بدونِ بازپسگیریِ حقیقت، هیچ آزادیِ پایداری متولد نخواهد شد. آزادیای که بر پایهیِ فریب، پروپاگاندا و انکارِ خونهای بیگناه بنا شود، خود به استبدادی جدید بدل خواهد شد. ایستادن در سمتِ درستِ تاریخ، ایستادن در کنارِ «حقیقتِ عریانِ رنجِ انسان ایرانی» است؛ حقیقتی که نه در استودیوهای لندن و واشنگتن و شبکههای مجازی ایلان ماسک و مارک زاکربرگ بلکه در قلبِ خیابانهای ایران و در نگاهِ وحشتزده مردمی که نمیخواهند گوشتِ دمِ توپِ معادلاتِ جهانی باشند، تپش دارد.
راه رهایی ایران از لایِ منگنهیِ «استبداد داخلی» و «جنگطلبی خارجی» نمیگذرد. سرنوشت ایران را نمیتوان به بمبهای هوشمند و لبخندهای دیپلماتیکِ جنگافروزان جهان شمال سپرد که بارها نشان دادهاند دموکراسی و حقوق بشر جهان جنوب برایشان ارزشی ندارد. راه رهایی ایران در گره خوردن دوبارهیِ دستانِ ایرانیان با هر گرایش و تفکری به یکدیگر رقم خواهد خورد. هرچند خیلی دیر است، اما ما امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند یک گفتوگویِ صادقانه میانِ گروههای مختلف ایرانی داخلی و خارجی هستیم. دیاسپورا باید از پیلهیِ رویای توهمی خود خارج شود و صدایِ واقعیِ خیابانهای ایران را بشنود؛ صدایی که نه طالبِ بمب و تحریمهای ظالمانه غرب، بلکه تشنهیِ کرامت، امنیت و تغییری درونزا است.
وظیفه اخلاقی و ملی روشنفکر و کنشگران در تبعید، نه «سوت زدن برای بمبها»، بلکه صیانت از «حق زندگی» و «حق تعیین سرنوشت» است. ما نیازمند مقاومت و مبارزه هستیم؛ مسیری که همزمان در برابر استبداد داخلی بایستد اما اجازه ندهد «وطن» به آزمایشگاهِ تسلیحاتیِ قدرتهای جهانی و تحریمهای ناعادلانه و غیرانسانی بینالمللی تبدیل شود. آزادیای که بویِ باروتِ بیگانه بدهد، جنینی است پیشاپیش سقط شده. هویتِ اصیلِ ایرانی در تبعید، نه در همراهی با پروژههای فروپاشی، بلکه تنها در همگرایی و پیوند با رنجِ واقعیِ هموطن و پاسداری از تمامیتِ مادی و معنویِ ایران مستقل معنا مییابد که در آن، جانِ انسان قربانیِ بازیهای ژئوپلیتیک نگردد.
سرآخر، مسئله بر سرِ انتخاب میان «بد و بدتر» نیست؛ بلکه هشدار نسبت به این حقیقتِ تاریخی است که همواره نخستین قربانی ماشینِ جنگ، «جامعه مدنی»، «جنبش اعتراضی» و دستاوردهای این جنبش است. جنگ، فضای تنفسِ جنبشهای اجتماعیِ مستقل را مسموم میکند و با امنیتیسازیِ مطلقِ فضا، آخرین رمقهایِ جامعه را برای هرگونه تغییرِ دموکراتیک و درونزا از بین میبرد. ایستادن علیه بمبها، در واقع دفاع از امکانِ تداومِ مبارزهیِ مدنی مردم ایران است؛ چرا که در میانِ آوارهایِ جنگ، تنها فاشیسم و غارت نوین جوانه میزند، نه آزادی.
https://parsi.euronews.com/2026/03/10/a-reflection-on-the-diasporas-attitude-towards-the-us-and-israeli-invasion-of-iran
راه رهایی ایران از لایِ منگنهیِ «استبداد داخلی» و «جنگطلبی خارجی» نمیگذرد. سرنوشت ایران را نمیتوان به بمبهای هوشمند و لبخندهای دیپلماتیکِ جنگافروزان جهان شمال سپرد که بارها نشان دادهاند دموکراسی و حقوق بشر جهان جنوب برایشان ارزشی ندارد. راه رهایی ایران در گره خوردن دوبارهیِ دستانِ ایرانیان با هر گرایش و تفکری به یکدیگر رقم خواهد خورد. هرچند خیلی دیر است، اما ما امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند یک گفتوگویِ صادقانه میانِ گروههای مختلف ایرانی داخلی و خارجی هستیم. دیاسپورا باید از پیلهیِ رویای توهمی خود خارج شود و صدایِ واقعیِ خیابانهای ایران را بشنود؛ صدایی که نه طالبِ بمب و تحریمهای ظالمانه غرب، بلکه تشنهیِ کرامت، امنیت و تغییری درونزا است.
وظیفه اخلاقی و ملی روشنفکر و کنشگران در تبعید، نه «سوت زدن برای بمبها»، بلکه صیانت از «حق زندگی» و «حق تعیین سرنوشت» است. ما نیازمند مقاومت و مبارزه هستیم؛ مسیری که همزمان در برابر استبداد داخلی بایستد اما اجازه ندهد «وطن» به آزمایشگاهِ تسلیحاتیِ قدرتهای جهانی و تحریمهای ناعادلانه و غیرانسانی بینالمللی تبدیل شود. آزادیای که بویِ باروتِ بیگانه بدهد، جنینی است پیشاپیش سقط شده. هویتِ اصیلِ ایرانی در تبعید، نه در همراهی با پروژههای فروپاشی، بلکه تنها در همگرایی و پیوند با رنجِ واقعیِ هموطن و پاسداری از تمامیتِ مادی و معنویِ ایران مستقل معنا مییابد که در آن، جانِ انسان قربانیِ بازیهای ژئوپلیتیک نگردد.
سرآخر، مسئله بر سرِ انتخاب میان «بد و بدتر» نیست؛ بلکه هشدار نسبت به این حقیقتِ تاریخی است که همواره نخستین قربانی ماشینِ جنگ، «جامعه مدنی»، «جنبش اعتراضی» و دستاوردهای این جنبش است. جنگ، فضای تنفسِ جنبشهای اجتماعیِ مستقل را مسموم میکند و با امنیتیسازیِ مطلقِ فضا، آخرین رمقهایِ جامعه را برای هرگونه تغییرِ دموکراتیک و درونزا از بین میبرد. ایستادن علیه بمبها، در واقع دفاع از امکانِ تداومِ مبارزهیِ مدنی مردم ایران است؛ چرا که در میانِ آوارهایِ جنگ، تنها فاشیسم و غارت نوین جوانه میزند، نه آزادی.
https://parsi.euronews.com/2026/03/10/a-reflection-on-the-diasporas-attitude-towards-the-us-and-israeli-invasion-of-iran
euronews
اخلاق سیاسی و آزادی در تبعید؛ تاملی در منش مواجهه دیاسپورا با تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران
نخستین ساعات بامداد اول مارس، با طنین انفجارها و خبر حمله نظامی آمریکا و إسرائيل به ایران، نه تنها جغرافیای سیاسی منطقه، که مرزهای اخلاقی و وجدانیِ بخشی از جامعه ایرانی خارج از کشور را نیز جابهجا کرد.
👍2👎1
آمریکا و اسرائیل، جنگی را که علیه ایران آغاز کردهاند، اقدامی ضروری جلوه میدهند. رسانههای فارسیزبان وابسته هم بنابر مأموریت خود جنگ را مشروع میخوانند. جنگ آمریکا و اسرائیل اما نه از مقولهی جنگ ضروری و چارهناپذیر (War of necessity)، بلکه از مقولهی جنگ انتخابی (War of choice) است. ناگزیر نبودهاند که به جنگ رو آورند، آن سان که در حقوق بینالملل منظور شده است، بلکه به عمد و آزادانه راه آدمکشی و تخریب را پیش گرفتهاند.
این جنگاوران دست بالا را دارند و بنابر منطق انتخاب، تا حدی میتوانند خود تصمیم بگیرند که جنگ را تا کجا پیش برند، میگوییم تا حدی، چون ارابهی جنگ راه خود را میرود و فرمان آن همواره در دست جنگاوران نیست.
از آنجایی که جنگ از منظر آمریکا و اسرائیل جنگ انتخابی است، بحث میشود که آنها تا کجا پیش خواهند رفت. سناریوهای مختلفی طرح شده که مهمترینشان این دو تا هستند:
تا جایی پیش میروند که بمبافکنی را کافی ببینند، کافی در چارچوب رسیدن به هدف ناتوان کردن حاکمان ایران، در همان حال توجه به فشارهای بینالمللی به ویژه از سوی دولتهای منطقه، محاسبهی پیامدهای اقتصادی جنگ و در نظر گرفتن افکار عمومی کشورهای خود.
میروند تا حکومت ایران را مضمحل کنند.
در حالت نخست، نتیجه برای ایران افزون بر خونآلود شدن و ویران شدن، فقرزدگی بیشتر و تحکیم استبداد است. در حالت دوم، احتمال فروپاشی اجتماعی، جنگی داخلی و رفتن در قالبهایی چون لیبی و سوریه جدی است.
تنها اقبالی که میتواند نصیب ایران شود این است که زیر تأثیر مجموعهای از عاملها، جنگ هر چه زودتر متوقف شود. همین امر هم چیزی از شدت واقعیتی نمیکاهد که اینک با آن مواجهیم و تا مدتی نامعلوم دوام خواهد آورد: استبداد جنگی. استبداد در دورههای عادی −که معلوم نیست در زیر استبداد تا چه حد عادی است− نسبت به استبداد جنگزده همچون نسبتِ محکمهی عادی به محکمهی نظامی است. این واقعیت که این دو در نظام ولایی از ابتدا با هم درآمیختهاند، چیزی از نگرانی از این بابت نمیکاهد که قاعده زینپس محکمهی نظامی است.
در هر حال چیزی نصیب سلطنت نمیشود. برنامهی گذار به سمت سلطنت در واقعیت شامل دو مرحله است: ۱) مرحلهای که اسرائیل و آمریکا آن را پیش برند، ۲) مرحلهای که رژیم درهم کوفته شده باشد و کاخی در تهران آماده باشد برای آنکه KingReza بتواند نزول اجلال بفرمایند. حتا گیریم که به مرحلهی دوم پا بگذاریم و تا آن هنگام کاخی سالم در تهران باقی مانده باشد، آنگاه وضع چنان خواهد بود که اعلیحضرت جرأت تشریففرمایی نخواهند داشت و ترجیح میدهند دورکار باشند.
با جنگ مواجه هستیم و تشدید استبداد؛ و این واقعیتِ تشدید استبداد نشان میدهد که خودکامگی تنها درونزا نیست و به زمینه و عامل بیرونی هم بستگی دارد. تمام تاریخ ایران معاصر شاهد آن است که تقویت کننده یا تشدید کنندهی استبداد، امپریالیسم است.
اهرم تغییر در این وضعیت ترکیب جنگزدگی و استبداد چیست؟ چاره در این بی−چارگی کدام است؟
در مورد اهرم تغییر توجه به این سه نکته ضروری است:
قاعدتاً آن را در راستای تغییری که بدان تمایل داریم، جستوجو میکنیم.
به احتمال بسیار در انتخاب خطا میکنیم اگر به دنبال تغییر کیفی وضعیت، باز در صدد یافتن اهرم تغییری باشیم برپایهی الگوی فکری (به اصطلاح "پارادایم") پیشین.
به احتمال قریب به یقین سردرگم و وامانده شویم اگر در این وضعیت در جستوجوی اهرمی باشیم، که با یک تکان همه چیز را تغییر دهد.
انشا نوشتن در این باره که با همهی عاملهای منفی و مخرب مرزبندی میکنیم و همه را میزنیم، ساده است و از عادتهای گروه بزرگی از روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی است. وقتی با همه مرزبندی کنیم، دست آخر سربلند بیرون میآییم اما بدون هیچ دستاوردی. عدهای هم به این نظر گرویدهاند که با همه صحبت کنند و روادار باشند؛ کارشان پسندیده است، اما اِشکالشان این است که تحلیل روشنی از وضعیت ندارند و توجه نمیکنند که موقعیتِ حادّ "بودن-نبودن"، چندان جایی برای تسامح نمیگذارد.
وظیفهی عاجل، تلاش برای توقف جنگ است. برای انسانهایی که به مراکز قدرت وصل نیستند، تنها کاری که میماند تبلیغ علیه جنگ با هر وسیلهی ممکن است. کار عاجل دیگر، کمک به تابآوری جامعه در وضعیت جنگی است. همبستگی برای تابآوری. شبکههای همبستگیِ امروز، قلب شبکههای مقاومت و مبارزهی فردا را میسازند.
فردا با چه وضعیتی مواجه خواهیم بود؟ مبنا را بهترین حالتی بگذاریم که چنین توصیفش کردیم: توقف جنگ زیر تأثیر مجموعهای از عاملها. در مورد آن گفتیم که در همین حالت هم با استبداد مشدّدی موجه هستیم که آن را استبداد جنگی خواندیم. شبکههایی که امروز آنها را میسازیم، چه در داخل چه در خارج، کمکی اساسی میکنند به تابآوری و مبارزه در وضعیت استبداد مشدّد.
https://www.radiozamaneh.com/881844
این جنگاوران دست بالا را دارند و بنابر منطق انتخاب، تا حدی میتوانند خود تصمیم بگیرند که جنگ را تا کجا پیش برند، میگوییم تا حدی، چون ارابهی جنگ راه خود را میرود و فرمان آن همواره در دست جنگاوران نیست.
از آنجایی که جنگ از منظر آمریکا و اسرائیل جنگ انتخابی است، بحث میشود که آنها تا کجا پیش خواهند رفت. سناریوهای مختلفی طرح شده که مهمترینشان این دو تا هستند:
تا جایی پیش میروند که بمبافکنی را کافی ببینند، کافی در چارچوب رسیدن به هدف ناتوان کردن حاکمان ایران، در همان حال توجه به فشارهای بینالمللی به ویژه از سوی دولتهای منطقه، محاسبهی پیامدهای اقتصادی جنگ و در نظر گرفتن افکار عمومی کشورهای خود.
میروند تا حکومت ایران را مضمحل کنند.
در حالت نخست، نتیجه برای ایران افزون بر خونآلود شدن و ویران شدن، فقرزدگی بیشتر و تحکیم استبداد است. در حالت دوم، احتمال فروپاشی اجتماعی، جنگی داخلی و رفتن در قالبهایی چون لیبی و سوریه جدی است.
تنها اقبالی که میتواند نصیب ایران شود این است که زیر تأثیر مجموعهای از عاملها، جنگ هر چه زودتر متوقف شود. همین امر هم چیزی از شدت واقعیتی نمیکاهد که اینک با آن مواجهیم و تا مدتی نامعلوم دوام خواهد آورد: استبداد جنگی. استبداد در دورههای عادی −که معلوم نیست در زیر استبداد تا چه حد عادی است− نسبت به استبداد جنگزده همچون نسبتِ محکمهی عادی به محکمهی نظامی است. این واقعیت که این دو در نظام ولایی از ابتدا با هم درآمیختهاند، چیزی از نگرانی از این بابت نمیکاهد که قاعده زینپس محکمهی نظامی است.
در هر حال چیزی نصیب سلطنت نمیشود. برنامهی گذار به سمت سلطنت در واقعیت شامل دو مرحله است: ۱) مرحلهای که اسرائیل و آمریکا آن را پیش برند، ۲) مرحلهای که رژیم درهم کوفته شده باشد و کاخی در تهران آماده باشد برای آنکه KingReza بتواند نزول اجلال بفرمایند. حتا گیریم که به مرحلهی دوم پا بگذاریم و تا آن هنگام کاخی سالم در تهران باقی مانده باشد، آنگاه وضع چنان خواهد بود که اعلیحضرت جرأت تشریففرمایی نخواهند داشت و ترجیح میدهند دورکار باشند.
با جنگ مواجه هستیم و تشدید استبداد؛ و این واقعیتِ تشدید استبداد نشان میدهد که خودکامگی تنها درونزا نیست و به زمینه و عامل بیرونی هم بستگی دارد. تمام تاریخ ایران معاصر شاهد آن است که تقویت کننده یا تشدید کنندهی استبداد، امپریالیسم است.
اهرم تغییر در این وضعیت ترکیب جنگزدگی و استبداد چیست؟ چاره در این بی−چارگی کدام است؟
در مورد اهرم تغییر توجه به این سه نکته ضروری است:
قاعدتاً آن را در راستای تغییری که بدان تمایل داریم، جستوجو میکنیم.
به احتمال بسیار در انتخاب خطا میکنیم اگر به دنبال تغییر کیفی وضعیت، باز در صدد یافتن اهرم تغییری باشیم برپایهی الگوی فکری (به اصطلاح "پارادایم") پیشین.
به احتمال قریب به یقین سردرگم و وامانده شویم اگر در این وضعیت در جستوجوی اهرمی باشیم، که با یک تکان همه چیز را تغییر دهد.
انشا نوشتن در این باره که با همهی عاملهای منفی و مخرب مرزبندی میکنیم و همه را میزنیم، ساده است و از عادتهای گروه بزرگی از روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی است. وقتی با همه مرزبندی کنیم، دست آخر سربلند بیرون میآییم اما بدون هیچ دستاوردی. عدهای هم به این نظر گرویدهاند که با همه صحبت کنند و روادار باشند؛ کارشان پسندیده است، اما اِشکالشان این است که تحلیل روشنی از وضعیت ندارند و توجه نمیکنند که موقعیتِ حادّ "بودن-نبودن"، چندان جایی برای تسامح نمیگذارد.
وظیفهی عاجل، تلاش برای توقف جنگ است. برای انسانهایی که به مراکز قدرت وصل نیستند، تنها کاری که میماند تبلیغ علیه جنگ با هر وسیلهی ممکن است. کار عاجل دیگر، کمک به تابآوری جامعه در وضعیت جنگی است. همبستگی برای تابآوری. شبکههای همبستگیِ امروز، قلب شبکههای مقاومت و مبارزهی فردا را میسازند.
فردا با چه وضعیتی مواجه خواهیم بود؟ مبنا را بهترین حالتی بگذاریم که چنین توصیفش کردیم: توقف جنگ زیر تأثیر مجموعهای از عاملها. در مورد آن گفتیم که در همین حالت هم با استبداد مشدّدی موجه هستیم که آن را استبداد جنگی خواندیم. شبکههایی که امروز آنها را میسازیم، چه در داخل چه در خارج، کمکی اساسی میکنند به تابآوری و مبارزه در وضعیت استبداد مشدّد.
https://www.radiozamaneh.com/881844
Radiozamaneh
موقعیت جدید ـ تلاشی برای تبیین آن
محمدرضا نیکفر ـ خطوط کلی موقعیت جدیدی که با جنگ مشخص میشود چیست؟ چه چشماندازی در برابر ما قرار دارد؟ چه کاری از ما برمیآید برای تابآوری در برابر ناملایمات و فجایع امروز و فردا؟
👍2👎1
این مقاله توضیح میدهد که دولت دونالد ترامپ و مشاورانش واکنش ایران به حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را بهدرستی پیشبینی نکردند. آنها تصور میکردند ایران واکنشی محدود نشان خواهد داد و تهدیدهای تهران درباره اختلال در بازار جهانی نفت یا بستن مسیرهای کشتیرانی چندان جدی نخواهد بود. اما پس از آغاز جنگ، ایران با حملات موشکی و پهپادی به اهداف آمریکایی و اسرائیلی واکنش نشان داد و تهدید کرد که کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل خواهد کرد؛ اقدامی که باعث افزایش شدید قیمت نفت و توقف بخش زیادی از کشتیرانی در خلیج فارس شد.
در نتیجه، دولت آمریکا ناچار شد بهسرعت برای مدیریت پیامدهای اقتصادی و نظامی جنگ اقدام کند. این وضعیت همچنین نشان داد که در داخل دولت آمریکا درباره اهداف جنگ اختلاف نظر وجود دارد؛ ترامپ از اهداف حداکثری مانند تغییر رهبری ایران صحبت میکند، در حالی که برخی مقامهای دیگر اهداف محدودتری مانند نابودی توان موشکی و دریایی ایران را مطرح کردهاند تا امکان پایان سریعتر جنگ فراهم شود.
