Iran 2026
1.08K subscribers
25 photos
1 video
5 files
530 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
وال‌استریت‌ژورنال- مین‌های دریایی ایران تهدیدی قابل توجه به شمار می‌آیند و این کشور را با ابزاری قدرتمند برای مختل کردن اقتصاد جهانی تجهیز می‌کنند. اخیراً مقامات آمریکایی گزارش دادند که ایران مین‌هایی در تنگه هرمز، آبراهه‌ای حیاتی برای صادرات نفت جهانی، قرار داده است. موسسه آمریکایی مطالعات جنگ تخمین زده است که حدود ۱۰ مین در این منطقه کاشته شده، هرچند رئیس‌جمهور ترامپ به این گزارش‌ها شک و تردید نشان داد و به کشتی‌ها توصیه کرد که به استفاده از تنگه ادامه دهند. کارشناسان این مین‌ها را ابزارهای مؤثری در جنگ نامتقارن توصیف می‌کنند که به ایران اجازه می‌دهد علیرغم محدودیت‌های نظامی متعارف، تأثیر بگذارد.

### استراتژی ایران در استفاده از مین‌ها
استراتژی ایران شامل استفاده از غواصان برای قرار دادن مین‌ها در آب‌های کم‌عمق و نزدیک به سواحل است. این غواصان با قایق‌های کوچک که شبیه قایق‌های ماهیگیری هستند، به‌طور پنهانی مین‌ها را در نقاط کلیدی قرار می‌دهند، که شناسایی و خنثی‌سازی آن‌ها را برای نیروهای دریایی دشوار می‌کند. این روش به ایران این امکان را می‌دهد که از نیروهای خود به‌عنوان یک میلتیا دریایی غیررسمی استفاده کند و تهدیدی نامحسوس و غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند.

### فشار بر ایالات متحده و وضعیت کشتی‌ها
در حال حاضر، هزاران کشتی در انتظار عبور ایمن از تنگه هرمز لنگر انداخته‌اند، که فشار زیادی بر ایالات متحده برای سازماندهی اسکورت‌های دریایی ایجاد کرده است. هرچند این اقدام در حال بررسی است، اما پنتاگون هنوز تأییدی برای آن ارائه نکرده است. دلیل این عدم اقدام، نگرانی‌ها درباره تشدید تنش‌ها و احتمال درگیری نظامی است؛ چرا که اقدام به اسکورت ممکن است به عنوان یک تحریک تلقی شود. در نتیجه، نیروی دریایی ایالات متحده به دنبال راه‌های مؤثر برای محافظت از کشتی‌ها در برابر تهدیدات مین و همچنین حملات پهپادی و موشکی است، در حالی که می‌کوشد از تشدید بحران در منطقه جلوگیری کند.

### انواع مین‌های دریایی ایران
ایران دارای انواع مختلفی از مین‌هاست که شامل مین‌های چسبنده و مین‌های کف دریا می‌شوند. مین‌های چسبنده می‌توانند به بدنه کشتی‌ها متصل شوند و آسیب‌پذیری بیشتری برای ناوگان دشمن به وجود آورند. مین‌های کف دریا نیز به‌طور پنهانی در نقاط استراتژیک قرار می‌گیرند تا به کشتی‌ها آسیب برسانند. این مین‌ها از زمان جنگ جهانی دوم، بیشترین آسیب را به کشتی‌ها وارد کرده‌اند و نیروی دریایی ایالات متحده برای خنثی‌سازی آن‌ها باید به فناوری‌های پیشرفته‌ای از جمله سونار و تجهیزات ویژه دست یابد.

تهدید مین‌ها و همچنین حملات پهپادی و موشکی، ناوبری در تنگه هرمز را به‌طور فزاینده‌ای خطرناک کرده و چالش‌های ژئوپولیتیکی را در این منطقه برجسته می‌کند.

https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-sea-mines-strait-of-hormuz-85e623b7?st=FK6zFJ&reflink=article_copyURL_share
جنگ ایران–اسرائیل–آمریکا: وضعیت کنونی و سناریوهای پیش رو

@irananalyses

* جنگ به نقطه‌ای حساس نزدیک شده است. آنچه ابتدا مجموعه‌ای از حملات محدود بود، اکنون به یک بحران منطقه‌ای با پیامدهای جهانی تبدیل شده است.

* در حال حاضر دو جبهه اصلی فعال دیده می‌شود:

1. حملات مستقیم میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده.
2. بحران دریایی در خلیج فارس و تنگه هرمز که بازار انرژی جهان را تحت فشار قرار داده است.

* یمن می‌تواند به جبهه سوم تبدیل شود. ورود حوثی‌ها به درگیری گسترده‌تر، مسیرهای کشتیرانی از دریای سرخ تا خلیج فارس را به شدت تهدید خواهد کرد.

* تنگه هرمز اکنون یکی از مهم‌ترین میدان‌های فشار است. این آبراه یکی از شریان‌های اصلی انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن فوراً قیمت جهانی نفت را بالا می‌برد.

* به نظر می‌رسد تهران در تلاش است هزینه جنگ را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. فشار بر کشتیرانی و بازار انرژی بخشی از این محاسبه است.

* در این چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند ایران در حال اجرای نوعی «راهبرد مرد دیوانه» (Madman Strategy) است؛ رویکردی که در آن یک کشور با نمایش رفتار غیرقابل پیش‌بینی تلاش می‌کند دشمن را از تشدید جنگ بترساند.

* نشانه‌های این رویکرد قابل مشاهده است:
فشار همزمان در چند جبهه، حملات موشکی و دریایی، و در عین حال حفظ بخش مهمی از توان موشکی برای یک جنگ طولانی‌تر.

* پیش از جنگ، برآوردها نشان می‌داد ایران یکی از بزرگ‌ترین زرادخانه‌های موشکی منطقه را دارد و برخی ارزیابی‌ها از بیش از ۳۰۰۰ موشک بالستیک سخن می‌گفتند.

* اکنون بسیاری از تحلیلگران تخمین می‌زنند ایران حدود ۱۵۰۰ موشک بالستیک و حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ پرتابگر فعال در اختیار دارد.

* صدها موشک و هزاران پهپاد در طول جنگ شلیک شده است. این نشان می‌دهد درگیری به سمت یک جنگ فرسایشی در مصرف تسلیحات حرکت می‌کند.

* در شمال نیز جبهه لبنان می‌تواند معادله را تغییر دهد. تشدید درگیری با حزب‌الله ممکن است اسرائیل را به یک جنگ زمینی در جنوب لبنان بکشاند.

* چنین جنگی ماهیت درگیری را تغییر می‌دهد. حملات دقیق هوایی جای خود را به یک جنگ فرسایشی طولانی و پرهزینه می‌دهد.

* از نظر عملیاتی، ایالات متحده و اسرائیل توانایی قابل توجهی نشان داده‌اند. حملات دقیق و گسترده نشان‌دهنده برتری اطلاعاتی و فناوری نظامی آن‌هاست.

* اما مشکل اصلی در سطح راهبردی باقی مانده است. موفقیت در میدان نبرد لزوماً به معنای حل مسئله امنیتی در بلندمدت نیست.

* هنوز مشخص نیست هدف نهایی جنگ چیست:
مهار برنامه موشکی ایران؟ محدود کردن برنامه هسته‌ای؟ تغییر رفتار منطقه‌ای؟ یا حتی تغییر رژیم؟

دو مسیر پیش رو

1. کاهش تدریجی جنگ (Wind Down)

* در این سناریو عملیات پس از وارد کردن ضربات نظامی متوقف می‌شود.
* اما چنین پایانی ممکن است رژیمی رادیکال‌تر و مصمم‌تر در ایران باقی بگذارد.
* اقتصاد ایران ضعیف است و کشور با تنش‌های داخلی روبه‌روست، اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد جنگ‌ها اغلب در کوتاه‌مدت انسجام داخلی حکومت‌ها را تقویت می‌کنند.

2. تشدید جنگ برای بی‌ثبات کردن رژیم

* گزینه دوم تشدید عملیات با هدف تضعیف یا فروپاشی حکومت ایران است.
* اما این مسیر تقریباً به طور قطع با واکنش شدیدتر ایران همراه خواهد شد.
* حتی در صورت تضعیف حکومت، نتیجه لزوماً ثبات یا دموکراسی نخواهد بود.
* در کشوری با حدود ۹۰ میلیون جمعیت**، سناریوهای محتمل می‌تواند شامل **هرج‌ومرج، فروپاشی دولتی یا حتی جنگ داخلی باشد.

جمع‌بندی

* تحولات اخیر یک شکاف کلاسیک در جنگ‌ها را نشان می‌دهد: شکاف میان توان نظامی و راهبرد سیاسی.

* کشورها می‌توانند در میدان نبرد موفق باشند و ضربات سنگینی وارد کنند.

* اما اگر اهداف سیاسی روشن نباشد و استراتژی خروج تعریف نشده باشد، حتی پیروزی‌های نظامی نیز به مرور فرسوده می‌شوند.

* جنگ فعلی دقیقاً در همین نقطه قرار گرفته است:
پیروزی‌های تاکتیکی ممکن است حاصل شود، اما پایان استراتژیک جنگ همچنان نامشخص است.
گزارش تحلیلی از مقاله: «جمهوری اسلامی ۲.۰ در راه است»
نویسنده: دیوید ایگنیشس (David Ignatius)

دیوید ایگنیشس روزنامه‌نگار و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در روزنامه واشنگتن پست است که بیش از چهار دهه تحولات خاورمیانه، سیاست‌های امنیتی آمریکا و موضوعات اطلاعاتی را پوشش داده است. او در این مقاله تلاش می‌کند پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران و چشم‌انداز آینده جمهوری اسلامی را تحلیل کند.

