Forwarded from Iran 2026
Part 2 of 2
لارون معتقد است بسیاری از اقدامات نظامی اولیه آمریکا و اسرائیل با همین منطق همخوانی دارد. او این مرحله را «قطع سر و واگذاری» (Decapitate and Delegate) مینامد. در این مرحله، حذف رهبران اصلی و ایجاد آشفتگی در ساختار فرماندهی هدف قرار میگیرد تا نظام سیاسی دچار ضعف تصمیمگیری شود. پس از آن مرحله دوم آغاز میشود: تلاش برای شکل دادن به ترتیبات جدید قدرت. در همین چارچوب گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد آمریکا ممکن است از فشارهای داخلی و قومی در داخل ایران برای پراکنده کردن نیروهای نظامی کشور استفاده کند تا تمرکز دفاعی در جنوب—جایی که زیرساختهای نفتی قرار دارند—تضعیف شود. همزمان عملیات گستردهای برای تضعیف نیروی دریایی ایران انجام شده تا تهران نتواند از مسیرهای دریایی برای تهدید تجارت انرژی جهانی استفاده کند.
در سطح ژئوپلیتیکی گستردهتر، به گفته لارون، چین یکی از دلایل اصلی چنین راهبردی است. اقتصاد چین به شدت به واردات انرژی وابسته است و بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از خلیج فارس تأمین میکند. در سالهای اخیر ایران نیز به یکی از تأمینکنندگان مهم نفت برای چین تبدیل شده و بخش بزرگی از صادرات نفت ایران به بازار چین میرفته است. در نتیجه، اگر ایالات متحده بتواند کنترل عملی بر تنگه هرمز و زیرساختهای صادراتی مانند خارگ به دست آورد، در واقع نه تنها بر مهمترین منبع درآمد ایران، بلکه بر جریان نفتی که به سمت چین میرود نیز نفوذ پیدا خواهد کرد. به بیان دیگر، نفتی که پیشتر ایران به چین میفروخت، در چنین سناریویی میتواند تحت کنترل یا نظارت ایالات متحده قرار گیرد.
در عین حال، چین گزینه نظامی آسانی برای مقابله با چنین وضعیتی ندارد. نیروی دریایی چین عمدتاً برای دفاع از تنگه مالاکا آماده شده است؛ گذرگاهی که حدود ۸۰ درصد نفت وارداتی چین و نزدیک به دو سوم تجارت دریایی این کشور از آن عبور میکند. اگر ایالات متحده بتواند نفوذ مؤثری بر خلیج فارس و تنگه هرمز به دست آورد، در واقع بر مسیری مسلط خواهد شد که بخش بزرگی از انرژی وارداتی چین از آن تأمین میشود. در چنین شرایطی، یکی از معدود گزینههای باقیمانده برای چین **افزایش وابستگی به انرژی روسیه—بهویژه گاز سیبری—خواهد بود**؛ گزینهای که رهبران چین چندان به آن علاقه ندارند، زیرا به معنای وابستگی ژئوپلیتیکی بیشتر به مسکو است.
در همین زمان، ایالات متحده در حال آمادهسازی طرحهایی برای اسکورت نظامی کاروانهای نفتکش در تنگه هرمز و ایجاد سازوکارهای مالی برای بیمه کشتیها است؛ بهویژه پس از آنکه برخی شرکتهای بیمه بینالمللی از پوشش این مسیر پرخطر عقبنشینی کردهاند. اگر چنین سازوکاری عملی شود، در عمل ایالات متحده میتواند کنترل عملی یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان را در دست بگیرد.
در مجموع، لارون نتیجه میگیرد که آنچه در حال شکلگیری است نوعی استراتژی امپراتوری شبکهای است. در این راهبرد، قدرت نه از طریق کنترل سرزمینها بلکه از طریق تسلط بر گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی اعمال میشود: مسیرهای انرژی، زنجیرههای تأمین و زیرساختهایی که اقتصاد جهانی بر آنها متکی است. از این منظر، جنگ ایران را نیز میتوان بخشی از رقابت بزرگتر بر سر کنترل شبکههای حیاتی اقتصاد جهانی دانست. اینکه این راهبرد در نهایت موفق خواهد شد یا نه هنوز روشن نیست، اما از نگاه لارون آنچه در حال وقوع است صرفاً مجموعهای از تصمیمهای پراکنده نیست، بلکه یک استراتژی منسجم برای اعمال قدرت در قرن بیستویکم است.
@irananalyses
لارون معتقد است بسیاری از اقدامات نظامی اولیه آمریکا و اسرائیل با همین منطق همخوانی دارد. او این مرحله را «قطع سر و واگذاری» (Decapitate and Delegate) مینامد. در این مرحله، حذف رهبران اصلی و ایجاد آشفتگی در ساختار فرماندهی هدف قرار میگیرد تا نظام سیاسی دچار ضعف تصمیمگیری شود. پس از آن مرحله دوم آغاز میشود: تلاش برای شکل دادن به ترتیبات جدید قدرت. در همین چارچوب گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد آمریکا ممکن است از فشارهای داخلی و قومی در داخل ایران برای پراکنده کردن نیروهای نظامی کشور استفاده کند تا تمرکز دفاعی در جنوب—جایی که زیرساختهای نفتی قرار دارند—تضعیف شود. همزمان عملیات گستردهای برای تضعیف نیروی دریایی ایران انجام شده تا تهران نتواند از مسیرهای دریایی برای تهدید تجارت انرژی جهانی استفاده کند.
در سطح ژئوپلیتیکی گستردهتر، به گفته لارون، چین یکی از دلایل اصلی چنین راهبردی است. اقتصاد چین به شدت به واردات انرژی وابسته است و بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از خلیج فارس تأمین میکند. در سالهای اخیر ایران نیز به یکی از تأمینکنندگان مهم نفت برای چین تبدیل شده و بخش بزرگی از صادرات نفت ایران به بازار چین میرفته است. در نتیجه، اگر ایالات متحده بتواند کنترل عملی بر تنگه هرمز و زیرساختهای صادراتی مانند خارگ به دست آورد، در واقع نه تنها بر مهمترین منبع درآمد ایران، بلکه بر جریان نفتی که به سمت چین میرود نیز نفوذ پیدا خواهد کرد. به بیان دیگر، نفتی که پیشتر ایران به چین میفروخت، در چنین سناریویی میتواند تحت کنترل یا نظارت ایالات متحده قرار گیرد.
در عین حال، چین گزینه نظامی آسانی برای مقابله با چنین وضعیتی ندارد. نیروی دریایی چین عمدتاً برای دفاع از تنگه مالاکا آماده شده است؛ گذرگاهی که حدود ۸۰ درصد نفت وارداتی چین و نزدیک به دو سوم تجارت دریایی این کشور از آن عبور میکند. اگر ایالات متحده بتواند نفوذ مؤثری بر خلیج فارس و تنگه هرمز به دست آورد، در واقع بر مسیری مسلط خواهد شد که بخش بزرگی از انرژی وارداتی چین از آن تأمین میشود. در چنین شرایطی، یکی از معدود گزینههای باقیمانده برای چین **افزایش وابستگی به انرژی روسیه—بهویژه گاز سیبری—خواهد بود**؛ گزینهای که رهبران چین چندان به آن علاقه ندارند، زیرا به معنای وابستگی ژئوپلیتیکی بیشتر به مسکو است.
در همین زمان، ایالات متحده در حال آمادهسازی طرحهایی برای اسکورت نظامی کاروانهای نفتکش در تنگه هرمز و ایجاد سازوکارهای مالی برای بیمه کشتیها است؛ بهویژه پس از آنکه برخی شرکتهای بیمه بینالمللی از پوشش این مسیر پرخطر عقبنشینی کردهاند. اگر چنین سازوکاری عملی شود، در عمل ایالات متحده میتواند کنترل عملی یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان را در دست بگیرد.
در مجموع، لارون نتیجه میگیرد که آنچه در حال شکلگیری است نوعی استراتژی امپراتوری شبکهای است. در این راهبرد، قدرت نه از طریق کنترل سرزمینها بلکه از طریق تسلط بر گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی اعمال میشود: مسیرهای انرژی، زنجیرههای تأمین و زیرساختهایی که اقتصاد جهانی بر آنها متکی است. از این منظر، جنگ ایران را نیز میتوان بخشی از رقابت بزرگتر بر سر کنترل شبکههای حیاتی اقتصاد جهانی دانست. اینکه این راهبرد در نهایت موفق خواهد شد یا نه هنوز روشن نیست، اما از نگاه لارون آنچه در حال وقوع است صرفاً مجموعهای از تصمیمهای پراکنده نیست، بلکه یک استراتژی منسجم برای اعمال قدرت در قرن بیستویکم است.
@irananalyses
به نظر میرسد هدف استراتژیکی که در این یادداشت توسط مایکل روبین حدود دو ماه پیش منتشر و در این کانال انعکاس یافت، به عنوان دستورالعمل نظامی دولت ترامپ قرار گرفته است
Forwarded from Iran 2026
مایکل روبین، تحلیلگر راستگرا و پرنفوذ مسائل ایران در آمریکا، در این یادداشت به دولت ترامپ پیشنهاد کرده است که جزیره خارک را اشغال کند. ۹۰ درصد نفت ایران از این جزیره صادر میشود. طبق گفته روبین این طرح زمان گروگانگیری آماده شده بود ولی کارتر آن را اجرا نکرد.
https://www.19fortyfive.com/2026/01/take-the-oil-seizing-the-kharg-island-terminal-is-the-ultimate-checkmate-to-iran/#
https://www.19fortyfive.com/2026/01/take-the-oil-seizing-the-kharg-island-terminal-is-the-ultimate-checkmate-to-iran/#
19FortyFive
‘Take the Oil’: Seizing the Kharg Island Terminal is the Ultimate Checkmate to Iran
Summary and Key Points: As reports emerge of a massive crackdown on Iranian protesters that rivals the Tiananmen Square massacre, President Trump faces a critical test of his “locked and loaded” warning to the regime. -Dr. Michael Rubin argues that rather…
👎1
فرید زکریا- امروز آمریکا نیز در حال تسلیم شدن در برابر برخی از همان وسوسههای امپراتوری است. این کشور به بحرانهای واقعی در خاورمیانه واکنش نشان میدهد و برای این واکنش دلایل سیاسی، نظامی و حتی اخلاقی میبیند. اما در نهایت راهبرد کلان یعنی اولویتبندی منابع محدود. ایالات متحده سرمایه سیاسی نامحدود، ظرفیت نظامی بیپایان یا تابآوری اقتصادی نامحدود ندارد. هر حمله هوایی به تهران، هر موشک رهگیر ضدپهپاد که بر فراز خلیج فارس شلیک میشود و هر ساعتی که مقامات دولت صرف بحث درباره جزئیات جانشینی سیاسی در ایران میکنند، انرژیای است که از چالشهای واقعی و ساختاری قرن بیستویکم منحرف میشود.
نقش اصلی و حیاتی ایالات متحده این است که نظام جهانی را در برابر جاهطلبیهای تجدیدنظرطلبانه پکن و مسکو حفظ کند. چین در باتلاقهای خاورمیانه گرفتار نشده است؛ بلکه با سرعت در حال سرمایهگذاری در هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی، انرژی خورشیدی و بادی، باتریها و رباتیک است ــ فناوریهایی که توازن قدرت جهانی را تعیین خواهند کرد. روسیه نیز همچنان با جدیت در تلاش است امنیت اروپا را مختل کند و از طریق جنگهای ترکیبی سیاسی و نظامی، دموکراسیهای غربی را تضعیف کند؛ جنگهایی که تشخیص و مقابله با آنها بسیار دشوار است. اما در حالی که مسکو و پکن ساختار اصلی نظم جهانی آمریکا را به چالش میکشند، واشینگتن بار دیگر آماده میشود خون و ثروت خود را صرف پلیسبازی در خاورمیانه و تعیین رهبران یکی از کشورهای آن کند.
تاریخ نشان میدهد که قدرتهای بزرگ اغلب به جنگهای کوچک جذب میشوند، زیرا این جنگها توهم پیروزیهای سریع سیاسی و اخلاقی را ایجاد میکنند. اما متأسفانه این موفقیتهای تاکتیکی به ندرت به دستاوردهای راهبردی تبدیل میشوند و اغلب نخستین گام در مسیر فرسایش بلندمدت هستند.
حتی اگر مداخله در ایران موفق شود، آمریکا ناچار خواهد شد عمیقاً در سرنوشت این کشور درگیر شود. آیا واقعاً این همان جایی است که آمریکا باید در دهه آینده زمان و انرژی خود را صرف کند؟ درس تجربه بریتانیا روشن است: قدرتهای بزرگ معمولاً به این دلیل سقوط نمیکنند که توسط ارتشهای خارجی شکست داده شوند؛ بلکه سقوط آنها زمانی رخ میدهد که در حاشیههای جهان بیش از حد گسترش پیدا کنند و در این میان از هسته اصلی قدرت خود غافل بمانند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/13/britain-empire-trump-iran-decline/
نقش اصلی و حیاتی ایالات متحده این است که نظام جهانی را در برابر جاهطلبیهای تجدیدنظرطلبانه پکن و مسکو حفظ کند. چین در باتلاقهای خاورمیانه گرفتار نشده است؛ بلکه با سرعت در حال سرمایهگذاری در هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی، انرژی خورشیدی و بادی، باتریها و رباتیک است ــ فناوریهایی که توازن قدرت جهانی را تعیین خواهند کرد. روسیه نیز همچنان با جدیت در تلاش است امنیت اروپا را مختل کند و از طریق جنگهای ترکیبی سیاسی و نظامی، دموکراسیهای غربی را تضعیف کند؛ جنگهایی که تشخیص و مقابله با آنها بسیار دشوار است. اما در حالی که مسکو و پکن ساختار اصلی نظم جهانی آمریکا را به چالش میکشند، واشینگتن بار دیگر آماده میشود خون و ثروت خود را صرف پلیسبازی در خاورمیانه و تعیین رهبران یکی از کشورهای آن کند.
تاریخ نشان میدهد که قدرتهای بزرگ اغلب به جنگهای کوچک جذب میشوند، زیرا این جنگها توهم پیروزیهای سریع سیاسی و اخلاقی را ایجاد میکنند. اما متأسفانه این موفقیتهای تاکتیکی به ندرت به دستاوردهای راهبردی تبدیل میشوند و اغلب نخستین گام در مسیر فرسایش بلندمدت هستند.
حتی اگر مداخله در ایران موفق شود، آمریکا ناچار خواهد شد عمیقاً در سرنوشت این کشور درگیر شود. آیا واقعاً این همان جایی است که آمریکا باید در دهه آینده زمان و انرژی خود را صرف کند؟ درس تجربه بریتانیا روشن است: قدرتهای بزرگ معمولاً به این دلیل سقوط نمیکنند که توسط ارتشهای خارجی شکست داده شوند؛ بلکه سقوط آنها زمانی رخ میدهد که در حاشیههای جهان بیش از حد گسترش پیدا کنند و در این میان از هسته اصلی قدرت خود غافل بمانند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/13/britain-empire-trump-iran-decline/
The Washington Post
Opinion | Iran is an imperial trap. America walked right in.
Trump’s decision to return to the Middle East echoes the strategic folly that undid Britain.
👍2
این مقاله توضیح میدهد که دولت ترامپ در جنگ با ایران علاوه بر قدرت نظامی از مجموعهای از ابزارهای اقتصادی و مالی استفاده میکند؛ رویکردی که به آن ژئواکونومیک (Geoeconomics؛ استفاده از ابزارهای اقتصادی مانند تجارت، سرمایهگذاری و تحریم برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیکی) گفته میشود. در شرایطی که پهپادهای ایرانی به سفارت آمریکا در ریاض حمله کردند، دولت آمریکا تلاش کرد فشار بر ایران را نه فقط از طریق عملیات نظامی بلکه از طریق سیستم مالی و اقتصادی جهانی افزایش دهد. .
یکی از نخستین اقدامات دولت آمریکا استفاده از شرکت مالی توسعه بینالمللی آمریکا (DFC؛ نهاد دولتی آمریکا که برای سرمایهگذاری، تأمین مالی و بیمه پروژههای اقتصادی در خارج از کشور فعالیت میکند) برای ارائه بیمه ریسک سیاسی (Political Risk Insurance؛ ( به کشتیهایی بود که از **تنگه هرمز عبور میکنند. این اقدام اهمیت زیادی دارد زیرا تنگه هرمز یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و تهدیدهای نظامی میتواند عبور کشتیها را مختل کند. در گذشته، این نوع بیمهها معمولاً برای پروژههای زیرساختی در کشورهای فقیر یا اقتصادهای نوظهور استفاده میشدند تا در رقابت اقتصادی با چین نقش ایفا کنند، اما اکنون برای مدیریت بحرانهای ژئوپلیتیکی مرتبط با بازار نفت به کار گرفته میشوند.
