Iran 2026
1.36K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
661 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
پس از مذاکرات عمان، هم تحریم‌های جدید اعمال شد و هم بحث تعرفه ۲۵‌درصدی برای کشورهایی که با ایران رابطه برقرار کنند، مطرح شد. در مجموع، تکلیف چیست؟ آیا آمریکا به‌ دنبال مذاکره از مسیر اعمال فشار و زور است و هم‌زمان تحریم‌ها را افزایش می‌دهد؟

امروز را که من با شما در روزنامه «شرق» گفت‌وگو کردم، به خاطر بسپارید؛ البته نه لزوما در چارچوب این مصاحبه. اما من پیش‌بینی می‌کنم که این تحریم‌ها و احتمال تعرفه بعد از مذاکرات عمان نشان از تمایل شدید ایالات متحده برای دستیابی به توافق دارد.

‌ چطور؟

چون آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تلاش واشنگتن برای افزایش موانع و فشارها بر ایران است تا در زمان دستیابی به توافق، بتواند برای رفع هر‌یک از این تحریم‌ها، شروط یا امتیازات جدیدی را از تهران مطالبه کند. این رویکرد فی‌نفسه غیرمنتظره نیست و در منطق مذاکرات بین‌المللی امری طبیعی تلقی می‌شود.

‌ پس تکلیف تهران چه می‌شود؟ چطور باید لایه‌های متعدد و تودرتو‌ی تحریم‌ها را بردارد؟

ایران نیز ابزارهای خود را در اختیار دارد.

‌ چه ابزاری؟

ایران می‌تواند با طرح یک توافق کلی و جامع، که در آن رفع همه تحریم‌ها، از هر نوع و در بازه‌های زمانی مشخص، به‌ صورت یکجا روی میز مذاکره قرار گیرد، وارد چانه‌زنی شود و چارچوب مذاکرات را به نفع خود مدیریت کند. بنابراین اگرچه تحریم‌های اخیر حامل پیام‌هایی برای هم‌پیمانان ایالات متحده یا کشورهایی است که منتظر اقدام جدی دولت ترامپ بودند، در‌عین‌حال یک کارکرد محتوایی نیز دارد.

این کارکرد، تقویت قدرت چانه‌زنی آمریکا در مرحله پس از دستیابی به توافق و در فرایند حل‌وفصل مسائل پیچیده و انباشته‌شده میان دو طرف است. چنین رفتاری در منطق سیاست بین‌الملل امری طبیعی محسوب می‌شود، هرچند لزوما به معنای موفقیت آن نخواهد بود.

ولی این سؤال ذهنم را درگیر کرده که حتی با قرائت خوشبینانه شما چه شد که ترامپ پس از آن‌همه تهدید و خط‌ونشان‌کشیدن‌ها وارد ریل دیپلماسی شد؟ من نمی‌توانم این تلورانس را هضم کنم؛ واقعا ایران کوتاه آمد یا آمریکا؟

بحث کوتاه‌آمدن این و آن نیست. نکته مهم این است که ظاهرا ایالات متحده آمریکا به لحاظ زمانی به نوعی تفکیک مرحله‌ای رسیده است؛ همان چیزی که آقای لاریجانی از آن با عنوان «شکل‌گیری ساختاری برای چارچوب گفت‌وگو و مذاکره» یاد کرد. این ساختار به این معناست که از منظر واشنگتن، هرچند از شروط سه‌گانه خود، صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم، از میان بردن برنامه موشکی و توقف حمایت ایران از نیروهای منطقه‌ای، به‌طور کامل دست نکشیده، اما فعلا با اولویت‌بندی، تمرکز را بر موضوع توان هسته‌ای ایران گذاشته است.

‌‌ پس به باورتان توصیه‌هایی مانند آنچه ترکیه برای تفکیک موضوعات مذاکره مطرح کرده، اکنون در دستور کار است و تحمیل چهار شرط از میز برداشته شده است؟

بله، اصلا نمی‌شود انتظار موفقیت با مسیر مدنظر ترامپ را داشت که یکباره‌ ایران همه شروط را بپذیرد و دولت آمریکا هم کاری نکند و درخواست‌های ما را نپذیرد. تفکیک موضوعات یک مسیر و فضا را برای گفت‌وگو ایجاد می‌کند؛ یعنی در صورت حصول توافق در این حوزه (هسته‌ای)، امکان حرکت به گام‌های بعدی مذاکرات و پرداختن به سایر موضوعات وجود خواهد داشت.

‌ تهران از چنین روندی استقبال می‌کند؟

ایران ممکن است از چنین روندی استقبال کند؛ تأکید می‌کنم «ممکن است». واقعا نمی‌دانم.

‌ مگر موشکی و منطقه‌ای، خطوط قرمز و مذاکره‌ناپذیر نیست؟ مگر عراقچی در مصاحبه با الجزیره همین را نگفته است؟

سؤال مهمی پرسیدید. ببینید هرچند ایران اعلام کرده که درباره توان موشکی و مسائل منطقه‌ای اساسا مذاکره‌ای نخواهد داشت؛ نمی‌دانم در جریان هستید که ایالات متحده اخیرا حتی توان هوافضای سپاه را نیز به فهرست شروط خود افزوده و خواستار انحلال کامل آن شده است؛ شرطی که عملا به معنای صفرسازی کامل توان دفاعی ایران است و روشن است که هیچ عاقلی چنین شروطی را نمی‌پذیرد.

‌ به توییت علی لاریجانی اشاره کردید. نکته مهم این است که این توییت به زبان فارسی منتشر شده است. از منظر نشانه‌شناسی رسانه‌ای اگر قرار بود پیامی به خارج مخابره شود، طبیعتا انتشار به زبان انگلیسی منطقی‌تر بود. آیا مخاطب این پیام بیشتر افکار عمومی داخل کشور است؟ آیا با یک سیاست «دفع‌الوقت» مواجهیم یا اینکه واقعا مسئله جدی است و آقای لاریجانی از شکل‌گیری یک چارچوب واقعی برای مذاکرات خبر داده است؟
نکته جزئی ولی مهمی را مطرح کردید. پیامی که آقای لاریجانی از ایران ارسال کرد، از مسیر مسکو و با میانجیگری روسیه منتقل شده و این کاملا روشن است؛ چون هفته پیش لاریجانی راهی روسیه شد. پس پیام او از مسیر کرملین به کاخ سفید رفته است. اما اینکه او توییت خود را برای اعلام چارچوب مذاکره با آمریکا به زبان فارسی منتشر کرده، به نظر می‌رسد بیشتر برای تبیین و توضیح علت سفر ناگهانی‌اش به مسکو بوده است. طبیعی هم هست که کدی به داخل هم داده باشد. اما مخاطب بیرونی از کانال دیگری سخنان تهران را می‌شنود، نه توییت لاریجانی یا بقیه مقامات.

‌ تحلیل قبل ناقص ماند. شما می‌گویید ادبیات و سیستم تصمیم‌گیری ترامپ تغییر کرده، دیگر به ‌دنبال تحمیل هم‌زمان چهار پیش‌شرط نیست و پرونده‌ها را به‌صورت تفکیک‌شده پیش می‌برد و از هسته‌ای آغاز می‌کند. اگر در پرونده هسته‌ای توافقی حاصل شود، آیا واقعا جمهوری اسلامی ایران وارد معامله بر سر توان موشکی، مسائل منطقه‌ای و سایر موضوعات خواهد شد؟ بسیاری می‌گویند در حوزه هسته‌ای و حتی منطقه‌ای ایران هزینه داده و تنها خط قرمز واقعی، توان موشکی است. آیا این روند در نهایت به بن‌بست می‌رسد؟

این سؤال، سؤال بسیار مهمی است. اما پاسخ من روشن است؛ تفکیک شرایط، حوزه‌ها و موضوعات مذاکره به‌هیچ‌وجه به معنای پذیرش شروط از سوی ایران نیست. مذاکره با توافق و پذیرش شروط فرق می‌کند. ما فعلا چارچوب مذاکره را تعیین کرده‌ایم. اصلا چنین مفهومی در منطق مذاکرات وجود ندارد. مذاکره پروتکل‌های خاص خود را دارد. اعلام نتیجه پیش از آغاز مذاکره یا پیش از توافق بر سر محتوای گفت‌وگو، در‌واقع دیکته‌کردن است و هیچ کشوری از‌جمله ایران چنین چیزی را نمی‌پذیرد.
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-6/1086459-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
نقشه زنده حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه
https://experience.arcgis.com/experience/6893435f0297454a988ad2e6bf474a7b
خلاصهٔ گزارش امروز فاینشیال تایمز با عنوان کمپین بازگرداندن شاه ایران:


رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، به‌دلیل تلاش‌هایش برای احیای نقش سیاسی‌اش در میان اعتراضات جاری علیه رژیم، توجه اسرائیل را جلب کرده است. حمایت اسرائیل از او به‌ویژه به‌دلیل تعهد او به تغییر سیاست‌ها نسبت به اسرائیل و شناختن این کشور در صورت به‌دست گرفتن قدرت در ایران است. در دیدار او با نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، پهلوی تصریح کرد که ایرانیان سیاست‌های ضد اسرائیلی و ضد یهودی رژیم کنونی را رد می‌کنند.

