Iran 2026
1.36K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
659 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
اگر یک قدرت خارجی واشنگتن را هدف قرار دهد و از آمریکایی‌ها بخواهد علیه دولت خود قیام کنند، واکنش چه خواهد بود؟ اعتراض به رهبران داخلی — یا اتحاد علیه مهاجم خارجی؟

این همان پویایی‌ای است که اکنون در حال شکل‌گیری است.

الگو روشن است

قدرت هوایی زیرساخت‌ها را نابود می‌کند. افراد را حذف می‌کند.

اما به‌ندرت رژیم‌ها را برمی‌اندازد.

اغلب آن‌ها را تقویت می‌کند.

وعده تغییر رژیم از طریق هوا، کنترل بدون تعهد است. واقعیت آن، تشدید تنش بدون مالکیت پیامدهاست.

این یک ادعای حزبی نیست؛ یک الگوی تاریخی است.

و اگر تاریخ راهنما باشد، خطرناک‌ترین پیامدها لزوماً فوراً ظاهر نمی‌شوند — بلکه در زمانی رخ می‌دهند که دیگر در کنترل ما نیست.

تاریخ در چنین لحظاتی نجوا نمی‌کند.

هشدار می‌دهد.

https://escalationtrap.substack.com/p/the-illusion-of-control
ترامپ با انتشار متنی رسما کشته شدن خامنه‌ای را اعلام کرد

«خامنه‌ای، یکی از شرورترین افراد در تاریخ، مرده است. این نه‌تنها برای مردم ایران عدالت است، بلکه برای همه آمریکایی‌های بزرگ و آن دسته از مردمی در کشورهای مختلف جهان که به دست خامنه‌ای و گروه اوباش خون‌خوارش کشته یا مثله شده‌اند نیز عدالت است. او نتوانست از دستگاه‌های اطلاعاتی و سامانه‌های رهگیری بسیار پیشرفته ما بگریزد و با همکاری نزدیک با اسرائیل، هیچ کاری از دست او یا دیگر رهبرانی که همراهش کشته شدند برنمی‌آمد.
این بزرگ‌ترین فرصت برای مردم ایران است تا کشورشان را پس بگیرند. می‌شنویم که بسیاری از نیروهای سپاه، ارتش و دیگر نیروهای امنیتی و پلیس دیگر نمی‌خواهند بجنگند و از ما درخواست مصونیت می‌کنند. همان‌طور که دیشب گفتم: «الان می‌توانند مصونیت داشته باشند، بعداً فقط مرگ نصیبشان می‌شود!» امیدواریم سپاه و پلیس به‌صورت مسالمت‌آمیز با میهن‌پرستان ایرانی ادغام شوند و به‌عنوان یک واحد با هم کار کنند تا کشور را به عظمت شایسته‌اش بازگردانند.

این روند باید به‌زودی آغاز شود، چرا که نه‌تنها با مرگ خامنه‌ای بلکه خود کشور نیز تنها در یک روز به‌شدت تخریب و حتی ویران شده است. با این حال، بمباران‌های سنگین و دقیق ادامه خواهد داشت، بدون وقفه در طول هفته یا هرچقدر که لازم باشد، تا به هدف خود یعنی صلح در سراسر خاورمیانه و در واقع سراسر جهان برسیم.

از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ»
تحولات نظامی و سیاسی ایران پس از آغاز عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل

حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، که با عنوان «خشم حماسی» شناخته می‌شود، از همان ساعات نخست نشان داد که از نظر مقیاس، اهداف و سطح تشدید تنش، تفاوتی بنیادین با جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ دارد. آنچه در حال وقوع است نه صرفاً یک دور جدید تبادل آتش، بلکه مرحله‌ای تازه در تقابل راهبردی است که می‌تواند پیامدهای منطقه‌ای و داخلی عمیقی داشته باشد.

۱. تفاوت‌های عملیاتی: از حمله زیرساختی به راهبرد «قطع سر»

در موج نخست حملات، انفجارهایی در سراسر تهران گزارش شد و حدود ۳۰ هدف مورد اصابت قرار گرفتند؛ از جمله منازل فرماندهان ارشد، مراکز اطلاعاتی و بیت رهبری. برخلاف جنگ ۱۲ روزه که با حملات شبانه آغاز شد، این عملیات صبح زود و در نخستین روز هفته کاری ایران شروع شد؛ اقدامی که نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد حداکثر اختلال در ساختار فرماندهی و افزایش آسیب‌پذیری تصمیم‌گیران از همان ابتداست.

انتخاب اهداف نشان می‌دهد تمرکز اصلی بر «ساختار رهبری» و ساختار امنیتی بوده است. این الگو به یک راهبرد «قطع سر» شباهت دارد؛ یعنی ضربه به رأس هرم برای ایجاد شوک سیاسی و فروپاشی انسجام تصمیم‌گیری.

همزمان، آمریکا از آغاز عملیات نقش مستقیم داشته و هماهنگی کامل با اسرائیل را تأیید کرده است. این خود سطح درگیری را به‌طور کیفی ارتقا داده است.

۲. اهداف اعلامی واشنگتن و بحث «جنگ انتخابی»

دونالد ترامپ اهداف گسترده‌ای را مطرح کرده است: نابودی برنامه موشکی و دریایی ایران، جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته‌ای، قطع حمایت از نیروهای نیابتی و حتی تشویق مردم ایران به «پس گرفتن کشورشان». او این لحظه را «تنها فرصت در یک نسل» توصیف کرد.

با این حال، تحلیل‌گران معتقدند این درگیری بیش از آنکه ناشی از یک تهدید فوری باشد، «جنگ انتخابی» است نه «جنگ ضروری». ایران در آستانه دستیابی فوری به سلاح هسته‌ای نبود و حمله قریب‌الوقوعی علیه آمریکا در جریان نبود. اما واشنگتن و تل‌آویو این مقطع را فرصتی برای بهره‌برداری از ضعف ایران دانسته‌اند: کاهش توان نیابتی، از دست دادن کنترل آسمان، و فشار داخلی ناشی از اعتراض‌های مردمی.

برای ترامپ، مسئله اعتبار شخصی نیز نقش دارد. او پیش‌تر بارها تهدید کرده بود که اگر معترضان کشته شوند، آمریکا واکنش نشان خواهد داد. اکنون بخشی از انگیزه می‌تواند اثبات آن خطوط قرمز باشد.

۳. پاسخ ایران: بقا به‌عنوان راهبرد اصلی

ایران ظرف چند ساعت به حملات پاسخ داد. موشک‌هایی به سوی تل‌آویو و حیفا شلیک شد و حملات به پایگاه‌های آمریکا در منطقه گزارش شد. تفاوت مهم این بار، سرعت و گستردگی پاسخ است. به نظر می‌رسد اختیار واکنش از پیش تفویض شده و نیروها مأمور حفظ آتش مستمر هستند.

گزارش‌هایی از انفجار در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و اعلام حملات حوثی‌های یمن در دریای سرخ نشان می‌دهد درگیری از همان ابتدا چندجبهه‌ای شده است؛ برخلاف جون ۲۰۲۵ که پاسخ ایران نمادین و محدود بود.

اما در سطح راهبردی، رژیم ایران در برابر یک انتخاب حیاتی قرار دارد:
آیا همه ظرفیت خود را علیه آمریکا و متحدانش آزاد کند — که می‌تواند به پاسخ ویرانگرتر و حتی فروپاشی نظام منجر شود — یا واکنشی حساب‌شده و محدود را در پیش گیرد تا عملیات زودتر متوقف شود و رژیم بتواند از ویرانه‌ها بیرون بیاید؟

تجربه تاریخی نشان می‌دهد تهران معمولاً مسیر خویشتن‌داری نسبی را انتخاب کرده است، زیرا هدفش پیروزی نظامی نیست؛ بلکه «بقا»ست.

۴. واکنش جامعه ایران: میان شادی خاموش و هراس جنگ

تصاویر متناقضی از داخل ایران منتشر شده است. در برخی مناطق، ویدئوهایی از شادی و کف زدن مردم در بالکن‌ها هنگام مشاهده دود ناشی از اصابت موشک‌ها دیده می‌شود. در مقابل، گزارش‌هایی از تلفات گسترده غیرنظامیان، از جمله حمله به مدرسه‌ای دخترانه در جنوب کشور، منتشر شده که ده‌ها کودک قربانی شده‌اند.

جامعه ایران در هفته‌های اخیر به‌شدت آسیب دیده و دچار شوک جمعی است. میلیون‌ها خانواده به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با سرکوب‌های خونین اخیر درگیر بوده‌اند. اکنون بسیاری در انتظارند ببینند این عملیات تا چه حد ادامه خواهد یافت و آیا فرصتی واقعی برای اعتراض وجود دارد یا خیر.

مشکل اصلی این است که نیروهای امنیتی بسیار مسلح و سازمان‌یافته‌اند، در حالی که مخالفان گسترده اما پراکنده و فاقد سازماندهی نظامی هستند.
انقلاب‌ها نیازمند دو نوع رهبری‌اند: الهام‌بخش و سازمانی. هرچند برخی چهره‌ها الهام‌بخش‌اند، اما شبکه سازمانی مؤثر در داخل کشور هنوز نامشخص است.

۵. سناریوهای پس از احتمال حذف رهبر

اگر حمله «قطع سر» موفق بوده باشد، دو مسیر محتمل وجود دارد:

انسجام سریع نیروهای امنیتی و تعیین جانشین برای جلوگیری از خلأ قدرت.
بخش دوم

ایجاد شکاف در ساختار و رقابت درون‌نخبگانی که می‌تواند به بی‌ثباتی عمیق منجر شود.

در رژیمی که خروج امن برای بسیاری از مقاماتش متصور نیست، منطق «یا بکش یا کشته شو» می‌تواند رفتارها را رادیکال‌تر کند. با این حال، معمولاً در شرایط ناامنی، نیروهای امنیتی دست بالا را دارند. تجربه جهانی نشان می‌دهد سه‌چهارم گذارهای اقتدارگرا به شکل دیگری از اقتدارگرایی ختم می‌شود، به‌ویژه زمانی که خشونت عامل اصلی تغییر باشد.

