Iran 2026
1.03K subscribers
25 photos
1 video
5 files
522 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
https://youtu.be/Fm2X51E4hUQ?si=-bXMfOsAvZe5A4xf

چرا سرنوشت ما جنگ شد؟ | گفتگو با پرستو فروهر | پادکست
خاكسترى (محمد حیدری)
Iran 2026 pinned «https://youtu.be/Fm2X51E4hUQ?si=-bXMfOsAvZe5A4xf چرا سرنوشت ما جنگ شد؟ | گفتگو با پرستو فروهر | پادکست خاكسترى (محمد حیدری)»
این یادداشت تحلیلی نوشته دنیس راس**، دیپلمات باسابقه آمریکایی و مشاور پیشین خاورمیانه در دولت‌های مختلف آمریکا، استدلال می‌کند که هدف واقع‌بینانه در جنگ با ایران نباید «تغییر رژیم» باشد، بلکه باید **تضعیف جدی رژیم باشد. به گفته او، دولت ترامپ هدف روشنی برای این جنگ تعریف نکرده و میان اهداف مختلف—از نابودی تهدید ایران تا بازپس‌گیری کشور توسط مردم ایران—در نوسان بوده است. راس معتقد است اعلام هدفی مشخص و دست‌یافتنی، یعنی تضعیف ساختار قدرت جمهوری اسلامی، می‌تواند هم ضروری و هم عملی باشد.

راس هشدار می‌دهد که رژیم ایران بسیار سرسخت و مصمم به بقا است و تجربه سرکوب گسترده اعتراضات نشان می‌دهد که رهبران آن برای حفظ قدرت از هیچ اقدامی دریغ نمی‌کنند. سرنگونی کامل رژیم بسیار دشوار است زیرا نیروهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج ستون‌های اصلی سرکوب داخلی هستند. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل می‌توانند این نیروها را تضعیف کنند، اما تنها در صورتی مؤثر خواهند بود که ارتباط آنها با فرماندهی مرکزی قطع شده و ساختار فرماندهی آنها دچار اختلال شود.

او دو مسیر برای تضعیف رژیم پیشنهاد می‌کند: نخست، ادامه حملات دقیق به زیرساخت‌های نظامی، زرادخانه‌ها و تأسیسات تولید سلاح ایران تا توانایی تهدید منطقه‌ای آن برای مدت طولانی از بین برود؛ و دوم، هدف قرار دادن رهبران سیاسی و نظامی رژیم و ایجاد ناامنی دائمی برای آنها. مختل کردن ارتباط میان رهبران و نیروهای امنیتی می‌تواند روحیه نیروها را تضعیف کرده و فرار یا شکاف در میان آنها ایجاد کند؛ روندی که ممکن است حتی برخی از نخبگان رژیم را به فکر تغییر مسیر یا اصلاحات بنیادی بیندازد.

در نهایت، راس تأکید می‌کند که اگر آمریکا امیدوار است مردم ایران علیه رژیم ضعیف‌شده قیام کنند، باید حمایت واقعی‌تری از جامعه ایران ارائه دهد. او هشدار می‌دهد که مسلح کردن تنها چند هزار نفر از کردهای ایران راه‌حل مناسبی نیست، زیرا در عین وجود تنوع قومی، ایرانیان دارای هویت ملی مشترک هستند و چنین اقدامی ممکن است واکنش منفی ملی ایجاد کند بدون آنکه از کل جامعه محافظت کند. به باور او، حتی اگر این اقدامات فوراً به سقوط رژیم منجر نشوند، تضعیف توان نظامی ایران و فشار بر نیروهای سرکوبگر می‌تواند شرایطی ایجاد کند که در آن رژیم به تدریج از درون فرسوده شده و سقوط آن تسریع شود.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/achievable-goal-iran
👎1
خلاصه تحلیلی: مقابله با تهدیدهای نیروهای نیابتی و شرکای ایران در زمان جنگ

*(هانیـن غدار، اپریل لانگلی الی، مایکل نایتس – مؤسسه واشنگتن، ۱۳ مارس ۲۰۲۶)*

* شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه واکنش‌های متفاوتی به جنگ نشان داده‌اند. سه بازیگر اصلی—حزب‌الله لبنان، حوثی‌های یمن و شبه‌نظامیان طرفدار ایران در عراق—هرکدام بر اساس محاسبات سیاسی و نظامی خود عمل می‌کنند. تحلیلگران تأکید می‌کنند که ایالات متحده و متحدانش باید مانع از گسترش این واکنش‌ها به یک جنگ منطقه‌ای گسترده شوند.

* ورود حزب‌الله به جنگ بیشتر ناشی از وابستگی به ایران است تا منافع لبنان. به گفته هانین غدار، حزب‌الله عملاً بخشی از ساختار نیروی قدس سپاه پاسداران محسوب می‌شود و از ابتدا برای دفاع از رژیم ایران در شرایط بحرانی ایجاد شده است. پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، حملات حزب‌الله به اسرائیل قابل پیش‌بینی بود و هدف آن ایجاد جبهه دوم برای مشغول کردن نیروهای اسرائیلی است. گفته می‌شود افسران ایرانی در لبنان مستقیماً عملیات نظامی حزب‌الله را هدایت می‌کنند.

* حزب‌الله با وجود ضربات شدید اسرائیل در سال ۲۰۲۴ توانسته بخش قابل توجهی از توان نظامی خود را بازسازی کند. این گروه همچنان ظرفیت تولید تسلیحات دارد و از طریق سوریه و بنادر مدیترانه‌ای لبنان قطعات پهپاد و موشک را قاچاق می‌کند. نفوذ عمیق حزب‌الله در نهادهای دولتی، گمرک و ساختارهای مالی لبنان باعث شده که حتی پس از حملات اسرائیل نیز بتواند دوباره قدرت نظامی خود را احیا کند.

* دولت لبنان در برابر حزب‌الله بسیار ضعیف و منفعل عمل کرده است. اگرچه پس از آغاز جنگ با ایران فعالیت‌های نظامی حزب‌الله را ممنوع اعلام کرد، اما حضور این گروه در دولت و ساختار سیاسی را به چالش نکشیده است. دادگاه‌های نظامی با اعضای حزب‌الله برخورد ملایمی دارند و ارتش لبنان نیز به دلیل ترس از جنگ داخلی از مقابله مستقیم با این گروه خودداری می‌کند.

* در جامعه شیعه لبنان نیز نشانه‌هایی از نارضایتی دیده می‌شود. نخستین بحران زمانی شکل گرفت که ایران پس از حملات گسترده اسرائیل در سال ۲۰۲۴ و ترور حسن نصرالله واکنش جدی نشان نداد و حتی برای بازسازی لبنان کمک مالی نکرد. اکنون نیز حزب‌الله لبنان را وارد جنگی کرده که بسیاری از شیعیان آن را جنگی به نفع ایران و نه لبنان می‌دانند.

* در یمن، حوثی‌ها هنوز درباره ورود به جنگ تصمیم قطعی نگرفته‌اند. به گفته اپریل لانگلی الی، در داخل این جنبش میان جناح‌های تندرو و عملگرا اختلاف نظر وجود دارد. تندروها خواهان مقابله با آمریکا و اسرائیل هستند، اما جناح محتاط‌تر نگران پیامدهای نظامی و سیاسی چنین اقدامی است، به‌ویژه در شرایطی که حوثی‌ها با عربستان برای پایان جنگ یمن در حال مذاکره هستند.

* حوثی‌ها اگر وارد جنگ شوند، احتمالاً ابتدا تجارت دریایی را هدف قرار خواهند داد. حمله به کشتی‌ها در دریای سرخ و هدف قرار دادن اسرائیل می‌تواند فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند. با توجه به بسته شدن تنگه هرمز، حملات در دریای سرخ می‌تواند تأثیر بیشتری بر بازار انرژی و تجارت جهانی داشته باشد.

* حوثی‌ها هرچند از ایران حمایت مالی و نظامی دریافت می‌کنند، اما کاملاً وابسته به تهران نیستند. این جنبش در داخل یمن شکل گرفته و توانسته منابع مالی داخلی ایجاد کند و شبکه‌های تأمین تسلیحات خود را متنوع کند، از جمله خرید قطعات دوگانه‌کاربرد (به‌ویژه از چین) و ایجاد مسیرهای قاچاق در شاخ آفریقا. به همین دلیل حتی بدون حمایت کامل ایران نیز قادرند حملات دریایی و موشکی انجام دهند.

* در عراق، شبه‌نظامیان طرفدار ایران همچنان به نیروهای آمریکایی حمله می‌کنند. گروه‌هایی مانند کتائب حزب‌الله و عصائب اهل الحق با استفاده از پهپاد و موشک به پایگاه‌های آمریکا در منطقه حمله کرده‌اند و حتی زیرساخت‌های انرژی در شمال عراق را هدف قرار داده‌اند. با این حال در این دور از درگیری‌ها، آنها هنوز مستقیماً به اسرائیل حمله نکرده‌اند.

* دولت عراق عملاً مانع این حملات نشده و همین موضوع به نفوذ ایران کمک کرده است. با وجود اینکه بغداد حقوق نیروهای حشد الشعبی را پرداخت می‌کند، اما هیچ اقدام جدی برای بازداشت یا مجازات رهبران شبه‌نظامی انجام نداده است. ایالات متحده در حال بررسی تحریم شبکه‌های نفت و گاز عراق است که به تأمین مالی این گروه‌ها و دور زدن تحریم‌های ایران کمک می‌کنند.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/countering-threats-irans-proxies-and-partners-during-wartime
جیمز استاوریدیس (James Stavridis) دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، فرمانده سابق عالی نیروهای ناتو (Supreme Allied Commander NATO)، ستون‌نویس بلومبرگ است. ا
————

خلاصه مقاله: «سه هدف احتمالی برای اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران»

استاوریدیس در این مقاله توضیح می‌دهد که در حالی که ایالات متحده در جنگ با ایران عمدتاً از حملات هوایی و دریایی گسترده استفاده کرده است، دولت ترامپ همچنان گزینه اعزام نیروهای زمینی محدود (boots on the ground) را نیز بررسی می‌کند. او تأکید می‌کند که تکرار سناریوی حمله گسترده سال ۲۰۰۳ به عراق با صدها هزار سرباز بسیار بعید است، اما برخی عملیات محدود نیروهای ویژه ممکن است ضروری باشد. به گفته او، نیروهای ویژه آمریکا مانند Navy SEALs و نیروهای دلتا از دقیق‌ترین برنامه‌ریزان نظامی هستند و چنین عملیات‌هایی با برنامه‌ریزی بسیار دقیق انجام می‌شود.

نخستین مأموریت احتمالی می‌تواند یافتن و نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران باشد. هنوز مشخص نیست این مواد دقیقاً در کجا نگهداری می‌شوند و ممکن است پس از حملات قبلی در مکان‌های زیرزمینی پنهان شده باشند. اگر اطلاعات دقیق درباره محل این ذخایر—مثلاً در منطقه اصفهان—وجود داشته باشد، نیروهای ویژه می‌توانند برای نابود کردن یا خارج کردن آن اقدام کنند. با این حال این عملیات بسیار خطرناک است، زیرا احتمالاً توسط نیروهای نخبه ایرانی محافظت می‌شود و حمل یا نابودی ایمن این مواد نیز از نظر فنی بسیار دشوار است.

دومین هدف احتمالی جزیره خارگ در خلیج فارس است که مرکز اصلی صادرات نفت و گاز ایران محسوب می‌شود. کنترل این جزیره می‌تواند ضربه بزرگی به اقتصاد انرژی ایران وارد کند و همچنین توانایی ایران برای کنترل مسیرهای کشتیرانی در شمال خلیج فارس را کاهش دهد. استاوریدیس معتقد است که نیروهای ویژه آمریکا می‌توانند ابتدا جزیره را تصرف کنند و سپس نیروهای بزرگ‌تر مانند لشکر ۸۲ هوابرد ارتش برای تثبیت کنترل آن وارد شوند. چنین اقدامی از نظر نظامی قابل انجام است، هرچند نیازمند حضور قابل توجه نیروهای آمریکایی خواهد بود.

