انحلال روشنفکری
علی اصغر سیدآبادی
فضا وقتی اعتراضی-انقلابی میشود، موجهای سیاسیای از راه میرسند که معمولا تفاوتهای فردی را برنمیتابند. برای ساختن یک «کل یکپارچه»، صداهای متنوع را حذف میکنند، استقلال فردی را نادیده میگیرند و با برچسبهای گوناگون آدمهای مستقل را از صحنه بیرون میرانند. اگر به قدرت برسند، با احضار و بازداشت و زور اسلحه میکوشند افراد متفاوت با خود را ساکت کنند و اگر هنوز قدرت را به دست نیاورده باشند و خود را در آستانه ببینند، با تهدید، تخریب، ناسزا و ارعاب، صداها را خفه میکنند.
این روزها بسیاری از کسانی که باید بنویسند و حرف بزنند، سکوت کردهاند و این سکوت به زیان ایران است. این یاداشت دعوتی است از همهی اهل فکر به نوشتن و گفتن و مرعوب نشدن از جریانهای مسلط درون و بیرون حکومت و نهراسیدن از برچسبها و توهینها و احضارها
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1085471
علی اصغر سیدآبادی
فضا وقتی اعتراضی-انقلابی میشود، موجهای سیاسیای از راه میرسند که معمولا تفاوتهای فردی را برنمیتابند. برای ساختن یک «کل یکپارچه»، صداهای متنوع را حذف میکنند، استقلال فردی را نادیده میگیرند و با برچسبهای گوناگون آدمهای مستقل را از صحنه بیرون میرانند. اگر به قدرت برسند، با احضار و بازداشت و زور اسلحه میکوشند افراد متفاوت با خود را ساکت کنند و اگر هنوز قدرت را به دست نیاورده باشند و خود را در آستانه ببینند، با تهدید، تخریب، ناسزا و ارعاب، صداها را خفه میکنند.
این روزها بسیاری از کسانی که باید بنویسند و حرف بزنند، سکوت کردهاند و این سکوت به زیان ایران است. این یاداشت دعوتی است از همهی اهل فکر به نوشتن و گفتن و مرعوب نشدن از جریانهای مسلط درون و بیرون حکومت و نهراسیدن از برچسبها و توهینها و احضارها
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1085471
شرق
انحلال روشنفکری
ما امروز با پدیدهای نگرانکننده روبهرو هستیم: نوعی انحلال روشنفکری. بخشی از کسانی که زمانی خود را حامل تفکر انتقادی میدانستند، همرنگ جماعتی پرسروصدا شدهاند و رسالت خود را در یکسانسازی و دعوت به این همرنگی میدانند، گروهی بیشتر مرعوب این سروصداهای…
👍8
امروز بسیاری از ما شبیه شخصیتهای درمانده و زیادی رمانهای اجتماعی و سیاسی شدهایم: آرمان داریم، اما کنش مؤثر نداریم. نقد میکنیم، اما بدیل منسجم و متصل به زیست روزمره مردم ارائه نمیدهیم. آرمانها به گفتوگوهای کافهای و واکنشهای مجازی تقلیل یافته است. آدم هایی که به این نتیجه رسیده اند که کاری نمی شود کرد و در نتیجه هیچ کاری نمی کنند و باورشان این شده کمترین تغییری روی نخواهد داد و همین را در غالب یاس و ناامیدی به جامعه تزریق می کنند.
طبیعی است که در چنین وضعی، اقبال عمومی کاهش یابد. مردمی که میگویند: «با شما همه راهها را رفتیم، هزینه دادیم، اما سفرهمان کوچکتر شد و کرامتمان آسیب دید.» وقتی اعتماد فرسوده شود، جامعه ممکن است به قمار دیگری تن دهد؛ حتی اگر بداند پرمخاطره است. از این رو، هشدارها درباره پیامدهای ویرانگر برخی انتخابها، دیگر اثر ندارد. دیگر نه می خواهد با ما به گفتگو بنشیند و نه حال و حوصله دارد از دل گفتگو راه حلی نشان داده شود. خسته است و مستاصل و عجله دارد و نیازهایش هم هر روز بی پاسختر می شوند و در ما و ناصیه مان هم چیز ی برای فردای خود نمی بیند. این است که تن به هر حقارتی می دهد. برای بمباران کشورش به التماس و گدایی شریرترین آدم ها و دولت می افتد.
بیتردید نقش رسانههای برونمرزی و روایتهای جهتدار در شکلگیری این ذهنیت قابل انکار نیست و نیازمند بررسی مستقل است؛ اما پیش از آن باید به سهم خود در این بیگانگی بیندیشیم. ما از واقعیتهای معیشتی و اولویتهای ملموس اکثریت جامعه فاصله گرفتیم و در نتیجه، پیوند نمایندگی را از دست دادیم.
اگر امروز کسی پای گفتوگو با ما نمینشیند، بخشی از پاسخ در همین گسست نهفته است. بازسازی این رابطه نه با سرزنش مردم، بلکه با بازگشت به مطالبات عینی، پذیرش مسئولیت تاریخی و بازتعریف صادقانه نقش خود ممکن خواهد بود.
https://telegra.ph/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%
طبیعی است که در چنین وضعی، اقبال عمومی کاهش یابد. مردمی که میگویند: «با شما همه راهها را رفتیم، هزینه دادیم، اما سفرهمان کوچکتر شد و کرامتمان آسیب دید.» وقتی اعتماد فرسوده شود، جامعه ممکن است به قمار دیگری تن دهد؛ حتی اگر بداند پرمخاطره است. از این رو، هشدارها درباره پیامدهای ویرانگر برخی انتخابها، دیگر اثر ندارد. دیگر نه می خواهد با ما به گفتگو بنشیند و نه حال و حوصله دارد از دل گفتگو راه حلی نشان داده شود. خسته است و مستاصل و عجله دارد و نیازهایش هم هر روز بی پاسختر می شوند و در ما و ناصیه مان هم چیز ی برای فردای خود نمی بیند. این است که تن به هر حقارتی می دهد. برای بمباران کشورش به التماس و گدایی شریرترین آدم ها و دولت می افتد.
بیتردید نقش رسانههای برونمرزی و روایتهای جهتدار در شکلگیری این ذهنیت قابل انکار نیست و نیازمند بررسی مستقل است؛ اما پیش از آن باید به سهم خود در این بیگانگی بیندیشیم. ما از واقعیتهای معیشتی و اولویتهای ملموس اکثریت جامعه فاصله گرفتیم و در نتیجه، پیوند نمایندگی را از دست دادیم.
اگر امروز کسی پای گفتوگو با ما نمینشیند، بخشی از پاسخ در همین گسست نهفته است. بازسازی این رابطه نه با سرزنش مردم، بلکه با بازگشت به مطالبات عینی، پذیرش مسئولیت تاریخی و بازتعریف صادقانه نقش خود ممکن خواهد بود.
https://telegra.ph/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%
Telegraph
خودفریبی و بیگانگی از جامعه
مسئله اصلی امروز بخشی از نیروهای چپ، اصلاحطلبان منتقد، مدافعان گذار خشونتپرهیز و بسیاری از دغدغهمندان آینده ایران این است: چرا جامعه دیگر به هشدارها و توصیههای آنان گوش نمیدهد و حتی حاضر است برای پایان دادن به وضع موجود، هر هزینهای را بپذیرد و عصیان…
👍5
مایکل دوران، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی آمریکا و از مقامات پیشین شورای امنیت ملی در دوره ریاستجمهوری جورج بوش، در یادداشت خود با عنوان «تله ایرانِ ترامپ» به بررسی تقابل فزاینده میان واشنگتن و تهران میپردازد و هشدار میدهد که رئیسجمهور آمریکا در مسیری قرار گرفته که میتواند به برخوردی راهبردی منجر شود. به باور او، دونالد ترامپ با وجود وعدههایش برای پایان دادن به جنگهای بیپایان خاورمیانه، اکنون در مسیری قرار گرفته که شباهت زیادی به سیاستهای مداخلهگرایانه گذشته دارد. پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته و حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران، ترامپ این تحولات را نشانه موفقیت فشار نظامی و بازگشت ایران به میز مذاکره دانست. اما از نگاه رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، ایران نهتنها شکست نخورده بلکه با حفظ ساختار نظام، توان موشکی و دانش هستهای خود، پیروز شده است. همین اختلاف در روایت، به باور نویسنده، ریشه در «نظریه پیروزی» متفاوت تهران دارد.
دوران توضیح میدهد که در نگاه جمهوری اسلامی، بقای نظام بهتنهایی معادل پیروزی است؛ حتی اگر خساراتی وارد شده باشد. ایران معتقد است آمریکا برای آتشبس پیشقدم شد، اسرائیل آسیب دید و برنامه هستهای نیز با بمباران از بین نرفته است. به اعتقاد نویسنده، ترامپ اشتباه کرد که تصور داشت نمایش قدرت سریعاً به مصالحه منجر میشود، در حالی که تهران جنگ را یک تقابل ایدئولوژیک و فرسایشی میبیند و زمان را به سود خود میداند. خامنهای با توجه به شکافهای داخلی آمریکا، خستگی از جنگ، فشار بر ائتلافهای منطقهای و نیز حمایت ضمنی چین، گمان میکند میتواند فشارها را پشت سر بگذارد و از امتیازدهی راهبردی پرهیز کند.
در جمعبندی، دوران معتقد است ترامپ در یک تنگنای راهبردی قرار دارد: تغییر رژیم مستقیم میتواند به تکرار تجربه عراق منجر شود و حمله محدود نیز تنها به اعلام «پیروزی» از سوی تهران خواهد انجامید. توصیه او این است که اگر آمریکا قصد استفاده از فشار نظامی را دارد، باید هدف سیاسی روشنی تعیین کند که به تغییر در رأس ساختار قدرت منجر شود. بهطور مشخص، او پیشنهاد میکند رهبر جمهوری اسلامی و خانواده نزدیکش کشور را ترک کنند و یک دولت موقت — به رهبری چهرهای مانند حسن روحانی یا فردی با رویکرد اصلاح داخلی و کاهش تنش خارجی — قدرت را در دست بگیرد. این دولت انتقالی باید بهطور علنی شروطی مانند توقف کامل غنیسازی اورانیوم، محدودیت سختگیرانه برنامه موشکهای بالستیک، پایان حمایت مالی و نظامی از نیروهای نیابتی منطقهای و آزادی زندانیان سیاسی را بپذیرد. از نظر نویسنده، اگر خامنهای در قدرت باقی بماند، بقای نظام بار دیگر بهعنوان «پیروزی» تعبیر خواهد شد و هرگونه مصالحه با آمریکا معادل شکست تلقی میشود؛ بنابراین سیاستی که صرفاً به نرمکردن او متکی باشد، تنها به تکرار یک «پیروزی» دیگر برای تهران خواهد انجامید
https://www.hudson.org/arms-control-nonproliferation/donald-trumps-iran-trap-michael-doran
دوران توضیح میدهد که در نگاه جمهوری اسلامی، بقای نظام بهتنهایی معادل پیروزی است؛ حتی اگر خساراتی وارد شده باشد. ایران معتقد است آمریکا برای آتشبس پیشقدم شد، اسرائیل آسیب دید و برنامه هستهای نیز با بمباران از بین نرفته است. به اعتقاد نویسنده، ترامپ اشتباه کرد که تصور داشت نمایش قدرت سریعاً به مصالحه منجر میشود، در حالی که تهران جنگ را یک تقابل ایدئولوژیک و فرسایشی میبیند و زمان را به سود خود میداند. خامنهای با توجه به شکافهای داخلی آمریکا، خستگی از جنگ، فشار بر ائتلافهای منطقهای و نیز حمایت ضمنی چین، گمان میکند میتواند فشارها را پشت سر بگذارد و از امتیازدهی راهبردی پرهیز کند.
در جمعبندی، دوران معتقد است ترامپ در یک تنگنای راهبردی قرار دارد: تغییر رژیم مستقیم میتواند به تکرار تجربه عراق منجر شود و حمله محدود نیز تنها به اعلام «پیروزی» از سوی تهران خواهد انجامید. توصیه او این است که اگر آمریکا قصد استفاده از فشار نظامی را دارد، باید هدف سیاسی روشنی تعیین کند که به تغییر در رأس ساختار قدرت منجر شود. بهطور مشخص، او پیشنهاد میکند رهبر جمهوری اسلامی و خانواده نزدیکش کشور را ترک کنند و یک دولت موقت — به رهبری چهرهای مانند حسن روحانی یا فردی با رویکرد اصلاح داخلی و کاهش تنش خارجی — قدرت را در دست بگیرد. این دولت انتقالی باید بهطور علنی شروطی مانند توقف کامل غنیسازی اورانیوم، محدودیت سختگیرانه برنامه موشکهای بالستیک، پایان حمایت مالی و نظامی از نیروهای نیابتی منطقهای و آزادی زندانیان سیاسی را بپذیرد. از نظر نویسنده، اگر خامنهای در قدرت باقی بماند، بقای نظام بار دیگر بهعنوان «پیروزی» تعبیر خواهد شد و هرگونه مصالحه با آمریکا معادل شکست تلقی میشود؛ بنابراین سیاستی که صرفاً به نرمکردن او متکی باشد، تنها به تکرار یک «پیروزی» دیگر برای تهران خواهد انجامید
https://www.hudson.org/arms-control-nonproliferation/donald-trumps-iran-trap-michael-doran
Hudson Institute
Donald Trump’s Iran Trap
For years, Donald Trump defined himself against the architects of the Iraq War. He cast Middle Eastern interventions as moral vanity projects paid for in American blood and treasure. He promised no more regime change. No more endless wars. Yet as nuclear…
👍3
دیوید پترائوس، رئیس پیشین سازمان سیا، اعلام کرد که اگر دولت ترامپ در بحبوحه افزایش تنشها و تهدیدات میان دونالد ترامپ و آیتالله علی خامنهای تصمیم به حمله به ایران بگیرد، این اقدام «متأسفانه به تغییر رژیم منجر نخواهد شد».
این ژنرال بازنشسته در مصاحبهای که روز یکشنبه از برنامه رادیویی «Cats Roundtable» به میزبانی جان کتسیماتیدیس از شبکه WABC 770 AM پخش شد، گفت خامنهای «چنان ایدئولوژیک و سختگیر است که به نظر میرسد در موضوعات اساسی انعطاف نشان ندهد» و همین مسئله ممکن است ترامپ را به اقدام نظامی سوق دهد.
پترائوس افزود: «صادقانه بگویم، من کاملاً موافقم که برنامه موشکی بیشتر تضعیف شود یا به نیروهای امنیتی آسیب وارد شود، اما باید واقعبین باشیم. این کار به تغییر رژیم منجر نخواهد شد، متأسفانه.»
او رهبر جمهوری اسلامی را متهم کرد که قادر به «مذاکره جدی» درباره برنامه هستهای کشور نیست. دیپلماتهای آمریکا و ایران روز سهشنبه در ژنو سوئیس درباره برنامه هستهای مذاکره کردند، اما تا اوایل یکشنبه هیچ توافقی حاصل نشده بود.
به گفته پترائوس، توانمندیهای هستهای ایران «برای شرکا و متحدان ما در منطقه، از جمله اسرائیل، بسیار تهدیدکننده است» و همچنین به حمایت ایران از «نیروهای نیابتی مرگبار مانند حزبالله، حماس، حوثیها و شبهنظامیان شیعه در عراق» اشاره کرد.
او هشدار داد: «بنابراین اگر او انعطافپذیری نشان ندهد، فکر میکنم آنها در معرض نمایش بسیار گسترده قدرت نظامی آمریکا قرار خواهند گرفت.»
پترائوس همچنین به مهلت ۱۰ روزه ترامپ برای دستیابی ایران به توافق با آمریکا اشاره کرد و گفت واشنگتن انتظار «امتیازات جدی» دارد که تهران پیشتر حاضر به ارائه آنها نبوده است.
ترامپ روز پنجشنبه هشدار داد در صورت شکست مذاکرات، «پیامدهای شدیدی» در انتظار ایران خواهد بود و پیشتر نیز گفته بود چنین سناریویی «روز بدی برای ایران، بسیار بد» خواهد بود.
این جدول زمانی شباهت زیادی به شرایط ژوئن گذشته دارد؛ زمانی که بمبافکنهای رادارگریز آمریکا در چارچوب «عملیات چکش نیمهشب» به سه سایت غنیسازی اورانیوم ایران حمله کردند؛ حملهای که به گفته آمریکا برنامه هستهای ایران را بهشدت آسیب زد، هرچند تهران این ادعا را رد کرد.
ترامپ روز جمعه نیز گفت در حال بررسی اجرای یک حمله محدود به ایران است.
ایالات متحده دو ناو هواپیمابر به منطقه اعزام کرده و رهگیریهای هوایی نشان میدهد دهها جنگنده و هواپیمای سوخترسان آمریکایی نیز در مسیر اروپا و خاورمیانه قرار دارند.
در داخل آمریکا، برخی اعضای کنگره نسبت به افزایش تنشها واکنش نشان دادهاند. رو خانا (دموکرات از کالیفرنیا) و توماس مَسی (جمهوریخواه از کنتاکی) اعلام کردند این هفته رأیگیری درباره قطعنامه «اختیارات جنگ» را به مجلس تحمیل خواهند کرد تا ترامپ پیش از هرگونه حمله، مجوز کنگره را دریافت کند.
خانا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «مقامات ترامپ میگویند ۹۰ درصد احتمال حمله به ایران وجود دارد. او بدون کنگره نمیتواند این کار را انجام دهد.»
در مقابل، مایک لاولر (جمهوریخواه از نیویورک) و جاش گاتهایمر (دموکرات از نیوجرسی) با این قطعنامه مخالفت کردند و گفتند: «ما نقش قانون اساسی کنگره در موضوع جنگ را محترم میشماریم، اما این قطعنامه انعطاف لازم برای پاسخ به تهدیدات واقعی و در حال تحول را محدود میکند و ممکن است در لحظهای خطرناک نشانه ضعف ارسال کند.»
https://thehill.com/blogs/in-the-know/5749330-petraeus-says-iran-strikes-wont-work/
این ژنرال بازنشسته در مصاحبهای که روز یکشنبه از برنامه رادیویی «Cats Roundtable» به میزبانی جان کتسیماتیدیس از شبکه WABC 770 AM پخش شد، گفت خامنهای «چنان ایدئولوژیک و سختگیر است که به نظر میرسد در موضوعات اساسی انعطاف نشان ندهد» و همین مسئله ممکن است ترامپ را به اقدام نظامی سوق دهد.
پترائوس افزود: «صادقانه بگویم، من کاملاً موافقم که برنامه موشکی بیشتر تضعیف شود یا به نیروهای امنیتی آسیب وارد شود، اما باید واقعبین باشیم. این کار به تغییر رژیم منجر نخواهد شد، متأسفانه.»
او رهبر جمهوری اسلامی را متهم کرد که قادر به «مذاکره جدی» درباره برنامه هستهای کشور نیست. دیپلماتهای آمریکا و ایران روز سهشنبه در ژنو سوئیس درباره برنامه هستهای مذاکره کردند، اما تا اوایل یکشنبه هیچ توافقی حاصل نشده بود.
به گفته پترائوس، توانمندیهای هستهای ایران «برای شرکا و متحدان ما در منطقه، از جمله اسرائیل، بسیار تهدیدکننده است» و همچنین به حمایت ایران از «نیروهای نیابتی مرگبار مانند حزبالله، حماس، حوثیها و شبهنظامیان شیعه در عراق» اشاره کرد.
او هشدار داد: «بنابراین اگر او انعطافپذیری نشان ندهد، فکر میکنم آنها در معرض نمایش بسیار گسترده قدرت نظامی آمریکا قرار خواهند گرفت.»
پترائوس همچنین به مهلت ۱۰ روزه ترامپ برای دستیابی ایران به توافق با آمریکا اشاره کرد و گفت واشنگتن انتظار «امتیازات جدی» دارد که تهران پیشتر حاضر به ارائه آنها نبوده است.