همزمان ترامپ کشور اسپانیا را تهدید کرد که به دلیل اجازه ندادن به استفاده از پایگاههای نظامی خود برای حملات آمریکا، ممکن است با تحریم تجاری کامل یا Trade Embargo (ممنوعیت گسترده تجارت با یک کشور برای اعمال فشار اقتصادی) روبهرو شود. برای اعمال چنین تحریمی احتمالاً از قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بینالمللی یا IEEPA (International Emergency Economic Powers Act؛ قانونی که به رئیسجمهور آمریکا اجازه میدهد در شرایط اضطراری مرتبط با امنیت ملی معاملات مالی و اقتصادی با کشورها یا نهادهای خارجی را محدود یا مسدود کند) استفاده خواهد شد.
یکی دیگر از ابزارهای مورد بحث دولت آمریکا قانون تولید دفاعی یا Defense Production Act (قانونی که در زمان جنگ کره تصویب شد و به دولت اجازه میدهد شرکتهای خصوصی را برای اهداف دفاعی به تولید یا ارائه خدمات وادار کند) است. هرچند هنوز دستور رسمی برای استفاده از این قانون صادر نشده، اما پیام آن به شرکتها روشن است: دولت ممکن است در شرایط جنگی از بخش خصوصی برای حمایت از اهداف امنیت ملی استفاده کند.
کشورهای دیگر نیز به این تحولات توجه کردهاند. گزارشها حاکی از آن است که امارات متحده عربی در حال بررسی مسدود کردن میلیاردها دلار دارایی ایران است؛ اقدامی که میتواند فشار مالی شدیدی بر حکومت تهران وارد کند .
. تقریباً دو هفته پس از آغاز بزرگترین جنگ دوران ریاستجمهوری او، نشانهها حاکی از آن است که دولت آمریکا آماده است از مجموعه وسیعتری از ابزارهای اقتصادی برای فشار بر ایران استفاده کند. به همین دلیل انتظار میرود در هفتههای آینده استفاده از ابزارهای ژئواکونومیک نقش مهمتری در این درگیری ایفا کند.
https://www.wsj.com/opinion/to-squeeze-iran-trump-reaches-into-the-geoeconomic-toolkit-9ec8d9f3?mod=hp_opin_pos_5
یکی از نخستین اقدامات دولت آمریکا استفاده از شرکت مالی توسعه بینالمللی آمریکا (DFC؛ نهاد دولتی آمریکا که برای سرمایهگذاری، تأمین مالی و بیمه پروژههای اقتصادی در خارج از کشور فعالیت میکند) برای ارائه بیمه ریسک سیاسی (Political Risk Insurance؛ ( به کشتیهایی بود که از **تنگه هرمز عبور میکنند. این اقدام اهمیت زیادی دارد زیرا تنگه هرمز یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و تهدیدهای نظامی میتواند عبور کشتیها را مختل کند. در گذشته، این نوع بیمهها معمولاً برای پروژههای زیرساختی در کشورهای فقیر یا اقتصادهای نوظهور استفاده میشدند تا در رقابت اقتصادی با چین نقش ایفا کنند، اما اکنون برای مدیریت بحرانهای ژئوپلیتیکی مرتبط با بازار نفت به کار گرفته میشوند.
همزمان ترامپ کشور اسپانیا را تهدید کرد که به دلیل اجازه ندادن به استفاده از پایگاههای نظامی خود برای حملات آمریکا، ممکن است با تحریم تجاری کامل یا Trade Embargo (ممنوعیت گسترده تجارت با یک کشور برای اعمال فشار اقتصادی) روبهرو شود. برای اعمال چنین تحریمی احتمالاً از قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بینالمللی یا IEEPA (International Emergency Economic Powers Act؛ قانونی که به رئیسجمهور آمریکا اجازه میدهد در شرایط اضطراری مرتبط با امنیت ملی معاملات مالی و اقتصادی با کشورها یا نهادهای خارجی را محدود یا مسدود کند) استفاده خواهد شد.
یکی دیگر از ابزارهای مورد بحث دولت آمریکا قانون تولید دفاعی یا Defense Production Act (قانونی که در زمان جنگ کره تصویب شد و به دولت اجازه میدهد شرکتهای خصوصی را برای اهداف دفاعی به تولید یا ارائه خدمات وادار کند) است. هرچند هنوز دستور رسمی برای استفاده از این قانون صادر نشده، اما پیام آن به شرکتها روشن است: دولت ممکن است در شرایط جنگی از بخش خصوصی برای حمایت از اهداف امنیت ملی استفاده کند.
کشورهای دیگر نیز به این تحولات توجه کردهاند. گزارشها حاکی از آن است که امارات متحده عربی در حال بررسی مسدود کردن میلیاردها دلار دارایی ایران است؛ اقدامی که میتواند فشار مالی شدیدی بر حکومت تهران وارد کند .
. تقریباً دو هفته پس از آغاز بزرگترین جنگ دوران ریاستجمهوری او، نشانهها حاکی از آن است که دولت آمریکا آماده است از مجموعه وسیعتری از ابزارهای اقتصادی برای فشار بر ایران استفاده کند. به همین دلیل انتظار میرود در هفتههای آینده استفاده از ابزارهای ژئواکونومیک نقش مهمتری در این درگیری ایفا کند.
https://www.wsj.com/opinion/to-squeeze-iran-trump-reaches-into-the-geoeconomic-toolkit-9ec8d9f3?mod=hp_opin_pos_5
The Wall Street Journal
Opinion | To Squeeze Iran, Trump Reaches Into the Geoeconomic Toolkit
Along with military might, he makes use of insurance, trade embargoes and the Defense Production Act.
گزارش حاضر استدلال میکند که بسته شدن تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی ایجاد نمیکند، بلکه میتواند به یک بحران جهانی غذا نیز منجر شود. نویسندگان مقاله توضیح میدهند که جنگ ایران و اختلال در عبور کشتیها از این تنگه، زنجیره تأمین جهانی کودهای شیمیایی را مختل کرده است. حتی اگر جنگ به سرعت پایان یابد، بازگشت تولید و حملونقل کودها ممکن است هفتهها طول بکشد؛ در حالی که این دوره دقیقاً با زمان حساس کاشت بهاره در نیمکره شمالی همزمان شده است. در نتیجه، این بحران میتواند به طور غیرمستقیم میلیاردها نفر را که به برداشت محصولات و قیمت غذا در سال آینده وابستهاند تحت تأثیر قرار دهد.
از نظر دادهها و ساختار بازار، منطقه خلیج فارس یکی از مراکز مهم تولید کودهای شیمیایی در جهان است. حدود یکسوم تجارت دریایی جهانی کودها معمولاً از تنگه هرمز عبور میکند و کشورهای خلیج فارس تولیدکنندگان اصلی کودهای نیتروژنی هستند که برای تولید آنها از گاز طبیعی برای سنتز آمونیاک استفاده میشود. علاوه بر این، این کشورها حدود ۲۰ درصد کودهای فسفاته جهان و نزدیک به یکچهارم گوگرد جهانی را تولید میکنند که مادهای حیاتی برای تبدیل سنگ فسفات به کود قابل جذب برای گیاهان است. بسته شدن تنگه باعث شده نه تنها صادرات این محصولات متوقف شود، بلکه بسیاری از تولیدکنندگان در کشورهای دیگر نیز به دلیل کمبود گاز طبیعی یا مواد اولیه تولید خود را متوقف کنند. برای مثال کارخانههای کود در هند، پاکستان و بنگلادش به دلیل قطع گاز قطر تعطیل شدهاند و مصر نیز به دلیل قطع گاز اسرائیل مجبور شده به بازار گرانتر LNG روی آورد. در نتیجه، قیمت جهانی اوره، پرمصرفترین کود شیمیایی، در یک ماه حدود ۳۰ درصد افزایش یافته است.
استدلال نویسندگان این است که بحران کنونی نمونهای از اثرات دومینویی در زنجیره تأمین جهانی است؛ پدیدهای که پیشتر نیز در سال ۲۰۲۲ پس از جنگ اوکراین دیده شد. از آنجا که کود یک کالای جهانی است، اختلال در یک منطقه میتواند در سراسر اقتصاد جهانی موج ایجاد کند. حتی کشورهایی که بخش بزرگی از کود مورد نیاز خود را تولید میکنند، مانند آمریکا یا چین، همچنان از طریق تجارت جهانی تحت تأثیر قرار میگیرند. در حال حاضر قیمت اوره در بندر نیواورلئان بیش از ۲۵ درصد افزایش یافته و نسبت قیمت کود به قیمت ذرت در حال نزدیک شدن به رکوردهای تاریخی است. همزمان کشاورزان با افزایش قیمت سوخت دیزل نیز روبهرو هستند که هزینههای تولید کشاورزی را بیشتر میکند. این وضعیت باعث شده برخی اتحادیههای کشاورزی در آمریکا هشدار دهند که این «شوک تولید» حتی میتواند به یک مسئله امنیت ملی تبدیل شود.
در نهایت، مقاله پیشبینی میکند که اگر بحران کود ادامه یابد، افزایش شدید قیمت مواد غذایی در ماههای آینده محتمل خواهد بود**، بهویژه در کشورهای فقیرتر که بیشترین آسیب را خواهند دید. تجربه سال ۲۰۲۲ نشان داد که کاهش دسترسی به کود میتواند به افت تولید محصولات کشاورزی و افزایش قیمت جهانی غذا منجر شود؛ موضوعی که در برخی کشورها حتی بیثباتی سیاسی ایجاد کرد. با توجه به اینکه کمکهای بینالمللی نیز ممکن است محدودتر شده باشد، کشورهایی در آفریقا و آسیا بیشترین خطر را متحمل خواهند شد. نویسندگان نتیجه میگیرند که حتی اگر تنگه هرمز بهزودی باز شود، **چند هفته اختلال در تولید و حمل کودها در مقطع حساس کاشت میتواند اثرات بلندمدتی بر امنیت غذایی و تورم جهانی داشته باشد.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/fertilizer-iran-hormuz-food-crisis
از نظر دادهها و ساختار بازار، منطقه خلیج فارس یکی از مراکز مهم تولید کودهای شیمیایی در جهان است. حدود یکسوم تجارت دریایی جهانی کودها معمولاً از تنگه هرمز عبور میکند و کشورهای خلیج فارس تولیدکنندگان اصلی کودهای نیتروژنی هستند که برای تولید آنها از گاز طبیعی برای سنتز آمونیاک استفاده میشود. علاوه بر این، این کشورها حدود ۲۰ درصد کودهای فسفاته جهان و نزدیک به یکچهارم گوگرد جهانی را تولید میکنند که مادهای حیاتی برای تبدیل سنگ فسفات به کود قابل جذب برای گیاهان است. بسته شدن تنگه باعث شده نه تنها صادرات این محصولات متوقف شود، بلکه بسیاری از تولیدکنندگان در کشورهای دیگر نیز به دلیل کمبود گاز طبیعی یا مواد اولیه تولید خود را متوقف کنند. برای مثال کارخانههای کود در هند، پاکستان و بنگلادش به دلیل قطع گاز قطر تعطیل شدهاند و مصر نیز به دلیل قطع گاز اسرائیل مجبور شده به بازار گرانتر LNG روی آورد. در نتیجه، قیمت جهانی اوره، پرمصرفترین کود شیمیایی، در یک ماه حدود ۳۰ درصد افزایش یافته است.
استدلال نویسندگان این است که بحران کنونی نمونهای از اثرات دومینویی در زنجیره تأمین جهانی است؛ پدیدهای که پیشتر نیز در سال ۲۰۲۲ پس از جنگ اوکراین دیده شد. از آنجا که کود یک کالای جهانی است، اختلال در یک منطقه میتواند در سراسر اقتصاد جهانی موج ایجاد کند. حتی کشورهایی که بخش بزرگی از کود مورد نیاز خود را تولید میکنند، مانند آمریکا یا چین، همچنان از طریق تجارت جهانی تحت تأثیر قرار میگیرند. در حال حاضر قیمت اوره در بندر نیواورلئان بیش از ۲۵ درصد افزایش یافته و نسبت قیمت کود به قیمت ذرت در حال نزدیک شدن به رکوردهای تاریخی است. همزمان کشاورزان با افزایش قیمت سوخت دیزل نیز روبهرو هستند که هزینههای تولید کشاورزی را بیشتر میکند. این وضعیت باعث شده برخی اتحادیههای کشاورزی در آمریکا هشدار دهند که این «شوک تولید» حتی میتواند به یک مسئله امنیت ملی تبدیل شود.
در نهایت، مقاله پیشبینی میکند که اگر بحران کود ادامه یابد، افزایش شدید قیمت مواد غذایی در ماههای آینده محتمل خواهد بود**، بهویژه در کشورهای فقیرتر که بیشترین آسیب را خواهند دید. تجربه سال ۲۰۲۲ نشان داد که کاهش دسترسی به کود میتواند به افت تولید محصولات کشاورزی و افزایش قیمت جهانی غذا منجر شود؛ موضوعی که در برخی کشورها حتی بیثباتی سیاسی ایجاد کرد. با توجه به اینکه کمکهای بینالمللی نیز ممکن است محدودتر شده باشد، کشورهایی در آفریقا و آسیا بیشترین خطر را متحمل خواهند شد. نویسندگان نتیجه میگیرند که حتی اگر تنگه هرمز بهزودی باز شود، **چند هفته اختلال در تولید و حمل کودها در مقطع حساس کاشت میتواند اثرات بلندمدتی بر امنیت غذایی و تورم جهانی داشته باشد.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/fertilizer-iran-hormuz-food-crisis
Carnegie Endowment for International Peace
Fertilizer isn't getting through the Straight of Hormuz, which could lead to a global food crisis.
Even if the Iran war stops, restarting production and transport for fertilizers and their components could take weeks—at a crucial moment for planting.
👍1
گزارش تحلیلی بر اساس مقاله توماس کاروترز (Thomas Carothers) و مککنزی کریر (McKenzie Carrier)
توماس کاروترز و مککنزی کریر در مقاله خود تلاش میکنند با استفاده از تجربههای جهانی دهه گذشته نشان دهند که اعتراضات گسترده مردمی علیه حکومتهای اقتدارگرا به ندرت به سرنگونی کامل رژیم منجر میشوند. استدلال اصلی آنها این است که در نظامهای بسیار بسته و اقتدارگرا—مانند ایران—حتی اعتراضات بزرگ، طولانیمدت و تا حدی سازمانیافته نیز اغلب با موفقیت سرکوب میشوند. بررسی مقایسهای آنها نشان میدهد که در ده سال گذشته تنها یک مورد در یک محیط بهشدت اقتدارگرا توانسته به شکستن کامل ساختار قدرت منجر شود. در بیشتر موارد دیگر، حتی زمانی که اعتراضات به تغییراتی انجامیدهاند، نتیجه معمولاً صرفاً کنار رفتن یک رهبر سیاسی بوده است و نه فروپاشی کامل نظام سیاسی.
برای پشتیبانی از این استدلال، نویسندگان به مجموعهای از نمونههای جهانی اشاره میکنند. در ده سال گذشته اعتراضات گسترده در کشورهایی مانند نیکاراگوئه (۲۰۱۸)، بلاروس و تایلند (۲۰۲۰)، میانمار (۲۰۲۱)، گرجستان، موزامبیک و ونزوئلا (۲۰۲۴)، تانزانیا (۲۰۲۵) و همچنین ایران در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵–۲۰۲۶ رخ داده است. در بسیاری از این موارد اعتراضات با محرکهایی مانند انتخابات تقلبی، کودتا یا نارضایتی گسترده از حکومتهای سرکوبگر آغاز شد. با این حال دولتها معمولاً توانستند با استفاده از مجموعهای از ابزارهای اقتدارگرایانه—از جمله نظارت دیجیتال، بازداشتهای گسترده، زندان، فشار اقتصادی و روایتسازی درباره توطئههای خارجی**—این اعتراضات را مهار کنند. در برخی کشورها مانند **ایران و میانمار سرکوب به شکل بسیار خشونتآمیز انجام شد و هزاران نفر کشته شدند، در حالی که در برخی دیگر از کشورها سرکوب بیشتر از طریق بازداشت، خشونت محدود و کنترل امنیتی صورت گرفت.
نویسندگان همچنین به مواردی اشاره میکنند که در آنها اعتراضات به تغییراتی در قدرت منجر شده است؛ از جمله ارمنستان (۲۰۱۸)، الجزایر، بولیوی و سودان (۲۰۱۹)، سریلانکا (۲۰۲۲)، بنگلادش (۲۰۲۴) و ماداگاسکار (۲۰۲۵). اما در بیشتر این کشورها نظام سیاسی کاملاً استبدادی نبود و نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی وجود داشت؛ یعنی هنوز فضای محدودی برای رقابت سیاسی، اپوزیسیون و انتخابات باقی مانده بود. در چنین شرایطی اعتراضات توانستند رئیسجمهور یا رهبر را کنار بزنند، اما ساختار اصلی قدرت باقی ماند. تنها موردی که اعتراضات توانستند کل ساختار قدرت را تغییر دهند بنگلادش در سال ۲۰۲۴ بود؛ جایی که اعتراضات بسیار گسترده همراه با شکاف در ارتش، دستگاه قضایی و بوروکراسی دولتی باعث سقوط کامل دولت شد.
