https://www.radiozamaneh.com/874900/
از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل
فاجعه جاری
پرستو فروهر
وای از شر این جماعت و دردی که بر دل ما نشاندهاند. هربار که سلاحشان را به سوی هموطنی میگیرند، انگار تمام کشتارهای دهههای گذشته در یک لحظه نمود مییابد. این لحظاتْ تداعیِ تاریخ سرکوب ماست، تداعیِ قتل عزیزانمان به دست اینان و اسلافشان. با هر ضربهای که فرود میآورند، دردِ مرگ در سینهی پدرم دوباره فوران میکند و دستی گلویم را میفشارد تا مادرم را خفه کند، طناب بر گلوی نوید بیندازد، به سینهی ندا شلیک کند، در نیزار ماهشهر معترضان را به رگبار ببندد، در آن تابستانِ شومِ ۶۷ چندهزار زندانی را قتلعام کند، موشکها را شلیک کند تا سرنشینان پرواز اوکراینی را بکشد... با هر زخمِ تازه، همهی زخمهای کهنهی ما باز میشوند. و هربار فکر میکنی کاش بتوان کاری کرد تا رنج ما پیش چشم آنان که آمادهی ضربه زدن هستند، پدیدار شود. کاش سنگینی این بار چنان بر شانهشان فرود آید که دستشان از روی ماشه سُر بخورد و آن تنِ جسوری که آزادی را فریاد میزند، از تله بجهد و زنده بماند.»
تنها پنج روز از نوشتن آن سطرها گذشته، اما انگار کمرِ ادراک ما زیر بار رنجِ این چند روز شکسته است. حالا واژهی «کاش» بسانِ موجودی سادهلوح در میان جملهها نشسته، چرا که واقعیت مسیری واژگون پیموده، زندگی پایمال خشونت شده و هزاران هموطن کشته شدهاند. شهرهای بهپاخاستهی این قیام به صحنهی جنگ بدل گشتهاند، آن هم جنگِ نابرابرِ «بدن» با «گلوله».
از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل
فاجعه جاری
پرستو فروهر
وای از شر این جماعت و دردی که بر دل ما نشاندهاند. هربار که سلاحشان را به سوی هموطنی میگیرند، انگار تمام کشتارهای دهههای گذشته در یک لحظه نمود مییابد. این لحظاتْ تداعیِ تاریخ سرکوب ماست، تداعیِ قتل عزیزانمان به دست اینان و اسلافشان. با هر ضربهای که فرود میآورند، دردِ مرگ در سینهی پدرم دوباره فوران میکند و دستی گلویم را میفشارد تا مادرم را خفه کند، طناب بر گلوی نوید بیندازد، به سینهی ندا شلیک کند، در نیزار ماهشهر معترضان را به رگبار ببندد، در آن تابستانِ شومِ ۶۷ چندهزار زندانی را قتلعام کند، موشکها را شلیک کند تا سرنشینان پرواز اوکراینی را بکشد... با هر زخمِ تازه، همهی زخمهای کهنهی ما باز میشوند. و هربار فکر میکنی کاش بتوان کاری کرد تا رنج ما پیش چشم آنان که آمادهی ضربه زدن هستند، پدیدار شود. کاش سنگینی این بار چنان بر شانهشان فرود آید که دستشان از روی ماشه سُر بخورد و آن تنِ جسوری که آزادی را فریاد میزند، از تله بجهد و زنده بماند.»
تنها پنج روز از نوشتن آن سطرها گذشته، اما انگار کمرِ ادراک ما زیر بار رنجِ این چند روز شکسته است. حالا واژهی «کاش» بسانِ موجودی سادهلوح در میان جملهها نشسته، چرا که واقعیت مسیری واژگون پیموده، زندگی پایمال خشونت شده و هزاران هموطن کشته شدهاند. شهرهای بهپاخاستهی این قیام به صحنهی جنگ بدل گشتهاند، آن هم جنگِ نابرابرِ «بدن» با «گلوله».
Radiozamaneh
از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل فاجعه جاری
پرستو فروهر - ما که از دور ناظر این فاجعهایم، بیش از هر چیز مسئولیم که با تمام توان اعتراض کنیم و از مردمی که در میانشان زندگی میکنیم، طلب همبستگی کنیم. ما مسئول انعکاس هر صدای اعتراضی هستیم که از درونِ تلهی سرکوب به گوش میرسد. کشتار همچنان ادامه دارد…
💔1
آغازگر یک جنگ منطقهای تازه. حتی اگر حمله محبوبیت کوتاهمدت ایجاد میکرد، تبعات اقتصادی، انرژی، امنیتی و انسانی آن میتوانست در نهایت هزینهای انتخاباتی برای او به همراه داشته باشد.
لذا شواهد نشان میدهد آقای ترامپ به دلیل برداشتی که از مخالفت افکار عمومی آمریکا در مخالفت با آغاز جنگ تازه دارد، به دنبال طرحی نظامی است که الزاما به جنگی کلاسیک و طولانی منجر نشود، بلکه در کوتاهمدت رژیم ایران را به نقطه فروپاشی برساند؛ رسیدن به چنین اطمینانی، بهویژه در کشوری با ساختار پیچیده ایران، نیازمند زمان، آزمون و ارزیابیهای چندمرحلهای است.
https://parsi.euronews.com/2026/01/15/behind-scenes-wednesday-night-retreat-iran-why-did-not-trump-fire-at-the-last-minute
لذا شواهد نشان میدهد آقای ترامپ به دلیل برداشتی که از مخالفت افکار عمومی آمریکا در مخالفت با آغاز جنگ تازه دارد، به دنبال طرحی نظامی است که الزاما به جنگی کلاسیک و طولانی منجر نشود، بلکه در کوتاهمدت رژیم ایران را به نقطه فروپاشی برساند؛ رسیدن به چنین اطمینانی، بهویژه در کشوری با ساختار پیچیده ایران، نیازمند زمان، آزمون و ارزیابیهای چندمرحلهای است.
https://parsi.euronews.com/2026/01/15/behind-scenes-wednesday-night-retreat-iran-why-did-not-trump-fire-at-the-last-minute
euronews
پشتپردههای عقبنشینی چهارشنبهشب؛ چرا ترامپ در آخرین لحظه شلیک نکرد؟
تصمیم دونالد ترامپ برای توقف یا به تعویق انداختن تهدید نظامی علیه ایران، اگر ناشی از تردید شخصی یا عقبنشینی سیاسی نباشد میتواند نتیجه یک محاسبه واقعگرایانه باشد؛ آیا محاسبهای انجام داده که هزینهها را سنگینتر از دستاوردهای احتمالی نشان داده یا این که…
https://www.theatlantic.com/international/2026/01/trump-iran-protests-irgc-khamenei/685648/?gift=qXjqwUsXcHZWmnhI5mWkNf7ZnHv5GHL1zf9c3eq0bGo&utm_source=copy-link&utm_medium=social&utm_campaign=share
یادداشت کریم سجادپور در آتلانتیک:
درباره نكته سوم، من باسه دوست در جامعه نظامى و اطلاعاتى آمريكا مشورت كردم كه مجموعاً يك قرن تجربه كار با ايران دارند. جانى كَنون، كه فارسى دان واز كهنه كاران سازمان سيا است، توصيه كرد كه هر اقدام آمريكا بايد در خدمتٍ «تضعيف روحيه، آسيب زدن، و تحقير» دشمن باشد. او توصيه ماكياولى به «شهريار» را درباره خطرِ نيمه كاركَى اين طور بازكَو كرد: «يا بايد با يك آدم مهربانى كنى يا نابودش كنى. اكر به او آسيب بزنى، بايد طورى آسيب بزنى كه از انتقامش نترسى.» اكر هدف تو رهبر جمهورى اسلامى است، بهتر است خطا نكنى.
يك مقام ارشد بازنشستهُ نظامى آمريكا كه دهها سال سياه پإسداران را مطالعه كرده است، پيشنهاد داد توان موشكى كشور هدف قرار بكَيرد و همجنين مراكز فرماندهى زده شوند، تا حكومت نتواند در داخل هماهنگ عمل كند و معترضان بتوانند بدون ترس دوباره ظاهر شوند. به كَفته يك مقام اطلاعاتى سابق ديكر، اقدام ترامپ بايد سپاه را متقاعد كندكه فقط سه گزینه دارد:
داوطلبانه تغيير كند، با فشار مردم تغيير كند، يا با فشار دونالد ترامپ تغيير كند.
جمهورى اسلامى شايد در اين نبرد اخير پيروز شده باشد، اما سرنوشتش اين است كه جنكگ را در برابر جامعه خودش ببازد. در ميان مدت، اينكه جه كسى
بين يك ديكتاتور ۸۶ ساله و يك جامعه جوان پيروز مى شود، روشن است.
خامنه اى به زودى با كَذر زمان شكست مى خورد، و ٢٧ سال قدرت سخت جمهورى اسلامى نهايتاً در برابر قدرت نرمٍ يك ملت ٢٥٠٠ ساله كه مى خواهد تاريخ پرافتخارش را پس بكَيرد، شكست خواهد خورد.
یادداشت کریم سجادپور در آتلانتیک:
درباره نكته سوم، من باسه دوست در جامعه نظامى و اطلاعاتى آمريكا مشورت كردم كه مجموعاً يك قرن تجربه كار با ايران دارند. جانى كَنون، كه فارسى دان واز كهنه كاران سازمان سيا است، توصيه كرد كه هر اقدام آمريكا بايد در خدمتٍ «تضعيف روحيه، آسيب زدن، و تحقير» دشمن باشد. او توصيه ماكياولى به «شهريار» را درباره خطرِ نيمه كاركَى اين طور بازكَو كرد: «يا بايد با يك آدم مهربانى كنى يا نابودش كنى. اكر به او آسيب بزنى، بايد طورى آسيب بزنى كه از انتقامش نترسى.» اكر هدف تو رهبر جمهورى اسلامى است، بهتر است خطا نكنى.
يك مقام ارشد بازنشستهُ نظامى آمريكا كه دهها سال سياه پإسداران را مطالعه كرده است، پيشنهاد داد توان موشكى كشور هدف قرار بكَيرد و همجنين مراكز فرماندهى زده شوند، تا حكومت نتواند در داخل هماهنگ عمل كند و معترضان بتوانند بدون ترس دوباره ظاهر شوند. به كَفته يك مقام اطلاعاتى سابق ديكر، اقدام ترامپ بايد سپاه را متقاعد كندكه فقط سه گزینه دارد:
داوطلبانه تغيير كند، با فشار مردم تغيير كند، يا با فشار دونالد ترامپ تغيير كند.
جمهورى اسلامى شايد در اين نبرد اخير پيروز شده باشد، اما سرنوشتش اين است كه جنكگ را در برابر جامعه خودش ببازد. در ميان مدت، اينكه جه كسى
بين يك ديكتاتور ۸۶ ساله و يك جامعه جوان پيروز مى شود، روشن است.
خامنه اى به زودى با كَذر زمان شكست مى خورد، و ٢٧ سال قدرت سخت جمهورى اسلامى نهايتاً در برابر قدرت نرمٍ يك ملت ٢٥٠٠ ساله كه مى خواهد تاريخ پرافتخارش را پس بكَيرد، شكست خواهد خورد.
The Atlantic
Trump’s Fateful Choice in Iran
Taking military action is risky. Falsely encouraging freedom fighters would be shameful.
یادداشت صنم وکیل، مدیر برنامه شمال آفریقا و خاورمیانه در چتم هاوس در توضیح استراتژی دولت ترامپ در برابر جمهوری اسلامی
https://www.chathamhouse.org/2026/01/trumps-objective-force-iran-strategic-submission
«در دوره دوم ریاستجمهوری خود، سیاست آقای ترامپ نسبت به ایران ترکیبی از تفکر استراتژیک و اعتقاد غریزی به فشار و پیشبینیناپذیری است. این رویکرد نه تنها بیبرنامه یا ایدئولوژیک است بلکه بر اصول اصلی مطرح شده در استراتژی امنیت ملی دولت تأکید دارد، از جمله رقابت استراتژیک، بازدارندگی از طریق قدرت و رد محدودیتها در پیگیری اهداف
. هدف تغییر رژیم به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه تسلیم استراتژیک است که رهبران ایران را وادار به پذیرش محدودیتهای دائمی در اهداف هستهای و نقش کاهشیافته در منطقه میکند و به آنها یادآوری میکند که ایالات متحده آماده است که بهطور ناگهانی اقدامات خود را تشدید کند اگر خطوط قرمز آنها عبور شود.
به، مسیر آینده ایران – چه دورههای جدیدی از اعتراضات با سرکوب مواجه شود، چه دورهای از تغییرات درونی را تجربه کند، یا چه دچار فروپاشی شود – بهطور فزایندهای به این وابسته است که ایالات متحده چگونه به اعمال یا عدم اعمال فشار در ماههای آینده بپردازد.
یکی از تغییرات مهم، تلاش صریح برای پیوند دادن سرکوب داخلی ایران به پیامدهای خارجی بوده است. از زمان آغاز اعتراضات، آقای ترامپ بارها به تهران هشدار داده است که کشتارهای جمعی یا اعدامها پیامدهایی به همراه خواهد داشت، از جمله احتمال استفاده از نیرو. این تهدیدات نشان میدهد که سرکوب داخلی اکنون هزینههای بینالمللی به همراه دارد، بهویژه در زمانی که رژیم بهخاطر زیانهای منطقهای و فشارهای اقتصادی تحت فشار است. به این ترتیب، واشنگتن بهطور عمدی مرزهایی را که ایران به آنها تکیه کرده، بین سرکوب داخلی و مسئولیتپذیری خارجی محو کرده است.
برنامه هستهای ایران همچنان یکی از ارکان محاسبات استراتژیک آقای ترامپ است. در ۲۲ ژوئن سال گذشته، در عملیات "چکش نیمهشب"، ایالات متحده حملات مستقیم به تأسیسات هستهای ایران انجام داد که نشاندهنده یک تشدید قاطع در تلاشهای واشنگتن برای جلوگیری از هرگونه مسیر قابل اجرایی برای دستیابی ایران به سلاح هستهای بود. آقای ترامپ بعداً اعلام کرد که برنامه هستهای ایران بهطور مؤثری دفن شده است، که نشاندهنده اعتقاد دولت به این است که فشار مستمر – همراه با اقدامات نظامی اسرائیل در طول جنگ ژوئن، عملیاتهای مخفی و اختلالات سایبری – تهران را به موقعیتی استراتژیک محدود کرده است.