ایگنیشس در این تحلیل استدلال می‌کند که حتی اگر جنگ با نوعی آتش‌بس پایان یابد و بخش بزرگی از توان نظامی، موشکی و هسته‌ای ایران نابود شده باشد، رژیم جمهوری اسلامی احتمالاً همچنان پابرجا خواهد ماند. به گفته او، ایالات متحده ممکن است در کوتاه‌مدت به یک پیروزی نظامی دست یافته باشد، اما تجربه جنگ‌های گذشته در غزه، افغانستان و دیگر مناطق نشان می‌دهد که موفقیت نظامی لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمی‌شود. در چنین شرایطی دشمن می‌تواند خود را بازسازی کند و درگیری به یک چرخه طولانی از خشونت تبدیل شود.

به باور نویسنده، نتیجه احتمالی این جنگ می‌تواند شکل‌گیری چیزی شبیه «جمهوری اسلامی ۲.۰» باشد؛ نظامی که احتمالاً بیش از گذشته تحت سلطه سپاه پاسداران قرار خواهد گرفت و در ائتلافی عمل‌گرایانه با شبکه‌های اقتصادی و تجاری داخلی عمل می‌کند. او اشاره می‌کند که بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی کشته شده‌اند، اما ساختار قدرت همچنان توانایی جایگزینی آن‌ها را دارد و نشانه‌ای از یک قیام گسترده مردمی نیز دیده نمی‌شود.

ایگنیشس در عین حال احتمال ظهور چهره‌ای شبیه اکبر هاشمی رفسنجانی را نیز مطرح می‌کند؛ سیاستمداری عمل‌گرا که در دهه‌های گذشته توانسته بود میان جناح‌های مختلف قدرت تعادل ایجاد کند و در بسیاری از مقاطع نقش واقعی در هدایت سیاست‌های جمهوری اسلامی ایفا کند. از نگاه نویسنده، ممکن است در آینده فردی با مهارت‌های مشابه در ساختار قدرت ایران ظهور کند و تلاش کند مسیر تعامل یا نوعی توافق با غرب و ایالات متحده را باز کند.

نویسنده همچنین توضیح می‌دهد که یکی از دلایل تداوم مقاومت ایران، عنصر غرور ملی و هویت سیاسی است. به گفته او، تجربه جنگ‌های مدرن نشان می‌دهد که بمباران‌های گسترده که با هدف شکستن اراده مردم انجام می‌شود اغلب نتیجه معکوس دارد. حتی مردمی که از حکومت خود ناراضی هستند، در برابر حمله خارجی ممکن است به دلیل حس ملی‌گرایی و دفاع از استقلال کشور به مقاومت ادامه دهند.

در بخش دیگری از مقاله به پیامدهای منطقه‌ای جنگ اشاره می‌شود. کشورهای خلیج فارس که هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند احتمالاً به دنبال تقویت سیستم‌های دفاعی یا باز کردن کانال‌های دیپلماتیک با تهران خواهند رفت. در همین حال، ایالات متحده ممکن است مجبور شود برای حفظ امنیت کشتیرانی در خلیج فارس حضور نظامی بلندمدت داشته باشد؛ وضعیتی که می‌تواند به یک درگیری فرسایشی و پرهزینه تبدیل شود.

ایگنیشس در پایان مقاله با اشاره به تجربه طولانی خود در پوشش تحولات خاورمیانه می‌نویسد که یکی از «نفرین‌های» دنبال کردن این منطقه برای بیش از ۴۵ سال این است که بسیاری از رویدادها تکرار چرخه‌های تاریخی به نظر می‌رسند. او برای توضیح این موضوع به خاطرات کرمیت روزولت، مأمور سیا که کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت محمد مصدق را سازمان‌دهی کرد، اشاره می‌کند. روزولت در خاطرات خود نوشته بود:

«اگر ما [سیا] دوباره بخواهیم چنین کاری انجام دهیم، باید کاملاً مطمئن باشیم که مردم و ارتش ایران همان چیزی را می‌خواهند که ما می‌خواهیم. اگر نه، بهتر است این مأموریت را به تفنگداران دریایی بسپارید.»

به باور ایگنیشس، این سخن هنوز هم اهمیت دارد. او نتیجه می‌گیرد که ایران جدید در نهایت تنها می‌تواند توسط خود مردم ایران ساخته شود، نه از طریق مداخله نظامی خارجی. به همین دلیل، به اعتقاد او، اگر قرار است تغییری پایدار در آینده ایران شکل بگیرد، جامعه بین‌المللی باید از همین امروز به این فکر کند که چگونه می‌تواند از مردم ایران در مسیر ایجاد آن آینده حمایت کند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/12/trump-iran-regime-attack-forever-war/
👍2
گزارش تحلیلی از مقاله «خطرات یک ایرانِ ضعیف»
نویسنده: افشون استوار (Afshon Ostovar)

افشون استوار، استاد دانشیار در مدرسه عالی نیروی دریایی آمریکا (Naval Postgraduate School) و پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مؤسسه پژوهش سیاست خارجی (Foreign Policy Research Institute)، در مقاله‌ای در نشریه Foreign Affairs به بررسی پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌پردازد. او استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی پس از هفته‌ها حملات سنگین نظامی ضعیف‌تر از هر زمان دیگری در تاریخ خود شده است. بسیاری از فرماندهان ارشد، از جمله علی خامنه‌ای، کشته شده‌اند، بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران نابود شده، زیرساخت‌های موشکی و پهپادی آسیب جدی دیده و تأسیسات هسته‌ای مهم نیز تخریب شده‌اند. علاوه بر این، ساختمان‌های دولتی، وزارتخانه‌ها و مراکز امنیتی در اثر بمباران‌ها خسارت گسترده‌ای دیده‌اند. با این حال، استوار تأکید می‌کند که با وجود این ضربات، جمهوری اسلامی همچنان سقوط نکرده و ظرفیت تهدیدآفرینی خود را حفظ کرده است.

به گفته نویسنده، پس از مرگ علی خامنه‌ای، ساختار قدرت برای حفظ تداوم نظام به سرعت مجتبی خامنه‌ای را به عنوان رهبر جدید انتخاب کرده است. در این میان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان مهم‌ترین ستون قدرت باقی مانده و شبکه‌های امنیتی و شبه‌نظامی مانند بسیج همچنان در کنترل فضای داخلی فعال هستند. استوار توضیح می‌دهد که در چهار دهه گذشته، سپاه پاسداران با سرمایه‌گذاری گسترده در برنامه‌های موشکی، پهپادی و شبکه نیروهای نیابتی در منطقه توانست نفوذ ایران را در خاورمیانه گسترش دهد؛ نفوذی که از لبنان و سوریه تا عراق و یمن امتداد داشت. اگرچه این راهبردها نفوذ منطقه‌ای ایران را افزایش داد، اما هزینه‌های سنگین نظامی، تحریم‌های بین‌المللی و مدیریت ناکارآمد اقتصادی موجب شد اقتصاد ایران آسیب جدی ببیند و مردم عادی از این سیاست‌ها سودی نبرند.

استوار معتقد است که ضعف کنونی جمهوری اسلامی ممکن است آن را به سمت رفتارهای پرخطرتر سوق دهد. رژیمی که بخش بزرگی از توان نظامی خود را از دست داده و در موقعیت دفاعی قرار گرفته، ممکن است برای جبران ضعف به ابزارهای نامتقارن متوسل شود. یکی از مهم‌ترین این ابزارها تروریسم بین‌المللی است. نویسنده یادآوری می‌کند که پس از جنگ ایران و عراق نیز جمهوری اسلامی در شرایط مشابه به سمت عملیات‌های تلافی‌جویانه و تروریستی حرکت کرد؛ از جمله انفجار سال ۱۹۹۴ در مرکز همیاری یهودیان آرژانتین (AMIA) در بوئنوس‌آیرس که ۸۵ کشته برجای گذاشت. به گفته او، حتی در شرایطی که توان نظامی ایران کاهش یافته باشد، چنین عملیات‌هایی همچنان امکان‌پذیر هستند زیرا برای اجرای آن‌ها به تسلیحات پیشرفته نیاز نیست و بیشتر به شبکه‌های مخفی و انگیزه سیاسی وابسته‌اند.

در کنار خطر تروریسم، نویسنده به احتمال حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هسته‌ای نیز اشاره می‌کند. در گذشته مقامات ایران بارها به فتوای مذهبی علی خامنه‌ای علیه تولید سلاح هسته‌ای استناد می‌کردند، اما اکنون با مرگ او این محدودیت از میان رفته است. رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، ممکن است با توجه به ضعف شدید نظامی ایران به این نتیجه برسد که تنها راه بازگرداندن بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل، دستیابی به سلاح هسته‌ای است. استوار در پایان نتیجه می‌گیرد که اگرچه ایران پس از جنگ آسیب جدی دیده و در موقعیت دشواری قرار دارد، اما این وضعیت لزوماً به معنای کاهش خطر نیست. برعکس، یک ایران ضعیف اما انتقام‌جو ممکن است رفتارهای تهاجمی‌تر، غیرقابل پیش‌بینی‌تر و خطرناک‌تری در منطقه و حتی در سطح جهانی از خود نشان دهد.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/dangers-weak-iran
دن شاپیرو درباره جنگ ایران و آمریکا
منبع: اکانت X نویسنده

دن شاپیرو (Dan Shapiro) دیپلمات و تحلیلگر آمریکایی در حوزه امنیت خاورمیانه است. او پیش‌تر سفیر ایالات متحده در اسرائیل (۲۰۱۱–۲۰۱۷) بوده و همچنین در دولت آمریکا به عنوان معاون دستیار وزیر دفاع در امور خاورمیانه فعالیت کرده است. شاپیرو از کارشناسان شناخته‌شده روابط آمریکا و اسرائیل و مسائل امنیتی منطقه محسوب می‌شود.

