Iran 2026
1.01K subscribers
25 photos
1 video
5 files
519 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
خلاصه مقاله «جنون جنگ» – آرمین خامه

نویسنده از پدیده‌ای سخن می‌گوید که آن را جنون جنگ می‌نامد؛ حالتی که در میان بخشی از ایرانیان شکل گرفته و در آن جنگ نه به‌عنوان یک فاجعه انسانی، بلکه به‌عنوان راهی برای رهایی از جمهوری اسلامی تصور می‌شود. به گفته او، برای بسیاری از مخالفان حکومت، نفرت عمیق از جمهوری اسلامی با امید به آزادی در هم آمیخته و در نتیجه جنگ به نمادی از پایان سرکوب و بن‌بست سیاسی تبدیل شده است. در چنین شرایطی رابطه افراد با جنگ دیگر صرفاً عقلانی نیست، بلکه نوعی وابستگی عاطفی به آن شکل می‌گیرد.

نویسنده توضیح می‌دهد که در این فضا هرگونه تلاش برای طرح پرسش‌های اخلاقی یا سیاسی درباره جنگ—از جمله درباره تلفات غیرنظامیان، کشته شدن کودکان، یا مشروعیت حقوقی آغاز جنگ**—اغلب با واکنش‌های تند مواجه می‌شود. به گفته او، برخی افراد حتی واقعیت‌های دردناک جنگ را انکار می‌کنند یا با مقایسه آن با خشونت‌های داخلی حکومت از کنار آن می‌گذرند. در این فضای احساسی، هرکس که درباره پیامدهای جنگ پرسش کند ممکن است **به دفاع از جمهوری اسلامی متهم شود.

به باور نویسنده، یکی از عوامل مهم شکل‌گیری این ذهنیت، دوگانه‌سازی ساده‌انگارانه «جنگ یا جمهوری اسلامی» است. در این چارچوب گویی فقط دو انتخاب وجود دارد: یا از جنگ حمایت می‌کنی و در کنار مردم ایران هستی، یا با جنگ مخالفت می‌کنی و در نتیجه در کنار حکومت قرار می‌گیری. نویسنده برای توضیح این ذهنیت از استعاره «مجنون و لیلی» استفاده می‌کند: همان‌گونه که مجنون تنها زیبایی‌های لیلی را می‌بیند، برخی طرفداران جنگ نیز تنها جنبه‌های امیدبخش آن را می‌بینند و هر نقدی را نوعی توهین یا خیانت تلقی می‌کنند.

در بخش دیگری از مقاله، نویسنده به نقش رسانه‌ها و روایت‌های سیاسی اشاره می‌کند و از نظریه «تولید رضایت» نوآم چامسکی و ادوارد هرمن استفاده می‌کند. به گفته او، در جوامع مدرن قدرت سیاسی اغلب از طریق شکل دادن به افکار عمومی عمل می‌کند. رسانه‌ها با انتخاب موضوع‌ها، چارچوب‌بندی خبرها، تکرار روایت‌های خاص و حذف صداهای مخالف می‌توانند تصویری ساده از واقعیت بسازند. در این تصویر ساده‌شده، جنگ به صورت نبردی اخلاقی میان یک حکومت سرکوبگر و مردمی که باید آزاد شوند روایت می‌شود.

در نتیجه، پیچیدگی‌های واقعی جامعه ایران—از جمله ساختار قدرت، بوروکراسی دولت، و روابط پیچیده میان جامعه و حکومت**—نادیده گرفته می‌شود و دولت ایران مانند یک **نیروی اشغالگر تصویر می‌شود. وقتی چنین روایتی تثبیت شود، مداخله خارجی نیز می‌تواند به شکل «جنگ آزادی‌بخش» تعبیر شود. نویسنده هشدار می‌دهد که این نوع روایت‌ها واقعیت چندلایه جنگ را به داستانی ساده از نبرد خیر و شر تبدیل می‌کنند.

در پایان، نویسنده تأکید می‌کند که جامعه برای مواجهه با پدیده جنگ نیازمند بازسازی فضای گفت‌وگوی عقلانی است؛ فضایی که در آن پرسش درباره جنگ به‌عنوان خیانت تلقی نشود و افراد بتوانند درباره علل جنگ، پیامدهای انسانی آن و اثرات بلندمدت آن بر آینده کشور بحث کنند. به باور او، تنها از طریق چنین گفت‌وگویی است که می‌توان به درکی واقع‌بینانه از حقیقت رسید و مسیر واقعی رهایی را جست‌وجو کرد.
https://www.radiozamaneh.com/881469
ترامپ خواستار «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران شد

باراک راوید

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز جمعه از حکومت ایران خواست «تسلیم بی‌قید و شرط» شود؛ صریح‌ترین بیان اهداف جنگی آمریکا از زمان آغاز عملیات هفت روز پیش تاکنون.

اهمیت موضوع: این درخواست عملاً هیچ مسیر خروجی آشکاری باقی نمی‌گذارد. اگر ایران از تسلیم شدن خودداری کند — و تاکنون نشانه‌ای از پذیرش آن دیده نمی‌شود — جنگ ممکن است تا فروپاشی حکومت ایران یا عقب‌نشینی ترامپ ادامه یابد.

تحولات اخیر: چند ساعت پیش از اظهارات ترامپ، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که «برخی کشورها تلاش‌های میانجی‌گری برای توقف جنگ را آغاز کرده‌اند.»

او نوشت:
«اجازه دهید روشن بگویم: ما متعهد به صلح پایدار در منطقه هستیم، اما در دفاع از عزت و حاکمیت ملت خود هیچ تردیدی نداریم. میانجی‌گری باید متوجه کسانی باشد که مردم ایران را دست‌کم گرفتند و این درگیری را آغاز کردند.»

اظهارات ترامپ:
ترامپ صبح جمعه در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت:
«هیچ توافقی با ایران وجود نخواهد داشت مگر **تسلیم بی‌قید و شرط!**»

او افزود که پس از تسلیم حکومت فعلی، «رهبر یا رهبران بزرگ و قابل قبولی» باید برای اداره کشور انتخاب شوند.

ترامپ همچنین وعده داد که آمریکا و متحدانش پس از پایان جنگ به بازسازی ایران و تبدیل آن به کشوری شکوفا کمک خواهند کرد. او نوشت:
«ایران آینده‌ای بزرگ خواهد داشت. ایران را دوباره عظیم کنیم (MIGA)

نگاه کلان:
ترامپ روز پنجشنبه به پایگاه خبری Axios گفت که می‌خواهد شخصاً در انتخاب رهبر بعدی ایران نقش داشته باشد تا مطمئن شود جانشین او سیاست‌هایی را دنبال نکند که به جنگ دیگری منجر شود.

میان خطوط:
دنی سیترینوویچ، کارشناس ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و شورای آتلانتیک، گفت:
«اگر این موضع رسمی دولت آمریکا باشد، و با توجه به اینکه حکومت فعلی ایران تسلیم نخواهد شد، این کارزار نظامی باید تا فروپاشی حکومت کنونی ایران ادامه یابد.»

او افزود:
«هر نتیجه‌ای کمتر از آن، با وجود موفقیت‌های عملیاتی گسترده، عملاً شکست تلقی خواهد شد

**پشت صحنه:**
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در تماس‌های تلفنی با چند وزیر خارجه کشورهای عربی در روز پنجشنبه گفته است که **جنگ احتمالاً چند هفته دیگر ادامه خواهد داشت**. این موضوع را منابعی که از محتوای این تماس‌ها آگاه هستند تأیید کرده‌اند.

روبیو گفته است تمرکز نظامی فعلی بر **پرتابگرهای موشکی ایران، ذخایر موشکی و کارخانه‌های تولید موشک** است.

به گفته منابع، روبیو به وزیران عرب گفته که هدف آمریکا **تغییر رژیم نیست**؛ اما در عین حال تأکید کرده واشینگتن می‌خواهد **افراد متفاوتی اداره کشور را در دست بگیرند**.

او همچنین گفته است که در حال حاضر **هیچ گفت‌وگویی میان آمریکا و حکومت ایران وجود ندارد** و هرگونه مذاکره در این مرحله می‌تواند اهداف نظامی جاری را تضعیف کند
.

ترامپ روز پنجشنبه نیز گفت ایران تمایل به مذاکره دارد، اما به آنها گفته است که «خیلی دیر شده است.»

وزارت خارجه آمریکا بلافاصله به درخواست برای اظهار نظر درباره این موضوع پاسخ نداد.

وضعیت فعلی جنگ:
حملات آمریکا و اسرائیل روز جمعه وارد هفتمین روز خود شد و شدت آن افزایش یافته است. در مقابل، ایران و متحدانش — از جمله حزب‌الله لبنان و شبه‌نظامیان شیعه در عراق — همچنان موشک‌ها و پهپادهایی را به سمت پایگاه‌های آمریکا، اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس شلیک می‌کنند.

با این حال، سرعت و گستره حملات ایران به‌طور قابل توجهی کاهش یافته است. فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، اعلام کرد که حملات موشکی ایران نسبت به روز نخست جنگ ۹۰ درصد کاهش یافته است.

مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی همچنین اعلام کردند که ۶۰ درصد از پرتابگرها و ذخایر موشکی ایران نابود شده‌اند.

روز جمعه نیز جنگنده‌های اسرائیلی یک پناهگاه بسیار مستحکم زیر مجموعه اقامتگاه رهبر فقید ایران، علی خامنه‌ای را هدف قرار دادند؛ پناهگاهی که به عنوان مرکز فرماندهی اضطراری استفاده می‌شد.

افی دفرین، سخنگوی ارتش اسرائیل، گفت اسرائیل معتقد است مقامات ارشد ایرانی در روزهای اخیر از این پناهگاه استفاده می‌کردند و هنوز در حال بررسی است که آیا هنگام حمله کسی در داخل آن حضور داشته است یا نه.
https://www.axios.com/2026/03/06/trump-iran-war-unconditional-surrender
نکات اصلی گزارش: «روسیه اطلاعات هدف‌گیری به ایران برای حمله به نیروهای آمریکا می‌دهد»

* انتقال اطلاعات هدف‌گیری توسط روسیه به ایران:
مقامات آمریکایی می‌گویند روسیه اطلاعاتی در اختیار ایران قرار داده که برای هدف قرار دادن نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا در خاورمیانه استفاده می‌شود.

* نوع اطلاعات منتقل‌شده:
این اطلاعات شامل موقعیت ناوهای جنگی آمریکا، هواپیماها و سایر دارایی‌های نظامی آمریکا در منطقه بوده است.

* نشانه‌ای از گسترش جنگ:
این نخستین نشانه از آن است که یکی از رقبای بزرگ هسته‌ای آمریکا (روسیه) به‌طور غیرمستقیم در این جنگ درگیر شده است.

* زمان شروع انتقال اطلاعات:
طبق گفته مقامات، از زمان آغاز جنگ در روز شنبه گذشته روسیه اطلاعات مربوط به موقعیت نیروهای آمریکایی را به ایران منتقل کرده است.

* تلفات حملات ایران:
در یک حمله پهپادی ایران در کویت، ۶ سرباز آمریکایی کشته و چند نفر زخمی شدند.

* حجم حملات ایران:
ایران تا کنون هزاران پهپاد انتحاری و صدها موشک به سمت پایگاه‌های نظامی آمریکا، سفارتخانه‌ها و اهداف دیگر شلیک کرده است.

* پاسخ نظامی آمریکا و اسرائیل:
در مقابل، عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل بیش از ۲۰۰۰ هدف در ایران را هدف قرار داده است، از جمله:

* سایت‌های موشک بالستیک
* تجهیزات دریایی
* مراکز فرماندهی
* رهبران نظام

* کاهش توان حملات ایران:
فرمانده سنتکام اعلام کرده که حملات موشکی ایران نسبت به روز اول جنگ ۹۰٪ کاهش یافته است.

* خسارات به توان موشکی ایران:
مقامات آمریکا و اسرائیل می‌گویند ۶۰٪ از پرتابگرها و ذخایر موشکی ایران نابود شده‌اند.

