در اسرائیل نگرانی وجود دارد که ایران در صورت قطعی دانستن حمله آمریکا، پیشدستانه حمله کند. تهران تلاش کرده از شکست در جنگ ۱۲روزه درس بگیرد، فرماندهی و کنترل را بهبود دهد و میداند ضربه اول شدید خواهد بود. نخستین هدف جمهوری اسلامی حفظ رهبری سیاسی — بهویژه رهبر و جانشینان احتمالی — است.
ایران تلاش خواهد کرد ضربات سنگینی به اسرائیل وارد کند — از طریق هدف قرار دادن مراکز جمعیتی، پایگاههای نظامی و زیرساختهای حیاتی. رژیم ایران موشکهای بالستیک — نه پهپادها — را ابزار اصلی بازدارندگی میداند. اسرائیل سامانه چندلایه دفاع موشکی از جمله «آرو» دارد، اما حجم آتش ورودی و محدودیت رهگیرها، حفاظت کامل را ناممکن میکند. ایران ممکن است اهداف آسانتری نیز انتخاب کند، از جمله زیرساختهای انرژی در خلیج فارس — بهویژه در امارات و بحرین. این ارزیابی میان منابع اسرائیلی و خلیجی مشترک است.
برای رژیم، پیروزی یعنی بقا. حتی مدیریت پاسخی محدود اما مستمر — موشک، پهپاد، نیروهای نیابتی — مادامی که رژیم سقوط نکند، بهعنوان دستاورد معرفی میشود. تابآوری خود نشانه قدرت تلقی خواهد شد. اگر پس از دریافت ضربات سنگین، رهبری همچنان برقرار بماند، پیروزی تاریخی اعلام میشود.
رهبران ایران ممکن است نتیجه بگیرند بهترین راه، گسترش و پیچیده کردن جنگ است — افزایش هزینه برای واشنگتن؛ از جمله تلاش برای بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی، افزایش قیمت انرژی، تحریک تورم در آمریکا و تلاش برای وارد کردن تلفات به نیروهای آمریکایی.
برای ناظران بیرونی، چنین اقداماتی شاید خودکشی به نظر برسد؛ اما رژیم آن را قابل تصور میداند. گزینه جایگزین، کنار گذاشتن برنامه هستهای — پس از سالها هزینه — و برنامه موشکی است که آن را برای بقا حیاتی میداند.
معمای راه خروج
پرسش محوری این است که آیا غرب با جناحهایی درون رژیم یا اپوزیسیون هماهنگ است که بتوانند از لحظه تغییر استفاده کنند؟ برخی در اسرائیل میگویند بدون پاسخ روشن، حمله میتواند پیامدهای ناخواسته داشته باشد.
در مقابل، اگر آمریکا بتواند رهبری سیاسی را «قطع سر» کند، تغییر خودبهخود رخ میدهد. بسیاری از منابع اطلاعاتی اسرائیل معتقدند هر نتیجهای که به جایگزینی خامنهای منجر شود، از وضعیت موجود بهتر است.
در این زمینه، موج اخیر بازداشت اصلاحطلبان در ایران نیز قابل توجه است. رژیم آنها را پلی بالقوه به غرب و بنابراین تهدید میبیند — هرچند بخشی از اپوزیسیون نیز آنها را ادامه همان نظام میداند.
حتی در موفقترین سناریوی نظامی، بدون تغییر رژیم، پرسشهای اساسی درباره راهبرد کلان باقی میماند. برخی منابع — البته در حد گمانهزنی — معتقدند طرح ساختاری برای تغییر داخلی پس از جنگ وجود دارد.
بُعد جهانی
ایران تلاش کرده چین و روسیه را به خود نزدیک کند — از طریق درخواست تأمین تسلیحاتی یا ایجاد همراستایی بازدارنده. رزمایشهای مشترکی نیز انجام شده است. با این حال، نشانهای از اتحاد رسمی دیده نمیشود. مسکو و پکن عملکرد ایران را زیر نظر دارند و چندان تحت تأثیر قرار نگرفتهاند.
در عین حال، حمله گسترده آمریکا به ایران برای چین و روسیه بسیار نگرانکننده خواهد بود — ضربهای راهبردی در خاورمیانه، حتی مهمتر از سقوط اسد در سوریه.
ایران حدود ۱۰ درصد نفت وارداتی چین را تأمین میکند. مهار نفوذ چین در منطقه بخشی از راهبرد آمریکا بوده است. عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان نیز در همین چارچوب دیده میشد. ترامپ با روابط نزدیک با عربستان و جایگاه قوی در اسرائیل، فضا را برای پکن محدودتر کرده است.
ضربه قاطع به ایران میتواند در چارچوب دکترین امنیت انرژی آمریکا معنا یابد — در زمانی که تقاضای جهانی رو به افزایش است. آنچه با اعتراضات گسترده در تهران آغاز شد، میتواند به لحظهای با پیامدهای گسترده برای راهبرد آمریکا و رقابت با چین تبدیل شود.
https://www.nadaveyal.com/p/what-iran-might-do-in-war
ایران تلاش خواهد کرد ضربات سنگینی به اسرائیل وارد کند — از طریق هدف قرار دادن مراکز جمعیتی، پایگاههای نظامی و زیرساختهای حیاتی. رژیم ایران موشکهای بالستیک — نه پهپادها — را ابزار اصلی بازدارندگی میداند. اسرائیل سامانه چندلایه دفاع موشکی از جمله «آرو» دارد، اما حجم آتش ورودی و محدودیت رهگیرها، حفاظت کامل را ناممکن میکند. ایران ممکن است اهداف آسانتری نیز انتخاب کند، از جمله زیرساختهای انرژی در خلیج فارس — بهویژه در امارات و بحرین. این ارزیابی میان منابع اسرائیلی و خلیجی مشترک است.
برای رژیم، پیروزی یعنی بقا. حتی مدیریت پاسخی محدود اما مستمر — موشک، پهپاد، نیروهای نیابتی — مادامی که رژیم سقوط نکند، بهعنوان دستاورد معرفی میشود. تابآوری خود نشانه قدرت تلقی خواهد شد. اگر پس از دریافت ضربات سنگین، رهبری همچنان برقرار بماند، پیروزی تاریخی اعلام میشود.
رهبران ایران ممکن است نتیجه بگیرند بهترین راه، گسترش و پیچیده کردن جنگ است — افزایش هزینه برای واشنگتن؛ از جمله تلاش برای بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی، افزایش قیمت انرژی، تحریک تورم در آمریکا و تلاش برای وارد کردن تلفات به نیروهای آمریکایی.
برای ناظران بیرونی، چنین اقداماتی شاید خودکشی به نظر برسد؛ اما رژیم آن را قابل تصور میداند. گزینه جایگزین، کنار گذاشتن برنامه هستهای — پس از سالها هزینه — و برنامه موشکی است که آن را برای بقا حیاتی میداند.
معمای راه خروج
پرسش محوری این است که آیا غرب با جناحهایی درون رژیم یا اپوزیسیون هماهنگ است که بتوانند از لحظه تغییر استفاده کنند؟ برخی در اسرائیل میگویند بدون پاسخ روشن، حمله میتواند پیامدهای ناخواسته داشته باشد.
در مقابل، اگر آمریکا بتواند رهبری سیاسی را «قطع سر» کند، تغییر خودبهخود رخ میدهد. بسیاری از منابع اطلاعاتی اسرائیل معتقدند هر نتیجهای که به جایگزینی خامنهای منجر شود، از وضعیت موجود بهتر است.
در این زمینه، موج اخیر بازداشت اصلاحطلبان در ایران نیز قابل توجه است. رژیم آنها را پلی بالقوه به غرب و بنابراین تهدید میبیند — هرچند بخشی از اپوزیسیون نیز آنها را ادامه همان نظام میداند.
حتی در موفقترین سناریوی نظامی، بدون تغییر رژیم، پرسشهای اساسی درباره راهبرد کلان باقی میماند. برخی منابع — البته در حد گمانهزنی — معتقدند طرح ساختاری برای تغییر داخلی پس از جنگ وجود دارد.
بُعد جهانی
ایران تلاش کرده چین و روسیه را به خود نزدیک کند — از طریق درخواست تأمین تسلیحاتی یا ایجاد همراستایی بازدارنده. رزمایشهای مشترکی نیز انجام شده است. با این حال، نشانهای از اتحاد رسمی دیده نمیشود. مسکو و پکن عملکرد ایران را زیر نظر دارند و چندان تحت تأثیر قرار نگرفتهاند.
در عین حال، حمله گسترده آمریکا به ایران برای چین و روسیه بسیار نگرانکننده خواهد بود — ضربهای راهبردی در خاورمیانه، حتی مهمتر از سقوط اسد در سوریه.
ایران حدود ۱۰ درصد نفت وارداتی چین را تأمین میکند. مهار نفوذ چین در منطقه بخشی از راهبرد آمریکا بوده است. عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان نیز در همین چارچوب دیده میشد. ترامپ با روابط نزدیک با عربستان و جایگاه قوی در اسرائیل، فضا را برای پکن محدودتر کرده است.
ضربه قاطع به ایران میتواند در چارچوب دکترین امنیت انرژی آمریکا معنا یابد — در زمانی که تقاضای جهانی رو به افزایش است. آنچه با اعتراضات گسترده در تهران آغاز شد، میتواند به لحظهای با پیامدهای گسترده برای راهبرد آمریکا و رقابت با چین تبدیل شود.
https://www.nadaveyal.com/p/what-iran-might-do-in-war
Nadaveyal
What Iran Might Do in War
As the U.S. reaches military readiness to strike, Israel braces for a longer conflict — one in which success in Tehran would be measured by the regime’s survival
بزرگترین نگرانی تهران هماهنگی فشار نظامی آمریکا و اسرائیل با بیثباتسازی داخلی است — گزینهای که نخبگان ایرانی آن را «جنگ ترکیبی» مینامند. آنها نگراناند عملیات پنهانی، جنگ اطلاعاتی، فشار اقتصادی و حملات هدفمند بتواند همزمان با ضربه نظامی، خیزش داخلی جدیدی ایجاد کند.
در چنین سناریویی، تهدید فقط موشکهای ورودی نیست، بلکه راهبردی است که حمله خارجی را با فروپاشی داخلی پیوند میزند. در این وضعیت، بازدارندگی پیچیدهتر میشود و حتی حمله به زیرساخت نفتی منطقه یا خاک آمریکا — از طریق سایبری، پهپادی یا تروریستی — محتمل میگردد.
این همان بستری است که دیپلماسی امروز در آن جریان دارد: راهرویی باریک میان آمادگی نظامی فزاینده، خطوط قرمز سخت سیاسی و بیاعتمادی عمیق. گروسی هنوز امیدوار است توافق فنی بتواند مسیر جنگ را متوقف کند، اما نشانههای میدانی خلاف آن را نشان میدهد. دولت ترامپ احتمالاً بهدنبال درگیری محدودی است که توازن قوا را تغییر دهد بیآنکه در باتلاق گرفتار شود. رهبران ایران نیز گمان میکنند میتوانند از چنین ضربهای جان سالم به در ببرند — به شرط آنکه پاسخ را آنقدر شدید بدهند که حمله بعدی را بازدارند.
https://mei.edu/publication/iran-considers-its-response-to-potential-renewed-us-israeli-strikes/
در چنین سناریویی، تهدید فقط موشکهای ورودی نیست، بلکه راهبردی است که حمله خارجی را با فروپاشی داخلی پیوند میزند. در این وضعیت، بازدارندگی پیچیدهتر میشود و حتی حمله به زیرساخت نفتی منطقه یا خاک آمریکا — از طریق سایبری، پهپادی یا تروریستی — محتمل میگردد.
این همان بستری است که دیپلماسی امروز در آن جریان دارد: راهرویی باریک میان آمادگی نظامی فزاینده، خطوط قرمز سخت سیاسی و بیاعتمادی عمیق. گروسی هنوز امیدوار است توافق فنی بتواند مسیر جنگ را متوقف کند، اما نشانههای میدانی خلاف آن را نشان میدهد. دولت ترامپ احتمالاً بهدنبال درگیری محدودی است که توازن قوا را تغییر دهد بیآنکه در باتلاق گرفتار شود. رهبران ایران نیز گمان میکنند میتوانند از چنین ضربهای جان سالم به در ببرند — به شرط آنکه پاسخ را آنقدر شدید بدهند که حمله بعدی را بازدارند.
https://mei.edu/publication/iran-considers-its-response-to-potential-renewed-us-israeli-strikes/
کریس هجِز — روزنامهنگار کهنهکار آمریکایی، برنده جایزه پولیتزر و خبرنگار پیشین نیویورکتایمز — در این مقاله به بررسی پیامدها و مخاطرات احتمالی جنگ میان آمریکا و ایران میپردازد و آن را «حماقتی خودکُشانه» توصیف میکند.
او استدلال میکند که ترکیب تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ، ناآگاهی او از پیچیدگیهای جهان و رویکردی مبتنی بر خودبزرگبینی، آمریکا را به سمت بحرانی دیگر در خاورمیانه سوق میدهد؛ جنگی که نه از سوی کنگره تصویب شده و نه افکار عمومی خواهان آن است. بهگفته هجِز، مطالباتی که واشنگتن از تهران مطرح میکند — از جمله تعطیلی کامل برنامه هستهای و کنار گذاشتن توان موشکی — برای ایران به همان اندازه غیرقابلپذیرش است که درخواست خلع سلاح کامل از حماس در غزه. او معتقد است حذف دیپلماتهای حرفهای و جایگزینی آنها با چهرههای فاقد درک فرهنگی و سیاسی، مسیر را به سوی جنگ هموار کرده است. از نگاه او، تصور آمریکا و اسرائیل مبنی بر اینکه میتوان با بمباران، حکومت ایران را سرنگون و رژیمی دستنشانده جایگزین کرد، تکرار همان خطای راهبردی است که در افغانستان، عراق و لیبی شکست خورد.
هجِز همچنین تأکید میکند که ابزار تحریم و فشار اقتصادی دیگر اهرم مؤثری برای وادار کردن ایران به توافق نیست، زیرا اقتصاد ایران از پیش تحت شدیدترین تحریمها قرار دارد. او مینویسد ایران نه برنامه هستهای بالقوه نظامیشدنی خود را کنار میگذارد و نه برنامه موشکیاش را، بهویژه در شرایطی که اسرائیل خود دارای زرادخانه هستهای قابلتوجهی است. از نظر او، حمله هوایی جدید با حمله محدود ۱۲روزه سال گذشته متفاوت خواهد بود، زیرا ایران این بار چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت و احتمالاً واکنشی بسیار گستردهتر نشان میدهد.
در بخش پایانی، نویسنده به ظرفیتهای ژئوپلیتیک و نظامی ایران اشاره میکند و یادآور میشود که ایران کشوری بزرگ با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر و پیوندهایی با چین و روسیه است و میتواند خسارات جدی به منافع آمریکا وارد کند. او سناریوهایی مانند بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و پایگاههای آمریکا و افزایش شدید قیمت نفت را مطرح میکند که میتواند اقتصاد جهانی را دچار بحران کند. جمعبندی هجِز این است که جنگ با ایران نهتنها پرهزینه و بیثباتکننده خواهد بود، بلکه میتواند به درگیری منطقهای طولانی تبدیل شود — نتیجهای که از نگاه او محصول تصمیمگیریهای ناآگاهانه و خطرناک در سطح رهبری سیاسی آمریکاست.
https://x.com/ChrisLynnHedges/status/2024961450314469876
او استدلال میکند که ترکیب تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ، ناآگاهی او از پیچیدگیهای جهان و رویکردی مبتنی بر خودبزرگبینی، آمریکا را به سمت بحرانی دیگر در خاورمیانه سوق میدهد؛ جنگی که نه از سوی کنگره تصویب شده و نه افکار عمومی خواهان آن است. بهگفته هجِز، مطالباتی که واشنگتن از تهران مطرح میکند — از جمله تعطیلی کامل برنامه هستهای و کنار گذاشتن توان موشکی — برای ایران به همان اندازه غیرقابلپذیرش است که درخواست خلع سلاح کامل از حماس در غزه. او معتقد است حذف دیپلماتهای حرفهای و جایگزینی آنها با چهرههای فاقد درک فرهنگی و سیاسی، مسیر را به سوی جنگ هموار کرده است. از نگاه او، تصور آمریکا و اسرائیل مبنی بر اینکه میتوان با بمباران، حکومت ایران را سرنگون و رژیمی دستنشانده جایگزین کرد، تکرار همان خطای راهبردی است که در افغانستان، عراق و لیبی شکست خورد.
هجِز همچنین تأکید میکند که ابزار تحریم و فشار اقتصادی دیگر اهرم مؤثری برای وادار کردن ایران به توافق نیست، زیرا اقتصاد ایران از پیش تحت شدیدترین تحریمها قرار دارد. او مینویسد ایران نه برنامه هستهای بالقوه نظامیشدنی خود را کنار میگذارد و نه برنامه موشکیاش را، بهویژه در شرایطی که اسرائیل خود دارای زرادخانه هستهای قابلتوجهی است. از نظر او، حمله هوایی جدید با حمله محدود ۱۲روزه سال گذشته متفاوت خواهد بود، زیرا ایران این بار چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت و احتمالاً واکنشی بسیار گستردهتر نشان میدهد.
