https://www.aljazeera.com/opinions/2026/1/13/why-iran-is-not-repeating-1979
این مقاله استدلال میکند که با وجود آنکه ایران در حال تجربه یکی از خطرناکترین و گستردهترین موجهای اعتراضات پس از انقلاب ۱۳۵۷ است، کشور در آستانه تکرار انقلاب قرار ندارد؛ زیرا شرایط ساختاریای که در آن زمان به فروپاشی رژیم انجامید، امروز وجود ندارد. در سال ۱۳۵۷، بیماری و تردید محمدرضا شاه، خروجهای مکرر او از کشور، و همچنین دستگاه سرکوبی پراکنده و فاقد انسجام ایدئولوژیک باعث فلجشدن نخبگان حاکم و ریزش نیروها شد و همین امر راه را برای پیروزی اعتراضات مردمی هموار کرد. در مقابل، جمهوری اسلامی امروز تحت رهبری آیتالله علی خامنهای به یک «دولت امنیتی ـ الهیاتی» بهشدت متمرکز تبدیل شده است که بر دستگاه سرکوبی منسجم، ایدئولوژیک و عمیقاً ذینفع (شامل سپاه پاسداران، بسیج، پلیس و نهادهای اطلاعاتی) تکیه دارد؛ نیروهایی که بقا، هویت اجتماعی و امنیت اقتصادیشان به بقای نظام گره خورده است. بنابراین، حتی اعتراضاتی بزرگتر و گستردهتر از سال ۱۳۵۷ نیز به احتمال زیاد نه به فروپاشی، بلکه به سرکوب شدیدتر منجر خواهد شد، زیرا انقلابها زمانی رخ میدهند که اعتراضات مردمی با شکاف یا فلجشدن نخبگان حاکم تلاقی پیدا کند. نتیجهگیری مقاله این است که تنها یک شوک مستقیم به ساختار رهبری نظام ـ بهویژه حذف خودِ خامنهای ـ میتواند انسجام نخبگان را بر هم بزند و زمینه یک بحران واقعی در حاکمیت را فراهم کند.
این مقاله استدلال میکند که با وجود آنکه ایران در حال تجربه یکی از خطرناکترین و گستردهترین موجهای اعتراضات پس از انقلاب ۱۳۵۷ است، کشور در آستانه تکرار انقلاب قرار ندارد؛ زیرا شرایط ساختاریای که در آن زمان به فروپاشی رژیم انجامید، امروز وجود ندارد. در سال ۱۳۵۷، بیماری و تردید محمدرضا شاه، خروجهای مکرر او از کشور، و همچنین دستگاه سرکوبی پراکنده و فاقد انسجام ایدئولوژیک باعث فلجشدن نخبگان حاکم و ریزش نیروها شد و همین امر راه را برای پیروزی اعتراضات مردمی هموار کرد. در مقابل، جمهوری اسلامی امروز تحت رهبری آیتالله علی خامنهای به یک «دولت امنیتی ـ الهیاتی» بهشدت متمرکز تبدیل شده است که بر دستگاه سرکوبی منسجم، ایدئولوژیک و عمیقاً ذینفع (شامل سپاه پاسداران، بسیج، پلیس و نهادهای اطلاعاتی) تکیه دارد؛ نیروهایی که بقا، هویت اجتماعی و امنیت اقتصادیشان به بقای نظام گره خورده است. بنابراین، حتی اعتراضاتی بزرگتر و گستردهتر از سال ۱۳۵۷ نیز به احتمال زیاد نه به فروپاشی، بلکه به سرکوب شدیدتر منجر خواهد شد، زیرا انقلابها زمانی رخ میدهند که اعتراضات مردمی با شکاف یا فلجشدن نخبگان حاکم تلاقی پیدا کند. نتیجهگیری مقاله این است که تنها یک شوک مستقیم به ساختار رهبری نظام ـ بهویژه حذف خودِ خامنهای ـ میتواند انسجام نخبگان را بر هم بزند و زمینه یک بحران واقعی در حاکمیت را فراهم کند.
Al Jazeera
Why Iran is not repeating 1979
The nature of power in Tehran today is very different from what it was in the 1970s.
راز زیمت، مدیر برنامهی «ایران و محور شیعه» در مؤسسهی مطالعات امنیت ملی در تلآویو، در X:
روزی از من پرسیدند نهادهای امنیتی (چه در اسرائیل و چه در آمریکا) چه کارهایی میتوانند بکنند تا رژیم ایران را سرنگون کنند. پاسخ دادم که اگر اصولاً شانسی برای تحقق چنین هدفی از طریق مداخله خارجی وجود داشته باشد، فقط در وضعیتی است که میلیونها ایرانی از پیش به خیابانها آمده باشند؛ در آن صورت میتوان همه ابزارهایی را که از قبل آماده شده فعال کرد. این ابزارها میتواند شامل صندوقی برای حمایت از کارگران اعتصابی باشد که باید معاش خانوادههایشان را تأمین کنند تا بتوانند صنایع حیاتی را تعطیل کنند؛ توانمندیهای سایبری، عمدتاً با هدف قرار دادن سامانههای اقتصادی و دستگاه سرکوب رژیم؛ و در صورت لزوم، حملات فیزیکی به اهداف مرتبط.
مشکل این است که در کشوری مانند ایران که حاضر است برای سرکوب معترضان از خشونت عریان استفاده کند، پنجره فرصت معمولاً بسیار کوتاه است و همین که رژیم موفق شود با زور تظاهرات را پراکنده کند، این پنجره بسته میشود. با توجه به تداوم قطع اینترنت، به نظر میرسد سرکوب خونین توانسته معترضان را مرعوب کند. دستکم بنا بر یک گزارش، مردم اکنون به دلیل حضور غیرعادی نیروهای امنیتی در خیابانها از ترک خانههایشان میترسند.
آیا اوضاع ناامیدکننده است؟ مطلقاً نه. نه فقط به این دلیل که هیچیک از مشکلاتی که موج اعتراضها را برانگیخت حل نشده و وضعیت رژیم در نتیجه همین سرکوب خشن حتی بدتر هم شده است، بلکه همچنین به این دلیل که ممکن است در آغاز دورهای از نافرمانی مدنی (یک وضعیت انقلابی طولانیمدت) باشیم که با فورانهای پراکنده، مثلاً پیرامون مراسم تشییع و یادبود هزاران کشتهشده، مشخص میشود. در سال انقلاب اسلامی (۱۹۷۸–۱۹۷۹) چنین فورانهایی اغلب در چرخههای چهلروزه و متناسب با آیینهای سوگواری رخ میداد.
با این حال، در مرحله کنونی که ظاهراً تودههای مردم در خیابانها حضور ندارند، برای تضعیف توان بقای رژیم ـ چه از راه انقلاب از پایین و چه با تشویق برخی عناصر به ایجاد تغییر از درون نظام ـ به اقدامی بسیار گسترده و یکپارچه از سوی آمریکا نیاز است؛ از جمله حذف فیزیکی مقامهای ارشد، حمله به دهها مقر نیروهای امنیتی، عملیات سایبری، و اخلال در سامانههای فرماندهی و کنترل و موارد مشابه. هر اقدامی کمتر از این را میتوان صرفاً تنبیهی یا بازدارنده دانست و بعید است به تغییر معناداری بینجامد. پرسش اصلی البته این است که آیا ترامپ حاضر است دست به چنین اقدام گستردهای بزند؛ اقدامی که با خطرات قابلتوجهی همراه است و لزوماً تضمینی برای تحقق هدف نهایی ندارد.
روزی از من پرسیدند نهادهای امنیتی (چه در اسرائیل و چه در آمریکا) چه کارهایی میتوانند بکنند تا رژیم ایران را سرنگون کنند. پاسخ دادم که اگر اصولاً شانسی برای تحقق چنین هدفی از طریق مداخله خارجی وجود داشته باشد، فقط در وضعیتی است که میلیونها ایرانی از پیش به خیابانها آمده باشند؛ در آن صورت میتوان همه ابزارهایی را که از قبل آماده شده فعال کرد. این ابزارها میتواند شامل صندوقی برای حمایت از کارگران اعتصابی باشد که باید معاش خانوادههایشان را تأمین کنند تا بتوانند صنایع حیاتی را تعطیل کنند؛ توانمندیهای سایبری، عمدتاً با هدف قرار دادن سامانههای اقتصادی و دستگاه سرکوب رژیم؛ و در صورت لزوم، حملات فیزیکی به اهداف مرتبط.
مشکل این است که در کشوری مانند ایران که حاضر است برای سرکوب معترضان از خشونت عریان استفاده کند، پنجره فرصت معمولاً بسیار کوتاه است و همین که رژیم موفق شود با زور تظاهرات را پراکنده کند، این پنجره بسته میشود. با توجه به تداوم قطع اینترنت، به نظر میرسد سرکوب خونین توانسته معترضان را مرعوب کند. دستکم بنا بر یک گزارش، مردم اکنون به دلیل حضور غیرعادی نیروهای امنیتی در خیابانها از ترک خانههایشان میترسند.
آیا اوضاع ناامیدکننده است؟ مطلقاً نه. نه فقط به این دلیل که هیچیک از مشکلاتی که موج اعتراضها را برانگیخت حل نشده و وضعیت رژیم در نتیجه همین سرکوب خشن حتی بدتر هم شده است، بلکه همچنین به این دلیل که ممکن است در آغاز دورهای از نافرمانی مدنی (یک وضعیت انقلابی طولانیمدت) باشیم که با فورانهای پراکنده، مثلاً پیرامون مراسم تشییع و یادبود هزاران کشتهشده، مشخص میشود. در سال انقلاب اسلامی (۱۹۷۸–۱۹۷۹) چنین فورانهایی اغلب در چرخههای چهلروزه و متناسب با آیینهای سوگواری رخ میداد.
با این حال، در مرحله کنونی که ظاهراً تودههای مردم در خیابانها حضور ندارند، برای تضعیف توان بقای رژیم ـ چه از راه انقلاب از پایین و چه با تشویق برخی عناصر به ایجاد تغییر از درون نظام ـ به اقدامی بسیار گسترده و یکپارچه از سوی آمریکا نیاز است؛ از جمله حذف فیزیکی مقامهای ارشد، حمله به دهها مقر نیروهای امنیتی، عملیات سایبری، و اخلال در سامانههای فرماندهی و کنترل و موارد مشابه. هر اقدامی کمتر از این را میتوان صرفاً تنبیهی یا بازدارنده دانست و بعید است به تغییر معناداری بینجامد. پرسش اصلی البته این است که آیا ترامپ حاضر است دست به چنین اقدام گستردهای بزند؛ اقدامی که با خطرات قابلتوجهی همراه است و لزوماً تضمینی برای تحقق هدف نهایی ندارد.
یرواند آبراهامیان، تاریخنگار ایران: اعتراضات این بار متفاوتند اما تقابلی طولانی و دردناک درپیش است
https://www.bbc.com/persian/articles/c0506m9gmqlo?at_link_origin=bbcpersian&at_link_id=6CEA6412-F211-11F0-8DF3-A43A9B5FEB58&at_medium=social&utm_sf_cserv_ref=790728&at_link_type=web_link&utm_sf_post_ref=651995303&at_campaign_type=owned&at_bbc_team=editorial&at_campaign=Social_Flow&at_format=link&at_ptr_name=twitter
https://www.bbc.com/persian/articles/c0506m9gmqlo?at_link_origin=bbcpersian&at_link_id=6CEA6412-F211-11F0-8DF3-A43A9B5FEB58&at_medium=social&utm_sf_cserv_ref=790728&at_link_type=web_link&utm_sf_post_ref=651995303&at_campaign_type=owned&at_bbc_team=editorial&at_campaign=Social_Flow&at_format=link&at_ptr_name=twitter
BBC News فارسی
یرواند آبراهامیان، تاریخنگار ایران: اعتراضات این بار متفاوتند اما تقابلی طولانی و دردناک درپیش است
یرواند آبراهامیان، تاریخنگار برجسته معاصر ایران، اعتراضات سراسری اخیر این کشور را «پدیدهای متفاوت» در تاریخ جمهوری اسلامی میداند؛ نه به این دلیل که اعتراض در ایران بیسابقه است، بلکه بهواسطه ترکیب نیروهایی که اینبار به صحنه آمدهاند.
