اختلال طولانیمدت در خلیج فارس به اقتصاد چین ضربه میزند و همین مسئله به پکن انگیزه میدهد برای پایان دادن به این درگیری تلاش کند.
او احتمالاً علاقه دارد توانایی ایران برای صادرات نفت را از بین ببرد تا تهران را مجبور به پایان دادن به جنگ کند. این عملیات نسبتاً آسانتر است زیرا خارک در مرکز ایران قرار ندارد. اما همچنان یک عملیات زمینی پرهزینه خواهد بود. و باز هم همان مسئله باقی میماند: دولت ایران برای پیروزی فقط باید زنده بماند و احتمالاً حتی بدون خارک نیز میتواند این کار را انجام دهد.
۹. کمبدترین گزینه، همان خروج دیپلماتیک کلاسیک از بحران است.
آمریکا اعلام میکند که تواناییهای نظامی ایران بهطور جدی تضعیف شدهاند — که از ابتدا هدف پنتاگون از این جنگ بود. ایران نیز پیروزی خود را اعلام میکند، زیرا توانسته زنده بماند و نشان دهد هنوز قادر است بازیگران منطقهای را تهدید کند. این نتیجه شاید رضایتبخش به نظر نرسد، اما در نهایت همان نتیجهای است که دیر یا زود به آن میرسیم. بهتر است اکنون متوقف شویم تا اینکه پنج یا ده سال دیگر با هزینههای فزاینده به همین نقطه برسیم.
۱۰. آمریکا و اسرائیل در اینجا کاملاً همسو نیستند.
ترامپ تنها به یک پیروزی محدود نیاز دارد و بیثباتی بلندمدت را برای آمریکا منفی میبیند. اما برای نتانیاهو، ایرانی ضعیف و بیثبات که آمریکا را در خاورمیانه گرفتار نگه دارد، نتیجه بدی نیست.
۱۱. پس از پایان این جنگ، کشورهای خلیج فارس باید کل راهبرد امنیتی خود را بازنگری کنند.
آنها در بدترین موقعیت ممکن قرار گرفتهاند. این جنگ را آغاز نکردند و خواهان آن هم نبودند، اما اکنون با برخی از بدترین پیامدهای آن روبهرو هستند.
۱۲. تا اینجا یک برنده ژئوپلیتیکی روشن وجود دارد: روسیه.
قیمت نفت در حال افزایش است، برخی تحریمها در حال کاهش است و توجه و منابع نظامی غرب از اوکراین منحرف میشود. از نگاه مسکو، این جنگ یک برد سهگانه است.
۱۳. در مقطعی ممکن است چین نیز در این بحران نقش ایفا کند.
چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است و بخش بزرگی از آن از خاورمیانه تأمین میشود. هرگونه اختلال طولانیمدت در خلیج فارس به اقتصاد چین ضربه میزند و همین مسئله به پکن انگیزه میدهد برای پایان دادن به این درگیری تلاش کند.
👍5
### مهمترین نکات و اطلاعات جدید گزارش واشینگتن پست درباره وضعیت رژیم ایران
* ارزیابی اطلاعاتی آمریکا: گزارشهای اطلاعاتی ایالات متحده میگویند با وجود حملات شدید آمریکا و اسرائیل، رژیم ایران احتمالاً در کوتاهمدت سقوط نخواهد کرد و حتی ممکن است پس از جنگ سختتر و رادیکالتر شود.
* افزایش قدرت سپاه پاسداران: تحلیلگران غربی معتقدند سپاه پاسداران در حال تبدیل شدن به مرکز اصلی قدرت در ایران است و احتمال دارد پس از جنگ نوعی «حکومت سپاه» (IRGC-dominated regime) در تهران شکل بگیرد.
* تلفات و خسارات جنگ: آمریکا و اسرائیل بیش از ۱۵ هزار هدف در ایران را مورد حمله قرار دادهاند، توان موشکی و نیروی دریایی ایران را به شدت کاهش دادهاند و دهها فرمانده ارشد نظامی و اطلاعاتی کشته شدهاند. هزینه جنگ برای آمریکا تاکنون حداقل ۱۲ میلیارد دلار بوده و ۱۳ سرباز آمریکایی کشته شدهاند.
* عدم نشانههای فروپاشی داخلی: با وجود فشار شدید نظامی، هیچ نشانه آشکاری از شکاف یا فرار در ساختار قدرت جمهوری اسلامی دیده نمیشود.
* کنترل تنگه هرمز عامل تعیینکننده جنگ: به گفته تحلیلگران، کنترل ایران بر تنگه هرمز اکنون مهمترین عامل تعیینکننده جنگ است و همین موضوع باعث اختلال تاریخی در بازار جهانی نفت شده است.
* استراتژی ایران: ایران تلاش میکند جنگ را طولانی کند، از اهرم تنگه هرمز برای فشار اقتصادی استفاده کند و آمریکا را مجبور به کاهش تنش کند.
* نارضایتی متحدان عرب آمریکا: کشورهای خلیج فارس از دولت ترامپ خشمگین هستند و میگویند آمریکا جنگ را آغاز کرده اما آنها را در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران تنها گذاشته است.
.
* احتمال پایین قیام مردمی: تحلیلگران میگویند در حال حاضر احتمال قیام مردمی یا تغییر رژیم از داخل بسیار پایین است مگر اینکه بخشی از نیروهای مسلح از حکومت جدا شوند.
* رادیکالتر شدن فضای سیاسی داخل ایران: به گفته منابع اروپایی، جنگ باعث شده جریانهای طرفدار مذاکره تضعیف شوند و جناحهای تندرو قدرت بیشتری بگیرند.
* تلاش آمریکا برای انزوای سپاه: دولت آمریکا در حال فشار به کشورهای دیگر است تا سپاه پاسداران و حزبالله را به عنوان سازمانهای تروریستی معرفی کنند و تحریمها و محدودیتهای بیشتری اعمال شود.
.https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/16/iran-regime-intelligence-irgc-war/
* ارزیابی اطلاعاتی آمریکا: گزارشهای اطلاعاتی ایالات متحده میگویند با وجود حملات شدید آمریکا و اسرائیل، رژیم ایران احتمالاً در کوتاهمدت سقوط نخواهد کرد و حتی ممکن است پس از جنگ سختتر و رادیکالتر شود.
* افزایش قدرت سپاه پاسداران: تحلیلگران غربی معتقدند سپاه پاسداران در حال تبدیل شدن به مرکز اصلی قدرت در ایران است و احتمال دارد پس از جنگ نوعی «حکومت سپاه» (IRGC-dominated regime) در تهران شکل بگیرد.
* تلفات و خسارات جنگ: آمریکا و اسرائیل بیش از ۱۵ هزار هدف در ایران را مورد حمله قرار دادهاند، توان موشکی و نیروی دریایی ایران را به شدت کاهش دادهاند و دهها فرمانده ارشد نظامی و اطلاعاتی کشته شدهاند. هزینه جنگ برای آمریکا تاکنون حداقل ۱۲ میلیارد دلار بوده و ۱۳ سرباز آمریکایی کشته شدهاند.
* عدم نشانههای فروپاشی داخلی: با وجود فشار شدید نظامی، هیچ نشانه آشکاری از شکاف یا فرار در ساختار قدرت جمهوری اسلامی دیده نمیشود.
* کنترل تنگه هرمز عامل تعیینکننده جنگ: به گفته تحلیلگران، کنترل ایران بر تنگه هرمز اکنون مهمترین عامل تعیینکننده جنگ است و همین موضوع باعث اختلال تاریخی در بازار جهانی نفت شده است.
* استراتژی ایران: ایران تلاش میکند جنگ را طولانی کند، از اهرم تنگه هرمز برای فشار اقتصادی استفاده کند و آمریکا را مجبور به کاهش تنش کند.
* نارضایتی متحدان عرب آمریکا: کشورهای خلیج فارس از دولت ترامپ خشمگین هستند و میگویند آمریکا جنگ را آغاز کرده اما آنها را در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران تنها گذاشته است.
.
* احتمال پایین قیام مردمی: تحلیلگران میگویند در حال حاضر احتمال قیام مردمی یا تغییر رژیم از داخل بسیار پایین است مگر اینکه بخشی از نیروهای مسلح از حکومت جدا شوند.
* رادیکالتر شدن فضای سیاسی داخل ایران: به گفته منابع اروپایی، جنگ باعث شده جریانهای طرفدار مذاکره تضعیف شوند و جناحهای تندرو قدرت بیشتری بگیرند.
* تلاش آمریکا برای انزوای سپاه: دولت آمریکا در حال فشار به کشورهای دیگر است تا سپاه پاسداران و حزبالله را به عنوان سازمانهای تروریستی معرفی کنند و تحریمها و محدودیتهای بیشتری اعمال شود.
.https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/16/iran-regime-intelligence-irgc-war/
The Washington Post
U.S. intelligence says Iran’s regime is consolidating power
Despite withering airstrikes, officials predict a weakened but more hard-line government in Tehran, backed by the powerful Islamic Revolutionary Guard Corps security forces.
👍2
* انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری ساده و از پیش تعیینشده نبود و پس از یک رقابت شدید قدرت در داخل نظام میان جناحهای مختلف جمهوری اسلامی رخ داد.
* سپاه پاسداران و ژنرالهای نظامی در نهایت برنده اصلی این رقابت شدند و توانستند نامزد مورد حمایت خود را به مقام رهبری برسانند.
* در روند جانشینی دو اردوگاه اصلی شکل گرفت: جناح تندرو و امنیتی نزدیک به سپاه که خواهان ادامه سیاست تقابلی با غرب بود، و جناح میانهرو که خواهان تغییر مسیر سیاسی و کاهش تنش با آمریکا بود.
* حامیان اصلی مجتبی خامنهای فرماندهان سپاه و شبکه امنیتی نظام بودند از جمله احمد وحیدی، محمدعلی عزیز جعفری، محمدباقر قالیباف و حسین طائب که برای انتخاب او فعالانه لابی کردند و بر مجلس خبرگان فشار آوردند.
* جناح میانهرو و برخی چهرههای ارشد نظام با او مخالفت کردند و گزینههایی مانند حسن روحانی، حسن خمینی و علیرضا اعرافی را به عنوان جایگزین مطرح کردند؛ علی لاریجانی، مسعود پزشکیان و برخی روحانیان نیز معتقد بودند کشور به رهبری میانهرو و وحدتبخش نیاز دارد.
* گزارش میگوید پیش از مرگ علی خامنهای، نام مجتبی در میان گزینههای جانشینی مطرح نبوده و حتی گفته شده رهبر پیشین با جانشینی خانوادگی مخالف بوده است.
* در مرحلهای از رقابت قدرت، اصغر حجازی رئیس دفتر رهبری و یکی از مشاوران ارشد نظامی علی خامنهای وارد ماجرا شدند و به مجلس خبرگان گفتند رهبر پیشین خواسته بود **پسرش یا هیچ عضو خانوادهای جانشین او نشود**؛ آنها حتی وصیتنامهای ارائه کردند و خواستار لغو رأی اولیه شدند.
* این اقدام آخرین تلاش جناح میانهرو برای متوقف کردن انتخاب مجتبی خامنهای بود و روحانیان مجلس خبرگان را غافلگیر کرد.
* در همین دوره، **مسعود پزشکیان رئیسجمهور ایران با اعلام توقف حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس و عذرخواهی از آنها تلاش کرد تنش منطقهای را کاهش دهد**؛ اقدامی که از سوی سپاه پاسداران به عنوان تضعیف موضع جنگی کشور تلقی شد و باعث خشم فرماندهان سپاه گردید.
* در واکنش، سپاه پاسداران به سرعت ضدحمله سیاسی انجام داد و فرماندهان سپاه مجلس خبرگان را تحت فشار قرار دادند تا رأیگیری نهایی را فوراً برگزار کند.
* مجلس خبرگان ابتدا در ۳ مارس به صورت مجازی رأیگیری کرد و مجتبی خامنهای اکثریت دو سوم لازم را به دست آورد، اما اعلام نتیجه به دلیل تهدیدهای امنیتی به تأخیر افتاد.
* جناح میانهرو تلاش کرد رأیگیری را باطل کند و با استناد به وصیت رهبر پیشین و غیرقانونی بودن رأیگیری مجازی خواستار بازنگری در تصمیم شد.
* در نهایت در رأیگیری نهایی در ۸ مارس، مجتبی خامنهای ۵۹ رأی از ۸۸ رأی مجلس خبرگان را به دست آورد که از حد نصاب دو سوم بیشتر بود.
