نیویورک تایمز
گزینههایی که آقای ترامپ در حال بررسی آنهاست، به گفته سه مقام آمریکایی، شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک میشود. این مقامها افزودند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران را در بر میگیرد.
اما پیش از آنکه پنتاگون بتواند هر یک از این اقدامات را انجام دهد، باید آمادگی بیشتری پیدا کند.
این به معنای انتقال سامانههای پدافند هوایی به پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه است — نه فقط پایگاه هوایی العدید در قطر که ایران سال گذشته در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات هستهایاش آن را هدف قرار داد — بلکه پایگاههایی در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز.
ژنرال جوزف وتل، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت:
«از نظر دفاعی باید مطمئن شویم پیش از هر اقدامی، سامانههای دفاعی آمریکا کاملاً آماده هستند تا برای پاسخ اجتنابناپذیری که ممکن است علیه منافع آمریکا یا شرکای ما انجام شود، آمادگی داشته باشیم.»
در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه سه ناو جنگی مجهز به موشکهای تاماهاوک در مرکز مجموعهای متشکل از حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد؛ از جمله در دریای عرب، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه.
پهپادهای ایرانی این ناو را زیر نظر داشتهاند و یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا در تاریخ ۳ فوریه یکی از آنها را پس از نزدیک شدن به لینکلن سرنگون کرد.
جنگندههای رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر بر روی این ناو در فاصله عملیاتی مناسب برای حمله به اهدافی در ایران قرار دارند. همچنین به گفته مقامهای آمریکایی، ایالات متحده بیش از دوازده فروند جنگنده تهاجمی F-15E دیگر نیز به منطقه اعزام کرده است.
روز پنجشنبه، به خدمه دومین ناو هواپیمابر، یواساس جرالد آر. فورد، اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده — جایی که ماه گذشته در عملیات آمریکا علیه مادورو مشارکت داشت — و بهعنوان بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران به خاورمیانه اعزام خواهد شد.
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، بمبافکنهای دوربرد B-2 و سایر بمبافکنهای مستقر در خاک ایالات متحده که توان حمله به اهدافی در ایران را دارند، در سطح آمادهباشی بالاتر از حد معمول قرار دارند. پنتاگون این سطح هشدار را حدود یک ماه پیش، زمانی که ترامپ خواستار گزینههایی برای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران شد، افزایش داد.
تحلیلگران میگویند نشانه مهم دیگر برای جدی بودن هرگونه برنامهریزی تهاجمی این خواهد بود که نیروی دریایی آمریکا یک زیردریایی حامل موشک بالستیک — که معمولاً در مدیترانه فعالیت میکند — را به دریای سرخ یا محتملتر، به دریای عرب منتقل کند؛ جایی که بهترین موقعیت را برای حمله به اهدافی در ایران خواهد داشت.
زیردریاییهای نیروی دریایی میتوانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابلتوجهی به منطقه اضافه نمایند. برخلاف ناوها، نیروی دریایی معمولاً محل استقرار زیردریاییهای خود را اعلام نمیکند. با این حال، زیردریاییای که از مدیترانه به آبراههای شرقی منتقل شود، هنگام عبور از کانال سوئز ناچار به حرکت در سطح آب خواهد بود و توسط سامانههای رهگیری کشتیها قابل مشاهده میشود — امری که هنوز رخ نداده است.
در کنار توان تهاجمی، پنتاگون همچنان در حال اعزام سامانههای پدافندی بیشتر پاتریوت و تاد به منطقه است تا از نیروهای خود در برابر حملات تلافیجویانه موشکی ایران محافظت کند.
https://www.nytimes.com/2026/02/13/us/politics/trump-iran-pentagon.html?searchResultPosition=1
گزینههایی که آقای ترامپ در حال بررسی آنهاست، به گفته سه مقام آمریکایی، شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک میشود. این مقامها افزودند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران را در بر میگیرد.
اما پیش از آنکه پنتاگون بتواند هر یک از این اقدامات را انجام دهد، باید آمادگی بیشتری پیدا کند.
این به معنای انتقال سامانههای پدافند هوایی به پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه است — نه فقط پایگاه هوایی العدید در قطر که ایران سال گذشته در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات هستهایاش آن را هدف قرار داد — بلکه پایگاههایی در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز.
ژنرال جوزف وتل، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت:
«از نظر دفاعی باید مطمئن شویم پیش از هر اقدامی، سامانههای دفاعی آمریکا کاملاً آماده هستند تا برای پاسخ اجتنابناپذیری که ممکن است علیه منافع آمریکا یا شرکای ما انجام شود، آمادگی داشته باشیم.»
در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه سه ناو جنگی مجهز به موشکهای تاماهاوک در مرکز مجموعهای متشکل از حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد؛ از جمله در دریای عرب، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه.
پهپادهای ایرانی این ناو را زیر نظر داشتهاند و یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا در تاریخ ۳ فوریه یکی از آنها را پس از نزدیک شدن به لینکلن سرنگون کرد.
جنگندههای رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر بر روی این ناو در فاصله عملیاتی مناسب برای حمله به اهدافی در ایران قرار دارند. همچنین به گفته مقامهای آمریکایی، ایالات متحده بیش از دوازده فروند جنگنده تهاجمی F-15E دیگر نیز به منطقه اعزام کرده است.
روز پنجشنبه، به خدمه دومین ناو هواپیمابر، یواساس جرالد آر. فورد، اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده — جایی که ماه گذشته در عملیات آمریکا علیه مادورو مشارکت داشت — و بهعنوان بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران به خاورمیانه اعزام خواهد شد.
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، بمبافکنهای دوربرد B-2 و سایر بمبافکنهای مستقر در خاک ایالات متحده که توان حمله به اهدافی در ایران را دارند، در سطح آمادهباشی بالاتر از حد معمول قرار دارند. پنتاگون این سطح هشدار را حدود یک ماه پیش، زمانی که ترامپ خواستار گزینههایی برای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران شد، افزایش داد.
تحلیلگران میگویند نشانه مهم دیگر برای جدی بودن هرگونه برنامهریزی تهاجمی این خواهد بود که نیروی دریایی آمریکا یک زیردریایی حامل موشک بالستیک — که معمولاً در مدیترانه فعالیت میکند — را به دریای سرخ یا محتملتر، به دریای عرب منتقل کند؛ جایی که بهترین موقعیت را برای حمله به اهدافی در ایران خواهد داشت.
زیردریاییهای نیروی دریایی میتوانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابلتوجهی به منطقه اضافه نمایند. برخلاف ناوها، نیروی دریایی معمولاً محل استقرار زیردریاییهای خود را اعلام نمیکند. با این حال، زیردریاییای که از مدیترانه به آبراههای شرقی منتقل شود، هنگام عبور از کانال سوئز ناچار به حرکت در سطح آب خواهد بود و توسط سامانههای رهگیری کشتیها قابل مشاهده میشود — امری که هنوز رخ نداده است.
در کنار توان تهاجمی، پنتاگون همچنان در حال اعزام سامانههای پدافندی بیشتر پاتریوت و تاد به منطقه است تا از نیروهای خود در برابر حملات تلافیجویانه موشکی ایران محافظت کند.
https://www.nytimes.com/2026/02/13/us/politics/trump-iran-pentagon.html?searchResultPosition=1
NY Times
As Diplomats Talk, Pentagon Prepares for Possible War With Iran
President Trump threatened to strike Iran, but the military has needed time to build up its forces in the region.
جناب شاهزاده رضا پهلوی برای جنگ برنامه دارید ؟
محمد رهبر
گروه بزرگ پادشاهی خواه معتقد است آمریکا و اسرائیل حتما حمله خواهند کرد و این جنگ آزادی بخش خواهد بود . از آنجا که شما خلبان جنگده بودید حتما بهتر از هر کسی می دانید که هیچ حمله ی هوایی توان تصرف زمین را ندارد . بنابر آنچه در منطقه می بینیم و استعداد نظامی آیالات متحده ترامپ به هیچ وجه حاضر نیست از نیروی زمینی آمریکا استفاده کند . کشته شدن یک آمریکایی خط قرمز رئیس جمهور آیالات متحده است
به عنوان یک شهروند غیر نظامی ایرانی این سوال پیش می آید که شما برای جنگ چه برنامه ای دارید؟
جمهوری اسلامی با کشتار هزاران ایرانی نشان داد هر چند در برابر آمریکا و اسرائیل عاجز است اما در ایرانی کشی دست توانایی دارد نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای آدم کشی کور عمل می کند و شمار این نیروها که در وسعت ایران به کار گرفته شدند حداقل دهها هزار نفر است که برای تیراندازی به سر و سینه مردم منتظر فرمان فرماندهان نخواهند ماند.
حمله هوایی آمریکا و اسرائیل مطئنا این نفرات را از پای در نخواهد آورد و این نیروهای ایدئولوژیک که حالا راهی جز جنگ و حفظ زمین ندارند تا آخرین گلوله شلیک خواهند کرد.
جناب پهلوی!
برای چنین وضعیتی که به گفته ونس معاون رئیس جمهور آمریکا تغییر رژیم است و بر عهده خود ایرانیان نهاده شده چه برنامه ای دارند؟
آیا گارد ۱۶۰ هزار نفری جاویدان که فرم درخواست حمایت از شما را پر کرده اند تا به حال به عنوان یک گروه داخل کشور بیانه ای برای مردم بی پناه صادر کرده اند که مثلا در کدام مناطق تهران حضور پیدا کنند و با سنگر بندی و اقدامات حفاظتی بخشی از شهر را امن کنند.
پس از حمله هوایی برق درتهران قطع خواهد شد، یا حکومت عامدانه چنین حواهد کرد؛ مردم چه طور می توانند با هم و نیروی های گارد ارتباطی داشته باشند . این پرسش های ابتدایی شروع جنگ است.
شما چه برنامه ای برای پایین آوردن تلفات مردم دارند؟
جناب پهلوی!
جان ایرانی ارزشمند است آن هم زمانی که خانواده های ایرانی بیشترشان تک فرزند هستند . شاید وقت آن رسیده که مانند اسرائیل و آمریکا که حتی یک نفر کشته را مصیبتی می دانند؛ به کشته شدن شهروندان ایرانی حساس باشیم . البته شما در مصاحبه اخیر با اشپیگل خون دادن را از ضروریات رسیدن به آزادی دانسته اید.
این را هم باید یادآوری کرد که رهبری دوره گذار پس از سقوط فرضی جمهوری اسلامی شروع نمی شود . این مرحله جنگ و فراهم کردن مقدمات آن نشان عیار رهبری است.
جناب پهلوی!
اگر فرضا جنگ یکماه ادامه داشته باشد نظام تولید و توزیع کالاهای اساسی در ایران فروخواهد پاشید.
آیا سامانه پادشاهی خواهان با گروههای صنفی مثلا صنف کامیون داران تماسی داشته که برای این روزهای خطیر برنامه ریزی کند؟
آیا گروه پادشاهی خواه در خارج از کشور برنامه ای برای رساندن کالاهای اساسی به ایران مثلا شیر خشک که حتما در چنین شرایطی نایاب خواهد شد دارد؟
آیا صندوقی برای تدارک مالی و احیانا گفتگویی با تجار و صلیب سرخ و هلال احمر برای فرستادن غذا و دارو به ایران داشته اید؟
جناب پهلوی!
بخش بزرگی از جنگ پیش رو به فرماندهی شماست. آیا شما تا به حال جنگ دیده اید؟
محمد رهبر
گروه بزرگ پادشاهی خواه معتقد است آمریکا و اسرائیل حتما حمله خواهند کرد و این جنگ آزادی بخش خواهد بود . از آنجا که شما خلبان جنگده بودید حتما بهتر از هر کسی می دانید که هیچ حمله ی هوایی توان تصرف زمین را ندارد . بنابر آنچه در منطقه می بینیم و استعداد نظامی آیالات متحده ترامپ به هیچ وجه حاضر نیست از نیروی زمینی آمریکا استفاده کند . کشته شدن یک آمریکایی خط قرمز رئیس جمهور آیالات متحده است
به عنوان یک شهروند غیر نظامی ایرانی این سوال پیش می آید که شما برای جنگ چه برنامه ای دارید؟
جمهوری اسلامی با کشتار هزاران ایرانی نشان داد هر چند در برابر آمریکا و اسرائیل عاجز است اما در ایرانی کشی دست توانایی دارد نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای آدم کشی کور عمل می کند و شمار این نیروها که در وسعت ایران به کار گرفته شدند حداقل دهها هزار نفر است که برای تیراندازی به سر و سینه مردم منتظر فرمان فرماندهان نخواهند ماند.
حمله هوایی آمریکا و اسرائیل مطئنا این نفرات را از پای در نخواهد آورد و این نیروهای ایدئولوژیک که حالا راهی جز جنگ و حفظ زمین ندارند تا آخرین گلوله شلیک خواهند کرد.
جناب پهلوی!
برای چنین وضعیتی که به گفته ونس معاون رئیس جمهور آمریکا تغییر رژیم است و بر عهده خود ایرانیان نهاده شده چه برنامه ای دارند؟
آیا گارد ۱۶۰ هزار نفری جاویدان که فرم درخواست حمایت از شما را پر کرده اند تا به حال به عنوان یک گروه داخل کشور بیانه ای برای مردم بی پناه صادر کرده اند که مثلا در کدام مناطق تهران حضور پیدا کنند و با سنگر بندی و اقدامات حفاظتی بخشی از شهر را امن کنند.
پس از حمله هوایی برق درتهران قطع خواهد شد، یا حکومت عامدانه چنین حواهد کرد؛ مردم چه طور می توانند با هم و نیروی های گارد ارتباطی داشته باشند . این پرسش های ابتدایی شروع جنگ است.
شما چه برنامه ای برای پایین آوردن تلفات مردم دارند؟
جناب پهلوی!
جان ایرانی ارزشمند است آن هم زمانی که خانواده های ایرانی بیشترشان تک فرزند هستند . شاید وقت آن رسیده که مانند اسرائیل و آمریکا که حتی یک نفر کشته را مصیبتی می دانند؛ به کشته شدن شهروندان ایرانی حساس باشیم . البته شما در مصاحبه اخیر با اشپیگل خون دادن را از ضروریات رسیدن به آزادی دانسته اید.
این را هم باید یادآوری کرد که رهبری دوره گذار پس از سقوط فرضی جمهوری اسلامی شروع نمی شود . این مرحله جنگ و فراهم کردن مقدمات آن نشان عیار رهبری است.
جناب پهلوی!
اگر فرضا جنگ یکماه ادامه داشته باشد نظام تولید و توزیع کالاهای اساسی در ایران فروخواهد پاشید.
