Iran 2026
1.36K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
654 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
https://www.wsj.com/world/middle-east/u-s-gathers-the-most-air-power-in-the-mideast-since-the-2003-iraq-invasion-98ced89f?mod=Searchresults&pos=1&page=1

به گزارش «وال‌استریت ژورنال»، دولت آقای ترامپ هنوز نمی‌داند که پس از حمله به ایران چه اتفاقی خواهد افتاد. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا ماه گذشته در جلسه‌ای در کنگره این کشور گفت که مشخص نیست در صورت سقوط علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی چه کسی در ایران قدرت را در دست می‌گیرد. با این حال، به گفته بسیاری از تحلیل‌گران، احتمالا فرماندهان سپاه پاسداران کنترل کشور را به دست خواهند گرفت.

همزمان با سرکوب خونین اعتراضات در ایران، دونالد ترامپ به معترضان وعده حمایت داد. به گزارش «وال‌استریت ژورنال»، این اعتراضات ممکن است در پی حملات آمریکا به ایران مجددا احیا شود و فشار عمومی را بر رژیم ایران افزایش دهد.

اما چنین وضعیتی نیز ممکن است آمریکا را با این مساله مواجه کند که در صورت سرکوب مجدد رژیم، آیا باید حملات هوایی را ادامه دهد یا خیر.

به گفته الیوت کوهن، پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS)، کارزار هوایی تنبیهی ممکن است سعی کند رهبری ایران را به گونه‌ای تضعیف کند که نخبگان باقی‌مانده به سازش گسترده با آمریکا تن دهند.

او گفت: «اگر آقای ترامپ واقعا می‌خواهد بر رژیم تاثیر بگذارد و توانایی رژیم ایران برای حمله موشکی به پایگاه‌های آمریکا، اسرائيل، عربستان سعودی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس را کاهش دهد، احتمالا به عملیاتی شدید نیاز دارد که ممکن است هفته‌ها و یا حتی ماه‌ها طول بکش
• تجمع سریع نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه به نقطه‌ای رسیده است که به گفته مقام‌های دولت و پنتاگون، رئیس‌جمهور ترامپ این گزینه را دارد که حتی از همین آخر هفته اقدام نظامی علیه ایران انجام دهد؛ موضوعی که کاخ سفید را در برابر انتخاب‌های پرمخاطره میان پیگیری دیپلماسی یا جنگ قرار داده
•است
.
-در اسرائیل، دو مقام دفاعی گفتند آمادگی‌های قابل توجهی برای احتمال حمله مشترک با ایالات متحده در حال انجام است، هرچند هنوز تصمیمی برای اجرای آن گرفته نشده است. آن‌ها گفتند برنامه‌ریزی‌ها بر وارد کردن ضربه‌ای شدید طی چند روز متمرکز است، با هدف وادار کردن ایران به امتیازدهی در میز مذاکره — امتیازهایی که تاکنون حاضر به ارائه آن‌ها نشده است.

تجمع نیروهای آمریکا نشان‌دهنده مجموعه‌ای از اهداف احتمالی در ایران است، از جمله:

موشک‌های کوتاه و میان‌برد

انبارهای ذخیره موشک

سایت‌های هسته‌ای

سایر اهداف نظامی مانند مقرهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

به گفته مقام‌های آمریکایی، تصمیم نهایی درباره دامنه اهداف تا حد زیادی به ترامپ بستگی دار

-اما طی ماه گذشته، ارتش آمریکا سامانه‌های دفاع هوایی لازم — از جمله پاتریوت و تاد (THAAD) — را به منطقه منتقل کرده است. هر دو سامانه توان رهگیری موشک‌های بالستیک ایران را دارند.

یک مقام نظامی گفت ارتش آمریکا اکنون می‌تواند از نیروها، متحدان و دارایی‌های خود در برابر هرگونه تلافی ایران در پاسخ به حملات آمریکا به اهداف هسته‌ای و نظامی‌اش — دست‌کم در یک کارزار کوتاه — دفاع کند. اما به گفته او، این پرسش باقی است که آیا ارتش آمریکا آماده تحمل جنگی طولانی‌تر و گسترده‌تر
هست یا نه

https://www.nytimes.com/2026/02/18/us/politics/us-military-iran.html.
بازی چندلایه نتانیاهو؛ از ایران تا شکاف در یهودیان جهان

بازخوانی تحلیلی یادداشت توماس ال. فریدمن

توماس ال. فریدمن، ستون‌نویس شناخته‌شده نیویورک‌تایمز، در یادداشتی تند و کم‌سابقه علیه دولت راست‌گرای افراطی اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو، استدلال می‌کند که نخست‌وزیر اسرائیل نه‌تنها سیاست داخلی و منطقه‌ای کشورش را به مسیری خطرناک برده، بلکه همزمان دونالد ترامپ و بخش‌هایی از جامعه یهودیان آمریکا را نیز «بازی داده» و از تمرکز آن‌ها بر تهدید ایران برای پیشبرد پروژه‌های جنجالی خود بهره می‌برد.

فریدمن از همان ابتدا بدون تعارف می‌نویسد که دولت نتانیاهو عملاً به آمریکا بی‌احترامی می‌کند، اما با روایت‌سازی امنیتی — به‌ویژه برجسته‌سازی تهدید موشکی و هسته‌ای ایران — تلاش دارد این واقعیت را پنهان کند. او البته تصریح می‌کند که تهدید ایران واقعی است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت؛ به‌ویژه پس از آنکه ایران بخشی از توان موشکی خود را پس از حملات پیشین بازسازی کرده است. با این حال، از نگاه فریدمن، تمرکز انحصاری بر این تهدید بیرونی، چشم‌ها را بر خطری بزرگ‌تر در داخل می‌بندد: مسیری که دولت نتانیاهو در قبال فلسطینی‌ها و ساختار دموکراتیک اسرائیل در پیش گرفته است.


از منظر او، تلاش برای الحاق کرانه باختری، ماندگاری دائمی در غزه و همزمان محروم نگه داشتن فلسطینی‌ها از حقوق سیاسی، نه‌تنها از نظر اخلاقی «بی‌پروا» بلکه از نظر جمعیتی نیز «غیرعقلانی» است. او با قیاسی هشداردهنده می‌نویسد همان‌گونه که الحاق مکزیک توسط آمریکا غیرقابل تصور است، کنترل دائمی میلیون‌ها فلسطینی بدون اعطای حقوق سیاسی نیز سرانجامی جز بحران نخواهد داشت. در چنین سناریویی، به باور فریدمن، اسرائیل در نگاه جهانیان به‌تدریج از یک دموکراسی مدرن به ساختاری شبیه نظام آپارتاید آفریقای جنوبی بدل می‌شود.

اما پیامدها، به گفته او، محدود به داخل اسرائیل نخواهد ماند. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های فریدمن، شکاف در یهودیان جهان است. او هشدار می‌دهد که اگر این مسیر ادامه یابد، نهادهای یهودی در سراسر دنیا دچار دوپارگی می‌شوند؛ زیرا یهودیان دیاسپورا ناچار خواهند شد میان حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل یا فاصله گرفتن از سیاست‌های آن یکی را انتخاب کنند.

همزمان، او به تغییر نگرش نسل‌های جوان در آمریکا اشاره می‌کند. به‌گفته فریدمن، روندی که با جنگ غزه تشدید شد، موجب شده بخش قابل‌توجهی از جوانان — چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه — نگاه انتقادی‌تری به اسرائیل پیدا کنند. در حاشیه این روند، او از افزایش گرایش‌های ضدیهودی نیز ابراز نگرانی می‌کند و می‌نویسد خانواده‌های یهودی ممکن است شاهد بزرگ شدن فرزندانشان در جهانی باشند که در آن «دولت یهود» نه نماد امنیت، بلکه یک دولت مطرود تلقی می‌شود.