این گزارش همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها پیامدهای نظامی بلکه پیامدهای اقتصادی مهمی داشته است؛ از جمله افزایش قیمت بنزین در آمریکا، نگرانی درباره امنیت مسیرهای انرژی جهانی و مصرف بسیار بالای مهمات توسط ارتش آمریکا در روزهای نخست جنگ.
بر اساس توضیح نویسندگان، این گزارش بر پایه مصاحبه با حدود دوازده مقام آمریکایی تهیه شده است. بسیاری از این مقامها به دلیل صحبت درباره گفتوگوها و تصمیمگیریهای محرمانه داخل دولت بهصورت ناشناس با خبرنگاران صحبت کردهاند. علاوه بر این، گزارش به جلسات محرمانه توجیهی دولت برای کنگره، اظهارات رسمی مقامهای آمریکایی، و اطلاعات منتشرشده توسط دولت و پنتاگون نیز استناد میکند.https://www.nytimes.com/2026/03/10/us/politics/how-trump-miscalculated-iran-response.html
در نتیجه، دولت آمریکا ناچار شد بهسرعت برای مدیریت پیامدهای اقتصادی و نظامی جنگ اقدام کند. این وضعیت همچنین نشان داد که در داخل دولت آمریکا درباره اهداف جنگ اختلاف نظر وجود دارد؛ ترامپ از اهداف حداکثری مانند تغییر رهبری ایران صحبت میکند، در حالی که برخی مقامهای دیگر اهداف محدودتری مانند نابودی توان موشکی و دریایی ایران را مطرح کردهاند تا امکان پایان سریعتر جنگ فراهم شود.
این گزارش همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها پیامدهای نظامی بلکه پیامدهای اقتصادی مهمی داشته است؛ از جمله افزایش قیمت بنزین در آمریکا، نگرانی درباره امنیت مسیرهای انرژی جهانی و مصرف بسیار بالای مهمات توسط ارتش آمریکا در روزهای نخست جنگ.
بر اساس توضیح نویسندگان، این گزارش بر پایه مصاحبه با حدود دوازده مقام آمریکایی تهیه شده است. بسیاری از این مقامها به دلیل صحبت درباره گفتوگوها و تصمیمگیریهای محرمانه داخل دولت بهصورت ناشناس با خبرنگاران صحبت کردهاند. علاوه بر این، گزارش به جلسات محرمانه توجیهی دولت برای کنگره، اظهارات رسمی مقامهای آمریکایی، و اطلاعات منتشرشده توسط دولت و پنتاگون نیز استناد میکند.https://www.nytimes.com/2026/03/10/us/politics/how-trump-miscalculated-iran-response.html
Nytimes
How Trump and His Advisers Miscalculated Iran’s Response to War
In the lead-up to the U.S.-Israeli attack, President Trump downplayed the risks to the energy markets as a short-term concern that should not overshadow the mission to decapitate the Iranian regime.
👍1
این مقاله از Joshua Leifer در روزنامه Haaretz منتشر شده و استدلال میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران صرفاً برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بلکه بخشی از تلاش بزرگتری برای ایجاد نظم منطقهای جدید در خاورمیانه است. به گفته نویسنده، حملات ایران به کشورهای خلیج فارس نهتنها باعث فاصله گرفتن آنها از آمریکا نشد، بلکه کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر را به همکاری امنیتی و نظامی نزدیکتر با واشینگتن و اسرائیل سوق داد و به شکلگیری نوعی محور منطقهای جدید کمک کرد.
در این چارچوب، نویسنده توضیح میدهد که دیدگاه دولت ترامپ برای خاورمیانه بر دموکراسی یا حقوق بشر استوار نیست. این نظم جدید بیشتر بر همگرایی منافع اقتصادی میان آمریکا، اسرائیل و پادشاهیهای ثروتمند خلیج فارس استوار است؛ کشورهایی که در حوزههایی مانند فروش تسلیحات، فناوریهای دفاعی، هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال، املاک و بازارهای مالی با آمریکا همکاری میکنند. در چنین طرحی، کشورهای خلیج فارس به الگویی برای حکمرانی تبدیل میشوند: اقتصادهای باز برای سرمایه جهانی، اما با ساختارهای سیاسی اقتدارگرا و بدون فشارهای دموکراتیک.
نویسنده همچنین میگوید برنامه آمریکا برای ایران بیشتر شبیه رویکرد واشینگتن در ونزوئلا است: هدف ایجاد یک حکومت جدید اما مطیع و قابل همکاری با آمریکا در تهران است، نه لزوماً ایجاد یک دموکراسی غربی. چنین حکومتی حتی میتواند از بخشهایی از ساختار فعلی جمهوری اسلامی شکل بگیرد، به شرط آنکه با منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش هماهنگ باشد. با این حال، میان اهداف آمریکا و اسرائیل درباره آینده ایران اختلاف مهمی وجود دارد. واشینگتن و متحدان عربش ترجیح میدهند ایران در نهایت کشوری نسبتاً باثبات شود که بتوان آن را در نظم اقتصادی جدید منطقه ادغام کرد، اما برخی در اسرائیل معتقدند یک ایران ضعیف و بیثبات برای امنیت اسرائیل مطلوبتر است؛ کشوری گرفتار شکافهای قومی و سیاسی داخلی که توانایی تهدید اسرائیل را نداشته باشد.
نویسنده برای توضیح این اختلاف به نمونه سوریه اشاره میکند. پس از سقوط حکومت بشار اسد، اسرائیل ترجیح میداد دولت جدید سوریه ضعیف و محدود باقی بماند، در حالی که دولت ترامپ از تثبیت یک حکومت جدید در دمشق حمایت کرد، زیرا یک سوریه باثبات را برای نظم منطقهای جدید ضروری میدانست. این دیدگاه در سخنان Jared Kushner نیز بازتاب یافته است. او پس از ترور حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در سپتامبر ۲۰۲۴ در شبکههای اجتماعی نوشت:
«خاورمیانه اغلب مانند یک جسم جامد است که در آن تغییر کمی رخ میدهد. امروز اما به یک مایع تبدیل شده و امکان شکل دادن دوباره آن تقریباً نامحدود است. این لحظه را از دست ندهید.»
به گفته نویسنده، همین جمله چشمانداز پشت جنگ کنونی را روشن میکند: استفاده از فرصت تحولات منطقهای برای نابودی جمهوری اسلامی ایران و شکل دادن به خاورمیانهای که آمریکا و متحدانش مدتها به دنبال آن بودهاند.
https://www.haaretz.com/us-news/2026-03-05/ty-article/.premium/why-trumps-fantasies-for-iran-go-far-beyond-regime-change/0000019c-be22-d521-a7fd-feb6f6540000
در این چارچوب، نویسنده توضیح میدهد که دیدگاه دولت ترامپ برای خاورمیانه بر دموکراسی یا حقوق بشر استوار نیست. این نظم جدید بیشتر بر همگرایی منافع اقتصادی میان آمریکا، اسرائیل و پادشاهیهای ثروتمند خلیج فارس استوار است؛ کشورهایی که در حوزههایی مانند فروش تسلیحات، فناوریهای دفاعی، هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال، املاک و بازارهای مالی با آمریکا همکاری میکنند. در چنین طرحی، کشورهای خلیج فارس به الگویی برای حکمرانی تبدیل میشوند: اقتصادهای باز برای سرمایه جهانی، اما با ساختارهای سیاسی اقتدارگرا و بدون فشارهای دموکراتیک.
نویسنده همچنین میگوید برنامه آمریکا برای ایران بیشتر شبیه رویکرد واشینگتن در ونزوئلا است: هدف ایجاد یک حکومت جدید اما مطیع و قابل همکاری با آمریکا در تهران است، نه لزوماً ایجاد یک دموکراسی غربی. چنین حکومتی حتی میتواند از بخشهایی از ساختار فعلی جمهوری اسلامی شکل بگیرد، به شرط آنکه با منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش هماهنگ باشد. با این حال، میان اهداف آمریکا و اسرائیل درباره آینده ایران اختلاف مهمی وجود دارد. واشینگتن و متحدان عربش ترجیح میدهند ایران در نهایت کشوری نسبتاً باثبات شود که بتوان آن را در نظم اقتصادی جدید منطقه ادغام کرد، اما برخی در اسرائیل معتقدند یک ایران ضعیف و بیثبات برای امنیت اسرائیل مطلوبتر است؛ کشوری گرفتار شکافهای قومی و سیاسی داخلی که توانایی تهدید اسرائیل را نداشته باشد.
نویسنده برای توضیح این اختلاف به نمونه سوریه اشاره میکند. پس از سقوط حکومت بشار اسد، اسرائیل ترجیح میداد دولت جدید سوریه ضعیف و محدود باقی بماند، در حالی که دولت ترامپ از تثبیت یک حکومت جدید در دمشق حمایت کرد، زیرا یک سوریه باثبات را برای نظم منطقهای جدید ضروری میدانست. این دیدگاه در سخنان Jared Kushner نیز بازتاب یافته است. او پس از ترور حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در سپتامبر ۲۰۲۴ در شبکههای اجتماعی نوشت:
«خاورمیانه اغلب مانند یک جسم جامد است که در آن تغییر کمی رخ میدهد. امروز اما به یک مایع تبدیل شده و امکان شکل دادن دوباره آن تقریباً نامحدود است. این لحظه را از دست ندهید.»
به گفته نویسنده، همین جمله چشمانداز پشت جنگ کنونی را روشن میکند: استفاده از فرصت تحولات منطقهای برای نابودی جمهوری اسلامی ایران و شکل دادن به خاورمیانهای که آمریکا و متحدانش مدتها به دنبال آن بودهاند.
https://www.haaretz.com/us-news/2026-03-05/ty-article/.premium/why-trumps-fantasies-for-iran-go-far-beyond-regime-change/0000019c-be22-d521-a7fd-feb6f6540000
حمیدرضا عزیزی استدلال میکند که انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بیش از آنکه نتیجه یک انتقال موروثی از پیش طراحیشده باشد، محصول شرایط اضطراری جنگ بود. پس از کشته شدن علی خامنهای در حملات آمریکا و اسرائیل، نظام با فشار خارجی، شکنندگی داخلی و خلأ قدرت در رأس حاکمیت روبهرو شد. در چنین فضایی، نخبگان سیاسی و امنیتی برای جلوگیری از رقابت درونی و بیثباتی، سریعترین و کمریسکترین گزینه را برگزیدند: فردی که به شبکههای امنیتی و بوروکراتیک نظام نزدیک است و میتواند تداوم ساختار قدرت را تضمین کند. به گفته نویسنده، در لحظهای که عدم قطعیت خود به یک خطر راهبردی تبدیل شده بود، اولویت اصلی نظام ثبات و تداوم بود نه آزمایش گزینههای جدید سیاسی.
جنگ همچنین دامنه گزینههای جانشینی را به شدت محدود کرد. در شرایط عادی، انتقال قدرت میتوانست از طریق چانهزنی طولانی میان جناحهای مختلف یا حتی بررسی گزینههایی مانند شورای رهبری انجام شود. اما در زمانی که ایران با اعتراضات گسترده داخلی، بحران مشروعیت و درگیری مستقیم با قدرتهای خارجی روبهرو بود، ادامه ابهام در رأس قدرت خطرناک تلقی میشد. در این میان، نقش مسعود پزشکیان نیز نشان داد که نبود یک مرجع اقتدار واحد چگونه میتواند مشکل ایجاد کند؛ زمانی که او از احتمال توقف برخی حملات منطقهای سخن گفت، فرماندهان نظامی و دیگر نخبگان سریعاً موضع او را اصلاح کردند. این ماجرا برای نخبگان حاکم هشداری بود که در شرایط جنگی پیامرسانی ناهماهنگ و خلأ رهبری میتواند هزینهزا باشد.
در شکلگیری نتیجه نهایی، نهادهای امنیتی بهویژه سپاه پاسداران نقش تعیینکنندهای داشتند. طی دو دهه گذشته این نهادها به قدرتمندترین ستون جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند و نفوذ گستردهای در سیاست، اقتصاد و امنیت دارند. از دید آنها، مسئله اصلی در جانشینی حفظ محیطی بود که شبکههای قدرت موجود دستنخورده باقی بماند. انتخاب مجتبی خامنهای نهتنها این تداوم داخلی را تضمین میکرد، بلکه برای شبکه منطقهای متحدان ایران (گروههای محور مقاومت) نیز اهمیت نمادین داشت؛ زیرا نام «خامنهای» همچنان برای این گروهها مرجع ایدئولوژیک محسوب میشود. در سطح بینالمللی نیز روسیه و چین به سرعت انتخاب او را به رسمیت شناختند، زیرا تداوم رهبری در ایران به معنای ثبات در جهتگیری ژئوپلیتیکی تهران و حفظ همکاریهای راهبردی با این دو قدرت است.
در پایان، عزیزی به یک پارادوکس مهم اشاره میکند: فشار نظامی آمریکا و اسرائیل ممکن است دقیقاً به نتیجهای منجر شده باشد که خود آنها نمیخواستند. جنگ فرآیند تصمیمگیری در ایران را فشرده کرد و ارزش تداوم را افزایش داد، بهگونهای که نظام به جای حرکت به سمت اصلاح یا بازسازی ساختار قدرت، به سمت تقویت همان شبکههای امنیتی و ایدئولوژیک موجود رفت. حتی مخالفت علنی دونالد ترامپ با مجتبی خامنهای نیز میتواند در منطق سیاسی جمهوری اسلامی به نفع او عمل کند، زیرا فردی که آشکارا از سوی دشمنان خارجی رد میشود، بهراحتی میتواند به عنوان مناسبترین مدافع پروژه انقلابی معرفی شود. به این ترتیب، بحران جنگ به جای تضعیف ساختار قدرت، به تحکیم آن در داخل و تثبیت جایگاه ایران در محورهای منطقهای و جهانی خود کمک کرد.
https://www.irananalytica.org/p/how-mojtaba-khamenei-became-the-supreme
@irananalyses
جنگ همچنین دامنه گزینههای جانشینی را به شدت محدود کرد. در شرایط عادی، انتقال قدرت میتوانست از طریق چانهزنی طولانی میان جناحهای مختلف یا حتی بررسی گزینههایی مانند شورای رهبری انجام شود. اما در زمانی که ایران با اعتراضات گسترده داخلی، بحران مشروعیت و درگیری مستقیم با قدرتهای خارجی روبهرو بود، ادامه ابهام در رأس قدرت خطرناک تلقی میشد. در این میان، نقش مسعود پزشکیان نیز نشان داد که نبود یک مرجع اقتدار واحد چگونه میتواند مشکل ایجاد کند؛ زمانی که او از احتمال توقف برخی حملات منطقهای سخن گفت، فرماندهان نظامی و دیگر نخبگان سریعاً موضع او را اصلاح کردند. این ماجرا برای نخبگان حاکم هشداری بود که در شرایط جنگی پیامرسانی ناهماهنگ و خلأ رهبری میتواند هزینهزا باشد.
در شکلگیری نتیجه نهایی، نهادهای امنیتی بهویژه سپاه پاسداران نقش تعیینکنندهای داشتند. طی دو دهه گذشته این نهادها به قدرتمندترین ستون جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند و نفوذ گستردهای در سیاست، اقتصاد و امنیت دارند. از دید آنها، مسئله اصلی در جانشینی حفظ محیطی بود که شبکههای قدرت موجود دستنخورده باقی بماند. انتخاب مجتبی خامنهای نهتنها این تداوم داخلی را تضمین میکرد، بلکه برای شبکه منطقهای متحدان ایران (گروههای محور مقاومت) نیز اهمیت نمادین داشت؛ زیرا نام «خامنهای» همچنان برای این گروهها مرجع ایدئولوژیک محسوب میشود. در سطح بینالمللی نیز روسیه و چین به سرعت انتخاب او را به رسمیت شناختند، زیرا تداوم رهبری در ایران به معنای ثبات در جهتگیری ژئوپلیتیکی تهران و حفظ همکاریهای راهبردی با این دو قدرت است.
در پایان، عزیزی به یک پارادوکس مهم اشاره میکند: فشار نظامی آمریکا و اسرائیل ممکن است دقیقاً به نتیجهای منجر شده باشد که خود آنها نمیخواستند. جنگ فرآیند تصمیمگیری در ایران را فشرده کرد و ارزش تداوم را افزایش داد، بهگونهای که نظام به جای حرکت به سمت اصلاح یا بازسازی ساختار قدرت، به سمت تقویت همان شبکههای امنیتی و ایدئولوژیک موجود رفت. حتی مخالفت علنی دونالد ترامپ با مجتبی خامنهای نیز میتواند در منطق سیاسی جمهوری اسلامی به نفع او عمل کند، زیرا فردی که آشکارا از سوی دشمنان خارجی رد میشود، بهراحتی میتواند به عنوان مناسبترین مدافع پروژه انقلابی معرفی شود. به این ترتیب، بحران جنگ به جای تضعیف ساختار قدرت، به تحکیم آن در داخل و تثبیت جایگاه ایران در محورهای منطقهای و جهانی خود کمک کرد.
https://www.irananalytica.org/p/how-mojtaba-khamenei-became-the-supreme
@irananalyses
www.irananalytica.org
How Mojtaba Khamenei Became the Supreme Leader
And What It Means for Iran’s Domestic and Foreign Policy
👍1
این یادداشت چاپ شده در آتلانتیک مطرح می کند که محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، با وجود سالها دوری از قدرت و حتی تبدیل شدن به منتقد حکومت، ممکن است همچنان در تحولات آینده ایران نقش مهمی داشته باشد. نویسنده توضیح میدهد که در نخستین روزهای جنگ ایران، که با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد و به کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی انجامید، خبر حملهای در نزدیکی خانه احمدینژاد نیز منتشر شد. این خبر ابتدا به عنوان ترور او تلقی شد، اما بعداً مشخص شد که او زنده است. مرگ خامنهای در همان حملات اولیه، فضای سیاسی ایران را به شدت متلاطم کرد و بسیاری از تحولات دیگر – از جمله سرنوشت احمدینژاد – در سایه آن قرار گرفت.
نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران سالهاست رابطهای پیچیده با احمدینژاد دارد. از یک سو او هنوز در میان بخشی از جامعه پایگاه مردمی قابل توجهی دارد و به عنوان رئیسجمهور سابق اطلاعات زیادی درباره نحوه کار ساختار قدرت در جمهوری اسلامی در اختیار دارد؛ از سوی دیگر حکومت نیز به او بیاعتماد است. به همین دلیل، پیش از جنگ تعدادی محافظ امنیتی در اطراف خانه او مستقر شده بودند که ظاهراً وظیفه حفاظت داشتند اما در واقع نقش نظارت و کنترل او را نیز ایفا میکردند. پس از اعتراضات اخیر حتی محدودیتهای او افزایش یافت و تعداد محافظان به حدود ۵۰ نفر رسید.
در جریان حمله ۲۸ فوریه در محله نارمک تهران، هدف اصلی نه خانه احمدینژاد بلکه نیروهای امنیتی مستقر در اطراف آن بود. در هرجومرج پس از این حمله، به گفته نزدیکانش، احمدینژاد و خانوادهاش از خانه خارج شدند و ناپدید شدند، در حالی که حکومت تصور کرد او کشته شده و حتی خبر مرگش را اعلام کرد. نزدیکان او معتقدند این حمله عملاً شبیه یک عملیات «آزادسازی» یا فرار از کنترل حکومت بود که باعث شد احمدینژاد از نظارت نیروهای امنیتی خارج شود؛ اتفاقی که نشان میدهد او احتمالاً حامیانی در خارج از ساختار رسمی قدرت دارد.
@irananalyses
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که احمدینژاد ممکن است همچنان برای آینده سیاسی ایران مفید باشد. اگر حکومت فعلی پس از جنگ باقی بماند، ممکن است برای بازسازی مشروعیت خود به حمایت مردمی او نیاز داشته باشد. و اگر حکومت تغییر کند، بازیگران خارجی یا داخلی ممکن است به فردی نیاز داشته باشند که شناخت عمیقی از ساختار دولت ایران داشته باشد. به همین دلیل، حتی پس از سالها کنار رفتن از قدرت، احمدینژاد همچنان میتواند در سناریوهای مختلف آینده ایران یک بازیگر بالقوه مهم باقی بماند
.https://www.theatlantic.com/ideas/2026/03/mahmoud-ahmadinejad-iran-leadership/686309/?taid=69b0de3d15e5590001e23d20&utm_campaign=the-atlantic&utm_content=edit-promo&utm_medium=social&utm_source=twitter
نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران سالهاست رابطهای پیچیده با احمدینژاد دارد. از یک سو او هنوز در میان بخشی از جامعه پایگاه مردمی قابل توجهی دارد و به عنوان رئیسجمهور سابق اطلاعات زیادی درباره نحوه کار ساختار قدرت در جمهوری اسلامی در اختیار دارد؛ از سوی دیگر حکومت نیز به او بیاعتماد است. به همین دلیل، پیش از جنگ تعدادی محافظ امنیتی در اطراف خانه او مستقر شده بودند که ظاهراً وظیفه حفاظت داشتند اما در واقع نقش نظارت و کنترل او را نیز ایفا میکردند. پس از اعتراضات اخیر حتی محدودیتهای او افزایش یافت و تعداد محافظان به حدود ۵۰ نفر رسید.
