Iran 2026
1.36K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
654 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
. روز سه‌شنبه آینده دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا برگزار خواهد شد.
. بنا به اخبار تایید نشده،آمریکا پیشنهاد داده است که «ایران غنی‌سازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند و پس از آن تنها غنی‌سازیِ ۱.۵٪ را داشته باشد» و «۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنی شده را هم از ایران خارج کند» و با این دو پیشنهاد از طرف ایران مخالفت شده است.
. رویترز گزارش داد که ارتش آمریکا خود را برای درگیری چند‌هفته‌ای با ایران آماده می‌کند، هرچند دستور حمله صادر نشده است.
. نیویورک تایمز گزارش داد در سه هفته گذشته، پنتاگون در حال آماده‌سازی برای سناریوی جنگ بوده است. مقامات نظامی می‌گویند تجهیزات در حال استقرار، هم توان تهاجمی و هم توان دفاعی دارند، زیرا احتمال واکنش تلافی‌جویانه ایران زیاد است. یک مقام ارشد نظامی این روند را «مرتب کردن اوضاع خانه قبل از بحران» توصیف کرد.
. به گفته سه مقام آمریکایی در مصاحبه نیویورک تایمز، گزینه‌هایی که ترامپ در حال بررسی آنهاست شامل اقدام نظامی علیه برنامه هسته‌ای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشک‌های بالستیک است.این مقامات گفتند او همچنین گزینه‌هایی را بررسی می‌کند که می‌تواند شامل اعزام نیرو‌های ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران باشد.
. به گزارش المانیتور ترامپ برای مذاکرات یک بازه زمانی یک یا دو ماهه را نظر گرفته است. از سویی با تکمیل محاصره نظامی، و‌ سابقه تصمیمات ترامپ درباره ایران ( کشتن سلیمانی، خروج‌ار برجام، بمباران تاسیسات هسته‌ای)، مشخص نیست که در صورتی که مذاکرات پیش نرود، استراتژی چه خواهد بود.

@irananalyses
تحلیل جمهوری اسلامی از جلسهٔ نتانیاهو و ترامپ

بابک وحداد

در مباحثات داخلی رسانه‌های جمهوری اسلامی پیرامون مذاکرات جاری با واشنگتن، یک تحلیل در مورد سفر ناگهانی نتانیاهو به کاخ سفید در حال شکل‌گیری است. این تحلیل بر مبنای بحث‌های زیر شکل گرفته است:

- این جلسه چند روز پس از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد.
- هیچ کنفرانس خبری مشترکی بعد از جلسه برگزار نشد و هیچ بیانیه رسمی صادر نشد. تنها یک پست کوتاه از ترامپ در شبکه اجتماعی «Truth Social» منتشر شد. این موضوع به تنهایی برداشتهای مختلفی را در تهران ایجاد کرد.
1. اختلاف جدی بین ترامپ و نتانیاهو: بر اساس این دیدگاه، نتانیاهو تلاش کرد یا مذاکرات را به انحراف بکشاند یا شرایط آن‌ را سخت‌تر کند. موضع دیرینه او این است که هر توافقی باید نه تنها پرونده هسته‌ای، بلکه موشک‌ها و وضعیت نیروهای نیابتی را نیز شامل شود. در عمل، این به معنای شرایطی است که تهران نمی‌تواند بپذیرد. با این حال، ترامپ در موضعی عمومی تأکید کرد که «تا زمانی که بخواهد» به مذاکرات ادامه خواهد داد. عدم صدور بیانیه مشترک از سوی برخی به عنوان نشانه‌ای از کنترل ترامپ بر پرونده تفسیر می‌شود.
2. هم‌راستایی، اما با شرایط سخت‌تر: در این سناریو، نتانیاهو مانع دیپلماسی نشد، بلکه تضمین‌هایی گرفت که هر توافقی بسیار سخت‌گیرانه‌تر از برجام خواهد بود. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه توافق باید شامل موشک‌ها و «همه چیز دیگر» باشد، همراه با گزارش‌های مربوط به اعزام‌های جدید ادوات نظامی آمریکا به منطقه، به عنوان برنامه فشار هماهنگ دیده می‌شود. مذاکرات ادامه خواهد یافت، اما با درخواست شروط حداکثری که می‌تواند به راحتی به شکست منجر شود.
3.فریب:، براساس این
تحلیل اجرای گزینه نظامی در حال حاضر در حال آماده‌سازی است و دیپلماسی پوششی است برای خرید زمان، روایت‌سازی و مشروعیت بخشیدن به حمله نظامی پس از فروپاشی مذاکرات. تکمیل محاصره نظامی این گمانه را تقویت می‌کند.

- در تمام این سه برداشت ، یک عنصر در بحث‌های داخلی رسانه‌های جمهوری اسلامی ثابت است: موشک‌ها خط قرمز هستند. پس از درگیری سال گذشته با اسرائیل، برنامه موشکی به عنوان ستون فقرات بازدارندگی و کلیدی برای بقای داخلی مطرح شده است. هر گونه درخواست برای از بین بردن آن، خلع سلاح استراتژیک تلقی می‌شود و قابل مذاکره نیست.

در حال حاضر، ارزیابی غالب در تهران این است که ترامپ هنوز توافق را ترجیح می‌دهد ، توافقی که بتواند آن را به عنوان «توافقی بهتر و قوی‌تر» از برجام معرفی کند. او از فشار نظامی به عنوان اهرمی برای پیش‌برد این هدف استفاده می‌کند
این که این اهرم منجر به مصالحه شود و یا با اشتباه محاسباتی به حمله نظامی ، در آینده نزدیک‌مشخص ‌میشود،
روزهای آینده حیاتی است.

@irananalyses
https://cheshmandaziran.ir/%D8%A8%D9%87%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85/

مصاحبه با آرمان ذاکری در تحلیل اعتراضات از منظر اقتصاد سیاسی

تصور می‌کنم یکی از علل وجود این احساس آن است که اغلب روشنفکران، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران در ایران در چند دهه گذشته، سیاست و نزاع‌های قدرت را در چارچوب دوگانه سیاسی اصلاح‌طلب-اصولگرا و از چند سال پیش به این‌سو در چارچوب متکثرتر اما باز سیاسی اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، تحول‌خواه و برانداز تحلیل کرده و از تحلیل در چارچوب «اقتصاد سیاسی» غفلت کرده‌اند. درحالی‌که اگر با منطق اقتصاد سیاسی به تحولات کشور به‌ویژه در دوره بعد از جنگ نگاه کنیم، مشاهده می‌کنیم از بسیاری جهات منطق واحد «سیاست‌های تعدیل ساختاری» بر همه ارکان قدرت و در دولت‌های مختلف حاکم بوده است و گروه‌های معینی را بهره‌مند و گروه‌های دیگری را محروم ساخته است. بخشی از حس تداومی که جامعه احساس می‌کند در بدتر شدن اوضاع با آن روبه‌روست، محصول تداوم در اجرای این سیاست‌ها و تداوم قدرت آن گروه‌های معین و بی‌بهره ماندن بقیه جامعه است. بخشی دیگر هم محصول تداوم و بزرگ‌تر شدن قدرت الیگارش‌ها در ساختار حاکمیت دوگانه است که با تمام قوا در برابر دموکراسی ایستاده‌اند و بخش‌های دموکراتیک را از معنای وجودی‌شان تهی می‌کنند.
👍2
ترامپ و نتانیاهو توافق کردند فشارها بر نفت ایران را افزایش دهند

باراک راوید

رئیس‌جمهور ترامپ و نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در دیدار خود در کاخ سفید در روز چهارشنبه توافق کردند که ایالات متحده فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، به ویژه در رابطه با فروش نفت به چین، طبق گفته دو مقام آمریکایی که در این مورد اطلاعاتی داشتند.