در بخش دیگری از یادداشت، فریدمن تمرکز خود را بر تحولات داخلی اسرائیل می‌گذارد و استدلال می‌کند تهدید اصلی برای دموکراسی این کشور از درون می‌آید. او به تلاش چندساله نتانیاهو برای تضعیف دستگاه قضایی، محدود کردن نقش دیوان عالی، و فشار بر دادستان کل مستقل اشاره می‌کند — مقاماتی که به‌زعم او آخرین سد در برابر سیاسی‌سازی کامل ساختار حکمرانی هستند. همچنین جلوگیری از تشکیل کمیسیون تحقیق مستقل درباره شکست امنیتی پیش از حمله ۷ اکتبر، و انتصاب چهره‌های نزدیک سیاسی در نهادهای امنیتی، از دیگر مصادیقی است که فریدمن آن‌ها را نشانه فرسایش حاکمیت قانون می‌داند.

فریدمن می‌نویسد اسرائیل امروز، پس از ضربات واردشده به ایران، حزب‌الله و حماس، در موقعیتی از قدرت نظامی و بازدارندگی قرار دارد که می‌توانست سکوی پرتابی برای صلح منطقه‌ای باشد. اگر دولت نتانیاهو وارد مذاکرات جدی برای راه‌حل دو دولت می‌شد، به باور او مسیر عادی‌سازی روابط با عربستان و سایر کشورهای عربی هموار می‌گردید، ایران بیش از پیش منزوی می‌شد و هم‌افزایی اقتصادی ـ فناورانه میان اسرائیل و جهان عرب شکل می‌گرفت — تحولی که منافع راهبردی آمریکا را نیز تقویت می‌کرد و امکان کاهش حضور نظامی واشینگتن در منطقه را فراهم می‌ساخت.

او در جمع‌بندی، ضمن تأکید دوباره بر واقعی بودن تهدید ایران، می‌نویسد بزرگ‌ترین تهدید برای اسرائیلِ دموکراتیک، برای روابط آمریکا و اسرائیل، و حتی برای امنیت و انسجام یهودیان جهان، نه در تهران بلکه در درون کابینه‌ای قرار دارد که به‌گفته او از ائتلافی از افراطیون ایدئولوژیک، ملی‌گرایان ضدعرب و جریان‌های تندرو مذهبی شکل گرفته است.
https://www.nytimes.com/2026/02/17/opinion/israel-iran-netanyahu.html?searchResultPosition=1
👍2
قبل از حمله به ایران: تعریف اهداف
قابل دستیابی و واقع‌بینانه

دنی سیترینوویچ

قبل از در نظر گرفتن یک حمله نظامی به ایران، ضروری است که واقع‌بینانه به آنچه که چنین اقدامی می‌تواند به دست آورد، نگاه کنیم.

شکی نیست که ایران از نظر نظامی رقیب هم‌سطحی برای ایالات متحده نیست. آمریکا برتری قابل توجهی در توانایی‌های متعارف و تسلط عملیاتی در تمامی حوزه‌ها دارد. با این حال، نباید ایران را دست‌کم گرفت. همان‌طور که در درگیری‌های محدود قبلی، به‌ویژه در جنگ‌های موشکی نشان داده شده است، تهران دارای قابلیت‌های نامتقارن معناداری است — به‌ویژه در زرادخانه موشکی بالستیک و شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای‌اش.

بنابراین، سوال اصلی این نیست که آیا ایالات متحده می‌تواند خسارت وارد کند. بلکه این است: چه هدف استراتژیکی به‌طور واقع‌بینانه قابل دستیابی است؟

1. تغییر رژیم
حتی مقامات ارشد ایالات متحده نیز اعتراف کرده‌اند که تغییر رژیم فوق‌العاده‌ دشوار خواهد بود.
هیچ اپوزیسیون یکپارچه و قابل‌تتکایی در داخل ایران وجود ندارد که بتواند وارد عمل شود و حکومت کند. علاوه بر این، تغییر رژیم تقریباً قطعاً نیاز به یک حرکت نظامی‌ طولانی خواهد داشت، که ممکن است شامل استفاده از نیروهای زمینی باشد — چیزی که افکار عمومی و سیاست‌گذاران آمریکایی بعد از عراق و افغانستان تمایل کمی به آن نشان داده‌اند.
در غیاب اراده برای متعهد شدن به یک تلاش تثبیت‌کننده در مقیاس بزرگ و بلندمدت، تغییر رژیم هدفی‌ دست‌یافتنی نیست.

2. بی‌ثبات کردن رژیم برای ایجاد شورش داخلی
یک اقدام نظامی می‌تواند رژیم را تضعیف کرده و فشار داخلی ایجاد کند. اما رهبری ایران — به‌ویژه سپاه— هیچ گزینه خروجی ندارد. بقای رژیم برای رهبری اصلی آن حیاتی است.
تاریخ نشان می‌دهد که آن‌ها در برابر ناآرامی‌های داخلی با نیروی فراوان پاسخ خواهند داد. برای اینکه بی‌ثباتی به تغییر سیاسی معناداری منجر شود، احتمالاً نیاز به یک کمپین پایدار و طولانی خواهد بود. حتی در این صورت، محتمل‌ترین نتیجه ممکن است نه انتقال دموکراتیک، بلکه هرج و مرج داخلی باشد — که ممکن است ایران را به سوی جنگ داخلی سوق دهد.
این سناریو خطرات قابل توجهی برای منطقه و جهان به همراه دارد.

3. نابود کردن برنامه هسته‌ای ایران
یک حمله نظامی می‌تواند به شدت به تأسیسات هسته‌ای آسیب برساند. حملات دقیق ممکن است پیشرفت را به تأخیر انداخته و زیرساخت‌ها را تخریب کند.
اما حملات نمی‌توانند دانش علمی، سرمایه انسانی یا اراده سیاسی را از بین ببرند. همچنین مشخص نیست که آیا تمام مواد غنی‌شده بالا قابل شناسایی و نابود شدن هستند.
در بهترین حالت، اقدام نظامی ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد. به احتمال زیاد نمی‌تواند آن را به‌طور دائمی از بین ببرد. ایران تقریباً قطعاً تلاش خواهد کرد تا آن را بازسازی کند — ممکن است با اراده بیشتر و محدودیت‌های کمتر.

4. حذف توانایی‌های موشکی ایران
یک کمپین گسترده می‌تواند به شدت موجودی موشکی و زیرساخت‌های تولید ایران را تضعیف کند.
با این حال، برنامه موشکی ایران داخلی و مرکزی به دکترین دفاعی آن است. این برنامه به‌عنوان یک ارکان بازدارندگی در برابر نیروهای متعارف برتر دیده می‌شود. حتی پس از خسارات سنگین، تهران احتمالاً بازسازی این قابلیت‌ها را در اولویت قرار خواهد داد.
نتیجه ممکن است تضعیف موقت باشد نه حذف دائمی.

5. فشار به ایران برای بازگشت به مذاکرات و‌ قبول شروط بیشتر
این فرض وجود دارد که فشار نظامی می‌تواند تهران را وادار به پذیرش توافقی مطلوب‌تر کند.
با این حال، درگیری‌های گذشته نشان می‌دهد که رهبری ایرانی ممکن است پایداری را به تسلیم ترجیح دهد. رژیم ممکن است محاسبه کند که زمان فشار سیاسی بر واشنگتن را افزایش می‌دهد تا تنش‌ها کاهش یابد، به‌ویژه اگر درگیری طولانی یا بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای شود.
به جای امتیازات فوری، اقدام نظامی می‌تواند موضع مذاکره ایران را سخت‌تر کند — یا کانال‌های دیپلماتیک را به‌طور کامل از بین ببرد.

6. هدف قرار دادن علی خامنه‌ای
برخی ممکن است استدلال کنند که حذف
رهبری می‌تواند مسیر ایران را به‌طور بنیادی تغییر دهد.
با این حال، حملات حذف رهبری غالباً نتایج غیرقابل پیش‌بینی به همراه دارند. سیستم سیاسی ایران نهادی است، نه صرفاً شخصی. حذف خامنه‌ای ممکن است موجب تلافی‌جویی از سوی ایران و نمایندگان منطقه‌ای‌اش شود و به‌طور بالقوه ایالات متحده را به درگیری وسیع‌تری وادار کند.
همچنین مشخص نیست که آیا چنین حرکتی سیاست ایران را ملایم می‌کند. ممکن است به‌همان اندازه آن را رادیکال کند.