فشار اقتصادی، که همیشه یکی از ارکان سیاست آقای ترامپ در قبال ایران بوده است، اکنون شکلی وسیعتر و تنبیهیتر به خود گرفته است. فراتر از تحریمهای حداکثری که از زمان خروج ایالات متحده از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ بهدست آقای ترامپ اعمال شده، دولت پیشنهادی برای اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر هر کشور یا شرکتی که با تهران تجارت میکند، ارائه داده است که نشاندهنده تغییر از فشار مالی به تنبیه تجاری است. با تهدید به محدود کردن دسترسی به بازار ایالات متحده، واشنگتن در تلاش است تا از اقدام طرفهای سوم بهعنوان منابع اقتصادی برای ایران جلوگیری کند و هزینههای تجمعی را تحمیل کند که هم به زیانهای منطقهای و هم به فشارهای اقتصادی داخلی افزوده شود.
سیگنالدهی نظامی نیز همچنان در کانون توجه قرار دارد. اکنون گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه گروه ضربت ناو هواپیمابر ایالات متحده، یعنی USS Lincoln، به سمت منطقه در حال حرکت است، هرچند زمان، دامنه و هدف هرگونه اقدام نظامی بعدی همچنان مبهم است. رویکرد آقای ترامپ تحت تأثیر این باور شکل گرفته که ایران بهطور مکرر اراده آمریکا را اشتباه ارزیابی کرده است، از فرض آن در سال ۲۰۱۸ که واشنگتن توافق هستهای را رها نخواهد کرد، تا محاسبه نادرست آن در سال ۲۰۲۰ زمانی که ایالات متحده قاسم سلیمانی را کشت، و دوباره در طول جنگ تابستان گذشته. بنابراین، تنظیمات فعلی نیروی نظامی ایالات متحده بهگونهای طراحی شدهاند که از پایانگیری تهران به این نتیجه که وضعیت تثبیت شده است، جلوگیری کنند.
با این حال، حتی در حالی که فشارها تشدید میشود، آقای ترامپ با احتیاط درها را به روی یک نتیجه مذاکرهای باز نگهداشته است. اشارههای او به تمایل برای رسیدن به توافق و "عظیم کردن دوباره ایران" سیگنالهای معاملاتی برای رهبری است نه برای جامعه ایران. در این چارچوب، تسکین اقتصادی و ادغام مجدد در بازار ممکن است، اما تنها پس از آنکه ایران محدودیتهای دائمی و قابل راستیآزمایی را در مورد برنامههای هستهای و موشکی خود بپذیرد و تغییراتی در رفتار منطقهای خود ایجاد کند.
https://www.chathamhouse.org/2026/01/trumps-objective-force-iran-strategic-submission
«در دوره دوم ریاستجمهوری خود، سیاست آقای ترامپ نسبت به ایران ترکیبی از تفکر استراتژیک و اعتقاد غریزی به فشار و پیشبینیناپذیری است. این رویکرد نه تنها بیبرنامه یا ایدئولوژیک است بلکه بر اصول اصلی مطرح شده در استراتژی امنیت ملی دولت تأکید دارد، از جمله رقابت استراتژیک، بازدارندگی از طریق قدرت و رد محدودیتها در پیگیری اهداف
. هدف تغییر رژیم به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه تسلیم استراتژیک است که رهبران ایران را وادار به پذیرش محدودیتهای دائمی در اهداف هستهای و نقش کاهشیافته در منطقه میکند و به آنها یادآوری میکند که ایالات متحده آماده است که بهطور ناگهانی اقدامات خود را تشدید کند اگر خطوط قرمز آنها عبور شود.
به، مسیر آینده ایران – چه دورههای جدیدی از اعتراضات با سرکوب مواجه شود، چه دورهای از تغییرات درونی را تجربه کند، یا چه دچار فروپاشی شود – بهطور فزایندهای به این وابسته است که ایالات متحده چگونه به اعمال یا عدم اعمال فشار در ماههای آینده بپردازد.
یکی از تغییرات مهم، تلاش صریح برای پیوند دادن سرکوب داخلی ایران به پیامدهای خارجی بوده است. از زمان آغاز اعتراضات، آقای ترامپ بارها به تهران هشدار داده است که کشتارهای جمعی یا اعدامها پیامدهایی به همراه خواهد داشت، از جمله احتمال استفاده از نیرو. این تهدیدات نشان میدهد که سرکوب داخلی اکنون هزینههای بینالمللی به همراه دارد، بهویژه در زمانی که رژیم بهخاطر زیانهای منطقهای و فشارهای اقتصادی تحت فشار است. به این ترتیب، واشنگتن بهطور عمدی مرزهایی را که ایران به آنها تکیه کرده، بین سرکوب داخلی و مسئولیتپذیری خارجی محو کرده است.
برنامه هستهای ایران همچنان یکی از ارکان محاسبات استراتژیک آقای ترامپ است. در ۲۲ ژوئن سال گذشته، در عملیات "چکش نیمهشب"، ایالات متحده حملات مستقیم به تأسیسات هستهای ایران انجام داد که نشاندهنده یک تشدید قاطع در تلاشهای واشنگتن برای جلوگیری از هرگونه مسیر قابل اجرایی برای دستیابی ایران به سلاح هستهای بود. آقای ترامپ بعداً اعلام کرد که برنامه هستهای ایران بهطور مؤثری دفن شده است، که نشاندهنده اعتقاد دولت به این است که فشار مستمر – همراه با اقدامات نظامی اسرائیل در طول جنگ ژوئن، عملیاتهای مخفی و اختلالات سایبری – تهران را به موقعیتی استراتژیک محدود کرده است.
فشار اقتصادی، که همیشه یکی از ارکان سیاست آقای ترامپ در قبال ایران بوده است، اکنون شکلی وسیعتر و تنبیهیتر به خود گرفته است. فراتر از تحریمهای حداکثری که از زمان خروج ایالات متحده از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ بهدست آقای ترامپ اعمال شده، دولت پیشنهادی برای اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر هر کشور یا شرکتی که با تهران تجارت میکند، ارائه داده است که نشاندهنده تغییر از فشار مالی به تنبیه تجاری است. با تهدید به محدود کردن دسترسی به بازار ایالات متحده، واشنگتن در تلاش است تا از اقدام طرفهای سوم بهعنوان منابع اقتصادی برای ایران جلوگیری کند و هزینههای تجمعی را تحمیل کند که هم به زیانهای منطقهای و هم به فشارهای اقتصادی داخلی افزوده شود.
سیگنالدهی نظامی نیز همچنان در کانون توجه قرار دارد. اکنون گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه گروه ضربت ناو هواپیمابر ایالات متحده، یعنی USS Lincoln، به سمت منطقه در حال حرکت است، هرچند زمان، دامنه و هدف هرگونه اقدام نظامی بعدی همچنان مبهم است. رویکرد آقای ترامپ تحت تأثیر این باور شکل گرفته که ایران بهطور مکرر اراده آمریکا را اشتباه ارزیابی کرده است، از فرض آن در سال ۲۰۱۸ که واشنگتن توافق هستهای را رها نخواهد کرد، تا محاسبه نادرست آن در سال ۲۰۲۰ زمانی که ایالات متحده قاسم سلیمانی را کشت، و دوباره در طول جنگ تابستان گذشته. بنابراین، تنظیمات فعلی نیروی نظامی ایالات متحده بهگونهای طراحی شدهاند که از پایانگیری تهران به این نتیجه که وضعیت تثبیت شده است، جلوگیری کنند.
با این حال، حتی در حالی که فشارها تشدید میشود، آقای ترامپ با احتیاط درها را به روی یک نتیجه مذاکرهای باز نگهداشته است. اشارههای او به تمایل برای رسیدن به توافق و "عظیم کردن دوباره ایران" سیگنالهای معاملاتی برای رهبری است نه برای جامعه ایران. در این چارچوب، تسکین اقتصادی و ادغام مجدد در بازار ممکن است، اما تنها پس از آنکه ایران محدودیتهای دائمی و قابل راستیآزمایی را در مورد برنامههای هستهای و موشکی خود بپذیرد و تغییراتی در رفتار منطقهای خود ایجاد کند.
Chatham House
Trump’s objective is to force Iran into strategic submission
The threat of force is still very much on the table – as the president seeks to use pressure and unpredictability to turn Iranian weakness into a durable shift that benefits the US.
مداخله نظامی در حمایت از معترضان ایران؟ اختلاف کمسابقه در اردوی ترامپ
January 17, 2026
مطلب زیر ترجمه گزارشی است از روزنامه راستگرای آلمانی "دی ولت" در باره چند و چون اختلافات کمسابقه در اردوی ترامپ بر سر نوع رویکرد در قبال تحولات اخیر ایران. از جناحبندیها، چهرههای شاخص آنها و استدلالها و دغدغههایشان میگوید، به جایگاه و نقش اسرائیل در این اختلافات اشاره میکند و ...
ترجمه از حبیب حسینیفرد
رئیسجمهور آمریکا ادعا میکند که حامیانش پشت سیاست خارجی او ایستادهاند. اما در واقع، بسیاری این سیاستها را خیانت به شعار «اول آمریکا» میدانند. تحولات ایران نشان میدهد که ترامپ بیش از همه به حرف چه کسانی گوش میدهد.
دونالد ترامپ طوری رفتار میکند که گویی فراتر از هر تردیدی قرار دارد. او در پاسخ به این پرسش که آیا پایگاه اجتماعیاش سیاست خارجی مبتنی بر مداخلههای نظامی و تهدیدهای او را تأیید میکند یا نه، گفت: «نه، مگا عاشقش است.» و افزود: «مگا هر کاری را که من میکنم دوست دارد و من هم آن را دوست دارم.» او با این سخنان میکوشد به بحثها درباره اینکه آیا هوادارانش همچنان مانند دوره نخست ریاستجمهوریاش بیقیدوشرط از او پیروی میکنند یا نه، پایان دهد.
اما بسیاری با تعجب به سیاست خارجی رئیسجمهورشان نگاه میکنند. آنها با انتخاب دوباره ترامپ امیدوار بودند که او بر مشکلات داخلی کشور تمرکز کند. بالاخره شعار انتخاباتیاش «اول آمریکا» بود. با این حال، ترامپ تنها در عرض یک سال حضور در قدرت، دستور حملات نظامی علیه حوثیها در یمن، برنامه هستهای ایران، تروریستهای داعش در سوریه، گروه بوکوحرام در نیجریه و همچنین قایقهایی در نزدیکی ونزوئلا را صادر کرده است. نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بازداشت شده، یک نفتکش روسی توقیف شده و اکنون بار دیگر حملهای تازه به ایران در دستور کار قرار دارد.
در این میان، بخشی از ائتلاف «مگا» بهطور فزایندهای صدای اعتراض خود را بلند کرده است. این موضوع به یک مناقشه جدی با آن جناحی انجامیده که از سیاست خارجی رئیسجمهور حمایت میکند. حملهای احتمالی به تهران میتواند این اختلاف را بهطور کامل شعلهور کند. حتی بازداشت مادورو نیز شکافها در میان حامیان ترامپ را آشکار کرده بود.
چگونه حمایت از اسرائیل اردوگاه ترامپ را دچار شکاف میکند
در یک سو، جناح انزواطلب قرار دارد که تفسیر لفظی شعار «اول آمریکا» را ترجیح میدهد. یکی از پرصداترین چهرههای این جناح، تاکر کارلسون، مجری سابق فاکسنیوز و پادکستر کنونی است. او در برابر میلیونها مخاطب خود، مداخله آمریکا در ونزوئلا را با این استدلال نقد کرد که مادورو یک سیاستمدار محافظهکار اجتماعی است. کارلسون گفت: «این برای من ارزش زیادی دارد»، و سپس به آنچه دستاوردهای او میدانست اشاره کرد: اینکه مادورو سقط جنین، پورنوگرافی، ازدواج همجنسگرایان و جراحیهای تغییر جنسیت را ممنوع کرده است.
در مقابل، بن شاپیرو، پادکستر و کارآفرین رسانهای، از ترامپ بابت این مداخله تمجید کرد. او در واکنش به توصیف کارلسون از مادورو بهعنوان یک محافظهکار اجتماعی گفت: «این چه اهمیتی دارد؟ او یک دیکتاتور کمونیست است.»
اما شاپیرو نماینده جناحی است که هر روز در درون جنبش مگا کوچکتر میشود. این اختلاف مسیر بهتازگی در یک درگیری علنی بالا گرفت، زمانی که نمایندگان هر دو طرف در همایشی از سازمان «ترنینگ پوینت یواسای» یکدیگر را متهم کردند که «محافظهکار واقعی» نیستند.
مخالفان مداخلات نظامی صدای بلندتری پیدا میکنند
در مرکز این مناقشه، این پرسش قرار داشت که آیا حمایت از اسرائیل در راستای منافع آمریکا است و آیا حمله آمریکا به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ موجه بوده یا نه. نمایندگان جناح انزواطلب گاه با لحنی یهودستیزانه استدلال میکردند و مدعی بودند که اسرائیل نخبگان سیاسی واشینگتن را کنترل میکند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و ادعا کردند که سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، موساد، در ترور چارلی کرک دست داشته است. شاپیرو که خود یهودی است، از جمله تاکر کارلسون را متهم کرد که چنین ادعاهای نادرستی را ترویج میکند.
همچنین مارجری تیلور گرین، نماینده جمهوریخواه که اکنون کنارهگیری کرده و بهدلیل پرونده اپستین با ترامپ دچار اختلاف شده بود، او را متهم کرد که بیش از منافع آمریکا، در راستای منافع اسرائیل عمل میکند. او گفت: «خائن کسی است که به کشورهای خارجی و به خودش خدمت کند»، آن هم پس از آنکه ترامپ خود او را خائن خوانده بود.
در بحث درباره حملهای دیگر به رژیم تهران، حاشیه راست پایگاه مگا بار دیگر ترامپ را متهم میکند که میخواهد به نفع اسرائیل عمل کند.
January 17, 2026
مطلب زیر ترجمه گزارشی است از روزنامه راستگرای آلمانی "دی ولت" در باره چند و چون اختلافات کمسابقه در اردوی ترامپ بر سر نوع رویکرد در قبال تحولات اخیر ایران. از جناحبندیها، چهرههای شاخص آنها و استدلالها و دغدغههایشان میگوید، به جایگاه و نقش اسرائیل در این اختلافات اشاره میکند و ...
