ترامپ آماده حمایت از شبهنظامیان مسلح در ایران است، مقامات آمریکایی میگویند
نوشته الکساندر وارد
رئیسجمهور ترامپ از ایرانیان خواسته است «کنترل دولت خود را به دست بگیرید.»
مقامات آمریکایی اعلام کردند رئیسجمهور ترامپ آماده بررسی حمایت از گروههایی در ایران است که مایل به برداشتن سلاح برای کنار زدن حکومت هستند؛ اقدامی که میتواند گروههای داخلی ایران را به نیروهای زمینی تبدیل کند که دستکم از نظر سیاسی مورد حمایت واشنگتن قرار دارند.
به گفته مقامات، ترامپ روز یکشنبه با رهبران کرد گفتوگو کرده و همچنان در حال تعامل با سایر رهبران محلی است که ممکن است از ضعف تهران برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند. کردها نیروی قابل توجهی در امتداد مرز عراق و ایران دارند و اسرائیل نیز مواضعی در غرب ایران را بمباران کرده است؛ موضوعی که گمانهزنیها درباره هموار کردن مسیر پیشروی کردها را افزایش داده است.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای اعلام کرد: «رئیسجمهور ترامپ با بسیاری از شرکای منطقهای گفتوگو کرده است»، اما بهطور صریح درباره اهداف ترامپ توضیحی نداد. پیشتر آکسیوس خبر تماس ترامپ با کردها را منتشر کرده بود.
مقامات گفتند ترامپ هنوز تصمیم نهایی در این زمینه نگرفته است، از جمله درباره اینکه آیا سلاح، آموزش یا حمایت اطلاعاتی در اختیار گروههای ضدحکومتی قرار خواهد داد یا خیر.
ترامپ هنگام اعلام آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، از مردم ایران خواست قیام کنند و «کنترل دولت خود را به دست بگیرند» و افزود: «آمریکا با قدرت و نیرویی ویرانگر از شما حمایت میکند.» اما با طرح احتمال حمایت مشروط از گروههای مقاومت مسلح — که هر یک اهداف متفاوتی دارند — ترامپ گامی فراتر از صرفاً دعوت به یک خیزش مردمی برداشته است.
روز سهشنبه، ترامپ دو بار در شبکههای اجتماعی مقالهای از روزنامه واشنگتنپست درباره «دکترین ترامپ» را بازنشر کرد.
مارک تیسن، ستوننویس این روزنامه، نوشت: «نیازی به نیروی تهاجمی آمریکا نیست. مردم ایران همان نیروهای زمینی هستند.»
https://www.wsj.com/livecoverage/iran-israel-us-strikes-2026/card/trump-open-to-supporting-armed-militias-in-iran-u-s-officials-say-nydkWoLgSs641jEV68Dg
نوشته الکساندر وارد
رئیسجمهور ترامپ از ایرانیان خواسته است «کنترل دولت خود را به دست بگیرید.»
مقامات آمریکایی اعلام کردند رئیسجمهور ترامپ آماده بررسی حمایت از گروههایی در ایران است که مایل به برداشتن سلاح برای کنار زدن حکومت هستند؛ اقدامی که میتواند گروههای داخلی ایران را به نیروهای زمینی تبدیل کند که دستکم از نظر سیاسی مورد حمایت واشنگتن قرار دارند.
به گفته مقامات، ترامپ روز یکشنبه با رهبران کرد گفتوگو کرده و همچنان در حال تعامل با سایر رهبران محلی است که ممکن است از ضعف تهران برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند. کردها نیروی قابل توجهی در امتداد مرز عراق و ایران دارند و اسرائیل نیز مواضعی در غرب ایران را بمباران کرده است؛ موضوعی که گمانهزنیها درباره هموار کردن مسیر پیشروی کردها را افزایش داده است.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای اعلام کرد: «رئیسجمهور ترامپ با بسیاری از شرکای منطقهای گفتوگو کرده است»، اما بهطور صریح درباره اهداف ترامپ توضیحی نداد. پیشتر آکسیوس خبر تماس ترامپ با کردها را منتشر کرده بود.
مقامات گفتند ترامپ هنوز تصمیم نهایی در این زمینه نگرفته است، از جمله درباره اینکه آیا سلاح، آموزش یا حمایت اطلاعاتی در اختیار گروههای ضدحکومتی قرار خواهد داد یا خیر.
ترامپ هنگام اعلام آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، از مردم ایران خواست قیام کنند و «کنترل دولت خود را به دست بگیرند» و افزود: «آمریکا با قدرت و نیرویی ویرانگر از شما حمایت میکند.» اما با طرح احتمال حمایت مشروط از گروههای مقاومت مسلح — که هر یک اهداف متفاوتی دارند — ترامپ گامی فراتر از صرفاً دعوت به یک خیزش مردمی برداشته است.
روز سهشنبه، ترامپ دو بار در شبکههای اجتماعی مقالهای از روزنامه واشنگتنپست درباره «دکترین ترامپ» را بازنشر کرد.
مارک تیسن، ستوننویس این روزنامه، نوشت: «نیازی به نیروی تهاجمی آمریکا نیست. مردم ایران همان نیروهای زمینی هستند.»
https://www.wsj.com/livecoverage/iran-israel-us-strikes-2026/card/trump-open-to-supporting-armed-militias-in-iran-u-s-officials-say-nydkWoLgSs641jEV68Dg
The Wall Street Journal
Trump Open to Supporting Armed Militias in Iran, U.S. Officials Say
President Trump is open to supporting groups in Iran willing to take up arms to dislodge the regime, U.S. officials said, an idea that could turn Iranian factions into ground forces at least rhetorically backed by Washington.
Trump spoke Sunday with Kurdish…
Trump spoke Sunday with Kurdish…
پ
**آیا ایران توان پرتاب موشکهای خود را حفظ خواهد کرد؟** پاتریشیا مارینس (Patricia Marins)، تحلیلگر مسائل نظامی و امنیتی"
خیر، ایران احتمالاً نمیتواند همان حجم از پرتاب موشک را که در دو روز نخست جنگ انجام داد، حفظ کند. این موضوع به افزایش عمر سامانههای پدافند هوایی مورد استفاده آمریکا، اسرائیل و متحدانشان کمک میکند.
اجازه دهید توضیح دهم این روند چگونه عمل میکند.
در جنگ ۱۲روزه قبلی، اسرائیل بسیاری از سایتهای پرتاب ایران را شناسایی کرده بود.
این بار، همان سایتها در نخستین موج حملات بمباران شدند.
هر بار که ایران اقدام به پرتاب میکند، پهپادهای اسرائیلی و آمریکایی مجهز به حسگر میتوانند دود و امضای حرارتی را شناسایی کرده و محل سایتهای پنهان را مشخص کنند. مختصات بهسرعت منتقل میشود و سپس حملات انجام میگیرد.
این فرآیند بهتدریج تواناییهای ایران را تضعیف میکند و آنها را مجبور میسازد پس از هر حمله آواربرداری کنند، ورودی تونلها را بازگشایی کنند، گشتها را از سر بگیرند و سایتها را تعمیر کنند.
گفته میشود ایران حدود ۲۵ «شهر موشکی» زیرزمینی و حدود ۶۵ پناهگاه و تونل دارای قابلیت پرتاب در اختیار دارد (بر اساس اطلاعات عمومی موجود؛ احتمالاً رقم واقعی بالاتر است).
ایران همچنین صدها سکوی پرتاب متحرک و دستکم ۱۲۰ سیلوی شناختهشده دارد (که احتمالاً تعداد واقعی بسیار بیشتر است).
چیزی به نام «جنگ سریع علیه ایران» وجود ندارد.
برخلاف ادعای برخی مقامات آمریکایی و اسرائیلی، نشانهای از کمبود قریبالوقوع پرتابگرهای ایرانی دیده نمیشود.
برای تخلیه کامل ذخایر پرتابگرهای ایران — که طی ۲۵ تا ۳۰ سال گذشته انباشته شدهاند — هفتهها یا حتی ماهها زمان لازم است.
آنچه محتملتر به نظر میرسد این است که ایران مایل نیست داراییهای باارزش خود را در حالی که پهپادهای آمریکایی و اسرائیلی نظارت کامل بر فراز قلمرو آن دارند، در معرض خطر قرار دهد.
زرادخانه ایران همچنان قدرتمند است، اما عملیات آن بهشدت تحت تأثیر پایش بسیار مؤثر پهپادها و ماهوارههای مدار پایین (LEO) آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است.
این نظارت گسترده، نرخ پرتاب ایران را کاهش داده است؛ نه لزوماً از طریق نابودی کامل تجهیزات، بلکه با بسیار دشوار کردن فعالیت بدون شناسایی.
نکته مهم دیگر: هیچگاه برتری هوایی کامل بر فراز تهران برقرار نشده است. هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی عمدتاً از حریم عراق یا مناطق مرزی غرب ایران اقدام به شلیک میکنند.
هیچ بمبافکن B-2 نیز بر فراز ایران پرواز نکرده است، زیرا ایران همچنان میگ-۲۹ و یاک-۱۳۰ عملیاتی در اختیار دارد.
گرچه این جنگندهها پیشرفتهترین مدلها نیستند، اما تهدیدی کافی برای بازدارندگی در برابر بمبافکنهای رادارگریزی مانند B-2 محسوب میشوند.
در مورد تلفات دریایی، ایران بهطور مستند ۸ کشتی از دست داده که تنها ۲ فروند آنها مدرن بودهاند. برآوردها نشان میدهد نیروی دریایی ایران همچنان دستکم ۳۰ شناور در اختیار دارد.
تهدید بلندمدت بزرگتر — شامل صدها قایق تندرو مجهز به موشک و ۲۵ تا ۳۰ زیردریایی — همچنان تا حد زیادی دستنخورده باقی مانده و در گزارشهای عمومی کمتر به آن پرداخته شده است.
همانطور که در پست قبلی اشاره کردم، بمبارانهای آمریکا و اسرائیل همچنان خسارات سنگینی به ایران وارد خواهند کرد، اما با اهداف اعلامشده — یعنی نابودی کامل برنامه هستهای یا تغییر رژیم — فاصله زیادی دارند.
روند فعلی نشان میدهد ایران تلاش خواهد کرد سرنگونی یا اخلال در پهپادهای پروازی بر فراز قلمرو خود را تشدید کند تا ریتم قبلی پرتابهایش را بازیابد.
با این حال، این پهپادها نیز برای آمریکا و اسرائیل اولویت بالایی دارند، بهویژه از آنجا که ذخایر موشکهای رهگیر رو به کاهش است و هر پرتاب ورودی یک نگرانی جدی محسوب میشود.
در نهایت، هزینهها به دهها میلیارد دلار خواهد رسید، تورم جهانی افزایش خواهد یافت، و هیچیک از اهداف اصلی محقق نخواهد شد.
این با الگوی جنگی به سبک ایران همخوانی دارد: تبدیل کردن درگیری به جنگی پرهزینه و فرسایشی، بهگونهای که طرف مقابل در نهایت زیر فشار آن فروبپاشد، حتی اگر از نظر فنی توان ادامه جنگ را داشته باشد.
**آیا ایران توان پرتاب موشکهای خود را حفظ خواهد کرد؟** پاتریشیا مارینس (Patricia Marins)، تحلیلگر مسائل نظامی و امنیتی"
خیر، ایران احتمالاً نمیتواند همان حجم از پرتاب موشک را که در دو روز نخست جنگ انجام داد، حفظ کند. این موضوع به افزایش عمر سامانههای پدافند هوایی مورد استفاده آمریکا، اسرائیل و متحدانشان کمک میکند.
اجازه دهید توضیح دهم این روند چگونه عمل میکند.
در جنگ ۱۲روزه قبلی، اسرائیل بسیاری از سایتهای پرتاب ایران را شناسایی کرده بود.
این بار، همان سایتها در نخستین موج حملات بمباران شدند.
هر بار که ایران اقدام به پرتاب میکند، پهپادهای اسرائیلی و آمریکایی مجهز به حسگر میتوانند دود و امضای حرارتی را شناسایی کرده و محل سایتهای پنهان را مشخص کنند. مختصات بهسرعت منتقل میشود و سپس حملات انجام میگیرد.
این فرآیند بهتدریج تواناییهای ایران را تضعیف میکند و آنها را مجبور میسازد پس از هر حمله آواربرداری کنند، ورودی تونلها را بازگشایی کنند، گشتها را از سر بگیرند و سایتها را تعمیر کنند.
گفته میشود ایران حدود ۲۵ «شهر موشکی» زیرزمینی و حدود ۶۵ پناهگاه و تونل دارای قابلیت پرتاب در اختیار دارد (بر اساس اطلاعات عمومی موجود؛ احتمالاً رقم واقعی بالاتر است).
ایران همچنین صدها سکوی پرتاب متحرک و دستکم ۱۲۰ سیلوی شناختهشده دارد (که احتمالاً تعداد واقعی بسیار بیشتر است).
چیزی به نام «جنگ سریع علیه ایران» وجود ندارد.
برخلاف ادعای برخی مقامات آمریکایی و اسرائیلی، نشانهای از کمبود قریبالوقوع پرتابگرهای ایرانی دیده نمیشود.
برای تخلیه کامل ذخایر پرتابگرهای ایران — که طی ۲۵ تا ۳۰ سال گذشته انباشته شدهاند — هفتهها یا حتی ماهها زمان لازم است.
آنچه محتملتر به نظر میرسد این است که ایران مایل نیست داراییهای باارزش خود را در حالی که پهپادهای آمریکایی و اسرائیلی نظارت کامل بر فراز قلمرو آن دارند، در معرض خطر قرار دهد.
زرادخانه ایران همچنان قدرتمند است، اما عملیات آن بهشدت تحت تأثیر پایش بسیار مؤثر پهپادها و ماهوارههای مدار پایین (LEO) آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است.
این نظارت گسترده، نرخ پرتاب ایران را کاهش داده است؛ نه لزوماً از طریق نابودی کامل تجهیزات، بلکه با بسیار دشوار کردن فعالیت بدون شناسایی.
نکته مهم دیگر: هیچگاه برتری هوایی کامل بر فراز تهران برقرار نشده است. هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی عمدتاً از حریم عراق یا مناطق مرزی غرب ایران اقدام به شلیک میکنند.
هیچ بمبافکن B-2 نیز بر فراز ایران پرواز نکرده است، زیرا ایران همچنان میگ-۲۹ و یاک-۱۳۰ عملیاتی در اختیار دارد.
گرچه این جنگندهها پیشرفتهترین مدلها نیستند، اما تهدیدی کافی برای بازدارندگی در برابر بمبافکنهای رادارگریزی مانند B-2 محسوب میشوند.
در مورد تلفات دریایی، ایران بهطور مستند ۸ کشتی از دست داده که تنها ۲ فروند آنها مدرن بودهاند. برآوردها نشان میدهد نیروی دریایی ایران همچنان دستکم ۳۰ شناور در اختیار دارد.
تهدید بلندمدت بزرگتر — شامل صدها قایق تندرو مجهز به موشک و ۲۵ تا ۳۰ زیردریایی — همچنان تا حد زیادی دستنخورده باقی مانده و در گزارشهای عمومی کمتر به آن پرداخته شده است.
همانطور که در پست قبلی اشاره کردم، بمبارانهای آمریکا و اسرائیل همچنان خسارات سنگینی به ایران وارد خواهند کرد، اما با اهداف اعلامشده — یعنی نابودی کامل برنامه هستهای یا تغییر رژیم — فاصله زیادی دارند.
روند فعلی نشان میدهد ایران تلاش خواهد کرد سرنگونی یا اخلال در پهپادهای پروازی بر فراز قلمرو خود را تشدید کند تا ریتم قبلی پرتابهایش را بازیابد.
با این حال، این پهپادها نیز برای آمریکا و اسرائیل اولویت بالایی دارند، بهویژه از آنجا که ذخایر موشکهای رهگیر رو به کاهش است و هر پرتاب ورودی یک نگرانی جدی محسوب میشود.
در نهایت، هزینهها به دهها میلیارد دلار خواهد رسید، تورم جهانی افزایش خواهد یافت، و هیچیک از اهداف اصلی محقق نخواهد شد.
این با الگوی جنگی به سبک ایران همخوانی دارد: تبدیل کردن درگیری به جنگی پرهزینه و فرسایشی، بهگونهای که طرف مقابل در نهایت زیر فشار آن فروبپاشد، حتی اگر از نظر فنی توان ادامه جنگ را داشته باشد.
X (formerly Twitter)
Patricia Marins (@pati_marins64) on X
Will Iran maintain its launch capacity?
No, Iran will likely not sustain the same volume of missile launches as it did in the first two days of the war. This helps extend the lifespan of Air Defenses used by the US, Israel, and their allies.
Let me explain…
No, Iran will likely not sustain the same volume of missile launches as it did in the first two days of the war. This helps extend the lifespan of Air Defenses used by the US, Israel, and their allies.
Let me explain…
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/how-long-can-iranian-regime-hold-iran
سوزان مالونی (Suzanne Maloney)
معاون مؤسسه بروکینگز و مدیر برنامه سیاست خارجی این مؤسسه
رژیم ایران پس از ترور رهبران ارشد خود توسط آمریکا و اسرائیل، از جمله آیتالله علی خامنهای، با بزرگترین خلأ قدرت از زمان انقلاب ۱۹۷۹ روبهرو شده است. زیرساختهای نظامی کشور آسیب جدی دیده و ساختار سیاسی آن متزلزل شده است. دونالد ترامپ بر این باور است که حملات هوایی میتواند زمینهساز یک قیام مردمی شود و از ایرانیان خواسته «کنترل دولت خود را به دست بگیرند». با این حال، بقایای رژیم همچنان مسلح، سازمانیافته و آماده چنین سناریویی هستند و جامعهای که دههها تحت سرکوب شدید بوده، بهسادگی قادر به سازماندهی یک چالش مؤثر علیه حاکمیت روحانیون نیست. در کوتاهمدت، محتملترین سناریو تداوم نوعی از ساختار جمهوری اسلامی است، هرچند تضعیفشدهتر از هر زمان دیگری.
با این حال، حتی اگر رژیم از این مرحله جان سالم به در ببرد، نمیتواند برای همیشه دوام آورد. پس از یک شکست نظامی ویرانگر، بازماندگان ناچار خواهند بود رهبران جدیدی انتخاب کنند؛ در حالی که ایران طی ۳۶ سال گذشته رهبر جدیدی برنگزیده است. قرار بود خامنهای و حلقه نزدیک او — که بسیاری از آنان اکنون کشته شدهاند — جانشین را در رایزنیهای پشتپرده تعیین کنند. حتی پیش از جنگ نیز مسئله جانشینی پیچیده بود؛ ابراهیم رئیسی، گزینه اصلی، در مه ۲۰۲۴ در سانحه سقوط بالگرد جان باخت و بخش بزرگی از نسل اول انقلاب یا درگذشتهاند یا به دلیل کهولت سن دیگر نقش مؤثری ندارند. پس از فروکش کردن درگیریها، احتمال بروز کشمکشهای درونی بالاست. چهرههایی چون علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف ممکن است با احتیاط برای حفظ پروژه پس از انقلاب همکاری کنند، اما با اختلافات داخلی، روابط آسیبدیده منطقهای و وظیفه سنگین بازسازی کشور روبهرو خواهند شد. بهاحتمال زیاد اقتدار کامل نظام هرگز بهطور کامل احیا نخواهد شد و برنامههای شاخص آن — از جمله پروژه هستهای و موشکی — پیامدهای معکوس داشتهاند.