ترامپ روز پنجشنبه هشدار داد در صورت شکست مذاکرات، «پیامدهای شدیدی» در انتظار ایران خواهد بود و پیشتر نیز گفته بود چنین سناریویی «روز بدی برای ایران، بسیار بد» خواهد بود.
این جدول زمانی شباهت زیادی به شرایط ژوئن گذشته دارد؛ زمانی که بمبافکنهای رادارگریز آمریکا در چارچوب «عملیات چکش نیمهشب» به سه سایت غنیسازی اورانیوم ایران حمله کردند؛ حملهای که به گفته آمریکا برنامه هستهای ایران را بهشدت آسیب زد، هرچند تهران این ادعا را رد کرد.
ترامپ روز جمعه نیز گفت در حال بررسی اجرای یک حمله محدود به ایران است.
ایالات متحده دو ناو هواپیمابر به منطقه اعزام کرده و رهگیریهای هوایی نشان میدهد دهها جنگنده و هواپیمای سوخترسان آمریکایی نیز در مسیر اروپا و خاورمیانه قرار دارند.
در داخل آمریکا، برخی اعضای کنگره نسبت به افزایش تنشها واکنش نشان دادهاند. رو خانا (دموکرات از کالیفرنیا) و توماس مَسی (جمهوریخواه از کنتاکی) اعلام کردند این هفته رأیگیری درباره قطعنامه «اختیارات جنگ» را به مجلس تحمیل خواهند کرد تا ترامپ پیش از هرگونه حمله، مجوز کنگره را دریافت کند.
خانا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «مقامات ترامپ میگویند ۹۰ درصد احتمال حمله به ایران وجود دارد. او بدون کنگره نمیتواند این کار را انجام دهد.»
در مقابل، مایک لاولر (جمهوریخواه از نیویورک) و جاش گاتهایمر (دموکرات از نیوجرسی) با این قطعنامه مخالفت کردند و گفتند: «ما نقش قانون اساسی کنگره در موضوع جنگ را محترم میشماریم، اما این قطعنامه انعطاف لازم برای پاسخ به تهدیدات واقعی و در حال تحول را محدود میکند و ممکن است در لحظهای خطرناک نشانه ضعف ارسال کند.»
https://thehill.com/blogs/in-the-know/5749330-petraeus-says-iran-strikes-wont-work/
The Hill
Former CIA director: Potential Iran strikes ‘will not bring about a regime change, sadly’
Former CIA Director David Petraeus said if the Trump administration decides to carry out strikes on Iran amid escalating tensions and threats between President Trump and Ayatollah Ali Khamenei, it …
«زمستان سرخ: گزارشی از پنجاه روز نخست پس از آغاز اعتراضات سراسری در ایران (۷ دیماه تا ۲۶ بهمنماه ۱۴۰۴)» امروز منتشر شد. این گزارش توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهیه شده و پنجاه روز نخست پس از آغاز اعتراضات از ۷ دیماه را مستند میکند.
محتوای گزارش
این گزارش پنجاه روز نخست اعتراضات را با تمرکز بر پرسشهای محوری پاسخگویی بررسی میکند:
۱. اعتراضات چگونه شکل گرفت و از نظر جغرافیایی چگونه گسترش یافت؟ ۲. نیروهای حکومتی چگونه و از طریق چه ساختارهایی واکنش نشان دادند؟ ۳. چه اشکالی از آسیب و نقض رخ داد؟ ۴. شرایط قطع ارتباطات چگونه بر دسترسی، کیفیت و راستیآزمایی اطلاعات تأثیر گذاشت؟ ۵. در محیطی همراه با نظارت گسترده و محدودیت دسترسی، محتوا چگونه احراز هویت و تطبیق داده شد؟ ۶. چگونه خطر محتوای دستکاریشده، جعلی یا تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی و مدیریت شد؟ ۷. الگوهای مستندشده چگونه از منظر حقوقی قابل تحلیل هستند؟ ۸. چگونه میتوان سوابق بهویژه هویت قربانیان و بازداشتشدگان را بدون افزایش خطر حفظ کرد؟
بخشهای مختلف گزارش به روندهای اعتراضی و جغرافیای آنها، اعتراضات دانشگاهی، شعارها، ساختار و ابزارهای سرکوب، الگوهای نقض (از جمله کشتار، جراحات، بازداشتها، اعترافات اجباری، فشار بر خانوادهها و نقض بیطرفی پزشکی)، تحلیل حقوقی، واکنشهای بینالمللی و نحوه بسیج سازوکارهای مستندسازی مجموعه فعالان میپردازد.
یافتههای کلیدی
گستره جغرافیایی
▫️تعداد کل محلهای اعتراض: ۶۸۲ ▫️تعداد شهرهای منحصربهفرد: ۲۰۳ ▫️تعداد استانهای منحصربهفرد: ۳۱
توزیع جغرافیایی نشان میدهد که هم اعتراضات و هم واکنش حکومت، ماهیتی سراسری داشتهاند.
اعتراضات دانشجویی
▫️اعتراضات دانشگاهی مستندشده: ۵۵ ▫️دانشگاههای درگیر در اعتراض: ۳۶
دانشگاهها به فضاهای مدنی محوری در بطن جنبش اعتراضی و همچنین در واکنش حکومتی تبدیل شدند.
تلفات: ابعاد و ترکیب
در پنجاه روز نخست مورد پوشش این گزارش، مستندسازی تجمیعشده موارد زیر را ثبت کرده است:
▫️معترضان کشتهشده: ۶،۴۸۸ نفر ▫️کودکان کشتهشده (جداگانه و بدون احتساب در معترضان): ۲۳۶ نفر ▫️غیرنظامیان کشتهشده (غیرمعترض): 76 نفر ▫️نیروهای نظامی و حکومتی کشتهشده: ۲۰۷ نفر ▫️مجموع تلفات: 7،007 نفر
علاوه بر این، ۱۱,۷۴۴ پرونده همچنان در دست بررسی است و در آمار نهایی تأییدشده لحاظ نشدهاند.
جراحات
▫️نیروهای نظامی و امنیتی مجروح: ۴,۸۸۴ نفر ▫️غیرنظامیان مجروح: ۲۵,۸۴۶ نفر
این آمار گستره خشونت را فراتر از تلفات قطعی نشان میدهد و ابعاد کلی آسیب را ترسیم میکند.
بازداشتها
▫️مجموع بازداشتها: ۵۳,۷۷۷ مورد ▫️کودکان، نوجوانان و دانشآموزان بازداشتشده: ۵۵۵ نفر ▫️دانشجویان بازداشتشده: ۱۴۷ نفر
آمار بازداشت شامل مواردی است که هویت افراد بهطور مشخص ثبت شده و همچنین بازداشتهای گروهی تأییدشده را دربر میگیرد؛ در بسیاری موارد، انتشار نام افراد ممکن نبوده یا خطرآفرین بوده است.
فهرست جانباختگان: روششناسی و حفاظت
پیوست «الف» شامل فهرست جانباختگان است. تصمیم درباره انتشار اطلاعات بر اساس یک رویکرد حفاظتمحور گرفته میشود؛ به این معنا که منفعت عمومی انتشار اطلاعات در برابر خطر تلافیجویی علیه خانوادهها، شاهدان و گزارشگران سنجیده و توازن لازم رعایت میشود.
در مواردی که نامها منتشر شدهاند، تا حد امکان اطلاعات زیر نیز درج شده است:
▫️سن ▫️محل وقوع ▫️شاخصهای مستندسازی مورد استفاده در راستیآزمایی ▫️منابع
در صورتی که یک منبع ثالث بهعنوان منبع اصلی ذکر شده باشد، هرانا اطلاعات را از طریق شبکه گزارشگری خود بهطور مستقل راستیآزمایی کرده است.
در مواردی که انتشار اطلاعات میتواند خطر غیرقابلقبول ایجاد کند، این موارد در آمارهای تأییدشده لحاظ شده و برای اهداف پاسخگویی در سامانههای امن مستندسازی، نگهداری میشوند.
این فهرست حاصل یک فرآیند ساختاریافته و چندمرحلهای راستیآزمایی است که با هدف حفظ یک سند عمومی دقیق و در عین حال جلوگیری از افزایش خطر برای افراد داخل کشور طراحی شده است.
https://www.hra-iran.org/wp-content/uploads/2026/02/The-Crimson-Winter-Persian.pdf
محتوای گزارش
این گزارش پنجاه روز نخست اعتراضات را با تمرکز بر پرسشهای محوری پاسخگویی بررسی میکند:
۱. اعتراضات چگونه شکل گرفت و از نظر جغرافیایی چگونه گسترش یافت؟ ۲. نیروهای حکومتی چگونه و از طریق چه ساختارهایی واکنش نشان دادند؟ ۳. چه اشکالی از آسیب و نقض رخ داد؟ ۴. شرایط قطع ارتباطات چگونه بر دسترسی، کیفیت و راستیآزمایی اطلاعات تأثیر گذاشت؟ ۵. در محیطی همراه با نظارت گسترده و محدودیت دسترسی، محتوا چگونه احراز هویت و تطبیق داده شد؟ ۶. چگونه خطر محتوای دستکاریشده، جعلی یا تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی و مدیریت شد؟ ۷. الگوهای مستندشده چگونه از منظر حقوقی قابل تحلیل هستند؟ ۸. چگونه میتوان سوابق بهویژه هویت قربانیان و بازداشتشدگان را بدون افزایش خطر حفظ کرد؟
بخشهای مختلف گزارش به روندهای اعتراضی و جغرافیای آنها، اعتراضات دانشگاهی، شعارها، ساختار و ابزارهای سرکوب، الگوهای نقض (از جمله کشتار، جراحات، بازداشتها، اعترافات اجباری، فشار بر خانوادهها و نقض بیطرفی پزشکی)، تحلیل حقوقی، واکنشهای بینالمللی و نحوه بسیج سازوکارهای مستندسازی مجموعه فعالان میپردازد.
یافتههای کلیدی
گستره جغرافیایی
▫️تعداد کل محلهای اعتراض: ۶۸۲ ▫️تعداد شهرهای منحصربهفرد: ۲۰۳ ▫️تعداد استانهای منحصربهفرد: ۳۱
توزیع جغرافیایی نشان میدهد که هم اعتراضات و هم واکنش حکومت، ماهیتی سراسری داشتهاند.
اعتراضات دانشجویی
▫️اعتراضات دانشگاهی مستندشده: ۵۵ ▫️دانشگاههای درگیر در اعتراض: ۳۶
دانشگاهها به فضاهای مدنی محوری در بطن جنبش اعتراضی و همچنین در واکنش حکومتی تبدیل شدند.
تلفات: ابعاد و ترکیب
در پنجاه روز نخست مورد پوشش این گزارش، مستندسازی تجمیعشده موارد زیر را ثبت کرده است:
▫️معترضان کشتهشده: ۶،۴۸۸ نفر ▫️کودکان کشتهشده (جداگانه و بدون احتساب در معترضان): ۲۳۶ نفر ▫️غیرنظامیان کشتهشده (غیرمعترض): 76 نفر ▫️نیروهای نظامی و حکومتی کشتهشده: ۲۰۷ نفر ▫️مجموع تلفات: 7،007 نفر
علاوه بر این، ۱۱,۷۴۴ پرونده همچنان در دست بررسی است و در آمار نهایی تأییدشده لحاظ نشدهاند.
جراحات
▫️نیروهای نظامی و امنیتی مجروح: ۴,۸۸۴ نفر ▫️غیرنظامیان مجروح: ۲۵,۸۴۶ نفر
این آمار گستره خشونت را فراتر از تلفات قطعی نشان میدهد و ابعاد کلی آسیب را ترسیم میکند.
بازداشتها
▫️مجموع بازداشتها: ۵۳,۷۷۷ مورد ▫️کودکان، نوجوانان و دانشآموزان بازداشتشده: ۵۵۵ نفر ▫️دانشجویان بازداشتشده: ۱۴۷ نفر
آمار بازداشت شامل مواردی است که هویت افراد بهطور مشخص ثبت شده و همچنین بازداشتهای گروهی تأییدشده را دربر میگیرد؛ در بسیاری موارد، انتشار نام افراد ممکن نبوده یا خطرآفرین بوده است.
فهرست جانباختگان: روششناسی و حفاظت
پیوست «الف» شامل فهرست جانباختگان است. تصمیم درباره انتشار اطلاعات بر اساس یک رویکرد حفاظتمحور گرفته میشود؛ به این معنا که منفعت عمومی انتشار اطلاعات در برابر خطر تلافیجویی علیه خانوادهها، شاهدان و گزارشگران سنجیده و توازن لازم رعایت میشود.
در مواردی که نامها منتشر شدهاند، تا حد امکان اطلاعات زیر نیز درج شده است:
▫️سن ▫️محل وقوع ▫️شاخصهای مستندسازی مورد استفاده در راستیآزمایی ▫️منابع
در صورتی که یک منبع ثالث بهعنوان منبع اصلی ذکر شده باشد، هرانا اطلاعات را از طریق شبکه گزارشگری خود بهطور مستقل راستیآزمایی کرده است.
در مواردی که انتشار اطلاعات میتواند خطر غیرقابلقبول ایجاد کند، این موارد در آمارهای تأییدشده لحاظ شده و برای اهداف پاسخگویی در سامانههای امن مستندسازی، نگهداری میشوند.
این فهرست حاصل یک فرآیند ساختاریافته و چندمرحلهای راستیآزمایی است که با هدف حفظ یک سند عمومی دقیق و در عین حال جلوگیری از افزایش خطر برای افراد داخل کشور طراحی شده است.
https://www.hra-iran.org/wp-content/uploads/2026/02/The-Crimson-Winter-Persian.pdf
نویسنده این تحلیل یکی از چهرههای باسابقه سیاست خارجی آمریکا است که سابقه فعالیت در شورای امنیت ملی و وزارت دفاع را دارد . او رویکردی امنیتمحور و متمایل به اعمال فشار حداکثری دارد و پیشتر نیز از حملات هدفمند علیه زیرساختهای هستهای و نظامی ایران حمایت کرده است. در این مقاله، او استدلال میکند که مسیر دیپلماسی عملاً در حال بسته شدن است، زیرا نه رهبر جمهوری اسلامی آماده پذیرش توقف کامل غنیسازی و محدودسازی توان موشکی است و نه ترامپ—پس از تجربه مذاکرات فرسایشی—مایل به پذیرش توافقی ضعیف خواهد بود. از این رو، خطر حرکت به سمت اقدام نظامی افزایش یافته و حتی احتمال اقدام پیشدستانه اسرائیل نیز مطرح میشود.
به باور نویسنده، در صورت شکست مذاکرات، سه گزینه اصلی پیش روی ترامپ قرار میگیرد: «اعمال» (حملات محدود تنبیهی علیه نهادهای امنیتی و سرکوبگر)، «تضعیف» (حملات گستردهتر به زیرساختهای هستهای، موشکی و صنعتی)، و «حذف» (هدف قرار دادن رهبری سیاسی–نظامی و فلج کردن ساختار فرماندهی). او احتمال میدهد ترامپ برای حفظ اعتبار خود اما پرهیز از جنگی طولانی، ابتدا گزینه محدود را انتخاب کند و ایران نیز پاسخی نمادین بدهد؛ اما هرگونه خطای محاسباتی، تلفات آمریکایی یا سرکوب گسترده داخلی میتواند واشنگتن را به سمت گزینههای شدیدتر سوق دهد و دامنه درگیری را گسترش دهد.
در بحث «جایگزینی رژیم»، نویسنده تأکید میکند که حتی در صورت اجرای گزینه «حذف»، تغییر رژیم از طریق حملات نظامی تضمینشده نیست. با این حال، حامیان این رویکرد معتقدند که ضربه همزمان به رهبری سیاسی، فرماندهان سپاه، زیرساختهای فرماندهی و نمادهای مشروعیت نظام میتواند انسجام قدرت را فروبپاشد و شکافهای درونی را فعال کند. در چنین شرایطی ممکن است فرصت محدودی برای نیروهای داخلی یا اپوزیسیون ایجاد شود. اما او تصریح میکند که پیشبینی پیامد سیاسی چنین رویاروییای بهمراتب دشوارتر است. به باور بسیاری از کارشناسان، محتملترین نتیجه تغییر رژیم، شکلگیری حکومتی غیرروحانی اما بهشدت ضدآمریکایی تحت سلطه سپاه—موسوم به «IRGC-istan»—خواهد بود که حتی سرکوبگرتر عمل میکند.
در عین حال سناریوهای دیگری نیز مطرح است: فروپاشی حکومت مرکزی و آغاز جنگ داخلی با مداخله بازیگران خارجی و شکافهای قومی؛ بقای بخشی از ساختار فعلی در قالبی تعدیلشده؛ بازگشت سلطنت و نقشآفرینی رضا پهلوی؛ یا قدرتگیری سازمان مجاهدین خلق (شورای ملی مقاومت). با این حال، نویسنده تأکید میکند که بسیار اندکاند کارشناسانی که بتوانند مسیر روشنی بهسوی دموکراسی در ایران پیشبینی کنند. او نتیجه میگیرد هرگونه پیشبینی قطعی در این باره بیهوده است—همانگونه که هیچکس پیشبینی نمیکرد جنگ جهانی اول به قدرتگیری بلشویکها در روسیه بینجامد. بنابراین، در صورت وقوع جنگی گسترده، مشخص نیست کدام نیرو در نهایت قدرت را در ایران به دست خواهد گرفت
https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/ten-predictions-for-the-potential-us-strikes-on-iran/
به باور نویسنده، در صورت شکست مذاکرات، سه گزینه اصلی پیش روی ترامپ قرار میگیرد: «اعمال» (حملات محدود تنبیهی علیه نهادهای امنیتی و سرکوبگر)، «تضعیف» (حملات گستردهتر به زیرساختهای هستهای، موشکی و صنعتی)، و «حذف» (هدف قرار دادن رهبری سیاسی–نظامی و فلج کردن ساختار فرماندهی). او احتمال میدهد ترامپ برای حفظ اعتبار خود اما پرهیز از جنگی طولانی، ابتدا گزینه محدود را انتخاب کند و ایران نیز پاسخی نمادین بدهد؛ اما هرگونه خطای محاسباتی، تلفات آمریکایی یا سرکوب گسترده داخلی میتواند واشنگتن را به سمت گزینههای شدیدتر سوق دهد و دامنه درگیری را گسترش دهد.
در بحث «جایگزینی رژیم»، نویسنده تأکید میکند که حتی در صورت اجرای گزینه «حذف»، تغییر رژیم از طریق حملات نظامی تضمینشده نیست. با این حال، حامیان این رویکرد معتقدند که ضربه همزمان به رهبری سیاسی، فرماندهان سپاه، زیرساختهای فرماندهی و نمادهای مشروعیت نظام میتواند انسجام قدرت را فروبپاشد و شکافهای درونی را فعال کند. در چنین شرایطی ممکن است فرصت محدودی برای نیروهای داخلی یا اپوزیسیون ایجاد شود. اما او تصریح میکند که پیشبینی پیامد سیاسی چنین رویاروییای بهمراتب دشوارتر است. به باور بسیاری از کارشناسان، محتملترین نتیجه تغییر رژیم، شکلگیری حکومتی غیرروحانی اما بهشدت ضدآمریکایی تحت سلطه سپاه—موسوم به «IRGC-istan»—خواهد بود که حتی سرکوبگرتر عمل میکند.
