Iran 2026
1.01K subscribers
25 photos
1 video
5 files
520 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
طبق این روایت، مدیریت زمان، مقیاس و نوع حملات به ایران اجازه می‌دهد هزینه‌ها را ادامه دهد در حالی که از آسیب‌پذیری‌های مرتبط با حملات بزرگ مقیاس جلوگیری کند.

🔹 عنصر دیگری که در تحلیل‌های ایرانی به آن اشاره شده، تمرکز فزاینده بر جبهه داخلی اسرائیل است. منابع ایرانی ادعا می‌کنند که حملات اخیر مناطق مرکزی اسرائیل را هدف قرار داده و به‌منظور نگه‌داشتن جمعیت در پناهگاه‌ها برای مدت طولانی طراحی شده‌اند.

🔹 مقامات ایرانی همچنین به‌نظر می‌رسد که اعتقاد دارند حفظ فشار بر مواضع آمریکایی و اسرائیلی، حفظ انسجام داخلی و افزایش اختلال اقتصادی از طریق اقداماتی مانند بستن تنگه هرمز می‌تواند در نهایت فشار سیاسی بر ترامپ ایجاد کند.

🔹 در عین حال، جمهوری اسلامی به‌سرعت برای تحکیم انتقال رهبری اقدام کرده است. نهادها و جناح‌های سیاسی متعدد بیانیه‌هایی از وفاداری به مجتبی خامنه‌ای صادر کردند، از جمله ارتش ایران و چهره‌های ارشد در دفتر علی خامنه‌ای.

🔹 متحدان منطقه‌ای نیز حمایت خود را اعلام کردند. حزب‌الله، کتائب حزب‌الله در عراق و جنبش حوثی در یمن، مجتبی خامنه‌ای را به‌خاطر انتصابش تبریک گفتند و به ادامه تعهد خود به محور مقاومت وعده دادند.

🔹 چندین کشور همسایه از جمله آذربایجان، تاجیکستان، عمان و عراق نیز پیام‌های تبریکی ارسال کردند. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، نیز پیام شخصی تبریکی به مجتبی خامنه‌ای ارسال کرد.

🔹 در داخل ایران، راهپیمایی‌های حامیان جمهوری اسلامی برای ابراز حمایت از رهبری مجتبی خامنه‌ای برگزار شد، در حالی که چهره‌های سیاسی برجسته‌ای مانند حسن روحانی و حسن خمینی نیز بیانیه‌هایی برای تبریک او صادر کردند.

🔹 در همین حال، تنش‌ها همچنان به سراسر منطقه سرایت می‌کند. پارلمان لبنان اعلام کرد که به‌دلیل وضعیت ناپایدار در کشور، دوره خود را به مدت دو سال تمدید خواهد کرد.

🔹 کشورهای اروپایی همچنان تأکید می‌کنند که در کمپین نظامی علیه ایران شرکت نمی‌کنند. در عین حال، فرانسه از آمادگی برای یک مأموریت دریایی آینده به‌منظور حفاظت از ترافیک دریایی و بازگشایی تنگه هرمز پس از کاهش شدت درگیری خبر داد.

🔹 به‌طور کلی، روز دهم نشان می‌دهد که این درگیری ممکن است به سمت رویارویی طولانی‌مدت پیش برود. عملیات‌های نظامی در چندین جبهه ادامه دارد و بحث‌های استراتژیک ایرانی به‌طور فزاینده‌ای جنگ را به‌عنوان مبارزه‌ای برای بازسازی توازن قدرت منطقه‌ای تلقی می‌کنند، نه صرفاً برای بقا در برابر تشدید کنونی.
ایران یک سال پس از جنگ: جمع‌بندی دیدگاه هشت تحلیلگر سیاست خارجی

این مطلب بر اساس یک نظرسنجی از هشت تحلیلگر سیاست خارجی از اندیشکده‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهای سیاست‌گذاری آمریکا تهیه شده است که به این پرسش پاسخ داده‌اند: ایران یک سال دیگر چه وضعیتی خواهد داشت؟ با وجود تفاوت در جزئیات، بیشتر کارشناسان بر یک نکته مشترک تأکید دارند: احتمال زیادی وجود دارد که ساختار اصلی حکومت در ایران باقی بماند، اما این حکومت پس از جنگ ضعیف‌تر، امنیتی‌تر و در بسیاری از سناریوها سرکوبگرتر خواهد بود. در عین حال، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ می‌تواند فشار بر جامعه ایران را افزایش دهد و شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر کند. برخی تحلیلگران نیز معتقدند که نقش سپاه پاسداران در ساختار قدرت ممکن است بیش از گذشته تقویت شود.

در بسیاری از سناریوهای مطرح‌شده، قدرت سیاسی به سمت نهادهای امنیتی و نظامی حرکت می‌کند. برخی تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که حتی اگر رهبر جدیدی منصوب شود، قدرت واقعی در دست فرماندهان سپاه خواهد بود و حکومت ماهیتی آشکارا نظامی‌تر پیدا خواهد کرد. در این شرایط، ایران ممکن است در داخل با سرکوب شدیدتر مواجه شود و در خارج نیز برای جبران ضعف خود به روابط نزدیک‌تر با روسیه و چین تکیه کند. در عین حال، برخی تحلیلگران معتقدند که ایرانِ تضعیف‌شده ممکن است برای کاهش تنش با همسایگان خود تلاش کند.

از نظر اقتصادی و اجتماعی، بیشتر کارشناسان بر این باورند که پیامدهای جنگ فشار اقتصادی، تخریب زیرساخت‌ها و مهاجرت نخبگان را افزایش خواهد داد. آسیب‌های ناشی از تخریب فیزیکی، کاهش تجارت و اختلال در اقتصاد ممکن است سال‌ها باقی بماند. در عین حال، تهدید خارجی می‌تواند ملی‌گرایی دفاعی را تقویت کند و به جناح‌های محافظه‌کار امکان دهد با استفاده از این فضا قدرت خود را تثبیت کنند و هرگونه تغییر داخلی را به‌عنوان تهدیدی علیه امنیت کشور معرفی کنند.

با این حال، همه تحلیلگران کاملاً بدبین نیستند. برخی معتقدند که تضعیف ساختار امنیتی ایران می‌تواند فرصتی برای تغییر سیاسی در بلندمدت ایجاد کند، به‌ویژه اگر فشار دیپلماتیک و اقتصادی بین‌المللی با مطالبات داخلی مردم ایران همراه شود. در نهایت، نتیجه این تحولات به ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی بستگی خواهد داشت: توازن قدرت در داخل حکومت، واکنش جامعه ایران، و نحوه تعامل قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی با ایران در دوره پس از جنگ.
https://www.notus.org/perspectives/what-will-iran-look-like-in-one-year-eight-guesses-from-foreign-policy-experts
گروهی متشکل از ۱۷ چهره دانشگاهی، سیاسی و مدنی ایرانی خارج از کشور در اقدامی مشترک سه نامه جداگانه خطاب به دونالد ترامپ، مسعود پزشکیان و رهبران موقت جمهوری اسلامی، و فرماندهان سپاه پاسداران منتشر کرده‌اند. نویسندگان این نامه‌ها که از طیف‌های مختلف فکری و سیاسی هستند، ضمن تأکید بر مخالفت خود با جمهوری اسلامی، خواستار پایان جنگ، اعلام آتش‌بس و آغاز روندی برای گذار سیاسی کم‌هزینه‌تر در ایران شده‌اند. آنان هشدار داده‌اند که ادامه جنگ می‌تواند به تلفات انسانی بیشتر، تخریب زیرساخت‌های کشور و بی‌ثباتی طولانی‌مدت منجر شود و تأکید کرده‌اند که هدف نهایی باید فراهم کردن شرایطی باشد که مردم ایران بتوانند آینده سیاسی خود را آزادانه تعیین کنند.

در نامه خطاب به دونالد ترامپ**، نویسندگان استدلال می‌کنند که اهداف اعلام‌شده آمریکا در آغاز درگیری، از جمله **تضعیف برنامه هسته‌ای ایران و توان موشکی آن و ضربه به ابزارهای سرکوب رژیم**، تا حد زیادی تحقق یافته است. به باور آنان، اکنون زمان آن رسیده که آمریکا با **اعلام آتش‌بس و حمایت از گفت‌وگوهای سیاسی با مشارکت جامعه بین‌المللی و نیروهای مدنی و سیاسی ایران به شکل‌گیری نظمی سیاسی جدید در ایران پس از خامنه‌ای کمک کند. آنها هشدار داده‌اند که ادامه جنگ می‌تواند ایران را با ویرانی اقتصادی، خشونت‌های گسترده و حتی خطر جنگ داخلی روبه‌رو کند.

در نامه دوم که خطاب به مسعود پزشکیان و رهبران موقت جمهوری اسلامی نوشته شده، امضاکنندگان با تأکید بر اینکه سال‌ها منتقد و مخالف جمهوری اسلامی بوده‌اند**، اعلام کرده‌اند که نگرانی اصلی آنان در شرایط کنونی **حفظ ایران از ویرانی و جلوگیری از گسترش جنگ است. آنها از مقامات ایران خواسته‌اند درخواست فوری آتش‌بس و کاهش تنش از طریق دیپلماسی را مطرح کنند و روندی برای بازنگری در قانون اساسی، حرکت به سوی برچیدن ساختار حکومت دینی و ولایت فقیه، پایان دادن به سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز، آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر میرحسین موسوی و تشکیل یک دولت انتقالی با مشارکت شخصیت‌های مورد اعتماد عمومی در داخل و خارج کشور آغاز شود.