در این تحلیل، شاپیرو معتقد است که از نظر نظامی ایران توان مقابله با قدرت ترکیبی آمریکا و اسرائیل را ندارد. به گفته او، عملیات مشترک این دو کشور آسیب‌های سنگینی به ساختار نظامی ایران وارد کرده است؛ از جمله ضربه به رهبری سیاسی و نظامی، برنامه موشکی، تأسیسات هسته‌ای، نیروی دریایی و زیرساخت‌های کلیدی حکومت. او استدلال می‌کند که از نظر اهداف نظامی که فرماندهان آمریکایی مطرح کرده‌اند، بخش زیادی از مأموریت انجام شده و اهداف مهمی برای ادامه عملیات باقی نمانده است.

با این حال، شاپیرو توضیح می‌دهد که طرف ضعیف‌تر معمولاً میدان جنگ را گسترش می‌دهد. از نگاه او، ایران ممکن است برای جبران ضعف نظامی خود به اقداماتی مانند حمله به کشورهای خلیج فارس، فرسایش سامانه‌های دفاع هوایی آن‌ها، فعال‌سازی ابزارهای نامتقارن مانند تروریسم و ایجاد فشار اقتصادی جهانی از طریق بستن تنگه هرمز متوسل شود. به گفته او، راهبرد ایران در این مرحله یک «بازی بلندمدت» است؛ یعنی رژیم معتقد است حتی اگر با ارتشی تضعیف‌شده از جنگ خارج شود، بقا خود نوعی پیروزی محسوب می‌شود.

او هشدار می‌دهد که ادامه جنگ و بسته شدن تنگه هرمز می‌تواند پیامدهای اقتصادی جهانی بسیار خطرناکی داشته باشد. اختلال در صادرات نفت خلیج فارس می‌تواند اقتصاد جهانی را دچار بحران کند. همچنین ایالات متحده برای دفاع از متحدان خود مجبور به استفاده گسترده از سامانه‌های دفاع موشکی مانند THAAD و Patriot شده است؛ امری که منابع نظامی آمریکا را در سایر مناطق کاهش می‌دهد. به گفته او، این وضعیت حتی می‌تواند به طور غیرمستقیم به نفع روسیه تمام شود، زیرا افزایش قیمت نفت به اقتصاد آسیب‌دیده آن کمک می‌کند و ممکن است جنگ اوکراین را طولانی‌تر کند.

شاپیرو در نهایت پیشنهاد می‌کند که دونالد ترامپ باید یک مسیر خروج (off-ramp) از جنگ پیدا کند. از نظر او، ترامپ می‌تواند در همین مرحله اعلام پیروزی کند و بگوید که آمریکا و اسرائیل توان نظامی ایران را به شدت تضعیف کرده‌اند و توانایی این کشور برای تهدید همسایگان و گسترش نفوذ منطقه‌ای محدود شده است. در چنین شرایطی، آمریکا می‌تواند اعلام کند که آماده گفت‌وگو با رهبری جدید ایران برای برچیدن برنامه هسته‌ای است و در عین حال تمرکز خود را به جای اقدامات نظامی، بر حمایت غیرنظامی از مردم ایران برای دستیابی به آزادی و آینده‌ای بهتر قرار دهد.

به اعتقاد شاپیرو، چنین خروجی از جنگ کامل و ایده‌آل نخواهد بود، اما جنگ‌ها معمولاً پایان‌های پیچیده و ناقص دارند. او تأکید می‌کند که تغییر رژیم از طریق حملات هوایی تقریباً هیچ سابقه موفقی در تاریخ ندارد و نشانه‌ای نیز وجود ندارد که در ایران بتواند موفق شود. بنابراین اگر اکنون یک مسیر خروج—even if imperfect—پیدا نشود، ممکن است در آینده با افزایش هزینه‌ها و پیچیده‌تر شدن جنگ هیچ راه خروجی باقی نماند
👍1
نه من نااميد نيستم!
ضیا نبوی

منبع: اکانت اینستاگرام نویسنده

من می‌دانم که این صحنه‌ی کشتار انسان‌ها، این تصویر دود و خون آمیخته به هم، این چند هزار کشته‌ی دی‌ماه، همه‌اش میدان سیاست نیست. من مطمئنم که مستبدین وطنی، زورگویان خارجی و جنگ‌طلب‌های دنیا تنها بازیگران سیاست نیستند. من انسانی را با چشم دیده‌ام که برای نجات زندگی یک اعدامی تا پای جان اعتصاب غذا کرده است. من معلمی را می‌شناسم که سال‌ها مسیر میان مدرسه و زندان را رفته، اما از حقوق هم‌صنفی‌هایش و حق تشکلشان ذره‌ای عقب ننشسته است. من شاهد تلاش وکیلی بوده‌ام که بی‌هیچ چشم‌داشتی برای حق زندانیان سیاسی جنگیده، حتی اگر به قیمت از دست رفتن آزادی خودش باشد. من کنشگرانی را شناخته‌ام که برای هر تصمیم و کنش، بیشترین سهم هزینه و مشقت را برای خودشان برداشته‌اند و سال‌ها از عمرشان را وسیله کرده‌اند تا خیری جمعی را محقق کنند یا از رنجی بکاهند.
با وجود همه بدبینی‌ام به سمت و سوی وقایع، با وجود همه بیزاری‌ام از جنگ و کشتار و حتی ابهامی که در بود و نبود چند روز دیگرمان هست، اما ناامید نیستم.
من ایمان دارم و با چشم دیده‌ام که سیاست وجه انسانی‌تری (که در آن جان انسان‌ها هزینه‌ی ناگزیر نیست) هم دارد؛ بازیگران درست‌تر و شریف‌تری نیز هم...
👍9
جاشوا یافا (Joshua Yaffa)، نویسنده نشریه نیویورکر (The New Yorker)، در تحلیلی به بررسی نگاه ولادیمیر پوتین به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که اگرچه روسیه به طور رسمی این حملات را محکوم کرده است، اما کرملین با واقعیتی جدید روبه‌رو شده است: نظمی جهانی مبتنی بر قدرت و بی‌اعتنایی به قواعد بین‌المللی—مدلی که پوتین سال‌ها از آن دفاع می‌کرد—اکنون توسط دونالد ترامپ در حال اجراست. در نتیجه، روسیه می‌بیند که نظم جهانی مورد نظرش در حال شکل‌گیری است، اما بدون آنکه مسکو نقش اصلی در آن داشته باشد.

یافا توضیح می‌دهد که پیش از جنگ، ایران بخشی مهم از تلاش روسیه برای ایجاد ائتلاف‌ها و ساختارهای اقتصادی جایگزین در برابر غرب بود. پروژه‌هایی مانند کریدور حمل‌ونقل شمال–جنوب، همکاری‌های اقتصادی با اتحادیه اقتصادی اوراسیا و اتصال سیستم‌های پرداخت مالی ایران و روسیه بخشی از این تلاش بودند. اما مرگ آیت‌الله خامنه‌ای سومین ضربه مهم به شبکه متحدان ژئوپولیتیکی روسیه در مدت کوتاهی بود؛ پس از سقوط بشار اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ و دستگیری نیکلاس مادورو در ونزوئلا. این تحولات نشان می‌دهد پروژه روسیه برای تضعیف نظم بین‌المللی تحت رهبری آمریکا با چالش‌های جدی روبه‌رو شده است.

با این حال، روسیه تلاش می‌کند از جنگ ایران منافع سیاسی و راهبردی به دست آورد. تمرکز اصلی سیاست خارجی مسکو همچنان بر جنگ اوکراین است و بسیاری در کرملین امیدوارند ترامپ بتواند در نهایت شرایطی ایجاد کند که به سود روسیه در آن جنگ تمام شود. در گفت‌وگوی تلفنی اخیر میان ترامپ و پوتین درباره جنگ ایران، پوتین هشدار داد که جهان ممکن است در آستانه یک بحران بزرگ انرژی قرار گیرد و پیشنهاد میانجیگری میان ایران و آمریکا را مطرح کرد. ترامپ در پاسخ گفت پوتین بهتر است ابتدا به پایان دادن به جنگ اوکراین کمک کند. به گفته تحلیلگران، این مکالمه نشان می‌دهد که ترامپ بیشتر بر اساس تصمیمات شخصی خود عمل می‌کند و چندان به دیدگاه‌های پوتین توجهی ندارد.

در نهایت، یافا تأکید می‌کند که بزرگ‌ترین سود روسیه از این جنگ افزایش قیمت انرژی است. حدود یک‌سوم بودجه روسیه از فروش نفت و گاز تأمین می‌شود. پیش از آغاز جنگ، قیمت نفت کمتر از ۷۰ دلار در هر بشکه بود، اما پس از حملات به حدود ۱۲۰ دلار رسید و سپس در حدود ۹۰ دلار تثبیت شد. اگر این قیمت‌ها ادامه یابد، روسیه ممکن است ماهانه حدود ۳.۵ میلیارد دلار درآمد اضافی کسب کند. علاوه بر این، نفت روسیه از گلوگاه تنگه هرمز عبور نمی‌کند و از مسیرهایی مانند تنگه بسفر یا خطوط لوله زمینی صادر می‌شود، بنابراین کمتر تحت تأثیر اختلالات منطقه قرار می‌گیرد. در حالی که چین و هند پیش‌تر تخفیف‌های قابل توجهی برای خرید نفت روسیه مطالبه می‌کردند، اکنون در برخی بازارها نفت روسیه حتی با قیمت بالاتر معامله می‌شود؛ وضعیتی که به روسیه امکان می‌دهد از بحران کنونی حداکثر بهره اقتصادی را ببرد، هرچند مشکلات ساختاری اقتصاد این کشور همچنان پابرجاست.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/how-putin-views-trumps-war-in-iran
کایل چایکا، نویسنده مجله نیویورکر، در مقاله‌ای با عنوان «جنگ در عصر بمب اطلاعاتی آنلاین» به بررسی نقش شبکه‌های اجتماعی و تحولات رسانه‌ای در شکل‌دادن به درک عمومی از جنگ ایران می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که در روزهای آغاز جنگ، بسیاری از نخستین تصاویر نه از خبرنگاران حرفه‌ای بلکه از اینفلوئنسرها و کاربران شبکه‌های اجتماعی در شهرهایی مانند دبی و دوحه منتشر شد. این افراد از بالکن هتل‌ها یا رستوران‌ها با تلفن همراه خود پرواز موشک‌ها و رهگیری آن‌ها در آسمان را ثبت می‌کردند. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی نیز به سرعت این محتوا را تکثیر کردند و باعث شدند کاربران در مدت کوتاهی با سیلی از تصاویر پراکنده و روایت‌های مختلف از جنگ روبه‌رو شوند.