در مورد ایران، نویسندگان تأکید میکنند که ارزیابی احتمال موفقیت اعتراضات آینده پیچیده است. از یک سو، سرکوب بسیار شدید اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ باعث شده بسیاری از فعالترین معترضان کشته یا زندانی شوند و این موضوع میتواند موجهای بعدی اعتراضات را از نظر سازماندهی و رهبری تضعیف کند. از سوی دیگر، ایران طی دو دهه گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات مردمی را تجربه کرده است که نشاندهنده عمق نارضایتی اجتماعی از نظام سیاسی است. همچنین حملات نظامی مداوم ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای نظامی و امنیتی ایران احتمالاً بخشی از توانایی عملیاتی حکومت برای سرکوب اعتراضات را تضعیف کرده است، هرچند لزوماً اراده آن برای استفاده از خشونت را از بین نبرده است.
در نهایت نویسندگان نتیجه میگیرند که هرچند تجربههای مقایسهای جهانی تصویر نسبتاً روشنی از دشواری سرنگونی حکومتهای اقتدارگرا از طریق اعتراضات ارائه میدهد، اما هر کشور شرایط خاص خود را دارد. ایران نمونهای متفاوت است زیرا طی بیست سال گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات ضدحکومتی را تجربه کرده که نشاندهنده خشم گسترده اجتماعی نسبت به نظام سیاسی است. در عین حال، همانطور که مروان معشر اشاره میکند، در سال ۱۹۹۱ نیز پس از آنکه آمریکا توان نظامی صدام حسین را در جنگ خلیج فارس به شدت تضعیف کرد و از مردم عراق خواست علیه او قیام کنند، چنین قیامی به سرنگونی رژیم منجر نشد.
این ترکیب پیچیده از ویژگیهای خاص ایران و تجربههای مقایسهای جهانی نشان میدهد که پیشبینی نتیجه هر موج احتمالی اعتراضات در ایران در ماههای آینده باید با احتیاط بسیار انجام شود.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/iran-regime-change-khamenei-protests
توماس کاروترز و مککنزی کریر در مقاله خود تلاش میکنند با استفاده از تجربههای جهانی دهه گذشته نشان دهند که اعتراضات گسترده مردمی علیه حکومتهای اقتدارگرا به ندرت به سرنگونی کامل رژیم منجر میشوند. استدلال اصلی آنها این است که در نظامهای بسیار بسته و اقتدارگرا—مانند ایران—حتی اعتراضات بزرگ، طولانیمدت و تا حدی سازمانیافته نیز اغلب با موفقیت سرکوب میشوند. بررسی مقایسهای آنها نشان میدهد که در ده سال گذشته تنها یک مورد در یک محیط بهشدت اقتدارگرا توانسته به شکستن کامل ساختار قدرت منجر شود. در بیشتر موارد دیگر، حتی زمانی که اعتراضات به تغییراتی انجامیدهاند، نتیجه معمولاً صرفاً کنار رفتن یک رهبر سیاسی بوده است و نه فروپاشی کامل نظام سیاسی.
برای پشتیبانی از این استدلال، نویسندگان به مجموعهای از نمونههای جهانی اشاره میکنند. در ده سال گذشته اعتراضات گسترده در کشورهایی مانند نیکاراگوئه (۲۰۱۸)، بلاروس و تایلند (۲۰۲۰)، میانمار (۲۰۲۱)، گرجستان، موزامبیک و ونزوئلا (۲۰۲۴)، تانزانیا (۲۰۲۵) و همچنین ایران در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵–۲۰۲۶ رخ داده است. در بسیاری از این موارد اعتراضات با محرکهایی مانند انتخابات تقلبی، کودتا یا نارضایتی گسترده از حکومتهای سرکوبگر آغاز شد. با این حال دولتها معمولاً توانستند با استفاده از مجموعهای از ابزارهای اقتدارگرایانه—از جمله نظارت دیجیتال، بازداشتهای گسترده، زندان، فشار اقتصادی و روایتسازی درباره توطئههای خارجی**—این اعتراضات را مهار کنند. در برخی کشورها مانند **ایران و میانمار سرکوب به شکل بسیار خشونتآمیز انجام شد و هزاران نفر کشته شدند، در حالی که در برخی دیگر از کشورها سرکوب بیشتر از طریق بازداشت، خشونت محدود و کنترل امنیتی صورت گرفت.
نویسندگان همچنین به مواردی اشاره میکنند که در آنها اعتراضات به تغییراتی در قدرت منجر شده است؛ از جمله ارمنستان (۲۰۱۸)، الجزایر، بولیوی و سودان (۲۰۱۹)، سریلانکا (۲۰۲۲)، بنگلادش (۲۰۲۴) و ماداگاسکار (۲۰۲۵). اما در بیشتر این کشورها نظام سیاسی کاملاً استبدادی نبود و نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی وجود داشت؛ یعنی هنوز فضای محدودی برای رقابت سیاسی، اپوزیسیون و انتخابات باقی مانده بود. در چنین شرایطی اعتراضات توانستند رئیسجمهور یا رهبر را کنار بزنند، اما ساختار اصلی قدرت باقی ماند. تنها موردی که اعتراضات توانستند کل ساختار قدرت را تغییر دهند بنگلادش در سال ۲۰۲۴ بود؛ جایی که اعتراضات بسیار گسترده همراه با شکاف در ارتش، دستگاه قضایی و بوروکراسی دولتی باعث سقوط کامل دولت شد.
در مورد ایران، نویسندگان تأکید میکنند که ارزیابی احتمال موفقیت اعتراضات آینده پیچیده است. از یک سو، سرکوب بسیار شدید اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ باعث شده بسیاری از فعالترین معترضان کشته یا زندانی شوند و این موضوع میتواند موجهای بعدی اعتراضات را از نظر سازماندهی و رهبری تضعیف کند. از سوی دیگر، ایران طی دو دهه گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات مردمی را تجربه کرده است که نشاندهنده عمق نارضایتی اجتماعی از نظام سیاسی است. همچنین حملات نظامی مداوم ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای نظامی و امنیتی ایران احتمالاً بخشی از توانایی عملیاتی حکومت برای سرکوب اعتراضات را تضعیف کرده است، هرچند لزوماً اراده آن برای استفاده از خشونت را از بین نبرده است.
در نهایت نویسندگان نتیجه میگیرند که هرچند تجربههای مقایسهای جهانی تصویر نسبتاً روشنی از دشواری سرنگونی حکومتهای اقتدارگرا از طریق اعتراضات ارائه میدهد، اما هر کشور شرایط خاص خود را دارد. ایران نمونهای متفاوت است زیرا طی بیست سال گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات ضدحکومتی را تجربه کرده که نشاندهنده خشم گسترده اجتماعی نسبت به نظام سیاسی است. در عین حال، همانطور که مروان معشر اشاره میکند، در سال ۱۹۹۱ نیز پس از آنکه آمریکا توان نظامی صدام حسین را در جنگ خلیج فارس به شدت تضعیف کرد و از مردم عراق خواست علیه او قیام کنند، چنین قیامی به سرنگونی رژیم منجر نشد.
این ترکیب پیچیده از ویژگیهای خاص ایران و تجربههای مقایسهای جهانی نشان میدهد که پیشبینی نتیجه هر موج احتمالی اعتراضات در ایران در ماههای آینده باید با احتیاط بسیار انجام شود.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/iran-regime-change-khamenei-protests
Carnegie Endowment for International Peace
Iran regime change: When do protests topple autocrats?
The recent record of citizen uprisings in autocracies spells caution for the hope that a new wave of Iranian protests may break the regime’s hold on power.
👍2
شرمِ فرو ریختن بمبها
در جنگهای هواییِ بیرقیب هیچ افتخاری وجود ندارد
نوشتهٔ سیمور هرش
سیمور هرش روزنامهنگار تحقیقی برجسته آمریکایی است که به خاطر گزارشهای افشاگرانهاش، از جمله افشای قتلعام مایلای در جنگ ویتنام و گزارشهای مهم درباره سیاست و جنگهای آمریکا، شناخته میشود.
در حالی که این سطور را مینویسم، هواپیماهای جنگی آمریکا و اسرائیل آزادانه اهدافی را در ایران بمباران میکنند، زیرا سامانههای پدافند هوایی اس-۳۰۰ ساخت روسیه که ایران در اختیار داشت، در حملات پیشین از هم دریده شدهاند. این حملات امروز به اهداف از پیش تعیینشده و بیدفاع، در جنگهای گذشته با اصطلاح «Turkey shoot» شناخته میشد؛ یعنی وضعیتی که در آن عملاً هیچ مقاومت مؤثری وجود ندارد. نمونه دیگر، حملات بمبارانیِ بدون چالش نیروی هوایی اسرائیل در غزه است که در واکنش به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس علیه اسرائیل، صدها هزار نفر، و شاید بیشتر، را کشته یا معلول کرده است. بمباران غزه هنوز هم ادامه دارد.
پیت هگست، انتخاب نامناسب دونالد ترامپ برای وزارت دفاع، از فخر فروختن درباره این جنگ هواییِ بیمقاومت دست برنمیدارد؛ جنگی که اهداف نظامی و غیرنظامی ایران را در هم میکوبد. هگست به خبرنگاران گفته است عملیات رزمی آمریکا که با نام «خشم حماسی» (Epic Fury) شناخته میشود، «دشمن را در هم میشکند»؛ دشمنی که او آن را «تروریستهای ترسو» نامیده است. چند روز پیش نیز در یک کنفرانس خبری گفت:
«ما تازه شکار را شروع کردهایم. ما آنها را وقتی زمین خوردهاند میزنیم، و دقیقاً هم باید همین کار را کرد.»
...
پایان دادن به یک جنگ هوایی مرگبار علیه دشمنی که هیچ پدافند هوایی مؤثری ندارد و هرگز نیز توانایی ساخت کلاهک هستهای نداشته، نه برای رئیسجمهور ترامپ اولویت دارد و نه برای شریک او در این پروژه، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل. آنها تصمیم گرفتهاند از آسمان نابود کنند، بکشند و معلول کنند، در حالی که گزینه دیگری هم وجود داشت: پیدا کردن راهی برای همکاری و آموزش ارتش ایران و تشویق آن نیرو به مقابله با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ همان نیرویی که اخیراً هزاران معترض، از جمله بسیاری از دانشجویانی را که آیندهای متفاوت میخواستند، به قتل رساند.
این گزینه—که مستلزم ماهها بررسی، پالایش و جذب ژنرالهای مناسب ارتش ایران و آموزش مؤثر نیرویی بود که بتواند با سپاه مقابله کند—هرگز در دستور کار واقعی قرار نداشت. نتانیاهو و ترامپ بیش از حد مشتاق بودند که مستقیم سر اصل ماجرا بروند.
چه چیزی در جنگ هوایی وجود دارد که مردانی مانند ترامپ، هگست و نتانیاهو را به بمباران ترغیب میکند، در حالی که شاید راههای دیگری هم برای رسیدن به نتایج مشابه وجود داشته باشد؟ به یاد میآورم زمانی را که به عنوان یک سرباز پیاده در ارتش، رمان عاشق جنگ نوشته جان هرسی را میخواندم؛ رمان درخشانی از سال ۱۹۵۹ درباره خلبانان آمریکایی که در جنگ جهانی دوم با بمبافکنهای بی-۱۷—معروف به «قلعههای پرنده»—بر فراز آلمان پرواز میکردند و هر لحظه مرگ را به جان میخریدند. بعدها از روی این رمان فیلمی هم ساخته شد با بازی استیو مککوئین در نقش خلبانی که تجربههای مداوم نزدیک به مرگ برایش شبیه نوعی اعتیاد جنسی بود؛ اعتیادی که فقط در جنگ ارضا میشد.
پس اکنون اینجاییم: ترامپ با یک رهبر اسرائیلی همدست شده که بهشدت میخواهد در قدرت بماند و از محکومیت و زندان به دلیل فساد فرار کند، و در عین حال میکوشد از پاسخگویی به یک تحقیق رسمی درباره نقش خود به عنوان نخستوزیر در ناتوانی ارتش اسرائیل برای محافظت از سربازان و غیرنظامیان این کشور در برابر حمله حماس در ۷ اکتبر شانه خالی کند.
تهران و دیگر بخشهای کشور ممکن است به ویرانه تبدیل شده باشند، اما نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل به جهان نشان دادهاند که با کشوری که هیچ سامانه پدافند هوایی عملیاتی ندارد، چه میتوانند بکنند.
ایران، همانطور که هگست گفت، زمین خورده است.
شرم بر ما.
https://seymourhersh.substack.com/p/the-shame-of-dropping-bombs
در جنگهای هواییِ بیرقیب هیچ افتخاری وجود ندارد
نوشتهٔ سیمور هرش
سیمور هرش روزنامهنگار تحقیقی برجسته آمریکایی است که به خاطر گزارشهای افشاگرانهاش، از جمله افشای قتلعام مایلای در جنگ ویتنام و گزارشهای مهم درباره سیاست و جنگهای آمریکا، شناخته میشود.
در حالی که این سطور را مینویسم، هواپیماهای جنگی آمریکا و اسرائیل آزادانه اهدافی را در ایران بمباران میکنند، زیرا سامانههای پدافند هوایی اس-۳۰۰ ساخت روسیه که ایران در اختیار داشت، در حملات پیشین از هم دریده شدهاند. این حملات امروز به اهداف از پیش تعیینشده و بیدفاع، در جنگهای گذشته با اصطلاح «Turkey shoot» شناخته میشد؛ یعنی وضعیتی که در آن عملاً هیچ مقاومت مؤثری وجود ندارد. نمونه دیگر، حملات بمبارانیِ بدون چالش نیروی هوایی اسرائیل در غزه است که در واکنش به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس علیه اسرائیل، صدها هزار نفر، و شاید بیشتر، را کشته یا معلول کرده است. بمباران غزه هنوز هم ادامه دارد.
پیت هگست، انتخاب نامناسب دونالد ترامپ برای وزارت دفاع، از فخر فروختن درباره این جنگ هواییِ بیمقاومت دست برنمیدارد؛ جنگی که اهداف نظامی و غیرنظامی ایران را در هم میکوبد. هگست به خبرنگاران گفته است عملیات رزمی آمریکا که با نام «خشم حماسی» (Epic Fury) شناخته میشود، «دشمن را در هم میشکند»؛ دشمنی که او آن را «تروریستهای ترسو» نامیده است. چند روز پیش نیز در یک کنفرانس خبری گفت:
«ما تازه شکار را شروع کردهایم. ما آنها را وقتی زمین خوردهاند میزنیم، و دقیقاً هم باید همین کار را کرد.»
...
پایان دادن به یک جنگ هوایی مرگبار علیه دشمنی که هیچ پدافند هوایی مؤثری ندارد و هرگز نیز توانایی ساخت کلاهک هستهای نداشته، نه برای رئیسجمهور ترامپ اولویت دارد و نه برای شریک او در این پروژه، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل. آنها تصمیم گرفتهاند از آسمان نابود کنند، بکشند و معلول کنند، در حالی که گزینه دیگری هم وجود داشت: پیدا کردن راهی برای همکاری و آموزش ارتش ایران و تشویق آن نیرو به مقابله با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ همان نیرویی که اخیراً هزاران معترض، از جمله بسیاری از دانشجویانی را که آیندهای متفاوت میخواستند، به قتل رساند.
این گزینه—که مستلزم ماهها بررسی، پالایش و جذب ژنرالهای مناسب ارتش ایران و آموزش مؤثر نیرویی بود که بتواند با سپاه مقابله کند—هرگز در دستور کار واقعی قرار نداشت. نتانیاهو و ترامپ بیش از حد مشتاق بودند که مستقیم سر اصل ماجرا بروند.
چه چیزی در جنگ هوایی وجود دارد که مردانی مانند ترامپ، هگست و نتانیاهو را به بمباران ترغیب میکند، در حالی که شاید راههای دیگری هم برای رسیدن به نتایج مشابه وجود داشته باشد؟ به یاد میآورم زمانی را که به عنوان یک سرباز پیاده در ارتش، رمان عاشق جنگ نوشته جان هرسی را میخواندم؛ رمان درخشانی از سال ۱۹۵۹ درباره خلبانان آمریکایی که در جنگ جهانی دوم با بمبافکنهای بی-۱۷—معروف به «قلعههای پرنده»—بر فراز آلمان پرواز میکردند و هر لحظه مرگ را به جان میخریدند. بعدها از روی این رمان فیلمی هم ساخته شد با بازی استیو مککوئین در نقش خلبانی که تجربههای مداوم نزدیک به مرگ برایش شبیه نوعی اعتیاد جنسی بود؛ اعتیادی که فقط در جنگ ارضا میشد.
