Iran 2026
1.01K subscribers
25 photos
1 video
5 files
519 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
این یادداشت به قلم کارل روو (Karl Rove) نوشته شده است؛ استراتژیست برجسته حزب جمهوری‌خواه و مشاور ارشد و معاون رئیس دفتر جورج دبلیو بوش در دوران ریاست‌جمهوری او. روو از چهره‌های تأثیرگذار در سیاست محافظه‌کار آمریکا به شمار می‌رود. در این مقاله، او از نظر نظامی از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران دفاع می‌کند و آن را عملیاتی موفق و حتی «درخشان» می‌داند. با این حال، استدلال اصلی او این است که مشکل اصلی این جنگ نه در میدان نبرد، بلکه در داخل آمریکا قرار دارد: یعنی دولت ترامپ نتوانسته حمایت افکار عمومی آمریکا را به‌طور کافی جلب کند و باید توضیح قانع‌کننده‌تری برای این جنگ ارائه دهد.

---

### چالش ایران برای ترامپ در داخل آمریکاست

عملیات درخشان است، اما توضیح آن قانع‌کننده نیست

تصمیم رئیس‌جمهور دونالد ترامپ برای آغاز عملیات «خشم حماسی» (Operation Epic Fury) علیه رژیم ایران اقدامی تاریخی بود. ایالات متحده و اسرائیل با بارانی از سلاح‌های هدایت‌شونده دقیق، رهبری حکومت ایران را هدف قرار دادند و پس از آن، آنچه از سامانه‌های پدافند هوایی این کشور باقی مانده بود—پس از حملات سال گذشته به تأسیسات هسته‌ای—را نابود کردند.

اکنون آمریکا و اسرائیل در حال ویران کردن زیرساخت‌های نظامی ایران هستند. آنها توانایی ایران برای ساخت موشک و بنا بر گزارش‌ها پهپادها را نابود می‌کنند، پایگاه‌ها و انبارهای سپاه پاسداران را هدف قرار می‌دهند و برای شهروندان تحت فشار آن کشور—که زمانی کشوری مرفه‌تر بود—امیدی ایجاد می‌کنند که شاید روزهای بهتری در پیش باشد.

این عملیات تاکنون نشان‌دهنده نبوغ نظامی و اطلاعاتی و همچنین رهبری جسورانه بوده است. این روند با تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر اسرائیل آغاز شد و با همکاری رهبران چندین کشور در خاورمیانه و شرق مدیترانه ادامه یافت.

با وجود همه این موارد، کاخ سفید با دو واقعیت مهم روبه‌رو است:
نخست اینکه هیچ‌کس نمی‌داند این جنگ چگونه پایان خواهد یافت**؛ و دوم اینکه **جنگ علیه حکومت ایران در داخل آمریکا محبوبیت چندانی ندارد.

تنها زمان نشان خواهد داد که آیا رهبران کاخ سفید، وزارت خارجه، شورای امنیت ملی، سازمان سیا و پنتاگون توانسته‌اند راهی برای ایجاد رهبری جدیدی در ایران که از تروریسم علیه غرب دست بردارد طراحی کنند یا نه. با این حال، موفقیت‌های نظامی تاکنون نشان می‌دهد که احتمالاً برنامه‌ای برای پیروزی وجود دارد.

با این حال، کمبود حمایت داخلی مسئله‌ای جدی است. هفت نظرسنجی ملی که بین شنبه تا سه‌شنبه انجام شده‌اند از آمریکایی‌ها پرسیده‌اند آیا از اقدام نظامی علیه ایران حمایت می‌کنند یا نه. میانگین این نظرسنجی‌ها در پایگاه RealClearPolitics نشان می‌دهد که ۴۱.۳ درصد از پاسخ‌دهندگان از اقدام نظامی حمایت می‌کنند، در حالی که ۴۸.۷ درصد با آن مخالف‌اند.

به عبارت دیگر، اثر کلاسیک «همبستگی در زمان جنگ» در اینجا مشاهده نمی‌شود. آغاز جنگ باعث افزایش ناگهانی حمایت میهن‌پرستانه از رئیس‌جمهور نشده است؛ حتی با وجود اینکه هواپیماها و ناوهای جنگی آمریکا رهبران کشوری را هدف قرار داده‌اند که نزدیک به ۴۷ سال شعار «مرگ بر آمریکا» سر داده است و درآمدهای نفتی خود را برای حمایت از تروریسم در سراسر جهان هزینه کرده است.

با این حال، دو نکته در نظرسنجی‌های اخیر وجود دارد که می‌تواند برای تیم ترامپ دلگرم‌کننده باشد. نخست اینکه نحوه طرح سؤال در نظرسنجی‌ها بسیار مهم است. در یک نظرسنجی CBS در ۲۷ فوریه، از آمریکایی‌ها پرسیده شد آیا از «اقدام نظامی آمریکا برای جلوگیری از ساخت سلاح هسته‌ای توسط ایران» حمایت می‌کنند. پاسخ‌ها ۵۱ درصد موافق و ۴۹ درصد مخالف بود.

این نتیجه ده واحد بهتر از نظرسنجی CNN در اول مارس است که پرسیده بود: «نظر شما درباره تصمیم آمریکا برای اقدام نظامی در ایران چیست؟» در آن نظرسنجی ۴۱ درصد موافق و ۵۹ درصد مخالف بودند.

اگر دولت آمریکا و حامیان آن بیشتر به مردم یادآوری کنند که **ایران در تلاش برای توسعه سلاح هسته‌ای است**، احتمالاً حمایت عمومی افزایش خواهد یافت—نکته‌ای که داده‌های نظرسنجی نیز به آن اشاره دارد.

در مجموع، داده‌ها نشان می‌دهد که افکار عمومی درباره جنگ با ایران هنوز تثبیت نشده است. در نظرسنجی CNN تنها ۱۶ درصد به شدت از تصمیم ترامپ حمایت می‌کنند، در حالی که ۳۱ درصد به شدت مخالف‌اند. بیش از نیمی از پاسخ‌دهندگان فقط «تا حدی» موافق یا مخالف بوده‌اند.

در مقایسه، در نظرسنجی CBS در ۲۷ فوریه، ۲۳ درصد به شدت از عملکرد کلی ترامپ در ریاست‌جمهوری حمایت می‌کنند و ۴۷ درصد به شدت مخالف‌اند. این نشان می‌دهد که مردم در موضوعات قدیمی‌تر و تثبیت‌شده‌تر نظر قطعی‌تری دارند تا در مورد جنگ ایران.
این وضعیت نشان می‌دهد که کاخ سفید باید زمان بیشتری صرف توضیح اقدامات خود در ایران و اهمیت آن برای منافع آمریکا کند. چنین توضیحاتی می‌تواند برخی از کسانی را که هنوز نظر قطعی ندارند به سمت حمایت از رئیس‌جمهور سوق دهد.

این کار نباید تنها به یک ویدئوی هشت‌دقیقه‌ای در شبکه Truth Social یا چند تماس کوتاه رئیس‌جمهور با خبرنگاران محدود شود. جمهوری‌خواهان کنگره در برنامه‌های تلویزیونی یکشنبه عملکرد قابل قبولی در دفاع از این تصمیم داشتند، اما دفاع از سیاست دولت در ایران نیازمند توضیحاتی جامع‌تر، مداوم‌تر و معتبرتر از سوی رئیس‌جمهور و تیم ارشد اوست.

این توضیحات باید در همه رسانه‌ها و کانال‌های ارتباطی ارائه شود تا بتوان افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد. زیرا همان‌طور که آبراهام لینکلن گفته بود:
«افکار عمومی همه‌چیز است. با افکار عمومی هیچ چیز نمی‌تواند شکست بخورد؛ و بدون آن هیچ چیز نمی‌تواند موفق شود.»
https://www.wsj.com/opinion/trumps-iran-challenge-is-at-home-e16d48d2?mod=hp_opin_pos_6
جنگ ایران به کجا می‌رود؟ — بر اساس گزارش رابین رایت در نیویورکر

رابین رایت، تحلیلگر باسابقه مسائل خاورمیانه، در مقاله‌ای در نشریه *نیویورکر* به بررسی چشم‌انداز جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران پرداخته است. او استدلال می‌کند که حمله گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران—با هدف تضعیف یا نابودی جمهوری اسلامی—در حالی آغاز شده که طرح پایان یا خروج روشنی برای آن وجود ندارد. از زمان انقلاب ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی دشمن هشت رئیس‌جمهور آمریکا بوده و واشینگتن و تل‌آویو آن را بزرگ‌ترین تهدید منطقه‌ای دانسته‌اند. با این حال، رایت تأکید می‌کند که این جنگ انتخابی می‌تواند پیامدهای پیچیده و پیش‌بینی‌ناپذیری برای منطقه و نظم جهانی داشته باشد.

در عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury)، دولت ترامپ تقریباً نیمی از توان هوایی و یک‌سوم نیروی دریایی آمریکا را به کار گرفته و هزینه جنگ به حدود ۹۰۰ میلیون دلار در روز می‌رسد. در هفته نخست حملات، ضربات سنگینی به ساختار قدرت ایران وارد شد: رهبر جمهوری اسلامی و ده‌ها مقام ارشد کشته شدند، زرادخانه موشک‌های بالستیک آسیب جدی دید و بسیاری از تأسیسات نظامی و هسته‌ای تخریب شد. با این حال، ترامپ همزمان دو پیام متناقض ارسال کرده است: از یک سو از مردم ایران خواسته علیه حکومت قیام کنند و از سوی دیگر گفته آماده است با یک رهبر مذهبی جدید در ایران تعامل کند.