مقاله امروز نیویورک تایمز درباره برآورد اطلاعاتی اسراییل:
اسرائیل اعتراضات ایران را بسیار جدی دنبال میکند، اما حکومت ایران را دور از فروپاشی میبیند. بهدلیل انسجام دستگاه سرکوب و نبود رهبری و سازماندهی مؤثر در میان معترضان، احتمال موفقیت انقلاب پایین ارزیابی میشود. اسرائیل مداخله را تنها در چارچوب یک اقدام گسترده و رهبریشده توسط آمریکا محتمل میداند و حتی در آن صورت نیز نسبت به پیامدها بدبین است.
نظر کارشناسان و مقامها
Sima Shine
میگوید اعتراضات فعلی به «میلیونها نفر در خیابان» نرسیده است.
تأکید میکند رژیم ایران میداند چگونه اعتراضات در مقیاس هزاران نفر را با کشتار و ایجاد رعب مهار کند.
هشدار میدهد اقدام نمادین آمریکا (مثلاً حمله محدود و سپس مذاکره) میتواند به خیانت به معترضان تعبیر شود، مگر آنکه با شروطی مثل بازگرداندن اینترنت همراه باشد.
Zohar Palti
میگوید سپاه پاسداران و بسیج بهشدت به بقای رژیم وابستهاند و تغییر رژیم برایشان تهدید وجودی است.
معتقد است به همین دلیل این نیروها حاضرند با خشونت عریان سرکوب کنند.
تأکید میکند ابزارهایی مثل حملات سایبری بهتنهایی توان سرنگونی یک حکومت را ندارند.
Eyal Hulata
میگوید موفقیت یک قیام نیازمند اپوزیسیون سازمانیافته و پایدار است که بتواند زیر سرکوب شدید هم فشار را حفظ کند؛ چیزی که در ایران فعلاً وجود ندارد.
تصریح میکند اسرائیل نمیتواند رژیم ایران را تغییر دهد؛ کمکهای محدود یا نفوذ غیرمستقیم کافی نیست.
تنها عامل بالقوه مؤثر را اقدام نظامی بسیار گسترده میداند، آن هم با تردید نسبت به امکانپذیری و پیامدها.
Danny Citrinowicz
میگوید تقریباً همه گزینههای مداخله برای اسرائیل بد و پرهزینه هستند.
هشدار میدهد هر اقدام آشکار اسرائیل میتواند روایت حکومت ایران درباره «دخالت خارجی» را تقویت کرده و سرکوب را توجیه کند.
همچنین برجستهسازی رضا پهلوی توسط اسرائیل را اشتباه راهبردی میداند، چون میتواند بخشی از معترضان را دور کند.
جمعبندی نهایی
کارشناسان اسرائیلی تقریباً همنظرند که اعتراض بدون شکاف در رأس قدرت یا اقدام خارجی بسیار گسترده، به تغییر رژیم منجر نمیشود. اسرائیل ترجیح میدهد ناظر بماند، زیرا خطر جنگ، تشدید بحران منطقهای و بینتیجهبودن مداخله، بسیار بیشتر از منافع احتمالی آن است.
https://www.nytimes.com/2026/01/15/world/middleeast/israel-iran-protests-netanyahu.html
اسرائیل اعتراضات ایران را بسیار جدی دنبال میکند، اما حکومت ایران را دور از فروپاشی میبیند. بهدلیل انسجام دستگاه سرکوب و نبود رهبری و سازماندهی مؤثر در میان معترضان، احتمال موفقیت انقلاب پایین ارزیابی میشود. اسرائیل مداخله را تنها در چارچوب یک اقدام گسترده و رهبریشده توسط آمریکا محتمل میداند و حتی در آن صورت نیز نسبت به پیامدها بدبین است.
نظر کارشناسان و مقامها
Sima Shine
میگوید اعتراضات فعلی به «میلیونها نفر در خیابان» نرسیده است.
تأکید میکند رژیم ایران میداند چگونه اعتراضات در مقیاس هزاران نفر را با کشتار و ایجاد رعب مهار کند.
هشدار میدهد اقدام نمادین آمریکا (مثلاً حمله محدود و سپس مذاکره) میتواند به خیانت به معترضان تعبیر شود، مگر آنکه با شروطی مثل بازگرداندن اینترنت همراه باشد.
Zohar Palti
میگوید سپاه پاسداران و بسیج بهشدت به بقای رژیم وابستهاند و تغییر رژیم برایشان تهدید وجودی است.
معتقد است به همین دلیل این نیروها حاضرند با خشونت عریان سرکوب کنند.
تأکید میکند ابزارهایی مثل حملات سایبری بهتنهایی توان سرنگونی یک حکومت را ندارند.
Eyal Hulata
میگوید موفقیت یک قیام نیازمند اپوزیسیون سازمانیافته و پایدار است که بتواند زیر سرکوب شدید هم فشار را حفظ کند؛ چیزی که در ایران فعلاً وجود ندارد.
تصریح میکند اسرائیل نمیتواند رژیم ایران را تغییر دهد؛ کمکهای محدود یا نفوذ غیرمستقیم کافی نیست.
تنها عامل بالقوه مؤثر را اقدام نظامی بسیار گسترده میداند، آن هم با تردید نسبت به امکانپذیری و پیامدها.
Danny Citrinowicz
میگوید تقریباً همه گزینههای مداخله برای اسرائیل بد و پرهزینه هستند.
هشدار میدهد هر اقدام آشکار اسرائیل میتواند روایت حکومت ایران درباره «دخالت خارجی» را تقویت کرده و سرکوب را توجیه کند.
همچنین برجستهسازی رضا پهلوی توسط اسرائیل را اشتباه راهبردی میداند، چون میتواند بخشی از معترضان را دور کند.
جمعبندی نهایی
کارشناسان اسرائیلی تقریباً همنظرند که اعتراض بدون شکاف در رأس قدرت یا اقدام خارجی بسیار گسترده، به تغییر رژیم منجر نمیشود. اسرائیل ترجیح میدهد ناظر بماند، زیرا خطر جنگ، تشدید بحران منطقهای و بینتیجهبودن مداخله، بسیار بیشتر از منافع احتمالی آن است.
https://www.nytimes.com/2026/01/15/world/middleeast/israel-iran-protests-netanyahu.html
NY Times
Israel Watches Iran Protests Closely, but Is Wary of Intervening
Israel is unlikely to do much to try to precipitate a regime change in Iran, seeing the government as far from the brink of collapse and the current protests as insufficient to push it to that point.
یه کزارش NBC مقامهای اسرائیلی به دولت ترامپ گفتهاند که در حالی که بهطور کامل از تغییر رژیم در ایران و تلاشهای ایالات متحده برای تسهیل آن حمایت میکنند، نگراناند که مداخله نظامی خارجی در مقطع کنونی نتواند کاری را که معترضان آغاز کردهاند به سرانجام برساند؛ به گفته یک مقام فعلی آمریکا، یک مقام پیشین آمریکایی و فردی آگاه از دیدگاههای رهبری اسرائیل.
آنها گفتهاند اسرائیلیها پیشنهاد دادهاند که انواع دیگری از اقدامات ایالات متحده با هدف بیثباتسازی رژیم و حمایت از معترضان میتواند به تضعیف بیشتر رژیم کمک کند، تا جایی که در آن مرحله حملات گستردهتر بتواند تعیینکننده باشد.
به گفته منابع، این اقدامات احتمالی شامل تقویت ارتباطات برای ایرانیان در سراسر کشور بهمنظور دور زدن قطع اینترنت توسط رژیم، افزایش یا تشدید تحریمهای اقتصادی، انجام حملات سایبری، یا حتی اقدام نظامی بسیار هدفمند علیه برخی رهبران مشخص ایرانی است؛ اقداماتی که میتواند به تسهیل فروپاشی گستردهتر رژیم کمک کند.
https://www.nbcnews.com/politics/white-house/israeli-arab-officials-privately-suggested-us-hold-iran-strikes-rcna253718
آنها گفتهاند اسرائیلیها پیشنهاد دادهاند که انواع دیگری از اقدامات ایالات متحده با هدف بیثباتسازی رژیم و حمایت از معترضان میتواند به تضعیف بیشتر رژیم کمک کند، تا جایی که در آن مرحله حملات گستردهتر بتواند تعیینکننده باشد.
به گفته منابع، این اقدامات احتمالی شامل تقویت ارتباطات برای ایرانیان در سراسر کشور بهمنظور دور زدن قطع اینترنت توسط رژیم، افزایش یا تشدید تحریمهای اقتصادی، انجام حملات سایبری، یا حتی اقدام نظامی بسیار هدفمند علیه برخی رهبران مشخص ایرانی است؛ اقداماتی که میتواند به تسهیل فروپاشی گستردهتر رژیم کمک کند.
https://www.nbcnews.com/politics/white-house/israeli-arab-officials-privately-suggested-us-hold-iran-strikes-rcna253718
NBC News
Israeli and Arab officials have privately suggested U.S. hold off on Iran strikes
Israeli officials have suggested the Trump administration delay large-scale strikes until the Iranian regime is even more strained, while one Arab official said there is “lack of enthusiasm from the neighborhood" for American military action in Iran right…
کشورهای عرب حوزه خلیج فارس چرا از اقدام نظامی آمریکا علیه ایران نگراناند؟
با وجود آنکه کشورهای عرب خلیج فارس از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ تقریباً همگی ایران را بهعنوان یک رقیب و تهدید منطقهای جدی تلقی کردهاند، اما در شرایط کنونی با تهدیدهای دونالد ترامپ برای اقدام نظامی علیه تهران همراهی نمیکنند. برعکس، آنها در حال هشدار دادن نسبت به آغاز یک جنگ جدید در همسایگی مستقیم خود هستند؛ حتی در حالی که میپذیرند رژیمی که سالها با آن دشمن بودهاند، اکنون بیش از هر زمان دیگری آسیبپذیر به نظر میرسد.
یکی از دلایل این نگرانی روشن است: هرگونه جنگ میتواند به خاک خود این کشورها کشیده شود. همین خطر باعث شده است دولتهای خلیج فارس همواره سیاست مهار و فشار بر ایران را به جنگ آشکار ترجیح دهند. اما امروز عامل مهمتری نیز وجود دارد: تصویر راهبردی منطقه بهشدت تغییر کرده است. برای چندین کشور عربی ــ بهجز احتمالاً امارات متحده عربی ــ اسرائیل اکنون بهعنوان تهدید راهبردی بزرگتری نسبت به ایران دیده میشود. از این رو، برخی دولتهای عرب نگراناند که فروپاشی رژیم در تهران نهتنها اقتصاد و امنیت آنها را متأثر کند، بلکه اسرائیل را به بزرگترین برنده راهبردی منطقه تبدیل کند، آن هم به بهای منافع آنها.
این نگرانیها در بستر تشدید رقابت میان عربستان سعودی (با حمایت مصر و دیگر کشورهای عربی) و امارات متحده عربی در یمن، سومالی و سودان پررنگتر شده است. سیاستگذاران سعودی بهطور فزایندهای مداخلات منطقهای امارات را بخشی از همسویی راهبردی رو به گسترش با اسرائیل تفسیر میکنند؛ همسوییای که بهزعم آنها خطر محاصره راهبردی عربستان را در زمانی افزایش میدهد که از هژمونی منطقهای اسرائیل بیم دارند. اگرچه عربستان همچنان امیدوار است در آینده روابط بهتری با اسرائیل داشته باشد، اما این نگرانی واقعی وجود دارد که فارغ از هزینههای یک تقابل نظامی آمریکا و ایران، نتیجه نهایی آن تقویت جایگاه اسرائیل بهعنوان قدرت مسلط منطقه باشد.
