https://www.nytimes.com/2026/03/01/us/politics/trump-iran-war-interview.html?smid=url-share
## اظهارات دونالد ترامپ در مصاحبه با نیویورکتایمز درباره جنگ با ایران
تاریخ: ۱ مارس ۲۰۲۶
* جنگ میتواند در صورت لزوم «۴ تا ۵ هفته» ادامه یابد.
* حفظ شدت حملات برای آمریکا و اسرائیل «دشوار نخواهد بود» و آمریکا ذخایر گسترده مهمات در نقاط مختلف جهان دارد.
* انتظار تلفات بیشتر وجود دارد و «تلفات خواهیم داشت».
* ایران بهطور قابل توجهی تضعیف شده است.
* بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران، از جمله چند کشتی و مقر فرماندهی، هدف قرار گرفته است.
* او «سه گزینه بسیار خوب» برای رهبری آینده ایران در نظر دارد، اما نامی اعلام نکرد.
* مدلی مشابه ونزوئلا را «سناریوی عالی» توصیف کرد: حذف رهبر ارشد و باقی ماندن ساختار حکومت با رویکردی عملگرایانهتر نسبت به آمریکا.
* گفت ممکن است مردم ایران خود حکومت را سرنگون کنند و این تصمیم «به خودشان بستگی دارد».
* ابراز امیدواری کرد نیروهای نظامی ایران سلاحهای خود را به مردم تحویل دهند.
* گفت برای ادامه عملیات نیازی به مشارکت کشورهای عرب خلیج فارس نیست.
* اعلام کرد در صورت همکاری عملگرایانه رهبری جدید ایران، امکان رفع تحریمها وجود دارد.
* درباره حمایت مستقیم از مردم ایران در صورت تلاش برای تغییر حکومت، تعهد مشخصی ارائه نکرد.
## اظهارات دونالد ترامپ در مصاحبه با نیویورکتایمز درباره جنگ با ایران
تاریخ: ۱ مارس ۲۰۲۶
* جنگ میتواند در صورت لزوم «۴ تا ۵ هفته» ادامه یابد.
* حفظ شدت حملات برای آمریکا و اسرائیل «دشوار نخواهد بود» و آمریکا ذخایر گسترده مهمات در نقاط مختلف جهان دارد.
* انتظار تلفات بیشتر وجود دارد و «تلفات خواهیم داشت».
* ایران بهطور قابل توجهی تضعیف شده است.
* بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران، از جمله چند کشتی و مقر فرماندهی، هدف قرار گرفته است.
* او «سه گزینه بسیار خوب» برای رهبری آینده ایران در نظر دارد، اما نامی اعلام نکرد.
* مدلی مشابه ونزوئلا را «سناریوی عالی» توصیف کرد: حذف رهبر ارشد و باقی ماندن ساختار حکومت با رویکردی عملگرایانهتر نسبت به آمریکا.
* گفت ممکن است مردم ایران خود حکومت را سرنگون کنند و این تصمیم «به خودشان بستگی دارد».
* ابراز امیدواری کرد نیروهای نظامی ایران سلاحهای خود را به مردم تحویل دهند.
* گفت برای ادامه عملیات نیازی به مشارکت کشورهای عرب خلیج فارس نیست.
* اعلام کرد در صورت همکاری عملگرایانه رهبری جدید ایران، امکان رفع تحریمها وجود دارد.
* درباره حمایت مستقیم از مردم ایران در صورت تلاش برای تغییر حکومت، تعهد مشخصی ارائه نکرد.
NY Times
Trump Says Iran War Could Last Weeks and Gives Competing Visions of New Regime
In a brief interview, he said the country’s hardened military should simply surrender their weapons to the Iranian public.
تحول دفاعی نظامی جمهوری اسلامی: فعالسازی «دفاع موزاییکیِ غیرمتمرکز» در میانه جنگ
@irananalyses
در واکنش به ضربات سنگین آمریکا و اسرائیل که باعث اختلال در ارتباطات و فرماندهی مرکزی نیروی قدس شده، جمهوری اسلامی ساختار دفاعی خود را وارد مرحلهای جدید کرده است. بر اساس گزارشها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ساختار فرماندهی خود را به ۳۱ واحد مستقل تقسیم کرده—یکی برای تهران و ۳۰ واحد برای استانها—چنین که فرماندهان محلی اختیار کامل تاکتیکی دارند تا بدون نیاز به تأیید مرکز، تصمیمگیری کنند. این رویکرد که برخی رسانهها آن را «دفاع موزاییکیِ غیرمتمرکز» نامیدهاند، با هدف افزایش تابآوری و کاهش آسیبپذیری فرماندهی مرکزی در مقابل حملات عمده معرفی شده است.
در این سبک دفاعی، واحدهای مستقل میتوانند در مناطق مختلف با استفاده از جغرافیای محلی—کوهها، بیابانها، ساحلها و نقاط تنگهای مانند تنگه هرمز—عملیاتهای کوچک و چریکی را پیش ببرند بدون آنکه نیازمند توضیح یا تأیید از مرکز باشند. این مدل موجب شده فرماندهان استانی اختیار شلیک موشک، پرتاب پهپاد یا حملات ناگهانی را داشته باشند و در نتیجه حملات متمرکز علیه یک مرکز واحد دیگر نمیتواند به توقف کامل واکنشهای نظامی منجر شود.
اگرچه چنین ساختاری میتواند در شرایط تهاجمی و جنگی باعث افزایش دوام عملیاتی شود، کارشناسان نظامی هشدار دادهاند که این مدل همچنین ممکن است خطر «تصمیمگیریهای محلی خارج از کنترل سیاستگذاران اصلی» را افزایش دهد—چیزی که میتواند منجر به تشدید ناخواسته درگیریها شود. علاوه بر این، این تغییر ساختاری در حالی اتفاق میافتد که نیروهای سپاه و دیگر بخشهای نظامی جمهوری اسلامی پیش از این نیز ساختارهای استانی و فرماندهیهای همپوشان را برای مدیریت تهدیدات داخلی و خارجی توسعه داده بودند، بخشی از همان الگوی نظامی چندلایهای که بهطور تاریخی در این کشور وجود داشته است.
این تحول همچنین در زمینهی اهمیت استراتژیک تنگه هرمز اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ جایی که هرگونه اختلال در امنیت میتواند بر جریان انرژی جهانی تأثیر بگذارد و هزینهها و ریسکها را برای نیروهای خارجی مانند آمریکا و متحدانش بالا ببرد. در این چارچوب، احتمال افزایش عملیات پراکنده و نامنظم در نقاط مختلف—از جمله عبور و مرور دریایی، حملات پهپادی یا حملات ناگهانی—بر پیچیدگی درگیری میافزاید و نشان میدهد که نبرد جاری میتواند طولانیتر و پرهزینهتر از حملات متمرکز باشد.
منابع:
Iran Activates Decentralized Mosaic Defense: IRGC Splits into 31 Units… — Sunday Guardian L
@irananalyses
در واکنش به ضربات سنگین آمریکا و اسرائیل که باعث اختلال در ارتباطات و فرماندهی مرکزی نیروی قدس شده، جمهوری اسلامی ساختار دفاعی خود را وارد مرحلهای جدید کرده است. بر اساس گزارشها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ساختار فرماندهی خود را به ۳۱ واحد مستقل تقسیم کرده—یکی برای تهران و ۳۰ واحد برای استانها—چنین که فرماندهان محلی اختیار کامل تاکتیکی دارند تا بدون نیاز به تأیید مرکز، تصمیمگیری کنند. این رویکرد که برخی رسانهها آن را «دفاع موزاییکیِ غیرمتمرکز» نامیدهاند، با هدف افزایش تابآوری و کاهش آسیبپذیری فرماندهی مرکزی در مقابل حملات عمده معرفی شده است.
در این سبک دفاعی، واحدهای مستقل میتوانند در مناطق مختلف با استفاده از جغرافیای محلی—کوهها، بیابانها، ساحلها و نقاط تنگهای مانند تنگه هرمز—عملیاتهای کوچک و چریکی را پیش ببرند بدون آنکه نیازمند توضیح یا تأیید از مرکز باشند. این مدل موجب شده فرماندهان استانی اختیار شلیک موشک، پرتاب پهپاد یا حملات ناگهانی را داشته باشند و در نتیجه حملات متمرکز علیه یک مرکز واحد دیگر نمیتواند به توقف کامل واکنشهای نظامی منجر شود.
اگرچه چنین ساختاری میتواند در شرایط تهاجمی و جنگی باعث افزایش دوام عملیاتی شود، کارشناسان نظامی هشدار دادهاند که این مدل همچنین ممکن است خطر «تصمیمگیریهای محلی خارج از کنترل سیاستگذاران اصلی» را افزایش دهد—چیزی که میتواند منجر به تشدید ناخواسته درگیریها شود. علاوه بر این، این تغییر ساختاری در حالی اتفاق میافتد که نیروهای سپاه و دیگر بخشهای نظامی جمهوری اسلامی پیش از این نیز ساختارهای استانی و فرماندهیهای همپوشان را برای مدیریت تهدیدات داخلی و خارجی توسعه داده بودند، بخشی از همان الگوی نظامی چندلایهای که بهطور تاریخی در این کشور وجود داشته است.
این تحول همچنین در زمینهی اهمیت استراتژیک تنگه هرمز اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ جایی که هرگونه اختلال در امنیت میتواند بر جریان انرژی جهانی تأثیر بگذارد و هزینهها و ریسکها را برای نیروهای خارجی مانند آمریکا و متحدانش بالا ببرد. در این چارچوب، احتمال افزایش عملیات پراکنده و نامنظم در نقاط مختلف—از جمله عبور و مرور دریایی، حملات پهپادی یا حملات ناگهانی—بر پیچیدگی درگیری میافزاید و نشان میدهد که نبرد جاری میتواند طولانیتر و پرهزینهتر از حملات متمرکز باشد.
منابع:
Iran Activates Decentralized Mosaic Defense: IRGC Splits into 31 Units… — Sunday Guardian L
https://www.wsj.com/opinion/its-too-soon-for-iran-off-ramps-828cc260?mod=hp_opin_pos_1
برای ایران هنوز وقت «مسیرهای خروج» نرسیده است
هیئت تحریریه والاستریت ژورنال)
۱ مارس ۲۰۲۶
دو روز نخست حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران موفقیتی چشمگیر بوده است، اما واکنش رژیم ایران نیز نشان داده چرا این اقدام ضروری بود. بزرگترین اشتباهی که رئیسجمهور ترامپ اکنون میتواند مرتکب شود، پایان دادن زودهنگام به جنگ است؛ پیش از آنکه توان نظامی ایران و نیروهای سرکوب داخلی آن بهطور کاملتری نابود شوند.
هدفگیری دقیق آیتالله علی خامنهای و حدود ۴۰ تن از رهبران رژیم، نمایشی قابل توجه از توان اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل بود. این اقدام نشان داد که حمله ژوئن گذشته تا چه اندازه توان ایران را برای رقابت هوایی یا انجام یک پاسخ تلافیجویانه گسترده تضعیف کرده بود. در آخر هفته سه آمریکایی کشته و پنج نفر زخمی شدند، اما اگر رئیسجمهور صبر میکرد تا ایران دوباره مسلح شود، خطر تلفات بیشتر بود.
واکنش تلافیجویانه ایران نیز نشاندهنده تهدیدی است که رژیم همچنان برای همسایگان عرب خود و همچنین آمریکا و اسرائیل ایجاد میکند. رهبر موقت ایران، علی لاریجانی، از معاونان اصلی خامنهای و رئیس شورای عالی امنیت ملی است. او در دوران اوج سپاه پاسداران و زیر نظر قاسم سلیمانی به قدرت رسید. لاریجانی شنبه وعده انتقام از آمریکا داد و تا انتخاب جانشین جدید، مسئولیت امور را بر عهده دارد. نفوذ او تضمین میکند که رئیسجمهور منتخب ایران، مسعود پزشکیان، همچنان نقش فرعی داشته باشد و سپاه و بسیج همچنان کنترل کشور را در دست داشته باشند.
تلافی نظامی ایران قابل توجه است زیرا تقریباً همه همسایگان خود را هدف قرار داده است. تا زمان نگارش این مطلب، ایران موشک یا پهپادهایی به سوی اسرائیل، امارات، کویت، قطر، بحرین، عربستان سعودی و حتی عمان—که از طرف ایران با آمریکا مذاکره میکرد—شلیک کرده است. همچنین حملاتی علیه اردن، عراق، سوریه و احتمالاً قبرس انجام داده است. برخی اهداف پایگاههای آمریکایی بودند، اما بسیاری از حملات متوجه اهداف غیرنظامی مانند هتلهایی در دبی بود. به گفته مقامهای ارشد آمریکایی و اسرائیلی، رهبران امارات همچنان ایستادگی میکنند و خواهان توقف عملیات نیستند.
این حملات نشان میدهد که ایران همچنان تهدید اصلی منطقه است. آنچه پیشتر از طریق نیروهای نیابتی انجام میداد، اکنون مستقیم انجام میدهد. این فرصتی است برای ایجاد ائتلافی منطقهای، حتی با کشورهایی که تاکنون موضعی دوپهلو داشتند، برای تغییر رژیم در تهران.
تمام این تحولات خطر پایان زودهنگام بمبارانها را برجسته میکند. ترامپ گفته است در صورت ادامه تلافی ایران، حملات بیشتری انجام خواهد داد، اما به آکسیوس گفته آماده بررسی «مسیرهای خروج» در صورت بازگشت رژیم به دیپلماسی است. مشخص نیست این مسیرها دقیقاً چه هستند، اما او به آتلانتیک گفته رهبران جدید ایران «میخواهند گفتوگو کنند و من هم پذیرفتهام». ممکن است رژیم وعده امتیازاتی ظاهری بدهد تا ترامپ را به توقف حملات وادارد و برای خود فرصتی دوباره فراهم کند.
این امر خطر پایان عملیات پیش از نابودی نیروی دریایی ایران، ذخایر موشکی، پرتابگرها و ظرفیت تولید آن را افزایش میدهد. همچنین بخش عمده سپاه و نیروهای بسیج دستنخورده باقی میمانند. تا زمانی که این نیروها در قدرت باشند، رژیم میتواند معترضان را سرکوب کند و هرگونه خیزش داخلی را در نطفه خفه سازد.
هرچه بمبارانها بیشتر زیرساختهای رژیم را نابود کند، احتمال ایجاد شکاف در رهبری و حتی وقوع کودتای داخلی یا فروپاشی اراده رژیم برای کشتار مردم بیشتر میشود. جنگ لزوماً نباید تا سقوط رژیم ادامه یابد، اما باید آنقدر ادامه پیدا کند که بخش بیشتری از ماشین نظامی و سرکوب داخلی آن نابود شود.
منتقدان به خطر «جنگ بیپایان» شبیه عراق اشاره میکنند. اما هیچکس—از جمله ترامپ—از اعزام نیروهای آمریکایی برای نصب دولتی جدید در ایران سخن نگفته است. این وظیفه ایرانیان است.
مقایسه مناسبتر، جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۰ است. ائتلاف آنقدر سریع ارتش صدام حسین را از کویت بیرون راند که بوش و مشاورانش عملیات را زود متوقف کردند و بخش عمده ارتش او را سالم باقی گذاشتند. شیعیان جنوب عراق قیام کردند اما سرکوب شدند و صدام در قدرت ماند و بعدها تهدیدی شد که به حمله ۲۰۰۳ انجامید. آمریکا نیازی به اشغال بغداد در ۱۹۹۰ نداشت، اما یک کارزار طولانیتر برای تضعیف ارتش صدام میتوانست به مردم عراق فرصت بیشتری برای ایجاد منطقه امن بدهد.
برای ایران هنوز وقت «مسیرهای خروج» نرسیده است
هیئت تحریریه والاستریت ژورنال)
۱ مارس ۲۰۲۶
دو روز نخست حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران موفقیتی چشمگیر بوده است، اما واکنش رژیم ایران نیز نشان داده چرا این اقدام ضروری بود. بزرگترین اشتباهی که رئیسجمهور ترامپ اکنون میتواند مرتکب شود، پایان دادن زودهنگام به جنگ است؛ پیش از آنکه توان نظامی ایران و نیروهای سرکوب داخلی آن بهطور کاملتری نابود شوند.
هدفگیری دقیق آیتالله علی خامنهای و حدود ۴۰ تن از رهبران رژیم، نمایشی قابل توجه از توان اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل بود. این اقدام نشان داد که حمله ژوئن گذشته تا چه اندازه توان ایران را برای رقابت هوایی یا انجام یک پاسخ تلافیجویانه گسترده تضعیف کرده بود. در آخر هفته سه آمریکایی کشته و پنج نفر زخمی شدند، اما اگر رئیسجمهور صبر میکرد تا ایران دوباره مسلح شود، خطر تلفات بیشتر بود.
واکنش تلافیجویانه ایران نیز نشاندهنده تهدیدی است که رژیم همچنان برای همسایگان عرب خود و همچنین آمریکا و اسرائیل ایجاد میکند. رهبر موقت ایران، علی لاریجانی، از معاونان اصلی خامنهای و رئیس شورای عالی امنیت ملی است. او در دوران اوج سپاه پاسداران و زیر نظر قاسم سلیمانی به قدرت رسید. لاریجانی شنبه وعده انتقام از آمریکا داد و تا انتخاب جانشین جدید، مسئولیت امور را بر عهده دارد. نفوذ او تضمین میکند که رئیسجمهور منتخب ایران، مسعود پزشکیان، همچنان نقش فرعی داشته باشد و سپاه و بسیج همچنان کنترل کشور را در دست داشته باشند.
تلافی نظامی ایران قابل توجه است زیرا تقریباً همه همسایگان خود را هدف قرار داده است. تا زمان نگارش این مطلب، ایران موشک یا پهپادهایی به سوی اسرائیل، امارات، کویت، قطر، بحرین، عربستان سعودی و حتی عمان—که از طرف ایران با آمریکا مذاکره میکرد—شلیک کرده است. همچنین حملاتی علیه اردن، عراق، سوریه و احتمالاً قبرس انجام داده است. برخی اهداف پایگاههای آمریکایی بودند، اما بسیاری از حملات متوجه اهداف غیرنظامی مانند هتلهایی در دبی بود. به گفته مقامهای ارشد آمریکایی و اسرائیلی، رهبران امارات همچنان ایستادگی میکنند و خواهان توقف عملیات نیستند.
این حملات نشان میدهد که ایران همچنان تهدید اصلی منطقه است. آنچه پیشتر از طریق نیروهای نیابتی انجام میداد، اکنون مستقیم انجام میدهد. این فرصتی است برای ایجاد ائتلافی منطقهای، حتی با کشورهایی که تاکنون موضعی دوپهلو داشتند، برای تغییر رژیم در تهران.
تمام این تحولات خطر پایان زودهنگام بمبارانها را برجسته میکند. ترامپ گفته است در صورت ادامه تلافی ایران، حملات بیشتری انجام خواهد داد، اما به آکسیوس گفته آماده بررسی «مسیرهای خروج» در صورت بازگشت رژیم به دیپلماسی است. مشخص نیست این مسیرها دقیقاً چه هستند، اما او به آتلانتیک گفته رهبران جدید ایران «میخواهند گفتوگو کنند و من هم پذیرفتهام». ممکن است رژیم وعده امتیازاتی ظاهری بدهد تا ترامپ را به توقف حملات وادارد و برای خود فرصتی دوباره فراهم کند.
این امر خطر پایان عملیات پیش از نابودی نیروی دریایی ایران، ذخایر موشکی، پرتابگرها و ظرفیت تولید آن را افزایش میدهد. همچنین بخش عمده سپاه و نیروهای بسیج دستنخورده باقی میمانند. تا زمانی که این نیروها در قدرت باشند، رژیم میتواند معترضان را سرکوب کند و هرگونه خیزش داخلی را در نطفه خفه سازد.
هرچه بمبارانها بیشتر زیرساختهای رژیم را نابود کند، احتمال ایجاد شکاف در رهبری و حتی وقوع کودتای داخلی یا فروپاشی اراده رژیم برای کشتار مردم بیشتر میشود. جنگ لزوماً نباید تا سقوط رژیم ادامه یابد، اما باید آنقدر ادامه پیدا کند که بخش بیشتری از ماشین نظامی و سرکوب داخلی آن نابود شود.
منتقدان به خطر «جنگ بیپایان» شبیه عراق اشاره میکنند. اما هیچکس—از جمله ترامپ—از اعزام نیروهای آمریکایی برای نصب دولتی جدید در ایران سخن نگفته است. این وظیفه ایرانیان است.
مقایسه مناسبتر، جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۰ است. ائتلاف آنقدر سریع ارتش صدام حسین را از کویت بیرون راند که بوش و مشاورانش عملیات را زود متوقف کردند و بخش عمده ارتش او را سالم باقی گذاشتند. شیعیان جنوب عراق قیام کردند اما سرکوب شدند و صدام در قدرت ماند و بعدها تهدیدی شد که به حمله ۲۰۰۳ انجامید. آمریکا نیازی به اشغال بغداد در ۱۹۹۰ نداشت، اما یک کارزار طولانیتر برای تضعیف ارتش صدام میتوانست به مردم عراق فرصت بیشتری برای ایجاد منطقه امن بدهد.
The Wall Street Journal
Opinion | It’s Too Soon for Iran ‘Off-Ramps’
That was George H.W. Bush’s mistake in the first Gulf war.