* احتمال استفاده ایران از اطلاعات ماهواره‌ای روسیه:
ایران تنها تعداد محدودی ماهواره نظامی دارد؛ بنابراین تصاویر ماهواره‌ای و توان اطلاعات فضایی روسیه می‌تواند برای هدف‌گیری دقیق بسیار ارزشمند باشد.

* دقت بالای برخی حملات ایران:
تحلیلگران می‌گویند حملات ایران در برخی موارد به‌طور دقیق رادارهای هشدار اولیه، سامانه‌های فرماندهی و کنترل و زیرساخت‌های کلیدی را هدف قرار داده است.

* عبور برخی حملات ایران از پدافند هوایی:
برخی از حملات موشکی و پهپادی ایران توانسته‌اند از سامانه‌های دفاعی آمریکا و متحدانش عبور کنند.

* فشار بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا:
پنتاگون به سرعت در حال مصرف موشک‌های دقیق و رهگیرهای پدافند هوایی است، موضوعی که نگرانی‌هایی درباره ذخایر تسلیحاتی آمریکا ایجاد کرده است.

* حمایت نکردن چین از ایران در حوزه نظامی:
مقامات آمریکایی می‌گویند **چین تاکنون کمک نظامی مستقیمی به ایران نکرده است**، هرچند روابط نزدیکی با تهران دارد.

* زمینه سیاسی همکاری روسیه و ایران:
همکاری اطلاعاتی روسیه با ایران می‌تواند نوعی پاسخ به حمایت آمریکا از اوکراین در جنگ با روسیه تلقی شود.

* کمک ایران به روسیه در جنگ اوکراین:
ایران در جنگ اوکراین به روسیه فناوری تولید پهپادهای انتحاری ارزان را داده است که در حملات علیه اوکراین استفاده شده‌اند.

* محاسبات راهبردی روسیه:
کرملین ممکن است از طولانی شدن جنگ میان آمریکا و ایران سود ببرد، زیرا:

* قیمت نفت افزایش می‌یابد
* توجه آمریکا و اروپا از جنگ اوکراین منحرف می‌شود

* با این حال روسیه مستقیماً وارد جنگ نشده است:
تحلیلگران می‌گویند روسیه هنوز درگیر مستقیم نظامی نشده زیرا تمرکز اصلی آن همچنان جنگ در اوکراین است.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/06/russia-iran-intelligence-us-targets/
تحلیل کن کاساپوغلو از مؤسسه Hudson Institute نشان می‌دهد که با ادامه حملات هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در قالب عملیات «Epic Fury»، توان حملات موشکی و پهپادی ایران به‌طور قابل توجهی کاهش یافته است. حجم شلیک‌ها نسبت به روز نخست جنگ حدود ۷۰ تا ۸۵ درصد کاهش پیدا کرده است؛ عمدتاً به دلیل شکار سیستماتیک پرتابگرهای موشکی و محل‌های پرتاب پهپاد توسط نیروهای آمریکایی و اسرائیلی که اکنون برتری کامل هوایی و اطلاعاتی بر آسمان ایران دارند. با این حال، ساختار عملیاتی نیروهای موشکی ایران و زنجیره فرماندهی آن همچنان فعال است و هیچ نشانه جدی از ریزش نیرو در سپاه پاسداران یا ارتش ایران دیده نشده است. تا ۵ مارس، ایران حدود ۵۸۵ موشک بالستیک و ۱۵۲۲ پهپاد شلیک کرده است؛ رقمی که نشان می‌دهد با وجود کاهش سرعت حملات، تهران همچنان توان اجرای یک کارزار موشکی گسترده در سطح منطقه را حفظ کرده است.

ایران در این مرحله از جنگ در حال تغییر اولویت‌های هدف‌گیری خود است. در آغاز درگیری، حدود ۴۰ درصد موشک‌ها به اسرائیل شلیک می‌شد، اما اکنون تمرکز بیشتری بر پایگاه‌های آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس قرار گرفته است. در میان این کشورها، امارات متحده عربی بیشترین حجم حملات را دریافت کرده است؛ تا ۴ مارس ایران حدود ۱۸۹ موشک بالستیک و نزدیک به ۹۴۱ پهپاد به سمت امارات شلیک کرده است. دلیل این تمرکز، نزدیکی جغرافیایی امارات به ایران و امکان استفاده از موشک‌های کوتاه‌برد سوخت جامد با زمان آماده‌سازی بسیار کوتاه است که زمان واکنش دفاعی را کاهش می‌دهد. ایران همچنین با استفاده از حملات انبوه پهپادی شاهد تلاش می‌کند سامانه‌های دفاع هوایی منطقه را اشباع کند. با وجود نرخ رهگیری بالا (در برخی موارد بیش از ۹۰ درصد)، نگرانی اصلی کاهش ذخایر موشک‌های رهگیر در کشورهای خلیج فارس است، زیرا برای مقابله با هر موشک بالستیک معمولاً چند رهگیر مصرف می‌شود.

در عین حال، راهبرد جدید تهران به سمت گسترش جغرافیایی جنگ و هدف قرار دادن زیرساخت‌های راداری و حسگرهای آمریکا در منطقه حرکت کرده است تا شبکه هشدار موشکی آمریکا و متحدانش را تضعیف کند. حملات به رادارهای مهم در قطر، امارات، عربستان و اردن نشان می‌دهد ایران تلاش دارد «لایه حسگر» دفاع موشکی آمریکا را مختل کند و هزینه‌های نظامی و سیاسی جنگ را برای واشینگتن افزایش دهد. هم‌زمان گزارش‌هایی از شلیک موشک به سمت ترکیه، حملات پهپادی در نزدیکی مرز آذربایجان و ورود حزب‌الله لبنان به درگیری، نشان‌دهنده خطر گسترش منطقه‌ای جنگ است. در نهایت، پرسش راهبردی اصلی این جنگ این است که آیا آمریکا و متحدانش می‌توانند بازدارندگی موشکی سپاه پاسداران را پیش از وارد شدن خسارت جدی به کشورهای خلیج فارس از بین ببرند یا نه.
https://www.hudson.org/national-security-defense/operation-epic-fury-irans-declining-capabilities-emerging-strategy-can-kasapoglu
جنگ پس از هفتهٔ اول؛ برتری نظامی آمریکا-اسرائیل بدون پیروزی راهبردی

@irananalyses

پس از یک هفته از آغاز جنگ، تصویر کلی این درگیری نشان می‌دهد که شکافی مهم میان موفقیت‌های نظامی اولیه و نامشخص بودن نتیجه راهبردی شکل گرفته است. ایالات متحده و اسرائیل در میدان نبرد دست بالا را دارند، اما هنوز مشخص نیست این برتری چگونه به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل خواهد شد.

در سطح نظامی، دستاوردهای آمریکا و اسرائیل قابل توجه بوده است. دو کشور توانسته‌اند کنترل مؤثر آسمان جمهوری اسلامی را به دست بگیرند، بخش بزرگی از پرتابگرهای موشکی، نیروی دریایی و بخشی از ظرفیت هسته‌ای را هدف قرار دهند و شماری از فرماندهان ارشد نظامی و رهبران سیاسی جمهوری اسلامی را از میان بردارند. بر اساس ارزیابی Hudson Institute، شدت حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی نسبت به روزهای نخست جنگ حدود ۷۰ تا ۸۵ درصد کاهش یافته است. با این حال، تهران همچنان توانسته تا ۵ مارس ۵۸۵ موشک بالستیک و ۱۵۲۲ پهپاد شلیک کند. در جبهه دریایی نیز بیش از ۲۰ شناور جنگی جمهوری اسلامی از کار افتاده‌اند. این ارقام نشان می‌دهد که اگرچه توان نظامی تهران کاهش یافته، اما به‌طور کامل از بین نرفته است.

یکی از دلایل این موضوع، ساختار دفاعی زیرزمینی جمهوری اسلامی است. بسیاری از پایگاه‌های موشکی و ذخایر تسلیحاتی در تونل‌ها و تأسیسات عمیق زیرزمینی قرار دارند که با بتن مسلح تقویت شده‌اند. حتی بزرگ‌ترین بمب سنگرشکن آمریکا، GBU-57، که در شرایط ایده‌آل می‌تواند تا حدود ۶۰ متر در خاک نفوذ کند، در بتن تنها حدود ۳ تا ۸ متر نفوذ دارد. به همین دلیل نابودی کامل چنین زیرساخت‌هایی بدون حضور نیروهای زمینی بسیار دشوار خواهد بود.

در همین حال، الگوی حملات جمهوری اسلامی نیز تغییر کرده است. در روزهای نخست جنگ حدود ۴۰ درصد موشک‌ها به اسرائیل شلیک می‌شد، اما اکنون تمرکز بیشتری بر پایگاه‌های آمریکا و کشورهای خلیج فارس قرار گرفته است. امارات متحده عربی یکی از اصلی‌ترین اهداف بوده و حدود ۱۸۹ موشک بالستیک و نزدیک به ۹۴۱ پهپاد به سمت آن شلیک شده است. هم‌زمان تهران به شکل فزاینده‌ای زیرساخت‌های راداری و حسگرهای آمریکا در منطقه را هدف قرار داده است؛ از جمله سامانه‌های هشدار موشکی در قطر، امارات، عربستان و اردن. یکی از مهم‌ترین این سامانه‌ها رادار AN/FPS-132 در قطر است که ارزشی حدود ۱.۱ میلیارد دلار دارد.

اما شاید مهم‌ترین جبهه این جنگ، اقتصاد جهانی انرژی باشد. جمهوری اسلامی با حمله به کشتی‌ها و تهدید نفتکش‌ها عملاً عبور نفت و گاز از تنگه هرمز را مختل کرده است؛ مسیری که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند. در نتیجه، قیمت نفت در هفته نخست جنگ به بالاترین سطح در بیش از یک سال گذشته رسیده و بازارهای مالی جهانی واکنش منفی نشان داده‌اند.

در همین حال، هزینه‌های جنگ برای آمریکا نیز رو به افزایش است. عملیات نظامی احتمالاً میلیاردها دلار هزینه داشته و ایالات متحده و متحدانش با سرعت بالایی در حال مصرف سامانه‌های دفاع هوایی و موشک‌های رهگیر هستند. این روند از دو جهت ناپایدار است: نخست اینکه سرعت مصرف بسیار بیشتر از سرعت تولید این سامانه‌ها است، و دوم اینکه اختلاف هزینه میان پهپادهای ارزان جمهوری اسلامی و سامانه‌های دفاعی بسیار گران آمریکا بسیار زیاد است.

در بعد سیاسی نیز معادله پیچیده است. دنی سیترینوویچ معتقد است رویکرد واشینگتن — به‌ویژه در نگاه دونالد ترامپ — از ابتدا «همه یا هیچ» بوده است: یا تسلیم کامل جمهوری اسلامی، یا هیچ. اما چنین نتیجه‌ای برای هیچ رهبر ایرانی در ساختار فعلی قابل پذیرش نیست، زیرا عملاً به معنای تسهیل تغییر رژیم خواهد بود.

همان‌طور که رابرت پیپ یادآوری می‌کند، در تاریخ معاصر هیچ رژیمی صرفاً با قدرت هوایی سقوط نکرده است. جنگ‌ها معمولاً زمانی پایان می‌یابند که اقتدار سیاسی از درون فروبپاشد یا کنترل نیروهای امنیتی-نظامی تغییر کند.

در نهایت، پرسش اصلی این جنگ شاید این نباشد که کدام طرف قدرت نظامی بیشتری دارد؛ بلکه این است که کدام طرف می‌تواند طولانی‌تر دوام بیاورد و هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ را تحمل کند. اگر جمهوری اسلامی بتواند انسجام داخلی و بخشی از توان بازدارندگی خود را حفظ کند، این درگیری ممکن است از یک عملیات سریع به یک رقابت فرسایشی منطقه‌ای تبدیل شود.
یادداشت فرید زکریا در واشنگتن پست

…این عنصر خطرناک‌ترین این جنگ، با این حال، این نیست که بازیگر اصلی مانند یک نوازنده ساکسوفون بداهه‌نوازی می‌کند. بلکه این است که دو کشوری که این جنگ را به راه انداخته‌اند، برنامه‌های جداگانه و شاید ناهمخوان دارند. برای نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، این جنگ به وضوح درباره نابودی جمهوری اسلامی است. او اذعان کرده که این جنگ اوج یک رویای ۴۰ ساله است. او همچنین از این فرصت برای نابودی حزب‌الله به‌طور کامل استفاده می‌کند.

