ترکی فیصل الرشید در این مقاله استدلال میکند که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) باید از برنامههای توسعهای خود، بهویژه چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی، در برابر پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران محافظت کنند. او مقاله را با مثال نمادینی آغاز میکند: زمانی که لیموزین زرهی باراک اوباما در دوبلین به یک رمپ ساده گیر کرد، نشان داد که حتی فناوریهای بسیار گران نیز اگر برای شرایط واقعی طراحی نشده باشند، میتوانند شکست بخورند. به گفته او، کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است اشتباه مشابهی مرتکب شوند اگر میلیاردها دلار برای سامانههای دفاعی پیچیده هزینه کنند، اما ساختار دفاعی و نحوه استفاده از فناوری را اصلاح نکنند. او به تجربه «واحد نوآوری دفاعی» آمریکا اشاره میکند که برای اتصال ارتش به فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی، ماهوارههای کوچک و سیستمهای خودکار ایجاد شد و نتیجه میگیرد که بدون اصلاح ساختارهای خرید و استفاده از فناوری، حتی پیشرفتهترین سامانهها در جنگ آینده کارایی لازم را نخواهند داشت.
به گفته الرشید، جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران ضعفهای جدی در شبکه دفاع موشکی آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است. ایران با یک عملیات چندمرحلهای توانسته عناصر کلیدی این شبکه را مختل کند؛ از جمله نابودی رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر و چند رادار AN/TPY-2 مرتبط با سامانههای THAAD در عربستان، امارات و اردن. این حملات باعث شده شبکهای که قرار بود چندلایه و پشتیبان باشد، به ساختاری با شکافهای جدی تبدیل شود. پیامد این وضعیت تنها نظامی نیست؛ بلکه باعث مصرف سریع موشکهای رهگیر گرانقیمت، افزایش آسیبپذیری پایگاهها و زیرساختهای انرژی و حتی کاهش اعتبار بازدارندگی آمریکا در مناطق دیگر مانند هند–پاسیفیک میشود، زیرا همان ذخیره محدود رهگیرها قرار است از تایوان و ژاپن نیز دفاع کند.
نویسنده توضیح میدهد که استراتژی جنگی ایران بر یک منطق سیستماتیک سهمرحلهای استوار است. در مرحله اول، ایران تلاش میکند «چشمها» را از کار بیندازد؛ یعنی رادارهای هشدار زودهنگام که برای شناسایی موشکها حیاتی هستند. در مرحله دوم، «هدفگیری» را نابود میکند؛ یعنی رادارهای کنترل آتش که موشکهای رهگیر را هدایت میکنند. در مرحله سوم، به سراغ خود سامانهها و پرتابگرها میرود تا باتریهای دفاع موشکی را از کار بیندازد. در کنار این رویکرد، ایران از تاکتیک جنگ نامتقارن اشباعی استفاده میکند: ترکیب پهپادهای ارزان، موشکهای بالستیک و حملات همزمان در حجم زیاد. این روش مدافعان را مجبور میکند برای هر هدف احتمالی از رهگیرهایی استفاده کنند که هرکدام میلیونها دلار هزینه دارند. چنین عدم توازن هزینهای به مرور زمان میتواند ذخایر دفاعی را تخلیه کند و سامانههای دفاعی را در شرایطی مبهم و با زمان واکنش محدود قرار دهد.
الرشید هشدار میدهد که این وضعیت برای عربستان بسیار مهم است، زیرا موفقیت چشمانداز ۲۰۳۰ به امنیت زیرساختهای اقتصادی و انرژی وابسته است. این برنامه شامل تنوعبخشی به اقتصاد، تبدیل عربستان به قطب سرمایهگذاری جهانی و توسعه گسترده انرژیهای تجدیدپذیر است، از جمله ایجاد بیش از ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت خورشیدی و بادی. اما تجربه حملات ۲۰۱۹ به تأسیسات ابقیق و خریص نشان داد که حتی زیرساختهای حیاتی نیز آسیبپذیر هستند. در نتیجه، نویسنده معتقد است کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید از کشیده شدن به جنگ مستقیم با ایران اجتناب کنند، در عوض دفاع مستقلتر، ذخایر بومی تسلیحات دفاعی و حفاظت اولویتدار از زیرساختهای انرژی و صنعتی خود را تقویت کنند. به نظر او، انتخاب پیش روی کشورهای خلیج فارس روشن است: یا درگیر جنگی شوند که اهداف توسعهای آنها را نابود میکند، یا با وحدت منطقهای و تمرکز بر امنیت و توسعه، آینده خود را حفظ کنند.
https://x.com/TurkiFRasheed/status/2031013624999710733?s=20
به گفته الرشید، جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران ضعفهای جدی در شبکه دفاع موشکی آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است. ایران با یک عملیات چندمرحلهای توانسته عناصر کلیدی این شبکه را مختل کند؛ از جمله نابودی رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر و چند رادار AN/TPY-2 مرتبط با سامانههای THAAD در عربستان، امارات و اردن. این حملات باعث شده شبکهای که قرار بود چندلایه و پشتیبان باشد، به ساختاری با شکافهای جدی تبدیل شود. پیامد این وضعیت تنها نظامی نیست؛ بلکه باعث مصرف سریع موشکهای رهگیر گرانقیمت، افزایش آسیبپذیری پایگاهها و زیرساختهای انرژی و حتی کاهش اعتبار بازدارندگی آمریکا در مناطق دیگر مانند هند–پاسیفیک میشود، زیرا همان ذخیره محدود رهگیرها قرار است از تایوان و ژاپن نیز دفاع کند.
نویسنده توضیح میدهد که استراتژی جنگی ایران بر یک منطق سیستماتیک سهمرحلهای استوار است. در مرحله اول، ایران تلاش میکند «چشمها» را از کار بیندازد؛ یعنی رادارهای هشدار زودهنگام که برای شناسایی موشکها حیاتی هستند. در مرحله دوم، «هدفگیری» را نابود میکند؛ یعنی رادارهای کنترل آتش که موشکهای رهگیر را هدایت میکنند. در مرحله سوم، به سراغ خود سامانهها و پرتابگرها میرود تا باتریهای دفاع موشکی را از کار بیندازد. در کنار این رویکرد، ایران از تاکتیک جنگ نامتقارن اشباعی استفاده میکند: ترکیب پهپادهای ارزان، موشکهای بالستیک و حملات همزمان در حجم زیاد. این روش مدافعان را مجبور میکند برای هر هدف احتمالی از رهگیرهایی استفاده کنند که هرکدام میلیونها دلار هزینه دارند. چنین عدم توازن هزینهای به مرور زمان میتواند ذخایر دفاعی را تخلیه کند و سامانههای دفاعی را در شرایطی مبهم و با زمان واکنش محدود قرار دهد.
الرشید هشدار میدهد که این وضعیت برای عربستان بسیار مهم است، زیرا موفقیت چشمانداز ۲۰۳۰ به امنیت زیرساختهای اقتصادی و انرژی وابسته است. این برنامه شامل تنوعبخشی به اقتصاد، تبدیل عربستان به قطب سرمایهگذاری جهانی و توسعه گسترده انرژیهای تجدیدپذیر است، از جمله ایجاد بیش از ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت خورشیدی و بادی. اما تجربه حملات ۲۰۱۹ به تأسیسات ابقیق و خریص نشان داد که حتی زیرساختهای حیاتی نیز آسیبپذیر هستند. در نتیجه، نویسنده معتقد است کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید از کشیده شدن به جنگ مستقیم با ایران اجتناب کنند، در عوض دفاع مستقلتر، ذخایر بومی تسلیحات دفاعی و حفاظت اولویتدار از زیرساختهای انرژی و صنعتی خود را تقویت کنند. به نظر او، انتخاب پیش روی کشورهای خلیج فارس روشن است: یا درگیر جنگی شوند که اهداف توسعهای آنها را نابود میکند، یا با وحدت منطقهای و تمرکز بر امنیت و توسعه، آینده خود را حفظ کنند.
https://x.com/TurkiFRasheed/status/2031013624999710733?s=20
X (formerly Twitter)
د. تركي الفيصل الرشيد (@TurkiFRasheed) on X
GCC must shield Vision 2030 from the US–Israel war on Iran
By Turki Faisal Al Rasheed
As US President Barack Obama left his country’s embassy in Dublin in his fully armored limousine, his convoy hit an unexpected snag. The vehicle’s underside scraped on…
By Turki Faisal Al Rasheed
As US President Barack Obama left his country’s embassy in Dublin in his fully armored limousine, his convoy hit an unexpected snag. The vehicle’s underside scraped on…
بن کاسپیت (Ben Caspit) در گزارشی درباره جنگ ایران مینویسد که به نظر میرسد «ساعت شنی جنگ» در حال چرخیدن است و زمان برای ادامه عملیات نظامی محدود شده است. با وجود حملات گسترده، نشانهای از فروپاشی حکومت در تهران دیده نمیشود، اعتراضات داخلی ماههای گذشته دوباره فعال نشده و سناریوهایی مانند بسیج کردها یا اقلیتها نیز دیگر چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد. به همین دلیل، هم در واشینگتن و هم در اسرائیل بحثهایی در جریان است درباره اینکه چگونه میتوان در نقطهای اعلام پیروزی کرد و جنگ را به پایان رساند. در این میان، در دولت ترامپ نیز اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی خواهان ادامه حملات هستند و برخی به دنبال یک «خروج آبرومندانه» از جنگ.
در اسرائیل نیز اختلاف نظر مشابهی دیده میشود. رهبران سیاسی مانند بنیامین نتانیاهو و همچنین سازمان اطلاعاتی موساد همچنان به هدف تغییر رژیم در ایران باور دارند، اما ارتش اسرائیل نسبت به تحقق سریع آن تردید دارد. در نتیجه، اسرائیل در حال تعدیل اهداف جنگی خود است: به جای صحبت مستقیم از «تغییر رژیم»، اکنون از ایجاد «شرایط لازم برای تغییر رژیم» سخن گفته میشود. با این حال ارتش اسرائیل همچنان حملات گسترده خود را ادامه میدهد، زیرا احتمال میدهد دونالد ترامپ به زودی تصمیم بگیرد جنگ را متوقف کند. به گفته منابع نظامی اسرائیل، اهداف حملات شامل تضعیف بیشتر توان موشکهای بالستیک، برنامه هستهای، توان پهپادی و همچنین برخی اهداف دولتی ایران است.
در همین حال، برخی گزینههای نظامی جدید نیز مطرح شده است. ترامپ به طور علنی احتمال اعزام نیروهای آمریکایی را رد نکرده و گزارشهایی وجود دارد که کاخ سفید در حال بررسی یک عملیات زمینی محدود توسط نیروهای ویژه است. هدف چنین عملیاتی میتواند یافتن، نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا باشد که گفته میشود ایران در تاسیسات زیرزمینی پنهان کرده است. همزمان، اسرائیل تأکید میکند که حملاتش با آمریکا کاملاً هماهنگ است و حتی جزئیات حساس عملیات نیز میان دو کشور هماهنگ میشود، هرچند واشینگتن ممکن است از نظر سیاسی تمایل نداشته باشد که کاملاً با همه این حملات همسو دیده شود.
در کنار جبهه ایران، جبهه لبنان و حزبالله نیز در حال فعال شدن است. با وجود آنکه اسرائیل پس از جنگهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ تصور میکرد حزبالله تضعیف شده، این گروه در روزهای اخیر با حملات موشکی گسترده توانسته بخشهایی از اسرائیل را هدف قرار دهد و بسیاری از شهروندان اسرائیلی را به پناهگاهها بفرستد. اسرائیل اکنون این جبهه را نیز مهم میداند و حتی احتمال گسترش عملیات در لبنان را بررسی میکند. در عین حال برخی دیپلماتهای اسرائیلی معتقدند ضعف کنونی حزبالله و فشار بر ایران میتواند فرصتی برای یک توافق تاریخی میان اسرائیل و لبنان ایجاد کند؛ توافقی که ممکن است به عادیسازی روابط یا حتی صلح میان دو کشور منجر شود، هرچند خطر گرفتار شدن دوباره اسرائیل در یک درگیری طولانی در لبنان نیز همچنان وجود دارد.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/03/running-out-time-israel-escalates-iran-strikes-trump-weighs-elegant-exit?gift_code=eLXdR3jTGYtGslxpNfCs5uqqpbw
در اسرائیل نیز اختلاف نظر مشابهی دیده میشود. رهبران سیاسی مانند بنیامین نتانیاهو و همچنین سازمان اطلاعاتی موساد همچنان به هدف تغییر رژیم در ایران باور دارند، اما ارتش اسرائیل نسبت به تحقق سریع آن تردید دارد. در نتیجه، اسرائیل در حال تعدیل اهداف جنگی خود است: به جای صحبت مستقیم از «تغییر رژیم»، اکنون از ایجاد «شرایط لازم برای تغییر رژیم» سخن گفته میشود. با این حال ارتش اسرائیل همچنان حملات گسترده خود را ادامه میدهد، زیرا احتمال میدهد دونالد ترامپ به زودی تصمیم بگیرد جنگ را متوقف کند. به گفته منابع نظامی اسرائیل، اهداف حملات شامل تضعیف بیشتر توان موشکهای بالستیک، برنامه هستهای، توان پهپادی و همچنین برخی اهداف دولتی ایران است.
در همین حال، برخی گزینههای نظامی جدید نیز مطرح شده است. ترامپ به طور علنی احتمال اعزام نیروهای آمریکایی را رد نکرده و گزارشهایی وجود دارد که کاخ سفید در حال بررسی یک عملیات زمینی محدود توسط نیروهای ویژه است. هدف چنین عملیاتی میتواند یافتن، نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا باشد که گفته میشود ایران در تاسیسات زیرزمینی پنهان کرده است. همزمان، اسرائیل تأکید میکند که حملاتش با آمریکا کاملاً هماهنگ است و حتی جزئیات حساس عملیات نیز میان دو کشور هماهنگ میشود، هرچند واشینگتن ممکن است از نظر سیاسی تمایل نداشته باشد که کاملاً با همه این حملات همسو دیده شود.
در کنار جبهه ایران، جبهه لبنان و حزبالله نیز در حال فعال شدن است. با وجود آنکه اسرائیل پس از جنگهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ تصور میکرد حزبالله تضعیف شده، این گروه در روزهای اخیر با حملات موشکی گسترده توانسته بخشهایی از اسرائیل را هدف قرار دهد و بسیاری از شهروندان اسرائیلی را به پناهگاهها بفرستد. اسرائیل اکنون این جبهه را نیز مهم میداند و حتی احتمال گسترش عملیات در لبنان را بررسی میکند. در عین حال برخی دیپلماتهای اسرائیلی معتقدند ضعف کنونی حزبالله و فشار بر ایران میتواند فرصتی برای یک توافق تاریخی میان اسرائیل و لبنان ایجاد کند؛ توافقی که ممکن است به عادیسازی روابط یا حتی صلح میان دو کشور منجر شود، هرچند خطر گرفتار شدن دوباره اسرائیل در یک درگیری طولانی در لبنان نیز همچنان وجود دارد.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/03/running-out-time-israel-escalates-iran-strikes-trump-weighs-elegant-exit?gift_code=eLXdR3jTGYtGslxpNfCs5uqqpbw
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Running out of time: Israel escalates Iran strikes as Trump weighs ‘elegant exit’
The Israeli military is pushing for more strikes on Iran before the window of opportunity closes, when US President Trump decides to end the war.
https://www.cfr.org/articles/the-shah-the-supreme-leader-the-same-miscalculation-2?utm_medium=social_owned&utm_source=tw
در این مقاله، ری تاکیه استدلال میکند که شاه محمدرضا پهلوی و آیتالله علی خامنهای با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک عمیق، در یک اشتباه اساسی مشترک بودند: هر دو تصور میکردند میتوانند جامعه ایران را برای مدت نامحدود مطابق اراده خود شکل دهند. هر دو حدود ۳۷ سال بر ایران حکومت کردند و هر دو تلاش داشتند کشور را بر اساس تصویری آرمانی از نظم سیاسی و اجتماعی بازسازی کنند. شاه در انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون شد و در تبعید درگذشت، در حالی که خامنهای طبق روایت این مقاله در پی حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد. نویسنده استدلال میکند که هر دو رهبر باور داشتند بدون پاسخگویی به افکار عمومی میتوانند پروژههای بزرگ تاریخی خود را پیش ببرند، اما در نهایت با نیروهایی روبهرو شدند که دیگر قادر به کنترل آنها نبودند.
در نگاه شاه، ایران مدرن باید رنگ و بوی غربی میگرفت. او با وجود باور مذهبی شخصی، روحانیت را مانعی در برابر پیشرفت اجتماعی میدانست و نخبگان تکنوکرات اطرافش نیز توسعه را با الگوهای اقتصادی و فرهنگی غرب تعریف میکردند. اما در زیر ظاهر مدرن و درخشان دهه ۱۹۷۰، جامعه ایران شاهد احیای مذهبی و بازگشت به سنتها بود. فساد نخبگان حاکم و شکافهای طبقاتی ناشی از ثروت نفتی باعث شد بسیاری از مردم به هویت مذهبی خود بازگردند. در چنین فضایی، روحانیانی مانند آیتالله روحالله خمینی توانستند اسلام شیعی را به ایدئولوژی اعتراض سیاسی تبدیل کنند؛ مساجد به پایگاه اپوزیسیون تبدیل شدند و مراسم مذهبی به صحنه بسیج سیاسی علیه حکومت بدل شد.
پس از انقلاب، علی خامنهای در سال ۱۹۸۹ قدرت را به دست گرفت و بهتدریج ساختار قدرت را به سمت تمرکز بیشتر در دست رهبری سوق داد. در سالهای نخست محتاطانه عمل میکرد و به دیگر مراکز قدرت احترام میگذاشت، اما به مرور به یک ایدئولوگ سختگیر تبدیل شد که معتقد بود حفظ انقلاب نیازمند اقتدارگرایی روحانیت است. در عین حال، ساختار جمهوری اسلامی با وجود ماهیت استبدادی خود، نهادهای انتخابی مانند ریاستجمهوری و مجلس را حفظ کرده بود که نقش نوعی «سوپاپ اطمینان» برای تخلیه نارضایتیهای اجتماعی داشتند. اما در دهه اخیر، این فضا نیز محدود شد؛ انتخابات رقابتی از میان رفت، نامزدها به افراد مورد تأیید رهبری محدود شدند و نهادهای انتخابی به ابزار تأیید تصمیمات حاکمیت تبدیل شدند. با بسته شدن این کانالهای سیاسی، اعتراضات خیابانی شدت گرفت و حکومت برای حفظ قدرت به سرکوب گسترده متوسل شد.
