مقاله به بررسی رفتار ایالات متحده در قبال ایران و دلایل تغییرات ظاهری در سیاستهای آن میپردازد. دو سوال اصلی که در این مقاله مطرح میشود این است که چرا آمریکا گاهی در برابر ایران سختگیر و گاهی صبور به نظر میرسد و آیا این بلاتکلیفی ناشی از ضعف دیپلماتیک است یا بخشی از یک استراتژی کلان برای مدیریت چالشهای جهانی، به ویژه در برابر چین است.
تحلیل روند سیاست خارجی ایالات متحده در سالهای اخیر نشان میدهد که تمرکز واشنگتن دیگر صرفاً بر حل بنیادین یا فوری بحرانهای منطقهای نیست، بلکه مدیریت اصطکاک با هدف مهار چین بهعنوان چالش قرن و اولویت استراتژیک در دستور کار واشنگتن قرار گرفته است. شواهد مستند، از جمله اسناد راهبرد امنیت ملی (NSS) در دو دولت متوالی (دونالد ترامپ و جو بایدن) و تخصیص بودجههای کلان پنتاگون، بر این گزاره تاکید دارند که چین تنها رقیبی است که اراده و توانایی تغییر بنیادین نظم بینالمللی را دارد.
این اولویت در عمل نیز کاملاً مشهود است. سرمایهگذاریهای قابل توجه در زنجیره ارزش نیمههادی، هوش مصنوعی و همچنین حضور نظامی مستمر در دریای جنوبی چین، همگی نشان میدهند که تمرکز استراتژیک آمریکا بر مقابله با چین است. افزون بر این، جنگ تجاری و تعرفهای آمریکا علیه چین، با هدف محدود کردن رشد اقتصادی و تکنولوژیک پکن، نمونهای آشکار از استفاده واشنگتن از ابزارهای اقتصادی برای مهار رقابت هژمونیک است. این رویکرد بهویژه در گفتمان سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده نمایان است، جایی که بازتعریف پیمانها و تصمیمات کلان، از توزیع نیروها در اقیانوس آرام گرفته تا تقویت اتحادهای منطقهای، عمدتاً با نگاه به چین توجیه میشود.
با پذیرش این فرض، نتیجهای روشن بهدست میآید: تمام اولویتهای دیگر آمریکا، از جمله ایران، اوکراین، ونزوئلا، تایوان یا پیمان ابراهیم، در واقع تابعی از توانایی آنها در تأثیرگذاری بر تمرکز واشنگتن بر چین هستند. به عبارت دیگر، این اولویتها در خدمت هدف بزرگتر یعنی «حفظ برتری هژمونیک در برابر چین» سنجیده و مدیریت میشوند. با این حال، متغیر اختلالگر سیاست داخلی همواره میتواند بر این استراتژی کلان سایه بیندازد. نفوذ لابیها در واشنگتن، پیوندهای امنیتی دیرینه با متحدانی نظیر اسرائیل و حساسیت افکار عمومی به بحرانهای انسانی، مانع از آن میشود که آمریکا بتواند بهصورت جراحیشده و کامل از مناطقی مانند خاورمیانه خارج شود. در واقع، واشنگتن بین اجبار استراتژیک برای مهار چین و فشار سیاسی برای مداخله در خاورمیانه گرفتار است.
برای فهم اینکه چرا برخی بحرانها در جهان برای آمریکا اهمیت بیشتری دارند و برخی کمتر، نیاز به طراحی مدلی است که بتواند ارزش هر پرونده پیش روی ایالات متحده را بر اساس میزان انحراف منابع آمریکا از هدف اصلی یعنی مهار چین، تعیین و رتبهبندی کند. این مدل بر سه معیار کلیدی تکیه دارد: اول، این بحران چقدر توان و توجه آمریکا را از جبهه شرق آسیا میرباید؛ دوم، کنترل و مدیریت این بحران چقدر هزینه مالی، سیاسی و نظامی برای آمریکا دارد؛ و سوم، طرف مقابل، مانند ایران، چقدر میتواند آمریکا را مجبور به واکنش کند.
با ترکیب این سه عامل، مشخص میشود که کدام بحرانها واقعاً برای آمریکا مهم هستند و کدامها صرفاً زمینهساز اصطکاک کنترلشدهاند. همچنین، با تکیه بر مدل پویای مدیریت اصطکاک استراتژیک، میتوان بهطور دقیقتر اولویتهای آمریکا در مواجهه با بحرانها و پروندههای جهانی را تعیین کرد. این رتبهبندی بر اساس اهمیت ذاتی هر بحران نیست، بلکه تابعی از میزان تأثیر هر بحران بر تمرکز آمریکا بر مهار چین است.
رتبهبندی استراتژیک بحرانها به سه دسته تقسیم میشود: اولویتهای حیاتی، اولویتهای ابزاری و اولویتهای اصطکاکی. در صدر فهرست، تایوان و امنیت دریای جنوبی چین قرار دارند. تایوان بهعنوان قلب تپنده «زنجیره اول جزایر» مانع از دستیابی آزادانه نیروی دریایی چین به آبهای عمیق اقیانوس آرام میشود. هرگونه عقبنشینی در این جبهه به معنای تضعیف اعتبار ائتلافهای نظامی آمریکا خواهد بود.
در سطح دوم، پروندههایی مانند اوکراین قرار دارند که بهعنوان ابزاری برای حفظ تمرکز بر چین عمل میکنند. در نهایت، در پایین هرم، پروندههایی مانند ایران و ونزوئلا قرار دارند که اهمیت آنها بیشتر از بحرانهایی مانند غزه است. دلیل این رتبه بالاتر این است که ایران و ونزوئلا دارای ذخایر نفت و گاز قابل توجهی هستند و میتوانند به چین دسترسی به این منابع را فراهم کنند.
مدل طراحیشده با ترکیب سه متغیر کلیدی توان اجبار به تصمیمگیری، اثر انحرافی و هزینه مهار، سناریوهای محتمل را بر اساس میزان اصطکاک هر بحران با تمرکز آمریکا بر مهار چین پیشبینی میکند. این سناریوها شامل انجماد پویا، بازآرایی سخت و تفکیک سیستمی هستند.
تحلیل روند سیاست خارجی ایالات متحده در سالهای اخیر نشان میدهد که تمرکز واشنگتن دیگر صرفاً بر حل بنیادین یا فوری بحرانهای منطقهای نیست، بلکه مدیریت اصطکاک با هدف مهار چین بهعنوان چالش قرن و اولویت استراتژیک در دستور کار واشنگتن قرار گرفته است. شواهد مستند، از جمله اسناد راهبرد امنیت ملی (NSS) در دو دولت متوالی (دونالد ترامپ و جو بایدن) و تخصیص بودجههای کلان پنتاگون، بر این گزاره تاکید دارند که چین تنها رقیبی است که اراده و توانایی تغییر بنیادین نظم بینالمللی را دارد.
این اولویت در عمل نیز کاملاً مشهود است. سرمایهگذاریهای قابل توجه در زنجیره ارزش نیمههادی، هوش مصنوعی و همچنین حضور نظامی مستمر در دریای جنوبی چین، همگی نشان میدهند که تمرکز استراتژیک آمریکا بر مقابله با چین است. افزون بر این، جنگ تجاری و تعرفهای آمریکا علیه چین، با هدف محدود کردن رشد اقتصادی و تکنولوژیک پکن، نمونهای آشکار از استفاده واشنگتن از ابزارهای اقتصادی برای مهار رقابت هژمونیک است. این رویکرد بهویژه در گفتمان سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده نمایان است، جایی که بازتعریف پیمانها و تصمیمات کلان، از توزیع نیروها در اقیانوس آرام گرفته تا تقویت اتحادهای منطقهای، عمدتاً با نگاه به چین توجیه میشود.
با پذیرش این فرض، نتیجهای روشن بهدست میآید: تمام اولویتهای دیگر آمریکا، از جمله ایران، اوکراین، ونزوئلا، تایوان یا پیمان ابراهیم، در واقع تابعی از توانایی آنها در تأثیرگذاری بر تمرکز واشنگتن بر چین هستند. به عبارت دیگر، این اولویتها در خدمت هدف بزرگتر یعنی «حفظ برتری هژمونیک در برابر چین» سنجیده و مدیریت میشوند. با این حال، متغیر اختلالگر سیاست داخلی همواره میتواند بر این استراتژی کلان سایه بیندازد. نفوذ لابیها در واشنگتن، پیوندهای امنیتی دیرینه با متحدانی نظیر اسرائیل و حساسیت افکار عمومی به بحرانهای انسانی، مانع از آن میشود که آمریکا بتواند بهصورت جراحیشده و کامل از مناطقی مانند خاورمیانه خارج شود. در واقع، واشنگتن بین اجبار استراتژیک برای مهار چین و فشار سیاسی برای مداخله در خاورمیانه گرفتار است.
برای فهم اینکه چرا برخی بحرانها در جهان برای آمریکا اهمیت بیشتری دارند و برخی کمتر، نیاز به طراحی مدلی است که بتواند ارزش هر پرونده پیش روی ایالات متحده را بر اساس میزان انحراف منابع آمریکا از هدف اصلی یعنی مهار چین، تعیین و رتبهبندی کند. این مدل بر سه معیار کلیدی تکیه دارد: اول، این بحران چقدر توان و توجه آمریکا را از جبهه شرق آسیا میرباید؛ دوم، کنترل و مدیریت این بحران چقدر هزینه مالی، سیاسی و نظامی برای آمریکا دارد؛ و سوم، طرف مقابل، مانند ایران، چقدر میتواند آمریکا را مجبور به واکنش کند.
با ترکیب این سه عامل، مشخص میشود که کدام بحرانها واقعاً برای آمریکا مهم هستند و کدامها صرفاً زمینهساز اصطکاک کنترلشدهاند. همچنین، با تکیه بر مدل پویای مدیریت اصطکاک استراتژیک، میتوان بهطور دقیقتر اولویتهای آمریکا در مواجهه با بحرانها و پروندههای جهانی را تعیین کرد. این رتبهبندی بر اساس اهمیت ذاتی هر بحران نیست، بلکه تابعی از میزان تأثیر هر بحران بر تمرکز آمریکا بر مهار چین است.
رتبهبندی استراتژیک بحرانها به سه دسته تقسیم میشود: اولویتهای حیاتی، اولویتهای ابزاری و اولویتهای اصطکاکی. در صدر فهرست، تایوان و امنیت دریای جنوبی چین قرار دارند. تایوان بهعنوان قلب تپنده «زنجیره اول جزایر» مانع از دستیابی آزادانه نیروی دریایی چین به آبهای عمیق اقیانوس آرام میشود. هرگونه عقبنشینی در این جبهه به معنای تضعیف اعتبار ائتلافهای نظامی آمریکا خواهد بود.
در سطح دوم، پروندههایی مانند اوکراین قرار دارند که بهعنوان ابزاری برای حفظ تمرکز بر چین عمل میکنند. در نهایت، در پایین هرم، پروندههایی مانند ایران و ونزوئلا قرار دارند که اهمیت آنها بیشتر از بحرانهایی مانند غزه است. دلیل این رتبه بالاتر این است که ایران و ونزوئلا دارای ذخایر نفت و گاز قابل توجهی هستند و میتوانند به چین دسترسی به این منابع را فراهم کنند.
مدل طراحیشده با ترکیب سه متغیر کلیدی توان اجبار به تصمیمگیری، اثر انحرافی و هزینه مهار، سناریوهای محتمل را بر اساس میزان اصطکاک هر بحران با تمرکز آمریکا بر مهار چین پیشبینی میکند. این سناریوها شامل انجماد پویا، بازآرایی سخت و تفکیک سیستمی هستند.
در سناریوی انجماد پویا، آمریکا تلاش میکند بحرانهای خاورمیانه، از جمله ایران، را در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نگه دارد. در سناریوی بازآرایی سخت، اگر ایران به تهدیدی جدی تبدیل شود، آمریکا ممکن است ناگزیر به اعزام منابع بیشتری به خاورمیانه شود. در سناریوی تفکیک سیستمی، آمریکا موفق میشود زنجیرههای تأمین جهانی و بازارهای انرژی را بدون نیاز به چین بازسازی کند.
در نهایت، مقاله استدلال میکند که ایالات متحده بهجای خروج از یک منطقه و ورود به دیگری، باید بهطور همزمان به مدیریت بحرانهای مختلف بپردازد تا تمرکز خود بر چین را حفظ کند. موفقیت آمریکا در این مدیریت، حفظ ثبات زیر آستانه درد و جلوگیری از اشتباهات محاسباتی است. ایران و ونزوئلا ابزارهایی در رقابت بزرگتر آمریکا با چین هستند و نه اهداف نهایی.
https://parsi.euronews.com/2026/02/10/us-china-containment-iran-priority
در نهایت، مقاله استدلال میکند که ایالات متحده بهجای خروج از یک منطقه و ورود به دیگری، باید بهطور همزمان به مدیریت بحرانهای مختلف بپردازد تا تمرکز خود بر چین را حفظ کند. موفقیت آمریکا در این مدیریت، حفظ ثبات زیر آستانه درد و جلوگیری از اشتباهات محاسباتی است. ایران و ونزوئلا ابزارهایی در رقابت بزرگتر آمریکا با چین هستند و نه اهداف نهایی.
https://parsi.euronews.com/2026/02/10/us-china-containment-iran-priority
euronews
شطرنج آمریکا در عصر مهار چین؛ حل مساله ایران اولویت چندم واشنگتن است؟
چرا ایالات متحده گاهی در برابر ایران سختگیر و گاهی به شکلی غیرمنتظرهای صبور به نظر میرسد؟ این بلاتکلیفی ظاهری، نتیجه ضعف دیپلماتیک است یا این که بخشی از یک مهندسی دقیق برای مدیریت استراتژی کلان این کشور؟
ترامپ در تروث سوشال:
من بهتازگی دیدارم را با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، و شماری از نمایندگان او به پایان رساندم. دیدار بسیار خوبی بود و رابطه فوقالعاده میان دو کشور ما همچنان ادامه دارد. هیچ نتیجه قطعیای حاصل نشد، جز اینکه من تأکید کردم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا مشخص شود آیا میتوان به توافقی دست یافت یا خیر. اگر چنین توافقی ممکن باشد، به نخستوزیر اطلاع دادم که این گزینه مورد ترجیح خواهد بود. اگر هم ممکن نباشد، باید ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
دفعه قبل ایران تصمیم گرفت که توافق نکند و با «چکش نیمهشب» مورد حمله قرار گرفت — که برایشان خوب پیش نرفت. امیدوارم این بار منطقیتر و مسئولانهتر عمل کنند.