استراتژی نظامی اسرائیل متمرکز، به‌طرز هوشمندانه‌ای اجرا شده و با هدف آن هم‌راستا است. حملات اسرائیل به رهبری ایران ضربه می‌زنند، نیروهای نظامی آن را نابود می‌کنند و به مراکز رهبری آن حمله می‌کنند و حتی تأسیسات پلیس را مورد هدف قرار می‌دهند. همان‌طور که روزنامه وال استریت ژورنال گزارش کرده، این کشور به‌طور سیستماتیک در حال نابودی دولت سرکوبگر ایران است — و این رژیم را برای فروپاشی آماده می‌کند. و با توجه به روند کنونی، اسرائیل ممکن است در رسیدن به هدف خود موفق شود. این احتمالاً منجر به ایجاد یک خلاء قدرت در کشور خواهد شد که می‌تواند باعث شورش شود، اما تقریباً قطعاً به جنگ داخلی منجر خواهد شد. به یاد داشته باشید که هر کسی که به دنبال قدرت باشد، این رژیم به شدت مقاومت خواهد کرد. آنالوژی مناسب در اینجا سوریه است، کشوری که بیش از یک دهه در جنگ داخلی غوطه‌ور بود و صدها هزار نفر کشته و میلیون‌ها پناهنده داشت.

ایران کشوری است که به راحتی می‌تواند منفجر شود. این کشور پر از گروه‌های قومی — کردها، ارامنه، آذربایجانی‌ها — است که با کشورهای همسایه ارتباط دارند. آنها به‌طور مسالمت‌آمیز با هم زندگی کرده‌اند، اما همان‌طور که تاریخ نشان می‌دهد — از بالکان تا عراق — وقتی نظم از بین می‌رود و یک خلاء قدرت ایجاد می‌شود، مردم به گروه‌های قبیله‌ای خود بازمی‌گردند و اعتماد به یکدیگر را از دست می‌دهند. و اینگونه است که جنگ داخلی آغاز می‌شود.

آنچه این جنگ را تشدید می‌کند، این است که دولت ایران دارای یک نیروی عظیم از سربازان متعهد، که به شدت مسلح هستند، است که در برابر هر دولت یا گروه جدیدی خواهند جنگید. تخمین زده می‌شود که سپاه پاسداران نزدیک به ۲۰۰,۰۰۰ نفر نیرو دارد و نیروی شبه‌نظامی دیگری به نام بسیج، شامل چند صد هزار نفر است. و همچنین نیروهای مسلح منظم، که تعداد آنها حدود ۴۰۰,۰۰۰ نفر است. درست مانند اینکه ارتش صدام حسین پس از حمله آمریکا ناپدید شد و بسیاری از آن به‌عنوان یک شورش دوباره ظاهر شدند، می‌توان تصور کرد که سپاه پاسداران در لباس‌های مختلف برای جلوگیری از کنترل هر دولت جدید در کشور مبارزه کند. در لیبی، بیش از ۱۴ سال پس از سقوط معمر قذافی، هنوز هیچ گروهی وجود ندارد که کنترل کل کشور را در دست داشته باشد. نابود کردن یک دولت بسیار آسان‌تر از بازسازی آن است.

برای اسرائیل، این احتمالاً یک نتیجه قابل قبول است. این کشور را از بزرگ‌ترین دشمن خود رها می‌کند و اگر این امر منجر به هرج و مرج در ایران (و لبنان) شود، خوب است. جنگ داخلی سوریه در واقع امنیت اسرائیل را بهبود بخشید زیرا دیگر با یک دولت عربی بزرگ که به مبارزه با آن متعهد باشد، مواجه نبود. اما یک جنگ داخلی ایرانی در منافع ایالات متحده نیست و در منافع نزدیک‌ترین متحدان عرب ایالات متحده که به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری منطقه وابسته‌اند، نیست تا نفت، کالاها، پول و مردم به راحتی و بدون مانع از آن عبور کنند.

واشنگتن باید راهی پیدا کند تا اطمینان حاصل کند که دستاوردهایی که در این جنگ به‌دست آورده است — ایران غیرمسلح و بی‌دندان — را بدون اینکه کشور را به جنگ داخلی سوق دهد، حفظ کند.

هنوز راه‌هایی برای تقویت دستاوردها و پایان دادن به این جنگ وجود دارد. همان‌طور که معمول است، قطر می‌تواند نقش مفیدی به عنوان میانجی ایفا کند. اما زمان در حال سپری شدن است. در یک نقطه، این جنگ به یک نقطه عطف خواهد رسید و هیچ‌کس قادر نخواهد بود از گسترش آن جلوگیری کند.

https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/06/iran-civil-war-regime-collapse/
👎1
روز هفتم از درگیری ایران و ایالات متحده/اسرائیل (تمرکز بر روایت استراتژیک ایران):

🔹 ایالات متحده به طور قابل توجهی حملات هوایی خود را تشدید کرده است. بمب‌افکن‌های B-2 ایالات متحده بمب‌های متعددی برای نابودی پناهگاه‌ها بر روی تأسیسات موشکی عمیقاً دفن‌شده ایران انداخته‌اند.

🔹 سنتکام گزارش داده که در ۷۲ ساعت گذشته، نیروهای ایالات متحده حدود ۲۰۰ هدف در ایران را هدف قرار داده و همچنین ده‌ها دارایی دریایی را نابود کرده‌اند. به گفته مقام‌های آمریکایی، حملات موشکی بالستیک ایران به شدت کاهش یافته است.

🔹 عملیات‌های اسرائیلی نیز تشدید شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که تقریباً ۵۰ جنگنده اسرائیلی در حملات به یک تأسیسات فرماندهی زیرزمینی که به شبکه فرماندهی اضطراری رهبری ایران مرتبط است، شرکت کرده‌اند.

🔹 منابع ایرانی تأیید می‌کنند که زیرساخت‌های اصلی موشکی آسیب دیده است، از جمله تأسیسات تولید و سوخت مانند مجتمع خوجیر نزدیک تهران.

🔹 با این حال، تهران همچنان سرسخت است. مقام‌های ایرانی ادعا می‌کنند که مرحله جدید جنگ شامل استفاده از موشک‌های پیشرفته‌تری است، از جمله خرمشهر-۴، خیبرشکن و فتح، که در موج‌های اخیر حملات مورد استفاده قرار گرفته و برخی از آنها به اهداف خود در اسرائیل ضربه زده‌اند.

🔹 این الگو با ارزیابی‌های قبلی همخوانی دارد که ایران در ابتدا بر تضعیف رادارهای هشدار اولیه و سیستم‌های رهگیری تمرکز کرده است قبل از اینکه موشک‌های پیشرفته‌تر خود را به کار گیرد.

🔹 سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح ایران به‌طور علنی اشاره کرد که هدف قرار دادن رادار و شبکه‌های هشدار اولیه از عناصر کلیدی مرحله اول جنگ بوده است.

🔹 رسانه‌های وابسته به دولت ایران همچنین استدلال می‌کنند که ایالات متحده ممکن است در نهایت با کمبود موشک‌های رهگیر مواجه شود به دلیل هزینه، پیچیدگی و زمان تولید لازم برای تجدید آنها.

🔹 در عین حال، حملات ایرانی علیه اهداف آمریکایی در عراق ادامه دارد، از جمله حملات به پایگاه‌هایی که تسهیلات دیپلماتیک آمریکایی در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی بغداد را میزبانی می‌کنند.

🔹 حزب‌الله نیز به مشارکت خود در جنگ ادامه داده است و برخی تحلیلگران ایرانی معتقدند که مشارکت اولیه حزب‌الله ممکن است یک اقدام پیشگیرانه بوده باشد تا از آغاز یک کمپین غافلگیرکننده علیه رهبری خود جلوگیری کند.

🔹 مقام‌های ایرانی همچنین به دولت‌های اروپایی درباره پیوستن به درگیری هشدار داده و اعلام کرده‌اند که هر کشوری که در حملات علیه ایران شرکت کند، هدف مشروعی خواهد بود.

🔹 در جبهه دیپلماتیک، گزارش‌ها حاکی از آن است که چین ممکن است در نظر داشته باشد که به ایران کمک مالی یا پشتیبانی لجستیکی ارائه دهد، اگرچه پکن به دلیل نگرانی‌ها درباره امنیت انرژی محتاط باقی مانده است.

🔹 همچنین گزارش شده که چین در حال مذاکره با تهران است تا اطمینان حاصل کند که نفت‌کش‌های چینی و محموله‌های LNG از تنگه هرمز با ایمنی عبور کنند.

🔹 این تحولات چالش دوگانه چین را در حفاظت از منافع انرژی خود و تضعیف ظرفیت استراتژیک آمریکا در حالی که از دخالت عمیق‌تر در درگیری اجتناب می‌کند، برجسته می‌کند.

🔹 هشدارهای ایران نسبت به اقلیم کردستان عراق تشدید شده است. تهران به‌طور علنی تهدید کرده که اگر گروه‌های شورشی کرد از آن سرزمین به ایران حمله کنند، تمام تأسیسات در کردستان عراق را هدف قرار خواهد داد.

🔹 بعد کردها به طور فزاینده‌ای اهمیت پیدا می‌کند. تحلیلگران ایرانی نگرانند که گروه‌های جدایی‌طلب کرد، بلوچ، عرب و دیگر گروه‌های مسلح مرزی ممکن است توسط ایالات متحده و اسرائیل به عنوان نیروهای نیابتی علیه دولت ایران بسیج شوند.

🔹 در عین حال، تنش‌ها با آذربایجان پس از حوادث پهپادی در نخجوان ادامه دارد، که مقام‌های ایرانی تأکید می‌کنند این حوادث توسط ایران انجام نشده و عملیات‌های پرچم دروغین بوده‌اند.

🔹 این واقعه نگرانی‌هایی در تهران ایجاد کرده که باکو ممکن است از این به عنوان بهانه‌ای برای آغاز تهاجم زمینی خود به ایران، همراه با گروه‌های شورشی قومی، استفاده کند.

🔹 جنگ همچنین به طور فزاینده‌ای بر بازارهای جهانی انرژی تأثیر می‌گذارد. مقام‌های خلیج فارس هشدار می‌دهند که اگر تنگه هرمز به مدت چند هفته مختل بماند، قیمت نفت ممکن است به حدود ۱۵۰ دلار در هر بشکه برسد.

🔹 چین همچنین نسبت به اختلالات انرژی بیشتر نگران شده است، زیرا این درگیری قبلاً بر بخش قابل توجهی از جریان‌های جهانی LNG و بخش بزرگی از واردات چین تأثیر گذاشته است.

🔹 در پاسخ به حملات ایرانی، امارات متحده عربی در نظر دارد میلیاردها دلار از دارایی‌های ایرانی که در این کشور نگهداری می‌شود را مسدود کند.
2/2
🔹 در عین حال، کره جنوبی تأیید کرده که با ایالات متحده درباره احتمال انتقال دوباره سیستم‌های دفاع هوایی پاتریوت به خاورمیانه گفتگو می‌کند.

🔹 این اقدامات نشان می‌دهد که این جنگ فشار بیشتری بر انبارهای دفاع هوایی ایالات متحده و ساختار امنیتی منطقه‌ای وارد می‌کند.

🔹 در عین حال، گزارش‌ها حاکی از آن است که روسیه به ایران اطلاعاتی درباره مواضع نظامی ایالات متحده در منطقه ارائه داده است، که نشان‌دهنده اولین نشانه‌ای است که یک رقیب بزرگ دیگر ایالات متحده ممکن است به‌طور غیرمستقیم از تهران حمایت کند.