به گفته رایت، با وجود نارضایتی گسترده داخلی از حکومت، احتمال یک قیام فوری در ایران پایین است. مداخله نظامی خارجی حس ملی‌گرایی عمیقی را در جامعه ایرانی تقویت کرده و بعید است نیروهای امنیتی—که بیش از یک میلیون نفر برآورد می‌شوند—به یک شورش مردمی بپیوندند. افزون بر این، ایران کشوری بسیار بزرگ‌تر از عراق و افغانستان است و از نظر ژئوپلیتیکی در نقطه‌ای قرار دارد که سه منطقه مهم—جهان عرب، آسیای مرکزی و جنوب آسیا—را به هم پیوند می‌دهد.

در عین حال، پاسخ ایران نشان داد که این کشور هنوز ابزارهای قابل توجهی در اختیار دارد. تهران با حملات موشکی و پهپادی به چندین کشور متحد آمریکا در منطقه پاسخ داد و حتی برخی اهداف آمریکایی و اسرائیلی را مورد حمله قرار داد. همزمان، پیامدهای اقتصادی جنگ نیز محسوس بوده است؛ بسته شدن عملی تنگه هرمز باعث جهش قیمت نفت و نگرانی در بازارهای جهانی شد. همین تحولات باعث شده برخی متحدان غربی نیز به تدریج درگیر بحران شوند.

در نهایت، بسیاری از تحلیلگران معتقدند حتی اگر ایران ضربه شدیدی بخورد، ممکن است نسخه‌ای تضعیف‌شده اما پابرجا از جمهوری اسلامی باقی بماند. سوزان مالونی از مؤسسه بروکینگز هشدار می‌دهد که ممکن است در پایان این بحران حکومتی زخمی اما مصمم‌تر برای حفظ قدرت باقی بماند. به تعبیر رایت، در حال حاضر **۹۲ میلیون ایرانی میان دو واقعیت گرفتار شده‌اند: جنگی خونین در بیرون و حکومتی سرکوبگر در داخل**—و هنوز مشخص نیست این جنگ چگونه و با چه نظمی به پایان خواهد رسید.
https://www.newyorker.com/magazine/2026/03/16/where-is-the-iran-war-headed?_sp=215d99a9-3dea-4847-9e30-3e9f13f15a47.1772998290267
https://www.ft.com/content/a5b2e71a-a60f-4e88-b041-bba1030eb4c7?_gl=1*dm6hl5*_up*MQ..*_gs*MQ..&gclid=Cj0KCQiA2bTNBhDjARIsAK89wlGudQJHNYvf7w6TGAVNe-5kU5eak6kfGsuO1NDIu6HVyFhlzMuDFrAaAtdnEALw_wcB&gclsrc=aw.ds&gbraid=0AAAAAC_ArBsFlLlBFhLLOnCjLsHWZHhHs

گزارش فایننشال تایمز درباره رقابت اپوزیسیون تبعیدی برای قدرت در ایران پس از جنگ

بر اساس گزارشی از روزنامه فایننشال تایمز**، همزمان با جنگ جاری در ایران، گروه‌های مختلف اپوزیسیون ایرانی در تبعید در تلاش‌اند خود را به عنوان گزینه‌های احتمالی برای رهبری ایران پس از جمهوری اسلامی مطرح کنند. در این میان، **رضا پهلوی**، فرزند آخرین شاه ایران، و **سازمان مجاهدین خلق و شاخه سیاسی آن یعنی شورای ملی مقاومت ایران هر دو در واشینگتن تلاش می‌کنند حمایت سیاسی آمریکا را برای نقش‌آفرینی در آینده ایران جلب کنند.

سازمان مجاهدین خلق، که دهه‌هاست در تبعید فعالیت می‌کند، سال‌ها برای ایجاد روابط با برخی از قدرتمندترین سیاستمداران آمریکا سرمایه‌گذاری کرده است. اکنون این گروه در آستانه آن است که ببیند آیا این سرمایه‌گذاری نتیجه خواهد داد یا نه. رهبران این سازمان معتقدند که جنگ جاری می‌تواند فرصتی ایجاد کند تا پس از دهه‌ها تبعید، نفوذ واقعی در ایران پیدا کنند.

**علیرضا جعفرزاده**، معاون دفتر شورای ملی مقاومت در آمریکا، گفته است:
«این لحظه ماست.»

اعتمادبه‌نفس جدید مجاهدین خلق بازتاب نوعی هیجان در میان بخشی از جامعه ایرانیان تبعیدی است که پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه شکل گرفته است. برخی از این گروه‌ها امیدوارند که این جنگ به سقوط جمهوری اسلامی و آغاز دوره‌ای دموکراتیک در ایران منجر شود.

در نخستین روز جنگ، مریم رجوی**، رهبر شورای ملی مقاومت، اعلام کرد که یک **دولت موقت تشکیل داده است که قرار است حاکمیت را به مردم ایران منتقل کند و یک جمهوری دموکراتیک ایجاد نماید.

با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که مجاهدین خلق در ارزیابی خود دچار توهم شده‌اند. این سازمان تا سال ۲۰۱۲ در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا قرار داشت و در جنگ ایران و عراق در کنار حکومت صدام حسین جنگیده بود. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان می‌گویند این گروه در داخل ایران پایگاه اجتماعی بسیار محدودی دارد.

**مایکل روبین**، کارشناس ایران در اندیشکده امریکن اینترپرایز، می‌گوید:
«من معتقدم این گروه هیچ نقشی و هیچ ظرفیت واقعی برای قدرت گرفتن ندارد. و حامیان غربی آن‌ها وقتی ببینند این افراد چقدر بی‌اهمیت هستند، واقعاً شرمنده خواهند شد.»

مجاهدین خلق تنها نیروی تبعیدی نیست که تلاش می‌کند در واشینگتن توجه جلب کند. رضا پهلوی نیز خود را به عنوان چهره‌ای وحدت‌بخش معرفی کرده که در صورت سقوط حکومت دینی می‌تواند نیروهای دموکراتیک را در ایران گرد هم بیاورد.

او در ماه‌های اخیر تلاش کرده حضور خود را در پایتخت آمریکا پررنگ‌تر کند و با قانون‌گذاران آمریکایی و دیپلمات‌های خارجی دیدار کرده است تا خود را به عنوان یک بازیگر سیاسی احتمالی در آینده ایران معرفی کند.

متحدان او می‌گویند که رضا پهلوی از شرکت‌های لابی‌گری یا روابط عمومی استفاده نمی‌کند، اما از حمایت دو نهاد قدرتمند برخوردار شده است:
بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) و اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران (NUFDI).

با این حال، نشانه‌های اندکی وجود دارد که نشان دهد این تلاش‌ها تاکنون نتیجه ملموسی داشته است. دونالد ترامپ گفته است که ولیعهد سابق «به نظر آدم بسیار خوبی می‌آید»، اما در عین حال افزوده است که شاید فردی از داخل ایران مناسب‌تر باشد.

علاوه بر این، برخی منتقدان معتقدند کارزار رسانه‌ای اخیر رضا پهلوی چندان حرفه‌ای نبوده است. یکی از افراد نزدیک به جامعه ایرانیان تبعیدی که نزدیک به سه دهه او را می‌شناسد گفته است:

«آخرین کارزار او که در آن از طرفدارانش خواسته بود با ایمیل‌های مشابه سیاستمداران را بمباران کنند، اشتباهی است که حتی رئیس شورای دانش‌آموزی هم انجام نمی‌دهد، چه برسد به کسی که می‌خواهد شاه آینده ایران باشد.»

در مقابل، برخی معتقدند مجاهدین خلق بسیار سازمان‌یافته‌تر هستند. همان فرد گفته است:
«آن‌ها خیلی بهتر سازمان‌دهی شده‌اند. البته بیشتر فرقه‌ها همین‌طور هستند.»

مسیر مجاهدین خلق برای کسب نفوذ سیاسی در واشینگتن طولانی بوده است. این سازمان در ۱۹۶۵ به عنوان یک گروه اسلامی–چپ‌گرا تشکیل شد و ابتدا علیه شاه مبارزه مسلحانه انجام داد و در انقلاب ۱۹۷۹ نیز مشارکت داشت.

اما پس از شکست در رقابت قدرت با روحانیون حاکم، به عراق رفت و در جنگ ایران و عراق در کنار نیروهای عراقی جنگید. در واکنش، جمهوری اسلامی هزاران عضو این سازمان را در زندان‌ها اعدام کرد.
👍1👎1
تحلیلگران می‌گویند در داخل ایران بسیاری از مردم این سازمان را یک فرقه با ریشه‌های تروریستی می‌دانند. حملات خشونت‌آمیز این گروه علیه مقامات جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته اغلب با تلفات غیرنظامیان نیز همراه بوده است.