علاوه بر این، ما درباره پیشرفت چشمگیر حاصلشده در غزه و بهطور کلی در منطقه نیز گفتوگو کردیم. واقعاً صلح در خاورمیانه برقرار است.
من بهتازگی دیدارم را با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، و شماری از نمایندگان او به پایان رساندم. دیدار بسیار خوبی بود و رابطه فوقالعاده میان دو کشور ما همچنان ادامه دارد. هیچ نتیجه قطعیای حاصل نشد، جز اینکه من تأکید کردم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا مشخص شود آیا میتوان به توافقی دست یافت یا خیر. اگر چنین توافقی ممکن باشد، به نخستوزیر اطلاع دادم که این گزینه مورد ترجیح خواهد بود. اگر هم ممکن نباشد، باید ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
دفعه قبل ایران تصمیم گرفت که توافق نکند و با «چکش نیمهشب» مورد حمله قرار گرفت — که برایشان خوب پیش نرفت. امیدوارم این بار منطقیتر و مسئولانهتر عمل کنند.
علاوه بر این، ما درباره پیشرفت چشمگیر حاصلشده در غزه و بهطور کلی در منطقه نیز گفتوگو کردیم. واقعاً صلح در خاورمیانه برقرار است.
رقابت میان بلوکها
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، به ynet گفت وضعیت کنونی بازتابدهنده رقابت قدرت میان دو بلوک منطقهای است که میکوشند سیاست آمریکا را شکل دهند.
او گفت:
«میان دو اردوگاه نبردی جریان دارد. از یک سو محور عمان–قطر قرار دارد که هدفش ارسال این پیام به ترامپ است که هنوز شانس توافق دیپلماتیک وجود دارد و نباید به گزینه نظامی یا مطالبات افراطی روی آورد. از سوی دیگر اردوگاه نتانیاهو است. در نهایت هدف این است که نردبانی برای پایین آمدن ترامپ فراهم شود. سفر لاریجانی هم برای ارسال همین پیام بود: با اقدامات درست، هنوز توافق ممکن است و نیازی به تشدید نظامی نیست.»
به گفته او، هدف اصلی بازیگران منطقهای ارائه یک افق سیاسی به ترامپ است — مسیری که او را از اقدام نظامی بازدارد، حتی اگر بر مطالبات حداکثری پافشاری کند.
او افزود:
«امید این است که او اجازه دهد تیمش مذاکرات مرحلهای را پیش ببرد. به نظر من افرادی مانند ویتکاف و کوشنر واقعاً بهدنبال توافق هستند. از نگاه نتانیاهو، بدترین سناریو یک توافق محدود است — و دقیقاً همین چیزی است که قطر دنبالش است.»
در پاسخ به این پرسش که آیا اصلاً راهحلی در چنین شرایط پیچیدهای ممکن است، سیترینوویچ گفت:
«اگر مطالبات بر برنامه موشکی ایران متمرکز باشد، نه — توافقی ممکن نیست و شاید اقدام نظامی رخ دهد، حتی اگر مشکل را حل نکند. اما گزینههای دیگری وجود دارد. مثلاً میتوان مذاکرات را فقط از موضوع هستهای آغاز کرد — صرفاً برای جلوگیری از حمله — و موضوعات دیگر را بعداً مطرح کرد.»
او افزود حتی در پرونده هستهای نیز روزنههایی وجود دارد:
«میتوان گامهای اولیهای مانند مبادله مواد غنیشده در برابر کاهش محدود تحریمها یا دسترسی به داراییهای مسدودشده برداشت. همینها میتواند ظاهر مذاکرات معنادار ایجاد کند و به ترامپ راهی برای عقبنشینی بدهد.»
سیترینوویچ تأکید کرد بازیگران منطقهای — از جمله ترکیه، عربستان و عمان — عمدتاً در اجتناب از جنگ منافع مشترک دارند:
«آنها میدانند وقتی فاز نظامی آغاز شود، بازگرداندن اوضاع بسیار دشوارتر میشود. و میدانند ترامپ هنوز کاملاً تصمیمش را نگرفته است.»
او درباره موضع ایران گفت:
«برای ایرانیها، نباختن یعنی بردن.»
در پاسخ به اینکه آیا نمایش قدرت ایران در سالگرد ۴۷ سالگی انقلاب اسلامی — با آتشزدن پرچمها و شعارهای “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسرائیل” — میتواند بر تصمیمگیریها اثر بگذارد، او این نمادگرایی را کماهمیت دانست و گفت:
«در نهایت، همهچیز با منافع همسو میشود.»
https://www.ynetnews.com/article/bytwqm5v11g
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، به ynet گفت وضعیت کنونی بازتابدهنده رقابت قدرت میان دو بلوک منطقهای است که میکوشند سیاست آمریکا را شکل دهند.
او گفت:
«میان دو اردوگاه نبردی جریان دارد. از یک سو محور عمان–قطر قرار دارد که هدفش ارسال این پیام به ترامپ است که هنوز شانس توافق دیپلماتیک وجود دارد و نباید به گزینه نظامی یا مطالبات افراطی روی آورد. از سوی دیگر اردوگاه نتانیاهو است. در نهایت هدف این است که نردبانی برای پایین آمدن ترامپ فراهم شود. سفر لاریجانی هم برای ارسال همین پیام بود: با اقدامات درست، هنوز توافق ممکن است و نیازی به تشدید نظامی نیست.»
به گفته او، هدف اصلی بازیگران منطقهای ارائه یک افق سیاسی به ترامپ است — مسیری که او را از اقدام نظامی بازدارد، حتی اگر بر مطالبات حداکثری پافشاری کند.
او افزود:
«امید این است که او اجازه دهد تیمش مذاکرات مرحلهای را پیش ببرد. به نظر من افرادی مانند ویتکاف و کوشنر واقعاً بهدنبال توافق هستند. از نگاه نتانیاهو، بدترین سناریو یک توافق محدود است — و دقیقاً همین چیزی است که قطر دنبالش است.»
در پاسخ به این پرسش که آیا اصلاً راهحلی در چنین شرایط پیچیدهای ممکن است، سیترینوویچ گفت:
«اگر مطالبات بر برنامه موشکی ایران متمرکز باشد، نه — توافقی ممکن نیست و شاید اقدام نظامی رخ دهد، حتی اگر مشکل را حل نکند. اما گزینههای دیگری وجود دارد. مثلاً میتوان مذاکرات را فقط از موضوع هستهای آغاز کرد — صرفاً برای جلوگیری از حمله — و موضوعات دیگر را بعداً مطرح کرد.»
او افزود حتی در پرونده هستهای نیز روزنههایی وجود دارد:
«میتوان گامهای اولیهای مانند مبادله مواد غنیشده در برابر کاهش محدود تحریمها یا دسترسی به داراییهای مسدودشده برداشت. همینها میتواند ظاهر مذاکرات معنادار ایجاد کند و به ترامپ راهی برای عقبنشینی بدهد.»
سیترینوویچ تأکید کرد بازیگران منطقهای — از جمله ترکیه، عربستان و عمان — عمدتاً در اجتناب از جنگ منافع مشترک دارند:
«آنها میدانند وقتی فاز نظامی آغاز شود، بازگرداندن اوضاع بسیار دشوارتر میشود. و میدانند ترامپ هنوز کاملاً تصمیمش را نگرفته است.»
او درباره موضع ایران گفت:
«برای ایرانیها، نباختن یعنی بردن.»
در پاسخ به اینکه آیا نمایش قدرت ایران در سالگرد ۴۷ سالگی انقلاب اسلامی — با آتشزدن پرچمها و شعارهای “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسرائیل” — میتواند بر تصمیمگیریها اثر بگذارد، او این نمادگرایی را کماهمیت دانست و گفت:
«در نهایت، همهچیز با منافع همسو میشود.»
https://www.ynetnews.com/article/bytwqm5v11g
ynetglobal
Gulf states to Trump: there's still a deal to be made with Iran
As Netanyahu prepares to present Israel’s red lines to Trump, Gulf states are working to cool tensions; Iranian official visits Oman and Qatar, which — along with Turkey — are urging Washington to avoid a strike
پنتاگون در حال آمادهسازی دومین ناو هواپیمابر برای اعزام به خاورمیانه است
ترامپ فشار بر ایران برای دستیابی به توافق درباره برنامه هستهایاش را افزایش میدهد
لارا سلیگمن و شلبی هالیدی
۱۱ فوریه ۲۰۲۶
خلاصه کوتاه:
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم دستور داده برای اعزام به خاورمیانه در راستای احتمال حمله به ایران آماده شود.
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم گفته است برای اعزام به خاورمیانه آماده شود، زیرا ارتش آمریکا خود را برای احتمال حمله به ایران آماده میکند. این موضوع را سه مقام آمریکایی اعلام کردهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه گفت در حال بررسی اعزام ناو دوم به خاورمیانه است تا در صورت شکست مذاکرات با ایران، آمادگی اقدام نظامی وجود داشته باشد. یکی از مقامات گفت دستور اعزام ممکن است ظرف چند ساعت صادر شود.
این مقامات تأکید کردند که ترامپ هنوز دستور رسمی اعزام ناو دوم را صادر نکرده و برنامهها ممکن است تغییر کند. این ناو در صورت اعزام به ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln که هماکنون در منطقه حضور دارد، ملحق خواهد شد.
یکی از مقامات گفت پنتاگون در حال آمادهسازی ناوی برای اعزام طی دو هفته آینده است که احتمالاً از سواحل شرقی آمریکا حرکت خواهد کرد. ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush در حال تکمیل مجموعهای از رزمایشهای آموزشی در سواحل ویرجینیاست و به گفته مقامات، ممکن است این رزمایشها تسریع شود.
قرار است ترامپ روز چهارشنبه در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کند تا درباره مذاکرات ایران گفتوگو کنند. به گفته مقامات، جزئیات دور احتمالی دوم مذاکرات با ایران هنوز نهایی نشده است.
آمریکا در هفتههای اخیر توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln را از دریای چین جنوبی به منطقه اعزام کرده، همچنین ناوهای جنگی بیشتر، سامانههای پدافند هوایی و اسکادرانهای جنگنده نیز اضافه شدهاند.
اعزام ناو دوم به خاورمیانه نخستین بار در حدود یک سال گذشته خواهد بود که دو ناو هواپیمابر همزمان در منطقه حضور دارند. آخرین بار در مارس ۲۰۲۵، ناوهای USS Harry S. Truman و USS Carl Vinson برای مقابله با شورشیان حوثی مورد حمایت یمن در خاورمیانه مستقر شده بودند.
https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagon-prepares-second-aircraft-carrier-to-deploy-to-the-middle-east-e7140a64?mod=Searchresults&pos=1&page=1
ترامپ فشار بر ایران برای دستیابی به توافق درباره برنامه هستهایاش را افزایش میدهد
لارا سلیگمن و شلبی هالیدی
۱۱ فوریه ۲۰۲۶
خلاصه کوتاه:
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم دستور داده برای اعزام به خاورمیانه در راستای احتمال حمله به ایران آماده شود.
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم گفته است برای اعزام به خاورمیانه آماده شود، زیرا ارتش آمریکا خود را برای احتمال حمله به ایران آماده میکند. این موضوع را سه مقام آمریکایی اعلام کردهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه گفت در حال بررسی اعزام ناو دوم به خاورمیانه است تا در صورت شکست مذاکرات با ایران، آمادگی اقدام نظامی وجود داشته باشد. یکی از مقامات گفت دستور اعزام ممکن است ظرف چند ساعت صادر شود.
این مقامات تأکید کردند که ترامپ هنوز دستور رسمی اعزام ناو دوم را صادر نکرده و برنامهها ممکن است تغییر کند. این ناو در صورت اعزام به ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln که هماکنون در منطقه حضور دارد، ملحق خواهد شد.
یکی از مقامات گفت پنتاگون در حال آمادهسازی ناوی برای اعزام طی دو هفته آینده است که احتمالاً از سواحل شرقی آمریکا حرکت خواهد کرد. ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush در حال تکمیل مجموعهای از رزمایشهای آموزشی در سواحل ویرجینیاست و به گفته مقامات، ممکن است این رزمایشها تسریع شود.
قرار است ترامپ روز چهارشنبه در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کند تا درباره مذاکرات ایران گفتوگو کنند. به گفته مقامات، جزئیات دور احتمالی دوم مذاکرات با ایران هنوز نهایی نشده است.
آمریکا در هفتههای اخیر توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln را از دریای چین جنوبی به منطقه اعزام کرده، همچنین ناوهای جنگی بیشتر، سامانههای پدافند هوایی و اسکادرانهای جنگنده نیز اضافه شدهاند.
اعزام ناو دوم به خاورمیانه نخستین بار در حدود یک سال گذشته خواهد بود که دو ناو هواپیمابر همزمان در منطقه حضور دارند. آخرین بار در مارس ۲۰۲۵، ناوهای USS Harry S. Truman و USS Carl Vinson برای مقابله با شورشیان حوثی مورد حمایت یمن در خاورمیانه مستقر شده بودند.
https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagon-prepares-second-aircraft-carrier-to-deploy-to-the-middle-east-e7140a64?mod=Searchresults&pos=1&page=1
The Wall Street Journal
Exclusive | Pentagon Prepares Second Aircraft Carrier to Deploy to the Middle East
President Trump is ratcheting up the pressure on Iran to make a deal over its nuclear program.
ایرانِ ضعیف به معنای اسرائیلِ منزویتر است
سعودیها و دیگر کشورهای عربی نسبت به عادیسازی روابط شور و اشتیاق کمتری نشان میدهند.
والتر راسل مید
۹ فوریه ۲۰۲۶
ایران در حال بستن صفوف خود است. در حالی که یک گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در سواحل آن گشت میزند، چند کشور مهم اروپایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سازمانی تروریستی اعلام کردهاند، راهبرد منطقهای تهران فروپاشیده و اقتصاد ایران در حال سقوط است، جمهوری اسلامی همچنان سرسختانه ایستادگی میکند. پاسخ روحانیون حاکم به همه مطالبات یکسان است: «نه». نه پایان برنامه هستهای، نه محدودیت در تولید موشکهای بالستیک، نه نرمش در موضع سخت علیه اسرائیل، و نه پایان حمایت از آنچه از شبکه نیروهای نیابتیاش باقی مانده است.