🔹 اگر این اطلاعات دقیق باشد، چنین تبادل اطلاعاتی می‌تواند به توضیح این موضوع کمک کند که چرا برخی از حملات ایرانی علیه دارایی‌های ایالات متحده به نظر دقیق‌تر از آنچه انتظار می‌رفت، بوده است.

🔹 تأثیر انسانی در داخل ایران به‌طور فزاینده‌ای قابل مشاهده است. مقامات ایرانی گزارش می‌دهند که هزاران سازه غیرنظامی — از جمله خانه‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها و تأسیسات عمومی — در حملات جاری در سراسر کشور آسیب دیده یا نابود شده‌اند.

🔹 به گفته صلیب سرخ ایران، حملات از زمان آغاز جنگ به ۳,۰۹۰ خانه مسکونی، ۵۸۸ مرکز تجاری و خدماتی، ۱۴ تأسیسات پزشکی و ۹ سایت هلال احمر در سراسر کشور آسیب زده است.

🔹 یونیسف گزارش داده که حداقل ۱۸۰ کودک در این حملات کشته و صدها نفر مجروح شده‌اند که نشان‌دهنده افزایش تلفات غیرنظامی در این درگیری است.

🔹 همچنین در جبهه داخلی، مقامات به هشدار درباره نارضایتی داخلی ادامه می‌دهند. وزارت اطلاعات هشدار می‌دهد که کسانی که امنیت کشور را تهدید کنند، به عنوان "سربازان اسرائیلی" رفتار خواهند شد.

🔹 به‌طور کلی، روز هفتم نشان می‌دهد که درگیری در حال تحول از یک کمپین عمدتاً هوایی به یک مبارزه استراتژیک وسیع‌تر است که شامل جنگ‌های نیابتی، عملیات‌های اطلاعاتی، ادامه اختلال در انرژی و احتمال تغییرات ژئوپولیتیکی در منطقه و فراتر از آن می‌شود.
واشنگتن پست- گزارشی محرمانه از سوی شورای اطلاعات ملی آمریکا ـ که بازتاب‌دهندهٔ جمع‌بندی و ارزیابی مشترک ۱۸ نهاد اطلاعاتی ایالات متحده است ـ به این نتیجه رسیده بود که حتی یک حملهٔ گسترده به ایران نیز بعید است بتواند ساختار ریشه‌دار نظامی و روحانیت حاکم را از قدرت کنار بزند. این گزارش در هفته‌ای که به شروع عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل در تاریخ ۲۸ فوریه نزدیک می‌شود، تکمیل شده است.

این گزارش سناریوهای جانشینی را در پی عملیات‌های هدفمند علیه رهبران ایران یا حملات گسترده‌تر به رهبری و نهادهای دولتی ترسیم کرده است. به گفتهٔ منابع آشنا با یافته‌های این گزارش، در هر دو حالت، تحلیل‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که دستگاه روحانی و نظامی ایران پس از کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای با پیروی از پروتکل‌هایی که برای حفظ تداوم قدرت از قبل طراحی شده‌اند، واکنش نشان خواهد داد.

در این گزارش، احتمال کنترل اپوزیسیون پراکنده ایران بر کشور «غیرمحتمل» توصیف شده است.
کاخ سفید تایید نکرد که آیا رئیس‌جمهور قبل از تأیید عملیات نظامی بر اساس این ارزیابی مطلع شده است یا خیر.

https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/03/07/iran-intelligence-report-unlikely-oust-regime/
مقاله‌ای از شیرا افرون در نشریه Foreign Affairs استدلال می‌کند که با وجود دستاوردهای نظامی قابل توجه اسرائیل و ایالات متحده در جنگ علیه جمهوری اسلامی، هنوز مشخص نیست این موفقیت‌ها بتوانند به یک نتیجه راهبردی پایدار منجر شوند. در حالی که در ایالات متحده درباره مشروعیت و هزینه‌های جنگ اختلاف نظر وجود دارد، در اسرائیل عملیات نظامی به طور موقت جامعه‌ای خسته و دوقطبی را متحد کرده و بسیاری آن را گامی در جهت حذف تهدیدی می‌دانند که جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتی آن طی دهه‌ها علیه اسرائیل ایجاد کرده‌اند.

برای بنیامین نتانیاهو این جنگ علاوه بر اهمیت امنیتی، ابعاد سیاسی بسیار مهمی دارد. پیش از آغاز جنگ، او با فشارهای داخلی قابل توجهی روبه‌رو بود: انتقادها درباره شکست‌های امنیتی پیش از حمله ۷ اکتبر، ادامه محاکمه فساد و نظرسنجی‌هایی که نشان می‌داد ائتلاف او ممکن است اکثریت پارلمان را از دست بدهد. نظرسنجی‌های پیش از جنگ نشان می‌دادند نه ائتلاف نتانیاهو و نه بلوک مخالفان قادر به کسب اکثریت ۶۱ کرسی در کنست نیستند؛ در یک نظرسنجی روزنامه Maariv، مخالفان حدود ۶۰ کرسی و ائتلاف نتانیاهو حدود ۵۰ کرسی به دست می‌آوردند و کرسی‌های احزاب عربی می‌توانستند تعیین‌کننده باشند. در چنین شرایطی، روایت یک «پیروزی بزرگ بر ایران» می‌تواند چند درصد حمایت بیشتر برای ائتلاف نتانیاهو ایجاد کند و موازنه سیاسی را تغییر دهد.

چنین سناریویی می‌تواند دو پیامد سیاسی داشته باشد: یا بن‌بست طولانی در تشکیل دولت که به نتانیاهو اجازه می‌دهد به عنوان نخست‌وزیر موقت در قدرت باقی بماند، یا افزایش قدرت چانه‌زنی او برای تشکیل یک ائتلاف گسترده‌تر با بخشی از مخالفان. در فضای جنگی کنونی حتی رهبران اپوزیسیون نیز از دولت حمایت کرده‌اند و تأکید کرده‌اند که در زمان جنگ اختلافات سیاسی کنار گذاشته می‌شود. با این حال، نویسنده هشدار می‌دهد که حتی اگر این جنگ در کوتاه‌مدت موقعیت سیاسی نتانیاهو را تقویت کند، بعید است بتواند به طور کامل چرخه درگیری‌های منطقه‌ای یا مشکلات عمیق داخلی اسرائیل را حل کند

https://www.foreignaffairs.com/israel/israel-after-iran-war.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/mirage-new-middle-east
این مقاله از دالیا داسا کِی استدلال می‌کند که جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، برخلاف تصور برخی در واشینگتن، احتمالاً به شکل‌گیری «خاورمیانه‌ای جدید» منجر نخواهد شد. دولت دونالد ترامپ با این فرض وارد جنگ شده که تضعیف شدید رهبری و توان نظامی جمهوری اسلامی می‌تواند یا به قیام داخلی در ایران و سقوط حکومت منجر شود یا تهران را آن‌قدر درگیر بحران‌های داخلی کند که دیگر تهدیدی برای منطقه نباشد. اما نویسنده معتقد است این فرض‌ها بیش از حد خوش‌بینانه است و حتی ممکن است نتیجه جنگ ایجاد خلأ قدرت، بی‌ثباتی و خشونت بیشتر در ایران و منطقه باشد.

به باور نویسنده، تغییر رژیم از طریق جنگ خارجی بسیار بعید است و حتی در صورت فروپاشی حکومت، نتیجه لزوماً یک نظام میانه‌رو یا طرفدار آمریکا نخواهد بود. احتمال بیشتری وجود دارد که قدرت به دست جناح‌های تندرو در سپاه پاسداران بیفتد یا کشور وارد دوره‌ای از آشوب و رقابت میان نیروهای مختلف شود. علاوه بر این، بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای — از جمله درگیری‌ها در لیبی، سودان و حتی مناقشه اسرائیل و فلسطین — ریشه‌هایی مستقل از جمهوری اسلامی دارند و با تضعیف یا سقوط آن از بین نخواهند رفت. حتی گروه‌هایی که از حمایت ایران برخوردارند، مانند حزب‌الله در لبنان یا حوثی‌ها در یمن، طی سال‌ها شبکه‌های مالی، لجستیکی و نظامی مستقلی ایجاد کرده‌اند و می‌توانند حتی در صورت کاهش حمایت تهران نیز به فعالیت خود ادامه دهند.

در سطح بین‌المللی نیز این جنگ می‌تواند پیامدهایی به سود رقبای راهبردی آمریکا داشته باشد. چین و روسیه ممکن است از درگیر شدن آمریکا در یک جنگ دیگر در خاورمیانه بهره ببرند. پکن ممکن است این وضعیت را فرصتی برای افزایش فشار بر تایوان بداند، در حالی که انتقال منابع و توجه نظامی آمریکا به خاورمیانه می‌تواند توان واشینگتن در شرق آسیا را محدود کند. روسیه نیز، در حالی که سقوط متحدی مانند حکومت ایران را مطلوب نمی‌داند، از این واقعیت سود می‌برد که تمرکز آمریکا از جنگ اوکراین منحرف می‌شود؛ موضوعی که حتی ولودیمیر زلنسکی نیز نسبت به آن هشدار داده است. در همین حال، این جنگ می‌تواند اعتبار قواعد بین‌المللی درباره استفاده از زور را بیش از پیش تضعیف کند، زیرا حملات آمریکا و اسرائیل بدون شواهد روشن از تهدید فوری صورت گرفته‌اند.

در چنین شرایطی، نویسنده تأکید می‌کند که هدف واقع‌بینانه برای واشینگتن دیگر «بازطراحی خاورمیانه» نیست، بلکه مدیریت و کاهش خسارات جنگ است. ایالات متحده باید برای پیامدهای انسانی و امنیتی پس از جنگ آماده شود؛ از جمله کمک به کشورهای همسایه ایران برای پذیرش احتمالی موج جدیدی از پناهجویان، تقویت توان دفاعی شرکای منطقه‌ای در برابر حملات موشکی و پهپادی، و بازسازی زیرساخت‌هایی که در جریان حملات آسیب دیده‌اند. در نهایت، نویسنده نتیجه می‌گیرد که به جای شکل دادن به خاورمیانه‌ای جدید، این جنگ احتمالاً همان الگوهای قدیمی بی‌ثباتی را تداوم خواهد بخشید و بهترین گزینه در کوتاه‌مدت تلاش برای پایان دادن سریع‌تر به جنگ و مهار پیامدهای آن است.
گزارش: مخالفت گسترده کارشناسان روابط بین‌الملل با جنگ ایران

بر اساس یک نظرسنجی جدید که توسط پروژه TRIP (Teaching, Research, and International Policy) در مؤسسه تحقیقات جهانی دانشگاه ویلیام و مری و با همکاری پژوهشگران دانشگاه جورجیا انجام شده، اکثریت قاطع کارشناسان روابط بین‌الملل در دانشگاه‌های آمریکا با جنگ ایالات متحده علیه ایران مخالف هستند. این نظرسنجی میان ۹۴۹ پژوهشگر و استاد دانشگاه در حوزه روابط بین‌الملل که در کالج‌ها و دانشگاه‌های ایالات متحده فعالیت می‌کنند انجام شده و پاسخ‌ها بین ۳ تا ۵ مارس ۲۰۲۶ جمع‌آوری شده است. هدف این نظرسنجی بررسی ارزیابی کارشناسان از جنگ، پیامدهای آن برای امنیت آمریکا، احتمال گسترش سلاح‌های هسته‌ای و تأثیر آن بر سیاست جهانی بوده است.

نتایج این نظرسنجی نشان می‌دهد که ۸۶ درصد از کارشناسان روابط بین‌الملل با حمله آمریکا به ایران مخالف هستند و ۷۰ درصد از آنان مخالفت شدید خود را اعلام کرده‌اند. تنها ۱۰ درصد از پاسخ‌دهندگان از این اقدام حمایت کرده‌اند و ۴ درصد نیز موضعی خنثی داشته‌اند. این میزان مخالفت حتی از مخالفت در میان افکار عمومی آمریکا نیز بیشتر است. در نظرسنجی‌های عمومی، مانند نظرسنجی رویترز/ایپسوس و CNN، اکثریت آمریکایی‌ها نیز از جنگ حمایت نکرده‌اند، اما سطح مخالفت در میان متخصصان دانشگاهی به مراتب بالاتر است.

