Iran 2026
1.37K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
663 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
مرور رسانه‌های ایران

۶ فوریه ۲۰۲۶

مذاکرات عمان

علی الفونه


در حالی که نمایندگان ایالات متحده و ایران برای دور تازه‌ای از مذاکرات در عمان گرد هم می‌آیند، سایه مداوم جنگ همچنان بر فراز منطقه سنگینی می‌کند.

۴ فوریه:
در پی شایعات مربوط به لغو مذاکرات غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه ایکس نوشت:
«گفت‌وگوهای هسته‌ای با ایالات متحده قرار است حدود ساعت ۱۰ صبح روز جمعه در مسقط برگزار شود.»

۵ فوریه:
خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به نقل از «یک منبع آگاه» گزارش داد:
«روشن است که مسئله، تغییر محل مذاکرات نیست. آمریکایی‌ها مدام مواضع خود را تغییر می‌دهند. دیپلماسی و مذاکره نیازمند ثبات موضع و جدیت است، نه تغییر مداوم مواضع تحت تأثیر جریان‌های جنگ‌طلب وابسته به اسرائیل.»

۵ فوریه:
خبرگزاری نورنیوز، رسانه رسمی شورای عالی امنیت ملی، به گزارش‌های متناقض درباره مذاکرات پرداخت:
«آنچه در این دوره رخ داده را می‌توان در چارچوب یک “جنگ اراده‌ها” تبیین کرد؛ الگویی آشنا در رفتار راهبردی آمریکا که بر فشار روانی، ارسال سیگنال‌های متناقض و بازی با انتظارات طرف مقابل متکی است. در این روش، پیش از آنکه تغییر واقعی در میز مذاکره رخ دهد، تلاش می‌شود با ایجاد تردید و بی‌ثباتی ذهنی، طرف مقابل به بازنگری در مواضع خود یا گسترش دامنه امتیازدهی سوق داده شود. ابزار اصلی در این مرحله نه متن توافق، بلکه متن خبر و تفسیر رسانه‌ای است.»

۵ فوریه:
گزارش پایگاه مشرق‌نیوز، رسانه نزدیک به سپاه، درباره مذاکرات آمریکا و ایران چنین جمع‌بندی کرد:

«ایالات متحده در جریان مذاکرات عمان به‌دنبال اجتناب از جنگ خواهد بود، زیرا تهران تمامی منافع آمریکا در منطقه را اهدافی راهبردی و آسیب‌پذیر می‌داند.»

«با وجود فشار کوشنر و لابی اسرائیل، این مذاکرات غیرمستقیم و صرفاً درباره موضوع هسته‌ای است و هیچ موضوع دیگری روی میز قرار نگرفته است.»

«ترامپ تمایل داشت با رئیس‌جمهور ایران دیدار و عکس یادگاری بگیرد؛ اما در نهایت گفت‌وگو میان عراقچی و ویتکاف تنظیم شد.»

«اگر مذاکرات شکست بخورد، ایران کارت‌های دیگری برای بازی دارد، اما ترامپ تنها یک کارت در جیب خود گذاشته است — و همین امر این قمارباز را ناآرام کرده است.»
https://agsi.org/analysis/oman-negotiations-redux/
گزارش نیویورک تایمز از مذاکرات
https://www.nytimes.com/2026/02/06/world/europe/us-iran-talks-oman.html
گفت‌وگوهای ایران و آمریکا در عمان برگزار شد و به گفته عباس عراقچی «آغاز خوبی» داشت.
مذاکرات فعلاً صرفاً بر موضوع هسته‌ای متمرکز بوده است.
دو طرف توافق کردند که مذاکرات در آینده ادامه یابد.
آمریکا پیش‌تر خواستار گنجاندن موضوعات موشکی و حمایت ایران از گروه‌های منطقه‌ای در مذاکرات شده بود.
ایران اعلام کرد درباره هیچ موضوعی جز هسته‌ای با آمریکا گفت‌وگو نمی‌کند.
مذاکرات با میانجیگری عمان و بدون دیدار مستقیم دو هیئت انجام شد.
این نخستین گفت‌وگوی رسمی پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته میان دو کشور بود.
وزیر خارجه ایران بر لزوم کاهش بی‌اعتمادی برای پیشبرد مذاکرات تأکید کرد.
رهبران منطقه تلاش زیادی برای شکل‌گیری این گفت‌وگوها با هدف جلوگیری از جنگ جدید انجام داده‌اند.
هیئت آمریکایی به رهبری استیو ویتکاف و با حضور جرد کوشنر در مذاکرات شرکت کرد.
هم‌زمان آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ایران نیز تهدید به پاسخ شدید کرده است.
ترامپ سه مطالبه اصلی دارد:
پایان برنامه هسته‌ای و ذخایر اورانیوم غنی‌شده
محدودسازی موشک‌های بالستیک
قطع حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی منطقه
برخی کشورهای منطقه خواستار تمرکز مذاکرات فقط بر پرونده هسته‌ای هستند.
پیشنهادهایی درباره محدودسازی سطح غنی‌سازی (مثلاً حدود ۳٪) مطرح شده است.
گزارش‌هایی وجود دارد که ایران ممکن است تعلیق بلندمدت برنامه هسته‌ای را بررسی کند، در ازای رفع تحریم‌ها.
اختلافات اساسی، به‌ویژه درباره موشک‌ها و نیروهای نیابتی، همچنان بزرگ است.
تحلیلگران احتمال دستیابی حتی به یک توافق محدود را نیز پایین ارزیابی می‌کنند.
با این حال، توافق هسته‌ای موقت می‌تواند از دید ترامپ یک پیروزی سیاسی بدون جنگ تلقی شود.
👎1
گزارش اکسیوس از مذاکرات
فرستادگان ترامپ در عمان به‌طور مستقیم با وزیر خارجه ایران دیدار کردند
نوشته: باراک راوید
ایالات متحده و ایران روز جمعه چندین ساعت مذاکرات هسته‌ای در عمان برگزار کردند و مقام‌های هر دو کشور اعلام کردند انتظار دارند در روزهای آینده نشست‌های بیشتری برگزار شود.
به گفته دو منبع مطلع از جلسه، در جریان این گفت‌وگوها، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مشاوران دونالد ترامپ، به‌طور مستقیم با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دیدار کردند.
اهمیت موضوع:
این نخستین گفت‌وگوهای رودررو میان آمریکا و ایران از زمان جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته است. این مذاکرات در حالی انجام می‌شود که آمریکا در خلیج فارس به‌طور گسترده نیروهای نظامی مستقر کرده و رئیس‌جمهور ترامپ هشدار داده در صورت عدم دستیابی سریع به توافق، ممکن است به گزینه نظامی روی آورد.
جزئیات خبر:
مذاکرات در مسقط ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی آغاز شد و حدود ساعت ۶ عصر پایان یافت و عمان نقش میانجی میان دو طرف را ایفا کرد.
هیئت آمریکایی شامل ویتکاف، کوشنر و فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر بود.
هیئت ایرانی شامل عراقچی و چند تن از معاونانش بود.
وزیر خارجه عمان، بدر البوسعیدی، میانجی اصلی مذاکرات بود.
بین سطور:
ایران در اغلب دیدارهای قبلی اصرار داشت تنها از طریق میانجی‌ها با آمریکا ارتباط داشته باشد و مستقیماً مذاکره نکند.
اگرچه بخشی از نشست جمعه با همان فرمت غیرمستقیم انجام شد، اما طبق گفته منابع، مقام‌ها در مقاطعی به‌طور مستقیم نیز گفت‌وگو کردند.
پشت صحنه:
اوایل هفته جاری مذاکرات نزدیک بود لغو شود، اما پس از تلاش‌های فشرده دیپلماتیک چند کشور منطقه برای کاهش خطر جنگ، در نهایت برگزار شد.
اظهارات مقام‌ها:
البوسعیدی مذاکرات را «بسیار جدی» توصیف کرد و گفت دو طرف «دیدگاه‌های خود را روشن کرده و حوزه‌های پیشرفت احتمالی را شناسایی کردند.»
عراقچی گفت مذاکرات در «فضایی بسیار مثبت» برگزار شد و دیدگاه‌های هر طرف شنیده شد.
او تأکید کرد که مذاکرات «باید در فضایی آرام، بدون تنش و بدون تهدید» انجام شود.
ایالات متحده هنوز بیانیه رسمی درباره روند مذاکرات منتشر نکرده است.
نکته قابل توجه:
آمریکا قصد داشت مذاکرات را در دو مسیر پیش ببرد:
موضوع هسته‌ای
طیف گسترده‌تری شامل موشک‌ها و شبکه نیروهای نیابتی ایران
اما به گفته عراقچی، فقط موضوع هسته‌ای مطرح شد و او به رسانه‌های دولتی گفت:
«ما درباره هیچ موضوع دیگری با آمریکایی‌ها گفت‌وگو نمی‌کنیم.»
ایالات متحده همچنین با درخواست ایران برای انتقال محل مذاکرات از ترکیه به عمان و حذف حضور سایر کشورهای خاورمیانه به‌عنوان ناظر موافقت کرد.
مقام‌های آمریکایی پیش از مذاکرات گفته بودند برای شنیدن مواضع ایران با این قالب موافقت کرده‌اند، اما نسبت به دستیابی به پیشرفت چشمگیر تردید دارند.
در همین حال، آمریکا روز جمعه تحریم‌های جدیدی مرتبط با «ناوگان سایه» نفتکش‌های ایران اعلام کرد.
گام بعدی:
یک مقام آمریکایی به آکسیوس گفت انتظار می‌رود دور دوم مذاکرات در روزهای آینده برگزار شود.
عراقچی نیز گفت:
«این شروع خوبی بود، اما ادامه آن به مشورت‌هایی که باید در پایتخت‌ها انجام دهیم و تصمیم‌گیری درباره نحوه پیشبرد کار بستگی دارد.»
https://www.axios.com/2026/02/06/iran-us-nuclear-talks-oman
گفتگوی روری استوارت (Rory Stewart)
دیپلمات، سیاستمدار و تحلیلگر بریتانیایی؛ عضو پیشین پارلمان بریتانیا و وزیر سابق در دولت محافظه‌کار.آلیستر کمپبل (Alastair Campbell) مدیر ارتباطات و مشاور ارشد رسانه‌ای دولت تونی بلر. تحلیلگر ارشد سیاسی درباره ایران