نویسنده همچنین تأکید میکند که هم شاه و هم خامنهای در سیاست خارجی دچار اشتباهات راهبردی شدند. شاه میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات پیشرفته هزینه کرد، در حالی که اقتصاد کشور در اواسط دهه ۱۹۷۰ دچار رکود شده بود. خامنهای نیز منابع عظیمی را صرف شبکه نیروهای نیابتی منطقهای مانند حزبالله و حماس و همچنین برنامه هستهای کرد؛ سیاستهایی که به تحریمهای گسترده و فشار اقتصادی بر ایران انجامید. به اعتقاد تاکیه، بزرگترین خطای خامنهای ناتوانی در درک تغییرات منطقهای پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود، زمانی که اسرائیل توان بسیاری از نیروهای نیابتی ایران را تضعیف کرد و برنامه هستهای این کشور نیز آسیب دید. در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که هر دو رهبر ایرانی، با وجود تفاوتهایشان، در یک محاسبه مشترک شکست خوردند: این باور که میتوان اراده یک ملت پیچیده و متنوع را برای
در این مقاله، ری تاکیه استدلال میکند که شاه محمدرضا پهلوی و آیتالله علی خامنهای با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک عمیق، در یک اشتباه اساسی مشترک بودند: هر دو تصور میکردند میتوانند جامعه ایران را برای مدت نامحدود مطابق اراده خود شکل دهند. هر دو حدود ۳۷ سال بر ایران حکومت کردند و هر دو تلاش داشتند کشور را بر اساس تصویری آرمانی از نظم سیاسی و اجتماعی بازسازی کنند. شاه در انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون شد و در تبعید درگذشت، در حالی که خامنهای طبق روایت این مقاله در پی حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد. نویسنده استدلال میکند که هر دو رهبر باور داشتند بدون پاسخگویی به افکار عمومی میتوانند پروژههای بزرگ تاریخی خود را پیش ببرند، اما در نهایت با نیروهایی روبهرو شدند که دیگر قادر به کنترل آنها نبودند.
در نگاه شاه، ایران مدرن باید رنگ و بوی غربی میگرفت. او با وجود باور مذهبی شخصی، روحانیت را مانعی در برابر پیشرفت اجتماعی میدانست و نخبگان تکنوکرات اطرافش نیز توسعه را با الگوهای اقتصادی و فرهنگی غرب تعریف میکردند. اما در زیر ظاهر مدرن و درخشان دهه ۱۹۷۰، جامعه ایران شاهد احیای مذهبی و بازگشت به سنتها بود. فساد نخبگان حاکم و شکافهای طبقاتی ناشی از ثروت نفتی باعث شد بسیاری از مردم به هویت مذهبی خود بازگردند. در چنین فضایی، روحانیانی مانند آیتالله روحالله خمینی توانستند اسلام شیعی را به ایدئولوژی اعتراض سیاسی تبدیل کنند؛ مساجد به پایگاه اپوزیسیون تبدیل شدند و مراسم مذهبی به صحنه بسیج سیاسی علیه حکومت بدل شد.
پس از انقلاب، علی خامنهای در سال ۱۹۸۹ قدرت را به دست گرفت و بهتدریج ساختار قدرت را به سمت تمرکز بیشتر در دست رهبری سوق داد. در سالهای نخست محتاطانه عمل میکرد و به دیگر مراکز قدرت احترام میگذاشت، اما به مرور به یک ایدئولوگ سختگیر تبدیل شد که معتقد بود حفظ انقلاب نیازمند اقتدارگرایی روحانیت است. در عین حال، ساختار جمهوری اسلامی با وجود ماهیت استبدادی خود، نهادهای انتخابی مانند ریاستجمهوری و مجلس را حفظ کرده بود که نقش نوعی «سوپاپ اطمینان» برای تخلیه نارضایتیهای اجتماعی داشتند. اما در دهه اخیر، این فضا نیز محدود شد؛ انتخابات رقابتی از میان رفت، نامزدها به افراد مورد تأیید رهبری محدود شدند و نهادهای انتخابی به ابزار تأیید تصمیمات حاکمیت تبدیل شدند. با بسته شدن این کانالهای سیاسی، اعتراضات خیابانی شدت گرفت و حکومت برای حفظ قدرت به سرکوب گسترده متوسل شد.
نویسنده همچنین تأکید میکند که هم شاه و هم خامنهای در سیاست خارجی دچار اشتباهات راهبردی شدند. شاه میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات پیشرفته هزینه کرد، در حالی که اقتصاد کشور در اواسط دهه ۱۹۷۰ دچار رکود شده بود. خامنهای نیز منابع عظیمی را صرف شبکه نیروهای نیابتی منطقهای مانند حزبالله و حماس و همچنین برنامه هستهای کرد؛ سیاستهایی که به تحریمهای گسترده و فشار اقتصادی بر ایران انجامید. به اعتقاد تاکیه، بزرگترین خطای خامنهای ناتوانی در درک تغییرات منطقهای پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود، زمانی که اسرائیل توان بسیاری از نیروهای نیابتی ایران را تضعیف کرد و برنامه هستهای این کشور نیز آسیب دید. در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که هر دو رهبر ایرانی، با وجود تفاوتهایشان، در یک محاسبه مشترک شکست خوردند: این باور که میتوان اراده یک ملت پیچیده و متنوع را برای
www.cfr.org
The Shah, the Supreme Leader, the Same Miscalculation | Council on Foreign Relations
Shah Mohammad Reza Pahlavi and Ayatollah Ali Khamenei both ruled Iran for 37 years. Their shared miscalculation: that Iran’s people could be bent to their will indefinitely.
Originally published at The Boston Globe
Originally published at The Boston Globe
👍1
والتر راسل مید: به نظر میرسد این جنگ در نهایت به یکی از سه شکل پایان یابد. نخستین احتمال، شکست آشکار و پرهزینه آمریکا است. اگر ترکیبی از فشارهای جهانی و مخالفتهای داخلی دولت ترامپ را وادار کند پیش از آنکه جریان کامل تجارت از طریق خلیج فارس دوباره برقرار شود به جنگ پایان دهد، ایران—even اگر به شدت آسیب دیده باشد—از این جنگ بیرون خواهد آمد در حالی که نشان داده است قادر است تنگه خلیج فارس را در برابر تمام توان نظامی بزرگترین قدرت نظامی جهان ببندد. در چنین سناریویی، بازیابی قدرت و اعتبار آمریکا—و البته اعتبار شخص دونالد ترامپ—پس از چنین شکست و رسواییای بسیار دشوار خواهد بود.
سناریوی دوم این است که آمریکا موفق شود مسیرهای دریایی خلیج فارس را بازگشایی کند و همزمان در ایران دولتی جدید روی کار بیاید که به جای تلاش برای سلطه بر همسایگان، تمرکز خود را بر توسعه و بازسازی کشور قرار دهد. چنین نتیجهای یک پیروزی بزرگ برای دولت ترامپ محسوب خواهد شد و میتواند توازن قدرت در منطقه را به شکل اساسی تغییر دهد.
اما از نگاه نویسنده، محتملترین سناریو حالتی میانه است؛ وضعیتی که در آن آمریکا تا حد زیادی امنیت خلیج فارس و مسیرهای تجاری را برقرار میکند، اما رژیم کنونی ایران همچنان در قدرت باقی میماند. در این صورت، عملیات نظامی موسوم به «Epic Fury» (خشم حماسی) در تاریخ بهعنوان عملیاتی یاد خواهد شد که مانند یک «ماشین چمنزن عظیم» عمل کرد: تهدیدها را موقتاً کوتاه کرد و فشارها را کاهش داد، اما هیچ مسئله بنیادینی را حل نکرد و تنها یک توازن شکننده قدرت را در یکی از حساسترین مناطق جهان حفظ کرد.
https://www.wsj.com/opinion/how-the-iran-war-ends-c5e09ad3?mod=hp_opin_pos_2
سناریوی دوم این است که آمریکا موفق شود مسیرهای دریایی خلیج فارس را بازگشایی کند و همزمان در ایران دولتی جدید روی کار بیاید که به جای تلاش برای سلطه بر همسایگان، تمرکز خود را بر توسعه و بازسازی کشور قرار دهد. چنین نتیجهای یک پیروزی بزرگ برای دولت ترامپ محسوب خواهد شد و میتواند توازن قدرت در منطقه را به شکل اساسی تغییر دهد.
اما از نگاه نویسنده، محتملترین سناریو حالتی میانه است؛ وضعیتی که در آن آمریکا تا حد زیادی امنیت خلیج فارس و مسیرهای تجاری را برقرار میکند، اما رژیم کنونی ایران همچنان در قدرت باقی میماند. در این صورت، عملیات نظامی موسوم به «Epic Fury» (خشم حماسی) در تاریخ بهعنوان عملیاتی یاد خواهد شد که مانند یک «ماشین چمنزن عظیم» عمل کرد: تهدیدها را موقتاً کوتاه کرد و فشارها را کاهش داد، اما هیچ مسئله بنیادینی را حل نکرد و تنها یک توازن شکننده قدرت را در یکی از حساسترین مناطق جهان حفظ کرد.
https://www.wsj.com/opinion/how-the-iran-war-ends-c5e09ad3?mod=hp_opin_pos_2
The Wall Street Journal
Opinion | How the Iran War Ends
The likeliest scenario is that the U.S. largely clears the Gulf but the regime survives.
ایلان پاپه (Ilan Pappé)، تاریخنگار اسرائیلی و استاد دانشگاه اکستر در بریتانیا، در مقالهای با عنوان «در مسیر جنگ» به بررسی فضای سیاسی و اجتماعی اسرائیل در جریان جنگ علیه ایران میپردازد. او توضیح میدهد که در حالی که بسیاری از بازارهای مالی جهان نسبت به این جنگ نگران هستند، بورس تلآویو در حال رشد است و بخش بزرگی از جامعه اسرائیل از این جنگ حمایت میکند. به گفته او، نظرسنجیها نشان میدهد حدود ۹۳ درصد از جمعیت یهودی اسرائیل از عملیات نظامی حمایت میکنند و فضای عمومی در کشور حالتی از سرخوشی و اعتماد به پیروزی دارد.
پاپه استدلال میکند که استراتژی اسرائیل بر پایه مجموعهای از عملیاتهای نظامی «شوک و وحشت» شکل گرفته است؛ ابتدا علیه حماس، سپس حزبالله و اکنون ایران. به باور او، پیام این سیاست به دیگر کشورهای منطقه این است که نباید تلاش اسرائیل برای برتری منطقهای را به چالش بکشند. او همچنین اشاره میکند که برخی جریانهای سیاسی در اسرائیل این جنگ را بخشی از پروژه گستردهتری میدانند که هدف آن تغییر توازن قدرت در خاورمیانه و حل مسئله فلسطین به شکلی قاطع است.
به گفته پاپه، در سالهای اخیر ایدئولوژیای که ریشه در صهیونیسم مذهبی و دیدگاههای مسیحایی دارد، نفوذ بیشتری در سیاست اسرائیل پیدا کرده است. برخی از رهبران و سیاستمداران اسرائیلی این جنگ را نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه بخشی از تحقق یک مأموریت تاریخی یا حتی الهی میدانند. در عین حال، حتی برخی چهرههای سکولار در نهادهای امنیتی و سیاسی نیز از جنگ حمایت میکنند و آن را پاسخی به آنچه «تهدید وجودی» ایران مینامند، توجیه میکنند.
در بخش پایانی مقاله، پاپه به هزینههای اقتصادی و پیامدهای بلندمدت جنگ اشاره میکند. او مینویسد که جنگ روزانه میلیاردها شِکِل برای اسرائیل هزینه دارد و احتمالاً به کمکهای مالی بیشتر از سوی آمریکا نیاز خواهد داشت. همچنین او هشدار میدهد که ادامه چنین سیاستی ممکن است با مقاومت منطقهای، فشار بینالمللی و تغییر افکار عمومی مواجه شود. به اعتقاد او، آنچه تقریباً قطعی است این است که پیش از پایان این بحران، مردم ایران، لبنان و فلسطین با رنج و خسارتهای انسانی قابل توجهی روبهرو خواهند شد.
https://newleftreview.org/sidecar/posts/on-the-warpath
پاپه استدلال میکند که استراتژی اسرائیل بر پایه مجموعهای از عملیاتهای نظامی «شوک و وحشت» شکل گرفته است؛ ابتدا علیه حماس، سپس حزبالله و اکنون ایران. به باور او، پیام این سیاست به دیگر کشورهای منطقه این است که نباید تلاش اسرائیل برای برتری منطقهای را به چالش بکشند. او همچنین اشاره میکند که برخی جریانهای سیاسی در اسرائیل این جنگ را بخشی از پروژه گستردهتری میدانند که هدف آن تغییر توازن قدرت در خاورمیانه و حل مسئله فلسطین به شکلی قاطع است.
به گفته پاپه، در سالهای اخیر ایدئولوژیای که ریشه در صهیونیسم مذهبی و دیدگاههای مسیحایی دارد، نفوذ بیشتری در سیاست اسرائیل پیدا کرده است. برخی از رهبران و سیاستمداران اسرائیلی این جنگ را نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه بخشی از تحقق یک مأموریت تاریخی یا حتی الهی میدانند. در عین حال، حتی برخی چهرههای سکولار در نهادهای امنیتی و سیاسی نیز از جنگ حمایت میکنند و آن را پاسخی به آنچه «تهدید وجودی» ایران مینامند، توجیه میکنند.
در بخش پایانی مقاله، پاپه به هزینههای اقتصادی و پیامدهای بلندمدت جنگ اشاره میکند. او مینویسد که جنگ روزانه میلیاردها شِکِل برای اسرائیل هزینه دارد و احتمالاً به کمکهای مالی بیشتر از سوی آمریکا نیاز خواهد داشت. همچنین او هشدار میدهد که ادامه چنین سیاستی ممکن است با مقاومت منطقهای، فشار بینالمللی و تغییر افکار عمومی مواجه شود. به اعتقاد او، آنچه تقریباً قطعی است این است که پیش از پایان این بحران، مردم ایران، لبنان و فلسطین با رنج و خسارتهای انسانی قابل توجهی روبهرو خواهند شد.
https://newleftreview.org/sidecar/posts/on-the-warpath
Sidecar
Ilan Pappé, On the Warpath — Sidecar
Israel’s regional stategy.
مقالهای از پل بورکهارت و آنتونی دی پائولا در بلومبرگ توضیح میدهد که چرا جزیره خارگ برای اقتصاد ایران و بازار جهانی نفت اهمیت حیاتی دارد. این جزیره کوچک در خلیج فارس محل بارگیری تقریباً تمام صادرات نفت ایران است و حدود ۹۰ درصد نفت خام کشور از همین پایانه صادر میشود. از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه، صادرات نفت از منطقه کند شده است، اما تأسیسات خارگ تاکنون آسیب ندیدهاند.
جزیره خارگ از دهه ۱۹۶۰ به عنوان پایانه اصلی صادرات نفت ایران فعالیت میکند و روزانه حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت از آنجا صادر میشود؛ رقمی که از تولید بسیاری از کشورهای اوپک بیشتر است. نفت از طریق خطوط لوله زیر دریا از میدانهای نفتی ایران به این جزیره منتقل میشود و سپس در مخازن بزرگی که ظرفیت حدود ۳۰ میلیون بشکه دارند ذخیره شده و روی نفتکشها بارگیری میشود. به همین دلیل، هرگونه اختلال در فعالیت این پایانه میتواند به سرعت بر قیمت جهانی انرژی تأثیر بگذارد.
اگر جزیره خارگ هدف حمله قرار گیرد، بخش عمده صادرات نفت ایران ممکن است برای هفتهها یا حتی ماهها متوقف شود. چنین اتفاقی نه تنها بحران اقتصادی ایران را تشدید میکند، بلکه میتواند باعث افزایش شدید قیمت نفت در بازارهای جهانی شود. همچنین احتمال دارد ایران در پاسخ، حملات خود را به تأسیسات انرژی در کشورهای دیگر منطقه گسترش دهد و بحران انرژی گستردهتری ایجاد کند.
در حال حاضر، آمریکا و اسرائیل بیشتر بر اهداف نظامی مانند پایگاههای موشکی و پهپادی ایران تمرکز کردهاند و هنوز به زیرساختهای اصلی صادرات نفت حمله نکردهاند. با این حال، تحلیلگران هشدار میدهند که اگر خارگ هدف قرار گیرد، پیامدهای آن تنها محدود به ایران نخواهد بود و میتواند باعث افزایش قیمت نفت، تشدید تورم در اقتصادهای بزرگ جهان و بیثباتی بیشتر در بازار انرژی جهانی شود.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-10/us-escorted-an-oil-tanker-through-the-strait-of-hormuz-wright
جزیره خارگ از دهه ۱۹۶۰ به عنوان پایانه اصلی صادرات نفت ایران فعالیت میکند و روزانه حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت از آنجا صادر میشود؛ رقمی که از تولید بسیاری از کشورهای اوپک بیشتر است. نفت از طریق خطوط لوله زیر دریا از میدانهای نفتی ایران به این جزیره منتقل میشود و سپس در مخازن بزرگی که ظرفیت حدود ۳۰ میلیون بشکه دارند ذخیره شده و روی نفتکشها بارگیری میشود. به همین دلیل، هرگونه اختلال در فعالیت این پایانه میتواند به سرعت بر قیمت جهانی انرژی تأثیر بگذارد.
اگر جزیره خارگ هدف حمله قرار گیرد، بخش عمده صادرات نفت ایران ممکن است برای هفتهها یا حتی ماهها متوقف شود. چنین اتفاقی نه تنها بحران اقتصادی ایران را تشدید میکند، بلکه میتواند باعث افزایش شدید قیمت نفت در بازارهای جهانی شود. همچنین احتمال دارد ایران در پاسخ، حملات خود را به تأسیسات انرژی در کشورهای دیگر منطقه گسترش دهد و بحران انرژی گستردهتری ایجاد کند.
در حال حاضر، آمریکا و اسرائیل بیشتر بر اهداف نظامی مانند پایگاههای موشکی و پهپادی ایران تمرکز کردهاند و هنوز به زیرساختهای اصلی صادرات نفت حمله نکردهاند. با این حال، تحلیلگران هشدار میدهند که اگر خارگ هدف قرار گیرد، پیامدهای آن تنها محدود به ایران نخواهد بود و میتواند باعث افزایش قیمت نفت، تشدید تورم در اقتصادهای بزرگ جهان و بیثباتی بیشتر در بازار انرژی جهانی شود.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-10/us-escorted-an-oil-tanker-through-the-strait-of-hormuz-wright
Bloomberg.com
US Didn’t Escort a Tanker Through Hormuz, Despite Wright’s Post
The US said no oil tanker has been escorted by its navy through the Strait of Hormuz, refuting an earlier, since-deleted social media post by Energy Secretary Chris Wright.
در چنین شرایطی، بسیاری از کشورهای دیگر منطقه تمایلی به طولانی شدن جنگ ندارند. کشورهای عربی خلیج فارس به ثبات اقتصادی وابستهاند و حتی یک درگیری محدود میتواند گردشگری، حملونقل هوایی، سرمایهگذاری و تجارت را مختل کند. با این حال، این کشورها نیز از ورود مستقیم به جنگ پرهیز میکنند؛ زیرا پاسخ نظامی به ایران میتواند درگیری را تشدید کند و این تصور سیاسی حساس را ایجاد کند که دولتهای عربی در کنار اسرائیل میجنگند. بنابراین هدف اصلی آنها نه پیروزی در جنگ، بلکه مهار و محدود کردن درگیری است.