در نهایت، مقاله تأکید میکند که دشوار است باور کنیم انگیزه ترامپ از تهدید به اقدام نظامی، دلسوزی برای مردم ایران باشد؛ بهویژه با توجه به اینکه دولت او اجازه داده فجایع بسیار گستردهتری طی دو سال در غزه رخ دهد. تلاش واشنگتن برای ارائه اقدام نظامی احتمالی علیه ایران در قالبی «انساندوستانه»، تنها بر نگرانیهای منطقهای میافزاید، زیرا حکومتهای اقتدارگرای عرب بیم آن دارند که چنین توجیهاتی روزی علیه خود آنها نیز به کار گرفته شود.
استدلال اصلی مقاله این است که مخالفت کشورهای عرب خلیج فارس با اقدام نظامی آمریکا علیه ایران نه از حمایت از جمهوری اسلامی، بلکه از ترس پیامدهای راهبردی آن ناشی میشود: گسترش جنگ به خاک آنها، برهم خوردن موازنه امنیتی منطقه و مهمتر از همه، تقویت موقعیت اسرائیل بهعنوان برنده اصلی فروپاشی احتمالی ایران، در شرایطی که بسیاری از این کشورها اسرائیل را اکنون تهدیدی بزرگتر از ایران میداننند.
https://www.brookings.edu/articles/is-iran-on-the-brink-of-change/
با وجود آنکه کشورهای عرب خلیج فارس از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ تقریباً همگی ایران را بهعنوان یک رقیب و تهدید منطقهای جدی تلقی کردهاند، اما در شرایط کنونی با تهدیدهای دونالد ترامپ برای اقدام نظامی علیه تهران همراهی نمیکنند. برعکس، آنها در حال هشدار دادن نسبت به آغاز یک جنگ جدید در همسایگی مستقیم خود هستند؛ حتی در حالی که میپذیرند رژیمی که سالها با آن دشمن بودهاند، اکنون بیش از هر زمان دیگری آسیبپذیر به نظر میرسد.
یکی از دلایل این نگرانی روشن است: هرگونه جنگ میتواند به خاک خود این کشورها کشیده شود. همین خطر باعث شده است دولتهای خلیج فارس همواره سیاست مهار و فشار بر ایران را به جنگ آشکار ترجیح دهند. اما امروز عامل مهمتری نیز وجود دارد: تصویر راهبردی منطقه بهشدت تغییر کرده است. برای چندین کشور عربی ــ بهجز احتمالاً امارات متحده عربی ــ اسرائیل اکنون بهعنوان تهدید راهبردی بزرگتری نسبت به ایران دیده میشود. از این رو، برخی دولتهای عرب نگراناند که فروپاشی رژیم در تهران نهتنها اقتصاد و امنیت آنها را متأثر کند، بلکه اسرائیل را به بزرگترین برنده راهبردی منطقه تبدیل کند، آن هم به بهای منافع آنها.
این نگرانیها در بستر تشدید رقابت میان عربستان سعودی (با حمایت مصر و دیگر کشورهای عربی) و امارات متحده عربی در یمن، سومالی و سودان پررنگتر شده است. سیاستگذاران سعودی بهطور فزایندهای مداخلات منطقهای امارات را بخشی از همسویی راهبردی رو به گسترش با اسرائیل تفسیر میکنند؛ همسوییای که بهزعم آنها خطر محاصره راهبردی عربستان را در زمانی افزایش میدهد که از هژمونی منطقهای اسرائیل بیم دارند. اگرچه عربستان همچنان امیدوار است در آینده روابط بهتری با اسرائیل داشته باشد، اما این نگرانی واقعی وجود دارد که فارغ از هزینههای یک تقابل نظامی آمریکا و ایران، نتیجه نهایی آن تقویت جایگاه اسرائیل بهعنوان قدرت مسلط منطقه باشد.
در نهایت، مقاله تأکید میکند که دشوار است باور کنیم انگیزه ترامپ از تهدید به اقدام نظامی، دلسوزی برای مردم ایران باشد؛ بهویژه با توجه به اینکه دولت او اجازه داده فجایع بسیار گستردهتری طی دو سال در غزه رخ دهد. تلاش واشنگتن برای ارائه اقدام نظامی احتمالی علیه ایران در قالبی «انساندوستانه»، تنها بر نگرانیهای منطقهای میافزاید، زیرا حکومتهای اقتدارگرای عرب بیم آن دارند که چنین توجیهاتی روزی علیه خود آنها نیز به کار گرفته شود.
استدلال اصلی مقاله این است که مخالفت کشورهای عرب خلیج فارس با اقدام نظامی آمریکا علیه ایران نه از حمایت از جمهوری اسلامی، بلکه از ترس پیامدهای راهبردی آن ناشی میشود: گسترش جنگ به خاک آنها، برهم خوردن موازنه امنیتی منطقه و مهمتر از همه، تقویت موقعیت اسرائیل بهعنوان برنده اصلی فروپاشی احتمالی ایران، در شرایطی که بسیاری از این کشورها اسرائیل را اکنون تهدیدی بزرگتر از ایران میداننند.
https://www.brookings.edu/articles/is-iran-on-the-brink-of-change/
Brookings
Is Iran on the brink of change? | Brookings
Brookings Foreign Policy scholars examine whether the crisis in Iran will prove to be the tipping point for Tehran's government.
https://www.radiozamaneh.com/874900/
از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل
فاجعه جاری
پرستو فروهر
وای از شر این جماعت و دردی که بر دل ما نشاندهاند. هربار که سلاحشان را به سوی هموطنی میگیرند، انگار تمام کشتارهای دهههای گذشته در یک لحظه نمود مییابد. این لحظاتْ تداعیِ تاریخ سرکوب ماست، تداعیِ قتل عزیزانمان به دست اینان و اسلافشان. با هر ضربهای که فرود میآورند، دردِ مرگ در سینهی پدرم دوباره فوران میکند و دستی گلویم را میفشارد تا مادرم را خفه کند، طناب بر گلوی نوید بیندازد، به سینهی ندا شلیک کند، در نیزار ماهشهر معترضان را به رگبار ببندد، در آن تابستانِ شومِ ۶۷ چندهزار زندانی را قتلعام کند، موشکها را شلیک کند تا سرنشینان پرواز اوکراینی را بکشد... با هر زخمِ تازه، همهی زخمهای کهنهی ما باز میشوند. و هربار فکر میکنی کاش بتوان کاری کرد تا رنج ما پیش چشم آنان که آمادهی ضربه زدن هستند، پدیدار شود. کاش سنگینی این بار چنان بر شانهشان فرود آید که دستشان از روی ماشه سُر بخورد و آن تنِ جسوری که آزادی را فریاد میزند، از تله بجهد و زنده بماند.»
تنها پنج روز از نوشتن آن سطرها گذشته، اما انگار کمرِ ادراک ما زیر بار رنجِ این چند روز شکسته است. حالا واژهی «کاش» بسانِ موجودی سادهلوح در میان جملهها نشسته، چرا که واقعیت مسیری واژگون پیموده، زندگی پایمال خشونت شده و هزاران هموطن کشته شدهاند. شهرهای بهپاخاستهی این قیام به صحنهی جنگ بدل گشتهاند، آن هم جنگِ نابرابرِ «بدن» با «گلوله».
از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل
فاجعه جاری
پرستو فروهر
وای از شر این جماعت و دردی که بر دل ما نشاندهاند. هربار که سلاحشان را به سوی هموطنی میگیرند، انگار تمام کشتارهای دهههای گذشته در یک لحظه نمود مییابد. این لحظاتْ تداعیِ تاریخ سرکوب ماست، تداعیِ قتل عزیزانمان به دست اینان و اسلافشان. با هر ضربهای که فرود میآورند، دردِ مرگ در سینهی پدرم دوباره فوران میکند و دستی گلویم را میفشارد تا مادرم را خفه کند، طناب بر گلوی نوید بیندازد، به سینهی ندا شلیک کند، در نیزار ماهشهر معترضان را به رگبار ببندد، در آن تابستانِ شومِ ۶۷ چندهزار زندانی را قتلعام کند، موشکها را شلیک کند تا سرنشینان پرواز اوکراینی را بکشد... با هر زخمِ تازه، همهی زخمهای کهنهی ما باز میشوند. و هربار فکر میکنی کاش بتوان کاری کرد تا رنج ما پیش چشم آنان که آمادهی ضربه زدن هستند، پدیدار شود. کاش سنگینی این بار چنان بر شانهشان فرود آید که دستشان از روی ماشه سُر بخورد و آن تنِ جسوری که آزادی را فریاد میزند، از تله بجهد و زنده بماند.»
تنها پنج روز از نوشتن آن سطرها گذشته، اما انگار کمرِ ادراک ما زیر بار رنجِ این چند روز شکسته است. حالا واژهی «کاش» بسانِ موجودی سادهلوح در میان جملهها نشسته، چرا که واقعیت مسیری واژگون پیموده، زندگی پایمال خشونت شده و هزاران هموطن کشته شدهاند. شهرهای بهپاخاستهی این قیام به صحنهی جنگ بدل گشتهاند، آن هم جنگِ نابرابرِ «بدن» با «گلوله».
Radiozamaneh
از «کاش» تا کشتار؛ یادداشتی از دل فاجعه جاری
پرستو فروهر - ما که از دور ناظر این فاجعهایم، بیش از هر چیز مسئولیم که با تمام توان اعتراض کنیم و از مردمی که در میانشان زندگی میکنیم، طلب همبستگی کنیم. ما مسئول انعکاس هر صدای اعتراضی هستیم که از درونِ تلهی سرکوب به گوش میرسد. کشتار همچنان ادامه دارد…
💔1
آغازگر یک جنگ منطقهای تازه. حتی اگر حمله محبوبیت کوتاهمدت ایجاد میکرد، تبعات اقتصادی، انرژی، امنیتی و انسانی آن میتوانست در نهایت هزینهای انتخاباتی برای او به همراه داشته باشد.
لذا شواهد نشان میدهد آقای ترامپ به دلیل برداشتی که از مخالفت افکار عمومی آمریکا در مخالفت با آغاز جنگ تازه دارد، به دنبال طرحی نظامی است که الزاما به جنگی کلاسیک و طولانی منجر نشود، بلکه در کوتاهمدت رژیم ایران را به نقطه فروپاشی برساند؛ رسیدن به چنین اطمینانی، بهویژه در کشوری با ساختار پیچیده ایران، نیازمند زمان، آزمون و ارزیابیهای چندمرحلهای است.
https://parsi.euronews.com/2026/01/15/behind-scenes-wednesday-night-retreat-iran-why-did-not-trump-fire-at-the-last-minute
لذا شواهد نشان میدهد آقای ترامپ به دلیل برداشتی که از مخالفت افکار عمومی آمریکا در مخالفت با آغاز جنگ تازه دارد، به دنبال طرحی نظامی است که الزاما به جنگی کلاسیک و طولانی منجر نشود، بلکه در کوتاهمدت رژیم ایران را به نقطه فروپاشی برساند؛ رسیدن به چنین اطمینانی، بهویژه در کشوری با ساختار پیچیده ایران، نیازمند زمان، آزمون و ارزیابیهای چندمرحلهای است.
https://parsi.euronews.com/2026/01/15/behind-scenes-wednesday-night-retreat-iran-why-did-not-trump-fire-at-the-last-minute
euronews
پشتپردههای عقبنشینی چهارشنبهشب؛ چرا ترامپ در آخرین لحظه شلیک نکرد؟
تصمیم دونالد ترامپ برای توقف یا به تعویق انداختن تهدید نظامی علیه ایران، اگر ناشی از تردید شخصی یا عقبنشینی سیاسی نباشد میتواند نتیجه یک محاسبه واقعگرایانه باشد؛ آیا محاسبهای انجام داده که هزینهها را سنگینتر از دستاوردهای احتمالی نشان داده یا این که…
https://www.theatlantic.com/international/2026/01/trump-iran-protests-irgc-khamenei/685648/?gift=qXjqwUsXcHZWmnhI5mWkNf7ZnHv5GHL1zf9c3eq0bGo&utm_source=copy-link&utm_medium=social&utm_campaign=share
یادداشت کریم سجادپور در آتلانتیک:
درباره نكته سوم، من باسه دوست در جامعه نظامى و اطلاعاتى آمريكا مشورت كردم كه مجموعاً يك قرن تجربه كار با ايران دارند. جانى كَنون، كه فارسى دان واز كهنه كاران سازمان سيا است، توصيه كرد كه هر اقدام آمريكا بايد در خدمتٍ «تضعيف روحيه، آسيب زدن، و تحقير» دشمن باشد. او توصيه ماكياولى به «شهريار» را درباره خطرِ نيمه كاركَى اين طور بازكَو كرد: «يا بايد با يك آدم مهربانى كنى يا نابودش كنى. اكر به او آسيب بزنى، بايد طورى آسيب بزنى كه از انتقامش نترسى.» اكر هدف تو رهبر جمهورى اسلامى است، بهتر است خطا نكنى.
