هرچند در این نوشته تنها بر ابعاد اقتصادی نارضایتیهای نهفته در متن جامعه پرداخته میشود، اما انباشت این حجم از مشکلات و تبدیل شدن آن از نسوج نرم به جِرمهای سخت و ضخیم، نشان از نارساییهایی عمیقتر دارد.
۱. جمعیت بالای جوانان غیرفعال
حدود ۱۲ میلیون جوان در کشور نه شاغلاند و نه در حال تحصیل، که معادل حدود ۱۴٪ جمعیت است. این وضعیت در مقایسههای بینالمللی بسیار نگرانکننده بوده و بهمعنای انباشت نارضایتی و آمادگی اجتماعی برای بروز بحرانهای ناگهانی است.
۲. رکود شدید در ایجاد اشتغال
از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴ رشد خالص اشتغال تقریبا متوقف شده و تنها حدود ۲۰۰ هزار شغل اضافه شده، در حالی که جمعیت در سن کار بیش از ۴.۴ میلیون نفر افزایش یافته است. این شکاف بزرگ نشاندهنده بحران عمیق بازار کار و افزایش جمعیت وابسته و بیکار است.
۳. افت درآمد و گسترش فقر
رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی کاهش یافته است. همزمان دهها میلیون نفر به زیر خط فقر سقوط کردهاند که به افت شدید کیفیت زندگی، کاهش مصرف غذایی و دشواری در تأمین درمان منجر شده است.
۴. تورم بسیار بالا و فرساینده
تورمهای بالای ۴۵٪ در سالهای اخیر فشار کمسابقهای بر جامعه وارد کرده است. چون دستمزدها متناسب افزایش نیافته، قدرت خرید کاهش یافته و نارضایتی، افت انگیزه کاری و حتی زمینههای فساد تشدید شده است.
۵. تشدید نابرابری اقتصادی
تورم بالا فقرا را فقیرتر کرده اما ارزش دارایی ثروتمندان را افزایش داده است. در نتیجه شکاف طبقاتی عمیقتر شده و همزیستی فقر گسترده با ثروت افراطی، پایداری اجتماعی را تهدید میکند.
۶. کاهش شدید درآمد نفتی سرانه دولت
درآمد نفتی سرانه که پیشتر پشتوانه اصلی یارانهها و خدمات عمومی بود، به حدود ۲۰ تا ۲۵٪ گذشته کاهش یافته است. این افت، توان دولت در حمایت رفاهی از جامعه را بهشدت محدود کرده و فاصله میان انتظارات مردم و ظرفیت حکمرانی را افزایش داده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125815/.
۱. جمعیت بالای جوانان غیرفعال
حدود ۱۲ میلیون جوان در کشور نه شاغلاند و نه در حال تحصیل، که معادل حدود ۱۴٪ جمعیت است. این وضعیت در مقایسههای بینالمللی بسیار نگرانکننده بوده و بهمعنای انباشت نارضایتی و آمادگی اجتماعی برای بروز بحرانهای ناگهانی است.
۲. رکود شدید در ایجاد اشتغال
از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴ رشد خالص اشتغال تقریبا متوقف شده و تنها حدود ۲۰۰ هزار شغل اضافه شده، در حالی که جمعیت در سن کار بیش از ۴.۴ میلیون نفر افزایش یافته است. این شکاف بزرگ نشاندهنده بحران عمیق بازار کار و افزایش جمعیت وابسته و بیکار است.
۳. افت درآمد و گسترش فقر
رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی کاهش یافته است. همزمان دهها میلیون نفر به زیر خط فقر سقوط کردهاند که به افت شدید کیفیت زندگی، کاهش مصرف غذایی و دشواری در تأمین درمان منجر شده است.
۴. تورم بسیار بالا و فرساینده
تورمهای بالای ۴۵٪ در سالهای اخیر فشار کمسابقهای بر جامعه وارد کرده است. چون دستمزدها متناسب افزایش نیافته، قدرت خرید کاهش یافته و نارضایتی، افت انگیزه کاری و حتی زمینههای فساد تشدید شده است.
۵. تشدید نابرابری اقتصادی
تورم بالا فقرا را فقیرتر کرده اما ارزش دارایی ثروتمندان را افزایش داده است. در نتیجه شکاف طبقاتی عمیقتر شده و همزیستی فقر گسترده با ثروت افراطی، پایداری اجتماعی را تهدید میکند.
۶. کاهش شدید درآمد نفتی سرانه دولت
درآمد نفتی سرانه که پیشتر پشتوانه اصلی یارانهها و خدمات عمومی بود، به حدود ۲۰ تا ۲۵٪ گذشته کاهش یافته است. این افت، توان دولت در حمایت رفاهی از جامعه را بهشدت محدود کرده و فاصله میان انتظارات مردم و ظرفیت حکمرانی را افزایش داده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125815/.
www.iran-emrooz.net
نیلی: جامعه ایران، یک انبار باروت است
در کشور ما حدود ۱۲ میلیون جوان زندگی میکنند که نه در حال تحصیلند، نه شاغلند. معنی این عدد آن است که تقریبا ۱۴درصد از جمعیت کشور، دقیقا در تمام ۲۴ساعت، فعالیتی را در دست انجام ندارد. این عدد، بهطور کاملا هشداردهندهای در مقایسات بین کشوری بالاست.
👍2
Untitled Project
🔹تحلیل فایل صوتی شکوریراد- گفتوگوی رضا علیجانی با رادیو فردا
✅ موضوع خشونت و بیرحمی مسئلهای است که همگان را باید به فکر فرو ببرد.
🔹مهمترین حرف آقای شکوری این است که نهادهای امنیتی در هر اعتراضی تزریق خشونت کردهاند تا همان را بهانهی سرکوب قرار بدهند.
🔹او میگوید در نشریه دانشگاه امام حسین یک دانشجوی دکترا نوشته که یکی از روشهای سرکوب اغتشاشات،«کشتهسازی از نیروهای خودی» است!
🔹شکوری میگوید روحالله عجمیان را کی با لباس بسیج به درون جمعیت آورد، کی اولین ضربه را زد، کی فیلمبرداری کرد؟
🔹او میگوید ما چکار کردهایم که افرادی از سپاه که آدمهای سالمیاند و رانتخوار هم نیستند، به اینجا رسیدهاند که همه معترضین باید کشته شوند! و یا یک بسیجی ساده، نه یک جانی بالفطره، در یک کوچه بنبست همه را به رگبار میبندد و میکشد.
🔹او میگوید دلم برای هر دو طرف میسوزد که دچار خشم متقابلی شدهاند؛ برخی هم میگویند هر جا بسیجی دیدیم باید بکشیم.
🔹خشونت و حتی کشتهسازی از خودیها یک پروژه امنیتی است، اما این به آن معنا نیست که معترضین، از روی خشم، خشونت نکردهاند. این نقطه باید همه را به تأمل وادارد.
✅ موضوع خشونت و بیرحمی مسئلهای است که همگان را باید به فکر فرو ببرد.
🔹مهمترین حرف آقای شکوری این است که نهادهای امنیتی در هر اعتراضی تزریق خشونت کردهاند تا همان را بهانهی سرکوب قرار بدهند.
🔹او میگوید در نشریه دانشگاه امام حسین یک دانشجوی دکترا نوشته که یکی از روشهای سرکوب اغتشاشات،«کشتهسازی از نیروهای خودی» است!
🔹شکوری میگوید روحالله عجمیان را کی با لباس بسیج به درون جمعیت آورد، کی اولین ضربه را زد، کی فیلمبرداری کرد؟
🔹او میگوید ما چکار کردهایم که افرادی از سپاه که آدمهای سالمیاند و رانتخوار هم نیستند، به اینجا رسیدهاند که همه معترضین باید کشته شوند! و یا یک بسیجی ساده، نه یک جانی بالفطره، در یک کوچه بنبست همه را به رگبار میبندد و میکشد.
🔹او میگوید دلم برای هر دو طرف میسوزد که دچار خشم متقابلی شدهاند؛ برخی هم میگویند هر جا بسیجی دیدیم باید بکشیم.
🔹خشونت و حتی کشتهسازی از خودیها یک پروژه امنیتی است، اما این به آن معنا نیست که معترضین، از روی خشم، خشونت نکردهاند. این نقطه باید همه را به تأمل وادارد.
👍1
https://www.radiozamaneh.com/877727/
دکلاسه، فرد فروافتاده، و در آرزوی ارتقا، چه بسا اسیر تجربهی دردناک فروافتادگی خود میماند. او نمیپذیرد که میتوان با اتحاد فروافتادگان و اندیشه بر ریشههای سقوط، مسیر بدیلی را پیش گرفت. برای او نیرویی که قوی است یا نماد قدرت آینده است، جذاب است، و وقتی آن نیرو بگوید به من بگروید تا جلوی سقوطتان را بگیریم و شما را در طبقات بالا بگذارم، دیگر گوش نمیدهد به حرف کسانی که از آزادی و برابری و همبستگی سخن میگویند. برای او دیگر ترامپ جذاب است، موساد و قدرت درهمشکنندهی جنگی اسرائیل جذاب است، بمبافکنهای آمریکایی جذاب است، ایلان ماسک جذاب است، عکسهای رنگین شاه و ملکه در هیئتی باشکوه جذاب است، ساواک جذاب است، تبلیغات «من و تو» و «ایران اینترنشنال» و رسانههای مشابه جذاب است. در خارج از کشور، به حزبهای دستراستی افراطی میگرود، یعنی درست به حزبهایی که خواهان اخراج امثال او هستند، بیتوجه به اینکه او «آریایی» است.
در این وضعیت، کار جمهوریخواهی در ترویج ایدههایی که در آغاز از آنها سخن رفت، بسی مشکل است. یک چیز باید بر هر فرد خواهان آزادی و عدالت روشن باشد: روا نیست همسازی با شیفتگی دکلاسه به قدرتی که میخواهد طبقهی حاکم بدیل باشد؛ علت رواج تیپ F را میتوان فهمید، اما با F ضمن حفظ یک موضع دموکراسیخواه، نمیتوان به تفاهم رسید.
این وضع البته پایدار نمیماند، همچنان که وضعیتی که با پارادوکس ایرانی دورهی انقلاب مشخصش کردیم، پایدار نماند. دگرگونی بسی زودتر صورت میگیرد. در درون دستهی F پویشی جریان دارد که در جایی با خوردن سر رهبرشان به سنگ متوقف میشود. میگفتند نیروی سرکوب قدرت حاکم به نفع سلطنت دستخوش ریزش میشود؛ چنین نشد و نخواهد شد. امیدشان اکنون به حملهی مجدد آمریکا و اسرائیل است. اگر توافقی شکل گیرد و اگر آنچنان که آرزوی سلطنتطلبان است، حملهای صورت گیرد، حملهای که نتیجهی آن هر چیزی خواهد بود جز نشاندن رضا پهلوی بر تخت پادشاهی، در هر حال شاهزاده به مرخصی برمیگردد. آنگاه جمع امید بسته به او تکهپاره میشود و بخشی از آن به جان رهبری جریان میافتد. به نظر میرسد که تنها فاجعه میتواند درسآموز باشد، نه عقل محض.
در هر حال، باید در رواج ایدهی جمهوریخواهی کوشا بود، حتا در یک جوّ فاشیستی.
دکلاسه، فرد فروافتاده، و در آرزوی ارتقا، چه بسا اسیر تجربهی دردناک فروافتادگی خود میماند. او نمیپذیرد که میتوان با اتحاد فروافتادگان و اندیشه بر ریشههای سقوط، مسیر بدیلی را پیش گرفت. برای او نیرویی که قوی است یا نماد قدرت آینده است، جذاب است، و وقتی آن نیرو بگوید به من بگروید تا جلوی سقوطتان را بگیریم و شما را در طبقات بالا بگذارم، دیگر گوش نمیدهد به حرف کسانی که از آزادی و برابری و همبستگی سخن میگویند. برای او دیگر ترامپ جذاب است، موساد و قدرت درهمشکنندهی جنگی اسرائیل جذاب است، بمبافکنهای آمریکایی جذاب است، ایلان ماسک جذاب است، عکسهای رنگین شاه و ملکه در هیئتی باشکوه جذاب است، ساواک جذاب است، تبلیغات «من و تو» و «ایران اینترنشنال» و رسانههای مشابه جذاب است. در خارج از کشور، به حزبهای دستراستی افراطی میگرود، یعنی درست به حزبهایی که خواهان اخراج امثال او هستند، بیتوجه به اینکه او «آریایی» است.
در این وضعیت، کار جمهوریخواهی در ترویج ایدههایی که در آغاز از آنها سخن رفت، بسی مشکل است. یک چیز باید بر هر فرد خواهان آزادی و عدالت روشن باشد: روا نیست همسازی با شیفتگی دکلاسه به قدرتی که میخواهد طبقهی حاکم بدیل باشد؛ علت رواج تیپ F را میتوان فهمید، اما با F ضمن حفظ یک موضع دموکراسیخواه، نمیتوان به تفاهم رسید.
این وضع البته پایدار نمیماند، همچنان که وضعیتی که با پارادوکس ایرانی دورهی انقلاب مشخصش کردیم، پایدار نماند. دگرگونی بسی زودتر صورت میگیرد. در درون دستهی F پویشی جریان دارد که در جایی با خوردن سر رهبرشان به سنگ متوقف میشود. میگفتند نیروی سرکوب قدرت حاکم به نفع سلطنت دستخوش ریزش میشود؛ چنین نشد و نخواهد شد. امیدشان اکنون به حملهی مجدد آمریکا و اسرائیل است. اگر توافقی شکل گیرد و اگر آنچنان که آرزوی سلطنتطلبان است، حملهای صورت گیرد، حملهای که نتیجهی آن هر چیزی خواهد بود جز نشاندن رضا پهلوی بر تخت پادشاهی، در هر حال شاهزاده به مرخصی برمیگردد. آنگاه جمع امید بسته به او تکهپاره میشود و بخشی از آن به جان رهبری جریان میافتد. به نظر میرسد که تنها فاجعه میتواند درسآموز باشد، نه عقل محض.
