Iran 2026
1.36K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
654 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
برای اولین بار در دهه‌ها، احتمال درگیری نظامی مستقیم ایالات متحده و ایران، احتمال جنگ دولت‌ها را به‌جای درگیری نیابتی به ارمغان می‌آورد. این نیازمند تفکر منظم درباره اهداف، روش‌ها و وسایل است.
هیچ هدفی به‌راحتی قابل دستیابی به نظر نمی‌رسد. همه آن‌ها اثرات ثانویه و ثالثی قابل توجهی به همراه دارند. بسیاری از نتایج ممکن است غیرقابل پیش‌بینی باشد — و لزوماً به نفع منافع ایالات متحده نباشد.

بنابراین، قبل از آغاز اقدام نظامی، سیاست‌گذاران باید به‌وضوح تعریف کنند که موفقیت چیست— و اینکه آیا هزینه‌ها، مدت زمان، خطرات تشدید و عواقب منطقه‌ای با اولویت‌های استراتژیک گسترده‌تر آمریکا همخوانی دارد یا خیر.
توانایی نظامی به معنای مزیت استراتژیک نیست.
@irananalyses
ایراد برجسته در این است که سند «مرحله اضطراری» ثبات را از طریق «تمرکز و کنترل» می‌جوید، اما لیبرال‌دموکراسی ثبات را محصول «مشارکت و مهار قدرت» می‌داند. نادیده گرفتن زنان، اقلیت‌ها و نهادهای مدنی در این سند، نشان‌دهنده یک نگاه سنتی به قدرت است که با واقعیت‌های امروز جامعه ایران هماهنگی ندارد. برای جلوگیری از ظهور یک استبداد تازه، قدرت حتی در اضطرار باید محدود، شفاف، کثرت‌گرا و پاسخگو بماند. به‌جای جستجو برای یک «فرد دادگر»، ما بایستی یاد بگیریم که قوانین و نهادهایی را بنا کنیم که قدرت سیاستمداران ناصالح را مهار کند.
https://www.radiozamaneh.com/879080
👍2
اورشلیم پست:

بر اساس توضیحات ارائه‌شده، راهبرد احتمالی حمله به‌صورت «هدف‌گیری مرحله‌ای» طراحی خواهد شد. در این چارچوب:

موج نخست حملات بر سایت‌های راهبردی موشکی، پایگاه‌های پرتاب و توانمندی‌های بالستیک متمرکز خواهد بود؛ اهدافی که تهدید فوری برای نیروهای آمریکایی و اسرائیل محسوب می‌شوند.

مرحله دوم شامل خنثی‌سازی نیروهای نیابتی ایران در خارج از مرزهای کشور خواهد بود که ممکن است دست به اقدامات تلافی‌جویانه بزنند.

مرحله سوم و حساس‌تر تمرکز بر نهادهای داخلی قدرت، به‌ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سازوکارهای کنترلی آن خواهد داشت.

به گفته هاروارد، هدف اصلی چنین عملیاتی تخریب زیرساخت‌های عمومی کشور نیست، بلکه تمرکز بر ساختارهای امنیتی و نظامی‌ای خواهد بود که ابزار سرکوب داخلی محسوب می‌شوند.

https://www.jpost.com/middle-east/article-887303
👎1
استدلال اصلی مقاله این است که تهران جنگ را لزوماً مطلوب نمی‌داند، اما آن را اجتناب‌ناپذیر و حتی در برخی سناریوها «کم‌هزینه‌تر از یک توافق ضعیف» ارزیابی می‌کند. از نگاه تصمیم‌گیران ایرانی:

دیپلماسی بدون تضمین امنیتی بی‌فایده است.

خلع سلاح کامل برابر با آسیب‌پذیری راهبردی است.

جنگ طولانی می‌تواند آمریکا را فرسوده و امتیازدهی را تسهیل کند.

نویسنده در پایان هشدار می‌دهد که هرچند بسیاری در غرب این منطق را خطای فاجعه‌بار می‌دانند، اما نادیده گرفتن آن نیز می‌تواند به سوءبرداشت‌های خطرناک و محاسبات اشتباه در سیاست‌گذاری منجر شود.
https://www.ft.com/content/6432bedc-1d22-4e21-9d8d-04f38bcf579b
مقاله «تصلب دیپلماتیک و بن‌بست مذاکرات» استدلال می‌کند که دشواری رسیدن به توافق میان ایران و غرب، صرفاً حاصل اختلافات سیاسی مقطعی نیست، بلکه ریشه در مجموعه‌ای از عوامل نهادی، اقتصادی و تاریخی دارد. بی‌ثباتی مزمن اقتصادی، تورم بالا، ضعف حقوق مالکیت و پیش‌بینی‌ناپذیری قوانین باعث شکل‌گیری ذهنیت کوتاه‌مدت شده است؛ ذهنیتی که در آن سود فوری بر اعتبار بلندمدت ترجیح داده می‌شود. در چنین فضایی، اعتماد نهادی تضعیف می‌شود و الگوی «مجموع صفر» تقویت می‌گردد؛ یعنی توافق برد-برد به‌عنوان باخت تلقی می‌شود. این وضعیت با منطق «تنگنای زندانی» در نظریه بازی‌ها قابل توضیح است: وقتی طرفین به صداقت یکدیگر اعتماد ندارند، فریب یا حداکثرطلبی به رفتاری ظاهراً عقلانی تبدیل می‌شود، حتی اگر در نهایت هر دو متضرر شوند.

در سطح ساختار سیاسی، تمرکز قدرت و عمودی بودن تصمیم‌گیری، اختیار مذاکره‌کنندگان را محدود می‌کند. مدیران و دیپلمات‌ها در یک «بازی دو سطحی» گرفتارند: از یک سو با قدرت‌های جهانی مذاکره می‌کنند و از سوی دیگر نگران واکنش جریان‌های داخلی و اتهام امتیازدهی یا خیانت هستند. در چنین ساختاری، امضا نکردن توافق امن‌تر از امضا کردن آن است. افزون بر این، امنیتی بودن پرونده هسته‌ای و پیوند آن با بازدارندگی و هویت سیاسی، انعطاف‌پذیری را کاهش می‌دهد. هرگونه عقب‌نشینی ممکن است به‌عنوان شکست حیثیتی تعبیر شود، و مذاکره به‌جای ابزاری برای حل مسئله، به عرصه‌ای برای جلوگیری از باخت نمادین تبدیل گردد.

در سطح کلان‌تر، عدم تقارن قدرت در نظام بین‌الملل، اقتصاد تحریمی و شکل‌گیری شبکه‌های رانتی و غیرشفاف نیز بر این بن‌بست می‌افزایند. تحریم‌ها ساختار انگیزشی تازه‌ای ایجاد کرده‌اند که در آن عدم شفافیت و واسطه‌گری سودآور است و «تعهد معتبر» تضعیف می‌شود؛ به‌طوری‌که حتی در صورت توافق، بی‌اعتمادی متقابل و شروط سخت‌گیرانه مانع بهره‌مندی کامل از منافع آن می‌شود. بی‌ثباتی سیاست خارجی در غرب و تغییر دولت‌ها نیز هزینه اعتماد یک‌جانبه را بالا برده است. نتیجه این چرخه، طولانی شدن مذاکرات، فرسایش اعتبار ملی و از دست رفتن فرصت‌های توسعه و ادغام اقتصادی در جهان است؛ هزینه‌ای که در نهایت کل جامعه آن را می‌پردازد.
https://parsi.euronews.com/2026/02/18/why-is-it-hard-to-reach-an-agreement-with-iran
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/02/19/trump-iran-attack-military/

واشنگتن پست: دولت ترامپ به‌نظر می‌رسد در حال آماده‌سازی برای یک حمله نظامی گسترده و حتی طولانی‌مدت علیه ایران است. پنتاگون طی هفته‌های اخیر حجم عظیمی از توان رزمی را در خاورمیانه مستقر کرده، از جمله ناوهای هواپیمابر، ناوشکن‌ها، جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی. اعزام ناو هواپیمابر جرالد آر. فورد و نیروهای همراه آن می‌تواند امکان حمله را در بازه‌ای کوتاه فراهم کند. در عین حال، اظهارات ترامپ درباره احتمال توافق یا اقدام نظامی مبهم بوده و هنوز مشخص نیست دستور نهایی حمله صادر شده باشد.