در عین حال سناریوهای دیگری نیز مطرح است: فروپاشی حکومت مرکزی و آغاز جنگ داخلی با مداخله بازیگران خارجی و شکافهای قومی؛ بقای بخشی از ساختار فعلی در قالبی تعدیلشده؛ بازگشت سلطنت و نقشآفرینی رضا پهلوی؛ یا قدرتگیری سازمان مجاهدین خلق (شورای ملی مقاومت). با این حال، نویسنده تأکید میکند که بسیار اندکاند کارشناسانی که بتوانند مسیر روشنی بهسوی دموکراسی در ایران پیشبینی کنند. او نتیجه میگیرد هرگونه پیشبینی قطعی در این باره بیهوده است—همانگونه که هیچکس پیشبینی نمیکرد جنگ جهانی اول به قدرتگیری بلشویکها در روسیه بینجامد. بنابراین، در صورت وقوع جنگی گسترده، مشخص نیست کدام نیرو در نهایت قدرت را در ایران به دست خواهد گرفت
https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/ten-predictions-for-the-potential-us-strikes-on-iran/
Atlantic Council
Ten predictions for the potential US strikes on Iran
There are more likely and less likely possibilities for what will happen if US President Donald Trump decides to launch an attack on Iran.
👍3👎1
این مقاله به بررسی افزایش جایگاه و دیدهشدن رضا پهلوی در میان بخشی از اپوزیسیون ایران و دلایل و پیامدهای آن میپردازد.
نکات اصلی
تا چند سال پیش، رضا پهلوی در سطح بینالمللی چهرهای نسبتاً حاشیهای در اپوزیسیون محسوب میشد و رهبری یک جنبش قدرتمند به او نسبت داده نمیشد.
در سالهای اخیر، با فعالتر شدن تیم و حامیانش، نفوذ و حضور رسانهای و سیاسی او افزایش یافته است.
طبق مقاله، برخی از حامیان و دستیاران او از تاکتیکهای تهاجمی — بهویژه در فضای آنلاین — برای تقویت جایگاه او و به حاشیه راندن رقبا استفاده کردهاند.
منتقدان میگویند این رویکرد باعث فشار، تهدید یا تضعیف دیگر چهرههای مخالف شده و حتی به فروپاشی برخی ائتلافهای اپوزیسیون انجامیده است.
حامیان این روش را راهبردی میدانند، چون رهبری را متمرکز و پیام اپوزیسیون را یکدست میکند.
میزان حمایت
محبوبیت پهلوی افزایش یافته و در تجمعات خارج از کشور جمعیت قابلتوجهی جذب کرده است.
برخی نظرسنجیها از حمایت قابلتوجه در داخل ایران حکایت دارند، هرچند سنجش دقیق افکار عمومی دشوار است.
تحلیلگران میگویند بخشی از این حمایت ناشی از ناامیدی شدید مردم از حکومت و نبود گزینههای جایگزین قوی است.
نگرانیها و انتقادها
برخی فعالان نسبت به لحن تند جنبش او و تمرکز قدرت در طرحهای دوران گذار ابراز نگرانی کردهاند.
همچنین درباره میزان سازماندهی واقعی او در داخل ایران تردیدهایی مطرح شده است.
در همین زمینه، Suzanne Maloney، پژوهشگر مسائل ایران، میگوید:
«نحوه اداره سازمانش نشان میدهد که ممکن است یک کشور را چگونه اداره کند.»
این نقلقول بهعنوان هشداری مطرح میشود درباره اینکه سبک مدیریت سیاسی در اپوزیسیون میتواند نشانهای از شیوه حکمرانی احتمالی در آینده باشد.
نقش عوامل بینالمللی
تحولات ژئوپولیتیک، از جمله تنشهای ایران با آمریکا و اسرائیل و مواضع چهرههایی مانند Donald Trump، میتواند بر آینده سیاسی پهلوی اثر بگذارد.
احتمال نقشآفرینی یا بازگشت او به ایران تا حدی به تحولات خارجی گره خورده توصیف شده است.
مقاله نتیجه میگیرد که افزایش توجه به رضا پهلوی حاصل ترکیبی از عوامل است:
ناامیدی عمومی، فعالیت سازمانیافتهتر تیم او، ضعف سایر مخالفان، و شرایط بینالمللی — در کنار نگرانیهایی درباره روشها، لحن سیاسی و آینده ساختار قدرت.
https://www.politico.com/news/magazine/2026/02/24/reza-pahlavi-iran-trump-00793877
نکات اصلی
تا چند سال پیش، رضا پهلوی در سطح بینالمللی چهرهای نسبتاً حاشیهای در اپوزیسیون محسوب میشد و رهبری یک جنبش قدرتمند به او نسبت داده نمیشد.
در سالهای اخیر، با فعالتر شدن تیم و حامیانش، نفوذ و حضور رسانهای و سیاسی او افزایش یافته است.
طبق مقاله، برخی از حامیان و دستیاران او از تاکتیکهای تهاجمی — بهویژه در فضای آنلاین — برای تقویت جایگاه او و به حاشیه راندن رقبا استفاده کردهاند.
منتقدان میگویند این رویکرد باعث فشار، تهدید یا تضعیف دیگر چهرههای مخالف شده و حتی به فروپاشی برخی ائتلافهای اپوزیسیون انجامیده است.
حامیان این روش را راهبردی میدانند، چون رهبری را متمرکز و پیام اپوزیسیون را یکدست میکند.
میزان حمایت
محبوبیت پهلوی افزایش یافته و در تجمعات خارج از کشور جمعیت قابلتوجهی جذب کرده است.
برخی نظرسنجیها از حمایت قابلتوجه در داخل ایران حکایت دارند، هرچند سنجش دقیق افکار عمومی دشوار است.
تحلیلگران میگویند بخشی از این حمایت ناشی از ناامیدی شدید مردم از حکومت و نبود گزینههای جایگزین قوی است.
نگرانیها و انتقادها
برخی فعالان نسبت به لحن تند جنبش او و تمرکز قدرت در طرحهای دوران گذار ابراز نگرانی کردهاند.
همچنین درباره میزان سازماندهی واقعی او در داخل ایران تردیدهایی مطرح شده است.
در همین زمینه، Suzanne Maloney، پژوهشگر مسائل ایران، میگوید:
«نحوه اداره سازمانش نشان میدهد که ممکن است یک کشور را چگونه اداره کند.»
این نقلقول بهعنوان هشداری مطرح میشود درباره اینکه سبک مدیریت سیاسی در اپوزیسیون میتواند نشانهای از شیوه حکمرانی احتمالی در آینده باشد.
نقش عوامل بینالمللی
تحولات ژئوپولیتیک، از جمله تنشهای ایران با آمریکا و اسرائیل و مواضع چهرههایی مانند Donald Trump، میتواند بر آینده سیاسی پهلوی اثر بگذارد.
احتمال نقشآفرینی یا بازگشت او به ایران تا حدی به تحولات خارجی گره خورده توصیف شده است.
مقاله نتیجه میگیرد که افزایش توجه به رضا پهلوی حاصل ترکیبی از عوامل است:
ناامیدی عمومی، فعالیت سازمانیافتهتر تیم او، ضعف سایر مخالفان، و شرایط بینالمللی — در کنار نگرانیهایی درباره روشها، لحن سیاسی و آینده ساختار قدرت.
https://www.politico.com/news/magazine/2026/02/24/reza-pahlavi-iran-trump-00793877
POLITICO
Why Iranians Are Increasingly Willing to Settle for Reza Pahlavi
Iranians are so desperate to oust the Islamist regime that some are willing to put up with divisive tactics.
نیت سوانسون (Nate Swanson)، پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر «پروژه راهبرد ایران» در اندیشکده آتلانتیک کانسیل است. او بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز در تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ با ایران فعالیت داشت. او در این مقاله استدلال میکند که برخلاف تصور برخی در واشنگتن، حمله نظامی آمریکا به ایران لزوماً به عقبنشینی تهران منجر نمیشود و حتی میتواند باعث تشدید تنش و درگیری طولانیتر شود. تجربه اقدامهای قبلی — مانند انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم یا حملات پیشین — باعث شده در کاخ سفید این اعتماد شکل بگیرد که پیامدهای هر حملهای قابل مدیریت است.
با این حال، نویسنده تأکید میکند شرایط امروز متفاوت است. به باور او، ضعف فعلی ایران فضای مصالحه را کمتر کرده و تهران اکنون معتقد است آمریکا و اسرائیل قصد دارند بهطور مکرر زیرساختهای دفاعی، بهویژه برنامه موشکیاش را هدف بگیرند؛ موضوعی که از نگاه جمهوری اسلامی برای بقای نظام حیاتی است. به همین دلیل، ایران ممکن است برای جلوگیری از تداوم حملات، رویکردی تهاجمیتر اتخاذ کند.
مقاله همچنین به اهداف چندگانه ترامپ اشاره میکند — از نمایش قدرت نظامی و گرفتن امتیاز در مذاکرات گرفته تا تمایزگذاری با سیاستهای اوباما و ثبت خود بهعنوان صلحساز. این پراکندگی اهداف میتواند مدیریت بحران را دشوارتر کند. از سوی دیگر، رهبران ایران تمایلی به دادن «پیروزی نمادین» به ترامپ ندارند و بعید است برنامههایی مانند توان موشکی یا غنیسازی را کنار بگذارند؛ تصمیمی که در نهایت زیر نظر رهبر ایران، Ali Khamenei، اتخاذ میشود.
در صورت حمله، نویسنده سناریوهای مختلف واکنش ایران را مطرح میکند: هدف قرار دادن نیروها و پایگاههای آمریکا، استفاده از نیروهای نیابتی، حمله به اسرائیل، اخلال در کشتیرانی و انرژی خلیج فارس یا فشار بر زیرساخت نفتی منطقه. چنین اقداماتی میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی قابلتوجهی برای آمریکا ایجاد کند، از جمله افزایش قیمت جهانی نفت و تلفات انسانی.
جمعبندی مقاله این است که حمله محدود ممکن است آمریکا را وارد یک درگیری طولانی و پرهزینه کند — «باتلاقی» که نه پیروزی سریع، بلکه پیامدهای پیشبینینشده برای واشنگتن به همراه داشته باشد.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/why-iran-will-escalate
با این حال، نویسنده تأکید میکند شرایط امروز متفاوت است. به باور او، ضعف فعلی ایران فضای مصالحه را کمتر کرده و تهران اکنون معتقد است آمریکا و اسرائیل قصد دارند بهطور مکرر زیرساختهای دفاعی، بهویژه برنامه موشکیاش را هدف بگیرند؛ موضوعی که از نگاه جمهوری اسلامی برای بقای نظام حیاتی است. به همین دلیل، ایران ممکن است برای جلوگیری از تداوم حملات، رویکردی تهاجمیتر اتخاذ کند.
مقاله همچنین به اهداف چندگانه ترامپ اشاره میکند — از نمایش قدرت نظامی و گرفتن امتیاز در مذاکرات گرفته تا تمایزگذاری با سیاستهای اوباما و ثبت خود بهعنوان صلحساز. این پراکندگی اهداف میتواند مدیریت بحران را دشوارتر کند. از سوی دیگر، رهبران ایران تمایلی به دادن «پیروزی نمادین» به ترامپ ندارند و بعید است برنامههایی مانند توان موشکی یا غنیسازی را کنار بگذارند؛ تصمیمی که در نهایت زیر نظر رهبر ایران، Ali Khamenei، اتخاذ میشود.
در صورت حمله، نویسنده سناریوهای مختلف واکنش ایران را مطرح میکند: هدف قرار دادن نیروها و پایگاههای آمریکا، استفاده از نیروهای نیابتی، حمله به اسرائیل، اخلال در کشتیرانی و انرژی خلیج فارس یا فشار بر زیرساخت نفتی منطقه. چنین اقداماتی میتواند هزینههای اقتصادی و سیاسی قابلتوجهی برای آمریکا ایجاد کند، از جمله افزایش قیمت جهانی نفت و تلفات انسانی.
جمعبندی مقاله این است که حمله محدود ممکن است آمریکا را وارد یک درگیری طولانی و پرهزینه کند — «باتلاقی» که نه پیروزی سریع، بلکه پیامدهای پیشبینینشده برای واشنگتن به همراه داشته باشد.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/why-iran-will-escalate
Foreign Affairs
Why Iran Will Escalate
U.S. military strikes and the risk of a quagmire.
👍3
عباس کاظمی
۶ اسفند ۱۴۰۴
🔻گرایش به راست،و افتادن در دام خوشبینیظالمانه،بازگشت به پهلوی،و روی آوردن به ایدهی سلطنت، شکل نوظهور جامعه در ابتدای دهه ۱۴۰۰ است که ما آن را پیش از این گوشزد کرده بودیم،( ۲۸ دی ۱۴۰۱ در سخنرانی فردا که بهار آید، ۳۰ آذر ۱۴۰۲ در سخنرانی جامعهشناس به مثابه قصهگو، سوم آذر ۱۴۰۳ در ایدئولوژی وفاق و نومحافظهکاران، ۲۰ اسفند ۱۴۰۳،جامعهی ایران در مسیر راستگرایی،). اکنون که برخی از گروههای حاکم،و برخی دیگر از منتقدین مستقل جمهوریخواه هنوز قدرتیابی ایده سلطنت را باور نکردند به سرعت شاهد شعلهور شدنآتش اشتیاق بازگشت به پهلوی در اطرافیانشان خواهند بود. اگر سایهی جنگ و تهدید زودهنگام بر تغییر رژیم بر سر جامعه نبود، گرایش به سلطنت بیتردید به فضای مسلط با دوام بدل میشد. چیزی که احتمالا، راستگرایی افراطی را تمایلی مستعجل میسازد، تجربهی ویرانی عظیمی است که در نتیجهی جنگ نصیب ما میشود. امروزه که جنگطلبان داخلی و خارجی ظفرمندانه به جشن زودهنگام مشغول شدهاند،دیری نخواهد گذشت که در صورت وقوع جنگ ویرانگر باید پاسخگویی سادهلوحیشان در درک از جنگ باشند.
🔺به همان سرعتی که این تمایل به راست ضدانقلاب ( اما در ظاهر دگرگونخواه) و ارتجاعی گسترش یافت، با آشکار شدن آثار زیانبار جنگطلبی برخی هموطنان ما و برملا شدن معنی واقعی جمله" کمک در راه است"،میتواند به سرخوردگی ملی و سربرآوردن و قدرت گرفتن مجدد نیروهای چپ منجر شود. اکنون ،باید منتظر اشکال نوظهورتری بود که از پس ویرانهی این "امیدواری استعماری" و "خوشبینی ظالمانه" سر بر خواهد آورد.
۶ اسفند ۱۴۰۴
🔻گرایش به راست،و افتادن در دام خوشبینیظالمانه،بازگشت به پهلوی،و روی آوردن به ایدهی سلطنت، شکل نوظهور جامعه در ابتدای دهه ۱۴۰۰ است که ما آن را پیش از این گوشزد کرده بودیم،( ۲۸ دی ۱۴۰۱ در سخنرانی فردا که بهار آید، ۳۰ آذر ۱۴۰۲ در سخنرانی جامعهشناس به مثابه قصهگو، سوم آذر ۱۴۰۳ در ایدئولوژی وفاق و نومحافظهکاران، ۲۰ اسفند ۱۴۰۳،جامعهی ایران در مسیر راستگرایی،). اکنون که برخی از گروههای حاکم،و برخی دیگر از منتقدین مستقل جمهوریخواه هنوز قدرتیابی ایده سلطنت را باور نکردند به سرعت شاهد شعلهور شدنآتش اشتیاق بازگشت به پهلوی در اطرافیانشان خواهند بود. اگر سایهی جنگ و تهدید زودهنگام بر تغییر رژیم بر سر جامعه نبود، گرایش به سلطنت بیتردید به فضای مسلط با دوام بدل میشد. چیزی که احتمالا، راستگرایی افراطی را تمایلی مستعجل میسازد، تجربهی ویرانی عظیمی است که در نتیجهی جنگ نصیب ما میشود. امروزه که جنگطلبان داخلی و خارجی ظفرمندانه به جشن زودهنگام مشغول شدهاند،دیری نخواهد گذشت که در صورت وقوع جنگ ویرانگر باید پاسخگویی سادهلوحیشان در درک از جنگ باشند.
🔺به همان سرعتی که این تمایل به راست ضدانقلاب ( اما در ظاهر دگرگونخواه) و ارتجاعی گسترش یافت، با آشکار شدن آثار زیانبار جنگطلبی برخی هموطنان ما و برملا شدن معنی واقعی جمله" کمک در راه است"،میتواند به سرخوردگی ملی و سربرآوردن و قدرت گرفتن مجدد نیروهای چپ منجر شود. اکنون ،باید منتظر اشکال نوظهورتری بود که از پس ویرانهی این "امیدواری استعماری" و "خوشبینی ظالمانه" سر بر خواهد آورد.
Telegram
عباس وریج کاظمی
✅عباس کاظمی
🔷عنوان:فردا که بهار آید
🗣سخنرانی در انجمن جامعهشناسی ایران
📢زمان سخنرانی: ۲۸ دی ۱۴۰۱
⏰زمان شنیدن: ۳۷ دقیقه
✅جدای از دو نوع نوشتار ستایشگرانه و نظریهزده اغلب نوشتار اصحاب علوم اجتماعی ارزشمند و نشانه به سخن آمدن علوم اجتماعی در ایران بوده…
🔷عنوان:فردا که بهار آید
🗣سخنرانی در انجمن جامعهشناسی ایران
📢زمان سخنرانی: ۲۸ دی ۱۴۰۱
⏰زمان شنیدن: ۳۷ دقیقه
✅جدای از دو نوع نوشتار ستایشگرانه و نظریهزده اغلب نوشتار اصحاب علوم اجتماعی ارزشمند و نشانه به سخن آمدن علوم اجتماعی در ایران بوده…
👍1
عباس امانت که کتاب مرجع «ایران، تاریخ مدرن» را نوشته است، در مقایسهٔ شرایط کنونی ایران با دورههای تاریخی مختلف، می گوید: «جامعه ایران بسیار متفاوت از هر زمان دیگر است، جامعه نود میلیونی که فرهیخته تراست، شهر نشین است، اما وابسته به درآمد نفت و بسیاری حقوق بگیر دولت، امکان رستگاری خیلی بیشتر است اما ضربه های بزرگتری هم خواهد خورد». عباس امانت در گفتوگو با فرناز قاضیزاده در برنامهٔ گفتوگوی ویژه تصریح میکند: «در تاریخ مدرن ایران، هیچ کشتاری با این بزرگی نداشتهایم؛ ممکن است در دورهٔ نادرشاه یا آقامحمدخان، اعداد به این رقمها نزدیک شود... این رژیم ماهیت انتحاری دارد، حاضر است برای بقا هزاران نفر را قربانی کند».
او در پاسخ به سؤالی دربارهٔ شعارها برای بازگشت پهلوی تاکید می کند جامعهٔ ایران درحال پیوند دادن آرزومندی یا نوستالژی به آینده است و ضمن توضیح واژهٔ «شاه» میگوید: «شاه به مفهومی که در فرهنگ ایران هست، در هیچ بخشی از دنیای هندواروپایی وجود ندارد؛ یعنی کسی که جایگاهش را از هیچ مقام زمینیِ دیگری نمیگیرد و از فرّ یزدانی میگیرد.» و تأکید میکند شناختن این مفهوم در ادبیات سیاسی ایران بسیار مهم است.
او با اشاره به اینکه در صد سال اخیر، به دلیل اختناق، امکان پدید آمدن چهرههایی که بتوانند جامعه را به سمت دموکراسی ببرند وجود ندارد، مصاحبه را با ابراز امیدواری به جامعهٔ ایران، بهخصوص زنان جامعه، به پایان میبرد.
https://youtu.be/5twaRO26hQ4?si=8_irMiTsDbmtkk2s
او در پاسخ به سؤالی دربارهٔ شعارها برای بازگشت پهلوی تاکید می کند جامعهٔ ایران درحال پیوند دادن آرزومندی یا نوستالژی به آینده است و ضمن توضیح واژهٔ «شاه» میگوید: «شاه به مفهومی که در فرهنگ ایران هست، در هیچ بخشی از دنیای هندواروپایی وجود ندارد؛ یعنی کسی که جایگاهش را از هیچ مقام زمینیِ دیگری نمیگیرد و از فرّ یزدانی میگیرد.» و تأکید میکند شناختن این مفهوم در ادبیات سیاسی ایران بسیار مهم است.
