پنتاگون در حال آمادهسازی دومین ناو هواپیمابر برای اعزام به خاورمیانه است
ترامپ فشار بر ایران برای دستیابی به توافق درباره برنامه هستهایاش را افزایش میدهد
لارا سلیگمن و شلبی هالیدی
۱۱ فوریه ۲۰۲۶
خلاصه کوتاه:
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم دستور داده برای اعزام به خاورمیانه در راستای احتمال حمله به ایران آماده شود.
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم گفته است برای اعزام به خاورمیانه آماده شود، زیرا ارتش آمریکا خود را برای احتمال حمله به ایران آماده میکند. این موضوع را سه مقام آمریکایی اعلام کردهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه گفت در حال بررسی اعزام ناو دوم به خاورمیانه است تا در صورت شکست مذاکرات با ایران، آمادگی اقدام نظامی وجود داشته باشد. یکی از مقامات گفت دستور اعزام ممکن است ظرف چند ساعت صادر شود.
این مقامات تأکید کردند که ترامپ هنوز دستور رسمی اعزام ناو دوم را صادر نکرده و برنامهها ممکن است تغییر کند. این ناو در صورت اعزام به ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln که هماکنون در منطقه حضور دارد، ملحق خواهد شد.
یکی از مقامات گفت پنتاگون در حال آمادهسازی ناوی برای اعزام طی دو هفته آینده است که احتمالاً از سواحل شرقی آمریکا حرکت خواهد کرد. ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush در حال تکمیل مجموعهای از رزمایشهای آموزشی در سواحل ویرجینیاست و به گفته مقامات، ممکن است این رزمایشها تسریع شود.
قرار است ترامپ روز چهارشنبه در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کند تا درباره مذاکرات ایران گفتوگو کنند. به گفته مقامات، جزئیات دور احتمالی دوم مذاکرات با ایران هنوز نهایی نشده است.
آمریکا در هفتههای اخیر توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln را از دریای چین جنوبی به منطقه اعزام کرده، همچنین ناوهای جنگی بیشتر، سامانههای پدافند هوایی و اسکادرانهای جنگنده نیز اضافه شدهاند.
اعزام ناو دوم به خاورمیانه نخستین بار در حدود یک سال گذشته خواهد بود که دو ناو هواپیمابر همزمان در منطقه حضور دارند. آخرین بار در مارس ۲۰۲۵، ناوهای USS Harry S. Truman و USS Carl Vinson برای مقابله با شورشیان حوثی مورد حمایت یمن در خاورمیانه مستقر شده بودند.
https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagon-prepares-second-aircraft-carrier-to-deploy-to-the-middle-east-e7140a64?mod=Searchresults&pos=1&page=1
ترامپ فشار بر ایران برای دستیابی به توافق درباره برنامه هستهایاش را افزایش میدهد
لارا سلیگمن و شلبی هالیدی
۱۱ فوریه ۲۰۲۶
خلاصه کوتاه:
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم دستور داده برای اعزام به خاورمیانه در راستای احتمال حمله به ایران آماده شود.
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم گفته است برای اعزام به خاورمیانه آماده شود، زیرا ارتش آمریکا خود را برای احتمال حمله به ایران آماده میکند. این موضوع را سه مقام آمریکایی اعلام کردهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه گفت در حال بررسی اعزام ناو دوم به خاورمیانه است تا در صورت شکست مذاکرات با ایران، آمادگی اقدام نظامی وجود داشته باشد. یکی از مقامات گفت دستور اعزام ممکن است ظرف چند ساعت صادر شود.
این مقامات تأکید کردند که ترامپ هنوز دستور رسمی اعزام ناو دوم را صادر نکرده و برنامهها ممکن است تغییر کند. این ناو در صورت اعزام به ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln که هماکنون در منطقه حضور دارد، ملحق خواهد شد.
یکی از مقامات گفت پنتاگون در حال آمادهسازی ناوی برای اعزام طی دو هفته آینده است که احتمالاً از سواحل شرقی آمریکا حرکت خواهد کرد. ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush در حال تکمیل مجموعهای از رزمایشهای آموزشی در سواحل ویرجینیاست و به گفته مقامات، ممکن است این رزمایشها تسریع شود.
قرار است ترامپ روز چهارشنبه در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کند تا درباره مذاکرات ایران گفتوگو کنند. به گفته مقامات، جزئیات دور احتمالی دوم مذاکرات با ایران هنوز نهایی نشده است.
آمریکا در هفتههای اخیر توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln را از دریای چین جنوبی به منطقه اعزام کرده، همچنین ناوهای جنگی بیشتر، سامانههای پدافند هوایی و اسکادرانهای جنگنده نیز اضافه شدهاند.
اعزام ناو دوم به خاورمیانه نخستین بار در حدود یک سال گذشته خواهد بود که دو ناو هواپیمابر همزمان در منطقه حضور دارند. آخرین بار در مارس ۲۰۲۵، ناوهای USS Harry S. Truman و USS Carl Vinson برای مقابله با شورشیان حوثی مورد حمایت یمن در خاورمیانه مستقر شده بودند.
https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagon-prepares-second-aircraft-carrier-to-deploy-to-the-middle-east-e7140a64?mod=Searchresults&pos=1&page=1
The Wall Street Journal
Exclusive | Pentagon Prepares Second Aircraft Carrier to Deploy to the Middle East
President Trump is ratcheting up the pressure on Iran to make a deal over its nuclear program.
ایرانِ ضعیف به معنای اسرائیلِ منزویتر است
سعودیها و دیگر کشورهای عربی نسبت به عادیسازی روابط شور و اشتیاق کمتری نشان میدهند.
والتر راسل مید
۹ فوریه ۲۰۲۶
ایران در حال بستن صفوف خود است. در حالی که یک گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در سواحل آن گشت میزند، چند کشور مهم اروپایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سازمانی تروریستی اعلام کردهاند، راهبرد منطقهای تهران فروپاشیده و اقتصاد ایران در حال سقوط است، جمهوری اسلامی همچنان سرسختانه ایستادگی میکند. پاسخ روحانیون حاکم به همه مطالبات یکسان است: «نه». نه پایان برنامه هستهای، نه محدودیت در تولید موشکهای بالستیک، نه نرمش در موضع سخت علیه اسرائیل، و نه پایان حمایت از آنچه از شبکه نیروهای نیابتیاش باقی مانده است.
از سوی دیگر، نه روحانیون حاکم و نه دولت ترامپ در این مقطع خواهان جنگ نیستند، بنابراین گفتوگوها ادامه دارد. رئیسجمهور ترامپ همچنان غیرقابلپیشبینی باقی مانده و هیچکس نمیداند گام بعدی چه خواهد بود.
اما در حالی که بنبست با ایران ادامه دارد، بقیه خاورمیانه در حال تحول است. ائتلافی سست از قدرتهای سنی شامل ترکیه، پاکستان، قطر، مصر و عربستان سعودی در حال همکاری برای پر کردن خلأیی هستند که با سقوط متحدان ایران در لبنان و سوریه ایجاد شده است. قدرتمندترین شریک منطقهای اسرائیل، امارات متحده عربی، تا حد زیادی در جهان عرب و مسلمان منزوی شده، و قطر — نزدیکترین دوست و متحد حماس — بار دیگر به قلب دیپلماسی منطقهای بازگشته است.
سعودیها که با فرو رفتن رقبای دیرینهشان عراق و سوریه در آشوب و افول اقتصادی مصر، به جایگاه رهبری جهان عرب رسیدهاند، محرک اصلی این چرخش بودهاند. آنها که زمانی بهطور جدی پیوستن به «توافقات ابراهیم» را بررسی میکردند، اکنون دوباره به انتقاد از رفتار اسرائیل با فلسطینیان بازگشتهاند.
به نظر میرسد سه واقعیت بر تغییر رویکرد عربستان اثر گذاشته است:
نخست، شکست ایران توسط اسرائیل — و توانمندیهای خارقالعاده نظامی و اطلاعاتی که اسرائیل در جنگ به نمایش گذاشت — نگرانی سعودیها از قدرت اسرائیل را افزایش داد، در حالی که ترسشان از روحانیون حاکم بر ایران کاهش یافت. با وجود اندازه و جمعیت اندکش، توانایی اسرائیل برای حمله در فواصل دور، رابطه نزدیک (هرچند پیچیده) با دولت ترامپ، و واکنش جسورانهاش به حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، همسایگانش بهویژه ریاض را نگران کرده است. عملیات علیه رهبران حماس در دوحه، پایتخت قطر، بهطور خاص نگرانکننده بود و نشان داد اسرائیل میتواند در کشورهای خلیج فارس نیز اقدام نظامی انجام دهد.
دوم، فاصلهگیری سعودیها از مسیر توافقات ابراهیم همزمان با تعدیل یا کنار گذاشتن چند پروژه بزرگ ملی رخ داده است. طرح ساخت آسمانخراشی در مرکز ریاض که ظرفیت ۲۰ ساختمان امپایر استیت را داشت، متوقف شده است. برنامههای مربوط به ابرشهر «نئوم» — که جسورانهترین پروژه طراحی شهری جهان معرفی میشد — نیز کوچکتر شده است. در شرایطی که دستورکار نوسازی جذابیت کمتری یافته، رهبران سعودی — مانند بسیاری از همتایانشان — بهدنبال تقویت حمایت محافظهکاران اجتماعی و مذهبی هستند.
سوم، فاصله گرفتن از اسرائیل راهی برای تحت فشار قرار دادن رقیب–شریک خود، امارات متحده عربی، نیز هست. امارات پیشگام نزدیکی با اسرائیل بود و در مکانهایی مانند سومالیلند با آن همکاری میکرد. اما با افزایش خشم منطقهای نسبت به جنگ غزه، این مسیر محبوبیت کمتری یافت. دور شدن از اسرائیل راهی است برای اینکه سعودیها اماراتِ منزوی را تنها بگذارند تا همچنان از چیزی حمایت کند که بسیاری در منطقه آن را نامطلوب میدانند.
بسیاری در اسرائیل و آمریکا امیدوار بودند تمرکز عمیقتر کشورهای عربی بر نوسازی اقتصادی سرانجام به ادغام اسرائیل در منطقه منجر شود. دستاوردهای اقتصادی و فناوری اسرائیل، و چشمانداز دسترسی آسانتر به فناوری و اعتماد آمریکا، میتوانست کشورهای عربیِ جویای توسعه را جذب کند. در جناح راست اسرائیل نیز امید بود که تمایل عربها به عادیسازی بتواند همزمان با گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری ادامه یابد.
این استدلالها هنوز وزن خود را دارند، اما فعلاً به اندازهای که اسرائیلیها میخواهند اثرگذار نیستند. بخشی از آن به این دلیل است که برخی کشورهای عربی دریافتهاند میتوانند دسترسی به فناوری و تسلیحات را — فارغ از نظر اسرائیل — بهطور غیرعلنی از طریق حلقههای نزدیک به ترامپ مذاکره کنند. و بخشی دیگر به این دلیل که بسیاری از اعراب اکنون معتقدند ثبات منطقهای بیش از آنکه از سوی رژیم رو به افول تهران تهدید شود، از ناحیه مخالفت اسرائیل با ایده تشکیل کشور فلسطین — حتی در افقی دور — در معرض خطر است.
سعودیها و دیگر کشورهای عربی نسبت به عادیسازی روابط شور و اشتیاق کمتری نشان میدهند.
والتر راسل مید
۹ فوریه ۲۰۲۶
ایران در حال بستن صفوف خود است. در حالی که یک گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در سواحل آن گشت میزند، چند کشور مهم اروپایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سازمانی تروریستی اعلام کردهاند، راهبرد منطقهای تهران فروپاشیده و اقتصاد ایران در حال سقوط است، جمهوری اسلامی همچنان سرسختانه ایستادگی میکند. پاسخ روحانیون حاکم به همه مطالبات یکسان است: «نه». نه پایان برنامه هستهای، نه محدودیت در تولید موشکهای بالستیک، نه نرمش در موضع سخت علیه اسرائیل، و نه پایان حمایت از آنچه از شبکه نیروهای نیابتیاش باقی مانده است.
از سوی دیگر، نه روحانیون حاکم و نه دولت ترامپ در این مقطع خواهان جنگ نیستند، بنابراین گفتوگوها ادامه دارد. رئیسجمهور ترامپ همچنان غیرقابلپیشبینی باقی مانده و هیچکس نمیداند گام بعدی چه خواهد بود.
اما در حالی که بنبست با ایران ادامه دارد، بقیه خاورمیانه در حال تحول است. ائتلافی سست از قدرتهای سنی شامل ترکیه، پاکستان، قطر، مصر و عربستان سعودی در حال همکاری برای پر کردن خلأیی هستند که با سقوط متحدان ایران در لبنان و سوریه ایجاد شده است. قدرتمندترین شریک منطقهای اسرائیل، امارات متحده عربی، تا حد زیادی در جهان عرب و مسلمان منزوی شده، و قطر — نزدیکترین دوست و متحد حماس — بار دیگر به قلب دیپلماسی منطقهای بازگشته است.
سعودیها که با فرو رفتن رقبای دیرینهشان عراق و سوریه در آشوب و افول اقتصادی مصر، به جایگاه رهبری جهان عرب رسیدهاند، محرک اصلی این چرخش بودهاند. آنها که زمانی بهطور جدی پیوستن به «توافقات ابراهیم» را بررسی میکردند، اکنون دوباره به انتقاد از رفتار اسرائیل با فلسطینیان بازگشتهاند.
به نظر میرسد سه واقعیت بر تغییر رویکرد عربستان اثر گذاشته است:
نخست، شکست ایران توسط اسرائیل — و توانمندیهای خارقالعاده نظامی و اطلاعاتی که اسرائیل در جنگ به نمایش گذاشت — نگرانی سعودیها از قدرت اسرائیل را افزایش داد، در حالی که ترسشان از روحانیون حاکم بر ایران کاهش یافت. با وجود اندازه و جمعیت اندکش، توانایی اسرائیل برای حمله در فواصل دور، رابطه نزدیک (هرچند پیچیده) با دولت ترامپ، و واکنش جسورانهاش به حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، همسایگانش بهویژه ریاض را نگران کرده است. عملیات علیه رهبران حماس در دوحه، پایتخت قطر، بهطور خاص نگرانکننده بود و نشان داد اسرائیل میتواند در کشورهای خلیج فارس نیز اقدام نظامی انجام دهد.
