گزارش تحلیلی بر اساس مقاله توماس کاروترز (Thomas Carothers) و مککنزی کریر (McKenzie Carrier)
توماس کاروترز و مککنزی کریر در مقاله خود تلاش میکنند با استفاده از تجربههای جهانی دهه گذشته نشان دهند که اعتراضات گسترده مردمی علیه حکومتهای اقتدارگرا به ندرت به سرنگونی کامل رژیم منجر میشوند. استدلال اصلی آنها این است که در نظامهای بسیار بسته و اقتدارگرا—مانند ایران—حتی اعتراضات بزرگ، طولانیمدت و تا حدی سازمانیافته نیز اغلب با موفقیت سرکوب میشوند. بررسی مقایسهای آنها نشان میدهد که در ده سال گذشته تنها یک مورد در یک محیط بهشدت اقتدارگرا توانسته به شکستن کامل ساختار قدرت منجر شود. در بیشتر موارد دیگر، حتی زمانی که اعتراضات به تغییراتی انجامیدهاند، نتیجه معمولاً صرفاً کنار رفتن یک رهبر سیاسی بوده است و نه فروپاشی کامل نظام سیاسی.
برای پشتیبانی از این استدلال، نویسندگان به مجموعهای از نمونههای جهانی اشاره میکنند. در ده سال گذشته اعتراضات گسترده در کشورهایی مانند نیکاراگوئه (۲۰۱۸)، بلاروس و تایلند (۲۰۲۰)، میانمار (۲۰۲۱)، گرجستان، موزامبیک و ونزوئلا (۲۰۲۴)، تانزانیا (۲۰۲۵) و همچنین ایران در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵–۲۰۲۶ رخ داده است. در بسیاری از این موارد اعتراضات با محرکهایی مانند انتخابات تقلبی، کودتا یا نارضایتی گسترده از حکومتهای سرکوبگر آغاز شد. با این حال دولتها معمولاً توانستند با استفاده از مجموعهای از ابزارهای اقتدارگرایانه—از جمله نظارت دیجیتال، بازداشتهای گسترده، زندان، فشار اقتصادی و روایتسازی درباره توطئههای خارجی**—این اعتراضات را مهار کنند. در برخی کشورها مانند **ایران و میانمار سرکوب به شکل بسیار خشونتآمیز انجام شد و هزاران نفر کشته شدند، در حالی که در برخی دیگر از کشورها سرکوب بیشتر از طریق بازداشت، خشونت محدود و کنترل امنیتی صورت گرفت.
نویسندگان همچنین به مواردی اشاره میکنند که در آنها اعتراضات به تغییراتی در قدرت منجر شده است؛ از جمله ارمنستان (۲۰۱۸)، الجزایر، بولیوی و سودان (۲۰۱۹)، سریلانکا (۲۰۲۲)، بنگلادش (۲۰۲۴) و ماداگاسکار (۲۰۲۵). اما در بیشتر این کشورها نظام سیاسی کاملاً استبدادی نبود و نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی وجود داشت؛ یعنی هنوز فضای محدودی برای رقابت سیاسی، اپوزیسیون و انتخابات باقی مانده بود. در چنین شرایطی اعتراضات توانستند رئیسجمهور یا رهبر را کنار بزنند، اما ساختار اصلی قدرت باقی ماند. تنها موردی که اعتراضات توانستند کل ساختار قدرت را تغییر دهند بنگلادش در سال ۲۰۲۴ بود؛ جایی که اعتراضات بسیار گسترده همراه با شکاف در ارتش، دستگاه قضایی و بوروکراسی دولتی باعث سقوط کامل دولت شد.
در مورد ایران، نویسندگان تأکید میکنند که ارزیابی احتمال موفقیت اعتراضات آینده پیچیده است. از یک سو، سرکوب بسیار شدید اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ باعث شده بسیاری از فعالترین معترضان کشته یا زندانی شوند و این موضوع میتواند موجهای بعدی اعتراضات را از نظر سازماندهی و رهبری تضعیف کند. از سوی دیگر، ایران طی دو دهه گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات مردمی را تجربه کرده است که نشاندهنده عمق نارضایتی اجتماعی از نظام سیاسی است. همچنین حملات نظامی مداوم ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای نظامی و امنیتی ایران احتمالاً بخشی از توانایی عملیاتی حکومت برای سرکوب اعتراضات را تضعیف کرده است، هرچند لزوماً اراده آن برای استفاده از خشونت را از بین نبرده است.
در نهایت نویسندگان نتیجه میگیرند که هرچند تجربههای مقایسهای جهانی تصویر نسبتاً روشنی از دشواری سرنگونی حکومتهای اقتدارگرا از طریق اعتراضات ارائه میدهد، اما هر کشور شرایط خاص خود را دارد. ایران نمونهای متفاوت است زیرا طی بیست سال گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات ضدحکومتی را تجربه کرده که نشاندهنده خشم گسترده اجتماعی نسبت به نظام سیاسی است. در عین حال، همانطور که مروان معشر اشاره میکند، در سال ۱۹۹۱ نیز پس از آنکه آمریکا توان نظامی صدام حسین را در جنگ خلیج فارس به شدت تضعیف کرد و از مردم عراق خواست علیه او قیام کنند، چنین قیامی به سرنگونی رژیم منجر نشد.
این ترکیب پیچیده از ویژگیهای خاص ایران و تجربههای مقایسهای جهانی نشان میدهد که پیشبینی نتیجه هر موج احتمالی اعتراضات در ایران در ماههای آینده باید با احتیاط بسیار انجام شود.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/iran-regime-change-khamenei-protests
توماس کاروترز و مککنزی کریر در مقاله خود تلاش میکنند با استفاده از تجربههای جهانی دهه گذشته نشان دهند که اعتراضات گسترده مردمی علیه حکومتهای اقتدارگرا به ندرت به سرنگونی کامل رژیم منجر میشوند. استدلال اصلی آنها این است که در نظامهای بسیار بسته و اقتدارگرا—مانند ایران—حتی اعتراضات بزرگ، طولانیمدت و تا حدی سازمانیافته نیز اغلب با موفقیت سرکوب میشوند. بررسی مقایسهای آنها نشان میدهد که در ده سال گذشته تنها یک مورد در یک محیط بهشدت اقتدارگرا توانسته به شکستن کامل ساختار قدرت منجر شود. در بیشتر موارد دیگر، حتی زمانی که اعتراضات به تغییراتی انجامیدهاند، نتیجه معمولاً صرفاً کنار رفتن یک رهبر سیاسی بوده است و نه فروپاشی کامل نظام سیاسی.
برای پشتیبانی از این استدلال، نویسندگان به مجموعهای از نمونههای جهانی اشاره میکنند. در ده سال گذشته اعتراضات گسترده در کشورهایی مانند نیکاراگوئه (۲۰۱۸)، بلاروس و تایلند (۲۰۲۰)، میانمار (۲۰۲۱)، گرجستان، موزامبیک و ونزوئلا (۲۰۲۴)، تانزانیا (۲۰۲۵) و همچنین ایران در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵–۲۰۲۶ رخ داده است. در بسیاری از این موارد اعتراضات با محرکهایی مانند انتخابات تقلبی، کودتا یا نارضایتی گسترده از حکومتهای سرکوبگر آغاز شد. با این حال دولتها معمولاً توانستند با استفاده از مجموعهای از ابزارهای اقتدارگرایانه—از جمله نظارت دیجیتال، بازداشتهای گسترده، زندان، فشار اقتصادی و روایتسازی درباره توطئههای خارجی**—این اعتراضات را مهار کنند. در برخی کشورها مانند **ایران و میانمار سرکوب به شکل بسیار خشونتآمیز انجام شد و هزاران نفر کشته شدند، در حالی که در برخی دیگر از کشورها سرکوب بیشتر از طریق بازداشت، خشونت محدود و کنترل امنیتی صورت گرفت.
نویسندگان همچنین به مواردی اشاره میکنند که در آنها اعتراضات به تغییراتی در قدرت منجر شده است؛ از جمله ارمنستان (۲۰۱۸)، الجزایر، بولیوی و سودان (۲۰۱۹)، سریلانکا (۲۰۲۲)، بنگلادش (۲۰۲۴) و ماداگاسکار (۲۰۲۵). اما در بیشتر این کشورها نظام سیاسی کاملاً استبدادی نبود و نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی وجود داشت؛ یعنی هنوز فضای محدودی برای رقابت سیاسی، اپوزیسیون و انتخابات باقی مانده بود. در چنین شرایطی اعتراضات توانستند رئیسجمهور یا رهبر را کنار بزنند، اما ساختار اصلی قدرت باقی ماند. تنها موردی که اعتراضات توانستند کل ساختار قدرت را تغییر دهند بنگلادش در سال ۲۰۲۴ بود؛ جایی که اعتراضات بسیار گسترده همراه با شکاف در ارتش، دستگاه قضایی و بوروکراسی دولتی باعث سقوط کامل دولت شد.
در مورد ایران، نویسندگان تأکید میکنند که ارزیابی احتمال موفقیت اعتراضات آینده پیچیده است. از یک سو، سرکوب بسیار شدید اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ باعث شده بسیاری از فعالترین معترضان کشته یا زندانی شوند و این موضوع میتواند موجهای بعدی اعتراضات را از نظر سازماندهی و رهبری تضعیف کند. از سوی دیگر، ایران طی دو دهه گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات مردمی را تجربه کرده است که نشاندهنده عمق نارضایتی اجتماعی از نظام سیاسی است. همچنین حملات نظامی مداوم ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای نظامی و امنیتی ایران احتمالاً بخشی از توانایی عملیاتی حکومت برای سرکوب اعتراضات را تضعیف کرده است، هرچند لزوماً اراده آن برای استفاده از خشونت را از بین نبرده است.
در نهایت نویسندگان نتیجه میگیرند که هرچند تجربههای مقایسهای جهانی تصویر نسبتاً روشنی از دشواری سرنگونی حکومتهای اقتدارگرا از طریق اعتراضات ارائه میدهد، اما هر کشور شرایط خاص خود را دارد. ایران نمونهای متفاوت است زیرا طی بیست سال گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات ضدحکومتی را تجربه کرده که نشاندهنده خشم گسترده اجتماعی نسبت به نظام سیاسی است. در عین حال، همانطور که مروان معشر اشاره میکند، در سال ۱۹۹۱ نیز پس از آنکه آمریکا توان نظامی صدام حسین را در جنگ خلیج فارس به شدت تضعیف کرد و از مردم عراق خواست علیه او قیام کنند، چنین قیامی به سرنگونی رژیم منجر نشد.
این ترکیب پیچیده از ویژگیهای خاص ایران و تجربههای مقایسهای جهانی نشان میدهد که پیشبینی نتیجه هر موج احتمالی اعتراضات در ایران در ماههای آینده باید با احتیاط بسیار انجام شود.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/iran-regime-change-khamenei-protests
Carnegie Endowment for International Peace
Iran regime change: When do protests topple autocrats?
The recent record of citizen uprisings in autocracies spells caution for the hope that a new wave of Iranian protests may break the regime’s hold on power.
👍2
شرمِ فرو ریختن بمبها
در جنگهای هواییِ بیرقیب هیچ افتخاری وجود ندارد
نوشتهٔ سیمور هرش
سیمور هرش روزنامهنگار تحقیقی برجسته آمریکایی است که به خاطر گزارشهای افشاگرانهاش، از جمله افشای قتلعام مایلای در جنگ ویتنام و گزارشهای مهم درباره سیاست و جنگهای آمریکا، شناخته میشود.
در حالی که این سطور را مینویسم، هواپیماهای جنگی آمریکا و اسرائیل آزادانه اهدافی را در ایران بمباران میکنند، زیرا سامانههای پدافند هوایی اس-۳۰۰ ساخت روسیه که ایران در اختیار داشت، در حملات پیشین از هم دریده شدهاند. این حملات امروز به اهداف از پیش تعیینشده و بیدفاع، در جنگهای گذشته با اصطلاح «Turkey shoot» شناخته میشد؛ یعنی وضعیتی که در آن عملاً هیچ مقاومت مؤثری وجود ندارد. نمونه دیگر، حملات بمبارانیِ بدون چالش نیروی هوایی اسرائیل در غزه است که در واکنش به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس علیه اسرائیل، صدها هزار نفر، و شاید بیشتر، را کشته یا معلول کرده است. بمباران غزه هنوز هم ادامه دارد.
پیت هگست، انتخاب نامناسب دونالد ترامپ برای وزارت دفاع، از فخر فروختن درباره این جنگ هواییِ بیمقاومت دست برنمیدارد؛ جنگی که اهداف نظامی و غیرنظامی ایران را در هم میکوبد. هگست به خبرنگاران گفته است عملیات رزمی آمریکا که با نام «خشم حماسی» (Epic Fury) شناخته میشود، «دشمن را در هم میشکند»؛ دشمنی که او آن را «تروریستهای ترسو» نامیده است. چند روز پیش نیز در یک کنفرانس خبری گفت:
«ما تازه شکار را شروع کردهایم. ما آنها را وقتی زمین خوردهاند میزنیم، و دقیقاً هم باید همین کار را کرد.»
...
پایان دادن به یک جنگ هوایی مرگبار علیه دشمنی که هیچ پدافند هوایی مؤثری ندارد و هرگز نیز توانایی ساخت کلاهک هستهای نداشته، نه برای رئیسجمهور ترامپ اولویت دارد و نه برای شریک او در این پروژه، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل. آنها تصمیم گرفتهاند از آسمان نابود کنند، بکشند و معلول کنند، در حالی که گزینه دیگری هم وجود داشت: پیدا کردن راهی برای همکاری و آموزش ارتش ایران و تشویق آن نیرو به مقابله با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ همان نیرویی که اخیراً هزاران معترض، از جمله بسیاری از دانشجویانی را که آیندهای متفاوت میخواستند، به قتل رساند.
این گزینه—که مستلزم ماهها بررسی، پالایش و جذب ژنرالهای مناسب ارتش ایران و آموزش مؤثر نیرویی بود که بتواند با سپاه مقابله کند—هرگز در دستور کار واقعی قرار نداشت. نتانیاهو و ترامپ بیش از حد مشتاق بودند که مستقیم سر اصل ماجرا بروند.
چه چیزی در جنگ هوایی وجود دارد که مردانی مانند ترامپ، هگست و نتانیاهو را به بمباران ترغیب میکند، در حالی که شاید راههای دیگری هم برای رسیدن به نتایج مشابه وجود داشته باشد؟ به یاد میآورم زمانی را که به عنوان یک سرباز پیاده در ارتش، رمان عاشق جنگ نوشته جان هرسی را میخواندم؛ رمان درخشانی از سال ۱۹۵۹ درباره خلبانان آمریکایی که در جنگ جهانی دوم با بمبافکنهای بی-۱۷—معروف به «قلعههای پرنده»—بر فراز آلمان پرواز میکردند و هر لحظه مرگ را به جان میخریدند. بعدها از روی این رمان فیلمی هم ساخته شد با بازی استیو مککوئین در نقش خلبانی که تجربههای مداوم نزدیک به مرگ برایش شبیه نوعی اعتیاد جنسی بود؛ اعتیادی که فقط در جنگ ارضا میشد.
پس اکنون اینجاییم: ترامپ با یک رهبر اسرائیلی همدست شده که بهشدت میخواهد در قدرت بماند و از محکومیت و زندان به دلیل فساد فرار کند، و در عین حال میکوشد از پاسخگویی به یک تحقیق رسمی درباره نقش خود به عنوان نخستوزیر در ناتوانی ارتش اسرائیل برای محافظت از سربازان و غیرنظامیان این کشور در برابر حمله حماس در ۷ اکتبر شانه خالی کند.
تهران و دیگر بخشهای کشور ممکن است به ویرانه تبدیل شده باشند، اما نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل به جهان نشان دادهاند که با کشوری که هیچ سامانه پدافند هوایی عملیاتی ندارد، چه میتوانند بکنند.
ایران، همانطور که هگست گفت، زمین خورده است.
شرم بر ما.
https://seymourhersh.substack.com/p/the-shame-of-dropping-bombs
در جنگهای هواییِ بیرقیب هیچ افتخاری وجود ندارد
نوشتهٔ سیمور هرش
سیمور هرش روزنامهنگار تحقیقی برجسته آمریکایی است که به خاطر گزارشهای افشاگرانهاش، از جمله افشای قتلعام مایلای در جنگ ویتنام و گزارشهای مهم درباره سیاست و جنگهای آمریکا، شناخته میشود.
در حالی که این سطور را مینویسم، هواپیماهای جنگی آمریکا و اسرائیل آزادانه اهدافی را در ایران بمباران میکنند، زیرا سامانههای پدافند هوایی اس-۳۰۰ ساخت روسیه که ایران در اختیار داشت، در حملات پیشین از هم دریده شدهاند. این حملات امروز به اهداف از پیش تعیینشده و بیدفاع، در جنگهای گذشته با اصطلاح «Turkey shoot» شناخته میشد؛ یعنی وضعیتی که در آن عملاً هیچ مقاومت مؤثری وجود ندارد. نمونه دیگر، حملات بمبارانیِ بدون چالش نیروی هوایی اسرائیل در غزه است که در واکنش به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس علیه اسرائیل، صدها هزار نفر، و شاید بیشتر، را کشته یا معلول کرده است. بمباران غزه هنوز هم ادامه دارد.
پیت هگست، انتخاب نامناسب دونالد ترامپ برای وزارت دفاع، از فخر فروختن درباره این جنگ هواییِ بیمقاومت دست برنمیدارد؛ جنگی که اهداف نظامی و غیرنظامی ایران را در هم میکوبد. هگست به خبرنگاران گفته است عملیات رزمی آمریکا که با نام «خشم حماسی» (Epic Fury) شناخته میشود، «دشمن را در هم میشکند»؛ دشمنی که او آن را «تروریستهای ترسو» نامیده است. چند روز پیش نیز در یک کنفرانس خبری گفت:
«ما تازه شکار را شروع کردهایم. ما آنها را وقتی زمین خوردهاند میزنیم، و دقیقاً هم باید همین کار را کرد.»
...
پایان دادن به یک جنگ هوایی مرگبار علیه دشمنی که هیچ پدافند هوایی مؤثری ندارد و هرگز نیز توانایی ساخت کلاهک هستهای نداشته، نه برای رئیسجمهور ترامپ اولویت دارد و نه برای شریک او در این پروژه، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل. آنها تصمیم گرفتهاند از آسمان نابود کنند، بکشند و معلول کنند، در حالی که گزینه دیگری هم وجود داشت: پیدا کردن راهی برای همکاری و آموزش ارتش ایران و تشویق آن نیرو به مقابله با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ همان نیرویی که اخیراً هزاران معترض، از جمله بسیاری از دانشجویانی را که آیندهای متفاوت میخواستند، به قتل رساند.
این گزینه—که مستلزم ماهها بررسی، پالایش و جذب ژنرالهای مناسب ارتش ایران و آموزش مؤثر نیرویی بود که بتواند با سپاه مقابله کند—هرگز در دستور کار واقعی قرار نداشت. نتانیاهو و ترامپ بیش از حد مشتاق بودند که مستقیم سر اصل ماجرا بروند.
چه چیزی در جنگ هوایی وجود دارد که مردانی مانند ترامپ، هگست و نتانیاهو را به بمباران ترغیب میکند، در حالی که شاید راههای دیگری هم برای رسیدن به نتایج مشابه وجود داشته باشد؟ به یاد میآورم زمانی را که به عنوان یک سرباز پیاده در ارتش، رمان عاشق جنگ نوشته جان هرسی را میخواندم؛ رمان درخشانی از سال ۱۹۵۹ درباره خلبانان آمریکایی که در جنگ جهانی دوم با بمبافکنهای بی-۱۷—معروف به «قلعههای پرنده»—بر فراز آلمان پرواز میکردند و هر لحظه مرگ را به جان میخریدند. بعدها از روی این رمان فیلمی هم ساخته شد با بازی استیو مککوئین در نقش خلبانی که تجربههای مداوم نزدیک به مرگ برایش شبیه نوعی اعتیاد جنسی بود؛ اعتیادی که فقط در جنگ ارضا میشد.
پس اکنون اینجاییم: ترامپ با یک رهبر اسرائیلی همدست شده که بهشدت میخواهد در قدرت بماند و از محکومیت و زندان به دلیل فساد فرار کند، و در عین حال میکوشد از پاسخگویی به یک تحقیق رسمی درباره نقش خود به عنوان نخستوزیر در ناتوانی ارتش اسرائیل برای محافظت از سربازان و غیرنظامیان این کشور در برابر حمله حماس در ۷ اکتبر شانه خالی کند.
تهران و دیگر بخشهای کشور ممکن است به ویرانه تبدیل شده باشند، اما نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل به جهان نشان دادهاند که با کشوری که هیچ سامانه پدافند هوایی عملیاتی ندارد، چه میتوانند بکنند.
ایران، همانطور که هگست گفت، زمین خورده است.