**سعید قاسم‌نژاد**، مدیر پروژه «شکوفایی ایران» و از مشاوران رضا پهلوی، می‌گوید:
«مریم رجوی رهبری یک گروه مارکسیستی–اسلامی افراطی را بر عهده دارد که دستش به خون بسیاری از ایرانیان و آمریکایی‌ها آلوده است.»

در مقابل، شورای ملی مقاومت نیز رقیب خود را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد. جعفرزاده گفته است:
«تنها ارتباط رضا پهلوی با ایران، پدر برکنار شده‌اش است؛ دیکتاتوری که در یک انقلاب واقعی از قدرت کنار گذاشته شد.»

تصویر مجاهدین خلق در غرب پس از سال ۲۰۰۲ تا حدی تغییر کرد؛ زمانی که شورای ملی مقاومت با افشای وجود تأسیسات هسته‌ای ایران، از جمله مرکز غنی‌سازی **نطنز**، توجه زیادی جلب کرد.

پس از یک نبرد حقوقی طولانی، وزارت خارجه آمریکا در سال ۲۰۱۲ نام این سازمان را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کرد.

در سال‌های بعد، این گروه موفق شد حمایت تعدادی از چهره‌های برجسته محافظه‌کار آمریکایی را جلب کند، از جمله:
نیوت گینگریچ، رودی جولیانی و مایک پمپئو.

**رابرت تورچلی**، سناتور پیشین دموکرات، که از نمایندگان حقوقی این سازمان محسوب می‌شود، گفته است:
«برای بسیاری از ما که سال‌ها پیش با آن‌ها همکاری را شروع کردیم، مسئله ساده بود: دشمنِ دشمنِ من دوست من است.»

او گفته است که بعدها احترام زیادی برای رهبران این سازمان پیدا کرده است.

تورچلی همچنین گفته که سال‌ها با این گروه همکاری داشته و به آن‌ها کمک کرده است از فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا خارج شوند و اعضای آن‌ها از اردوگاهی در عراق به آلبانی منتقل شوند.

او می‌گوید برای آن‌ها «لابی‌گری» نکرده، اما اذعان می‌کند که
به آن‌ها **مشاوره داده که چگونه با دولت آمریکا ارتباط برقرار کنند**،
با مقامات آمریکایی از طرف آن‌ها صحبت کرده
و در گردهمایی‌هایشان سخنرانی کرده است.

طبق اسناد مالی ارائه‌شده به وزارت دادگستری آمریکا، شرکت تورچلی بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۵ حدود ۲٫۸ میلیون دلار از شورای ملی مقاومت دریافت کرده است؛ هرچند او می‌گوید این رقم «بیش از حد بزرگ‌نمایی شده است».

منابع مالی این سازمان همچنان مبهم است، اما شواهد نشان می‌دهد منابع قابل توجهی در اختیار دارد. برای مثال:

* جان بولتون برای یک سخنرانی در سال ۲۰۱۷ در پاریس ۴۰ هزار دلار دریافت کرد.
* مایک پنس برای سخنرانی در سال ۲۰۲۲ در آلبانی ۱۹۰ هزار دلار دریافت کرد.

**محسن سازگارا**، روزنامه‌نگار و فعال دموکراسی‌خواه ایرانی، نقل می‌کند که یک بار با **جو لیبرمن**، سناتور دموکرات فقید، درباره دریافت پول از شورای ملی مقاومت صحبت کرده است.

به گفته سازگارا، لیبرمن از او پرسیده بود آیا کار درستی کرده که برای سخنرانی در پاریس از این سازمان پول گرفته است.

سازگارا می‌گوید لیبرمن توضیح داد:
«آن‌ها برایت بلیت درجه یک می‌خرند، یک هفته در هتل پنج‌ستاره در پاریس اسکانت می‌دهند و برای یک سخنرانی ده دقیقه‌ای ۵۰ هزار دلار می‌دهند. بنابراین رد کردنش سخت است.»

سازگارا گفته است که به او پاسخ داده:
«دفعه بعد قبل از رفتن از من مشورت بگیر، نه بعد از آن.»

جعفرزاده اما تأکید می‌کند که موفقیت این سازمان به دلیل استدلال‌های سیاسی آن بوده است، نه پولی که پرداخت می‌کند. او می‌گوید:
«کلید موفقیت لابی‌گری نیست، بلکه محتواست. کسانی که در حوزه امنیت ملی فعالیت می‌کنند به واقعیت‌ها نگاه می‌کنند و می‌گویند این جنبشی است که با رژیم مبارزه کرده است.»

او همچنین ادعا کرده است که مجاهدین خلق در داخل ایران شبکه گسترده‌ای از “واحدهای مقاومت” دارد که با نیروهای سپاه پاسداران درگیر می‌شوند.

با این حال، بسیاری از کارشناسان این ادعاها را رد می‌کنند.

با وجود این، نفوذ شبکه سیاسی این سازمان در واشینگتن قابل انکار نیست. در سال‌های اخیر، کنگره آمریکا قوانینی تصویب کرده که به گفته جعفرزاده با اهداف شورای ملی مقاومت همسو بوده است؛ از جمله تحریم‌های شدیدتر علیه ایران به دلیل نقض حقوق بشر و صادرات موشک و همچنین فشار بر بانک‌های چینی که نفت ایران را خریداری می‌کنند.

او همچنین به قطعنامه‌ای اشاره می‌کند که سال گذشته در کنگره تصویب شد و طرح ده‌ماده‌ای مریم رجوی برای آینده ایران را تأیید کرد؛ طرحی که خواستار ایجاد یک ایران دموکراتیک، سکولار و غیرهسته‌ای است.

با این حال، برخی کارشناسان معتقدند نفوذ مجاهدین خلق در واشینگتن نسبت به گذشته کاهش یافته است.
**اروَند آبراهامیان**، استاد تاریخ در کالج باروخ نیویورک، می‌گوید:
«سال‌ها پیش آن‌ها حمایت بسیار بیشتری در واشینگتن داشتند. اکنون این حمایت کاهش یافته و بخشی از آن به سمت شاه رفته است.»

او در عین حال تأکید می‌کند که حتی رضا پهلوی نیز احتمالاً نقش مهمی در برنامه‌های واقعی آمریکا یا اسرائیل برای آینده ایران ندارد.

به گفته آبراهامیان:
«ممکن است برخی در واشینگتن درک دقیقی از ایران نداشته باشند، اما موساد به اندازه کافی باهوش است که بداند نمی‌توان شاه را با چتر نجات در ایران فرود آورد و گفت حالا رژیم را عوض کنید.»
https://www.radiozamaneh.com/881624

آیا خلیج فارس در آستانه یک فاجعه انسانی ـ امنیتی قرار گرفته است؟ حمله به تأسیسات آب‌شیرین‌کن قشم که ایران آن را به آمریکا نسبت می‌دهد، با واکنش نظامی سریع سپاه پاسداران علیه پایگاه آمریکایی جفیر در بحرین مواجه شد. در شرایطی که تأمین آب ۱۸ استان ایران به این پروژه‌های راهبردی وابسته است و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز ۴۰ درصد آب شیرین جهان را تولید می‌کنند، به نظر می‌رسد منطقه وارد مرحله خطرناکی شده که در آن زیرساخت‌های حیاتی به هدفی راهبردی تبدیل شده‌اند.
از مجتبی خامنه‌ای چه می‌دانیم؟

@irananalyses

مجتبی خامنه‌ای در ۱۷ شهریور ۱۳۴۸ در مشهد متولد شد و از نوجوانی در فضای سیاسی و ایدئولوژیک پس از انقلاب رشد یافت. در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق، در حدود ۱۷ سالگی به جبهه‌های جنگ اعزام شد و در گردان «حبیب بن مظاهر» از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله سپاه پاسداران حضور داشت. بسیاری از نیروهای این لشکر بعدها به فرماندهان مهم سپاه تبدیل شدند؛ از جمله قاسم سلیمانی، حسین همدانی، احمد کاظمی، حسن محقق و حسین طائب. این تجربه جنگی باعث شد او از همان دوران با بخشی از شبکه فرماندهان سپاه ارتباط پیدا کند.

• در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی، سابقه حضور در جنگ ایران و عراق نوعی سرمایه سیاسی و مشروعیت انقلابی محسوب می‌شود و بسیاری از مدیران ارشد نظام با اتکا به این سابقه به موقعیت‌های بالاتر رسیدند. حضور مجتبی خامنه‌ای در جنگ نیز به تقویت پیوند او با نسل فرماندهان سپاه و حلقه‌های امنیتی نظام کمک کرد.

• برخلاف برادرانش مصطفی، مسعود و میثم که بیشتر در حوزه‌های فرهنگی یا اداری فعالیت داشتند، نام مجتبی خامنه‌ای در افکار عمومی بیشتر با شبکه‌های پنهان قدرت، نهادهای امنیتی و حلقه‌های تصمیم‌سازی نظام گره خورده است. همین تفاوت باعث شده بسیاری او را مهم‌ترین فرزند سیاسی علی خامنه‌ای بدانند.

• برخی رسانه‌های غربی در سال‌های اخیر گزارش‌هایی منتشر کرده‌اند که او را فردی بسیار ثروتمند با دسترسی به منابع مالی گسترده معرفی می‌کنند و از املاک احتمالی در شهرهایی مانند لندن و وین نام برده‌اند. با این حال، به دلیل نبود شفافیت مالی در ساختارهای اقتصادی مرتبط با بیت رهبری، صحت دقیق این ادعاها قابل راستی‌آزمایی مستقل نیست. در داخل ایران، تحلیلگران نفوذ اقتصادی او را بیشتر ناشی از ارتباط با بنیادهای اقتصادی وابسته به بیت رهبری و سپاه پاسداران می‌دانند.