دوم، فاصلهگیری سعودیها از مسیر توافقات ابراهیم همزمان با تعدیل یا کنار گذاشتن چند پروژه بزرگ ملی رخ داده است. طرح ساخت آسمانخراشی در مرکز ریاض که ظرفیت ۲۰ ساختمان امپایر استیت را داشت، متوقف شده است. برنامههای مربوط به ابرشهر «نئوم» — که جسورانهترین پروژه طراحی شهری جهان معرفی میشد — نیز کوچکتر شده است. در شرایطی که دستورکار نوسازی جذابیت کمتری یافته، رهبران سعودی — مانند بسیاری از همتایانشان — بهدنبال تقویت حمایت محافظهکاران اجتماعی و مذهبی هستند.
سوم، فاصله گرفتن از اسرائیل راهی برای تحت فشار قرار دادن رقیب–شریک خود، امارات متحده عربی، نیز هست. امارات پیشگام نزدیکی با اسرائیل بود و در مکانهایی مانند سومالیلند با آن همکاری میکرد. اما با افزایش خشم منطقهای نسبت به جنگ غزه، این مسیر محبوبیت کمتری یافت. دور شدن از اسرائیل راهی است برای اینکه سعودیها اماراتِ منزوی را تنها بگذارند تا همچنان از چیزی حمایت کند که بسیاری در منطقه آن را نامطلوب میدانند.
بسیاری در اسرائیل و آمریکا امیدوار بودند تمرکز عمیقتر کشورهای عربی بر نوسازی اقتصادی سرانجام به ادغام اسرائیل در منطقه منجر شود. دستاوردهای اقتصادی و فناوری اسرائیل، و چشمانداز دسترسی آسانتر به فناوری و اعتماد آمریکا، میتوانست کشورهای عربیِ جویای توسعه را جذب کند. در جناح راست اسرائیل نیز امید بود که تمایل عربها به عادیسازی بتواند همزمان با گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری ادامه یابد.
این استدلالها هنوز وزن خود را دارند، اما فعلاً به اندازهای که اسرائیلیها میخواهند اثرگذار نیستند. بخشی از آن به این دلیل است که برخی کشورهای عربی دریافتهاند میتوانند دسترسی به فناوری و تسلیحات را — فارغ از نظر اسرائیل — بهطور غیرعلنی از طریق حلقههای نزدیک به ترامپ مذاکره کنند. و بخشی دیگر به این دلیل که بسیاری از اعراب اکنون معتقدند ثبات منطقهای بیش از آنکه از سوی رژیم رو به افول تهران تهدید شود، از ناحیه مخالفت اسرائیل با ایده تشکیل کشور فلسطین — حتی در افقی دور — در معرض خطر است.
ائتلاف سست سنی شامل عربستان، ترکیه، مصر، قطر، سوریه و پاکستان شکننده است و رقابت میان اعضای آن شدید است. اما تا زمانی که این همگرایی ادامه داشته باشد، دیپلماسی منطقهای اسرائیل برای ادغام کامل تنها دولت یهودی جهان در خاورمیانه با دشواری روبهرو خواهد بود.
مایکل مکفال (استاد دانشگاه استنفورد و سفیر پیشین ایالات متحده در روسیه؛ همچنین از مسئولان سابق شورای امنیت ملی آمریکا در دولت اوباما) در این مقاله استدلال میکند که آمریکا در مقطعی کمسابقه از ضعف داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، فرصت دارد از گذار دموکراتیکِ مسالمتآمیز در ایران حمایت کند، اما دولت ترامپ عملاً تمرکز خود را از «دموکراسی» به سمت «پرونده هستهای» برده است.
خلاصه استدلال مقاله
مکفال میگوید رژیم ایران بهخاطر موج اعتراضات گسترده از دسامبر ۲۰۲۵ و سرکوب خونینِ آن، مشروعیت و “هاله شکستناپذیری” خود را از دست داده و در داخل ضعیفتر از همیشه است.
بهزعم او، همزمان در سیاست منطقهای نیز رژیم تضعیف شده: آسیب دیدن نیروهای نیابتی (حماس و حزبالله)، سقوط متحد سوری (بشار اسد)، و اینکه روسیه و چین در بزنگاهها حاضر به «نجات» تهران نشدهاند.
نویسنده نقد میکند که ترامپ ابتدا با پیامهایی مثل «ادامه دهید» و «کمک در راه است» به معترضان علامت حمایت داد، اما بعد هدف دموکراسی عملاً کنار گذاشته شد و حتی گفتوگوهای عمان طبق روایت رسمی، «صرفاً هستهای» بوده است.
مکفال میگوید مذاکره هستهای با خامنهای در این شرایط، به رژیم طناب نجات میدهد؛ در حالی که از نظر اخلاقی (بهخاطر کشتار معترضان) و از نظر منافع بلندمدت آمریکا، بهتر است سیاست آمریکا روی حمایت از مردم و حقوق بشر متمرکز شود.
او توضیح میدهد چرا ایران دموکراتیک با منافع آمریکا همراستا میشود: کاهش خصومت ساختاری با آمریکا، کاهش نیاز به سلاح هستهای و حمایت از گروههای مسلح، بهبود فضای منطقهای (از جمله نسبت با اسرائیل)، افزایش صادرات انرژی و سرمایهگذاری که میتواند قیمت نفت را پایین بیاورد و روسیه را تضعیف کند، و پیوند دوباره ایران با دیاسپورای موفق.
سپس مجموعهای از ابزارهای «غیرنظامی» را پیشنهاد میکند تا توازن قدرت به سود دموکراسیخواهان تغییر کند، از جمله:
تقویت ارتباطات و دسترسی به اینترنت (مثل استارلینک، VPN و حمایت از فناوریهای ارتباطی و رسانههای مستقل فارسیزبان)
افزایش حمایت مالی/فنی از نهادهای مدنی و حقوق بشری (مثلاً از مسیر NED)
مشروعیتبخشی علنی به جریان دموکراسیخواه (مثلاً نشست در کاخ سفید با چهرههای تبعیدی حقوق بشر و فعالان، بدون الزام به حمایت از یک رهبر خاص)
برای فشار بر رژیم نیز سه اهرم اصلی را برجسته میکند: گسترش تحریمهای فراگیر علیه افراد/نهادهای مرتبط، استفاده از سازوکار حساب امانی برای درآمدهای نفتی تا زمان گذار دموکراتیک، و مسدود/مصادره کردن داراییهای خارجی رهبران رژیم.
جمعبندی او این است که شواهد کمی وجود دارد که ترامپ واقعاً دموکراسی در ایران را اولویت بداند؛ و اگر هدف فقط یک توافق هستهای جدید باشد، احتمالاً به نفع بقای رژیم تمام میشود. او میگوید باید «توافق بر سر دموکراسی» را دنبال کرد، نه صرفاً «توافق بر سر غنیسازی».
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support
ترجمه
https://telegra.ph/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF-02-12
خلاصه استدلال مقاله
مکفال میگوید رژیم ایران بهخاطر موج اعتراضات گسترده از دسامبر ۲۰۲۵ و سرکوب خونینِ آن، مشروعیت و “هاله شکستناپذیری” خود را از دست داده و در داخل ضعیفتر از همیشه است.
بهزعم او، همزمان در سیاست منطقهای نیز رژیم تضعیف شده: آسیب دیدن نیروهای نیابتی (حماس و حزبالله)، سقوط متحد سوری (بشار اسد)، و اینکه روسیه و چین در بزنگاهها حاضر به «نجات» تهران نشدهاند.
نویسنده نقد میکند که ترامپ ابتدا با پیامهایی مثل «ادامه دهید» و «کمک در راه است» به معترضان علامت حمایت داد، اما بعد هدف دموکراسی عملاً کنار گذاشته شد و حتی گفتوگوهای عمان طبق روایت رسمی، «صرفاً هستهای» بوده است.
مکفال میگوید مذاکره هستهای با خامنهای در این شرایط، به رژیم طناب نجات میدهد؛ در حالی که از نظر اخلاقی (بهخاطر کشتار معترضان) و از نظر منافع بلندمدت آمریکا، بهتر است سیاست آمریکا روی حمایت از مردم و حقوق بشر متمرکز شود.
او توضیح میدهد چرا ایران دموکراتیک با منافع آمریکا همراستا میشود: کاهش خصومت ساختاری با آمریکا، کاهش نیاز به سلاح هستهای و حمایت از گروههای مسلح، بهبود فضای منطقهای (از جمله نسبت با اسرائیل)، افزایش صادرات انرژی و سرمایهگذاری که میتواند قیمت نفت را پایین بیاورد و روسیه را تضعیف کند، و پیوند دوباره ایران با دیاسپورای موفق.
سپس مجموعهای از ابزارهای «غیرنظامی» را پیشنهاد میکند تا توازن قدرت به سود دموکراسیخواهان تغییر کند، از جمله:
تقویت ارتباطات و دسترسی به اینترنت (مثل استارلینک، VPN و حمایت از فناوریهای ارتباطی و رسانههای مستقل فارسیزبان)
افزایش حمایت مالی/فنی از نهادهای مدنی و حقوق بشری (مثلاً از مسیر NED)
مشروعیتبخشی علنی به جریان دموکراسیخواه (مثلاً نشست در کاخ سفید با چهرههای تبعیدی حقوق بشر و فعالان، بدون الزام به حمایت از یک رهبر خاص)
برای فشار بر رژیم نیز سه اهرم اصلی را برجسته میکند: گسترش تحریمهای فراگیر علیه افراد/نهادهای مرتبط، استفاده از سازوکار حساب امانی برای درآمدهای نفتی تا زمان گذار دموکراتیک، و مسدود/مصادره کردن داراییهای خارجی رهبران رژیم.
جمعبندی او این است که شواهد کمی وجود دارد که ترامپ واقعاً دموکراسی در ایران را اولویت بداند؛ و اگر هدف فقط یک توافق هستهای جدید باشد، احتمالاً به نفع بقای رژیم تمام میشود. او میگوید باید «توافق بر سر دموکراسی» را دنبال کرد، نه صرفاً «توافق بر سر غنیسازی».
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support
ترجمه
https://telegra.ph/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF-02-12
👎1
گذار زیر سایهی سرکوب
پس از کشتار دیماه، جامعه ایران در میان جدالهای گفتمانی و دوگانههای فرساینده گرفتار مانده است. این مقاله با نگاهی انتقادی به هر دو جبهه پادشاهیخواه و جمهوریخواه نشان میدهد چرا عبور از این بنبست نه با قهرمانسازی و نه با پاکسازی نظری، بلکه با بازگشت قدرت به جامعه و تمرین مشارکت و سازمانیابی ممکن میشود؛ مسیری که پیشاگذار، گذار و آینده سیاسی ایران را از نو معنا میکند.
https://www.radiozamaneh.com/878019/
پس از کشتار دیماه، جامعه ایران در میان جدالهای گفتمانی و دوگانههای فرساینده گرفتار مانده است. این مقاله با نگاهی انتقادی به هر دو جبهه پادشاهیخواه و جمهوریخواه نشان میدهد چرا عبور از این بنبست نه با قهرمانسازی و نه با پاکسازی نظری، بلکه با بازگشت قدرت به جامعه و تمرین مشارکت و سازمانیابی ممکن میشود؛ مسیری که پیشاگذار، گذار و آینده سیاسی ایران را از نو معنا میکند.
https://www.radiozamaneh.com/878019/
Radiozamaneh
گذار زیر سایهی سرکوب
پس از کشتار دیماه، جامعه ایران در میان جدالهای گفتمانی و دوگانههای فرساینده گرفتار مانده است. این مقاله با نگاهی انتقادی به هر دو جبهه پادشاهیخواه و جمهوریخواه نشان میدهد چرا عبور از این بنبست نه با قهرمانسازی و نه با پاکسازی نظری، بلکه با بازگشت…
👍4
پس از مذاکرات عمان، هم تحریمهای جدید اعمال شد و هم بحث تعرفه ۲۵درصدی برای کشورهایی که با ایران رابطه برقرار کنند، مطرح شد. در مجموع، تکلیف چیست؟ آیا آمریکا به دنبال مذاکره از مسیر اعمال فشار و زور است و همزمان تحریمها را افزایش میدهد؟
امروز را که من با شما در روزنامه «شرق» گفتوگو کردم، به خاطر بسپارید؛ البته نه لزوما در چارچوب این مصاحبه. اما من پیشبینی میکنم که این تحریمها و احتمال تعرفه بعد از مذاکرات عمان نشان از تمایل شدید ایالات متحده برای دستیابی به توافق دارد.
چطور؟
چون آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تلاش واشنگتن برای افزایش موانع و فشارها بر ایران است تا در زمان دستیابی به توافق، بتواند برای رفع هریک از این تحریمها، شروط یا امتیازات جدیدی را از تهران مطالبه کند. این رویکرد فینفسه غیرمنتظره نیست و در منطق مذاکرات بینالمللی امری طبیعی تلقی میشود.
پس تکلیف تهران چه میشود؟ چطور باید لایههای متعدد و تودرتوی تحریمها را بردارد؟
ایران نیز ابزارهای خود را در اختیار دارد.
چه ابزاری؟
ایران میتواند با طرح یک توافق کلی و جامع، که در آن رفع همه تحریمها، از هر نوع و در بازههای زمانی مشخص، به صورت یکجا روی میز مذاکره قرار گیرد، وارد چانهزنی شود و چارچوب مذاکرات را به نفع خود مدیریت کند. بنابراین اگرچه تحریمهای اخیر حامل پیامهایی برای همپیمانان ایالات متحده یا کشورهایی است که منتظر اقدام جدی دولت ترامپ بودند، درعینحال یک کارکرد محتوایی نیز دارد.
این کارکرد، تقویت قدرت چانهزنی آمریکا در مرحله پس از دستیابی به توافق و در فرایند حلوفصل مسائل پیچیده و انباشتهشده میان دو طرف است. چنین رفتاری در منطق سیاست بینالملل امری طبیعی محسوب میشود، هرچند لزوما به معنای موفقیت آن نخواهد بود.