شرم بر ما.
https://seymourhersh.substack.com/p/the-shame-of-dropping-bombs
Substack
THE SHAME OF DROPPING BOMBS
There is no glory in unopposed air wars
👍3
نکات زیر خلاصهای از پیامدهای بحران تنگه هرمز بر انرژی، غذا، آب و کود کشاورزی است. این موارد بر اساس دو تحلیل منتشرشده توسط مایکل فرومن (Michael Froman) درباره بحران انرژی و مایکل ورز (Michael Werz) درباره پیامدهای جنگ بر امنیت غذایی و منابع حیاتی تهیه شدهاند.
———-
• بسته شدن تنگه هرمز میتواند حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز (نزدیک به ۲۰٪ مصرف جهانی) را از بازار حذف کند؛ در حالی که شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ تنها حدود ۴ میلیون بشکه در روز (۷٪ مصرف جهانی) را مختل کرده بود.
• برای مقابله با شوک انرژی، کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی تصمیم گرفتهاند حدود ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت آزاد کنند که ۱۷۲ میلیون بشکه آن از ذخایر آمریکا تأمین میشود.
• حتی با آزادسازی ذخایر و استفاده از مسیرهای جایگزین، جهان ممکن است با کمبود بیش از ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز روبهرو شود.
• مسیرهای جایگزین مانند خط لوله شرق–غرب عربستان و خط لوله نفت ابوظبی وجود دارند اما ظرفیت آنها محدود است (حدود ۱.۸ تا ۴.۵ میلیون بشکه در روز) و حتی ممکن است در معرض حملات نیروهای نیابتی قرار بگیرند.
• ایران میتواند با مینگذاری دریایی، حملات موشکی و پهپادی و استفاده از قایقهای بدون سرنشین عبور نفتکشها در تنگه هرمز را مختل کند.
• نفتکشها به دلیل سرعت پایین و مسیرهای قابل پیشبینی حرکت اهداف آسانی برای چنین حملاتی هستند و همین موضوع ریسک عبور کشتیها را افزایش میدهد.
• با وجود تشدید تنشها، قیمت نفت هنوز به اوج نرسیده زیرا بازارها احتمال میدهند درگیری ممکن است کوتاهمدت باشد.
• ایران همچنان در برخی موارد نفت خود را از همین مسیر صادر میکند و حتی از افزایش قیمتها سود میبرد، در حالی که افزایش قیمت نفت باعث شده روسیه روزانه حدود ۱۵۰ میلیون دلار درآمد اضافی کسب کند.
بحران زنجیره جهانی غذا
• خلیج فارس علاوه بر نفت، مسیر مهمی برای انتقال مواد غذایی و کودهای کشاورزی است و اختلال در کشتیرانی این منطقه میتواند بازار جهانی غذا را تحت تأثیر قرار دهد.
• کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به شدت به واردات مواد غذایی وابستهاند؛ حدود ۷۷٪ برنج، ۸۹٪ ذرت، ۹۵٪ سویا و ۹۱٪ روغنهای گیاهی این منطقه وارداتی است.
• هر اختلال در زنجیره تأمین میتواند به سرعت شوک غذایی در منطقه ایجاد کند؛ در ایران نیز طی یک سال گذشته تورم غذایی حدود ۴۰٪ افزایش یافته، قیمت برنج ۷ برابر و قیمت عدس و روغن حدود ۳ برابر شده است.
• بسته شدن مسیرهای دریایی ممکن است تجارت غذا را به سمت کریدورهای زمینی جدید سوق دهد که در آن روسیه، ترکیه و سوریه میتوانند کنترل راهبردی مسیرهای تأمین را در اختیار بگیرند.
بحران آب در خلیج فارس
• حملات به تأسیسات آبشیرینکن در بحرین و نزدیکی تأسیسات عربستان نشان میدهد که آب نیز به بخشی از جنگ تبدیل شده است.
• کشورهای خلیج فارس وابستگی شدیدی به آبشیرینکنها دارند؛ حدود ۹۰٪ آب آشامیدنی کویت، ۸۶٪ عمان و ۷۰٪ عربستان از این طریق تأمین میشود.
• در مجموع حدود ۱۰۰ میلیون نفر در منطقه به این منابع وابستهاند و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با حدود ۴۰۰ تأسیسات آبشیرینکن، نزدیک به ۴۰٪ آب شیرینشده جهان را تولید میکنند.
بحران کودهای کشاورزی
• کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کودهایی مانند اوره، دیآمونیوم فسفات و آمونیاک هستند و جنگ میتواند یکسوم تجارت جهانی کود را مختل کند.
• حدود یکچهارم تولید جهانی کود از مسیر تنگه هرمز عبور میکند و همین موضوع باعث افزایش قیمتها شده است؛ بهطور مثال قیمت اوره در خاورمیانه طی یک هفته ۱۹٪ افزایش یافته است.
• افزایش قیمت کود باعث بالا رفتن هزینه تولید کشاورزی شده و در نتیجه میتواند عرضه جهانی مواد غذایی را کاهش دهد.
پیامدهای جهانی بحران
• بحران تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی نیست و میتواند همزمان بازارهای نفت، غذا، آب و کود کشاورزی را مختل کند.
• اختلال در تجارت غذا و کود میتواند اثراتی مشابه اختلالات بازار جهانی غذا در جنگ اوکراین ایجاد کند.
• افزایش شدید هزینههای نظامی در جهان باعث کاهش منابع برای کمکهای توسعهای و امنیت غذایی جهانی شده است.
• ترکیب بحران انرژی، غذا، آب و کود میتواند باعث شود یک درگیری منطقهای به یک بحران اقتصادی و انسانی جهانی تبدیل شود.
• https://www.cfr.org/articles/the-iran-wars-hidden-front-food-water-and-fertilizer
• https://www.cfr.org/articles/iran-the-strait-of-hormuz-and-an-unprecedented-energy-crunch
———-
• بسته شدن تنگه هرمز میتواند حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز (نزدیک به ۲۰٪ مصرف جهانی) را از بازار حذف کند؛ در حالی که شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ تنها حدود ۴ میلیون بشکه در روز (۷٪ مصرف جهانی) را مختل کرده بود.
• برای مقابله با شوک انرژی، کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی تصمیم گرفتهاند حدود ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت آزاد کنند که ۱۷۲ میلیون بشکه آن از ذخایر آمریکا تأمین میشود.
• حتی با آزادسازی ذخایر و استفاده از مسیرهای جایگزین، جهان ممکن است با کمبود بیش از ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز روبهرو شود.
• مسیرهای جایگزین مانند خط لوله شرق–غرب عربستان و خط لوله نفت ابوظبی وجود دارند اما ظرفیت آنها محدود است (حدود ۱.۸ تا ۴.۵ میلیون بشکه در روز) و حتی ممکن است در معرض حملات نیروهای نیابتی قرار بگیرند.
• ایران میتواند با مینگذاری دریایی، حملات موشکی و پهپادی و استفاده از قایقهای بدون سرنشین عبور نفتکشها در تنگه هرمز را مختل کند.
• نفتکشها به دلیل سرعت پایین و مسیرهای قابل پیشبینی حرکت اهداف آسانی برای چنین حملاتی هستند و همین موضوع ریسک عبور کشتیها را افزایش میدهد.
• با وجود تشدید تنشها، قیمت نفت هنوز به اوج نرسیده زیرا بازارها احتمال میدهند درگیری ممکن است کوتاهمدت باشد.
• ایران همچنان در برخی موارد نفت خود را از همین مسیر صادر میکند و حتی از افزایش قیمتها سود میبرد، در حالی که افزایش قیمت نفت باعث شده روسیه روزانه حدود ۱۵۰ میلیون دلار درآمد اضافی کسب کند.
بحران زنجیره جهانی غذا
• خلیج فارس علاوه بر نفت، مسیر مهمی برای انتقال مواد غذایی و کودهای کشاورزی است و اختلال در کشتیرانی این منطقه میتواند بازار جهانی غذا را تحت تأثیر قرار دهد.
• کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به شدت به واردات مواد غذایی وابستهاند؛ حدود ۷۷٪ برنج، ۸۹٪ ذرت، ۹۵٪ سویا و ۹۱٪ روغنهای گیاهی این منطقه وارداتی است.
• هر اختلال در زنجیره تأمین میتواند به سرعت شوک غذایی در منطقه ایجاد کند؛ در ایران نیز طی یک سال گذشته تورم غذایی حدود ۴۰٪ افزایش یافته، قیمت برنج ۷ برابر و قیمت عدس و روغن حدود ۳ برابر شده است.
• بسته شدن مسیرهای دریایی ممکن است تجارت غذا را به سمت کریدورهای زمینی جدید سوق دهد که در آن روسیه، ترکیه و سوریه میتوانند کنترل راهبردی مسیرهای تأمین را در اختیار بگیرند.
بحران آب در خلیج فارس
• حملات به تأسیسات آبشیرینکن در بحرین و نزدیکی تأسیسات عربستان نشان میدهد که آب نیز به بخشی از جنگ تبدیل شده است.
• کشورهای خلیج فارس وابستگی شدیدی به آبشیرینکنها دارند؛ حدود ۹۰٪ آب آشامیدنی کویت، ۸۶٪ عمان و ۷۰٪ عربستان از این طریق تأمین میشود.
• در مجموع حدود ۱۰۰ میلیون نفر در منطقه به این منابع وابستهاند و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با حدود ۴۰۰ تأسیسات آبشیرینکن، نزدیک به ۴۰٪ آب شیرینشده جهان را تولید میکنند.
بحران کودهای کشاورزی
• کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کودهایی مانند اوره، دیآمونیوم فسفات و آمونیاک هستند و جنگ میتواند یکسوم تجارت جهانی کود را مختل کند.
• حدود یکچهارم تولید جهانی کود از مسیر تنگه هرمز عبور میکند و همین موضوع باعث افزایش قیمتها شده است؛ بهطور مثال قیمت اوره در خاورمیانه طی یک هفته ۱۹٪ افزایش یافته است.
• افزایش قیمت کود باعث بالا رفتن هزینه تولید کشاورزی شده و در نتیجه میتواند عرضه جهانی مواد غذایی را کاهش دهد.
پیامدهای جهانی بحران
• بحران تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی نیست و میتواند همزمان بازارهای نفت، غذا، آب و کود کشاورزی را مختل کند.
• اختلال در تجارت غذا و کود میتواند اثراتی مشابه اختلالات بازار جهانی غذا در جنگ اوکراین ایجاد کند.
• افزایش شدید هزینههای نظامی در جهان باعث کاهش منابع برای کمکهای توسعهای و امنیت غذایی جهانی شده است.
• ترکیب بحران انرژی، غذا، آب و کود میتواند باعث شود یک درگیری منطقهای به یک بحران اقتصادی و انسانی جهانی تبدیل شود.
• https://www.cfr.org/articles/the-iran-wars-hidden-front-food-water-and-fertilizer
• https://www.cfr.org/articles/iran-the-strait-of-hormuz-and-an-unprecedented-energy-crunch
www.cfr.org
The Iran War’s Hidden Front: Food, Water, and Fertilizer | Council on Foreign Relations
While world energy markets are in upheaval over the halt in fossil fuel shipping through the Strait of Hormuz, there is also a brewing crisis over a sharp cutback in food supplies that normally transit the Gulf.
👍1
نیکلاس کریستوف، روزنامهنگار برجسته آمریکایی و ستوننویس بخش دیدگاه روزنامه نیویورک تایمز است. او دو بار برنده جایزه پولیتزر شده و سالها درباره حقوق بشر، جنگ، سیاست خارجی و بحرانهای جهانی نوشته است.
آیا ترامپ آمریکا را در مسیر تبدیل شدن به یک «دولت یاغی» قرار میدهد؟
۱۴ مارس ۲۰۲۶
نوشته: نیکلاس کریستوف
فرض کنید ایران مأمورانی را به مکزیک اعزام کند که از نزدیکی مرز تگزاس موشکی به یک پایگاه آمریکایی شلیک کنند و در نتیجه، بهطور ناخواسته اما از سر بیاحتیاطی، یک مدرسه در نزدیکی آن را ویران کنند و ۱۷۵ نفر را بکشند.
فرض کنید سپس انبارهای سوخت را منفجر کنند و بارانی از مواد شیمیایی بر سر ساکنان منطقه فرو ببارد. بعد خانهها، مدارس و درمانگاهها را هدف قرار دهند و رهبر ایران هشدار دهد که «مرگ، آتش و خشم» چنان آمریکا را در هم خواهد کوبید که دیگر هرگز نتواند دوباره ساخته شود.
در چنین شرایطی، رئیسجمهور ترامپ — و همه ما — از چنین حملاتی علیه غیرنظامیان بیگناه بهشدت خشمگین میشدیم. و حق هم داشتیم.
جنگ در جنگ جهانی دوم به نوعی خشونت صنعتی رسید. پس از بمباران آتشزای توکیو، ایالات متحده اعلام کرد که شاید در شش ساعت بیش از هر زمان دیگری در تاریخ — حدود ۱۰۰ هزار نفر — کشته شده باشند. اما پس از پایان جنگ، در یک بازنگری جدی، آمریکا در شکلگیری تلاش جهانی برای مهار خشونت جنگ پیشگام شد و بهویژه کوشید از غیرنظامیان محافظت کند. برای نمونه، پروتکلهای تکمیلی کنوانسیون ژنو تصریح میکنند که نابود کردن زیرساختهایی که زندگی غیرنظامیان به آن وابسته است — مانند تأسیسات آب آشامیدنی — غیرقابل قبول است.
با این حال، در سالهای اخیر به نظر میرسد این پوشش تمدنی در جنگ در حال فروپاشی است. پس از حمله روسیه به اوکراین، این کشور غیرنظامیان را بمباران کرد و گرما و برق آنها را قطع کرد. در غزه، به گفته یک کمیسیون سازمان ملل، اسرائیل فلسطینیان را گرسنه نگه داشت، کودکان را هدف قرار داد و نظامهای بهداشت و آموزش را نابود کرد. در سودان نیز امارات متحده عربی از شبهنظامیانی حمایت کرده که غیرنظامیان را گرسنه نگه داشته و مرتکب قتلعام و تجاوز گسترده شدهاند.
ایالات متحده تسلیحاتی را تأمین کرده که در غزه استفاده شده و در عین حال امارات را نیز بهطور جدی مورد انتقاد قرار نداده است؛ اما همچنان — هرچند به شکلی ناسازگار و نیمهدل — ادعا میکند که به قوانین جنگ پایبند است. اکنون در مورد ایران، من نگرانم که حتی بیشتر از اصولی که زمانی اعلام میکردیم عقبنشینی کنیم و محدودیتهایی را که کشورهای متمدن برای حفظ انسانیت مشترک خود بر خود اعمال میکنند کنار بگذاریم.
به گفته اونا هاتاوی، استاد حقوق دانشگاه ییل و رئیس منتخب انجمن حقوق بینالملل آمریکا، حمله به ایران ظاهراً نقض حقوق بینالملل بوده است؛ زیرا نه تأیید سازمان ملل را داشته و نه برای دفاع فوری ضروری بوده است. افزون بر این، هرچند هنوز برای قضاوت قطعی زود است، برخی از حملات آمریکا و اسرائیل پرسشهای جدی درباره احتمال ارتکاب جنایت جنگی مطرح میکنند.
بمباران یک مدرسه دخترانه که گفته میشود حدود ۱۷۵ نفر در آن کشته شدهاند، لزوماً جنایت جنگی محسوب نمیشود اگر واقعاً یک اشتباه صادقانه بوده باشد. اما گزارش نیویورک تایمز نشان میدهد که در تعیین هدف از دادههای قدیمی استفاده شده است. اگر این مسئله ناشی از بیاحتیاطی جدی بوده باشد، میتواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود.
ایران همچنین اعلام کرده که آمریکا یک تأسیسات آبشیرینکن را که آب ۳۰ روستا را تأمین میکرد هدف قرار داده است؛ هرچند آمریکا و اسرائیل این ادعا را رد کردهاند. جمعیت هلالاحمر ایران نیز گفته حملات بیش از ۱۷ هزار خانه، ۶۵ مدرسه و ۱۴ مرکز درمانی را هدف قرار دادهاند. یونیسف نیز گزارش داده است که در این جنگ تاکنون بیش از ۱۱۰۰ کودک در چندین کشور کشته یا زخمی شدهاند.
دیوید کرین، استاد حقوق آمریکایی و دادستان سابق پروندههای جنایات جنگی، میگوید اگر تأسیساتی مانند یک کارخانه آبشیرینکن عمدتاً برای استفاده غیرنظامیان باشد، هدف قرار دادن آن جنایت جنگی محسوب میشود. او با تأسف میگوید اکنون وارد دورهای از «جنگهای بیقانون» شدهایم که ایالات متحده نیز در شکلگیری آن نقش دارد.
نگرانی من این است که اگر ترامپ هرچه بیشتر ناامید شود و فهرست اهداف نظامی به پایان برسد، ممکن است وسوسه شود زیرساختهای غیرنظامی دوگانه — مانند شبکه برق، بزرگراهها یا پلها — را هدف قرار دهد تا ایران را تنبیه کند و رنج گستردهای ایجاد کند که شاید موجب ناآرامی داخلی شود.
در واقع، رئیسجمهور و اطرافیانش نشانههایی از چنین رویکردی بروز دادهاند.
آیا ترامپ آمریکا را در مسیر تبدیل شدن به یک «دولت یاغی» قرار میدهد؟
۱۴ مارس ۲۰۲۶
نوشته: نیکلاس کریستوف
فرض کنید ایران مأمورانی را به مکزیک اعزام کند که از نزدیکی مرز تگزاس موشکی به یک پایگاه آمریکایی شلیک کنند و در نتیجه، بهطور ناخواسته اما از سر بیاحتیاطی، یک مدرسه در نزدیکی آن را ویران کنند و ۱۷۵ نفر را بکشند.
فرض کنید سپس انبارهای سوخت را منفجر کنند و بارانی از مواد شیمیایی بر سر ساکنان منطقه فرو ببارد. بعد خانهها، مدارس و درمانگاهها را هدف قرار دهند و رهبر ایران هشدار دهد که «مرگ، آتش و خشم» چنان آمریکا را در هم خواهد کوبید که دیگر هرگز نتواند دوباره ساخته شود.
در چنین شرایطی، رئیسجمهور ترامپ — و همه ما — از چنین حملاتی علیه غیرنظامیان بیگناه بهشدت خشمگین میشدیم. و حق هم داشتیم.
جنگ در جنگ جهانی دوم به نوعی خشونت صنعتی رسید. پس از بمباران آتشزای توکیو، ایالات متحده اعلام کرد که شاید در شش ساعت بیش از هر زمان دیگری در تاریخ — حدود ۱۰۰ هزار نفر — کشته شده باشند. اما پس از پایان جنگ، در یک بازنگری جدی، آمریکا در شکلگیری تلاش جهانی برای مهار خشونت جنگ پیشگام شد و بهویژه کوشید از غیرنظامیان محافظت کند. برای نمونه، پروتکلهای تکمیلی کنوانسیون ژنو تصریح میکنند که نابود کردن زیرساختهایی که زندگی غیرنظامیان به آن وابسته است — مانند تأسیسات آب آشامیدنی — غیرقابل قبول است.
با این حال، در سالهای اخیر به نظر میرسد این پوشش تمدنی در جنگ در حال فروپاشی است. پس از حمله روسیه به اوکراین، این کشور غیرنظامیان را بمباران کرد و گرما و برق آنها را قطع کرد. در غزه، به گفته یک کمیسیون سازمان ملل، اسرائیل فلسطینیان را گرسنه نگه داشت، کودکان را هدف قرار داد و نظامهای بهداشت و آموزش را نابود کرد. در سودان نیز امارات متحده عربی از شبهنظامیانی حمایت کرده که غیرنظامیان را گرسنه نگه داشته و مرتکب قتلعام و تجاوز گسترده شدهاند.
ایالات متحده تسلیحاتی را تأمین کرده که در غزه استفاده شده و در عین حال امارات را نیز بهطور جدی مورد انتقاد قرار نداده است؛ اما همچنان — هرچند به شکلی ناسازگار و نیمهدل — ادعا میکند که به قوانین جنگ پایبند است. اکنون در مورد ایران، من نگرانم که حتی بیشتر از اصولی که زمانی اعلام میکردیم عقبنشینی کنیم و محدودیتهایی را که کشورهای متمدن برای حفظ انسانیت مشترک خود بر خود اعمال میکنند کنار بگذاریم.
به گفته اونا هاتاوی، استاد حقوق دانشگاه ییل و رئیس منتخب انجمن حقوق بینالملل آمریکا، حمله به ایران ظاهراً نقض حقوق بینالملل بوده است؛ زیرا نه تأیید سازمان ملل را داشته و نه برای دفاع فوری ضروری بوده است. افزون بر این، هرچند هنوز برای قضاوت قطعی زود است، برخی از حملات آمریکا و اسرائیل پرسشهای جدی درباره احتمال ارتکاب جنایت جنگی مطرح میکنند.
بمباران یک مدرسه دخترانه که گفته میشود حدود ۱۷۵ نفر در آن کشته شدهاند، لزوماً جنایت جنگی محسوب نمیشود اگر واقعاً یک اشتباه صادقانه بوده باشد. اما گزارش نیویورک تایمز نشان میدهد که در تعیین هدف از دادههای قدیمی استفاده شده است. اگر این مسئله ناشی از بیاحتیاطی جدی بوده باشد، میتواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود.