👎2
https://www.radiozamaneh.com/880445
نامه آصف بیات به سعید مدنی
ولی با تمام اینها، خیزش «زن، زندگی، آزادی» نتوانست (همچون نمونههای مشابه در جهان در دهه گذشته) راهکارها و منابع سیاسی و لجستیکی لازم برای عبور از رژیم جمهوری اسلامی را فراهم بیاورد؛ نه سازماندهی منسجمی به وجود آمد، و نه شکلی از رهبری و چشم اندازی مشخص و ملموس از نظم سیاسی آینده. درست است، به یمن «جنبش زن زندگی آزادی»، پارهای از رفتارها، ارزشها و هنجارهای اجتماعی تحول پیدا کردند، جامعه حکومت ناپذیر شد، و کشور در یک مسیر انقلابی قرار گرفت. ولی تغییری در حاکمیت سیاسی بهوجود نیامد. برعکس، حاکمیت چنان رفتاری را با جامعه آغاز نمود که انگار روز از نو و روزی از نو.
حال به نظر میرسد که خیزش کنونی آن راهکار گذار از رژیم اسلامی را به وجود آورده است. یک رهبری و چشم انداز در شخص آقای رضا پهلوی ظاهر شده است که جمعیت قابل توجهی از ایرانیان خارج و داخل کشور را حول خود بسیج نموده است. از منظر استراتژی انقلابی و برای جریان پادشاهیخواه، این بدون شک، یک مزیت است. ولی همین مزیت ضد خود عمل کرده، نقطه ضعفی راهبردی در خود دارد. چرا که جریان پادشاهیخواه با گرایش اقتدارگرانه، با تکیه انحصاری بر شخص رضا پهلوی و با خواست مداخله قدرتهای خارجی از متحد کردن آحاد گوناگون مردم ایران ناتوان مانده است. به عبارت دیگر، با وجود تکرار رتوریک «انقلاب ملی»، اپوزیسیون بهشدت نامتحد باقی مانده، و حتی دچار شکاف عمیقتری شده است. نیروهای جمهوریخواه و دموکرات، اقلیتهای قومی، فعالین جامعه مدنی، نخبگان علمی و هنری و فرهنگی تصویر دیگری از آینده ایران دارند و از این رو با زبان و روش جریان سلطنتطلب همسو نیستند.
اصولاً زبان مسلط در خیزش دیماه در قیاس با زبان «زن، زندگی، آزادی»، پس رفتی غیر قابل انکار به نمایش گذاشته است. زبان خیزش کنونی اکثرا مردانه، امرانه، ضد روشنفکر، و ضد دموکراتیک است. انزجار برخی از مردم از ایده دموکراسی، در شرایطی که خود تحت سلطه نظامی مستبد به سر میبرند، بهراستی شگفت انگیز است. «مردم خون ندادن، کشته ندادن، اسیر ندادن که به دموکراسی برسن! مردم برای ایران و پادشاهی ایران جان گرامیشان را تقدیم کردن…. قانون اساسی نوین و صندوق رای یعنی خیانت به میلیونها ایرانی….». چنین نظراتی در رسانههای اجتماعی به احتمال زیاد دیدگاههای اقلیتی بیش نیست. ولی تلاش و تمایلی برای برخورد گفتمانی با این گونه دیدگاههای ضد آزادی نشان داده نمیشود. به نظر میرسد «ضدیت با سیاست» ( anti-politics) ـ یعنی ضدیت با گفتوگوی آزاد برای پرداختن به موارد اختلاف بین افراد، گروهها و گرایشها در قامت رقیب و نه دشمن ـ از مظاهر بخشهایی از اپوزیسیون کنونی میباشد.
نامه آصف بیات به سعید مدنی
ولی با تمام اینها، خیزش «زن، زندگی، آزادی» نتوانست (همچون نمونههای مشابه در جهان در دهه گذشته) راهکارها و منابع سیاسی و لجستیکی لازم برای عبور از رژیم جمهوری اسلامی را فراهم بیاورد؛ نه سازماندهی منسجمی به وجود آمد، و نه شکلی از رهبری و چشم اندازی مشخص و ملموس از نظم سیاسی آینده. درست است، به یمن «جنبش زن زندگی آزادی»، پارهای از رفتارها، ارزشها و هنجارهای اجتماعی تحول پیدا کردند، جامعه حکومت ناپذیر شد، و کشور در یک مسیر انقلابی قرار گرفت. ولی تغییری در حاکمیت سیاسی بهوجود نیامد. برعکس، حاکمیت چنان رفتاری را با جامعه آغاز نمود که انگار روز از نو و روزی از نو.
حال به نظر میرسد که خیزش کنونی آن راهکار گذار از رژیم اسلامی را به وجود آورده است. یک رهبری و چشم انداز در شخص آقای رضا پهلوی ظاهر شده است که جمعیت قابل توجهی از ایرانیان خارج و داخل کشور را حول خود بسیج نموده است. از منظر استراتژی انقلابی و برای جریان پادشاهیخواه، این بدون شک، یک مزیت است. ولی همین مزیت ضد خود عمل کرده، نقطه ضعفی راهبردی در خود دارد. چرا که جریان پادشاهیخواه با گرایش اقتدارگرانه، با تکیه انحصاری بر شخص رضا پهلوی و با خواست مداخله قدرتهای خارجی از متحد کردن آحاد گوناگون مردم ایران ناتوان مانده است. به عبارت دیگر، با وجود تکرار رتوریک «انقلاب ملی»، اپوزیسیون بهشدت نامتحد باقی مانده، و حتی دچار شکاف عمیقتری شده است. نیروهای جمهوریخواه و دموکرات، اقلیتهای قومی، فعالین جامعه مدنی، نخبگان علمی و هنری و فرهنگی تصویر دیگری از آینده ایران دارند و از این رو با زبان و روش جریان سلطنتطلب همسو نیستند.
اصولاً زبان مسلط در خیزش دیماه در قیاس با زبان «زن، زندگی، آزادی»، پس رفتی غیر قابل انکار به نمایش گذاشته است. زبان خیزش کنونی اکثرا مردانه، امرانه، ضد روشنفکر، و ضد دموکراتیک است. انزجار برخی از مردم از ایده دموکراسی، در شرایطی که خود تحت سلطه نظامی مستبد به سر میبرند، بهراستی شگفت انگیز است. «مردم خون ندادن، کشته ندادن، اسیر ندادن که به دموکراسی برسن! مردم برای ایران و پادشاهی ایران جان گرامیشان را تقدیم کردن…. قانون اساسی نوین و صندوق رای یعنی خیانت به میلیونها ایرانی….». چنین نظراتی در رسانههای اجتماعی به احتمال زیاد دیدگاههای اقلیتی بیش نیست. ولی تلاش و تمایلی برای برخورد گفتمانی با این گونه دیدگاههای ضد آزادی نشان داده نمیشود. به نظر میرسد «ضدیت با سیاست» ( anti-politics) ـ یعنی ضدیت با گفتوگوی آزاد برای پرداختن به موارد اختلاف بین افراد، گروهها و گرایشها در قامت رقیب و نه دشمن ـ از مظاهر بخشهایی از اپوزیسیون کنونی میباشد.
Radiozamaneh
از «زن، زندگی، آزادی» تا «هر کی بیاد از اینا بهتره»: نامه به دکتر سعید مدنی
آصف بیات ـ چگونه میشود از منظر جامعهشناسی سیاسی این خیزش را ارزیابی کرد؟ آیا این یک «انقلاب ملی» است یا یک «کودتا با همدستی قدرتهای خارجی»؟ و اگر هیچ کدام، پس چیست؟ از دیدگاه من خیزش دیماه نه یک انقلاب بلکه علامت راهی در یک «مسیر انقلابی» میباشد، علامتی…
در مرگ فرعون...
مجید سلیمانی
در چشم بسیاری ضحاک بود، نزد اندکی هم رهبر فرزانه... برای من امّا بیشتر یادآور فرعون، چرا که نفس از بس مدحها فرعون شد... آن همه مدح و ثنا و سالوس، در آن مقام مطلقه، نفس را امّاره مطلق کرد.
اینش گوید نیست چون تو در وجود / در جمال و فضل و در احسان و جود
آنْش گوید هر دو عالم آنِ توست / جمله جانهامان طُفیلِ جان توست
او چو بیند خلق را سرمستِ خویش / از تکبّر میرود از دست خویش
یادتان میآید. نمایندهاش میگفت که به هنگام تولّد «یا علی» گفته بود و او را نکوهش نکرد. در میانه اعتراضات به جانباختن مهسا امینی، گفت که این همه واکنش دشمنان به آن «پدیده بینظیر سرود سلام فرمانده» است...
او نداند که هزاران را چو او / دیو افکندهست اندر آب جو
لطف و سالوس جهان خوش لقمهایست / کمترش خور کان پُر آتش لقمهایست
بله، واکنش «دشمنان به سرود سلام فرمانده»... در پروژه دشمنیابی آیتی بود. یک بار که دیگر از آدمیان گذشت و به جنّها رسید. از روی نوشته به تکرار و تاکید خواند که «پیغمبران دشمنان زیادی دارند: وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰطینَ الاِنسِ وَ الجِنّ»... و کمی دیرتر باز تکرار کرد «نباید هم تعجّب کنیم از دشمنیها، خب ما دشمن زیاد داریم...» و برای این که خوب جا بیفتد، تاکید کرد: «هم دشمنان جنّی، هم دشمنان انسی».
آری «پیغمبران دشمنان زیادی دارند... ما دشمن زیاد داریم». خود را در مقام پیامبران میدید، شاید هم بیشتر... همچو فرعون که در مقام خدایی مردم میکشت، و بعد به مخالف و معترض میگفت که تو خلق را میکشی؟ اغتشاش و بیمافکنی میکنی؟ در دل خلقان هراس میاندازی؟ پس تو «دشمن» مردم هستی.
گفت فرعونش چرا تو ای کلیم / خلق را کُشتی و افکندی تو بیم
لاجرم مردم تو را دشمن گرفت / کینِ تو در سینه مرد و زن گرفت
تو بدان غَرّه مشو کِش ساختی / در دلِ خلقان هراس انداختی...
این را او میگفت به مردم و نه برعکس، چون
ظالم از مظلوم آن کس پی بَرَد / کاو سر نفسِ ظلوم خود بُرد
ور نه آن ظالم که نفس است از درون / خصمِ مظلومان بود او از جنون...
این تصور از خود، بیماری دشمنیابی، در کنار باور به اعتقادات آخرالزمانی، هر روز فربهتر و بدتر شد. کارگردان فیلم «ظهور نزدیک است»، در یافتن نشانههای ظهور مهدی همچون شعیب بن صالح و این قضایا، میگفت که در حضور رهبر او را «سید خراسانی» نامیدند، و او سکوت کرده بود. سن که بالاتر رفت، باز بدتر! من نعمّره ننکسه بخوان... نفس متورم از مدح دایم، فشار احوال و اضطرار و پریشانی و ناکامیهای مکرر، پیوندخورده با باور قطعی به موضع حق خود و چشم به امدادات نهایی و اعتقادات آخرالزمانی و ضرورت و نزدیکی ظهور... موجب میشد که با آن کارنامه خالی هر روز وعده رسیدن به قلّههای جدید دهد. گفتار و رفتاری خالی از هر تدبیر و عقلانیت حداقلی... اخلاق و مراعات خلق که اساسا مطرح نبود. این احوال و اقوال و افعال پریشان امّا به فاجعه ختم نمیشد اگر همچو امّاره مطلقهای در چنین مقام با قدرت مطلقهای نبود.
چون سلاح و جهل جمع آید به هم / گشت فرعونی جهانسوز از ستم
ملک و مملکت را ویران کرد، مخالفان را به زندان انداخت، مردم را آواره کرد، خون بسیار ریخت و سرانجام هم در چاهی افتاد که خود کنده بود.
در فتاد اندر چهی کو کَنده بود / زآن که ظلمش در سَرش آینده بود
چاه مُظلِم گشت ظلمِ ظالمان / این چنین گفتند جملهٔ عالمان...
مجید سلیمانی
در چشم بسیاری ضحاک بود، نزد اندکی هم رهبر فرزانه... برای من امّا بیشتر یادآور فرعون، چرا که نفس از بس مدحها فرعون شد... آن همه مدح و ثنا و سالوس، در آن مقام مطلقه، نفس را امّاره مطلق کرد.
اینش گوید نیست چون تو در وجود / در جمال و فضل و در احسان و جود
آنْش گوید هر دو عالم آنِ توست / جمله جانهامان طُفیلِ جان توست
او چو بیند خلق را سرمستِ خویش / از تکبّر میرود از دست خویش
یادتان میآید. نمایندهاش میگفت که به هنگام تولّد «یا علی» گفته بود و او را نکوهش نکرد. در میانه اعتراضات به جانباختن مهسا امینی، گفت که این همه واکنش دشمنان به آن «پدیده بینظیر سرود سلام فرمانده» است...
او نداند که هزاران را چو او / دیو افکندهست اندر آب جو
لطف و سالوس جهان خوش لقمهایست / کمترش خور کان پُر آتش لقمهایست
بله، واکنش «دشمنان به سرود سلام فرمانده»... در پروژه دشمنیابی آیتی بود. یک بار که دیگر از آدمیان گذشت و به جنّها رسید. از روی نوشته به تکرار و تاکید خواند که «پیغمبران دشمنان زیادی دارند: وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰطینَ الاِنسِ وَ الجِنّ»... و کمی دیرتر باز تکرار کرد «نباید هم تعجّب کنیم از دشمنیها، خب ما دشمن زیاد داریم...» و برای این که خوب جا بیفتد، تاکید کرد: «هم دشمنان جنّی، هم دشمنان انسی».
آری «پیغمبران دشمنان زیادی دارند... ما دشمن زیاد داریم». خود را در مقام پیامبران میدید، شاید هم بیشتر... همچو فرعون که در مقام خدایی مردم میکشت، و بعد به مخالف و معترض میگفت که تو خلق را میکشی؟ اغتشاش و بیمافکنی میکنی؟ در دل خلقان هراس میاندازی؟ پس تو «دشمن» مردم هستی.
گفت فرعونش چرا تو ای کلیم / خلق را کُشتی و افکندی تو بیم
لاجرم مردم تو را دشمن گرفت / کینِ تو در سینه مرد و زن گرفت
تو بدان غَرّه مشو کِش ساختی / در دلِ خلقان هراس انداختی...
این را او میگفت به مردم و نه برعکس، چون
ظالم از مظلوم آن کس پی بَرَد / کاو سر نفسِ ظلوم خود بُرد
ور نه آن ظالم که نفس است از درون / خصمِ مظلومان بود او از جنون...
این تصور از خود، بیماری دشمنیابی، در کنار باور به اعتقادات آخرالزمانی، هر روز فربهتر و بدتر شد. کارگردان فیلم «ظهور نزدیک است»، در یافتن نشانههای ظهور مهدی همچون شعیب بن صالح و این قضایا، میگفت که در حضور رهبر او را «سید خراسانی» نامیدند، و او سکوت کرده بود. سن که بالاتر رفت، باز بدتر! من نعمّره ننکسه بخوان... نفس متورم از مدح دایم، فشار احوال و اضطرار و پریشانی و ناکامیهای مکرر، پیوندخورده با باور قطعی به موضع حق خود و چشم به امدادات نهایی و اعتقادات آخرالزمانی و ضرورت و نزدیکی ظهور... موجب میشد که با آن کارنامه خالی هر روز وعده رسیدن به قلّههای جدید دهد. گفتار و رفتاری خالی از هر تدبیر و عقلانیت حداقلی... اخلاق و مراعات خلق که اساسا مطرح نبود. این احوال و اقوال و افعال پریشان امّا به فاجعه ختم نمیشد اگر همچو امّاره مطلقهای در چنین مقام با قدرت مطلقهای نبود.
چون سلاح و جهل جمع آید به هم / گشت فرعونی جهانسوز از ستم
ملک و مملکت را ویران کرد، مخالفان را به زندان انداخت، مردم را آواره کرد، خون بسیار ریخت و سرانجام هم در چاهی افتاد که خود کنده بود.
در فتاد اندر چهی کو کَنده بود / زآن که ظلمش در سَرش آینده بود
چاه مُظلِم گشت ظلمِ ظالمان / این چنین گفتند جملهٔ عالمان...
Telegram
کاریز
حبّذا کاریزِ اصل چیزها...
در ادب و تاریخ، مولاناپژوهی، مطالعات عهدین و قرآن
مجید سلیمانی
@soleymanimajid
در ادب و تاریخ، مولاناپژوهی، مطالعات عهدین و قرآن
مجید سلیمانی
@soleymanimajid
👍4👎2
توماس ال. فریدمن در تحلیل خود درباره جنگ ترامپ با ایران تأکید میکند که برای فهم این بحران باید همزمان چند واقعیت پیچیده را در نظر گرفت. او چهار نکته اصلی را مطرح میکند. نخست، اینکه تضعیف یا حتی سقوط جمهوری اسلامی میتواند نقطه عطفی برای خاورمیانه باشد؛ رژیمی که از سال ۱۹۷۹ با حمایت از نیروهای نیابتی در سوریه، لبنان، عراق و یمن و دامن زدن به شکافهای فرقهای، نقش بیثباتکنندهای ایفا کرده است. به باور او، حذف یا مهار این ساختار میتواند فضا را برای خاورمیانهای فراگیرتر و کمتر ایدئولوژیک باز کند. دوم، او هشدار میدهد که این هدف بهسادگی محقق نمیشود؛ نظام ایران ریشهدار است و حتی اگر سرنگون نشود، ممکن است به «جمهوری اسلامی ۲.۰» تبدیل شود — مدلی که در آن چهرههای عملگراتر برای حفظ بقای ساختار، با آمریکا به توافقی محدود بر سر برنامه هستهای و فعالیتهای منطقهای دست یابند.
در عین حال، فریدمن سناریوی خطرناکتری را نیز مطرح میکند: در خاورمیانه، نقطه مقابل استبداد الزاماً دموکراسی نیست، بلکه گاه بینظمی است. ایران کشوری چندقومیتی است و هرجومرج طولانی میتواند به واگرایی داخلی یا حتی فروپاشی ساختار مرکزی بینجامد؛ سناریویی شبیه لیبی یا سوریه. چنین بیثباتیای نهتنها پیامدهای امنیتی گسترده خواهد داشت، بلکه میتواند شوکی بزرگ به بازار انرژی جهانی وارد کند، زیرا ایران صادرکننده مهم نفت است و کنترل تنگه هرمز ــ که حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت از آن عبور میکند ــ در اختیار آن قرار دارد.
سومین محور تحلیل او بر نقش تعیینکننده بازارهای نفت و مالی در پایان جنگ تأکید دارد. فریدمن یادآور میشود که زمان پایان این جنگ به همان اندازه که به وضعیت نظامی داخل ایران وابسته است، به قیمت انرژی و واکنش بازارهای جهانی نیز بستگی دارد. ایران در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار دارد و ارزش پول ملی آن بهشدت سقوط کرده است. اروپا نیز پس از کاهش خرید گاز از روسیه، به گاز مایع خلیج فارس وابستهتر شده است. افزایش پایدار قیمت انرژی میتواند موجی از تورم ایجاد کند که پایگاه رأی ترامپ را خشمگین سازد؛ بهویژه آن بخش از هوادارانش که تمایلی به ورود به جنگی دیگر در خاورمیانه ندارند. فشار اقتصادی داخلی و نگرانی از رکود میتواند ترامپ را به سمت کوتاه نگهداشتن جنگ و حرکت بهسوی مذاکره سوق دهد.
چهارمین نکته فریدمن بُعد دموکراسی و سیاست داخلی را برجسته میکند. او هشدار میدهد که نباید جنگی که با شعار «دموکراسی و حاکمیت قانون برای ایران» توجیه میشود، توجه را از چالشهای دموکراتیک در آمریکا و اسرائیل منحرف کند. به گفته او، ترامپ در حالی از ارزشهای دموکراتیک در تهران سخن میگوید که در داخل آمریکا با اقداماتی چون اجرای سختگیرانه سیاستهای مهاجرتی و طرح ایدههایی درباره محدودسازی حق رأی، با انتقاد روبهروست و نمیخواهد این جنگ به «باتلاقی» تبدیل شود که موقعیت انتخاباتیاش را تضعیف کند. درباره بنیامین نتانیاهو نیز فریدمن هشدار میدهد که موفقیت نظامی علیه ایران میتواند جایگاه سیاسی او را تقویت کند و زمینه پیشبرد سیاستهایی مانند الحاق کرانه باختری و تضعیف دیوان عالی اسرائیل را فراهم آورد؛ تحولی که به باور او میتواند هم برای آینده اسرائیل و هم برای منافع آمریکا در منطقه پیامدهای عمیق و منفی داشته باشد
https://www.nytimes.com/2026/03/02/opinion/trump-iran-war-future.html
در عین حال، فریدمن سناریوی خطرناکتری را نیز مطرح میکند: در خاورمیانه، نقطه مقابل استبداد الزاماً دموکراسی نیست، بلکه گاه بینظمی است. ایران کشوری چندقومیتی است و هرجومرج طولانی میتواند به واگرایی داخلی یا حتی فروپاشی ساختار مرکزی بینجامد؛ سناریویی شبیه لیبی یا سوریه. چنین بیثباتیای نهتنها پیامدهای امنیتی گسترده خواهد داشت، بلکه میتواند شوکی بزرگ به بازار انرژی جهانی وارد کند، زیرا ایران صادرکننده مهم نفت است و کنترل تنگه هرمز ــ که حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت از آن عبور میکند ــ در اختیار آن قرار دارد.