در جریان حمله ۲۸ فوریه در محله نارمک تهران، هدف اصلی نه خانه احمدینژاد بلکه نیروهای امنیتی مستقر در اطراف آن بود. در هرجومرج پس از این حمله، به گفته نزدیکانش، احمدینژاد و خانوادهاش از خانه خارج شدند و ناپدید شدند، در حالی که حکومت تصور کرد او کشته شده و حتی خبر مرگش را اعلام کرد. نزدیکان او معتقدند این حمله عملاً شبیه یک عملیات «آزادسازی» یا فرار از کنترل حکومت بود که باعث شد احمدینژاد از نظارت نیروهای امنیتی خارج شود؛ اتفاقی که نشان میدهد او احتمالاً حامیانی در خارج از ساختار رسمی قدرت دارد.
@irananalyses
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که احمدینژاد ممکن است همچنان برای آینده سیاسی ایران مفید باشد. اگر حکومت فعلی پس از جنگ باقی بماند، ممکن است برای بازسازی مشروعیت خود به حمایت مردمی او نیاز داشته باشد. و اگر حکومت تغییر کند، بازیگران خارجی یا داخلی ممکن است به فردی نیاز داشته باشند که شناخت عمیقی از ساختار دولت ایران داشته باشد. به همین دلیل، حتی پس از سالها کنار رفتن از قدرت، احمدینژاد همچنان میتواند در سناریوهای مختلف آینده ایران یک بازیگر بالقوه مهم باقی بماند
.https://www.theatlantic.com/ideas/2026/03/mahmoud-ahmadinejad-iran-leadership/686309/?taid=69b0de3d15e5590001e23d20&utm_campaign=the-atlantic&utm_content=edit-promo&utm_medium=social&utm_source=twitter
The Atlantic
Why Mahmoud Ahmadinejad Is Still Useful
For more than a decade, he has been known more as a regime opponent than as a supporter.
کریم سجادپور – «حکومت ایران بر مواضع خود پافشاری میکند»
در کمتر از دو هفته پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگ از نظر نظامی تا حدی موفق بوده زیرا تواناییهای نظامی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده است. اما از نظر سیاسی نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف حکومت، انسجام درونی آن را تقویت کرده است. برخلاف امید برخی در واشینگتن که حذف علی خامنهای میتواند به ظهور یک چهره عملگرا در ایران منجر شود، نتیجه عملی آن به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای و حرکت نظام به سمت یک ساختار موروثی و سختگیرانهتر بوده است.
مجتبی خامنهای اکنون در شرایطی بسیار دشوار قدرت را به دست میگیرد. گفته میشود او در حملهای که پدر، مادر و همسرش کشته شدند زخمی شده و اکنون در مخفیگاه زندگی میکند. او باید همزمان با جنگ خارجی با آمریکا و اسرائیل و همچنین نارضایتی داخلی در ایران مواجه شود. با این حال، همان حملهای که خانواده او را کشت باعث شد حلقه قدرت در جمهوری اسلامی برای حفظ بقا حول او متحد شود و تداوم نظام را بر تغییر ترجیح دهد.
نویسنده توضیح میدهد که مجتبی از نظر کاریزما و توانایی سیاسی با پدرش قابل مقایسه نیست. علی خامنهای در دوران شاه سالها زندان و مبارزه را تجربه کرده بود و بهعنوان یک انقلابی شناخته میشد، اما مجتبی بیشتر در سایه قدرت پدر رشد کرده است. در حلقه نزدیکان او نیز چهرههای سختگیر امنیتی حضور دارند، از جمله حسین طائب رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه که یکی از قدرتمندترین و منفورترین چهرههای امنیتی جمهوری اسلامی محسوب میشود. طائب که در دهه ۱۹۸۰ فرمانده مجتبی در جنگ ایران و عراق بود، به عنوان پل ارتباطی میان روحانیت و سپاه شناخته میشود و گفته میشود با نفوذ خود در مجلس خبرگان نقش مهمی در تثبیت جانشینی مجتبی داشته است. برخی تحلیلگران، از جمله سیامک نمازی، او را از افراطیترین چهرههای نظام میدانند که در سیاستهایی مانند گروگانگیری اتباع خارجی نقش داشته است.
@irananalyses
احمد کسروی، از روشنفکران برجسته سکولار ایران در قرن بیستم، گفته بود ایران «یک بار به روحانیت بدهکار است تا حکومت کند، تا مردم واقعاً ناتوانی آنان را ببینند». به گفته نویسنده، این بدهی با پنج دهه حکومت دینی همراه با سرکوب و رکود اقتصادی عملاً پرداخت شده است. کسروی در سال ۱۹۴۶ توسط یک اسلامگرای تندرو به نام مجتبی نواب صفوی ترور شد؛ کسی که هدفش ایجاد یک حکومت اسلامی در ایران بود. نواب صفوی ده سال بعد توسط حکومت شاه اعدام شد و علی خامنهای بعدها گفته بود که او «نخستین بار آتش اسلام انقلابی را در دل من روشن کرد» و حتی نام پسر دوم خود، مجتبی، را به افتخار او گذاشت. در پایان مقاله آمده است که ترامپ بیشتر به دنبال یک توافق و خروج از جنگ است، اما پرسش این است که آیا میتواند جنگی پرهزینه را با واگذاری ایران به رهبری خامنهای جدید—که همان اندازه رادیکال اما سی سال جوانتر از پدرش است—به پایان برساند. در تهران نیز تنها کسانی که امکان پایان دادن به جنگ را دارند، اکنون بیش از پیش به حفظ ماهیت جمهوری اسلامی متعهد شدهاند و به گفته یک منبع در تهران: «آنها تازه خانوادهاش را کشتهاند؛ حالا او تشنه خون است.»
https://archive.is/20260310212852/https://www.theatlantic.com/international/2026/03/mojtaba-khamenei-iran-regime/686317/#selection-909.0-921.408
در کمتر از دو هفته پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگ از نظر نظامی تا حدی موفق بوده زیرا تواناییهای نظامی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده است. اما از نظر سیاسی نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف حکومت، انسجام درونی آن را تقویت کرده است. برخلاف امید برخی در واشینگتن که حذف علی خامنهای میتواند به ظهور یک چهره عملگرا در ایران منجر شود، نتیجه عملی آن به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای و حرکت نظام به سمت یک ساختار موروثی و سختگیرانهتر بوده است.
مجتبی خامنهای اکنون در شرایطی بسیار دشوار قدرت را به دست میگیرد. گفته میشود او در حملهای که پدر، مادر و همسرش کشته شدند زخمی شده و اکنون در مخفیگاه زندگی میکند. او باید همزمان با جنگ خارجی با آمریکا و اسرائیل و همچنین نارضایتی داخلی در ایران مواجه شود. با این حال، همان حملهای که خانواده او را کشت باعث شد حلقه قدرت در جمهوری اسلامی برای حفظ بقا حول او متحد شود و تداوم نظام را بر تغییر ترجیح دهد.
نویسنده توضیح میدهد که مجتبی از نظر کاریزما و توانایی سیاسی با پدرش قابل مقایسه نیست. علی خامنهای در دوران شاه سالها زندان و مبارزه را تجربه کرده بود و بهعنوان یک انقلابی شناخته میشد، اما مجتبی بیشتر در سایه قدرت پدر رشد کرده است. در حلقه نزدیکان او نیز چهرههای سختگیر امنیتی حضور دارند، از جمله حسین طائب رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه که یکی از قدرتمندترین و منفورترین چهرههای امنیتی جمهوری اسلامی محسوب میشود. طائب که در دهه ۱۹۸۰ فرمانده مجتبی در جنگ ایران و عراق بود، به عنوان پل ارتباطی میان روحانیت و سپاه شناخته میشود و گفته میشود با نفوذ خود در مجلس خبرگان نقش مهمی در تثبیت جانشینی مجتبی داشته است. برخی تحلیلگران، از جمله سیامک نمازی، او را از افراطیترین چهرههای نظام میدانند که در سیاستهایی مانند گروگانگیری اتباع خارجی نقش داشته است.
@irananalyses
احمد کسروی، از روشنفکران برجسته سکولار ایران در قرن بیستم، گفته بود ایران «یک بار به روحانیت بدهکار است تا حکومت کند، تا مردم واقعاً ناتوانی آنان را ببینند». به گفته نویسنده، این بدهی با پنج دهه حکومت دینی همراه با سرکوب و رکود اقتصادی عملاً پرداخت شده است. کسروی در سال ۱۹۴۶ توسط یک اسلامگرای تندرو به نام مجتبی نواب صفوی ترور شد؛ کسی که هدفش ایجاد یک حکومت اسلامی در ایران بود. نواب صفوی ده سال بعد توسط حکومت شاه اعدام شد و علی خامنهای بعدها گفته بود که او «نخستین بار آتش اسلام انقلابی را در دل من روشن کرد» و حتی نام پسر دوم خود، مجتبی، را به افتخار او گذاشت. در پایان مقاله آمده است که ترامپ بیشتر به دنبال یک توافق و خروج از جنگ است، اما پرسش این است که آیا میتواند جنگی پرهزینه را با واگذاری ایران به رهبری خامنهای جدید—که همان اندازه رادیکال اما سی سال جوانتر از پدرش است—به پایان برساند. در تهران نیز تنها کسانی که امکان پایان دادن به جنگ را دارند، اکنون بیش از پیش به حفظ ماهیت جمهوری اسلامی متعهد شدهاند و به گفته یک منبع در تهران: «آنها تازه خانوادهاش را کشتهاند؛ حالا او تشنه خون است.»
https://archive.is/20260310212852/https://www.theatlantic.com/international/2026/03/mojtaba-khamenei-iran-regime/686317/#selection-909.0-921.408
archive.is
The Iranian Regime Doubles Down - The Atlantic
archived 10 Mar 2026 21:28:52 UTC
👍1
ترامپ به Axios گفت: «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن در ایران باقی نمانده است»
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ در یک گفتوگوی تلفنی کوتاه با وبسایت Axios در روز چهارشنبه گفت که جنگ با ایران «بهزودی» پایان خواهد یافت، زیرا به گفته او «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن باقی نمانده است.»
ترامپ در این تماس پنجدقیقهای گفت:
«چیزهای کوچکی اینجا و آنجا باقی مانده… هر زمانی که من بخواهم این جنگ تمام شود، تمام میشود.»
چرا این موضوع مهم است
در حالی که ترامپ بهطور علنی میگوید عملیات نظامی تقریباً به اهداف خود رسیده است، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی میگویند هیچ دستور داخلی مشخصی درباره زمان پایان جنگ صادر نشده است.
وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، روز چهارشنبه گفت که جنگ «بدون محدودیت زمانی» ادامه خواهد داشت و تا زمانی که همه اهداف تحقق یابد و پیروزی قاطع به دست آید، متوقف نخواهد شد.
مقامهای اسرائیلی و آمریکایی میگویند که برای حداقل دو هفته دیگر حملات در ایران آماده میشوند. خود ترامپ نیز از ارائه جدول زمانی مشخص برای پایان جنگ خودداری کرد.
تحولات اخیر
روز سهشنبه، آمریکا اطلاعاتی دریافت کرد که نشان میداد ایران شروع به کارگذاری مینهای دریایی در تنگه هرمز کرده است؛ یکی از مهمترین گلوگاههای جهان برای انتقال نفت.
مقامها میگویند هنوز مشخص نیست ایران چه تعداد مین مستقر کرده است، اما ارزیابیها نشان میدهد که تعداد آنها بسیار محدود است.
ترامپ به Axios تأیید کرد که حملات آمریکا در روز سهشنبه ۱۶ قایق مینگذار ایران را نابود کرده و برنامههای ایران را مختل کرده است.
فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، در یک پیام ویدئویی در روز چهارشنبه گفت مأموریت ارتش آمریکا از بین بردن توانایی ایران برای اعمال قدرت و تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است.
او گفت:
«نیروهای آمریکا همچنان ضربات ویرانگری به رژیم ایران وارد میکنند. قدرت رزمی آمریکا در حال افزایش است و قدرت رزمی ایران در حال کاهش.»
او همچنین افزود که حملات موشکی و پهپادی ایران به شکل قابل توجهی کاهش یافته است.
اظهارات ترامپ
ترامپ به Axios گفت:
«جنگ خیلی خوب پیش میرود. ما خیلی جلوتر از برنامه زمانی هستیم. حتی در مقایسه با برنامه ششهفتهای اولیه، خسارت بسیار بیشتری وارد کردهایم.»
او افزود که دشمنی ایران فقط متوجه آمریکا و اسرائیل نبود بلکه کشورهای خلیج فارس را نیز هدف قرار میداد.
ترامپ گفت:
«آنها به دنبال بقیه خاورمیانه بودند. حالا دارند تاوان ۴۷ سال مرگ و ویرانی که ایجاد کردند را میدهند. این یک انتقام است. آنها به این راحتی از این موضوع خلاص نخواهند شد.»
تصویر کلی
ترامپ در مورد زمان پایان جنگ جدولهای زمانی متفاوتی ارائه کرده است، اما معمولاً حدود یک ماه بمباران را پیشبینی کرده است. او در سخنرانی ۲۸ فوریه که در آن آغاز حملات به ایران را اعلام کرد، چهار هدف اصلی نظامی آمریکا را چنین بیان کرد:
نابود کردن موشکهای ایران و از بین بردن کامل صنعت موشکی آن.
انهدام نیروی دریایی ایران.
@irananalyses
اطمینان از اینکه نیروهای نیابتی ایران دیگر نتوانند منطقه یا جهان را بیثبات کنند.
اطمینان از اینکه ایران به سلاح هستهای دست پیدا نکند.
https://www.axios.com/2026/03/11/trump-iran-war-end-withdrawal
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ در یک گفتوگوی تلفنی کوتاه با وبسایت Axios در روز چهارشنبه گفت که جنگ با ایران «بهزودی» پایان خواهد یافت، زیرا به گفته او «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن باقی نمانده است.»
ترامپ در این تماس پنجدقیقهای گفت:
«چیزهای کوچکی اینجا و آنجا باقی مانده… هر زمانی که من بخواهم این جنگ تمام شود، تمام میشود.»
چرا این موضوع مهم است
در حالی که ترامپ بهطور علنی میگوید عملیات نظامی تقریباً به اهداف خود رسیده است، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی میگویند هیچ دستور داخلی مشخصی درباره زمان پایان جنگ صادر نشده است.
وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، روز چهارشنبه گفت که جنگ «بدون محدودیت زمانی» ادامه خواهد داشت و تا زمانی که همه اهداف تحقق یابد و پیروزی قاطع به دست آید، متوقف نخواهد شد.
مقامهای اسرائیلی و آمریکایی میگویند که برای حداقل دو هفته دیگر حملات در ایران آماده میشوند. خود ترامپ نیز از ارائه جدول زمانی مشخص برای پایان جنگ خودداری کرد.
تحولات اخیر
روز سهشنبه، آمریکا اطلاعاتی دریافت کرد که نشان میداد ایران شروع به کارگذاری مینهای دریایی در تنگه هرمز کرده است؛ یکی از مهمترین گلوگاههای جهان برای انتقال نفت.
مقامها میگویند هنوز مشخص نیست ایران چه تعداد مین مستقر کرده است، اما ارزیابیها نشان میدهد که تعداد آنها بسیار محدود است.
ترامپ به Axios تأیید کرد که حملات آمریکا در روز سهشنبه ۱۶ قایق مینگذار ایران را نابود کرده و برنامههای ایران را مختل کرده است.
فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، در یک پیام ویدئویی در روز چهارشنبه گفت مأموریت ارتش آمریکا از بین بردن توانایی ایران برای اعمال قدرت و تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است.
او گفت:
«نیروهای آمریکا همچنان ضربات ویرانگری به رژیم ایران وارد میکنند. قدرت رزمی آمریکا در حال افزایش است و قدرت رزمی ایران در حال کاهش.»
او همچنین افزود که حملات موشکی و پهپادی ایران به شکل قابل توجهی کاهش یافته است.
اظهارات ترامپ
ترامپ به Axios گفت:
«جنگ خیلی خوب پیش میرود. ما خیلی جلوتر از برنامه زمانی هستیم. حتی در مقایسه با برنامه ششهفتهای اولیه، خسارت بسیار بیشتری وارد کردهایم.»
او افزود که دشمنی ایران فقط متوجه آمریکا و اسرائیل نبود بلکه کشورهای خلیج فارس را نیز هدف قرار میداد.
ترامپ گفت:
«آنها به دنبال بقیه خاورمیانه بودند. حالا دارند تاوان ۴۷ سال مرگ و ویرانی که ایجاد کردند را میدهند. این یک انتقام است. آنها به این راحتی از این موضوع خلاص نخواهند شد.»
تصویر کلی
ترامپ در مورد زمان پایان جنگ جدولهای زمانی متفاوتی ارائه کرده است، اما معمولاً حدود یک ماه بمباران را پیشبینی کرده است. او در سخنرانی ۲۸ فوریه که در آن آغاز حملات به ایران را اعلام کرد، چهار هدف اصلی نظامی آمریکا را چنین بیان کرد:
نابود کردن موشکهای ایران و از بین بردن کامل صنعت موشکی آن.
انهدام نیروی دریایی ایران.
@irananalyses
اطمینان از اینکه نیروهای نیابتی ایران دیگر نتوانند منطقه یا جهان را بیثبات کنند.
اطمینان از اینکه ایران به سلاح هستهای دست پیدا نکند.
https://www.axios.com/2026/03/11/trump-iran-war-end-withdrawal
Axios
Trump tells Axios there's "practically nothing left" to target in Iran
"Little this and that... Any time I want it to end it will end," Trump said.
نیویورک تایمز- یک تحقیق اولیه نظامی نشان میدهد که حمله موشکی مرگبار به یک مدرسه ابتدایی در شهر میناب ایران در ۲۸ فوریه احتمالاً توسط ایالات متحده انجام شده است و ناشی از یک اشتباه در هدفگیری بوده است. طبق یافتههای اولیه، ارتش آمریکا قصد داشت یک پایگاه دریایی سپاه در نزدیکی مدرسه را هدف قرار دهد، اما به دلیل استفاده از دادههای قدیمی و بهروزرسانینشده که توسط آژانس اطلاعات دفاعی ارائه شده بود، مختصات اشتباه تعیین شد و موشک تاماهاوک به ساختمان مدرسه اصابت کرد. در این حمله دستکم ۱۷۵ نفر کشته شدند که بیشتر آنها کودکان بودند و این حادثه یکی از فاجعهبارترین خطاهای نظامی در سالهای اخیر محسوب میشود.