از سوی دیگر، نه روحانیون حاکم و نه دولت ترامپ در این مقطع خواهان جنگ نیستند، بنابراین گفتوگوها ادامه دارد. رئیسجمهور ترامپ همچنان غیرقابلپیشبینی باقی مانده و هیچکس نمیداند گام بعدی چه خواهد بود.
اما در حالی که بنبست با ایران ادامه دارد، بقیه خاورمیانه در حال تحول است. ائتلافی سست از قدرتهای سنی شامل ترکیه، پاکستان، قطر، مصر و عربستان سعودی در حال همکاری برای پر کردن خلأیی هستند که با سقوط متحدان ایران در لبنان و سوریه ایجاد شده است. قدرتمندترین شریک منطقهای اسرائیل، امارات متحده عربی، تا حد زیادی در جهان عرب و مسلمان منزوی شده، و قطر — نزدیکترین دوست و متحد حماس — بار دیگر به قلب دیپلماسی منطقهای بازگشته است.
سعودیها که با فرو رفتن رقبای دیرینهشان عراق و سوریه در آشوب و افول اقتصادی مصر، به جایگاه رهبری جهان عرب رسیدهاند، محرک اصلی این چرخش بودهاند. آنها که زمانی بهطور جدی پیوستن به «توافقات ابراهیم» را بررسی میکردند، اکنون دوباره به انتقاد از رفتار اسرائیل با فلسطینیان بازگشتهاند.
به نظر میرسد سه واقعیت بر تغییر رویکرد عربستان اثر گذاشته است:
نخست، شکست ایران توسط اسرائیل — و توانمندیهای خارقالعاده نظامی و اطلاعاتی که اسرائیل در جنگ به نمایش گذاشت — نگرانی سعودیها از قدرت اسرائیل را افزایش داد، در حالی که ترسشان از روحانیون حاکم بر ایران کاهش یافت. با وجود اندازه و جمعیت اندکش، توانایی اسرائیل برای حمله در فواصل دور، رابطه نزدیک (هرچند پیچیده) با دولت ترامپ، و واکنش جسورانهاش به حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، همسایگانش بهویژه ریاض را نگران کرده است. عملیات علیه رهبران حماس در دوحه، پایتخت قطر، بهطور خاص نگرانکننده بود و نشان داد اسرائیل میتواند در کشورهای خلیج فارس نیز اقدام نظامی انجام دهد.
دوم، فاصلهگیری سعودیها از مسیر توافقات ابراهیم همزمان با تعدیل یا کنار گذاشتن چند پروژه بزرگ ملی رخ داده است. طرح ساخت آسمانخراشی در مرکز ریاض که ظرفیت ۲۰ ساختمان امپایر استیت را داشت، متوقف شده است. برنامههای مربوط به ابرشهر «نئوم» — که جسورانهترین پروژه طراحی شهری جهان معرفی میشد — نیز کوچکتر شده است. در شرایطی که دستورکار نوسازی جذابیت کمتری یافته، رهبران سعودی — مانند بسیاری از همتایانشان — بهدنبال تقویت حمایت محافظهکاران اجتماعی و مذهبی هستند.
سوم، فاصله گرفتن از اسرائیل راهی برای تحت فشار قرار دادن رقیب–شریک خود، امارات متحده عربی، نیز هست. امارات پیشگام نزدیکی با اسرائیل بود و در مکانهایی مانند سومالیلند با آن همکاری میکرد. اما با افزایش خشم منطقهای نسبت به جنگ غزه، این مسیر محبوبیت کمتری یافت. دور شدن از اسرائیل راهی است برای اینکه سعودیها اماراتِ منزوی را تنها بگذارند تا همچنان از چیزی حمایت کند که بسیاری در منطقه آن را نامطلوب میدانند.
بسیاری در اسرائیل و آمریکا امیدوار بودند تمرکز عمیقتر کشورهای عربی بر نوسازی اقتصادی سرانجام به ادغام اسرائیل در منطقه منجر شود. دستاوردهای اقتصادی و فناوری اسرائیل، و چشمانداز دسترسی آسانتر به فناوری و اعتماد آمریکا، میتوانست کشورهای عربیِ جویای توسعه را جذب کند. در جناح راست اسرائیل نیز امید بود که تمایل عربها به عادیسازی بتواند همزمان با گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری ادامه یابد.
این استدلالها هنوز وزن خود را دارند، اما فعلاً به اندازهای که اسرائیلیها میخواهند اثرگذار نیستند. بخشی از آن به این دلیل است که برخی کشورهای عربی دریافتهاند میتوانند دسترسی به فناوری و تسلیحات را — فارغ از نظر اسرائیل — بهطور غیرعلنی از طریق حلقههای نزدیک به ترامپ مذاکره کنند. و بخشی دیگر به این دلیل که بسیاری از اعراب اکنون معتقدند ثبات منطقهای بیش از آنکه از سوی رژیم رو به افول تهران تهدید شود، از ناحیه مخالفت اسرائیل با ایده تشکیل کشور فلسطین — حتی در افقی دور — در معرض خطر است.
سعودیها و دیگر کشورهای عربی نسبت به عادیسازی روابط شور و اشتیاق کمتری نشان میدهند.
والتر راسل مید
۹ فوریه ۲۰۲۶
ایران در حال بستن صفوف خود است. در حالی که یک گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در سواحل آن گشت میزند، چند کشور مهم اروپایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سازمانی تروریستی اعلام کردهاند، راهبرد منطقهای تهران فروپاشیده و اقتصاد ایران در حال سقوط است، جمهوری اسلامی همچنان سرسختانه ایستادگی میکند. پاسخ روحانیون حاکم به همه مطالبات یکسان است: «نه». نه پایان برنامه هستهای، نه محدودیت در تولید موشکهای بالستیک، نه نرمش در موضع سخت علیه اسرائیل، و نه پایان حمایت از آنچه از شبکه نیروهای نیابتیاش باقی مانده است.
از سوی دیگر، نه روحانیون حاکم و نه دولت ترامپ در این مقطع خواهان جنگ نیستند، بنابراین گفتوگوها ادامه دارد. رئیسجمهور ترامپ همچنان غیرقابلپیشبینی باقی مانده و هیچکس نمیداند گام بعدی چه خواهد بود.
اما در حالی که بنبست با ایران ادامه دارد، بقیه خاورمیانه در حال تحول است. ائتلافی سست از قدرتهای سنی شامل ترکیه، پاکستان، قطر، مصر و عربستان سعودی در حال همکاری برای پر کردن خلأیی هستند که با سقوط متحدان ایران در لبنان و سوریه ایجاد شده است. قدرتمندترین شریک منطقهای اسرائیل، امارات متحده عربی، تا حد زیادی در جهان عرب و مسلمان منزوی شده، و قطر — نزدیکترین دوست و متحد حماس — بار دیگر به قلب دیپلماسی منطقهای بازگشته است.
سعودیها که با فرو رفتن رقبای دیرینهشان عراق و سوریه در آشوب و افول اقتصادی مصر، به جایگاه رهبری جهان عرب رسیدهاند، محرک اصلی این چرخش بودهاند. آنها که زمانی بهطور جدی پیوستن به «توافقات ابراهیم» را بررسی میکردند، اکنون دوباره به انتقاد از رفتار اسرائیل با فلسطینیان بازگشتهاند.
به نظر میرسد سه واقعیت بر تغییر رویکرد عربستان اثر گذاشته است:
نخست، شکست ایران توسط اسرائیل — و توانمندیهای خارقالعاده نظامی و اطلاعاتی که اسرائیل در جنگ به نمایش گذاشت — نگرانی سعودیها از قدرت اسرائیل را افزایش داد، در حالی که ترسشان از روحانیون حاکم بر ایران کاهش یافت. با وجود اندازه و جمعیت اندکش، توانایی اسرائیل برای حمله در فواصل دور، رابطه نزدیک (هرچند پیچیده) با دولت ترامپ، و واکنش جسورانهاش به حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، همسایگانش بهویژه ریاض را نگران کرده است. عملیات علیه رهبران حماس در دوحه، پایتخت قطر، بهطور خاص نگرانکننده بود و نشان داد اسرائیل میتواند در کشورهای خلیج فارس نیز اقدام نظامی انجام دهد.
دوم، فاصلهگیری سعودیها از مسیر توافقات ابراهیم همزمان با تعدیل یا کنار گذاشتن چند پروژه بزرگ ملی رخ داده است. طرح ساخت آسمانخراشی در مرکز ریاض که ظرفیت ۲۰ ساختمان امپایر استیت را داشت، متوقف شده است. برنامههای مربوط به ابرشهر «نئوم» — که جسورانهترین پروژه طراحی شهری جهان معرفی میشد — نیز کوچکتر شده است. در شرایطی که دستورکار نوسازی جذابیت کمتری یافته، رهبران سعودی — مانند بسیاری از همتایانشان — بهدنبال تقویت حمایت محافظهکاران اجتماعی و مذهبی هستند.
سوم، فاصله گرفتن از اسرائیل راهی برای تحت فشار قرار دادن رقیب–شریک خود، امارات متحده عربی، نیز هست. امارات پیشگام نزدیکی با اسرائیل بود و در مکانهایی مانند سومالیلند با آن همکاری میکرد. اما با افزایش خشم منطقهای نسبت به جنگ غزه، این مسیر محبوبیت کمتری یافت. دور شدن از اسرائیل راهی است برای اینکه سعودیها اماراتِ منزوی را تنها بگذارند تا همچنان از چیزی حمایت کند که بسیاری در منطقه آن را نامطلوب میدانند.
بسیاری در اسرائیل و آمریکا امیدوار بودند تمرکز عمیقتر کشورهای عربی بر نوسازی اقتصادی سرانجام به ادغام اسرائیل در منطقه منجر شود. دستاوردهای اقتصادی و فناوری اسرائیل، و چشمانداز دسترسی آسانتر به فناوری و اعتماد آمریکا، میتوانست کشورهای عربیِ جویای توسعه را جذب کند. در جناح راست اسرائیل نیز امید بود که تمایل عربها به عادیسازی بتواند همزمان با گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری ادامه یابد.
این استدلالها هنوز وزن خود را دارند، اما فعلاً به اندازهای که اسرائیلیها میخواهند اثرگذار نیستند. بخشی از آن به این دلیل است که برخی کشورهای عربی دریافتهاند میتوانند دسترسی به فناوری و تسلیحات را — فارغ از نظر اسرائیل — بهطور غیرعلنی از طریق حلقههای نزدیک به ترامپ مذاکره کنند. و بخشی دیگر به این دلیل که بسیاری از اعراب اکنون معتقدند ثبات منطقهای بیش از آنکه از سوی رژیم رو به افول تهران تهدید شود، از ناحیه مخالفت اسرائیل با ایده تشکیل کشور فلسطین — حتی در افقی دور — در معرض خطر است.
ائتلاف سست سنی شامل عربستان، ترکیه، مصر، قطر، سوریه و پاکستان شکننده است و رقابت میان اعضای آن شدید است. اما تا زمانی که این همگرایی ادامه داشته باشد، دیپلماسی منطقهای اسرائیل برای ادغام کامل تنها دولت یهودی جهان در خاورمیانه با دشواری روبهرو خواهد بود.
مایکل مکفال (استاد دانشگاه استنفورد و سفیر پیشین ایالات متحده در روسیه؛ همچنین از مسئولان سابق شورای امنیت ملی آمریکا در دولت اوباما) در این مقاله استدلال میکند که آمریکا در مقطعی کمسابقه از ضعف داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، فرصت دارد از گذار دموکراتیکِ مسالمتآمیز در ایران حمایت کند، اما دولت ترامپ عملاً تمرکز خود را از «دموکراسی» به سمت «پرونده هستهای» برده است.
خلاصه استدلال مقاله
مکفال میگوید رژیم ایران بهخاطر موج اعتراضات گسترده از دسامبر ۲۰۲۵ و سرکوب خونینِ آن، مشروعیت و “هاله شکستناپذیری” خود را از دست داده و در داخل ضعیفتر از همیشه است.
بهزعم او، همزمان در سیاست منطقهای نیز رژیم تضعیف شده: آسیب دیدن نیروهای نیابتی (حماس و حزبالله)، سقوط متحد سوری (بشار اسد)، و اینکه روسیه و چین در بزنگاهها حاضر به «نجات» تهران نشدهاند.
نویسنده نقد میکند که ترامپ ابتدا با پیامهایی مثل «ادامه دهید» و «کمک در راه است» به معترضان علامت حمایت داد، اما بعد هدف دموکراسی عملاً کنار گذاشته شد و حتی گفتوگوهای عمان طبق روایت رسمی، «صرفاً هستهای» بوده است.
مکفال میگوید مذاکره هستهای با خامنهای در این شرایط، به رژیم طناب نجات میدهد؛ در حالی که از نظر اخلاقی (بهخاطر کشتار معترضان) و از نظر منافع بلندمدت آمریکا، بهتر است سیاست آمریکا روی حمایت از مردم و حقوق بشر متمرکز شود.
او توضیح میدهد چرا ایران دموکراتیک با منافع آمریکا همراستا میشود: کاهش خصومت ساختاری با آمریکا، کاهش نیاز به سلاح هستهای و حمایت از گروههای مسلح، بهبود فضای منطقهای (از جمله نسبت با اسرائیل)، افزایش صادرات انرژی و سرمایهگذاری که میتواند قیمت نفت را پایین بیاورد و روسیه را تضعیف کند، و پیوند دوباره ایران با دیاسپورای موفق.
سپس مجموعهای از ابزارهای «غیرنظامی» را پیشنهاد میکند تا توازن قدرت به سود دموکراسیخواهان تغییر کند، از جمله:
تقویت ارتباطات و دسترسی به اینترنت (مثل استارلینک، VPN و حمایت از فناوریهای ارتباطی و رسانههای مستقل فارسیزبان)
افزایش حمایت مالی/فنی از نهادهای مدنی و حقوق بشری (مثلاً از مسیر NED)
مشروعیتبخشی علنی به جریان دموکراسیخواه (مثلاً نشست در کاخ سفید با چهرههای تبعیدی حقوق بشر و فعالان، بدون الزام به حمایت از یک رهبر خاص)
برای فشار بر رژیم نیز سه اهرم اصلی را برجسته میکند: گسترش تحریمهای فراگیر علیه افراد/نهادهای مرتبط، استفاده از سازوکار حساب امانی برای درآمدهای نفتی تا زمان گذار دموکراتیک، و مسدود/مصادره کردن داراییهای خارجی رهبران رژیم.