در نامه سوم خطاب به فرماندهان سپاه پاسداران**، نویسندگان صریح‌تر سخن گفته و تأکید کرده‌اند که **کاملاً مخالف جمهوری اسلامی و سیاست‌های آن هستند**، اما در عین حال نسبت به سرنوشت ایران و مردم آن احساس مسئولیت می‌کنند. آنها خطاب به فرماندهان سپاه نوشته‌اند که **ادامه حکومت اقلیت بر اکثریت ناراضی جامعه دیگر قابل دوام نیست و سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی کشور را به بن‌بست رسانده است. در این نامه از سپاه خواسته شده مسیر سرکوب و تقابل را کنار بگذارد، زندانیان سیاسی را آزاد کند و با جامعه سیاسی و مدنی ایران برای یک گذار کم‌هزینه، تشکیل دولت انتقالی و تدوین قانون اساسی جدید وارد مذاکره شود. امضاکنندگان این نامه‌ها عبارت‌اند از: عباس امانت، بهروز بیات، فرزانه بذرپور، سعید پیوندی، مونا تجلی، نیره توحیدی، شهلا حائری، مهرداد خوانساری، مجید زمانی، هادی زمانی، کاظم علمداری، احمد علوی، رضا علیجانی، مهرانگیز کار، مهدیه گلرو، هما هودفر و حمید همت‌پور.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/126376/
👍2
غسان شربل**، سردبیر روزنامه عربی *الشرق الاوسط*، در مقاله‌ای با عنوان «جنگ برای تغییر چهره‌ها» استدلال می‌کند که تحولات و جنگ کنونی میان ایران، آمریکا و اسرائیل را باید در چارچوب پروژه‌ای بلندمدت برای **تغییر موازنه و «چهره» خاورمیانه درک کرد. او برای توضیح این روند به دو نقطه عطف در آغاز جمهوری اسلامی اشاره می‌کند: نخست تصمیم آیت‌الله خمینی پس از انقلاب ۱۹۷۹ برای پایین آوردن پرچم اسرائیل از سفارت آن کشور در تهران و جایگزینی آن با پرچم فلسطین**، که نشان‌دهنده تغییر اساسی در سیاست منطقه‌ای ایران بود؛ و دوم **بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران که روابط ایران و ایالات متحده را برای دهه‌ها به‌طور بنیادین تغییر داد و دشمنی عمیقی میان دو کشور ایجاد کرد.

به نوشته شربل، پیروزی انقلاب اسلامی در کشوری با موقعیت ژئوپولیتیکی بسیار مهم و ظرفیت‌های گسترده باعث شد رهبران جدید ایران با اعتمادبه‌نفس بالا پروژه‌ای را دنبال کنند که هدف آن تغییر نظم سیاسی خاورمیانه بود. این پروژه در کشورهایی با زمینه‌های مناسب مذهبی و سیاسی دنبال شد؛ از جمله در لبنان، جایی که پس از حمله اسرائیل در سال ۱۹۸۲ و با حمایت ایران و همکاری سوریه**، حزب‌الله شکل گرفت. او همچنین به حمله انتحاری به مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت اشاره می‌کند که به **خروج نیروهای آمریکایی از لبنان انجامید و زمینه گسترش نفوذ ایران و سوریه در این کشور را فراهم کرد. در ادامه، حزب‌الله توانست نفوذ خود را در ساختار سیاسی لبنان تثبیت کند و حتی در تعیین رؤسای جمهور و نخست‌وزیران نقش مهمی به دست آورد.

شربل سپس به عراق می‌پردازد و توضیح می‌دهد که پس از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳، گروه‌های نزدیک به ایران در ساختار سیاسی و امنیتی عراق نفوذ گسترده‌ای پیدا کردند. به گفته او، قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه نقش اصلی را در سازمان‌دهی این نفوذ ایفا کرد و با ایجاد شبکه‌ای از نیروهای همسو، نفوذ تهران را در بغداد و دیگر نقاط منطقه گسترش داد. با ظهور داعش نیز، سلیمانی از فتوای آیت‌الله سیستانی برای تشکیل حشد الشعبی استفاده کرد و آن را به یک نهاد رسمی امنیتی تبدیل نمود. در همین چارچوب، شربل معتقد است که برای فهم اقدام یحیی السنوار و عملیات «طوفان الاقصی» نیز باید به همان راهبرد منطقه‌ای ایران و شبکه نیروهای همسو بازگشت؛ راهبردی که سلیمانی در سال‌های گذشته دنبال می‌کرد و هدف آن ایجاد فشار چندجبهه‌ای علیه اسرائیل بود.

در نهایت، شربل استدلال می‌کند که اکنون منطقه وارد مرحله‌ای جدید شده است؛ مرحله‌ای که در آن ایالات متحده و اسرائیل در تلاش‌اند «چهره» نظام سیاسی ایران را تغییر دهند**، همان‌گونه که ایران طی دهه‌های گذشته در تغییر چهره سیاسی برخی کشورهای منطقه نقش داشته است. به باور او، **بنیامین نتانیاهو جنگ اخیر را فرصتی برای تغییر موازنه منطقه‌ای می‌بیند و تلاش کرده دونالد ترامپ را متقاعد کند که باید سه هدف اصلی دنبال شود: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، مهار برنامه موشک‌های بالستیک و قطع ارتباط تهران با شبکه نیروهای نیابتی. شربل نتیجه می‌گیرد که جنگ جاری بخشی از یک تقابل بزرگ‌تر برای بازتعریف نظم منطقه‌ای است؛ تقابلی که اکنون از تغییر چهره کشورهای منطقه به تلاش برای تغییر چهره قدرت در تهران رسیده است.
https://english.aawsat.com/opinion/5249080-war-change-features
توماس فریدمن، تحلیل‌گر مشهور و نویسندهٔ نیویورک تایمز، در مقاله‌ای به بررسی جنگ اخیر با ایران پرداخته است. او در تاریخ ۹ مارس ۲۰۲۶، با یادآوری سفر اولیه‌اش به تهران در سال ۱۹۹۶، به وضعیت پیچیده و دشوار ایران و چالش‌های پیش روی ایالات متحده و اسرائیل اشاره می‌کند. فریدمن سوال اصلی خود را مطرح کرده: "اگر تغییر رژیم در ایران غیرممکن باشد، چه باید کرد؟" او به این نکته می‌پردازد که اگرچه برکناری رژیم اسلامی ایران می‌تواند به بهبود وضعیت کشورهای اطراف کمک کند، اما این رژیم به قدری در نهادهای مختلف کشور ریشه‌دار است که برکناری آن می‌تواند به هرج و مرج در ایران منجر شود.

فریدمن تأکید می‌کند که جنگ با ایران بدون هدف مشخصی آغاز شده و این وضعیت می‌تواند خطرناک باشد. او به رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره می‌کند که در مورد آینده ایران اظهارات متناقضی دارند. به عنوان مثال، ترامپ در یک روز از تغییر رژیم در ایران صحبت می‌کند و در روز دیگر ابراز بی‌توجهی نسبت به آینده این کشور دارد. فریدمن به نقل از حسین ابیش، تحلیلگر خاورمیانه، می‌گوید: "استراتژی ترامپ در ایران به این صورت است: ایالات متحده و اسرائیل بمب‌گذاری می‌کنند و دارایی‌ها را نابود می‌کنند و سپس (در جای خالی) ایرانیان (در جای خالی) تغییر سیاسی را تأمین خواهند کرد." این عدم انسجام در استراتژی می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر در منطقه منجر شود.

نتانیاهو نیز به‌طور خاص به حفظ قدرت خود توجه دارد و فریدمن به این موضوع تأکید می‌کند که او ممکن است به‌دنبال تبدیل ایران به شرایطی مشابه غزه باشد، جایی که همواره تنش‌ها وجود داشته باشد. این رویکرد به نتانیاهو این امکان را می‌دهد که از بحران‌ها به‌عنوان ابزاری برای تأخیر در محاکمه فساد خود استفاده کند. فریدمن به وضوح نشان می‌دهد که این وضعیت نه تنها به ایران آسیب می‌زند، بلکه می‌تواند به امنیت و ثبات کل منطقه لطمه بزند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که با جانشینی فرزند علی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید، رژیم به‌طرز عمیق‌تری تثبیت شده است.

در نهایت، فریدمن نتیجه می‌گیرد که بهترین راه‌حل این است که ترامپ و نتانیاهو به دستاوردهای نظامی خود راضی باشند و برای توقف جنگ تلاش کنند. او بر این نکته تأکید می‌کند که اختلاف میان هیات حاکمهٔ ایران، به‌ویژه پس از جنگ، می‌تواند به تغییرات داخلی و کاهش قدرت رژیم منجر شود. فریدمن به مفهوم "صبح بعد از صبح بعد" اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر جنگ متوقف شود، ممکن است درگیری‌های داخلی و بحث‌های جدی در میان نخبگان ایرانی آغاز شود. این اختلافات می‌تواند فرصتی برای ظهور صداهای اصلاح‌طلب و تجدیدنظرطلب در داخل رژیم باشد. او امیدوار است که این تحولات بتواند به سمت تغییرات مثبت و بهبود وضعیت مردم ایران منجر شود، به‌طوری که آنها بتوانند به سمت آینده‌ای بهتر حرکت کنند.

https://www.nytimes.com/2026/03/09/opinion/iran-israel-united-states-bombing.html?smid=nytcore-ios-share
👍1
ترکی فیصل الرشید در این مقاله استدلال می‌کند که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) باید از برنامه‌های توسعه‌ای خود، به‌ویژه چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی، در برابر پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران محافظت کنند. او مقاله را با مثال نمادینی آغاز می‌کند: زمانی که لیموزین زرهی باراک اوباما در دوبلین به یک رمپ ساده گیر کرد، نشان داد که حتی فناوری‌های بسیار گران نیز اگر برای شرایط واقعی طراحی نشده باشند، می‌توانند شکست بخورند. به گفته او، کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است اشتباه مشابهی مرتکب شوند اگر میلیاردها دلار برای سامانه‌های دفاعی پیچیده هزینه کنند، اما ساختار دفاعی و نحوه استفاده از فناوری را اصلاح نکنند. او به تجربه «واحد نوآوری دفاعی» آمریکا اشاره می‌کند که برای اتصال ارتش به فناوری‌های نوین مانند هوش مصنوعی، ماهواره‌های کوچک و سیستم‌های خودکار ایجاد شد و نتیجه می‌گیرد که بدون اصلاح ساختارهای خرید و استفاده از فناوری، حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌ها در جنگ آینده کارایی لازم را نخواهند داشت.