چایکا معتقد است جنگ‌های امروز بیش از هر زمان دیگری در بستر شبکه‌های اجتماعی روایت می‌شوند، اما جنگ اخیر خاورمیانه به سطح بی‌سابقه‌ای از اشباع اطلاعاتی رسیده است. در این فضا، ویدئوهای شخصی کاربران با تصاویر و پیام‌های رسمی منتشرشده از سوی دولت‌ها و ارتش‌ها در هم آمیخته‌اند. حتی نهادهای رسمی نیز از زبان اینترنت و فرهنگ میم استفاده می‌کنند؛ برای نمونه، حساب‌های رسمی دولت آمریکا و ارتش اسرائیل ویدئوهایی منتشر کرده‌اند که گاه ترکیبی از تصاویر واقعی جنگ، شبیه‌سازی‌های دیجیتال و پیام‌های تبلیغاتی هستند. در چنین شرایطی تشخیص مرز میان خبر واقعی، تبلیغات سیاسی و محتوای سرگرمی برای مخاطبان بسیار دشوار شده است.

نویسنده برای توضیح این وضعیت به مفهوم «بمب اطلاعاتی» اشاره می‌کند که فیلسوف فرانسوی پل ویریلیو در دهه ۱۹۹۰ مطرح کرده بود. به گفته ویریلیو، جهانی‌شدن ارتباطات باعث می‌شود رویدادهای مهم تقریباً به‌طور هم‌زمان در سراسر جهان پخش شوند و انبوه اطلاعات در نهایت موجب سردرگمی و تضعیف اعتماد عمومی به واقعیت شود. چایکا معتقد است شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی و فضای سیاسی قطبی‌شده امروز این پدیده را تشدید کرده‌اند. علاوه بر این، او به تحول مهم دیگری نیز اشاره می‌کند: تغییر مالکیت و تمرکز رسانه‌ها در دست میلیاردرهای حوزه فناوری که تلاش می‌کنند بر صنعت خبر مسلط شوند. این روند باعث شده بسیاری از مؤسسات خبری سنتی بیش از گذشته سیاسی و وابسته به قدرت‌های اقتصادی شوند و در نتیجه اعتماد عمومی به رسانه‌ها کاهش یابد.

در نهایت، مقاله به این نتیجه می‌رسد که در چنین فضایی کاربران اینترنت اغلب به تماشاگرانی سردرگم تبدیل می‌شوند. در شبکه‌های اجتماعی حتی میمی با عبارت «در حال رصد وضعیت» (Monitoring the situation) رایج شده است که نشان می‌دهد کاربران ساعت‌ها در تلاشند اخبار و تصاویر جنگ را دنبال کنند، گویی با جمع‌آوری اطلاعات بیشتر می‌توانند بر روند رویدادها تأثیر بگذارند. اما به گفته چایکا، این احساس بیشتر یک توهم است؛ زیرا انبوه اطلاعات پراکنده لزوماً به درک عمیق‌تر از جنگ منجر نمی‌شود و در بسیاری از موارد تنها باعث افزایش سردرگمی و آشفتگی در فهم واقعیت می‌شود.
https://www.newyorker.com/culture/infinite-scroll/war-in-the-age-of-the-online-information-bomb

@irananalyses
👍2
@irananalyses

پس از ۱۳ روز

* در سیزدهمین روز جنگ میان ایران از یک سو و اسرائیل و آمریکا از سوی دیگر، درگیری‌ها همچنان با شدت ادامه دارد و نشانه‌ای از کاهش تنش دیده نمی‌شود. این وضعیت نشان می‌دهد که جنگ از مرحله ضربه‌های اولیه عبور کرده و به مرحله‌ای رسیده است که هر دو طرف تلاش می‌کنند موقعیت خود را تثبیت کنند و دست بالا را در میدان نظامی و سیاسی به دست آورند.

* در ابتدای جنگ، آمریکا و اسرائیل اهداف مشترکی داشتند، اما با گذشت زمان تفاوت نگاه آنها به نتیجه نهایی جنگ آشکارتر شده است. هدف مشترک اولیه شامل تضعیف یا نابودی برنامه هسته‌ای ایران، محدود کردن توان موشکی جمهوری اسلامی و کاهش نفوذ منطقه‌ای آن از طریق ضربه به شبکه نیروهای نیابتی بود. با این حال، به نظر می‌رسد آمریکا بیشتر به مهار تهدیدهای راهبردی ایران فکر می‌کند، در حالی که اسرائیل فراتر از این اهداف حرکت کرده و تضعیف اساسی یا حتی فروپاشی حکومت ایران را به عنوان هدف نهایی جنگ در نظر گرفته است.

* استراتژی اسرائیل در قبال ایران بر ایجاد شرایطی متمرکز شده که در آن ساختارهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی تا حد ممکن تضعیف شوند. در این نگاه، اسرائیل لزوماً قصد ندارد به‌طور مستقیم حکومت ایران را سرنگون کند، بلکه می‌خواهد با ضربه زدن به نهادهای قدرت و ایجاد فشار شدید بر ساختار حکومتی، شرایطی فراهم شود که نارضایتی‌های داخلی افزایش یابد و جامعه وارد صحنه شود. این رویکرد در واقع نوعی تلاش برای ایجاد تغییر از درون است.

* در مقابل، آمریکا نسبت به سناریوی فروپاشی ناگهانی حکومت ایران محتاط‌تر است، زیرا تجربه‌های عراق و افغانستان نشان داده که سقوط یک حکومت بدون وجود آلترناتیو مشخص می‌تواند به خلأ قدرت، بی‌ثباتی شدید و حتی جنگ داخلی منجر شود. به همین دلیل، به نظر می‌رسد واشنگتن ترجیح می‌دهد اهداف محدودتری مانند مهار برنامه هسته‌ای و کاهش توان نظامی ایران را دنبال کند، نه لزوماً تغییر کامل ساختار سیاسی کشور.

* ایران نیز پس از دریافت ضربات اولیه جنگ، به نظر می‌رسد توانسته تا حدی خود را بازیابی کند و دوباره انسجام داخلی خود را بازسازی نماید. حکومت ایران اکنون تلاش می‌کند با تکیه بر توان موشکی و پهپادی باقی‌مانده و همچنین ظرفیت‌های منطقه‌ای خود، نشان دهد که هنوز قادر است هزینه‌های قابل توجهی به طرف مقابل تحمیل کند و از موضع ضعف وارد مذاکرات یا آتش‌بس نشود.

* در شرایط فعلی، ایران آتش‌بس را به عنوان یک گزینه فوری مطرح نمی‌کند، بلکه تلاش دارد آن را در قالب شروط سیاسی و امنیتی مشخص مطرح کند. از جمله این شروط می‌توان به تضمین عدم حمله دوباره، به رسمیت شناختن حق ایران برای چرخه سوخت هسته‌ای و حتی بحث جبران خسارت‌های ناشی از حملات نظامی اشاره کرد. هدف از این رویکرد این است که ایران بتواند آتش‌بس را نه به عنوان عقب‌نشینی، بلکه به عنوان نتیجه‌ای قابل دفاع در داخل کشور معرفی کند.

* یکی از مهم‌ترین راهبردهای ایران در این جنگ افزایش هزینه‌های منطقه‌ای و اقتصادی درگیری برای طرف مقابل است. از طریق تهدید مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز، فشار بر کشورهای خلیج فارس و ایجاد اختلال در بازارهای انرژی جهانی، تهران تلاش می‌کند هزینه‌های جنگ را برای آمریکا، اسرائیل و متحدانشان بالا ببرد تا آنها نیز به سمت پایان درگیری سوق داده شوند.

* با این حال، جمهوری اسلامی با محدودیت‌های جدی داخلی مواجه است، به‌ویژه در حوزه اقتصادی و اجتماعی. اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید تحریم‌ها، فساد ساختاری و ناکارآمدی اقتصادی قرار داشت و سطح معیشت مردم به شدت آسیب دیده بود. این وضعیت باعث شده حکومت به طور همزمان نگران ناآرامی‌های داخلی نیز باشد و تلاش کند کنترل امنیتی جامعه را در کنار جنگ خارجی حفظ کند.

* در سطح منطقه‌ای، کشورهای خلیج فارس در موقعیتی پیچیده و متناقض قرار گرفته‌اند. از یک سو میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند و بخشی از معماری امنیتی واشنگتن در منطقه محسوب می‌شوند، اما از سوی دیگر علاقه‌ای ندارند که مستقیماً وارد جنگ شوند یا به هدف حملات ایران تبدیل شوند. به همین دلیل، این کشورها اکنون تلاش می‌کنند میان نگرانی‌های امنیتی و ضرورت حفظ ثبات اقتصادی خود تعادل برقرار کنند.

* جمهوری اسلامی همچنین همچنان از شبکه نیروهای هم‌پیمان و نیابتی خود در منطقه به عنوان بخشی از راهبرد جنگی استفاده می‌کند. حزب‌الله لبنان، گروه‌های مسلح در عراق و سوریه و احتمالاً حوثی‌های یمن می‌توانند در صورت گسترش جنگ به میدان وارد شوند و دامنه درگیری را افزایش دهند، امری که می‌تواند کل منطقه را درگیر بی‌ثباتی گسترده‌تری کند.
👍1
@irananalyses

* در داخل اسرائیل نیز ادامه جنگ فشارهای قابل توجهی ایجاد کرده است. جامعه اسرائیل در گذشته بیشتر با جنگ‌های کوتاه‌مدت مواجه بوده، اما درگیری طولانی‌مدت و حملات موشکی ایران و حزب‌الله باعث افزایش فشار روانی، اقتصادی و امنیتی شده است. علاوه بر این، استفاده مداوم از سامانه‌های دفاع موشکی بسیار پرهزینه است و ادامه جنگ می‌تواند فشار اقتصادی قابل توجهی بر این کشور وارد کند.