يك مقام ارشد بازنشستهُ نظامى آمريكا كه دهها سال سياه پإسداران را مطالعه كرده است، پيشنهاد داد توان موشكى كشور هدف قرار بكَيرد و همجنين مراكز فرماندهى زده شوند، تا حكومت نتواند در داخل هماهنگ عمل كند و معترضان بتوانند بدون ترس دوباره ظاهر شوند. به كَفته يك مقام اطلاعاتى سابق ديكر، اقدام ترامپ بايد سپاه را متقاعد كندكه فقط سه گزینه دارد:
داوطلبانه تغيير كند، با فشار مردم تغيير كند، يا با فشار دونالد ترامپ تغيير كند.
جمهورى اسلامى شايد در اين نبرد اخير پيروز شده باشد، اما سرنوشتش اين است كه جنكگ را در برابر جامعه خودش ببازد. در ميان مدت، اينكه جه كسى
بين يك ديكتاتور ۸۶ ساله و يك جامعه جوان پيروز مى شود، روشن است.
خامنه اى به زودى با كَذر زمان شكست مى خورد، و ٢٧ سال قدرت سخت جمهورى اسلامى نهايتاً در برابر قدرت نرمٍ يك ملت ٢٥٠٠ ساله كه مى خواهد تاريخ پرافتخارش را پس بكَيرد، شكست خواهد خورد.
یادداشت کریم سجادپور در آتلانتیک:
درباره نكته سوم، من باسه دوست در جامعه نظامى و اطلاعاتى آمريكا مشورت كردم كه مجموعاً يك قرن تجربه كار با ايران دارند. جانى كَنون، كه فارسى دان واز كهنه كاران سازمان سيا است، توصيه كرد كه هر اقدام آمريكا بايد در خدمتٍ «تضعيف روحيه، آسيب زدن، و تحقير» دشمن باشد. او توصيه ماكياولى به «شهريار» را درباره خطرِ نيمه كاركَى اين طور بازكَو كرد: «يا بايد با يك آدم مهربانى كنى يا نابودش كنى. اكر به او آسيب بزنى، بايد طورى آسيب بزنى كه از انتقامش نترسى.» اكر هدف تو رهبر جمهورى اسلامى است، بهتر است خطا نكنى.
يك مقام ارشد بازنشستهُ نظامى آمريكا كه دهها سال سياه پإسداران را مطالعه كرده است، پيشنهاد داد توان موشكى كشور هدف قرار بكَيرد و همجنين مراكز فرماندهى زده شوند، تا حكومت نتواند در داخل هماهنگ عمل كند و معترضان بتوانند بدون ترس دوباره ظاهر شوند. به كَفته يك مقام اطلاعاتى سابق ديكر، اقدام ترامپ بايد سپاه را متقاعد كندكه فقط سه گزینه دارد:
داوطلبانه تغيير كند، با فشار مردم تغيير كند، يا با فشار دونالد ترامپ تغيير كند.
جمهورى اسلامى شايد در اين نبرد اخير پيروز شده باشد، اما سرنوشتش اين است كه جنكگ را در برابر جامعه خودش ببازد. در ميان مدت، اينكه جه كسى
بين يك ديكتاتور ۸۶ ساله و يك جامعه جوان پيروز مى شود، روشن است.
خامنه اى به زودى با كَذر زمان شكست مى خورد، و ٢٧ سال قدرت سخت جمهورى اسلامى نهايتاً در برابر قدرت نرمٍ يك ملت ٢٥٠٠ ساله كه مى خواهد تاريخ پرافتخارش را پس بكَيرد، شكست خواهد خورد.
The Atlantic
Trump’s Fateful Choice in Iran
Taking military action is risky. Falsely encouraging freedom fighters would be shameful.
یادداشت صنم وکیل، مدیر برنامه شمال آفریقا و خاورمیانه در چتم هاوس در توضیح استراتژی دولت ترامپ در برابر جمهوری اسلامی
https://www.chathamhouse.org/2026/01/trumps-objective-force-iran-strategic-submission
«در دوره دوم ریاستجمهوری خود، سیاست آقای ترامپ نسبت به ایران ترکیبی از تفکر استراتژیک و اعتقاد غریزی به فشار و پیشبینیناپذیری است. این رویکرد نه تنها بیبرنامه یا ایدئولوژیک است بلکه بر اصول اصلی مطرح شده در استراتژی امنیت ملی دولت تأکید دارد، از جمله رقابت استراتژیک، بازدارندگی از طریق قدرت و رد محدودیتها در پیگیری اهداف
. هدف تغییر رژیم به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه تسلیم استراتژیک است که رهبران ایران را وادار به پذیرش محدودیتهای دائمی در اهداف هستهای و نقش کاهشیافته در منطقه میکند و به آنها یادآوری میکند که ایالات متحده آماده است که بهطور ناگهانی اقدامات خود را تشدید کند اگر خطوط قرمز آنها عبور شود.
به، مسیر آینده ایران – چه دورههای جدیدی از اعتراضات با سرکوب مواجه شود، چه دورهای از تغییرات درونی را تجربه کند، یا چه دچار فروپاشی شود – بهطور فزایندهای به این وابسته است که ایالات متحده چگونه به اعمال یا عدم اعمال فشار در ماههای آینده بپردازد.
یکی از تغییرات مهم، تلاش صریح برای پیوند دادن سرکوب داخلی ایران به پیامدهای خارجی بوده است. از زمان آغاز اعتراضات، آقای ترامپ بارها به تهران هشدار داده است که کشتارهای جمعی یا اعدامها پیامدهایی به همراه خواهد داشت، از جمله احتمال استفاده از نیرو. این تهدیدات نشان میدهد که سرکوب داخلی اکنون هزینههای بینالمللی به همراه دارد، بهویژه در زمانی که رژیم بهخاطر زیانهای منطقهای و فشارهای اقتصادی تحت فشار است. به این ترتیب، واشنگتن بهطور عمدی مرزهایی را که ایران به آنها تکیه کرده، بین سرکوب داخلی و مسئولیتپذیری خارجی محو کرده است.
برنامه هستهای ایران همچنان یکی از ارکان محاسبات استراتژیک آقای ترامپ است. در ۲۲ ژوئن سال گذشته، در عملیات "چکش نیمهشب"، ایالات متحده حملات مستقیم به تأسیسات هستهای ایران انجام داد که نشاندهنده یک تشدید قاطع در تلاشهای واشنگتن برای جلوگیری از هرگونه مسیر قابل اجرایی برای دستیابی ایران به سلاح هستهای بود. آقای ترامپ بعداً اعلام کرد که برنامه هستهای ایران بهطور مؤثری دفن شده است، که نشاندهنده اعتقاد دولت به این است که فشار مستمر – همراه با اقدامات نظامی اسرائیل در طول جنگ ژوئن، عملیاتهای مخفی و اختلالات سایبری – تهران را به موقعیتی استراتژیک محدود کرده است.
فشار اقتصادی، که همیشه یکی از ارکان سیاست آقای ترامپ در قبال ایران بوده است، اکنون شکلی وسیعتر و تنبیهیتر به خود گرفته است. فراتر از تحریمهای حداکثری که از زمان خروج ایالات متحده از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ بهدست آقای ترامپ اعمال شده، دولت پیشنهادی برای اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر هر کشور یا شرکتی که با تهران تجارت میکند، ارائه داده است که نشاندهنده تغییر از فشار مالی به تنبیه تجاری است. با تهدید به محدود کردن دسترسی به بازار ایالات متحده، واشنگتن در تلاش است تا از اقدام طرفهای سوم بهعنوان منابع اقتصادی برای ایران جلوگیری کند و هزینههای تجمعی را تحمیل کند که هم به زیانهای منطقهای و هم به فشارهای اقتصادی داخلی افزوده شود.
سیگنالدهی نظامی نیز همچنان در کانون توجه قرار دارد. اکنون گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه گروه ضربت ناو هواپیمابر ایالات متحده، یعنی USS Lincoln، به سمت منطقه در حال حرکت است، هرچند زمان، دامنه و هدف هرگونه اقدام نظامی بعدی همچنان مبهم است. رویکرد آقای ترامپ تحت تأثیر این باور شکل گرفته که ایران بهطور مکرر اراده آمریکا را اشتباه ارزیابی کرده است، از فرض آن در سال ۲۰۱۸ که واشنگتن توافق هستهای را رها نخواهد کرد، تا محاسبه نادرست آن در سال ۲۰۲۰ زمانی که ایالات متحده قاسم سلیمانی را کشت، و دوباره در طول جنگ تابستان گذشته. بنابراین، تنظیمات فعلی نیروی نظامی ایالات متحده بهگونهای طراحی شدهاند که از پایانگیری تهران به این نتیجه که وضعیت تثبیت شده است، جلوگیری کنند.
با این حال، حتی در حالی که فشارها تشدید میشود، آقای ترامپ با احتیاط درها را به روی یک نتیجه مذاکرهای باز نگهداشته است. اشارههای او به تمایل برای رسیدن به توافق و "عظیم کردن دوباره ایران" سیگنالهای معاملاتی برای رهبری است نه برای جامعه ایران. در این چارچوب، تسکین اقتصادی و ادغام مجدد در بازار ممکن است، اما تنها پس از آنکه ایران محدودیتهای دائمی و قابل راستیآزمایی را در مورد برنامههای هستهای و موشکی خود بپذیرد و تغییراتی در رفتار منطقهای خود ایجاد کند.
https://www.chathamhouse.org/2026/01/trumps-objective-force-iran-strategic-submission
«در دوره دوم ریاستجمهوری خود، سیاست آقای ترامپ نسبت به ایران ترکیبی از تفکر استراتژیک و اعتقاد غریزی به فشار و پیشبینیناپذیری است. این رویکرد نه تنها بیبرنامه یا ایدئولوژیک است بلکه بر اصول اصلی مطرح شده در استراتژی امنیت ملی دولت تأکید دارد، از جمله رقابت استراتژیک، بازدارندگی از طریق قدرت و رد محدودیتها در پیگیری اهداف
. هدف تغییر رژیم به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه تسلیم استراتژیک است که رهبران ایران را وادار به پذیرش محدودیتهای دائمی در اهداف هستهای و نقش کاهشیافته در منطقه میکند و به آنها یادآوری میکند که ایالات متحده آماده است که بهطور ناگهانی اقدامات خود را تشدید کند اگر خطوط قرمز آنها عبور شود.
به، مسیر آینده ایران – چه دورههای جدیدی از اعتراضات با سرکوب مواجه شود، چه دورهای از تغییرات درونی را تجربه کند، یا چه دچار فروپاشی شود – بهطور فزایندهای به این وابسته است که ایالات متحده چگونه به اعمال یا عدم اعمال فشار در ماههای آینده بپردازد.
یکی از تغییرات مهم، تلاش صریح برای پیوند دادن سرکوب داخلی ایران به پیامدهای خارجی بوده است. از زمان آغاز اعتراضات، آقای ترامپ بارها به تهران هشدار داده است که کشتارهای جمعی یا اعدامها پیامدهایی به همراه خواهد داشت، از جمله احتمال استفاده از نیرو. این تهدیدات نشان میدهد که سرکوب داخلی اکنون هزینههای بینالمللی به همراه دارد، بهویژه در زمانی که رژیم بهخاطر زیانهای منطقهای و فشارهای اقتصادی تحت فشار است. به این ترتیب، واشنگتن بهطور عمدی مرزهایی را که ایران به آنها تکیه کرده، بین سرکوب داخلی و مسئولیتپذیری خارجی محو کرده است.