ایران همچنین اعلام کرده که آمریکا یک تأسیسات آبشیرینکن را که آب ۳۰ روستا را تأمین میکرد هدف قرار داده است؛ هرچند آمریکا و اسرائیل این ادعا را رد کردهاند. جمعیت هلالاحمر ایران نیز گفته حملات بیش از ۱۷ هزار خانه، ۶۵ مدرسه و ۱۴ مرکز درمانی را هدف قرار دادهاند. یونیسف نیز گزارش داده است که در این جنگ تاکنون بیش از ۱۱۰۰ کودک در چندین کشور کشته یا زخمی شدهاند.
دیوید کرین، استاد حقوق آمریکایی و دادستان سابق پروندههای جنایات جنگی، میگوید اگر تأسیساتی مانند یک کارخانه آبشیرینکن عمدتاً برای استفاده غیرنظامیان باشد، هدف قرار دادن آن جنایت جنگی محسوب میشود. او با تأسف میگوید اکنون وارد دورهای از «جنگهای بیقانون» شدهایم که ایالات متحده نیز در شکلگیری آن نقش دارد.
نگرانی من این است که اگر ترامپ هرچه بیشتر ناامید شود و فهرست اهداف نظامی به پایان برسد، ممکن است وسوسه شود زیرساختهای غیرنظامی دوگانه — مانند شبکه برق، بزرگراهها یا پلها — را هدف قرار دهد تا ایران را تنبیه کند و رنج گستردهای ایجاد کند که شاید موجب ناآرامی داخلی شود.
در واقع، رئیسجمهور و اطرافیانش نشانههایی از چنین رویکردی بروز دادهاند.
👍2
2/2
ترامپ به خبرنگاران گفت:
«آنها را آنقدر سخت میزنیم که نه خودشان و نه هیچکس دیگری که به آنها کمک کند، هرگز نتوانند آن بخش از جهان را دوباره بازسازی کنند.»
وزیر دفاع پیت هگست از «قوانین درگیری احمقانه» انتقاد کرده و دفتر پنتاگون که مأمور کاهش تلفات غیرنظامیان در جنگ بود را منحل کرده است. سناتور لیندسی گراهام نیز گفته است: «ما این افراد را کاملاً نابود خواهیم کرد.»
ترامپ در شبکههای اجتماعی هشدار داد که اگر ایران تنگه هرمز را مسدود کند، ایالات متحده کاری خواهد کرد که ایران عملاً دیگر هرگز نتواند بهعنوان یک کشور بازسازی شود — مرگ، آتش و خشم بر آنها حاکم خواهد شد.
به گفته فیلیپس اوبراین، استاد استراتژی نظامی، «میتوان گفت او در حال تهدید به ارتکاب یکی از بزرگترین جنایات جنگی تاریخ است.»
دیگر کشورها نیز این موضوع را زیر نظر دارند. در حالی که برخی رهبران از حمله به ایران حمایت کردهاند، پدرو سانچز نخستوزیر اسپانیا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را بیپروا و غیرقانونی توصیف کرده است. وزیر دفاع سوئیس نیز گفته است که حمله آمریکا ناقض حقوق بینالملل است. دومینیک دو ویلپن، نخستوزیر پیشین فرانسه، این جنگ را «غیرقانونی، نامشروع، ناکارآمد و خطرناک» خوانده و خواستار تحریم شده است. در نگاه برخی ناظران، ترامپ آمریکا را یک گام به تبدیل شدن به یک دولت یاغی نزدیک کرده است.
دلایل عملی نیز برای مخالفت با این جنگ وجود دارد: این جنگ نهتنها دیکتاتوری ایران را سرنگون نکرده، بلکه ممکن است آن را قویتر نیز کرده باشد. ما عملاً به روی کار آمدن رهبر جوانتر، مجتبی خامنهای، کمک کردیم که شاید از پدرش هم تندروتر باشد. مسدود شدن تنگه هرمز قیمت سوخت را بالا میبرد و عرضه کود شیمیایی را تهدید میکند. با وجود هزینههای سنگین انسانی و مالی، به نظر میرسد هم مردم آمریکا و هم مردم ایران اکنون در وضعیتی بدتر از پیش از آغاز این جنگ قرار دارند.
ژنرال بازنشسته چهارستاره وسلی کلارک نیز با اشاره به چالشهای عملیاتی و نبود راهبرد روشن گفته است که این جنگ «از مسیر خود خارج شده است.»
اما اگر کمی عقبتر برویم، میراث این جنگ ممکن است حتی هراسآورتر باشد.
تام فلچر، مسئول امور بشردوستانه سازمان ملل، هشدار داده است که «چارچوب مبتنی بر قواعد که برای مهار بدترین خشونتهای جنگ طراحی شده بود در حال ترک خوردن است.» من میترسم که او درست بگوید و همانگونه که لارس کلینگبایل، معاون صدراعظم آلمان، گفته است «ما هر روز بیشتر به جهانی نزدیک میشویم که دیگر هیچ قانونی در آن وجود ندارد» — و ایالات متحده در این مسیر نقش پیشرو پیدا کرده است.
به بیان دیگر، ممکن است سالها پس از پایان این جنگ، آن را بخشی از کنار گذاشتن تلاش تاریخی و ارزشمندی بدانیم که زمانی برای محدود کردن وحشتهای جنگ رهبری میکردیم. اگر چنین شود، بازنده نهایی همه بشریت خواهد بود.
https://www.nytimes.com/2026/03/14/opinion/iran-war-trump.html
ترامپ به خبرنگاران گفت:
«آنها را آنقدر سخت میزنیم که نه خودشان و نه هیچکس دیگری که به آنها کمک کند، هرگز نتوانند آن بخش از جهان را دوباره بازسازی کنند.»
وزیر دفاع پیت هگست از «قوانین درگیری احمقانه» انتقاد کرده و دفتر پنتاگون که مأمور کاهش تلفات غیرنظامیان در جنگ بود را منحل کرده است. سناتور لیندسی گراهام نیز گفته است: «ما این افراد را کاملاً نابود خواهیم کرد.»
ترامپ در شبکههای اجتماعی هشدار داد که اگر ایران تنگه هرمز را مسدود کند، ایالات متحده کاری خواهد کرد که ایران عملاً دیگر هرگز نتواند بهعنوان یک کشور بازسازی شود — مرگ، آتش و خشم بر آنها حاکم خواهد شد.
به گفته فیلیپس اوبراین، استاد استراتژی نظامی، «میتوان گفت او در حال تهدید به ارتکاب یکی از بزرگترین جنایات جنگی تاریخ است.»
دیگر کشورها نیز این موضوع را زیر نظر دارند. در حالی که برخی رهبران از حمله به ایران حمایت کردهاند، پدرو سانچز نخستوزیر اسپانیا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را بیپروا و غیرقانونی توصیف کرده است. وزیر دفاع سوئیس نیز گفته است که حمله آمریکا ناقض حقوق بینالملل است. دومینیک دو ویلپن، نخستوزیر پیشین فرانسه، این جنگ را «غیرقانونی، نامشروع، ناکارآمد و خطرناک» خوانده و خواستار تحریم شده است. در نگاه برخی ناظران، ترامپ آمریکا را یک گام به تبدیل شدن به یک دولت یاغی نزدیک کرده است.
دلایل عملی نیز برای مخالفت با این جنگ وجود دارد: این جنگ نهتنها دیکتاتوری ایران را سرنگون نکرده، بلکه ممکن است آن را قویتر نیز کرده باشد. ما عملاً به روی کار آمدن رهبر جوانتر، مجتبی خامنهای، کمک کردیم که شاید از پدرش هم تندروتر باشد. مسدود شدن تنگه هرمز قیمت سوخت را بالا میبرد و عرضه کود شیمیایی را تهدید میکند. با وجود هزینههای سنگین انسانی و مالی، به نظر میرسد هم مردم آمریکا و هم مردم ایران اکنون در وضعیتی بدتر از پیش از آغاز این جنگ قرار دارند.
ژنرال بازنشسته چهارستاره وسلی کلارک نیز با اشاره به چالشهای عملیاتی و نبود راهبرد روشن گفته است که این جنگ «از مسیر خود خارج شده است.»
اما اگر کمی عقبتر برویم، میراث این جنگ ممکن است حتی هراسآورتر باشد.
تام فلچر، مسئول امور بشردوستانه سازمان ملل، هشدار داده است که «چارچوب مبتنی بر قواعد که برای مهار بدترین خشونتهای جنگ طراحی شده بود در حال ترک خوردن است.» من میترسم که او درست بگوید و همانگونه که لارس کلینگبایل، معاون صدراعظم آلمان، گفته است «ما هر روز بیشتر به جهانی نزدیک میشویم که دیگر هیچ قانونی در آن وجود ندارد» — و ایالات متحده در این مسیر نقش پیشرو پیدا کرده است.
به بیان دیگر، ممکن است سالها پس از پایان این جنگ، آن را بخشی از کنار گذاشتن تلاش تاریخی و ارزشمندی بدانیم که زمانی برای محدود کردن وحشتهای جنگ رهبری میکردیم. اگر چنین شود، بازنده نهایی همه بشریت خواهد بود.
https://www.nytimes.com/2026/03/14/opinion/iran-war-trump.html
Nytimes
Opinion | Does Trump Risk Turning America Into a Rogue State?
The United States helped create safeguards to limit the brutality of war, and now I fear President Trump is dismantling them.
👍3
مقاله استدلال میکند که آیتالله علی خامنهای با وجود تلاش چند دههای برای نابودی اسرائیل و بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه، در عمل نتیجهای کاملاً معکوس ایجاد کرد. ایدئولوژی او که بر دشمنی با «دو شیطان» یعنی آمریکا و اسرائیل استوار بود—و شامل حمایت از شبکهای از گروههای نیابتی، عملیاتهای تروریستی و پیگیری برنامه هستهای—در نهایت این دو کشور را به همکاری نظامی عمیقتر سوق داد. نویسندگان میگویند همین سیاستها باعث شد آمریکا و اسرائیل بیش از هر زمان دیگری احساس تهدید مشترک کنند و به سمت یک اتحاد نظامی بسیار نزدیک حرکت کنند.
به گفته مقاله، این روند در جنگ اخیر به نقطه اوج رسید. پس از آنکه اطلاعات سازمان سیا محل حضور خامنهای را مشخص کرد، این اطلاعات به اسرائیل منتقل شد و نیروی هوایی اسرائیل با اعزام حدود ۱۰۰ هواپیما به تهران مجتمع محل اقامت او را هدف قرار داد. این حمله بخشی از عملیات بزرگتری بود که شامل بیش از ۲۰۰۰ پرواز رزمی اسرائیل و بیش از ۳۰۰۰ حمله آمریکا به اهداف مختلف در ایران بود. در این عملیات، جنگندههای F-15 و F-35 دو کشور در کنار هم پرواز کردند، اطلاعات و مسیرهای سوختگیری مشترک داشتند و صدها پرواز اسرائیلی توسط تانکرهای سوخترسان نیروی هوایی آمریکا پشتیبانی شد. همچنین در مراکز فرماندهی مشترک در تلآویو، افسران فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) و ارتش اسرائیل بهطور مشترک عملیات را برنامهریزی کردند؛ آمریکا بیشتر بر تهدیدهای موشکی، پهپادی و نیروی دریایی ایران تمرکز داشت و اسرائیل نهادهای حکومتی و تهدیدهای مستقیم علیه خاک خود را هدف قرار میداد.
نویسندگان تأکید میکنند که این سطح از همکاری نظامی در تاریخ روابط آمریکا و اسرائیل بیسابقه است. در دهههای گذشته همکاریها بیشتر دفاعی یا مخفیانه بود—مانند همکاری سایبری در استاکسنت یا عملیاتهای اطلاعاتی مشترک—و حتی در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ آمریکا تلاش میکرد اسرائیل را از ورود مستقیم به جنگ دور نگه دارد. اما پس از توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۱ و انتقال اسرائیل به حوزه فرماندهی CENTCOM، همکاریهای نظامی بهتدریج گستردهتر شد. اکنون، برای نخستین بار، ارتشهای آمریکا و اسرائیل عملاً در یک جنگ مشترک و در یک میدان نبرد واحد میجنگند. نتیجهگیری مقاله این است که خامنهای که قصد داشت اسرائیل را منزوی و نفوذ آمریکا را در منطقه کاهش دهد، ناخواسته شرایط شکلگیری نیرومندترین اتحاد نظامی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه را فراهم کرده است.
https://www.wsj.com/opinion/khamenei-cemented-the-u-s-israel-alliance-dad3b2c0?mod=hp_opin_pos_6
به گفته مقاله، این روند در جنگ اخیر به نقطه اوج رسید. پس از آنکه اطلاعات سازمان سیا محل حضور خامنهای را مشخص کرد، این اطلاعات به اسرائیل منتقل شد و نیروی هوایی اسرائیل با اعزام حدود ۱۰۰ هواپیما به تهران مجتمع محل اقامت او را هدف قرار داد. این حمله بخشی از عملیات بزرگتری بود که شامل بیش از ۲۰۰۰ پرواز رزمی اسرائیل و بیش از ۳۰۰۰ حمله آمریکا به اهداف مختلف در ایران بود. در این عملیات، جنگندههای F-15 و F-35 دو کشور در کنار هم پرواز کردند، اطلاعات و مسیرهای سوختگیری مشترک داشتند و صدها پرواز اسرائیلی توسط تانکرهای سوخترسان نیروی هوایی آمریکا پشتیبانی شد. همچنین در مراکز فرماندهی مشترک در تلآویو، افسران فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) و ارتش اسرائیل بهطور مشترک عملیات را برنامهریزی کردند؛ آمریکا بیشتر بر تهدیدهای موشکی، پهپادی و نیروی دریایی ایران تمرکز داشت و اسرائیل نهادهای حکومتی و تهدیدهای مستقیم علیه خاک خود را هدف قرار میداد.
نویسندگان تأکید میکنند که این سطح از همکاری نظامی در تاریخ روابط آمریکا و اسرائیل بیسابقه است. در دهههای گذشته همکاریها بیشتر دفاعی یا مخفیانه بود—مانند همکاری سایبری در استاکسنت یا عملیاتهای اطلاعاتی مشترک—و حتی در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ آمریکا تلاش میکرد اسرائیل را از ورود مستقیم به جنگ دور نگه دارد. اما پس از توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۱ و انتقال اسرائیل به حوزه فرماندهی CENTCOM، همکاریهای نظامی بهتدریج گستردهتر شد. اکنون، برای نخستین بار، ارتشهای آمریکا و اسرائیل عملاً در یک جنگ مشترک و در یک میدان نبرد واحد میجنگند. نتیجهگیری مقاله این است که خامنهای که قصد داشت اسرائیل را منزوی و نفوذ آمریکا را در منطقه کاهش دهد، ناخواسته شرایط شکلگیری نیرومندترین اتحاد نظامی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه را فراهم کرده است.
https://www.wsj.com/opinion/khamenei-cemented-the-u-s-israel-alliance-dad3b2c0?mod=hp_opin_pos_6
The Wall Street Journal
Opinion | Khamenei Cemented the U.S.-Israel Alliance
He wanted to destroy the Jewish state and drive America out of the region. How did that work out?
👎4
خارک و تنگه هرمز: گره استراتژیک جنگ نفت در خلیج فارس
در جنگ جاری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، دو نقطه جغرافیایی بیش از هر مکان دیگری به مرکز ثقل بحران تبدیل شدهاند: جزیره خارک و تنگه هرمز. خارک قلب صادرات نفت ایران است و تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان. هر تحول نظامی در این دو نقطه میتواند نهتنها مسیر جنگ بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل درگیری کنونی دیگر صرفاً یک جنگ نظامی نیست، بلکه بهتدریج به نبردی بر سر کنترل شریانهای اصلی انرژی جهان تبدیل شده است.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-03-14
در جنگ جاری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، دو نقطه جغرافیایی بیش از هر مکان دیگری به مرکز ثقل بحران تبدیل شدهاند: جزیره خارک و تنگه هرمز. خارک قلب صادرات نفت ایران است و تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان. هر تحول نظامی در این دو نقطه میتواند نهتنها مسیر جنگ بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل درگیری کنونی دیگر صرفاً یک جنگ نظامی نیست، بلکه بهتدریج به نبردی بر سر کنترل شریانهای اصلی انرژی جهان تبدیل شده است.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-03-14
این مطلب با عنوان «رهبر بیرحم و فیلسوف درخشان: علی لاریجانی، قدرتمندترین مرد ایران کیست؟» در روزنامه هاآرتص (Haaretz) منتشر شده و نویسنده آن گیدئون لو است. مقاله تلاش میکند چهره سیاسی، فکری و امنیتی علی لاریجانی را در لحظهای که به یکی از مهمترین بازیگران قدرت در ایران تبدیل شده، توصیف و تحلیل کند.
* چهرهای دوگانه و متناقض: مقاله علی لاریجانی را شخصیتی پیچیده معرفی میکند؛ از یک سو مقام امنیتی بیرحم و معمار سرکوب خونین در ایران، و از سوی دیگر متفکری جدی و مدرس فلسفه که درباره کانت، فلسفه علم و حکمرانی نوشته است.
* مرد قدرتمند پس از خامنهای: پس از کشته شدن علی خامنهای در آغاز جنگ، لاریجانی به عنوان قدرتمندترین چهره سیاسی-امنیتی ایران مطرح شده؛ نه به عنوان رهبر رسمی، بلکه به عنوان کسی که عملاً بر امنیت ملی، سیاست خارجی و هدایت رهبر جدید نفوذ تعیینکننده دارد.
* معمار سرکوب داخلی: نویسنده او را طراح اصلی سرکوب گسترده اعتراضات اخیر میداند؛ سرکوبی که با تلفات بسیار بالا همراه بود و باعث شد آمریکا او را تحریم کند. لاریجانی معترضان را نه شهروندان ناراضی، بلکه عوامل تروریستی وابسته به اسرائیل توصیف کرد.
* فرزند یک خاندان فوقالعاده بانفوذ: لاریجانی از خانوادهای میآید که مقاله آن را معادل ایرانی خاندان کندی مینامد؛ خانوادهای که در روحانیت، قوه قضائیه، سیاست، دانشگاه و علوم جایگاهی عمیق داشته و در ساختار جمهوری اسلامی ریشهدار است.
* تحصیلات علمی و فلسفی برجسته: او ابتدا در ریاضیات و علوم کامپیوتر در دانشگاه شریف تحصیل کرد و سپس به فلسفه روی آورد و دکترای خود را درباره فلسفه ریاضیات کانت نوشت. مقاله تأکید میکند که لاریجانی فقط یک مقام سیاسی نیست، بلکه نویسنده و پژوهشگر جدی فلسفه هم هست.
* تلاش برای پیوند دادن فلسفه غرب و ایدئولوژی اسلامی: یکی از نکات اصلی مقاله این است که لاریجانی میکوشد با استفاده از مفاهیم فلسفه غرب، بهویژه کانت و پوپر**، برای جهانبینی دینی و ساختار جمهوری اسلامی **پایه نظری و فلسفی بسازد.
* نگاه او به علم و دین: لاریجانی معتقد است که حقیقت چهرههای مختلفی دارد و علم و دین هر کدام بخشی از آن را آشکار میکنند. او خواهان همزیستی دانشگاه و نهاد دینی است، اما در نهایت، وقتی تعارضی میان این دو رخ دهد، انتخاب او روشن است: دین و ایدئولوژی دینی برتر است.
* بنیادگرا اما عملگرا: مقاله بارها این تنش را برجسته میکند که لاریجانی همزمان مدافع جامعه مدرن، توسعه اقتصادی، علم، فناوری و اصلاحات مدیریتی است، اما در همان حال بنیادگرایی اسلامی را نیز حفظ میکند و به رهبری ایدئولوژیک دینی باور دارد.
* نقش کلیدی در سانسور و تبلیغات حکومتی: در دهه ۱۹۹۰، او ابتدا به عنوان وزیر فرهنگ و سپس رئیس صداوسیما نقش مهمی در تشدید سانسور، محدود کردن فضای فرهنگی، گسترش ماشین تبلیغاتی رژیم و حمله به روشنفکران و اصلاحطلبان ایفا کرد.
* استفاده آگاهانه از رسانه به عنوان ابزار قدرت: مقاله توضیح میدهد که لاریجانی رسانه و هنر را نه عرصهای آزاد، بلکه ابزارهایی برای هدایت جامعه به سوی حقیقت مورد نظر نظام میداند. از نظر او، هنر باید در خدمت «تعالی» و جهانبینی اسلامی باشد، نه صرفاً بیان فردی یا لذت.
* نقش مهم در پرونده هستهای و سیاست خارجی: لاریجانی سالها در شورای عالی امنیت ملی و مذاکرات هستهای نقش محوری داشته و به عنوان چهرهای محافظهکار اما عملگرا شناخته شده که از مذاکره برای کاهش فشارها حمایت میکند، بیآنکه بهزعم خودش از اصول امنیتی ایران کوتاه بیاید.