آیا سامانه پادشاهی خواهان با گروههای صنفی مثلا صنف کامیون داران تماسی داشته که برای این روزهای خطیر برنامه ریزی کند؟
آیا گروه پادشاهی خواه در خارج از کشور برنامه ای برای رساندن کالاهای اساسی به ایران مثلا شیر خشک که حتما در چنین شرایطی نایاب خواهد شد دارد؟
آیا صندوقی برای تدارک مالی و احیانا گفتگویی با تجار و صلیب سرخ و هلال احمر برای فرستادن غذا و دارو به ایران داشته اید؟
جناب پهلوی!
بخش بزرگی از جنگ پیش رو به فرماندهی شماست. آیا شما تا به حال جنگ دیده اید؟
👍9
یادداشت عبدالله ناصری، مدیرعامل سابق خبرگزاری ایرنا و از مشاوران
محمد خاتمی
🔹اربعین خونواری و خونخواری رهبر
✍ عبدالله ناصری
🔹کشتار عمومی مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، به دستور علی خامنهای، فصل جدیدی از تاریخ سیاه اسلام سیاسی ایران است. این واقعه در تاریخ اسلام و ایران همتا ندارد؛ غمانگیزتر از عاشورای سال ۶۱ هجری و بدتر از حملهی شوم مغولان، با عنایت به این واقعیت که «تسلیمشدگان ایرانی در امان مغول بودند».
🔹خبر موثقی نداریم که آیا سرکوبگران نینوا بر پهنای پیکر شهیدان سوارکاری کردند یا نه، اما با چشم دیدیم که خودروی خامنهای با پلاک «سرکوب» در شهر اردبیل، زندگان را زیر گرفت. خبری نداریم که چگونه خیمههای خاندان حسینبنعلی آتش گرفت، اما دیماه آتشزدن مساجد ایران به دست یاوران علی خامنهای ثبت شد. در تاریخ عاشورا نقل است که دستگاه تبلیغی اموی، قیامکنندگانِ ضد فساد و معترضان به «نامسلمانیِ» حاکم را «خارجی» نامید؛ و در دیماه، خامنهای و هوادارانش انقلابیون را «تروریستِ خارجیِ مسلح» خواندند.
🔹جنایتکاری حکومت ولیفقیه در دیماه چنان وحشتناک بود که به قول شفیعیکدکنی «تاریخ میخکوب ایستاد». پیش از آن روزها نیز حکومت فقیه مردم ایران را کشته بود؛ در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» و آبان ۹۸ کم نکشتند، اما انقلاب ملی ایران مختصات ویژهای دارد. برخورد با انقلاب ملی ایران در دیماه هیچ مشابهی در تاریخ بشر ندارد. از تعداد شهیدان که بالغ بر دهها هزار است و از مصدومان و زندانیان عبور میکنم؛ نوع مواجههی رژیم با معترضان و مردم عادی، فصلی بیهمتا در تاریخ انسان و جهان است.
🔹کشتار کودکان و نوجوانان و نیز قتل آن دسته از ایرانیهای رهگذر و مشاهدهگرِ تظاهرات، برای نخستینبار در ۴۷ سال گذشته نظیر نداشت. حتی مجاهدینِ وحشیِ خلق در سال شصت، ضمن کشتار، خانهدار، خواربارفروش، مغازهدار و پاسدار را به گمانِ «مجاهدفروشی» به حکومت میکشتند، اما جنایت علی خامنهای در دیماه را مرتکب نشدند. رهبرِ سرکوب و حرامیانِ او، مجاهدینِ سال ۶۰ را روسفید کردند.
🔹نگارنده که مخالف حملهی خارجی و بازگشتِ سلطنت است، نقشِ آقای رضا پهلوی و توجه جدید دنیای ایران به ملت ایران را کتمان نمیکند؛ اما برای رهایی از حکومتِ وحشیِ وحشی و رهبر آن ـ که اگر به طریقی حذف شود گذار هموارتر میشود ـ راهی جز تشکیل جبههی فراگیر داخلی، یا همان «جبههی نجات ایران»، نیست. جمهوری اسلامی نیز این خطر مهم را با بازداشتهای اخیر نشان داد.
🔹سناریوسازیهای ناشیانه، تکراری و نخنماشده علیه میرحسین موسوی و همفکران او، هراس سلسلهجنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدتبخش موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورتبندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنبالههای رسانهای آنها، رویکرد پیشنهادی موسوی نقشهی راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطهی خارجی و تبیین گفتمانسازی ملیگرایانه در مسیر درست خود است.
🔹ما مخالفانِ بازگشت سلطنت فراموش نمیکنیم که علی خامنهای در دو سخنرانی عمومی خود ـ که آخرینِ آن در ۱۴ خرداد سال جاری در آرامگاه بنیانگذار انقلاب ۵۷ بود ـ چه تصویر اغراقآمیزی از رضا پهلوی و خطر بازگشت او ارائه داد؛ تصویری که چیزی جز توهم، ترس و تعلیق در تحلیل نبود.
🔹بخواهیم یا نخواهیم، رضا پهلوی و هواداران جوان او ـ با هر شماری در داخل ایران ـ نمیتوانند در تبیین شرایط فعلی کشور نادیده گرفته شوند. تکریم و تعظیم «شهیدان دی» که خود یادآور ستمگریهای بینظیر رهبری حکومت است، بزرگترین رسالت ایرانیان مقیم جهان است.
🔹متهمانِ جنایتِ دیماه متعددند، اما سه جانیِ اول تا سوم علی خامنهای، مسعود پزشکیان و علی لاریجانی هستند و نباید اجازه داد سخن از جانیهای دوم و سوم فراموش شود. یکی از عارفانِ مردممحورِ ساکن قم که خبر دارم این روزها در تبِ این جنایت میسوزد، فرمود: رئیسجمهور فعلی سیاهترین رؤسای جمهورِ ۴۷ سالهی اخیر ایران است.
محمد خاتمی
🔹اربعین خونواری و خونخواری رهبر
✍ عبدالله ناصری
🔹کشتار عمومی مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، به دستور علی خامنهای، فصل جدیدی از تاریخ سیاه اسلام سیاسی ایران است. این واقعه در تاریخ اسلام و ایران همتا ندارد؛ غمانگیزتر از عاشورای سال ۶۱ هجری و بدتر از حملهی شوم مغولان، با عنایت به این واقعیت که «تسلیمشدگان ایرانی در امان مغول بودند».
🔹خبر موثقی نداریم که آیا سرکوبگران نینوا بر پهنای پیکر شهیدان سوارکاری کردند یا نه، اما با چشم دیدیم که خودروی خامنهای با پلاک «سرکوب» در شهر اردبیل، زندگان را زیر گرفت. خبری نداریم که چگونه خیمههای خاندان حسینبنعلی آتش گرفت، اما دیماه آتشزدن مساجد ایران به دست یاوران علی خامنهای ثبت شد. در تاریخ عاشورا نقل است که دستگاه تبلیغی اموی، قیامکنندگانِ ضد فساد و معترضان به «نامسلمانیِ» حاکم را «خارجی» نامید؛ و در دیماه، خامنهای و هوادارانش انقلابیون را «تروریستِ خارجیِ مسلح» خواندند.
🔹جنایتکاری حکومت ولیفقیه در دیماه چنان وحشتناک بود که به قول شفیعیکدکنی «تاریخ میخکوب ایستاد». پیش از آن روزها نیز حکومت فقیه مردم ایران را کشته بود؛ در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» و آبان ۹۸ کم نکشتند، اما انقلاب ملی ایران مختصات ویژهای دارد. برخورد با انقلاب ملی ایران در دیماه هیچ مشابهی در تاریخ بشر ندارد. از تعداد شهیدان که بالغ بر دهها هزار است و از مصدومان و زندانیان عبور میکنم؛ نوع مواجههی رژیم با معترضان و مردم عادی، فصلی بیهمتا در تاریخ انسان و جهان است.
🔹کشتار کودکان و نوجوانان و نیز قتل آن دسته از ایرانیهای رهگذر و مشاهدهگرِ تظاهرات، برای نخستینبار در ۴۷ سال گذشته نظیر نداشت. حتی مجاهدینِ وحشیِ خلق در سال شصت، ضمن کشتار، خانهدار، خواربارفروش، مغازهدار و پاسدار را به گمانِ «مجاهدفروشی» به حکومت میکشتند، اما جنایت علی خامنهای در دیماه را مرتکب نشدند. رهبرِ سرکوب و حرامیانِ او، مجاهدینِ سال ۶۰ را روسفید کردند.
🔹نگارنده که مخالف حملهی خارجی و بازگشتِ سلطنت است، نقشِ آقای رضا پهلوی و توجه جدید دنیای ایران به ملت ایران را کتمان نمیکند؛ اما برای رهایی از حکومتِ وحشیِ وحشی و رهبر آن ـ که اگر به طریقی حذف شود گذار هموارتر میشود ـ راهی جز تشکیل جبههی فراگیر داخلی، یا همان «جبههی نجات ایران»، نیست. جمهوری اسلامی نیز این خطر مهم را با بازداشتهای اخیر نشان داد.
🔹سناریوسازیهای ناشیانه، تکراری و نخنماشده علیه میرحسین موسوی و همفکران او، هراس سلسلهجنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدتبخش موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورتبندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنبالههای رسانهای آنها، رویکرد پیشنهادی موسوی نقشهی راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطهی خارجی و تبیین گفتمانسازی ملیگرایانه در مسیر درست خود است.
🔹ما مخالفانِ بازگشت سلطنت فراموش نمیکنیم که علی خامنهای در دو سخنرانی عمومی خود ـ که آخرینِ آن در ۱۴ خرداد سال جاری در آرامگاه بنیانگذار انقلاب ۵۷ بود ـ چه تصویر اغراقآمیزی از رضا پهلوی و خطر بازگشت او ارائه داد؛ تصویری که چیزی جز توهم، ترس و تعلیق در تحلیل نبود.
🔹بخواهیم یا نخواهیم، رضا پهلوی و هواداران جوان او ـ با هر شماری در داخل ایران ـ نمیتوانند در تبیین شرایط فعلی کشور نادیده گرفته شوند. تکریم و تعظیم «شهیدان دی» که خود یادآور ستمگریهای بینظیر رهبری حکومت است، بزرگترین رسالت ایرانیان مقیم جهان است.
🔹متهمانِ جنایتِ دیماه متعددند، اما سه جانیِ اول تا سوم علی خامنهای، مسعود پزشکیان و علی لاریجانی هستند و نباید اجازه داد سخن از جانیهای دوم و سوم فراموش شود. یکی از عارفانِ مردممحورِ ساکن قم که خبر دارم این روزها در تبِ این جنایت میسوزد، فرمود: رئیسجمهور فعلی سیاهترین رؤسای جمهورِ ۴۷ سالهی اخیر ایران است.
👎2👍1
یادداشت عبدالله شهبازی، از اعضای حزب توده که در زندان تواب شد و موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی وزارت اطلاعات را تاسیس و تا چند سال پیش مدیریت کرد. مشهور است که تحلیلهای سیاسی وی مورد پیگیری شخصی خامنهای بوده است.
سالها در آرزوی دگرگونی بنیادی، نوسازی و اصلاحات در نظام سیاسی حاکم بر ایران قلم زدم و نوشتم. در تمام این سالها امید داشتم که این نظام سیاسی بتواند از طریق اصلاحات واقعی کاستیهای خود را مرتفع کند و از درون مسیر بهبود را بیابد.
آنچه میدیدم و با تمام وجود لمس میکردم، سازوکارهای مافیایی و به شدت فاسد بود که به هیچ چیز رحم نمیکند و با حرصی سیریناپذیر در پی انباشتن جیب خود است. نظامی که شعارهای انقلاب ۵٧ و نهادهای مذهبی- انقلابی برخاسته از آن را بمثابه ابزار به خدمت گرفته است.
در هشت سال اخیر، که میان من و جامعه ایران فاصله افتاد، و از فضای درونی نظام حاکم دور شدم، تا مدتی همچنان در همان چارچوب فکری میاندیشیدم. اما بتدریج و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این نظام سیاسی قطعاً اصلاحناپذیر است. نظامی که هدایت آن در دست فرقهای آخرالزمانی قرار گرفته؛ فرقهای که تمامی ویژگیهای یک «کالت» را داراست. این کالت از طریق ایدئولوژی و مناسک و رتوریکهای دینی- انقلابی در پی حفظ پایگاه خود، یعنی توده هواداران وفادار و متعصب، است که از آن با عنوان «هسته سخت» یاد میکند. در عمل، تمامی این نمایشها چیزی جز ماسکی ضخیم برای حاکمیت و غارتگری مافیاهای سیریناپذیری نیست که در درون ایران شکل گرفتهاند و نظام جمهوری اسلامی را حافظ منافع و کارگزار بقای خود میدانند. سالها پیش کسی جملهای حکیمانه به من گفت: «ما باور کردیم که آنتونی کوئین واقعاً حضرت حمزه است.» اشارهاش به فیلم سینمایی «محمد رسول الله» (١٩٧۶) با بازی آنتونی کوئین در نقش حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، بود.
سرانجام به این نتیجه رسیدم: تغییر این نظام سیاسی نهتنها محتمل، بلکه اجتنابناپذیر و حتی ضرور است زیرا تداوم آن جز ادامه همان فرایندی که در طول این چهلوهفت سال طی شده و نابودی بیشتر ایران پیامد دیگری نخواهد داشت. هر آنچه جایگزین این نظام شود، قطعاً بهتر از تداوم وضع موجود است.
امروزه، با توجه به تقارن خواست مردم ایران برای دگرگونی نظم سیاسی حاکم با خواست کانونهای مالی– سیاسی آمریکا در توسعه جنوب خلیج فارس، امید تازهای در من پدید آمده است؛ امیدی که نه بر آرزو، بلکه بر تحقیق و دادههای کاملاً مستند استوار است. امید به اینکه این دگرگونی بتواند به شکوفایی مجدد ایران بینجامد و سرزمین و مردم ما را از مسیر فروپاشی و نابودی محتوم خارج کند.
سالها در آرزوی دگرگونی بنیادی، نوسازی و اصلاحات در نظام سیاسی حاکم بر ایران قلم زدم و نوشتم. در تمام این سالها امید داشتم که این نظام سیاسی بتواند از طریق اصلاحات واقعی کاستیهای خود را مرتفع کند و از درون مسیر بهبود را بیابد.
آنچه میدیدم و با تمام وجود لمس میکردم، سازوکارهای مافیایی و به شدت فاسد بود که به هیچ چیز رحم نمیکند و با حرصی سیریناپذیر در پی انباشتن جیب خود است. نظامی که شعارهای انقلاب ۵٧ و نهادهای مذهبی- انقلابی برخاسته از آن را بمثابه ابزار به خدمت گرفته است.