در هر حال، باید در رواج ایدهی جمهوریخواهی کوشا بود، حتا در یک جوّ فاشیستی.
Radiozamaneh
خودفرمانی مردمی و جمهوریخواهی
محمدرضا نیکفر ـ چالش اصلی جمهوریخواهی در ایران در مقطع کنونی چیست؟ اینکه فضای عمومی رسانهای عمدتاً در اشغال ولایتمداران از دو نوع فقاهتی و سلطنتی است، تنها نشانهی یک بیماری مزمن است. اصل مشکل چیست؟
👍3
حذف دیکتاتوری؛ تجربهٔ جهان چه میگوید؟
برخلاف تصور رایج، راههای کنار رفتن حکومتهای دیکتاتوری محدود و مشخصاند. تجربهٔ جهانی نشان میدهد که سقوط پایدار دیکتاتوری تنها در صورت فراهمبودن پیششرطهای عینی ممکن است؛ نه با شعار، هیجان یا امید بستن به عامل خارجی.
پنج شرط اساسی برای حذف پایدار دیکتاتوری
۱) سازماندهی محلی و تشکیلات سراسری
اعتراض خیابانی بهتنهایی بدیل حکومتی نمیسازد. بدون شبکههای پایدار، تشکلهای محلی و پیوندهای سازمانی، انرژی اجتماعی بهسرعت فرسوده میشود.
۲) رهبری ارگانیک، جمعی و مورد پذیرش طیفهای متنوع
منجیسازی فردی نه دموکراتیک است و نه پایدار؛ بلکه جامعه را دوپاره میکند. دموکراسی نه حول یک رهبر فردی، بلکه بر پایهٔ احزاب و نهادهایی شکل میگیرد که نمایندهٔ گروههای اجتماعی و منافع متکثر آنها باشند.
۳) شکاف در درون ساختار قدرت
بدون شکاف و ریزش در نهادهای حاکم، هیچ رژیمی سقوط نمیکند. پیوستن بخشی از نیروهای قدرت به مخالفان، شرط لازم هر گذار موفق است.
۴) ساخت بدیل حکومتی (قدرت دوگانه)
بدیل یعنی نیرویی سازمانیافته که حکومت نتواند آن را نادیده بگیرد؛ نهادی که هم مشروعیت اجتماعی داشته باشد و هم ظرفیت ادارهٔ دورهٔ گذار را نشان دهد.
۵) حمایت بینالمللی، مشروط به وجود بدیل معتبر
جامعهٔ جهانی از خلا قدرت حمایت نمیکند. خلا قدرت برابر است با هرجومرج، ناامنی و بیثباتی؛ و هیچ بازیگر بینالمللی خواهان چنین وضعیتی نیست.
مسیرهای واقعی تغییر
برخلاف تصور برخی، دورهٔ گذار وابسته به رهبری یک فرد یا خیزشهای مقطعی و هیجانی نیست. بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی، سه مسیر اصلی برای کنار رفتن دیکتاتوریها وجود داشته است — و هر سه تنها زمانی ممکن شدهاند که پیشزمینههای بالا فراهم بوده باشد:
۱) گذار توافقی
نمونههای آفریقای جنوبی، لهستان و شیلی نشان میدهد زمانی که حکومتی فرسوده با اپوزیسیونی قدرتمند و سازمانیافته روبهرو میشود، ناچار به مذاکره میگردد. این مسیر کمهزینهترین و پایدارترین راه گذار است.
۲) انقلاب سازمانیافته
این مسیر تنها زمانی موفق بوده که با رهبری جمعی یا کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلات گسترده، استراتژی روشن و ریزش نیروهای سرکوب همراه شده باشد.
۳) مبارزهٔ مسلحانه و جنگ داخلی
پرهزینهترین، طولانیترین و ویرانگرترین مسیر؛ همراه با خطر جنگ داخلی فرسایشی که در اغلب موارد به فروپاشی اجتماعی، ناامنی گسترده و بازتولید استبداد انجامیده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125848/
برخلاف تصور رایج، راههای کنار رفتن حکومتهای دیکتاتوری محدود و مشخصاند. تجربهٔ جهانی نشان میدهد که سقوط پایدار دیکتاتوری تنها در صورت فراهمبودن پیششرطهای عینی ممکن است؛ نه با شعار، هیجان یا امید بستن به عامل خارجی.
پنج شرط اساسی برای حذف پایدار دیکتاتوری
۱) سازماندهی محلی و تشکیلات سراسری
اعتراض خیابانی بهتنهایی بدیل حکومتی نمیسازد. بدون شبکههای پایدار، تشکلهای محلی و پیوندهای سازمانی، انرژی اجتماعی بهسرعت فرسوده میشود.
۲) رهبری ارگانیک، جمعی و مورد پذیرش طیفهای متنوع
منجیسازی فردی نه دموکراتیک است و نه پایدار؛ بلکه جامعه را دوپاره میکند. دموکراسی نه حول یک رهبر فردی، بلکه بر پایهٔ احزاب و نهادهایی شکل میگیرد که نمایندهٔ گروههای اجتماعی و منافع متکثر آنها باشند.
۳) شکاف در درون ساختار قدرت
بدون شکاف و ریزش در نهادهای حاکم، هیچ رژیمی سقوط نمیکند. پیوستن بخشی از نیروهای قدرت به مخالفان، شرط لازم هر گذار موفق است.
۴) ساخت بدیل حکومتی (قدرت دوگانه)
بدیل یعنی نیرویی سازمانیافته که حکومت نتواند آن را نادیده بگیرد؛ نهادی که هم مشروعیت اجتماعی داشته باشد و هم ظرفیت ادارهٔ دورهٔ گذار را نشان دهد.
۵) حمایت بینالمللی، مشروط به وجود بدیل معتبر
جامعهٔ جهانی از خلا قدرت حمایت نمیکند. خلا قدرت برابر است با هرجومرج، ناامنی و بیثباتی؛ و هیچ بازیگر بینالمللی خواهان چنین وضعیتی نیست.
مسیرهای واقعی تغییر
برخلاف تصور برخی، دورهٔ گذار وابسته به رهبری یک فرد یا خیزشهای مقطعی و هیجانی نیست. بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی، سه مسیر اصلی برای کنار رفتن دیکتاتوریها وجود داشته است — و هر سه تنها زمانی ممکن شدهاند که پیشزمینههای بالا فراهم بوده باشد:
۱) گذار توافقی
نمونههای آفریقای جنوبی، لهستان و شیلی نشان میدهد زمانی که حکومتی فرسوده با اپوزیسیونی قدرتمند و سازمانیافته روبهرو میشود، ناچار به مذاکره میگردد. این مسیر کمهزینهترین و پایدارترین راه گذار است.
۲) انقلاب سازمانیافته
این مسیر تنها زمانی موفق بوده که با رهبری جمعی یا کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلات گسترده، استراتژی روشن و ریزش نیروهای سرکوب همراه شده باشد.
۳) مبارزهٔ مسلحانه و جنگ داخلی
پرهزینهترین، طولانیترین و ویرانگرترین مسیر؛ همراه با خطر جنگ داخلی فرسایشی که در اغلب موارد به فروپاشی اجتماعی، ناامنی گسترده و بازتولید استبداد انجامیده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125848/
www.iran-emrooz.net
چرا نباید دوباره فریب «منجی» را خورد؟
کاظم علمداری - ایرانیان یکبار بهای سنگینی برای فریب وعدههای زیبا پرداختهاند. انقلاب ۱۳۵۷ با شعار آزادی آغاز شد، اما به استبدادی انجامید که نزدیک به نیم قرن است با سرکوب، تبعیض، اعدام، شکنجه، فقر و فساد ساختاری ادامه دارد. تجربهٔ تاریخی ما بهروشنی نشان…
گزارش منتشرشده در والاستریت ژورنال درباره برنامه موشکی ایران
نویسنده: بنوا فوکون (Benoit Faucon)
تاریخ: ۸ فوریه ۲۰۲۶
برنامه موشکی بالستیک ایران که ریشه در ضعف نظامی سالهای ابتدایی پس از انقلاب و جنگ ایران و عراق دارد، امروز به ستون اصلی بازدارندگی راهبردی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. در شرایطی که نیروی هوایی ایران محدود ارزیابی میشود و گزینه هستهای نیز تحت فشار بینالمللی قرار دارد، تهران بر زرادخانه موشکی خود بهعنوان ابزار اصلی دفاع، اعمال فشار و تلافی تکیه کرده است. برآورد میشود ایران حدود ۲٬۰۰۰ موشک میانبرد در اختیار داشته باشد، علاوه بر ذخایر گسترده موشکهای کوتاهبرد و کروز ضدکشتی که قادر به هدف قرار دادن اسرائیل، پایگاههای آمریکا در خلیج فارس، کشورهای عربی همپیمان واشنگتن و مسیرهای حیاتی کشتیرانی مانند تنگه هرمز هستند. تجربه جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته با اسرائیل—که طی آن حدود ۵۰۰ موشک شلیک شد—نشان داد با وجود خسارات محدود راهبردی، ایران توانسته بخش عمده زرادخانه خود را حفظ کرده و حتی روشهای عبور از سامانههای دفاع موشکی را بهبود دهد.
همین توان موشکی، محاسبات نظامی آمریکا را پیچیده کرده است؛ بهگونهای که گزارش شده دونالد ترامپ حمله برنامهریزیشده ژانویه را بهدلیل نگرانی از پاسخ موشکی ایران و ناکافی بودن آرایش نیروهای آمریکایی به تعویق انداخت. در نتیجه، پنتاگون به تقویت سامانههای دفاع موشکی در منطقه روی آورده است. در مذاکرات با هدف جلوگیری از درگیری—از جمله گفتوگوهای عمان—واشنگتن و متحدانش، بهویژه اسرائیل، خواستار محدودسازی برنامه موشکی در کنار مهار برنامه هستهای و شبکه نیروهای نیابتی ایران هستند؛ اما تهران هرگونه مذاکره درباره موشکها را رد کرده و آن را خط قرمز امنیت ملی میداند. مقامهای تندرو ایرانی حتی استدلال میکنند که همین قدرت موشکی، آمریکا را از حمله منصرف و به میز مذاکره کشانده است.
توسعه این زرادخانه طی دههها، با اتکا به مهندسی معکوس فناوریهای شوروی، کره شمالی و تسلیحات غربیِ بهغنیمتگرفتهشده شکل گرفت و تحت هدایت فرمانده نیروی هوافضای سپاه، امیرعلی حاجیزاده، به سطحی پیشرفته رسید—از جمله ایجاد «شهرهای موشکی» زیرزمینی و موشکهای دقیق با برد حدود ۱٬۶۰۰ کیلومتر. این توان نهتنها در داخل، بلکه از طریق شبکه متحدان منطقهای مانند حزبالله، حماس، شبهنظامیان عراقی و حوثیها نیز به کار گرفته شده و بهعنوان سپر بازدارنده پیرامونی عمل میکند. در مجموع، برنامه موشکی ایران اکنون یکی از اصلیترین کانونهای اختلاف در دیپلماسی هستهای و مهمترین عامل بازدارنده در برابر سناریوی تقابل نظامی مستقیم با آمریکا و اسرائیل محسوب میشود.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-threatens-missile-attacks-hoping-trump-sees-strength-not-weakness-997c6ab9?mod=Searchresults&pos=5&page=1
نویسنده: بنوا فوکون (Benoit Faucon)
تاریخ: ۸ فوریه ۲۰۲۶
برنامه موشکی بالستیک ایران که ریشه در ضعف نظامی سالهای ابتدایی پس از انقلاب و جنگ ایران و عراق دارد، امروز به ستون اصلی بازدارندگی راهبردی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. در شرایطی که نیروی هوایی ایران محدود ارزیابی میشود و گزینه هستهای نیز تحت فشار بینالمللی قرار دارد، تهران بر زرادخانه موشکی خود بهعنوان ابزار اصلی دفاع، اعمال فشار و تلافی تکیه کرده است. برآورد میشود ایران حدود ۲٬۰۰۰ موشک میانبرد در اختیار داشته باشد، علاوه بر ذخایر گسترده موشکهای کوتاهبرد و کروز ضدکشتی که قادر به هدف قرار دادن اسرائیل، پایگاههای آمریکا در خلیج فارس، کشورهای عربی همپیمان واشنگتن و مسیرهای حیاتی کشتیرانی مانند تنگه هرمز هستند. تجربه جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته با اسرائیل—که طی آن حدود ۵۰۰ موشک شلیک شد—نشان داد با وجود خسارات محدود راهبردی، ایران توانسته بخش عمده زرادخانه خود را حفظ کرده و حتی روشهای عبور از سامانههای دفاع موشکی را بهبود دهد.
همین توان موشکی، محاسبات نظامی آمریکا را پیچیده کرده است؛ بهگونهای که گزارش شده دونالد ترامپ حمله برنامهریزیشده ژانویه را بهدلیل نگرانی از پاسخ موشکی ایران و ناکافی بودن آرایش نیروهای آمریکایی به تعویق انداخت. در نتیجه، پنتاگون به تقویت سامانههای دفاع موشکی در منطقه روی آورده است. در مذاکرات با هدف جلوگیری از درگیری—از جمله گفتوگوهای عمان—واشنگتن و متحدانش، بهویژه اسرائیل، خواستار محدودسازی برنامه موشکی در کنار مهار برنامه هستهای و شبکه نیروهای نیابتی ایران هستند؛ اما تهران هرگونه مذاکره درباره موشکها را رد کرده و آن را خط قرمز امنیت ملی میداند. مقامهای تندرو ایرانی حتی استدلال میکنند که همین قدرت موشکی، آمریکا را از حمله منصرف و به میز مذاکره کشانده است.