جمعبندی او این است که شواهد کمی وجود دارد که ترامپ واقعاً دموکراسی در ایران را اولویت بداند؛ و اگر هدف فقط یک توافق هستهای جدید باشد، احتمالاً به نفع بقای رژیم تمام میشود. او میگوید باید «توافق بر سر دموکراسی» را دنبال کرد، نه صرفاً «توافق بر سر غنیسازی».
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support
ترجمه
https://telegra.ph/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF-02-12
خلاصه استدلال مقاله
مکفال میگوید رژیم ایران بهخاطر موج اعتراضات گسترده از دسامبر ۲۰۲۵ و سرکوب خونینِ آن، مشروعیت و “هاله شکستناپذیری” خود را از دست داده و در داخل ضعیفتر از همیشه است.
بهزعم او، همزمان در سیاست منطقهای نیز رژیم تضعیف شده: آسیب دیدن نیروهای نیابتی (حماس و حزبالله)، سقوط متحد سوری (بشار اسد)، و اینکه روسیه و چین در بزنگاهها حاضر به «نجات» تهران نشدهاند.
نویسنده نقد میکند که ترامپ ابتدا با پیامهایی مثل «ادامه دهید» و «کمک در راه است» به معترضان علامت حمایت داد، اما بعد هدف دموکراسی عملاً کنار گذاشته شد و حتی گفتوگوهای عمان طبق روایت رسمی، «صرفاً هستهای» بوده است.
مکفال میگوید مذاکره هستهای با خامنهای در این شرایط، به رژیم طناب نجات میدهد؛ در حالی که از نظر اخلاقی (بهخاطر کشتار معترضان) و از نظر منافع بلندمدت آمریکا، بهتر است سیاست آمریکا روی حمایت از مردم و حقوق بشر متمرکز شود.
او توضیح میدهد چرا ایران دموکراتیک با منافع آمریکا همراستا میشود: کاهش خصومت ساختاری با آمریکا، کاهش نیاز به سلاح هستهای و حمایت از گروههای مسلح، بهبود فضای منطقهای (از جمله نسبت با اسرائیل)، افزایش صادرات انرژی و سرمایهگذاری که میتواند قیمت نفت را پایین بیاورد و روسیه را تضعیف کند، و پیوند دوباره ایران با دیاسپورای موفق.
سپس مجموعهای از ابزارهای «غیرنظامی» را پیشنهاد میکند تا توازن قدرت به سود دموکراسیخواهان تغییر کند، از جمله:
تقویت ارتباطات و دسترسی به اینترنت (مثل استارلینک، VPN و حمایت از فناوریهای ارتباطی و رسانههای مستقل فارسیزبان)
افزایش حمایت مالی/فنی از نهادهای مدنی و حقوق بشری (مثلاً از مسیر NED)
مشروعیتبخشی علنی به جریان دموکراسیخواه (مثلاً نشست در کاخ سفید با چهرههای تبعیدی حقوق بشر و فعالان، بدون الزام به حمایت از یک رهبر خاص)
برای فشار بر رژیم نیز سه اهرم اصلی را برجسته میکند: گسترش تحریمهای فراگیر علیه افراد/نهادهای مرتبط، استفاده از سازوکار حساب امانی برای درآمدهای نفتی تا زمان گذار دموکراتیک، و مسدود/مصادره کردن داراییهای خارجی رهبران رژیم.
جمعبندی او این است که شواهد کمی وجود دارد که ترامپ واقعاً دموکراسی در ایران را اولویت بداند؛ و اگر هدف فقط یک توافق هستهای جدید باشد، احتمالاً به نفع بقای رژیم تمام میشود. او میگوید باید «توافق بر سر دموکراسی» را دنبال کرد، نه صرفاً «توافق بر سر غنیسازی».
https://michaelmcfaul.substack.com/p/why-and-how-the-us-should-support
ترجمه
https://telegra.ph/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF-02-12
👎1
گذار زیر سایهی سرکوب
پس از کشتار دیماه، جامعه ایران در میان جدالهای گفتمانی و دوگانههای فرساینده گرفتار مانده است. این مقاله با نگاهی انتقادی به هر دو جبهه پادشاهیخواه و جمهوریخواه نشان میدهد چرا عبور از این بنبست نه با قهرمانسازی و نه با پاکسازی نظری، بلکه با بازگشت قدرت به جامعه و تمرین مشارکت و سازمانیابی ممکن میشود؛ مسیری که پیشاگذار، گذار و آینده سیاسی ایران را از نو معنا میکند.
https://www.radiozamaneh.com/878019/
پس از کشتار دیماه، جامعه ایران در میان جدالهای گفتمانی و دوگانههای فرساینده گرفتار مانده است. این مقاله با نگاهی انتقادی به هر دو جبهه پادشاهیخواه و جمهوریخواه نشان میدهد چرا عبور از این بنبست نه با قهرمانسازی و نه با پاکسازی نظری، بلکه با بازگشت قدرت به جامعه و تمرین مشارکت و سازمانیابی ممکن میشود؛ مسیری که پیشاگذار، گذار و آینده سیاسی ایران را از نو معنا میکند.
https://www.radiozamaneh.com/878019/
Radiozamaneh
گذار زیر سایهی سرکوب
پس از کشتار دیماه، جامعه ایران در میان جدالهای گفتمانی و دوگانههای فرساینده گرفتار مانده است. این مقاله با نگاهی انتقادی به هر دو جبهه پادشاهیخواه و جمهوریخواه نشان میدهد چرا عبور از این بنبست نه با قهرمانسازی و نه با پاکسازی نظری، بلکه با بازگشت…
👍4
پس از مذاکرات عمان، هم تحریمهای جدید اعمال شد و هم بحث تعرفه ۲۵درصدی برای کشورهایی که با ایران رابطه برقرار کنند، مطرح شد. در مجموع، تکلیف چیست؟ آیا آمریکا به دنبال مذاکره از مسیر اعمال فشار و زور است و همزمان تحریمها را افزایش میدهد؟
امروز را که من با شما در روزنامه «شرق» گفتوگو کردم، به خاطر بسپارید؛ البته نه لزوما در چارچوب این مصاحبه. اما من پیشبینی میکنم که این تحریمها و احتمال تعرفه بعد از مذاکرات عمان نشان از تمایل شدید ایالات متحده برای دستیابی به توافق دارد.
چطور؟
چون آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تلاش واشنگتن برای افزایش موانع و فشارها بر ایران است تا در زمان دستیابی به توافق، بتواند برای رفع هریک از این تحریمها، شروط یا امتیازات جدیدی را از تهران مطالبه کند. این رویکرد فینفسه غیرمنتظره نیست و در منطق مذاکرات بینالمللی امری طبیعی تلقی میشود.
پس تکلیف تهران چه میشود؟ چطور باید لایههای متعدد و تودرتوی تحریمها را بردارد؟
ایران نیز ابزارهای خود را در اختیار دارد.
چه ابزاری؟
ایران میتواند با طرح یک توافق کلی و جامع، که در آن رفع همه تحریمها، از هر نوع و در بازههای زمانی مشخص، به صورت یکجا روی میز مذاکره قرار گیرد، وارد چانهزنی شود و چارچوب مذاکرات را به نفع خود مدیریت کند. بنابراین اگرچه تحریمهای اخیر حامل پیامهایی برای همپیمانان ایالات متحده یا کشورهایی است که منتظر اقدام جدی دولت ترامپ بودند، درعینحال یک کارکرد محتوایی نیز دارد.
این کارکرد، تقویت قدرت چانهزنی آمریکا در مرحله پس از دستیابی به توافق و در فرایند حلوفصل مسائل پیچیده و انباشتهشده میان دو طرف است. چنین رفتاری در منطق سیاست بینالملل امری طبیعی محسوب میشود، هرچند لزوما به معنای موفقیت آن نخواهد بود.
ولی این سؤال ذهنم را درگیر کرده که حتی با قرائت خوشبینانه شما چه شد که ترامپ پس از آنهمه تهدید و خطونشانکشیدنها وارد ریل دیپلماسی شد؟ من نمیتوانم این تلورانس را هضم کنم؛ واقعا ایران کوتاه آمد یا آمریکا؟
بحث کوتاهآمدن این و آن نیست. نکته مهم این است که ظاهرا ایالات متحده آمریکا به لحاظ زمانی به نوعی تفکیک مرحلهای رسیده است؛ همان چیزی که آقای لاریجانی از آن با عنوان «شکلگیری ساختاری برای چارچوب گفتوگو و مذاکره» یاد کرد. این ساختار به این معناست که از منظر واشنگتن، هرچند از شروط سهگانه خود، صفرسازی غنیسازی اورانیوم، از میان بردن برنامه موشکی و توقف حمایت ایران از نیروهای منطقهای، بهطور کامل دست نکشیده، اما فعلا با اولویتبندی، تمرکز را بر موضوع توان هستهای ایران گذاشته است.
پس به باورتان توصیههایی مانند آنچه ترکیه برای تفکیک موضوعات مذاکره مطرح کرده، اکنون در دستور کار است و تحمیل چهار شرط از میز برداشته شده است؟
بله، اصلا نمیشود انتظار موفقیت با مسیر مدنظر ترامپ را داشت که یکباره ایران همه شروط را بپذیرد و دولت آمریکا هم کاری نکند و درخواستهای ما را نپذیرد. تفکیک موضوعات یک مسیر و فضا را برای گفتوگو ایجاد میکند؛ یعنی در صورت حصول توافق در این حوزه (هستهای)، امکان حرکت به گامهای بعدی مذاکرات و پرداختن به سایر موضوعات وجود خواهد داشت.
تهران از چنین روندی استقبال میکند؟
ایران ممکن است از چنین روندی استقبال کند؛ تأکید میکنم «ممکن است». واقعا نمیدانم.
مگر موشکی و منطقهای، خطوط قرمز و مذاکرهناپذیر نیست؟ مگر عراقچی در مصاحبه با الجزیره همین را نگفته است؟
سؤال مهمی پرسیدید. ببینید هرچند ایران اعلام کرده که درباره توان موشکی و مسائل منطقهای اساسا مذاکرهای نخواهد داشت؛ نمیدانم در جریان هستید که ایالات متحده اخیرا حتی توان هوافضای سپاه را نیز به فهرست شروط خود افزوده و خواستار انحلال کامل آن شده است؛ شرطی که عملا به معنای صفرسازی کامل توان دفاعی ایران است و روشن است که هیچ عاقلی چنین شروطی را نمیپذیرد.
به توییت علی لاریجانی اشاره کردید. نکته مهم این است که این توییت به زبان فارسی منتشر شده است. از منظر نشانهشناسی رسانهای اگر قرار بود پیامی به خارج مخابره شود، طبیعتا انتشار به زبان انگلیسی منطقیتر بود. آیا مخاطب این پیام بیشتر افکار عمومی داخل کشور است؟ آیا با یک سیاست «دفعالوقت» مواجهیم یا اینکه واقعا مسئله جدی است و آقای لاریجانی از شکلگیری یک چارچوب واقعی برای مذاکرات خبر داده است؟
امروز را که من با شما در روزنامه «شرق» گفتوگو کردم، به خاطر بسپارید؛ البته نه لزوما در چارچوب این مصاحبه. اما من پیشبینی میکنم که این تحریمها و احتمال تعرفه بعد از مذاکرات عمان نشان از تمایل شدید ایالات متحده برای دستیابی به توافق دارد.
چطور؟
چون آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تلاش واشنگتن برای افزایش موانع و فشارها بر ایران است تا در زمان دستیابی به توافق، بتواند برای رفع هریک از این تحریمها، شروط یا امتیازات جدیدی را از تهران مطالبه کند. این رویکرد فینفسه غیرمنتظره نیست و در منطق مذاکرات بینالمللی امری طبیعی تلقی میشود.
پس تکلیف تهران چه میشود؟ چطور باید لایههای متعدد و تودرتوی تحریمها را بردارد؟
ایران نیز ابزارهای خود را در اختیار دارد.
چه ابزاری؟
ایران میتواند با طرح یک توافق کلی و جامع، که در آن رفع همه تحریمها، از هر نوع و در بازههای زمانی مشخص، به صورت یکجا روی میز مذاکره قرار گیرد، وارد چانهزنی شود و چارچوب مذاکرات را به نفع خود مدیریت کند. بنابراین اگرچه تحریمهای اخیر حامل پیامهایی برای همپیمانان ایالات متحده یا کشورهایی است که منتظر اقدام جدی دولت ترامپ بودند، درعینحال یک کارکرد محتوایی نیز دارد.
این کارکرد، تقویت قدرت چانهزنی آمریکا در مرحله پس از دستیابی به توافق و در فرایند حلوفصل مسائل پیچیده و انباشتهشده میان دو طرف است. چنین رفتاری در منطق سیاست بینالملل امری طبیعی محسوب میشود، هرچند لزوما به معنای موفقیت آن نخواهد بود.
ولی این سؤال ذهنم را درگیر کرده که حتی با قرائت خوشبینانه شما چه شد که ترامپ پس از آنهمه تهدید و خطونشانکشیدنها وارد ریل دیپلماسی شد؟ من نمیتوانم این تلورانس را هضم کنم؛ واقعا ایران کوتاه آمد یا آمریکا؟
بحث کوتاهآمدن این و آن نیست. نکته مهم این است که ظاهرا ایالات متحده آمریکا به لحاظ زمانی به نوعی تفکیک مرحلهای رسیده است؛ همان چیزی که آقای لاریجانی از آن با عنوان «شکلگیری ساختاری برای چارچوب گفتوگو و مذاکره» یاد کرد. این ساختار به این معناست که از منظر واشنگتن، هرچند از شروط سهگانه خود، صفرسازی غنیسازی اورانیوم، از میان بردن برنامه موشکی و توقف حمایت ایران از نیروهای منطقهای، بهطور کامل دست نکشیده، اما فعلا با اولویتبندی، تمرکز را بر موضوع توان هستهای ایران گذاشته است.
پس به باورتان توصیههایی مانند آنچه ترکیه برای تفکیک موضوعات مذاکره مطرح کرده، اکنون در دستور کار است و تحمیل چهار شرط از میز برداشته شده است؟
بله، اصلا نمیشود انتظار موفقیت با مسیر مدنظر ترامپ را داشت که یکباره ایران همه شروط را بپذیرد و دولت آمریکا هم کاری نکند و درخواستهای ما را نپذیرد. تفکیک موضوعات یک مسیر و فضا را برای گفتوگو ایجاد میکند؛ یعنی در صورت حصول توافق در این حوزه (هستهای)، امکان حرکت به گامهای بعدی مذاکرات و پرداختن به سایر موضوعات وجود خواهد داشت.