بیش از ۸۰٪ از صادرات نفت ایران به چین می‌رود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. این می‌تواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در رابطه با برنامه هسته‌ای‌اش سوق دهد.

مقامات آمریکایی می‌گویند که این کمپین فشار حداکثری همزمان با مذاکرات هسته‌ای با ایران و افزایش نیروهای نظامی در خاورمیانه برای امکان حملات در صورت شکست دیپلماسی، صورت خواهد گرفت.

یک مقام ارشد آمریکایی گفت: "ما توافق کردیم که با تمام قدرت با حداکثر فشار علیه ایران پیش برویم، به‌عنوان مثال، در مورد فروش نفت ایران به چین."

دستور اجرایی که ۱۰ روز پیش توسط ترامپ امضا شده، به ایالات متحده اجازه می‌دهد تا فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد. این دستور به وزیر امور خارجه و وزیر بازرگانی این امکان را می‌دهد که به رئیس‌جمهور توصیه کنند که تعرفه‌هایی تا ۲۵٪ بر هر کشوری که با ایران تجارت می‌کند، اعمال کند.

اعمال هر نوع تعرفه بر چین برای خرید نفت ایرانی، روابطی را که در حال حاضر تنش‌آلود است، پیچیده‌تر خواهد کرد،

مقامات آمریکایی گفتند نتانیاهو و ترامپ در جلسه چهارشنبه درباره وضعیت نهایی لازم توافق کردند — ایران بدون توانایی دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای. اما آن‌ها در مورد نحوه رسیدن به این هدف اختلاف نظر داشتند.

ترامپ به نتانیاهو گفت که او فکر می‌کند شانس رسیدن به توافق با ایران وجود دارد. "می‌بینیم که آیا این ممکن است. بگذارید یک شانس به آن بدهیم".

در روز سه‌شنبه، ویتکوف و کوشنر با ایرانیان در ژنو برای دور دوم مذاکرات ملاقات خواهند کرد. به‌تازگی، ویتکوف پیام‌هایی به ایرانیان از طریق وزیر امور خارجه عمان منتقل کرده است. ایالات متحده انتظار دارد پاسخ ایران را در جلسه ژنو دریافت کند.

مقامات آمریکایی می‌گویند: "ما درباره ایرانی‌ها واقع‌گرا و جدی هستیم. توپ در زمین آن‌هاست. اگر این یک توافق واقعی نباشد، ما آن را نخواهیم پذیرفت."

گزارش شده که پیشنهاد ایالات متحده شامل تعلیق غنی‌سازی اورانیوم ایران به مدت سه تا پنج سال است. پس از این دوره، ایران به‌طور ادعایی قادر خواهد بود اورانیوم را به سطوح بسیار پایینی غنی‌سازی کند. این پیشنهاد همچنین شامل حذف ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غنی‌سازی بالا است که ایرانی‌ها در حال حاضر خارج از کشور دارند.

گزارشگر ایرانی ادعا کرد که این پیشنهاد توسط ایران رد شده است، اما یک مقام آمریکایی این موضوع را رد کرد و گفت که ایالات متحده چنین پیشنهادی را به ایرانی‌ها ارائه نداده
است

https://www.axios.com/2026/02/14/trump-netanyahu-china-iran-oil
از تجمع در مونیخ تا تجربه ماچادو و سیمئون
حبیب حسینی‌فردFebruary 15, 2026

چند نکته در باره تجعمات بزرگ شنبه در خارج از کشور
• بحث در باره این که شمار جمعیت گردآمده در اجتماعات روز شنبه، ۱۴ فوریه، چقدر بود، غیرمهم نیست، ولی تعیین‌کننده نیست، به خصوص که اگر جمعیت نیمی از رقم اعلام شده در سه شهر اصلی هم باشد باز هم رقم بالا ، کم‌سابقه و قابل اعتنایی است و نشانه بسیج خوب شاهزاده و دستیارانش.
• این اجتماعات البته می‌توانست به میعادگاه تلاش و ابراز تمایل برای اتحاد و انسجام هر چه بیشتر نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور بدل شود. شعارها و سخنرانی‌های مراسم ولی نشانه‌ای از چنین تلاشی نداشت. گرچه رضا پهلوی قبلا اعلام کرده بود که شعار کینگ رضا پهلوی با اراده و خواست جامعه که در پای صندوق‌های رای باید معلوم شود در تعارض و نافی انتخاب آزادانه مردم است، ولی یکی از شعارهای محوری تجمعات که مشاوران ودستیاران شاهزاده در تنظیم آنها نقش اساسی داشتند همین "کینگ رضا پهلوی" بود.
اظهارات خود شاهزاده در مصاحبه در حاشیه کنفرانس مونیخ و در پاسخ به خبرنگار بی‌ بی سی که مخالفانش را صرفا مجاهدین و تجزیه‌طلبان و اصلاح‌طلبان حکومتی عنوان کرد هم نشانه‌ای به دست نمی‌دهد که او از مشی‌یی که پس از فروپاشاندن ائتلاف جورج تاون در پیش گرفت و معطوف به رهبری انحصاری جنبش و احیای سلطنت، به رغم همه اظهارات متفاوت، است فاصله گرفته باشد. این که او در همین پرسش و پاسخ تاکید ویژه‌ای بر طرح نامش در شعارهای تظاهرات دی‌ماه داشت و آن را به انحصاری بودن نمایندگی همه مردم تفسیر کرد را هم باید در همین راستای منفی ارزیابی کرد.
به علاوه غییب یا اندک‌بودن شعارهایی مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی، به‌خصوص بازداشت‌شدگان همان اعتراض‌هایی که در آنها "اسم شاهزاده را صدا زده‌اند"، هم کمی تا قسمتی شاید از عطف توجه و تمرکز بر مسئله کسب فوری قدرت و ثانوی‌بودن رنج و حرمان‌های داخل کشور حکایت داشته باشد.
• انگیزه شاهزاده و دستیارانش در فراخوان به اجتماعات دیروز نوعی تلاش برای عرض اندام و قدرت‌نمایی هم بود تا صاحبان کاخ سفید متقاعد شوند که گزینه واقعی برای جانشینی جمهوری اسلامی‌اند و ترامپ و اطرافیان و صدای آمریکا و ... را از ترددید و امتناعی که حتی در سخن لیندسی گراهام، سناتور بانفوذ و رفیق گرمابه و گلستان ترامپ در میزگرد با امانپور هم شنیده شد تغییری ایجاد کند. واکنش‌هایی هنوز دیده نشده که چنین تغییری در سیاست کلان آمریکا روی داده باشد. در خود اروپا هم که کنفرانس امنیت مونیخ میزبان شماری از سران ارشد آن بود کمتر چنین نشانه‌هایی دیده شد، نه در اظهارات و نه در امتناع از این که کسی (به غیرزلنسکی) در چنین معنا و متنی با شاهزاده دیدار کند.
• در مجموع هم، این که چنین تجمعاتی و نیز شعارهایی در روز ۱۸ و ۱۹ دی، آن طور که در مدعای تکراری هواداران شاهزاده شنیده می‌شود، به معنای اکثریت‌داشتن او باشد جای تردید است. صدای بلند لزوما اکثریت نیست، ولو که پشتوانه قوی رسانه‌ای شاهزاده بخواهد چنین چیزی را القا کنند. در ایران هم هیچ نظرسنجی با نتایج علنی وجود ندارد که اکثریت شاهزاده یا کسی دیگر را تایید کند.