* پس از اعلام رسمی رهبری او، ساختار قدرت جمهوری اسلامی در عرصه عمومی پشت رهبر جدید صف کشید و پیامهای تبریک و اعلام وفاداری منتشر شد، هرچند انتخاب او با اجماع کامل همراه نبود.
https://www.nytimes.com/2026/03/08/world/middleeast/mojtaba-khamenei-iran-leader.html?searchResultPosition=1
* سپاه پاسداران و ژنرالهای نظامی در نهایت برنده اصلی این رقابت شدند و توانستند نامزد مورد حمایت خود را به مقام رهبری برسانند.
* در روند جانشینی دو اردوگاه اصلی شکل گرفت: جناح تندرو و امنیتی نزدیک به سپاه که خواهان ادامه سیاست تقابلی با غرب بود، و جناح میانهرو که خواهان تغییر مسیر سیاسی و کاهش تنش با آمریکا بود.
* حامیان اصلی مجتبی خامنهای فرماندهان سپاه و شبکه امنیتی نظام بودند از جمله احمد وحیدی، محمدعلی عزیز جعفری، محمدباقر قالیباف و حسین طائب که برای انتخاب او فعالانه لابی کردند و بر مجلس خبرگان فشار آوردند.
* جناح میانهرو و برخی چهرههای ارشد نظام با او مخالفت کردند و گزینههایی مانند حسن روحانی، حسن خمینی و علیرضا اعرافی را به عنوان جایگزین مطرح کردند؛ علی لاریجانی، مسعود پزشکیان و برخی روحانیان نیز معتقد بودند کشور به رهبری میانهرو و وحدتبخش نیاز دارد.
* گزارش میگوید پیش از مرگ علی خامنهای، نام مجتبی در میان گزینههای جانشینی مطرح نبوده و حتی گفته شده رهبر پیشین با جانشینی خانوادگی مخالف بوده است.
* در مرحلهای از رقابت قدرت، اصغر حجازی رئیس دفتر رهبری و یکی از مشاوران ارشد نظامی علی خامنهای وارد ماجرا شدند و به مجلس خبرگان گفتند رهبر پیشین خواسته بود **پسرش یا هیچ عضو خانوادهای جانشین او نشود**؛ آنها حتی وصیتنامهای ارائه کردند و خواستار لغو رأی اولیه شدند.
* این اقدام آخرین تلاش جناح میانهرو برای متوقف کردن انتخاب مجتبی خامنهای بود و روحانیان مجلس خبرگان را غافلگیر کرد.
* در همین دوره، **مسعود پزشکیان رئیسجمهور ایران با اعلام توقف حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس و عذرخواهی از آنها تلاش کرد تنش منطقهای را کاهش دهد**؛ اقدامی که از سوی سپاه پاسداران به عنوان تضعیف موضع جنگی کشور تلقی شد و باعث خشم فرماندهان سپاه گردید.
* در واکنش، سپاه پاسداران به سرعت ضدحمله سیاسی انجام داد و فرماندهان سپاه مجلس خبرگان را تحت فشار قرار دادند تا رأیگیری نهایی را فوراً برگزار کند.
* مجلس خبرگان ابتدا در ۳ مارس به صورت مجازی رأیگیری کرد و مجتبی خامنهای اکثریت دو سوم لازم را به دست آورد، اما اعلام نتیجه به دلیل تهدیدهای امنیتی به تأخیر افتاد.
* جناح میانهرو تلاش کرد رأیگیری را باطل کند و با استناد به وصیت رهبر پیشین و غیرقانونی بودن رأیگیری مجازی خواستار بازنگری در تصمیم شد.
* در نهایت در رأیگیری نهایی در ۸ مارس، مجتبی خامنهای ۵۹ رأی از ۸۸ رأی مجلس خبرگان را به دست آورد که از حد نصاب دو سوم بیشتر بود.
* پس از اعلام رسمی رهبری او، ساختار قدرت جمهوری اسلامی در عرصه عمومی پشت رهبر جدید صف کشید و پیامهای تبریک و اعلام وفاداری منتشر شد، هرچند انتخاب او با اجماع کامل همراه نبود.
https://www.nytimes.com/2026/03/08/world/middleeast/mojtaba-khamenei-iran-leader.html?searchResultPosition=1
Nytimes
Iran’s New Leader, Ayatollah Khamenei’s Son, Is a Mysterious Figure
The succession of the slain leader’s son is seen as a signal of the Islamic republic’s defiance of Israel and the United States, and of continuity during crisis.
👍1
فقدان خطرناک استراتژی ترامپ در قبال ایران
۱۷ مارس ۲۰۲۶ – نیویورک تایمز
(سرمقالهٔ شورای سردبیری)
دونالد ترامپ بدون آنکه استراتژی خود را برای مردم آمریکا یا جهان توضیح دهد، وارد جنگ با ایران شد. اکنون به نظر میرسد که شاید اساساً استراتژی مشخصی هم نداشته است.
نزدیک به سه هفته از آغاز جنگ گذشته است و ترامپ هنوز هیچ برنامه روشنی برای سرنگونی رژیم ایران — هدفی که خود اعلام کرده بود — ارائه نکرده است. اگر هدف او محدودتر باشد، مانند تصرف مواد هستهای ایران، باز هم طرح قابلاعتمادی برای تحقق آن ارائه نداده است. علاوه بر این، او برای پیامد قابل پیشبینی جنگ در خاورمیانه یعنی اختلال در عرضه نفت، افزایش قیمتها و آسیب به اقتصاد جهانی برنامهای نداشته است.
این جنگ نمونهای از رویکرد آشفته و مبتنی بر غرور شخصی ترامپ در ریاستجمهوری شده است. او برای تصمیمگیری درباره اقدام نظامی، برخلاف رؤسایجمهور پیشین، به دایره کوچکتری از مشاوران تکیه کرده و از روندهای دقیق بررسی و طرح انتقادها که برای شناسایی مشکلات احتمالی طراحی شدهاند پرهیز کرده است. او همچنین اظهارات عمومی متناقض و گاه مضحکی مطرح کرده، از جمله ادعایی مبنی بر اینکه جنگ تقریباً به اهداف خود رسیده است. حتی تلاش کرده جهان را درباره مرگ غمانگیز دهها دانشآموز ایرانی که در اثر خطای یک موشک آمریکایی کشته شدند گمراه کند. او تقریباً هر روز نشان میدهد چرا نمیتوان در مهمترین مسائل حکمرانی به او اعتماد کرد.
با وجود همه اینها، جنگ برخی موفقیتهای تاکتیکی نیز داشته است و لازم است به آنها اشاره شود، حتی اگر در چارچوب یک استراتژی مشخص قرار نگیرند. غرایز ترامپ درباره ایران در چند مورد درست بود. حکومت ایران خطرناک است: دههها مردم خود را سرکوب کرده، از تروریسم حمایت کرده، به دنبال نابودی اسرائیل بوده، لبنان را به یک دولت ناکارآمد تبدیل کرده، از رژیم سرکوبگر سوریه حمایت کرده و برنامه هستهای خود را دنبال کرده است. ترامپ همچنین تشخیص داد که رژیم ایران ضعیفتر از آن چیزی است که نشان میدهد و میتوان آن را از طریق فشار و تقابل بیشتر تضعیف کرد.
در سالهای اخیر، ترکیبی از **تحریمهای اقتصادی آمریکا و متحدانش و حملات نظامی — عمدتاً از سوی اسرائیل — توانایی ایران برای ایجاد بیثباتی منطقهای را کاهش داده است. ارزش پول ایران سقوط کرده، بسیاری از رهبران و دانشمندان هستهای آن کشته شدهاند، دفاع هوایی کشور تا حد زیادی نابود شده و ذخایر موشکی آن کاهش یافته است. همچنین دو گروه نیابتی مهم ایران یعنی حماس و حزبالله تضعیف شدهاند و حکومت متحد ایران در سوریه نیز توسط شورشیان محلی سرنگون شده است.
اما زمانی که ترامپ دو هفته و نیم پیش این جنگ را آغاز کرد، اهدافی بسیار بزرگتر از مهار ایران مطرح کرد. او پس از حملات اولیه گفت:
«به مردم بزرگ و پرافتخار ایران میگویم که لحظه آزادی شما فرا رسیده است.»
او همچنین تسلیم بدون قید و شرط حکومت ایران را خواستار شد و گفت رهبر بعدی ایران باید با تأیید او انتخاب شود. حتی وعده داد که «ایران را دوباره عظیم خواهد کرد.»
با این حال، ترامپ هیچ توضیحی درباره چگونگی تحقق این اهداف ارائه نکرده است. مدافعان او ادعا کردهاند که این ابهام نوعی تاکتیک استراتژیک برای حفظ گزینهها و سردرگم کردن دشمن است. اما به نظر میرسد واقعیت این است که رئیسجمهور آمریکا جنگی را آغاز کرده بدون آنکه بداند چگونه آن را پایان دهد.
از زمان آغاز جنگ، سه مشکل استراتژیک اصلی آشکار شده است.
نخست اینکه ترامپ همان اشتباهی را تکرار کرده که رؤسایجمهور آمریکا در دهههای گذشته در افغانستان، عراق، ویتنام و حتی ایران در دهه ۱۹۵۰ مرتکب شدند: تصور اینکه تغییر رژیم آسانتر از واقعیت است. در این مورد، اعتمادبهنفس بیش از حد ترامپ چشمگیر بوده است. قدرت هوایی به تنهایی تقریباً هرگز یک حکومت را سرنگون نمیکند. تنها نیروهای زمینی میتوانند ابزارهای قدرت دولتی را تصرف کرده و رهبر جدیدی را مستقر کنند.
با وجود این تجربه تاریخی، ترامپ و بنیامین نتانیاهو همچنان رویای تغییر رژیم در ایران را مطرح میکنند. گاهی صحبت از مسلح کردن اقلیت کرد ایران یا بازگشت رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع که اکنون در نزدیکی واشینگتن زندگی میکند، مطرح میشود. در موارد دیگر، ترامپ نیروهای امنیتی ایران را تشویق به فرار از حکومت یا مردم را به «تصرف حکومت خود» دعوت میکند. هیچ نشانهای وجود ندارد که این اقدامات مؤثر بوده باشد. پس از آنکه ترامپ در ژانویه مردم را به اعتراضات خیابانی تشویق کرد، رژیم ایران هزاران معترض را کشت و همچنان کنترل کشور را حفظ کرد. از آن زمان، اعتراضات تا حد زیادی متوقف شده است.
۱۷ مارس ۲۰۲۶ – نیویورک تایمز
(سرمقالهٔ شورای سردبیری)
دونالد ترامپ بدون آنکه استراتژی خود را برای مردم آمریکا یا جهان توضیح دهد، وارد جنگ با ایران شد. اکنون به نظر میرسد که شاید اساساً استراتژی مشخصی هم نداشته است.
نزدیک به سه هفته از آغاز جنگ گذشته است و ترامپ هنوز هیچ برنامه روشنی برای سرنگونی رژیم ایران — هدفی که خود اعلام کرده بود — ارائه نکرده است. اگر هدف او محدودتر باشد، مانند تصرف مواد هستهای ایران، باز هم طرح قابلاعتمادی برای تحقق آن ارائه نداده است. علاوه بر این، او برای پیامد قابل پیشبینی جنگ در خاورمیانه یعنی اختلال در عرضه نفت، افزایش قیمتها و آسیب به اقتصاد جهانی برنامهای نداشته است.
این جنگ نمونهای از رویکرد آشفته و مبتنی بر غرور شخصی ترامپ در ریاستجمهوری شده است. او برای تصمیمگیری درباره اقدام نظامی، برخلاف رؤسایجمهور پیشین، به دایره کوچکتری از مشاوران تکیه کرده و از روندهای دقیق بررسی و طرح انتقادها که برای شناسایی مشکلات احتمالی طراحی شدهاند پرهیز کرده است. او همچنین اظهارات عمومی متناقض و گاه مضحکی مطرح کرده، از جمله ادعایی مبنی بر اینکه جنگ تقریباً به اهداف خود رسیده است. حتی تلاش کرده جهان را درباره مرگ غمانگیز دهها دانشآموز ایرانی که در اثر خطای یک موشک آمریکایی کشته شدند گمراه کند. او تقریباً هر روز نشان میدهد چرا نمیتوان در مهمترین مسائل حکمرانی به او اعتماد کرد.