برنامه هستهای ایران همچنان یکی از ارکان محاسبات استراتژیک آقای ترامپ است. در ۲۲ ژوئن سال گذشته، در عملیات "چکش نیمهشب"، ایالات متحده حملات مستقیم به تأسیسات هستهای ایران انجام داد که نشاندهنده یک تشدید قاطع در تلاشهای واشنگتن برای جلوگیری از هرگونه مسیر قابل اجرایی برای دستیابی ایران به سلاح هستهای بود. آقای ترامپ بعداً اعلام کرد که برنامه هستهای ایران بهطور مؤثری دفن شده است، که نشاندهنده اعتقاد دولت به این است که فشار مستمر – همراه با اقدامات نظامی اسرائیل در طول جنگ ژوئن، عملیاتهای مخفی و اختلالات سایبری – تهران را به موقعیتی استراتژیک محدود کرده است.
فشار اقتصادی، که همیشه یکی از ارکان سیاست آقای ترامپ در قبال ایران بوده است، اکنون شکلی وسیعتر و تنبیهیتر به خود گرفته است. فراتر از تحریمهای حداکثری که از زمان خروج ایالات متحده از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ بهدست آقای ترامپ اعمال شده، دولت پیشنهادی برای اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر هر کشور یا شرکتی که با تهران تجارت میکند، ارائه داده است که نشاندهنده تغییر از فشار مالی به تنبیه تجاری است. با تهدید به محدود کردن دسترسی به بازار ایالات متحده، واشنگتن در تلاش است تا از اقدام طرفهای سوم بهعنوان منابع اقتصادی برای ایران جلوگیری کند و هزینههای تجمعی را تحمیل کند که هم به زیانهای منطقهای و هم به فشارهای اقتصادی داخلی افزوده شود.
سیگنالدهی نظامی نیز همچنان در کانون توجه قرار دارد. اکنون گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه گروه ضربت ناو هواپیمابر ایالات متحده، یعنی USS Lincoln، به سمت منطقه در حال حرکت است، هرچند زمان، دامنه و هدف هرگونه اقدام نظامی بعدی همچنان مبهم است. رویکرد آقای ترامپ تحت تأثیر این باور شکل گرفته که ایران بهطور مکرر اراده آمریکا را اشتباه ارزیابی کرده است، از فرض آن در سال ۲۰۱۸ که واشنگتن توافق هستهای را رها نخواهد کرد، تا محاسبه نادرست آن در سال ۲۰۲۰ زمانی که ایالات متحده قاسم سلیمانی را کشت، و دوباره در طول جنگ تابستان گذشته. بنابراین، تنظیمات فعلی نیروی نظامی ایالات متحده بهگونهای طراحی شدهاند که از پایانگیری تهران به این نتیجه که وضعیت تثبیت شده است، جلوگیری کنند.
با این حال، حتی در حالی که فشارها تشدید میشود، آقای ترامپ با احتیاط درها را به روی یک نتیجه مذاکرهای باز نگهداشته است. اشارههای او به تمایل برای رسیدن به توافق و "عظیم کردن دوباره ایران" سیگنالهای معاملاتی برای رهبری است نه برای جامعه ایران. در این چارچوب، تسکین اقتصادی و ادغام مجدد در بازار ممکن است، اما تنها پس از آنکه ایران محدودیتهای دائمی و قابل راستیآزمایی را در مورد برنامههای هستهای و موشکی خود بپذیرد و تغییراتی در رفتار منطقهای خود ایجاد کند.
Chatham House
Trump’s objective is to force Iran into strategic submission
The threat of force is still very much on the table – as the president seeks to use pressure and unpredictability to turn Iranian weakness into a durable shift that benefits the US.
مداخله نظامی در حمایت از معترضان ایران؟ اختلاف کمسابقه در اردوی ترامپ
January 17, 2026
مطلب زیر ترجمه گزارشی است از روزنامه راستگرای آلمانی "دی ولت" در باره چند و چون اختلافات کمسابقه در اردوی ترامپ بر سر نوع رویکرد در قبال تحولات اخیر ایران. از جناحبندیها، چهرههای شاخص آنها و استدلالها و دغدغههایشان میگوید، به جایگاه و نقش اسرائیل در این اختلافات اشاره میکند و ...
ترجمه از حبیب حسینیفرد
رئیسجمهور آمریکا ادعا میکند که حامیانش پشت سیاست خارجی او ایستادهاند. اما در واقع، بسیاری این سیاستها را خیانت به شعار «اول آمریکا» میدانند. تحولات ایران نشان میدهد که ترامپ بیش از همه به حرف چه کسانی گوش میدهد.
دونالد ترامپ طوری رفتار میکند که گویی فراتر از هر تردیدی قرار دارد. او در پاسخ به این پرسش که آیا پایگاه اجتماعیاش سیاست خارجی مبتنی بر مداخلههای نظامی و تهدیدهای او را تأیید میکند یا نه، گفت: «نه، مگا عاشقش است.» و افزود: «مگا هر کاری را که من میکنم دوست دارد و من هم آن را دوست دارم.» او با این سخنان میکوشد به بحثها درباره اینکه آیا هوادارانش همچنان مانند دوره نخست ریاستجمهوریاش بیقیدوشرط از او پیروی میکنند یا نه، پایان دهد.
اما بسیاری با تعجب به سیاست خارجی رئیسجمهورشان نگاه میکنند. آنها با انتخاب دوباره ترامپ امیدوار بودند که او بر مشکلات داخلی کشور تمرکز کند. بالاخره شعار انتخاباتیاش «اول آمریکا» بود. با این حال، ترامپ تنها در عرض یک سال حضور در قدرت، دستور حملات نظامی علیه حوثیها در یمن، برنامه هستهای ایران، تروریستهای داعش در سوریه، گروه بوکوحرام در نیجریه و همچنین قایقهایی در نزدیکی ونزوئلا را صادر کرده است. نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بازداشت شده، یک نفتکش روسی توقیف شده و اکنون بار دیگر حملهای تازه به ایران در دستور کار قرار دارد.
در این میان، بخشی از ائتلاف «مگا» بهطور فزایندهای صدای اعتراض خود را بلند کرده است. این موضوع به یک مناقشه جدی با آن جناحی انجامیده که از سیاست خارجی رئیسجمهور حمایت میکند. حملهای احتمالی به تهران میتواند این اختلاف را بهطور کامل شعلهور کند. حتی بازداشت مادورو نیز شکافها در میان حامیان ترامپ را آشکار کرده بود.
چگونه حمایت از اسرائیل اردوگاه ترامپ را دچار شکاف میکند
در یک سو، جناح انزواطلب قرار دارد که تفسیر لفظی شعار «اول آمریکا» را ترجیح میدهد. یکی از پرصداترین چهرههای این جناح، تاکر کارلسون، مجری سابق فاکسنیوز و پادکستر کنونی است. او در برابر میلیونها مخاطب خود، مداخله آمریکا در ونزوئلا را با این استدلال نقد کرد که مادورو یک سیاستمدار محافظهکار اجتماعی است. کارلسون گفت: «این برای من ارزش زیادی دارد»، و سپس به آنچه دستاوردهای او میدانست اشاره کرد: اینکه مادورو سقط جنین، پورنوگرافی، ازدواج همجنسگرایان و جراحیهای تغییر جنسیت را ممنوع کرده است.
در مقابل، بن شاپیرو، پادکستر و کارآفرین رسانهای، از ترامپ بابت این مداخله تمجید کرد. او در واکنش به توصیف کارلسون از مادورو بهعنوان یک محافظهکار اجتماعی گفت: «این چه اهمیتی دارد؟ او یک دیکتاتور کمونیست است.»
اما شاپیرو نماینده جناحی است که هر روز در درون جنبش مگا کوچکتر میشود. این اختلاف مسیر بهتازگی در یک درگیری علنی بالا گرفت، زمانی که نمایندگان هر دو طرف در همایشی از سازمان «ترنینگ پوینت یواسای» یکدیگر را متهم کردند که «محافظهکار واقعی» نیستند.
مخالفان مداخلات نظامی صدای بلندتری پیدا میکنند
در مرکز این مناقشه، این پرسش قرار داشت که آیا حمایت از اسرائیل در راستای منافع آمریکا است و آیا حمله آمریکا به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ موجه بوده یا نه. نمایندگان جناح انزواطلب گاه با لحنی یهودستیزانه استدلال میکردند و مدعی بودند که اسرائیل نخبگان سیاسی واشینگتن را کنترل میکند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و ادعا کردند که سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، موساد، در ترور چارلی کرک دست داشته است. شاپیرو که خود یهودی است، از جمله تاکر کارلسون را متهم کرد که چنین ادعاهای نادرستی را ترویج میکند.
همچنین مارجری تیلور گرین، نماینده جمهوریخواه که اکنون کنارهگیری کرده و بهدلیل پرونده اپستین با ترامپ دچار اختلاف شده بود، او را متهم کرد که بیش از منافع آمریکا، در راستای منافع اسرائیل عمل میکند. او گفت: «خائن کسی است که به کشورهای خارجی و به خودش خدمت کند»، آن هم پس از آنکه ترامپ خود او را خائن خوانده بود.
در بحث درباره حملهای دیگر به رژیم تهران، حاشیه راست پایگاه مگا بار دیگر ترامپ را متهم میکند که میخواهد به نفع اسرائیل عمل کند.
January 17, 2026
مطلب زیر ترجمه گزارشی است از روزنامه راستگرای آلمانی "دی ولت" در باره چند و چون اختلافات کمسابقه در اردوی ترامپ بر سر نوع رویکرد در قبال تحولات اخیر ایران. از جناحبندیها، چهرههای شاخص آنها و استدلالها و دغدغههایشان میگوید، به جایگاه و نقش اسرائیل در این اختلافات اشاره میکند و ...
ترجمه از حبیب حسینیفرد
رئیسجمهور آمریکا ادعا میکند که حامیانش پشت سیاست خارجی او ایستادهاند. اما در واقع، بسیاری این سیاستها را خیانت به شعار «اول آمریکا» میدانند. تحولات ایران نشان میدهد که ترامپ بیش از همه به حرف چه کسانی گوش میدهد.
دونالد ترامپ طوری رفتار میکند که گویی فراتر از هر تردیدی قرار دارد. او در پاسخ به این پرسش که آیا پایگاه اجتماعیاش سیاست خارجی مبتنی بر مداخلههای نظامی و تهدیدهای او را تأیید میکند یا نه، گفت: «نه، مگا عاشقش است.» و افزود: «مگا هر کاری را که من میکنم دوست دارد و من هم آن را دوست دارم.» او با این سخنان میکوشد به بحثها درباره اینکه آیا هوادارانش همچنان مانند دوره نخست ریاستجمهوریاش بیقیدوشرط از او پیروی میکنند یا نه، پایان دهد.
اما بسیاری با تعجب به سیاست خارجی رئیسجمهورشان نگاه میکنند. آنها با انتخاب دوباره ترامپ امیدوار بودند که او بر مشکلات داخلی کشور تمرکز کند. بالاخره شعار انتخاباتیاش «اول آمریکا» بود. با این حال، ترامپ تنها در عرض یک سال حضور در قدرت، دستور حملات نظامی علیه حوثیها در یمن، برنامه هستهای ایران، تروریستهای داعش در سوریه، گروه بوکوحرام در نیجریه و همچنین قایقهایی در نزدیکی ونزوئلا را صادر کرده است. نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بازداشت شده، یک نفتکش روسی توقیف شده و اکنون بار دیگر حملهای تازه به ایران در دستور کار قرار دارد.
در این میان، بخشی از ائتلاف «مگا» بهطور فزایندهای صدای اعتراض خود را بلند کرده است. این موضوع به یک مناقشه جدی با آن جناحی انجامیده که از سیاست خارجی رئیسجمهور حمایت میکند. حملهای احتمالی به تهران میتواند این اختلاف را بهطور کامل شعلهور کند. حتی بازداشت مادورو نیز شکافها در میان حامیان ترامپ را آشکار کرده بود.