با وجود این، سرنگونی رژیم از طریق حملات هوایی بهتنهایی بعید به نظر میرسد. اما ایالات متحده اکنون فرصتی کمنظیر برای تأثیرگذاری بر نظم سیاسی آینده ایران از مسیر دیپلماسی دارد. ترامپ ممکن است تمایل داشته باشد با بازماندگان قدرت وارد معامله شود، اما باید از هر توافقی که به تثبیت همان نخبگان فعلی بینجامد پرهیز کند. گزارشهایی وجود دارد که برخی مقامات عملگراتر مانند لاریجانی از طریق میانجیهای عمانی تلاش کردهاند مذاکرات هستهای را از سر بگیرند. یک توافق نامناسب میتواند به بقایای نظام انقلابی جان تازهای ببخشد. اکنون که برخی از خطرناکترین چهرههای تهران حذف شدهاند، واشنگتن و شرکایش باید معیارهای سختگیرانهای برای انتخاب طرفهای مذاکره تعیین کنند.
هرگونه تعامل دیپلماتیک با جانشینان رژیم باید بر پایه چشماندازی روشن برای تحقق تغییرات واقعی و پایدار در ایران باشد. جنگ تهدیدهای سنتی ایران — برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکههای نیابتی — را تضعیف کرده است. اکنون ایالات متحده فرصتی دارد تا بر موضوعی تمرکز کند که سالها در تعامل با تهران نادیده گرفته شده بود: کمک به مردم ایران برای دستیابی به آیندهای انسانیتر، فراگیرتر و باثباتتر. تغییر ممکن است در راه باشد، اما نه سریع خواهد بود و نه بدون مخاطره.
سوزان مالونی (Suzanne Maloney)
معاون مؤسسه بروکینگز و مدیر برنامه سیاست خارجی این مؤسسه
رژیم ایران پس از ترور رهبران ارشد خود توسط آمریکا و اسرائیل، از جمله آیتالله علی خامنهای، با بزرگترین خلأ قدرت از زمان انقلاب ۱۹۷۹ روبهرو شده است. زیرساختهای نظامی کشور آسیب جدی دیده و ساختار سیاسی آن متزلزل شده است. دونالد ترامپ بر این باور است که حملات هوایی میتواند زمینهساز یک قیام مردمی شود و از ایرانیان خواسته «کنترل دولت خود را به دست بگیرند». با این حال، بقایای رژیم همچنان مسلح، سازمانیافته و آماده چنین سناریویی هستند و جامعهای که دههها تحت سرکوب شدید بوده، بهسادگی قادر به سازماندهی یک چالش مؤثر علیه حاکمیت روحانیون نیست. در کوتاهمدت، محتملترین سناریو تداوم نوعی از ساختار جمهوری اسلامی است، هرچند تضعیفشدهتر از هر زمان دیگری.
با این حال، حتی اگر رژیم از این مرحله جان سالم به در ببرد، نمیتواند برای همیشه دوام آورد. پس از یک شکست نظامی ویرانگر، بازماندگان ناچار خواهند بود رهبران جدیدی انتخاب کنند؛ در حالی که ایران طی ۳۶ سال گذشته رهبر جدیدی برنگزیده است. قرار بود خامنهای و حلقه نزدیک او — که بسیاری از آنان اکنون کشته شدهاند — جانشین را در رایزنیهای پشتپرده تعیین کنند. حتی پیش از جنگ نیز مسئله جانشینی پیچیده بود؛ ابراهیم رئیسی، گزینه اصلی، در مه ۲۰۲۴ در سانحه سقوط بالگرد جان باخت و بخش بزرگی از نسل اول انقلاب یا درگذشتهاند یا به دلیل کهولت سن دیگر نقش مؤثری ندارند. پس از فروکش کردن درگیریها، احتمال بروز کشمکشهای درونی بالاست. چهرههایی چون علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف ممکن است با احتیاط برای حفظ پروژه پس از انقلاب همکاری کنند، اما با اختلافات داخلی، روابط آسیبدیده منطقهای و وظیفه سنگین بازسازی کشور روبهرو خواهند شد. بهاحتمال زیاد اقتدار کامل نظام هرگز بهطور کامل احیا نخواهد شد و برنامههای شاخص آن — از جمله پروژه هستهای و موشکی — پیامدهای معکوس داشتهاند.
با وجود این، سرنگونی رژیم از طریق حملات هوایی بهتنهایی بعید به نظر میرسد. اما ایالات متحده اکنون فرصتی کمنظیر برای تأثیرگذاری بر نظم سیاسی آینده ایران از مسیر دیپلماسی دارد. ترامپ ممکن است تمایل داشته باشد با بازماندگان قدرت وارد معامله شود، اما باید از هر توافقی که به تثبیت همان نخبگان فعلی بینجامد پرهیز کند. گزارشهایی وجود دارد که برخی مقامات عملگراتر مانند لاریجانی از طریق میانجیهای عمانی تلاش کردهاند مذاکرات هستهای را از سر بگیرند. یک توافق نامناسب میتواند به بقایای نظام انقلابی جان تازهای ببخشد. اکنون که برخی از خطرناکترین چهرههای تهران حذف شدهاند، واشنگتن و شرکایش باید معیارهای سختگیرانهای برای انتخاب طرفهای مذاکره تعیین کنند.
هرگونه تعامل دیپلماتیک با جانشینان رژیم باید بر پایه چشماندازی روشن برای تحقق تغییرات واقعی و پایدار در ایران باشد. جنگ تهدیدهای سنتی ایران — برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکههای نیابتی — را تضعیف کرده است. اکنون ایالات متحده فرصتی دارد تا بر موضوعی تمرکز کند که سالها در تعامل با تهران نادیده گرفته شده بود: کمک به مردم ایران برای دستیابی به آیندهای انسانیتر، فراگیرتر و باثباتتر. تغییر ممکن است در راه باشد، اما نه سریع خواهد بود و نه بدون مخاطره.
Foreign Affairs
How Long Can the Iranian Regime Hold On?
Change is coming, but It won’t be fast.
این مقاله امروز توسط دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی بازنشر شد.
مارک اِی. تیسن
دکترین ترامپ از راه رسیده است؛ پایان جنگهای بیپایان
همانند ریگان، رئیسجمهور راهی یافته تا بدون اعزام نیروی زمینی، جهان را تغییر دهد.
۳ مارس ۲۰۲۶
منتقدان میگویند تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران، نقض وعده او درباره پرهیز از «جنگهای بیپایان» است. اما واقعیت برعکس است. ترامپ جنگ بیپایانی را در ایران آغاز نکرده؛ او در حال پایاندادن به یکی از آنهاست.
به مدت ۴۷ سال، رژیم ایران علیه ایالات متحده در حال جنگ بوده است. این جنگ در سال ۱۹۷۹ با اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری بیش از ۵۰ آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز آغاز شد. سپس در سال ۱۹۸۳ با بمبگذاری سفارت آمریکا و پادگان تفنگداران دریایی در بیروت که ۲۵۸ آمریکایی را کشت، ادامه یافت. در سال ۱۹۹۶، انفجار برجهای خُبَر در عربستان سعودی ۱۹ آمریکایی دیگر را به کام مرگ برد. در سال ۱۹۹۸ نیز ایران به القاعده برای بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا «کمک مستقیم» ارائه داد و به عوامل آن آموزش داد چگونه ساختمانها را منفجر کنند؛ موضوعی که در رأی دادگاه فدرال آمریکا در واشنگتن دیسی ثبت شده است.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایران به رهبران ارشد القاعده که از افغانستان گریخته بودند پناه داد و اجازه داد از خاک ایران بهعنوان مسیر انتقال پول، تسهیلکنندگان و نیروها استفاده شود. (سیفالعدل، جانشین اسامه بنلادن و ایمن الظواهری، همچنان در تهران حضور دارد.) ایران همچنین به شورشیان عراقی آموزش و تجهیزات ساخت بمب — از جمله بمبهای نفوذگر انفجاری — داد که هزاران سرباز آمریکایی را کشته یا مجروح کرد.
در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس — گروه نیابتی ایران — بیش از ۱۲۰۰ نفر، از جمله ۴۶ آمریکایی، را قتلعام کرد و ۱۲ آمریکایی را گروگان گرفت. رژیم ایران همچنین برای انجام حملات تروریستی در خاک آمریکا تلاش کرده است؛ از جمله طرح سال ۲۰۱۱ برای انفجار در کافه میلانو در واشنگتن بهمنظور ترور سفیر عربستان، طرح ترور مایک پمپئو و دیگر مقامات ارشد آمریکایی، و حتی طرحی برای ترور خود ترامپ. در عین حال، همین رژیم در پی دستیابی به سلاح هستهای بود و درخواستهای مکرر ترامپ برای خلع سلاح مسالمتآمیز را رد کرد.
اکنون ترامپ اقدام قاطعی را برای پایاندادن به این «دوران ترور» آغاز کرده است. اگر او موفق شود، پیامدهای آن عمیق خواهد بود و میتواند امکان صلحی پایدار در خاورمیانه و فراتر از آن را فراهم کند.
تهدید ایران یکی از دلایل اصلی هزینهکرد میلیاردها دلار آمریکا برای استقرار گسترده نیروها در خاورمیانه است. اگر این خطر از میان برود و دولتی جدید در تهران روی کار آید — دولتی که شعارش دیگر «مرگ بر آمریکا» نباشد — ایالات متحده میتواند نیروهای خود را کاهش دهد، چرخش راهبردی به سوی منطقه هند–اقیانوس آرام را عملی کند و تمرکز خود را بر دفاع از منافعش در نیمکره خود بگذارد.
به اندازه آنچه ترامپ انجام میدهد، نحوه انجام آن نیز اهمیت دارد. با «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، شاهد تولد دکترین جدیدی برای رهبری جهانی آمریکا در قرن بیستویکم هستیم: دکترین ترامپ.
زمانی که ترامپ به قدرت رسید، با وضعیتی مشابه رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ روبهرو بود. پس از جنگ ویتنام، مردم آمریکا تمایلی به اعزام نیرو به سرزمینهای دوردست نداشتند. ریگان «دکترین ریگان» را بنا نهاد و از مبارزان ضدکمونیست در سراسر جهان حمایت کرد تا موج کمونیسم شوروی را عقب براند — راهبردی که به پیروزی در جنگ سرد انجامید.
امروز نیز پس از جنگهای عراق و افغانستان، اشتیاقی برای حضور نظامی گسترده آمریکا در نقاط بحرانزده جهان وجود ندارد. بنابراین ترامپ نیز روشی تازه برای رهبری در پیش گرفته است. از کاراکاس تا تهران، او با استفاده از تحریمها، تعرفهها، دیپلماسی و دیگر ابزارها اراده آمریکا را بر دشمنان تحمیل میکند. اگر آنها تسلیم نشوند، او از قدرت نظامی برای «قطع سر» رژیمهایی که مردم آمریکا را تهدید میکنند استفاده میکند. همچنین با آمادگی برای حملات مکرر تا زمانی که رهبرانی همسو با آمریکا ظهور کنند، رویدادهای میدانی را کنترل میکند.
در حال حاضر، آمریکا از هوا ایران را هدف قرار داده است — رهبری رژیم، توان تلافیجویانه، برنامه هستهای و زیرساختهای سرکوب آن را نابود میکند. انتظار میرود این کارزار هفتهها ادامه یابد، نه چند روز. پس از آن، آینده به مردم ایران بستگی خواهد داشت. ترامپ روز شنبه اعلام کرد: «به مردم بزرگ و سرافراز ایران میگویم که ساعت آزادی شما فرا رسیده است… وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این حکومت متعلق به شماست.»
مارک اِی. تیسن
دکترین ترامپ از راه رسیده است؛ پایان جنگهای بیپایان
همانند ریگان، رئیسجمهور راهی یافته تا بدون اعزام نیروی زمینی، جهان را تغییر دهد.
۳ مارس ۲۰۲۶
منتقدان میگویند تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران، نقض وعده او درباره پرهیز از «جنگهای بیپایان» است. اما واقعیت برعکس است. ترامپ جنگ بیپایانی را در ایران آغاز نکرده؛ او در حال پایاندادن به یکی از آنهاست.
به مدت ۴۷ سال، رژیم ایران علیه ایالات متحده در حال جنگ بوده است. این جنگ در سال ۱۹۷۹ با اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری بیش از ۵۰ آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز آغاز شد. سپس در سال ۱۹۸۳ با بمبگذاری سفارت آمریکا و پادگان تفنگداران دریایی در بیروت که ۲۵۸ آمریکایی را کشت، ادامه یافت. در سال ۱۹۹۶، انفجار برجهای خُبَر در عربستان سعودی ۱۹ آمریکایی دیگر را به کام مرگ برد. در سال ۱۹۹۸ نیز ایران به القاعده برای بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا «کمک مستقیم» ارائه داد و به عوامل آن آموزش داد چگونه ساختمانها را منفجر کنند؛ موضوعی که در رأی دادگاه فدرال آمریکا در واشنگتن دیسی ثبت شده است.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایران به رهبران ارشد القاعده که از افغانستان گریخته بودند پناه داد و اجازه داد از خاک ایران بهعنوان مسیر انتقال پول، تسهیلکنندگان و نیروها استفاده شود. (سیفالعدل، جانشین اسامه بنلادن و ایمن الظواهری، همچنان در تهران حضور دارد.) ایران همچنین به شورشیان عراقی آموزش و تجهیزات ساخت بمب — از جمله بمبهای نفوذگر انفجاری — داد که هزاران سرباز آمریکایی را کشته یا مجروح کرد.
در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس — گروه نیابتی ایران — بیش از ۱۲۰۰ نفر، از جمله ۴۶ آمریکایی، را قتلعام کرد و ۱۲ آمریکایی را گروگان گرفت. رژیم ایران همچنین برای انجام حملات تروریستی در خاک آمریکا تلاش کرده است؛ از جمله طرح سال ۲۰۱۱ برای انفجار در کافه میلانو در واشنگتن بهمنظور ترور سفیر عربستان، طرح ترور مایک پمپئو و دیگر مقامات ارشد آمریکایی، و حتی طرحی برای ترور خود ترامپ. در عین حال، همین رژیم در پی دستیابی به سلاح هستهای بود و درخواستهای مکرر ترامپ برای خلع سلاح مسالمتآمیز را رد کرد.
اکنون ترامپ اقدام قاطعی را برای پایاندادن به این «دوران ترور» آغاز کرده است. اگر او موفق شود، پیامدهای آن عمیق خواهد بود و میتواند امکان صلحی پایدار در خاورمیانه و فراتر از آن را فراهم کند.
تهدید ایران یکی از دلایل اصلی هزینهکرد میلیاردها دلار آمریکا برای استقرار گسترده نیروها در خاورمیانه است. اگر این خطر از میان برود و دولتی جدید در تهران روی کار آید — دولتی که شعارش دیگر «مرگ بر آمریکا» نباشد — ایالات متحده میتواند نیروهای خود را کاهش دهد، چرخش راهبردی به سوی منطقه هند–اقیانوس آرام را عملی کند و تمرکز خود را بر دفاع از منافعش در نیمکره خود بگذارد.
به اندازه آنچه ترامپ انجام میدهد، نحوه انجام آن نیز اهمیت دارد. با «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، شاهد تولد دکترین جدیدی برای رهبری جهانی آمریکا در قرن بیستویکم هستیم: دکترین ترامپ.
زمانی که ترامپ به قدرت رسید، با وضعیتی مشابه رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ روبهرو بود. پس از جنگ ویتنام، مردم آمریکا تمایلی به اعزام نیرو به سرزمینهای دوردست نداشتند. ریگان «دکترین ریگان» را بنا نهاد و از مبارزان ضدکمونیست در سراسر جهان حمایت کرد تا موج کمونیسم شوروی را عقب براند — راهبردی که به پیروزی در جنگ سرد انجامید.
امروز نیز پس از جنگهای عراق و افغانستان، اشتیاقی برای حضور نظامی گسترده آمریکا در نقاط بحرانزده جهان وجود ندارد. بنابراین ترامپ نیز روشی تازه برای رهبری در پیش گرفته است. از کاراکاس تا تهران، او با استفاده از تحریمها، تعرفهها، دیپلماسی و دیگر ابزارها اراده آمریکا را بر دشمنان تحمیل میکند. اگر آنها تسلیم نشوند، او از قدرت نظامی برای «قطع سر» رژیمهایی که مردم آمریکا را تهدید میکنند استفاده میکند. همچنین با آمادگی برای حملات مکرر تا زمانی که رهبرانی همسو با آمریکا ظهور کنند، رویدادهای میدانی را کنترل میکند.
در حال حاضر، آمریکا از هوا ایران را هدف قرار داده است — رهبری رژیم، توان تلافیجویانه، برنامه هستهای و زیرساختهای سرکوب آن را نابود میکند. انتظار میرود این کارزار هفتهها ادامه یابد، نه چند روز. پس از آن، آینده به مردم ایران بستگی خواهد داشت. ترامپ روز شنبه اعلام کرد: «به مردم بزرگ و سرافراز ایران میگویم که ساعت آزادی شما فرا رسیده است… وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این حکومت متعلق به شماست.»
به بیان دیگر، نیازی به نیروی اشغالگر آمریکایی نیست. مردم ایران همان «چکمههای روی زمین» هستند و سرنوشت کشورشان در دست خودشان است. و اگر اوضاع آنگونه که امید میرود پیش نرود و دولتی دوباره رویکرد خصمانه و برنامه هستهای را از سر گیرد، ترامپ میتواند آن را نیز از میان بردارد.
یک چیز قطعی است: دونالد ترامپ در حال رقمزدن تاریخ است. از زمان تأسیس جمهوری آمریکا تنها ۴۵ رئیسجمهور وجود داشتهاند و فقط تعداد اندکی از آنها واقعاً جهان را دگرگون کردهاند. در عصر مدرن، فرانکلین روزولت نازیسم را شکست داد و رونالد ریگان کمونیسم شوروی را. اگر ترامپ در شکستدادن افراطگرایی اسلامی در ایران موفق شود، در کنار آنها بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین رؤسایجمهور تاریخ آمریکا قرار خواهد گرفت.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/03/iran-strike-venezuela-military-trump-doctrine/
یک چیز قطعی است: دونالد ترامپ در حال رقمزدن تاریخ است. از زمان تأسیس جمهوری آمریکا تنها ۴۵ رئیسجمهور وجود داشتهاند و فقط تعداد اندکی از آنها واقعاً جهان را دگرگون کردهاند. در عصر مدرن، فرانکلین روزولت نازیسم را شکست داد و رونالد ریگان کمونیسم شوروی را. اگر ترامپ در شکستدادن افراطگرایی اسلامی در ایران موفق شود، در کنار آنها بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین رؤسایجمهور تاریخ آمریکا قرار خواهد گرفت.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/03/iran-strike-venezuela-military-trump-doctrine/
The Washington Post
Opinion | The Trump Doctrine is here. It ends forever wars.
Like Reagan, the president has found a way to change the world without putting boots on the ground.
در دفتر بیضی کاخ سفید، مرتس دو بار گفت قصد دارد با ترامپ درباره برنامههای «روز بعد» در ایران صحبت کند. این سخنان نشانه نگرانی جهانی از آن است که حتی اگر آمریکا و اسرائیل آسیب گستردهای به ایران و توان نظامی آن وارد کنند، نامشخص بودن مرحله بعدی میتواند خطرات تازهای ایجاد کند.
مرتس گفت: «باید درباره راهبرد صحبت کنیم — اینکه پس از کنار رفتن این رژیم چه خواهد شد.» او افزود: «این موضوع فقط برای آمریکا مهم نیست؛ برای اروپا و برای اسرائیل و امنیت آنها نیز بسیار حیاتی است.»
ترامپ جزئیات کمی از برنامههایش ارائه داد. او اشاره کرد که به دنبال پاکسازی گسترده کارکنان دولت نخواهد بود و ترجیح میدهد رهبری جدید و میانهرو «از درون» ساختار ایران ظهور کند — هرچند اذعان کرد بمبارانها آنقدر از مقامات ارشد را از میان برده که «به زودی دیگر کسی را نخواهیم شناخت.» او همچنین احتمال «بدترین سناریو» را پذیرفت: «این کار را انجام میدهیم و بعد کسی میآید که به اندازه قبلی بد است.»
او گفت: «ممکن است چنین شود.»