او با اشاره به اینکه در صد سال اخیر، به دلیل اختناق، امکان پدید آمدن چهرههایی که بتوانند جامعه را به سمت دموکراسی ببرند وجود ندارد، مصاحبه را با ابراز امیدواری به جامعهٔ ایران، بهخصوص زنان جامعه، به پایان میبرد.
https://youtu.be/5twaRO26hQ4?si=8_irMiTsDbmtkk2s
YouTube
عباس امانت، تاریخنگار: رژیم ایران یک واقعیت انتحاری دارد ـ گفتوگوی ویژه
عباس امانت که کتاب مرجع «ایران، تاریخ مدرن» را نوشته است، در مقایسهٔ شرایط کنونی ایران با دورههای تاریخی مختلف، می گوید: «جامعه ایران بسیار متفاوت از هر زمان دیگر است، جامعه نود میلیونی که فرهیخته تراست، شهر نشین است، اما وابسته به درآمد نفت و بسیاری حقوق…
👍1
ایران پس از خامنهای در نگاه اندیشکدههای آمریکا
@irananalyses
در سیاست ایالات متحده، اندیشکدهها صرفاً نهادهای پژوهشی نیستند؛ آنها بخشی از سازوکار واقعی تصمیمسازیاند. گزارشهایی که در RAND Corporation، Brookings Institution، Council on Foreign Relations، Atlantic Council، Carnegie Endowment for International Peace، International Crisis Group و…تولید میشود، مستقیماً وارد گفتوگوهای کنگره، اتاقهای فکر کاخ سفید و رسانههای جریان اصلی میگردد. به همین دلیل، وقتی این مراکز درباره «ایرانِ پس از خامنهای» سناریوسازی میکنند، در واقع نقشههای احتمالی سیاست خارجی آینده آمریکا را ترسیم میکنند. در ادبیات آنها یک احتیاط مشترک دیده میشود: سقوط یک نظام اقتدارگرا الزاماً به دموکراسی نمیانجامد. در پژوهشهای تطبیقی که بارها در این محافل نقل میشود، تأکید شده است که تنها اقلیتی از فروپاشیهای اقتدارگرایانه به گذار دموکراتیک پایدار ختم شدهاند.
در میان سناریوهای آینده، بیشترین اجماع بر احتمال شکلگیری یک دولت امنیتی–نظامی دیده میشود. تحلیلگران امنیتی در رَند و مراکز مشابه استدلال میکنند که در شرایط خلأ قدرت، منسجمترین نهاد مسلح—یعنی سپاه—بیشترین ظرفیت را برای قبضه کنترل خواهد داشت. در برخی گزارشهای سیاستی تصریح شده که محتملترین پیامد تغییر رژیم، تسلط ساختار نظامی است. حتی در برآوردهای محتاطانهتر نیز گفته میشود که چنین نظمی میتواند توسط چهرهای غیرروحانی و عملگراتر ایجاد گردد، اما الزاماً به گشایش سیاسی منجر نخواهد شد. در کنار این، تحلیلهای بروکینگز و کارنگی بر سناریوی انتقال کنترلشده درون نخبگان تأکید دارند—ائتلافی از نیروهای امنیتی، بوروکراتیک و روحانیون عملگرا که برای حفظ ساختار، در رأس قدرت بازآرائی ایجاد میکنند. در یکی از تحلیلهای کارنگی هشدار داده شده که گزینه اقتدارگرایانه برای بهدستگرفتن قدرت، موقعیت بهتری نسبت به گزینه دموکراتیک دارد.
اما بحث آلترناتیو، بدون بررسی اپوزیسیون—چه در داخل و چه در خارج—کامل نمیشود. در گزارشهای Council on Foreign Relations درباره مجاهدین خلق آمده که این گروه «سازمانی بحثبرانگیز است که زمانی در فهرست تروریستی قرار داشت»—اشارهای به محدودیت مشروعیت داخلی آن. در میزگردهای Atlantic Council، نقش رضا پهلوی بیشتر بهعنوان چهرهای نمادین در دوران گذار بررسی میشود تا رهبر اجرایی محتمل؛ برخی تحلیلها تصریح میکنند که استقرار سلطنت نیازمند حمایت نظامی خارجی قابلتوجه خواهد بود. در مقابل، نهادهایی چون National Endowment for Democracy و Freedom House بر پویایی جامعه مدنی، جنبش زنان و ظرفیت اعتراضی نسل جوان تأکید دارند، اما همزمان اذعان میکنند که بدون شکاف در نیروهای مسلح، این ظرفیت به تغییر ساختاری فوری منجر نمیشود. در برخی تحلیلهای اوراسیا گروپ نیز اشاره شده که اپوزیسیون خارج کشور از نظر رسانهای فعال است، اما فاقد سازمان میدانی منسجم در داخل است—شکافی که هر سناریوی گذار را پیچیده میکند.
در کنار سناریوسازی، توصیههای سیاستی این اندیشکدهها نیز قابلتوجه است. اجماع غالب این است که واشنگتن نباید بر مهندسی تغییر رژیم از بیرون شرطبندی کند. توصیه میشود بازدارندگی نظامی حفظ شود، اما کانال دیپلماسی باز بماند؛ از جامعه مدنی حمایت شود، بدون آنکه رهبری خاصی تحمیل گردد؛ و همزمان برای سناریوهای بیثباتی—از اختلال انرژی تا موج پناهجویان—برنامهریزی شود. به بیان دیگر، هدف سیاستی «مدیریت ریسک» است، نه «ساختن آلترناتیو».
در نگاه غالب اندیشکدههای آمریکایی، آینده ایران پس از خامنهای—اگر با گسست ناگهانی همراه باشد—بیش از آنکه به یک گذار آرمانگرایانه منتهی شود، به بازآرایی قدرت درون ساختارهای سخت امنیتی یا ائتلاف نخبگان خواهد انجامید. سناریوهای جایگزینی جمهوری یا سلطنتی در حاشیه طیف احتمالات قرار میگیرند و بیشتر به شرایط استثنایی وابستهاند. اجماع تحلیلی بر این است که منطق بقا، انسجام نهادی و کنترل امنیتی، تعیینکنندهترین عوامل شکلدهنده آلترناتیو خواهند بود—نه صرفاً اراده اپوزیسیون یا فشار خارجی.
@irananalyses
در سیاست ایالات متحده، اندیشکدهها صرفاً نهادهای پژوهشی نیستند؛ آنها بخشی از سازوکار واقعی تصمیمسازیاند. گزارشهایی که در RAND Corporation، Brookings Institution، Council on Foreign Relations، Atlantic Council، Carnegie Endowment for International Peace، International Crisis Group و…تولید میشود، مستقیماً وارد گفتوگوهای کنگره، اتاقهای فکر کاخ سفید و رسانههای جریان اصلی میگردد. به همین دلیل، وقتی این مراکز درباره «ایرانِ پس از خامنهای» سناریوسازی میکنند، در واقع نقشههای احتمالی سیاست خارجی آینده آمریکا را ترسیم میکنند. در ادبیات آنها یک احتیاط مشترک دیده میشود: سقوط یک نظام اقتدارگرا الزاماً به دموکراسی نمیانجامد. در پژوهشهای تطبیقی که بارها در این محافل نقل میشود، تأکید شده است که تنها اقلیتی از فروپاشیهای اقتدارگرایانه به گذار دموکراتیک پایدار ختم شدهاند.
در میان سناریوهای آینده، بیشترین اجماع بر احتمال شکلگیری یک دولت امنیتی–نظامی دیده میشود. تحلیلگران امنیتی در رَند و مراکز مشابه استدلال میکنند که در شرایط خلأ قدرت، منسجمترین نهاد مسلح—یعنی سپاه—بیشترین ظرفیت را برای قبضه کنترل خواهد داشت. در برخی گزارشهای سیاستی تصریح شده که محتملترین پیامد تغییر رژیم، تسلط ساختار نظامی است. حتی در برآوردهای محتاطانهتر نیز گفته میشود که چنین نظمی میتواند توسط چهرهای غیرروحانی و عملگراتر ایجاد گردد، اما الزاماً به گشایش سیاسی منجر نخواهد شد. در کنار این، تحلیلهای بروکینگز و کارنگی بر سناریوی انتقال کنترلشده درون نخبگان تأکید دارند—ائتلافی از نیروهای امنیتی، بوروکراتیک و روحانیون عملگرا که برای حفظ ساختار، در رأس قدرت بازآرائی ایجاد میکنند. در یکی از تحلیلهای کارنگی هشدار داده شده که گزینه اقتدارگرایانه برای بهدستگرفتن قدرت، موقعیت بهتری نسبت به گزینه دموکراتیک دارد.
اما بحث آلترناتیو، بدون بررسی اپوزیسیون—چه در داخل و چه در خارج—کامل نمیشود. در گزارشهای Council on Foreign Relations درباره مجاهدین خلق آمده که این گروه «سازمانی بحثبرانگیز است که زمانی در فهرست تروریستی قرار داشت»—اشارهای به محدودیت مشروعیت داخلی آن. در میزگردهای Atlantic Council، نقش رضا پهلوی بیشتر بهعنوان چهرهای نمادین در دوران گذار بررسی میشود تا رهبر اجرایی محتمل؛ برخی تحلیلها تصریح میکنند که استقرار سلطنت نیازمند حمایت نظامی خارجی قابلتوجه خواهد بود. در مقابل، نهادهایی چون National Endowment for Democracy و Freedom House بر پویایی جامعه مدنی، جنبش زنان و ظرفیت اعتراضی نسل جوان تأکید دارند، اما همزمان اذعان میکنند که بدون شکاف در نیروهای مسلح، این ظرفیت به تغییر ساختاری فوری منجر نمیشود. در برخی تحلیلهای اوراسیا گروپ نیز اشاره شده که اپوزیسیون خارج کشور از نظر رسانهای فعال است، اما فاقد سازمان میدانی منسجم در داخل است—شکافی که هر سناریوی گذار را پیچیده میکند.
در کنار سناریوسازی، توصیههای سیاستی این اندیشکدهها نیز قابلتوجه است. اجماع غالب این است که واشنگتن نباید بر مهندسی تغییر رژیم از بیرون شرطبندی کند. توصیه میشود بازدارندگی نظامی حفظ شود، اما کانال دیپلماسی باز بماند؛ از جامعه مدنی حمایت شود، بدون آنکه رهبری خاصی تحمیل گردد؛ و همزمان برای سناریوهای بیثباتی—از اختلال انرژی تا موج پناهجویان—برنامهریزی شود. به بیان دیگر، هدف سیاستی «مدیریت ریسک» است، نه «ساختن آلترناتیو».
در نگاه غالب اندیشکدههای آمریکایی، آینده ایران پس از خامنهای—اگر با گسست ناگهانی همراه باشد—بیش از آنکه به یک گذار آرمانگرایانه منتهی شود، به بازآرایی قدرت درون ساختارهای سخت امنیتی یا ائتلاف نخبگان خواهد انجامید. سناریوهای جایگزینی جمهوری یا سلطنتی در حاشیه طیف احتمالات قرار میگیرند و بیشتر به شرایط استثنایی وابستهاند. اجماع تحلیلی بر این است که منطق بقا، انسجام نهادی و کنترل امنیتی، تعیینکنندهترین عوامل شکلدهنده آلترناتیو خواهند بود—نه صرفاً اراده اپوزیسیون یا فشار خارجی.
گروه هشت کنگره در آمریکا چیست؟ و دعوت اعضای آن به کاخ سفید چه اهمیتی دارد؟
@irananalyses
در پی تجمع نیروهای نظامی ایالات متحده در نزدیکی ایران، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، روز سهشنبه، ۲۴ فوریه ۲۰۲۶، با "گروه هشت" دیدار کرد. این گروه، شامل رهبران اصلی کنگره است، به طور معمول از سوی کاخ سفید در مورد اقدامهای نظامی قریبالوقوع مطلع میشوند.
دعوت از گروه هشت به کاخ سفید به طور سنتی در زمانهای بحرانی و پیش از اقدامهای نظامی مهم انجام میشود. این دعوتها معمولاً به دلایل زیر صورت میگیرند:
- اطلاعرسانی در مورد خطرات و تهدیدات:زمانی که تهدیدی فوری وجود دارد، مانند حملات تروریستی یا تنشهای نظامی بینالمللی، کاخ سفید به این گروه اطلاع میدهد.
- مشاوره و هماهنگی: مشاوره با گروه هشت به رئیسجمهور کمک میکند تا نظر کلی کنگره را در مورد اقدامات نظامی و استراتژیهای امنیتی درک کند.
- تقویت حمایت سیاسی:دعوت از این گروه میتواند به رئیسجمهور کمک کند تا حمایت دو حزب را برای اقدامهای نظامی به دست آورد و از نگرانیهای سیاسی جلوگیری کند.
اهمیت دعوت کنونی در مورد ایران
دعوت اخیر گروه هشت برای گفتگو درباره ایران نشاندهنده این است که وضعیت به طور جدیتری در حال بررسی است. این دعوت به چند دلیل اهمیت دارد:
- تنشهای فزاینده: با توجه به تحرکات نظامی اخیر ایالات متحده و تهدیدات متقابل ایران، این دعوت نشاندهنده نگرانیهای جدی در مورد احتمال اقدام نظامی علیه ایران است.
- شواهدی از افزایش اقدامات نظامی: دعوت از گروه هشت میتواند به عنوان نشانهای از این باشد که دولت در حال بررسی گزینههای نظامی جدیتری است و این اقدام ممکن است به یک جنگ گستردهتر منجر شود.
- نیاز به حمایت کنگره: رئیسجمهور ممکن است بخواهد قبل از هر گونه اقدام نظامی، حمایت کنگره را جلب کند، بهویژه با توجه به انتقادات دموکراتها از دور زدن قانون اختیارات جنگی.
اعضای کنونی گروه هشت در سال ۲۰۲۶
اعضای فعلی گروه هشت شامل موارد زیر هستند:
- جان تون (R-SD): رهبر اکثریت سنا
- چاک شومر (D-NY): رهبر اقلیت سنا
- مایک جانسون (R-LA): رئیس مجلس نمایندگان
- هاکیم جفرسون (D-NY): رهبر اقلیت مجلس نمایندگان
- تام کاتن (R-AR): رئیس کمیته اطلاعات سنا
- مارک وارنر (D-VA): عضو ارشد کمیته اطلاعات سنا
- ریک کراوورد (R-AR): رئیس کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان
- جیم هایمز (D-CT): عضو ارشد کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان
واکنشها به جلسه با روبیو
پس از جلسه با مارکو روبیو، اعضای گروه هشت واکنشهای متفاوتی به اوضاع ایران و احتمال اقدام نظامی نشان دادهاند:
- چاک شومر به طور خاص ابراز نگرانی کرد که دولت ممکن است درصدد دور زدن قانون اختیارات جنگی باشد و بر لزوم شفافیت درباره اهداف و استراتژیها تأکید کرد.
- تام کاتن و مارک وارنر نیز به اهمیت همکاری دو حزبی در اتخاذ هرگونه تصمیم نظامی اشاره کردند و بر لزوم حفظ امنیت ملی تأکید کردند.
گروه هشت نه تنها نمایانگر رهبران کلیدی کنگره است، بلکه به عنوان یک نهاد مهم در فرآیند تصمیمگیری نظامی به شمار میرود. دعوت از این گروه به کاخ سفید در زمانهای حساس نشاندهنده این است که دولت به دنبال مشاوره و هماهنگی با کنگره است تا از حمایت سیاسی لازم برای هرگونه اقدام بالقوه برخوردار شود.
@irananalyses
در پی تجمع نیروهای نظامی ایالات متحده در نزدیکی ایران، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، روز سهشنبه، ۲۴ فوریه ۲۰۲۶، با "گروه هشت" دیدار کرد. این گروه، شامل رهبران اصلی کنگره است، به طور معمول از سوی کاخ سفید در مورد اقدامهای نظامی قریبالوقوع مطلع میشوند.
دعوت از گروه هشت به کاخ سفید به طور سنتی در زمانهای بحرانی و پیش از اقدامهای نظامی مهم انجام میشود. این دعوتها معمولاً به دلایل زیر صورت میگیرند:
- اطلاعرسانی در مورد خطرات و تهدیدات:زمانی که تهدیدی فوری وجود دارد، مانند حملات تروریستی یا تنشهای نظامی بینالمللی، کاخ سفید به این گروه اطلاع میدهد.
- مشاوره و هماهنگی: مشاوره با گروه هشت به رئیسجمهور کمک میکند تا نظر کلی کنگره را در مورد اقدامات نظامی و استراتژیهای امنیتی درک کند.
- تقویت حمایت سیاسی:دعوت از این گروه میتواند به رئیسجمهور کمک کند تا حمایت دو حزب را برای اقدامهای نظامی به دست آورد و از نگرانیهای سیاسی جلوگیری کند.
اهمیت دعوت کنونی در مورد ایران
دعوت اخیر گروه هشت برای گفتگو درباره ایران نشاندهنده این است که وضعیت به طور جدیتری در حال بررسی است. این دعوت به چند دلیل اهمیت دارد:
- تنشهای فزاینده: با توجه به تحرکات نظامی اخیر ایالات متحده و تهدیدات متقابل ایران، این دعوت نشاندهنده نگرانیهای جدی در مورد احتمال اقدام نظامی علیه ایران است.
- شواهدی از افزایش اقدامات نظامی: دعوت از گروه هشت میتواند به عنوان نشانهای از این باشد که دولت در حال بررسی گزینههای نظامی جدیتری است و این اقدام ممکن است به یک جنگ گستردهتر منجر شود.
- نیاز به حمایت کنگره: رئیسجمهور ممکن است بخواهد قبل از هر گونه اقدام نظامی، حمایت کنگره را جلب کند، بهویژه با توجه به انتقادات دموکراتها از دور زدن قانون اختیارات جنگی.
اعضای کنونی گروه هشت در سال ۲۰۲۶
اعضای فعلی گروه هشت شامل موارد زیر هستند:
- جان تون (R-SD): رهبر اکثریت سنا
- چاک شومر (D-NY): رهبر اقلیت سنا
- مایک جانسون (R-LA): رئیس مجلس نمایندگان
- هاکیم جفرسون (D-NY): رهبر اقلیت مجلس نمایندگان
- تام کاتن (R-AR): رئیس کمیته اطلاعات سنا
- مارک وارنر (D-VA): عضو ارشد کمیته اطلاعات سنا
- ریک کراوورد (R-AR): رئیس کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان
- جیم هایمز (D-CT): عضو ارشد کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان
واکنشها به جلسه با روبیو
پس از جلسه با مارکو روبیو، اعضای گروه هشت واکنشهای متفاوتی به اوضاع ایران و احتمال اقدام نظامی نشان دادهاند:
- چاک شومر به طور خاص ابراز نگرانی کرد که دولت ممکن است درصدد دور زدن قانون اختیارات جنگی باشد و بر لزوم شفافیت درباره اهداف و استراتژیها تأکید کرد.
- تام کاتن و مارک وارنر نیز به اهمیت همکاری دو حزبی در اتخاذ هرگونه تصمیم نظامی اشاره کردند و بر لزوم حفظ امنیت ملی تأکید کردند.