تهران از چنین روندی استقبال میکند؟
ایران ممکن است از چنین روندی استقبال کند؛ تأکید میکنم «ممکن است». واقعا نمیدانم.
مگر موشکی و منطقهای، خطوط قرمز و مذاکرهناپذیر نیست؟ مگر عراقچی در مصاحبه با الجزیره همین را نگفته است؟
سؤال مهمی پرسیدید. ببینید هرچند ایران اعلام کرده که درباره توان موشکی و مسائل منطقهای اساسا مذاکرهای نخواهد داشت؛ نمیدانم در جریان هستید که ایالات متحده اخیرا حتی توان هوافضای سپاه را نیز به فهرست شروط خود افزوده و خواستار انحلال کامل آن شده است؛ شرطی که عملا به معنای صفرسازی کامل توان دفاعی ایران است و روشن است که هیچ عاقلی چنین شروطی را نمیپذیرد.
به توییت علی لاریجانی اشاره کردید. نکته مهم این است که این توییت به زبان فارسی منتشر شده است. از منظر نشانهشناسی رسانهای اگر قرار بود پیامی به خارج مخابره شود، طبیعتا انتشار به زبان انگلیسی منطقیتر بود. آیا مخاطب این پیام بیشتر افکار عمومی داخل کشور است؟ آیا با یک سیاست «دفعالوقت» مواجهیم یا اینکه واقعا مسئله جدی است و آقای لاریجانی از شکلگیری یک چارچوب واقعی برای مذاکرات خبر داده است؟
نکته جزئی ولی مهمی را مطرح کردید. پیامی که آقای لاریجانی از ایران ارسال کرد، از مسیر مسکو و با میانجیگری روسیه منتقل شده و این کاملا روشن است؛ چون هفته پیش لاریجانی راهی روسیه شد. پس پیام او از مسیر کرملین به کاخ سفید رفته است. اما اینکه او توییت خود را برای اعلام چارچوب مذاکره با آمریکا به زبان فارسی منتشر کرده، به نظر میرسد بیشتر برای تبیین و توضیح علت سفر ناگهانیاش به مسکو بوده است. طبیعی هم هست که کدی به داخل هم داده باشد. اما مخاطب بیرونی از کانال دیگری سخنان تهران را میشنود، نه توییت لاریجانی یا بقیه مقامات.
تحلیل قبل ناقص ماند. شما میگویید ادبیات و سیستم تصمیمگیری ترامپ تغییر کرده، دیگر به دنبال تحمیل همزمان چهار پیششرط نیست و پروندهها را بهصورت تفکیکشده پیش میبرد و از هستهای آغاز میکند. اگر در پرونده هستهای توافقی حاصل شود، آیا واقعا جمهوری اسلامی ایران وارد معامله بر سر توان موشکی، مسائل منطقهای و سایر موضوعات خواهد شد؟ بسیاری میگویند در حوزه هستهای و حتی منطقهای ایران هزینه داده و تنها خط قرمز واقعی، توان موشکی است. آیا این روند در نهایت به بنبست میرسد؟
این سؤال، سؤال بسیار مهمی است. اما پاسخ من روشن است؛ تفکیک شرایط، حوزهها و موضوعات مذاکره بههیچوجه به معنای پذیرش شروط از سوی ایران نیست. مذاکره با توافق و پذیرش شروط فرق میکند. ما فعلا چارچوب مذاکره را تعیین کردهایم. اصلا چنین مفهومی در منطق مذاکرات وجود ندارد. مذاکره پروتکلهای خاص خود را دارد. اعلام نتیجه پیش از آغاز مذاکره یا پیش از توافق بر سر محتوای گفتوگو، درواقع دیکتهکردن است و هیچ کشوری ازجمله ایران چنین چیزی را نمیپذیرد.
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-6/1086459-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
تحلیل قبل ناقص ماند. شما میگویید ادبیات و سیستم تصمیمگیری ترامپ تغییر کرده، دیگر به دنبال تحمیل همزمان چهار پیششرط نیست و پروندهها را بهصورت تفکیکشده پیش میبرد و از هستهای آغاز میکند. اگر در پرونده هستهای توافقی حاصل شود، آیا واقعا جمهوری اسلامی ایران وارد معامله بر سر توان موشکی، مسائل منطقهای و سایر موضوعات خواهد شد؟ بسیاری میگویند در حوزه هستهای و حتی منطقهای ایران هزینه داده و تنها خط قرمز واقعی، توان موشکی است. آیا این روند در نهایت به بنبست میرسد؟
این سؤال، سؤال بسیار مهمی است. اما پاسخ من روشن است؛ تفکیک شرایط، حوزهها و موضوعات مذاکره بههیچوجه به معنای پذیرش شروط از سوی ایران نیست. مذاکره با توافق و پذیرش شروط فرق میکند. ما فعلا چارچوب مذاکره را تعیین کردهایم. اصلا چنین مفهومی در منطق مذاکرات وجود ندارد. مذاکره پروتکلهای خاص خود را دارد. اعلام نتیجه پیش از آغاز مذاکره یا پیش از توافق بر سر محتوای گفتوگو، درواقع دیکتهکردن است و هیچ کشوری ازجمله ایران چنین چیزی را نمیپذیرد.
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-6/1086459-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
شرق
دیپلماسی هنوز نمرده است
در پی مذاکرات روز جمعه میان ایران و آمریکا در عمان، نشانههایی از احیای دیپلماسی در سیاست خارجی دیده میشود، هرچند سایه جنگ همچنان بر معادلات ایران و منطقه سنگینی میکند.
نقشه زنده حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه
https://experience.arcgis.com/experience/6893435f0297454a988ad2e6bf474a7b
https://experience.arcgis.com/experience/6893435f0297454a988ad2e6bf474a7b
خلاصهٔ گزارش امروز فاینشیال تایمز با عنوان کمپین بازگرداندن شاه ایران:
رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، بهدلیل تلاشهایش برای احیای نقش سیاسیاش در میان اعتراضات جاری علیه رژیم، توجه اسرائیل را جلب کرده است. حمایت اسرائیل از او بهویژه بهدلیل تعهد او به تغییر سیاستها نسبت به اسرائیل و شناختن این کشور در صورت بهدست گرفتن قدرت در ایران است. در دیدار او با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، پهلوی تصریح کرد که ایرانیان سیاستهای ضد اسرائیلی و ضد یهودی رژیم کنونی را رد میکنند.
### پیشزمینه
- تبعید: پهلوی تنها ۱۸ سال داشت که پدرش در سال ۱۹۷۹ برکنار شد و او به تبعید در ایالات متحده رفت و بیش از پنج دهه در آنجا زندگی کرده است.
- آرزوهای سیاسی: او در سال ۱۹۸۰ خود را ولیعهد قانونی ایران اعلام کرد، اما آرزوهای سیاسیاش تا رویدادهای اخیر چندان مورد توجه قرار نگرفته بود.
### زمینه کنونی
- اعتراضات: اعتراضات گسترده اخیر در ایران علیه رژیم، علاقه به پهلوی را دوباره زنده کرده است و برخی از معترضان نام او را فریاد زده و خواستار بازگشت سلطنت شدهاند.
- مداخله نظامی آمریکا: پهلوی به دنبال مداخله نظامی ایالات متحده برای حمایت از معترضان ایرانی است و ادعا میکند که مردم خواهان این مداخله هستند.
### دلایل حمایت اسرائیل
- تغییر سیاست: پهلوی بهعنوان تنها مخالفی که بهصراحت اعلام کرده در صورت رهبری ایران، سیاستها را بهطور کامل تغییر خواهد داد، جذابیت خاصی برای مقامات اسرائیلی دارد.
- حضور در اسرائیل: او در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و بهطور علنی از مواضع ضد اسرائیلی رژیم انتقاد کرد و به تعهدات خود برای بهبود روابط تأکید کرد.
### زمینه مالی
- ثروت: میزان ثروتی که خانواده پهلوی پس از انقلاب حفظ کردهاند، نامشخص است. شاه در سال ۱۹۸۰ ادعا کرد که ثروتش حدود ۵۰ میلیون دلار بوده، در حالی که دولت جدید ایران برای بازگشت ۳۶.۵ میلیارد دلار از اموال اختلاس شده اقدام کرد.
- املاک: پهلوی مالک املاکی در واشنگتن و پاریس است که از طریق شرکتهای صوری مدیریت میشوند و به عنوان کسی که از ارث خود بهمانند یک مدیر موفق صندوق سرمایهگذاری استفاده میکند، توصیف شده است. او و خانوادهاش همچنین املاکی در موناکو دارند و بهعنوان "موناکوایی" در اسناد فرانسه شناخته میشوند.
### کمپین آنلاین
پهلوی همچنین از رسانههای اجتماعی برای تقویت حضور خود و جذب حمایت استفاده کرده است. تعداد دنبالکنندگان او بهطرز چشمگیری افزایش یافته و برخی تحلیلگران معتقدند که این افزایش ممکن است بهدلیل حسابهای جعلی باشد. این کمپین آنلاین شامل انتشار محتواهایی است که زندگی و دوران شاهنشاهی را بهنحو مثبت بازنمایی میکند، با هدف جذب نسل جوان و کسانی که از شرایط کنونی ناراضی هستند.
### گزارش هاآرتص
بر اساس گزارشی از روزنامه اسرائیلی هاآرتص، یک شبکهای از حسابهای مرتبط با اسرائیل، محتواهای ایجادشده با کمک هوش مصنوعی را برای تشویق به یک انقلاب جدید در ایران منتشر کردهاند. این حسابها بهطور فعال محتوای حمایتی از پهلوی را پخش میکنند و نشاندهنده یک استراتژی سازمانیافته برای ترویج او بهعنوان یک گزینه قابل قبول هستند.
### مشاوران و مصاحبهها
**جاستین فورسایت**، مشاور بریتانیایی پهلوی، در مصاحبهها بهطور مکرر به توانایی او برای رهبری و شکلدهی به آینده ایران اشاره کرده است. فورسایت ادعا میکند که پهلوی در حال ساخت یک جنبش از حامیان است که میتواند در زمان مناسب به فعالسازی کمپینهای نافرمانی مدنی بپردازد.
### چالشها
- مسائل مربوط به میراث: او به دلیل رژیم بحثبرانگیز پدرش که با فساد و سرکوب همراه بوده، با تردیدهایی مواجه است.
- رقابت: گروههای مخالف دیگر، مانند مجاهدین خلق، بهطور تاریخی اثرگذارتر در جلب حمایت ایالات متحده بودهاند.
### نتیجهگیری
در مجموع، تلاشهای رضا پهلوی برای احیای نقش سیاسیاش در ایران، بهخصوص با حمایت اسرائیل، نشاندهنده یک لحظه مهم در تاریخ سیاسی ایران است. او با استفاده از کمپینهای آنلاین و ارتباطات بینالمللیاش، به دنبال ایجاد یک تصویر جدید از خود بهعنوان رهبر آینده ایران است. با این حال، چالشهای عمیق مربوط به میراث پدرش و وضعیت کنونی در ایران، مسیر او را پیچیده میکند. آیا فکر میکنید این تلاشها میتوانند به تغییرات واقعی در ایران منجر شوند؟
https://www.ft.com/content/ffc92252-4307-473f-a840-66ba5b2e2dfd?shareType=nongift The campaign to bring back the Shah of Iran
رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، بهدلیل تلاشهایش برای احیای نقش سیاسیاش در میان اعتراضات جاری علیه رژیم، توجه اسرائیل را جلب کرده است. حمایت اسرائیل از او بهویژه بهدلیل تعهد او به تغییر سیاستها نسبت به اسرائیل و شناختن این کشور در صورت بهدست گرفتن قدرت در ایران است. در دیدار او با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، پهلوی تصریح کرد که ایرانیان سیاستهای ضد اسرائیلی و ضد یهودی رژیم کنونی را رد میکنند.
### پیشزمینه
- تبعید: پهلوی تنها ۱۸ سال داشت که پدرش در سال ۱۹۷۹ برکنار شد و او به تبعید در ایالات متحده رفت و بیش از پنج دهه در آنجا زندگی کرده است.
- آرزوهای سیاسی: او در سال ۱۹۸۰ خود را ولیعهد قانونی ایران اعلام کرد، اما آرزوهای سیاسیاش تا رویدادهای اخیر چندان مورد توجه قرار نگرفته بود.
### زمینه کنونی
- اعتراضات: اعتراضات گسترده اخیر در ایران علیه رژیم، علاقه به پهلوی را دوباره زنده کرده است و برخی از معترضان نام او را فریاد زده و خواستار بازگشت سلطنت شدهاند.
- مداخله نظامی آمریکا: پهلوی به دنبال مداخله نظامی ایالات متحده برای حمایت از معترضان ایرانی است و ادعا میکند که مردم خواهان این مداخله هستند.
### دلایل حمایت اسرائیل
- تغییر سیاست: پهلوی بهعنوان تنها مخالفی که بهصراحت اعلام کرده در صورت رهبری ایران، سیاستها را بهطور کامل تغییر خواهد داد، جذابیت خاصی برای مقامات اسرائیلی دارد.
- حضور در اسرائیل: او در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و بهطور علنی از مواضع ضد اسرائیلی رژیم انتقاد کرد و به تعهدات خود برای بهبود روابط تأکید کرد.
### زمینه مالی
- ثروت: میزان ثروتی که خانواده پهلوی پس از انقلاب حفظ کردهاند، نامشخص است. شاه در سال ۱۹۸۰ ادعا کرد که ثروتش حدود ۵۰ میلیون دلار بوده، در حالی که دولت جدید ایران برای بازگشت ۳۶.۵ میلیارد دلار از اموال اختلاس شده اقدام کرد.
- املاک: پهلوی مالک املاکی در واشنگتن و پاریس است که از طریق شرکتهای صوری مدیریت میشوند و به عنوان کسی که از ارث خود بهمانند یک مدیر موفق صندوق سرمایهگذاری استفاده میکند، توصیف شده است. او و خانوادهاش همچنین املاکی در موناکو دارند و بهعنوان "موناکوایی" در اسناد فرانسه شناخته میشوند.
### کمپین آنلاین
پهلوی همچنین از رسانههای اجتماعی برای تقویت حضور خود و جذب حمایت استفاده کرده است. تعداد دنبالکنندگان او بهطرز چشمگیری افزایش یافته و برخی تحلیلگران معتقدند که این افزایش ممکن است بهدلیل حسابهای جعلی باشد. این کمپین آنلاین شامل انتشار محتواهایی است که زندگی و دوران شاهنشاهی را بهنحو مثبت بازنمایی میکند، با هدف جذب نسل جوان و کسانی که از شرایط کنونی ناراضی هستند.