در بخش پایانی، نویسنده به ظرفیتهای ژئوپلیتیک و نظامی ایران اشاره میکند و یادآور میشود که ایران کشوری بزرگ با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر و پیوندهایی با چین و روسیه است و میتواند خسارات جدی به منافع آمریکا وارد کند. او سناریوهایی مانند بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و پایگاههای آمریکا و افزایش شدید قیمت نفت را مطرح میکند که میتواند اقتصاد جهانی را دچار بحران کند. جمعبندی هجِز این است که جنگ با ایران نهتنها پرهزینه و بیثباتکننده خواهد بود، بلکه میتواند به درگیری منطقهای طولانی تبدیل شود — نتیجهای که از نگاه او محصول تصمیمگیریهای ناآگاهانه و خطرناک در سطح رهبری سیاسی آمریکاست.
https://x.com/ChrisLynnHedges/status/2024961450314469876
X (formerly Twitter)
Chris Hedges (@ChrisLynnHedges) on X
The Suicidal Folly of a War with Iran
مایکل مکفول — دیپلمات باسابقه آمریکایی، سفیر پیشین ایالات متحده در روسیه، استاد علوم سیاسی در دانشگاه استنفورد و از نظریهپردازان برجسته سیاست ترویج دموکراسی — در این مقاله به بررسی چرایی و چگونگی حمایت آمریکا از گذار دموکراتیک در ایران میپردازد و از بیعملی دولت ترامپ در این زمینه انتقاد میکند.
او در ابتدای تحلیل خود تأکید میکند که جمهوری اسلامی در ضعیفترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد.
مکفول معتقد است این شرایط میتوانست فرصتی کمنظیر برای حمایت آمریکا از دموکراسیخواهان ایرانی باشد. او یادآوری میکند که ترامپ ابتدا از معترضان حمایت لفظی کرد، اما بهسرعت تمرکز سیاست خود را به مذاکرات هستهای و مهار برنامه موشکی و منطقهای ایران بازگرداند. به باور نویسنده، این رویکرد خطاست، زیرا هر توافق هستهای در این مقطع به رژیم «عمر دوباره» میدهد. او همچنین نگاه انتقادی به گزینه نظامی دارد و استدلال میکند که حمله نظامی میتواند به تحکیم انسجام داخلی رژیم و تضعیف اپوزیسیون بینجامد، نه به گذار دموکراتیک. بنابراین، از نظر او مسیر مؤثرتر، فشار سیاسی ـ اقتصادی و حمایت سازمانیافته از جامعه مدنی است.
در بخش پیشنهادها، مکفول با جزئیات مجموعهای از اقدامات عملی را مطرح میکند. نخست، او بر تقویت زیرساختهای ارتباطی معترضان تأکید دارد: ارسال گسترده تجهیزات اینترنت ماهوارهای مانند استارلینک، توسعه فناوری اتصال مستقیم موبایل به ماهواره، افزایش تعداد VPNها و حمایت از سازمانهایی مانند NetFreedom Pioneers برای شکستن سانسور اینترنت. همچنین پیشنهاد میکند بودجه رسانههای فارسیزبان مستقل در داخل و خارج ایران افزایش یابد تا فضای اطلاعاتی که حکومت بهشدت سرکوب میکند، احیا شود.
دوم، او خواستار افزایش کمک مالی و فنی به سازمانهای غیردولتی دموکراسیخواه است. بهطور مشخص پیشنهاد میدهد کنگره آمریکا بودجه تکمیلی در اختیار «بنیاد ملی برای دموکراسی» (NED) قرار دهد تا حمایت از گروههای حقوق بشری و دموکراتیک ایرانی — چه در داخل و چه در خارج — گسترش یابد. این حمایت میتواند شامل آموزش سازماندهی مدنی، توسعه شبکههای اجتماعی، و تقویت ظرفیت رهبری سیاسی اپوزیسیون باشد.
سوم، مکفول بر مشروعیتبخشی سیاسی به اپوزیسیون تأکید میکند. او پیشنهاد میدهد رئیسجمهور آمریکا بدون جانبداری از یک فرد خاص، نشست رسمی در کاخ سفید با چهرههای دموکراسیخواه ایرانی برگزار کند؛ افرادی مانند شیرین عبادی، فعالان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی رضا پهلوی بهعنوان چهره انتقالی. همچنین حضور کارآفرینان ایرانی ـ آمریکایی در چنین نشستهایی میتواند چشمانداز بازسازی اقتصادی ایران پس از گذار را تقویت کند و نشان دهد آلترناتیو اقتصادی نیز وجود دارد.
در ادامه، او سه اقدام برای تضعیف ساختار قدرت رژیم پیشنهاد میدهد:
۱) گسترش حداکثری تحریمها علیه همه نهادها و افراد وابسته به حکومت — از جمله شخص رهبر، خانواده او و شبکههای اقتصادی مرتبط — و تحریم کامل نفتکشهای حامل نفت ایران.
۲) اجازه فروش محدود نفت ایران، اما نگهداشتن درآمد آن در حسابهای امانی تحت کنترل بینالمللی تا زمان گذار دموکراتیک.
۳) مسدودسازی و مصادره داراییهای خارجی رهبران جمهوری اسلامی — از جمله املاک و سرمایهگذاریهای منتسب به خانواده رهبری — و اختصاص آن به صندوق توسعه ایرانِ پسادموکراتیک.
در نهایت، مکفول از سناریوی «گذار توافقی» سخن میگوید؛ مدلی که در آن میان بخشهایی از حاکمیت و اپوزیسیون با میانجیگری بینالمللی توافقی برای انتقال قدرت شکل میگیرد — مشابه تجربههایی چون شیلی، لهستان و آفریقای جنوبی. هرچند این مدل از نظر اخلاقی کامل نیست، اما میتواند از فروپاشی دولت و جنگ داخلی جلوگیری کند.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا ابزارهای متعددی برای حمایت از دموکراسی در ایران در اختیار دارد، اما اراده سیاسی لازم دیده نمیشود. تمرکز بر توافق هستهای یا گزینه نظامی، از نظر مکفول، فرصتی تاریخی را از بین میبرد. او تأکید میکند لحظه کنونی شاید مناسبترین زمان برای تقویت گذار دموکراتیک در ایران باشد — فرصتی که اگر نادیده گرفته شود، هم برای مردم ایران و هم برای منافع راهبردی غرب پیامدهای بلندمدت خواهد داشت
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support?utm_campaign=post-expanded-share&utm_medium=web&triedRedirect=true.
او در ابتدای تحلیل خود تأکید میکند که جمهوری اسلامی در ضعیفترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد.
مکفول معتقد است این شرایط میتوانست فرصتی کمنظیر برای حمایت آمریکا از دموکراسیخواهان ایرانی باشد. او یادآوری میکند که ترامپ ابتدا از معترضان حمایت لفظی کرد، اما بهسرعت تمرکز سیاست خود را به مذاکرات هستهای و مهار برنامه موشکی و منطقهای ایران بازگرداند. به باور نویسنده، این رویکرد خطاست، زیرا هر توافق هستهای در این مقطع به رژیم «عمر دوباره» میدهد. او همچنین نگاه انتقادی به گزینه نظامی دارد و استدلال میکند که حمله نظامی میتواند به تحکیم انسجام داخلی رژیم و تضعیف اپوزیسیون بینجامد، نه به گذار دموکراتیک. بنابراین، از نظر او مسیر مؤثرتر، فشار سیاسی ـ اقتصادی و حمایت سازمانیافته از جامعه مدنی است.
در بخش پیشنهادها، مکفول با جزئیات مجموعهای از اقدامات عملی را مطرح میکند. نخست، او بر تقویت زیرساختهای ارتباطی معترضان تأکید دارد: ارسال گسترده تجهیزات اینترنت ماهوارهای مانند استارلینک، توسعه فناوری اتصال مستقیم موبایل به ماهواره، افزایش تعداد VPNها و حمایت از سازمانهایی مانند NetFreedom Pioneers برای شکستن سانسور اینترنت. همچنین پیشنهاد میکند بودجه رسانههای فارسیزبان مستقل در داخل و خارج ایران افزایش یابد تا فضای اطلاعاتی که حکومت بهشدت سرکوب میکند، احیا شود.
دوم، او خواستار افزایش کمک مالی و فنی به سازمانهای غیردولتی دموکراسیخواه است. بهطور مشخص پیشنهاد میدهد کنگره آمریکا بودجه تکمیلی در اختیار «بنیاد ملی برای دموکراسی» (NED) قرار دهد تا حمایت از گروههای حقوق بشری و دموکراتیک ایرانی — چه در داخل و چه در خارج — گسترش یابد. این حمایت میتواند شامل آموزش سازماندهی مدنی، توسعه شبکههای اجتماعی، و تقویت ظرفیت رهبری سیاسی اپوزیسیون باشد.
سوم، مکفول بر مشروعیتبخشی سیاسی به اپوزیسیون تأکید میکند. او پیشنهاد میدهد رئیسجمهور آمریکا بدون جانبداری از یک فرد خاص، نشست رسمی در کاخ سفید با چهرههای دموکراسیخواه ایرانی برگزار کند؛ افرادی مانند شیرین عبادی، فعالان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی رضا پهلوی بهعنوان چهره انتقالی. همچنین حضور کارآفرینان ایرانی ـ آمریکایی در چنین نشستهایی میتواند چشمانداز بازسازی اقتصادی ایران پس از گذار را تقویت کند و نشان دهد آلترناتیو اقتصادی نیز وجود دارد.
در ادامه، او سه اقدام برای تضعیف ساختار قدرت رژیم پیشنهاد میدهد:
۱) گسترش حداکثری تحریمها علیه همه نهادها و افراد وابسته به حکومت — از جمله شخص رهبر، خانواده او و شبکههای اقتصادی مرتبط — و تحریم کامل نفتکشهای حامل نفت ایران.
۲) اجازه فروش محدود نفت ایران، اما نگهداشتن درآمد آن در حسابهای امانی تحت کنترل بینالمللی تا زمان گذار دموکراتیک.
۳) مسدودسازی و مصادره داراییهای خارجی رهبران جمهوری اسلامی — از جمله املاک و سرمایهگذاریهای منتسب به خانواده رهبری — و اختصاص آن به صندوق توسعه ایرانِ پسادموکراتیک.
در نهایت، مکفول از سناریوی «گذار توافقی» سخن میگوید؛ مدلی که در آن میان بخشهایی از حاکمیت و اپوزیسیون با میانجیگری بینالمللی توافقی برای انتقال قدرت شکل میگیرد — مشابه تجربههایی چون شیلی، لهستان و آفریقای جنوبی. هرچند این مدل از نظر اخلاقی کامل نیست، اما میتواند از فروپاشی دولت و جنگ داخلی جلوگیری کند.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا ابزارهای متعددی برای حمایت از دموکراسی در ایران در اختیار دارد، اما اراده سیاسی لازم دیده نمیشود. تمرکز بر توافق هستهای یا گزینه نظامی، از نظر مکفول، فرصتی تاریخی را از بین میبرد. او تأکید میکند لحظه کنونی شاید مناسبترین زمان برای تقویت گذار دموکراتیک در ایران باشد — فرصتی که اگر نادیده گرفته شود، هم برای مردم ایران و هم برای منافع راهبردی غرب پیامدهای بلندمدت خواهد داشت
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support?utm_campaign=post-expanded-share&utm_medium=web&triedRedirect=true.
👍3
اکسیوس به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که دولت ترامپ آماده بررسی طرحی است که به شرط آنکه هیچ راهی را برای دستیابی تهران به بمب هستهای باز نگذارد، به ایران اجازه غنیسازی بهصورت «نمادین» بدهد.
به گزارش اکسیوس، بررسی چنین طرحی نشان میدهد که ممکن است روزنهای هرچند بسیار کوچک میان خطوط قرمز تعیینشده از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا و ایران برای حصول توافقی که همزمان منجر به مهار توانمندیهای هستهای ایران شود و از جنگ جلوگیری کند، وجود داشته باشد.
با این حال، به گزارش اکسیوس، همزمان گزینههای نظامی به آقای ترامپ ارائه شده است که شامل هدف قرار دادن مستقیم علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی میشوند.
به گفته مقامات آمریکایی، انتظارات از طرح توافق هستهای که ایران قرار است ارائه کند بسیار بالاست. زیرا این طرح باید بتواند بسیاری از بدبینان درون دولت آقای ترامپ و همچنین در منطقه را قانع کند.
این مقام ارشد آمریکایی گفت: «رئیسجمهوری آماده پذیرش توافقی است که همزمان هم جدی باشد و هم او بتواند آن را از نظر سیاسی در داخل کشور به کرسی نشاند. اگر مقامات ایرانی میخواهند از حمله جلوگیری کنند، باید پیشنهادی به ما بدهند که نتوانیم آن را رد کنیم.»
گزینههای ترامپ؛ از توافق تا حذف خامنهای
به گزارش اکسیوس، برخی از مشاوران آقای ترامپ به او توصیه کردند که صبر کند. این مشاوران گفتهاند که با گذشت زمان و افزایش نیروهای آمریکایی در منطقه، اهرم فشار آقای ترامپ در قبال ایران هم قدرتمندتر میشود. با این حال حتی برخی از نزدیکترین مشاوران رئیسجمهوری آمریکا هم میگویند که هنوز نمیدانند او چه تصمیمی خواهد گرفت و این تصمیم را چه زمانی میگیرد.
یک مشاور ارشد آقای ترامپ گفت: «رئیسجمهوری هنوز تصمیم به حمله نگرفته است. این را از آنجایی میدانم که هنوز حمله نکردهایم. شاید هیچوقت هم این کار را نکند. شاید هم فردا از خواب بیدار شود و بگوید انجامش دهید.»
به گفته او، پنتاگون گزینههای متعددی را به آقای ترامپ ارائه کرده است.
این مشاور ارشد آقای ترامپ گفت: «برای هر سناریویی طرحی مطرح است. یک سناریو شامل کشتن علی، خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و مجتبی، پسرش و دیگر روحانیان میشود.»
او افزود: «کسی نمیداند رئیسجمهوری چه تصمیمی میگیرد. فکر نکنم خودش هم بداند.»
آگهی
یک منبع دیگر تایید کرد که طرح کشتن آقای خامنهای و پسرش چند هفته پیش به آقای ترامپ ارائه شده است.
یک مشاور ارشد دیگر آقای ترامپ گفت: «دونالد ترامپ گزینههایش را باز نگه داشته است. او ممکن است هر لحظه تصمیم به حمله بگیرد.»
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید گفت: «رسانهها میتوانند هر چقدر میخواهند راجعبه افکار رئیسجمهوری گمانهزنی کنند. اما فقط خود رئیسجمهوری میداند ممکن است چه کاری را انجام دهد و چه را انجام ندهد.»
گزینه «غنیسازی نمادین»
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه کاخ سفید و جرد کوشنر، داماد و مشاور آقای ترامپ در جریان دیدار روز سهشنبه با عباس عراقچی در ژنو گفتهاند که موضع آقای ترامپ «غنیسازی صفر» در خاک ایران است.
او با این حال گفت که اگر پیشنهاد ایران شامل «غنیسازی مختصر و نمادین» باشد و اگر طرف ایرانی شواهد مفصلی مبنی بر اینکه چنین غنیسازی تهدیدی ایجاد نمیکند، ارائه کند، دولت آمریکا آن را بررسی خواهد کرد.
https://www.axios.com/2026/02/21/trump-iran-plan-kill-khamenei-regime-change-deal
به گزارش اکسیوس، بررسی چنین طرحی نشان میدهد که ممکن است روزنهای هرچند بسیار کوچک میان خطوط قرمز تعیینشده از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا و ایران برای حصول توافقی که همزمان منجر به مهار توانمندیهای هستهای ایران شود و از جنگ جلوگیری کند، وجود داشته باشد.
با این حال، به گزارش اکسیوس، همزمان گزینههای نظامی به آقای ترامپ ارائه شده است که شامل هدف قرار دادن مستقیم علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی میشوند.
به گفته مقامات آمریکایی، انتظارات از طرح توافق هستهای که ایران قرار است ارائه کند بسیار بالاست. زیرا این طرح باید بتواند بسیاری از بدبینان درون دولت آقای ترامپ و همچنین در منطقه را قانع کند.
این مقام ارشد آمریکایی گفت: «رئیسجمهوری آماده پذیرش توافقی است که همزمان هم جدی باشد و هم او بتواند آن را از نظر سیاسی در داخل کشور به کرسی نشاند. اگر مقامات ایرانی میخواهند از حمله جلوگیری کنند، باید پیشنهادی به ما بدهند که نتوانیم آن را رد کنیم.»
گزینههای ترامپ؛ از توافق تا حذف خامنهای
به گزارش اکسیوس، برخی از مشاوران آقای ترامپ به او توصیه کردند که صبر کند. این مشاوران گفتهاند که با گذشت زمان و افزایش نیروهای آمریکایی در منطقه، اهرم فشار آقای ترامپ در قبال ایران هم قدرتمندتر میشود. با این حال حتی برخی از نزدیکترین مشاوران رئیسجمهوری آمریکا هم میگویند که هنوز نمیدانند او چه تصمیمی خواهد گرفت و این تصمیم را چه زمانی میگیرد.
یک مشاور ارشد آقای ترامپ گفت: «رئیسجمهوری هنوز تصمیم به حمله نگرفته است. این را از آنجایی میدانم که هنوز حمله نکردهایم. شاید هیچوقت هم این کار را نکند. شاید هم فردا از خواب بیدار شود و بگوید انجامش دهید.»
به گفته او، پنتاگون گزینههای متعددی را به آقای ترامپ ارائه کرده است.
این مشاور ارشد آقای ترامپ گفت: «برای هر سناریویی طرحی مطرح است. یک سناریو شامل کشتن علی، خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و مجتبی، پسرش و دیگر روحانیان میشود.»
او افزود: «کسی نمیداند رئیسجمهوری چه تصمیمی میگیرد. فکر نکنم خودش هم بداند.»
آگهی
یک منبع دیگر تایید کرد که طرح کشتن آقای خامنهای و پسرش چند هفته پیش به آقای ترامپ ارائه شده است.
یک مشاور ارشد دیگر آقای ترامپ گفت: «دونالد ترامپ گزینههایش را باز نگه داشته است. او ممکن است هر لحظه تصمیم به حمله بگیرد.»