ترجمه از حبیب حسینیفرد
رئیسجمهور آمریکا ادعا میکند که حامیانش پشت سیاست خارجی او ایستادهاند. اما در واقع، بسیاری این سیاستها را خیانت به شعار «اول آمریکا» میدانند. تحولات ایران نشان میدهد که ترامپ بیش از همه به حرف چه کسانی گوش میدهد.
دونالد ترامپ طوری رفتار میکند که گویی فراتر از هر تردیدی قرار دارد. او در پاسخ به این پرسش که آیا پایگاه اجتماعیاش سیاست خارجی مبتنی بر مداخلههای نظامی و تهدیدهای او را تأیید میکند یا نه، گفت: «نه، مگا عاشقش است.» و افزود: «مگا هر کاری را که من میکنم دوست دارد و من هم آن را دوست دارم.» او با این سخنان میکوشد به بحثها درباره اینکه آیا هوادارانش همچنان مانند دوره نخست ریاستجمهوریاش بیقیدوشرط از او پیروی میکنند یا نه، پایان دهد.
اما بسیاری با تعجب به سیاست خارجی رئیسجمهورشان نگاه میکنند. آنها با انتخاب دوباره ترامپ امیدوار بودند که او بر مشکلات داخلی کشور تمرکز کند. بالاخره شعار انتخاباتیاش «اول آمریکا» بود. با این حال، ترامپ تنها در عرض یک سال حضور در قدرت، دستور حملات نظامی علیه حوثیها در یمن، برنامه هستهای ایران، تروریستهای داعش در سوریه، گروه بوکوحرام در نیجریه و همچنین قایقهایی در نزدیکی ونزوئلا را صادر کرده است. نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بازداشت شده، یک نفتکش روسی توقیف شده و اکنون بار دیگر حملهای تازه به ایران در دستور کار قرار دارد.
در این میان، بخشی از ائتلاف «مگا» بهطور فزایندهای صدای اعتراض خود را بلند کرده است. این موضوع به یک مناقشه جدی با آن جناحی انجامیده که از سیاست خارجی رئیسجمهور حمایت میکند. حملهای احتمالی به تهران میتواند این اختلاف را بهطور کامل شعلهور کند. حتی بازداشت مادورو نیز شکافها در میان حامیان ترامپ را آشکار کرده بود.
چگونه حمایت از اسرائیل اردوگاه ترامپ را دچار شکاف میکند
در یک سو، جناح انزواطلب قرار دارد که تفسیر لفظی شعار «اول آمریکا» را ترجیح میدهد. یکی از پرصداترین چهرههای این جناح، تاکر کارلسون، مجری سابق فاکسنیوز و پادکستر کنونی است. او در برابر میلیونها مخاطب خود، مداخله آمریکا در ونزوئلا را با این استدلال نقد کرد که مادورو یک سیاستمدار محافظهکار اجتماعی است. کارلسون گفت: «این برای من ارزش زیادی دارد»، و سپس به آنچه دستاوردهای او میدانست اشاره کرد: اینکه مادورو سقط جنین، پورنوگرافی، ازدواج همجنسگرایان و جراحیهای تغییر جنسیت را ممنوع کرده است.
در مقابل، بن شاپیرو، پادکستر و کارآفرین رسانهای، از ترامپ بابت این مداخله تمجید کرد. او در واکنش به توصیف کارلسون از مادورو بهعنوان یک محافظهکار اجتماعی گفت: «این چه اهمیتی دارد؟ او یک دیکتاتور کمونیست است.»
اما شاپیرو نماینده جناحی است که هر روز در درون جنبش مگا کوچکتر میشود. این اختلاف مسیر بهتازگی در یک درگیری علنی بالا گرفت، زمانی که نمایندگان هر دو طرف در همایشی از سازمان «ترنینگ پوینت یواسای» یکدیگر را متهم کردند که «محافظهکار واقعی» نیستند.
مخالفان مداخلات نظامی صدای بلندتری پیدا میکنند
در مرکز این مناقشه، این پرسش قرار داشت که آیا حمایت از اسرائیل در راستای منافع آمریکا است و آیا حمله آمریکا به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ موجه بوده یا نه. نمایندگان جناح انزواطلب گاه با لحنی یهودستیزانه استدلال میکردند و مدعی بودند که اسرائیل نخبگان سیاسی واشینگتن را کنترل میکند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و ادعا کردند که سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، موساد، در ترور چارلی کرک دست داشته است. شاپیرو که خود یهودی است، از جمله تاکر کارلسون را متهم کرد که چنین ادعاهای نادرستی را ترویج میکند.
همچنین مارجری تیلور گرین، نماینده جمهوریخواه که اکنون کنارهگیری کرده و بهدلیل پرونده اپستین با ترامپ دچار اختلاف شده بود، او را متهم کرد که بیش از منافع آمریکا، در راستای منافع اسرائیل عمل میکند. او گفت: «خائن کسی است که به کشورهای خارجی و به خودش خدمت کند»، آن هم پس از آنکه ترامپ خود او را خائن خوانده بود.
در بحث درباره حملهای دیگر به رژیم تهران، حاشیه راست پایگاه مگا بار دیگر ترامپ را متهم میکند که میخواهد به نفع اسرائیل عمل کند.
برای نمونه، اینفلوئنسر کندیس اوونز روز چهارشنبه در پخش زنده یوتیوب خود گفت: «هر وقت بنیامین نتانیاهو در میان باشد، رسانهها شروع میکنند به اینکه به ما بگویند ایرانیها چقدر آزادی میخواهند.» پادکستر مگین کلی نیز این هفته در برنامهاش با چهره محافظهکار رسانهای، امیلی جاشینسکی، بحث کرد که آیا آمار کشتهشدگان معترضان اصلاً واقعی است یا نه. جاشینسکی ادعا کرد: «اینها بهانهای برای مداخله هستند.»
این جناح انزواطلبِ رو به گسترش در پایگاه مگا معتقد است که ترامپ باید انرژی خود را صرف مشکلات داخلی کشور کند. کلی گفت: «در مورد ایران، این میشود دومین مداخله در یک کشور خارجی ظرف یک هفته. ما باید مشکلات خودمان را حل کنیم.»
منظور از این مشکلات، بیش از همه تورم است. استیو بنن، رئیس دفتر سابق ترامپ و معمار پوپولیسم اقتصادی او، مرتباً از تمرکز ناکافی رئیسجمهور پیشین بر وضعیت اقتصادی انتقاد میکند. او تهدیدهای ترامپ علیه ایران را «مستقیماً برگرفته از دفترچه بازی هیلاری کلینتون» توصیف کرده است. هرچند نرخ تورم در آمریکا در ماههای گذشته با ۲٫۷ درصد ثابت بوده، اما مردم بهبودی را احساس نمیکنند. به گفته توماس ادسال، اقتصاددان نیویورک تایمز، میانگین کاهش قدرت خرید خالص خانوارها در سال گذشته ۲۲۵۰ دلار بوده است.
ترامپ تاکنون با ترکیبی از تمجید از سیاستهای خود و انکار این مشکل به آن واکنش نشان داده است. او در دسامبر گفت «قابلیت پرداخت» یک «توطئه دموکراتها» است؛ این در حالی است که در گردهماییهای انتخاباتی خودش بنرهایی با شعار «دوباره آمریکا را قابل پرداخت کنیم» دیده میشد.
در کاخ سفید، هر دو جناح پایگاه اجتماعی در تلاشاند نظر رئیسجمهور را بهسوی خود جلب کنند. مداخلهگرایان به رهبری شاپیرو ـ که حمله به ایران را «دگرگونی ژئوپولیتیکی» توصیف کرده و حتی احتمال پیوستن ایران به توافقهای ابراهیم را مطرح کرده ـ بیش از همه به وزیر خارجه مارکو روبیو و سناتورهایی مانند لیندسی گراهام تکیه دارند. انزواطلبان نیز توسط معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، نمایندگی میشوند. به گزارش والاستریت ژورنال به نقل از منابع آگاه، ونس یکی از تأثیرگذارترین صداها در کاخ سفید است که از اوایل هفته خواستار راهحل دیپلماتیک بوده است. او حامیان مهمی هم دارد: قطر و عربستان سعودی که ترامپ روابط نزدیکی با آنها دارد، در طول هفته در واشینگتن علیه حمله نظامی آمریکا به تهران لابی کردهاند — تا این لحظه با موفقیت.
*****
گرگور شوونگ بهعنوان خبرنگار سیاست خارجی درباره روابط فراآتلانتیک، تحولات بینالمللی و دگرگونیهای ژئوپولیتیکی، با تمرکز ویژه بر اوکراین و ایالات متحده گزارش میدهد.
https://www.welt.de/politik/ausland/plus696a18c604401bff3baa4edf/venezuela-und-iran-todeszahlen-im-iran-sind-nur-vorwand-im-trump-lager-waechst-die-kritik-an-us-militaereinsaetzen.ht
این جناح انزواطلبِ رو به گسترش در پایگاه مگا معتقد است که ترامپ باید انرژی خود را صرف مشکلات داخلی کشور کند. کلی گفت: «در مورد ایران، این میشود دومین مداخله در یک کشور خارجی ظرف یک هفته. ما باید مشکلات خودمان را حل کنیم.»
منظور از این مشکلات، بیش از همه تورم است. استیو بنن، رئیس دفتر سابق ترامپ و معمار پوپولیسم اقتصادی او، مرتباً از تمرکز ناکافی رئیسجمهور پیشین بر وضعیت اقتصادی انتقاد میکند. او تهدیدهای ترامپ علیه ایران را «مستقیماً برگرفته از دفترچه بازی هیلاری کلینتون» توصیف کرده است. هرچند نرخ تورم در آمریکا در ماههای گذشته با ۲٫۷ درصد ثابت بوده، اما مردم بهبودی را احساس نمیکنند. به گفته توماس ادسال، اقتصاددان نیویورک تایمز، میانگین کاهش قدرت خرید خالص خانوارها در سال گذشته ۲۲۵۰ دلار بوده است.
ترامپ تاکنون با ترکیبی از تمجید از سیاستهای خود و انکار این مشکل به آن واکنش نشان داده است. او در دسامبر گفت «قابلیت پرداخت» یک «توطئه دموکراتها» است؛ این در حالی است که در گردهماییهای انتخاباتی خودش بنرهایی با شعار «دوباره آمریکا را قابل پرداخت کنیم» دیده میشد.
در کاخ سفید، هر دو جناح پایگاه اجتماعی در تلاشاند نظر رئیسجمهور را بهسوی خود جلب کنند. مداخلهگرایان به رهبری شاپیرو ـ که حمله به ایران را «دگرگونی ژئوپولیتیکی» توصیف کرده و حتی احتمال پیوستن ایران به توافقهای ابراهیم را مطرح کرده ـ بیش از همه به وزیر خارجه مارکو روبیو و سناتورهایی مانند لیندسی گراهام تکیه دارند. انزواطلبان نیز توسط معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، نمایندگی میشوند. به گزارش والاستریت ژورنال به نقل از منابع آگاه، ونس یکی از تأثیرگذارترین صداها در کاخ سفید است که از اوایل هفته خواستار راهحل دیپلماتیک بوده است. او حامیان مهمی هم دارد: قطر و عربستان سعودی که ترامپ روابط نزدیکی با آنها دارد، در طول هفته در واشینگتن علیه حمله نظامی آمریکا به تهران لابی کردهاند — تا این لحظه با موفقیت.
*****
گرگور شوونگ بهعنوان خبرنگار سیاست خارجی درباره روابط فراآتلانتیک، تحولات بینالمللی و دگرگونیهای ژئوپولیتیکی، با تمرکز ویژه بر اوکراین و ایالات متحده گزارش میدهد.
https://www.welt.de/politik/ausland/plus696a18c604401bff3baa4edf/venezuela-und-iran-todeszahlen-im-iran-sind-nur-vorwand-im-trump-lager-waechst-die-kritik-an-us-militaereinsaetzen.ht
روزنامه واشنگتن پست در گزارشی به روند تصمیمگیری ترامپ برای لغو حمله نظامی پرداخته است.
براساس این گزارش عدم اطمینان ترامپ از موثر بودن حمله نظامی برای تغییر رژیم، لابی کشورهای عربی گفتگوی تلفنی امیر امارات با ترامپ، اعلام اسراییل برای آماده نبودن نظامی با توجه به عدم حضور گسترده. ناوهای امریکا در منطقه، اطلاع عراقچی به ویتکاف که ۸۰۰ اعدام متوقف شده است و اعلام ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس که در صورت حمله آمریکا دست به حملات گسترده نظامی خواهد زد از جمله دلایل لغو حمله بوده است.
در این گزارش گفته شده جی دی ونس، معاون رییس جمهور، و رییس سازمان سیا از موافقان حمله و ویتکاف از مخالفان بوده اند.
طبق این گزارش با تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه تا دوهفته آینده ترامپ همچنان در حال بررسی حمله نظامی است و سنتکام دستور
آمادهباش کامل ۲۴ ساعته در طول ماه آینده داده است
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/01/17/inside-trump-iran-decision-attack/
براساس این گزارش عدم اطمینان ترامپ از موثر بودن حمله نظامی برای تغییر رژیم، لابی کشورهای عربی گفتگوی تلفنی امیر امارات با ترامپ، اعلام اسراییل برای آماده نبودن نظامی با توجه به عدم حضور گسترده. ناوهای امریکا در منطقه، اطلاع عراقچی به ویتکاف که ۸۰۰ اعدام متوقف شده است و اعلام ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس که در صورت حمله آمریکا دست به حملات گسترده نظامی خواهد زد از جمله دلایل لغو حمله بوده است.
در این گزارش گفته شده جی دی ونس، معاون رییس جمهور، و رییس سازمان سیا از موافقان حمله و ویتکاف از مخالفان بوده اند.
طبق این گزارش با تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه تا دوهفته آینده ترامپ همچنان در حال بررسی حمله نظامی است و سنتکام دستور
آمادهباش کامل ۲۴ ساعته در طول ماه آینده داده است
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/01/17/inside-trump-iran-decision-attack/
The Washington Post
In Iran crisis, Trump confronted limits of U.S. military power
The president and his national security advisers contemplated striking Iran but backed away as costs loomed and Middle East allies lobbied for restraint.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125419/
«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!