۶. اثر «جمع شدن پشت پرچم» و آینده احتمالی

حملات خارجی معمولاً گرایش‌های سیاسی موجود را تشدید می‌کند:
حامیان رژیم بیش‌تر به آن می‌چسبند، و مخالفان آن را مسئول وضعیت می‌دانند. تغییر موضع گسترده بعید است.

در کوتاه‌مدت ممکن است نوعی «شور میهنی موقت» ایجاد شود، اما پس از فروکش کردن گردوغبار، مشکلات اقتصادی و اجتماعی دوباره خود را نشان می‌دهد. حتی اگر رژیم دوام بیاورد، ایران در آستانه انتقال رهبری و تحول سیاسی است.

۷. بدترین و بهترین سناریو

بدترین حالت:

جنگ منطقه‌ای گسترده
حملات به تأسیسات نفتی خلیج فارس
فروپاشی دولت و جنگ داخلی
یا بقای رژیمی حتی سرکوبگرتر

بهترین حالت:

گذار کنترل‌شده به حکومتی باثبات‌تر
کاهش تنش منطقه‌ای
تمرکز بر توسعه اقتصادی به جای ایدئولوژی
نیویورک تایمز:

“در طول جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ماه جون، در حالی که خامنه‌ای در مخفیگاه بود، او سه نامزد بالقوه برای جانشینی خود معرفی کرد: غلامحسین محسنی اژه‌ای (رئیس قوه قضائیه)، علی‌اصغر حجازي (رئیس دفترش) و حسن خمینی (یک روحانی معتدل و نوه آیت‌الله خمینی). هرچند پسر خامنه‌ای، مجتبی، مورد حمایت برخی گروه‌هاست، خامنه‌ای به پیروانش گفت که نمی‌خواهد این مقام موروثی باشد.“
گزارش درباره عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی. بر مبنای اطلاعات جدید رسانه‌های آمریکا
@irananalyses
(بر‌مبنای اطلاعات منتشر شده در نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست و وال‌استریت ژورنال)

🔹 ردیابی اطلاعاتی و شکل‌گیری فرصت عملیاتی

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) طی ماه‌ها محل‌های احتمالی حضور و الگوهای رفت‌وآمد آیت‌الله علی خامنه‌ای را رصد می‌کرد و به‌تدریج به سطح بالایی از اطمینان درباره موقعیت او دست یافت.

اطلاعات به‌دست‌آمده نشان می‌داد صبح شنبه چند نشست مهم در مجموعه‌ای در مرکز تهران برگزار خواهد شد؛ مجموعه‌ای که دفتر ریاست‌جمهوری، بیت رهبری و شورای عالی امنیت ملی در آن قرار دارد و رهبر جمهوری اسلامی نیز در آن حضور خواهد داشت.

افسران اطلاعاتی سه نشست را شناسایی کردند و هم‌زمانی حضور رهبران ارشد سیاسی و نظامی به‌عنوان فرصتی کم‌سابقه برای هدف قرار دادن آنان ارزیابی شد.

اطلاعات با «دقت بسیار بالا» در اختیار اسرائیل قرار گرفت و دو کشور زمان عملیات را از حمله شبانه به حمله در روشنایی روز تغییر دادند.

🔹 اجرای عملیات و ابعاد نظامی آن

عملیات حدود ساعت ۶ صبح به وقت اسرائیل آغاز شد و حدود ساعت ۹:۴۰ صبح به وقت تهران موشک‌های دوربرد به اهداف اصابت کردند؛ در آن زمان مقامات ارشد امنیت ملی ایران در یکی از ساختمان‌های مجموعه حضور داشتند و رهبر جمهوری اسلامی در ساختمانی مجاور قرار داشت.

جنگنده‌های اسرائیلی ۳۰ بمب بر بیت رهبری فرو ریختند و خسارات گسترده‌ای به این مجموعه وارد کردند.

تا پایان روز، حدود ۲۰۰ جنگنده اسرائیلی نزدیک به ۵۰۰ هدف را در بزرگ‌ترین کارزار هوایی تاریخ اسرائیل مورد حمله قرار دادند.

نیروهای آمریکایی نیز صدها هدف مرتبط با زیرساخت‌های موشکی و نظامی ایران را هدف قرار دادند و هم‌زمان با صدها حمله موشکی و پهپادی ایران مقابله کردند.

در حملات تکمیلی، محل اقامت برخی مقامات ارشد اطلاعاتی نیز هدف قرار گرفت و بنا بر گزارش‌ها، ساختارهای اطلاعاتی ایران به‌شدت آسیب دیدند.

🔹 کشته‌شدگان اعلام‌شده

اسرائیل اعلام کرد علی خامنه‌ای، علی شمخانی، محمد پاکپور و امیر نصیرزاده در حملات کشته شدند.

خبرگزاری رسمی ایران مرگ شمخانی و پاکپور را تأیید کرد و تلویزیون دولتی ایران نیز کشته شدن خامنه‌ای را اعلام کرد.

🔹 نقش اسرائیل و عربستان در تصمیم‌گیری ترامپ

بر اساس گزارش واشنگتن‌پست، در هفته‌های پیش از حمله، اسرائیل و عربستان سعودی تلاش‌های فشرده‌ای برای متقاعد کردن ترامپ به اقدام نظامی انجام دادند.

محمد بن سلمان طی یک ماه چندین تماس خصوصی با ترامپ برقرار کرد و در گفت‌وگوهای غیرعلنی بر ضرورت حمله تأکید داشت، هرچند در مواضع علنی از راه‌حل دیپلماتیک حمایت می‌کرد.

خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان، نیز در دیدارهای محرمانه در واشنگتن هشدار داد که اگر اکنون اقدام نشود، ایران قوی‌تر و خطرناک‌تر خواهد شد.


در جلسات محرمانه با قانون‌گذاران آمریکایی گفته شد که اسرائیل چه با آمریکا و چه بدون آن حمله خواهد کرد و بحث اصلی درباره زمان و نحوه مشارکت آمریکا بود.


🔹 واکنش ایران و تداوم درگیری

ایران اهدافی را در اسرائیل و همچنین در کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله امارات، بحرین و قطر هدف قرار داد.

سامانه‌های دفاع هوایی اسرائیل موشک‌ها را بر فراز تل‌آویو، اورشلیم و شمال اسرائیل رهگیری کردند.

مقامات اسرائیلی اعلام کردند عملیات ممکن است چند روز با شدت ادامه یابد و نتانیاهو تأکید کرد که این عملیات «سرنوشت‌ساز» تا هر زمان لازم باشد ادامه خواهد داشت.

🔹 عملیات سایبری هم‌زمان با حملات نظامی

هم‌زمان با حملات نظامی، اسرائیل عملیات سایبری گسترده‌ای علیه رسانه‌ها و اپلیکیشن‌های ایرانی اجرا کرد.

یک اپلیکیشن پرکاربرد مذهبی هک شد و پیام‌هایی خطاب به نیروهای مسلح برای جدایی از حکومت و خطاب به مردم مبنی بر «رسیدن کمک» منتشر شد.

خبرگزاری ایرنا نیز هک شد و پیامی منتشر کرد که وضعیت را «ساعتی هولناک برای نیروهای امنیتی رژیم» توصیف می‌کرد
جنگ ایران؛ از «قطع سر» تا آزمون بقا

@irananalyses

ایالات متحده و اسرائیل با آغاز یک کارزار هوایی گسترده و هماهنگ علیه جمهوری اسلامی ایران، وارد مرحله‌ای شده‌اند که می‌تواند یکی از تعیین‌کننده‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر ایران باشد. تمرکز اولیه حملات بر ساختار فرماندهی و رهبری، و حذف رهبر جمهوری اسلامی در موج نخست، بحران را به سطحی بی‌سابقه رساند. دقت عملیات نشان می‌دهد که نفوذ اطلاعاتی به درون حلقه‌های نزدیک به رأس قدرت رسیده بود؛ سطحی از اشراف که صرفاً با رصد بیرونی ممکن نیست.

با این حال، حتی اگر این اقدام از منظر نظامی یک موفقیت چشمگیر تلقی شود، به‌معنای تحقق «تغییر رژیم» نیست. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد جنگ‌هایی که با هدف دگرگونی سیاسی آغاز می‌شوند، اغلب پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر از برآوردهای اولیه هستند. آغاز چنین جنگی ساده‌تر از پایان دادن به آن است، به‌ویژه زمانی که هدف، فروپاشی ساختاری چندلایه و نهادینه باشد.


بحران وجودی، نه صرفاً یک درگیری نظامی

برای جمهوری اسلامی، این تقابل یک نبرد معمولی نیست، بلکه تهدیدی وجودی است. مسئله فقط تضعیف توان نظامی نیست، بلکه بقای نظمی سیاسی است که نزدیک به پنج دهه بر ایران حاکم بوده است. این بحران ادامه روندی است که از جنگ ۱۲ روزه ۲۰۲۵ تشدید شد و پیش‌تر با ترور قاسم سلیمانی در ۲۰۲۰ ضربه‌ای راهبردی به بازدارندگی منطقه‌ای ایران وارد کرده بود.

در این چارچوب، هدف تهران بیش از آنکه «پیروزی کلاسیک» باشد، بقا، بازسازی بازدارندگی و افزایش هزینه برای طرف مقابل است. پاسخ سریع ایران با حملات پهپادی و موشکی به اهدافی در اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در منطقه نشان داد که سناریوی «قطع سر» پیش‌بینی شده بود و ساختارهای عملیاتی غیرمتمرکز فعال شده‌اند. پیام روشن بود: حذف رهبر به معنای فلج شدن سیستم نیست.

تهدید به گسترش میدان نبرد، از جمله احتمال بستن تنگه هرمز، در همین چارچوب قابل فهم است؛ تبدیل یک بحران منطقه‌ای به مسئله‌ای جهانی برای بازار انرژی. در عین حال، خودداری از هدف قرار دادن برخی بازیگران میانجی نشان می‌دهد که تهران همچنان مسیرهای دیپلماتیک را کاملاً مسدود نکرده و گزینه خروج از بحران را باز نگه داشته است.