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید گفت: «رسانهها میتوانند هر چقدر میخواهند راجعبه افکار رئیسجمهوری گمانهزنی کنند. اما فقط خود رئیسجمهوری میداند ممکن است چه کاری را انجام دهد و چه را انجام ندهد.»
گزینه «غنیسازی نمادین»
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه کاخ سفید و جرد کوشنر، داماد و مشاور آقای ترامپ در جریان دیدار روز سهشنبه با عباس عراقچی در ژنو گفتهاند که موضع آقای ترامپ «غنیسازی صفر» در خاک ایران است.
او با این حال گفت که اگر پیشنهاد ایران شامل «غنیسازی مختصر و نمادین» باشد و اگر طرف ایرانی شواهد مفصلی مبنی بر اینکه چنین غنیسازی تهدیدی ایجاد نمیکند، ارائه کند، دولت آمریکا آن را بررسی خواهد کرد.
https://www.axios.com/2026/02/21/trump-iran-plan-kill-khamenei-regime-change-deal
Axios
Trump's Iran options: "Token" nuclear enrichment to taking out Khamenei
"One scenario takes out the ayatollah and his son and the mullahs."
👍1
تحلیل چهار سناریو برای ایران پس از جنگ
مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و امور بینالملل در دانشگاه جورج واشنگتن، در مقالهای به بررسی چهار سناریوی محتمل برای ایران پس از جنگ میپردازد.
### نکات کلیدی
- اجتناب از اشغال: ایالات متحده به جای اعزام نیروهای زمینی، ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پشتیبانی به خلیج فارس ارسال کرده است.
- تجربههای گذشته: ترامپ همواره بر لزوم اجتناب از اشغال به سبک عراق تأکید کرده و این موضوع را "یک اشتباه بزرگ" خوانده است.
- برنامهریزی ایران: ایران به خوبی از تحرکات نظامی ایالات متحده آگاه است و برای مقابله با حملات پیشبینی شده، موضع خود را تقویت کرده است.
### چهار سناریو برای آینده ایران
#### ۱. جمهوری دموکراتیک
این سناریو مورد علاقه بسیاری از ایرانیان است، اما بعید به نظر میرسد که تنها از طریق حملات هوایی به دست آید. در این حالت، ایران با خلاء نهادی، ویرانی اقتصادی و زیرساختی، و عدم کمک معنادار از خارج رها خواهد شد.
- چالشهای استقرار دموکراسی: برای تشکیل یک جمهوری دموکراتیک، ایران به یک نظام سیاسی جدید و نهادهای قوی نیاز دارد. اما با وجود ویرانیها و عدم ثبات، این امر بسیار دشوار خواهد بود.
#### ۲. احیای سلطنت
این سناریو به برخی از آمریکاییها، اسرائیلیها و رهبران خلیج فارس جذابیت دارد که میخواهند شاه رضا پهلوی دوباره به قدرت برسد. اما به چندین چالش اساسی روبهرو است:
- نیاز به حمایت نظامی: قرار دادن پهلوی بر تخت و حفاظت از او به احتمال زیاد نیاز به کمک نظامی خارجی قابل توجهی دارد. این موضوع نه تنها به منابع مالی بلکه به نیروی انسانی نیز نیاز دارد و کشورهای مختلف ممکن است تمایلی به صرف هزینه و منابع خود برای این هدف نداشته باشند.
- عدم علاقه در داخل ایران: بسیاری از ایرانیان در داخل کشور (برخلاف دیاسپورا) به احیای سلطنت علاقهمند نیستند. احساسات ملیگرایانه و تمایل به خودمختاری باعث میشود که مردم به روشهای دموکراتیک و مدرنتر برای اداره کشور تمایل بیشتری داشته باشند.
- تأثیرات منفی بر ثبات: حتی اگر پهلوی به قدرت بازگردد، ایجاد یک حکومت پایدار و محبوب بسیار دشوار خواهد بود. وجود یک منطقه سبز مشابه بغداد در تهران در میان ویرانیهای پس از جنگ به احتمال زیاد با نارضایتی عمومی مواجه خواهد شد و میتواند به تنشهای اجتماعی و سیاسی بیشتری منجر شود.
#### ۳. شکست دولتی و جنگ داخلی
این سناریو به احتمال بیشتری ممکن است به وقوع بپیوندد و شامل موارد زیر است:
- تجزیه و تفرقه: در صورت فروپاشی رژیم، ایران به سمت جنگ داخلی و تجزیه قومی حرکت خواهد کرد. تنشهای قومی و مذهبی ممکن است به درگیریهای مسلحانه بین گروههای مختلف منجر شود و کشور را به وضعیتی ناپایدار و بحرانی سوق دهد.
- عواقب منطقهای: یک ایران ضعیف و تجزیهشده میتواند به بیثباتی در کشورهای همسایه نیز منجر شود. کشورهای خلیج فارس و حتی عراق و سوریه ممکن است تحت تأثیر این وضعیت قرار بگیرند و خطرات بیشتری از جمله موج پناهندگان، تروریسم و ناآرامیهای اجتماعی را به وجود آورند.
- واکنش بینالمللی: ایالات متحده و سایر بازیگران بینالمللی به احتمال زیاد تلاش خواهند کرد تا از عواقب این وضعیت جلوگیری کنند. این امر میتواند به تلاشهای دیپلماتیک و نظامی جدیدی منجر شود، اما تمایلی برای دخالت نظامی گسترده وجود ندارد، چرا که تجربیات گذشته نشان داده که چنین اقداماتی میتواند به مشکلات بیشتری منجر شود.
- احتمال دخالت بازیگران خارجی: در صورت وقوع جنگ داخلی، کشورهای خارجی مانند ترکیه و عربستان سعودی نیز به دلیل منافع خود در این وضعیت ممکن است دخالت کنند، که میتواند به تشدید تنشها و پیچیدگیهای بیشتر در منطقه منجر شود.
#### ۴. تسلط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
در صورت تغییر رژیم، احتمالاً سپاه پاسداران به عنوان قویترین نیروی نظامی در یک وضعیت انتقالی به قدرت خواهد رسید.
- کنترل نظامی و سرکوب: یک رژیم نظامی ایرانی احتمالاً تحت تحریم باقی خواهد ماند و ناپایدار خواهد بود. این رژیم ممکن است از خشم ملیگرایانه علیه حمله ایالات متحده برای تحکیم کنترل خود استفاده کند و به سرکوب شدید معترضان ادامه دهد.
- پیامدهای داخلی و بینالمللی: یک رژیم تحت رهبری سپاه پاسداران میتواند عواقب ناخواستهای داشته باشد. تهدیدی که جمهوری اسلامی ایران ایجاد میکند، همان چیزی است که نظم خاورمیانه ایالات متحده را در کنار هم نگه میدارد. این تهدید ممکن است به شکلگیری روابط جدیدی بین ایران و کشورهای همسایه و همچنین ایالات متحده منجر شود.
### نتیجهگیری
مارک لینچ بر این نکته تأکید میکند که هر یک از این سناریوها میتواند عواقب جدی برای ایران و منطقه داشته باشد.
مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و امور بینالملل در دانشگاه جورج واشنگتن، در مقالهای به بررسی چهار سناریوی محتمل برای ایران پس از جنگ میپردازد.
### نکات کلیدی
- اجتناب از اشغال: ایالات متحده به جای اعزام نیروهای زمینی، ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پشتیبانی به خلیج فارس ارسال کرده است.
- تجربههای گذشته: ترامپ همواره بر لزوم اجتناب از اشغال به سبک عراق تأکید کرده و این موضوع را "یک اشتباه بزرگ" خوانده است.
- برنامهریزی ایران: ایران به خوبی از تحرکات نظامی ایالات متحده آگاه است و برای مقابله با حملات پیشبینی شده، موضع خود را تقویت کرده است.
### چهار سناریو برای آینده ایران
#### ۱. جمهوری دموکراتیک
این سناریو مورد علاقه بسیاری از ایرانیان است، اما بعید به نظر میرسد که تنها از طریق حملات هوایی به دست آید. در این حالت، ایران با خلاء نهادی، ویرانی اقتصادی و زیرساختی، و عدم کمک معنادار از خارج رها خواهد شد.
- چالشهای استقرار دموکراسی: برای تشکیل یک جمهوری دموکراتیک، ایران به یک نظام سیاسی جدید و نهادهای قوی نیاز دارد. اما با وجود ویرانیها و عدم ثبات، این امر بسیار دشوار خواهد بود.
#### ۲. احیای سلطنت
این سناریو به برخی از آمریکاییها، اسرائیلیها و رهبران خلیج فارس جذابیت دارد که میخواهند شاه رضا پهلوی دوباره به قدرت برسد. اما به چندین چالش اساسی روبهرو است:
- نیاز به حمایت نظامی: قرار دادن پهلوی بر تخت و حفاظت از او به احتمال زیاد نیاز به کمک نظامی خارجی قابل توجهی دارد. این موضوع نه تنها به منابع مالی بلکه به نیروی انسانی نیز نیاز دارد و کشورهای مختلف ممکن است تمایلی به صرف هزینه و منابع خود برای این هدف نداشته باشند.
- عدم علاقه در داخل ایران: بسیاری از ایرانیان در داخل کشور (برخلاف دیاسپورا) به احیای سلطنت علاقهمند نیستند. احساسات ملیگرایانه و تمایل به خودمختاری باعث میشود که مردم به روشهای دموکراتیک و مدرنتر برای اداره کشور تمایل بیشتری داشته باشند.
- تأثیرات منفی بر ثبات: حتی اگر پهلوی به قدرت بازگردد، ایجاد یک حکومت پایدار و محبوب بسیار دشوار خواهد بود. وجود یک منطقه سبز مشابه بغداد در تهران در میان ویرانیهای پس از جنگ به احتمال زیاد با نارضایتی عمومی مواجه خواهد شد و میتواند به تنشهای اجتماعی و سیاسی بیشتری منجر شود.
#### ۳. شکست دولتی و جنگ داخلی
این سناریو به احتمال بیشتری ممکن است به وقوع بپیوندد و شامل موارد زیر است:
- تجزیه و تفرقه: در صورت فروپاشی رژیم، ایران به سمت جنگ داخلی و تجزیه قومی حرکت خواهد کرد. تنشهای قومی و مذهبی ممکن است به درگیریهای مسلحانه بین گروههای مختلف منجر شود و کشور را به وضعیتی ناپایدار و بحرانی سوق دهد.
- عواقب منطقهای: یک ایران ضعیف و تجزیهشده میتواند به بیثباتی در کشورهای همسایه نیز منجر شود. کشورهای خلیج فارس و حتی عراق و سوریه ممکن است تحت تأثیر این وضعیت قرار بگیرند و خطرات بیشتری از جمله موج پناهندگان، تروریسم و ناآرامیهای اجتماعی را به وجود آورند.
- واکنش بینالمللی: ایالات متحده و سایر بازیگران بینالمللی به احتمال زیاد تلاش خواهند کرد تا از عواقب این وضعیت جلوگیری کنند. این امر میتواند به تلاشهای دیپلماتیک و نظامی جدیدی منجر شود، اما تمایلی برای دخالت نظامی گسترده وجود ندارد، چرا که تجربیات گذشته نشان داده که چنین اقداماتی میتواند به مشکلات بیشتری منجر شود.
- احتمال دخالت بازیگران خارجی: در صورت وقوع جنگ داخلی، کشورهای خارجی مانند ترکیه و عربستان سعودی نیز به دلیل منافع خود در این وضعیت ممکن است دخالت کنند، که میتواند به تشدید تنشها و پیچیدگیهای بیشتر در منطقه منجر شود.
#### ۴. تسلط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
در صورت تغییر رژیم، احتمالاً سپاه پاسداران به عنوان قویترین نیروی نظامی در یک وضعیت انتقالی به قدرت خواهد رسید.
- کنترل نظامی و سرکوب: یک رژیم نظامی ایرانی احتمالاً تحت تحریم باقی خواهد ماند و ناپایدار خواهد بود. این رژیم ممکن است از خشم ملیگرایانه علیه حمله ایالات متحده برای تحکیم کنترل خود استفاده کند و به سرکوب شدید معترضان ادامه دهد.
- پیامدهای داخلی و بینالمللی: یک رژیم تحت رهبری سپاه پاسداران میتواند عواقب ناخواستهای داشته باشد. تهدیدی که جمهوری اسلامی ایران ایجاد میکند، همان چیزی است که نظم خاورمیانه ایالات متحده را در کنار هم نگه میدارد. این تهدید ممکن است به شکلگیری روابط جدیدی بین ایران و کشورهای همسایه و همچنین ایالات متحده منجر شود.
### نتیجهگیری
مارک لینچ بر این نکته تأکید میکند که هر یک از این سناریوها میتواند عواقب جدی برای ایران و منطقه داشته باشد.
Foreign Policy
Four Scenarios for a Postwar Iran
Trump wants regime change but not the messy aftermath.
👍3
تخیل جمعی "ایران آینده"
امیر مازیار
آنچه تصاویر و روایتهای شگفت این روزها از جای جای ایران در شهرها و روستاها به ما میگویند این است که تخیل جمعی تازهای از ایران در ایران شکل گرفتهاست. تخیلی که زبانی خاص خود دارد، استعارههایی از آن خود دارد، توانایی نامسازی و نامگذاری دارد، به روایتی از تاریخ ایران مجهز است و از اساطیر و حماسههای آن تغذیه میکند و آیندهای را برای صاحبان این تخیل ملموس و محسوس کردهاست.
این تخیل چنان قدرتمند است که توانسته آیینهای مرسوم را تغییر شکل دهد، عزا را به جشن و حماسه بدل کند و تا بسیاری ویژگیهای جزئی و فردی ،از پوشیدن لباس تا آراستن مو، امتداد یابد. امر محوری در این تخیل "ایران" است و درست در تقابل با تخیل جمعی "اسلام سیاسی" شکل گرفته که انقلاب ۵۷ را شکل داد. همین تخیل وقایع دیماه را از شورشی خیابانی یا اعتراضی اقتصادی جدا میکند.
تغییرات بنیادین با اتکا به تخیل جمعی گسترده ممکن میشوند، امری که جریانهای سیاسی دهههای اخیر فاقد آن بودهاند و هنگام که چنین تخیلی شکل گرفت امری همسنخ آن میتواند آن را کنار بزند نه سرکوب و گلوله.
تخیل گرم است و قوی و در جانها رسوخ میکند آنها را به حرکت در میآورد، میتواند بر ترس غلبه کند و حتی به نثار و ایثار جان بینجامد.
فردای ایران در این نالهها و فریادها و نغمهها و هلهلهها و دستافشانیها در حال ساختهشدن است. باید به آنها خوب نگریست.
@amirmaziar1
امیر مازیار
آنچه تصاویر و روایتهای شگفت این روزها از جای جای ایران در شهرها و روستاها به ما میگویند این است که تخیل جمعی تازهای از ایران در ایران شکل گرفتهاست. تخیلی که زبانی خاص خود دارد، استعارههایی از آن خود دارد، توانایی نامسازی و نامگذاری دارد، به روایتی از تاریخ ایران مجهز است و از اساطیر و حماسههای آن تغذیه میکند و آیندهای را برای صاحبان این تخیل ملموس و محسوس کردهاست.
این تخیل چنان قدرتمند است که توانسته آیینهای مرسوم را تغییر شکل دهد، عزا را به جشن و حماسه بدل کند و تا بسیاری ویژگیهای جزئی و فردی ،از پوشیدن لباس تا آراستن مو، امتداد یابد. امر محوری در این تخیل "ایران" است و درست در تقابل با تخیل جمعی "اسلام سیاسی" شکل گرفته که انقلاب ۵۷ را شکل داد. همین تخیل وقایع دیماه را از شورشی خیابانی یا اعتراضی اقتصادی جدا میکند.
تغییرات بنیادین با اتکا به تخیل جمعی گسترده ممکن میشوند، امری که جریانهای سیاسی دهههای اخیر فاقد آن بودهاند و هنگام که چنین تخیلی شکل گرفت امری همسنخ آن میتواند آن را کنار بزند نه سرکوب و گلوله.
تخیل گرم است و قوی و در جانها رسوخ میکند آنها را به حرکت در میآورد، میتواند بر ترس غلبه کند و حتی به نثار و ایثار جان بینجامد.
فردای ایران در این نالهها و فریادها و نغمهها و هلهلهها و دستافشانیها در حال ساختهشدن است. باید به آنها خوب نگریست.
@amirmaziar1
https://www.project-syndicate.org/onpoint/will-iran-protests-and-trump-pressure-bring-down-islamic-republic-by-shlomo-ben-ami-2026-02
شلومو بن-آمی، وزیر امور خارجه سابق اسرائیل، معاون رئیس مرکز بینالمللی صلح تولدو
طیفهای مختلف میانهرو در میان مخالفان وضع موجود، معضل اصلی هر گذار به دموکراسی را برجسته میکند: آیا این گذار، همانطور که موسوی و محمدی طرفدار آن هستند، در مورد گسست است، یا صرفاً اصلاح مسیر در درون سیستم، همانطور که حسن روحانی ترجیح میدهد؟ شایان ذکر است که گذارها اغلب به نیروهای درون رژیم دیکتاتوری متکی هستند. در اسپانیا، آدولفو سوارز، دبیرکل حزب حاکم فرانسیسکو فرانکو، گذار به دموکراسی را رهبری کرد. اروپای شرقی، پس از سقوط دیوار برلین، کمونیستهای زیادی داشت که برای جا افتادن در رژیم جدید، لباسهای خود را عوض کردند. «میزگردهای» لهستان بین جنبش همبستگی مخالفان و رژیم کمونیستی در مورد تقسیم قدرت بود. «رئیس جمهور شما، نخست وزیر ما» این جمله را آدام میچنیک، یکی از رهبران جنبش همبستگی، پس از انتخابات ژوئن ۱۹۸۹ در روزنامه رسمی این جنبش، گازتا ویبورچا، نوشت.