سومین محور تحلیل او بر نقش تعیینکننده بازارهای نفت و مالی در پایان جنگ تأکید دارد. فریدمن یادآور میشود که زمان پایان این جنگ به همان اندازه که به وضعیت نظامی داخل ایران وابسته است، به قیمت انرژی و واکنش بازارهای جهانی نیز بستگی دارد. ایران در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار دارد و ارزش پول ملی آن بهشدت سقوط کرده است. اروپا نیز پس از کاهش خرید گاز از روسیه، به گاز مایع خلیج فارس وابستهتر شده است. افزایش پایدار قیمت انرژی میتواند موجی از تورم ایجاد کند که پایگاه رأی ترامپ را خشمگین سازد؛ بهویژه آن بخش از هوادارانش که تمایلی به ورود به جنگی دیگر در خاورمیانه ندارند. فشار اقتصادی داخلی و نگرانی از رکود میتواند ترامپ را به سمت کوتاه نگهداشتن جنگ و حرکت بهسوی مذاکره سوق دهد.
چهارمین نکته فریدمن بُعد دموکراسی و سیاست داخلی را برجسته میکند. او هشدار میدهد که نباید جنگی که با شعار «دموکراسی و حاکمیت قانون برای ایران» توجیه میشود، توجه را از چالشهای دموکراتیک در آمریکا و اسرائیل منحرف کند. به گفته او، ترامپ در حالی از ارزشهای دموکراتیک در تهران سخن میگوید که در داخل آمریکا با اقداماتی چون اجرای سختگیرانه سیاستهای مهاجرتی و طرح ایدههایی درباره محدودسازی حق رأی، با انتقاد روبهروست و نمیخواهد این جنگ به «باتلاقی» تبدیل شود که موقعیت انتخاباتیاش را تضعیف کند. درباره بنیامین نتانیاهو نیز فریدمن هشدار میدهد که موفقیت نظامی علیه ایران میتواند جایگاه سیاسی او را تقویت کند و زمینه پیشبرد سیاستهایی مانند الحاق کرانه باختری و تضعیف دیوان عالی اسرائیل را فراهم آورد؛ تحولی که به باور او میتواند هم برای آینده اسرائیل و هم برای منافع آمریکا در منطقه پیامدهای عمیق و منفی داشته باشد
https://www.nytimes.com/2026/03/02/opinion/trump-iran-war-future.html
Nytimes
Opinion | How to Think About Trump’s War With Iran
Ending the Islamic republic’s regime will be long and arduous, but perhaps a softer version will emerge.
دنی (دنیس) سیترینوویچ – پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) و رئیس پیشین میز ایران در بخش پژوهش اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (IDF)
راهبردی مبتنی بر فرضیات «پیچیده»
دنی (دنیس) سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) و رئیس پیشین میز ایران در بخش پژوهش اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، در تحلیلی هشدار میدهد که راهبرد فعلی آمریکا و اسرائیل درباره جانشینی در ایران بر فرضیات بسیار پیچیده و بالقوه شکننده استوار است. او با اشاره به اظهارات گزارششده دونالد ترامپ — مبنی بر اینکه ایالات متحده جانشینان احتمالی علی خامنهای را شناسایی کرده بود و این افراد در موج نخست حملات از میان برداشته شدند — تأکید میکند که تصور «مهندسی خارجی جانشینی» با واقعیت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی همخوانی ندارد.
به باور او، نظام ایران صرفاً متکی بر یک فرد نیست، بلکه ساختاری لایهلایه و نهادمند دارد: دفتر رهبری، مجلس خبرگان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شبکههای روحانیت و نهادهای امنیتی موازی که همگی در چارچوبی عمیقاً ایدئولوژیک عمل میکنند. فرآیند جانشینی در این نظام ساختارمند، رقابتی و درونسیستمی است و نه محصول طراحی بیرونی. سیترینوویچ همچنین یادآور میشود که هرچند خامنهای رهبر سختگیری بود، اما تمرکز قدرت در دست او امکان تصمیمگیری منسجم و حتی توافقهای معاملاتی محدود را فراهم میکرد؛ در حالی که حذف او ممکن است به تمرکززدایی قدرت و چانهزنی میان مراکز مختلف منجر شود و تعامل با یک بازیگر واحد را دشوارتر سازد.
او هشدار میدهد که تلاش برای تأثیرگذاری بر ترکیب حاکمیت در میانه یک درگیری نظامی، بهویژه در برابر نظامی ایدئولوژیک و منسجم، پرریسک است. هر جانشینی که «منتسب به خارج» تلقی شود با بحران مشروعیت روبهرو خواهد شد. بهعلاوه، در اهداف آمریکا ابهامی اساسی وجود دارد: آیا هدف فروپاشی کامل نظام است یا تقویت یک چهره عملگرا درون ساختار برای تعدیل سیاستها؟ این دو مسیر ابزارها، زمانبندی و میزان ریسک متفاوتی میطلبند و خلط آنها میتواند به بیانسجامی راهبردی منجر شود. از نگاه سیترینوویچ، تاریخ نشان میدهد که فشار نظامی میتواند تضعیف و بازدارندگی ایجاد کند، اما بهندرت قادر است جانشینی سیاسی را در نظامهای اقتدارگرای منسجم و انقلابزده بهطور دقیق مهندسی کند. خطر اصلی، نه فقط خطای تحلیلی، بلکه لغزش راهبردی است: تشدید درگیری نظامی در تعقیب اهداف سیاسیای که مسیر واقعبینانهای برای تحقق آنها وجود ندارد.
https://x.com/citrinowicz/status/2028480739856036146?s=20
راهبردی مبتنی بر فرضیات «پیچیده»
دنی (دنیس) سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) و رئیس پیشین میز ایران در بخش پژوهش اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، در تحلیلی هشدار میدهد که راهبرد فعلی آمریکا و اسرائیل درباره جانشینی در ایران بر فرضیات بسیار پیچیده و بالقوه شکننده استوار است. او با اشاره به اظهارات گزارششده دونالد ترامپ — مبنی بر اینکه ایالات متحده جانشینان احتمالی علی خامنهای را شناسایی کرده بود و این افراد در موج نخست حملات از میان برداشته شدند — تأکید میکند که تصور «مهندسی خارجی جانشینی» با واقعیت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی همخوانی ندارد.
به باور او، نظام ایران صرفاً متکی بر یک فرد نیست، بلکه ساختاری لایهلایه و نهادمند دارد: دفتر رهبری، مجلس خبرگان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شبکههای روحانیت و نهادهای امنیتی موازی که همگی در چارچوبی عمیقاً ایدئولوژیک عمل میکنند. فرآیند جانشینی در این نظام ساختارمند، رقابتی و درونسیستمی است و نه محصول طراحی بیرونی. سیترینوویچ همچنین یادآور میشود که هرچند خامنهای رهبر سختگیری بود، اما تمرکز قدرت در دست او امکان تصمیمگیری منسجم و حتی توافقهای معاملاتی محدود را فراهم میکرد؛ در حالی که حذف او ممکن است به تمرکززدایی قدرت و چانهزنی میان مراکز مختلف منجر شود و تعامل با یک بازیگر واحد را دشوارتر سازد.
او هشدار میدهد که تلاش برای تأثیرگذاری بر ترکیب حاکمیت در میانه یک درگیری نظامی، بهویژه در برابر نظامی ایدئولوژیک و منسجم، پرریسک است. هر جانشینی که «منتسب به خارج» تلقی شود با بحران مشروعیت روبهرو خواهد شد. بهعلاوه، در اهداف آمریکا ابهامی اساسی وجود دارد: آیا هدف فروپاشی کامل نظام است یا تقویت یک چهره عملگرا درون ساختار برای تعدیل سیاستها؟ این دو مسیر ابزارها، زمانبندی و میزان ریسک متفاوتی میطلبند و خلط آنها میتواند به بیانسجامی راهبردی منجر شود. از نگاه سیترینوویچ، تاریخ نشان میدهد که فشار نظامی میتواند تضعیف و بازدارندگی ایجاد کند، اما بهندرت قادر است جانشینی سیاسی را در نظامهای اقتدارگرای منسجم و انقلابزده بهطور دقیق مهندسی کند. خطر اصلی، نه فقط خطای تحلیلی، بلکه لغزش راهبردی است: تشدید درگیری نظامی در تعقیب اهداف سیاسیای که مسیر واقعبینانهای برای تحقق آنها وجود ندارد.
https://x.com/citrinowicz/status/2028480739856036146?s=20
X (formerly Twitter)
Danny (Dennis) Citrinowicz ,داني سيترينوفيتش (@citrinowicz) on X
Strategy Built on “Complex” Assumptions
President Trump’s reported remarks — suggesting that the United States had identified potential successors to Ali Khamenei, only for them to be eliminated in the opening wave of strikes — illustrate the degree to which…
President Trump’s reported remarks — suggesting that the United States had identified potential successors to Ali Khamenei, only for them to be eliminated in the opening wave of strikes — illustrate the degree to which…
👍1
https://time.com/7381954/iran-ayatollah-khamenei-trump-israel/
اداره ایران پس از آیتالله
با وجود این آمادگی نهادی، حذف خامنهای عدمقطعیت جدی درباره آینده بلندمدت نظام ایجاد کرده است. پرسش اصلی این است: در سیستمی که حول یک داور نهایی شکل گرفته، چه کسی اقتدار را به ارث میبرد؟
در ظاهر، مجلس خبرگان رهبر جدید را انتخاب خواهد کرد. اما نتیجه واقعی به همراستایی نهادهای دارای قدرت اجرایی بستگی دارد. مشروعیت روحانیت همچنان مهم است، اما ظرفیت قهری نیز ضروری شده است. چهرههایی مانند علی لاریجانی یا محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، میتوانند به دلیل نفوذ نهادیشان بر روند انتقال اثرگذار باشند.
شرایط جنگی معمولاً نامزدهای اجماعی یا ترتیبات جمعی را ترجیح میدهد که عدمقطعیت را کاهش دهد. در کوتاهمدت، انسجام نخبگان احتمالاً حفظ خواهد شد، زیرا شکاف آشکار میتواند به تشدید فشار خارجی یا بیثباتی داخلی منجر شود. با این حال، پس از فروکش کردن بحران، رقابتهای سرکوبشده بر سر شیوه حکمرانی، مدیریت اقتصادی و سیاست خارجی دوباره سربرخواهد آورد.
مرگ خامنهای همچنین روایت سیاسی رژیم را دگرگون میکند. حاکمیت میتواند کشته شدن او را به نماد «شهادت» و بسیج ایدئولوژیک تبدیل کند و آن را توجیهی برای انسجام داخلی و تشدید کنترل اجتماعی قرار دهد. این امر ممکن است موضع بازیگران تندرو را تقویت کند که استدلال میکنند هرگونه مصالحه، آسیبپذیری ایجاد کرده است.
در سطح منطقهای، دو جبهه مهم وجود دارد: محور مقاومت و کشورهای خلیج فارس. مرگ خامنهای ممکن است گروههای شیعه در عراق و لبنان را به تشدید درگیری سوق دهد. در عین حال، حملات موشکی ایران به شهرها و زیرساختهای امارات، عربستان، قطر، کویت و بحرین، روابط تهران با همسایگان خلیج فارس را بهشدت تیره کرده و احتمال شکلگیری ائتلاف منطقهای علیه ایران را افزایش داده است.
دعوت دونالد ترامپ از مردم ایران برای «در دست گرفتن حکومت» سناریویی بعید به نظر میرسد. تغییر واقعی مستلزم انسجام سازمانی مخالفان و تضعیف توان سرکوب دولت است؛ امری که شبکههای امنیتی غیرمتمرکز ایران آن را دشوار میکند.
در نتیجه، ایران وارد دورهای از مذاکرات همزمان شده است: مذاکرات میان نخبگان درباره جانشینی، میان بازیگران امنیتی درباره مدیریت تشدید تنش، و میان دولت و جامعهای ناراضی درباره مشروعیت نظام. اگر نخبگان بتوانند انسجام زمان جنگ را به جانشینی باثبات تبدیل کنند، جمهوری اسلامی ممکن است با تمرکز بیشتر بر نهادهای امنیتی و سرکوب شدیدتر مخالفان ظهور کند. در غیر این صورت، کشور با دورهای طولانی از عدمقطعیت، رقابتهای درونی، فشار خارجی و تنشهای داخلی روبهرو خواهد شد.
اداره ایران پس از آیتالله
با وجود این آمادگی نهادی، حذف خامنهای عدمقطعیت جدی درباره آینده بلندمدت نظام ایجاد کرده است. پرسش اصلی این است: در سیستمی که حول یک داور نهایی شکل گرفته، چه کسی اقتدار را به ارث میبرد؟
در ظاهر، مجلس خبرگان رهبر جدید را انتخاب خواهد کرد. اما نتیجه واقعی به همراستایی نهادهای دارای قدرت اجرایی بستگی دارد. مشروعیت روحانیت همچنان مهم است، اما ظرفیت قهری نیز ضروری شده است. چهرههایی مانند علی لاریجانی یا محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، میتوانند به دلیل نفوذ نهادیشان بر روند انتقال اثرگذار باشند.
شرایط جنگی معمولاً نامزدهای اجماعی یا ترتیبات جمعی را ترجیح میدهد که عدمقطعیت را کاهش دهد. در کوتاهمدت، انسجام نخبگان احتمالاً حفظ خواهد شد، زیرا شکاف آشکار میتواند به تشدید فشار خارجی یا بیثباتی داخلی منجر شود. با این حال، پس از فروکش کردن بحران، رقابتهای سرکوبشده بر سر شیوه حکمرانی، مدیریت اقتصادی و سیاست خارجی دوباره سربرخواهد آورد.
مرگ خامنهای همچنین روایت سیاسی رژیم را دگرگون میکند. حاکمیت میتواند کشته شدن او را به نماد «شهادت» و بسیج ایدئولوژیک تبدیل کند و آن را توجیهی برای انسجام داخلی و تشدید کنترل اجتماعی قرار دهد. این امر ممکن است موضع بازیگران تندرو را تقویت کند که استدلال میکنند هرگونه مصالحه، آسیبپذیری ایجاد کرده است.
در سطح منطقهای، دو جبهه مهم وجود دارد: محور مقاومت و کشورهای خلیج فارس. مرگ خامنهای ممکن است گروههای شیعه در عراق و لبنان را به تشدید درگیری سوق دهد. در عین حال، حملات موشکی ایران به شهرها و زیرساختهای امارات، عربستان، قطر، کویت و بحرین، روابط تهران با همسایگان خلیج فارس را بهشدت تیره کرده و احتمال شکلگیری ائتلاف منطقهای علیه ایران را افزایش داده است.
دعوت دونالد ترامپ از مردم ایران برای «در دست گرفتن حکومت» سناریویی بعید به نظر میرسد. تغییر واقعی مستلزم انسجام سازمانی مخالفان و تضعیف توان سرکوب دولت است؛ امری که شبکههای امنیتی غیرمتمرکز ایران آن را دشوار میکند.
در نتیجه، ایران وارد دورهای از مذاکرات همزمان شده است: مذاکرات میان نخبگان درباره جانشینی، میان بازیگران امنیتی درباره مدیریت تشدید تنش، و میان دولت و جامعهای ناراضی درباره مشروعیت نظام. اگر نخبگان بتوانند انسجام زمان جنگ را به جانشینی باثبات تبدیل کنند، جمهوری اسلامی ممکن است با تمرکز بیشتر بر نهادهای امنیتی و سرکوب شدیدتر مخالفان ظهور کند. در غیر این صورت، کشور با دورهای طولانی از عدمقطعیت، رقابتهای درونی، فشار خارجی و تنشهای داخلی روبهرو خواهد شد.
TIME
After Khamenei: What Iran, and the World, Face Next
"Long ago, the Islamic Republic learned to distribute coercive power across institutions to enable the state to survive crises," writes Hamidreza Azizi
چرا «خشم حماسی» ممکن است به بنبست راهبردی منجر شود
پروفسور رابرت پیپ در تحلیل خود از روز سوم درگیری ایران، بر مقیاس بیسابقه کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل تأکید میکند. به گفته او، عملیات «خشم حماسی» با نزدیک به هزار سورتی پرواز در روز، شدیدترین کارزار هوایی مستمر از زمان «طوفان صحرا» در سال ۱۹۹۱ است. این سطح از تخریب دقیق — از مراکز فرماندهی و پایگاههای هوایی تا سکویهای موشکی و تأسیسات دریایی — نشاندهنده بازگشت جنگ هوایی در مقیاس صنعتی است. با این حال، پیپ هشدار میدهد که حجم تخریب تاکتیکی بهتنهایی پیروزی راهبردی را تضمین نمیکند؛ نتیجه نهایی به این بستگی دارد که آیا ساختار حیاتی نظام ایران توان بازسازی و تطبیق دارد یا خیر.
به باور او، ایران سالها برای سناریوی حذف رهبری آماده شده و دکترین «موزاییکی» آن، اختیار را در شبکهای از سلولهای نیمهخودمختار توزیع کرده است. این مدل ممکن است سرعت عملیات کلاسیک را کاهش دهد، اما برای هدفی که اکنون اولویت دارد — یعنی دوام — بسیار کارآمد است. تداوم حملات موشکی، سرکوب داخلی و حفظ انسجام حاکمیتی نشان میدهد که حذف رهبران به فروپاشی عملکرد توزیعشده منجر نشده است. پیپ یادآور میشود که تجربه عراق در ۱۹۹۱ نیز نشان داد تخریب زیرساخت فرماندهی بدون فروپاشی ساختاری، بیشتر به تطبیق میانجامد تا تسلیم.
متغیر تعیینکننده دیگر، مسئله هستهای است. تا زمانی که ذخایر اورانیوم غنیشده و زیرساختهای اصلی بهطور کامل تصرف یا بهصورت قطعی نابود نشوند، «آستانه هستهای» پابرجا میماند. قدرت هوایی در برابر اهداف ثابت بسیار مؤثر است، اما در برابر داراییهای مدفون و پراکنده محدودیت دارد. اگر ظرفیت غنیسازی حفظ شود، نتیجه میتواند به بنبست راهبردی منجر شود: تخریب گسترده بدون عقبگرد هستهای. در این صورت، میدان اصلی رقابت از تخریب صنعتی به استقامت سیاسی منتقل میشود.
در نهایت، پیپ بر شکاف افق زمانی دو طرف تأکید میکند. آمریکا و اسرائیل ظاهراً برای کارزاری کوتاهمدت و پرشدت طراحی شدهاند، در حالی که ایران خود را برای جنگی افقی و طولانی آماده میکند — از اختلال در مسیرهای انرژی گرفته تا حملات نیابتی و فشار اقتصادی. اگر اهداف هوایی کاهش یابد و هزینههای اقتصادی و امنیتی افزایش پیدا کند، جنگ وارد مرحلهای میشود که در آن دوام، نه صرفاً تخریب، عامل تعیینکننده خواهد بود. و در جنگهای طولانی، برتری معمولاً با طرفی است که از ابتدا برای زمان برنامهریزی کرده است.
پروفسور رابرت پیپ در تحلیل خود از روز سوم درگیری ایران، بر مقیاس بیسابقه کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل تأکید میکند. به گفته او، عملیات «خشم حماسی» با نزدیک به هزار سورتی پرواز در روز، شدیدترین کارزار هوایی مستمر از زمان «طوفان صحرا» در سال ۱۹۹۱ است. این سطح از تخریب دقیق — از مراکز فرماندهی و پایگاههای هوایی تا سکویهای موشکی و تأسیسات دریایی — نشاندهنده بازگشت جنگ هوایی در مقیاس صنعتی است. با این حال، پیپ هشدار میدهد که حجم تخریب تاکتیکی بهتنهایی پیروزی راهبردی را تضمین نمیکند؛ نتیجه نهایی به این بستگی دارد که آیا ساختار حیاتی نظام ایران توان بازسازی و تطبیق دارد یا خیر.
به باور او، ایران سالها برای سناریوی حذف رهبری آماده شده و دکترین «موزاییکی» آن، اختیار را در شبکهای از سلولهای نیمهخودمختار توزیع کرده است. این مدل ممکن است سرعت عملیات کلاسیک را کاهش دهد، اما برای هدفی که اکنون اولویت دارد — یعنی دوام — بسیار کارآمد است. تداوم حملات موشکی، سرکوب داخلی و حفظ انسجام حاکمیتی نشان میدهد که حذف رهبران به فروپاشی عملکرد توزیعشده منجر نشده است. پیپ یادآور میشود که تجربه عراق در ۱۹۹۱ نیز نشان داد تخریب زیرساخت فرماندهی بدون فروپاشی ساختاری، بیشتر به تطبیق میانجامد تا تسلیم.
متغیر تعیینکننده دیگر، مسئله هستهای است. تا زمانی که ذخایر اورانیوم غنیشده و زیرساختهای اصلی بهطور کامل تصرف یا بهصورت قطعی نابود نشوند، «آستانه هستهای» پابرجا میماند. قدرت هوایی در برابر اهداف ثابت بسیار مؤثر است، اما در برابر داراییهای مدفون و پراکنده محدودیت دارد. اگر ظرفیت غنیسازی حفظ شود، نتیجه میتواند به بنبست راهبردی منجر شود: تخریب گسترده بدون عقبگرد هستهای. در این صورت، میدان اصلی رقابت از تخریب صنعتی به استقامت سیاسی منتقل میشود.