• به علاوه در ونزوئلا ماچادو، رهبر اپوزیسیون مدعایش در نمایندگی بخش‌های بزرگی از جامعه خیلی واقعی‌تر و مستندتر بود، چرا که آنها نتایج یک انتخابات را در دست داشتند که می‌گوید مادرو شکست خورده و نامزد مورد حمایت اپوزیسیون پیروز شده است. اپوزیسیون فهرست آرای حوزه‌ها را پشتوانه مدعای خود کرده، امری که رژیم مادرو تا آخر نتوانست بدیل و ردیه‌ای برای آن ارائه کند. با این همه دولت ترامپ نهایتا حاضر نشد ماچادو را به عنوان گزینه فوری برای برکناری مادرو به رسمیت بشناسد و به راهی رفت که شاهدش بودیم؛ فعلا زمام امور کشور در دست معاون مادرو است بدون اعلام زمانی برای هرگونه انتخابات.
ضمن این که همین دست به دست شدن زمام امور و هماهنگی دولت جدید کاراکاس با کاخ سفید هم، در مدتی ولو کوتاه به بهبود بسیاری از ارقام و آمارهای و شاخص‌های اقتصادی انجامیده، تحولی که در کنار گشایش‌های سیاسی و اجتماعی و آزادکردن زندانیان سیاسی می‌تواند فضا را به سویی براند که اپوزیسیون همین موقعیت کنونی را هم نتواند حفظ کند.
• به‌ نظر می‌رسد که در آمریکا و در اروپا هم تردیدها در جبهه‌گرفتن به حمایت از شاهزاده بر همین معیارها و سنجه‌ها استوار است. به عبارت دیگر، به تجریه می‌توان دریافت که هنوز هم دولت ترامپ به تغییر و تحولات آرام‌تر در ایران بیشتر علاقه‌مند است تا یک رژیم‌چینج تمام عیار،

https://is.gd/SrAqzZ
👍6👎2
🔺ترامپ وسوسه می‌شود؟!
صابر گل‌عنبری

حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقه‌ای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوق‌های اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکره‌کننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این موضوع را تأیید کرده و گفته است که در مذاکرات، منافع مشترک در حوزه نفت، گاز، معدن و حتی خرید هواپیما مطرح شده است.

قنبری ضمن اشاره به تجربه برجام و عدم انتقاع اقتصادی آمریکا از آن گفته است که این بار برای پایداری توافق، آمریکا نیز باید در حوزه‌هایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهره‌مند شود.

با این تأیید قنبری، معمای بخشی از تناقضات مذاکرات اخیر برطرف می‌شود. این تناقضات از آنجا ناشی می‌شد که ترامپ مذاکرات مسقط را «خیلی خوب» توصیف می‌کرد و تأکید داشت ایران حاضر است امتیازات بیشتری نسبت به قبل از جنگ ۱۲ روزه بدهد. او همچنین پیش از طرح دوباره شرط برنامه موشکی در روزهای اخیر، به نوعی تأیید کرده بود که مذاکرات صرفا درباره پرونده هسته‌ای است. در عین حال، طرف ایرانی نیز می‌گفت نه مسئله خارج کردن ذخایر اورانیوم مطرح شده و نه مذاکرات وارد جزئیات پرونده هسته‌ای شده است.

همین اظهارات دو طرف فضایی پرابهام و این پرسش را به وجود آورده بود که اگر مذاکرات صرفا به هسته‌ای محدود شده و حتی درباره آن وارد جزئیات نشده است، پس ترامپ چگونه آن را «خیلی خوب» خوانده و از آمادگی ایران برای دادن امتیازات بیشتر سخن گفته است.

اما امروز روشن شد که منظور ترامپ در واقع همین پیشنهادهای اقتصادی است. گویا در مذاکرات مسقط، طرف ایرانی پس از طرح انتقادات خود از تجربه قبل از جنگ ۱۲ روزه و تأکید بر ضرورت اعتمادسازی، این بسته پیشنهادی اقتصادی را به ترامپ ارائه کرده و ذهنیت اقتصادی او را نشانه گرفته است.

اینکه یک طرف مذاکره با طرح مشوق‌هایی بخواهد توافق را برای طرف مقابل، به‌ویژه ترامپِ بازرگان، به امری وسوسه‌انگیز تبدیل کند، فی‌نفسه ابتکار خوبی است؛ اما پرسش این است که آیا این ابتکار می‌تواند به تنهایی ترامپ را به پذیرش یک برجام هسته‌ای ـ اقتصادی با ایران قانع کند؛ توافقی که در آن خطوط قرمز تهران در پرونده هسته‌ای رعایت شود و آمریکا نیز از خطوط قرمز خود، از جمله صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم کوتاه بیایید.

واکنش اولیه ترامپ به مذاکرات مسقط و «خیلی خوب» توصیف کردن آن نشان می‌دهد که در وهله اول این «بسته اقتصادی» برای او جالب و جذاب بوده است؛ اما به نظر نگارنده، این نسخه اقتصادیِ قابل توجه بعید است خالق برجامی مطلوبِ تهران شود.

نسخه‌های اقتصادی و سیاسی، مانند تجویزهای پزشکی، اگر در زمان و شرایط خاص خود ارائه نشوند و بیماری پیشرفت کرده باشد، دیگر کارکرد مطلوب را ندارند. اگر این پیشنهادهای اقتصادی و پیوست اقتصادی ایران در دوره اول ترامپ مطرح می‌شد، احتمالا نقشی مهم در عدم خروج او از برجام داشت.

در آن زمان، محور انتقادات ترامپ از برجام این بود که آمریکا این توافق را امضا کرده و چین از آن بهره می‌برد و مسائلی مانند صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم به شدت امروز مطرح نبود.

اما امروز، در شرایط امنیتی و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه و پس از جنگ ۱۲ روزه، یا به تعبیر دیگر «امنیتی شدن بی‌سابقه» اوضاع، حتی اگر چنین پیشنهادهای اقتصادی بتواند راهگشا باشد، دست‌کم ترامپ به این سطح راضی نخواهد بود و به بیش از همکاری اقتصادی مشترک می‌‎اندیشد.

حتی خود ترامپ نیز یک روز پس از مذاکرات مسقط گفت که اگر ایرانی‌ها پیش از جنگ چیزی را که اکنون پیشنهاد می‌دهند، مطرح می‌کردند، با آن موافقت می‌کرد. یک روی دیگر سخن او این است که این بسته پیش‌تر می‌توانست رضایتش را جلب کند، اما امروز کافی نیست.