عامل ترامپ
به همه اینها بحران جانشینی را هم اضافه کنید، و به نظر میرسد که شانس پیروزی جمهوری اسلامی کم است. اما خامنهای (مانند شیجیپینگ) هر چقدر هم که ضعیف باشد، در یک مورد کاملاً مطمئن است: اتحاد جماهیر شوروی نه به دلیل اعتراضات مردمی، بلکه به دلیل اختلاف بین نخبگان حاکم فروپاشید. علاوه بر این، پیوستن ارتش به جبهه مقاومت، بوسه مرگ برای رژیم است ـــ درسی که در فرانسه در سال ۱۸۴۸ و در ایران در سال ۱۹۷۹ نیز آموخته شد. تا زمانی که ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و روحانیون متحد بمانند ـــ همانطور که هنوز هم به نظر میرسد ـــ رژیم ایران دست نخورده باقی خواهد ماند، یا منطق این را میگوید.
اما اعتراضات امروز تنها منبع فشار بر جمهوری اسلامی نیستند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، مجموعهای عظیم از تجهیزات نظامی را برای حمله مستقر کرده است. اگرچه ترامپ در ابتدا گفت که هدف محافظت از معترضان طرفدار دموکراسی در برابر سرکوب است، اما از آن زمان تمرکز خود را به یک توافق هستهای جدید تغییر داده است، و نمایش قدرت آشکارا با هدف جلب توجه ایرانیان در طول مذاکرات جاری در ژنو انجام میشود.
همانطور که تجربیات افغانستان، عراق و لیبی نشان داده است، حملات نظامی ایالات متحده به سختی میتوانند دستورالعملی برای گذار منظم به دموکراسی باشند. با این حال، این حملات میتوانند باعث فروپاشی رژیم شوند و احتمالاً به یک جنگ داخلی به سبک سوریه منجر شوند که کل منطقه را بیثبات میکند، زیرا دستگاه رژیم در تهران با سماجت از داراییهای خود دفاع میکند. سپس ممکن است یک فرد قدرتمند در سپاه پاسداران یا ارتش به قدرت برسد و احتمالاً هسته اصلی رژیم را حفظ کند، حتی اگر تحت پوشش دیگری باشد.
این چشمانداز ترامپ را متوقف نخواهد کرد. او اهمیتی نمیدهد که چه کسی مسئول ایران است، تا زمانی که کسی باشد که بتواند با او تجارت کند. اگر ترامپ ارتش ایالات متحده را برای ربودن نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، در کاراکاس فرستاده بود، زیرا میخواست دموکراسی را احیا کند، معاون رئیس جمهور مادورو، دلسی رودریگز، را مسئول نمیگذاشت. آنچه برای او مهم بود دسترسی به ذخایر عظیم نفت ونزوئلا بود.
اما ایران نیازی ندارد خود را در معرض سیاست خارجی طمعکارانه ترامپ قرار دهد. میتواند به سمت رهبری میانهروتری حرکت کند که بیشتر نمایانگر روح اصلی انقلاب باشد. حتی در غیاب حمله آمریکا، تنها چیزی که ایران میتواند انتظار داشته باشد، موجهای جدیدی از اعتراضات خونین و رکود اقتصادی بیرحمانه است. تنها با اتخاذ موضعی میانهروتر ـــ موضعی که شامل توافق با غرب برای کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای و پایان دادن به رژیم تحریمها باشد ـــ رژیم میتواند زمینه را برای آیندهای روشنتر برای ایرانیان فراهم کند و بقای خود را تضمین کند.
شلومو بن-آمی، وزیر امور خارجه سابق اسرائیل، معاون رئیس مرکز بینالمللی صلح تولدو
طیفهای مختلف میانهرو در میان مخالفان وضع موجود، معضل اصلی هر گذار به دموکراسی را برجسته میکند: آیا این گذار، همانطور که موسوی و محمدی طرفدار آن هستند، در مورد گسست است، یا صرفاً اصلاح مسیر در درون سیستم، همانطور که حسن روحانی ترجیح میدهد؟ شایان ذکر است که گذارها اغلب به نیروهای درون رژیم دیکتاتوری متکی هستند. در اسپانیا، آدولفو سوارز، دبیرکل حزب حاکم فرانسیسکو فرانکو، گذار به دموکراسی را رهبری کرد. اروپای شرقی، پس از سقوط دیوار برلین، کمونیستهای زیادی داشت که برای جا افتادن در رژیم جدید، لباسهای خود را عوض کردند. «میزگردهای» لهستان بین جنبش همبستگی مخالفان و رژیم کمونیستی در مورد تقسیم قدرت بود. «رئیس جمهور شما، نخست وزیر ما» این جمله را آدام میچنیک، یکی از رهبران جنبش همبستگی، پس از انتخابات ژوئن ۱۹۸۹ در روزنامه رسمی این جنبش، گازتا ویبورچا، نوشت.
عامل ترامپ
به همه اینها بحران جانشینی را هم اضافه کنید، و به نظر میرسد که شانس پیروزی جمهوری اسلامی کم است. اما خامنهای (مانند شیجیپینگ) هر چقدر هم که ضعیف باشد، در یک مورد کاملاً مطمئن است: اتحاد جماهیر شوروی نه به دلیل اعتراضات مردمی، بلکه به دلیل اختلاف بین نخبگان حاکم فروپاشید. علاوه بر این، پیوستن ارتش به جبهه مقاومت، بوسه مرگ برای رژیم است ـــ درسی که در فرانسه در سال ۱۸۴۸ و در ایران در سال ۱۹۷۹ نیز آموخته شد. تا زمانی که ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و روحانیون متحد بمانند ـــ همانطور که هنوز هم به نظر میرسد ـــ رژیم ایران دست نخورده باقی خواهد ماند، یا منطق این را میگوید.
اما اعتراضات امروز تنها منبع فشار بر جمهوری اسلامی نیستند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، مجموعهای عظیم از تجهیزات نظامی را برای حمله مستقر کرده است. اگرچه ترامپ در ابتدا گفت که هدف محافظت از معترضان طرفدار دموکراسی در برابر سرکوب است، اما از آن زمان تمرکز خود را به یک توافق هستهای جدید تغییر داده است، و نمایش قدرت آشکارا با هدف جلب توجه ایرانیان در طول مذاکرات جاری در ژنو انجام میشود.
همانطور که تجربیات افغانستان، عراق و لیبی نشان داده است، حملات نظامی ایالات متحده به سختی میتوانند دستورالعملی برای گذار منظم به دموکراسی باشند. با این حال، این حملات میتوانند باعث فروپاشی رژیم شوند و احتمالاً به یک جنگ داخلی به سبک سوریه منجر شوند که کل منطقه را بیثبات میکند، زیرا دستگاه رژیم در تهران با سماجت از داراییهای خود دفاع میکند. سپس ممکن است یک فرد قدرتمند در سپاه پاسداران یا ارتش به قدرت برسد و احتمالاً هسته اصلی رژیم را حفظ کند، حتی اگر تحت پوشش دیگری باشد.
این چشمانداز ترامپ را متوقف نخواهد کرد. او اهمیتی نمیدهد که چه کسی مسئول ایران است، تا زمانی که کسی باشد که بتواند با او تجارت کند. اگر ترامپ ارتش ایالات متحده را برای ربودن نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، در کاراکاس فرستاده بود، زیرا میخواست دموکراسی را احیا کند، معاون رئیس جمهور مادورو، دلسی رودریگز، را مسئول نمیگذاشت. آنچه برای او مهم بود دسترسی به ذخایر عظیم نفت ونزوئلا بود.
اما ایران نیازی ندارد خود را در معرض سیاست خارجی طمعکارانه ترامپ قرار دهد. میتواند به سمت رهبری میانهروتری حرکت کند که بیشتر نمایانگر روح اصلی انقلاب باشد. حتی در غیاب حمله آمریکا، تنها چیزی که ایران میتواند انتظار داشته باشد، موجهای جدیدی از اعتراضات خونین و رکود اقتصادی بیرحمانه است. تنها با اتخاذ موضعی میانهروتر ـــ موضعی که شامل توافق با غرب برای کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای و پایان دادن به رژیم تحریمها باشد ـــ رژیم میتواند زمینه را برای آیندهای روشنتر برای ایرانیان فراهم کند و بقای خود را تضمین کند.
Project Syndicate
A New Iranian Revolution?
Shlomo Ben-Ami surveys revolutionary history to show why the Islamic Republic's options are severely limited, but not all bad.
👍2
تحلیلی بر چرائی درز اخبار متناوب از اهداف نظامی ترامپ
در روزهای اخیر، اخبار متعددی درباره اهداف نظامی ترامپ به رسانهها درز پیدا کرده است. این اخبار شامل حملات به سایتهای موشکی، هدف قرار دادن سید علی خامنهای و پسرش مجتبی و همچنین مقرهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وغیره است. این درز پیوسته اخبار متفاوت، سؤال مهمی را ایجاد میکند: چرا باید حمله نظامی را از قبل اعلام کرد؟
هیچ هشدار مشابهی یا درز خبر به رسانهها قبل از حملات ژوئن ۲۰۲۵ وجود نداشت. این بدان معنا نیست که اقدام نظامی انجام نخواهد شد،ولی اگر واقعا هدف حمله به افرادی به مانند خامنهای یا رهبران ارشد سپاه بود، این اخبار به رسانهها درز پیدا میکرد؟
به نظر میرسد این درز اخبار، خود بیشتر شبیه به فشار حسابشده و سیستماتیک است تا آمادگی عملیاتی. کاخ سفید با درز اخبار قصد بهرهبرداری از شکافهای داخلی در رهبری تهران را دارد و سعی دارد اعتقاد تصمیمگیران جمهوری اسلامی به اینکه رژیم میتواند به سادگی از طوفان عبور کند و از ارائه امتیازات بزرگ خودداری کند را تضعیف کند.
این نوع پیامرسانی ودرز اطلاعات باعث ایجاد یک بحث داخلی در میان تصمیمگیرندگان تهران میشود. برخی از نخبگان حاکم ممکن است بر این باور باشند که ترامپ در حال بلوف زدن است، در حالی که دیگران ممکن است بپرسند: "اگر اینها بلوف نباشد چه؟" هدف این است که به اندازه کافی عدم قطعیت ایجاد شود تا ایران بیشترین امتیاز ممکن را در میز مذاکره بدهد.
و اگر دیپلماسی متوقف شود، قاعدتا روند به سمت تشدید تدریجی پیش میرود: ابتدا حمله، سپس پرسش "آیا حالا آمادهاید؟" و اگر نه، دوباره حمله. این روند ادامه مییابد تا با فشار
نظامیبیترین اکتبر در مذاکرات دیپلماتیک گرفته شود. این رویکرد با گزارشهای اخیر که نشان میدهد واشنگتن در حال بررسی حملات محدود و نقطه زنی برای وادار کردن جمهوری اسلامی به ارائه امتیازات است، همخوانی دارد.
اما استفاده از نیروی نظامی
میتواند رژیم را به حدی بیثبات کند که هیچ شریک مذاکره معتبر که دارای قدرت تصمیمکیری باشد، باقی نماند. این میتواند به یک وضعیت بحرانی در منطقه منجر شود و عواقب جدی برای همه طرفها به همراه داشته باشد.
گزینه نظامی - با استفاده از شیوه مدل ونزوئلا - لزوماً به معنای تغییر رژیم نیست، بلکه مربوط به اجبار برای امتیازگیری است: هدف قرار دادن بازیگرانی است که مانع توافق هستند و در عین حال تقویت کسانی که آماده مذاکرهاند.
اما پیادهسازی این استراتژی به اطلاعات زیاد و توانایی تنظیم حملات با دقت بالا برای شکلدهی به یک نتیجه سیاسی ملموس نیاز دارد.
و در همه این موارد چگونگی پاسخ جمهوری اسلامی ممکن است معادلات را عوض کند.
@irananalyses
در روزهای اخیر، اخبار متعددی درباره اهداف نظامی ترامپ به رسانهها درز پیدا کرده است. این اخبار شامل حملات به سایتهای موشکی، هدف قرار دادن سید علی خامنهای و پسرش مجتبی و همچنین مقرهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وغیره است. این درز پیوسته اخبار متفاوت، سؤال مهمی را ایجاد میکند: چرا باید حمله نظامی را از قبل اعلام کرد؟
هیچ هشدار مشابهی یا درز خبر به رسانهها قبل از حملات ژوئن ۲۰۲۵ وجود نداشت. این بدان معنا نیست که اقدام نظامی انجام نخواهد شد،ولی اگر واقعا هدف حمله به افرادی به مانند خامنهای یا رهبران ارشد سپاه بود، این اخبار به رسانهها درز پیدا میکرد؟
به نظر میرسد این درز اخبار، خود بیشتر شبیه به فشار حسابشده و سیستماتیک است تا آمادگی عملیاتی. کاخ سفید با درز اخبار قصد بهرهبرداری از شکافهای داخلی در رهبری تهران را دارد و سعی دارد اعتقاد تصمیمگیران جمهوری اسلامی به اینکه رژیم میتواند به سادگی از طوفان عبور کند و از ارائه امتیازات بزرگ خودداری کند را تضعیف کند.
این نوع پیامرسانی ودرز اطلاعات باعث ایجاد یک بحث داخلی در میان تصمیمگیرندگان تهران میشود. برخی از نخبگان حاکم ممکن است بر این باور باشند که ترامپ در حال بلوف زدن است، در حالی که دیگران ممکن است بپرسند: "اگر اینها بلوف نباشد چه؟" هدف این است که به اندازه کافی عدم قطعیت ایجاد شود تا ایران بیشترین امتیاز ممکن را در میز مذاکره بدهد.
و اگر دیپلماسی متوقف شود، قاعدتا روند به سمت تشدید تدریجی پیش میرود: ابتدا حمله، سپس پرسش "آیا حالا آمادهاید؟" و اگر نه، دوباره حمله. این روند ادامه مییابد تا با فشار
نظامیبیترین اکتبر در مذاکرات دیپلماتیک گرفته شود. این رویکرد با گزارشهای اخیر که نشان میدهد واشنگتن در حال بررسی حملات محدود و نقطه زنی برای وادار کردن جمهوری اسلامی به ارائه امتیازات است، همخوانی دارد.
اما استفاده از نیروی نظامی
میتواند رژیم را به حدی بیثبات کند که هیچ شریک مذاکره معتبر که دارای قدرت تصمیمکیری باشد، باقی نماند. این میتواند به یک وضعیت بحرانی در منطقه منجر شود و عواقب جدی برای همه طرفها به همراه داشته باشد.
گزینه نظامی - با استفاده از شیوه مدل ونزوئلا - لزوماً به معنای تغییر رژیم نیست، بلکه مربوط به اجبار برای امتیازگیری است: هدف قرار دادن بازیگرانی است که مانع توافق هستند و در عین حال تقویت کسانی که آماده مذاکرهاند.
اما پیادهسازی این استراتژی به اطلاعات زیاد و توانایی تنظیم حملات با دقت بالا برای شکلدهی به یک نتیجه سیاسی ملموس نیاز دارد.
و در همه این موارد چگونگی پاسخ جمهوری اسلامی ممکن است معادلات را عوض کند.
@irananalyses
👍1
سیمور هرش — روزنامهنگار تحقیقی سرشناس آمریکایی، برنده جایزه پولیتزر و از افشاگران شناختهشده در حوزه جنگها و سیاست خارجی ایالات متحده — در این گزارش به پشتپرده دیدار دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو درباره ایران میپردازد و از احتمال تشدید حملات نظامی و حتی سناریوی تغییر رژیم سخن میگوید.
بهنوشته هرش، نتانیاهو در ۱۱ فوریه با فوریتی محسوس به واشنگتن رفت . محور اصلی گفتوگوها، بنا بر گزارش هرش، نگرانی اسرائیل از وضعیت برنامه هستهای ایران پس از حملات آمریکا در ژوئن گذشته بوده است.
بر اساس اطلاعاتی که منابع اسرائیلی در اختیار هرش گذاشتهاند، ایران پیش از آن حملات حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد را به شبکهای از تونلهای زیرزمینی در مجتمع تحقیقاتی اصفهان منتقل کرده است. این تونلها بهگفته اسرائیلیها ساختاری بسیار پیچیده و مارپیچ دارند — «مانند بازوهای اختاپوس» — و میتوانند مواد هستهای را از حملات هوایی محافظت کنند. در صورت صحت این ادعا، با استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته، ارتقای غنیسازی به سطح بالای ۹۰ درصد — سطح مورد نیاز برای سلاح هستهای — تنها چند روز زمان میبرد. هرش مینویسد برای راستیآزمایی این اطلاعات، حتی سناریوی نفوذ یگان ویژه «سایرت متکل» به این تونلها مطرح شده است.
بهگفته او، واکنش ترامپ به این ارزیابیها، استقرار گسترده ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس، مدیترانه شرقی و دریای سرخ بوده و او تغییر رژیم در ایران را «بهترین اتفاق ممکن» توصیف کرده است. همچنین گزارش شده که واشنگتن و تلآویو در حال بررسی ایجاد کانالهای ارتباطی با برخی فرماندهان ارتش ایران هستند، با این فرض که در صورت بروز سناریوی سرنگونی حکومت، ارتش میتواند در مقابل سپاه پاسداران نقشی تعیینکننده ایفا کند — بهویژه در شرایطی که کشور هنوز تحت تأثیر سرکوب خونین اعتراضات داخلی قرار دارد.