با وجود همه اینها، جنگ برخی موفقیتهای تاکتیکی نیز داشته است و لازم است به آنها اشاره شود، حتی اگر در چارچوب یک استراتژی مشخص قرار نگیرند. غرایز ترامپ درباره ایران در چند مورد درست بود. حکومت ایران خطرناک است: دههها مردم خود را سرکوب کرده، از تروریسم حمایت کرده، به دنبال نابودی اسرائیل بوده، لبنان را به یک دولت ناکارآمد تبدیل کرده، از رژیم سرکوبگر سوریه حمایت کرده و برنامه هستهای خود را دنبال کرده است. ترامپ همچنین تشخیص داد که رژیم ایران ضعیفتر از آن چیزی است که نشان میدهد و میتوان آن را از طریق فشار و تقابل بیشتر تضعیف کرد.
در سالهای اخیر، ترکیبی از **تحریمهای اقتصادی آمریکا و متحدانش و حملات نظامی — عمدتاً از سوی اسرائیل — توانایی ایران برای ایجاد بیثباتی منطقهای را کاهش داده است. ارزش پول ایران سقوط کرده، بسیاری از رهبران و دانشمندان هستهای آن کشته شدهاند، دفاع هوایی کشور تا حد زیادی نابود شده و ذخایر موشکی آن کاهش یافته است. همچنین دو گروه نیابتی مهم ایران یعنی حماس و حزبالله تضعیف شدهاند و حکومت متحد ایران در سوریه نیز توسط شورشیان محلی سرنگون شده است.
اما زمانی که ترامپ دو هفته و نیم پیش این جنگ را آغاز کرد، اهدافی بسیار بزرگتر از مهار ایران مطرح کرد. او پس از حملات اولیه گفت:
«به مردم بزرگ و پرافتخار ایران میگویم که لحظه آزادی شما فرا رسیده است.»
او همچنین تسلیم بدون قید و شرط حکومت ایران را خواستار شد و گفت رهبر بعدی ایران باید با تأیید او انتخاب شود. حتی وعده داد که «ایران را دوباره عظیم خواهد کرد.»
با این حال، ترامپ هیچ توضیحی درباره چگونگی تحقق این اهداف ارائه نکرده است. مدافعان او ادعا کردهاند که این ابهام نوعی تاکتیک استراتژیک برای حفظ گزینهها و سردرگم کردن دشمن است. اما به نظر میرسد واقعیت این است که رئیسجمهور آمریکا جنگی را آغاز کرده بدون آنکه بداند چگونه آن را پایان دهد.
از زمان آغاز جنگ، سه مشکل استراتژیک اصلی آشکار شده است.
نخست اینکه ترامپ همان اشتباهی را تکرار کرده که رؤسایجمهور آمریکا در دهههای گذشته در افغانستان، عراق، ویتنام و حتی ایران در دهه ۱۹۵۰ مرتکب شدند: تصور اینکه تغییر رژیم آسانتر از واقعیت است. در این مورد، اعتمادبهنفس بیش از حد ترامپ چشمگیر بوده است. قدرت هوایی به تنهایی تقریباً هرگز یک حکومت را سرنگون نمیکند. تنها نیروهای زمینی میتوانند ابزارهای قدرت دولتی را تصرف کرده و رهبر جدیدی را مستقر کنند.
با وجود این تجربه تاریخی، ترامپ و بنیامین نتانیاهو همچنان رویای تغییر رژیم در ایران را مطرح میکنند. گاهی صحبت از مسلح کردن اقلیت کرد ایران یا بازگشت رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع که اکنون در نزدیکی واشینگتن زندگی میکند، مطرح میشود. در موارد دیگر، ترامپ نیروهای امنیتی ایران را تشویق به فرار از حکومت یا مردم را به «تصرف حکومت خود» دعوت میکند. هیچ نشانهای وجود ندارد که این اقدامات مؤثر بوده باشد. پس از آنکه ترامپ در ژانویه مردم را به اعتراضات خیابانی تشویق کرد، رژیم ایران هزاران معترض را کشت و همچنان کنترل کشور را حفظ کرد. از آن زمان، اعتراضات تا حد زیادی متوقف شده است.
👍1
دومین مشکل این است که هنوز روشن نیست آمریکا چگونه میخواهد اطمینان حاصل کند ایران به قدرت هستهای تبدیل نشود. گفته میشود ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان در مجموعهای از تونلهای زیر کوهها نزدیک اصفهان محفوظ مانده است. اگر جنگ پایان یابد و ایران این ذخیره را حفظ کند، مسیر ساخت بمب برای آن باز خواهد بود. شکستها و تحقیرهای نظامی اخیر ممکن است ایران را به برداشتن گام نهایی برای ساخت سلاح هستهای تشویق کند.
در آغاز جنگ، وزیر خارجه آمریکا مارکو روبیو اذعان کرد که شاید تنها راه دستیابی به این اورانیوم، اعزام نیروهای زمینی باشد. او گفت: «کسی باید برود و آن را بگیرد.» اما هفته گذشته وقتی از ترامپ درباره این موضوع پرسیده شد، پاسخ داد: «ما روی آن تمرکز نکردهایم.» پاسخ آسانی برای این مسئله وجود ندارد، اما بینظمی در برنامهریزی جنگ اعتماد ایجاد نمیکند.
مشکل سوم مربوط به اقتصاد جهانی است. جنگهای خاورمیانه اغلب با افزایش قیمت نفت باعث بیثباتی اقتصادی میشوند. ایران نیز با مختل کردن عبور کشتیها در تنگه هرمز میتواند این روند را تکرار کند. با این حال، ترامپ این خطر را نادیده گرفت.
پیش از جنگ، مشاور نظامی ارشد او، ژنرال دن کین، هشدار داده بود که ایران احتمالاً با حمله به کشتیها در تنگه هرمز آن را عملاً خواهد بست. ترامپ پاسخ داده بود که ایران قبل از انجام چنین کاری تسلیم میشود یا ارتش آمریکا میتواند تنگه را باز نگه دارد. این پیشبینی اشتباه بود. از آن زمان قیمت نفت بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته است.
واکنشهای ترامپ نیز حالتی از سر استیصال داشته است. او به طور موقت تحریمهای نفتی روسیه را لغو کرد — اقدامی که به نفع یک دشمن آمریکا است. سپس از بریتانیا، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و حتی چین درخواست کرد نیروهای دریایی خود را برای حفاظت از تنگه هرمز اعزام کنند.
جنگ ذاتاً غیرقابل پیشبینی است و هنوز ممکن است در هفتههای آینده شرایط تغییر کند. شاید اپوزیسیون ایرانی ظهور کند و رژیم کنونی به سرعت سقوط کند، همانطور که حکومت اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ سقوط کرد. شاید نیروهای ویژه بتوانند اورانیوم غنیشده را بدون تلفات خارج کنند. شاید ارتش آمریکا با کمک متحدان خود تنگه هرمز را دوباره باز کند. ما از هر یک از این نتایج استقبال خواهیم کرد.
اما هفتههای نخست این جنگ اعتماد ایجاد نمیکند. آنها نشان میدهد برنامهریزی پشتپرده در کاخ سفید احتمالاً به همان اندازه رفتار عمومی دولت بیپروا و بیملاحظه بوده است. دولت حتی مجوز کنگره را — که قانون اساسی الزام میکند — برای این جنگ نگرفت. با متحدان اروپایی یا آسیایی نیز از قبل هماهنگی نکرد. و برای مردم آمریکا تنها دلایل سطحی برای جنگ ارائه داد.
ترامپ در طول زندگی تجاری و سیاسی خود اغلب تلاش کرده واقعیت را مطابق خواست خود شکل دهد. وقتی حقیقت ناخوشایند است، آن را نادیده میگیرد و روایتهای نادرست به نفع خود میسازد. این روش گاهی برای او کار کرده است. اما جنگ برخلاف سیاست یا بازاریابی به راحتی با تبلیغات و اغراق قابل مدیریت نیست.
و واقعیت اولیه جنگ با ایران با لافزنیهای ترامپ سازگار نیست.
https://www.nytimes.com/2026/03/17/opinion/trump-iran-war-strategy.html
در آغاز جنگ، وزیر خارجه آمریکا مارکو روبیو اذعان کرد که شاید تنها راه دستیابی به این اورانیوم، اعزام نیروهای زمینی باشد. او گفت: «کسی باید برود و آن را بگیرد.» اما هفته گذشته وقتی از ترامپ درباره این موضوع پرسیده شد، پاسخ داد: «ما روی آن تمرکز نکردهایم.» پاسخ آسانی برای این مسئله وجود ندارد، اما بینظمی در برنامهریزی جنگ اعتماد ایجاد نمیکند.
مشکل سوم مربوط به اقتصاد جهانی است. جنگهای خاورمیانه اغلب با افزایش قیمت نفت باعث بیثباتی اقتصادی میشوند. ایران نیز با مختل کردن عبور کشتیها در تنگه هرمز میتواند این روند را تکرار کند. با این حال، ترامپ این خطر را نادیده گرفت.
پیش از جنگ، مشاور نظامی ارشد او، ژنرال دن کین، هشدار داده بود که ایران احتمالاً با حمله به کشتیها در تنگه هرمز آن را عملاً خواهد بست. ترامپ پاسخ داده بود که ایران قبل از انجام چنین کاری تسلیم میشود یا ارتش آمریکا میتواند تنگه را باز نگه دارد. این پیشبینی اشتباه بود. از آن زمان قیمت نفت بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته است.
واکنشهای ترامپ نیز حالتی از سر استیصال داشته است. او به طور موقت تحریمهای نفتی روسیه را لغو کرد — اقدامی که به نفع یک دشمن آمریکا است. سپس از بریتانیا، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و حتی چین درخواست کرد نیروهای دریایی خود را برای حفاظت از تنگه هرمز اعزام کنند.
جنگ ذاتاً غیرقابل پیشبینی است و هنوز ممکن است در هفتههای آینده شرایط تغییر کند. شاید اپوزیسیون ایرانی ظهور کند و رژیم کنونی به سرعت سقوط کند، همانطور که حکومت اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ سقوط کرد. شاید نیروهای ویژه بتوانند اورانیوم غنیشده را بدون تلفات خارج کنند. شاید ارتش آمریکا با کمک متحدان خود تنگه هرمز را دوباره باز کند. ما از هر یک از این نتایج استقبال خواهیم کرد.
اما هفتههای نخست این جنگ اعتماد ایجاد نمیکند. آنها نشان میدهد برنامهریزی پشتپرده در کاخ سفید احتمالاً به همان اندازه رفتار عمومی دولت بیپروا و بیملاحظه بوده است. دولت حتی مجوز کنگره را — که قانون اساسی الزام میکند — برای این جنگ نگرفت. با متحدان اروپایی یا آسیایی نیز از قبل هماهنگی نکرد. و برای مردم آمریکا تنها دلایل سطحی برای جنگ ارائه داد.
ترامپ در طول زندگی تجاری و سیاسی خود اغلب تلاش کرده واقعیت را مطابق خواست خود شکل دهد. وقتی حقیقت ناخوشایند است، آن را نادیده میگیرد و روایتهای نادرست به نفع خود میسازد. این روش گاهی برای او کار کرده است. اما جنگ برخلاف سیاست یا بازاریابی به راحتی با تبلیغات و اغراق قابل مدیریت نیست.
و واقعیت اولیه جنگ با ایران با لافزنیهای ترامپ سازگار نیست.
https://www.nytimes.com/2026/03/17/opinion/trump-iran-war-strategy.html
Nytimes
Opinion | Trump Can’t Spin His Way Out of This War
The early reality of the Iran war is not cooperating with the president’s bluster.
👍1
چرا روسیه نظارهگر سوختن ایران است
روسیه و ایران در سالهای اخیر روابط خود را بهویژه با امضای معاهده مشارکت راهبردی جامع در سال ۲۰۲۵ تقویت کردند؛ توافقی که دو کشور را متعهد به مقابله با مداخله خارجی در امور یکدیگر میکرد. با این حال، هنگامی که آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کردند، روسیه عملاً اقدام جدی برای دفاع از تهران انجام نداد. پوتین تنها حمله و کشته شدن علی خامنهای را محکوم کرد و خواستار کاهش تنش شد، بدون آنکه آمریکا را مستقیماً متهم کند یا احتمال کمک نظامی به ایران را مطرح کند. این رفتار ادامه الگویی آشنا در سیاست خارجی روسیه است: مسکو در بحرانهایی که متحدانش درگیر آن هستند اغلب بیانیههای شدیداللحن صادر میکند اما اقدام عملی محدودی انجام میدهد**؛ همانگونه که در جنگ ارمنستان و آذربایجان، سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران نیز چنین کرد. این موارد نشان میدهد که **قدرت واقعی روسیه برای شکل دادن به تحولات جهانی محدود است.