سومین سناریو شامل همکاری نیروهای ویژه آمریکا با سیا و موساد برای حمایت از یک جنبش مقاومت در داخل ایران است. در این طرح، تیم‌های کوچک می‌توانند وارد ایران شوند و با گروه‌های مخالف رژیم ارتباط برقرار کنند تا یک شبکه مقاومت سازمان‌یافته شکل بگیرد؛ مشابه کاری که آمریکا در جنگ جهانی دوم با مقاومت فرانسه انجام داد. این اقدام نیز پرخطر است و به میزان اعتماد به اطلاعات و ارتباطات با مخالفان ایرانی بستگی دارد. استاوریدیس در پایان نتیجه می‌گیرد که هرچند اعزام نیروهای زمینی همیشه خطرناک است، اما نیروهای ویژه آمریکا در حال بررسی چنین گزینه‌هایی هستند و در شرایط جنگی هیچ گزینه‌ای نباید از روی میز کنار گذاشته شود.
https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-03-13/iran-war-three-targets-for-us-boots-on-the-ground?srnd=homepage-americas
https://www.meforum.org/mef-observer/iranian-opposition-leaders-should-remember-the-lesson-of-sharif-ali
خلاصه مقاله: «درس شریف علی برای اپوزیسیون ایران» – مایکل روبین

مایکل روبین در این مقاله استدلال می‌کند که اختلافات و رقابت‌های داخلی در میان اپوزیسیون ایران می‌تواند فرصت‌های احتمالی برای تغییر سیاسی در ایران را از بین ببرد. او می‌نویسد رضا پهلوی که در سال‌های گذشته برند سیاسی خود را بر تلاش برای ایجاد ائتلافی گسترده میان گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی بنا کرده بود، اکنون همراه با تیم مشاورانش بیشتر به سمت مدیریت متمرکز و کنترل محدودتر جریان اپوزیسیون حرکت کرده است. به گفته روبین، این رویکرد باعث شده برخی از نیروهای مخالف احساس کنار گذاشته شدن کنند. در عین حال، اختلافات در میان گروه‌های دیگر اپوزیسیون نیز ادامه دارد و این رقابت‌ها می‌تواند در لحظه‌ای که احتمال تغییر سیاسی بیشتر شده، به تضعیف کل اپوزیسیون منجر شود.

او برای توضیح این خطر به تجربه اپوزیسیون عراق پیش از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ اشاره می‌کند. در آن زمان، طیف گسترده‌ای از گروه‌ها برای آینده عراق رقابت می‌کردند: احزاب کرد که به دنبال تثبیت خودمختاری بودند؛ جبهه ترکمن‌های عراق که تحت نفوذ ترکیه فعالیت می‌کرد؛ مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که خواهان حکومت شیعه مذهبی بود؛ حزب الدعوه که شاخه‌هایی در لندن و تهران داشت؛ و توافق ملی عراق به رهبری ایاد علاوی که با حمایت سیا به دنبال ایجاد نظامی سکولارتر بود و با قبایل سنی همکاری می‌کرد. در کنار این گروه‌ها، احمد چلبی نیز با رهبری «کنگره ملی عراق» (Iraqi National Congress) تلاش می‌کرد یک ائتلاف چتری از گروه‌های مخالف صدام ایجاد کند. با این حال، رقابت شدید میان این گروه‌ها و اختلاف بر سر آینده قدرت سیاسی، شکل‌گیری یک اپوزیسیون متحد را دشوار کرده بود.

در این میان شریف علی بن الحسین**، وارث خاندان سلطنتی هاشمی عراق، یکی از چهره‌های مهم اپوزیسیون بود. او معتقد بود که بازگشت سلطنت می‌تواند عامل وحدت ملی در عراق باشد. با وجود حضور فعال در نشست‌های اپوزیسیون و عضویت در «گروه هفت» — مجموعه‌ای از گروه‌های اصلی مخالف صدام که با آمریکا و بریتانیا همکاری می‌کردند — او پس از سقوط صدام از پیوستن به **شورای حکومتی عراق که توسط «سازمان موقت ائتلاف» تشکیل شد خودداری کرد. شریف علی تصور می‌کرد اگر فاصله خود را از ساختارهای مورد حمایت آمریکا حفظ کند و بر ملی‌گرایی عراقی تأکید کند، موقعیت سیاسی بهتری به دست خواهد آورد. همچنین معتقد بود که سلطنت باید نهادی فراتر از رقابت‌های روزمره سیاست باشد. اما این تصمیم به اشتباه بزرگی تبدیل شد؛ زیرا همان شورای حکومتی به پایه ساختار سیاسی جدید عراق تبدیل شد و شریف علی بدون دسترسی به منابع قدرت، به‌سرعت از صحنه سیاسی کنار رفت.

روبین سپس این تجربه را به وضعیت کنونی اپوزیسیون ایران تعمیم می‌دهد. او می‌نویسد رضا پهلوی همچنان یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون است، اما عملکرد مشاوران او و محدود شدن روند تصمیم‌گیری می‌تواند جایگاهش را تضعیف کند. در عین حال، «کنگره آزادی ایران» که به عنوان نهادی با ساختاری چندگانه و نمایندگی گسترده‌تر شکل گرفته، نیز درگیر رقابت‌های داخلی و تلاش برای برتری بر سایر گروه‌ها شده است. به گفته روبین، اگر اعضای این کنگره و دیگر گروه‌های اپوزیسیون به اولتیماتوم‌ها، رقابت‌های شخصی و سیاست‌بازی‌های داخلی ادامه دهند، ممکن است همان سرنوشتی را تجربه کنند که شریف علی در عراق تجربه کرد: از دست دادن فرصت تاریخی برای نقش‌آفرینی در ساختار آینده کشور. او هشدار می‌دهد که ناتوانی برخی گروه‌های ایرانی در درک فضای سیاسی واشینگتن و میزان صبر دولت‌هایی که ممکن است از آنها حمایت کنند، می‌تواند باعث شود تاریخ بار دیگر تکرار شود.
پنج نکته از پوشش خبری وال‌استریت ژورنال درباره تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ با ایران

گزارش وال‌استریت ژورنال نشان می‌دهد که تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران با وجود هشدارهای جدی درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی گرفته شد. کاخ سفید با این فرض وارد جنگ شد که رژیم ایران ممکن است به سرعت تضعیف یا فروبپاشد و واکنش تهران قابل مهار باشد. این گزارش پنج نکته کلیدی درباره نحوه تصمیم‌گیری و محاسبات دولت ترامپ ارائه می‌دهد:

۱. ترامپ با وجود هشدار درباره احتمال بسته شدن تنگه هرمز تصمیم به حمله گرفت.
پیش از آغاز حمله مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در چندین جلسه هشدار داد که حمله به ایران ممکن است باعث شود تهران تنگه هرمز را ببندد؛ گذرگاهی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند. با وجود این هشدار، ترامپ معتقد بود ایران پیش از آنکه بتواند چنین اقدامی انجام دهد تسلیم خواهد شد یا ارتش آمریکا قادر خواهد بود وضعیت را کنترل کند. در ادامه جنگ نیز آمریکا اهداف نظامی در جزیره خارگ—مرکز اصلی صادرات نفت ایران—را بمباران کرد تا ایران را برای باز کردن مسیر نفتکش‌ها تحت فشار قرار دهد.

۲. اعتماد شدید ترامپ به قدرت ارتش آمریکا نقش اصلی در تصمیم او داشت.
به گفته مقام‌های دولت، یکی از عوامل اصلی تصمیم ترامپ اعتماد عمیق او به توانایی نظامی آمریکا برای دستیابی به پیروزی سریع و قاطع بود. او بارها از قدرت و مرگبار بودن ارتش آمریکا سخن گفته و به ژنرال دن کین اعتماد زیادی دارد. با این حال، هزینه‌های جنگ در حال افزایش است: تاکنون ۱۳ نظامی آمریکایی کشته شده‌اند و بیش از ۱۳۰۰ ایرانی نیز جان باخته‌اند. علاوه بر این، ترامپ و برخی مشاورانش از وسعت پاسخ نظامی ایران—از حملات موشکی و پهپادی در سراسر منطقه—from آذربایجان تا عمان—غافلگیر شدند.

۳. تجربه عملیات‌های قبلی آمریکا در ایران و ونزوئلا بر تصمیم ترامپ تأثیر گذاشت.
ترامپ پیش‌تر در عملیاتی به نام «چکش نیمه‌شب» (Operation Midnight Hammer) سه تأسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار داده بود و موفقیت آن عملیات باعث شد او تصور کند که می‌تواند با یک حمله نظامی محدود، واکنش کوتاه‌مدتی را تحمل کرده و سپس مسیر پایان بحران را خود تعیین کند. همچنین عملیات ژانویه برای برکناری نیکلاس مادورو در ونزوئلا این باور را در ذهن ترامپ تقویت کرد که تغییر رژیم می‌تواند با یک عملیات سریع و حمایت از جانشینی سازگارتر انجام شود. اما در ایران چنین سناریویی رخ نداد؛ پس از کشته شدن علی خامنه‌ای در حملات اولیه، ایران مجتبی خامنه‌ای را به عنوان رهبر جدید معرفی کرد و او اعلام کرد که ایران به اختلال در تنگه هرمز ادامه خواهد داد.

۴. تصمیم‌گیری برای جنگ در حلقه‌ای بسیار محدود از مشاوران انجام شد.
برخلاف روال معمول که برنامه‌ریزی عملیات‌های بزرگ نظامی شامل هفته‌ها یا ماه‌ها بحث میان نهادهای مختلف دولت و جلسات شورای امنیت ملی است، برنامه‌ریزی حمله به ایران عمدتاً در حلقه کوچکی از مشاوران نزدیک ترامپ انجام شد. این گروه شامل جی‌دی ونس (معاون رئیس‌جمهور)، مارکو روبیو (وزیر خارجه) و پیت هگست (وزیر دفاع) بود. این روش به ترامپ امکان داد تصمیم سریع‌تری بگیرد و از نشت اطلاعات جلوگیری کند، اما در عین حال باعث شد بسیاری از پرسش‌های مهم—مانند نحوه تخلیه شهروندان آمریکایی در صورت گسترش جنگ یا برنامه برای آینده رهبری ایران—بدون پاسخ بماند.

۵. ترامپ هنوز قصد ندارد جنگ را فوراً پایان دهد.
با وجود فشار برخی مشاوران و نگرانی جمهوری‌خواهان درباره پیامدهای اقتصادی جنگ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، ترامپ هنوز آماده پایان فوری جنگ نیست. متحدان آمریکا در خلیج فارس نیز از حملات ایران به پالایشگاه‌ها، هتل‌ها و اهداف غیرنظامی ابراز نگرانی کرده‌اند. با این حال، به گفته یک مقام ارشد کاخ سفید، ترامپ همچنان بر ادامه جنگ تأکید دارد و جدول زمانی مورد بررسی چهار تا شش هفته دیگر است. جنگ اکنون وارد هفته سوم خود شده و ترامپ نیز گفته است: «وقتی در استخوان‌هایم احساس کنم زمانش رسیده، آن را پایان می‌دهم.»
https://www.wsj.com/world/middle-east/five-takeaways-from-wsjs-reporting-on-trumps-decision-to-launch-a-war-in-iran-8ac226eb
👍1
ترامپ به "ائتلاف هرمز" و تصرف انبار نفتی جزیره خارک ایران چشم دوخته است.
اکسیوس- رئیس‌جمهور ترامپ در تلاش است تا ائتلافی از کشورهای مختلف را برای بازگشایی تنگه هرمز تشکیل دهد و امیدوار است که این موضوع را در اواخر این هفته اعلام کند، چهار منبع به آکسیوس گفتند.