چگونه حمایت از اسرائیل اردوگاه ترامپ را دچار شکاف میکند
در یک سو، جناح انزواطلب قرار دارد که تفسیر لفظی شعار «اول آمریکا» را ترجیح میدهد. یکی از پرصداترین چهرههای این جناح، تاکر کارلسون، مجری سابق فاکسنیوز و پادکستر کنونی است. او در برابر میلیونها مخاطب خود، مداخله آمریکا در ونزوئلا را با این استدلال نقد کرد که مادورو یک سیاستمدار محافظهکار اجتماعی است. کارلسون گفت: «این برای من ارزش زیادی دارد»، و سپس به آنچه دستاوردهای او میدانست اشاره کرد: اینکه مادورو سقط جنین، پورنوگرافی، ازدواج همجنسگرایان و جراحیهای تغییر جنسیت را ممنوع کرده است.
در مقابل، بن شاپیرو، پادکستر و کارآفرین رسانهای، از ترامپ بابت این مداخله تمجید کرد. او در واکنش به توصیف کارلسون از مادورو بهعنوان یک محافظهکار اجتماعی گفت: «این چه اهمیتی دارد؟ او یک دیکتاتور کمونیست است.»
اما شاپیرو نماینده جناحی است که هر روز در درون جنبش مگا کوچکتر میشود. این اختلاف مسیر بهتازگی در یک درگیری علنی بالا گرفت، زمانی که نمایندگان هر دو طرف در همایشی از سازمان «ترنینگ پوینت یواسای» یکدیگر را متهم کردند که «محافظهکار واقعی» نیستند.
مخالفان مداخلات نظامی صدای بلندتری پیدا میکنند
در مرکز این مناقشه، این پرسش قرار داشت که آیا حمایت از اسرائیل در راستای منافع آمریکا است و آیا حمله آمریکا به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ موجه بوده یا نه. نمایندگان جناح انزواطلب گاه با لحنی یهودستیزانه استدلال میکردند و مدعی بودند که اسرائیل نخبگان سیاسی واشینگتن را کنترل میکند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و ادعا کردند که سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، موساد، در ترور چارلی کرک دست داشته است. شاپیرو که خود یهودی است، از جمله تاکر کارلسون را متهم کرد که چنین ادعاهای نادرستی را ترویج میکند.
همچنین مارجری تیلور گرین، نماینده جمهوریخواه که اکنون کنارهگیری کرده و بهدلیل پرونده اپستین با ترامپ دچار اختلاف شده بود، او را متهم کرد که بیش از منافع آمریکا، در راستای منافع اسرائیل عمل میکند. او گفت: «خائن کسی است که به کشورهای خارجی و به خودش خدمت کند»، آن هم پس از آنکه ترامپ خود او را خائن خوانده بود.
در بحث درباره حملهای دیگر به رژیم تهران، حاشیه راست پایگاه مگا بار دیگر ترامپ را متهم میکند که میخواهد به نفع اسرائیل عمل کند.
برای نمونه، اینفلوئنسر کندیس اوونز روز چهارشنبه در پخش زنده یوتیوب خود گفت: «هر وقت بنیامین نتانیاهو در میان باشد، رسانهها شروع میکنند به اینکه به ما بگویند ایرانیها چقدر آزادی میخواهند.» پادکستر مگین کلی نیز این هفته در برنامهاش با چهره محافظهکار رسانهای، امیلی جاشینسکی، بحث کرد که آیا آمار کشتهشدگان معترضان اصلاً واقعی است یا نه. جاشینسکی ادعا کرد: «اینها بهانهای برای مداخله هستند.»
این جناح انزواطلبِ رو به گسترش در پایگاه مگا معتقد است که ترامپ باید انرژی خود را صرف مشکلات داخلی کشور کند. کلی گفت: «در مورد ایران، این میشود دومین مداخله در یک کشور خارجی ظرف یک هفته. ما باید مشکلات خودمان را حل کنیم.»
منظور از این مشکلات، بیش از همه تورم است. استیو بنن، رئیس دفتر سابق ترامپ و معمار پوپولیسم اقتصادی او، مرتباً از تمرکز ناکافی رئیسجمهور پیشین بر وضعیت اقتصادی انتقاد میکند. او تهدیدهای ترامپ علیه ایران را «مستقیماً برگرفته از دفترچه بازی هیلاری کلینتون» توصیف کرده است. هرچند نرخ تورم در آمریکا در ماههای گذشته با ۲٫۷ درصد ثابت بوده، اما مردم بهبودی را احساس نمیکنند. به گفته توماس ادسال، اقتصاددان نیویورک تایمز، میانگین کاهش قدرت خرید خالص خانوارها در سال گذشته ۲۲۵۰ دلار بوده است.
ترامپ تاکنون با ترکیبی از تمجید از سیاستهای خود و انکار این مشکل به آن واکنش نشان داده است. او در دسامبر گفت «قابلیت پرداخت» یک «توطئه دموکراتها» است؛ این در حالی است که در گردهماییهای انتخاباتی خودش بنرهایی با شعار «دوباره آمریکا را قابل پرداخت کنیم» دیده میشد.
در کاخ سفید، هر دو جناح پایگاه اجتماعی در تلاشاند نظر رئیسجمهور را بهسوی خود جلب کنند. مداخلهگرایان به رهبری شاپیرو ـ که حمله به ایران را «دگرگونی ژئوپولیتیکی» توصیف کرده و حتی احتمال پیوستن ایران به توافقهای ابراهیم را مطرح کرده ـ بیش از همه به وزیر خارجه مارکو روبیو و سناتورهایی مانند لیندسی گراهام تکیه دارند. انزواطلبان نیز توسط معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، نمایندگی میشوند. به گزارش والاستریت ژورنال به نقل از منابع آگاه، ونس یکی از تأثیرگذارترین صداها در کاخ سفید است که از اوایل هفته خواستار راهحل دیپلماتیک بوده است. او حامیان مهمی هم دارد: قطر و عربستان سعودی که ترامپ روابط نزدیکی با آنها دارد، در طول هفته در واشینگتن علیه حمله نظامی آمریکا به تهران لابی کردهاند — تا این لحظه با موفقیت.
*****
گرگور شوونگ بهعنوان خبرنگار سیاست خارجی درباره روابط فراآتلانتیک، تحولات بینالمللی و دگرگونیهای ژئوپولیتیکی، با تمرکز ویژه بر اوکراین و ایالات متحده گزارش میدهد.
https://www.welt.de/politik/ausland/plus696a18c604401bff3baa4edf/venezuela-und-iran-todeszahlen-im-iran-sind-nur-vorwand-im-trump-lager-waechst-die-kritik-an-us-militaereinsaetzen.ht
این جناح انزواطلبِ رو به گسترش در پایگاه مگا معتقد است که ترامپ باید انرژی خود را صرف مشکلات داخلی کشور کند. کلی گفت: «در مورد ایران، این میشود دومین مداخله در یک کشور خارجی ظرف یک هفته. ما باید مشکلات خودمان را حل کنیم.»
منظور از این مشکلات، بیش از همه تورم است. استیو بنن، رئیس دفتر سابق ترامپ و معمار پوپولیسم اقتصادی او، مرتباً از تمرکز ناکافی رئیسجمهور پیشین بر وضعیت اقتصادی انتقاد میکند. او تهدیدهای ترامپ علیه ایران را «مستقیماً برگرفته از دفترچه بازی هیلاری کلینتون» توصیف کرده است. هرچند نرخ تورم در آمریکا در ماههای گذشته با ۲٫۷ درصد ثابت بوده، اما مردم بهبودی را احساس نمیکنند. به گفته توماس ادسال، اقتصاددان نیویورک تایمز، میانگین کاهش قدرت خرید خالص خانوارها در سال گذشته ۲۲۵۰ دلار بوده است.
ترامپ تاکنون با ترکیبی از تمجید از سیاستهای خود و انکار این مشکل به آن واکنش نشان داده است. او در دسامبر گفت «قابلیت پرداخت» یک «توطئه دموکراتها» است؛ این در حالی است که در گردهماییهای انتخاباتی خودش بنرهایی با شعار «دوباره آمریکا را قابل پرداخت کنیم» دیده میشد.
در کاخ سفید، هر دو جناح پایگاه اجتماعی در تلاشاند نظر رئیسجمهور را بهسوی خود جلب کنند. مداخلهگرایان به رهبری شاپیرو ـ که حمله به ایران را «دگرگونی ژئوپولیتیکی» توصیف کرده و حتی احتمال پیوستن ایران به توافقهای ابراهیم را مطرح کرده ـ بیش از همه به وزیر خارجه مارکو روبیو و سناتورهایی مانند لیندسی گراهام تکیه دارند. انزواطلبان نیز توسط معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، نمایندگی میشوند. به گزارش والاستریت ژورنال به نقل از منابع آگاه، ونس یکی از تأثیرگذارترین صداها در کاخ سفید است که از اوایل هفته خواستار راهحل دیپلماتیک بوده است. او حامیان مهمی هم دارد: قطر و عربستان سعودی که ترامپ روابط نزدیکی با آنها دارد، در طول هفته در واشینگتن علیه حمله نظامی آمریکا به تهران لابی کردهاند — تا این لحظه با موفقیت.
*****
گرگور شوونگ بهعنوان خبرنگار سیاست خارجی درباره روابط فراآتلانتیک، تحولات بینالمللی و دگرگونیهای ژئوپولیتیکی، با تمرکز ویژه بر اوکراین و ایالات متحده گزارش میدهد.
https://www.welt.de/politik/ausland/plus696a18c604401bff3baa4edf/venezuela-und-iran-todeszahlen-im-iran-sind-nur-vorwand-im-trump-lager-waechst-die-kritik-an-us-militaereinsaetzen.ht
روزنامه واشنگتن پست در گزارشی به روند تصمیمگیری ترامپ برای لغو حمله نظامی پرداخته است.
براساس این گزارش عدم اطمینان ترامپ از موثر بودن حمله نظامی برای تغییر رژیم، لابی کشورهای عربی گفتگوی تلفنی امیر امارات با ترامپ، اعلام اسراییل برای آماده نبودن نظامی با توجه به عدم حضور گسترده. ناوهای امریکا در منطقه، اطلاع عراقچی به ویتکاف که ۸۰۰ اعدام متوقف شده است و اعلام ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس که در صورت حمله آمریکا دست به حملات گسترده نظامی خواهد زد از جمله دلایل لغو حمله بوده است.
در این گزارش گفته شده جی دی ونس، معاون رییس جمهور، و رییس سازمان سیا از موافقان حمله و ویتکاف از مخالفان بوده اند.
طبق این گزارش با تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه تا دوهفته آینده ترامپ همچنان در حال بررسی حمله نظامی است و سنتکام دستور
آمادهباش کامل ۲۴ ساعته در طول ماه آینده داده است
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/01/17/inside-trump-iran-decision-attack/
براساس این گزارش عدم اطمینان ترامپ از موثر بودن حمله نظامی برای تغییر رژیم، لابی کشورهای عربی گفتگوی تلفنی امیر امارات با ترامپ، اعلام اسراییل برای آماده نبودن نظامی با توجه به عدم حضور گسترده. ناوهای امریکا در منطقه، اطلاع عراقچی به ویتکاف که ۸۰۰ اعدام متوقف شده است و اعلام ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس که در صورت حمله آمریکا دست به حملات گسترده نظامی خواهد زد از جمله دلایل لغو حمله بوده است.
در این گزارش گفته شده جی دی ونس، معاون رییس جمهور، و رییس سازمان سیا از موافقان حمله و ویتکاف از مخالفان بوده اند.
طبق این گزارش با تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه تا دوهفته آینده ترامپ همچنان در حال بررسی حمله نظامی است و سنتکام دستور
آمادهباش کامل ۲۴ ساعته در طول ماه آینده داده است
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/01/17/inside-trump-iran-decision-attack/
The Washington Post
In Iran crisis, Trump confronted limits of U.S. military power
The president and his national security advisers contemplated striking Iran but backed away as costs loomed and Middle East allies lobbied for restraint.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125419/
«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!