با وجود این، جنگ ایران پیامدهای غیرمستقیمی دارد که برای روسیه سودمند است. طولانی شدن جنگ احتمالاً باعث افزایش قیمت انرژی میشود و این امر به مسکو کمک میکند درآمد بیشتری کسب کرده و کسری بودجه ناشی از جنگ اوکراین را جبران کند. علاوه بر این، بحران در خاورمیانه توجه و منابع آمریکا را از اروپا و اوکراین منحرف میکند. حتی برای مهار افزایش قیمت نفت، وزارت خزانهداری آمریکا به طور موقت برخی محدودیتهای فروش نفت روسیه را کاهش داد. در عین حال، چین که نگران امنیت عرضه انرژی از خاورمیانه است ممکن است بیش از گذشته به نفت و گاز روسیه وابسته شود. به این ترتیب، اگرچه روسیه قادر به دفاع از شریک خود نیست، اما مهارت دارد از پیامدهای استراتژیک بحرانها برای کسب منافع تاکتیکی استفاده کند.
روابط روسیه و ایران در اصل «ازدواجی از سر مصلحت» بوده است. پس از فروپاشی شوروی، مسکو به دنبال فروش فناوریهای نظامی و هستهای مازاد خود بود و ایران که پس از جنگ با عراق و تحت تحریمهای غرب قرار داشت، خریدار مناسبی محسوب میشد. روسیه در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ تجهیزات مهمی مانند جنگندههای MiG-29، هواپیماهای Su-24، زیردریاییهای Kilo، تانکهای T-72 و سامانههای دفاع هوایی S-200 و S-300 به ایران فروخت، اما این همکاری هرگز به یک اتحاد نظامی کامل تبدیل نشد و مسکو همزمان روابط امنیتی خود را با اسرائیل، مصر و کشورهای خلیج فارس نیز حفظ کرد. همکاری واقعی دو کشور زمانی عمیقتر شد که روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد. در آن زمان ایران به تأمینکننده مهم تسلیحات برای روسیه، بهویژه **پهپادهای شاهد**، تبدیل شد و در مقابل روسیه نیز برخی تجهیزات نظامی، فناوری فضایی و کمکهای فنی در اختیار ایران قرار داد.
با این حال، حتی این نزدیکی نیز محدودیتهای قدرت روسیه را از بین نبرده است. مسکو در جنگ کنونی نمیتواند تجهیزات پیشرفتهای مانند سامانههای دفاع هوایی یا جنگندههای مدرن را به سرعت در اختیار ایران بگذارد، زیرا این تجهیزات برای جنگ اوکراین مورد نیاز هستند و آموزش استفاده از آنها نیز ماهها زمان میبرد. در نتیجه، کمک روسیه به ایران عمدتاً به حمایت دیپلماتیک یا احتمالاً همکاریهای اطلاعاتی پنهان محدود شده است. در مقابل، روسیه امیدوار است از پیامدهای اقتصادی جنگ بهره ببرد: افزایش قیمت نفت و گاز، کاهش عرضه انرژی خلیج فارس و حتی احتمال ایجاد خطوط لوله جدید انرژی از روسیه به چین. اما هدف کرملین اکنون سادهتر است: استفاده از پیامدهای ناخواسته جنگهای آمریکا برای تقویت موقعیت اقتصادی و ژئوپلیتیک خود.
https://www.foreignaffairs.com/russia/why-russia-watching-iran-burn
روسیه و ایران در سالهای اخیر روابط خود را بهویژه با امضای معاهده مشارکت راهبردی جامع در سال ۲۰۲۵ تقویت کردند؛ توافقی که دو کشور را متعهد به مقابله با مداخله خارجی در امور یکدیگر میکرد. با این حال، هنگامی که آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کردند، روسیه عملاً اقدام جدی برای دفاع از تهران انجام نداد. پوتین تنها حمله و کشته شدن علی خامنهای را محکوم کرد و خواستار کاهش تنش شد، بدون آنکه آمریکا را مستقیماً متهم کند یا احتمال کمک نظامی به ایران را مطرح کند. این رفتار ادامه الگویی آشنا در سیاست خارجی روسیه است: مسکو در بحرانهایی که متحدانش درگیر آن هستند اغلب بیانیههای شدیداللحن صادر میکند اما اقدام عملی محدودی انجام میدهد**؛ همانگونه که در جنگ ارمنستان و آذربایجان، سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران نیز چنین کرد. این موارد نشان میدهد که **قدرت واقعی روسیه برای شکل دادن به تحولات جهانی محدود است.
با وجود این، جنگ ایران پیامدهای غیرمستقیمی دارد که برای روسیه سودمند است. طولانی شدن جنگ احتمالاً باعث افزایش قیمت انرژی میشود و این امر به مسکو کمک میکند درآمد بیشتری کسب کرده و کسری بودجه ناشی از جنگ اوکراین را جبران کند. علاوه بر این، بحران در خاورمیانه توجه و منابع آمریکا را از اروپا و اوکراین منحرف میکند. حتی برای مهار افزایش قیمت نفت، وزارت خزانهداری آمریکا به طور موقت برخی محدودیتهای فروش نفت روسیه را کاهش داد. در عین حال، چین که نگران امنیت عرضه انرژی از خاورمیانه است ممکن است بیش از گذشته به نفت و گاز روسیه وابسته شود. به این ترتیب، اگرچه روسیه قادر به دفاع از شریک خود نیست، اما مهارت دارد از پیامدهای استراتژیک بحرانها برای کسب منافع تاکتیکی استفاده کند.
روابط روسیه و ایران در اصل «ازدواجی از سر مصلحت» بوده است. پس از فروپاشی شوروی، مسکو به دنبال فروش فناوریهای نظامی و هستهای مازاد خود بود و ایران که پس از جنگ با عراق و تحت تحریمهای غرب قرار داشت، خریدار مناسبی محسوب میشد. روسیه در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ تجهیزات مهمی مانند جنگندههای MiG-29، هواپیماهای Su-24، زیردریاییهای Kilo، تانکهای T-72 و سامانههای دفاع هوایی S-200 و S-300 به ایران فروخت، اما این همکاری هرگز به یک اتحاد نظامی کامل تبدیل نشد و مسکو همزمان روابط امنیتی خود را با اسرائیل، مصر و کشورهای خلیج فارس نیز حفظ کرد. همکاری واقعی دو کشور زمانی عمیقتر شد که روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد. در آن زمان ایران به تأمینکننده مهم تسلیحات برای روسیه، بهویژه **پهپادهای شاهد**، تبدیل شد و در مقابل روسیه نیز برخی تجهیزات نظامی، فناوری فضایی و کمکهای فنی در اختیار ایران قرار داد.
با این حال، حتی این نزدیکی نیز محدودیتهای قدرت روسیه را از بین نبرده است. مسکو در جنگ کنونی نمیتواند تجهیزات پیشرفتهای مانند سامانههای دفاع هوایی یا جنگندههای مدرن را به سرعت در اختیار ایران بگذارد، زیرا این تجهیزات برای جنگ اوکراین مورد نیاز هستند و آموزش استفاده از آنها نیز ماهها زمان میبرد. در نتیجه، کمک روسیه به ایران عمدتاً به حمایت دیپلماتیک یا احتمالاً همکاریهای اطلاعاتی پنهان محدود شده است. در مقابل، روسیه امیدوار است از پیامدهای اقتصادی جنگ بهره ببرد: افزایش قیمت نفت و گاز، کاهش عرضه انرژی خلیج فارس و حتی احتمال ایجاد خطوط لوله جدید انرژی از روسیه به چین. اما هدف کرملین اکنون سادهتر است: استفاده از پیامدهای ناخواسته جنگهای آمریکا برای تقویت موقعیت اقتصادی و ژئوپلیتیک خود.
https://www.foreignaffairs.com/russia/why-russia-watching-iran-burn
Foreign Affairs
Why Russia Is Watching Iran Burn
The Kremlin is in no hurry to save its closest partner in the Middle East.
👍2
**نیت سوانسون**، پژوهشگر ارشد و مدیر «پروژه راهبرد ایران» در اندیشکده Atlantic Council و مدیر پیشین امور ایران در United States National Security Council، در مقالهای در Foreign Affairs استدلال میکند که جنگی که دولت Donald Trump علیه ایران آغاز کرد، برخلاف انتظار واشنگتن نتیجهای معکوس داشته است. به گفته او، کشته شدن رهبر ایران، Ali Khamenei، که تصور میشد میتواند به فروپاشی سریع جمهوری اسلامی منجر شود، در عمل چنین نتیجهای نداشت. خامنهای میراثی از مشکلات اقتصادی و نارضایتی داخلی بر جای گذاشته بود—از سقوط شدید ارزش ریال تا کمبود آب و برق و افزایش بیش از ۷۰ درصدی قیمت مواد غذایی—اما مرگ او در نتیجه حمله خارجی باعث شد توجه جامعه از ناکارآمدیهای داخلی منحرف شود و نوعی انسجام سیاسی در برابر تهدید خارجی شکل بگیرد.
سوانسون توضیح میدهد که ایران در پاسخ به جنگ واکنشی سازمانیافتهتر و مؤثرتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند نشان داده است. تهران علاوه بر حمله به خاک اسرائیل و تأسیسات نظامی و دیپلماتیک آمریکا، اهداف غیرنظامی در سراسر خلیج فارس—از جمله فرودگاهها، هتلها و زیرساختهای انرژی—را نیز هدف قرار داده است. هدف این اقدامات ایجاد یک جنگ فرسایشی است که در آن ایران نیازی ندارد پیروزیهای بزرگ روزانه کسب کند، بلکه تنها کافی است هر از گاهی ضربهای وارد کند تا بازارهای جهانی، متحدان منطقهای آمریکا و افکار عمومی در غرب را نگران نگه دارد. در این چارچوب حتی حملات محدود به نفتکشهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند میتواند برای مختل کردن یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت جهان—که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند—کافی باشد.
در تحلیل اجتماعی خود، سوانسون میگوید جامعه ایران را میتوان تقریباً به سه بخش تقسیم کرد: حدود ۲۰ درصد مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، ۲۰ درصد حامیان آن و حدود ۶۰ درصد مردمی که بیشتر از هر چیز خواهان زندگی بهتر هستند. او پیشتر تصور میکرد پس از مرگ خامنهای، این اکثریت خاموش ممکن است با مخالفان رژیم متحد شوند و مسیر سیاسی کشور تغییر کند. اما جنگ و کشته شدن خامنهای در حمله خارجی به نوعی مرگ شهیدگونه برای او تبدیل شد و توجه جامعه را به مقابله با تهدید خارجی معطوف کرد. این وضعیت به تقویت جناحهای تندرو در حکومت و به حاشیه رفتن اکثریت جامعه که صرفاً به دنبال رفاه اقتصادی هستند منجر شد.
در بخش دیگری از مقاله، سوانسون به نقش اسرائیل اشاره میکند و میگوید راهبرد نظامی این کشور شباهت زیادی به عملیات سال ۲۰۲۴ آن علیه حزبالله لبنان دارد؛ عملیاتی که با حملات هدفمند به رهبران و تضعیف توان نظامی این گروه آغاز شد و سپس به وضعیتی انجامید که اسرائیل بتواند در صورت لزوم بهطور دورهای به آن حمله کند. به گفته او، رهبران اسرائیل احتمالاً از پایان سریع جنگ راضی نخواهند بود اگر جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند و ممکن است در آینده دوباره برای تضعیف بیشتر ایران اقدام کنند. در مقابل، دولت ترامپ بیش از آنکه هدف راهبردی مشخصی داشته باشد، به دنبال پایان دادن سریع به جنگ و اعلام پیروزی است. در نتیجه، آمریکا اکنون با یک بنبست استراتژیک روبهرو شده است: ادامه حملات هوایی بازدهی محدود دارد، اعزام نیروهای زمینی بسیار پرخطر است و حمایت از گروههای مخالف داخلی میتواند به بیثباتی گسترده منجر شود. بنابراین محتملترین گزینه تلاش برای آتشبس است، اما ایران میکوشد با افزایش هزینههای جنگ—از جمله از طریق تهدید تنگه هرمز—آمریکا را وادار کند آتشبسی بپذیرد که شامل محدود کردن حملات آینده اسرائیل باشد. سوانسون در نهایت نتیجه میگیرد جنگی که ترامپ آغاز کرد پایان آسانی ندارد و ادامه آن تنها آینده بهتر برای مردم ایران را بیشتر به تعویق میاندازد.
https://www.foreignaffairs.com/united-states/how-americas-war-iran-backfired
سوانسون توضیح میدهد که ایران در پاسخ به جنگ واکنشی سازمانیافتهتر و مؤثرتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند نشان داده است. تهران علاوه بر حمله به خاک اسرائیل و تأسیسات نظامی و دیپلماتیک آمریکا، اهداف غیرنظامی در سراسر خلیج فارس—از جمله فرودگاهها، هتلها و زیرساختهای انرژی—را نیز هدف قرار داده است. هدف این اقدامات ایجاد یک جنگ فرسایشی است که در آن ایران نیازی ندارد پیروزیهای بزرگ روزانه کسب کند، بلکه تنها کافی است هر از گاهی ضربهای وارد کند تا بازارهای جهانی، متحدان منطقهای آمریکا و افکار عمومی در غرب را نگران نگه دارد. در این چارچوب حتی حملات محدود به نفتکشهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند میتواند برای مختل کردن یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت جهان—که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند—کافی باشد.