با وجود برتری نظامی قابل توجه آمریکا و اسرائیل، کارشناسان نسبت به پیامدهای یک جنگ بزرگ هشدار می‌دهند. ایران دارای موشک‌های بالستیک، شبکه نیروهای نیابتی در منطقه و ظرفیت ایجاد اختلال در کشتیرانی و بازار جهانی نفت است؛ عواملی که می‌تواند هر درگیری را به جنگی گسترده و پرهزینه تبدیل کند. همزمان، آمریکا برخی نیروهای خود را برای کاهش تلفات احتمالی جابه‌جا کرده و آماده‌سازی‌های دفاعی انجام داده است.

این تحرکات نظامی در حالی انجام می‌شود که مذاکرات هسته‌ای میان تهران و واشنگتن ادامه دارد اما پیشرفت آن محدود گزارش شده است. اسرائیل خواهان شروط بسیار سخت‌گیرانه برای هر توافق است، در حالی که ایران بر حق غنی‌سازی و توان موشکی خود تأکید دارد. در مجموع، استقرار گسترده نیروها نشان می‌دهد دولت ترامپ خود را برای سناریویی فراتر از حملات محدود آماده می‌کند؛ سناریویی که می‌تواند به یکی از مهم‌ترین و پرریسک‌ترین رویارویی‌های نظامی دهه‌های اخیر تبدیل شود.
.ترامپ در حال بررسی یک حمله نظامی محدود اولیه به ایران برای وادار کردن تهران به پذیرش توافق هسته‌ای است.

.این حمله احتمالاً چند هدف نظامی یا دولتی مشخص را هدف قرار می‌دهد، نه یک جنگ تمام‌عیار.

د.ر صورت عدم تمکین ایران، آمریکا ممکن است به سمت کارزار نظامی گسترده‌تر حتی با هدف تغییر رژیم حرکت کند.

.راهبرد پیشنهادی بر پایه افزایش تدریجی سطح حملات (از محدود به گسترده) است.

.حمله محدود می‌تواند باعث شود ایران برای مدتی از مذاکرات خارج شود.

.هنوز تصمیم نهایی برای حمله گرفته نشده و ترامپ گفته ظرف ۱۰ روز تا حداکثر دو هفته تصمیم می‌گیرد.

.گزینه‌ها از حملات محدود تا کارزار یک‌هفته‌ای گسترده متغیر است.

.برخی مقام‌ها هشدار داده‌اند حمله می‌تواند به واکنش نظامی ایران و جنگ منطقه‌ای منجر شود.

م.ذاکرات دیپلماتیک ادامه دارد اما اختلافات اساسی بر سر غنی‌سازی، موشک‌های بالستیک و نیروهای نیابتی باقی است.

.ایران تهدید کرده به هر حمله‌ای با حداکثر قدرت پاسخ می‌دهد.

.آمریکا همزمان در حال افزایش نیرو و تجهیزات نظامی از جمله جنگنده‌های پیشرفته و ناو هواپیمابر در منطقه است

https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-hints-at-10-day-window-for-decision-on-iran-6370e477?mod=hp_lead_pos2
جمهوری خواهان باید دریابند که کرداری درخور وضعیت کنونی ندارند و پاسخگوی ایرادهایی‌اند که بر آنها وارد است.
اما تسلیم فشار از سوی ذوق‌زده‌ها‌ از ۱۴ فوریه ی هم نباید شد که می‌تازند تا به توجیه برگزین‌های خود برآیند.
حقیقت دارد که نه فقط توده‌ی مردم مستاصل در پی نجات‌ از این نظام‌اند، که‌ روشنفکرانی نیز به این موج می‌پیوندند.
در ایران متکثر و جوشان اما، قرار بر برسازی تک آلترناتیو نیست؛ آلترناتیوها چه بالفعل و چه بالقوه، متعدد‌ند.
***
دمکرات‌های جمهوری‌خواه علیرغم پراکندگی و فاصله داشتن از موقعیت آلترناتیو، پایگاه بس بزرگی در جامعه دارند.     
بلوغ شعور سیاسی ایرانیان را نباید دستکم گرفت. خرد نقاد روشنفکری اگر در ۵۷ خواب ماند، در اکنونش بیدار است.
جمهوری‌خواهان سکولار دمکرات باید روند همگرایی و همکاری‌‌ها را سرعت دهند، اما باید در دمکراسی چهره کرد.
سال ۵۷، سال «چهلم»های ماتم بود برای اشتعال شورش، «رقص عزا»های حالا اما سکو برای پیروزی آزادی‌اند.
***
خط راهنمای دمکرات‌های جمهوری‌خواه تمرکز مبارزه با جمهوری اسلامی است و رقابت متمدنانه در درون اپوزیسیون.
افشای رفتار فاشیستی در اپوزیسیون لازم است، فاشیسم نهادی را اما باید در رژیم قاتل هزاران تن طی دو روز جُست.
راه  به زیر کشیدن این نظام، اجماع حداکثری است بر سر حداقل‌ها با چشم‌انداز گذار از جمهوری اسلامی به دمکراسی.
کمینه‌های عاجل لحظه هم‌: نجات ایران است از دام جنگ، آزادی زندانیان سیاسی و کمیته حقیقت‌یاب جنایات دی خونین.


https://akhbar-rooz.com/1404/11/28/41504/
این گفت‌وگو در سال ۱۴۰۲ انجام شده است، اما چنگیز پهلوان در آن روندها و تحولاتی را طرح می‌کند که به‌نوعی آنچه امروز در جامعه و سیاست ایران در حال وقوع است را پیش‌بینی یا صورت‌بندی نظری می‌کند.

چنگیز پهلوان در این مصاحبه استدلال می‌کند که جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان پدیده‌ای ناگهانی دانست، بلکه باید آن را در امتداد سیر تحولات اعتراضی پس از انقلاب فهمید. او میان دو دوره تمایز می‌گذارد: نخست، جنبش‌های اصلاح‌طلبانه‌ای مانند دوم خرداد که در چارچوب نظام و با امید به اصلاح مدیریت سیاسی شکل گرفتند؛ و دوم، جنبش‌های پس از دی ۱۳۹۶ که به‌گفتهٔ او نقطهٔ چرخش تاریخی‌اند، زیرا از «اصلاح» عبور کرده و کلیت نظام برآمده از ۵۷ را زیر سؤال برده‌اند. شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» را نه الزاماً نشانهٔ گرایش سلطنت‌طلبانه، بلکه علامت گسست از اصلاح‌طلبی می‌داند. این روند با آبان ۹۸ و نهایتاً شهریور ۱۴۰۱ به اوج رسید و نشان داد که بخشی از جامعه دیگر احترام و باور پیشین به ساختار قدرت را ندارد.

او خصلت اصلی جنبش جدید را «خودانگیختگی» می‌داند: حرکتی فاقد رهبری سازمانی، حزبی و ایدئولوژیک که بیشتر از دل جامعه می‌جوشد تا از ساختارهای سیاسی. به‌نظر او، سرکوب احزاب، ناکارآمدی اپوزیسیون و پایان مرجعیت روشنفکری کلاسیک باعث شده جنبش‌ها بدون برنامهٔ مدون اما با نیروی اجتماعی گسترده شکل بگیرند. در این چارچوب، زنان و جوانان نقش محوری دارند و حتی پس از فروکش خیابانی، اعتراض‌ها به‌صورت پراکنده (از محور حجاب تا حرکت‌های صنفی معلمان، کارگران و بازنشستگان) ادامه یافته است. او تأکید می‌کند که جنبش می‌داند «چه نمی‌خواهد»، اما هنوز تصویر سازمان‌یافته‌ای از «چه می‌خواهد» ارائه نکرده است.

در سطح راه‌حل سیاسی، پهلوان بر ضرورت گذار حقوقی تأکید می‌کند، نه صرفاً تغییر خیابانی. به‌نظر او ایران نیازمند رفراندوم، مجلس مؤسسان و قانون اساسی تازه است — اما این قانون اساسی باید محصول همدلی ملی و نمایندگی همهٔ نیروها باشد، نه نسخه‌ای از پیش تعیین‌شده. او بر برابری کامل شهروندی (فارغ از دین، مذهب، قومیت و زبان) تأکید دارد و می‌گوید در کشوری متکثر مانند ایران، همهٔ اقلیت‌ها باید در مجلس مؤسسان نمایندگی داشته باشند. در همین چارچوب، انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی را نمونه‌ای تاریخی از اهمیت سازوکارهای حقوقی می‌داند و در عین حال از «پهلوی‌ستیزی» ساده‌انگارانه در روشنفکری انتقاد می‌کند، بی‌آنکه بازگشت سلطنت را راه‌حل سیاسی بداند.