* چهرهای میانجی درون نظام: توانایی او در حرکت میان جناحها و جمعکردن دیدگاههای مختلف باعث شده درون جمهوری اسلامی شخصیتی واسطه و اجماعساز تلقی شود، هرچند همین ویژگی باعث شده تندروهای خالصگرا به او بدبین باشند.
* نگاه محدودکننده به آزادی و دموکراسی: هرچند لاریجانی از آزادی فکر و دموکراسی سخن میگوید، مقاله نشان میدهد که او این مفاهیم را فقط در چارچوبی میپذیرد که به زعم خودش موجب تعالی جامعه شود. بنابراین آزادی و دموکراسی از نظر او مطلق نیستند، بلکه باید تحت هدایت ارزشهای اسلامی قرار گیرند.
* نگاه سنتی به زنان، با وجود تناقضهای خانوادگی: در حالی که یکی از دخترانش پزشک و پژوهشگر موفقی در آمریکا است، دیدگاه شخصی او درباره زنان همچنان محافظهکارانه و محدودکننده توصیف میشود؛ یعنی پذیرش توانایی زنان، اما ترجیح به محدود ماندن نقش آنان در خانه.
* چهرهای دوگانه و متناقض: مقاله علی لاریجانی را شخصیتی پیچیده معرفی میکند؛ از یک سو مقام امنیتی بیرحم و معمار سرکوب خونین در ایران، و از سوی دیگر متفکری جدی و مدرس فلسفه که درباره کانت، فلسفه علم و حکمرانی نوشته است.
* مرد قدرتمند پس از خامنهای: پس از کشته شدن علی خامنهای در آغاز جنگ، لاریجانی به عنوان قدرتمندترین چهره سیاسی-امنیتی ایران مطرح شده؛ نه به عنوان رهبر رسمی، بلکه به عنوان کسی که عملاً بر امنیت ملی، سیاست خارجی و هدایت رهبر جدید نفوذ تعیینکننده دارد.
* معمار سرکوب داخلی: نویسنده او را طراح اصلی سرکوب گسترده اعتراضات اخیر میداند؛ سرکوبی که با تلفات بسیار بالا همراه بود و باعث شد آمریکا او را تحریم کند. لاریجانی معترضان را نه شهروندان ناراضی، بلکه عوامل تروریستی وابسته به اسرائیل توصیف کرد.
* فرزند یک خاندان فوقالعاده بانفوذ: لاریجانی از خانوادهای میآید که مقاله آن را معادل ایرانی خاندان کندی مینامد؛ خانوادهای که در روحانیت، قوه قضائیه، سیاست، دانشگاه و علوم جایگاهی عمیق داشته و در ساختار جمهوری اسلامی ریشهدار است.
* تحصیلات علمی و فلسفی برجسته: او ابتدا در ریاضیات و علوم کامپیوتر در دانشگاه شریف تحصیل کرد و سپس به فلسفه روی آورد و دکترای خود را درباره فلسفه ریاضیات کانت نوشت. مقاله تأکید میکند که لاریجانی فقط یک مقام سیاسی نیست، بلکه نویسنده و پژوهشگر جدی فلسفه هم هست.
* تلاش برای پیوند دادن فلسفه غرب و ایدئولوژی اسلامی: یکی از نکات اصلی مقاله این است که لاریجانی میکوشد با استفاده از مفاهیم فلسفه غرب، بهویژه کانت و پوپر**، برای جهانبینی دینی و ساختار جمهوری اسلامی **پایه نظری و فلسفی بسازد.
* نگاه او به علم و دین: لاریجانی معتقد است که حقیقت چهرههای مختلفی دارد و علم و دین هر کدام بخشی از آن را آشکار میکنند. او خواهان همزیستی دانشگاه و نهاد دینی است، اما در نهایت، وقتی تعارضی میان این دو رخ دهد، انتخاب او روشن است: دین و ایدئولوژی دینی برتر است.
* بنیادگرا اما عملگرا: مقاله بارها این تنش را برجسته میکند که لاریجانی همزمان مدافع جامعه مدرن، توسعه اقتصادی، علم، فناوری و اصلاحات مدیریتی است، اما در همان حال بنیادگرایی اسلامی را نیز حفظ میکند و به رهبری ایدئولوژیک دینی باور دارد.
* نقش کلیدی در سانسور و تبلیغات حکومتی: در دهه ۱۹۹۰، او ابتدا به عنوان وزیر فرهنگ و سپس رئیس صداوسیما نقش مهمی در تشدید سانسور، محدود کردن فضای فرهنگی، گسترش ماشین تبلیغاتی رژیم و حمله به روشنفکران و اصلاحطلبان ایفا کرد.
* استفاده آگاهانه از رسانه به عنوان ابزار قدرت: مقاله توضیح میدهد که لاریجانی رسانه و هنر را نه عرصهای آزاد، بلکه ابزارهایی برای هدایت جامعه به سوی حقیقت مورد نظر نظام میداند. از نظر او، هنر باید در خدمت «تعالی» و جهانبینی اسلامی باشد، نه صرفاً بیان فردی یا لذت.
* نقش مهم در پرونده هستهای و سیاست خارجی: لاریجانی سالها در شورای عالی امنیت ملی و مذاکرات هستهای نقش محوری داشته و به عنوان چهرهای محافظهکار اما عملگرا شناخته شده که از مذاکره برای کاهش فشارها حمایت میکند، بیآنکه بهزعم خودش از اصول امنیتی ایران کوتاه بیاید.
* چهرهای میانجی درون نظام: توانایی او در حرکت میان جناحها و جمعکردن دیدگاههای مختلف باعث شده درون جمهوری اسلامی شخصیتی واسطه و اجماعساز تلقی شود، هرچند همین ویژگی باعث شده تندروهای خالصگرا به او بدبین باشند.
* نگاه محدودکننده به آزادی و دموکراسی: هرچند لاریجانی از آزادی فکر و دموکراسی سخن میگوید، مقاله نشان میدهد که او این مفاهیم را فقط در چارچوبی میپذیرد که به زعم خودش موجب تعالی جامعه شود. بنابراین آزادی و دموکراسی از نظر او مطلق نیستند، بلکه باید تحت هدایت ارزشهای اسلامی قرار گیرند.
* نگاه سنتی به زنان، با وجود تناقضهای خانوادگی: در حالی که یکی از دخترانش پزشک و پژوهشگر موفقی در آمریکا است، دیدگاه شخصی او درباره زنان همچنان محافظهکارانه و محدودکننده توصیف میشود؛ یعنی پذیرش توانایی زنان، اما ترجیح به محدود ماندن نقش آنان در خانه.
* قدرتگیری بیشتر در سایه جنگ: مقاله میگوید با مرگ خامنهای و جنگ جاری، لاریجانی بیش از پیش به مدیر اصلی پاسخ نظامی و سیاسی ایران تبدیل شده؛ فردی که هم در تصمیمسازی استراتژیک نقش دارد و هم در جنگ روایتها و تبلیغات علیه آمریکا و اسرائیل فعال است.
* فیلسوف-شاه یا ماکیاولیست؟ در پایان، مقاله او را با ایده فیلسوف-شاه افلاطونی مقایسه میکند، اما نتیجه میگیرد که او بیشتر به شهریار ماکیاولی شبیه است: فردی با ذهن فلسفی و توان فکری بالا که در عمل، مهمترین ارزش برایش حفظ قدرت و بقای نظام است، حتی به بهای سرکوب و کشتار.
* تصویر نهایی، چهره مردی است که هم باهوش، تحصیلکرده، اهل اندیشه و منتقد برخی ضعفهای ساختاری نظام است، و هم سرکوبگر، اقتدارگرا و وفادار به ایدئولوژی جمهوری اسلامی. مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی نه فقط فکر او، بلکه این است که او این فکر را با قدرت سخت سیاسی و امنیتی ترکیب کرده است.
https://www.haaretz.com/ty-WRITER/0000017f-da5b-d432-a77f-df5b31260000
* فیلسوف-شاه یا ماکیاولیست؟ در پایان، مقاله او را با ایده فیلسوف-شاه افلاطونی مقایسه میکند، اما نتیجه میگیرد که او بیشتر به شهریار ماکیاولی شبیه است: فردی با ذهن فلسفی و توان فکری بالا که در عمل، مهمترین ارزش برایش حفظ قدرت و بقای نظام است، حتی به بهای سرکوب و کشتار.
* تصویر نهایی، چهره مردی است که هم باهوش، تحصیلکرده، اهل اندیشه و منتقد برخی ضعفهای ساختاری نظام است، و هم سرکوبگر، اقتدارگرا و وفادار به ایدئولوژی جمهوری اسلامی. مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی نه فقط فکر او، بلکه این است که او این فکر را با قدرت سخت سیاسی و امنیتی ترکیب کرده است.
https://www.haaretz.com/ty-WRITER/0000017f-da5b-d432-a77f-df5b31260000
https://youtu.be/Fm2X51E4hUQ?si=-bXMfOsAvZe5A4xf
چرا سرنوشت ما جنگ شد؟ | گفتگو با پرستو فروهر | پادکست
خاكسترى (محمد حیدری)
چرا سرنوشت ما جنگ شد؟ | گفتگو با پرستو فروهر | پادکست
خاكسترى (محمد حیدری)
این یادداشت تحلیلی نوشته دنیس راس**، دیپلمات باسابقه آمریکایی و مشاور پیشین خاورمیانه در دولتهای مختلف آمریکا، استدلال میکند که هدف واقعبینانه در جنگ با ایران نباید «تغییر رژیم» باشد، بلکه باید **تضعیف جدی رژیم باشد. به گفته او، دولت ترامپ هدف روشنی برای این جنگ تعریف نکرده و میان اهداف مختلف—از نابودی تهدید ایران تا بازپسگیری کشور توسط مردم ایران—در نوسان بوده است. راس معتقد است اعلام هدفی مشخص و دستیافتنی، یعنی تضعیف ساختار قدرت جمهوری اسلامی، میتواند هم ضروری و هم عملی باشد.
راس هشدار میدهد که رژیم ایران بسیار سرسخت و مصمم به بقا است و تجربه سرکوب گسترده اعتراضات نشان میدهد که رهبران آن برای حفظ قدرت از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند. سرنگونی کامل رژیم بسیار دشوار است زیرا نیروهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج ستونهای اصلی سرکوب داخلی هستند. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل میتوانند این نیروها را تضعیف کنند، اما تنها در صورتی مؤثر خواهند بود که ارتباط آنها با فرماندهی مرکزی قطع شده و ساختار فرماندهی آنها دچار اختلال شود.
او دو مسیر برای تضعیف رژیم پیشنهاد میکند: نخست، ادامه حملات دقیق به زیرساختهای نظامی، زرادخانهها و تأسیسات تولید سلاح ایران تا توانایی تهدید منطقهای آن برای مدت طولانی از بین برود؛ و دوم، هدف قرار دادن رهبران سیاسی و نظامی رژیم و ایجاد ناامنی دائمی برای آنها. مختل کردن ارتباط میان رهبران و نیروهای امنیتی میتواند روحیه نیروها را تضعیف کرده و فرار یا شکاف در میان آنها ایجاد کند؛ روندی که ممکن است حتی برخی از نخبگان رژیم را به فکر تغییر مسیر یا اصلاحات بنیادی بیندازد.
در نهایت، راس تأکید میکند که اگر آمریکا امیدوار است مردم ایران علیه رژیم ضعیفشده قیام کنند، باید حمایت واقعیتری از جامعه ایران ارائه دهد. او هشدار میدهد که مسلح کردن تنها چند هزار نفر از کردهای ایران راهحل مناسبی نیست، زیرا در عین وجود تنوع قومی، ایرانیان دارای هویت ملی مشترک هستند و چنین اقدامی ممکن است واکنش منفی ملی ایجاد کند بدون آنکه از کل جامعه محافظت کند. به باور او، حتی اگر این اقدامات فوراً به سقوط رژیم منجر نشوند، تضعیف توان نظامی ایران و فشار بر نیروهای سرکوبگر میتواند شرایطی ایجاد کند که در آن رژیم به تدریج از درون فرسوده شده و سقوط آن تسریع شود.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/achievable-goal-iran
راس هشدار میدهد که رژیم ایران بسیار سرسخت و مصمم به بقا است و تجربه سرکوب گسترده اعتراضات نشان میدهد که رهبران آن برای حفظ قدرت از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند. سرنگونی کامل رژیم بسیار دشوار است زیرا نیروهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج ستونهای اصلی سرکوب داخلی هستند. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل میتوانند این نیروها را تضعیف کنند، اما تنها در صورتی مؤثر خواهند بود که ارتباط آنها با فرماندهی مرکزی قطع شده و ساختار فرماندهی آنها دچار اختلال شود.
او دو مسیر برای تضعیف رژیم پیشنهاد میکند: نخست، ادامه حملات دقیق به زیرساختهای نظامی، زرادخانهها و تأسیسات تولید سلاح ایران تا توانایی تهدید منطقهای آن برای مدت طولانی از بین برود؛ و دوم، هدف قرار دادن رهبران سیاسی و نظامی رژیم و ایجاد ناامنی دائمی برای آنها. مختل کردن ارتباط میان رهبران و نیروهای امنیتی میتواند روحیه نیروها را تضعیف کرده و فرار یا شکاف در میان آنها ایجاد کند؛ روندی که ممکن است حتی برخی از نخبگان رژیم را به فکر تغییر مسیر یا اصلاحات بنیادی بیندازد.
در نهایت، راس تأکید میکند که اگر آمریکا امیدوار است مردم ایران علیه رژیم ضعیفشده قیام کنند، باید حمایت واقعیتری از جامعه ایران ارائه دهد. او هشدار میدهد که مسلح کردن تنها چند هزار نفر از کردهای ایران راهحل مناسبی نیست، زیرا در عین وجود تنوع قومی، ایرانیان دارای هویت ملی مشترک هستند و چنین اقدامی ممکن است واکنش منفی ملی ایجاد کند بدون آنکه از کل جامعه محافظت کند. به باور او، حتی اگر این اقدامات فوراً به سقوط رژیم منجر نشوند، تضعیف توان نظامی ایران و فشار بر نیروهای سرکوبگر میتواند شرایطی ایجاد کند که در آن رژیم به تدریج از درون فرسوده شده و سقوط آن تسریع شود.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/achievable-goal-iran
The Washington Institute
An Achievable Goal in Iran
Instead of regime change, try regime weakening.
👎1
خلاصه تحلیلی: مقابله با تهدیدهای نیروهای نیابتی و شرکای ایران در زمان جنگ
*(هانیـن غدار، اپریل لانگلی الی، مایکل نایتس – مؤسسه واشنگتن، ۱۳ مارس ۲۰۲۶)*
* شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه واکنشهای متفاوتی به جنگ نشان دادهاند. سه بازیگر اصلی—حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و شبهنظامیان طرفدار ایران در عراق—هرکدام بر اساس محاسبات سیاسی و نظامی خود عمل میکنند. تحلیلگران تأکید میکنند که ایالات متحده و متحدانش باید مانع از گسترش این واکنشها به یک جنگ منطقهای گسترده شوند.
* ورود حزبالله به جنگ بیشتر ناشی از وابستگی به ایران است تا منافع لبنان. به گفته هانین غدار، حزبالله عملاً بخشی از ساختار نیروی قدس سپاه پاسداران محسوب میشود و از ابتدا برای دفاع از رژیم ایران در شرایط بحرانی ایجاد شده است. پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، حملات حزبالله به اسرائیل قابل پیشبینی بود و هدف آن ایجاد جبهه دوم برای مشغول کردن نیروهای اسرائیلی است. گفته میشود افسران ایرانی در لبنان مستقیماً عملیات نظامی حزبالله را هدایت میکنند.
* حزبالله با وجود ضربات شدید اسرائیل در سال ۲۰۲۴ توانسته بخش قابل توجهی از توان نظامی خود را بازسازی کند. این گروه همچنان ظرفیت تولید تسلیحات دارد و از طریق سوریه و بنادر مدیترانهای لبنان قطعات پهپاد و موشک را قاچاق میکند. نفوذ عمیق حزبالله در نهادهای دولتی، گمرک و ساختارهای مالی لبنان باعث شده که حتی پس از حملات اسرائیل نیز بتواند دوباره قدرت نظامی خود را احیا کند.
* دولت لبنان در برابر حزبالله بسیار ضعیف و منفعل عمل کرده است. اگرچه پس از آغاز جنگ با ایران فعالیتهای نظامی حزبالله را ممنوع اعلام کرد، اما حضور این گروه در دولت و ساختار سیاسی را به چالش نکشیده است. دادگاههای نظامی با اعضای حزبالله برخورد ملایمی دارند و ارتش لبنان نیز به دلیل ترس از جنگ داخلی از مقابله مستقیم با این گروه خودداری میکند.
* در جامعه شیعه لبنان نیز نشانههایی از نارضایتی دیده میشود. نخستین بحران زمانی شکل گرفت که ایران پس از حملات گسترده اسرائیل در سال ۲۰۲۴ و ترور حسن نصرالله واکنش جدی نشان نداد و حتی برای بازسازی لبنان کمک مالی نکرد. اکنون نیز حزبالله لبنان را وارد جنگی کرده که بسیاری از شیعیان آن را جنگی به نفع ایران و نه لبنان میدانند.
* در یمن، حوثیها هنوز درباره ورود به جنگ تصمیم قطعی نگرفتهاند. به گفته اپریل لانگلی الی، در داخل این جنبش میان جناحهای تندرو و عملگرا اختلاف نظر وجود دارد. تندروها خواهان مقابله با آمریکا و اسرائیل هستند، اما جناح محتاطتر نگران پیامدهای نظامی و سیاسی چنین اقدامی است، بهویژه در شرایطی که حوثیها با عربستان برای پایان جنگ یمن در حال مذاکره هستند.
* حوثیها اگر وارد جنگ شوند، احتمالاً ابتدا تجارت دریایی را هدف قرار خواهند داد. حمله به کشتیها در دریای سرخ و هدف قرار دادن اسرائیل میتواند فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند. با توجه به بسته شدن تنگه هرمز، حملات در دریای سرخ میتواند تأثیر بیشتری بر بازار انرژی و تجارت جهانی داشته باشد.
* حوثیها هرچند از ایران حمایت مالی و نظامی دریافت میکنند، اما کاملاً وابسته به تهران نیستند. این جنبش در داخل یمن شکل گرفته و توانسته منابع مالی داخلی ایجاد کند و شبکههای تأمین تسلیحات خود را متنوع کند، از جمله خرید قطعات دوگانهکاربرد (بهویژه از چین) و ایجاد مسیرهای قاچاق در شاخ آفریقا. به همین دلیل حتی بدون حمایت کامل ایران نیز قادرند حملات دریایی و موشکی انجام دهند.
* در عراق، شبهنظامیان طرفدار ایران همچنان به نیروهای آمریکایی حمله میکنند. گروههایی مانند کتائب حزبالله و عصائب اهل الحق با استفاده از پهپاد و موشک به پایگاههای آمریکا در منطقه حمله کردهاند و حتی زیرساختهای انرژی در شمال عراق را هدف قرار دادهاند. با این حال در این دور از درگیریها، آنها هنوز مستقیماً به اسرائیل حمله نکردهاند.
* دولت عراق عملاً مانع این حملات نشده و همین موضوع به نفوذ ایران کمک کرده است. با وجود اینکه بغداد حقوق نیروهای حشد الشعبی را پرداخت میکند، اما هیچ اقدام جدی برای بازداشت یا مجازات رهبران شبهنظامی انجام نداده است. ایالات متحده در حال بررسی تحریم شبکههای نفت و گاز عراق است که به تأمین مالی این گروهها و دور زدن تحریمهای ایران کمک میکنند.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/countering-threats-irans-proxies-and-partners-during-wartime
*(هانیـن غدار، اپریل لانگلی الی، مایکل نایتس – مؤسسه واشنگتن، ۱۳ مارس ۲۰۲۶)*
* شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه واکنشهای متفاوتی به جنگ نشان دادهاند. سه بازیگر اصلی—حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و شبهنظامیان طرفدار ایران در عراق—هرکدام بر اساس محاسبات سیاسی و نظامی خود عمل میکنند. تحلیلگران تأکید میکنند که ایالات متحده و متحدانش باید مانع از گسترش این واکنشها به یک جنگ منطقهای گسترده شوند.
* ورود حزبالله به جنگ بیشتر ناشی از وابستگی به ایران است تا منافع لبنان. به گفته هانین غدار، حزبالله عملاً بخشی از ساختار نیروی قدس سپاه پاسداران محسوب میشود و از ابتدا برای دفاع از رژیم ایران در شرایط بحرانی ایجاد شده است. پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، حملات حزبالله به اسرائیل قابل پیشبینی بود و هدف آن ایجاد جبهه دوم برای مشغول کردن نیروهای اسرائیلی است. گفته میشود افسران ایرانی در لبنان مستقیماً عملیات نظامی حزبالله را هدایت میکنند.