به گفته الرشید، جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران ضعف‌های جدی در شبکه دفاع موشکی آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است. ایران با یک عملیات چندمرحله‌ای توانسته عناصر کلیدی این شبکه را مختل کند؛ از جمله نابودی رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر و چند رادار AN/TPY-2 مرتبط با سامانه‌های THAAD در عربستان، امارات و اردن. این حملات باعث شده شبکه‌ای که قرار بود چندلایه و پشتیبان باشد، به ساختاری با شکاف‌های جدی تبدیل شود. پیامد این وضعیت تنها نظامی نیست؛ بلکه باعث مصرف سریع موشک‌های رهگیر گران‌قیمت، افزایش آسیب‌پذیری پایگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی و حتی کاهش اعتبار بازدارندگی آمریکا در مناطق دیگر مانند هند–پاسیفیک می‌شود، زیرا همان ذخیره محدود رهگیرها قرار است از تایوان و ژاپن نیز دفاع کند.

نویسنده توضیح می‌دهد که استراتژی جنگی ایران بر یک منطق سیستماتیک سه‌مرحله‌ای استوار است. در مرحله اول، ایران تلاش می‌کند «چشم‌ها» را از کار بیندازد؛ یعنی رادارهای هشدار زودهنگام که برای شناسایی موشک‌ها حیاتی هستند. در مرحله دوم، «هدف‌گیری» را نابود می‌کند؛ یعنی رادارهای کنترل آتش که موشک‌های رهگیر را هدایت می‌کنند. در مرحله سوم، به سراغ خود سامانه‌ها و پرتابگرها می‌رود تا باتری‌های دفاع موشکی را از کار بیندازد. در کنار این رویکرد، ایران از تاکتیک جنگ نامتقارن اشباعی استفاده می‌کند: ترکیب پهپادهای ارزان، موشک‌های بالستیک و حملات هم‌زمان در حجم زیاد. این روش مدافعان را مجبور می‌کند برای هر هدف احتمالی از رهگیرهایی استفاده کنند که هرکدام میلیون‌ها دلار هزینه دارند. چنین عدم توازن هزینه‌ای به مرور زمان می‌تواند ذخایر دفاعی را تخلیه کند و سامانه‌های دفاعی را در شرایطی مبهم و با زمان واکنش محدود قرار دهد.


الرشید هشدار می‌دهد که این وضعیت برای عربستان بسیار مهم است، زیرا موفقیت چشم‌انداز ۲۰۳۰ به امنیت زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی وابسته است. این برنامه شامل تنوع‌بخشی به اقتصاد، تبدیل عربستان به قطب سرمایه‌گذاری جهانی و توسعه گسترده انرژی‌های تجدیدپذیر است، از جمله ایجاد بیش از ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت خورشیدی و بادی. اما تجربه حملات ۲۰۱۹ به تأسیسات ابقیق و خریص نشان داد که حتی زیرساخت‌های حیاتی نیز آسیب‌پذیر هستند. در نتیجه، نویسنده معتقد است کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید از کشیده شدن به جنگ مستقیم با ایران اجتناب کنند، در عوض دفاع مستقل‌تر، ذخایر بومی تسلیحات دفاعی و حفاظت اولویت‌دار از زیرساخت‌های انرژی و صنعتی خود را تقویت کنند. به نظر او، انتخاب پیش روی کشورهای خلیج فارس روشن است: یا درگیر جنگی شوند که اهداف توسعه‌ای آنها را نابود می‌کند، یا با وحدت منطقه‌ای و تمرکز بر امنیت و توسعه، آینده خود را حفظ کنند.
https://x.com/TurkiFRasheed/status/2031013624999710733?s=20
بن کاسپیت (Ben Caspit) در گزارشی درباره جنگ ایران می‌نویسد که به نظر می‌رسد «ساعت شنی جنگ» در حال چرخیدن است و زمان برای ادامه عملیات نظامی محدود شده است. با وجود حملات گسترده، نشانه‌ای از فروپاشی حکومت در تهران دیده نمی‌شود، اعتراضات داخلی ماه‌های گذشته دوباره فعال نشده و سناریوهایی مانند بسیج کردها یا اقلیت‌ها نیز دیگر چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. به همین دلیل، هم در واشینگتن و هم در اسرائیل بحث‌هایی در جریان است درباره اینکه چگونه می‌توان در نقطه‌ای اعلام پیروزی کرد و جنگ را به پایان رساند. در این میان، در دولت ترامپ نیز اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی خواهان ادامه حملات هستند و برخی به دنبال یک «خروج آبرومندانه» از جنگ.

در اسرائیل نیز اختلاف نظر مشابهی دیده می‌شود. رهبران سیاسی مانند بنیامین نتانیاهو و همچنین سازمان اطلاعاتی موساد همچنان به هدف تغییر رژیم در ایران باور دارند، اما ارتش اسرائیل نسبت به تحقق سریع آن تردید دارد. در نتیجه، اسرائیل در حال تعدیل اهداف جنگی خود است: به جای صحبت مستقیم از «تغییر رژیم»، اکنون از ایجاد «شرایط لازم برای تغییر رژیم» سخن گفته می‌شود. با این حال ارتش اسرائیل همچنان حملات گسترده خود را ادامه می‌دهد، زیرا احتمال می‌دهد دونالد ترامپ به زودی تصمیم بگیرد جنگ را متوقف کند. به گفته منابع نظامی اسرائیل، اهداف حملات شامل تضعیف بیشتر توان موشک‌های بالستیک، برنامه هسته‌ای، توان پهپادی و همچنین برخی اهداف دولتی ایران است.

در همین حال، برخی گزینه‌های نظامی جدید نیز مطرح شده است. ترامپ به طور علنی احتمال اعزام نیروهای آمریکایی را رد نکرده و گزارش‌هایی وجود دارد که کاخ سفید در حال بررسی یک عملیات زمینی محدود توسط نیروهای ویژه است. هدف چنین عملیاتی می‌تواند یافتن، نابود کردن یا انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا باشد که گفته می‌شود ایران در تاسیسات زیرزمینی پنهان کرده است. همزمان، اسرائیل تأکید می‌کند که حملاتش با آمریکا کاملاً هماهنگ است و حتی جزئیات حساس عملیات نیز میان دو کشور هماهنگ می‌شود، هرچند واشینگتن ممکن است از نظر سیاسی تمایل نداشته باشد که کاملاً با همه این حملات همسو دیده شود.

در کنار جبهه ایران، جبهه لبنان و حزب‌الله نیز در حال فعال شدن است. با وجود آنکه اسرائیل پس از جنگ‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ تصور می‌کرد حزب‌الله تضعیف شده، این گروه در روزهای اخیر با حملات موشکی گسترده توانسته بخش‌هایی از اسرائیل را هدف قرار دهد و بسیاری از شهروندان اسرائیلی را به پناهگاه‌ها بفرستد. اسرائیل اکنون این جبهه را نیز مهم می‌داند و حتی احتمال گسترش عملیات در لبنان را بررسی می‌کند. در عین حال برخی دیپلمات‌های اسرائیلی معتقدند ضعف کنونی حزب‌الله و فشار بر ایران می‌تواند فرصتی برای یک توافق تاریخی میان اسرائیل و لبنان ایجاد کند؛ توافقی که ممکن است به عادی‌سازی روابط یا حتی صلح میان دو کشور منجر شود، هرچند خطر گرفتار شدن دوباره اسرائیل در یک درگیری طولانی در لبنان نیز همچنان وجود دارد.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/03/running-out-time-israel-escalates-iran-strikes-trump-weighs-elegant-exit?gift_code=eLXdR3jTGYtGslxpNfCs5uqqpbw
https://www.cfr.org/articles/the-shah-the-supreme-leader-the-same-miscalculation-2?utm_medium=social_owned&utm_source=tw
در این مقاله، ری تاکیه استدلال می‌کند که شاه محمدرضا پهلوی و آیت‌الله علی خامنه‌ای با وجود تفاوت‌های ایدئولوژیک عمیق، در یک اشتباه اساسی مشترک بودند: هر دو تصور می‌کردند می‌توانند جامعه ایران را برای مدت نامحدود مطابق اراده خود شکل دهند. هر دو حدود ۳۷ سال بر ایران حکومت کردند و هر دو تلاش داشتند کشور را بر اساس تصویری آرمانی از نظم سیاسی و اجتماعی بازسازی کنند. شاه در انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون شد و در تبعید درگذشت، در حالی که خامنه‌ای طبق روایت این مقاله در پی حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد. نویسنده استدلال می‌کند که هر دو رهبر باور داشتند بدون پاسخگویی به افکار عمومی می‌توانند پروژه‌های بزرگ تاریخی خود را پیش ببرند، اما در نهایت با نیروهایی روبه‌رو شدند که دیگر قادر به کنترل آن‌ها نبودند.

در نگاه شاه، ایران مدرن باید رنگ و بوی غربی می‌گرفت. او با وجود باور مذهبی شخصی، روحانیت را مانعی در برابر پیشرفت اجتماعی می‌دانست و نخبگان تکنوکرات اطرافش نیز توسعه را با الگوهای اقتصادی و فرهنگی غرب تعریف می‌کردند. اما در زیر ظاهر مدرن و درخشان دهه ۱۹۷۰، جامعه ایران شاهد احیای مذهبی و بازگشت به سنت‌ها بود. فساد نخبگان حاکم و شکاف‌های طبقاتی ناشی از ثروت نفتی باعث شد بسیاری از مردم به هویت مذهبی خود بازگردند. در چنین فضایی، روحانیانی مانند آیت‌الله روح‌الله خمینی توانستند اسلام شیعی را به ایدئولوژی اعتراض سیاسی تبدیل کنند؛ مساجد به پایگاه اپوزیسیون تبدیل شدند و مراسم مذهبی به صحنه بسیج سیاسی علیه حکومت بدل شد.

پس از انقلاب، علی خامنه‌ای در سال ۱۹۸۹ قدرت را به دست گرفت و به‌تدریج ساختار قدرت را به سمت تمرکز بیشتر در دست رهبری سوق داد. در سال‌های نخست محتاطانه عمل می‌کرد و به دیگر مراکز قدرت احترام می‌گذاشت، اما به مرور به یک ایدئولوگ سخت‌گیر تبدیل شد که معتقد بود حفظ انقلاب نیازمند اقتدارگرایی روحانیت است. در عین حال، ساختار جمهوری اسلامی با وجود ماهیت استبدادی خود، نهادهای انتخابی مانند ریاست‌جمهوری و مجلس را حفظ کرده بود که نقش نوعی «سوپاپ اطمینان» برای تخلیه نارضایتی‌های اجتماعی داشتند. اما در دهه اخیر، این فضا نیز محدود شد؛ انتخابات رقابتی از میان رفت، نامزدها به افراد مورد تأیید رهبری محدود شدند و نهادهای انتخابی به ابزار تأیید تصمیمات حاکمیت تبدیل شدند. با بسته شدن این کانال‌های سیاسی، اعتراضات خیابانی شدت گرفت و حکومت برای حفظ قدرت به سرکوب گسترده متوسل شد.