نیره توحیدی
گذار از جمهوری اسلامی، بدون شکلگیری یک بدیل حکومتی شفاف و فراگیر ممکن نیست. تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است. ساخت بدیل سیاسی و فروپاشی نظام حاکم، دو فرآیند جدا از هم نیستند؛ این دو، دو سوی یک معادلهاند. با این حال، تاکنون نه رضا پهلوی و نه جریان سلطنتطلب و نه جمهوریخواهان نتوانستهاند چنین بدیلی را نمایندگی کنند. حتی در میان مشروطهخواهان نیز اجماعی حول نقش و جایگاه شاهزاده شکل نگرفته است؛ تا جایی که برخی حامیان، منتقدان خود را تهدید به اعدام میکنند.
برخی حامیان سلطنت، گذار را مرحلهای پس از سقوط جمهوری اسلامی میدانند، اما تجربههای موفق جهانی — از آفریقای جنوبی تا لهستان — نشان میدهد که گذار دقیقاً فرآیندی است که پیش از فروپاشی کامل نظام حاکم، با توافق سیاسی، نهادسازی، تعریف مسیر راه و بدیل آینده و رفتار و گفتار دموکراتیک آغاز میشود. پس از سقوط جمهوری اسلامی، باید تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد در اولویت فوری قرار گیرند. هرگونه طرحی که پیشاپیش قدرت را در دست یک فرد متمرکز کند و دولت ائتلافی و نخستوزیر منتخب را نادیده بگیرد، با اصول دموکراسی سازگار نیست.
«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!
نیره توحیدی
گذار از جمهوری اسلامی، بدون شکلگیری یک بدیل حکومتی شفاف و فراگیر ممکن نیست. تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است. ساخت بدیل سیاسی و فروپاشی نظام حاکم، دو فرآیند جدا از هم نیستند؛ این دو، دو سوی یک معادلهاند. با این حال، تاکنون نه رضا پهلوی و نه جریان سلطنتطلب و نه جمهوریخواهان نتوانستهاند چنین بدیلی را نمایندگی کنند. حتی در میان مشروطهخواهان نیز اجماعی حول نقش و جایگاه شاهزاده شکل نگرفته است؛ تا جایی که برخی حامیان، منتقدان خود را تهدید به اعدام میکنند.
برخی حامیان سلطنت، گذار را مرحلهای پس از سقوط جمهوری اسلامی میدانند، اما تجربههای موفق جهانی — از آفریقای جنوبی تا لهستان — نشان میدهد که گذار دقیقاً فرآیندی است که پیش از فروپاشی کامل نظام حاکم، با توافق سیاسی، نهادسازی، تعریف مسیر راه و بدیل آینده و رفتار و گفتار دموکراتیک آغاز میشود. پس از سقوط جمهوری اسلامی، باید تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد در اولویت فوری قرار گیرند. هرگونه طرحی که پیشاپیش قدرت را در دست یک فرد متمرکز کند و دولت ائتلافی و نخستوزیر منتخب را نادیده بگیرد، با اصول دموکراسی سازگار نیست.
www.iran-emrooz.net
«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!
نیره توحیدی - در شرایطی که جامعهی ایران همچنان با دیکتاتوری، تبعیض ساختاری و سرکوب گسترده و خونین روبهروست، جایگزینی یک شعار فراگیر و رهاییبخش با نوستالژی قدرت، نه پاسخی به بحران کنونی است و نه راهی برای آینده.
متن کامل مقاله:
https://foreignpolicy.com/2026/01/16/iran-crown-prince-reza-pahlavi-protests/
ترجمه فارسی بخشهایی از مقاله
https://telegra.ph/ترجمه-بخش%E2%80%8Cهایی-از-مقاله-عباس-میلانی-درباره-رضا-پهلوی-01-18
https://foreignpolicy.com/2026/01/16/iran-crown-prince-reza-pahlavi-protests/
ترجمه فارسی بخشهایی از مقاله
https://telegra.ph/ترجمه-بخش%E2%80%8Cهایی-از-مقاله-عباس-میلانی-درباره-رضا-پهلوی-01-18
Foreign Policy
Iran’s Crown Prince Has Become Indispensable
How Reza Pahlavi went from teenaged exile to symbol of his country’s future.
ترومای جمعی
ابراهیم سلطانی
۱. ترومای جمعی (collective trauma)، آسیبی روانی و عاطفیست که از فرد فراتر میرود و یک جامعه بهطور همزمان آن را تجربه میکند. ترومای جمعی نتیجهی تجربهی مشترکِ رویدادهای آسیبزای بزرگ (به لحاظ کمیت و کیفیت) است: رویدادهایی که در حافظهی جمعی و هویت اجتماعی یک جامعه رسوخ و رسوب میکنند. ما ایرانیها یک ترومای عمیق و جمعی را تجربه میکنیم.
۲. اعتراضات اخیر در ایران، که در هفتههای گذشته به کشته شدن هزاران هموطنمان انجامیده، بهطور همزمان میلیونها ایرانی را زخمی کرده: تجربهی دردناکِ فقدانِ عزیزان، سوگِ ناشی از این فقدان، مشاهدهی مستقیم و غیرمستقیمِ خشونت، ترس، و آگاهیِ دائمی از اینکه هرکسی ممکن است کشته شود، ما را رها نمیکند. حتی کسانی که بهطور فیزیکی در صحنه حضور ندارند، بهشدت تحت تأثیرِ این خشونتها قرار میگیرند. این ترومای جمعی ریشه در بسیاری وقایع پس از انقلاب دارد. دهههاست که جامعهی ایران در وضعیتِ «آشوبِ دائمی» زیسته است: انقلاب، جنگ، سرکوب، جنبشهای اجتماعیِ پیدرپی، اعدامها، تبعیدها، و امواجِ بزرگ مهاجرتهای اجباری گوشههایی از این آشوبِ دائمیاند.
۳. اضطراب مزمن، احساس ناایمنیِ دائمی، گوشبهزنگ بودنِ مداوم، اختلالِ خواب، و خستگی روانیِ عمیق بخشی از نشانههای بالینی ترومای جمعیاند. ما فرصتِ ترمیم نداشتهایم. وقتی تروما پیوسته و مزمن باشد، ترس عادی میشود؛ سوگ ناتمام میماند؛ و پلهای امید بارها و بارها شکسته میشوند. در گذر زمان، این تجربهی مشترک بخشی از هویت جمعی میشود؛ تجربهای که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود: در واژهها، در سکوتها و در فقدانهای پیدرپی تولید و بازتولید میشود. اینها واکنشهای انسانیِ قابلِ درک، اما بینهایت دردناکِ ما به تداوم خشونت و ناامنیاند.
#ابراهیم_سلطانی
ابراهیم سلطانی
۱. ترومای جمعی (collective trauma)، آسیبی روانی و عاطفیست که از فرد فراتر میرود و یک جامعه بهطور همزمان آن را تجربه میکند. ترومای جمعی نتیجهی تجربهی مشترکِ رویدادهای آسیبزای بزرگ (به لحاظ کمیت و کیفیت) است: رویدادهایی که در حافظهی جمعی و هویت اجتماعی یک جامعه رسوخ و رسوب میکنند. ما ایرانیها یک ترومای عمیق و جمعی را تجربه میکنیم.
۲. اعتراضات اخیر در ایران، که در هفتههای گذشته به کشته شدن هزاران هموطنمان انجامیده، بهطور همزمان میلیونها ایرانی را زخمی کرده: تجربهی دردناکِ فقدانِ عزیزان، سوگِ ناشی از این فقدان، مشاهدهی مستقیم و غیرمستقیمِ خشونت، ترس، و آگاهیِ دائمی از اینکه هرکسی ممکن است کشته شود، ما را رها نمیکند. حتی کسانی که بهطور فیزیکی در صحنه حضور ندارند، بهشدت تحت تأثیرِ این خشونتها قرار میگیرند. این ترومای جمعی ریشه در بسیاری وقایع پس از انقلاب دارد. دهههاست که جامعهی ایران در وضعیتِ «آشوبِ دائمی» زیسته است: انقلاب، جنگ، سرکوب، جنبشهای اجتماعیِ پیدرپی، اعدامها، تبعیدها، و امواجِ بزرگ مهاجرتهای اجباری گوشههایی از این آشوبِ دائمیاند.
۳. اضطراب مزمن، احساس ناایمنیِ دائمی، گوشبهزنگ بودنِ مداوم، اختلالِ خواب، و خستگی روانیِ عمیق بخشی از نشانههای بالینی ترومای جمعیاند. ما فرصتِ ترمیم نداشتهایم. وقتی تروما پیوسته و مزمن باشد، ترس عادی میشود؛ سوگ ناتمام میماند؛ و پلهای امید بارها و بارها شکسته میشوند. در گذر زمان، این تجربهی مشترک بخشی از هویت جمعی میشود؛ تجربهای که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود: در واژهها، در سکوتها و در فقدانهای پیدرپی تولید و بازتولید میشود. اینها واکنشهای انسانیِ قابلِ درک، اما بینهایت دردناکِ ما به تداوم خشونت و ناامنیاند.
#ابراهیم_سلطانی
To transform Iran, the west needs patience not over-reach- Richard Hass
ریچارد هاس - نویسنده مشاور ارشد شرکت Centerview Partners، رئیس پیشین شورای روابط خارجی و دیپلمات سابق ایالات متحدهJanuary 18, 2026
Financial Times PublishedJan 16 2026
تغییر رژیم معمولاً به یکی از دو شیوه رخ میدهد. نخست، کشوری در جنگ شکست میخورد و پیروز با ملتسازی ــ که اغلب شامل اشغال و تحمیل نظام سیاسی و رهبری جدید است ــ ادامه میدهد. این همان چیزی است که پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و آلمان، پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، و در سال ۲۰۰۳ در عراق رخ داد.
الگوی دوم فروپاشی درونی است؛ معمولاً بر اثر افول اقتصادیِ طولانیمدت، گسترش نظامیِ فراتر از توان، سرکوب داخلی و رکود سیاسی. این الگو در ایرانِ ۱۹۷۹ و هنگام ازهمگسیختن اتحاد جماهیر شوروی دیده شد.
آنچه امروز در ایران میگذرد با هیچیک از این دو الگو کاملاً منطبق نیست. درست است که ایران در سال ۲۰۲۵ مجموعهای از عقبنشینیهای راهبردی جدی را در برابر اسرائیل و آمریکا متحمل شد، اما هرگز بهطور کامل شکست نخورد، چه رسد به آنکه اشغال شود. و چنین اشغالی هم رخ نخواهد داد؛ زیرا هیچ قدرت خارجی نه اراده و نه توان ورود به کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت و اجرای جایگزینی برای نظامی را که روحانیون ۴۷ سال پیش بنا نهادند، ندارد.
بله، ایران با چالشهای بسیار شدیدی روبهروست. ارزش پول ملی سقوط آزاد کرده، تورم بالاست، کمبود گسترده آب وجود دارد و اقتصاد بهدلیل حکمرانی ناتوان و تحریمهای غربی آشفته است. شکافی بزرگ میان ساختار حاکمِ هرچه سختجانتر و بخش بزرگی از جامعه ایران ایجاد شده است.
با این حال، ایران هنوز بیش از ۳ میلیون بشکه نفت در روز تولید میکند و همچنان میتواند بخشی از آن را صادر کند. نیروهای امنیتی کارآمد و وفادار به رژیم باقی ماندهاند و اپوزیسیون (یا بهتر بگوییم اپوزیسیونها) پراکنده و ضعیف است. دو گزاره میتوانند همزمان درست باشند: رژیم ایران اکنون از هر زمان دیگری پس از انقلاب ۱۹۷۹ به فروپاشی نزدیکتر است، اما هنوز در آستانه فروپاشی قرار ندارد.
بنابراین تعجبآور نیست که رژیم، پس از سرکوب خشن قیامی که از اواخر دسامبر آغاز شد ــ همانگونه که قیامهای پیشین را فرو نشاند ــ ظاهراً دوام آورده است. تغییر رژیم، بهمعنای جایگزینی قدرت موجود با چیزی اساساً متفاوت، نه قریبالوقوع است و نه اجتنابناپذیر. حمله نظامی به ایران نیز بعید است این محاسبه را تغییر دهد. با این حال، آمریکا و غرب همچنان علاقهمند به کمک برای ایجاد تغییر در ایراناند و هنوز میتوانند سیاستهایی را اجرا کنند که احتمال دستیابی به این هدف را افزایش دهد: سیاستی تکاملی برای تغییر رفتار و ساختار رژیم، نه تغییر انقلابی رژیم.
چنین رویکردی شباهتهایی به تلاشهای پس از جنگ برای مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی دارد. تمرکز اولیه بر مهار بود ــ جلوگیری از گسترش نفوذ و کنترل شوروی در جهان. اما هدف ثانویه، تغییر داخلی بود. این سیاست چهار دهه طول کشید، اما در نهایت موفق شد؛ نتیجه شکست اقتصادی شوروی، برتری دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غرب، انسجام ناتو، ماجراجویی پرهزینه امپراتوری مسکو در افغانستان، و ظهور رهبری (میخائیل گورباچف) که فرآیند اصلاحی را آغاز کرد که از کنترل خارج شد. این تجربه چه چیزی درباره ایران به ما میگوید؟
نخست، فشار اقتصادی: تحریمهای هدفمند علیه افراد و نهادهای برجسته ایرانی لازم است، همراه با محدودیتهای بیشتر برای خرید نفت ایران، توقیف نفتکشها و تحریم کشورهایی که با ایران تجارت میکنند. این فشار باید هرجا که ممکن است افزایش یابد.
دوم، پاداش اقتصادی: غرب باید بهطور علنی آمادگی خود را برای کاهش تحریمها و کمک اقتصادی به ایران در صورت تحقق شروط مشخص اعلام کند؛ از جمله پایاندادن به برنامه سلاح هستهای، قطع حمایت از نیروهای نیابتی و توقف سرکوب مردم. این کار روشن میکند که بحران اقتصادی ایران نتیجه سیاستها و اولویتهای نادرست است و فشار بر رژیم را افزایش میدهد.