ولی این سؤال ذهنم را درگیر کرده که حتی با قرائت خوشبینانه شما چه شد که ترامپ پس از آنهمه تهدید و خطونشانکشیدنها وارد ریل دیپلماسی شد؟ من نمیتوانم این تلورانس را هضم کنم؛ واقعا ایران کوتاه آمد یا آمریکا؟
بحث کوتاهآمدن این و آن نیست. نکته مهم این است که ظاهرا ایالات متحده آمریکا به لحاظ زمانی به نوعی تفکیک مرحلهای رسیده است؛ همان چیزی که آقای لاریجانی از آن با عنوان «شکلگیری ساختاری برای چارچوب گفتوگو و مذاکره» یاد کرد. این ساختار به این معناست که از منظر واشنگتن، هرچند از شروط سهگانه خود، صفرسازی غنیسازی اورانیوم، از میان بردن برنامه موشکی و توقف حمایت ایران از نیروهای منطقهای، بهطور کامل دست نکشیده، اما فعلا با اولویتبندی، تمرکز را بر موضوع توان هستهای ایران گذاشته است.
پس به باورتان توصیههایی مانند آنچه ترکیه برای تفکیک موضوعات مذاکره مطرح کرده، اکنون در دستور کار است و تحمیل چهار شرط از میز برداشته شده است؟
بله، اصلا نمیشود انتظار موفقیت با مسیر مدنظر ترامپ را داشت که یکباره ایران همه شروط را بپذیرد و دولت آمریکا هم کاری نکند و درخواستهای ما را نپذیرد. تفکیک موضوعات یک مسیر و فضا را برای گفتوگو ایجاد میکند؛ یعنی در صورت حصول توافق در این حوزه (هستهای)، امکان حرکت به گامهای بعدی مذاکرات و پرداختن به سایر موضوعات وجود خواهد داشت.
تهران از چنین روندی استقبال میکند؟
ایران ممکن است از چنین روندی استقبال کند؛ تأکید میکنم «ممکن است». واقعا نمیدانم.
مگر موشکی و منطقهای، خطوط قرمز و مذاکرهناپذیر نیست؟ مگر عراقچی در مصاحبه با الجزیره همین را نگفته است؟
سؤال مهمی پرسیدید. ببینید هرچند ایران اعلام کرده که درباره توان موشکی و مسائل منطقهای اساسا مذاکرهای نخواهد داشت؛ نمیدانم در جریان هستید که ایالات متحده اخیرا حتی توان هوافضای سپاه را نیز به فهرست شروط خود افزوده و خواستار انحلال کامل آن شده است؛ شرطی که عملا به معنای صفرسازی کامل توان دفاعی ایران است و روشن است که هیچ عاقلی چنین شروطی را نمیپذیرد.
به توییت علی لاریجانی اشاره کردید. نکته مهم این است که این توییت به زبان فارسی منتشر شده است. از منظر نشانهشناسی رسانهای اگر قرار بود پیامی به خارج مخابره شود، طبیعتا انتشار به زبان انگلیسی منطقیتر بود. آیا مخاطب این پیام بیشتر افکار عمومی داخل کشور است؟ آیا با یک سیاست «دفعالوقت» مواجهیم یا اینکه واقعا مسئله جدی است و آقای لاریجانی از شکلگیری یک چارچوب واقعی برای مذاکرات خبر داده است؟
امروز را که من با شما در روزنامه «شرق» گفتوگو کردم، به خاطر بسپارید؛ البته نه لزوما در چارچوب این مصاحبه. اما من پیشبینی میکنم که این تحریمها و احتمال تعرفه بعد از مذاکرات عمان نشان از تمایل شدید ایالات متحده برای دستیابی به توافق دارد.
چطور؟
چون آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تلاش واشنگتن برای افزایش موانع و فشارها بر ایران است تا در زمان دستیابی به توافق، بتواند برای رفع هریک از این تحریمها، شروط یا امتیازات جدیدی را از تهران مطالبه کند. این رویکرد فینفسه غیرمنتظره نیست و در منطق مذاکرات بینالمللی امری طبیعی تلقی میشود.
پس تکلیف تهران چه میشود؟ چطور باید لایههای متعدد و تودرتوی تحریمها را بردارد؟
ایران نیز ابزارهای خود را در اختیار دارد.
چه ابزاری؟
ایران میتواند با طرح یک توافق کلی و جامع، که در آن رفع همه تحریمها، از هر نوع و در بازههای زمانی مشخص، به صورت یکجا روی میز مذاکره قرار گیرد، وارد چانهزنی شود و چارچوب مذاکرات را به نفع خود مدیریت کند. بنابراین اگرچه تحریمهای اخیر حامل پیامهایی برای همپیمانان ایالات متحده یا کشورهایی است که منتظر اقدام جدی دولت ترامپ بودند، درعینحال یک کارکرد محتوایی نیز دارد.
این کارکرد، تقویت قدرت چانهزنی آمریکا در مرحله پس از دستیابی به توافق و در فرایند حلوفصل مسائل پیچیده و انباشتهشده میان دو طرف است. چنین رفتاری در منطق سیاست بینالملل امری طبیعی محسوب میشود، هرچند لزوما به معنای موفقیت آن نخواهد بود.
ولی این سؤال ذهنم را درگیر کرده که حتی با قرائت خوشبینانه شما چه شد که ترامپ پس از آنهمه تهدید و خطونشانکشیدنها وارد ریل دیپلماسی شد؟ من نمیتوانم این تلورانس را هضم کنم؛ واقعا ایران کوتاه آمد یا آمریکا؟
بحث کوتاهآمدن این و آن نیست. نکته مهم این است که ظاهرا ایالات متحده آمریکا به لحاظ زمانی به نوعی تفکیک مرحلهای رسیده است؛ همان چیزی که آقای لاریجانی از آن با عنوان «شکلگیری ساختاری برای چارچوب گفتوگو و مذاکره» یاد کرد. این ساختار به این معناست که از منظر واشنگتن، هرچند از شروط سهگانه خود، صفرسازی غنیسازی اورانیوم، از میان بردن برنامه موشکی و توقف حمایت ایران از نیروهای منطقهای، بهطور کامل دست نکشیده، اما فعلا با اولویتبندی، تمرکز را بر موضوع توان هستهای ایران گذاشته است.
پس به باورتان توصیههایی مانند آنچه ترکیه برای تفکیک موضوعات مذاکره مطرح کرده، اکنون در دستور کار است و تحمیل چهار شرط از میز برداشته شده است؟
بله، اصلا نمیشود انتظار موفقیت با مسیر مدنظر ترامپ را داشت که یکباره ایران همه شروط را بپذیرد و دولت آمریکا هم کاری نکند و درخواستهای ما را نپذیرد. تفکیک موضوعات یک مسیر و فضا را برای گفتوگو ایجاد میکند؛ یعنی در صورت حصول توافق در این حوزه (هستهای)، امکان حرکت به گامهای بعدی مذاکرات و پرداختن به سایر موضوعات وجود خواهد داشت.
تهران از چنین روندی استقبال میکند؟
ایران ممکن است از چنین روندی استقبال کند؛ تأکید میکنم «ممکن است». واقعا نمیدانم.
مگر موشکی و منطقهای، خطوط قرمز و مذاکرهناپذیر نیست؟ مگر عراقچی در مصاحبه با الجزیره همین را نگفته است؟
سؤال مهمی پرسیدید. ببینید هرچند ایران اعلام کرده که درباره توان موشکی و مسائل منطقهای اساسا مذاکرهای نخواهد داشت؛ نمیدانم در جریان هستید که ایالات متحده اخیرا حتی توان هوافضای سپاه را نیز به فهرست شروط خود افزوده و خواستار انحلال کامل آن شده است؛ شرطی که عملا به معنای صفرسازی کامل توان دفاعی ایران است و روشن است که هیچ عاقلی چنین شروطی را نمیپذیرد.
به توییت علی لاریجانی اشاره کردید. نکته مهم این است که این توییت به زبان فارسی منتشر شده است. از منظر نشانهشناسی رسانهای اگر قرار بود پیامی به خارج مخابره شود، طبیعتا انتشار به زبان انگلیسی منطقیتر بود. آیا مخاطب این پیام بیشتر افکار عمومی داخل کشور است؟ آیا با یک سیاست «دفعالوقت» مواجهیم یا اینکه واقعا مسئله جدی است و آقای لاریجانی از شکلگیری یک چارچوب واقعی برای مذاکرات خبر داده است؟
نکته جزئی ولی مهمی را مطرح کردید. پیامی که آقای لاریجانی از ایران ارسال کرد، از مسیر مسکو و با میانجیگری روسیه منتقل شده و این کاملا روشن است؛ چون هفته پیش لاریجانی راهی روسیه شد. پس پیام او از مسیر کرملین به کاخ سفید رفته است. اما اینکه او توییت خود را برای اعلام چارچوب مذاکره با آمریکا به زبان فارسی منتشر کرده، به نظر میرسد بیشتر برای تبیین و توضیح علت سفر ناگهانیاش به مسکو بوده است. طبیعی هم هست که کدی به داخل هم داده باشد. اما مخاطب بیرونی از کانال دیگری سخنان تهران را میشنود، نه توییت لاریجانی یا بقیه مقامات.
تحلیل قبل ناقص ماند. شما میگویید ادبیات و سیستم تصمیمگیری ترامپ تغییر کرده، دیگر به دنبال تحمیل همزمان چهار پیششرط نیست و پروندهها را بهصورت تفکیکشده پیش میبرد و از هستهای آغاز میکند. اگر در پرونده هستهای توافقی حاصل شود، آیا واقعا جمهوری اسلامی ایران وارد معامله بر سر توان موشکی، مسائل منطقهای و سایر موضوعات خواهد شد؟ بسیاری میگویند در حوزه هستهای و حتی منطقهای ایران هزینه داده و تنها خط قرمز واقعی، توان موشکی است. آیا این روند در نهایت به بنبست میرسد؟
این سؤال، سؤال بسیار مهمی است. اما پاسخ من روشن است؛ تفکیک شرایط، حوزهها و موضوعات مذاکره بههیچوجه به معنای پذیرش شروط از سوی ایران نیست. مذاکره با توافق و پذیرش شروط فرق میکند. ما فعلا چارچوب مذاکره را تعیین کردهایم. اصلا چنین مفهومی در منطق مذاکرات وجود ندارد. مذاکره پروتکلهای خاص خود را دارد. اعلام نتیجه پیش از آغاز مذاکره یا پیش از توافق بر سر محتوای گفتوگو، درواقع دیکتهکردن است و هیچ کشوری ازجمله ایران چنین چیزی را نمیپذیرد.
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-6/1086459-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
تحلیل قبل ناقص ماند. شما میگویید ادبیات و سیستم تصمیمگیری ترامپ تغییر کرده، دیگر به دنبال تحمیل همزمان چهار پیششرط نیست و پروندهها را بهصورت تفکیکشده پیش میبرد و از هستهای آغاز میکند. اگر در پرونده هستهای توافقی حاصل شود، آیا واقعا جمهوری اسلامی ایران وارد معامله بر سر توان موشکی، مسائل منطقهای و سایر موضوعات خواهد شد؟ بسیاری میگویند در حوزه هستهای و حتی منطقهای ایران هزینه داده و تنها خط قرمز واقعی، توان موشکی است. آیا این روند در نهایت به بنبست میرسد؟
این سؤال، سؤال بسیار مهمی است. اما پاسخ من روشن است؛ تفکیک شرایط، حوزهها و موضوعات مذاکره بههیچوجه به معنای پذیرش شروط از سوی ایران نیست. مذاکره با توافق و پذیرش شروط فرق میکند. ما فعلا چارچوب مذاکره را تعیین کردهایم. اصلا چنین مفهومی در منطق مذاکرات وجود ندارد. مذاکره پروتکلهای خاص خود را دارد. اعلام نتیجه پیش از آغاز مذاکره یا پیش از توافق بر سر محتوای گفتوگو، درواقع دیکتهکردن است و هیچ کشوری ازجمله ایران چنین چیزی را نمیپذیرد.
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-6/1086459-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
شرق
دیپلماسی هنوز نمرده است
در پی مذاکرات روز جمعه میان ایران و آمریکا در عمان، نشانههایی از احیای دیپلماسی در سیاست خارجی دیده میشود، هرچند سایه جنگ همچنان بر معادلات ایران و منطقه سنگینی میکند.
نقشه زنده حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه
https://experience.arcgis.com/experience/6893435f0297454a988ad2e6bf474a7b
https://experience.arcgis.com/experience/6893435f0297454a988ad2e6bf474a7b
خلاصهٔ گزارش امروز فاینشیال تایمز با عنوان کمپین بازگرداندن شاه ایران:
رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، بهدلیل تلاشهایش برای احیای نقش سیاسیاش در میان اعتراضات جاری علیه رژیم، توجه اسرائیل را جلب کرده است. حمایت اسرائیل از او بهویژه بهدلیل تعهد او به تغییر سیاستها نسبت به اسرائیل و شناختن این کشور در صورت بهدست گرفتن قدرت در ایران است. در دیدار او با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، پهلوی تصریح کرد که ایرانیان سیاستهای ضد اسرائیلی و ضد یهودی رژیم کنونی را رد میکنند.
### پیشزمینه
- تبعید: پهلوی تنها ۱۸ سال داشت که پدرش در سال ۱۹۷۹ برکنار شد و او به تبعید در ایالات متحده رفت و بیش از پنج دهه در آنجا زندگی کرده است.
- آرزوهای سیاسی: او در سال ۱۹۸۰ خود را ولیعهد قانونی ایران اعلام کرد، اما آرزوهای سیاسیاش تا رویدادهای اخیر چندان مورد توجه قرار نگرفته بود.
### زمینه کنونی
- اعتراضات: اعتراضات گسترده اخیر در ایران علیه رژیم، علاقه به پهلوی را دوباره زنده کرده است و برخی از معترضان نام او را فریاد زده و خواستار بازگشت سلطنت شدهاند.
- مداخله نظامی آمریکا: پهلوی به دنبال مداخله نظامی ایالات متحده برای حمایت از معترضان ایرانی است و ادعا میکند که مردم خواهان این مداخله هستند.