پس اکنون اینجاییم: ترامپ با یک رهبر اسرائیلی همدست شده که بهشدت میخواهد در قدرت بماند و از محکومیت و زندان به دلیل فساد فرار کند، و در عین حال میکوشد از پاسخگویی به یک تحقیق رسمی درباره نقش خود به عنوان نخستوزیر در ناتوانی ارتش اسرائیل برای محافظت از سربازان و غیرنظامیان این کشور در برابر حمله حماس در ۷ اکتبر شانه خالی کند.
تهران و دیگر بخشهای کشور ممکن است به ویرانه تبدیل شده باشند، اما نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل به جهان نشان دادهاند که با کشوری که هیچ سامانه پدافند هوایی عملیاتی ندارد، چه میتوانند بکنند.
ایران، همانطور که هگست گفت، زمین خورده است.
شرم بر ما.
https://seymourhersh.substack.com/p/the-shame-of-dropping-bombs
Substack
THE SHAME OF DROPPING BOMBS
There is no glory in unopposed air wars
👍3
نکات زیر خلاصهای از پیامدهای بحران تنگه هرمز بر انرژی، غذا، آب و کود کشاورزی است. این موارد بر اساس دو تحلیل منتشرشده توسط مایکل فرومن (Michael Froman) درباره بحران انرژی و مایکل ورز (Michael Werz) درباره پیامدهای جنگ بر امنیت غذایی و منابع حیاتی تهیه شدهاند.
———-
• بسته شدن تنگه هرمز میتواند حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز (نزدیک به ۲۰٪ مصرف جهانی) را از بازار حذف کند؛ در حالی که شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ تنها حدود ۴ میلیون بشکه در روز (۷٪ مصرف جهانی) را مختل کرده بود.
• برای مقابله با شوک انرژی، کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی تصمیم گرفتهاند حدود ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت آزاد کنند که ۱۷۲ میلیون بشکه آن از ذخایر آمریکا تأمین میشود.
• حتی با آزادسازی ذخایر و استفاده از مسیرهای جایگزین، جهان ممکن است با کمبود بیش از ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز روبهرو شود.
• مسیرهای جایگزین مانند خط لوله شرق–غرب عربستان و خط لوله نفت ابوظبی وجود دارند اما ظرفیت آنها محدود است (حدود ۱.۸ تا ۴.۵ میلیون بشکه در روز) و حتی ممکن است در معرض حملات نیروهای نیابتی قرار بگیرند.
• ایران میتواند با مینگذاری دریایی، حملات موشکی و پهپادی و استفاده از قایقهای بدون سرنشین عبور نفتکشها در تنگه هرمز را مختل کند.
• نفتکشها به دلیل سرعت پایین و مسیرهای قابل پیشبینی حرکت اهداف آسانی برای چنین حملاتی هستند و همین موضوع ریسک عبور کشتیها را افزایش میدهد.
• با وجود تشدید تنشها، قیمت نفت هنوز به اوج نرسیده زیرا بازارها احتمال میدهند درگیری ممکن است کوتاهمدت باشد.
• ایران همچنان در برخی موارد نفت خود را از همین مسیر صادر میکند و حتی از افزایش قیمتها سود میبرد، در حالی که افزایش قیمت نفت باعث شده روسیه روزانه حدود ۱۵۰ میلیون دلار درآمد اضافی کسب کند.
بحران زنجیره جهانی غذا
• خلیج فارس علاوه بر نفت، مسیر مهمی برای انتقال مواد غذایی و کودهای کشاورزی است و اختلال در کشتیرانی این منطقه میتواند بازار جهانی غذا را تحت تأثیر قرار دهد.
• کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به شدت به واردات مواد غذایی وابستهاند؛ حدود ۷۷٪ برنج، ۸۹٪ ذرت، ۹۵٪ سویا و ۹۱٪ روغنهای گیاهی این منطقه وارداتی است.
• هر اختلال در زنجیره تأمین میتواند به سرعت شوک غذایی در منطقه ایجاد کند؛ در ایران نیز طی یک سال گذشته تورم غذایی حدود ۴۰٪ افزایش یافته، قیمت برنج ۷ برابر و قیمت عدس و روغن حدود ۳ برابر شده است.
• بسته شدن مسیرهای دریایی ممکن است تجارت غذا را به سمت کریدورهای زمینی جدید سوق دهد که در آن روسیه، ترکیه و سوریه میتوانند کنترل راهبردی مسیرهای تأمین را در اختیار بگیرند.
بحران آب در خلیج فارس
• حملات به تأسیسات آبشیرینکن در بحرین و نزدیکی تأسیسات عربستان نشان میدهد که آب نیز به بخشی از جنگ تبدیل شده است.
• کشورهای خلیج فارس وابستگی شدیدی به آبشیرینکنها دارند؛ حدود ۹۰٪ آب آشامیدنی کویت، ۸۶٪ عمان و ۷۰٪ عربستان از این طریق تأمین میشود.
• در مجموع حدود ۱۰۰ میلیون نفر در منطقه به این منابع وابستهاند و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با حدود ۴۰۰ تأسیسات آبشیرینکن، نزدیک به ۴۰٪ آب شیرینشده جهان را تولید میکنند.
بحران کودهای کشاورزی
• کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کودهایی مانند اوره، دیآمونیوم فسفات و آمونیاک هستند و جنگ میتواند یکسوم تجارت جهانی کود را مختل کند.
• حدود یکچهارم تولید جهانی کود از مسیر تنگه هرمز عبور میکند و همین موضوع باعث افزایش قیمتها شده است؛ بهطور مثال قیمت اوره در خاورمیانه طی یک هفته ۱۹٪ افزایش یافته است.
• افزایش قیمت کود باعث بالا رفتن هزینه تولید کشاورزی شده و در نتیجه میتواند عرضه جهانی مواد غذایی را کاهش دهد.
پیامدهای جهانی بحران
• بحران تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی نیست و میتواند همزمان بازارهای نفت، غذا، آب و کود کشاورزی را مختل کند.
• اختلال در تجارت غذا و کود میتواند اثراتی مشابه اختلالات بازار جهانی غذا در جنگ اوکراین ایجاد کند.
• افزایش شدید هزینههای نظامی در جهان باعث کاهش منابع برای کمکهای توسعهای و امنیت غذایی جهانی شده است.
• ترکیب بحران انرژی، غذا، آب و کود میتواند باعث شود یک درگیری منطقهای به یک بحران اقتصادی و انسانی جهانی تبدیل شود.
• https://www.cfr.org/articles/the-iran-wars-hidden-front-food-water-and-fertilizer
• https://www.cfr.org/articles/iran-the-strait-of-hormuz-and-an-unprecedented-energy-crunch
———-
• بسته شدن تنگه هرمز میتواند حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز (نزدیک به ۲۰٪ مصرف جهانی) را از بازار حذف کند؛ در حالی که شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ تنها حدود ۴ میلیون بشکه در روز (۷٪ مصرف جهانی) را مختل کرده بود.
• برای مقابله با شوک انرژی، کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی تصمیم گرفتهاند حدود ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت آزاد کنند که ۱۷۲ میلیون بشکه آن از ذخایر آمریکا تأمین میشود.
• حتی با آزادسازی ذخایر و استفاده از مسیرهای جایگزین، جهان ممکن است با کمبود بیش از ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز روبهرو شود.
• مسیرهای جایگزین مانند خط لوله شرق–غرب عربستان و خط لوله نفت ابوظبی وجود دارند اما ظرفیت آنها محدود است (حدود ۱.۸ تا ۴.۵ میلیون بشکه در روز) و حتی ممکن است در معرض حملات نیروهای نیابتی قرار بگیرند.
• ایران میتواند با مینگذاری دریایی، حملات موشکی و پهپادی و استفاده از قایقهای بدون سرنشین عبور نفتکشها در تنگه هرمز را مختل کند.
• نفتکشها به دلیل سرعت پایین و مسیرهای قابل پیشبینی حرکت اهداف آسانی برای چنین حملاتی هستند و همین موضوع ریسک عبور کشتیها را افزایش میدهد.
• با وجود تشدید تنشها، قیمت نفت هنوز به اوج نرسیده زیرا بازارها احتمال میدهند درگیری ممکن است کوتاهمدت باشد.
• ایران همچنان در برخی موارد نفت خود را از همین مسیر صادر میکند و حتی از افزایش قیمتها سود میبرد، در حالی که افزایش قیمت نفت باعث شده روسیه روزانه حدود ۱۵۰ میلیون دلار درآمد اضافی کسب کند.
بحران زنجیره جهانی غذا
• خلیج فارس علاوه بر نفت، مسیر مهمی برای انتقال مواد غذایی و کودهای کشاورزی است و اختلال در کشتیرانی این منطقه میتواند بازار جهانی غذا را تحت تأثیر قرار دهد.
• کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به شدت به واردات مواد غذایی وابستهاند؛ حدود ۷۷٪ برنج، ۸۹٪ ذرت، ۹۵٪ سویا و ۹۱٪ روغنهای گیاهی این منطقه وارداتی است.
• هر اختلال در زنجیره تأمین میتواند به سرعت شوک غذایی در منطقه ایجاد کند؛ در ایران نیز طی یک سال گذشته تورم غذایی حدود ۴۰٪ افزایش یافته، قیمت برنج ۷ برابر و قیمت عدس و روغن حدود ۳ برابر شده است.
• بسته شدن مسیرهای دریایی ممکن است تجارت غذا را به سمت کریدورهای زمینی جدید سوق دهد که در آن روسیه، ترکیه و سوریه میتوانند کنترل راهبردی مسیرهای تأمین را در اختیار بگیرند.
بحران آب در خلیج فارس
• حملات به تأسیسات آبشیرینکن در بحرین و نزدیکی تأسیسات عربستان نشان میدهد که آب نیز به بخشی از جنگ تبدیل شده است.
• کشورهای خلیج فارس وابستگی شدیدی به آبشیرینکنها دارند؛ حدود ۹۰٪ آب آشامیدنی کویت، ۸۶٪ عمان و ۷۰٪ عربستان از این طریق تأمین میشود.
• در مجموع حدود ۱۰۰ میلیون نفر در منطقه به این منابع وابستهاند و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با حدود ۴۰۰ تأسیسات آبشیرینکن، نزدیک به ۴۰٪ آب شیرینشده جهان را تولید میکنند.
بحران کودهای کشاورزی
• کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کودهایی مانند اوره، دیآمونیوم فسفات و آمونیاک هستند و جنگ میتواند یکسوم تجارت جهانی کود را مختل کند.
• حدود یکچهارم تولید جهانی کود از مسیر تنگه هرمز عبور میکند و همین موضوع باعث افزایش قیمتها شده است؛ بهطور مثال قیمت اوره در خاورمیانه طی یک هفته ۱۹٪ افزایش یافته است.
• افزایش قیمت کود باعث بالا رفتن هزینه تولید کشاورزی شده و در نتیجه میتواند عرضه جهانی مواد غذایی را کاهش دهد.
پیامدهای جهانی بحران
• بحران تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی نیست و میتواند همزمان بازارهای نفت، غذا، آب و کود کشاورزی را مختل کند.
• اختلال در تجارت غذا و کود میتواند اثراتی مشابه اختلالات بازار جهانی غذا در جنگ اوکراین ایجاد کند.
• افزایش شدید هزینههای نظامی در جهان باعث کاهش منابع برای کمکهای توسعهای و امنیت غذایی جهانی شده است.
• ترکیب بحران انرژی، غذا، آب و کود میتواند باعث شود یک درگیری منطقهای به یک بحران اقتصادی و انسانی جهانی تبدیل شود.
• https://www.cfr.org/articles/the-iran-wars-hidden-front-food-water-and-fertilizer
• https://www.cfr.org/articles/iran-the-strait-of-hormuz-and-an-unprecedented-energy-crunch
www.cfr.org
The Iran War’s Hidden Front: Food, Water, and Fertilizer | Council on Foreign Relations
While world energy markets are in upheaval over the halt in fossil fuel shipping through the Strait of Hormuz, there is also a brewing crisis over a sharp cutback in food supplies that normally transit the Gulf.
👍1
نیکلاس کریستوف، روزنامهنگار برجسته آمریکایی و ستوننویس بخش دیدگاه روزنامه نیویورک تایمز است. او دو بار برنده جایزه پولیتزر شده و سالها درباره حقوق بشر، جنگ، سیاست خارجی و بحرانهای جهانی نوشته است.
آیا ترامپ آمریکا را در مسیر تبدیل شدن به یک «دولت یاغی» قرار میدهد؟
۱۴ مارس ۲۰۲۶
نوشته: نیکلاس کریستوف
فرض کنید ایران مأمورانی را به مکزیک اعزام کند که از نزدیکی مرز تگزاس موشکی به یک پایگاه آمریکایی شلیک کنند و در نتیجه، بهطور ناخواسته اما از سر بیاحتیاطی، یک مدرسه در نزدیکی آن را ویران کنند و ۱۷۵ نفر را بکشند.
فرض کنید سپس انبارهای سوخت را منفجر کنند و بارانی از مواد شیمیایی بر سر ساکنان منطقه فرو ببارد. بعد خانهها، مدارس و درمانگاهها را هدف قرار دهند و رهبر ایران هشدار دهد که «مرگ، آتش و خشم» چنان آمریکا را در هم خواهد کوبید که دیگر هرگز نتواند دوباره ساخته شود.
در چنین شرایطی، رئیسجمهور ترامپ — و همه ما — از چنین حملاتی علیه غیرنظامیان بیگناه بهشدت خشمگین میشدیم. و حق هم داشتیم.
جنگ در جنگ جهانی دوم به نوعی خشونت صنعتی رسید. پس از بمباران آتشزای توکیو، ایالات متحده اعلام کرد که شاید در شش ساعت بیش از هر زمان دیگری در تاریخ — حدود ۱۰۰ هزار نفر — کشته شده باشند. اما پس از پایان جنگ، در یک بازنگری جدی، آمریکا در شکلگیری تلاش جهانی برای مهار خشونت جنگ پیشگام شد و بهویژه کوشید از غیرنظامیان محافظت کند. برای نمونه، پروتکلهای تکمیلی کنوانسیون ژنو تصریح میکنند که نابود کردن زیرساختهایی که زندگی غیرنظامیان به آن وابسته است — مانند تأسیسات آب آشامیدنی — غیرقابل قبول است.
با این حال، در سالهای اخیر به نظر میرسد این پوشش تمدنی در جنگ در حال فروپاشی است. پس از حمله روسیه به اوکراین، این کشور غیرنظامیان را بمباران کرد و گرما و برق آنها را قطع کرد. در غزه، به گفته یک کمیسیون سازمان ملل، اسرائیل فلسطینیان را گرسنه نگه داشت، کودکان را هدف قرار داد و نظامهای بهداشت و آموزش را نابود کرد. در سودان نیز امارات متحده عربی از شبهنظامیانی حمایت کرده که غیرنظامیان را گرسنه نگه داشته و مرتکب قتلعام و تجاوز گسترده شدهاند.
ایالات متحده تسلیحاتی را تأمین کرده که در غزه استفاده شده و در عین حال امارات را نیز بهطور جدی مورد انتقاد قرار نداده است؛ اما همچنان — هرچند به شکلی ناسازگار و نیمهدل — ادعا میکند که به قوانین جنگ پایبند است. اکنون در مورد ایران، من نگرانم که حتی بیشتر از اصولی که زمانی اعلام میکردیم عقبنشینی کنیم و محدودیتهایی را که کشورهای متمدن برای حفظ انسانیت مشترک خود بر خود اعمال میکنند کنار بگذاریم.
به گفته اونا هاتاوی، استاد حقوق دانشگاه ییل و رئیس منتخب انجمن حقوق بینالملل آمریکا، حمله به ایران ظاهراً نقض حقوق بینالملل بوده است؛ زیرا نه تأیید سازمان ملل را داشته و نه برای دفاع فوری ضروری بوده است. افزون بر این، هرچند هنوز برای قضاوت قطعی زود است، برخی از حملات آمریکا و اسرائیل پرسشهای جدی درباره احتمال ارتکاب جنایت جنگی مطرح میکنند.
بمباران یک مدرسه دخترانه که گفته میشود حدود ۱۷۵ نفر در آن کشته شدهاند، لزوماً جنایت جنگی محسوب نمیشود اگر واقعاً یک اشتباه صادقانه بوده باشد. اما گزارش نیویورک تایمز نشان میدهد که در تعیین هدف از دادههای قدیمی استفاده شده است. اگر این مسئله ناشی از بیاحتیاطی جدی بوده باشد، میتواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود.
ایران همچنین اعلام کرده که آمریکا یک تأسیسات آبشیرینکن را که آب ۳۰ روستا را تأمین میکرد هدف قرار داده است؛ هرچند آمریکا و اسرائیل این ادعا را رد کردهاند. جمعیت هلالاحمر ایران نیز گفته حملات بیش از ۱۷ هزار خانه، ۶۵ مدرسه و ۱۴ مرکز درمانی را هدف قرار دادهاند. یونیسف نیز گزارش داده است که در این جنگ تاکنون بیش از ۱۱۰۰ کودک در چندین کشور کشته یا زخمی شدهاند.