مدیریت روایت؛ از بحران تا «شهادت»

کشته شدن رهبر در جریان حمله خارجی، معادله سیاسی داخلی را تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی، روایت رسمی می‌تواند او را به نماد «مقاومت در برابر تجاوز خارجی» بدل کند، نه رهبری که با فشار داخلی کنار رفته باشد.

دستگاه تبلیغاتی حکومت می‌تواند بر مفهوم «ایستادگی» تأکید کند و از آن برای انسجم‌بخشی به پایگاه اجتماعی خود بهره بگیرد. در شرایط جنگ، روایت شهادت اغلب کارکرد بسیج‌کنندگی دارد و می‌تواند شکاف‌های داخلی را—دست‌کم در کوتاه‌مدت—پوشش دهد.
پارادوکس تغییر رژیم

اگر هدف اعلامی واشنگتن پایان دادن به نظام سیاسی مستقر از ۱۹۷۹ باشد، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: پس از بمباران چه خواهد شد؟

ایران با عراقِ صدام حسین یا لیبیِ معمر قذافی تفاوت بنیادین دارد. در آن کشورها تمرکز قدرت به‌شدت شخصی بود؛ اما در ایران، شبکه‌ای از نهادها—از سپاه پاسداران گرفته تا مجلس خبرگان رهبری، شورای عالی امنیت ملی و ستاد کل نیروهای مسلح—در فرآیند تصمیم‌گیری نقش دارند. حتی حذف رأس هرم، لزوماً به فروپاشی کل ساختار منجر نمی‌شود.

هم‌زمان، خطرات فوری نیز جدی است: حملات تلافی‌جویانه به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، تهدید نیروهای مستقر در خلیج فارس، احتمال اختلال گسترده در بازار انرژی و فرسایشی شدن جنگ. چنین سناریویی به‌سختی می‌تواند یک عملیات کوتاه و کنترل‌پذیر باقی بماند.

سناریوهای جانشینی؛ تداوم، بازآرایی یا تعدیل

مرگ رهبر، مسئله جانشینی را به بحرانی عملی تبدیل کرده است. چند مسیر قابل تصور است. علی هاشم؛ تحلیل‌گر لبنان سه سناریو را محتمل می‌داند:

۱. انتقال کنترل‌شده قدرت در چارچوب نهادی
در این سناریو، نهادهای امنیتی و مذهبی هماهنگی خود را حفظ می‌کنند و جانشینی از دل ساختار موجود بیرون می‌آید. نام‌هایی که معمولاً در چنین تحلیل‌هایی مطرح می‌شوند عبارت‌اند از:

* محمدمهدی میرباقری به‌عنوان چهره‌ای ایدئولوژیک و نزدیک به جریان‌های تندرو حوزوی
علیرضا اعرافی، هاشم حسینی بوشهری و صادق لاریجانی به‌عنوان روحانیون نهادی و دارای تجربه مدیریتی
غلامحسین محسنی‌اژه‌ای به‌عنوان گزینه‌ای با پیشینه امنیتی–قضایی
و حتی علی خمینی به‌عنوان گزینه‌ای نمادین با ظرفیت ایجاد پیوند میان سنت انقلابی و حوزه نجف ( علی خمینی با نوه آیت‌الله سیستانی ازدواج کرده است.)

در این مسیر، سپاه پاسداران نقش تضمین‌کننده ثبات را ایفا می‌کند و روایت «تداوم نظام» برجسته می‌شود.
۲/۲

۲. شورای رهبری موقت و بازآرایی درونی

در صورت بروز خلأ یا اختلاف، احتمال تشکیل یک شورای رهبری موقت از چهره‌های ارشد—برای مثال ترکیبی از رئیس قوه قضائیه، رئیس مجلس خبرگان و فرماندهان ارشد سپاه—وجود دارد تا زمان تثبیت اجماع جدید. این سناریو به بازآرایی درون‌ساختاری می‌انجامد، نه فروپاشی کامل.

۳. تعدیل تاکتیکی و طرح چهره‌های میانه‌رو
اگر فشار خارجی با نارضایتی داخلی هم‌زمان شود، احتمال مطرح شدن چهره‌هایی چون حسن روحانی یا سید حسن خمینی به‌عنوان گزینه‌های مصالحه‌ای وجود دارد؛ چهره‌هایی که بتوانند تنش خارجی را کاهش داده و بخشی از بدنه اجتماعی ناراضی را آرام کنند. این مسیر بیش از آنکه تغییر ایدئولوژیک باشد، تلاشی برای کاهش هزینه‌های بقاست.

و البته گزینه دیگر در صورت ایجاد شکاف درون ساختار قدرت، شروع اعتراضات خیابانی، و فروپاشی حاکمیت می‌تواند قدرت‌گیری اپوزیسیونی خارج از ساختار چون رضا پهلوی باشد.

نتیجه؛ جنگ بقا و نبرد روایت‌ها

این بحران یک واقعیت دوگانه را آشکار می‌کند: ایران توان شکست نظامی مستقیم آمریکا یا اسرائیل را ندارد، اما ساختار سیاسی‌اش برای بقا در شرایط بحران طراحی شده است. حذف رهبر به‌طور خودکار به فروپاشی نظام نمی‌انجامد.

در مقابل، جنگی که با هدف تغییر رژیم آغاز شود، به‌ندرت کوتاه و کم‌هزینه باقی می‌ماند. سرنوشت این تقابل نه فقط در میدان نبرد، بلکه در توان هر طرف برای حفظ انسجام داخلی، مدیریت جانشینی و کنترل روایت سیاسی تعیین خواهد شد.
در روز نخست جنگ، خامنه‌ای، مقام اول در حکومت ولایی، و چند مقام دیگر کشته شدند. تا زمان انتشار این یادداشت، محتملاً بر تعداد آنان افزوده شده است. عده‌ای شادمان‌اند، عده‌ای عزادار. خطی کشیده شده، در ادامه‌ی خط‌های پیشین، که برای دوره‌‌ای طولانی هویت ایرانی را چندپاره خواهد کرد. هویتِ خط‌خطی شده و ترک برداشته: این مهمترین جلوه‌ی شکست ایران است.

سربلند بودیم اگر متحدانه نظام را پایین می‌کشیدیم و سران آن را محاکمه می‌کردیم. تلاش کردیم، فداکاری کردیم، اما نتوانستیم.

اکنون آمریکاییان و اسرائیلیان دارند نظام را می‌کوبند. می‌گویند در خانه بمانید، ما که کارمان تمام شد، پا در خیابان بگذارید. کارشان که تمام شود، آنگاه دیگر سرور ما هستند یا امور را به کسانی سپرده‌اند که کارگزارند یا به حد کافی مطیع. کار ما هم در آن هنگام زار و تمام است، دست کم برای این دوره.

و بعید نیست که جنگ ادامه یابد، به صورت بمباران مداوم، یا گزینشی و همراه با کوبیدن مواضعی تا زندگی بر مردم، از این چه هست دشوارتر شود.

ایرانی می‌خواهند زخمی، فرسوده و از پاافتاده. چیزی در ردیف سوریه و عراق و لبنان، یا حتا بدتر. آخر سر فقط خودشان خواهند خندید. معلوم نیست حال ایرانیانی که امروز می‌خندند، فردا چگونه خواهد بود.

در جنگ، یک کشور شکست می‌خورد، نه صرفاً یک رژیم.

نقل کرده‌اند از ژولیوس سزار که آدمیان از خیانت خوششان می‌آید اما نه از خیانتکار. اگر یکی از دست‌نشاندگان را بر تخت بنشانند، حتا طرفدارانش دست‌نشاندگی‌اش را فراموش نخواهند کرد. خاطره‌ی آخرین شاه عجین است با کودتایی بودن رژیم او. «کودتایی» صفت معصومانه‌ای است در مقایسه با خصلت رژیمی که بخواهد با بمباران استقرار یابد.

چگونه به پا خیزیم؟
اکنون ضعف‌هایمان همه آشکارند: ناتوانی در ایجاد یک جبهه‌ی گسترده برای پیشبرد مبارزه‌ای با هدف دستیابی به آزادی و عدالت.

نتوانستیم مبارزه‌‌ی خشونت‌پرهیزی را پیش بریم که ضمن درآمیختن با آرمان صلح و حفظ محیط زیست، در برابر برنامه‌ی هسته‌ای حکومت قرار گیرد و آن را به تعطیلی بکشاند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» را هم نتوانستیم ادامه دهیم و آن را پرمایه و همگانی سازیم. نبرد با استبداد مستقر به آفت آرزوی بازگشت به نظام استبدادی پیشین دچار شد.

شکست، ما را با محدودیت‌های وجودی خود رویارو کرده است. دوباره به پا خاستن، مستلزم دیدن این محدودیت‌هاست. باید بینش انتقادی راهنمای گام‌های بعدی باشد و نه این توهم که گویا بمباران مسیر را هموار کرده است. مسیر دشوارتر شده است.
https://www.radiozamaneh.com/880922
👍3👎2
علیرضا اعرافی؛ روحانی بوروکراتی که در سایه رشد کرد
@irananalyses
مرگ آیت‌الله علی خامنه‌ای و تشکیل شورای رهبری سه‌نفره، نام‌هایی را به صدر اخبار آورد که تا پیش از آن برای افکار عمومی چندان شناخته‌شده نبودند. یکی از این نام‌ها آیت‌الله علیرضا اعرافی است؛ روحانی‌ای که نه از نسل اول انقلابیون ۱۳۵۷ است و نه صاحب پایگاه اجتماعی گسترده، اما طی سه دهه گذشته به‌صورت پیوسته در ساختار قدرت ارتقا یافته است. برای شناخت اعرافی باید او را نه در خیابان‌های انقلاب، بلکه در اتاق‌های انتصاب و مهندسی نهادی پس از سال ۱۳۶۸ جست‌وجو کرد.