* در نهایت، سرنوشت جنگ تا حد زیادی به نحوه تعامل و تصمیم‌گیری آمریکا بستگی دارد. اگر واشنگتن تصمیم بگیرد دامنه جنگ را محدود کند یا برای پایان آن فشار وارد کند، این موضوع می‌تواند بر تصمیمات اسرائیل نیز تأثیر بگذارد. در مقابل، اگر جنگ ادامه پیدا کند، احتمال دارد درگیری به یک جنگ فرسایشی تبدیل شود که هزینه‌های آن برای همه طرف‌ها و حتی اقتصاد جهانی افزایش یابد.

* در حال حاضر چند سناریوی کلی برای پایان جنگ قابل تصور است: آتش‌بس محدود بدون تغییرات اساسی، توافق سیاسی با امتیازدهی متقابل، ادامه یک جنگ فرسایشی طولانی، یا در سناریوی پیچیده‌تر، تضعیف شدید یا تغییر ساختار قدرت در ایران. با این حال، هنوز مشخص نیست کدام یک از این مسیرها محتمل‌تر است، زیرا هر سه بازیگر اصلی جنگ همچنان در مواضع سخت قرار دارند و حاضر نیستند به‌راحتی عقب‌نشینی کنند.
محسن کدیور-
واکنش سرد مراجع تقلید به رهبر جدید
از بیعت‌ اقلیت حامی حکومت و مسئولین نظام با رهبر جدید که بگذریم، واکنش مراجع تقلید حائز توجه است. همان نهادی که نظام ولایی وراثتی را برای کشور تجویز کرد با کلیه مراجع برای بیعت تماس تماس گرفته است. دو نفر از مراجع با رهبر جدید اعلام بیعت کردند: آقایان ناصر مکارم شیرازی، و حسین نوری همدانی. آقا موسی شبیری زنجانی در تماس تلفنی با مسئول دفتر رهبری در قم برای رهبر جدید (بدون ذکر اسم وی) دعا کرده است. آقای شیخ جعفر سبحانی تبریزی در پیام کوتاهی خطاب به اعضای مجلس خبرگان رهبری ضمن تأیید اقدام آنها برای رهبر منتخب بدون ذکر نامش دعا کرده است.
آقای شیخ عبدالله جوادی آملی در پیامی بی مخاطب عینا چنین نوشته است: «بسمه تعالی. نظام امامت و امت از بهترین ره آوردهای وحیانی است، امید است پیشوایان رحیل با رهبران الهی محشور شوند، و آنچه مجلس محترم خبرگان رهبری انتخاب کرده‌ است حافظ غابر و جامع شئون قادم باشد. والسلام علی من اتبع الهدی.» دفتر آقای سید علی سیستانی دو روز دیرتر برای جانشین گرامی رهبر فقید بدون ذکر نام برای «خدمت به ملت بزرگ ایران ودفع شرّ بدخواهان وحفظ وحدت وانسجام ملی» دعا کرده است. از آقای شیخ حسین وحید خراسانی یا دفتر ایشان تا کنون خبری در این زمینه منتشر نشده است.
در مجموع می‌توان گفت مرجعیت شیعه از رهبر منصوب نمادین تا کنون نه تنها استقبال نکرده است، بلکه عدم رضایت خود را به زبان خاص این موقعیت اعلام کرده است. سکوت یا عدم صدور پیام کتبی از سوی خود مرجع یا صدور پیام بدون اشاره به نام رهبر جدید از سوی دفتر، یا دعا بدون ذکر نام رهبر جدید در تلفن به مسئول دفتر رهبری در قم، یا نامه به اعضای مجلس خبرگان و دعا برای رهبر جدید بدون ذکر نامش، در عرف مرجعیت معادل عدم رضایت است. صریح‌ترین اعلام نارضایتی متعلق به استاد جوادی آملی است، خصوصا با «والسلام علی من اتبع الهدی» در انتهایش که برای اهل نظر اظهر من الشمس است.

https://kadivar.com/22081/
👍2👎1
پنل بررسى جنكً ايران و آمريكا/ اسراييل
با حضور
دكتر عباس امانت - استاد تاريخ دانشكاه ييل
دكتر ناهيد صيام دوست استاد رسانه و مطالعات خاورميانه
دانشكاه آستين
دكتر افشين متين عسكرى استاد تاريخ دانشكاه كاليفرنيا در لس
آنجلس
در اين جلسه ، بعد از كَفتكَو بين اين سه تن به پرسش مهمانان در
اين پنل جواب داده شد.
بركزار كننده كروه هم انديشى.

https://youtu.be/rULY--WXXGs?si=a6PJwP4OLqcqpXB3
👍3
Forwarded from Iran 2026
Pars 1 of 2

استراتژی گلوگاه‌ها: نفت، خارگ، هرمز و جنگ ایران در تحلیل گای لارون

@irananalyses

در ژئوپلیتیک، مفهومی کلیدی وجود دارد که برای فهم بسیاری از بحران‌های امروز اهمیت دارد: گلوگاه‌های راهبردی (Chokepoints). اقتصاد جهانی به شبکه‌ای از مسیرهای محدود انرژی، تجارت و داده وابسته است؛ مسیرهایی که اگر کنترل شوند می‌توانند بر کل سیستم جهانی اثر بگذارند. تنگه‌ها، کانال‌ها و زیرساخت‌های حیاتی انرژی از جمله این نقاط هستند. در حوزه انرژی، نمونه‌هایی مانند تنگه هرمز، تنگه مالاکا، کانال پاناما و مسیرهای دریایی قطب شمال از مهم‌ترین گلوگاه‌های جهان محسوب می‌شوند. کنترل یا نفوذ بر چنین نقاطی می‌تواند قدرتی بسیار فراتر از ارزش جغرافیایی آن‌ها ایجاد کند، زیرا این نقاط در واقع گره‌های حیاتی شبکه اقتصاد جهانی هستند.

بر اساس تحلیلی که گای لارون (Guy Laron)**، تاریخ‌نگار روابط بین‌الملل، ارائه می‌کند، سیاست خارجی دونالد ترامپ را باید در چارچوب همین منطق فهمید. به گفته او، ترامپ برخلاف بسیاری از رؤسای جمهور پیشین آمریکا که تلاش می‌کردند نظم جهانی را از طریق اتحادها و نهادهای بین‌المللی مدیریت کنند، در تلاش است **گره‌های حیاتی سیستم جهانی را در اختیار بگیرد: مسیرهای انرژی، منابع حیاتی و زیرساخت‌هایی که اقتصاد جهانی و حتی فناوری‌هایی مانند هوش مصنوعی به آن‌ها وابسته‌اند. در این چارچوب مجموعه‌ای از نقاط ژئوپلیتیکی در سیاست خارجی آمریکا برجسته شده‌اند: گرینلند، کانال پاناما، ونزوئلا و خلیج فارس. هر یک از این مناطق به نوعی به منابع یا مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی مرتبط‌اند. گرینلند به دلیل ذخایر مواد معدنی کمیاب و موقعیت استراتژیک در مسیرهای قطب شمال اهمیت دارد؛ کانال پاناما یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای تجارت جهانی است؛ ونزوئلا بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد؛ و خلیج فارس نیز مرکز اصلی تولید و انتقال انرژی جهان است.

با این چارچوب نظری، به گفته لارون، جنگ با ایران نیز قابل توضیح می‌شود. در نگاه او تمرکز این جنگ ممکن است کمتر بر تغییر رژیم و بیشتر بر کنترل منابع انرژی و گلوگاه‌های مرتبط با آن باشد. لارون می‌نویسد برداشت رهبران جمهوری اسلامی از ترامپ با تصویری که بسیاری از رسانه‌های غربی ارائه می‌دهند متفاوت است. در حالی که رسانه‌ها اغلب سیاست آمریکا را تلاشی برای تغییر رژیم یا گسترش دموکراسی معرفی می‌کنند، ایرانی‌ها معتقدند هدف اصلی ترامپ نفت ایران است. دلیل این برداشت نیز به تجربه‌های پیشین آمریکا در کشورهایی مانند ونزوئلا بازمی‌گردد. در این نگاه، واشینگتن ممکن است به دنبال ایجاد وضعیتی باشد که در آن یک حکومت—even اگر خصومت سیاسی با آمریکا داشته باشد—در عمل در چارچوبی معامله‌محور به مدیریت صادرات انرژی و تعامل اقتصادی با واشینگتن تن دهد.

در این چارچوب، یکی از مهم‌ترین نقاط استراتژیک ایران جزیره خارگ است. این جزیره کوچک در شمال خلیج فارس پایانه اصلی صادرات نفت ایران را در خود جای داده و بخش بزرگی از صادرات نفت کشور از این مسیر انجام می‌شود. در عمل خارگ شاهرگ اقتصادی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، زیرا بخش عمده درآمد ارزی کشور از طریق این پایانه نفتی تأمین می‌شود. لارون به نکته مهم دیگری نیز اشاره می‌کند. پیش از آغاز جنگ، زمانی که نیروهای آمریکایی در منطقه در حال استقرار بودند، ایران صادرات نفت خود را به شکل قابل توجهی افزایش داد و آن را از حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز به نزدیک ۴ میلیون بشکه در روز رساند. از نگاه او این اقدام می‌تواند نشان دهد که تهران نیز درک کرده بود زیرساخت‌های صادراتی نفت ممکن است به محور اصلی درگیری تبدیل شوند.