یکی از محورهای مهم این نظرسنجی ارزیابی تأثیر جنگ بر آینده دموکراسی در ایران بود. دولت دونالد ترامپ بارها اعلام کرده است که این جنگ می‌تواند به «آزادی مردم ایران» و تغییر رژیم منجر شود. اما بسیاری از کارشناسان این فرض را غیرواقع‌بینانه می‌دانند. تنها حدود ۲۳ درصد از کارشناسان معتقدند که این جنگ می‌تواند احتمال شکل‌گیری دموکراسی در ایران را افزایش دهد. در مقابل، ۳۲ درصد از آنان بر این باورند که حمله نظامی آمریکا احتمال استقرار یک نظام دموکراتیک در ایران را در پنج سال آینده کاهش خواهد داد**، زیرا جنگ می‌تواند به تقویت نیروهای تندرو، نظامی شدن بیشتر سیاست داخلی و افزایش ملی‌گرایی در ایران منجر شود. **۴۶ درصد دیگر نیز معتقدند که اقدام نظامی آمریکا اساساً تأثیری بر احتمال دموکراتیک شدن ایران نخواهد داشت.

کارشناسان همچنین نسبت به پیامدهای امنیتی این جنگ برای ایالات متحده بدبین هستند. در پاسخ به این پرسش که آیا حمله به ایران امنیت آمریکا را افزایش می‌دهد یا کاهش، ۸۱ درصد از پاسخ‌دهندگان اعلام کردند که این اقدام احتمالاً امنیت آمریکا را کاهش خواهد داد. علاوه بر این، ۸۹ درصد از کارشناسان پیش‌بینی کرده‌اند که عملیات نظامی علیه ایران احتمال وقوع حملات تروریستی علیه آمریکا، منافع آن یا متحدانش را در سال آینده افزایش خواهد داد.

در حوزه راهبردی گسترده‌تر نیز نگرانی‌های قابل توجهی وجود دارد. بسیاری از کارشناسان معتقدند این جنگ می‌تواند به افزایش گسترش سلاح‌های هسته‌ای منجر شود، زیرا کشورهایی که احساس ناامنی می‌کنند ممکن است به دنبال بازدارندگی هسته‌ای بروند. تنها ۱۶ درصد از پاسخ‌دهندگان معتقدند حمله به ایران احتمال گسترش سلاح هسته‌ای را کاهش می‌دهد، در حالی که ۵۷ درصد باور دارند که این اقدام احتمال تلاش سایر کشورها برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را افزایش خواهد داد.

این نظرسنجی همچنین به پیامدهای ژئوپولیتیکی جنگ پرداخت. برخی کارشناسان معتقدند درگیر شدن آمریکا در یک جنگ دیگر در خاورمیانه می‌تواند به چین و روسیه فرصت‌های راهبردی بدهد. به‌ویژه این نگرانی مطرح شده که تمرکز نظامی آمریکا بر خاورمیانه ممکن است توان بازدارندگی واشینگتن در برابر چین را کاهش دهد و احتمال اقدام نظامی چین علیه تایوان را در بلندمدت افزایش دهد.

در مجموع، نتایج این نظرسنجی نشان می‌دهد که اکثریت قاطع کارشناسان روابط بین‌الملل معتقدند حمله آمریکا به ایران نه تنها اهداف اعلام‌شده آن را محقق نخواهد کرد، بلکه ممکن است پیامدهای منفی امنیتی، سیاسی و ژئوپولیتیکی گسترده‌ای به همراه داشته باشد. از دید بسیاری از این متخصصان، این جنگ می‌تواند امنیت آمریکا را کاهش دهد، خطر تروریسم و گسترش سلاح‌های هسته‌ای را افزایش دهد و حتی فرصت‌های راهبردی جدیدی برای رقبای جهانی واشینگتن ایجاد کند.
https://foreignpolicy.com/2026/03/06/iran-war-security-risks-ir-expert-poll-disapproval/
علی آلفونه (Ali Alfoneh)**، پژوهشگر ارشد در حوزه سیاست و امنیت ایران و از تحلیلگران شناخته‌شده ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، در تحلیلی درباره نقش **علی لاریجانی استدلال می‌کند که تحولات اخیر نشان‌دهنده حرکت تدریجی نظام به سمت نوعی رهبری جمعی است. به گفته او، نقش لاریجانی در این ساختار جدید بیش از آنکه میانجی صلح باشد، به مدیریت نوعی راهبرد تشدید تنش کنترل‌شده شباهت دارد.

به گفته آلفونه، حتی پیش از ترور علی خامنه‌ای نیز نشانه‌هایی از انتقال تدریجی قدرت به یک ساختار جمعی دیده می‌شد. تا سال ۲۰۲۴، رهبر سالخورده جمهوری اسلامی بیش از پیش منزوی شده بود و این انزوا پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ ــ زمانی که روشن شد او هدف اصلی ترور اسرائیل است ــ عمیق‌تر شد. در عمل، اداره کشور به یک شورای رهبری غیررسمی منتقل شد که از رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان**، رئیس مجلس **محمدباقر قالیباف**، رئیس قوه قضائیه **غلامحسین محسنی اژه‌ای و نمایندگانی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی تشکیل شده بود. این شورا تصمیم گرفت قانون «حجاب و عفاف» که پس از اعتراضات حجاب تصویب شده بود اجرا نشود، زیرا بیم آن داشت که اجرای آن موج تازه‌ای از ناآرامی‌ها ایجاد کند. در غیاب خامنه‌ای، همین شورا همچنین آتش‌بسی را که به جنگ ژوئن ۲۰۲۵ پایان داد پذیرفت. پس از ترور خامنه‌ای در ۲۸ فوریه نیز این شورا همچنان اداره کشور را در دست دارد و احتمالاً حتی پس از انتخاب رهبر جدید نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در هدایت سیاست‌های کشور خواهد داشت.

در این ساختار، علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی عمدتاً نقش هماهنگ‌کننده را ایفا می‌کند؛ او پیشنهادها را از نهادهای مختلف امنیتی و نظامی گردآوری می‌کند، گزینه‌ها را به شورای رهبری ارائه می‌دهد و تصمیمات نهایی را اجرا می‌کند. حملات اسرائیل نیز به‌طور طعنه‌آمیزی محیط نهادی او را ساده‌تر کرده است. با کنار رفتن علی شمخانی ــ که پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ ریاست «شورای عالی دفاع» تازه احیاشده را بر عهده گرفته بود و بسیاری آن را نهادی برای محدود کردن نفوذ لاریجانی می‌دانستند ــ او اکنون با رقبای نهادی کمتری روبه‌روست.

با این حال، پرسش اصلی این است که آیا لاریجانی قادر خواهد بود توافقی ارائه دهد که واشینگتن را راضی کند بدون آنکه راهبرد بقای جمهوری اسلامی را تضعیف کند. طی دهه‌ها، جمهوری اسلامی نوعی تعادل متناقض در قبال ایالات متحده دنبال کرده است: در سطح گفتمانی در برابر فشارهای آمریکا مقاومت کرده، اما در عمل به دنبال ترتیباتی بوده که بقای اقتصادی و سیاسی نظام را تضمین کند. از نگاه رهبری کنونی، مدل ونزوئلا می‌تواند الگویی قابل تأمل باشد؛ یعنی توافقی محدود با ایالات متحده که در ازای امتیازاتی مشخص، بخشی از تحریم‌ها کاهش یابد و صادرات نفت ایران به‌تدریج به بازارهای جهانی بازگردد.

در عین حال، تهران معتقد است که مذاکره نباید از موضع ضعف آغاز شود. به همین دلیل به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی در حال ایجاد نوعی اهرم فشار جدید است. با تضعیف بخشی از شبکه نیروهای نیابتی، یکی از ابزارهای اصلی باقی‌مانده ایران آسیب‌پذیری نظام انرژی جهانی است؛ موضوعی که توضیح می‌دهد چرا تهران زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای کشتیرانی منطقه را هدف قرار داده است. پیام ضمنی به واشینگتن روشن است: اگر ایالات متحده سیاست اسرائیل در جهت تغییر رژیم در ایران را دنبال کند، پیامدهای فاجعه‌باری برای بازارهای جهانی انرژی خواهد داشت.

در این چارچوب، نقش لاریجانی کمتر نقش یک میانجی صلح و بیشتر نقش مدیر تشدید تنش به‌صورت حساب‌شده است. اینکه آیا در نهایت توافقی میان تهران و واشینگتن شکل خواهد گرفت یا نه، نه تنها به او بلکه به رهبری جمعی کنونی در تهران و همچنین به تصمیماتی که در واشینگتن اتخاذ می‌شود بستگی دارد.
https://foreignpolicy.com/2026/03/06/iran-larijani-war-leader-deal-peace/
Pars 1 of 2

استراتژی گلوگاه‌ها: نفت، خارگ، هرمز و جنگ ایران در تحلیل گای لارون

@irananalyses

در ژئوپلیتیک، مفهومی کلیدی وجود دارد که برای فهم بسیاری از بحران‌های امروز اهمیت دارد: گلوگاه‌های راهبردی (Chokepoints). اقتصاد جهانی به شبکه‌ای از مسیرهای محدود انرژی، تجارت و داده وابسته است؛ مسیرهایی که اگر کنترل شوند می‌توانند بر کل سیستم جهانی اثر بگذارند. تنگه‌ها، کانال‌ها و زیرساخت‌های حیاتی انرژی از جمله این نقاط هستند. در حوزه انرژی، نمونه‌هایی مانند تنگه هرمز، تنگه مالاکا، کانال پاناما و مسیرهای دریایی قطب شمال از مهم‌ترین گلوگاه‌های جهان محسوب می‌شوند. کنترل یا نفوذ بر چنین نقاطی می‌تواند قدرتی بسیار فراتر از ارزش جغرافیایی آن‌ها ایجاد کند، زیرا این نقاط در واقع گره‌های حیاتی شبکه اقتصاد جهانی هستند.

بر اساس تحلیلی که گای لارون (Guy Laron)**، تاریخ‌نگار روابط بین‌الملل، ارائه می‌کند، سیاست خارجی دونالد ترامپ را باید در چارچوب همین منطق فهمید. به گفته او، ترامپ برخلاف بسیاری از رؤسای جمهور پیشین آمریکا که تلاش می‌کردند نظم جهانی را از طریق اتحادها و نهادهای بین‌المللی مدیریت کنند، در تلاش است **گره‌های حیاتی سیستم جهانی را در اختیار بگیرد: مسیرهای انرژی، منابع حیاتی و زیرساخت‌هایی که اقتصاد جهانی و حتی فناوری‌هایی مانند هوش مصنوعی به آن‌ها وابسته‌اند. در این چارچوب مجموعه‌ای از نقاط ژئوپلیتیکی در سیاست خارجی آمریکا برجسته شده‌اند: گرینلند، کانال پاناما، ونزوئلا و خلیج فارس. هر یک از این مناطق به نوعی به منابع یا مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی مرتبط‌اند. گرینلند به دلیل ذخایر مواد معدنی کمیاب و موقعیت استراتژیک در مسیرهای قطب شمال اهمیت دارد؛ کانال پاناما یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای تجارت جهانی است؛ ونزوئلا بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد؛ و خلیج فارس نیز مرکز اصلی تولید و انتقال انرژی جهان است.