نویسنده همچنین تأکید می‌کند که هم شاه و هم خامنه‌ای در سیاست خارجی دچار اشتباهات راهبردی شدند. شاه میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات پیشرفته هزینه کرد، در حالی که اقتصاد کشور در اواسط دهه ۱۹۷۰ دچار رکود شده بود. خامنه‌ای نیز منابع عظیمی را صرف شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای مانند حزب‌الله و حماس و همچنین برنامه هسته‌ای کرد؛ سیاست‌هایی که به تحریم‌های گسترده و فشار اقتصادی بر ایران انجامید. به اعتقاد تاکیه، بزرگ‌ترین خطای خامنه‌ای ناتوانی در درک تغییرات منطقه‌ای پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود، زمانی که اسرائیل توان بسیاری از نیروهای نیابتی ایران را تضعیف کرد و برنامه هسته‌ای این کشور نیز آسیب دید. در نهایت، نویسنده نتیجه می‌گیرد که هر دو رهبر ایرانی، با وجود تفاوت‌هایشان، در یک محاسبه مشترک شکست خوردند: این باور که می‌توان اراده یک ملت پیچیده و متنوع را برای
👍1
والتر راسل مید: به نظر می‌رسد این جنگ در نهایت به یکی از سه شکل پایان یابد. نخستین احتمال، شکست آشکار و پرهزینه آمریکا است. اگر ترکیبی از فشارهای جهانی و مخالفت‌های داخلی دولت ترامپ را وادار کند پیش از آنکه جریان کامل تجارت از طریق خلیج فارس دوباره برقرار شود به جنگ پایان دهد، ایران—even اگر به شدت آسیب دیده باشد—از این جنگ بیرون خواهد آمد در حالی که نشان داده است قادر است تنگه خلیج فارس را در برابر تمام توان نظامی بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان ببندد. در چنین سناریویی، بازیابی قدرت و اعتبار آمریکا—و البته اعتبار شخص دونالد ترامپ—پس از چنین شکست و رسوایی‌ای بسیار دشوار خواهد بود.

سناریوی دوم این است که آمریکا موفق شود مسیرهای دریایی خلیج فارس را بازگشایی کند و همزمان در ایران دولتی جدید روی کار بیاید که به جای تلاش برای سلطه بر همسایگان، تمرکز خود را بر توسعه و بازسازی کشور قرار دهد. چنین نتیجه‌ای یک پیروزی بزرگ برای دولت ترامپ محسوب خواهد شد و می‌تواند توازن قدرت در منطقه را به شکل اساسی تغییر دهد.

اما از نگاه نویسنده، محتمل‌ترین سناریو حالتی میانه است؛ وضعیتی که در آن آمریکا تا حد زیادی امنیت خلیج فارس و مسیرهای تجاری را برقرار می‌کند، اما رژیم کنونی ایران همچنان در قدرت باقی می‌ماند. در این صورت، عملیات نظامی موسوم به «Epic Fury» (خشم حماسی) در تاریخ به‌عنوان عملیاتی یاد خواهد شد که مانند یک «ماشین چمن‌زن عظیم» عمل کرد: تهدیدها را موقتاً کوتاه کرد و فشارها را کاهش داد، اما هیچ مسئله بنیادینی را حل نکرد و تنها یک توازن شکننده قدرت را در یکی از حساس‌ترین مناطق جهان حفظ کرد.
https://www.wsj.com/opinion/how-the-iran-war-ends-c5e09ad3?mod=hp_opin_pos_2
ایلان پاپه (Ilan Pappé)، تاریخ‌نگار اسرائیلی و استاد دانشگاه اکستر در بریتانیا، در مقاله‌ای با عنوان «در مسیر جنگ» به بررسی فضای سیاسی و اجتماعی اسرائیل در جریان جنگ علیه ایران می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که در حالی که بسیاری از بازارهای مالی جهان نسبت به این جنگ نگران هستند، بورس تل‌آویو در حال رشد است و بخش بزرگی از جامعه اسرائیل از این جنگ حمایت می‌کند. به گفته او، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد حدود ۹۳ درصد از جمعیت یهودی اسرائیل از عملیات نظامی حمایت می‌کنند و فضای عمومی در کشور حالتی از سرخوشی و اعتماد به پیروزی دارد.

پاپه استدلال می‌کند که استراتژی اسرائیل بر پایه مجموعه‌ای از عملیات‌های نظامی «شوک و وحشت» شکل گرفته است؛ ابتدا علیه حماس، سپس حزب‌الله و اکنون ایران. به باور او، پیام این سیاست به دیگر کشورهای منطقه این است که نباید تلاش اسرائیل برای برتری منطقه‌ای را به چالش بکشند. او همچنین اشاره می‌کند که برخی جریان‌های سیاسی در اسرائیل این جنگ را بخشی از پروژه گسترده‌تری می‌دانند که هدف آن تغییر توازن قدرت در خاورمیانه و حل مسئله فلسطین به شکلی قاطع است.

به گفته پاپه، در سال‌های اخیر ایدئولوژی‌ای که ریشه در صهیونیسم مذهبی و دیدگاه‌های مسیحایی دارد، نفوذ بیشتری در سیاست اسرائیل پیدا کرده است. برخی از رهبران و سیاستمداران اسرائیلی این جنگ را نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه بخشی از تحقق یک مأموریت تاریخی یا حتی الهی می‌دانند. در عین حال، حتی برخی چهره‌های سکولار در نهادهای امنیتی و سیاسی نیز از جنگ حمایت می‌کنند و آن را پاسخی به آنچه «تهدید وجودی» ایران می‌نامند، توجیه می‌کنند.

در بخش پایانی مقاله، پاپه به هزینه‌های اقتصادی و پیامدهای بلندمدت جنگ اشاره می‌کند. او می‌نویسد که جنگ روزانه میلیاردها شِکِل برای اسرائیل هزینه دارد و احتمالاً به کمک‌های مالی بیشتر از سوی آمریکا نیاز خواهد داشت. همچنین او هشدار می‌دهد که ادامه چنین سیاستی ممکن است با مقاومت منطقه‌ای، فشار بین‌المللی و تغییر افکار عمومی مواجه شود. به اعتقاد او، آنچه تقریباً قطعی است این است که پیش از پایان این بحران، مردم ایران، لبنان و فلسطین با رنج و خسارت‌های انسانی قابل توجهی روبه‌رو خواهند شد.
https://newleftreview.org/sidecar/posts/on-the-warpath
مقاله‌ای از پل بورکهارت و آنتونی دی پائولا در بلومبرگ توضیح می‌دهد که چرا جزیره خارگ برای اقتصاد ایران و بازار جهانی نفت اهمیت حیاتی دارد. این جزیره کوچک در خلیج فارس محل بارگیری تقریباً تمام صادرات نفت ایران است و حدود ۹۰ درصد نفت خام کشور از همین پایانه صادر می‌شود. از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه، صادرات نفت از منطقه کند شده است، اما تأسیسات خارگ تاکنون آسیب ندیده‌اند.

جزیره خارگ از دهه ۱۹۶۰ به عنوان پایانه اصلی صادرات نفت ایران فعالیت می‌کند و روزانه حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت از آنجا صادر می‌شود؛ رقمی که از تولید بسیاری از کشورهای اوپک بیشتر است. نفت از طریق خطوط لوله زیر دریا از میدان‌های نفتی ایران به این جزیره منتقل می‌شود و سپس در مخازن بزرگی که ظرفیت حدود ۳۰ میلیون بشکه دارند ذخیره شده و روی نفتکش‌ها بارگیری می‌شود. به همین دلیل، هرگونه اختلال در فعالیت این پایانه می‌تواند به سرعت بر قیمت جهانی انرژی تأثیر بگذارد.

اگر جزیره خارگ هدف حمله قرار گیرد، بخش عمده صادرات نفت ایران ممکن است برای هفته‌ها یا حتی ماه‌ها متوقف شود. چنین اتفاقی نه تنها بحران اقتصادی ایران را تشدید می‌کند، بلکه می‌تواند باعث افزایش شدید قیمت نفت در بازارهای جهانی شود. همچنین احتمال دارد ایران در پاسخ، حملات خود را به تأسیسات انرژی در کشورهای دیگر منطقه گسترش دهد و بحران انرژی گسترده‌تری ایجاد کند.

در حال حاضر، آمریکا و اسرائیل بیشتر بر اهداف نظامی مانند پایگاه‌های موشکی و پهپادی ایران تمرکز کرده‌اند و هنوز به زیرساخت‌های اصلی صادرات نفت حمله نکرده‌اند. با این حال، تحلیلگران هشدار می‌دهند که اگر خارگ هدف قرار گیرد، پیامدهای آن تنها محدود به ایران نخواهد بود و می‌تواند باعث افزایش قیمت نفت، تشدید تورم در اقتصادهای بزرگ جهان و بی‌ثباتی بیشتر در بازار انرژی جهانی شود.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-03-10/us-escorted-an-oil-tanker-through-the-strait-of-hormuz-wright
در چنین شرایطی، بسیاری از کشورهای دیگر منطقه تمایلی به طولانی شدن جنگ ندارند. کشورهای عربی خلیج فارس به ثبات اقتصادی وابسته‌اند و حتی یک درگیری محدود می‌تواند گردشگری، حمل‌ونقل هوایی، سرمایه‌گذاری و تجارت را مختل کند. با این حال، این کشورها نیز از ورود مستقیم به جنگ پرهیز می‌کنند؛ زیرا پاسخ نظامی به ایران می‌تواند درگیری را تشدید کند و این تصور سیاسی حساس را ایجاد کند که دولت‌های عربی در کنار اسرائیل می‌جنگند. بنابراین هدف اصلی آن‌ها نه پیروزی در جنگ، بلکه مهار و محدود کردن درگیری است.