این یافتهها همچنین ادعای قبلی دونالد ترامپ را زیر سؤال میبرد، زیرا او پیشتر گفته بود ممکن است ایران مسئول این حمله باشد. مقامهای آمریکایی میگویند تحقیقات هنوز ادامه دارد و مشخص نیست چرا دادههای قدیمی دوباره بررسی نشدهاند. بررسیها نشان میدهد که این مدرسه سالها پیش بخشی از یک پایگاه نظامی بوده اما بعداً به مدرسه تبدیل شده است. تحلیل تصاویر ماهوارهای و ویدئوها نیز نشان میدهد که ساختمان مدرسه در سالهای گذشته از پایگاه نظامی جدا شده و به یک فضای آموزشی با زمین بازی و ورودیهای عمومی تبدیل شده بود. کارشناسان معتقدند این حادثه احتمالاً نتیجه یک خطای انسانی در فرایند پیچیده هدفگیری نظامی بوده است.
https://www.nytimes.com/2026/03/11/us/politics/iran-school-missile-strike.html
این یافتهها همچنین ادعای قبلی دونالد ترامپ را زیر سؤال میبرد، زیرا او پیشتر گفته بود ممکن است ایران مسئول این حمله باشد. مقامهای آمریکایی میگویند تحقیقات هنوز ادامه دارد و مشخص نیست چرا دادههای قدیمی دوباره بررسی نشدهاند. بررسیها نشان میدهد که این مدرسه سالها پیش بخشی از یک پایگاه نظامی بوده اما بعداً به مدرسه تبدیل شده است. تحلیل تصاویر ماهوارهای و ویدئوها نیز نشان میدهد که ساختمان مدرسه در سالهای گذشته از پایگاه نظامی جدا شده و به یک فضای آموزشی با زمین بازی و ورودیهای عمومی تبدیل شده بود. کارشناسان معتقدند این حادثه احتمالاً نتیجه یک خطای انسانی در فرایند پیچیده هدفگیری نظامی بوده است.
https://www.nytimes.com/2026/03/11/us/politics/iran-school-missile-strike.html
Nytimes
U.S. at Fault in Strike on School in Iran, Preliminary Inquiry Says
Outdated targeting data may have resulted in a mistaken missile strike, according to the ongoing military investigation, which undercuts President Trump’s assertion that Iran could be to blame.
خلاصه مصاحبه با گریگوری برو (Gregory Brew)، تحلیلگر ارشد گروه اوراسیا و متخصص تاریخ بازار نفت و ایران، در مقاله اریک لویتز در Vox
در این گفتوگو، گریگوری برو توضیح میدهد که بحران فعلی نفت ناشی از جنگ ایران بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ مدرن است. به گفته او، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز برای بیش از یک هفته از بازار جهانی حذف شده که حتی از بحران نفتی ۱۹۷۹ پس از انقلاب ایران نیز بزرگتر است. این شوک عمدتاً به دلیل اختلال در تنگه هرمز ایجاد شده؛ گذرگاهی که پیش از جنگ حدود یکسوم صادرات نفت دریایی جهان و یکپنجم صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور میکرد. بسته شدن یا مختل شدن این مسیر باعث جهش شدید قیمت نفت و نوسانهای بیش از ۲۰ درصدی در یک روز در بازار جهانی شده است.
به گفته برو، پیامدهای این بحران فقط به افزایش قیمت بنزین محدود نمیشود. مهمترین اثر آن افزایش قیمت گازوئیل (diesel) است که هزینه فعالیتهای صنعتی، ساختوساز و حملونقل را در سراسر جهان بالا میبرد و در نتیجه رشد اقتصادی را کاهش میدهد. علاوه بر آن، قیمت سوخت هواپیما افزایش یافته و باعث گران شدن سفرهای هوایی میشود. بحران همچنین بازار گاز طبیعی را نیز تحت فشار قرار داده زیرا حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی LNG نمیتواند از تنگه هرمز عبور کند، بهویژه صادرات قطر. این موضوع اروپا را که پس از زمستان ذخایر گاز محدودی دارد و همچنین کشورهای شرق آسیا مانند کره جنوبی و تایوان را با افزایش قیمت انرژی مواجه کرده و حتی میتواند به افزایش قیمت مواد غذایی منجر شود، زیرا کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کود شیمیایی هستند.
برو میگوید حتی اگر نیروهای دریایی آمریکا و متحدانش بتوانند تا حدی امنیت تنگه هرمز را برقرار کنند و نفتکشها را اسکورت کنند، احتمالاً عبور نفت به سطح قبل از جنگ بازنخواهد گشت. ایران هنوز هزاران پهپاد در اختیار دارد و حتی حملات محدود به نفتکشها میتواند دوباره تردد را مختل کند. به همین دلیل ممکن است وضعیت جدیدی شکل بگیرد که در آن تنگه کاملاً بسته نیست اما ترافیک نفت با اختلال مداوم همراه است. او همچنین توضیح میدهد که ایران وارد جنگ با این فرض شده که میتواند هزینه اقتصادی و سیاسی جنگ را بیشتر از آمریکا تحمل کند و با ادامه حملات به پایگاههای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و زیرساختهای انرژی، در نهایت واشینگتن را مجبور به عقبنشینی کند.
@irananalyses
در نهایت برو هشدار میدهد که حتی اگر جنگ فردا پایان یابد، بحران انرژی به سرعت حل نخواهد شد. بسیاری از کشورهای خلیج فارس به دلیل ناتوانی در صادرات نفت مجبور شدهاند تولید خود را متوقف یا کاهش دهند و بازگرداندن تولید به سطح قبل از جنگ ممکن است هفتهها یا ماهها زمان ببرد. بنابراین بازار جهانی نفت احتمالاً برای مدت طولانی با عرضه محدودتر و قیمتهای بالاتر مواجه خواهد بود و این وضعیت میتواند تا سالهای آینده ادامه یابد. به گفته او، در شرایط کنونی عامل اصلی افزایش ریسک و بیثباتی در بازار جهانی نفت نه اوپک یا روسیه، بلکه اقدامات ایالات متحده و گسترش جنگ در منطقه است که نوسانات شدید در بازار انرژی ایجاد کرده است.
https://www.vox.com/politics/482142/oil-gas-prices-iran-war-inflation?view_token=eyJhbGciOiJIUzI1NiJ9.eyJpZCI6IjlPOGpUVExVazkiLCJwIjoiL3BvbGl0aWNzLzQ4MjE0Mi9vaWwtZ2FzLXByaWNlcy1pcmFuLXdhci1pbmZsYXRpb24iLCJleHAiOjE3NzQ0NDYxMzksImlhdCI6MTc3MzIzNjUzOX0.qwcanl4QinhE6hDxBj5HM5ls_fauaff4HjB25zS77z8&utm_medium=gift-link
در این گفتوگو، گریگوری برو توضیح میدهد که بحران فعلی نفت ناشی از جنگ ایران بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ مدرن است. به گفته او، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز برای بیش از یک هفته از بازار جهانی حذف شده که حتی از بحران نفتی ۱۹۷۹ پس از انقلاب ایران نیز بزرگتر است. این شوک عمدتاً به دلیل اختلال در تنگه هرمز ایجاد شده؛ گذرگاهی که پیش از جنگ حدود یکسوم صادرات نفت دریایی جهان و یکپنجم صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور میکرد. بسته شدن یا مختل شدن این مسیر باعث جهش شدید قیمت نفت و نوسانهای بیش از ۲۰ درصدی در یک روز در بازار جهانی شده است.
به گفته برو، پیامدهای این بحران فقط به افزایش قیمت بنزین محدود نمیشود. مهمترین اثر آن افزایش قیمت گازوئیل (diesel) است که هزینه فعالیتهای صنعتی، ساختوساز و حملونقل را در سراسر جهان بالا میبرد و در نتیجه رشد اقتصادی را کاهش میدهد. علاوه بر آن، قیمت سوخت هواپیما افزایش یافته و باعث گران شدن سفرهای هوایی میشود. بحران همچنین بازار گاز طبیعی را نیز تحت فشار قرار داده زیرا حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی LNG نمیتواند از تنگه هرمز عبور کند، بهویژه صادرات قطر. این موضوع اروپا را که پس از زمستان ذخایر گاز محدودی دارد و همچنین کشورهای شرق آسیا مانند کره جنوبی و تایوان را با افزایش قیمت انرژی مواجه کرده و حتی میتواند به افزایش قیمت مواد غذایی منجر شود، زیرا کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کود شیمیایی هستند.
برو میگوید حتی اگر نیروهای دریایی آمریکا و متحدانش بتوانند تا حدی امنیت تنگه هرمز را برقرار کنند و نفتکشها را اسکورت کنند، احتمالاً عبور نفت به سطح قبل از جنگ بازنخواهد گشت. ایران هنوز هزاران پهپاد در اختیار دارد و حتی حملات محدود به نفتکشها میتواند دوباره تردد را مختل کند. به همین دلیل ممکن است وضعیت جدیدی شکل بگیرد که در آن تنگه کاملاً بسته نیست اما ترافیک نفت با اختلال مداوم همراه است. او همچنین توضیح میدهد که ایران وارد جنگ با این فرض شده که میتواند هزینه اقتصادی و سیاسی جنگ را بیشتر از آمریکا تحمل کند و با ادامه حملات به پایگاههای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و زیرساختهای انرژی، در نهایت واشینگتن را مجبور به عقبنشینی کند.
@irananalyses
در نهایت برو هشدار میدهد که حتی اگر جنگ فردا پایان یابد، بحران انرژی به سرعت حل نخواهد شد. بسیاری از کشورهای خلیج فارس به دلیل ناتوانی در صادرات نفت مجبور شدهاند تولید خود را متوقف یا کاهش دهند و بازگرداندن تولید به سطح قبل از جنگ ممکن است هفتهها یا ماهها زمان ببرد. بنابراین بازار جهانی نفت احتمالاً برای مدت طولانی با عرضه محدودتر و قیمتهای بالاتر مواجه خواهد بود و این وضعیت میتواند تا سالهای آینده ادامه یابد. به گفته او، در شرایط کنونی عامل اصلی افزایش ریسک و بیثباتی در بازار جهانی نفت نه اوپک یا روسیه، بلکه اقدامات ایالات متحده و گسترش جنگ در منطقه است که نوسانات شدید در بازار انرژی ایجاد کرده است.
https://www.vox.com/politics/482142/oil-gas-prices-iran-war-inflation?view_token=eyJhbGciOiJIUzI1NiJ9.eyJpZCI6IjlPOGpUVExVazkiLCJwIjoiL3BvbGl0aWNzLzQ4MjE0Mi9vaWwtZ2FzLXByaWNlcy1pcmFuLXdhci1pbmZsYXRpb24iLCJleHAiOjE3NzQ0NDYxMzksImlhdCI6MTc3MzIzNjUzOX0.qwcanl4QinhE6hDxBj5HM5ls_fauaff4HjB25zS77z8&utm_medium=gift-link
Vox
The global oil crisis is even worse than it looks
Even if the Iran war ends tomorrow, high energy prices will persist.
این مصاحبه بر اساس گفتوگویی با دنی سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، توضیح میدهد که هدف اصلی اسرائیل از جنگ با ایران صرفاً شکست نظامی آن نیست، بلکه تضعیف یا حتی فروپاشی توان حکمرانی جمهوری اسلامی است. به گفته او، از نگاه اسرائیل مهمترین مسئله این است که ایران دیگر نتواند موشکهای دوربرد یا سلاح هستهای توسعه دهد. در این چارچوب، حتی اگر ایران دچار بیثباتی، اعتراضات گسترده یا جنگ داخلی شود، برای اسرائیل قابل قبول است، زیرا چنین وضعیتی مانع از تبدیل ایران به یک تهدید استراتژیک خواهد شد.
سیترینوویچ تأکید میکند که این استراتژی البته ریسکهای بزرگی نیز دارد. در صورت فروپاشی نظم داخلی ایران، ممکن است کنترل مواد هستهای — از جمله حدود ۱۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی — نامشخص شود و حتی به دست گروههای افراطی مانند داعش یا القاعده بیفتد. با این حال از دید نتانیاهو، همکاری با دولت ترامپ فرصتی تاریخی برای ضربه زدن به رژیم ایران بوده است. حتی اگر جنگ بهزودی پایان یابد، ایران برای سالها درگیر بازسازی خواهد بود و در این مدت تهدید کمتری برای اسرائیل محسوب میشود، هرچند هنوز استراتژی روشنی برای پایان جنگ وجود ندارد.
در داخل اسرائیل نیز این جنگ بسیار محبوب است و طبق نظرسنجیها حدود ۸۲ درصد مردم از آن حمایت میکنند. با این حال سیترینوویچ هشدار میدهد که هزینه اقتصادی جنگ بسیار بالا خواهد بود و حتی در صورت تضعیف ایران، تهدیدهای دیگری مانند حزبالله در لبنان یا نیروهای نیابتی ایران در منطقه همچنان باقی خواهند ماند. او همچنین میگوید اگر جمهوری اسلامی در نهایت از این جنگ جان سالم به در ببرد، ممکن است رهبر جدید ایران تصمیم بگیرد سریعتر به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند، که میتواند زمینهساز بحرانهای جدید در آینده شود.
@irananalyses
https://nymag.com/intelligencer/article/israel-doesnt-want-to-beat-iran-it-wants-to-break-it.html
سیترینوویچ تأکید میکند که این استراتژی البته ریسکهای بزرگی نیز دارد. در صورت فروپاشی نظم داخلی ایران، ممکن است کنترل مواد هستهای — از جمله حدود ۱۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی — نامشخص شود و حتی به دست گروههای افراطی مانند داعش یا القاعده بیفتد. با این حال از دید نتانیاهو، همکاری با دولت ترامپ فرصتی تاریخی برای ضربه زدن به رژیم ایران بوده است. حتی اگر جنگ بهزودی پایان یابد، ایران برای سالها درگیر بازسازی خواهد بود و در این مدت تهدید کمتری برای اسرائیل محسوب میشود، هرچند هنوز استراتژی روشنی برای پایان جنگ وجود ندارد.
در داخل اسرائیل نیز این جنگ بسیار محبوب است و طبق نظرسنجیها حدود ۸۲ درصد مردم از آن حمایت میکنند. با این حال سیترینوویچ هشدار میدهد که هزینه اقتصادی جنگ بسیار بالا خواهد بود و حتی در صورت تضعیف ایران، تهدیدهای دیگری مانند حزبالله در لبنان یا نیروهای نیابتی ایران در منطقه همچنان باقی خواهند ماند. او همچنین میگوید اگر جمهوری اسلامی در نهایت از این جنگ جان سالم به در ببرد، ممکن است رهبر جدید ایران تصمیم بگیرد سریعتر به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند، که میتواند زمینهساز بحرانهای جدید در آینده شود.
@irananalyses
https://nymag.com/intelligencer/article/israel-doesnt-want-to-beat-iran-it-wants-to-break-it.html
New York
Israel Doesn’t Want to Beat Iran. It Wants to Break It.
The country is doing major damage to a mortal enemy, but at what cost?
👍1
۲۰ پرسش کلیدی درباره جنگ ایران؛ جمعبندی یک گزارش تحلیلی
@irananalyses
جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل وارد هفته دوم شده و حالا دیگر فقط یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه بحرانی است که همزمان سرنوشت حکومت ایران، امنیت منطقه، بازار جهانی انرژی و حتی اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است. گزارش تازه Atlantic Council تلاش کرده به ۲۰ پرسش اصلی درباره این جنگ پاسخ دهد و تصویری روشنتر از مسیر احتمالی آن ارائه کند.
بر اساس این گزارش، آمریکا تا حد زیادی به اهداف نظامی خود نزدیک شده و توان موشکی، دریایی، پهپادی و بخشی از ظرفیت هستهای ایران را به شدت تضعیف کرده است. اسرائیل اما ظاهراً هدفی فراتر دارد و بسیاری از تحلیلگران معتقدند تلآویو به دنبال فروپاشی جمهوری اسلامی است. با این حال، میان هدف اسرائیل برای تغییر رژیم و نگاه آمریکا به پایان جنگ، ممکن است شکاف ایجاد شود؛ چون واشینگتن بیش از اسرائیل نگران آشوب، جنگ داخلی و موج بیثباتی در منطقه است.
گزارش میگوید اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران بسیار بعید است و واشینگتن میخواهد جنگ را با قدرت هوایی و دریایی پیش ببرد. در مقابل، جمهوری اسلامی این جنگ را یک نبرد وجودی میبیند و احتمالاً به دنبال یک جنگ فرسایشی طولانی است؛ جنگی که در آن با تحمل بیشتر تلفات و درد اقتصادی، طرف مقابل را خسته کند و با بالا نگه داشتن قیمت انرژی، هزینهها را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.
در بخش داخلی ایران، گزارش به انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید اشاره میکند و او را چهرهای نزدیکتر به سپاه و احتمالاً تندروتر از پدرش میداند. اما همزمان تأکید میکند که اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، نتیجه لزوماً دموکراسی نخواهد بود و حتی ممکن است ساختاری امنیتیتر و نظامیتر، شبیه یک «حکومت سپاهی»، شکل بگیرد. به بیان دیگر، سقوط رژیم الزاماً به معنای گذار آرام و دموکراتیک نیست.
درباره اپوزیسیون هم تصویر پیچیده است. بخشی از مخالفان در ابتدا از حملات به رأس حکومت استقبال کردند و آن را فرصت تاریخی برای پایان جمهوری اسلامی دانستند. اما با طولانی شدن جنگ، تخریب زیرساختها، حمله به مخازن نفت و آسیب به برخی مراکز فرهنگی، تردیدها هم بیشتر شده است. با این حال، هم در داخل و هم در خارج از ایران، تلاشهایی برای بحث درباره دوران گذار و آینده سیاسی کشور در حال شکلگیری است.
یکی از بخشهای مهم گزارش به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران میپردازد. نویسندگان هشدار میدهند که هنوز روشن نیست چه مقدار از این ذخایر از بین رفته و چه مقدار باقی مانده است. اگر این مواد همچنان قابل دسترسی باشند، در صورت ادامه بحران یا فروپاشی نظم سیاسی، ممکن است به یکی از خطرناکترین ابعاد جنگ تبدیل شوند.
گزارش همچنین هشدار میدهد که تهدید ایران فقط محدود به منطقه نیست. سابقه طولانی تهران در جنگ نامتقارن، تروریسم و حملات سایبری باعث شده نگرانیهایی درباره حملات نیابتی، حملات «گرگ تنها» و عملیات مخفی علیه خاک آمریکا نیز مطرح شود. در کنار آن، شبکه نیروهای نیابتی ایران از حزبالله تا حوثیها و شبهنظامیان عراق، هرچند زیر فشارند، اما هنوز از معادله حذف نشدهاند.
از نظر اقتصادی، اثر جنگ برای مردم عادی بیش از همه در قیمت بنزین و مواد غذایی دیده میشود. توقف یا اختلال در عبور نفت از تنگه هرمز، قیمت جهانی نفت را بالا برده و این یعنی فشار بیشتر بر هزینه زندگی. در بازار جهانی انرژی نیز این جنگ یک هشدار جدی بوده: جهان هنوز به شدت به گلوگاههایی مانند هرمز وابسته است و هر اختلالی در آن میتواند زنجیرهای از بحرانهای اقتصادی ایجاد کند.
در سطح جهانی، چین و روسیه هم هر کدام به شکلی از این جنگ تأثیر میگیرند. گزارش میگوید چین نسبت به بسیاری از اقتصادهای بزرگ برای بحران انرژی آمادهتر است و حتی از انتقال بخشی از تمرکز نظامی آمریکا از شرق آسیا به خاورمیانه سود میبرد. روسیه هم از بالا رفتن قیمت نفت و کاهش برخی محدودیتها بر صادرات انرژیاش نفع میبرد و این وضعیت را به یک فرصت اقتصادی و ژئوپلیتیک تبدیل کرده است.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد، بلکه این است که پایان سیاسی این جنگ چه خواهد بود: تضعیف جمهوری اسلامی، تغییر رژیم، یک جنگ فرسایشی طولانی، یا ورود کل منطقه به مرحلهای تازه از بیثباتی. آنچه روشن است این است که این جنگ، صرفنظر از نتیجه نهایی، میتواند خاورمیانه و حتی نظام بینالمللی را برای سالها تغییر دهد.
@irananalyses
@irananalyses
جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل وارد هفته دوم شده و حالا دیگر فقط یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه بحرانی است که همزمان سرنوشت حکومت ایران، امنیت منطقه، بازار جهانی انرژی و حتی اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است. گزارش تازه Atlantic Council تلاش کرده به ۲۰ پرسش اصلی درباره این جنگ پاسخ دهد و تصویری روشنتر از مسیر احتمالی آن ارائه کند.
بر اساس این گزارش، آمریکا تا حد زیادی به اهداف نظامی خود نزدیک شده و توان موشکی، دریایی، پهپادی و بخشی از ظرفیت هستهای ایران را به شدت تضعیف کرده است. اسرائیل اما ظاهراً هدفی فراتر دارد و بسیاری از تحلیلگران معتقدند تلآویو به دنبال فروپاشی جمهوری اسلامی است. با این حال، میان هدف اسرائیل برای تغییر رژیم و نگاه آمریکا به پایان جنگ، ممکن است شکاف ایجاد شود؛ چون واشینگتن بیش از اسرائیل نگران آشوب، جنگ داخلی و موج بیثباتی در منطقه است.