### پیش‌زمینه
- تبعید: پهلوی تنها ۱۸ سال داشت که پدرش در سال ۱۹۷۹ برکنار شد و او به تبعید در ایالات متحده رفت و بیش از پنج دهه در آنجا زندگی کرده است.
- آرزوهای سیاسی: او در سال ۱۹۸۰ خود را ولیعهد قانونی ایران اعلام کرد، اما آرزوهای سیاسی‌اش تا رویدادهای اخیر چندان مورد توجه قرار نگرفته بود.

### زمینه کنونی
- اعتراضات: اعتراضات گسترده اخیر در ایران علیه رژیم، علاقه به پهلوی را دوباره زنده کرده است و برخی از معترضان نام او را فریاد زده و خواستار بازگشت سلطنت شده‌اند.
- مداخله نظامی آمریکا: پهلوی به دنبال مداخله نظامی ایالات متحده برای حمایت از معترضان ایرانی است و ادعا می‌کند که مردم خواهان این مداخله هستند.

### دلایل حمایت اسرائیل
- تغییر سیاست: پهلوی به‌عنوان تنها مخالفی که به‌صراحت اعلام کرده در صورت رهبری ایران، سیاست‌ها را به‌طور کامل تغییر خواهد داد، جذابیت خاصی برای مقامات اسرائیلی دارد.
- حضور در اسرائیل: او در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و به‌طور علنی از مواضع ضد اسرائیلی رژیم انتقاد کرد و به تعهدات خود برای بهبود روابط تأکید کرد.

### زمینه مالی
- ثروت: میزان ثروتی که خانواده پهلوی پس از انقلاب حفظ کرده‌اند، نامشخص است. شاه در سال ۱۹۸۰ ادعا کرد که ثروتش حدود ۵۰ میلیون دلار بوده، در حالی که دولت جدید ایران برای بازگشت ۳۶.۵ میلیارد دلار از اموال اختلاس شده اقدام کرد.
- املاک: پهلوی مالک املاکی در واشنگتن و پاریس است که از طریق شرکت‌های صوری مدیریت می‌شوند و به عنوان کسی که از ارث خود به‌مانند یک مدیر موفق صندوق سرمایه‌گذاری استفاده می‌کند، توصیف شده است. او و خانواده‌اش همچنین املاکی در موناکو دارند و به‌عنوان "موناکوایی" در اسناد فرانسه شناخته می‌شوند.

### کمپین آنلاین
پهلوی همچنین از رسانه‌های اجتماعی برای تقویت حضور خود و جذب حمایت استفاده کرده است. تعداد دنبال‌کنندگان او به‌طرز چشمگیری افزایش یافته و برخی تحلیل‌گران معتقدند که این افزایش ممکن است به‌دلیل حساب‌های جعلی باشد. این کمپین آنلاین شامل انتشار محتواهایی است که زندگی و دوران شاهنشاهی را به‌نحو مثبت بازنمایی می‌کند، با هدف جذب نسل جوان و کسانی که از شرایط کنونی ناراضی هستند.

### گزارش هاآرتص
بر اساس گزارشی از روزنامه اسرائیلی هاآرتص، یک شبکه‌ای از حساب‌های مرتبط با اسرائیل، محتواهای ایجادشده با کمک هوش مصنوعی را برای تشویق به یک انقلاب جدید در ایران منتشر کرده‌اند. این حساب‌ها به‌طور فعال محتوای حمایتی از پهلوی را پخش می‌کنند و نشان‌دهنده یک استراتژی سازمان‌یافته برای ترویج او به‌عنوان یک گزینه قابل قبول هستند.

### مشاوران و مصاحبه‌ها
**جاستین فورسایت**، مشاور بریتانیایی پهلوی، در مصاحبه‌ها به‌طور مکرر به توانایی او برای رهبری و شکل‌دهی به آینده ایران اشاره کرده است. فورسایت ادعا می‌کند که پهلوی در حال ساخت یک جنبش از حامیان است که می‌تواند در زمان مناسب به فعال‌سازی کمپین‌های نافرمانی مدنی بپردازد.

### چالش‌ها
- مسائل مربوط به میراث: او به دلیل رژیم بحث‌برانگیز پدرش که با فساد و سرکوب همراه بوده، با تردیدهایی مواجه است.
- رقابت: گروه‌های مخالف دیگر، مانند مجاهدین خلق، به‌طور تاریخی اثرگذارتر در جلب حمایت ایالات متحده بوده‌اند.

### نتیجه‌گیری
در مجموع، تلاش‌های رضا پهلوی برای احیای نقش سیاسی‌اش در ایران، به‌خصوص با حمایت اسرائیل، نشان‌دهنده یک لحظه مهم در تاریخ سیاسی ایران است. او با استفاده از کمپین‌های آنلاین و ارتباطات بین‌المللی‌اش، به دنبال ایجاد یک تصویر جدید از خود به‌عنوان رهبر آینده ایران است. با این حال، چالش‌های عمیق مربوط به میراث پدرش و وضعیت کنونی در ایران، مسیر او را پیچیده می‌کند. آیا فکر می‌کنید این تلاش‌ها می‌توانند به تغییرات واقعی در ایران منجر شوند؟

https://www.ft.com/content/ffc92252-4307-473f-a840-66ba5b2e2dfd?shareType=nongift The campaign to bring back the Shah of Iran
نیویورک تایمز

گزینه‌هایی که آقای ترامپ در حال بررسی آن‌هاست، به گفته سه مقام آمریکایی، شامل اقدام نظامی علیه برنامه هسته‌ای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشک‌های بالستیک می‌شود. این مقام‌ها افزودند او همچنین گزینه‌هایی را بررسی می‌کند که اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران را در بر می‌گیرد.

اما پیش از آنکه پنتاگون بتواند هر یک از این اقدامات را انجام دهد، باید آمادگی بیشتری پیدا کند.

این به معنای انتقال سامانه‌های پدافند هوایی به پایگاه‌های محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه است — نه فقط پایگاه هوایی العدید در قطر که ایران سال گذشته در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای‌اش آن را هدف قرار داد — بلکه پایگاه‌هایی در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز.

ژنرال جوزف وتل، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت:
«از نظر دفاعی باید مطمئن شویم پیش از هر اقدامی، سامانه‌های دفاعی آمریکا کاملاً آماده هستند تا برای پاسخ اجتناب‌ناپذیری که ممکن است علیه منافع آمریکا یا شرکای ما انجام شود، آمادگی داشته باشیم.»

در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه سه ناو جنگی مجهز به موشک‌های تاماهاوک در مرکز مجموعه‌ای متشکل از حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد؛ از جمله در دریای عرب، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه.

پهپادهای ایرانی این ناو را زیر نظر داشته‌اند و یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا در تاریخ ۳ فوریه یکی از آن‌ها را پس از نزدیک شدن به لینکلن سرنگون کرد.

جنگنده‌های رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر بر روی این ناو در فاصله عملیاتی مناسب برای حمله به اهدافی در ایران قرار دارند. همچنین به گفته مقام‌های آمریکایی، ایالات متحده بیش از دوازده فروند جنگنده تهاجمی F-15E دیگر نیز به منطقه اعزام کرده است.