در هشت سال اخیر، که میان من و جامعه ایران فاصله افتاد، و از فضای درونی نظام حاکم دور شدم، تا مدتی همچنان در همان چارچوب فکری میاندیشیدم. اما بتدریج و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این نظام سیاسی قطعاً اصلاحناپذیر است. نظامی که هدایت آن در دست فرقهای آخرالزمانی قرار گرفته؛ فرقهای که تمامی ویژگیهای یک «کالت» را داراست. این کالت از طریق ایدئولوژی و مناسک و رتوریکهای دینی- انقلابی در پی حفظ پایگاه خود، یعنی توده هواداران وفادار و متعصب، است که از آن با عنوان «هسته سخت» یاد میکند. در عمل، تمامی این نمایشها چیزی جز ماسکی ضخیم برای حاکمیت و غارتگری مافیاهای سیریناپذیری نیست که در درون ایران شکل گرفتهاند و نظام جمهوری اسلامی را حافظ منافع و کارگزار بقای خود میدانند. سالها پیش کسی جملهای حکیمانه به من گفت: «ما باور کردیم که آنتونی کوئین واقعاً حضرت حمزه است.» اشارهاش به فیلم سینمایی «محمد رسول الله» (١٩٧۶) با بازی آنتونی کوئین در نقش حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، بود.
سرانجام به این نتیجه رسیدم: تغییر این نظام سیاسی نهتنها محتمل، بلکه اجتنابناپذیر و حتی ضرور است زیرا تداوم آن جز ادامه همان فرایندی که در طول این چهلوهفت سال طی شده و نابودی بیشتر ایران پیامد دیگری نخواهد داشت. هر آنچه جایگزین این نظام شود، قطعاً بهتر از تداوم وضع موجود است.
امروزه، با توجه به تقارن خواست مردم ایران برای دگرگونی نظم سیاسی حاکم با خواست کانونهای مالی– سیاسی آمریکا در توسعه جنوب خلیج فارس، امید تازهای در من پدید آمده است؛ امیدی که نه بر آرزو، بلکه بر تحقیق و دادههای کاملاً مستند استوار است. امید به اینکه این دگرگونی بتواند به شکوفایی مجدد ایران بینجامد و سرزمین و مردم ما را از مسیر فروپاشی و نابودی محتوم خارج کند.
👎3👍2
فیلم پنل ایران در کانال رسمی کنفرانس امنیتی مونیخ
Breakin or Repeating the cycle? Iran's next chapter
https://www.youtube.com/live/piBcUolUBZ4
Breakin or Repeating the cycle? Iran's next chapter
https://www.youtube.com/live/piBcUolUBZ4
YouTube
Breaking or Repeating the Cycle? Iran's Next Chapter | Townhall
#MSC2026
Follow us:
X: https://twitter.com/MunSecConf/
Facebook: https://www.facebook.com/MunSecConf/
Instagram: https://www.instagram.com/munsecconf/
LinkedIn: https://www.linkedin.com/company/munsecconf/
Follow us:
X: https://twitter.com/MunSecConf/
Facebook: https://www.facebook.com/MunSecConf/
Instagram: https://www.instagram.com/munsecconf/
LinkedIn: https://www.linkedin.com/company/munsecconf/
در فضای اعتراضات ۱۴۰۴، نام رضا پهلوی بهعنوان یکی از چهرههای برجستهٔ اپوزیسیون بیش از پیش در مرکز توجه قرار گرفت. برای بخشی از نخبگان، شعارها و گفتمانهای منتسب به او بهعنوان راهی برای خروج از بنبست سیاسی برجسته شد؛ چرخشی که در عمل به حاشیهرفتن مفاهیم فرهنگی و زیستمحور جنبش «زن، زندگی، آزادی» انجامید.
در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا نقش و جایگاه رضا پهلوی میتواند به تقویت این جنبش بینجامد یا برعکس، به عاملی برای انحراف و فرسایش آن تبدیل شود. از منظر انتقادی، نگرانی اصلی نه لزوماً به شخص او، بلکه به شبکهٔ نیروها و الگوهای فکریای بازمیگردد که پیرامون او شکل گرفتهاند و بر جهتگیریهای سیاسیاش تأثیر میگذارند.
برخی تحلیلها بر این باورند که در اطراف رضا پهلوی دستکم دو طیف اثرگذار قابل تشخیص است. نخست، گروهی از نیروهای موسوم به پادشاهیخواه که ریشه در ساختارها و ذهنیتهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارند. این جریان، بهدلیل پیوند عاطفی و سیاسی با نظم گذشته، اغلب با جامعهٔ متکثر امروز و مطالبات نسلهای جدید ـ بهویژه مطالبات زنان ـ ارتباط ارگانیک برقرار نمیکند و تمایل دارد مفاهیم رهبری، قدرت و گذار سیاسی را در قالبهای متمرکز و سلسلهمراتبی بازتولید کند.
در کنار این طیف، میتوان به حضور عناصری اشاره کرد که بهزعم برخی، در طول دههها بهگونهای آگاهانه یا ناخودآگاه در چارچوب منطق امنیتی جمهوری اسلامی عمل کردهاند؛ عناصری که نقششان نه الزاماً حمایت مستقیم از حکومت، بلکه مدیریت، کنترل یا بیاثرسازی اپوزیسیون بوده است. از این زاویه، چنین نیروهایی میتوانند با هدایت منازعات، تشدید شکافها و سوقدادن حرکتهای اجتماعی به بنبستهای سیاسی، به تداوم وضعیت موجود کمک کنند.
صرفنظر از صحت یا عدم صحت این برداشتها، پیامدهای سیاسی چنین ترکیبی قابل تأمل است. نزدیکی همزمان به گفتمانهای گذشتهمحور و الگوهای ناکارآمد اپوزیسیونی میتواند جریان پهلوی را در موقعیتی متناقض قرار دهد: از یکسو مدعی نمایندگی تغییر، و از سوی دیگر ناتوان از درک منطق جنبشهای نوینی که بر بدن، زندگی روزمره، برابری جنسیتی و افقیبودن قدرت تأکید دارند.
در نتیجه، جنبشی که میتوانست نقش نیرویی متحدکننده میان اقشار مختلف و گروههای اتنیکی کشور را ایفا کند، بهتدریج به حاشیه رانده شد. این در حالی است که «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن را داشت که به بستری برای گذار سیاسی مبتنی بر همگرایی اجتماعی تبدیل شود و حتی جایگاهی کلیدی در مشروعیتبخشی به هر پروژهٔ سیاسی در دوران گذار ایفا کند. نادیدهگرفتن استقلال و منطق درونی این جنبش نهتنها به تضعیف آن انجامید، بلکه فرصت همراهسازی آن با یک فرآیند گذار متحد را نیز از میان برد.
از منظر تحلیلی، چالش اصلی پیش روی رضا پهلوی و جریان پیرامون او نه صرفاً رقابت با جمهوری اسلامی، بلکه نسبت آنها با تحولات عمیق اجتماعی ایران است. تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد هر پروژهٔ سیاسی که بخواهد بر بستر «زن، زندگی، آزادی» کنش کند، ناگزیر است مفاهیم فرهنگی، سوژههای زنانه و منطق افقی این جنبش را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که جنبشی که میتوانست نیرویی برای گسست از گذشته باشد، به ابزاری در بازتولید همان بنبستهای تاریخی تبدیل شود
https://www.radiozamaneh.com/878106
در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا نقش و جایگاه رضا پهلوی میتواند به تقویت این جنبش بینجامد یا برعکس، به عاملی برای انحراف و فرسایش آن تبدیل شود. از منظر انتقادی، نگرانی اصلی نه لزوماً به شخص او، بلکه به شبکهٔ نیروها و الگوهای فکریای بازمیگردد که پیرامون او شکل گرفتهاند و بر جهتگیریهای سیاسیاش تأثیر میگذارند.
برخی تحلیلها بر این باورند که در اطراف رضا پهلوی دستکم دو طیف اثرگذار قابل تشخیص است. نخست، گروهی از نیروهای موسوم به پادشاهیخواه که ریشه در ساختارها و ذهنیتهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارند. این جریان، بهدلیل پیوند عاطفی و سیاسی با نظم گذشته، اغلب با جامعهٔ متکثر امروز و مطالبات نسلهای جدید ـ بهویژه مطالبات زنان ـ ارتباط ارگانیک برقرار نمیکند و تمایل دارد مفاهیم رهبری، قدرت و گذار سیاسی را در قالبهای متمرکز و سلسلهمراتبی بازتولید کند.
در کنار این طیف، میتوان به حضور عناصری اشاره کرد که بهزعم برخی، در طول دههها بهگونهای آگاهانه یا ناخودآگاه در چارچوب منطق امنیتی جمهوری اسلامی عمل کردهاند؛ عناصری که نقششان نه الزاماً حمایت مستقیم از حکومت، بلکه مدیریت، کنترل یا بیاثرسازی اپوزیسیون بوده است. از این زاویه، چنین نیروهایی میتوانند با هدایت منازعات، تشدید شکافها و سوقدادن حرکتهای اجتماعی به بنبستهای سیاسی، به تداوم وضعیت موجود کمک کنند.
صرفنظر از صحت یا عدم صحت این برداشتها، پیامدهای سیاسی چنین ترکیبی قابل تأمل است. نزدیکی همزمان به گفتمانهای گذشتهمحور و الگوهای ناکارآمد اپوزیسیونی میتواند جریان پهلوی را در موقعیتی متناقض قرار دهد: از یکسو مدعی نمایندگی تغییر، و از سوی دیگر ناتوان از درک منطق جنبشهای نوینی که بر بدن، زندگی روزمره، برابری جنسیتی و افقیبودن قدرت تأکید دارند.
در نتیجه، جنبشی که میتوانست نقش نیرویی متحدکننده میان اقشار مختلف و گروههای اتنیکی کشور را ایفا کند، بهتدریج به حاشیه رانده شد. این در حالی است که «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن را داشت که به بستری برای گذار سیاسی مبتنی بر همگرایی اجتماعی تبدیل شود و حتی جایگاهی کلیدی در مشروعیتبخشی به هر پروژهٔ سیاسی در دوران گذار ایفا کند. نادیدهگرفتن استقلال و منطق درونی این جنبش نهتنها به تضعیف آن انجامید، بلکه فرصت همراهسازی آن با یک فرآیند گذار متحد را نیز از میان برد.
از منظر تحلیلی، چالش اصلی پیش روی رضا پهلوی و جریان پیرامون او نه صرفاً رقابت با جمهوری اسلامی، بلکه نسبت آنها با تحولات عمیق اجتماعی ایران است. تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد هر پروژهٔ سیاسی که بخواهد بر بستر «زن، زندگی، آزادی» کنش کند، ناگزیر است مفاهیم فرهنگی، سوژههای زنانه و منطق افقی این جنبش را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که جنبشی که میتوانست نیرویی برای گسست از گذشته باشد، به ابزاری در بازتولید همان بنبستهای تاریخی تبدیل شود
https://www.radiozamaneh.com/878106
Radiozamaneh
از انقلاب ۱۳۵۷ تا بنبست امروز: نگاهی تحلیلی به فرسایش قدرت در جمهوری اسلامی ایران
پنج دهه پس از انقلاب ۱۳۵۷، فرسایش مشروعیت، کارآمدی و توان بازتولید اجماع اجتماعی، جمهوری اسلامی را با نوعی فلج ساختاری روبهرو کرده است. شهریار سنایی در این مقاله نشان میدهد چگونه جامعهای که بهسرعت دگرگون شده، در برابر حکومتی قرار گرفته که در زبان و منطق…
. روز سهشنبه آینده دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا برگزار خواهد شد.
. بنا به اخبار تایید نشده،آمریکا پیشنهاد داده است که «ایران غنیسازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند و پس از آن تنها غنیسازیِ ۱.۵٪ را داشته باشد» و «۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنی شده را هم از ایران خارج کند» و با این دو پیشنهاد از طرف ایران مخالفت شده است.
. رویترز گزارش داد که ارتش آمریکا خود را برای درگیری چندهفتهای با ایران آماده میکند، هرچند دستور حمله صادر نشده است.
. نیویورک تایمز گزارش داد در سه هفته گذشته، پنتاگون در حال آمادهسازی برای سناریوی جنگ بوده است. مقامات نظامی میگویند تجهیزات در حال استقرار، هم توان تهاجمی و هم توان دفاعی دارند، زیرا احتمال واکنش تلافیجویانه ایران زیاد است. یک مقام ارشد نظامی این روند را «مرتب کردن اوضاع خانه قبل از بحران» توصیف کرد.
. به گفته سه مقام آمریکایی در مصاحبه نیویورک تایمز، گزینههایی که ترامپ در حال بررسی آنهاست شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک است.این مقامات گفتند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که میتواند شامل اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران باشد.
. به گزارش المانیتور ترامپ برای مذاکرات یک بازه زمانی یک یا دو ماهه را نظر گرفته است. از سویی با تکمیل محاصره نظامی، و سابقه تصمیمات ترامپ درباره ایران ( کشتن سلیمانی، خروجار برجام، بمباران تاسیسات هستهای)، مشخص نیست که در صورتی که مذاکرات پیش نرود، استراتژی چه خواهد بود.
@irananalyses
. بنا به اخبار تایید نشده،آمریکا پیشنهاد داده است که «ایران غنیسازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند و پس از آن تنها غنیسازیِ ۱.۵٪ را داشته باشد» و «۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنی شده را هم از ایران خارج کند» و با این دو پیشنهاد از طرف ایران مخالفت شده است.
. رویترز گزارش داد که ارتش آمریکا خود را برای درگیری چندهفتهای با ایران آماده میکند، هرچند دستور حمله صادر نشده است.
. نیویورک تایمز گزارش داد در سه هفته گذشته، پنتاگون در حال آمادهسازی برای سناریوی جنگ بوده است. مقامات نظامی میگویند تجهیزات در حال استقرار، هم توان تهاجمی و هم توان دفاعی دارند، زیرا احتمال واکنش تلافیجویانه ایران زیاد است. یک مقام ارشد نظامی این روند را «مرتب کردن اوضاع خانه قبل از بحران» توصیف کرد.
. به گفته سه مقام آمریکایی در مصاحبه نیویورک تایمز، گزینههایی که ترامپ در حال بررسی آنهاست شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک است.این مقامات گفتند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که میتواند شامل اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران باشد.
. به گزارش المانیتور ترامپ برای مذاکرات یک بازه زمانی یک یا دو ماهه را نظر گرفته است. از سویی با تکمیل محاصره نظامی، و سابقه تصمیمات ترامپ درباره ایران ( کشتن سلیمانی، خروجار برجام، بمباران تاسیسات هستهای)، مشخص نیست که در صورتی که مذاکرات پیش نرود، استراتژی چه خواهد بود.