گزارش میگوید اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران بسیار بعید است و واشینگتن میخواهد جنگ را با قدرت هوایی و دریایی پیش ببرد. در مقابل، جمهوری اسلامی این جنگ را یک نبرد وجودی میبیند و احتمالاً به دنبال یک جنگ فرسایشی طولانی است؛ جنگی که در آن با تحمل بیشتر تلفات و درد اقتصادی، طرف مقابل را خسته کند و با بالا نگه داشتن قیمت انرژی، هزینهها را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.
در بخش داخلی ایران، گزارش به انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید اشاره میکند و او را چهرهای نزدیکتر به سپاه و احتمالاً تندروتر از پدرش میداند. اما همزمان تأکید میکند که اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، نتیجه لزوماً دموکراسی نخواهد بود و حتی ممکن است ساختاری امنیتیتر و نظامیتر، شبیه یک «حکومت سپاهی»، شکل بگیرد. به بیان دیگر، سقوط رژیم الزاماً به معنای گذار آرام و دموکراتیک نیست.
درباره اپوزیسیون هم تصویر پیچیده است. بخشی از مخالفان در ابتدا از حملات به رأس حکومت استقبال کردند و آن را فرصت تاریخی برای پایان جمهوری اسلامی دانستند. اما با طولانی شدن جنگ، تخریب زیرساختها، حمله به مخازن نفت و آسیب به برخی مراکز فرهنگی، تردیدها هم بیشتر شده است. با این حال، هم در داخل و هم در خارج از ایران، تلاشهایی برای بحث درباره دوران گذار و آینده سیاسی کشور در حال شکلگیری است.
یکی از بخشهای مهم گزارش به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران میپردازد. نویسندگان هشدار میدهند که هنوز روشن نیست چه مقدار از این ذخایر از بین رفته و چه مقدار باقی مانده است. اگر این مواد همچنان قابل دسترسی باشند، در صورت ادامه بحران یا فروپاشی نظم سیاسی، ممکن است به یکی از خطرناکترین ابعاد جنگ تبدیل شوند.
گزارش همچنین هشدار میدهد که تهدید ایران فقط محدود به منطقه نیست. سابقه طولانی تهران در جنگ نامتقارن، تروریسم و حملات سایبری باعث شده نگرانیهایی درباره حملات نیابتی، حملات «گرگ تنها» و عملیات مخفی علیه خاک آمریکا نیز مطرح شود. در کنار آن، شبکه نیروهای نیابتی ایران از حزبالله تا حوثیها و شبهنظامیان عراق، هرچند زیر فشارند، اما هنوز از معادله حذف نشدهاند.
از نظر اقتصادی، اثر جنگ برای مردم عادی بیش از همه در قیمت بنزین و مواد غذایی دیده میشود. توقف یا اختلال در عبور نفت از تنگه هرمز، قیمت جهانی نفت را بالا برده و این یعنی فشار بیشتر بر هزینه زندگی. در بازار جهانی انرژی نیز این جنگ یک هشدار جدی بوده: جهان هنوز به شدت به گلوگاههایی مانند هرمز وابسته است و هر اختلالی در آن میتواند زنجیرهای از بحرانهای اقتصادی ایجاد کند.
در سطح جهانی، چین و روسیه هم هر کدام به شکلی از این جنگ تأثیر میگیرند. گزارش میگوید چین نسبت به بسیاری از اقتصادهای بزرگ برای بحران انرژی آمادهتر است و حتی از انتقال بخشی از تمرکز نظامی آمریکا از شرق آسیا به خاورمیانه سود میبرد. روسیه هم از بالا رفتن قیمت نفت و کاهش برخی محدودیتها بر صادرات انرژیاش نفع میبرد و این وضعیت را به یک فرصت اقتصادی و ژئوپلیتیک تبدیل کرده است.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد، بلکه این است که پایان سیاسی این جنگ چه خواهد بود: تضعیف جمهوری اسلامی، تغییر رژیم، یک جنگ فرسایشی طولانی، یا ورود کل منطقه به مرحلهای تازه از بیثباتی. آنچه روشن است این است که این جنگ، صرفنظر از نتیجه نهایی، میتواند خاورمیانه و حتی نظام بینالمللی را برای سالها تغییر دهد.
@irananalyses
بر اساس گزارشی که خبرگزاری بلومبرگ در ۱۱ مارس ۲۰۲۶ منتشر کرده، ایران از طریق میانجیهای منطقهای اعلام کرده است که برای رسیدن به آتشبس در جنگ با آمریکا و اسرائیل، نیازمند تضمینهای مشخص و رسمی است. به گفته منابع آگاه، تهران خواستار آن است که ایالات متحده تضمین دهد نه خود و نه اسرائیل در آینده به ایران حمله نخواهند کرد.
این درخواست در حالی مطرح شده که ایران بهطور خاص نگران آن است که اسرائیل پس از پایان جنگ کنونی بار دیگر حملات نظامی را از سر بگیرد. به همین دلیل، تهران به دنبال «تضمینهای قوی بینالمللی برای جلوگیری از تجاوزهای آینده» است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا واشینگتن حاضر است چنین تعهدی بدهد یا اینکه بتواند اسرائیل را نیز به پذیرش چنین تعهدی وادار کند.
به گفته منابع بلومبرگ، کشورهای اروپایی و برخی دولتهای خاورمیانه در حال تسهیل کانالهای ارتباطی غیرعلنی میان طرفها هستند. همزمان، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرده که پایان جنگ تنها در صورتی ممکن است که «حقوق مشروع ایران به رسمیت شناخته شود، غرامت پرداخت گردد و تضمینهای بینالمللی برای جلوگیری از حملات آینده ارائه شود». او گفته این پیام را به رهبران روسیه و پاکستان منتقل کرده است.
در مقابل، یک مقام ارشد کاخ سفید اعلام کرده که عملیات نظامی آمریکا علیه ایران همچنان ادامه دارد. به گفته این مقام، دونالد ترامپ معتقد است که رهبران احتمالی آینده ایران تمایل دارند وارد گفتوگو شوند و در نهایت مذاکراتی صورت خواهد گرفت.
جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل که از ۲۸ فوریه آغاز شده، هنوز نشانهای از کاهش فوری تنش ندارد. ترامپ در روزهای اخیر گفته است که جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، زیرا توان نظامی ایران به شدت آسیب دیده است. با این حال، هر سه طرف در مواضع رسمی اعلام کردهاند که آماده ادامه درگیری برای چند هفته دیگر هستند.
در همین حال، ایران همچنان موشکها و پهپادهایی به سمت اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات، قطر و بحرین شلیک میکند. همچنین حملات ایران به کشتیها عملاً باعث بسته شدن تنگه هرمز شده است؛ گذرگاهی حیاتی که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. این وضعیت موجب نوسانات شدید و آشفتگی در بازارهای جهانی انرژی شده است.
در سطح منطقهای، برخی کشورهای خلیج فارس تلاش دارند نقش میانجی ایفا کنند. عربستان سعودی گفتوگوهای خود با ایران را برای مهار بحران افزایش داده و سایر کشورهای منطقه نیز تلاش میکنند با هر دو طرف ارتباط برقرار کنند تا از گسترش جنگ جلوگیری شود.
در همین حال، سلطان عمان، هیثم بن طارق، نیز با مسعود پزشکیان تماس تلفنی داشته است؛ نخستین تماس میان دو رهبر از زمان آغاز جنگ. این تماس پس از حمله پهپادی به مخازن سوخت در بندر صلاله عمان انجام شد.
از نظر اهداف جنگ نیز، گزارش بلومبرگ به پیامهای متناقض آمریکا و اسرائیل اشاره میکند. در آغاز جنگ، برخی اظهارات مقامات دو کشور نشان میداد که هدف میتواند تغییر رژیم در ایران باشد. اما با ادامه درگیری و مقاومت ایران، اکنون برخی مقامات غربی از اهداف محدودتری سخن میگویند، از جمله نابودی برنامه موشکی ایران و تضعیف نیروی دریایی این کشور.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-11/iran-says-truce-depends-on-us-israel-pledging-no-future-strikes?utm_source=website&utm_medium=share&utm_campaign=twitter
این درخواست در حالی مطرح شده که ایران بهطور خاص نگران آن است که اسرائیل پس از پایان جنگ کنونی بار دیگر حملات نظامی را از سر بگیرد. به همین دلیل، تهران به دنبال «تضمینهای قوی بینالمللی برای جلوگیری از تجاوزهای آینده» است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا واشینگتن حاضر است چنین تعهدی بدهد یا اینکه بتواند اسرائیل را نیز به پذیرش چنین تعهدی وادار کند.
به گفته منابع بلومبرگ، کشورهای اروپایی و برخی دولتهای خاورمیانه در حال تسهیل کانالهای ارتباطی غیرعلنی میان طرفها هستند. همزمان، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرده که پایان جنگ تنها در صورتی ممکن است که «حقوق مشروع ایران به رسمیت شناخته شود، غرامت پرداخت گردد و تضمینهای بینالمللی برای جلوگیری از حملات آینده ارائه شود». او گفته این پیام را به رهبران روسیه و پاکستان منتقل کرده است.
در مقابل، یک مقام ارشد کاخ سفید اعلام کرده که عملیات نظامی آمریکا علیه ایران همچنان ادامه دارد. به گفته این مقام، دونالد ترامپ معتقد است که رهبران احتمالی آینده ایران تمایل دارند وارد گفتوگو شوند و در نهایت مذاکراتی صورت خواهد گرفت.
جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل که از ۲۸ فوریه آغاز شده، هنوز نشانهای از کاهش فوری تنش ندارد. ترامپ در روزهای اخیر گفته است که جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، زیرا توان نظامی ایران به شدت آسیب دیده است. با این حال، هر سه طرف در مواضع رسمی اعلام کردهاند که آماده ادامه درگیری برای چند هفته دیگر هستند.
در همین حال، ایران همچنان موشکها و پهپادهایی به سمت اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات، قطر و بحرین شلیک میکند. همچنین حملات ایران به کشتیها عملاً باعث بسته شدن تنگه هرمز شده است؛ گذرگاهی حیاتی که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. این وضعیت موجب نوسانات شدید و آشفتگی در بازارهای جهانی انرژی شده است.
در سطح منطقهای، برخی کشورهای خلیج فارس تلاش دارند نقش میانجی ایفا کنند. عربستان سعودی گفتوگوهای خود با ایران را برای مهار بحران افزایش داده و سایر کشورهای منطقه نیز تلاش میکنند با هر دو طرف ارتباط برقرار کنند تا از گسترش جنگ جلوگیری شود.
در همین حال، سلطان عمان، هیثم بن طارق، نیز با مسعود پزشکیان تماس تلفنی داشته است؛ نخستین تماس میان دو رهبر از زمان آغاز جنگ. این تماس پس از حمله پهپادی به مخازن سوخت در بندر صلاله عمان انجام شد.
از نظر اهداف جنگ نیز، گزارش بلومبرگ به پیامهای متناقض آمریکا و اسرائیل اشاره میکند. در آغاز جنگ، برخی اظهارات مقامات دو کشور نشان میداد که هدف میتواند تغییر رژیم در ایران باشد. اما با ادامه درگیری و مقاومت ایران، اکنون برخی مقامات غربی از اهداف محدودتری سخن میگویند، از جمله نابودی برنامه موشکی ایران و تضعیف نیروی دریایی این کشور.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-11/iran-says-truce-depends-on-us-israel-pledging-no-future-strikes?utm_source=website&utm_medium=share&utm_campaign=twitter
Bloomberg.com
Iran Says Truce Depends on US, Israel Pledging Not to Strike
Iran has told regional intermediaries that for a ceasefire, the US must guarantee that neither it nor Israel will strike the country in the future, according to several officials familiar with the matter.
آرونداتی روی از شناختهشدهترین نویسندگان معاصر هند به شمار میرود و در سال ۱۹۹۷ برای رمان مشهور خود «خدای چیزهای کوچک» (The God of Small Things) برنده جایزه معتبر بوکر شد. روی علاوه بر فعالیتهای ادبی، به دلیل مواضع صریح و انتقادیاش درباره جنگها، سیاستهای جهانی و نقش قدرتهای بزرگ در نظام بینالملل شناخته میشود. تازهترین کتاب او با عنوان «مادر مریم نزد من میآید» (Mother Mary Comes To Me) سال گذشته منتشر شده است.
————-
میدانم که امروز اینجا جمع شدهایم تا درباره کتاب «مادر مریم نزد من میآید» صحبت کنیم. اما چگونه میتوانیم روز را به پایان برسانیم بدون آنکه درباره آن شهرهای زیبای تهران، اصفهان و بیروت که اکنون در آتش میسوزند حرفی بزنیم؟
در همان روحیه صراحت و بیپروایی که از مادر مریم الهام گرفتهام، میخواهم از این تریبون استفاده کنم تا درباره حمله بیدلیل و غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران چیزی بگویم. به نظر من این حمله در واقع ادامه همان چیزی است که من آن را نسلکشی آمریکا و اسرائیل در غزه میدانم. همان عاملان قدیمی، با همان الگوی قدیمی عمل میکنند: کشتن زنان و کودکان، بمباران بیمارستانها،
بمباران گسترده شهرها، و بعد هم خود را قربانی جلوه دادن.
اما ایران غزه نیست. صحنه این جنگ جدید میتواند گسترش پیدا کند و کل جهان را در بر بگیرد. ما در آستانه یک فاجعه هستهای و فروپاشی اقتصادی جهانی قرار داریم. همان کشوری که هیروشیما و ناگازاکی را بمباران کرد، ممکن است اکنون در حال آماده شدن برای بمباران یکی از کهنترین تمدنهای جهان باشد.
در فرصتهای دیگری میتوان درباره این موضوع مفصلتر صحبت کرد، اما در اینجا فقط میخواهم بگویم که من در کنار ایران ایستادهام، بدون هیچ تردیدی. اگر رژیمی نیاز به تغییر داشته باشد – چه در آمریکا، چه در اسرائیل، و چه در کشور خود ما – این تغییر باید به دست مردم همان کشورها انجام شود، نه توسط یک قدرت امپریالیستی متورم، دروغگو، فریبکار، حریص و منابعطلب که با بمب و زور میخواهد جهان را به تسلیم وادار کند.
ایران در برابر آنها ایستاده است، در حالی که هند عقبنشینی کرده است. من از اینکه دولت ما چنین بیجرأت و بیستون فقرات رفتار کرده، شرمسارم. زمانی ما کشوری فقیر با مردمی بسیار فقیر بودیم، اما غرور و کرامت داشتیم. امروز ما کشوری ثروتمند هستیم با مردمی فقیر و بیکار که به جای غذای واقعی، با نفرت، دروغ و زهر سیاسی تغذیه میشوند. ما غرورمان را از دست دادهایم. کرامتمان را از دست دادهایم. شجاعتمان را از دست دادهایم. به جز در فیلمهایمان.
ما چه مردمی هستیم که دولت منتخبمان حتی نمیتواند وقتی آمریکا رهبران کشورهای دیگر را میرباید و ترور میکند، آن را محکوم کند؟ آیا دوست داریم با ما هم چنین رفتاری شود؟ نخستوزیر ما چند روز پیش از حمله اسرائیل به ایران، به اسرائیل رفت و بنیامین نتانیاهو را در آغوش گرفت. این چه معنایی دارد؟
دولت ما درست چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا تعرفههای ترامپ را غیرقانونی اعلام کند، یک توافق تجاری تحقیرآمیز با آمریکا امضا کرد که عملاً کشاورزان و صنعت نساجی ما را قربانی میکند. این چه معنایی دارد؟ حالا هم به ما «اجازه» دادهاند که از روسیه نفت بخریم. این یعنی چه؟ دیگر برای چه چیزهایی باید اجازه بگیریم؟ برای رفتن به دستشویی؟ برای گرفتن یک روز مرخصی؟ برای دیدن مادرانمان؟
هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، ما را علناً تحقیر و تمسخر میکنند. و نخستوزیر ما فقط میخندد، همان خنده معروف و توخالیاش، و همچنان در آغوش گرفتن ادامه میدهد.
در اوج جنگ و کشتار در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جای کارگران فلسطینی اخراجشده را بگیرند. امروز گزارش شده است که در حالی که اسرائیلیها به پناهگاهها میروند، به آن کارگران هندی اجازه ورود به همان پناهگاهها داده نمیشود. این چه معنایی دارد؟ چه کسی ما را به چنین موقعیت تحقیرآمیز و شرمآوری در جهان رسانده است؟
بعضی از شما به یاد دارید که زمانی درباره آن اصطلاح اغراقآمیز کمونیستهای چینی شوخی میکردیم: «سگ دستآموز امپریالیسم». اما اکنون باید بگویم که این اصطلاح بهخوبی ما را توصیف میکند. البته به جز در فیلمهای بیمار و مسموممان، که در آنها قهرمانان سینماییمان با ژستهای اغراقآمیز در جنگهای خیالی پیروز میشوند و با خشونت بیمعنا، عطش خونریزی ما را تحریک میکنند
https://zeteo.com/p/iran-is-not-gaza-read-arundhati-roys.
————-
میدانم که امروز اینجا جمع شدهایم تا درباره کتاب «مادر مریم نزد من میآید» صحبت کنیم. اما چگونه میتوانیم روز را به پایان برسانیم بدون آنکه درباره آن شهرهای زیبای تهران، اصفهان و بیروت که اکنون در آتش میسوزند حرفی بزنیم؟
در همان روحیه صراحت و بیپروایی که از مادر مریم الهام گرفتهام، میخواهم از این تریبون استفاده کنم تا درباره حمله بیدلیل و غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران چیزی بگویم. به نظر من این حمله در واقع ادامه همان چیزی است که من آن را نسلکشی آمریکا و اسرائیل در غزه میدانم. همان عاملان قدیمی، با همان الگوی قدیمی عمل میکنند: کشتن زنان و کودکان، بمباران بیمارستانها،
بمباران گسترده شهرها، و بعد هم خود را قربانی جلوه دادن.
اما ایران غزه نیست. صحنه این جنگ جدید میتواند گسترش پیدا کند و کل جهان را در بر بگیرد. ما در آستانه یک فاجعه هستهای و فروپاشی اقتصادی جهانی قرار داریم. همان کشوری که هیروشیما و ناگازاکی را بمباران کرد، ممکن است اکنون در حال آماده شدن برای بمباران یکی از کهنترین تمدنهای جهان باشد.
در فرصتهای دیگری میتوان درباره این موضوع مفصلتر صحبت کرد، اما در اینجا فقط میخواهم بگویم که من در کنار ایران ایستادهام، بدون هیچ تردیدی. اگر رژیمی نیاز به تغییر داشته باشد – چه در آمریکا، چه در اسرائیل، و چه در کشور خود ما – این تغییر باید به دست مردم همان کشورها انجام شود، نه توسط یک قدرت امپریالیستی متورم، دروغگو، فریبکار، حریص و منابعطلب که با بمب و زور میخواهد جهان را به تسلیم وادار کند.
ایران در برابر آنها ایستاده است، در حالی که هند عقبنشینی کرده است. من از اینکه دولت ما چنین بیجرأت و بیستون فقرات رفتار کرده، شرمسارم. زمانی ما کشوری فقیر با مردمی بسیار فقیر بودیم، اما غرور و کرامت داشتیم. امروز ما کشوری ثروتمند هستیم با مردمی فقیر و بیکار که به جای غذای واقعی، با نفرت، دروغ و زهر سیاسی تغذیه میشوند. ما غرورمان را از دست دادهایم. کرامتمان را از دست دادهایم. شجاعتمان را از دست دادهایم. به جز در فیلمهایمان.
ما چه مردمی هستیم که دولت منتخبمان حتی نمیتواند وقتی آمریکا رهبران کشورهای دیگر را میرباید و ترور میکند، آن را محکوم کند؟ آیا دوست داریم با ما هم چنین رفتاری شود؟ نخستوزیر ما چند روز پیش از حمله اسرائیل به ایران، به اسرائیل رفت و بنیامین نتانیاهو را در آغوش گرفت. این چه معنایی دارد؟
دولت ما درست چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا تعرفههای ترامپ را غیرقانونی اعلام کند، یک توافق تجاری تحقیرآمیز با آمریکا امضا کرد که عملاً کشاورزان و صنعت نساجی ما را قربانی میکند. این چه معنایی دارد؟ حالا هم به ما «اجازه» دادهاند که از روسیه نفت بخریم. این یعنی چه؟ دیگر برای چه چیزهایی باید اجازه بگیریم؟ برای رفتن به دستشویی؟ برای گرفتن یک روز مرخصی؟ برای دیدن مادرانمان؟
هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، ما را علناً تحقیر و تمسخر میکنند. و نخستوزیر ما فقط میخندد، همان خنده معروف و توخالیاش، و همچنان در آغوش گرفتن ادامه میدهد.