• مجتبی خامنه‌ای پس از پایان دبیرستان وارد حوزه علمیه قم شد و نزد روحانیانی مانند محمدتقی مصباح یزدی، محمود هاشمی شاهرودی و علی خامنه‌ای به تحصیل پرداخت. او بیش از ۱۵ سال درس خارج فقه و اصول تدریس کرد که بالاترین سطح آموزشی در حوزه محسوب می‌شود و بر اساس گزارش‌های رسانه‌های حوزوی در سال ۱۴۰۱ به درجه آیت‌اللهی رسید. در مهر ۱۴۰۳ اعلام کرد که تدریس خود را متوقف می‌کند؛ اقدامی که برخی تحلیلگران آن را حرکتی سیاسی برای کاهش حساسیت‌ها نسبت به احتمال جانشینی او ارزیابی کردند.

• نام مجتبی خامنه‌ای برای نخستین بار به طور گسترده در فضای سیاسی ایران در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۴ مطرح شد؛ زمانی که مهدی کروبی در نامه‌ای به رهبر ایران او را به دخالت در روند انتخابات و حمایت از محمود احمدی‌نژاد متهم کرد. این موضوع باعث شد او در افکار عمومی به عنوان یکی از بازیگران پشت صحنه قدرت شناخته شود.

• در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ نیز نام او بار دیگر مطرح شد و بسیاری از معترضان او را یکی از چهره‌های مؤثر در مدیریت امنیتی اعتراضات می‌دانستند. شعارهایی که در آن دوره علیه او سر داده شد نشان می‌داد که بخشی از جامعه او را یکی از بازیگران اصلی در ساختار امنیتی قدرت تلقی می‌کند.

• در سال‌های پس از ۱۳۸۸، بیت رهبری به تدریج به مرکزی برای هماهنگی میان نهادهای نظامی، امنیتی و اقتصادی کشور تبدیل شد. برخی تحلیلگران معتقدند مجتبی خامنه‌ای در این تحول نقش مهمی داشته و به عنوان حلقه اتصال میان بیت رهبری، سپاه پاسداران و دستگاه‌های امنیتی عمل کرده است. همچنین گفته می‌شود در پشت صحنه در هماهنگی برخی سیاست‌های منطقه‌ای ایران در سوریه، عراق، لبنان و یمن نقش داشته است.

• وزارت خزانه‌داری آمریکا در سال ۱۳۹۸ نام او را در فهرست تحریم‌ها قرار داد و اعلام کرد که مجتبی خامنه‌ای یکی از افرادی است که در انتقال نفوذ و پیشبرد سیاست‌های رهبر ایران در شبکه‌های قدرت جمهوری اسلامی نقش دارد. این اقدام برای نخستین بار به طور رسمی نشان داد که دولت آمریکا او را یکی از بازیگران مهم در ساختار قدرت ایران می‌داند.

• به باور بسیاری از تحلیلگران، انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر نتیجه مجموعه‌ای از عوامل ساختاری در درون نظام بوده است. او طی بیش از دو دهه حضور در بیت رهبری و مرکز تصمیم‌سازی نظام به شبکه‌ای گسترده از روابط سیاسی، امنیتی و اقتصادی دست یافته و به یکی از آگاه‌ترین افراد نسبت به سازوکارهای درونی قدرت در جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

• یکی از عوامل مهم در مطرح شدن او به عنوان گزینه رهبری، ارتباط نزدیک با سپاه پاسداران، سازمان اطلاعات سپاه و بسیج عنوان می‌شود. از نگاه بخش‌هایی از ساختار قدرت، در شرایط تهدیدهای خارجی و داخلی، رهبری باید فردی باشد که اعتماد و همکاری کامل نهادهای امنیتی و نظامی را در اختیار داشته باشد.
• عامل مهم دیگر خلأ رقیبان جدی برای رهبری در سال‌های اخیر بوده است. در یک دهه گذشته بسیاری از چهره‌هایی که می‌توانستند گزینه‌های احتمالی رهبری باشند از صحنه خارج شدند؛ از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی، محمود هاشمی شاهرودی و ابراهیم رئیسی و همچنین تضعیف سیاسی صادق آملی لاریجانی. این تحولات باعث شد برخی تحلیلگران معتقد باشند که مجتبی خامنه‌ای عملاً بدون رقیب جدی در میان گزینه‌های وفادار به نظام باقی مانده است.

• در نگاه بخشی از ساختار حاکمیت، انتخاب او به معنای تداوم سیاست‌های علی خامنه‌ای و حفظ ثبات در ساختار قدرت است. بسیاری از نهادهای نظامی و اقتصادی نزدیک به حکومت او را ضامن ادامه توازن قدرت و توزیع فعلی منابع در ساختار نظام می‌دانند و معتقدند این انتخاب می‌تواند انتقال قدرت از رهبر دوم به رهبر سوم را با کمترین اصطکاک در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ممکن کند.
سه نشانه‌ای که باید پس از انتقال رهبری ایران به آن‌ها توجه کرد
پروفسور رابرت پپه
8 مارس 2026

ایران اکنون رهبر جدیدی را پس از قتل علی خامنه‌ای در مرحله ابتدایی جنگ منصوب کرده است. انتقال رهبری که به دلیل حملات هدفمند ایجاد می‌شود، غالباً به جای پایان دادن به درگیری‌ها، آن‌ها را تشدید می‌کند.

سوال کلیدی این است که آیا رهبری جدید ایران انتخاب می‌کند که به ادامه کار بپردازد یا به تشدید تنش‌ها. سه نشانه اولیه مسیر را نشان خواهند داد.

1. دکترین هسته‌ای
علی خامنه‌ای بارها اعلام کرده بود که سلاح‌های هسته‌ای تحت قوانین اسلامی ممنوع است. اگر رهبری جدید ایران به این دکترین استناد نکند یا به طور خاموش آن را رها کند، سقف استراتژیک درگیری به طور چشمگیری افزایش خواهد یافت.

2. کنترل بر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
به افرادی که در جلسات اولیه و رویدادهای عمومی در کنار رهبر جدید ظاهر می‌شوند توجه کنید. اگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به وضوح بر دایره رهبری تسلط یابد، استراتژی ایران احتمالاً به سوی تقابل به جای احتیاط متمایل خواهد شد.

3. گسترش میدان نبرد
مهم‌ترین نشانه این خواهد بود که انتقام در کجا انجام می‌شود. پاسخ‌های محدود در خاورمیانه نشان‌دهنده ادامه استراتژی قبلی خواهد بود. حملات به اهداف غربی فراتر از منطقه نشان‌دهنده گسترش عمدی جنگ خواهد بود.

انتقال رهبری وقتی خشونت آمیز رخ دهد به ندرت باعث عقب‌نشینی می‌شود. بیشتر اوقات رهبرانی را به وجود می‌آورد که اعتقاد دارند تشدید تنش سریع‌ترین راه برای دستیابی به قدرت است.

به زودی خواهیم‌دید که ایران کدام مسیر را انتخاب می‌کند.

https://escalationtrap.substack.com/p/three-signals-to-watch-after-irans
👎1
این انتصاب می‌تواند دو هدف هم‌زمان داشته باشد. در داخل ایران، پیام استقامت و مقاومت را تقویت می‌کند. در عرصه بین‌المللی نیز می‌تواند پوششی سیاسی برای ادامه تقابل یا حتی مذاکره فراهم کند. در بسیاری از موارد، رهبری که به داشتن مواضع سختگیرانه شناخته می‌شود، ممکن است بهتر بتواند مصالحه‌های ضروری را پیش ببرد زیرا کمتر در معرض اتهام ضعف قرار می‌گیرد.
با این حال در ساختار سیاسی ایران، او مدت‌هاست چهره‌ای بانفوذ محسوب می‌شود. او در دفتر رهبر فعالیت می‌کرد و به عنوان واسطه و هماهنگ‌کننده‌ای نزدیک به پدرش شناخته می‌شد. تحلیلگران اغلب نقش او را با احمد خمینی، پسر بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، مقایسه می‌کنند که در سال‌های نخست انقلاب به عنوان واسطه‌ای مهم میان رهبر و دیگر مراکز قدرت عمل می‌کرد.

در طول زمان، مجتبی خامنه‌ای نفوذ خود را در سه حوزه اصلی گسترش داد: روحانیت، نیروهای امنیتی و شبکه‌های سیاسی پیرامون دفتر رهبر. در میان نیروهای امنیتی، او روابط نزدیکی با افرادی مانند محمدرضا نقدی (فرمانده پیشین بسیج) و حسین طائب (رئیس سابق سازمان اطلاعات سپاه) داشته است. همچنین گفته می‌شود حسین همدانی فرمانده پیشین سپاه نیز از دوران جنگ ایران و عراق ارتباط نزدیکی با او داشت.
ارتباط او با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهمیت ویژه‌ای دارد. این روابط به دوران جنگ ایران و عراق بازمی‌گردد، زمانی که مجتبی خامنه‌ای در گردان حبیب بن مظاهر خدمت می‌کرد؛ گروهی داوطلب که بعدها بسیاری از اعضای آن در ساختار امنیتی و نظامی ایران به مقام‌های مهمی رسیدند. این روابط جنگی نقش مهمی در تقویت جایگاه او در نهادهای قدرتمند نظام داشت.