ایالات متحده نیز در اصل همین هدف را دارد، اما موقعیت واشینگتن ممکن است شکننده‌تر از آن چیزی باشد که تصور می‌شد. به نظر می‌رسد دولت ترامپ بدون یک استراتژی بلندمدت روشن وارد جنگ شده و انتظار داشته است که عملیات به سرعت به پایان برسد. شاید امید اولیه این بوده که با تضعیف سریع حکومت ایران – مثلاً از طریق حذف رهبر یا ایجاد شکاف در میان نخبگان – بتوان سیاست ایران را تغییر داد، بدون آنکه آمریکا مجبور به یک درگیری طولانی شود. اما نشانه‌های اندکی وجود دارد که چنین سناریویی در حال تحقق باشد.

در همین نقطه است که چین می‌تواند نقشی کلیدی ایفا کند. پکن معمولاً خاورمیانه را نه به عنوان میدان نظامی بلکه به عنوان عرصه‌ای اقتصادی می‌بیند. یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های دیپلماتیک چین در سال‌های اخیر میانجیگری برای آشتی ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ بود. چین علاقه‌ای به گرفتار شدن در جنگ‌های منطقه ندارد، اما جلوگیری از بی‌ثباتی در منطقه‌ای که بخش مهمی از انرژی جهان را تأمین می‌کند برای اقتصاد این کشور حیاتی است.

برای چین، خطر اصلی یک جنگ گسترده‌تر است که جریان انرژی را تهدید کند. بخش بزرگی از نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند به بازارهای آسیایی، به‌ویژه چین، می‌رود. چین روزانه حدود ۵ میلیون بشکه نفت از این مسیر وارد می‌کند، یعنی تقریباً یک‌سوم کل نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند. بنابراین هرگونه اختلال جدی در این مسیر می‌تواند ضربه بزرگی به اقتصاد چین وارد کند. از این رو، کاهش تنش برای پکن نه از سر نوع‌دوستی بلکه به دلیل منافع مستقیم اقتصادی است.

چین همچنین اهرم‌هایی برای تأثیرگذاری دارد. این کشور بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران و مهم‌ترین شریک اقتصادی آن است. در سال ۲۰۲۵، ایران حدود ۵۲۰ میلیون بشکه نفت به چین صادر کرد؛ یعنی حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به این کشور می‌رود و یک‌سوم تجارت خارجی ایران با چین انجام می‌شود. این وابستگی اقتصادی به پکن امکان می‌دهد تا بر تهران فشار وارد کند تا از تشدید بیشتر درگیری خودداری کند.

پکن تاکنون نیز نشانه‌هایی از تمایل برای ایفای نقش دیپلماتیک نشان داده است. وزیر خارجه چین با همتایان منطقه‌ای خود گفت‌وگو کرده و نماینده ویژه این کشور در امور خاورمیانه برای کاهش تنش‌ها فعال شده است. چین می‌تواند از روابط اقتصادی خود با ایران استفاده کند تا به تهران نشان دهد که گسترش جنگ و تهدید جریان انرژی نه تنها برای آمریکا و متحدانش بلکه برای یکی از مهم‌ترین شرکای اقتصادی ایران نیز هزینه‌زا خواهد بود.

با این حال، بعید است چین ناگهان به میانجی اصلی صلح در خاورمیانه تبدیل شود. پکن معمولاً سیاستی محتاطانه دارد و نمی‌خواهد با اقدامات پرریسک جایگاه راهبردی خود را به خطر بیندازد. اما همین احتیاط می‌تواند به آن اعتبار بدهد. چین خواهان مهار جنگ است، بر یکی از طرف‌های اصلی نفوذ دارد و مانند بسیاری از کشورهای منطقه از ادامه تنش سودی نمی‌برد.

برای واشینگتن، نتیجه‌گیری ساده اما ناخوشایند است: آمریکا بیشترین نفوذ را بر اسرائیل دارد، در حالی که چین نفوذ بیشتری بر ایران نسبت به بسیاری از قدرت‌های دیگر دارد. اگر قرار باشد یک راه‌حل دیپلماتیک واقعی برای خروج از بحران شکل بگیرد، احتمالاً هر دو کشور باید به طور همزمان از این نفوذ استفاده کنند.

در زمانی که روابط آمریکا و چین عمدتاً با رقابت تعریف می‌شود، خاورمیانه ممکن است یکی از معدود حوزه‌هایی باشد که امکان همکاری محدود میان دو قدرت بزرگ وجود دارد. برای چین، کمک به مهار این جنگ می‌تواند از منافع اقتصادی آن محافظت کرده و ادعای آن برای ایفای نقش یک قدرت مسئول جهانی را تقویت کند. برای آمریکا نیز همکاری با پکن در کاهش تنش شاید اکنون ارزشمندتر از افزودن یک امتیاز دیگر در رقابت قدرت‌های بزرگ باشد.

چنین تلاشی می‌تواند با هماهنگی شورای همکاری خلیج فارس انجام شود؛ بلوکی سیاسی و اقتصادی که کشورهای عضو آن روابط خوبی هم با آمریکا و هم با چین دارند. همچنین سابقه همکاری چندجانبه امنیتی در منطقه وجود دارد؛ برای مثال عملیات مشترک کشورها برای مقابله با دزدی دریایی در شاخ آفریقا از سال ۲۰۰۸.
https://foreignpolicy.com/2026/03/10/china-iran-war-united-states-diplomacy/
👍1
بدونِ بازپس‌گیریِ حقیقت، هیچ آزادیِ پایداری متولد نخواهد شد. آزادی‌ای که بر پایه‌یِ فریب، پروپاگاندا و انکارِ خون‌های بیگناه بنا شود، خود به استبدادی جدید بدل خواهد شد. ایستادن در سمتِ درستِ تاریخ، ایستادن در کنارِ «حقیقتِ عریانِ رنجِ انسان ایرانی» است؛ حقیقتی که نه در استودیوهای لندن و واشنگتن و شبکه‌های مجازی ایلان ماسک و مارک زاکربرگ بلکه در قلبِ خیابان‌های ایران و در نگاهِ وحشت‌زده مردمی که نمی‌خواهند گوشتِ دمِ توپِ معادلاتِ جهانی باشند، تپش دارد.

راه رهایی ایران از لایِ منگنه‌یِ «استبداد داخلی» و «جنگ‌طلبی خارجی» نمی‌گذرد. سرنوشت ایران را نمی‌توان به بمب‌های هوشمند و لبخندهای دیپلماتیکِ جنگ‌افروزان جهان شمال سپرد که بارها نشان داده‌اند دموکراسی و حقوق بشر جهان جنوب برایشان ارزشی ندارد. راه رهایی ایران در گره خوردن دوباره‌یِ دستانِ ایرانیان با هر گرایش و تفکری به یکدیگر رقم خواهد خورد. هرچند خیلی دیر است، اما ما امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند یک گفت‌وگویِ صادقانه میانِ گروه‌های مختلف ایرانی داخلی و خارجی هستیم. دیاسپورا باید از پیله‌یِ رویای توهمی خود خارج شود و صدایِ واقعیِ خیابان‌های ایران را بشنود؛ صدایی که نه طالبِ بمب و تحریم‌های ظالمانه غرب، بلکه تشنه‌یِ کرامت، امنیت و تغییری درون‌زا است.

وظیفه اخلاقی و ملی روشنفکر و کنشگران در تبعید، نه «سوت زدن برای بمب‌ها»، بلکه صیانت از «حق زندگی» و «حق تعیین سرنوشت» است. ما نیازمند مقاومت و مبارزه هستیم؛ مسیری که هم‌زمان در برابر استبداد داخلی بایستد اما اجازه ندهد «وطن» به آزمایشگاهِ تسلیحاتیِ قدرت‌های جهانی و تحریم‌های ناعادلانه و غیرانسانی بین‌المللی تبدیل شود. آزادی‌ای که بویِ باروتِ بیگانه بدهد، جنینی است پیشاپیش سقط شده. هویتِ اصیلِ ایرانی در تبعید، نه در همراهی با پروژه‌های فروپاشی، بلکه تنها در هم‌گرایی و پیوند با رنجِ واقعیِ هم‌وطن و پاسداری از تمامیتِ مادی و معنویِ ایران مستقل معنا می‌یابد که در آن، جانِ انسان قربانیِ بازی‌های ژئوپلیتیک نگردد.

سرآخر، مسئله بر سرِ انتخاب میان «بد و بدتر» نیست؛ بلکه هشدار نسبت به این حقیقتِ تاریخی است که همواره نخستین قربانی ماشینِ جنگ، «جامعه مدنی»، «جنبش اعتراضی» و دستاوردهای این جنبش است. جنگ، فضای تنفسِ جنبش‌های اجتماعیِ مستقل را مسموم می‌کند و با امنیتی‌سازیِ مطلقِ فضا، آخرین رمق‌هایِ جامعه را برای هرگونه تغییرِ دموکراتیک و درون‌زا از بین می‌برد. ایستادن علیه بمب‌ها، در واقع دفاع از امکانِ تداومِ مبارزه‌یِ مدنی مردم ایران است؛ چرا که در میانِ آوارهایِ جنگ، تنها فاشیسم و غارت نوین جوانه می‌زند، نه آزادی.
https://parsi.euronews.com/2026/03/10/a-reflection-on-the-diasporas-attitude-towards-the-us-and-israeli-invasion-of-iran
👍2👎1
آمریکا و اسرائیل، جنگی را که علیه ایران آغاز کرده‌اند، اقدامی ضروری جلوه می‌دهند. رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته هم بنابر مأموریت خود جنگ را مشروع می‌خوانند. جنگ آمریکا و اسرائیل اما نه از مقوله‌ی جنگ ضروری و چاره‌ناپذیر (War of necessity)، بلکه از مقوله‌ی جنگ انتخابی (War of choice) است. ناگزیر نبوده‌اند که به جنگ رو آورند، آن سان که در حقوق بین‌الملل منظور شده است، بلکه به عمد و آزادانه راه آدم‌کشی و تخریب را پیش گرفته‌اند.