خط‌مشی استراتژیک
هیچ شکی در مورد برتری نظامی ایالات متحده در یک درگیری مستقیم وجود ندارد. اما موضوع واقعی، وضوح استراتژیک است.
برای اولین بار در دهه‌ها، احتمال درگیری نظامی مستقیم ایالات متحده و ایران، احتمال جنگ دولت‌ها را به‌جای درگیری نیابتی به ارمغان می‌آورد. این نیازمند تفکر منظم درباره اهداف، روش‌ها و وسایل است.
هیچ هدفی به‌راحتی قابل دستیابی به نظر نمی‌رسد. همه آن‌ها اثرات ثانویه و ثالثی قابل توجهی به همراه دارند. بسیاری از نتایج ممکن است غیرقابل پیش‌بینی باشد — و لزوماً به نفع منافع ایالات متحده نباشد.

بنابراین، قبل از آغاز اقدام نظامی، سیاست‌گذاران باید به‌وضوح تعریف کنند که موفقیت چیست— و اینکه آیا هزینه‌ها، مدت زمان، خطرات تشدید و عواقب منطقه‌ای با اولویت‌های استراتژیک گسترده‌تر آمریکا همخوانی دارد یا خیر.
توانایی نظامی به معنای مزیت استراتژیک نیست.
@irananalyses
ایراد برجسته در این است که سند «مرحله اضطراری» ثبات را از طریق «تمرکز و کنترل» می‌جوید، اما لیبرال‌دموکراسی ثبات را محصول «مشارکت و مهار قدرت» می‌داند. نادیده گرفتن زنان، اقلیت‌ها و نهادهای مدنی در این سند، نشان‌دهنده یک نگاه سنتی به قدرت است که با واقعیت‌های امروز جامعه ایران هماهنگی ندارد. برای جلوگیری از ظهور یک استبداد تازه، قدرت حتی در اضطرار باید محدود، شفاف، کثرت‌گرا و پاسخگو بماند. به‌جای جستجو برای یک «فرد دادگر»، ما بایستی یاد بگیریم که قوانین و نهادهایی را بنا کنیم که قدرت سیاستمداران ناصالح را مهار کند.
https://www.radiozamaneh.com/879080
👍2
اورشلیم پست:

بر اساس توضیحات ارائه‌شده، راهبرد احتمالی حمله به‌صورت «هدف‌گیری مرحله‌ای» طراحی خواهد شد. در این چارچوب:

موج نخست حملات بر سایت‌های راهبردی موشکی، پایگاه‌های پرتاب و توانمندی‌های بالستیک متمرکز خواهد بود؛ اهدافی که تهدید فوری برای نیروهای آمریکایی و اسرائیل محسوب می‌شوند.

مرحله دوم شامل خنثی‌سازی نیروهای نیابتی ایران در خارج از مرزهای کشور خواهد بود که ممکن است دست به اقدامات تلافی‌جویانه بزنند.

مرحله سوم و حساس‌تر تمرکز بر نهادهای داخلی قدرت، به‌ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سازوکارهای کنترلی آن خواهد داشت.

به گفته هاروارد، هدف اصلی چنین عملیاتی تخریب زیرساخت‌های عمومی کشور نیست، بلکه تمرکز بر ساختارهای امنیتی و نظامی‌ای خواهد بود که ابزار سرکوب داخلی محسوب می‌شوند.

https://www.jpost.com/middle-east/article-887303
👎1
استدلال اصلی مقاله این است که تهران جنگ را لزوماً مطلوب نمی‌داند، اما آن را اجتناب‌ناپذیر و حتی در برخی سناریوها «کم‌هزینه‌تر از یک توافق ضعیف» ارزیابی می‌کند. از نگاه تصمیم‌گیران ایرانی:

دیپلماسی بدون تضمین امنیتی بی‌فایده است.

خلع سلاح کامل برابر با آسیب‌پذیری راهبردی است.

جنگ طولانی می‌تواند آمریکا را فرسوده و امتیازدهی را تسهیل کند.

نویسنده در پایان هشدار می‌دهد که هرچند بسیاری در غرب این منطق را خطای فاجعه‌بار می‌دانند، اما نادیده گرفتن آن نیز می‌تواند به سوءبرداشت‌های خطرناک و محاسبات اشتباه در سیاست‌گذاری منجر شود.
https://www.ft.com/content/6432bedc-1d22-4e21-9d8d-04f38bcf579b
مقاله «تصلب دیپلماتیک و بن‌بست مذاکرات» استدلال می‌کند که دشواری رسیدن به توافق میان ایران و غرب، صرفاً حاصل اختلافات سیاسی مقطعی نیست، بلکه ریشه در مجموعه‌ای از عوامل نهادی، اقتصادی و تاریخی دارد. بی‌ثباتی مزمن اقتصادی، تورم بالا، ضعف حقوق مالکیت و پیش‌بینی‌ناپذیری قوانین باعث شکل‌گیری ذهنیت کوتاه‌مدت شده است؛ ذهنیتی که در آن سود فوری بر اعتبار بلندمدت ترجیح داده می‌شود. در چنین فضایی، اعتماد نهادی تضعیف می‌شود و الگوی «مجموع صفر» تقویت می‌گردد؛ یعنی توافق برد-برد به‌عنوان باخت تلقی می‌شود. این وضعیت با منطق «تنگنای زندانی» در نظریه بازی‌ها قابل توضیح است: وقتی طرفین به صداقت یکدیگر اعتماد ندارند، فریب یا حداکثرطلبی به رفتاری ظاهراً عقلانی تبدیل می‌شود، حتی اگر در نهایت هر دو متضرر شوند.

در سطح ساختار سیاسی، تمرکز قدرت و عمودی بودن تصمیم‌گیری، اختیار مذاکره‌کنندگان را محدود می‌کند. مدیران و دیپلمات‌ها در یک «بازی دو سطحی» گرفتارند: از یک سو با قدرت‌های جهانی مذاکره می‌کنند و از سوی دیگر نگران واکنش جریان‌های داخلی و اتهام امتیازدهی یا خیانت هستند. در چنین ساختاری، امضا نکردن توافق امن‌تر از امضا کردن آن است. افزون بر این، امنیتی بودن پرونده هسته‌ای و پیوند آن با بازدارندگی و هویت سیاسی، انعطاف‌پذیری را کاهش می‌دهد. هرگونه عقب‌نشینی ممکن است به‌عنوان شکست حیثیتی تعبیر شود، و مذاکره به‌جای ابزاری برای حل مسئله، به عرصه‌ای برای جلوگیری از باخت نمادین تبدیل گردد.

در سطح کلان‌تر، عدم تقارن قدرت در نظام بین‌الملل، اقتصاد تحریمی و شکل‌گیری شبکه‌های رانتی و غیرشفاف نیز بر این بن‌بست می‌افزایند. تحریم‌ها ساختار انگیزشی تازه‌ای ایجاد کرده‌اند که در آن عدم شفافیت و واسطه‌گری سودآور است و «تعهد معتبر» تضعیف می‌شود؛ به‌طوری‌که حتی در صورت توافق، بی‌اعتمادی متقابل و شروط سخت‌گیرانه مانع بهره‌مندی کامل از منافع آن می‌شود. بی‌ثباتی سیاست خارجی در غرب و تغییر دولت‌ها نیز هزینه اعتماد یک‌جانبه را بالا برده است. نتیجه این چرخه، طولانی شدن مذاکرات، فرسایش اعتبار ملی و از دست رفتن فرصت‌های توسعه و ادغام اقتصادی در جهان است؛ هزینه‌ای که در نهایت کل جامعه آن را می‌پردازد.
https://parsi.euronews.com/2026/02/18/why-is-it-hard-to-reach-an-agreement-with-iran
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/02/19/trump-iran-attack-military/

واشنگتن پست: دولت ترامپ به‌نظر می‌رسد در حال آماده‌سازی برای یک حمله نظامی گسترده و حتی طولانی‌مدت علیه ایران است. پنتاگون طی هفته‌های اخیر حجم عظیمی از توان رزمی را در خاورمیانه مستقر کرده، از جمله ناوهای هواپیمابر، ناوشکن‌ها، جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی. اعزام ناو هواپیمابر جرالد آر. فورد و نیروهای همراه آن می‌تواند امکان حمله را در بازه‌ای کوتاه فراهم کند. در عین حال، اظهارات ترامپ درباره احتمال توافق یا اقدام نظامی مبهم بوده و هنوز مشخص نیست دستور نهایی حمله صادر شده باشد.