در نهایت، پیپ بر شکاف افق زمانی دو طرف تأکید میکند. آمریکا و اسرائیل ظاهراً برای کارزاری کوتاهمدت و پرشدت طراحی شدهاند، در حالی که ایران خود را برای جنگی افقی و طولانی آماده میکند — از اختلال در مسیرهای انرژی گرفته تا حملات نیابتی و فشار اقتصادی. اگر اهداف هوایی کاهش یابد و هزینههای اقتصادی و امنیتی افزایش پیدا کند، جنگ وارد مرحلهای میشود که در آن دوام، نه صرفاً تخریب، عامل تعیینکننده خواهد بود. و در جنگهای طولانی، برتری معمولاً با طرفی است که از ابتدا برای زمان برنامهریزی کرده است.
Substack
The Escalation Ledger — Iran, Day 3
Scale, Structure, and the Long War Problem
مهمترین تحولات منتشرشده در نیویورک تایمز، واشنگتن پست و والاستریت ژورنال تا صبح دوم مارس :
* دونالد ترامپ اعلام کرد حملات آمریکا به ایران «آخرین و بهترین فرصت» برای ضربه زدن بوده و عملیات بین چهار تا پنج هفته ادامه خواهد داشت، هرچند تأکید کرد آمریکا توانایی ادامه طولانیتر را نیز دارد و «هرچه لازم باشد» انجام خواهد داد؛ او چهار هدف اصلی را نابودی توان موشکی ایران، انهدام نیروی دریایی، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای و توقف حمایت و تسلیح گروههای نیابتی در منطقه عنوان کرد.
* همزمان با گسترش درگیری، ژنرال دن کین اعلام کرد آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در خاورمیانه است و انتظار دارد تلفات بیشتری متحمل شود؛ تاکنون چهار نظامی آمریکایی کشته شدهاند و چند نفر دیگر بهشدت مجروح شدهاند.
* سه جنگنده F-15E آمریکا در کویت در حادثهای ناشی از آتش خودی سرنگون شدند؛ هزینه هر فروند F-15E حدود ۳۱ میلیون دلار (به قیمت سال ۱۹۹۸) برآورد شده و مدلهای جدیدتر این جنگنده نزدیک به ۱۰۰ میلیون دلار ارزش دارند؛ هر شش خدمه این سه جنگنده نجات یافتند.
* ترامپ هشدار داد احتمال کشته شدن نیروهای آمریکایی بیشتری وجود دارد و اعلام کرد عملیات سریعتر از برنامه پیش میرود؛ او همچنین تأکید کرد که از اعزام نیروی زمینی در صورت ضرورت صرفنظر نخواهد کرد.
* رئیس امنیت ملی ایران اعلام کرد تهران «مذاکره نخواهد کرد» و کشور برای جنگی طولانی آماده است.
* بیش از ۵۰۰ ایرانی در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شدهاند؛ لبنان از کشته شدن ۳۱ نفر در حملات اسرائیل خبر داد و چندین کشته نیز در اسرائیل و امارات بر اثر حملات ایران گزارش شده است.
* قطر اعلام کرد دو هواپیمای سوخو-۲۴ ایرانی را سرنگون کرده و چندین موشک بالستیک و پهپاد را رهگیری کرده است؛ این کشور همچنین پس از رهگیری پهپادهایی که تأسیسات انرژی را هدف گرفته بودند، تولید گاز طبیعی مایع (LNG) را متوقف کرد.
* توقف تولید LNG قطر و اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز باعث جهش قیمت گاز طبیعی در اروپا و افزایش قیمت نفت شد؛ با این حال تحلیلگران میگویند بازارها هنوز شوک کامل نفتی را قیمتگذاری نکردهاند و نفت آمریکا حدود ۷۱ دلار در هر بشکه معامله میشود که پایینتر از میانگین تعدیلشده دو دهه اخیر است.
* اتحادیه اروپا و دولتهای اروپایی نگران اثرات اختلال انرژی هستند و کمیسیون اروپا اعلام کرده تحولات عرضه و قیمت را بهدقت رصد میکند.
* نخستوزیر بریتانیا، کییر استارمر، اعلام کرد کشورش به «تغییر رژیم از آسمان» اعتقادی ندارد و اجازه استفاده از پایگاههای بریتانیا برای حملات اولیه را نداده است؛ یک پهپاد ایرانی به پایگاه هوایی بریتانیا در قبرس اصابت کرده که لندن آن را اقدامی «خطرناک و بیملاحظه» توصیف کرد.
* رئیسجمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، ابراز نگرانی کرد که کارزار هوایی طولانی علیه ایران ممکن است ذخایر سامانههای دفاع هوایی مورد نیاز اوکراین را کاهش دهد؛ آمریکا از سامانههای پاتریوت خود برای حفاظت از پایگاههایش در خاورمیانه استفاده میکند.
* شرکتهای هواپیمایی امارات و اتحاد برخی پروازها را از سر گرفتهاند، اما تقاضا برای خروج اتباع غربی از کشورهای خلیج فارس بهشدت افزایش یافته و دهها هزار شهروند بریتانیایی حضور خود را در سامانه دولتی ثبت کردهاند.
* در داخل آمریکا، پیامهای متناقض درباره اهداف جنگ ادامه دارد: در حالی که ترامپ از ضرورت ضربه قاطع سخن میگوید، وزیر دفاع پیت هگست تأکید کرده این جنگ «بیپایان» نخواهد بود؛ در عین حال هنوز هدف نهایی مشخصی جز توقف برنامه هستهای ایران بهروشنی تبیین نشده است.
* دونالد ترامپ اعلام کرد حملات آمریکا به ایران «آخرین و بهترین فرصت» برای ضربه زدن بوده و عملیات بین چهار تا پنج هفته ادامه خواهد داشت، هرچند تأکید کرد آمریکا توانایی ادامه طولانیتر را نیز دارد و «هرچه لازم باشد» انجام خواهد داد؛ او چهار هدف اصلی را نابودی توان موشکی ایران، انهدام نیروی دریایی، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای و توقف حمایت و تسلیح گروههای نیابتی در منطقه عنوان کرد.
* همزمان با گسترش درگیری، ژنرال دن کین اعلام کرد آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در خاورمیانه است و انتظار دارد تلفات بیشتری متحمل شود؛ تاکنون چهار نظامی آمریکایی کشته شدهاند و چند نفر دیگر بهشدت مجروح شدهاند.
* سه جنگنده F-15E آمریکا در کویت در حادثهای ناشی از آتش خودی سرنگون شدند؛ هزینه هر فروند F-15E حدود ۳۱ میلیون دلار (به قیمت سال ۱۹۹۸) برآورد شده و مدلهای جدیدتر این جنگنده نزدیک به ۱۰۰ میلیون دلار ارزش دارند؛ هر شش خدمه این سه جنگنده نجات یافتند.
* ترامپ هشدار داد احتمال کشته شدن نیروهای آمریکایی بیشتری وجود دارد و اعلام کرد عملیات سریعتر از برنامه پیش میرود؛ او همچنین تأکید کرد که از اعزام نیروی زمینی در صورت ضرورت صرفنظر نخواهد کرد.
* رئیس امنیت ملی ایران اعلام کرد تهران «مذاکره نخواهد کرد» و کشور برای جنگی طولانی آماده است.
* بیش از ۵۰۰ ایرانی در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شدهاند؛ لبنان از کشته شدن ۳۱ نفر در حملات اسرائیل خبر داد و چندین کشته نیز در اسرائیل و امارات بر اثر حملات ایران گزارش شده است.
* قطر اعلام کرد دو هواپیمای سوخو-۲۴ ایرانی را سرنگون کرده و چندین موشک بالستیک و پهپاد را رهگیری کرده است؛ این کشور همچنین پس از رهگیری پهپادهایی که تأسیسات انرژی را هدف گرفته بودند، تولید گاز طبیعی مایع (LNG) را متوقف کرد.
* توقف تولید LNG قطر و اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز باعث جهش قیمت گاز طبیعی در اروپا و افزایش قیمت نفت شد؛ با این حال تحلیلگران میگویند بازارها هنوز شوک کامل نفتی را قیمتگذاری نکردهاند و نفت آمریکا حدود ۷۱ دلار در هر بشکه معامله میشود که پایینتر از میانگین تعدیلشده دو دهه اخیر است.
* اتحادیه اروپا و دولتهای اروپایی نگران اثرات اختلال انرژی هستند و کمیسیون اروپا اعلام کرده تحولات عرضه و قیمت را بهدقت رصد میکند.
* نخستوزیر بریتانیا، کییر استارمر، اعلام کرد کشورش به «تغییر رژیم از آسمان» اعتقادی ندارد و اجازه استفاده از پایگاههای بریتانیا برای حملات اولیه را نداده است؛ یک پهپاد ایرانی به پایگاه هوایی بریتانیا در قبرس اصابت کرده که لندن آن را اقدامی «خطرناک و بیملاحظه» توصیف کرد.
* رئیسجمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، ابراز نگرانی کرد که کارزار هوایی طولانی علیه ایران ممکن است ذخایر سامانههای دفاع هوایی مورد نیاز اوکراین را کاهش دهد؛ آمریکا از سامانههای پاتریوت خود برای حفاظت از پایگاههایش در خاورمیانه استفاده میکند.
* شرکتهای هواپیمایی امارات و اتحاد برخی پروازها را از سر گرفتهاند، اما تقاضا برای خروج اتباع غربی از کشورهای خلیج فارس بهشدت افزایش یافته و دهها هزار شهروند بریتانیایی حضور خود را در سامانه دولتی ثبت کردهاند.
* در داخل آمریکا، پیامهای متناقض درباره اهداف جنگ ادامه دارد: در حالی که ترامپ از ضرورت ضربه قاطع سخن میگوید، وزیر دفاع پیت هگست تأکید کرده این جنگ «بیپایان» نخواهد بود؛ در عین حال هنوز هدف نهایی مشخصی جز توقف برنامه هستهای ایران بهروشنی تبیین نشده است.
طرح ترور علی خامنهای اسرائیل سالها پیش از ترور رهبر جمهوری اسلامی، با هک دوربینهای ترافیکی تهران و رصد محافظان او زمینه را فراهم کرده بود.
فایننشیال تایمز
* تقریباً تمام دوربینهای ترافیکی تهران طی سالها توسط اسرائیل هک شده و تصاویر آنها بهصورت رمزگذاریشده به سرورهایی در تلآویو و جنوب اسرائیل ارسال میشده است.
* یکی از دوربینها زاویهای کلیدی داشته که امکان شناسایی محل پارک خودروهای محافظان و مشاهده بخشی از فعالیتهای روزمره در مجموعه حفاظتشده اطراف خیابان پاستور را فراهم میکرده است.
* الگوریتمهای پیچیده اطلاعاتی جزئیاتی مانند نشانی محل سکونت محافظان، ساعات شیفت، مسیرهای رفتوآمد و افرادی که معمولاً از آنها محافظت میکردند را گردآوری کرده و «الگوی زندگی» آنان را ترسیم کردهاند.
* این دادههای بلادرنگ بخشی از یک کارزار اطلاعاتی چندساله بوده که زمینه را برای ترور علی خامنهای فراهم کرده است.
* اسرائیل توانسته بود عملکرد بخشهایی از حدود دوازده دکل تلفن همراه در حوالی خیابان پاستور را مختل کند تا تماسها مشغول به نظر برسد و تیم حفاظتی نتواند هشدار دریافت کند.
* تصویر اطلاعاتی جامع از تهران حاصل فعالیت واحد ۸۲۰۰ اطلاعات سیگنالی اسرائیل، منابع انسانی موساد و تحلیل دادههای گسترده توسط اطلاعات نظامی بوده است.
* اسرائیل از «تحلیل شبکههای اجتماعی» برای بررسی میلیاردها داده استفاده کرده تا مراکز تصمیمگیری پنهان را شناسایی و اهداف جدید برای نظارت و ترور تعیین کند.
* مقامهای اطلاعاتی اسرائیل تأکید کردهاند که در فرهنگ اطلاعاتی این کشور، تولید «اطلاعات هدفیابی» برای اجرای راهبردهای ترور، اولویت اساسی است.
* اسرائیل طی سالها صدها نفر را در خارج از کشور ترور کرده، از جمله رهبران شبهنظامی، دانشمندان هستهای و مهندسان شیمی.
* در جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته، بیش از ده دانشمند هستهای و مقام ارشد نظامی ایران در همان دقایق اولیه کشته شدند.
* در همان جنگ، سامانههای پدافند هوایی ایران با ترکیبی از حملات سایبری، پهپادهای کوتاهبرد و مهمات دقیق از خارج مرزها از کار افتاد و رادارهای سامانههای موشکی ساخت روسیه نابود شد.
* اسرائیل از موشک «اسپارو» استفاده کرده که قادر است هدفی بسیار کوچک را از فاصله بیش از هزار کیلومتر مورد اصابت قرار دهد.
* بیش از شش مقام فعلی و سابق اطلاعاتی اسرائیل گفتهاند که ترور خامنهای تصمیمی سیاسی بوده، نه صرفاً یک دستاورد فناورانه.
* اسرائیل و سیا با تأیید برگزاری جلسه صبح شنبه در دفتر خامنهای در خیابان پاستور، زمان حمله را تنظیم کردهاند.
* ارزیابی اطلاعاتی این بوده که پس از آغاز رسمی جنگ، رهبران ایرانی به پناهگاههای زیرزمینی خواهند رفت و دسترسی به آنها دشوارتر خواهد شد.
* خامنهای برخلاف حسن نصرالله در خفا زندگی نمیکرد، هرچند دو پناهگاه در اختیار داشت و در زمان جنگ احتیاطهایی انجام میداد.
* حتی در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل تلاش شناختهشدهای برای هدف قرار دادن خامنهای انجام نداده و تمرکز بر فرماندهان سپاه، لانچرهای موشکی، انبارها و تأسیسات هستهای بوده است.
* مذاکرات هستهای میان آمریکا و ایران قرار بود ادامه یابد و عمان اعلام کرده بود نشست اخیر «ثمربخش» بوده و ایران آماده امتیازدهی است.
* با این حال، به گفته منبعی آگاه، ترامپ در محافل خصوصی از پاسخهای ایران ناراضی بوده است.
* حمله ماهها برنامهریزی شده بود اما پس از تأیید حضور خامنهای و مقامات ارشد در جلسه صبح شنبه، زمانبندی آن تنظیم شد.
* دکترین نظامی اسرائیل ایجاب میکند دو افسر ارشد مستقل حضور هدف و همراهانش را با اطمینان بالا تأیید کنند.
* اطلاعات اسرائیل شامل دادههای سیگنالی، دوربینهای هکشده و نفوذ در شبکههای تلفن همراه بوده است.
* به گفته منابع، آمریکا نیز یک منبع انسانی برای تأیید حضور خامنهای در اختیار داشته و سیا از اظهار نظر خودداری کرده است.
* جنگندههای اسرائیلی که ساعتها در پرواز بودهاند، حدود ۳۰ مهمات دقیق شلیک کردهاند.
* ارتش اسرائیل اعلام کرده حمله در روشنایی روز امکان غافلگیری تاکتیکی دوم را با وجود آمادگی ایران فراهم کرده است.
* سیما شاین گفته است دو رویداد کلیدی زمینهساز این عملیات بوده: دستور سال ۲۰۰۱ آریل شارون برای اولویت دادن به ایران و حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس که محاسبه پیشین درباره ممنوعیت ترور رهبران خارجی را تغییر داد.
* اسرائیل پیشتر برنامه هستهای ایران را خرابکاری کرده، دانشمندان آن را ترور کرده و زیرساختهای نظامی متحدش سوریه را پس از برکناری بشار اسد نابود کرده است.
* ایران نیز عملیاتهای اطلاعاتی متقابل انجام داده، از جمله انتشار دادههای منتسب به تلفن همسر رئیس موساد، هک دوربینهای اورشلیم در جنگ ۲۰۲۵ و خرید تصاویر سامانههای دفاع موشکی.
فایننشیال تایمز
* تقریباً تمام دوربینهای ترافیکی تهران طی سالها توسط اسرائیل هک شده و تصاویر آنها بهصورت رمزگذاریشده به سرورهایی در تلآویو و جنوب اسرائیل ارسال میشده است.
* یکی از دوربینها زاویهای کلیدی داشته که امکان شناسایی محل پارک خودروهای محافظان و مشاهده بخشی از فعالیتهای روزمره در مجموعه حفاظتشده اطراف خیابان پاستور را فراهم میکرده است.
* الگوریتمهای پیچیده اطلاعاتی جزئیاتی مانند نشانی محل سکونت محافظان، ساعات شیفت، مسیرهای رفتوآمد و افرادی که معمولاً از آنها محافظت میکردند را گردآوری کرده و «الگوی زندگی» آنان را ترسیم کردهاند.
* این دادههای بلادرنگ بخشی از یک کارزار اطلاعاتی چندساله بوده که زمینه را برای ترور علی خامنهای فراهم کرده است.
* اسرائیل توانسته بود عملکرد بخشهایی از حدود دوازده دکل تلفن همراه در حوالی خیابان پاستور را مختل کند تا تماسها مشغول به نظر برسد و تیم حفاظتی نتواند هشدار دریافت کند.
* تصویر اطلاعاتی جامع از تهران حاصل فعالیت واحد ۸۲۰۰ اطلاعات سیگنالی اسرائیل، منابع انسانی موساد و تحلیل دادههای گسترده توسط اطلاعات نظامی بوده است.
* اسرائیل از «تحلیل شبکههای اجتماعی» برای بررسی میلیاردها داده استفاده کرده تا مراکز تصمیمگیری پنهان را شناسایی و اهداف جدید برای نظارت و ترور تعیین کند.
* مقامهای اطلاعاتی اسرائیل تأکید کردهاند که در فرهنگ اطلاعاتی این کشور، تولید «اطلاعات هدفیابی» برای اجرای راهبردهای ترور، اولویت اساسی است.
* اسرائیل طی سالها صدها نفر را در خارج از کشور ترور کرده، از جمله رهبران شبهنظامی، دانشمندان هستهای و مهندسان شیمی.
* در جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته، بیش از ده دانشمند هستهای و مقام ارشد نظامی ایران در همان دقایق اولیه کشته شدند.
* در همان جنگ، سامانههای پدافند هوایی ایران با ترکیبی از حملات سایبری، پهپادهای کوتاهبرد و مهمات دقیق از خارج مرزها از کار افتاد و رادارهای سامانههای موشکی ساخت روسیه نابود شد.
* اسرائیل از موشک «اسپارو» استفاده کرده که قادر است هدفی بسیار کوچک را از فاصله بیش از هزار کیلومتر مورد اصابت قرار دهد.
* بیش از شش مقام فعلی و سابق اطلاعاتی اسرائیل گفتهاند که ترور خامنهای تصمیمی سیاسی بوده، نه صرفاً یک دستاورد فناورانه.
* اسرائیل و سیا با تأیید برگزاری جلسه صبح شنبه در دفتر خامنهای در خیابان پاستور، زمان حمله را تنظیم کردهاند.
* ارزیابی اطلاعاتی این بوده که پس از آغاز رسمی جنگ، رهبران ایرانی به پناهگاههای زیرزمینی خواهند رفت و دسترسی به آنها دشوارتر خواهد شد.
* خامنهای برخلاف حسن نصرالله در خفا زندگی نمیکرد، هرچند دو پناهگاه در اختیار داشت و در زمان جنگ احتیاطهایی انجام میداد.
* حتی در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل تلاش شناختهشدهای برای هدف قرار دادن خامنهای انجام نداده و تمرکز بر فرماندهان سپاه، لانچرهای موشکی، انبارها و تأسیسات هستهای بوده است.
* مذاکرات هستهای میان آمریکا و ایران قرار بود ادامه یابد و عمان اعلام کرده بود نشست اخیر «ثمربخش» بوده و ایران آماده امتیازدهی است.
* با این حال، به گفته منبعی آگاه، ترامپ در محافل خصوصی از پاسخهای ایران ناراضی بوده است.
* حمله ماهها برنامهریزی شده بود اما پس از تأیید حضور خامنهای و مقامات ارشد در جلسه صبح شنبه، زمانبندی آن تنظیم شد.
* دکترین نظامی اسرائیل ایجاب میکند دو افسر ارشد مستقل حضور هدف و همراهانش را با اطمینان بالا تأیید کنند.
* اطلاعات اسرائیل شامل دادههای سیگنالی، دوربینهای هکشده و نفوذ در شبکههای تلفن همراه بوده است.
* به گفته منابع، آمریکا نیز یک منبع انسانی برای تأیید حضور خامنهای در اختیار داشته و سیا از اظهار نظر خودداری کرده است.
* جنگندههای اسرائیلی که ساعتها در پرواز بودهاند، حدود ۳۰ مهمات دقیق شلیک کردهاند.
* ارتش اسرائیل اعلام کرده حمله در روشنایی روز امکان غافلگیری تاکتیکی دوم را با وجود آمادگی ایران فراهم کرده است.
* سیما شاین گفته است دو رویداد کلیدی زمینهساز این عملیات بوده: دستور سال ۲۰۰۱ آریل شارون برای اولویت دادن به ایران و حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس که محاسبه پیشین درباره ممنوعیت ترور رهبران خارجی را تغییر داد.