ترامپ همچنین در حال بررسی تصرف انبار نفت حیاتی ایران در جزیره خارک است — حرکتی که نیازمند حضور نیروهای آمریکایی در زمین خواهد بود — اگر نفت‌کش‌ها همچنان در خلیج فارس محبوس بمانند، مقامات آمریکایی می‌گویند.
چرا این موضوع اهمیت دارد: قیمت‌های نفت و گاز در حال افزایش است زیرا محاصره ایران بر تنگه باریک خلیج ادامه دارد که سهم قابل توجهی از عرضه نفت خام جهان را مختل کرده است.
ایران به کشورهای خلیج اجازه صادرات نفت خود را نمی‌دهد، در حالی که به نفت‌کش‌هایی که نفت خام ایرانی را برداشت می‌کنند، اجازه عبور آزادانه می‌دهد — و نفت خود را به چین و دیگر کشورها منتقل می‌کند.
به گفته یک منبع آگاه از وضعیت، تا زمانی که محاصره ادامه داشته باشد و نفت خلیج محدود شود، ترامپ حتی اگر بخواهد نمی‌تواند جنگ را پایان دهد.
پیشرفت‌های خبری: در یک پست در شبکه اجتماعی Truth Social روز شنبه، ترامپ ادعا کرد که ایالات متحده و چند کشور دیگر کشتی‌های جنگی به خلیج ارسال خواهند کرد تا حمل و نقل تجاری را دوباره باز کنند و از چین، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و بریتانیا خواست تا کمک کنند.

روز یکشنبه، ترامپ به خبرنگاران در هواپیمای نیروی هوایی گفت که "خواهان" آن است که کشورهای ناتو و دیگر کشورهای واردکننده نفت — از جمله چین — به ایالات متحده در تأمین امنیت تنگه کمک کنند.
او گفت: "ما با کشورهای دیگر در مورد تأمین امنیت تنگه‌ها صحبت می‌کنیم. خوب است که کشورهای دیگر نیز در کنار ما به تأمین امنیت بپردازند. ما کمک خواهیم کرد. پاسخ خوبی دریافت کرده‌ایم."
ترامپ گفت که ایالات متحده در حال مذاکره با هفت کشور است و به برخی از آن‌ها اشاره کرد که قبلاً پاسخ منفی داده‌اند، در حالی که تأکید کرد که مأموریت "کوچک" خواهد بود زیرا ایران "قدرت آتش بسیار کمی" دارد.
در پشت صحنه: ترامپ و مقامات ارشد دولت در روزهای شنبه و یکشنبه در حال تماس‌های تلفنی بودند تا ائتلاف چندملیتی را تشکیل دهند، یک مقام آمریکایی گفت.

ترامپ روز یکشنبه با استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، درباره این تلاش صحبت کرد — یک تغییر قابل توجه پس از اینکه ترامپ چند روز قبل گفته بود که "برای کمک بریتانیا خیلی دیر شده است."
یک منبع آگاه از جزئیات گفت: "این یک آخر هفته شلوغ دیپلماتیک بین ایالات متحده و متحدان اروپایی، خلیجی و آسیایی بود." "تمرکز اصلی دولت ترامپ این است که از متحدان خود برای گروه‌بندی تنگه هرمز تعهد سیاسی ایجاد کند."
دقت کنید: هیچ کشوری هنوز به طور علنی متعهد نشده است، اما یک مقام ارشد دولت گفت که ترامپ انتظار دارد برخی از آن‌ها در این هفته حمایت خود را اعلام کنند و آنچه کاخ سفید آن را "ائتلاف هرمز" می‌نامد، شکل بگیرد.

این مقام گفت: "بیشتر این نفت نفت ما نیست — به کشورهای دیگر می‌رود. بنابراین اگر آن‌ها آن را می‌خواهند و می‌خواهند قیمت‌ها کاهش یابد، باید کمک کنند."
تلاش اصلی در حال حاضر تأمین تعهد سیاسی است، یک منبع آگاه از مذاکرات گفت. سؤال "کی چه چیزی ارسال می‌کند و چه زمانی" بعداً مشخص خواهد شد.
کشورها از آن‌ها خواسته خواهند شد تا کشتی‌های جنگی، حمایت فرماندهی و کنترل، پهپادها و دیگر دارایی‌های نظامی را تأمین کنند. وال استریت ژورنال نخستین بار گزارش داد که ترامپ می‌خواهد این ائتلاف را این هفته اعلام کند.
چیزهایی که باید به آن توجه کنید: روز پنج‌شنبه، ترامپ با نخست‌وزیر ژاپن، سانائه تاکاایچی، درباره ایران و عبور امن نفت‌کش‌ها صحبت خواهد کرد.

ترامپ همچنین در حال فشار به چین است تا به ائتلاف متعهد شود قبل از اینکه به پکن سفر کند برای اجلاس خود با رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ در پایان ماه — و به فایننشال تایمز گفت که ممکن است سفر را به تأخیر بیاندازد اگر پکن اقدام نکند.
یک مقام ایرانی به سی‌ان‌ان گفت که کشور ممکن است اجازه عبور امن نفت‌کش‌ها را بدهد اگر محموله نفتی به یوان چین مبادله شود — نه دلار آمریکا.
ترامپ همچنین به متحدان ناتو هشدار داده است. او به FT گفت: "اگر پاسخی نباشد یا اگر پاسخ منفی باشد، فکر می‌کنم این برای آینده ناتو بسیار بد خواهد بود."

وضعیت: ایالات متحده به حملات خود به اهداف ایرانی در سرتاسر کشور ادامه می‌دهد، با تمرکز خاص بر سواحل خلیج فارس و جزیره خارک — یک ترمینال استراتژیک که ۱۵ مایل از سواحل ایران فاصله دارد و تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت خام این کشور را مدیریت می‌کند.
آقای دکتر تصور کلاسیک این بود که قدرت در ایران کاملا پیرامون شخص خامنه‌ای سازمان یافته است. با کشته شدن خامنه‌ای، انتظار می‌رفت شاهد فروپاشی سریع یا "بی‌سری" در نظام باشیم، اما سپاه ۱۳ روز است که انسجام خود را حفظ کرده. آیا سپاه موفق شده قدرت را از "شخص" به "نهاد" منتقل کند؟

تورج اتابکی: ما باید انتظار داشته باشیم که قدرت سپاه به این سادگی‌ها از بین نخواهد رفت. اجازه دهید با یک اشاره تاریخی آغاز کنم؛ یکی از ویژگی‌های انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، شکل‌گیری نهادی موازی با نیروی نظامی کلاسیک کشور بود. این جریان با تشکیل کمیته‌های انقلاب نطفه بست و در مدت زمانی بسیار کوتاه به شکل‌گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتهی شد. سپاه از همان بدو تأسیس، خود را به عنوان ضامن بقای این نظام معرفی کرد؛ نهادی که قرار بود مستقل از رهبران یا فرماندهان انقلاب حضور داشته باشد و در غوغای سیاست نیز دخالت نکند. هدف اصلی آن، بقای جمهوری اسلامی به هر شرط و به هر قیمتی بود. این ویژگی بسیار برجسته بود؛ حتی زمانی که زمزمه‌های دخالت این نهاد در امور سیاسی مطرح شد، به صراحت اعلام گردید که وظیفه سپاه پرداختن به مسائل جاری سیاست نیست و نباید در آن دخالت کند. اما این هرگز به معنای عدم مداخله در فرآیند بقای نظام نبود؛ سپاه موظف بود ضامن این بقا باشد و جمهوری اسلامی اساساً با همین ویژگی شناخته می‌شد. نخستین باری که نقش سپاه به شکل برجسته‌ای فراتر از مرزهای نظامی ظهور کرد، بیست سال پس از شکل‌گیری‌اش و در تیرماه ۱۳۷۸ بود. در اوج اعتراضات دانشجویی، در حالی که دولت اصلاح‌طلب وقت در قدرت بود، ۲۴ فرمانده سپاه اولتیماتومی به دولت دادند. آن‌ها تصریح کردند که برای دفاع از اسلام و ارزش‌های انقلاب حضور دارند و دولت باید این جایگاه را به رسمیت شناخته و از خطوط قرمز ترسیم‌شده فراتر نرود. افرادی نظیر محمدباقر قالیباف، قاسم سلیمانی، حسین الله‌کرم، حسین طائب و دیگران در این حلقه حضور داشتند.

این ساختار شباهت‌های بسیاری با الگوی حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی دارد. در آن الگو، حزب همه‌جا حضور دارد، حرف آخر را می‌زند و عضویت در آن به معنای دستیابی به والاترین جایگاه اجتماعی و تصمیم‌گیری برای کل نظام است. حزب کمونیست دارای ارگانی به نام پولیت‌بورو (دفتر سیاسی) است که درباره چشم‌اندازهای آینده تصمیم می‌گیرد. نمایندگان واحدهای مختلف حزبی در آنجا گرد هم می‌آیند و به تصمیم‌گیری یا تنبیه و توبیخ افراد می‌پردازند. اما نکته کلیدی اینجاست که این دفتر سیاسی وسیع، خود دارای یک دفتر کوچک‌تر است که تصمیمات اصلی در آنجا اتخاذ شده و سپس در دفتر سیاسی وسیع مطرح می‌گردد.

سپاه پاسداران نیز دقیقاً چنین ساختاری دارد؛ دارای یک دفتر و اتاق فکر کوچک متشکل از فرماندهان نخبه و زبده است که برای کل سپاه و در پی آن برای کل نظام تصمیم‌گیری می‌کنند. اعضای این دفتر لزوماً ثابت و تغییرناپذیر نیستند؛ اندیشه آن دفتر کوچک همواره برقرار است. با مرگ افرادی نظیر قاسم سلیمانی، جمع باقی‌مانده با نوعی تصمیم‌گیری درونی، چهره‌های جدیدی را وارد این حلقه می‌کنند، اما این فرم همواره حفظ می‌شود. ما نخستین بار در جنبش دانشجویی سال ۷۸ این ساختار را دیدیم و پس از آن نیز در مقاطع مختلف حضور این نهاد را مشاهده می‌کنیم. این به معنای نادیده گرفتن جایگاه رهبری نیست؛ رهبری تکیه‌گاه خود را در این دفتر کوچک تصمیم‌گیری می‌یابد و می‌داند که پیوند با این اتاق کوچک بسیار تعیین‌کننده است. برای نمونه، بیانیه‌ای که اخیراً منسوب به مجتبی خامنه‌ای، پسر علی خامنه‌ای منتشر شده، در حقیقت محصول همان اتاق فکر کوچک است، نه شخص او.
شما چقدر این فرضیه را محتمل می‌دانید که سپاه برای بقا در قدرت، آگاهانه بخواهد جنگ را طولانی‌تر کند؟ و اساسا تا چه زمانی به این جنگ ادامه خواهد داد؟

تورج اتابکی: به عقیده من، سپاه تا زمانی به مسیر خود ادامه می‌دهد که احساس کند بقایش تضمین شده است. اگر در برابر این نهاد گزینه‌ای قرار بگیرد که تضمین‌کننده ماندگاری آن و ثبات نظامی باشد که به آن تکیه دارد، در صورت دستیابی به چنین اطمینان خاطری، اسلحه را زمین خواهد گذاشت و شرایط را خواهد پذیرفت. با این حال، چون در حال حاضر چنین چشم‌اندازی در افق دیده نمی‌شود، به باور من این نهاد تا مرحله استحاله کامل به پیش خواهد رفت.https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%85-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%82-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D8%AF/a-76365312
1/2

ورود جنگ به هفته سوم؛ ترامپ میان ادامه جنگ و عقب‌نشینی گرفتار شده است
نکات مهم و اطلاعات تازه از گزارش نیویورک‌تایمز

* ترامپ در آغاز هفته سوم جنگ با یک دوراهی سخت روبه‌روست: یا جنگ را ادامه دهد تا به اهداف بلندپروازانه‌اش برسد، یا مسیر خروج و اعلام پیروزی را در پیش بگیرد؛ هر دو گزینه هزینه‌زا و پرمسئله‌اند.

* مقاله تأکید می‌کند که تیم ترامپ در ابتدا هزینه‌های واقعی جنگ را کمتر از واقع برآورد کرده بود؛ اکنون پیامدهای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی جنگ بسیار گسترده‌تر از انتظار اولیه شده است.