با این حال، هرش به اختلاف دیدگاهها در داخل آمریکا نیز اشاره میکند. بهگفته یک مقام آمریکایی، جامعه اطلاعاتی ایالات متحده بر این باور است که ایران در حال حاضر «توان عملیاتی مؤثر برای حمله هستهای» در اختیار ندارد. در مقابل، نگرانی اسرائیل بیشتر بر توان موشکی ایران متمرکز است. هرچند این توان در حملات مشترک سال گذشته آسیب دید، اما بهسرعت در حال بازسازی است. در جنگ تابستان گذشته، ایران حدود ۵۵۰ موشک شلیک کرد که تنها حدود ۱۰ درصد آنها از سامانههای دفاعی اسرائیل عبور کردند، اما همان تعداد نیز خسارات و شوک روانی قابلتوجهی ایجاد کردند.
هرش به نقل از منابع خود میافزاید که موشکهای ارتقایافتهای که اکنون در کارخانههای مختلف ایران در حال تولید هستند، بردی خواهند داشت که میتواند اهدافی در جنوبشرقی اروپا را هدف قرار دهد — مناطقی که بهگفته او از پوشش دفاع هوایی مؤثر چندانی برخوردار نیستند..
در ادامه گزارش، هرش مینویسد نتانیاهو بهدنبال جلب مشارکت آمریکا در «حملهای گسترده و فلجکننده در چند جبهه» علیه ایران است؛ حملهای که هدف آن نابودی دائمی ظرفیت تهدید ایران عنوان میشود. در این سناریو، اسرائیل احتمالاً ناچار خواهد شد همزمان حمله پیشدستانه تازهای علیه حزبالله لبنان نیز آغاز کند تا از گشوده شدن جبهه دوم جلوگیری کند.
جمعبندی هرش هشدارآمیز است: اگر همراستایی کامل واشنگتن و تلآویو در این مسیر شکل بگیرد — مسیری که شامل حملات تازه، گسترش جنگ منطقهای و حتی تلاش برای تغییر رژیم است — آنچه در پیش خواهد بود میتواند مرحلهای بسیار خشنتر از درگیریهای پیشین باشد؛ وضعیتی که او از آن بهعنوان «جهنمی تازه بر زمین» یاد میکند.
https://seymourhersh.substack.com/p/inside-trump-and-netanyahus-meeting
بهنوشته هرش، نتانیاهو در ۱۱ فوریه با فوریتی محسوس به واشنگتن رفت . محور اصلی گفتوگوها، بنا بر گزارش هرش، نگرانی اسرائیل از وضعیت برنامه هستهای ایران پس از حملات آمریکا در ژوئن گذشته بوده است.
بر اساس اطلاعاتی که منابع اسرائیلی در اختیار هرش گذاشتهاند، ایران پیش از آن حملات حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد را به شبکهای از تونلهای زیرزمینی در مجتمع تحقیقاتی اصفهان منتقل کرده است. این تونلها بهگفته اسرائیلیها ساختاری بسیار پیچیده و مارپیچ دارند — «مانند بازوهای اختاپوس» — و میتوانند مواد هستهای را از حملات هوایی محافظت کنند. در صورت صحت این ادعا، با استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته، ارتقای غنیسازی به سطح بالای ۹۰ درصد — سطح مورد نیاز برای سلاح هستهای — تنها چند روز زمان میبرد. هرش مینویسد برای راستیآزمایی این اطلاعات، حتی سناریوی نفوذ یگان ویژه «سایرت متکل» به این تونلها مطرح شده است.
بهگفته او، واکنش ترامپ به این ارزیابیها، استقرار گسترده ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس، مدیترانه شرقی و دریای سرخ بوده و او تغییر رژیم در ایران را «بهترین اتفاق ممکن» توصیف کرده است. همچنین گزارش شده که واشنگتن و تلآویو در حال بررسی ایجاد کانالهای ارتباطی با برخی فرماندهان ارتش ایران هستند، با این فرض که در صورت بروز سناریوی سرنگونی حکومت، ارتش میتواند در مقابل سپاه پاسداران نقشی تعیینکننده ایفا کند — بهویژه در شرایطی که کشور هنوز تحت تأثیر سرکوب خونین اعتراضات داخلی قرار دارد.
با این حال، هرش به اختلاف دیدگاهها در داخل آمریکا نیز اشاره میکند. بهگفته یک مقام آمریکایی، جامعه اطلاعاتی ایالات متحده بر این باور است که ایران در حال حاضر «توان عملیاتی مؤثر برای حمله هستهای» در اختیار ندارد. در مقابل، نگرانی اسرائیل بیشتر بر توان موشکی ایران متمرکز است. هرچند این توان در حملات مشترک سال گذشته آسیب دید، اما بهسرعت در حال بازسازی است. در جنگ تابستان گذشته، ایران حدود ۵۵۰ موشک شلیک کرد که تنها حدود ۱۰ درصد آنها از سامانههای دفاعی اسرائیل عبور کردند، اما همان تعداد نیز خسارات و شوک روانی قابلتوجهی ایجاد کردند.
هرش به نقل از منابع خود میافزاید که موشکهای ارتقایافتهای که اکنون در کارخانههای مختلف ایران در حال تولید هستند، بردی خواهند داشت که میتواند اهدافی در جنوبشرقی اروپا را هدف قرار دهد — مناطقی که بهگفته او از پوشش دفاع هوایی مؤثر چندانی برخوردار نیستند..
در ادامه گزارش، هرش مینویسد نتانیاهو بهدنبال جلب مشارکت آمریکا در «حملهای گسترده و فلجکننده در چند جبهه» علیه ایران است؛ حملهای که هدف آن نابودی دائمی ظرفیت تهدید ایران عنوان میشود. در این سناریو، اسرائیل احتمالاً ناچار خواهد شد همزمان حمله پیشدستانه تازهای علیه حزبالله لبنان نیز آغاز کند تا از گشوده شدن جبهه دوم جلوگیری کند.
جمعبندی هرش هشدارآمیز است: اگر همراستایی کامل واشنگتن و تلآویو در این مسیر شکل بگیرد — مسیری که شامل حملات تازه، گسترش جنگ منطقهای و حتی تلاش برای تغییر رژیم است — آنچه در پیش خواهد بود میتواند مرحلهای بسیار خشنتر از درگیریهای پیشین باشد؛ وضعیتی که او از آن بهعنوان «جهنمی تازه بر زمین» یاد میکند.
https://seymourhersh.substack.com/p/inside-trump-and-netanyahus-meeting
Substack
INSIDE TRUMP AND NETANYAHU’S MEETING ON IRAN
Further attacks and regime change are on the table
👎1
اختلاف در سیاست طبیعی است. اما آنچه این صحنههای اعتراض برخی از ایرانیان در خیابانهای شهرهای خارج از ایران را برای ناظران نگرانکننده میکند، خود اختلاف نیست؛ شیوهٔ مواجهه با اختلاف است. چرا که سقوط یک نظام آسانتر از ساختن فرهنگ دموکراتیک است؛ دموکراسی پیش از صندوق رأی، در تحمل رقیب تمرین میشود.
هانا آرنت، نظریهپرداز سیاسی نامدار آلمانی، هشدار میداد که توتالیتاریسم فقط یک نظام سیاسی نیست؛ یک عادت فکری است: عادت به تکصدا کردن جهان و حذف پیچیدگی انسان…
صحنههایی از اختلافات سیاسی و فکری، اگرچه فراگیر نیست، اما چهرهٔ خیابانهای اعتراضی خارج از ایران را زشت، پرابهام و نگران میکند. همانند چند نفری که در وینِ اتریش جلو مغازهها یا رستورانهای ایرانی میرفتند و با تندی به آنها فشار میآوردند که باید پرچم شیر و خورشید را نصب کنند.
…
چرا که اختلاف همیشه با فریاد شروع نمیشود؛ گاهی با الزام آغاز میشود؛ آنجا که یک نماد سیاسی از انتخاب شخصی، به یک اجبار تبدیل میشود. هرگاه «آزمون وفاداری» جای «گفتوگو» را بگیرد، جامعه وارد مسیر بستهشدن میشود؛ حتی اگر نامش آزادی باشد.
اینجا مسئله فقط یک درگیری خیابانی یا گروهی نیست. مسئله بازتولید یک الگوست: الگوی «یا با ما، یا علیه ما». همان دوگانهای که سالها سیاست رسمی جمهوری اسلامی را شکل داده است: یا طاغوتی هستی یا خط امامی! یا خودی هستی یا غیرخودی! یا ولایی هستی یا ضد ولایت! یا انقلابی هستی یا ضد انقلاب!
در زبان اقتدار همانند جمهوری اسلامی، «حریف» یا «رقیب» وجود ندارد؛ فقط «دشمن» وجود دارد. وقتی سیاست به دشمنسازی تقلیل پیدا کند، دموکراسی هنوز شروع نشده، تمام میشود.
همچنان که وقتی «همبستگی» تبدیل به «همسانسازی» میشود، مبارزه با استبداد، معنای خود را از دست میدهد
https://www.radiofarda.com/a/33684148.html
هانا آرنت، نظریهپرداز سیاسی نامدار آلمانی، هشدار میداد که توتالیتاریسم فقط یک نظام سیاسی نیست؛ یک عادت فکری است: عادت به تکصدا کردن جهان و حذف پیچیدگی انسان…
صحنههایی از اختلافات سیاسی و فکری، اگرچه فراگیر نیست، اما چهرهٔ خیابانهای اعتراضی خارج از ایران را زشت، پرابهام و نگران میکند. همانند چند نفری که در وینِ اتریش جلو مغازهها یا رستورانهای ایرانی میرفتند و با تندی به آنها فشار میآوردند که باید پرچم شیر و خورشید را نصب کنند.
…
چرا که اختلاف همیشه با فریاد شروع نمیشود؛ گاهی با الزام آغاز میشود؛ آنجا که یک نماد سیاسی از انتخاب شخصی، به یک اجبار تبدیل میشود. هرگاه «آزمون وفاداری» جای «گفتوگو» را بگیرد، جامعه وارد مسیر بستهشدن میشود؛ حتی اگر نامش آزادی باشد.
اینجا مسئله فقط یک درگیری خیابانی یا گروهی نیست. مسئله بازتولید یک الگوست: الگوی «یا با ما، یا علیه ما». همان دوگانهای که سالها سیاست رسمی جمهوری اسلامی را شکل داده است: یا طاغوتی هستی یا خط امامی! یا خودی هستی یا غیرخودی! یا ولایی هستی یا ضد ولایت! یا انقلابی هستی یا ضد انقلاب!
در زبان اقتدار همانند جمهوری اسلامی، «حریف» یا «رقیب» وجود ندارد؛ فقط «دشمن» وجود دارد. وقتی سیاست به دشمنسازی تقلیل پیدا کند، دموکراسی هنوز شروع نشده، تمام میشود.
همچنان که وقتی «همبستگی» تبدیل به «همسانسازی» میشود، مبارزه با استبداد، معنای خود را از دست میدهد
https://www.radiofarda.com/a/33684148.html
رادیو فردا
روایت تنش و خشم هواداران؛ «بگو با مایی یا بر ما»؟
👍4
از صفحه X دکتر رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو و از متخصصان برجستهٔ مسائل امنیتی درآمریکا:
این حجم از نیروهای هوائی در اطراف ایران، نمایانگر ۴۰٪ تا ۵۰٪ از قدرت هوایی قابل استقرار ایالات متحده در جهان است. قدرتی هوایی در مقیاس جنگهای عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ . و این نیروها در منطقه در حال افزایش هستند. هرگز ایالات متحده این مقدار نیرو را علیه یک دشمن بالقوه مستقر نکرده بدون اینکه حملهای انجام دهد.
این حجم از نیروهای هوائی در اطراف ایران، نمایانگر ۴۰٪ تا ۵۰٪ از قدرت هوایی قابل استقرار ایالات متحده در جهان است. قدرتی هوایی در مقیاس جنگهای عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ . و این نیروها در منطقه در حال افزایش هستند. هرگز ایالات متحده این مقدار نیرو را علیه یک دشمن بالقوه مستقر نکرده بدون اینکه حملهای انجام دهد.
گزارش امروز نیویورک تایمز درباره طرحهای داخلی جمهوری اسلامی در صورت حذف شدن خامنهای، نقش لاریجانی و..
آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، قرار دارد که به گفته منابع آگاه، مجموعهای از تدابیر راهبردی را برای تضمین تداوم حاکمیت در شرایط جنگ، ترور رهبری یا فروپاشی زنجیره فرماندهی اتخاذ کرده است.
این گزارش بر اساس گفتوگو با شش مقام ارشد ایرانی ـ از جمله یک مقام نزدیک به دفتر رهبری ـ سه عضو سپاه پاسداران، دو دیپلمات پیشین و نیز گزارشهای رسانههای داخلی تهیه شده است.
در اوایل ژانویه و همزمان با اوجگیری اعتراضات داخلی و افزایش تهدیدهای آمریکا، رهبر جمهوری اسلامی اداره شرایط بحرانی را به یکی از نزدیکترین و مورد اعتمادترین چهرههای خود واگذار کرد: علی لاریجانی. این سیاستمدار باسابقه، فرمانده پیشین سپاه و دبیر شورای عالی امنیت ملی، بهتدریج به مدیر اجرایی شرایط بحران تبدیل شده است.
دامنه مسئولیتهای او به شکل چشمگیری گسترش یافته و شامل سرکوب و مهار اعتراضات داخلی، هماهنگی میان نهادهای نظامی و امنیتی، ارتباط با متحدان خارجی بهویژه روسیه، تعامل با بازیگران منطقهای مانند قطر و عمان، نظارت بر مذاکرات هستهای با واشنگتن و طراحی سازوکار اداره کشور در شرایط جنگ میشود. افزایش حضور رسانهای و دیپلماتیک او نشان میدهد که لاریجانی نهتنها مدیر امنیتی بحران، بلکه گزینهای برای مدیریت انتقال قدرت در شرایط اضطراری نیز تلقی میشود.
همزمان، نقش رئیسجمهور مسعود پزشکیان کمرنگتر شده و حتی در برخی تصمیمات اجرایی نیازمند هماهنگی با لاریجانی بوده است؛ نشانهای از انتقال مرکز ثقل تصمیمگیری به ساختار امنیتی.
حلقه نزدیکان و معتمدین رهبر
در مدیریت شرایط جنگی، تصمیمسازی در حلقهای محدود از نزدیکان رهبر انجام میشود. این دایره شامل علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، یحیی رحیم صفوی، علیاصغر حجازی و برخی فرماندهان ارشد سپاه است. این حلقه مسئول تصمیمگیری در صورت اختلال در ارتباط با رهبر یا وقوع حملات گسترده خواهد بود و عملاً هسته مرکزی مدیریت بحران را تشکیل میدهد.
برای جلوگیری از خلأ قدرت، رهبر جمهوری اسلامی دستور داده است چهار سطح جانشینی برای هر سمت کلیدی نظامی و حکومتی تعیین شود. مقامات موظف به معرفی جانشینهای اضطراری شدهاند و اختیارات تصمیمگیری در صورت کشتهشدن رهبر یا مقامات ارشد به حلقهای محدود واگذار شده است. این سازوکار برای تضمین تداوم اداره کشور حتی در صورت فروپاشی زنجیره فرماندهی طراحی شده است.
در سطح نظامی، ایران نیروهای مسلح خود را در بالاترین سطح آمادهباش قرار داده است. استقرار پرتابگرهای موشک بالستیک در مرزهای غربی و سواحل خلیج فارس، آزمایشهای موشکی، رزمایشهای دریایی و بستن موقت حریم هوایی بخشی از این آمادگیهاست. برخی گزارشها از ارتقای برد موشکها تا سطوح فرامنطقهای حکایت دارد. در صورت جنگ، نیروهای ویژه، اطلاعاتی و یگانهای بسیج برای کنترل شهرها و جلوگیری از ناآرامی داخلی مستقر خواهند شد.
برنامهریزی برای بقای سیاسی نظام
رهبری ایران تنها به آمادگی نظامی بسنده نکرده و همزمان برای بقای سیاسی نظام نیز برنامهریزی میکند. در این چارچوب، این پرسش کلیدی مطرح شده که اگر رهبر و مقامات ارشد کشته شوند، چه کسی اداره کشور را برعهده خواهد گرفت و چه فردی میتواند نقش انتقال قدرت را ایفا کند.
در این بحث از مفهوم غیررسمی «دلسی ایران» یاد شده است؛ اشارهای به تجربه ونزوئلا که پس از بازداشت رئیسجمهور، معاون او اداره کشور را به دست گرفت و با آمریکا وارد تعامل شد.
گزینههای اداره کشور در شرایط اضطراری
بر اساس اطلاعات منابع:
علی لاریجانی در صدر فهرست قرار دارد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده پیشین سپاه، در رتبه بعدی است
حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین، بهطور غافلگیرکننده در فهرست قرار گرفته است
با وجود این طراحیهای ساختاری، پذیرش عمومی این چهرهها با تردید جدی مواجه است. اتهامات فساد و نقش در سرکوب اعتراضات میتواند مشروعیت آنان را محدود کند.
ایران برای تقویت موقعیت خود بر همکاری با روسیه، توافق راهبردی با چین، میانجیگری قطر و عمان و ادامه مذاکرات هستهای تکیه دارد. این راهبرد ترکیبی با هدف مدیریت فشار بینالمللی و خرید زمان در شرایط بحران دنبال میشود.
https://www.nytimes.com/2026/02/22/world/middleeast/iran-larijani-khamenei-pezeshkian.html
آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، قرار دارد که به گفته منابع آگاه، مجموعهای از تدابیر راهبردی را برای تضمین تداوم حاکمیت در شرایط جنگ، ترور رهبری یا فروپاشی زنجیره فرماندهی اتخاذ کرده است.
این گزارش بر اساس گفتوگو با شش مقام ارشد ایرانی ـ از جمله یک مقام نزدیک به دفتر رهبری ـ سه عضو سپاه پاسداران، دو دیپلمات پیشین و نیز گزارشهای رسانههای داخلی تهیه شده است.