توسعه این زرادخانه طی دههها، با اتکا به مهندسی معکوس فناوریهای شوروی، کره شمالی و تسلیحات غربیِ بهغنیمتگرفتهشده شکل گرفت و تحت هدایت فرمانده نیروی هوافضای سپاه، امیرعلی حاجیزاده، به سطحی پیشرفته رسید—از جمله ایجاد «شهرهای موشکی» زیرزمینی و موشکهای دقیق با برد حدود ۱٬۶۰۰ کیلومتر. این توان نهتنها در داخل، بلکه از طریق شبکه متحدان منطقهای مانند حزبالله، حماس، شبهنظامیان عراقی و حوثیها نیز به کار گرفته شده و بهعنوان سپر بازدارنده پیرامونی عمل میکند. در مجموع، برنامه موشکی ایران اکنون یکی از اصلیترین کانونهای اختلاف در دیپلماسی هستهای و مهمترین عامل بازدارنده در برابر سناریوی تقابل نظامی مستقیم با آمریکا و اسرائیل محسوب میشود.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-threatens-missile-attacks-hoping-trump-sees-strength-not-weakness-997c6ab9?mod=Searchresults&pos=5&page=1
The Wall Street Journal
Iran Threatens Missile Attacks, Hoping Trump Sees Strength Not Weakness
The U.S. demanded that Tehran restrict its missile program as part of a deal to avert new clashes, but it has refused so far.
گزارشی که در مجله فوربز منتشر شده، به نقش فزاینده موشکهای بالستیک در راهبرد نظامی جمهوری اسلامی میپردازد و استدلال میکند برخلاف ادعای رسمی تهران مبنی بر «دفاعی و بازدارنده» بودن این تسلیحات، ایران در سالهای اخیر بارها از آنها بهعنوان ابزار تهاجمی برای اعمال فشار، تلافیجویی و ایجاد رعب در منطقه استفاده کرده است. به نوشته فوربز، تهران نهتنها حاضر به مذاکره درباره زرادخانه موشکی خود نیست—موضعی که عباس عراقچی نیز پس از مذاکرات عمان تکرار کرد—بلکه همزمان با گفتوگوهای هستهای، به تقویت عملیاتی این توان ادامه داده؛ از جمله استقرار موشک دوربرد «خرمشهر-۴» در شهرهای موشکی زیرزمینی. تصاویر ماهوارهای نیز نشان میدهد ایران پس از جنگ ۱۲روزه ۲۰۲۵، تاسیسات موشکی آسیبدیده را سریعتر از تاسیسات هستهای بازسازی کرده؛ نشانهای از اولویت راهبردی این برنامه، بهویژه در شرایطی که آمریکا در حال افزایش حضور نظامی و بررسی گزینههای حمله است.
گزارش سپس با مرور موارد استفاده عملیاتی، استدلال دفاعی بودن برنامه موشکی را زیر سؤال میبرد. ایران از ۲۰۱۵ به این سو در حملات مستقیم یا نیابتی از موشکهای بالستیک استفاده کرده: حملات تلافیجویانه به داعش در سوریه (۲۰۱۷ و ۲۰۱۸)، اما همچنین حملات بحثبرانگیز و «تحریکنشده» به گروههای کُرد در اقلیم کردستان عراق، حمله به اربیل و حتی هدف قرار دادن منازل اشخاص—اقداماتی که از نگاه تحلیلگران فراتر از دفاع مشروع بوده است. تهران علاوه بر استفاده مستقیم، این توان را به شبکه نیروهای نیابتی خود مانند حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان عراقی نیز منتقل کرده و حتی موشکها و تجهیزات مرتبط را به روسیه صادر کرده است. در درگیریهای مستقیم با اسرائیل از ۲۰۲۴ به بعد و نیز در جنگ ۱۲روزه ۲۰۲۵، موشکهای بالستیک ابزار اصلی پاسخ ایران بودند؛ آن هم در شرایطی که ضعف پدافند هوایی و فرسودگی نیروی هوایی ایران آشکار شد.
در جمعبندی، فوربز نتیجه میگیرد اتکای شدید ایران به موشکهای بالستیک، ناشی از فرسودگی توان متعارف نظامی و محدودیت نیروی هوایی است؛ به همین دلیل تهران این برنامه را غیرقابل مذاکره میداند و حتی مدعی توان شلیک همزمان تا ۲ هزار موشک در یک حمله است. با این حال، تکرار استفاده عملیاتی از این تسلیحات—چه در پاسخ، چه برای فشار منطقهای—ادعای صرفاً بازدارنده بودن آنها را تضعیف میکند و نشان میدهد موشکها به ابزار محوری قدرتنمایی و جنگ نامتقارن ایران در منطقه تبدیل شدهاند.
https://www.forbes.com/sites/pauliddon/2026/02/09/irans-ballistic-missiles-were-never-wholly-for-defense-or-deterrence/
گزارش سپس با مرور موارد استفاده عملیاتی، استدلال دفاعی بودن برنامه موشکی را زیر سؤال میبرد. ایران از ۲۰۱۵ به این سو در حملات مستقیم یا نیابتی از موشکهای بالستیک استفاده کرده: حملات تلافیجویانه به داعش در سوریه (۲۰۱۷ و ۲۰۱۸)، اما همچنین حملات بحثبرانگیز و «تحریکنشده» به گروههای کُرد در اقلیم کردستان عراق، حمله به اربیل و حتی هدف قرار دادن منازل اشخاص—اقداماتی که از نگاه تحلیلگران فراتر از دفاع مشروع بوده است. تهران علاوه بر استفاده مستقیم، این توان را به شبکه نیروهای نیابتی خود مانند حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان عراقی نیز منتقل کرده و حتی موشکها و تجهیزات مرتبط را به روسیه صادر کرده است. در درگیریهای مستقیم با اسرائیل از ۲۰۲۴ به بعد و نیز در جنگ ۱۲روزه ۲۰۲۵، موشکهای بالستیک ابزار اصلی پاسخ ایران بودند؛ آن هم در شرایطی که ضعف پدافند هوایی و فرسودگی نیروی هوایی ایران آشکار شد.
در جمعبندی، فوربز نتیجه میگیرد اتکای شدید ایران به موشکهای بالستیک، ناشی از فرسودگی توان متعارف نظامی و محدودیت نیروی هوایی است؛ به همین دلیل تهران این برنامه را غیرقابل مذاکره میداند و حتی مدعی توان شلیک همزمان تا ۲ هزار موشک در یک حمله است. با این حال، تکرار استفاده عملیاتی از این تسلیحات—چه در پاسخ، چه برای فشار منطقهای—ادعای صرفاً بازدارنده بودن آنها را تضعیف میکند و نشان میدهد موشکها به ابزار محوری قدرتنمایی و جنگ نامتقارن ایران در منطقه تبدیل شدهاند.
https://www.forbes.com/sites/pauliddon/2026/02/09/irans-ballistic-missiles-were-never-wholly-for-defense-or-deterrence/
Forbes
Iran’s Ballistic Missiles Were Never Wholly For Defense Or Deterrence
The notion that Iran only has these various ballistic missiles for defense or maintaining deterrence is contradicted by many of its actions since 2015.
این مقاله استدلال میکند که سرکوب خونین اعتراضات دیماه و سپس بازداشت گسترده چهرههای اصلاحطلب به اتهام «کودتا»، نشانه ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای تازه از حیات سیاسی خود است؛ مرحلهای که در آن نظام میان دو سناریوی پرریسکِ جنگ یا مذاکره گرفتار شده و برای بقا به «جراحی در هسته سخت قدرت» روی آورده است. از نگاه نویسنده، وقتی شکاف دولت–ملت عمیق میشود، حکومتهای اقتدارگرا میان دو گزینه قرار میگیرند: اصلاحات کنترلشده یا یکدستسازی کامل. در این وضعیت، نیروهای میانهرو که پیشتر نقش «سوپاپ اطمینان» و جذب نارضایتیها را داشتند، ناگهان به تهدید امنیتی بازتعریف میشوند. برچسب «کودتا» نیز ابزاری برای امنیتیسازی سیاست و خارج کردن مخالفان از حوزه رقابت مدنی به حوزه تهدید نظامی است؛ اقدامی که علاوه بر اصلاحطلبان، هشداری به سایر جناحهای درون حاکمیت هم محسوب میشود.
مقاله با مقایسه تاریخی نشان میدهد این الگو در نظامهای اقتدارگرا مسبوق به سابقه است: صدام، قذافی و اسد نیز در بحرانهای موجودیتی به حذف میانهروها و اتهام کودتا متوسل شدند، در حالی که نمونههایی مانند مراکش یا چین مسیر ترکیبیِ اصلاح محدود یا توسعه اقتصادی را برگزیدند. در تحلیل علل رفتار کنونی تهران، سه عامل برجسته میشود: دغدغه جانشینی رهبری و حساسیت نسبت به هر ناهماهنگی در رأس قدرت؛ زوال رفاه اقتصادی که حکومت را به «امنیتمحوری» سوق داده؛ و فروپاشی نقش ضربهگیر اصلاحطلبان که پس از سرکوب اعتراضات، از واسطه نظام به منتقد خیابان نزدیک شدهاند. همچنین فرضیههایی مانند ترس از همسویی نخبگان با براندازان در صورت جنگ، یا نگرانی تندروها از قدرتگیری دوباره اصلاحطلبان در صورت توافق با آمریکا نیز مطرح میشود.
در جمعبندی، مقاله میگوید برچسبزنی «کودتا» میتواند نشانه پایان «جمهوری اسلامی کلاسیک» و گذار به فاز امنیتی–سختتر باشد؛ فازی که سه مسیر محتمل پیش رو دارد: الگوی کرهشمالی با انزوای پایدار، الگوی ونزوئلایی با فرسایش و شکاف در نیروهای مسلح، یا سناریوی «چرخش بناپارتیستی» که در آن یک چهره نظامی با اصلاحات کنترلشده نظام را بازتنظیم میکند. حذف اصلاحطلبان شاید در کوتاهمدت انسجام ایجاد کند، اما در میانمدت به فرسایش مشروعیت، حذف واسطههای اجتماعی و رادیکالتر شدن تقابل دولت و جامعه منجر خواهد شد.
https://parsi.euronews.com/2026/02/09/iran-2026-end-of-classic-republic-reformists-purge
مقاله با مقایسه تاریخی نشان میدهد این الگو در نظامهای اقتدارگرا مسبوق به سابقه است: صدام، قذافی و اسد نیز در بحرانهای موجودیتی به حذف میانهروها و اتهام کودتا متوسل شدند، در حالی که نمونههایی مانند مراکش یا چین مسیر ترکیبیِ اصلاح محدود یا توسعه اقتصادی را برگزیدند. در تحلیل علل رفتار کنونی تهران، سه عامل برجسته میشود: دغدغه جانشینی رهبری و حساسیت نسبت به هر ناهماهنگی در رأس قدرت؛ زوال رفاه اقتصادی که حکومت را به «امنیتمحوری» سوق داده؛ و فروپاشی نقش ضربهگیر اصلاحطلبان که پس از سرکوب اعتراضات، از واسطه نظام به منتقد خیابان نزدیک شدهاند. همچنین فرضیههایی مانند ترس از همسویی نخبگان با براندازان در صورت جنگ، یا نگرانی تندروها از قدرتگیری دوباره اصلاحطلبان در صورت توافق با آمریکا نیز مطرح میشود.
در جمعبندی، مقاله میگوید برچسبزنی «کودتا» میتواند نشانه پایان «جمهوری اسلامی کلاسیک» و گذار به فاز امنیتی–سختتر باشد؛ فازی که سه مسیر محتمل پیش رو دارد: الگوی کرهشمالی با انزوای پایدار، الگوی ونزوئلایی با فرسایش و شکاف در نیروهای مسلح، یا سناریوی «چرخش بناپارتیستی» که در آن یک چهره نظامی با اصلاحات کنترلشده نظام را بازتنظیم میکند. حذف اصلاحطلبان شاید در کوتاهمدت انسجام ایجاد کند، اما در میانمدت به فرسایش مشروعیت، حذف واسطههای اجتماعی و رادیکالتر شدن تقابل دولت و جامعه منجر خواهد شد.
https://parsi.euronews.com/2026/02/09/iran-2026-end-of-classic-republic-reformists-purge
بازگشت به پهلوی؟
مناظره شهرام اتفاق و محمد مالجو
شهرام اتفاق:
گذارطلبان تنها درباره رفراندوم و صندوق رای صحبت میکنند، اما راهی برای قدم اول که «پایان اقتدارگرایی» است، ارائه نمیدهند. طرفداران پهلوی نیز مدافع رفراندوم برای تعیین نوع حکومتاند. بهنظر میرسد مردم پارادایم و روند توسعه پیش از انقلاب را به وضعیت فعلی ترجیح میدهند، چون یک تجربهای است که آزموده شده است. این عامل در کنار خواست عمومیِ «جدایی نهاد دین از سیاست»، زمینه تصویر مثبت از رضا پهلوی را فراهم کرده است.
محمد مالجو:
نظام جمهوری اسلامی باعث انسداد سیاسی شده و در چنین وضعیتی با شبهراهحلهایی نظیر «بازگشت به پهلوی» مواجه شدهایم. مسئله اصلی ما «قدرت غیر انتخابی» است و نیازمند گذار از این وضعیت هستیم. سلطنتطلبان و حامیان پهلوی علیرغم مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، میتوانند با سلایق و گرایشهایی متفاوت، همین مناسبات غیر مردمی را بار دیگر بازتولید کنند. آنها با رویافروشی، جنگ و حمله ترامپ و اسرائیل را سادهسازی میکنند.
https://youtu.be/GrxNJuuDj9g
مناظره شهرام اتفاق و محمد مالجو
شهرام اتفاق:
گذارطلبان تنها درباره رفراندوم و صندوق رای صحبت میکنند، اما راهی برای قدم اول که «پایان اقتدارگرایی» است، ارائه نمیدهند. طرفداران پهلوی نیز مدافع رفراندوم برای تعیین نوع حکومتاند. بهنظر میرسد مردم پارادایم و روند توسعه پیش از انقلاب را به وضعیت فعلی ترجیح میدهند، چون یک تجربهای است که آزموده شده است. این عامل در کنار خواست عمومیِ «جدایی نهاد دین از سیاست»، زمینه تصویر مثبت از رضا پهلوی را فراهم کرده است.