### گزارش هاآرتص
بر اساس گزارشی از روزنامه اسرائیلی هاآرتص، یک شبکهای از حسابهای مرتبط با اسرائیل، محتواهای ایجادشده با کمک هوش مصنوعی را برای تشویق به یک انقلاب جدید در ایران منتشر کردهاند. این حسابها بهطور فعال محتوای حمایتی از پهلوی را پخش میکنند و نشاندهنده یک استراتژی سازمانیافته برای ترویج او بهعنوان یک گزینه قابل قبول هستند.
### مشاوران و مصاحبهها
**جاستین فورسایت**، مشاور بریتانیایی پهلوی، در مصاحبهها بهطور مکرر به توانایی او برای رهبری و شکلدهی به آینده ایران اشاره کرده است. فورسایت ادعا میکند که پهلوی در حال ساخت یک جنبش از حامیان است که میتواند در زمان مناسب به فعالسازی کمپینهای نافرمانی مدنی بپردازد.
### چالشها
- مسائل مربوط به میراث: او به دلیل رژیم بحثبرانگیز پدرش که با فساد و سرکوب همراه بوده، با تردیدهایی مواجه است.
- رقابت: گروههای مخالف دیگر، مانند مجاهدین خلق، بهطور تاریخی اثرگذارتر در جلب حمایت ایالات متحده بودهاند.
### نتیجهگیری
در مجموع، تلاشهای رضا پهلوی برای احیای نقش سیاسیاش در ایران، بهخصوص با حمایت اسرائیل، نشاندهنده یک لحظه مهم در تاریخ سیاسی ایران است. او با استفاده از کمپینهای آنلاین و ارتباطات بینالمللیاش، به دنبال ایجاد یک تصویر جدید از خود بهعنوان رهبر آینده ایران است. با این حال، چالشهای عمیق مربوط به میراث پدرش و وضعیت کنونی در ایران، مسیر او را پیچیده میکند. آیا فکر میکنید این تلاشها میتوانند به تغییرات واقعی در ایران منجر شوند؟
https://www.ft.com/content/ffc92252-4307-473f-a840-66ba5b2e2dfd?shareType=nongift The campaign to bring back the Shah of Iran
نیویورک تایمز
گزینههایی که آقای ترامپ در حال بررسی آنهاست، به گفته سه مقام آمریکایی، شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک میشود. این مقامها افزودند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران را در بر میگیرد.
اما پیش از آنکه پنتاگون بتواند هر یک از این اقدامات را انجام دهد، باید آمادگی بیشتری پیدا کند.
این به معنای انتقال سامانههای پدافند هوایی به پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه است — نه فقط پایگاه هوایی العدید در قطر که ایران سال گذشته در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات هستهایاش آن را هدف قرار داد — بلکه پایگاههایی در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز.
ژنرال جوزف وتل، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت:
«از نظر دفاعی باید مطمئن شویم پیش از هر اقدامی، سامانههای دفاعی آمریکا کاملاً آماده هستند تا برای پاسخ اجتنابناپذیری که ممکن است علیه منافع آمریکا یا شرکای ما انجام شود، آمادگی داشته باشیم.»
در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه سه ناو جنگی مجهز به موشکهای تاماهاوک در مرکز مجموعهای متشکل از حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد؛ از جمله در دریای عرب، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه.
پهپادهای ایرانی این ناو را زیر نظر داشتهاند و یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا در تاریخ ۳ فوریه یکی از آنها را پس از نزدیک شدن به لینکلن سرنگون کرد.
جنگندههای رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر بر روی این ناو در فاصله عملیاتی مناسب برای حمله به اهدافی در ایران قرار دارند. همچنین به گفته مقامهای آمریکایی، ایالات متحده بیش از دوازده فروند جنگنده تهاجمی F-15E دیگر نیز به منطقه اعزام کرده است.
روز پنجشنبه، به خدمه دومین ناو هواپیمابر، یواساس جرالد آر. فورد، اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده — جایی که ماه گذشته در عملیات آمریکا علیه مادورو مشارکت داشت — و بهعنوان بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران به خاورمیانه اعزام خواهد شد.
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، بمبافکنهای دوربرد B-2 و سایر بمبافکنهای مستقر در خاک ایالات متحده که توان حمله به اهدافی در ایران را دارند، در سطح آمادهباشی بالاتر از حد معمول قرار دارند. پنتاگون این سطح هشدار را حدود یک ماه پیش، زمانی که ترامپ خواستار گزینههایی برای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران شد، افزایش داد.
تحلیلگران میگویند نشانه مهم دیگر برای جدی بودن هرگونه برنامهریزی تهاجمی این خواهد بود که نیروی دریایی آمریکا یک زیردریایی حامل موشک بالستیک — که معمولاً در مدیترانه فعالیت میکند — را به دریای سرخ یا محتملتر، به دریای عرب منتقل کند؛ جایی که بهترین موقعیت را برای حمله به اهدافی در ایران خواهد داشت.
زیردریاییهای نیروی دریایی میتوانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابلتوجهی به منطقه اضافه نمایند. برخلاف ناوها، نیروی دریایی معمولاً محل استقرار زیردریاییهای خود را اعلام نمیکند. با این حال، زیردریاییای که از مدیترانه به آبراههای شرقی منتقل شود، هنگام عبور از کانال سوئز ناچار به حرکت در سطح آب خواهد بود و توسط سامانههای رهگیری کشتیها قابل مشاهده میشود — امری که هنوز رخ نداده است.
در کنار توان تهاجمی، پنتاگون همچنان در حال اعزام سامانههای پدافندی بیشتر پاتریوت و تاد به منطقه است تا از نیروهای خود در برابر حملات تلافیجویانه موشکی ایران محافظت کند.
https://www.nytimes.com/2026/02/13/us/politics/trump-iran-pentagon.html?searchResultPosition=1
گزینههایی که آقای ترامپ در حال بررسی آنهاست، به گفته سه مقام آمریکایی، شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک میشود. این مقامها افزودند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران را در بر میگیرد.
اما پیش از آنکه پنتاگون بتواند هر یک از این اقدامات را انجام دهد، باید آمادگی بیشتری پیدا کند.
این به معنای انتقال سامانههای پدافند هوایی به پایگاههای محل استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه است — نه فقط پایگاه هوایی العدید در قطر که ایران سال گذشته در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات هستهایاش آن را هدف قرار داد — بلکه پایگاههایی در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز.
ژنرال جوزف وتل، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ایالات متحده، گفت:
«از نظر دفاعی باید مطمئن شویم پیش از هر اقدامی، سامانههای دفاعی آمریکا کاملاً آماده هستند تا برای پاسخ اجتنابناپذیری که ممکن است علیه منافع آمریکا یا شرکای ما انجام شود، آمادگی داشته باشیم.»
در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه سه ناو جنگی مجهز به موشکهای تاماهاوک در مرکز مجموعهای متشکل از حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد؛ از جمله در دریای عرب، خلیج فارس، دریای سرخ و شرق دریای مدیترانه.
پهپادهای ایرانی این ناو را زیر نظر داشتهاند و یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا در تاریخ ۳ فوریه یکی از آنها را پس از نزدیک شدن به لینکلن سرنگون کرد.
جنگندههای رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر بر روی این ناو در فاصله عملیاتی مناسب برای حمله به اهدافی در ایران قرار دارند. همچنین به گفته مقامهای آمریکایی، ایالات متحده بیش از دوازده فروند جنگنده تهاجمی F-15E دیگر نیز به منطقه اعزام کرده است.
روز پنجشنبه، به خدمه دومین ناو هواپیمابر، یواساس جرالد آر. فورد، اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده — جایی که ماه گذشته در عملیات آمریکا علیه مادورو مشارکت داشت — و بهعنوان بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران به خاورمیانه اعزام خواهد شد.
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، بمبافکنهای دوربرد B-2 و سایر بمبافکنهای مستقر در خاک ایالات متحده که توان حمله به اهدافی در ایران را دارند، در سطح آمادهباشی بالاتر از حد معمول قرار دارند. پنتاگون این سطح هشدار را حدود یک ماه پیش، زمانی که ترامپ خواستار گزینههایی برای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران شد، افزایش داد.
تحلیلگران میگویند نشانه مهم دیگر برای جدی بودن هرگونه برنامهریزی تهاجمی این خواهد بود که نیروی دریایی آمریکا یک زیردریایی حامل موشک بالستیک — که معمولاً در مدیترانه فعالیت میکند — را به دریای سرخ یا محتملتر، به دریای عرب منتقل کند؛ جایی که بهترین موقعیت را برای حمله به اهدافی در ایران خواهد داشت.
زیردریاییهای نیروی دریایی میتوانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابلتوجهی به منطقه اضافه نمایند. برخلاف ناوها، نیروی دریایی معمولاً محل استقرار زیردریاییهای خود را اعلام نمیکند. با این حال، زیردریاییای که از مدیترانه به آبراههای شرقی منتقل شود، هنگام عبور از کانال سوئز ناچار به حرکت در سطح آب خواهد بود و توسط سامانههای رهگیری کشتیها قابل مشاهده میشود — امری که هنوز رخ نداده است.
در کنار توان تهاجمی، پنتاگون همچنان در حال اعزام سامانههای پدافندی بیشتر پاتریوت و تاد به منطقه است تا از نیروهای خود در برابر حملات تلافیجویانه موشکی ایران محافظت کند.
https://www.nytimes.com/2026/02/13/us/politics/trump-iran-pentagon.html?searchResultPosition=1
NY Times
As Diplomats Talk, Pentagon Prepares for Possible War With Iran
President Trump threatened to strike Iran, but the military has needed time to build up its forces in the region.
جناب شاهزاده رضا پهلوی برای جنگ برنامه دارید ؟
محمد رهبر
گروه بزرگ پادشاهی خواه معتقد است آمریکا و اسرائیل حتما حمله خواهند کرد و این جنگ آزادی بخش خواهد بود . از آنجا که شما خلبان جنگده بودید حتما بهتر از هر کسی می دانید که هیچ حمله ی هوایی توان تصرف زمین را ندارد . بنابر آنچه در منطقه می بینیم و استعداد نظامی آیالات متحده ترامپ به هیچ وجه حاضر نیست از نیروی زمینی آمریکا استفاده کند . کشته شدن یک آمریکایی خط قرمز رئیس جمهور آیالات متحده است
به عنوان یک شهروند غیر نظامی ایرانی این سوال پیش می آید که شما برای جنگ چه برنامه ای دارید؟
جمهوری اسلامی با کشتار هزاران ایرانی نشان داد هر چند در برابر آمریکا و اسرائیل عاجز است اما در ایرانی کشی دست توانایی دارد نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای آدم کشی کور عمل می کند و شمار این نیروها که در وسعت ایران به کار گرفته شدند حداقل دهها هزار نفر است که برای تیراندازی به سر و سینه مردم منتظر فرمان فرماندهان نخواهند ماند.
حمله هوایی آمریکا و اسرائیل مطئنا این نفرات را از پای در نخواهد آورد و این نیروهای ایدئولوژیک که حالا راهی جز جنگ و حفظ زمین ندارند تا آخرین گلوله شلیک خواهند کرد.
جناب پهلوی!
برای چنین وضعیتی که به گفته ونس معاون رئیس جمهور آمریکا تغییر رژیم است و بر عهده خود ایرانیان نهاده شده چه برنامه ای دارند؟
آیا گارد ۱۶۰ هزار نفری جاویدان که فرم درخواست حمایت از شما را پر کرده اند تا به حال به عنوان یک گروه داخل کشور بیانه ای برای مردم بی پناه صادر کرده اند که مثلا در کدام مناطق تهران حضور پیدا کنند و با سنگر بندی و اقدامات حفاظتی بخشی از شهر را امن کنند.
پس از حمله هوایی برق درتهران قطع خواهد شد، یا حکومت عامدانه چنین حواهد کرد؛ مردم چه طور می توانند با هم و نیروی های گارد ارتباطی داشته باشند . این پرسش های ابتدایی شروع جنگ است.
شما چه برنامه ای برای پایین آوردن تلفات مردم دارند؟
جناب پهلوی!
جان ایرانی ارزشمند است آن هم زمانی که خانواده های ایرانی بیشترشان تک فرزند هستند . شاید وقت آن رسیده که مانند اسرائیل و آمریکا که حتی یک نفر کشته را مصیبتی می دانند؛ به کشته شدن شهروندان ایرانی حساس باشیم . البته شما در مصاحبه اخیر با اشپیگل خون دادن را از ضروریات رسیدن به آزادی دانسته اید.
این را هم باید یادآوری کرد که رهبری دوره گذار پس از سقوط فرضی جمهوری اسلامی شروع نمی شود . این مرحله جنگ و فراهم کردن مقدمات آن نشان عیار رهبری است.
جناب پهلوی!
اگر فرضا جنگ یکماه ادامه داشته باشد نظام تولید و توزیع کالاهای اساسی در ایران فروخواهد پاشید.
آیا سامانه پادشاهی خواهان با گروههای صنفی مثلا صنف کامیون داران تماسی داشته که برای این روزهای خطیر برنامه ریزی کند؟
آیا گروه پادشاهی خواه در خارج از کشور برنامه ای برای رساندن کالاهای اساسی به ایران مثلا شیر خشک که حتما در چنین شرایطی نایاب خواهد شد دارد؟
آیا صندوقی برای تدارک مالی و احیانا گفتگویی با تجار و صلیب سرخ و هلال احمر برای فرستادن غذا و دارو به ایران داشته اید؟
جناب پهلوی!
بخش بزرگی از جنگ پیش رو به فرماندهی شماست. آیا شما تا به حال جنگ دیده اید؟
محمد رهبر
گروه بزرگ پادشاهی خواه معتقد است آمریکا و اسرائیل حتما حمله خواهند کرد و این جنگ آزادی بخش خواهد بود . از آنجا که شما خلبان جنگده بودید حتما بهتر از هر کسی می دانید که هیچ حمله ی هوایی توان تصرف زمین را ندارد . بنابر آنچه در منطقه می بینیم و استعداد نظامی آیالات متحده ترامپ به هیچ وجه حاضر نیست از نیروی زمینی آمریکا استفاده کند . کشته شدن یک آمریکایی خط قرمز رئیس جمهور آیالات متحده است
به عنوان یک شهروند غیر نظامی ایرانی این سوال پیش می آید که شما برای جنگ چه برنامه ای دارید؟
جمهوری اسلامی با کشتار هزاران ایرانی نشان داد هر چند در برابر آمریکا و اسرائیل عاجز است اما در ایرانی کشی دست توانایی دارد نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی برای آدم کشی کور عمل می کند و شمار این نیروها که در وسعت ایران به کار گرفته شدند حداقل دهها هزار نفر است که برای تیراندازی به سر و سینه مردم منتظر فرمان فرماندهان نخواهند ماند.