ایالات متحده نیز در اصل همین هدف را دارد، اما موقعیت واشینگتن ممکن است شکنندهتر از آن چیزی باشد که تصور میشد. به نظر میرسد دولت ترامپ بدون یک استراتژی بلندمدت روشن وارد جنگ شده و انتظار داشته است که عملیات به سرعت به پایان برسد. شاید امید اولیه این بوده که با تضعیف سریع حکومت ایران – مثلاً از طریق حذف رهبر یا ایجاد شکاف در میان نخبگان – بتوان سیاست ایران را تغییر داد، بدون آنکه آمریکا مجبور به یک درگیری طولانی شود. اما نشانههای اندکی وجود دارد که چنین سناریویی در حال تحقق باشد.
در همین نقطه است که چین میتواند نقشی کلیدی ایفا کند. پکن معمولاً خاورمیانه را نه به عنوان میدان نظامی بلکه به عنوان عرصهای اقتصادی میبیند. یکی از مهمترین موفقیتهای دیپلماتیک چین در سالهای اخیر میانجیگری برای آشتی ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ بود. چین علاقهای به گرفتار شدن در جنگهای منطقه ندارد، اما جلوگیری از بیثباتی در منطقهای که بخش مهمی از انرژی جهان را تأمین میکند برای اقتصاد این کشور حیاتی است.
برای چین، خطر اصلی یک جنگ گستردهتر است که جریان انرژی را تهدید کند. بخش بزرگی از نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند به بازارهای آسیایی، بهویژه چین، میرود. چین روزانه حدود ۵ میلیون بشکه نفت از این مسیر وارد میکند، یعنی تقریباً یکسوم کل نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند. بنابراین هرگونه اختلال جدی در این مسیر میتواند ضربه بزرگی به اقتصاد چین وارد کند. از این رو، کاهش تنش برای پکن نه از سر نوعدوستی بلکه به دلیل منافع مستقیم اقتصادی است.
چین همچنین اهرمهایی برای تأثیرگذاری دارد. این کشور بزرگترین مشتری نفت ایران و مهمترین شریک اقتصادی آن است. در سال ۲۰۲۵، ایران حدود ۵۲۰ میلیون بشکه نفت به چین صادر کرد؛ یعنی حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به این کشور میرود و یکسوم تجارت خارجی ایران با چین انجام میشود. این وابستگی اقتصادی به پکن امکان میدهد تا بر تهران فشار وارد کند تا از تشدید بیشتر درگیری خودداری کند.
پکن تاکنون نیز نشانههایی از تمایل برای ایفای نقش دیپلماتیک نشان داده است. وزیر خارجه چین با همتایان منطقهای خود گفتوگو کرده و نماینده ویژه این کشور در امور خاورمیانه برای کاهش تنشها فعال شده است. چین میتواند از روابط اقتصادی خود با ایران استفاده کند تا به تهران نشان دهد که گسترش جنگ و تهدید جریان انرژی نه تنها برای آمریکا و متحدانش بلکه برای یکی از مهمترین شرکای اقتصادی ایران نیز هزینهزا خواهد بود.
با این حال، بعید است چین ناگهان به میانجی اصلی صلح در خاورمیانه تبدیل شود. پکن معمولاً سیاستی محتاطانه دارد و نمیخواهد با اقدامات پرریسک جایگاه راهبردی خود را به خطر بیندازد. اما همین احتیاط میتواند به آن اعتبار بدهد. چین خواهان مهار جنگ است، بر یکی از طرفهای اصلی نفوذ دارد و مانند بسیاری از کشورهای منطقه از ادامه تنش سودی نمیبرد.
برای واشینگتن، نتیجهگیری ساده اما ناخوشایند است: آمریکا بیشترین نفوذ را بر اسرائیل دارد، در حالی که چین نفوذ بیشتری بر ایران نسبت به بسیاری از قدرتهای دیگر دارد. اگر قرار باشد یک راهحل دیپلماتیک واقعی برای خروج از بحران شکل بگیرد، احتمالاً هر دو کشور باید به طور همزمان از این نفوذ استفاده کنند.
در زمانی که روابط آمریکا و چین عمدتاً با رقابت تعریف میشود، خاورمیانه ممکن است یکی از معدود حوزههایی باشد که امکان همکاری محدود میان دو قدرت بزرگ وجود دارد. برای چین، کمک به مهار این جنگ میتواند از منافع اقتصادی آن محافظت کرده و ادعای آن برای ایفای نقش یک قدرت مسئول جهانی را تقویت کند. برای آمریکا نیز همکاری با پکن در کاهش تنش شاید اکنون ارزشمندتر از افزودن یک امتیاز دیگر در رقابت قدرتهای بزرگ باشد.
چنین تلاشی میتواند با هماهنگی شورای همکاری خلیج فارس انجام شود؛ بلوکی سیاسی و اقتصادی که کشورهای عضو آن روابط خوبی هم با آمریکا و هم با چین دارند. همچنین سابقه همکاری چندجانبه امنیتی در منطقه وجود دارد؛ برای مثال عملیات مشترک کشورها برای مقابله با دزدی دریایی در شاخ آفریقا از سال ۲۰۰۸.
https://foreignpolicy.com/2026/03/10/china-iran-war-united-states-diplomacy/
ایالات متحده نیز در اصل همین هدف را دارد، اما موقعیت واشینگتن ممکن است شکنندهتر از آن چیزی باشد که تصور میشد. به نظر میرسد دولت ترامپ بدون یک استراتژی بلندمدت روشن وارد جنگ شده و انتظار داشته است که عملیات به سرعت به پایان برسد. شاید امید اولیه این بوده که با تضعیف سریع حکومت ایران – مثلاً از طریق حذف رهبر یا ایجاد شکاف در میان نخبگان – بتوان سیاست ایران را تغییر داد، بدون آنکه آمریکا مجبور به یک درگیری طولانی شود. اما نشانههای اندکی وجود دارد که چنین سناریویی در حال تحقق باشد.
در همین نقطه است که چین میتواند نقشی کلیدی ایفا کند. پکن معمولاً خاورمیانه را نه به عنوان میدان نظامی بلکه به عنوان عرصهای اقتصادی میبیند. یکی از مهمترین موفقیتهای دیپلماتیک چین در سالهای اخیر میانجیگری برای آشتی ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ بود. چین علاقهای به گرفتار شدن در جنگهای منطقه ندارد، اما جلوگیری از بیثباتی در منطقهای که بخش مهمی از انرژی جهان را تأمین میکند برای اقتصاد این کشور حیاتی است.
برای چین، خطر اصلی یک جنگ گستردهتر است که جریان انرژی را تهدید کند. بخش بزرگی از نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند به بازارهای آسیایی، بهویژه چین، میرود. چین روزانه حدود ۵ میلیون بشکه نفت از این مسیر وارد میکند، یعنی تقریباً یکسوم کل نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند. بنابراین هرگونه اختلال جدی در این مسیر میتواند ضربه بزرگی به اقتصاد چین وارد کند. از این رو، کاهش تنش برای پکن نه از سر نوعدوستی بلکه به دلیل منافع مستقیم اقتصادی است.
چین همچنین اهرمهایی برای تأثیرگذاری دارد. این کشور بزرگترین مشتری نفت ایران و مهمترین شریک اقتصادی آن است. در سال ۲۰۲۵، ایران حدود ۵۲۰ میلیون بشکه نفت به چین صادر کرد؛ یعنی حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به این کشور میرود و یکسوم تجارت خارجی ایران با چین انجام میشود. این وابستگی اقتصادی به پکن امکان میدهد تا بر تهران فشار وارد کند تا از تشدید بیشتر درگیری خودداری کند.
پکن تاکنون نیز نشانههایی از تمایل برای ایفای نقش دیپلماتیک نشان داده است. وزیر خارجه چین با همتایان منطقهای خود گفتوگو کرده و نماینده ویژه این کشور در امور خاورمیانه برای کاهش تنشها فعال شده است. چین میتواند از روابط اقتصادی خود با ایران استفاده کند تا به تهران نشان دهد که گسترش جنگ و تهدید جریان انرژی نه تنها برای آمریکا و متحدانش بلکه برای یکی از مهمترین شرکای اقتصادی ایران نیز هزینهزا خواهد بود.
با این حال، بعید است چین ناگهان به میانجی اصلی صلح در خاورمیانه تبدیل شود. پکن معمولاً سیاستی محتاطانه دارد و نمیخواهد با اقدامات پرریسک جایگاه راهبردی خود را به خطر بیندازد. اما همین احتیاط میتواند به آن اعتبار بدهد. چین خواهان مهار جنگ است، بر یکی از طرفهای اصلی نفوذ دارد و مانند بسیاری از کشورهای منطقه از ادامه تنش سودی نمیبرد.
برای واشینگتن، نتیجهگیری ساده اما ناخوشایند است: آمریکا بیشترین نفوذ را بر اسرائیل دارد، در حالی که چین نفوذ بیشتری بر ایران نسبت به بسیاری از قدرتهای دیگر دارد. اگر قرار باشد یک راهحل دیپلماتیک واقعی برای خروج از بحران شکل بگیرد، احتمالاً هر دو کشور باید به طور همزمان از این نفوذ استفاده کنند.
در زمانی که روابط آمریکا و چین عمدتاً با رقابت تعریف میشود، خاورمیانه ممکن است یکی از معدود حوزههایی باشد که امکان همکاری محدود میان دو قدرت بزرگ وجود دارد. برای چین، کمک به مهار این جنگ میتواند از منافع اقتصادی آن محافظت کرده و ادعای آن برای ایفای نقش یک قدرت مسئول جهانی را تقویت کند. برای آمریکا نیز همکاری با پکن در کاهش تنش شاید اکنون ارزشمندتر از افزودن یک امتیاز دیگر در رقابت قدرتهای بزرگ باشد.
چنین تلاشی میتواند با هماهنگی شورای همکاری خلیج فارس انجام شود؛ بلوکی سیاسی و اقتصادی که کشورهای عضو آن روابط خوبی هم با آمریکا و هم با چین دارند. همچنین سابقه همکاری چندجانبه امنیتی در منطقه وجود دارد؛ برای مثال عملیات مشترک کشورها برای مقابله با دزدی دریایی در شاخ آفریقا از سال ۲۰۰۸.
https://foreignpolicy.com/2026/03/10/china-iran-war-united-states-diplomacy/
Foreign Policy
Can Beijing Help Contain Washington’s War?
Donald Trump may need Xi Jinping’s help to stop conflict from spreading.
👍1
بدونِ بازپسگیریِ حقیقت، هیچ آزادیِ پایداری متولد نخواهد شد. آزادیای که بر پایهیِ فریب، پروپاگاندا و انکارِ خونهای بیگناه بنا شود، خود به استبدادی جدید بدل خواهد شد. ایستادن در سمتِ درستِ تاریخ، ایستادن در کنارِ «حقیقتِ عریانِ رنجِ انسان ایرانی» است؛ حقیقتی که نه در استودیوهای لندن و واشنگتن و شبکههای مجازی ایلان ماسک و مارک زاکربرگ بلکه در قلبِ خیابانهای ایران و در نگاهِ وحشتزده مردمی که نمیخواهند گوشتِ دمِ توپِ معادلاتِ جهانی باشند، تپش دارد.
راه رهایی ایران از لایِ منگنهیِ «استبداد داخلی» و «جنگطلبی خارجی» نمیگذرد. سرنوشت ایران را نمیتوان به بمبهای هوشمند و لبخندهای دیپلماتیکِ جنگافروزان جهان شمال سپرد که بارها نشان دادهاند دموکراسی و حقوق بشر جهان جنوب برایشان ارزشی ندارد. راه رهایی ایران در گره خوردن دوبارهیِ دستانِ ایرانیان با هر گرایش و تفکری به یکدیگر رقم خواهد خورد. هرچند خیلی دیر است، اما ما امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند یک گفتوگویِ صادقانه میانِ گروههای مختلف ایرانی داخلی و خارجی هستیم. دیاسپورا باید از پیلهیِ رویای توهمی خود خارج شود و صدایِ واقعیِ خیابانهای ایران را بشنود؛ صدایی که نه طالبِ بمب و تحریمهای ظالمانه غرب، بلکه تشنهیِ کرامت، امنیت و تغییری درونزا است.
وظیفه اخلاقی و ملی روشنفکر و کنشگران در تبعید، نه «سوت زدن برای بمبها»، بلکه صیانت از «حق زندگی» و «حق تعیین سرنوشت» است. ما نیازمند مقاومت و مبارزه هستیم؛ مسیری که همزمان در برابر استبداد داخلی بایستد اما اجازه ندهد «وطن» به آزمایشگاهِ تسلیحاتیِ قدرتهای جهانی و تحریمهای ناعادلانه و غیرانسانی بینالمللی تبدیل شود. آزادیای که بویِ باروتِ بیگانه بدهد، جنینی است پیشاپیش سقط شده. هویتِ اصیلِ ایرانی در تبعید، نه در همراهی با پروژههای فروپاشی، بلکه تنها در همگرایی و پیوند با رنجِ واقعیِ هموطن و پاسداری از تمامیتِ مادی و معنویِ ایران مستقل معنا مییابد که در آن، جانِ انسان قربانیِ بازیهای ژئوپلیتیک نگردد.
سرآخر، مسئله بر سرِ انتخاب میان «بد و بدتر» نیست؛ بلکه هشدار نسبت به این حقیقتِ تاریخی است که همواره نخستین قربانی ماشینِ جنگ، «جامعه مدنی»، «جنبش اعتراضی» و دستاوردهای این جنبش است. جنگ، فضای تنفسِ جنبشهای اجتماعیِ مستقل را مسموم میکند و با امنیتیسازیِ مطلقِ فضا، آخرین رمقهایِ جامعه را برای هرگونه تغییرِ دموکراتیک و درونزا از بین میبرد. ایستادن علیه بمبها، در واقع دفاع از امکانِ تداومِ مبارزهیِ مدنی مردم ایران است؛ چرا که در میانِ آوارهایِ جنگ، تنها فاشیسم و غارت نوین جوانه میزند، نه آزادی.
https://parsi.euronews.com/2026/03/10/a-reflection-on-the-diasporas-attitude-towards-the-us-and-israeli-invasion-of-iran
راه رهایی ایران از لایِ منگنهیِ «استبداد داخلی» و «جنگطلبی خارجی» نمیگذرد. سرنوشت ایران را نمیتوان به بمبهای هوشمند و لبخندهای دیپلماتیکِ جنگافروزان جهان شمال سپرد که بارها نشان دادهاند دموکراسی و حقوق بشر جهان جنوب برایشان ارزشی ندارد. راه رهایی ایران در گره خوردن دوبارهیِ دستانِ ایرانیان با هر گرایش و تفکری به یکدیگر رقم خواهد خورد. هرچند خیلی دیر است، اما ما امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند یک گفتوگویِ صادقانه میانِ گروههای مختلف ایرانی داخلی و خارجی هستیم. دیاسپورا باید از پیلهیِ رویای توهمی خود خارج شود و صدایِ واقعیِ خیابانهای ایران را بشنود؛ صدایی که نه طالبِ بمب و تحریمهای ظالمانه غرب، بلکه تشنهیِ کرامت، امنیت و تغییری درونزا است.
وظیفه اخلاقی و ملی روشنفکر و کنشگران در تبعید، نه «سوت زدن برای بمبها»، بلکه صیانت از «حق زندگی» و «حق تعیین سرنوشت» است. ما نیازمند مقاومت و مبارزه هستیم؛ مسیری که همزمان در برابر استبداد داخلی بایستد اما اجازه ندهد «وطن» به آزمایشگاهِ تسلیحاتیِ قدرتهای جهانی و تحریمهای ناعادلانه و غیرانسانی بینالمللی تبدیل شود. آزادیای که بویِ باروتِ بیگانه بدهد، جنینی است پیشاپیش سقط شده. هویتِ اصیلِ ایرانی در تبعید، نه در همراهی با پروژههای فروپاشی، بلکه تنها در همگرایی و پیوند با رنجِ واقعیِ هموطن و پاسداری از تمامیتِ مادی و معنویِ ایران مستقل معنا مییابد که در آن، جانِ انسان قربانیِ بازیهای ژئوپلیتیک نگردد.
سرآخر، مسئله بر سرِ انتخاب میان «بد و بدتر» نیست؛ بلکه هشدار نسبت به این حقیقتِ تاریخی است که همواره نخستین قربانی ماشینِ جنگ، «جامعه مدنی»، «جنبش اعتراضی» و دستاوردهای این جنبش است. جنگ، فضای تنفسِ جنبشهای اجتماعیِ مستقل را مسموم میکند و با امنیتیسازیِ مطلقِ فضا، آخرین رمقهایِ جامعه را برای هرگونه تغییرِ دموکراتیک و درونزا از بین میبرد. ایستادن علیه بمبها، در واقع دفاع از امکانِ تداومِ مبارزهیِ مدنی مردم ایران است؛ چرا که در میانِ آوارهایِ جنگ، تنها فاشیسم و غارت نوین جوانه میزند، نه آزادی.
https://parsi.euronews.com/2026/03/10/a-reflection-on-the-diasporas-attitude-towards-the-us-and-israeli-invasion-of-iran
👍2👎1
آمریکا و اسرائیل، جنگی را که علیه ایران آغاز کردهاند، اقدامی ضروری جلوه میدهند. رسانههای فارسیزبان وابسته هم بنابر مأموریت خود جنگ را مشروع میخوانند. جنگ آمریکا و اسرائیل اما نه از مقولهی جنگ ضروری و چارهناپذیر (War of necessity)، بلکه از مقولهی جنگ انتخابی (War of choice) است. ناگزیر نبودهاند که به جنگ رو آورند، آن سان که در حقوق بینالملل منظور شده است، بلکه به عمد و آزادانه راه آدمکشی و تخریب را پیش گرفتهاند.
این جنگاوران دست بالا را دارند و بنابر منطق انتخاب، تا حدی میتوانند خود تصمیم بگیرند که جنگ را تا کجا پیش برند، میگوییم تا حدی، چون ارابهی جنگ راه خود را میرود و فرمان آن همواره در دست جنگاوران نیست.
از آنجایی که جنگ از منظر آمریکا و اسرائیل جنگ انتخابی است، بحث میشود که آنها تا کجا پیش خواهند رفت. سناریوهای مختلفی طرح شده که مهمترینشان این دو تا هستند:
تا جایی پیش میروند که بمبافکنی را کافی ببینند، کافی در چارچوب رسیدن به هدف ناتوان کردن حاکمان ایران، در همان حال توجه به فشارهای بینالمللی به ویژه از سوی دولتهای منطقه، محاسبهی پیامدهای اقتصادی جنگ و در نظر گرفتن افکار عمومی کشورهای خود.
میروند تا حکومت ایران را مضمحل کنند.