سوم، مهار. دیپلماسی لطف نیست؛ ابزار است. توافقهای جزئی، اگر ایران برخی شروط را برآورده کند و در ازای آن درجهای از گشایش اقتصادی بگیرد، معقولاند. تعامل همچنین فرصتی برای برقراری ارتباط با رهبرانی فراهم میکند که شاید روزی اصلاحطلب شوند. اما اگر مذاکرات نتواند چنین کند، آمریکا باید برای مهار توانمندیهای ایران ــ از جمله موشکهای بالستیک، پهپادها و جاهطلبیهای هستهای ــ از نیروی نظامی استفاده کند. بهکارگیری همزمان هویج و چماق حیاتی است.
چهارم، کار با اپوزیسیون. کسانی که در خارج زندگی میکنند باید تشویق شوند با افراد داخل کشور ارتباط بگیرند تا اهداف سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی مشترکی را تدوین و بیان کنند که بتواند برای بخشهایی از حاکمیت جذاب باشد.
ریچارد هاس - نویسنده مشاور ارشد شرکت Centerview Partners، رئیس پیشین شورای روابط خارجی و دیپلمات سابق ایالات متحدهJanuary 18, 2026
Financial Times PublishedJan 16 2026
تغییر رژیم معمولاً به یکی از دو شیوه رخ میدهد. نخست، کشوری در جنگ شکست میخورد و پیروز با ملتسازی ــ که اغلب شامل اشغال و تحمیل نظام سیاسی و رهبری جدید است ــ ادامه میدهد. این همان چیزی است که پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و آلمان، پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، و در سال ۲۰۰۳ در عراق رخ داد.
الگوی دوم فروپاشی درونی است؛ معمولاً بر اثر افول اقتصادیِ طولانیمدت، گسترش نظامیِ فراتر از توان، سرکوب داخلی و رکود سیاسی. این الگو در ایرانِ ۱۹۷۹ و هنگام ازهمگسیختن اتحاد جماهیر شوروی دیده شد.
آنچه امروز در ایران میگذرد با هیچیک از این دو الگو کاملاً منطبق نیست. درست است که ایران در سال ۲۰۲۵ مجموعهای از عقبنشینیهای راهبردی جدی را در برابر اسرائیل و آمریکا متحمل شد، اما هرگز بهطور کامل شکست نخورد، چه رسد به آنکه اشغال شود. و چنین اشغالی هم رخ نخواهد داد؛ زیرا هیچ قدرت خارجی نه اراده و نه توان ورود به کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت و اجرای جایگزینی برای نظامی را که روحانیون ۴۷ سال پیش بنا نهادند، ندارد.
بله، ایران با چالشهای بسیار شدیدی روبهروست. ارزش پول ملی سقوط آزاد کرده، تورم بالاست، کمبود گسترده آب وجود دارد و اقتصاد بهدلیل حکمرانی ناتوان و تحریمهای غربی آشفته است. شکافی بزرگ میان ساختار حاکمِ هرچه سختجانتر و بخش بزرگی از جامعه ایران ایجاد شده است.
با این حال، ایران هنوز بیش از ۳ میلیون بشکه نفت در روز تولید میکند و همچنان میتواند بخشی از آن را صادر کند. نیروهای امنیتی کارآمد و وفادار به رژیم باقی ماندهاند و اپوزیسیون (یا بهتر بگوییم اپوزیسیونها) پراکنده و ضعیف است. دو گزاره میتوانند همزمان درست باشند: رژیم ایران اکنون از هر زمان دیگری پس از انقلاب ۱۹۷۹ به فروپاشی نزدیکتر است، اما هنوز در آستانه فروپاشی قرار ندارد.
بنابراین تعجبآور نیست که رژیم، پس از سرکوب خشن قیامی که از اواخر دسامبر آغاز شد ــ همانگونه که قیامهای پیشین را فرو نشاند ــ ظاهراً دوام آورده است. تغییر رژیم، بهمعنای جایگزینی قدرت موجود با چیزی اساساً متفاوت، نه قریبالوقوع است و نه اجتنابناپذیر. حمله نظامی به ایران نیز بعید است این محاسبه را تغییر دهد. با این حال، آمریکا و غرب همچنان علاقهمند به کمک برای ایجاد تغییر در ایراناند و هنوز میتوانند سیاستهایی را اجرا کنند که احتمال دستیابی به این هدف را افزایش دهد: سیاستی تکاملی برای تغییر رفتار و ساختار رژیم، نه تغییر انقلابی رژیم.
چنین رویکردی شباهتهایی به تلاشهای پس از جنگ برای مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی دارد. تمرکز اولیه بر مهار بود ــ جلوگیری از گسترش نفوذ و کنترل شوروی در جهان. اما هدف ثانویه، تغییر داخلی بود. این سیاست چهار دهه طول کشید، اما در نهایت موفق شد؛ نتیجه شکست اقتصادی شوروی، برتری دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غرب، انسجام ناتو، ماجراجویی پرهزینه امپراتوری مسکو در افغانستان، و ظهور رهبری (میخائیل گورباچف) که فرآیند اصلاحی را آغاز کرد که از کنترل خارج شد. این تجربه چه چیزی درباره ایران به ما میگوید؟
نخست، فشار اقتصادی: تحریمهای هدفمند علیه افراد و نهادهای برجسته ایرانی لازم است، همراه با محدودیتهای بیشتر برای خرید نفت ایران، توقیف نفتکشها و تحریم کشورهایی که با ایران تجارت میکنند. این فشار باید هرجا که ممکن است افزایش یابد.
دوم، پاداش اقتصادی: غرب باید بهطور علنی آمادگی خود را برای کاهش تحریمها و کمک اقتصادی به ایران در صورت تحقق شروط مشخص اعلام کند؛ از جمله پایاندادن به برنامه سلاح هستهای، قطع حمایت از نیروهای نیابتی و توقف سرکوب مردم. این کار روشن میکند که بحران اقتصادی ایران نتیجه سیاستها و اولویتهای نادرست است و فشار بر رژیم را افزایش میدهد.
سوم، مهار. دیپلماسی لطف نیست؛ ابزار است. توافقهای جزئی، اگر ایران برخی شروط را برآورده کند و در ازای آن درجهای از گشایش اقتصادی بگیرد، معقولاند. تعامل همچنین فرصتی برای برقراری ارتباط با رهبرانی فراهم میکند که شاید روزی اصلاحطلب شوند. اما اگر مذاکرات نتواند چنین کند، آمریکا باید برای مهار توانمندیهای ایران ــ از جمله موشکهای بالستیک، پهپادها و جاهطلبیهای هستهای ــ از نیروی نظامی استفاده کند. بهکارگیری همزمان هویج و چماق حیاتی است.
چهارم، کار با اپوزیسیون. کسانی که در خارج زندگی میکنند باید تشویق شوند با افراد داخل کشور ارتباط بگیرند تا اهداف سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی مشترکی را تدوین و بیان کنند که بتواند برای بخشهایی از حاکمیت جذاب باشد.
👍1
همچنین باید تاکتیکهایی را توسعه دهند که بر تقابل مسلحانهای که توان پیروزی در آن ندارند، متکی نباشد. در آینده، غرب باید آماده باشد تا توان رژیم برای قطع ارتباطات را خنثی کند.
پنجم، انضباط. آمریکا ایده تغییر رژیم در شوروی را کنار گذاشت، زیرا دریافت در عصر هستهای غیرواقعبینانه و بیش از حد خطرناک است. غرب باید همچنان خواستار ایرانی باشد که با مردم خود و همسایگانش با خویشتنداری رفتار کند. اما همه کسانی که بهدنبال تغییرات بنیادی در ایراناند نیز باید به محدودیتهای آنچه در آینده نزدیک میتوان بهدست آورد، واقف باشند. تهدیدهای دونالد ترامپ به حمله به رژیم و تشویق معترضان، نهتنها به اعتبار او و آمریکا آسیب زد، بلکه شاید برخی ایرانیان را به پذیرش خطرهایی واداشت که نباید میپذیرفتند. نیروی نظامی نمیتواند واحدهای کوچک و سلاحهای سبکی را که علیه معترضان بهکار میرود نابود کند؛ دفاع از کسانی که در خیابانها هستند از راه دور امکانپذیر نیست.
هرگز خردمندانه نیست که بیرونیها بیش از توان خود وعده دهند. اما مهار ایران از طریق مذاکرات و، در صورت لزوم، نیروی نظامی، و استفاده از تهدیدها و مشوقهای اقتصادی امکانپذیر است. در کنار هم، این ابزارها میتوانند ایران را بهسوی اصلاحات یا شاید فروپاشی تدریجی سوق دهند و در این مسیر آیندهای بهتر برای مردم ایران و خاورمیانهای باثباتتر رقم بزنند.
پنجم، انضباط. آمریکا ایده تغییر رژیم در شوروی را کنار گذاشت، زیرا دریافت در عصر هستهای غیرواقعبینانه و بیش از حد خطرناک است. غرب باید همچنان خواستار ایرانی باشد که با مردم خود و همسایگانش با خویشتنداری رفتار کند. اما همه کسانی که بهدنبال تغییرات بنیادی در ایراناند نیز باید به محدودیتهای آنچه در آینده نزدیک میتوان بهدست آورد، واقف باشند. تهدیدهای دونالد ترامپ به حمله به رژیم و تشویق معترضان، نهتنها به اعتبار او و آمریکا آسیب زد، بلکه شاید برخی ایرانیان را به پذیرش خطرهایی واداشت که نباید میپذیرفتند. نیروی نظامی نمیتواند واحدهای کوچک و سلاحهای سبکی را که علیه معترضان بهکار میرود نابود کند؛ دفاع از کسانی که در خیابانها هستند از راه دور امکانپذیر نیست.
هرگز خردمندانه نیست که بیرونیها بیش از توان خود وعده دهند. اما مهار ایران از طریق مذاکرات و، در صورت لزوم، نیروی نظامی، و استفاده از تهدیدها و مشوقهای اقتصادی امکانپذیر است. در کنار هم، این ابزارها میتوانند ایران را بهسوی اصلاحات یا شاید فروپاشی تدریجی سوق دهند و در این مسیر آیندهای بهتر برای مردم ایران و خاورمیانهای باثباتتر رقم بزنند.
👍1
این گزارش ایرانوایر درباره علی لاریجانی چه صحت داشته باشد چه نه، در کنار مصاحبه دو هفته پیش سعید لیلاز مبنی بر ظهور قریبالوقوع «بناپارت» در ایران قابل توجه است
https://iranwire.com/fa/features/147787/
مصاحبه لیلاز: https://parsi.euronews.com/2026/01/03/iran-exclusive-interview-protests-khamenei-us-crisis
https://iranwire.com/fa/features/147787/
مصاحبه لیلاز: https://parsi.euronews.com/2026/01/03/iran-exclusive-interview-protests-khamenei-us-crisis
Iranwire
اختصاصی: «علی لاریجانی، طراح اصلی سرکوبها و کشتار معترضان است»
به گفته یک مقام سابق جمهوری اسلامی، «علی لاریجانی»، دبیر شورای عالی امنیت ملی، طراح اصلی سرکوبها در دیماه ۱۴۰۴ است.این منبع آگاه از ط ...
ایران، ایالات متحده (و اسرائیل) در انتظار یک تصمیم:
دنی سیترینوویچ، رییس پیشین میز استراتژیک ایران در اطلاعات دفاعی ارتش اسرائیل
A. با حرکت ناو هواپیمابر لینکلن به سمت آبهای خلیج (فارس)زمان تصمیمگیری بین دولت آمریکا و ایران نزدیکتر میشود.
B. در حال حاضر و با وجود اعلامیههای تهاجمی از هر دو طرف، واضح است که یک راهحل دیپلماتیک هنوز روی میز است. همان عواملی که در ایران، در دولت آمریکا و در منطقه مانع از حمله در روز چهارشنبه گذشته شدند، احتمالاً از این دوره انتظار برای بررسی گزینههایی استفاده میکنند که امکان حرکت دیپلماتیک بین واشنگتن و تهران را فراهم کند و از تشدید تنش جلوگیری نماید.
C. در عین حال، ورود ناو هواپیمابر به خلیج فارس به ایالات متحده انعطافپذیری قابل توجهی در اعمال فشار علیه ایران میدهد -، مانند حمله به نفتکشهای ایرانی که تأمینکننده نفت چین هستند، تا حملات مستقیم به اهداف در ایران.
D. با این حال، حتی ورود این قابلیتها نیز معضل بنیادی دولت را حل نمیکند: اینکه آیا باید به نمایش قدرت، اعمال فشار دیپلماتیک و رسیدن به یک توافق هستهای مطابق با خواستههای واشنگتن بسنده کرد یا اینکه باید بهطور فعال اقدام کرد تا تغییر رژیم را به وجود آورد.
E. علاوه بر این، نیروی عظیمی که در خلیج فارس متمرکز شده است، سوال استراتژیک عمیقتری را حل نمیکند: چگونه میتوان به یک دستاورد فوری و قابل توجه، تا حد تغییر رژیم، بدون کشیده شدن به یک جنگ طولانی و پرهزینه دست یافت؛ و بالعکس - چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که در سناریوی تغییر رژیم، عناصر افراطیتری از رژیم کنونی در ایران به قدرت نمیرسند.
F. در هر صورت، ورود ناو هواپیمابر به منطقه خلیج فارس به طور چشمگیری سطح فشار در تهران را افزایش میدهد، بهویژه در زمینه تهدیدات ممکن علیه جان خامنهای. عکسالعمل دیروز رئیسجمهور ایران، پزشکیان، به این مساله نشاندهنده این واقعیت است که نیروهای ایرانی احتمالاً در وضعیت بالای آمادهباش هستند.
G. مشابه دولت در واشنگتن، رژیم ایرانینیز با یک نقطه تصمیمگیری دراماتیک روبرو است: بین موافقت با خواستههای ایالات متحده - که به معنی واگذاری بخشی از ارکان امنیتی رژیم، از جمله غنیسازی است - و ایستادگی در برابر آن، با ریسک مواجهه با ایالات متحده، سناریویی که آخرین چیزی است که ایران میخواهد.