گروه هشت نه تنها نمایانگر رهبران کلیدی کنگره است، بلکه به عنوان یک نهاد مهم در فرآیند تصمیمگیری نظامی به شمار میرود. دعوت از این گروه به کاخ سفید در زمانهای حساس نشاندهنده این است که دولت به دنبال مشاوره و هماهنگی با کنگره است تا از حمایت سیاسی لازم برای هرگونه اقدام بالقوه برخوردار شود.
https://www.politico.com/news/magazine/2026/02/24/iran-us-strikes-expert-forum-roundup-00794832
خطر گسترش جنگ با ایران از نگاه کارشناسان سیاست خارجی آمریکا
دیدگاه و استدلال کارشناسان
۱. رایان کروکر
وابستگی سازمانی: مؤسسه RAND — رئیس کرسی دیپلماسی و امنیت / سفیر پیشین آمریکا
کروکر معتقد است ایران هرگز شروط حداکثری آمریکا—از جمله توقف کامل غنیسازی و برنامه موشکی—را نمیپذیرد، زیرا این مؤلفهها ستونهای بقای رژیماند. او پیشبینی میکند در نبود توافق، ترامپ ابتدا حملهای محدود انجام میدهد، اما در صورت ناکامی، دامنه عملیات را برای حذف رهبری سیاسی و نظامی گسترش میدهد. به باور او، آمریکا نیروی زمینی اعزام نخواهد کرد و در صورت فروپاشی رأس نظام، خلأ قدرت میتواند به قدرتگیری نظامیان و خشونت داخلی منجر شود.
۲. جاناتان پانیکوف
وابستگی سازمانی: آتلانتیک کانسیل — مدیر ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت / مقام پیشین اطلاعات ملی آمریکا
پانیکوف استدلال میکند مشکل اصلی در تصمیمگیری ترامپ، نبود اهداف و استراتژی روشن است. او میگوید تجربههای قبلی باعث شده ترامپ هزینههای اقدام نظامی را دستکم بگیرد. اما اگر ایران احساس کند بقای رژیم تهدید شده، ممکن است واکنشی گسترده نشان دهد—از حملات موشکی منطقهای تا عملیات سایبری و تروریستی جهانی. او همچنین تأکید میکند نه اعتراضات مردمی و نه حملات هوایی بهتنهایی رژیم را ساقط نمیکنند مگر آنکه شکافی در ساختار امنیتی ایجاد شود.
۳. دنیس راس
وابستگی سازمانی: مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک — دیپلمات ارشد و نماینده ویژه پیشین آمریکا
راس وضعیت را «بازی مرغ» توصیف میکند؛ جایی که هر دو طرف جنگ گسترده را پرهزینه میدانند، اما تصور میکنند طرف مقابل عقبنشینی خواهد کرد. او معتقد است ترامپ احتمالاً از حمله محدود برای فشار جهت توافق استفاده میکند، اما سوءبرداشت متقابل میتواند بحران را به سمت تشدید ناخواسته سوق دهد. از نظر او، کلید مسئله این است که آیا بقای رژیم بر سرسختی ایدئولوژیک غلبه خواهد کرد یا نه.
۴. ری تکیه
وابستگی سازمانی: شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) — پژوهشگر ارشد
تکیه هشدار میدهد جنگ پس از آغاز، دینامیک مستقل پیدا میکند. حتی اگر ایران در موقعیت ضعف باشد، ممکن است برای بازدارندگی یا انتقام، نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد. چنین واکنشی آمریکا را به حملات بیشتر سوق میدهد و چرخهای از تلافی شکل میگیرد. او همچنین به فقدان اهداف استراتژیک روشن در طرح حمله اشاره میکند و آن را عاملی برای خطر تشدید میداند.
۵. رابین رایت
وابستگی سازمانی: تحلیلگر سیاست خارجی — همکار مؤسسه ویلسون و نویسنده ارشد مسائل خاورمیانه
رایت تمرکز تحلیل را از میدان جنگ به پیامدهای سیاسی و راهبردی پس از جنگ منتقل میکند. او استدلال میکند ترامپ نه مخالفت داخلی و نه مخالفت بینالمللی با جنگ را بهدرستی درک نکرده است. به گفته او، اکثریت افکار عمومی آمریکا مخالف اقدام نظامیاند و بسیاری از اعضای کنگره نیز مشروعیت حقوقی آن را زیر سؤال بردهاند. متحدان کلیدی—از جمله بریتانیا—نیز تمایلی به همراهی نشان ندادهاند.
رایت هشدار میدهد تجربههای عراق و افغانستان نشان داد سرنگونی رژیمها نهتنها دموکراسی نیاورد، بلکه هزینههای انسانی و مالی عظیمی ایجاد کرد. او با اشاره به بهار عربی میگوید سقوط دیکتاتورها در تونس، مصر، لیبی و یمن به بیثباتی یا اقتدارگرایی جدید انجامید. از نظر او، واشنگتن هنوز پاسخ روشنی برای «روز بعد از جنگ» ندارد: اگر رژیم تضعیف شود اما بماند چه؟ اگر فروبپاشد چه جایگزینی وجود دارد؟ بنابراین خطر اصلی نه صرفاً جنگ، بلکه بیثباتی پساجنگ است که میتواند منطقه را وارد بحران عمیقتری کند.
۶. ایان برمر
وابستگی سازمانی: گروه اوراسیا — رئیس و بنیانگذار
برمر معتقد است ترامپ این بار اعتمادبهنفس بیشتری برای حمله دارد. او ریسک حمله محدود را نسبتاً پایین میبیند، زیرا اسرائیل برتری بازدارندگی منطقهای ایجاد کرده و رژیم ایران نیز در آستانه سقوط داخلی نیست. اما اگر هدف حذف کامل رهبری باشد، ایران ممکن است به پایگاههای آمریکا، زیرساخت انرژی و تنگه هرمز حمله کند—سناریویی که پیامدهای جهانی برای بازار نفت خواهد داشت. از نظر او، محتملترین گزینه، آغاز با حملات محدود است.
جمعبندی تحلیلی
در میان کارشناسان، اختلاف نظر درباره میزان ریسک تشدید وجود دارد، اما چند نقطه اجماع روشن دیده میشود:
هیچیک جنگ گسترده را مطلوب نمیدانند
همه بر خطر محاسبه غلط تأکید دارند
نبود استراتژی روشن آمریکا عامل تشدید ریسک تلقی میشود
واکنش ایران میتواند نامتقارن و منطقهای باشد
خطر گسترش جنگ با ایران از نگاه کارشناسان سیاست خارجی آمریکا
دیدگاه و استدلال کارشناسان
۱. رایان کروکر
وابستگی سازمانی: مؤسسه RAND — رئیس کرسی دیپلماسی و امنیت / سفیر پیشین آمریکا
کروکر معتقد است ایران هرگز شروط حداکثری آمریکا—از جمله توقف کامل غنیسازی و برنامه موشکی—را نمیپذیرد، زیرا این مؤلفهها ستونهای بقای رژیماند. او پیشبینی میکند در نبود توافق، ترامپ ابتدا حملهای محدود انجام میدهد، اما در صورت ناکامی، دامنه عملیات را برای حذف رهبری سیاسی و نظامی گسترش میدهد. به باور او، آمریکا نیروی زمینی اعزام نخواهد کرد و در صورت فروپاشی رأس نظام، خلأ قدرت میتواند به قدرتگیری نظامیان و خشونت داخلی منجر شود.
۲. جاناتان پانیکوف
وابستگی سازمانی: آتلانتیک کانسیل — مدیر ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت / مقام پیشین اطلاعات ملی آمریکا
پانیکوف استدلال میکند مشکل اصلی در تصمیمگیری ترامپ، نبود اهداف و استراتژی روشن است. او میگوید تجربههای قبلی باعث شده ترامپ هزینههای اقدام نظامی را دستکم بگیرد. اما اگر ایران احساس کند بقای رژیم تهدید شده، ممکن است واکنشی گسترده نشان دهد—از حملات موشکی منطقهای تا عملیات سایبری و تروریستی جهانی. او همچنین تأکید میکند نه اعتراضات مردمی و نه حملات هوایی بهتنهایی رژیم را ساقط نمیکنند مگر آنکه شکافی در ساختار امنیتی ایجاد شود.
۳. دنیس راس
وابستگی سازمانی: مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک — دیپلمات ارشد و نماینده ویژه پیشین آمریکا
راس وضعیت را «بازی مرغ» توصیف میکند؛ جایی که هر دو طرف جنگ گسترده را پرهزینه میدانند، اما تصور میکنند طرف مقابل عقبنشینی خواهد کرد. او معتقد است ترامپ احتمالاً از حمله محدود برای فشار جهت توافق استفاده میکند، اما سوءبرداشت متقابل میتواند بحران را به سمت تشدید ناخواسته سوق دهد. از نظر او، کلید مسئله این است که آیا بقای رژیم بر سرسختی ایدئولوژیک غلبه خواهد کرد یا نه.
۴. ری تکیه
وابستگی سازمانی: شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) — پژوهشگر ارشد
تکیه هشدار میدهد جنگ پس از آغاز، دینامیک مستقل پیدا میکند. حتی اگر ایران در موقعیت ضعف باشد، ممکن است برای بازدارندگی یا انتقام، نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد. چنین واکنشی آمریکا را به حملات بیشتر سوق میدهد و چرخهای از تلافی شکل میگیرد. او همچنین به فقدان اهداف استراتژیک روشن در طرح حمله اشاره میکند و آن را عاملی برای خطر تشدید میداند.
۵. رابین رایت
وابستگی سازمانی: تحلیلگر سیاست خارجی — همکار مؤسسه ویلسون و نویسنده ارشد مسائل خاورمیانه
رایت تمرکز تحلیل را از میدان جنگ به پیامدهای سیاسی و راهبردی پس از جنگ منتقل میکند. او استدلال میکند ترامپ نه مخالفت داخلی و نه مخالفت بینالمللی با جنگ را بهدرستی درک نکرده است. به گفته او، اکثریت افکار عمومی آمریکا مخالف اقدام نظامیاند و بسیاری از اعضای کنگره نیز مشروعیت حقوقی آن را زیر سؤال بردهاند. متحدان کلیدی—از جمله بریتانیا—نیز تمایلی به همراهی نشان ندادهاند.
رایت هشدار میدهد تجربههای عراق و افغانستان نشان داد سرنگونی رژیمها نهتنها دموکراسی نیاورد، بلکه هزینههای انسانی و مالی عظیمی ایجاد کرد. او با اشاره به بهار عربی میگوید سقوط دیکتاتورها در تونس، مصر، لیبی و یمن به بیثباتی یا اقتدارگرایی جدید انجامید. از نظر او، واشنگتن هنوز پاسخ روشنی برای «روز بعد از جنگ» ندارد: اگر رژیم تضعیف شود اما بماند چه؟ اگر فروبپاشد چه جایگزینی وجود دارد؟ بنابراین خطر اصلی نه صرفاً جنگ، بلکه بیثباتی پساجنگ است که میتواند منطقه را وارد بحران عمیقتری کند.
۶. ایان برمر
وابستگی سازمانی: گروه اوراسیا — رئیس و بنیانگذار
برمر معتقد است ترامپ این بار اعتمادبهنفس بیشتری برای حمله دارد. او ریسک حمله محدود را نسبتاً پایین میبیند، زیرا اسرائیل برتری بازدارندگی منطقهای ایجاد کرده و رژیم ایران نیز در آستانه سقوط داخلی نیست. اما اگر هدف حذف کامل رهبری باشد، ایران ممکن است به پایگاههای آمریکا، زیرساخت انرژی و تنگه هرمز حمله کند—سناریویی که پیامدهای جهانی برای بازار نفت خواهد داشت. از نظر او، محتملترین گزینه، آغاز با حملات محدود است.
جمعبندی تحلیلی
در میان کارشناسان، اختلاف نظر درباره میزان ریسک تشدید وجود دارد، اما چند نقطه اجماع روشن دیده میشود:
هیچیک جنگ گسترده را مطلوب نمیدانند
همه بر خطر محاسبه غلط تأکید دارند
نبود استراتژی روشن آمریکا عامل تشدید ریسک تلقی میشود
واکنش ایران میتواند نامتقارن و منطقهای باشد
POLITICO
7 Experts on the Risk of a Wider War with Iran
As the threat of U.S. strikes intensifies, our experts weigh the risks of escalation.
👍1
در صورت شکست مذاکرات میان تهران و واشنگتن، احتمال درگیری نظامی افزایش مییابد؛ اما مسئله اصلی این است که ایران چگونه به حمله احتمالی آمریکا پاسخ خواهد داد. از نظر نظامی، ایران توان مقابله مستقیم با ارتش آمریکا را ندارد و گزینههایش محدود به حملات موشکی به پایگاههای آمریکا و متحدانش، اختلال در تنگه هرمز، عملیات سایبری یا اقدامات نامتقارن خواهد بود. با این حال، مزیت اصلی تهران نه در قدرت نظامی، بلکه در توانایی تحمل هزینههای انسانی و سیاسی یک جنگ فرسایشی نهفته است؛ تجربه جنگ هشتساله با عراق و سرکوبهای داخلی نشان میدهد که حاکمیت ایران ظرفیت بالایی برای تحمل فشار دارد.
راهبرد احتمالی ایران بر «بقا و فرسایش» استوار است: تحمل ضربه اول، وارد کردن تلفات نمادین به نیروها و منافع آمریکا در منطقه، و طولانیکردن درگیری با هدف افزایش هزینه سیاسی برای ترامپ در داخل آمریکا. مشابه الگوی حماس و حزبالله در برابر اسرائیل، هدف تهران شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه جلوگیری از تحقق اهداف آن و تبدیل جنگ به یک بحران سیاسی داخلی برای کاخ سفید است. از آنجا که حمایت افکار عمومی آمریکا از یک جنگ جدید محدود است، طولانی شدن درگیری میتواند موقعیت سیاسی ترامپ را تضعیف کند.
با این حال، این راهبرد تضمینشده نیست. جنگ میتواند مسیرهای پیشبینینشدهای طی کند و سناریوهایی مانند تشدید نارضایتی داخلی در ایران، حذف رهبری سیاسی یا شکاف در ساختار قدرت میتواند معادلات را تغییر دهد. اما با توجه به انسجام نسبی حاکمیت و ضعف اپوزیسیون داخلی، به نظر میرسد ایران در صورت حمله آمریکا بهسرعت فرو نخواهد پاشید. بنابراین هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینه سیاسی و راهبردی آن برای واشنگتن افزایش خواهد یافت.
https://en.majalla.com/node/329830/politics/iran%E2%80%99s-strategy-war-us
راهبرد احتمالی ایران بر «بقا و فرسایش» استوار است: تحمل ضربه اول، وارد کردن تلفات نمادین به نیروها و منافع آمریکا در منطقه، و طولانیکردن درگیری با هدف افزایش هزینه سیاسی برای ترامپ در داخل آمریکا. مشابه الگوی حماس و حزبالله در برابر اسرائیل، هدف تهران شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه جلوگیری از تحقق اهداف آن و تبدیل جنگ به یک بحران سیاسی داخلی برای کاخ سفید است. از آنجا که حمایت افکار عمومی آمریکا از یک جنگ جدید محدود است، طولانی شدن درگیری میتواند موقعیت سیاسی ترامپ را تضعیف کند.
با این حال، این راهبرد تضمینشده نیست. جنگ میتواند مسیرهای پیشبینینشدهای طی کند و سناریوهایی مانند تشدید نارضایتی داخلی در ایران، حذف رهبری سیاسی یا شکاف در ساختار قدرت میتواند معادلات را تغییر دهد. اما با توجه به انسجام نسبی حاکمیت و ضعف اپوزیسیون داخلی، به نظر میرسد ایران در صورت حمله آمریکا بهسرعت فرو نخواهد پاشید. بنابراین هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینه سیاسی و راهبردی آن برای واشنگتن افزایش خواهد یافت.
https://en.majalla.com/node/329830/politics/iran%E2%80%99s-strategy-war-us
Majalla
Iran’s strategy for war with the US
Tehran isn't likely to easily fold if/when Trump attacks. This means that the longer a military confrontation drags out, the more untenable Washington's position becomes.
👍1
این گزارش استدلال میکند که چین در آستانه یک درگیری احتمالی میان آمریکا و ایران، در حال تقویت «تابآوری راهبردی» تهران است؛ نه از طریق ورود مستقیم به جنگ، بلکه با ابزارهای اطلاعاتی، فناورانه و نظامی. انگیزه اصلی پکن، حفاظت از منافع کلان خود است: توافق راهبردی ۲۵ ساله با ایران، امنیت انرژی، و پروژههای کلیدی ابتکار کمربند و جاده. بیثباتی ایران میتواند سرمایهگذاریهای چندصد میلیارد دلاری چین و مسیرهای حیاتی ترانزیتی را تهدید کند، بنابراین تقویت توان دفاعی ایران برای پکن نوعی بیمه ژئوپلیتیکی محسوب میشود. چین تلاش میکند هزینه هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل را افزایش دهد، بدون آنکه مستقیماً وارد تقابل نظامی با واشنگتن شود.
در سطح عملیاتی، این حمایت ابعاد ملموسی پیدا کرده است. در بحران جاری، کشتی «تحقیقاتی» چینی دا یانگ یی هائو از ژانویه ۲۰۲۶ در دریای عرب حضور دارد و ناوگروه هواپیمابر USS Abraham Lincoln را زیر نظر گرفته است. همچنین کشتی ردیاب فضایی «لیائووانگ-۱» به همراه ناوشکنهای کلاس Type 055 و Type 052D وارد دریای عمان شده و بههمراه ناوهای روسی و چینی در رزمایشهای مشترک با ایران مشارکت خواهد کرد. این شناورهای اطلاعاتی تحرکات دریایی غرب، فعالیت سامانههای دفاع موشکی آمریکا و جابهجایی نیروها را رصد میکنند. تصاویر ماهوارهای تجاری چین استقرار سامانههای THAAD آمریکا در اردن را افشا کرده و گزارشها حاکی از آن است که سپاه پاسداران برای دسترسی به ماهوارههای سنجشی چینی با هدف هشدار زودهنگام و بهبود دقت موشکهای بالستیک مذاکره کرده است. علاوه بر این، دو کشور در آستانه توافق بر سر موشکهای ضدکشتی مافوقصوت CM-302 قرار دارند.
در سطح کلان، این تحرکات بخشی از رقابت قدرتهای بزرگ است. چین و روسیه تغییر رژیم در ایران را تهدیدی مستقیم برای موازنه منطقهای و منافع خود میدانند. از دید پکن، حذف ایران بهعنوان بازیگر مستقل میتواند نفوذ آمریکا را تا آسیای مرکزی و مرزهای روسیه گسترش دهد. با این حال، چین همچنان از ورود مستقیم به جنگ پرهیز میکند و رویکرد «درگیری کمتنش» را دنبال میکند: ارائه پشتیبانی راهبردی، اقتصادی و اطلاعاتی برای حذف عنصر غافلگیری از محاسبات آمریکا و اسرائیل، در حالی که تلاش میکند جنگی فراگیر رخ ندهد؛ زیرا بیثباتی گسترده خاورمیانه برای اقتصاد و امنیت انرژی چین زیانبار خواهد بود.
https://nationalinterest.org/feature/iran-china-cooperation-us-attack
در سطح عملیاتی، این حمایت ابعاد ملموسی پیدا کرده است. در بحران جاری، کشتی «تحقیقاتی» چینی دا یانگ یی هائو از ژانویه ۲۰۲۶ در دریای عرب حضور دارد و ناوگروه هواپیمابر USS Abraham Lincoln را زیر نظر گرفته است. همچنین کشتی ردیاب فضایی «لیائووانگ-۱» به همراه ناوشکنهای کلاس Type 055 و Type 052D وارد دریای عمان شده و بههمراه ناوهای روسی و چینی در رزمایشهای مشترک با ایران مشارکت خواهد کرد. این شناورهای اطلاعاتی تحرکات دریایی غرب، فعالیت سامانههای دفاع موشکی آمریکا و جابهجایی نیروها را رصد میکنند. تصاویر ماهوارهای تجاری چین استقرار سامانههای THAAD آمریکا در اردن را افشا کرده و گزارشها حاکی از آن است که سپاه پاسداران برای دسترسی به ماهوارههای سنجشی چینی با هدف هشدار زودهنگام و بهبود دقت موشکهای بالستیک مذاکره کرده است. علاوه بر این، دو کشور در آستانه توافق بر سر موشکهای ضدکشتی مافوقصوت CM-302 قرار دارند.