سؤال ۴) کشورهای خلیج فارس (و حتی اسرائیل) از چه چیزی بیشتر هراس دارند: تلافی ایران، یا پیامدهای فروپاشی ایران؟
پاسخ:
آنها مطرح می‌کنند که هراس عمیق‌تر، در واقع «پس‌لرزه‌ها و پیامدهای بعدی» است. برخی بازیگران منطقه‌ای ممکن است ترجیح دهند با یک ایرانِ ضعیف اما مهار‌شده مواجه باشند تا با سناریوی پس از فروپاشی که می‌تواند بسیار بدتر باشد: جنگ داخلی، تجزیه و تکه‌تکه شدن کشور، رادیکالیزه شدن فضای سیاسی-امنیتی، یا روی کار آمدن یک حکومت ملی‌گرای-نظامی قدرتمندتر که در پی انتقام‌گیری باشد.

آنها همچنین یک زاویه تحلیلی دیگر را هم مطرح می‌کنند: ممکن است برخی کشورهای خلیج فارس نسبت به افزایش برتری و سلطه نظامی اسرائیل نیز نگران باشند و حتی اگر با ایران اختلاف و خصومت دارند—یک ایرانِ ضداسرائیلیِ تضعیف‌شده را به‌عنوان نوعی «وزنه موازنه‌ساز» در برابر قدرت فزاینده اسرائیل ببینند.

سؤال ۵) آیا ترامپ عمداً از «آشوب راهبردی» به‌عنوان یک تاکتیک مذاکره استفاده می‌کند؟
پاسخ:
آنها ترامپ را در حال ترکیب هم‌زمان سه رویکرد توصیف می‌کنند:

پیشبرد مذاکرات (مسیر ویتکاف)

ادبیات و تهدیدهای مربوط به تغییر رژیم

نگه داشتن همه بازیگران در حالت ابهام و حدس و گمان از طریق نمایش قدرت نظامی و ارسال سیگنال‌های متغیر

از نگاه آنها روشن نیست که آیا این وضعیت حاصل یک «آشوب راهبردی» عامدانه و طراحی‌شده است، یا صرفاً بازتاب سبک تصمیم‌گیری تکانه‌ای و غیرقابل پیش‌بینی ترامپ؛ سبکی که خوانش و پیش‌بینی سیاست آمریکا را—حتی برای ساختار حاکمیتی خود آمریکا و متحدانش—بسیار دشوار می‌کند.

سؤال ۶) «تندروها / هاوک‌ها» چه استدلالی مطرح می‌کنند و چرا این استدلال مجریان را نگران می‌کند؟
پاسخ:
هاوک‌ها استدلال می‌کنند که «هیچ چیز نمی‌تواند بدتر از رژیم فعلی ایران باشد»، بنابراین هر آنچه پس از آن بیاید الزاماً بهتر خواهد بود—به‌ویژه اکنون که ایران از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی تضعیف شده است.

در پاسخ، بقیه با استناد به تجربه عراق و لیبی، این نگاه را به چالش می‌کشند: این فرض که «هر چیزی بهتر است» در عمل در موارد پیشین به جنگ داخلی، رشد افراط‌گرایی، اشاعه و پخش سلاح، و بی‌ثباتی گسترده منطقه‌ای منجر شده است.

سؤال ۷) این تحولات برای اشاعه هسته‌ای در سطح جهانی چه معنایی دارد؟
پاسخ:
آنها استدلال می‌کنند که اگر ایران از نظر نظامی ضربه سنگینی بخورد، سایر کشورها ممکن است به این جمع‌بندی برسند که تنها تضمین قابل اتکای حاکمیت و بقا، در اختیار داشتن سلاح هسته‌ای است.

به چند نشانه اشاره می‌کنند:

نزدیک‌تر شدن عربستان سعودی به پاکستان (کشوری دارای سلاح هسته‌ای)
رصد و توجه دقیق ترکیه به تحولات
انقضای معاهده New START و نامشخص بودن اینکه چه چیزی جایگزین آن خواهد شد

آنها هشدار می‌دهند که این روند می‌تواند جهان را از یک ساختار محدود «باشگاه هسته‌ای» به سمت اشاعه گسترده‌تر سوق دهد—از جمله از طریق شبکه‌های غیررسمی و بازار سیاه انتقال دانش، فناوری و تخصص هسته‌ای.

سؤال ۸) «گزینه ونزوئلا» چیست و چرا معتقدند به‌طور کامل بر ایران قابل تطبیق نیست؟
پاسخ:
«گزینه ونزوئلا» به این صورت توصیف می‌شود: حذف رهبر اصلی در رأس هرم قدرت، اما حفظ بخش عمده ساختار و ماشین حکمرانی—و سپس ورود به معاملات (برای مثال درباره دسترسی به نفت) در حالی که سازوکارهای سرکوب همچنان پابرجا می‌مانند.

آنها استدلال می‌کنند که ایران متفاوت است: سپاه پاسداران صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ بلکه یک بازیگر عظیم اقتصادی نیز هست که بنادر، پروژه‌های ساخت‌وساز و انحصارهای مختلف اقتصادی را کنترل می‌کند. افزون بر این، با توجه به مقیاس بالای کشتار و خشونت، مطالبات برای عدالت بسیار شدید خواهد بود—و همین امر سناریوی «تعویض رأس، حفظ سیستم» را کمتر قابل تحقق می‌کند.

سؤال ۹) آیا ممکن است اسرائیل حتی در صورت تردید آمریکا، به ایران حمله کند؟
پاسخ:
آنها این سناریو را یک احتمال واقعی می‌دانند. نتانیاهو سال‌هاست که ایران را اولویت راهبردی اصلی خود قرار داده و وضعیت کنونی آمریکا ممکن است «مساعدترین فضای ممکن» برای اقدام اسرائیل باشد.