نفوذ او گاه در لحظات مهم سیاست ایران آشکار شده است. بسیاری از ناظران به ظهور ابراهیم رئیسی به عنوان نمونه‌ای از این نفوذ اشاره می‌کنند. رئیسی سال‌ها در دستگاه قضایی چهره‌ای نسبتاً کم‌اهمیت بود، اما به تدریج به مرکز قدرت نزدیک شد و در نهایت رئیس‌جمهور شد. بسیاری از تحلیلگران این روند را بخشی از استراتژی مدیریت جانشینی در جمهوری اسلامی می‌دانستند. مرگ ناگهانی رئیسی در سانحه سقوط بالگرد در سال ۲۰۲۴ این برنامه‌ها را تغییر داد و دوباره توجه‌ها را به مجتبی خامنه‌ای معطوف کرد.

در کنار این موضوع، گزارش‌هایی درباره شبکه‌های اقتصادی مرتبط با نخبگان حاکم در ایران نیز بر تصویر سیاسی او تأثیر گذاشته است. برخی تحقیقات رسانه‌های غربی نام مجتبی خامنه‌ای را به طور غیرمستقیم با شبکه‌هایی مرتبط دانسته‌اند که برای انتقال دارایی‌ها و دور زدن تحریم‌ها فعالیت می‌کردند. در این گزارش‌ها از علی انصاری، بانکدار ایرانی و مالک پیشین بانک آینده، نیز نام برده شده است.

برای دهه‌ها، مجتبی خامنه‌ای نفوذ خود را دور از توجه افکار عمومی گسترش داد و به جای کسب محبوبیت عمومی، بر ایجاد شبکه‌های سیاسی و امنیتی پشت صحنه تمرکز کرد. اکنون، در لحظه‌ای که ایران با یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر خود روبه‌رو است، او ناگهان در مرکز قدرت قرار گرفته است.
https://foreignpolicy.com/2026/03/08/iran-signals-defiance-by-naming-khameneis-son-as-new-supreme-leader/
مقاله «چرا تشدید تنش به نفع ایران است» نوشته رابرت ای. پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو که در نشریه Foreign Affairs منتشر شده، استدلال می‌کند که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران اگرچه از نظر نظامی بسیار دقیق و موفق بود، اما ممکن است از نظر استراتژیک به سود ایران تمام شود. در عملیات Epic Fury که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، آیت‌الله علی خامنه‌ای و تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و مقامات اطلاعاتی کشته شدند؛ حمله‌ای که هدف آن فلج کردن ساختار فرماندهی ایران و بی‌ثبات کردن حکومت بود. با این حال، ایران ظرف چند ساعت با شلیک صدها موشک بالستیک و پهپاد پاسخ داد و اهدافی در اسرائیل و سراسر خلیج فارس را هدف قرار داد. سامانه‌های دفاعی در چندین کشور فعال شدند، پایگاه‌های آمریکا در قطر، امارات، کویت و عربستان به حالت آماده‌باش درآمدند و حملات باعث تعطیلی فرودگاه‌ها، آتش‌سوزی در دبی، خسارت در نزدیکی فرودگاه کویت و تهدید نفتکش‌ها در نزدیکی تنگه هرمز شد؛ تحولی که بلافاصله قیمت نفت و هزینه بیمه کشتیرانی را افزایش داد.

به باور نویسنده، این واکنش بخشی از یک راهبرد آگاهانه به نام «تشدید افقی» است. در این استراتژی، کشوری که از نظر نظامی ضعیف‌تر است به جای مقابله مستقیم با قدرت برتر، میدان جنگ را گسترش می‌دهد تا کشورهای بیشتری درگیر شوند و هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ افزایش یابد. ایران با حمله یا تهدید کشورهایی که میزبان نیروهای آمریکایی هستند—از جمله بحرین، عراق، اردن، کویت، قطر، عربستان و امارات—در واقع نشان داده است که جنگ می‌تواند به کل نظم امنیتی آمریکا در خلیج فارس گسترش یابد. این اقدام همچنین پیامی درباره تداوم قدرت نظامی ایران داشت: حتی پس از کشته شدن رهبر و فرماندهان ارشد، ساختار فرماندهی و توان عملیاتی کشور همچنان فعال است.

نویسنده تأکید می‌کند که ایران با این راهبرد تلاش دارد جنگ را از یک نبرد نظامی به یک بحران سیاسی و اقتصادی گسترده تبدیل کند. حملات موشکی باعث اختلال در تجارت، گردشگری و بازارهای انرژی شده و دولت‌های خلیج فارس را در موقعیتی دشوار قرار داده است، زیرا باید میان همکاری امنیتی با آمریکا و حفظ ثبات اقتصادی و داخلی تعادل برقرار کنند. ایران همچنین با ایجاد ناامنی در اطراف تنگه هرمز—که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند—توانسته فشار اقتصادی جهانی ایجاد کند و گزارش‌ها نشان می‌دهد که عبور کشتی‌ها در این مسیر به شدت کاهش یافته است. در عین حال، تهران تلاش می‌کند جنگ را به‌عنوان مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل معرفی کند تا شکاف میان دولت‌های عربی و افکار عمومی منطقه را افزایش دهد و هزینه سیاسی همکاری با واشینگتن را بالا ببرد.

در نهایت، مقاله استدلال می‌کند که استراتژی ایران بر عامل زمان تکیه دارد. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، فشار سیاسی در کشورهای منطقه، در آمریکا و حتی در اروپا افزایش خواهد یافت. افزایش قیمت انرژی، احتمال تلفات آمریکایی و اختلاف میان متحدان غربی می‌تواند حمایت سیاسی از جنگ را تضعیف کند. به همین دلیل آمریکا اکنون با یک دوراهی استراتژیک روبه‌رو است: یا جنگ را تشدید کند و وارد یک درگیری طولانی‌مدت شود، یا اعلام کند اهداف اولیه محقق شده و از گسترش جنگ جلوگیری کند. به گفته نویسنده، حمله اولیه آمریکا و اسرائیل یک پیروزی تاکتیکی بود، اما در عین حال یک چالش استراتژیک بزرگ‌تر ایجاد کرد؛ زیرا ایران تلاش می‌کند ماهیت جنگ را از رقابت نظامی به رقابتی بر سر دوام سیاسی و تحمل هزینه‌های یک بحران منطقه‌ای طولانی‌مدت تغییر دهد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/why-escalation-favors-iran
👍2
Shamkhani Shadow Empire (1).pdf
1.4 MB
شبکه بلومبرگ در مستندی به چگونگی شکل‌گیری و کارکرد شبکه قاچاق نفت حسین شمخانی می‌پردازد.

لینک ویدئو:

https://youtu.be/NylwnKcwAr4?si=uD7Dgbk_AddGzr4L

فایلهای ضمیمه براساس اطلاعات مستند توسط حسین‌حمیدنیا تهیه شده است.
این مقاله از دیوید ایگناتیوس توضیح می‌دهد که با وجود پیشرفت عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در داخل ساختار امنیتی اسرائیل نگرانی‌هایی در حال شکل‌گیری است. برخی مقام‌های اسرائیلی معتقدند کارزار بمباران تقریباً به اهداف اصلی نظامی خود نزدیک شده است؛ از جمله تضعیف باقی‌مانده برنامه هسته‌ای ایران، نابودی بخش بزرگی از موشک‌های بالستیک، کارخانه‌های تولید سلاح و ضربه به فرماندهی نظامی و امنیتی ایران. با این حال، یک مقام ارشد اسرائیلی هشدار داده است که ادامه جنگ تا سقوط کامل رژیم ممکن است به درگیری بی‌پایان تبدیل شود و گفته است: «مطمئن نیستم به نفع ما باشد که تا سقوط رژیم بجنگیم. هیچ‌کس یک داستان بی‌پایان نمی‌خواهد.» او همچنین تأکید می‌کند که پس از نابودی اهداف اصلی نظامی، «اسرائیل به اهداف خود رسیده است» و اگرچه «ایران تسلیم نخواهد شد» اما ممکن است «پیام‌هایی برای پذیرش آتش‌بس با شرایط آمریکا ارسال کند.»

در عین حال، هزینه‌های جنگ به سرعت در حال افزایش است. کشورهای خلیج فارس هدف حملات موشکی ایران قرار گرفته‌اند و افزایش قیمت نفت و گاز می‌تواند اقتصاد جهانی را وارد بحران کند. همچنین دونالد ترامپ ایالات متحده را بدون حمایت گسترده افکار عمومی وارد جنگ کرده است. همزمان با اعلام مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید ایران—که چهره‌ای تندرو و نزدیک به سپاه پاسداران توصیف می‌شود—امکان مذاکره دشوارتر شده است. با وجود نشانه‌هایی از ضعف در ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی، تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل معتقدند هنوز جایگزین روشنی برای حکومت وجود ندارد. همان مقام اسرائیلی در این باره گفته است: «ما کسی را نمی‌بینیم که بتواند جایگزین این رژیم شود.»