محمد مالجو:
نظام جمهوری اسلامی باعث انسداد سیاسی شده و در چنین وضعیتی با شبهراهحلهایی نظیر «بازگشت به پهلوی» مواجه شدهایم. مسئله اصلی ما «قدرت غیر انتخابی» است و نیازمند گذار از این وضعیت هستیم. سلطنتطلبان و حامیان پهلوی علیرغم مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، میتوانند با سلایق و گرایشهایی متفاوت، همین مناسبات غیر مردمی را بار دیگر بازتولید کنند. آنها با رویافروشی، جنگ و حمله ترامپ و اسرائیل را سادهسازی میکنند.
https://youtu.be/GrxNJuuDj9g
YouTube
بازگشت به پهلوی؟ | مناظره شهرام اتفاق و محمد مالجو
شهرام اتفاق: گذارطلبان تنها درباره رفراندوم و صندوق رای صحبت میکنند، اما راهی برای قدم اول که «پایان اقتدارگرایی» است، ارائه نمیدهند. طرفداران پهلوی نیز مدافع رفراندوم برای تعیین نوع حکومتاند. بهنظر میرسد مردم پارادایم و روند توسعه پیش از انقلاب را به…
ایالات متحده در حال بررسی گزینه توقیف نفتکشهایی است که نفت ایران را حمل میکنند، بهعنوان ابزاری برای افزایش فشار اقتصادی بر تهران. این رویکرد مشابه راهبردی است که پیشتر علیه صادرات نفت ونزوئلا به کار گرفته شد. هدف اصلی از این اقدام، محدود کردن یکی از مهمترین منابع درآمدی جمهوری اسلامی و وادار کردن ایران به امتیازدهی در مذاکرات — بهویژه در حوزه برنامه هستهای — عنوان شده است. با این حال، هنوز تصمیم نهایی در اینباره اتخاذ نشده و بحثها در سطح مقامات ادامه دارد.
این گزینه بخشی از کارزار فشار گستردهتری است که شامل افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، تشدید تحریمها و همزمان پیگیری مسیر دیپلماسی است. ایران اعلام کرده آمادگی گفتوگو درباره برنامه هستهای را دارد، اما توقف غنیسازی اورانیوم — که از مطالبات اصلی واشنگتن است — و نیز مذاکره درباره برنامه موشکی و حمایت از گروههای منطقهای را نپذیرفته است.
مهمترین نگرانی مقامات آمریکایی، احتمال واکنش تلافیجویانه ایران است. برآوردها حاکی است تهران میتواند در پاسخ، نفتکشهای کشورهای متحد آمریکا را توقیف کند، به کشتیهای تجاری حمله نماید یا حتی اقدام به مینگذاری در تنگه هرمز کند. این تنگه مسیر عبور حدود ۲۵ درصد از نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن میتواند به جهش شدید قیمت جهانی نفت و بحران انرژی منجر شود — موضوعی که پیامدهای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای واشنگتن خواهد داشت.
از نظر عملیاتی نیز توقیف نفتکشها پیچیدگیهای قابل توجهی دارد؛ از جمله نیاز به اسکورت نظامی، تعیین محل تخلیه و ذخیره نفت توقیفشده و مسائل حقوقی مربوط به پرچم و مالکیت کشتیها. گفته میشود ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن»، ناوشکنهای مستقر در منطقه و نیروهای گارد ساحلی آمریکا در بحرین میتوانند در چنین عملیاتی نقش داشته باشند.
بخش مهمی از صادرات نفت تحریمی ایران از طریق شبکهای موسوم به «ناوگان سایه» انجام میشود؛ مجموعهای متشکل از حدود هزار کشتی که با استفاده از پرچمهای جعلی، شرکتهای پوششی و روشهای فریب ردیابی، نفت ایران، روسیه و ونزوئلا را به بازار — عمدتاً چین — منتقل میکنند. آمریکا با تحریم دهها کشتی و شرکت کشتیرانی، در حال ایجاد بستر حقوقی برای توقیف احتمالی آنهاست.
سابقه تنشهای دریایی نیز بر ریسکها میافزاید. ایران در گذشته، از جمله در «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۹۸۰، به کشتیهای تجاری حمله کرده یا آنها را توقیف کرده است. در روزهای اخیر نیز گزارشهایی از نزدیک شدن پهپادها و قایقهای سپاه به نفتکشهای عبوری منتشر شده و آمریکا به کشتیهای تجاری درباره تهدیدات ایران هشدار داده است.
در مجموع، توقیف نفتکشهای حامل نفت ایران بهعنوان اهرم فشار اقتصادی میتواند درآمدهای تهران را کاهش داده و اهرم چانهزنی واشنگتن را تقویت کند، اما همزمان خطر تشدید تنش نظامی، اختلال در بازار جهانی انرژی و گسترش درگیری منطقهای را به همراه دارد؛ به همین دلیل، کاخ سفید هنوز درباره اجرای این گزینه به جمعبندی نهایی نرسیده است.
https://www.wsj.com/world/middle-east/u-s-weighs-seizing-tankers-carrying-iranian-oil-to-pressure-tehran-f79555bd?mod=Searchresults&pos=3&page=1
این گزینه بخشی از کارزار فشار گستردهتری است که شامل افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، تشدید تحریمها و همزمان پیگیری مسیر دیپلماسی است. ایران اعلام کرده آمادگی گفتوگو درباره برنامه هستهای را دارد، اما توقف غنیسازی اورانیوم — که از مطالبات اصلی واشنگتن است — و نیز مذاکره درباره برنامه موشکی و حمایت از گروههای منطقهای را نپذیرفته است.
مهمترین نگرانی مقامات آمریکایی، احتمال واکنش تلافیجویانه ایران است. برآوردها حاکی است تهران میتواند در پاسخ، نفتکشهای کشورهای متحد آمریکا را توقیف کند، به کشتیهای تجاری حمله نماید یا حتی اقدام به مینگذاری در تنگه هرمز کند. این تنگه مسیر عبور حدود ۲۵ درصد از نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن میتواند به جهش شدید قیمت جهانی نفت و بحران انرژی منجر شود — موضوعی که پیامدهای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای واشنگتن خواهد داشت.
از نظر عملیاتی نیز توقیف نفتکشها پیچیدگیهای قابل توجهی دارد؛ از جمله نیاز به اسکورت نظامی، تعیین محل تخلیه و ذخیره نفت توقیفشده و مسائل حقوقی مربوط به پرچم و مالکیت کشتیها. گفته میشود ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن»، ناوشکنهای مستقر در منطقه و نیروهای گارد ساحلی آمریکا در بحرین میتوانند در چنین عملیاتی نقش داشته باشند.
بخش مهمی از صادرات نفت تحریمی ایران از طریق شبکهای موسوم به «ناوگان سایه» انجام میشود؛ مجموعهای متشکل از حدود هزار کشتی که با استفاده از پرچمهای جعلی، شرکتهای پوششی و روشهای فریب ردیابی، نفت ایران، روسیه و ونزوئلا را به بازار — عمدتاً چین — منتقل میکنند. آمریکا با تحریم دهها کشتی و شرکت کشتیرانی، در حال ایجاد بستر حقوقی برای توقیف احتمالی آنهاست.
سابقه تنشهای دریایی نیز بر ریسکها میافزاید. ایران در گذشته، از جمله در «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۹۸۰، به کشتیهای تجاری حمله کرده یا آنها را توقیف کرده است. در روزهای اخیر نیز گزارشهایی از نزدیک شدن پهپادها و قایقهای سپاه به نفتکشهای عبوری منتشر شده و آمریکا به کشتیهای تجاری درباره تهدیدات ایران هشدار داده است.
در مجموع، توقیف نفتکشهای حامل نفت ایران بهعنوان اهرم فشار اقتصادی میتواند درآمدهای تهران را کاهش داده و اهرم چانهزنی واشنگتن را تقویت کند، اما همزمان خطر تشدید تنش نظامی، اختلال در بازار جهانی انرژی و گسترش درگیری منطقهای را به همراه دارد؛ به همین دلیل، کاخ سفید هنوز درباره اجرای این گزینه به جمعبندی نهایی نرسیده است.
https://www.wsj.com/world/middle-east/u-s-weighs-seizing-tankers-carrying-iranian-oil-to-pressure-tehran-f79555bd?mod=Searchresults&pos=3&page=1
The Wall Street Journal
U.S. Weighs Seizing Tankers Carrying Iranian Oil to Pressure Tehran
But using the same strategy the White House directed at Venezuela is seen as likely to spark retaliation by Tehran and a surge in oil prices.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125882/
آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟
گفتوگو با کریم سجادپور
راوی آگراوال / فارن پالیسی / ۱۰ فوریه ۲۰۲۶
(راوی آگراوال، سردبیر نشریه «فارن پالیسی» است)
آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟
گفتوگو با کریم سجادپور
راوی آگراوال / فارن پالیسی / ۱۰ فوریه ۲۰۲۶
(راوی آگراوال، سردبیر نشریه «فارن پالیسی» است)
www.iran-emrooz.net
آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟
گفتوگو با کریم سجادپور - اکنون، ایران ضعیفتر از هر زمان دیگری است، چرا که کنترل آسمان و حریم هوایی خود را در اختیار ندارد. بنابراین، اگر ترامپ به این نتیجه برسد که این مذاکرات به جایی نمیرسد، احتمال اقدام نظامی او بیش از احتمال دستیابی به توافق خواهد بود.…
۱/۲
توازن سختتر خلیج فارس: فلج استراتژیک ایران در برابر انگیزههای اسرائیل
دکتر آندریاس کریگ ، کینگز کالج لندن
·
رئیسجمهور ترامپ میگوید مذاکرات هستهای در عمان «بسیار خوب» بوده است. او ادعا میکند که ایران «بسیار مشتاق» به توافق است و اشاره میکند که دیپلماسی هنوز هم میتواند در منطقهای که اسرائیل آن را به سمت تنشها سوق میدهد، ادامه یابد. این اظهارات برای ایجاد ثبات در بازارها، ایجاد آرامش متحدان و شاید هشدار به تهران درباره اینکه واشنگتن گزینههای دیگری دارد، طراحی شدهاند. با این حال، پایتختهای خلیج فارس که نزدیکتر گوش میدهند، چیز دیگری میشنوند: فرصتی که ممکن است بهسرعت بسته شود. این لحظهای است که خلیج فارس باید بین ایران، که از ۷ اکتبر عمدتاً منفعل و واکنشی بوده، و اسرائیل که در پی منافع امنیتی کوتاهمدت و میانمدت دچار نوسان و فعالیتهای افراطی شده است، تعادل برقرار کند.
ایران زمانی به دنبال یک دیدگاه استراتژیک بلندمدت بود: یک کشور شبکهای با لایههای دفاعی موزاییکی در سرتاسر منطقه. این کشور عمق خود را از طریق نیابتیها، خطوط تأمین، حامیان سیاسی و وابستگیهای اقتصادی ایجاد کرده بود تا هر ضربهای به تهران از بغداد، دمشق، بیروت و فراتر از آن بازتاب یابد. فعالیتهای نظامی اسرائیل از ۷ اکتبر بهطور مداوم این ساختار را تضعیف کرده است. بهنوعی، قورباغه ایرانی به آرامی در حال پخته شدن است. پیرمرد در رأس ایران در حالت بیعملی استراتژیک بهطور منفعلانهای گرفتار شده و تمایلی به ارائه دستورهای واضح ندارد، قادر به ریسکپذیری نیست و بیپایان بین تندروها و تندورترها تعادل برقرار میکند. اصلاحطلبان در حال حاضر تنها در حاشیه سیاست قرار دارند و بهعنوان تزیینی تحمل میشوند نه بهعنوان تصمیمگیرندگان قابل اعتماد. آنچه باقی مانده، رژیمی است که هنوز میتواند نیش بزند اما قادر به هدایت فعال و قاطع نیست.
در همین حال، اسرائیل مانند فیل در ویترین چینی عمل کرده و تمایل دارد منطقه را به بحران دائمی بکشاند. اقدامات نظامی سریع و جسورانه منجر به دستاوردهای تاکتیکی کوتاهمدت میشود، اما اسرائیل در تبدیل آنها به ثبات بلندمدت ناکام است. در لبنان، حزبالله تضعیف شده اما هنوز شکست نخورده است. در سوریه، اسرائیل تعادل اجتماعی-سیاسی شکننده را بر هم زده، اما نمیتواند به تغییر معناداری کمک کند در حالی که جهان پروژه رئیسجمهور جدید سوریه برای متحد کردن کشور را میپذیرد. در یمن، حملات تنبیهی اسرائیل علیه حوثیها این میلیشیا را جسور کرده و روایت مقاومت را تقویت کرده است. بدتر از همه، حمله اسرائیل به قطر باعث شده که پادشاهیهای خلیج فارس به بازنگری در اولویتهای خود بپردازند. برای آنها - بهجز ابوظبی - اسرائیل بهطور عمده به تهدید اصلی امنیت منطقه تبدیل شده و ایران را پشت سر گذاشته است.