در اوج جنگ و کشتار در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جای کارگران فلسطینی اخراجشده را بگیرند. امروز گزارش شده است که در حالی که اسرائیلیها به پناهگاهها میروند، به آن کارگران هندی اجازه ورود به همان پناهگاهها داده نمیشود. این چه معنایی دارد؟ چه کسی ما را به چنین موقعیت تحقیرآمیز و شرمآوری در جهان رسانده است؟
بعضی از شما به یاد دارید که زمانی درباره آن اصطلاح اغراقآمیز کمونیستهای چینی شوخی میکردیم: «سگ دستآموز امپریالیسم». اما اکنون باید بگویم که این اصطلاح بهخوبی ما را توصیف میکند. البته به جز در فیلمهای بیمار و مسموممان، که در آنها قهرمانان سینماییمان با ژستهای اغراقآمیز در جنگهای خیالی پیروز میشوند و با خشونت بیمعنا، عطش خونریزی ما را تحریک میکنند
https://zeteo.com/p/iran-is-not-gaza-read-arundhati-roys.
Zeteo
'Iran Is Not Gaza': Read Arundhati Roy's Scathing Speech on the US-Israeli War
Exclusive: The award-winning Indian novelist warns that the world is on the brink of nuclear calamity and economic collapse, and laments her own government's gutlessness.
👍1
مجتبی خامنهای هرگز یک پایگاه اجتماعی مستقل ایجاد نکرد. او مانند نسلهای پیشین روحانیون از مسیر نهادهای علنی و قابل مشاهده قدرت نگرفت. اهمیت او از نزدیکی به مرکز قدرت، دسترسی به شبکهها و روابط پشت پرده ناشی میشد.
با گذشت زمان، به نظر میرسد او روابط نزدیکی نه تنها با بخشهایی از سپاه، بلکه با بسیج و محافل روحانی محافظهکار ایجاد کرده که او را محافظ قابل اعتماد دکترین پدرش میدانستند. در میانه جنگ، پاکسازیهای داخلی و حذف رهبران، این تداوم برای کسانی که مهمترین دغدغهشان بقای نظام است به یک مزیت تبدیل میشود.
انتخاب او چارچوب ایدئولوژیک دوران خامنهای را حفظ میکند و مرکز ثقل قدرت را همان جایی نگه میدارد که سالهاست به تدریج شکل گرفته است: ائتلاف میان روحانیت حاکم و دستگاه امنیتی و نظامی.
در این معنا، مجتبی فقط جانشین پدرش نیست؛ بلکه وارث سیستمی است که خود در شکلگیری آن نقش داشته—سیستمی که عملاً به یک دولت دینی–امنیتی تبدیل شده است؛ جایی که اجبار از کاریزما مهمتر است و وفاداری نهادی از اعتبار روحانی اهمیت بیشتری دارد. اما حتی بیش از پدرش، بقای رهبری مجتبی به نیروهای امنیتی وابسته خواهد بود.
رهبری مجتبی احتمالاً در کوتاهمدت باعث انسجام نخبگان حاکم خواهد شد. تندروهای باقیمانده در نظام به دور او جمع میشوند، زیرا او عدمقطعیت را کاهش میدهد. او برای سپاه پاسداران، قوه قضائیه، دستگاههای اطلاعاتی و روحانیت وفادار، چهرهای مشترک فراهم میکند که بتوانند پشت سر او صف بکشند.
در لحظات خطر وجودی، نظامهای اقتدارگرا اغلب قابل پیشبینی بودن را به نوآوری ترجیح میدهند تا بقای خود را تضمین کنند. مجتبی نماینده ترس، تداوم و انضباط درونی است؛ ابزارهایی که نظام برای حفظ قدرت به آنها نیاز دارد.
این مسئله از نظر سیاسی اهمیت دارد، زیرا نظام هماکنون در یک بحران وجودی قرار دارد و سرکوبهای گذشته آن را عمیقتر کرده است. بسیاری از ایرانیان نه تنها با حکومت علی خامنهای مخالف بودند، بلکه حتی مرگ او را جشن گرفتند—آن هم در حالی که نیروهای امنیتی به سوی هر کسی که جرأت ابراز شادی داشت تیراندازی میکردند.
برای بسیاری از ایرانیان، جانشینی مجتبی نه یک آغاز تازه بلکه یک توهین است. این انتصاب به جامعه میگوید که پس از کشتارهای گسترده، جنگ، فروپاشی اقتصادی و انزوای بینالمللی، پاسخ نظام تنها این است که قدرت را در همان خانواده و همان شبکههای امنیتی نگه دارد.
پیامدهای داخلی این انتخاب احتمالاً بسیار شدید خواهد بود. مجتبی و ساختار امنیتی تندرو اطراف او، جشن گرفتن مرگ علی خامنهای، فعالیتهای اعتراضی و حتی مخالفتهای خصوصی را نشانهای میبینند از اینکه ترس در جامعه کاهش یافته و بخشی از جامعه آشکارا علیه نظام موضع گرفته است.
پاسخ آنها به این تغییر تقریباً به طور قطع موج تازهای از سرکوب خواهد بود؛ عمیقتر و خشنتر از گذشته.
این الگو پیش از این نیز دیده شده است. پس از جنگ ۱۲ روزه، زمانی که بسیاری از مردم حملات اسرائیل را جشن گرفتند، نظام با مجازات پاسخ داد. تنها در ۸ و ۹ ژانویه بیش از ده هزار نفر کشته شدند؛ به عنوان انتقام از جامعهای که حکومت تصور میکرد به آن خیانت کرده است.
اگر نظام باقی بماند، تلاش خواهد کرد سلطه روانی خود را دوباره بر جامعهای تحمیل کند که بارها نشان داده چیزی جز تغییر رژیم نمیخواهد.
در نهایت، انتخاب مجتبی خامنهای ممکن است برای مدتی کوتاه انسجام نیروهای وفادار به نظام را حفظ کند و به سپاه کمک کند در میانه یک بحران وجودی از نظام محافظت کند. اما این کار تنها با تأیید بدبینانهترین برداشت از تحول جمهوری اسلامی انجام میشود:
اینکه این نظام اکنون کاملاً بسته، موروثی و جداییناپذیر از ماشین سرکوب شده است.
این نشانه نوسازی نیست؛ بلکه اعترافی به فرسودگی سیاسی است.https://foreignpolicy.com/2026/03/11/ayatollah-mojtaba-khamenei-iran-war-supreme-leader/
با گذشت زمان، به نظر میرسد او روابط نزدیکی نه تنها با بخشهایی از سپاه، بلکه با بسیج و محافل روحانی محافظهکار ایجاد کرده که او را محافظ قابل اعتماد دکترین پدرش میدانستند. در میانه جنگ، پاکسازیهای داخلی و حذف رهبران، این تداوم برای کسانی که مهمترین دغدغهشان بقای نظام است به یک مزیت تبدیل میشود.
انتخاب او چارچوب ایدئولوژیک دوران خامنهای را حفظ میکند و مرکز ثقل قدرت را همان جایی نگه میدارد که سالهاست به تدریج شکل گرفته است: ائتلاف میان روحانیت حاکم و دستگاه امنیتی و نظامی.
در این معنا، مجتبی فقط جانشین پدرش نیست؛ بلکه وارث سیستمی است که خود در شکلگیری آن نقش داشته—سیستمی که عملاً به یک دولت دینی–امنیتی تبدیل شده است؛ جایی که اجبار از کاریزما مهمتر است و وفاداری نهادی از اعتبار روحانی اهمیت بیشتری دارد. اما حتی بیش از پدرش، بقای رهبری مجتبی به نیروهای امنیتی وابسته خواهد بود.
رهبری مجتبی احتمالاً در کوتاهمدت باعث انسجام نخبگان حاکم خواهد شد. تندروهای باقیمانده در نظام به دور او جمع میشوند، زیرا او عدمقطعیت را کاهش میدهد. او برای سپاه پاسداران، قوه قضائیه، دستگاههای اطلاعاتی و روحانیت وفادار، چهرهای مشترک فراهم میکند که بتوانند پشت سر او صف بکشند.
در لحظات خطر وجودی، نظامهای اقتدارگرا اغلب قابل پیشبینی بودن را به نوآوری ترجیح میدهند تا بقای خود را تضمین کنند. مجتبی نماینده ترس، تداوم و انضباط درونی است؛ ابزارهایی که نظام برای حفظ قدرت به آنها نیاز دارد.
این مسئله از نظر سیاسی اهمیت دارد، زیرا نظام هماکنون در یک بحران وجودی قرار دارد و سرکوبهای گذشته آن را عمیقتر کرده است. بسیاری از ایرانیان نه تنها با حکومت علی خامنهای مخالف بودند، بلکه حتی مرگ او را جشن گرفتند—آن هم در حالی که نیروهای امنیتی به سوی هر کسی که جرأت ابراز شادی داشت تیراندازی میکردند.
برای بسیاری از ایرانیان، جانشینی مجتبی نه یک آغاز تازه بلکه یک توهین است. این انتصاب به جامعه میگوید که پس از کشتارهای گسترده، جنگ، فروپاشی اقتصادی و انزوای بینالمللی، پاسخ نظام تنها این است که قدرت را در همان خانواده و همان شبکههای امنیتی نگه دارد.
پیامدهای داخلی این انتخاب احتمالاً بسیار شدید خواهد بود. مجتبی و ساختار امنیتی تندرو اطراف او، جشن گرفتن مرگ علی خامنهای، فعالیتهای اعتراضی و حتی مخالفتهای خصوصی را نشانهای میبینند از اینکه ترس در جامعه کاهش یافته و بخشی از جامعه آشکارا علیه نظام موضع گرفته است.
پاسخ آنها به این تغییر تقریباً به طور قطع موج تازهای از سرکوب خواهد بود؛ عمیقتر و خشنتر از گذشته.
این الگو پیش از این نیز دیده شده است. پس از جنگ ۱۲ روزه، زمانی که بسیاری از مردم حملات اسرائیل را جشن گرفتند، نظام با مجازات پاسخ داد. تنها در ۸ و ۹ ژانویه بیش از ده هزار نفر کشته شدند؛ به عنوان انتقام از جامعهای که حکومت تصور میکرد به آن خیانت کرده است.
اگر نظام باقی بماند، تلاش خواهد کرد سلطه روانی خود را دوباره بر جامعهای تحمیل کند که بارها نشان داده چیزی جز تغییر رژیم نمیخواهد.
در نهایت، انتخاب مجتبی خامنهای ممکن است برای مدتی کوتاه انسجام نیروهای وفادار به نظام را حفظ کند و به سپاه کمک کند در میانه یک بحران وجودی از نظام محافظت کند. اما این کار تنها با تأیید بدبینانهترین برداشت از تحول جمهوری اسلامی انجام میشود:
اینکه این نظام اکنون کاملاً بسته، موروثی و جداییناپذیر از ماشین سرکوب شده است.
این نشانه نوسازی نیست؛ بلکه اعترافی به فرسودگی سیاسی است.https://foreignpolicy.com/2026/03/11/ayatollah-mojtaba-khamenei-iran-war-supreme-leader/
Foreign Policy
Mojtaba’s Selection Is a Sign of Political Exhaustion
In choosing Khamenei’s son, the regime has imposed exactly what many Iranians feared.
### نکات اصلی گزارش درباره بحران تنگه هرمز
* احتمال بستهماندن طولانیمدت تنگه هرمز افزایش یافته است. تشدید حملات ایران و خودداری آمریکا از اسکورت نفتکشها باعث شده امید به بازگشت سریع تجارت از این مسیر کاهش یابد.
* سپاه پاسداران به کشتیهای عبوری حمله کرده است. در یکی از حملات، سه کشتی باری که قصد عبور از تنگه را داشتند هدف قرار گرفتند و ایران هشدار داده هر کشتی دیگری نیز ممکن است مورد حمله قرار گیرد.
* تنگه هرمز حیاتیترین مسیر انتقال انرژی جهان است. پیش از آغاز جنگ، حدود ۳۸٪ از تجارت دریایی نفت خام جهان از این تنگه عبور میکرد.
* آمریکا فعلاً از اسکورت نظامی نفتکشها خودداری کرده است. مقامهای دفاعی میگویند به دلیل باریکی تنگه و توانایی ایران در حمله از فاصله نزدیک، حضور ناوهای جنگی در این آبراه خطر بسیار بالایی دارد.
* ایران همچنان توانایی حمله دارد. با وجود حملات آمریکا به نیروی دریایی ایران، تهران هنوز از پهپادها، موشکهای ضدکشتی، مینهای دریایی، زیردریاییها و قایقهای تندرو برای تهدید کشتیها استفاده میکند.
* بازار جهانی انرژی به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. قیمت نفت موقتاً به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید و قیمت سوخت برای مصرفکنندگان افزایش یافت.
* کشورهای خلیج فارس مجبور به کاهش تولید شدهاند. عربستان، امارات، کویت، عراق و بحرین مجموعاً حدود ۷ میلیون بشکه در روز از تولید نفت خود کاستهاند، زیرا صادرات با مشکل مواجه شده است.
* عربستان و امارات در تلاش برای استفاده از مسیرهای جایگزین هستند. آنها میکوشند صادرات نفت را از طریق خطوط لولهای که از تنگه عبور نمیکنند افزایش دهند.
* بستن تنگه بخشی از استراتژی فشار ایران است. تهران تلاش میکند با افزایش قیمت انرژی و ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی، فشار اقتصادی بر آمریکا و متحدانش ایجاد کند.
* اسکورت نظامی نیز راهحل سادهای نیست. حتی در صورت آغاز عملیات اسکورت، به دلیل باریک بودن تنگه و نزدیکی به ساحل ایران، کشتیها همچنان در معرض خطر حمله سریع قرار خواهند داشت.
* عبور کشتیها در صورت اسکورت بسیار محدود خواهد بود. هر نفتکش ممکن است نیاز به دو ناو جنگی برای حفاظت داشته باشد و در نتیجه تنها تعداد کمی کشتی میتوانند همزمان عبور کنند.
* حتی پس از پایان جنگ نیز بازگشت تجارت زمانبر خواهد بود. شرکتهای کشتیرانی ابتدا باید مطمئن شوند که خطر حمله واقعاً کاهش یافته است.
* بیش از ۶۰۰ کشتی تجاری در خلیج فارس گیر افتادهاند. در مجموع بیش از ۱۰۰۰ کشتی در منطقه حضور دارند و در صورت باز شدن تنگه، مدیریت این ترافیک بزرگ چالش بزرگی خواهد بود.
.https://www.wsj.com/world/middle-east/escalating-hormuz-crisis-raises-specter-of-prolonged-closure-7678477e?mod=WSJ_home_mediumtopper_pos_1
* احتمال بستهماندن طولانیمدت تنگه هرمز افزایش یافته است. تشدید حملات ایران و خودداری آمریکا از اسکورت نفتکشها باعث شده امید به بازگشت سریع تجارت از این مسیر کاهش یابد.
* سپاه پاسداران به کشتیهای عبوری حمله کرده است. در یکی از حملات، سه کشتی باری که قصد عبور از تنگه را داشتند هدف قرار گرفتند و ایران هشدار داده هر کشتی دیگری نیز ممکن است مورد حمله قرار گیرد.
* تنگه هرمز حیاتیترین مسیر انتقال انرژی جهان است. پیش از آغاز جنگ، حدود ۳۸٪ از تجارت دریایی نفت خام جهان از این تنگه عبور میکرد.
* آمریکا فعلاً از اسکورت نظامی نفتکشها خودداری کرده است. مقامهای دفاعی میگویند به دلیل باریکی تنگه و توانایی ایران در حمله از فاصله نزدیک، حضور ناوهای جنگی در این آبراه خطر بسیار بالایی دارد.
* ایران همچنان توانایی حمله دارد. با وجود حملات آمریکا به نیروی دریایی ایران، تهران هنوز از پهپادها، موشکهای ضدکشتی، مینهای دریایی، زیردریاییها و قایقهای تندرو برای تهدید کشتیها استفاده میکند.
* بازار جهانی انرژی به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. قیمت نفت موقتاً به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید و قیمت سوخت برای مصرفکنندگان افزایش یافت.
* کشورهای خلیج فارس مجبور به کاهش تولید شدهاند. عربستان، امارات، کویت، عراق و بحرین مجموعاً حدود ۷ میلیون بشکه در روز از تولید نفت خود کاستهاند، زیرا صادرات با مشکل مواجه شده است.
* عربستان و امارات در تلاش برای استفاده از مسیرهای جایگزین هستند. آنها میکوشند صادرات نفت را از طریق خطوط لولهای که از تنگه عبور نمیکنند افزایش دهند.
* بستن تنگه بخشی از استراتژی فشار ایران است. تهران تلاش میکند با افزایش قیمت انرژی و ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی، فشار اقتصادی بر آمریکا و متحدانش ایجاد کند.
* اسکورت نظامی نیز راهحل سادهای نیست. حتی در صورت آغاز عملیات اسکورت، به دلیل باریک بودن تنگه و نزدیکی به ساحل ایران، کشتیها همچنان در معرض خطر حمله سریع قرار خواهند داشت.
* عبور کشتیها در صورت اسکورت بسیار محدود خواهد بود. هر نفتکش ممکن است نیاز به دو ناو جنگی برای حفاظت داشته باشد و در نتیجه تنها تعداد کمی کشتی میتوانند همزمان عبور کنند.
* حتی پس از پایان جنگ نیز بازگشت تجارت زمانبر خواهد بود. شرکتهای کشتیرانی ابتدا باید مطمئن شوند که خطر حمله واقعاً کاهش یافته است.
* بیش از ۶۰۰ کشتی تجاری در خلیج فارس گیر افتادهاند. در مجموع بیش از ۱۰۰۰ کشتی در منطقه حضور دارند و در صورت باز شدن تنگه، مدیریت این ترافیک بزرگ چالش بزرگی خواهد بود.
.https://www.wsj.com/world/middle-east/escalating-hormuz-crisis-raises-specter-of-prolonged-closure-7678477e?mod=WSJ_home_mediumtopper_pos_1
The Wall Street Journal
Escalating Hormuz Crisis Raises Specter of Prolonged Closure
Hopes for quickly reviving trade through the strait are dimming without U.S. naval escorts as Iran steps up attacks.
https://www.israelhayom.com/2026/03/10/us-israel-preparing-secret-plan-for-day-after-irans-ayatollah-regime/
روزنامه اسرائیل حیوم
—-
@irananalyses
—-
آمریکا و اسرائیل در حال آمادهسازی طرح مخفی برای «روز بعد» رژیم آیتالله ایران هستند
اسرائیل و آمریکا در حال حاضر برای مرحله بعد از جنگ آماده میشوند و قصد دارند به مردم ایران در جایگزینی دولت تهران کمک کنند. با این حال، مقامات آشنا با جزئیات تأکید میکنند که همه چیز در نهایت به تصمیمات خود مردم ایران بستگی دارد.
به قلم آریل کهانا
اسرائیل و آمریکا طرحی را تهیه کردهاند که هدف آن ایجاد شرایطی برای تسریع سقوط رژیم آیتالله ایران پس از پایان جنگ است، بر اساس یک منبع آشنا با جزئیات که با اسرائیل هیوم صحبت کرده است.
این طرح شامل مؤلفههای عمومی است که به منظور ارائه کمکهای فوری به مردم تحت ستم ایران برای جایگزینی رهبری کشور طراحی شده است. به طور طبیعی، منبع از فاش کردن جنبههای تاکتیکی طرح به منظور عدم افشای جزئیات به طرف مقابل خودداری کرد.
با این حال، طبق برنامهریزی، نیروی اصلی که انتظار میرود تغییر دولت در ایران را به وجود آورد، خود مردم ایران هستند، نه نیروهای آمریکایی یا اسرائیلی. علاوه بر این، هر دو کشور امیدوارند که هر رهبری جایگزین از عناصر مرکزی جامعه ایرانی برآید و نه از گروههای اقلیت متعدد ساکن در کشور، مانند کردها یا آذریها.