روز پنج‌شنبه، به خدمه دومین ناو هواپیمابر، یواس‌اس جرالد آر. فورد، اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده — جایی که ماه گذشته در عملیات آمریکا علیه مادورو مشارکت داشت — و به‌عنوان بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران به خاورمیانه اعزام خواهد شد.

به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، بمب‌افکن‌های دوربرد B-2 و سایر بمب‌افکن‌های مستقر در خاک ایالات متحده که توان حمله به اهدافی در ایران را دارند، در سطح آماده‌باشی بالاتر از حد معمول قرار دارند. پنتاگون این سطح هشدار را حدود یک ماه پیش، زمانی که ترامپ خواستار گزینه‌هایی برای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران شد، افزایش داد.

تحلیلگران می‌گویند نشانه مهم دیگر برای جدی بودن هرگونه برنامه‌ریزی تهاجمی این خواهد بود که نیروی دریایی آمریکا یک زیردریایی حامل موشک بالستیک — که معمولاً در مدیترانه فعالیت می‌کند — را به دریای سرخ یا محتمل‌تر، به دریای عرب منتقل کند؛ جایی که بهترین موقعیت را برای حمله به اهدافی در ایران خواهد داشت.

زیردریایی‌های نیروی دریایی می‌توانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابل‌توجهی به منطقه اضافه نمایند. برخلاف ناوها، نیروی دریایی معمولاً محل استقرار زیردریایی‌های خود را اعلام نمی‌کند. با این حال، زیردریایی‌ای که از مدیترانه به آبراه‌های شرقی منتقل شود، هنگام عبور از کانال سوئز ناچار به حرکت در سطح آب خواهد بود و توسط سامانه‌های رهگیری کشتی‌ها قابل مشاهده می‌شود — امری که هنوز رخ نداده است.

در کنار توان تهاجمی، پنتاگون همچنان در حال اعزام سامانه‌های پدافندی بیشتر پاتریوت و تاد به منطقه است تا از نیروهای خود در برابر حملات تلافی‌جویانه موشکی ایران محافظت کند.
https://www.nytimes.com/2026/02/13/us/politics/trump-iran-pentagon.html?searchResultPosition=1
جناب شاهزاده رضا پهلوی برای جنگ برنامه دارید ؟

محمد رهبر
گروه بزرگ پادشاهی خواه معتقد است آمریکا و اسرائیل حتما حمله خواهند کرد و این جنگ آزادی بخش خواهد بود . از آنجا که شما خلبان جنگده بودید حتما بهتر از هر کسی می دانید که هیچ حمله ی هوایی توان تصرف زمین را ندارد . بنابر آنچه در منطقه می بینیم و استعداد نظامی آیالات متحده ‌ترامپ به هیچ وجه حاضر نیست از نیروی زمینی آمریکا استفاده کند . کشته شدن یک آمریکایی خط قرمز رئیس جمهور آیالات متحده است
به عنوان یک شهروند غیر نظامی ایرانی این سوال پیش می آید که شما برای جنگ چه برنامه ای دارید؟
جمهوری اسلامی با کشتار هزاران ایرانی نشان داد هر چند در برابر آمریکا و اسرائیل عاجز است اما در ایرانی کشی دست توانایی دارد نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای آدم کشی کور عمل می کند و شمار این نیروها که در وسعت ایران به کار گرفته شدند حداقل دهها هزار نفر است که برای تیراندازی به سر و سینه مردم منتظر فرمان فرماندهان نخواهند ماند.
حمله هوایی آمریکا و اسرائیل مطئنا این نفرات را از پای در نخواهد آورد و این نیروهای ایدئولوژیک که حالا راهی جز جنگ و حفظ زمین ندارند تا آخرین گلوله شلیک خواهند کرد.
جناب پهلوی!
برای چنین وضعیتی که به گفته ونس معاون رئیس جمهور آمریکا تغییر رژیم است و بر عهده خود ایرانیان نهاده شده چه برنامه ای دارند؟
آیا گارد ۱۶۰ هزار نفری جاویدان که فرم درخواست حمایت از شما را پر کرده اند تا به حال به عنوان یک گروه داخل کشور بیانه ای برای مردم بی پناه صادر کرده اند که مثلا در کدام مناطق تهران حضور پیدا کنند و با سنگر بندی و اقدامات حفاظتی بخشی از شهر را امن کنند.
پس از حمله هوایی برق درتهران قطع خواهد شد، یا حکومت عامدانه چنین حواهد کرد؛ مردم چه طور می توانند با هم و نیروی های گارد ارتباطی داشته باشند . این پرسش های ابتدایی شروع جنگ است.
شما چه برنامه ای برای پایین آوردن تلفات مردم دارند؟
جناب پهلوی!
جان ایرانی ارزشمند است آن هم زمانی که خانواده های ایرانی بیشترشان تک فرزند هستند . شاید وقت آن رسیده که مانند اسرائیل و آمریکا که حتی یک نفر کشته را مصیبتی می دانند؛ به کشته شدن شهروندان ایرانی حساس باشیم . البته شما در مصاحبه اخیر با اشپیگل خون دادن را از ضروریات رسیدن به آزادی دانسته اید.
این را هم باید یادآوری کرد که رهبری دوره گذار پس از سقوط فرضی جمهوری اسلامی شروع نمی شود . این مرحله جنگ و فراهم کردن مقدمات آن نشان عیار رهبری است.

جناب پهلوی!
اگر فرضا جنگ یکماه ادامه داشته باشد نظام تولید و توزیع کالاهای اساسی در ایران فروخواهد پاشید.
آیا سامانه پادشاهی خواهان با گروههای صنفی مثلا صنف کامیون داران تماسی داشته که برای این روزهای خطیر برنامه ریزی کند؟
آیا گروه پادشاهی خواه در خارج از کشور برنامه ای برای رساندن کالاهای اساسی به ایران مثلا شیر خشک که حتما در چنین شرایطی نایاب خواهد شد دارد؟
آیا صندوقی برای تدارک مالی و احیانا گفتگویی با تجار و صلیب سرخ و هلال احمر برای فرستادن غذا و دارو به ایران داشته اید؟
جناب پهلوی!
بخش بزرگی از جنگ پیش رو به فرماندهی شماست. آیا شما تا به حال جنگ دیده اید؟
👍9
یادداشت عبدالله ناصری، مدیر‌عامل سابق خبرگزاری ایرنا و از مشاوران
محمد خاتمی

🔹اربعین خون‌واری و خون‌خواری رهبر

عبدالله ناصری

🔹کشتار عمومی مردم ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴، به دستور علی خامنه‌ای، فصل جدیدی از تاریخ سیاه اسلام سیاسی ایران است. این واقعه در تاریخ اسلام و ایران همتا ندارد؛ غم‌انگیزتر از عاشورای سال ۶۱ هجری و بدتر از حمله‌ی شوم مغولان، با عنایت به این واقعیت که «تسلیم‌شدگان ایرانی در امان مغول بودند».

🔹خبر موثقی نداریم که آیا سرکوب‌گران نینوا بر پهنای پیکر شهیدان سوارکاری کردند یا نه، اما با چشم دیدیم که خودروی خامنه‌ای با پلاک «سرکوب» در شهر اردبیل، زندگان را زیر گرفت. خبری نداریم که چگونه خیمه‌های خاندان حسین‌بن‌علی آتش گرفت، اما دی‌ماه آتش‌زدن مساجد ایران به دست یاوران علی خامنه‌ای ثبت شد. در تاریخ عاشورا نقل است که دستگاه تبلیغی اموی، قیام‌کنندگانِ ضد فساد و معترضان به «نامسلمانیِ» حاکم را «خارجی» نامید؛ و در دی‌ماه، خامنه‌ای و هوادارانش انقلابیون را «تروریستِ خارجیِ مسلح» خواندند.

🔹جنایتکاری حکومت ولی‌فقیه در دی‌ماه چنان وحشتناک بود که به قول شفیعی‌کدکنی «تاریخ میخکوب ایستاد». پیش از آن روزها نیز حکومت فقیه مردم ایران را کشته بود؛ در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» و آبان ۹۸ کم نکشتند، اما انقلاب ملی ایران مختصات ویژه‌ای دارد. برخورد با انقلاب ملی ایران در دی‌ماه هیچ مشابهی در تاریخ بشر ندارد. از تعداد شهیدان که بالغ بر ده‌ها هزار است و از مصدومان و زندانیان عبور می‌کنم؛ نوع مواجهه‌ی رژیم با معترضان و مردم عادی، فصلی بی‌همتا در تاریخ انسان و جهان است.