برنامه‌ریزان دفاعی اسرائیل همچنین نگران گسترش جنگ به لبنان هستند؛ به‌ویژه اگر عملیات زمینی گسترده علیه حزب‌الله آغاز شود. این مقام اسرائیلی هشدار داده است: «ما نمی‌خواهیم در یک باتلاق گرفتار شویم» و از خطر «لغزش تدریجی به سمت درگیری در لبنان» سخن گفته است. او همچنین تأکید کرده که اسرائیل قصد ندارد آمریکا را وارد جنگی طولانی کند و گفته است: «ما آمریکا را به یک جنگ بی‌پایان نمی‌کشانیم» و «اسرائیل متحدی قابل اعتماد است.» در نهایت، مقاله نتیجه می‌گیرد که با وجود هدف اعلامی ترامپ برای نابودی رژیم ایران و ایجاد «ایرانی جدید»، هنوز پاسخ روشنی به مهم‌ترین پرسش وجود ندارد: این جنگ در نهایت چگونه پایان خواهد یافت؟
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/09/israel-us-iran-war-trump-netanyahu-endgame/
این مقاله دیدگاه داگلاس جی. فیت (Douglas J. Feith) است؛ پژوهشگر ارشد در مؤسسه هادسون و یکی از چهره‌های سیاست امنیتی آمریکا که بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ معاون وزیر دفاع آمریکا در امور سیاست‌گذاری در دولت جورج دبلیو بوش بود. او در این یادداشت استدلال می‌کند که انتقادهایی که از دونالد ترامپ به دلیل نداشتن «برنامه برای روز بعد» جنگ با ایران مطرح می‌شود، بر پایه مقایسه‌ای نادرست با سیاست‌های دولت بوش است. به گفته او، منتقدان انتظار دارند آمریکا پس از تضعیف یا سقوط رژیم ایران مسئولیت بازسازی کشور، ایجاد نظم سیاسی و جلوگیری از بی‌ثباتی را بر عهده بگیرد؛ در حالی که رویکرد ترامپ اساساً چنین تعهدی برای آمریکا قائل نیست و هدف او صرفاً از بین بردن توان تهدید ایران علیه آمریکا و متحدانش است.

فیت توضیح می‌دهد که منطق راهبردی ترامپ بر چند سناریو استوار است. نخست این‌که کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل ممکن است فرصتی ایجاد کند تا مردم ایران علیه حکومت قیام کنند و رژیم را سرنگون کنند؛ سناریویی که از نظر تاریخی چندان محتمل نیست، زیرا تجربه نشان داده بمباران هوایی به ندرت به تغییر رژیم منجر می‌شود. با این حال، اگر چنین انقلابی رخ دهد، ترامپ می‌تواند آن را به عنوان موفقیت بزرگ راهبردی معرفی کند. سناریوی دوم این است که حتی بدون انقلاب مردمی نیز عملیات نظامی به هدف خود برسد: نابود کردن بخش عمده توان نظامی ایران، از جمله سپاه پاسداران، نیروی هوایی و دریایی، سامانه‌های دفاع هوایی، توان موشکی و برنامه هسته‌ای. در این صورت حتی اگر رهبران جدیدی از دل همان ساختار جمهوری اسلامی به قدرت برسند، توان بسیار کمتری برای تهدید آمریکا یا کشورهای منطقه خواهند داشت. همچنین ممکن است رهبران جدید برای بازگشت به اقتصاد جهانی به همکاری با آمریکا تمایل نشان دهند و در آن صورت واشینگتن می‌تواند شرایط خود را تحمیل کند.

نویسنده همچنین به خطرات احتمالی این رویکرد اشاره می‌کند. یکی از مهم‌ترین آن‌ها احتمال فروپاشی داخلی ایران و تبدیل شدن کشور به صحنه جنگ داخلی است؛ وضعیتی که می‌تواند موجی از آوارگان میلیونی ایجاد کند و مانند بحران سوریه، فشار بزرگی بر اروپا و حتی آمریکا وارد کند. با این حال، فیت استدلال می‌کند که تلاش آمریکا برای جلوگیری از چنین سناریویی از طریق حضور نظامی گسترده در داخل ایران نیز خود خطرات بسیار بزرگ‌تری دارد. به گفته او، تفاوت اصلی میان ترامپ و سیاست خارجی آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر در همین نقطه است: برخلاف جورج بوش که معتقد بود آمریکا پس از سرنگونی رژیم‌ها مسئول جلوگیری از هرج‌ومرج و کمک به ایجاد دولت‌های باثبات است، ترامپ چنین مسئولیتی را نمی‌پذیرد. او این فرصت را «هدیه‌ای» به مردم ایران می‌داند تا خود سرنوشت کشورشان را تعیین کنند، در حالی که هدف اصلی آمریکا صرفاً از بین بردن توان ایران برای تهدید منافع ایالات متحده است. فیت در پایان می‌گوید هر تصمیم امنیتی با خطر همراه است، اما ترامپ در حال آزمایش رویکردی جدید است که بر این فرض استوار است: آنچه پس از پایان جنگ در ایران رخ می‌دهد لزوماً مشکل آمریکا نیست.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/09/trump-iran-bush-regime-change/
• در حمله هوایی ۲۸ فوریه به محل اقامت رهبر در تهران، بخش بزرگی از خانواده او کشته شدند: مادر، همسر و یکی از پسران مجتبی خامنه‌ای**، همچنین **یکی از خواهران او و همسرش و چندین عضو دیگر خانواده جان باختند. برای چند روز تصور می‌شد مجتبی خامنه‌ای نیز کشته شده است، اما بعداً گزارش شد که زخمی شده و حتی برخی منابع در تهران گفته‌اند ممکن است مدتی در کما بوده باشد.
• با وجود وضعیت نامشخص جسمی او، متحدان مجتبی خامنه‌ای در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شدت برای جانشینی او فشار آوردند. این موضوع از نظر ایدئولوژیک حساس است، زیرا جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ با رد صریح حکومت موروثی تأسیس شد و آیت‌الله خمینی سلطنت را «ضداسلامی» خوانده بود.
• منابع سیاسی ایرانی می‌گویند تلاش برای جانشینی مجتبی خامنه‌ای توسط حسین طائب**، رئیس پیشین سازمان اطلاعات سپاه و از نزدیکان او، هدایت شد. یک منبع سیاسی ارشد ادعا کرده این اقدام حتی **برخلاف وصیت مکتوب آیت‌الله خامنه‌ای بوده است.
• از جمله چهره‌هایی که با این انتخاب مخالفت داشتند علی لاریجانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) و علی‌اصغر حجازی (معاون دفتر رهبر) بودند. رسانه‌های اسرائیلی ادعا کرده‌اند که حجازی در ۶ مارس ترور شده است.
• منابع نزدیک به رهبری می‌گویند خامنه‌ای در وصیت خود نام جانشین مشخصی تعیین نکرده بود بلکه فقط معیارهایی را تعیین کرده بود؛ از جمله اینکه رهبر آینده باید سابقه یک مقام مهم انتخابی داشته باشد. این معیار حتی مجتبی خامنه‌ای را نیز شامل نمی‌شود، زیرا او هرگز در یک منصب انتخابی حضور نداشته است.
• دو رویداد اخیر موقعیت او را تقویت کرد:
– گزارش رسانه‌های اسرائیلی که ادعا کردند او از قبل به عنوان رهبر انتخاب شده است.
– واکنش دونالد ترامپ در ۵ مارس که با این سناریو مخالفت کرد اما احتمال وقوع آن را رد نکرد؛ موضوعی که به گفته برخی تحلیلگران باعث تقویت موضع تندروها شد.
• عامل دیگر عذرخواهی غیرمنتظره مسعود پزشکیان در ۷ مارس بابت حملات نظامی ایران به کشورهای همسایه بود. منابع سیاسی می‌گویند این عذرخواهی بدون هماهنگی انجام شد و موجی از انتقاد در داخل ایجاد کرد و درخواست‌ها برای داشتن یک رهبر واحد و قدرتمند را افزایش داد.
• برخی جریان‌های تندرو برای تسریع انتخاب رهبر جدید حتی ادعا کردند که شورای موقت رهبری سه نفره محدودیت زمانی دارد، در حالی که در قانون اساسی چنین محدودیتی وجود ندارد.
• انتخاب مجتبی خامنه‌ای می‌تواند دو پیام متفاوت داشته باشد:
– از یک سو پیام تداوم نظام و مقاومت در برابر فشار خارجی.
– از سوی دیگر ممکن است زمینه‌ای برای مذاکره و پایان جنگ ایجاد کند، زیرا ایران پیروزی را در بقای نظام و تحمیل هزینه به دشمن تعریف می‌کند
• برخی تحلیلگران حتی احتمال داده‌اند که ممکن است بخشی از شبکه‌های قدرت در تهران در حال اجرای نوعی راهبرد چندلایه باشند؛ یعنی رهبر واقعی مورد نظر آن‌ها ممکن است در آینده جانشین مجتبی خامنه‌ای باشد.
مجلس خبرگان رهبری متشکل از ۸۸ روحانی است که برای دوره‌های هشت‌ساله انتخاب می‌شوند و برای انتخاب رهبر باید اکثریت مطلق با حضور حداقل دوسوم اعضا رأی دهند. رهبر پس از انتخاب تا پایان عمر در این سمت باقی می‌ماند.
• در جریان اعلام انتخاب رهبر جدید، اعضای مجلس خبرگان اظهارات متناقضی بیان کردند:
احمد علم‌الهدی گفت رأی‌گیری انجام شده و رهبر انتخاب شده است.
محمدمهدی میرباقری گفت نظر اکثریت شکل گرفته اما هنوز برخی موانع وجود دارد.
مجتبی حسینی گفت هنوز مشخص نیست رأی‌گیری چگونه انجام خواهد شد.
• برخی اعضا به طور غیرمستقیم تأیید کردند که مجتبی خامنه‌ای انتخاب شده است. حسین‌علی اشکوری گفت «نام خامنه‌ای همچنان رهبر ایران خواهد بود» و اصغر درباز نیز گفت اکثریت اعضای مجلس خبرگان از «پسر خامنه‌ای» حمایت می‌کنند.
محسن حیدری بعد از اعلام رسمی گفت جلسه حضوری مجلس خبرگان احتمالاً در قم برگزار شده و ۸۵ تا ۹۰ درصد اعضای حاضر به مجتبی خامنه‌ای رأی داده‌اند. او همچنین گفت ممکن است برخی اعضا حتی از برگزاری این جلسه محرمانه خبر نداشته باشند.
• در بلندمدت، این انتخاب ممکن است مشروعیت سیاسی نظام را در میان روحانیت، شبکه‌های قدرت داخلی و حتی در جهان شیعه تضعیف کند و زمینه مقاومت داخلی را فراهم کند—البته به شرطی که مجتبی خامنه‌ای هم زنده بماند و هم در قدرت باقی بماند.
• در نهایت، انتخاب او می‌تواند بخشی از راهبردی برای پایان دادن به جنگ در حالی که جمهوری اسلامی همچنان باقی بماند باشد؛ یعنی نمایش این پیام که حتی پس از جنگ نیز نظام با نام «خامنه‌ای» ادامه خواهد داشت.
https://amwaj.media/en/article/deep-dive-the-selection-of-irans-third-supreme-leader
👍1
علی آلفونه: همانند پدرش، مجتبی برای تثبیت قدرت واقعی خود به سال‌ها زمان نیاز خواهد داشت و حتی ممکن است هرگز به چنین جایگاهی نرسد. در حال حاضر، احتمالاً ایران توسط نوعی رهبری جمعی غیررسمی اداره خواهد شد:
رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان، رئیس مجلس محمدباقر قالیباف،رئیس قوه قضاییه غلامحسین محسنی اژه‌ای،فرمانده کل سپاه احمد وحیدی، و نماینده‌ای از ارتش.