طبق طرح اولیه جنگ، انتظار نمیرفت که مردم ایران در این مرحله به خیابانها بیایند. در روز اول جنگ، رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، از ساکنان ایران خواسته بود که «پناه بگیرند. در خانه بمانند. بیرون بسیار خطرناک است. بمبهای زیادی سقوط خواهد کرد.» ترامپ افزود که تنها پس از آن، شهروندان میتوانند «دولت خود را به عهده بگیرند. این دولت متعلق به شماست.»
نخستوزیر بنیامین نتانیاهو نیز در شب شنبه به روح مشابهی اشاره کرد و به زمان آینده اشاره نمود که مردم ایران به بیرون رفتن از خیابانها دعوت خواهند شد.
«لحظه حقیقت در حال نزدیک شدن است. ما به دنبال تقسیم ایران نیستیم، بلکه میخواهیم آن را از یوغ استبداد آزاد کنیم. در نهایت، آزادی از استبداد به شما بستگی دارد. اگر در لحظه حقیقت ایستادگی کنید، روز دور نیست که اسرائیل و ایران دوباره دوستان قوی شوند»، او گفت.
در عین حال، مقامات اسرائیلی تأکید میکنند که از آنجا که تغییر دولت به مردم ایران بستگی دارد، هیچگونه اطمینانی وجود ندارد که این تلاش موفقیتآمیز باشد. منابع آشنا با جزئیات اشاره میکنند که همچنین هیچگونه تضمینی وجود ندارد که تلاشها برای سرنگونی رژیم آیتالله بلافاصله پس از پایان جنگ آغاز شود یا نتایج فوری به دنبال ضربات داشته باشد. بالعکس، مقامات اسرائیل و آمریکا در نظر دارند که تغییر تاریخی از این نوع ممکن است هفتهها یا حتی ماهها پس از پایان جنگ رخ دهد.
در همین حال، در پسزمینه پیشرفت سریع برنامه جنگ، که سریعتر از آنچه پیشبینی شده بود در حال پیشرفت است، منبعی آشنا با جزئیات تخمین میزند که درگیری ممکن است کمتر از آنچه ابتدا انتظار میرفت به طول انجامد. در روزهای ابتدایی، مقامات آمریکایی از جنگی صحبت میکردند که چهار تا پنج هفته طول خواهد کشید. اما اکنون به نظر میرسد که اسرائیل و آمریکا ممکن است ضربات را زودتر از آنچه پیشبینی شده بود متوقف کنند.
روزنامه اسرائیل حیوم
—-
@irananalyses
—-
آمریکا و اسرائیل در حال آمادهسازی طرح مخفی برای «روز بعد» رژیم آیتالله ایران هستند
اسرائیل و آمریکا در حال حاضر برای مرحله بعد از جنگ آماده میشوند و قصد دارند به مردم ایران در جایگزینی دولت تهران کمک کنند. با این حال، مقامات آشنا با جزئیات تأکید میکنند که همه چیز در نهایت به تصمیمات خود مردم ایران بستگی دارد.
به قلم آریل کهانا
اسرائیل و آمریکا طرحی را تهیه کردهاند که هدف آن ایجاد شرایطی برای تسریع سقوط رژیم آیتالله ایران پس از پایان جنگ است، بر اساس یک منبع آشنا با جزئیات که با اسرائیل هیوم صحبت کرده است.
این طرح شامل مؤلفههای عمومی است که به منظور ارائه کمکهای فوری به مردم تحت ستم ایران برای جایگزینی رهبری کشور طراحی شده است. به طور طبیعی، منبع از فاش کردن جنبههای تاکتیکی طرح به منظور عدم افشای جزئیات به طرف مقابل خودداری کرد.
با این حال، طبق برنامهریزی، نیروی اصلی که انتظار میرود تغییر دولت در ایران را به وجود آورد، خود مردم ایران هستند، نه نیروهای آمریکایی یا اسرائیلی. علاوه بر این، هر دو کشور امیدوارند که هر رهبری جایگزین از عناصر مرکزی جامعه ایرانی برآید و نه از گروههای اقلیت متعدد ساکن در کشور، مانند کردها یا آذریها.
طبق طرح اولیه جنگ، انتظار نمیرفت که مردم ایران در این مرحله به خیابانها بیایند. در روز اول جنگ، رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، از ساکنان ایران خواسته بود که «پناه بگیرند. در خانه بمانند. بیرون بسیار خطرناک است. بمبهای زیادی سقوط خواهد کرد.» ترامپ افزود که تنها پس از آن، شهروندان میتوانند «دولت خود را به عهده بگیرند. این دولت متعلق به شماست.»
نخستوزیر بنیامین نتانیاهو نیز در شب شنبه به روح مشابهی اشاره کرد و به زمان آینده اشاره نمود که مردم ایران به بیرون رفتن از خیابانها دعوت خواهند شد.
«لحظه حقیقت در حال نزدیک شدن است. ما به دنبال تقسیم ایران نیستیم، بلکه میخواهیم آن را از یوغ استبداد آزاد کنیم. در نهایت، آزادی از استبداد به شما بستگی دارد. اگر در لحظه حقیقت ایستادگی کنید، روز دور نیست که اسرائیل و ایران دوباره دوستان قوی شوند»، او گفت.
در عین حال، مقامات اسرائیلی تأکید میکنند که از آنجا که تغییر دولت به مردم ایران بستگی دارد، هیچگونه اطمینانی وجود ندارد که این تلاش موفقیتآمیز باشد. منابع آشنا با جزئیات اشاره میکنند که همچنین هیچگونه تضمینی وجود ندارد که تلاشها برای سرنگونی رژیم آیتالله بلافاصله پس از پایان جنگ آغاز شود یا نتایج فوری به دنبال ضربات داشته باشد. بالعکس، مقامات اسرائیل و آمریکا در نظر دارند که تغییر تاریخی از این نوع ممکن است هفتهها یا حتی ماهها پس از پایان جنگ رخ دهد.
در همین حال، در پسزمینه پیشرفت سریع برنامه جنگ، که سریعتر از آنچه پیشبینی شده بود در حال پیشرفت است، منبعی آشنا با جزئیات تخمین میزند که درگیری ممکن است کمتر از آنچه ابتدا انتظار میرفت به طول انجامد. در روزهای ابتدایی، مقامات آمریکایی از جنگی صحبت میکردند که چهار تا پنج هفته طول خواهد کشید. اما اکنون به نظر میرسد که اسرائیل و آمریکا ممکن است ضربات را زودتر از آنچه پیشبینی شده بود متوقف کنند.
Israel Hayom
US, Israel preparing secret plan for 'day after' Iran's ayatollah regime
Israel and the US are already preparing for the next stage after the war, intending to help the Iranian people replace the government in Tehran. However,
👎1
والاستریتژورنال- مینهای دریایی ایران تهدیدی قابل توجه به شمار میآیند و این کشور را با ابزاری قدرتمند برای مختل کردن اقتصاد جهانی تجهیز میکنند. اخیراً مقامات آمریکایی گزارش دادند که ایران مینهایی در تنگه هرمز، آبراههای حیاتی برای صادرات نفت جهانی، قرار داده است. موسسه آمریکایی مطالعات جنگ تخمین زده است که حدود ۱۰ مین در این منطقه کاشته شده، هرچند رئیسجمهور ترامپ به این گزارشها شک و تردید نشان داد و به کشتیها توصیه کرد که به استفاده از تنگه ادامه دهند. کارشناسان این مینها را ابزارهای مؤثری در جنگ نامتقارن توصیف میکنند که به ایران اجازه میدهد علیرغم محدودیتهای نظامی متعارف، تأثیر بگذارد.
### استراتژی ایران در استفاده از مینها
استراتژی ایران شامل استفاده از غواصان برای قرار دادن مینها در آبهای کمعمق و نزدیک به سواحل است. این غواصان با قایقهای کوچک که شبیه قایقهای ماهیگیری هستند، بهطور پنهانی مینها را در نقاط کلیدی قرار میدهند، که شناسایی و خنثیسازی آنها را برای نیروهای دریایی دشوار میکند. این روش به ایران این امکان را میدهد که از نیروهای خود بهعنوان یک میلتیا دریایی غیررسمی استفاده کند و تهدیدی نامحسوس و غیرقابل پیشبینی ایجاد کند.
### فشار بر ایالات متحده و وضعیت کشتیها
در حال حاضر، هزاران کشتی در انتظار عبور ایمن از تنگه هرمز لنگر انداختهاند، که فشار زیادی بر ایالات متحده برای سازماندهی اسکورتهای دریایی ایجاد کرده است. هرچند این اقدام در حال بررسی است، اما پنتاگون هنوز تأییدی برای آن ارائه نکرده است. دلیل این عدم اقدام، نگرانیها درباره تشدید تنشها و احتمال درگیری نظامی است؛ چرا که اقدام به اسکورت ممکن است به عنوان یک تحریک تلقی شود. در نتیجه، نیروی دریایی ایالات متحده به دنبال راههای مؤثر برای محافظت از کشتیها در برابر تهدیدات مین و همچنین حملات پهپادی و موشکی است، در حالی که میکوشد از تشدید بحران در منطقه جلوگیری کند.
### انواع مینهای دریایی ایران
ایران دارای انواع مختلفی از مینهاست که شامل مینهای چسبنده و مینهای کف دریا میشوند. مینهای چسبنده میتوانند به بدنه کشتیها متصل شوند و آسیبپذیری بیشتری برای ناوگان دشمن به وجود آورند. مینهای کف دریا نیز بهطور پنهانی در نقاط استراتژیک قرار میگیرند تا به کشتیها آسیب برسانند. این مینها از زمان جنگ جهانی دوم، بیشترین آسیب را به کشتیها وارد کردهاند و نیروی دریایی ایالات متحده برای خنثیسازی آنها باید به فناوریهای پیشرفتهای از جمله سونار و تجهیزات ویژه دست یابد.
تهدید مینها و همچنین حملات پهپادی و موشکی، ناوبری در تنگه هرمز را بهطور فزایندهای خطرناک کرده و چالشهای ژئوپولیتیکی را در این منطقه برجسته میکند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-sea-mines-strait-of-hormuz-85e623b7?st=FK6zFJ&reflink=article_copyURL_share
### استراتژی ایران در استفاده از مینها
استراتژی ایران شامل استفاده از غواصان برای قرار دادن مینها در آبهای کمعمق و نزدیک به سواحل است. این غواصان با قایقهای کوچک که شبیه قایقهای ماهیگیری هستند، بهطور پنهانی مینها را در نقاط کلیدی قرار میدهند، که شناسایی و خنثیسازی آنها را برای نیروهای دریایی دشوار میکند. این روش به ایران این امکان را میدهد که از نیروهای خود بهعنوان یک میلتیا دریایی غیررسمی استفاده کند و تهدیدی نامحسوس و غیرقابل پیشبینی ایجاد کند.
### فشار بر ایالات متحده و وضعیت کشتیها
در حال حاضر، هزاران کشتی در انتظار عبور ایمن از تنگه هرمز لنگر انداختهاند، که فشار زیادی بر ایالات متحده برای سازماندهی اسکورتهای دریایی ایجاد کرده است. هرچند این اقدام در حال بررسی است، اما پنتاگون هنوز تأییدی برای آن ارائه نکرده است. دلیل این عدم اقدام، نگرانیها درباره تشدید تنشها و احتمال درگیری نظامی است؛ چرا که اقدام به اسکورت ممکن است به عنوان یک تحریک تلقی شود. در نتیجه، نیروی دریایی ایالات متحده به دنبال راههای مؤثر برای محافظت از کشتیها در برابر تهدیدات مین و همچنین حملات پهپادی و موشکی است، در حالی که میکوشد از تشدید بحران در منطقه جلوگیری کند.
### انواع مینهای دریایی ایران
ایران دارای انواع مختلفی از مینهاست که شامل مینهای چسبنده و مینهای کف دریا میشوند. مینهای چسبنده میتوانند به بدنه کشتیها متصل شوند و آسیبپذیری بیشتری برای ناوگان دشمن به وجود آورند. مینهای کف دریا نیز بهطور پنهانی در نقاط استراتژیک قرار میگیرند تا به کشتیها آسیب برسانند. این مینها از زمان جنگ جهانی دوم، بیشترین آسیب را به کشتیها وارد کردهاند و نیروی دریایی ایالات متحده برای خنثیسازی آنها باید به فناوریهای پیشرفتهای از جمله سونار و تجهیزات ویژه دست یابد.
تهدید مینها و همچنین حملات پهپادی و موشکی، ناوبری در تنگه هرمز را بهطور فزایندهای خطرناک کرده و چالشهای ژئوپولیتیکی را در این منطقه برجسته میکند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-sea-mines-strait-of-hormuz-85e623b7?st=FK6zFJ&reflink=article_copyURL_share
جنگ ایران–اسرائیل–آمریکا: وضعیت کنونی و سناریوهای پیش رو
@irananalyses
* جنگ به نقطهای حساس نزدیک شده است. آنچه ابتدا مجموعهای از حملات محدود بود، اکنون به یک بحران منطقهای با پیامدهای جهانی تبدیل شده است.
* در حال حاضر دو جبهه اصلی فعال دیده میشود:
1. حملات مستقیم میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده.
2. بحران دریایی در خلیج فارس و تنگه هرمز که بازار انرژی جهان را تحت فشار قرار داده است.
* یمن میتواند به جبهه سوم تبدیل شود. ورود حوثیها به درگیری گستردهتر، مسیرهای کشتیرانی از دریای سرخ تا خلیج فارس را به شدت تهدید خواهد کرد.
* تنگه هرمز اکنون یکی از مهمترین میدانهای فشار است. این آبراه یکی از شریانهای اصلی انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن فوراً قیمت جهانی نفت را بالا میبرد.
* به نظر میرسد تهران در تلاش است هزینه جنگ را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. فشار بر کشتیرانی و بازار انرژی بخشی از این محاسبه است.
* در این چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند ایران در حال اجرای نوعی «راهبرد مرد دیوانه» (Madman Strategy) است؛ رویکردی که در آن یک کشور با نمایش رفتار غیرقابل پیشبینی تلاش میکند دشمن را از تشدید جنگ بترساند.
* نشانههای این رویکرد قابل مشاهده است:
فشار همزمان در چند جبهه، حملات موشکی و دریایی، و در عین حال حفظ بخش مهمی از توان موشکی برای یک جنگ طولانیتر.
* پیش از جنگ، برآوردها نشان میداد ایران یکی از بزرگترین زرادخانههای موشکی منطقه را دارد و برخی ارزیابیها از بیش از ۳۰۰۰ موشک بالستیک سخن میگفتند.
* اکنون بسیاری از تحلیلگران تخمین میزنند ایران حدود ۱۵۰۰ موشک بالستیک و حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ پرتابگر فعال در اختیار دارد.
* صدها موشک و هزاران پهپاد در طول جنگ شلیک شده است. این نشان میدهد درگیری به سمت یک جنگ فرسایشی در مصرف تسلیحات حرکت میکند.
* در شمال نیز جبهه لبنان میتواند معادله را تغییر دهد. تشدید درگیری با حزبالله ممکن است اسرائیل را به یک جنگ زمینی در جنوب لبنان بکشاند.
* چنین جنگی ماهیت درگیری را تغییر میدهد. حملات دقیق هوایی جای خود را به یک جنگ فرسایشی طولانی و پرهزینه میدهد.
* از نظر عملیاتی، ایالات متحده و اسرائیل توانایی قابل توجهی نشان دادهاند. حملات دقیق و گسترده نشاندهنده برتری اطلاعاتی و فناوری نظامی آنهاست.
* اما مشکل اصلی در سطح راهبردی باقی مانده است. موفقیت در میدان نبرد لزوماً به معنای حل مسئله امنیتی در بلندمدت نیست.
* هنوز مشخص نیست هدف نهایی جنگ چیست:
مهار برنامه موشکی ایران؟ محدود کردن برنامه هستهای؟ تغییر رفتار منطقهای؟ یا حتی تغییر رژیم؟
دو مسیر پیش رو
1. کاهش تدریجی جنگ (Wind Down)
* در این سناریو عملیات پس از وارد کردن ضربات نظامی متوقف میشود.
* اما چنین پایانی ممکن است رژیمی رادیکالتر و مصممتر در ایران باقی بگذارد.
* اقتصاد ایران ضعیف است و کشور با تنشهای داخلی روبهروست، اما تجربه تاریخی نشان میدهد جنگها اغلب در کوتاهمدت انسجام داخلی حکومتها را تقویت میکنند.
2. تشدید جنگ برای بیثبات کردن رژیم
* گزینه دوم تشدید عملیات با هدف تضعیف یا فروپاشی حکومت ایران است.
* اما این مسیر تقریباً به طور قطع با واکنش شدیدتر ایران همراه خواهد شد.
* حتی در صورت تضعیف حکومت، نتیجه لزوماً ثبات یا دموکراسی نخواهد بود.
* در کشوری با حدود ۹۰ میلیون جمعیت**، سناریوهای محتمل میتواند شامل **هرجومرج، فروپاشی دولتی یا حتی جنگ داخلی باشد.
جمعبندی
* تحولات اخیر یک شکاف کلاسیک در جنگها را نشان میدهد: شکاف میان توان نظامی و راهبرد سیاسی.
* کشورها میتوانند در میدان نبرد موفق باشند و ضربات سنگینی وارد کنند.
* اما اگر اهداف سیاسی روشن نباشد و استراتژی خروج تعریف نشده باشد، حتی پیروزیهای نظامی نیز به مرور فرسوده میشوند.
* جنگ فعلی دقیقاً در همین نقطه قرار گرفته است:
پیروزیهای تاکتیکی ممکن است حاصل شود، اما پایان استراتژیک جنگ همچنان نامشخص است.
@irananalyses
* جنگ به نقطهای حساس نزدیک شده است. آنچه ابتدا مجموعهای از حملات محدود بود، اکنون به یک بحران منطقهای با پیامدهای جهانی تبدیل شده است.
* در حال حاضر دو جبهه اصلی فعال دیده میشود:
1. حملات مستقیم میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده.
2. بحران دریایی در خلیج فارس و تنگه هرمز که بازار انرژی جهان را تحت فشار قرار داده است.
* یمن میتواند به جبهه سوم تبدیل شود. ورود حوثیها به درگیری گستردهتر، مسیرهای کشتیرانی از دریای سرخ تا خلیج فارس را به شدت تهدید خواهد کرد.
* تنگه هرمز اکنون یکی از مهمترین میدانهای فشار است. این آبراه یکی از شریانهای اصلی انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن فوراً قیمت جهانی نفت را بالا میبرد.
* به نظر میرسد تهران در تلاش است هزینه جنگ را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. فشار بر کشتیرانی و بازار انرژی بخشی از این محاسبه است.
* در این چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند ایران در حال اجرای نوعی «راهبرد مرد دیوانه» (Madman Strategy) است؛ رویکردی که در آن یک کشور با نمایش رفتار غیرقابل پیشبینی تلاش میکند دشمن را از تشدید جنگ بترساند.
* نشانههای این رویکرد قابل مشاهده است:
فشار همزمان در چند جبهه، حملات موشکی و دریایی، و در عین حال حفظ بخش مهمی از توان موشکی برای یک جنگ طولانیتر.
* پیش از جنگ، برآوردها نشان میداد ایران یکی از بزرگترین زرادخانههای موشکی منطقه را دارد و برخی ارزیابیها از بیش از ۳۰۰۰ موشک بالستیک سخن میگفتند.
* اکنون بسیاری از تحلیلگران تخمین میزنند ایران حدود ۱۵۰۰ موشک بالستیک و حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ پرتابگر فعال در اختیار دارد.
* صدها موشک و هزاران پهپاد در طول جنگ شلیک شده است. این نشان میدهد درگیری به سمت یک جنگ فرسایشی در مصرف تسلیحات حرکت میکند.
* در شمال نیز جبهه لبنان میتواند معادله را تغییر دهد. تشدید درگیری با حزبالله ممکن است اسرائیل را به یک جنگ زمینی در جنوب لبنان بکشاند.
* چنین جنگی ماهیت درگیری را تغییر میدهد. حملات دقیق هوایی جای خود را به یک جنگ فرسایشی طولانی و پرهزینه میدهد.
* از نظر عملیاتی، ایالات متحده و اسرائیل توانایی قابل توجهی نشان دادهاند. حملات دقیق و گسترده نشاندهنده برتری اطلاعاتی و فناوری نظامی آنهاست.
* اما مشکل اصلی در سطح راهبردی باقی مانده است. موفقیت در میدان نبرد لزوماً به معنای حل مسئله امنیتی در بلندمدت نیست.
