گام بعدی در ایران چیست؟
این پرسش به ترامپ و ارتش ایران گره خورده است
نویسنده: سیمور هرش – ۴ فوریه
این روزها یکی از تحلیلگران مورد توجه من در حوزه سیاست خارجی، الیوت اِی. کوهن است؛ استاد بازنشسته مدرسه مطالعات پیشرفته بینالمللی دانشگاه جانز هاپکینز در واشینگتن. او که در سالهایی که باید دوران آرام بازنشستگی حرفهایاش باشد، به منتقدی خلاق و صریح علیه دونالد ترامپ تبدیل شده، در مقالهای در نشریه آتلانتیک پیشنهاد میکند که لقب مناسب برای ترامپ «رهبر عزیز» باشد؛ عنوانی که زمانی برای کیم جونگ ایل در کره شمالی به کار میرفت—رهبری که همانند ترامپ، بدون تحمل انتقاد در درون دولتش حکمرانی میکرد.
به من گفته شده «رهبر عزیز» آمریکا مأموریتی بسیار حساس دریافت کرده: مدیریت تنشهای رو به افزایش در داخل ایران، کشوری که هنوز با پیامدهای سرکوب خونین شورش اخیر دستوپنجه نرم میکند. سرکوبی که به اذعان خود آیتالله خامنهای به «چند هزار» کشته انجامید. آمار رسمی تا امروز ۳,۱۱۷ کشته اعلام شده، اما بسیاری این رقم را بهشدت کمتر از واقعیت میدانند و برخی برآوردها تا ۱۶,۵۰۰ نفر را نیز مطرح میکنند. سپاه پاسداران—نیرویی نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر—اختیار «شلیک برای کشتن» معترضان را دریافت کرد و این دستور اجرا شد.
سرنگونی رژیم ایران سالهاست هدف اسرائیل و بسیاری در آمریکا و اروپا—و البته شمار زیادی از ایرانیان—بوده است. با این حال، تحقق چنین هدفی بدون همراهی یا دستکم بیطرفی ارتش ایران ممکن نیست. ارتش ایران با حدود ۷۶۰ هزار نیروی فعال و ذخیره (جدا از سپاه پاسداران) وزنهای تعیینکننده محسوب میشود و برنامهریزی برای چنین سناریویی بار دیگر در جریان است.
چند هفته پیش به من گفته شد که دیوید بارنیا، رئیس در آستانه بازنشستگی موساد—سازمان عملیات خارجی و ضدتروریسم اسرائیل—ماه گذشته سفری کمسر و صدا به واشینگتن داشته و با همراهی چند فرمانده نظامی درباره این پرسش گفتوگو کرده است که اگر تصمیم به پیگیری تهاجمیِ سرنگونی نظام مذهبی ایران گرفته شود، چگونه باید پیش رفت.
اگر چنین عملیاتی مجوز بگیرد، اجرای آن ماهها زمان خواهد برد؛ هم برای فراهمشدن شرایط آبوهوایی مناسب و هم برای تکمیل اطلاعات و آمادهسازی عملیاتهای کماندویی احتمالی. ماه ژوئن بهعنوان زمانی محتمل مطرح شده است. مهمتر از همه، این سناریو نیازمند کار دقیق برای جلب و تقویت همراهی ارتش منظم ایران است؛ چرا که در صورت آغاز مقاومت آشکار، بهاحتمال زیاد بخشهایی از سپاه پاسداران همچنان به نظام وفادار خواهند ماند و ارتش باید نقش محوری ایفا کند.
به گفته منابع، یک ضرورت فوری این بوده که به رهبری مردد ارتش ایران اطمینان داده شود اگر در برابر آیتالله بایستد، آمریکا پشت آن خواهد ایستاد. اینجاست که «پیامرسانی سیاسی» اهمیت پیدا میکند—و ترامپ، طبق سبک همیشگیاش، این نقش را با لحنی تهاجمی بر عهده گرفت. تیتر شنبه نیویورک تایمز میگفت: «ترامپ بار دیگر با تهدید جنگ و شواهد نامشخص به ایران فشار میآورد.» یک روز بعد، سیانان به نقل از او نوشت: «اگر توافقی با ایران حاصل نشود، جهان خواهد فهمید که آیا حمله آمریکا جنگ منطقهای به راه میاندازد یا نه.» پاسخ تهران نیز سریع بود؛ بیبیسی گزارش داد: «رهبر عالی ایران در صورت حمله آمریکا درباره جنگ منطقهای هشدار داد.»