دیوید کرین، استاد حقوق آمریکایی و دادستان سابق پروندههای جنایات جنگی، میگوید اگر تأسیساتی مانند یک کارخانه آبشیرینکن عمدتاً برای استفاده غیرنظامیان باشد، هدف قرار دادن آن جنایت جنگی محسوب میشود. او با تأسف میگوید اکنون وارد دورهای از «جنگهای بیقانون» شدهایم که ایالات متحده نیز در شکلگیری آن نقش دارد.
نگرانی من این است که اگر ترامپ هرچه بیشتر ناامید شود و فهرست اهداف نظامی به پایان برسد، ممکن است وسوسه شود زیرساختهای غیرنظامی دوگانه — مانند شبکه برق، بزرگراهها یا پلها — را هدف قرار دهد تا ایران را تنبیه کند و رنج گستردهای ایجاد کند که شاید موجب ناآرامی داخلی شود.
در واقع، رئیسجمهور و اطرافیانش نشانههایی از چنین رویکردی بروز دادهاند.
آیا ترامپ آمریکا را در مسیر تبدیل شدن به یک «دولت یاغی» قرار میدهد؟
۱۴ مارس ۲۰۲۶
نوشته: نیکلاس کریستوف
فرض کنید ایران مأمورانی را به مکزیک اعزام کند که از نزدیکی مرز تگزاس موشکی به یک پایگاه آمریکایی شلیک کنند و در نتیجه، بهطور ناخواسته اما از سر بیاحتیاطی، یک مدرسه در نزدیکی آن را ویران کنند و ۱۷۵ نفر را بکشند.
فرض کنید سپس انبارهای سوخت را منفجر کنند و بارانی از مواد شیمیایی بر سر ساکنان منطقه فرو ببارد. بعد خانهها، مدارس و درمانگاهها را هدف قرار دهند و رهبر ایران هشدار دهد که «مرگ، آتش و خشم» چنان آمریکا را در هم خواهد کوبید که دیگر هرگز نتواند دوباره ساخته شود.
در چنین شرایطی، رئیسجمهور ترامپ — و همه ما — از چنین حملاتی علیه غیرنظامیان بیگناه بهشدت خشمگین میشدیم. و حق هم داشتیم.
جنگ در جنگ جهانی دوم به نوعی خشونت صنعتی رسید. پس از بمباران آتشزای توکیو، ایالات متحده اعلام کرد که شاید در شش ساعت بیش از هر زمان دیگری در تاریخ — حدود ۱۰۰ هزار نفر — کشته شده باشند. اما پس از پایان جنگ، در یک بازنگری جدی، آمریکا در شکلگیری تلاش جهانی برای مهار خشونت جنگ پیشگام شد و بهویژه کوشید از غیرنظامیان محافظت کند. برای نمونه، پروتکلهای تکمیلی کنوانسیون ژنو تصریح میکنند که نابود کردن زیرساختهایی که زندگی غیرنظامیان به آن وابسته است — مانند تأسیسات آب آشامیدنی — غیرقابل قبول است.
با این حال، در سالهای اخیر به نظر میرسد این پوشش تمدنی در جنگ در حال فروپاشی است. پس از حمله روسیه به اوکراین، این کشور غیرنظامیان را بمباران کرد و گرما و برق آنها را قطع کرد. در غزه، به گفته یک کمیسیون سازمان ملل، اسرائیل فلسطینیان را گرسنه نگه داشت، کودکان را هدف قرار داد و نظامهای بهداشت و آموزش را نابود کرد. در سودان نیز امارات متحده عربی از شبهنظامیانی حمایت کرده که غیرنظامیان را گرسنه نگه داشته و مرتکب قتلعام و تجاوز گسترده شدهاند.
ایالات متحده تسلیحاتی را تأمین کرده که در غزه استفاده شده و در عین حال امارات را نیز بهطور جدی مورد انتقاد قرار نداده است؛ اما همچنان — هرچند به شکلی ناسازگار و نیمهدل — ادعا میکند که به قوانین جنگ پایبند است. اکنون در مورد ایران، من نگرانم که حتی بیشتر از اصولی که زمانی اعلام میکردیم عقبنشینی کنیم و محدودیتهایی را که کشورهای متمدن برای حفظ انسانیت مشترک خود بر خود اعمال میکنند کنار بگذاریم.
به گفته اونا هاتاوی، استاد حقوق دانشگاه ییل و رئیس منتخب انجمن حقوق بینالملل آمریکا، حمله به ایران ظاهراً نقض حقوق بینالملل بوده است؛ زیرا نه تأیید سازمان ملل را داشته و نه برای دفاع فوری ضروری بوده است. افزون بر این، هرچند هنوز برای قضاوت قطعی زود است، برخی از حملات آمریکا و اسرائیل پرسشهای جدی درباره احتمال ارتکاب جنایت جنگی مطرح میکنند.
بمباران یک مدرسه دخترانه که گفته میشود حدود ۱۷۵ نفر در آن کشته شدهاند، لزوماً جنایت جنگی محسوب نمیشود اگر واقعاً یک اشتباه صادقانه بوده باشد. اما گزارش نیویورک تایمز نشان میدهد که در تعیین هدف از دادههای قدیمی استفاده شده است. اگر این مسئله ناشی از بیاحتیاطی جدی بوده باشد، میتواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود.
ایران همچنین اعلام کرده که آمریکا یک تأسیسات آبشیرینکن را که آب ۳۰ روستا را تأمین میکرد هدف قرار داده است؛ هرچند آمریکا و اسرائیل این ادعا را رد کردهاند. جمعیت هلالاحمر ایران نیز گفته حملات بیش از ۱۷ هزار خانه، ۶۵ مدرسه و ۱۴ مرکز درمانی را هدف قرار دادهاند. یونیسف نیز گزارش داده است که در این جنگ تاکنون بیش از ۱۱۰۰ کودک در چندین کشور کشته یا زخمی شدهاند.
دیوید کرین، استاد حقوق آمریکایی و دادستان سابق پروندههای جنایات جنگی، میگوید اگر تأسیساتی مانند یک کارخانه آبشیرینکن عمدتاً برای استفاده غیرنظامیان باشد، هدف قرار دادن آن جنایت جنگی محسوب میشود. او با تأسف میگوید اکنون وارد دورهای از «جنگهای بیقانون» شدهایم که ایالات متحده نیز در شکلگیری آن نقش دارد.
نگرانی من این است که اگر ترامپ هرچه بیشتر ناامید شود و فهرست اهداف نظامی به پایان برسد، ممکن است وسوسه شود زیرساختهای غیرنظامی دوگانه — مانند شبکه برق، بزرگراهها یا پلها — را هدف قرار دهد تا ایران را تنبیه کند و رنج گستردهای ایجاد کند که شاید موجب ناآرامی داخلی شود.
در واقع، رئیسجمهور و اطرافیانش نشانههایی از چنین رویکردی بروز دادهاند.
👍2
2/2
ترامپ به خبرنگاران گفت:
«آنها را آنقدر سخت میزنیم که نه خودشان و نه هیچکس دیگری که به آنها کمک کند، هرگز نتوانند آن بخش از جهان را دوباره بازسازی کنند.»
وزیر دفاع پیت هگست از «قوانین درگیری احمقانه» انتقاد کرده و دفتر پنتاگون که مأمور کاهش تلفات غیرنظامیان در جنگ بود را منحل کرده است. سناتور لیندسی گراهام نیز گفته است: «ما این افراد را کاملاً نابود خواهیم کرد.»
ترامپ در شبکههای اجتماعی هشدار داد که اگر ایران تنگه هرمز را مسدود کند، ایالات متحده کاری خواهد کرد که ایران عملاً دیگر هرگز نتواند بهعنوان یک کشور بازسازی شود — مرگ، آتش و خشم بر آنها حاکم خواهد شد.
به گفته فیلیپس اوبراین، استاد استراتژی نظامی، «میتوان گفت او در حال تهدید به ارتکاب یکی از بزرگترین جنایات جنگی تاریخ است.»
دیگر کشورها نیز این موضوع را زیر نظر دارند. در حالی که برخی رهبران از حمله به ایران حمایت کردهاند، پدرو سانچز نخستوزیر اسپانیا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را بیپروا و غیرقانونی توصیف کرده است. وزیر دفاع سوئیس نیز گفته است که حمله آمریکا ناقض حقوق بینالملل است. دومینیک دو ویلپن، نخستوزیر پیشین فرانسه، این جنگ را «غیرقانونی، نامشروع، ناکارآمد و خطرناک» خوانده و خواستار تحریم شده است. در نگاه برخی ناظران، ترامپ آمریکا را یک گام به تبدیل شدن به یک دولت یاغی نزدیک کرده است.
دلایل عملی نیز برای مخالفت با این جنگ وجود دارد: این جنگ نهتنها دیکتاتوری ایران را سرنگون نکرده، بلکه ممکن است آن را قویتر نیز کرده باشد. ما عملاً به روی کار آمدن رهبر جوانتر، مجتبی خامنهای، کمک کردیم که شاید از پدرش هم تندروتر باشد. مسدود شدن تنگه هرمز قیمت سوخت را بالا میبرد و عرضه کود شیمیایی را تهدید میکند. با وجود هزینههای سنگین انسانی و مالی، به نظر میرسد هم مردم آمریکا و هم مردم ایران اکنون در وضعیتی بدتر از پیش از آغاز این جنگ قرار دارند.
ژنرال بازنشسته چهارستاره وسلی کلارک نیز با اشاره به چالشهای عملیاتی و نبود راهبرد روشن گفته است که این جنگ «از مسیر خود خارج شده است.»
اما اگر کمی عقبتر برویم، میراث این جنگ ممکن است حتی هراسآورتر باشد.
تام فلچر، مسئول امور بشردوستانه سازمان ملل، هشدار داده است که «چارچوب مبتنی بر قواعد که برای مهار بدترین خشونتهای جنگ طراحی شده بود در حال ترک خوردن است.» من میترسم که او درست بگوید و همانگونه که لارس کلینگبایل، معاون صدراعظم آلمان، گفته است «ما هر روز بیشتر به جهانی نزدیک میشویم که دیگر هیچ قانونی در آن وجود ندارد» — و ایالات متحده در این مسیر نقش پیشرو پیدا کرده است.
به بیان دیگر، ممکن است سالها پس از پایان این جنگ، آن را بخشی از کنار گذاشتن تلاش تاریخی و ارزشمندی بدانیم که زمانی برای محدود کردن وحشتهای جنگ رهبری میکردیم. اگر چنین شود، بازنده نهایی همه بشریت خواهد بود.
https://www.nytimes.com/2026/03/14/opinion/iran-war-trump.html
ترامپ به خبرنگاران گفت:
«آنها را آنقدر سخت میزنیم که نه خودشان و نه هیچکس دیگری که به آنها کمک کند، هرگز نتوانند آن بخش از جهان را دوباره بازسازی کنند.»
وزیر دفاع پیت هگست از «قوانین درگیری احمقانه» انتقاد کرده و دفتر پنتاگون که مأمور کاهش تلفات غیرنظامیان در جنگ بود را منحل کرده است. سناتور لیندسی گراهام نیز گفته است: «ما این افراد را کاملاً نابود خواهیم کرد.»
ترامپ در شبکههای اجتماعی هشدار داد که اگر ایران تنگه هرمز را مسدود کند، ایالات متحده کاری خواهد کرد که ایران عملاً دیگر هرگز نتواند بهعنوان یک کشور بازسازی شود — مرگ، آتش و خشم بر آنها حاکم خواهد شد.
به گفته فیلیپس اوبراین، استاد استراتژی نظامی، «میتوان گفت او در حال تهدید به ارتکاب یکی از بزرگترین جنایات جنگی تاریخ است.»
دیگر کشورها نیز این موضوع را زیر نظر دارند. در حالی که برخی رهبران از حمله به ایران حمایت کردهاند، پدرو سانچز نخستوزیر اسپانیا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را بیپروا و غیرقانونی توصیف کرده است. وزیر دفاع سوئیس نیز گفته است که حمله آمریکا ناقض حقوق بینالملل است. دومینیک دو ویلپن، نخستوزیر پیشین فرانسه، این جنگ را «غیرقانونی، نامشروع، ناکارآمد و خطرناک» خوانده و خواستار تحریم شده است. در نگاه برخی ناظران، ترامپ آمریکا را یک گام به تبدیل شدن به یک دولت یاغی نزدیک کرده است.
دلایل عملی نیز برای مخالفت با این جنگ وجود دارد: این جنگ نهتنها دیکتاتوری ایران را سرنگون نکرده، بلکه ممکن است آن را قویتر نیز کرده باشد. ما عملاً به روی کار آمدن رهبر جوانتر، مجتبی خامنهای، کمک کردیم که شاید از پدرش هم تندروتر باشد. مسدود شدن تنگه هرمز قیمت سوخت را بالا میبرد و عرضه کود شیمیایی را تهدید میکند. با وجود هزینههای سنگین انسانی و مالی، به نظر میرسد هم مردم آمریکا و هم مردم ایران اکنون در وضعیتی بدتر از پیش از آغاز این جنگ قرار دارند.
ژنرال بازنشسته چهارستاره وسلی کلارک نیز با اشاره به چالشهای عملیاتی و نبود راهبرد روشن گفته است که این جنگ «از مسیر خود خارج شده است.»
اما اگر کمی عقبتر برویم، میراث این جنگ ممکن است حتی هراسآورتر باشد.
تام فلچر، مسئول امور بشردوستانه سازمان ملل، هشدار داده است که «چارچوب مبتنی بر قواعد که برای مهار بدترین خشونتهای جنگ طراحی شده بود در حال ترک خوردن است.» من میترسم که او درست بگوید و همانگونه که لارس کلینگبایل، معاون صدراعظم آلمان، گفته است «ما هر روز بیشتر به جهانی نزدیک میشویم که دیگر هیچ قانونی در آن وجود ندارد» — و ایالات متحده در این مسیر نقش پیشرو پیدا کرده است.
به بیان دیگر، ممکن است سالها پس از پایان این جنگ، آن را بخشی از کنار گذاشتن تلاش تاریخی و ارزشمندی بدانیم که زمانی برای محدود کردن وحشتهای جنگ رهبری میکردیم. اگر چنین شود، بازنده نهایی همه بشریت خواهد بود.
https://www.nytimes.com/2026/03/14/opinion/iran-war-trump.html
Nytimes
Opinion | Does Trump Risk Turning America Into a Rogue State?
The United States helped create safeguards to limit the brutality of war, and now I fear President Trump is dismantling them.
👍3
مقاله استدلال میکند که آیتالله علی خامنهای با وجود تلاش چند دههای برای نابودی اسرائیل و بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه، در عمل نتیجهای کاملاً معکوس ایجاد کرد. ایدئولوژی او که بر دشمنی با «دو شیطان» یعنی آمریکا و اسرائیل استوار بود—و شامل حمایت از شبکهای از گروههای نیابتی، عملیاتهای تروریستی و پیگیری برنامه هستهای—در نهایت این دو کشور را به همکاری نظامی عمیقتر سوق داد. نویسندگان میگویند همین سیاستها باعث شد آمریکا و اسرائیل بیش از هر زمان دیگری احساس تهدید مشترک کنند و به سمت یک اتحاد نظامی بسیار نزدیک حرکت کنند.
به گفته مقاله، این روند در جنگ اخیر به نقطه اوج رسید. پس از آنکه اطلاعات سازمان سیا محل حضور خامنهای را مشخص کرد، این اطلاعات به اسرائیل منتقل شد و نیروی هوایی اسرائیل با اعزام حدود ۱۰۰ هواپیما به تهران مجتمع محل اقامت او را هدف قرار داد. این حمله بخشی از عملیات بزرگتری بود که شامل بیش از ۲۰۰۰ پرواز رزمی اسرائیل و بیش از ۳۰۰۰ حمله آمریکا به اهداف مختلف در ایران بود. در این عملیات، جنگندههای F-15 و F-35 دو کشور در کنار هم پرواز کردند، اطلاعات و مسیرهای سوختگیری مشترک داشتند و صدها پرواز اسرائیلی توسط تانکرهای سوخترسان نیروی هوایی آمریکا پشتیبانی شد. همچنین در مراکز فرماندهی مشترک در تلآویو، افسران فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) و ارتش اسرائیل بهطور مشترک عملیات را برنامهریزی کردند؛ آمریکا بیشتر بر تهدیدهای موشکی، پهپادی و نیروی دریایی ایران تمرکز داشت و اسرائیل نهادهای حکومتی و تهدیدهای مستقیم علیه خاک خود را هدف قرار میداد.