از نظر نظامی نیز این نقطه اهمیت ویژه‌ای دارد. تحلیل ایان برمر (Ian Bremmer) نشان می‌دهد که جزیره خارگ به شدت مستحکم نیست و در عین حال به اندازه‌ای از ساحل ایران فاصله دارد که ناوشکن‌های آمریکایی بتوانند یک حلقه دفاعی مؤثر در اطراف آن ایجاد کنند. در چنین سناریویی، ایالات متحده حتی بدون اشغال خاک ایران می‌تواند مهم‌ترین منبع درآمد کشور را تحت کنترل بگیرد. برخی تحلیلگران نزدیک به سیاست‌گذاران آمریکایی نیز همین منطق را مطرح کرده‌اند. برای مثال مایکل روبین، مشاور پیشین پنتاگون، استدلال کرده است که اگر سپاه پاسداران نتواند نفت بفروشد، قادر به تأمین مالی ساختار قدرت خود نخواهد بود. به بیان دیگر، کنترل صادرات نفت می‌تواند به اهرم فشار اقتصادی قدرتمندی تبدیل شود.
Forwarded from Iran 2026
Part 2 of 2

لارون معتقد است بسیاری از اقدامات نظامی اولیه آمریکا و اسرائیل با همین منطق همخوانی دارد. او این مرحله را «قطع سر و واگذاری» (Decapitate and Delegate) می‌نامد. در این مرحله، حذف رهبران اصلی و ایجاد آشفتگی در ساختار فرماندهی هدف قرار می‌گیرد تا نظام سیاسی دچار ضعف تصمیم‌گیری شود. پس از آن مرحله دوم آغاز می‌شود: تلاش برای شکل دادن به ترتیبات جدید قدرت. در همین چارچوب گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد آمریکا ممکن است از فشارهای داخلی و قومی در داخل ایران برای پراکنده کردن نیروهای نظامی کشور استفاده کند تا تمرکز دفاعی در جنوب—جایی که زیرساخت‌های نفتی قرار دارند—تضعیف شود. همزمان عملیات گسترده‌ای برای تضعیف نیروی دریایی ایران انجام شده تا تهران نتواند از مسیرهای دریایی برای تهدید تجارت انرژی جهانی استفاده کند.

در سطح ژئوپلیتیکی گسترده‌تر، به گفته لارون، چین یکی از دلایل اصلی چنین راهبردی است. اقتصاد چین به شدت به واردات انرژی وابسته است و بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از خلیج فارس تأمین می‌کند. در سال‌های اخیر ایران نیز به یکی از تأمین‌کنندگان مهم نفت برای چین تبدیل شده و بخش بزرگی از صادرات نفت ایران به بازار چین می‌رفته است. در نتیجه، اگر ایالات متحده بتواند کنترل عملی بر تنگه هرمز و زیرساخت‌های صادراتی مانند خارگ به دست آورد، در واقع نه تنها بر مهم‌ترین منبع درآمد ایران، بلکه بر جریان نفتی که به سمت چین می‌رود نیز نفوذ پیدا خواهد کرد. به بیان دیگر، نفتی که پیش‌تر ایران به چین می‌فروخت، در چنین سناریویی می‌تواند تحت کنترل یا نظارت ایالات متحده قرار گیرد.

در عین حال، چین گزینه نظامی آسانی برای مقابله با چنین وضعیتی ندارد. نیروی دریایی چین عمدتاً برای دفاع از تنگه مالاکا آماده شده است؛ گذرگاهی که حدود ۸۰ درصد نفت وارداتی چین و نزدیک به دو سوم تجارت دریایی این کشور از آن عبور می‌کند. اگر ایالات متحده بتواند نفوذ مؤثری بر خلیج فارس و تنگه هرمز به دست آورد، در واقع بر مسیری مسلط خواهد شد که بخش بزرگی از انرژی وارداتی چین از آن تأمین می‌شود. در چنین شرایطی، یکی از معدود گزینه‌های باقی‌مانده برای چین **افزایش وابستگی به انرژی روسیه—به‌ویژه گاز سیبری—خواهد بود**؛ گزینه‌ای که رهبران چین چندان به آن علاقه ندارند، زیرا به معنای وابستگی ژئوپلیتیکی بیشتر به مسکو است.

در همین زمان، ایالات متحده در حال آماده‌سازی طرح‌هایی برای اسکورت نظامی کاروان‌های نفتکش در تنگه هرمز و ایجاد سازوکارهای مالی برای بیمه کشتی‌ها است؛ به‌ویژه پس از آنکه برخی شرکت‌های بیمه بین‌المللی از پوشش این مسیر پرخطر عقب‌نشینی کرده‌اند. اگر چنین سازوکاری عملی شود، در عمل ایالات متحده می‌تواند کنترل عملی یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی جهان را در دست بگیرد.

در مجموع، لارون نتیجه می‌گیرد که آنچه در حال شکل‌گیری است نوعی استراتژی امپراتوری شبکه‌ای است. در این راهبرد، قدرت نه از طریق کنترل سرزمین‌ها بلکه از طریق تسلط بر گلوگاه‌های حیاتی اقتصاد جهانی اعمال می‌شود: مسیرهای انرژی، زنجیره‌های تأمین و زیرساخت‌هایی که اقتصاد جهانی بر آن‌ها متکی است. از این منظر، جنگ ایران را نیز می‌توان بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر کنترل شبکه‌های حیاتی اقتصاد جهانی دانست. اینکه این راهبرد در نهایت موفق خواهد شد یا نه هنوز روشن نیست، اما از نگاه لارون آنچه در حال وقوع است صرفاً مجموعه‌ای از تصمیم‌های پراکنده نیست، بلکه یک استراتژی منسجم برای اعمال قدرت در قرن بیست‌ویکم است.
@irananalyses
به نظر می‌رسد هدف استراتژیکی که در این یادداشت توسط مایکل روبین حدود دو ماه پیش منتشر و در این کانال انعکاس یافت، به عنوان دستورالعمل نظامی دولت ترامپ قرار گرفته است
Forwarded from Iran 2026
مایکل روبین، تحلیل‌گر راست‌گرا و پرنفوذ مسائل ایران در آمریکا، در این یادداشت به دولت ترامپ پیشنهاد کرده است که جزیره خارک را اشغال کند. ۹۰ درصد نفت ‌‌ ایران از این جزیره صادر می‌شود. طبق گفته روبین این طرح زمان گروگانگیری آماده شده بود ولی کارتر آن را اجرا نکرد.

https://www.19fortyfive.com/2026/01/take-the-oil-seizing-the-kharg-island-terminal-is-the-ultimate-checkmate-to-iran/#
👎1
فرید زکریا- امروز آمریکا نیز در حال تسلیم شدن در برابر برخی از همان وسوسه‌های امپراتوری است. این کشور به بحران‌های واقعی در خاورمیانه واکنش نشان می‌دهد و برای این واکنش دلایل سیاسی، نظامی و حتی اخلاقی می‌بیند. اما در نهایت راهبرد کلان یعنی اولویت‌بندی منابع محدود. ایالات متحده سرمایه سیاسی نامحدود، ظرفیت نظامی بی‌پایان یا تاب‌آوری اقتصادی نامحدود ندارد. هر حمله هوایی به تهران، هر موشک رهگیر ضدپهپاد که بر فراز خلیج فارس شلیک می‌شود و هر ساعتی که مقامات دولت صرف بحث درباره جزئیات جانشینی سیاسی در ایران می‌کنند، انرژی‌ای است که از چالش‌های واقعی و ساختاری قرن بیست‌ویکم منحرف می‌شود.

نقش اصلی و حیاتی ایالات متحده این است که نظام جهانی را در برابر جاه‌طلبی‌های تجدیدنظرطلبانه پکن و مسکو حفظ کند. چین در باتلاق‌های خاورمیانه گرفتار نشده است؛ بلکه با سرعت در حال سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی، انرژی خورشیدی و بادی، باتری‌ها و رباتیک است ــ فناوری‌هایی که توازن قدرت جهانی را تعیین خواهند کرد. روسیه نیز همچنان با جدیت در تلاش است امنیت اروپا را مختل کند و از طریق جنگ‌های ترکیبی سیاسی و نظامی، دموکراسی‌های غربی را تضعیف کند؛ جنگ‌هایی که تشخیص و مقابله با آن‌ها بسیار دشوار است. اما در حالی که مسکو و پکن ساختار اصلی نظم جهانی آمریکا را به چالش می‌کشند، واشینگتن بار دیگر آماده می‌شود خون و ثروت خود را صرف پلیس‌بازی در خاورمیانه و تعیین رهبران یکی از کشورهای آن کند.

تاریخ نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ اغلب به جنگ‌های کوچک جذب می‌شوند، زیرا این جنگ‌ها توهم پیروزی‌های سریع سیاسی و اخلاقی را ایجاد می‌کنند. اما متأسفانه این موفقیت‌های تاکتیکی به ندرت به دستاوردهای راهبردی تبدیل می‌شوند و اغلب نخستین گام در مسیر فرسایش بلندمدت هستند.

حتی اگر مداخله در ایران موفق شود، آمریکا ناچار خواهد شد عمیقاً در سرنوشت این کشور درگیر شود. آیا واقعاً این همان جایی است که آمریکا باید در دهه آینده زمان و انرژی خود را صرف کند؟ درس تجربه بریتانیا روشن است: قدرت‌های بزرگ معمولاً به این دلیل سقوط نمی‌کنند که توسط ارتش‌های خارجی شکست داده شوند؛ بلکه سقوط آن‌ها زمانی رخ می‌دهد که در حاشیه‌های جهان بیش از حد گسترش پیدا کنند و در این میان از هسته اصلی قدرت خود غافل بمانند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/13/britain-empire-trump-iran-decline/
👍2
این مقاله توضیح می‌دهد که دولت ترامپ در جنگ با ایران علاوه بر قدرت نظامی از مجموعه‌ای از ابزارهای اقتصادی و مالی استفاده می‌کند؛ رویکردی که به آن ژئواکونومیک (Geoeconomics؛ استفاده از ابزارهای اقتصادی مانند تجارت، سرمایه‌گذاری و تحریم برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیکی) گفته می‌شود. در شرایطی که پهپادهای ایرانی به سفارت آمریکا در ریاض حمله کردند، دولت آمریکا تلاش کرد فشار بر ایران را نه فقط از طریق عملیات نظامی بلکه از طریق سیستم مالی و اقتصادی جهانی افزایش دهد. .