🔹کشتار کودکان و نوجوانان و نیز قتل آن دسته از ایرانی‌های رهگذر و مشاهده‌گرِ تظاهرات، برای نخستین‌بار در ۴۷ سال گذشته نظیر نداشت. حتی مجاهدینِ وحشیِ خلق در سال شصت، ضمن کشتار، خانه‌دار، خواربارفروش، مغازه‌دار و پاسدار را به گمانِ «مجاهدفروشی» به حکومت می‌کشتند، اما جنایت علی خامنه‌ای در دی‌ماه را مرتکب نشدند. رهبرِ سرکوب و حرامیانِ او، مجاهدینِ سال ۶۰ را روسفید کردند.

🔹نگارنده که مخالف حمله‌ی خارجی و بازگشتِ سلطنت است، نقشِ آقای رضا پهلوی و توجه جدید دنیای ایران به ملت ایران را کتمان نمی‌کند؛ اما برای رهایی از حکومتِ وحشیِ وحشی و رهبر آن ـ که اگر به طریقی حذف شود گذار هموارتر می‌شود ـ راهی جز تشکیل جبهه‌ی فراگیر داخلی، یا همان «جبهه‌ی نجات ایران»، نیست. جمهوری اسلامی نیز این خطر مهم را با بازداشت‌های اخیر نشان داد.

🔹سناریوسازی‌های ناشیانه، تکراری و نخ‌نماشده علیه میرحسین موسوی و هم‌فکران او، هراس سلسله‌جنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدت‌بخش موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورت‌بندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنباله‌های رسانه‌ای آن‌ها، رویکرد پیشنهادی موسوی نقشه‌ی راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطه‌ی خارجی و تبیین گفتمان‌سازی ملی‌گرایانه در مسیر درست خود است.

🔹ما مخالفانِ بازگشت سلطنت فراموش نمی‌کنیم که علی خامنه‌ای در دو سخنرانی عمومی خود ـ که آخرینِ آن در ۱۴ خرداد سال جاری در آرامگاه بنیان‌گذار انقلاب ۵۷ بود ـ چه تصویر اغراق‌آمیزی از رضا پهلوی و خطر بازگشت او ارائه داد؛ تصویری که چیزی جز توهم، ترس و تعلیق در تحلیل نبود.

🔹بخواهیم یا نخواهیم، رضا پهلوی و هواداران جوان او ـ با هر شماری در داخل ایران ـ نمی‌توانند در تبیین شرایط فعلی کشور نادیده گرفته شوند. تکریم و تعظیم «شهیدان دی» که خود یادآور ستمگری‌های بی‌نظیر رهبری حکومت است، بزرگ‌ترین رسالت ایرانیان مقیم جهان است.

🔹متهمانِ جنایتِ دی‌ماه متعددند، اما سه جانیِ اول تا سوم علی خامنه‌ای، مسعود پزشکیان و علی لاریجانی هستند و نباید اجازه داد سخن از جانی‌های دوم و سوم فراموش شود. یکی از عارفانِ مردم‌محورِ ساکن قم که خبر دارم این روزها در تبِ این جنایت می‌سوزد، فرمود: رئیس‌جمهور فعلی سیاه‌ترین رؤسای جمهورِ ۴۷ ساله‌ی اخیر ایران است.
👎2👍1
یادداشت عبدالله شهبازی، از اعضای حزب توده که در زندان تواب شد و موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی وزارت اطلاعات را تاسیس و‌ تا چند سال پیش مدیریت کرد. مشهور است که تحلیل‌های سیاسی وی مورد پیگیری شخصی خامنه‌ای بوده است.


سال‌ها در آرزوی دگرگونی بنیادی، نوسازی و اصلاحات در نظام سیاسی حاکم بر ایران قلم زدم و نوشتم. در تمام این سال‌ها امید داشتم که این نظام سیاسی بتواند از طریق اصلاحات واقعی کاستی‌های خود را مرتفع کند و از درون مسیر بهبود را بیابد.

آنچه می‌دیدم و با تمام وجود لمس می‌کردم، سازوکارهای مافیایی و به‌ شدت فاسد بود که به هیچ ‌چیز رحم نمی‌کند و با حرصی سیری‌ناپذیر در پی انباشتن جیب خود است. نظامی که شعارهای انقلاب ۵٧ و نهادهای مذهبی- انقلابی برخاسته از آن را بمثابه ‌ابزار به خدمت گرفته است.

در هشت سال اخیر، که میان من و جامعه ایران فاصله افتاد، و از فضای درونی نظام حاکم دور شدم، تا مدتی همچنان در همان چارچوب فکری می‌اندیشیدم. اما بتدریج و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این نظام سیاسی قطعاً اصلاح‌ناپذیر است. نظامی که هدایت آن در دست فرقه‌ای آخرالزمانی قرار گرفته؛ فرقه‌ای که تمامی ویژگی‌های یک «کالت» را داراست. این کالت از طریق ایدئولوژی و مناسک و رتوریک‌های دینی- انقلابی در پی حفظ پایگاه خود، یعنی توده هواداران وفادار و متعصب، است که از آن با عنوان «هسته سخت» یاد می‌کند. در عمل، تمامی این نمایش‌ها چیزی جز ماسکی ضخیم برای حاکمیت و غارت‌گری مافیاهای سیری‌ناپذیری نیست که در درون ایران شکل گرفته‌اند و نظام جمهوری اسلامی را حافظ منافع و کارگزار بقای خود می‌دانند. سال‌ها پیش کسی جمله‌ای حکیمانه به من گفت: «ما باور کردیم که آنتونی کوئین واقعاً حضرت حمزه است.» اشاره‌اش به فیلم سینمایی «محمد رسول الله» (١٩٧۶) با بازی آنتونی کوئین در نقش حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، بود.

سرانجام به این نتیجه رسیدم: تغییر این نظام سیاسی نه‌تنها محتمل، بلکه اجتناب‌ناپذیر و حتی ضرور است زیرا تداوم آن جز ادامه همان فرایندی که در طول این چهل‌وهفت سال طی شده و نابودی بیشتر ایران پیامد دیگری نخواهد داشت. هر آنچه جایگزین این نظام شود، قطعاً بهتر از تداوم وضع موجود است.