در نهایت، او ثبات آیندهٔ ایران را در ترکیب «شهروندی برابر» و «تمدن ایرانیِ متنوع» می‌بیند: پذیرش حقوق اقوام، زبان‌ها و مذاهب در کنار حفظ انسجام ملی. الگوی پیشنهادی‌اش چندزبانی، گفت‌وگوی مذهبی و بازتعریف هویت ملی بر پایهٔ میراث تمدنی است، نه تقلید صرف از غرب یا طرد کامل سنت. پیش‌بینی او این است که ایران وارد دوره‌ای طولانی از گذار شده است: اعتراض‌ها ادامه می‌یابد، بازگشت به اصلاح‌طلبی بعید است، و فشار اجتماعی به‌سمت صورت‌بندی حقوقی نظم جدید خواهد رفت — گذاری که اگر با همدلی و نهادسازی همراه شود، می‌تواند به نظمی تازه مبتنی بر قانون اساسی نو و برابری شهروندی بینجامد.
https://www.aasoo.org/fa/articles/4485
👍1
احتمال افزایش حمله ایالات متحده

برای درک بهتری از سیر احتمالی رویدادها، با جاناتان پانی‌کوف گفتگو کردیم، که از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ به‌عنوان معاون افسر اطلاعات ملی برای خاورمیانه در شورای اطلاعات ملی ایالات متحده خدمت کرده است، از جمله دوران اولین دولت ترامپ.

پانی‌کوف، که اکنون مدیر ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت در شورای آتلانتیک است، گفت: "توسعه و گسترش چهارچوب نیروی نظامی در منطقه احتمال صرف‌نظر رییس جمهور از حمله نظامی‌ را تقلیل می‌دهد."

ایالات متحده حدود ۱۲ ناو جنگی در خاورمیانه مستقر کرده است و به‌زودی دو گروه ضربتی حامل هواپیما در منطقه خواهد داشت (گروه ضربتی USS Gerald R. Ford، که تاکنون در کارائیب مستقر بوده، در راه می‌باشد). ایالات متحده همچنین قدرت هوایی خود را با اضافه‌کردن ۵۰ جنگنده و همراه با هواپیماهای ارتباطات و سوخت‌رسانی تقویت کرده است.

پانی‌کوف اظهار داشت که استقرار دو گروه ضربتی — که هر کدام شامل هزاران نفر، ده‌ها هواپیما و ناوهای جنگی است — نشان‌دهنده برنامه‌ریزی دولت برای اقدام و بخشی از یک "کمپین طولانی‌مدت" است تا بر یک هدف منفرد تمرکز داشته باشد. او افزود: "اگر برای کمپینی چند هفته‌ای برنامه‌ریزی می‌کنید و نه چند ساعت یا روز، این همان نوع وجود نیروی نظامی است که باید در منطقه داشته باشید."

تلافی‌جویی ایران نیز قابل انتظار است و هم نیروهای ایالات متحده و هم متحدانی مانند اسرائیل می‌توانند هدف قرار گیرند. پانی‌کوف بیان کرد: "هر چه درگیری طول‌تر بکشد، مجموعه وسیع‌تری از اهداف، مورد هدف ایرانیان خواهد بود."

به صلح فرصت دادن (شاید)

ترامپ در روز پنجشنبه اعلام کرد که "گفت‌وگوهای خوبی" با ایران انجام می‌شود، اما تاریخ نشان‌داده که دستیابی به توافق با این کشور سخت است.ترامپ به‌تهران هشدار داد که "باید به توافق برسد" یا "اتفاقات بدی رخ خواهد داد" و ظاهراً مهلتی برای ایران تعیین کرد. او گفت: "شاید ما باید یک قدم جلوتر برویم یا شاید نرویم. شاید توافق خواهیم کرد. در طی ۱۰ روز آینده، احتمالاً متوجه خواهید شد." بعداً، ترامپ به خبرنگاران اطلاع داد که ایران "حداکثر" ۱۰ تا ۱۵ روز برای رسیدن به توافق دارد.

برای جلوگیری از حملات، پانی‌کوف گفت که ایران باید توافقی «فوق‌العاده» امضا کند که در آن موافقت کند غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند (یا آن را در حد نزدیک به صفر نگه‌دارد) و همزمان نگرانی‌های واشنگتن درباره موشک‌های بالستیک و حمایت تهران از گروه‌های نیابتی در منطقه را رفع کند.

پانی‌کوف خاطرنشان کرد: "من معتقدم که احتمال وقوع چنین رویدادی صفر است و ما روزبه‌روز به درگیری نزدیک‌تر می‌شویم."

اهداف نامشخص

اگر ایالات متحده حمله کند، فهرست گسترده‌ای از اهداف احتمالی مطرح خواهد بود، از جمله مراکز فرماندهی و کنترل، تأسیسات تولید موشک‌های بالستیک و سایت‌های هسته‌ای. ایالات متحده احتمالاً حمله خود را با تضعیف سیستم‌های دفاع هوایی اضافی و پرتاب‌کن‌های موشک‌های بالستیک آغاز خواهد کرد تا هم دارایی‌های خود و هم متحدانی را در منطقه محافظت کند. پس از آن، ممکن است ایالات متحده به سوی حذف نیروهای رهبری ایران حرکت کند — اما ایجاد ابهام درباره هدف نهایی توسط ترامپ، پیش‌بینی را دشوار می‌کند.

https://foreignpolicy.com/2026/02/19/trump-war-iran-nuclear-china-taiwan-ukraine/
آرایش گسترده ناوها، جنگنده‌ها، بمب‌افکن‌ها، پهپادها و سامانه‌های دفاعی آمریکا در منطقه نشانه‌ای ملموس است که پنتاگون احتمال جنگی طولانی‌تر از ۱۲ روز را می‌دهد. به گفته کاترین تامپسون از مؤسسه کاتو، این چیدمان «شبیه آماده‌سازی برای درگیری طولانی» است و نشان می‌دهد پنتاگون انتظار واکنش جدی ایران را دارد.

با این حال حتی با برنامه‌ریزی پیشرفته، آمریکا با محدودیت ذخایر رهگیرهای موشکی روبه‌روست و دفاع طولانی‌مدت همزمان از پایگاه‌های خود و شهرهای اسرائیل چالشی بزرگ محسوب می‌شود.

در حال حاضر دو ناو هواپیمابر آمریکا در فاصله‌ای امن از ایران مستقرند و با ناوشکن‌های مجهز به دفاع موشکی اسکورت می‌شوند. صدها نیرو از پایگاه العدید قطر و همچنین برخی پایگاه‌های بحرین تخلیه شده‌اند. نیروهای آمریکایی در عراق، سوریه، کویت، عربستان، اردن و امارات نیز حضور دارند.

مقام‌های دولت ترامپ دست‌کم به‌طور علنی می‌گویند هنوز به راه‌حل دیپلماتیک متعهدند — توافقی که می‌تواند محدودیت‌های جدیدی بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال کند. اما در محافل خصوصی تردید دارند که ایران در کوتاه‌مدت چه پیشنهادی می‌تواند ارائه دهد که ترامپ را از حمله منصرف کند.

ترامپ در ۱۳ ماه نخست ریاست‌جمهوری خود دستور هفت حمله نظامی در کشورهای دیگر را داده و موفقیت عملیات اخیر در ونزوئلا — که به بازداشت نیکولاس مادورو انجامید — اعتمادبه‌نفس او را افزایش داده است.

این اعتمادبه‌نفس در لحن تند او علیه ایران نیز مشهود است؛ او در شبکه‌های اجتماعی هشدار داده بود:
«حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود — نگذارید دوباره اتفاق بیفتد.»