در گذشته، روزنامهنگاران و سیاستگذاران واشنگتن درباره خطرات مداخله نظامی با استناد به آنچه «قانون پاتری بارن» نامیده میشد هشدار میدادند: اگر آن را بشکنی، صاحبش میشوی. یعنی آمریکا باید مسئول پیامدهای جنگهایش باشد. کالین پاول، وزیر خارجه پیشین، از همین استدلال برای هشدار به جورج بوش درباره خطر حمله به عراق استفاده کرد.
اما در هفتههای اخیر، حامیان حمله به ایران برعکس این منطق را پذیرفتهاند — چیزی شبیه «ما خرابش میکنیم، آنها صاحبش میشوند.» آنها این ایده را رد میکنند که آمریکا باید مسئول آنچه پس از جنگ در داخل ایران رخ میدهد باشد. به گفته آنها، آمریکا حق دارد برای رفع نگرانیهای امنیتی خود از زور استفاده کند و رژیمی خصمانه را نابود سازد و سپس جمعیت ۹۰ میلیونی ایران با پیامدهای آن کنار بیایند.
لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی، که از سرسختترین حامیان حمله به ایران است، به شبکه NBC گفت: «این ایده که اگر خرابش کنی، مال خودت است؟ من اصلاً آن را قبول ندارم.»
او گفت کشتن رهبر ایران و جلوگیری از حمایت کشور از تروریسم «به نفع آمریکا» است، اما برنامهریزی برای آینده سیاسی ایران وظیفه ترامپ یا او نیست.
گراهام گفت: «وقتی مردم تصمیم بگیرند چه میخواهند بکنند، من مخالفتی با کمک به آنها ندارم.»
این پیام قابل توجه است، زیرا ترامپ در ژانویه به معترضان ایرانی وعده داده بود که «کمک در راه است.» اما اکنون تلاش میکند خود را از پیامدهای بلندمدت جنگ فاصله دهد؛ همانگونه که هنگام اعلام بمبارانها عملاً ایرانیان را به قیام فراخواند.
ترامپ خطاب به مردم ایران گفت: «حالا رئیسجمهوری دارید که آنچه میخواهید به شما میدهد. ببینیم چگونه پاسخ میدهید.»
این رویکرد میتواند به ترامپ اجازه دهد در صورت وقوع تغییر مثبت سیاسی در ایران، اعتبار آن را به خود نسبت دهد و در صورت شکست، مسئولیت را متوجه مردم ایران کند.
کارشناسان میگویند خطرات ناشی از بمبارانها جدی است. آنچه از رژیم باقی بماند ممکن است سرکوبگرتر شود و معترضان غیرمسلح توان مقابله با نیروهای امنیتیا نخواهند داشت. در لیبی در سال ۲۰۱۱، بمبارانهای ناتو به سقوط معمر قذافی انجامید، اما جنگ داخلی را تشدید و کشور را تجزیه کرد.
در عراق و افغانستان نیز، هم آن کشورها و هم آمریکا پیامدهای سنگینی متحمل شدند، حتی با وجود تلاش واشنگتن برای پذیرفتن مسئولیت آینده سیاسی آنها. همین میراث به ترامپ و کابینهاش امکان میدهد استدلال کنند که آنها «نوع درست» جنگ خاورمیانهای را میجنگند.
پیت هگست، وزیر دفاع، دوشنبه گفت: «ترامپ ۲۰ سال جنگهای ملتسازی را احمقانه خواند — و حق داشت. این دقیقاً برعکس آن است.»
اما صحبت از امید به انقلاب، بدون داشتن برنامهای برای تحقق آن، سطحی تازه از ریسک و عدمقطعیت را وارد این جنگ کرده است. داگلاس لوت، مقام ارشد پیشین در دولتهای بوش و اوباما که بر عراق و افغانستان کار کرده بود، گفت این رویکرد نشاندهنده دولتی است که «نگران مسئولیتهای پسینی اقدامات خود نیست.»
او گفت: «میبینید که تمایل به شکستن و برهمزدن وضع موجود وجود دارد. اما بقیه داستان این است: بعدش چه؟»
https://www.nytimes.com/2026/03/03/us/politics/trump-iran-ownership.html
مرتس گفت: «باید درباره راهبرد صحبت کنیم — اینکه پس از کنار رفتن این رژیم چه خواهد شد.» او افزود: «این موضوع فقط برای آمریکا مهم نیست؛ برای اروپا و برای اسرائیل و امنیت آنها نیز بسیار حیاتی است.»
ترامپ جزئیات کمی از برنامههایش ارائه داد. او اشاره کرد که به دنبال پاکسازی گسترده کارکنان دولت نخواهد بود و ترجیح میدهد رهبری جدید و میانهرو «از درون» ساختار ایران ظهور کند — هرچند اذعان کرد بمبارانها آنقدر از مقامات ارشد را از میان برده که «به زودی دیگر کسی را نخواهیم شناخت.» او همچنین احتمال «بدترین سناریو» را پذیرفت: «این کار را انجام میدهیم و بعد کسی میآید که به اندازه قبلی بد است.»
او گفت: «ممکن است چنین شود.»
در گذشته، روزنامهنگاران و سیاستگذاران واشنگتن درباره خطرات مداخله نظامی با استناد به آنچه «قانون پاتری بارن» نامیده میشد هشدار میدادند: اگر آن را بشکنی، صاحبش میشوی. یعنی آمریکا باید مسئول پیامدهای جنگهایش باشد. کالین پاول، وزیر خارجه پیشین، از همین استدلال برای هشدار به جورج بوش درباره خطر حمله به عراق استفاده کرد.
اما در هفتههای اخیر، حامیان حمله به ایران برعکس این منطق را پذیرفتهاند — چیزی شبیه «ما خرابش میکنیم، آنها صاحبش میشوند.» آنها این ایده را رد میکنند که آمریکا باید مسئول آنچه پس از جنگ در داخل ایران رخ میدهد باشد. به گفته آنها، آمریکا حق دارد برای رفع نگرانیهای امنیتی خود از زور استفاده کند و رژیمی خصمانه را نابود سازد و سپس جمعیت ۹۰ میلیونی ایران با پیامدهای آن کنار بیایند.
لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی، که از سرسختترین حامیان حمله به ایران است، به شبکه NBC گفت: «این ایده که اگر خرابش کنی، مال خودت است؟ من اصلاً آن را قبول ندارم.»
او گفت کشتن رهبر ایران و جلوگیری از حمایت کشور از تروریسم «به نفع آمریکا» است، اما برنامهریزی برای آینده سیاسی ایران وظیفه ترامپ یا او نیست.
گراهام گفت: «وقتی مردم تصمیم بگیرند چه میخواهند بکنند، من مخالفتی با کمک به آنها ندارم.»
این پیام قابل توجه است، زیرا ترامپ در ژانویه به معترضان ایرانی وعده داده بود که «کمک در راه است.» اما اکنون تلاش میکند خود را از پیامدهای بلندمدت جنگ فاصله دهد؛ همانگونه که هنگام اعلام بمبارانها عملاً ایرانیان را به قیام فراخواند.
ترامپ خطاب به مردم ایران گفت: «حالا رئیسجمهوری دارید که آنچه میخواهید به شما میدهد. ببینیم چگونه پاسخ میدهید.»
این رویکرد میتواند به ترامپ اجازه دهد در صورت وقوع تغییر مثبت سیاسی در ایران، اعتبار آن را به خود نسبت دهد و در صورت شکست، مسئولیت را متوجه مردم ایران کند.
کارشناسان میگویند خطرات ناشی از بمبارانها جدی است. آنچه از رژیم باقی بماند ممکن است سرکوبگرتر شود و معترضان غیرمسلح توان مقابله با نیروهای امنیتیا نخواهند داشت. در لیبی در سال ۲۰۱۱، بمبارانهای ناتو به سقوط معمر قذافی انجامید، اما جنگ داخلی را تشدید و کشور را تجزیه کرد.
در عراق و افغانستان نیز، هم آن کشورها و هم آمریکا پیامدهای سنگینی متحمل شدند، حتی با وجود تلاش واشنگتن برای پذیرفتن مسئولیت آینده سیاسی آنها. همین میراث به ترامپ و کابینهاش امکان میدهد استدلال کنند که آنها «نوع درست» جنگ خاورمیانهای را میجنگند.
پیت هگست، وزیر دفاع، دوشنبه گفت: «ترامپ ۲۰ سال جنگهای ملتسازی را احمقانه خواند — و حق داشت. این دقیقاً برعکس آن است.»
اما صحبت از امید به انقلاب، بدون داشتن برنامهای برای تحقق آن، سطحی تازه از ریسک و عدمقطعیت را وارد این جنگ کرده است. داگلاس لوت، مقام ارشد پیشین در دولتهای بوش و اوباما که بر عراق و افغانستان کار کرده بود، گفت این رویکرد نشاندهنده دولتی است که «نگران مسئولیتهای پسینی اقدامات خود نیست.»
او گفت: «میبینید که تمایل به شکستن و برهمزدن وضع موجود وجود دارد. اما بقیه داستان این است: بعدش چه؟»
https://www.nytimes.com/2026/03/03/us/politics/trump-iran-ownership.html
NY Times
You Break It, You Own It? Not for Trump When It Comes to Iran.
“We’ll see what happens with the people,” President Trump said as he appeared to be distancing himself from the longer-term consequences of the war in Iran.
روزنامه اسرائیل هیوم — متعلق به میریام ادلسون، سرمایهگذار بانفوذ و حامی سرسخت اسرائیل که از حامیان مالی اصلی هر دو کارزار انتخاباتی ترامپ بوده است — گزارش میدهد که راهبرد مورد نظر، عملاً کشاندن ایران به سمت فروپاشی و جنگ داخلی و سپس امید بستن به پیامدهای آن است.
طرح آمریکا و اسرائیل: هرجومرج، زمینهساز کودتا علیه سپاه پاسداران
ایالات متحده تلاشهای خود را برای شکلدهی به یک ائتلاف گسترده مخالفان در داخل ایران تشدید کرده است؛ با هدفی که استراتژیستهای آمریکایی و اسرائیلی آن را هدف مرکزی هرگونه حمله به رژیم میدانند: جایگزینی کامل آن. بر اساس منابع اطلاعاتی و ارزیابیها، تمرکز این تلاشها نهتنها بر گروههای قومی مانند کردها و بلوچها، بلکه بهطور ویژه بر جذب حمایت از درون ارتش منظم ایران، چهرههای عمومی، رهبران محلی و حتی برخی مقامهای ارشد رژیم که نسبتاً میانهرو تلقی میشوند، بوده است.
رئیسجمهور ترامپ نیز در گفتوگویی با پولیتیکو در روز سهشنبه به این روند اشاره کرد. وقتی از او پرسیده شد آیا برای همکاری با چهرههایی در یک دولت جدید ایران دیر نشده است، پاسخ داد: «نه، دیر نشده. ۴۹ نفر کشته شدند، فراموش نکنید، پس موضوع خیلی عمیق است، درست است؟ افراد جدیدی ظاهر میشوند. خیلیها این موقعیت را میخواهند. بعضی از آنها خیلی خوب خواهند بود.»
ساختار قدرت در ایران بر دو بازوی نظامی مجزا استوار است: ارتش منظم که وظیفه دفاع از مرزهای کشور را دارد، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که پس از انقلاب ۱۹۷۹ بهعنوان نیرویی موازی برای مقابله با ارتشی که وفادار به شاه تلقی میشد، تأسیس شد. سپاه مستقیماً به رهبر جمهوری اسلامی پاسخ میدهد — نه به رئیسجمهور منتخب — و همچنین کنترل بسیج را در اختیار دارد که ابزار اصلی سرکوب اعتراضات داخلی است. امید طراحان این سناریو آن است که ارتش منظم بیش از سپاه به بقای ایران بهعنوان یک دولت کارآمد متعهد باشد و در لحظه مناسب علیه ساختار ایدئولوژیک تحت رهبری فرماندهان سپاه و سلسلهمراتب روحانیت اقدام کند.
در چارچوب این تماسها، مقامهای آمریکایی با رهبران کرد در شمال ایران و عراق، با فرماندهان شبهنظامیان بلوچ در جنوبشرق ایران و با دیگر گروههای مخالف گفتوگو کردهاند. بر اساس گزارشها، هدف آمادهسازی این جریانها برای «روز سرنوشتساز» است؛ زمانی که پس از تضعیف نیروهای رژیم — بهویژه سپاه پاسداران — تغییر مورد نظر عملی شود. آمریکا و اسرائیل در پی جایگزینی کامل رژیم هستند و انتظار میرود این گروهها در یک رویارویی مسلحانه داخلی مشارکت کنند، زیرا نیروهای وفادار به رژیم — که شمارشان کم نیست — بدون مبارزه کنار نخواهند رفت.
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی، این روند حتی در صورت موفقیت گسترده حملات علیه رهبری ایران و سپاه، دستکم یک هفته زمان خواهد برد. گزارشها حاکی است که سپاه پاسداران و نیروهای وابسته به آن، از جمله بسیج، خود را برای چنین روزی آماده کردهاند و پیشبینی میشود نبردی سخت درگیرد. یکی از سناریوهای محتمل این است که استانهای پیرامونی با گرایشهای جداییطلبانه پیش از موعد وارد عمل شوند و کنترل شهرها و مناطق را به دست گیرند.
در میان اقلیتهای قومی ایران، سازمانهای زیرزمینی با سابقهای طولانی و توانایی اثباتشده در حمله به رژیم و انجام جنگ چریکی فعالاند. در منطقه کردنشین شمالغرب ایران چندین سازمان شورشی کرد فعالیت دارند که اغلب بهنوعی از سوی حکومت اقلیم کردستان عراق حمایت میشوند.
در ۲۲ فوریه، پنج حزب کرد ایرانی به رهبری حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) ائتلاف مشترکی با هدف اعلامی سرنگونی رژیم اسلامی تشکیل دادند. این ائتلاف نیروهای پیشمرگهای در اختیار دارد که در عراق آموزش دیدهاند و با جغرافیای کوهستانی مرز دو کشور بهخوبی آشنا هستند. در جریان عملیاتی موسوم به «شیر خروشان»، چندین حمله به مواضع ایران در مناطق مرزی انجام شد با هدف تضعیف کنترل تهران بر منطقه و احتمالاً فراهمکردن زمینه قیام مسلحانه کردها.
گروه قومی دیگری که سالهاست درگیر شورش مسلحانه است، بلوچها هستند؛ اقلیتی سنی که در مناطق مرزی ایران، پاکستان و افغانستان زندگی میکنند و خواهان خودمختاریاند. سپاه پاسداران در سالهای اخیر سرکوب بیسابقهای علیه بلوچها اعمال کرده است. سازمان اصلی فعال در داخل ایران «جیشالعدل» است که در دسامبر ۲۰۲۵ با گروههای دیگر ادغام شد و «جبهه مبارزان مردمی» را تشکیل داد و مبارزهای گسترده علیه رژیم اعلام کرد.
سومین اقلیت با سابقه مقاومت مسلحانه، عربهای استان خوزستان در جنوب ایران هستند؛ عمدتاً عربهای شیعه با جمعیتی بیش از یکونیم میلیون نفر. در سال ۲۰۲۲ اعتراضات گستردهای علیه حکومت در این استان رخ داد و درگیریهایی میان جداییطلبان عرب و نیروهای رژیم به کشتهشدن چند نفر انجامید.
طرح آمریکا و اسرائیل: هرجومرج، زمینهساز کودتا علیه سپاه پاسداران
ایالات متحده تلاشهای خود را برای شکلدهی به یک ائتلاف گسترده مخالفان در داخل ایران تشدید کرده است؛ با هدفی که استراتژیستهای آمریکایی و اسرائیلی آن را هدف مرکزی هرگونه حمله به رژیم میدانند: جایگزینی کامل آن. بر اساس منابع اطلاعاتی و ارزیابیها، تمرکز این تلاشها نهتنها بر گروههای قومی مانند کردها و بلوچها، بلکه بهطور ویژه بر جذب حمایت از درون ارتش منظم ایران، چهرههای عمومی، رهبران محلی و حتی برخی مقامهای ارشد رژیم که نسبتاً میانهرو تلقی میشوند، بوده است.
رئیسجمهور ترامپ نیز در گفتوگویی با پولیتیکو در روز سهشنبه به این روند اشاره کرد. وقتی از او پرسیده شد آیا برای همکاری با چهرههایی در یک دولت جدید ایران دیر نشده است، پاسخ داد: «نه، دیر نشده. ۴۹ نفر کشته شدند، فراموش نکنید، پس موضوع خیلی عمیق است، درست است؟ افراد جدیدی ظاهر میشوند. خیلیها این موقعیت را میخواهند. بعضی از آنها خیلی خوب خواهند بود.»
ساختار قدرت در ایران بر دو بازوی نظامی مجزا استوار است: ارتش منظم که وظیفه دفاع از مرزهای کشور را دارد، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که پس از انقلاب ۱۹۷۹ بهعنوان نیرویی موازی برای مقابله با ارتشی که وفادار به شاه تلقی میشد، تأسیس شد. سپاه مستقیماً به رهبر جمهوری اسلامی پاسخ میدهد — نه به رئیسجمهور منتخب — و همچنین کنترل بسیج را در اختیار دارد که ابزار اصلی سرکوب اعتراضات داخلی است. امید طراحان این سناریو آن است که ارتش منظم بیش از سپاه به بقای ایران بهعنوان یک دولت کارآمد متعهد باشد و در لحظه مناسب علیه ساختار ایدئولوژیک تحت رهبری فرماندهان سپاه و سلسلهمراتب روحانیت اقدام کند.
در چارچوب این تماسها، مقامهای آمریکایی با رهبران کرد در شمال ایران و عراق، با فرماندهان شبهنظامیان بلوچ در جنوبشرق ایران و با دیگر گروههای مخالف گفتوگو کردهاند. بر اساس گزارشها، هدف آمادهسازی این جریانها برای «روز سرنوشتساز» است؛ زمانی که پس از تضعیف نیروهای رژیم — بهویژه سپاه پاسداران — تغییر مورد نظر عملی شود. آمریکا و اسرائیل در پی جایگزینی کامل رژیم هستند و انتظار میرود این گروهها در یک رویارویی مسلحانه داخلی مشارکت کنند، زیرا نیروهای وفادار به رژیم — که شمارشان کم نیست — بدون مبارزه کنار نخواهند رفت.
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی، این روند حتی در صورت موفقیت گسترده حملات علیه رهبری ایران و سپاه، دستکم یک هفته زمان خواهد برد. گزارشها حاکی است که سپاه پاسداران و نیروهای وابسته به آن، از جمله بسیج، خود را برای چنین روزی آماده کردهاند و پیشبینی میشود نبردی سخت درگیرد. یکی از سناریوهای محتمل این است که استانهای پیرامونی با گرایشهای جداییطلبانه پیش از موعد وارد عمل شوند و کنترل شهرها و مناطق را به دست گیرند.
در میان اقلیتهای قومی ایران، سازمانهای زیرزمینی با سابقهای طولانی و توانایی اثباتشده در حمله به رژیم و انجام جنگ چریکی فعالاند. در منطقه کردنشین شمالغرب ایران چندین سازمان شورشی کرد فعالیت دارند که اغلب بهنوعی از سوی حکومت اقلیم کردستان عراق حمایت میشوند.
در ۲۲ فوریه، پنج حزب کرد ایرانی به رهبری حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) ائتلاف مشترکی با هدف اعلامی سرنگونی رژیم اسلامی تشکیل دادند. این ائتلاف نیروهای پیشمرگهای در اختیار دارد که در عراق آموزش دیدهاند و با جغرافیای کوهستانی مرز دو کشور بهخوبی آشنا هستند. در جریان عملیاتی موسوم به «شیر خروشان»، چندین حمله به مواضع ایران در مناطق مرزی انجام شد با هدف تضعیف کنترل تهران بر منطقه و احتمالاً فراهمکردن زمینه قیام مسلحانه کردها.