نیره توحیدی
گذار از جمهوری اسلامی، بدون شکلگیری یک بدیل حکومتی شفاف و فراگیر ممکن نیست. تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است. ساخت بدیل سیاسی و فروپاشی نظام حاکم، دو فرآیند جدا از هم نیستند؛ این دو، دو سوی یک معادلهاند. با این حال، تاکنون نه رضا پهلوی و نه جریان سلطنتطلب و نه جمهوریخواهان نتوانستهاند چنین بدیلی را نمایندگی کنند. حتی در میان مشروطهخواهان نیز اجماعی حول نقش و جایگاه شاهزاده شکل نگرفته است؛ تا جایی که برخی حامیان، منتقدان خود را تهدید به اعدام میکنند.
برخی حامیان سلطنت، گذار را مرحلهای پس از سقوط جمهوری اسلامی میدانند، اما تجربههای موفق جهانی — از آفریقای جنوبی تا لهستان — نشان میدهد که گذار دقیقاً فرآیندی است که پیش از فروپاشی کامل نظام حاکم، با توافق سیاسی، نهادسازی، تعریف مسیر راه و بدیل آینده و رفتار و گفتار دموکراتیک آغاز میشود. پس از سقوط جمهوری اسلامی، باید تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد در اولویت فوری قرار گیرند. هرگونه طرحی که پیشاپیش قدرت را در دست یک فرد متمرکز کند و دولت ائتلافی و نخستوزیر منتخب را نادیده بگیرد، با اصول دموکراسی سازگار نیست.
«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!
نیره توحیدی
گذار از جمهوری اسلامی، بدون شکلگیری یک بدیل حکومتی شفاف و فراگیر ممکن نیست. تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است. ساخت بدیل سیاسی و فروپاشی نظام حاکم، دو فرآیند جدا از هم نیستند؛ این دو، دو سوی یک معادلهاند. با این حال، تاکنون نه رضا پهلوی و نه جریان سلطنتطلب و نه جمهوریخواهان نتوانستهاند چنین بدیلی را نمایندگی کنند. حتی در میان مشروطهخواهان نیز اجماعی حول نقش و جایگاه شاهزاده شکل نگرفته است؛ تا جایی که برخی حامیان، منتقدان خود را تهدید به اعدام میکنند.
برخی حامیان سلطنت، گذار را مرحلهای پس از سقوط جمهوری اسلامی میدانند، اما تجربههای موفق جهانی — از آفریقای جنوبی تا لهستان — نشان میدهد که گذار دقیقاً فرآیندی است که پیش از فروپاشی کامل نظام حاکم، با توافق سیاسی، نهادسازی، تعریف مسیر راه و بدیل آینده و رفتار و گفتار دموکراتیک آغاز میشود. پس از سقوط جمهوری اسلامی، باید تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد در اولویت فوری قرار گیرند. هرگونه طرحی که پیشاپیش قدرت را در دست یک فرد متمرکز کند و دولت ائتلافی و نخستوزیر منتخب را نادیده بگیرد، با اصول دموکراسی سازگار نیست.
www.iran-emrooz.net
«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!
نیره توحیدی - در شرایطی که جامعهی ایران همچنان با دیکتاتوری، تبعیض ساختاری و سرکوب گسترده و خونین روبهروست، جایگزینی یک شعار فراگیر و رهاییبخش با نوستالژی قدرت، نه پاسخی به بحران کنونی است و نه راهی برای آینده.
متن کامل مقاله:
https://foreignpolicy.com/2026/01/16/iran-crown-prince-reza-pahlavi-protests/
ترجمه فارسی بخشهایی از مقاله
https://telegra.ph/ترجمه-بخش%E2%80%8Cهایی-از-مقاله-عباس-میلانی-درباره-رضا-پهلوی-01-18
https://foreignpolicy.com/2026/01/16/iran-crown-prince-reza-pahlavi-protests/
ترجمه فارسی بخشهایی از مقاله
https://telegra.ph/ترجمه-بخش%E2%80%8Cهایی-از-مقاله-عباس-میلانی-درباره-رضا-پهلوی-01-18
Foreign Policy
Iran’s Crown Prince Has Become Indispensable
How Reza Pahlavi went from teenaged exile to symbol of his country’s future.
ترومای جمعی
ابراهیم سلطانی
۱. ترومای جمعی (collective trauma)، آسیبی روانی و عاطفیست که از فرد فراتر میرود و یک جامعه بهطور همزمان آن را تجربه میکند. ترومای جمعی نتیجهی تجربهی مشترکِ رویدادهای آسیبزای بزرگ (به لحاظ کمیت و کیفیت) است: رویدادهایی که در حافظهی جمعی و هویت اجتماعی یک جامعه رسوخ و رسوب میکنند. ما ایرانیها یک ترومای عمیق و جمعی را تجربه میکنیم.
۲. اعتراضات اخیر در ایران، که در هفتههای گذشته به کشته شدن هزاران هموطنمان انجامیده، بهطور همزمان میلیونها ایرانی را زخمی کرده: تجربهی دردناکِ فقدانِ عزیزان، سوگِ ناشی از این فقدان، مشاهدهی مستقیم و غیرمستقیمِ خشونت، ترس، و آگاهیِ دائمی از اینکه هرکسی ممکن است کشته شود، ما را رها نمیکند. حتی کسانی که بهطور فیزیکی در صحنه حضور ندارند، بهشدت تحت تأثیرِ این خشونتها قرار میگیرند. این ترومای جمعی ریشه در بسیاری وقایع پس از انقلاب دارد. دهههاست که جامعهی ایران در وضعیتِ «آشوبِ دائمی» زیسته است: انقلاب، جنگ، سرکوب، جنبشهای اجتماعیِ پیدرپی، اعدامها، تبعیدها، و امواجِ بزرگ مهاجرتهای اجباری گوشههایی از این آشوبِ دائمیاند.
۳. اضطراب مزمن، احساس ناایمنیِ دائمی، گوشبهزنگ بودنِ مداوم، اختلالِ خواب، و خستگی روانیِ عمیق بخشی از نشانههای بالینی ترومای جمعیاند. ما فرصتِ ترمیم نداشتهایم. وقتی تروما پیوسته و مزمن باشد، ترس عادی میشود؛ سوگ ناتمام میماند؛ و پلهای امید بارها و بارها شکسته میشوند. در گذر زمان، این تجربهی مشترک بخشی از هویت جمعی میشود؛ تجربهای که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود: در واژهها، در سکوتها و در فقدانهای پیدرپی تولید و بازتولید میشود. اینها واکنشهای انسانیِ قابلِ درک، اما بینهایت دردناکِ ما به تداوم خشونت و ناامنیاند.
#ابراهیم_سلطانی
ابراهیم سلطانی
۱. ترومای جمعی (collective trauma)، آسیبی روانی و عاطفیست که از فرد فراتر میرود و یک جامعه بهطور همزمان آن را تجربه میکند. ترومای جمعی نتیجهی تجربهی مشترکِ رویدادهای آسیبزای بزرگ (به لحاظ کمیت و کیفیت) است: رویدادهایی که در حافظهی جمعی و هویت اجتماعی یک جامعه رسوخ و رسوب میکنند. ما ایرانیها یک ترومای عمیق و جمعی را تجربه میکنیم.
۲. اعتراضات اخیر در ایران، که در هفتههای گذشته به کشته شدن هزاران هموطنمان انجامیده، بهطور همزمان میلیونها ایرانی را زخمی کرده: تجربهی دردناکِ فقدانِ عزیزان، سوگِ ناشی از این فقدان، مشاهدهی مستقیم و غیرمستقیمِ خشونت، ترس، و آگاهیِ دائمی از اینکه هرکسی ممکن است کشته شود، ما را رها نمیکند. حتی کسانی که بهطور فیزیکی در صحنه حضور ندارند، بهشدت تحت تأثیرِ این خشونتها قرار میگیرند. این ترومای جمعی ریشه در بسیاری وقایع پس از انقلاب دارد. دهههاست که جامعهی ایران در وضعیتِ «آشوبِ دائمی» زیسته است: انقلاب، جنگ، سرکوب، جنبشهای اجتماعیِ پیدرپی، اعدامها، تبعیدها، و امواجِ بزرگ مهاجرتهای اجباری گوشههایی از این آشوبِ دائمیاند.
۳. اضطراب مزمن، احساس ناایمنیِ دائمی، گوشبهزنگ بودنِ مداوم، اختلالِ خواب، و خستگی روانیِ عمیق بخشی از نشانههای بالینی ترومای جمعیاند. ما فرصتِ ترمیم نداشتهایم. وقتی تروما پیوسته و مزمن باشد، ترس عادی میشود؛ سوگ ناتمام میماند؛ و پلهای امید بارها و بارها شکسته میشوند. در گذر زمان، این تجربهی مشترک بخشی از هویت جمعی میشود؛ تجربهای که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود: در واژهها، در سکوتها و در فقدانهای پیدرپی تولید و بازتولید میشود. اینها واکنشهای انسانیِ قابلِ درک، اما بینهایت دردناکِ ما به تداوم خشونت و ناامنیاند.
#ابراهیم_سلطانی
To transform Iran, the west needs patience not over-reach- Richard Hass
ریچارد هاس - نویسنده مشاور ارشد شرکت Centerview Partners، رئیس پیشین شورای روابط خارجی و دیپلمات سابق ایالات متحدهJanuary 18, 2026
Financial Times PublishedJan 16 2026
تغییر رژیم معمولاً به یکی از دو شیوه رخ میدهد. نخست، کشوری در جنگ شکست میخورد و پیروز با ملتسازی ــ که اغلب شامل اشغال و تحمیل نظام سیاسی و رهبری جدید است ــ ادامه میدهد. این همان چیزی است که پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و آلمان، پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، و در سال ۲۰۰۳ در عراق رخ داد.
الگوی دوم فروپاشی درونی است؛ معمولاً بر اثر افول اقتصادیِ طولانیمدت، گسترش نظامیِ فراتر از توان، سرکوب داخلی و رکود سیاسی. این الگو در ایرانِ ۱۹۷۹ و هنگام ازهمگسیختن اتحاد جماهیر شوروی دیده شد.
آنچه امروز در ایران میگذرد با هیچیک از این دو الگو کاملاً منطبق نیست. درست است که ایران در سال ۲۰۲۵ مجموعهای از عقبنشینیهای راهبردی جدی را در برابر اسرائیل و آمریکا متحمل شد، اما هرگز بهطور کامل شکست نخورد، چه رسد به آنکه اشغال شود. و چنین اشغالی هم رخ نخواهد داد؛ زیرا هیچ قدرت خارجی نه اراده و نه توان ورود به کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت و اجرای جایگزینی برای نظامی را که روحانیون ۴۷ سال پیش بنا نهادند، ندارد.
بله، ایران با چالشهای بسیار شدیدی روبهروست. ارزش پول ملی سقوط آزاد کرده، تورم بالاست، کمبود گسترده آب وجود دارد و اقتصاد بهدلیل حکمرانی ناتوان و تحریمهای غربی آشفته است. شکافی بزرگ میان ساختار حاکمِ هرچه سختجانتر و بخش بزرگی از جامعه ایران ایجاد شده است.
با این حال، ایران هنوز بیش از ۳ میلیون بشکه نفت در روز تولید میکند و همچنان میتواند بخشی از آن را صادر کند. نیروهای امنیتی کارآمد و وفادار به رژیم باقی ماندهاند و اپوزیسیون (یا بهتر بگوییم اپوزیسیونها) پراکنده و ضعیف است. دو گزاره میتوانند همزمان درست باشند: رژیم ایران اکنون از هر زمان دیگری پس از انقلاب ۱۹۷۹ به فروپاشی نزدیکتر است، اما هنوز در آستانه فروپاشی قرار ندارد.
بنابراین تعجبآور نیست که رژیم، پس از سرکوب خشن قیامی که از اواخر دسامبر آغاز شد ــ همانگونه که قیامهای پیشین را فرو نشاند ــ ظاهراً دوام آورده است. تغییر رژیم، بهمعنای جایگزینی قدرت موجود با چیزی اساساً متفاوت، نه قریبالوقوع است و نه اجتنابناپذیر. حمله نظامی به ایران نیز بعید است این محاسبه را تغییر دهد. با این حال، آمریکا و غرب همچنان علاقهمند به کمک برای ایجاد تغییر در ایراناند و هنوز میتوانند سیاستهایی را اجرا کنند که احتمال دستیابی به این هدف را افزایش دهد: سیاستی تکاملی برای تغییر رفتار و ساختار رژیم، نه تغییر انقلابی رژیم.