برخی کارشناسان آمریکایی که سالها با دولت اسرائیل در مسائل حساس همکاری داشتهاند، از این تهدیدهای علنی استقبال کردند. یکی از آنها به من گفت: «اپوزیسیون باید پشتوانه نظامی داشته باشد—نه فقط ارتش، بلکه کل ساختار نظامی—تا ایران به جنگ داخلی میان جناحهای تاریخیاش سقوط نکند. آمریکا بارها انقلابها را تشویق و وعده حمایت داده، اما بعد آنها را رها کرده است. این بار به دولت هشدار داده شد که باید از روز اول عزم خود را ثابت کند و تا پایان بایستد. شاید حرفهای ترامپ برای شما تکراری باشد، اما برای بسیاری از شهروندان ایرانی امیدبخش است.»
او سپس به مسئله کلیدی پرداخت: نقش خامنهای، که مسئول آزاد گذاشتن دست سپاه و صدور مجوز واکنش بیرحمانه به معترضان—که عمدتاً جوان بودند—محسوب میشود. به گفته او، «خامنهای و وفادارانش کنترل کاملاً مستحکمی ندارند، اما همان کنترل شکننده هم باعث شده اپوزیسیونِ گسترده در جامعه بهدلیل ترس و نبود سازماندهی مهار شود.» با این حال، پس از کشتار اخیر «نارضایتی و عزم برای برکناری او در همه سطوح و لایههای جامعه گسترش یافته است.»
به گفته این منبع، اجماع گستردهای وجود دارد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر جنجالی اسرائیل، نباید بخشی از هیچ طرح آینده واشینگتن برای کمک به شهروندان ایرانی در سرنگونی آیتالله باشد؛ زیرا اگر اسرائیل «در چشم جهان اسلام همدست این سرنگونی دیده شود»، کل پروژه ضربه خواهد خورد.
@irananalyses
این پرسش به ترامپ و ارتش ایران گره خورده است
نویسنده: سیمور هرش – ۴ فوریه
این روزها یکی از تحلیلگران مورد توجه من در حوزه سیاست خارجی، الیوت اِی. کوهن است؛ استاد بازنشسته مدرسه مطالعات پیشرفته بینالمللی دانشگاه جانز هاپکینز در واشینگتن. او که در سالهایی که باید دوران آرام بازنشستگی حرفهایاش باشد، به منتقدی خلاق و صریح علیه دونالد ترامپ تبدیل شده، در مقالهای در نشریه آتلانتیک پیشنهاد میکند که لقب مناسب برای ترامپ «رهبر عزیز» باشد؛ عنوانی که زمانی برای کیم جونگ ایل در کره شمالی به کار میرفت—رهبری که همانند ترامپ، بدون تحمل انتقاد در درون دولتش حکمرانی میکرد.
به من گفته شده «رهبر عزیز» آمریکا مأموریتی بسیار حساس دریافت کرده: مدیریت تنشهای رو به افزایش در داخل ایران، کشوری که هنوز با پیامدهای سرکوب خونین شورش اخیر دستوپنجه نرم میکند. سرکوبی که به اذعان خود آیتالله خامنهای به «چند هزار» کشته انجامید. آمار رسمی تا امروز ۳,۱۱۷ کشته اعلام شده، اما بسیاری این رقم را بهشدت کمتر از واقعیت میدانند و برخی برآوردها تا ۱۶,۵۰۰ نفر را نیز مطرح میکنند. سپاه پاسداران—نیرویی نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر—اختیار «شلیک برای کشتن» معترضان را دریافت کرد و این دستور اجرا شد.