آنها مطرح می‌کنند که حمله اسرائیل با «پوشش یا حمایت» آمریکا شاید محتمل‌تر از یک حمله مستقیم از سوی خود آمریکا باشد. همچنین معتقدند اگر اسرائیل مستقیماً دست به حمله بزند، احتمال واکنش تلافی‌جویانه ایران می‌تواند شدیدتر باشد.
سؤال ۱۰) جمع‌بندی اخلاقی‌ای که درباره ایران بر آن تأکید می‌کنند چیست؟
پاسخ:
آنها تأکید می‌کنند که این ۹۰ میلیون ایرانی هستند که هزینه اصلی را می‌پردازند و خطر اصلی آن است که ایرانیان به مهره‌های یک بازی شطرنج ژئوپلیتیک تبدیل شوند.
بر مفاهیمی چون «کرامت»، «خودمختاری»، «حق تعیین سرنوشت» و «عدالت» برای مردم ایران تأکید می‌کنند—نه اینکه قدرت‌های بیرونی بر اساس منافع و محاسبات خود، نتایج را مهندسی و مدیریت کنند.
https://www.youtube.com/watch?v=e9y2_MVv8ck
یادداشت مایک پمئو‌، وزیر امور خارجه در دولت قبلی ترامپ و رییس سابق سازمان سیا گ، پس از مذاکرات امروز

در مقاله "مذاکرات به نفع آیت‌الله است - نه آمریکا"، مایک پمپئو، مشاور ارشد امور جهانی، به تحلیل مذاکرات فعلی بین ایالات متحده و ایران می‌پردازد و تأکید می‌کند که این مذاکرات تنها به نفع رژیم ایرانی است. او شباهت‌هایی را با رفتارهای دیپلماتیک در زمان پیش‌زمینه توافق جامع اقدام مشترک (JCPOA) در سال ۲۰۱۵ بیان می‌کند و اشاره می‌کند که ایران از همان ترفندهای فریبکارانه استفاده می‌کند، در حالی که با چالش‌های داخلی و خارجی بی‌سابقه‌ای روبرو است.

نکات کلیدی:

- وضعیت تضعیف‌شده ایران: ایران در جنگ‌های نیابتی خود، به ویژه در برابر اسرائیل، خسارات زیادی متحمل شده و برنامه هسته‌ای آن به شدت آسیب دیده است. اقتصاد کشور در حال فروپاشی است و ناآرامی‌های مدنی به شدت افزایش یافته است.

- اشتیاق ایالات متحده به مذاکره: پمپئو می‌پرسد چرا ایالات متحده به نظر می‌رسد که مایل به مذاکره با رژیمی است که به‌طور تاریخی در تلاش برای تضعیف منافع آمریکاست. او معتقد است که آیت‌الله از مذاکرات به عنوان فرصتی برای بهبود وضعیت خود استفاده می‌کند.

- خطرات برای منافع آمریکایی: او هشدار می‌دهد که هر توافقی باید به‌طور قابل‌توجهی برنامه هسته‌ای ایران و حمایت از تروریسم را متوقف کند و به قابلیت اعتماد رژیم فعلی تردید دارد.

- فراخوان برای رهبری قوی ایالات متحده: پمپئو خواستار موضع قوی آمریکا در برابر ایران است و به موفقیت‌های دوران ترامپ در خروج از JCPOA و اقدامات هدفمند علیه رهبران نظامی ایرانی اشاره می‌کند. او بر ضرورت حفظ فشار بر رژیم ایران تأکید می‌کند تا منافع آمریکایی و هم‌پیمانان حفظ شود.

این قاطعیت به ترامپ این امکان را داده تا به عنوان رهبر آمریکایی که این منطقه پرچالش را به سمت صلح هدایت کرده، شناخته شود. اما بدون فشار مستمر، این چشم‌انداز می‌تواند به راحتی از دست برود. او تأکید دارد که رئیس‌جمهور باید به غریزه‌های اولیه خود در تحمیل عواقب واقعی بر این دیکتاتوری خونین اعتماد کند و در کنار مردم ایران بایستد.

در نهایت، پمپئو خاطرنشان می‌کند که در زمان دولت اوباما، موضوع مذاکرات به عنوان یک انتخاب دو راهی بین توافق ناقص یا جنگ مطرح می‌شد. امروز نیز همین ترفند از سوی کسانی که نسبت به قدرت آمریکایی حساس هستند یا به اهداف رژیم ایرانی هم‌دلی دارند، مورد استفاده قرار می‌گیرد. او تأکید می‌کند که وضعیت کنونی غیرقابل تحمل است و منافع آمریکایی و هم‌پیمانان هرگز تأمین نخواهد شد تا زمانی که جمهوری اسلامی به زباله‌دان تاریخ سپرده شود.

https://aclj.org/foreign-policy/negotiations-serve-the-ayatollahs-interests-not-americas
👎1
هرچند در این نوشته تنها بر ابعاد اقتصادی نارضایتی‌های نهفته در متن جامعه پرداخته می‌شود، اما انباشت این حجم از مشکلات و تبدیل شدن آن از نسوج نرم به جِرم‌های سخت و ضخیم، نشان از نارسایی‌هایی عمیق‌تر دارد.

۱. جمعیت بالای جوانان غیرفعال
حدود ۱۲ میلیون جوان در کشور نه شاغل‌اند و نه در حال تحصیل، که معادل حدود ۱۴٪ جمعیت است. این وضعیت در مقایسه‌های بین‌المللی بسیار نگران‌کننده بوده و به‌معنای انباشت نارضایتی و آمادگی اجتماعی برای بروز بحران‌های ناگهانی است.

۲. رکود شدید در ایجاد اشتغال
از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴ رشد خالص اشتغال تقریبا متوقف شده و تنها حدود ۲۰۰ هزار شغل اضافه شده، در حالی که جمعیت در سن کار بیش از ۴.۴ میلیون نفر افزایش یافته است. این شکاف بزرگ نشان‌دهنده بحران عمیق بازار کار و افزایش جمعیت وابسته و بیکار است.

۳. افت درآمد و گسترش فقر
رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی کاهش یافته است. همزمان ده‌ها میلیون نفر به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند که به افت شدید کیفیت زندگی، کاهش مصرف غذایی و دشواری در تأمین درمان منجر شده است.

۴. تورم بسیار بالا و فرساینده
تورم‌های بالای ۴۵٪ در سال‌های اخیر فشار کم‌سابقه‌ای بر جامعه وارد کرده است. چون دستمزدها متناسب افزایش نیافته، قدرت خرید کاهش یافته و نارضایتی، افت انگیزه کاری و حتی زمینه‌های فساد تشدید شده است.

۵. تشدید نابرابری اقتصادی
تورم بالا فقرا را فقیرتر کرده اما ارزش دارایی ثروتمندان را افزایش داده است. در نتیجه شکاف طبقاتی عمیق‌تر شده و همزیستی فقر گسترده با ثروت افراطی، پایداری اجتماعی را تهدید می‌کند.

۶. کاهش شدید درآمد نفتی سرانه دولت
درآمد نفتی سرانه که پیش‌تر پشتوانه اصلی یارانه‌ها و خدمات عمومی بود، به حدود ۲۰ تا ۲۵٪ گذشته کاهش یافته است. این افت، توان دولت در حمایت رفاهی از جامعه را به‌شدت محدود کرده و فاصله میان انتظارات مردم و ظرفیت حکمرانی را افزایش داده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125815/.
👍2
Untitled Project
🔹تحلیل فایل صوتی شکوری‌راد- گفت‌وگوی رضا علیجانی با رادیو فردا

موضوع خشونت و بی‌رحمی مسئله‌ای است که همگان را باید به فکر فرو ببرد.

🔹مهم‌ترین حرف آقای شکوری این است که نهادهای امنیتی در هر اعتراضی تزریق خشونت کرده‌اند تا همان را بهانه‌ی سرکوب قرار بدهند.

🔹او می‌گوید در نشریه دانشگاه امام حسین یک دانشجوی دکترا نوشته که یکی از روش‌های سرکوب اغتشاشات،«کشته‌سازی از نیروهای خودی» است!

🔹شکوری می‌گوید روح‌الله عجمیان را کی با لباس بسیج به درون جمعیت آورد، کی اولین ضربه را زد، کی فیلمبرداری کرد؟

🔹او می‌گوید ما چکار کرده‌ایم که افرادی از سپاه که آدم‌های سالمی‌اند و رانت‌خوار هم نیستند، به اینجا رسیده‌اند که همه معترضین باید کشته شوند! و یا یک بسیجی ساده، نه یک جانی بالفطره، در یک کوچه بن‌بست همه را به رگبار می‌بندد و می‌کشد.