در مجموع، امر مذاکره، دستور کار آن، موفقیت و شکستش تابع زمان و شرایط خاص هر دوره است. امروز، با توجه به شرایط فوق‌امنیتی خاورمیانه و زمانی که کار به جنگ و دوباره لشکرکشی کشیده شده، دستور کار مذاکرات، برخلاف سال ۲۰۱۸، در وهله نخست امنیتی است نه اقتصادی و موفقیت یا شکست آن نیز بیش از هر چیز تابع تفاهمی امنیتی خواهد بود؛ آن هم در صورتی که اساسا نفس مذاکره همچنان موضوعیت داشته باشد و اهداف دیگری در دستور کار قرار نگرفته باشد.

با این حال، در صورت وجود فرصتی برای توافق در این شرایط بسیار دشوار نمی‌توان اهمیت پیوست اقتصادی را نادیده گرفت؛ اما احتمالا ترامپ امتیازات اقتصادی کلان‌تر و وسوسه‌انگیزتری را در کنار حل و فصل
مسائل دیگر مطالبه خواهد کرد.
منبع
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125976/

این متن به بررسی وضعیت جمهوری‌خواهی در ایران پس از حوادث دی ۱۴۰۴ می‌پردازد و نقدهایی جدی به رویکردهای فعلی این جریان وارد می‌کند. موارد کلیدی شامل موارد زیر هستند:

- تغییر در شرایط سیاسی: کشتارهای اخیر وجدان جمعی ملت را دگرگون کرده و نیاز به استراتژی‌های جدید را اجتناب‌ناپذیر کرده است.

- تناقض در تعریف دموکراسی: جمهوری‌خواهان به دنبال مشروعیت از اراده مردم هستند، اما تنها زمانی این اراده را معتبر می‌دانند که با جمهوری هم‌خوانی داشته باشد. این موضوع نشان‌دهنده عدم پذیرش حق انتخاب واقعی مردم است.

- فاصله‌گذاری ناکافی: جمهوری‌خواهان نتوانسته‌اند به‌طور معناداری از جمهوری اسلامی فاصله بگیرند و به جای ارائه سیاست‌های عملی، به مخالفت با جریان پادشاهی‌خواهی پرداخته‌اند.

- عدم وحدت در صفوف جمهوری‌خواهان: با وجود حضور باورمندان به جمهوری‌خواهی در اعتراضات، جبهه واحدی برای نمایندگی صدای آن‌ها ایجاد نشده است.

- آمادگی برای آینده: با احتمال وقوع درگیری نظامی با آمریکا، جمهوری‌خواهان باید برای آینده سیاسی پس از جنگ آماده شوند، اما به نظر می‌رسد در این زمینه غفلت کرده‌اند.

- عدم تحقق شورای ائتلافی: علیرغم تاکید بر لزوم تشکیل یک شورا، این شورا هرگز شکل نگرفته و مردم از ناتوانی سیاسی جمهوری‌خواهان رنج می‌کشند.

- حمایت از رهبران ناکارآمد: جمهوری‌خواهان به حمایت از شخصیت‌هایی پرداخته‌اند که توانایی ایجاد تغییرات معنادار را ندارند.

- تناقض در رویکرد به رهبری: در حالی که بر لزوم رهبری از داخل تأکید می‌شود، امکان کنشگری مؤثر در شرایط فعلی وجود ندارد.

- کاهش اثرگذاری سیاست‌ورزی: فعالیت‌های جمهوری‌خواهان به صدور بیانیه‌ها تقلیل یافته و نیاز به بازنگری در رویکردها و ساختارهای سیاسی احساس می‌شود.

این نقدها نشان‌دهنده این است که جمهوری‌خواهی در ایران نیاز به تغییرات بنیادین و استراتژی‌های جدیدی دارد تا بتواند به حوادث اخیر پاسخ دهد و به خواسته‌های مردم پاسخگو باشد.
👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا جنگ آمریکا با ایران شروع شده است؟

نیروهای نظامی ایالات متحده، پس از ردیابی تانکر نفتی «ورونیکا III» که به ناوگان سایه‌ای روسیه و ایران تعلق دارد، روز یکشنبه آن را در اقیانوس هند تصرف کردند. این تانکر در سال‌های اخیر مشغول حمل نفت تحریم‌شده از روسیه، ونزوئلا و ایران بوده است. این اقدام به‌عنوان بخشی از تلاش‌های آمریکا برای هدف قرار دادن نفت غیرقانونی انجام شده و نشان‌دهنده تغییرات ساختاری در سیاست‌های ایالات متحده در زمینه تحریم‌ها و کنترل اقتصادی است.

ونزوئلا سال‌ها تحت تحریم‌های نفتی ایالات متحده قرار داشته و به ناوگان سایه‌ای از تانکرهای با پرچم‌های جعلی برای انتقال نفت به زنجیره‌های تأمین جهانی متکی بوده است. در دسامبر گذشته، دونالد ترامپ به منظور تحت فشار قرار دادن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، دستور قرنطینه تانکرهای تحریم‌شده را صادر کرد و مادورو در ژانویه در جریان یک عملیات نظامی ایالات متحده دستگیر شد.

این تصرف تانکرها علامتی از تغییرات ساختاری در سیاست‌های آمریکا است. ایالات متحده به سمت اعمال فعال حاکمیت اقتصادی خود حرکت می‌کند و این اقدام نشان می‌دهد که تجارت در مناطق خاکستری دریایی دیگر ایمن نیست.

اقتصاد کشورهایی مانند روسیه، ایران و ونزوئلا برای سال‌ها به ابهام متکی بوده‌ است. آن‌ها از تکنیک‌هایی چون تغییر پرچم، تقلب در سیستم‌های شناسایی AIS و انتقال نفت از کشتی به کشتی استفاده می‌کردند و ناوگان سایه تشکیل داده بودند. این ناوگان‌ به دلیل عدم اجرای همه‌جامبه تحریم‌ها و با این تحلیل که قدرت‌های بزرگ از تشدید تنش‌ها برای حفاظت از جریان‌های نفتی جهانی خودداری خواهند کرد، توسعه یافته بود. اما اقدام اخیر ایالات متحده این فرضیات را به چالش می‌کشد.

زمانی که نیروی دریایی ایالات متحده بر روی یک تانکر تحریم‌شده فرسنگ‌ها دور از سواحل آمریکا سوار می‌شود، بر «حاکمیت مالی» خود و «دلار» بر اقتصاد جهانی تاکید می‌کند و این پیغام را می‌رساند که از نیروی نظامی برای اعمال آن استفاده خواهند کرد.

افزایش تنش‌ها حول برنامه هسته‌ای ایران، گسیل ‌نیروهای نظامی به منطقه، درز خبرهای شکست مذاکرات، اعلام شرطهای حداکثری توسط نتانیاهو، افشای خبر عملیات اطلاعاتی فرستادن استارلینک توسط آمریکا به ایران، موضع‌گیری ترکیه درباره هسته‌ای شدن ایران و‌حالا تصرف ناوگانِ در سایهٔ حمل نفت ایران ، اخباری غیر مرتبط با هم‌نیستند بلکه همگی نشانه‌های فشارهایی هستند که ایالات متحده در چندین حوزه به‌طور هم‌زمان اعمال می‌کند.

ایالات متحده در حال تنگ کردن فشار در چندین حوزه به‌طور همزمان است: اقتصادی، دریایی، دیپلماتیک و اطلاعاتی.