این زمینهای است که کشورهای خلیج فارس در تلاش باشند تا توافقی بین ایالات متحده و ایران میانجیگری کنند. عمان رهبری را بر عهده دارد و میزبان مذاکرات بین واشنگتن و تهران است و سعی دارد چارچوبی را ایجاد کند که قطر، ترکیه و مصر به شکلگیری آن کمک کردهاند، در حالی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی از پشت حمایت میکنند. اجماع گستردهای وجود دارد که جنگ با ایران یک کارزار آسان و سریع نخواهد بود، چیزی مانند آنچه رئیسجمهور ترامپ در ونزوئلا جشن گرفت. ضربه زدن به جمهوری اسلامی ممکن است درهای پاندورا را بهسوی تغییر رژیم باز کند، در حالی که احتمالاً سپاه پاسداران با جنگ نامحدود پاسخ خواهد داد اگر بقای او در خطر باشد. برای کشورهای خلیج فارس، نگرانی بیشتر این است که آنها باید پیامدهای تخریب بیشتر رژیم را مدیریت کنند، با خطر درگیریهای داخلی و فروپاشی حاکمیت.
دولت ترامپ بهطور واضح اعلام کرده که نمیخواهد کمپین طولانیمدتی که واشنگتن را به «ثبات» گران و خستهکنندهای متصل کند، که در آمریکا پس از عراق یک واژه زشت به شمار میرود. بهطور مشابه، حملات تنبیهی تنها علیه ایران تأثیری در میدان نخواهد داشت. ممکن است یک سایت را تخریب کند، اما بهطور استراتژیک سیستمی را که برای جذب درد و بازگشت به حالت عادی ساخته شده، تضعیف نخواهد کرد.
ایدهآل گرایان در دیاسپورای ضد رژیم باید بپذیرند که برای دولت ترامپ، بهطور بالقوه دهها هزار جوان معترض که توسط رژیم در ایران کشته شدهاند، بیشتر از یک موش برای صحبت نیستند. توافقی که به تدریج امکان رفع تحریمها را فراهم کند و به شرکتهای آمریکایی اجازه بهرهبرداری از بزرگترین بازار احتمالی منطقه را بدهد، برای «اول آمریکا» جذابتر است. اینجاست که منافع خلیج فارس و «اول آمریکا» همپوشانی پیدا میکند زیرا پایتختهای خلیج فارس امیدوارند که بتوانند از این فرصت بهعنوان دروازهای به ایران پس از تحریمها بهرهبرداری کنند.
توازن سختتر خلیج فارس: فلج استراتژیک ایران در برابر انگیزههای اسرائیل
دکتر آندریاس کریگ ، کینگز کالج لندن
·
رئیسجمهور ترامپ میگوید مذاکرات هستهای در عمان «بسیار خوب» بوده است. او ادعا میکند که ایران «بسیار مشتاق» به توافق است و اشاره میکند که دیپلماسی هنوز هم میتواند در منطقهای که اسرائیل آن را به سمت تنشها سوق میدهد، ادامه یابد. این اظهارات برای ایجاد ثبات در بازارها، ایجاد آرامش متحدان و شاید هشدار به تهران درباره اینکه واشنگتن گزینههای دیگری دارد، طراحی شدهاند. با این حال، پایتختهای خلیج فارس که نزدیکتر گوش میدهند، چیز دیگری میشنوند: فرصتی که ممکن است بهسرعت بسته شود. این لحظهای است که خلیج فارس باید بین ایران، که از ۷ اکتبر عمدتاً منفعل و واکنشی بوده، و اسرائیل که در پی منافع امنیتی کوتاهمدت و میانمدت دچار نوسان و فعالیتهای افراطی شده است، تعادل برقرار کند.
ایران زمانی به دنبال یک دیدگاه استراتژیک بلندمدت بود: یک کشور شبکهای با لایههای دفاعی موزاییکی در سرتاسر منطقه. این کشور عمق خود را از طریق نیابتیها، خطوط تأمین، حامیان سیاسی و وابستگیهای اقتصادی ایجاد کرده بود تا هر ضربهای به تهران از بغداد، دمشق، بیروت و فراتر از آن بازتاب یابد. فعالیتهای نظامی اسرائیل از ۷ اکتبر بهطور مداوم این ساختار را تضعیف کرده است. بهنوعی، قورباغه ایرانی به آرامی در حال پخته شدن است. پیرمرد در رأس ایران در حالت بیعملی استراتژیک بهطور منفعلانهای گرفتار شده و تمایلی به ارائه دستورهای واضح ندارد، قادر به ریسکپذیری نیست و بیپایان بین تندروها و تندورترها تعادل برقرار میکند. اصلاحطلبان در حال حاضر تنها در حاشیه سیاست قرار دارند و بهعنوان تزیینی تحمل میشوند نه بهعنوان تصمیمگیرندگان قابل اعتماد. آنچه باقی مانده، رژیمی است که هنوز میتواند نیش بزند اما قادر به هدایت فعال و قاطع نیست.
در همین حال، اسرائیل مانند فیل در ویترین چینی عمل کرده و تمایل دارد منطقه را به بحران دائمی بکشاند. اقدامات نظامی سریع و جسورانه منجر به دستاوردهای تاکتیکی کوتاهمدت میشود، اما اسرائیل در تبدیل آنها به ثبات بلندمدت ناکام است. در لبنان، حزبالله تضعیف شده اما هنوز شکست نخورده است. در سوریه، اسرائیل تعادل اجتماعی-سیاسی شکننده را بر هم زده، اما نمیتواند به تغییر معناداری کمک کند در حالی که جهان پروژه رئیسجمهور جدید سوریه برای متحد کردن کشور را میپذیرد. در یمن، حملات تنبیهی اسرائیل علیه حوثیها این میلیشیا را جسور کرده و روایت مقاومت را تقویت کرده است. بدتر از همه، حمله اسرائیل به قطر باعث شده که پادشاهیهای خلیج فارس به بازنگری در اولویتهای خود بپردازند. برای آنها - بهجز ابوظبی - اسرائیل بهطور عمده به تهدید اصلی امنیت منطقه تبدیل شده و ایران را پشت سر گذاشته است.
این زمینهای است که کشورهای خلیج فارس در تلاش باشند تا توافقی بین ایالات متحده و ایران میانجیگری کنند. عمان رهبری را بر عهده دارد و میزبان مذاکرات بین واشنگتن و تهران است و سعی دارد چارچوبی را ایجاد کند که قطر، ترکیه و مصر به شکلگیری آن کمک کردهاند، در حالی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی از پشت حمایت میکنند. اجماع گستردهای وجود دارد که جنگ با ایران یک کارزار آسان و سریع نخواهد بود، چیزی مانند آنچه رئیسجمهور ترامپ در ونزوئلا جشن گرفت. ضربه زدن به جمهوری اسلامی ممکن است درهای پاندورا را بهسوی تغییر رژیم باز کند، در حالی که احتمالاً سپاه پاسداران با جنگ نامحدود پاسخ خواهد داد اگر بقای او در خطر باشد. برای کشورهای خلیج فارس، نگرانی بیشتر این است که آنها باید پیامدهای تخریب بیشتر رژیم را مدیریت کنند، با خطر درگیریهای داخلی و فروپاشی حاکمیت.
دولت ترامپ بهطور واضح اعلام کرده که نمیخواهد کمپین طولانیمدتی که واشنگتن را به «ثبات» گران و خستهکنندهای متصل کند، که در آمریکا پس از عراق یک واژه زشت به شمار میرود. بهطور مشابه، حملات تنبیهی تنها علیه ایران تأثیری در میدان نخواهد داشت. ممکن است یک سایت را تخریب کند، اما بهطور استراتژیک سیستمی را که برای جذب درد و بازگشت به حالت عادی ساخته شده، تضعیف نخواهد کرد.
ایدهآل گرایان در دیاسپورای ضد رژیم باید بپذیرند که برای دولت ترامپ، بهطور بالقوه دهها هزار جوان معترض که توسط رژیم در ایران کشته شدهاند، بیشتر از یک موش برای صحبت نیستند. توافقی که به تدریج امکان رفع تحریمها را فراهم کند و به شرکتهای آمریکایی اجازه بهرهبرداری از بزرگترین بازار احتمالی منطقه را بدهد، برای «اول آمریکا» جذابتر است. اینجاست که منافع خلیج فارس و «اول آمریکا» همپوشانی پیدا میکند زیرا پایتختهای خلیج فارس امیدوارند که بتوانند از این فرصت بهعنوان دروازهای به ایران پس از تحریمها بهرهبرداری کنند.
۲/۲
بنابراین جای تعجب نیست که دولت ترامپ تحت تأثیر کشورهای خلیج فارس قرار گرفته تا به دیپلماسی فرصتی بدهد، حتی اگر پیشنویس اول شبیه به JCPOA 2.0 باشد. ایده این است که با توافق هستهای، موضوع جنجالی موشکها - که محور خودمختاری استراتژیک ایران است - میتواند در مراحل بعدی مورد بحث قرار گیرد.
اما برای حفظ کوشنر، ویتکف و ترامپ، کشورهای خلیج فارس باید بین رژیم ایرانی که در تلاش است مذاکرات را به تأخیر بیندازد و طولانی کند تا از حمله نظامی جلوگیری کند و اسرائیل تحت نتانیاهو که در تلاش است آمریکا را درگیر جنگ کند، تعادل برقرار کنند، تا زمانی که روند نظامی ادامه دارد. شبکههای اطلاعاتی اسرائیلی در حال حاضر در حال بسیج تندروهای ضد ایران هستند تا مورد جنگ را توجیه کنند. و مقامات امنیتی اسرائیل تهدید میکنند که ممکن است اسرائیل بهتنهایی اقدام کند اگر دیپلماسی تنها به توافق هستهای دیگری منجر شود بدون اینکه ایران برنامه موشکی خود را تسلیم کند.
در واشنگتن، لابی خلیج فارس و «آمریکا اول» در تلاش برای نجات رئیسجمهور از ته دره هستند، در حالی که نئوکانها بهدنبال اولویت دادن به اسرائیل هستند و سیاست را بهعنوان آزمایشی از وفاداری به جای قضاوت میفهمند. نتیجه این یک مجموعهای از انتخابهای دوتایی و مشکلات پیچیده است که رئیسجمهور ایالات متحده از آن متنفر است: حمله یا تسلیم، محدود کردن یا سرنگون کردن، اسرائیل اول یا آمریکا اول. در این جو، ظرافت بهعنوان ضعف و صبر بهعنوان انحراف به راحتی کاریکاتور میشود. در نتیجه، دیپلماسی خلیج فارس فراتر از مدیریت روابط دوجانبه بین ایران و دولت ایالات متحده است. همچنین شامل محافظت از کاخ سفید در برابر گرفتار شدن در نمایش نتانیاهو است که دوباره به واشنگتن میآید تا ریتم سیاست آمریکا را تعیین کند.
بین فلج ایران و انگیزش اسرائیل، میانجیهای خلیج فارس تنها در حال میانجیگری شرایط نیستند، بلکه در حال هماهنگ کردن زمانها هستند. ایران زمان میخواهد زیرا زمان فشار را رقیق میکند. اسرائیل نیاز به فوریت دارد زیرا فوریت فضای دیپلماتیک را کاهش میدهد. ایالات متحده در نوسان است زیرا سیاستهای آن درام را بیشتر از انضباط پاداش میدهد.
برای موفقیت مسقط و همسایگان خلیج فارس، باید تمجیدهای ریاستجمهوری را به فرآیندی ترجمه کرد که به اندازه کافی سریع باشد تا ماجراجوییهای اسرائیل را بازدارنده کند و در عین حال به اندازه کافی ساختارمند باشد تا تأخیر ایران را روشن کند. این نیازمند مراحل واضح، گامهای متقابل و عواقبی است که بهطور خودکار به جنگ منجر نشود. با این حال، اگر ایران تصمیم به تأخیر و طولانی کردن مذاکرات بگیرد، رئیسجمهور ترامپ گزینههای کمی جز تسلیم در برابر فشار اسرائیل و نئوکانها نخواهد داشت. بنابراین، توافق یک جایزه نیست؛ این تنها بیمهنامه منطقهای است.
بنابراین جای تعجب نیست که دولت ترامپ تحت تأثیر کشورهای خلیج فارس قرار گرفته تا به دیپلماسی فرصتی بدهد، حتی اگر پیشنویس اول شبیه به JCPOA 2.0 باشد. ایده این است که با توافق هستهای، موضوع جنجالی موشکها - که محور خودمختاری استراتژیک ایران است - میتواند در مراحل بعدی مورد بحث قرار گیرد.
اما برای حفظ کوشنر، ویتکف و ترامپ، کشورهای خلیج فارس باید بین رژیم ایرانی که در تلاش است مذاکرات را به تأخیر بیندازد و طولانی کند تا از حمله نظامی جلوگیری کند و اسرائیل تحت نتانیاهو که در تلاش است آمریکا را درگیر جنگ کند، تعادل برقرار کنند، تا زمانی که روند نظامی ادامه دارد. شبکههای اطلاعاتی اسرائیلی در حال حاضر در حال بسیج تندروهای ضد ایران هستند تا مورد جنگ را توجیه کنند. و مقامات امنیتی اسرائیل تهدید میکنند که ممکن است اسرائیل بهتنهایی اقدام کند اگر دیپلماسی تنها به توافق هستهای دیگری منجر شود بدون اینکه ایران برنامه موشکی خود را تسلیم کند.
در واشنگتن، لابی خلیج فارس و «آمریکا اول» در تلاش برای نجات رئیسجمهور از ته دره هستند، در حالی که نئوکانها بهدنبال اولویت دادن به اسرائیل هستند و سیاست را بهعنوان آزمایشی از وفاداری به جای قضاوت میفهمند. نتیجه این یک مجموعهای از انتخابهای دوتایی و مشکلات پیچیده است که رئیسجمهور ایالات متحده از آن متنفر است: حمله یا تسلیم، محدود کردن یا سرنگون کردن، اسرائیل اول یا آمریکا اول. در این جو، ظرافت بهعنوان ضعف و صبر بهعنوان انحراف به راحتی کاریکاتور میشود. در نتیجه، دیپلماسی خلیج فارس فراتر از مدیریت روابط دوجانبه بین ایران و دولت ایالات متحده است. همچنین شامل محافظت از کاخ سفید در برابر گرفتار شدن در نمایش نتانیاهو است که دوباره به واشنگتن میآید تا ریتم سیاست آمریکا را تعیین کند.