* با وجود ضربات سنگین به ایران، **بخش مهمی از اهداف آمریکا هنوز محقق نشده**؛ از جمله تضمین این‌که ایران دیگر هرگز توان تولید سلاح هسته‌ای نداشته باشد.

* از نگاه مقام‌های آمریکایی، مهم‌ترین دستاوردهای مشترک آمریکا و اسرائیل تا اینجا عبارت‌اند از:

* نابودی بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران
* از کار انداختن پدافند هوایی ایران
* فلج کردن نیروی دریایی ایران
* کشته شدن علی خامنه‌ای

* با این حال، حکومت جمهوری اسلامی همچنان برقرار است و به نوشته مقاله، ظاهراً پسر مجروح خامنه‌ای هدایت آن را بر عهده دارد و وعده داده از ابزارهای نامتقارن ایران، از حملات سایبری تا مین‌گذاری دریایی و حملات موشکی، استفاده کند.

* مقاله تصریح می‌کند که **سپاه پاسداران و بسیج همچنان سر جای خود هستند**؛ یعنی مهم‌ترین ابزارهای سرکوب داخلی و قدرت امنیتی رژیم از بین نرفته‌اند.

* اگر ترامپ اکنون عقب‌نشینی کند، ذخیره اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی همچنان داخل ایران باقی می‌ماند؛ ذخیره‌ای که می‌تواند برای تولید ۱۰ سلاح هسته‌ای یا بیشتر کافی باشد.

* مارکو روبیو در همان آغاز جنگ گفته بود که برای حل این مسئله، «باید کسی برود و آن را بیرون بیاورد»؛ یعنی در عمل سناریوی عملیات زمینی برای ضبط مواد هسته‌ای مطرح شده، هرچند بسیار پرخطر است.

* آمار مهم مقاله:

* ۱۳ آمریکایی در جنگ کشته شده‌اند
* بیش از ۲۱۰۰ نفر از آغاز جنگ جان باخته‌اند
* بیشتر کشته‌شدگان در ایران بوده‌اند
* نماینده ایران در سازمان ملل گفته تا چهارشنبه بیش از ۱۳۴۸ غیرنظامی در ایران کشته شده‌اند

* آمریکا ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی دیگر به خاورمیانه اعزام کرده و شمار نیروهایش در منطقه را بیش از پیش افزایش داده است.

* حمله آمریکا به جزیره خارک به عنوان بندر اصلی صادرات نفت ایران، نشانه‌ای از گسترش اهداف عملیاتی جنگ است.

* برخلاف اطمینان‌بخشی اولیه واشنگتن، مقاله می‌گوید تنگه هرمز عملاً تقریباً بسته شده و این موضوع بخش بزرگی از تجارت جهانی، به‌ویژه نفت، را مختل کرده است.

* ترامپ اکنون از چین، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و بریتانیا خواسته نیروی دریایی به منطقه بفرستند تا هرمز باز بماند؛ این نخستین اعتراف علنی اوست که آمریکا به تنهایی برای این کار منابع کافی ندارد.

* حمله پهپادی به یک بندر مهم نفتی در امارات و همچنین حملات به سفارت آمریکا در عراق، نشان می‌دهد که جنگ از مرز ایران فراتر رفته و ابعاد منطقه‌ای آن بیشتر شده است.

* دولت آمریکا برای کاهش فشار قیمت انرژی حتی **برخی تحریم‌های فروش نفت روسیه را تعلیق کرده**؛ این نکته از نظر سیاسی و اقتصادی بسیار مهم است.

* مقاله می‌گوید در هفته دوم جنگ، دولت ترامپ تازه فهمید که توان ایران برای مختل کردن اقتصاد جهانی و گسترش جنگ منطقه‌ای بسیار بیشتر از تصور قبلی بوده است.

* در داخل آمریکا نیز شکاف سیاسی رو به افزایش است؛ برخی جمهوری‌خواهان نگران‌اند که با افزایش تلفات و تعهد نظامی، پایگاه ضدجنگ ترامپ دچار شکاف شود.

* سخنگوی کاخ سفید می‌گوید ترامپ این ریسک کوتاه‌مدت در قیمت نفت را برای هدف بلندمدت نابودی توان نظامی ایران پذیرفته و معتقد است اگر این هدف محقق شود، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای رؤسای‌جمهور مدرن خواهد بود.

* مقاله به نقل از هوشیار زیباری می‌گوید کشته شدن خامنه‌ای شاید پایان یک دوران باشد، اما الزاماً به معنای پایان جمهوری اسلامی نیست؛ چون نظام همچنان در حال مقاومت است.

* آمریکا با وجود «برتری کامل هوایی» هنوز نتوانسته تهدید نامتقارن ایران را از بین ببرد. یعنی نابودی نیروی هوایی و دریایی ایران به معنای پایان توان ایران برای ایجاد آشوب نیست.

* مقاله توضیح می‌دهد که حتی یک قایق تندرو، یک مین چسبان یا یک موشک متحرک می‌تواند عبور نفتکش‌ها از هرمز را مختل کند؛ این یعنی ایران با ابزارهای ساده‌تر هم می‌تواند هزینه سنگین ایجاد کند.

* طبق تحلیل نیویورک تایمز، تا پنجشنبه دست‌کم ۱۶ نفتکش، کشتی باری و شناور تجاری در خلیج فارس هدف قرار گرفته‌اند.
👍1
2/2

* یکی از راه‌حل‌های در حال بررسی، اسکورت کشتی‌های تجاری توسط نیروی دریایی آمریکا در هرمز است، اما مقاله می‌گوید این کار هم پرهزینه است، هم خطرناک، و هم احتمالاً تا هفته‌ها آماده اجرا نخواهد بود.

* آمریکا از متحدانی کمک می‌خواهد که **در تصمیم آغاز جنگ اساساً با آن‌ها مشورت جدی نشده بود**؛ این موضوع فشار بیشتری بر روابط واشنگتن با متحدانش وارد می‌کند.

* حدود ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی که در سه ناو مستقر بودند، مأموریت خود در اقیانوس هند و آرام را نیمه‌کاره رها کرده و به خاورمیانه می‌آیند؛ احتمال مأموریت آن‌ها هم اسکورت هرمز و هم مشارکت در عملیات احتمالی علیه خارک مطرح شده است.

* در مقابل، ایران هم در حال تقویت ابزارهای خود است، به‌ویژه در حوزه جنگ سایبری. مقاله می‌گوید تهران پس از حملات سایبری سال‌های قبل، یک نیروی سایبری توانمند ساخته و اکنون آن را علیه اهدافی در آمریکا و اسرائیل به کار گرفته است.

* از جمله نمونه‌های ذکرشده، حمله سایبری به شرکت Stryker در میشیگان است که گروه هکری «حنظله» مسئولیت آن را بر عهده گرفته است.

* مقاله همچنین به چند حمله خشونت‌آمیز داخل آمریکا اشاره می‌کند که ممکن است الهام‌گرفته از جنگ علیه ایران و لبنان بوده باشند، هرچند شواهد درباره ارتباط مستقیم هنوز مبهم است.

* در بخش اختلافات آمریکا و اسرائیل، مقاله می‌گوید اسرائیل و نتانیاهو ظاهراً تصور می‌کردند که اگر رأس امنیتی ایران کشته شود، اعتراضات مردمی علیه حکومت فوراً شعله‌ور می‌شود.

* ترامپ نیز همین تصور را در پیام آغاز جنگ بازتاب داد و به مردم ایران گفت: «وقتی ما کارمان تمام شد، حکومت‌تان را پس بگیرید.»

* اما در عمل، طبق مقاله، اعتراض سراسری ضدحکومتی رخ نداد و آنچه در تهران دیده شد بیشتر تجمع‌های حکومتی بود که از خشم ناشی از جنگ و خطاهای آمریکا تغذیه می‌کرد.

* خود ترامپ نیز اکنون ظاهراً تردید دارد که مردم بتوانند قیام کنند، چون به گفته او **بسیج معترضان را در خیابان خواهد کشت**؛ این اعتراف مهمی درباره برآورد واشنگتن از توان سرکوب رژیم است.

* یکی از نقاط تنش میان ترامپ و نتانیاهو بر سر حمله به مخازن بزرگ نفت اطراف تهران بوده است؛ آمریکا مخالف بود چون می‌ترسید ایران در پاسخ زیرساخت‌های انرژی منطقه را بیشتر هدف بگیرد.

* نتانیاهو این هشدار را نادیده گرفت و حمله انجام شد؛ نتیجه آن هم افزایش قیمت نفت و حملات بیشتر ایران به تأسیسات نفتی عربستان و امارات بود.

* مقاله می‌گوید در کاخ سفید این برداشت شکل گرفته که نتانیاهو می‌خواست تصاویر نمادین و دراماتیک سوختن تهران را ایجاد کند، حتی اگر پیامدهای منطقه‌ای آن سنگین باشد.

* اختلاف دیگر بر سر جبهه لبنان و حملات مجدد به حزب‌الله است؛ دولت ترامپ این را عامل گسترش خطر می‌داند، اما نتانیاهو معتقد است ایران و حزب‌الله جدایی‌ناپذیرند و اکنون بهترین زمان برای ضربه زدن به حزب‌الله است.

* بر اساس مقاله، محمد بن سلمان نیز به ترامپ توصیه کرده **فشار بر ایران را ادامه دهد**؛ همان توصیه قدیمی که سال‌ها از عربستان شنیده می‌شد: «سر مار را قطع کنید.»

* دو تصمیم بزرگ بعدی ترامپ از نگاه مقاله:

* آیا باید با نیروی زمینی جزیره خارک را تصرف کند؟
* آیا باید برای ضبط حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم غنی‌شده نزدیک به درجه تسلیحاتی عملیات زمینی انجام دهد؟

* تصرف خارک از نظر نظامی ممکن است، اما به معنای نیاز به نیروی اشغالگر و حضور مداوم خواهد بود؛ همان چیزی که پایگاه سیاسی ترامپ از آن بیزار است.

* در صورت موفقیت در خارک، آمریکا عملاً کنترل اصلی‌ترین بندر صادرات نفت ایران را در دست خواهد گرفت و می‌تواند اقتصاد ایران را خفه کند.

* اما عملیات برای ضبط مواد هسته‌ای حتی از آن هم خطرناک‌تر است، چون این مواد در تونل‌های عمیق اصفهان نگهداری می‌شوند و دسترسی به آن‌ها بسیار دشوار است.

* مقاله توضیح می‌دهد که این مواد به شکل گاز و در کپسول‌هایی نگهداری می‌شوند که هر کدام در صندوق عقب یک خودرو جا می‌گیرند؛ یعنی **جابجایی آن‌ها از نظر فنی ممکن است**، اما استخراج آن‌ها در شرایط جنگی بسیار پیچیده است.

* اگر این کپسول‌ها آسیب ببینند و رطوبت واردشان شود، نتیجه می‌تواند بسیار سمی و رادیواکتیو باشد؛ و اگر خیلی نزدیک هم قرار بگیرند، خطر واکنش بحرانی هسته‌ای وجود دارد.

* جمع‌بندی ضمنی مقاله این است که جنگ خیلی دورتر از پایان است و هیچ‌یک از انتخاب‌های ترامپ آسان نیست: نه ماندن، نه خروج.
https://www.nytimes.com/2026/03/15/us/politics/trump-stark-choices-iran-war.html?smid=nytcore-ios-share
👍2
مقاله زیاد داود و دینا اسفندیاری در بلومبرگ اکونومیکس استدلال می‌کند که جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل فقط یک بحران نظامی کوتاه‌مدت نیست، بلکه می‌تواند ساختار امنیتی، اقتصادی و حتی اجتماعی خلیج فارس را برای سال‌ها دگرگون کند. حملات موشکی ایران به امارات، عربستان، بحرین، قطر و کویت نشان داد که حتی ثروتمندترین و باثبات‌ترین دولت‌های منطقه نیز از جنگ منطقه‌ای مصون نیستند. همان‌گونه که اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ یک شوک روانی و سیاسی عمیق ایجاد کرد، این جنگ نیز می‌تواند ذهنیت رهبران و جامعه در کشورهای خلیج فارس را تغییر دهد و تصور «جزیره ثبات» در منطقه را از بین ببرد.