@irananalyses
تحلیل جمهوری اسلامی از جلسهٔ نتانیاهو و ترامپ
بابک وحداد
در مباحثات داخلی رسانههای جمهوری اسلامی پیرامون مذاکرات جاری با واشنگتن، یک تحلیل در مورد سفر ناگهانی نتانیاهو به کاخ سفید در حال شکلگیری است. این تحلیل بر مبنای بحثهای زیر شکل گرفته است:
- این جلسه چند روز پس از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد.
- هیچ کنفرانس خبری مشترکی بعد از جلسه برگزار نشد و هیچ بیانیه رسمی صادر نشد. تنها یک پست کوتاه از ترامپ در شبکه اجتماعی «Truth Social» منتشر شد. این موضوع به تنهایی برداشتهای مختلفی را در تهران ایجاد کرد.
1. اختلاف جدی بین ترامپ و نتانیاهو: بر اساس این دیدگاه، نتانیاهو تلاش کرد یا مذاکرات را به انحراف بکشاند یا شرایط آن را سختتر کند. موضع دیرینه او این است که هر توافقی باید نه تنها پرونده هستهای، بلکه موشکها و وضعیت نیروهای نیابتی را نیز شامل شود. در عمل، این به معنای شرایطی است که تهران نمیتواند بپذیرد. با این حال، ترامپ در موضعی عمومی تأکید کرد که «تا زمانی که بخواهد» به مذاکرات ادامه خواهد داد. عدم صدور بیانیه مشترک از سوی برخی به عنوان نشانهای از کنترل ترامپ بر پرونده تفسیر میشود.
2. همراستایی، اما با شرایط سختتر: در این سناریو، نتانیاهو مانع دیپلماسی نشد، بلکه تضمینهایی گرفت که هر توافقی بسیار سختگیرانهتر از برجام خواهد بود. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه توافق باید شامل موشکها و «همه چیز دیگر» باشد، همراه با گزارشهای مربوط به اعزامهای جدید ادوات نظامی آمریکا به منطقه، به عنوان برنامه فشار هماهنگ دیده میشود. مذاکرات ادامه خواهد یافت، اما با درخواست شروط حداکثری که میتواند به راحتی به شکست منجر شود.
3.فریب:، براساس این
تحلیل اجرای گزینه نظامی در حال حاضر در حال آمادهسازی است و دیپلماسی پوششی است برای خرید زمان، روایتسازی و مشروعیت بخشیدن به حمله نظامی پس از فروپاشی مذاکرات. تکمیل محاصره نظامی این گمانه را تقویت میکند.
- در تمام این سه برداشت ، یک عنصر در بحثهای داخلی رسانههای جمهوری اسلامی ثابت است: موشکها خط قرمز هستند. پس از درگیری سال گذشته با اسرائیل، برنامه موشکی به عنوان ستون فقرات بازدارندگی و کلیدی برای بقای داخلی مطرح شده است. هر گونه درخواست برای از بین بردن آن، خلع سلاح استراتژیک تلقی میشود و قابل مذاکره نیست.
در حال حاضر، ارزیابی غالب در تهران این است که ترامپ هنوز توافق را ترجیح میدهد ، توافقی که بتواند آن را به عنوان «توافقی بهتر و قویتر» از برجام معرفی کند. او از فشار نظامی به عنوان اهرمی برای پیشبرد این هدف استفاده میکند
این که این اهرم منجر به مصالحه شود و یا با اشتباه محاسباتی به حمله نظامی ، در آینده نزدیکمشخص میشود،
روزهای آینده حیاتی است.
@irananalyses
بابک وحداد
در مباحثات داخلی رسانههای جمهوری اسلامی پیرامون مذاکرات جاری با واشنگتن، یک تحلیل در مورد سفر ناگهانی نتانیاهو به کاخ سفید در حال شکلگیری است. این تحلیل بر مبنای بحثهای زیر شکل گرفته است:
- این جلسه چند روز پس از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد.
- هیچ کنفرانس خبری مشترکی بعد از جلسه برگزار نشد و هیچ بیانیه رسمی صادر نشد. تنها یک پست کوتاه از ترامپ در شبکه اجتماعی «Truth Social» منتشر شد. این موضوع به تنهایی برداشتهای مختلفی را در تهران ایجاد کرد.
1. اختلاف جدی بین ترامپ و نتانیاهو: بر اساس این دیدگاه، نتانیاهو تلاش کرد یا مذاکرات را به انحراف بکشاند یا شرایط آن را سختتر کند. موضع دیرینه او این است که هر توافقی باید نه تنها پرونده هستهای، بلکه موشکها و وضعیت نیروهای نیابتی را نیز شامل شود. در عمل، این به معنای شرایطی است که تهران نمیتواند بپذیرد. با این حال، ترامپ در موضعی عمومی تأکید کرد که «تا زمانی که بخواهد» به مذاکرات ادامه خواهد داد. عدم صدور بیانیه مشترک از سوی برخی به عنوان نشانهای از کنترل ترامپ بر پرونده تفسیر میشود.
2. همراستایی، اما با شرایط سختتر: در این سناریو، نتانیاهو مانع دیپلماسی نشد، بلکه تضمینهایی گرفت که هر توافقی بسیار سختگیرانهتر از برجام خواهد بود. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه توافق باید شامل موشکها و «همه چیز دیگر» باشد، همراه با گزارشهای مربوط به اعزامهای جدید ادوات نظامی آمریکا به منطقه، به عنوان برنامه فشار هماهنگ دیده میشود. مذاکرات ادامه خواهد یافت، اما با درخواست شروط حداکثری که میتواند به راحتی به شکست منجر شود.
3.فریب:، براساس این
تحلیل اجرای گزینه نظامی در حال حاضر در حال آمادهسازی است و دیپلماسی پوششی است برای خرید زمان، روایتسازی و مشروعیت بخشیدن به حمله نظامی پس از فروپاشی مذاکرات. تکمیل محاصره نظامی این گمانه را تقویت میکند.
- در تمام این سه برداشت ، یک عنصر در بحثهای داخلی رسانههای جمهوری اسلامی ثابت است: موشکها خط قرمز هستند. پس از درگیری سال گذشته با اسرائیل، برنامه موشکی به عنوان ستون فقرات بازدارندگی و کلیدی برای بقای داخلی مطرح شده است. هر گونه درخواست برای از بین بردن آن، خلع سلاح استراتژیک تلقی میشود و قابل مذاکره نیست.
در حال حاضر، ارزیابی غالب در تهران این است که ترامپ هنوز توافق را ترجیح میدهد ، توافقی که بتواند آن را به عنوان «توافقی بهتر و قویتر» از برجام معرفی کند. او از فشار نظامی به عنوان اهرمی برای پیشبرد این هدف استفاده میکند
این که این اهرم منجر به مصالحه شود و یا با اشتباه محاسباتی به حمله نظامی ، در آینده نزدیکمشخص میشود،
روزهای آینده حیاتی است.
@irananalyses
https://cheshmandaziran.ir/%D8%A8%D9%87%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85/
مصاحبه با آرمان ذاکری در تحلیل اعتراضات از منظر اقتصاد سیاسی
تصور میکنم یکی از علل وجود این احساس آن است که اغلب روشنفکران، روزنامهنگاران و سیاستمداران در ایران در چند دهه گذشته، سیاست و نزاعهای قدرت را در چارچوب دوگانه سیاسی اصلاحطلب-اصولگرا و از چند سال پیش به اینسو در چارچوب متکثرتر اما باز سیاسی اصلاحطلب، اصولگرا، تحولخواه و برانداز تحلیل کرده و از تحلیل در چارچوب «اقتصاد سیاسی» غفلت کردهاند. درحالیکه اگر با منطق اقتصاد سیاسی به تحولات کشور بهویژه در دوره بعد از جنگ نگاه کنیم، مشاهده میکنیم از بسیاری جهات منطق واحد «سیاستهای تعدیل ساختاری» بر همه ارکان قدرت و در دولتهای مختلف حاکم بوده است و گروههای معینی را بهرهمند و گروههای دیگری را محروم ساخته است. بخشی از حس تداومی که جامعه احساس میکند در بدتر شدن اوضاع با آن روبهروست، محصول تداوم در اجرای این سیاستها و تداوم قدرت آن گروههای معین و بیبهره ماندن بقیه جامعه است. بخشی دیگر هم محصول تداوم و بزرگتر شدن قدرت الیگارشها در ساختار حاکمیت دوگانه است که با تمام قوا در برابر دموکراسی ایستادهاند و بخشهای دموکراتیک را از معنای وجودیشان تهی میکنند.
مصاحبه با آرمان ذاکری در تحلیل اعتراضات از منظر اقتصاد سیاسی
تصور میکنم یکی از علل وجود این احساس آن است که اغلب روشنفکران، روزنامهنگاران و سیاستمداران در ایران در چند دهه گذشته، سیاست و نزاعهای قدرت را در چارچوب دوگانه سیاسی اصلاحطلب-اصولگرا و از چند سال پیش به اینسو در چارچوب متکثرتر اما باز سیاسی اصلاحطلب، اصولگرا، تحولخواه و برانداز تحلیل کرده و از تحلیل در چارچوب «اقتصاد سیاسی» غفلت کردهاند. درحالیکه اگر با منطق اقتصاد سیاسی به تحولات کشور بهویژه در دوره بعد از جنگ نگاه کنیم، مشاهده میکنیم از بسیاری جهات منطق واحد «سیاستهای تعدیل ساختاری» بر همه ارکان قدرت و در دولتهای مختلف حاکم بوده است و گروههای معینی را بهرهمند و گروههای دیگری را محروم ساخته است. بخشی از حس تداومی که جامعه احساس میکند در بدتر شدن اوضاع با آن روبهروست، محصول تداوم در اجرای این سیاستها و تداوم قدرت آن گروههای معین و بیبهره ماندن بقیه جامعه است. بخشی دیگر هم محصول تداوم و بزرگتر شدن قدرت الیگارشها در ساختار حاکمیت دوگانه است که با تمام قوا در برابر دموکراسی ایستادهاند و بخشهای دموکراتیک را از معنای وجودیشان تهی میکنند.
چشم انداز ایران
بهسوی بناپارتیسم - چشم انداز ایران
حاصل اینکه دولت آقای پزشکیان امروز از حیث اقتصادی در دست طرفداران ضد عدالتترین مکتب در علم اقتصاد متمرکز است. بودجه سال آینده را هم همانها بستهاند و فقط
👍2
ترامپ و نتانیاهو توافق کردند فشارها بر نفت ایران را افزایش دهند
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در دیدار خود در کاخ سفید در روز چهارشنبه توافق کردند که ایالات متحده فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، به ویژه در رابطه با فروش نفت به چین، طبق گفته دو مقام آمریکایی که در این مورد اطلاعاتی داشتند.
بیش از ۸۰٪ از صادرات نفت ایران به چین میرود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. این میتواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در رابطه با برنامه هستهایاش سوق دهد.
مقامات آمریکایی میگویند که این کمپین فشار حداکثری همزمان با مذاکرات هستهای با ایران و افزایش نیروهای نظامی در خاورمیانه برای امکان حملات در صورت شکست دیپلماسی، صورت خواهد گرفت.
یک مقام ارشد آمریکایی گفت: "ما توافق کردیم که با تمام قدرت با حداکثر فشار علیه ایران پیش برویم، بهعنوان مثال، در مورد فروش نفت ایران به چین."
دستور اجرایی که ۱۰ روز پیش توسط ترامپ امضا شده، به ایالات متحده اجازه میدهد تا فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد. این دستور به وزیر امور خارجه و وزیر بازرگانی این امکان را میدهد که به رئیسجمهور توصیه کنند که تعرفههایی تا ۲۵٪ بر هر کشوری که با ایران تجارت میکند، اعمال کند.
اعمال هر نوع تعرفه بر چین برای خرید نفت ایرانی، روابطی را که در حال حاضر تنشآلود است، پیچیدهتر خواهد کرد،
مقامات آمریکایی گفتند نتانیاهو و ترامپ در جلسه چهارشنبه درباره وضعیت نهایی لازم توافق کردند — ایران بدون توانایی دستیابی به سلاحهای هستهای. اما آنها در مورد نحوه رسیدن به این هدف اختلاف نظر داشتند.
ترامپ به نتانیاهو گفت که او فکر میکند شانس رسیدن به توافق با ایران وجود دارد. "میبینیم که آیا این ممکن است. بگذارید یک شانس به آن بدهیم".
در روز سهشنبه، ویتکوف و کوشنر با ایرانیان در ژنو برای دور دوم مذاکرات ملاقات خواهند کرد. بهتازگی، ویتکوف پیامهایی به ایرانیان از طریق وزیر امور خارجه عمان منتقل کرده است. ایالات متحده انتظار دارد پاسخ ایران را در جلسه ژنو دریافت کند.
مقامات آمریکایی میگویند: "ما درباره ایرانیها واقعگرا و جدی هستیم. توپ در زمین آنهاست. اگر این یک توافق واقعی نباشد، ما آن را نخواهیم پذیرفت."
گزارش شده که پیشنهاد ایالات متحده شامل تعلیق غنیسازی اورانیوم ایران به مدت سه تا پنج سال است. پس از این دوره، ایران بهطور ادعایی قادر خواهد بود اورانیوم را به سطوح بسیار پایینی غنیسازی کند. این پیشنهاد همچنین شامل حذف ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غنیسازی بالا است که ایرانیها در حال حاضر خارج از کشور دارند.
گزارشگر ایرانی ادعا کرد که این پیشنهاد توسط ایران رد شده است، اما یک مقام آمریکایی این موضوع را رد کرد و گفت که ایالات متحده چنین پیشنهادی را به ایرانیها ارائه نداده
است
https://www.axios.com/2026/02/14/trump-netanyahu-china-iran-oil
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در دیدار خود در کاخ سفید در روز چهارشنبه توافق کردند که ایالات متحده فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، به ویژه در رابطه با فروش نفت به چین، طبق گفته دو مقام آمریکایی که در این مورد اطلاعاتی داشتند.
بیش از ۸۰٪ از صادرات نفت ایران به چین میرود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. این میتواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در رابطه با برنامه هستهایاش سوق دهد.
مقامات آمریکایی میگویند که این کمپین فشار حداکثری همزمان با مذاکرات هستهای با ایران و افزایش نیروهای نظامی در خاورمیانه برای امکان حملات در صورت شکست دیپلماسی، صورت خواهد گرفت.