سرنگونی رژیم ایران سالهاست هدف اسرائیل و بسیاری در آمریکا و اروپا—و البته شمار زیادی از ایرانیان—بوده است. با این حال، تحقق چنین هدفی بدون همراهی یا دستکم بیطرفی ارتش ایران ممکن نیست. ارتش ایران با حدود ۷۶۰ هزار نیروی فعال و ذخیره (جدا از سپاه پاسداران) وزنهای تعیینکننده محسوب میشود و برنامهریزی برای چنین سناریویی بار دیگر در جریان است.
چند هفته پیش به من گفته شد که دیوید بارنیا، رئیس در آستانه بازنشستگی موساد—سازمان عملیات خارجی و ضدتروریسم اسرائیل—ماه گذشته سفری کمسر و صدا به واشینگتن داشته و با همراهی چند فرمانده نظامی درباره این پرسش گفتوگو کرده است که اگر تصمیم به پیگیری تهاجمیِ سرنگونی نظام مذهبی ایران گرفته شود، چگونه باید پیش رفت.
اگر چنین عملیاتی مجوز بگیرد، اجرای آن ماهها زمان خواهد برد؛ هم برای فراهمشدن شرایط آبوهوایی مناسب و هم برای تکمیل اطلاعات و آمادهسازی عملیاتهای کماندویی احتمالی. ماه ژوئن بهعنوان زمانی محتمل مطرح شده است. مهمتر از همه، این سناریو نیازمند کار دقیق برای جلب و تقویت همراهی ارتش منظم ایران است؛ چرا که در صورت آغاز مقاومت آشکار، بهاحتمال زیاد بخشهایی از سپاه پاسداران همچنان به نظام وفادار خواهند ماند و ارتش باید نقش محوری ایفا کند.
به گفته منابع، یک ضرورت فوری این بوده که به رهبری مردد ارتش ایران اطمینان داده شود اگر در برابر آیتالله بایستد، آمریکا پشت آن خواهد ایستاد. اینجاست که «پیامرسانی سیاسی» اهمیت پیدا میکند—و ترامپ، طبق سبک همیشگیاش، این نقش را با لحنی تهاجمی بر عهده گرفت. تیتر شنبه نیویورک تایمز میگفت: «ترامپ بار دیگر با تهدید جنگ و شواهد نامشخص به ایران فشار میآورد.» یک روز بعد، سیانان به نقل از او نوشت: «اگر توافقی با ایران حاصل نشود، جهان خواهد فهمید که آیا حمله آمریکا جنگ منطقهای به راه میاندازد یا نه.» پاسخ تهران نیز سریع بود؛ بیبیسی گزارش داد: «رهبر عالی ایران در صورت حمله آمریکا درباره جنگ منطقهای هشدار داد.»
برخی کارشناسان آمریکایی که سالها با دولت اسرائیل در مسائل حساس همکاری داشتهاند، از این تهدیدهای علنی استقبال کردند. یکی از آنها به من گفت: «اپوزیسیون باید پشتوانه نظامی داشته باشد—نه فقط ارتش، بلکه کل ساختار نظامی—تا ایران به جنگ داخلی میان جناحهای تاریخیاش سقوط نکند. آمریکا بارها انقلابها را تشویق و وعده حمایت داده، اما بعد آنها را رها کرده است. این بار به دولت هشدار داده شد که باید از روز اول عزم خود را ثابت کند و تا پایان بایستد. شاید حرفهای ترامپ برای شما تکراری باشد، اما برای بسیاری از شهروندان ایرانی امیدبخش است.»
او سپس به مسئله کلیدی پرداخت: نقش خامنهای، که مسئول آزاد گذاشتن دست سپاه و صدور مجوز واکنش بیرحمانه به معترضان—که عمدتاً جوان بودند—محسوب میشود. به گفته او، «خامنهای و وفادارانش کنترل کاملاً مستحکمی ندارند، اما همان کنترل شکننده هم باعث شده اپوزیسیونِ گسترده در جامعه بهدلیل ترس و نبود سازماندهی مهار شود.» با این حال، پس از کشتار اخیر «نارضایتی و عزم برای برکناری او در همه سطوح و لایههای جامعه گسترش یافته است.»