اعرافی متولد ۱۳۳۸ در میبد یزد است و از خانواده‌ای روحانی می‌آید. روایت رسمی از نزدیکی پدرش به آیت‌الله خمینی سخن می‌گوید، اما تحلیل منتشرشده در مؤسسه خاورمیانه (MEI) تأکید می‌کند که این نسبت و برجسته‌سازی نقش خانواده اعرافی پس از رهبری آیت‌الله خامنه‌ای پررنگ‌تر شده است؛ گویی نظام در حال بازسازی پیشینه‌ای انقلابی برای چهره‌ای بود که قرار بود در ساختار جدید روحانیت نقش‌آفرین شود.

او در نوجوانی به قم رفت و نزد استادانی چون آیات مشکینی، فاضل لنکرانی، وحید خراسانی و جوادی آملی تحصیل کرد و به درجه اجتهاد رسید. حوزه تخصصی‌اش فقه و فلسفه عنوان شده و گفته می‌شود به عربی و انگلیسی مسلط است و آثار مکتوب متعددی دارد. با این حال، در سال ۱۳۵۷ تنها ۲۱ سال داشت و نقشی تعیین‌کننده در انقلاب ایفا نکرد. همین نکته او را از نسل کاریزماتیک روحانیون انقلابی جدا می‌کند. صعود او نه محصول خیابان که نتیجه سیاست‌های انتصابی پس از تثبیت رهبری خامنه‌ای است.

از سال ۱۳۷۱ که در ۳۳ سالگی به امامت جمعه میبد منصوب شد، مسیر او روشن شد. سپس امامت جمعه قم، ریاست حوزه‌های علمیه کشور، عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و در نهایت عضویت در شورای نگهبان به او سپرده شد. مقاله MEI این انتصاب‌های پیاپی را نشانه اعتماد عمیق خامنه‌ای به اعرافی می‌داند. او بخشی از نسل روحانیون بوروکراتیک است که رهبر جمهوری اسلامی برای تمرکز، نظم‌دهی و کنترل ساختار روحانیت پس از دهه ۷۰ پرورش داد.

مهم‌ترین جلوه این اعتماد، سپردن «جامعةالمصطفی العالمیه» به اعرافی بود. این نهاد که در قالب فعلی از سال ۲۰۰۹ شکل گرفت، مأموریت رسمی خود را تبلیغ اسلام مطابق قرائت رسمی جمهوری اسلامی و تربیت طلاب غیرایرانی اعلام کرده است. بر اساس آمار ارائه‌شده در مقاله MEI، حدود ۴۰ هزار طلبه غیرایرانی در ایران تحصیل کرده‌اند و ده‌ها هزار نفر از این مرکز فارغ‌التحصیل شده‌اند. جامعةالمصطفی به شبکه‌ای فراملی با شعب متعدد در خارج از کشور تبدیل شده است. ریاست طولانی اعرافی بر این نهاد، او را در کانون پروژه بین‌المللی‌سازی ایدئولوژی شیعی جمهوری اسلامی قرار داد؛ پروژه‌ای که بدون اعتماد کامل رهبر امکان‌پذیر نبود.

در سخنان اعرافی، حوزه‌های علمیه باید «مردمی، در کنار مستضعفان، سیاسی، انقلابی و بین‌المللی» باشند. این تعریف از حوزه، صرفاً آموزشی نیست؛ بلکه آن را بازوی ایدئولوژیک نظام می‌بیند. او در نخستین سخنرانی‌هایش پس از تصدی مدیریت حوزه‌ها از «رقبای قم» سخن گفت: گسترش اهل‌سنت، رشد مسیحیت، بی‌خدایی و کلیساهای خانگی. همانند خامنه‌ای، او نسخه سعودی از اسلام – که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی «وهابیت» خوانده می‌شود – را دشمن اصلی تشیع معرفی می‌کند. در نگاه او، رقابت مذهبی صرفاً الهیاتی نیست؛ میدان نبردی ژئوایدئولوژیک است که باید در آن حضور فعال داشت.

مواضع او درباره قدرت دفاعی نیز همسو با خط رسمی نظام است. در سخنان عمومی از تقویت توان دفاعی کشور حمایت کرده و عزم جمهوری اسلامی برای توسعه قدرت نظامی را مورد تأکید قرار داده است. این مواضع در تحلیل MEI نشانه نزدیکی او به رویکرد امنیت‌محور نظام و پشتیبانی از نهادهای دفاعی، از جمله سپاه پاسداران، ارزیابی شده است.

در سیاست داخلی، رفتار او در انتخابات مجلس خبرگان سال ۱۳۹۴ معنا‌دار بود. اعرافی می‌توانست برای افزایش شانس پیروزی به فهرست نزدیک به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بپیوندد، اما ترجیح داد در اردوگاه اصولگرایان و همسو با جریان نزدیک به رهبری باقی بماند. او در آن انتخابات شکست خورد، اما این ناکامی مانع از ادامه ارتقای جایگاهش نشد؛ نشانه‌ای دیگر از اینکه سرمایه اصلی‌اش نه رأی عمومی بلکه اعتماد ساختار رهبری است.

در مجموع، علیرضا اعرافی تصویری از روحانی نسل دوم جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد: نه خطیب انقلابی دهه ۵۰، بلکه مدیر ایدئولوژیک دهه‌های بعد. قدرت او از شبکه انتصاب‌ها و ساختار نهادی می‌آید، نه از پایگاه اجتماعی مستقل. او محصول پروژه تمرکز و بازآرایی روحانیت زیر نظر آیت‌الله خامنه‌ای است؛ روحانی‌ای که در سایه رشد کرد و اکنون در لحظه انتقال قدرت، در یکی از بالاترین سطوح ساختار سیاسی قرار گرفته است.

منابع
👍1
Alex Vatanka, Islamic Republic’s Next-Generation Leaders: A Profile of Alireza Arafi, Middle East Institute (2020).

Washington Institute for Near East Policy, Balancing Authority and Autonomy: The Shiite Clergy Post-Khamenei, Research Note 37.
: یک جنگ انتخابیِ پرسش‌برانگیز

**ریچارد هاس**رئیس پیشین شورای روابط خارجی ایالات متحده (Council on Foreign Relations)

ایالات متحده روز شنبه حمله‌ای گسترده علیه ایران آغاز کرد و اهداف نظامی و سیاسی را در سراسر کشور هدف قرار داد. آنچه در ادامه می‌آید سیزده نکته اولیه درباره این اقدام است:

نخست و مهم‌تر از همه، این یک جنگ انتخابی است. ایالات متحده گزینه‌های سیاستی دیگری نیز در اختیار داشت. به نظر می‌رسید دیپلماسی می‌تواند مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود. افزایش فشار اقتصادی نیز این ظرفیت را داشت که در طول زمان به تغییر رژیم منجر شود.

دوم، این جنگی پیشگیرانه (preventive) است نه پیش‌دستانه (preemptive). ایران تهدیدی فوری علیه منافع حیاتی آمریکا ایجاد نکرده بود. این کشور نه در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت هسته‌ای بود و نه قصد داشت از توانمندی‌های خود علیه ایالات متحده استفاده کند. در بهترین حالت، تهدیدی در حال شکل‌گیری و قابل مدیریت بود.

این تمایز مهم است، زیرا جهانی که در آن کشورها برای خود حق حملات پیشگیرانه علیه آنچه تهدید می‌دانند قائل شوند، جهانی مملو از درگیری‌های مکرر خواهد بود. به همین دلیل چنین اقداماتی جایگاهی در حقوق بین‌الملل ندارند.

سوم، دولت ترامپ هدفی را برگزیده است — تغییر رژیم — که ماهیتی سیاسی دارد نه نظامی. نیروی نظامی می‌تواند تخریب کند و بکشد، اما به تنهایی نمی‌تواند تغییر رژیم ایجاد کند. برای تغییر رژیم، جایگزینی قابل‌اتکا و شرایط لازم ضروری است. ممکن است این حمله موجب جدایی برخی رهبران سیاسی یا نظامی ایران شود، اما نمی‌توان بر آن حساب کرد. تجربه غزه و حماس نشان می‌دهد که رژیم‌ها می‌توانند ضربات سنگینی را تحمل کنند و همچنان در قدرت بمانند. هر روزی که رژیم ایران دوام بیاورد، از سوی آن به عنوان پیروزی معرفی خواهد شد.

چهارم، براندازی با تغییر رژیم یکسان نیست — به‌ویژه تغییر رژیم موفق. حتی اگر این حکومت روحانی سقوط کند، نیروهای امنیتی بیش از هر گزینه دموکراتیک دیگری در موقعیت بهتری برای جانشینی خواهند بود. و احتمالاً همان اهداف سیاست خارجی فعلی ایران را دنبال خواهند کرد که برای آمریکا غیرقابل قبول است.

پنجم، استفاده از نیروی نظامی برای حذف رهبران منتخب با هدف ایجاد تغییر رژیم — آنچه گاه «قطع سر» (decapitation) خوانده می‌شود — ممکن است رخ دهد، اما بعید است در ایران تعیین‌کننده باشد؛ زیرا رهبری ایران طی نزدیک به پنجاه سال ساختارمند و نهادینه شده است. افزون بر این، با افزایش احتمال جنگ در هفته‌های اخیر، فرصت کافی برای برنامه‌ریزی جانشینی وجود داشته است.

ششم، دولت ترامپ خواستار تغییر رژیم شده بدون آنکه شرایط موفقیت یک جایگزین را فراهم کرده باشد. اپوزیسیون سیاسی نه متحد است و نه به عنوان دولت در انتظار عمل می‌کند. نه توان پذیرش جداشدگان را دارد و نه توان تأمین امنیت.

هفتم، تاریخ نشان می‌دهد تغییر رژیم معمولاً به حضور فیزیکی در میدان نیاز دارد. این درس آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، و نیز پاناما، عراق و افغانستان در سال‌های اخیر است. حتی با حضور زمینی نیز چنین تلاش‌هایی اغلب پرهزینه و ناکام بوده‌اند؛ همان‌گونه که عراق و افغانستان نشان دادند. اشغال ایران با توجه به وسعت و توان مقاومت آن غیرقابل تصور است.