حمله هوایی آمریکا و اسرائیل مطئنا این نفرات را از پای در نخواهد آورد و این نیروهای ایدئولوژیک که حالا راهی جز جنگ و حفظ زمین ندارند تا آخرین گلوله شلیک خواهند کرد.
جناب پهلوی!
برای چنین وضعیتی که به گفته ونس معاون رئیس جمهور آمریکا تغییر رژیم است و بر عهده خود ایرانیان نهاده شده چه برنامه ای دارند؟
آیا گارد ۱۶۰ هزار نفری جاویدان که فرم درخواست حمایت از شما را پر کرده اند تا به حال به عنوان یک گروه داخل کشور بیانه ای برای مردم بی پناه صادر کرده اند که مثلا در کدام مناطق تهران حضور پیدا کنند و با سنگر بندی و اقدامات حفاظتی بخشی از شهر را امن کنند.
پس از حمله هوایی برق درتهران قطع خواهد شد، یا حکومت عامدانه چنین حواهد کرد؛ مردم چه طور می توانند با هم و نیروی های گارد ارتباطی داشته باشند . این پرسش های ابتدایی شروع جنگ است.
شما چه برنامه ای برای پایین آوردن تلفات مردم دارند؟
جناب پهلوی!
جان ایرانی ارزشمند است آن هم زمانی که خانواده های ایرانی بیشترشان تک فرزند هستند . شاید وقت آن رسیده که مانند اسرائیل و آمریکا که حتی یک نفر کشته را مصیبتی می دانند؛ به کشته شدن شهروندان ایرانی حساس باشیم . البته شما در مصاحبه اخیر با اشپیگل خون دادن را از ضروریات رسیدن به آزادی دانسته اید.
این را هم باید یادآوری کرد که رهبری دوره گذار پس از سقوط فرضی جمهوری اسلامی شروع نمی شود . این مرحله جنگ و فراهم کردن مقدمات آن نشان عیار رهبری است.
جناب پهلوی!
اگر فرضا جنگ یکماه ادامه داشته باشد نظام تولید و توزیع کالاهای اساسی در ایران فروخواهد پاشید.
آیا سامانه پادشاهی خواهان با گروههای صنفی مثلا صنف کامیون داران تماسی داشته که برای این روزهای خطیر برنامه ریزی کند؟
آیا گروه پادشاهی خواه در خارج از کشور برنامه ای برای رساندن کالاهای اساسی به ایران مثلا شیر خشک که حتما در چنین شرایطی نایاب خواهد شد دارد؟
آیا صندوقی برای تدارک مالی و احیانا گفتگویی با تجار و صلیب سرخ و هلال احمر برای فرستادن غذا و دارو به ایران داشته اید؟
جناب پهلوی!
بخش بزرگی از جنگ پیش رو به فرماندهی شماست. آیا شما تا به حال جنگ دیده اید؟
👍9
یادداشت عبدالله ناصری، مدیرعامل سابق خبرگزاری ایرنا و از مشاوران
محمد خاتمی
🔹اربعین خونواری و خونخواری رهبر
✍ عبدالله ناصری
🔹کشتار عمومی مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، به دستور علی خامنهای، فصل جدیدی از تاریخ سیاه اسلام سیاسی ایران است. این واقعه در تاریخ اسلام و ایران همتا ندارد؛ غمانگیزتر از عاشورای سال ۶۱ هجری و بدتر از حملهی شوم مغولان، با عنایت به این واقعیت که «تسلیمشدگان ایرانی در امان مغول بودند».
🔹خبر موثقی نداریم که آیا سرکوبگران نینوا بر پهنای پیکر شهیدان سوارکاری کردند یا نه، اما با چشم دیدیم که خودروی خامنهای با پلاک «سرکوب» در شهر اردبیل، زندگان را زیر گرفت. خبری نداریم که چگونه خیمههای خاندان حسینبنعلی آتش گرفت، اما دیماه آتشزدن مساجد ایران به دست یاوران علی خامنهای ثبت شد. در تاریخ عاشورا نقل است که دستگاه تبلیغی اموی، قیامکنندگانِ ضد فساد و معترضان به «نامسلمانیِ» حاکم را «خارجی» نامید؛ و در دیماه، خامنهای و هوادارانش انقلابیون را «تروریستِ خارجیِ مسلح» خواندند.
🔹جنایتکاری حکومت ولیفقیه در دیماه چنان وحشتناک بود که به قول شفیعیکدکنی «تاریخ میخکوب ایستاد». پیش از آن روزها نیز حکومت فقیه مردم ایران را کشته بود؛ در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» و آبان ۹۸ کم نکشتند، اما انقلاب ملی ایران مختصات ویژهای دارد. برخورد با انقلاب ملی ایران در دیماه هیچ مشابهی در تاریخ بشر ندارد. از تعداد شهیدان که بالغ بر دهها هزار است و از مصدومان و زندانیان عبور میکنم؛ نوع مواجههی رژیم با معترضان و مردم عادی، فصلی بیهمتا در تاریخ انسان و جهان است.
🔹کشتار کودکان و نوجوانان و نیز قتل آن دسته از ایرانیهای رهگذر و مشاهدهگرِ تظاهرات، برای نخستینبار در ۴۷ سال گذشته نظیر نداشت. حتی مجاهدینِ وحشیِ خلق در سال شصت، ضمن کشتار، خانهدار، خواربارفروش، مغازهدار و پاسدار را به گمانِ «مجاهدفروشی» به حکومت میکشتند، اما جنایت علی خامنهای در دیماه را مرتکب نشدند. رهبرِ سرکوب و حرامیانِ او، مجاهدینِ سال ۶۰ را روسفید کردند.
🔹نگارنده که مخالف حملهی خارجی و بازگشتِ سلطنت است، نقشِ آقای رضا پهلوی و توجه جدید دنیای ایران به ملت ایران را کتمان نمیکند؛ اما برای رهایی از حکومتِ وحشیِ وحشی و رهبر آن ـ که اگر به طریقی حذف شود گذار هموارتر میشود ـ راهی جز تشکیل جبههی فراگیر داخلی، یا همان «جبههی نجات ایران»، نیست. جمهوری اسلامی نیز این خطر مهم را با بازداشتهای اخیر نشان داد.
🔹سناریوسازیهای ناشیانه، تکراری و نخنماشده علیه میرحسین موسوی و همفکران او، هراس سلسلهجنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدتبخش موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورتبندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنبالههای رسانهای آنها، رویکرد پیشنهادی موسوی نقشهی راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطهی خارجی و تبیین گفتمانسازی ملیگرایانه در مسیر درست خود است.
🔹ما مخالفانِ بازگشت سلطنت فراموش نمیکنیم که علی خامنهای در دو سخنرانی عمومی خود ـ که آخرینِ آن در ۱۴ خرداد سال جاری در آرامگاه بنیانگذار انقلاب ۵۷ بود ـ چه تصویر اغراقآمیزی از رضا پهلوی و خطر بازگشت او ارائه داد؛ تصویری که چیزی جز توهم، ترس و تعلیق در تحلیل نبود.
🔹بخواهیم یا نخواهیم، رضا پهلوی و هواداران جوان او ـ با هر شماری در داخل ایران ـ نمیتوانند در تبیین شرایط فعلی کشور نادیده گرفته شوند. تکریم و تعظیم «شهیدان دی» که خود یادآور ستمگریهای بینظیر رهبری حکومت است، بزرگترین رسالت ایرانیان مقیم جهان است.
🔹متهمانِ جنایتِ دیماه متعددند، اما سه جانیِ اول تا سوم علی خامنهای، مسعود پزشکیان و علی لاریجانی هستند و نباید اجازه داد سخن از جانیهای دوم و سوم فراموش شود. یکی از عارفانِ مردممحورِ ساکن قم که خبر دارم این روزها در تبِ این جنایت میسوزد، فرمود: رئیسجمهور فعلی سیاهترین رؤسای جمهورِ ۴۷ سالهی اخیر ایران است.
محمد خاتمی
🔹اربعین خونواری و خونخواری رهبر
✍ عبدالله ناصری
🔹کشتار عمومی مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، به دستور علی خامنهای، فصل جدیدی از تاریخ سیاه اسلام سیاسی ایران است. این واقعه در تاریخ اسلام و ایران همتا ندارد؛ غمانگیزتر از عاشورای سال ۶۱ هجری و بدتر از حملهی شوم مغولان، با عنایت به این واقعیت که «تسلیمشدگان ایرانی در امان مغول بودند».
🔹خبر موثقی نداریم که آیا سرکوبگران نینوا بر پهنای پیکر شهیدان سوارکاری کردند یا نه، اما با چشم دیدیم که خودروی خامنهای با پلاک «سرکوب» در شهر اردبیل، زندگان را زیر گرفت. خبری نداریم که چگونه خیمههای خاندان حسینبنعلی آتش گرفت، اما دیماه آتشزدن مساجد ایران به دست یاوران علی خامنهای ثبت شد. در تاریخ عاشورا نقل است که دستگاه تبلیغی اموی، قیامکنندگانِ ضد فساد و معترضان به «نامسلمانیِ» حاکم را «خارجی» نامید؛ و در دیماه، خامنهای و هوادارانش انقلابیون را «تروریستِ خارجیِ مسلح» خواندند.
🔹جنایتکاری حکومت ولیفقیه در دیماه چنان وحشتناک بود که به قول شفیعیکدکنی «تاریخ میخکوب ایستاد». پیش از آن روزها نیز حکومت فقیه مردم ایران را کشته بود؛ در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» و آبان ۹۸ کم نکشتند، اما انقلاب ملی ایران مختصات ویژهای دارد. برخورد با انقلاب ملی ایران در دیماه هیچ مشابهی در تاریخ بشر ندارد. از تعداد شهیدان که بالغ بر دهها هزار است و از مصدومان و زندانیان عبور میکنم؛ نوع مواجههی رژیم با معترضان و مردم عادی، فصلی بیهمتا در تاریخ انسان و جهان است.
🔹کشتار کودکان و نوجوانان و نیز قتل آن دسته از ایرانیهای رهگذر و مشاهدهگرِ تظاهرات، برای نخستینبار در ۴۷ سال گذشته نظیر نداشت. حتی مجاهدینِ وحشیِ خلق در سال شصت، ضمن کشتار، خانهدار، خواربارفروش، مغازهدار و پاسدار را به گمانِ «مجاهدفروشی» به حکومت میکشتند، اما جنایت علی خامنهای در دیماه را مرتکب نشدند. رهبرِ سرکوب و حرامیانِ او، مجاهدینِ سال ۶۰ را روسفید کردند.
🔹نگارنده که مخالف حملهی خارجی و بازگشتِ سلطنت است، نقشِ آقای رضا پهلوی و توجه جدید دنیای ایران به ملت ایران را کتمان نمیکند؛ اما برای رهایی از حکومتِ وحشیِ وحشی و رهبر آن ـ که اگر به طریقی حذف شود گذار هموارتر میشود ـ راهی جز تشکیل جبههی فراگیر داخلی، یا همان «جبههی نجات ایران»، نیست. جمهوری اسلامی نیز این خطر مهم را با بازداشتهای اخیر نشان داد.
🔹سناریوسازیهای ناشیانه، تکراری و نخنماشده علیه میرحسین موسوی و همفکران او، هراس سلسلهجنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدتبخش موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورتبندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنبالههای رسانهای آنها، رویکرد پیشنهادی موسوی نقشهی راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطهی خارجی و تبیین گفتمانسازی ملیگرایانه در مسیر درست خود است.
🔹ما مخالفانِ بازگشت سلطنت فراموش نمیکنیم که علی خامنهای در دو سخنرانی عمومی خود ـ که آخرینِ آن در ۱۴ خرداد سال جاری در آرامگاه بنیانگذار انقلاب ۵۷ بود ـ چه تصویر اغراقآمیزی از رضا پهلوی و خطر بازگشت او ارائه داد؛ تصویری که چیزی جز توهم، ترس و تعلیق در تحلیل نبود.
🔹بخواهیم یا نخواهیم، رضا پهلوی و هواداران جوان او ـ با هر شماری در داخل ایران ـ نمیتوانند در تبیین شرایط فعلی کشور نادیده گرفته شوند. تکریم و تعظیم «شهیدان دی» که خود یادآور ستمگریهای بینظیر رهبری حکومت است، بزرگترین رسالت ایرانیان مقیم جهان است.
🔹متهمانِ جنایتِ دیماه متعددند، اما سه جانیِ اول تا سوم علی خامنهای، مسعود پزشکیان و علی لاریجانی هستند و نباید اجازه داد سخن از جانیهای دوم و سوم فراموش شود. یکی از عارفانِ مردممحورِ ساکن قم که خبر دارم این روزها در تبِ این جنایت میسوزد، فرمود: رئیسجمهور فعلی سیاهترین رؤسای جمهورِ ۴۷ سالهی اخیر ایران است.
👎2👍1
یادداشت عبدالله شهبازی، از اعضای حزب توده که در زندان تواب شد و موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی وزارت اطلاعات را تاسیس و تا چند سال پیش مدیریت کرد. مشهور است که تحلیلهای سیاسی وی مورد پیگیری شخصی خامنهای بوده است.
سالها در آرزوی دگرگونی بنیادی، نوسازی و اصلاحات در نظام سیاسی حاکم بر ایران قلم زدم و نوشتم. در تمام این سالها امید داشتم که این نظام سیاسی بتواند از طریق اصلاحات واقعی کاستیهای خود را مرتفع کند و از درون مسیر بهبود را بیابد.
آنچه میدیدم و با تمام وجود لمس میکردم، سازوکارهای مافیایی و به شدت فاسد بود که به هیچ چیز رحم نمیکند و با حرصی سیریناپذیر در پی انباشتن جیب خود است. نظامی که شعارهای انقلاب ۵٧ و نهادهای مذهبی- انقلابی برخاسته از آن را بمثابه ابزار به خدمت گرفته است.