پیام به تهران سرراست است:کانال‌های درآمدی شما آسیب‌پذیر هستند. تمسک‌به اهرم هسته‌ای زمان محدودی دارد. نیروهای نیابتی منطقه‌ای شما تضعیف شده‌اند. و‌حالا مسیرهای صادرات نفت شما افشا و در معرض خطر هستند. الگوی اصلی، اجرای نظم جهانی از طریق کنترل فیزیکی شریان‌های اقتصادی توسط نیروی نظامی است. تانکر نمادین است، تغییر و‌ کنترل سیستم هدف است.
👍1
با وجود این حواشی، شمخانی از حلقه درونی قدرت کنار نرفت: ارتباطش با دفتر رهبری حفظ شد، در سطوح عالی سیاست‌گذاری حاضر ماند و اکنون با جایگاهی رسمی بازگشته است. این الگو نشان می‌دهد شبکه درون‌حکومتی او چنان ریشه‌دار است که آسیب سیاسی جدی نمی‌بیند و همچنان برای رهبری کارکرد دارد.

این کارکرد به سیاست خارجی نیز امتداد دارد. شمخانی – عرب خوزستانی – در نزدیکی ایران و عربستان در ۲۰۲۳ نقش ایفا کرد. سابقه تعامل او با ریاض به بیش از دو دهه می‌رسد؛ چنان‌که در ۲۰۰۴ نشان عالی ملک عبدالعزیز را دریافت کرد. کمتر سیاستمداری در جمهوری اسلامی چنین سرمایه شخصی در جهان عرب دارد.

نفوذ او به خاورمیانه محدود نیست. شبکه‌های مرتبط با اطرافیانش به کانال‌های تجاری مرتبط با روسیه نیز وصل بوده‌اند. گزارش بلومبرگ در ۲۰۲۴ از نقش شرکتی در دبی مرتبط با پسرش در انتقال تجهیزات موشکی و پهپادی به روسیه خبر داد. این پیوندها از نفوذ او در برخی محافل روسی حکایت دارد.

در مجموع، شمخانی سیاستمداری است که هنر بقا را آموخته: حفظ دسترسی به سکوهای امنیتی داخلی و هم‌زمان تداوم پیوندهای خارجی و تجاری. این تاب‌آوری همراه با کارکرد راهبردی، شرایط بازگشت او به مرکزیت قدرت را فراهم کرده است.

بازی بلندمدت شمخانی
الگوی ترسیم‌شده فراتر از بازگشت یک فرد است و به آمادگی برای نقش‌آفرینی در ایرانِ پس از خامنه‌ای اشاره دارد؛ جایی که نهادهای امنیتی می‌کوشند گذار را مدیریت کنند.

متغیر تعیین‌کننده، زمان است. تقریباً همه تصمیم‌های راهبردی – از بازآرایی نهادی تا سرکوب اعتراضات و مذاکره با آمریکا – در چارچوب رقابت بر سر نظم پس از خامنه‌ای قابل تفسیر است. در این فضا، ریاست شمخانی بر شورای دفاع، اتحادش با قالیباف، شبکه‌های مالی و امنیتی و روابط خارجی، او را در موقعیتی مناسب برای مدیریت گذار به‌گونه‌ای قرار می‌دهد که منافع نخبگان تثبیت شود.

از این منظر، او فقط یک فرد نیست، بلکه نماینده گرایشی در حلقه امنیتی حاکمیت است که برخی آن را «بناپارتیستی» می‌نامند: احتمال صعود یک چهره نظامی که با اتکا به نهادهای قهری، نقش سیاسی اول را پس از خامنه‌ای بر عهده گیرد و نظام را به شکلی کمتر ایدئولوژیک اما اقتدارگراتر بازآرایی کند. شاید الگوی روسیه پساشوروی قیاس دقیق‌تری باشد؛ جایی که نخبگان امنیتی سابق قدرت را بازتولید کردند.

پیوندهای نزدیک شمخانی و قالیباف با روسیه ممکن است آنان را از این تجربه نهادی متأثر کرده باشد، هرچند شواهد قطعی نیست. سناریوی کودتای کلاسیک سپاه بعید به نظر می‌رسد، اما گذار مبتنی بر چهره‌های هیبریدی نظامی ـ سیاسی محتمل‌تر است.

چنین گذاری احتمالاً از مسیر بازآرایی نهادی امنیتی رخ می‌دهد: گسترش شوراها، توزیع دوباره اختیارات اجرایی و تمرکز سکوهای مدیریت بحران. پرسش اصلی این نیست که چه کسی قدرت را از بیرون می‌گیرد، بلکه چه کسی آن را از درون بازسازمان‌دهی می‌کند. جایگاه‌یابی اخیر شمخانی نشان می‌دهد او می‌کوشد در همین نقطه قرار گیرد: هماهنگ‌کننده گذار، ضامن پیرامون جانشین یا میانجی در دوره پرریسک.

بااین‌حال، ابهامات مهمی باقی است: آیا فشارهای داخلی و خارجی زمان کافی برای چنین پروژه‌ای می‌گذارد؟ آیا کانال‌های پنهان جدیدی حتی با آمریکا شکل گرفته؟ و نقش بازیگرانی چون اسرائیل و ترکیه چه خواهد بود؟

پاسخ این پرسش‌ها را تنها زمان روشن خواهد کرد.

https://telegra.ph/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-02-16
در حال حاضر، ترامپ در «نقطه طلایی» قرار دارد. در قبال ایران دستش باز است و می‌تواند به هر سمتی حرکت کند:
می‌تواند برای تغییر رژیم فشار بیاورد؛
می‌تواند با توافقی ضعیف اعلام پیروزی کند؛
می‌تواند مانند جنگ ۱۲روزه ژوئن، اجازه دهد اسرائیل کار سخت را انجام دهد و در پایان اعتبار پیروزی را بگیرد؛
یا حتی می‌تواند به حکومت ایران فرصتی تازه برای بقا بدهد.

همه بازیگران مرتبط با ایران و نفت آن می‌دانند که ترامپ توانایی دگرگون کردن معادلات را دارد. معامله‌گر آماده است: کبوترها و تندروهای ایران، اسرائیلی‌ها، قطری‌ها، روس‌ها، چینی‌ها، اروپایی‌ها و ترک‌ها — همه در صف تماس هستند.

موضوع فقط اهرم فشار نیست، بلکه جایگاه است. به‌عنوان داور نهایی سرنوشت کشوری حیاتی برای منطقه و بازار جهانی نفت، ترامپ به قابل‌مشاهده‌ترین و قدرتمندترین رهبر جهان تبدیل می‌شود. دیگران حرف می‌زنند، او تصمیم می‌گیرد.

بُعد دیگر، «ریتینگ» است. هرچه رسانه‌ها بیشتر درباره نیت‌های او گمانه‌زنی کنند و بازارها و سیاستگذاران بیشتر تلاش کنند منظور واقعی او را از اظهارات — که اغلب عمداً گمراه‌کننده است — استخراج کنند، سلطه خبری ترامپ بیشتر می‌شود. و این، از نظر او، به قدرتش می‌افزاید.


در چنین شرایطی، سخت است تصور کنیم چرا او بخواهد این درام را زود پایان دهد. از دید ترامپ، شاید تنها نقطه‌ضعف بحران ایران این باشد که نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد.