در تحلیل اجتماعی خود، سوانسون میگوید جامعه ایران را میتوان تقریباً به سه بخش تقسیم کرد: حدود ۲۰ درصد مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، ۲۰ درصد حامیان آن و حدود ۶۰ درصد مردمی که بیشتر از هر چیز خواهان زندگی بهتر هستند. او پیشتر تصور میکرد پس از مرگ خامنهای، این اکثریت خاموش ممکن است با مخالفان رژیم متحد شوند و مسیر سیاسی کشور تغییر کند. اما جنگ و کشته شدن خامنهای در حمله خارجی به نوعی مرگ شهیدگونه برای او تبدیل شد و توجه جامعه را به مقابله با تهدید خارجی معطوف کرد. این وضعیت به تقویت جناحهای تندرو در حکومت و به حاشیه رفتن اکثریت جامعه که صرفاً به دنبال رفاه اقتصادی هستند منجر شد.
در بخش دیگری از مقاله، سوانسون به نقش اسرائیل اشاره میکند و میگوید راهبرد نظامی این کشور شباهت زیادی به عملیات سال ۲۰۲۴ آن علیه حزبالله لبنان دارد؛ عملیاتی که با حملات هدفمند به رهبران و تضعیف توان نظامی این گروه آغاز شد و سپس به وضعیتی انجامید که اسرائیل بتواند در صورت لزوم بهطور دورهای به آن حمله کند. به گفته او، رهبران اسرائیل احتمالاً از پایان سریع جنگ راضی نخواهند بود اگر جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند و ممکن است در آینده دوباره برای تضعیف بیشتر ایران اقدام کنند. در مقابل، دولت ترامپ بیش از آنکه هدف راهبردی مشخصی داشته باشد، به دنبال پایان دادن سریع به جنگ و اعلام پیروزی است. در نتیجه، آمریکا اکنون با یک بنبست استراتژیک روبهرو شده است: ادامه حملات هوایی بازدهی محدود دارد، اعزام نیروهای زمینی بسیار پرخطر است و حمایت از گروههای مخالف داخلی میتواند به بیثباتی گسترده منجر شود. بنابراین محتملترین گزینه تلاش برای آتشبس است، اما ایران میکوشد با افزایش هزینههای جنگ—از جمله از طریق تهدید تنگه هرمز—آمریکا را وادار کند آتشبسی بپذیرد که شامل محدود کردن حملات آینده اسرائیل باشد. سوانسون در نهایت نتیجه میگیرد جنگی که ترامپ آغاز کرد پایان آسانی ندارد و ادامه آن تنها آینده بهتر برای مردم ایران را بیشتر به تعویق میاندازد.
https://www.foreignaffairs.com/united-states/how-americas-war-iran-backfired
Foreign Affairs
How America’s War on Iran Backfired
Seventeen years ago, while serving as an Iran desk officer in the U.S. State Department, I asked a more veteran colleague about the latest inflammatory statement by Mahmood Ahmadinejad, then the Iranian president. My colleague responded: “Stop paying attention…
👍4
متن استعفای جوزف کنت, مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا (National Counterterrorism Center – NCTC) این مرکز یکی از مهمترین نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده است که زیر نظر مدیر اطلاعات ملی آمریکا (Director of National Intelligence) فعالیت میکند و مسئول هماهنگی اطلاعات و عملیات ضدتروریسم میان سازمانهایی مانند CIA، FBI، وزارت دفاع و سایر نهادهای امنیتی است.
—————————————————-
رئیسجمهور ترامپ،
پس از تأمل فراوان، تصمیم گرفتهام از سمت خود بهعنوان مدیر «مرکز ملی مبارزه با تروریسم» استعفا دهم؛ این استعفا از امروز اجرایی است.
من از نظر وجدانی نمیتوانم از جنگ جاری در ایران حمایت کنم. ایران هیچ تهدید فوری برای کشور ما ایجاد نکرده بود، و اکنون روشن است که ما این جنگ را بهدلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن آغاز کردهایم.
من از ارزشها و سیاستهای خارجیای که شما در کارزارهای انتخاباتی ۲۰۱۶، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ مطرح کردید — و در دوره اول ریاستجمهوری خود اجرا کردید — حمایت میکنم. تا ژوئن ۲۰۲۵ شما درک میکردید که جنگها در خاورمیانه تلهای هستند که جانهای ارزشمند هممیهنان ما را میگیرد و ثروت و رفاه ملت ما را تحلیل میبرد.
در دولت اول خود، شما بهتر از هر رئیسجمهور مدرنی میدانستید که چگونه قدرت نظامی را قاطعانه به کار بگیرید بدون آنکه کشور را وارد جنگهای بیپایان کنید. شما این را با کشتن قاسم سلیمانی و شکست دادن داعش نشان دادید.
در ابتدای این دولت، مقامات بلندپایه اسرائیلی و اعضای بانفوذ رسانههای آمریکایی کارزار گستردهای از اطلاعات نادرست به راه انداختند که کاملاً برنامه «اول آمریکا»ی شما را تضعیف کرد و احساسات طرفدار جنگ را برای تشویق درگیری با ایران گسترش داد. این اتاق پژواک رسانهای بهکار گرفته شد تا شما را فریب دهد و باور کنید که ایران تهدیدی فوری برای ایالات متحده است و اگر اکنون حمله کنیم، مسیر روشنی برای یک پیروزی سریع وجود دارد. این یک دروغ بود و همان تاکتیکی است که اسرائیلیها برای کشاندن ما به جنگ فاجعهبار عراق به کار بردند؛ جنگی که جان هزاران زن و مرد برگزیده کشورمان را گرفت. ما نباید دوباره چنین اشتباهی را تکرار کنیم.
بهعنوان یک کهنهسرباز که ۱۱ بار به مأموریت رزمی اعزام شدهام و بهعنوان همسر یک «ستاره طلایی» که همسر محبوبم شانون را در جنگی که اسرائیل آن را رقم زد از دست دادم، نمیتوانم از اعزام نسل بعدی آمریکاییها برای جنگ و مرگ در جنگی حمایت کنم که هیچ منفعتی برای مردم آمریکا ندارد و ارزش جان آمریکاییها را توجیه نمیکند.
من دعا میکنم که شما درباره کاری که در ایران انجام میدهیم و اینکه برای چه کسی آن را انجام میدهیم تأمل کنید. زمان اقدام جسورانه اکنون است. شما میتوانید مسیر را تغییر دهید و راهی تازه برای کشور ما ترسیم کنید، یا اجازه دهید ما بیشتر به سمت افول و هرجومرج لغزش پیدا کنیم. تصمیم در دستان شماست.
خدمت در دولت شما و خدمت به ملت بزرگمان برای من افتخار بود.
با احترام،
جوزف کِنت
مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم
—————————————————-
رئیسجمهور ترامپ،
پس از تأمل فراوان، تصمیم گرفتهام از سمت خود بهعنوان مدیر «مرکز ملی مبارزه با تروریسم» استعفا دهم؛ این استعفا از امروز اجرایی است.
من از نظر وجدانی نمیتوانم از جنگ جاری در ایران حمایت کنم. ایران هیچ تهدید فوری برای کشور ما ایجاد نکرده بود، و اکنون روشن است که ما این جنگ را بهدلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن آغاز کردهایم.
من از ارزشها و سیاستهای خارجیای که شما در کارزارهای انتخاباتی ۲۰۱۶، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ مطرح کردید — و در دوره اول ریاستجمهوری خود اجرا کردید — حمایت میکنم. تا ژوئن ۲۰۲۵ شما درک میکردید که جنگها در خاورمیانه تلهای هستند که جانهای ارزشمند هممیهنان ما را میگیرد و ثروت و رفاه ملت ما را تحلیل میبرد.
در دولت اول خود، شما بهتر از هر رئیسجمهور مدرنی میدانستید که چگونه قدرت نظامی را قاطعانه به کار بگیرید بدون آنکه کشور را وارد جنگهای بیپایان کنید. شما این را با کشتن قاسم سلیمانی و شکست دادن داعش نشان دادید.
در ابتدای این دولت، مقامات بلندپایه اسرائیلی و اعضای بانفوذ رسانههای آمریکایی کارزار گستردهای از اطلاعات نادرست به راه انداختند که کاملاً برنامه «اول آمریکا»ی شما را تضعیف کرد و احساسات طرفدار جنگ را برای تشویق درگیری با ایران گسترش داد. این اتاق پژواک رسانهای بهکار گرفته شد تا شما را فریب دهد و باور کنید که ایران تهدیدی فوری برای ایالات متحده است و اگر اکنون حمله کنیم، مسیر روشنی برای یک پیروزی سریع وجود دارد. این یک دروغ بود و همان تاکتیکی است که اسرائیلیها برای کشاندن ما به جنگ فاجعهبار عراق به کار بردند؛ جنگی که جان هزاران زن و مرد برگزیده کشورمان را گرفت. ما نباید دوباره چنین اشتباهی را تکرار کنیم.
بهعنوان یک کهنهسرباز که ۱۱ بار به مأموریت رزمی اعزام شدهام و بهعنوان همسر یک «ستاره طلایی» که همسر محبوبم شانون را در جنگی که اسرائیل آن را رقم زد از دست دادم، نمیتوانم از اعزام نسل بعدی آمریکاییها برای جنگ و مرگ در جنگی حمایت کنم که هیچ منفعتی برای مردم آمریکا ندارد و ارزش جان آمریکاییها را توجیه نمیکند.
من دعا میکنم که شما درباره کاری که در ایران انجام میدهیم و اینکه برای چه کسی آن را انجام میدهیم تأمل کنید. زمان اقدام جسورانه اکنون است. شما میتوانید مسیر را تغییر دهید و راهی تازه برای کشور ما ترسیم کنید، یا اجازه دهید ما بیشتر به سمت افول و هرجومرج لغزش پیدا کنیم. تصمیم در دستان شماست.
خدمت در دولت شما و خدمت به ملت بزرگمان برای من افتخار بود.
با احترام،
جوزف کِنت
مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم
👍6
اسرائیل از ایرانیان میخواهد قیام کنند، اما در ارزیابیهای خصوصی میگوید آنها «قتلعام خواهند شد»
مقامات اسرائیلی به همتایان آمریکایی خود گفتهاند که امیدوارند قیامی در ایران رخ دهد، هرچند چنین قیامی به یک کشتار گسترده منجر خواهد شد؛ این موضوع در یک تلگراف وزارت خارجه آمریکا که روزنامه واشینگتن پست آن را بررسی کرده آمده است.
مقامات ارشد اسرائیلی به دیپلماتهای آمریکایی گفتهاند که اگر معترضان ایرانی علیه حکومت خود به خیابانها بیایند «قتلعام خواهند شد»، در حالی که اسرائیل به طور علنی خواستار یک قیام مردمی در ایران شده است. این موضوع بر اساس یک تلگراف وزارت خارجه آمریکا است که توسط واشینگتن پست بررسی شده است.
این تلگراف که روز جمعه توسط سفارت آمریکا در اورشلیم منتشر شده، ارزیابی اسرائیل را بازتاب میدهد مبنی بر اینکه رژیم ایران “در حال فروپاشی نیست” و با وجود کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در ۲۸ فوریه و ادامه حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، آماده است «تا آخرین لحظه بجنگد».