### دلایل حمایت اسرائیل
- تغییر سیاست: پهلوی بهعنوان تنها مخالفی که بهصراحت اعلام کرده در صورت رهبری ایران، سیاستها را بهطور کامل تغییر خواهد داد، جذابیت خاصی برای مقامات اسرائیلی دارد.
- حضور در اسرائیل: او در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و بهطور علنی از مواضع ضد اسرائیلی رژیم انتقاد کرد و به تعهدات خود برای بهبود روابط تأکید کرد.
### زمینه مالی
- ثروت: میزان ثروتی که خانواده پهلوی پس از انقلاب حفظ کردهاند، نامشخص است. شاه در سال ۱۹۸۰ ادعا کرد که ثروتش حدود ۵۰ میلیون دلار بوده، در حالی که دولت جدید ایران برای بازگشت ۳۶.۵ میلیارد دلار از اموال اختلاس شده اقدام کرد.
- املاک: پهلوی مالک املاکی در واشنگتن و پاریس است که از طریق شرکتهای صوری مدیریت میشوند و به عنوان کسی که از ارث خود بهمانند یک مدیر موفق صندوق سرمایهگذاری استفاده میکند، توصیف شده است. او و خانوادهاش همچنین املاکی در موناکو دارند و بهعنوان "موناکوایی" در اسناد فرانسه شناخته میشوند.
### کمپین آنلاین
پهلوی همچنین از رسانههای اجتماعی برای تقویت حضور خود و جذب حمایت استفاده کرده است. تعداد دنبالکنندگان او بهطرز چشمگیری افزایش یافته و برخی تحلیلگران معتقدند که این افزایش ممکن است بهدلیل حسابهای جعلی باشد. این کمپین آنلاین شامل انتشار محتواهایی است که زندگی و دوران شاهنشاهی را بهنحو مثبت بازنمایی میکند، با هدف جذب نسل جوان و کسانی که از شرایط کنونی ناراضی هستند.
### گزارش هاآرتص
بر اساس گزارشی از روزنامه اسرائیلی هاآرتص، یک شبکهای از حسابهای مرتبط با اسرائیل، محتواهای ایجادشده با کمک هوش مصنوعی را برای تشویق به یک انقلاب جدید در ایران منتشر کردهاند. این حسابها بهطور فعال محتوای حمایتی از پهلوی را پخش میکنند و نشاندهنده یک استراتژی سازمانیافته برای ترویج او بهعنوان یک گزینه قابل قبول هستند.
### مشاوران و مصاحبهها
**جاستین فورسایت**، مشاور بریتانیایی پهلوی، در مصاحبهها بهطور مکرر به توانایی او برای رهبری و شکلدهی به آینده ایران اشاره کرده است. فورسایت ادعا میکند که پهلوی در حال ساخت یک جنبش از حامیان است که میتواند در زمان مناسب به فعالسازی کمپینهای نافرمانی مدنی بپردازد.
### چالشها
- مسائل مربوط به میراث: او به دلیل رژیم بحثبرانگیز پدرش که با فساد و سرکوب همراه بوده، با تردیدهایی مواجه است.
- رقابت: گروههای مخالف دیگر، مانند مجاهدین خلق، بهطور تاریخی اثرگذارتر در جلب حمایت ایالات متحده بودهاند.
### نتیجهگیری
در مجموع، تلاشهای رضا پهلوی برای احیای نقش سیاسیاش در ایران، بهخصوص با حمایت اسرائیل، نشاندهنده یک لحظه مهم در تاریخ سیاسی ایران است. او با استفاده از کمپینهای آنلاین و ارتباطات بینالمللیاش، به دنبال ایجاد یک تصویر جدید از خود بهعنوان رهبر آینده ایران است. با این حال، چالشهای عمیق مربوط به میراث پدرش و وضعیت کنونی در ایران، مسیر او را پیچیده میکند. آیا فکر میکنید این تلاشها میتوانند به تغییرات واقعی در ایران منجر شوند؟
https://www.ft.com/content/ffc92252-4307-473f-a840-66ba5b2e2dfd?shareType=nongift The campaign to bring back the Shah of Iran
رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، بهدلیل تلاشهایش برای احیای نقش سیاسیاش در میان اعتراضات جاری علیه رژیم، توجه اسرائیل را جلب کرده است. حمایت اسرائیل از او بهویژه بهدلیل تعهد او به تغییر سیاستها نسبت به اسرائیل و شناختن این کشور در صورت بهدست گرفتن قدرت در ایران است. در دیدار او با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، پهلوی تصریح کرد که ایرانیان سیاستهای ضد اسرائیلی و ضد یهودی رژیم کنونی را رد میکنند.
### پیشزمینه
- تبعید: پهلوی تنها ۱۸ سال داشت که پدرش در سال ۱۹۷۹ برکنار شد و او به تبعید در ایالات متحده رفت و بیش از پنج دهه در آنجا زندگی کرده است.
- آرزوهای سیاسی: او در سال ۱۹۸۰ خود را ولیعهد قانونی ایران اعلام کرد، اما آرزوهای سیاسیاش تا رویدادهای اخیر چندان مورد توجه قرار نگرفته بود.
### زمینه کنونی
- اعتراضات: اعتراضات گسترده اخیر در ایران علیه رژیم، علاقه به پهلوی را دوباره زنده کرده است و برخی از معترضان نام او را فریاد زده و خواستار بازگشت سلطنت شدهاند.
- مداخله نظامی آمریکا: پهلوی به دنبال مداخله نظامی ایالات متحده برای حمایت از معترضان ایرانی است و ادعا میکند که مردم خواهان این مداخله هستند.
### دلایل حمایت اسرائیل
- تغییر سیاست: پهلوی بهعنوان تنها مخالفی که بهصراحت اعلام کرده در صورت رهبری ایران، سیاستها را بهطور کامل تغییر خواهد داد، جذابیت خاصی برای مقامات اسرائیلی دارد.
- حضور در اسرائیل: او در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و بهطور علنی از مواضع ضد اسرائیلی رژیم انتقاد کرد و به تعهدات خود برای بهبود روابط تأکید کرد.
### زمینه مالی
- ثروت: میزان ثروتی که خانواده پهلوی پس از انقلاب حفظ کردهاند، نامشخص است. شاه در سال ۱۹۸۰ ادعا کرد که ثروتش حدود ۵۰ میلیون دلار بوده، در حالی که دولت جدید ایران برای بازگشت ۳۶.۵ میلیارد دلار از اموال اختلاس شده اقدام کرد.
- املاک: پهلوی مالک املاکی در واشنگتن و پاریس است که از طریق شرکتهای صوری مدیریت میشوند و به عنوان کسی که از ارث خود بهمانند یک مدیر موفق صندوق سرمایهگذاری استفاده میکند، توصیف شده است. او و خانوادهاش همچنین املاکی در موناکو دارند و بهعنوان "موناکوایی" در اسناد فرانسه شناخته میشوند.
### کمپین آنلاین
پهلوی همچنین از رسانههای اجتماعی برای تقویت حضور خود و جذب حمایت استفاده کرده است. تعداد دنبالکنندگان او بهطرز چشمگیری افزایش یافته و برخی تحلیلگران معتقدند که این افزایش ممکن است بهدلیل حسابهای جعلی باشد. این کمپین آنلاین شامل انتشار محتواهایی است که زندگی و دوران شاهنشاهی را بهنحو مثبت بازنمایی میکند، با هدف جذب نسل جوان و کسانی که از شرایط کنونی ناراضی هستند.
### گزارش هاآرتص
بر اساس گزارشی از روزنامه اسرائیلی هاآرتص، یک شبکهای از حسابهای مرتبط با اسرائیل، محتواهای ایجادشده با کمک هوش مصنوعی را برای تشویق به یک انقلاب جدید در ایران منتشر کردهاند. این حسابها بهطور فعال محتوای حمایتی از پهلوی را پخش میکنند و نشاندهنده یک استراتژی سازمانیافته برای ترویج او بهعنوان یک گزینه قابل قبول هستند.
### مشاوران و مصاحبهها
**جاستین فورسایت**، مشاور بریتانیایی پهلوی، در مصاحبهها بهطور مکرر به توانایی او برای رهبری و شکلدهی به آینده ایران اشاره کرده است. فورسایت ادعا میکند که پهلوی در حال ساخت یک جنبش از حامیان است که میتواند در زمان مناسب به فعالسازی کمپینهای نافرمانی مدنی بپردازد.
### چالشها
- مسائل مربوط به میراث: او به دلیل رژیم بحثبرانگیز پدرش که با فساد و سرکوب همراه بوده، با تردیدهایی مواجه است.
- رقابت: گروههای مخالف دیگر، مانند مجاهدین خلق، بهطور تاریخی اثرگذارتر در جلب حمایت ایالات متحده بودهاند.
### نتیجهگیری
در مجموع، تلاشهای رضا پهلوی برای احیای نقش سیاسیاش در ایران، بهخصوص با حمایت اسرائیل، نشاندهنده یک لحظه مهم در تاریخ سیاسی ایران است. او با استفاده از کمپینهای آنلاین و ارتباطات بینالمللیاش، به دنبال ایجاد یک تصویر جدید از خود بهعنوان رهبر آینده ایران است. با این حال، چالشهای عمیق مربوط به میراث پدرش و وضعیت کنونی در ایران، مسیر او را پیچیده میکند. آیا فکر میکنید این تلاشها میتوانند به تغییرات واقعی در ایران منجر شوند؟
https://www.ft.com/content/ffc92252-4307-473f-a840-66ba5b2e2dfd?shareType=nongift The campaign to bring back the Shah of Iran
نیویورک تایمز
گزینههایی که آقای ترامپ در حال بررسی آنهاست، به گفته سه مقام آمریکایی، شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک میشود. این مقامها افزودند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران را در بر میگیرد.
اما پیش از آنکه پنتاگون بتواند هر یک از این اقدامات را انجام دهد، باید آمادگی بیشتری پیدا کند.
این به معنای انتقال سامانههای پدافند هوایی به پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه است — نه فقط پایگاه هوایی العدید در قطر که ایران سال گذشته در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات هستهایاش آن را هدف قرار داد — بلکه پایگاههایی در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز.
ژنرال جوزف وتل، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت:
«از نظر دفاعی باید مطمئن شویم پیش از هر اقدامی، سامانههای دفاعی آمریکا کاملاً آماده هستند تا برای پاسخ اجتنابناپذیری که ممکن است علیه منافع آمریکا یا شرکای ما انجام شود، آمادگی داشته باشیم.»
در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه سه ناو جنگی مجهز به موشکهای تاماهاوک در مرکز مجموعهای متشکل از حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد؛ از جمله در دریای عرب، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه.
پهپادهای ایرانی این ناو را زیر نظر داشتهاند و یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا در تاریخ ۳ فوریه یکی از آنها را پس از نزدیک شدن به لینکلن سرنگون کرد.
جنگندههای رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر بر روی این ناو در فاصله عملیاتی مناسب برای حمله به اهدافی در ایران قرار دارند. همچنین به گفته مقامهای آمریکایی، ایالات متحده بیش از دوازده فروند جنگنده تهاجمی F-15E دیگر نیز به منطقه اعزام کرده است.
روز پنجشنبه، به خدمه دومین ناو هواپیمابر، یواساس جرالد آر. فورد، اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده — جایی که ماه گذشته در عملیات آمریکا علیه مادورو مشارکت داشت — و بهعنوان بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران به خاورمیانه اعزام خواهد شد.
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، بمبافکنهای دوربرد B-2 و سایر بمبافکنهای مستقر در خاک ایالات متحده که توان حمله به اهدافی در ایران را دارند، در سطح آمادهباشی بالاتر از حد معمول قرار دارند. پنتاگون این سطح هشدار را حدود یک ماه پیش، زمانی که ترامپ خواستار گزینههایی برای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران شد، افزایش داد.
تحلیلگران میگویند نشانه مهم دیگر برای جدی بودن هرگونه برنامهریزی تهاجمی این خواهد بود که نیروی دریایی آمریکا یک زیردریایی حامل موشک بالستیک — که معمولاً در مدیترانه فعالیت میکند — را به دریای سرخ یا محتملتر، به دریای عرب منتقل کند؛ جایی که بهترین موقعیت را برای حمله به اهدافی در ایران خواهد داشت.
زیردریاییهای نیروی دریایی میتوانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابلتوجهی به منطقه اضافه نمایند. برخلاف ناوها، نیروی دریایی معمولاً محل استقرار زیردریاییهای خود را اعلام نمیکند. با این حال، زیردریاییای که از مدیترانه به آبراههای شرقی منتقل شود، هنگام عبور از کانال سوئز ناچار به حرکت در سطح آب خواهد بود و توسط سامانههای رهگیری کشتیها قابل مشاهده میشود — امری که هنوز رخ نداده است.
در کنار توان تهاجمی، پنتاگون همچنان در حال اعزام سامانههای پدافندی بیشتر پاتریوت و تاد به منطقه است تا از نیروهای خود در برابر حملات تلافیجویانه موشکی ایران محافظت کند.
https://www.nytimes.com/2026/02/13/us/politics/trump-iran-pentagon.html?searchResultPosition=1
گزینههایی که آقای ترامپ در حال بررسی آنهاست، به گفته سه مقام آمریکایی، شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک میشود. این مقامها افزودند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران را در بر میگیرد.
اما پیش از آنکه پنتاگون بتواند هر یک از این اقدامات را انجام دهد، باید آمادگی بیشتری پیدا کند.
این به معنای انتقال سامانههای پدافند هوایی به پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه است — نه فقط پایگاه هوایی العدید در قطر که ایران سال گذشته در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات هستهایاش آن را هدف قرار داد — بلکه پایگاههایی در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز.
ژنرال جوزف وتل، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت:
«از نظر دفاعی باید مطمئن شویم پیش از هر اقدامی، سامانههای دفاعی آمریکا کاملاً آماده هستند تا برای پاسخ اجتنابناپذیری که ممکن است علیه منافع آمریکا یا شرکای ما انجام شود، آمادگی داشته باشیم.»
در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه سه ناو جنگی مجهز به موشکهای تاماهاوک در مرکز مجموعهای متشکل از حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد؛ از جمله در دریای عرب، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه.