* اسرائیل پیشتر برنامه هستهای ایران را خرابکاری کرده، دانشمندان آن را ترور کرده و زیرساختهای نظامی متحدش سوریه را پس از برکناری بشار اسد نابود کرده است.
* ایران نیز عملیاتهای اطلاعاتی متقابل انجام داده، از جمله انتشار دادههای منتسب به تلفن همسر رئیس موساد، هک دوربینهای اورشلیم در جنگ ۲۰۲۵ و خرید تصاویر سامانههای دفاع موشکی.
گزارش اختصاصی اکسیوس: تماس ترامپ با رهبران کرد در چارچوب جنگ با ایران
باراک راوید، مارک کاپوتو
رئیسجمهور ترامپ روز یکشنبه با رهبران کرد در عراق تماس تلفنی برقرار کرد تا درباره جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و تحولات احتمالی پیشرو گفتوگو کند. این خبر را سه منبع آگاه به آکسیوس گفتهاند.
چرا این موضوع مهم است؟
کردها هزاران نیروی نظامی در امتداد مرز ایران و عراق دارند و مناطق راهبردی را در کنترل دارند که در صورت گسترش جنگ میتواند اهمیت زیادی پیدا کند. کردهای عراق همچنین ارتباطات نزدیکی با اقلیت کرد در ایران دارند.
جزئیات
دو منبع اعلام کردند ترامپ با رهبران دو جناح اصلی کرد در عراق، مسعود بارزانی و بافل طالبانی، یک روز پس از آغاز حملات هوایی شنبه گفتوگو کرده است.
یکی از منابع این تماسها را «حساس» توصیف کرد و از ارائه جزئیات خودداری کرد.
یک منبع دیگر گفت این تماسها نتیجه ماهها رایزنی پشتپرده از سوی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بوده است. اسرائیل دهههاست روابط امنیتی، نظامی و اطلاعاتی نزدیکی با کردها در سوریه، عراق و ایران دارد.
یکی از مقامها گفت: «دیدگاه کلی، و بهویژه نظر نتانیاهو، این است که کردها از سایه بیرون خواهند آمد و قیام خواهند کرد.»
پشتپرده
نتانیاهو که به گفته منابع «بیوقفه» خواستار حمله به ایران و تغییر رژیم بوده، نخستین بار در دیداری در کاخ سفید موضوع کردها را با ترامپ مطرح کرد.
یکی از مقامها گفت: «وقتی او برای اولین بار با ترامپ ساعتها نشست، انگار همهچیز را از قبل برنامهریزی کرده بود. جانشین را مشخص کرده بود. درباره کردها هم طرح داشت؛ دو گروه کرد در اینجا و آنجا، و این تعداد افراد که قیام خواهند کرد.»
واکنش رسمی
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، درباره تماسهای ترامپ با کردها از ارائه جزئیات خودداری کرد و گفت: «رئیسجمهور ترامپ در روزهای اخیر با بسیاری از متحدان و شرکای منطقهای در تماس بوده است.»
تحولات مرتبط
روز یکشنبه، «حزب آزادی کردستان» — یک گروه اپوزیسیون کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق — ایران را به اجرای حملات گسترده موشکی و پهپادی متهم کرد.
شش روز پیش از آغاز جنگ، پنج گروه مخالف کرد ایرانی مستقر در عراق از تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» برای مقابله با ایران خبر دادند.
تصویر بزرگتر
کردها بزرگترین اقلیت قومی در عراق و یکی از بزرگترین اقلیتها در ایران هستند و اغلب از آنها بهعنوان بزرگترین قوم بدون کشور مستقل در جهان یاد میشود. سرزمینهای تاریخی آنان شامل جنوبشرق ترکیه، شمال سوریه، شمال عراق و شمالغرب ایران است.
کردها در شمال عراق یک منطقه خودمختار را اداره میکنند که پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ و سقوط صدام حسین شکل گرفت.
نیروهای کرد موسوم به «پیشمرگه» — به معنای «آنان که با مرگ روبهرو میشوند» — دههها تجربه رزمی در عراق و نبرد با داعش در سوریه دارند.
اهمیت نظامی
حضور نیروهای زمینی باتجربه میتواند بُعد مهمی به کارزار بمباران آمریکا و اسرائیل اضافه کند. در جنگ افغانستان در سال ۲۰۰۱ نیز آمریکا با پشتیبانی هوایی گسترده، از نیروهای اقلیتهای قومی در زمین برای سرنگونی طالبان استفاده کرد.
چالشها
روابط کردها با ترکیه — متحد آمریکا و عضو ناتو — خصمانه است و این میتواند پیچیدگیهایی ایجاد کند.
یکی از منابع گفت: «رئیسجمهور با همه صحبت میکند؛ با رهبران کرد تماس داشته و با رجب طیب اردوغان نیز گفتوگو کرده است.»
اعلام تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» همچنین باعث تنش با گروهی در تبعید به رهبری رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، شد.
گام بعدی
برخی سیاستگذاران آمریکایی معتقدند نتانیاهو ممکن است تعداد کردهایی را که حاضر به اقدام مسلحانه علیه ایران هستند بیش از حد برآورد کرده باشد، اما به گفته یکی از مقامها «این موضوع بیاهمیت نیست.»
او افزود: «اینکه نقش آنها در جنگ یا ایران پس از جنگ چه خواهد بود، از سطح اختیارات من خارج است.»
https://www.axios.com/2026/03/02/trump-iran-war-kurds-iraq
باراک راوید، مارک کاپوتو
رئیسجمهور ترامپ روز یکشنبه با رهبران کرد در عراق تماس تلفنی برقرار کرد تا درباره جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و تحولات احتمالی پیشرو گفتوگو کند. این خبر را سه منبع آگاه به آکسیوس گفتهاند.
چرا این موضوع مهم است؟
کردها هزاران نیروی نظامی در امتداد مرز ایران و عراق دارند و مناطق راهبردی را در کنترل دارند که در صورت گسترش جنگ میتواند اهمیت زیادی پیدا کند. کردهای عراق همچنین ارتباطات نزدیکی با اقلیت کرد در ایران دارند.
جزئیات
دو منبع اعلام کردند ترامپ با رهبران دو جناح اصلی کرد در عراق، مسعود بارزانی و بافل طالبانی، یک روز پس از آغاز حملات هوایی شنبه گفتوگو کرده است.
یکی از منابع این تماسها را «حساس» توصیف کرد و از ارائه جزئیات خودداری کرد.
یک منبع دیگر گفت این تماسها نتیجه ماهها رایزنی پشتپرده از سوی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بوده است. اسرائیل دهههاست روابط امنیتی، نظامی و اطلاعاتی نزدیکی با کردها در سوریه، عراق و ایران دارد.
یکی از مقامها گفت: «دیدگاه کلی، و بهویژه نظر نتانیاهو، این است که کردها از سایه بیرون خواهند آمد و قیام خواهند کرد.»
پشتپرده
نتانیاهو که به گفته منابع «بیوقفه» خواستار حمله به ایران و تغییر رژیم بوده، نخستین بار در دیداری در کاخ سفید موضوع کردها را با ترامپ مطرح کرد.
یکی از مقامها گفت: «وقتی او برای اولین بار با ترامپ ساعتها نشست، انگار همهچیز را از قبل برنامهریزی کرده بود. جانشین را مشخص کرده بود. درباره کردها هم طرح داشت؛ دو گروه کرد در اینجا و آنجا، و این تعداد افراد که قیام خواهند کرد.»
واکنش رسمی
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، درباره تماسهای ترامپ با کردها از ارائه جزئیات خودداری کرد و گفت: «رئیسجمهور ترامپ در روزهای اخیر با بسیاری از متحدان و شرکای منطقهای در تماس بوده است.»
تحولات مرتبط
روز یکشنبه، «حزب آزادی کردستان» — یک گروه اپوزیسیون کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق — ایران را به اجرای حملات گسترده موشکی و پهپادی متهم کرد.
شش روز پیش از آغاز جنگ، پنج گروه مخالف کرد ایرانی مستقر در عراق از تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» برای مقابله با ایران خبر دادند.
تصویر بزرگتر
کردها بزرگترین اقلیت قومی در عراق و یکی از بزرگترین اقلیتها در ایران هستند و اغلب از آنها بهعنوان بزرگترین قوم بدون کشور مستقل در جهان یاد میشود. سرزمینهای تاریخی آنان شامل جنوبشرق ترکیه، شمال سوریه، شمال عراق و شمالغرب ایران است.
کردها در شمال عراق یک منطقه خودمختار را اداره میکنند که پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ و سقوط صدام حسین شکل گرفت.
نیروهای کرد موسوم به «پیشمرگه» — به معنای «آنان که با مرگ روبهرو میشوند» — دههها تجربه رزمی در عراق و نبرد با داعش در سوریه دارند.
اهمیت نظامی
حضور نیروهای زمینی باتجربه میتواند بُعد مهمی به کارزار بمباران آمریکا و اسرائیل اضافه کند. در جنگ افغانستان در سال ۲۰۰۱ نیز آمریکا با پشتیبانی هوایی گسترده، از نیروهای اقلیتهای قومی در زمین برای سرنگونی طالبان استفاده کرد.
چالشها
روابط کردها با ترکیه — متحد آمریکا و عضو ناتو — خصمانه است و این میتواند پیچیدگیهایی ایجاد کند.
یکی از منابع گفت: «رئیسجمهور با همه صحبت میکند؛ با رهبران کرد تماس داشته و با رجب طیب اردوغان نیز گفتوگو کرده است.»
اعلام تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» همچنین باعث تنش با گروهی در تبعید به رهبری رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، شد.
گام بعدی
برخی سیاستگذاران آمریکایی معتقدند نتانیاهو ممکن است تعداد کردهایی را که حاضر به اقدام مسلحانه علیه ایران هستند بیش از حد برآورد کرده باشد، اما به گفته یکی از مقامها «این موضوع بیاهمیت نیست.»
او افزود: «اینکه نقش آنها در جنگ یا ایران پس از جنگ چه خواهد بود، از سطح اختیارات من خارج است.»
https://www.axios.com/2026/03/02/trump-iran-war-kurds-iraq
مرور تحولان روز سوم جنگ (با تمرکز بر روایت استراتژیک ایران ):
حمیدرضا عزیزی
@irananalyses
🔹 فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) تأیید کرد که حملات آمریکایی به پایگاههای موشکی ایران از بمبافکنهای B-1 استفاده کرده است. ایالات متحده در تلاش است تا تأسیسات موشکی زیرزمینی تقویتشده ایران را از بین ببرد.
🔹 گزارشهای ایرانی نشان میدهد که تهران چندین تلاش میانجیگری را رد کرده است. ارزیابی ظاهری تهران این است که میتواند درگیری با شدت بالا را به مدت ۶۰ تا ۹۰ روز ادامه دهد، که پذیرش زودهنگام آتشبس را از نظر استراتژیک نامناسب میسازد.
🔹 علی لاریجانی بهصراحت جنگ را بهعنوان یک مسابقهی استقامت توصیف کرد و گفت که ایران - بر خلاف ایالات متحده - برای یک درگیری طولانی آماده است. هدف بهنظر میرسد تغییر محاسبات هزینه-فایده واشنگتن در طول زمان باشد.
🔹 گفتمان استراتژیک ایران بهطور فزایندهای درگیری را بهعنوان "جنگ بدون قوانین" یا "بازی بدون خطوط قرمز" توصیف میکند، که نشاندهندهی پیشبینیناپذیری عمدی است که بهمنظور بازتعریف دینامیکهای بازدارندگی پس از ناپایداری رهبری ایجاد شده است.
🔹 یک مفهوم مرتبط که در پیامرسانی ایرانی ظهور کرده، عمل کردن "یک سطح بالاتر" از اقدامات دشمن است؛ یعنی ارائه پاسخهای تشدیدی حتی به تهدیدات غیرمستقیم بهمنظور بازتعریف آستانههای تشدید.
🔹 بهنظر میرسد این منطق در حملات ایران به تأسیسات بریتانیا در قبرس منعکس شده است، که در داخل کشور بهعنوان تلافی بهخاطر اجازه دادن لندن به دسترسی ایالات متحده به دیگو گارسیا تفسیر شده است، با وجود اینکه در عملیات تهاجمی شرکت نکرد.
🔹 یکی از مهمترین تحولات، از دست دادن سه هواپیمای F-15 آمریکایی بود که در ابتدا به عنوان اقدام ایران مطرح شد، اما بعداً به دفاع هوایی کویت نسبت داده شد، که خطرات فزایندهی تراکم میدان جنگ را برجسته میکند.
🔹 تحلیلگران نزدیک به دایرههای امنیتی ایران، یک استراتژی موشکی لایهای را توصیف میکنند: ابتدا هدف قرار دادن سیستمهای راداری، سپس پرتاب پهپادها و موشکهای کمهزینه برای خسته کردن شلیککنندگان دفاع هوایی قبل از استفاده از سلاحهای پیشرفتهتر.
🔹 بنابراین، پرتابهای مداوم موشکی ایران بهنظر میرسد کمتر برای آسیب فوری و بیشتر برای فرسایش تدریجی سیستمهای دفاعی ایالات متحده و اسرائیل در طول زمان طراحی شده باشد.
🔹 عدم قطعیت در مورد اندازه و پراکندگی ذخایر موشکی پیشرفته ایران ممکن است توضیحدهندهی تشدید حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه تأسیسات زیرزمینی و زیرساختهای موشکی باشد.
🔹 رئیسجمهور پزشکیان اختیارات اضطراری را در سراسر وزارتخانهها و ادارات استانی گسترش داده است تا ادامهی حکومت را تضمین کند و تمرکززدایی جنگی را که پیش از درگیری آغاز شده بود، عمیقتر کند.
🔹 الگوی هدفگیری اسرائیل شفافتر شده است: حملات اکنون به شدت بر وزارتخانههای اطلاعات، ستادهای پلیس، پایگاههای منطقهای سپاه پاسداران و نهادهای امنیت داخلی متمرکز شده است، که نشاندهندهی فرسایش سیستماتیک ظرفیت قهری رژیم است.
🔹 حملات موازی به مناطق مرزی غربی و استان کردستان، نگرانیهای ایرانیان را افزایش داده که بازیگران خارجی ممکن است بخواهند بهعنوان یک گزینه برای تهاجم مستقیم، نفوذ شورشیان را تسهیل کنند.
🔹 ایران به این موضوع پاسخ داده و به مناطقی در کردستان عراق حمله کرده و فشار را در طول مرزهای خود افزایش داده است، که نشاندهندهی نگرانی دربارهی بعد غیرمستقیم جنگ است.
🔹 گروههای مقاومت عراقی همسو با ایران – شامل کتائب حزبالله، حرکات النجباء و کتائب سید الشهداء – به عملیات خود در مقیاس محدود ادامه میدهند و جبههی فرسایشی دیگری را علیه نیروهای آمریکایی باز میکنند.
🔹 حزبالله بهطور رسمی مشارکت خود را تأیید کرد و به سمت حیفا راکت پرتاب کرد، هرچند که مشارکت بهدلیل کاهش قابلیتها و محدودیتهای سیاسی داخلی در لبنان باقیمانده است.
🔹 منابع ایرانی ادعا میکنند که هماهنگی پیش از جنگ بین نیروی قدس و شرکای منطقهای، ورود مرحلهای به درگیری را تعریف کرده است و نشان میدهد که فعالسازی "محور مقاومت" بهطور تدریجی در حال پیشرفت است نه همزمان.
🔹 سپاه پاسداران بهگزارشها، شروع به اجرای یک بستهسازی de facto در تنگه هرمز کرده است و به کشتیهای تجاری در مورد تردد هشدار میدهد و تهدید به حملات موشکی میکند. این یک تشدید عمده است که جریانهای انرژی جهانی را هدف قرار میدهد.
🔹 حملات همزمان به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، از جمله تأسیسات آرامکو نزدیک راس تنوره و زیرساختهای گاز در قطر، نشاندهندهی تلاشی برای افزایش قیمتهای جهانی انرژی و افزایش فشار اقتصادی بر واشنگتن است.
🔹 مقامات ایرانی برای نارضایتیها هیچ تحملی نشان ندادند.
حمیدرضا عزیزی
@irananalyses
🔹 فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) تأیید کرد که حملات آمریکایی به پایگاههای موشکی ایران از بمبافکنهای B-1 استفاده کرده است. ایالات متحده در تلاش است تا تأسیسات موشکی زیرزمینی تقویتشده ایران را از بین ببرد.
🔹 گزارشهای ایرانی نشان میدهد که تهران چندین تلاش میانجیگری را رد کرده است. ارزیابی ظاهری تهران این است که میتواند درگیری با شدت بالا را به مدت ۶۰ تا ۹۰ روز ادامه دهد، که پذیرش زودهنگام آتشبس را از نظر استراتژیک نامناسب میسازد.
🔹 علی لاریجانی بهصراحت جنگ را بهعنوان یک مسابقهی استقامت توصیف کرد و گفت که ایران - بر خلاف ایالات متحده - برای یک درگیری طولانی آماده است. هدف بهنظر میرسد تغییر محاسبات هزینه-فایده واشنگتن در طول زمان باشد.
🔹 گفتمان استراتژیک ایران بهطور فزایندهای درگیری را بهعنوان "جنگ بدون قوانین" یا "بازی بدون خطوط قرمز" توصیف میکند، که نشاندهندهی پیشبینیناپذیری عمدی است که بهمنظور بازتعریف دینامیکهای بازدارندگی پس از ناپایداری رهبری ایجاد شده است.
🔹 یک مفهوم مرتبط که در پیامرسانی ایرانی ظهور کرده، عمل کردن "یک سطح بالاتر" از اقدامات دشمن است؛ یعنی ارائه پاسخهای تشدیدی حتی به تهدیدات غیرمستقیم بهمنظور بازتعریف آستانههای تشدید.
🔹 بهنظر میرسد این منطق در حملات ایران به تأسیسات بریتانیا در قبرس منعکس شده است، که در داخل کشور بهعنوان تلافی بهخاطر اجازه دادن لندن به دسترسی ایالات متحده به دیگو گارسیا تفسیر شده است، با وجود اینکه در عملیات تهاجمی شرکت نکرد.
🔹 یکی از مهمترین تحولات، از دست دادن سه هواپیمای F-15 آمریکایی بود که در ابتدا به عنوان اقدام ایران مطرح شد، اما بعداً به دفاع هوایی کویت نسبت داده شد، که خطرات فزایندهی تراکم میدان جنگ را برجسته میکند.
🔹 تحلیلگران نزدیک به دایرههای امنیتی ایران، یک استراتژی موشکی لایهای را توصیف میکنند: ابتدا هدف قرار دادن سیستمهای راداری، سپس پرتاب پهپادها و موشکهای کمهزینه برای خسته کردن شلیککنندگان دفاع هوایی قبل از استفاده از سلاحهای پیشرفتهتر.
🔹 بنابراین، پرتابهای مداوم موشکی ایران بهنظر میرسد کمتر برای آسیب فوری و بیشتر برای فرسایش تدریجی سیستمهای دفاعی ایالات متحده و اسرائیل در طول زمان طراحی شده باشد.
🔹 عدم قطعیت در مورد اندازه و پراکندگی ذخایر موشکی پیشرفته ایران ممکن است توضیحدهندهی تشدید حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه تأسیسات زیرزمینی و زیرساختهای موشکی باشد.
🔹 رئیسجمهور پزشکیان اختیارات اضطراری را در سراسر وزارتخانهها و ادارات استانی گسترش داده است تا ادامهی حکومت را تضمین کند و تمرکززدایی جنگی را که پیش از درگیری آغاز شده بود، عمیقتر کند.
🔹 الگوی هدفگیری اسرائیل شفافتر شده است: حملات اکنون به شدت بر وزارتخانههای اطلاعات، ستادهای پلیس، پایگاههای منطقهای سپاه پاسداران و نهادهای امنیت داخلی متمرکز شده است، که نشاندهندهی فرسایش سیستماتیک ظرفیت قهری رژیم است.
🔹 حملات موازی به مناطق مرزی غربی و استان کردستان، نگرانیهای ایرانیان را افزایش داده که بازیگران خارجی ممکن است بخواهند بهعنوان یک گزینه برای تهاجم مستقیم، نفوذ شورشیان را تسهیل کنند.
🔹 ایران به این موضوع پاسخ داده و به مناطقی در کردستان عراق حمله کرده و فشار را در طول مرزهای خود افزایش داده است، که نشاندهندهی نگرانی دربارهی بعد غیرمستقیم جنگ است.
🔹 گروههای مقاومت عراقی همسو با ایران – شامل کتائب حزبالله، حرکات النجباء و کتائب سید الشهداء – به عملیات خود در مقیاس محدود ادامه میدهند و جبههی فرسایشی دیگری را علیه نیروهای آمریکایی باز میکنند.
🔹 حزبالله بهطور رسمی مشارکت خود را تأیید کرد و به سمت حیفا راکت پرتاب کرد، هرچند که مشارکت بهدلیل کاهش قابلیتها و محدودیتهای سیاسی داخلی در لبنان باقیمانده است.
🔹 منابع ایرانی ادعا میکنند که هماهنگی پیش از جنگ بین نیروی قدس و شرکای منطقهای، ورود مرحلهای به درگیری را تعریف کرده است و نشان میدهد که فعالسازی "محور مقاومت" بهطور تدریجی در حال پیشرفت است نه همزمان.