این جنگاوران دست بالا را دارند و بنابر منطق انتخاب، تا حدی می‌توانند خود تصمیم بگیرند که جنگ را تا کجا پیش برند، می‌گوییم تا حدی، چون ارابه‌ی جنگ راه خود را می‌رود و فرمان آن همواره در دست جنگاوران نیست.

از آنجایی که جنگ از منظر آمریکا و اسرائیل جنگ انتخابی است، بحث می‌شود که آنها تا کجا پیش خواهند رفت. سناریوهای مختلفی طرح شده که مهمترین‌شان این دو تا هستند:

تا جایی پیش می‌روند که بمب‌افکنی را کافی ببینند، کافی در چارچوب رسیدن به هدف ناتوان کردن حاکمان ایران، در همان حال توجه به فشارهای بین‌المللی به ویژه از سوی دولت‌های منطقه، محاسبه‌ی پیامدهای اقتصادی جنگ و در نظر گرفتن افکار عمومی کشورهای خود.
می‌روند تا حکومت ایران را مضمحل کنند.
در حالت نخست، نتیجه برای ایران افزون بر خون‌آلود شدن و ویران‌ شدن، فقرزدگی بیشتر و تحکیم استبداد است. در حالت دوم، احتمال فروپاشی اجتماعی، جنگی داخلی و رفتن در قالب‌هایی چون لیبی و سوریه جدی است.

تنها اقبالی که می‌تواند نصیب ایران شود این است که زیر تأثیر مجموعه‌ای از عامل‌ها، جنگ هر چه زودتر متوقف شود. همین امر هم چیزی از شدت واقعیتی نمی‌کاهد که اینک با آن مواجهیم و تا مدتی نامعلوم دوام خواهد آورد: استبداد جنگی. استبداد در دوره‌های عادی −که معلوم نیست در زیر استبداد تا چه حد عادی است− نسبت به استبداد جنگ‌زده همچون نسبتِ محکمه‌ی عادی به محکمه‌ی نظامی است. این واقعیت که این دو در نظام ولایی از ابتدا با هم درآمیخته‌اند، چیزی از نگرانی از این بابت نمی‌کاهد که قاعده زین‌پس محکمه‌ی نظامی است.

‌در هر حال چیزی نصیب سلطنت نمی‌شود. برنامه‌ی گذار به سمت سلطنت در واقعیت شامل دو مرحله است: ۱) مرحله‌ای که اسرائیل و آمریکا آن را پیش برند، ۲) مرحله‌ای که رژیم درهم کوفته شده باشد و کاخی در تهران آماده باشد برای آنکه KingReza بتواند نزول اجلال بفرمایند. حتا گیریم که به مرحله‌ی دوم پا بگذاریم و تا آن هنگام کاخی سالم در تهران باقی مانده باشد، آنگاه وضع چنان خواهد بود که اعلی‌حضرت جرأت تشریف‌فرمایی نخواهند داشت و ترجیح می‌دهند دورکار باشند.


با جنگ مواجه هستیم و تشدید استبداد؛ و این واقعیتِ تشدید استبداد نشان می‌دهد که خودکامگی تنها درون‌زا نیست و به زمینه‌ و عامل بیرونی هم بستگی دارد. تمام تاریخ ایران معاصر شاهد آن است که تقویت کننده یا تشدید کننده‌ی استبداد، امپریالیسم است.

اهرم تغییر در این وضعیت ترکیب جنگ‌زدگی و استبداد چیست؟ چاره در این بی‌−چارگی کدام است؟

در مورد اهرم تغییر توجه به این سه نکته ضروری است:

قاعدتاً آن را در راستای تغییری که بدان تمایل داریم، جست‌وجو می‌کنیم.
به احتمال بسیار در انتخاب خطا می‌کنیم اگر به دنبال تغییر کیفی وضعیت، باز در صدد یافتن اهرم تغییری باشیم برپایه‌ی الگوی فکری (به اصطلاح "پارادایم") پیشین.
به احتمال قریب به یقین سردرگم و وامانده ‌‌شویم اگر در این وضعیت در جست‌وجوی اهرمی باشیم، که با یک تکان همه چیز را تغییر دهد.
انشا نوشتن در این باره که با همه‌ی عامل‌های منفی و مخرب مرزبندی می‌کنیم و همه را می‌زنیم، ساده است و از عادت‌های گروه بزرگی از روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی است. وقتی با همه مرزبندی کنیم، دست آخر سربلند بیرون می‌آییم اما بدون هیچ دستاوردی. عده‌ای هم به این نظر گرویده‌اند که با همه صحبت کنند و روادار باشند؛ کارشان پسندیده است، اما اِشکال‌شان این است که تحلیل روشنی از وضعیت ندارند و توجه نمی‌کنند که موقعیتِ حادّ "بودن-نبودن"، چندان جایی برای تسامح نمی‌گذارد.

وظیفه‌ی عاجل، تلاش برای توقف جنگ است. برای انسان‌هایی که به مراکز قدرت‌ وصل نیستند، تنها کاری که می‌ماند تبلیغ علیه جنگ با هر وسیله‌ی ممکن است. کار عاجل دیگر، کمک به تاب‌آوری جامعه در وضعیت جنگی است. همبستگی برای تاب‌آوری. شبکه‌های همبستگیِ امروز، قلب شبکه‌های مقاومت و مبارزه‌ی فردا را می‌سازند.

فردا با چه وضعیتی مواجه خواهیم بود؟ مبنا را بهترین حالتی بگذاریم که چنین توصیفش کردیم: توقف جنگ زیر تأثیر مجموعه‌ای از عامل‌ها. در مورد آن گفتیم که در همین حالت هم با استبداد مشدّدی موجه هستیم که آن را استبداد جنگی خواندیم. شبکه‌هایی که امروز آنها را می‌سازیم، چه در داخل چه در خارج، کمکی اساسی می‌کنند به تاب‌آوری و مبارزه در وضعیت استبداد مشدّد.
https://www.radiozamaneh.com/881844
👍2👎1
این مقاله توضیح می‌دهد که دولت دونالد ترامپ و مشاورانش واکنش ایران به حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را به‌درستی پیش‌بینی نکردند. آن‌ها تصور می‌کردند ایران واکنشی محدود نشان خواهد داد و تهدیدهای تهران درباره اختلال در بازار جهانی نفت یا بستن مسیرهای کشتیرانی چندان جدی نخواهد بود. اما پس از آغاز جنگ، ایران با حملات موشکی و پهپادی به اهداف آمریکایی و اسرائیلی واکنش نشان داد و تهدید کرد که کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل خواهد کرد؛ اقدامی که باعث افزایش شدید قیمت نفت و توقف بخش زیادی از کشتیرانی در خلیج فارس شد.

در نتیجه، دولت آمریکا ناچار شد به‌سرعت برای مدیریت پیامدهای اقتصادی و نظامی جنگ اقدام کند. این وضعیت همچنین نشان داد که در داخل دولت آمریکا درباره اهداف جنگ اختلاف نظر وجود دارد؛ ترامپ از اهداف حداکثری مانند تغییر رهبری ایران صحبت می‌کند، در حالی که برخی مقام‌های دیگر اهداف محدودتری مانند نابودی توان موشکی و دریایی ایران را مطرح کرده‌اند تا امکان پایان سریع‌تر جنگ فراهم شود.

این گزارش همچنین نشان می‌دهد که جنگ نه‌تنها پیامدهای نظامی بلکه پیامدهای اقتصادی مهمی داشته است؛ از جمله افزایش قیمت بنزین در آمریکا، نگرانی درباره امنیت مسیرهای انرژی جهانی و مصرف بسیار بالای مهمات توسط ارتش آمریکا در روزهای نخست جنگ.

بر اساس توضیح نویسندگان، این گزارش بر پایه مصاحبه با حدود دوازده مقام آمریکایی تهیه شده است. بسیاری از این مقام‌ها به دلیل صحبت درباره گفت‌وگوها و تصمیم‌گیری‌های محرمانه داخل دولت به‌صورت ناشناس با خبرنگاران صحبت کرده‌اند. علاوه بر این، گزارش به جلسات محرمانه توجیهی دولت برای کنگره، اظهارات رسمی مقام‌های آمریکایی، و اطلاعات منتشرشده توسط دولت و پنتاگون نیز استناد می‌کند.https://www.nytimes.com/2026/03/10/us/politics/how-trump-miscalculated-iran-response.html
👍1
این مقاله از Joshua Leifer در روزنامه Haaretz منتشر شده و استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران صرفاً برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بلکه بخشی از تلاش بزرگ‌تری برای ایجاد نظم منطقه‌ای جدید در خاورمیانه است. به گفته نویسنده، حملات ایران به کشورهای خلیج فارس نه‌تنها باعث فاصله گرفتن آنها از آمریکا نشد، بلکه کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر را به همکاری امنیتی و نظامی نزدیک‌تر با واشینگتن و اسرائیل سوق داد و به شکل‌گیری نوعی محور منطقه‌ای جدید کمک کرد.

در این چارچوب، نویسنده توضیح می‌دهد که دیدگاه دولت ترامپ برای خاورمیانه بر دموکراسی یا حقوق بشر استوار نیست. این نظم جدید بیشتر بر همگرایی منافع اقتصادی میان آمریکا، اسرائیل و پادشاهی‌های ثروتمند خلیج فارس استوار است؛ کشورهایی که در حوزه‌هایی مانند فروش تسلیحات، فناوری‌های دفاعی، هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال، املاک و بازارهای مالی با آمریکا همکاری می‌کنند. در چنین طرحی، کشورهای خلیج فارس به الگویی برای حکمرانی تبدیل می‌شوند: اقتصادهای باز برای سرمایه جهانی، اما با ساختارهای سیاسی اقتدارگرا و بدون فشارهای دموکراتیک.