H. در نهایت، تصمیم به خامنهای، برمیگردد. سوال این است که آیا او که دولت آمریکا را به عنوان "شیطان بزرگ" و دشمن انقلاب اسلامی میبیند، حاضر خواهد بود - با وجود اعلامیههای عمومیاش - "نه یک جام بلکه یک کوزه سم بنوشد" تا رژیم را نجات دهد. و اگر نه، آیا نیرویی در ایران وجود دارد که قدرت کافی برای فشار به او به منظور انجام این کار را داشته باشد، در حالی که مشخص نیست او تا چه حد از شدت وضعیت و این واقعیت که جمهوری اسلامی ایران، حتی پس از سرکوب اعتراضات، در وضعیت بسیار دشواری قرار دارد آگاه است و اگر نتواند سیاست خود را تغییر دهد، اعتراضات بعدی با توجه به بحران اقتصادی شدید در کشور در راه است
I. در زمینه اسرائیل، این یک تنش بین فرصت و ریسک است. حضور بیسابقه ایالات متحده در خلیج فارس و تعهدی که رئیسجمهور آمریکا به مسئله ایران نشان داده، نخستوزیر اسرائیل را به دستیابی به هدف استراتژیک تغییر در رژیم ایران یا حداقل در سیاست آن تحت رهبری دولت نزدیکتر میکند. با این حال، خطر آن نیز وجود دارد که واشنگتن و تهران به توافق هستهای دست یابند که به نفع منافع اسرائیل در تغییر رژیم در ایران نباشد.
J. و همانطور که همیشه، با فرصت، ریسک نیز همراه است: در هر سناریوی وخامت امنیت، ایران به حمله به اسرائیل انتخاب نخواهد کرد، اما اگر چنین شود، درگیر شدن اسرائیل افزایش مییابد.
در نهایت، این روزها روزهای انتظار هستند که در آن همه گزینهها - دیپلماتیک و امنیتی - هنوز روی میز قرار دارند. داستان هنوز به پایان نرسیده است.
دنی سیترینوویچ، رییس پیشین میز استراتژیک ایران در اطلاعات دفاعی ارتش اسرائیل
A. با حرکت ناو هواپیمابر لینکلن به سمت آبهای خلیج (فارس)زمان تصمیمگیری بین دولت آمریکا و ایران نزدیکتر میشود.
B. در حال حاضر و با وجود اعلامیههای تهاجمی از هر دو طرف، واضح است که یک راهحل دیپلماتیک هنوز روی میز است. همان عواملی که در ایران، در دولت آمریکا و در منطقه مانع از حمله در روز چهارشنبه گذشته شدند، احتمالاً از این دوره انتظار برای بررسی گزینههایی استفاده میکنند که امکان حرکت دیپلماتیک بین واشنگتن و تهران را فراهم کند و از تشدید تنش جلوگیری نماید.
C. در عین حال، ورود ناو هواپیمابر به خلیج فارس به ایالات متحده انعطافپذیری قابل توجهی در اعمال فشار علیه ایران میدهد -، مانند حمله به نفتکشهای ایرانی که تأمینکننده نفت چین هستند، تا حملات مستقیم به اهداف در ایران.
D. با این حال، حتی ورود این قابلیتها نیز معضل بنیادی دولت را حل نمیکند: اینکه آیا باید به نمایش قدرت، اعمال فشار دیپلماتیک و رسیدن به یک توافق هستهای مطابق با خواستههای واشنگتن بسنده کرد یا اینکه باید بهطور فعال اقدام کرد تا تغییر رژیم را به وجود آورد.
E. علاوه بر این، نیروی عظیمی که در خلیج فارس متمرکز شده است، سوال استراتژیک عمیقتری را حل نمیکند: چگونه میتوان به یک دستاورد فوری و قابل توجه، تا حد تغییر رژیم، بدون کشیده شدن به یک جنگ طولانی و پرهزینه دست یافت؛ و بالعکس - چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که در سناریوی تغییر رژیم، عناصر افراطیتری از رژیم کنونی در ایران به قدرت نمیرسند.
F. در هر صورت، ورود ناو هواپیمابر به منطقه خلیج فارس به طور چشمگیری سطح فشار در تهران را افزایش میدهد، بهویژه در زمینه تهدیدات ممکن علیه جان خامنهای. عکسالعمل دیروز رئیسجمهور ایران، پزشکیان، به این مساله نشاندهنده این واقعیت است که نیروهای ایرانی احتمالاً در وضعیت بالای آمادهباش هستند.
G. مشابه دولت در واشنگتن، رژیم ایرانینیز با یک نقطه تصمیمگیری دراماتیک روبرو است: بین موافقت با خواستههای ایالات متحده - که به معنی واگذاری بخشی از ارکان امنیتی رژیم، از جمله غنیسازی است - و ایستادگی در برابر آن، با ریسک مواجهه با ایالات متحده، سناریویی که آخرین چیزی است که ایران میخواهد.
H. در نهایت، تصمیم به خامنهای، برمیگردد. سوال این است که آیا او که دولت آمریکا را به عنوان "شیطان بزرگ" و دشمن انقلاب اسلامی میبیند، حاضر خواهد بود - با وجود اعلامیههای عمومیاش - "نه یک جام بلکه یک کوزه سم بنوشد" تا رژیم را نجات دهد. و اگر نه، آیا نیرویی در ایران وجود دارد که قدرت کافی برای فشار به او به منظور انجام این کار را داشته باشد، در حالی که مشخص نیست او تا چه حد از شدت وضعیت و این واقعیت که جمهوری اسلامی ایران، حتی پس از سرکوب اعتراضات، در وضعیت بسیار دشواری قرار دارد آگاه است و اگر نتواند سیاست خود را تغییر دهد، اعتراضات بعدی با توجه به بحران اقتصادی شدید در کشور در راه است
I. در زمینه اسرائیل، این یک تنش بین فرصت و ریسک است. حضور بیسابقه ایالات متحده در خلیج فارس و تعهدی که رئیسجمهور آمریکا به مسئله ایران نشان داده، نخستوزیر اسرائیل را به دستیابی به هدف استراتژیک تغییر در رژیم ایران یا حداقل در سیاست آن تحت رهبری دولت نزدیکتر میکند. با این حال، خطر آن نیز وجود دارد که واشنگتن و تهران به توافق هستهای دست یابند که به نفع منافع اسرائیل در تغییر رژیم در ایران نباشد.
J. و همانطور که همیشه، با فرصت، ریسک نیز همراه است: در هر سناریوی وخامت امنیت، ایران به حمله به اسرائیل انتخاب نخواهد کرد، اما اگر چنین شود، درگیر شدن اسرائیل افزایش مییابد.
در نهایت، این روزها روزهای انتظار هستند که در آن همه گزینهها - دیپلماتیک و امنیتی - هنوز روی میز قرار دارند. داستان هنوز به پایان نرسیده است.
۱
افسانه کودتای سپاه پاسداران انقلاب
اسلامی
جانشینی، نظامیسازی و محدودیتها بر قدرت در ایران
حمیدرضا عزیزی
۱۹ ژانویه ۲۰۲۶
گمانهزنیها درباره احتمال کودتای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) دوباره مطرح شده است. این بحث به واسطه همپوشانی سه فشار بهوجود آمده که به ندرت بهطور اینچنینی همزمان میشوند. اول، کشور در حال تجربه یک موج جدید از اعتراضات عمومی است که با دامنهای بیسابقه و بسیج و همچنین با سطحی بیسابقه از سرکوب روبرو شد. دوم، جنگ اخیر با اسرائیل یک شوک استراتژیک به نظام وارد کرد که نشان داد نظام هنوز به شدت به اقتدار شخصی در رأس خود وابسته است. دورههایی که رهبر در طول جنگ کمتر در دسترس بود، محدودیتهایی در واکنش سریع و تصمیمگیری هماهنگ را نمایان کرد. سوم، و شاید مهمتر از همه، این تحولات در حالی رخ داد که جانشینی دیگر یک سؤال دور و مدیریت شده نبود و به جای آن به یک عامل فوری تبدیل شد که رفتار نخبگان را شکل میدهد.
این دینامیکها زمینهای بارور برای استدلالهایی فراهم کرده است که سپاه پاسداران - که بهطور عمیق در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران جا گرفته است - ممکن است در نهایت از رهبری روحانیت فاصله بگیرد و مستقیماً قدرت را به دست گیرد. در نگاه اول، این تفسیر قابل قبول به نظر میرسد. سپاه پاسداران بر نهادهای اصلی قهری دولت تسلط دارد، در بخشهای کلیدی اقتصادی غالب است و نفوذ خود را در دو دهه گذشته بهطور مستمر گسترش داده است. با این حال، این خط استدلال ناقص است.
در واقع، در حالی که تحیلیا امکان کودتا نشاندهنده ناپایداری واقعی و عدم قطعیت نخبگان است، بهطور بنیادین نقش سپاه پاسداران و معماری قدرت در جمهوری اسلامی را نادرست تفسیر میکند. سؤال مرکزی این نیست که آیا سپاه پاسداران میتواند نظامی را که به ساخت آن کمک کرده است سرنگون کند، بلکه این است که قدرت در آن نظام چگونه ساختار یافته، میانجیگری و محدود شده است؛ بهویژه در شرایط جانشینی و بحران. درک این تمایز برای ارزیابی مسیر سیاسی ایران در دوره پیشرو ضروری است.
نیروی موازی طراحیشده در برابر کودتاها
سپاه پاسداران در پی انقلاب ۱۹۷۹ بهعنوان نیرویی وفادار به ایدئولوژی و جدا از ارتش منظم تأسیس شد، که رهبران انقلابی بهعنوان منبعی بالقوه از ضد انقلاب یا کودتا به آن عمیقاً بیاعتماد بودند. تا پایان جنگ ایران و عراق، سپاه پاسداران بهطور کامل به مؤسسهای نظامی متعارف تبدیل نشده بود. هرچند در طول جنگ به تدریج ساختارهای فرماندهی واضحتری به دست آورد، اما از رتبهها و سلسلهمراتب حرفهای کاملاً استاندارد برخوردار نبود. بهاینترتیب، این نیرو عمدتاً بهعنوان نیرویی موازی و محافظتی از رژیم در نظر گرفته میشد تا بهعنوان یک مرکز مستقل از قدرت سیاسی، با کارکرد خاص حفاظت از نظم انقلابی جدید در برابر تهدیدات داخلی و خارجی.
با گذشت زمان، سپاه پاسداران از نیرویی انقلابی و ایدئولوژیک به یک ارکان مرکزی قدرت دولت تبدیل شد. پس از پایان جنگ ایران و عراق، این نیرو بهطور عمیق در نهادهای دولتی جا گرفت و نقش خود را در امنیت، سیاست و اقتصاد گسترش داد. این یک تحول ناگهانی نبود بلکه فرآیندی تدریجی بود که تحت تأثیر لحظات مکرر ناآرامی داخلی و فشارهای خارجی شکل گرفت. یکی از نشانههای اولیه نقش سیاسی رو به رشد سپاه در اعتراضات دانشجویی ۱۹۹۹ بهوجود آمد، زمانی که فرماندهان ارشد سپاه به رئیسجمهور محمد خاتمی هشدار دادند که عدم بازگرداندن نظم آنان را وادار به عمل خواهد کرد. این حادثه نشاندهنده ظهور سپاه بهعنوان بازیگری بود که تمایل به مداخله در بحرانهای داخلی داشت.
جنبش سبز ۲۰۰۹ نقطه عطفی واضحتر را رقم زد. پس از آن، عملکرد امنیتی داخلی سپاه بهطور قابل توجهی گسترش یافت، بهویژه از طریق تقویت دستگاههای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی آن. از آن زمان به بعد، سپاه در استراتژیهای بقای رژیم حتی بیشتر جا افتاد و نقش مرکزی در سرکوب، نظارت و مدیریت تهدیدات داخلی ایفا کرد.
با این حال، علیرغم قدرتش، سپاه پاسداران یک بازیگر یکپارچه نیست. این نیرو بهعنوان فدراسیونی از مراکز قدرت نیمهخودمختار عمل میکند که شامل نیروی قدس، نیروی هوا فضا، سازمان اطلاعات، بسیج و نیروی زمینی است که هر یک وظایف عملیاتی و منافع نهادی خاص خود را دارند. این شعبهها از طریق ساختارهای افقی رسمی هماهنگ میشوند، اما در نهایت بهوسیله وفاداری عمودی به رهبر معظم به هم متصل شدهاند. مکانیزمهای کنترل ایدئولوژیک و سیاسی، مأموریتهای موازی و زنجیرههای فرماندهی چندلایه بهعنوان محدودیتهای داخلی عمل میکنند که احتمال اقدام یکپارچه بیرون از سلسلهمراتب موجود را کاهش میدهند.
این ویژگیهای ساختاری بهطور کلی این ادعاها را پیچیده میکند که سپاه پاسداران آماده اجرای یک کودتای نظامی کلاسیک است.
افسانه کودتای سپاه پاسداران انقلاب
اسلامی
جانشینی، نظامیسازی و محدودیتها بر قدرت در ایران
حمیدرضا عزیزی
۱۹ ژانویه ۲۰۲۶
گمانهزنیها درباره احتمال کودتای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) دوباره مطرح شده است. این بحث به واسطه همپوشانی سه فشار بهوجود آمده که به ندرت بهطور اینچنینی همزمان میشوند. اول، کشور در حال تجربه یک موج جدید از اعتراضات عمومی است که با دامنهای بیسابقه و بسیج و همچنین با سطحی بیسابقه از سرکوب روبرو شد. دوم، جنگ اخیر با اسرائیل یک شوک استراتژیک به نظام وارد کرد که نشان داد نظام هنوز به شدت به اقتدار شخصی در رأس خود وابسته است. دورههایی که رهبر در طول جنگ کمتر در دسترس بود، محدودیتهایی در واکنش سریع و تصمیمگیری هماهنگ را نمایان کرد. سوم، و شاید مهمتر از همه، این تحولات در حالی رخ داد که جانشینی دیگر یک سؤال دور و مدیریت شده نبود و به جای آن به یک عامل فوری تبدیل شد که رفتار نخبگان را شکل میدهد.
این دینامیکها زمینهای بارور برای استدلالهایی فراهم کرده است که سپاه پاسداران - که بهطور عمیق در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران جا گرفته است - ممکن است در نهایت از رهبری روحانیت فاصله بگیرد و مستقیماً قدرت را به دست گیرد. در نگاه اول، این تفسیر قابل قبول به نظر میرسد. سپاه پاسداران بر نهادهای اصلی قهری دولت تسلط دارد، در بخشهای کلیدی اقتصادی غالب است و نفوذ خود را در دو دهه گذشته بهطور مستمر گسترش داده است. با این حال، این خط استدلال ناقص است.