با این چارچوب نظری، به گفته لارون، جنگ با ایران نیز قابل توضیح می‌شود. در نگاه او تمرکز این جنگ ممکن است کمتر بر تغییر رژیم و بیشتر بر کنترل منابع انرژی و گلوگاه‌های مرتبط با آن باشد. لارون می‌نویسد برداشت رهبران جمهوری اسلامی از ترامپ با تصویری که بسیاری از رسانه‌های غربی ارائه می‌دهند متفاوت است. در حالی که رسانه‌ها اغلب سیاست آمریکا را تلاشی برای تغییر رژیم یا گسترش دموکراسی معرفی می‌کنند، ایرانی‌ها معتقدند هدف اصلی ترامپ نفت ایران است. دلیل این برداشت نیز به تجربه‌های پیشین آمریکا در کشورهایی مانند ونزوئلا بازمی‌گردد. در این نگاه، واشینگتن ممکن است به دنبال ایجاد وضعیتی باشد که در آن یک حکومت—even اگر خصومت سیاسی با آمریکا داشته باشد—در عمل در چارچوبی معامله‌محور به مدیریت صادرات انرژی و تعامل اقتصادی با واشینگتن تن دهد.

در این چارچوب، یکی از مهم‌ترین نقاط استراتژیک ایران جزیره خارگ است. این جزیره کوچک در شمال خلیج فارس پایانه اصلی صادرات نفت ایران را در خود جای داده و بخش بزرگی از صادرات نفت کشور از این مسیر انجام می‌شود. در عمل خارگ شاهرگ اقتصادی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، زیرا بخش عمده درآمد ارزی کشور از طریق این پایانه نفتی تأمین می‌شود. لارون به نکته مهم دیگری نیز اشاره می‌کند. پیش از آغاز جنگ، زمانی که نیروهای آمریکایی در منطقه در حال استقرار بودند، ایران صادرات نفت خود را به شکل قابل توجهی افزایش داد و آن را از حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز به نزدیک ۴ میلیون بشکه در روز رساند. از نگاه او این اقدام می‌تواند نشان دهد که تهران نیز درک کرده بود زیرساخت‌های صادراتی نفت ممکن است به محور اصلی درگیری تبدیل شوند.

از نظر نظامی نیز این نقطه اهمیت ویژه‌ای دارد. تحلیل ایان برمر (Ian Bremmer) نشان می‌دهد که جزیره خارگ به شدت مستحکم نیست و در عین حال به اندازه‌ای از ساحل ایران فاصله دارد که ناوشکن‌های آمریکایی بتوانند یک حلقه دفاعی مؤثر در اطراف آن ایجاد کنند. در چنین سناریویی، ایالات متحده حتی بدون اشغال خاک ایران می‌تواند مهم‌ترین منبع درآمد کشور را تحت کنترل بگیرد. برخی تحلیلگران نزدیک به سیاست‌گذاران آمریکایی نیز همین منطق را مطرح کرده‌اند. برای مثال مایکل روبین، مشاور پیشین پنتاگون، استدلال کرده است که اگر سپاه پاسداران نتواند نفت بفروشد، قادر به تأمین مالی ساختار قدرت خود نخواهد بود. به بیان دیگر، کنترل صادرات نفت می‌تواند به اهرم فشار اقتصادی قدرتمندی تبدیل شود.
👍1
Part 2 of 2

لارون معتقد است بسیاری از اقدامات نظامی اولیه آمریکا و اسرائیل با همین منطق همخوانی دارد. او این مرحله را «قطع سر و واگذاری» (Decapitate and Delegate) می‌نامد. در این مرحله، حذف رهبران اصلی و ایجاد آشفتگی در ساختار فرماندهی هدف قرار می‌گیرد تا نظام سیاسی دچار ضعف تصمیم‌گیری شود. پس از آن مرحله دوم آغاز می‌شود: تلاش برای شکل دادن به ترتیبات جدید قدرت. در همین چارچوب گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد آمریکا ممکن است از فشارهای داخلی و قومی در داخل ایران برای پراکنده کردن نیروهای نظامی کشور استفاده کند تا تمرکز دفاعی در جنوب—جایی که زیرساخت‌های نفتی قرار دارند—تضعیف شود. همزمان عملیات گسترده‌ای برای تضعیف نیروی دریایی ایران انجام شده تا تهران نتواند از مسیرهای دریایی برای تهدید تجارت انرژی جهانی استفاده کند.

در سطح ژئوپلیتیکی گسترده‌تر، به گفته لارون، چین یکی از دلایل اصلی چنین راهبردی است. اقتصاد چین به شدت به واردات انرژی وابسته است و بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از خلیج فارس تأمین می‌کند. در سال‌های اخیر ایران نیز به یکی از تأمین‌کنندگان مهم نفت برای چین تبدیل شده و بخش بزرگی از صادرات نفت ایران به بازار چین می‌رفته است. در نتیجه، اگر ایالات متحده بتواند کنترل عملی بر تنگه هرمز و زیرساخت‌های صادراتی مانند خارگ به دست آورد، در واقع نه تنها بر مهم‌ترین منبع درآمد ایران، بلکه بر جریان نفتی که به سمت چین می‌رود نیز نفوذ پیدا خواهد کرد. به بیان دیگر، نفتی که پیش‌تر ایران به چین می‌فروخت، در چنین سناریویی می‌تواند تحت کنترل یا نظارت ایالات متحده قرار گیرد.

در عین حال، چین گزینه نظامی آسانی برای مقابله با چنین وضعیتی ندارد. نیروی دریایی چین عمدتاً برای دفاع از تنگه مالاکا آماده شده است؛ گذرگاهی که حدود ۸۰ درصد نفت وارداتی چین و نزدیک به دو سوم تجارت دریایی این کشور از آن عبور می‌کند. اگر ایالات متحده بتواند نفوذ مؤثری بر خلیج فارس و تنگه هرمز به دست آورد، در واقع بر مسیری مسلط خواهد شد که بخش بزرگی از انرژی وارداتی چین از آن تأمین می‌شود. در چنین شرایطی، یکی از معدود گزینه‌های باقی‌مانده برای چین **افزایش وابستگی به انرژی روسیه—به‌ویژه گاز سیبری—خواهد بود**؛ گزینه‌ای که رهبران چین چندان به آن علاقه ندارند، زیرا به معنای وابستگی ژئوپلیتیکی بیشتر به مسکو است.

در همین زمان، ایالات متحده در حال آماده‌سازی طرح‌هایی برای اسکورت نظامی کاروان‌های نفتکش در تنگه هرمز و ایجاد سازوکارهای مالی برای بیمه کشتی‌ها است؛ به‌ویژه پس از آنکه برخی شرکت‌های بیمه بین‌المللی از پوشش این مسیر پرخطر عقب‌نشینی کرده‌اند. اگر چنین سازوکاری عملی شود، در عمل ایالات متحده می‌تواند کنترل عملی یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی جهان را در دست بگیرد.

در مجموع، لارون نتیجه می‌گیرد که آنچه در حال شکل‌گیری است نوعی استراتژی امپراتوری شبکه‌ای است. در این راهبرد، قدرت نه از طریق کنترل سرزمین‌ها بلکه از طریق تسلط بر گلوگاه‌های حیاتی اقتصاد جهانی اعمال می‌شود: مسیرهای انرژی، زنجیره‌های تأمین و زیرساخت‌هایی که اقتصاد جهانی بر آن‌ها متکی است. از این منظر، جنگ ایران را نیز می‌توان بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر کنترل شبکه‌های حیاتی اقتصاد جهانی دانست. اینکه این راهبرد در نهایت موفق خواهد شد یا نه هنوز روشن نیست، اما از نگاه لارون آنچه در حال وقوع است صرفاً مجموعه‌ای از تصمیم‌های پراکنده نیست، بلکه یک استراتژی منسجم برای اعمال قدرت در قرن بیست‌ویکم است.
@irananalyses
👍1
قسمتی از مصاحبه آصف بیات چاپ شده در بوستون ریویو با عنوان «ایران پس از خامنه ای»

شمس: بسیاری از حامیان مداخله خارجی استدلال می‌کنند که تغییر معنادار از درون ایران ممکن نیست. پاسخ شما به این دیدگاه چیست؟ آیا تغییر از درون جامعه ایران امکان‌پذیر است؟ کجا نشانه‌هایی برای امید می‌بینید؟

بیات: این یک نگرانی واقعی و پرسشی بسیار مهم است. حقیقت این است که جمهوری اسلامی به همان معنا که رژیم شاه پیش از انقلاب اقتدارگرا بود، اقتدارگرا نیست. این نظام بیشتر به حکومت‌های ایدئولوژیک کمونیستی شباهت دارد. این یک حکومت ایدئولوژیک است که از دل انقلاب ۱۹۷۹ زاده شده و در کنار نهادهایی که از دولت پیش از انقلاب به ارث برده، نهادهای موازی خود را نیز ساخته است.

این نهادها یک «دولت پنهان» یا «دولت عمیق» قدرتمند را شکل می‌دهند که زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی عمل می‌کند؛ رهبری که در برابر نهادهای انتخابی مانند ریاست‌جمهوری یا مجلس پاسخگو نیست، هرچند همان نهادهای انتخابی نیز خود تحت نظارت و گزینش سخت‌گیرانه قرار دارند. نظام در طول زمان «مردم» خاص خود را نیز ساخته است؛ چیزی شبیه به یک **طبقه حکومتی**—اقلیتی که عمدتاً از خانواده‌های اعضای سپاه پاسداران، بسیجیان، کارگزاران دولتی، و گردانندگان شمار زیادی از سازمان‌ها، مساجد، زیارتگاه‌ها و بنیادها تشکیل شده است. این گروه‌ها در ازای وفاداری به نظام، از مزایای سیاسی و اقتصادی برخوردار می‌شوند. در نتیجه، احتمال زیادی وجود دارد که در برابر مخالفت گسترده مردمی، از رژیم دفاع کنند—حتی با توسل به زور.

با این حال، نمونه‌های تاریخی حکومت‌های ایدئولوژیک، به‌ویژه در اروپای شرقی، نشان می‌دهد که چنین نظام‌هایی اغلب به‌تدریج فرسوده می‌شوند، مشروعیت خود را از دست می‌دهند، به نوعی منقضی می‌شوند و در نهایت پیش از فروپاشی، از مسیر نوعی گشایش محدود و ناقص عبور می‌کنند. یک اپوزیسیون توده‌ای نیرومند و پایدار می‌تواند این روند طولانی را تسریع کند.

«بسیار مهم است که گروه‌های پراکنده و متعددِ خواهان دموکراسی، چه در داخل ایران و چه در خارج، در قالب چیزی شبیه به یک جبهه دموکراتیک به هم پیوند داده شوند.»

با این حال، امکان دیگری هم وجود دارد: **گذار دموکراتیک کم‌هزینه‌تر از طریق یک «انقلاب مذاکره‌شده»**؛ مفهومی که من در جاهای دیگر نیز درباره‌اش نوشته‌ام. این مسیر چند مؤلفه کلیدی دارد. نخست، مستلزم ادامه مبارزات و مقاومت مردمی در درون جامعه مدنی است. این به معنای حمایت از **جنبش‌های نامرئی روزمره (non-movements)**، سازمان‌دهی هسته‌ها، گروه‌ها، انجمن‌ها و جنبش‌های اجتماعی است؛ همه آن چیزهایی که جامعه را از نظر سیاسی فعال، زنده و درگیر نگه می‌دارند.

دوم، نیازمند یک کارزار فکری و گفتمانی پیرامون پروژه گذار به نظم دموکراتیک است. این امر شامل دفاع از برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان برای تعیین ساختار سیاسی آینده کشور می‌شود. این چشم‌انداز را گذارطلبان ایران نمایندگی می‌کنند؛ جریانی که **میرحسین موسوی**، نخست‌وزیر پیشین که اکنون در حصر خانگی است، یکی از چهره‌های اصلی آن محسوب می‌شود.

همزمان، بسیار مهم است که سازمان‌ها و شبکه‌ها ساخته و به هم متصل شوند؛ به‌گونه‌ای که حلقه‌ها و گروه‌های پراکنده خواهان دموکراسی، چه در داخل و چه در خارج از ایران، در چیزی شبیه به یک جبهه دموکراتیک با یکدیگر پیوند بخورند. در نهایت نیز باید بر رژیمی که درگیر بحران است فشار وارد شود تا به مذاکره درباره روند گذار تن دهد.