امروزه، با توجه به تقارن خواست مردم ایران برای دگرگونی نظم سیاسی حاکم با خواست کانون‌های مالی– سیاسی آمریکا در توسعه جنوب خلیج فارس، امید تازه‌ای در من پدید آمده است؛ امیدی که نه بر آرزو، بلکه بر تحقیق و داده‌های کاملاً مستند استوار است. امید به اینکه این دگرگونی بتواند به شکوفایی مجدد ایران بینجامد و سرزمین و مردم ما را از مسیر فروپاشی و نابودی محتوم خارج کند.
👎3👍2
Iran 2026 pinned Deleted message
در فضای اعتراضات ۱۴۰۴، نام رضا پهلوی به‌عنوان یکی از چهره‌های برجستهٔ اپوزیسیون بیش از پیش در مرکز توجه قرار گرفت. برای بخشی از نخبگان، شعارها و گفتمان‌های منتسب به او به‌عنوان راهی برای خروج از بن‌بست سیاسی برجسته شد؛ چرخشی که در عمل به حاشیه‌رفتن مفاهیم فرهنگی و زیست‌محور جنبش «زن، زندگی، آزادی» انجامید.
در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا نقش و جایگاه رضا پهلوی می‌تواند به تقویت این جنبش بینجامد یا برعکس، به عاملی برای انحراف و فرسایش آن تبدیل شود. از منظر انتقادی، نگرانی اصلی نه لزوماً به شخص او، بلکه به شبکهٔ نیروها و الگوهای فکری‌ای بازمی‌گردد که پیرامون او شکل گرفته‌اند و بر جهت‌گیری‌های سیاسی‌اش تأثیر می‌گذارند.
برخی تحلیل‌ها بر این باورند که در اطراف رضا پهلوی دست‌کم دو طیف اثرگذار قابل تشخیص است. نخست، گروهی از نیروهای موسوم به پادشاهی‌خواه که ریشه در ساختارها و ذهنیت‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارند. این جریان، به‌دلیل پیوند عاطفی و سیاسی با نظم گذشته، اغلب با جامعهٔ متکثر امروز و مطالبات نسل‌های جدید ـ به‌ویژه مطالبات زنان ـ ارتباط ارگانیک برقرار نمی‌کند و تمایل دارد مفاهیم رهبری، قدرت و گذار سیاسی را در قالب‌های متمرکز و سلسله‌مراتبی بازتولید کند.
در کنار این طیف، می‌توان به حضور عناصری اشاره کرد که به‌زعم برخی، در طول دهه‌ها به‌گونه‌ای آگاهانه یا ناخودآگاه در چارچوب منطق امنیتی جمهوری اسلامی عمل کرده‌اند؛ عناصری که نقش‌شان نه الزاماً حمایت مستقیم از حکومت، بلکه مدیریت، کنترل یا بی‌اثر‌سازی اپوزیسیون بوده است. از این زاویه، چنین نیروهایی می‌توانند با هدایت منازعات، تشدید شکاف‌ها و سوق‌دادن حرکت‌های اجتماعی به بن‌بست‌های سیاسی، به تداوم وضعیت موجود کمک کنند.
صرف‌نظر از صحت یا عدم صحت این برداشت‌ها، پیامدهای سیاسی چنین ترکیبی قابل تأمل است. نزدیکی هم‌زمان به گفتمان‌های گذشته‌محور و الگوهای ناکارآمد اپوزیسیونی می‌تواند جریان پهلوی را در موقعیتی متناقض قرار دهد: از یک‌سو مدعی نمایندگی تغییر، و از سوی دیگر ناتوان از درک منطق جنبش‌های نوینی که بر بدن، زندگی روزمره، برابری جنسیتی و افقی‌بودن قدرت تأکید دارند.
در نتیجه، جنبشی که می‌توانست نقش نیرویی متحدکننده میان اقشار مختلف و گروه‌های اتنیکی کشور را ایفا کند، به‌تدریج به حاشیه رانده شد. این در حالی است که «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن را داشت که به بستری برای گذار سیاسی مبتنی بر همگرایی اجتماعی تبدیل شود و حتی جایگاهی کلیدی در مشروعیت‌بخشی به هر پروژهٔ سیاسی در دوران گذار ایفا کند. نادیده‌گرفتن استقلال و منطق درونی این جنبش نه‌تنها به تضعیف آن انجامید، بلکه فرصت همراه‌سازی آن با یک فرآیند گذار متحد را نیز از میان برد.
از منظر تحلیلی، چالش اصلی پیش روی رضا پهلوی و جریان پیرامون او نه صرفاً رقابت با جمهوری اسلامی، بلکه نسبت آن‌ها با تحولات عمیق اجتماعی ایران است. تجربهٔ سال‌های اخیر نشان می‌دهد هر پروژهٔ سیاسی که بخواهد بر بستر «زن، زندگی، آزادی» کنش کند، ناگزیر است مفاهیم فرهنگی، سوژه‌های زنانه و منطق افقی این جنبش را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که جنبشی که می‌توانست نیرویی برای گسست از گذشته باشد، به ابزاری در بازتولید همان بن‌بست‌های تاریخی تبدیل شود

https://www.radiozamaneh.com/878106
. روز سه‌شنبه آینده دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا برگزار خواهد شد.
. بنا به اخبار تایید نشده،آمریکا پیشنهاد داده است که «ایران غنی‌سازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند و پس از آن تنها غنی‌سازیِ ۱.۵٪ را داشته باشد» و «۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنی شده را هم از ایران خارج کند» و با این دو پیشنهاد از طرف ایران مخالفت شده است.
. رویترز گزارش داد که ارتش آمریکا خود را برای درگیری چند‌هفته‌ای با ایران آماده می‌کند، هرچند دستور حمله صادر نشده است.
. نیویورک تایمز گزارش داد در سه هفته گذشته، پنتاگون در حال آماده‌سازی برای سناریوی جنگ بوده است. مقامات نظامی می‌گویند تجهیزات در حال استقرار، هم توان تهاجمی و هم توان دفاعی دارند، زیرا احتمال واکنش تلافی‌جویانه ایران زیاد است. یک مقام ارشد نظامی این روند را «مرتب کردن اوضاع خانه قبل از بحران» توصیف کرد.
. به گفته سه مقام آمریکایی در مصاحبه نیویورک تایمز، گزینه‌هایی که ترامپ در حال بررسی آنهاست شامل اقدام نظامی علیه برنامه هسته‌ای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشک‌های بالستیک است.این مقامات گفتند او همچنین گزینه‌هایی را بررسی می‌کند که می‌تواند شامل اعزام نیرو‌های ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران باشد.
. به گزارش المانیتور ترامپ برای مذاکرات یک بازه زمانی یک یا دو ماهه را نظر گرفته است. از سویی با تکمیل محاصره نظامی، و‌ سابقه تصمیمات ترامپ درباره ایران ( کشتن سلیمانی، خروج‌ار برجام، بمباران تاسیسات هسته‌ای)، مشخص نیست که در صورتی که مذاکرات پیش نرود، استراتژی چه خواهد بود.

@irananalyses
تحلیل جمهوری اسلامی از جلسهٔ نتانیاهو و ترامپ

بابک وحداد

در مباحثات داخلی رسانه‌های جمهوری اسلامی پیرامون مذاکرات جاری با واشنگتن، یک تحلیل در مورد سفر ناگهانی نتانیاهو به کاخ سفید در حال شکل‌گیری است. این تحلیل بر مبنای بحث‌های زیر شکل گرفته است:

- این جلسه چند روز پس از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد.
- هیچ کنفرانس خبری مشترکی بعد از جلسه برگزار نشد و هیچ بیانیه رسمی صادر نشد. تنها یک پست کوتاه از ترامپ در شبکه اجتماعی «Truth Social» منتشر شد. این موضوع به تنهایی برداشتهای مختلفی را در تهران ایجاد کرد.
1. اختلاف جدی بین ترامپ و نتانیاهو: بر اساس این دیدگاه، نتانیاهو تلاش کرد یا مذاکرات را به انحراف بکشاند یا شرایط آن‌ را سخت‌تر کند. موضع دیرینه او این است که هر توافقی باید نه تنها پرونده هسته‌ای، بلکه موشک‌ها و وضعیت نیروهای نیابتی را نیز شامل شود. در عمل، این به معنای شرایطی است که تهران نمی‌تواند بپذیرد. با این حال، ترامپ در موضعی عمومی تأکید کرد که «تا زمانی که بخواهد» به مذاکرات ادامه خواهد داد. عدم صدور بیانیه مشترک از سوی برخی به عنوان نشانه‌ای از کنترل ترامپ بر پرونده تفسیر می‌شود.
2. هم‌راستایی، اما با شرایط سخت‌تر: در این سناریو، نتانیاهو مانع دیپلماسی نشد، بلکه تضمین‌هایی گرفت که هر توافقی بسیار سخت‌گیرانه‌تر از برجام خواهد بود. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه توافق باید شامل موشک‌ها و «همه چیز دیگر» باشد، همراه با گزارش‌های مربوط به اعزام‌های جدید ادوات نظامی آمریکا به منطقه، به عنوان برنامه فشار هماهنگ دیده می‌شود. مذاکرات ادامه خواهد یافت، اما با درخواست شروط حداکثری که می‌تواند به راحتی به شکست منجر شود.
3.فریب:، براساس این
تحلیل اجرای گزینه نظامی در حال حاضر در حال آماده‌سازی است و دیپلماسی پوششی است برای خرید زمان، روایت‌سازی و مشروعیت بخشیدن به حمله نظامی پس از فروپاشی مذاکرات. تکمیل محاصره نظامی این گمانه را تقویت می‌کند.

- در تمام این سه برداشت ، یک عنصر در بحث‌های داخلی رسانه‌های جمهوری اسلامی ثابت است: موشک‌ها خط قرمز هستند. پس از درگیری سال گذشته با اسرائیل، برنامه موشکی به عنوان ستون فقرات بازدارندگی و کلیدی برای بقای داخلی مطرح شده است. هر گونه درخواست برای از بین بردن آن، خلع سلاح استراتژیک تلقی می‌شود و قابل مذاکره نیست.