نمایندگی ایران در سازمان ملل نیز در پاسخ هشدار داد:
«اگر تحت فشار قرار گیرد، ایران از خود دفاع خواهد کرد و به شکلی بی‌سابقه پاسخ خواهد داد.»
https://www.nytimes.com/live/2026/02/20/us/trump-news?searchResultPosition=4#trump-says-hes-considering-a-limited-strike-on-iran-to-force-a-deal
این گزارش بر اساس مقاله منتشرشده در روزنامه وال‌استریت ژورنال (The Wall Street Journal) به قلم مارگریتا استانکاتی و بنوا فوکون در تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۲۶ تنظیم شده است.

این مقاله به بررسی سناریوهای پس از سقوط احتمالی جمهوری اسلامی می‌پردازد و تأکید می‌کند که برخلاف تصور رایج، جایگزین روشن و آماده‌ای برای حکومت کنونی وجود ندارد. اپوزیسیون ایران از نظر سیاسی پراکنده، فاقد رهبری واحد و میان داخل و خارج کشور دچار شکاف است. در صورت حذف رهبران ارشد نظام — از جمله آیت‌الله علی خامنه‌ای — هیچ تضمینی وجود ندارد که نیروهای جایگزین میانه‌روتر باشند یا حتی بتوانند ثبات کشور را حفظ کنند. برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که چنین خلأ قدرتی ممکن است ایران را به سمت «دولت شکست‌خورده» سوق دهد. این وضعیت با انقلاب ۱۳۵۷ متفاوت ارزیابی می‌شود؛ چراکه در آن زمان رهبری واحد آیت‌الله روح‌الله خمینی و شبکه سازمان‌یافته مذهبی، مسیر انتقال قدرت را روشن‌تر کرده بود و نوعی اجماع سیاسی ـ اجتماعی حول او شکل گرفته بود که امروز مشابهی برای آن دیده نمی‌شود.

مقاله سپس بازیگران مختلف صحنه سیاسی را بررسی می‌کند. اعتراضات مردمی داخل کشور مهم‌ترین تهدید برای نظام دانسته می‌شود، اما این جنبش‌ها فاقد رهبری و سازماندهی پایدارند و با سرکوب شدید مواجه شده‌اند. چهره‌هایی مانند نرگس محمدی و مصطفی تاج‌زاده از منتقدان برجسته‌ای هستند که زندانی شده‌اند و امکان نقش‌آفرینی مؤثر در ساختار سیاسی ندارند. در خارج از کشور، رضا پهلوی به‌عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون مطرح است، اما او نیز چهره‌ای اجماعی نیست و به‌دلیل سابقه حکومت پدرش و بی‌اعتمادی برخی اقوام و جریان‌ها با مخالفت‌هایی روبه‌روست. گروه‌هایی مانند مجاهدین خلق نیز به‌دلیل سوابق تاریخی و اختلافات عمیق با دیگر نیروهای مخالف، نتوانسته‌اند پایگاه اجتماعی فراگیری ایجاد کنند. این پراکندگی، شکل‌گیری یک آلترناتیو منسجم را دشوار کرده است.

در عین حال، مقاله تأکید می‌کند که حتی حذف رهبر جمهوری اسلامی لزوماً به فروپاشی نظام منجر نخواهد شد و احتمال تداوم ساختار قدرت با چهره‌های تندرو وجود دارد. نام‌هایی مانند علی‌اصغر حجازی، محمدمهدی میرباقری و محمدباقر قالیباف به‌عنوان گزینه‌های احتمالی ادامه وضع موجود مطرح می‌شوند. از سوی دیگر، برخی تحلیلگران سناریوی یک گذار تدریجی از درون نظام را نیز محتمل می‌دانند؛ از جمله مطرح شدن نام خمینی، نوه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، که گفته می‌شود به روحانیون میانه‌رو نزدیک است و می‌تواند نمادی از یک تغییر کنترل‌شده در چارچوب نظام باشد. جمع‌بندی مقاله این است که آینده پس از جمهوری اسلامی — در صورت وقوع — با عدم قطعیت‌های جدی، خطر بی‌ثباتی و کمبود گزینه‌های روشن و مورد اجماع برای اداره کشور همراه خواهد بود

https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-regime-leader-replacement-opposition-options-f67236f1?mod=Searchresults&pos=7&page=1.
👎1
بر اساس این گزارش، دو دور مذاکرات غیرمستقیم میان آمریکا و ایران به ارائه پیشنهادهایی کم‌سابقه درباره برنامه هسته‌ای ایران منجر شده است؛ از جمله موضوع ظرفیت غنی‌سازی، ذخایر اورانیوم با غنای بالا و چارچوب یک توافق اقتصادی دوجانبه. تهران علاوه بر درخواست رفع تحریم‌ها، آمادگی خود را برای خرید هواپیماهای آمریکایی، ارائه دسترسی احتمالی به میادین نفت و گاز و نیز فرصت‌های سرمایه‌گذاری مشترک مطرح کرده است؛ پیشنهادهایی که به‌عنوان مشوق اقتصادی برای کاهش تنش و رسیدن به توافق طراحی شده‌اند. منابع دیپلماتیک همچنین می‌گویند ایران پس از ارائه شفاهی این پیشنهادها در مذاکرات ژنو، در روزهای آینده نسخه مکتوب و تفصیلی آن را به آمریکا ارائه خواهد کرد — پیشنهادی که باید دید آیا برای جلب رضایت دونالد ترامپ کافی خواهد بود یا خیر.

در جریان مذاکراتی که با میانجی‌گری عمان انجام می‌شود، برخی دیپلمات‌ها به نماینده آمریکا توصیه کرده‌اند پرونده هسته‌ای از سایر موضوعات — از جمله برنامه موشک‌های بالستیک و حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقه‌ای — جدا شود و این موارد در مسیرهای مذاکره‌ای جداگانه دنبال گردد. با این حال، اسرائیل به‌شدت با چنین رویکردی مخالف است و بنیامین نتانیاهو تأکید کرده هر توافقی باید برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران را نیز در بر بگیرد. گزارش‌ها حاکی است آمریکا و اسرائیل هم‌زمان درباره احتمال حملات مشترک به زیرساخت‌های موشکی ایران گفت‌وگو کرده‌اند؛ سناریویی که در صورت اجرا می‌تواند مذاکرات را متوقف کند. در همین حال، ترامپ اعلام کرده خط قرمز اصلی او دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است و ترجیح می‌دهد راه‌حل دیپلماتیک حاصل شود، هرچند گفته ظرف ۱۰ تا ۱۵ روز آینده به نقطه تصمیم‌گیری خواهد رسید.

این تحرکات دیپلماتیک در شرایطی انجام می‌شود که کشورهای منطقه از جمله عربستان، امارات و اردن با استفاده از خاک خود برای عملیات نظامی مخالفت کرده و از مسیر مذاکره حمایت می‌کنند؛ به‌ویژه با توجه به حضور حدود ۴۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه و خطر واکنش تلافی‌جویانه ایران. هم‌زمان ادامه گفت‌وگوها نشان می‌دهد که علی‌رغم حملات نظامی سال گذشته آمریکا، برنامه هسته‌ای ایران به‌طور کامل از بین نرفته و همچنان محور اصلی چانه‌زنی‌هاست. اکنون ارائه نسخه مکتوب پیشنهاد ایران و تصمیم نهایی واشنگتن، در کنار احتمال اقدام نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه برنامه موشکی ایران، دو متغیر تعیین‌کننده در مسیر پیش‌رو محسوب می‌شوند.
https://www.cbsnews.com/news/iran-dangles-investment-proposals-as-off-ramp-from-trumps-gunboat-diplomacy/
در اسرائیل نگرانی وجود دارد که ایران در صورت قطعی دانستن حمله آمریکا، پیش‌دستانه حمله کند. تهران تلاش کرده از شکست در جنگ ۱۲روزه درس بگیرد، فرماندهی و کنترل را بهبود دهد و می‌داند ضربه اول شدید خواهد بود. نخستین هدف جمهوری اسلامی حفظ رهبری سیاسی — به‌ویژه رهبر و جانشینان احتمالی — است.