این رژیم در جریان تظاهرات گسترده ضدحکومتی در اوایل سال جاری هزاران نفر را کشت. بر اساس این تلگراف، اگر شمار زیادی از ایرانیان دوباره به خیابانها بازگردند، مقامات اسرائیلی معتقدند «مردم قتلعام خواهند شد» زیرا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که نیروی نظامی اصلی ایران است، برتری کامل دارد. اصالت این سند توسط دو مقام وزارت خارجه آمریکا تأیید شده است.
با وجود این پیشبینی تیره، مقامات اسرائیلی گفتهاند که همچنان امیدوارند قیامی مردمی رخ دهد و از ایالات متحده خواستهاند در صورت وقوع چنین اعتراضاتی برای حمایت از معترضان آماده باشد.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/17/israel-iran-cable-revolt-slaughtered/
مقامات اسرائیلی به همتایان آمریکایی خود گفتهاند که امیدوارند قیامی در ایران رخ دهد، هرچند چنین قیامی به یک کشتار گسترده منجر خواهد شد؛ این موضوع در یک تلگراف وزارت خارجه آمریکا که روزنامه واشینگتن پست آن را بررسی کرده آمده است.
مقامات ارشد اسرائیلی به دیپلماتهای آمریکایی گفتهاند که اگر معترضان ایرانی علیه حکومت خود به خیابانها بیایند «قتلعام خواهند شد»، در حالی که اسرائیل به طور علنی خواستار یک قیام مردمی در ایران شده است. این موضوع بر اساس یک تلگراف وزارت خارجه آمریکا است که توسط واشینگتن پست بررسی شده است.
این تلگراف که روز جمعه توسط سفارت آمریکا در اورشلیم منتشر شده، ارزیابی اسرائیل را بازتاب میدهد مبنی بر اینکه رژیم ایران “در حال فروپاشی نیست” و با وجود کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در ۲۸ فوریه و ادامه حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، آماده است «تا آخرین لحظه بجنگد».
این رژیم در جریان تظاهرات گسترده ضدحکومتی در اوایل سال جاری هزاران نفر را کشت. بر اساس این تلگراف، اگر شمار زیادی از ایرانیان دوباره به خیابانها بازگردند، مقامات اسرائیلی معتقدند «مردم قتلعام خواهند شد» زیرا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که نیروی نظامی اصلی ایران است، برتری کامل دارد. اصالت این سند توسط دو مقام وزارت خارجه آمریکا تأیید شده است.
با وجود این پیشبینی تیره، مقامات اسرائیلی گفتهاند که همچنان امیدوارند قیامی مردمی رخ دهد و از ایالات متحده خواستهاند در صورت وقوع چنین اعتراضاتی برای حمایت از معترضان آماده باشد.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/17/israel-iran-cable-revolt-slaughtered/
The Washington Post
Israel urges Iranians to revolt but privately assesses they’ll be ‘slaughtered’
Israeli officials told U.S. counterparts they hope for an uprising even though it would lead to a massacre, according to a State Department cable reviewed by The Post.
👍3
اهمیت کشته شدن علی لاریجانی در ساختار قدرت ایران
🔹 کشته شدن علی لاریجانی در حمله اسرائیل یک تحول مهم سیاسی در جنگ جاری است. او از معدود چهرههایی بود که دههها در مرکز ساختار قدرت جمهوری اسلامی حضور داشت و با سازوکار واقعی تصمیمگیری در نظام آشنا بود. چنین سطحی از تجربه و شناخت نهادی در میان نخبگان فعلی ایران نسبتاً نادر است.
🔹 طبق گزارش نیویورکتایمز، در ماههای اخیر نقش لاریجانی افزایش یافته بود. او به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در مدیریت تصمیمات امنیتی و سیاسی کشور نقش محوری داشت و پس از کشته شدن آیتالله علی خامنهای و برخی فرماندهان ارشد در آغاز جنگ، بخشی از هماهنگیهای کلان امنیتی و سیاسی از طریق او انجام میشد.
🔹 لاریجانی در مدیریت بُعد سیاسی و راهبردی جنگ نقش مهمی داشت. علاوه بر عملیات نظامی، او در تنظیم پیامهای سیاسی، ارسال سیگنالهای راهبردی و ارتباط با بازیگران خارجی و متحدان منطقهای نقش ایفا میکرد.
🔹 یکی از ویژگیهای مهم او توانایی ایجاد پل میان بخشهای مختلف نظام بود؛ میان نخبگان سیاسی، نهادهای امنیتی و فرماندهان نظامی. در شرایط جنگی چنین هماهنگیای برای مدیریت بحران اهمیت زیادی دارد.
🔹 با این حال، حذف او به معنای فروپاشی ساختار تصمیمگیری ایران نیست. تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که جمهوری اسلامی حتی پس از حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی نیز توانسته ساختار خود را حفظ و بازسازی کند. ساختار قدرت ایران تا حد زیادی بر نهادهای امنیتی ریشهدار و شبکهای از مدیران جایگزین متکی است.
🔹 با این وجود، از منظر ساختار نخبگان، حذف لاریجانی اهمیت دارد. او از معدود شخصیتهایی بود که میتوانست میان جریانهای مختلف داخل نظام تعادل ایجاد کند. از دست رفتن چنین چهرههایی ممکن است به تدریج وزن تصمیمگیری را بیشتر به سمت نهادهای نظامی و امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران سوق دهد.
🔹 برخی تحلیلگران هشدار دادهاند که چنین اقداماتی میتواند پیامدهای راهبردی ناخواسته داشته باشد. دنی سیترینوویچ معتقد است صرفاً عملیاتی بودن یک اقدام به معنای درست بودن آن از نظر راهبردی نیست و حذف چهرههایی مانند لاریجانی ممکن است به رادیکالتر شدن ساختار قدرت در ایران منجر شود.
🔹 اگر نظام سیاسی ایران از این ضربهها عبور کند، قدرت ممکن است بیش از پیش در دست چهرههای امنیتی و نظامی متمرکز شود و نتیجه آن نظامی سختتر و امنیتیتر باشد. برخی تحلیلگران حتی هشدار دادهاند که چنین روندی میتواند ایران را به سمت الگویی شبیه کره شمالی سوق دهد: نظامی بستهتر، ایدئولوژیکتر و متکیتر بر توان بازدارندگی راهبردی.
🔹 همچنین ترورهای هدفمند به خودی خود رهبری جایگزین برای اپوزیسیون ایجاد نمیکنند و در برخی موارد حتی میتوانند انسجام داخلی حکومت را تقویت کنند، زیرا روایت تهدید خارجی و ضرورت وحدت داخلی را تقویت میکنند.
🔹 حذف لاریجانی یک موفقیت عملیاتی مهم در کارزار علیه جمهوری اسلامی محسوب میشود و نشاندهنده نفوذ اطلاعاتی در ساختار قدرت ایران است. با این حال، چنین اقداماتی به تنهایی عامل تعیینکننده برای بیثبات کردن نظام یا تغییر رژیم نیستند و در برخی سناریوها حتی ممکن است به سختتر شدن و امنیتیتر شدن ساختار قدرت در ایران منجر شوند.
🔹 کشته شدن علی لاریجانی در حمله اسرائیل یک تحول مهم سیاسی در جنگ جاری است. او از معدود چهرههایی بود که دههها در مرکز ساختار قدرت جمهوری اسلامی حضور داشت و با سازوکار واقعی تصمیمگیری در نظام آشنا بود. چنین سطحی از تجربه و شناخت نهادی در میان نخبگان فعلی ایران نسبتاً نادر است.
🔹 طبق گزارش نیویورکتایمز، در ماههای اخیر نقش لاریجانی افزایش یافته بود. او به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در مدیریت تصمیمات امنیتی و سیاسی کشور نقش محوری داشت و پس از کشته شدن آیتالله علی خامنهای و برخی فرماندهان ارشد در آغاز جنگ، بخشی از هماهنگیهای کلان امنیتی و سیاسی از طریق او انجام میشد.
🔹 لاریجانی در مدیریت بُعد سیاسی و راهبردی جنگ نقش مهمی داشت. علاوه بر عملیات نظامی، او در تنظیم پیامهای سیاسی، ارسال سیگنالهای راهبردی و ارتباط با بازیگران خارجی و متحدان منطقهای نقش ایفا میکرد.
🔹 یکی از ویژگیهای مهم او توانایی ایجاد پل میان بخشهای مختلف نظام بود؛ میان نخبگان سیاسی، نهادهای امنیتی و فرماندهان نظامی. در شرایط جنگی چنین هماهنگیای برای مدیریت بحران اهمیت زیادی دارد.
🔹 با این حال، حذف او به معنای فروپاشی ساختار تصمیمگیری ایران نیست. تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که جمهوری اسلامی حتی پس از حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی نیز توانسته ساختار خود را حفظ و بازسازی کند. ساختار قدرت ایران تا حد زیادی بر نهادهای امنیتی ریشهدار و شبکهای از مدیران جایگزین متکی است.
🔹 با این وجود، از منظر ساختار نخبگان، حذف لاریجانی اهمیت دارد. او از معدود شخصیتهایی بود که میتوانست میان جریانهای مختلف داخل نظام تعادل ایجاد کند. از دست رفتن چنین چهرههایی ممکن است به تدریج وزن تصمیمگیری را بیشتر به سمت نهادهای نظامی و امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران سوق دهد.
🔹 برخی تحلیلگران هشدار دادهاند که چنین اقداماتی میتواند پیامدهای راهبردی ناخواسته داشته باشد. دنی سیترینوویچ معتقد است صرفاً عملیاتی بودن یک اقدام به معنای درست بودن آن از نظر راهبردی نیست و حذف چهرههایی مانند لاریجانی ممکن است به رادیکالتر شدن ساختار قدرت در ایران منجر شود.
🔹 اگر نظام سیاسی ایران از این ضربهها عبور کند، قدرت ممکن است بیش از پیش در دست چهرههای امنیتی و نظامی متمرکز شود و نتیجه آن نظامی سختتر و امنیتیتر باشد. برخی تحلیلگران حتی هشدار دادهاند که چنین روندی میتواند ایران را به سمت الگویی شبیه کره شمالی سوق دهد: نظامی بستهتر، ایدئولوژیکتر و متکیتر بر توان بازدارندگی راهبردی.
🔹 همچنین ترورهای هدفمند به خودی خود رهبری جایگزین برای اپوزیسیون ایجاد نمیکنند و در برخی موارد حتی میتوانند انسجام داخلی حکومت را تقویت کنند، زیرا روایت تهدید خارجی و ضرورت وحدت داخلی را تقویت میکنند.
🔹 حذف لاریجانی یک موفقیت عملیاتی مهم در کارزار علیه جمهوری اسلامی محسوب میشود و نشاندهنده نفوذ اطلاعاتی در ساختار قدرت ایران است. با این حال، چنین اقداماتی به تنهایی عامل تعیینکننده برای بیثبات کردن نظام یا تغییر رژیم نیستند و در برخی سناریوها حتی ممکن است به سختتر شدن و امنیتیتر شدن ساختار قدرت در ایران منجر شوند.
چگونه شرطبندی محمد بن سلمان روی ایران نتیجه معکوس داد
Financial Times – ۱۷ مارس ۲۰۲۶
* محمد بن سلمان طی چند سال از موضعی بسیار تند علیه ایران (که زمانی رهبر آن را «هیتلر جدید خاورمیانه» نامیده بود) به سمت تنشزدایی و عادیسازی روابط با تهران حرکت کرد. هدف او ایجاد ثبات منطقهای برای اجرای برنامه اقتصادی Vision 2030 و جذب سرمایهگذاری خارجی برای پروژههای بزرگ اقتصادی عربستان بود.
* این سیاست در ۲۰۲۳ با توافق ازسرگیری روابط دیپلماتیک میان عربستان و ایران با میانجیگری چین به اوج رسید. دو کشور کانالهای ارتباطی خود را حفظ کردند و حتی خالد بن سلمان وزیر دفاع عربستان سال گذشته در تهران با رهبر ایران دیدار کرد.
* اما جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران این سیاست را به شدت تضعیف کرده است. در دو هفته گذشته ایران چندین حمله موشکی و پهپادی علیه عربستان و کشورهای خلیج فارس انجام داده و اهدافی مانند:
* پایگاههای نظامی آمریکا در عربستان, سفارت آمریکا در ریاض,پالایشگاه بزرگ رأس تنوره, میدان نفتی شیبه را هدف قرار داده است.
* عربستان تاکنون کمتر از امارات، بحرین و قطر آسیب دیده است**، زیرا دسترسی به **دریای سرخ به این کشور اجازه میدهد بخشی از صادرات نفت و کالا را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد؛ تنگهای که عملاً به دلیل حملات ایران مختل شده است.