در حال حاضر، ارزیابی غالب در تهران این است که ترامپ هنوز توافق را ترجیح می‌دهد ، توافقی که بتواند آن را به عنوان «توافقی بهتر و قوی‌تر» از برجام معرفی کند. او از فشار نظامی به عنوان اهرمی برای پیش‌برد این هدف استفاده می‌کند
این که این اهرم منجر به مصالحه شود و یا با اشتباه محاسباتی به حمله نظامی ، در آینده نزدیک‌مشخص ‌میشود،
روزهای آینده حیاتی است.

@irananalyses
https://cheshmandaziran.ir/%D8%A8%D9%87%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85/

مصاحبه با آرمان ذاکری در تحلیل اعتراضات از منظر اقتصاد سیاسی

تصور می‌کنم یکی از علل وجود این احساس آن است که اغلب روشنفکران، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران در ایران در چند دهه گذشته، سیاست و نزاع‌های قدرت را در چارچوب دوگانه سیاسی اصلاح‌طلب-اصولگرا و از چند سال پیش به این‌سو در چارچوب متکثرتر اما باز سیاسی اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، تحول‌خواه و برانداز تحلیل کرده و از تحلیل در چارچوب «اقتصاد سیاسی» غفلت کرده‌اند. درحالی‌که اگر با منطق اقتصاد سیاسی به تحولات کشور به‌ویژه در دوره بعد از جنگ نگاه کنیم، مشاهده می‌کنیم از بسیاری جهات منطق واحد «سیاست‌های تعدیل ساختاری» بر همه ارکان قدرت و در دولت‌های مختلف حاکم بوده است و گروه‌های معینی را بهره‌مند و گروه‌های دیگری را محروم ساخته است. بخشی از حس تداومی که جامعه احساس می‌کند در بدتر شدن اوضاع با آن روبه‌روست، محصول تداوم در اجرای این سیاست‌ها و تداوم قدرت آن گروه‌های معین و بی‌بهره ماندن بقیه جامعه است. بخشی دیگر هم محصول تداوم و بزرگ‌تر شدن قدرت الیگارش‌ها در ساختار حاکمیت دوگانه است که با تمام قوا در برابر دموکراسی ایستاده‌اند و بخش‌های دموکراتیک را از معنای وجودی‌شان تهی می‌کنند.
👍2
ترامپ و نتانیاهو توافق کردند فشارها بر نفت ایران را افزایش دهند

باراک راوید

رئیس‌جمهور ترامپ و نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در دیدار خود در کاخ سفید در روز چهارشنبه توافق کردند که ایالات متحده فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، به ویژه در رابطه با فروش نفت به چین، طبق گفته دو مقام آمریکایی که در این مورد اطلاعاتی داشتند.

بیش از ۸۰٪ از صادرات نفت ایران به چین می‌رود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. این می‌تواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در رابطه با برنامه هسته‌ای‌اش سوق دهد.

مقامات آمریکایی می‌گویند که این کمپین فشار حداکثری همزمان با مذاکرات هسته‌ای با ایران و افزایش نیروهای نظامی در خاورمیانه برای امکان حملات در صورت شکست دیپلماسی، صورت خواهد گرفت.

یک مقام ارشد آمریکایی گفت: "ما توافق کردیم که با تمام قدرت با حداکثر فشار علیه ایران پیش برویم، به‌عنوان مثال، در مورد فروش نفت ایران به چین."

دستور اجرایی که ۱۰ روز پیش توسط ترامپ امضا شده، به ایالات متحده اجازه می‌دهد تا فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد. این دستور به وزیر امور خارجه و وزیر بازرگانی این امکان را می‌دهد که به رئیس‌جمهور توصیه کنند که تعرفه‌هایی تا ۲۵٪ بر هر کشوری که با ایران تجارت می‌کند، اعمال کند.

اعمال هر نوع تعرفه بر چین برای خرید نفت ایرانی، روابطی را که در حال حاضر تنش‌آلود است، پیچیده‌تر خواهد کرد،

مقامات آمریکایی گفتند نتانیاهو و ترامپ در جلسه چهارشنبه درباره وضعیت نهایی لازم توافق کردند — ایران بدون توانایی دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای. اما آن‌ها در مورد نحوه رسیدن به این هدف اختلاف نظر داشتند.

ترامپ به نتانیاهو گفت که او فکر می‌کند شانس رسیدن به توافق با ایران وجود دارد. "می‌بینیم که آیا این ممکن است. بگذارید یک شانس به آن بدهیم".

در روز سه‌شنبه، ویتکوف و کوشنر با ایرانیان در ژنو برای دور دوم مذاکرات ملاقات خواهند کرد. به‌تازگی، ویتکوف پیام‌هایی به ایرانیان از طریق وزیر امور خارجه عمان منتقل کرده است. ایالات متحده انتظار دارد پاسخ ایران را در جلسه ژنو دریافت کند.

مقامات آمریکایی می‌گویند: "ما درباره ایرانی‌ها واقع‌گرا و جدی هستیم. توپ در زمین آن‌هاست. اگر این یک توافق واقعی نباشد، ما آن را نخواهیم پذیرفت."

گزارش شده که پیشنهاد ایالات متحده شامل تعلیق غنی‌سازی اورانیوم ایران به مدت سه تا پنج سال است. پس از این دوره، ایران به‌طور ادعایی قادر خواهد بود اورانیوم را به سطوح بسیار پایینی غنی‌سازی کند. این پیشنهاد همچنین شامل حذف ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غنی‌سازی بالا است که ایرانی‌ها در حال حاضر خارج از کشور دارند.

گزارشگر ایرانی ادعا کرد که این پیشنهاد توسط ایران رد شده است، اما یک مقام آمریکایی این موضوع را رد کرد و گفت که ایالات متحده چنین پیشنهادی را به ایرانی‌ها ارائه نداده
است

https://www.axios.com/2026/02/14/trump-netanyahu-china-iran-oil
از تجمع در مونیخ تا تجربه ماچادو و سیمئون
حبیب حسینی‌فردFebruary 15, 2026

چند نکته در باره تجعمات بزرگ شنبه در خارج از کشور
• بحث در باره این که شمار جمعیت گردآمده در اجتماعات روز شنبه، ۱۴ فوریه، چقدر بود، غیرمهم نیست، ولی تعیین‌کننده نیست، به خصوص که اگر جمعیت نیمی از رقم اعلام شده در سه شهر اصلی هم باشد باز هم رقم بالا ، کم‌سابقه و قابل اعتنایی است و نشانه بسیج خوب شاهزاده و دستیارانش.
• این اجتماعات البته می‌توانست به میعادگاه تلاش و ابراز تمایل برای اتحاد و انسجام هر چه بیشتر نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور بدل شود. شعارها و سخنرانی‌های مراسم ولی نشانه‌ای از چنین تلاشی نداشت. گرچه رضا پهلوی قبلا اعلام کرده بود که شعار کینگ رضا پهلوی با اراده و خواست جامعه که در پای صندوق‌های رای باید معلوم شود در تعارض و نافی انتخاب آزادانه مردم است، ولی یکی از شعارهای محوری تجمعات که مشاوران ودستیاران شاهزاده در تنظیم آنها نقش اساسی داشتند همین "کینگ رضا پهلوی" بود.
اظهارات خود شاهزاده در مصاحبه در حاشیه کنفرانس مونیخ و در پاسخ به خبرنگار بی‌ بی سی که مخالفانش را صرفا مجاهدین و تجزیه‌طلبان و اصلاح‌طلبان حکومتی عنوان کرد هم نشانه‌ای به دست نمی‌دهد که او از مشی‌یی که پس از فروپاشاندن ائتلاف جورج تاون در پیش گرفت و معطوف به رهبری انحصاری جنبش و احیای سلطنت، به رغم همه اظهارات متفاوت، است فاصله گرفته باشد. این که او در همین پرسش و پاسخ تاکید ویژه‌ای بر طرح نامش در شعارهای تظاهرات دی‌ماه داشت و آن را به انحصاری بودن نمایندگی همه مردم تفسیر کرد را هم باید در همین راستای منفی ارزیابی کرد.
به علاوه غییب یا اندک‌بودن شعارهایی مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی، به‌خصوص بازداشت‌شدگان همان اعتراض‌هایی که در آنها "اسم شاهزاده را صدا زده‌اند"، هم کمی تا قسمتی شاید از عطف توجه و تمرکز بر مسئله کسب فوری قدرت و ثانوی‌بودن رنج و حرمان‌های داخل کشور حکایت داشته باشد.
• انگیزه شاهزاده و دستیارانش در فراخوان به اجتماعات دیروز نوعی تلاش برای عرض اندام و قدرت‌نمایی هم بود تا صاحبان کاخ سفید متقاعد شوند که گزینه واقعی برای جانشینی جمهوری اسلامی‌اند و ترامپ و اطرافیان و صدای آمریکا و ... را از ترددید و امتناعی که حتی در سخن لیندسی گراهام، سناتور بانفوذ و رفیق گرمابه و گلستان ترامپ در میزگرد با امانپور هم شنیده شد تغییری ایجاد کند. واکنش‌هایی هنوز دیده نشده که چنین تغییری در سیاست کلان آمریکا روی داده باشد. در خود اروپا هم که کنفرانس امنیت مونیخ میزبان شماری از سران ارشد آن بود کمتر چنین نشانه‌هایی دیده شد، نه در اظهارات و نه در امتناع از این که کسی (به غیرزلنسکی) در چنین معنا و متنی با شاهزاده دیدار کند.
• در مجموع هم، این که چنین تجمعاتی و نیز شعارهایی در روز ۱۸ و ۱۹ دی، آن طور که در مدعای تکراری هواداران شاهزاده شنیده می‌شود، به معنای اکثریت‌داشتن او باشد جای تردید است. صدای بلند لزوما اکثریت نیست، ولو که پشتوانه قوی رسانه‌ای شاهزاده بخواهد چنین چیزی را القا کنند. در ایران هم هیچ نظرسنجی با نتایج علنی وجود ندارد که اکثریت شاهزاده یا کسی دیگر را تایید کند.