گروه قومی دیگری که سالهاست درگیر شورش مسلحانه است، بلوچها هستند؛ اقلیتی سنی که در مناطق مرزی ایران، پاکستان و افغانستان زندگی میکنند و خواهان خودمختاریاند. سپاه پاسداران در سالهای اخیر سرکوب بیسابقهای علیه بلوچها اعمال کرده است. سازمان اصلی فعال در داخل ایران «جیشالعدل» است که در دسامبر ۲۰۲۵ با گروههای دیگر ادغام شد و «جبهه مبارزان مردمی» را تشکیل داد و مبارزهای گسترده علیه رژیم اعلام کرد.
سومین اقلیت با سابقه مقاومت مسلحانه، عربهای استان خوزستان در جنوب ایران هستند؛ عمدتاً عربهای شیعه با جمعیتی بیش از یکونیم میلیون نفر. در سال ۲۰۲۲ اعتراضات گستردهای علیه حکومت در این استان رخ داد و درگیریهایی میان جداییطلبان عرب و نیروهای رژیم به کشتهشدن چند نفر انجامید.
با وجود جذابیت عملی این سناریو به دلیل حضور نیروهای مقاومت در میدان، استفاده از اقلیتهای قومی موضوعی بحثبرانگیز در میان اپوزیسیون ایران است. بسیاری از مخالفان رژیم دیدگاههای ملیگرایانه — و حتی شوونیستی — دارند و همکاری با گروههایی که مطالبات خودمختاری دارند و ممکن است تمامیت ارضی ایران را به چالش بکشند، برایشان دشوار است.
امید طراحان این راهبرد آن است که در چنین سناریویی — یعنی وضعیتی که ایران همزمان با فشار نظامی و اقتصادی خارجی و یک کشمکش داخلی وجودی روبهرو شود — چهرههای سیاسی منتخب با احساس مسئولیت وارد عمل شوند و همراه با ارتش در برابر رویکرد تندروانه و ایدئولوژیک سپاه پاسداران بایستند و کنترل سازوکار تصمیمگیری را در دست بگیرند. هر آرایش سیاسی که در نهایت شکل گیرد، بهعنوان مرحلهای انتقالی به سوی ایرانِ پس از جمهوری اسلامی تلقی خواهد شد. در این چارچوب، برآورد اصلی این است که تغییر رژیم مقدمهای برای بازآرایی ساختار حکمرانی و ورود به دورهای تازه از تحولات سیاسی در کشور خواهد بود.
https://www.israelhayom.com/2026/03/03/us-iran-regime-change-opposition-irgc/
امید طراحان این راهبرد آن است که در چنین سناریویی — یعنی وضعیتی که ایران همزمان با فشار نظامی و اقتصادی خارجی و یک کشمکش داخلی وجودی روبهرو شود — چهرههای سیاسی منتخب با احساس مسئولیت وارد عمل شوند و همراه با ارتش در برابر رویکرد تندروانه و ایدئولوژیک سپاه پاسداران بایستند و کنترل سازوکار تصمیمگیری را در دست بگیرند. هر آرایش سیاسی که در نهایت شکل گیرد، بهعنوان مرحلهای انتقالی به سوی ایرانِ پس از جمهوری اسلامی تلقی خواهد شد. در این چارچوب، برآورد اصلی این است که تغییر رژیم مقدمهای برای بازآرایی ساختار حکمرانی و ورود به دورهای تازه از تحولات سیاسی در کشور خواهد بود.
https://www.israelhayom.com/2026/03/03/us-iran-regime-change-opposition-irgc/
Israel Hayom
The American-Israeli plan: Chaos will push for a coup against Revolutionary Guards
The US has been forging a broad opposition coalition inside Iran, targeting the regular army, local leaders, and moderate regime figures – not just ethnic groups – as part of a sweeping push for full regime replacement.
سراب «هرجومرجِ مدیریتشده»
بازاندیشی در راهبرد آمریکا در قبال ایران
@irananalyses
آنچه امروز در قبال ایران در حال شکلگیری است، صرفاً یک عملیات نظامی محدود نیست. نشانهها از راهبردی گستردهتر حکایت دارد؛ فشاری بیرونی برای ایجاد شکاف درونی. گزارشها از تماس مستقیم با رهبران کرد، گفتوگو با چهرههای بلوچ، و حتی ارتباط با برخی گروههای سازمانیافته مخالف مانند مجاهدین خلق حکایت دارد. هدف، ساختن یک ائتلاف ناهمگون از بازیگران ناراضی است تا همزمان با تضعیف نظام از بیرون، به عنوان پیادهنظام فشار از درون افزایش یابد.
بر اساس برخی گزارشها، ترامپ با رهبران اقلیم کردستان عراق تماس داشته است. گمانهزنیها درباره گفتوگو با گروههای کردی در مرزهای غربی ایران افزایش یافته است. در جنوبشرق نیز از تماس با چهرههای بلوچ و گروههای فعال در آن منطقه سخن گفته میشود. در کنار اینها، نام سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نیز دوباره در برخی تحلیلها مطرح شده؛ گروهی که سالهاست در خارج از ایران فعال است و در واشنگتن شبکه لابی مشخصی دارد.
هنوز تصمیم رسمی درباره تسلیح یا آموزش این گروهها اعلام نشده است. اما همین که گزینه حمایت از نیروهای مسلح داخلی روی میز قرار دارد، پیام روشنی دارد: واشنگتن میخواهد بدون اعزام نیروی زمینی، بازیگران ایرانی را به نیروی میدانی تغییر تبدیل کند. در این چارچوب، عبارت «مردم ایران خود نیروهای روی زمیناند» فقط یک شعار نیست؛ یک جهتگیری راهبردی است.
منطق این سیاست روشن است. ساختار قدرت در ایران بر دو ستون استوار است: ارتش و سپاه پاسداران. سپاه، با شبکه گسترده امنیتی، اقتصادی و بسیج، هسته سخت نظام است. اگر حملات هوایی توان فرماندهی آن را تضعیف کند و همزمان فشار از سوی کردها، بلوچها یا دیگر گروههای سازمانیافته افزایش یابد، شاید شکافی در درون ساختار شکل بگیرد. شاید بخشی از ارتش یا نیروهای عملگرا به این نتیجه برسند که برای حفظ کشور، باید مرکز ایدئولوژیک را کنار بزنند.
اما این سناریو روی کاغذ سادهتر از واقعیت است. تاریخ منطقه نشان داده که اتکا به نیروهای مسلح محلی برای مهندسی تغییر، همیشه پیامدهای پیشبینیناپذیر داشته است. عراق و لیبی نمونههای روشنیاند. خلأ قدرت به سرعت توسط بازیگران مسلح پر میشود، نه نهادهای مدنی.
در ایران، سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست؛ در اقتصاد، سیاست و امنیت ریشه دارد. سالها برای شرایط بحران آماده شده است. در فضای تهدید خارجی، انسجام درونی میتواند تقویت شود. افزون بر این، اتکا به گروههای قومی حساسیتهای جدی ایجاد میکند. بخش بزرگی از جامعه ایران نسبت به یکپارچگی سرزمینی حساس است. هر سناریویی که بوی تجزیه یا جنگ داخلی بدهد، میتواند حمایت اجتماعی از تغییر را تضعیف کند.
موضوع مجاهدین خلق نیز پیچیده است. این گروه در داخل ایران پایگاه اجتماعی گستردهای ندارد و سابقه تاریخی آن محل مناقشه است. هرگونه نقشآفرینی پررنگ این سازمان میتواند مشروعیت هر روند انتقالی را زیر سؤال ببرد و بهانهای برای بسیج ملیگرایانه در دفاع از ساختار موجود ایجاد کند.
مدافعان این راهبرد میگویند این بار متفاوت است. نه اشغال در کار است و نه ملتسازی پرهزینه. فشار از هوا، همراه با تحریک شکافهای درونی. اما نبود اشغال به معنای نبود مسئولیت نیست. حملات میتواند زیرساخت نظامی را تضعیف کند، اما نمیتواند نظم سیاسی جایگزین بسازد.
پرسش اصلی همچنان پابرجاست: روز بعد چه خواهد شد؟ چه چارچوبی برای انتقال قدرت وجود دارد؟ چه کسی مشروعیت دارد؟ چگونه از رقابت مسلحانه میان گروههای مختلف جلوگیری میشود؟ نقش دیپلماسی در مهار بیثباتی چیست؟
«هرجومرجِ مدیریتشده» ایدهای جذاب است؛ فشار حداکثری بدون حضور مستقیم. اما تجربه نشان داده هرجومرج، بهمحض آغاز، بهسختی مهار میشود. تفاوت میان یک نقطه عطف تاریخی و یک بحران طولانی، نه در شدت ضربه نخست، بلکه در واقعگرایی برنامه برای فردای آن نهفته است
بازاندیشی در راهبرد آمریکا در قبال ایران
@irananalyses
آنچه امروز در قبال ایران در حال شکلگیری است، صرفاً یک عملیات نظامی محدود نیست. نشانهها از راهبردی گستردهتر حکایت دارد؛ فشاری بیرونی برای ایجاد شکاف درونی. گزارشها از تماس مستقیم با رهبران کرد، گفتوگو با چهرههای بلوچ، و حتی ارتباط با برخی گروههای سازمانیافته مخالف مانند مجاهدین خلق حکایت دارد. هدف، ساختن یک ائتلاف ناهمگون از بازیگران ناراضی است تا همزمان با تضعیف نظام از بیرون، به عنوان پیادهنظام فشار از درون افزایش یابد.
بر اساس برخی گزارشها، ترامپ با رهبران اقلیم کردستان عراق تماس داشته است. گمانهزنیها درباره گفتوگو با گروههای کردی در مرزهای غربی ایران افزایش یافته است. در جنوبشرق نیز از تماس با چهرههای بلوچ و گروههای فعال در آن منطقه سخن گفته میشود. در کنار اینها، نام سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نیز دوباره در برخی تحلیلها مطرح شده؛ گروهی که سالهاست در خارج از ایران فعال است و در واشنگتن شبکه لابی مشخصی دارد.
هنوز تصمیم رسمی درباره تسلیح یا آموزش این گروهها اعلام نشده است. اما همین که گزینه حمایت از نیروهای مسلح داخلی روی میز قرار دارد، پیام روشنی دارد: واشنگتن میخواهد بدون اعزام نیروی زمینی، بازیگران ایرانی را به نیروی میدانی تغییر تبدیل کند. در این چارچوب، عبارت «مردم ایران خود نیروهای روی زمیناند» فقط یک شعار نیست؛ یک جهتگیری راهبردی است.
منطق این سیاست روشن است. ساختار قدرت در ایران بر دو ستون استوار است: ارتش و سپاه پاسداران. سپاه، با شبکه گسترده امنیتی، اقتصادی و بسیج، هسته سخت نظام است. اگر حملات هوایی توان فرماندهی آن را تضعیف کند و همزمان فشار از سوی کردها، بلوچها یا دیگر گروههای سازمانیافته افزایش یابد، شاید شکافی در درون ساختار شکل بگیرد. شاید بخشی از ارتش یا نیروهای عملگرا به این نتیجه برسند که برای حفظ کشور، باید مرکز ایدئولوژیک را کنار بزنند.
اما این سناریو روی کاغذ سادهتر از واقعیت است. تاریخ منطقه نشان داده که اتکا به نیروهای مسلح محلی برای مهندسی تغییر، همیشه پیامدهای پیشبینیناپذیر داشته است. عراق و لیبی نمونههای روشنیاند. خلأ قدرت به سرعت توسط بازیگران مسلح پر میشود، نه نهادهای مدنی.
در ایران، سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست؛ در اقتصاد، سیاست و امنیت ریشه دارد. سالها برای شرایط بحران آماده شده است. در فضای تهدید خارجی، انسجام درونی میتواند تقویت شود. افزون بر این، اتکا به گروههای قومی حساسیتهای جدی ایجاد میکند. بخش بزرگی از جامعه ایران نسبت به یکپارچگی سرزمینی حساس است. هر سناریویی که بوی تجزیه یا جنگ داخلی بدهد، میتواند حمایت اجتماعی از تغییر را تضعیف کند.
موضوع مجاهدین خلق نیز پیچیده است. این گروه در داخل ایران پایگاه اجتماعی گستردهای ندارد و سابقه تاریخی آن محل مناقشه است. هرگونه نقشآفرینی پررنگ این سازمان میتواند مشروعیت هر روند انتقالی را زیر سؤال ببرد و بهانهای برای بسیج ملیگرایانه در دفاع از ساختار موجود ایجاد کند.
مدافعان این راهبرد میگویند این بار متفاوت است. نه اشغال در کار است و نه ملتسازی پرهزینه. فشار از هوا، همراه با تحریک شکافهای درونی. اما نبود اشغال به معنای نبود مسئولیت نیست. حملات میتواند زیرساخت نظامی را تضعیف کند، اما نمیتواند نظم سیاسی جایگزین بسازد.
پرسش اصلی همچنان پابرجاست: روز بعد چه خواهد شد؟ چه چارچوبی برای انتقال قدرت وجود دارد؟ چه کسی مشروعیت دارد؟ چگونه از رقابت مسلحانه میان گروههای مختلف جلوگیری میشود؟ نقش دیپلماسی در مهار بیثباتی چیست؟
«هرجومرجِ مدیریتشده» ایدهای جذاب است؛ فشار حداکثری بدون حضور مستقیم. اما تجربه نشان داده هرجومرج، بهمحض آغاز، بهسختی مهار میشود. تفاوت میان یک نقطه عطف تاریخی و یک بحران طولانی، نه در شدت ضربه نخست، بلکه در واقعگرایی برنامه برای فردای آن نهفته است
مهران کامروا استاد علوم سیاسی در دانشگاه جورجتاون در قطر و رئیس «واحد مطالعات ایران» در مرکز عربی پژوهش و مطالعات سیاستی.: در همین حال جامعه ایران تغییر کرده بود: جوانتر شده بود، کمتر محافظهکار و سنتی بود و بیشتر با روندهای جهانی همسو شده بود. اما خامنهای و اندیشههایش پیرتر و محافظهکارتر شدند و هرچه بیشتر در محافظهکاری ایدئولوژیک و الهیاتی فرو رفتند. زمانی که زنان خواستار آزادی در انتخاب پوشش شدند، او بر ادامه حجاب اجباری پافشاری کرد. هنگامی که حتی برخی از نزدیکترین همراهانش خواستار اصلاحات و اعتدال شدند، آنان را خائن و متهم به خیانت کرد. در دورهای که جهان بیش از پیش به هم پیوسته و درهم تنیده شده بود، او همچنان بر سیاستهایی اصرار داشت که ایران را در انزوا و حاشیه نگاه میداشت. وقتی کشته شد، برخی ایرانیان گریستند، اما بسیاری دیگر از شادی به رقص آمدند. در عین حال اکثریت بزرگتری همچنان با اضطراب به آینده مینگرند؛ آسوده از رفتن دیکتاتور، اما نگران از آنکه دیکتاتوری دیگر جای او را بگیرد.
و شاید دقیقاً همین سرنوشت در انتظار ایرانیان باشد: ظهور دیکتاتوری دیگر. یکی از سناریوهای محتمل آن است که چنین رهبری از دل بقایای جمهوری اسلامی سر برآورد. در «دولت پنهان» جمهوری اسلامی کم نیستند کسانی که هم شبکه ارتباطی لازم را دارند و هم تجربه لازم را تا در چنین لحظه حساسی زمام قدرت را در دست بگیرند. سناریوی دیگر، که آن هم میتواند به نوعی دیکتاتوری بینجامد، این است که اپوزیسیون مستقر در خارج از کشور ــ که اکنون بیش از پیش حول محور پسر شاه سابق، رضا پهلوی ۶۴ ساله، شکل گرفته است ــ با حمایت آمریکا و اسرائیل به عنوان وارثان «ایران جدید» به قدرت رسانده شوند.
حامیان پهلوی، که برخی از آنان با تحریک رباتهای اینترنتی اسرائیلی و در حالی که پرچمهای اسرائیل را در دست داشتند، پس از انتشار خبر کشته شدن خامنهای در خیابانهای تورنتو و لسآنجلس به جشن و پایکوبی پرداختند. این «انقلابیونِ کلابگرد» نشان دادهاند که در تحمل مخالفت و حتی گفتوگو، دستکمی از همتایان خود در اردوگاه طرفداران خامنهای ندارند. آنان اکنون با استفاده از شبکههای اجتماعی، که سلاح اصلیشان شده است، به تخریب مخالفان مشغولند، فضای گفتوگوی انتقادی را میبندند و هرکس را که با آنان همنظر نباشد به دریافت پول از جمهوری اسلامی متهم میکنند. عدم تحمل خامنهای در طول حیاتش میراثی از دو قطبی شدید در جامعهای ازهمگسیخته بر جای گذاشته است. جانشینان او، هرکه باشند و از هر کجا که برآیند، بعید است در بیاعتنایی به دیدگاههای متفاوت چندان تفاوتی با او داشته باشند.
داوری تاریخ
تنها چند روز از آغاز این جنگ گذشته است و پیشبینی مسیر آینده آن در ایران و منطقه هنوز ممکن نیست. اگر تنها یک چیز قطعی باشد، آن است که خطرات بیشتری در پیش است. با این حال، رجوع به برخی درسهای تاریخی میتواند مفید باشد.
تاریخ پر است از نمونههایی که در آن قدرتهای بزرگ به کشورهای کوچکتر حمله کردهاند؛ اما تقریباً همیشه به زیان خودشان. چه در مورد آمریکا و ویتنام، چه شوروی و افغانستان، چه آمریکا و عراق و چه روسیه و اوکراین، حملات قدرتهای بزرگ همواره خسارتهای عظیم جانی و مالی بر جای گذاشته، زندگیها را نابود کرده و کینه و دشمنیهایی را برای نسلها تداوم بخشیده است. با این حال، تقریباً هیچگاه ــ دستکم در نمونههای یادشده ــ به پیروزیای که مهاجمان در ذهن داشتند نینجامیده است. ماجرای معروف «ماموریت انجام شد» جورج دبلیو بوش نمونهای از این شکستهای پرشمار است. حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود.
با این حال از هماکنون میتوان برخی درسهای مهم را دید. نخست اینکه حقوق بینالملل عملاً مرده است؛ اگر هنوز کاملاً نمرده باشد، دستکم در بخش مراقبتهای ویژه قرار دارد. تنها در چند سال گذشته جهان شاهد وحشت نسلکشی در غزه بوده است، در حالی که کشورهایی که خود را مدافعان حاکمیت قانون میدانند ــ مانند آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده ــ نه تنها آن را محکوم نکردند، بلکه از آن حمایت کردند، در حالی که همزمان حمله روسیه به اوکراین را نقض حقوق بینالملل میخواندند. آنچه امروز علیه ایران انجام میشود به اندازه نسلکشی فلسطینیان فاجعهبار نیست، اما حامیان و تشویقکنندگان آن همان اندازه مشتاق و دوچهرهاند.
و شاید دقیقاً همین سرنوشت در انتظار ایرانیان باشد: ظهور دیکتاتوری دیگر. یکی از سناریوهای محتمل آن است که چنین رهبری از دل بقایای جمهوری اسلامی سر برآورد. در «دولت پنهان» جمهوری اسلامی کم نیستند کسانی که هم شبکه ارتباطی لازم را دارند و هم تجربه لازم را تا در چنین لحظه حساسی زمام قدرت را در دست بگیرند. سناریوی دیگر، که آن هم میتواند به نوعی دیکتاتوری بینجامد، این است که اپوزیسیون مستقر در خارج از کشور ــ که اکنون بیش از پیش حول محور پسر شاه سابق، رضا پهلوی ۶۴ ساله، شکل گرفته است ــ با حمایت آمریکا و اسرائیل به عنوان وارثان «ایران جدید» به قدرت رسانده شوند.