در حالت نخست، نتیجه برای ایران افزون بر خونآلود شدن و ویران شدن، فقرزدگی بیشتر و تحکیم استبداد است. در حالت دوم، احتمال فروپاشی اجتماعی، جنگی داخلی و رفتن در قالبهایی چون لیبی و سوریه جدی است.
تنها اقبالی که میتواند نصیب ایران شود این است که زیر تأثیر مجموعهای از عاملها، جنگ هر چه زودتر متوقف شود. همین امر هم چیزی از شدت واقعیتی نمیکاهد که اینک با آن مواجهیم و تا مدتی نامعلوم دوام خواهد آورد: استبداد جنگی. استبداد در دورههای عادی −که معلوم نیست در زیر استبداد تا چه حد عادی است− نسبت به استبداد جنگزده همچون نسبتِ محکمهی عادی به محکمهی نظامی است. این واقعیت که این دو در نظام ولایی از ابتدا با هم درآمیختهاند، چیزی از نگرانی از این بابت نمیکاهد که قاعده زینپس محکمهی نظامی است.
در هر حال چیزی نصیب سلطنت نمیشود. برنامهی گذار به سمت سلطنت در واقعیت شامل دو مرحله است: ۱) مرحلهای که اسرائیل و آمریکا آن را پیش برند، ۲) مرحلهای که رژیم درهم کوفته شده باشد و کاخی در تهران آماده باشد برای آنکه KingReza بتواند نزول اجلال بفرمایند. حتا گیریم که به مرحلهی دوم پا بگذاریم و تا آن هنگام کاخی سالم در تهران باقی مانده باشد، آنگاه وضع چنان خواهد بود که اعلیحضرت جرأت تشریففرمایی نخواهند داشت و ترجیح میدهند دورکار باشند.
با جنگ مواجه هستیم و تشدید استبداد؛ و این واقعیتِ تشدید استبداد نشان میدهد که خودکامگی تنها درونزا نیست و به زمینه و عامل بیرونی هم بستگی دارد. تمام تاریخ ایران معاصر شاهد آن است که تقویت کننده یا تشدید کنندهی استبداد، امپریالیسم است.
اهرم تغییر در این وضعیت ترکیب جنگزدگی و استبداد چیست؟ چاره در این بی−چارگی کدام است؟
در مورد اهرم تغییر توجه به این سه نکته ضروری است:
قاعدتاً آن را در راستای تغییری که بدان تمایل داریم، جستوجو میکنیم.
به احتمال بسیار در انتخاب خطا میکنیم اگر به دنبال تغییر کیفی وضعیت، باز در صدد یافتن اهرم تغییری باشیم برپایهی الگوی فکری (به اصطلاح "پارادایم") پیشین.
به احتمال قریب به یقین سردرگم و وامانده شویم اگر در این وضعیت در جستوجوی اهرمی باشیم، که با یک تکان همه چیز را تغییر دهد.
انشا نوشتن در این باره که با همهی عاملهای منفی و مخرب مرزبندی میکنیم و همه را میزنیم، ساده است و از عادتهای گروه بزرگی از روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی است. وقتی با همه مرزبندی کنیم، دست آخر سربلند بیرون میآییم اما بدون هیچ دستاوردی. عدهای هم به این نظر گرویدهاند که با همه صحبت کنند و روادار باشند؛ کارشان پسندیده است، اما اِشکالشان این است که تحلیل روشنی از وضعیت ندارند و توجه نمیکنند که موقعیتِ حادّ "بودن-نبودن"، چندان جایی برای تسامح نمیگذارد.
وظیفهی عاجل، تلاش برای توقف جنگ است. برای انسانهایی که به مراکز قدرت وصل نیستند، تنها کاری که میماند تبلیغ علیه جنگ با هر وسیلهی ممکن است. کار عاجل دیگر، کمک به تابآوری جامعه در وضعیت جنگی است. همبستگی برای تابآوری. شبکههای همبستگیِ امروز، قلب شبکههای مقاومت و مبارزهی فردا را میسازند.
فردا با چه وضعیتی مواجه خواهیم بود؟ مبنا را بهترین حالتی بگذاریم که چنین توصیفش کردیم: توقف جنگ زیر تأثیر مجموعهای از عاملها. در مورد آن گفتیم که در همین حالت هم با استبداد مشدّدی موجه هستیم که آن را استبداد جنگی خواندیم. شبکههایی که امروز آنها را میسازیم، چه در داخل چه در خارج، کمکی اساسی میکنند به تابآوری و مبارزه در وضعیت استبداد مشدّد.
https://www.radiozamaneh.com/881844
این جنگاوران دست بالا را دارند و بنابر منطق انتخاب، تا حدی میتوانند خود تصمیم بگیرند که جنگ را تا کجا پیش برند، میگوییم تا حدی، چون ارابهی جنگ راه خود را میرود و فرمان آن همواره در دست جنگاوران نیست.
از آنجایی که جنگ از منظر آمریکا و اسرائیل جنگ انتخابی است، بحث میشود که آنها تا کجا پیش خواهند رفت. سناریوهای مختلفی طرح شده که مهمترینشان این دو تا هستند:
تا جایی پیش میروند که بمبافکنی را کافی ببینند، کافی در چارچوب رسیدن به هدف ناتوان کردن حاکمان ایران، در همان حال توجه به فشارهای بینالمللی به ویژه از سوی دولتهای منطقه، محاسبهی پیامدهای اقتصادی جنگ و در نظر گرفتن افکار عمومی کشورهای خود.
میروند تا حکومت ایران را مضمحل کنند.
در حالت نخست، نتیجه برای ایران افزون بر خونآلود شدن و ویران شدن، فقرزدگی بیشتر و تحکیم استبداد است. در حالت دوم، احتمال فروپاشی اجتماعی، جنگی داخلی و رفتن در قالبهایی چون لیبی و سوریه جدی است.
تنها اقبالی که میتواند نصیب ایران شود این است که زیر تأثیر مجموعهای از عاملها، جنگ هر چه زودتر متوقف شود. همین امر هم چیزی از شدت واقعیتی نمیکاهد که اینک با آن مواجهیم و تا مدتی نامعلوم دوام خواهد آورد: استبداد جنگی. استبداد در دورههای عادی −که معلوم نیست در زیر استبداد تا چه حد عادی است− نسبت به استبداد جنگزده همچون نسبتِ محکمهی عادی به محکمهی نظامی است. این واقعیت که این دو در نظام ولایی از ابتدا با هم درآمیختهاند، چیزی از نگرانی از این بابت نمیکاهد که قاعده زینپس محکمهی نظامی است.
در هر حال چیزی نصیب سلطنت نمیشود. برنامهی گذار به سمت سلطنت در واقعیت شامل دو مرحله است: ۱) مرحلهای که اسرائیل و آمریکا آن را پیش برند، ۲) مرحلهای که رژیم درهم کوفته شده باشد و کاخی در تهران آماده باشد برای آنکه KingReza بتواند نزول اجلال بفرمایند. حتا گیریم که به مرحلهی دوم پا بگذاریم و تا آن هنگام کاخی سالم در تهران باقی مانده باشد، آنگاه وضع چنان خواهد بود که اعلیحضرت جرأت تشریففرمایی نخواهند داشت و ترجیح میدهند دورکار باشند.
با جنگ مواجه هستیم و تشدید استبداد؛ و این واقعیتِ تشدید استبداد نشان میدهد که خودکامگی تنها درونزا نیست و به زمینه و عامل بیرونی هم بستگی دارد. تمام تاریخ ایران معاصر شاهد آن است که تقویت کننده یا تشدید کنندهی استبداد، امپریالیسم است.
اهرم تغییر در این وضعیت ترکیب جنگزدگی و استبداد چیست؟ چاره در این بی−چارگی کدام است؟
در مورد اهرم تغییر توجه به این سه نکته ضروری است:
قاعدتاً آن را در راستای تغییری که بدان تمایل داریم، جستوجو میکنیم.
به احتمال بسیار در انتخاب خطا میکنیم اگر به دنبال تغییر کیفی وضعیت، باز در صدد یافتن اهرم تغییری باشیم برپایهی الگوی فکری (به اصطلاح "پارادایم") پیشین.
به احتمال قریب به یقین سردرگم و وامانده شویم اگر در این وضعیت در جستوجوی اهرمی باشیم، که با یک تکان همه چیز را تغییر دهد.
انشا نوشتن در این باره که با همهی عاملهای منفی و مخرب مرزبندی میکنیم و همه را میزنیم، ساده است و از عادتهای گروه بزرگی از روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی است. وقتی با همه مرزبندی کنیم، دست آخر سربلند بیرون میآییم اما بدون هیچ دستاوردی. عدهای هم به این نظر گرویدهاند که با همه صحبت کنند و روادار باشند؛ کارشان پسندیده است، اما اِشکالشان این است که تحلیل روشنی از وضعیت ندارند و توجه نمیکنند که موقعیتِ حادّ "بودن-نبودن"، چندان جایی برای تسامح نمیگذارد.
وظیفهی عاجل، تلاش برای توقف جنگ است. برای انسانهایی که به مراکز قدرت وصل نیستند، تنها کاری که میماند تبلیغ علیه جنگ با هر وسیلهی ممکن است. کار عاجل دیگر، کمک به تابآوری جامعه در وضعیت جنگی است. همبستگی برای تابآوری. شبکههای همبستگیِ امروز، قلب شبکههای مقاومت و مبارزهی فردا را میسازند.
فردا با چه وضعیتی مواجه خواهیم بود؟ مبنا را بهترین حالتی بگذاریم که چنین توصیفش کردیم: توقف جنگ زیر تأثیر مجموعهای از عاملها. در مورد آن گفتیم که در همین حالت هم با استبداد مشدّدی موجه هستیم که آن را استبداد جنگی خواندیم. شبکههایی که امروز آنها را میسازیم، چه در داخل چه در خارج، کمکی اساسی میکنند به تابآوری و مبارزه در وضعیت استبداد مشدّد.
https://www.radiozamaneh.com/881844
Radiozamaneh
موقعیت جدید ـ تلاشی برای تبیین آن
محمدرضا نیکفر ـ خطوط کلی موقعیت جدیدی که با جنگ مشخص میشود چیست؟ چه چشماندازی در برابر ما قرار دارد؟ چه کاری از ما برمیآید برای تابآوری در برابر ناملایمات و فجایع امروز و فردا؟
👍2👎1
این مقاله توضیح میدهد که دولت دونالد ترامپ و مشاورانش واکنش ایران به حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را بهدرستی پیشبینی نکردند. آنها تصور میکردند ایران واکنشی محدود نشان خواهد داد و تهدیدهای تهران درباره اختلال در بازار جهانی نفت یا بستن مسیرهای کشتیرانی چندان جدی نخواهد بود. اما پس از آغاز جنگ، ایران با حملات موشکی و پهپادی به اهداف آمریکایی و اسرائیلی واکنش نشان داد و تهدید کرد که کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل خواهد کرد؛ اقدامی که باعث افزایش شدید قیمت نفت و توقف بخش زیادی از کشتیرانی در خلیج فارس شد.
در نتیجه، دولت آمریکا ناچار شد بهسرعت برای مدیریت پیامدهای اقتصادی و نظامی جنگ اقدام کند. این وضعیت همچنین نشان داد که در داخل دولت آمریکا درباره اهداف جنگ اختلاف نظر وجود دارد؛ ترامپ از اهداف حداکثری مانند تغییر رهبری ایران صحبت میکند، در حالی که برخی مقامهای دیگر اهداف محدودتری مانند نابودی توان موشکی و دریایی ایران را مطرح کردهاند تا امکان پایان سریعتر جنگ فراهم شود.
این گزارش همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها پیامدهای نظامی بلکه پیامدهای اقتصادی مهمی داشته است؛ از جمله افزایش قیمت بنزین در آمریکا، نگرانی درباره امنیت مسیرهای انرژی جهانی و مصرف بسیار بالای مهمات توسط ارتش آمریکا در روزهای نخست جنگ.
بر اساس توضیح نویسندگان، این گزارش بر پایه مصاحبه با حدود دوازده مقام آمریکایی تهیه شده است. بسیاری از این مقامها به دلیل صحبت درباره گفتوگوها و تصمیمگیریهای محرمانه داخل دولت بهصورت ناشناس با خبرنگاران صحبت کردهاند. علاوه بر این، گزارش به جلسات محرمانه توجیهی دولت برای کنگره، اظهارات رسمی مقامهای آمریکایی، و اطلاعات منتشرشده توسط دولت و پنتاگون نیز استناد میکند.https://www.nytimes.com/2026/03/10/us/politics/how-trump-miscalculated-iran-response.html
در نتیجه، دولت آمریکا ناچار شد بهسرعت برای مدیریت پیامدهای اقتصادی و نظامی جنگ اقدام کند. این وضعیت همچنین نشان داد که در داخل دولت آمریکا درباره اهداف جنگ اختلاف نظر وجود دارد؛ ترامپ از اهداف حداکثری مانند تغییر رهبری ایران صحبت میکند، در حالی که برخی مقامهای دیگر اهداف محدودتری مانند نابودی توان موشکی و دریایی ایران را مطرح کردهاند تا امکان پایان سریعتر جنگ فراهم شود.
این گزارش همچنین نشان میدهد که جنگ نهتنها پیامدهای نظامی بلکه پیامدهای اقتصادی مهمی داشته است؛ از جمله افزایش قیمت بنزین در آمریکا، نگرانی درباره امنیت مسیرهای انرژی جهانی و مصرف بسیار بالای مهمات توسط ارتش آمریکا در روزهای نخست جنگ.
بر اساس توضیح نویسندگان، این گزارش بر پایه مصاحبه با حدود دوازده مقام آمریکایی تهیه شده است. بسیاری از این مقامها به دلیل صحبت درباره گفتوگوها و تصمیمگیریهای محرمانه داخل دولت بهصورت ناشناس با خبرنگاران صحبت کردهاند. علاوه بر این، گزارش به جلسات محرمانه توجیهی دولت برای کنگره، اظهارات رسمی مقامهای آمریکایی، و اطلاعات منتشرشده توسط دولت و پنتاگون نیز استناد میکند.https://www.nytimes.com/2026/03/10/us/politics/how-trump-miscalculated-iran-response.html
Nytimes
How Trump and His Advisers Miscalculated Iran’s Response to War
In the lead-up to the U.S.-Israeli attack, President Trump downplayed the risks to the energy markets as a short-term concern that should not overshadow the mission to decapitate the Iranian regime.
👍1
این مقاله از Joshua Leifer در روزنامه Haaretz منتشر شده و استدلال میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران صرفاً برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بلکه بخشی از تلاش بزرگتری برای ایجاد نظم منطقهای جدید در خاورمیانه است. به گفته نویسنده، حملات ایران به کشورهای خلیج فارس نهتنها باعث فاصله گرفتن آنها از آمریکا نشد، بلکه کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر را به همکاری امنیتی و نظامی نزدیکتر با واشینگتن و اسرائیل سوق داد و به شکلگیری نوعی محور منطقهای جدید کمک کرد.
در این چارچوب، نویسنده توضیح میدهد که دیدگاه دولت ترامپ برای خاورمیانه بر دموکراسی یا حقوق بشر استوار نیست. این نظم جدید بیشتر بر همگرایی منافع اقتصادی میان آمریکا، اسرائیل و پادشاهیهای ثروتمند خلیج فارس استوار است؛ کشورهایی که در حوزههایی مانند فروش تسلیحات، فناوریهای دفاعی، هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال، املاک و بازارهای مالی با آمریکا همکاری میکنند. در چنین طرحی، کشورهای خلیج فارس به الگویی برای حکمرانی تبدیل میشوند: اقتصادهای باز برای سرمایه جهانی، اما با ساختارهای سیاسی اقتدارگرا و بدون فشارهای دموکراتیک.
نویسنده همچنین میگوید برنامه آمریکا برای ایران بیشتر شبیه رویکرد واشینگتن در ونزوئلا است: هدف ایجاد یک حکومت جدید اما مطیع و قابل همکاری با آمریکا در تهران است، نه لزوماً ایجاد یک دموکراسی غربی. چنین حکومتی حتی میتواند از بخشهایی از ساختار فعلی جمهوری اسلامی شکل بگیرد، به شرط آنکه با منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش هماهنگ باشد. با این حال، میان اهداف آمریکا و اسرائیل درباره آینده ایران اختلاف مهمی وجود دارد. واشینگتن و متحدان عربش ترجیح میدهند ایران در نهایت کشوری نسبتاً باثبات شود که بتوان آن را در نظم اقتصادی جدید منطقه ادغام کرد، اما برخی در اسرائیل معتقدند یک ایران ضعیف و بیثبات برای امنیت اسرائیل مطلوبتر است؛ کشوری گرفتار شکافهای قومی و سیاسی داخلی که توانایی تهدید اسرائیل را نداشته باشد.
نویسنده برای توضیح این اختلاف به نمونه سوریه اشاره میکند. پس از سقوط حکومت بشار اسد، اسرائیل ترجیح میداد دولت جدید سوریه ضعیف و محدود باقی بماند، در حالی که دولت ترامپ از تثبیت یک حکومت جدید در دمشق حمایت کرد، زیرا یک سوریه باثبات را برای نظم منطقهای جدید ضروری میدانست. این دیدگاه در سخنان Jared Kushner نیز بازتاب یافته است. او پس از ترور حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در سپتامبر ۲۰۲۴ در شبکههای اجتماعی نوشت:
«خاورمیانه اغلب مانند یک جسم جامد است که در آن تغییر کمی رخ میدهد. امروز اما به یک مایع تبدیل شده و امکان شکل دادن دوباره آن تقریباً نامحدود است. این لحظه را از دست ندهید.»
به گفته نویسنده، همین جمله چشمانداز پشت جنگ کنونی را روشن میکند: استفاده از فرصت تحولات منطقهای برای نابودی جمهوری اسلامی ایران و شکل دادن به خاورمیانهای که آمریکا و متحدانش مدتها به دنبال آن بودهاند.
https://www.haaretz.com/us-news/2026-03-05/ty-article/.premium/why-trumps-fantasies-for-iran-go-far-beyond-regime-change/0000019c-be22-d521-a7fd-feb6f6540000
در این چارچوب، نویسنده توضیح میدهد که دیدگاه دولت ترامپ برای خاورمیانه بر دموکراسی یا حقوق بشر استوار نیست. این نظم جدید بیشتر بر همگرایی منافع اقتصادی میان آمریکا، اسرائیل و پادشاهیهای ثروتمند خلیج فارس استوار است؛ کشورهایی که در حوزههایی مانند فروش تسلیحات، فناوریهای دفاعی، هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال، املاک و بازارهای مالی با آمریکا همکاری میکنند. در چنین طرحی، کشورهای خلیج فارس به الگویی برای حکمرانی تبدیل میشوند: اقتصادهای باز برای سرمایه جهانی، اما با ساختارهای سیاسی اقتدارگرا و بدون فشارهای دموکراتیک.