با وجود برتری نظامی قابل توجه آمریکا و اسرائیل، کارشناسان نسبت به پیامدهای یک جنگ بزرگ هشدار می‌دهند. ایران دارای موشک‌های بالستیک، شبکه نیروهای نیابتی در منطقه و ظرفیت ایجاد اختلال در کشتیرانی و بازار جهانی نفت است؛ عواملی که می‌تواند هر درگیری را به جنگی گسترده و پرهزینه تبدیل کند. همزمان، آمریکا برخی نیروهای خود را برای کاهش تلفات احتمالی جابه‌جا کرده و آماده‌سازی‌های دفاعی انجام داده است.

این تحرکات نظامی در حالی انجام می‌شود که مذاکرات هسته‌ای میان تهران و واشنگتن ادامه دارد اما پیشرفت آن محدود گزارش شده است. اسرائیل خواهان شروط بسیار سخت‌گیرانه برای هر توافق است، در حالی که ایران بر حق غنی‌سازی و توان موشکی خود تأکید دارد. در مجموع، استقرار گسترده نیروها نشان می‌دهد دولت ترامپ خود را برای سناریویی فراتر از حملات محدود آماده می‌کند؛ سناریویی که می‌تواند به یکی از مهم‌ترین و پرریسک‌ترین رویارویی‌های نظامی دهه‌های اخیر تبدیل شود.
.ترامپ در حال بررسی یک حمله نظامی محدود اولیه به ایران برای وادار کردن تهران به پذیرش توافق هسته‌ای است.

.این حمله احتمالاً چند هدف نظامی یا دولتی مشخص را هدف قرار می‌دهد، نه یک جنگ تمام‌عیار.

د.ر صورت عدم تمکین ایران، آمریکا ممکن است به سمت کارزار نظامی گسترده‌تر حتی با هدف تغییر رژیم حرکت کند.

.راهبرد پیشنهادی بر پایه افزایش تدریجی سطح حملات (از محدود به گسترده) است.

.حمله محدود می‌تواند باعث شود ایران برای مدتی از مذاکرات خارج شود.

.هنوز تصمیم نهایی برای حمله گرفته نشده و ترامپ گفته ظرف ۱۰ روز تا حداکثر دو هفته تصمیم می‌گیرد.

.گزینه‌ها از حملات محدود تا کارزار یک‌هفته‌ای گسترده متغیر است.

.برخی مقام‌ها هشدار داده‌اند حمله می‌تواند به واکنش نظامی ایران و جنگ منطقه‌ای منجر شود.

م.ذاکرات دیپلماتیک ادامه دارد اما اختلافات اساسی بر سر غنی‌سازی، موشک‌های بالستیک و نیروهای نیابتی باقی است.

.ایران تهدید کرده به هر حمله‌ای با حداکثر قدرت پاسخ می‌دهد.

.آمریکا همزمان در حال افزایش نیرو و تجهیزات نظامی از جمله جنگنده‌های پیشرفته و ناو هواپیمابر در منطقه است

https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-hints-at-10-day-window-for-decision-on-iran-6370e477?mod=hp_lead_pos2
جمهوری خواهان باید دریابند که کرداری درخور وضعیت کنونی ندارند و پاسخگوی ایرادهایی‌اند که بر آنها وارد است.
اما تسلیم فشار از سوی ذوق‌زده‌ها‌ از ۱۴ فوریه ی هم نباید شد که می‌تازند تا به توجیه برگزین‌های خود برآیند.
حقیقت دارد که نه فقط توده‌ی مردم مستاصل در پی نجات‌ از این نظام‌اند، که‌ روشنفکرانی نیز به این موج می‌پیوندند.
در ایران متکثر و جوشان اما، قرار بر برسازی تک آلترناتیو نیست؛ آلترناتیوها چه بالفعل و چه بالقوه، متعدد‌ند.
***
دمکرات‌های جمهوری‌خواه علیرغم پراکندگی و فاصله داشتن از موقعیت آلترناتیو، پایگاه بس بزرگی در جامعه دارند.     
بلوغ شعور سیاسی ایرانیان را نباید دستکم گرفت. خرد نقاد روشنفکری اگر در ۵۷ خواب ماند، در اکنونش بیدار است.
جمهوری‌خواهان سکولار دمکرات باید روند همگرایی و همکاری‌‌ها را سرعت دهند، اما باید در دمکراسی چهره کرد.
سال ۵۷، سال «چهلم»های ماتم بود برای اشتعال شورش، «رقص عزا»های حالا اما سکو برای پیروزی آزادی‌اند.
***
خط راهنمای دمکرات‌های جمهوری‌خواه تمرکز مبارزه با جمهوری اسلامی است و رقابت متمدنانه در درون اپوزیسیون.
افشای رفتار فاشیستی در اپوزیسیون لازم است، فاشیسم نهادی را اما باید در رژیم قاتل هزاران تن طی دو روز جُست.
راه  به زیر کشیدن این نظام، اجماع حداکثری است بر سر حداقل‌ها با چشم‌انداز گذار از جمهوری اسلامی به دمکراسی.
کمینه‌های عاجل لحظه هم‌: نجات ایران است از دام جنگ، آزادی زندانیان سیاسی و کمیته حقیقت‌یاب جنایات دی خونین.


https://akhbar-rooz.com/1404/11/28/41504/
این گفت‌وگو در سال ۱۴۰۲ انجام شده است، اما چنگیز پهلوان در آن روندها و تحولاتی را طرح می‌کند که به‌نوعی آنچه امروز در جامعه و سیاست ایران در حال وقوع است را پیش‌بینی یا صورت‌بندی نظری می‌کند.

چنگیز پهلوان در این مصاحبه استدلال می‌کند که جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان پدیده‌ای ناگهانی دانست، بلکه باید آن را در امتداد سیر تحولات اعتراضی پس از انقلاب فهمید. او میان دو دوره تمایز می‌گذارد: نخست، جنبش‌های اصلاح‌طلبانه‌ای مانند دوم خرداد که در چارچوب نظام و با امید به اصلاح مدیریت سیاسی شکل گرفتند؛ و دوم، جنبش‌های پس از دی ۱۳۹۶ که به‌گفتهٔ او نقطهٔ چرخش تاریخی‌اند، زیرا از «اصلاح» عبور کرده و کلیت نظام برآمده از ۵۷ را زیر سؤال برده‌اند. شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» را نه الزاماً نشانهٔ گرایش سلطنت‌طلبانه، بلکه علامت گسست از اصلاح‌طلبی می‌داند. این روند با آبان ۹۸ و نهایتاً شهریور ۱۴۰۱ به اوج رسید و نشان داد که بخشی از جامعه دیگر احترام و باور پیشین به ساختار قدرت را ندارد.

او خصلت اصلی جنبش جدید را «خودانگیختگی» می‌داند: حرکتی فاقد رهبری سازمانی، حزبی و ایدئولوژیک که بیشتر از دل جامعه می‌جوشد تا از ساختارهای سیاسی. به‌نظر او، سرکوب احزاب، ناکارآمدی اپوزیسیون و پایان مرجعیت روشنفکری کلاسیک باعث شده جنبش‌ها بدون برنامهٔ مدون اما با نیروی اجتماعی گسترده شکل بگیرند. در این چارچوب، زنان و جوانان نقش محوری دارند و حتی پس از فروکش خیابانی، اعتراض‌ها به‌صورت پراکنده (از محور حجاب تا حرکت‌های صنفی معلمان، کارگران و بازنشستگان) ادامه یافته است. او تأکید می‌کند که جنبش می‌داند «چه نمی‌خواهد»، اما هنوز تصویر سازمان‌یافته‌ای از «چه می‌خواهد» ارائه نکرده است.