در واقع، در حالی که تحیلیا امکان کودتا نشاندهنده ناپایداری واقعی و عدم قطعیت نخبگان است، بهطور بنیادین نقش سپاه پاسداران و معماری قدرت در جمهوری اسلامی را نادرست تفسیر میکند. سؤال مرکزی این نیست که آیا سپاه پاسداران میتواند نظامی را که به ساخت آن کمک کرده است سرنگون کند، بلکه این است که قدرت در آن نظام چگونه ساختار یافته، میانجیگری و محدود شده است؛ بهویژه در شرایط جانشینی و بحران. درک این تمایز برای ارزیابی مسیر سیاسی ایران در دوره پیشرو ضروری است.
نیروی موازی طراحیشده در برابر کودتاها
سپاه پاسداران در پی انقلاب ۱۹۷۹ بهعنوان نیرویی وفادار به ایدئولوژی و جدا از ارتش منظم تأسیس شد، که رهبران انقلابی بهعنوان منبعی بالقوه از ضد انقلاب یا کودتا به آن عمیقاً بیاعتماد بودند. تا پایان جنگ ایران و عراق، سپاه پاسداران بهطور کامل به مؤسسهای نظامی متعارف تبدیل نشده بود. هرچند در طول جنگ به تدریج ساختارهای فرماندهی واضحتری به دست آورد، اما از رتبهها و سلسلهمراتب حرفهای کاملاً استاندارد برخوردار نبود. بهاینترتیب، این نیرو عمدتاً بهعنوان نیرویی موازی و محافظتی از رژیم در نظر گرفته میشد تا بهعنوان یک مرکز مستقل از قدرت سیاسی، با کارکرد خاص حفاظت از نظم انقلابی جدید در برابر تهدیدات داخلی و خارجی.
با گذشت زمان، سپاه پاسداران از نیرویی انقلابی و ایدئولوژیک به یک ارکان مرکزی قدرت دولت تبدیل شد. پس از پایان جنگ ایران و عراق، این نیرو بهطور عمیق در نهادهای دولتی جا گرفت و نقش خود را در امنیت، سیاست و اقتصاد گسترش داد. این یک تحول ناگهانی نبود بلکه فرآیندی تدریجی بود که تحت تأثیر لحظات مکرر ناآرامی داخلی و فشارهای خارجی شکل گرفت. یکی از نشانههای اولیه نقش سیاسی رو به رشد سپاه در اعتراضات دانشجویی ۱۹۹۹ بهوجود آمد، زمانی که فرماندهان ارشد سپاه به رئیسجمهور محمد خاتمی هشدار دادند که عدم بازگرداندن نظم آنان را وادار به عمل خواهد کرد. این حادثه نشاندهنده ظهور سپاه بهعنوان بازیگری بود که تمایل به مداخله در بحرانهای داخلی داشت.
جنبش سبز ۲۰۰۹ نقطه عطفی واضحتر را رقم زد. پس از آن، عملکرد امنیتی داخلی سپاه بهطور قابل توجهی گسترش یافت، بهویژه از طریق تقویت دستگاههای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی آن. از آن زمان به بعد، سپاه در استراتژیهای بقای رژیم حتی بیشتر جا افتاد و نقش مرکزی در سرکوب، نظارت و مدیریت تهدیدات داخلی ایفا کرد.
با این حال، علیرغم قدرتش، سپاه پاسداران یک بازیگر یکپارچه نیست. این نیرو بهعنوان فدراسیونی از مراکز قدرت نیمهخودمختار عمل میکند که شامل نیروی قدس، نیروی هوا فضا، سازمان اطلاعات، بسیج و نیروی زمینی است که هر یک وظایف عملیاتی و منافع نهادی خاص خود را دارند. این شعبهها از طریق ساختارهای افقی رسمی هماهنگ میشوند، اما در نهایت بهوسیله وفاداری عمودی به رهبر معظم به هم متصل شدهاند. مکانیزمهای کنترل ایدئولوژیک و سیاسی، مأموریتهای موازی و زنجیرههای فرماندهی چندلایه بهعنوان محدودیتهای داخلی عمل میکنند که احتمال اقدام یکپارچه بیرون از سلسلهمراتب موجود را کاهش میدهند.
این ویژگیهای ساختاری بهطور کلی این ادعاها را پیچیده میکند که سپاه پاسداران آماده اجرای یک کودتای نظامی کلاسیک است.
۲
مؤسسهای که بهعنوان یک مرکز قدرت موازی ساخته شده، در داخل نظام جا افتاده و بهوسیله لایههای متعدد هماهنگی داخلی و وفاداری خارجی محدود شده، بهطور ساختاری به حفظ نظم موجود تمایل دارد تا به براندازی آن.
تحلیل رهبری و مشکل اقتدار
علی خامنهای نقش داور مرکزی نظام سیاسی ایران را تارن تا دستهگراییها در داخل نظام محدود شود. اقتدار او بهعنوان آخرین مکانیزم هماهنگکننده بین نخبگان رقیب - روحانی، سیاسی و امنیتی - عمل میکند که رقابتهایشان واقعی اما محدود است. بههمین ترتیب، خامنهای همچنان نقطه مرجع ایدئولوژیک رژیم برای بسیج کردن عموم باقی میماند. این نقش تحت فشار اعتراضات اهمیت تازهای یافته است، بهطوری که جمهوری اسلامی بهطور فزایندهای به یک هسته سختافزاری برای بسیج اجتماعی وابسته است. تقریباً ۱۳ میلیون رأیدهنده که از نامزد فوقافراطی سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ حمایت کردند - حدود ۲۰ درصد از رأیدهندگان - یک پایگاه ایدئولوژیک متعهد را تشکیل میدهند که حتی در شرایط اقتصادی بد نیز به نظام وفادار میماند. حفظ انسجام در بین این بخش نیازمند یک شخصیت وحدتبخش با اقتدار انقلابی و مذهبی است، نقشی که هیچ فرد یا نهادی در حال حاضر نمیتواند آن را تکرار کند.
در عین حال، سپاه پاسداران فرایند تقلبی نخبگان را تجربه کرده که ظرفیت سیاسی آن را پیچیده میکند. در سالهای اخیر، سپاه فرماندهان ارشدی را از دست داده است که اقتدار نظامی را با وزن سیاسی و قدرت شبکهسازی نخبگان ترکیب کرده بودند. قاسم سلیمانی، هرچند عمدتاً مسئول عملیاتهای خارجی بود، از سیاست داخلی جدا نبود. اخیراً، کشتهشدن شخصیتهای ارشد مانند حسین سلامی، امیرعلی حاجیزاده، محمدحسین باقری و غلامعلی رشید، دایره فرماندهان قادر به برقراری پل میان قدرت قهری و مذاکره نخبگان را بیشتر محدود کرده است. اثر تجمعی این فرآیند به این صورت نیست که سپاه را مستعدتر به سمت کودتا کند، بلکه با کاهش تعداد واسطههای توافق، رهبری ارشد نظامی-بوروکراتیک را حرفهایتر کرده و وابستگی بیشتری به بیت رهبری و چارچوبهای ساخت توافق رسمی مانند شورای عالی امنیت ملی (SNSC) برای هماهنگی سیاسی بهوجود آورده است.
مرگ رئیسجمهور پیشین ابراهیم رئیسی بهطور بنیادی این منظر را تغییر داد. رئیسی بهعنوان یک نامزد پیشتاز برای جانشینی بهطور وسیع دیده میشد و از حمایت واضح خامنهای برخوردار بود و بهعنوان نقطه مرکزی برای تداوم درون نظام عمل میکرد.مرگ ناگهانی او فرآیند جانشینی را که بهنظر میرسید بهطور فزایندهای مدیریت شده است، دوباره باز کرد. در واقع، پسر خامنهای، مجتبی، نیز بهعنوان یک جانشین بالقوه مورد بحث قرار گرفته و عناصر درون حلقه نزدیک به رهبر معظم بهطور فعال از نامزدی او حمایت میکنند. با این حال، موانع ساختاری، از جمله اعتبار محدود روحانی او و مقاومت مداوم در برابر جانشینی سلطنتی، چشمانداز جانشینی او را محدود میکند.
در بحث جانشینی، منابع مطلع به تقسیم واضح اما محدود در درون سپاه پاسداران اشاره کردند، در حالی که رئیسی هنوز زنده بود یک گروه – که بیشتر با فرمانده پیشین سپاه، محمدعلی (یا عزیز) جعفری، ارتباط داشت – رئیسی را بهعنوان نامزد مطلوب تداوم میدید. گروه دوم، شامل شخصیتهایی مانند محمد باقر قالیباف، از فرماندهان پیشین سپاه و رئیسمجلس کنونی، به مجتبی خامنهای بهعنوان مرکز واقعی قدرت در سیاستهای جانشینی تمایل داشت. این همگرایی هرگز عمومی و هرگز مواجههآمیز نبود، اما مهم بود، زیرا نشان میداد که سپاه پاسداران در پشتیبانی از یکجانشین متحد نیست، حتی در حالی که به خود خامنهای وفادار باقی مانده است.
مرگ رئیسی بهطور ناگهانی این رقابت ساختاری را برهم زد. با برکناری نامزدی که بهنظر میرسید از حمایت خامنهای برخوردار است، چشمانداز جانشینی بهطور قابل توجهی مبهمتر شد و نظام را از نقطه مرکزی که نخبگان بتوانند حول آن توافق کنند، محروم کرد. در این خلا، تحرکات اخیر پس از جنگ ۱۲ روزه آشکار میشود. تلاشها برای تقویت نقش شورای عالی امنیت ملی و تأسیس شورای دفاع به سمت منطق جدیدی از شوراگرایی اشاره دارد؛ مکانیزمی که برای مدیریت عدم قطعیت جانشینی رهبری و شرایط جنگی طراحی شده است و بهجای متمرکز کردن اقتدار در یک جانشین واحد، آن را پراکنده میکند. این تغییر نشان میدهد که بهجای آماده شدن برای انتقال قاطع یا تصاحب قدرت، نظام در حال آزمایش با حاکمیت جمعی بهعنوان روشی برای به تأخیر انداختن و محدود کردن درگیریهای جانشینی تحت شرایط فشارهای خارجی و داخلی مداوم است.
عملگرایی بدون شورش
در دهههای گذشته، سپاه پاسداران بهطور فزایندهای در اقتصاد سیاسی ایران جا افتاده است.
مؤسسهای که بهعنوان یک مرکز قدرت موازی ساخته شده، در داخل نظام جا افتاده و بهوسیله لایههای متعدد هماهنگی داخلی و وفاداری خارجی محدود شده، بهطور ساختاری به حفظ نظم موجود تمایل دارد تا به براندازی آن.
تحلیل رهبری و مشکل اقتدار
علی خامنهای نقش داور مرکزی نظام سیاسی ایران را تارن تا دستهگراییها در داخل نظام محدود شود. اقتدار او بهعنوان آخرین مکانیزم هماهنگکننده بین نخبگان رقیب - روحانی، سیاسی و امنیتی - عمل میکند که رقابتهایشان واقعی اما محدود است. بههمین ترتیب، خامنهای همچنان نقطه مرجع ایدئولوژیک رژیم برای بسیج کردن عموم باقی میماند. این نقش تحت فشار اعتراضات اهمیت تازهای یافته است، بهطوری که جمهوری اسلامی بهطور فزایندهای به یک هسته سختافزاری برای بسیج اجتماعی وابسته است. تقریباً ۱۳ میلیون رأیدهنده که از نامزد فوقافراطی سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ حمایت کردند - حدود ۲۰ درصد از رأیدهندگان - یک پایگاه ایدئولوژیک متعهد را تشکیل میدهند که حتی در شرایط اقتصادی بد نیز به نظام وفادار میماند. حفظ انسجام در بین این بخش نیازمند یک شخصیت وحدتبخش با اقتدار انقلابی و مذهبی است، نقشی که هیچ فرد یا نهادی در حال حاضر نمیتواند آن را تکرار کند.
در عین حال، سپاه پاسداران فرایند تقلبی نخبگان را تجربه کرده که ظرفیت سیاسی آن را پیچیده میکند. در سالهای اخیر، سپاه فرماندهان ارشدی را از دست داده است که اقتدار نظامی را با وزن سیاسی و قدرت شبکهسازی نخبگان ترکیب کرده بودند. قاسم سلیمانی، هرچند عمدتاً مسئول عملیاتهای خارجی بود، از سیاست داخلی جدا نبود. اخیراً، کشتهشدن شخصیتهای ارشد مانند حسین سلامی، امیرعلی حاجیزاده، محمدحسین باقری و غلامعلی رشید، دایره فرماندهان قادر به برقراری پل میان قدرت قهری و مذاکره نخبگان را بیشتر محدود کرده است. اثر تجمعی این فرآیند به این صورت نیست که سپاه را مستعدتر به سمت کودتا کند، بلکه با کاهش تعداد واسطههای توافق، رهبری ارشد نظامی-بوروکراتیک را حرفهایتر کرده و وابستگی بیشتری به بیت رهبری و چارچوبهای ساخت توافق رسمی مانند شورای عالی امنیت ملی (SNSC) برای هماهنگی سیاسی بهوجود آورده است.
مرگ رئیسجمهور پیشین ابراهیم رئیسی بهطور بنیادی این منظر را تغییر داد. رئیسی بهعنوان یک نامزد پیشتاز برای جانشینی بهطور وسیع دیده میشد و از حمایت واضح خامنهای برخوردار بود و بهعنوان نقطه مرکزی برای تداوم درون نظام عمل میکرد.مرگ ناگهانی او فرآیند جانشینی را که بهنظر میرسید بهطور فزایندهای مدیریت شده است، دوباره باز کرد. در واقع، پسر خامنهای، مجتبی، نیز بهعنوان یک جانشین بالقوه مورد بحث قرار گرفته و عناصر درون حلقه نزدیک به رهبر معظم بهطور فعال از نامزدی او حمایت میکنند. با این حال، موانع ساختاری، از جمله اعتبار محدود روحانی او و مقاومت مداوم در برابر جانشینی سلطنتی، چشمانداز جانشینی او را محدود میکند.