* جنگ اکنون تهدیدی جدی برای برنامه اقتصادی بن سلمان و جذب سرمایهگذاری خارجی محسوب میشود. سرمایهگذاران بینالمللی که قرار بود در پروژههای عظیم اقتصادی و شهری عربستان سرمایهگذاری کنند، نسبت به ادامه درگیری در منطقه نگران شدهاند.
* یکی از نشانههای این نگرانی لغو مسابقات فرمول یک در عربستان و بحرین است که قرار بود در ماه آوریل برگزار شود. این رویدادها بخشی از تلاش عربستان برای تبدیل کشور به مرکز گردشگری و رویدادهای جهانی بودند.
* امین ناصر، مدیرعامل آرامکو هشدار داده است که ادامه جنگ میتواند پیامدهای فاجعهباری برای اقتصاد جهانی داشته باشد و آن را بزرگترین بحران صنعت نفت و گاز منطقه توصیف کرده است.
* تحلیلگران میگویند این درگیری برنامه Vision 2030 را عقب خواهد انداخت**، زیرا دولت عربستان مجبور خواهد شد **هزینههای بیشتری به بخش دفاعی اختصاص دهد و پروژههای اقتصادی ممکن است با تأخیر مواجه شوند.
* کشورهای خلیج فارس اکنون در یک دوگانگی دشوار قرار دارند:
* از یک سو خواهان پایان جنگ هستند.
* از سوی دیگر نگراناند که اگر آمریکا ناگهان جنگ را متوقف کند، ایران ضعیف اما جسورتر و رادیکالتر باقی بماند.
* منابع نزدیک به ریاض میگویند عربستان به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست**، اما **تضعیف جمهوری اسلامی را به نفع خود میداند.
* یکی از نگرانیهای اصلی احتمال ورود دوباره حوثیهای یمن به جنگ است. این گروه پس از دخالت عربستان در جنگ یمن در سال ۲۰۱۵ صدها موشک و پهپاد به سمت عربستان شلیک کرده بود و آتشبس شکنندهای از سال ۲۰۲۲ برقرار است.
* ایران در حملات اخیر پایگاه هوایی پرنس سلطان در عربستان (محل استقرار نیروهای آمریکایی) را هدف قرار داده و یک سرباز آمریکایی و دو کارگر خارجی کشته شدهاند.
* عربستان برای کاهش تنش در حال رایزنی با پاکستان و چین است. پاکستان که با عربستان پیمان دفاعی دارد به ایران هشدار داده از حمله به این کشور خودداری کند.
* در عین حال، برخی مقامات سعودی از این که آمریکا و اسرائیل جنگی را آغاز کردهاند که کشورهای خلیج فارس باید پیامدهای آن را تحمل کنند، ناراضی هستند.
* با وجود این نارضایتی، عربستان همچنان از حمایت دفاعی آمریکا، از جمله دریافت سامانههای رهگیری موشک، بهره میبرد.
* نتیجه کلی بحران این است که تنشزدایی عربستان با ایران عملاً فروپاشیده و امید بن سلمان برای ایجاد رابطهای باثبات با تهران از بین رفته است، در حالی که جنگ اکنون ثبات اقتصادی، سرمایهگذاری خارجی و پروژههای بزرگ منطقه را تهدید میکند.
https://financialpost.com/financial-times/mohammed-bin-salmam-iran-backfired
Financial Times – ۱۷ مارس ۲۰۲۶
* محمد بن سلمان طی چند سال از موضعی بسیار تند علیه ایران (که زمانی رهبر آن را «هیتلر جدید خاورمیانه» نامیده بود) به سمت تنشزدایی و عادیسازی روابط با تهران حرکت کرد. هدف او ایجاد ثبات منطقهای برای اجرای برنامه اقتصادی Vision 2030 و جذب سرمایهگذاری خارجی برای پروژههای بزرگ اقتصادی عربستان بود.
* این سیاست در ۲۰۲۳ با توافق ازسرگیری روابط دیپلماتیک میان عربستان و ایران با میانجیگری چین به اوج رسید. دو کشور کانالهای ارتباطی خود را حفظ کردند و حتی خالد بن سلمان وزیر دفاع عربستان سال گذشته در تهران با رهبر ایران دیدار کرد.
* اما جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران این سیاست را به شدت تضعیف کرده است. در دو هفته گذشته ایران چندین حمله موشکی و پهپادی علیه عربستان و کشورهای خلیج فارس انجام داده و اهدافی مانند:
* پایگاههای نظامی آمریکا در عربستان, سفارت آمریکا در ریاض,پالایشگاه بزرگ رأس تنوره, میدان نفتی شیبه را هدف قرار داده است.
* عربستان تاکنون کمتر از امارات، بحرین و قطر آسیب دیده است**، زیرا دسترسی به **دریای سرخ به این کشور اجازه میدهد بخشی از صادرات نفت و کالا را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد؛ تنگهای که عملاً به دلیل حملات ایران مختل شده است.
* جنگ اکنون تهدیدی جدی برای برنامه اقتصادی بن سلمان و جذب سرمایهگذاری خارجی محسوب میشود. سرمایهگذاران بینالمللی که قرار بود در پروژههای عظیم اقتصادی و شهری عربستان سرمایهگذاری کنند، نسبت به ادامه درگیری در منطقه نگران شدهاند.
* یکی از نشانههای این نگرانی لغو مسابقات فرمول یک در عربستان و بحرین است که قرار بود در ماه آوریل برگزار شود. این رویدادها بخشی از تلاش عربستان برای تبدیل کشور به مرکز گردشگری و رویدادهای جهانی بودند.
* امین ناصر، مدیرعامل آرامکو هشدار داده است که ادامه جنگ میتواند پیامدهای فاجعهباری برای اقتصاد جهانی داشته باشد و آن را بزرگترین بحران صنعت نفت و گاز منطقه توصیف کرده است.
* تحلیلگران میگویند این درگیری برنامه Vision 2030 را عقب خواهد انداخت**، زیرا دولت عربستان مجبور خواهد شد **هزینههای بیشتری به بخش دفاعی اختصاص دهد و پروژههای اقتصادی ممکن است با تأخیر مواجه شوند.
* کشورهای خلیج فارس اکنون در یک دوگانگی دشوار قرار دارند:
* از یک سو خواهان پایان جنگ هستند.
* از سوی دیگر نگراناند که اگر آمریکا ناگهان جنگ را متوقف کند، ایران ضعیف اما جسورتر و رادیکالتر باقی بماند.
* منابع نزدیک به ریاض میگویند عربستان به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست**، اما **تضعیف جمهوری اسلامی را به نفع خود میداند.
* یکی از نگرانیهای اصلی احتمال ورود دوباره حوثیهای یمن به جنگ است. این گروه پس از دخالت عربستان در جنگ یمن در سال ۲۰۱۵ صدها موشک و پهپاد به سمت عربستان شلیک کرده بود و آتشبس شکنندهای از سال ۲۰۲۲ برقرار است.
* ایران در حملات اخیر پایگاه هوایی پرنس سلطان در عربستان (محل استقرار نیروهای آمریکایی) را هدف قرار داده و یک سرباز آمریکایی و دو کارگر خارجی کشته شدهاند.
* عربستان برای کاهش تنش در حال رایزنی با پاکستان و چین است. پاکستان که با عربستان پیمان دفاعی دارد به ایران هشدار داده از حمله به این کشور خودداری کند.
* در عین حال، برخی مقامات سعودی از این که آمریکا و اسرائیل جنگی را آغاز کردهاند که کشورهای خلیج فارس باید پیامدهای آن را تحمل کنند، ناراضی هستند.
* با وجود این نارضایتی، عربستان همچنان از حمایت دفاعی آمریکا، از جمله دریافت سامانههای رهگیری موشک، بهره میبرد.
* نتیجه کلی بحران این است که تنشزدایی عربستان با ایران عملاً فروپاشیده و امید بن سلمان برای ایجاد رابطهای باثبات با تهران از بین رفته است، در حالی که جنگ اکنون ثبات اقتصادی، سرمایهگذاری خارجی و پروژههای بزرگ منطقه را تهدید میکند.
https://financialpost.com/financial-times/mohammed-bin-salmam-iran-backfired
Financial Post
How Mohammed bin Salman's bet on Iran backfired
Saudi Arabian détente with its regional rival has unravelled as U.S.-Israeli war triggers furious Iranian retaliation
کان کاساپوغلو، پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، در گزارشی با عنوان «به سوی نظریهای برای پیروزی در جنگ با ایران» به بررسی وضعیت جنگ و راهبردهای احتمالی ایالات متحده میپردازد. او استدلال میکند که عملیات «خشم حماسی» پس از سه هفته توانسته است بخش بزرگی از توان موشکی و ضربت راهبردی جمهوری اسلامی را تضعیف کند، اما هنوز مرکز ثقل واقعی قدرت در ایران—سپاه پاسداران انقلاب اسلامی—را از کار نینداخته است. به گفته او، با وجود کشته شدن برخی فرماندهان، ساختار عملیاتی و زنجیره فرماندهی سپاه همچنان فعال است و این نهاد علاوه بر قدرت نظامی، ابزارهای مهمی برای جنگ اقتصادی در اختیار دارد؛ بهویژه توانایی تهدید تنگه هرمز و زیرساختهای حیاتی انرژی در خلیج فارس.
کاساپوغلو تأکید میکند که منطق اصلی رویارویی با ایران به مسئله هستهای و نقش منطقهای این کشور بازمیگردد. پیش از جنگ ۲۰۲۵، ایران به آستانه توانایی ساخت سلاح هستهای نزدیک شده بود و حتی پس از حملات آمریکا به تأسیسات هستهای، هنوز بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد. در کنار این مسئله، تهران از شبکههای نیابتی، موشکهای بالستیک و پهپادها برای اعمال فشار بر مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی استفاده کرده است. حملات به زیرساختهای انرژی و تهدید بستن تنگه هرمز باعث شده بازار جهانی نفت دچار نوسان شدید شود و خطر رکود اقتصادی جهانی افزایش یابد.
با وجود شکستهای نظامی ایران در میدان نبرد، نویسنده معتقد است تهران در حال تغییر میدان رقابت از جنگ متعارف به جنگ اقتصادی جهانی است. ایران با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک خود در تنگه هرمز میتواند جریان انرژی جهان را مختل کند؛ گذرگاهی که حدود یکچهارم نفت و بخش بزرگی از گاز و کودهای شیمیایی جهان از آن عبور میکند. در عین حال، تحولات داخلی ایران نشان میدهد که به جای فروپاشی رژیم، قدرت در دست جناحهای تندرو و سپاه پاسداران متمرکزتر شده است. پس از کشته شدن علی خامنهای، جانشینی سریع مجتبی خامنهای و حضور علنی مقامهایی مانند مسعود پزشکیان، علی لاریجانی و عباس عراقچی در مراسم عمومی برای نمایش ثبات حکومت انجام شد.
در نهایت، کاساپوغلو میگوید مشکل اصلی کارزار آمریکا نبود یک نظریه روشن برای پیروزی است. او به چند شکاف راهبردی اشاره میکند: نبود جنگ سیاسی مؤثر علیه رژیم، استفاده نکردن از شکاف میان سپاه و ارتش ایران، فقدان اپوزیسیون سازمانیافته، نبود ائتلاف امنیتی برای حفاظت از تنگه هرمز و ادامه همکاری اطلاعاتی روسیه با سپاه. از نظر او، حذف رهبران ایران به تنهایی نتیجه تعیینکنندهای ایجاد نمیکند؛ زیرا سپاه پاسداران به عنوان نهاد اصلی نگهدارنده جمهوری اسلامی عمل میکند. بنابراین اگر آمریکا و متحدانش به دنبال پیروزی راهبردی هستند، باید تمرکز اصلی خود را بر تضعیف ساختاری سپاه قرار دهند، نه صرفاً ضربه زدن به رهبران سیاسی.
https://www.hudson.org/national-security-defense/toward-theory-victory-war-iran-can-kasapoglu
کاساپوغلو تأکید میکند که منطق اصلی رویارویی با ایران به مسئله هستهای و نقش منطقهای این کشور بازمیگردد. پیش از جنگ ۲۰۲۵، ایران به آستانه توانایی ساخت سلاح هستهای نزدیک شده بود و حتی پس از حملات آمریکا به تأسیسات هستهای، هنوز بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد. در کنار این مسئله، تهران از شبکههای نیابتی، موشکهای بالستیک و پهپادها برای اعمال فشار بر مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی استفاده کرده است. حملات به زیرساختهای انرژی و تهدید بستن تنگه هرمز باعث شده بازار جهانی نفت دچار نوسان شدید شود و خطر رکود اقتصادی جهانی افزایش یابد.