هشتم، دولت ترامپ کوشیده با ابزار محدود، جاه‌طلبانه‌ترین اهداف سیاست خارجی را محقق کند. او جنگ انتخابی با اهداف محدودتر — مانند تضعیف توان هسته‌ای و موشکی شناخته‌شده — را کنار گذاشت، هرچند به نظر می‌رسد این هدف تا حدی محقق شده است. اگر نمونه‌ای مشابه بخواهیم، لیبی مثال نزدیک‌تری است؛ جایی که نیروهای غربی با حملات هوایی حکومت را سرنگون کردند، اما پیگیری نکردند و کشور را در هرج‌ومرج رها کردند.

نهم، همه این تحولات غافلگیرکننده است. این دولتی بوده که در دیگر نقاط جهان علاقه‌ای به تغییر رژیم یا ترویج دموکراسی نشان نداده و وعده داده بود وارد ماجراجویی‌های پرهزینه خارجی نشود. اینکه چرا اکنون و در این نقطه چنین تصمیمی گرفته شده، مبهم است؛ زیرا شواهد روشنی وجود ندارد که نشان دهد رژیم ایران — هرچند ضعیف و نامحبوب — در آستانه فروپاشی بوده است.

دهم، احتمال دارد استقرار گسترده نیروهای نظامی در منطقه — آنچه ترامپ «ناوگان عظیم» خواند — پس از آنکه تهدیدهای لفظی نتوانست ایران را از کشتن مخالفان سیاسی بازدارد، خود دولت ترامپ را تحت فشار قرار داده باشد. این نیروها نمی‌توانستند به طور نامحدود در وضعیت آماده‌باش بالا باقی بمانند. در نتیجه، ابزار سیاست بر هدف سیاست پیشی گرفت و تصمیم به حمله گرفته شد؛ روندی معکوس آنچه باید در سیاست‌گذاری رخ دهد.
یازدهم، ایالات متحده بار دیگر تعهد راهبردی بزرگی را در خاورمیانه پذیرفته است. این امر با راهبرد امنیت ملی خود دولت ترامپ و این واقعیت که بزرگ‌ترین چالش‌های آمریکا در اروپا و حوزه هند-اقیانوس آرام قرار دارند، در تضاد است. شباهت این وضعیت با جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ آشکار است؛ جنگی پیشگیرانه و انتخابی که هزینه‌های عظیمی بر آمریکا تحمیل کرد. احتمالاً ولادیمیر پوتین و شی جین‌پینگ از این وضعیت خرسندند.

دوازدهم، مردم آمریکا برای این جنگ آماده نیستند، همان‌طور که پایگاه سیاسی ترامپ نیز آماده نیست. جنگ، به‌ویژه اگر طولانی شود، بازارها را متلاطم می‌کند، قیمت انرژی را افزایش می‌دهد و ممکن است به حملات علیه تأسیسات و شهروندان آمریکایی در سراسر جهان منجر شود. ترامپ در سخنرانی وضعیت کشور خود زمینه‌سازی برای حمله به ایران نکرد و در بیانیه پس از حمله نیز بیشتر به اقدامات گذشته ایران اشاره کرد تا تهدیدهای جدید یا قریب‌الوقوع.

سیزدهم و در پایان، ممکن است بمباران کم‌هزینه سال گذشته سه سایت هسته‌ای ایران و مداخله اخیر در ونزوئلا این تصور را در ترامپ و اطرافیانش ایجاد کرده باشد که می‌توان با ابزار محدود و هزینه پایین به اهداف بلندپروازانه دست یافت. این احتمال وجود دارد. اما تاریخ هشدار می‌دهد که فراخواندن برای تغییر رژیم آسان‌تر از تحقق موفق آن است — و همان‌گونه که تنها یک طرف می‌تواند جنگ را آغاز کند، برای پایان دادن به آن دو طرف لازم‌اند. اکنون ایران نیز در تعیین دامنه و مدت این درگیری نقش خواهد داشت.
https://richardhaass.substack.com/p/special-edition-an-unnecessary-war?r=ej046&utm_medium=ios&triedRedirect=true
👍1
مرور اخبار: تشدید جنگ ایران و آمریکا–اسرائیل؛ از مذاکره احتمالی تا گسترش منطقه‌ای و بحران مهمات
New York Times . Washington Post, Wall Street Journal
Feb 28th


* رئیس‌جمهور دونالد ترامپ اعلام کرده که با «رهبری جدید ایران» وارد گفت‌وگو خواهد شد و گفته است «آنها می‌خواهند صحبت کنند و من موافقت کرده‌ام»، اما مشخص نکرده این تماس با چه فرد یا نهادی خواهد بود. هم‌زمان، یک مقام ارشد کاخ سفید تأکید کرده که تمرکز فعلی بر ادامه عملیات نظامی است و «عملیات Epic Fury بدون وقفه ادامه دارد»، که نشان می‌دهد مسیر دیپلماسی فوری در اولویت نیست.

* منابع اسرائیلی گفته‌اند حمله اولیه جلسه‌ای از مقامات ارشد را هدف قرار داده و ۴۰ مقام بلندپایه ایرانی ظرف یک دقیقه در دو نقطه کشته شده‌اند.
* نخستین تلفات رسمی آمریکا در این عملیات اعلام شده است: سه نظامی آمریکایی کشته و پنج نفر به‌شدت زخمی شده‌اند؛ چند نفر دیگر نیز دچار جراحات ترکش و ضربه مغزی شده‌اند. این نخستین کشته‌های مستقیم آمریکا در عملیات مشترک با اسرائیل علیه ایران محسوب می‌شود.

* اسرائیل اعلام کرده موج جدیدی از حملات را به «قلب تهران» انجام داده است. هم‌زمان، ایران حملات موشکی و پهپادی خود را علیه اسرائیل و کشورهای منطقه گسترش داده است. یک حمله ایرانی در نزدیکی اورشلیم دست‌کم ۹ کشته برجای گذاشته و در تل‌آویو نیز یک نفر کشته و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شده‌اند. در ایران، رسانه دولتی از ۲۰۱ کشته و ۷۴۷ زخمی خبر داده است، آماری که به‌طور مستقل تأیید نشده است.

* دامنه پاسخ ایران منطقه‌ای شده است. هشت کشور عربی — امارات متحده عربی، بحرین، کویت، عربستان سعودی، عراق، اردن، عمان و قطر — از حملات موشکی خبر داده‌اند. رهبران کشورهای خلیج فارس حملات ایران را محکوم کرده‌اند. دست‌کم سه کشتی در نزدیکی دهانه خلیج فارس هدف قرار گرفته‌اند که تهدیدی جدی برای یکی از مهم‌ترین آبراه‌های کشتیرانی جهان محسوب می‌شود. ترامپ گفته نیروهای آمریکایی ۹ شناور ایرانی را غرق کرده‌اند.

* بر اساس آمار اعلام‌شده از سوی پنج کشور منطقه (اردن، امارات، قطر، کویت و بحرین)، نزدیک به ۴۰۰ موشک و حدود هزار پهپاد ایرانی رهگیری شده‌اند. این ارقام شامل موشک‌ها و پهپادهایی که از پدافند عبور کرده و به بنادر، فرودگاه‌ها، پایگاه‌های نظامی، هتل‌ها و زیرساخت‌ها اصابت کرده‌اند نمی‌شود. اسرائیل اعلام کرده حدود ۵۰ پهپاد را رهگیری کرده اما تعداد موشک‌های بالستیک ساقط‌شده را اعلام نکرده است. آمریکا نیز آمار رسمی ارائه نداده است.

* ایران در پاسخ خود به‌طور گسترده از پهپاد انتحاری «شاهد-۱۳۶» استفاده کرده است؛ پهپادی کم‌هزینه (حدود ۳۵ هزار دلار) با برد تقریبی ۲ هزار کیلومتر که به شرکت‌های مرتبط با سپاه پاسداران نسبت داده می‌شود. این پهپادها در بحرین، کویت و امارات به ساختمان‌های مسکونی، زیرساخت‌های نظامی و حتی یک هتل در دوبی اصابت کرده‌اند. کارشناسان گفته‌اند اگرچه این پهپادها نسبت به برخی تسلیحات پیشرفته دقت کمتری دارند، اما به دلیل تولید انبوه و هزینه پایین، می‌توانند فشار و آشوب گسترده ایجاد کنند و گاه از سامانه‌های دفاعی عبور کنند.

* آمریکا و اسرائیل از آغاز عملیات مشترک خود حدود ۲ هزار هدف را در ایران مورد حمله قرار داده‌اند. ارتش اسرائیل اعلام کرده بیش از ۷۰۰ سورتی پرواز انجام داده و هزاران مهمات شلیک کرده است. اهداف شامل رهبران ارشد نظامی و سیاسی، فرماندهان سپاه پاسداران، سامانه‌های پدافند هوایی، موشک‌های بالستیک و پرتابگرهای آنها، مراکز اطلاعاتی و فرماندهی بوده‌اند. این فهرست اهداف نتیجه ماه‌ها همکاری اطلاعاتی فشرده میان واشنگتن و تل‌آویو بوده است.

* در سطح راهبردی، نگرانی تازه‌ای درباره کاهش ذخایر مهمات آمریکا مطرح شده است. فرماندهان نظامی پیش‌تر به ترامپ درباره عمق ذخایر رهگیرهای پدافندی هشدار داده بودند. اکنون آمریکا در حال مصرف سریع موشک‌های رهگیر سامانه‌های THAAD، پاتریوت و SM-3 و همچنین موشک‌های کروز تاماهاوک (TLAM) است. هر پرتابگر THAAD تنها هشت رهگیر حمل می‌کند و بارگذاری مجدد آن حدود ۳۰ دقیقه زمان می‌برد.