نویسنده همچنین میگوید برنامه آمریکا برای ایران بیشتر شبیه رویکرد واشینگتن در ونزوئلا است: هدف ایجاد یک حکومت جدید اما مطیع و قابل همکاری با آمریکا در تهران است، نه لزوماً ایجاد یک دموکراسی غربی. چنین حکومتی حتی میتواند از بخشهایی از ساختار فعلی جمهوری اسلامی شکل بگیرد، به شرط آنکه با منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش هماهنگ باشد. با این حال، میان اهداف آمریکا و اسرائیل درباره آینده ایران اختلاف مهمی وجود دارد. واشینگتن و متحدان عربش ترجیح میدهند ایران در نهایت کشوری نسبتاً باثبات شود که بتوان آن را در نظم اقتصادی جدید منطقه ادغام کرد، اما برخی در اسرائیل معتقدند یک ایران ضعیف و بیثبات برای امنیت اسرائیل مطلوبتر است؛ کشوری گرفتار شکافهای قومی و سیاسی داخلی که توانایی تهدید اسرائیل را نداشته باشد.
نویسنده برای توضیح این اختلاف به نمونه سوریه اشاره میکند. پس از سقوط حکومت بشار اسد، اسرائیل ترجیح میداد دولت جدید سوریه ضعیف و محدود باقی بماند، در حالی که دولت ترامپ از تثبیت یک حکومت جدید در دمشق حمایت کرد، زیرا یک سوریه باثبات را برای نظم منطقهای جدید ضروری میدانست. این دیدگاه در سخنان Jared Kushner نیز بازتاب یافته است. او پس از ترور حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در سپتامبر ۲۰۲۴ در شبکههای اجتماعی نوشت:
«خاورمیانه اغلب مانند یک جسم جامد است که در آن تغییر کمی رخ میدهد. امروز اما به یک مایع تبدیل شده و امکان شکل دادن دوباره آن تقریباً نامحدود است. این لحظه را از دست ندهید.»
به گفته نویسنده، همین جمله چشمانداز پشت جنگ کنونی را روشن میکند: استفاده از فرصت تحولات منطقهای برای نابودی جمهوری اسلامی ایران و شکل دادن به خاورمیانهای که آمریکا و متحدانش مدتها به دنبال آن بودهاند.
https://www.haaretz.com/us-news/2026-03-05/ty-article/.premium/why-trumps-fantasies-for-iran-go-far-beyond-regime-change/0000019c-be22-d521-a7fd-feb6f6540000
حمیدرضا عزیزی استدلال میکند که انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بیش از آنکه نتیجه یک انتقال موروثی از پیش طراحیشده باشد، محصول شرایط اضطراری جنگ بود. پس از کشته شدن علی خامنهای در حملات آمریکا و اسرائیل، نظام با فشار خارجی، شکنندگی داخلی و خلأ قدرت در رأس حاکمیت روبهرو شد. در چنین فضایی، نخبگان سیاسی و امنیتی برای جلوگیری از رقابت درونی و بیثباتی، سریعترین و کمریسکترین گزینه را برگزیدند: فردی که به شبکههای امنیتی و بوروکراتیک نظام نزدیک است و میتواند تداوم ساختار قدرت را تضمین کند. به گفته نویسنده، در لحظهای که عدم قطعیت خود به یک خطر راهبردی تبدیل شده بود، اولویت اصلی نظام ثبات و تداوم بود نه آزمایش گزینههای جدید سیاسی.
جنگ همچنین دامنه گزینههای جانشینی را به شدت محدود کرد. در شرایط عادی، انتقال قدرت میتوانست از طریق چانهزنی طولانی میان جناحهای مختلف یا حتی بررسی گزینههایی مانند شورای رهبری انجام شود. اما در زمانی که ایران با اعتراضات گسترده داخلی، بحران مشروعیت و درگیری مستقیم با قدرتهای خارجی روبهرو بود، ادامه ابهام در رأس قدرت خطرناک تلقی میشد. در این میان، نقش مسعود پزشکیان نیز نشان داد که نبود یک مرجع اقتدار واحد چگونه میتواند مشکل ایجاد کند؛ زمانی که او از احتمال توقف برخی حملات منطقهای سخن گفت، فرماندهان نظامی و دیگر نخبگان سریعاً موضع او را اصلاح کردند. این ماجرا برای نخبگان حاکم هشداری بود که در شرایط جنگی پیامرسانی ناهماهنگ و خلأ رهبری میتواند هزینهزا باشد.
در شکلگیری نتیجه نهایی، نهادهای امنیتی بهویژه سپاه پاسداران نقش تعیینکنندهای داشتند. طی دو دهه گذشته این نهادها به قدرتمندترین ستون جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند و نفوذ گستردهای در سیاست، اقتصاد و امنیت دارند. از دید آنها، مسئله اصلی در جانشینی حفظ محیطی بود که شبکههای قدرت موجود دستنخورده باقی بماند. انتخاب مجتبی خامنهای نهتنها این تداوم داخلی را تضمین میکرد، بلکه برای شبکه منطقهای متحدان ایران (گروههای محور مقاومت) نیز اهمیت نمادین داشت؛ زیرا نام «خامنهای» همچنان برای این گروهها مرجع ایدئولوژیک محسوب میشود. در سطح بینالمللی نیز روسیه و چین به سرعت انتخاب او را به رسمیت شناختند، زیرا تداوم رهبری در ایران به معنای ثبات در جهتگیری ژئوپلیتیکی تهران و حفظ همکاریهای راهبردی با این دو قدرت است.
در پایان، عزیزی به یک پارادوکس مهم اشاره میکند: فشار نظامی آمریکا و اسرائیل ممکن است دقیقاً به نتیجهای منجر شده باشد که خود آنها نمیخواستند. جنگ فرآیند تصمیمگیری در ایران را فشرده کرد و ارزش تداوم را افزایش داد، بهگونهای که نظام به جای حرکت به سمت اصلاح یا بازسازی ساختار قدرت، به سمت تقویت همان شبکههای امنیتی و ایدئولوژیک موجود رفت. حتی مخالفت علنی دونالد ترامپ با مجتبی خامنهای نیز میتواند در منطق سیاسی جمهوری اسلامی به نفع او عمل کند، زیرا فردی که آشکارا از سوی دشمنان خارجی رد میشود، بهراحتی میتواند به عنوان مناسبترین مدافع پروژه انقلابی معرفی شود. به این ترتیب، بحران جنگ به جای تضعیف ساختار قدرت، به تحکیم آن در داخل و تثبیت جایگاه ایران در محورهای منطقهای و جهانی خود کمک کرد.
https://www.irananalytica.org/p/how-mojtaba-khamenei-became-the-supreme
@irananalyses
جنگ همچنین دامنه گزینههای جانشینی را به شدت محدود کرد. در شرایط عادی، انتقال قدرت میتوانست از طریق چانهزنی طولانی میان جناحهای مختلف یا حتی بررسی گزینههایی مانند شورای رهبری انجام شود. اما در زمانی که ایران با اعتراضات گسترده داخلی، بحران مشروعیت و درگیری مستقیم با قدرتهای خارجی روبهرو بود، ادامه ابهام در رأس قدرت خطرناک تلقی میشد. در این میان، نقش مسعود پزشکیان نیز نشان داد که نبود یک مرجع اقتدار واحد چگونه میتواند مشکل ایجاد کند؛ زمانی که او از احتمال توقف برخی حملات منطقهای سخن گفت، فرماندهان نظامی و دیگر نخبگان سریعاً موضع او را اصلاح کردند. این ماجرا برای نخبگان حاکم هشداری بود که در شرایط جنگی پیامرسانی ناهماهنگ و خلأ رهبری میتواند هزینهزا باشد.
در شکلگیری نتیجه نهایی، نهادهای امنیتی بهویژه سپاه پاسداران نقش تعیینکنندهای داشتند. طی دو دهه گذشته این نهادها به قدرتمندترین ستون جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند و نفوذ گستردهای در سیاست، اقتصاد و امنیت دارند. از دید آنها، مسئله اصلی در جانشینی حفظ محیطی بود که شبکههای قدرت موجود دستنخورده باقی بماند. انتخاب مجتبی خامنهای نهتنها این تداوم داخلی را تضمین میکرد، بلکه برای شبکه منطقهای متحدان ایران (گروههای محور مقاومت) نیز اهمیت نمادین داشت؛ زیرا نام «خامنهای» همچنان برای این گروهها مرجع ایدئولوژیک محسوب میشود. در سطح بینالمللی نیز روسیه و چین به سرعت انتخاب او را به رسمیت شناختند، زیرا تداوم رهبری در ایران به معنای ثبات در جهتگیری ژئوپلیتیکی تهران و حفظ همکاریهای راهبردی با این دو قدرت است.
در پایان، عزیزی به یک پارادوکس مهم اشاره میکند: فشار نظامی آمریکا و اسرائیل ممکن است دقیقاً به نتیجهای منجر شده باشد که خود آنها نمیخواستند. جنگ فرآیند تصمیمگیری در ایران را فشرده کرد و ارزش تداوم را افزایش داد، بهگونهای که نظام به جای حرکت به سمت اصلاح یا بازسازی ساختار قدرت، به سمت تقویت همان شبکههای امنیتی و ایدئولوژیک موجود رفت. حتی مخالفت علنی دونالد ترامپ با مجتبی خامنهای نیز میتواند در منطق سیاسی جمهوری اسلامی به نفع او عمل کند، زیرا فردی که آشکارا از سوی دشمنان خارجی رد میشود، بهراحتی میتواند به عنوان مناسبترین مدافع پروژه انقلابی معرفی شود. به این ترتیب، بحران جنگ به جای تضعیف ساختار قدرت، به تحکیم آن در داخل و تثبیت جایگاه ایران در محورهای منطقهای و جهانی خود کمک کرد.
https://www.irananalytica.org/p/how-mojtaba-khamenei-became-the-supreme
@irananalyses
www.irananalytica.org
How Mojtaba Khamenei Became the Supreme Leader
And What It Means for Iran’s Domestic and Foreign Policy
👍1
این یادداشت چاپ شده در آتلانتیک مطرح می کند که محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، با وجود سالها دوری از قدرت و حتی تبدیل شدن به منتقد حکومت، ممکن است همچنان در تحولات آینده ایران نقش مهمی داشته باشد. نویسنده توضیح میدهد که در نخستین روزهای جنگ ایران، که با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد و به کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی انجامید، خبر حملهای در نزدیکی خانه احمدینژاد نیز منتشر شد. این خبر ابتدا به عنوان ترور او تلقی شد، اما بعداً مشخص شد که او زنده است. مرگ خامنهای در همان حملات اولیه، فضای سیاسی ایران را به شدت متلاطم کرد و بسیاری از تحولات دیگر – از جمله سرنوشت احمدینژاد – در سایه آن قرار گرفت.
نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران سالهاست رابطهای پیچیده با احمدینژاد دارد. از یک سو او هنوز در میان بخشی از جامعه پایگاه مردمی قابل توجهی دارد و به عنوان رئیسجمهور سابق اطلاعات زیادی درباره نحوه کار ساختار قدرت در جمهوری اسلامی در اختیار دارد؛ از سوی دیگر حکومت نیز به او بیاعتماد است. به همین دلیل، پیش از جنگ تعدادی محافظ امنیتی در اطراف خانه او مستقر شده بودند که ظاهراً وظیفه حفاظت داشتند اما در واقع نقش نظارت و کنترل او را نیز ایفا میکردند. پس از اعتراضات اخیر حتی محدودیتهای او افزایش یافت و تعداد محافظان به حدود ۵۰ نفر رسید.
در جریان حمله ۲۸ فوریه در محله نارمک تهران، هدف اصلی نه خانه احمدینژاد بلکه نیروهای امنیتی مستقر در اطراف آن بود. در هرجومرج پس از این حمله، به گفته نزدیکانش، احمدینژاد و خانوادهاش از خانه خارج شدند و ناپدید شدند، در حالی که حکومت تصور کرد او کشته شده و حتی خبر مرگش را اعلام کرد. نزدیکان او معتقدند این حمله عملاً شبیه یک عملیات «آزادسازی» یا فرار از کنترل حکومت بود که باعث شد احمدینژاد از نظارت نیروهای امنیتی خارج شود؛ اتفاقی که نشان میدهد او احتمالاً حامیانی در خارج از ساختار رسمی قدرت دارد.
@irananalyses
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که احمدینژاد ممکن است همچنان برای آینده سیاسی ایران مفید باشد. اگر حکومت فعلی پس از جنگ باقی بماند، ممکن است برای بازسازی مشروعیت خود به حمایت مردمی او نیاز داشته باشد. و اگر حکومت تغییر کند، بازیگران خارجی یا داخلی ممکن است به فردی نیاز داشته باشند که شناخت عمیقی از ساختار دولت ایران داشته باشد. به همین دلیل، حتی پس از سالها کنار رفتن از قدرت، احمدینژاد همچنان میتواند در سناریوهای مختلف آینده ایران یک بازیگر بالقوه مهم باقی بماند
.https://www.theatlantic.com/ideas/2026/03/mahmoud-ahmadinejad-iran-leadership/686309/?taid=69b0de3d15e5590001e23d20&utm_campaign=the-atlantic&utm_content=edit-promo&utm_medium=social&utm_source=twitter
نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران سالهاست رابطهای پیچیده با احمدینژاد دارد. از یک سو او هنوز در میان بخشی از جامعه پایگاه مردمی قابل توجهی دارد و به عنوان رئیسجمهور سابق اطلاعات زیادی درباره نحوه کار ساختار قدرت در جمهوری اسلامی در اختیار دارد؛ از سوی دیگر حکومت نیز به او بیاعتماد است. به همین دلیل، پیش از جنگ تعدادی محافظ امنیتی در اطراف خانه او مستقر شده بودند که ظاهراً وظیفه حفاظت داشتند اما در واقع نقش نظارت و کنترل او را نیز ایفا میکردند. پس از اعتراضات اخیر حتی محدودیتهای او افزایش یافت و تعداد محافظان به حدود ۵۰ نفر رسید.
در جریان حمله ۲۸ فوریه در محله نارمک تهران، هدف اصلی نه خانه احمدینژاد بلکه نیروهای امنیتی مستقر در اطراف آن بود. در هرجومرج پس از این حمله، به گفته نزدیکانش، احمدینژاد و خانوادهاش از خانه خارج شدند و ناپدید شدند، در حالی که حکومت تصور کرد او کشته شده و حتی خبر مرگش را اعلام کرد. نزدیکان او معتقدند این حمله عملاً شبیه یک عملیات «آزادسازی» یا فرار از کنترل حکومت بود که باعث شد احمدینژاد از نظارت نیروهای امنیتی خارج شود؛ اتفاقی که نشان میدهد او احتمالاً حامیانی در خارج از ساختار رسمی قدرت دارد.
@irananalyses
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که احمدینژاد ممکن است همچنان برای آینده سیاسی ایران مفید باشد. اگر حکومت فعلی پس از جنگ باقی بماند، ممکن است برای بازسازی مشروعیت خود به حمایت مردمی او نیاز داشته باشد. و اگر حکومت تغییر کند، بازیگران خارجی یا داخلی ممکن است به فردی نیاز داشته باشند که شناخت عمیقی از ساختار دولت ایران داشته باشد. به همین دلیل، حتی پس از سالها کنار رفتن از قدرت، احمدینژاد همچنان میتواند در سناریوهای مختلف آینده ایران یک بازیگر بالقوه مهم باقی بماند
.https://www.theatlantic.com/ideas/2026/03/mahmoud-ahmadinejad-iran-leadership/686309/?taid=69b0de3d15e5590001e23d20&utm_campaign=the-atlantic&utm_content=edit-promo&utm_medium=social&utm_source=twitter
The Atlantic
Why Mahmoud Ahmadinejad Is Still Useful
For more than a decade, he has been known more as a regime opponent than as a supporter.
کریم سجادپور – «حکومت ایران بر مواضع خود پافشاری میکند»
در کمتر از دو هفته پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگ از نظر نظامی تا حدی موفق بوده زیرا تواناییهای نظامی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده است. اما از نظر سیاسی نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف حکومت، انسجام درونی آن را تقویت کرده است. برخلاف امید برخی در واشینگتن که حذف علی خامنهای میتواند به ظهور یک چهره عملگرا در ایران منجر شود، نتیجه عملی آن به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای و حرکت نظام به سمت یک ساختار موروثی و سختگیرانهتر بوده است.
مجتبی خامنهای اکنون در شرایطی بسیار دشوار قدرت را به دست میگیرد. گفته میشود او در حملهای که پدر، مادر و همسرش کشته شدند زخمی شده و اکنون در مخفیگاه زندگی میکند. او باید همزمان با جنگ خارجی با آمریکا و اسرائیل و همچنین نارضایتی داخلی در ایران مواجه شود. با این حال، همان حملهای که خانواده او را کشت باعث شد حلقه قدرت در جمهوری اسلامی برای حفظ بقا حول او متحد شود و تداوم نظام را بر تغییر ترجیح دهد.
نویسنده توضیح میدهد که مجتبی از نظر کاریزما و توانایی سیاسی با پدرش قابل مقایسه نیست. علی خامنهای در دوران شاه سالها زندان و مبارزه را تجربه کرده بود و بهعنوان یک انقلابی شناخته میشد، اما مجتبی بیشتر در سایه قدرت پدر رشد کرده است. در حلقه نزدیکان او نیز چهرههای سختگیر امنیتی حضور دارند، از جمله حسین طائب رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه که یکی از قدرتمندترین و منفورترین چهرههای امنیتی جمهوری اسلامی محسوب میشود. طائب که در دهه ۱۹۸۰ فرمانده مجتبی در جنگ ایران و عراق بود، به عنوان پل ارتباطی میان روحانیت و سپاه شناخته میشود و گفته میشود با نفوذ خود در مجلس خبرگان نقش مهمی در تثبیت جانشینی مجتبی داشته است. برخی تحلیلگران، از جمله سیامک نمازی، او را از افراطیترین چهرههای نظام میدانند که در سیاستهایی مانند گروگانگیری اتباع خارجی نقش داشته است.
@irananalyses
احمد کسروی، از روشنفکران برجسته سکولار ایران در قرن بیستم، گفته بود ایران «یک بار به روحانیت بدهکار است تا حکومت کند، تا مردم واقعاً ناتوانی آنان را ببینند». به گفته نویسنده، این بدهی با پنج دهه حکومت دینی همراه با سرکوب و رکود اقتصادی عملاً پرداخت شده است. کسروی در سال ۱۹۴۶ توسط یک اسلامگرای تندرو به نام مجتبی نواب صفوی ترور شد؛ کسی که هدفش ایجاد یک حکومت اسلامی در ایران بود. نواب صفوی ده سال بعد توسط حکومت شاه اعدام شد و علی خامنهای بعدها گفته بود که او «نخستین بار آتش اسلام انقلابی را در دل من روشن کرد» و حتی نام پسر دوم خود، مجتبی، را به افتخار او گذاشت. در پایان مقاله آمده است که ترامپ بیشتر به دنبال یک توافق و خروج از جنگ است، اما پرسش این است که آیا میتواند جنگی پرهزینه را با واگذاری ایران به رهبری خامنهای جدید—که همان اندازه رادیکال اما سی سال جوانتر از پدرش است—به پایان برساند. در تهران نیز تنها کسانی که امکان پایان دادن به جنگ را دارند، اکنون بیش از پیش به حفظ ماهیت جمهوری اسلامی متعهد شدهاند و به گفته یک منبع در تهران: «آنها تازه خانوادهاش را کشتهاند؛ حالا او تشنه خون است.»
https://archive.is/20260310212852/https://www.theatlantic.com/international/2026/03/mojtaba-khamenei-iran-regime/686317/#selection-909.0-921.408
در کمتر از دو هفته پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگ از نظر نظامی تا حدی موفق بوده زیرا تواناییهای نظامی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده است. اما از نظر سیاسی نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف حکومت، انسجام درونی آن را تقویت کرده است. برخلاف امید برخی در واشینگتن که حذف علی خامنهای میتواند به ظهور یک چهره عملگرا در ایران منجر شود، نتیجه عملی آن به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای و حرکت نظام به سمت یک ساختار موروثی و سختگیرانهتر بوده است.