در هشت سال اخیر، که میان من و جامعه ایران فاصله افتاد، و از فضای درونی نظام حاکم دور شدم، تا مدتی همچنان در همان چارچوب فکری میاندیشیدم. اما بتدریج و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این نظام سیاسی قطعاً اصلاحناپذیر است. نظامی که هدایت آن در دست فرقهای آخرالزمانی قرار گرفته؛ فرقهای که تمامی ویژگیهای یک «کالت» را داراست. این کالت از طریق ایدئولوژی و مناسک و رتوریکهای دینی- انقلابی در پی حفظ پایگاه خود، یعنی توده هواداران وفادار و متعصب، است که از آن با عنوان «هسته سخت» یاد میکند. در عمل، تمامی این نمایشها چیزی جز ماسکی ضخیم برای حاکمیت و غارتگری مافیاهای سیریناپذیری نیست که در درون ایران شکل گرفتهاند و نظام جمهوری اسلامی را حافظ منافع و کارگزار بقای خود میدانند. سالها پیش کسی جملهای حکیمانه به من گفت: «ما باور کردیم که آنتونی کوئین واقعاً حضرت حمزه است.» اشارهاش به فیلم سینمایی «محمد رسول الله» (١٩٧۶) با بازی آنتونی کوئین در نقش حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، بود.
سرانجام به این نتیجه رسیدم: تغییر این نظام سیاسی نهتنها محتمل، بلکه اجتنابناپذیر و حتی ضرور است زیرا تداوم آن جز ادامه همان فرایندی که در طول این چهلوهفت سال طی شده و نابودی بیشتر ایران پیامد دیگری نخواهد داشت. هر آنچه جایگزین این نظام شود، قطعاً بهتر از تداوم وضع موجود است.
امروزه، با توجه به تقارن خواست مردم ایران برای دگرگونی نظم سیاسی حاکم با خواست کانونهای مالی– سیاسی آمریکا در توسعه جنوب خلیج فارس، امید تازهای در من پدید آمده است؛ امیدی که نه بر آرزو، بلکه بر تحقیق و دادههای کاملاً مستند استوار است. امید به اینکه این دگرگونی بتواند به شکوفایی مجدد ایران بینجامد و سرزمین و مردم ما را از مسیر فروپاشی و نابودی محتوم خارج کند.
سالها در آرزوی دگرگونی بنیادی، نوسازی و اصلاحات در نظام سیاسی حاکم بر ایران قلم زدم و نوشتم. در تمام این سالها امید داشتم که این نظام سیاسی بتواند از طریق اصلاحات واقعی کاستیهای خود را مرتفع کند و از درون مسیر بهبود را بیابد.
آنچه میدیدم و با تمام وجود لمس میکردم، سازوکارهای مافیایی و به شدت فاسد بود که به هیچ چیز رحم نمیکند و با حرصی سیریناپذیر در پی انباشتن جیب خود است. نظامی که شعارهای انقلاب ۵٧ و نهادهای مذهبی- انقلابی برخاسته از آن را بمثابه ابزار به خدمت گرفته است.
در هشت سال اخیر، که میان من و جامعه ایران فاصله افتاد، و از فضای درونی نظام حاکم دور شدم، تا مدتی همچنان در همان چارچوب فکری میاندیشیدم. اما بتدریج و سرانجام به این نتیجه رسیدم که این نظام سیاسی قطعاً اصلاحناپذیر است. نظامی که هدایت آن در دست فرقهای آخرالزمانی قرار گرفته؛ فرقهای که تمامی ویژگیهای یک «کالت» را داراست. این کالت از طریق ایدئولوژی و مناسک و رتوریکهای دینی- انقلابی در پی حفظ پایگاه خود، یعنی توده هواداران وفادار و متعصب، است که از آن با عنوان «هسته سخت» یاد میکند. در عمل، تمامی این نمایشها چیزی جز ماسکی ضخیم برای حاکمیت و غارتگری مافیاهای سیریناپذیری نیست که در درون ایران شکل گرفتهاند و نظام جمهوری اسلامی را حافظ منافع و کارگزار بقای خود میدانند. سالها پیش کسی جملهای حکیمانه به من گفت: «ما باور کردیم که آنتونی کوئین واقعاً حضرت حمزه است.» اشارهاش به فیلم سینمایی «محمد رسول الله» (١٩٧۶) با بازی آنتونی کوئین در نقش حمزه بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، بود.
سرانجام به این نتیجه رسیدم: تغییر این نظام سیاسی نهتنها محتمل، بلکه اجتنابناپذیر و حتی ضرور است زیرا تداوم آن جز ادامه همان فرایندی که در طول این چهلوهفت سال طی شده و نابودی بیشتر ایران پیامد دیگری نخواهد داشت. هر آنچه جایگزین این نظام شود، قطعاً بهتر از تداوم وضع موجود است.
امروزه، با توجه به تقارن خواست مردم ایران برای دگرگونی نظم سیاسی حاکم با خواست کانونهای مالی– سیاسی آمریکا در توسعه جنوب خلیج فارس، امید تازهای در من پدید آمده است؛ امیدی که نه بر آرزو، بلکه بر تحقیق و دادههای کاملاً مستند استوار است. امید به اینکه این دگرگونی بتواند به شکوفایی مجدد ایران بینجامد و سرزمین و مردم ما را از مسیر فروپاشی و نابودی محتوم خارج کند.
👎3👍2
فیلم پنل ایران در کانال رسمی کنفرانس امنیتی مونیخ
Breakin or Repeating the cycle? Iran's next chapter
https://www.youtube.com/live/piBcUolUBZ4
Breakin or Repeating the cycle? Iran's next chapter
https://www.youtube.com/live/piBcUolUBZ4
YouTube
Breaking or Repeating the Cycle? Iran's Next Chapter | Townhall
#MSC2026
Follow us:
X: https://twitter.com/MunSecConf/
Facebook: https://www.facebook.com/MunSecConf/
Instagram: https://www.instagram.com/munsecconf/
LinkedIn: https://www.linkedin.com/company/munsecconf/
Follow us:
X: https://twitter.com/MunSecConf/
Facebook: https://www.facebook.com/MunSecConf/
Instagram: https://www.instagram.com/munsecconf/
LinkedIn: https://www.linkedin.com/company/munsecconf/
در فضای اعتراضات ۱۴۰۴، نام رضا پهلوی بهعنوان یکی از چهرههای برجستهٔ اپوزیسیون بیش از پیش در مرکز توجه قرار گرفت. برای بخشی از نخبگان، شعارها و گفتمانهای منتسب به او بهعنوان راهی برای خروج از بنبست سیاسی برجسته شد؛ چرخشی که در عمل به حاشیهرفتن مفاهیم فرهنگی و زیستمحور جنبش «زن، زندگی، آزادی» انجامید.
در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا نقش و جایگاه رضا پهلوی میتواند به تقویت این جنبش بینجامد یا برعکس، به عاملی برای انحراف و فرسایش آن تبدیل شود. از منظر انتقادی، نگرانی اصلی نه لزوماً به شخص او، بلکه به شبکهٔ نیروها و الگوهای فکریای بازمیگردد که پیرامون او شکل گرفتهاند و بر جهتگیریهای سیاسیاش تأثیر میگذارند.
برخی تحلیلها بر این باورند که در اطراف رضا پهلوی دستکم دو طیف اثرگذار قابل تشخیص است. نخست، گروهی از نیروهای موسوم به پادشاهیخواه که ریشه در ساختارها و ذهنیتهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارند. این جریان، بهدلیل پیوند عاطفی و سیاسی با نظم گذشته، اغلب با جامعهٔ متکثر امروز و مطالبات نسلهای جدید ـ بهویژه مطالبات زنان ـ ارتباط ارگانیک برقرار نمیکند و تمایل دارد مفاهیم رهبری، قدرت و گذار سیاسی را در قالبهای متمرکز و سلسلهمراتبی بازتولید کند.
در کنار این طیف، میتوان به حضور عناصری اشاره کرد که بهزعم برخی، در طول دههها بهگونهای آگاهانه یا ناخودآگاه در چارچوب منطق امنیتی جمهوری اسلامی عمل کردهاند؛ عناصری که نقششان نه الزاماً حمایت مستقیم از حکومت، بلکه مدیریت، کنترل یا بیاثرسازی اپوزیسیون بوده است. از این زاویه، چنین نیروهایی میتوانند با هدایت منازعات، تشدید شکافها و سوقدادن حرکتهای اجتماعی به بنبستهای سیاسی، به تداوم وضعیت موجود کمک کنند.
صرفنظر از صحت یا عدم صحت این برداشتها، پیامدهای سیاسی چنین ترکیبی قابل تأمل است. نزدیکی همزمان به گفتمانهای گذشتهمحور و الگوهای ناکارآمد اپوزیسیونی میتواند جریان پهلوی را در موقعیتی متناقض قرار دهد: از یکسو مدعی نمایندگی تغییر، و از سوی دیگر ناتوان از درک منطق جنبشهای نوینی که بر بدن، زندگی روزمره، برابری جنسیتی و افقیبودن قدرت تأکید دارند.
در نتیجه، جنبشی که میتوانست نقش نیرویی متحدکننده میان اقشار مختلف و گروههای اتنیکی کشور را ایفا کند، بهتدریج به حاشیه رانده شد. این در حالی است که «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن را داشت که به بستری برای گذار سیاسی مبتنی بر همگرایی اجتماعی تبدیل شود و حتی جایگاهی کلیدی در مشروعیتبخشی به هر پروژهٔ سیاسی در دوران گذار ایفا کند. نادیدهگرفتن استقلال و منطق درونی این جنبش نهتنها به تضعیف آن انجامید، بلکه فرصت همراهسازی آن با یک فرآیند گذار متحد را نیز از میان برد.
از منظر تحلیلی، چالش اصلی پیش روی رضا پهلوی و جریان پیرامون او نه صرفاً رقابت با جمهوری اسلامی، بلکه نسبت آنها با تحولات عمیق اجتماعی ایران است. تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد هر پروژهٔ سیاسی که بخواهد بر بستر «زن، زندگی، آزادی» کنش کند، ناگزیر است مفاهیم فرهنگی، سوژههای زنانه و منطق افقی این جنبش را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که جنبشی که میتوانست نیرویی برای گسست از گذشته باشد، به ابزاری در بازتولید همان بنبستهای تاریخی تبدیل شود
https://www.radiozamaneh.com/878106
در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا نقش و جایگاه رضا پهلوی میتواند به تقویت این جنبش بینجامد یا برعکس، به عاملی برای انحراف و فرسایش آن تبدیل شود. از منظر انتقادی، نگرانی اصلی نه لزوماً به شخص او، بلکه به شبکهٔ نیروها و الگوهای فکریای بازمیگردد که پیرامون او شکل گرفتهاند و بر جهتگیریهای سیاسیاش تأثیر میگذارند.
برخی تحلیلها بر این باورند که در اطراف رضا پهلوی دستکم دو طیف اثرگذار قابل تشخیص است. نخست، گروهی از نیروهای موسوم به پادشاهیخواه که ریشه در ساختارها و ذهنیتهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارند. این جریان، بهدلیل پیوند عاطفی و سیاسی با نظم گذشته، اغلب با جامعهٔ متکثر امروز و مطالبات نسلهای جدید ـ بهویژه مطالبات زنان ـ ارتباط ارگانیک برقرار نمیکند و تمایل دارد مفاهیم رهبری، قدرت و گذار سیاسی را در قالبهای متمرکز و سلسلهمراتبی بازتولید کند.
در کنار این طیف، میتوان به حضور عناصری اشاره کرد که بهزعم برخی، در طول دههها بهگونهای آگاهانه یا ناخودآگاه در چارچوب منطق امنیتی جمهوری اسلامی عمل کردهاند؛ عناصری که نقششان نه الزاماً حمایت مستقیم از حکومت، بلکه مدیریت، کنترل یا بیاثرسازی اپوزیسیون بوده است. از این زاویه، چنین نیروهایی میتوانند با هدایت منازعات، تشدید شکافها و سوقدادن حرکتهای اجتماعی به بنبستهای سیاسی، به تداوم وضعیت موجود کمک کنند.
صرفنظر از صحت یا عدم صحت این برداشتها، پیامدهای سیاسی چنین ترکیبی قابل تأمل است. نزدیکی همزمان به گفتمانهای گذشتهمحور و الگوهای ناکارآمد اپوزیسیونی میتواند جریان پهلوی را در موقعیتی متناقض قرار دهد: از یکسو مدعی نمایندگی تغییر، و از سوی دیگر ناتوان از درک منطق جنبشهای نوینی که بر بدن، زندگی روزمره، برابری جنسیتی و افقیبودن قدرت تأکید دارند.
در نتیجه، جنبشی که میتوانست نقش نیرویی متحدکننده میان اقشار مختلف و گروههای اتنیکی کشور را ایفا کند، بهتدریج به حاشیه رانده شد. این در حالی است که «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن را داشت که به بستری برای گذار سیاسی مبتنی بر همگرایی اجتماعی تبدیل شود و حتی جایگاهی کلیدی در مشروعیتبخشی به هر پروژهٔ سیاسی در دوران گذار ایفا کند. نادیدهگرفتن استقلال و منطق درونی این جنبش نهتنها به تضعیف آن انجامید، بلکه فرصت همراهسازی آن با یک فرآیند گذار متحد را نیز از میان برد.
از منظر تحلیلی، چالش اصلی پیش روی رضا پهلوی و جریان پیرامون او نه صرفاً رقابت با جمهوری اسلامی، بلکه نسبت آنها با تحولات عمیق اجتماعی ایران است. تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد هر پروژهٔ سیاسی که بخواهد بر بستر «زن، زندگی، آزادی» کنش کند، ناگزیر است مفاهیم فرهنگی، سوژههای زنانه و منطق افقی این جنبش را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که جنبشی که میتوانست نیرویی برای گسست از گذشته باشد، به ابزاری در بازتولید همان بنبستهای تاریخی تبدیل شود
https://www.radiozamaneh.com/878106
Radiozamaneh
از انقلاب ۱۳۵۷ تا بنبست امروز: نگاهی تحلیلی به فرسایش قدرت در جمهوری اسلامی ایران
پنج دهه پس از انقلاب ۱۳۵۷، فرسایش مشروعیت، کارآمدی و توان بازتولید اجماع اجتماعی، جمهوری اسلامی را با نوعی فلج ساختاری روبهرو کرده است. شهریار سنایی در این مقاله نشان میدهد چگونه جامعهای که بهسرعت دگرگون شده، در برابر حکومتی قرار گرفته که در زبان و منطق…