نویسنده همچنین می‌گوید برنامه آمریکا برای ایران بیشتر شبیه رویکرد واشینگتن در ونزوئلا است: هدف ایجاد یک حکومت جدید اما مطیع و قابل همکاری با آمریکا در تهران است، نه لزوماً ایجاد یک دموکراسی غربی. چنین حکومتی حتی می‌تواند از بخش‌هایی از ساختار فعلی جمهوری اسلامی شکل بگیرد، به شرط آنکه با منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش هماهنگ باشد. با این حال، میان اهداف آمریکا و اسرائیل درباره آینده ایران اختلاف مهمی وجود دارد. واشینگتن و متحدان عربش ترجیح می‌دهند ایران در نهایت کشوری نسبتاً باثبات شود که بتوان آن را در نظم اقتصادی جدید منطقه ادغام کرد، اما برخی در اسرائیل معتقدند یک ایران ضعیف و بی‌ثبات برای امنیت اسرائیل مطلوب‌تر است؛ کشوری گرفتار شکاف‌های قومی و سیاسی داخلی که توانایی تهدید اسرائیل را نداشته باشد.

نویسنده برای توضیح این اختلاف به نمونه سوریه اشاره می‌کند. پس از سقوط حکومت بشار اسد، اسرائیل ترجیح می‌داد دولت جدید سوریه ضعیف و محدود باقی بماند، در حالی که دولت ترامپ از تثبیت یک حکومت جدید در دمشق حمایت کرد، زیرا یک سوریه باثبات را برای نظم منطقه‌ای جدید ضروری می‌دانست. این دیدگاه در سخنان Jared Kushner نیز بازتاب یافته است. او پس از ترور حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله، در سپتامبر ۲۰۲۴ در شبکه‌های اجتماعی نوشت:
«خاورمیانه اغلب مانند یک جسم جامد است که در آن تغییر کمی رخ می‌دهد. امروز اما به یک مایع تبدیل شده و امکان شکل دادن دوباره آن تقریباً نامحدود است. این لحظه را از دست ندهید.»
به گفته نویسنده، همین جمله چشم‌انداز پشت جنگ کنونی را روشن می‌کند: استفاده از فرصت تحولات منطقه‌ای برای نابودی جمهوری اسلامی ایران و شکل دادن به خاورمیانه‌ای که آمریکا و متحدانش مدت‌ها به دنبال آن بوده‌اند.
https://www.haaretz.com/us-news/2026-03-05/ty-article/.premium/why-trumps-fantasies-for-iran-go-far-beyond-regime-change/0000019c-be22-d521-a7fd-feb6f6540000
حمیدرضا عزیزی استدلال می‌کند که انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بیش از آنکه نتیجه یک انتقال موروثی از پیش طراحی‌شده باشد، محصول شرایط اضطراری جنگ بود. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای در حملات آمریکا و اسرائیل، نظام با فشار خارجی، شکنندگی داخلی و خلأ قدرت در رأس حاکمیت روبه‌رو شد. در چنین فضایی، نخبگان سیاسی و امنیتی برای جلوگیری از رقابت درونی و بی‌ثباتی، سریع‌ترین و کم‌ریسک‌ترین گزینه را برگزیدند: فردی که به شبکه‌های امنیتی و بوروکراتیک نظام نزدیک است و می‌تواند تداوم ساختار قدرت را تضمین کند. به گفته نویسنده، در لحظه‌ای که عدم قطعیت خود به یک خطر راهبردی تبدیل شده بود، اولویت اصلی نظام ثبات و تداوم بود نه آزمایش گزینه‌های جدید سیاسی.

جنگ همچنین دامنه گزینه‌های جانشینی را به شدت محدود کرد. در شرایط عادی، انتقال قدرت می‌توانست از طریق چانه‌زنی طولانی میان جناح‌های مختلف یا حتی بررسی گزینه‌هایی مانند شورای رهبری انجام شود. اما در زمانی که ایران با اعتراضات گسترده داخلی، بحران مشروعیت و درگیری مستقیم با قدرت‌های خارجی روبه‌رو بود، ادامه ابهام در رأس قدرت خطرناک تلقی می‌شد. در این میان، نقش مسعود پزشکیان نیز نشان داد که نبود یک مرجع اقتدار واحد چگونه می‌تواند مشکل ایجاد کند؛ زمانی که او از احتمال توقف برخی حملات منطقه‌ای سخن گفت، فرماندهان نظامی و دیگر نخبگان سریعاً موضع او را اصلاح کردند. این ماجرا برای نخبگان حاکم هشداری بود که در شرایط جنگی پیام‌رسانی ناهماهنگ و خلأ رهبری می‌تواند هزینه‌زا باشد.

در شکل‌گیری نتیجه نهایی، نهادهای امنیتی به‌ویژه سپاه پاسداران نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. طی دو دهه گذشته این نهادها به قدرتمندترین ستون جمهوری اسلامی تبدیل شده‌اند و نفوذ گسترده‌ای در سیاست، اقتصاد و امنیت دارند. از دید آنها، مسئله اصلی در جانشینی حفظ محیطی بود که شبکه‌های قدرت موجود دست‌نخورده باقی بماند. انتخاب مجتبی خامنه‌ای نه‌تنها این تداوم داخلی را تضمین می‌کرد، بلکه برای شبکه منطقه‌ای متحدان ایران (گروه‌های محور مقاومت) نیز اهمیت نمادین داشت؛ زیرا نام «خامنه‌ای» همچنان برای این گروه‌ها مرجع ایدئولوژیک محسوب می‌شود. در سطح بین‌المللی نیز روسیه و چین به سرعت انتخاب او را به رسمیت شناختند، زیرا تداوم رهبری در ایران به معنای ثبات در جهت‌گیری ژئوپلیتیکی تهران و حفظ همکاری‌های راهبردی با این دو قدرت است.

در پایان، عزیزی به یک پارادوکس مهم اشاره می‌کند: فشار نظامی آمریکا و اسرائیل ممکن است دقیقاً به نتیجه‌ای منجر شده باشد که خود آنها نمی‌خواستند. جنگ فرآیند تصمیم‌گیری در ایران را فشرده کرد و ارزش تداوم را افزایش داد، به‌گونه‌ای که نظام به جای حرکت به سمت اصلاح یا بازسازی ساختار قدرت، به سمت تقویت همان شبکه‌های امنیتی و ایدئولوژیک موجود رفت. حتی مخالفت علنی دونالد ترامپ با مجتبی خامنه‌ای نیز می‌تواند در منطق سیاسی جمهوری اسلامی به نفع او عمل کند، زیرا فردی که آشکارا از سوی دشمنان خارجی رد می‌شود، به‌راحتی می‌تواند به عنوان مناسب‌ترین مدافع پروژه انقلابی معرفی شود. به این ترتیب، بحران جنگ به جای تضعیف ساختار قدرت، به تحکیم آن در داخل و تثبیت جایگاه ایران در محورهای منطقه‌ای و جهانی خود کمک کرد.
https://www.irananalytica.org/p/how-mojtaba-khamenei-became-the-supreme

@irananalyses
👍1
این یادداشت چاپ شده در آتلانتیک مطرح می کند که محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، با وجود سال‌ها دوری از قدرت و حتی تبدیل شدن به منتقد حکومت، ممکن است همچنان در تحولات آینده ایران نقش مهمی داشته باشد. نویسنده توضیح می‌دهد که در نخستین روزهای جنگ ایران، که با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد و به کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی انجامید، خبر حمله‌ای در نزدیکی خانه احمدی‌نژاد نیز منتشر شد. این خبر ابتدا به عنوان ترور او تلقی شد، اما بعداً مشخص شد که او زنده است. مرگ خامنه‌ای در همان حملات اولیه، فضای سیاسی ایران را به شدت متلاطم کرد و بسیاری از تحولات دیگر – از جمله سرنوشت احمدی‌نژاد – در سایه آن قرار گرفت.

نویسنده توضیح می‌دهد که حکومت ایران سال‌هاست رابطه‌ای پیچیده با احمدی‌نژاد دارد. از یک سو او هنوز در میان بخشی از جامعه پایگاه مردمی قابل توجهی دارد و به عنوان رئیس‌جمهور سابق اطلاعات زیادی درباره نحوه کار ساختار قدرت در جمهوری اسلامی در اختیار دارد؛ از سوی دیگر حکومت نیز به او بی‌اعتماد است. به همین دلیل، پیش از جنگ تعدادی محافظ امنیتی در اطراف خانه او مستقر شده بودند که ظاهراً وظیفه حفاظت داشتند اما در واقع نقش نظارت و کنترل او را نیز ایفا می‌کردند. پس از اعتراضات اخیر حتی محدودیت‌های او افزایش یافت و تعداد محافظان به حدود ۵۰ نفر رسید.

در جریان حمله ۲۸ فوریه در محله نارمک تهران، هدف اصلی نه خانه احمدی‌نژاد بلکه نیروهای امنیتی مستقر در اطراف آن بود. در هرج‌ومرج پس از این حمله، به گفته نزدیکانش، احمدی‌نژاد و خانواده‌اش از خانه خارج شدند و ناپدید شدند، در حالی که حکومت تصور کرد او کشته شده و حتی خبر مرگش را اعلام کرد. نزدیکان او معتقدند این حمله عملاً شبیه یک عملیات «آزادسازی» یا فرار از کنترل حکومت بود که باعث شد احمدی‌نژاد از نظارت نیروهای امنیتی خارج شود؛ اتفاقی که نشان می‌دهد او احتمالاً حامیانی در خارج از ساختار رسمی قدرت دارد.
@irananalyses
نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که احمدی‌نژاد ممکن است همچنان برای آینده سیاسی ایران مفید باشد. اگر حکومت فعلی پس از جنگ باقی بماند، ممکن است برای بازسازی مشروعیت خود به حمایت مردمی او نیاز داشته باشد. و اگر حکومت تغییر کند، بازیگران خارجی یا داخلی ممکن است به فردی نیاز داشته باشند که شناخت عمیقی از ساختار دولت ایران داشته باشد. به همین دلیل، حتی پس از سال‌ها کنار رفتن از قدرت، احمدی‌نژاد همچنان می‌تواند در سناریوهای مختلف آینده ایران یک بازیگر بالقوه مهم باقی بماند
.https://www.theatlantic.com/ideas/2026/03/mahmoud-ahmadinejad-iran-leadership/686309/?taid=69b0de3d15e5590001e23d20&utm_campaign=the-atlantic&utm_content=edit-promo&utm_medium=social&utm_source=twitter
کریم سجادپور – «حکومت ایران بر مواضع خود پافشاری می‌کند»

در کمتر از دو هفته پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگ از نظر نظامی تا حدی موفق بوده زیرا توانایی‌های نظامی جمهوری اسلامی را تضعیف کرده است. اما از نظر سیاسی نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف حکومت، انسجام درونی آن را تقویت کرده است. برخلاف امید برخی در واشینگتن که حذف علی خامنه‌ای می‌تواند به ظهور یک چهره عمل‌گرا در ایران منجر شود، نتیجه عملی آن به قدرت رسیدن مجتبی خامنه‌ای و حرکت نظام به سمت یک ساختار موروثی و سخت‌گیرانه‌تر بوده است.