در بحث جانشینی، منابع مطلع به تقسیم واضح اما محدود در درون سپاه پاسداران اشاره کردند، در حالی که رئیسی هنوز زنده بود یک گروه – که بیشتر با فرمانده پیشین سپاه، محمدعلی (یا عزیز) جعفری، ارتباط داشت – رئیسی را بهعنوان نامزد مطلوب تداوم میدید. گروه دوم، شامل شخصیتهایی مانند محمد باقر قالیباف، از فرماندهان پیشین سپاه و رئیسمجلس کنونی، به مجتبی خامنهای بهعنوان مرکز واقعی قدرت در سیاستهای جانشینی تمایل داشت. این همگرایی هرگز عمومی و هرگز مواجههآمیز نبود، اما مهم بود، زیرا نشان میداد که سپاه پاسداران در پشتیبانی از یکجانشین متحد نیست، حتی در حالی که به خود خامنهای وفادار باقی مانده است.
مرگ رئیسی بهطور ناگهانی این رقابت ساختاری را برهم زد. با برکناری نامزدی که بهنظر میرسید از حمایت خامنهای برخوردار است، چشمانداز جانشینی بهطور قابل توجهی مبهمتر شد و نظام را از نقطه مرکزی که نخبگان بتوانند حول آن توافق کنند، محروم کرد. در این خلا، تحرکات اخیر پس از جنگ ۱۲ روزه آشکار میشود. تلاشها برای تقویت نقش شورای عالی امنیت ملی و تأسیس شورای دفاع به سمت منطق جدیدی از شوراگرایی اشاره دارد؛ مکانیزمی که برای مدیریت عدم قطعیت جانشینی رهبری و شرایط جنگی طراحی شده است و بهجای متمرکز کردن اقتدار در یک جانشین واحد، آن را پراکنده میکند. این تغییر نشان میدهد که بهجای آماده شدن برای انتقال قاطع یا تصاحب قدرت، نظام در حال آزمایش با حاکمیت جمعی بهعنوان روشی برای به تأخیر انداختن و محدود کردن درگیریهای جانشینی تحت شرایط فشارهای خارجی و داخلی مداوم است.
عملگرایی بدون شورش
در دهههای گذشته، سپاه پاسداران بهطور فزایندهای در اقتصاد سیاسی ایران جا افتاده است.
۳
این جاافتادگی موجب تشویق نوعی
عملگرایی شده است – نه بهمعنای تعدیل ایدئولوژیک بلکه بهعنوان تلاشی برای آشتی دادن الزامات اقتصادی متضاد در درون نظام. گسترش پایگاه تجاری سپاه منافع مادی متنوعی را بهوجود آورده که نیاز به سازگاری مداوم را ایجاب میکند. تحریمها، قاچاق و سایر فعالیتهای اقتصادی غیررسمی میتوانند برای شبکههای مرتبط با سپاه سود ایجاد کنند، اما مشارکت سپاه در پروژههای زیرساختی و تجاری در مقیاس بزرگ بهطور همزمان وابستگی به پیشبینیپذیری، تحرک سرمایه و درجهای از ثبات داخلی و خارجی برای حفاظت از ثروت انباشته شده ایجاد میکند. این انگیزههای همپوشان و گاهی متضاد موجب ایجاد تفاوتهای داخلی در مورد استراتژی و مدیریت ریسک میشود، اما نه در مورد بقای رژیم.
تغییر نسلی این دینامیک را تقویت میکند. نسلهای جوانتر در سپاه، بهویژه در مقامهای میانی و فنی، تحت تأثیر جنگ ایران و عراق شکل نگرفتهاند بلکه تحت تأثیر تحولات منطقهای پس از ۲۰۰۳، قیامهای عربی، درگیری سوریه و مبارزه با داعش قرار گرفتهاند. دیدگاه آنها بهطور کلی بیشتر به ایران و امنیت ملی متمرکز است تا ایدئولوژی جهانی. آنها به بازدارندگی، نفوذ منطقهای و ظرفیت دولت اولویت میدهند و اغلب درسهایی از فروپاشی دولت و جنگ نیابتی در مناطقی مانند سوریه گرفتهاند ، نه از اسطورههای انقلابی. این به نوعی عملگرایی عملی منجر میشود، یعنی توجه بیشتر به هزینهها، پایداری و انعطافپذیری تاکتیکی، بدون اینکه به تعدیل ایدئولوژیک یا لیبرالسازی سیاسی اشاره کند.
این عملگرایی – و دیدگاه متمایزی که منعکس میکند – گاهی به انتقاد از گارد قدیمی انقلابی در مسائلی از جمله مشارکت اقتصادی و ریسکپذیری در سیاست خارجی ترجمه شده است. با این حال، این انتقاد به معنای نیت کودتا نیست. حتی اگر چنین انتقادی به نارضایتی تبدیل شود، گارد جوان فاقد شرایط داخلی و خارجی لازم برای تبدیل آن به عمل سیاسی هماهنگ است. موقعیتهای فرماندهی ارشد همچنان در دست افسران دوره انقلابی متمرکز است که اقتدار آنها به نظم موجود وابسته است، در حالی که نسلهای جوانتر هنوز نتوانستهاند شبکههای سیاسی یا پروفایلهای عمومی لازم برای عمل مستقل را توسعه دهند. هرگونه تلاش برای حرکت خارج از کانالهای جاافتاده به خطر تجزیه سازمانی، مقاومت نخبگان و واکنش منفی از پایگاه اجتماعی رژیم خود منجر خواهد شد. بنابراین، سازگاری در چارچوبهای نظامی انجام میشود، نه علیه آنها.
جانشینی، تحکیم سپاه پاسداران و تحول رژیم
در هسته بحثهای جدید درباره کودتا، سوءتفاهمی در مورد چگونگی شکلگیری مبارزات قدرت در جمهوری اسلامی وجود دارد. سپاه پاسداران نیازی به سرنگونی نظام برای تأثیر بر نتایج ندارد. آنها مدتهاست که این کار را از طریق موقعیتیابی نهادی، داشت قدرت وتو بر گزینههای غیرقابل قبول و مذاکره در عرصه سیاسی محدود رژیم انجام دادهاند. این مکانیزمها مؤثرتر و کمخطرتر از هر تصاحب قدرت علنی هستند.
پایداری تحلیلهای کودتا عمدتاً ناشی از تمایل تحلیلی به دیدن سپاه پاسداران بهعنوان یک بازیگر نظامی یکپارچه ایستاده در «کنار»ًنظام سیاسی است. اما در واقع، سپاه پاسداران یک ارکان مرکزی از حاکمیت رژیم است که بهطور عمیق در بنیادهای ایدئولوژیک، ترتیبات نهادی و اقتصاد سیاسی آن جا افتاده است. نفوذ آنها دقیقاً از همین جاافتادگی ناشی میشود.
به این معنا، مفهوم «کودتای خزنده» علی الفونه اصلاحی مفیدتر از پیشبینیهای تصاحب نظامی ناگهانی ارائه میدهد. در دهههای گذشته، حاکمیت در جمهوری اسلامی بهطور فزایندهای امنیتی شده است، با گسترش نقش سپاه پاسداران در امنیت، مدیریت اقتصادی و سیاست. این فرآیند اقتدار روحانیت را جابجا نکرده است؛ بلکه قدرت نظامی-بوروکراتیک را در نظم موجود ادغام کرده و سیستمی ایجاد کرده که در آن سپاه در حاکمیت مرکزی است اما همچنان تحت محدودیتهای سیاسی و نهادی قرار دارد.
تمایز حیاتی، بنابراین، میان کودتا و عدم کودتا نیست، بلکه میان فروپاشی و تحول است. یک کودتای نظامی کلاسیک علیه رهبری به دلایل ساختاری غیرمحتمل باقی میماند. با این حال، یک نظم پس از خامنهای که در آن قدرت از طریق فرآیندهای مذاکرهشده، نهادی و تدریجی بازتنظیم شود – و موقعیت سپاه پاسداران و نخبگان نظامی-امنیتی را درون دولت بیشتر تحکیم کند – نهتنها ممکن است، بلکه در حال شکلگیری است.
از این رو، روند پس از خامنهای احتمالاً شامل طیفی از نتایج خواهد بود نه یک گسست کامل از قبل. در یک سر این طیف، شوراهای موجود و مکانیزمهای هماهنگی امنیتی میتوانند به مرکز مؤثر نظام سیاسی تبدیل شوند و اقتدار را در رهبری جمعی نخبگان نظامی-امنیتی بازیابی کنند.
این جاافتادگی موجب تشویق نوعی
عملگرایی شده است – نه بهمعنای تعدیل ایدئولوژیک بلکه بهعنوان تلاشی برای آشتی دادن الزامات اقتصادی متضاد در درون نظام. گسترش پایگاه تجاری سپاه منافع مادی متنوعی را بهوجود آورده که نیاز به سازگاری مداوم را ایجاب میکند. تحریمها، قاچاق و سایر فعالیتهای اقتصادی غیررسمی میتوانند برای شبکههای مرتبط با سپاه سود ایجاد کنند، اما مشارکت سپاه در پروژههای زیرساختی و تجاری در مقیاس بزرگ بهطور همزمان وابستگی به پیشبینیپذیری، تحرک سرمایه و درجهای از ثبات داخلی و خارجی برای حفاظت از ثروت انباشته شده ایجاد میکند. این انگیزههای همپوشان و گاهی متضاد موجب ایجاد تفاوتهای داخلی در مورد استراتژی و مدیریت ریسک میشود، اما نه در مورد بقای رژیم.
تغییر نسلی این دینامیک را تقویت میکند. نسلهای جوانتر در سپاه، بهویژه در مقامهای میانی و فنی، تحت تأثیر جنگ ایران و عراق شکل نگرفتهاند بلکه تحت تأثیر تحولات منطقهای پس از ۲۰۰۳، قیامهای عربی، درگیری سوریه و مبارزه با داعش قرار گرفتهاند. دیدگاه آنها بهطور کلی بیشتر به ایران و امنیت ملی متمرکز است تا ایدئولوژی جهانی. آنها به بازدارندگی، نفوذ منطقهای و ظرفیت دولت اولویت میدهند و اغلب درسهایی از فروپاشی دولت و جنگ نیابتی در مناطقی مانند سوریه گرفتهاند ، نه از اسطورههای انقلابی. این به نوعی عملگرایی عملی منجر میشود، یعنی توجه بیشتر به هزینهها، پایداری و انعطافپذیری تاکتیکی، بدون اینکه به تعدیل ایدئولوژیک یا لیبرالسازی سیاسی اشاره کند.
این عملگرایی – و دیدگاه متمایزی که منعکس میکند – گاهی به انتقاد از گارد قدیمی انقلابی در مسائلی از جمله مشارکت اقتصادی و ریسکپذیری در سیاست خارجی ترجمه شده است. با این حال، این انتقاد به معنای نیت کودتا نیست. حتی اگر چنین انتقادی به نارضایتی تبدیل شود، گارد جوان فاقد شرایط داخلی و خارجی لازم برای تبدیل آن به عمل سیاسی هماهنگ است. موقعیتهای فرماندهی ارشد همچنان در دست افسران دوره انقلابی متمرکز است که اقتدار آنها به نظم موجود وابسته است، در حالی که نسلهای جوانتر هنوز نتوانستهاند شبکههای سیاسی یا پروفایلهای عمومی لازم برای عمل مستقل را توسعه دهند. هرگونه تلاش برای حرکت خارج از کانالهای جاافتاده به خطر تجزیه سازمانی، مقاومت نخبگان و واکنش منفی از پایگاه اجتماعی رژیم خود منجر خواهد شد. بنابراین، سازگاری در چارچوبهای نظامی انجام میشود، نه علیه آنها.
جانشینی، تحکیم سپاه پاسداران و تحول رژیم
در هسته بحثهای جدید درباره کودتا، سوءتفاهمی در مورد چگونگی شکلگیری مبارزات قدرت در جمهوری اسلامی وجود دارد. سپاه پاسداران نیازی به سرنگونی نظام برای تأثیر بر نتایج ندارد. آنها مدتهاست که این کار را از طریق موقعیتیابی نهادی، داشت قدرت وتو بر گزینههای غیرقابل قبول و مذاکره در عرصه سیاسی محدود رژیم انجام دادهاند. این مکانیزمها مؤثرتر و کمخطرتر از هر تصاحب قدرت علنی هستند.
پایداری تحلیلهای کودتا عمدتاً ناشی از تمایل تحلیلی به دیدن سپاه پاسداران بهعنوان یک بازیگر نظامی یکپارچه ایستاده در «کنار»ًنظام سیاسی است. اما در واقع، سپاه پاسداران یک ارکان مرکزی از حاکمیت رژیم است که بهطور عمیق در بنیادهای ایدئولوژیک، ترتیبات نهادی و اقتصاد سیاسی آن جا افتاده است. نفوذ آنها دقیقاً از همین جاافتادگی ناشی میشود.
به این معنا، مفهوم «کودتای خزنده» علی الفونه اصلاحی مفیدتر از پیشبینیهای تصاحب نظامی ناگهانی ارائه میدهد. در دهههای گذشته، حاکمیت در جمهوری اسلامی بهطور فزایندهای امنیتی شده است، با گسترش نقش سپاه پاسداران در امنیت، مدیریت اقتصادی و سیاست. این فرآیند اقتدار روحانیت را جابجا نکرده است؛ بلکه قدرت نظامی-بوروکراتیک را در نظم موجود ادغام کرده و سیستمی ایجاد کرده که در آن سپاه در حاکمیت مرکزی است اما همچنان تحت محدودیتهای سیاسی و نهادی قرار دارد.
تمایز حیاتی، بنابراین، میان کودتا و عدم کودتا نیست، بلکه میان فروپاشی و تحول است. یک کودتای نظامی کلاسیک علیه رهبری به دلایل ساختاری غیرمحتمل باقی میماند. با این حال، یک نظم پس از خامنهای که در آن قدرت از طریق فرآیندهای مذاکرهشده، نهادی و تدریجی بازتنظیم شود – و موقعیت سپاه پاسداران و نخبگان نظامی-امنیتی را درون دولت بیشتر تحکیم کند – نهتنها ممکن است، بلکه در حال شکلگیری است.
از این رو، روند پس از خامنهای احتمالاً شامل طیفی از نتایج خواهد بود نه یک گسست کامل از قبل. در یک سر این طیف، شوراهای موجود و مکانیزمهای هماهنگی امنیتی میتوانند به مرکز مؤثر نظام سیاسی تبدیل شوند و اقتدار را در رهبری جمعی نخبگان نظامی-امنیتی بازیابی کنند.
❤1