یک مقام ارشد آمریکایی گفت: "ما توافق کردیم که با تمام قدرت با حداکثر فشار علیه ایران پیش برویم، بهعنوان مثال، در مورد فروش نفت ایران به چین."
دستور اجرایی که ۱۰ روز پیش توسط ترامپ امضا شده، به ایالات متحده اجازه میدهد تا فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد. این دستور به وزیر امور خارجه و وزیر بازرگانی این امکان را میدهد که به رئیسجمهور توصیه کنند که تعرفههایی تا ۲۵٪ بر هر کشوری که با ایران تجارت میکند، اعمال کند.
اعمال هر نوع تعرفه بر چین برای خرید نفت ایرانی، روابطی را که در حال حاضر تنشآلود است، پیچیدهتر خواهد کرد،
مقامات آمریکایی گفتند نتانیاهو و ترامپ در جلسه چهارشنبه درباره وضعیت نهایی لازم توافق کردند — ایران بدون توانایی دستیابی به سلاحهای هستهای. اما آنها در مورد نحوه رسیدن به این هدف اختلاف نظر داشتند.
ترامپ به نتانیاهو گفت که او فکر میکند شانس رسیدن به توافق با ایران وجود دارد. "میبینیم که آیا این ممکن است. بگذارید یک شانس به آن بدهیم".
در روز سهشنبه، ویتکوف و کوشنر با ایرانیان در ژنو برای دور دوم مذاکرات ملاقات خواهند کرد. بهتازگی، ویتکوف پیامهایی به ایرانیان از طریق وزیر امور خارجه عمان منتقل کرده است. ایالات متحده انتظار دارد پاسخ ایران را در جلسه ژنو دریافت کند.
مقامات آمریکایی میگویند: "ما درباره ایرانیها واقعگرا و جدی هستیم. توپ در زمین آنهاست. اگر این یک توافق واقعی نباشد، ما آن را نخواهیم پذیرفت."
گزارش شده که پیشنهاد ایالات متحده شامل تعلیق غنیسازی اورانیوم ایران به مدت سه تا پنج سال است. پس از این دوره، ایران بهطور ادعایی قادر خواهد بود اورانیوم را به سطوح بسیار پایینی غنیسازی کند. این پیشنهاد همچنین شامل حذف ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غنیسازی بالا است که ایرانیها در حال حاضر خارج از کشور دارند.
گزارشگر ایرانی ادعا کرد که این پیشنهاد توسط ایران رد شده است، اما یک مقام آمریکایی این موضوع را رد کرد و گفت که ایالات متحده چنین پیشنهادی را به ایرانیها ارائه نداده
است
https://www.axios.com/2026/02/14/trump-netanyahu-china-iran-oil
Axios
Trump and Netanyahu agree to increase pressure on Iranian oil
This could change Iran's calculus and push it to make more concessions regarding its nuclear program.
از تجمع در مونیخ تا تجربه ماچادو و سیمئون
حبیب حسینیفردFebruary 15, 2026
چند نکته در باره تجعمات بزرگ شنبه در خارج از کشور
• بحث در باره این که شمار جمعیت گردآمده در اجتماعات روز شنبه، ۱۴ فوریه، چقدر بود، غیرمهم نیست، ولی تعیینکننده نیست، به خصوص که اگر جمعیت نیمی از رقم اعلام شده در سه شهر اصلی هم باشد باز هم رقم بالا ، کمسابقه و قابل اعتنایی است و نشانه بسیج خوب شاهزاده و دستیارانش.
• این اجتماعات البته میتوانست به میعادگاه تلاش و ابراز تمایل برای اتحاد و انسجام هر چه بیشتر نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور بدل شود. شعارها و سخنرانیهای مراسم ولی نشانهای از چنین تلاشی نداشت. گرچه رضا پهلوی قبلا اعلام کرده بود که شعار کینگ رضا پهلوی با اراده و خواست جامعه که در پای صندوقهای رای باید معلوم شود در تعارض و نافی انتخاب آزادانه مردم است، ولی یکی از شعارهای محوری تجمعات که مشاوران ودستیاران شاهزاده در تنظیم آنها نقش اساسی داشتند همین "کینگ رضا پهلوی" بود.
اظهارات خود شاهزاده در مصاحبه در حاشیه کنفرانس مونیخ و در پاسخ به خبرنگار بی بی سی که مخالفانش را صرفا مجاهدین و تجزیهطلبان و اصلاحطلبان حکومتی عنوان کرد هم نشانهای به دست نمیدهد که او از مشییی که پس از فروپاشاندن ائتلاف جورج تاون در پیش گرفت و معطوف به رهبری انحصاری جنبش و احیای سلطنت، به رغم همه اظهارات متفاوت، است فاصله گرفته باشد. این که او در همین پرسش و پاسخ تاکید ویژهای بر طرح نامش در شعارهای تظاهرات دیماه داشت و آن را به انحصاری بودن نمایندگی همه مردم تفسیر کرد را هم باید در همین راستای منفی ارزیابی کرد.
به علاوه غییب یا اندکبودن شعارهایی مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی، بهخصوص بازداشتشدگان همان اعتراضهایی که در آنها "اسم شاهزاده را صدا زدهاند"، هم کمی تا قسمتی شاید از عطف توجه و تمرکز بر مسئله کسب فوری قدرت و ثانویبودن رنج و حرمانهای داخل کشور حکایت داشته باشد.
• انگیزه شاهزاده و دستیارانش در فراخوان به اجتماعات دیروز نوعی تلاش برای عرض اندام و قدرتنمایی هم بود تا صاحبان کاخ سفید متقاعد شوند که گزینه واقعی برای جانشینی جمهوری اسلامیاند و ترامپ و اطرافیان و صدای آمریکا و ... را از ترددید و امتناعی که حتی در سخن لیندسی گراهام، سناتور بانفوذ و رفیق گرمابه و گلستان ترامپ در میزگرد با امانپور هم شنیده شد تغییری ایجاد کند. واکنشهایی هنوز دیده نشده که چنین تغییری در سیاست کلان آمریکا روی داده باشد. در خود اروپا هم که کنفرانس امنیت مونیخ میزبان شماری از سران ارشد آن بود کمتر چنین نشانههایی دیده شد، نه در اظهارات و نه در امتناع از این که کسی (به غیرزلنسکی) در چنین معنا و متنی با شاهزاده دیدار کند.
• در مجموع هم، این که چنین تجمعاتی و نیز شعارهایی در روز ۱۸ و ۱۹ دی، آن طور که در مدعای تکراری هواداران شاهزاده شنیده میشود، به معنای اکثریتداشتن او باشد جای تردید است. صدای بلند لزوما اکثریت نیست، ولو که پشتوانه قوی رسانهای شاهزاده بخواهد چنین چیزی را القا کنند. در ایران هم هیچ نظرسنجی با نتایج علنی وجود ندارد که اکثریت شاهزاده یا کسی دیگر را تایید کند.
• به علاوه در ونزوئلا ماچادو، رهبر اپوزیسیون مدعایش در نمایندگی بخشهای بزرگی از جامعه خیلی واقعیتر و مستندتر بود، چرا که آنها نتایج یک انتخابات را در دست داشتند که میگوید مادرو شکست خورده و نامزد مورد حمایت اپوزیسیون پیروز شده است. اپوزیسیون فهرست آرای حوزهها را پشتوانه مدعای خود کرده، امری که رژیم مادرو تا آخر نتوانست بدیل و ردیهای برای آن ارائه کند. با این همه دولت ترامپ نهایتا حاضر نشد ماچادو را به عنوان گزینه فوری برای برکناری مادرو به رسمیت بشناسد و به راهی رفت که شاهدش بودیم؛ فعلا زمام امور کشور در دست معاون مادرو است بدون اعلام زمانی برای هرگونه انتخابات.
ضمن این که همین دست به دست شدن زمام امور و هماهنگی دولت جدید کاراکاس با کاخ سفید هم، در مدتی ولو کوتاه به بهبود بسیاری از ارقام و آمارهای و شاخصهای اقتصادی انجامیده، تحولی که در کنار گشایشهای سیاسی و اجتماعی و آزادکردن زندانیان سیاسی میتواند فضا را به سویی براند که اپوزیسیون همین موقعیت کنونی را هم نتواند حفظ کند.
• به نظر میرسد که در آمریکا و در اروپا هم تردیدها در جبههگرفتن به حمایت از شاهزاده بر همین معیارها و سنجهها استوار است. به عبارت دیگر، به تجریه میتوان دریافت که هنوز هم دولت ترامپ به تغییر و تحولات آرامتر در ایران بیشتر علاقهمند است تا یک رژیمچینج تمام عیار،
https://is.gd/SrAqzZ
حبیب حسینیفردFebruary 15, 2026
چند نکته در باره تجعمات بزرگ شنبه در خارج از کشور
• بحث در باره این که شمار جمعیت گردآمده در اجتماعات روز شنبه، ۱۴ فوریه، چقدر بود، غیرمهم نیست، ولی تعیینکننده نیست، به خصوص که اگر جمعیت نیمی از رقم اعلام شده در سه شهر اصلی هم باشد باز هم رقم بالا ، کمسابقه و قابل اعتنایی است و نشانه بسیج خوب شاهزاده و دستیارانش.
• این اجتماعات البته میتوانست به میعادگاه تلاش و ابراز تمایل برای اتحاد و انسجام هر چه بیشتر نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور بدل شود. شعارها و سخنرانیهای مراسم ولی نشانهای از چنین تلاشی نداشت. گرچه رضا پهلوی قبلا اعلام کرده بود که شعار کینگ رضا پهلوی با اراده و خواست جامعه که در پای صندوقهای رای باید معلوم شود در تعارض و نافی انتخاب آزادانه مردم است، ولی یکی از شعارهای محوری تجمعات که مشاوران ودستیاران شاهزاده در تنظیم آنها نقش اساسی داشتند همین "کینگ رضا پهلوی" بود.
اظهارات خود شاهزاده در مصاحبه در حاشیه کنفرانس مونیخ و در پاسخ به خبرنگار بی بی سی که مخالفانش را صرفا مجاهدین و تجزیهطلبان و اصلاحطلبان حکومتی عنوان کرد هم نشانهای به دست نمیدهد که او از مشییی که پس از فروپاشاندن ائتلاف جورج تاون در پیش گرفت و معطوف به رهبری انحصاری جنبش و احیای سلطنت، به رغم همه اظهارات متفاوت، است فاصله گرفته باشد. این که او در همین پرسش و پاسخ تاکید ویژهای بر طرح نامش در شعارهای تظاهرات دیماه داشت و آن را به انحصاری بودن نمایندگی همه مردم تفسیر کرد را هم باید در همین راستای منفی ارزیابی کرد.
به علاوه غییب یا اندکبودن شعارهایی مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی، بهخصوص بازداشتشدگان همان اعتراضهایی که در آنها "اسم شاهزاده را صدا زدهاند"، هم کمی تا قسمتی شاید از عطف توجه و تمرکز بر مسئله کسب فوری قدرت و ثانویبودن رنج و حرمانهای داخل کشور حکایت داشته باشد.
• انگیزه شاهزاده و دستیارانش در فراخوان به اجتماعات دیروز نوعی تلاش برای عرض اندام و قدرتنمایی هم بود تا صاحبان کاخ سفید متقاعد شوند که گزینه واقعی برای جانشینی جمهوری اسلامیاند و ترامپ و اطرافیان و صدای آمریکا و ... را از ترددید و امتناعی که حتی در سخن لیندسی گراهام، سناتور بانفوذ و رفیق گرمابه و گلستان ترامپ در میزگرد با امانپور هم شنیده شد تغییری ایجاد کند. واکنشهایی هنوز دیده نشده که چنین تغییری در سیاست کلان آمریکا روی داده باشد. در خود اروپا هم که کنفرانس امنیت مونیخ میزبان شماری از سران ارشد آن بود کمتر چنین نشانههایی دیده شد، نه در اظهارات و نه در امتناع از این که کسی (به غیرزلنسکی) در چنین معنا و متنی با شاهزاده دیدار کند.
• در مجموع هم، این که چنین تجمعاتی و نیز شعارهایی در روز ۱۸ و ۱۹ دی، آن طور که در مدعای تکراری هواداران شاهزاده شنیده میشود، به معنای اکثریتداشتن او باشد جای تردید است. صدای بلند لزوما اکثریت نیست، ولو که پشتوانه قوی رسانهای شاهزاده بخواهد چنین چیزی را القا کنند. در ایران هم هیچ نظرسنجی با نتایج علنی وجود ندارد که اکثریت شاهزاده یا کسی دیگر را تایید کند.
• به علاوه در ونزوئلا ماچادو، رهبر اپوزیسیون مدعایش در نمایندگی بخشهای بزرگی از جامعه خیلی واقعیتر و مستندتر بود، چرا که آنها نتایج یک انتخابات را در دست داشتند که میگوید مادرو شکست خورده و نامزد مورد حمایت اپوزیسیون پیروز شده است. اپوزیسیون فهرست آرای حوزهها را پشتوانه مدعای خود کرده، امری که رژیم مادرو تا آخر نتوانست بدیل و ردیهای برای آن ارائه کند. با این همه دولت ترامپ نهایتا حاضر نشد ماچادو را به عنوان گزینه فوری برای برکناری مادرو به رسمیت بشناسد و به راهی رفت که شاهدش بودیم؛ فعلا زمام امور کشور در دست معاون مادرو است بدون اعلام زمانی برای هرگونه انتخابات.
ضمن این که همین دست به دست شدن زمام امور و هماهنگی دولت جدید کاراکاس با کاخ سفید هم، در مدتی ولو کوتاه به بهبود بسیاری از ارقام و آمارهای و شاخصهای اقتصادی انجامیده، تحولی که در کنار گشایشهای سیاسی و اجتماعی و آزادکردن زندانیان سیاسی میتواند فضا را به سویی براند که اپوزیسیون همین موقعیت کنونی را هم نتواند حفظ کند.
• به نظر میرسد که در آمریکا و در اروپا هم تردیدها در جبههگرفتن به حمایت از شاهزاده بر همین معیارها و سنجهها استوار است. به عبارت دیگر، به تجریه میتوان دریافت که هنوز هم دولت ترامپ به تغییر و تحولات آرامتر در ایران بیشتر علاقهمند است تا یک رژیمچینج تمام عیار،
https://is.gd/SrAqzZ
Telegraph
از تجمع در مونیخ تا تجربه ماچادو و سیمئون
چند نکته در باره تجعمات بزرگ شنبه در خارج از کشور • بحث در باره این که شمار جمعیت گردآمده در اجتماعات روز شنبه، ۱۴ فوریه، چقدر بود، غیرمهم نیست، ولی تعیینکننده نیست، به خصوص که اگر جمعیت نیمی از رقم اعلام شده در سه شهر اصلی هم باشد باز هم رقم بالا ، کمسابقه…
👍6👎2
🔺ترامپ وسوسه میشود؟!