مجتبی خامنه‌ای اکنون در شرایطی بسیار دشوار قدرت را به دست می‌گیرد. گفته می‌شود او در حمله‌ای که پدر، مادر و همسرش کشته شدند زخمی شده و اکنون در مخفیگاه زندگی می‌کند. او باید هم‌زمان با جنگ خارجی با آمریکا و اسرائیل و همچنین نارضایتی داخلی در ایران مواجه شود. با این حال، همان حمله‌ای که خانواده او را کشت باعث شد حلقه قدرت در جمهوری اسلامی برای حفظ بقا حول او متحد شود و تداوم نظام را بر تغییر ترجیح دهد.

نویسنده توضیح می‌دهد که مجتبی از نظر کاریزما و توانایی سیاسی با پدرش قابل مقایسه نیست. علی خامنه‌ای در دوران شاه سال‌ها زندان و مبارزه را تجربه کرده بود و به‌عنوان یک انقلابی شناخته می‌شد، اما مجتبی بیشتر در سایه قدرت پدر رشد کرده است. در حلقه نزدیکان او نیز چهره‌های سخت‌گیر امنیتی حضور دارند، از جمله حسین طائب رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه که یکی از قدرتمندترین و منفورترین چهره‌های امنیتی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. طائب که در دهه ۱۹۸۰ فرمانده مجتبی در جنگ ایران و عراق بود، به عنوان پل ارتباطی میان روحانیت و سپاه شناخته می‌شود و گفته می‌شود با نفوذ خود در مجلس خبرگان نقش مهمی در تثبیت جانشینی مجتبی داشته است. برخی تحلیلگران، از جمله سیامک نمازی، او را از افراطی‌ترین چهره‌های نظام می‌دانند که در سیاست‌هایی مانند گروگان‌گیری اتباع خارجی نقش داشته است.
@irananalyses
احمد کسروی، از روشنفکران برجسته سکولار ایران در قرن بیستم، گفته بود ایران «یک بار به روحانیت بدهکار است تا حکومت کند، تا مردم واقعاً ناتوانی آنان را ببینند». به گفته نویسنده، این بدهی با پنج دهه حکومت دینی همراه با سرکوب و رکود اقتصادی عملاً پرداخت شده است. کسروی در سال ۱۹۴۶ توسط یک اسلام‌گرای تندرو به نام مجتبی نواب صفوی ترور شد؛ کسی که هدفش ایجاد یک حکومت اسلامی در ایران بود. نواب صفوی ده سال بعد توسط حکومت شاه اعدام شد و علی خامنه‌ای بعدها گفته بود که او «نخستین بار آتش اسلام انقلابی را در دل من روشن کرد» و حتی نام پسر دوم خود، مجتبی، را به افتخار او گذاشت. در پایان مقاله آمده است که ترامپ بیشتر به دنبال یک توافق و خروج از جنگ است، اما پرسش این است که آیا می‌تواند جنگی پرهزینه را با واگذاری ایران به رهبری خامنه‌ای جدید—که همان اندازه رادیکال اما سی سال جوان‌تر از پدرش است—به پایان برساند. در تهران نیز تنها کسانی که امکان پایان دادن به جنگ را دارند، اکنون بیش از پیش به حفظ ماهیت جمهوری اسلامی متعهد شده‌اند و به گفته یک منبع در تهران: «آن‌ها تازه خانواده‌اش را کشته‌اند؛ حالا او تشنه خون است.»
https://archive.is/20260310212852/https://www.theatlantic.com/international/2026/03/mojtaba-khamenei-iran-regime/686317/#selection-909.0-921.408
👍1
ترامپ به Axios گفت: «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن در ایران باقی نمانده است»

باراک راوید

رئیس‌جمهور ترامپ در یک گفت‌وگوی تلفنی کوتاه با وب‌سایت Axios در روز چهارشنبه گفت که جنگ با ایران «به‌زودی» پایان خواهد یافت، زیرا به گفته او «تقریباً چیزی برای هدف قرار دادن باقی نمانده است.»

ترامپ در این تماس پنج‌دقیقه‌ای گفت:
«چیزهای کوچکی اینجا و آنجا باقی مانده… هر زمانی که من بخواهم این جنگ تمام شود، تمام می‌شود.»

چرا این موضوع مهم است

در حالی که ترامپ به‌طور علنی می‌گوید عملیات نظامی تقریباً به اهداف خود رسیده است، مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی می‌گویند هیچ دستور داخلی مشخصی درباره زمان پایان جنگ صادر نشده است.

وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، روز چهارشنبه گفت که جنگ «بدون محدودیت زمانی» ادامه خواهد داشت و تا زمانی که همه اهداف تحقق یابد و پیروزی قاطع به دست آید، متوقف نخواهد شد.

مقام‌های اسرائیلی و آمریکایی می‌گویند که برای حداقل دو هفته دیگر حملات در ایران آماده می‌شوند. خود ترامپ نیز از ارائه جدول زمانی مشخص برای پایان جنگ خودداری کرد.

تحولات اخیر

روز سه‌شنبه، آمریکا اطلاعاتی دریافت کرد که نشان می‌داد ایران شروع به کارگذاری مین‌های دریایی در تنگه هرمز کرده است؛ یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های جهان برای انتقال نفت.

مقام‌ها می‌گویند هنوز مشخص نیست ایران چه تعداد مین مستقر کرده است، اما ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که تعداد آن‌ها بسیار محدود است.

ترامپ به Axios تأیید کرد که حملات آمریکا در روز سه‌شنبه ۱۶ قایق مین‌گذار ایران را نابود کرده و برنامه‌های ایران را مختل کرده است.

فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، در یک پیام ویدئویی در روز چهارشنبه گفت مأموریت ارتش آمریکا از بین بردن توانایی ایران برای اعمال قدرت و تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز است.

او گفت:
«نیروهای آمریکا همچنان ضربات ویرانگری به رژیم ایران وارد می‌کنند. قدرت رزمی آمریکا در حال افزایش است و قدرت رزمی ایران در حال کاهش.»
او همچنین افزود که حملات موشکی و پهپادی ایران به شکل قابل توجهی کاهش یافته است.

اظهارات ترامپ

ترامپ به Axios گفت:
«جنگ خیلی خوب پیش می‌رود. ما خیلی جلوتر از برنامه زمانی هستیم. حتی در مقایسه با برنامه شش‌هفته‌ای اولیه، خسارت بسیار بیشتری وارد کرده‌ایم.»

او افزود که دشمنی ایران فقط متوجه آمریکا و اسرائیل نبود بلکه کشورهای خلیج فارس را نیز هدف قرار می‌داد.

ترامپ گفت:
«آن‌ها به دنبال بقیه خاورمیانه بودند. حالا دارند تاوان ۴۷ سال مرگ و ویرانی که ایجاد کردند را می‌دهند. این یک انتقام است. آن‌ها به این راحتی از این موضوع خلاص نخواهند شد.»

تصویر کلی

ترامپ در مورد زمان پایان جنگ جدول‌های زمانی متفاوتی ارائه کرده است، اما معمولاً حدود یک ماه بمباران را پیش‌بینی کرده است. او در سخنرانی ۲۸ فوریه که در آن آغاز حملات به ایران را اعلام کرد، چهار هدف اصلی نظامی آمریکا را چنین بیان کرد:

نابود کردن موشک‌های ایران و از بین بردن کامل صنعت موشکی آن.

انهدام نیروی دریایی ایران.
@irananalyses
اطمینان از اینکه نیروهای نیابتی ایران دیگر نتوانند منطقه یا جهان را بی‌ثبات کنند.

اطمینان از اینکه ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند.
https://www.axios.com/2026/03/11/trump-iran-war-end-withdrawal
نیویورک تایمز- یک تحقیق اولیه نظامی نشان می‌دهد که حمله موشکی مرگبار به یک مدرسه ابتدایی در شهر میناب ایران در ۲۸ فوریه احتمالاً توسط ایالات متحده انجام شده است و ناشی از یک اشتباه در هدف‌گیری بوده است. طبق یافته‌های اولیه، ارتش آمریکا قصد داشت یک پایگاه دریایی سپاه در نزدیکی مدرسه را هدف قرار دهد، اما به دلیل استفاده از داده‌های قدیمی و به‌روزرسانی‌نشده که توسط آژانس اطلاعات دفاعی ارائه شده بود، مختصات اشتباه تعیین شد و موشک تاماهاوک به ساختمان مدرسه اصابت کرد. در این حمله دست‌کم ۱۷۵ نفر کشته شدند که بیشتر آن‌ها کودکان بودند و این حادثه یکی از فاجعه‌بارترین خطاهای نظامی در سال‌های اخیر محسوب می‌شود.

این یافته‌ها همچنین ادعای قبلی دونالد ترامپ را زیر سؤال می‌برد، زیرا او پیش‌تر گفته بود ممکن است ایران مسئول این حمله باشد. مقام‌های آمریکایی می‌گویند تحقیقات هنوز ادامه دارد و مشخص نیست چرا داده‌های قدیمی دوباره بررسی نشده‌اند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که این مدرسه سال‌ها پیش بخشی از یک پایگاه نظامی بوده اما بعداً به مدرسه تبدیل شده است. تحلیل تصاویر ماهواره‌ای و ویدئوها نیز نشان می‌دهد که ساختمان مدرسه در سال‌های گذشته از پایگاه نظامی جدا شده و به یک فضای آموزشی با زمین بازی و ورودی‌های عمومی تبدیل شده بود. کارشناسان معتقدند این حادثه احتمالاً نتیجه یک خطای انسانی در فرایند پیچیده هدف‌گیری نظامی بوده است.
https://www.nytimes.com/2026/03/11/us/politics/iran-school-missile-strike.html