حامیان پهلوی، که برخی از آنان با تحریک رباتهای اینترنتی اسرائیلی و در حالی که پرچمهای اسرائیل را در دست داشتند، پس از انتشار خبر کشته شدن خامنهای در خیابانهای تورنتو و لسآنجلس به جشن و پایکوبی پرداختند. این «انقلابیونِ کلابگرد» نشان دادهاند که در تحمل مخالفت و حتی گفتوگو، دستکمی از همتایان خود در اردوگاه طرفداران خامنهای ندارند. آنان اکنون با استفاده از شبکههای اجتماعی، که سلاح اصلیشان شده است، به تخریب مخالفان مشغولند، فضای گفتوگوی انتقادی را میبندند و هرکس را که با آنان همنظر نباشد به دریافت پول از جمهوری اسلامی متهم میکنند. عدم تحمل خامنهای در طول حیاتش میراثی از دو قطبی شدید در جامعهای ازهمگسیخته بر جای گذاشته است. جانشینان او، هرکه باشند و از هر کجا که برآیند، بعید است در بیاعتنایی به دیدگاههای متفاوت چندان تفاوتی با او داشته باشند.
داوری تاریخ
تنها چند روز از آغاز این جنگ گذشته است و پیشبینی مسیر آینده آن در ایران و منطقه هنوز ممکن نیست. اگر تنها یک چیز قطعی باشد، آن است که خطرات بیشتری در پیش است. با این حال، رجوع به برخی درسهای تاریخی میتواند مفید باشد.
تاریخ پر است از نمونههایی که در آن قدرتهای بزرگ به کشورهای کوچکتر حمله کردهاند؛ اما تقریباً همیشه به زیان خودشان. چه در مورد آمریکا و ویتنام، چه شوروی و افغانستان، چه آمریکا و عراق و چه روسیه و اوکراین، حملات قدرتهای بزرگ همواره خسارتهای عظیم جانی و مالی بر جای گذاشته، زندگیها را نابود کرده و کینه و دشمنیهایی را برای نسلها تداوم بخشیده است. با این حال، تقریباً هیچگاه ــ دستکم در نمونههای یادشده ــ به پیروزیای که مهاجمان در ذهن داشتند نینجامیده است. ماجرای معروف «ماموریت انجام شد» جورج دبلیو بوش نمونهای از این شکستهای پرشمار است. حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود.
با این حال از هماکنون میتوان برخی درسهای مهم را دید. نخست اینکه حقوق بینالملل عملاً مرده است؛ اگر هنوز کاملاً نمرده باشد، دستکم در بخش مراقبتهای ویژه قرار دارد. تنها در چند سال گذشته جهان شاهد وحشت نسلکشی در غزه بوده است، در حالی که کشورهایی که خود را مدافعان حاکمیت قانون میدانند ــ مانند آلمان، بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده ــ نه تنها آن را محکوم نکردند، بلکه از آن حمایت کردند، در حالی که همزمان حمله روسیه به اوکراین را نقض حقوق بینالملل میخواندند. آنچه امروز علیه ایران انجام میشود به اندازه نسلکشی فلسطینیان فاجعهبار نیست، اما حامیان و تشویقکنندگان آن همان اندازه مشتاق و دوچهرهاند.
درس مهم دیگر، نشانههای کاهش جایگاه جهانی آمریکا است. امپراتوریها با قدرت نظامی حکومت میکنند، اما همچنین با میل دیگران به شبیه شدن به آنها. این پدیده که امروز «قدرت نرم» نامیده میشود، تنها به مصرف محصولات فرهنگی محدود نیست. قدرت نرم آمریکا و اروپا به اقتدار اخلاقی نیز وابسته است: پایبندی به آنچه خوب تلقی میشود و پرهیز از آنچه شر شمرده میشود. افول امپراتوریها اغلب ابتدا با فرسایش همین ارزشها آغاز میشود؛ سپس ضعف نهادها و کاهش توان نظامی رخ میدهد. هنوز مشخص نیست که آیا امپراتوری آمریکا در مسیر افول قرار گرفته است یا نه. اما سیاست خارجی دونالد ترامپ و پدیده «ترامپیسم» بهطور جدی در تلاشاند این روند را آغاز یا حتی تسریع کنند.
مورخان احتمالاً این جنگ اخیر را به عنوان نقطه عطفی بزرگ در تاریخ سیاسی ایران، اسرائیل، خاورمیانه و ایالات متحده به یاد خواهند آورد. دههها بعد، کتابها و مقالات خواهند نوشت که چگونه جاهطلبیهای امپراتوری آمریکا بار دیگر در دهه ۲۰۲۰ و در دولت ترامپ آشکار شد، چگونه اسرائیل و ایالات متحده به کشوری که خود را جمهوری اسلامی مینامید در ماه رمضان حمله کردند، و چگونه منطقهای که سالها با جنگ و درگیری دستبهگریبان بود، بار دیگر از آستانه آرامش دور شد و به ورطه آشوب فرو افتاد.
آنچه امروز رخ میدهد، واقعاً تاریخ در حال شکلگیری است؛ تاریخی که ــ همانند بسیاری از لحظات تاریخ ــ با تراژدی و خون نوشته میشود.
https://www.dohainstitute.org/en/ResearchAndStudies/Pages/the-war-on-iran.aspx
مورخان احتمالاً این جنگ اخیر را به عنوان نقطه عطفی بزرگ در تاریخ سیاسی ایران، اسرائیل، خاورمیانه و ایالات متحده به یاد خواهند آورد. دههها بعد، کتابها و مقالات خواهند نوشت که چگونه جاهطلبیهای امپراتوری آمریکا بار دیگر در دهه ۲۰۲۰ و در دولت ترامپ آشکار شد، چگونه اسرائیل و ایالات متحده به کشوری که خود را جمهوری اسلامی مینامید در ماه رمضان حمله کردند، و چگونه منطقهای که سالها با جنگ و درگیری دستبهگریبان بود، بار دیگر از آستانه آرامش دور شد و به ورطه آشوب فرو افتاد.
آنچه امروز رخ میدهد، واقعاً تاریخ در حال شکلگیری است؛ تاریخی که ــ همانند بسیاری از لحظات تاریخ ــ با تراژدی و خون نوشته میشود.
https://www.dohainstitute.org/en/ResearchAndStudies/Pages/the-war-on-iran.aspx
www.dohainstitute.org
The War on Iran
Only days into it, predicting the course of events to come in Iran and the wider region is impossible for now
https://edition.cnn.com/2026/03/03/politics/cia-arming-kurds-iran
نکات مهم گزارش سیانان درباره طرح آمریکا برای مسلح کردن نیروهای کرد در ایران
* سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) در حال بررسی و کار بر روی طرحی برای مسلح کردن نیروهای کرد ایرانی با هدف ایجاد زمینه برای یک قیام مردمی علیه جمهوری اسلامی است.
* دولت دونالد ترامپ در حال گفتوگو با گروههای مخالف ایرانی و رهبران کرد در عراق برای ارائه حمایت نظامی به آنهاست.
* گروههای مسلح کرد ایرانی هزاران نیرو در امتداد مرز ایران و عراق دارند و عمدتاً در اقلیم کردستان عراق مستقر هستند.
* برخی از این گروهها از آغاز جنگ بیانیههایی منتشر کردهاند که به اقدام قریبالوقوع اشاره میکند و از نیروهای نظامی ایران خواستهاند از حکومت جدا شوند.
* سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرده که در روزهای اخیر مواضع نیروهای کرد را با دهها پهپاد هدف قرار داده است.
* دونالد ترامپ با مصطفی هجری، رهبر حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) تماس تلفنی داشته است.
* به گفته منابع کرد ایرانی، نیروهای کرد مخالف جمهوری اسلامی ممکن است در روزهای آینده در یک عملیات زمینی در غرب ایران مشارکت کنند.
* این گروهها انتظار دارند از سوی آمریکا و اسرائیل حمایت نظامی دریافت کنند.
* آمریکا همچنین با رهبران کرد عراق گفتوگو کرده تا امکان عبور سلاحها از خاک اقلیم کردستان عراق و استفاده از آن به عنوان پایگاه عملیات فراهم شود.
* یکی از اهداف این طرح این است که نیروهای کرد با نیروهای امنیتی ایران درگیر شوند تا:
* نیروهای امنیتی ایران در مناطق مرزی مشغول و درگیر شوند
* مردم غیرمسلح در شهرهای بزرگ ایران بتوانند راحتتر به خیابانها بیایند
* برخی مقامات آمریکایی معتقدند کردها میتوانند منابع نظامی جمهوری اسلامی را پراکنده و فرسوده کنند.
* یکی از سناریوهای مطرح شده این است که نیروهای کرد بتوانند بخشی از شمال ایران را تصرف کنند و یک منطقه حائل برای اسرائیل ایجاد شود.
* با این حال، ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که کردهای ایرانی در حال حاضر منابع و نفوذ کافی برای ایجاد یک قیام موفق ندارند.
* احزاب کرد ایرانی نیز پیش از مشارکت در چنین اقدامی به دنبال تضمینهای سیاسی از دولت آمریکا هستند.
* گروههای کرد مخالف ایران یکپارچه نیستند و میان آنها اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک و رقابتهای داخلی وجود دارد.
* برخی مقامات آمریکایی نگرانند که منافع این گروهها لزوماً با اهداف آمریکا همسو نباشد.
* CIA سابقهای طولانی در همکاری با نیروهای کرد در عراق دارد و طبق گزارشها یک پایگاه در نزدیکی مرز ایران در اقلیم کردستان عراق دارد.
* آمریکا همچنین کنسولگری در اربیل و نیروهای نظامی در اقلیم کردستان عراق در چارچوب عملیات ضد داعش دارد.
* در گذشته نیز نیروهای کرد با آمریکا علیه داعش در عراق و سوریه همکاری کردهاند، اما در مواردی احساس کردهاند که آمریکا آنها را رها کرده است.
--.
نکات مهم گزارش سیانان درباره طرح آمریکا برای مسلح کردن نیروهای کرد در ایران
* سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) در حال بررسی و کار بر روی طرحی برای مسلح کردن نیروهای کرد ایرانی با هدف ایجاد زمینه برای یک قیام مردمی علیه جمهوری اسلامی است.
* دولت دونالد ترامپ در حال گفتوگو با گروههای مخالف ایرانی و رهبران کرد در عراق برای ارائه حمایت نظامی به آنهاست.
* گروههای مسلح کرد ایرانی هزاران نیرو در امتداد مرز ایران و عراق دارند و عمدتاً در اقلیم کردستان عراق مستقر هستند.
* برخی از این گروهها از آغاز جنگ بیانیههایی منتشر کردهاند که به اقدام قریبالوقوع اشاره میکند و از نیروهای نظامی ایران خواستهاند از حکومت جدا شوند.
* سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرده که در روزهای اخیر مواضع نیروهای کرد را با دهها پهپاد هدف قرار داده است.
* دونالد ترامپ با مصطفی هجری، رهبر حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) تماس تلفنی داشته است.
* به گفته منابع کرد ایرانی، نیروهای کرد مخالف جمهوری اسلامی ممکن است در روزهای آینده در یک عملیات زمینی در غرب ایران مشارکت کنند.
* این گروهها انتظار دارند از سوی آمریکا و اسرائیل حمایت نظامی دریافت کنند.
* آمریکا همچنین با رهبران کرد عراق گفتوگو کرده تا امکان عبور سلاحها از خاک اقلیم کردستان عراق و استفاده از آن به عنوان پایگاه عملیات فراهم شود.
* یکی از اهداف این طرح این است که نیروهای کرد با نیروهای امنیتی ایران درگیر شوند تا:
* نیروهای امنیتی ایران در مناطق مرزی مشغول و درگیر شوند
* مردم غیرمسلح در شهرهای بزرگ ایران بتوانند راحتتر به خیابانها بیایند
* برخی مقامات آمریکایی معتقدند کردها میتوانند منابع نظامی جمهوری اسلامی را پراکنده و فرسوده کنند.
* یکی از سناریوهای مطرح شده این است که نیروهای کرد بتوانند بخشی از شمال ایران را تصرف کنند و یک منطقه حائل برای اسرائیل ایجاد شود.
* با این حال، ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که کردهای ایرانی در حال حاضر منابع و نفوذ کافی برای ایجاد یک قیام موفق ندارند.
* احزاب کرد ایرانی نیز پیش از مشارکت در چنین اقدامی به دنبال تضمینهای سیاسی از دولت آمریکا هستند.
* گروههای کرد مخالف ایران یکپارچه نیستند و میان آنها اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک و رقابتهای داخلی وجود دارد.
* برخی مقامات آمریکایی نگرانند که منافع این گروهها لزوماً با اهداف آمریکا همسو نباشد.
* CIA سابقهای طولانی در همکاری با نیروهای کرد در عراق دارد و طبق گزارشها یک پایگاه در نزدیکی مرز ایران در اقلیم کردستان عراق دارد.
* آمریکا همچنین کنسولگری در اربیل و نیروهای نظامی در اقلیم کردستان عراق در چارچوب عملیات ضد داعش دارد.
* در گذشته نیز نیروهای کرد با آمریکا علیه داعش در عراق و سوریه همکاری کردهاند، اما در مواردی احساس کردهاند که آمریکا آنها را رها کرده است.
--.
CNN
CIA working to arm Kurdish forces to spark uprising in Iran, sources say
The CIA is working to arm Kurdish forces with the aim of fomenting a popular uprising in Iran and the Trump administration has been in active discussions with Iranian opposition groups and Kurdish leaders in Iraq about providing them with military support…
۱/۲
روز چهارم جنگ ایران با آمریکا/
اسرائیل (با تمرکز بر روایت راهبردی ایران):
حمیدرضا عزیزی
🔹 به نظر میرسد نیروهای زمینی سپاه پاسداران اکنون بهطور آشکارتری وارد درگیری شدهاند. گزارشهای ایرانی از حملات پهپادی علیه مواضع شبهنظامیان کرد در شمال عراق و همچنین حملات علیه اهداف آمریکایی در کویت خبر میدهند که نشان میدهد نقش این نیرو در حال گسترش است.
🔹 این تغییر نشاندهنده نگرانی فزاینده ایران از احتمال حمایت آمریکا از گروههای شورشی داخل ایران است؛ بهویژه گروههای مسلح کرد و بلوچ که در مناطق مرزی فعالیت دارند.
🔹 ایران یک پهپاد اسرائیلی Elbit Hermes 900 را تقریباً سالم سرنگون کرده است (تصویر آن تأیید شده). منابع ایرانی از هماکنون درباره مهندسی معکوس این سامانه صحبت میکنند؛ اقدامی که تهران در گذشته نیز با برخی تجهیزات بهدستآمده انجام داده است.
🔹 هر دو طرف تلاش دارند اعتماد به ظرفیت تولید نظامی در زمان جنگ را نشان دهند. مقامات ایرانی میگویند تولید موشک همگام با میزان شلیک آن ادامه دارد**، در حالی که **دونالد ترامپ اعلام کرده تولید موشکهای رهگیر آمریکا نیز در حال افزایش است.
🔹 کارزار فشار دریایی ایران همچنان ادامه دارد. یک مقام نیروی دریایی سپاه اعلام کرده که تاکنون ده کشتی در تنگه هرمز هدف قرار گرفتهاند**؛ اقدامی در راستای تلاش تهران برای **اختلال در کشتیرانی و افزایش هزینه انرژی در سطح جهانی.
🔹 گروه مقاومت اسلامی عراق اعلام کرده در یک روز ۲۷ عملیات علیه مواضع آمریکا در سراسر منطقه انجام داده است؛ موضوعی که نشاندهنده افزایش چشمگیر فعالیت نیروهای نیابتی است.
🔹 همچنین حملاتی علیه تأسیسات دیپلماتیک و اطلاعاتی آمریکا در کشورهای خلیج فارس گزارش شده است؛ از جمله حوادثی در دبی و عربستان سعودی.
🔹 ایالات متحده در حال بررسی اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز است. برخی تحلیلگران ایرانی میگویند این اقدام ممکن است بهطور paradoxical آسیبپذیری ناوهای آمریکایی را افزایش دهد زیرا آنها را در برد موشکهای ایرانی قرار میدهد.
🔹 به نظر میرسد ایران در حال تمرکز حملات بر زیرساختهای راداری و نظارتی آمریکا در خلیج فارس است. گزارشها نشان میدهد یک رادار دوم سامانه THAAD در امارات هدف موشکهای ایرانی قرار گرفته است؛ اقدامی که نشاندهنده تلاش برای تضعیف سامانههای هشدار زودهنگام است.
🔹 در همین حال ایران ظاهراً هدف قرار دادن پهپادهای شناسایی اسرائیلی مانند Hermes 900 را در اولویت قرار داده است؛ پهپادهایی که نقش مهمی در شناسایی محل پرتاب موشکهای ایرانی دارند.
🔹 برخی تحلیلگران معتقدند این موضوع میتواند توضیح دهد چرا در روزهای اخیر حجم حملات موشکی گسترده ایران کاهش یافته است**؛ زیرا ممکن است تهران ابتدا تلاش کند **توان اطلاعاتی و شناسایی اسرائیل (ISR) را تضعیف کند و سپس حملات سنگینتر را از سر بگیرد.
🔹 تصاویری که پرواز جنگندههای F-16 اسرائیلی بر فراز تهران را نشان میدهد، حاکی از آن است که اسرائیل و آمریکا ممکن است به آزادی عمل قابل توجهی در آسمان ایران دست یافته باشند**؛ پس از آنکه بخشهایی از شبکه پدافند هوایی ایران را سرکوب کردهاند.
🔹 **تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل نیز روشنتر شده است. به نظر میرسد حملات اسرائیل بیشتر بر تهران و غرب ایران متمرکز است**، در حالی که **عملیات آمریکا بیشتر پایگاههای پهپادی و زیرساختهای نظامی در جنوب ایران را هدف قرار میدهد.
🔹 حملات اسرائیل همچنین همچنان بر نهادهای حکومتی ایران متمرکز است. ستادهای پلیس، مراکز اطلاعاتی و پایگاههای سپاه در تهران هدف قرار گرفتهاند؛ اقدامی که نشاندهنده راهبرد تضعیف توان امنیت داخلی جمهوری اسلامی است.
🔹 همزمان، حملاتی نیز استانهای غربی ایران را هدف قرار دادهاند که نگرانی تهران را از احتمال ورود گروههای شورشی از اقلیم کردستان عراق افزایش داده است.
🔹 ایران نیز در پاسخ مواضع شبهنظامیان کرد در عراق را هدف قرار داده و استقرار نیروهای سپاه در مرزهای غربی را افزایش داده است.
🔹 حزبالله لبنان با وجود فشار دولت لبنان، به عملیات محدود ادامه داده است؛ از جمله حمله پهپاد انتحاری به پایگاه هوایی رامات داوید و شلیک راکت به اهداف نظامی اسرائیل.
🔹 در همین حال حوثیها تهدید کردهاند در صورت ورود مستقیم عربستان به جنگ، تنگه بابالمندب را خواهند بست و حملات به عربستان را از سر خواهند گرفت.
🔹 زیرساختهای انرژی به میدان اصلی نبرد تبدیل شدهاند. حملات پهپادی ایران تأسیسات گازی مرتبط با QatarEnergy را هدف قرار داده که باعث تعطیلی موقت عملیات LNG در رأس لفان و مسیعید شده است.
🔹 در حملهای جداگانه پایانه صادرات نفت فجیره در امارات نیز هدف قرار گرفته است؛ مسیری حیاتی که امکان دور زدن تنگه هرمز برای صادرات نفت خلیج فارس را فراهم میکند.
روز چهارم جنگ ایران با آمریکا/
اسرائیل (با تمرکز بر روایت راهبردی ایران):
حمیدرضا عزیزی
🔹 به نظر میرسد نیروهای زمینی سپاه پاسداران اکنون بهطور آشکارتری وارد درگیری شدهاند. گزارشهای ایرانی از حملات پهپادی علیه مواضع شبهنظامیان کرد در شمال عراق و همچنین حملات علیه اهداف آمریکایی در کویت خبر میدهند که نشان میدهد نقش این نیرو در حال گسترش است.