• به علاوه در ونزوئلا ماچادو، رهبر اپوزیسیون مدعایش در نمایندگی بخش‌های بزرگی از جامعه خیلی واقعی‌تر و مستندتر بود، چرا که آنها نتایج یک انتخابات را در دست داشتند که می‌گوید مادرو شکست خورده و نامزد مورد حمایت اپوزیسیون پیروز شده است. اپوزیسیون فهرست آرای حوزه‌ها را پشتوانه مدعای خود کرده، امری که رژیم مادرو تا آخر نتوانست بدیل و ردیه‌ای برای آن ارائه کند. با این همه دولت ترامپ نهایتا حاضر نشد ماچادو را به عنوان گزینه فوری برای برکناری مادرو به رسمیت بشناسد و به راهی رفت که شاهدش بودیم؛ فعلا زمام امور کشور در دست معاون مادرو است بدون اعلام زمانی برای هرگونه انتخابات.
ضمن این که همین دست به دست شدن زمام امور و هماهنگی دولت جدید کاراکاس با کاخ سفید هم، در مدتی ولو کوتاه به بهبود بسیاری از ارقام و آمارهای و شاخص‌های اقتصادی انجامیده، تحولی که در کنار گشایش‌های سیاسی و اجتماعی و آزادکردن زندانیان سیاسی می‌تواند فضا را به سویی براند که اپوزیسیون همین موقعیت کنونی را هم نتواند حفظ کند.
• به‌ نظر می‌رسد که در آمریکا و در اروپا هم تردیدها در جبهه‌گرفتن به حمایت از شاهزاده بر همین معیارها و سنجه‌ها استوار است. به عبارت دیگر، به تجریه می‌توان دریافت که هنوز هم دولت ترامپ به تغییر و تحولات آرام‌تر در ایران بیشتر علاقه‌مند است تا یک رژیم‌چینج تمام عیار،

https://is.gd/SrAqzZ
👍6👎2
🔺ترامپ وسوسه می‌شود؟!
صابر گل‌عنبری

حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقه‌ای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوق‌های اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکره‌کننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این موضوع را تأیید کرده و گفته است که در مذاکرات، منافع مشترک در حوزه نفت، گاز، معدن و حتی خرید هواپیما مطرح شده است.

قنبری ضمن اشاره به تجربه برجام و عدم انتقاع اقتصادی آمریکا از آن گفته است که این بار برای پایداری توافق، آمریکا نیز باید در حوزه‌هایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهره‌مند شود.

با این تأیید قنبری، معمای بخشی از تناقضات مذاکرات اخیر برطرف می‌شود. این تناقضات از آنجا ناشی می‌شد که ترامپ مذاکرات مسقط را «خیلی خوب» توصیف می‌کرد و تأکید داشت ایران حاضر است امتیازات بیشتری نسبت به قبل از جنگ ۱۲ روزه بدهد. او همچنین پیش از طرح دوباره شرط برنامه موشکی در روزهای اخیر، به نوعی تأیید کرده بود که مذاکرات صرفا درباره پرونده هسته‌ای است. در عین حال، طرف ایرانی نیز می‌گفت نه مسئله خارج کردن ذخایر اورانیوم مطرح شده و نه مذاکرات وارد جزئیات پرونده هسته‌ای شده است.

همین اظهارات دو طرف فضایی پرابهام و این پرسش را به وجود آورده بود که اگر مذاکرات صرفا به هسته‌ای محدود شده و حتی درباره آن وارد جزئیات نشده است، پس ترامپ چگونه آن را «خیلی خوب» خوانده و از آمادگی ایران برای دادن امتیازات بیشتر سخن گفته است.

اما امروز روشن شد که منظور ترامپ در واقع همین پیشنهادهای اقتصادی است. گویا در مذاکرات مسقط، طرف ایرانی پس از طرح انتقادات خود از تجربه قبل از جنگ ۱۲ روزه و تأکید بر ضرورت اعتمادسازی، این بسته پیشنهادی اقتصادی را به ترامپ ارائه کرده و ذهنیت اقتصادی او را نشانه گرفته است.

اینکه یک طرف مذاکره با طرح مشوق‌هایی بخواهد توافق را برای طرف مقابل، به‌ویژه ترامپِ بازرگان، به امری وسوسه‌انگیز تبدیل کند، فی‌نفسه ابتکار خوبی است؛ اما پرسش این است که آیا این ابتکار می‌تواند به تنهایی ترامپ را به پذیرش یک برجام هسته‌ای ـ اقتصادی با ایران قانع کند؛ توافقی که در آن خطوط قرمز تهران در پرونده هسته‌ای رعایت شود و آمریکا نیز از خطوط قرمز خود، از جمله صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم کوتاه بیایید.

واکنش اولیه ترامپ به مذاکرات مسقط و «خیلی خوب» توصیف کردن آن نشان می‌دهد که در وهله اول این «بسته اقتصادی» برای او جالب و جذاب بوده است؛ اما به نظر نگارنده، این نسخه اقتصادیِ قابل توجه بعید است خالق برجامی مطلوبِ تهران شود.

نسخه‌های اقتصادی و سیاسی، مانند تجویزهای پزشکی، اگر در زمان و شرایط خاص خود ارائه نشوند و بیماری پیشرفت کرده باشد، دیگر کارکرد مطلوب را ندارند. اگر این پیشنهادهای اقتصادی و پیوست اقتصادی ایران در دوره اول ترامپ مطرح می‌شد، احتمالا نقشی مهم در عدم خروج او از برجام داشت.

در آن زمان، محور انتقادات ترامپ از برجام این بود که آمریکا این توافق را امضا کرده و چین از آن بهره می‌برد و مسائلی مانند صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم به شدت امروز مطرح نبود.

اما امروز، در شرایط امنیتی و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه و پس از جنگ ۱۲ روزه، یا به تعبیر دیگر «امنیتی شدن بی‌سابقه» اوضاع، حتی اگر چنین پیشنهادهای اقتصادی بتواند راهگشا باشد، دست‌کم ترامپ به این سطح راضی نخواهد بود و به بیش از همکاری اقتصادی مشترک می‌‎اندیشد.