بین فلج ایران و انگیزش اسرائیل، میانجیهای خلیج فارس تنها در حال میانجیگری شرایط نیستند، بلکه در حال هماهنگ کردن زمانها هستند. ایران زمان میخواهد زیرا زمان فشار را رقیق میکند. اسرائیل نیاز به فوریت دارد زیرا فوریت فضای دیپلماتیک را کاهش میدهد. ایالات متحده در نوسان است زیرا سیاستهای آن درام را بیشتر از انضباط پاداش میدهد.
برای موفقیت مسقط و همسایگان خلیج فارس، باید تمجیدهای ریاستجمهوری را به فرآیندی ترجمه کرد که به اندازه کافی سریع باشد تا ماجراجوییهای اسرائیل را بازدارنده کند و در عین حال به اندازه کافی ساختارمند باشد تا تأخیر ایران را روشن کند. این نیازمند مراحل واضح، گامهای متقابل و عواقبی است که بهطور خودکار به جنگ منجر نشود. با این حال، اگر ایران تصمیم به تأخیر و طولانی کردن مذاکرات بگیرد، رئیسجمهور ترامپ گزینههای کمی جز تسلیم در برابر فشار اسرائیل و نئوکانها نخواهد داشت. بنابراین، توافق یک جایزه نیست؛ این تنها بیمهنامه منطقهای است.
مقاله به بررسی رفتار ایالات متحده در قبال ایران و دلایل تغییرات ظاهری در سیاستهای آن میپردازد. دو سوال اصلی که در این مقاله مطرح میشود این است که چرا آمریکا گاهی در برابر ایران سختگیر و گاهی صبور به نظر میرسد و آیا این بلاتکلیفی ناشی از ضعف دیپلماتیک است یا بخشی از یک استراتژی کلان برای مدیریت چالشهای جهانی، به ویژه در برابر چین است.
تحلیل روند سیاست خارجی ایالات متحده در سالهای اخیر نشان میدهد که تمرکز واشنگتن دیگر صرفاً بر حل بنیادین یا فوری بحرانهای منطقهای نیست، بلکه مدیریت اصطکاک با هدف مهار چین بهعنوان چالش قرن و اولویت استراتژیک در دستور کار واشنگتن قرار گرفته است. شواهد مستند، از جمله اسناد راهبرد امنیت ملی (NSS) در دو دولت متوالی (دونالد ترامپ و جو بایدن) و تخصیص بودجههای کلان پنتاگون، بر این گزاره تاکید دارند که چین تنها رقیبی است که اراده و توانایی تغییر بنیادین نظم بینالمللی را دارد.
این اولویت در عمل نیز کاملاً مشهود است. سرمایهگذاریهای قابل توجه در زنجیره ارزش نیمههادی، هوش مصنوعی و همچنین حضور نظامی مستمر در دریای جنوبی چین، همگی نشان میدهند که تمرکز استراتژیک آمریکا بر مقابله با چین است. افزون بر این، جنگ تجاری و تعرفهای آمریکا علیه چین، با هدف محدود کردن رشد اقتصادی و تکنولوژیک پکن، نمونهای آشکار از استفاده واشنگتن از ابزارهای اقتصادی برای مهار رقابت هژمونیک است. این رویکرد بهویژه در گفتمان سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده نمایان است، جایی که بازتعریف پیمانها و تصمیمات کلان، از توزیع نیروها در اقیانوس آرام گرفته تا تقویت اتحادهای منطقهای، عمدتاً با نگاه به چین توجیه میشود.
با پذیرش این فرض، نتیجهای روشن بهدست میآید: تمام اولویتهای دیگر آمریکا، از جمله ایران، اوکراین، ونزوئلا، تایوان یا پیمان ابراهیم، در واقع تابعی از توانایی آنها در تأثیرگذاری بر تمرکز واشنگتن بر چین هستند. به عبارت دیگر، این اولویتها در خدمت هدف بزرگتر یعنی «حفظ برتری هژمونیک در برابر چین» سنجیده و مدیریت میشوند. با این حال، متغیر اختلالگر سیاست داخلی همواره میتواند بر این استراتژی کلان سایه بیندازد. نفوذ لابیها در واشنگتن، پیوندهای امنیتی دیرینه با متحدانی نظیر اسرائیل و حساسیت افکار عمومی به بحرانهای انسانی، مانع از آن میشود که آمریکا بتواند بهصورت جراحیشده و کامل از مناطقی مانند خاورمیانه خارج شود. در واقع، واشنگتن بین اجبار استراتژیک برای مهار چین و فشار سیاسی برای مداخله در خاورمیانه گرفتار است.
برای فهم اینکه چرا برخی بحرانها در جهان برای آمریکا اهمیت بیشتری دارند و برخی کمتر، نیاز به طراحی مدلی است که بتواند ارزش هر پرونده پیش روی ایالات متحده را بر اساس میزان انحراف منابع آمریکا از هدف اصلی یعنی مهار چین، تعیین و رتبهبندی کند. این مدل بر سه معیار کلیدی تکیه دارد: اول، این بحران چقدر توان و توجه آمریکا را از جبهه شرق آسیا میرباید؛ دوم، کنترل و مدیریت این بحران چقدر هزینه مالی، سیاسی و نظامی برای آمریکا دارد؛ و سوم، طرف مقابل، مانند ایران، چقدر میتواند آمریکا را مجبور به واکنش کند.
با ترکیب این سه عامل، مشخص میشود که کدام بحرانها واقعاً برای آمریکا مهم هستند و کدامها صرفاً زمینهساز اصطکاک کنترلشدهاند. همچنین، با تکیه بر مدل پویای مدیریت اصطکاک استراتژیک، میتوان بهطور دقیقتر اولویتهای آمریکا در مواجهه با بحرانها و پروندههای جهانی را تعیین کرد. این رتبهبندی بر اساس اهمیت ذاتی هر بحران نیست، بلکه تابعی از میزان تأثیر هر بحران بر تمرکز آمریکا بر مهار چین است.
رتبهبندی استراتژیک بحرانها به سه دسته تقسیم میشود: اولویتهای حیاتی، اولویتهای ابزاری و اولویتهای اصطکاکی. در صدر فهرست، تایوان و امنیت دریای جنوبی چین قرار دارند. تایوان بهعنوان قلب تپنده «زنجیره اول جزایر» مانع از دستیابی آزادانه نیروی دریایی چین به آبهای عمیق اقیانوس آرام میشود. هرگونه عقبنشینی در این جبهه به معنای تضعیف اعتبار ائتلافهای نظامی آمریکا خواهد بود.
در سطح دوم، پروندههایی مانند اوکراین قرار دارند که بهعنوان ابزاری برای حفظ تمرکز بر چین عمل میکنند. در نهایت، در پایین هرم، پروندههایی مانند ایران و ونزوئلا قرار دارند که اهمیت آنها بیشتر از بحرانهایی مانند غزه است. دلیل این رتبه بالاتر این است که ایران و ونزوئلا دارای ذخایر نفت و گاز قابل توجهی هستند و میتوانند به چین دسترسی به این منابع را فراهم کنند.
مدل طراحیشده با ترکیب سه متغیر کلیدی توان اجبار به تصمیمگیری، اثر انحرافی و هزینه مهار، سناریوهای محتمل را بر اساس میزان اصطکاک هر بحران با تمرکز آمریکا بر مهار چین پیشبینی میکند. این سناریوها شامل انجماد پویا، بازآرایی سخت و تفکیک سیستمی هستند.
تحلیل روند سیاست خارجی ایالات متحده در سالهای اخیر نشان میدهد که تمرکز واشنگتن دیگر صرفاً بر حل بنیادین یا فوری بحرانهای منطقهای نیست، بلکه مدیریت اصطکاک با هدف مهار چین بهعنوان چالش قرن و اولویت استراتژیک در دستور کار واشنگتن قرار گرفته است. شواهد مستند، از جمله اسناد راهبرد امنیت ملی (NSS) در دو دولت متوالی (دونالد ترامپ و جو بایدن) و تخصیص بودجههای کلان پنتاگون، بر این گزاره تاکید دارند که چین تنها رقیبی است که اراده و توانایی تغییر بنیادین نظم بینالمللی را دارد.
این اولویت در عمل نیز کاملاً مشهود است. سرمایهگذاریهای قابل توجه در زنجیره ارزش نیمههادی، هوش مصنوعی و همچنین حضور نظامی مستمر در دریای جنوبی چین، همگی نشان میدهند که تمرکز استراتژیک آمریکا بر مقابله با چین است. افزون بر این، جنگ تجاری و تعرفهای آمریکا علیه چین، با هدف محدود کردن رشد اقتصادی و تکنولوژیک پکن، نمونهای آشکار از استفاده واشنگتن از ابزارهای اقتصادی برای مهار رقابت هژمونیک است. این رویکرد بهویژه در گفتمان سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده نمایان است، جایی که بازتعریف پیمانها و تصمیمات کلان، از توزیع نیروها در اقیانوس آرام گرفته تا تقویت اتحادهای منطقهای، عمدتاً با نگاه به چین توجیه میشود.
با پذیرش این فرض، نتیجهای روشن بهدست میآید: تمام اولویتهای دیگر آمریکا، از جمله ایران، اوکراین، ونزوئلا، تایوان یا پیمان ابراهیم، در واقع تابعی از توانایی آنها در تأثیرگذاری بر تمرکز واشنگتن بر چین هستند. به عبارت دیگر، این اولویتها در خدمت هدف بزرگتر یعنی «حفظ برتری هژمونیک در برابر چین» سنجیده و مدیریت میشوند. با این حال، متغیر اختلالگر سیاست داخلی همواره میتواند بر این استراتژی کلان سایه بیندازد. نفوذ لابیها در واشنگتن، پیوندهای امنیتی دیرینه با متحدانی نظیر اسرائیل و حساسیت افکار عمومی به بحرانهای انسانی، مانع از آن میشود که آمریکا بتواند بهصورت جراحیشده و کامل از مناطقی مانند خاورمیانه خارج شود. در واقع، واشنگتن بین اجبار استراتژیک برای مهار چین و فشار سیاسی برای مداخله در خاورمیانه گرفتار است.
برای فهم اینکه چرا برخی بحرانها در جهان برای آمریکا اهمیت بیشتری دارند و برخی کمتر، نیاز به طراحی مدلی است که بتواند ارزش هر پرونده پیش روی ایالات متحده را بر اساس میزان انحراف منابع آمریکا از هدف اصلی یعنی مهار چین، تعیین و رتبهبندی کند. این مدل بر سه معیار کلیدی تکیه دارد: اول، این بحران چقدر توان و توجه آمریکا را از جبهه شرق آسیا میرباید؛ دوم، کنترل و مدیریت این بحران چقدر هزینه مالی، سیاسی و نظامی برای آمریکا دارد؛ و سوم، طرف مقابل، مانند ایران، چقدر میتواند آمریکا را مجبور به واکنش کند.
با ترکیب این سه عامل، مشخص میشود که کدام بحرانها واقعاً برای آمریکا مهم هستند و کدامها صرفاً زمینهساز اصطکاک کنترلشدهاند. همچنین، با تکیه بر مدل پویای مدیریت اصطکاک استراتژیک، میتوان بهطور دقیقتر اولویتهای آمریکا در مواجهه با بحرانها و پروندههای جهانی را تعیین کرد. این رتبهبندی بر اساس اهمیت ذاتی هر بحران نیست، بلکه تابعی از میزان تأثیر هر بحران بر تمرکز آمریکا بر مهار چین است.
رتبهبندی استراتژیک بحرانها به سه دسته تقسیم میشود: اولویتهای حیاتی، اولویتهای ابزاری و اولویتهای اصطکاکی. در صدر فهرست، تایوان و امنیت دریای جنوبی چین قرار دارند. تایوان بهعنوان قلب تپنده «زنجیره اول جزایر» مانع از دستیابی آزادانه نیروی دریایی چین به آبهای عمیق اقیانوس آرام میشود. هرگونه عقبنشینی در این جبهه به معنای تضعیف اعتبار ائتلافهای نظامی آمریکا خواهد بود.
در سطح دوم، پروندههایی مانند اوکراین قرار دارند که بهعنوان ابزاری برای حفظ تمرکز بر چین عمل میکنند. در نهایت، در پایین هرم، پروندههایی مانند ایران و ونزوئلا قرار دارند که اهمیت آنها بیشتر از بحرانهایی مانند غزه است. دلیل این رتبه بالاتر این است که ایران و ونزوئلا دارای ذخایر نفت و گاز قابل توجهی هستند و میتوانند به چین دسترسی به این منابع را فراهم کنند.
مدل طراحیشده با ترکیب سه متغیر کلیدی توان اجبار به تصمیمگیری، اثر انحرافی و هزینه مهار، سناریوهای محتمل را بر اساس میزان اصطکاک هر بحران با تمرکز آمریکا بر مهار چین پیشبینی میکند. این سناریوها شامل انجماد پویا، بازآرایی سخت و تفکیک سیستمی هستند.
در سناریوی انجماد پویا، آمریکا تلاش میکند بحرانهای خاورمیانه، از جمله ایران، را در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نگه دارد. در سناریوی بازآرایی سخت، اگر ایران به تهدیدی جدی تبدیل شود، آمریکا ممکن است ناگزیر به اعزام منابع بیشتری به خاورمیانه شود. در سناریوی تفکیک سیستمی، آمریکا موفق میشود زنجیرههای تأمین جهانی و بازارهای انرژی را بدون نیاز به چین بازسازی کند.