یکی از نخستین پیامدها احتمالاً افزایش شدید هزینه‌های نظامی و تغییر معماری امنیتی منطقه خواهد بود. کشورهای خلیج فارس که پیش از این نیز از بزرگ‌ترین خریداران تسلیحات جهان بودند، احتمالاً سامانه‌های دفاع موشکی، پهپادی و سایبری خود را به‌طور گسترده گسترش خواهند داد. تهدید تنها از سوی ایران نیست؛ تجربه این جنگ نشان داده که اسرائیل نیز آماده انجام عملیات فراتر از مرزهای خود است و گروه‌های نیابتی مانند شبه‌نظامیان عراقی یا حوثی‌های یمن نیز قادرند زیرساخت‌های خلیج فارس را هدف قرار دهند. در چنین فضایی، دولت‌های منطقه ممکن است به دنبال ایجاد شبکه‌های دفاعی مشترک، خرید گسترده‌تر سامانه‌های پیشرفته و حتی بررسی گزینه‌های بازدارندگی جدید ــ از جمله برنامه‌های هسته‌ای ــ باشند، به‌ویژه در عربستان که پیش از این نیز اعلام کرده در صورت هسته‌ای شدن ایران، مسیر مشابهی را دنبال خواهد کرد.

جنگ همچنین رابطه کشورهای خلیج فارس با آمریکا و ساختار ائتلاف‌های منطقه‌ای را زیر سؤال برده است. با وجود وابستگی امنیتی عمیق به واشنگتن، بسیاری از رهبران خلیج فارس احساس می‌کنند در لحظه‌های حساس، آمریکا یا از مداخله مستقیم پرهیز کرده یا اولویت را به اسرائیل داده است. این تجربه ممکن است باعث شود برخی دولت‌ها به دنبال تنوع‌بخشی به روابط امنیتی خود باشند؛ از تعمیق همکاری با قدرت‌هایی مانند چین یا اروپا گرفته تا ایجاد ترتیبات امنیتی منطقه‌ای جدید. در عین حال، اختلافات میان کشورهای خلیج فارس ــ مانند رقابت عربستان و امارات یا تنش‌های گذشته با قطر ــ می‌تواند در مواجهه با تهدیدهای مشترک دوباره مطرح شود و همکاری منطقه‌ای را پیچیده‌تر کند.

در بعد اقتصادی، جنگ آسیب‌پذیری تنگه هرمز و مدل اقتصادی خلیج فارس را آشکار کرده است. این آبراه که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، با حملات ایران تقریباً فلج شد و نشان داد اقتصاد جهانی و درآمد کشورهای خلیج فارس تا چه اندازه به این گلوگاه وابسته است. در نتیجه احتمالاً سرمایه‌گذاری‌های بزرگی برای توسعه مسیرهای جایگزین صادرات انرژی، مانند خط لوله‌های جدید در عربستان و امارات، انجام خواهد شد. علاوه بر این، شوک امنیتی ممکن است بر الگوی سرمایه‌گذاری خارجی کشورهای خلیج فارس، پروژه‌های شهری، طراحی زیرساخت‌ها و حتی معماری شهرهای منطقه نیز اثر بگذارد؛ از بازنگری در ساخت برج‌های شیشه‌ای گرفته تا افزایش هزینه‌های امنیتی در شهرها. به‌طور کلی، حتی اگر جنگ به‌زودی پایان یابد، خلیج فارس پس از آن احتمالاً با اقتصاد محتاط‌تر، سیاست امنیتی سخت‌تر و روابط منطقه‌ای پیچیده‌تر وارد مرحله‌ای جدید از تاریخ خود خواهد شد.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-13/iran-war-trauma-of-middle-east-conflict-will-reshape-gulf-arab-states
👍1
واشنگتن پست-این مقاله توضیح می‌دهد که جنگ نشان داده توانایی حملات دقیق آمریکا بسیار قدرتمند است. از آغاز عملیات Epic Fury در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل بیش از ۱۵٬۰۰۰ هدف نظامی را هدف قرار داده‌اند بدون اینکه هیچ هواپیمایی توسط پدافند ایران سرنگون شود. با این حال، ۵ هواپیمای آمریکایی در عربستان در اثر حمله موشکی ایران روی زمین آسیب دیدند، ۳ هواپیما در اثر آتش خودی و ۱ هواپیما در یک سانحه از بین رفت. همچنین یک حمله اشتباه آمریکا به یک مدرسه دخترانه طبق گزارش رسانه‌های ایرانی باعث کشته شدن حداقل ۱۷۵ نفر شد.

با وجود این برتری نظامی، حملات هوایی نتوانسته رژیم ایران را سرنگون کند. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید قدرت را حفظ کرده است. آمریکا هنوز نتوانسته به ذخیره حدود ۱۰۰۰ پوند اورانیوم با غنای بالا در ایران دست پیدا کند. پنتاگون حدود ۲۲۰۰ تفنگدار دریایی به خاورمیانه اعزام کرده، اما به دلیل نگرانی از تلفات انسانی، احتمال حمله زمینی به ایران بسیار کم است.

مقاله همچنین به کمبود ذخایر تسلیحاتی آمریکا و چالش جنگ نامتقارن اشاره می‌کند. طبق گزارش‌ها، آمریکا در سال گذشته تنها ۹۶ موشک دفاعی THAAD، ۵۴ موشک Precision Strike و ۵۷ موشک کروز Tomahawk تولید کرده است. در مقابل، ایران از پهپادهای ارزان استفاده می‌کند؛ در حالی که موشک‌های پاتریوت ۳.۷ میلیون دلار قیمت دارند، پهپادهای شاهد تنها ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار هزینه دارند. در همین حال، ایران در تنگه هرمز (با عرض حدود ۳۰ مایل) با استفاده از مین، موشک و پهپاد در دو هفته حداقل ۱۸ کشتی تجاری را هدف قرار داده و اختلال بزرگی در بازار جهانی نفت ایجاد کرده است.

نتیجه‌گیری مقاله این است که مشکل اصلی آمریکا نه ضعف نظامی بلکه ضعف در تصمیم‌گیری سیاسی است. نویسنده می‌گوید بسیاری از مشکلات نظامی مانند کمبود مهمات یا دفاع در برابر پهپادها با افزایش تولید و خرید تجهیزات قابل حل است. اما مشکل بزرگ‌تر رهبری سیاسی ناکارآمد است که اهداف غیرواقع‌بینانه‌ای مانند تغییر رژیم ایران از طریق حملات هوایی تعیین کرده است. به باور نویسنده، چنین ضعف رهبری تنها از طریق انتخابات و تغییر در صندوق رأی قابل اصلاح است.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/16/iran-war-hormuz-military-weakness/
یک بازی سه ضلعی1/3
حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا
https://lareviewofbooks.org/article/iran-united-states-israel-trump-netanyahu-war-games/

در حماسهٔ بزرگ فارسی شاهنامه (کتاب پادشاهان) که در سال ۱۰۱۰ میلادی توسط شاعر و داستان‌سرای بزرگ ابوالقاسم فردوسی به پایان رسید، روایت می‌شود که چگونه بازی شطرنج در دوران پادشاهی انوشیروان ساسانی (۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی) به ایران آمد. به عنوان آزمونی از هوش، حکیمان هندی بازی‌ای را که اختراع کرده بودند بدون هیچ دستورالعملی برای ایرانیان فرستادند و همتایان ایرانی خود را به چالش کشیدند تا یا قواعد آن را کشف کنند یا اعلام تسلیم نمایند. هیچ‌کس در دربار انوشیروان نتوانست راز آن را دریابد، مگر وزیر دانا و درخشان او بزرگمهر. او قواعد بازی را رمزگشایی کرد و در پاسخ، بازی دیگری اختراع کرد: نرد. بزرگمهر آن را برای هندیان فرستاد و گفت در برابر زیرکی آنان باید دانست که زندگی تنها از تدبیر و تفکر مانند شطرنج تشکیل نشده، بلکه عنصر بخت و تصادف نیز در آن نقش دارد، همانند نرد. ظاهراً آن لحظه‌ای متمدنانه در تاریخ جهان بود؛ زمانی که دشمنان بالقوه به جای آنکه **مدارس و بیمارستان‌ها را بمباران کنند**، ذهن یکدیگر را می‌آزمودند.

در ۲۸ فوریهٔ امسال**، رئیس‌جمهور ایالات متحده **دونالد ترامپ و نخست‌وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو جنگی بی‌دلیل و غیرقانونی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. در زمان نگارش این سطور، بیش از هزار غیرنظامی ایرانی در این درگیری کشته شده‌اند. در میان قربانیان دست‌کم ۱۶۸ دانش‌آموز دبستانی، معلمان و والدین در مدرسهٔ «شجرهٔ طیبه» در میناب در جنوب ایران دیده می‌شوند؛ رخدادی که به نظر می‌رسد ادامه‌ای از کشتار ده‌ها هزار کودک فلسطینی در غزه طی دو سال گذشته توسط اسرائیل باشد.

ایرانیان حافظهٔ تاریخی بسیار طولانی دارند. در ذهن بسیاری از آنان، این حمله اکنون با رویدادهایی چون حملهٔ اسکندر در سال ۳۳۴ پیش از میلاد**، **فتح عربی در قرن هفتم میلادی**، **تهاجم مغول در قرن سیزدهم یا جنگ‌های ایران و روسیه در اوایل قرن نوزدهم مقایسه می‌شود. اما اگر حملهٔ اسکندر در نهایت به خلق شاهکارهای رمان‌های اسکندری در ادبیات فارسی نزد فردوسی، نظامی و جامی انجامید؛ یا اگر فتح عربی در نهایت به شکوفایی بُعد ایرانی تمدن اسلامی انجامید؛ یا اگر یورش مغول زمینه‌ساز شکوه هنر، معماری، فلسفه و شعر فارسی شد؛ یا حتی اگر برخورد با روسیه باعث آشنایی ایرانیان با نویسندگانی چون پوشکین، گوگول، تولستوی و داستایفسکی شد؛ پس حملهٔ ترامپ و نتانیاهو چه چیزی برای ایران به همراه خواهد آورد؟ شاید پرونده‌های هنوز به‌طور کامل بررسی‌نشدهٔ اپستین.