مجتبی خامنهای اکنون در شرایطی بسیار دشوار قدرت را به دست میگیرد. گفته میشود او در حملهای که پدر، مادر و همسرش کشته شدند زخمی شده و اکنون در مخفیگاه زندگی میکند. او باید همزمان با جنگ خارجی با آمریکا و اسرائیل و همچنین نارضایتی داخلی در ایران مواجه شود. با این حال، همان حملهای که خانواده او را کشت باعث شد حلقه قدرت در جمهوری اسلامی برای حفظ بقا حول او متحد شود و تداوم نظام را بر تغییر ترجیح دهد.
نویسنده توضیح میدهد که مجتبی از نظر کاریزما و توانایی سیاسی با پدرش قابل مقایسه نیست. علی خامنهای در دوران شاه سالها زندان و مبارزه را تجربه کرده بود و بهعنوان یک انقلابی شناخته میشد، اما مجتبی بیشتر در سایه قدرت پدر رشد کرده است. در حلقه نزدیکان او نیز چهرههای سختگیر امنیتی حضور دارند، از جمله حسین طائب رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه که یکی از قدرتمندترین و منفورترین چهرههای امنیتی جمهوری اسلامی محسوب میشود. طائب که در دهه ۱۹۸۰ فرمانده مجتبی در جنگ ایران و عراق بود، به عنوان پل ارتباطی میان روحانیت و سپاه شناخته میشود و گفته میشود با نفوذ خود در مجلس خبرگان نقش مهمی در تثبیت جانشینی مجتبی داشته است. برخی تحلیلگران، از جمله سیامک نمازی، او را از افراطیترین چهرههای نظام میدانند که در سیاستهایی مانند گروگانگیری اتباع خارجی نقش داشته است.
@irananalyses
احمد کسروی، از روشنفکران برجسته سکولار ایران در قرن بیستم، گفته بود ایران «یک بار به روحانیت بدهکار است تا حکومت کند، تا مردم واقعاً ناتوانی آنان را ببینند». به گفته نویسنده، این بدهی با پنج دهه حکومت دینی همراه با سرکوب و رکود اقتصادی عملاً پرداخت شده است. کسروی در سال ۱۹۴۶ توسط یک اسلامگرای تندرو به نام مجتبی نواب صفوی ترور شد؛ کسی که هدفش ایجاد یک حکومت اسلامی در ایران بود. نواب صفوی ده سال بعد توسط حکومت شاه اعدام شد و علی خامنهای بعدها گفته بود که او «نخستین بار آتش اسلام انقلابی را در دل من روشن کرد» و حتی نام پسر دوم خود، مجتبی، را به افتخار او گذاشت. در پایان مقاله آمده است که ترامپ بیشتر به دنبال یک توافق و خروج از جنگ است، اما پرسش این است که آیا میتواند جنگی پرهزینه را با واگذاری ایران به رهبری خامنهای جدید—که همان اندازه رادیکال اما سی سال جوانتر از پدرش است—به پایان برساند. در تهران نیز تنها کسانی که امکان پایان دادن به جنگ را دارند، اکنون بیش از پیش به حفظ ماهیت جمهوری اسلامی متعهد شدهاند و به گفته یک منبع در تهران: «آنها تازه خانوادهاش را کشتهاند؛ حالا او تشنه خون است.»
https://archive.is/20260310212852/https://www.theatlantic.com/international/2026/03/mojtaba-khamenei-iran-regime/686317/#selection-909.0-921.408
archive.is
The Iranian Regime Doubles Down - The Atlantic
archived 10 Mar 2026 21:28:52 UTC
👍1
ترامپ به Axios گفت: «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن در ایران باقی نمانده است»
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ در یک گفتوگوی تلفنی کوتاه با وبسایت Axios در روز چهارشنبه گفت که جنگ با ایران «بهزودی» پایان خواهد یافت، زیرا به گفته او «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن باقی نمانده است.»
ترامپ در این تماس پنجدقیقهای گفت:
«چیزهای کوچکی اینجا و آنجا باقی مانده… هر زمانی که من بخواهم این جنگ تمام شود، تمام میشود.»
چرا این موضوع مهم است
در حالی که ترامپ بهطور علنی میگوید عملیات نظامی تقریباً به اهداف خود رسیده است، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی میگویند هیچ دستور داخلی مشخصی درباره زمان پایان جنگ صادر نشده است.
وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، روز چهارشنبه گفت که جنگ «بدون محدودیت زمانی» ادامه خواهد داشت و تا زمانی که همه اهداف تحقق یابد و پیروزی قاطع به دست آید، متوقف نخواهد شد.
مقامهای اسرائیلی و آمریکایی میگویند که برای حداقل دو هفته دیگر حملات در ایران آماده میشوند. خود ترامپ نیز از ارائه جدول زمانی مشخص برای پایان جنگ خودداری کرد.
تحولات اخیر
روز سهشنبه، آمریکا اطلاعاتی دریافت کرد که نشان میداد ایران شروع به کارگذاری مینهای دریایی در تنگه هرمز کرده است؛ یکی از مهمترین گلوگاههای جهان برای انتقال نفت.
مقامها میگویند هنوز مشخص نیست ایران چه تعداد مین مستقر کرده است، اما ارزیابیها نشان میدهد که تعداد آنها بسیار محدود است.
ترامپ به Axios تأیید کرد که حملات آمریکا در روز سهشنبه ۱۶ قایق مینگذار ایران را نابود کرده و برنامههای ایران را مختل کرده است.
فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، در یک پیام ویدئویی در روز چهارشنبه گفت مأموریت ارتش آمریکا از بین بردن توانایی ایران برای اعمال قدرت و تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است.
او گفت:
«نیروهای آمریکا همچنان ضربات ویرانگری به رژیم ایران وارد میکنند. قدرت رزمی آمریکا در حال افزایش است و قدرت رزمی ایران در حال کاهش.»
او همچنین افزود که حملات موشکی و پهپادی ایران به شکل قابل توجهی کاهش یافته است.
اظهارات ترامپ
ترامپ به Axios گفت:
«جنگ خیلی خوب پیش میرود. ما خیلی جلوتر از برنامه زمانی هستیم. حتی در مقایسه با برنامه ششهفتهای اولیه، خسارت بسیار بیشتری وارد کردهایم.»
او افزود که دشمنی ایران فقط متوجه آمریکا و اسرائیل نبود بلکه کشورهای خلیج فارس را نیز هدف قرار میداد.
ترامپ گفت:
«آنها به دنبال بقیه خاورمیانه بودند. حالا دارند تاوان ۴۷ سال مرگ و ویرانی که ایجاد کردند را میدهند. این یک انتقام است. آنها به این راحتی از این موضوع خلاص نخواهند شد.»
تصویر کلی
ترامپ در مورد زمان پایان جنگ جدولهای زمانی متفاوتی ارائه کرده است، اما معمولاً حدود یک ماه بمباران را پیشبینی کرده است. او در سخنرانی ۲۸ فوریه که در آن آغاز حملات به ایران را اعلام کرد، چهار هدف اصلی نظامی آمریکا را چنین بیان کرد:
نابود کردن موشکهای ایران و از بین بردن کامل صنعت موشکی آن.
انهدام نیروی دریایی ایران.
@irananalyses
اطمینان از اینکه نیروهای نیابتی ایران دیگر نتوانند منطقه یا جهان را بیثبات کنند.
اطمینان از اینکه ایران به سلاح هستهای دست پیدا نکند.
https://www.axios.com/2026/03/11/trump-iran-war-end-withdrawal
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ در یک گفتوگوی تلفنی کوتاه با وبسایت Axios در روز چهارشنبه گفت که جنگ با ایران «بهزودی» پایان خواهد یافت، زیرا به گفته او «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن باقی نمانده است.»
ترامپ در این تماس پنجدقیقهای گفت:
«چیزهای کوچکی اینجا و آنجا باقی مانده… هر زمانی که من بخواهم این جنگ تمام شود، تمام میشود.»
چرا این موضوع مهم است
در حالی که ترامپ بهطور علنی میگوید عملیات نظامی تقریباً به اهداف خود رسیده است، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی میگویند هیچ دستور داخلی مشخصی درباره زمان پایان جنگ صادر نشده است.
وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، روز چهارشنبه گفت که جنگ «بدون محدودیت زمانی» ادامه خواهد داشت و تا زمانی که همه اهداف تحقق یابد و پیروزی قاطع به دست آید، متوقف نخواهد شد.
مقامهای اسرائیلی و آمریکایی میگویند که برای حداقل دو هفته دیگر حملات در ایران آماده میشوند. خود ترامپ نیز از ارائه جدول زمانی مشخص برای پایان جنگ خودداری کرد.
تحولات اخیر
روز سهشنبه، آمریکا اطلاعاتی دریافت کرد که نشان میداد ایران شروع به کارگذاری مینهای دریایی در تنگه هرمز کرده است؛ یکی از مهمترین گلوگاههای جهان برای انتقال نفت.
مقامها میگویند هنوز مشخص نیست ایران چه تعداد مین مستقر کرده است، اما ارزیابیها نشان میدهد که تعداد آنها بسیار محدود است.
ترامپ به Axios تأیید کرد که حملات آمریکا در روز سهشنبه ۱۶ قایق مینگذار ایران را نابود کرده و برنامههای ایران را مختل کرده است.
فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، در یک پیام ویدئویی در روز چهارشنبه گفت مأموریت ارتش آمریکا از بین بردن توانایی ایران برای اعمال قدرت و تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است.
او گفت:
«نیروهای آمریکا همچنان ضربات ویرانگری به رژیم ایران وارد میکنند. قدرت رزمی آمریکا در حال افزایش است و قدرت رزمی ایران در حال کاهش.»
او همچنین افزود که حملات موشکی و پهپادی ایران به شکل قابل توجهی کاهش یافته است.
اظهارات ترامپ
ترامپ به Axios گفت:
«جنگ خیلی خوب پیش میرود. ما خیلی جلوتر از برنامه زمانی هستیم. حتی در مقایسه با برنامه ششهفتهای اولیه، خسارت بسیار بیشتری وارد کردهایم.»
او افزود که دشمنی ایران فقط متوجه آمریکا و اسرائیل نبود بلکه کشورهای خلیج فارس را نیز هدف قرار میداد.
ترامپ گفت:
«آنها به دنبال بقیه خاورمیانه بودند. حالا دارند تاوان ۴۷ سال مرگ و ویرانی که ایجاد کردند را میدهند. این یک انتقام است. آنها به این راحتی از این موضوع خلاص نخواهند شد.»
تصویر کلی
ترامپ در مورد زمان پایان جنگ جدولهای زمانی متفاوتی ارائه کرده است، اما معمولاً حدود یک ماه بمباران را پیشبینی کرده است. او در سخنرانی ۲۸ فوریه که در آن آغاز حملات به ایران را اعلام کرد، چهار هدف اصلی نظامی آمریکا را چنین بیان کرد:
نابود کردن موشکهای ایران و از بین بردن کامل صنعت موشکی آن.
انهدام نیروی دریایی ایران.
@irananalyses
اطمینان از اینکه نیروهای نیابتی ایران دیگر نتوانند منطقه یا جهان را بیثبات کنند.
اطمینان از اینکه ایران به سلاح هستهای دست پیدا نکند.
https://www.axios.com/2026/03/11/trump-iran-war-end-withdrawal
Axios
Trump tells Axios there's "practically nothing left" to target in Iran
"Little this and that... Any time I want it to end it will end," Trump said.
نیویورک تایمز- یک تحقیق اولیه نظامی نشان میدهد که حمله موشکی مرگبار به یک مدرسه ابتدایی در شهر میناب ایران در ۲۸ فوریه احتمالاً توسط ایالات متحده انجام شده است و ناشی از یک اشتباه در هدفگیری بوده است. طبق یافتههای اولیه، ارتش آمریکا قصد داشت یک پایگاه دریایی سپاه در نزدیکی مدرسه را هدف قرار دهد، اما به دلیل استفاده از دادههای قدیمی و بهروزرسانینشده که توسط آژانس اطلاعات دفاعی ارائه شده بود، مختصات اشتباه تعیین شد و موشک تاماهاوک به ساختمان مدرسه اصابت کرد. در این حمله دستکم ۱۷۵ نفر کشته شدند که بیشتر آنها کودکان بودند و این حادثه یکی از فاجعهبارترین خطاهای نظامی در سالهای اخیر محسوب میشود.
این یافتهها همچنین ادعای قبلی دونالد ترامپ را زیر سؤال میبرد، زیرا او پیشتر گفته بود ممکن است ایران مسئول این حمله باشد. مقامهای آمریکایی میگویند تحقیقات هنوز ادامه دارد و مشخص نیست چرا دادههای قدیمی دوباره بررسی نشدهاند. بررسیها نشان میدهد که این مدرسه سالها پیش بخشی از یک پایگاه نظامی بوده اما بعداً به مدرسه تبدیل شده است. تحلیل تصاویر ماهوارهای و ویدئوها نیز نشان میدهد که ساختمان مدرسه در سالهای گذشته از پایگاه نظامی جدا شده و به یک فضای آموزشی با زمین بازی و ورودیهای عمومی تبدیل شده بود. کارشناسان معتقدند این حادثه احتمالاً نتیجه یک خطای انسانی در فرایند پیچیده هدفگیری نظامی بوده است.
https://www.nytimes.com/2026/03/11/us/politics/iran-school-missile-strike.html
این یافتهها همچنین ادعای قبلی دونالد ترامپ را زیر سؤال میبرد، زیرا او پیشتر گفته بود ممکن است ایران مسئول این حمله باشد. مقامهای آمریکایی میگویند تحقیقات هنوز ادامه دارد و مشخص نیست چرا دادههای قدیمی دوباره بررسی نشدهاند. بررسیها نشان میدهد که این مدرسه سالها پیش بخشی از یک پایگاه نظامی بوده اما بعداً به مدرسه تبدیل شده است. تحلیل تصاویر ماهوارهای و ویدئوها نیز نشان میدهد که ساختمان مدرسه در سالهای گذشته از پایگاه نظامی جدا شده و به یک فضای آموزشی با زمین بازی و ورودیهای عمومی تبدیل شده بود. کارشناسان معتقدند این حادثه احتمالاً نتیجه یک خطای انسانی در فرایند پیچیده هدفگیری نظامی بوده است.
https://www.nytimes.com/2026/03/11/us/politics/iran-school-missile-strike.html
Nytimes
U.S. at Fault in Strike on School in Iran, Preliminary Inquiry Says
Outdated targeting data may have resulted in a mistaken missile strike, according to the ongoing military investigation, which undercuts President Trump’s assertion that Iran could be to blame.
خلاصه مصاحبه با گریگوری برو (Gregory Brew)، تحلیلگر ارشد گروه اوراسیا و متخصص تاریخ بازار نفت و ایران، در مقاله اریک لویتز در Vox
در این گفتوگو، گریگوری برو توضیح میدهد که بحران فعلی نفت ناشی از جنگ ایران بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ مدرن است. به گفته او، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز برای بیش از یک هفته از بازار جهانی حذف شده که حتی از بحران نفتی ۱۹۷۹ پس از انقلاب ایران نیز بزرگتر است. این شوک عمدتاً به دلیل اختلال در تنگه هرمز ایجاد شده؛ گذرگاهی که پیش از جنگ حدود یکسوم صادرات نفت دریایی جهان و یکپنجم صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور میکرد. بسته شدن یا مختل شدن این مسیر باعث جهش شدید قیمت نفت و نوسانهای بیش از ۲۰ درصدی در یک روز در بازار جهانی شده است.
به گفته برو، پیامدهای این بحران فقط به افزایش قیمت بنزین محدود نمیشود. مهمترین اثر آن افزایش قیمت گازوئیل (diesel) است که هزینه فعالیتهای صنعتی، ساختوساز و حملونقل را در سراسر جهان بالا میبرد و در نتیجه رشد اقتصادی را کاهش میدهد. علاوه بر آن، قیمت سوخت هواپیما افزایش یافته و باعث گران شدن سفرهای هوایی میشود. بحران همچنین بازار گاز طبیعی را نیز تحت فشار قرار داده زیرا حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی LNG نمیتواند از تنگه هرمز عبور کند، بهویژه صادرات قطر. این موضوع اروپا را که پس از زمستان ذخایر گاز محدودی دارد و همچنین کشورهای شرق آسیا مانند کره جنوبی و تایوان را با افزایش قیمت انرژی مواجه کرده و حتی میتواند به افزایش قیمت مواد غذایی منجر شود، زیرا کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کود شیمیایی هستند.
برو میگوید حتی اگر نیروهای دریایی آمریکا و متحدانش بتوانند تا حدی امنیت تنگه هرمز را برقرار کنند و نفتکشها را اسکورت کنند، احتمالاً عبور نفت به سطح قبل از جنگ بازنخواهد گشت. ایران هنوز هزاران پهپاد در اختیار دارد و حتی حملات محدود به نفتکشها میتواند دوباره تردد را مختل کند. به همین دلیل ممکن است وضعیت جدیدی شکل بگیرد که در آن تنگه کاملاً بسته نیست اما ترافیک نفت با اختلال مداوم همراه است. او همچنین توضیح میدهد که ایران وارد جنگ با این فرض شده که میتواند هزینه اقتصادی و سیاسی جنگ را بیشتر از آمریکا تحمل کند و با ادامه حملات به پایگاههای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و زیرساختهای انرژی، در نهایت واشینگتن را مجبور به عقبنشینی کند.