در نهایت، مقاله استدلال میکند که ایالات متحده بهجای خروج از یک منطقه و ورود به دیگری، باید بهطور همزمان به مدیریت بحرانهای مختلف بپردازد تا تمرکز خود بر چین را حفظ کند. موفقیت آمریکا در این مدیریت، حفظ ثبات زیر آستانه درد و جلوگیری از اشتباهات محاسباتی است. ایران و ونزوئلا ابزارهایی در رقابت بزرگتر آمریکا با چین هستند و نه اهداف نهایی.
https://parsi.euronews.com/2026/02/10/us-china-containment-iran-priority
در نهایت، مقاله استدلال میکند که ایالات متحده بهجای خروج از یک منطقه و ورود به دیگری، باید بهطور همزمان به مدیریت بحرانهای مختلف بپردازد تا تمرکز خود بر چین را حفظ کند. موفقیت آمریکا در این مدیریت، حفظ ثبات زیر آستانه درد و جلوگیری از اشتباهات محاسباتی است. ایران و ونزوئلا ابزارهایی در رقابت بزرگتر آمریکا با چین هستند و نه اهداف نهایی.
https://parsi.euronews.com/2026/02/10/us-china-containment-iran-priority
euronews
شطرنج آمریکا در عصر مهار چین؛ حل مساله ایران اولویت چندم واشنگتن است؟
چرا ایالات متحده گاهی در برابر ایران سختگیر و گاهی به شکلی غیرمنتظرهای صبور به نظر میرسد؟ این بلاتکلیفی ظاهری، نتیجه ضعف دیپلماتیک است یا این که بخشی از یک مهندسی دقیق برای مدیریت استراتژی کلان این کشور؟
ترامپ در تروث سوشال:
من بهتازگی دیدارم را با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، و شماری از نمایندگان او به پایان رساندم. دیدار بسیار خوبی بود و رابطه فوقالعاده میان دو کشور ما همچنان ادامه دارد. هیچ نتیجه قطعیای حاصل نشد، جز اینکه من تأکید کردم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا مشخص شود آیا میتوان به توافقی دست یافت یا خیر. اگر چنین توافقی ممکن باشد، به نخستوزیر اطلاع دادم که این گزینه مورد ترجیح خواهد بود. اگر هم ممکن نباشد، باید ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
دفعه قبل ایران تصمیم گرفت که توافق نکند و با «چکش نیمهشب» مورد حمله قرار گرفت — که برایشان خوب پیش نرفت. امیدوارم این بار منطقیتر و مسئولانهتر عمل کنند.
علاوه بر این، ما درباره پیشرفت چشمگیر حاصلشده در غزه و بهطور کلی در منطقه نیز گفتوگو کردیم. واقعاً صلح در خاورمیانه برقرار است.
من بهتازگی دیدارم را با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، و شماری از نمایندگان او به پایان رساندم. دیدار بسیار خوبی بود و رابطه فوقالعاده میان دو کشور ما همچنان ادامه دارد. هیچ نتیجه قطعیای حاصل نشد، جز اینکه من تأکید کردم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا مشخص شود آیا میتوان به توافقی دست یافت یا خیر. اگر چنین توافقی ممکن باشد، به نخستوزیر اطلاع دادم که این گزینه مورد ترجیح خواهد بود. اگر هم ممکن نباشد، باید ببینیم نتیجه چه خواهد شد.
دفعه قبل ایران تصمیم گرفت که توافق نکند و با «چکش نیمهشب» مورد حمله قرار گرفت — که برایشان خوب پیش نرفت. امیدوارم این بار منطقیتر و مسئولانهتر عمل کنند.
علاوه بر این، ما درباره پیشرفت چشمگیر حاصلشده در غزه و بهطور کلی در منطقه نیز گفتوگو کردیم. واقعاً صلح در خاورمیانه برقرار است.
رقابت میان بلوکها
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، به ynet گفت وضعیت کنونی بازتابدهنده رقابت قدرت میان دو بلوک منطقهای است که میکوشند سیاست آمریکا را شکل دهند.
او گفت:
«میان دو اردوگاه نبردی جریان دارد. از یک سو محور عمان–قطر قرار دارد که هدفش ارسال این پیام به ترامپ است که هنوز شانس توافق دیپلماتیک وجود دارد و نباید به گزینه نظامی یا مطالبات افراطی روی آورد. از سوی دیگر اردوگاه نتانیاهو است. در نهایت هدف این است که نردبانی برای پایین آمدن ترامپ فراهم شود. سفر لاریجانی هم برای ارسال همین پیام بود: با اقدامات درست، هنوز توافق ممکن است و نیازی به تشدید نظامی نیست.»
به گفته او، هدف اصلی بازیگران منطقهای ارائه یک افق سیاسی به ترامپ است — مسیری که او را از اقدام نظامی بازدارد، حتی اگر بر مطالبات حداکثری پافشاری کند.
او افزود:
«امید این است که او اجازه دهد تیمش مذاکرات مرحلهای را پیش ببرد. به نظر من افرادی مانند ویتکاف و کوشنر واقعاً بهدنبال توافق هستند. از نگاه نتانیاهو، بدترین سناریو یک توافق محدود است — و دقیقاً همین چیزی است که قطر دنبالش است.»
در پاسخ به این پرسش که آیا اصلاً راهحلی در چنین شرایط پیچیدهای ممکن است، سیترینوویچ گفت:
«اگر مطالبات بر برنامه موشکی ایران متمرکز باشد، نه — توافقی ممکن نیست و شاید اقدام نظامی رخ دهد، حتی اگر مشکل را حل نکند. اما گزینههای دیگری وجود دارد. مثلاً میتوان مذاکرات را فقط از موضوع هستهای آغاز کرد — صرفاً برای جلوگیری از حمله — و موضوعات دیگر را بعداً مطرح کرد.»
او افزود حتی در پرونده هستهای نیز روزنههایی وجود دارد:
«میتوان گامهای اولیهای مانند مبادله مواد غنیشده در برابر کاهش محدود تحریمها یا دسترسی به داراییهای مسدودشده برداشت. همینها میتواند ظاهر مذاکرات معنادار ایجاد کند و به ترامپ راهی برای عقبنشینی بدهد.»
سیترینوویچ تأکید کرد بازیگران منطقهای — از جمله ترکیه، عربستان و عمان — عمدتاً در اجتناب از جنگ منافع مشترک دارند:
«آنها میدانند وقتی فاز نظامی آغاز شود، بازگرداندن اوضاع بسیار دشوارتر میشود. و میدانند ترامپ هنوز کاملاً تصمیمش را نگرفته است.»
او درباره موضع ایران گفت:
«برای ایرانیها، نباختن یعنی بردن.»
در پاسخ به اینکه آیا نمایش قدرت ایران در سالگرد ۴۷ سالگی انقلاب اسلامی — با آتشزدن پرچمها و شعارهای “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسرائیل” — میتواند بر تصمیمگیریها اثر بگذارد، او این نمادگرایی را کماهمیت دانست و گفت:
«در نهایت، همهچیز با منافع همسو میشود.»
https://www.ynetnews.com/article/bytwqm5v11g
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، به ynet گفت وضعیت کنونی بازتابدهنده رقابت قدرت میان دو بلوک منطقهای است که میکوشند سیاست آمریکا را شکل دهند.
او گفت:
«میان دو اردوگاه نبردی جریان دارد. از یک سو محور عمان–قطر قرار دارد که هدفش ارسال این پیام به ترامپ است که هنوز شانس توافق دیپلماتیک وجود دارد و نباید به گزینه نظامی یا مطالبات افراطی روی آورد. از سوی دیگر اردوگاه نتانیاهو است. در نهایت هدف این است که نردبانی برای پایین آمدن ترامپ فراهم شود. سفر لاریجانی هم برای ارسال همین پیام بود: با اقدامات درست، هنوز توافق ممکن است و نیازی به تشدید نظامی نیست.»
به گفته او، هدف اصلی بازیگران منطقهای ارائه یک افق سیاسی به ترامپ است — مسیری که او را از اقدام نظامی بازدارد، حتی اگر بر مطالبات حداکثری پافشاری کند.
او افزود:
«امید این است که او اجازه دهد تیمش مذاکرات مرحلهای را پیش ببرد. به نظر من افرادی مانند ویتکاف و کوشنر واقعاً بهدنبال توافق هستند. از نگاه نتانیاهو، بدترین سناریو یک توافق محدود است — و دقیقاً همین چیزی است که قطر دنبالش است.»
در پاسخ به این پرسش که آیا اصلاً راهحلی در چنین شرایط پیچیدهای ممکن است، سیترینوویچ گفت:
«اگر مطالبات بر برنامه موشکی ایران متمرکز باشد، نه — توافقی ممکن نیست و شاید اقدام نظامی رخ دهد، حتی اگر مشکل را حل نکند. اما گزینههای دیگری وجود دارد. مثلاً میتوان مذاکرات را فقط از موضوع هستهای آغاز کرد — صرفاً برای جلوگیری از حمله — و موضوعات دیگر را بعداً مطرح کرد.»
او افزود حتی در پرونده هستهای نیز روزنههایی وجود دارد:
«میتوان گامهای اولیهای مانند مبادله مواد غنیشده در برابر کاهش محدود تحریمها یا دسترسی به داراییهای مسدودشده برداشت. همینها میتواند ظاهر مذاکرات معنادار ایجاد کند و به ترامپ راهی برای عقبنشینی بدهد.»
سیترینوویچ تأکید کرد بازیگران منطقهای — از جمله ترکیه، عربستان و عمان — عمدتاً در اجتناب از جنگ منافع مشترک دارند:
«آنها میدانند وقتی فاز نظامی آغاز شود، بازگرداندن اوضاع بسیار دشوارتر میشود. و میدانند ترامپ هنوز کاملاً تصمیمش را نگرفته است.»
او درباره موضع ایران گفت:
«برای ایرانیها، نباختن یعنی بردن.»
در پاسخ به اینکه آیا نمایش قدرت ایران در سالگرد ۴۷ سالگی انقلاب اسلامی — با آتشزدن پرچمها و شعارهای “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسرائیل” — میتواند بر تصمیمگیریها اثر بگذارد، او این نمادگرایی را کماهمیت دانست و گفت:
«در نهایت، همهچیز با منافع همسو میشود.»
https://www.ynetnews.com/article/bytwqm5v11g
ynetglobal
Gulf states to Trump: there's still a deal to be made with Iran
As Netanyahu prepares to present Israel’s red lines to Trump, Gulf states are working to cool tensions; Iranian official visits Oman and Qatar, which — along with Turkey — are urging Washington to avoid a strike
پنتاگون در حال آمادهسازی دومین ناو هواپیمابر برای اعزام به خاورمیانه است
ترامپ فشار بر ایران برای دستیابی به توافق درباره برنامه هستهایاش را افزایش میدهد
لارا سلیگمن و شلبی هالیدی
۱۱ فوریه ۲۰۲۶
خلاصه کوتاه:
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم دستور داده برای اعزام به خاورمیانه در راستای احتمال حمله به ایران آماده شود.
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم گفته است برای اعزام به خاورمیانه آماده شود، زیرا ارتش آمریکا خود را برای احتمال حمله به ایران آماده میکند. این موضوع را سه مقام آمریکایی اعلام کردهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه گفت در حال بررسی اعزام ناو دوم به خاورمیانه است تا در صورت شکست مذاکرات با ایران، آمادگی اقدام نظامی وجود داشته باشد. یکی از مقامات گفت دستور اعزام ممکن است ظرف چند ساعت صادر شود.
این مقامات تأکید کردند که ترامپ هنوز دستور رسمی اعزام ناو دوم را صادر نکرده و برنامهها ممکن است تغییر کند. این ناو در صورت اعزام به ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln که هماکنون در منطقه حضور دارد، ملحق خواهد شد.
یکی از مقامات گفت پنتاگون در حال آمادهسازی ناوی برای اعزام طی دو هفته آینده است که احتمالاً از سواحل شرقی آمریکا حرکت خواهد کرد. ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush در حال تکمیل مجموعهای از رزمایشهای آموزشی در سواحل ویرجینیاست و به گفته مقامات، ممکن است این رزمایشها تسریع شود.
قرار است ترامپ روز چهارشنبه در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کند تا درباره مذاکرات ایران گفتوگو کنند. به گفته مقامات، جزئیات دور احتمالی دوم مذاکرات با ایران هنوز نهایی نشده است.
آمریکا در هفتههای اخیر توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln را از دریای چین جنوبی به منطقه اعزام کرده، همچنین ناوهای جنگی بیشتر، سامانههای پدافند هوایی و اسکادرانهای جنگنده نیز اضافه شدهاند.
اعزام ناو دوم به خاورمیانه نخستین بار در حدود یک سال گذشته خواهد بود که دو ناو هواپیمابر همزمان در منطقه حضور دارند. آخرین بار در مارس ۲۰۲۵، ناوهای USS Harry S. Truman و USS Carl Vinson برای مقابله با شورشیان حوثی مورد حمایت یمن در خاورمیانه مستقر شده بودند.
https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagon-prepares-second-aircraft-carrier-to-deploy-to-the-middle-east-e7140a64?mod=Searchresults&pos=1&page=1
ترامپ فشار بر ایران برای دستیابی به توافق درباره برنامه هستهایاش را افزایش میدهد
لارا سلیگمن و شلبی هالیدی
۱۱ فوریه ۲۰۲۶
خلاصه کوتاه:
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم دستور داده برای اعزام به خاورمیانه در راستای احتمال حمله به ایران آماده شود.
پنتاگون به یک گروه رزمی ناو هواپیمابر دوم گفته است برای اعزام به خاورمیانه آماده شود، زیرا ارتش آمریکا خود را برای احتمال حمله به ایران آماده میکند. این موضوع را سه مقام آمریکایی اعلام کردهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه گفت در حال بررسی اعزام ناو دوم به خاورمیانه است تا در صورت شکست مذاکرات با ایران، آمادگی اقدام نظامی وجود داشته باشد. یکی از مقامات گفت دستور اعزام ممکن است ظرف چند ساعت صادر شود.