در اوایل ژانویه و همزمان با اوجگیری اعتراضات داخلی و افزایش تهدیدهای آمریکا، رهبر جمهوری اسلامی اداره شرایط بحرانی را به یکی از نزدیکترین و مورد اعتمادترین چهرههای خود واگذار کرد: علی لاریجانی. این سیاستمدار باسابقه، فرمانده پیشین سپاه و دبیر شورای عالی امنیت ملی، بهتدریج به مدیر اجرایی شرایط بحران تبدیل شده است.
دامنه مسئولیتهای او به شکل چشمگیری گسترش یافته و شامل سرکوب و مهار اعتراضات داخلی، هماهنگی میان نهادهای نظامی و امنیتی، ارتباط با متحدان خارجی بهویژه روسیه، تعامل با بازیگران منطقهای مانند قطر و عمان، نظارت بر مذاکرات هستهای با واشنگتن و طراحی سازوکار اداره کشور در شرایط جنگ میشود. افزایش حضور رسانهای و دیپلماتیک او نشان میدهد که لاریجانی نهتنها مدیر امنیتی بحران، بلکه گزینهای برای مدیریت انتقال قدرت در شرایط اضطراری نیز تلقی میشود.
همزمان، نقش رئیسجمهور مسعود پزشکیان کمرنگتر شده و حتی در برخی تصمیمات اجرایی نیازمند هماهنگی با لاریجانی بوده است؛ نشانهای از انتقال مرکز ثقل تصمیمگیری به ساختار امنیتی.
حلقه نزدیکان و معتمدین رهبر
در مدیریت شرایط جنگی، تصمیمسازی در حلقهای محدود از نزدیکان رهبر انجام میشود. این دایره شامل علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، یحیی رحیم صفوی، علیاصغر حجازی و برخی فرماندهان ارشد سپاه است. این حلقه مسئول تصمیمگیری در صورت اختلال در ارتباط با رهبر یا وقوع حملات گسترده خواهد بود و عملاً هسته مرکزی مدیریت بحران را تشکیل میدهد.
برای جلوگیری از خلأ قدرت، رهبر جمهوری اسلامی دستور داده است چهار سطح جانشینی برای هر سمت کلیدی نظامی و حکومتی تعیین شود. مقامات موظف به معرفی جانشینهای اضطراری شدهاند و اختیارات تصمیمگیری در صورت کشتهشدن رهبر یا مقامات ارشد به حلقهای محدود واگذار شده است. این سازوکار برای تضمین تداوم اداره کشور حتی در صورت فروپاشی زنجیره فرماندهی طراحی شده است.
در سطح نظامی، ایران نیروهای مسلح خود را در بالاترین سطح آمادهباش قرار داده است. استقرار پرتابگرهای موشک بالستیک در مرزهای غربی و سواحل خلیج فارس، آزمایشهای موشکی، رزمایشهای دریایی و بستن موقت حریم هوایی بخشی از این آمادگیهاست. برخی گزارشها از ارتقای برد موشکها تا سطوح فرامنطقهای حکایت دارد. در صورت جنگ، نیروهای ویژه، اطلاعاتی و یگانهای بسیج برای کنترل شهرها و جلوگیری از ناآرامی داخلی مستقر خواهند شد.
برنامهریزی برای بقای سیاسی نظام
رهبری ایران تنها به آمادگی نظامی بسنده نکرده و همزمان برای بقای سیاسی نظام نیز برنامهریزی میکند. در این چارچوب، این پرسش کلیدی مطرح شده که اگر رهبر و مقامات ارشد کشته شوند، چه کسی اداره کشور را برعهده خواهد گرفت و چه فردی میتواند نقش انتقال قدرت را ایفا کند.
در این بحث از مفهوم غیررسمی «دلسی ایران» یاد شده است؛ اشارهای به تجربه ونزوئلا که پس از بازداشت رئیسجمهور، معاون او اداره کشور را به دست گرفت و با آمریکا وارد تعامل شد.
گزینههای اداره کشور در شرایط اضطراری
بر اساس اطلاعات منابع:
علی لاریجانی در صدر فهرست قرار دارد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده پیشین سپاه، در رتبه بعدی است
حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین، بهطور غافلگیرکننده در فهرست قرار گرفته است
با وجود این طراحیهای ساختاری، پذیرش عمومی این چهرهها با تردید جدی مواجه است. اتهامات فساد و نقش در سرکوب اعتراضات میتواند مشروعیت آنان را محدود کند.
ایران برای تقویت موقعیت خود بر همکاری با روسیه، توافق راهبردی با چین، میانجیگری قطر و عمان و ادامه مذاکرات هستهای تکیه دارد. این راهبرد ترکیبی با هدف مدیریت فشار بینالمللی و خرید زمان در شرایط بحران دنبال میشود.
https://www.nytimes.com/2026/02/22/world/middleeast/iran-larijani-khamenei-pezeshkian.html
NY Times
Inside Iran’s Preparations for War and Plans for Survival
Ayatollah Ali Khamenei has entrusted Ali Larijani, the top national security official, to ensure the Islamic Republic endures any military attacks and targeted killings.
https://www.radiozamaneh.com/879311
اکنون به طور کلی دو گرایش اصلی در میان مخالفان جمهوری اسلامی در داخل قابل تشخیص است. یکی سرنگونیطلبانی هستند که به شکلی کاملاً سلبی، صرفاً خواستار برچیدن نظام جمهوری اسلامیاند، بدون در نظر داشتن راهحلهای بازسازی جامعه و امر سیاسی. گرایش دوم از آنِ آنهایی است که همزمان با نفی جمهوری اسلامی، به جایگزینهای آن و خطرات و فرصتهای پیشِرو میاندیشند. به نظر میرسد این گرایش است که میتواند در آیندهٔ سیاسی کشور اثرگذاری بیشتری داشته باشد.
اما بحث و نزاع اصلی میان همین دستهٔ اخیر است. واقعیت این است که جمعیت بزرگی از همین دسته، بازگشت نهاد سلطنت به قدرت را راهحل عبور از مشکلات میدانند. اینان در اصل، خواستار حفظ مناسبات نابرابر قدرت و توزیع ثروت هستند و راهحلی برای دگرگونی ساختاری جامعه ندارند. تنها چیزی که میدانند و میخواهند، دستبهدست شدن قدرت از «ولایت فقیه» به «شاهنشاه» است؛ بدون دستکاری امر اجتماعی یا دگرگونی سیاسی معناداری. این جریان در حال حاضر با تکیه بر قدرت رسانهای قوی در خارج از کشور، در گروکشیهای خیابانی و شعارها تا این لحظه و در دورهٔ اخیر اعتراضات، دست بالا را داشته است؛ برخلافِ جنبش «زن، زندگی، آزادی» که شعارها به نفع نفی همزمان سلطنت و ولایتمحوری غالب بود. تحلیلگران سیاسی معمولاً محبوبیت یافتن تودهای چنین جریانهایی را در غیاب تشکلیابی اجتماعی و مستقل گروههای مردمی، وضعیتی نزدیک به ظهور و غلبهٔ فاشیسم در فضای سیاسی میدانند.
در مقابل اما آن دسته از گروهها و تشکلهایی که از خودآگاهی سیاسی بالاتری برخوردارند، در جبههٔ مخالف طرفداران سلطنت قرار میگیرند. دانشجویان، گروههای اتنیکی در حاشیه، تشکلهای زنان، معلمان، کارگران و جمعیتهای متفرقهای از شهروندان عادی هم سلطنت را راهحل عبور از وضعیت فعلی نمیدانند. اینان فراتر از این، مخالف چنین نهادی و تمام متعلقات و موضعگیریهای آن در رابطه با تشویق قدرتهای خارجی به حمله به کشور و امید بستن به دخالت خارجی هستند.
در میان منتقدان و مخالفان جریان پادشاهیخواه هم دو دیدگاه مطرح است. عدهای معتقدند این جریان بهزودی در قضاوت تاریخ بیاعتبار میشود و توانش را برای بسیج تودهای و اثرگذاری از دست میدهد. عدهای اما همچنان نگراناند که با سرکوب نیروهای دگراندیش، تضاد موجود در جامعه به تقابل جعلی سلطنت و ولایت تقلیل یابد. اما همزمان امیدی در جریان است که راهحلهای خردمندانهتر فرصتی برای ظهور و پذیرش عمومی بیابند.
اکنون به طور کلی دو گرایش اصلی در میان مخالفان جمهوری اسلامی در داخل قابل تشخیص است. یکی سرنگونیطلبانی هستند که به شکلی کاملاً سلبی، صرفاً خواستار برچیدن نظام جمهوری اسلامیاند، بدون در نظر داشتن راهحلهای بازسازی جامعه و امر سیاسی. گرایش دوم از آنِ آنهایی است که همزمان با نفی جمهوری اسلامی، به جایگزینهای آن و خطرات و فرصتهای پیشِرو میاندیشند. به نظر میرسد این گرایش است که میتواند در آیندهٔ سیاسی کشور اثرگذاری بیشتری داشته باشد.
اما بحث و نزاع اصلی میان همین دستهٔ اخیر است. واقعیت این است که جمعیت بزرگی از همین دسته، بازگشت نهاد سلطنت به قدرت را راهحل عبور از مشکلات میدانند. اینان در اصل، خواستار حفظ مناسبات نابرابر قدرت و توزیع ثروت هستند و راهحلی برای دگرگونی ساختاری جامعه ندارند. تنها چیزی که میدانند و میخواهند، دستبهدست شدن قدرت از «ولایت فقیه» به «شاهنشاه» است؛ بدون دستکاری امر اجتماعی یا دگرگونی سیاسی معناداری. این جریان در حال حاضر با تکیه بر قدرت رسانهای قوی در خارج از کشور، در گروکشیهای خیابانی و شعارها تا این لحظه و در دورهٔ اخیر اعتراضات، دست بالا را داشته است؛ برخلافِ جنبش «زن، زندگی، آزادی» که شعارها به نفع نفی همزمان سلطنت و ولایتمحوری غالب بود. تحلیلگران سیاسی معمولاً محبوبیت یافتن تودهای چنین جریانهایی را در غیاب تشکلیابی اجتماعی و مستقل گروههای مردمی، وضعیتی نزدیک به ظهور و غلبهٔ فاشیسم در فضای سیاسی میدانند.
در مقابل اما آن دسته از گروهها و تشکلهایی که از خودآگاهی سیاسی بالاتری برخوردارند، در جبههٔ مخالف طرفداران سلطنت قرار میگیرند. دانشجویان، گروههای اتنیکی در حاشیه، تشکلهای زنان، معلمان، کارگران و جمعیتهای متفرقهای از شهروندان عادی هم سلطنت را راهحل عبور از وضعیت فعلی نمیدانند. اینان فراتر از این، مخالف چنین نهادی و تمام متعلقات و موضعگیریهای آن در رابطه با تشویق قدرتهای خارجی به حمله به کشور و امید بستن به دخالت خارجی هستند.
در میان منتقدان و مخالفان جریان پادشاهیخواه هم دو دیدگاه مطرح است. عدهای معتقدند این جریان بهزودی در قضاوت تاریخ بیاعتبار میشود و توانش را برای بسیج تودهای و اثرگذاری از دست میدهد. عدهای اما همچنان نگراناند که با سرکوب نیروهای دگراندیش، تضاد موجود در جامعه به تقابل جعلی سلطنت و ولایت تقلیل یابد. اما همزمان امیدی در جریان است که راهحلهای خردمندانهتر فرصتی برای ظهور و پذیرش عمومی بیابند.
Radiozamaneh
در جستوجوی بدیلها؛ مردم چه آیندهای برای ایران تصور میکنند؟
پس از اعتراضات و سرکوب خونین، سیاست دوباره به گفتوگوهای روزمره مردم بازگشته است. از پارکها و کافهها تا جمعهای دوستانه، بحث درباره آینده و بدیلهای سیاسی به موضوع اصلی بدل شده است. این گزارش میدانی نشان میدهد جامعه ایران چگونه میان امید، خشم و سردرگمی،…
👍1👎1
این گزارش با هدف ارائه مروری فشرده بر تحلیل درونحاکمیتی ایران نسبت به تشدید تنش با ایالات متحده و اسرائیل تنظیم شده است و نشان میدهد نهادهای سیاسی، نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی چگونه وضعیت کنونی را تفسیر میکنند. از نگاه تهران، استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در خلیج فارس نه نشانه جنگی تمامعیار و نه صرفاً نمایش قدرت است، بلکه مقدمه یک کارزار نظامی کوتاهمدت و پرضربه تلقی میشود؛ حملهای که هدف آن فلجسازی زیرساخت موشکی ایران، تضعیف بازدارندگی و بازتنظیم موازنه قوا پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در سال ۲۰۲۵ است. در این چارچوب، تحلیلگران نزدیک به حاکمیت معتقدند اهداف واشینگتن فراتر از پرونده هستهای رفته و شامل راهبردی چندلایه برای محدودسازی غنیسازی، برچیدن توان موشکی، تضعیف شبکه منطقهای ایران و در نهایت قرار دادن جمهوری اسلامی در وضعیت ضعف ساختاری بلندمدت میشود.
در پاسخ به این برداشت، ایران خود را در مسیر تغییر دکترین نظامی میبیند؛ گذار از بازدارندگی صرف دفاعی به راهبرد «تهاجم و تشدید حسابشده». فرماندهان ارشد نظامی اعلام کردهاند که پاسخ ایران الزاماً پس از حمله نخواهد بود و نشانههای تهدید نیز میتواند مبنای اقدام قرار گیرد. در این چارچوب، تهران تهدید کرده هر جنگی میتواند به سطح منطقهای گسترش یابد و زیرساختهای انرژی، پایگاههای آمریکا و خطوط کشتیرانی در تیررس قرار گیرند. هدف این راهبرد شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش شدید هزینههای تداوم جنگ است تا واشینگتن از تشدید بیشتر منصرف شود. با وجود برخی صداهای هشداردهنده داخلی درباره خطر خطای محاسباتی، گفتمان غالب در حاکمیت، تقابل پیشرو را «وجودی» توصیف میکند و عقبنشینی تحت فشار را تهدیدی برای بقای نظام میداند.
در حوزه دیپلماسی، مسیرهای خروج همچنان وجود دارد اما محدود و شکننده است. ایران ممکن است کاهش سطح غنیسازی یا همکاریهای فنی محدود با آژانس را بپذیرد، اما مذاکره درباره برنامه موشکی و شبکه منطقهای را رد میکند مگر در ازای رفع تحریمها با تضمین معتبر. در عین حال، بیاعتمادی عمیق به آژانس و نگرانی از استفاده سیاسی از بازرسیها پابرجاست. بسیاری از تحلیلگران نزدیک به حاکمیت محتملترین سناریو را درگیری کوتاه اما شدید میدانند که در آن هر طرف بدون ورود به جنگی فراگیر، اهداف حداقلی خود را محقق کند. با این حال، بزرگترین نگرانی تهران سناریوی «جنگ ترکیبی» است؛ یعنی همزمانی حمله نظامی با بیثباتسازی داخلی. در مجموع، از نگاه حاکمیت ایران، بحران کنونی نه صرفاً یک تقابل مقطعی، بلکه نبردی بر سر بقا تعریف میشود.
https://mei.edu/publication/iran-considers-its-response-to-potential-renewed-us-israeli-strikes/
در پاسخ به این برداشت، ایران خود را در مسیر تغییر دکترین نظامی میبیند؛ گذار از بازدارندگی صرف دفاعی به راهبرد «تهاجم و تشدید حسابشده». فرماندهان ارشد نظامی اعلام کردهاند که پاسخ ایران الزاماً پس از حمله نخواهد بود و نشانههای تهدید نیز میتواند مبنای اقدام قرار گیرد. در این چارچوب، تهران تهدید کرده هر جنگی میتواند به سطح منطقهای گسترش یابد و زیرساختهای انرژی، پایگاههای آمریکا و خطوط کشتیرانی در تیررس قرار گیرند. هدف این راهبرد شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش شدید هزینههای تداوم جنگ است تا واشینگتن از تشدید بیشتر منصرف شود. با وجود برخی صداهای هشداردهنده داخلی درباره خطر خطای محاسباتی، گفتمان غالب در حاکمیت، تقابل پیشرو را «وجودی» توصیف میکند و عقبنشینی تحت فشار را تهدیدی برای بقای نظام میداند.
در حوزه دیپلماسی، مسیرهای خروج همچنان وجود دارد اما محدود و شکننده است. ایران ممکن است کاهش سطح غنیسازی یا همکاریهای فنی محدود با آژانس را بپذیرد، اما مذاکره درباره برنامه موشکی و شبکه منطقهای را رد میکند مگر در ازای رفع تحریمها با تضمین معتبر. در عین حال، بیاعتمادی عمیق به آژانس و نگرانی از استفاده سیاسی از بازرسیها پابرجاست. بسیاری از تحلیلگران نزدیک به حاکمیت محتملترین سناریو را درگیری کوتاه اما شدید میدانند که در آن هر طرف بدون ورود به جنگی فراگیر، اهداف حداقلی خود را محقق کند. با این حال، بزرگترین نگرانی تهران سناریوی «جنگ ترکیبی» است؛ یعنی همزمانی حمله نظامی با بیثباتسازی داخلی. در مجموع، از نگاه حاکمیت ایران، بحران کنونی نه صرفاً یک تقابل مقطعی، بلکه نبردی بر سر بقا تعریف میشود.
https://mei.edu/publication/iran-considers-its-response-to-potential-renewed-us-israeli-strikes/
یادداشت گوستافسون ررئیس اطلاعات کاخ سفید (۲۰۲۱–۲۰۲۲) و رئیس اتاق وضعیت اضطراری کاخ سفید (۲۰۲۲–۲۰۲۵) .
اوایل صبح یک شنبه، دو سال پیش، بیرون از خانه رئیسجمهور بایدن در ریهاباث بیچِ ایالت دلاور ایستاده بودم؛ با این اطلاعات که ایران در آستانه آغاز یک حمله موشکی بیسابقه علیه اسرائیل است. اهمیت ماجرا بسیار بزرگ بود، با این حال پیش از آنکه او را بیدار کنم، لحظهای درنگ کردم.