حتی خود ترامپ نیز یک روز پس از مذاکرات مسقط گفت که اگر ایرانی‌ها پیش از جنگ چیزی را که اکنون پیشنهاد می‌دهند، مطرح می‌کردند، با آن موافقت می‌کرد. یک روی دیگر سخن او این است که این بسته پیش‌تر می‌توانست رضایتش را جلب کند، اما امروز کافی نیست.

در مجموع، امر مذاکره، دستور کار آن، موفقیت و شکستش تابع زمان و شرایط خاص هر دوره است. امروز، با توجه به شرایط فوق‌امنیتی خاورمیانه و زمانی که کار به جنگ و دوباره لشکرکشی کشیده شده، دستور کار مذاکرات، برخلاف سال ۲۰۱۸، در وهله نخست امنیتی است نه اقتصادی و موفقیت یا شکست آن نیز بیش از هر چیز تابع تفاهمی امنیتی خواهد بود؛ آن هم در صورتی که اساسا نفس مذاکره همچنان موضوعیت داشته باشد و اهداف دیگری در دستور کار قرار نگرفته باشد.

با این حال، در صورت وجود فرصتی برای توافق در این شرایط بسیار دشوار نمی‌توان اهمیت پیوست اقتصادی را نادیده گرفت؛ اما احتمالا ترامپ امتیازات اقتصادی کلان‌تر و وسوسه‌انگیزتری را در کنار حل و فصل
مسائل دیگر مطالبه خواهد کرد.
منبع
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125976/

این متن به بررسی وضعیت جمهوری‌خواهی در ایران پس از حوادث دی ۱۴۰۴ می‌پردازد و نقدهایی جدی به رویکردهای فعلی این جریان وارد می‌کند. موارد کلیدی شامل موارد زیر هستند:

- تغییر در شرایط سیاسی: کشتارهای اخیر وجدان جمعی ملت را دگرگون کرده و نیاز به استراتژی‌های جدید را اجتناب‌ناپذیر کرده است.

- تناقض در تعریف دموکراسی: جمهوری‌خواهان به دنبال مشروعیت از اراده مردم هستند، اما تنها زمانی این اراده را معتبر می‌دانند که با جمهوری هم‌خوانی داشته باشد. این موضوع نشان‌دهنده عدم پذیرش حق انتخاب واقعی مردم است.

- فاصله‌گذاری ناکافی: جمهوری‌خواهان نتوانسته‌اند به‌طور معناداری از جمهوری اسلامی فاصله بگیرند و به جای ارائه سیاست‌های عملی، به مخالفت با جریان پادشاهی‌خواهی پرداخته‌اند.

- عدم وحدت در صفوف جمهوری‌خواهان: با وجود حضور باورمندان به جمهوری‌خواهی در اعتراضات، جبهه واحدی برای نمایندگی صدای آن‌ها ایجاد نشده است.

- آمادگی برای آینده: با احتمال وقوع درگیری نظامی با آمریکا، جمهوری‌خواهان باید برای آینده سیاسی پس از جنگ آماده شوند، اما به نظر می‌رسد در این زمینه غفلت کرده‌اند.

- عدم تحقق شورای ائتلافی: علیرغم تاکید بر لزوم تشکیل یک شورا، این شورا هرگز شکل نگرفته و مردم از ناتوانی سیاسی جمهوری‌خواهان رنج می‌کشند.

- حمایت از رهبران ناکارآمد: جمهوری‌خواهان به حمایت از شخصیت‌هایی پرداخته‌اند که توانایی ایجاد تغییرات معنادار را ندارند.

- تناقض در رویکرد به رهبری: در حالی که بر لزوم رهبری از داخل تأکید می‌شود، امکان کنشگری مؤثر در شرایط فعلی وجود ندارد.

- کاهش اثرگذاری سیاست‌ورزی: فعالیت‌های جمهوری‌خواهان به صدور بیانیه‌ها تقلیل یافته و نیاز به بازنگری در رویکردها و ساختارهای سیاسی احساس می‌شود.

این نقدها نشان‌دهنده این است که جمهوری‌خواهی در ایران نیاز به تغییرات بنیادین و استراتژی‌های جدیدی دارد تا بتواند به حوادث اخیر پاسخ دهد و به خواسته‌های مردم پاسخگو باشد.
👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا جنگ آمریکا با ایران شروع شده است؟

نیروهای نظامی ایالات متحده، پس از ردیابی تانکر نفتی «ورونیکا III» که به ناوگان سایه‌ای روسیه و ایران تعلق دارد، روز یکشنبه آن را در اقیانوس هند تصرف کردند. این تانکر در سال‌های اخیر مشغول حمل نفت تحریم‌شده از روسیه، ونزوئلا و ایران بوده است. این اقدام به‌عنوان بخشی از تلاش‌های آمریکا برای هدف قرار دادن نفت غیرقانونی انجام شده و نشان‌دهنده تغییرات ساختاری در سیاست‌های ایالات متحده در زمینه تحریم‌ها و کنترل اقتصادی است.

ونزوئلا سال‌ها تحت تحریم‌های نفتی ایالات متحده قرار داشته و به ناوگان سایه‌ای از تانکرهای با پرچم‌های جعلی برای انتقال نفت به زنجیره‌های تأمین جهانی متکی بوده است. در دسامبر گذشته، دونالد ترامپ به منظور تحت فشار قرار دادن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، دستور قرنطینه تانکرهای تحریم‌شده را صادر کرد و مادورو در ژانویه در جریان یک عملیات نظامی ایالات متحده دستگیر شد.

این تصرف تانکرها علامتی از تغییرات ساختاری در سیاست‌های آمریکا است. ایالات متحده به سمت اعمال فعال حاکمیت اقتصادی خود حرکت می‌کند و این اقدام نشان می‌دهد که تجارت در مناطق خاکستری دریایی دیگر ایمن نیست.

اقتصاد کشورهایی مانند روسیه، ایران و ونزوئلا برای سال‌ها به ابهام متکی بوده‌ است. آن‌ها از تکنیک‌هایی چون تغییر پرچم، تقلب در سیستم‌های شناسایی AIS و انتقال نفت از کشتی به کشتی استفاده می‌کردند و ناوگان سایه تشکیل داده بودند. این ناوگان‌ به دلیل عدم اجرای همه‌جامبه تحریم‌ها و با این تحلیل که قدرت‌های بزرگ از تشدید تنش‌ها برای حفاظت از جریان‌های نفتی جهانی خودداری خواهند کرد، توسعه یافته بود. اما اقدام اخیر ایالات متحده این فرضیات را به چالش می‌کشد.

زمانی که نیروی دریایی ایالات متحده بر روی یک تانکر تحریم‌شده فرسنگ‌ها دور از سواحل آمریکا سوار می‌شود، بر «حاکمیت مالی» خود و «دلار» بر اقتصاد جهانی تاکید می‌کند و این پیغام را می‌رساند که از نیروی نظامی برای اعمال آن استفاده خواهند کرد.

افزایش تنش‌ها حول برنامه هسته‌ای ایران، گسیل ‌نیروهای نظامی به منطقه، درز خبرهای شکست مذاکرات، اعلام شرطهای حداکثری توسط نتانیاهو، افشای خبر عملیات اطلاعاتی فرستادن استارلینک توسط آمریکا به ایران، موضع‌گیری ترکیه درباره هسته‌ای شدن ایران و‌حالا تصرف ناوگانِ در سایهٔ حمل نفت ایران ، اخباری غیر مرتبط با هم‌نیستند بلکه همگی نشانه‌های فشارهایی هستند که ایالات متحده در چندین حوزه به‌طور هم‌زمان اعمال می‌کند.

ایالات متحده در حال تنگ کردن فشار در چندین حوزه به‌طور همزمان است: اقتصادی، دریایی، دیپلماتیک و اطلاعاتی.

پیام به تهران سرراست است:کانال‌های درآمدی شما آسیب‌پذیر هستند. تمسک‌به اهرم هسته‌ای زمان محدودی دارد. نیروهای نیابتی منطقه‌ای شما تضعیف شده‌اند. و‌حالا مسیرهای صادرات نفت شما افشا و در معرض خطر هستند. الگوی اصلی، اجرای نظم جهانی از طریق کنترل فیزیکی شریان‌های اقتصادی توسط نیروی نظامی است. تانکر نمادین است، تغییر و‌ کنترل سیستم هدف است.
👍1