با وجود شکستهای نظامی ایران در میدان نبرد، نویسنده معتقد است تهران در حال تغییر میدان رقابت از جنگ متعارف به جنگ اقتصادی جهانی است. ایران با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک خود در تنگه هرمز میتواند جریان انرژی جهان را مختل کند؛ گذرگاهی که حدود یکچهارم نفت و بخش بزرگی از گاز و کودهای شیمیایی جهان از آن عبور میکند. در عین حال، تحولات داخلی ایران نشان میدهد که به جای فروپاشی رژیم، قدرت در دست جناحهای تندرو و سپاه پاسداران متمرکزتر شده است. پس از کشته شدن علی خامنهای، جانشینی سریع مجتبی خامنهای و حضور علنی مقامهایی مانند مسعود پزشکیان، علی لاریجانی و عباس عراقچی در مراسم عمومی برای نمایش ثبات حکومت انجام شد.
در نهایت، کاساپوغلو میگوید مشکل اصلی کارزار آمریکا نبود یک نظریه روشن برای پیروزی است. او به چند شکاف راهبردی اشاره میکند: نبود جنگ سیاسی مؤثر علیه رژیم، استفاده نکردن از شکاف میان سپاه و ارتش ایران، فقدان اپوزیسیون سازمانیافته، نبود ائتلاف امنیتی برای حفاظت از تنگه هرمز و ادامه همکاری اطلاعاتی روسیه با سپاه. از نظر او، حذف رهبران ایران به تنهایی نتیجه تعیینکنندهای ایجاد نمیکند؛ زیرا سپاه پاسداران به عنوان نهاد اصلی نگهدارنده جمهوری اسلامی عمل میکند. بنابراین اگر آمریکا و متحدانش به دنبال پیروزی راهبردی هستند، باید تمرکز اصلی خود را بر تضعیف ساختاری سپاه قرار دهند، نه صرفاً ضربه زدن به رهبران سیاسی.
https://www.hudson.org/national-security-defense/toward-theory-victory-war-iran-can-kasapoglu
Hudson Institute
Toward a Theory of Victory for the War in Iran
Entering its third week, Operation Epic Fury has degraded the Islamic Republic’s strategic strike systems and suppressed, though not eliminated, its ballistic-missile launch capacity. Yet the campaign has not neutralized Iran’s true center of gravity: the…
👍1
استیون ام. والت، استاد برجسته روابط بینالملل در دانشگاه هاروارد و ستوننویس شناختهشده نشریه فارن پالیسی، از مهمترین نظریهپردازان مکتب واقعگرایی در سیاست خارجی آمریکا است. او در مقالهای استدلال میکند که برای درک جنگ کنونی با ایران باید نقش «لابی اسرائیل» در سیاست داخلی آمریکا را نیز در نظر گرفت. به گفته او، جنگ ایران برخلاف انتظارها پیش میرود و اکنون بسیاری به دنبال تعیین مسئولیت آن هستند. والت تأکید میکند که تعیین مسئولیت باید دقیق باشد و نباید کل جامعه یهودیان آمریکا مقصر دانسته شود. از نظر او، لابی اسرائیل یک ائتلاف سیاسی از گروهها و افراد—یهودی و غیر یهودی—است که هدف مشترک آنها حفظ «رابطه ویژه» میان آمریکا و اسرائیل و تضمین حمایت گسترده نظامی و دیپلماتیک از اسرائیل است، صرفنظر از سیاستهای آن کشور.
به اعتقاد او، مسئولیت اصلی در نهایت بر عهده دونالد ترامپ است که تصمیم نهایی برای جنگ را گرفته، و همچنین بنیامین نتانیاهو که برای تثبیت برتری منطقهای اسرائیل به حمایت فعال آمریکا نیاز دارد. والت تأکید میکند که ترامپ به تنهایی تصمیم نمیگیرد و به شدت تحت تأثیر اطرافیان خود قرار میگیرد. بسیاری از اعضای حلقه نزدیک او ارتباط مستقیم با لابیهای حامی اسرائیل دارند یا از حمایت مالی آنها بهره بردهاند. دو نماینده ویژه ترامپ در خاورمیانه، استیو ویتکاف و جرد کوشنر**، از حامیان پرشور اسرائیل هستند. **مایک هاکبی سفیر آمریکا در اسرائیل نیز مواضعی بسیار نزدیک به اسرائیل دارد. مارکو روبیو در دوران سناتوری خود از مدافعان سرسخت رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل بود و کمکهای مالی قابل توجهی از حامیان اسرائیل دریافت کرده است. همچنین سوزی وایلز رئیس دفتر کاخ سفید پیشتر به عنوان مشاور در کارزار انتخاباتی نتانیاهو فعالیت کرده بود. در مقابل، تنها فردی که پیشتر نسبت به حمایت بیش از حد آمریکا از اسرائیل تردیدهایی مطرح کرده بود **تولسی گبرد**، مدیر اطلاعات ملی، محسوب میشود.
والت همچنین به نقش حامیان مالی و شبکههای سیاسی مرتبط با اسرائیل اشاره میکند. او بهویژه از **میریام ادلسون**، یکی از بزرگترین کمککنندگان مالی در سیاست آمریکا و از حامیان سرسخت اسرائیل، نام میبرد که ترامپ حتی در سخنرانی خود در کنست از او تقدیر کرده و گفته بود ممکن است او اسرائیل را بیش از آمریکا دوست داشته باشد. از نگاه والت، چنین روابط مالی و سیاسی تا حدی توضیح میدهد که چرا بسیاری از سیاستمداران آمریکایی—حتی در حزب دموکرات—از انتقاد مستقیم از اسرائیل یا از تصمیم دولت ترامپ برای ورود به جنگ خودداری کردهاند.
در بخش دیگری از مقاله، والت به گروهها و سازمانهایی اشاره میکند که به گفته او در شکلگیری و تقویت لابی اسرائیل و دستورکار آن نقش مهمی داشتهاند. از جمله این گروهها میتوان به آیپک (کمیته امور عمومی آمریکا–اسرائیل)، بنیاد دفاع از دموکراسیها، سازمان صهیونیستی آمریکا و اتحاد علیه ایران هستهای اشاره کرد. به گفته والت، این سازمانها طی سالهای گذشته تلاش کردهاند ایران را به عنوان تهدیدی دائمی برای آمریکا معرفی کنند، مانع از گسترش روابط اقتصادی با ایران شوند و هرگونه تلاش دیپلماتیک برای بهبود روابط را تضعیف کنند. بهویژه پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ که برنامه هستهای ایران را محدود کرد، بسیاری از این گروهها کارزار گستردهای برای مخالفت با آن به راه انداختند و در نهایت توانستند دولت ترامپ را متقاعد کنند که در سال ۲۰۱۸ از توافق خارج شود—در حالی که ایران طبق گزارشها به تعهدات خود پایبند بود.
در نهایت، والت نتیجه میگیرد که نقش لابی اسرائیل تنها به این جنگ محدود نمیشود، بلکه در طول سالها به شکلگیری فضایی کمک کرده که در آن رؤسای جمهور آمریکا—چه دموکرات و چه جمهوریخواه—به سختی میتوانند فشار واقعی بر اسرائیل وارد کنند. از نظر او، این وضعیت به اسرائیل امکان داده است سیاستهای تهاجمیتری در منطقه دنبال کند، از جمله حملات مکرر به غزه، لبنان، سوریه، یمن و ایران. والت در پایان هشدار میدهد که تا زمانی که نفوذ این لابی کاهش نیابد و رابطه آمریکا با اسرائیل به شکلی عادیتر تنظیم نشود، ایالات متحده احتمالاً همچنان در درگیریهای پرهزینه در خاورمیانه گرفتار خواهد شد.
https://foreignpolicy.com/2026/03/17/israel-lobby-iran-war-trump-responsibility/
به اعتقاد او، مسئولیت اصلی در نهایت بر عهده دونالد ترامپ است که تصمیم نهایی برای جنگ را گرفته، و همچنین بنیامین نتانیاهو که برای تثبیت برتری منطقهای اسرائیل به حمایت فعال آمریکا نیاز دارد. والت تأکید میکند که ترامپ به تنهایی تصمیم نمیگیرد و به شدت تحت تأثیر اطرافیان خود قرار میگیرد. بسیاری از اعضای حلقه نزدیک او ارتباط مستقیم با لابیهای حامی اسرائیل دارند یا از حمایت مالی آنها بهره بردهاند. دو نماینده ویژه ترامپ در خاورمیانه، استیو ویتکاف و جرد کوشنر**، از حامیان پرشور اسرائیل هستند. **مایک هاکبی سفیر آمریکا در اسرائیل نیز مواضعی بسیار نزدیک به اسرائیل دارد. مارکو روبیو در دوران سناتوری خود از مدافعان سرسخت رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل بود و کمکهای مالی قابل توجهی از حامیان اسرائیل دریافت کرده است. همچنین سوزی وایلز رئیس دفتر کاخ سفید پیشتر به عنوان مشاور در کارزار انتخاباتی نتانیاهو فعالیت کرده بود. در مقابل، تنها فردی که پیشتر نسبت به حمایت بیش از حد آمریکا از اسرائیل تردیدهایی مطرح کرده بود **تولسی گبرد**، مدیر اطلاعات ملی، محسوب میشود.
والت همچنین به نقش حامیان مالی و شبکههای سیاسی مرتبط با اسرائیل اشاره میکند. او بهویژه از **میریام ادلسون**، یکی از بزرگترین کمککنندگان مالی در سیاست آمریکا و از حامیان سرسخت اسرائیل، نام میبرد که ترامپ حتی در سخنرانی خود در کنست از او تقدیر کرده و گفته بود ممکن است او اسرائیل را بیش از آمریکا دوست داشته باشد. از نگاه والت، چنین روابط مالی و سیاسی تا حدی توضیح میدهد که چرا بسیاری از سیاستمداران آمریکایی—حتی در حزب دموکرات—از انتقاد مستقیم از اسرائیل یا از تصمیم دولت ترامپ برای ورود به جنگ خودداری کردهاند.
در بخش دیگری از مقاله، والت به گروهها و سازمانهایی اشاره میکند که به گفته او در شکلگیری و تقویت لابی اسرائیل و دستورکار آن نقش مهمی داشتهاند. از جمله این گروهها میتوان به آیپک (کمیته امور عمومی آمریکا–اسرائیل)، بنیاد دفاع از دموکراسیها، سازمان صهیونیستی آمریکا و اتحاد علیه ایران هستهای اشاره کرد. به گفته والت، این سازمانها طی سالهای گذشته تلاش کردهاند ایران را به عنوان تهدیدی دائمی برای آمریکا معرفی کنند، مانع از گسترش روابط اقتصادی با ایران شوند و هرگونه تلاش دیپلماتیک برای بهبود روابط را تضعیف کنند. بهویژه پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ که برنامه هستهای ایران را محدود کرد، بسیاری از این گروهها کارزار گستردهای برای مخالفت با آن به راه انداختند و در نهایت توانستند دولت ترامپ را متقاعد کنند که در سال ۲۰۱۸ از توافق خارج شود—در حالی که ایران طبق گزارشها به تعهدات خود پایبند بود.
در نهایت، والت نتیجه میگیرد که نقش لابی اسرائیل تنها به این جنگ محدود نمیشود، بلکه در طول سالها به شکلگیری فضایی کمک کرده که در آن رؤسای جمهور آمریکا—چه دموکرات و چه جمهوریخواه—به سختی میتوانند فشار واقعی بر اسرائیل وارد کنند. از نظر او، این وضعیت به اسرائیل امکان داده است سیاستهای تهاجمیتری در منطقه دنبال کند، از جمله حملات مکرر به غزه، لبنان، سوریه، یمن و ایران. والت در پایان هشدار میدهد که تا زمانی که نفوذ این لابی کاهش نیابد و رابطه آمریکا با اسرائیل به شکلی عادیتر تنظیم نشود، ایالات متحده احتمالاً همچنان در درگیریهای پرهزینه در خاورمیانه گرفتار خواهد شد.
https://foreignpolicy.com/2026/03/17/israel-lobby-iran-war-trump-responsibility/
Foreign Policy
The Israel Lobby’s Responsibility for the Iran War
Advocates for the U.S.-Israeli special relationship have played a special role.
👍2