در سطح راه‌حل سیاسی، پهلوان بر ضرورت گذار حقوقی تأکید می‌کند، نه صرفاً تغییر خیابانی. به‌نظر او ایران نیازمند رفراندوم، مجلس مؤسسان و قانون اساسی تازه است — اما این قانون اساسی باید محصول همدلی ملی و نمایندگی همهٔ نیروها باشد، نه نسخه‌ای از پیش تعیین‌شده. او بر برابری کامل شهروندی (فارغ از دین، مذهب، قومیت و زبان) تأکید دارد و می‌گوید در کشوری متکثر مانند ایران، همهٔ اقلیت‌ها باید در مجلس مؤسسان نمایندگی داشته باشند. در همین چارچوب، انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی را نمونه‌ای تاریخی از اهمیت سازوکارهای حقوقی می‌داند و در عین حال از «پهلوی‌ستیزی» ساده‌انگارانه در روشنفکری انتقاد می‌کند، بی‌آنکه بازگشت سلطنت را راه‌حل سیاسی بداند.

در نهایت، او ثبات آیندهٔ ایران را در ترکیب «شهروندی برابر» و «تمدن ایرانیِ متنوع» می‌بیند: پذیرش حقوق اقوام، زبان‌ها و مذاهب در کنار حفظ انسجام ملی. الگوی پیشنهادی‌اش چندزبانی، گفت‌وگوی مذهبی و بازتعریف هویت ملی بر پایهٔ میراث تمدنی است، نه تقلید صرف از غرب یا طرد کامل سنت. پیش‌بینی او این است که ایران وارد دوره‌ای طولانی از گذار شده است: اعتراض‌ها ادامه می‌یابد، بازگشت به اصلاح‌طلبی بعید است، و فشار اجتماعی به‌سمت صورت‌بندی حقوقی نظم جدید خواهد رفت — گذاری که اگر با همدلی و نهادسازی همراه شود، می‌تواند به نظمی تازه مبتنی بر قانون اساسی نو و برابری شهروندی بینجامد.
https://www.aasoo.org/fa/articles/4485
👍1
احتمال افزایش حمله ایالات متحده

برای درک بهتری از سیر احتمالی رویدادها، با جاناتان پانی‌کوف گفتگو کردیم، که از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ به‌عنوان معاون افسر اطلاعات ملی برای خاورمیانه در شورای اطلاعات ملی ایالات متحده خدمت کرده است، از جمله دوران اولین دولت ترامپ.

پانی‌کوف، که اکنون مدیر ابتکار امنیت خاورمیانه اسکوکرافت در شورای آتلانتیک است، گفت: "توسعه و گسترش چهارچوب نیروی نظامی در منطقه احتمال صرف‌نظر رییس جمهور از حمله نظامی‌ را تقلیل می‌دهد."

ایالات متحده حدود ۱۲ ناو جنگی در خاورمیانه مستقر کرده است و به‌زودی دو گروه ضربتی حامل هواپیما در منطقه خواهد داشت (گروه ضربتی USS Gerald R. Ford، که تاکنون در کارائیب مستقر بوده، در راه می‌باشد). ایالات متحده همچنین قدرت هوایی خود را با اضافه‌کردن ۵۰ جنگنده و همراه با هواپیماهای ارتباطات و سوخت‌رسانی تقویت کرده است.

پانی‌کوف اظهار داشت که استقرار دو گروه ضربتی — که هر کدام شامل هزاران نفر، ده‌ها هواپیما و ناوهای جنگی است — نشان‌دهنده برنامه‌ریزی دولت برای اقدام و بخشی از یک "کمپین طولانی‌مدت" است تا بر یک هدف منفرد تمرکز داشته باشد. او افزود: "اگر برای کمپینی چند هفته‌ای برنامه‌ریزی می‌کنید و نه چند ساعت یا روز، این همان نوع وجود نیروی نظامی است که باید در منطقه داشته باشید."

تلافی‌جویی ایران نیز قابل انتظار است و هم نیروهای ایالات متحده و هم متحدانی مانند اسرائیل می‌توانند هدف قرار گیرند. پانی‌کوف بیان کرد: "هر چه درگیری طول‌تر بکشد، مجموعه وسیع‌تری از اهداف، مورد هدف ایرانیان خواهد بود."

به صلح فرصت دادن (شاید)

ترامپ در روز پنجشنبه اعلام کرد که "گفت‌وگوهای خوبی" با ایران انجام می‌شود، اما تاریخ نشان‌داده که دستیابی به توافق با این کشور سخت است.ترامپ به‌تهران هشدار داد که "باید به توافق برسد" یا "اتفاقات بدی رخ خواهد داد" و ظاهراً مهلتی برای ایران تعیین کرد. او گفت: "شاید ما باید یک قدم جلوتر برویم یا شاید نرویم. شاید توافق خواهیم کرد. در طی ۱۰ روز آینده، احتمالاً متوجه خواهید شد." بعداً، ترامپ به خبرنگاران اطلاع داد که ایران "حداکثر" ۱۰ تا ۱۵ روز برای رسیدن به توافق دارد.

برای جلوگیری از حملات، پانی‌کوف گفت که ایران باید توافقی «فوق‌العاده» امضا کند که در آن موافقت کند غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند (یا آن را در حد نزدیک به صفر نگه‌دارد) و همزمان نگرانی‌های واشنگتن درباره موشک‌های بالستیک و حمایت تهران از گروه‌های نیابتی در منطقه را رفع کند.

پانی‌کوف خاطرنشان کرد: "من معتقدم که احتمال وقوع چنین رویدادی صفر است و ما روزبه‌روز به درگیری نزدیک‌تر می‌شویم."

اهداف نامشخص

اگر ایالات متحده حمله کند، فهرست گسترده‌ای از اهداف احتمالی مطرح خواهد بود، از جمله مراکز فرماندهی و کنترل، تأسیسات تولید موشک‌های بالستیک و سایت‌های هسته‌ای. ایالات متحده احتمالاً حمله خود را با تضعیف سیستم‌های دفاع هوایی اضافی و پرتاب‌کن‌های موشک‌های بالستیک آغاز خواهد کرد تا هم دارایی‌های خود و هم متحدانی را در منطقه محافظت کند. پس از آن، ممکن است ایالات متحده به سوی حذف نیروهای رهبری ایران حرکت کند — اما ایجاد ابهام درباره هدف نهایی توسط ترامپ، پیش‌بینی را دشوار می‌کند.

https://foreignpolicy.com/2026/02/19/trump-war-iran-nuclear-china-taiwan-ukraine/
آرایش گسترده ناوها، جنگنده‌ها، بمب‌افکن‌ها، پهپادها و سامانه‌های دفاعی آمریکا در منطقه نشانه‌ای ملموس است که پنتاگون احتمال جنگی طولانی‌تر از ۱۲ روز را می‌دهد. به گفته کاترین تامپسون از مؤسسه کاتو، این چیدمان «شبیه آماده‌سازی برای درگیری طولانی» است و نشان می‌دهد پنتاگون انتظار واکنش جدی ایران را دارد.

با این حال حتی با برنامه‌ریزی پیشرفته، آمریکا با محدودیت ذخایر رهگیرهای موشکی روبه‌روست و دفاع طولانی‌مدت همزمان از پایگاه‌های خود و شهرهای اسرائیل چالشی بزرگ محسوب می‌شود.

در حال حاضر دو ناو هواپیمابر آمریکا در فاصله‌ای امن از ایران مستقرند و با ناوشکن‌های مجهز به دفاع موشکی اسکورت می‌شوند. صدها نیرو از پایگاه العدید قطر و همچنین برخی پایگاه‌های بحرین تخلیه شده‌اند. نیروهای آمریکایی در عراق، سوریه، کویت، عربستان، اردن و امارات نیز حضور دارند.

مقام‌های دولت ترامپ دست‌کم به‌طور علنی می‌گویند هنوز به راه‌حل دیپلماتیک متعهدند — توافقی که می‌تواند محدودیت‌های جدیدی بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال کند. اما در محافل خصوصی تردید دارند که ایران در کوتاه‌مدت چه پیشنهادی می‌تواند ارائه دهد که ترامپ را از حمله منصرف کند.