او می‌تواند با حفظ وضع موجود سود ببرد، اما بالاخره ناچار به انتخاب خواهد شد — و انتخاب‌ها هزینه و ریسک دارند. حمله به ایران خطر جنگی طولانی را دارد. در مقابل، اگر از ترس جنگ طولانی توافقی ضعیف بپذیرد، قدرت سیاسی داخلی و اعتبار بین‌المللی‌اش آسیب می‌بیند.

در این چارچوب، اعزام بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه کاملاً منطقی است. ترامپ به‌تدریج سطح تنش را بالا می‌برد، در حالی که ناو از دو اقیانوس عبور می‌کند — اقدامی که هم گزینه‌هایش را باز نگه می‌دارد و هم برتری روانی و نظامی او را افزایش می‌دهد.

در ایران، رئیس‌جمهور آمریکا با برخی از زیرک‌ترین و سرسخت‌ترین مخالفانش روبه‌روست. و در مقابل، روحانیون حاکم بر ایران با غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین و تهاجمی‌ترین رهبر آمریکایی از زمان به قدرت رسیدن خود مواجه‌اند.

https://www.wsj.com/opinion/irans-crisis-is-trumps-sweet-spot-6874426a?mod=Searchresults&pos=4&page=1
کانال ۱۲ اسرائیل: تل‌آویو در وضعیت «آماده‌باش برای حمله»؛ ترامپ برای کلید زدن عملیات نظامی متقاعد شده است
محافل امنیتی تل‌آویو به این جمع‌بندی رسیده‌اند که مذاکرات هسته‌ای در ژنو به نقطهٔ بحرانی و بن‌بست نزدیک شده است. بر اساس ارزیابی‌های اسرائیل، دونالد ترامپ اکنون برای انجام حملهٔ نظامی به ایران متقاعد شده است، اما برای کسب مشروعیت بین‌المللی و اثبات اینکه تمام راه‌های دیپلماتیک را پیموده، منتظر به پایان رسیدن تشریفات مذاکرات است. منابع اسرائیلی تأکید می‌کنند که زمان برای دیپلماسی رو به پایان است و تل‌آویو اکنون به‌گونه‌ای عمل می‌کند که گویا مذاکرات عملاً شکست خورده و عملیات نظامی قریب‌الوقوع است.

به گزارش کانال ۱۲ اسرائیل، کاخ سفید به مقامات تل‌آویو سیگنال داده است که گفتگوها به بن‌بست رسیده و انتظار نمی‌رود جمهوری اسلامی با مطالبات سخت‌گیرانهٔ ترامپ موافقت کند. در این گزارش آمده است که ترامپ و حلقهٔ نزدیکان او برای اقدام نظامی مصمم هستند، اما رئیس‌جمهور آمریکا می‌خواهد به افکار عمومی جهان نشان دهد که او «فرصت واقعی» را به دیپلماسی داده و تنها پس از اطمینان از شکست آن، به گزینهٔ زور متوسل شده است. این راهبرد، مشروعیت لازم را برای حمله‌ای گسترده فراهم خواهد کرد.
یادداشت گالانت، وزیر سابق دفاع اسراییل
https://generalyoavgallant.substack.com/p/what-israel-learned-about-striking?r=5lpmfi&utm_campaign=post&utm_medium=web&triedRedirect=true

آنچه اسرائیل درباره حمله به ایران آموخت
آ

ژنرال یوآو گالانت
۱۷ فوریه ۲۰۲۶

.اقدام نظامی علیه ایران ممکن است ضروری باشد. تلاش رژیم برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، انباشت موشکی، و حمایت از نیروهای نیابتی در سراسر خاورمیانه تهدیدی مستقیم علیه ایالات متحده، اسرائیل و ثبات منطقه‌ای به شمار می‌رود. به این موارد باید کشتار ده‌ها هزار نفر از مردم خود را نیز افزود. پرسش این نیست که آیا توسل به زور موجه است یا نه؛ بلکه این است که آیا زمان‌بندی و شرایط به‌گونه‌ای تنظیم شده که این زور اثربخش و تعیین‌کننده باشد. صبر برای لحظه مناسب، فراهم‌کردن شرایط، و ضربه‌زدن در زمانی که بیشترین اثر را دارد، نشانه رهبری و فرماندهی سنجیده است.

.این همان درسی است که می‌توان از رویارویی‌های پیشین گرفت. اسرائیل سال‌ها برنامه‌هایی برای حمله به برنامه هسته‌ای ایران داشت. این طرح‌ها طی سال‌ها تدوین، بازبینی، بحث و به‌روزرسانی شدند. تهدید برای دهه‌ها واقعی بود. اما ما صبر کردیم — نه از سر ضعف یا تردید، بلکه چون شرایط هنوز مهیا نبود و می‌دانستیم وقتی لحظه فرا برسد، باید تعیین‌کننده باشد.

بررسی دقیق وضعیت کنونی نشان می‌دهد که زمان به سود آمریکا عمل می‌کند، همان‌گونه که به سود ما عمل کرد. سه پویایی در کار است:

انباشت قدرت نظامی:
توانمندی‌ها و نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه در حال استقرارند. هماهنگی‌ها در حال بهبود است. گزینه‌های عملیاتی هر هفته گسترش می‌یابد. دیپلماسی زمانی وزن بیشتری دارد که با قدرت نظامیِ قابل مشاهده پشتیبانی شود.

استفاده راهبردی از مذاکرات:
مذاکرات میان ایالات متحده و ایران نمی‌تواند به راه‌حلی منجر شود که با اصول اعلام‌شده توسط رئیس‌جمهور ترامپ همخوان باشد: پایان برنامه هسته‌ای ایران، برچیدن زرادخانه موشکی، توقف حمایت از نیروهای نیابتی، و پایان‌دادن به کشتار غیرنظامیان ایرانی. اما حتی مذاکرات ناموفق نیز کارکرد دارد: مشروعیت بین‌المللی لازم برای اقدام نظامی را ایجاد می‌کند، نشان می‌دهد همه گزینه‌های صلح‌آمیز آزموده شده، و به افکار عمومی آمریکا ثابت می‌کند که رئیس‌جمهور پیش از توسل به زور همه تلاش خود را کرده است.

زمان‌بندی عملیاتی:
شرایط آب‌وهوایی برای عملیات هوایی در خاورمیانه با گذار به بهار به‌طور محسوسی بهتر می‌شود. مارس از فوریه بهتر است و آوریل از مارس. برنامه‌ریزان نظامی این عوامل را در جدول‌های زمانی خود لحاظ می‌کنند.

همچنین یک ضرب‌الاجل عملی وجود دارد. رئیس‌جمهور ترامپ نخواهد خواست آمریکا در ۴ ژوئیه ۲۰۲۶ — دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا — درگیر جنگ با ایران باشد. این یک نقطه عطف ملی است که باید در آرامش جشن گرفته شود، نه در میانه جنگ. اگر اقدام نظامی در پیش باشد، به‌احتمال زیاد باید پیش از تابستان به پایان برسد.

این عوامل نشان‌دهنده آمادگی منضبط است، نه سیاست‌گذاری واکنشی. ما این را می‌دانیم، زیرا اسرائیل از همین منطق پیروی کرد.