* حزبالله با وجود ضربات شدید اسرائیل در سال ۲۰۲۴ توانسته بخش قابل توجهی از توان نظامی خود را بازسازی کند. این گروه همچنان ظرفیت تولید تسلیحات دارد و از طریق سوریه و بنادر مدیترانهای لبنان قطعات پهپاد و موشک را قاچاق میکند. نفوذ عمیق حزبالله در نهادهای دولتی، گمرک و ساختارهای مالی لبنان باعث شده که حتی پس از حملات اسرائیل نیز بتواند دوباره قدرت نظامی خود را احیا کند.
* دولت لبنان در برابر حزبالله بسیار ضعیف و منفعل عمل کرده است. اگرچه پس از آغاز جنگ با ایران فعالیتهای نظامی حزبالله را ممنوع اعلام کرد، اما حضور این گروه در دولت و ساختار سیاسی را به چالش نکشیده است. دادگاههای نظامی با اعضای حزبالله برخورد ملایمی دارند و ارتش لبنان نیز به دلیل ترس از جنگ داخلی از مقابله مستقیم با این گروه خودداری میکند.
* در جامعه شیعه لبنان نیز نشانههایی از نارضایتی دیده میشود. نخستین بحران زمانی شکل گرفت که ایران پس از حملات گسترده اسرائیل در سال ۲۰۲۴ و ترور حسن نصرالله واکنش جدی نشان نداد و حتی برای بازسازی لبنان کمک مالی نکرد. اکنون نیز حزبالله لبنان را وارد جنگی کرده که بسیاری از شیعیان آن را جنگی به نفع ایران و نه لبنان میدانند.
* در یمن، حوثیها هنوز درباره ورود به جنگ تصمیم قطعی نگرفتهاند. به گفته اپریل لانگلی الی، در داخل این جنبش میان جناحهای تندرو و عملگرا اختلاف نظر وجود دارد. تندروها خواهان مقابله با آمریکا و اسرائیل هستند، اما جناح محتاطتر نگران پیامدهای نظامی و سیاسی چنین اقدامی است، بهویژه در شرایطی که حوثیها با عربستان برای پایان جنگ یمن در حال مذاکره هستند.
* حوثیها اگر وارد جنگ شوند، احتمالاً ابتدا تجارت دریایی را هدف قرار خواهند داد. حمله به کشتیها در دریای سرخ و هدف قرار دادن اسرائیل میتواند فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند. با توجه به بسته شدن تنگه هرمز، حملات در دریای سرخ میتواند تأثیر بیشتری بر بازار انرژی و تجارت جهانی داشته باشد.
* حوثیها هرچند از ایران حمایت مالی و نظامی دریافت میکنند، اما کاملاً وابسته به تهران نیستند. این جنبش در داخل یمن شکل گرفته و توانسته منابع مالی داخلی ایجاد کند و شبکههای تأمین تسلیحات خود را متنوع کند، از جمله خرید قطعات دوگانهکاربرد (بهویژه از چین) و ایجاد مسیرهای قاچاق در شاخ آفریقا. به همین دلیل حتی بدون حمایت کامل ایران نیز قادرند حملات دریایی و موشکی انجام دهند.
* در عراق، شبهنظامیان طرفدار ایران همچنان به نیروهای آمریکایی حمله میکنند. گروههایی مانند کتائب حزبالله و عصائب اهل الحق با استفاده از پهپاد و موشک به پایگاههای آمریکا در منطقه حمله کردهاند و حتی زیرساختهای انرژی در شمال عراق را هدف قرار دادهاند. با این حال در این دور از درگیریها، آنها هنوز مستقیماً به اسرائیل حمله نکردهاند.
* دولت عراق عملاً مانع این حملات نشده و همین موضوع به نفوذ ایران کمک کرده است. با وجود اینکه بغداد حقوق نیروهای حشد الشعبی را پرداخت میکند، اما هیچ اقدام جدی برای بازداشت یا مجازات رهبران شبهنظامی انجام نداده است. ایالات متحده در حال بررسی تحریم شبکههای نفت و گاز عراق است که به تأمین مالی این گروهها و دور زدن تحریمهای ایران کمک میکنند.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/countering-threats-irans-proxies-and-partners-during-wartime
The Washington Institute
Countering Threats from Iran’s Proxies and Partners During Wartime
Three experts discuss how Hezbollah, the Yemeni Houthis, and pro-Iran militias in Iraq have reacted to the war so far, outlining steps Washington and its regional partners can take to keep them from escalating further.
جیمز استاوریدیس (James Stavridis) دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، فرمانده سابق عالی نیروهای ناتو (Supreme Allied Commander NATO)، ستوننویس بلومبرگ است. ا
————
خلاصه مقاله: «سه هدف احتمالی برای اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران»
استاوریدیس در این مقاله توضیح میدهد که در حالی که ایالات متحده در جنگ با ایران عمدتاً از حملات هوایی و دریایی گسترده استفاده کرده است، دولت ترامپ همچنان گزینه اعزام نیروهای زمینی محدود (boots on the ground) را نیز بررسی میکند. او تأکید میکند که تکرار سناریوی حمله گسترده سال ۲۰۰۳ به عراق با صدها هزار سرباز بسیار بعید است، اما برخی عملیات محدود نیروهای ویژه ممکن است ضروری باشد. به گفته او، نیروهای ویژه آمریکا مانند Navy SEALs و نیروهای دلتا از دقیقترین برنامهریزان نظامی هستند و چنین عملیاتهایی با برنامهریزی بسیار دقیق انجام میشود.
نخستین مأموریت احتمالی میتواند یافتن و نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران باشد. هنوز مشخص نیست این مواد دقیقاً در کجا نگهداری میشوند و ممکن است پس از حملات قبلی در مکانهای زیرزمینی پنهان شده باشند. اگر اطلاعات دقیق درباره محل این ذخایر—مثلاً در منطقه اصفهان—وجود داشته باشد، نیروهای ویژه میتوانند برای نابود کردن یا خارج کردن آن اقدام کنند. با این حال این عملیات بسیار خطرناک است، زیرا احتمالاً توسط نیروهای نخبه ایرانی محافظت میشود و حمل یا نابودی ایمن این مواد نیز از نظر فنی بسیار دشوار است.
دومین هدف احتمالی جزیره خارگ در خلیج فارس است که مرکز اصلی صادرات نفت و گاز ایران محسوب میشود. کنترل این جزیره میتواند ضربه بزرگی به اقتصاد انرژی ایران وارد کند و همچنین توانایی ایران برای کنترل مسیرهای کشتیرانی در شمال خلیج فارس را کاهش دهد. استاوریدیس معتقد است که نیروهای ویژه آمریکا میتوانند ابتدا جزیره را تصرف کنند و سپس نیروهای بزرگتر مانند لشکر ۸۲ هوابرد ارتش برای تثبیت کنترل آن وارد شوند. چنین اقدامی از نظر نظامی قابل انجام است، هرچند نیازمند حضور قابل توجه نیروهای آمریکایی خواهد بود.
سومین سناریو شامل همکاری نیروهای ویژه آمریکا با سیا و موساد برای حمایت از یک جنبش مقاومت در داخل ایران است. در این طرح، تیمهای کوچک میتوانند وارد ایران شوند و با گروههای مخالف رژیم ارتباط برقرار کنند تا یک شبکه مقاومت سازمانیافته شکل بگیرد؛ مشابه کاری که آمریکا در جنگ جهانی دوم با مقاومت فرانسه انجام داد. این اقدام نیز پرخطر است و به میزان اعتماد به اطلاعات و ارتباطات با مخالفان ایرانی بستگی دارد. استاوریدیس در پایان نتیجه میگیرد که هرچند اعزام نیروهای زمینی همیشه خطرناک است، اما نیروهای ویژه آمریکا در حال بررسی چنین گزینههایی هستند و در شرایط جنگی هیچ گزینهای نباید از روی میز کنار گذاشته شود.
https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-03-13/iran-war-three-targets-for-us-boots-on-the-ground?srnd=homepage-americas
————
خلاصه مقاله: «سه هدف احتمالی برای اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران»
استاوریدیس در این مقاله توضیح میدهد که در حالی که ایالات متحده در جنگ با ایران عمدتاً از حملات هوایی و دریایی گسترده استفاده کرده است، دولت ترامپ همچنان گزینه اعزام نیروهای زمینی محدود (boots on the ground) را نیز بررسی میکند. او تأکید میکند که تکرار سناریوی حمله گسترده سال ۲۰۰۳ به عراق با صدها هزار سرباز بسیار بعید است، اما برخی عملیات محدود نیروهای ویژه ممکن است ضروری باشد. به گفته او، نیروهای ویژه آمریکا مانند Navy SEALs و نیروهای دلتا از دقیقترین برنامهریزان نظامی هستند و چنین عملیاتهایی با برنامهریزی بسیار دقیق انجام میشود.
نخستین مأموریت احتمالی میتواند یافتن و نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران باشد. هنوز مشخص نیست این مواد دقیقاً در کجا نگهداری میشوند و ممکن است پس از حملات قبلی در مکانهای زیرزمینی پنهان شده باشند. اگر اطلاعات دقیق درباره محل این ذخایر—مثلاً در منطقه اصفهان—وجود داشته باشد، نیروهای ویژه میتوانند برای نابود کردن یا خارج کردن آن اقدام کنند. با این حال این عملیات بسیار خطرناک است، زیرا احتمالاً توسط نیروهای نخبه ایرانی محافظت میشود و حمل یا نابودی ایمن این مواد نیز از نظر فنی بسیار دشوار است.
دومین هدف احتمالی جزیره خارگ در خلیج فارس است که مرکز اصلی صادرات نفت و گاز ایران محسوب میشود. کنترل این جزیره میتواند ضربه بزرگی به اقتصاد انرژی ایران وارد کند و همچنین توانایی ایران برای کنترل مسیرهای کشتیرانی در شمال خلیج فارس را کاهش دهد. استاوریدیس معتقد است که نیروهای ویژه آمریکا میتوانند ابتدا جزیره را تصرف کنند و سپس نیروهای بزرگتر مانند لشکر ۸۲ هوابرد ارتش برای تثبیت کنترل آن وارد شوند. چنین اقدامی از نظر نظامی قابل انجام است، هرچند نیازمند حضور قابل توجه نیروهای آمریکایی خواهد بود.
سومین سناریو شامل همکاری نیروهای ویژه آمریکا با سیا و موساد برای حمایت از یک جنبش مقاومت در داخل ایران است. در این طرح، تیمهای کوچک میتوانند وارد ایران شوند و با گروههای مخالف رژیم ارتباط برقرار کنند تا یک شبکه مقاومت سازمانیافته شکل بگیرد؛ مشابه کاری که آمریکا در جنگ جهانی دوم با مقاومت فرانسه انجام داد. این اقدام نیز پرخطر است و به میزان اعتماد به اطلاعات و ارتباطات با مخالفان ایرانی بستگی دارد. استاوریدیس در پایان نتیجه میگیرد که هرچند اعزام نیروهای زمینی همیشه خطرناک است، اما نیروهای ویژه آمریکا در حال بررسی چنین گزینههایی هستند و در شرایط جنگی هیچ گزینهای نباید از روی میز کنار گذاشته شود.
https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-03-13/iran-war-three-targets-for-us-boots-on-the-ground?srnd=homepage-americas
Bloomberg.com
Three Targets for US Boots on the Ground in Iran
As President Donald Trump’s administration wrestles with options in the war with Iran, it continues to consider “boots on the ground.” While the Pentagon has been doing a good job with the massive air and sea assaults against Iranian targets, there are several…
https://www.meforum.org/mef-observer/iranian-opposition-leaders-should-remember-the-lesson-of-sharif-ali
خلاصه مقاله: «درس شریف علی برای اپوزیسیون ایران» – مایکل روبین
مایکل روبین در این مقاله استدلال میکند که اختلافات و رقابتهای داخلی در میان اپوزیسیون ایران میتواند فرصتهای احتمالی برای تغییر سیاسی در ایران را از بین ببرد. او مینویسد رضا پهلوی که در سالهای گذشته برند سیاسی خود را بر تلاش برای ایجاد ائتلافی گسترده میان گروههای مخالف جمهوری اسلامی بنا کرده بود، اکنون همراه با تیم مشاورانش بیشتر به سمت مدیریت متمرکز و کنترل محدودتر جریان اپوزیسیون حرکت کرده است. به گفته روبین، این رویکرد باعث شده برخی از نیروهای مخالف احساس کنار گذاشته شدن کنند. در عین حال، اختلافات در میان گروههای دیگر اپوزیسیون نیز ادامه دارد و این رقابتها میتواند در لحظهای که احتمال تغییر سیاسی بیشتر شده، به تضعیف کل اپوزیسیون منجر شود.
او برای توضیح این خطر به تجربه اپوزیسیون عراق پیش از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ اشاره میکند. در آن زمان، طیف گستردهای از گروهها برای آینده عراق رقابت میکردند: احزاب کرد که به دنبال تثبیت خودمختاری بودند؛ جبهه ترکمنهای عراق که تحت نفوذ ترکیه فعالیت میکرد؛ مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که خواهان حکومت شیعه مذهبی بود؛ حزب الدعوه که شاخههایی در لندن و تهران داشت؛ و توافق ملی عراق به رهبری ایاد علاوی که با حمایت سیا به دنبال ایجاد نظامی سکولارتر بود و با قبایل سنی همکاری میکرد. در کنار این گروهها، احمد چلبی نیز با رهبری «کنگره ملی عراق» (Iraqi National Congress) تلاش میکرد یک ائتلاف چتری از گروههای مخالف صدام ایجاد کند. با این حال، رقابت شدید میان این گروهها و اختلاف بر سر آینده قدرت سیاسی، شکلگیری یک اپوزیسیون متحد را دشوار کرده بود.
در این میان شریف علی بن الحسین**، وارث خاندان سلطنتی هاشمی عراق، یکی از چهرههای مهم اپوزیسیون بود. او معتقد بود که بازگشت سلطنت میتواند عامل وحدت ملی در عراق باشد. با وجود حضور فعال در نشستهای اپوزیسیون و عضویت در «گروه هفت» — مجموعهای از گروههای اصلی مخالف صدام که با آمریکا و بریتانیا همکاری میکردند — او پس از سقوط صدام از پیوستن به **شورای حکومتی عراق که توسط «سازمان موقت ائتلاف» تشکیل شد خودداری کرد. شریف علی تصور میکرد اگر فاصله خود را از ساختارهای مورد حمایت آمریکا حفظ کند و بر ملیگرایی عراقی تأکید کند، موقعیت سیاسی بهتری به دست خواهد آورد. همچنین معتقد بود که سلطنت باید نهادی فراتر از رقابتهای روزمره سیاست باشد. اما این تصمیم به اشتباه بزرگی تبدیل شد؛ زیرا همان شورای حکومتی به پایه ساختار سیاسی جدید عراق تبدیل شد و شریف علی بدون دسترسی به منابع قدرت، بهسرعت از صحنه سیاسی کنار رفت.
روبین سپس این تجربه را به وضعیت کنونی اپوزیسیون ایران تعمیم میدهد. او مینویسد رضا پهلوی همچنان یکی از شناختهشدهترین چهرههای اپوزیسیون است، اما عملکرد مشاوران او و محدود شدن روند تصمیمگیری میتواند جایگاهش را تضعیف کند. در عین حال، «کنگره آزادی ایران» که به عنوان نهادی با ساختاری چندگانه و نمایندگی گستردهتر شکل گرفته، نیز درگیر رقابتهای داخلی و تلاش برای برتری بر سایر گروهها شده است. به گفته روبین، اگر اعضای این کنگره و دیگر گروههای اپوزیسیون به اولتیماتومها، رقابتهای شخصی و سیاستبازیهای داخلی ادامه دهند، ممکن است همان سرنوشتی را تجربه کنند که شریف علی در عراق تجربه کرد: از دست دادن فرصت تاریخی برای نقشآفرینی در ساختار آینده کشور. او هشدار میدهد که ناتوانی برخی گروههای ایرانی در درک فضای سیاسی واشینگتن و میزان صبر دولتهایی که ممکن است از آنها حمایت کنند، میتواند باعث شود تاریخ بار دیگر تکرار شود.
خلاصه مقاله: «درس شریف علی برای اپوزیسیون ایران» – مایکل روبین
مایکل روبین در این مقاله استدلال میکند که اختلافات و رقابتهای داخلی در میان اپوزیسیون ایران میتواند فرصتهای احتمالی برای تغییر سیاسی در ایران را از بین ببرد. او مینویسد رضا پهلوی که در سالهای گذشته برند سیاسی خود را بر تلاش برای ایجاد ائتلافی گسترده میان گروههای مخالف جمهوری اسلامی بنا کرده بود، اکنون همراه با تیم مشاورانش بیشتر به سمت مدیریت متمرکز و کنترل محدودتر جریان اپوزیسیون حرکت کرده است. به گفته روبین، این رویکرد باعث شده برخی از نیروهای مخالف احساس کنار گذاشته شدن کنند. در عین حال، اختلافات در میان گروههای دیگر اپوزیسیون نیز ادامه دارد و این رقابتها میتواند در لحظهای که احتمال تغییر سیاسی بیشتر شده، به تضعیف کل اپوزیسیون منجر شود.
او برای توضیح این خطر به تجربه اپوزیسیون عراق پیش از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ اشاره میکند. در آن زمان، طیف گستردهای از گروهها برای آینده عراق رقابت میکردند: احزاب کرد که به دنبال تثبیت خودمختاری بودند؛ جبهه ترکمنهای عراق که تحت نفوذ ترکیه فعالیت میکرد؛ مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که خواهان حکومت شیعه مذهبی بود؛ حزب الدعوه که شاخههایی در لندن و تهران داشت؛ و توافق ملی عراق به رهبری ایاد علاوی که با حمایت سیا به دنبال ایجاد نظامی سکولارتر بود و با قبایل سنی همکاری میکرد. در کنار این گروهها، احمد چلبی نیز با رهبری «کنگره ملی عراق» (Iraqi National Congress) تلاش میکرد یک ائتلاف چتری از گروههای مخالف صدام ایجاد کند. با این حال، رقابت شدید میان این گروهها و اختلاف بر سر آینده قدرت سیاسی، شکلگیری یک اپوزیسیون متحد را دشوار کرده بود.
در این میان شریف علی بن الحسین**، وارث خاندان سلطنتی هاشمی عراق، یکی از چهرههای مهم اپوزیسیون بود. او معتقد بود که بازگشت سلطنت میتواند عامل وحدت ملی در عراق باشد. با وجود حضور فعال در نشستهای اپوزیسیون و عضویت در «گروه هفت» — مجموعهای از گروههای اصلی مخالف صدام که با آمریکا و بریتانیا همکاری میکردند — او پس از سقوط صدام از پیوستن به **شورای حکومتی عراق که توسط «سازمان موقت ائتلاف» تشکیل شد خودداری کرد. شریف علی تصور میکرد اگر فاصله خود را از ساختارهای مورد حمایت آمریکا حفظ کند و بر ملیگرایی عراقی تأکید کند، موقعیت سیاسی بهتری به دست خواهد آورد. همچنین معتقد بود که سلطنت باید نهادی فراتر از رقابتهای روزمره سیاست باشد. اما این تصمیم به اشتباه بزرگی تبدیل شد؛ زیرا همان شورای حکومتی به پایه ساختار سیاسی جدید عراق تبدیل شد و شریف علی بدون دسترسی به منابع قدرت، بهسرعت از صحنه سیاسی کنار رفت.
روبین سپس این تجربه را به وضعیت کنونی اپوزیسیون ایران تعمیم میدهد. او مینویسد رضا پهلوی همچنان یکی از شناختهشدهترین چهرههای اپوزیسیون است، اما عملکرد مشاوران او و محدود شدن روند تصمیمگیری میتواند جایگاهش را تضعیف کند. در عین حال، «کنگره آزادی ایران» که به عنوان نهادی با ساختاری چندگانه و نمایندگی گستردهتر شکل گرفته، نیز درگیر رقابتهای داخلی و تلاش برای برتری بر سایر گروهها شده است. به گفته روبین، اگر اعضای این کنگره و دیگر گروههای اپوزیسیون به اولتیماتومها، رقابتهای شخصی و سیاستبازیهای داخلی ادامه دهند، ممکن است همان سرنوشتی را تجربه کنند که شریف علی در عراق تجربه کرد: از دست دادن فرصت تاریخی برای نقشآفرینی در ساختار آینده کشور. او هشدار میدهد که ناتوانی برخی گروههای ایرانی در درک فضای سیاسی واشینگتن و میزان صبر دولتهایی که ممکن است از آنها حمایت کنند، میتواند باعث شود تاریخ بار دیگر تکرار شود.
Middle East Forum
Iranian Opposition Leaders Should Remember the Lesson of Sharif Ali
Politicking Had a Place When Regime Change in Iran Was a Distant Dream, but Game-Playing Is Counterproductive as Its Reality Looms
پنج نکته از پوشش خبری والاستریت ژورنال درباره تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ با ایران
گزارش والاستریت ژورنال نشان میدهد که تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران با وجود هشدارهای جدی درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی گرفته شد. کاخ سفید با این فرض وارد جنگ شد که رژیم ایران ممکن است به سرعت تضعیف یا فروبپاشد و واکنش تهران قابل مهار باشد. این گزارش پنج نکته کلیدی درباره نحوه تصمیمگیری و محاسبات دولت ترامپ ارائه میدهد:
۱. ترامپ با وجود هشدار درباره احتمال بسته شدن تنگه هرمز تصمیم به حمله گرفت.