* هنوز مشخص نیست هدف نهایی جنگ چیست:
مهار برنامه موشکی ایران؟ محدود کردن برنامه هستهای؟ تغییر رفتار منطقهای؟ یا حتی تغییر رژیم؟
دو مسیر پیش رو
1. کاهش تدریجی جنگ (Wind Down)
* در این سناریو عملیات پس از وارد کردن ضربات نظامی متوقف میشود.
* اما چنین پایانی ممکن است رژیمی رادیکالتر و مصممتر در ایران باقی بگذارد.
* اقتصاد ایران ضعیف است و کشور با تنشهای داخلی روبهروست، اما تجربه تاریخی نشان میدهد جنگها اغلب در کوتاهمدت انسجام داخلی حکومتها را تقویت میکنند.
2. تشدید جنگ برای بیثبات کردن رژیم
* گزینه دوم تشدید عملیات با هدف تضعیف یا فروپاشی حکومت ایران است.
* اما این مسیر تقریباً به طور قطع با واکنش شدیدتر ایران همراه خواهد شد.
* حتی در صورت تضعیف حکومت، نتیجه لزوماً ثبات یا دموکراسی نخواهد بود.
* در کشوری با حدود ۹۰ میلیون جمعیت**، سناریوهای محتمل میتواند شامل **هرجومرج، فروپاشی دولتی یا حتی جنگ داخلی باشد.
جمعبندی
* تحولات اخیر یک شکاف کلاسیک در جنگها را نشان میدهد: شکاف میان توان نظامی و راهبرد سیاسی.
* کشورها میتوانند در میدان نبرد موفق باشند و ضربات سنگینی وارد کنند.
* اما اگر اهداف سیاسی روشن نباشد و استراتژی خروج تعریف نشده باشد، حتی پیروزیهای نظامی نیز به مرور فرسوده میشوند.
* جنگ فعلی دقیقاً در همین نقطه قرار گرفته است:
پیروزیهای تاکتیکی ممکن است حاصل شود، اما پایان استراتژیک جنگ همچنان نامشخص است.
گزارش تحلیلی از مقاله: «جمهوری اسلامی ۲.۰ در راه است»
نویسنده: دیوید ایگنیشس (David Ignatius)
دیوید ایگنیشس روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در روزنامه واشنگتن پست است که بیش از چهار دهه تحولات خاورمیانه، سیاستهای امنیتی آمریکا و موضوعات اطلاعاتی را پوشش داده است. او در این مقاله تلاش میکند پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران و چشمانداز آینده جمهوری اسلامی را تحلیل کند.
ایگنیشس در این تحلیل استدلال میکند که حتی اگر جنگ با نوعی آتشبس پایان یابد و بخش بزرگی از توان نظامی، موشکی و هستهای ایران نابود شده باشد، رژیم جمهوری اسلامی احتمالاً همچنان پابرجا خواهد ماند. به گفته او، ایالات متحده ممکن است در کوتاهمدت به یک پیروزی نظامی دست یافته باشد، اما تجربه جنگهای گذشته در غزه، افغانستان و دیگر مناطق نشان میدهد که موفقیت نظامی لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. در چنین شرایطی دشمن میتواند خود را بازسازی کند و درگیری به یک چرخه طولانی از خشونت تبدیل شود.
به باور نویسنده، نتیجه احتمالی این جنگ میتواند شکلگیری چیزی شبیه «جمهوری اسلامی ۲.۰» باشد؛ نظامی که احتمالاً بیش از گذشته تحت سلطه سپاه پاسداران قرار خواهد گرفت و در ائتلافی عملگرایانه با شبکههای اقتصادی و تجاری داخلی عمل میکند. او اشاره میکند که بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی کشته شدهاند، اما ساختار قدرت همچنان توانایی جایگزینی آنها را دارد و نشانهای از یک قیام گسترده مردمی نیز دیده نمیشود.
ایگنیشس در عین حال احتمال ظهور چهرهای شبیه اکبر هاشمی رفسنجانی را نیز مطرح میکند؛ سیاستمداری عملگرا که در دهههای گذشته توانسته بود میان جناحهای مختلف قدرت تعادل ایجاد کند و در بسیاری از مقاطع نقش واقعی در هدایت سیاستهای جمهوری اسلامی ایفا کند. از نگاه نویسنده، ممکن است در آینده فردی با مهارتهای مشابه در ساختار قدرت ایران ظهور کند و تلاش کند مسیر تعامل یا نوعی توافق با غرب و ایالات متحده را باز کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که یکی از دلایل تداوم مقاومت ایران، عنصر غرور ملی و هویت سیاسی است. به گفته او، تجربه جنگهای مدرن نشان میدهد که بمبارانهای گسترده که با هدف شکستن اراده مردم انجام میشود اغلب نتیجه معکوس دارد. حتی مردمی که از حکومت خود ناراضی هستند، در برابر حمله خارجی ممکن است به دلیل حس ملیگرایی و دفاع از استقلال کشور به مقاومت ادامه دهند.
در بخش دیگری از مقاله به پیامدهای منطقهای جنگ اشاره میشود. کشورهای خلیج فارس که هدف حملات ایران قرار گرفتهاند احتمالاً به دنبال تقویت سیستمهای دفاعی یا باز کردن کانالهای دیپلماتیک با تهران خواهند رفت. در همین حال، ایالات متحده ممکن است مجبور شود برای حفظ امنیت کشتیرانی در خلیج فارس حضور نظامی بلندمدت داشته باشد؛ وضعیتی که میتواند به یک درگیری فرسایشی و پرهزینه تبدیل شود.
ایگنیشس در پایان مقاله با اشاره به تجربه طولانی خود در پوشش تحولات خاورمیانه مینویسد که یکی از «نفرینهای» دنبال کردن این منطقه برای بیش از ۴۵ سال این است که بسیاری از رویدادها تکرار چرخههای تاریخی به نظر میرسند. او برای توضیح این موضوع به خاطرات کرمیت روزولت، مأمور سیا که کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت محمد مصدق را سازماندهی کرد، اشاره میکند. روزولت در خاطرات خود نوشته بود:
«اگر ما [سیا] دوباره بخواهیم چنین کاری انجام دهیم، باید کاملاً مطمئن باشیم که مردم و ارتش ایران همان چیزی را میخواهند که ما میخواهیم. اگر نه، بهتر است این مأموریت را به تفنگداران دریایی بسپارید.»
به باور ایگنیشس، این سخن هنوز هم اهمیت دارد. او نتیجه میگیرد که ایران جدید در نهایت تنها میتواند توسط خود مردم ایران ساخته شود، نه از طریق مداخله نظامی خارجی. به همین دلیل، به اعتقاد او، اگر قرار است تغییری پایدار در آینده ایران شکل بگیرد، جامعه بینالمللی باید از همین امروز به این فکر کند که چگونه میتواند از مردم ایران در مسیر ایجاد آن آینده حمایت کند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/12/trump-iran-regime-attack-forever-war/
نویسنده: دیوید ایگنیشس (David Ignatius)
دیوید ایگنیشس روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در روزنامه واشنگتن پست است که بیش از چهار دهه تحولات خاورمیانه، سیاستهای امنیتی آمریکا و موضوعات اطلاعاتی را پوشش داده است. او در این مقاله تلاش میکند پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران و چشمانداز آینده جمهوری اسلامی را تحلیل کند.
ایگنیشس در این تحلیل استدلال میکند که حتی اگر جنگ با نوعی آتشبس پایان یابد و بخش بزرگی از توان نظامی، موشکی و هستهای ایران نابود شده باشد، رژیم جمهوری اسلامی احتمالاً همچنان پابرجا خواهد ماند. به گفته او، ایالات متحده ممکن است در کوتاهمدت به یک پیروزی نظامی دست یافته باشد، اما تجربه جنگهای گذشته در غزه، افغانستان و دیگر مناطق نشان میدهد که موفقیت نظامی لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. در چنین شرایطی دشمن میتواند خود را بازسازی کند و درگیری به یک چرخه طولانی از خشونت تبدیل شود.
به باور نویسنده، نتیجه احتمالی این جنگ میتواند شکلگیری چیزی شبیه «جمهوری اسلامی ۲.۰» باشد؛ نظامی که احتمالاً بیش از گذشته تحت سلطه سپاه پاسداران قرار خواهد گرفت و در ائتلافی عملگرایانه با شبکههای اقتصادی و تجاری داخلی عمل میکند. او اشاره میکند که بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی کشته شدهاند، اما ساختار قدرت همچنان توانایی جایگزینی آنها را دارد و نشانهای از یک قیام گسترده مردمی نیز دیده نمیشود.
ایگنیشس در عین حال احتمال ظهور چهرهای شبیه اکبر هاشمی رفسنجانی را نیز مطرح میکند؛ سیاستمداری عملگرا که در دهههای گذشته توانسته بود میان جناحهای مختلف قدرت تعادل ایجاد کند و در بسیاری از مقاطع نقش واقعی در هدایت سیاستهای جمهوری اسلامی ایفا کند. از نگاه نویسنده، ممکن است در آینده فردی با مهارتهای مشابه در ساختار قدرت ایران ظهور کند و تلاش کند مسیر تعامل یا نوعی توافق با غرب و ایالات متحده را باز کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که یکی از دلایل تداوم مقاومت ایران، عنصر غرور ملی و هویت سیاسی است. به گفته او، تجربه جنگهای مدرن نشان میدهد که بمبارانهای گسترده که با هدف شکستن اراده مردم انجام میشود اغلب نتیجه معکوس دارد. حتی مردمی که از حکومت خود ناراضی هستند، در برابر حمله خارجی ممکن است به دلیل حس ملیگرایی و دفاع از استقلال کشور به مقاومت ادامه دهند.
در بخش دیگری از مقاله به پیامدهای منطقهای جنگ اشاره میشود. کشورهای خلیج فارس که هدف حملات ایران قرار گرفتهاند احتمالاً به دنبال تقویت سیستمهای دفاعی یا باز کردن کانالهای دیپلماتیک با تهران خواهند رفت. در همین حال، ایالات متحده ممکن است مجبور شود برای حفظ امنیت کشتیرانی در خلیج فارس حضور نظامی بلندمدت داشته باشد؛ وضعیتی که میتواند به یک درگیری فرسایشی و پرهزینه تبدیل شود.
ایگنیشس در پایان مقاله با اشاره به تجربه طولانی خود در پوشش تحولات خاورمیانه مینویسد که یکی از «نفرینهای» دنبال کردن این منطقه برای بیش از ۴۵ سال این است که بسیاری از رویدادها تکرار چرخههای تاریخی به نظر میرسند. او برای توضیح این موضوع به خاطرات کرمیت روزولت، مأمور سیا که کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت محمد مصدق را سازماندهی کرد، اشاره میکند. روزولت در خاطرات خود نوشته بود:
«اگر ما [سیا] دوباره بخواهیم چنین کاری انجام دهیم، باید کاملاً مطمئن باشیم که مردم و ارتش ایران همان چیزی را میخواهند که ما میخواهیم. اگر نه، بهتر است این مأموریت را به تفنگداران دریایی بسپارید.»
به باور ایگنیشس، این سخن هنوز هم اهمیت دارد. او نتیجه میگیرد که ایران جدید در نهایت تنها میتواند توسط خود مردم ایران ساخته شود، نه از طریق مداخله نظامی خارجی. به همین دلیل، به اعتقاد او، اگر قرار است تغییری پایدار در آینده ایران شکل بگیرد، جامعه بینالمللی باید از همین امروز به این فکر کند که چگونه میتواند از مردم ایران در مسیر ایجاد آن آینده حمایت کند.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/12/trump-iran-regime-attack-forever-war/
The Washington Post
Opinion | Iran’s Islamic Republic 2.0 is coming — and it won’t be pretty
How Trump’s tactical victory could turn into a forever war.
👍2
گزارش تحلیلی از مقاله «خطرات یک ایرانِ ضعیف»
نویسنده: افشون استوار (Afshon Ostovar)
افشون استوار، استاد دانشیار در مدرسه عالی نیروی دریایی آمریکا (Naval Postgraduate School) و پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مؤسسه پژوهش سیاست خارجی (Foreign Policy Research Institute)، در مقالهای در نشریه Foreign Affairs به بررسی پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران میپردازد. او استدلال میکند که جمهوری اسلامی پس از هفتهها حملات سنگین نظامی ضعیفتر از هر زمان دیگری در تاریخ خود شده است. بسیاری از فرماندهان ارشد، از جمله علی خامنهای، کشته شدهاند، بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران نابود شده، زیرساختهای موشکی و پهپادی آسیب جدی دیده و تأسیسات هستهای مهم نیز تخریب شدهاند. علاوه بر این، ساختمانهای دولتی، وزارتخانهها و مراکز امنیتی در اثر بمبارانها خسارت گستردهای دیدهاند. با این حال، استوار تأکید میکند که با وجود این ضربات، جمهوری اسلامی همچنان سقوط نکرده و ظرفیت تهدیدآفرینی خود را حفظ کرده است.
به گفته نویسنده، پس از مرگ علی خامنهای، ساختار قدرت برای حفظ تداوم نظام به سرعت مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر جدید انتخاب کرده است. در این میان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان مهمترین ستون قدرت باقی مانده و شبکههای امنیتی و شبهنظامی مانند بسیج همچنان در کنترل فضای داخلی فعال هستند. استوار توضیح میدهد که در چهار دهه گذشته، سپاه پاسداران با سرمایهگذاری گسترده در برنامههای موشکی، پهپادی و شبکه نیروهای نیابتی در منطقه توانست نفوذ ایران را در خاورمیانه گسترش دهد؛ نفوذی که از لبنان و سوریه تا عراق و یمن امتداد داشت. اگرچه این راهبردها نفوذ منطقهای ایران را افزایش داد، اما هزینههای سنگین نظامی، تحریمهای بینالمللی و مدیریت ناکارآمد اقتصادی موجب شد اقتصاد ایران آسیب جدی ببیند و مردم عادی از این سیاستها سودی نبرند.
استوار معتقد است که ضعف کنونی جمهوری اسلامی ممکن است آن را به سمت رفتارهای پرخطرتر سوق دهد. رژیمی که بخش بزرگی از توان نظامی خود را از دست داده و در موقعیت دفاعی قرار گرفته، ممکن است برای جبران ضعف به ابزارهای نامتقارن متوسل شود. یکی از مهمترین این ابزارها تروریسم بینالمللی است. نویسنده یادآوری میکند که پس از جنگ ایران و عراق نیز جمهوری اسلامی در شرایط مشابه به سمت عملیاتهای تلافیجویانه و تروریستی حرکت کرد؛ از جمله انفجار سال ۱۹۹۴ در مرکز همیاری یهودیان آرژانتین (AMIA) در بوئنوسآیرس که ۸۵ کشته برجای گذاشت. به گفته او، حتی در شرایطی که توان نظامی ایران کاهش یافته باشد، چنین عملیاتهایی همچنان امکانپذیر هستند زیرا برای اجرای آنها به تسلیحات پیشرفته نیاز نیست و بیشتر به شبکههای مخفی و انگیزه سیاسی وابستهاند.
در کنار خطر تروریسم، نویسنده به احتمال حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هستهای نیز اشاره میکند. در گذشته مقامات ایران بارها به فتوای مذهبی علی خامنهای علیه تولید سلاح هستهای استناد میکردند، اما اکنون با مرگ او این محدودیت از میان رفته است. رهبر جدید، مجتبی خامنهای، ممکن است با توجه به ضعف شدید نظامی ایران به این نتیجه برسد که تنها راه بازگرداندن بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل، دستیابی به سلاح هستهای است. استوار در پایان نتیجه میگیرد که اگرچه ایران پس از جنگ آسیب جدی دیده و در موقعیت دشواری قرار دارد، اما این وضعیت لزوماً به معنای کاهش خطر نیست. برعکس، یک ایران ضعیف اما انتقامجو ممکن است رفتارهای تهاجمیتر، غیرقابل پیشبینیتر و خطرناکتری در منطقه و حتی در سطح جهانی از خود نشان دهد.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/dangers-weak-iran
نویسنده: افشون استوار (Afshon Ostovar)
افشون استوار، استاد دانشیار در مدرسه عالی نیروی دریایی آمریکا (Naval Postgraduate School) و پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مؤسسه پژوهش سیاست خارجی (Foreign Policy Research Institute)، در مقالهای در نشریه Foreign Affairs به بررسی پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران میپردازد. او استدلال میکند که جمهوری اسلامی پس از هفتهها حملات سنگین نظامی ضعیفتر از هر زمان دیگری در تاریخ خود شده است. بسیاری از فرماندهان ارشد، از جمله علی خامنهای، کشته شدهاند، بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران نابود شده، زیرساختهای موشکی و پهپادی آسیب جدی دیده و تأسیسات هستهای مهم نیز تخریب شدهاند. علاوه بر این، ساختمانهای دولتی، وزارتخانهها و مراکز امنیتی در اثر بمبارانها خسارت گستردهای دیدهاند. با این حال، استوار تأکید میکند که با وجود این ضربات، جمهوری اسلامی همچنان سقوط نکرده و ظرفیت تهدیدآفرینی خود را حفظ کرده است.
به گفته نویسنده، پس از مرگ علی خامنهای، ساختار قدرت برای حفظ تداوم نظام به سرعت مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر جدید انتخاب کرده است. در این میان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان مهمترین ستون قدرت باقی مانده و شبکههای امنیتی و شبهنظامی مانند بسیج همچنان در کنترل فضای داخلی فعال هستند. استوار توضیح میدهد که در چهار دهه گذشته، سپاه پاسداران با سرمایهگذاری گسترده در برنامههای موشکی، پهپادی و شبکه نیروهای نیابتی در منطقه توانست نفوذ ایران را در خاورمیانه گسترش دهد؛ نفوذی که از لبنان و سوریه تا عراق و یمن امتداد داشت. اگرچه این راهبردها نفوذ منطقهای ایران را افزایش داد، اما هزینههای سنگین نظامی، تحریمهای بینالمللی و مدیریت ناکارآمد اقتصادی موجب شد اقتصاد ایران آسیب جدی ببیند و مردم عادی از این سیاستها سودی نبرند.
استوار معتقد است که ضعف کنونی جمهوری اسلامی ممکن است آن را به سمت رفتارهای پرخطرتر سوق دهد. رژیمی که بخش بزرگی از توان نظامی خود را از دست داده و در موقعیت دفاعی قرار گرفته، ممکن است برای جبران ضعف به ابزارهای نامتقارن متوسل شود. یکی از مهمترین این ابزارها تروریسم بینالمللی است. نویسنده یادآوری میکند که پس از جنگ ایران و عراق نیز جمهوری اسلامی در شرایط مشابه به سمت عملیاتهای تلافیجویانه و تروریستی حرکت کرد؛ از جمله انفجار سال ۱۹۹۴ در مرکز همیاری یهودیان آرژانتین (AMIA) در بوئنوسآیرس که ۸۵ کشته برجای گذاشت. به گفته او، حتی در شرایطی که توان نظامی ایران کاهش یافته باشد، چنین عملیاتهایی همچنان امکانپذیر هستند زیرا برای اجرای آنها به تسلیحات پیشرفته نیاز نیست و بیشتر به شبکههای مخفی و انگیزه سیاسی وابستهاند.
در کنار خطر تروریسم، نویسنده به احتمال حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هستهای نیز اشاره میکند. در گذشته مقامات ایران بارها به فتوای مذهبی علی خامنهای علیه تولید سلاح هستهای استناد میکردند، اما اکنون با مرگ او این محدودیت از میان رفته است. رهبر جدید، مجتبی خامنهای، ممکن است با توجه به ضعف شدید نظامی ایران به این نتیجه برسد که تنها راه بازگرداندن بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل، دستیابی به سلاح هستهای است. استوار در پایان نتیجه میگیرد که اگرچه ایران پس از جنگ آسیب جدی دیده و در موقعیت دشواری قرار دارد، اما این وضعیت لزوماً به معنای کاهش خطر نیست. برعکس، یک ایران ضعیف اما انتقامجو ممکن است رفتارهای تهاجمیتر، غیرقابل پیشبینیتر و خطرناکتری در منطقه و حتی در سطح جهانی از خود نشان دهد.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/dangers-weak-iran
Foreign Affairs
The Dangers of a Weak Iran
A wounded Islamic Republic can still threaten the world.