با این حال، در تصمیم‌گیری‌های امنیت ملی سپاه پاسداران دست بالا را خواهد داشت.

اعضای این حلقه حاکمیتی پیشاپیش رویکرد خود نسبت به جنگ جاری با اسرائیل و ایالات متحده را نشان داده‌اند. آنها اعلام کرده‌اند که ایران به حمله به کشورهای همسایه که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند ادامه خواهد داد. در یک مصاحبه ۴۵ دقیقه‌ای بدون استفاده از متن از پیش نوشته، علی لاریجانی استدلال کرد حتی اگر واشینگتن پیشنهاد آتش‌بس بدهد، ایران نباید آن را بپذیرد؛ زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که آمریکا چند ماه بعد دوباره حمله نکند. توصیه او صریح بود: ایالات متحده باید مجازات شود—و به‌طور خاص دونالد ترامپ. اندکی بعد، عباس عراقچی وزیر خارجه ایران نیز گفت که واشینگتن ایده آتش‌بس را مطرح کرده اما تهران آن را رد کرده است. هیچ منبع رسمی در دولت آمریکا یا رسانه‌های آمریکایی چنین پیشنهادی را تأیید نکرده‌اند. این راهبرد جنگی پیش‌تر توسط سپاه پاسداران مطرح شده بود.

در دهه‌های گذشته، ایران به‌تدریج به سمت نظامی‌شدن حرکت کرده است. با بالا رفتن سن آیت‌الله علی خامنه‌ای، او بیش از پیش برای حفظ نظام در برابر فشارهای داخلی و خارجی به سپاه پاسداران تکیه کرد. در مقابل، سپاه نفوذ خود را در نهادهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران گسترش داد. از این رو، انتخاب مجتبی خامنه‌ای بیشتر از آنکه یک گسست باشد، نتیجه منطقی همین روند طولانی است. ساختار روحانیت همچنان ظاهر قدرت را حفظ کرده است، اما قدرت واقعی اکنون در جای دیگری قرار دارد. سپاه پاسداران به داور نهایی نظام سیاسی ایران تبدیل شده است.

ایران ممکن است همچنان خود را جمهوری اسلامی بنامد، اما در عمل بیش از پیش شبیه دولتی است که در آن نظامیان از پشت ردای روحانیت حکومت می‌کنند. اگر این روند ادامه یابد، نظام سیاسی ایران ممکن است شبیه پاکستان شود؛ کشوری که در آن ارتش قدرت اصلی را در دست دارد و نهادهای غیرنظامی تنها ظاهری از نظم قانونی ایجاد می‌کنند. در سناریویی تاریک‌تر، تمرکز قدرت در دستگاه‌های امنیتی می‌تواند کشور را به سمت مدلی شبیه کره شمالی سوق دهد: دولتی نظامی‌شده که بر پایه ملی‌گرایی، سرکوب داخلی و تقابل دائمی با جهان خارج دوام می‌آورد.
https://agsi.org/analysis/under-mojtaba-the-irgc-will-reign-supreme/
به‌روزرسانی جنگ شماره ۱۰ (متمرکز بر روایت استراتژیک ایران):
حمیدرضا عزیزی


🔹 حملات هوایی اسرائیلی و آمریکایی در طول روز و شب در چندین شهر ایرانی از جمله تهران، اصفهان، کرج و اهواز ادامه داشت. گزارش‌ها از تهران بمباران‌های سنگینی را در طول شب توصیف کردند و برخی منابع محلی احتمال استفاده از گلوله‌های نفوذی را مطرح کردند.

🔹 حملات موشکی ایران به اسرائیل نیز در طول روز ادامه یافت. منابع ایرانی ادعا کردند که برخی از این حملات شامل موشک‌هایی با سرجنگی‌های سنگین و مهمات خوشه‌ای بوده و چندین گزارش حاکی از تلفات ناشی از این حملات است.

🔹 سپاه پاسداران اعلام کرد که در حملات اخیر از موشک‌های خانواده‌های قدر، خرمشهر و خیبرشکان استفاده کرده است. پیامی که به فرمانده نیروی هوایی سپاه نسبت داده شد، نشان می‌دهد که حملات آینده ممکن است شامل سرجنگی‌هایی با وزن حداقل ۱۰۰۰ کیلوگرم باشد.

🔹 نیروهای ایرانی همچنین گزارش دادند که پایگاه هلیکوپتری الودیری مورد استفاده ایالات متحده در کویت را با موشک‌های کروز و پهپادها هدف قرار داده‌اند. محافل طرفدار دولت این پایگاه را به‌عنوان یک هاب لجستیکی مهم توصیف کرده و استدلال کردند که حملات مکرر به‌منظور مختل کردن هرگونه پایگاه بالقوه برای عملیات‌های هوابرد یا زمینی علیه ایران انجام می‌شود.

🔹 دائره‌های نظامی و امنیتی ایران به‌طور فزاینده‌ای نگران احتمال عملیات‌های محدود زمینی یا ویژه آمریکا هستند. سناریوهای مطرح‌شده شامل تلاش برای تأمین تنگه هرمز، تصرف جزیره خارک به‌منظور مختل کردن صادرات نفت ایران، هدف قرار دادن پایگاه‌های موشکی زیرزمینی یا تصرف ذخایر اورانیوم با غنای بالا است.

🔹 این نگرانی‌ها همچنین به ترس از این موضوع مربوط می‌شود که عملیات‌های ویژه خارجی ممکن است با گروه‌های شورشی محلی در داخل ایران، به‌ویژه گروه‌های مسلح کردی یا بلوچ هماهنگ شوند.

🔹 رسانه‌های ایرانی تصاویری را منتشر کردند که ادعا می‌کنند بقایای یک موشک ATACMS در کویت را نشان می‌دهد و آن را به‌عنوان مدرکی مبنی بر اینکه حملات علیه ایران از سرزمین‌های همسایه آغاز می‌شود، ارائه کردند.

🔹 در عین حال، جنگ شروع به تأثیرگذاری بر زیرساخت‌ها فراتر از میدان نبرد کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که شرکت‌هایی مانند آمازون و مایکروسافت در حال آماده‌سازی طرح‌های اضطراری برای انتقال بارهای کاری از مراکز داده خلیج فارس به مکان‌هایی در هند و سنگاپور هستند، زیرا حملات پهپادی زیرساخت‌های ابری در امارات و بحرین را آسیب‌دیده کرده است.

🔹 این درگیری همچنین به بازارهای انرژی تأثیر می‌گذارد. شرکت سعودی آرامکو اعلام کرد که تولید را در دو میدان نفتی کاهش داده و در همین حال، شرکت انرژی دولتی بحرین، BAPCO، به‌دلیل اختلالات ناشی از جنگ، فورس ماژور اعلام کرد.