ایران تلاش خواهد کرد ضربات سنگینی به اسرائیل وارد کند — از طریق هدف قرار دادن مراکز جمعیتی، پایگاه‌های نظامی و زیرساخت‌های حیاتی. رژیم ایران موشک‌های بالستیک — نه پهپادها — را ابزار اصلی بازدارندگی می‌داند. اسرائیل سامانه چندلایه دفاع موشکی از جمله «آرو» دارد، اما حجم آتش ورودی و محدودیت رهگیرها، حفاظت کامل را ناممکن می‌کند. ایران ممکن است اهداف آسان‌تری نیز انتخاب کند، از جمله زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس — به‌ویژه در امارات و بحرین. این ارزیابی میان منابع اسرائیلی و خلیجی مشترک است.

برای رژیم، پیروزی یعنی بقا. حتی مدیریت پاسخی محدود اما مستمر — موشک، پهپاد، نیروهای نیابتی — مادامی که رژیم سقوط نکند، به‌عنوان دستاورد معرفی می‌شود. تاب‌آوری خود نشانه قدرت تلقی خواهد شد. اگر پس از دریافت ضربات سنگین، رهبری همچنان برقرار بماند، پیروزی تاریخی اعلام می‌شود.

رهبران ایران ممکن است نتیجه بگیرند بهترین راه، گسترش و پیچیده کردن جنگ است — افزایش هزینه برای واشنگتن؛ از جمله تلاش برای بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی، افزایش قیمت انرژی، تحریک تورم در آمریکا و تلاش برای وارد کردن تلفات به نیروهای آمریکایی.

برای ناظران بیرونی، چنین اقداماتی شاید خودکشی به نظر برسد؛ اما رژیم آن را قابل تصور می‌داند. گزینه جایگزین، کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای — پس از سال‌ها هزینه — و برنامه موشکی است که آن را برای بقا حیاتی می‌داند.

معمای راه خروج

پرسش محوری این است که آیا غرب با جناح‌هایی درون رژیم یا اپوزیسیون هماهنگ است که بتوانند از لحظه تغییر استفاده کنند؟ برخی در اسرائیل می‌گویند بدون پاسخ روشن، حمله می‌تواند پیامدهای ناخواسته داشته باشد.

در مقابل، اگر آمریکا بتواند رهبری سیاسی را «قطع سر» کند، تغییر خودبه‌خود رخ می‌دهد. بسیاری از منابع اطلاعاتی اسرائیل معتقدند هر نتیجه‌ای که به جایگزینی خامنه‌ای منجر شود، از وضعیت موجود بهتر است.

در این زمینه، موج اخیر بازداشت اصلاح‌طلبان در ایران نیز قابل توجه است. رژیم آن‌ها را پلی بالقوه به غرب و بنابراین تهدید می‌بیند — هرچند بخشی از اپوزیسیون نیز آن‌ها را ادامه همان نظام می‌داند.

حتی در موفق‌ترین سناریوی نظامی، بدون تغییر رژیم، پرسش‌های اساسی درباره راهبرد کلان باقی می‌ماند. برخی منابع — البته در حد گمانه‌زنی — معتقدند طرح ساختاری برای تغییر داخلی پس از جنگ وجود دارد.

بُعد جهانی

ایران تلاش کرده چین و روسیه را به خود نزدیک کند — از طریق درخواست تأمین تسلیحاتی یا ایجاد هم‌راستایی بازدارنده. رزمایش‌های مشترکی نیز انجام شده است. با این حال، نشانه‌ای از اتحاد رسمی دیده نمی‌شود. مسکو و پکن عملکرد ایران را زیر نظر دارند و چندان تحت تأثیر قرار نگرفته‌اند.

در عین حال، حمله گسترده آمریکا به ایران برای چین و روسیه بسیار نگران‌کننده خواهد بود — ضربه‌ای راهبردی در خاورمیانه، حتی مهم‌تر از سقوط اسد در سوریه.

ایران حدود ۱۰ درصد نفت وارداتی چین را تأمین می‌کند. مهار نفوذ چین در منطقه بخشی از راهبرد آمریکا بوده است. عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان نیز در همین چارچوب دیده می‌شد. ترامپ با روابط نزدیک با عربستان و جایگاه قوی در اسرائیل، فضا را برای پکن محدودتر کرده است.

ضربه قاطع به ایران می‌تواند در چارچوب دکترین امنیت انرژی آمریکا معنا یابد — در زمانی که تقاضای جهانی رو به افزایش است. آنچه با اعتراضات گسترده در تهران آغاز شد، می‌تواند به لحظه‌ای با پیامدهای گسترده برای راهبرد آمریکا و رقابت با چین تبدیل شود.
https://www.nadaveyal.com/p/what-iran-might-do-in-war
بزرگ‌ترین نگرانی تهران هماهنگی فشار نظامی آمریکا و اسرائیل با بی‌ثبات‌سازی داخلی است — گزینه‌ای که نخبگان ایرانی آن را «جنگ ترکیبی» می‌نامند. آن‌ها نگران‌اند عملیات پنهانی، جنگ اطلاعاتی، فشار اقتصادی و حملات هدفمند بتواند همزمان با ضربه نظامی، خیزش داخلی جدیدی ایجاد کند.

در چنین سناریویی، تهدید فقط موشک‌های ورودی نیست، بلکه راهبردی است که حمله خارجی را با فروپاشی داخلی پیوند می‌زند. در این وضعیت، بازدارندگی پیچیده‌تر می‌شود و حتی حمله به زیرساخت نفتی منطقه یا خاک آمریکا — از طریق سایبری، پهپادی یا تروریستی — محتمل می‌گردد.

این همان بستری است که دیپلماسی امروز در آن جریان دارد: راهرویی باریک میان آمادگی نظامی فزاینده، خطوط قرمز سخت سیاسی و بی‌اعتمادی عمیق. گروسی هنوز امیدوار است توافق فنی بتواند مسیر جنگ را متوقف کند، اما نشانه‌های میدانی خلاف آن را نشان می‌دهد. دولت ترامپ احتمالاً به‌دنبال درگیری محدودی است که توازن قوا را تغییر دهد بی‌آن‌که در باتلاق گرفتار شود. رهبران ایران نیز گمان می‌کنند می‌توانند از چنین ضربه‌ای جان سالم به در ببرند — به شرط آن‌که پاسخ را آن‌قدر شدید بدهند که حمله بعدی را بازدارند.
https://mei.edu/publication/iran-considers-its-response-to-potential-renewed-us-israeli-strikes/
کریس هجِز — روزنامه‌نگار کهنه‌کار آمریکایی، برنده جایزه پولیتزر و خبرنگار پیشین نیویورک‌تایمز — در این مقاله به بررسی پیامدها و مخاطرات احتمالی جنگ میان آمریکا و ایران می‌پردازد و آن را «حماقتی خودکُشانه» توصیف می‌کند.

او استدلال می‌کند که ترکیب تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ، ناآگاهی او از پیچیدگی‌های جهان و رویکردی مبتنی بر خودبزرگ‌بینی، آمریکا را به سمت بحرانی دیگر در خاورمیانه سوق می‌دهد؛ جنگی که نه از سوی کنگره تصویب شده و نه افکار عمومی خواهان آن است. به‌گفته هجِز، مطالباتی که واشنگتن از تهران مطرح می‌کند — از جمله تعطیلی کامل برنامه هسته‌ای و کنار گذاشتن توان موشکی — برای ایران به همان اندازه غیرقابل‌پذیرش است که درخواست خلع سلاح کامل از حماس در غزه. او معتقد است حذف دیپلمات‌های حرفه‌ای و جایگزینی آن‌ها با چهره‌های فاقد درک فرهنگی و سیاسی، مسیر را به سوی جنگ هموار کرده است. از نگاه او، تصور آمریکا و اسرائیل مبنی بر اینکه می‌توان با بمباران، حکومت ایران را سرنگون و رژیمی دست‌نشانده جایگزین کرد، تکرار همان خطای راهبردی است که در افغانستان، عراق و لیبی شکست خورد.

هجِز همچنین تأکید می‌کند که ابزار تحریم و فشار اقتصادی دیگر اهرم مؤثری برای وادار کردن ایران به توافق نیست، زیرا اقتصاد ایران از پیش تحت شدیدترین تحریم‌ها قرار دارد. او می‌نویسد ایران نه برنامه هسته‌ای بالقوه نظامی‌شدنی خود را کنار می‌گذارد و نه برنامه موشکی‌اش را، به‌ویژه در شرایطی که اسرائیل خود دارای زرادخانه هسته‌ای قابل‌توجهی است. از نظر او، حمله هوایی جدید با حمله محدود ۱۲روزه سال گذشته متفاوت خواهد بود، زیرا ایران این بار چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت و احتمالاً واکنشی بسیار گسترده‌تر نشان می‌دهد.