چنین رویکردی شباهتهایی به تلاشهای پس از جنگ برای مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی دارد. تمرکز اولیه بر مهار بود ــ جلوگیری از گسترش نفوذ و کنترل شوروی در جهان. اما هدف ثانویه، تغییر داخلی بود. این سیاست چهار دهه طول کشید، اما در نهایت موفق شد؛ نتیجه شکست اقتصادی شوروی، برتری دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غرب، انسجام ناتو، ماجراجویی پرهزینه امپراتوری مسکو در افغانستان، و ظهور رهبری (میخائیل گورباچف) که فرآیند اصلاحی را آغاز کرد که از کنترل خارج شد. این تجربه چه چیزی درباره ایران به ما میگوید؟
نخست، فشار اقتصادی: تحریمهای هدفمند علیه افراد و نهادهای برجسته ایرانی لازم است، همراه با محدودیتهای بیشتر برای خرید نفت ایران، توقیف نفتکشها و تحریم کشورهایی که با ایران تجارت میکنند. این فشار باید هرجا که ممکن است افزایش یابد.
دوم، پاداش اقتصادی: غرب باید بهطور علنی آمادگی خود را برای کاهش تحریمها و کمک اقتصادی به ایران در صورت تحقق شروط مشخص اعلام کند؛ از جمله پایاندادن به برنامه سلاح هستهای، قطع حمایت از نیروهای نیابتی و توقف سرکوب مردم. این کار روشن میکند که بحران اقتصادی ایران نتیجه سیاستها و اولویتهای نادرست است و فشار بر رژیم را افزایش میدهد.
سوم، مهار. دیپلماسی لطف نیست؛ ابزار است. توافقهای جزئی، اگر ایران برخی شروط را برآورده کند و در ازای آن درجهای از گشایش اقتصادی بگیرد، معقولاند. تعامل همچنین فرصتی برای برقراری ارتباط با رهبرانی فراهم میکند که شاید روزی اصلاحطلب شوند. اما اگر مذاکرات نتواند چنین کند، آمریکا باید برای مهار توانمندیهای ایران ــ از جمله موشکهای بالستیک، پهپادها و جاهطلبیهای هستهای ــ از نیروی نظامی استفاده کند. بهکارگیری همزمان هویج و چماق حیاتی است.
چهارم، کار با اپوزیسیون. کسانی که در خارج زندگی میکنند باید تشویق شوند با افراد داخل کشور ارتباط بگیرند تا اهداف سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی مشترکی را تدوین و بیان کنند که بتواند برای بخشهایی از حاکمیت جذاب باشد.
ریچارد هاس - نویسنده مشاور ارشد شرکت Centerview Partners، رئیس پیشین شورای روابط خارجی و دیپلمات سابق ایالات متحدهJanuary 18, 2026
Financial Times PublishedJan 16 2026
تغییر رژیم معمولاً به یکی از دو شیوه رخ میدهد. نخست، کشوری در جنگ شکست میخورد و پیروز با ملتسازی ــ که اغلب شامل اشغال و تحمیل نظام سیاسی و رهبری جدید است ــ ادامه میدهد. این همان چیزی است که پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و آلمان، پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، و در سال ۲۰۰۳ در عراق رخ داد.
الگوی دوم فروپاشی درونی است؛ معمولاً بر اثر افول اقتصادیِ طولانیمدت، گسترش نظامیِ فراتر از توان، سرکوب داخلی و رکود سیاسی. این الگو در ایرانِ ۱۹۷۹ و هنگام ازهمگسیختن اتحاد جماهیر شوروی دیده شد.
آنچه امروز در ایران میگذرد با هیچیک از این دو الگو کاملاً منطبق نیست. درست است که ایران در سال ۲۰۲۵ مجموعهای از عقبنشینیهای راهبردی جدی را در برابر اسرائیل و آمریکا متحمل شد، اما هرگز بهطور کامل شکست نخورد، چه رسد به آنکه اشغال شود. و چنین اشغالی هم رخ نخواهد داد؛ زیرا هیچ قدرت خارجی نه اراده و نه توان ورود به کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت و اجرای جایگزینی برای نظامی را که روحانیون ۴۷ سال پیش بنا نهادند، ندارد.
بله، ایران با چالشهای بسیار شدیدی روبهروست. ارزش پول ملی سقوط آزاد کرده، تورم بالاست، کمبود گسترده آب وجود دارد و اقتصاد بهدلیل حکمرانی ناتوان و تحریمهای غربی آشفته است. شکافی بزرگ میان ساختار حاکمِ هرچه سختجانتر و بخش بزرگی از جامعه ایران ایجاد شده است.
با این حال، ایران هنوز بیش از ۳ میلیون بشکه نفت در روز تولید میکند و همچنان میتواند بخشی از آن را صادر کند. نیروهای امنیتی کارآمد و وفادار به رژیم باقی ماندهاند و اپوزیسیون (یا بهتر بگوییم اپوزیسیونها) پراکنده و ضعیف است. دو گزاره میتوانند همزمان درست باشند: رژیم ایران اکنون از هر زمان دیگری پس از انقلاب ۱۹۷۹ به فروپاشی نزدیکتر است، اما هنوز در آستانه فروپاشی قرار ندارد.
بنابراین تعجبآور نیست که رژیم، پس از سرکوب خشن قیامی که از اواخر دسامبر آغاز شد ــ همانگونه که قیامهای پیشین را فرو نشاند ــ ظاهراً دوام آورده است. تغییر رژیم، بهمعنای جایگزینی قدرت موجود با چیزی اساساً متفاوت، نه قریبالوقوع است و نه اجتنابناپذیر. حمله نظامی به ایران نیز بعید است این محاسبه را تغییر دهد. با این حال، آمریکا و غرب همچنان علاقهمند به کمک برای ایجاد تغییر در ایراناند و هنوز میتوانند سیاستهایی را اجرا کنند که احتمال دستیابی به این هدف را افزایش دهد: سیاستی تکاملی برای تغییر رفتار و ساختار رژیم، نه تغییر انقلابی رژیم.
چنین رویکردی شباهتهایی به تلاشهای پس از جنگ برای مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی دارد. تمرکز اولیه بر مهار بود ــ جلوگیری از گسترش نفوذ و کنترل شوروی در جهان. اما هدف ثانویه، تغییر داخلی بود. این سیاست چهار دهه طول کشید، اما در نهایت موفق شد؛ نتیجه شکست اقتصادی شوروی، برتری دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غرب، انسجام ناتو، ماجراجویی پرهزینه امپراتوری مسکو در افغانستان، و ظهور رهبری (میخائیل گورباچف) که فرآیند اصلاحی را آغاز کرد که از کنترل خارج شد. این تجربه چه چیزی درباره ایران به ما میگوید؟
نخست، فشار اقتصادی: تحریمهای هدفمند علیه افراد و نهادهای برجسته ایرانی لازم است، همراه با محدودیتهای بیشتر برای خرید نفت ایران، توقیف نفتکشها و تحریم کشورهایی که با ایران تجارت میکنند. این فشار باید هرجا که ممکن است افزایش یابد.
دوم، پاداش اقتصادی: غرب باید بهطور علنی آمادگی خود را برای کاهش تحریمها و کمک اقتصادی به ایران در صورت تحقق شروط مشخص اعلام کند؛ از جمله پایاندادن به برنامه سلاح هستهای، قطع حمایت از نیروهای نیابتی و توقف سرکوب مردم. این کار روشن میکند که بحران اقتصادی ایران نتیجه سیاستها و اولویتهای نادرست است و فشار بر رژیم را افزایش میدهد.
سوم، مهار. دیپلماسی لطف نیست؛ ابزار است. توافقهای جزئی، اگر ایران برخی شروط را برآورده کند و در ازای آن درجهای از گشایش اقتصادی بگیرد، معقولاند. تعامل همچنین فرصتی برای برقراری ارتباط با رهبرانی فراهم میکند که شاید روزی اصلاحطلب شوند. اما اگر مذاکرات نتواند چنین کند، آمریکا باید برای مهار توانمندیهای ایران ــ از جمله موشکهای بالستیک، پهپادها و جاهطلبیهای هستهای ــ از نیروی نظامی استفاده کند. بهکارگیری همزمان هویج و چماق حیاتی است.
چهارم، کار با اپوزیسیون. کسانی که در خارج زندگی میکنند باید تشویق شوند با افراد داخل کشور ارتباط بگیرند تا اهداف سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی مشترکی را تدوین و بیان کنند که بتواند برای بخشهایی از حاکمیت جذاب باشد.
👍1
همچنین باید تاکتیکهایی را توسعه دهند که بر تقابل مسلحانهای که توان پیروزی در آن ندارند، متکی نباشد. در آینده، غرب باید آماده باشد تا توان رژیم برای قطع ارتباطات را خنثی کند.
پنجم، انضباط. آمریکا ایده تغییر رژیم در شوروی را کنار گذاشت، زیرا دریافت در عصر هستهای غیرواقعبینانه و بیش از حد خطرناک است. غرب باید همچنان خواستار ایرانی باشد که با مردم خود و همسایگانش با خویشتنداری رفتار کند. اما همه کسانی که بهدنبال تغییرات بنیادی در ایراناند نیز باید به محدودیتهای آنچه در آینده نزدیک میتوان بهدست آورد، واقف باشند. تهدیدهای دونالد ترامپ به حمله به رژیم و تشویق معترضان، نهتنها به اعتبار او و آمریکا آسیب زد، بلکه شاید برخی ایرانیان را به پذیرش خطرهایی واداشت که نباید میپذیرفتند. نیروی نظامی نمیتواند واحدهای کوچک و سلاحهای سبکی را که علیه معترضان بهکار میرود نابود کند؛ دفاع از کسانی که در خیابانها هستند از راه دور امکانپذیر نیست.
هرگز خردمندانه نیست که بیرونیها بیش از توان خود وعده دهند. اما مهار ایران از طریق مذاکرات و، در صورت لزوم، نیروی نظامی، و استفاده از تهدیدها و مشوقهای اقتصادی امکانپذیر است. در کنار هم، این ابزارها میتوانند ایران را بهسوی اصلاحات یا شاید فروپاشی تدریجی سوق دهند و در این مسیر آیندهای بهتر برای مردم ایران و خاورمیانهای باثباتتر رقم بزنند.
پنجم، انضباط. آمریکا ایده تغییر رژیم در شوروی را کنار گذاشت، زیرا دریافت در عصر هستهای غیرواقعبینانه و بیش از حد خطرناک است. غرب باید همچنان خواستار ایرانی باشد که با مردم خود و همسایگانش با خویشتنداری رفتار کند. اما همه کسانی که بهدنبال تغییرات بنیادی در ایراناند نیز باید به محدودیتهای آنچه در آینده نزدیک میتوان بهدست آورد، واقف باشند. تهدیدهای دونالد ترامپ به حمله به رژیم و تشویق معترضان، نهتنها به اعتبار او و آمریکا آسیب زد، بلکه شاید برخی ایرانیان را به پذیرش خطرهایی واداشت که نباید میپذیرفتند. نیروی نظامی نمیتواند واحدهای کوچک و سلاحهای سبکی را که علیه معترضان بهکار میرود نابود کند؛ دفاع از کسانی که در خیابانها هستند از راه دور امکانپذیر نیست.
هرگز خردمندانه نیست که بیرونیها بیش از توان خود وعده دهند. اما مهار ایران از طریق مذاکرات و، در صورت لزوم، نیروی نظامی، و استفاده از تهدیدها و مشوقهای اقتصادی امکانپذیر است. در کنار هم، این ابزارها میتوانند ایران را بهسوی اصلاحات یا شاید فروپاشی تدریجی سوق دهند و در این مسیر آیندهای بهتر برای مردم ایران و خاورمیانهای باثباتتر رقم بزنند.
👍1