یکی از نخستین اقدامات دولت آمریکا استفاده از شرکت مالی توسعه بین‌المللی آمریکا (DFC؛ نهاد دولتی آمریکا که برای سرمایه‌گذاری، تأمین مالی و بیمه پروژه‌های اقتصادی در خارج از کشور فعالیت می‌کند) برای ارائه بیمه ریسک سیاسی (Political Risk Insurance؛ ( به کشتی‌هایی بود که از **تنگه هرمز عبور می‌کنند. این اقدام اهمیت زیادی دارد زیرا تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و تهدیدهای نظامی می‌تواند عبور کشتی‌ها را مختل کند. در گذشته، این نوع بیمه‌ها معمولاً برای پروژه‌های زیرساختی در کشورهای فقیر یا اقتصادهای نوظهور استفاده می‌شدند تا در رقابت اقتصادی با چین نقش ایفا کنند، اما اکنون برای مدیریت بحران‌های ژئوپلیتیکی مرتبط با بازار نفت به کار گرفته می‌شوند.

هم‌زمان ترامپ کشور اسپانیا را تهدید کرد که به دلیل اجازه ندادن به استفاده از پایگاه‌های نظامی خود برای حملات آمریکا، ممکن است با تحریم تجاری کامل یا Trade Embargo (ممنوعیت گسترده تجارت با یک کشور برای اعمال فشار اقتصادی) روبه‌رو شود. برای اعمال چنین تحریمی احتمالاً از قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بین‌المللی یا IEEPA (International Emergency Economic Powers Act؛ قانونی که به رئیس‌جمهور آمریکا اجازه می‌دهد در شرایط اضطراری مرتبط با امنیت ملی معاملات مالی و اقتصادی با کشورها یا نهادهای خارجی را محدود یا مسدود کند) استفاده خواهد شد.
یکی دیگر از ابزارهای مورد بحث دولت آمریکا قانون تولید دفاعی یا Defense Production Act (قانونی که در زمان جنگ کره تصویب شد و به دولت اجازه می‌دهد شرکت‌های خصوصی را برای اهداف دفاعی به تولید یا ارائه خدمات وادار کند) است. هرچند هنوز دستور رسمی برای استفاده از این قانون صادر نشده، اما پیام آن به شرکت‌ها روشن است: دولت ممکن است در شرایط جنگی از بخش خصوصی برای حمایت از اهداف امنیت ملی استفاده کند.

کشورهای دیگر نیز به این تحولات توجه کرده‌اند. گزارش‌ها حاکی از آن است که امارات متحده عربی در حال بررسی مسدود کردن میلیاردها دلار دارایی ایران است؛ اقدامی که می‌تواند فشار مالی شدیدی بر حکومت تهران وارد کند .

. تقریباً دو هفته پس از آغاز بزرگ‌ترین جنگ دوران ریاست‌جمهوری او، نشانه‌ها حاکی از آن است که دولت آمریکا آماده است از مجموعه وسیع‌تری از ابزارهای اقتصادی برای فشار بر ایران استفاده کند. به همین دلیل انتظار می‌رود در هفته‌های آینده استفاده از ابزارهای ژئواکونومیک نقش مهم‌تری در این درگیری ایفا کند.
https://www.wsj.com/opinion/to-squeeze-iran-trump-reaches-into-the-geoeconomic-toolkit-9ec8d9f3?mod=hp_opin_pos_5
گزارش حاضر استدلال می‌کند که بسته شدن تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند به یک بحران جهانی غذا نیز منجر شود. نویسندگان مقاله توضیح می‌دهند که جنگ ایران و اختلال در عبور کشتی‌ها از این تنگه، زنجیره تأمین جهانی کودهای شیمیایی را مختل کرده است. حتی اگر جنگ به سرعت پایان یابد، بازگشت تولید و حمل‌ونقل کودها ممکن است هفته‌ها طول بکشد؛ در حالی که این دوره دقیقاً با زمان حساس کاشت بهاره در نیمکره شمالی هم‌زمان شده است. در نتیجه، این بحران می‌تواند به طور غیرمستقیم میلیاردها نفر را که به برداشت محصولات و قیمت غذا در سال آینده وابسته‌اند تحت تأثیر قرار دهد.

از نظر داده‌ها و ساختار بازار، منطقه خلیج فارس یکی از مراکز مهم تولید کودهای شیمیایی در جهان است. حدود یک‌سوم تجارت دریایی جهانی کودها معمولاً از تنگه هرمز عبور می‌کند و کشورهای خلیج فارس تولیدکنندگان اصلی کودهای نیتروژنی هستند که برای تولید آن‌ها از گاز طبیعی برای سنتز آمونیاک استفاده می‌شود. علاوه بر این، این کشورها حدود ۲۰ درصد کودهای فسفاته جهان و نزدیک به یک‌چهارم گوگرد جهانی را تولید می‌کنند که ماده‌ای حیاتی برای تبدیل سنگ فسفات به کود قابل جذب برای گیاهان است. بسته شدن تنگه باعث شده نه تنها صادرات این محصولات متوقف شود، بلکه بسیاری از تولیدکنندگان در کشورهای دیگر نیز به دلیل کمبود گاز طبیعی یا مواد اولیه تولید خود را متوقف کنند. برای مثال کارخانه‌های کود در هند، پاکستان و بنگلادش به دلیل قطع گاز قطر تعطیل شده‌اند و مصر نیز به دلیل قطع گاز اسرائیل مجبور شده به بازار گران‌تر LNG روی آورد. در نتیجه، قیمت جهانی اوره، پرمصرف‌ترین کود شیمیایی، در یک ماه حدود ۳۰ درصد افزایش یافته است.

استدلال نویسندگان این است که بحران کنونی نمونه‌ای از اثرات دومینویی در زنجیره تأمین جهانی است؛ پدیده‌ای که پیش‌تر نیز در سال ۲۰۲۲ پس از جنگ اوکراین دیده شد. از آنجا که کود یک کالای جهانی است، اختلال در یک منطقه می‌تواند در سراسر اقتصاد جهانی موج ایجاد کند. حتی کشورهایی که بخش بزرگی از کود مورد نیاز خود را تولید می‌کنند، مانند آمریکا یا چین، همچنان از طریق تجارت جهانی تحت تأثیر قرار می‌گیرند. در حال حاضر قیمت اوره در بندر نیواورلئان بیش از ۲۵ درصد افزایش یافته و نسبت قیمت کود به قیمت ذرت در حال نزدیک شدن به رکوردهای تاریخی است. هم‌زمان کشاورزان با افزایش قیمت سوخت دیزل نیز روبه‌رو هستند که هزینه‌های تولید کشاورزی را بیشتر می‌کند. این وضعیت باعث شده برخی اتحادیه‌های کشاورزی در آمریکا هشدار دهند که این «شوک تولید» حتی می‌تواند به یک مسئله امنیت ملی تبدیل شود.

در نهایت، مقاله پیش‌بینی می‌کند که اگر بحران کود ادامه یابد، افزایش شدید قیمت مواد غذایی در ماه‌های آینده محتمل خواهد بود**، به‌ویژه در کشورهای فقیرتر که بیشترین آسیب را خواهند دید. تجربه سال ۲۰۲۲ نشان داد که کاهش دسترسی به کود می‌تواند به افت تولید محصولات کشاورزی و افزایش قیمت جهانی غذا منجر شود؛ موضوعی که در برخی کشورها حتی بی‌ثباتی سیاسی ایجاد کرد. با توجه به اینکه کمک‌های بین‌المللی نیز ممکن است محدودتر شده باشد، کشورهایی در آفریقا و آسیا بیشترین خطر را متحمل خواهند شد. نویسندگان نتیجه می‌گیرند که حتی اگر تنگه هرمز به‌زودی باز شود، **چند هفته اختلال در تولید و حمل کودها در مقطع حساس کاشت می‌تواند اثرات بلندمدتی بر امنیت غذایی و تورم جهانی داشته باشد.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/fertilizer-iran-hormuz-food-crisis
👍1
گزارش تحلیلی بر اساس مقاله توماس کاروترز (Thomas Carothers) و مک‌کنزی کریر (McKenzie Carrier)

توماس کاروترز و مک‌کنزی کریر در مقاله خود تلاش می‌کنند با استفاده از تجربه‌های جهانی دهه گذشته نشان دهند که اعتراضات گسترده مردمی علیه حکومت‌های اقتدارگرا به ندرت به سرنگونی کامل رژیم منجر می‌شوند. استدلال اصلی آن‌ها این است که در نظام‌های بسیار بسته و اقتدارگرا—مانند ایران—حتی اعتراضات بزرگ، طولانی‌مدت و تا حدی سازمان‌یافته نیز اغلب با موفقیت سرکوب می‌شوند. بررسی مقایسه‌ای آن‌ها نشان می‌دهد که در ده سال گذشته تنها یک مورد در یک محیط به‌شدت اقتدارگرا توانسته به شکستن کامل ساختار قدرت منجر شود. در بیشتر موارد دیگر، حتی زمانی که اعتراضات به تغییراتی انجامیده‌اند، نتیجه معمولاً صرفاً کنار رفتن یک رهبر سیاسی بوده است و نه فروپاشی کامل نظام سیاسی.