در بخش پایانی، نویسنده به ظرفیت‌های ژئوپلیتیک و نظامی ایران اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که ایران کشوری بزرگ با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر و پیوندهایی با چین و روسیه است و می‌تواند خسارات جدی به منافع آمریکا وارد کند. او سناریوهایی مانند بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و پایگاه‌های آمریکا و افزایش شدید قیمت نفت را مطرح می‌کند که می‌تواند اقتصاد جهانی را دچار بحران کند. جمع‌بندی هجِز این است که جنگ با ایران نه‌تنها پرهزینه و بی‌ثبات‌کننده خواهد بود، بلکه می‌تواند به درگیری منطقه‌ای طولانی تبدیل شود — نتیجه‌ای که از نگاه او محصول تصمیم‌گیری‌های ناآگاهانه و خطرناک در سطح رهبری سیاسی آمریکاست.
https://x.com/ChrisLynnHedges/status/2024961450314469876
مایکل مک‌فول — دیپلمات باسابقه آمریکایی، سفیر پیشین ایالات متحده در روسیه، استاد علوم سیاسی در دانشگاه استنفورد و از نظریه‌پردازان برجسته سیاست ترویج دموکراسی — در این مقاله به بررسی چرایی و چگونگی حمایت آمریکا از گذار دموکراتیک در ایران می‌پردازد و از بی‌عملی دولت ترامپ در این زمینه انتقاد می‌کند.

او در ابتدای تحلیل خود تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد.

مک‌فول معتقد است این شرایط می‌توانست فرصتی کم‌نظیر برای حمایت آمریکا از دموکراسی‌خواهان ایرانی باشد. او یادآوری می‌کند که ترامپ ابتدا از معترضان حمایت لفظی کرد، اما به‌سرعت تمرکز سیاست خود را به مذاکرات هسته‌ای و مهار برنامه موشکی و منطقه‌ای ایران بازگرداند. به باور نویسنده، این رویکرد خطاست، زیرا هر توافق هسته‌ای در این مقطع به رژیم «عمر دوباره» می‌دهد. او همچنین نگاه انتقادی به گزینه نظامی دارد و استدلال می‌کند که حمله نظامی می‌تواند به تحکیم انسجام داخلی رژیم و تضعیف اپوزیسیون بینجامد، نه به گذار دموکراتیک. بنابراین، از نظر او مسیر مؤثرتر، فشار سیاسی ـ اقتصادی و حمایت سازمان‌یافته از جامعه مدنی است.

در بخش پیشنهادها، مک‌فول با جزئیات مجموعه‌ای از اقدامات عملی را مطرح می‌کند. نخست، او بر تقویت زیرساخت‌های ارتباطی معترضان تأکید دارد: ارسال گسترده تجهیزات اینترنت ماهواره‌ای مانند استارلینک، توسعه فناوری اتصال مستقیم موبایل به ماهواره، افزایش تعداد VPNها و حمایت از سازمان‌هایی مانند NetFreedom Pioneers برای شکستن سانسور اینترنت. همچنین پیشنهاد می‌کند بودجه رسانه‌های فارسی‌زبان مستقل در داخل و خارج ایران افزایش یابد تا فضای اطلاعاتی که حکومت به‌شدت سرکوب می‌کند، احیا شود.

دوم، او خواستار افزایش کمک مالی و فنی به سازمان‌های غیردولتی دموکراسی‌خواه است. به‌طور مشخص پیشنهاد می‌دهد کنگره آمریکا بودجه تکمیلی در اختیار «بنیاد ملی برای دموکراسی» (NED) قرار دهد تا حمایت از گروه‌های حقوق بشری و دموکراتیک ایرانی — چه در داخل و چه در خارج — گسترش یابد. این حمایت می‌تواند شامل آموزش سازماندهی مدنی، توسعه شبکه‌های اجتماعی، و تقویت ظرفیت رهبری سیاسی اپوزیسیون باشد.

سوم، مک‌فول بر مشروعیت‌بخشی سیاسی به اپوزیسیون تأکید می‌کند. او پیشنهاد می‌دهد رئیس‌جمهور آمریکا بدون جانبداری از یک فرد خاص، نشست رسمی در کاخ سفید با چهره‌های دموکراسی‌خواه ایرانی برگزار کند؛ افرادی مانند شیرین عبادی، فعالان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی رضا پهلوی به‌عنوان چهره انتقالی. همچنین حضور کارآفرینان ایرانی ـ آمریکایی در چنین نشست‌هایی می‌تواند چشم‌انداز بازسازی اقتصادی ایران پس از گذار را تقویت کند و نشان دهد آلترناتیو اقتصادی نیز وجود دارد.

در ادامه، او سه اقدام برای تضعیف ساختار قدرت رژیم پیشنهاد می‌دهد:
۱) گسترش حداکثری تحریم‌ها علیه همه نهادها و افراد وابسته به حکومت — از جمله شخص رهبر، خانواده او و شبکه‌های اقتصادی مرتبط — و تحریم کامل نفتکش‌های حامل نفت ایران.
۲) اجازه فروش محدود نفت ایران، اما نگه‌داشتن درآمد آن در حساب‌های امانی تحت کنترل بین‌المللی تا زمان گذار دموکراتیک.
۳) مسدودسازی و مصادره دارایی‌های خارجی رهبران جمهوری اسلامی — از جمله املاک و سرمایه‌گذاری‌های منتسب به خانواده رهبری — و اختصاص آن به صندوق توسعه ایرانِ پسادموکراتیک.

در نهایت، مک‌فول از سناریوی «گذار توافقی» سخن می‌گوید؛ مدلی که در آن میان بخش‌هایی از حاکمیت و اپوزیسیون با میانجی‌گری بین‌المللی توافقی برای انتقال قدرت شکل می‌گیرد — مشابه تجربه‌هایی چون شیلی، لهستان و آفریقای جنوبی. هرچند این مدل از نظر اخلاقی کامل نیست، اما می‌تواند از فروپاشی دولت و جنگ داخلی جلوگیری کند.

جمع‌بندی مقاله این است که آمریکا ابزارهای متعددی برای حمایت از دموکراسی در ایران در اختیار دارد، اما اراده سیاسی لازم دیده نمی‌شود. تمرکز بر توافق هسته‌ای یا گزینه نظامی، از نظر مک‌فول، فرصتی تاریخی را از بین می‌برد. او تأکید می‌کند لحظه کنونی شاید مناسب‌ترین زمان برای تقویت گذار دموکراتیک در ایران باشد — فرصتی که اگر نادیده گرفته شود، هم برای مردم ایران و هم برای منافع راهبردی غرب پیامدهای بلندمدت خواهد داشت
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support?utm_campaign=post-expanded-share&utm_medium=web&triedRedirect=true.
👍3
اکسیوس به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که دولت ترامپ آماده بررسی طرحی است که به شرط ‌آن‌که هیچ راهی را برای دستیابی تهران به بمب هسته‌ای باز نگذارد، به ایران اجازه غنی‌سازی به‌صورت «نمادین» بدهد.
به گزارش اکسیوس، بررسی چنین طرحی نشان می‌دهد که ممکن است روزنه‌ای هرچند بسیار کوچک میان خطوط قرمز تعیین‌شده از سوی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا و ایران برای حصول توافقی که همزمان منجر به مهار توانمندی‌های هسته‌ای ایران شود و از جنگ جلوگیری کند، وجود داشته باشد.