این جنگ چگونه در حال پیش رفتن است؟ چگونه باید آن را در چارچوب ژئوپلیتیک منطقه‌ای و سیاست داخلی سه طرف درگیر درک کرد؟ برای فهم آنچه در حال رخ دادن است، باید بازی مثلثی را درک کنیم که ترامپ، نتانیاهو و پیش از مرگش آیت‌الله علی خامنه‌ای انجام می‌دادند؛ بازی‌ای که با هزینهٔ سنگین مرگ و ویرانی برای میلیون‌ها انسان همراه بوده است. این روزها ما در خبرها شاهد یک بازی مرگبار هستیم، و شطرنج و نرد تنها استعاره‌های مناسب آن نیستند. بازی دیگری نیز وجود دارد: پوکر**؛ بازی‌ای مبتنی بر اعتمادبه‌نفس و فریب. ترامپ تصور می‌کند **استاد دستکاری و بلوف است و آن‌قدر ژتون در اختیار دارد که همه را وادار کند تسلیم شوند. او همین بازی را در ونزوئلا انجام داد و موفق شد. با گرینلند و کانادا امتحان کرد و شکست خورد. او فکر می‌کند می‌تواند با بلوف در زندگی پیش برود و همچنان در رفاه باقی بماند. اما ایران تاکنون تسلیم نشده است. دولت پس از آنکه اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها خامنه‌ای، خانوادهٔ او و شمار زیادی از مقامات دیگر را ترور کردند فرو نپاشید. به نظر می‌رسد آیت‌الله سازوکاری دفاعی طراحی کرده بود که اکنون برای دفاع از کشور کار می‌کند. در همین حال، در بازی شطرنج ناشیانه‌ای که نتانیاهو انجام می‌دهد**، او خود را **داوود پادشاه تصور می‌کند که ترامپ را می‌فریبد تا ارتش خود را مانند ملکه‌ای عشوه‌گر حرکت دهد؛ با آلمان و بریتانیا به عنوان فیل‌ها، اسب‌ها و رخ‌ها، و ارتش آمریکا به عنوان پیاده‌ها. اسرائیل تصور می‌کند می‌داند ایرانیان چگونه بازی می‌کنند؛ اما چنین نیست. آنان در واقع بازی کاملاً متفاوتی انجام می‌دهند: یک نرد نامتقارن و از سر استیصال. دستان آنان بسته است، زیرا کل رژیم به دلیل بیش از چهار دهه حکومت تئوکراتیک فاجعه‌بار و سرکوب جامعهٔ مدنی خود، عملاً به خود شلیک کرده است.
👍1
2/3
سه نیروی نظامی — یکی ضعیف‌تر و زیر فشار — وارد میدانی مرگبار شده‌اند که پایان آن مشخص نیست: ایران که از تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی خود دفاع می‌کند؛ ایالات متحده که قدرت نظامی خود را به نمایش می‌گذارد و پس از خروج از افغانستان در ۲۰۲۱ و عراق در ۲۰۱۱ مشتاق بازگشت به میدان است؛ و اسرائیل که مرزهای ناموجود دولت پادگانی خود را هرچه بیشتر به درون فلسطین، لبنان، سوریه و اکنون ایران گسترش می‌دهد. اغراق نیست اگر بگوییم از نظر تاریخی بسیار مهم است که دو قدرت هسته‌ای با این ادعا که کشوری ممکن است در آینده توانایی هسته‌ای پیدا کند، علیه آن جنگ به راه انداخته‌اند. با وجود اهداف و استراتژی‌های اعلام‌شدهٔ آنان، این سه طرف در واقع سه بازی کاملاً متفاوت را بر روی یک صفحهٔ مشترک انجام می‌دهند، بی‌آنکه بفهمند دیگران چه بازی‌ای می‌کنند.

### ترامپ در حال بازی پوکر بد

ترامپ فکر می‌کند بازیکن پوکر ماهری است. اما چنین نیست. او به شکلی آشکار ناشیانه عمل می‌کند و با وجود رفتار غیرقابل پیش‌بینی‌اش، معمولاً می‌توان بر اساس اصطلاح TACO شرط بست:
«Trump Always Chickens Out» — «ترامپ همیشه عقب می‌کشد.»

او شجاعت اخلاقی، تخیل سیاسی و پشتکار لازم برای ادامه دادن را ندارد و پس از اندکی لاف‌زدن و تهدید، به سرعت به سراغ بحران بعدی می‌رود.

ترامپ تصور می‌کند چهرهٔ پوکر خوبی دارد، اما دست او از پیش باخته است. ایالات متحده در دوران ترامپ کشوری عمیقاً دچار شکاف است. عوامل و حامیان اسرائیل و همچنین رسانه‌هایی مانند نیویورک تایمز تلاش می‌کنند تصویری از وحدت ملی در حمایت از اسرائیل و جنگ با ایران ایجاد کنند. اما هرچه بیشتر تلاش می‌کنند چنین اجماعی بسازند، استدلالشان ضعیف‌تر و کم‌اقناع‌تر می‌شود. نظرسنجی‌های مکرر نشان می‌دهد اکثریت آمریکایی‌ها با این جنگ مخالف‌اند. مهم‌تر از آن، پایگاه MAGA در حال فروپاشی است و محبوبیت فزایندهٔ چهره‌هایی چون تاکر کارلسون، مارجوری تیلور گرین، نیک فوئنتس و کندیس اوونز نشان می‌دهد شعار «اول آمریکا» روزبه‌روز بیشتر با سیاست «اول اسرائیل» در تضاد قرار می‌گیرد.

این شکاف ممکن است هزینهٔ سیاسی سنگینی برای جمهوری‌خواهان و شخص دونالد ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای داشته باشد. امروز مخالفت فعال با سیاست‌های جنگ‌طلبانهٔ اسرائیل در ایالات متحده از چپ تا راست گسترده شده و حتی بخشی از جریان میانه را نیز در بر می‌گیرد. با این حال احزاب حاکم هنوز نتوانسته‌اند این واقعیت را درک یا به آن پاسخ دهند. AIPAC و دیگر حامیان اسرائیل تلاش می‌کنند این واقعیت را تغییر دهند یا پنهان کنند، اما به نظر می‌رسد دوران حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل در آمریکا رو به پایان است.


### نتانیاهو در حال بازی شطرنج ناشیانه

آسیب‌پذیری اسرائیل به عنوان یک مستعمرهٔ مهاجرنشین نیز به همان اندازه آشکار است. اسرائیل دستگاه عظیم تبلیغات و رسانه‌ای در دو سوی اقیانوس اطلس در اختیار دارد و میلیاردها دلار کمک نظامی از مالیات‌دهندگان آمریکایی دریافت می‌کند. با این حال، تعداد بی‌سابقه‌ای از اسرائیلی‌ها کشور را ترک می‌کنند و افکار عمومی در اروپا و آمریکا به‌طور فزاینده‌ای علیه اسرائیل تغییر کرده است. اسرائیل از آغاز شکل‌گیری خود یک مستعمرهٔ مهاجرنشین وابسته به حامیان اروپایی و آمریکایی بوده است. اما جنگ غزه و عملیات‌های نظامی مداوم آن در لبنان، سوریه، یمن و اکنون ایران آن را به یک دولت پادگانی تبدیل کرده است؛ دولتی که بر پایهٔ ترس‌افکنی، جنگ‌های بی‌پایان، ترورهای هدفمند و تلاش برای تغییر رژیم‌ها بنا شده است. هیچ چیز نمی‌تواند صهیونیسم را شکست دهد؛ صهیونیسم خود در حال شکست دادن صهیونیسم است.

در میان نخبگان سیاسی که پیش‌تر بدون تردید از اسرائیل حمایت می‌کردند نیز شکاف‌هایی پدیدار شده است. در اروپا، اسپانیا و ایرلند در برابر مواضع تهاجمی آلمان و بریتانیا ایستاده‌اند. جنگ بی‌دلیل این ماه علیه ایران نیز این شکاف‌ها را تشدید کرده است. در میان اسرائیلی‌ها احساس رو به رشدی وجود دارد که دونالد ترامپ شاید آخرین فرصت آنان برای تحقق رؤیای دیرینهٔ سلطهٔ کامل بر منطقه باشد. اما آن‌ها هرگز به چنین هدفی دست نخواهند یافت؛ زیرا جنبش آزادی ملی فلسطین امروز قوی‌تر از هر زمان دیگری است.


### ایران در حال بازی نردی از سر استیصال
👍1
3/3

ترامپ و نتانیاهو خامنه‌ای را پیش از آنکه بتواند این بازی را با آنان انجام دهد کشتند. بنابراین مانند فیلم راشومون آکیرا کوروساوا (۱۹۵۰) اکنون تنها شبح فرد کشته‌شده باقی مانده است که در قالب پسر و جانشین او، مجتبی خامنه‌ای با دشمنان زندهٔ خود بازی می‌کند. در این مرحله ایران هم به دلیل بمباران موشکی و هم به دلیل بحران مشروعیت داخلی تضعیف شده است. رژیم اسلامی مانند یک بازیکن بدشانس نرد در حال از دست دادن شانس خود است. این رژیم طی دهه‌ها نتوانسته بخش‌های مهم جامعهٔ مدنی — زنان، دانشجویان و اتحادیه‌های کارگری — را در ساختار دولت ادغام کند یا فضای دموکراتیک پویایی ایجاد کند.

رژیم حاکم در ایران ممکن است توانایی ادامهٔ جنگ نامتقارن طولانی برای مقاومت در برابر حملات آمریکا و اسرائیل را داشته باشد. اما احتمالاً از این بحران نهایی جان سالم به در نخواهد برد. تاریخ طولانی سرکوب خشن، اعدام‌های گستردهٔ زندانیان سیاسی، انقلاب‌های فرهنگی، پاکسازی دانشگاه‌ها و سرکوب اعتراضات عمدتاً مسالمت‌آمیز میراث جمهوری اسلامی را برای همیشه مخدوش کرده است.

---

¤

### چه چیزی در این بازی مرگبار در خطر است؟

آنچه در این رویارویی در معرض خطر قرار دارد آیندهٔ کل منطقه است؛ از مدیترانه تا شبه‌قارهٔ هند. اسرائیل به نابودی کامل و تجزیهٔ ایران بسنده نخواهد کرد؛ اکنون نگاه‌ها به ترکیه و پاکستان نیز دوخته شده است. نخبگان سیاسی عرب تا حدی تابع و وابسته شده‌اند که در حالی که اسرائیل ده‌ها هزار فلسطینی را قتل‌عام می‌کرد، یا بی‌تفاوت ایستادند یا حتی **به‌طور غیرمستقیم کمک کردند**؛ و همین نشان می‌دهد آنان در ایران نیز چه هدفی را دنبال می‌کنند.

اما آن‌ها در بازی خود زیاده‌روی کرده‌اند. ممکن است ایالات متحده در کمک به ایرانیان برای کنار زدن جمهوری اسلامی موفق نشود، اما فاجعهٔ ایران در دوران ترامپ شاید به آمریکایی‌ها کمک کند تا خود را از نفوذ و سلطهٔ لابی اسرائیل رها کنند.
👍1
1/4
ری دالیو (Ray Dalio) سرمایه‌گذار، نویسنده و تحلیلگر اقتصاد کلان آمریکایی و بنیان‌گذار صندوق سرمایه‌گذاری Bridgewater Associates است که یکی از بزرگ‌ترین صندوق‌های پوشش ریسک جهان محسوب می‌شود. او به‌خاطر تحلیل‌هایش درباره چرخه‌های اقتصادی، بدهی جهانی و تحول نظم بین‌المللی شناخته می‌شود

**همه‌چیز در نهایت به این بستگی دارد که چه کسی تنگه هرمز را کنترل می‌کند: «نبرد نهایی»**

مقایسهٔ آنچه اکنون در حال رخ دادن است با آنچه در موقعیت‌های تاریخی مشابه رخ داده، و نیز سنجیدن فکر خودم با رهبران و کارشناسان باهوش، آگاه و مطلع، همیشه به من کمک کرده است تصمیم‌های بهتری بگیرم. به این نتیجه رسیده‌ام که بیشتر جنگ‌ها پر از اختلاف‌نظرهای بزرگ دربارهٔ آن چیزی هستند که احتمالاً رخ خواهد داد و نیز پر از غافلگیری‌های بزرگ. با این حال، در مورد این جنگ ایران، موضوع روشن است و تقریباً اجماع همگانی وجود دارد که همه‌چیز در نهایت به این بستگی دارد که چه کسی تنگه هرمز را کنترل می‌کند. من از کسانی که دولت‌ها را اداره می‌کنند، از کارشناسان ژئوپلیتیک، و از افراد مختلف در سراسر جهان می‌شنوم که اگر ایران همچنان کنترل این را در دست داشته باشد که چه کسانی می‌توانند از تنگه هرمز عبور کنند، یا حتی اگر قدرت مذاکره بر سر آن را حفظ کند:

1. ایالات متحده چنین قضاوت خواهد شد که جنگ را باخته است و ایران چنین قضاوت خواهد شد که آن را برده است. دلیلش این است که اگر ایران تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد تا از آن به عنوان سلاح استفاده کند، این به‌روشنی نشان خواهد داد که ایالات متحده قدرت حل این وضعیت را ندارد. پیامدهای اجازه دادن به ایران برای بستن مهم‌ترین تنگه جهان، که عبور و مرور از آن باید به هر قیمتی تضمین شود، برای ایالات متحده، متحدانش در منطقه (به‌ویژه متحدانش در خلیج فارس)، کشورهایی که بیش از همه به جریان نفت آن وابسته‌اند، اقتصاد جهانی و نظم جهانی، بسیار ویرانگر خواهد بود. اگر دونالد ترامپ و ایالات متحده در این جنگ پیروز نشوند — که پیروزی را به‌سادگی می‌توان با این سنجید که آیا می‌توانند عبور امن از تنگه هرمز را تضمین کنند یا نه — همچنین چنین برداشت خواهد شد که آن‌ها وضعیتی فاجعه‌بار را به وجود آورده‌اند که نتوانسته‌اند آن را حل کنند. هر دلیلی که باعث شود ایالات متحده کنترل هرمز را به دست نیاورد — چه به این دلیل که سیاست ضدجنگ، کنترل سیاسی رئیس‌جمهور ترامپ را در آستانهٔ انتخابات میان‌دوره‌ای آینده تهدید می‌کند و او از آن می‌ترسد، چه به دلیل نداشتن آمادگی خود او و رأی‌دهندگان آمریکایی برای تحمل تلفات جانی و مالی لازم برای پیروزی در این جنگ، چه به این دلیل که ایالات متحده قدرت نظامی لازم برای به دست گرفتن و حفظ این کنترل را ندارد، یا چه به این دلیل که او نمی‌تواند کشورهای دیگر را در قالب یک ائتلاف برای باز نگه داشتن این تنگه گرد هم آورد — اهمیتی ندارد. رئیس‌جمهور ترامپ و ایالات متحده بازنده خواهند بود.

https://x.com/raydalio/status/2033567224120692861?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👍1
2/4
خوانش من از تاریخ و درک من از آنچه اکنون در حال رخ دادن است، مرا به این باور می‌رساند که اگر ایالات متحده به این شکل ببازد، خطر قابل توجهی وجود خواهد داشت که از دست دادن کنترل هرمز برای ایالات متحده همان چیزی باشد که بحران کانال سوئز برای بریتانیای کبیر (در سال ۱۹۵۶) بود و شکست‌های مشابه برای امپراتوری هلند در قرن هجدهم و امپراتوری اسپانیا در قرن هفدهم بودند. الگوی رویدادهایی که به فروپاشی امپراتوری‌ها می‌انجامد تقریباً همیشه یکسان است. اگرچه این موضوع را بسیار مفصل‌تر در کتابم *Principles for Dealing with the Changing World Order* پوشش داده‌ام، اینجا می‌توانم بگویم که نمونه‌های بی‌شماری وجود دارد که در آن‌ها یک قدرتِ ضعیف‌ترِ فرض‌شده، قدرت برتر جهان را بر سر کنترل یک مسیر حیاتی تجارت به چالش می‌کشد (برای مثال، به چالش کشیده شدن کنترل بریتانیا بر کانال سوئز توسط مصر). در این موارد، قدرت مسلط (مثلاً بریتانیای کبیر) قدرت ضعیف‌تر (مثلاً مصر) را تهدید می‌کند تا مسیر را باز کند، و همه نظاره می‌کنند و بر اساس آنچه رخ می‌دهد، رویکرد خود را نسبت به این کشورها و محل رفتن پول خود تغییر می‌دهند. این «نبرد نهایی» تعیین‌کننده که برندگان و بازندگان را مشخص می‌کند و نشان می‌دهد که آیا امپراتوری بقا می‌یابد یا سقوط می‌کند، تاریخ را دگرگون می‌سازد، زیرا مردم و جریان‌های مالی با سرعت و به‌طور طبیعی از بازندگان فاصله می‌گیرند. این جابه‌جایی‌ها بر بازارها، به‌ویژه بازارهای بدهی، ارز و طلا، و نیز بر قدرت ژئوپلیتیک اثر می‌گذارد. دیدن این همه مورد مشابه مرا به اصل زیر رسانده است: * وقتی قدرت مسلط جهان که ارز ذخیرهٔ جهانی را در اختیار دارد از نظر مالی بیش از حد کشیده شده باشد، و با از دست دادن هم‌زمان کنترل نظامی و مالی ضعف خود را آشکار کند، باید مراقب از دست رفتن اعتماد متحدان و طلبکاران، از دست رفتن جایگاه ارز ذخیرهٔ آن، فروش دارایی‌های بدهی آن و تضعیف پولش، به‌ویژه در مقایسه با طلا، بود.

از آنجا که مردم، کشورها و جریان‌های مالی با سرعت و به‌طور طبیعی به سمت برنده متمایل می‌شوند، اگر ایالات متحده و رئیس‌جمهور ترامپ کنترل جریان عبور و مرور از هرمز را به دست نیاورند، این امر قدرت آمریکا در جهان و نظم جهانی موجود را تهدید خواهد کرد. اگرچه همیشه فرض بر این بود که ایالات متحده قدرت مسلط خواهد بود و می‌تواند از نظر نظامی و مالی بر رقبای خود پیروز شود (و قطعاً بر رقبای میان‌ردهٔ خود)، اثر انباشتهٔ پیامدهای نظامی، مالی و ژئوپلیتیک جنگ‌های ویتنام، افغانستان، عراق و شاید این جنگ با ایران، برای ایالات متحده و برای پایداری نظم جهانیِ پس از ۱۹۴۵ که تحت رهبری آمریکا شکل گرفته، مطلوب نیست.

در مقابل، * وقتی قدرت مسلط جهان قدرت نظامی و مالی خود را نشان می‌دهد، این امر اعتماد به آن و تمایل به نگهداری بدهی و ارز آن را تقویت می‌کند. وقتی رئیس‌جمهور ریگان بلافاصله پس از انتخابش گروگان‌های ایران را آزاد کرد و سپس، هنگامی که ایران در طول جنگ ایران و عراق به کشتیرانی خلیج فارس حمله کرد، رئیس‌جمهور ریگان دستور داد نیروی دریایی آمریکا نفتکش‌ها را اسکورت کند، او قدرت خود و قدرت ایالات متحده را بر ایران نشان داد. اگر رئیس‌جمهور ترامپ قدرت خود و ایالات متحده را برای انجام آنچه گفته بود نشان دهد — یعنی پیروزی در این جنگ از طریق تضمین عبور آزاد از تنگه هرمز و حذف ایران به‌عنوان تهدیدی برای همسایگانش و جهان — این امر اعتماد به قدرت او و ایالات متحده را بسیار تقویت خواهد کرد.
👍1
3/4
2. اگر، از سوی دیگر، تنگه هرمز در دست ایرانی‌ها باقی بماند تا از آن به عنوان سلاحی برای تهدید متحدان آمریکا در خلیج فارس و اقتصاد جهانی به‌طور گسترده‌تر استفاده کنند، همه گروگان ایرانی‌ها خواهند شد و چنین برداشت خواهد شد که دونالد ترامپ دعوایی را آغاز کرده و آن را باخته است. او متحدان آمریکا در منطقه را با مشکلی عظیم تنها خواهد گذاشت و اعتبار خود را از دست خواهد داد، به‌ویژه با توجه به آنچه گفته است. برای مثال، ترامپ گفته است: «اگر به هر دلیلی مین‌گذاری انجام شده باشد و فوراً برداشته نشود، پیامدهای نظامی برای ایران در سطحی خواهد بود که هرگز پیش از این دیده نشده است»، «ما اهدافی را که به‌راحتی قابل نابودی هستند از بین خواهیم برد، به‌گونه‌ای که بازسازی ایران، به عنوان یک ملت، دوباره عملاً ناممکن شود — مرگ، آتش و خشم بر آن‌ها نازل خواهد شد»، «رهبر جدید ایران باید تأیید ما را به دست آورد؛ در غیر این صورت زیاد دوام نخواهد آورد.» من اغلب از سیاست‌گذاران ارشد در کشورهای دیگر به‌طور خصوصی چیزهایی از این دست می‌شنوم: «او خوب حرف می‌زند، اما آیا وقتی اوضاع سخت می‌شود می‌تواند بجنگد و برنده شود؟» برخی ناظران منتظر این نبردند، مانند رومی‌ها در کولوسئوم یا هواداران ورزش که در انتظار فینال و بزرگ‌ترین رقابت‌ها هستند. رئیس‌جمهور ترامپ اکنون از کشورهای دیگر می‌خواهد که برای تضمین عبور آزاد از تنگه به ایالات متحده بپیوندند؛ توانایی او در واداشتن آن‌ها به این کار، نشانه‌ای از توانایی او برای شکل دادن به ائتلاف‌ها و گردآوردن قدرت خواهد بود، و بنابراین این یک پیروزی بزرگ خواهد بود.

برای ایالات متحده و اسرائیل به‌تنهایی بسیار دشوار خواهد بود که عبور امن کشتی‌ها را تضمین کنند، مگر آنکه کنترل هرمز را از دست ایران خارج کنند، و احتمالاً برای این کار به نبردی بزرگ نیاز خواهد بود. نتیجهٔ این نبرد برای رهبران ایران و بزرگ‌ترین و قدرتمندترین بخش جمعیت ایران، وجودی است. برای ایرانیان، این جنگ تا حد زیادی دربارهٔ انتقام و تعهد به چیزی است که از خود زندگی مهم‌تر است. آن‌ها حاضرند بمیرند، زیرا نشان دادن آمادگی برای مرگ برای عزت‌نفس فرد و برای نشان دادن آن نوع فداکاری که بزرگ‌ترین پاداش را به همراه می‌آورد، ضروری است — در حالی که آمریکایی‌ها نگران قیمت بالای بنزین هستند و رهبران آمریکا نگران انتخابات میان‌دوره‌ای‌اند. * در جنگ، توانایی تحمل درد حتی از توانایی وارد کردن درد هم مهم‌تر است. برنامهٔ ایرانیان این است که جنگ را طولانی کنند و به‌تدریج شدت آن را افزایش دهند، زیرا به‌خوبی شناخته شده است که افکار عمومی آمریکا، و در نتیجه رهبران آمریکا، ظرفیت بسیار محدودی برای تحمل درد و جنگ‌های طولانی دارند. بنابراین، اگر این جنگ به‌اندازهٔ کافی دردناک و به‌اندازهٔ کافی طولانی شود، آمریکایی‌ها میدان را ترک خواهند کرد و «متحدان» آن‌ها در خلیج فارس و دیگر «متحدان» در سراسر جهان خواهند دید که ایالات متحده برای محافظت از آن‌ها حاضر نخواهد بود. این امر روابط با کشورهای همسو را در موقعیت‌های مشابه تضعیف خواهد کرد.

3. در حالی که صحبت از پایان دادن به این جنگ با یک توافق مطرح است، همه می‌دانند که هیچ توافقی این جنگ را حل نخواهد کرد، زیرا توافق‌ها بی‌ارزش هستند. هر آنچه بعد از این رخ دهد — یعنی باقی ماندن هرمز در دست ایران یا گرفتن کنترل آن از دست ایران — احتمالاً بدترین مرحلهٔ درگیری خواهد بود. این «نبرد نهایی» که با شفافیت کامل روشن خواهد کرد کدام طرف پیروز شد و کدام طرف کنترل را از دست داد، احتمالاً نبردی بسیار بزرگ خواهد بود.