صابر گلعنبری
حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقهای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوقهای اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکرهکننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این موضوع را تأیید کرده و گفته است که در مذاکرات، منافع مشترک در حوزه نفت، گاز، معدن و حتی خرید هواپیما مطرح شده است.
قنبری ضمن اشاره به تجربه برجام و عدم انتقاع اقتصادی آمریکا از آن گفته است که این بار برای پایداری توافق، آمریکا نیز باید در حوزههایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهرهمند شود.
با این تأیید قنبری، معمای بخشی از تناقضات مذاکرات اخیر برطرف میشود. این تناقضات از آنجا ناشی میشد که ترامپ مذاکرات مسقط را «خیلی خوب» توصیف میکرد و تأکید داشت ایران حاضر است امتیازات بیشتری نسبت به قبل از جنگ ۱۲ روزه بدهد. او همچنین پیش از طرح دوباره شرط برنامه موشکی در روزهای اخیر، به نوعی تأیید کرده بود که مذاکرات صرفا درباره پرونده هستهای است. در عین حال، طرف ایرانی نیز میگفت نه مسئله خارج کردن ذخایر اورانیوم مطرح شده و نه مذاکرات وارد جزئیات پرونده هستهای شده است.
همین اظهارات دو طرف فضایی پرابهام و این پرسش را به وجود آورده بود که اگر مذاکرات صرفا به هستهای محدود شده و حتی درباره آن وارد جزئیات نشده است، پس ترامپ چگونه آن را «خیلی خوب» خوانده و از آمادگی ایران برای دادن امتیازات بیشتر سخن گفته است.
اما امروز روشن شد که منظور ترامپ در واقع همین پیشنهادهای اقتصادی است. گویا در مذاکرات مسقط، طرف ایرانی پس از طرح انتقادات خود از تجربه قبل از جنگ ۱۲ روزه و تأکید بر ضرورت اعتمادسازی، این بسته پیشنهادی اقتصادی را به ترامپ ارائه کرده و ذهنیت اقتصادی او را نشانه گرفته است.
اینکه یک طرف مذاکره با طرح مشوقهایی بخواهد توافق را برای طرف مقابل، بهویژه ترامپِ بازرگان، به امری وسوسهانگیز تبدیل کند، فینفسه ابتکار خوبی است؛ اما پرسش این است که آیا این ابتکار میتواند به تنهایی ترامپ را به پذیرش یک برجام هستهای ـ اقتصادی با ایران قانع کند؛ توافقی که در آن خطوط قرمز تهران در پرونده هستهای رعایت شود و آمریکا نیز از خطوط قرمز خود، از جمله صفرسازی غنیسازی اورانیوم کوتاه بیایید.
واکنش اولیه ترامپ به مذاکرات مسقط و «خیلی خوب» توصیف کردن آن نشان میدهد که در وهله اول این «بسته اقتصادی» برای او جالب و جذاب بوده است؛ اما به نظر نگارنده، این نسخه اقتصادیِ قابل توجه بعید است خالق برجامی مطلوبِ تهران شود.
نسخههای اقتصادی و سیاسی، مانند تجویزهای پزشکی، اگر در زمان و شرایط خاص خود ارائه نشوند و بیماری پیشرفت کرده باشد، دیگر کارکرد مطلوب را ندارند. اگر این پیشنهادهای اقتصادی و پیوست اقتصادی ایران در دوره اول ترامپ مطرح میشد، احتمالا نقشی مهم در عدم خروج او از برجام داشت.
در آن زمان، محور انتقادات ترامپ از برجام این بود که آمریکا این توافق را امضا کرده و چین از آن بهره میبرد و مسائلی مانند صفرسازی غنیسازی اورانیوم به شدت امروز مطرح نبود.
اما امروز، در شرایط امنیتی و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه و پس از جنگ ۱۲ روزه، یا به تعبیر دیگر «امنیتی شدن بیسابقه» اوضاع، حتی اگر چنین پیشنهادهای اقتصادی بتواند راهگشا باشد، دستکم ترامپ به این سطح راضی نخواهد بود و به بیش از همکاری اقتصادی مشترک میاندیشد.
حتی خود ترامپ نیز یک روز پس از مذاکرات مسقط گفت که اگر ایرانیها پیش از جنگ چیزی را که اکنون پیشنهاد میدهند، مطرح میکردند، با آن موافقت میکرد. یک روی دیگر سخن او این است که این بسته پیشتر میتوانست رضایتش را جلب کند، اما امروز کافی نیست.
در مجموع، امر مذاکره، دستور کار آن، موفقیت و شکستش تابع زمان و شرایط خاص هر دوره است. امروز، با توجه به شرایط فوقامنیتی خاورمیانه و زمانی که کار به جنگ و دوباره لشکرکشی کشیده شده، دستور کار مذاکرات، برخلاف سال ۲۰۱۸، در وهله نخست امنیتی است نه اقتصادی و موفقیت یا شکست آن نیز بیش از هر چیز تابع تفاهمی امنیتی خواهد بود؛ آن هم در صورتی که اساسا نفس مذاکره همچنان موضوعیت داشته باشد و اهداف دیگری در دستور کار قرار نگرفته باشد.
با این حال، در صورت وجود فرصتی برای توافق در این شرایط بسیار دشوار نمیتوان اهمیت پیوست اقتصادی را نادیده گرفت؛ اما احتمالا ترامپ امتیازات اقتصادی کلانتر و وسوسهانگیزتری را در کنار حل و فصل
مسائل دیگر مطالبه خواهد کرد.
منبع
صابر گلعنبری
حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقهای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوقهای اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکرهکننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این موضوع را تأیید کرده و گفته است که در مذاکرات، منافع مشترک در حوزه نفت، گاز، معدن و حتی خرید هواپیما مطرح شده است.
قنبری ضمن اشاره به تجربه برجام و عدم انتقاع اقتصادی آمریکا از آن گفته است که این بار برای پایداری توافق، آمریکا نیز باید در حوزههایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهرهمند شود.
با این تأیید قنبری، معمای بخشی از تناقضات مذاکرات اخیر برطرف میشود. این تناقضات از آنجا ناشی میشد که ترامپ مذاکرات مسقط را «خیلی خوب» توصیف میکرد و تأکید داشت ایران حاضر است امتیازات بیشتری نسبت به قبل از جنگ ۱۲ روزه بدهد. او همچنین پیش از طرح دوباره شرط برنامه موشکی در روزهای اخیر، به نوعی تأیید کرده بود که مذاکرات صرفا درباره پرونده هستهای است. در عین حال، طرف ایرانی نیز میگفت نه مسئله خارج کردن ذخایر اورانیوم مطرح شده و نه مذاکرات وارد جزئیات پرونده هستهای شده است.
همین اظهارات دو طرف فضایی پرابهام و این پرسش را به وجود آورده بود که اگر مذاکرات صرفا به هستهای محدود شده و حتی درباره آن وارد جزئیات نشده است، پس ترامپ چگونه آن را «خیلی خوب» خوانده و از آمادگی ایران برای دادن امتیازات بیشتر سخن گفته است.
اما امروز روشن شد که منظور ترامپ در واقع همین پیشنهادهای اقتصادی است. گویا در مذاکرات مسقط، طرف ایرانی پس از طرح انتقادات خود از تجربه قبل از جنگ ۱۲ روزه و تأکید بر ضرورت اعتمادسازی، این بسته پیشنهادی اقتصادی را به ترامپ ارائه کرده و ذهنیت اقتصادی او را نشانه گرفته است.
اینکه یک طرف مذاکره با طرح مشوقهایی بخواهد توافق را برای طرف مقابل، بهویژه ترامپِ بازرگان، به امری وسوسهانگیز تبدیل کند، فینفسه ابتکار خوبی است؛ اما پرسش این است که آیا این ابتکار میتواند به تنهایی ترامپ را به پذیرش یک برجام هستهای ـ اقتصادی با ایران قانع کند؛ توافقی که در آن خطوط قرمز تهران در پرونده هستهای رعایت شود و آمریکا نیز از خطوط قرمز خود، از جمله صفرسازی غنیسازی اورانیوم کوتاه بیایید.
واکنش اولیه ترامپ به مذاکرات مسقط و «خیلی خوب» توصیف کردن آن نشان میدهد که در وهله اول این «بسته اقتصادی» برای او جالب و جذاب بوده است؛ اما به نظر نگارنده، این نسخه اقتصادیِ قابل توجه بعید است خالق برجامی مطلوبِ تهران شود.
نسخههای اقتصادی و سیاسی، مانند تجویزهای پزشکی، اگر در زمان و شرایط خاص خود ارائه نشوند و بیماری پیشرفت کرده باشد، دیگر کارکرد مطلوب را ندارند. اگر این پیشنهادهای اقتصادی و پیوست اقتصادی ایران در دوره اول ترامپ مطرح میشد، احتمالا نقشی مهم در عدم خروج او از برجام داشت.
در آن زمان، محور انتقادات ترامپ از برجام این بود که آمریکا این توافق را امضا کرده و چین از آن بهره میبرد و مسائلی مانند صفرسازی غنیسازی اورانیوم به شدت امروز مطرح نبود.
اما امروز، در شرایط امنیتی و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه و پس از جنگ ۱۲ روزه، یا به تعبیر دیگر «امنیتی شدن بیسابقه» اوضاع، حتی اگر چنین پیشنهادهای اقتصادی بتواند راهگشا باشد، دستکم ترامپ به این سطح راضی نخواهد بود و به بیش از همکاری اقتصادی مشترک میاندیشد.
حتی خود ترامپ نیز یک روز پس از مذاکرات مسقط گفت که اگر ایرانیها پیش از جنگ چیزی را که اکنون پیشنهاد میدهند، مطرح میکردند، با آن موافقت میکرد. یک روی دیگر سخن او این است که این بسته پیشتر میتوانست رضایتش را جلب کند، اما امروز کافی نیست.
در مجموع، امر مذاکره، دستور کار آن، موفقیت و شکستش تابع زمان و شرایط خاص هر دوره است. امروز، با توجه به شرایط فوقامنیتی خاورمیانه و زمانی که کار به جنگ و دوباره لشکرکشی کشیده شده، دستور کار مذاکرات، برخلاف سال ۲۰۱۸، در وهله نخست امنیتی است نه اقتصادی و موفقیت یا شکست آن نیز بیش از هر چیز تابع تفاهمی امنیتی خواهد بود؛ آن هم در صورتی که اساسا نفس مذاکره همچنان موضوعیت داشته باشد و اهداف دیگری در دستور کار قرار نگرفته باشد.
با این حال، در صورت وجود فرصتی برای توافق در این شرایط بسیار دشوار نمیتوان اهمیت پیوست اقتصادی را نادیده گرفت؛ اما احتمالا ترامپ امتیازات اقتصادی کلانتر و وسوسهانگیزتری را در کنار حل و فصل
مسائل دیگر مطالبه خواهد کرد.
منبع
Telegram
نگاهِ دیگر | صابر گُلعنبری
🔺ترامپ وسوسه میشود؟!
حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقهای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوقهای اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکرهکننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این…
حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقهای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوقهای اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکرهکننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این…
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125976/
این متن به بررسی وضعیت جمهوریخواهی در ایران پس از حوادث دی ۱۴۰۴ میپردازد و نقدهایی جدی به رویکردهای فعلی این جریان وارد میکند. موارد کلیدی شامل موارد زیر هستند:
- تغییر در شرایط سیاسی: کشتارهای اخیر وجدان جمعی ملت را دگرگون کرده و نیاز به استراتژیهای جدید را اجتنابناپذیر کرده است.
- تناقض در تعریف دموکراسی: جمهوریخواهان به دنبال مشروعیت از اراده مردم هستند، اما تنها زمانی این اراده را معتبر میدانند که با جمهوری همخوانی داشته باشد. این موضوع نشاندهنده عدم پذیرش حق انتخاب واقعی مردم است.
- فاصلهگذاری ناکافی: جمهوریخواهان نتوانستهاند بهطور معناداری از جمهوری اسلامی فاصله بگیرند و به جای ارائه سیاستهای عملی، به مخالفت با جریان پادشاهیخواهی پرداختهاند.
- عدم وحدت در صفوف جمهوریخواهان: با وجود حضور باورمندان به جمهوریخواهی در اعتراضات، جبهه واحدی برای نمایندگی صدای آنها ایجاد نشده است.
- آمادگی برای آینده: با احتمال وقوع درگیری نظامی با آمریکا، جمهوریخواهان باید برای آینده سیاسی پس از جنگ آماده شوند، اما به نظر میرسد در این زمینه غفلت کردهاند.
- عدم تحقق شورای ائتلافی: علیرغم تاکید بر لزوم تشکیل یک شورا، این شورا هرگز شکل نگرفته و مردم از ناتوانی سیاسی جمهوریخواهان رنج میکشند.
- حمایت از رهبران ناکارآمد: جمهوریخواهان به حمایت از شخصیتهایی پرداختهاند که توانایی ایجاد تغییرات معنادار را ندارند.
- تناقض در رویکرد به رهبری: در حالی که بر لزوم رهبری از داخل تأکید میشود، امکان کنشگری مؤثر در شرایط فعلی وجود ندارد.
- کاهش اثرگذاری سیاستورزی: فعالیتهای جمهوریخواهان به صدور بیانیهها تقلیل یافته و نیاز به بازنگری در رویکردها و ساختارهای سیاسی احساس میشود.
این نقدها نشاندهنده این است که جمهوریخواهی در ایران نیاز به تغییرات بنیادین و استراتژیهای جدیدی دارد تا بتواند به حوادث اخیر پاسخ دهد و به خواستههای مردم پاسخگو باشد.
این متن به بررسی وضعیت جمهوریخواهی در ایران پس از حوادث دی ۱۴۰۴ میپردازد و نقدهایی جدی به رویکردهای فعلی این جریان وارد میکند. موارد کلیدی شامل موارد زیر هستند:
- تغییر در شرایط سیاسی: کشتارهای اخیر وجدان جمعی ملت را دگرگون کرده و نیاز به استراتژیهای جدید را اجتنابناپذیر کرده است.
- تناقض در تعریف دموکراسی: جمهوریخواهان به دنبال مشروعیت از اراده مردم هستند، اما تنها زمانی این اراده را معتبر میدانند که با جمهوری همخوانی داشته باشد. این موضوع نشاندهنده عدم پذیرش حق انتخاب واقعی مردم است.
- فاصلهگذاری ناکافی: جمهوریخواهان نتوانستهاند بهطور معناداری از جمهوری اسلامی فاصله بگیرند و به جای ارائه سیاستهای عملی، به مخالفت با جریان پادشاهیخواهی پرداختهاند.