🔹 این تغییر نشاندهنده نگرانی فزاینده ایران از احتمال حمایت آمریکا از گروههای شورشی داخل ایران است؛ بهویژه گروههای مسلح کرد و بلوچ که در مناطق مرزی فعالیت دارند.
🔹 ایران یک پهپاد اسرائیلی Elbit Hermes 900 را تقریباً سالم سرنگون کرده است (تصویر آن تأیید شده). منابع ایرانی از هماکنون درباره مهندسی معکوس این سامانه صحبت میکنند؛ اقدامی که تهران در گذشته نیز با برخی تجهیزات بهدستآمده انجام داده است.
🔹 هر دو طرف تلاش دارند اعتماد به ظرفیت تولید نظامی در زمان جنگ را نشان دهند. مقامات ایرانی میگویند تولید موشک همگام با میزان شلیک آن ادامه دارد**، در حالی که **دونالد ترامپ اعلام کرده تولید موشکهای رهگیر آمریکا نیز در حال افزایش است.
🔹 کارزار فشار دریایی ایران همچنان ادامه دارد. یک مقام نیروی دریایی سپاه اعلام کرده که تاکنون ده کشتی در تنگه هرمز هدف قرار گرفتهاند**؛ اقدامی در راستای تلاش تهران برای **اختلال در کشتیرانی و افزایش هزینه انرژی در سطح جهانی.
🔹 گروه مقاومت اسلامی عراق اعلام کرده در یک روز ۲۷ عملیات علیه مواضع آمریکا در سراسر منطقه انجام داده است؛ موضوعی که نشاندهنده افزایش چشمگیر فعالیت نیروهای نیابتی است.
🔹 همچنین حملاتی علیه تأسیسات دیپلماتیک و اطلاعاتی آمریکا در کشورهای خلیج فارس گزارش شده است؛ از جمله حوادثی در دبی و عربستان سعودی.
🔹 ایالات متحده در حال بررسی اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز است. برخی تحلیلگران ایرانی میگویند این اقدام ممکن است بهطور paradoxical آسیبپذیری ناوهای آمریکایی را افزایش دهد زیرا آنها را در برد موشکهای ایرانی قرار میدهد.
🔹 به نظر میرسد ایران در حال تمرکز حملات بر زیرساختهای راداری و نظارتی آمریکا در خلیج فارس است. گزارشها نشان میدهد یک رادار دوم سامانه THAAD در امارات هدف موشکهای ایرانی قرار گرفته است؛ اقدامی که نشاندهنده تلاش برای تضعیف سامانههای هشدار زودهنگام است.
🔹 در همین حال ایران ظاهراً هدف قرار دادن پهپادهای شناسایی اسرائیلی مانند Hermes 900 را در اولویت قرار داده است؛ پهپادهایی که نقش مهمی در شناسایی محل پرتاب موشکهای ایرانی دارند.
🔹 برخی تحلیلگران معتقدند این موضوع میتواند توضیح دهد چرا در روزهای اخیر حجم حملات موشکی گسترده ایران کاهش یافته است**؛ زیرا ممکن است تهران ابتدا تلاش کند **توان اطلاعاتی و شناسایی اسرائیل (ISR) را تضعیف کند و سپس حملات سنگینتر را از سر بگیرد.
🔹 تصاویری که پرواز جنگندههای F-16 اسرائیلی بر فراز تهران را نشان میدهد، حاکی از آن است که اسرائیل و آمریکا ممکن است به آزادی عمل قابل توجهی در آسمان ایران دست یافته باشند**؛ پس از آنکه بخشهایی از شبکه پدافند هوایی ایران را سرکوب کردهاند.
🔹 **تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل نیز روشنتر شده است. به نظر میرسد حملات اسرائیل بیشتر بر تهران و غرب ایران متمرکز است**، در حالی که **عملیات آمریکا بیشتر پایگاههای پهپادی و زیرساختهای نظامی در جنوب ایران را هدف قرار میدهد.
🔹 حملات اسرائیل همچنین همچنان بر نهادهای حکومتی ایران متمرکز است. ستادهای پلیس، مراکز اطلاعاتی و پایگاههای سپاه در تهران هدف قرار گرفتهاند؛ اقدامی که نشاندهنده راهبرد تضعیف توان امنیت داخلی جمهوری اسلامی است.
🔹 همزمان، حملاتی نیز استانهای غربی ایران را هدف قرار دادهاند که نگرانی تهران را از احتمال ورود گروههای شورشی از اقلیم کردستان عراق افزایش داده است.
🔹 ایران نیز در پاسخ مواضع شبهنظامیان کرد در عراق را هدف قرار داده و استقرار نیروهای سپاه در مرزهای غربی را افزایش داده است.
🔹 حزبالله لبنان با وجود فشار دولت لبنان، به عملیات محدود ادامه داده است؛ از جمله حمله پهپاد انتحاری به پایگاه هوایی رامات داوید و شلیک راکت به اهداف نظامی اسرائیل.
🔹 در همین حال حوثیها تهدید کردهاند در صورت ورود مستقیم عربستان به جنگ، تنگه بابالمندب را خواهند بست و حملات به عربستان را از سر خواهند گرفت.
🔹 زیرساختهای انرژی به میدان اصلی نبرد تبدیل شدهاند. حملات پهپادی ایران تأسیسات گازی مرتبط با QatarEnergy را هدف قرار داده که باعث تعطیلی موقت عملیات LNG در رأس لفان و مسیعید شده است.
🔹 در حملهای جداگانه پایانه صادرات نفت فجیره در امارات نیز هدف قرار گرفته است؛ مسیری حیاتی که امکان دور زدن تنگه هرمز برای صادرات نفت خلیج فارس را فراهم میکند.
۲/۲
🔹 این حملات نشاندهنده راهبرد گستردهتر ایران برای حفظ فشار بر بازار جهانی انرژی است؛ حتی اگر محاصره کامل دریایی دشوار باشد.
🔹 بازارهای نفت نیز در حال واکنش هستند. عراق صادرات نفت اقلیم کردستان از طریق خط لوله جیهان را متوقف کرده و هشدار داده اگر اختلال در هرمز ادامه یابد ممکن است کاهش تولید نیز در پیش باشد.
🔹 در داخل ایران نیز تحولات سیاسی سرعت گرفته است. گفته میشود مجلس خبرگان رهبری در آستانه انتخاب رهبر جدید پس از کشته شدن علی خامنهای قرار دارد.
🔹 شورای رهبری موقت نیز با وجود خطر حملات بیشتر موسوم به «قطع سر» دوباره تشکیل جلسه داده است؛ اقدامی برای نشان دادن تداوم و کنترل سیاسی.
🔹 نگرانیها درباره تشدید تنش در اطراف تأسیسات هستهای نیز افزایش یافته است. گزارش شده تأسیسات هستهای نطنز بار دیگر هدف قرار گرفته و انفجارهایی در نزدیکی نیروگاه هستهای بوشهر که با همکاری روسیه اداره میشود نگرانیها درباره احتمال حادثه هستهای را افزایش داده است.
🔹 سرعت حملات موشکی ایران علیه اسرائیل در یک روز گذشته کاهش یافته است. هنوز مشخص نیست آیا این موضوع نتیجه هدف قرار گرفتن موفق پرتابگرهای موشکی بوده یا تصمیم تهران برای حفظ ذخایر موشکی.
🔹 استقرارهای نظامی جدید آمریکا نیز توجه تحلیلگران ایرانی را جلب کرده است. گزارشهای منابع باز نشان میدهد واشنگتن هواپیماهای سوخترسان هوایی بیشتری به منطقه سنتکام اعزام کرده و جنگندههایی را از اروپا به خاورمیانه منتقل کرده است.
🔹 برخی تحلیلگران ایرانی این اقدامات را نشانهای میدانند از اینکه جنگ ممکن است برخلاف پیشبینی اولیه واشنگتن پیش برود و سطح نیروهای آمریکا برای ابعاد و مدت این درگیری کافی نبوده باشد.
🔹 همچنین گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد آمریکا ممکن است در حال بررسی انتقال سامانههای پدافند هوایی THAAD و Patriot از مناطق دیگر مانند شرق آسیا به خاورمیانه باشد تا در برابر حملات موشکی ایران دفاع منطقهای را تقویت کند.
🔹 رسانههای ایرانی این تحولات را نشانهای میدانند از اینکه مصرف موشکهای رهگیر ممکن است سریعتر از حد انتظار باشد و واشنگتن ناچار شده از منابع دفاعی دیگر مناطق استفاده کند.
🔹 در مجموع، تحولات روز چهارم تا حد زیادی الگوهای دو روز گذشته را تقویت میکند:
گسترش نقش نیروهای نیابتی، ادامه حملات به زیرساختهای انرژی، عملیات هوایی مداوم در داخل ایران، و سرایت تدریجی جنگ به سطح منطقهای.
🔹 این حملات نشاندهنده راهبرد گستردهتر ایران برای حفظ فشار بر بازار جهانی انرژی است؛ حتی اگر محاصره کامل دریایی دشوار باشد.
🔹 بازارهای نفت نیز در حال واکنش هستند. عراق صادرات نفت اقلیم کردستان از طریق خط لوله جیهان را متوقف کرده و هشدار داده اگر اختلال در هرمز ادامه یابد ممکن است کاهش تولید نیز در پیش باشد.
🔹 در داخل ایران نیز تحولات سیاسی سرعت گرفته است. گفته میشود مجلس خبرگان رهبری در آستانه انتخاب رهبر جدید پس از کشته شدن علی خامنهای قرار دارد.
🔹 شورای رهبری موقت نیز با وجود خطر حملات بیشتر موسوم به «قطع سر» دوباره تشکیل جلسه داده است؛ اقدامی برای نشان دادن تداوم و کنترل سیاسی.
🔹 نگرانیها درباره تشدید تنش در اطراف تأسیسات هستهای نیز افزایش یافته است. گزارش شده تأسیسات هستهای نطنز بار دیگر هدف قرار گرفته و انفجارهایی در نزدیکی نیروگاه هستهای بوشهر که با همکاری روسیه اداره میشود نگرانیها درباره احتمال حادثه هستهای را افزایش داده است.
🔹 سرعت حملات موشکی ایران علیه اسرائیل در یک روز گذشته کاهش یافته است. هنوز مشخص نیست آیا این موضوع نتیجه هدف قرار گرفتن موفق پرتابگرهای موشکی بوده یا تصمیم تهران برای حفظ ذخایر موشکی.
🔹 استقرارهای نظامی جدید آمریکا نیز توجه تحلیلگران ایرانی را جلب کرده است. گزارشهای منابع باز نشان میدهد واشنگتن هواپیماهای سوخترسان هوایی بیشتری به منطقه سنتکام اعزام کرده و جنگندههایی را از اروپا به خاورمیانه منتقل کرده است.
🔹 برخی تحلیلگران ایرانی این اقدامات را نشانهای میدانند از اینکه جنگ ممکن است برخلاف پیشبینی اولیه واشنگتن پیش برود و سطح نیروهای آمریکا برای ابعاد و مدت این درگیری کافی نبوده باشد.
🔹 همچنین گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد آمریکا ممکن است در حال بررسی انتقال سامانههای پدافند هوایی THAAD و Patriot از مناطق دیگر مانند شرق آسیا به خاورمیانه باشد تا در برابر حملات موشکی ایران دفاع منطقهای را تقویت کند.
🔹 رسانههای ایرانی این تحولات را نشانهای میدانند از اینکه مصرف موشکهای رهگیر ممکن است سریعتر از حد انتظار باشد و واشنگتن ناچار شده از منابع دفاعی دیگر مناطق استفاده کند.
🔹 در مجموع، تحولات روز چهارم تا حد زیادی الگوهای دو روز گذشته را تقویت میکند:
گسترش نقش نیروهای نیابتی، ادامه حملات به زیرساختهای انرژی، عملیات هوایی مداوم در داخل ایران، و سرایت تدریجی جنگ به سطح منطقهای.
نیویورک تایمز
### ارتباط مخفیانه ایران برای مذاکره
* یک روز پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، عوامل وزارت اطلاعات ایران بهطور غیرمستقیم از طریق یک سرویس اطلاعاتی کشور ثالث با CIA تماس گرفتهاند.
* هدف این تماس بررسی امکان مذاکره برای پایان دادن به جنگ بوده است.
* مقامات آمریکایی فعلاً این پیشنهاد را جدی یا عملی در کوتاهمدت نمیدانند.
### وضعیت آشفته رهبری در ایران
* حملات اسرائیل بهطور سیستماتیک رهبران نظامی و سیاسی ایران را هدف قرار داده است.
* کشته شدن بسیاری از چهرههای کلیدی باعث شده ساختار تصمیمگیری حکومت دچار آشفتگی شود.
* حتی افرادی که آمریکا تصور میکرد ممکن است در آینده رهبر شوند نیز کشته شدهاند.
* ترامپ گفته است:
* «بیشتر افرادی که برای رهبری در نظر داشتیم کشته شدهاند.»
### اختلاف دیدگاه آمریکا و اسرائیل درباره هدف جنگ
* اسرائیل خواهان ادامه حملات برای چند هفته و وارد کردن حداکثر خسارت به توان نظامی ایران است.
* برخی در اسرائیل میخواهند این حملات حتی به سقوط حکومت ایران منجر شود.
* در مقابل، در واشنگتن بحثهایی درباره پایان جنگ با یک توافق سیاسی مطرح است.
### تغییر نگاه ترامپ درباره آینده حکومت ایران
* در ابتدا ترامپ روی احتمال قیام مردمی علیه حکومت ایران حساب میکرد.
* اما اکنون به نظر میرسد به سناریویی عملگرایانهتر فکر میکند: ظهور چهرههای عملگرا در داخل ساختار فعلی حکومت.
### شروط احتمالی آمریکا برای توقف جنگ
اگر توافقی شکل بگیرد، آمریکا احتمالاً خواستار این موارد خواهد بود:
* کنار گذاشتن یا محدود کردن شدید برنامه هستهای ایران
* کاهش یا توقف برنامه موشکهای بالستیک
* قطع حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله
در مقابل:
* ممکن است به رهبران باقیمانده ایران اجازه داده شود قدرت سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کنند.
### الگوی مورد نظر ترامپ
* ترامپ گفته مدل مطلوب او شبیه ونزوئلا است.
* در آن سناریو:
* آمریکا با فشار نظامی و سیاسی
* بر جانشین رهبر قبلی نفوذ پیدا کرد
* و کنترل صادرات نفت ونزوئلا را به دست آورد.
### سناریوهای احتمالی آینده قدرت در ایران
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی CIA:
* احتمال قدرت گرفتن بخشی از سپاه پاسداران وجود دارد.
* احتمال به قدرت رسیدن اپوزیسیون خارج از کشور بسیار پایین ارزیابی شده است.
* آینده سیاسی ایران به دلیل متغیرهای بسیار نامشخص قابل پیشبینی دقیق نیست.
### خطر فروپاشی و بیثباتی
برخی تحلیلگران هشدار میدهند:
* حکومت ایران ممکن است کنترل مناطق قومی مانند کردستان را از دست بدهد.
* احتمال فروپاشی دولت مرکزی و شکلگیری هرجومرج شبیه سوریه یا لیبی وجود دارد.
https://www.nytimes.com/2026/03/04/us/politics/trump-iran-intelligence-leaders.html
### ارتباط مخفیانه ایران برای مذاکره
* یک روز پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، عوامل وزارت اطلاعات ایران بهطور غیرمستقیم از طریق یک سرویس اطلاعاتی کشور ثالث با CIA تماس گرفتهاند.
* هدف این تماس بررسی امکان مذاکره برای پایان دادن به جنگ بوده است.
* مقامات آمریکایی فعلاً این پیشنهاد را جدی یا عملی در کوتاهمدت نمیدانند.
### وضعیت آشفته رهبری در ایران
* حملات اسرائیل بهطور سیستماتیک رهبران نظامی و سیاسی ایران را هدف قرار داده است.
* کشته شدن بسیاری از چهرههای کلیدی باعث شده ساختار تصمیمگیری حکومت دچار آشفتگی شود.
* حتی افرادی که آمریکا تصور میکرد ممکن است در آینده رهبر شوند نیز کشته شدهاند.
* ترامپ گفته است:
* «بیشتر افرادی که برای رهبری در نظر داشتیم کشته شدهاند.»
### اختلاف دیدگاه آمریکا و اسرائیل درباره هدف جنگ
* اسرائیل خواهان ادامه حملات برای چند هفته و وارد کردن حداکثر خسارت به توان نظامی ایران است.
* برخی در اسرائیل میخواهند این حملات حتی به سقوط حکومت ایران منجر شود.
* در مقابل، در واشنگتن بحثهایی درباره پایان جنگ با یک توافق سیاسی مطرح است.
### تغییر نگاه ترامپ درباره آینده حکومت ایران
* در ابتدا ترامپ روی احتمال قیام مردمی علیه حکومت ایران حساب میکرد.
* اما اکنون به نظر میرسد به سناریویی عملگرایانهتر فکر میکند: ظهور چهرههای عملگرا در داخل ساختار فعلی حکومت.
### شروط احتمالی آمریکا برای توقف جنگ
اگر توافقی شکل بگیرد، آمریکا احتمالاً خواستار این موارد خواهد بود:
* کنار گذاشتن یا محدود کردن شدید برنامه هستهای ایران
* کاهش یا توقف برنامه موشکهای بالستیک
* قطع حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله
در مقابل:
* ممکن است به رهبران باقیمانده ایران اجازه داده شود قدرت سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کنند.
### الگوی مورد نظر ترامپ
* ترامپ گفته مدل مطلوب او شبیه ونزوئلا است.
* در آن سناریو:
* آمریکا با فشار نظامی و سیاسی
* بر جانشین رهبر قبلی نفوذ پیدا کرد
* و کنترل صادرات نفت ونزوئلا را به دست آورد.
### سناریوهای احتمالی آینده قدرت در ایران
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی CIA:
* احتمال قدرت گرفتن بخشی از سپاه پاسداران وجود دارد.
* احتمال به قدرت رسیدن اپوزیسیون خارج از کشور بسیار پایین ارزیابی شده است.
* آینده سیاسی ایران به دلیل متغیرهای بسیار نامشخص قابل پیشبینی دقیق نیست.
### خطر فروپاشی و بیثباتی
برخی تحلیلگران هشدار میدهند:
* حکومت ایران ممکن است کنترل مناطق قومی مانند کردستان را از دست بدهد.
* احتمال فروپاشی دولت مرکزی و شکلگیری هرجومرج شبیه سوریه یا لیبی وجود دارد.
https://www.nytimes.com/2026/03/04/us/politics/trump-iran-intelligence-leaders.html
Nytimes
Iran’s Secret Outreach Highlights Trump’s Challenge
President Trump is beginning to consider what sort of Iranian government might come next, as the U.S.-Israeli assault continues.
https://www.foreignaffairs.com/lebanon/hezbollah-still-threat
حزبالله، مهمترین نیروی نیابتی ایران در لبنان، در سالهای اخیر ضربات سنگینی از سوی اسرائیل متحمل شده است، اما همچنان یک بازیگر امنیتی مهم در منطقه به شمار میرود. پس از حمله حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳، درگیریهای مرزی میان اسرائیل و حزبالله شدت گرفت و در سال ۲۰۲۴ اسرائیل عملیات گستردهای علیه این گروه آغاز کرد. اسرائیل با استفاده از عملیاتهای اطلاعاتی پیچیده، از جمله انفجار دستگاههای ارتباطی مانند پیجرها و بیسیمها، بیش از هزار عضو حزبالله را کشته یا زخمی کرد و سپس با حملات هوایی و ترورهای هدفمند بسیاری از فرماندهان ارشد، از جمله حسن نصرالله، را از میان برد. در ادامه، ارتش اسرائیل وارد جنوب لبنان شد و حزبالله طبق توافق آتشبس مجبور شد نیروهای خود را از جنوب رود لیتانی عقب بکشد. بر اساس ادعای اسرائیل، حدود ۸۰ درصد از زرادخانه موشکی حزبالله نابود شده و این گروه بیش از ۱۸ هزار تلفات، از جمله حدود پنج هزار کشته، داده است.