آنچه در اینجا طرح کردم فقط یک راهبرد کلی است که نیاز به بسط و تکمیل دارد—هم در شناسایی موانع و هم در یافتن راه‌حل‌های عملی. اما بگذارید به یک پرسش رایج پاسخ دهم. مردم اغلب می‌پرسند چرا یک حکومت باید وارد مذاکره‌ای شود که ممکن است به نابودی خودش بینجامد؟ این پرسش منصفانه‌ای است: هیچ رژیمی داوطلبانه قدرت را واگذار نمی‌کند، مگر آنکه مجبور شود. حاکمان آفریقای جنوبی دوران آپارتاید، لهستان کمونیستی یا شیلیِ پینوشه نیز نمی‌خواستند قدرت را واگذار کنند، اما در نهایت چاره‌ای نداشتند.

انقلاب مذاکره‌شده یعنی آماده شدن برای چنین لحظه‌ای—لحظه‌ای که با زمینه‌سازی فکری آغاز می‌شود، با شکل‌گیری یک گفتمان معنادار و فراگیر درباره گذار دموکراتیک ادامه می‌یابد، و زمانی به اوج می‌رسد که نظام مستقر شروع به فروپاشی می‌کند و خیزش‌های توده‌ای شکل می‌گیرند.

در این لحظه، ایران هنوز به آن نقطه نرسیده است. اما این همچنان چشم‌اندازی است که باید آن را جدی گرفت.
https://www.bostonreview.net/articles/iran-after-khamenei/
👍1
گزارش تحلیلی بر اساس گزارش‌های نیویورک‌تایمز و آکسیوس درباره سرنوشت اورانیوم غنی‌شده ایران

بر اساس گزارش‌های منتشرشده توسط نیویورک‌تایمز (The New York Times) و آکسیوس (Axios)**، یکی از حساس‌ترین مسائل راهبردی در جنگ جاری میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، سرنوشت **ذخایر اورانیوم بسیار غنی‌شده ایران است. اهمیت این موضوع از آنجا ناشی می‌شود که این ذخایر می‌تواند پایه اصلی برای تولید سلاح هسته‌ای باشد و در نتیجه، کنترل یا نابودی آن به یکی از اهداف کلیدی عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است. به گفته مقام‌های آمریکایی، سرنوشت این مواد نه‌تنها برای آینده برنامه هسته‌ای ایران، بلکه برای توازن امنیتی در خاورمیانه نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد.

بر اساس ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا که نیویورک‌تایمز به آن اشاره کرده است، بخش عمده این ذخایر در تأسیسات هسته‌ای اصفهان قرار دارد. هرچند حملات هوایی آمریکا در سال گذشته این سایت را زیر آوار مدفون کرد، اما گزارش‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد که ایران یا حتی گروه‌های دیگر ممکن است همچنان بتوانند به این ذخیره دسترسی پیدا کنند. به گفته مقام‌های مطلع از گزارش‌های محرمانه، اکنون یک مسیر دسترسی بسیار باریک به این مواد وجود دارد. این اورانیوم به صورت گاز در سیلندرها نگهداری می‌شود و مشخص نیست در صورت دسترسی، ایران با چه سرعتی می‌تواند آن را جابه‌جا کند. در عین حال، مقام‌های آمریکایی می‌گویند که نهادهای اطلاعاتی آمریکا نظارت دائمی بر تأسیسات اصفهان دارند و اطمینان بالایی دارند که در صورت تلاش ایران یا هر گروه دیگری برای انتقال این مواد، می‌توانند آن را شناسایی کرده و واکنش نشان دهند.

برآوردهای آمریکا نشان می‌دهد ایران حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده با خلوص ۶۰ درصد در اختیار دارد. این ماده در صورت ادامه غنی‌سازی می‌تواند در مدت کوتاهی به سطح ۹۰ درصد (درجه تسلیحاتی) برسد. برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که اگر کل این ذخیره به این سطح برسد، می‌تواند مواد لازم برای حدود ۱۱ سلاح هسته‌ای را فراهم کند. همین مسئله باعث شده کنترل این ذخایر به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های راهبردی دولت آمریکا تبدیل شود. در همین زمینه، آکسیوس گزارش داده است که ایالات متحده و اسرائیل گزینه اعزام نیروهای ویژه به داخل ایران را برای تصاحب یا خنثی‌سازی این مواد در مراحل بعدی جنگ بررسی کرده‌اند.

چنین عملیاتی در صورت اجرا احتمالاً شامل نیروهای عملیات ویژه خواهد بود که باید به تأسیسات زیرزمینی بسیار مستحکم نفوذ کنند. دو گزینه اصلی مطرح شده است: انتقال فیزیکی اورانیوم از ایران یا رقیق‌سازی آن در محل با کمک متخصصان هسته‌ای، احتمالاً با حضور کارشناسان بین‌المللی. با این حال، مقام‌های آمریکایی تأکید کرده‌اند که چنین عملیاتی بسیار پرریسک است و تنها زمانی ممکن خواهد بود که توان نظامی ایران به اندازه کافی تضعیف شده باشد. دونالد ترامپ نیز گفته است که اعزام نیروهای زمینی ممکن است در آینده مطرح شود، اما در حال حاضر در دستور کار نیست.

در همین حال، تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد فعالیت‌های حفاری و جابه‌جایی خاک در اطراف ورودی تونل‌های تأسیسات اصفهان ادامه دارد و آمریکا و اسرائیل این تحرکات را به دقت زیر نظر دارند. همزمان، گزارش آکسیوس اشاره می‌کند که در دولت آمریکا بحث‌هایی درباره تصرف جزیره خارگ — که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن انجام می‌شود — نیز مطرح شده است. در مجموع، هرچند حملات هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران آسیب قابل توجهی وارد کرده، اما مسئله اصلی یعنی کنترل ذخایر اورانیوم بسیار غنی‌شده همچنان حل نشده است و گزینه‌های مختلف — از فشار دیپلماتیک گرفته تا عملیات محدود نظامی — همچنان در حال بررسی است؛ موضوعی که می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در آینده برنامه هسته‌ای ایران و همچنین در روند پایان یا ادامه جنگ ایفا کند.
https://www.axios.com/2026/03/08/iran-ground-troops-special-forces-nuclear
https://www.nytimes.com/2026/03/07/us/politics/iran-nuclear-site-uranium-intel.html
این یادداشت به قلم کارل روو (Karl Rove) نوشته شده است؛ استراتژیست برجسته حزب جمهوری‌خواه و مشاور ارشد و معاون رئیس دفتر جورج دبلیو بوش در دوران ریاست‌جمهوری او. روو از چهره‌های تأثیرگذار در سیاست محافظه‌کار آمریکا به شمار می‌رود. در این مقاله، او از نظر نظامی از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران دفاع می‌کند و آن را عملیاتی موفق و حتی «درخشان» می‌داند. با این حال، استدلال اصلی او این است که مشکل اصلی این جنگ نه در میدان نبرد، بلکه در داخل آمریکا قرار دارد: یعنی دولت ترامپ نتوانسته حمایت افکار عمومی آمریکا را به‌طور کافی جلب کند و باید توضیح قانع‌کننده‌تری برای این جنگ ارائه دهد.

---

### چالش ایران برای ترامپ در داخل آمریکاست

عملیات درخشان است، اما توضیح آن قانع‌کننده نیست

تصمیم رئیس‌جمهور دونالد ترامپ برای آغاز عملیات «خشم حماسی» (Operation Epic Fury) علیه رژیم ایران اقدامی تاریخی بود. ایالات متحده و اسرائیل با بارانی از سلاح‌های هدایت‌شونده دقیق، رهبری حکومت ایران را هدف قرار دادند و پس از آن، آنچه از سامانه‌های پدافند هوایی این کشور باقی مانده بود—پس از حملات سال گذشته به تأسیسات هسته‌ای—را نابود کردند.

اکنون آمریکا و اسرائیل در حال ویران کردن زیرساخت‌های نظامی ایران هستند. آنها توانایی ایران برای ساخت موشک و بنا بر گزارش‌ها پهپادها را نابود می‌کنند، پایگاه‌ها و انبارهای سپاه پاسداران را هدف قرار می‌دهند و برای شهروندان تحت فشار آن کشور—که زمانی کشوری مرفه‌تر بود—امیدی ایجاد می‌کنند که شاید روزهای بهتری در پیش باشد.

این عملیات تاکنون نشان‌دهنده نبوغ نظامی و اطلاعاتی و همچنین رهبری جسورانه بوده است. این روند با تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر اسرائیل آغاز شد و با همکاری رهبران چندین کشور در خاورمیانه و شرق مدیترانه ادامه یافت.

با وجود همه این موارد، کاخ سفید با دو واقعیت مهم روبه‌رو است:
نخست اینکه هیچ‌کس نمی‌داند این جنگ چگونه پایان خواهد یافت**؛ و دوم اینکه **جنگ علیه حکومت ایران در داخل آمریکا محبوبیت چندانی ندارد.

تنها زمان نشان خواهد داد که آیا رهبران کاخ سفید، وزارت خارجه، شورای امنیت ملی، سازمان سیا و پنتاگون توانسته‌اند راهی برای ایجاد رهبری جدیدی در ایران که از تروریسم علیه غرب دست بردارد طراحی کنند یا نه. با این حال، موفقیت‌های نظامی تاکنون نشان می‌دهد که احتمالاً برنامه‌ای برای پیروزی وجود دارد.

با این حال، کمبود حمایت داخلی مسئله‌ای جدی است. هفت نظرسنجی ملی که بین شنبه تا سه‌شنبه انجام شده‌اند از آمریکایی‌ها پرسیده‌اند آیا از اقدام نظامی علیه ایران حمایت می‌کنند یا نه. میانگین این نظرسنجی‌ها در پایگاه RealClearPolitics نشان می‌دهد که ۴۱.۳ درصد از پاسخ‌دهندگان از اقدام نظامی حمایت می‌کنند، در حالی که ۴۸.۷ درصد با آن مخالف‌اند.

به عبارت دیگر، اثر کلاسیک «همبستگی در زمان جنگ» در اینجا مشاهده نمی‌شود. آغاز جنگ باعث افزایش ناگهانی حمایت میهن‌پرستانه از رئیس‌جمهور نشده است؛ حتی با وجود اینکه هواپیماها و ناوهای جنگی آمریکا رهبران کشوری را هدف قرار داده‌اند که نزدیک به ۴۷ سال شعار «مرگ بر آمریکا» سر داده است و درآمدهای نفتی خود را برای حمایت از تروریسم در سراسر جهان هزینه کرده است.

با این حال، دو نکته در نظرسنجی‌های اخیر وجود دارد که می‌تواند برای تیم ترامپ دلگرم‌کننده باشد. نخست اینکه نحوه طرح سؤال در نظرسنجی‌ها بسیار مهم است. در یک نظرسنجی CBS در ۲۷ فوریه، از آمریکایی‌ها پرسیده شد آیا از «اقدام نظامی آمریکا برای جلوگیری از ساخت سلاح هسته‌ای توسط ایران» حمایت می‌کنند. پاسخ‌ها ۵۱ درصد موافق و ۴۹ درصد مخالف بود.

این نتیجه ده واحد بهتر از نظرسنجی CNN در اول مارس است که پرسیده بود: «نظر شما درباره تصمیم آمریکا برای اقدام نظامی در ایران چیست؟» در آن نظرسنجی ۴۱ درصد موافق و ۵۹ درصد مخالف بودند.

اگر دولت آمریکا و حامیان آن بیشتر به مردم یادآوری کنند که **ایران در تلاش برای توسعه سلاح هسته‌ای است**، احتمالاً حمایت عمومی افزایش خواهد یافت—نکته‌ای که داده‌های نظرسنجی نیز به آن اشاره دارد.

در مجموع، داده‌ها نشان می‌دهد که افکار عمومی درباره جنگ با ایران هنوز تثبیت نشده است. در نظرسنجی CNN تنها ۱۶ درصد به شدت از تصمیم ترامپ حمایت می‌کنند، در حالی که ۳۱ درصد به شدت مخالف‌اند. بیش از نیمی از پاسخ‌دهندگان فقط «تا حدی» موافق یا مخالف بوده‌اند.