نویسندگان تأکید میکنند که این سطح از همکاری نظامی در تاریخ روابط آمریکا و اسرائیل بیسابقه است. در دهههای گذشته همکاریها بیشتر دفاعی یا مخفیانه بود—مانند همکاری سایبری در استاکسنت یا عملیاتهای اطلاعاتی مشترک—و حتی در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ آمریکا تلاش میکرد اسرائیل را از ورود مستقیم به جنگ دور نگه دارد. اما پس از توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۱ و انتقال اسرائیل به حوزه فرماندهی CENTCOM، همکاریهای نظامی بهتدریج گستردهتر شد. اکنون، برای نخستین بار، ارتشهای آمریکا و اسرائیل عملاً در یک جنگ مشترک و در یک میدان نبرد واحد میجنگند. نتیجهگیری مقاله این است که خامنهای که قصد داشت اسرائیل را منزوی و نفوذ آمریکا را در منطقه کاهش دهد، ناخواسته شرایط شکلگیری نیرومندترین اتحاد نظامی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه را فراهم کرده است.
https://www.wsj.com/opinion/khamenei-cemented-the-u-s-israel-alliance-dad3b2c0?mod=hp_opin_pos_6
به گفته مقاله، این روند در جنگ اخیر به نقطه اوج رسید. پس از آنکه اطلاعات سازمان سیا محل حضور خامنهای را مشخص کرد، این اطلاعات به اسرائیل منتقل شد و نیروی هوایی اسرائیل با اعزام حدود ۱۰۰ هواپیما به تهران مجتمع محل اقامت او را هدف قرار داد. این حمله بخشی از عملیات بزرگتری بود که شامل بیش از ۲۰۰۰ پرواز رزمی اسرائیل و بیش از ۳۰۰۰ حمله آمریکا به اهداف مختلف در ایران بود. در این عملیات، جنگندههای F-15 و F-35 دو کشور در کنار هم پرواز کردند، اطلاعات و مسیرهای سوختگیری مشترک داشتند و صدها پرواز اسرائیلی توسط تانکرهای سوخترسان نیروی هوایی آمریکا پشتیبانی شد. همچنین در مراکز فرماندهی مشترک در تلآویو، افسران فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) و ارتش اسرائیل بهطور مشترک عملیات را برنامهریزی کردند؛ آمریکا بیشتر بر تهدیدهای موشکی، پهپادی و نیروی دریایی ایران تمرکز داشت و اسرائیل نهادهای حکومتی و تهدیدهای مستقیم علیه خاک خود را هدف قرار میداد.
نویسندگان تأکید میکنند که این سطح از همکاری نظامی در تاریخ روابط آمریکا و اسرائیل بیسابقه است. در دهههای گذشته همکاریها بیشتر دفاعی یا مخفیانه بود—مانند همکاری سایبری در استاکسنت یا عملیاتهای اطلاعاتی مشترک—و حتی در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ آمریکا تلاش میکرد اسرائیل را از ورود مستقیم به جنگ دور نگه دارد. اما پس از توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۱ و انتقال اسرائیل به حوزه فرماندهی CENTCOM، همکاریهای نظامی بهتدریج گستردهتر شد. اکنون، برای نخستین بار، ارتشهای آمریکا و اسرائیل عملاً در یک جنگ مشترک و در یک میدان نبرد واحد میجنگند. نتیجهگیری مقاله این است که خامنهای که قصد داشت اسرائیل را منزوی و نفوذ آمریکا را در منطقه کاهش دهد، ناخواسته شرایط شکلگیری نیرومندترین اتحاد نظامی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه را فراهم کرده است.
https://www.wsj.com/opinion/khamenei-cemented-the-u-s-israel-alliance-dad3b2c0?mod=hp_opin_pos_6
The Wall Street Journal
Opinion | Khamenei Cemented the U.S.-Israel Alliance
He wanted to destroy the Jewish state and drive America out of the region. How did that work out?
👎4
خارک و تنگه هرمز: گره استراتژیک جنگ نفت در خلیج فارس
در جنگ جاری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، دو نقطه جغرافیایی بیش از هر مکان دیگری به مرکز ثقل بحران تبدیل شدهاند: جزیره خارک و تنگه هرمز. خارک قلب صادرات نفت ایران است و تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان. هر تحول نظامی در این دو نقطه میتواند نهتنها مسیر جنگ بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل درگیری کنونی دیگر صرفاً یک جنگ نظامی نیست، بلکه بهتدریج به نبردی بر سر کنترل شریانهای اصلی انرژی جهان تبدیل شده است.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-03-14
در جنگ جاری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، دو نقطه جغرافیایی بیش از هر مکان دیگری به مرکز ثقل بحران تبدیل شدهاند: جزیره خارک و تنگه هرمز. خارک قلب صادرات نفت ایران است و تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان. هر تحول نظامی در این دو نقطه میتواند نهتنها مسیر جنگ بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل درگیری کنونی دیگر صرفاً یک جنگ نظامی نیست، بلکه بهتدریج به نبردی بر سر کنترل شریانهای اصلی انرژی جهان تبدیل شده است.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-03-14
این مطلب با عنوان «رهبر بیرحم و فیلسوف درخشان: علی لاریجانی، قدرتمندترین مرد ایران کیست؟» در روزنامه هاآرتص (Haaretz) منتشر شده و نویسنده آن گیدئون لو است. مقاله تلاش میکند چهره سیاسی، فکری و امنیتی علی لاریجانی را در لحظهای که به یکی از مهمترین بازیگران قدرت در ایران تبدیل شده، توصیف و تحلیل کند.
* چهرهای دوگانه و متناقض: مقاله علی لاریجانی را شخصیتی پیچیده معرفی میکند؛ از یک سو مقام امنیتی بیرحم و معمار سرکوب خونین در ایران، و از سوی دیگر متفکری جدی و مدرس فلسفه که درباره کانت، فلسفه علم و حکمرانی نوشته است.
* مرد قدرتمند پس از خامنهای: پس از کشته شدن علی خامنهای در آغاز جنگ، لاریجانی به عنوان قدرتمندترین چهره سیاسی-امنیتی ایران مطرح شده؛ نه به عنوان رهبر رسمی، بلکه به عنوان کسی که عملاً بر امنیت ملی، سیاست خارجی و هدایت رهبر جدید نفوذ تعیینکننده دارد.
* معمار سرکوب داخلی: نویسنده او را طراح اصلی سرکوب گسترده اعتراضات اخیر میداند؛ سرکوبی که با تلفات بسیار بالا همراه بود و باعث شد آمریکا او را تحریم کند. لاریجانی معترضان را نه شهروندان ناراضی، بلکه عوامل تروریستی وابسته به اسرائیل توصیف کرد.
* فرزند یک خاندان فوقالعاده بانفوذ: لاریجانی از خانوادهای میآید که مقاله آن را معادل ایرانی خاندان کندی مینامد؛ خانوادهای که در روحانیت، قوه قضائیه، سیاست، دانشگاه و علوم جایگاهی عمیق داشته و در ساختار جمهوری اسلامی ریشهدار است.
* تحصیلات علمی و فلسفی برجسته: او ابتدا در ریاضیات و علوم کامپیوتر در دانشگاه شریف تحصیل کرد و سپس به فلسفه روی آورد و دکترای خود را درباره فلسفه ریاضیات کانت نوشت. مقاله تأکید میکند که لاریجانی فقط یک مقام سیاسی نیست، بلکه نویسنده و پژوهشگر جدی فلسفه هم هست.
* تلاش برای پیوند دادن فلسفه غرب و ایدئولوژی اسلامی: یکی از نکات اصلی مقاله این است که لاریجانی میکوشد با استفاده از مفاهیم فلسفه غرب، بهویژه کانت و پوپر**، برای جهانبینی دینی و ساختار جمهوری اسلامی **پایه نظری و فلسفی بسازد.
* نگاه او به علم و دین: لاریجانی معتقد است که حقیقت چهرههای مختلفی دارد و علم و دین هر کدام بخشی از آن را آشکار میکنند. او خواهان همزیستی دانشگاه و نهاد دینی است، اما در نهایت، وقتی تعارضی میان این دو رخ دهد، انتخاب او روشن است: دین و ایدئولوژی دینی برتر است.
* بنیادگرا اما عملگرا: مقاله بارها این تنش را برجسته میکند که لاریجانی همزمان مدافع جامعه مدرن، توسعه اقتصادی، علم، فناوری و اصلاحات مدیریتی است، اما در همان حال بنیادگرایی اسلامی را نیز حفظ میکند و به رهبری ایدئولوژیک دینی باور دارد.
* نقش کلیدی در سانسور و تبلیغات حکومتی: در دهه ۱۹۹۰، او ابتدا به عنوان وزیر فرهنگ و سپس رئیس صداوسیما نقش مهمی در تشدید سانسور، محدود کردن فضای فرهنگی، گسترش ماشین تبلیغاتی رژیم و حمله به روشنفکران و اصلاحطلبان ایفا کرد.
* استفاده آگاهانه از رسانه به عنوان ابزار قدرت: مقاله توضیح میدهد که لاریجانی رسانه و هنر را نه عرصهای آزاد، بلکه ابزارهایی برای هدایت جامعه به سوی حقیقت مورد نظر نظام میداند. از نظر او، هنر باید در خدمت «تعالی» و جهانبینی اسلامی باشد، نه صرفاً بیان فردی یا لذت.
* نقش مهم در پرونده هستهای و سیاست خارجی: لاریجانی سالها در شورای عالی امنیت ملی و مذاکرات هستهای نقش محوری داشته و به عنوان چهرهای محافظهکار اما عملگرا شناخته شده که از مذاکره برای کاهش فشارها حمایت میکند، بیآنکه بهزعم خودش از اصول امنیتی ایران کوتاه بیاید.
* چهرهای میانجی درون نظام: توانایی او در حرکت میان جناحها و جمعکردن دیدگاههای مختلف باعث شده درون جمهوری اسلامی شخصیتی واسطه و اجماعساز تلقی شود، هرچند همین ویژگی باعث شده تندروهای خالصگرا به او بدبین باشند.
* نگاه محدودکننده به آزادی و دموکراسی: هرچند لاریجانی از آزادی فکر و دموکراسی سخن میگوید، مقاله نشان میدهد که او این مفاهیم را فقط در چارچوبی میپذیرد که به زعم خودش موجب تعالی جامعه شود. بنابراین آزادی و دموکراسی از نظر او مطلق نیستند، بلکه باید تحت هدایت ارزشهای اسلامی قرار گیرند.
* نگاه سنتی به زنان، با وجود تناقضهای خانوادگی: در حالی که یکی از دخترانش پزشک و پژوهشگر موفقی در آمریکا است، دیدگاه شخصی او درباره زنان همچنان محافظهکارانه و محدودکننده توصیف میشود؛ یعنی پذیرش توانایی زنان، اما ترجیح به محدود ماندن نقش آنان در خانه.
* چهرهای دوگانه و متناقض: مقاله علی لاریجانی را شخصیتی پیچیده معرفی میکند؛ از یک سو مقام امنیتی بیرحم و معمار سرکوب خونین در ایران، و از سوی دیگر متفکری جدی و مدرس فلسفه که درباره کانت، فلسفه علم و حکمرانی نوشته است.
* مرد قدرتمند پس از خامنهای: پس از کشته شدن علی خامنهای در آغاز جنگ، لاریجانی به عنوان قدرتمندترین چهره سیاسی-امنیتی ایران مطرح شده؛ نه به عنوان رهبر رسمی، بلکه به عنوان کسی که عملاً بر امنیت ملی، سیاست خارجی و هدایت رهبر جدید نفوذ تعیینکننده دارد.
* معمار سرکوب داخلی: نویسنده او را طراح اصلی سرکوب گسترده اعتراضات اخیر میداند؛ سرکوبی که با تلفات بسیار بالا همراه بود و باعث شد آمریکا او را تحریم کند. لاریجانی معترضان را نه شهروندان ناراضی، بلکه عوامل تروریستی وابسته به اسرائیل توصیف کرد.
* فرزند یک خاندان فوقالعاده بانفوذ: لاریجانی از خانوادهای میآید که مقاله آن را معادل ایرانی خاندان کندی مینامد؛ خانوادهای که در روحانیت، قوه قضائیه، سیاست، دانشگاه و علوم جایگاهی عمیق داشته و در ساختار جمهوری اسلامی ریشهدار است.
* تحصیلات علمی و فلسفی برجسته: او ابتدا در ریاضیات و علوم کامپیوتر در دانشگاه شریف تحصیل کرد و سپس به فلسفه روی آورد و دکترای خود را درباره فلسفه ریاضیات کانت نوشت. مقاله تأکید میکند که لاریجانی فقط یک مقام سیاسی نیست، بلکه نویسنده و پژوهشگر جدی فلسفه هم هست.
* تلاش برای پیوند دادن فلسفه غرب و ایدئولوژی اسلامی: یکی از نکات اصلی مقاله این است که لاریجانی میکوشد با استفاده از مفاهیم فلسفه غرب، بهویژه کانت و پوپر**، برای جهانبینی دینی و ساختار جمهوری اسلامی **پایه نظری و فلسفی بسازد.
* نگاه او به علم و دین: لاریجانی معتقد است که حقیقت چهرههای مختلفی دارد و علم و دین هر کدام بخشی از آن را آشکار میکنند. او خواهان همزیستی دانشگاه و نهاد دینی است، اما در نهایت، وقتی تعارضی میان این دو رخ دهد، انتخاب او روشن است: دین و ایدئولوژی دینی برتر است.
* بنیادگرا اما عملگرا: مقاله بارها این تنش را برجسته میکند که لاریجانی همزمان مدافع جامعه مدرن، توسعه اقتصادی، علم، فناوری و اصلاحات مدیریتی است، اما در همان حال بنیادگرایی اسلامی را نیز حفظ میکند و به رهبری ایدئولوژیک دینی باور دارد.
* نقش کلیدی در سانسور و تبلیغات حکومتی: در دهه ۱۹۹۰، او ابتدا به عنوان وزیر فرهنگ و سپس رئیس صداوسیما نقش مهمی در تشدید سانسور، محدود کردن فضای فرهنگی، گسترش ماشین تبلیغاتی رژیم و حمله به روشنفکران و اصلاحطلبان ایفا کرد.
* استفاده آگاهانه از رسانه به عنوان ابزار قدرت: مقاله توضیح میدهد که لاریجانی رسانه و هنر را نه عرصهای آزاد، بلکه ابزارهایی برای هدایت جامعه به سوی حقیقت مورد نظر نظام میداند. از نظر او، هنر باید در خدمت «تعالی» و جهانبینی اسلامی باشد، نه صرفاً بیان فردی یا لذت.
* نقش مهم در پرونده هستهای و سیاست خارجی: لاریجانی سالها در شورای عالی امنیت ملی و مذاکرات هستهای نقش محوری داشته و به عنوان چهرهای محافظهکار اما عملگرا شناخته شده که از مذاکره برای کاهش فشارها حمایت میکند، بیآنکه بهزعم خودش از اصول امنیتی ایران کوتاه بیاید.
* چهرهای میانجی درون نظام: توانایی او در حرکت میان جناحها و جمعکردن دیدگاههای مختلف باعث شده درون جمهوری اسلامی شخصیتی واسطه و اجماعساز تلقی شود، هرچند همین ویژگی باعث شده تندروهای خالصگرا به او بدبین باشند.
* نگاه محدودکننده به آزادی و دموکراسی: هرچند لاریجانی از آزادی فکر و دموکراسی سخن میگوید، مقاله نشان میدهد که او این مفاهیم را فقط در چارچوبی میپذیرد که به زعم خودش موجب تعالی جامعه شود. بنابراین آزادی و دموکراسی از نظر او مطلق نیستند، بلکه باید تحت هدایت ارزشهای اسلامی قرار گیرند.
* نگاه سنتی به زنان، با وجود تناقضهای خانوادگی: در حالی که یکی از دخترانش پزشک و پژوهشگر موفقی در آمریکا است، دیدگاه شخصی او درباره زنان همچنان محافظهکارانه و محدودکننده توصیف میشود؛ یعنی پذیرش توانایی زنان، اما ترجیح به محدود ماندن نقش آنان در خانه.
* قدرتگیری بیشتر در سایه جنگ: مقاله میگوید با مرگ خامنهای و جنگ جاری، لاریجانی بیش از پیش به مدیر اصلی پاسخ نظامی و سیاسی ایران تبدیل شده؛ فردی که هم در تصمیمسازی استراتژیک نقش دارد و هم در جنگ روایتها و تبلیغات علیه آمریکا و اسرائیل فعال است.
* فیلسوف-شاه یا ماکیاولیست؟ در پایان، مقاله او را با ایده فیلسوف-شاه افلاطونی مقایسه میکند، اما نتیجه میگیرد که او بیشتر به شهریار ماکیاولی شبیه است: فردی با ذهن فلسفی و توان فکری بالا که در عمل، مهمترین ارزش برایش حفظ قدرت و بقای نظام است، حتی به بهای سرکوب و کشتار.
* تصویر نهایی، چهره مردی است که هم باهوش، تحصیلکرده، اهل اندیشه و منتقد برخی ضعفهای ساختاری نظام است، و هم سرکوبگر، اقتدارگرا و وفادار به ایدئولوژی جمهوری اسلامی. مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی نه فقط فکر او، بلکه این است که او این فکر را با قدرت سخت سیاسی و امنیتی ترکیب کرده است.
https://www.haaretz.com/ty-WRITER/0000017f-da5b-d432-a77f-df5b31260000
* فیلسوف-شاه یا ماکیاولیست؟ در پایان، مقاله او را با ایده فیلسوف-شاه افلاطونی مقایسه میکند، اما نتیجه میگیرد که او بیشتر به شهریار ماکیاولی شبیه است: فردی با ذهن فلسفی و توان فکری بالا که در عمل، مهمترین ارزش برایش حفظ قدرت و بقای نظام است، حتی به بهای سرکوب و کشتار.