با وجود این ضربات، حزبالله همچنان ظرفیت نظامی قابل توجهی دارد و تهدیدی جدی برای اسرائیل محسوب میشود. برآورد میشود که این گروه هنوز حدود ۲۵ هزار موشک و راکت در اختیار داشته باشد و بتواند بین ۴۰ تا ۵۰ هزار نیروی رزمی تماموقت و ذخیره بسیج کند. حزبالله علاوه بر توان موشکی و پهپادی، سابقه انجام عملیاتهای برونمرزی دارد و همچنان قادر است حملات نامتقارن یا تروریستی در خارج از منطقه انجام دهد. با این حال، شبکه فرماندهی و کنترل آن به شدت آسیب دیده و اسرائیل نشان داده که نفوذ اطلاعاتی عمیقی در این سازمان دارد. مجموعهای از ترورها و عملیاتهای اطلاعاتی باعث شده ارتباطات داخلی حزبالله مختل شود و رهبران آن نسبت به وجود جاسوسان در درون سازمان بیاعتماد شوند، مسئلهای که مدیریت و هماهنگی نظامی را برای این گروه دشوارتر کرده است.
از نظر مالی و سیاسی نیز حزبالله در موقعیت دشوارتری قرار گرفته است. اسرائیل زیرساختهای مالی این گروه را هدف قرار داده و شعب بانکهای مرتبط با حزبالله را بمباران کرده است، در حالی که دولت لبنان تحت فشار آمریکا محدودیتهایی بر فعالیتهای مالی آن اعمال کرده است. در همین زمان، سقوط رژیم بشار اسد در سوریه و روی کار آمدن دولتی مخالف حزبالله، مسیر انتقال سلاح و منابع مالی به لبنان را محدود کرده است. مهمتر از همه، ایران که پیش از سال ۲۰۲۳ سالانه حدود ۷۰۰ میلیون دلار به حزبالله کمک میکرد، اکنون به دلیل تحریمها، بحران اقتصادی و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل توان کمتری برای حمایت مالی از این گروه دارد. در نتیجه، حزبالله با افزایش هزینههای جنگ و کاهش منابع مالی مواجه شده و حتی گزارشهایی از کاهش یا توقف پرداخت حقوق به نیروها و خانوادههای کشتهشدگان منتشر شده است. با این حال، به دلیل پایگاه اجتماعی در میان بخش بزرگی از شیعیان لبنان و ضعف دولت مرکزی، این گروه همچنان نفوذ قابل توجهی در سیاست و امنیت لبنان دارد و حذف کامل آن بدون فشار طولانیمدت نظامی، سیاسی و اقتصادی بسیار دشوار خواهد بود
حزبالله، مهمترین نیروی نیابتی ایران در لبنان، در سالهای اخیر ضربات سنگینی از سوی اسرائیل متحمل شده است، اما همچنان یک بازیگر امنیتی مهم در منطقه به شمار میرود. پس از حمله حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳، درگیریهای مرزی میان اسرائیل و حزبالله شدت گرفت و در سال ۲۰۲۴ اسرائیل عملیات گستردهای علیه این گروه آغاز کرد. اسرائیل با استفاده از عملیاتهای اطلاعاتی پیچیده، از جمله انفجار دستگاههای ارتباطی مانند پیجرها و بیسیمها، بیش از هزار عضو حزبالله را کشته یا زخمی کرد و سپس با حملات هوایی و ترورهای هدفمند بسیاری از فرماندهان ارشد، از جمله حسن نصرالله، را از میان برد. در ادامه، ارتش اسرائیل وارد جنوب لبنان شد و حزبالله طبق توافق آتشبس مجبور شد نیروهای خود را از جنوب رود لیتانی عقب بکشد. بر اساس ادعای اسرائیل، حدود ۸۰ درصد از زرادخانه موشکی حزبالله نابود شده و این گروه بیش از ۱۸ هزار تلفات، از جمله حدود پنج هزار کشته، داده است.
با وجود این ضربات، حزبالله همچنان ظرفیت نظامی قابل توجهی دارد و تهدیدی جدی برای اسرائیل محسوب میشود. برآورد میشود که این گروه هنوز حدود ۲۵ هزار موشک و راکت در اختیار داشته باشد و بتواند بین ۴۰ تا ۵۰ هزار نیروی رزمی تماموقت و ذخیره بسیج کند. حزبالله علاوه بر توان موشکی و پهپادی، سابقه انجام عملیاتهای برونمرزی دارد و همچنان قادر است حملات نامتقارن یا تروریستی در خارج از منطقه انجام دهد. با این حال، شبکه فرماندهی و کنترل آن به شدت آسیب دیده و اسرائیل نشان داده که نفوذ اطلاعاتی عمیقی در این سازمان دارد. مجموعهای از ترورها و عملیاتهای اطلاعاتی باعث شده ارتباطات داخلی حزبالله مختل شود و رهبران آن نسبت به وجود جاسوسان در درون سازمان بیاعتماد شوند، مسئلهای که مدیریت و هماهنگی نظامی را برای این گروه دشوارتر کرده است.
از نظر مالی و سیاسی نیز حزبالله در موقعیت دشوارتری قرار گرفته است. اسرائیل زیرساختهای مالی این گروه را هدف قرار داده و شعب بانکهای مرتبط با حزبالله را بمباران کرده است، در حالی که دولت لبنان تحت فشار آمریکا محدودیتهایی بر فعالیتهای مالی آن اعمال کرده است. در همین زمان، سقوط رژیم بشار اسد در سوریه و روی کار آمدن دولتی مخالف حزبالله، مسیر انتقال سلاح و منابع مالی به لبنان را محدود کرده است. مهمتر از همه، ایران که پیش از سال ۲۰۲۳ سالانه حدود ۷۰۰ میلیون دلار به حزبالله کمک میکرد، اکنون به دلیل تحریمها، بحران اقتصادی و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل توان کمتری برای حمایت مالی از این گروه دارد. در نتیجه، حزبالله با افزایش هزینههای جنگ و کاهش منابع مالی مواجه شده و حتی گزارشهایی از کاهش یا توقف پرداخت حقوق به نیروها و خانوادههای کشتهشدگان منتشر شده است. با این حال، به دلیل پایگاه اجتماعی در میان بخش بزرگی از شیعیان لبنان و ضعف دولت مرکزی، این گروه همچنان نفوذ قابل توجهی در سیاست و امنیت لبنان دارد و حذف کامل آن بدون فشار طولانیمدت نظامی، سیاسی و اقتصادی بسیار دشوار خواهد بود
Foreign Affairs
Is Hezbollah Still a Threat?
Iran’s favorite proxy is down but not out.
تحلیلی درباره تأثیر جنگ بر نفت و گاز جهان
* تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است. در شرایط عادی روزانه حدود **۸۰ نفتکش و کشتی حامل گاز از این مسیر عبور میکنند و حدود یکپنجم نفت جهان و بخش مهمی از گاز طبیعی از آن عبور میکند. پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تردد کشتیها تقریباً متوقف شده است؛ بهطوری که روز دوشنبه فقط ۲ نفتکش و روز سهشنبه تنها یک نفتکش از تنگه عبور کرد. تحلیلگران این وضعیت را عملاً بسته شدن غیررسمی تنگه هرمز توصیف کردهاند.
* شرکتهای کشتیرانی و بیمه از عبور کشتیها خودداری میکنند. بسیاری از نفتکشها در دو سوی تنگه منتظر ماندهاند زیرا خطر حمله بالا رفته و هزینه بیمه برای عبور از منطقه جنگی بهشدت افزایش یافته است. برخی کشتیها نیز برای کاهش خطر، سیستمهای موقعیتیاب خود را خاموش کرده یا حتی **موقعیتهای جعلی ارسال میکنند. در شرایط عادی علاوه بر نفتکشها، حدود ۱۶۰ کشتی بزرگ در روز (از جمله کشتیهای کانتینری و حمل خودرو) از این مسیر عبور میکنند.
* تهدید مستقیم ایران علیه کشتیها و حملات به زیرساختهای انرژی باعث تشدید بحران شده است. یک مقام نظامی ایران تهدید کرده کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور کنند ممکن است هدف قرار گیرند و در روزهای اخیر نیز برخی کشتیها و تأسیسات انرژی در منطقه آسیب دیدهاند. از جمله: آتشسوزی در مرکز انرژی **فجیره در امارات بر اثر سقوط بقایای پهپاد، آتشسوزی در پالایشگاه رأس تنوره عربستان پس از رهگیری پهپادهای ایرانی، و توقف تولید گاز طبیعی مایع (LNG) قطر پس از حمله به تأسیسات آن.
* کاهش شدید عبور نفتکشها عرضه جهانی انرژی را کاهش داده و قیمتها را بالا برده است. از زمان آغاز درگیریها، **قیمت نفت حدود ۱۲ درصد افزایش یافته و به حدود ۸۱ دلار برای هر بشکه رسیده است و قیمت گاز طبیعی نیز در اروپا و آسیا افزایش قابل توجهی داشته است. ادامه این وضعیت میتواند باعث اختلال در اقتصاد جهانی و افزایش تورم شود.
* تنگه هرمز مسیر اصلی صادرات انرژی کشورهای بزرگ تولیدکننده خلیج فارس است. نفت و گاز عبوری از این مسیر عمدتاً از **عربستان سعودی، عراق، ایران، امارات و قطر صادر میشود. در سال ۲۰۲۴ بیش از ۸۰ درصد انرژی عبوری از این تنگه به آسیا ارسال شده و بزرگترین خریداران آن چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بودهاند.
* کشورها ذخایر استراتژیک انرژی دارند، اما بسته ماندن طولانیمدت تنگه میتواند بحران جهانی ایجاد کند. اگر این اختلال ادامه یابد، ممکن است یکی از بزرگترین شوکهای انرژی سالهای اخیر رخ دهد و زنجیرههای تأمین جهانی را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد.
* آمریکا احتمالاً برای جلوگیری از بسته شدن مسیر وارد عمل میشود. دونالد ترامپ اعلام کرده در صورت لزوم نیروی دریایی آمریکا نفتکشها را در تنگه هرمز اسکورت خواهد کرد و دولت آمریکا همچنین ممکن است بیمه ریسک سیاسی برای کشتیهای عبوری فراهم کند تا تردد انرژی از این مسیر دوباره برقرار شود.
https://www.nytimes.com/interactive/2026/03/03/business/iran-war-oil-gas-strait-of-hormuz.html
* تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است. در شرایط عادی روزانه حدود **۸۰ نفتکش و کشتی حامل گاز از این مسیر عبور میکنند و حدود یکپنجم نفت جهان و بخش مهمی از گاز طبیعی از آن عبور میکند. پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تردد کشتیها تقریباً متوقف شده است؛ بهطوری که روز دوشنبه فقط ۲ نفتکش و روز سهشنبه تنها یک نفتکش از تنگه عبور کرد. تحلیلگران این وضعیت را عملاً بسته شدن غیررسمی تنگه هرمز توصیف کردهاند.
* شرکتهای کشتیرانی و بیمه از عبور کشتیها خودداری میکنند. بسیاری از نفتکشها در دو سوی تنگه منتظر ماندهاند زیرا خطر حمله بالا رفته و هزینه بیمه برای عبور از منطقه جنگی بهشدت افزایش یافته است. برخی کشتیها نیز برای کاهش خطر، سیستمهای موقعیتیاب خود را خاموش کرده یا حتی **موقعیتهای جعلی ارسال میکنند. در شرایط عادی علاوه بر نفتکشها، حدود ۱۶۰ کشتی بزرگ در روز (از جمله کشتیهای کانتینری و حمل خودرو) از این مسیر عبور میکنند.
* تهدید مستقیم ایران علیه کشتیها و حملات به زیرساختهای انرژی باعث تشدید بحران شده است. یک مقام نظامی ایران تهدید کرده کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور کنند ممکن است هدف قرار گیرند و در روزهای اخیر نیز برخی کشتیها و تأسیسات انرژی در منطقه آسیب دیدهاند. از جمله: آتشسوزی در مرکز انرژی **فجیره در امارات بر اثر سقوط بقایای پهپاد، آتشسوزی در پالایشگاه رأس تنوره عربستان پس از رهگیری پهپادهای ایرانی، و توقف تولید گاز طبیعی مایع (LNG) قطر پس از حمله به تأسیسات آن.
* کاهش شدید عبور نفتکشها عرضه جهانی انرژی را کاهش داده و قیمتها را بالا برده است. از زمان آغاز درگیریها، **قیمت نفت حدود ۱۲ درصد افزایش یافته و به حدود ۸۱ دلار برای هر بشکه رسیده است و قیمت گاز طبیعی نیز در اروپا و آسیا افزایش قابل توجهی داشته است. ادامه این وضعیت میتواند باعث اختلال در اقتصاد جهانی و افزایش تورم شود.
* تنگه هرمز مسیر اصلی صادرات انرژی کشورهای بزرگ تولیدکننده خلیج فارس است. نفت و گاز عبوری از این مسیر عمدتاً از **عربستان سعودی، عراق، ایران، امارات و قطر صادر میشود. در سال ۲۰۲۴ بیش از ۸۰ درصد انرژی عبوری از این تنگه به آسیا ارسال شده و بزرگترین خریداران آن چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بودهاند.
* کشورها ذخایر استراتژیک انرژی دارند، اما بسته ماندن طولانیمدت تنگه میتواند بحران جهانی ایجاد کند. اگر این اختلال ادامه یابد، ممکن است یکی از بزرگترین شوکهای انرژی سالهای اخیر رخ دهد و زنجیرههای تأمین جهانی را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد.
* آمریکا احتمالاً برای جلوگیری از بسته شدن مسیر وارد عمل میشود. دونالد ترامپ اعلام کرده در صورت لزوم نیروی دریایی آمریکا نفتکشها را در تنگه هرمز اسکورت خواهد کرد و دولت آمریکا همچنین ممکن است بیمه ریسک سیاسی برای کشتیهای عبوری فراهم کند تا تردد انرژی از این مسیر دوباره برقرار شود.
https://www.nytimes.com/interactive/2026/03/03/business/iran-war-oil-gas-strait-of-hormuz.html
پس از ضربه نخست چه میشود؟
محدودیتهای راهبرد بیثباتسازی ایران و واقعیتهای جنگ
@irananalyses
در روزهای اخیر، همزمان با تشدید درگیری میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، بحث درباره آینده جنگ و سناریوهای پس از «ضربه نخست» شدت گرفته است. الگوی رفتار دولت دونالد ترامپ—از تغییر مداوم اهداف جنگ گرفته تا تلاشهای شتابزده برای توجیه عملیات—نشان میدهد که برنامه اولیه واشنگتن احتمالاً بسیار خوشبینانه طراحی شده بود. تصور اصلی این بود که با حذف رهبر جمهوری اسلامی و ضربه به ساختار فرماندهی، حکومت ایران بهسرعت دچار فروپاشی داخلی شود. اما برخلاف این انتظار، نشانهای از چنین فروپاشی سریع دیده نمیشود و همین مسئله باعث شده مسیر جنگ پیچیدهتر از آنچه در ابتدا تصور میشد پیش برود. افزایش توان ایران برای طولانی کردن جنگ یا وادار کردن واشنگتن به تغییر راهبرد نشان میدهد که معادله جنگ بسیار پیچیدهتر از یک عملیات کوتاهمدت است. برای مقایسه، در جنگ عراق برنامه اولیه دولت جورج بوش تازه پنج ماه پس از آغاز جنگ با بحران جدی مواجه شد؛ در حالی که در این جنگ نشانههای شکست طرح اولیه تنها چند روز پس از شروع عملیات دیده میشود.
سناریوی «بیثباتسازی داخلی»
در تاریخ معاصر خاورمیانه، بسیاری از حکومتها نه با اشغال مستقیم نظامی بلکه با ترکیبی از فشار خارجی و شکافهای داخلی تضعیف شدهاند. نمونههای عراق، لیبی و سوریه نشان میدهد که عملیات نظامی خارجی اغلب با فعال شدن نیروهای داخلی مخالف حکومت همراه بوده است. اکنون برخی نشانهها حاکی از آن است که در قبال ایران نیز سناریویی مشابه در حال بررسی است: فشار نظامی از بیرون همراه با فعالسازی شکافهای داخلی.
گزارشهایی در رسانههای بینالمللی از تماسهای سیاسی میان دولت ترامپ و برخی گروههای مخالف ایرانی منتشر شده است. از جمله گفته شده که ترامپ با مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) گفتوگو کرده است. این حزب یکی از قدیمیترین جریانهای سیاسی کرد ایرانی است که نیروهای آن سالها در مناطق مرزی ایران و عراق حضور داشتهاند. همچنین گزارشهایی از گفتوگو با رهبران اقلیم کردستان عراق منتشر شده که نشان میدهد منطقه کردستان عراق میتواند در برخی سناریوها نقش لجستیکی داشته باشد.
در امتداد مرز ایران و عراق چندین گروه مسلح کرد ایرانی حضور دارند که هزاران نیرو در اختیار دارند. در هفتههای اخیر برخی از این گروهها از نیروهای نظامی ایران خواستهاند از حکومت فاصله بگیرند. در مقابل، سپاه پاسداران اعلام کرده که مواضع برخی از این گروهها را با حملات موشکی و پهپادی هدف قرار داده است.
جغرافیای غرب ایران در این میان اهمیت ویژهای دارد. حدود ۸ تا ۱۰ میلیون نفر در استانهای کردنشین غرب کشور زندگی میکنند؛ منطقهای که به اقلیم کردستان عراق متصل است. برخی تحلیلگران معتقدند سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا طی دههها حضور در اقلیم کردستان عراق شبکههایی از ارتباطات و زیرساختهای لجستیکی ایجاد کرده است که در صورت تصمیم سیاسی میتواند برای انتقال تجهیزات یا حمایت عملیاتی استفاده شود.
مدل چندمرحلهای بیثباتسازی
بر اساس برخی تحلیلها، راهبرد احتمالی فشار ترکیبی میتواند شامل چند مرحله باشد:
مرحله اول: انتقال تجهیزات، منابع و حمایت لجستیکی از طریق اقلیم کردستان عراق به گروههای مخالف.
مرحله دوم: شکلگیری ناآرامیهای محلی در استانهای مرزی مانند کرمانشاه، کردستان و ایلام.
مرحله سوم: اعزام نیروهای امنیتی از سایر نقاط کشور برای مهار این ناآرامیها، که میتواند تمرکز نیروهای حکومت را در سطح ملی کاهش دهد.
مرحله چهارم: احتمال گسترش بیثباتی به مناطق دیگری مانند بلوچستان در جنوب شرق یا خوزستان در جنوب غرب.
این مدل شباهتهایی با تجربه لیبی در سال ۲۰۱۱ دارد؛ جایی که حملات هوایی ناتو با پیشروی نیروهای مخالف داخلی ترکیب شد و در نهایت به سقوط معمر قذافی انجامید. از آغاز عملیات ناتو تا سقوط قذافی حدود هشت ماه طول کشید و در این مدت ساختار امنیتی دولت به تدریج فرسوده شد.
چرا ایران با لیبی متفاوت است؟
با وجود این شباهتها، ایران در چندین زمینه تفاوتهای اساسی با لیبی دارد. لیبی در زمان سقوط قذافی حدود ۷ میلیون نفر جمعیت داشت و ساختار دولت مرکزی آن نسبتاً ضعیف بود. در مقابل، ایران کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت، دولت بوروکراتیک گسترده و نهادهای امنیتی چندلایه است. چنین ساختاری فروپاشی سریع دولت را بسیار دشوارتر میکند.