به نقل از فرماندهی نظامی ایران، «تمام تأسیسات نفتی، اقتصادی و انرژی متعلق به شرکت‌های نفتی در منطقه که بخشی از مالکیت آن‌ها در اختیار ایالات متحده است یا با ایالات متحده همکاری می‌کنند فوراً نابود و به خاکستر تبدیل خواهند شد.» این همان چیزی است که آن‌ها تلاش خواهند کرد انجام دهند. اگر دولت ترامپ در تلاش خود برای واداشتن کشورهای دیگر به پیوستن به آن در اعزام ناوهای جنگی برای ایجاد اسکورت امن موفق شود — و اگر تنگه تا آن زمان مین‌گذاری نشده باشد — خواهیم دید که آیا این می‌تواند به راه‌حلی تبدیل شود یا نه. هر دو طرف می‌دانند که نبرد نهایی، که روشن خواهد کرد کدام طرف برنده شد و کدام طرف باخت، هنوز در پیش است. و آن‌ها می‌دانند که اگر رئیس‌جمهور ترامپ و ایالات متحده نتوانند وعدهٔ بازگشایی تنگه را عملی کنند، این برای آن‌ها بسیار بد خواهد بود. اگر، از سوی دیگر، رئیس‌جمهور ترامپ این نبرد نهایی را ببرد و تهدید ایران را دست‌کم برای چند سال آینده از میان بردارد، این همه را بسیار تحت تأثیر قرار خواهد داد، رئیس‌جمهور ترامپ را قدرتمندتر خواهد کرد و قدرت آمریکا را نشان خواهد داد.
👍1
4/4
4. آثار مستقیم و غیرمستقیم این «نبرد نهایی» در سراسر جهان موج خواهد زد و بر جریان‌های تجاری، جریان‌های سرمایه و تحولات ژئوپلیتیک مربوط به چین، روسیه، کره شمالی، کوبا، اوکراین، اروپا، هند، ژاپن و غیره اثر خواهد گذاشت. جنگ کنونی، همراه با دیگر جنگ‌های اخیر، بخشی از پیشروی بسیار بزرگ‌تر و کلاسیک چرخهٔ بزرگ است که پیامدهای مالی، سیاسی و فناورانه دارد. این پیامدها را می‌توان با مطالعهٔ جنگ‌های مشابه گذشته و به‌کارگیری درس‌های آموخته‌شده در شرایط کنونی بهتر درک کرد. برای مثال، * توانایی‌های مالی و نظامی یک کشور برای جنگیدن در جنگ‌ها تحت تأثیر تعداد و شدت جنگ‌هایی است که در آن‌ها درگیر است، سیاست داخلی آن و روابطش با کشورهایی که منافع مشترک دارند (برای مثال میان ایران، روسیه، چین و کره شمالی). ایالات متحده توانایی جنگیدن در چند جنگ را ندارد (هیچ کشوری ندارد)، و در جهانی که تا این حد به هم پیوسته است، جنگ‌ها، مانند همه‌گیری‌ها، با سرعت و به شکل‌هایی غیرقابل تصور گسترش می‌یابند. در عین حال، در درون کشورها، به‌ویژه در دموکراسی‌هایی که اختلاف‌های بزرگ در ثروت و ارزش‌ها دارند، همیشه نزاعی بر سر این وجود دارد که چه باید کرد و چه کسی باید چه مقدار و به چه شکلی هزینه بدهد (یعنی پول، جان‌های از دست‌رفته و غیره). تقریباً با قطعیت چنین روابط و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیمی وجود خواهد داشت که پیش‌بینی آن‌ها بسیار دشوار است و خوب نخواهند بود.

برای پایان دادن به این یادداشت، می‌خواهم تأکید کنم که من سیاسی نیستم؛ من فقط فردی عمل‌گرا هستم که باید بر سر آنچه رخ خواهد داد شرط‌بندی کند و تاریخ را مطالعه کرده‌ام تا درس‌هایی بگیرم که به من کمک کند این کار را بهتر انجام دهم، و اکنون اصول و افکاری را که ممکن است به دیگران کمک کند این دوران پرتلاطم را بهتر پشت سر بگذارند، منتقل می‌کنم. همان‌طور که پیش‌تر توضیح داده‌ام، از مطالعهٔ اوج‌گیری و افول امپراتوری‌ها و ارزهای ذخیرهٔ آن‌ها در طول ۵۰۰ سال گذشته، که برای کمک به شرط‌بندی‌های کلان جهانی‌ام انجام دادم (و آن را در کتاب و ویدیوی یوتیوبم *The Changing World Order* به اشتراک گذاشتم)، به این نتیجه رسیده‌ام که پنج نیروی بزرگ و به‌هم‌پیوسته وجود دارند که تعیین می‌کنند نظم‌های پولی، سیاسی و ژئوپلیتیک چگونه پدید می‌آیند و چگونه از میان می‌روند. این پنج نیرو عبارت‌اند از: 1) چرخهٔ بلندمدت بدهی (که در کتابم *How Countries Go Broke: the Big Cycle* به‌طور جامع توضیح داده شده است)، 2) چرخهٔ سیاسیِ مرتبطِ نظم و بی‌نظمی (که در مراحل مشخصی پیش می‌رود و در بدترین حالت به جنگ داخلی منجر می‌شود)، 3) چرخهٔ ژئوپلیتیکیِ بین‌المللیِ مرتبطِ نظم و بی‌نظمی (که آن هم در مراحل مشخصی پیش می‌رود و در بدترین حالت به جنگ‌های جهانی ویرانگر می‌انجامد)، 4) پیشرفت‌های فناوری (که می‌توانند زندگی را بهتر یا نابود کنند)، و 5) کنش‌های طبیعت. آنچه اکنون در خاورمیانه در حال رخ دادن است، تنها بخش کوچکی از این چرخهٔ بزرگ در این مقطع زمانی کنونی است.

در حالی که پیش‌بینی همهٔ جزئیات و ویژگی‌ها به‌طور دقیق ناممکن است، اندازه‌گیری سلامت و روند پیشرفت این پنج نیرو و چرخهٔ بزرگ کلی کار نسبتاً آسانی است. نکتهٔ مهم برای شما این است که از خود بپرسید: آیا روند این چرخهٔ بزرگ درست است و آیا این شاخص‌ها نشان‌دهندهٔ آن هستند که اکنون در کجای این چرخهٔ بزرگ قرار داریم — و اگر چنین است، من باید دربارهٔ آن چه کاری انجام دهم؟ من همچنان آماده، مایل و قادر هستم اگر بخواهید این مسائل را بیشتر با شما بررسی کنم و می‌توانید پرسش‌های خود را در بخش نظرات مطرح کنید.

https://x.com/raydalio/status/2033567224120692861?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👍1
ایلان گلدنبرگ (Ilan Goldenberg) کارشناس برجسته سیاست خارجی و امنیت ملی ایالات متحده است. او در سال‌های گذشته در دولت آمریکا در حوزه سیاست خاورمیانه فعالیت کرده و از جمله در وزارت خارجه آمریکا و پنتاگون مسئولیت‌هایی در زمینه سیاست ایران و مسائل منطقه‌ای داشته است.

ایلان گلدنبرگ
@ilangoldenberg

سه هفته پس از آغاز جنگ با ایران، به‌عنوان کسی که سال‌ها سناریوی چنین جنگی را در تمرین‌ها و شبیه‌سازی‌های استراتژیک بررسی کرده است، چند نکته قابل توجه به نظر می‌رسد:

۱. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به بدترین شکل ممکن موجب انتقال قدرت در ایران شده باشند.
علی خامنه‌ای ۸۶ سال داشت و چندین بار با سرطان پروستات مبارزه کرده بود. مرگ او در سال‌های آینده احتمالاً می‌توانست باعث نوعی بازنگری جدی در داخل ایران شود و شاید راه را برای رهبری تا حدی عمل‌گراتر باز کند، به‌ویژه پس از اعتراضات و سرکوب ماه گذشته. اما در عوض، نظام سیاسی ایران مهم‌ترین تصمیم خود را تحت فشار یک تهدید خارجی وجودی اتخاذ کرد؛ شرایطی که دست تندروها را کاملاً بالا برد. اکنون به نظر می‌رسد جانشینی روی کار آمده که ۳۰ سال جوان‌تر است، ارتباط عمیقی با سپاه پاسداران دارد و خودِ جنگ نیز او را رادیکال‌تر کرده است — از جمله به دلیل کشته شدن اعضای خانواده‌اش. نتیجه‌ای فاجعه‌بار.

۲. حدود هفت سال پیش در مرکز CNAS، من به تشکیل گروهی از کارشناسان امنیتی، انرژی و اقتصادی کمک کردم تا سناریوهای جنگ آمریکا و ایران و پیامدهای آن بر قیمت جهانی نفت را بررسی کنند.
آنچه اکنون می‌بینیم، در آن زمان یکی از کم‌احتمال‌ترین اما بدترین سناریوها محسوب می‌شد. در مدل‌سازی‌ها فرض شده بود که تنگه هرمز ممکن است برای ۴ تا ۱۰ هفته بسته شود و بازگرداندن تولید نفت، با در نظر گرفتن آسیب‌های زیرساختی، بین ۱ تا ۳ سال زمان ببرد. در چنین شرایطی قیمت نفت می‌توانست از حدود ۶۵ دلار به ۱۷۵ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه جهش کند و سپس حدود یک سال بعد در محدوده ۸۰ تا ۱۰۰ دلار به یک «وضعیت عادی جدید» برسد.

۳. یک تحول غیرمنتظره:
ایران همچنان در حال انتقال نفت خود از طریق تنگه هرمز است، در حالی که عبور سایر کشورها را مختل می‌کند. در اغلب شبیه‌سازی‌های جنگی که در آنها شرکت داشتم، فرض بر این بود که ایران نمی‌تواند هم تنگه را ببندد و هم خودش از آن استفاده کند؛ زیرا چنین اقدامی بسیار خودتخریب‌گرانه می‌بود. اما اکنون به نظر می‌رسد ایران می‌تواند در عین ایجاد مزاحمت برای کشتیرانی جهانی، بخشی از صادرات نفت خود را همچنان از این مسیر عبور دهد. این موضوع محاسبات را تغییر می‌دهد.

۴. ایالات متحده اکنون در بُعد دریایی و هوایی با وضعیتی مشابه آنچه در عراق و افغانستان تجربه کردیم روبه‌رو شده است.
این فرمولی برای گرفتار شدن در یک باتلاق استراتژیک است؛ جایی که ما هر نبرد را می‌بریم اما جنگ را می‌بازیم. آمریکا برتری نظامی قاطع دارد و هزینه‌های سنگینی بر ایران تحمیل می‌کند. اما ایران برای موفقیت نیازی به پیروزی در نبردها ندارد؛ تنها به موفقیت‌های مقطعی نیاز دارد. یک قایق کوچک که به نفتکش برخورد کند. یک پهپاد که از دفاع‌ها عبور کند. حمله‌ای به یک هتل یا تأسیسات نفتی. هر حادثه‌ای احساس ناامنی ایجاد می‌کند، هزینه‌ها را بالا می‌برد و همزمان نشان می‌دهد که نظام ایران همچنان زنده است و می‌جنگد.

۵. مشکل عمیق‌تر این است که اهداف آمریکا از ابتدا بیش از حد بلندپروازانه تعیین شده‌اند.
وقتی «تغییر رژیم» به هدف ضمنی یا آشکار تبدیل شود، معیار موفقیت آمریکا بسیار بالا می‌رود. در مقابل، معیار ایران بسیار ساده است: زنده بماند و همچنان اختلال ایجاد کند.

۶. گزینه‌های پایان دادن به این جنگ اکنون همگی بد هستند.
می‌توان تلاش کرد کل خلیج فارس و خاورمیانه را برای مدت نامحدود امن کرد — کاری بسیار پرهزینه و شاید ناممکن. می‌توان به ایران حمله زمینی کرد و رژیم را تغییر داد — اما عملاً هیچ‌کس به‌طور جدی چنین گزینه‌ای را دنبال نمی‌کند، زیرا هزینه‌های آن نجومی است. گزینه دیگر تلاش برای بی‌ثبات کردن حکومت از طریق حمایت از گروه‌های جدایی‌طلب است؛ که احتمالاً موفق نخواهد شد و حتی اگر موفق شود، احتمالاً جنگ داخلی خونینی ایجاد می‌کند که سال‌ها طول می‌کشد و آمریکا مقصر آن شناخته خواهد شد. هیچ‌یک از این‌ها نتیجه خوبی ندارد.

۷. از گزینه‌های تشدید تنش که مطرح شده، یکی انتقال مواد هسته‌ای از اصفهان یا تصرف جزیره خارک است.
گزینه اصفهان عملاً عملی نیست. ریسک بسیار بزرگی دارد. برای خارج کردن ایمن مواد هسته‌ای از وسط کشور باید مدت بسیار طولانی در خاک ایران حضور نظامی داشت؛ زمانی که ایران می‌تواند نیروهای خود را از سراسر کشور بسیج کرده و موقعیت نیروهای آمریکایی را در هم بشکند.
👍1