🔹 سپاه پاسداران بهگزارشها، شروع به اجرای یک بستهسازی de facto در تنگه هرمز کرده است و به کشتیهای تجاری در مورد تردد هشدار میدهد و تهدید به حملات موشکی میکند. این یک تشدید عمده است که جریانهای انرژی جهانی را هدف قرار میدهد.
🔹 حملات همزمان به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، از جمله تأسیسات آرامکو نزدیک راس تنوره و زیرساختهای گاز در قطر، نشاندهندهی تلاشی برای افزایش قیمتهای جهانی انرژی و افزایش فشار اقتصادی بر واشنگتن است.
🔹 مقامات ایرانی برای نارضایتیها هیچ تحملی نشان ندادند.
اطلاعات سپاه پاسداران هشدار داد که اقداماتی که ثبات را در زمان جنگ تضعیف کند، بهعنوان همکاری با دشمن تلقی خواهد شد، که به سرکوب داخلی شدید اشاره دارد.
🔹 سیگنالهای مذاکره متناقض باقی مانده است. در حالی که ترامپ پیشنهاد کرد که توافقی ممکن است، لاریجانی بهطور عمومی مذاکرات را رد کرد و نظر تهران را تقویت کرد که گفتگوها تنها پس از تغییر محاسبات استراتژیک میتواند انجام شود.
🔹 شتاب مستمر موشکی ایران علیه اسرائیل بهنظر میرسد برای اعمال فشار روانی و همچنین نظامی طراحی شده باشد، که جمعیتها را تحت شرایط پناهگیری طولانی نگهداشته و قدرت آتش را برای یک درگیری طولانیتر حفظ کند.
🔹 بهطور کلی، روز سوم نشان میدهد که جنگ به یک تشدید همزمان نظامی، اقتصادی، روانی و منطقهای فراتر از رویارویی دوجانبه در حال تحول است.
🔹 سؤال کلیدی اکنون این است که آیا گسترش مشارکت نیابتی و جنگ انرژی، قدرتهای خارجی را به مشارکت عمیقتر وادار میکند یا اینکه فشار برای مهار مذاکره را تسریع میکند.
@irananalyses
🔹 سیگنالهای مذاکره متناقض باقی مانده است. در حالی که ترامپ پیشنهاد کرد که توافقی ممکن است، لاریجانی بهطور عمومی مذاکرات را رد کرد و نظر تهران را تقویت کرد که گفتگوها تنها پس از تغییر محاسبات استراتژیک میتواند انجام شود.
🔹 شتاب مستمر موشکی ایران علیه اسرائیل بهنظر میرسد برای اعمال فشار روانی و همچنین نظامی طراحی شده باشد، که جمعیتها را تحت شرایط پناهگیری طولانی نگهداشته و قدرت آتش را برای یک درگیری طولانیتر حفظ کند.
🔹 بهطور کلی، روز سوم نشان میدهد که جنگ به یک تشدید همزمان نظامی، اقتصادی، روانی و منطقهای فراتر از رویارویی دوجانبه در حال تحول است.
🔹 سؤال کلیدی اکنون این است که آیا گسترش مشارکت نیابتی و جنگ انرژی، قدرتهای خارجی را به مشارکت عمیقتر وادار میکند یا اینکه فشار برای مهار مذاکره را تسریع میکند.
@irananalyses
ترامپ آماده حمایت از شبهنظامیان مسلح در ایران است، مقامات آمریکایی میگویند
نوشته الکساندر وارد
رئیسجمهور ترامپ از ایرانیان خواسته است «کنترل دولت خود را به دست بگیرید.»
مقامات آمریکایی اعلام کردند رئیسجمهور ترامپ آماده بررسی حمایت از گروههایی در ایران است که مایل به برداشتن سلاح برای کنار زدن حکومت هستند؛ اقدامی که میتواند گروههای داخلی ایران را به نیروهای زمینی تبدیل کند که دستکم از نظر سیاسی مورد حمایت واشنگتن قرار دارند.
به گفته مقامات، ترامپ روز یکشنبه با رهبران کرد گفتوگو کرده و همچنان در حال تعامل با سایر رهبران محلی است که ممکن است از ضعف تهران برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند. کردها نیروی قابل توجهی در امتداد مرز عراق و ایران دارند و اسرائیل نیز مواضعی در غرب ایران را بمباران کرده است؛ موضوعی که گمانهزنیها درباره هموار کردن مسیر پیشروی کردها را افزایش داده است.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای اعلام کرد: «رئیسجمهور ترامپ با بسیاری از شرکای منطقهای گفتوگو کرده است»، اما بهطور صریح درباره اهداف ترامپ توضیحی نداد. پیشتر آکسیوس خبر تماس ترامپ با کردها را منتشر کرده بود.
مقامات گفتند ترامپ هنوز تصمیم نهایی در این زمینه نگرفته است، از جمله درباره اینکه آیا سلاح، آموزش یا حمایت اطلاعاتی در اختیار گروههای ضدحکومتی قرار خواهد داد یا خیر.
ترامپ هنگام اعلام آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، از مردم ایران خواست قیام کنند و «کنترل دولت خود را به دست بگیرند» و افزود: «آمریکا با قدرت و نیرویی ویرانگر از شما حمایت میکند.» اما با طرح احتمال حمایت مشروط از گروههای مقاومت مسلح — که هر یک اهداف متفاوتی دارند — ترامپ گامی فراتر از صرفاً دعوت به یک خیزش مردمی برداشته است.
روز سهشنبه، ترامپ دو بار در شبکههای اجتماعی مقالهای از روزنامه واشنگتنپست درباره «دکترین ترامپ» را بازنشر کرد.
مارک تیسن، ستوننویس این روزنامه، نوشت: «نیازی به نیروی تهاجمی آمریکا نیست. مردم ایران همان نیروهای زمینی هستند.»
https://www.wsj.com/livecoverage/iran-israel-us-strikes-2026/card/trump-open-to-supporting-armed-militias-in-iran-u-s-officials-say-nydkWoLgSs641jEV68Dg
نوشته الکساندر وارد
رئیسجمهور ترامپ از ایرانیان خواسته است «کنترل دولت خود را به دست بگیرید.»
مقامات آمریکایی اعلام کردند رئیسجمهور ترامپ آماده بررسی حمایت از گروههایی در ایران است که مایل به برداشتن سلاح برای کنار زدن حکومت هستند؛ اقدامی که میتواند گروههای داخلی ایران را به نیروهای زمینی تبدیل کند که دستکم از نظر سیاسی مورد حمایت واشنگتن قرار دارند.
به گفته مقامات، ترامپ روز یکشنبه با رهبران کرد گفتوگو کرده و همچنان در حال تعامل با سایر رهبران محلی است که ممکن است از ضعف تهران برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند. کردها نیروی قابل توجهی در امتداد مرز عراق و ایران دارند و اسرائیل نیز مواضعی در غرب ایران را بمباران کرده است؛ موضوعی که گمانهزنیها درباره هموار کردن مسیر پیشروی کردها را افزایش داده است.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای اعلام کرد: «رئیسجمهور ترامپ با بسیاری از شرکای منطقهای گفتوگو کرده است»، اما بهطور صریح درباره اهداف ترامپ توضیحی نداد. پیشتر آکسیوس خبر تماس ترامپ با کردها را منتشر کرده بود.
مقامات گفتند ترامپ هنوز تصمیم نهایی در این زمینه نگرفته است، از جمله درباره اینکه آیا سلاح، آموزش یا حمایت اطلاعاتی در اختیار گروههای ضدحکومتی قرار خواهد داد یا خیر.
ترامپ هنگام اعلام آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، از مردم ایران خواست قیام کنند و «کنترل دولت خود را به دست بگیرند» و افزود: «آمریکا با قدرت و نیرویی ویرانگر از شما حمایت میکند.» اما با طرح احتمال حمایت مشروط از گروههای مقاومت مسلح — که هر یک اهداف متفاوتی دارند — ترامپ گامی فراتر از صرفاً دعوت به یک خیزش مردمی برداشته است.
روز سهشنبه، ترامپ دو بار در شبکههای اجتماعی مقالهای از روزنامه واشنگتنپست درباره «دکترین ترامپ» را بازنشر کرد.
مارک تیسن، ستوننویس این روزنامه، نوشت: «نیازی به نیروی تهاجمی آمریکا نیست. مردم ایران همان نیروهای زمینی هستند.»
https://www.wsj.com/livecoverage/iran-israel-us-strikes-2026/card/trump-open-to-supporting-armed-militias-in-iran-u-s-officials-say-nydkWoLgSs641jEV68Dg
The Wall Street Journal
Trump Open to Supporting Armed Militias in Iran, U.S. Officials Say
President Trump is open to supporting groups in Iran willing to take up arms to dislodge the regime, U.S. officials said, an idea that could turn Iranian factions into ground forces at least rhetorically backed by Washington.
Trump spoke Sunday with Kurdish…
Trump spoke Sunday with Kurdish…
پ
**آیا ایران توان پرتاب موشکهای خود را حفظ خواهد کرد؟** پاتریشیا مارینس (Patricia Marins)، تحلیلگر مسائل نظامی و امنیتی"
خیر، ایران احتمالاً نمیتواند همان حجم از پرتاب موشک را که در دو روز نخست جنگ انجام داد، حفظ کند. این موضوع به افزایش عمر سامانههای پدافند هوایی مورد استفاده آمریکا، اسرائیل و متحدانشان کمک میکند.
اجازه دهید توضیح دهم این روند چگونه عمل میکند.
در جنگ ۱۲روزه قبلی، اسرائیل بسیاری از سایتهای پرتاب ایران را شناسایی کرده بود.
این بار، همان سایتها در نخستین موج حملات بمباران شدند.
هر بار که ایران اقدام به پرتاب میکند، پهپادهای اسرائیلی و آمریکایی مجهز به حسگر میتوانند دود و امضای حرارتی را شناسایی کرده و محل سایتهای پنهان را مشخص کنند. مختصات بهسرعت منتقل میشود و سپس حملات انجام میگیرد.
این فرآیند بهتدریج تواناییهای ایران را تضعیف میکند و آنها را مجبور میسازد پس از هر حمله آواربرداری کنند، ورودی تونلها را بازگشایی کنند، گشتها را از سر بگیرند و سایتها را تعمیر کنند.
گفته میشود ایران حدود ۲۵ «شهر موشکی» زیرزمینی و حدود ۶۵ پناهگاه و تونل دارای قابلیت پرتاب در اختیار دارد (بر اساس اطلاعات عمومی موجود؛ احتمالاً رقم واقعی بالاتر است).
ایران همچنین صدها سکوی پرتاب متحرک و دستکم ۱۲۰ سیلوی شناختهشده دارد (که احتمالاً تعداد واقعی بسیار بیشتر است).
چیزی به نام «جنگ سریع علیه ایران» وجود ندارد.
برخلاف ادعای برخی مقامات آمریکایی و اسرائیلی، نشانهای از کمبود قریبالوقوع پرتابگرهای ایرانی دیده نمیشود.
برای تخلیه کامل ذخایر پرتابگرهای ایران — که طی ۲۵ تا ۳۰ سال گذشته انباشته شدهاند — هفتهها یا حتی ماهها زمان لازم است.
آنچه محتملتر به نظر میرسد این است که ایران مایل نیست داراییهای باارزش خود را در حالی که پهپادهای آمریکایی و اسرائیلی نظارت کامل بر فراز قلمرو آن دارند، در معرض خطر قرار دهد.
زرادخانه ایران همچنان قدرتمند است، اما عملیات آن بهشدت تحت تأثیر پایش بسیار مؤثر پهپادها و ماهوارههای مدار پایین (LEO) آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است.
این نظارت گسترده، نرخ پرتاب ایران را کاهش داده است؛ نه لزوماً از طریق نابودی کامل تجهیزات، بلکه با بسیار دشوار کردن فعالیت بدون شناسایی.
نکته مهم دیگر: هیچگاه برتری هوایی کامل بر فراز تهران برقرار نشده است. هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی عمدتاً از حریم عراق یا مناطق مرزی غرب ایران اقدام به شلیک میکنند.
هیچ بمبافکن B-2 نیز بر فراز ایران پرواز نکرده است، زیرا ایران همچنان میگ-۲۹ و یاک-۱۳۰ عملیاتی در اختیار دارد.
گرچه این جنگندهها پیشرفتهترین مدلها نیستند، اما تهدیدی کافی برای بازدارندگی در برابر بمبافکنهای رادارگریزی مانند B-2 محسوب میشوند.
در مورد تلفات دریایی، ایران بهطور مستند ۸ کشتی از دست داده که تنها ۲ فروند آنها مدرن بودهاند. برآوردها نشان میدهد نیروی دریایی ایران همچنان دستکم ۳۰ شناور در اختیار دارد.
تهدید بلندمدت بزرگتر — شامل صدها قایق تندرو مجهز به موشک و ۲۵ تا ۳۰ زیردریایی — همچنان تا حد زیادی دستنخورده باقی مانده و در گزارشهای عمومی کمتر به آن پرداخته شده است.
همانطور که در پست قبلی اشاره کردم، بمبارانهای آمریکا و اسرائیل همچنان خسارات سنگینی به ایران وارد خواهند کرد، اما با اهداف اعلامشده — یعنی نابودی کامل برنامه هستهای یا تغییر رژیم — فاصله زیادی دارند.
روند فعلی نشان میدهد ایران تلاش خواهد کرد سرنگونی یا اخلال در پهپادهای پروازی بر فراز قلمرو خود را تشدید کند تا ریتم قبلی پرتابهایش را بازیابد.
با این حال، این پهپادها نیز برای آمریکا و اسرائیل اولویت بالایی دارند، بهویژه از آنجا که ذخایر موشکهای رهگیر رو به کاهش است و هر پرتاب ورودی یک نگرانی جدی محسوب میشود.
در نهایت، هزینهها به دهها میلیارد دلار خواهد رسید، تورم جهانی افزایش خواهد یافت، و هیچیک از اهداف اصلی محقق نخواهد شد.
این با الگوی جنگی به سبک ایران همخوانی دارد: تبدیل کردن درگیری به جنگی پرهزینه و فرسایشی، بهگونهای که طرف مقابل در نهایت زیر فشار آن فروبپاشد، حتی اگر از نظر فنی توان ادامه جنگ را داشته باشد.
**آیا ایران توان پرتاب موشکهای خود را حفظ خواهد کرد؟** پاتریشیا مارینس (Patricia Marins)، تحلیلگر مسائل نظامی و امنیتی"
خیر، ایران احتمالاً نمیتواند همان حجم از پرتاب موشک را که در دو روز نخست جنگ انجام داد، حفظ کند. این موضوع به افزایش عمر سامانههای پدافند هوایی مورد استفاده آمریکا، اسرائیل و متحدانشان کمک میکند.
اجازه دهید توضیح دهم این روند چگونه عمل میکند.
در جنگ ۱۲روزه قبلی، اسرائیل بسیاری از سایتهای پرتاب ایران را شناسایی کرده بود.
این بار، همان سایتها در نخستین موج حملات بمباران شدند.
هر بار که ایران اقدام به پرتاب میکند، پهپادهای اسرائیلی و آمریکایی مجهز به حسگر میتوانند دود و امضای حرارتی را شناسایی کرده و محل سایتهای پنهان را مشخص کنند. مختصات بهسرعت منتقل میشود و سپس حملات انجام میگیرد.
این فرآیند بهتدریج تواناییهای ایران را تضعیف میکند و آنها را مجبور میسازد پس از هر حمله آواربرداری کنند، ورودی تونلها را بازگشایی کنند، گشتها را از سر بگیرند و سایتها را تعمیر کنند.
گفته میشود ایران حدود ۲۵ «شهر موشکی» زیرزمینی و حدود ۶۵ پناهگاه و تونل دارای قابلیت پرتاب در اختیار دارد (بر اساس اطلاعات عمومی موجود؛ احتمالاً رقم واقعی بالاتر است).
ایران همچنین صدها سکوی پرتاب متحرک و دستکم ۱۲۰ سیلوی شناختهشده دارد (که احتمالاً تعداد واقعی بسیار بیشتر است).
چیزی به نام «جنگ سریع علیه ایران» وجود ندارد.
برخلاف ادعای برخی مقامات آمریکایی و اسرائیلی، نشانهای از کمبود قریبالوقوع پرتابگرهای ایرانی دیده نمیشود.
برای تخلیه کامل ذخایر پرتابگرهای ایران — که طی ۲۵ تا ۳۰ سال گذشته انباشته شدهاند — هفتهها یا حتی ماهها زمان لازم است.
آنچه محتملتر به نظر میرسد این است که ایران مایل نیست داراییهای باارزش خود را در حالی که پهپادهای آمریکایی و اسرائیلی نظارت کامل بر فراز قلمرو آن دارند، در معرض خطر قرار دهد.
زرادخانه ایران همچنان قدرتمند است، اما عملیات آن بهشدت تحت تأثیر پایش بسیار مؤثر پهپادها و ماهوارههای مدار پایین (LEO) آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است.
این نظارت گسترده، نرخ پرتاب ایران را کاهش داده است؛ نه لزوماً از طریق نابودی کامل تجهیزات، بلکه با بسیار دشوار کردن فعالیت بدون شناسایی.
نکته مهم دیگر: هیچگاه برتری هوایی کامل بر فراز تهران برقرار نشده است. هواپیماهای اسرائیلی و آمریکایی عمدتاً از حریم عراق یا مناطق مرزی غرب ایران اقدام به شلیک میکنند.
هیچ بمبافکن B-2 نیز بر فراز ایران پرواز نکرده است، زیرا ایران همچنان میگ-۲۹ و یاک-۱۳۰ عملیاتی در اختیار دارد.
گرچه این جنگندهها پیشرفتهترین مدلها نیستند، اما تهدیدی کافی برای بازدارندگی در برابر بمبافکنهای رادارگریزی مانند B-2 محسوب میشوند.
در مورد تلفات دریایی، ایران بهطور مستند ۸ کشتی از دست داده که تنها ۲ فروند آنها مدرن بودهاند. برآوردها نشان میدهد نیروی دریایی ایران همچنان دستکم ۳۰ شناور در اختیار دارد.
تهدید بلندمدت بزرگتر — شامل صدها قایق تندرو مجهز به موشک و ۲۵ تا ۳۰ زیردریایی — همچنان تا حد زیادی دستنخورده باقی مانده و در گزارشهای عمومی کمتر به آن پرداخته شده است.
همانطور که در پست قبلی اشاره کردم، بمبارانهای آمریکا و اسرائیل همچنان خسارات سنگینی به ایران وارد خواهند کرد، اما با اهداف اعلامشده — یعنی نابودی کامل برنامه هستهای یا تغییر رژیم — فاصله زیادی دارند.
روند فعلی نشان میدهد ایران تلاش خواهد کرد سرنگونی یا اخلال در پهپادهای پروازی بر فراز قلمرو خود را تشدید کند تا ریتم قبلی پرتابهایش را بازیابد.
با این حال، این پهپادها نیز برای آمریکا و اسرائیل اولویت بالایی دارند، بهویژه از آنجا که ذخایر موشکهای رهگیر رو به کاهش است و هر پرتاب ورودی یک نگرانی جدی محسوب میشود.
در نهایت، هزینهها به دهها میلیارد دلار خواهد رسید، تورم جهانی افزایش خواهد یافت، و هیچیک از اهداف اصلی محقق نخواهد شد.
این با الگوی جنگی به سبک ایران همخوانی دارد: تبدیل کردن درگیری به جنگی پرهزینه و فرسایشی، بهگونهای که طرف مقابل در نهایت زیر فشار آن فروبپاشد، حتی اگر از نظر فنی توان ادامه جنگ را داشته باشد.
X (formerly Twitter)
Patricia Marins (@pati_marins64) on X
Will Iran maintain its launch capacity?
No, Iran will likely not sustain the same volume of missile launches as it did in the first two days of the war. This helps extend the lifespan of Air Defenses used by the US, Israel, and their allies.
Let me explain…
No, Iran will likely not sustain the same volume of missile launches as it did in the first two days of the war. This helps extend the lifespan of Air Defenses used by the US, Israel, and their allies.
Let me explain…
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/how-long-can-iranian-regime-hold-iran
سوزان مالونی (Suzanne Maloney)
معاون مؤسسه بروکینگز و مدیر برنامه سیاست خارجی این مؤسسه
رژیم ایران پس از ترور رهبران ارشد خود توسط آمریکا و اسرائیل، از جمله آیتالله علی خامنهای، با بزرگترین خلأ قدرت از زمان انقلاب ۱۹۷۹ روبهرو شده است. زیرساختهای نظامی کشور آسیب جدی دیده و ساختار سیاسی آن متزلزل شده است. دونالد ترامپ بر این باور است که حملات هوایی میتواند زمینهساز یک قیام مردمی شود و از ایرانیان خواسته «کنترل دولت خود را به دست بگیرند». با این حال، بقایای رژیم همچنان مسلح، سازمانیافته و آماده چنین سناریویی هستند و جامعهای که دههها تحت سرکوب شدید بوده، بهسادگی قادر به سازماندهی یک چالش مؤثر علیه حاکمیت روحانیون نیست. در کوتاهمدت، محتملترین سناریو تداوم نوعی از ساختار جمهوری اسلامی است، هرچند تضعیفشدهتر از هر زمان دیگری.