برای پشتیبانی از این استدلال، نویسندگان به مجموعه‌ای از نمونه‌های جهانی اشاره می‌کنند. در ده سال گذشته اعتراضات گسترده در کشورهایی مانند نیکاراگوئه (۲۰۱۸)، بلاروس و تایلند (۲۰۲۰)، میانمار (۲۰۲۱)، گرجستان، موزامبیک و ونزوئلا (۲۰۲۴)، تانزانیا (۲۰۲۵) و همچنین ایران در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵–۲۰۲۶ رخ داده است. در بسیاری از این موارد اعتراضات با محرک‌هایی مانند انتخابات تقلبی، کودتا یا نارضایتی گسترده از حکومت‌های سرکوبگر آغاز شد. با این حال دولت‌ها معمولاً توانستند با استفاده از مجموعه‌ای از ابزارهای اقتدارگرایانه—از جمله نظارت دیجیتال، بازداشت‌های گسترده، زندان، فشار اقتصادی و روایت‌سازی درباره توطئه‌های خارجی**—این اعتراضات را مهار کنند. در برخی کشورها مانند **ایران و میانمار سرکوب به شکل بسیار خشونت‌آمیز انجام شد و هزاران نفر کشته شدند، در حالی که در برخی دیگر از کشورها سرکوب بیشتر از طریق بازداشت، خشونت محدود و کنترل امنیتی صورت گرفت.

نویسندگان همچنین به مواردی اشاره می‌کنند که در آن‌ها اعتراضات به تغییراتی در قدرت منجر شده است؛ از جمله ارمنستان (۲۰۱۸)، الجزایر، بولیوی و سودان (۲۰۱۹)، سریلانکا (۲۰۲۲)، بنگلادش (۲۰۲۴) و ماداگاسکار (۲۰۲۵). اما در بیشتر این کشورها نظام سیاسی کاملاً استبدادی نبود و نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی وجود داشت؛ یعنی هنوز فضای محدودی برای رقابت سیاسی، اپوزیسیون و انتخابات باقی مانده بود. در چنین شرایطی اعتراضات توانستند رئیس‌جمهور یا رهبر را کنار بزنند، اما ساختار اصلی قدرت باقی ماند. تنها موردی که اعتراضات توانستند کل ساختار قدرت را تغییر دهند بنگلادش در سال ۲۰۲۴ بود؛ جایی که اعتراضات بسیار گسترده همراه با شکاف در ارتش، دستگاه قضایی و بوروکراسی دولتی باعث سقوط کامل دولت شد.

در مورد ایران، نویسندگان تأکید می‌کنند که ارزیابی احتمال موفقیت اعتراضات آینده پیچیده است. از یک سو، سرکوب بسیار شدید اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ باعث شده بسیاری از فعال‌ترین معترضان کشته یا زندانی شوند و این موضوع می‌تواند موج‌های بعدی اعتراضات را از نظر سازماندهی و رهبری تضعیف کند. از سوی دیگر، ایران طی دو دهه گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات مردمی را تجربه کرده است که نشان‌دهنده عمق نارضایتی اجتماعی از نظام سیاسی است. همچنین حملات نظامی مداوم ایالات متحده و اسرائیل به زیرساخت‌های نظامی و امنیتی ایران احتمالاً بخشی از توانایی عملیاتی حکومت برای سرکوب اعتراضات را تضعیف کرده است، هرچند لزوماً اراده آن برای استفاده از خشونت را از بین نبرده است.

در نهایت نویسندگان نتیجه می‌گیرند که هرچند تجربه‌های مقایسه‌ای جهانی تصویر نسبتاً روشنی از دشواری سرنگونی حکومت‌های اقتدارگرا از طریق اعتراضات ارائه می‌دهد، اما هر کشور شرایط خاص خود را دارد. ایران نمونه‌ای متفاوت است زیرا طی بیست سال گذشته چندین موج بزرگ اعتراضات ضدحکومتی را تجربه کرده که نشان‌دهنده خشم گسترده اجتماعی نسبت به نظام سیاسی است. در عین حال، همان‌طور که مروان معشر اشاره می‌کند، در سال ۱۹۹۱ نیز پس از آن‌که آمریکا توان نظامی صدام حسین را در جنگ خلیج فارس به شدت تضعیف کرد و از مردم عراق خواست علیه او قیام کنند، چنین قیامی به سرنگونی رژیم منجر نشد.
این ترکیب پیچیده از ویژگی‌های خاص ایران و تجربه‌های مقایسه‌ای جهانی نشان می‌دهد که پیش‌بینی نتیجه هر موج احتمالی اعتراضات در ایران در ماه‌های آینده باید با احتیاط بسیار انجام شود.
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/iran-regime-change-khamenei-protests
👍2
شرمِ فرو ریختن بمب‌ها
در جنگ‌های هواییِ بی‌رقیب هیچ افتخاری وجود ندارد

نوشتهٔ سیمور هرش
سیمور هرش روزنامه‌نگار تحقیقی برجسته آمریکایی است که به خاطر گزارش‌های افشاگرانه‌اش، از جمله افشای قتل‌عام مای‌لای در جنگ ویتنام و گزارش‌های مهم درباره سیاست و جنگ‌های آمریکا، شناخته می‌شود.


در حالی که این سطور را می‌نویسم، هواپیماهای جنگی آمریکا و اسرائیل آزادانه اهدافی را در ایران بمباران می‌کنند، زیرا سامانه‌های پدافند هوایی اس-۳۰۰ ساخت روسیه که ایران در اختیار داشت، در حملات پیشین از هم دریده شده‌اند. این حملات امروز به اهداف از پیش تعیین‌شده و بی‌دفاع، در جنگ‌های گذشته با اصطلاح «Turkey shoot» شناخته می‌شد؛ یعنی وضعیتی که در آن عملاً هیچ مقاومت مؤثری وجود ندارد. نمونه دیگر، حملات بمبارانیِ بدون چالش نیروی هوایی اسرائیل در غزه است که در واکنش به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس علیه اسرائیل، صدها هزار نفر، و شاید بیشتر، را کشته یا معلول کرده است. بمباران غزه هنوز هم ادامه دارد.

پیت هگست، انتخاب نامناسب دونالد ترامپ برای وزارت دفاع، از فخر فروختن درباره این جنگ هواییِ بی‌مقاومت دست برنمی‌دارد؛ جنگی که اهداف نظامی و غیرنظامی ایران را در هم می‌کوبد. هگست به خبرنگاران گفته است عملیات رزمی آمریکا که با نام «خشم حماسی» (Epic Fury) شناخته می‌شود، «دشمن را در هم می‌شکند»؛ دشمنی که او آن را «تروریست‌های ترسو» نامیده است. چند روز پیش نیز در یک کنفرانس خبری گفت:
«ما تازه شکار را شروع کرده‌ایم. ما آن‌ها را وقتی زمین خورده‌اند می‌زنیم، و دقیقاً هم باید همین کار را کرد.»
...

پایان دادن به یک جنگ هوایی مرگبار علیه دشمنی که هیچ پدافند هوایی مؤثری ندارد و هرگز نیز توانایی ساخت کلاهک هسته‌ای نداشته، نه برای رئیس‌جمهور ترامپ اولویت دارد و نه برای شریک او در این پروژه، بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل. آن‌ها تصمیم گرفته‌اند از آسمان نابود کنند، بکشند و معلول کنند، در حالی که گزینه دیگری هم وجود داشت: پیدا کردن راهی برای همکاری و آموزش ارتش ایران و تشویق آن نیرو به مقابله با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ همان نیرویی که اخیراً هزاران معترض، از جمله بسیاری از دانشجویانی را که آینده‌ای متفاوت می‌خواستند، به قتل رساند.

این گزینه—که مستلزم ماه‌ها بررسی، پالایش و جذب ژنرال‌های مناسب ارتش ایران و آموزش مؤثر نیرویی بود که بتواند با سپاه مقابله کند—هرگز در دستور کار واقعی قرار نداشت. نتانیاهو و ترامپ بیش از حد مشتاق بودند که مستقیم سر اصل ماجرا بروند.

چه چیزی در جنگ هوایی وجود دارد که مردانی مانند ترامپ، هگست و نتانیاهو را به بمباران ترغیب می‌کند، در حالی که شاید راه‌های دیگری هم برای رسیدن به نتایج مشابه وجود داشته باشد؟ به یاد می‌آورم زمانی را که به عنوان یک سرباز پیاده در ارتش، رمان عاشق جنگ نوشته جان هرسی را می‌خواندم؛ رمان درخشانی از سال ۱۹۵۹ درباره خلبانان آمریکایی که در جنگ جهانی دوم با بمب‌افکن‌های بی-۱۷—معروف به «قلعه‌های پرنده»—بر فراز آلمان پرواز می‌کردند و هر لحظه مرگ را به جان می‌خریدند. بعدها از روی این رمان فیلمی هم ساخته شد با بازی استیو مک‌کوئین در نقش خلبانی که تجربه‌های مداوم نزدیک به مرگ برایش شبیه نوعی اعتیاد جنسی بود؛ اعتیادی که فقط در جنگ ارضا می‌شد.


پس اکنون اینجاییم: ترامپ با یک رهبر اسرائیلی همدست شده که به‌شدت می‌خواهد در قدرت بماند و از محکومیت و زندان به دلیل فساد فرار کند، و در عین حال می‌کوشد از پاسخ‌گویی به یک تحقیق رسمی درباره نقش خود به عنوان نخست‌وزیر در ناتوانی ارتش اسرائیل برای محافظت از سربازان و غیرنظامیان این کشور در برابر حمله حماس در ۷ اکتبر شانه خالی کند.

تهران و دیگر بخش‌های کشور ممکن است به ویرانه تبدیل شده باشند، اما نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل به جهان نشان داده‌اند که با کشوری که هیچ سامانه پدافند هوایی عملیاتی ندارد، چه می‌توانند بکنند.

ایران، همان‌طور که هگست گفت، زمین خورده است.
شرم بر ما.
https://seymourhersh.substack.com/p/the-shame-of-dropping-bombs
👍3