@irananalyses
در نهایت برو هشدار میدهد که حتی اگر جنگ فردا پایان یابد، بحران انرژی به سرعت حل نخواهد شد. بسیاری از کشورهای خلیج فارس به دلیل ناتوانی در صادرات نفت مجبور شدهاند تولید خود را متوقف یا کاهش دهند و بازگرداندن تولید به سطح قبل از جنگ ممکن است هفتهها یا ماهها زمان ببرد. بنابراین بازار جهانی نفت احتمالاً برای مدت طولانی با عرضه محدودتر و قیمتهای بالاتر مواجه خواهد بود و این وضعیت میتواند تا سالهای آینده ادامه یابد. به گفته او، در شرایط کنونی عامل اصلی افزایش ریسک و بیثباتی در بازار جهانی نفت نه اوپک یا روسیه، بلکه اقدامات ایالات متحده و گسترش جنگ در منطقه است که نوسانات شدید در بازار انرژی ایجاد کرده است.
https://www.vox.com/politics/482142/oil-gas-prices-iran-war-inflation?view_token=eyJhbGciOiJIUzI1NiJ9.eyJpZCI6IjlPOGpUVExVazkiLCJwIjoiL3BvbGl0aWNzLzQ4MjE0Mi9vaWwtZ2FzLXByaWNlcy1pcmFuLXdhci1pbmZsYXRpb24iLCJleHAiOjE3NzQ0NDYxMzksImlhdCI6MTc3MzIzNjUzOX0.qwcanl4QinhE6hDxBj5HM5ls_fauaff4HjB25zS77z8&utm_medium=gift-link
در این گفتوگو، گریگوری برو توضیح میدهد که بحران فعلی نفت ناشی از جنگ ایران بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ مدرن است. به گفته او، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز برای بیش از یک هفته از بازار جهانی حذف شده که حتی از بحران نفتی ۱۹۷۹ پس از انقلاب ایران نیز بزرگتر است. این شوک عمدتاً به دلیل اختلال در تنگه هرمز ایجاد شده؛ گذرگاهی که پیش از جنگ حدود یکسوم صادرات نفت دریایی جهان و یکپنجم صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور میکرد. بسته شدن یا مختل شدن این مسیر باعث جهش شدید قیمت نفت و نوسانهای بیش از ۲۰ درصدی در یک روز در بازار جهانی شده است.
به گفته برو، پیامدهای این بحران فقط به افزایش قیمت بنزین محدود نمیشود. مهمترین اثر آن افزایش قیمت گازوئیل (diesel) است که هزینه فعالیتهای صنعتی، ساختوساز و حملونقل را در سراسر جهان بالا میبرد و در نتیجه رشد اقتصادی را کاهش میدهد. علاوه بر آن، قیمت سوخت هواپیما افزایش یافته و باعث گران شدن سفرهای هوایی میشود. بحران همچنین بازار گاز طبیعی را نیز تحت فشار قرار داده زیرا حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی LNG نمیتواند از تنگه هرمز عبور کند، بهویژه صادرات قطر. این موضوع اروپا را که پس از زمستان ذخایر گاز محدودی دارد و همچنین کشورهای شرق آسیا مانند کره جنوبی و تایوان را با افزایش قیمت انرژی مواجه کرده و حتی میتواند به افزایش قیمت مواد غذایی منجر شود، زیرا کشورهای خلیج فارس صادرکنندگان مهم کود شیمیایی هستند.
برو میگوید حتی اگر نیروهای دریایی آمریکا و متحدانش بتوانند تا حدی امنیت تنگه هرمز را برقرار کنند و نفتکشها را اسکورت کنند، احتمالاً عبور نفت به سطح قبل از جنگ بازنخواهد گشت. ایران هنوز هزاران پهپاد در اختیار دارد و حتی حملات محدود به نفتکشها میتواند دوباره تردد را مختل کند. به همین دلیل ممکن است وضعیت جدیدی شکل بگیرد که در آن تنگه کاملاً بسته نیست اما ترافیک نفت با اختلال مداوم همراه است. او همچنین توضیح میدهد که ایران وارد جنگ با این فرض شده که میتواند هزینه اقتصادی و سیاسی جنگ را بیشتر از آمریکا تحمل کند و با ادامه حملات به پایگاههای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و زیرساختهای انرژی، در نهایت واشینگتن را مجبور به عقبنشینی کند.
@irananalyses
در نهایت برو هشدار میدهد که حتی اگر جنگ فردا پایان یابد، بحران انرژی به سرعت حل نخواهد شد. بسیاری از کشورهای خلیج فارس به دلیل ناتوانی در صادرات نفت مجبور شدهاند تولید خود را متوقف یا کاهش دهند و بازگرداندن تولید به سطح قبل از جنگ ممکن است هفتهها یا ماهها زمان ببرد. بنابراین بازار جهانی نفت احتمالاً برای مدت طولانی با عرضه محدودتر و قیمتهای بالاتر مواجه خواهد بود و این وضعیت میتواند تا سالهای آینده ادامه یابد. به گفته او، در شرایط کنونی عامل اصلی افزایش ریسک و بیثباتی در بازار جهانی نفت نه اوپک یا روسیه، بلکه اقدامات ایالات متحده و گسترش جنگ در منطقه است که نوسانات شدید در بازار انرژی ایجاد کرده است.
https://www.vox.com/politics/482142/oil-gas-prices-iran-war-inflation?view_token=eyJhbGciOiJIUzI1NiJ9.eyJpZCI6IjlPOGpUVExVazkiLCJwIjoiL3BvbGl0aWNzLzQ4MjE0Mi9vaWwtZ2FzLXByaWNlcy1pcmFuLXdhci1pbmZsYXRpb24iLCJleHAiOjE3NzQ0NDYxMzksImlhdCI6MTc3MzIzNjUzOX0.qwcanl4QinhE6hDxBj5HM5ls_fauaff4HjB25zS77z8&utm_medium=gift-link
Vox
The global oil crisis is even worse than it looks
Even if the Iran war ends tomorrow, high energy prices will persist.
این مصاحبه بر اساس گفتوگویی با دنی سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، توضیح میدهد که هدف اصلی اسرائیل از جنگ با ایران صرفاً شکست نظامی آن نیست، بلکه تضعیف یا حتی فروپاشی توان حکمرانی جمهوری اسلامی است. به گفته او، از نگاه اسرائیل مهمترین مسئله این است که ایران دیگر نتواند موشکهای دوربرد یا سلاح هستهای توسعه دهد. در این چارچوب، حتی اگر ایران دچار بیثباتی، اعتراضات گسترده یا جنگ داخلی شود، برای اسرائیل قابل قبول است، زیرا چنین وضعیتی مانع از تبدیل ایران به یک تهدید استراتژیک خواهد شد.
سیترینوویچ تأکید میکند که این استراتژی البته ریسکهای بزرگی نیز دارد. در صورت فروپاشی نظم داخلی ایران، ممکن است کنترل مواد هستهای — از جمله حدود ۱۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی — نامشخص شود و حتی به دست گروههای افراطی مانند داعش یا القاعده بیفتد. با این حال از دید نتانیاهو، همکاری با دولت ترامپ فرصتی تاریخی برای ضربه زدن به رژیم ایران بوده است. حتی اگر جنگ بهزودی پایان یابد، ایران برای سالها درگیر بازسازی خواهد بود و در این مدت تهدید کمتری برای اسرائیل محسوب میشود، هرچند هنوز استراتژی روشنی برای پایان جنگ وجود ندارد.
در داخل اسرائیل نیز این جنگ بسیار محبوب است و طبق نظرسنجیها حدود ۸۲ درصد مردم از آن حمایت میکنند. با این حال سیترینوویچ هشدار میدهد که هزینه اقتصادی جنگ بسیار بالا خواهد بود و حتی در صورت تضعیف ایران، تهدیدهای دیگری مانند حزبالله در لبنان یا نیروهای نیابتی ایران در منطقه همچنان باقی خواهند ماند. او همچنین میگوید اگر جمهوری اسلامی در نهایت از این جنگ جان سالم به در ببرد، ممکن است رهبر جدید ایران تصمیم بگیرد سریعتر به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند، که میتواند زمینهساز بحرانهای جدید در آینده شود.
@irananalyses
https://nymag.com/intelligencer/article/israel-doesnt-want-to-beat-iran-it-wants-to-break-it.html
سیترینوویچ تأکید میکند که این استراتژی البته ریسکهای بزرگی نیز دارد. در صورت فروپاشی نظم داخلی ایران، ممکن است کنترل مواد هستهای — از جمله حدود ۱۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی — نامشخص شود و حتی به دست گروههای افراطی مانند داعش یا القاعده بیفتد. با این حال از دید نتانیاهو، همکاری با دولت ترامپ فرصتی تاریخی برای ضربه زدن به رژیم ایران بوده است. حتی اگر جنگ بهزودی پایان یابد، ایران برای سالها درگیر بازسازی خواهد بود و در این مدت تهدید کمتری برای اسرائیل محسوب میشود، هرچند هنوز استراتژی روشنی برای پایان جنگ وجود ندارد.
در داخل اسرائیل نیز این جنگ بسیار محبوب است و طبق نظرسنجیها حدود ۸۲ درصد مردم از آن حمایت میکنند. با این حال سیترینوویچ هشدار میدهد که هزینه اقتصادی جنگ بسیار بالا خواهد بود و حتی در صورت تضعیف ایران، تهدیدهای دیگری مانند حزبالله در لبنان یا نیروهای نیابتی ایران در منطقه همچنان باقی خواهند ماند. او همچنین میگوید اگر جمهوری اسلامی در نهایت از این جنگ جان سالم به در ببرد، ممکن است رهبر جدید ایران تصمیم بگیرد سریعتر به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند، که میتواند زمینهساز بحرانهای جدید در آینده شود.
@irananalyses
https://nymag.com/intelligencer/article/israel-doesnt-want-to-beat-iran-it-wants-to-break-it.html
New York
Israel Doesn’t Want to Beat Iran. It Wants to Break It.
The country is doing major damage to a mortal enemy, but at what cost?
👍1
۲۰ پرسش کلیدی درباره جنگ ایران؛ جمعبندی یک گزارش تحلیلی
@irananalyses
جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل وارد هفته دوم شده و حالا دیگر فقط یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه بحرانی است که همزمان سرنوشت حکومت ایران، امنیت منطقه، بازار جهانی انرژی و حتی اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است. گزارش تازه Atlantic Council تلاش کرده به ۲۰ پرسش اصلی درباره این جنگ پاسخ دهد و تصویری روشنتر از مسیر احتمالی آن ارائه کند.
بر اساس این گزارش، آمریکا تا حد زیادی به اهداف نظامی خود نزدیک شده و توان موشکی، دریایی، پهپادی و بخشی از ظرفیت هستهای ایران را به شدت تضعیف کرده است. اسرائیل اما ظاهراً هدفی فراتر دارد و بسیاری از تحلیلگران معتقدند تلآویو به دنبال فروپاشی جمهوری اسلامی است. با این حال، میان هدف اسرائیل برای تغییر رژیم و نگاه آمریکا به پایان جنگ، ممکن است شکاف ایجاد شود؛ چون واشینگتن بیش از اسرائیل نگران آشوب، جنگ داخلی و موج بیثباتی در منطقه است.
گزارش میگوید اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران بسیار بعید است و واشینگتن میخواهد جنگ را با قدرت هوایی و دریایی پیش ببرد. در مقابل، جمهوری اسلامی این جنگ را یک نبرد وجودی میبیند و احتمالاً به دنبال یک جنگ فرسایشی طولانی است؛ جنگی که در آن با تحمل بیشتر تلفات و درد اقتصادی، طرف مقابل را خسته کند و با بالا نگه داشتن قیمت انرژی، هزینهها را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.
در بخش داخلی ایران، گزارش به انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید اشاره میکند و او را چهرهای نزدیکتر به سپاه و احتمالاً تندروتر از پدرش میداند. اما همزمان تأکید میکند که اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، نتیجه لزوماً دموکراسی نخواهد بود و حتی ممکن است ساختاری امنیتیتر و نظامیتر، شبیه یک «حکومت سپاهی»، شکل بگیرد. به بیان دیگر، سقوط رژیم الزاماً به معنای گذار آرام و دموکراتیک نیست.
درباره اپوزیسیون هم تصویر پیچیده است. بخشی از مخالفان در ابتدا از حملات به رأس حکومت استقبال کردند و آن را فرصت تاریخی برای پایان جمهوری اسلامی دانستند. اما با طولانی شدن جنگ، تخریب زیرساختها، حمله به مخازن نفت و آسیب به برخی مراکز فرهنگی، تردیدها هم بیشتر شده است. با این حال، هم در داخل و هم در خارج از ایران، تلاشهایی برای بحث درباره دوران گذار و آینده سیاسی کشور در حال شکلگیری است.
یکی از بخشهای مهم گزارش به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران میپردازد. نویسندگان هشدار میدهند که هنوز روشن نیست چه مقدار از این ذخایر از بین رفته و چه مقدار باقی مانده است. اگر این مواد همچنان قابل دسترسی باشند، در صورت ادامه بحران یا فروپاشی نظم سیاسی، ممکن است به یکی از خطرناکترین ابعاد جنگ تبدیل شوند.
گزارش همچنین هشدار میدهد که تهدید ایران فقط محدود به منطقه نیست. سابقه طولانی تهران در جنگ نامتقارن، تروریسم و حملات سایبری باعث شده نگرانیهایی درباره حملات نیابتی، حملات «گرگ تنها» و عملیات مخفی علیه خاک آمریکا نیز مطرح شود. در کنار آن، شبکه نیروهای نیابتی ایران از حزبالله تا حوثیها و شبهنظامیان عراق، هرچند زیر فشارند، اما هنوز از معادله حذف نشدهاند.
از نظر اقتصادی، اثر جنگ برای مردم عادی بیش از همه در قیمت بنزین و مواد غذایی دیده میشود. توقف یا اختلال در عبور نفت از تنگه هرمز، قیمت جهانی نفت را بالا برده و این یعنی فشار بیشتر بر هزینه زندگی. در بازار جهانی انرژی نیز این جنگ یک هشدار جدی بوده: جهان هنوز به شدت به گلوگاههایی مانند هرمز وابسته است و هر اختلالی در آن میتواند زنجیرهای از بحرانهای اقتصادی ایجاد کند.
در سطح جهانی، چین و روسیه هم هر کدام به شکلی از این جنگ تأثیر میگیرند. گزارش میگوید چین نسبت به بسیاری از اقتصادهای بزرگ برای بحران انرژی آمادهتر است و حتی از انتقال بخشی از تمرکز نظامی آمریکا از شرق آسیا به خاورمیانه سود میبرد. روسیه هم از بالا رفتن قیمت نفت و کاهش برخی محدودیتها بر صادرات انرژیاش نفع میبرد و این وضعیت را به یک فرصت اقتصادی و ژئوپلیتیک تبدیل کرده است.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد، بلکه این است که پایان سیاسی این جنگ چه خواهد بود: تضعیف جمهوری اسلامی، تغییر رژیم، یک جنگ فرسایشی طولانی، یا ورود کل منطقه به مرحلهای تازه از بیثباتی. آنچه روشن است این است که این جنگ، صرفنظر از نتیجه نهایی، میتواند خاورمیانه و حتی نظام بینالمللی را برای سالها تغییر دهد.
@irananalyses
@irananalyses
جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل وارد هفته دوم شده و حالا دیگر فقط یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه بحرانی است که همزمان سرنوشت حکومت ایران، امنیت منطقه، بازار جهانی انرژی و حتی اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است. گزارش تازه Atlantic Council تلاش کرده به ۲۰ پرسش اصلی درباره این جنگ پاسخ دهد و تصویری روشنتر از مسیر احتمالی آن ارائه کند.
بر اساس این گزارش، آمریکا تا حد زیادی به اهداف نظامی خود نزدیک شده و توان موشکی، دریایی، پهپادی و بخشی از ظرفیت هستهای ایران را به شدت تضعیف کرده است. اسرائیل اما ظاهراً هدفی فراتر دارد و بسیاری از تحلیلگران معتقدند تلآویو به دنبال فروپاشی جمهوری اسلامی است. با این حال، میان هدف اسرائیل برای تغییر رژیم و نگاه آمریکا به پایان جنگ، ممکن است شکاف ایجاد شود؛ چون واشینگتن بیش از اسرائیل نگران آشوب، جنگ داخلی و موج بیثباتی در منطقه است.
گزارش میگوید اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران بسیار بعید است و واشینگتن میخواهد جنگ را با قدرت هوایی و دریایی پیش ببرد. در مقابل، جمهوری اسلامی این جنگ را یک نبرد وجودی میبیند و احتمالاً به دنبال یک جنگ فرسایشی طولانی است؛ جنگی که در آن با تحمل بیشتر تلفات و درد اقتصادی، طرف مقابل را خسته کند و با بالا نگه داشتن قیمت انرژی، هزینهها را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.
در بخش داخلی ایران، گزارش به انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید اشاره میکند و او را چهرهای نزدیکتر به سپاه و احتمالاً تندروتر از پدرش میداند. اما همزمان تأکید میکند که اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، نتیجه لزوماً دموکراسی نخواهد بود و حتی ممکن است ساختاری امنیتیتر و نظامیتر، شبیه یک «حکومت سپاهی»، شکل بگیرد. به بیان دیگر، سقوط رژیم الزاماً به معنای گذار آرام و دموکراتیک نیست.
درباره اپوزیسیون هم تصویر پیچیده است. بخشی از مخالفان در ابتدا از حملات به رأس حکومت استقبال کردند و آن را فرصت تاریخی برای پایان جمهوری اسلامی دانستند. اما با طولانی شدن جنگ، تخریب زیرساختها، حمله به مخازن نفت و آسیب به برخی مراکز فرهنگی، تردیدها هم بیشتر شده است. با این حال، هم در داخل و هم در خارج از ایران، تلاشهایی برای بحث درباره دوران گذار و آینده سیاسی کشور در حال شکلگیری است.
یکی از بخشهای مهم گزارش به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران میپردازد. نویسندگان هشدار میدهند که هنوز روشن نیست چه مقدار از این ذخایر از بین رفته و چه مقدار باقی مانده است. اگر این مواد همچنان قابل دسترسی باشند، در صورت ادامه بحران یا فروپاشی نظم سیاسی، ممکن است به یکی از خطرناکترین ابعاد جنگ تبدیل شوند.
گزارش همچنین هشدار میدهد که تهدید ایران فقط محدود به منطقه نیست. سابقه طولانی تهران در جنگ نامتقارن، تروریسم و حملات سایبری باعث شده نگرانیهایی درباره حملات نیابتی، حملات «گرگ تنها» و عملیات مخفی علیه خاک آمریکا نیز مطرح شود. در کنار آن، شبکه نیروهای نیابتی ایران از حزبالله تا حوثیها و شبهنظامیان عراق، هرچند زیر فشارند، اما هنوز از معادله حذف نشدهاند.
از نظر اقتصادی، اثر جنگ برای مردم عادی بیش از همه در قیمت بنزین و مواد غذایی دیده میشود. توقف یا اختلال در عبور نفت از تنگه هرمز، قیمت جهانی نفت را بالا برده و این یعنی فشار بیشتر بر هزینه زندگی. در بازار جهانی انرژی نیز این جنگ یک هشدار جدی بوده: جهان هنوز به شدت به گلوگاههایی مانند هرمز وابسته است و هر اختلالی در آن میتواند زنجیرهای از بحرانهای اقتصادی ایجاد کند.