پیش از آغاز حمله مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در چندین جلسه هشدار داد که حمله به ایران ممکن است باعث شود تهران تنگه هرمز را ببندد؛ گذرگاهی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند. با وجود این هشدار، ترامپ معتقد بود ایران پیش از آنکه بتواند چنین اقدامی انجام دهد تسلیم خواهد شد یا ارتش آمریکا قادر خواهد بود وضعیت را کنترل کند. در ادامه جنگ نیز آمریکا اهداف نظامی در جزیره خارگ—مرکز اصلی صادرات نفت ایران—را بمباران کرد تا ایران را برای باز کردن مسیر نفتکشها تحت فشار قرار دهد.
۲. اعتماد شدید ترامپ به قدرت ارتش آمریکا نقش اصلی در تصمیم او داشت.
به گفته مقامهای دولت، یکی از عوامل اصلی تصمیم ترامپ اعتماد عمیق او به توانایی نظامی آمریکا برای دستیابی به پیروزی سریع و قاطع بود. او بارها از قدرت و مرگبار بودن ارتش آمریکا سخن گفته و به ژنرال دن کین اعتماد زیادی دارد. با این حال، هزینههای جنگ در حال افزایش است: تاکنون ۱۳ نظامی آمریکایی کشته شدهاند و بیش از ۱۳۰۰ ایرانی نیز جان باختهاند. علاوه بر این، ترامپ و برخی مشاورانش از وسعت پاسخ نظامی ایران—از حملات موشکی و پهپادی در سراسر منطقه—from آذربایجان تا عمان—غافلگیر شدند.
۳. تجربه عملیاتهای قبلی آمریکا در ایران و ونزوئلا بر تصمیم ترامپ تأثیر گذاشت.
ترامپ پیشتر در عملیاتی به نام «چکش نیمهشب» (Operation Midnight Hammer) سه تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داده بود و موفقیت آن عملیات باعث شد او تصور کند که میتواند با یک حمله نظامی محدود، واکنش کوتاهمدتی را تحمل کرده و سپس مسیر پایان بحران را خود تعیین کند. همچنین عملیات ژانویه برای برکناری نیکلاس مادورو در ونزوئلا این باور را در ذهن ترامپ تقویت کرد که تغییر رژیم میتواند با یک عملیات سریع و حمایت از جانشینی سازگارتر انجام شود. اما در ایران چنین سناریویی رخ نداد؛ پس از کشته شدن علی خامنهای در حملات اولیه، ایران مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر جدید معرفی کرد و او اعلام کرد که ایران به اختلال در تنگه هرمز ادامه خواهد داد.
۴. تصمیمگیری برای جنگ در حلقهای بسیار محدود از مشاوران انجام شد.
برخلاف روال معمول که برنامهریزی عملیاتهای بزرگ نظامی شامل هفتهها یا ماهها بحث میان نهادهای مختلف دولت و جلسات شورای امنیت ملی است، برنامهریزی حمله به ایران عمدتاً در حلقه کوچکی از مشاوران نزدیک ترامپ انجام شد. این گروه شامل جیدی ونس (معاون رئیسجمهور)، مارکو روبیو (وزیر خارجه) و پیت هگست (وزیر دفاع) بود. این روش به ترامپ امکان داد تصمیم سریعتری بگیرد و از نشت اطلاعات جلوگیری کند، اما در عین حال باعث شد بسیاری از پرسشهای مهم—مانند نحوه تخلیه شهروندان آمریکایی در صورت گسترش جنگ یا برنامه برای آینده رهبری ایران—بدون پاسخ بماند.
۵. ترامپ هنوز قصد ندارد جنگ را فوراً پایان دهد.
با وجود فشار برخی مشاوران و نگرانی جمهوریخواهان درباره پیامدهای اقتصادی جنگ در آستانه انتخابات میاندورهای، ترامپ هنوز آماده پایان فوری جنگ نیست. متحدان آمریکا در خلیج فارس نیز از حملات ایران به پالایشگاهها، هتلها و اهداف غیرنظامی ابراز نگرانی کردهاند. با این حال، به گفته یک مقام ارشد کاخ سفید، ترامپ همچنان بر ادامه جنگ تأکید دارد و جدول زمانی مورد بررسی چهار تا شش هفته دیگر است. جنگ اکنون وارد هفته سوم خود شده و ترامپ نیز گفته است: «وقتی در استخوانهایم احساس کنم زمانش رسیده، آن را پایان میدهم.»
https://www.wsj.com/world/middle-east/five-takeaways-from-wsjs-reporting-on-trumps-decision-to-launch-a-war-in-iran-8ac226eb
گزارش والاستریت ژورنال نشان میدهد که تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران با وجود هشدارهای جدی درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی گرفته شد. کاخ سفید با این فرض وارد جنگ شد که رژیم ایران ممکن است به سرعت تضعیف یا فروبپاشد و واکنش تهران قابل مهار باشد. این گزارش پنج نکته کلیدی درباره نحوه تصمیمگیری و محاسبات دولت ترامپ ارائه میدهد:
۱. ترامپ با وجود هشدار درباره احتمال بسته شدن تنگه هرمز تصمیم به حمله گرفت.
پیش از آغاز حمله مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در چندین جلسه هشدار داد که حمله به ایران ممکن است باعث شود تهران تنگه هرمز را ببندد؛ گذرگاهی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند. با وجود این هشدار، ترامپ معتقد بود ایران پیش از آنکه بتواند چنین اقدامی انجام دهد تسلیم خواهد شد یا ارتش آمریکا قادر خواهد بود وضعیت را کنترل کند. در ادامه جنگ نیز آمریکا اهداف نظامی در جزیره خارگ—مرکز اصلی صادرات نفت ایران—را بمباران کرد تا ایران را برای باز کردن مسیر نفتکشها تحت فشار قرار دهد.
۲. اعتماد شدید ترامپ به قدرت ارتش آمریکا نقش اصلی در تصمیم او داشت.
به گفته مقامهای دولت، یکی از عوامل اصلی تصمیم ترامپ اعتماد عمیق او به توانایی نظامی آمریکا برای دستیابی به پیروزی سریع و قاطع بود. او بارها از قدرت و مرگبار بودن ارتش آمریکا سخن گفته و به ژنرال دن کین اعتماد زیادی دارد. با این حال، هزینههای جنگ در حال افزایش است: تاکنون ۱۳ نظامی آمریکایی کشته شدهاند و بیش از ۱۳۰۰ ایرانی نیز جان باختهاند. علاوه بر این، ترامپ و برخی مشاورانش از وسعت پاسخ نظامی ایران—از حملات موشکی و پهپادی در سراسر منطقه—from آذربایجان تا عمان—غافلگیر شدند.
۳. تجربه عملیاتهای قبلی آمریکا در ایران و ونزوئلا بر تصمیم ترامپ تأثیر گذاشت.
ترامپ پیشتر در عملیاتی به نام «چکش نیمهشب» (Operation Midnight Hammer) سه تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داده بود و موفقیت آن عملیات باعث شد او تصور کند که میتواند با یک حمله نظامی محدود، واکنش کوتاهمدتی را تحمل کرده و سپس مسیر پایان بحران را خود تعیین کند. همچنین عملیات ژانویه برای برکناری نیکلاس مادورو در ونزوئلا این باور را در ذهن ترامپ تقویت کرد که تغییر رژیم میتواند با یک عملیات سریع و حمایت از جانشینی سازگارتر انجام شود. اما در ایران چنین سناریویی رخ نداد؛ پس از کشته شدن علی خامنهای در حملات اولیه، ایران مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر جدید معرفی کرد و او اعلام کرد که ایران به اختلال در تنگه هرمز ادامه خواهد داد.
۴. تصمیمگیری برای جنگ در حلقهای بسیار محدود از مشاوران انجام شد.
برخلاف روال معمول که برنامهریزی عملیاتهای بزرگ نظامی شامل هفتهها یا ماهها بحث میان نهادهای مختلف دولت و جلسات شورای امنیت ملی است، برنامهریزی حمله به ایران عمدتاً در حلقه کوچکی از مشاوران نزدیک ترامپ انجام شد. این گروه شامل جیدی ونس (معاون رئیسجمهور)، مارکو روبیو (وزیر خارجه) و پیت هگست (وزیر دفاع) بود. این روش به ترامپ امکان داد تصمیم سریعتری بگیرد و از نشت اطلاعات جلوگیری کند، اما در عین حال باعث شد بسیاری از پرسشهای مهم—مانند نحوه تخلیه شهروندان آمریکایی در صورت گسترش جنگ یا برنامه برای آینده رهبری ایران—بدون پاسخ بماند.
۵. ترامپ هنوز قصد ندارد جنگ را فوراً پایان دهد.
با وجود فشار برخی مشاوران و نگرانی جمهوریخواهان درباره پیامدهای اقتصادی جنگ در آستانه انتخابات میاندورهای، ترامپ هنوز آماده پایان فوری جنگ نیست. متحدان آمریکا در خلیج فارس نیز از حملات ایران به پالایشگاهها، هتلها و اهداف غیرنظامی ابراز نگرانی کردهاند. با این حال، به گفته یک مقام ارشد کاخ سفید، ترامپ همچنان بر ادامه جنگ تأکید دارد و جدول زمانی مورد بررسی چهار تا شش هفته دیگر است. جنگ اکنون وارد هفته سوم خود شده و ترامپ نیز گفته است: «وقتی در استخوانهایم احساس کنم زمانش رسیده، آن را پایان میدهم.»
https://www.wsj.com/world/middle-east/five-takeaways-from-wsjs-reporting-on-trumps-decision-to-launch-a-war-in-iran-8ac226eb
The Wall Street Journal
Five Takeaways From WSJ’s Reporting on Trump’s Decision to Launch a War in Iran
The president was warned that a military attack could prompt Tehran to close the Strait of Hormuz, but moved ahead.
👍1
ترامپ به "ائتلاف هرمز" و تصرف انبار نفتی جزیره خارک ایران چشم دوخته است.
اکسیوس- رئیسجمهور ترامپ در تلاش است تا ائتلافی از کشورهای مختلف را برای بازگشایی تنگه هرمز تشکیل دهد و امیدوار است که این موضوع را در اواخر این هفته اعلام کند، چهار منبع به آکسیوس گفتند.
ترامپ همچنین در حال بررسی تصرف انبار نفت حیاتی ایران در جزیره خارک است — حرکتی که نیازمند حضور نیروهای آمریکایی در زمین خواهد بود — اگر نفتکشها همچنان در خلیج فارس محبوس بمانند، مقامات آمریکایی میگویند.
چرا این موضوع اهمیت دارد: قیمتهای نفت و گاز در حال افزایش است زیرا محاصره ایران بر تنگه باریک خلیج ادامه دارد که سهم قابل توجهی از عرضه نفت خام جهان را مختل کرده است.
ایران به کشورهای خلیج اجازه صادرات نفت خود را نمیدهد، در حالی که به نفتکشهایی که نفت خام ایرانی را برداشت میکنند، اجازه عبور آزادانه میدهد — و نفت خود را به چین و دیگر کشورها منتقل میکند.
به گفته یک منبع آگاه از وضعیت، تا زمانی که محاصره ادامه داشته باشد و نفت خلیج محدود شود، ترامپ حتی اگر بخواهد نمیتواند جنگ را پایان دهد.
پیشرفتهای خبری: در یک پست در شبکه اجتماعی Truth Social روز شنبه، ترامپ ادعا کرد که ایالات متحده و چند کشور دیگر کشتیهای جنگی به خلیج ارسال خواهند کرد تا حمل و نقل تجاری را دوباره باز کنند و از چین، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و بریتانیا خواست تا کمک کنند.
روز یکشنبه، ترامپ به خبرنگاران در هواپیمای نیروی هوایی گفت که "خواهان" آن است که کشورهای ناتو و دیگر کشورهای واردکننده نفت — از جمله چین — به ایالات متحده در تأمین امنیت تنگه کمک کنند.
او گفت: "ما با کشورهای دیگر در مورد تأمین امنیت تنگهها صحبت میکنیم. خوب است که کشورهای دیگر نیز در کنار ما به تأمین امنیت بپردازند. ما کمک خواهیم کرد. پاسخ خوبی دریافت کردهایم."
ترامپ گفت که ایالات متحده در حال مذاکره با هفت کشور است و به برخی از آنها اشاره کرد که قبلاً پاسخ منفی دادهاند، در حالی که تأکید کرد که مأموریت "کوچک" خواهد بود زیرا ایران "قدرت آتش بسیار کمی" دارد.
در پشت صحنه: ترامپ و مقامات ارشد دولت در روزهای شنبه و یکشنبه در حال تماسهای تلفنی بودند تا ائتلاف چندملیتی را تشکیل دهند، یک مقام آمریکایی گفت.
ترامپ روز یکشنبه با استارمر، نخستوزیر بریتانیا، درباره این تلاش صحبت کرد — یک تغییر قابل توجه پس از اینکه ترامپ چند روز قبل گفته بود که "برای کمک بریتانیا خیلی دیر شده است."
یک منبع آگاه از جزئیات گفت: "این یک آخر هفته شلوغ دیپلماتیک بین ایالات متحده و متحدان اروپایی، خلیجی و آسیایی بود." "تمرکز اصلی دولت ترامپ این است که از متحدان خود برای گروهبندی تنگه هرمز تعهد سیاسی ایجاد کند."
دقت کنید: هیچ کشوری هنوز به طور علنی متعهد نشده است، اما یک مقام ارشد دولت گفت که ترامپ انتظار دارد برخی از آنها در این هفته حمایت خود را اعلام کنند و آنچه کاخ سفید آن را "ائتلاف هرمز" مینامد، شکل بگیرد.
این مقام گفت: "بیشتر این نفت نفت ما نیست — به کشورهای دیگر میرود. بنابراین اگر آنها آن را میخواهند و میخواهند قیمتها کاهش یابد، باید کمک کنند."
تلاش اصلی در حال حاضر تأمین تعهد سیاسی است، یک منبع آگاه از مذاکرات گفت. سؤال "کی چه چیزی ارسال میکند و چه زمانی" بعداً مشخص خواهد شد.
کشورها از آنها خواسته خواهند شد تا کشتیهای جنگی، حمایت فرماندهی و کنترل، پهپادها و دیگر داراییهای نظامی را تأمین کنند. وال استریت ژورنال نخستین بار گزارش داد که ترامپ میخواهد این ائتلاف را این هفته اعلام کند.
چیزهایی که باید به آن توجه کنید: روز پنجشنبه، ترامپ با نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکاایچی، درباره ایران و عبور امن نفتکشها صحبت خواهد کرد.
ترامپ همچنین در حال فشار به چین است تا به ائتلاف متعهد شود قبل از اینکه به پکن سفر کند برای اجلاس خود با رئیسجمهور شی جینپینگ در پایان ماه — و به فایننشال تایمز گفت که ممکن است سفر را به تأخیر بیاندازد اگر پکن اقدام نکند.
یک مقام ایرانی به سیانان گفت که کشور ممکن است اجازه عبور امن نفتکشها را بدهد اگر محموله نفتی به یوان چین مبادله شود — نه دلار آمریکا.
ترامپ همچنین به متحدان ناتو هشدار داده است. او به FT گفت: "اگر پاسخی نباشد یا اگر پاسخ منفی باشد، فکر میکنم این برای آینده ناتو بسیار بد خواهد بود."
وضعیت: ایالات متحده به حملات خود به اهداف ایرانی در سرتاسر کشور ادامه میدهد، با تمرکز خاص بر سواحل خلیج فارس و جزیره خارک — یک ترمینال استراتژیک که ۱۵ مایل از سواحل ایران فاصله دارد و تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت خام این کشور را مدیریت میکند.
اکسیوس- رئیسجمهور ترامپ در تلاش است تا ائتلافی از کشورهای مختلف را برای بازگشایی تنگه هرمز تشکیل دهد و امیدوار است که این موضوع را در اواخر این هفته اعلام کند، چهار منبع به آکسیوس گفتند.
ترامپ همچنین در حال بررسی تصرف انبار نفت حیاتی ایران در جزیره خارک است — حرکتی که نیازمند حضور نیروهای آمریکایی در زمین خواهد بود — اگر نفتکشها همچنان در خلیج فارس محبوس بمانند، مقامات آمریکایی میگویند.
چرا این موضوع اهمیت دارد: قیمتهای نفت و گاز در حال افزایش است زیرا محاصره ایران بر تنگه باریک خلیج ادامه دارد که سهم قابل توجهی از عرضه نفت خام جهان را مختل کرده است.
ایران به کشورهای خلیج اجازه صادرات نفت خود را نمیدهد، در حالی که به نفتکشهایی که نفت خام ایرانی را برداشت میکنند، اجازه عبور آزادانه میدهد — و نفت خود را به چین و دیگر کشورها منتقل میکند.
به گفته یک منبع آگاه از وضعیت، تا زمانی که محاصره ادامه داشته باشد و نفت خلیج محدود شود، ترامپ حتی اگر بخواهد نمیتواند جنگ را پایان دهد.
پیشرفتهای خبری: در یک پست در شبکه اجتماعی Truth Social روز شنبه، ترامپ ادعا کرد که ایالات متحده و چند کشور دیگر کشتیهای جنگی به خلیج ارسال خواهند کرد تا حمل و نقل تجاری را دوباره باز کنند و از چین، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و بریتانیا خواست تا کمک کنند.
روز یکشنبه، ترامپ به خبرنگاران در هواپیمای نیروی هوایی گفت که "خواهان" آن است که کشورهای ناتو و دیگر کشورهای واردکننده نفت — از جمله چین — به ایالات متحده در تأمین امنیت تنگه کمک کنند.
او گفت: "ما با کشورهای دیگر در مورد تأمین امنیت تنگهها صحبت میکنیم. خوب است که کشورهای دیگر نیز در کنار ما به تأمین امنیت بپردازند. ما کمک خواهیم کرد. پاسخ خوبی دریافت کردهایم."
ترامپ گفت که ایالات متحده در حال مذاکره با هفت کشور است و به برخی از آنها اشاره کرد که قبلاً پاسخ منفی دادهاند، در حالی که تأکید کرد که مأموریت "کوچک" خواهد بود زیرا ایران "قدرت آتش بسیار کمی" دارد.
در پشت صحنه: ترامپ و مقامات ارشد دولت در روزهای شنبه و یکشنبه در حال تماسهای تلفنی بودند تا ائتلاف چندملیتی را تشکیل دهند، یک مقام آمریکایی گفت.
ترامپ روز یکشنبه با استارمر، نخستوزیر بریتانیا، درباره این تلاش صحبت کرد — یک تغییر قابل توجه پس از اینکه ترامپ چند روز قبل گفته بود که "برای کمک بریتانیا خیلی دیر شده است."
یک منبع آگاه از جزئیات گفت: "این یک آخر هفته شلوغ دیپلماتیک بین ایالات متحده و متحدان اروپایی، خلیجی و آسیایی بود." "تمرکز اصلی دولت ترامپ این است که از متحدان خود برای گروهبندی تنگه هرمز تعهد سیاسی ایجاد کند."
دقت کنید: هیچ کشوری هنوز به طور علنی متعهد نشده است، اما یک مقام ارشد دولت گفت که ترامپ انتظار دارد برخی از آنها در این هفته حمایت خود را اعلام کنند و آنچه کاخ سفید آن را "ائتلاف هرمز" مینامد، شکل بگیرد.
این مقام گفت: "بیشتر این نفت نفت ما نیست — به کشورهای دیگر میرود. بنابراین اگر آنها آن را میخواهند و میخواهند قیمتها کاهش یابد، باید کمک کنند."
تلاش اصلی در حال حاضر تأمین تعهد سیاسی است، یک منبع آگاه از مذاکرات گفت. سؤال "کی چه چیزی ارسال میکند و چه زمانی" بعداً مشخص خواهد شد.
کشورها از آنها خواسته خواهند شد تا کشتیهای جنگی، حمایت فرماندهی و کنترل، پهپادها و دیگر داراییهای نظامی را تأمین کنند. وال استریت ژورنال نخستین بار گزارش داد که ترامپ میخواهد این ائتلاف را این هفته اعلام کند.
چیزهایی که باید به آن توجه کنید: روز پنجشنبه، ترامپ با نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکاایچی، درباره ایران و عبور امن نفتکشها صحبت خواهد کرد.
ترامپ همچنین در حال فشار به چین است تا به ائتلاف متعهد شود قبل از اینکه به پکن سفر کند برای اجلاس خود با رئیسجمهور شی جینپینگ در پایان ماه — و به فایننشال تایمز گفت که ممکن است سفر را به تأخیر بیاندازد اگر پکن اقدام نکند.
یک مقام ایرانی به سیانان گفت که کشور ممکن است اجازه عبور امن نفتکشها را بدهد اگر محموله نفتی به یوان چین مبادله شود — نه دلار آمریکا.
ترامپ همچنین به متحدان ناتو هشدار داده است. او به FT گفت: "اگر پاسخی نباشد یا اگر پاسخ منفی باشد، فکر میکنم این برای آینده ناتو بسیار بد خواهد بود."