محدودیتهای راهبرد بیثباتسازی ایران و واقعیتهای جنگ
@irananalyses
در روزهای اخیر، همزمان با تشدید درگیری میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، بحث درباره آینده جنگ و سناریوهای پس از «ضربه نخست» شدت گرفته است. الگوی رفتار دولت دونالد ترامپ—از تغییر مداوم اهداف جنگ گرفته تا تلاشهای شتابزده برای توجیه عملیات—نشان میدهد که برنامه اولیه واشنگتن احتمالاً بسیار خوشبینانه طراحی شده بود. تصور اصلی این بود که با حذف رهبر جمهوری اسلامی و ضربه به ساختار فرماندهی، حکومت ایران بهسرعت دچار فروپاشی داخلی شود. اما برخلاف این انتظار، نشانهای از چنین فروپاشی سریع دیده نمیشود و همین مسئله باعث شده مسیر جنگ پیچیدهتر از آنچه در ابتدا تصور میشد پیش برود. افزایش توان ایران برای طولانی کردن جنگ یا وادار کردن واشنگتن به تغییر راهبرد نشان میدهد که معادله جنگ بسیار پیچیدهتر از یک عملیات کوتاهمدت است. برای مقایسه، در جنگ عراق برنامه اولیه دولت جورج بوش تازه پنج ماه پس از آغاز جنگ با بحران جدی مواجه شد؛ در حالی که در این جنگ نشانههای شکست طرح اولیه تنها چند روز پس از شروع عملیات دیده میشود.
سناریوی «بیثباتسازی داخلی»
در تاریخ معاصر خاورمیانه، بسیاری از حکومتها نه با اشغال مستقیم نظامی بلکه با ترکیبی از فشار خارجی و شکافهای داخلی تضعیف شدهاند. نمونههای عراق، لیبی و سوریه نشان میدهد که عملیات نظامی خارجی اغلب با فعال شدن نیروهای داخلی مخالف حکومت همراه بوده است. اکنون برخی نشانهها حاکی از آن است که در قبال ایران نیز سناریویی مشابه در حال بررسی است: فشار نظامی از بیرون همراه با فعالسازی شکافهای داخلی.
گزارشهایی در رسانههای بینالمللی از تماسهای سیاسی میان دولت ترامپ و برخی گروههای مخالف ایرانی منتشر شده است. از جمله گفته شده که ترامپ با مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) گفتوگو کرده است. این حزب یکی از قدیمیترین جریانهای سیاسی کرد ایرانی است که نیروهای آن سالها در مناطق مرزی ایران و عراق حضور داشتهاند. همچنین گزارشهایی از گفتوگو با رهبران اقلیم کردستان عراق منتشر شده که نشان میدهد منطقه کردستان عراق میتواند در برخی سناریوها نقش لجستیکی داشته باشد.
در امتداد مرز ایران و عراق چندین گروه مسلح کرد ایرانی حضور دارند که هزاران نیرو در اختیار دارند. در هفتههای اخیر برخی از این گروهها از نیروهای نظامی ایران خواستهاند از حکومت فاصله بگیرند. در مقابل، سپاه پاسداران اعلام کرده که مواضع برخی از این گروهها را با حملات موشکی و پهپادی هدف قرار داده است.
جغرافیای غرب ایران در این میان اهمیت ویژهای دارد. حدود ۸ تا ۱۰ میلیون نفر در استانهای کردنشین غرب کشور زندگی میکنند؛ منطقهای که به اقلیم کردستان عراق متصل است. برخی تحلیلگران معتقدند سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا طی دههها حضور در اقلیم کردستان عراق شبکههایی از ارتباطات و زیرساختهای لجستیکی ایجاد کرده است که در صورت تصمیم سیاسی میتواند برای انتقال تجهیزات یا حمایت عملیاتی استفاده شود.
مدل چندمرحلهای بیثباتسازی
بر اساس برخی تحلیلها، راهبرد احتمالی فشار ترکیبی میتواند شامل چند مرحله باشد:
مرحله اول: انتقال تجهیزات، منابع و حمایت لجستیکی از طریق اقلیم کردستان عراق به گروههای مخالف.
مرحله دوم: شکلگیری ناآرامیهای محلی در استانهای مرزی مانند کرمانشاه، کردستان و ایلام.
مرحله سوم: اعزام نیروهای امنیتی از سایر نقاط کشور برای مهار این ناآرامیها، که میتواند تمرکز نیروهای حکومت را در سطح ملی کاهش دهد.
مرحله چهارم: احتمال گسترش بیثباتی به مناطق دیگری مانند بلوچستان در جنوب شرق یا خوزستان در جنوب غرب.
این مدل شباهتهایی با تجربه لیبی در سال ۲۰۱۱ دارد؛ جایی که حملات هوایی ناتو با پیشروی نیروهای مخالف داخلی ترکیب شد و در نهایت به سقوط معمر قذافی انجامید. از آغاز عملیات ناتو تا سقوط قذافی حدود هشت ماه طول کشید و در این مدت ساختار امنیتی دولت به تدریج فرسوده شد.
چرا ایران با لیبی متفاوت است؟
با وجود این شباهتها، ایران در چندین زمینه تفاوتهای اساسی با لیبی دارد. لیبی در زمان سقوط قذافی حدود ۷ میلیون نفر جمعیت داشت و ساختار دولت مرکزی آن نسبتاً ضعیف بود. در مقابل، ایران کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت، دولت بوروکراتیک گسترده و نهادهای امنیتی چندلایه است. چنین ساختاری فروپاشی سریع دولت را بسیار دشوارتر میکند.
سپاه پاسداران تنها یک نیروی نظامی نیست، بلکه یکی از ستونهای اصلی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی محسوب میشود. بر اساس برآوردهای مختلف، سپاه و نیروهای وابسته به آن شامل صدها هزار نیروی فعال و شبکهای گسترده از بسیج هستند. علاوه بر نقش نظامی، سپاه در بخشهای مهمی از اقتصاد ایران—از انرژی و ساختوساز گرفته تا زیرساختهای صنعتی—حضور گسترده دارد. همین ترکیب قدرت نظامی، امنیتی و اقتصادی باعث شده که سپاه به بازیگری محوری در ثبات ساختار سیاسی ایران تبدیل شود.
مسیر نامطمئن جنگ
در چنین شرایطی، به نظر میرسد جنگ وارد مرحلهای شده که هیچیک از طرفها بهسادگی عقبنشینی نخواهند کرد. واشنگتن امیدوار است که با فشار نظامی و فعالسازی شکافهای داخلی بتواند معادله جنگ را تغییر دهد. در مقابل، تهران احتمالاً تلاش خواهد کرد با طولانی کردن جنگ و بسیج احساسات ملیگرایانه موقعیت خود را تقویت کند.
آنچه روشن است این است که جنگی که تصور میشد شاید تنها چند روز یا چند هفته طول بکشد، اکنون میتواند به یک بحران منطقهای طولانیمدت تبدیل شود؛ بحرانی که نه تنها آینده ایران بلکه توازن قدرت در کل خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
مسیر نامطمئن جنگ
در چنین شرایطی، به نظر میرسد جنگ وارد مرحلهای شده که هیچیک از طرفها بهسادگی عقبنشینی نخواهند کرد. واشنگتن امیدوار است که با فشار نظامی و فعالسازی شکافهای داخلی بتواند معادله جنگ را تغییر دهد. در مقابل، تهران احتمالاً تلاش خواهد کرد با طولانی کردن جنگ و بسیج احساسات ملیگرایانه موقعیت خود را تقویت کند.
آنچه روشن است این است که جنگی که تصور میشد شاید تنها چند روز یا چند هفته طول بکشد، اکنون میتواند به یک بحران منطقهای طولانیمدت تبدیل شود؛ بحرانی که نه تنها آینده ایران بلکه توازن قدرت در کل خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
1/2
توهم «آزادی از طریق جنگ»
علی کدیور – ۴ مارس ۲۰۲۶
https://substack.com/home/post/p-189825156
جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در برخی محافل بهعنوان لحظهای سرنوشتساز جشن گرفته میشود. برای برخی سیاستگذاران، این جنگ ضربهای قاطع به یک رژیم دشمن تلقی میشود. برای بخشی از ایرانیان خارج از کشور نیز معنایی فراتر دارد: آغاز پایان جمهوری اسلامی؛ لحظهای که در آن نیروی خارجی شاید بتواند آنچه سالها اعتراض داخلی نتوانست انجام دهد، محقق کند.
فرض اصلی این نگاه ساده است: جمهوری اسلامی ضعیف، منزوی و بهشدت نامحبوب است؛ اگر ضربهای کافی وارد شود، فرو میپاشد. با حذف حکومت، نوسازی سیاسی آغاز خواهد شد.
این مقاله این انتظار را جدی میگیرد—اما آن را در چارچوب مقایسهای ارزیابی میکند.
در برابر این جنگ دو مسیر ممکن وجود دارد:
۱. فروپاشی رژیم
۲. بقای رژیم تحت شرایط جنگ خارجی
مطالعات جامعهشناسی سیاسی و سیاست تطبیقی نشان میدهد که هیچیک از این دو مسیر احتمالاً به تثبیت دموکراسی منجر نمیشود.
اگر جنگ به سقوط حکومت منجر شود، تجربههای تاریخی تغییر رژیم توسط قدرتهای خارجی نشان میدهد که نتیجه اغلب تجزیه قدرت، جنگ داخلی و ضعف نهادهای سیاسی است. اگر رژیم باقی بماند، پژوهشها درباره دوام رژیمهای انقلابی نشان میدهد که جنگ خارجی معمولاً ساختارهای سرکوب و بسیج سیاسی آنها را تقویت میکند، نه اینکه آنها را تضعیف کند.
به بیان دیگر، جنگ بهطور ساختاری برای شکلگیری دموکراسی نامناسب است.
در مقالهای پیشین با عنوان «حذف بدون گردش قدرت»، نویسنده به ترور خامنهای بهعنوان نمونهای از «قطع سر نخبگان سیاسی» در مسیر تاریخی سیاست ایران پرداخت. آن تحلیل بر حذف رهبر تمرکز داشت؛ اما این مقاله به بستر گستردهتر جنگ میان دولتها میپردازد که چنین رویدادهایی در آن رخ میدهد. این دو بحث مکمل یکدیگرند: قطع سر نخبگان یک مکانیزم است، اما جنگ محیط ساختاریای است که تعیین میکند بعد از آن چه رخ میدهد.
برای فهم اینکه این جنگ چه پیامدهایی ممکن است داشته باشد—چه فروپاشی و چه بقا—باید از زبان ساده «شکست و گسست» عبور کنیم و پرسشی سختتر مطرح کنیم:
در تاریخ، جنگ علیه رژیمهای انقلابی معمولاً چه نوع نظم سیاسیای بهوجود آورده است؟
۱. درسهای تغییر رژیم: «موفقیت فاجعهآمیز»
سابقه تاریخی تغییر رژیم توسط قدرتهای خارجی چندان مبهم نیست—بلکه بسیار تاریک است.
در کتاب Catastrophic Success، الکساندر داونز با استفاده از دادههای جهانی درباره مداخلات نظامی برای تغییر رژیم در قرن بیستم و بیستویکم نشان میدهد که اگرچه این مداخلات اغلب موفق به سرنگونی دیکتاتورها میشوند، اما احتمال جنگ داخلی، شورش و بیثباتی خشونتآمیز را در سالهای بعد بهطور چشمگیری افزایش میدهند. در بسیاری موارد، احتمال جنگ داخلی در دهه بعد بیش از دو برابر میشود.
مکانیزم این روند اختلال سیاسی است. حذف رژیم توسط قدرت خارجی ساختارهای قدرت موجود را نابود میکند، بدون آنکه جایگزینی مشروع و ریشهدار در داخل کشور ایجاد کند. نتیجه معمولاً تجزیه قدرت، رقابت مسلحانه و بیثباتی طولانیمدت است.
افغانستان، عراق، لیبی و سوریه نمونههای استثنایی نیستند؛ بلکه بخشی از همین الگوی تجربی گستردهاند. هنگامی که قدرتهای خارجی رژیمها را سرنگون میکنند، خلأ قدرتی ایجاد میشود که بازیگران مسلح برای پر کردن آن رقابت میکنند. در چنین شرایطی، انتخابات برگزارشده در فضای ناامن معمولاً نمیتواند اقتدار دموکراتیک پایدار ایجاد کند.
پژوهشهای خود نویسنده در کتاب Popular Politics and the Path to Durable Democracy نیز از زاویهای دیگر به نتیجه مشابهی میرسد. بررسی الگوهای جهانی نشان میدهد دموکراسی پایدار زمانی شکل میگیرد که سازمانیابی مردمی و نهادهای مدنی بهتدریج شکل گرفته باشند.
دموکراسی تنها با حذف حاکمان ایجاد نمیشود؛ بلکه نیازمند ظرفیت سازمانیافته اجتماعی است که بتواند سیاست پس از انتقال قدرت را ساختار دهد.
مداخله نظامی خارجی این روند را قطع میکند. ممکن است حاکمان را حذف کند، اما زیرساخت اجتماعی لازم برای دموکراسی را ایجاد نمیکند—و اغلب آن را تضعیف یا نظامیسازی میکند.
جنگ ممکن است رژیمی را سرنگون کند، اما دموکراسی نمیسازد.
۲. استدلال «استثنا بودن ایران»
برخی ناظران ایرانی با اشاره به تاریخ طولانی ایران، هویت ملی متمایز یا پیچیدگی سیاسی جامعه ایران، معتقدند که ایران از الگوهای فروپاشی منطقهای مستثنا است.رضا ضیاابراهیمی این نگاه را «ملیگرایی جابهجایی» مینامد: نوعی روایت ملی که ایران را از جغرافیای خاورمیانه جدا میکند و آن را تمدنی آریایی و باستانی معرفی میکند که تنها بهطور تصادفی در این منطقه قرار گرفته است.اما آسیبپذیری ساختاری با تصورات ذهنی از بین نمیرود.
توهم «آزادی از طریق جنگ»
علی کدیور – ۴ مارس ۲۰۲۶
https://substack.com/home/post/p-189825156
جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در برخی محافل بهعنوان لحظهای سرنوشتساز جشن گرفته میشود. برای برخی سیاستگذاران، این جنگ ضربهای قاطع به یک رژیم دشمن تلقی میشود. برای بخشی از ایرانیان خارج از کشور نیز معنایی فراتر دارد: آغاز پایان جمهوری اسلامی؛ لحظهای که در آن نیروی خارجی شاید بتواند آنچه سالها اعتراض داخلی نتوانست انجام دهد، محقق کند.
فرض اصلی این نگاه ساده است: جمهوری اسلامی ضعیف، منزوی و بهشدت نامحبوب است؛ اگر ضربهای کافی وارد شود، فرو میپاشد. با حذف حکومت، نوسازی سیاسی آغاز خواهد شد.
این مقاله این انتظار را جدی میگیرد—اما آن را در چارچوب مقایسهای ارزیابی میکند.
در برابر این جنگ دو مسیر ممکن وجود دارد:
۱. فروپاشی رژیم
۲. بقای رژیم تحت شرایط جنگ خارجی
مطالعات جامعهشناسی سیاسی و سیاست تطبیقی نشان میدهد که هیچیک از این دو مسیر احتمالاً به تثبیت دموکراسی منجر نمیشود.
اگر جنگ به سقوط حکومت منجر شود، تجربههای تاریخی تغییر رژیم توسط قدرتهای خارجی نشان میدهد که نتیجه اغلب تجزیه قدرت، جنگ داخلی و ضعف نهادهای سیاسی است. اگر رژیم باقی بماند، پژوهشها درباره دوام رژیمهای انقلابی نشان میدهد که جنگ خارجی معمولاً ساختارهای سرکوب و بسیج سیاسی آنها را تقویت میکند، نه اینکه آنها را تضعیف کند.
به بیان دیگر، جنگ بهطور ساختاری برای شکلگیری دموکراسی نامناسب است.
در مقالهای پیشین با عنوان «حذف بدون گردش قدرت»، نویسنده به ترور خامنهای بهعنوان نمونهای از «قطع سر نخبگان سیاسی» در مسیر تاریخی سیاست ایران پرداخت. آن تحلیل بر حذف رهبر تمرکز داشت؛ اما این مقاله به بستر گستردهتر جنگ میان دولتها میپردازد که چنین رویدادهایی در آن رخ میدهد. این دو بحث مکمل یکدیگرند: قطع سر نخبگان یک مکانیزم است، اما جنگ محیط ساختاریای است که تعیین میکند بعد از آن چه رخ میدهد.
برای فهم اینکه این جنگ چه پیامدهایی ممکن است داشته باشد—چه فروپاشی و چه بقا—باید از زبان ساده «شکست و گسست» عبور کنیم و پرسشی سختتر مطرح کنیم:
در تاریخ، جنگ علیه رژیمهای انقلابی معمولاً چه نوع نظم سیاسیای بهوجود آورده است؟
۱. درسهای تغییر رژیم: «موفقیت فاجعهآمیز»
سابقه تاریخی تغییر رژیم توسط قدرتهای خارجی چندان مبهم نیست—بلکه بسیار تاریک است.
در کتاب Catastrophic Success، الکساندر داونز با استفاده از دادههای جهانی درباره مداخلات نظامی برای تغییر رژیم در قرن بیستم و بیستویکم نشان میدهد که اگرچه این مداخلات اغلب موفق به سرنگونی دیکتاتورها میشوند، اما احتمال جنگ داخلی، شورش و بیثباتی خشونتآمیز را در سالهای بعد بهطور چشمگیری افزایش میدهند. در بسیاری موارد، احتمال جنگ داخلی در دهه بعد بیش از دو برابر میشود.
مکانیزم این روند اختلال سیاسی است. حذف رژیم توسط قدرت خارجی ساختارهای قدرت موجود را نابود میکند، بدون آنکه جایگزینی مشروع و ریشهدار در داخل کشور ایجاد کند. نتیجه معمولاً تجزیه قدرت، رقابت مسلحانه و بیثباتی طولانیمدت است.
افغانستان، عراق، لیبی و سوریه نمونههای استثنایی نیستند؛ بلکه بخشی از همین الگوی تجربی گستردهاند. هنگامی که قدرتهای خارجی رژیمها را سرنگون میکنند، خلأ قدرتی ایجاد میشود که بازیگران مسلح برای پر کردن آن رقابت میکنند. در چنین شرایطی، انتخابات برگزارشده در فضای ناامن معمولاً نمیتواند اقتدار دموکراتیک پایدار ایجاد کند.
پژوهشهای خود نویسنده در کتاب Popular Politics and the Path to Durable Democracy نیز از زاویهای دیگر به نتیجه مشابهی میرسد. بررسی الگوهای جهانی نشان میدهد دموکراسی پایدار زمانی شکل میگیرد که سازمانیابی مردمی و نهادهای مدنی بهتدریج شکل گرفته باشند.
دموکراسی تنها با حذف حاکمان ایجاد نمیشود؛ بلکه نیازمند ظرفیت سازمانیافته اجتماعی است که بتواند سیاست پس از انتقال قدرت را ساختار دهد.
مداخله نظامی خارجی این روند را قطع میکند. ممکن است حاکمان را حذف کند، اما زیرساخت اجتماعی لازم برای دموکراسی را ایجاد نمیکند—و اغلب آن را تضعیف یا نظامیسازی میکند.
جنگ ممکن است رژیمی را سرنگون کند، اما دموکراسی نمیسازد.
۲. استدلال «استثنا بودن ایران»
برخی ناظران ایرانی با اشاره به تاریخ طولانی ایران، هویت ملی متمایز یا پیچیدگی سیاسی جامعه ایران، معتقدند که ایران از الگوهای فروپاشی منطقهای مستثنا است.رضا ضیاابراهیمی این نگاه را «ملیگرایی جابهجایی» مینامد: نوعی روایت ملی که ایران را از جغرافیای خاورمیانه جدا میکند و آن را تمدنی آریایی و باستانی معرفی میکند که تنها بهطور تصادفی در این منطقه قرار گرفته است.اما آسیبپذیری ساختاری با تصورات ذهنی از بین نمیرود.
Substack
The Fantasy of Liberation by War
The current U.S.–Israel war on Iran is being celebrated in some quarters as a long-awaited rupture.