در سطح کلان، این تحرکات بخشی از رقابت قدرتهای بزرگ است. چین و روسیه تغییر رژیم در ایران را تهدیدی مستقیم برای موازنه منطقهای و منافع خود میدانند. از دید پکن، حذف ایران بهعنوان بازیگر مستقل میتواند نفوذ آمریکا را تا آسیای مرکزی و مرزهای روسیه گسترش دهد. با این حال، چین همچنان از ورود مستقیم به جنگ پرهیز میکند و رویکرد «درگیری کمتنش» را دنبال میکند: ارائه پشتیبانی راهبردی، اقتصادی و اطلاعاتی برای حذف عنصر غافلگیری از محاسبات آمریکا و اسرائیل، در حالی که تلاش میکند جنگی فراگیر رخ ندهد؛ زیرا بیثباتی گسترده خاورمیانه برای اقتصاد و امنیت انرژی چین زیانبار خواهد بود.
https://nationalinterest.org/feature/iran-china-cooperation-us-attack
The National Interest
How China Is Hardening the Iran Target Before the American Attack
China needs to protect its strategic cooperation agreement with Iran, so the superpower is selling military hardware and providing military intelligence. How else will it help?
👎3👍1
ویتکاف: دولت ترامپ میخواهد هر توافق هستهای آینده با ایران بدون محدودیت زمانی و دائمی باشد
نوشته: باراک راوید – N12
تاریخ انتشار: ۲۵ فوریه ۲۰۲۶
فرستاده کاخ سفید، استیو ویتکاف، در دیدار با حامیان آیپک در واشنگتن اعلام کرد که دولت ترامپ خواهان آن است که هر توافق هستهای آینده با ایران فاقد تاریخ انقضا بوده و بدون محدودیت زمانی معتبر باشد. این موضوع به گفته یک مقام آمریکایی و دو منبع مطلع مطرح شده است.
چرا این موضوع مهم است؟
رئیسجمهور ترامپ، نخستوزیر اسرائیل نتانیاهو و دیگر منتقدان توافق هستهای ۲۰۱۵ (دوران اوباما) «بندهای غروب» (Sunset Clauses) را یکی از نقصهای اصلی آن میدانستند. طبق توافق ۲۰۱۵، بسیاری از محدودیتهای برنامه هستهای ایران قرار بود طی ۸ تا ۲۵ سال بهتدریج منقضی شود. توافقی بدون بندهای غروب، بهمراتب برای ترامپ مطلوبتر بوده و دفاع از آن در داخل آمریکا را برایش آسانتر میکند.
وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، در گفتوگویی با CBS در پایان هفته گذشته اشاره کرد که هر توافق جدیدی بهتر از توافق قبلی خواهد بود و تضمین میکند برنامه هستهای ایران «برای همیشه صلحآمیز باقی بماند».
پشتپرده مذاکرات
به گفته منابع، ویتکاف گفته است:
«فرض اولیه ما در آغاز مذاکرات با ایرانیها این است که هیچ بند غروبی وجود ندارد. چه به توافق برسیم چه نرسیم، فرض ما این است: شما باید تا ابد رفتار خوبی داشته باشید.»
او تأکید کرد دو موضوع کلیدی دیگر نیز در مذاکرات مطرح است:
غنیسازی اورانیوم ایران
ذخیره حدود ۱۰ هزار کیلوگرمی اورانیوم با غنای پایین و بالا
ویتکاف گفت مذاکرات فعلاً فقط میان آمریکا و ایران جریان دارد، اما اگر توافق حاصل شود، دولت ترامپ خواهان گفتوگوهای بعدی درباره حمایت ایران از گروههای مسلح و برنامه موشکی با مشارکت کشورهای منطقه خواهد بود. کاخ سفید به درخواست اظهارنظر رسمی پاسخ نداده است.
اما موانع همچنان باقی است
حتی اگر ایران با حذف بندهای غروب موافقت کند، موانع جدی دیگری وجود دارد — بهویژه اصرار تهران بر ادامه غنیسازی در خاک خود. مقامات آمریکایی گفتهاند ترامپ ممکن است با «غنیسازی نمادین» در ایران موافقت کند، مشروط بر آنکه ثابت شود به ساخت سلاح هستهای منجر نخواهد شد.
همچنین گفته میشود ایران تحت فشار میانجیها — عمان، قطر، مصر و ترکیه — برای حرکت بهسوی توافق و جلوگیری از جنگ قرار دارد، هرچند تردیدهایی درباره آمادگی تهران برای پذیرش شروط سخت ترامپ وجود دارد.
در کانون خبر
قرار است ویتکاف و جرد کوشنر (مشاور و داماد ترامپ) روز پنجشنبه در ژنو با عباس عراقچی دیدار کنند تا پیشنهاد تفصیلی ایران درباره توافق هستهای را بررسی کنند. منبعی آگاه گفته رهبری سیاسی ایران این پیشنهاد را «تأیید» کرده، اما مشخص نیست پیش از نشست ژنو به آمریکا ارائه شده یا نه.
این نشست احتمالاً آخرین فرصت برای دستیابی به پیشرفت دیپلماتیک است و ارزیابی ویتکاف و کوشنر نقش مهمی در تصمیم ترامپ برای حرکت بهسوی توافق یا اقدام نظامی خواهد داشت.
ترامپ در سخنرانی وضعیت کشور گفت راهحل دیپلماتیک را ترجیح میدهد، اما همزمان استدلالهایی برای توجیه جنگ نیز مطرح کرد.
معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، به فاکسنیوز گفت:
«نمیتوانیم اجازه دهیم بدترین رژیم جهان به سلاح هستهای دست یابد. رئیسجمهور ابتدا راه دیپلماتیک را امتحان میکند، اما ابزارهای دیگری هم در اختیار دارد و آماده استفاده از آنهاست.»
دیدگاه ایران
عراقچی در گفتوگو با India Today گفت هدفش از مذاکرات ژنو جلوگیری از جنگ است:
«در دور قبلی پیشرفت داشتیم و به نوعی تفاهم رسیدیم. فکر میکنم بر اساس همان تفاهمها بتوان به توافقی دست یافت.»
https://www.mako.co.il/news-world/2026_q1/Article-5309269d4c59c91027.htm?utm_source=AndroidNews12&utm_medium=Share
نوشته: باراک راوید – N12
تاریخ انتشار: ۲۵ فوریه ۲۰۲۶
فرستاده کاخ سفید، استیو ویتکاف، در دیدار با حامیان آیپک در واشنگتن اعلام کرد که دولت ترامپ خواهان آن است که هر توافق هستهای آینده با ایران فاقد تاریخ انقضا بوده و بدون محدودیت زمانی معتبر باشد. این موضوع به گفته یک مقام آمریکایی و دو منبع مطلع مطرح شده است.
چرا این موضوع مهم است؟
رئیسجمهور ترامپ، نخستوزیر اسرائیل نتانیاهو و دیگر منتقدان توافق هستهای ۲۰۱۵ (دوران اوباما) «بندهای غروب» (Sunset Clauses) را یکی از نقصهای اصلی آن میدانستند. طبق توافق ۲۰۱۵، بسیاری از محدودیتهای برنامه هستهای ایران قرار بود طی ۸ تا ۲۵ سال بهتدریج منقضی شود. توافقی بدون بندهای غروب، بهمراتب برای ترامپ مطلوبتر بوده و دفاع از آن در داخل آمریکا را برایش آسانتر میکند.
وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، در گفتوگویی با CBS در پایان هفته گذشته اشاره کرد که هر توافق جدیدی بهتر از توافق قبلی خواهد بود و تضمین میکند برنامه هستهای ایران «برای همیشه صلحآمیز باقی بماند».
پشتپرده مذاکرات
به گفته منابع، ویتکاف گفته است:
«فرض اولیه ما در آغاز مذاکرات با ایرانیها این است که هیچ بند غروبی وجود ندارد. چه به توافق برسیم چه نرسیم، فرض ما این است: شما باید تا ابد رفتار خوبی داشته باشید.»
او تأکید کرد دو موضوع کلیدی دیگر نیز در مذاکرات مطرح است:
غنیسازی اورانیوم ایران
ذخیره حدود ۱۰ هزار کیلوگرمی اورانیوم با غنای پایین و بالا
ویتکاف گفت مذاکرات فعلاً فقط میان آمریکا و ایران جریان دارد، اما اگر توافق حاصل شود، دولت ترامپ خواهان گفتوگوهای بعدی درباره حمایت ایران از گروههای مسلح و برنامه موشکی با مشارکت کشورهای منطقه خواهد بود. کاخ سفید به درخواست اظهارنظر رسمی پاسخ نداده است.
اما موانع همچنان باقی است
حتی اگر ایران با حذف بندهای غروب موافقت کند، موانع جدی دیگری وجود دارد — بهویژه اصرار تهران بر ادامه غنیسازی در خاک خود. مقامات آمریکایی گفتهاند ترامپ ممکن است با «غنیسازی نمادین» در ایران موافقت کند، مشروط بر آنکه ثابت شود به ساخت سلاح هستهای منجر نخواهد شد.
همچنین گفته میشود ایران تحت فشار میانجیها — عمان، قطر، مصر و ترکیه — برای حرکت بهسوی توافق و جلوگیری از جنگ قرار دارد، هرچند تردیدهایی درباره آمادگی تهران برای پذیرش شروط سخت ترامپ وجود دارد.
در کانون خبر
قرار است ویتکاف و جرد کوشنر (مشاور و داماد ترامپ) روز پنجشنبه در ژنو با عباس عراقچی دیدار کنند تا پیشنهاد تفصیلی ایران درباره توافق هستهای را بررسی کنند. منبعی آگاه گفته رهبری سیاسی ایران این پیشنهاد را «تأیید» کرده، اما مشخص نیست پیش از نشست ژنو به آمریکا ارائه شده یا نه.
این نشست احتمالاً آخرین فرصت برای دستیابی به پیشرفت دیپلماتیک است و ارزیابی ویتکاف و کوشنر نقش مهمی در تصمیم ترامپ برای حرکت بهسوی توافق یا اقدام نظامی خواهد داشت.
ترامپ در سخنرانی وضعیت کشور گفت راهحل دیپلماتیک را ترجیح میدهد، اما همزمان استدلالهایی برای توجیه جنگ نیز مطرح کرد.
معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، به فاکسنیوز گفت:
«نمیتوانیم اجازه دهیم بدترین رژیم جهان به سلاح هستهای دست یابد. رئیسجمهور ابتدا راه دیپلماتیک را امتحان میکند، اما ابزارهای دیگری هم در اختیار دارد و آماده استفاده از آنهاست.»
دیدگاه ایران
عراقچی در گفتوگو با India Today گفت هدفش از مذاکرات ژنو جلوگیری از جنگ است:
«در دور قبلی پیشرفت داشتیم و به نوعی تفاهم رسیدیم. فکر میکنم بر اساس همان تفاهمها بتوان به توافقی دست یافت.»
https://www.mako.co.il/news-world/2026_q1/Article-5309269d4c59c91027.htm?utm_source=AndroidNews12&utm_medium=Share
N12
וויטקוף: דורשים שכל הסכם גרעין עם איראן יהיה בתוקף ללא הגבלת זמן
לפי בכיר בארה"ב ושני מקורות נוספים המעורים בנושא, שליח הבית הלבן אמר את הדברים אתמול במפגש עם תורמי איפא"ק בוושינגטון • שר החוץ האיראני רמז: "כל הסכם גרעין חדש יהיה טוב יותר מהקודם"
آمادگی برای «روز واقعه»؛ اردوگاه رضا پهلوی چه تصویری از فردای حمله احتمالی به ایران دارد؟
شاهزاده رضا پهلوی در یکی از پیامهای اخیر خود برای بار چندم گفته است که حمله احتمالی به ایران از این جهت ضروری است که میتواند میان مخالفان و نیروهای مسلح حکومت ایران «توازن قوا» برقرار کند. معنی این حرف چیست و اردوگاه پادشاهیخواهان چه انتظاری از فضای پس از حمله احتمالی دارند؟
سعید قاسمینژاد، از مشاوران بسیار نزدیک آقای پهلوی، در توضیح پیام او نوشته است: «پس از دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل وقتی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی تضعیف میشود، کار را مردم ایران بایستی تمام کنند... در مقابله با نظام جمهوری اسلامی که دهها هزار نفر را در دو روز به قتل رسانده است، استفاده از هر ابزاری مشروع است و مقابله با هر عضو فعال دستگاه سرکوب در هر زمان و مکان و وضعیتی، دفاع مشروع محسوب میشود.»
آقای قاسمینژاد - که تهیهکنندهٔ دفترچهٔ دوران اضطرار یا گذار هم هست - و آقای پهلوی هر دو بر ضرورت حملهٔ نظامی آمریکا، اسرائیل «یا هر کس دیگر» علیه «جمهوری اسلامی» در ایران تأکید دارند. آقای قاسمینژاد چندی پیش در مقالهای در روزنامه «جروزالم پست» استدلال کرده بود که اسرائیل باید اطمینان حاصل کند که حکومت جمهوری اسلامی در اثر چنین حملهای حذف میشود و گذار به حکومت بعدی از طریق رهبری آقای پهلوی انجام میگیرد که روابط گرمی با اسرائیل دارد.
پستهایی که آقای قاسمینژاد در روزهای اخیر در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) منتشر یا بازنشر کرده است، تا حدودی روشن میکند که او چه تصویری از نتیجهٔ حملهٔ نظامی علیه حکومت «جمهوری اسلامی» در ذهن دارد و معتقد است که اردوگاه پادشاهیخواهان باید خود را برای چه شرایطی آماده کند.
آقای قاسمینژاد رشتهپستی از اکانت جوناس بلین «بازنشر» کرده (*) و دربارهٔ آن نوشته است: «اینجا نکات خوبی مطرح شده». جوناس بلین نام کاربری تحلیلگری فارسیزبان است که عمدتا در حوزه نظامی و ژئوپولتیک در ایکس مینویسد و به ارائه تحلیلهای دادهمحور شهرت دارد. نام و هویت واقعی او طبعا شناختهشده نیست.
در پستی که آقای قاسمینژاد بازنشر کرده است، از ضرورت آمادگی مردم برای «قطع برق، انهدام تأسیسات مخابراتی، نبود سوخت یا کمبود مواد غذایی» و ناتوانی حکومت از تأمین امنیت سخن رفته و چنین آمده: «آمادگی برای تعطیلی کامل زندگی عادی، علیرغم غیرممکن بودن آن برای بسیاری از نانآوران، ممکن است جان بسیاری را نجات دهد.» و به شهروندان توصیه کرده که در جریان حمله، از نزدیک شدن به ادارات دولتی، حتی اداره آب و برق خودداری کنند، چون احتمالا این ادارات هم از اهداف احتمالی خواهند بود.
در مورد خیزش عمومی در آن شرایط نیز گفته شده که همه باید منتظر فرمان «شاه» (یعنی شاهزاده رضا پهلوی) باشند: «در صورت وجود نیروهای مسلحِ پیشقراولِ متصل به اپوزیسیون، راههایی برای تسلیح (مسلح کردن) عمومی وجود خواهد داشت» و در پایان هم نوشته شده است: «ترحم بر پلنگِ تیزدندان، ستمکاری بود بر همگان».
خود آقای قاسمینژاد، کمی بعد، نوشته است که «اعضای فعال دستگاه سرکوب وقتی منفرد و غیرمسلحاند، در مقابل هستههای گارد جاویدان در موضع ضعف قرار دارند». او پیشتر هم نوشته بود که «در روز واقعهای که در پیش است» از مأموران نظامی و انتظامی که از حکومت جدا میشوند انتظار میرود که «سلاحهایشان را علیه عاملین و آمرین سرکوب به کار بگیرند.»
بدون درنظر گرفتن نیروی انتظامی و ارتش، و با صرفنظر کردن از سربازان وظیفه در سپاه، حکومت ایران دستکم روی حمایت درجهداران و افسران رسمی سپاه و اعضای فعال و ویژه بسیج حساب میکند که شمار آنها در مجموع بیش از یک میلیون نفر تخمین زده میشود. آنها مسلح، آموزشدیده و سازماندهی شدهاند؛ سلسله مراتب فرماندهی روشن دارند و بسیاری از آنها در سوریه و عراق جنگیدهاند. پادشاهیخواهان میتوانند امیدوار باشند که بخشی از این نیرو ریزش کند، اما قاعدتا همزمان باید خود را برای شرایطی هم آماده کنند که ریزش معناداری اتفاق نیفتد.
از مجموعه این دادهها چنین برمی آید که اردوگاه آقای پهلوی، خود را برای درگیری یا جنگ با نیروهای مسلح وفادار به جمهوری اسلامی آماده میکند؛ جنگی که عواقب حمله احتمالی آمریکا یا اسرائیل میتواند زمینه وقوع آن را فراهم کند.
حتی از یک نیروی مسلحِ پیشرو سخن میرود که به اپوزیسیون متصل باشد و مخالفان حکومت را مسلح کند؛ که چنین نیرویی قاعدتا میباید روی زمین باشد، وگرنه پیشقراول نامیده نمیشد. اما از اینکه هویت این نیرو چیست و از کجا قرار است بیاید، از نوشتههای آنها چیز بیشتری نمیتوان دریافت
https://www.bbc.com/persian/articles/c7vj17llng3o
شاهزاده رضا پهلوی در یکی از پیامهای اخیر خود برای بار چندم گفته است که حمله احتمالی به ایران از این جهت ضروری است که میتواند میان مخالفان و نیروهای مسلح حکومت ایران «توازن قوا» برقرار کند. معنی این حرف چیست و اردوگاه پادشاهیخواهان چه انتظاری از فضای پس از حمله احتمالی دارند؟
سعید قاسمینژاد، از مشاوران بسیار نزدیک آقای پهلوی، در توضیح پیام او نوشته است: «پس از دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل وقتی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی تضعیف میشود، کار را مردم ایران بایستی تمام کنند... در مقابله با نظام جمهوری اسلامی که دهها هزار نفر را در دو روز به قتل رسانده است، استفاده از هر ابزاری مشروع است و مقابله با هر عضو فعال دستگاه سرکوب در هر زمان و مکان و وضعیتی، دفاع مشروع محسوب میشود.»
آقای قاسمینژاد - که تهیهکنندهٔ دفترچهٔ دوران اضطرار یا گذار هم هست - و آقای پهلوی هر دو بر ضرورت حملهٔ نظامی آمریکا، اسرائیل «یا هر کس دیگر» علیه «جمهوری اسلامی» در ایران تأکید دارند. آقای قاسمینژاد چندی پیش در مقالهای در روزنامه «جروزالم پست» استدلال کرده بود که اسرائیل باید اطمینان حاصل کند که حکومت جمهوری اسلامی در اثر چنین حملهای حذف میشود و گذار به حکومت بعدی از طریق رهبری آقای پهلوی انجام میگیرد که روابط گرمی با اسرائیل دارد.
پستهایی که آقای قاسمینژاد در روزهای اخیر در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) منتشر یا بازنشر کرده است، تا حدودی روشن میکند که او چه تصویری از نتیجهٔ حملهٔ نظامی علیه حکومت «جمهوری اسلامی» در ذهن دارد و معتقد است که اردوگاه پادشاهیخواهان باید خود را برای چه شرایطی آماده کند.
آقای قاسمینژاد رشتهپستی از اکانت جوناس بلین «بازنشر» کرده (*) و دربارهٔ آن نوشته است: «اینجا نکات خوبی مطرح شده». جوناس بلین نام کاربری تحلیلگری فارسیزبان است که عمدتا در حوزه نظامی و ژئوپولتیک در ایکس مینویسد و به ارائه تحلیلهای دادهمحور شهرت دارد. نام و هویت واقعی او طبعا شناختهشده نیست.