پهپادهای ایرانی این ناو را زیر نظر داشتهاند و یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا در تاریخ ۳ فوریه یکی از آنها را پس از نزدیک شدن به لینکلن سرنگون کرد.
جنگندههای رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر بر روی این ناو در فاصله عملیاتی مناسب برای حمله به اهدافی در ایران قرار دارند. همچنین به گفته مقامهای آمریکایی، ایالات متحده بیش از دوازده فروند جنگنده تهاجمی F-15E دیگر نیز به منطقه اعزام کرده است.
روز پنجشنبه، به خدمه دومین ناو هواپیمابر، یواساس جرالد آر. فورد، اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده — جایی که ماه گذشته در عملیات آمریکا علیه مادورو مشارکت داشت — و بهعنوان بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران به خاورمیانه اعزام خواهد شد.
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، بمبافکنهای دوربرد B-2 و سایر بمبافکنهای مستقر در خاک ایالات متحده که توان حمله به اهدافی در ایران را دارند، در سطح آمادهباشی بالاتر از حد معمول قرار دارند. پنتاگون این سطح هشدار را حدود یک ماه پیش، زمانی که ترامپ خواستار گزینههایی برای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران شد، افزایش داد.
تحلیلگران میگویند نشانه مهم دیگر برای جدی بودن هرگونه برنامهریزی تهاجمی این خواهد بود که نیروی دریایی آمریکا یک زیردریایی حامل موشک بالستیک — که معمولاً در مدیترانه فعالیت میکند — را به دریای سرخ یا محتملتر، به دریای عرب منتقل کند؛ جایی که بهترین موقعیت را برای حمله به اهدافی در ایران خواهد داشت.
زیردریاییهای نیروی دریایی میتوانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابلتوجهی به منطقه اضافه نمایند. برخلاف ناوها، نیروی دریایی معمولاً محل استقرار زیردریاییهای خود را اعلام نمیکند. با این حال، زیردریاییای که از مدیترانه به آبراههای شرقی منتقل شود، هنگام عبور از کانال سوئز ناچار به حرکت در سطح آب خواهد بود و توسط سامانههای رهگیری کشتیها قابل مشاهده میشود — امری که هنوز رخ نداده است.
در کنار توان تهاجمی، پنتاگون همچنان در حال اعزام سامانههای پدافندی بیشتر پاتریوت و تاد به منطقه است تا از نیروهای خود در برابر حملات تلافیجویانه موشکی ایران محافظت کند.
https://www.nytimes.com/2026/02/13/us/politics/trump-iran-pentagon.html?searchResultPosition=1
NY Times
As Diplomats Talk, Pentagon Prepares for Possible War With Iran
President Trump threatened to strike Iran, but the military has needed time to build up its forces in the region.
جناب شاهزاده رضا پهلوی برای جنگ برنامه دارید ؟
محمد رهبر
گروه بزرگ پادشاهی خواه معتقد است آمریکا و اسرائیل حتما حمله خواهند کرد و این جنگ آزادی بخش خواهد بود . از آنجا که شما خلبان جنگده بودید حتما بهتر از هر کسی می دانید که هیچ حمله ی هوایی توان تصرف زمین را ندارد . بنابر آنچه در منطقه می بینیم و استعداد نظامی آیالات متحده ترامپ به هیچ وجه حاضر نیست از نیروی زمینی آمریکا استفاده کند . کشته شدن یک آمریکایی خط قرمز رئیس جمهور آیالات متحده است
به عنوان یک شهروند غیر نظامی ایرانی این سوال پیش می آید که شما برای جنگ چه برنامه ای دارید؟
جمهوری اسلامی با کشتار هزاران ایرانی نشان داد هر چند در برابر آمریکا و اسرائیل عاجز است اما در ایرانی کشی دست توانایی دارد نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای آدم کشی کور عمل می کند و شمار این نیروها که در وسعت ایران به کار گرفته شدند حداقل دهها هزار نفر است که برای تیراندازی به سر و سینه مردم منتظر فرمان فرماندهان نخواهند ماند.
حمله هوایی آمریکا و اسرائیل مطئنا این نفرات را از پای در نخواهد آورد و این نیروهای ایدئولوژیک که حالا راهی جز جنگ و حفظ زمین ندارند تا آخرین گلوله شلیک خواهند کرد.
جناب پهلوی!
برای چنین وضعیتی که به گفته ونس معاون رئیس جمهور آمریکا تغییر رژیم است و بر عهده خود ایرانیان نهاده شده چه برنامه ای دارند؟
آیا گارد ۱۶۰ هزار نفری جاویدان که فرم درخواست حمایت از شما را پر کرده اند تا به حال به عنوان یک گروه داخل کشور بیانه ای برای مردم بی پناه صادر کرده اند که مثلا در کدام مناطق تهران حضور پیدا کنند و با سنگر بندی و اقدامات حفاظتی بخشی از شهر را امن کنند.
پس از حمله هوایی برق درتهران قطع خواهد شد، یا حکومت عامدانه چنین حواهد کرد؛ مردم چه طور می توانند با هم و نیروی های گارد ارتباطی داشته باشند . این پرسش های ابتدایی شروع جنگ است.
شما چه برنامه ای برای پایین آوردن تلفات مردم دارند؟
جناب پهلوی!
جان ایرانی ارزشمند است آن هم زمانی که خانواده های ایرانی بیشترشان تک فرزند هستند . شاید وقت آن رسیده که مانند اسرائیل و آمریکا که حتی یک نفر کشته را مصیبتی می دانند؛ به کشته شدن شهروندان ایرانی حساس باشیم . البته شما در مصاحبه اخیر با اشپیگل خون دادن را از ضروریات رسیدن به آزادی دانسته اید.
این را هم باید یادآوری کرد که رهبری دوره گذار پس از سقوط فرضی جمهوری اسلامی شروع نمی شود . این مرحله جنگ و فراهم کردن مقدمات آن نشان عیار رهبری است.
جناب پهلوی!
اگر فرضا جنگ یکماه ادامه داشته باشد نظام تولید و توزیع کالاهای اساسی در ایران فروخواهد پاشید.
آیا سامانه پادشاهی خواهان با گروههای صنفی مثلا صنف کامیون داران تماسی داشته که برای این روزهای خطیر برنامه ریزی کند؟
آیا گروه پادشاهی خواه در خارج از کشور برنامه ای برای رساندن کالاهای اساسی به ایران مثلا شیر خشک که حتما در چنین شرایطی نایاب خواهد شد دارد؟
آیا صندوقی برای تدارک مالی و احیانا گفتگویی با تجار و صلیب سرخ و هلال احمر برای فرستادن غذا و دارو به ایران داشته اید؟
جناب پهلوی!
بخش بزرگی از جنگ پیش رو به فرماندهی شماست. آیا شما تا به حال جنگ دیده اید؟
محمد رهبر
گروه بزرگ پادشاهی خواه معتقد است آمریکا و اسرائیل حتما حمله خواهند کرد و این جنگ آزادی بخش خواهد بود . از آنجا که شما خلبان جنگده بودید حتما بهتر از هر کسی می دانید که هیچ حمله ی هوایی توان تصرف زمین را ندارد . بنابر آنچه در منطقه می بینیم و استعداد نظامی آیالات متحده ترامپ به هیچ وجه حاضر نیست از نیروی زمینی آمریکا استفاده کند . کشته شدن یک آمریکایی خط قرمز رئیس جمهور آیالات متحده است
به عنوان یک شهروند غیر نظامی ایرانی این سوال پیش می آید که شما برای جنگ چه برنامه ای دارید؟
جمهوری اسلامی با کشتار هزاران ایرانی نشان داد هر چند در برابر آمریکا و اسرائیل عاجز است اما در ایرانی کشی دست توانایی دارد نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای آدم کشی کور عمل می کند و شمار این نیروها که در وسعت ایران به کار گرفته شدند حداقل دهها هزار نفر است که برای تیراندازی به سر و سینه مردم منتظر فرمان فرماندهان نخواهند ماند.
حمله هوایی آمریکا و اسرائیل مطئنا این نفرات را از پای در نخواهد آورد و این نیروهای ایدئولوژیک که حالا راهی جز جنگ و حفظ زمین ندارند تا آخرین گلوله شلیک خواهند کرد.
جناب پهلوی!
برای چنین وضعیتی که به گفته ونس معاون رئیس جمهور آمریکا تغییر رژیم است و بر عهده خود ایرانیان نهاده شده چه برنامه ای دارند؟
آیا گارد ۱۶۰ هزار نفری جاویدان که فرم درخواست حمایت از شما را پر کرده اند تا به حال به عنوان یک گروه داخل کشور بیانه ای برای مردم بی پناه صادر کرده اند که مثلا در کدام مناطق تهران حضور پیدا کنند و با سنگر بندی و اقدامات حفاظتی بخشی از شهر را امن کنند.
پس از حمله هوایی برق درتهران قطع خواهد شد، یا حکومت عامدانه چنین حواهد کرد؛ مردم چه طور می توانند با هم و نیروی های گارد ارتباطی داشته باشند . این پرسش های ابتدایی شروع جنگ است.
شما چه برنامه ای برای پایین آوردن تلفات مردم دارند؟
جناب پهلوی!
جان ایرانی ارزشمند است آن هم زمانی که خانواده های ایرانی بیشترشان تک فرزند هستند . شاید وقت آن رسیده که مانند اسرائیل و آمریکا که حتی یک نفر کشته را مصیبتی می دانند؛ به کشته شدن شهروندان ایرانی حساس باشیم . البته شما در مصاحبه اخیر با اشپیگل خون دادن را از ضروریات رسیدن به آزادی دانسته اید.
این را هم باید یادآوری کرد که رهبری دوره گذار پس از سقوط فرضی جمهوری اسلامی شروع نمی شود . این مرحله جنگ و فراهم کردن مقدمات آن نشان عیار رهبری است.
جناب پهلوی!
اگر فرضا جنگ یکماه ادامه داشته باشد نظام تولید و توزیع کالاهای اساسی در ایران فروخواهد پاشید.
آیا سامانه پادشاهی خواهان با گروههای صنفی مثلا صنف کامیون داران تماسی داشته که برای این روزهای خطیر برنامه ریزی کند؟
آیا گروه پادشاهی خواه در خارج از کشور برنامه ای برای رساندن کالاهای اساسی به ایران مثلا شیر خشک که حتما در چنین شرایطی نایاب خواهد شد دارد؟
آیا صندوقی برای تدارک مالی و احیانا گفتگویی با تجار و صلیب سرخ و هلال احمر برای فرستادن غذا و دارو به ایران داشته اید؟
جناب پهلوی!
بخش بزرگی از جنگ پیش رو به فرماندهی شماست. آیا شما تا به حال جنگ دیده اید؟
👍9
یادداشت عبدالله ناصری، مدیرعامل سابق خبرگزاری ایرنا و از مشاوران
محمد خاتمی
🔹اربعین خونواری و خونخواری رهبر
✍ عبدالله ناصری
🔹کشتار عمومی مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، به دستور علی خامنهای، فصل جدیدی از تاریخ سیاه اسلام سیاسی ایران است. این واقعه در تاریخ اسلام و ایران همتا ندارد؛ غمانگیزتر از عاشورای سال ۶۱ هجری و بدتر از حملهی شوم مغولان، با عنایت به این واقعیت که «تسلیمشدگان ایرانی در امان مغول بودند».
🔹خبر موثقی نداریم که آیا سرکوبگران نینوا بر پهنای پیکر شهیدان سوارکاری کردند یا نه، اما با چشم دیدیم که خودروی خامنهای با پلاک «سرکوب» در شهر اردبیل، زندگان را زیر گرفت. خبری نداریم که چگونه خیمههای خاندان حسینبنعلی آتش گرفت، اما دیماه آتشزدن مساجد ایران به دست یاوران علی خامنهای ثبت شد. در تاریخ عاشورا نقل است که دستگاه تبلیغی اموی، قیامکنندگانِ ضد فساد و معترضان به «نامسلمانیِ» حاکم را «خارجی» نامید؛ و در دیماه، خامنهای و هوادارانش انقلابیون را «تروریستِ خارجیِ مسلح» خواندند.
🔹جنایتکاری حکومت ولیفقیه در دیماه چنان وحشتناک بود که به قول شفیعیکدکنی «تاریخ میخکوب ایستاد». پیش از آن روزها نیز حکومت فقیه مردم ایران را کشته بود؛ در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» و آبان ۹۸ کم نکشتند، اما انقلاب ملی ایران مختصات ویژهای دارد. برخورد با انقلاب ملی ایران در دیماه هیچ مشابهی در تاریخ بشر ندارد. از تعداد شهیدان که بالغ بر دهها هزار است و از مصدومان و زندانیان عبور میکنم؛ نوع مواجههی رژیم با معترضان و مردم عادی، فصلی بیهمتا در تاریخ انسان و جهان است.
🔹کشتار کودکان و نوجوانان و نیز قتل آن دسته از ایرانیهای رهگذر و مشاهدهگرِ تظاهرات، برای نخستینبار در ۴۷ سال گذشته نظیر نداشت. حتی مجاهدینِ وحشیِ خلق در سال شصت، ضمن کشتار، خانهدار، خواربارفروش، مغازهدار و پاسدار را به گمانِ «مجاهدفروشی» به حکومت میکشتند، اما جنایت علی خامنهای در دیماه را مرتکب نشدند. رهبرِ سرکوب و حرامیانِ او، مجاهدینِ سال ۶۰ را روسفید کردند.
🔹نگارنده که مخالف حملهی خارجی و بازگشتِ سلطنت است، نقشِ آقای رضا پهلوی و توجه جدید دنیای ایران به ملت ایران را کتمان نمیکند؛ اما برای رهایی از حکومتِ وحشیِ وحشی و رهبر آن ـ که اگر به طریقی حذف شود گذار هموارتر میشود ـ راهی جز تشکیل جبههی فراگیر داخلی، یا همان «جبههی نجات ایران»، نیست. جمهوری اسلامی نیز این خطر مهم را با بازداشتهای اخیر نشان داد.