در مقایسه، در نظرسنجی CBS در ۲۷ فوریه، ۲۳ درصد به شدت از عملکرد کلی ترامپ در ریاست‌جمهوری حمایت می‌کنند و ۴۷ درصد به شدت مخالف‌اند. این نشان می‌دهد که مردم در موضوعات قدیمی‌تر و تثبیت‌شده‌تر نظر قطعی‌تری دارند تا در مورد جنگ ایران.
این وضعیت نشان می‌دهد که کاخ سفید باید زمان بیشتری صرف توضیح اقدامات خود در ایران و اهمیت آن برای منافع آمریکا کند. چنین توضیحاتی می‌تواند برخی از کسانی را که هنوز نظر قطعی ندارند به سمت حمایت از رئیس‌جمهور سوق دهد.

این کار نباید تنها به یک ویدئوی هشت‌دقیقه‌ای در شبکه Truth Social یا چند تماس کوتاه رئیس‌جمهور با خبرنگاران محدود شود. جمهوری‌خواهان کنگره در برنامه‌های تلویزیونی یکشنبه عملکرد قابل قبولی در دفاع از این تصمیم داشتند، اما دفاع از سیاست دولت در ایران نیازمند توضیحاتی جامع‌تر، مداوم‌تر و معتبرتر از سوی رئیس‌جمهور و تیم ارشد اوست.

این توضیحات باید در همه رسانه‌ها و کانال‌های ارتباطی ارائه شود تا بتوان افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد. زیرا همان‌طور که آبراهام لینکلن گفته بود:
«افکار عمومی همه‌چیز است. با افکار عمومی هیچ چیز نمی‌تواند شکست بخورد؛ و بدون آن هیچ چیز نمی‌تواند موفق شود.»
https://www.wsj.com/opinion/trumps-iran-challenge-is-at-home-e16d48d2?mod=hp_opin_pos_6
جنگ ایران به کجا می‌رود؟ — بر اساس گزارش رابین رایت در نیویورکر

رابین رایت، تحلیلگر باسابقه مسائل خاورمیانه، در مقاله‌ای در نشریه *نیویورکر* به بررسی چشم‌انداز جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران پرداخته است. او استدلال می‌کند که حمله گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران—با هدف تضعیف یا نابودی جمهوری اسلامی—در حالی آغاز شده که طرح پایان یا خروج روشنی برای آن وجود ندارد. از زمان انقلاب ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی دشمن هشت رئیس‌جمهور آمریکا بوده و واشینگتن و تل‌آویو آن را بزرگ‌ترین تهدید منطقه‌ای دانسته‌اند. با این حال، رایت تأکید می‌کند که این جنگ انتخابی می‌تواند پیامدهای پیچیده و پیش‌بینی‌ناپذیری برای منطقه و نظم جهانی داشته باشد.

در عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury)، دولت ترامپ تقریباً نیمی از توان هوایی و یک‌سوم نیروی دریایی آمریکا را به کار گرفته و هزینه جنگ به حدود ۹۰۰ میلیون دلار در روز می‌رسد. در هفته نخست حملات، ضربات سنگینی به ساختار قدرت ایران وارد شد: رهبر جمهوری اسلامی و ده‌ها مقام ارشد کشته شدند، زرادخانه موشک‌های بالستیک آسیب جدی دید و بسیاری از تأسیسات نظامی و هسته‌ای تخریب شد. با این حال، ترامپ همزمان دو پیام متناقض ارسال کرده است: از یک سو از مردم ایران خواسته علیه حکومت قیام کنند و از سوی دیگر گفته آماده است با یک رهبر مذهبی جدید در ایران تعامل کند.

به گفته رایت، با وجود نارضایتی گسترده داخلی از حکومت، احتمال یک قیام فوری در ایران پایین است. مداخله نظامی خارجی حس ملی‌گرایی عمیقی را در جامعه ایرانی تقویت کرده و بعید است نیروهای امنیتی—که بیش از یک میلیون نفر برآورد می‌شوند—به یک شورش مردمی بپیوندند. افزون بر این، ایران کشوری بسیار بزرگ‌تر از عراق و افغانستان است و از نظر ژئوپلیتیکی در نقطه‌ای قرار دارد که سه منطقه مهم—جهان عرب، آسیای مرکزی و جنوب آسیا—را به هم پیوند می‌دهد.

در عین حال، پاسخ ایران نشان داد که این کشور هنوز ابزارهای قابل توجهی در اختیار دارد. تهران با حملات موشکی و پهپادی به چندین کشور متحد آمریکا در منطقه پاسخ داد و حتی برخی اهداف آمریکایی و اسرائیلی را مورد حمله قرار داد. همزمان، پیامدهای اقتصادی جنگ نیز محسوس بوده است؛ بسته شدن عملی تنگه هرمز باعث جهش قیمت نفت و نگرانی در بازارهای جهانی شد. همین تحولات باعث شده برخی متحدان غربی نیز به تدریج درگیر بحران شوند.

در نهایت، بسیاری از تحلیلگران معتقدند حتی اگر ایران ضربه شدیدی بخورد، ممکن است نسخه‌ای تضعیف‌شده اما پابرجا از جمهوری اسلامی باقی بماند. سوزان مالونی از مؤسسه بروکینگز هشدار می‌دهد که ممکن است در پایان این بحران حکومتی زخمی اما مصمم‌تر برای حفظ قدرت باقی بماند. به تعبیر رایت، در حال حاضر **۹۲ میلیون ایرانی میان دو واقعیت گرفتار شده‌اند: جنگی خونین در بیرون و حکومتی سرکوبگر در داخل**—و هنوز مشخص نیست این جنگ چگونه و با چه نظمی به پایان خواهد رسید.
https://www.newyorker.com/magazine/2026/03/16/where-is-the-iran-war-headed?_sp=215d99a9-3dea-4847-9e30-3e9f13f15a47.1772998290267
https://www.ft.com/content/a5b2e71a-a60f-4e88-b041-bba1030eb4c7?_gl=1*dm6hl5*_up*MQ..*_gs*MQ..&gclid=Cj0KCQiA2bTNBhDjARIsAK89wlGudQJHNYvf7w6TGAVNe-5kU5eak6kfGsuO1NDIu6HVyFhlzMuDFrAaAtdnEALw_wcB&gclsrc=aw.ds&gbraid=0AAAAAC_ArBsFlLlBFhLLOnCjLsHWZHhHs

گزارش فایننشال تایمز درباره رقابت اپوزیسیون تبعیدی برای قدرت در ایران پس از جنگ

بر اساس گزارشی از روزنامه فایننشال تایمز**، همزمان با جنگ جاری در ایران، گروه‌های مختلف اپوزیسیون ایرانی در تبعید در تلاش‌اند خود را به عنوان گزینه‌های احتمالی برای رهبری ایران پس از جمهوری اسلامی مطرح کنند. در این میان، **رضا پهلوی**، فرزند آخرین شاه ایران، و **سازمان مجاهدین خلق و شاخه سیاسی آن یعنی شورای ملی مقاومت ایران هر دو در واشینگتن تلاش می‌کنند حمایت سیاسی آمریکا را برای نقش‌آفرینی در آینده ایران جلب کنند.

سازمان مجاهدین خلق، که دهه‌هاست در تبعید فعالیت می‌کند، سال‌ها برای ایجاد روابط با برخی از قدرتمندترین سیاستمداران آمریکا سرمایه‌گذاری کرده است. اکنون این گروه در آستانه آن است که ببیند آیا این سرمایه‌گذاری نتیجه خواهد داد یا نه. رهبران این سازمان معتقدند که جنگ جاری می‌تواند فرصتی ایجاد کند تا پس از دهه‌ها تبعید، نفوذ واقعی در ایران پیدا کنند.

**علیرضا جعفرزاده**، معاون دفتر شورای ملی مقاومت در آمریکا، گفته است:
«این لحظه ماست.»

اعتمادبه‌نفس جدید مجاهدین خلق بازتاب نوعی هیجان در میان بخشی از جامعه ایرانیان تبعیدی است که پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه شکل گرفته است. برخی از این گروه‌ها امیدوارند که این جنگ به سقوط جمهوری اسلامی و آغاز دوره‌ای دموکراتیک در ایران منجر شود.

در نخستین روز جنگ، مریم رجوی**، رهبر شورای ملی مقاومت، اعلام کرد که یک **دولت موقت تشکیل داده است که قرار است حاکمیت را به مردم ایران منتقل کند و یک جمهوری دموکراتیک ایجاد نماید.

با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که مجاهدین خلق در ارزیابی خود دچار توهم شده‌اند. این سازمان تا سال ۲۰۱۲ در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا قرار داشت و در جنگ ایران و عراق در کنار حکومت صدام حسین جنگیده بود. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان می‌گویند این گروه در داخل ایران پایگاه اجتماعی بسیار محدودی دارد.

**مایکل روبین**، کارشناس ایران در اندیشکده امریکن اینترپرایز، می‌گوید:
«من معتقدم این گروه هیچ نقشی و هیچ ظرفیت واقعی برای قدرت گرفتن ندارد. و حامیان غربی آن‌ها وقتی ببینند این افراد چقدر بی‌اهمیت هستند، واقعاً شرمنده خواهند شد.»

مجاهدین خلق تنها نیروی تبعیدی نیست که تلاش می‌کند در واشینگتن توجه جلب کند. رضا پهلوی نیز خود را به عنوان چهره‌ای وحدت‌بخش معرفی کرده که در صورت سقوط حکومت دینی می‌تواند نیروهای دموکراتیک را در ایران گرد هم بیاورد.

او در ماه‌های اخیر تلاش کرده حضور خود را در پایتخت آمریکا پررنگ‌تر کند و با قانون‌گذاران آمریکایی و دیپلمات‌های خارجی دیدار کرده است تا خود را به عنوان یک بازیگر سیاسی احتمالی در آینده ایران معرفی کند.

متحدان او می‌گویند که رضا پهلوی از شرکت‌های لابی‌گری یا روابط عمومی استفاده نمی‌کند، اما از حمایت دو نهاد قدرتمند برخوردار شده است:
بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) و اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران (NUFDI).

با این حال، نشانه‌های اندکی وجود دارد که نشان دهد این تلاش‌ها تاکنون نتیجه ملموسی داشته است. دونالد ترامپ گفته است که ولیعهد سابق «به نظر آدم بسیار خوبی می‌آید»، اما در عین حال افزوده است که شاید فردی از داخل ایران مناسب‌تر باشد.

علاوه بر این، برخی منتقدان معتقدند کارزار رسانه‌ای اخیر رضا پهلوی چندان حرفه‌ای نبوده است. یکی از افراد نزدیک به جامعه ایرانیان تبعیدی که نزدیک به سه دهه او را می‌شناسد گفته است:

«آخرین کارزار او که در آن از طرفدارانش خواسته بود با ایمیل‌های مشابه سیاستمداران را بمباران کنند، اشتباهی است که حتی رئیس شورای دانش‌آموزی هم انجام نمی‌دهد، چه برسد به کسی که می‌خواهد شاه آینده ایران باشد.»

در مقابل، برخی معتقدند مجاهدین خلق بسیار سازمان‌یافته‌تر هستند. همان فرد گفته است:
«آن‌ها خیلی بهتر سازمان‌دهی شده‌اند. البته بیشتر فرقه‌ها همین‌طور هستند.»

مسیر مجاهدین خلق برای کسب نفوذ سیاسی در واشینگتن طولانی بوده است. این سازمان در ۱۹۶۵ به عنوان یک گروه اسلامی–چپ‌گرا تشکیل شد و ابتدا علیه شاه مبارزه مسلحانه انجام داد و در انقلاب ۱۹۷۹ نیز مشارکت داشت.

اما پس از شکست در رقابت قدرت با روحانیون حاکم، به عراق رفت و در جنگ ایران و عراق در کنار نیروهای عراقی جنگید. در واکنش، جمهوری اسلامی هزاران عضو این سازمان را در زندان‌ها اعدام کرد.
👍1👎1