🔹او می‌گوید دلم برای هر دو طرف می‌سوزد که دچار خشم متقابلی شده‌اند؛ برخی هم می‌گویند هر جا بسیجی دیدیم باید بکشیم.

🔹خشونت و حتی کشته‌سازی از خودی‌ها یک پروژه امنیتی است، اما این به آن معنا نیست که معترضین، از روی خشم، خشونت نکرده‌اند. این نقطه باید همه را به تأمل وادارد.
👍1
https://www.radiozamaneh.com/877727/

دکلاسه، فرد فروافتاده، و در آرزوی ارتقا، چه بسا اسیر تجربه‌ی دردناک فروافتادگی خود می‌ماند. او نمی‌پذیرد که می‌توان با اتحاد فروافتادگان و اندیشه بر ریشه‌‌های سقوط، مسیر بدیلی را پیش گرفت. برای او نیرویی که قوی است یا نماد قدرت آینده است، جذاب است، و وقتی آن نیرو بگوید به من بگروید تا جلوی سقوط‌تان را بگیریم و شما را در طبقات بالا بگذارم، دیگر گوش نمی‌دهد به حرف کسانی که از آزادی و برابری و همبستگی سخن می‌گویند. برای او دیگر ترامپ جذاب است، موساد و قدرت درهم‌شکننده‌ی جنگی اسرائیل جذاب است، بمب‌افکن‌های آمریکایی جذاب است، ایلان ماسک جذاب است، عکس‌های رنگین شاه و ملکه در هیئتی باشکوه جذاب است، ساواک جذاب است، تبلیغات «من و تو» و «ایران اینترنشنال» و رسانه‌های مشابه جذاب است. در خارج از کشور، به حزب‌های دست‌راستی افراطی می‌گرود، یعنی درست به حزب‌هایی که خواهان اخراج امثال او هستند، بی‌توجه به اینکه او «آریایی» است.
در این وضعیت، کار جمهوری‌خواهی در ترویج ایده‌هایی که در آغاز از آنها سخن رفت، بسی مشکل است. یک چیز باید بر هر فرد خواهان آزادی و عدالت روشن باشد: روا نیست همسازی با شیفتگی دکلاسه به قدرتی که می‌خواهد طبقه‌ی حاکم بدیل باشد؛ علت رواج تیپ F را می‌توان فهمید، اما با F ضمن حفظ یک موضع دموکراسی‌خواه، نمی‌توان به تفاهم رسید.
این وضع البته پایدار نمی‌ماند، همچنان که وضعیتی که با پارادوکس ایرانی دوره‌ی انقلاب مشخصش کردیم، پایدار نماند. دگرگونی بسی زودتر صورت می‌گیرد. در درون دسته‌ی F پویشی جریان دارد که در جایی با خوردن سر رهبرشان به سنگ متوقف می‌شود. می‌گفتند نیروی سرکوب قدرت حاکم به نفع سلطنت دستخوش ریزش می‌شود؛ چنین نشد و نخواهد شد. امیدشان اکنون به حمله‌ی مجدد آمریکا و اسرائیل است. اگر توافقی شکل گیرد و اگر آنچنان که آرزوی سلطنت‌طلبان است، حمله‌ای صورت گیرد، حمله‌ای که نتیجه‌ی آن هر چیزی خواهد بود جز نشاندن رضا پهلوی بر تخت پادشاهی، در هر حال شاهزاده به مرخصی برمی‌گردد. آنگاه جمع امید بسته به او تکه‌پاره می‌شود و بخشی از آن به جان رهبری جریان می‌افتد. به نظر می‌رسد که تنها فاجعه می‌تواند درس‌آموز باشد، نه عقل محض.
در هر حال، باید در رواج ایده‌ی جمهوری‌خواهی کوشا بود، حتا در یک جوّ فاشیستی.
👍3
حذف دیکتاتوری؛ تجربهٔ جهان چه می‌گوید؟
برخلاف تصور رایج، راه‌های کنار رفتن حکومت‌های دیکتاتوری محدود و مشخص‌اند. تجربهٔ جهانی نشان می‌دهد که سقوط پایدار دیکتاتوری تنها در صورت فراهم‌بودن پیش‌شرط‌های عینی ممکن است؛ نه با شعار، هیجان یا امید بستن به عامل خارجی.
پنج شرط اساسی برای حذف پایدار دیکتاتوری
۱) سازماندهی محلی و تشکیلات سراسری
اعتراض خیابانی به‌تنهایی بدیل حکومتی نمی‌سازد. بدون شبکه‌های پایدار، تشکل‌های محلی و پیوندهای سازمانی، انرژی اجتماعی به‌سرعت فرسوده می‌شود.
۲) رهبری ارگانیک، جمعی و مورد پذیرش طیف‌های متنوع
منجی‌سازی فردی نه دموکراتیک است و نه پایدار؛ بلکه جامعه را دوپاره می‌کند. دموکراسی نه حول یک رهبر فردی، بلکه بر پایهٔ احزاب و نهادهایی شکل می‌گیرد که نمایندهٔ گروه‌های اجتماعی و منافع متکثر آن‌ها باشند.
۳) شکاف در درون ساختار قدرت
بدون شکاف و ریزش در نهادهای حاکم، هیچ رژیمی سقوط نمی‌کند. پیوستن بخشی از نیروهای قدرت به مخالفان، شرط لازم هر گذار موفق است.
۴) ساخت بدیل حکومتی (قدرت دوگانه)
بدیل یعنی نیرویی سازمان‌یافته که حکومت نتواند آن را نادیده بگیرد؛ نهادی که هم مشروعیت اجتماعی داشته باشد و هم ظرفیت ادارهٔ دورهٔ گذار را نشان دهد.
۵) حمایت بین‌المللی، مشروط به وجود بدیل معتبر
جامعهٔ جهانی از خلا قدرت حمایت نمی‌کند. خلا قدرت برابر است با هرج‌ومرج، ناامنی و بی‌ثباتی؛ و هیچ بازیگر بین‌المللی خواهان چنین وضعیتی نیست.
مسیرهای واقعی تغییر
برخلاف تصور برخی، دورهٔ گذار وابسته به رهبری یک فرد یا خیزش‌های مقطعی و هیجانی نیست. بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی، سه مسیر اصلی برای کنار رفتن دیکتاتوری‌ها وجود داشته است — و هر سه تنها زمانی ممکن شده‌اند که پیش‌زمینه‌های بالا فراهم بوده باشد:
۱) گذار توافقی
نمونه‌های آفریقای جنوبی، لهستان و شیلی نشان می‌دهد زمانی که حکومتی فرسوده با اپوزیسیونی قدرتمند و سازمان‌یافته روبه‌رو می‌شود، ناچار به مذاکره می‌گردد. این مسیر کم‌هزینه‌ترین و پایدارترین راه گذار است.
۲) انقلاب سازمان‌یافته
این مسیر تنها زمانی موفق بوده که با رهبری جمعی یا کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلات گسترده، استراتژی روشن و ریزش نیروهای سرکوب همراه شده باشد.
۳) مبارزهٔ مسلحانه و جنگ داخلی
پرهزینه‌ترین، طولانی‌ترین و ویرانگرترین مسیر؛ همراه با خطر جنگ داخلی فرسایشی که در اغلب موارد به فروپاشی اجتماعی، ناامنی گسترده و بازتولید استبداد انجامیده است.

https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125848/
گزارش منتشرشده در وال‌استریت ژورنال درباره برنامه موشکی ایران
نویسنده: بنوا فوکون (Benoit Faucon)
تاریخ: ۸ فوریه ۲۰۲۶
برنامه موشکی بالستیک ایران که ریشه در ضعف نظامی سال‌های ابتدایی پس از انقلاب و جنگ ایران و عراق دارد، امروز به ستون اصلی بازدارندگی راهبردی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. در شرایطی که نیروی هوایی ایران محدود ارزیابی می‌شود و گزینه هسته‌ای نیز تحت فشار بین‌المللی قرار دارد، تهران بر زرادخانه موشکی خود به‌عنوان ابزار اصلی دفاع، اعمال فشار و تلافی تکیه کرده است. برآورد می‌شود ایران حدود ۲٬۰۰۰ موشک میان‌برد در اختیار داشته باشد، علاوه بر ذخایر گسترده موشک‌های کوتاه‌برد و کروز ضدکشتی که قادر به هدف قرار دادن اسرائیل، پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس، کشورهای عربی هم‌پیمان واشنگتن و مسیرهای حیاتی کشتیرانی مانند تنگه هرمز هستند. تجربه جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته با اسرائیل—که طی آن حدود ۵۰۰ موشک شلیک شد—نشان داد با وجود خسارات محدود راهبردی، ایران توانسته بخش عمده زرادخانه خود را حفظ کرده و حتی روش‌های عبور از سامانه‌های دفاع موشکی را بهبود دهد.