🔹سناریوسازیهای ناشیانه، تکراری و نخنماشده علیه میرحسین موسوی و همفکران او، هراس سلسلهجنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدتبخش موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورتبندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنبالههای رسانهای آنها، رویکرد پیشنهادی موسوی نقشهی راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطهی خارجی و تبیین گفتمانسازی ملیگرایانه در مسیر درست خود است.
🔹ما مخالفانِ بازگشت سلطنت فراموش نمیکنیم که علی خامنهای در دو سخنرانی عمومی خود ـ که آخرینِ آن در ۱۴ خرداد سال جاری در آرامگاه بنیانگذار انقلاب ۵۷ بود ـ چه تصویر اغراقآمیزی از رضا پهلوی و خطر بازگشت او ارائه داد؛ تصویری که چیزی جز توهم، ترس و تعلیق در تحلیل نبود.
🔹بخواهیم یا نخواهیم، رضا پهلوی و هواداران جوان او ـ با هر شماری در داخل ایران ـ نمیتوانند در تبیین شرایط فعلی کشور نادیده گرفته شوند. تکریم و تعظیم «شهیدان دی» که خود یادآور ستمگریهای بینظیر رهبری حکومت است، بزرگترین رسالت ایرانیان مقیم جهان است.
🔹متهمانِ جنایتِ دیماه متعددند، اما سه جانیِ اول تا سوم علی خامنهای، مسعود پزشکیان و علی لاریجانی هستند و نباید اجازه داد سخن از جانیهای دوم و سوم فراموش شود. یکی از عارفانِ مردممحورِ ساکن قم که خبر دارم این روزها در تبِ این جنایت میسوزد، فرمود: رئیسجمهور فعلی سیاهترین رؤسای جمهورِ ۴۷ سالهی اخیر ایران است.
محمد خاتمی
🔹اربعین خونواری و خونخواری رهبر
✍ عبدالله ناصری
🔹کشتار عمومی مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، به دستور علی خامنهای، فصل جدیدی از تاریخ سیاه اسلام سیاسی ایران است. این واقعه در تاریخ اسلام و ایران همتا ندارد؛ غمانگیزتر از عاشورای سال ۶۱ هجری و بدتر از حملهی شوم مغولان، با عنایت به این واقعیت که «تسلیمشدگان ایرانی در امان مغول بودند».
🔹خبر موثقی نداریم که آیا سرکوبگران نینوا بر پهنای پیکر شهیدان سوارکاری کردند یا نه، اما با چشم دیدیم که خودروی خامنهای با پلاک «سرکوب» در شهر اردبیل، زندگان را زیر گرفت. خبری نداریم که چگونه خیمههای خاندان حسینبنعلی آتش گرفت، اما دیماه آتشزدن مساجد ایران به دست یاوران علی خامنهای ثبت شد. در تاریخ عاشورا نقل است که دستگاه تبلیغی اموی، قیامکنندگانِ ضد فساد و معترضان به «نامسلمانیِ» حاکم را «خارجی» نامید؛ و در دیماه، خامنهای و هوادارانش انقلابیون را «تروریستِ خارجیِ مسلح» خواندند.
🔹جنایتکاری حکومت ولیفقیه در دیماه چنان وحشتناک بود که به قول شفیعیکدکنی «تاریخ میخکوب ایستاد». پیش از آن روزها نیز حکومت فقیه مردم ایران را کشته بود؛ در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» و آبان ۹۸ کم نکشتند، اما انقلاب ملی ایران مختصات ویژهای دارد. برخورد با انقلاب ملی ایران در دیماه هیچ مشابهی در تاریخ بشر ندارد. از تعداد شهیدان که بالغ بر دهها هزار است و از مصدومان و زندانیان عبور میکنم؛ نوع مواجههی رژیم با معترضان و مردم عادی، فصلی بیهمتا در تاریخ انسان و جهان است.
🔹کشتار کودکان و نوجوانان و نیز قتل آن دسته از ایرانیهای رهگذر و مشاهدهگرِ تظاهرات، برای نخستینبار در ۴۷ سال گذشته نظیر نداشت. حتی مجاهدینِ وحشیِ خلق در سال شصت، ضمن کشتار، خانهدار، خواربارفروش، مغازهدار و پاسدار را به گمانِ «مجاهدفروشی» به حکومت میکشتند، اما جنایت علی خامنهای در دیماه را مرتکب نشدند. رهبرِ سرکوب و حرامیانِ او، مجاهدینِ سال ۶۰ را روسفید کردند.
🔹نگارنده که مخالف حملهی خارجی و بازگشتِ سلطنت است، نقشِ آقای رضا پهلوی و توجه جدید دنیای ایران به ملت ایران را کتمان نمیکند؛ اما برای رهایی از حکومتِ وحشیِ وحشی و رهبر آن ـ که اگر به طریقی حذف شود گذار هموارتر میشود ـ راهی جز تشکیل جبههی فراگیر داخلی، یا همان «جبههی نجات ایران»، نیست. جمهوری اسلامی نیز این خطر مهم را با بازداشتهای اخیر نشان داد.
🔹سناریوسازیهای ناشیانه، تکراری و نخنماشده علیه میرحسین موسوی و همفکران او، هراس سلسلهجنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدتبخش موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورتبندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنبالههای رسانهای آنها، رویکرد پیشنهادی موسوی نقشهی راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطهی خارجی و تبیین گفتمانسازی ملیگرایانه در مسیر درست خود است.
🔹ما مخالفانِ بازگشت سلطنت فراموش نمیکنیم که علی خامنهای در دو سخنرانی عمومی خود ـ که آخرینِ آن در ۱۴ خرداد سال جاری در آرامگاه بنیانگذار انقلاب ۵۷ بود ـ چه تصویر اغراقآمیزی از رضا پهلوی و خطر بازگشت او ارائه داد؛ تصویری که چیزی جز توهم، ترس و تعلیق در تحلیل نبود.
🔹بخواهیم یا نخواهیم، رضا پهلوی و هواداران جوان او ـ با هر شماری در داخل ایران ـ نمیتوانند در تبیین شرایط فعلی کشور نادیده گرفته شوند. تکریم و تعظیم «شهیدان دی» که خود یادآور ستمگریهای بینظیر رهبری حکومت است، بزرگترین رسالت ایرانیان مقیم جهان است.
🔹متهمانِ جنایتِ دیماه متعددند، اما سه جانیِ اول تا سوم علی خامنهای، مسعود پزشکیان و علی لاریجانی هستند و نباید اجازه داد سخن از جانیهای دوم و سوم فراموش شود. یکی از عارفانِ مردممحورِ ساکن قم که خبر دارم این روزها در تبِ این جنایت میسوزد، فرمود: رئیسجمهور فعلی سیاهترین رؤسای جمهورِ ۴۷ سالهی اخیر ایران است.
👎2👍1
یادداشت عبدالله شهبازی، از اعضای حزب توده که در زندان تواب شد و موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی وزارت اطلاعات را تاسیس و تا چند سال پیش مدیریت کرد. مشهور است که تحلیلهای سیاسی وی مورد پیگیری شخصی خامنهای بوده است.
سالها در آرزوی دگرگونی بنیادی، نوسازی و اصلاحات در نظام سیاسی حاکم بر ایران قلم زدم و نوشتم. در تمام این سالها امید داشتم که این نظام سیاسی بتواند از طریق اصلاحات واقعی کاستیهای خود را مرتفع کند و از درون مسیر بهبود را بیابد.
آنچه میدیدم و با تمام وجود لمس میکردم، سازوکارهای مافیایی و به شدت فاسد بود که به هیچ چیز رحم نمیکند و با حرصی سیریناپذیر در پی انباشتن جیب خود است. نظامی که شعارهای انقلاب ۵٧ و نهادهای مذهبی- انقلابی برخاسته از آن را بمثابه ابزار به خدمت گرفته است.
در هشت سال اخیر، که میان من و جامعه ایران فاصله افتاد، و از فضای درونی نظام حاکم دور شدم، تا مدتی همچنان در همان چارچوب فکری میاندیشیدم. اما بتدریج و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این نظام سیاسی قطعاً اصلاحناپذیر است. نظامی که هدایت آن در دست فرقهای آخرالزمانی قرار گرفته؛ فرقهای که تمامی ویژگیهای یک «کالت» را داراست. این کالت از طریق ایدئولوژی و مناسک و رتوریکهای دینی- انقلابی در پی حفظ پایگاه خود، یعنی توده هواداران وفادار و متعصب، است که از آن با عنوان «هسته سخت» یاد میکند. در عمل، تمامی این نمایشها چیزی جز ماسکی ضخیم برای حاکمیت و غارتگری مافیاهای سیریناپذیری نیست که در درون ایران شکل گرفتهاند و نظام جمهوری اسلامی را حافظ منافع و کارگزار بقای خود میدانند. سالها پیش کسی جملهای حکیمانه به من گفت: «ما باور کردیم که آنتونی کوئین واقعاً حضرت حمزه است.» اشارهاش به فیلم سینمایی «محمد رسول الله» (١٩٧۶) با بازی آنتونی کوئین در نقش حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، بود.
سرانجام به این نتیجه رسیدم: تغییر این نظام سیاسی نهتنها محتمل، بلکه اجتنابناپذیر و حتی ضرور است زیرا تداوم آن جز ادامه همان فرایندی که در طول این چهلوهفت سال طی شده و نابودی بیشتر ایران پیامد دیگری نخواهد داشت. هر آنچه جایگزین این نظام شود، قطعاً بهتر از تداوم وضع موجود است.
امروزه، با توجه به تقارن خواست مردم ایران برای دگرگونی نظم سیاسی حاکم با خواست کانونهای مالی– سیاسی آمریکا در توسعه جنوب خلیج فارس، امید تازهای در من پدید آمده است؛ امیدی که نه بر آرزو، بلکه بر تحقیق و دادههای کاملاً مستند استوار است. امید به اینکه این دگرگونی بتواند به شکوفایی مجدد ایران بینجامد و سرزمین و مردم ما را از مسیر فروپاشی و نابودی محتوم خارج کند.
سالها در آرزوی دگرگونی بنیادی، نوسازی و اصلاحات در نظام سیاسی حاکم بر ایران قلم زدم و نوشتم. در تمام این سالها امید داشتم که این نظام سیاسی بتواند از طریق اصلاحات واقعی کاستیهای خود را مرتفع کند و از درون مسیر بهبود را بیابد.
آنچه میدیدم و با تمام وجود لمس میکردم، سازوکارهای مافیایی و به شدت فاسد بود که به هیچ چیز رحم نمیکند و با حرصی سیریناپذیر در پی انباشتن جیب خود است. نظامی که شعارهای انقلاب ۵٧ و نهادهای مذهبی- انقلابی برخاسته از آن را بمثابه ابزار به خدمت گرفته است.
در هشت سال اخیر، که میان من و جامعه ایران فاصله افتاد، و از فضای درونی نظام حاکم دور شدم، تا مدتی همچنان در همان چارچوب فکری میاندیشیدم. اما بتدریج و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این نظام سیاسی قطعاً اصلاحناپذیر است. نظامی که هدایت آن در دست فرقهای آخرالزمانی قرار گرفته؛ فرقهای که تمامی ویژگیهای یک «کالت» را داراست. این کالت از طریق ایدئولوژی و مناسک و رتوریکهای دینی- انقلابی در پی حفظ پایگاه خود، یعنی توده هواداران وفادار و متعصب، است که از آن با عنوان «هسته سخت» یاد میکند. در عمل، تمامی این نمایشها چیزی جز ماسکی ضخیم برای حاکمیت و غارتگری مافیاهای سیریناپذیری نیست که در درون ایران شکل گرفتهاند و نظام جمهوری اسلامی را حافظ منافع و کارگزار بقای خود میدانند. سالها پیش کسی جملهای حکیمانه به من گفت: «ما باور کردیم که آنتونی کوئین واقعاً حضرت حمزه است.» اشارهاش به فیلم سینمایی «محمد رسول الله» (١٩٧۶) با بازی آنتونی کوئین در نقش حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، بود.
سرانجام به این نتیجه رسیدم: تغییر این نظام سیاسی نهتنها محتمل، بلکه اجتنابناپذیر و حتی ضرور است زیرا تداوم آن جز ادامه همان فرایندی که در طول این چهلوهفت سال طی شده و نابودی بیشتر ایران پیامد دیگری نخواهد داشت. هر آنچه جایگزین این نظام شود، قطعاً بهتر از تداوم وضع موجود است.
امروزه، با توجه به تقارن خواست مردم ایران برای دگرگونی نظم سیاسی حاکم با خواست کانونهای مالی– سیاسی آمریکا در توسعه جنوب خلیج فارس، امید تازهای در من پدید آمده است؛ امیدی که نه بر آرزو، بلکه بر تحقیق و دادههای کاملاً مستند استوار است. امید به اینکه این دگرگونی بتواند به شکوفایی مجدد ایران بینجامد و سرزمین و مردم ما را از مسیر فروپاشی و نابودی محتوم خارج کند.
👎3👍2
فیلم پنل ایران در کانال رسمی کنفرانس امنیتی مونیخ
Breakin or Repeating the cycle? Iran's next chapter
https://www.youtube.com/live/piBcUolUBZ4
Breakin or Repeating the cycle? Iran's next chapter
https://www.youtube.com/live/piBcUolUBZ4
YouTube
Breaking or Repeating the Cycle? Iran's Next Chapter | Townhall
#MSC2026
Follow us:
X: https://twitter.com/MunSecConf/
Facebook: https://www.facebook.com/MunSecConf/
Instagram: https://www.instagram.com/munsecconf/
LinkedIn: https://www.linkedin.com/company/munsecconf/
Follow us:
X: https://twitter.com/MunSecConf/
Facebook: https://www.facebook.com/MunSecConf/
Instagram: https://www.instagram.com/munsecconf/
LinkedIn: https://www.linkedin.com/company/munsecconf/
در فضای اعتراضات ۱۴۰۴، نام رضا پهلوی بهعنوان یکی از چهرههای برجستهٔ اپوزیسیون بیش از پیش در مرکز توجه قرار گرفت. برای بخشی از نخبگان، شعارها و گفتمانهای منتسب به او بهعنوان راهی برای خروج از بنبست سیاسی برجسته شد؛ چرخشی که در عمل به حاشیهرفتن مفاهیم فرهنگی و زیستمحور جنبش «زن، زندگی، آزادی» انجامید.