* تحلیلگران هشدار داده‌اند که این نوع مهمات — به‌ویژه تاماهاوک‌ها — در صورت بروز درگیری احتمالی با چین در هفته نخست به‌سرعت مصرف می‌شوند. بنابراین ادامه جنگ با ایران می‌تواند توان بازدارندگی آمریکا در اقیانوس آرام را تضعیف کند. در صورت طولانی شدن جنگ، پنتاگون ممکن است ناچار شود به ذخایر مستقر در منطقه هند–اقیانوس آرام دست بزند.
* اسرائیل نیز با محدودیت‌هایی در ذخایر رهگیرهای «ارو-۳» و برخی موشک‌های هواپرتاب مواجه است. با این حال، مشارکت فعال آن در حملات بخشی از فشار بر ذخایر تهاجمی آمریکا را کاهش داده است. مقامات نظامی اسرائیل گفته‌اند تاکنون از میزان موشک‌هایی که ایران توانسته شلیک کند «شگفت‌زده نشده‌اند»، اما تأکید کرده‌اند که در نهایت معادله به نسبت میان تعداد رهگیرها و تعداد پرتابگرهای ایرانی بستگی دارد.

* یک مقام ارشد دولت ترامپ گفته بود واشنگتن «نشانه‌هایی» دیده که ایران در حال برنامه‌ریزی برای حمله به اهداف آمریکایی در خارج از کشور بوده و همین اطلاعات در تصمیم ترامپ برای آغاز حملات نقش داشته است. این حمله پس از هفته‌ها لابی‌گری اسرائیل و عربستان سعودی انجام شد.

* برخلاف جنگ‌های پیشین آمریکا در عراق و افغانستان، این عملیات بدون یک کارزار گسترده اطلاع‌رسانی عمومی درباره اهداف راهبردی آغاز شده است. ترامپ ایرانیان را به قیام علیه حکومت فراخوانده و گفته «هیچ‌گاه فرصت بهتری برای تغییر رهبران خود نخواهند داشت»، اما کارشناسان تأکید کرده‌اند تغییر رژیم از طریق حملات هوایی به‌تنهایی بعید است محقق شود.

* در مجموع، جنگ وارد مرحله‌ای شده که هم‌زمان شامل انتقال قدرت در تهران، گسترش جغرافیایی درگیری به هشت کشور عربی، تلفات مستقیم آمریکا، مصرف سریع ذخایر مهمات، تهدید کشتیرانی جهانی و ابهام در مسیر سیاسی آینده است. در حالی که صحبت از مذاکره مطرح می‌شود، واقعیت میدانی نشان می‌دهد شدت عملیات و هزینه‌های انسانی و راهبردی در حال افزایش است.
آن اپلبام استدلال می‌کند که حمله نظامی آمریکا به ایران بدون مجوز کنگره، بدون توضیح شفاف برای افکار عمومی و مهم‌تر از همه بدون راهبردی مشخص برای آینده مردم ایران انجام شده است. دولت ترامپ پیام‌های متناقضی ارسال کرده: از یک‌سو ایرانیان را به «در دست گرفتن نهادها» تشویق کرده و از سوی دیگر تمرکز را صرفاً بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای یا حتی امکان «توافق» با جمهوری اسلامی گذاشته است. این نوسان، ادامه همان سیاست چند دهه‌ای آمریکا میان فشار و تعامل است، بدون پرداختن به ماهیت ایدئولوژیک رژیم.

اپلبام تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته نه اصلاح سیاسی واقعی انجام داده و نه وضعیت حقوق بشر را بهبود بخشیده است. با این حال، به‌جای طراحی راهبردی برای تقویت جامعه مدنی ایران، دولت ترامپ ابزارهای حمایتی موجود را تضعیف کرده است. از جمله:

* کاهش یا قطع بودجه نهادهای ناظر حقوق بشر ایران
* محدود کردن فعالیت رادیو فردا و جلوگیری از استفاده آن از تجهیزات پخش آمریکایی
* تضعیف و کاهش پوشش خبری صدای آمریکا (VOA) که با تولید برنامه‌های جانبدارانه بخشی از اعتبار خود را از دست داده
* ممنوع کردن اشاره به رضا پهلوی در برخی برنامه‌های رسمی VOA، با وجود پایگاه اجتماعی قابل توجه او
* کاهش بودجه Open Technology Fund که وظیفه تأمین VPN و دسترسی امن اینترنتی برای ایرانیان را برعهده داشت

به‌گفته نویسنده، این تصمیم‌ها به‌طور مستقیم بر توان ارتباطی اپوزیسیون اثر گذاشته است. در کشوری که حکومت به‌طور گسترده اینترنت را فیلتر یا قطع می‌کند، حمایت از دسترسی آزاد به اطلاعات یک ابزار حیاتی است. کاهش پشتیبانی از فناوری‌های عبور از فیلترینگ، می‌تواند مردم داخل کشور را بیش از پیش از جنبش مخالفان در خارج جدا کند و انسجام اپوزیسیون را تضعیف نماید.

اپلبام همچنین بر پراکندگی اپوزیسیون ایران تأکید می‌کند و می‌پرسد وقتی ترامپ از نیروهای نظامی ایران می‌خواهد «سلاح‌ها را زمین بگذارند»، دقیقاً باید به چه نیرویی تسلیم شوند؟ اپوزیسیون شامل طیف‌های گوناگون است:

* فعالان جامعه مدنی و حقوق زنان که خواهان حکومتی مبتنی بر حاکمیت قانون، شفافیت و نهادهای مستقل‌اند.
* اقلیت‌های قومی مانند کردها، بلوچ‌ها و آذربایجانی‌ها که به دنبال تمرکززدایی و خودمختاری‌اند.
* هواداران بازگشت سلطنت با محوریت رضا پهلوی.
* جریان‌های احتمالی درون ساختار امنیتی یا سپاه که ممکن است به‌دنبال نظم اقتدارگرای جدیدی باشند.

او هشدار می‌دهد که بمباران به‌تنهایی یک حکومت باثبات خلق نمی‌کند و تصور انتقال قدرت با تکیه بر نیروی خارجی واقع‌بینانه نیست. حتی برخی مخالفان رژیم نیز در کنار احساس امید، نسبت به خلأ قدرت و آینده پس از آن نگران‌اند.

جمع‌بندی مقاله این است که اگر هدف، ثبات پایدار در ایران و منطقه است، راه‌حل در ایجاد یک دیکتاتوری تازه یا تغییر رژیم از بیرون نیست، بلکه در تقویت ظرفیت داخلی برای حق تعیین سرنوشت، دسترسی آزاد به اطلاعات، و شکل‌گیری حکومتی کثرت‌گرا و قانون‌مدار است—رویکردی که به‌زعم نویسنده، در سیاست فعلی دولت ترامپ دیده نمی‌شود.


https://www.theatlantic.com/ideas/2026/02/trump-has-no-plan-iranian-people/686194/?utm_source=twitter&utm_campaign=the-atlantic&utm_medium=social&utm_content=edit-promo
جمهوری اسلامی و منطق «بازدارندگی فرسایشی»
چرا تهران جنگ را از تقابل سریع به آزمون اراده‌ها تبدیل کرد؟
@irananalyses
در آغاز این دور از درگیری، آمریکا و اسرائیل با ضربه‌ای برق‌آسا وارد شدند: ترورهای هدفمند، هدف‌گیری رهبران ارشد و حمله به نمادهای حاکمیتی با هدف ایجاد «شوک راهبردی» و تثبیت برتری عملیاتی. این الگو بر غافلگیری و فروپاشی سریع محاسبات طرف مقابل استوار بود. اما پاسخ جمهوری اسلامی نشان داد که زمین بازی را تغییر داده و جنگ را از منطق شوک به منطق فرسایش منتقل کرده است؛ تغییری که تنها در چارچوب جنگ نامتقارن و بازدارندگی فرسایشی قابل فهم است.
از بازدارندگی متقابل به بازدارندگی فرسایشی
در مدل کلاسیک بازدارندگی، تهدید متقابل مانع گسترش جنگ می‌شود. اما وقتی حمله آغاز می‌شود، آن تعادل از میان می‌رود. جمهوری اسلامی در چنین شرایطی به‌جای تلاش برای تقابل متقارن، به سمت بازدارندگی فرسایشی حرکت کرده است؛ راهبردی که هدف آن پیروزی فوری نیست، بلکه تغییر تدریجی محاسبات دشمن از طریق افزایش هزینه‌ها، طولانی‌کردن درگیری و فرسودن منابع و اراده سیاسی طرف مقابل است. این منطق بر این فرض استوار است که قدرت برتر در جنگ‌های طولانی، به‌ویژه از منظر سیاسی و اقتصادی، آسیب‌پذیرتر می‌شود.
اقتصاد مهمات و نسبت هزینه–فایده
گزارش‌ها نشان می‌دهد آمریکا با سرعت بالایی در حال مصرف رهگیرهای گران‌قیمت پاتریوت و THAAD است؛ هر شلیک چندین برابر موشک مهاجم هزینه دارد. در مواردی، برای مقابله با چند موشک، تعداد بالایی رهگیر استفاده شده و برخی موشک‌ها نیز عبور کرده‌اند. در جنگ نامتقارن، مسئله صرفاً توان رهگیری نیست، بلکه پایداری در برابر این نرخ مصرف است. جمهوری اسلامی با حملات موجی و مستمر، به‌جای رگبارهای کوتاه، در حال آزمودن و فرسودن سامانه‌های دفاعی است. پرسش اصلی این است: این چرخه تا چه زمانی می‌تواند ادامه یابد؟
انتقال فشار به آمریکا
هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکایی در منطقه نشان می‌دهد تمرکز اصلی بر واشنگتن است نه صرفاً تل‌آویو. جمهوری اسلامی به این جمع‌بندی رسیده که اسرائیل آستانه تحمل بالاتری دارد، اما آمریکا نسبت به تلفات، فشار افکار عمومی و هزینه‌های مالی حساس‌تر است. بنابراین جنگ باید از یک تقابل منطقه‌ای به مسئله‌ای داخلی در آمریکا تبدیل شود؛ هرچه هزینه انسانی و اقتصادی افزایش یابد، فشار برای یافتن خروجی سیاسی بیشتر خواهد شد.
گسترش دایره هزینه به اروپا و جهان عرب
حملات به کشورهای عربی خلیج فارس و حتی هدف‌گیری پایگاه‌هایی در قبرس — عضو اتحادیه اروپا — نشان می‌دهد جمهوری اسلامی آماده است هزینه را منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای کند. این پیام روشنی به پایتخت‌های عربی و اروپایی است: مشارکت در زنجیره پشتیبانی یا استقرار نیروها بدون تبعات نخواهد بود. بی‌ثباتی در خلیج فارس، که یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های انرژی جهان است، می‌تواند فشار مستقیم بر اقتصاد جهانی وارد کند؛ اهرمی که تهران از آن آگاه است.
خطای ادراکی درباره سپاه
تصور فروپاشی سپاه پاسداران با فشار خارجی، ناشی از درکی کلاسیک از نهادی است که در ساختار ایدئولوژیک و امنیتی جمهوری اسلامی ریشه دارد. چنین نهادهایی در مواجهه با تهدید خارجی معمولاً منسجم‌تر می‌شوند و فشار بیرونی می‌تواند شکاف‌های داخلی را کاهش دهد.
نتیجه‌گیری: جنگ اراده‌ها
این تقابل بیش از آنکه رقابت قدرت آتش باشد، آزمون زمان، ذخایر و تحمل سیاسی است. جمهوری اسلامی با درک برتری کلاسیک آمریکا و اسرائیل، زمین بازی را به حوزه فرسایش منتقل کرده است. پایان این جنگ احتمالاً نه با یک ضربه قاطع، بلکه با تغییر در محاسبات سیاسی یکی از طرفین رقم خواهد خورد؛ جایی که عامل تعیین‌کننده نه شدت آتش، بلکه عمق اراده و ظرفیت تحمل هزینه‌هاست.
تحلیل فرانسیس فوکویاما از جنگ با ایران
https://writing.yaschamounk.com/p/francis-fukuyama-8?utm_campaign=post-expanded-share&utm_medium=web&triedRedirect=true
فرانسیس فوکویاما در تحلیل خود از حملات اخیر به ایران، رویکردی محتاطانه و ساختارمحور دارد. او تأکید می‌کند که حذف رهبران ارشد به‌خودیِ‌خود معادل «تحقق هدف سیاسی» نیست. تجربه تاریخی نشان می‌دهد حملات موسوم به «قطع سر» بسیار غیرقابل‌پیش‌بینی‌اند و اغلب به بی‌ثباتی گسترده، رقابت‌های درون‌حاکمیتی و خشونت‌های پی‌درپی منجر می‌شوند، به‌ویژه اگر طرح سیاسیِ جایگزین و ظرفیت تثبیت اوضاع وجود نداشته باشد.