در پستی که آقای قاسمینژاد بازنشر کرده است، از ضرورت آمادگی مردم برای «قطع برق، انهدام تأسیسات مخابراتی، نبود سوخت یا کمبود مواد غذایی» و ناتوانی حکومت از تأمین امنیت سخن رفته و چنین آمده: «آمادگی برای تعطیلی کامل زندگی عادی، علیرغم غیرممکن بودن آن برای بسیاری از نانآوران، ممکن است جان بسیاری را نجات دهد.» و به شهروندان توصیه کرده که در جریان حمله، از نزدیک شدن به ادارات دولتی، حتی اداره آب و برق خودداری کنند، چون احتمالا این ادارات هم از اهداف احتمالی خواهند بود.
در مورد خیزش عمومی در آن شرایط نیز گفته شده که همه باید منتظر فرمان «شاه» (یعنی شاهزاده رضا پهلوی) باشند: «در صورت وجود نیروهای مسلحِ پیشقراولِ متصل به اپوزیسیون، راههایی برای تسلیح (مسلح کردن) عمومی وجود خواهد داشت» و در پایان هم نوشته شده است: «ترحم بر پلنگِ تیزدندان، ستمکاری بود بر همگان».
خود آقای قاسمینژاد، کمی بعد، نوشته است که «اعضای فعال دستگاه سرکوب وقتی منفرد و غیرمسلحاند، در مقابل هستههای گارد جاویدان در موضع ضعف قرار دارند». او پیشتر هم نوشته بود که «در روز واقعهای که در پیش است» از مأموران نظامی و انتظامی که از حکومت جدا میشوند انتظار میرود که «سلاحهایشان را علیه عاملین و آمرین سرکوب به کار بگیرند.»
بدون درنظر گرفتن نیروی انتظامی و ارتش، و با صرفنظر کردن از سربازان وظیفه در سپاه، حکومت ایران دستکم روی حمایت درجهداران و افسران رسمی سپاه و اعضای فعال و ویژه بسیج حساب میکند که شمار آنها در مجموع بیش از یک میلیون نفر تخمین زده میشود. آنها مسلح، آموزشدیده و سازماندهی شدهاند؛ سلسله مراتب فرماندهی روشن دارند و بسیاری از آنها در سوریه و عراق جنگیدهاند. پادشاهیخواهان میتوانند امیدوار باشند که بخشی از این نیرو ریزش کند، اما قاعدتا همزمان باید خود را برای شرایطی هم آماده کنند که ریزش معناداری اتفاق نیفتد.
از مجموعه این دادهها چنین برمی آید که اردوگاه آقای پهلوی، خود را برای درگیری یا جنگ با نیروهای مسلح وفادار به جمهوری اسلامی آماده میکند؛ جنگی که عواقب حمله احتمالی آمریکا یا اسرائیل میتواند زمینه وقوع آن را فراهم کند.
حتی از یک نیروی مسلحِ پیشرو سخن میرود که به اپوزیسیون متصل باشد و مخالفان حکومت را مسلح کند؛ که چنین نیرویی قاعدتا میباید روی زمین باشد، وگرنه پیشقراول نامیده نمیشد. اما از اینکه هویت این نیرو چیست و از کجا قرار است بیاید، از نوشتههای آنها چیز بیشتری نمیتوان دریافت
https://www.bbc.com/persian/articles/c7vj17llng3o
BBC News فارسی
آمادگی برای «روز واقعه»؛ اردوگاه رضا پهلوی چه تصویری از فردای حمله احتمالی به ایران دارد؟
شاهزاده رضا پهلوی در یکی از پیامهای اخیر خود برای بار چندم گفته است که که حمله احتمالی به ایران از این جهت ضروری است که میتواند میان مخالفان و نیروهای مسلح حکومت ایران «توازن قوا» برقرار کند. معنی این حرف چیست و اردوگاه پادشاهیخواهان چه انتظاری از فضای…
👎4
برای رژیم ایران، تحمل ضربه بهتر از تسلیم شدن است
تانیا گودسوزیان و ابراهیم المراشی
۲۶ فوریه ۲۰۲۶
بهطور طبیعی تصور میشود که فشار بیامان، رهبران اقتدارگرا را وادار به عقبنشینی میکند؛ اما اغلب عکس این موضوع صادق است. زمانی که بقا در خطر باشد، عقبنشینی میتواند خطرناکتر از ایستادگی باشد. این منطق بهظاهر متناقض بارها در خلیج فارس دیده شده است. صدام حسین در سال ۱۹۹۱ حاضر نشد برای اجتناب از تحقیر، ریزش نیروها و خطر کودتا از کویت خارج شود. امروز آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، با تلهای مشابه روبهروست؛ زیرا تسلیم در برابر فشار آمریکا میتواند موقعیت او را در داخل تضعیف کند. تاریخ نشان میدهد فشار شدید میتواند سرسختی را تقویت کند و تحمل ضربه، از نظر سیاسی امنتر از تسلیم است.
در سخنرانی وضعیت کشور در ۲۴ فوریه، دونالد ترامپ ادعا کرد عملیات «چکش نیمهشب» در ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را «نابود» کرده است. اما چند روز پیش از آن، استیو ویتکاف، نماینده ویژه او در خاورمیانه، در مصاحبه با فاکسنیوز ناخواسته فاش کرد که برنامه بهطور کامل از بین نرفته و با گلایه پرسید چرا رهبران ایران «با این حجم از قدرت دریایی» تسلیم نشدهاند. رؤسایجمهور جمهوریخواه پیشین نیز همین پرسش را درباره صدام مطرح میکردند—و شاید پاسخ در تجربه عراق باشد.
در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، نیروهای عظیم آمریکایی در خلیج فارس مستقر شدند تا صدام را وادار به کنار گذاشتن سلاحهای کشتارجمعی و خروج از کویت کنند. با این حال، او پس از پایان ضربالاجل سازمان ملل در ۱۵ ژانویه ۱۹۹۱ عقبنشینی نکرد، زیرا عقبنشینی میتوانست نشانه ضعف داخلی و زمینهساز کودتا باشد.
ایران امروز با معضل مشابهی روبهروست. اگر خامنهای تسلیم دیده شود، اقتدارش نهتنها نزد معترضان خیابانی بلکه در میان سپاه پاسداران نیز تضعیف میشود. همانگونه که نیویورکتایمز نوشت، برای حاکمان ایران رد مطالبات آمریکا «ریسکی قابلپذیرش» است، زیرا امتیازدهی تهدید بزرگتری برای بقای رژیم محسوب میشود.
اسناد بهدستآمده از عراق نشان میدهد صدام پیش از جنگ خلیج فارس میدانست ارتش عراق توان مقابله با برتری نظامی آمریکا را ندارد—درسی که نخبگان ایرانی نیز پس از حملات ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ دریافتهاند. بااینحال، صدام جنگ را ترجیح داد تا شاید تلفات آمریکایی ایجاد کرده و هزینه سیاسی جنگ را برای واشنگتن بالا ببرد؛ همان منطقی که در ویتنام دیده شد.
بههمین شکل، ایران ممکن است تحمل دور دیگری از حملات را به تسلیم در برابر مطالبات ترامپ ترجیح دهد. طولانی شدن درگیری میتواند قیمت نفت را بالا ببرد و محاسبات سیاسی آمریکا را پیچیده کند.
حتی دیپلماسی لحظه آخری نیز تحت همین منطق بقا محدود میشود. در ژانویه ۱۹۹۱، مذاکرات ژنو نتوانست جنگ را متوقف کند، زیرا آمریکا حاضر به ارائه امتیازاتی—مانند کاهش تحریمها—که به صدام امکان حفظ آبرو بدهد، نشد.
امروز نیز مذاکرات آمریکا و ایران در همان شهر، بدون کاهش واقعی تحریمها، با محدودیت مشابهی روبهروست. همانگونه که در ۱۹۹۱ هیچیک نمیتوانست عقبنشینی کند، در ۲۰۲۶ نیز بعید است تهران یا واشنگتن آغازگر امتیازدهی باشند—و همین امر نشان میدهد تحمل فشار از نظر سیاسی امنتر از عقبنشینی است.
تاریخ باید برای واشنگتن درس باشد. صدام پس از جنگ ۱۹۹۱ با وجود شکست نظامی، «پیروزی شرافتمندانه» اعلام کرد، چون در قدرت باقی ماند؛ در حالی که جرج بوش پدر در داخل با رکود اقتصادی مواجه شد و انتخابات را باخت. حتی با نابودی ارتش عراق، بقای رژیم بهعنوان موفقیت بازنمایی شد.
خامنهای نیز با پویایی مشابهی روبهروست. میزان خسارت نظامی یا هستهای از نظر سیاسی کمتر از اصل بقا اهمیت دارد. تحریمها اقتصاد را فرسوده میکند، اما نخبگان میتوانند آن را مدیریت کنند، در حالی که هزینه اصلی بر دوش مردم است. صدام نیز پس از شش هفته بمباران، تهاجم زمینی و قیام سراسری ۱۹۹۱ در قدرت ماند.
نتیجه اینکه برتری نظامی لزوماً به تغییر رژیم منجر نمیشود. مداخلات در خلیج فارس—چه در ۱۹۹۱ و چه امروز—خطر جنگ طولانی، بیثباتی منطقهای و شوک اقتصادی را در پی دارد. آمریکا ممکن است قدرت آتش بینظیری داشته باشد، اما تاریخ نشان میدهد زور نظامی بهندرت نتایج سیاسی سریع و قاطع در خلیج فارس ایجاد میکند.
درباره نویسندگان:
تانیا گودسوزیان روزنامهنگار کانادایی با بیش از دو دهه پوشش افغانستان و خاورمیانه است.
ابراهیم المراشی استاد تاریخ خاورمیانه در دانشگاه ایالتی کالیفرنیاست و آثار متعددی درباره تاریخ و نیروهای مسلح عراق منتشر کرده است.
https://warontherocks.com/2026/02/for-irans-regime-better-to-take-a-beating-than-capitulate/
تانیا گودسوزیان و ابراهیم المراشی
۲۶ فوریه ۲۰۲۶
بهطور طبیعی تصور میشود که فشار بیامان، رهبران اقتدارگرا را وادار به عقبنشینی میکند؛ اما اغلب عکس این موضوع صادق است. زمانی که بقا در خطر باشد، عقبنشینی میتواند خطرناکتر از ایستادگی باشد. این منطق بهظاهر متناقض بارها در خلیج فارس دیده شده است. صدام حسین در سال ۱۹۹۱ حاضر نشد برای اجتناب از تحقیر، ریزش نیروها و خطر کودتا از کویت خارج شود. امروز آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، با تلهای مشابه روبهروست؛ زیرا تسلیم در برابر فشار آمریکا میتواند موقعیت او را در داخل تضعیف کند. تاریخ نشان میدهد فشار شدید میتواند سرسختی را تقویت کند و تحمل ضربه، از نظر سیاسی امنتر از تسلیم است.
در سخنرانی وضعیت کشور در ۲۴ فوریه، دونالد ترامپ ادعا کرد عملیات «چکش نیمهشب» در ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را «نابود» کرده است. اما چند روز پیش از آن، استیو ویتکاف، نماینده ویژه او در خاورمیانه، در مصاحبه با فاکسنیوز ناخواسته فاش کرد که برنامه بهطور کامل از بین نرفته و با گلایه پرسید چرا رهبران ایران «با این حجم از قدرت دریایی» تسلیم نشدهاند. رؤسایجمهور جمهوریخواه پیشین نیز همین پرسش را درباره صدام مطرح میکردند—و شاید پاسخ در تجربه عراق باشد.
در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، نیروهای عظیم آمریکایی در خلیج فارس مستقر شدند تا صدام را وادار به کنار گذاشتن سلاحهای کشتارجمعی و خروج از کویت کنند. با این حال، او پس از پایان ضربالاجل سازمان ملل در ۱۵ ژانویه ۱۹۹۱ عقبنشینی نکرد، زیرا عقبنشینی میتوانست نشانه ضعف داخلی و زمینهساز کودتا باشد.
ایران امروز با معضل مشابهی روبهروست. اگر خامنهای تسلیم دیده شود، اقتدارش نهتنها نزد معترضان خیابانی بلکه در میان سپاه پاسداران نیز تضعیف میشود. همانگونه که نیویورکتایمز نوشت، برای حاکمان ایران رد مطالبات آمریکا «ریسکی قابلپذیرش» است، زیرا امتیازدهی تهدید بزرگتری برای بقای رژیم محسوب میشود.
اسناد بهدستآمده از عراق نشان میدهد صدام پیش از جنگ خلیج فارس میدانست ارتش عراق توان مقابله با برتری نظامی آمریکا را ندارد—درسی که نخبگان ایرانی نیز پس از حملات ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ دریافتهاند. بااینحال، صدام جنگ را ترجیح داد تا شاید تلفات آمریکایی ایجاد کرده و هزینه سیاسی جنگ را برای واشنگتن بالا ببرد؛ همان منطقی که در ویتنام دیده شد.
بههمین شکل، ایران ممکن است تحمل دور دیگری از حملات را به تسلیم در برابر مطالبات ترامپ ترجیح دهد. طولانی شدن درگیری میتواند قیمت نفت را بالا ببرد و محاسبات سیاسی آمریکا را پیچیده کند.
حتی دیپلماسی لحظه آخری نیز تحت همین منطق بقا محدود میشود. در ژانویه ۱۹۹۱، مذاکرات ژنو نتوانست جنگ را متوقف کند، زیرا آمریکا حاضر به ارائه امتیازاتی—مانند کاهش تحریمها—که به صدام امکان حفظ آبرو بدهد، نشد.
امروز نیز مذاکرات آمریکا و ایران در همان شهر، بدون کاهش واقعی تحریمها، با محدودیت مشابهی روبهروست. همانگونه که در ۱۹۹۱ هیچیک نمیتوانست عقبنشینی کند، در ۲۰۲۶ نیز بعید است تهران یا واشنگتن آغازگر امتیازدهی باشند—و همین امر نشان میدهد تحمل فشار از نظر سیاسی امنتر از عقبنشینی است.
تاریخ باید برای واشنگتن درس باشد. صدام پس از جنگ ۱۹۹۱ با وجود شکست نظامی، «پیروزی شرافتمندانه» اعلام کرد، چون در قدرت باقی ماند؛ در حالی که جرج بوش پدر در داخل با رکود اقتصادی مواجه شد و انتخابات را باخت. حتی با نابودی ارتش عراق، بقای رژیم بهعنوان موفقیت بازنمایی شد.
خامنهای نیز با پویایی مشابهی روبهروست. میزان خسارت نظامی یا هستهای از نظر سیاسی کمتر از اصل بقا اهمیت دارد. تحریمها اقتصاد را فرسوده میکند، اما نخبگان میتوانند آن را مدیریت کنند، در حالی که هزینه اصلی بر دوش مردم است. صدام نیز پس از شش هفته بمباران، تهاجم زمینی و قیام سراسری ۱۹۹۱ در قدرت ماند.
نتیجه اینکه برتری نظامی لزوماً به تغییر رژیم منجر نمیشود. مداخلات در خلیج فارس—چه در ۱۹۹۱ و چه امروز—خطر جنگ طولانی، بیثباتی منطقهای و شوک اقتصادی را در پی دارد. آمریکا ممکن است قدرت آتش بینظیری داشته باشد، اما تاریخ نشان میدهد زور نظامی بهندرت نتایج سیاسی سریع و قاطع در خلیج فارس ایجاد میکند.
درباره نویسندگان:
تانیا گودسوزیان روزنامهنگار کانادایی با بیش از دو دهه پوشش افغانستان و خاورمیانه است.
ابراهیم المراشی استاد تاریخ خاورمیانه در دانشگاه ایالتی کالیفرنیاست و آثار متعددی درباره تاریخ و نیروهای مسلح عراق منتشر کرده است.
https://warontherocks.com/2026/02/for-irans-regime-better-to-take-a-beating-than-capitulate/
War on the Rocks
For Iran’s Regime, Better to Take a Beating than Capitulate
It seems natural to assume that relentless pressure will force authoritarian leaders to yield, yet the opposite is often true. When survival is at stake,
👍5
ترامپ و ایران در حال انجام یک «Game of Chicken» هستند
نویسنده: دنیس راس
۲۴ فوریه ۲۰۲۶
(بازی مرغ:دو طرف وارد تقابل میشوند و هرکدام تهدید میکند که تا آخر میایستد. برنده کسی است که طرف مقابل اول عقبنشینی کند. اما اگر هیچکدام عقب نکشند، برخورد مستقیم رخ میدهد و هر دو خسارت سنگین میبینند.)
درباره نویسنده
دنیس راس دیپلمات باسابقه آمریکایی و فرستاده ویژه پیشین ایالات متحده در خاورمیانه است.
—-
به نظر میرسد هیچیک از دو طرف خواهان جنگ نیستند، اما هر دو از هزینههای عقبنشینی هراس دارند و ظاهراً متقاعد شدهاند که طرف مقابل زودتر عقب خواهد نشست.
پیش از آنکه دونالد ترامپ دستور حمله به تأسیسات هستهای فوردو، نطنز و اصفهان—مهمترین زیرساخت هستهای ایران—را صادر کند، من پیشبینی کرده بودم که اگر حمله محدود باشد، درگیری مهار میشود؛ اما اگر گسترده و با هدف تغییر رژیم تلقی شود، تشدید شده و مهارناپذیر خواهد شد. گرچه هر سه سایت هدف قرار گرفتند، نیت ترامپ محدود به برنامه هستهای بود و ایران نیز مشابه واکنشش به ترور قاسم سلیمانی عمل کرد: پیشاپیش درباره حمله به پایگاه العدید سیگنال داد تا خسارت محدود بماند و نشان دهد به دنبال تشدید تنش نیست.
آیا درس ترامپ همین بوده است؟ اینکه میتوان از زور محدود برای هدف محدود استفاده کرد و ایران هم متناسب پاسخ میدهد؟
اینکه رئیسجمهور اکنون از حمله محدودتر برای رسیدن به توافق سخن میگوید—و تنها در صورت شکست، به گزینه بزرگتر با هدف فروپاشی رژیم فکر میکند—نشان میدهد:
اول، او معتقد است میتواند با زور محدود امتیاز بگیرد و ایران نیز خواهان محدود ماندن درگیری است.
دوم، اگر به توافق هستهای نرسد—که دغدغه اصلی اوست—بعداً سطح تنش را بالا خواهد برد.
مشکل اینجاست که ایران ظاهراً فکر میکند میتواند ترامپ را با تهدید به حمله به نیروها و منافع آمریکا در منطقه بازدارد. آنان او را خواهان جنگ محدود میبینند و در مقابل، تهدید به جنگ گستردهتر میکنند.
طنز ماجرا این است که هیچیک واقعاً جنگ بزرگ نمیخواهند. ترامپ جنگی نمیخواهد که از کنترل خارج شود و قیمت نفت را جهش دهد، بهویژه در شرایط بحران هزینههای زندگی در آمریکا. ایران نیز با وجود لفاظیها میداند بسیار آسیبپذیر است—با پدافند هوایی ضعیف و خطر تضعیف شدید سپاه و ابزارهای کنترلی داخلی. در شرایط نارضایتی گسترده مردمی، جنگ گسترده میتواند رژیم را بیشتر تضعیف کند.
بنابراین، هیچکدام جنگ وسیع نمیخواهند، اما هر دو تصور میکنند طرف مقابل عقب مینشیند و خودشان نمیتوانند بدون هزینه سنگین عقبنشینی کنند—و عملاً وارد «بازی مرغ» شدهاند.
برای ترامپ، موضوع به تعریف هدف بازمیگردد. بهگمان من هدف او محدود است: ایران نتواند برنامه هستهای را بازسازی کند و بهطور غیرقابلانکار از سلاح هستهای صرفنظر کند.