در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا نقش و جایگاه رضا پهلوی میتواند به تقویت این جنبش بینجامد یا برعکس، به عاملی برای انحراف و فرسایش آن تبدیل شود. از منظر انتقادی، نگرانی اصلی نه لزوماً به شخص او، بلکه به شبکهٔ نیروها و الگوهای فکریای بازمیگردد که پیرامون او شکل گرفتهاند و بر جهتگیریهای سیاسیاش تأثیر میگذارند.
برخی تحلیلها بر این باورند که در اطراف رضا پهلوی دستکم دو طیف اثرگذار قابل تشخیص است. نخست، گروهی از نیروهای موسوم به پادشاهیخواه که ریشه در ساختارها و ذهنیتهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارند. این جریان، بهدلیل پیوند عاطفی و سیاسی با نظم گذشته، اغلب با جامعهٔ متکثر امروز و مطالبات نسلهای جدید ـ بهویژه مطالبات زنان ـ ارتباط ارگانیک برقرار نمیکند و تمایل دارد مفاهیم رهبری، قدرت و گذار سیاسی را در قالبهای متمرکز و سلسلهمراتبی بازتولید کند.
در کنار این طیف، میتوان به حضور عناصری اشاره کرد که بهزعم برخی، در طول دههها بهگونهای آگاهانه یا ناخودآگاه در چارچوب منطق امنیتی جمهوری اسلامی عمل کردهاند؛ عناصری که نقششان نه الزاماً حمایت مستقیم از حکومت، بلکه مدیریت، کنترل یا بیاثرسازی اپوزیسیون بوده است. از این زاویه، چنین نیروهایی میتوانند با هدایت منازعات، تشدید شکافها و سوقدادن حرکتهای اجتماعی به بنبستهای سیاسی، به تداوم وضعیت موجود کمک کنند.
صرفنظر از صحت یا عدم صحت این برداشتها، پیامدهای سیاسی چنین ترکیبی قابل تأمل است. نزدیکی همزمان به گفتمانهای گذشتهمحور و الگوهای ناکارآمد اپوزیسیونی میتواند جریان پهلوی را در موقعیتی متناقض قرار دهد: از یکسو مدعی نمایندگی تغییر، و از سوی دیگر ناتوان از درک منطق جنبشهای نوینی که بر بدن، زندگی روزمره، برابری جنسیتی و افقیبودن قدرت تأکید دارند.
در نتیجه، جنبشی که میتوانست نقش نیرویی متحدکننده میان اقشار مختلف و گروههای اتنیکی کشور را ایفا کند، بهتدریج به حاشیه رانده شد. این در حالی است که «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن را داشت که به بستری برای گذار سیاسی مبتنی بر همگرایی اجتماعی تبدیل شود و حتی جایگاهی کلیدی در مشروعیتبخشی به هر پروژهٔ سیاسی در دوران گذار ایفا کند. نادیدهگرفتن استقلال و منطق درونی این جنبش نهتنها به تضعیف آن انجامید، بلکه فرصت همراهسازی آن با یک فرآیند گذار متحد را نیز از میان برد.
از منظر تحلیلی، چالش اصلی پیش روی رضا پهلوی و جریان پیرامون او نه صرفاً رقابت با جمهوری اسلامی، بلکه نسبت آنها با تحولات عمیق اجتماعی ایران است. تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد هر پروژهٔ سیاسی که بخواهد بر بستر «زن، زندگی، آزادی» کنش کند، ناگزیر است مفاهیم فرهنگی، سوژههای زنانه و منطق افقی این جنبش را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که جنبشی که میتوانست نیرویی برای گسست از گذشته باشد، به ابزاری در بازتولید همان بنبستهای تاریخی تبدیل شود
https://www.radiozamaneh.com/878106
در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا نقش و جایگاه رضا پهلوی میتواند به تقویت این جنبش بینجامد یا برعکس، به عاملی برای انحراف و فرسایش آن تبدیل شود. از منظر انتقادی، نگرانی اصلی نه لزوماً به شخص او، بلکه به شبکهٔ نیروها و الگوهای فکریای بازمیگردد که پیرامون او شکل گرفتهاند و بر جهتگیریهای سیاسیاش تأثیر میگذارند.
برخی تحلیلها بر این باورند که در اطراف رضا پهلوی دستکم دو طیف اثرگذار قابل تشخیص است. نخست، گروهی از نیروهای موسوم به پادشاهیخواه که ریشه در ساختارها و ذهنیتهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارند. این جریان، بهدلیل پیوند عاطفی و سیاسی با نظم گذشته، اغلب با جامعهٔ متکثر امروز و مطالبات نسلهای جدید ـ بهویژه مطالبات زنان ـ ارتباط ارگانیک برقرار نمیکند و تمایل دارد مفاهیم رهبری، قدرت و گذار سیاسی را در قالبهای متمرکز و سلسلهمراتبی بازتولید کند.
در کنار این طیف، میتوان به حضور عناصری اشاره کرد که بهزعم برخی، در طول دههها بهگونهای آگاهانه یا ناخودآگاه در چارچوب منطق امنیتی جمهوری اسلامی عمل کردهاند؛ عناصری که نقششان نه الزاماً حمایت مستقیم از حکومت، بلکه مدیریت، کنترل یا بیاثرسازی اپوزیسیون بوده است. از این زاویه، چنین نیروهایی میتوانند با هدایت منازعات، تشدید شکافها و سوقدادن حرکتهای اجتماعی به بنبستهای سیاسی، به تداوم وضعیت موجود کمک کنند.
صرفنظر از صحت یا عدم صحت این برداشتها، پیامدهای سیاسی چنین ترکیبی قابل تأمل است. نزدیکی همزمان به گفتمانهای گذشتهمحور و الگوهای ناکارآمد اپوزیسیونی میتواند جریان پهلوی را در موقعیتی متناقض قرار دهد: از یکسو مدعی نمایندگی تغییر، و از سوی دیگر ناتوان از درک منطق جنبشهای نوینی که بر بدن، زندگی روزمره، برابری جنسیتی و افقیبودن قدرت تأکید دارند.
در نتیجه، جنبشی که میتوانست نقش نیرویی متحدکننده میان اقشار مختلف و گروههای اتنیکی کشور را ایفا کند، بهتدریج به حاشیه رانده شد. این در حالی است که «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن را داشت که به بستری برای گذار سیاسی مبتنی بر همگرایی اجتماعی تبدیل شود و حتی جایگاهی کلیدی در مشروعیتبخشی به هر پروژهٔ سیاسی در دوران گذار ایفا کند. نادیدهگرفتن استقلال و منطق درونی این جنبش نهتنها به تضعیف آن انجامید، بلکه فرصت همراهسازی آن با یک فرآیند گذار متحد را نیز از میان برد.
از منظر تحلیلی، چالش اصلی پیش روی رضا پهلوی و جریان پیرامون او نه صرفاً رقابت با جمهوری اسلامی، بلکه نسبت آنها با تحولات عمیق اجتماعی ایران است. تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد هر پروژهٔ سیاسی که بخواهد بر بستر «زن، زندگی، آزادی» کنش کند، ناگزیر است مفاهیم فرهنگی، سوژههای زنانه و منطق افقی این جنبش را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که جنبشی که میتوانست نیرویی برای گسست از گذشته باشد، به ابزاری در بازتولید همان بنبستهای تاریخی تبدیل شود
https://www.radiozamaneh.com/878106
Radiozamaneh
از انقلاب ۱۳۵۷ تا بنبست امروز: نگاهی تحلیلی به فرسایش قدرت در جمهوری اسلامی ایران
پنج دهه پس از انقلاب ۱۳۵۷، فرسایش مشروعیت، کارآمدی و توان بازتولید اجماع اجتماعی، جمهوری اسلامی را با نوعی فلج ساختاری روبهرو کرده است. شهریار سنایی در این مقاله نشان میدهد چگونه جامعهای که بهسرعت دگرگون شده، در برابر حکومتی قرار گرفته که در زبان و منطق…
. روز سهشنبه آینده دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا برگزار خواهد شد.
. بنا به اخبار تایید نشده،آمریکا پیشنهاد داده است که «ایران غنیسازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند و پس از آن تنها غنیسازیِ ۱.۵٪ را داشته باشد» و «۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنی شده را هم از ایران خارج کند» و با این دو پیشنهاد از طرف ایران مخالفت شده است.
. رویترز گزارش داد که ارتش آمریکا خود را برای درگیری چندهفتهای با ایران آماده میکند، هرچند دستور حمله صادر نشده است.
. نیویورک تایمز گزارش داد در سه هفته گذشته، پنتاگون در حال آمادهسازی برای سناریوی جنگ بوده است. مقامات نظامی میگویند تجهیزات در حال استقرار، هم توان تهاجمی و هم توان دفاعی دارند، زیرا احتمال واکنش تلافیجویانه ایران زیاد است. یک مقام ارشد نظامی این روند را «مرتب کردن اوضاع خانه قبل از بحران» توصیف کرد.
. به گفته سه مقام آمریکایی در مصاحبه نیویورک تایمز، گزینههایی که ترامپ در حال بررسی آنهاست شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک است.این مقامات گفتند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که میتواند شامل اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران باشد.
. به گزارش المانیتور ترامپ برای مذاکرات یک بازه زمانی یک یا دو ماهه را نظر گرفته است. از سویی با تکمیل محاصره نظامی، و سابقه تصمیمات ترامپ درباره ایران ( کشتن سلیمانی، خروجار برجام، بمباران تاسیسات هستهای)، مشخص نیست که در صورتی که مذاکرات پیش نرود، استراتژی چه خواهد بود.
@irananalyses
. بنا به اخبار تایید نشده،آمریکا پیشنهاد داده است که «ایران غنیسازی را برای ۳ تا ۵ سال کاملا متوقف کند و پس از آن تنها غنیسازیِ ۱.۵٪ را داشته باشد» و «۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪ غنی شده را هم از ایران خارج کند» و با این دو پیشنهاد از طرف ایران مخالفت شده است.
. رویترز گزارش داد که ارتش آمریکا خود را برای درگیری چندهفتهای با ایران آماده میکند، هرچند دستور حمله صادر نشده است.
. نیویورک تایمز گزارش داد در سه هفته گذشته، پنتاگون در حال آمادهسازی برای سناریوی جنگ بوده است. مقامات نظامی میگویند تجهیزات در حال استقرار، هم توان تهاجمی و هم توان دفاعی دارند، زیرا احتمال واکنش تلافیجویانه ایران زیاد است. یک مقام ارشد نظامی این روند را «مرتب کردن اوضاع خانه قبل از بحران» توصیف کرد.
. به گفته سه مقام آمریکایی در مصاحبه نیویورک تایمز، گزینههایی که ترامپ در حال بررسی آنهاست شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک است.این مقامات گفتند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که میتواند شامل اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران باشد.
. به گزارش المانیتور ترامپ برای مذاکرات یک بازه زمانی یک یا دو ماهه را نظر گرفته است. از سویی با تکمیل محاصره نظامی، و سابقه تصمیمات ترامپ درباره ایران ( کشتن سلیمانی، خروجار برجام، بمباران تاسیسات هستهای)، مشخص نیست که در صورتی که مذاکرات پیش نرود، استراتژی چه خواهد بود.
@irananalyses
تحلیل جمهوری اسلامی از جلسهٔ نتانیاهو و ترامپ
بابک وحداد
در مباحثات داخلی رسانههای جمهوری اسلامی پیرامون مذاکرات جاری با واشنگتن، یک تحلیل در مورد سفر ناگهانی نتانیاهو به کاخ سفید در حال شکلگیری است. این تحلیل بر مبنای بحثهای زیر شکل گرفته است:
- این جلسه چند روز پس از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد.
- هیچ کنفرانس خبری مشترکی بعد از جلسه برگزار نشد و هیچ بیانیه رسمی صادر نشد. تنها یک پست کوتاه از ترامپ در شبکه اجتماعی «Truth Social» منتشر شد. این موضوع به تنهایی برداشتهای مختلفی را در تهران ایجاد کرد.
1. اختلاف جدی بین ترامپ و نتانیاهو: بر اساس این دیدگاه، نتانیاهو تلاش کرد یا مذاکرات را به انحراف بکشاند یا شرایط آن را سختتر کند. موضع دیرینه او این است که هر توافقی باید نه تنها پرونده هستهای، بلکه موشکها و وضعیت نیروهای نیابتی را نیز شامل شود. در عمل، این به معنای شرایطی است که تهران نمیتواند بپذیرد. با این حال، ترامپ در موضعی عمومی تأکید کرد که «تا زمانی که بخواهد» به مذاکرات ادامه خواهد داد. عدم صدور بیانیه مشترک از سوی برخی به عنوان نشانهای از کنترل ترامپ بر پرونده تفسیر میشود.
2. همراستایی، اما با شرایط سختتر: در این سناریو، نتانیاهو مانع دیپلماسی نشد، بلکه تضمینهایی گرفت که هر توافقی بسیار سختگیرانهتر از برجام خواهد بود. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه توافق باید شامل موشکها و «همه چیز دیگر» باشد، همراه با گزارشهای مربوط به اعزامهای جدید ادوات نظامی آمریکا به منطقه، به عنوان برنامه فشار هماهنگ دیده میشود. مذاکرات ادامه خواهد یافت، اما با درخواست شروط حداکثری که میتواند به راحتی به شکست منجر شود.
3.فریب:، براساس این
تحلیل اجرای گزینه نظامی در حال حاضر در حال آمادهسازی است و دیپلماسی پوششی است برای خرید زمان، روایتسازی و مشروعیت بخشیدن به حمله نظامی پس از فروپاشی مذاکرات. تکمیل محاصره نظامی این گمانه را تقویت میکند.
- در تمام این سه برداشت ، یک عنصر در بحثهای داخلی رسانههای جمهوری اسلامی ثابت است: موشکها خط قرمز هستند. پس از درگیری سال گذشته با اسرائیل، برنامه موشکی به عنوان ستون فقرات بازدارندگی و کلیدی برای بقای داخلی مطرح شده است. هر گونه درخواست برای از بین بردن آن، خلع سلاح استراتژیک تلقی میشود و قابل مذاکره نیست.