وضعیت: ایالات متحده به حملات خود به اهداف ایرانی در سرتاسر کشور ادامه میدهد، با تمرکز خاص بر سواحل خلیج فارس و جزیره خارک — یک ترمینال استراتژیک که ۱۵ مایل از سواحل ایران فاصله دارد و تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت خام این کشور را مدیریت میکند.
Axios
Trump eyes "Hormuz Coalition," seizure of Iran's Kharg Island oil hub
Seizing Kharg Island would require U.S. boots on the ground.
آقای دکتر تصور کلاسیک این بود که قدرت در ایران کاملا پیرامون شخص خامنهای سازمان یافته است. با کشته شدن خامنهای، انتظار میرفت شاهد فروپاشی سریع یا "بیسری" در نظام باشیم، اما سپاه ۱۳ روز است که انسجام خود را حفظ کرده. آیا سپاه موفق شده قدرت را از "شخص" به "نهاد" منتقل کند؟
تورج اتابکی: ما باید انتظار داشته باشیم که قدرت سپاه به این سادگیها از بین نخواهد رفت. اجازه دهید با یک اشاره تاریخی آغاز کنم؛ یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، شکلگیری نهادی موازی با نیروی نظامی کلاسیک کشور بود. این جریان با تشکیل کمیتههای انقلاب نطفه بست و در مدت زمانی بسیار کوتاه به شکلگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتهی شد. سپاه از همان بدو تأسیس، خود را به عنوان ضامن بقای این نظام معرفی کرد؛ نهادی که قرار بود مستقل از رهبران یا فرماندهان انقلاب حضور داشته باشد و در غوغای سیاست نیز دخالت نکند. هدف اصلی آن، بقای جمهوری اسلامی به هر شرط و به هر قیمتی بود. این ویژگی بسیار برجسته بود؛ حتی زمانی که زمزمههای دخالت این نهاد در امور سیاسی مطرح شد، به صراحت اعلام گردید که وظیفه سپاه پرداختن به مسائل جاری سیاست نیست و نباید در آن دخالت کند. اما این هرگز به معنای عدم مداخله در فرآیند بقای نظام نبود؛ سپاه موظف بود ضامن این بقا باشد و جمهوری اسلامی اساساً با همین ویژگی شناخته میشد. نخستین باری که نقش سپاه به شکل برجستهای فراتر از مرزهای نظامی ظهور کرد، بیست سال پس از شکلگیریاش و در تیرماه ۱۳۷۸ بود. در اوج اعتراضات دانشجویی، در حالی که دولت اصلاحطلب وقت در قدرت بود، ۲۴ فرمانده سپاه اولتیماتومی به دولت دادند. آنها تصریح کردند که برای دفاع از اسلام و ارزشهای انقلاب حضور دارند و دولت باید این جایگاه را به رسمیت شناخته و از خطوط قرمز ترسیمشده فراتر نرود. افرادی نظیر محمدباقر قالیباف، قاسم سلیمانی، حسین اللهکرم، حسین طائب و دیگران در این حلقه حضور داشتند.
این ساختار شباهتهای بسیاری با الگوی حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی دارد. در آن الگو، حزب همهجا حضور دارد، حرف آخر را میزند و عضویت در آن به معنای دستیابی به والاترین جایگاه اجتماعی و تصمیمگیری برای کل نظام است. حزب کمونیست دارای ارگانی به نام پولیتبورو (دفتر سیاسی) است که درباره چشماندازهای آینده تصمیم میگیرد. نمایندگان واحدهای مختلف حزبی در آنجا گرد هم میآیند و به تصمیمگیری یا تنبیه و توبیخ افراد میپردازند. اما نکته کلیدی اینجاست که این دفتر سیاسی وسیع، خود دارای یک دفتر کوچکتر است که تصمیمات اصلی در آنجا اتخاذ شده و سپس در دفتر سیاسی وسیع مطرح میگردد.
سپاه پاسداران نیز دقیقاً چنین ساختاری دارد؛ دارای یک دفتر و اتاق فکر کوچک متشکل از فرماندهان نخبه و زبده است که برای کل سپاه و در پی آن برای کل نظام تصمیمگیری میکنند. اعضای این دفتر لزوماً ثابت و تغییرناپذیر نیستند؛ اندیشه آن دفتر کوچک همواره برقرار است. با مرگ افرادی نظیر قاسم سلیمانی، جمع باقیمانده با نوعی تصمیمگیری درونی، چهرههای جدیدی را وارد این حلقه میکنند، اما این فرم همواره حفظ میشود. ما نخستین بار در جنبش دانشجویی سال ۷۸ این ساختار را دیدیم و پس از آن نیز در مقاطع مختلف حضور این نهاد را مشاهده میکنیم. این به معنای نادیده گرفتن جایگاه رهبری نیست؛ رهبری تکیهگاه خود را در این دفتر کوچک تصمیمگیری مییابد و میداند که پیوند با این اتاق کوچک بسیار تعیینکننده است. برای نمونه، بیانیهای که اخیراً منسوب به مجتبی خامنهای، پسر علی خامنهای منتشر شده، در حقیقت محصول همان اتاق فکر کوچک است، نه شخص او.
شما چقدر این فرضیه را محتمل میدانید که سپاه برای بقا در قدرت، آگاهانه بخواهد جنگ را طولانیتر کند؟ و اساسا تا چه زمانی به این جنگ ادامه خواهد داد؟
تورج اتابکی: به عقیده من، سپاه تا زمانی به مسیر خود ادامه میدهد که احساس کند بقایش تضمین شده است. اگر در برابر این نهاد گزینهای قرار بگیرد که تضمینکننده ماندگاری آن و ثبات نظامی باشد که به آن تکیه دارد، در صورت دستیابی به چنین اطمینان خاطری، اسلحه را زمین خواهد گذاشت و شرایط را خواهد پذیرفت. با این حال، چون در حال حاضر چنین چشماندازی در افق دیده نمیشود، به باور من این نهاد تا مرحله استحاله کامل به پیش خواهد رفت.https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%85-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%82-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D8%AF/a-76365312
تورج اتابکی: ما باید انتظار داشته باشیم که قدرت سپاه به این سادگیها از بین نخواهد رفت. اجازه دهید با یک اشاره تاریخی آغاز کنم؛ یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، شکلگیری نهادی موازی با نیروی نظامی کلاسیک کشور بود. این جریان با تشکیل کمیتههای انقلاب نطفه بست و در مدت زمانی بسیار کوتاه به شکلگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتهی شد. سپاه از همان بدو تأسیس، خود را به عنوان ضامن بقای این نظام معرفی کرد؛ نهادی که قرار بود مستقل از رهبران یا فرماندهان انقلاب حضور داشته باشد و در غوغای سیاست نیز دخالت نکند. هدف اصلی آن، بقای جمهوری اسلامی به هر شرط و به هر قیمتی بود. این ویژگی بسیار برجسته بود؛ حتی زمانی که زمزمههای دخالت این نهاد در امور سیاسی مطرح شد، به صراحت اعلام گردید که وظیفه سپاه پرداختن به مسائل جاری سیاست نیست و نباید در آن دخالت کند. اما این هرگز به معنای عدم مداخله در فرآیند بقای نظام نبود؛ سپاه موظف بود ضامن این بقا باشد و جمهوری اسلامی اساساً با همین ویژگی شناخته میشد. نخستین باری که نقش سپاه به شکل برجستهای فراتر از مرزهای نظامی ظهور کرد، بیست سال پس از شکلگیریاش و در تیرماه ۱۳۷۸ بود. در اوج اعتراضات دانشجویی، در حالی که دولت اصلاحطلب وقت در قدرت بود، ۲۴ فرمانده سپاه اولتیماتومی به دولت دادند. آنها تصریح کردند که برای دفاع از اسلام و ارزشهای انقلاب حضور دارند و دولت باید این جایگاه را به رسمیت شناخته و از خطوط قرمز ترسیمشده فراتر نرود. افرادی نظیر محمدباقر قالیباف، قاسم سلیمانی، حسین اللهکرم، حسین طائب و دیگران در این حلقه حضور داشتند.
این ساختار شباهتهای بسیاری با الگوی حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی دارد. در آن الگو، حزب همهجا حضور دارد، حرف آخر را میزند و عضویت در آن به معنای دستیابی به والاترین جایگاه اجتماعی و تصمیمگیری برای کل نظام است. حزب کمونیست دارای ارگانی به نام پولیتبورو (دفتر سیاسی) است که درباره چشماندازهای آینده تصمیم میگیرد. نمایندگان واحدهای مختلف حزبی در آنجا گرد هم میآیند و به تصمیمگیری یا تنبیه و توبیخ افراد میپردازند. اما نکته کلیدی اینجاست که این دفتر سیاسی وسیع، خود دارای یک دفتر کوچکتر است که تصمیمات اصلی در آنجا اتخاذ شده و سپس در دفتر سیاسی وسیع مطرح میگردد.
سپاه پاسداران نیز دقیقاً چنین ساختاری دارد؛ دارای یک دفتر و اتاق فکر کوچک متشکل از فرماندهان نخبه و زبده است که برای کل سپاه و در پی آن برای کل نظام تصمیمگیری میکنند. اعضای این دفتر لزوماً ثابت و تغییرناپذیر نیستند؛ اندیشه آن دفتر کوچک همواره برقرار است. با مرگ افرادی نظیر قاسم سلیمانی، جمع باقیمانده با نوعی تصمیمگیری درونی، چهرههای جدیدی را وارد این حلقه میکنند، اما این فرم همواره حفظ میشود. ما نخستین بار در جنبش دانشجویی سال ۷۸ این ساختار را دیدیم و پس از آن نیز در مقاطع مختلف حضور این نهاد را مشاهده میکنیم. این به معنای نادیده گرفتن جایگاه رهبری نیست؛ رهبری تکیهگاه خود را در این دفتر کوچک تصمیمگیری مییابد و میداند که پیوند با این اتاق کوچک بسیار تعیینکننده است. برای نمونه، بیانیهای که اخیراً منسوب به مجتبی خامنهای، پسر علی خامنهای منتشر شده، در حقیقت محصول همان اتاق فکر کوچک است، نه شخص او.
شما چقدر این فرضیه را محتمل میدانید که سپاه برای بقا در قدرت، آگاهانه بخواهد جنگ را طولانیتر کند؟ و اساسا تا چه زمانی به این جنگ ادامه خواهد داد؟
تورج اتابکی: به عقیده من، سپاه تا زمانی به مسیر خود ادامه میدهد که احساس کند بقایش تضمین شده است. اگر در برابر این نهاد گزینهای قرار بگیرد که تضمینکننده ماندگاری آن و ثبات نظامی باشد که به آن تکیه دارد، در صورت دستیابی به چنین اطمینان خاطری، اسلحه را زمین خواهد گذاشت و شرایط را خواهد پذیرفت. با این حال، چون در حال حاضر چنین چشماندازی در افق دیده نمیشود، به باور من این نهاد تا مرحله استحاله کامل به پیش خواهد رفت.https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%85-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%82-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D8%AF/a-76365312
DW
تداوم جنگ و پایداری نظام؛ سپاه چگونه مانع انشقاق قدرت شد؟
در میانه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، نقش واقعی سپاه پاسداران در هدایت این بحران چیست؟ بررسی ابعاد توان نظامی سپاه، در گفتگو با تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدن هلند.
1/2
ورود جنگ به هفته سوم؛ ترامپ میان ادامه جنگ و عقبنشینی گرفتار شده است
نکات مهم و اطلاعات تازه از گزارش نیویورکتایمز
* ترامپ در آغاز هفته سوم جنگ با یک دوراهی سخت روبهروست: یا جنگ را ادامه دهد تا به اهداف بلندپروازانهاش برسد، یا مسیر خروج و اعلام پیروزی را در پیش بگیرد؛ هر دو گزینه هزینهزا و پرمسئلهاند.
* مقاله تأکید میکند که تیم ترامپ در ابتدا هزینههای واقعی جنگ را کمتر از واقع برآورد کرده بود؛ اکنون پیامدهای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی جنگ بسیار گستردهتر از انتظار اولیه شده است.
* با وجود ضربات سنگین به ایران، **بخش مهمی از اهداف آمریکا هنوز محقق نشده**؛ از جمله تضمین اینکه ایران دیگر هرگز توان تولید سلاح هستهای نداشته باشد.
* از نگاه مقامهای آمریکایی، مهمترین دستاوردهای مشترک آمریکا و اسرائیل تا اینجا عبارتاند از:
* نابودی بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران
* از کار انداختن پدافند هوایی ایران
* فلج کردن نیروی دریایی ایران
* کشته شدن علی خامنهای
* با این حال، حکومت جمهوری اسلامی همچنان برقرار است و به نوشته مقاله، ظاهراً پسر مجروح خامنهای هدایت آن را بر عهده دارد و وعده داده از ابزارهای نامتقارن ایران، از حملات سایبری تا مینگذاری دریایی و حملات موشکی، استفاده کند.
* مقاله تصریح میکند که **سپاه پاسداران و بسیج همچنان سر جای خود هستند**؛ یعنی مهمترین ابزارهای سرکوب داخلی و قدرت امنیتی رژیم از بین نرفتهاند.
* اگر ترامپ اکنون عقبنشینی کند، ذخیره اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی همچنان داخل ایران باقی میماند؛ ذخیرهای که میتواند برای تولید ۱۰ سلاح هستهای یا بیشتر کافی باشد.
* مارکو روبیو در همان آغاز جنگ گفته بود که برای حل این مسئله، «باید کسی برود و آن را بیرون بیاورد»؛ یعنی در عمل سناریوی عملیات زمینی برای ضبط مواد هستهای مطرح شده، هرچند بسیار پرخطر است.
* آمار مهم مقاله:
* ۱۳ آمریکایی در جنگ کشته شدهاند
* بیش از ۲۱۰۰ نفر از آغاز جنگ جان باختهاند
* بیشتر کشتهشدگان در ایران بودهاند
* نماینده ایران در سازمان ملل گفته تا چهارشنبه بیش از ۱۳۴۸ غیرنظامی در ایران کشته شدهاند
* آمریکا ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی دیگر به خاورمیانه اعزام کرده و شمار نیروهایش در منطقه را بیش از پیش افزایش داده است.
* حمله آمریکا به جزیره خارک به عنوان بندر اصلی صادرات نفت ایران، نشانهای از گسترش اهداف عملیاتی جنگ است.
* برخلاف اطمینانبخشی اولیه واشنگتن، مقاله میگوید تنگه هرمز عملاً تقریباً بسته شده و این موضوع بخش بزرگی از تجارت جهانی، بهویژه نفت، را مختل کرده است.
* ترامپ اکنون از چین، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و بریتانیا خواسته نیروی دریایی به منطقه بفرستند تا هرمز باز بماند؛ این نخستین اعتراف علنی اوست که آمریکا به تنهایی برای این کار منابع کافی ندارد.
* حمله پهپادی به یک بندر مهم نفتی در امارات و همچنین حملات به سفارت آمریکا در عراق، نشان میدهد که جنگ از مرز ایران فراتر رفته و ابعاد منطقهای آن بیشتر شده است.
* دولت آمریکا برای کاهش فشار قیمت انرژی حتی **برخی تحریمهای فروش نفت روسیه را تعلیق کرده**؛ این نکته از نظر سیاسی و اقتصادی بسیار مهم است.
* مقاله میگوید در هفته دوم جنگ، دولت ترامپ تازه فهمید که توان ایران برای مختل کردن اقتصاد جهانی و گسترش جنگ منطقهای بسیار بیشتر از تصور قبلی بوده است.
* در داخل آمریکا نیز شکاف سیاسی رو به افزایش است؛ برخی جمهوریخواهان نگراناند که با افزایش تلفات و تعهد نظامی، پایگاه ضدجنگ ترامپ دچار شکاف شود.
* سخنگوی کاخ سفید میگوید ترامپ این ریسک کوتاهمدت در قیمت نفت را برای هدف بلندمدت نابودی توان نظامی ایران پذیرفته و معتقد است اگر این هدف محقق شود، یکی از بزرگترین دستاوردهای رؤسایجمهور مدرن خواهد بود.
* مقاله به نقل از هوشیار زیباری میگوید کشته شدن خامنهای شاید پایان یک دوران باشد، اما الزاماً به معنای پایان جمهوری اسلامی نیست؛ چون نظام همچنان در حال مقاومت است.
* آمریکا با وجود «برتری کامل هوایی» هنوز نتوانسته تهدید نامتقارن ایران را از بین ببرد. یعنی نابودی نیروی هوایی و دریایی ایران به معنای پایان توان ایران برای ایجاد آشوب نیست.
* مقاله توضیح میدهد که حتی یک قایق تندرو، یک مین چسبان یا یک موشک متحرک میتواند عبور نفتکشها از هرمز را مختل کند؛ این یعنی ایران با ابزارهای سادهتر هم میتواند هزینه سنگین ایجاد کند.
* طبق تحلیل نیویورک تایمز، تا پنجشنبه دستکم ۱۶ نفتکش، کشتی باری و شناور تجاری در خلیج فارس هدف قرار گرفتهاند.
ورود جنگ به هفته سوم؛ ترامپ میان ادامه جنگ و عقبنشینی گرفتار شده است
نکات مهم و اطلاعات تازه از گزارش نیویورکتایمز
* ترامپ در آغاز هفته سوم جنگ با یک دوراهی سخت روبهروست: یا جنگ را ادامه دهد تا به اهداف بلندپروازانهاش برسد، یا مسیر خروج و اعلام پیروزی را در پیش بگیرد؛ هر دو گزینه هزینهزا و پرمسئلهاند.
* مقاله تأکید میکند که تیم ترامپ در ابتدا هزینههای واقعی جنگ را کمتر از واقع برآورد کرده بود؛ اکنون پیامدهای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی جنگ بسیار گستردهتر از انتظار اولیه شده است.
* با وجود ضربات سنگین به ایران، **بخش مهمی از اهداف آمریکا هنوز محقق نشده**؛ از جمله تضمین اینکه ایران دیگر هرگز توان تولید سلاح هستهای نداشته باشد.
* از نگاه مقامهای آمریکایی، مهمترین دستاوردهای مشترک آمریکا و اسرائیل تا اینجا عبارتاند از:
* نابودی بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران
* از کار انداختن پدافند هوایی ایران
* فلج کردن نیروی دریایی ایران
* کشته شدن علی خامنهای
* با این حال، حکومت جمهوری اسلامی همچنان برقرار است و به نوشته مقاله، ظاهراً پسر مجروح خامنهای هدایت آن را بر عهده دارد و وعده داده از ابزارهای نامتقارن ایران، از حملات سایبری تا مینگذاری دریایی و حملات موشکی، استفاده کند.
* مقاله تصریح میکند که **سپاه پاسداران و بسیج همچنان سر جای خود هستند**؛ یعنی مهمترین ابزارهای سرکوب داخلی و قدرت امنیتی رژیم از بین نرفتهاند.
* اگر ترامپ اکنون عقبنشینی کند، ذخیره اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی همچنان داخل ایران باقی میماند؛ ذخیرهای که میتواند برای تولید ۱۰ سلاح هستهای یا بیشتر کافی باشد.
* مارکو روبیو در همان آغاز جنگ گفته بود که برای حل این مسئله، «باید کسی برود و آن را بیرون بیاورد»؛ یعنی در عمل سناریوی عملیات زمینی برای ضبط مواد هستهای مطرح شده، هرچند بسیار پرخطر است.
* آمار مهم مقاله:
* ۱۳ آمریکایی در جنگ کشته شدهاند
* بیش از ۲۱۰۰ نفر از آغاز جنگ جان باختهاند
* بیشتر کشتهشدگان در ایران بودهاند
* نماینده ایران در سازمان ملل گفته تا چهارشنبه بیش از ۱۳۴۸ غیرنظامی در ایران کشته شدهاند
* آمریکا ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی دیگر به خاورمیانه اعزام کرده و شمار نیروهایش در منطقه را بیش از پیش افزایش داده است.
* حمله آمریکا به جزیره خارک به عنوان بندر اصلی صادرات نفت ایران، نشانهای از گسترش اهداف عملیاتی جنگ است.
* برخلاف اطمینانبخشی اولیه واشنگتن، مقاله میگوید تنگه هرمز عملاً تقریباً بسته شده و این موضوع بخش بزرگی از تجارت جهانی، بهویژه نفت، را مختل کرده است.
* ترامپ اکنون از چین، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و بریتانیا خواسته نیروی دریایی به منطقه بفرستند تا هرمز باز بماند؛ این نخستین اعتراف علنی اوست که آمریکا به تنهایی برای این کار منابع کافی ندارد.
* حمله پهپادی به یک بندر مهم نفتی در امارات و همچنین حملات به سفارت آمریکا در عراق، نشان میدهد که جنگ از مرز ایران فراتر رفته و ابعاد منطقهای آن بیشتر شده است.
* دولت آمریکا برای کاهش فشار قیمت انرژی حتی **برخی تحریمهای فروش نفت روسیه را تعلیق کرده**؛ این نکته از نظر سیاسی و اقتصادی بسیار مهم است.