همین توان موشکی، محاسبات نظامی آمریکا را پیچیده کرده است؛ به‌گونه‌ای که گزارش شده دونالد ترامپ حمله برنامه‌ریزی‌شده ژانویه را به‌دلیل نگرانی از پاسخ موشکی ایران و ناکافی بودن آرایش نیروهای آمریکایی به تعویق انداخت. در نتیجه، پنتاگون به تقویت سامانه‌های دفاع موشکی در منطقه روی آورده است. در مذاکرات با هدف جلوگیری از درگیری—از جمله گفت‌وگوهای عمان—واشنگتن و متحدانش، به‌ویژه اسرائیل، خواستار محدودسازی برنامه موشکی در کنار مهار برنامه هسته‌ای و شبکه نیروهای نیابتی ایران هستند؛ اما تهران هرگونه مذاکره درباره موشک‌ها را رد کرده و آن را خط قرمز امنیت ملی می‌داند. مقام‌های تندرو ایرانی حتی استدلال می‌کنند که همین قدرت موشکی، آمریکا را از حمله منصرف و به میز مذاکره کشانده است.

توسعه این زرادخانه طی دهه‌ها، با اتکا به مهندسی معکوس فناوری‌های شوروی، کره شمالی و تسلیحات غربیِ به‌غنیمت‌گرفته‌شده شکل گرفت و تحت هدایت فرمانده نیروی هوافضای سپاه، امیرعلی حاجی‌زاده، به سطحی پیشرفته رسید—از جمله ایجاد «شهرهای موشکی» زیرزمینی و موشک‌های دقیق با برد حدود ۱٬۶۰۰ کیلومتر. این توان نه‌تنها در داخل، بلکه از طریق شبکه متحدان منطقه‌ای مانند حزب‌الله، حماس، شبه‌نظامیان عراقی و حوثی‌ها نیز به کار گرفته شده و به‌عنوان سپر بازدارنده پیرامونی عمل می‌کند. در مجموع، برنامه موشکی ایران اکنون یکی از اصلی‌ترین کانون‌های اختلاف در دیپلماسی هسته‌ای و مهم‌ترین عامل بازدارنده در برابر سناریوی تقابل نظامی مستقیم با آمریکا و اسرائیل محسوب می‌شود.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-threatens-missile-attacks-hoping-trump-sees-strength-not-weakness-997c6ab9?mod=Searchresults&pos=5&page=1
گزارشی که در مجله فوربز منتشر شده، به نقش فزاینده موشک‌های بالستیک در راهبرد نظامی جمهوری اسلامی می‌پردازد و استدلال می‌کند برخلاف ادعای رسمی تهران مبنی بر «دفاعی و بازدارنده» بودن این تسلیحات، ایران در سال‌های اخیر بارها از آن‌ها به‌عنوان ابزار تهاجمی برای اعمال فشار، تلافی‌جویی و ایجاد رعب در منطقه استفاده کرده است. به نوشته فوربز، تهران نه‌تنها حاضر به مذاکره درباره زرادخانه موشکی خود نیست—موضعی که عباس عراقچی نیز پس از مذاکرات عمان تکرار کرد—بلکه همزمان با گفت‌وگوهای هسته‌ای، به تقویت عملیاتی این توان ادامه داده؛ از جمله استقرار موشک دوربرد «خرمشهر-۴» در شهرهای موشکی زیرزمینی. تصاویر ماهواره‌ای نیز نشان می‌دهد ایران پس از جنگ ۱۲روزه ۲۰۲۵، تاسیسات موشکی آسیب‌دیده را سریع‌تر از تاسیسات هسته‌ای بازسازی کرده؛ نشانه‌ای از اولویت راهبردی این برنامه، به‌ویژه در شرایطی که آمریکا در حال افزایش حضور نظامی و بررسی گزینه‌های حمله است.

گزارش سپس با مرور موارد استفاده عملیاتی، استدلال دفاعی بودن برنامه موشکی را زیر سؤال می‌برد. ایران از ۲۰۱۵ به این سو در حملات مستقیم یا نیابتی از موشک‌های بالستیک استفاده کرده: حملات تلافی‌جویانه به داعش در سوریه (۲۰۱۷ و ۲۰۱۸)، اما همچنین حملات بحث‌برانگیز و «تحریک‌نشده» به گروه‌های کُرد در اقلیم کردستان عراق، حمله به اربیل و حتی هدف قرار دادن منازل اشخاص—اقداماتی که از نگاه تحلیلگران فراتر از دفاع مشروع بوده است. تهران علاوه بر استفاده مستقیم، این توان را به شبکه نیروهای نیابتی خود مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراقی نیز منتقل کرده و حتی موشک‌ها و تجهیزات مرتبط را به روسیه صادر کرده است. در درگیری‌های مستقیم با اسرائیل از ۲۰۲۴ به بعد و نیز در جنگ ۱۲روزه ۲۰۲۵، موشک‌های بالستیک ابزار اصلی پاسخ ایران بودند؛ آن هم در شرایطی که ضعف پدافند هوایی و فرسودگی نیروی هوایی ایران آشکار شد.

در جمع‌بندی، فوربز نتیجه می‌گیرد اتکای شدید ایران به موشک‌های بالستیک، ناشی از فرسودگی توان متعارف نظامی و محدودیت نیروی هوایی است؛ به همین دلیل تهران این برنامه را غیرقابل مذاکره می‌داند و حتی مدعی توان شلیک همزمان تا ۲ هزار موشک در یک حمله است. با این حال، تکرار استفاده عملیاتی از این تسلیحات—چه در پاسخ، چه برای فشار منطقه‌ای—ادعای صرفاً بازدارنده بودن آن‌ها را تضعیف می‌کند و نشان می‌دهد موشک‌ها به ابزار محوری قدرت‌نمایی و جنگ نامتقارن ایران در منطقه تبدیل شده‌اند.
https://www.forbes.com/sites/pauliddon/2026/02/09/irans-ballistic-missiles-were-never-wholly-for-defense-or-deterrence/
این مقاله استدلال می‌کند که سرکوب خونین اعتراضات دی‌ماه و سپس بازداشت گسترده چهره‌های اصلاح‌طلب به اتهام «کودتا»، نشانه ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه از حیات سیاسی خود است؛ مرحله‌ای که در آن نظام میان دو سناریوی پرریسکِ جنگ یا مذاکره گرفتار شده و برای بقا به «جراحی در هسته سخت قدرت» روی آورده است. از نگاه نویسنده، وقتی شکاف دولت–ملت عمیق می‌شود، حکومت‌های اقتدارگرا میان دو گزینه قرار می‌گیرند: اصلاحات کنترل‌شده یا یکدست‌سازی کامل. در این وضعیت، نیروهای میانه‌رو که پیش‌تر نقش «سوپاپ اطمینان» و جذب نارضایتی‌ها را داشتند، ناگهان به تهدید امنیتی بازتعریف می‌شوند. برچسب «کودتا» نیز ابزاری برای امنیتی‌سازی سیاست و خارج کردن مخالفان از حوزه رقابت مدنی به حوزه تهدید نظامی است؛ اقدامی که علاوه بر اصلاح‌طلبان، هشداری به سایر جناح‌های درون حاکمیت هم محسوب می‌شود.