ترامپ در ۱۳ ماه نخست ریاست‌جمهوری خود دستور هفت حمله نظامی در کشورهای دیگر را داده و موفقیت عملیات اخیر در ونزوئلا — که به بازداشت نیکولاس مادورو انجامید — اعتمادبه‌نفس او را افزایش داده است.

این اعتمادبه‌نفس در لحن تند او علیه ایران نیز مشهود است؛ او در شبکه‌های اجتماعی هشدار داده بود:
«حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود — نگذارید دوباره اتفاق بیفتد.»

نمایندگی ایران در سازمان ملل نیز در پاسخ هشدار داد:
«اگر تحت فشار قرار گیرد، ایران از خود دفاع خواهد کرد و به شکلی بی‌سابقه پاسخ خواهد داد.»
https://www.nytimes.com/live/2026/02/20/us/trump-news?searchResultPosition=4#trump-says-hes-considering-a-limited-strike-on-iran-to-force-a-deal
این گزارش بر اساس مقاله منتشرشده در روزنامه وال‌استریت ژورنال (The Wall Street Journal) به قلم مارگریتا استانکاتی و بنوا فوکون در تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۲۶ تنظیم شده است.

این مقاله به بررسی سناریوهای پس از سقوط احتمالی جمهوری اسلامی می‌پردازد و تأکید می‌کند که برخلاف تصور رایج، جایگزین روشن و آماده‌ای برای حکومت کنونی وجود ندارد. اپوزیسیون ایران از نظر سیاسی پراکنده، فاقد رهبری واحد و میان داخل و خارج کشور دچار شکاف است. در صورت حذف رهبران ارشد نظام — از جمله آیت‌الله علی خامنه‌ای — هیچ تضمینی وجود ندارد که نیروهای جایگزین میانه‌روتر باشند یا حتی بتوانند ثبات کشور را حفظ کنند. برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که چنین خلأ قدرتی ممکن است ایران را به سمت «دولت شکست‌خورده» سوق دهد. این وضعیت با انقلاب ۱۳۵۷ متفاوت ارزیابی می‌شود؛ چراکه در آن زمان رهبری واحد آیت‌الله روح‌الله خمینی و شبکه سازمان‌یافته مذهبی، مسیر انتقال قدرت را روشن‌تر کرده بود و نوعی اجماع سیاسی ـ اجتماعی حول او شکل گرفته بود که امروز مشابهی برای آن دیده نمی‌شود.

مقاله سپس بازیگران مختلف صحنه سیاسی را بررسی می‌کند. اعتراضات مردمی داخل کشور مهم‌ترین تهدید برای نظام دانسته می‌شود، اما این جنبش‌ها فاقد رهبری و سازماندهی پایدارند و با سرکوب شدید مواجه شده‌اند. چهره‌هایی مانند نرگس محمدی و مصطفی تاج‌زاده از منتقدان برجسته‌ای هستند که زندانی شده‌اند و امکان نقش‌آفرینی مؤثر در ساختار سیاسی ندارند. در خارج از کشور، رضا پهلوی به‌عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون مطرح است، اما او نیز چهره‌ای اجماعی نیست و به‌دلیل سابقه حکومت پدرش و بی‌اعتمادی برخی اقوام و جریان‌ها با مخالفت‌هایی روبه‌روست. گروه‌هایی مانند مجاهدین خلق نیز به‌دلیل سوابق تاریخی و اختلافات عمیق با دیگر نیروهای مخالف، نتوانسته‌اند پایگاه اجتماعی فراگیری ایجاد کنند. این پراکندگی، شکل‌گیری یک آلترناتیو منسجم را دشوار کرده است.

در عین حال، مقاله تأکید می‌کند که حتی حذف رهبر جمهوری اسلامی لزوماً به فروپاشی نظام منجر نخواهد شد و احتمال تداوم ساختار قدرت با چهره‌های تندرو وجود دارد. نام‌هایی مانند علی‌اصغر حجازی، محمدمهدی میرباقری و محمدباقر قالیباف به‌عنوان گزینه‌های احتمالی ادامه وضع موجود مطرح می‌شوند. از سوی دیگر، برخی تحلیلگران سناریوی یک گذار تدریجی از درون نظام را نیز محتمل می‌دانند؛ از جمله مطرح شدن نام خمینی، نوه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، که گفته می‌شود به روحانیون میانه‌رو نزدیک است و می‌تواند نمادی از یک تغییر کنترل‌شده در چارچوب نظام باشد. جمع‌بندی مقاله این است که آینده پس از جمهوری اسلامی — در صورت وقوع — با عدم قطعیت‌های جدی، خطر بی‌ثباتی و کمبود گزینه‌های روشن و مورد اجماع برای اداره کشور همراه خواهد بود

https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-regime-leader-replacement-opposition-options-f67236f1?mod=Searchresults&pos=7&page=1.
👎1
بر اساس این گزارش، دو دور مذاکرات غیرمستقیم میان آمریکا و ایران به ارائه پیشنهادهایی کم‌سابقه درباره برنامه هسته‌ای ایران منجر شده است؛ از جمله موضوع ظرفیت غنی‌سازی، ذخایر اورانیوم با غنای بالا و چارچوب یک توافق اقتصادی دوجانبه. تهران علاوه بر درخواست رفع تحریم‌ها، آمادگی خود را برای خرید هواپیماهای آمریکایی، ارائه دسترسی احتمالی به میادین نفت و گاز و نیز فرصت‌های سرمایه‌گذاری مشترک مطرح کرده است؛ پیشنهادهایی که به‌عنوان مشوق اقتصادی برای کاهش تنش و رسیدن به توافق طراحی شده‌اند. منابع دیپلماتیک همچنین می‌گویند ایران پس از ارائه شفاهی این پیشنهادها در مذاکرات ژنو، در روزهای آینده نسخه مکتوب و تفصیلی آن را به آمریکا ارائه خواهد کرد — پیشنهادی که باید دید آیا برای جلب رضایت دونالد ترامپ کافی خواهد بود یا خیر.

در جریان مذاکراتی که با میانجی‌گری عمان انجام می‌شود، برخی دیپلمات‌ها به نماینده آمریکا توصیه کرده‌اند پرونده هسته‌ای از سایر موضوعات — از جمله برنامه موشک‌های بالستیک و حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقه‌ای — جدا شود و این موارد در مسیرهای مذاکره‌ای جداگانه دنبال گردد. با این حال، اسرائیل به‌شدت با چنین رویکردی مخالف است و بنیامین نتانیاهو تأکید کرده هر توافقی باید برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران را نیز در بر بگیرد. گزارش‌ها حاکی است آمریکا و اسرائیل هم‌زمان درباره احتمال حملات مشترک به زیرساخت‌های موشکی ایران گفت‌وگو کرده‌اند؛ سناریویی که در صورت اجرا می‌تواند مذاکرات را متوقف کند. در همین حال، ترامپ اعلام کرده خط قرمز اصلی او دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است و ترجیح می‌دهد راه‌حل دیپلماتیک حاصل شود، هرچند گفته ظرف ۱۰ تا ۱۵ روز آینده به نقطه تصمیم‌گیری خواهد رسید.

این تحرکات دیپلماتیک در شرایطی انجام می‌شود که کشورهای منطقه از جمله عربستان، امارات و اردن با استفاده از خاک خود برای عملیات نظامی مخالفت کرده و از مسیر مذاکره حمایت می‌کنند؛ به‌ویژه با توجه به حضور حدود ۴۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه و خطر واکنش تلافی‌جویانه ایران. هم‌زمان ادامه گفت‌وگوها نشان می‌دهد که علی‌رغم حملات نظامی سال گذشته آمریکا، برنامه هسته‌ای ایران به‌طور کامل از بین نرفته و همچنان محور اصلی چانه‌زنی‌هاست. اکنون ارائه نسخه مکتوب پیشنهاد ایران و تصمیم نهایی واشنگتن، در کنار احتمال اقدام نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه برنامه موشکی ایران، دو متغیر تعیین‌کننده در مسیر پیش‌رو محسوب می‌شوند.
https://www.cbsnews.com/news/iran-dangles-investment-proposals-as-off-ramp-from-trumps-gunboat-diplomacy/
در اسرائیل نگرانی وجود دارد که ایران در صورت قطعی دانستن حمله آمریکا، پیش‌دستانه حمله کند. تهران تلاش کرده از شکست در جنگ ۱۲روزه درس بگیرد، فرماندهی و کنترل را بهبود دهد و می‌داند ضربه اول شدید خواهد بود. نخستین هدف جمهوری اسلامی حفظ رهبری سیاسی — به‌ویژه رهبر و جانشینان احتمالی — است.