با این حال، به گزارش اکسیوس، همزمان گزینه‌های نظامی به آقای ترامپ ارائه شده است که شامل هدف قرار دادن مستقیم علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی می‌شوند.
به گفته مقامات آمریکایی، انتظارات از طرح توافق هسته‌ای که ایران قرار است ارائه کند بسیار بالاست. زیرا این طرح باید بتواند بسیاری از بدبینان درون دولت آقای ترامپ و همچنین در منطقه را قانع کند.
این مقام ارشد آمریکایی گفت: «رئیس‌جمهوری آماده پذیرش توافقی است که همزمان هم جدی باشد و هم او بتواند آن را از نظر سیاسی در داخل کشور به کرسی نشاند. اگر مقامات ایرانی می‌خواهند از حمله جلوگیری کنند، باید پیشنهادی به ما بدهند که نتوانیم آن را رد کنیم.»
گزینه‌های ترامپ؛ از توافق تا حذف خامنه‌ای
به گزارش اکسیوس، برخی از مشاوران آقای ترامپ به او توصیه کردند که صبر کند. این مشاوران گفته‌اند که با گذشت زمان و افزایش نیروهای آمریکایی در منطقه، اهرم فشار آقای ترامپ در قبال ایران هم قدرتمند‌تر می‌شود. با این حال حتی برخی از نزدیک‌ترین مشاوران رئیس‌جمهوری آمریکا هم می‌گویند که هنوز نمی‌دانند او چه تصمیمی خواهد گرفت و این تصمیم را چه زمانی می‌گیرد.
یک مشاور ارشد آقای ترامپ گفت: «رئیس‌جمهوری هنوز تصمیم به حمله نگرفته است. این را از آن‌جایی می‌دانم که هنوز حمله نکرده‌ایم. شاید هیچ‌وقت هم این کار را نکند. شاید هم فردا از خواب بیدار شود و بگوید انجامش دهید.»
به گفته او، پنتاگون گزینه‌های متعددی را به آقای ترامپ ارائه کرده است.

این مشاور ارشد آقای ترامپ گفت: «برای هر سناریویی طرحی مطرح است. یک سناریو شامل کشتن علی، خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی و مجتبی، پسرش و دیگر روحانیان می‌شود.»
او افزود: «کسی نمی‌داند رئیس‌جمهوری چه تصمیمی می‌گیرد. فکر نکنم خودش هم بداند.»
آگهی

یک منبع دیگر تایید کرد که طرح کشتن آقای خامنه‌ای و پسرش چند هفته پیش به آقای ترامپ ارائه شده است.
یک مشاور ارشد دیگر آقای ترامپ گفت: «دونالد ترامپ گزینه‌هایش را باز نگه داشته است. او ممکن است هر لحظه تصمیم به حمله بگیرد.»
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید گفت: «رسانه‌ها می‌توانند هر چقدر می‌خواهند راجع‌به افکار رئیس‌جمهوری گمانه‌زنی کنند. اما فقط خود رئیس‌جمهوری می‌داند ممکن است چه کاری را انجام دهد و چه را انجام ندهد.»
گزینه «غنی‌سازی نمادین»
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه کاخ سفید و جرد کوشنر، داماد و مشاور آقای ترامپ در جریان دیدار روز سه‌شنبه با عباس عراقچی در ژنو گفته‌اند که موضع آقای ترامپ «غنی‌سازی صفر» در خاک ایران است.
او با این حال گفت که اگر پیشنهاد ایران شامل «غنی‌سازی مختصر و نمادین» باشد و اگر طرف ایرانی شواهد مفصلی مبنی بر این‌که چنین غنی‌سازی تهدیدی ایجاد نمی‌کند، ارائه کند، دولت آمریکا آن را بررسی خواهد کرد.

https://www.axios.com/2026/02/21/trump-iran-plan-kill-khamenei-regime-change-deal
👍1
تحلیل چهار سناریو برای ایران پس از جنگ

مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و امور بین‌الملل در دانشگاه جورج واشنگتن، در مقاله‌ای به بررسی چهار سناریوی محتمل برای ایران پس از جنگ می‌پردازد.

### نکات کلیدی

- اجتناب از اشغال: ایالات متحده به جای اعزام نیروهای زمینی، ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پشتیبانی به خلیج فارس ارسال کرده است.
- تجربه‌های گذشته: ترامپ همواره بر لزوم اجتناب از اشغال به سبک عراق تأکید کرده و این موضوع را "یک اشتباه بزرگ" خوانده است.
- برنامه‌ریزی ایران: ایران به خوبی از تحرکات نظامی ایالات متحده آگاه است و برای مقابله با حملات پیش‌بینی شده، موضع خود را تقویت کرده است.

### چهار سناریو برای آینده ایران

#### ۱. جمهوری دموکراتیک

این سناریو مورد علاقه بسیاری از ایرانیان است، اما بعید به نظر می‌رسد که تنها از طریق حملات هوایی به دست آید. در این حالت، ایران با خلاء نهادی، ویرانی اقتصادی و زیرساختی، و عدم کمک معنادار از خارج رها خواهد شد.

- چالش‌های استقرار دموکراسی: برای تشکیل یک جمهوری دموکراتیک، ایران به یک نظام سیاسی جدید و نهادهای قوی نیاز دارد. اما با وجود ویرانی‌ها و عدم ثبات، این امر بسیار دشوار خواهد بود.

#### ۲. احیای سلطنت

این سناریو به برخی از آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و رهبران خلیج فارس جذابیت دارد که می‌خواهند شاه رضا پهلوی دوباره به قدرت برسد. اما به چندین چالش اساسی روبه‌رو است:

- نیاز به حمایت نظامی: قرار دادن پهلوی بر تخت و حفاظت از او به احتمال زیاد نیاز به کمک نظامی خارجی قابل توجهی دارد. این موضوع نه تنها به منابع مالی بلکه به نیروی انسانی نیز نیاز دارد و کشورهای مختلف ممکن است تمایلی به صرف هزینه و منابع خود برای این هدف نداشته باشند.

- عدم علاقه در داخل ایران: بسیاری از ایرانیان در داخل کشور (برخلاف دیاسپورا) به احیای سلطنت علاقه‌مند نیستند. احساسات ملی‌گرایانه و تمایل به خودمختاری باعث می‌شود که مردم به روش‌های دموکراتیک و مدرن‌تر برای اداره کشور تمایل بیشتری داشته باشند.

- تأثیرات منفی بر ثبات: حتی اگر پهلوی به قدرت بازگردد، ایجاد یک حکومت پایدار و محبوب بسیار دشوار خواهد بود. وجود یک منطقه سبز مشابه بغداد در تهران در میان ویرانی‌های پس از جنگ به احتمال زیاد با نارضایتی عمومی مواجه خواهد شد و می‌تواند به تنش‌های اجتماعی و سیاسی بیشتری منجر شود.

#### ۳. شکست دولتی و جنگ داخلی

این سناریو به احتمال بیشتری ممکن است به وقوع بپیوندد و شامل موارد زیر است:

- تجزیه و تفرقه: در صورت فروپاشی رژیم، ایران به سمت جنگ داخلی و تجزیه قومی حرکت خواهد کرد. تنش‌های قومی و مذهبی ممکن است به درگیری‌های مسلحانه بین گروه‌های مختلف منجر شود و کشور را به وضعیتی ناپایدار و بحرانی سوق دهد.

- عواقب منطقه‌ای: یک ایران ضعیف و تجزیه‌شده می‌تواند به بی‌ثباتی در کشورهای همسایه نیز منجر شود. کشورهای خلیج فارس و حتی عراق و سوریه ممکن است تحت تأثیر این وضعیت قرار بگیرند و خطرات بیشتری از جمله موج پناهندگان، تروریسم و ناآرامی‌های اجتماعی را به وجود آورند.

- واکنش بین‌المللی: ایالات متحده و سایر بازیگران بین‌المللی به احتمال زیاد تلاش خواهند کرد تا از عواقب این وضعیت جلوگیری کنند. این امر می‌تواند به تلاش‌های دیپلماتیک و نظامی جدیدی منجر شود، اما تمایلی برای دخالت نظامی گسترده وجود ندارد، چرا که تجربیات گذشته نشان داده که چنین اقداماتی می‌تواند به مشکلات بیشتری منجر شود.

- احتمال دخالت بازیگران خارجی: در صورت وقوع جنگ داخلی، کشورهای خارجی مانند ترکیه و عربستان سعودی نیز به دلیل منافع خود در این وضعیت ممکن است دخالت کنند، که می‌تواند به تشدید تنش‌ها و پیچیدگی‌های بیشتر در منطقه منجر شود.

#### ۴. تسلط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

در صورت تغییر رژیم، احتمالاً سپاه پاسداران به عنوان قوی‌ترین نیروی نظامی در یک وضعیت انتقالی به قدرت خواهد رسید.