نگرانی من این بود که منطقه به سوی هرجومرج کشیده شود. بسیاری از دوستانم در پایگاههایی مستقر بودند که میتوانستند هدف قرار گیرند. در دوران پس از ۱۱ سپتامبر که در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) کار میکردم، سالها درباره ایران و این احتمال که یک اشتباه آمریکا جرقه آشوبی گسترده را بزند، نگران بودم.
در این دو سال، چیزهای زیادی تغییر کرده است. خطر جنگ منطقهای بهطور چشمگیری کاهش یافته است. چند عامل رژیم را در موضع ضعف قرار دادهاند:
• قدرت منطقهای ایران تضعیف شده است. حملات مداوم اسرائیل و آمریکا شبکه نیابتیهای ایران شامل حوثیها، حزبالله، حماس و شبهنظامیان شیعه عراق — که ستون اصلی راهبرد بازدارندگی تهران بودند — را بهشدت تضعیف کرده است. ایران در تأمین دوباره آنها با مشکل روبهرو شده و این مسئله تواناییاش برای انجام تلافی هماهنگ را محدود کرده است.
• رژیم با فشار عمیق داخلی روبهروست. اقتصاد در سقوط آزاد قرار دارد. ارزش ریال از سال ۲۰۱۸ بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است. نرخ تورم سالانه نزدیک به ۵۰ درصد بوده است. فساد، شور و حرارت انقلابیای را که مشروعیت حکومت را حفظ میکرد، فرسوده کرده است. ماه گذشته رژیم در عرض چند روز هزاران معترض را کشت.
• توانمندیهای نظامی آمریکا بهطور قابلتوجهی پیشرفت کرده است. سامانههای حمله دقیق، ابزارهای سایبری، دفاع موشکی و پهپادهای تهاجمی میتوانند بدون نیاز به تهاجم زمینی هزینه تحمیل کنند. ماه گذشته در ونزوئلا، ابزارهای جدید برای از کار انداختن شبکه برق، نابود کردن سامانههای دفاع موشکی و تسهیل حملات سایبری به موفقیت عملیات کمک کردند.
• رهبری ایران دچار شکاف است. سال گذشته عملیات اسرائیل بسیاری از مقامهای امنیتی وفادار به علی خامنهای را از میان برد و اتحادهایی سست و رهبریای که اکنون نزدیک به ۸۷ سال دارد، بر جا گذاشت.
• توانمندیهای نظامی ایران محدود شده است. سال گذشته اسرائیل بخش عمدهای از زیرساختهای موشکهای دوربرد، سامانههای پیشرفته دفاع هوایی، انبارهای مهمات و سایتهای راداری ایران را نابود کرد.
• واکنش تهران به حملات اسرائیل و آمریکا در سال گذشته کمرمق بود. ایران تنها توانست یک حمله موشکی علیه یک پایگاه آمریکایی که بهخوبی محافظت میشد در قطر انجام دهد. این بار آمریکا سامانههای دفاع هوایی پیشرفتهتری برای حفاظت از پایگاههای خود مستقر کرده و داراییهای دریایی و هوایی خود را تقریباً دو برابر سال گذشته افزایش داده است.
برای دولت ترامپ، مزیت اقدام در مقطعی که ایران آسیبپذیر است، آشکارا جذاب است. چنین اقدامی میتواند شبکههای نیابتی را بیش از پیش تضعیف کند، تهدید هستهای را مهار سازد و توازن قدرت جهانی را به سود آمریکا تغییر دهد.
با این حال، حمله به ایران همچنان با خطر همراه است. هویت رژیم بر پایه مقاومت در برابر مداخله خارجی شکل گرفته است. یک حمله خارجی میتواند واکنشهای شدید و پراکندهای را برانگیزد. نیروهای آمریکایی همچنان در برد هزاران موشک کوتاهبرد ایران قرار دارند. اگر تهران کشتیرانی در خلیج فارس را مختل کند، بازارهای نفت میتوانند دچار آشفتگی شدید شوند.
تجربه تلخ جنگهای گذشته خاورمیانه، دههها سیاست واشینگتن در قبال ایران را شکل داده است. اما امروز نیابتیهای ایران تضعیف شدهاند، اقتصاد آن شکننده است، جمعیتش بیقرار است و رهبریاش سالخورده. خطرات تشدید تنش نسبت به سال ۲۰۲۴ — زمانی که من پشت در خانه رئیسجمهور تردید کردم — کمتر به نظر میرسد
https://www.wsj.com/opinion/the-diminishing-risk-of-an-iran-attack-4adae3a5?mod=Searchresults&pos=1&page=1.
اوایل صبح یک شنبه، دو سال پیش، بیرون از خانه رئیسجمهور بایدن در ریهاباث بیچِ ایالت دلاور ایستاده بودم؛ با این اطلاعات که ایران در آستانه آغاز یک حمله موشکی بیسابقه علیه اسرائیل است. اهمیت ماجرا بسیار بزرگ بود، با این حال پیش از آنکه او را بیدار کنم، لحظهای درنگ کردم.
نگرانی من این بود که منطقه به سوی هرجومرج کشیده شود. بسیاری از دوستانم در پایگاههایی مستقر بودند که میتوانستند هدف قرار گیرند. در دوران پس از ۱۱ سپتامبر که در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) کار میکردم، سالها درباره ایران و این احتمال که یک اشتباه آمریکا جرقه آشوبی گسترده را بزند، نگران بودم.
در این دو سال، چیزهای زیادی تغییر کرده است. خطر جنگ منطقهای بهطور چشمگیری کاهش یافته است. چند عامل رژیم را در موضع ضعف قرار دادهاند:
• قدرت منطقهای ایران تضعیف شده است. حملات مداوم اسرائیل و آمریکا شبکه نیابتیهای ایران شامل حوثیها، حزبالله، حماس و شبهنظامیان شیعه عراق — که ستون اصلی راهبرد بازدارندگی تهران بودند — را بهشدت تضعیف کرده است. ایران در تأمین دوباره آنها با مشکل روبهرو شده و این مسئله تواناییاش برای انجام تلافی هماهنگ را محدود کرده است.
• رژیم با فشار عمیق داخلی روبهروست. اقتصاد در سقوط آزاد قرار دارد. ارزش ریال از سال ۲۰۱۸ بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است. نرخ تورم سالانه نزدیک به ۵۰ درصد بوده است. فساد، شور و حرارت انقلابیای را که مشروعیت حکومت را حفظ میکرد، فرسوده کرده است. ماه گذشته رژیم در عرض چند روز هزاران معترض را کشت.
• توانمندیهای نظامی آمریکا بهطور قابلتوجهی پیشرفت کرده است. سامانههای حمله دقیق، ابزارهای سایبری، دفاع موشکی و پهپادهای تهاجمی میتوانند بدون نیاز به تهاجم زمینی هزینه تحمیل کنند. ماه گذشته در ونزوئلا، ابزارهای جدید برای از کار انداختن شبکه برق، نابود کردن سامانههای دفاع موشکی و تسهیل حملات سایبری به موفقیت عملیات کمک کردند.
• رهبری ایران دچار شکاف است. سال گذشته عملیات اسرائیل بسیاری از مقامهای امنیتی وفادار به علی خامنهای را از میان برد و اتحادهایی سست و رهبریای که اکنون نزدیک به ۸۷ سال دارد، بر جا گذاشت.
• توانمندیهای نظامی ایران محدود شده است. سال گذشته اسرائیل بخش عمدهای از زیرساختهای موشکهای دوربرد، سامانههای پیشرفته دفاع هوایی، انبارهای مهمات و سایتهای راداری ایران را نابود کرد.
• واکنش تهران به حملات اسرائیل و آمریکا در سال گذشته کمرمق بود. ایران تنها توانست یک حمله موشکی علیه یک پایگاه آمریکایی که بهخوبی محافظت میشد در قطر انجام دهد. این بار آمریکا سامانههای دفاع هوایی پیشرفتهتری برای حفاظت از پایگاههای خود مستقر کرده و داراییهای دریایی و هوایی خود را تقریباً دو برابر سال گذشته افزایش داده است.
برای دولت ترامپ، مزیت اقدام در مقطعی که ایران آسیبپذیر است، آشکارا جذاب است. چنین اقدامی میتواند شبکههای نیابتی را بیش از پیش تضعیف کند، تهدید هستهای را مهار سازد و توازن قدرت جهانی را به سود آمریکا تغییر دهد.
با این حال، حمله به ایران همچنان با خطر همراه است. هویت رژیم بر پایه مقاومت در برابر مداخله خارجی شکل گرفته است. یک حمله خارجی میتواند واکنشهای شدید و پراکندهای را برانگیزد. نیروهای آمریکایی همچنان در برد هزاران موشک کوتاهبرد ایران قرار دارند. اگر تهران کشتیرانی در خلیج فارس را مختل کند، بازارهای نفت میتوانند دچار آشفتگی شدید شوند.
تجربه تلخ جنگهای گذشته خاورمیانه، دههها سیاست واشینگتن در قبال ایران را شکل داده است. اما امروز نیابتیهای ایران تضعیف شدهاند، اقتصاد آن شکننده است، جمعیتش بیقرار است و رهبریاش سالخورده. خطرات تشدید تنش نسبت به سال ۲۰۲۴ — زمانی که من پشت در خانه رئیسجمهور تردید کردم — کمتر به نظر میرسد
https://www.wsj.com/opinion/the-diminishing-risk-of-an-iran-attack-4adae3a5?mod=Searchresults&pos=1&page=1.
The Wall Street Journal
Opinion | The Diminishing Risk of an Iran Attack
Two years ago, there was a strong possibility the region would spiral out of control. Not anymore.
این مقاله به بررسی وضعیت روابط نظامی ایران با روسیه و چین در شرایط افزایش تهدیدهای ایالات متحده میپردازد و نشان میدهد که برخلاف انتظار تهران، این دو قدرت شرقی تمایل چندانی به حمایت نظامی مستقیم از ایران ندارند. هرچند رزمایشهای مشترکی مانند مانور دریایی اخیر ایران و روسیه در دریای عمان یا رزمایش برنامهریزیشده با حضور چین در تنگه هرمز برگزار میشود، اما این اقدامات بیشتر نمادین تلقی میشوند و در برابر آرایش گسترده نیروهای آمریکا در منطقه وزن بازدارنده قابلتوجهی ندارند. پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا که خسارات سنگینی به زیرساختهای موشکی و پدافندی ایران وارد کرد، تهران تلاش کرده با کمک مسکو و پکن توان نظامی خود را بازسازی کند؛ از جمله از طریق دریافت قطعات موشکی و مواد سوختی از چین و تجهیزات جنگ الکترونیک از روسیه. با این حال سطح این همکاریها محدود و عمدتاً فنی باقی مانده است.
در سطح راهبردی، هر دو کشور ملاحظات ژئوپلیتیک مهمی دارند که مانع حمایت مستقیم از ایران میشود. چین اگرچه بزرگترین خریدار نفت ایران است و از نظر اقتصادی نقشی حیاتی در بقای اقتصاد تحریمشده تهران دارد، اما نمیخواهد با همراستایی آشکار نظامی با ایران، روابط خود با آمریکا یا کشورهای عرب خلیج فارس را به خطر اندازد—بهویژه در شرایطی که قرار است در ماه مارس دیداری میان دونالد ترامپ و شی جینپینگ برگزار شود. پکن نگران است هرگونه نزدیکی نظامی علنی به تهران این دیدار و معادلات گستردهترش با واشینگتن را تحت تأثیر قرار دهد. روسیه نیز ایران را شریک مهمی میداند، اما اولویتهای فوریتری مانند جنگ اوکراین و مدیریت رابطه با دولت ترامپ دارد و نمیخواهد با ورود به یک درگیری جدید در خاورمیانه، هزینههای ژئوپلیتیک خود را افزایش دهد. از این رو، محاسبات مسکو و پکن بر پرهیز از تقابل مستقیم با آمریکا استوار است.
در نتیجه، روابط امنیتی ایران با روسیه و چین بیش از آنکه یک ائتلاف نظامی راهبردی باشد، ماهیتی عملگرایانه و معاملهمحور دارد. این کشورها مایلاند جمهوری اسلامی تضعیف یا سرنگون نشود، اما حاضر نیستند برای بقای آن وارد جنگ با ایالات متحده شوند. حتی در سناریوی حمله محدود آمریکا برای وادار کردن تهران به توافق هستهای، پیشبینی میشود چین بر حفظ جریان نفت و ارتباط با هر دولت احتمالی آینده تمرکز کند و روسیه نیز به حمایت سیاسی و فنی بسنده نماید. بنابراین، مقاله نتیجه میگیرد که ایران در صورت تشدید درگیری، بیش از هر چیز ناچار به اتکا بر توان داخلی و ظرفیتهای منطقهای خود خواهد بود، نه مداخله مستقیم قدرتهای شرقی.
https://www.wsj.com/politics/national-security/under-trump-pressure-iran-finds-its-friends-are-of-little-help-1cd57bb2?mod=Searchresults&pos=3&page=1
در سطح راهبردی، هر دو کشور ملاحظات ژئوپلیتیک مهمی دارند که مانع حمایت مستقیم از ایران میشود. چین اگرچه بزرگترین خریدار نفت ایران است و از نظر اقتصادی نقشی حیاتی در بقای اقتصاد تحریمشده تهران دارد، اما نمیخواهد با همراستایی آشکار نظامی با ایران، روابط خود با آمریکا یا کشورهای عرب خلیج فارس را به خطر اندازد—بهویژه در شرایطی که قرار است در ماه مارس دیداری میان دونالد ترامپ و شی جینپینگ برگزار شود. پکن نگران است هرگونه نزدیکی نظامی علنی به تهران این دیدار و معادلات گستردهترش با واشینگتن را تحت تأثیر قرار دهد. روسیه نیز ایران را شریک مهمی میداند، اما اولویتهای فوریتری مانند جنگ اوکراین و مدیریت رابطه با دولت ترامپ دارد و نمیخواهد با ورود به یک درگیری جدید در خاورمیانه، هزینههای ژئوپلیتیک خود را افزایش دهد. از این رو، محاسبات مسکو و پکن بر پرهیز از تقابل مستقیم با آمریکا استوار است.
در نتیجه، روابط امنیتی ایران با روسیه و چین بیش از آنکه یک ائتلاف نظامی راهبردی باشد، ماهیتی عملگرایانه و معاملهمحور دارد. این کشورها مایلاند جمهوری اسلامی تضعیف یا سرنگون نشود، اما حاضر نیستند برای بقای آن وارد جنگ با ایالات متحده شوند. حتی در سناریوی حمله محدود آمریکا برای وادار کردن تهران به توافق هستهای، پیشبینی میشود چین بر حفظ جریان نفت و ارتباط با هر دولت احتمالی آینده تمرکز کند و روسیه نیز به حمایت سیاسی و فنی بسنده نماید. بنابراین، مقاله نتیجه میگیرد که ایران در صورت تشدید درگیری، بیش از هر چیز ناچار به اتکا بر توان داخلی و ظرفیتهای منطقهای خود خواهد بود، نه مداخله مستقیم قدرتهای شرقی.
https://www.wsj.com/politics/national-security/under-trump-pressure-iran-finds-its-friends-are-of-little-help-1cd57bb2?mod=Searchresults&pos=3&page=1
The Wall Street Journal
Under Trump Pressure, Iran Finds Its Friends Are of Little Help
China and Russia have forged closer ties with Tehran but have shown little willingness to provide military aid in a conflict with the U.S.
خلاصهٔ گزارش امروز نیویورک تایمز درباره طرحهای نظامی ترامپ
- بررسی اقدام نظامی: ترامپ در حال بررسی حملات هدفمند به ایران است و اگر دیپلماسی موفق نشود، به حمله نظامی بزرگتری برای از بین بردن رهبری ایران و وادار کردن آن به رعایت خواستههای هستهای فکر میکند.
- خواستههای برنامه هستهای: هدف اصلی وادار کردن ایران به رها کردن کامل برنامه هستهایاش است.
### مرور جلسه
- شرکتکنندگان اصلی: ترامپ با مقامات ارشد، از جمله معاون رئیسجمهور جی دی ونس، وزیر امور خارجه مارکو روبیو، ژنرال دان کین و رئیس سیا جان راتفلیف دیدار کرد.
- تمرکز بحث: جلسه بر روی استراتژی نظامی در ایران متمرکز بود و ترامپ به دنبال دریافت نظرات درباره قابلیتهای عملیاتی و نتایج بالقوه بود.
### گزینههای بررسی شده
- حملات اولیه: ترامپ به انجام حملات اولیه در آینده نزدیک تمایل دارد تا جدیت خواستههای آمریکا در خصوص برنامه هستهای ایران را نشان دهد.
- مقاصد مورد نظر: مقاصد احتمالی شامل مقر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایتهای هستهای مختلف است.
- حملات ویژه: بحثهایی درباره به کارگیری نیروهای ویژه برای حملات وجود داشت، اما این طرحها به دلیل خطرات و پیچیدگیهای بالا کنار گذاشته شده است.
### اگر حملات اولیه موفق نشود
- طرحهای تشدید: اگر حملات اولیه به نتایج مطلوب نرسد، ترامپ اعلام کرده ممکن است به فکر یک حمله نظامی بزرگتر در ماههای آینده باشد که به ادامه بیثباتی رژیم ایران هدفگذاری کند.
- فشار نظامی مداوم: دولت ممکن است فشار نظامی را حفظ کند، از جمله حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، در حالی که گزینههای دیگری برای وادار کردن ایران به رعایت خواستهها را بررسی کند.