۱) کانون بحران: داخل ایران
از نگاه فوکویاما، مسئله اصلی نه لزوماً گسترش فوری جنگ منطقه‌ای، بلکه تحولات داخلی ایران است:
آیا سپاه پاسداران و بسیج—به‌عنوان نیروهای سازمان‌یافته و مسلح—انسجام خود را حفظ می‌کنند یا دچار شکاف می‌شوند؟
آیا سرکوب اعتراضات ادامه می‌یابد یا رقابت بر سر جانشینی به درگیری درونی می‌انجامد؟
او معتقد است حتی با حذف رأس هرم، ساختارهای امنیتیِ ریشه‌دار می‌توانند برای حفظ منافع خود وارد تقابل شوند و همین امر کنترل پیامدها را دشوار می‌کند.

۲) اهداف نامشخص آمریکا
فوکویاما نسبت به شفاف نبودن اهداف دولت آمریکا تردید دارد:
آیا هدف تغییر رژیم است؟ بازدارندگی؟ یا نمایش قدرت برای افکار عمومی داخلی؟
او هشدار می‌دهد که ممکن است پس از ضربات نمادین، اعلام «ماموریت انجام شد» صورت گیرد، بی‌آنکه چارچوبی برای انتقال قدرت و تثبیت سیاسی فراهم باشد—سناریویی که می‌تواند ایران را در وضعیت بی‌ثباتی طولانی رها کند.

۳) اپوزیسیون ایران: فقدان نیروی سازمان‌یافته
به‌نظر فوکویاما، بزرگ‌ترین مانع گذار دموکراتیک در ایران، نبودِ اپوزیسیون دموکراتیکِ سازمان‌یافته در داخل کشور است. دهه‌ها سرکوب، امکان شکل‌گیری یک شبکه منسجم و آماده برای اداره کشور را تضعیف کرده است.
او درباره رضا پهلوی می‌گوید برخی او را به‌عنوان چهره‌ای بالقوه برای ایجاد انسجام مطرح می‌کنند، اما اپوزیسیون ایران پراکنده است و هنوز اجماع پایداری حول یک رهبری واحد شکل نگرفته است. بنابراین حتی اگر نام یا چهره‌ای مطرح باشد، زیرساخت سازمانیِ لازم برای انتقال باثبات قدرت تضمین‌شده نیست.

۴) مقایسه با ونزوئلا
فوکویاما برای توضیح تفاوت‌ها، ایران را با ونزوئلا مقایسه می‌کند—اما نتیجه‌گیری او این است که شرایط ایران دشوارتر و پیچیده‌تر است:
در ونزوئلا:
اپوزیسیون یک چهره دارای مشروعیت انتخاباتی و شناخته‌شده داشت (مانند ماریا کورینا ماچادو).
شبکه‌های سیاسی و اجتماعیِ نیمه‌سازمان‌یافته‌ای وجود داشتند.
جامعه مهاجر بزرگ و هماهنگی وجود داشت که می‌توانست در انتقال قدرت نقش‌آفرین باشد.
رژیم حدود دو دهه سابقه داشت.

در ایران:
اپوزیسیون داخلی سازمان‌یافته و دارای مشروعیت انتخاباتیِ اثبات‌شده دیده نمی‌شود.
شبکه‌های امنیتی و اقتصادیِ وابسته به حاکمیت طی بیش از چهار دهه عمیقاً در دولت و اقتصاد نهادینه شده‌اند.
سپاه و بسیج در لایه‌های مختلف قدرت حضور دارند و منافع گسترده‌ای دارند.
طول عمر رژیم (از ۱۹۷۹ تاکنون) باعث شده ساختارهای آن بسیار ریشه‌دارتر از نمونه ونزوئلا باشند.

بنابراین، از دید فوکویاما، اگرچه هر دو کشور اقتدارگرا هستند، ظرفیت نهادی و سازمانی اپوزیسیون در ونزوئلا به‌مراتب قوی‌تر از ایران بوده و به همین دلیل سناریوی گذار منظم در ایران پیچیده‌تر و پرریسک‌تر است.

۵) توان نظامی و ظرفیت مقاومت
او معتقد است ایران احتمالاً در موقعیتی نیست که جنگ منطقه‌ای گسترده‌ای را به‌طور مؤثر هدایت کند، اما این به معنای فروپاشی سریع داخلی نیست. نیروهای امنیتی همچنان توان سازمانی دارند و می‌توانند برای حفظ موقعیت خود وارد تقابل شوند. همچنین نارضایتی اجتماعی و فشار اقتصادی (تورم بالا، تضعیف طبقه متوسط) می‌تواند تحولات را پیش‌بینی‌ناپذیرتر کند.

۶) سناریوهای محتمل
فوکویاما چند مسیر احتمالی را مطرح می‌کند:
گذار دموکراتیک سکولار (ممکن اما در کوتاه‌مدت کم‌احتمال).
تداوم یا بازتولید اقتدارگرایی، شاید با چهره‌ای کمتر ایدئولوژیک و بیشتر مبتنی بر منافع اقتصادی شبکه‌های قدرت.
دوره‌ای از بی‌ثباتی و رقابت‌های درونی، با احتمال خشونت و سرکوب.

جمع‌بندی نهایی
در مجموع، فوکویاما معتقد است سرنوشت ایران نه به یک رویداد نمادین (مانند حذف رهبر) بلکه به تعامل پیچیده میان ساختارهای امنیتی، انسجام اپوزیسیون، شرایط اقتصادی و تصمیمات بازیگران خارجی بستگی دارد.
او نه سقوط فوری را قطعی می‌داند و نه گذار سریع به دموکراسی را محتمل؛ بلکه تأکید می‌کند نبودِ اپوزیسیون سازمان‌یافته و ریشه‌دار بودن ساختار قدرت، انتقال باثبات را دشوار می‌کند—و همین تفاوت، ایران را از نمونه‌هایی مانند ونزوئلا متمایز می‌سازد.
https://www.nytimes.com/2026/03/01/us/politics/trump-iran-war-interview.html?smid=url-share