ایران تلاش خواهد کرد ضربات سنگینی به اسرائیل وارد کند — از طریق هدف قرار دادن مراکز جمعیتی، پایگاه‌های نظامی و زیرساخت‌های حیاتی. رژیم ایران موشک‌های بالستیک — نه پهپادها — را ابزار اصلی بازدارندگی می‌داند. اسرائیل سامانه چندلایه دفاع موشکی از جمله «آرو» دارد، اما حجم آتش ورودی و محدودیت رهگیرها، حفاظت کامل را ناممکن می‌کند. ایران ممکن است اهداف آسان‌تری نیز انتخاب کند، از جمله زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس — به‌ویژه در امارات و بحرین. این ارزیابی میان منابع اسرائیلی و خلیجی مشترک است.

برای رژیم، پیروزی یعنی بقا. حتی مدیریت پاسخی محدود اما مستمر — موشک، پهپاد، نیروهای نیابتی — مادامی که رژیم سقوط نکند، به‌عنوان دستاورد معرفی می‌شود. تاب‌آوری خود نشانه قدرت تلقی خواهد شد. اگر پس از دریافت ضربات سنگین، رهبری همچنان برقرار بماند، پیروزی تاریخی اعلام می‌شود.

رهبران ایران ممکن است نتیجه بگیرند بهترین راه، گسترش و پیچیده کردن جنگ است — افزایش هزینه برای واشنگتن؛ از جمله تلاش برای بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی، افزایش قیمت انرژی، تحریک تورم در آمریکا و تلاش برای وارد کردن تلفات به نیروهای آمریکایی.

برای ناظران بیرونی، چنین اقداماتی شاید خودکشی به نظر برسد؛ اما رژیم آن را قابل تصور می‌داند. گزینه جایگزین، کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای — پس از سال‌ها هزینه — و برنامه موشکی است که آن را برای بقا حیاتی می‌داند.

معمای راه خروج

پرسش محوری این است که آیا غرب با جناح‌هایی درون رژیم یا اپوزیسیون هماهنگ است که بتوانند از لحظه تغییر استفاده کنند؟ برخی در اسرائیل می‌گویند بدون پاسخ روشن، حمله می‌تواند پیامدهای ناخواسته داشته باشد.

در مقابل، اگر آمریکا بتواند رهبری سیاسی را «قطع سر» کند، تغییر خودبه‌خود رخ می‌دهد. بسیاری از منابع اطلاعاتی اسرائیل معتقدند هر نتیجه‌ای که به جایگزینی خامنه‌ای منجر شود، از وضعیت موجود بهتر است.

در این زمینه، موج اخیر بازداشت اصلاح‌طلبان در ایران نیز قابل توجه است. رژیم آن‌ها را پلی بالقوه به غرب و بنابراین تهدید می‌بیند — هرچند بخشی از اپوزیسیون نیز آن‌ها را ادامه همان نظام می‌داند.

حتی در موفق‌ترین سناریوی نظامی، بدون تغییر رژیم، پرسش‌های اساسی درباره راهبرد کلان باقی می‌ماند. برخی منابع — البته در حد گمانه‌زنی — معتقدند طرح ساختاری برای تغییر داخلی پس از جنگ وجود دارد.

بُعد جهانی

ایران تلاش کرده چین و روسیه را به خود نزدیک کند — از طریق درخواست تأمین تسلیحاتی یا ایجاد هم‌راستایی بازدارنده. رزمایش‌های مشترکی نیز انجام شده است. با این حال، نشانه‌ای از اتحاد رسمی دیده نمی‌شود. مسکو و پکن عملکرد ایران را زیر نظر دارند و چندان تحت تأثیر قرار نگرفته‌اند.

در عین حال، حمله گسترده آمریکا به ایران برای چین و روسیه بسیار نگران‌کننده خواهد بود — ضربه‌ای راهبردی در خاورمیانه، حتی مهم‌تر از سقوط اسد در سوریه.

ایران حدود ۱۰ درصد نفت وارداتی چین را تأمین می‌کند. مهار نفوذ چین در منطقه بخشی از راهبرد آمریکا بوده است. عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان نیز در همین چارچوب دیده می‌شد. ترامپ با روابط نزدیک با عربستان و جایگاه قوی در اسرائیل، فضا را برای پکن محدودتر کرده است.

ضربه قاطع به ایران می‌تواند در چارچوب دکترین امنیت انرژی آمریکا معنا یابد — در زمانی که تقاضای جهانی رو به افزایش است. آنچه با اعتراضات گسترده در تهران آغاز شد، می‌تواند به لحظه‌ای با پیامدهای گسترده برای راهبرد آمریکا و رقابت با چین تبدیل شود.
https://www.nadaveyal.com/p/what-iran-might-do-in-war
بزرگ‌ترین نگرانی تهران هماهنگی فشار نظامی آمریکا و اسرائیل با بی‌ثبات‌سازی داخلی است — گزینه‌ای که نخبگان ایرانی آن را «جنگ ترکیبی» می‌نامند. آن‌ها نگران‌اند عملیات پنهانی، جنگ اطلاعاتی، فشار اقتصادی و حملات هدفمند بتواند همزمان با ضربه نظامی، خیزش داخلی جدیدی ایجاد کند.

در چنین سناریویی، تهدید فقط موشک‌های ورودی نیست، بلکه راهبردی است که حمله خارجی را با فروپاشی داخلی پیوند می‌زند. در این وضعیت، بازدارندگی پیچیده‌تر می‌شود و حتی حمله به زیرساخت نفتی منطقه یا خاک آمریکا — از طریق سایبری، پهپادی یا تروریستی — محتمل می‌گردد.

این همان بستری است که دیپلماسی امروز در آن جریان دارد: راهرویی باریک میان آمادگی نظامی فزاینده، خطوط قرمز سخت سیاسی و بی‌اعتمادی عمیق. گروسی هنوز امیدوار است توافق فنی بتواند مسیر جنگ را متوقف کند، اما نشانه‌های میدانی خلاف آن را نشان می‌دهد. دولت ترامپ احتمالاً به‌دنبال درگیری محدودی است که توازن قوا را تغییر دهد بی‌آن‌که در باتلاق گرفتار شود. رهبران ایران نیز گمان می‌کنند می‌توانند از چنین ضربه‌ای جان سالم به در ببرند — به شرط آن‌که پاسخ را آن‌قدر شدید بدهند که حمله بعدی را بازدارند.
https://mei.edu/publication/iran-considers-its-response-to-potential-renewed-us-israeli-strikes/
کریس هجِز — روزنامه‌نگار کهنه‌کار آمریکایی، برنده جایزه پولیتزر و خبرنگار پیشین نیویورک‌تایمز — در این مقاله به بررسی پیامدها و مخاطرات احتمالی جنگ میان آمریکا و ایران می‌پردازد و آن را «حماقتی خودکُشانه» توصیف می‌کند.

او استدلال می‌کند که ترکیب تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ، ناآگاهی او از پیچیدگی‌های جهان و رویکردی مبتنی بر خودبزرگ‌بینی، آمریکا را به سمت بحرانی دیگر در خاورمیانه سوق می‌دهد؛ جنگی که نه از سوی کنگره تصویب شده و نه افکار عمومی خواهان آن است. به‌گفته هجِز، مطالباتی که واشنگتن از تهران مطرح می‌کند — از جمله تعطیلی کامل برنامه هسته‌ای و کنار گذاشتن توان موشکی — برای ایران به همان اندازه غیرقابل‌پذیرش است که درخواست خلع سلاح کامل از حماس در غزه. او معتقد است حذف دیپلمات‌های حرفه‌ای و جایگزینی آن‌ها با چهره‌های فاقد درک فرهنگی و سیاسی، مسیر را به سوی جنگ هموار کرده است. از نگاه او، تصور آمریکا و اسرائیل مبنی بر اینکه می‌توان با بمباران، حکومت ایران را سرنگون و رژیمی دست‌نشانده جایگزین کرد، تکرار همان خطای راهبردی است که در افغانستان، عراق و لیبی شکست خورد.