* مقاله میگوید در هفته دوم جنگ، دولت ترامپ تازه فهمید که توان ایران برای مختل کردن اقتصاد جهانی و گسترش جنگ منطقهای بسیار بیشتر از تصور قبلی بوده است.
* در داخل آمریکا نیز شکاف سیاسی رو به افزایش است؛ برخی جمهوریخواهان نگراناند که با افزایش تلفات و تعهد نظامی، پایگاه ضدجنگ ترامپ دچار شکاف شود.
* سخنگوی کاخ سفید میگوید ترامپ این ریسک کوتاهمدت در قیمت نفت را برای هدف بلندمدت نابودی توان نظامی ایران پذیرفته و معتقد است اگر این هدف محقق شود، یکی از بزرگترین دستاوردهای رؤسایجمهور مدرن خواهد بود.
* مقاله به نقل از هوشیار زیباری میگوید کشته شدن خامنهای شاید پایان یک دوران باشد، اما الزاماً به معنای پایان جمهوری اسلامی نیست؛ چون نظام همچنان در حال مقاومت است.
* آمریکا با وجود «برتری کامل هوایی» هنوز نتوانسته تهدید نامتقارن ایران را از بین ببرد. یعنی نابودی نیروی هوایی و دریایی ایران به معنای پایان توان ایران برای ایجاد آشوب نیست.
* مقاله توضیح میدهد که حتی یک قایق تندرو، یک مین چسبان یا یک موشک متحرک میتواند عبور نفتکشها از هرمز را مختل کند؛ این یعنی ایران با ابزارهای سادهتر هم میتواند هزینه سنگین ایجاد کند.
* طبق تحلیل نیویورک تایمز، تا پنجشنبه دستکم ۱۶ نفتکش، کشتی باری و شناور تجاری در خلیج فارس هدف قرار گرفتهاند.
👍1
2/2
* یکی از راهحلهای در حال بررسی، اسکورت کشتیهای تجاری توسط نیروی دریایی آمریکا در هرمز است، اما مقاله میگوید این کار هم پرهزینه است، هم خطرناک، و هم احتمالاً تا هفتهها آماده اجرا نخواهد بود.
* آمریکا از متحدانی کمک میخواهد که **در تصمیم آغاز جنگ اساساً با آنها مشورت جدی نشده بود**؛ این موضوع فشار بیشتری بر روابط واشنگتن با متحدانش وارد میکند.
* حدود ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی که در سه ناو مستقر بودند، مأموریت خود در اقیانوس هند و آرام را نیمهکاره رها کرده و به خاورمیانه میآیند؛ احتمال مأموریت آنها هم اسکورت هرمز و هم مشارکت در عملیات احتمالی علیه خارک مطرح شده است.
* در مقابل، ایران هم در حال تقویت ابزارهای خود است، بهویژه در حوزه جنگ سایبری. مقاله میگوید تهران پس از حملات سایبری سالهای قبل، یک نیروی سایبری توانمند ساخته و اکنون آن را علیه اهدافی در آمریکا و اسرائیل به کار گرفته است.
* از جمله نمونههای ذکرشده، حمله سایبری به شرکت Stryker در میشیگان است که گروه هکری «حنظله» مسئولیت آن را بر عهده گرفته است.
* مقاله همچنین به چند حمله خشونتآمیز داخل آمریکا اشاره میکند که ممکن است الهامگرفته از جنگ علیه ایران و لبنان بوده باشند، هرچند شواهد درباره ارتباط مستقیم هنوز مبهم است.
* در بخش اختلافات آمریکا و اسرائیل، مقاله میگوید اسرائیل و نتانیاهو ظاهراً تصور میکردند که اگر رأس امنیتی ایران کشته شود، اعتراضات مردمی علیه حکومت فوراً شعلهور میشود.
* ترامپ نیز همین تصور را در پیام آغاز جنگ بازتاب داد و به مردم ایران گفت: «وقتی ما کارمان تمام شد، حکومتتان را پس بگیرید.»
* اما در عمل، طبق مقاله، اعتراض سراسری ضدحکومتی رخ نداد و آنچه در تهران دیده شد بیشتر تجمعهای حکومتی بود که از خشم ناشی از جنگ و خطاهای آمریکا تغذیه میکرد.
* خود ترامپ نیز اکنون ظاهراً تردید دارد که مردم بتوانند قیام کنند، چون به گفته او **بسیج معترضان را در خیابان خواهد کشت**؛ این اعتراف مهمی درباره برآورد واشنگتن از توان سرکوب رژیم است.
* یکی از نقاط تنش میان ترامپ و نتانیاهو بر سر حمله به مخازن بزرگ نفت اطراف تهران بوده است؛ آمریکا مخالف بود چون میترسید ایران در پاسخ زیرساختهای انرژی منطقه را بیشتر هدف بگیرد.
* نتانیاهو این هشدار را نادیده گرفت و حمله انجام شد؛ نتیجه آن هم افزایش قیمت نفت و حملات بیشتر ایران به تأسیسات نفتی عربستان و امارات بود.
* مقاله میگوید در کاخ سفید این برداشت شکل گرفته که نتانیاهو میخواست تصاویر نمادین و دراماتیک سوختن تهران را ایجاد کند، حتی اگر پیامدهای منطقهای آن سنگین باشد.
* اختلاف دیگر بر سر جبهه لبنان و حملات مجدد به حزبالله است؛ دولت ترامپ این را عامل گسترش خطر میداند، اما نتانیاهو معتقد است ایران و حزبالله جداییناپذیرند و اکنون بهترین زمان برای ضربه زدن به حزبالله است.
* بر اساس مقاله، محمد بن سلمان نیز به ترامپ توصیه کرده **فشار بر ایران را ادامه دهد**؛ همان توصیه قدیمی که سالها از عربستان شنیده میشد: «سر مار را قطع کنید.»
* دو تصمیم بزرگ بعدی ترامپ از نگاه مقاله:
* آیا باید با نیروی زمینی جزیره خارک را تصرف کند؟
* آیا باید برای ضبط حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم غنیشده نزدیک به درجه تسلیحاتی عملیات زمینی انجام دهد؟
* تصرف خارک از نظر نظامی ممکن است، اما به معنای نیاز به نیروی اشغالگر و حضور مداوم خواهد بود؛ همان چیزی که پایگاه سیاسی ترامپ از آن بیزار است.
* در صورت موفقیت در خارک، آمریکا عملاً کنترل اصلیترین بندر صادرات نفت ایران را در دست خواهد گرفت و میتواند اقتصاد ایران را خفه کند.
* اما عملیات برای ضبط مواد هستهای حتی از آن هم خطرناکتر است، چون این مواد در تونلهای عمیق اصفهان نگهداری میشوند و دسترسی به آنها بسیار دشوار است.
* مقاله توضیح میدهد که این مواد به شکل گاز و در کپسولهایی نگهداری میشوند که هر کدام در صندوق عقب یک خودرو جا میگیرند؛ یعنی **جابجایی آنها از نظر فنی ممکن است**، اما استخراج آنها در شرایط جنگی بسیار پیچیده است.
* اگر این کپسولها آسیب ببینند و رطوبت واردشان شود، نتیجه میتواند بسیار سمی و رادیواکتیو باشد؛ و اگر خیلی نزدیک هم قرار بگیرند، خطر واکنش بحرانی هستهای وجود دارد.
* جمعبندی ضمنی مقاله این است که جنگ خیلی دورتر از پایان است و هیچیک از انتخابهای ترامپ آسان نیست: نه ماندن، نه خروج.
https://www.nytimes.com/2026/03/15/us/politics/trump-stark-choices-iran-war.html?smid=nytcore-ios-share
* یکی از راهحلهای در حال بررسی، اسکورت کشتیهای تجاری توسط نیروی دریایی آمریکا در هرمز است، اما مقاله میگوید این کار هم پرهزینه است، هم خطرناک، و هم احتمالاً تا هفتهها آماده اجرا نخواهد بود.
* آمریکا از متحدانی کمک میخواهد که **در تصمیم آغاز جنگ اساساً با آنها مشورت جدی نشده بود**؛ این موضوع فشار بیشتری بر روابط واشنگتن با متحدانش وارد میکند.
* حدود ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی که در سه ناو مستقر بودند، مأموریت خود در اقیانوس هند و آرام را نیمهکاره رها کرده و به خاورمیانه میآیند؛ احتمال مأموریت آنها هم اسکورت هرمز و هم مشارکت در عملیات احتمالی علیه خارک مطرح شده است.
* در مقابل، ایران هم در حال تقویت ابزارهای خود است، بهویژه در حوزه جنگ سایبری. مقاله میگوید تهران پس از حملات سایبری سالهای قبل، یک نیروی سایبری توانمند ساخته و اکنون آن را علیه اهدافی در آمریکا و اسرائیل به کار گرفته است.
* از جمله نمونههای ذکرشده، حمله سایبری به شرکت Stryker در میشیگان است که گروه هکری «حنظله» مسئولیت آن را بر عهده گرفته است.
* مقاله همچنین به چند حمله خشونتآمیز داخل آمریکا اشاره میکند که ممکن است الهامگرفته از جنگ علیه ایران و لبنان بوده باشند، هرچند شواهد درباره ارتباط مستقیم هنوز مبهم است.
* در بخش اختلافات آمریکا و اسرائیل، مقاله میگوید اسرائیل و نتانیاهو ظاهراً تصور میکردند که اگر رأس امنیتی ایران کشته شود، اعتراضات مردمی علیه حکومت فوراً شعلهور میشود.
* ترامپ نیز همین تصور را در پیام آغاز جنگ بازتاب داد و به مردم ایران گفت: «وقتی ما کارمان تمام شد، حکومتتان را پس بگیرید.»
* اما در عمل، طبق مقاله، اعتراض سراسری ضدحکومتی رخ نداد و آنچه در تهران دیده شد بیشتر تجمعهای حکومتی بود که از خشم ناشی از جنگ و خطاهای آمریکا تغذیه میکرد.
* خود ترامپ نیز اکنون ظاهراً تردید دارد که مردم بتوانند قیام کنند، چون به گفته او **بسیج معترضان را در خیابان خواهد کشت**؛ این اعتراف مهمی درباره برآورد واشنگتن از توان سرکوب رژیم است.
* یکی از نقاط تنش میان ترامپ و نتانیاهو بر سر حمله به مخازن بزرگ نفت اطراف تهران بوده است؛ آمریکا مخالف بود چون میترسید ایران در پاسخ زیرساختهای انرژی منطقه را بیشتر هدف بگیرد.
* نتانیاهو این هشدار را نادیده گرفت و حمله انجام شد؛ نتیجه آن هم افزایش قیمت نفت و حملات بیشتر ایران به تأسیسات نفتی عربستان و امارات بود.
* مقاله میگوید در کاخ سفید این برداشت شکل گرفته که نتانیاهو میخواست تصاویر نمادین و دراماتیک سوختن تهران را ایجاد کند، حتی اگر پیامدهای منطقهای آن سنگین باشد.
* اختلاف دیگر بر سر جبهه لبنان و حملات مجدد به حزبالله است؛ دولت ترامپ این را عامل گسترش خطر میداند، اما نتانیاهو معتقد است ایران و حزبالله جداییناپذیرند و اکنون بهترین زمان برای ضربه زدن به حزبالله است.
* بر اساس مقاله، محمد بن سلمان نیز به ترامپ توصیه کرده **فشار بر ایران را ادامه دهد**؛ همان توصیه قدیمی که سالها از عربستان شنیده میشد: «سر مار را قطع کنید.»
* دو تصمیم بزرگ بعدی ترامپ از نگاه مقاله:
* آیا باید با نیروی زمینی جزیره خارک را تصرف کند؟
* آیا باید برای ضبط حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم غنیشده نزدیک به درجه تسلیحاتی عملیات زمینی انجام دهد؟
* تصرف خارک از نظر نظامی ممکن است، اما به معنای نیاز به نیروی اشغالگر و حضور مداوم خواهد بود؛ همان چیزی که پایگاه سیاسی ترامپ از آن بیزار است.
* در صورت موفقیت در خارک، آمریکا عملاً کنترل اصلیترین بندر صادرات نفت ایران را در دست خواهد گرفت و میتواند اقتصاد ایران را خفه کند.
* اما عملیات برای ضبط مواد هستهای حتی از آن هم خطرناکتر است، چون این مواد در تونلهای عمیق اصفهان نگهداری میشوند و دسترسی به آنها بسیار دشوار است.
* مقاله توضیح میدهد که این مواد به شکل گاز و در کپسولهایی نگهداری میشوند که هر کدام در صندوق عقب یک خودرو جا میگیرند؛ یعنی **جابجایی آنها از نظر فنی ممکن است**، اما استخراج آنها در شرایط جنگی بسیار پیچیده است.
* اگر این کپسولها آسیب ببینند و رطوبت واردشان شود، نتیجه میتواند بسیار سمی و رادیواکتیو باشد؛ و اگر خیلی نزدیک هم قرار بگیرند، خطر واکنش بحرانی هستهای وجود دارد.
* جمعبندی ضمنی مقاله این است که جنگ خیلی دورتر از پایان است و هیچیک از انتخابهای ترامپ آسان نیست: نه ماندن، نه خروج.
https://www.nytimes.com/2026/03/15/us/politics/trump-stark-choices-iran-war.html?smid=nytcore-ios-share
Nytimes
Entering War’s Third Week, Trump Faces Stark Choices
As the conflict with Iran expands and intensifies, President Trump’s options — to fight on, or to move toward declaring victory and pulling back — both carry deeply problematic consequences.
👍2
مقاله زیاد داود و دینا اسفندیاری در بلومبرگ اکونومیکس استدلال میکند که جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل فقط یک بحران نظامی کوتاهمدت نیست، بلکه میتواند ساختار امنیتی، اقتصادی و حتی اجتماعی خلیج فارس را برای سالها دگرگون کند. حملات موشکی ایران به امارات، عربستان، بحرین، قطر و کویت نشان داد که حتی ثروتمندترین و باثباتترین دولتهای منطقه نیز از جنگ منطقهای مصون نیستند. همانگونه که اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ یک شوک روانی و سیاسی عمیق ایجاد کرد، این جنگ نیز میتواند ذهنیت رهبران و جامعه در کشورهای خلیج فارس را تغییر دهد و تصور «جزیره ثبات» در منطقه را از بین ببرد.
یکی از نخستین پیامدها احتمالاً افزایش شدید هزینههای نظامی و تغییر معماری امنیتی منطقه خواهد بود. کشورهای خلیج فارس که پیش از این نیز از بزرگترین خریداران تسلیحات جهان بودند، احتمالاً سامانههای دفاع موشکی، پهپادی و سایبری خود را بهطور گسترده گسترش خواهند داد. تهدید تنها از سوی ایران نیست؛ تجربه این جنگ نشان داده که اسرائیل نیز آماده انجام عملیات فراتر از مرزهای خود است و گروههای نیابتی مانند شبهنظامیان عراقی یا حوثیهای یمن نیز قادرند زیرساختهای خلیج فارس را هدف قرار دهند. در چنین فضایی، دولتهای منطقه ممکن است به دنبال ایجاد شبکههای دفاعی مشترک، خرید گستردهتر سامانههای پیشرفته و حتی بررسی گزینههای بازدارندگی جدید ــ از جمله برنامههای هستهای ــ باشند، بهویژه در عربستان که پیش از این نیز اعلام کرده در صورت هستهای شدن ایران، مسیر مشابهی را دنبال خواهد کرد.
جنگ همچنین رابطه کشورهای خلیج فارس با آمریکا و ساختار ائتلافهای منطقهای را زیر سؤال برده است. با وجود وابستگی امنیتی عمیق به واشنگتن، بسیاری از رهبران خلیج فارس احساس میکنند در لحظههای حساس، آمریکا یا از مداخله مستقیم پرهیز کرده یا اولویت را به اسرائیل داده است. این تجربه ممکن است باعث شود برخی دولتها به دنبال تنوعبخشی به روابط امنیتی خود باشند؛ از تعمیق همکاری با قدرتهایی مانند چین یا اروپا گرفته تا ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای جدید. در عین حال، اختلافات میان کشورهای خلیج فارس ــ مانند رقابت عربستان و امارات یا تنشهای گذشته با قطر ــ میتواند در مواجهه با تهدیدهای مشترک دوباره مطرح شود و همکاری منطقهای را پیچیدهتر کند.
در بعد اقتصادی، جنگ آسیبپذیری تنگه هرمز و مدل اقتصادی خلیج فارس را آشکار کرده است. این آبراه که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، با حملات ایران تقریباً فلج شد و نشان داد اقتصاد جهانی و درآمد کشورهای خلیج فارس تا چه اندازه به این گلوگاه وابسته است. در نتیجه احتمالاً سرمایهگذاریهای بزرگی برای توسعه مسیرهای جایگزین صادرات انرژی، مانند خط لولههای جدید در عربستان و امارات، انجام خواهد شد. علاوه بر این، شوک امنیتی ممکن است بر الگوی سرمایهگذاری خارجی کشورهای خلیج فارس، پروژههای شهری، طراحی زیرساختها و حتی معماری شهرهای منطقه نیز اثر بگذارد؛ از بازنگری در ساخت برجهای شیشهای گرفته تا افزایش هزینههای امنیتی در شهرها. بهطور کلی، حتی اگر جنگ بهزودی پایان یابد، خلیج فارس پس از آن احتمالاً با اقتصاد محتاطتر، سیاست امنیتی سختتر و روابط منطقهای پیچیدهتر وارد مرحلهای جدید از تاریخ خود خواهد شد.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-13/iran-war-trauma-of-middle-east-conflict-will-reshape-gulf-arab-states
یکی از نخستین پیامدها احتمالاً افزایش شدید هزینههای نظامی و تغییر معماری امنیتی منطقه خواهد بود. کشورهای خلیج فارس که پیش از این نیز از بزرگترین خریداران تسلیحات جهان بودند، احتمالاً سامانههای دفاع موشکی، پهپادی و سایبری خود را بهطور گسترده گسترش خواهند داد. تهدید تنها از سوی ایران نیست؛ تجربه این جنگ نشان داده که اسرائیل نیز آماده انجام عملیات فراتر از مرزهای خود است و گروههای نیابتی مانند شبهنظامیان عراقی یا حوثیهای یمن نیز قادرند زیرساختهای خلیج فارس را هدف قرار دهند. در چنین فضایی، دولتهای منطقه ممکن است به دنبال ایجاد شبکههای دفاعی مشترک، خرید گستردهتر سامانههای پیشرفته و حتی بررسی گزینههای بازدارندگی جدید ــ از جمله برنامههای هستهای ــ باشند، بهویژه در عربستان که پیش از این نیز اعلام کرده در صورت هستهای شدن ایران، مسیر مشابهی را دنبال خواهد کرد.
جنگ همچنین رابطه کشورهای خلیج فارس با آمریکا و ساختار ائتلافهای منطقهای را زیر سؤال برده است. با وجود وابستگی امنیتی عمیق به واشنگتن، بسیاری از رهبران خلیج فارس احساس میکنند در لحظههای حساس، آمریکا یا از مداخله مستقیم پرهیز کرده یا اولویت را به اسرائیل داده است. این تجربه ممکن است باعث شود برخی دولتها به دنبال تنوعبخشی به روابط امنیتی خود باشند؛ از تعمیق همکاری با قدرتهایی مانند چین یا اروپا گرفته تا ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای جدید. در عین حال، اختلافات میان کشورهای خلیج فارس ــ مانند رقابت عربستان و امارات یا تنشهای گذشته با قطر ــ میتواند در مواجهه با تهدیدهای مشترک دوباره مطرح شود و همکاری منطقهای را پیچیدهتر کند.
در بعد اقتصادی، جنگ آسیبپذیری تنگه هرمز و مدل اقتصادی خلیج فارس را آشکار کرده است. این آبراه که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، با حملات ایران تقریباً فلج شد و نشان داد اقتصاد جهانی و درآمد کشورهای خلیج فارس تا چه اندازه به این گلوگاه وابسته است. در نتیجه احتمالاً سرمایهگذاریهای بزرگی برای توسعه مسیرهای جایگزین صادرات انرژی، مانند خط لولههای جدید در عربستان و امارات، انجام خواهد شد. علاوه بر این، شوک امنیتی ممکن است بر الگوی سرمایهگذاری خارجی کشورهای خلیج فارس، پروژههای شهری، طراحی زیرساختها و حتی معماری شهرهای منطقه نیز اثر بگذارد؛ از بازنگری در ساخت برجهای شیشهای گرفته تا افزایش هزینههای امنیتی در شهرها. بهطور کلی، حتی اگر جنگ بهزودی پایان یابد، خلیج فارس پس از آن احتمالاً با اقتصاد محتاطتر، سیاست امنیتی سختتر و روابط منطقهای پیچیدهتر وارد مرحلهای جدید از تاریخ خود خواهد شد.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-13/iran-war-trauma-of-middle-east-conflict-will-reshape-gulf-arab-states
Bloomberg.com
The Trauma of Conflict in Iran Will Reshape the Gulf
After the missiles, Arab states will rethink everything from defense and regional alliances to overseas investment and their role in global markets.
👍1