- عدم وحدت در صفوف جمهوریخواهان: با وجود حضور باورمندان به جمهوریخواهی در اعتراضات، جبهه واحدی برای نمایندگی صدای آنها ایجاد نشده است.
- آمادگی برای آینده: با احتمال وقوع درگیری نظامی با آمریکا، جمهوریخواهان باید برای آینده سیاسی پس از جنگ آماده شوند، اما به نظر میرسد در این زمینه غفلت کردهاند.
- عدم تحقق شورای ائتلافی: علیرغم تاکید بر لزوم تشکیل یک شورا، این شورا هرگز شکل نگرفته و مردم از ناتوانی سیاسی جمهوریخواهان رنج میکشند.
- حمایت از رهبران ناکارآمد: جمهوریخواهان به حمایت از شخصیتهایی پرداختهاند که توانایی ایجاد تغییرات معنادار را ندارند.
- تناقض در رویکرد به رهبری: در حالی که بر لزوم رهبری از داخل تأکید میشود، امکان کنشگری مؤثر در شرایط فعلی وجود ندارد.
- کاهش اثرگذاری سیاستورزی: فعالیتهای جمهوریخواهان به صدور بیانیهها تقلیل یافته و نیاز به بازنگری در رویکردها و ساختارهای سیاسی احساس میشود.
این نقدها نشاندهنده این است که جمهوریخواهی در ایران نیاز به تغییرات بنیادین و استراتژیهای جدیدی دارد تا بتواند به حوادث اخیر پاسخ دهد و به خواستههای مردم پاسخگو باشد.
www.iran-emrooz.net
هشت پرسش از جمهوریخواهان پس از فاجعه دی
عطا محامد - جمهوریخواهی در ایران امروز با یک تضاد ساختاری در تعریف «سوژه دموکراتیک» روبروست. آنها از سویی مشروعیت را برخاسته از اراده مردم میدانند، اما از سوی دیگر، این اراده را تنها زمانی معتبر میشمارند که خروجی آن با قالب مدنظرشان (جمهوری) همخوان باشد.
👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا جنگ آمریکا با ایران شروع شده است؟
نیروهای نظامی ایالات متحده، پس از ردیابی تانکر نفتی «ورونیکا III» که به ناوگان سایهای روسیه و ایران تعلق دارد، روز یکشنبه آن را در اقیانوس هند تصرف کردند. این تانکر در سالهای اخیر مشغول حمل نفت تحریمشده از روسیه، ونزوئلا و ایران بوده است. این اقدام بهعنوان بخشی از تلاشهای آمریکا برای هدف قرار دادن نفت غیرقانونی انجام شده و نشاندهنده تغییرات ساختاری در سیاستهای ایالات متحده در زمینه تحریمها و کنترل اقتصادی است.
ونزوئلا سالها تحت تحریمهای نفتی ایالات متحده قرار داشته و به ناوگان سایهای از تانکرهای با پرچمهای جعلی برای انتقال نفت به زنجیرههای تأمین جهانی متکی بوده است. در دسامبر گذشته، دونالد ترامپ به منظور تحت فشار قرار دادن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، دستور قرنطینه تانکرهای تحریمشده را صادر کرد و مادورو در ژانویه در جریان یک عملیات نظامی ایالات متحده دستگیر شد.
این تصرف تانکرها علامتی از تغییرات ساختاری در سیاستهای آمریکا است. ایالات متحده به سمت اعمال فعال حاکمیت اقتصادی خود حرکت میکند و این اقدام نشان میدهد که تجارت در مناطق خاکستری دریایی دیگر ایمن نیست.
اقتصاد کشورهایی مانند روسیه، ایران و ونزوئلا برای سالها به ابهام متکی بوده است. آنها از تکنیکهایی چون تغییر پرچم، تقلب در سیستمهای شناسایی AIS و انتقال نفت از کشتی به کشتی استفاده میکردند و ناوگان سایه تشکیل داده بودند. این ناوگان به دلیل عدم اجرای همهجامبه تحریمها و با این تحلیل که قدرتهای بزرگ از تشدید تنشها برای حفاظت از جریانهای نفتی جهانی خودداری خواهند کرد، توسعه یافته بود. اما اقدام اخیر ایالات متحده این فرضیات را به چالش میکشد.
زمانی که نیروی دریایی ایالات متحده بر روی یک تانکر تحریمشده فرسنگها دور از سواحل آمریکا سوار میشود، بر «حاکمیت مالی» خود و «دلار» بر اقتصاد جهانی تاکید میکند و این پیغام را میرساند که از نیروی نظامی برای اعمال آن استفاده خواهند کرد.
افزایش تنشها حول برنامه هستهای ایران، گسیل نیروهای نظامی به منطقه، درز خبرهای شکست مذاکرات، اعلام شرطهای حداکثری توسط نتانیاهو، افشای خبر عملیات اطلاعاتی فرستادن استارلینک توسط آمریکا به ایران، موضعگیری ترکیه درباره هستهای شدن ایران وحالا تصرف ناوگانِ در سایهٔ حمل نفت ایران ، اخباری غیر مرتبط با همنیستند بلکه همگی نشانههای فشارهایی هستند که ایالات متحده در چندین حوزه بهطور همزمان اعمال میکند.
ایالات متحده در حال تنگ کردن فشار در چندین حوزه بهطور همزمان است: اقتصادی، دریایی، دیپلماتیک و اطلاعاتی.
پیام به تهران سرراست است:کانالهای درآمدی شما آسیبپذیر هستند. تمسکبه اهرم هستهای زمان محدودی دارد. نیروهای نیابتی منطقهای شما تضعیف شدهاند. وحالا مسیرهای صادرات نفت شما افشا و در معرض خطر هستند. الگوی اصلی، اجرای نظم جهانی از طریق کنترل فیزیکی شریانهای اقتصادی توسط نیروی نظامی است. تانکر نمادین است، تغییر و کنترل سیستم هدف است.
نیروهای نظامی ایالات متحده، پس از ردیابی تانکر نفتی «ورونیکا III» که به ناوگان سایهای روسیه و ایران تعلق دارد، روز یکشنبه آن را در اقیانوس هند تصرف کردند. این تانکر در سالهای اخیر مشغول حمل نفت تحریمشده از روسیه، ونزوئلا و ایران بوده است. این اقدام بهعنوان بخشی از تلاشهای آمریکا برای هدف قرار دادن نفت غیرقانونی انجام شده و نشاندهنده تغییرات ساختاری در سیاستهای ایالات متحده در زمینه تحریمها و کنترل اقتصادی است.
ونزوئلا سالها تحت تحریمهای نفتی ایالات متحده قرار داشته و به ناوگان سایهای از تانکرهای با پرچمهای جعلی برای انتقال نفت به زنجیرههای تأمین جهانی متکی بوده است. در دسامبر گذشته، دونالد ترامپ به منظور تحت فشار قرار دادن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، دستور قرنطینه تانکرهای تحریمشده را صادر کرد و مادورو در ژانویه در جریان یک عملیات نظامی ایالات متحده دستگیر شد.
این تصرف تانکرها علامتی از تغییرات ساختاری در سیاستهای آمریکا است. ایالات متحده به سمت اعمال فعال حاکمیت اقتصادی خود حرکت میکند و این اقدام نشان میدهد که تجارت در مناطق خاکستری دریایی دیگر ایمن نیست.
اقتصاد کشورهایی مانند روسیه، ایران و ونزوئلا برای سالها به ابهام متکی بوده است. آنها از تکنیکهایی چون تغییر پرچم، تقلب در سیستمهای شناسایی AIS و انتقال نفت از کشتی به کشتی استفاده میکردند و ناوگان سایه تشکیل داده بودند. این ناوگان به دلیل عدم اجرای همهجامبه تحریمها و با این تحلیل که قدرتهای بزرگ از تشدید تنشها برای حفاظت از جریانهای نفتی جهانی خودداری خواهند کرد، توسعه یافته بود. اما اقدام اخیر ایالات متحده این فرضیات را به چالش میکشد.
زمانی که نیروی دریایی ایالات متحده بر روی یک تانکر تحریمشده فرسنگها دور از سواحل آمریکا سوار میشود، بر «حاکمیت مالی» خود و «دلار» بر اقتصاد جهانی تاکید میکند و این پیغام را میرساند که از نیروی نظامی برای اعمال آن استفاده خواهند کرد.
افزایش تنشها حول برنامه هستهای ایران، گسیل نیروهای نظامی به منطقه، درز خبرهای شکست مذاکرات، اعلام شرطهای حداکثری توسط نتانیاهو، افشای خبر عملیات اطلاعاتی فرستادن استارلینک توسط آمریکا به ایران، موضعگیری ترکیه درباره هستهای شدن ایران وحالا تصرف ناوگانِ در سایهٔ حمل نفت ایران ، اخباری غیر مرتبط با همنیستند بلکه همگی نشانههای فشارهایی هستند که ایالات متحده در چندین حوزه بهطور همزمان اعمال میکند.
ایالات متحده در حال تنگ کردن فشار در چندین حوزه بهطور همزمان است: اقتصادی، دریایی، دیپلماتیک و اطلاعاتی.
پیام به تهران سرراست است:کانالهای درآمدی شما آسیبپذیر هستند. تمسکبه اهرم هستهای زمان محدودی دارد. نیروهای نیابتی منطقهای شما تضعیف شدهاند. وحالا مسیرهای صادرات نفت شما افشا و در معرض خطر هستند. الگوی اصلی، اجرای نظم جهانی از طریق کنترل فیزیکی شریانهای اقتصادی توسط نیروی نظامی است. تانکر نمادین است، تغییر و کنترل سیستم هدف است.
👍1
https://telegra.ph/نیویورکر-در-ایران-حتی-بیمارستان%E2%80%8Cها-هم-امن-نیستند-02-16-2
https://www.newyorker.com/news/the-lede/cora-engelbrecht-lede-iran-waits-for-war
https://www.newyorker.com/news/the-lede/cora-engelbrecht-lede-iran-waits-for-war
Telegraph
نیویورکر: در ایران حتی بیمارستانها هم امن نیستند
برگردان دامون مقصودی ۱۱ فوریه ۲۰۲۶ در اواخر ژانویه [اوایل بهمن]، کمی از نیمهشب گذشته، یک بانوی پزشک مرد جوانی را که دستش بهشدت زخمی بود، سوار خودرو کرد تا سریع به درمانگاهی خصوصی در حومهی تهران ببرد. او از مسیرهای فرعی میرفت تا با ایستهای بازرسی مواجه…
👎3👍1
با وجود این حواشی، شمخانی از حلقه درونی قدرت کنار نرفت: ارتباطش با دفتر رهبری حفظ شد، در سطوح عالی سیاستگذاری حاضر ماند و اکنون با جایگاهی رسمی بازگشته است. این الگو نشان میدهد شبکه درونحکومتی او چنان ریشهدار است که آسیب سیاسی جدی نمیبیند و همچنان برای رهبری کارکرد دارد.
این کارکرد به سیاست خارجی نیز امتداد دارد. شمخانی – عرب خوزستانی – در نزدیکی ایران و عربستان در ۲۰۲۳ نقش ایفا کرد. سابقه تعامل او با ریاض به بیش از دو دهه میرسد؛ چنانکه در ۲۰۰۴ نشان عالی ملک عبدالعزیز را دریافت کرد. کمتر سیاستمداری در جمهوری اسلامی چنین سرمایه شخصی در جهان عرب دارد.
نفوذ او به خاورمیانه محدود نیست. شبکههای مرتبط با اطرافیانش به کانالهای تجاری مرتبط با روسیه نیز وصل بودهاند. گزارش بلومبرگ در ۲۰۲۴ از نقش شرکتی در دبی مرتبط با پسرش در انتقال تجهیزات موشکی و پهپادی به روسیه خبر داد. این پیوندها از نفوذ او در برخی محافل روسی حکایت دارد.
در مجموع، شمخانی سیاستمداری است که هنر بقا را آموخته: حفظ دسترسی به سکوهای امنیتی داخلی و همزمان تداوم پیوندهای خارجی و تجاری. این تابآوری همراه با کارکرد راهبردی، شرایط بازگشت او به مرکزیت قدرت را فراهم کرده است.
بازی بلندمدت شمخانی
الگوی ترسیمشده فراتر از بازگشت یک فرد است و به آمادگی برای نقشآفرینی در ایرانِ پس از خامنهای اشاره دارد؛ جایی که نهادهای امنیتی میکوشند گذار را مدیریت کنند.
متغیر تعیینکننده، زمان است. تقریباً همه تصمیمهای راهبردی – از بازآرایی نهادی تا سرکوب اعتراضات و مذاکره با آمریکا – در چارچوب رقابت بر سر نظم پس از خامنهای قابل تفسیر است. در این فضا، ریاست شمخانی بر شورای دفاع، اتحادش با قالیباف، شبکههای مالی و امنیتی و روابط خارجی، او را در موقعیتی مناسب برای مدیریت گذار بهگونهای قرار میدهد که منافع نخبگان تثبیت شود.
از این منظر، او فقط یک فرد نیست، بلکه نماینده گرایشی در حلقه امنیتی حاکمیت است که برخی آن را «بناپارتیستی» مینامند: احتمال صعود یک چهره نظامی که با اتکا به نهادهای قهری، نقش سیاسی اول را پس از خامنهای بر عهده گیرد و نظام را به شکلی کمتر ایدئولوژیک اما اقتدارگراتر بازآرایی کند. شاید الگوی روسیه پساشوروی قیاس دقیقتری باشد؛ جایی که نخبگان امنیتی سابق قدرت را بازتولید کردند.
پیوندهای نزدیک شمخانی و قالیباف با روسیه ممکن است آنان را از این تجربه نهادی متأثر کرده باشد، هرچند شواهد قطعی نیست. سناریوی کودتای کلاسیک سپاه بعید به نظر میرسد، اما گذار مبتنی بر چهرههای هیبریدی نظامی ـ سیاسی محتملتر است.
چنین گذاری احتمالاً از مسیر بازآرایی نهادی امنیتی رخ میدهد: گسترش شوراها، توزیع دوباره اختیارات اجرایی و تمرکز سکوهای مدیریت بحران. پرسش اصلی این نیست که چه کسی قدرت را از بیرون میگیرد، بلکه چه کسی آن را از درون بازسازماندهی میکند. جایگاهیابی اخیر شمخانی نشان میدهد او میکوشد در همین نقطه قرار گیرد: هماهنگکننده گذار، ضامن پیرامون جانشین یا میانجی در دوره پرریسک.