هجِز همچنین تأکید می‌کند که ابزار تحریم و فشار اقتصادی دیگر اهرم مؤثری برای وادار کردن ایران به توافق نیست، زیرا اقتصاد ایران از پیش تحت شدیدترین تحریم‌ها قرار دارد. او می‌نویسد ایران نه برنامه هسته‌ای بالقوه نظامی‌شدنی خود را کنار می‌گذارد و نه برنامه موشکی‌اش را، به‌ویژه در شرایطی که اسرائیل خود دارای زرادخانه هسته‌ای قابل‌توجهی است. از نظر او، حمله هوایی جدید با حمله محدود ۱۲روزه سال گذشته متفاوت خواهد بود، زیرا ایران این بار چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت و احتمالاً واکنشی بسیار گسترده‌تر نشان می‌دهد.

در بخش پایانی، نویسنده به ظرفیت‌های ژئوپلیتیک و نظامی ایران اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که ایران کشوری بزرگ با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر و پیوندهایی با چین و روسیه است و می‌تواند خسارات جدی به منافع آمریکا وارد کند. او سناریوهایی مانند بستن تنگه هرمز، هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و پایگاه‌های آمریکا و افزایش شدید قیمت نفت را مطرح می‌کند که می‌تواند اقتصاد جهانی را دچار بحران کند. جمع‌بندی هجِز این است که جنگ با ایران نه‌تنها پرهزینه و بی‌ثبات‌کننده خواهد بود، بلکه می‌تواند به درگیری منطقه‌ای طولانی تبدیل شود — نتیجه‌ای که از نگاه او محصول تصمیم‌گیری‌های ناآگاهانه و خطرناک در سطح رهبری سیاسی آمریکاست.
https://x.com/ChrisLynnHedges/status/2024961450314469876
مایکل مک‌فول — دیپلمات باسابقه آمریکایی، سفیر پیشین ایالات متحده در روسیه، استاد علوم سیاسی در دانشگاه استنفورد و از نظریه‌پردازان برجسته سیاست ترویج دموکراسی — در این مقاله به بررسی چرایی و چگونگی حمایت آمریکا از گذار دموکراتیک در ایران می‌پردازد و از بی‌عملی دولت ترامپ در این زمینه انتقاد می‌کند.

او در ابتدای تحلیل خود تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد.

مک‌فول معتقد است این شرایط می‌توانست فرصتی کم‌نظیر برای حمایت آمریکا از دموکراسی‌خواهان ایرانی باشد. او یادآوری می‌کند که ترامپ ابتدا از معترضان حمایت لفظی کرد، اما به‌سرعت تمرکز سیاست خود را به مذاکرات هسته‌ای و مهار برنامه موشکی و منطقه‌ای ایران بازگرداند. به باور نویسنده، این رویکرد خطاست، زیرا هر توافق هسته‌ای در این مقطع به رژیم «عمر دوباره» می‌دهد. او همچنین نگاه انتقادی به گزینه نظامی دارد و استدلال می‌کند که حمله نظامی می‌تواند به تحکیم انسجام داخلی رژیم و تضعیف اپوزیسیون بینجامد، نه به گذار دموکراتیک. بنابراین، از نظر او مسیر مؤثرتر، فشار سیاسی ـ اقتصادی و حمایت سازمان‌یافته از جامعه مدنی است.

در بخش پیشنهادها، مک‌فول با جزئیات مجموعه‌ای از اقدامات عملی را مطرح می‌کند. نخست، او بر تقویت زیرساخت‌های ارتباطی معترضان تأکید دارد: ارسال گسترده تجهیزات اینترنت ماهواره‌ای مانند استارلینک، توسعه فناوری اتصال مستقیم موبایل به ماهواره، افزایش تعداد VPNها و حمایت از سازمان‌هایی مانند NetFreedom Pioneers برای شکستن سانسور اینترنت. همچنین پیشنهاد می‌کند بودجه رسانه‌های فارسی‌زبان مستقل در داخل و خارج ایران افزایش یابد تا فضای اطلاعاتی که حکومت به‌شدت سرکوب می‌کند، احیا شود.

دوم، او خواستار افزایش کمک مالی و فنی به سازمان‌های غیردولتی دموکراسی‌خواه است. به‌طور مشخص پیشنهاد می‌دهد کنگره آمریکا بودجه تکمیلی در اختیار «بنیاد ملی برای دموکراسی» (NED) قرار دهد تا حمایت از گروه‌های حقوق بشری و دموکراتیک ایرانی — چه در داخل و چه در خارج — گسترش یابد. این حمایت می‌تواند شامل آموزش سازماندهی مدنی، توسعه شبکه‌های اجتماعی، و تقویت ظرفیت رهبری سیاسی اپوزیسیون باشد.

سوم، مک‌فول بر مشروعیت‌بخشی سیاسی به اپوزیسیون تأکید می‌کند. او پیشنهاد می‌دهد رئیس‌جمهور آمریکا بدون جانبداری از یک فرد خاص، نشست رسمی در کاخ سفید با چهره‌های دموکراسی‌خواه ایرانی برگزار کند؛ افرادی مانند شیرین عبادی، فعالان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی رضا پهلوی به‌عنوان چهره انتقالی. همچنین حضور کارآفرینان ایرانی ـ آمریکایی در چنین نشست‌هایی می‌تواند چشم‌انداز بازسازی اقتصادی ایران پس از گذار را تقویت کند و نشان دهد آلترناتیو اقتصادی نیز وجود دارد.

در ادامه، او سه اقدام برای تضعیف ساختار قدرت رژیم پیشنهاد می‌دهد:
۱) گسترش حداکثری تحریم‌ها علیه همه نهادها و افراد وابسته به حکومت — از جمله شخص رهبر، خانواده او و شبکه‌های اقتصادی مرتبط — و تحریم کامل نفتکش‌های حامل نفت ایران.
۲) اجازه فروش محدود نفت ایران، اما نگه‌داشتن درآمد آن در حساب‌های امانی تحت کنترل بین‌المللی تا زمان گذار دموکراتیک.
۳) مسدودسازی و مصادره دارایی‌های خارجی رهبران جمهوری اسلامی — از جمله املاک و سرمایه‌گذاری‌های منتسب به خانواده رهبری — و اختصاص آن به صندوق توسعه ایرانِ پسادموکراتیک.

در نهایت، مک‌فول از سناریوی «گذار توافقی» سخن می‌گوید؛ مدلی که در آن میان بخش‌هایی از حاکمیت و اپوزیسیون با میانجی‌گری بین‌المللی توافقی برای انتقال قدرت شکل می‌گیرد — مشابه تجربه‌هایی چون شیلی، لهستان و آفریقای جنوبی. هرچند این مدل از نظر اخلاقی کامل نیست، اما می‌تواند از فروپاشی دولت و جنگ داخلی جلوگیری کند.

جمع‌بندی مقاله این است که آمریکا ابزارهای متعددی برای حمایت از دموکراسی در ایران در اختیار دارد، اما اراده سیاسی لازم دیده نمی‌شود. تمرکز بر توافق هسته‌ای یا گزینه نظامی، از نظر مک‌فول، فرصتی تاریخی را از بین می‌برد. او تأکید می‌کند لحظه کنونی شاید مناسب‌ترین زمان برای تقویت گذار دموکراتیک در ایران باشد — فرصتی که اگر نادیده گرفته شود، هم برای مردم ایران و هم برای منافع راهبردی غرب پیامدهای بلندمدت خواهد داشت
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support?utm_campaign=post-expanded-share&utm_medium=web&triedRedirect=true.
👍3