این مقامات تأکید کردند که ترامپ هنوز دستور رسمی اعزام ناو دوم را صادر نکرده و برنامهها ممکن است تغییر کند. این ناو در صورت اعزام به ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln که هماکنون در منطقه حضور دارد، ملحق خواهد شد.
یکی از مقامات گفت پنتاگون در حال آمادهسازی ناوی برای اعزام طی دو هفته آینده است که احتمالاً از سواحل شرقی آمریکا حرکت خواهد کرد. ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush در حال تکمیل مجموعهای از رزمایشهای آموزشی در سواحل ویرجینیاست و به گفته مقامات، ممکن است این رزمایشها تسریع شود.
قرار است ترامپ روز چهارشنبه در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کند تا درباره مذاکرات ایران گفتوگو کنند. به گفته مقامات، جزئیات دور احتمالی دوم مذاکرات با ایران هنوز نهایی نشده است.
آمریکا در هفتههای اخیر توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln را از دریای چین جنوبی به منطقه اعزام کرده، همچنین ناوهای جنگی بیشتر، سامانههای پدافند هوایی و اسکادرانهای جنگنده نیز اضافه شدهاند.
اعزام ناو دوم به خاورمیانه نخستین بار در حدود یک سال گذشته خواهد بود که دو ناو هواپیمابر همزمان در منطقه حضور دارند. آخرین بار در مارس ۲۰۲۵، ناوهای USS Harry S. Truman و USS Carl Vinson برای مقابله با شورشیان حوثی مورد حمایت یمن در خاورمیانه مستقر شده بودند.
https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagon-prepares-second-aircraft-carrier-to-deploy-to-the-middle-east-e7140a64?mod=Searchresults&pos=1&page=1
The Wall Street Journal
Exclusive | Pentagon Prepares Second Aircraft Carrier to Deploy to the Middle East
President Trump is ratcheting up the pressure on Iran to make a deal over its nuclear program.
ایرانِ ضعیف به معنای اسرائیلِ منزویتر است
سعودیها و دیگر کشورهای عربی نسبت به عادیسازی روابط شور و اشتیاق کمتری نشان میدهند.
والتر راسل مید
۹ فوریه ۲۰۲۶
ایران در حال بستن صفوف خود است. در حالی که یک گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در سواحل آن گشت میزند، چند کشور مهم اروپایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سازمانی تروریستی اعلام کردهاند، راهبرد منطقهای تهران فروپاشیده و اقتصاد ایران در حال سقوط است، جمهوری اسلامی همچنان سرسختانه ایستادگی میکند. پاسخ روحانیون حاکم به همه مطالبات یکسان است: «نه». نه پایان برنامه هستهای، نه محدودیت در تولید موشکهای بالستیک، نه نرمش در موضع سخت علیه اسرائیل، و نه پایان حمایت از آنچه از شبکه نیروهای نیابتیاش باقی مانده است.
از سوی دیگر، نه روحانیون حاکم و نه دولت ترامپ در این مقطع خواهان جنگ نیستند، بنابراین گفتوگوها ادامه دارد. رئیسجمهور ترامپ همچنان غیرقابلپیشبینی باقی مانده و هیچکس نمیداند گام بعدی چه خواهد بود.
اما در حالی که بنبست با ایران ادامه دارد، بقیه خاورمیانه در حال تحول است. ائتلافی سست از قدرتهای سنی شامل ترکیه، پاکستان، قطر، مصر و عربستان سعودی در حال همکاری برای پر کردن خلأیی هستند که با سقوط متحدان ایران در لبنان و سوریه ایجاد شده است. قدرتمندترین شریک منطقهای اسرائیل، امارات متحده عربی، تا حد زیادی در جهان عرب و مسلمان منزوی شده، و قطر — نزدیکترین دوست و متحد حماس — بار دیگر به قلب دیپلماسی منطقهای بازگشته است.
سعودیها که با فرو رفتن رقبای دیرینهشان عراق و سوریه در آشوب و افول اقتصادی مصر، به جایگاه رهبری جهان عرب رسیدهاند، محرک اصلی این چرخش بودهاند. آنها که زمانی بهطور جدی پیوستن به «توافقات ابراهیم» را بررسی میکردند، اکنون دوباره به انتقاد از رفتار اسرائیل با فلسطینیان بازگشتهاند.
به نظر میرسد سه واقعیت بر تغییر رویکرد عربستان اثر گذاشته است:
نخست، شکست ایران توسط اسرائیل — و توانمندیهای خارقالعاده نظامی و اطلاعاتی که اسرائیل در جنگ به نمایش گذاشت — نگرانی سعودیها از قدرت اسرائیل را افزایش داد، در حالی که ترسشان از روحانیون حاکم بر ایران کاهش یافت. با وجود اندازه و جمعیت اندکش، توانایی اسرائیل برای حمله در فواصل دور، رابطه نزدیک (هرچند پیچیده) با دولت ترامپ، و واکنش جسورانهاش به حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، همسایگانش بهویژه ریاض را نگران کرده است. عملیات علیه رهبران حماس در دوحه، پایتخت قطر، بهطور خاص نگرانکننده بود و نشان داد اسرائیل میتواند در کشورهای خلیج فارس نیز اقدام نظامی انجام دهد.
دوم، فاصلهگیری سعودیها از مسیر توافقات ابراهیم همزمان با تعدیل یا کنار گذاشتن چند پروژه بزرگ ملی رخ داده است. طرح ساخت آسمانخراشی در مرکز ریاض که ظرفیت ۲۰ ساختمان امپایر استیت را داشت، متوقف شده است. برنامههای مربوط به ابرشهر «نئوم» — که جسورانهترین پروژه طراحی شهری جهان معرفی میشد — نیز کوچکتر شده است. در شرایطی که دستورکار نوسازی جذابیت کمتری یافته، رهبران سعودی — مانند بسیاری از همتایانشان — بهدنبال تقویت حمایت محافظهکاران اجتماعی و مذهبی هستند.
سوم، فاصله گرفتن از اسرائیل راهی برای تحت فشار قرار دادن رقیب–شریک خود، امارات متحده عربی، نیز هست. امارات پیشگام نزدیکی با اسرائیل بود و در مکانهایی مانند سومالیلند با آن همکاری میکرد. اما با افزایش خشم منطقهای نسبت به جنگ غزه، این مسیر محبوبیت کمتری یافت. دور شدن از اسرائیل راهی است برای اینکه سعودیها اماراتِ منزوی را تنها بگذارند تا همچنان از چیزی حمایت کند که بسیاری در منطقه آن را نامطلوب میدانند.
بسیاری در اسرائیل و آمریکا امیدوار بودند تمرکز عمیقتر کشورهای عربی بر نوسازی اقتصادی سرانجام به ادغام اسرائیل در منطقه منجر شود. دستاوردهای اقتصادی و فناوری اسرائیل، و چشمانداز دسترسی آسانتر به فناوری و اعتماد آمریکا، میتوانست کشورهای عربیِ جویای توسعه را جذب کند. در جناح راست اسرائیل نیز امید بود که تمایل عربها به عادیسازی بتواند همزمان با گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری ادامه یابد.
این استدلالها هنوز وزن خود را دارند، اما فعلاً به اندازهای که اسرائیلیها میخواهند اثرگذار نیستند. بخشی از آن به این دلیل است که برخی کشورهای عربی دریافتهاند میتوانند دسترسی به فناوری و تسلیحات را — فارغ از نظر اسرائیل — بهطور غیرعلنی از طریق حلقههای نزدیک به ترامپ مذاکره کنند. و بخشی دیگر به این دلیل که بسیاری از اعراب اکنون معتقدند ثبات منطقهای بیش از آنکه از سوی رژیم رو به افول تهران تهدید شود، از ناحیه مخالفت اسرائیل با ایده تشکیل کشور فلسطین — حتی در افقی دور — در معرض خطر است.
سعودیها و دیگر کشورهای عربی نسبت به عادیسازی روابط شور و اشتیاق کمتری نشان میدهند.
والتر راسل مید
۹ فوریه ۲۰۲۶
ایران در حال بستن صفوف خود است. در حالی که یک گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در سواحل آن گشت میزند، چند کشور مهم اروپایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سازمانی تروریستی اعلام کردهاند، راهبرد منطقهای تهران فروپاشیده و اقتصاد ایران در حال سقوط است، جمهوری اسلامی همچنان سرسختانه ایستادگی میکند. پاسخ روحانیون حاکم به همه مطالبات یکسان است: «نه». نه پایان برنامه هستهای، نه محدودیت در تولید موشکهای بالستیک، نه نرمش در موضع سخت علیه اسرائیل، و نه پایان حمایت از آنچه از شبکه نیروهای نیابتیاش باقی مانده است.
از سوی دیگر، نه روحانیون حاکم و نه دولت ترامپ در این مقطع خواهان جنگ نیستند، بنابراین گفتوگوها ادامه دارد. رئیسجمهور ترامپ همچنان غیرقابلپیشبینی باقی مانده و هیچکس نمیداند گام بعدی چه خواهد بود.
اما در حالی که بنبست با ایران ادامه دارد، بقیه خاورمیانه در حال تحول است. ائتلافی سست از قدرتهای سنی شامل ترکیه، پاکستان، قطر، مصر و عربستان سعودی در حال همکاری برای پر کردن خلأیی هستند که با سقوط متحدان ایران در لبنان و سوریه ایجاد شده است. قدرتمندترین شریک منطقهای اسرائیل، امارات متحده عربی، تا حد زیادی در جهان عرب و مسلمان منزوی شده، و قطر — نزدیکترین دوست و متحد حماس — بار دیگر به قلب دیپلماسی منطقهای بازگشته است.
سعودیها که با فرو رفتن رقبای دیرینهشان عراق و سوریه در آشوب و افول اقتصادی مصر، به جایگاه رهبری جهان عرب رسیدهاند، محرک اصلی این چرخش بودهاند. آنها که زمانی بهطور جدی پیوستن به «توافقات ابراهیم» را بررسی میکردند، اکنون دوباره به انتقاد از رفتار اسرائیل با فلسطینیان بازگشتهاند.
به نظر میرسد سه واقعیت بر تغییر رویکرد عربستان اثر گذاشته است:
نخست، شکست ایران توسط اسرائیل — و توانمندیهای خارقالعاده نظامی و اطلاعاتی که اسرائیل در جنگ به نمایش گذاشت — نگرانی سعودیها از قدرت اسرائیل را افزایش داد، در حالی که ترسشان از روحانیون حاکم بر ایران کاهش یافت. با وجود اندازه و جمعیت اندکش، توانایی اسرائیل برای حمله در فواصل دور، رابطه نزدیک (هرچند پیچیده) با دولت ترامپ، و واکنش جسورانهاش به حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، همسایگانش بهویژه ریاض را نگران کرده است. عملیات علیه رهبران حماس در دوحه، پایتخت قطر، بهطور خاص نگرانکننده بود و نشان داد اسرائیل میتواند در کشورهای خلیج فارس نیز اقدام نظامی انجام دهد.
دوم، فاصلهگیری سعودیها از مسیر توافقات ابراهیم همزمان با تعدیل یا کنار گذاشتن چند پروژه بزرگ ملی رخ داده است. طرح ساخت آسمانخراشی در مرکز ریاض که ظرفیت ۲۰ ساختمان امپایر استیت را داشت، متوقف شده است. برنامههای مربوط به ابرشهر «نئوم» — که جسورانهترین پروژه طراحی شهری جهان معرفی میشد — نیز کوچکتر شده است. در شرایطی که دستورکار نوسازی جذابیت کمتری یافته، رهبران سعودی — مانند بسیاری از همتایانشان — بهدنبال تقویت حمایت محافظهکاران اجتماعی و مذهبی هستند.
سوم، فاصله گرفتن از اسرائیل راهی برای تحت فشار قرار دادن رقیب–شریک خود، امارات متحده عربی، نیز هست. امارات پیشگام نزدیکی با اسرائیل بود و در مکانهایی مانند سومالیلند با آن همکاری میکرد. اما با افزایش خشم منطقهای نسبت به جنگ غزه، این مسیر محبوبیت کمتری یافت. دور شدن از اسرائیل راهی است برای اینکه سعودیها اماراتِ منزوی را تنها بگذارند تا همچنان از چیزی حمایت کند که بسیاری در منطقه آن را نامطلوب میدانند.
بسیاری در اسرائیل و آمریکا امیدوار بودند تمرکز عمیقتر کشورهای عربی بر نوسازی اقتصادی سرانجام به ادغام اسرائیل در منطقه منجر شود. دستاوردهای اقتصادی و فناوری اسرائیل، و چشمانداز دسترسی آسانتر به فناوری و اعتماد آمریکا، میتوانست کشورهای عربیِ جویای توسعه را جذب کند. در جناح راست اسرائیل نیز امید بود که تمایل عربها به عادیسازی بتواند همزمان با گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری ادامه یابد.
این استدلالها هنوز وزن خود را دارند، اما فعلاً به اندازهای که اسرائیلیها میخواهند اثرگذار نیستند. بخشی از آن به این دلیل است که برخی کشورهای عربی دریافتهاند میتوانند دسترسی به فناوری و تسلیحات را — فارغ از نظر اسرائیل — بهطور غیرعلنی از طریق حلقههای نزدیک به ترامپ مذاکره کنند. و بخشی دیگر به این دلیل که بسیاری از اعراب اکنون معتقدند ثبات منطقهای بیش از آنکه از سوی رژیم رو به افول تهران تهدید شود، از ناحیه مخالفت اسرائیل با ایده تشکیل کشور فلسطین — حتی در افقی دور — در معرض خطر است.
ائتلاف سست سنی شامل عربستان، ترکیه، مصر، قطر، سوریه و پاکستان شکننده است و رقابت میان اعضای آن شدید است. اما تا زمانی که این همگرایی ادامه داشته باشد، دیپلماسی منطقهای اسرائیل برای ادغام کامل تنها دولت یهودی جهان در خاورمیانه با دشواری روبهرو خواهد بود.