مقاله با مقایسه تاریخی نشان می‌دهد این الگو در نظام‌های اقتدارگرا مسبوق به سابقه است: صدام، قذافی و اسد نیز در بحران‌های موجودیتی به حذف میانه‌روها و اتهام کودتا متوسل شدند، در حالی که نمونه‌هایی مانند مراکش یا چین مسیر ترکیبیِ اصلاح محدود یا توسعه اقتصادی را برگزیدند. در تحلیل علل رفتار کنونی تهران، سه عامل برجسته می‌شود: دغدغه جانشینی رهبری و حساسیت نسبت به هر ناهماهنگی در رأس قدرت؛ زوال رفاه اقتصادی که حکومت را به «امنیت‌محوری» سوق داده؛ و فروپاشی نقش ضربه‌گیر اصلاح‌طلبان که پس از سرکوب اعتراضات، از واسطه نظام به منتقد خیابان نزدیک شده‌اند. همچنین فرضیه‌هایی مانند ترس از همسویی نخبگان با براندازان در صورت جنگ، یا نگرانی تندروها از قدرت‌گیری دوباره اصلاح‌طلبان در صورت توافق با آمریکا نیز مطرح می‌شود.

در جمع‌بندی، مقاله می‌گوید برچسب‌زنی «کودتا» می‌تواند نشانه پایان «جمهوری اسلامی کلاسیک» و گذار به فاز امنیتی–سخت‌تر باشد؛ فازی که سه مسیر محتمل پیش رو دارد: الگوی کره‌شمالی با انزوای پایدار، الگوی ونزوئلایی با فرسایش و شکاف در نیروهای مسلح، یا سناریوی «چرخش بناپارتیستی» که در آن یک چهره نظامی با اصلاحات کنترل‌شده نظام را بازتنظیم می‌کند. حذف اصلاح‌طلبان شاید در کوتاه‌مدت انسجام ایجاد کند، اما در میان‌مدت به فرسایش مشروعیت، حذف واسطه‌های اجتماعی و رادیکال‌تر شدن تقابل دولت و جامعه منجر خواهد شد.

https://parsi.euronews.com/2026/02/09/iran-2026-end-of-classic-republic-reformists-purge
‏بازگشت به پهلوی؟‌

‏مناظره شهرام اتفاق و محمد مالجو‌

‏شهرام اتفاق:‌
‏گذارطلبان تنها درباره رفراندوم و صندوق رای صحبت می‌کنند، اما راهی برای قدم اول که «پایان اقتدارگرایی» است، ارائه نمی‌دهند. طرفداران پهلوی نیز مدافع رفراندوم برای تعیین نوع حکومت‌اند. به‌نظر می‌رسد مردم پارادایم و روند توسعه پیش از انقلاب را به وضعیت فعلی ترجیح می‌دهند، چون یک تجربه‌ای است که آزموده شده است. این عامل در کنار خواست عمومیِ «جدایی نهاد دین از سیاست»، زمینه تصویر مثبت از رضا پهلوی را فراهم کرده است.

‏محمد مالجو:‌
‏نظام جمهوری اسلامی باعث انسداد سیاسی شده و در چنین وضعیتی با شبه‌راه‌حل‌هایی نظیر «بازگشت‌ به پهلوی» مواجه شده‌ایم. مسئله اصلی ما «قدرت غیر انتخابی» است و نیازمند گذار از این وضعیت هستیم. سلطنت‌طلبان و حامیان پهلوی علی‌رغم مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، می‌توانند با سلایق و گرایش‌هایی متفاوت، همین مناسبات غیر مردمی را بار دیگر بازتولید کنند. آنها با رویافروشی، جنگ و حمله ترامپ و اسرائیل را ساده‌سازی می‌کنند.

https://youtu.be/GrxNJuuDj9g
ایالات متحده در حال بررسی گزینه توقیف نفتکش‌هایی است که نفت ایران را حمل می‌کنند، به‌عنوان ابزاری برای افزایش فشار اقتصادی بر تهران. این رویکرد مشابه راهبردی است که پیش‌تر علیه صادرات نفت ونزوئلا به کار گرفته شد. هدف اصلی از این اقدام، محدود کردن یکی از مهم‌ترین منابع درآمدی جمهوری اسلامی و وادار کردن ایران به امتیازدهی در مذاکرات — به‌ویژه در حوزه برنامه هسته‌ای — عنوان شده است. با این حال، هنوز تصمیم نهایی در این‌باره اتخاذ نشده و بحث‌ها در سطح مقامات ادامه دارد.

این گزینه بخشی از کارزار فشار گسترده‌تری است که شامل افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، تشدید تحریم‌ها و هم‌زمان پیگیری مسیر دیپلماسی است. ایران اعلام کرده آمادگی گفت‌وگو درباره برنامه هسته‌ای را دارد، اما توقف غنی‌سازی اورانیوم — که از مطالبات اصلی واشنگتن است — و نیز مذاکره درباره برنامه موشکی و حمایت از گروه‌های منطقه‌ای را نپذیرفته است.

مهم‌ترین نگرانی مقامات آمریکایی، احتمال واکنش تلافی‌جویانه ایران است. برآوردها حاکی است تهران می‌تواند در پاسخ، نفتکش‌های کشورهای متحد آمریکا را توقیف کند، به کشتی‌های تجاری حمله نماید یا حتی اقدام به مین‌گذاری در تنگه هرمز کند. این تنگه مسیر عبور حدود ۲۵ درصد از نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن می‌تواند به جهش شدید قیمت جهانی نفت و بحران انرژی منجر شود — موضوعی که پیامدهای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای واشنگتن خواهد داشت.

از نظر عملیاتی نیز توقیف نفتکش‌ها پیچیدگی‌های قابل توجهی دارد؛ از جمله نیاز به اسکورت نظامی، تعیین محل تخلیه و ذخیره نفت توقیف‌شده و مسائل حقوقی مربوط به پرچم و مالکیت کشتی‌ها. گفته می‌شود ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن»، ناوشکن‌های مستقر در منطقه و نیروهای گارد ساحلی آمریکا در بحرین می‌توانند در چنین عملیاتی نقش داشته باشند.

بخش مهمی از صادرات نفت تحریمی ایران از طریق شبکه‌ای موسوم به «ناوگان سایه» انجام می‌شود؛ مجموعه‌ای متشکل از حدود هزار کشتی که با استفاده از پرچم‌های جعلی، شرکت‌های پوششی و روش‌های فریب ردیابی، نفت ایران، روسیه و ونزوئلا را به بازار — عمدتاً چین — منتقل می‌کنند. آمریکا با تحریم ده‌ها کشتی و شرکت کشتیرانی، در حال ایجاد بستر حقوقی برای توقیف احتمالی آن‌هاست.

سابقه تنش‌های دریایی نیز بر ریسک‌ها می‌افزاید. ایران در گذشته، از جمله در «جنگ نفتکش‌ها» در دهه ۱۹۸۰، به کشتی‌های تجاری حمله کرده یا آن‌ها را توقیف کرده است. در روزهای اخیر نیز گزارش‌هایی از نزدیک شدن پهپادها و قایق‌های سپاه به نفتکش‌های عبوری منتشر شده و آمریکا به کشتی‌های تجاری درباره تهدیدات ایران هشدار داده است.