## اظهارات دونالد ترامپ در مصاحبه با نیویورک‌تایمز درباره جنگ با ایران

تاریخ: ۱ مارس ۲۰۲۶

* جنگ می‌تواند در صورت لزوم «۴ تا ۵ هفته» ادامه یابد.
* حفظ شدت حملات برای آمریکا و اسرائیل «دشوار نخواهد بود» و آمریکا ذخایر گسترده مهمات در نقاط مختلف جهان دارد.
* انتظار تلفات بیشتر وجود دارد و «تلفات خواهیم داشت».
* ایران به‌طور قابل توجهی تضعیف شده است.
* بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران، از جمله چند کشتی و مقر فرماندهی، هدف قرار گرفته است.
* او «سه گزینه بسیار خوب» برای رهبری آینده ایران در نظر دارد، اما نامی اعلام نکرد.
* مدلی مشابه ونزوئلا را «سناریوی عالی» توصیف کرد: حذف رهبر ارشد و باقی ماندن ساختار حکومت با رویکردی عمل‌گرایانه‌تر نسبت به آمریکا.
* گفت ممکن است مردم ایران خود حکومت را سرنگون کنند و این تصمیم «به خودشان بستگی دارد».
* ابراز امیدواری کرد نیروهای نظامی ایران سلاح‌های خود را به مردم تحویل دهند.
* گفت برای ادامه عملیات نیازی به مشارکت کشورهای عرب خلیج فارس نیست.
* اعلام کرد در صورت همکاری عمل‌گرایانه رهبری جدید ایران، امکان رفع تحریم‌ها وجود دارد.
* درباره حمایت مستقیم از مردم ایران در صورت تلاش برای تغییر حکومت، تعهد مشخصی ارائه نکرد.
تحول دفاعی نظامی جمهوری اسلامی: فعال‌سازی «دفاع موزاییکیِ غیرمتمرکز» در میانه جنگ
@irananalyses
در واکنش به ضربات سنگین آمریکا و اسرائیل که باعث اختلال در ارتباطات و فرماندهی مرکزی نیروی قدس شده، جمهوری اسلامی ساختار دفاعی خود را وارد مرحله‌ای جدید کرده است. بر اساس گزارش‌ها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ساختار فرماندهی خود را به ۳۱ واحد مستقل تقسیم کرده—یکی برای تهران و ۳۰ واحد برای استان‌ها—چنین که فرماندهان محلی اختیار کامل تاکتیکی دارند تا بدون نیاز به تأیید مرکز، تصمیم‌گیری کنند. این رویکرد که برخی رسانه‌ها آن را «دفاع موزاییکیِ غیرمتمرکز» نامیده‌اند، با هدف افزایش تاب‌آوری و کاهش آسیب‌پذیری فرماندهی مرکزی در مقابل حملات عمده معرفی شده است.

در این سبک دفاعی، واحدهای مستقل می‌توانند در مناطق مختلف با استفاده از جغرافیای محلی—کوه‌ها، بیابان‌ها، ساحل‌ها و نقاط تنگه‌ای مانند تنگه هرمز—عملیاتهای کوچک و چریکی را پیش ببرند بدون آنکه نیازمند توضیح یا تأیید از مرکز باشند. این مدل موجب شده فرماندهان استانی اختیار شلیک موشک، پرتاب پهپاد یا حملات ناگهانی را داشته باشند و در نتیجه حملات متمرکز علیه یک مرکز واحد دیگر نمی‌تواند به توقف کامل واکنش‌های نظامی منجر شود.

اگرچه چنین ساختاری می‌تواند در شرایط تهاجمی و جنگی باعث افزایش دوام عملیاتی شود، کارشناسان نظامی هشدار داده‌اند که این مدل همچنین ممکن است خطر «تصمیم‌گیری‌های محلی خارج از کنترل سیاست‌گذاران اصلی» را افزایش دهد—چیزی که می‌تواند منجر به تشدید ناخواسته درگیری‌ها شود. علاوه بر این، این تغییر ساختاری در حالی اتفاق می‌افتد که نیروهای سپاه و دیگر بخش‌های نظامی جمهوری اسلامی پیش از این نیز ساختارهای استانی و فرماندهی‌های هم‌پوشان را برای مدیریت تهدیدات داخلی و خارجی توسعه داده بودند، بخشی از همان الگوی نظامی چندلایه‌ای که به‌طور تاریخی در این کشور وجود داشته است.

این تحول همچنین در زمینه‌ی اهمیت استراتژیک تنگه هرمز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ جایی که هرگونه اختلال در امنیت می‌تواند بر جریان انرژی جهانی تأثیر بگذارد و هزینه‌ها و ریسک‌ها را برای نیروهای خارجی مانند آمریکا و متحدانش بالا ببرد. در این چارچوب، احتمال افزایش عملیات پراکنده و نامنظم در نقاط مختلف—از جمله عبور و مرور دریایی، حملات پهپادی یا حملات ناگهانی—بر پیچیدگی درگیری می‌افزاید و نشان می‌دهد که نبرد جاری می‌تواند طولانی‌تر و پرهزینه‌تر از حملات متمرکز باشد.
منابع:

Iran Activates Decentralized Mosaic Defense: IRGC Splits into 31 Units… — Sunday Guardian L
https://www.wsj.com/opinion/its-too-soon-for-iran-off-ramps-828cc260?mod=hp_opin_pos_1

برای ایران هنوز وقت «مسیرهای خروج» نرسیده است

هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال)
۱ مارس ۲۰۲۶

دو روز نخست حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران موفقیتی چشمگیر بوده است، اما واکنش رژیم ایران نیز نشان داده چرا این اقدام ضروری بود. بزرگ‌ترین اشتباهی که رئیس‌جمهور ترامپ اکنون می‌تواند مرتکب شود، پایان دادن زودهنگام به جنگ است؛ پیش از آنکه توان نظامی ایران و نیروهای سرکوب داخلی آن به‌طور کامل‌تری نابود شوند.

هدف‌گیری دقیق آیت‌الله علی خامنه‌ای و حدود ۴۰ تن از رهبران رژیم، نمایشی قابل توجه از توان اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل بود. این اقدام نشان داد که حمله ژوئن گذشته تا چه اندازه توان ایران را برای رقابت هوایی یا انجام یک پاسخ تلافی‌جویانه گسترده تضعیف کرده بود. در آخر هفته سه آمریکایی کشته و پنج نفر زخمی شدند، اما اگر رئیس‌جمهور صبر می‌کرد تا ایران دوباره مسلح شود، خطر تلفات بیشتر بود.

واکنش تلافی‌جویانه ایران نیز نشان‌دهنده تهدیدی است که رژیم همچنان برای همسایگان عرب خود و همچنین آمریکا و اسرائیل ایجاد می‌کند. رهبر موقت ایران، علی لاریجانی، از معاونان اصلی خامنه‌ای و رئیس شورای عالی امنیت ملی است. او در دوران اوج سپاه پاسداران و زیر نظر قاسم سلیمانی به قدرت رسید. لاریجانی شنبه وعده انتقام از آمریکا داد و تا انتخاب جانشین جدید، مسئولیت امور را بر عهده دارد. نفوذ او تضمین می‌کند که رئیس‌جمهور منتخب ایران، مسعود پزشکیان، همچنان نقش فرعی داشته باشد و سپاه و بسیج همچنان کنترل کشور را در دست داشته باشند.

تلافی نظامی ایران قابل توجه است زیرا تقریباً همه همسایگان خود را هدف قرار داده است. تا زمان نگارش این مطلب، ایران موشک یا پهپادهایی به سوی اسرائیل، امارات، کویت، قطر، بحرین، عربستان سعودی و حتی عمان—که از طرف ایران با آمریکا مذاکره می‌کرد—شلیک کرده است. همچنین حملاتی علیه اردن، عراق، سوریه و احتمالاً قبرس انجام داده است. برخی اهداف پایگاه‌های آمریکایی بودند، اما بسیاری از حملات متوجه اهداف غیرنظامی مانند هتل‌هایی در دبی بود. به گفته مقام‌های ارشد آمریکایی و اسرائیلی، رهبران امارات همچنان ایستادگی می‌کنند و خواهان توقف عملیات نیستند.

این حملات نشان می‌دهد که ایران همچنان تهدید اصلی منطقه است. آنچه پیش‌تر از طریق نیروهای نیابتی انجام می‌داد، اکنون مستقیم انجام می‌دهد. این فرصتی است برای ایجاد ائتلافی منطقه‌ای، حتی با کشورهایی که تاکنون موضعی دوپهلو داشتند، برای تغییر رژیم در تهران.

تمام این تحولات خطر پایان زودهنگام بمباران‌ها را برجسته می‌کند. ترامپ گفته است در صورت ادامه تلافی ایران، حملات بیشتری انجام خواهد داد، اما به آکسیوس گفته آماده بررسی «مسیرهای خروج» در صورت بازگشت رژیم به دیپلماسی است. مشخص نیست این مسیرها دقیقاً چه هستند، اما او به آتلانتیک گفته رهبران جدید ایران «می‌خواهند گفت‌وگو کنند و من هم پذیرفته‌ام». ممکن است رژیم وعده امتیازاتی ظاهری بدهد تا ترامپ را به توقف حملات وادارد و برای خود فرصتی دوباره فراهم کند.

این امر خطر پایان عملیات پیش از نابودی نیروی دریایی ایران، ذخایر موشکی، پرتابگرها و ظرفیت تولید آن را افزایش می‌دهد. همچنین بخش عمده سپاه و نیروهای بسیج دست‌نخورده باقی می‌مانند. تا زمانی که این نیروها در قدرت باشند، رژیم می‌تواند معترضان را سرکوب کند و هرگونه خیزش داخلی را در نطفه خفه سازد.

هرچه بمباران‌ها بیشتر زیرساخت‌های رژیم را نابود کند، احتمال ایجاد شکاف در رهبری و حتی وقوع کودتای داخلی یا فروپاشی اراده رژیم برای کشتار مردم بیشتر می‌شود. جنگ لزوماً نباید تا سقوط رژیم ادامه یابد، اما باید آن‌قدر ادامه پیدا کند که بخش بیشتری از ماشین نظامی و سرکوب داخلی آن نابود شود.

منتقدان به خطر «جنگ بی‌پایان» شبیه عراق اشاره می‌کنند. اما هیچ‌کس—از جمله ترامپ—از اعزام نیروهای آمریکایی برای نصب دولتی جدید در ایران سخن نگفته است. این وظیفه ایرانیان است.

مقایسه مناسب‌تر، جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۰ است. ائتلاف آن‌قدر سریع ارتش صدام حسین را از کویت بیرون راند که بوش و مشاورانش عملیات را زود متوقف کردند و بخش عمده ارتش او را سالم باقی گذاشتند. شیعیان جنوب عراق قیام کردند اما سرکوب شدند و صدام در قدرت ماند و بعدها تهدیدی شد که به حمله ۲۰۰۳ انجامید. آمریکا نیازی به اشغال بغداد در ۱۹۹۰ نداشت، اما یک کارزار طولانی‌تر برای تضعیف ارتش صدام می‌توانست به مردم عراق فرصت بیشتری برای ایجاد منطقه امن بدهد.
👎2