آنچه ژوئن گذشته رخ داد، از ژوئن آغاز نشد. عملیات احتمالی آینده آمریکا بر پایه زیرساختی بنا شده که اسرائیل ایجاد کرد — از بازنگری طرح‌های عملیاتی در اوایل ۲۰۲۳ تا نابودی زیرساخت‌های دفاعی و تهاجمی ایران در دو عملیات جداگانه در اکتبر ۲۰۲۴ و دوباره در ژوئن ۲۰۲۵.

گامی حیاتی در سپتامبر ۲۰۲۴ برداشته شد، زمانی که ما ساختار فرماندهی و زرادخانه حزب‌الله را منهدم کردیم و تهدید جبهه شمالی هماهنگ را از میان برداشتیم. در اکتبر ۲۰۲۴، سامانه‌های پدافند هوایی ایران را هدف قرار دادیم و مسیر حرکت آزاد از قلمرو اسرائیل تا تهران را فراهم کردیم.

با آغاز کارزار در ژوئن ۲۰۲۵، جنگنده‌های اسرائیلی در موج‌هایی هماهنگ اهدافی را در سراسر ایران هدف قرار دادند، زیرا زیرساخت لازم از پیش فراهم شده بود. ما فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای را در دقایق نخست از میان بردیم. بر فراز تهران همان‌قدر آزادانه پرواز کردیم که بر فراز بیروت یا غزه. تأسیسات تولید موشک را نابود کردیم و برنامه هسته‌ای ایران را سال‌ها به عقب راندیم. اسرائیل و ایالات متحده از آوریل ۲۰۲۴ در پرونده ایران هماهنگی نزدیکی داشتند و این هماهنگی طی دوازده روز جنگ نشان داد که آمادگی متحدان اثر قدرت نظامی را چند برابر می‌کند.
👍2
اما کارهای بیشتری در پیش است. هر برنامه‌ریزی واقع‌بینانه برای رویارویی با ایران باید فرض را بر این بگذارد که ایران علیه اسرائیل تلافی خواهد کرد. طی سال‌ها آموخته‌ام تهدیدات دشمن را جدی بگیرم. ایران هر روز از قصد خود برای نابودی اسرائیل سخن می‌گوید. اسرائیل باید هم از موفقیت‌ها و هم از آسیب‌پذیری‌های خود درس بگیرد. آمادگی دفاعی باید هم‌سطح توان تهاجمی باشد. ایران نیز درس‌هایی آموخته و اطلاعات منابع باز نشان می‌دهد برنامه موشک‌های بالستیک خود را به‌سرعت بازسازی می‌کند. ما باید برای همه سناریوها آماده باشیم.

ایران دشمنی متعهد به نابودی اسرائیل است. اسرائیل باید در هر عملیات آمریکایی، از مرحله برنامه‌ریزی تا اجرا، در مشارکت کامل حضور داشته باشد — در سطح راهبردی، اطلاعاتی و نظامی.

هنگامی که از زور استفاده می‌شود، هدف باید برچیدن کامل توانایی تسلیحات هسته‌ای ایران و نابودی زیرساخت موشکی آن باشد. هر عملیات باید دست‌کم سه هدف نظامی را دنبال کند: تضعیف گسترده توان نظامی ایران به‌ویژه زرادخانه موشک‌های بالستیک؛ واردکردن حداکثر خسارت به همه زیرساخت‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای؛ و حذف رهبری سیاسی و نظامی رژیم.

در موضوع تغییر رژیم باید واقع‌بین بود. تاریخ نمونه‌های اندکی از انقلاب‌هایی ارائه می‌دهد که بلافاصله جایگزینی بهتر پدید آورده باشند. فرانسه، روسیه، چین و حتی خود ایران این را یادآوری می‌کنند. همچنین قطعی نیست مردم ایران بار دیگر به خیابان‌ها بیایند. آنان یکی از شدیدترین اشکال خشونت دولتی علیه غیرنظامیان در دهه‌های اخیر را تجربه کرده‌اند و از خطر مرگبار اعتراض آگاهند. اینکه تغییر سیاسی داخلی رخ دهد یا نه، نهایتاً تصمیم مردم ایران است، هرچند اقدام خارجی می‌تواند شرایط آن را فراهم کند. سلب توان رژیم برای تهدید همسایگان هدفی واقع‌بینانه است که توازن قدرت در خاورمیانه را دگرگون خواهد کرد.

هیچ توافقی با ایران بدون تغییر بنیادین در ماهیت تهدید آن برای منطقه پایدار نخواهد ماند. در خاورمیانه، به‌ویژه در قبال تهران، کلمات روی کاغذ وزن محدودی دارند. هر توافقی تنها زمانی دوام می‌آورد که پس از تضعیف قاطع توان نظامی و هسته‌ای ایران حاصل شده باشد. «صلح از مسیر قدرت» فقط یک شعار نیست؛ در قبال ایران، تنها مسیر کارآمد است.
👍1
تحلیل دکتر راز زیمت مدیر برنامه ایران و محور شیعه در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) از مذاکران امروز:

شخصاً برایم دشوار است که لحن نسبتاً خوش‌بینانه پس از آخرین دور مذاکرات ژنو را بپذیرم، حتی اگر معتقد باشم هیچ‌یک از دو طرف ترجیح نمی‌دهند به‌سمت رویارویی نظامی بلغزند.
ایران می‌تواند تا حدی انعطاف در سه پرونده اصلی هسته‌ای نشان دهد:
غنی‌سازی اورانیوم:
می‌تواند تعلیق غنی‌سازی را برای چند سال ادامه دهد (که در حال حاضر هم عملاً انجام نمی‌شود)، در ازای آنکه آمریکا حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت بشناسد — بدون آنکه ایران فعلاً این حق را عملاً اجرا کند.
خروج مواد شکافت‌پذیر (اورانیوم ۶۰٪):
یا دست‌کم بخشی از آن از خاک ایران خارج شود.
بازگشت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی
به شکلی از اشکال مختلف، همان‌طور که امروز یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران به آن اشاره کرد.
در عین حال، به نظر من مشکل اصلی تغییری نکرده است:
شکافی بسیار عمیق و دشوار برای پرکردن میان برداشت‌های بنیادین ایران و آمریکا وجود دارد.
دولت آمریکا ارزیابی می‌کند که رژیم ایران در وضعیت تضعیف‌شده کنونی نمی‌تواند ریسک رویارویی نظامی را بپذیرد — به‌ویژه با توجه به حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه — و بنابراین آماده خواهد بود امتیازات گسترده‌ای بدهد؛ دست‌کم در موضوع هسته‌ای و شاید حتی در حوزه موشکی، در ازای آنکه آمریکا به ایران حمله نکند.
در مقابل، رهبری ایران معتقد است که آمریکا با وجود قدرت نظامی‌اش نمی‌تواند به هدف نهایی «تغییر رژیم» دست یابد (حتی در سناریوی افراطی مانند حذف رهبر جمهوری اسلامی) و ایران دست‌کم این توان را دارد که هر درگیری نظامی را به جنگی طولانی، پرهزینه، پیچیده و پرریسک برای آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش تبدیل کند.
در چنین واقعیتی، دشوار است تصور کنیم که حداکثر امتیازاتی که ایران حاضر است بدهد، بتواند حداقل انتظاراتی را که دولت آمریکا می‌پذیرد برآورده کند.
این به آن معنا نیست که تفاهم‌های محدود — و شاید موقت — هنوز امکان‌پذیر نیست؛ تفاهم‌هایی مبتنی بر برخی امتیازات هسته‌ای از سوی ایران در ازای رفع تهدید فوری نظامی آمریکا و شاید آزادسازی بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران.
با این حال، ارزیابی من این است که احتمال حمله نظامی همچنان بیش از احتمال دستیابی به یک راه‌حل دیپلماتیک است.
متن تحلیل سناریوهای ممکن پس از کشتار معترضان در ایران و بسیج دیاسپورای ایرانی را بررسی می‌کند. این متن سوالات مهمی را مطرح می‌کند، از جمله اینکه آیا باید منتظر مداخله بشردوستانه خارجی، حمله آمریکا، نافرمانی مدنی، فشار دیاسپورا بر دولت‌های غربی یا شکاف در رژیم بود. نویسنده استدلال می‌کند که سرنوشت حکومت‌های اقتدارگرا معمولاً ناشی از ترکیب چندین عامل است نه یک رویداد واحد، که شامل موارد زیر می‌شود:

- فشار اجتماعی: سطح نارضایتی از سوی مردم.
- انسجام داخلی: وحدت یا تفرقه در قدرت حاکم.
- شرایط اقتصادی: وضعیت اقتصاد.
- زمینه بین‌المللی: وضعیت جغرافیای سیاسی.

سناریوهای بررسی شده

1. تشدید امنیت و ثبات سرکوبگرانه:
- در رژیم‌های ایدئولوژیک، بقای نظام به انسجام نیروهای امنیتی وابسته است. تشدید سرکوب می‌تواند به ثبات سرکوبگرانه منجر شود، مشابه الگوهای مشاهده شده در بلاروس و سوریه. با این حال، تجربه رومانی نشان می‌دهد که این انسجام می‌تواند ناگهانی فرو بریزد اگر شکاف‌هایی در نیروهای مسلح ایجاد شود.

2. شکاف درون حاکمیت و گذار کنترل‌شده:
- تغییر پایدار معمولاً زمانی ممکن می‌شود که درون ساختار قدرت شکاف ایجاد شود. در چنین شرایطی، اصلاحات کنترل‌شده ممکن است به توافقات سیاسی و گذار نرم منجر شود، مشابه گذار اسپانیا پس از مرگ فرانکو. البته، وجود یک اپوزیسیون سازمان‌یافته نیز ضروری است.

3. فشار و مداخله خارجی:
- مداخله نظامی می‌تواند راس هرم قدرت را براندازد، اما تضمینی برای ایجاد نظم جدید و پایدار نیست، همان‌طور که در عراق و مصر دیده شد. حذف ناگهانی نهادهای دولتی بدون جایگزین می‌تواند به بی‌ثباتی منجر شود.

4. نافرمانی مدنی و اعتصابات فلج‌کننده:
- جنبش‌های غیرخشونت‌آمیز می‌توانند وفاداری نیروهای سرکوب را تضعیف کنند. اگر بخش‌هایی از نیروهای امنیتی به سمت بی‌طرفی یا همراهی با مطالبات بروند، ممکن است تعادل قدرت تغییر کند. تجربه‌های تاریخی مانند انقلاب‌های صربستان و فیلیپین نشان می‌دهد مشارکت عمومی می‌تواند تغییرات جدی ایجاد کند.

5. دیاسپورا و مشروعیت‌زدایی بین‌المللی:
- دیاسپورا می‌تواند نقش مهمی در سیاست بین‌المللی ایفا کند و هزینه‌های بقای رژیم را افزایش دهد. با این حال، فشار خارجی بدون وجود شکاف داخلی و بسیج اجتماعی گسترده به ندرت منجر به تغییر پایدار می‌شود.

### جمع‌بندی

سرنوشت تغییر در ایران به تعامل پیچیده ویژگی‌های ساختاری و متغیرهای میدانی بستگی دارد. جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت ایدئولوژیک مذهبی، با بحران‌های چندگانه‌ای مواجه است. پاسخ به این سوال که «باید منتظر چه بود؟» نیازمند بررسی چندین متغیر است: شدت نافرمانی مدنی، انسجام اپوزیسیون، عمق بحران اقتصادی و رفتار نیروهای امنیتی. تجربیات تاریخی کشورهای مختلف می‌تواند بخشی از این پازل را روشن کند، اما آینده ایران در نهایت در تقاطع ساختار و کنش رقم
خواهد خورد.

https://parsi.euronews.com/2026/02/16/iran-political-deadlock-transition-strategy
https://ksazmandeh.com/1404/11/22/خیزش-۱۴%DB%B0۴-نیم-گام-به-پیش-دو-گام-به-پس/?fbclid=IwdGRjcAQCRn5leHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZAo2NjI4NTY4Mzc5AAEeR1KD162nMCbTMgLV8ULaKJP8Jh2NRxqIsqgdqxGCO8wK10_Nb6IwcEIC4-Y_aem_jNQrSEKu0k7EjZMKg8Ky7g

تحلیل خواندنی «کمیته عمل سازمانده کارگری» در توصیف روند رویدادهای دی‌ماه و در تحلیل جریان‌های سیاسی، به ویژه عروج رضا پهلوی به عنوان نیروی هژمونیکِ نیابتی و حمایت مردمی در حمایت از او در مقطع کنونی از دیدگاه نیروهای چپ.
https://www.theguardian.com/global-development/2026/feb/17/x-rays-injuries-iran-protesters-hospital-birdshot-bullets

تصاویر پزشکی (عمدتاً سی‌تی‌اسکن و عکس‌های رادیولوژی) از یک بیمارستان در یکی از شهرهای بزرگ ایران تهیه شده، تصویری تکان‌دهنده از شدت خشونت به‌کاررفته در جریان سرکوب اعتراضات دی‌ماه ارائه می‌دهد؛ جراحاتی که به گفته‌ی کارشناسان مستقلِ خارج از ایران، از «آتش با گلوله‌های جنگی و ساچمه‌های فلزی» حکایت دارد و در بسیاری از موارد، با الگوی تکرارشونده‌ی اصابت به صورت، قفسه‌ی سینه و ناحیه‌ی تناسلی همراه است؛ الگویی که می‌تواند نشانه‌ای از «هدف‌گیری آگاهانه» برای کشتن یا ایجاد معلولیت دائمی باشد.
بر اساس گزارشی که روزنامه گاردین روز سه‌شنبه منتشر کرده، بیش از ۷۵ مجموعه تصویر پزشکی تنها در یک شب و در فاصله‌ی چند ساعت، از بیمارانی ثبت شده که در جریان سرکوب خیابانی مجروح شده‌اند. در میان این تصاویر، نمونه‌هایی دیده می‌شود که کارشناسان آن‌ها را «به‌لحاظ شدت آسیب، نزدیک به صحنه‌های جنگی» توصیف کرده‌اند: ساچمه‌های فلزی بسیار ریز (حدود ۲ تا ۵ میلی‌متر) که به شکل نقطه‌های روشن در صورت، چشم‌ها و حتی در مواردی نزدیک به جمجمه دیده می‌شوند؛ گلوله‌های پرقدرتی که در گردن، کنار ستون فقرات یا درون مغز باقی مانده‌اند؛ و آسیب‌هایی که حتی با رسیدگی فوریِ جراحی نیز می‌تواند مرگبار یا منجر به ناتوانی دائمی شود.