### نتیجهگیری
- شک و تردید درباره مؤثر بودن: نگرانیهایی در درون دولت درباره اینکه آیا فقط با حملات هوایی میتوان به هدف تغییر رژیم دست یافت وجود دارد.
- تلاشهای دیپلماتیک: مذاکرات همچنان ادامه دارد و هر دو طرف در حال بررسی پیشنهادی برای غنیسازی هستهای محدود برای مقاصد پزشکی به عنوان یک سازش بالقوه هستند.
- پیامدهای ژئوپولیتیکی: فشار نظامی از سوی ایالات متحده قابل توجه است، اما نگرانیهایی وجود دارد که ممکن است واکنش ملیگرایانهای را در ایران برانگیزد و روابط منطقهای را پیچیده کند.
- آینده نامشخص: احتمال دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک هنوز روشن نیست و هر دو طرف در حال سختتر کردن مواضع خود در حین پیشرفت مذاکرات هستند.
https://www.nytimes.com/2026/02/22/us/politics/trump-iran-strike-attack.html?smid=nytcore-ios-share
- بررسی اقدام نظامی: ترامپ در حال بررسی حملات هدفمند به ایران است و اگر دیپلماسی موفق نشود، به حمله نظامی بزرگتری برای از بین بردن رهبری ایران و وادار کردن آن به رعایت خواستههای هستهای فکر میکند.
- خواستههای برنامه هستهای: هدف اصلی وادار کردن ایران به رها کردن کامل برنامه هستهایاش است.
### مرور جلسه
- شرکتکنندگان اصلی: ترامپ با مقامات ارشد، از جمله معاون رئیسجمهور جی دی ونس، وزیر امور خارجه مارکو روبیو، ژنرال دان کین و رئیس سیا جان راتفلیف دیدار کرد.
- تمرکز بحث: جلسه بر روی استراتژی نظامی در ایران متمرکز بود و ترامپ به دنبال دریافت نظرات درباره قابلیتهای عملیاتی و نتایج بالقوه بود.
### گزینههای بررسی شده
- حملات اولیه: ترامپ به انجام حملات اولیه در آینده نزدیک تمایل دارد تا جدیت خواستههای آمریکا در خصوص برنامه هستهای ایران را نشان دهد.
- مقاصد مورد نظر: مقاصد احتمالی شامل مقر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایتهای هستهای مختلف است.
- حملات ویژه: بحثهایی درباره به کارگیری نیروهای ویژه برای حملات وجود داشت، اما این طرحها به دلیل خطرات و پیچیدگیهای بالا کنار گذاشته شده است.
### اگر حملات اولیه موفق نشود
- طرحهای تشدید: اگر حملات اولیه به نتایج مطلوب نرسد، ترامپ اعلام کرده ممکن است به فکر یک حمله نظامی بزرگتر در ماههای آینده باشد که به ادامه بیثباتی رژیم ایران هدفگذاری کند.
- فشار نظامی مداوم: دولت ممکن است فشار نظامی را حفظ کند، از جمله حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، در حالی که گزینههای دیگری برای وادار کردن ایران به رعایت خواستهها را بررسی کند.
### نتیجهگیری
- شک و تردید درباره مؤثر بودن: نگرانیهایی در درون دولت درباره اینکه آیا فقط با حملات هوایی میتوان به هدف تغییر رژیم دست یافت وجود دارد.
- تلاشهای دیپلماتیک: مذاکرات همچنان ادامه دارد و هر دو طرف در حال بررسی پیشنهادی برای غنیسازی هستهای محدود برای مقاصد پزشکی به عنوان یک سازش بالقوه هستند.
- پیامدهای ژئوپولیتیکی: فشار نظامی از سوی ایالات متحده قابل توجه است، اما نگرانیهایی وجود دارد که ممکن است واکنش ملیگرایانهای را در ایران برانگیزد و روابط منطقهای را پیچیده کند.
- آینده نامشخص: احتمال دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک هنوز روشن نیست و هر دو طرف در حال سختتر کردن مواضع خود در حین پیشرفت مذاکرات هستند.
https://www.nytimes.com/2026/02/22/us/politics/trump-iran-strike-attack.html?smid=nytcore-ios-share
NY Times
Trump Considers Targeted Strike Against Iran, Followed by Larger Attack
The top negotiators plan to meet in Geneva on Thursday for last-ditch talks, debating a new proposal that could create an off-ramp as two carrier groups massed within striking distance of Iran.
انحلال روشنفکری
علی اصغر سیدآبادی
فضا وقتی اعتراضی-انقلابی میشود، موجهای سیاسیای از راه میرسند که معمولا تفاوتهای فردی را برنمیتابند. برای ساختن یک «کل یکپارچه»، صداهای متنوع را حذف میکنند، استقلال فردی را نادیده میگیرند و با برچسبهای گوناگون آدمهای مستقل را از صحنه بیرون میرانند. اگر به قدرت برسند، با احضار و بازداشت و زور اسلحه میکوشند افراد متفاوت با خود را ساکت کنند و اگر هنوز قدرت را به دست نیاورده باشند و خود را در آستانه ببینند، با تهدید، تخریب، ناسزا و ارعاب، صداها را خفه میکنند.
این روزها بسیاری از کسانی که باید بنویسند و حرف بزنند، سکوت کردهاند و این سکوت به زیان ایران است. این یاداشت دعوتی است از همهی اهل فکر به نوشتن و گفتن و مرعوب نشدن از جریانهای مسلط درون و بیرون حکومت و نهراسیدن از برچسبها و توهینها و احضارها
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1085471
علی اصغر سیدآبادی
فضا وقتی اعتراضی-انقلابی میشود، موجهای سیاسیای از راه میرسند که معمولا تفاوتهای فردی را برنمیتابند. برای ساختن یک «کل یکپارچه»، صداهای متنوع را حذف میکنند، استقلال فردی را نادیده میگیرند و با برچسبهای گوناگون آدمهای مستقل را از صحنه بیرون میرانند. اگر به قدرت برسند، با احضار و بازداشت و زور اسلحه میکوشند افراد متفاوت با خود را ساکت کنند و اگر هنوز قدرت را به دست نیاورده باشند و خود را در آستانه ببینند، با تهدید، تخریب، ناسزا و ارعاب، صداها را خفه میکنند.
این روزها بسیاری از کسانی که باید بنویسند و حرف بزنند، سکوت کردهاند و این سکوت به زیان ایران است. این یاداشت دعوتی است از همهی اهل فکر به نوشتن و گفتن و مرعوب نشدن از جریانهای مسلط درون و بیرون حکومت و نهراسیدن از برچسبها و توهینها و احضارها
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1085471
شرق
انحلال روشنفکری
ما امروز با پدیدهای نگرانکننده روبهرو هستیم: نوعی انحلال روشنفکری. بخشی از کسانی که زمانی خود را حامل تفکر انتقادی میدانستند، همرنگ جماعتی پرسروصدا شدهاند و رسالت خود را در یکسانسازی و دعوت به این همرنگی میدانند، گروهی بیشتر مرعوب این سروصداهای…
👍8
امروز بسیاری از ما شبیه شخصیتهای درمانده و زیادی رمانهای اجتماعی و سیاسی شدهایم: آرمان داریم، اما کنش مؤثر نداریم. نقد میکنیم، اما بدیل منسجم و متصل به زیست روزمره مردم ارائه نمیدهیم. آرمانها به گفتوگوهای کافهای و واکنشهای مجازی تقلیل یافته است. آدم هایی که به این نتیجه رسیده اند که کاری نمی شود کرد و در نتیجه هیچ کاری نمی کنند و باورشان این شده کمترین تغییری روی نخواهد داد و همین را در غالب یاس و ناامیدی به جامعه تزریق می کنند.
طبیعی است که در چنین وضعی، اقبال عمومی کاهش یابد. مردمی که میگویند: «با شما همه راهها را رفتیم، هزینه دادیم، اما سفرهمان کوچکتر شد و کرامتمان آسیب دید.» وقتی اعتماد فرسوده شود، جامعه ممکن است به قمار دیگری تن دهد؛ حتی اگر بداند پرمخاطره است. از این رو، هشدارها درباره پیامدهای ویرانگر برخی انتخابها، دیگر اثر ندارد. دیگر نه می خواهد با ما به گفتگو بنشیند و نه حال و حوصله دارد از دل گفتگو راه حلی نشان داده شود. خسته است و مستاصل و عجله دارد و نیازهایش هم هر روز بی پاسختر می شوند و در ما و ناصیه مان هم چیز ی برای فردای خود نمی بیند. این است که تن به هر حقارتی می دهد. برای بمباران کشورش به التماس و گدایی شریرترین آدم ها و دولت می افتد.
بیتردید نقش رسانههای برونمرزی و روایتهای جهتدار در شکلگیری این ذهنیت قابل انکار نیست و نیازمند بررسی مستقل است؛ اما پیش از آن باید به سهم خود در این بیگانگی بیندیشیم. ما از واقعیتهای معیشتی و اولویتهای ملموس اکثریت جامعه فاصله گرفتیم و در نتیجه، پیوند نمایندگی را از دست دادیم.
اگر امروز کسی پای گفتوگو با ما نمینشیند، بخشی از پاسخ در همین گسست نهفته است. بازسازی این رابطه نه با سرزنش مردم، بلکه با بازگشت به مطالبات عینی، پذیرش مسئولیت تاریخی و بازتعریف صادقانه نقش خود ممکن خواهد بود.
https://telegra.ph/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%
طبیعی است که در چنین وضعی، اقبال عمومی کاهش یابد. مردمی که میگویند: «با شما همه راهها را رفتیم، هزینه دادیم، اما سفرهمان کوچکتر شد و کرامتمان آسیب دید.» وقتی اعتماد فرسوده شود، جامعه ممکن است به قمار دیگری تن دهد؛ حتی اگر بداند پرمخاطره است. از این رو، هشدارها درباره پیامدهای ویرانگر برخی انتخابها، دیگر اثر ندارد. دیگر نه می خواهد با ما به گفتگو بنشیند و نه حال و حوصله دارد از دل گفتگو راه حلی نشان داده شود. خسته است و مستاصل و عجله دارد و نیازهایش هم هر روز بی پاسختر می شوند و در ما و ناصیه مان هم چیز ی برای فردای خود نمی بیند. این است که تن به هر حقارتی می دهد. برای بمباران کشورش به التماس و گدایی شریرترین آدم ها و دولت می افتد.
بیتردید نقش رسانههای برونمرزی و روایتهای جهتدار در شکلگیری این ذهنیت قابل انکار نیست و نیازمند بررسی مستقل است؛ اما پیش از آن باید به سهم خود در این بیگانگی بیندیشیم. ما از واقعیتهای معیشتی و اولویتهای ملموس اکثریت جامعه فاصله گرفتیم و در نتیجه، پیوند نمایندگی را از دست دادیم.
اگر امروز کسی پای گفتوگو با ما نمینشیند، بخشی از پاسخ در همین گسست نهفته است. بازسازی این رابطه نه با سرزنش مردم، بلکه با بازگشت به مطالبات عینی، پذیرش مسئولیت تاریخی و بازتعریف صادقانه نقش خود ممکن خواهد بود.
https://telegra.ph/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%
Telegraph
خودفریبی و بیگانگی از جامعه
مسئله اصلی امروز بخشی از نیروهای چپ، اصلاحطلبان منتقد، مدافعان گذار خشونتپرهیز و بسیاری از دغدغهمندان آینده ایران این است: چرا جامعه دیگر به هشدارها و توصیههای آنان گوش نمیدهد و حتی حاضر است برای پایان دادن به وضع موجود، هر هزینهای را بپذیرد و عصیان…
👍5
مایکل دوران، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی آمریکا و از مقامات پیشین شورای امنیت ملی در دوره ریاستجمهوری جورج بوش، در یادداشت خود با عنوان «تله ایرانِ ترامپ» به بررسی تقابل فزاینده میان واشنگتن و تهران میپردازد و هشدار میدهد که رئیسجمهور آمریکا در مسیری قرار گرفته که میتواند به برخوردی راهبردی منجر شود. به باور او، دونالد ترامپ با وجود وعدههایش برای پایان دادن به جنگهای بیپایان خاورمیانه، اکنون در مسیری قرار گرفته که شباهت زیادی به سیاستهای مداخلهگرایانه گذشته دارد. پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته و حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران، ترامپ این تحولات را نشانه موفقیت فشار نظامی و بازگشت ایران به میز مذاکره دانست. اما از نگاه رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، ایران نهتنها شکست نخورده بلکه با حفظ ساختار نظام، توان موشکی و دانش هستهای خود، پیروز شده است. همین اختلاف در روایت، به باور نویسنده، ریشه در «نظریه پیروزی» متفاوت تهران دارد.
دوران توضیح میدهد که در نگاه جمهوری اسلامی، بقای نظام بهتنهایی معادل پیروزی است؛ حتی اگر خساراتی وارد شده باشد. ایران معتقد است آمریکا برای آتشبس پیشقدم شد، اسرائیل آسیب دید و برنامه هستهای نیز با بمباران از بین نرفته است. به اعتقاد نویسنده، ترامپ اشتباه کرد که تصور داشت نمایش قدرت سریعاً به مصالحه منجر میشود، در حالی که تهران جنگ را یک تقابل ایدئولوژیک و فرسایشی میبیند و زمان را به سود خود میداند. خامنهای با توجه به شکافهای داخلی آمریکا، خستگی از جنگ، فشار بر ائتلافهای منطقهای و نیز حمایت ضمنی چین، گمان میکند میتواند فشارها را پشت سر بگذارد و از امتیازدهی راهبردی پرهیز کند.
در جمعبندی، دوران معتقد است ترامپ در یک تنگنای راهبردی قرار دارد: تغییر رژیم مستقیم میتواند به تکرار تجربه عراق منجر شود و حمله محدود نیز تنها به اعلام «پیروزی» از سوی تهران خواهد انجامید. توصیه او این است که اگر آمریکا قصد استفاده از فشار نظامی را دارد، باید هدف سیاسی روشنی تعیین کند که به تغییر در رأس ساختار قدرت منجر شود. بهطور مشخص، او پیشنهاد میکند رهبر جمهوری اسلامی و خانواده نزدیکش کشور را ترک کنند و یک دولت موقت — به رهبری چهرهای مانند حسن روحانی یا فردی با رویکرد اصلاح داخلی و کاهش تنش خارجی — قدرت را در دست بگیرد. این دولت انتقالی باید بهطور علنی شروطی مانند توقف کامل غنیسازی اورانیوم، محدودیت سختگیرانه برنامه موشکهای بالستیک، پایان حمایت مالی و نظامی از نیروهای نیابتی منطقهای و آزادی زندانیان سیاسی را بپذیرد. از نظر نویسنده، اگر خامنهای در قدرت باقی بماند، بقای نظام بار دیگر بهعنوان «پیروزی» تعبیر خواهد شد و هرگونه مصالحه با آمریکا معادل شکست تلقی میشود؛ بنابراین سیاستی که صرفاً به نرمکردن او متکی باشد، تنها به تکرار یک «پیروزی» دیگر برای تهران خواهد انجامید
https://www.hudson.org/arms-control-nonproliferation/donald-trumps-iran-trap-michael-doran
دوران توضیح میدهد که در نگاه جمهوری اسلامی، بقای نظام بهتنهایی معادل پیروزی است؛ حتی اگر خساراتی وارد شده باشد. ایران معتقد است آمریکا برای آتشبس پیشقدم شد، اسرائیل آسیب دید و برنامه هستهای نیز با بمباران از بین نرفته است. به اعتقاد نویسنده، ترامپ اشتباه کرد که تصور داشت نمایش قدرت سریعاً به مصالحه منجر میشود، در حالی که تهران جنگ را یک تقابل ایدئولوژیک و فرسایشی میبیند و زمان را به سود خود میداند. خامنهای با توجه به شکافهای داخلی آمریکا، خستگی از جنگ، فشار بر ائتلافهای منطقهای و نیز حمایت ضمنی چین، گمان میکند میتواند فشارها را پشت سر بگذارد و از امتیازدهی راهبردی پرهیز کند.
در جمعبندی، دوران معتقد است ترامپ در یک تنگنای راهبردی قرار دارد: تغییر رژیم مستقیم میتواند به تکرار تجربه عراق منجر شود و حمله محدود نیز تنها به اعلام «پیروزی» از سوی تهران خواهد انجامید. توصیه او این است که اگر آمریکا قصد استفاده از فشار نظامی را دارد، باید هدف سیاسی روشنی تعیین کند که به تغییر در رأس ساختار قدرت منجر شود. بهطور مشخص، او پیشنهاد میکند رهبر جمهوری اسلامی و خانواده نزدیکش کشور را ترک کنند و یک دولت موقت — به رهبری چهرهای مانند حسن روحانی یا فردی با رویکرد اصلاح داخلی و کاهش تنش خارجی — قدرت را در دست بگیرد. این دولت انتقالی باید بهطور علنی شروطی مانند توقف کامل غنیسازی اورانیوم، محدودیت سختگیرانه برنامه موشکهای بالستیک، پایان حمایت مالی و نظامی از نیروهای نیابتی منطقهای و آزادی زندانیان سیاسی را بپذیرد. از نظر نویسنده، اگر خامنهای در قدرت باقی بماند، بقای نظام بار دیگر بهعنوان «پیروزی» تعبیر خواهد شد و هرگونه مصالحه با آمریکا معادل شکست تلقی میشود؛ بنابراین سیاستی که صرفاً به نرمکردن او متکی باشد، تنها به تکرار یک «پیروزی» دیگر برای تهران خواهد انجامید
https://www.hudson.org/arms-control-nonproliferation/donald-trumps-iran-trap-michael-doran
Hudson Institute
Donald Trump’s Iran Trap
For years, Donald Trump defined himself against the architects of the Iraq War. He cast Middle Eastern interventions as moral vanity projects paid for in American blood and treasure. He promised no more regime change. No more endless wars. Yet as nuclear…
👍3