اما برای آیتالله خامنهای، آیا چنین نتیجهای نشانه ضعف رژیم و تهدید بقای آن تلقی میشود؟ یا افرادی در اطراف او میتوانند راه خروجی بیابند—همانگونه که در سال ۱۹۸۸ میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی آیتالله خمینی را قانع کردند که ادامه جنگ با آمریکا و عراق بقای رژیم را تهدید میکند و باید جنگ پایان یابد؟
پرسش اصلی امروز این است که آیا مانند ۱۹۸۸، «بقای رژیم» بار دیگر بر «ایستادگی انقلابی» غلبه خواهد کرد یا نه.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/trump-and-iran-are-playing-game-chicken
نویسنده: دنیس راس
۲۴ فوریه ۲۰۲۶
(بازی مرغ:دو طرف وارد تقابل میشوند و هرکدام تهدید میکند که تا آخر میایستد. برنده کسی است که طرف مقابل اول عقبنشینی کند. اما اگر هیچکدام عقب نکشند، برخورد مستقیم رخ میدهد و هر دو خسارت سنگین میبینند.)
درباره نویسنده
دنیس راس دیپلمات باسابقه آمریکایی و فرستاده ویژه پیشین ایالات متحده در خاورمیانه است.
—-
به نظر میرسد هیچیک از دو طرف خواهان جنگ نیستند، اما هر دو از هزینههای عقبنشینی هراس دارند و ظاهراً متقاعد شدهاند که طرف مقابل زودتر عقب خواهد نشست.
پیش از آنکه دونالد ترامپ دستور حمله به تأسیسات هستهای فوردو، نطنز و اصفهان—مهمترین زیرساخت هستهای ایران—را صادر کند، من پیشبینی کرده بودم که اگر حمله محدود باشد، درگیری مهار میشود؛ اما اگر گسترده و با هدف تغییر رژیم تلقی شود، تشدید شده و مهارناپذیر خواهد شد. گرچه هر سه سایت هدف قرار گرفتند، نیت ترامپ محدود به برنامه هستهای بود و ایران نیز مشابه واکنشش به ترور قاسم سلیمانی عمل کرد: پیشاپیش درباره حمله به پایگاه العدید سیگنال داد تا خسارت محدود بماند و نشان دهد به دنبال تشدید تنش نیست.
آیا درس ترامپ همین بوده است؟ اینکه میتوان از زور محدود برای هدف محدود استفاده کرد و ایران هم متناسب پاسخ میدهد؟
اینکه رئیسجمهور اکنون از حمله محدودتر برای رسیدن به توافق سخن میگوید—و تنها در صورت شکست، به گزینه بزرگتر با هدف فروپاشی رژیم فکر میکند—نشان میدهد:
اول، او معتقد است میتواند با زور محدود امتیاز بگیرد و ایران نیز خواهان محدود ماندن درگیری است.
دوم، اگر به توافق هستهای نرسد—که دغدغه اصلی اوست—بعداً سطح تنش را بالا خواهد برد.
مشکل اینجاست که ایران ظاهراً فکر میکند میتواند ترامپ را با تهدید به حمله به نیروها و منافع آمریکا در منطقه بازدارد. آنان او را خواهان جنگ محدود میبینند و در مقابل، تهدید به جنگ گستردهتر میکنند.
طنز ماجرا این است که هیچیک واقعاً جنگ بزرگ نمیخواهند. ترامپ جنگی نمیخواهد که از کنترل خارج شود و قیمت نفت را جهش دهد، بهویژه در شرایط بحران هزینههای زندگی در آمریکا. ایران نیز با وجود لفاظیها میداند بسیار آسیبپذیر است—با پدافند هوایی ضعیف و خطر تضعیف شدید سپاه و ابزارهای کنترلی داخلی. در شرایط نارضایتی گسترده مردمی، جنگ گسترده میتواند رژیم را بیشتر تضعیف کند.
بنابراین، هیچکدام جنگ وسیع نمیخواهند، اما هر دو تصور میکنند طرف مقابل عقب مینشیند و خودشان نمیتوانند بدون هزینه سنگین عقبنشینی کنند—و عملاً وارد «بازی مرغ» شدهاند.
برای ترامپ، موضوع به تعریف هدف بازمیگردد. بهگمان من هدف او محدود است: ایران نتواند برنامه هستهای را بازسازی کند و بهطور غیرقابلانکار از سلاح هستهای صرفنظر کند.
اما برای آیتالله خامنهای، آیا چنین نتیجهای نشانه ضعف رژیم و تهدید بقای آن تلقی میشود؟ یا افرادی در اطراف او میتوانند راه خروجی بیابند—همانگونه که در سال ۱۹۸۸ میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی آیتالله خمینی را قانع کردند که ادامه جنگ با آمریکا و عراق بقای رژیم را تهدید میکند و باید جنگ پایان یابد؟
پرسش اصلی امروز این است که آیا مانند ۱۹۸۸، «بقای رژیم» بار دیگر بر «ایستادگی انقلابی» غلبه خواهد کرد یا نه.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/trump-and-iran-are-playing-game-chicken
The Washington Institute
Trump and Iran Are Playing a Game of Chicken
Neither side seems to want a war, but they fear the costs of backing down and are apparently convinced the other side will blink first.
👍1
نگاه پکن و پایتختهای عربی به بحران ایران و آمریکا
مروری بر تحلیل اندیشکدههای چینی و عربی
@irananalyses
بحران میان آمریکا و ایران در نگاه پکن و اندیشکدههای جهان عرب صرفاً یک مناقشه هستهای دوجانبه نیست؛ بلکه گرهی تعیینکننده در معماری امنیتی خاورمیانه تلقی میشود. از دید آنان، همزمانی دیپلماسی فشرده با آرایش کمسابقه نیروهای نظامی آمریکا، منطقه را وارد مرحلهای از «تعلیق راهبردی» کرده است؛ وضعیتی که نه صلح تثبیت شده و نه جنگ آغاز شده، اما هر لحظه امکان لغزش به درگیری وجود دارد. این شرایط برای بازار انرژی، کشتیرانی و سرمایهگذاری خارجی بهشدت نگرانکننده ارزیابی میشود.
از منظر اندیشکدههای چینی، بحران در چارچوب رقابت بلوکهای منطقهای تحلیل میشود. آنان خاورمیانه را متشکل از سه اردوگاه میدانند: کشورهای همسو با توافقهای ابراهیم؛ «محور مقاومت» با مرکزیت ایران؛ و بلوک میانه شامل عربستان، امارات، قطر، عمان، مصر و ترکیه که بر دیپلماسی و موازنه تکیه دارند. در این نگاه، حمله به ایران تنها یک اقدام نظامی نیست، بلکه میتواند توازن میان این سه اردوگاه را برهم بزند. برنامه هستهای ایران با مفهوم «حیثیت ملی» گره خورده و توان موشکی آن ستون اصلی بازدارندگی تلقی میشود؛ بنابراین امتیازدهی اساسی تحت فشار نظامی بعید ارزیابی میشود.
پکن همچنین نگران پیامدهای اقتصادی جنگ است. هرگونه درگیری در خلیج فارس میتواند قیمت نفت را افزایش داده و امنیت انرژی چین را تهدید کند. به همین دلیل، رویکرد پیشنهادی اندیشکدههای چینی «مهار چندجانبه» است: کاهش تنش تهران–واشنگتن، مهار اقدامات یکجانبه اسرائیل، و تقویت میانجیگری بازیگرانی مانند عمان. از این منظر، کنترل بحران زمانی معتبر است که همه بازیگران مهار شوند، نه فقط ایران.
در جهان عرب، ارزیابی تهدید دستخوش تحول شده است. ایران همچنان یک چالش امنیتی محسوب میشود، اما دیگر تنها تهدید نیست. بیثباتی ناشی از جنگهای نیابتی و اقدامات نظامی یکجانبه اسرائیل باعث شده برخی دولتهای خلیج فارس، خطر بیثباتی منطقهای را فوریتر بدانند. حمله به ایران میتواند زیرساختهای انرژی و مسیرهای صادراتی آنان را در معرض تلافی قرار دهد؛ سناریویی پرهزینه برای اقتصادهای وابسته به نفت و گاز.
روند تنشزدایی ایران و عربستان نیز بر این محاسبات اثر گذاشته است. بسیاری از تحلیلگران عرب اکنون ثبات نسبی ایران را به فروپاشی آن ترجیح میدهند؛ زیرا بیثباتی داخلی ایران میتواند رقابت قدرتها و گسترش بازیگران غیردولتی را تشدید کند. از این رو، حتی یک توافق محدود هستهای نیز بهعنوان ابزار «خرید زمان» و جلوگیری از جنگ حمایت میشود.
اندیشکدههای عرب سه سناریو را محتمل میدانند: توافق محدود و کاهش تنش؛ درگیری محدود و بازگشت به مذاکره؛ یا جنگ منطقهای فراگیر. سناریوی سوم، اگرچه کممطلوب است، اما در صورت خطای محاسباتی میتواند به اختلال در تنگه هرمز، جهش قیمت انرژی و توقف پروژههای توسعهای منطقه منجر شود.
در جمعبندی، اشتراک دیدگاه چینی و عربی در اولویت «مدیریت بحران» بر «حل نهایی» است. آنان محتملترین مسیر را «تشدید مدیریتشده» میدانند: فشار نظامی برای اهرمسازی، همراه با حفظ مسیر دیپلماسی. در این چارچوب، نه جنگ گسترده راهحل تلقی میشود و نه فروپاشی مذاکرات؛ بلکه هدف، مهار بحران پیش از عبور از نقطه بیبازگشت است.
مروری بر تحلیل اندیشکدههای چینی و عربی
@irananalyses
بحران میان آمریکا و ایران در نگاه پکن و اندیشکدههای جهان عرب صرفاً یک مناقشه هستهای دوجانبه نیست؛ بلکه گرهی تعیینکننده در معماری امنیتی خاورمیانه تلقی میشود. از دید آنان، همزمانی دیپلماسی فشرده با آرایش کمسابقه نیروهای نظامی آمریکا، منطقه را وارد مرحلهای از «تعلیق راهبردی» کرده است؛ وضعیتی که نه صلح تثبیت شده و نه جنگ آغاز شده، اما هر لحظه امکان لغزش به درگیری وجود دارد. این شرایط برای بازار انرژی، کشتیرانی و سرمایهگذاری خارجی بهشدت نگرانکننده ارزیابی میشود.
از منظر اندیشکدههای چینی، بحران در چارچوب رقابت بلوکهای منطقهای تحلیل میشود. آنان خاورمیانه را متشکل از سه اردوگاه میدانند: کشورهای همسو با توافقهای ابراهیم؛ «محور مقاومت» با مرکزیت ایران؛ و بلوک میانه شامل عربستان، امارات، قطر، عمان، مصر و ترکیه که بر دیپلماسی و موازنه تکیه دارند. در این نگاه، حمله به ایران تنها یک اقدام نظامی نیست، بلکه میتواند توازن میان این سه اردوگاه را برهم بزند. برنامه هستهای ایران با مفهوم «حیثیت ملی» گره خورده و توان موشکی آن ستون اصلی بازدارندگی تلقی میشود؛ بنابراین امتیازدهی اساسی تحت فشار نظامی بعید ارزیابی میشود.
پکن همچنین نگران پیامدهای اقتصادی جنگ است. هرگونه درگیری در خلیج فارس میتواند قیمت نفت را افزایش داده و امنیت انرژی چین را تهدید کند. به همین دلیل، رویکرد پیشنهادی اندیشکدههای چینی «مهار چندجانبه» است: کاهش تنش تهران–واشنگتن، مهار اقدامات یکجانبه اسرائیل، و تقویت میانجیگری بازیگرانی مانند عمان. از این منظر، کنترل بحران زمانی معتبر است که همه بازیگران مهار شوند، نه فقط ایران.
در جهان عرب، ارزیابی تهدید دستخوش تحول شده است. ایران همچنان یک چالش امنیتی محسوب میشود، اما دیگر تنها تهدید نیست. بیثباتی ناشی از جنگهای نیابتی و اقدامات نظامی یکجانبه اسرائیل باعث شده برخی دولتهای خلیج فارس، خطر بیثباتی منطقهای را فوریتر بدانند. حمله به ایران میتواند زیرساختهای انرژی و مسیرهای صادراتی آنان را در معرض تلافی قرار دهد؛ سناریویی پرهزینه برای اقتصادهای وابسته به نفت و گاز.
روند تنشزدایی ایران و عربستان نیز بر این محاسبات اثر گذاشته است. بسیاری از تحلیلگران عرب اکنون ثبات نسبی ایران را به فروپاشی آن ترجیح میدهند؛ زیرا بیثباتی داخلی ایران میتواند رقابت قدرتها و گسترش بازیگران غیردولتی را تشدید کند. از این رو، حتی یک توافق محدود هستهای نیز بهعنوان ابزار «خرید زمان» و جلوگیری از جنگ حمایت میشود.
اندیشکدههای عرب سه سناریو را محتمل میدانند: توافق محدود و کاهش تنش؛ درگیری محدود و بازگشت به مذاکره؛ یا جنگ منطقهای فراگیر. سناریوی سوم، اگرچه کممطلوب است، اما در صورت خطای محاسباتی میتواند به اختلال در تنگه هرمز، جهش قیمت انرژی و توقف پروژههای توسعهای منطقه منجر شود.
در جمعبندی، اشتراک دیدگاه چینی و عربی در اولویت «مدیریت بحران» بر «حل نهایی» است. آنان محتملترین مسیر را «تشدید مدیریتشده» میدانند: فشار نظامی برای اهرمسازی، همراه با حفظ مسیر دیپلماسی. در این چارچوب، نه جنگ گسترده راهحل تلقی میشود و نه فروپاشی مذاکرات؛ بلکه هدف، مهار بحران پیش از عبور از نقطه بیبازگشت است.
👍1
کشتار جمعی مردم، ردیابی پروتکل سرکوب و فراگیری دادخواهی
پرستو فروهر
استناد به این اعتراف رسمی میتوان دریافت که در آن شبهای فاجعهبار دیماه ۱۴۰۴، که اجرای پروتکل کشتار به گماشتگان گوناگون دستگاه سرکوب دستور داده شد، مردمی که در خیابان بودند، نه معترضانی که برای بازپسگیری حق تعیین سرنوشت قیام کردهاند، که یکسره در زمرهی «دشمن» محسوب شدهاند، از زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودک.
ردیابی واژه «دشمن» در روایتهای حکومتی و در طی دههها ما را به کاربرد دیگری از آن نیز میرساند؛ به رفتار پیشینهدار حکومت در لاپوشانی و دروغ و فرافکنی مسئولیت. مانند آنجا که در ریشهیابی قتلهای سیاسی پاییز ۷۷ گفته شد که این قتلها کار «دشمنان نظام» و کسانی بوده است که از سرویسهای اطلاعاتی موساد و سیآیاِی دستور گرفتهاند. برای اثبات این دروغ هم متهمان پرونده (کارمندان وزارت اطلاعات) و حتی بستگانشان را چنان شکنجه کردند تا اعتراف کردند که مزدور موساد بودهاند. اینگونه فرافکنی و ساختن روایتهای دروغ برای گریز از مسئولیت جنایتهای حکومتی نمونههای فراوان داشته است. واژهای که متهمان پرونده قتلهای سیاسی پاییز ۷۷ برای نامیدن این روایتهای دروغ به کار بردهاند «سناریو» ست. همین واژه نیز افشاگر سازوکار ذهنی و عملی دستگاه امنیتی برای فریب افکار عمومی و خدش واقعیت است: «ایشان [وزیر وقت اطلاعات] همه تلاششان این بود که کاری کنند تا با سناریو این کار ختم شود و دستگیری انجام نشود.»
اما برای جا زدن «سناریو» به جای واقعیت، دستگاههای امنیتی کافی نیستند. همواره طیفی از چهرهها به همصدایی با کلیت یا بخشهایی از آن «سناریو»ها برخاستهاند و دروغها را در زرورقی از لفاظیهای خوشخط وخال به خورد مردم دادهاند. و البته بخشی از مردم هم ترجیح دادهاند با استناد به این چهرهها و حرافیهایشان، یا از سر ترس و عافیتجویی، چشمپوشی و مماشات کنند. شاید از این منظر نیز کشتار دیماه ۱۴۰۴، سببساز یک گسست تاریخی باشد برای طرد هرگونه دروغ و مماشات، برای بستن عهدی بیچونوچرا برای دادخواهی جمعی. آنگونه که خواهر یکی از کشتهشدگان قیام سراسری، علیرضا امانی، در آیین چهلم برادرش گفت: «به نام وطن، به نام ایران و به نام خون آنانی که به خاک افتادند تا ما بایستیم.»
https://www.radiozamaneh.com/880123/
پرستو فروهر
استناد به این اعتراف رسمی میتوان دریافت که در آن شبهای فاجعهبار دیماه ۱۴۰۴، که اجرای پروتکل کشتار به گماشتگان گوناگون دستگاه سرکوب دستور داده شد، مردمی که در خیابان بودند، نه معترضانی که برای بازپسگیری حق تعیین سرنوشت قیام کردهاند، که یکسره در زمرهی «دشمن» محسوب شدهاند، از زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودک.
ردیابی واژه «دشمن» در روایتهای حکومتی و در طی دههها ما را به کاربرد دیگری از آن نیز میرساند؛ به رفتار پیشینهدار حکومت در لاپوشانی و دروغ و فرافکنی مسئولیت. مانند آنجا که در ریشهیابی قتلهای سیاسی پاییز ۷۷ گفته شد که این قتلها کار «دشمنان نظام» و کسانی بوده است که از سرویسهای اطلاعاتی موساد و سیآیاِی دستور گرفتهاند. برای اثبات این دروغ هم متهمان پرونده (کارمندان وزارت اطلاعات) و حتی بستگانشان را چنان شکنجه کردند تا اعتراف کردند که مزدور موساد بودهاند. اینگونه فرافکنی و ساختن روایتهای دروغ برای گریز از مسئولیت جنایتهای حکومتی نمونههای فراوان داشته است. واژهای که متهمان پرونده قتلهای سیاسی پاییز ۷۷ برای نامیدن این روایتهای دروغ به کار بردهاند «سناریو» ست. همین واژه نیز افشاگر سازوکار ذهنی و عملی دستگاه امنیتی برای فریب افکار عمومی و خدش واقعیت است: «ایشان [وزیر وقت اطلاعات] همه تلاششان این بود که کاری کنند تا با سناریو این کار ختم شود و دستگیری انجام نشود.»
اما برای جا زدن «سناریو» به جای واقعیت، دستگاههای امنیتی کافی نیستند. همواره طیفی از چهرهها به همصدایی با کلیت یا بخشهایی از آن «سناریو»ها برخاستهاند و دروغها را در زرورقی از لفاظیهای خوشخط وخال به خورد مردم دادهاند. و البته بخشی از مردم هم ترجیح دادهاند با استناد به این چهرهها و حرافیهایشان، یا از سر ترس و عافیتجویی، چشمپوشی و مماشات کنند. شاید از این منظر نیز کشتار دیماه ۱۴۰۴، سببساز یک گسست تاریخی باشد برای طرد هرگونه دروغ و مماشات، برای بستن عهدی بیچونوچرا برای دادخواهی جمعی. آنگونه که خواهر یکی از کشتهشدگان قیام سراسری، علیرضا امانی، در آیین چهلم برادرش گفت: «به نام وطن، به نام ایران و به نام خون آنانی که به خاک افتادند تا ما بایستیم.»
https://www.radiozamaneh.com/880123/
Radiozamaneh
کشتار جمعی مردم، ردیابی پروتکل سرکوب و فراگیری دادخواهی
کشتار دیماه ۱۴۰۴ تنها یک سرکوب خونین نبود؛ نشانه اجرای پروتکلی سازمانیافته برای حذف، انکار و «سفیدسازی» بود. پرستو فروهر در این یادداشت با رجوع به تجربه دادخواهی قتلهای سیاسی دهه هفتاد، از «پرینت کاری» و «فتوا» تا «سناریو»، سازوکار مکتوب و ساختاری سرکوب…
👍2