در مجموع، توقیف نفتکش‌های حامل نفت ایران به‌عنوان اهرم فشار اقتصادی می‌تواند درآمدهای تهران را کاهش داده و اهرم چانه‌زنی واشنگتن را تقویت کند، اما هم‌زمان خطر تشدید تنش نظامی، اختلال در بازار جهانی انرژی و گسترش درگیری منطقه‌ای را به همراه دارد؛ به همین دلیل، کاخ سفید هنوز درباره اجرای این گزینه به جمع‌بندی نهایی نرسیده است.
https://www.wsj.com/world/middle-east/u-s-weighs-seizing-tankers-carrying-iranian-oil-to-pressure-tehran-f79555bd?mod=Searchresults&pos=3&page=1
۱/۲

توازن سخت‌تر خلیج فارس: فلج استراتژیک ایران در برابر انگیزه‌های اسرائیل

دکتر آندریاس کریگ ، کینگز کالج لندن‌

·
رئیس‌جمهور ترامپ می‌گوید مذاکرات هسته‌ای در عمان «بسیار خوب» بوده است. او ادعا می‌کند که ایران «بسیار مشتاق» به توافق است و اشاره می‌کند که دیپلماسی هنوز هم می‌تواند در منطقه‌ای که اسرائیل آن را به سمت تنش‌ها سوق می‌دهد، ادامه یابد. این اظهارات برای ایجاد ثبات در بازارها، ایجاد آرامش متحدان و شاید هشدار به تهران درباره اینکه واشنگتن گزینه‌های دیگری دارد، طراحی شده‌اند. با این حال، پایتخت‌های خلیج فارس که نزدیک‌تر گوش می‌دهند، چیز دیگری می‌شنوند: فرصتی که ممکن است به‌سرعت بسته شود. این لحظه‌ای است که خلیج فارس باید بین ایران، که از ۷ اکتبر عمدتاً منفعل و واکنشی بوده، و اسرائیل که در پی منافع امنیتی کوتاه‌مدت و میان‌مدت دچار نوسان و فعالیت‌های افراطی شده است، تعادل برقرار کند.
ایران زمانی به دنبال یک دیدگاه استراتژیک بلندمدت بود: یک کشور شبکه‌ای با لایه‌های دفاعی موزاییکی در سرتاسر منطقه. این کشور عمق خود را از طریق نیابتی‌ها، خطوط تأمین، حامیان سیاسی و وابستگی‌های اقتصادی ایجاد کرده بود تا هر ضربه‌ای به تهران از بغداد، دمشق، بیروت و فراتر از آن بازتاب یابد. فعالیت‌های نظامی اسرائیل از ۷ اکتبر به‌طور مداوم این ساختار را تضعیف کرده است. به‌نوعی، قورباغه ایرانی به آرامی در حال پخته شدن است. پیرمرد در رأس ایران در حالت بی‌عملی استراتژیک به‌طور منفعلانه‌ای گرفتار شده و تمایلی به ارائه دستورهای واضح ندارد، قادر به ریسک‌پذیری نیست و بی‌پایان بین تندروها و تندورترها تعادل برقرار می‌کند. اصلاح‌طلبان در حال حاضر تنها در حاشیه سیاست قرار دارند و به‌عنوان تزیینی تحمل می‌شوند نه به‌عنوان تصمیم‌گیرندگان قابل اعتماد. آنچه باقی مانده، رژیمی است که هنوز می‌تواند نیش بزند اما قادر به هدایت فعال و قاطع نیست.

در همین حال، اسرائیل مانند فیل در ویترین چینی عمل کرده و تمایل دارد منطقه را به بحران دائمی بکشاند. اقدامات نظامی سریع و جسورانه منجر به دستاوردهای تاکتیکی کوتاه‌مدت می‌شود، اما اسرائیل در تبدیل آن‌ها به ثبات بلندمدت ناکام است. در لبنان، حزب‌الله تضعیف شده اما هنوز شکست نخورده است. در سوریه، اسرائیل تعادل اجتماعی-سیاسی شکننده را بر هم زده، اما نمی‌تواند به تغییر معناداری کمک کند در حالی که جهان پروژه رئیس‌جمهور جدید سوریه برای متحد کردن کشور را می‌پذیرد. در یمن، حملات تنبیهی اسرائیل علیه حوثی‌ها این میلیشیا را جسور کرده و روایت مقاومت را تقویت کرده است. بدتر از همه، حمله اسرائیل به قطر باعث شده که پادشاهی‌های خلیج فارس به بازنگری در اولویت‌های خود بپردازند. برای آن‌ها - به‌جز ابوظبی - اسرائیل به‌طور عمده به تهدید اصلی امنیت منطقه تبدیل شده و ایران را پشت سر گذاشته است.

این زمینه‌ای است که کشورهای خلیج فارس در تلاش باشند تا توافقی بین ایالات متحده و ایران میانجی‌گری کنند. عمان رهبری را بر عهده دارد و میزبان مذاکرات بین واشنگتن و تهران است و سعی دارد چارچوبی را ایجاد کند که قطر، ترکیه و مصر به شکل‌گیری آن کمک کرده‌اند، در حالی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی از پشت حمایت می‌کنند. اجماع گسترده‌ای وجود دارد که جنگ با ایران یک کارزار آسان و سریع نخواهد بود، چیزی مانند آنچه رئیس‌جمهور ترامپ در ونزوئلا جشن گرفت. ضربه زدن به جمهوری اسلامی ممکن است درهای پاندورا را به‌سوی تغییر رژیم باز کند، در حالی که احتمالاً سپاه پاسداران با جنگ نامحدود پاسخ خواهد داد اگر بقای او در خطر باشد. برای کشورهای خلیج فارس، نگرانی بیشتر این است که آن‌ها باید پیامدهای تخریب بیشتر رژیم را مدیریت کنند، با خطر درگیری‌های داخلی و فروپاشی حاکمیت.

دولت ترامپ به‌طور واضح اعلام کرده که نمی‌خواهد کمپین طولانی‌مدتی که واشنگتن را به «ثبات» گران و خسته‌کننده‌ای متصل کند، که در آمریکا پس از عراق یک واژه زشت به شمار می‌رود. به‌طور مشابه، حملات تنبیهی تنها علیه ایران تأثیری در میدان نخواهد داشت. ممکن است یک سایت را تخریب کند، اما به‌طور استراتژیک سیستمی را که برای جذب درد و بازگشت به حالت عادی ساخته شده، تضعیف نخواهد کرد.

ایده‌آل گرایان در دیاسپورای ضد رژیم باید بپذیرند که برای دولت ترامپ، به‌طور بالقوه ده‌ها هزار جوان معترض که توسط رژیم در ایران کشته شده‌اند، بیشتر از یک موش برای صحبت نیستند. توافقی که به تدریج امکان رفع تحریم‌ها را فراهم کند و به شرکت‌های آمریکایی اجازه بهره‌برداری از بزرگ‌ترین بازار احتمالی منطقه را بدهد، برای «اول آمریکا» جذاب‌تر است. اینجاست که منافع خلیج فارس و «اول آمریکا» همپوشانی پیدا می‌کند زیرا پایتخت‌های خلیج فارس امیدوارند که بتوانند از این فرصت به‌عنوان دروازه‌ای به ایران پس از تحریم‌ها بهره‌برداری کنند.
۲/۲

بنابراین جای تعجب نیست که دولت ترامپ تحت تأثیر کشورهای خلیج فارس قرار گرفته تا به دیپلماسی فرصتی بدهد، حتی اگر پیش‌نویس اول شبیه به JCPOA 2.0 باشد. ایده این است که با توافق هسته‌ای، موضوع جنجالی موشک‌ها - که محور خودمختاری استراتژیک ایران است - می‌تواند در مراحل بعدی مورد بحث قرار گیرد.

اما برای حفظ کوشنر، ویتکف و ترامپ، کشورهای خلیج فارس باید بین رژیم ایرانی که در تلاش است مذاکرات را به تأخیر بیندازد و طولانی کند تا از حمله نظامی جلوگیری کند و اسرائیل تحت نتانیاهو که در تلاش است آمریکا را درگیر جنگ کند، تعادل برقرار کنند، تا زمانی که روند نظامی ادامه دارد. شبکه‌های اطلاعاتی اسرائیلی در حال حاضر در حال بسیج تندروهای ضد ایران هستند تا مورد جنگ را توجیه کنند. و مقامات امنیتی اسرائیل تهدید می‌کنند که ممکن است اسرائیل به‌تنهایی اقدام کند اگر دیپلماسی تنها به توافق هسته‌ای دیگری منجر شود بدون اینکه ایران برنامه موشکی خود را تسلیم کند.

در واشنگتن، لابی خلیج فارس و «آمریکا اول» در تلاش برای نجات رئیس‌جمهور از ته دره هستند، در حالی که نئوکان‌ها به‌دنبال اولویت دادن به اسرائیل هستند و سیاست را به‌عنوان آزمایشی از وفاداری به جای قضاوت می‌فهمند. نتیجه این یک مجموعه‌ای از انتخاب‌های دوتایی و مشکلات پیچیده است که رئیس‌جمهور ایالات متحده از آن متنفر است: حمله یا تسلیم، محدود کردن یا سرنگون کردن، اسرائیل اول یا آمریکا اول. در این جو، ظرافت به‌عنوان ضعف و صبر به‌عنوان انحراف به راحتی کاریکاتور می‌شود. در نتیجه، دیپلماسی خلیج فارس فراتر از مدیریت روابط دوجانبه بین ایران و دولت ایالات متحده است. همچنین شامل محافظت از کاخ سفید در برابر گرفتار شدن در نمایش نتانیاهو است که دوباره به واشنگتن می‌آید تا ریتم سیاست آمریکا را تعیین کند.