در حال حاضر، ارزیابی غالب در تهران این است که ترامپ هنوز توافق را ترجیح میدهد ، توافقی که بتواند آن را به عنوان «توافقی بهتر و قویتر» از برجام معرفی کند. او از فشار نظامی به عنوان اهرمی برای پیشبرد این هدف استفاده میکند
این که این اهرم منجر به مصالحه شود و یا با اشتباه محاسباتی به حمله نظامی ، در آینده نزدیکمشخص میشود،
روزهای آینده حیاتی است.
@irananalyses
بابک وحداد
در مباحثات داخلی رسانههای جمهوری اسلامی پیرامون مذاکرات جاری با واشنگتن، یک تحلیل در مورد سفر ناگهانی نتانیاهو به کاخ سفید در حال شکلگیری است. این تحلیل بر مبنای بحثهای زیر شکل گرفته است:
- این جلسه چند روز پس از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد.
- هیچ کنفرانس خبری مشترکی بعد از جلسه برگزار نشد و هیچ بیانیه رسمی صادر نشد. تنها یک پست کوتاه از ترامپ در شبکه اجتماعی «Truth Social» منتشر شد. این موضوع به تنهایی برداشتهای مختلفی را در تهران ایجاد کرد.
1. اختلاف جدی بین ترامپ و نتانیاهو: بر اساس این دیدگاه، نتانیاهو تلاش کرد یا مذاکرات را به انحراف بکشاند یا شرایط آن را سختتر کند. موضع دیرینه او این است که هر توافقی باید نه تنها پرونده هستهای، بلکه موشکها و وضعیت نیروهای نیابتی را نیز شامل شود. در عمل، این به معنای شرایطی است که تهران نمیتواند بپذیرد. با این حال، ترامپ در موضعی عمومی تأکید کرد که «تا زمانی که بخواهد» به مذاکرات ادامه خواهد داد. عدم صدور بیانیه مشترک از سوی برخی به عنوان نشانهای از کنترل ترامپ بر پرونده تفسیر میشود.
2. همراستایی، اما با شرایط سختتر: در این سناریو، نتانیاهو مانع دیپلماسی نشد، بلکه تضمینهایی گرفت که هر توافقی بسیار سختگیرانهتر از برجام خواهد بود. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه توافق باید شامل موشکها و «همه چیز دیگر» باشد، همراه با گزارشهای مربوط به اعزامهای جدید ادوات نظامی آمریکا به منطقه، به عنوان برنامه فشار هماهنگ دیده میشود. مذاکرات ادامه خواهد یافت، اما با درخواست شروط حداکثری که میتواند به راحتی به شکست منجر شود.
3.فریب:، براساس این
تحلیل اجرای گزینه نظامی در حال حاضر در حال آمادهسازی است و دیپلماسی پوششی است برای خرید زمان، روایتسازی و مشروعیت بخشیدن به حمله نظامی پس از فروپاشی مذاکرات. تکمیل محاصره نظامی این گمانه را تقویت میکند.
- در تمام این سه برداشت ، یک عنصر در بحثهای داخلی رسانههای جمهوری اسلامی ثابت است: موشکها خط قرمز هستند. پس از درگیری سال گذشته با اسرائیل، برنامه موشکی به عنوان ستون فقرات بازدارندگی و کلیدی برای بقای داخلی مطرح شده است. هر گونه درخواست برای از بین بردن آن، خلع سلاح استراتژیک تلقی میشود و قابل مذاکره نیست.
در حال حاضر، ارزیابی غالب در تهران این است که ترامپ هنوز توافق را ترجیح میدهد ، توافقی که بتواند آن را به عنوان «توافقی بهتر و قویتر» از برجام معرفی کند. او از فشار نظامی به عنوان اهرمی برای پیشبرد این هدف استفاده میکند
این که این اهرم منجر به مصالحه شود و یا با اشتباه محاسباتی به حمله نظامی ، در آینده نزدیکمشخص میشود،
روزهای آینده حیاتی است.
@irananalyses
https://cheshmandaziran.ir/%D8%A8%D9%87%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85/
مصاحبه با آرمان ذاکری در تحلیل اعتراضات از منظر اقتصاد سیاسی
تصور میکنم یکی از علل وجود این احساس آن است که اغلب روشنفکران، روزنامهنگاران و سیاستمداران در ایران در چند دهه گذشته، سیاست و نزاعهای قدرت را در چارچوب دوگانه سیاسی اصلاحطلب-اصولگرا و از چند سال پیش به اینسو در چارچوب متکثرتر اما باز سیاسی اصلاحطلب، اصولگرا، تحولخواه و برانداز تحلیل کرده و از تحلیل در چارچوب «اقتصاد سیاسی» غفلت کردهاند. درحالیکه اگر با منطق اقتصاد سیاسی به تحولات کشور بهویژه در دوره بعد از جنگ نگاه کنیم، مشاهده میکنیم از بسیاری جهات منطق واحد «سیاستهای تعدیل ساختاری» بر همه ارکان قدرت و در دولتهای مختلف حاکم بوده است و گروههای معینی را بهرهمند و گروههای دیگری را محروم ساخته است. بخشی از حس تداومی که جامعه احساس میکند در بدتر شدن اوضاع با آن روبهروست، محصول تداوم در اجرای این سیاستها و تداوم قدرت آن گروههای معین و بیبهره ماندن بقیه جامعه است. بخشی دیگر هم محصول تداوم و بزرگتر شدن قدرت الیگارشها در ساختار حاکمیت دوگانه است که با تمام قوا در برابر دموکراسی ایستادهاند و بخشهای دموکراتیک را از معنای وجودیشان تهی میکنند.
مصاحبه با آرمان ذاکری در تحلیل اعتراضات از منظر اقتصاد سیاسی
تصور میکنم یکی از علل وجود این احساس آن است که اغلب روشنفکران، روزنامهنگاران و سیاستمداران در ایران در چند دهه گذشته، سیاست و نزاعهای قدرت را در چارچوب دوگانه سیاسی اصلاحطلب-اصولگرا و از چند سال پیش به اینسو در چارچوب متکثرتر اما باز سیاسی اصلاحطلب، اصولگرا، تحولخواه و برانداز تحلیل کرده و از تحلیل در چارچوب «اقتصاد سیاسی» غفلت کردهاند. درحالیکه اگر با منطق اقتصاد سیاسی به تحولات کشور بهویژه در دوره بعد از جنگ نگاه کنیم، مشاهده میکنیم از بسیاری جهات منطق واحد «سیاستهای تعدیل ساختاری» بر همه ارکان قدرت و در دولتهای مختلف حاکم بوده است و گروههای معینی را بهرهمند و گروههای دیگری را محروم ساخته است. بخشی از حس تداومی که جامعه احساس میکند در بدتر شدن اوضاع با آن روبهروست، محصول تداوم در اجرای این سیاستها و تداوم قدرت آن گروههای معین و بیبهره ماندن بقیه جامعه است. بخشی دیگر هم محصول تداوم و بزرگتر شدن قدرت الیگارشها در ساختار حاکمیت دوگانه است که با تمام قوا در برابر دموکراسی ایستادهاند و بخشهای دموکراتیک را از معنای وجودیشان تهی میکنند.
چشم انداز ایران
بهسوی بناپارتیسم - چشم انداز ایران
حاصل اینکه دولت آقای پزشکیان امروز از حیث اقتصادی در دست طرفداران ضد عدالتترین مکتب در علم اقتصاد متمرکز است. بودجه سال آینده را هم همانها بستهاند و فقط
👍2
ترامپ و نتانیاهو توافق کردند فشارها بر نفت ایران را افزایش دهند
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در دیدار خود در کاخ سفید در روز چهارشنبه توافق کردند که ایالات متحده فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، به ویژه در رابطه با فروش نفت به چین، طبق گفته دو مقام آمریکایی که در این مورد اطلاعاتی داشتند.
بیش از ۸۰٪ از صادرات نفت ایران به چین میرود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. این میتواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در رابطه با برنامه هستهایاش سوق دهد.
مقامات آمریکایی میگویند که این کمپین فشار حداکثری همزمان با مذاکرات هستهای با ایران و افزایش نیروهای نظامی در خاورمیانه برای امکان حملات در صورت شکست دیپلماسی، صورت خواهد گرفت.
یک مقام ارشد آمریکایی گفت: "ما توافق کردیم که با تمام قدرت با حداکثر فشار علیه ایران پیش برویم، بهعنوان مثال، در مورد فروش نفت ایران به چین."
دستور اجرایی که ۱۰ روز پیش توسط ترامپ امضا شده، به ایالات متحده اجازه میدهد تا فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد. این دستور به وزیر امور خارجه و وزیر بازرگانی این امکان را میدهد که به رئیسجمهور توصیه کنند که تعرفههایی تا ۲۵٪ بر هر کشوری که با ایران تجارت میکند، اعمال کند.
اعمال هر نوع تعرفه بر چین برای خرید نفت ایرانی، روابطی را که در حال حاضر تنشآلود است، پیچیدهتر خواهد کرد،
مقامات آمریکایی گفتند نتانیاهو و ترامپ در جلسه چهارشنبه درباره وضعیت نهایی لازم توافق کردند — ایران بدون توانایی دستیابی به سلاحهای هستهای. اما آنها در مورد نحوه رسیدن به این هدف اختلاف نظر داشتند.
ترامپ به نتانیاهو گفت که او فکر میکند شانس رسیدن به توافق با ایران وجود دارد. "میبینیم که آیا این ممکن است. بگذارید یک شانس به آن بدهیم".
در روز سهشنبه، ویتکوف و کوشنر با ایرانیان در ژنو برای دور دوم مذاکرات ملاقات خواهند کرد. بهتازگی، ویتکوف پیامهایی به ایرانیان از طریق وزیر امور خارجه عمان منتقل کرده است. ایالات متحده انتظار دارد پاسخ ایران را در جلسه ژنو دریافت کند.
مقامات آمریکایی میگویند: "ما درباره ایرانیها واقعگرا و جدی هستیم. توپ در زمین آنهاست. اگر این یک توافق واقعی نباشد، ما آن را نخواهیم پذیرفت."
گزارش شده که پیشنهاد ایالات متحده شامل تعلیق غنیسازی اورانیوم ایران به مدت سه تا پنج سال است. پس از این دوره، ایران بهطور ادعایی قادر خواهد بود اورانیوم را به سطوح بسیار پایینی غنیسازی کند. این پیشنهاد همچنین شامل حذف ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غنیسازی بالا است که ایرانیها در حال حاضر خارج از کشور دارند.
گزارشگر ایرانی ادعا کرد که این پیشنهاد توسط ایران رد شده است، اما یک مقام آمریکایی این موضوع را رد کرد و گفت که ایالات متحده چنین پیشنهادی را به ایرانیها ارائه نداده
است
https://www.axios.com/2026/02/14/trump-netanyahu-china-iran-oil
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در دیدار خود در کاخ سفید در روز چهارشنبه توافق کردند که ایالات متحده فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، به ویژه در رابطه با فروش نفت به چین، طبق گفته دو مقام آمریکایی که در این مورد اطلاعاتی داشتند.
بیش از ۸۰٪ از صادرات نفت ایران به چین میرود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. این میتواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در رابطه با برنامه هستهایاش سوق دهد.
مقامات آمریکایی میگویند که این کمپین فشار حداکثری همزمان با مذاکرات هستهای با ایران و افزایش نیروهای نظامی در خاورمیانه برای امکان حملات در صورت شکست دیپلماسی، صورت خواهد گرفت.
یک مقام ارشد آمریکایی گفت: "ما توافق کردیم که با تمام قدرت با حداکثر فشار علیه ایران پیش برویم، بهعنوان مثال، در مورد فروش نفت ایران به چین."
دستور اجرایی که ۱۰ روز پیش توسط ترامپ امضا شده، به ایالات متحده اجازه میدهد تا فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد. این دستور به وزیر امور خارجه و وزیر بازرگانی این امکان را میدهد که به رئیسجمهور توصیه کنند که تعرفههایی تا ۲۵٪ بر هر کشوری که با ایران تجارت میکند، اعمال کند.
اعمال هر نوع تعرفه بر چین برای خرید نفت ایرانی، روابطی را که در حال حاضر تنشآلود است، پیچیدهتر خواهد کرد،
مقامات آمریکایی گفتند نتانیاهو و ترامپ در جلسه چهارشنبه درباره وضعیت نهایی لازم توافق کردند — ایران بدون توانایی دستیابی به سلاحهای هستهای. اما آنها در مورد نحوه رسیدن به این هدف اختلاف نظر داشتند.
ترامپ به نتانیاهو گفت که او فکر میکند شانس رسیدن به توافق با ایران وجود دارد. "میبینیم که آیا این ممکن است. بگذارید یک شانس به آن بدهیم".
در روز سهشنبه، ویتکوف و کوشنر با ایرانیان در ژنو برای دور دوم مذاکرات ملاقات خواهند کرد. بهتازگی، ویتکوف پیامهایی به ایرانیان از طریق وزیر امور خارجه عمان منتقل کرده است. ایالات متحده انتظار دارد پاسخ ایران را در جلسه ژنو دریافت کند.
مقامات آمریکایی میگویند: "ما درباره ایرانیها واقعگرا و جدی هستیم. توپ در زمین آنهاست. اگر این یک توافق واقعی نباشد، ما آن را نخواهیم پذیرفت."
گزارش شده که پیشنهاد ایالات متحده شامل تعلیق غنیسازی اورانیوم ایران به مدت سه تا پنج سال است. پس از این دوره، ایران بهطور ادعایی قادر خواهد بود اورانیوم را به سطوح بسیار پایینی غنیسازی کند. این پیشنهاد همچنین شامل حذف ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم با غنیسازی بالا است که ایرانیها در حال حاضر خارج از کشور دارند.
گزارشگر ایرانی ادعا کرد که این پیشنهاد توسط ایران رد شده است، اما یک مقام آمریکایی این موضوع را رد کرد و گفت که ایالات متحده چنین پیشنهادی را به ایرانیها ارائه نداده
است
https://www.axios.com/2026/02/14/trump-netanyahu-china-iran-oil
Axios
Trump and Netanyahu agree to increase pressure on Iranian oil
This could change Iran's calculus and push it to make more concessions regarding its nuclear program.