- کنترل نظامی و سرکوب: یک رژیم نظامی ایرانی احتمالاً تحت تحریم باقی خواهد ماند و ناپایدار خواهد بود. این رژیم ممکن است از خشم ملی‌گرایانه علیه حمله ایالات متحده برای تحکیم کنترل خود استفاده کند و به سرکوب شدید معترضان ادامه دهد.

- پیامدهای داخلی و بین‌المللی: یک رژیم تحت رهبری سپاه پاسداران می‌تواند عواقب ناخواسته‌ای داشته باشد. تهدیدی که جمهوری اسلامی ایران ایجاد می‌کند، همان چیزی است که نظم خاورمیانه ایالات متحده را در کنار هم نگه می‌دارد. این تهدید ممکن است به شکل‌گیری روابط جدیدی بین ایران و کشورهای همسایه و همچنین ایالات متحده منجر شود.

### نتیجه‌گیری

مارک لینچ بر این نکته تأکید می‌کند که هر یک از این سناریوها می‌تواند عواقب جدی برای ایران و منطقه داشته باشد.
👍3
تخیل جمعی "ایران آینده"

امیر مازیار

آنچه تصاویر و روایت‌های شگفت این روزها  از جای جای ایران در شهرها و روستاها به ما می‌گویند این است که تخیل جمعی تازه‌ای از ایران در ایران شکل گرفته‌است. تخیلی که زبانی خاص خود دارد، استعاره‌هایی  از آن خود دارد، توانایی نام‌سازی و  نام‌گذاری دارد،‌ به روایتی از تاریخ ایران مجهز است و از اساطیر و حماسه‌های آن تغذیه می‌کند و آینده‌ای را برای صاحبان این تخیل ملموس و محسوس کرده‌است.

این تخیل چنان قدرتمند است که توانسته آیین‌های مرسوم را تغییر شکل دهد، عزا را به جشن و حماسه بدل کند و تا بسیاری ویژگی‌های جزئی و فردی ،از پوشیدن لباس تا آراستن مو، امتداد یابد. امر محوری در این تخیل "ایران" است و درست در تقابل با تخیل جمعی "اسلام سیاسی" شکل گرفته که انقلاب ۵۷ را شکل داد. همین تخیل وقایع دی‌ماه را از شورشی خیابانی یا اعتراضی اقتصادی جدا می‌کند.

تغییرات بنیادین با اتکا به تخیل جمعی گسترده ممکن می‌شوند، امری که جریان‌های سیاسی دهه‌های اخیر فاقد آن بوده‌اند و هنگام که چنین تخیلی شکل گرفت امری هم‌سنخ آن می‌تواند آن را کنار بزند نه سرکوب و گلوله.
تخیل گرم است و قوی و در جان‌ها رسوخ می‌کند آن‌ها را به حرکت در می‌آورد، می‌تواند بر ترس غلبه کند و حتی به نثار و ایثار جان بینجامد.

فردای ایران در  این ناله‌ها و فریادها و نغمه‌ها و هلهله‌ها و دست‌افشانی‌ها در حال ساخته‌شدن است. باید به آنها خوب نگریست.

@amirmaziar1
https://www.project-syndicate.org/onpoint/will-iran-protests-and-trump-pressure-bring-down-islamic-republic-by-shlomo-ben-ami-2026-02

شلومو بن-آمی، وزیر امور خارجه سابق اسرائیل، معاون رئیس مرکز بین‌المللی صلح تولدو

طیف‌های مختلف میانه‌رو در میان مخالفان وضع موجود، معضل اصلی هر گذار به دموکراسی را برجسته می‌کند: آیا این گذار، همانطور که موسوی و محمدی طرفدار آن هستند، در مورد گسست است، یا صرفاً اصلاح مسیر در درون سیستم، همانطور که حسن روحانی ترجیح می‌دهد؟ شایان ذکر است که گذارها اغلب به نیروهای درون رژیم دیکتاتوری متکی هستند. در اسپانیا، آدولفو سوارز، دبیرکل حزب حاکم فرانسیسکو فرانکو، گذار به دموکراسی را رهبری کرد. اروپای شرقی، پس از سقوط دیوار برلین، کمونیست‌های زیادی داشت که برای جا افتادن در رژیم جدید، لباس‌های خود را عوض کردند. «میزگردهای» لهستان بین جنبش همبستگی مخالفان و رژیم کمونیستی در مورد تقسیم قدرت بود. «رئیس جمهور شما، نخست وزیر ما» این جمله را آدام میچنیک، یکی از رهبران جنبش همبستگی، پس از انتخابات ژوئن ۱۹۸۹ در روزنامه رسمی این جنبش، گازتا ویبورچا، نوشت.
عامل ترامپ
به همه اینها بحران جانشینی را هم اضافه کنید، و به نظر می‌رسد که شانس پیروزی جمهوری اسلامی کم است. اما خامنه‌ای (مانند شی‌جی‌پینگ) هر چقدر هم که ضعیف باشد، در یک مورد کاملاً مطمئن است: اتحاد جماهیر شوروی نه به دلیل اعتراضات مردمی، بلکه به دلیل اختلاف بین نخبگان حاکم فروپاشید. علاوه بر این، پیوستن ارتش به جبهه مقاومت، بوسه مرگ برای رژیم است ـــ درسی که در فرانسه در سال ۱۸۴۸ و در ایران در سال ۱۹۷۹ نیز آموخته شد. تا زمانی که ارتش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و روحانیون متحد بمانند ـــ همانطور که هنوز هم به نظر می‌رسد ـــ رژیم ایران دست نخورده باقی خواهد ماند، یا منطق این را می‌گوید.
اما اعتراضات امروز تنها منبع فشار بر جمهوری اسلامی نیستند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، مجموعه‌ای عظیم از تجهیزات نظامی را برای حمله مستقر کرده است. اگرچه ترامپ در ابتدا گفت که هدف محافظت از معترضان طرفدار دموکراسی در برابر سرکوب است، اما از آن زمان تمرکز خود را به یک توافق هسته‌ای جدید تغییر داده است، و نمایش قدرت آشکارا با هدف جلب توجه ایرانیان در طول مذاکرات جاری در ژنو انجام می‌شود.
همانطور که تجربیات افغانستان، عراق و لیبی نشان داده است، حملات نظامی ایالات متحده به سختی می‌توانند دستورالعملی برای گذار منظم به دموکراسی باشند. با این حال، این حملات می‌توانند باعث فروپاشی رژیم شوند و احتمالاً به یک جنگ داخلی به سبک سوریه منجر شوند که کل منطقه را بی‌ثبات می‌کند، زیرا دستگاه رژیم در تهران با سماجت از دارایی‌های خود دفاع می‌کند. سپس ممکن است یک فرد قدرتمند در سپاه پاسداران یا ارتش به قدرت برسد و احتمالاً هسته اصلی رژیم را حفظ کند، حتی اگر تحت پوشش دیگری باشد.
این چشم‌انداز ترامپ را متوقف نخواهد کرد. او اهمیتی نمی‌دهد که چه کسی مسئول ایران است، تا زمانی که کسی باشد که بتواند با او تجارت کند. اگر ترامپ ارتش ایالات متحده را برای ربودن نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، در کاراکاس فرستاده بود، زیرا می‌خواست دموکراسی را احیا کند، معاون رئیس جمهور مادورو، دلسی رودریگز، را مسئول نمی‌گذاشت. آنچه برای او مهم بود دسترسی به ذخایر عظیم نفت ونزوئلا بود.
اما ایران نیازی ندارد خود را در معرض سیاست خارجی طمع‌کارانه ترامپ قرار دهد. می‌تواند به سمت رهبری میانه‌روتری حرکت کند که بیشتر نمایانگر روح اصلی انقلاب باشد. حتی در غیاب حمله آمریکا، تنها چیزی که ایران می‌تواند انتظار داشته باشد، موج‌های جدیدی از اعتراضات خونین و رکود اقتصادی بی‌رحمانه است. تنها با اتخاذ موضعی میانه‌روتر ـــ موضعی که شامل توافق با غرب برای کنار گذاشتن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و پایان دادن به رژیم تحریم‌ها باشد ـــ رژیم می‌تواند زمینه را برای آینده‌ای روشن‌تر برای ایرانیان فراهم کند و بقای خود را تضمین کند.
👍2