با این حال، حتی اگر رژیم از این مرحله جان سالم به در ببرد، نمیتواند برای همیشه دوام آورد. پس از یک شکست نظامی ویرانگر، بازماندگان ناچار خواهند بود رهبران جدیدی انتخاب کنند؛ در حالی که ایران طی ۳۶ سال گذشته رهبر جدیدی برنگزیده است. قرار بود خامنهای و حلقه نزدیک او — که بسیاری از آنان اکنون کشته شدهاند — جانشین را در رایزنیهای پشتپرده تعیین کنند. حتی پیش از جنگ نیز مسئله جانشینی پیچیده بود؛ ابراهیم رئیسی، گزینه اصلی، در مه ۲۰۲۴ در سانحه سقوط بالگرد جان باخت و بخش بزرگی از نسل اول انقلاب یا درگذشتهاند یا به دلیل کهولت سن دیگر نقش مؤثری ندارند. پس از فروکش کردن درگیریها، احتمال بروز کشمکشهای درونی بالاست. چهرههایی چون علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف ممکن است با احتیاط برای حفظ پروژه پس از انقلاب همکاری کنند، اما با اختلافات داخلی، روابط آسیبدیده منطقهای و وظیفه سنگین بازسازی کشور روبهرو خواهند شد. بهاحتمال زیاد اقتدار کامل نظام هرگز بهطور کامل احیا نخواهد شد و برنامههای شاخص آن — از جمله پروژه هستهای و موشکی — پیامدهای معکوس داشتهاند.
با وجود این، سرنگونی رژیم از طریق حملات هوایی بهتنهایی بعید به نظر میرسد. اما ایالات متحده اکنون فرصتی کمنظیر برای تأثیرگذاری بر نظم سیاسی آینده ایران از مسیر دیپلماسی دارد. ترامپ ممکن است تمایل داشته باشد با بازماندگان قدرت وارد معامله شود، اما باید از هر توافقی که به تثبیت همان نخبگان فعلی بینجامد پرهیز کند. گزارشهایی وجود دارد که برخی مقامات عملگراتر مانند لاریجانی از طریق میانجیهای عمانی تلاش کردهاند مذاکرات هستهای را از سر بگیرند. یک توافق نامناسب میتواند به بقایای نظام انقلابی جان تازهای ببخشد. اکنون که برخی از خطرناکترین چهرههای تهران حذف شدهاند، واشنگتن و شرکایش باید معیارهای سختگیرانهای برای انتخاب طرفهای مذاکره تعیین کنند.
هرگونه تعامل دیپلماتیک با جانشینان رژیم باید بر پایه چشماندازی روشن برای تحقق تغییرات واقعی و پایدار در ایران باشد. جنگ تهدیدهای سنتی ایران — برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکههای نیابتی — را تضعیف کرده است. اکنون ایالات متحده فرصتی دارد تا بر موضوعی تمرکز کند که سالها در تعامل با تهران نادیده گرفته شده بود: کمک به مردم ایران برای دستیابی به آیندهای انسانیتر، فراگیرتر و باثباتتر. تغییر ممکن است در راه باشد، اما نه سریع خواهد بود و نه بدون مخاطره.
سوزان مالونی (Suzanne Maloney)
معاون مؤسسه بروکینگز و مدیر برنامه سیاست خارجی این مؤسسه
رژیم ایران پس از ترور رهبران ارشد خود توسط آمریکا و اسرائیل، از جمله آیتالله علی خامنهای، با بزرگترین خلأ قدرت از زمان انقلاب ۱۹۷۹ روبهرو شده است. زیرساختهای نظامی کشور آسیب جدی دیده و ساختار سیاسی آن متزلزل شده است. دونالد ترامپ بر این باور است که حملات هوایی میتواند زمینهساز یک قیام مردمی شود و از ایرانیان خواسته «کنترل دولت خود را به دست بگیرند». با این حال، بقایای رژیم همچنان مسلح، سازمانیافته و آماده چنین سناریویی هستند و جامعهای که دههها تحت سرکوب شدید بوده، بهسادگی قادر به سازماندهی یک چالش مؤثر علیه حاکمیت روحانیون نیست. در کوتاهمدت، محتملترین سناریو تداوم نوعی از ساختار جمهوری اسلامی است، هرچند تضعیفشدهتر از هر زمان دیگری.
با این حال، حتی اگر رژیم از این مرحله جان سالم به در ببرد، نمیتواند برای همیشه دوام آورد. پس از یک شکست نظامی ویرانگر، بازماندگان ناچار خواهند بود رهبران جدیدی انتخاب کنند؛ در حالی که ایران طی ۳۶ سال گذشته رهبر جدیدی برنگزیده است. قرار بود خامنهای و حلقه نزدیک او — که بسیاری از آنان اکنون کشته شدهاند — جانشین را در رایزنیهای پشتپرده تعیین کنند. حتی پیش از جنگ نیز مسئله جانشینی پیچیده بود؛ ابراهیم رئیسی، گزینه اصلی، در مه ۲۰۲۴ در سانحه سقوط بالگرد جان باخت و بخش بزرگی از نسل اول انقلاب یا درگذشتهاند یا به دلیل کهولت سن دیگر نقش مؤثری ندارند. پس از فروکش کردن درگیریها، احتمال بروز کشمکشهای درونی بالاست. چهرههایی چون علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف ممکن است با احتیاط برای حفظ پروژه پس از انقلاب همکاری کنند، اما با اختلافات داخلی، روابط آسیبدیده منطقهای و وظیفه سنگین بازسازی کشور روبهرو خواهند شد. بهاحتمال زیاد اقتدار کامل نظام هرگز بهطور کامل احیا نخواهد شد و برنامههای شاخص آن — از جمله پروژه هستهای و موشکی — پیامدهای معکوس داشتهاند.
با وجود این، سرنگونی رژیم از طریق حملات هوایی بهتنهایی بعید به نظر میرسد. اما ایالات متحده اکنون فرصتی کمنظیر برای تأثیرگذاری بر نظم سیاسی آینده ایران از مسیر دیپلماسی دارد. ترامپ ممکن است تمایل داشته باشد با بازماندگان قدرت وارد معامله شود، اما باید از هر توافقی که به تثبیت همان نخبگان فعلی بینجامد پرهیز کند. گزارشهایی وجود دارد که برخی مقامات عملگراتر مانند لاریجانی از طریق میانجیهای عمانی تلاش کردهاند مذاکرات هستهای را از سر بگیرند. یک توافق نامناسب میتواند به بقایای نظام انقلابی جان تازهای ببخشد. اکنون که برخی از خطرناکترین چهرههای تهران حذف شدهاند، واشنگتن و شرکایش باید معیارهای سختگیرانهای برای انتخاب طرفهای مذاکره تعیین کنند.
هرگونه تعامل دیپلماتیک با جانشینان رژیم باید بر پایه چشماندازی روشن برای تحقق تغییرات واقعی و پایدار در ایران باشد. جنگ تهدیدهای سنتی ایران — برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکههای نیابتی — را تضعیف کرده است. اکنون ایالات متحده فرصتی دارد تا بر موضوعی تمرکز کند که سالها در تعامل با تهران نادیده گرفته شده بود: کمک به مردم ایران برای دستیابی به آیندهای انسانیتر، فراگیرتر و باثباتتر. تغییر ممکن است در راه باشد، اما نه سریع خواهد بود و نه بدون مخاطره.
Foreign Affairs
How Long Can the Iranian Regime Hold On?
Change is coming, but It won’t be fast.
این مقاله امروز توسط دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی بازنشر شد.
مارک اِی. تیسن
دکترین ترامپ از راه رسیده است؛ پایان جنگهای بیپایان
همانند ریگان، رئیسجمهور راهی یافته تا بدون اعزام نیروی زمینی، جهان را تغییر دهد.
۳ مارس ۲۰۲۶
منتقدان میگویند تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران، نقض وعده او درباره پرهیز از «جنگهای بیپایان» است. اما واقعیت برعکس است. ترامپ جنگ بیپایانی را در ایران آغاز نکرده؛ او در حال پایاندادن به یکی از آنهاست.
به مدت ۴۷ سال، رژیم ایران علیه ایالات متحده در حال جنگ بوده است. این جنگ در سال ۱۹۷۹ با اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری بیش از ۵۰ آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز آغاز شد. سپس در سال ۱۹۸۳ با بمبگذاری سفارت آمریکا و پادگان تفنگداران دریایی در بیروت که ۲۵۸ آمریکایی را کشت، ادامه یافت. در سال ۱۹۹۶، انفجار برجهای خُبَر در عربستان سعودی ۱۹ آمریکایی دیگر را به کام مرگ برد. در سال ۱۹۹۸ نیز ایران به القاعده برای بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا «کمک مستقیم» ارائه داد و به عوامل آن آموزش داد چگونه ساختمانها را منفجر کنند؛ موضوعی که در رأی دادگاه فدرال آمریکا در واشنگتن دیسی ثبت شده است.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایران به رهبران ارشد القاعده که از افغانستان گریخته بودند پناه داد و اجازه داد از خاک ایران بهعنوان مسیر انتقال پول، تسهیلکنندگان و نیروها استفاده شود. (سیفالعدل، جانشین اسامه بنلادن و ایمن الظواهری، همچنان در تهران حضور دارد.) ایران همچنین به شورشیان عراقی آموزش و تجهیزات ساخت بمب — از جمله بمبهای نفوذگر انفجاری — داد که هزاران سرباز آمریکایی را کشته یا مجروح کرد.
در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس — گروه نیابتی ایران — بیش از ۱۲۰۰ نفر، از جمله ۴۶ آمریکایی، را قتلعام کرد و ۱۲ آمریکایی را گروگان گرفت. رژیم ایران همچنین برای انجام حملات تروریستی در خاک آمریکا تلاش کرده است؛ از جمله طرح سال ۲۰۱۱ برای انفجار در کافه میلانو در واشنگتن بهمنظور ترور سفیر عربستان، طرح ترور مایک پمپئو و دیگر مقامات ارشد آمریکایی، و حتی طرحی برای ترور خود ترامپ. در عین حال، همین رژیم در پی دستیابی به سلاح هستهای بود و درخواستهای مکرر ترامپ برای خلع سلاح مسالمتآمیز را رد کرد.
اکنون ترامپ اقدام قاطعی را برای پایاندادن به این «دوران ترور» آغاز کرده است. اگر او موفق شود، پیامدهای آن عمیق خواهد بود و میتواند امکان صلحی پایدار در خاورمیانه و فراتر از آن را فراهم کند.
تهدید ایران یکی از دلایل اصلی هزینهکرد میلیاردها دلار آمریکا برای استقرار گسترده نیروها در خاورمیانه است. اگر این خطر از میان برود و دولتی جدید در تهران روی کار آید — دولتی که شعارش دیگر «مرگ بر آمریکا» نباشد — ایالات متحده میتواند نیروهای خود را کاهش دهد، چرخش راهبردی به سوی منطقه هند–اقیانوس آرام را عملی کند و تمرکز خود را بر دفاع از منافعش در نیمکره خود بگذارد.
به اندازه آنچه ترامپ انجام میدهد، نحوه انجام آن نیز اهمیت دارد. با «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، شاهد تولد دکترین جدیدی برای رهبری جهانی آمریکا در قرن بیستویکم هستیم: دکترین ترامپ.
زمانی که ترامپ به قدرت رسید، با وضعیتی مشابه رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ روبهرو بود. پس از جنگ ویتنام، مردم آمریکا تمایلی به اعزام نیرو به سرزمینهای دوردست نداشتند. ریگان «دکترین ریگان» را بنا نهاد و از مبارزان ضدکمونیست در سراسر جهان حمایت کرد تا موج کمونیسم شوروی را عقب براند — راهبردی که به پیروزی در جنگ سرد انجامید.
امروز نیز پس از جنگهای عراق و افغانستان، اشتیاقی برای حضور نظامی گسترده آمریکا در نقاط بحرانزده جهان وجود ندارد. بنابراین ترامپ نیز روشی تازه برای رهبری در پیش گرفته است. از کاراکاس تا تهران، او با استفاده از تحریمها، تعرفهها، دیپلماسی و دیگر ابزارها اراده آمریکا را بر دشمنان تحمیل میکند. اگر آنها تسلیم نشوند، او از قدرت نظامی برای «قطع سر» رژیمهایی که مردم آمریکا را تهدید میکنند استفاده میکند. همچنین با آمادگی برای حملات مکرر تا زمانی که رهبرانی همسو با آمریکا ظهور کنند، رویدادهای میدانی را کنترل میکند.
در حال حاضر، آمریکا از هوا ایران را هدف قرار داده است — رهبری رژیم، توان تلافیجویانه، برنامه هستهای و زیرساختهای سرکوب آن را نابود میکند. انتظار میرود این کارزار هفتهها ادامه یابد، نه چند روز. پس از آن، آینده به مردم ایران بستگی خواهد داشت. ترامپ روز شنبه اعلام کرد: «به مردم بزرگ و سرافراز ایران میگویم که ساعت آزادی شما فرا رسیده است… وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این حکومت متعلق به شماست.»
مارک اِی. تیسن
دکترین ترامپ از راه رسیده است؛ پایان جنگهای بیپایان
همانند ریگان، رئیسجمهور راهی یافته تا بدون اعزام نیروی زمینی، جهان را تغییر دهد.
۳ مارس ۲۰۲۶
منتقدان میگویند تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران، نقض وعده او درباره پرهیز از «جنگهای بیپایان» است. اما واقعیت برعکس است. ترامپ جنگ بیپایانی را در ایران آغاز نکرده؛ او در حال پایاندادن به یکی از آنهاست.
به مدت ۴۷ سال، رژیم ایران علیه ایالات متحده در حال جنگ بوده است. این جنگ در سال ۱۹۷۹ با اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری بیش از ۵۰ آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز آغاز شد. سپس در سال ۱۹۸۳ با بمبگذاری سفارت آمریکا و پادگان تفنگداران دریایی در بیروت که ۲۵۸ آمریکایی را کشت، ادامه یافت. در سال ۱۹۹۶، انفجار برجهای خُبَر در عربستان سعودی ۱۹ آمریکایی دیگر را به کام مرگ برد. در سال ۱۹۹۸ نیز ایران به القاعده برای بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا «کمک مستقیم» ارائه داد و به عوامل آن آموزش داد چگونه ساختمانها را منفجر کنند؛ موضوعی که در رأی دادگاه فدرال آمریکا در واشنگتن دیسی ثبت شده است.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایران به رهبران ارشد القاعده که از افغانستان گریخته بودند پناه داد و اجازه داد از خاک ایران بهعنوان مسیر انتقال پول، تسهیلکنندگان و نیروها استفاده شود. (سیفالعدل، جانشین اسامه بنلادن و ایمن الظواهری، همچنان در تهران حضور دارد.) ایران همچنین به شورشیان عراقی آموزش و تجهیزات ساخت بمب — از جمله بمبهای نفوذگر انفجاری — داد که هزاران سرباز آمریکایی را کشته یا مجروح کرد.
در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس — گروه نیابتی ایران — بیش از ۱۲۰۰ نفر، از جمله ۴۶ آمریکایی، را قتلعام کرد و ۱۲ آمریکایی را گروگان گرفت. رژیم ایران همچنین برای انجام حملات تروریستی در خاک آمریکا تلاش کرده است؛ از جمله طرح سال ۲۰۱۱ برای انفجار در کافه میلانو در واشنگتن بهمنظور ترور سفیر عربستان، طرح ترور مایک پمپئو و دیگر مقامات ارشد آمریکایی، و حتی طرحی برای ترور خود ترامپ. در عین حال، همین رژیم در پی دستیابی به سلاح هستهای بود و درخواستهای مکرر ترامپ برای خلع سلاح مسالمتآمیز را رد کرد.
اکنون ترامپ اقدام قاطعی را برای پایاندادن به این «دوران ترور» آغاز کرده است. اگر او موفق شود، پیامدهای آن عمیق خواهد بود و میتواند امکان صلحی پایدار در خاورمیانه و فراتر از آن را فراهم کند.
تهدید ایران یکی از دلایل اصلی هزینهکرد میلیاردها دلار آمریکا برای استقرار گسترده نیروها در خاورمیانه است. اگر این خطر از میان برود و دولتی جدید در تهران روی کار آید — دولتی که شعارش دیگر «مرگ بر آمریکا» نباشد — ایالات متحده میتواند نیروهای خود را کاهش دهد، چرخش راهبردی به سوی منطقه هند–اقیانوس آرام را عملی کند و تمرکز خود را بر دفاع از منافعش در نیمکره خود بگذارد.
به اندازه آنچه ترامپ انجام میدهد، نحوه انجام آن نیز اهمیت دارد. با «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، شاهد تولد دکترین جدیدی برای رهبری جهانی آمریکا در قرن بیستویکم هستیم: دکترین ترامپ.
زمانی که ترامپ به قدرت رسید، با وضعیتی مشابه رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ روبهرو بود. پس از جنگ ویتنام، مردم آمریکا تمایلی به اعزام نیرو به سرزمینهای دوردست نداشتند. ریگان «دکترین ریگان» را بنا نهاد و از مبارزان ضدکمونیست در سراسر جهان حمایت کرد تا موج کمونیسم شوروی را عقب براند — راهبردی که به پیروزی در جنگ سرد انجامید.
امروز نیز پس از جنگهای عراق و افغانستان، اشتیاقی برای حضور نظامی گسترده آمریکا در نقاط بحرانزده جهان وجود ندارد. بنابراین ترامپ نیز روشی تازه برای رهبری در پیش گرفته است. از کاراکاس تا تهران، او با استفاده از تحریمها، تعرفهها، دیپلماسی و دیگر ابزارها اراده آمریکا را بر دشمنان تحمیل میکند. اگر آنها تسلیم نشوند، او از قدرت نظامی برای «قطع سر» رژیمهایی که مردم آمریکا را تهدید میکنند استفاده میکند. همچنین با آمادگی برای حملات مکرر تا زمانی که رهبرانی همسو با آمریکا ظهور کنند، رویدادهای میدانی را کنترل میکند.
در حال حاضر، آمریکا از هوا ایران را هدف قرار داده است — رهبری رژیم، توان تلافیجویانه، برنامه هستهای و زیرساختهای سرکوب آن را نابود میکند. انتظار میرود این کارزار هفتهها ادامه یابد، نه چند روز. پس از آن، آینده به مردم ایران بستگی خواهد داشت. ترامپ روز شنبه اعلام کرد: «به مردم بزرگ و سرافراز ایران میگویم که ساعت آزادی شما فرا رسیده است… وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این حکومت متعلق به شماست.»
به بیان دیگر، نیازی به نیروی اشغالگر آمریکایی نیست. مردم ایران همان «چکمههای روی زمین» هستند و سرنوشت کشورشان در دست خودشان است. و اگر اوضاع آنگونه که امید میرود پیش نرود و دولتی دوباره رویکرد خصمانه و برنامه هستهای را از سر گیرد، ترامپ میتواند آن را نیز از میان بردارد.
یک چیز قطعی است: دونالد ترامپ در حال رقمزدن تاریخ است. از زمان تأسیس جمهوری آمریکا تنها ۴۵ رئیسجمهور وجود داشتهاند و فقط تعداد اندکی از آنها واقعاً جهان را دگرگون کردهاند. در عصر مدرن، فرانکلین روزولت نازیسم را شکست داد و رونالد ریگان کمونیسم شوروی را. اگر ترامپ در شکستدادن افراطگرایی اسلامی در ایران موفق شود، در کنار آنها بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین رؤسایجمهور تاریخ آمریکا قرار خواهد گرفت.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/03/iran-strike-venezuela-military-trump-doctrine/
یک چیز قطعی است: دونالد ترامپ در حال رقمزدن تاریخ است. از زمان تأسیس جمهوری آمریکا تنها ۴۵ رئیسجمهور وجود داشتهاند و فقط تعداد اندکی از آنها واقعاً جهان را دگرگون کردهاند. در عصر مدرن، فرانکلین روزولت نازیسم را شکست داد و رونالد ریگان کمونیسم شوروی را. اگر ترامپ در شکستدادن افراطگرایی اسلامی در ایران موفق شود، در کنار آنها بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین رؤسایجمهور تاریخ آمریکا قرار خواهد گرفت.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/03/03/iran-strike-venezuela-military-trump-doctrine/
The Washington Post
Opinion | The Trump Doctrine is here. It ends forever wars.
Like Reagan, the president has found a way to change the world without putting boots on the ground.
در دفتر بیضی کاخ سفید، مرتس دو بار گفت قصد دارد با ترامپ درباره برنامههای «روز بعد» در ایران صحبت کند. این سخنان نشانه نگرانی جهانی از آن است که حتی اگر آمریکا و اسرائیل آسیب گستردهای به ایران و توان نظامی آن وارد کنند، نامشخص بودن مرحله بعدی میتواند خطرات تازهای ایجاد کند.
مرتس گفت: «باید درباره راهبرد صحبت کنیم — اینکه پس از کنار رفتن این رژیم چه خواهد شد.» او افزود: «این موضوع فقط برای آمریکا مهم نیست؛ برای اروپا و برای اسرائیل و امنیت آنها نیز بسیار حیاتی است.»