در سطح جهانی، چین و روسیه هم هر کدام به شکلی از این جنگ تأثیر میگیرند. گزارش میگوید چین نسبت به بسیاری از اقتصادهای بزرگ برای بحران انرژی آمادهتر است و حتی از انتقال بخشی از تمرکز نظامی آمریکا از شرق آسیا به خاورمیانه سود میبرد. روسیه هم از بالا رفتن قیمت نفت و کاهش برخی محدودیتها بر صادرات انرژیاش نفع میبرد و این وضعیت را به یک فرصت اقتصادی و ژئوپلیتیک تبدیل کرده است.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد، بلکه این است که پایان سیاسی این جنگ چه خواهد بود: تضعیف جمهوری اسلامی، تغییر رژیم، یک جنگ فرسایشی طولانی، یا ورود کل منطقه به مرحلهای تازه از بیثباتی. آنچه روشن است این است که این جنگ، صرفنظر از نتیجه نهایی، میتواند خاورمیانه و حتی نظام بینالمللی را برای سالها تغییر دهد.
@irananalyses
بر اساس گزارشی که خبرگزاری بلومبرگ در ۱۱ مارس ۲۰۲۶ منتشر کرده، ایران از طریق میانجیهای منطقهای اعلام کرده است که برای رسیدن به آتشبس در جنگ با آمریکا و اسرائیل، نیازمند تضمینهای مشخص و رسمی است. به گفته منابع آگاه، تهران خواستار آن است که ایالات متحده تضمین دهد نه خود و نه اسرائیل در آینده به ایران حمله نخواهند کرد.
این درخواست در حالی مطرح شده که ایران بهطور خاص نگران آن است که اسرائیل پس از پایان جنگ کنونی بار دیگر حملات نظامی را از سر بگیرد. به همین دلیل، تهران به دنبال «تضمینهای قوی بینالمللی برای جلوگیری از تجاوزهای آینده» است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا واشینگتن حاضر است چنین تعهدی بدهد یا اینکه بتواند اسرائیل را نیز به پذیرش چنین تعهدی وادار کند.
به گفته منابع بلومبرگ، کشورهای اروپایی و برخی دولتهای خاورمیانه در حال تسهیل کانالهای ارتباطی غیرعلنی میان طرفها هستند. همزمان، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرده که پایان جنگ تنها در صورتی ممکن است که «حقوق مشروع ایران به رسمیت شناخته شود، غرامت پرداخت گردد و تضمینهای بینالمللی برای جلوگیری از حملات آینده ارائه شود». او گفته این پیام را به رهبران روسیه و پاکستان منتقل کرده است.
در مقابل، یک مقام ارشد کاخ سفید اعلام کرده که عملیات نظامی آمریکا علیه ایران همچنان ادامه دارد. به گفته این مقام، دونالد ترامپ معتقد است که رهبران احتمالی آینده ایران تمایل دارند وارد گفتوگو شوند و در نهایت مذاکراتی صورت خواهد گرفت.
جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل که از ۲۸ فوریه آغاز شده، هنوز نشانهای از کاهش فوری تنش ندارد. ترامپ در روزهای اخیر گفته است که جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، زیرا توان نظامی ایران به شدت آسیب دیده است. با این حال، هر سه طرف در مواضع رسمی اعلام کردهاند که آماده ادامه درگیری برای چند هفته دیگر هستند.
در همین حال، ایران همچنان موشکها و پهپادهایی به سمت اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات، قطر و بحرین شلیک میکند. همچنین حملات ایران به کشتیها عملاً باعث بسته شدن تنگه هرمز شده است؛ گذرگاهی حیاتی که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. این وضعیت موجب نوسانات شدید و آشفتگی در بازارهای جهانی انرژی شده است.
در سطح منطقهای، برخی کشورهای خلیج فارس تلاش دارند نقش میانجی ایفا کنند. عربستان سعودی گفتوگوهای خود با ایران را برای مهار بحران افزایش داده و سایر کشورهای منطقه نیز تلاش میکنند با هر دو طرف ارتباط برقرار کنند تا از گسترش جنگ جلوگیری شود.
در همین حال، سلطان عمان، هیثم بن طارق، نیز با مسعود پزشکیان تماس تلفنی داشته است؛ نخستین تماس میان دو رهبر از زمان آغاز جنگ. این تماس پس از حمله پهپادی به مخازن سوخت در بندر صلاله عمان انجام شد.
از نظر اهداف جنگ نیز، گزارش بلومبرگ به پیامهای متناقض آمریکا و اسرائیل اشاره میکند. در آغاز جنگ، برخی اظهارات مقامات دو کشور نشان میداد که هدف میتواند تغییر رژیم در ایران باشد. اما با ادامه درگیری و مقاومت ایران، اکنون برخی مقامات غربی از اهداف محدودتری سخن میگویند، از جمله نابودی برنامه موشکی ایران و تضعیف نیروی دریایی این کشور.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-11/iran-says-truce-depends-on-us-israel-pledging-no-future-strikes?utm_source=website&utm_medium=share&utm_campaign=twitter
این درخواست در حالی مطرح شده که ایران بهطور خاص نگران آن است که اسرائیل پس از پایان جنگ کنونی بار دیگر حملات نظامی را از سر بگیرد. به همین دلیل، تهران به دنبال «تضمینهای قوی بینالمللی برای جلوگیری از تجاوزهای آینده» است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا واشینگتن حاضر است چنین تعهدی بدهد یا اینکه بتواند اسرائیل را نیز به پذیرش چنین تعهدی وادار کند.
به گفته منابع بلومبرگ، کشورهای اروپایی و برخی دولتهای خاورمیانه در حال تسهیل کانالهای ارتباطی غیرعلنی میان طرفها هستند. همزمان، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرده که پایان جنگ تنها در صورتی ممکن است که «حقوق مشروع ایران به رسمیت شناخته شود، غرامت پرداخت گردد و تضمینهای بینالمللی برای جلوگیری از حملات آینده ارائه شود». او گفته این پیام را به رهبران روسیه و پاکستان منتقل کرده است.
در مقابل، یک مقام ارشد کاخ سفید اعلام کرده که عملیات نظامی آمریکا علیه ایران همچنان ادامه دارد. به گفته این مقام، دونالد ترامپ معتقد است که رهبران احتمالی آینده ایران تمایل دارند وارد گفتوگو شوند و در نهایت مذاکراتی صورت خواهد گرفت.
جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل که از ۲۸ فوریه آغاز شده، هنوز نشانهای از کاهش فوری تنش ندارد. ترامپ در روزهای اخیر گفته است که جنگ ممکن است بهزودی پایان یابد، زیرا توان نظامی ایران به شدت آسیب دیده است. با این حال، هر سه طرف در مواضع رسمی اعلام کردهاند که آماده ادامه درگیری برای چند هفته دیگر هستند.
در همین حال، ایران همچنان موشکها و پهپادهایی به سمت اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات، قطر و بحرین شلیک میکند. همچنین حملات ایران به کشتیها عملاً باعث بسته شدن تنگه هرمز شده است؛ گذرگاهی حیاتی که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. این وضعیت موجب نوسانات شدید و آشفتگی در بازارهای جهانی انرژی شده است.
در سطح منطقهای، برخی کشورهای خلیج فارس تلاش دارند نقش میانجی ایفا کنند. عربستان سعودی گفتوگوهای خود با ایران را برای مهار بحران افزایش داده و سایر کشورهای منطقه نیز تلاش میکنند با هر دو طرف ارتباط برقرار کنند تا از گسترش جنگ جلوگیری شود.
در همین حال، سلطان عمان، هیثم بن طارق، نیز با مسعود پزشکیان تماس تلفنی داشته است؛ نخستین تماس میان دو رهبر از زمان آغاز جنگ. این تماس پس از حمله پهپادی به مخازن سوخت در بندر صلاله عمان انجام شد.
از نظر اهداف جنگ نیز، گزارش بلومبرگ به پیامهای متناقض آمریکا و اسرائیل اشاره میکند. در آغاز جنگ، برخی اظهارات مقامات دو کشور نشان میداد که هدف میتواند تغییر رژیم در ایران باشد. اما با ادامه درگیری و مقاومت ایران، اکنون برخی مقامات غربی از اهداف محدودتری سخن میگویند، از جمله نابودی برنامه موشکی ایران و تضعیف نیروی دریایی این کشور.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-11/iran-says-truce-depends-on-us-israel-pledging-no-future-strikes?utm_source=website&utm_medium=share&utm_campaign=twitter
Bloomberg.com
Iran Says Truce Depends on US, Israel Pledging Not to Strike
Iran has told regional intermediaries that for a ceasefire, the US must guarantee that neither it nor Israel will strike the country in the future, according to several officials familiar with the matter.
آرونداتی روی از شناختهشدهترین نویسندگان معاصر هند به شمار میرود و در سال ۱۹۹۷ برای رمان مشهور خود «خدای چیزهای کوچک» (The God of Small Things) برنده جایزه معتبر بوکر شد. روی علاوه بر فعالیتهای ادبی، به دلیل مواضع صریح و انتقادیاش درباره جنگها، سیاستهای جهانی و نقش قدرتهای بزرگ در نظام بینالملل شناخته میشود. تازهترین کتاب او با عنوان «مادر مریم نزد من میآید» (Mother Mary Comes To Me) سال گذشته منتشر شده است.
————-
میدانم که امروز اینجا جمع شدهایم تا درباره کتاب «مادر مریم نزد من میآید» صحبت کنیم. اما چگونه میتوانیم روز را به پایان برسانیم بدون آنکه درباره آن شهرهای زیبای تهران، اصفهان و بیروت که اکنون در آتش میسوزند حرفی بزنیم؟
در همان روحیه صراحت و بیپروایی که از مادر مریم الهام گرفتهام، میخواهم از این تریبون استفاده کنم تا درباره حمله بیدلیل و غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران چیزی بگویم. به نظر من این حمله در واقع ادامه همان چیزی است که من آن را نسلکشی آمریکا و اسرائیل در غزه میدانم. همان عاملان قدیمی، با همان الگوی قدیمی عمل میکنند: کشتن زنان و کودکان، بمباران بیمارستانها،
بمباران گسترده شهرها، و بعد هم خود را قربانی جلوه دادن.
اما ایران غزه نیست. صحنه این جنگ جدید میتواند گسترش پیدا کند و کل جهان را در بر بگیرد. ما در آستانه یک فاجعه هستهای و فروپاشی اقتصادی جهانی قرار داریم. همان کشوری که هیروشیما و ناگازاکی را بمباران کرد، ممکن است اکنون در حال آماده شدن برای بمباران یکی از کهنترین تمدنهای جهان باشد.
در فرصتهای دیگری میتوان درباره این موضوع مفصلتر صحبت کرد، اما در اینجا فقط میخواهم بگویم که من در کنار ایران ایستادهام، بدون هیچ تردیدی. اگر رژیمی نیاز به تغییر داشته باشد – چه در آمریکا، چه در اسرائیل، و چه در کشور خود ما – این تغییر باید به دست مردم همان کشورها انجام شود، نه توسط یک قدرت امپریالیستی متورم، دروغگو، فریبکار، حریص و منابعطلب که با بمب و زور میخواهد جهان را به تسلیم وادار کند.
ایران در برابر آنها ایستاده است، در حالی که هند عقبنشینی کرده است. من از اینکه دولت ما چنین بیجرأت و بیستون فقرات رفتار کرده، شرمسارم. زمانی ما کشوری فقیر با مردمی بسیار فقیر بودیم، اما غرور و کرامت داشتیم. امروز ما کشوری ثروتمند هستیم با مردمی فقیر و بیکار که به جای غذای واقعی، با نفرت، دروغ و زهر سیاسی تغذیه میشوند. ما غرورمان را از دست دادهایم. کرامتمان را از دست دادهایم. شجاعتمان را از دست دادهایم. به جز در فیلمهایمان.
ما چه مردمی هستیم که دولت منتخبمان حتی نمیتواند وقتی آمریکا رهبران کشورهای دیگر را میرباید و ترور میکند، آن را محکوم کند؟ آیا دوست داریم با ما هم چنین رفتاری شود؟ نخستوزیر ما چند روز پیش از حمله اسرائیل به ایران، به اسرائیل رفت و بنیامین نتانیاهو را در آغوش گرفت. این چه معنایی دارد؟
دولت ما درست چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا تعرفههای ترامپ را غیرقانونی اعلام کند، یک توافق تجاری تحقیرآمیز با آمریکا امضا کرد که عملاً کشاورزان و صنعت نساجی ما را قربانی میکند. این چه معنایی دارد؟ حالا هم به ما «اجازه» دادهاند که از روسیه نفت بخریم. این یعنی چه؟ دیگر برای چه چیزهایی باید اجازه بگیریم؟ برای رفتن به دستشویی؟ برای گرفتن یک روز مرخصی؟ برای دیدن مادرانمان؟
هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، ما را علناً تحقیر و تمسخر میکنند. و نخستوزیر ما فقط میخندد، همان خنده معروف و توخالیاش، و همچنان در آغوش گرفتن ادامه میدهد.
در اوج جنگ و کشتار در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جای کارگران فلسطینی اخراجشده را بگیرند. امروز گزارش شده است که در حالی که اسرائیلیها به پناهگاهها میروند، به آن کارگران هندی اجازه ورود به همان پناهگاهها داده نمیشود. این چه معنایی دارد؟ چه کسی ما را به چنین موقعیت تحقیرآمیز و شرمآوری در جهان رسانده است؟
بعضی از شما به یاد دارید که زمانی درباره آن اصطلاح اغراقآمیز کمونیستهای چینی شوخی میکردیم: «سگ دستآموز امپریالیسم». اما اکنون باید بگویم که این اصطلاح بهخوبی ما را توصیف میکند. البته به جز در فیلمهای بیمار و مسموممان، که در آنها قهرمانان سینماییمان با ژستهای اغراقآمیز در جنگهای خیالی پیروز میشوند و با خشونت بیمعنا، عطش خونریزی ما را تحریک میکنند
https://zeteo.com/p/iran-is-not-gaza-read-arundhati-roys.
————-
میدانم که امروز اینجا جمع شدهایم تا درباره کتاب «مادر مریم نزد من میآید» صحبت کنیم. اما چگونه میتوانیم روز را به پایان برسانیم بدون آنکه درباره آن شهرهای زیبای تهران، اصفهان و بیروت که اکنون در آتش میسوزند حرفی بزنیم؟
در همان روحیه صراحت و بیپروایی که از مادر مریم الهام گرفتهام، میخواهم از این تریبون استفاده کنم تا درباره حمله بیدلیل و غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران چیزی بگویم. به نظر من این حمله در واقع ادامه همان چیزی است که من آن را نسلکشی آمریکا و اسرائیل در غزه میدانم. همان عاملان قدیمی، با همان الگوی قدیمی عمل میکنند: کشتن زنان و کودکان، بمباران بیمارستانها،
بمباران گسترده شهرها، و بعد هم خود را قربانی جلوه دادن.
اما ایران غزه نیست. صحنه این جنگ جدید میتواند گسترش پیدا کند و کل جهان را در بر بگیرد. ما در آستانه یک فاجعه هستهای و فروپاشی اقتصادی جهانی قرار داریم. همان کشوری که هیروشیما و ناگازاکی را بمباران کرد، ممکن است اکنون در حال آماده شدن برای بمباران یکی از کهنترین تمدنهای جهان باشد.
در فرصتهای دیگری میتوان درباره این موضوع مفصلتر صحبت کرد، اما در اینجا فقط میخواهم بگویم که من در کنار ایران ایستادهام، بدون هیچ تردیدی. اگر رژیمی نیاز به تغییر داشته باشد – چه در آمریکا، چه در اسرائیل، و چه در کشور خود ما – این تغییر باید به دست مردم همان کشورها انجام شود، نه توسط یک قدرت امپریالیستی متورم، دروغگو، فریبکار، حریص و منابعطلب که با بمب و زور میخواهد جهان را به تسلیم وادار کند.
ایران در برابر آنها ایستاده است، در حالی که هند عقبنشینی کرده است. من از اینکه دولت ما چنین بیجرأت و بیستون فقرات رفتار کرده، شرمسارم. زمانی ما کشوری فقیر با مردمی بسیار فقیر بودیم، اما غرور و کرامت داشتیم. امروز ما کشوری ثروتمند هستیم با مردمی فقیر و بیکار که به جای غذای واقعی، با نفرت، دروغ و زهر سیاسی تغذیه میشوند. ما غرورمان را از دست دادهایم. کرامتمان را از دست دادهایم. شجاعتمان را از دست دادهایم. به جز در فیلمهایمان.
ما چه مردمی هستیم که دولت منتخبمان حتی نمیتواند وقتی آمریکا رهبران کشورهای دیگر را میرباید و ترور میکند، آن را محکوم کند؟ آیا دوست داریم با ما هم چنین رفتاری شود؟ نخستوزیر ما چند روز پیش از حمله اسرائیل به ایران، به اسرائیل رفت و بنیامین نتانیاهو را در آغوش گرفت. این چه معنایی دارد؟
دولت ما درست چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا تعرفههای ترامپ را غیرقانونی اعلام کند، یک توافق تجاری تحقیرآمیز با آمریکا امضا کرد که عملاً کشاورزان و صنعت نساجی ما را قربانی میکند. این چه معنایی دارد؟ حالا هم به ما «اجازه» دادهاند که از روسیه نفت بخریم. این یعنی چه؟ دیگر برای چه چیزهایی باید اجازه بگیریم؟ برای رفتن به دستشویی؟ برای گرفتن یک روز مرخصی؟ برای دیدن مادرانمان؟
هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، ما را علناً تحقیر و تمسخر میکنند. و نخستوزیر ما فقط میخندد، همان خنده معروف و توخالیاش، و همچنان در آغوش گرفتن ادامه میدهد.
در اوج جنگ و کشتار در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جای کارگران فلسطینی اخراجشده را بگیرند. امروز گزارش شده است که در حالی که اسرائیلیها به پناهگاهها میروند، به آن کارگران هندی اجازه ورود به همان پناهگاهها داده نمیشود. این چه معنایی دارد؟ چه کسی ما را به چنین موقعیت تحقیرآمیز و شرمآوری در جهان رسانده است؟
بعضی از شما به یاد دارید که زمانی درباره آن اصطلاح اغراقآمیز کمونیستهای چینی شوخی میکردیم: «سگ دستآموز امپریالیسم». اما اکنون باید بگویم که این اصطلاح بهخوبی ما را توصیف میکند. البته به جز در فیلمهای بیمار و مسموممان، که در آنها قهرمانان سینماییمان با ژستهای اغراقآمیز در جنگهای خیالی پیروز میشوند و با خشونت بیمعنا، عطش خونریزی ما را تحریک میکنند
https://zeteo.com/p/iran-is-not-gaza-read-arundhati-roys.
Zeteo
'Iran Is Not Gaza': Read Arundhati Roy's Scathing Speech on the US-Israeli War
Exclusive: The award-winning Indian novelist warns that the world is on the brink of nuclear calamity and economic collapse, and laments her own government's gutlessness.
👍1