* تصویر نهایی، چهره مردی است که هم باهوش، تحصیلکرده، اهل اندیشه و منتقد برخی ضعفهای ساختاری نظام است، و هم سرکوبگر، اقتدارگرا و وفادار به ایدئولوژی جمهوری اسلامی. مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی نه فقط فکر او، بلکه این است که او این فکر را با قدرت سخت سیاسی و امنیتی ترکیب کرده است.
https://www.haaretz.com/ty-WRITER/0000017f-da5b-d432-a77f-df5b31260000
https://youtu.be/Fm2X51E4hUQ?si=-bXMfOsAvZe5A4xf
چرا سرنوشت ما جنگ شد؟ | گفتگو با پرستو فروهر | پادکست
خاكسترى (محمد حیدری)
چرا سرنوشت ما جنگ شد؟ | گفتگو با پرستو فروهر | پادکست
خاكسترى (محمد حیدری)
این یادداشت تحلیلی نوشته دنیس راس**، دیپلمات باسابقه آمریکایی و مشاور پیشین خاورمیانه در دولتهای مختلف آمریکا، استدلال میکند که هدف واقعبینانه در جنگ با ایران نباید «تغییر رژیم» باشد، بلکه باید **تضعیف جدی رژیم باشد. به گفته او، دولت ترامپ هدف روشنی برای این جنگ تعریف نکرده و میان اهداف مختلف—از نابودی تهدید ایران تا بازپسگیری کشور توسط مردم ایران—در نوسان بوده است. راس معتقد است اعلام هدفی مشخص و دستیافتنی، یعنی تضعیف ساختار قدرت جمهوری اسلامی، میتواند هم ضروری و هم عملی باشد.
راس هشدار میدهد که رژیم ایران بسیار سرسخت و مصمم به بقا است و تجربه سرکوب گسترده اعتراضات نشان میدهد که رهبران آن برای حفظ قدرت از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند. سرنگونی کامل رژیم بسیار دشوار است زیرا نیروهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج ستونهای اصلی سرکوب داخلی هستند. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل میتوانند این نیروها را تضعیف کنند، اما تنها در صورتی مؤثر خواهند بود که ارتباط آنها با فرماندهی مرکزی قطع شده و ساختار فرماندهی آنها دچار اختلال شود.
او دو مسیر برای تضعیف رژیم پیشنهاد میکند: نخست، ادامه حملات دقیق به زیرساختهای نظامی، زرادخانهها و تأسیسات تولید سلاح ایران تا توانایی تهدید منطقهای آن برای مدت طولانی از بین برود؛ و دوم، هدف قرار دادن رهبران سیاسی و نظامی رژیم و ایجاد ناامنی دائمی برای آنها. مختل کردن ارتباط میان رهبران و نیروهای امنیتی میتواند روحیه نیروها را تضعیف کرده و فرار یا شکاف در میان آنها ایجاد کند؛ روندی که ممکن است حتی برخی از نخبگان رژیم را به فکر تغییر مسیر یا اصلاحات بنیادی بیندازد.
در نهایت، راس تأکید میکند که اگر آمریکا امیدوار است مردم ایران علیه رژیم ضعیفشده قیام کنند، باید حمایت واقعیتری از جامعه ایران ارائه دهد. او هشدار میدهد که مسلح کردن تنها چند هزار نفر از کردهای ایران راهحل مناسبی نیست، زیرا در عین وجود تنوع قومی، ایرانیان دارای هویت ملی مشترک هستند و چنین اقدامی ممکن است واکنش منفی ملی ایجاد کند بدون آنکه از کل جامعه محافظت کند. به باور او، حتی اگر این اقدامات فوراً به سقوط رژیم منجر نشوند، تضعیف توان نظامی ایران و فشار بر نیروهای سرکوبگر میتواند شرایطی ایجاد کند که در آن رژیم به تدریج از درون فرسوده شده و سقوط آن تسریع شود.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/achievable-goal-iran
راس هشدار میدهد که رژیم ایران بسیار سرسخت و مصمم به بقا است و تجربه سرکوب گسترده اعتراضات نشان میدهد که رهبران آن برای حفظ قدرت از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند. سرنگونی کامل رژیم بسیار دشوار است زیرا نیروهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج ستونهای اصلی سرکوب داخلی هستند. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل میتوانند این نیروها را تضعیف کنند، اما تنها در صورتی مؤثر خواهند بود که ارتباط آنها با فرماندهی مرکزی قطع شده و ساختار فرماندهی آنها دچار اختلال شود.
او دو مسیر برای تضعیف رژیم پیشنهاد میکند: نخست، ادامه حملات دقیق به زیرساختهای نظامی، زرادخانهها و تأسیسات تولید سلاح ایران تا توانایی تهدید منطقهای آن برای مدت طولانی از بین برود؛ و دوم، هدف قرار دادن رهبران سیاسی و نظامی رژیم و ایجاد ناامنی دائمی برای آنها. مختل کردن ارتباط میان رهبران و نیروهای امنیتی میتواند روحیه نیروها را تضعیف کرده و فرار یا شکاف در میان آنها ایجاد کند؛ روندی که ممکن است حتی برخی از نخبگان رژیم را به فکر تغییر مسیر یا اصلاحات بنیادی بیندازد.
در نهایت، راس تأکید میکند که اگر آمریکا امیدوار است مردم ایران علیه رژیم ضعیفشده قیام کنند، باید حمایت واقعیتری از جامعه ایران ارائه دهد. او هشدار میدهد که مسلح کردن تنها چند هزار نفر از کردهای ایران راهحل مناسبی نیست، زیرا در عین وجود تنوع قومی، ایرانیان دارای هویت ملی مشترک هستند و چنین اقدامی ممکن است واکنش منفی ملی ایجاد کند بدون آنکه از کل جامعه محافظت کند. به باور او، حتی اگر این اقدامات فوراً به سقوط رژیم منجر نشوند، تضعیف توان نظامی ایران و فشار بر نیروهای سرکوبگر میتواند شرایطی ایجاد کند که در آن رژیم به تدریج از درون فرسوده شده و سقوط آن تسریع شود.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/achievable-goal-iran
The Washington Institute
An Achievable Goal in Iran
Instead of regime change, try regime weakening.
👎1
خلاصه تحلیلی: مقابله با تهدیدهای نیروهای نیابتی و شرکای ایران در زمان جنگ
*(هانیـن غدار، اپریل لانگلی الی، مایکل نایتس – مؤسسه واشنگتن، ۱۳ مارس ۲۰۲۶)*
* شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه واکنشهای متفاوتی به جنگ نشان دادهاند. سه بازیگر اصلی—حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و شبهنظامیان طرفدار ایران در عراق—هرکدام بر اساس محاسبات سیاسی و نظامی خود عمل میکنند. تحلیلگران تأکید میکنند که ایالات متحده و متحدانش باید مانع از گسترش این واکنشها به یک جنگ منطقهای گسترده شوند.
* ورود حزبالله به جنگ بیشتر ناشی از وابستگی به ایران است تا منافع لبنان. به گفته هانین غدار، حزبالله عملاً بخشی از ساختار نیروی قدس سپاه پاسداران محسوب میشود و از ابتدا برای دفاع از رژیم ایران در شرایط بحرانی ایجاد شده است. پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، حملات حزبالله به اسرائیل قابل پیشبینی بود و هدف آن ایجاد جبهه دوم برای مشغول کردن نیروهای اسرائیلی است. گفته میشود افسران ایرانی در لبنان مستقیماً عملیات نظامی حزبالله را هدایت میکنند.
* حزبالله با وجود ضربات شدید اسرائیل در سال ۲۰۲۴ توانسته بخش قابل توجهی از توان نظامی خود را بازسازی کند. این گروه همچنان ظرفیت تولید تسلیحات دارد و از طریق سوریه و بنادر مدیترانهای لبنان قطعات پهپاد و موشک را قاچاق میکند. نفوذ عمیق حزبالله در نهادهای دولتی، گمرک و ساختارهای مالی لبنان باعث شده که حتی پس از حملات اسرائیل نیز بتواند دوباره قدرت نظامی خود را احیا کند.
* دولت لبنان در برابر حزبالله بسیار ضعیف و منفعل عمل کرده است. اگرچه پس از آغاز جنگ با ایران فعالیتهای نظامی حزبالله را ممنوع اعلام کرد، اما حضور این گروه در دولت و ساختار سیاسی را به چالش نکشیده است. دادگاههای نظامی با اعضای حزبالله برخورد ملایمی دارند و ارتش لبنان نیز به دلیل ترس از جنگ داخلی از مقابله مستقیم با این گروه خودداری میکند.
* در جامعه شیعه لبنان نیز نشانههایی از نارضایتی دیده میشود. نخستین بحران زمانی شکل گرفت که ایران پس از حملات گسترده اسرائیل در سال ۲۰۲۴ و ترور حسن نصرالله واکنش جدی نشان نداد و حتی برای بازسازی لبنان کمک مالی نکرد. اکنون نیز حزبالله لبنان را وارد جنگی کرده که بسیاری از شیعیان آن را جنگی به نفع ایران و نه لبنان میدانند.
* در یمن، حوثیها هنوز درباره ورود به جنگ تصمیم قطعی نگرفتهاند. به گفته اپریل لانگلی الی، در داخل این جنبش میان جناحهای تندرو و عملگرا اختلاف نظر وجود دارد. تندروها خواهان مقابله با آمریکا و اسرائیل هستند، اما جناح محتاطتر نگران پیامدهای نظامی و سیاسی چنین اقدامی است، بهویژه در شرایطی که حوثیها با عربستان برای پایان جنگ یمن در حال مذاکره هستند.
* حوثیها اگر وارد جنگ شوند، احتمالاً ابتدا تجارت دریایی را هدف قرار خواهند داد. حمله به کشتیها در دریای سرخ و هدف قرار دادن اسرائیل میتواند فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند. با توجه به بسته شدن تنگه هرمز، حملات در دریای سرخ میتواند تأثیر بیشتری بر بازار انرژی و تجارت جهانی داشته باشد.
* حوثیها هرچند از ایران حمایت مالی و نظامی دریافت میکنند، اما کاملاً وابسته به تهران نیستند. این جنبش در داخل یمن شکل گرفته و توانسته منابع مالی داخلی ایجاد کند و شبکههای تأمین تسلیحات خود را متنوع کند، از جمله خرید قطعات دوگانهکاربرد (بهویژه از چین) و ایجاد مسیرهای قاچاق در شاخ آفریقا. به همین دلیل حتی بدون حمایت کامل ایران نیز قادرند حملات دریایی و موشکی انجام دهند.
* در عراق، شبهنظامیان طرفدار ایران همچنان به نیروهای آمریکایی حمله میکنند. گروههایی مانند کتائب حزبالله و عصائب اهل الحق با استفاده از پهپاد و موشک به پایگاههای آمریکا در منطقه حمله کردهاند و حتی زیرساختهای انرژی در شمال عراق را هدف قرار دادهاند. با این حال در این دور از درگیریها، آنها هنوز مستقیماً به اسرائیل حمله نکردهاند.
* دولت عراق عملاً مانع این حملات نشده و همین موضوع به نفوذ ایران کمک کرده است. با وجود اینکه بغداد حقوق نیروهای حشد الشعبی را پرداخت میکند، اما هیچ اقدام جدی برای بازداشت یا مجازات رهبران شبهنظامی انجام نداده است. ایالات متحده در حال بررسی تحریم شبکههای نفت و گاز عراق است که به تأمین مالی این گروهها و دور زدن تحریمهای ایران کمک میکنند.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/countering-threats-irans-proxies-and-partners-during-wartime
*(هانیـن غدار، اپریل لانگلی الی، مایکل نایتس – مؤسسه واشنگتن، ۱۳ مارس ۲۰۲۶)*
* شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه واکنشهای متفاوتی به جنگ نشان دادهاند. سه بازیگر اصلی—حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و شبهنظامیان طرفدار ایران در عراق—هرکدام بر اساس محاسبات سیاسی و نظامی خود عمل میکنند. تحلیلگران تأکید میکنند که ایالات متحده و متحدانش باید مانع از گسترش این واکنشها به یک جنگ منطقهای گسترده شوند.
* ورود حزبالله به جنگ بیشتر ناشی از وابستگی به ایران است تا منافع لبنان. به گفته هانین غدار، حزبالله عملاً بخشی از ساختار نیروی قدس سپاه پاسداران محسوب میشود و از ابتدا برای دفاع از رژیم ایران در شرایط بحرانی ایجاد شده است. پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، حملات حزبالله به اسرائیل قابل پیشبینی بود و هدف آن ایجاد جبهه دوم برای مشغول کردن نیروهای اسرائیلی است. گفته میشود افسران ایرانی در لبنان مستقیماً عملیات نظامی حزبالله را هدایت میکنند.
* حزبالله با وجود ضربات شدید اسرائیل در سال ۲۰۲۴ توانسته بخش قابل توجهی از توان نظامی خود را بازسازی کند. این گروه همچنان ظرفیت تولید تسلیحات دارد و از طریق سوریه و بنادر مدیترانهای لبنان قطعات پهپاد و موشک را قاچاق میکند. نفوذ عمیق حزبالله در نهادهای دولتی، گمرک و ساختارهای مالی لبنان باعث شده که حتی پس از حملات اسرائیل نیز بتواند دوباره قدرت نظامی خود را احیا کند.
* دولت لبنان در برابر حزبالله بسیار ضعیف و منفعل عمل کرده است. اگرچه پس از آغاز جنگ با ایران فعالیتهای نظامی حزبالله را ممنوع اعلام کرد، اما حضور این گروه در دولت و ساختار سیاسی را به چالش نکشیده است. دادگاههای نظامی با اعضای حزبالله برخورد ملایمی دارند و ارتش لبنان نیز به دلیل ترس از جنگ داخلی از مقابله مستقیم با این گروه خودداری میکند.
* در جامعه شیعه لبنان نیز نشانههایی از نارضایتی دیده میشود. نخستین بحران زمانی شکل گرفت که ایران پس از حملات گسترده اسرائیل در سال ۲۰۲۴ و ترور حسن نصرالله واکنش جدی نشان نداد و حتی برای بازسازی لبنان کمک مالی نکرد. اکنون نیز حزبالله لبنان را وارد جنگی کرده که بسیاری از شیعیان آن را جنگی به نفع ایران و نه لبنان میدانند.
* در یمن، حوثیها هنوز درباره ورود به جنگ تصمیم قطعی نگرفتهاند. به گفته اپریل لانگلی الی، در داخل این جنبش میان جناحهای تندرو و عملگرا اختلاف نظر وجود دارد. تندروها خواهان مقابله با آمریکا و اسرائیل هستند، اما جناح محتاطتر نگران پیامدهای نظامی و سیاسی چنین اقدامی است، بهویژه در شرایطی که حوثیها با عربستان برای پایان جنگ یمن در حال مذاکره هستند.
* حوثیها اگر وارد جنگ شوند، احتمالاً ابتدا تجارت دریایی را هدف قرار خواهند داد. حمله به کشتیها در دریای سرخ و هدف قرار دادن اسرائیل میتواند فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند. با توجه به بسته شدن تنگه هرمز، حملات در دریای سرخ میتواند تأثیر بیشتری بر بازار انرژی و تجارت جهانی داشته باشد.
* حوثیها هرچند از ایران حمایت مالی و نظامی دریافت میکنند، اما کاملاً وابسته به تهران نیستند. این جنبش در داخل یمن شکل گرفته و توانسته منابع مالی داخلی ایجاد کند و شبکههای تأمین تسلیحات خود را متنوع کند، از جمله خرید قطعات دوگانهکاربرد (بهویژه از چین) و ایجاد مسیرهای قاچاق در شاخ آفریقا. به همین دلیل حتی بدون حمایت کامل ایران نیز قادرند حملات دریایی و موشکی انجام دهند.
* در عراق، شبهنظامیان طرفدار ایران همچنان به نیروهای آمریکایی حمله میکنند. گروههایی مانند کتائب حزبالله و عصائب اهل الحق با استفاده از پهپاد و موشک به پایگاههای آمریکا در منطقه حمله کردهاند و حتی زیرساختهای انرژی در شمال عراق را هدف قرار دادهاند. با این حال در این دور از درگیریها، آنها هنوز مستقیماً به اسرائیل حمله نکردهاند.