بین فلج ایران و انگیزش اسرائیل، میانجی‌های خلیج فارس تنها در حال میانجی‌گری شرایط نیستند، بلکه در حال هماهنگ کردن زمان‌ها هستند. ایران زمان می‌خواهد زیرا زمان فشار را رقیق می‌کند. اسرائیل نیاز به فوریت دارد زیرا فوریت فضای دیپلماتیک را کاهش می‌دهد. ایالات متحده در نوسان است زیرا سیاست‌های آن درام را بیشتر از انضباط پاداش می‌دهد.

برای موفقیت مسقط و همسایگان خلیج فارس، باید تمجیدهای ریاست‌جمهوری را به فرآیندی ترجمه کرد که به اندازه کافی سریع باشد تا ماجراجویی‌های اسرائیل را بازدارنده کند و در عین حال به اندازه کافی ساختارمند باشد تا تأخیر ایران را روشن کند. این نیازمند مراحل واضح، گام‌های متقابل و عواقبی است که به‌طور خودکار به جنگ منجر نشود. با این حال، اگر ایران تصمیم به تأخیر و طولانی کردن مذاکرات بگیرد، رئیس‌جمهور ترامپ گزینه‌های کمی جز تسلیم در برابر فشار اسرائیل و نئوکان‌ها نخواهد داشت. بنابراین، توافق یک جایزه نیست؛ این تنها بیمه‌نامه منطقه‌ای است.
مقاله به بررسی رفتار ایالات متحده در قبال ایران و دلایل تغییرات ظاهری در سیاست‌های آن می‌پردازد. دو سوال اصلی که در این مقاله مطرح می‌شود این است که چرا آمریکا گاهی در برابر ایران سخت‌گیر و گاهی صبور به نظر می‌رسد و آیا این بلاتکلیفی ناشی از ضعف دیپلماتیک است یا بخشی از یک استراتژی کلان برای مدیریت چالش‌های جهانی، به ویژه در برابر چین است.

تحلیل روند سیاست خارجی ایالات متحده در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که تمرکز واشنگتن دیگر صرفاً بر حل بنیادین یا فوری بحران‌های منطقه‌ای نیست، بلکه مدیریت اصطکاک با هدف مهار چین به‌عنوان چالش قرن و اولویت استراتژیک در دستور کار واشنگتن قرار گرفته است. شواهد مستند، از جمله اسناد راهبرد امنیت ملی (NSS) در دو دولت متوالی (دونالد ترامپ و جو بایدن) و تخصیص بودجه‌های کلان پنتاگون، بر این گزاره تاکید دارند که چین تنها رقیبی است که اراده و توانایی تغییر بنیادین نظم بین‌المللی را دارد.

این اولویت در عمل نیز کاملاً مشهود است. سرمایه‌گذاری‌های قابل توجه در زنجیره ارزش نیمه‌هادی، هوش مصنوعی و همچنین حضور نظامی مستمر در دریای جنوبی چین، همگی نشان می‌دهند که تمرکز استراتژیک آمریکا بر مقابله با چین است. افزون بر این، جنگ تجاری و تعرفه‌ای آمریکا علیه چین، با هدف محدود کردن رشد اقتصادی و تکنولوژیک پکن، نمونه‌ای آشکار از استفاده واشنگتن از ابزارهای اقتصادی برای مهار رقابت هژمونیک است. این رویکرد به‌ویژه در گفتمان سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده نمایان است، جایی که بازتعریف پیمان‌ها و تصمیمات کلان، از توزیع نیروها در اقیانوس آرام گرفته تا تقویت اتحادهای منطقه‌ای، عمدتاً با نگاه به چین توجیه می‌شود.

با پذیرش این فرض، نتیجه‌ای روشن به‌دست می‌آید: تمام اولویت‌های دیگر آمریکا، از جمله ایران، اوکراین، ونزوئلا، تایوان یا پیمان ابراهیم، در واقع تابعی از توانایی آن‌ها در تأثیرگذاری بر تمرکز واشنگتن بر چین هستند. به عبارت دیگر، این اولویت‌ها در خدمت هدف بزرگ‌تر یعنی «حفظ برتری هژمونیک در برابر چین» سنجیده و مدیریت می‌شوند. با این حال، متغیر اختلال‌گر سیاست داخلی همواره می‌تواند بر این استراتژی کلان سایه بیندازد. نفوذ لابی‌ها در واشنگتن، پیوندهای امنیتی دیرینه با متحدانی نظیر اسرائیل و حساسیت افکار عمومی به بحران‌های انسانی، مانع از آن می‌شود که آمریکا بتواند به‌صورت جراحی‌شده و کامل از مناطقی مانند خاورمیانه خارج شود. در واقع، واشنگتن بین اجبار استراتژیک برای مهار چین و فشار سیاسی برای مداخله در خاورمیانه گرفتار است.

برای فهم این‌که چرا برخی بحران‌ها در جهان برای آمریکا اهمیت بیشتری دارند و برخی کمتر، نیاز به طراحی مدلی است که بتواند ارزش هر پرونده پیش روی ایالات متحده را بر اساس میزان انحراف منابع آمریکا از هدف اصلی یعنی مهار چین، تعیین و رتبه‌بندی کند. این مدل بر سه معیار کلیدی تکیه دارد: اول، این بحران چقدر توان و توجه آمریکا را از جبهه شرق آسیا می‌رباید؛ دوم، کنترل و مدیریت این بحران چقدر هزینه مالی، سیاسی و نظامی برای آمریکا دارد؛ و سوم، طرف مقابل، مانند ایران، چقدر می‌تواند آمریکا را مجبور به واکنش کند.

با ترکیب این سه عامل، مشخص می‌شود که کدام بحران‌ها واقعاً برای آمریکا مهم هستند و کدام‌ها صرفاً زمینه‌ساز اصطکاک کنترل‌شده‌اند. همچنین، با تکیه بر مدل پویای مدیریت اصطکاک استراتژیک، می‌توان به‌طور دقیق‌تر اولویت‌های آمریکا در مواجهه با بحران‌ها و پرونده‌های جهانی را تعیین کرد. این رتبه‌بندی بر اساس اهمیت ذاتی هر بحران نیست، بلکه تابعی از میزان تأثیر هر بحران بر تمرکز آمریکا بر مهار چین است.

رتبه‌بندی استراتژیک بحران‌ها به سه دسته تقسیم می‌شود: اولویت‌های حیاتی، اولویت‌های ابزاری و اولویت‌های اصطکاکی. در صدر فهرست، تایوان و امنیت دریای جنوبی چین قرار دارند. تایوان به‌عنوان قلب تپنده «زنجیره اول جزایر» مانع از دستیابی آزادانه نیروی دریایی چین به آب‌های عمیق اقیانوس آرام می‌شود. هرگونه عقب‌نشینی در این جبهه به معنای تضعیف اعتبار ائتلاف‌های نظامی آمریکا خواهد بود.

در سطح دوم، پرونده‌هایی مانند اوکراین قرار دارند که به‌عنوان ابزاری برای حفظ تمرکز بر چین عمل می‌کنند. در نهایت، در پایین هرم، پرونده‌هایی مانند ایران و ونزوئلا قرار دارند که اهمیت آن‌ها بیشتر از بحران‌هایی مانند غزه است. دلیل این رتبه بالاتر این است که ایران و ونزوئلا دارای ذخایر نفت و گاز قابل توجهی هستند و می‌توانند به چین دسترسی به این منابع را فراهم کنند.

مدل طراحی‌شده با ترکیب سه متغیر کلیدی توان اجبار به تصمیم‌گیری، اثر انحرافی و هزینه مهار، سناریوهای محتمل را بر اساس میزان اصطکاک هر بحران با تمرکز آمریکا بر مهار چین پیش‌بینی می‌کند. این سناریوها شامل انجماد پویا، بازآرایی سخت و تفکیک سیستمی هستند.