🔹 فعالیت‌های دیپلماتیک نیز تشدید شده است. روسیه پیش‌نویس قطعنامه‌ای را در شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرد که خواستار توقف عملیات‌های نظامی در خاورمیانه است. چین نیز بیانیه‌هایی صادر کرد که خواستار توقف حملات به ایران بود و انتصاب مجتبی خامنه‌ای را به‌عنوان قانونی شناخته است.

🔹 با وجود این تحرکات دیپلماتیک، مقامات ایرانی همچنان آمادگی خود را برای یک رویارویی طولانی‌مدت اعلام می‌کنند. کمال خرازی گفت که ایران برای یک جنگ طولانی با ایالات متحده آماده است و پیشنهاد داد که دیپلماسی تنها زمانی ممکن خواهد بود که عواقب اقتصادی وسیع‌تر این درگیری فشار بین‌المللی بر واشنگتن و متحدانش را ایجاد کند.

🔹 معاون وزیر امور خارجه ایران، کاظم غریب‌آبادی، نیز به‌طور مشابه اظهار داشت که ایران تنها تحت شرایطی که تضمین کند چنین درگیری‌ای دوباره رخ ندهد، با پایان جنگ موافقت خواهد کرد و نشان داد که تهران به دنبال تعادل استراتژیک جدیدی است، نه آتش‌بس موقتی.

🔹 در بحث‌های استراتژیک ایرانی، ارزیابی گسترده‌تری در حال شکل‌گیری است که جنگ نباید به سرعت از طریق میانجیگری پایان یابد. به‌جای آن، طبق این دیدگاه، درگیری باید ادامه یابد تا معادله استراتژیک جدیدی ایجاد شود که امنیت بلندمدت ایران را تضمین کند.

🔹 در این چارچوب، حملات به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه به‌عنوان مرکزی برای استراتژی معرفی می‌شود. تحلیل‌گران ایرانی استدلال می‌کنند که این پایگاه‌ها ستون فقرات حضور عملیاتی ایالات متحده در خاورمیانه را تشکیل می‌دهند و بنابراین باید تضعیف یا غیرعملی شوند تا آزادی عمل نظامی آمریکا و اسرائیل کاهش یابد.

🔹 این ارزیابی‌ها همچنین نشان می‌دهند که رویکرد عملیاتی ایران بر اساس امواج مکرر حملات طراحی شده است که به‌منظور خسته کردن طرف مقابل در طول زمان است، نه بر اساس یک رویارویی قاطع واحد.
طبق این روایت، مدیریت زمان، مقیاس و نوع حملات به ایران اجازه می‌دهد هزینه‌ها را ادامه دهد در حالی که از آسیب‌پذیری‌های مرتبط با حملات بزرگ مقیاس جلوگیری کند.

🔹 عنصر دیگری که در تحلیل‌های ایرانی به آن اشاره شده، تمرکز فزاینده بر جبهه داخلی اسرائیل است. منابع ایرانی ادعا می‌کنند که حملات اخیر مناطق مرکزی اسرائیل را هدف قرار داده و به‌منظور نگه‌داشتن جمعیت در پناهگاه‌ها برای مدت طولانی طراحی شده‌اند.

🔹 مقامات ایرانی همچنین به‌نظر می‌رسد که اعتقاد دارند حفظ فشار بر مواضع آمریکایی و اسرائیلی، حفظ انسجام داخلی و افزایش اختلال اقتصادی از طریق اقداماتی مانند بستن تنگه هرمز می‌تواند در نهایت فشار سیاسی بر ترامپ ایجاد کند.

🔹 در عین حال، جمهوری اسلامی به‌سرعت برای تحکیم انتقال رهبری اقدام کرده است. نهادها و جناح‌های سیاسی متعدد بیانیه‌هایی از وفاداری به مجتبی خامنه‌ای صادر کردند، از جمله ارتش ایران و چهره‌های ارشد در دفتر علی خامنه‌ای.

🔹 متحدان منطقه‌ای نیز حمایت خود را اعلام کردند. حزب‌الله، کتائب حزب‌الله در عراق و جنبش حوثی در یمن، مجتبی خامنه‌ای را به‌خاطر انتصابش تبریک گفتند و به ادامه تعهد خود به محور مقاومت وعده دادند.

🔹 چندین کشور همسایه از جمله آذربایجان، تاجیکستان، عمان و عراق نیز پیام‌های تبریکی ارسال کردند. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، نیز پیام شخصی تبریکی به مجتبی خامنه‌ای ارسال کرد.

🔹 در داخل ایران، راهپیمایی‌های حامیان جمهوری اسلامی برای ابراز حمایت از رهبری مجتبی خامنه‌ای برگزار شد، در حالی که چهره‌های سیاسی برجسته‌ای مانند حسن روحانی و حسن خمینی نیز بیانیه‌هایی برای تبریک او صادر کردند.

🔹 در همین حال، تنش‌ها همچنان به سراسر منطقه سرایت می‌کند. پارلمان لبنان اعلام کرد که به‌دلیل وضعیت ناپایدار در کشور، دوره خود را به مدت دو سال تمدید خواهد کرد.

🔹 کشورهای اروپایی همچنان تأکید می‌کنند که در کمپین نظامی علیه ایران شرکت نمی‌کنند. در عین حال، فرانسه از آمادگی برای یک مأموریت دریایی آینده به‌منظور حفاظت از ترافیک دریایی و بازگشایی تنگه هرمز پس از کاهش شدت درگیری خبر داد.

🔹 به‌طور کلی، روز دهم نشان می‌دهد که این درگیری ممکن است به سمت رویارویی طولانی‌مدت پیش برود. عملیات‌های نظامی در چندین جبهه ادامه دارد و بحث‌های استراتژیک ایرانی به‌طور فزاینده‌ای جنگ را به‌عنوان مبارزه‌ای برای بازسازی توازن قدرت منطقه‌ای تلقی می‌کنند، نه صرفاً برای بقا در برابر تشدید کنونی.
ایران یک سال پس از جنگ: جمع‌بندی دیدگاه هشت تحلیلگر سیاست خارجی

این مطلب بر اساس یک نظرسنجی از هشت تحلیلگر سیاست خارجی از اندیشکده‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهای سیاست‌گذاری آمریکا تهیه شده است که به این پرسش پاسخ داده‌اند: ایران یک سال دیگر چه وضعیتی خواهد داشت؟ با وجود تفاوت در جزئیات، بیشتر کارشناسان بر یک نکته مشترک تأکید دارند: احتمال زیادی وجود دارد که ساختار اصلی حکومت در ایران باقی بماند، اما این حکومت پس از جنگ ضعیف‌تر، امنیتی‌تر و در بسیاری از سناریوها سرکوبگرتر خواهد بود. در عین حال، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ می‌تواند فشار بر جامعه ایران را افزایش دهد و شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر کند. برخی تحلیلگران نیز معتقدند که نقش سپاه پاسداران در ساختار قدرت ممکن است بیش از گذشته تقویت شود.

در بسیاری از سناریوهای مطرح‌شده، قدرت سیاسی به سمت نهادهای امنیتی و نظامی حرکت می‌کند. برخی تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که حتی اگر رهبر جدیدی منصوب شود، قدرت واقعی در دست فرماندهان سپاه خواهد بود و حکومت ماهیتی آشکارا نظامی‌تر پیدا خواهد کرد. در این شرایط، ایران ممکن است در داخل با سرکوب شدیدتر مواجه شود و در خارج نیز برای جبران ضعف خود به روابط نزدیک‌تر با روسیه و چین تکیه کند. در عین حال، برخی تحلیلگران معتقدند که ایرانِ تضعیف‌شده ممکن است برای کاهش تنش با همسایگان خود تلاش کند.

از نظر اقتصادی و اجتماعی، بیشتر کارشناسان بر این باورند که پیامدهای جنگ فشار اقتصادی، تخریب زیرساخت‌ها و مهاجرت نخبگان را افزایش خواهد داد. آسیب‌های ناشی از تخریب فیزیکی، کاهش تجارت و اختلال در اقتصاد ممکن است سال‌ها باقی بماند. در عین حال، تهدید خارجی می‌تواند ملی‌گرایی دفاعی را تقویت کند و به جناح‌های محافظه‌کار امکان دهد با استفاده از این فضا قدرت خود را تثبیت کنند و هرگونه تغییر داخلی را به‌عنوان تهدیدی علیه امنیت کشور معرفی کنند.

با این حال، همه تحلیلگران کاملاً بدبین نیستند. برخی معتقدند که تضعیف ساختار امنیتی ایران می‌تواند فرصتی برای تغییر سیاسی در بلندمدت ایجاد کند، به‌ویژه اگر فشار دیپلماتیک و اقتصادی بین‌المللی با مطالبات داخلی مردم ایران همراه شود. در نهایت، نتیجه این تحولات به ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی بستگی خواهد داشت: توازن قدرت در داخل حکومت، واکنش جامعه ایران، و نحوه تعامل قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی با ایران در دوره پس از جنگ.
https://www.notus.org/perspectives/what-will-iran-look-like-in-one-year-eight-guesses-from-foreign-policy-experts