* دولت عراق عملاً مانع این حملات نشده و همین موضوع به نفوذ ایران کمک کرده است. با وجود اینکه بغداد حقوق نیروهای حشد الشعبی را پرداخت میکند، اما هیچ اقدام جدی برای بازداشت یا مجازات رهبران شبهنظامی انجام نداده است. ایالات متحده در حال بررسی تحریم شبکههای نفت و گاز عراق است که به تأمین مالی این گروهها و دور زدن تحریمهای ایران کمک میکنند.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/countering-threats-irans-proxies-and-partners-during-wartime
The Washington Institute
Countering Threats from Iran’s Proxies and Partners During Wartime
Three experts discuss how Hezbollah, the Yemeni Houthis, and pro-Iran militias in Iraq have reacted to the war so far, outlining steps Washington and its regional partners can take to keep them from escalating further.
جیمز استاوریدیس (James Stavridis) دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، فرمانده سابق عالی نیروهای ناتو (Supreme Allied Commander NATO)، ستوننویس بلومبرگ است. ا
————
خلاصه مقاله: «سه هدف احتمالی برای اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران»
استاوریدیس در این مقاله توضیح میدهد که در حالی که ایالات متحده در جنگ با ایران عمدتاً از حملات هوایی و دریایی گسترده استفاده کرده است، دولت ترامپ همچنان گزینه اعزام نیروهای زمینی محدود (boots on the ground) را نیز بررسی میکند. او تأکید میکند که تکرار سناریوی حمله گسترده سال ۲۰۰۳ به عراق با صدها هزار سرباز بسیار بعید است، اما برخی عملیات محدود نیروهای ویژه ممکن است ضروری باشد. به گفته او، نیروهای ویژه آمریکا مانند Navy SEALs و نیروهای دلتا از دقیقترین برنامهریزان نظامی هستند و چنین عملیاتهایی با برنامهریزی بسیار دقیق انجام میشود.
نخستین مأموریت احتمالی میتواند یافتن و نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران باشد. هنوز مشخص نیست این مواد دقیقاً در کجا نگهداری میشوند و ممکن است پس از حملات قبلی در مکانهای زیرزمینی پنهان شده باشند. اگر اطلاعات دقیق درباره محل این ذخایر—مثلاً در منطقه اصفهان—وجود داشته باشد، نیروهای ویژه میتوانند برای نابود کردن یا خارج کردن آن اقدام کنند. با این حال این عملیات بسیار خطرناک است، زیرا احتمالاً توسط نیروهای نخبه ایرانی محافظت میشود و حمل یا نابودی ایمن این مواد نیز از نظر فنی بسیار دشوار است.
دومین هدف احتمالی جزیره خارگ در خلیج فارس است که مرکز اصلی صادرات نفت و گاز ایران محسوب میشود. کنترل این جزیره میتواند ضربه بزرگی به اقتصاد انرژی ایران وارد کند و همچنین توانایی ایران برای کنترل مسیرهای کشتیرانی در شمال خلیج فارس را کاهش دهد. استاوریدیس معتقد است که نیروهای ویژه آمریکا میتوانند ابتدا جزیره را تصرف کنند و سپس نیروهای بزرگتر مانند لشکر ۸۲ هوابرد ارتش برای تثبیت کنترل آن وارد شوند. چنین اقدامی از نظر نظامی قابل انجام است، هرچند نیازمند حضور قابل توجه نیروهای آمریکایی خواهد بود.
سومین سناریو شامل همکاری نیروهای ویژه آمریکا با سیا و موساد برای حمایت از یک جنبش مقاومت در داخل ایران است. در این طرح، تیمهای کوچک میتوانند وارد ایران شوند و با گروههای مخالف رژیم ارتباط برقرار کنند تا یک شبکه مقاومت سازمانیافته شکل بگیرد؛ مشابه کاری که آمریکا در جنگ جهانی دوم با مقاومت فرانسه انجام داد. این اقدام نیز پرخطر است و به میزان اعتماد به اطلاعات و ارتباطات با مخالفان ایرانی بستگی دارد. استاوریدیس در پایان نتیجه میگیرد که هرچند اعزام نیروهای زمینی همیشه خطرناک است، اما نیروهای ویژه آمریکا در حال بررسی چنین گزینههایی هستند و در شرایط جنگی هیچ گزینهای نباید از روی میز کنار گذاشته شود.
https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-03-13/iran-war-three-targets-for-us-boots-on-the-ground?srnd=homepage-americas
————
خلاصه مقاله: «سه هدف احتمالی برای اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران»
استاوریدیس در این مقاله توضیح میدهد که در حالی که ایالات متحده در جنگ با ایران عمدتاً از حملات هوایی و دریایی گسترده استفاده کرده است، دولت ترامپ همچنان گزینه اعزام نیروهای زمینی محدود (boots on the ground) را نیز بررسی میکند. او تأکید میکند که تکرار سناریوی حمله گسترده سال ۲۰۰۳ به عراق با صدها هزار سرباز بسیار بعید است، اما برخی عملیات محدود نیروهای ویژه ممکن است ضروری باشد. به گفته او، نیروهای ویژه آمریکا مانند Navy SEALs و نیروهای دلتا از دقیقترین برنامهریزان نظامی هستند و چنین عملیاتهایی با برنامهریزی بسیار دقیق انجام میشود.
نخستین مأموریت احتمالی میتواند یافتن و نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران باشد. هنوز مشخص نیست این مواد دقیقاً در کجا نگهداری میشوند و ممکن است پس از حملات قبلی در مکانهای زیرزمینی پنهان شده باشند. اگر اطلاعات دقیق درباره محل این ذخایر—مثلاً در منطقه اصفهان—وجود داشته باشد، نیروهای ویژه میتوانند برای نابود کردن یا خارج کردن آن اقدام کنند. با این حال این عملیات بسیار خطرناک است، زیرا احتمالاً توسط نیروهای نخبه ایرانی محافظت میشود و حمل یا نابودی ایمن این مواد نیز از نظر فنی بسیار دشوار است.
دومین هدف احتمالی جزیره خارگ در خلیج فارس است که مرکز اصلی صادرات نفت و گاز ایران محسوب میشود. کنترل این جزیره میتواند ضربه بزرگی به اقتصاد انرژی ایران وارد کند و همچنین توانایی ایران برای کنترل مسیرهای کشتیرانی در شمال خلیج فارس را کاهش دهد. استاوریدیس معتقد است که نیروهای ویژه آمریکا میتوانند ابتدا جزیره را تصرف کنند و سپس نیروهای بزرگتر مانند لشکر ۸۲ هوابرد ارتش برای تثبیت کنترل آن وارد شوند. چنین اقدامی از نظر نظامی قابل انجام است، هرچند نیازمند حضور قابل توجه نیروهای آمریکایی خواهد بود.
سومین سناریو شامل همکاری نیروهای ویژه آمریکا با سیا و موساد برای حمایت از یک جنبش مقاومت در داخل ایران است. در این طرح، تیمهای کوچک میتوانند وارد ایران شوند و با گروههای مخالف رژیم ارتباط برقرار کنند تا یک شبکه مقاومت سازمانیافته شکل بگیرد؛ مشابه کاری که آمریکا در جنگ جهانی دوم با مقاومت فرانسه انجام داد. این اقدام نیز پرخطر است و به میزان اعتماد به اطلاعات و ارتباطات با مخالفان ایرانی بستگی دارد. استاوریدیس در پایان نتیجه میگیرد که هرچند اعزام نیروهای زمینی همیشه خطرناک است، اما نیروهای ویژه آمریکا در حال بررسی چنین گزینههایی هستند و در شرایط جنگی هیچ گزینهای نباید از روی میز کنار گذاشته شود.
https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-03-13/iran-war-three-targets-for-us-boots-on-the-ground?srnd=homepage-americas
Bloomberg.com
Three Targets for US Boots on the Ground in Iran
As President Donald Trump’s administration wrestles with options in the war with Iran, it continues to consider “boots on the ground.” While the Pentagon has been doing a good job with the massive air and sea assaults against Iranian targets, there are several…
https://www.meforum.org/mef-observer/iranian-opposition-leaders-should-remember-the-lesson-of-sharif-ali
خلاصه مقاله: «درس شریف علی برای اپوزیسیون ایران» – مایکل روبین
مایکل روبین در این مقاله استدلال میکند که اختلافات و رقابتهای داخلی در میان اپوزیسیون ایران میتواند فرصتهای احتمالی برای تغییر سیاسی در ایران را از بین ببرد. او مینویسد رضا پهلوی که در سالهای گذشته برند سیاسی خود را بر تلاش برای ایجاد ائتلافی گسترده میان گروههای مخالف جمهوری اسلامی بنا کرده بود، اکنون همراه با تیم مشاورانش بیشتر به سمت مدیریت متمرکز و کنترل محدودتر جریان اپوزیسیون حرکت کرده است. به گفته روبین، این رویکرد باعث شده برخی از نیروهای مخالف احساس کنار گذاشته شدن کنند. در عین حال، اختلافات در میان گروههای دیگر اپوزیسیون نیز ادامه دارد و این رقابتها میتواند در لحظهای که احتمال تغییر سیاسی بیشتر شده، به تضعیف کل اپوزیسیون منجر شود.
او برای توضیح این خطر به تجربه اپوزیسیون عراق پیش از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ اشاره میکند. در آن زمان، طیف گستردهای از گروهها برای آینده عراق رقابت میکردند: احزاب کرد که به دنبال تثبیت خودمختاری بودند؛ جبهه ترکمنهای عراق که تحت نفوذ ترکیه فعالیت میکرد؛ مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که خواهان حکومت شیعه مذهبی بود؛ حزب الدعوه که شاخههایی در لندن و تهران داشت؛ و توافق ملی عراق به رهبری ایاد علاوی که با حمایت سیا به دنبال ایجاد نظامی سکولارتر بود و با قبایل سنی همکاری میکرد. در کنار این گروهها، احمد چلبی نیز با رهبری «کنگره ملی عراق» (Iraqi National Congress) تلاش میکرد یک ائتلاف چتری از گروههای مخالف صدام ایجاد کند. با این حال، رقابت شدید میان این گروهها و اختلاف بر سر آینده قدرت سیاسی، شکلگیری یک اپوزیسیون متحد را دشوار کرده بود.
در این میان شریف علی بن الحسین**، وارث خاندان سلطنتی هاشمی عراق، یکی از چهرههای مهم اپوزیسیون بود. او معتقد بود که بازگشت سلطنت میتواند عامل وحدت ملی در عراق باشد. با وجود حضور فعال در نشستهای اپوزیسیون و عضویت در «گروه هفت» — مجموعهای از گروههای اصلی مخالف صدام که با آمریکا و بریتانیا همکاری میکردند — او پس از سقوط صدام از پیوستن به **شورای حکومتی عراق که توسط «سازمان موقت ائتلاف» تشکیل شد خودداری کرد. شریف علی تصور میکرد اگر فاصله خود را از ساختارهای مورد حمایت آمریکا حفظ کند و بر ملیگرایی عراقی تأکید کند، موقعیت سیاسی بهتری به دست خواهد آورد. همچنین معتقد بود که سلطنت باید نهادی فراتر از رقابتهای روزمره سیاست باشد. اما این تصمیم به اشتباه بزرگی تبدیل شد؛ زیرا همان شورای حکومتی به پایه ساختار سیاسی جدید عراق تبدیل شد و شریف علی بدون دسترسی به منابع قدرت، بهسرعت از صحنه سیاسی کنار رفت.
روبین سپس این تجربه را به وضعیت کنونی اپوزیسیون ایران تعمیم میدهد. او مینویسد رضا پهلوی همچنان یکی از شناختهشدهترین چهرههای اپوزیسیون است، اما عملکرد مشاوران او و محدود شدن روند تصمیمگیری میتواند جایگاهش را تضعیف کند. در عین حال، «کنگره آزادی ایران» که به عنوان نهادی با ساختاری چندگانه و نمایندگی گستردهتر شکل گرفته، نیز درگیر رقابتهای داخلی و تلاش برای برتری بر سایر گروهها شده است. به گفته روبین، اگر اعضای این کنگره و دیگر گروههای اپوزیسیون به اولتیماتومها، رقابتهای شخصی و سیاستبازیهای داخلی ادامه دهند، ممکن است همان سرنوشتی را تجربه کنند که شریف علی در عراق تجربه کرد: از دست دادن فرصت تاریخی برای نقشآفرینی در ساختار آینده کشور. او هشدار میدهد که ناتوانی برخی گروههای ایرانی در درک فضای سیاسی واشینگتن و میزان صبر دولتهایی که ممکن است از آنها حمایت کنند، میتواند باعث شود تاریخ بار دیگر تکرار شود.
خلاصه مقاله: «درس شریف علی برای اپوزیسیون ایران» – مایکل روبین
مایکل روبین در این مقاله استدلال میکند که اختلافات و رقابتهای داخلی در میان اپوزیسیون ایران میتواند فرصتهای احتمالی برای تغییر سیاسی در ایران را از بین ببرد. او مینویسد رضا پهلوی که در سالهای گذشته برند سیاسی خود را بر تلاش برای ایجاد ائتلافی گسترده میان گروههای مخالف جمهوری اسلامی بنا کرده بود، اکنون همراه با تیم مشاورانش بیشتر به سمت مدیریت متمرکز و کنترل محدودتر جریان اپوزیسیون حرکت کرده است. به گفته روبین، این رویکرد باعث شده برخی از نیروهای مخالف احساس کنار گذاشته شدن کنند. در عین حال، اختلافات در میان گروههای دیگر اپوزیسیون نیز ادامه دارد و این رقابتها میتواند در لحظهای که احتمال تغییر سیاسی بیشتر شده، به تضعیف کل اپوزیسیون منجر شود.
او برای توضیح این خطر به تجربه اپوزیسیون عراق پیش از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ اشاره میکند. در آن زمان، طیف گستردهای از گروهها برای آینده عراق رقابت میکردند: احزاب کرد که به دنبال تثبیت خودمختاری بودند؛ جبهه ترکمنهای عراق که تحت نفوذ ترکیه فعالیت میکرد؛ مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که خواهان حکومت شیعه مذهبی بود؛ حزب الدعوه که شاخههایی در لندن و تهران داشت؛ و توافق ملی عراق به رهبری ایاد علاوی که با حمایت سیا به دنبال ایجاد نظامی سکولارتر بود و با قبایل سنی همکاری میکرد. در کنار این گروهها، احمد چلبی نیز با رهبری «کنگره ملی عراق» (Iraqi National Congress) تلاش میکرد یک ائتلاف چتری از گروههای مخالف صدام ایجاد کند. با این حال، رقابت شدید میان این گروهها و اختلاف بر سر آینده قدرت سیاسی، شکلگیری یک اپوزیسیون متحد را دشوار کرده بود.
در این میان شریف علی بن الحسین**، وارث خاندان سلطنتی هاشمی عراق، یکی از چهرههای مهم اپوزیسیون بود. او معتقد بود که بازگشت سلطنت میتواند عامل وحدت ملی در عراق باشد. با وجود حضور فعال در نشستهای اپوزیسیون و عضویت در «گروه هفت» — مجموعهای از گروههای اصلی مخالف صدام که با آمریکا و بریتانیا همکاری میکردند — او پس از سقوط صدام از پیوستن به **شورای حکومتی عراق که توسط «سازمان موقت ائتلاف» تشکیل شد خودداری کرد. شریف علی تصور میکرد اگر فاصله خود را از ساختارهای مورد حمایت آمریکا حفظ کند و بر ملیگرایی عراقی تأکید کند، موقعیت سیاسی بهتری به دست خواهد آورد. همچنین معتقد بود که سلطنت باید نهادی فراتر از رقابتهای روزمره سیاست باشد. اما این تصمیم به اشتباه بزرگی تبدیل شد؛ زیرا همان شورای حکومتی به پایه ساختار سیاسی جدید عراق تبدیل شد و شریف علی بدون دسترسی به منابع قدرت، بهسرعت از صحنه سیاسی کنار رفت.
روبین سپس این تجربه را به وضعیت کنونی اپوزیسیون ایران تعمیم میدهد. او مینویسد رضا پهلوی همچنان یکی از شناختهشدهترین چهرههای اپوزیسیون است، اما عملکرد مشاوران او و محدود شدن روند تصمیمگیری میتواند جایگاهش را تضعیف کند. در عین حال، «کنگره آزادی ایران» که به عنوان نهادی با ساختاری چندگانه و نمایندگی گستردهتر شکل گرفته، نیز درگیر رقابتهای داخلی و تلاش برای برتری بر سایر گروهها شده است. به گفته روبین، اگر اعضای این کنگره و دیگر گروههای اپوزیسیون به اولتیماتومها، رقابتهای شخصی و سیاستبازیهای داخلی ادامه دهند، ممکن است همان سرنوشتی را تجربه کنند که شریف علی در عراق تجربه کرد: از دست دادن فرصت تاریخی برای نقشآفرینی در ساختار آینده کشور. او هشدار میدهد که ناتوانی برخی گروههای ایرانی در درک فضای سیاسی واشینگتن و میزان صبر دولتهایی که ممکن است از آنها حمایت کنند، میتواند باعث شود تاریخ بار دیگر تکرار شود.
Middle East Forum
Iranian Opposition Leaders Should Remember the Lesson of Sharif Ali
Politicking Had a Place When Regime Change in Iran Was a Distant Dream, but Game-Playing Is Counterproductive as Its Reality Looms