ترامپ جزئیات کمی از برنامههایش ارائه داد. او اشاره کرد که به دنبال پاکسازی گسترده کارکنان دولت نخواهد بود و ترجیح میدهد رهبری جدید و میانهرو «از درون» ساختار ایران ظهور کند — هرچند اذعان کرد بمبارانها آنقدر از مقامات ارشد را از میان برده که «به زودی دیگر کسی را نخواهیم شناخت.» او همچنین احتمال «بدترین سناریو» را پذیرفت: «این کار را انجام میدهیم و بعد کسی میآید که به اندازه قبلی بد است.»
او گفت: «ممکن است چنین شود.»
در گذشته، روزنامهنگاران و سیاستگذاران واشنگتن درباره خطرات مداخله نظامی با استناد به آنچه «قانون پاتری بارن» نامیده میشد هشدار میدادند: اگر آن را بشکنی، صاحبش میشوی. یعنی آمریکا باید مسئول پیامدهای جنگهایش باشد. کالین پاول، وزیر خارجه پیشین، از همین استدلال برای هشدار به جورج بوش درباره خطر حمله به عراق استفاده کرد.
اما در هفتههای اخیر، حامیان حمله به ایران برعکس این منطق را پذیرفتهاند — چیزی شبیه «ما خرابش میکنیم، آنها صاحبش میشوند.» آنها این ایده را رد میکنند که آمریکا باید مسئول آنچه پس از جنگ در داخل ایران رخ میدهد باشد. به گفته آنها، آمریکا حق دارد برای رفع نگرانیهای امنیتی خود از زور استفاده کند و رژیمی خصمانه را نابود سازد و سپس جمعیت ۹۰ میلیونی ایران با پیامدهای آن کنار بیایند.
لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی، که از سرسختترین حامیان حمله به ایران است، به شبکه NBC گفت: «این ایده که اگر خرابش کنی، مال خودت است؟ من اصلاً آن را قبول ندارم.»
او گفت کشتن رهبر ایران و جلوگیری از حمایت کشور از تروریسم «به نفع آمریکا» است، اما برنامهریزی برای آینده سیاسی ایران وظیفه ترامپ یا او نیست.
گراهام گفت: «وقتی مردم تصمیم بگیرند چه میخواهند بکنند، من مخالفتی با کمک به آنها ندارم.»
این پیام قابل توجه است، زیرا ترامپ در ژانویه به معترضان ایرانی وعده داده بود که «کمک در راه است.» اما اکنون تلاش میکند خود را از پیامدهای بلندمدت جنگ فاصله دهد؛ همانگونه که هنگام اعلام بمبارانها عملاً ایرانیان را به قیام فراخواند.
ترامپ خطاب به مردم ایران گفت: «حالا رئیسجمهوری دارید که آنچه میخواهید به شما میدهد. ببینیم چگونه پاسخ میدهید.»
این رویکرد میتواند به ترامپ اجازه دهد در صورت وقوع تغییر مثبت سیاسی در ایران، اعتبار آن را به خود نسبت دهد و در صورت شکست، مسئولیت را متوجه مردم ایران کند.
کارشناسان میگویند خطرات ناشی از بمبارانها جدی است. آنچه از رژیم باقی بماند ممکن است سرکوبگرتر شود و معترضان غیرمسلح توان مقابله با نیروهای امنیتیا نخواهند داشت. در لیبی در سال ۲۰۱۱، بمبارانهای ناتو به سقوط معمر قذافی انجامید، اما جنگ داخلی را تشدید و کشور را تجزیه کرد.
در عراق و افغانستان نیز، هم آن کشورها و هم آمریکا پیامدهای سنگینی متحمل شدند، حتی با وجود تلاش واشنگتن برای پذیرفتن مسئولیت آینده سیاسی آنها. همین میراث به ترامپ و کابینهاش امکان میدهد استدلال کنند که آنها «نوع درست» جنگ خاورمیانهای را میجنگند.
پیت هگست، وزیر دفاع، دوشنبه گفت: «ترامپ ۲۰ سال جنگهای ملتسازی را احمقانه خواند — و حق داشت. این دقیقاً برعکس آن است.»
اما صحبت از امید به انقلاب، بدون داشتن برنامهای برای تحقق آن، سطحی تازه از ریسک و عدمقطعیت را وارد این جنگ کرده است. داگلاس لوت، مقام ارشد پیشین در دولتهای بوش و اوباما که بر عراق و افغانستان کار کرده بود، گفت این رویکرد نشاندهنده دولتی است که «نگران مسئولیتهای پسینی اقدامات خود نیست.»
او گفت: «میبینید که تمایل به شکستن و برهمزدن وضع موجود وجود دارد. اما بقیه داستان این است: بعدش چه؟»
https://www.nytimes.com/2026/03/03/us/politics/trump-iran-ownership.html
مرتس گفت: «باید درباره راهبرد صحبت کنیم — اینکه پس از کنار رفتن این رژیم چه خواهد شد.» او افزود: «این موضوع فقط برای آمریکا مهم نیست؛ برای اروپا و برای اسرائیل و امنیت آنها نیز بسیار حیاتی است.»
ترامپ جزئیات کمی از برنامههایش ارائه داد. او اشاره کرد که به دنبال پاکسازی گسترده کارکنان دولت نخواهد بود و ترجیح میدهد رهبری جدید و میانهرو «از درون» ساختار ایران ظهور کند — هرچند اذعان کرد بمبارانها آنقدر از مقامات ارشد را از میان برده که «به زودی دیگر کسی را نخواهیم شناخت.» او همچنین احتمال «بدترین سناریو» را پذیرفت: «این کار را انجام میدهیم و بعد کسی میآید که به اندازه قبلی بد است.»
او گفت: «ممکن است چنین شود.»
در گذشته، روزنامهنگاران و سیاستگذاران واشنگتن درباره خطرات مداخله نظامی با استناد به آنچه «قانون پاتری بارن» نامیده میشد هشدار میدادند: اگر آن را بشکنی، صاحبش میشوی. یعنی آمریکا باید مسئول پیامدهای جنگهایش باشد. کالین پاول، وزیر خارجه پیشین، از همین استدلال برای هشدار به جورج بوش درباره خطر حمله به عراق استفاده کرد.
اما در هفتههای اخیر، حامیان حمله به ایران برعکس این منطق را پذیرفتهاند — چیزی شبیه «ما خرابش میکنیم، آنها صاحبش میشوند.» آنها این ایده را رد میکنند که آمریکا باید مسئول آنچه پس از جنگ در داخل ایران رخ میدهد باشد. به گفته آنها، آمریکا حق دارد برای رفع نگرانیهای امنیتی خود از زور استفاده کند و رژیمی خصمانه را نابود سازد و سپس جمعیت ۹۰ میلیونی ایران با پیامدهای آن کنار بیایند.
لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی، که از سرسختترین حامیان حمله به ایران است، به شبکه NBC گفت: «این ایده که اگر خرابش کنی، مال خودت است؟ من اصلاً آن را قبول ندارم.»
او گفت کشتن رهبر ایران و جلوگیری از حمایت کشور از تروریسم «به نفع آمریکا» است، اما برنامهریزی برای آینده سیاسی ایران وظیفه ترامپ یا او نیست.
گراهام گفت: «وقتی مردم تصمیم بگیرند چه میخواهند بکنند، من مخالفتی با کمک به آنها ندارم.»
این پیام قابل توجه است، زیرا ترامپ در ژانویه به معترضان ایرانی وعده داده بود که «کمک در راه است.» اما اکنون تلاش میکند خود را از پیامدهای بلندمدت جنگ فاصله دهد؛ همانگونه که هنگام اعلام بمبارانها عملاً ایرانیان را به قیام فراخواند.
ترامپ خطاب به مردم ایران گفت: «حالا رئیسجمهوری دارید که آنچه میخواهید به شما میدهد. ببینیم چگونه پاسخ میدهید.»
این رویکرد میتواند به ترامپ اجازه دهد در صورت وقوع تغییر مثبت سیاسی در ایران، اعتبار آن را به خود نسبت دهد و در صورت شکست، مسئولیت را متوجه مردم ایران کند.
کارشناسان میگویند خطرات ناشی از بمبارانها جدی است. آنچه از رژیم باقی بماند ممکن است سرکوبگرتر شود و معترضان غیرمسلح توان مقابله با نیروهای امنیتیا نخواهند داشت. در لیبی در سال ۲۰۱۱، بمبارانهای ناتو به سقوط معمر قذافی انجامید، اما جنگ داخلی را تشدید و کشور را تجزیه کرد.
در عراق و افغانستان نیز، هم آن کشورها و هم آمریکا پیامدهای سنگینی متحمل شدند، حتی با وجود تلاش واشنگتن برای پذیرفتن مسئولیت آینده سیاسی آنها. همین میراث به ترامپ و کابینهاش امکان میدهد استدلال کنند که آنها «نوع درست» جنگ خاورمیانهای را میجنگند.
پیت هگست، وزیر دفاع، دوشنبه گفت: «ترامپ ۲۰ سال جنگهای ملتسازی را احمقانه خواند — و حق داشت. این دقیقاً برعکس آن است.»
اما صحبت از امید به انقلاب، بدون داشتن برنامهای برای تحقق آن، سطحی تازه از ریسک و عدمقطعیت را وارد این جنگ کرده است. داگلاس لوت، مقام ارشد پیشین در دولتهای بوش و اوباما که بر عراق و افغانستان کار کرده بود، گفت این رویکرد نشاندهنده دولتی است که «نگران مسئولیتهای پسینی اقدامات خود نیست.»
او گفت: «میبینید که تمایل به شکستن و برهمزدن وضع موجود وجود دارد. اما بقیه داستان این است: بعدش چه؟»
https://www.nytimes.com/2026/03/03/us/politics/trump-iran-ownership.html
NY Times
You Break It, You Own It? Not for Trump When It Comes to Iran.
“We’ll see what happens with the people,” President Trump said as he appeared to be distancing himself from the longer-term consequences of the war in Iran.
روزنامه اسرائیل هیوم — متعلق به میریام ادلسون، سرمایهگذار بانفوذ و حامی سرسخت اسرائیل که از حامیان مالی اصلی هر دو کارزار انتخاباتی ترامپ بوده است — گزارش میدهد که راهبرد مورد نظر، عملاً کشاندن ایران به سمت فروپاشی و جنگ داخلی و سپس امید بستن به پیامدهای آن است.
طرح آمریکا و اسرائیل: هرجومرج، زمینهساز کودتا علیه سپاه پاسداران
ایالات متحده تلاشهای خود را برای شکلدهی به یک ائتلاف گسترده مخالفان در داخل ایران تشدید کرده است؛ با هدفی که استراتژیستهای آمریکایی و اسرائیلی آن را هدف مرکزی هرگونه حمله به رژیم میدانند: جایگزینی کامل آن. بر اساس منابع اطلاعاتی و ارزیابیها، تمرکز این تلاشها نهتنها بر گروههای قومی مانند کردها و بلوچها، بلکه بهطور ویژه بر جذب حمایت از درون ارتش منظم ایران، چهرههای عمومی، رهبران محلی و حتی برخی مقامهای ارشد رژیم که نسبتاً میانهرو تلقی میشوند، بوده است.
رئیسجمهور ترامپ نیز در گفتوگویی با پولیتیکو در روز سهشنبه به این روند اشاره کرد. وقتی از او پرسیده شد آیا برای همکاری با چهرههایی در یک دولت جدید ایران دیر نشده است، پاسخ داد: «نه، دیر نشده. ۴۹ نفر کشته شدند، فراموش نکنید، پس موضوع خیلی عمیق است، درست است؟ افراد جدیدی ظاهر میشوند. خیلیها این موقعیت را میخواهند. بعضی از آنها خیلی خوب خواهند بود.»
ساختار قدرت در ایران بر دو بازوی نظامی مجزا استوار است: ارتش منظم که وظیفه دفاع از مرزهای کشور را دارد، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که پس از انقلاب ۱۹۷۹ بهعنوان نیرویی موازی برای مقابله با ارتشی که وفادار به شاه تلقی میشد، تأسیس شد. سپاه مستقیماً به رهبر جمهوری اسلامی پاسخ میدهد — نه به رئیسجمهور منتخب — و همچنین کنترل بسیج را در اختیار دارد که ابزار اصلی سرکوب اعتراضات داخلی است. امید طراحان این سناریو آن است که ارتش منظم بیش از سپاه به بقای ایران بهعنوان یک دولت کارآمد متعهد باشد و در لحظه مناسب علیه ساختار ایدئولوژیک تحت رهبری فرماندهان سپاه و سلسلهمراتب روحانیت اقدام کند.
در چارچوب این تماسها، مقامهای آمریکایی با رهبران کرد در شمال ایران و عراق، با فرماندهان شبهنظامیان بلوچ در جنوبشرق ایران و با دیگر گروههای مخالف گفتوگو کردهاند. بر اساس گزارشها، هدف آمادهسازی این جریانها برای «روز سرنوشتساز» است؛ زمانی که پس از تضعیف نیروهای رژیم — بهویژه سپاه پاسداران — تغییر مورد نظر عملی شود. آمریکا و اسرائیل در پی جایگزینی کامل رژیم هستند و انتظار میرود این گروهها در یک رویارویی مسلحانه داخلی مشارکت کنند، زیرا نیروهای وفادار به رژیم — که شمارشان کم نیست — بدون مبارزه کنار نخواهند رفت.
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی، این روند حتی در صورت موفقیت گسترده حملات علیه رهبری ایران و سپاه، دستکم یک هفته زمان خواهد برد. گزارشها حاکی است که سپاه پاسداران و نیروهای وابسته به آن، از جمله بسیج، خود را برای چنین روزی آماده کردهاند و پیشبینی میشود نبردی سخت درگیرد. یکی از سناریوهای محتمل این است که استانهای پیرامونی با گرایشهای جداییطلبانه پیش از موعد وارد عمل شوند و کنترل شهرها و مناطق را به دست گیرند.
در میان اقلیتهای قومی ایران، سازمانهای زیرزمینی با سابقهای طولانی و توانایی اثباتشده در حمله به رژیم و انجام جنگ چریکی فعالاند. در منطقه کردنشین شمالغرب ایران چندین سازمان شورشی کرد فعالیت دارند که اغلب بهنوعی از سوی حکومت اقلیم کردستان عراق حمایت میشوند.
در ۲۲ فوریه، پنج حزب کرد ایرانی به رهبری حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) ائتلاف مشترکی با هدف اعلامی سرنگونی رژیم اسلامی تشکیل دادند. این ائتلاف نیروهای پیشمرگهای در اختیار دارد که در عراق آموزش دیدهاند و با جغرافیای کوهستانی مرز دو کشور بهخوبی آشنا هستند. در جریان عملیاتی موسوم به «شیر خروشان»، چندین حمله به مواضع ایران در مناطق مرزی انجام شد با هدف تضعیف کنترل تهران بر منطقه و احتمالاً فراهمکردن زمینه قیام مسلحانه کردها.
گروه قومی دیگری که سالهاست درگیر شورش مسلحانه است، بلوچها هستند؛ اقلیتی سنی که در مناطق مرزی ایران، پاکستان و افغانستان زندگی میکنند و خواهان خودمختاریاند. سپاه پاسداران در سالهای اخیر سرکوب بیسابقهای علیه بلوچها اعمال کرده است. سازمان اصلی فعال در داخل ایران «جیشالعدل» است که در دسامبر ۲۰۲۵ با گروههای دیگر ادغام شد و «جبهه مبارزان مردمی» را تشکیل داد و مبارزهای گسترده علیه رژیم اعلام کرد.
سومین اقلیت با سابقه مقاومت مسلحانه، عربهای استان خوزستان در جنوب ایران هستند؛ عمدتاً عربهای شیعه با جمعیتی بیش از یکونیم میلیون نفر. در سال ۲۰۲۲ اعتراضات گستردهای علیه حکومت در این استان رخ داد و درگیریهایی میان جداییطلبان عرب و نیروهای رژیم به کشتهشدن چند نفر انجامید.
طرح آمریکا و اسرائیل: هرجومرج، زمینهساز کودتا علیه سپاه پاسداران
ایالات متحده تلاشهای خود را برای شکلدهی به یک ائتلاف گسترده مخالفان در داخل ایران تشدید کرده است؛ با هدفی که استراتژیستهای آمریکایی و اسرائیلی آن را هدف مرکزی هرگونه حمله به رژیم میدانند: جایگزینی کامل آن. بر اساس منابع اطلاعاتی و ارزیابیها، تمرکز این تلاشها نهتنها بر گروههای قومی مانند کردها و بلوچها، بلکه بهطور ویژه بر جذب حمایت از درون ارتش منظم ایران، چهرههای عمومی، رهبران محلی و حتی برخی مقامهای ارشد رژیم که نسبتاً میانهرو تلقی میشوند، بوده است.
رئیسجمهور ترامپ نیز در گفتوگویی با پولیتیکو در روز سهشنبه به این روند اشاره کرد. وقتی از او پرسیده شد آیا برای همکاری با چهرههایی در یک دولت جدید ایران دیر نشده است، پاسخ داد: «نه، دیر نشده. ۴۹ نفر کشته شدند، فراموش نکنید، پس موضوع خیلی عمیق است، درست است؟ افراد جدیدی ظاهر میشوند. خیلیها این موقعیت را میخواهند. بعضی از آنها خیلی خوب خواهند بود.»
ساختار قدرت در ایران بر دو بازوی نظامی مجزا استوار است: ارتش منظم که وظیفه دفاع از مرزهای کشور را دارد، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که پس از انقلاب ۱۹۷۹ بهعنوان نیرویی موازی برای مقابله با ارتشی که وفادار به شاه تلقی میشد، تأسیس شد. سپاه مستقیماً به رهبر جمهوری اسلامی پاسخ میدهد — نه به رئیسجمهور منتخب — و همچنین کنترل بسیج را در اختیار دارد که ابزار اصلی سرکوب اعتراضات داخلی است. امید طراحان این سناریو آن است که ارتش منظم بیش از سپاه به بقای ایران بهعنوان یک دولت کارآمد متعهد باشد و در لحظه مناسب علیه ساختار ایدئولوژیک تحت رهبری فرماندهان سپاه و سلسلهمراتب روحانیت اقدام کند.
در چارچوب این تماسها، مقامهای آمریکایی با رهبران کرد در شمال ایران و عراق، با فرماندهان شبهنظامیان بلوچ در جنوبشرق ایران و با دیگر گروههای مخالف گفتوگو کردهاند. بر اساس گزارشها، هدف آمادهسازی این جریانها برای «روز سرنوشتساز» است؛ زمانی که پس از تضعیف نیروهای رژیم — بهویژه سپاه پاسداران — تغییر مورد نظر عملی شود. آمریکا و اسرائیل در پی جایگزینی کامل رژیم هستند و انتظار میرود این گروهها در یک رویارویی مسلحانه داخلی مشارکت کنند، زیرا نیروهای وفادار به رژیم — که شمارشان کم نیست — بدون مبارزه کنار نخواهند رفت.
طبق ارزیابیهای اطلاعاتی، این روند حتی در صورت موفقیت گسترده حملات علیه رهبری ایران و سپاه، دستکم یک هفته زمان خواهد برد. گزارشها حاکی است که سپاه پاسداران و نیروهای وابسته به آن، از جمله بسیج، خود را برای چنین روزی آماده کردهاند و پیشبینی میشود نبردی سخت درگیرد. یکی از سناریوهای محتمل این است که استانهای پیرامونی با گرایشهای جداییطلبانه پیش از موعد وارد عمل شوند و کنترل شهرها و مناطق را به دست گیرند.
در میان اقلیتهای قومی ایران، سازمانهای زیرزمینی با سابقهای طولانی و توانایی اثباتشده در حمله به رژیم و انجام جنگ چریکی فعالاند. در منطقه کردنشین شمالغرب ایران چندین سازمان شورشی کرد فعالیت دارند که اغلب بهنوعی از سوی حکومت اقلیم کردستان عراق حمایت میشوند.
در ۲۲ فوریه، پنج حزب کرد ایرانی به رهبری حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI) ائتلاف مشترکی با هدف اعلامی سرنگونی رژیم اسلامی تشکیل دادند. این ائتلاف نیروهای پیشمرگهای در اختیار دارد که در عراق آموزش دیدهاند و با جغرافیای کوهستانی مرز دو کشور بهخوبی آشنا هستند. در جریان عملیاتی موسوم به «شیر خروشان»، چندین حمله به مواضع ایران در مناطق مرزی انجام شد با هدف تضعیف کنترل تهران بر منطقه و احتمالاً فراهمکردن زمینه قیام مسلحانه کردها.
گروه قومی دیگری که سالهاست درگیر شورش مسلحانه است، بلوچها هستند؛ اقلیتی سنی که در مناطق مرزی ایران، پاکستان و افغانستان زندگی میکنند و خواهان خودمختاریاند. سپاه پاسداران در سالهای اخیر سرکوب بیسابقهای علیه بلوچها اعمال کرده است. سازمان اصلی فعال در داخل ایران «جیشالعدل» است که در دسامبر ۲۰۲۵ با گروههای دیگر ادغام شد و «جبهه مبارزان مردمی» را تشکیل داد و مبارزهای گسترده علیه رژیم اعلام کرد.
سومین اقلیت با سابقه مقاومت مسلحانه، عربهای استان خوزستان در جنوب ایران هستند؛ عمدتاً عربهای شیعه با جمعیتی بیش از یکونیم میلیون نفر. در سال ۲۰۲۲ اعتراضات گستردهای علیه حکومت در این استان رخ داد و درگیریهایی میان جداییطلبان عرب و نیروهای رژیم به کشتهشدن چند نفر انجامید.