بااینحال، ابهامات مهمی باقی است: آیا فشارهای داخلی و خارجی زمان کافی برای چنین پروژهای میگذارد؟ آیا کانالهای پنهان جدیدی حتی با آمریکا شکل گرفته؟ و نقش بازیگرانی چون اسرائیل و ترکیه چه خواهد بود؟
پاسخ این پرسشها را تنها زمان روشن خواهد کرد.
https://telegra.ph/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-02-16
این کارکرد به سیاست خارجی نیز امتداد دارد. شمخانی – عرب خوزستانی – در نزدیکی ایران و عربستان در ۲۰۲۳ نقش ایفا کرد. سابقه تعامل او با ریاض به بیش از دو دهه میرسد؛ چنانکه در ۲۰۰۴ نشان عالی ملک عبدالعزیز را دریافت کرد. کمتر سیاستمداری در جمهوری اسلامی چنین سرمایه شخصی در جهان عرب دارد.
نفوذ او به خاورمیانه محدود نیست. شبکههای مرتبط با اطرافیانش به کانالهای تجاری مرتبط با روسیه نیز وصل بودهاند. گزارش بلومبرگ در ۲۰۲۴ از نقش شرکتی در دبی مرتبط با پسرش در انتقال تجهیزات موشکی و پهپادی به روسیه خبر داد. این پیوندها از نفوذ او در برخی محافل روسی حکایت دارد.
در مجموع، شمخانی سیاستمداری است که هنر بقا را آموخته: حفظ دسترسی به سکوهای امنیتی داخلی و همزمان تداوم پیوندهای خارجی و تجاری. این تابآوری همراه با کارکرد راهبردی، شرایط بازگشت او به مرکزیت قدرت را فراهم کرده است.
بازی بلندمدت شمخانی
الگوی ترسیمشده فراتر از بازگشت یک فرد است و به آمادگی برای نقشآفرینی در ایرانِ پس از خامنهای اشاره دارد؛ جایی که نهادهای امنیتی میکوشند گذار را مدیریت کنند.
متغیر تعیینکننده، زمان است. تقریباً همه تصمیمهای راهبردی – از بازآرایی نهادی تا سرکوب اعتراضات و مذاکره با آمریکا – در چارچوب رقابت بر سر نظم پس از خامنهای قابل تفسیر است. در این فضا، ریاست شمخانی بر شورای دفاع، اتحادش با قالیباف، شبکههای مالی و امنیتی و روابط خارجی، او را در موقعیتی مناسب برای مدیریت گذار بهگونهای قرار میدهد که منافع نخبگان تثبیت شود.
از این منظر، او فقط یک فرد نیست، بلکه نماینده گرایشی در حلقه امنیتی حاکمیت است که برخی آن را «بناپارتیستی» مینامند: احتمال صعود یک چهره نظامی که با اتکا به نهادهای قهری، نقش سیاسی اول را پس از خامنهای بر عهده گیرد و نظام را به شکلی کمتر ایدئولوژیک اما اقتدارگراتر بازآرایی کند. شاید الگوی روسیه پساشوروی قیاس دقیقتری باشد؛ جایی که نخبگان امنیتی سابق قدرت را بازتولید کردند.
پیوندهای نزدیک شمخانی و قالیباف با روسیه ممکن است آنان را از این تجربه نهادی متأثر کرده باشد، هرچند شواهد قطعی نیست. سناریوی کودتای کلاسیک سپاه بعید به نظر میرسد، اما گذار مبتنی بر چهرههای هیبریدی نظامی ـ سیاسی محتملتر است.
چنین گذاری احتمالاً از مسیر بازآرایی نهادی امنیتی رخ میدهد: گسترش شوراها، توزیع دوباره اختیارات اجرایی و تمرکز سکوهای مدیریت بحران. پرسش اصلی این نیست که چه کسی قدرت را از بیرون میگیرد، بلکه چه کسی آن را از درون بازسازماندهی میکند. جایگاهیابی اخیر شمخانی نشان میدهد او میکوشد در همین نقطه قرار گیرد: هماهنگکننده گذار، ضامن پیرامون جانشین یا میانجی در دوره پرریسک.
بااینحال، ابهامات مهمی باقی است: آیا فشارهای داخلی و خارجی زمان کافی برای چنین پروژهای میگذارد؟ آیا کانالهای پنهان جدیدی حتی با آمریکا شکل گرفته؟ و نقش بازیگرانی چون اسرائیل و ترکیه چه خواهد بود؟
پاسخ این پرسشها را تنها زمان روشن خواهد کرد.
https://telegra.ph/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-02-16
Telegraph
علی شمخانی و گذارِ امنیتمدیریتشده در ایران
حمیدرضا عزیزی ۱۵ فوریه ۲۰۲۶ در بحثهای مربوط به سیاست داخلی ایران، برخی ناظران – نیمهطنز و نیمهجدی – از «قانون بقای نخبگان» سخن میگویند: در این نظام بسته، نخبگان سیاسی جدید بهندرت به رأس قدرت میرسند و چهرههای تثبیتشده نیز بهطور کامل حذف نمیشوند؛…
گزارش و روایت کشتار
روزنامه گاردین - ۱۵ فوریه
https://www.theguardian.com/global-development/ng-interactive/2026/feb/15/new-photos-give-glimpse-inside-irans-bloody-crackdown-on-anti-government-protests?CMP=Share_iOSApp_Other
روزنامه گاردین - ۱۵ فوریه
https://www.theguardian.com/global-development/ng-interactive/2026/feb/15/new-photos-give-glimpse-inside-irans-bloody-crackdown-on-anti-government-protests?CMP=Share_iOSApp_Other
the Guardian
New photos give glimpse inside Iran’s bloody crackdown on anti-government protests
Exclusive: images and testimony from the January uprising, when Iranian security forces are believed to have killed thousands of men, women and children who had flocked on to the streets
در حال حاضر، ترامپ در «نقطه طلایی» قرار دارد. در قبال ایران دستش باز است و میتواند به هر سمتی حرکت کند:
میتواند برای تغییر رژیم فشار بیاورد؛
میتواند با توافقی ضعیف اعلام پیروزی کند؛
میتواند مانند جنگ ۱۲روزه ژوئن، اجازه دهد اسرائیل کار سخت را انجام دهد و در پایان اعتبار پیروزی را بگیرد؛
یا حتی میتواند به حکومت ایران فرصتی تازه برای بقا بدهد.
همه بازیگران مرتبط با ایران و نفت آن میدانند که ترامپ توانایی دگرگون کردن معادلات را دارد. معاملهگر آماده است: کبوترها و تندروهای ایران، اسرائیلیها، قطریها، روسها، چینیها، اروپاییها و ترکها — همه در صف تماس هستند.
موضوع فقط اهرم فشار نیست، بلکه جایگاه است. بهعنوان داور نهایی سرنوشت کشوری حیاتی برای منطقه و بازار جهانی نفت، ترامپ به قابلمشاهدهترین و قدرتمندترین رهبر جهان تبدیل میشود. دیگران حرف میزنند، او تصمیم میگیرد.
بُعد دیگر، «ریتینگ» است. هرچه رسانهها بیشتر درباره نیتهای او گمانهزنی کنند و بازارها و سیاستگذاران بیشتر تلاش کنند منظور واقعی او را از اظهارات — که اغلب عمداً گمراهکننده است — استخراج کنند، سلطه خبری ترامپ بیشتر میشود. و این، از نظر او، به قدرتش میافزاید.
در چنین شرایطی، سخت است تصور کنیم چرا او بخواهد این درام را زود پایان دهد. از دید ترامپ، شاید تنها نقطهضعف بحران ایران این باشد که نمیتواند برای همیشه ادامه یابد.
او میتواند با حفظ وضع موجود سود ببرد، اما بالاخره ناچار به انتخاب خواهد شد — و انتخابها هزینه و ریسک دارند. حمله به ایران خطر جنگی طولانی را دارد. در مقابل، اگر از ترس جنگ طولانی توافقی ضعیف بپذیرد، قدرت سیاسی داخلی و اعتبار بینالمللیاش آسیب میبیند.
در این چارچوب، اعزام بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه کاملاً منطقی است. ترامپ بهتدریج سطح تنش را بالا میبرد، در حالی که ناو از دو اقیانوس عبور میکند — اقدامی که هم گزینههایش را باز نگه میدارد و هم برتری روانی و نظامی او را افزایش میدهد.
در ایران، رئیسجمهور آمریکا با برخی از زیرکترین و سرسختترین مخالفانش روبهروست. و در مقابل، روحانیون حاکم بر ایران با غیرقابلپیشبینیترین و تهاجمیترین رهبر آمریکایی از زمان به قدرت رسیدن خود مواجهاند.
https://www.wsj.com/opinion/irans-crisis-is-trumps-sweet-spot-6874426a?mod=Searchresults&pos=4&page=1
میتواند برای تغییر رژیم فشار بیاورد؛
میتواند با توافقی ضعیف اعلام پیروزی کند؛
میتواند مانند جنگ ۱۲روزه ژوئن، اجازه دهد اسرائیل کار سخت را انجام دهد و در پایان اعتبار پیروزی را بگیرد؛
یا حتی میتواند به حکومت ایران فرصتی تازه برای بقا بدهد.
همه بازیگران مرتبط با ایران و نفت آن میدانند که ترامپ توانایی دگرگون کردن معادلات را دارد. معاملهگر آماده است: کبوترها و تندروهای ایران، اسرائیلیها، قطریها، روسها، چینیها، اروپاییها و ترکها — همه در صف تماس هستند.
موضوع فقط اهرم فشار نیست، بلکه جایگاه است. بهعنوان داور نهایی سرنوشت کشوری حیاتی برای منطقه و بازار جهانی نفت، ترامپ به قابلمشاهدهترین و قدرتمندترین رهبر جهان تبدیل میشود. دیگران حرف میزنند، او تصمیم میگیرد.
بُعد دیگر، «ریتینگ» است. هرچه رسانهها بیشتر درباره نیتهای او گمانهزنی کنند و بازارها و سیاستگذاران بیشتر تلاش کنند منظور واقعی او را از اظهارات — که اغلب عمداً گمراهکننده است — استخراج کنند، سلطه خبری ترامپ بیشتر میشود. و این، از نظر او، به قدرتش میافزاید.
در چنین شرایطی، سخت است تصور کنیم چرا او بخواهد این درام را زود پایان دهد. از دید ترامپ، شاید تنها نقطهضعف بحران ایران این باشد که نمیتواند برای همیشه ادامه یابد.
او میتواند با حفظ وضع موجود سود ببرد، اما بالاخره ناچار به انتخاب خواهد شد — و انتخابها هزینه و ریسک دارند. حمله به ایران خطر جنگی طولانی را دارد. در مقابل، اگر از ترس جنگ طولانی توافقی ضعیف بپذیرد، قدرت سیاسی داخلی و اعتبار بینالمللیاش آسیب میبیند.
در این چارچوب، اعزام بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه کاملاً منطقی است. ترامپ بهتدریج سطح تنش را بالا میبرد، در حالی که ناو از دو اقیانوس عبور میکند — اقدامی که هم گزینههایش را باز نگه میدارد و هم برتری روانی و نظامی او را افزایش میدهد.
در ایران، رئیسجمهور آمریکا با برخی از زیرکترین و سرسختترین مخالفانش روبهروست. و در مقابل، روحانیون حاکم بر ایران با غیرقابلپیشبینیترین و تهاجمیترین رهبر آمریکایی از زمان به قدرت رسیدن خود مواجهاند.
https://www.wsj.com/opinion/irans-crisis-is-trumps-sweet-spot-6874426a?mod=Searchresults&pos=4&page=1
The Wall Street Journal
Opinion | Iran’s Crisis Is Trump’s Sweet Spot
For him, the worst thing about the standoff may be that it can’t last forever.
کانال ۱۲ اسرائیل: تلآویو در وضعیت «آمادهباش برای حمله»؛ ترامپ برای کلید زدن عملیات نظامی متقاعد شده است
محافل امنیتی تلآویو به این جمعبندی رسیدهاند که مذاکرات هستهای در ژنو به نقطهٔ بحرانی و بنبست نزدیک شده است. بر اساس ارزیابیهای اسرائیل، دونالد ترامپ اکنون برای انجام حملهٔ نظامی به ایران متقاعد شده است، اما برای کسب مشروعیت بینالمللی و اثبات اینکه تمام راههای دیپلماتیک را پیموده، منتظر به پایان رسیدن تشریفات مذاکرات است. منابع اسرائیلی تأکید میکنند که زمان برای دیپلماسی رو به پایان است و تلآویو اکنون بهگونهای عمل میکند که گویا مذاکرات عملاً شکست خورده و عملیات نظامی قریبالوقوع است.
به گزارش کانال ۱۲ اسرائیل، کاخ سفید به مقامات تلآویو سیگنال داده است که گفتگوها به بنبست رسیده و انتظار نمیرود جمهوری اسلامی با مطالبات سختگیرانهٔ ترامپ موافقت کند. در این گزارش آمده است که ترامپ و حلقهٔ نزدیکان او برای اقدام نظامی مصمم هستند، اما رئیسجمهور آمریکا میخواهد به افکار عمومی جهان نشان دهد که او «فرصت واقعی» را به دیپلماسی داده و تنها پس از اطمینان از شکست آن، به گزینهٔ زور متوسل شده است. این راهبرد، مشروعیت لازم را برای حملهای گسترده فراهم خواهد کرد.
محافل امنیتی تلآویو به این جمعبندی رسیدهاند که مذاکرات هستهای در ژنو به نقطهٔ بحرانی و بنبست نزدیک شده است. بر اساس ارزیابیهای اسرائیل، دونالد ترامپ اکنون برای انجام حملهٔ نظامی به ایران متقاعد شده است، اما برای کسب مشروعیت بینالمللی و اثبات اینکه تمام راههای دیپلماتیک را پیموده، منتظر به پایان رسیدن تشریفات مذاکرات است. منابع اسرائیلی تأکید میکنند که زمان برای دیپلماسی رو به پایان است و تلآویو اکنون بهگونهای عمل میکند که گویا مذاکرات عملاً شکست خورده و عملیات نظامی قریبالوقوع است.
به گزارش کانال ۱۲ اسرائیل، کاخ سفید به مقامات تلآویو سیگنال داده است که گفتگوها به بنبست رسیده و انتظار نمیرود جمهوری اسلامی با مطالبات سختگیرانهٔ ترامپ موافقت کند. در این گزارش آمده است که ترامپ و حلقهٔ نزدیکان او برای اقدام نظامی مصمم هستند، اما رئیسجمهور آمریکا میخواهد به افکار عمومی جهان نشان دهد که او «فرصت واقعی» را به دیپلماسی داده و تنها پس از اطمینان از شکست آن، به گزینهٔ زور متوسل شده است. این راهبرد، مشروعیت لازم را برای حملهای گسترده فراهم خواهد کرد.