به گفته این منبع، اجماع گستردهای وجود دارد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر جنجالی اسرائیل، نباید بخشی از هیچ طرح آینده واشینگتن برای کمک به شهروندان ایرانی در سرنگونی آیتالله باشد؛ زیرا اگر اسرائیل «در چشم جهان اسلام همدست این سرنگونی دیده شود»، کل پروژه ضربه خواهد خورد.
@irananalyses
میانجیها از قطر، ترکیه و مصر چارچوبی از اصول کلیدی را برای گفتوگو میان ایران و ایالات متحده ارائه کردهاند که قرار است در مذاکرات روز جمعه همین هفته مورد بررسی قرار گیرد. دو منبع آگاه از روند مذاکرات به الجزیره گفتهاند که این چارچوب شامل تعهد ایران به محدودسازی قابلتوجه غنیسازی اورانیوم است.
به گفته این منابع—از جمله یک دیپلمات ارشد که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود—نکات اصلی این چارچوب پیشنهادی همچنین شامل محدودیتهایی بر استفاده از موشکهای بالستیک و نیز محدودسازی تسلیح متحدان منطقهای ایران است.
یک منبع ایرانی جداگانه نیز به الجزیره گفته است که این مذاکرات—که انتظار میرود با حضور استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برگزار شود—برخلاف برنامه قبلی در ترکیه، در عمان انجام خواهد شد.
این فرصت محدود دیپلماتیک در حالی ایجاد شده که منطقه خود را برای احتمال حمله آمریکا به ایران آماده میکند؛ بهویژه پس از آنکه دونالد ترامپ دستور استقرار نیروها در دریای عرب را در پی سرکوب خشونتآمیز معترضان در ایران در ماه گذشته صادر کرد.
مفاد پیشنهادها چیست؟
بر اساس چارچوب پیشنهادی برای توافق:
ایران متعهد میشود به مدت سه سال غنیسازی اورانیوم را به صفر برساند.
پس از آن، سطح غنیسازی را به کمتر از ۱.۵ درصد محدود کند.
ذخایر فعلی اورانیوم با غنای بالا—از جمله حدود ۴۴۰ کیلوگرم که تا سطح ۶۰ درصد غنی شده—به یک کشور ثالث منتقل خواهد شد.
این چارچوب فراتر از برنامه هستهای میرود و پیشنهاد میکند ایران از انتقال سلاح و فناوری نظامی به متحدان غیردولتی منطقهای خودداری کند.
همچنین تهران متعهد خواهد شد آغازگر استفاده از موشکهای بالستیک نباشد؛ هرچند این بند به اندازه خواست آمریکا برای محدودسازی تعداد و برد موشکها گسترده نیست.
به گفته یکی از منابع، پیشنهاد «توافق عدم تجاوز» میان تهران و واشینگتن نیز در این چارچوب مطرح شده است.
هنوز مشخص نیست واکنش ایران و آمریکا به این چارچوب چه بوده است.
https://www.aljazeera.com/news/2026/2/4/mediators-propose-framework-for-crucial-iran-us-talks-this-week
به گفته این منابع—از جمله یک دیپلمات ارشد که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود—نکات اصلی این چارچوب پیشنهادی همچنین شامل محدودیتهایی بر استفاده از موشکهای بالستیک و نیز محدودسازی تسلیح متحدان منطقهای ایران است.
یک منبع ایرانی جداگانه نیز به الجزیره گفته است که این مذاکرات—که انتظار میرود با حضور استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برگزار شود—برخلاف برنامه قبلی در ترکیه، در عمان انجام خواهد شد.
این فرصت محدود دیپلماتیک در حالی ایجاد شده که منطقه خود را برای احتمال حمله آمریکا به ایران آماده میکند؛ بهویژه پس از آنکه دونالد ترامپ دستور استقرار نیروها در دریای عرب را در پی سرکوب خشونتآمیز معترضان در ایران در ماه گذشته صادر کرد.
مفاد پیشنهادها چیست؟
بر اساس چارچوب پیشنهادی برای توافق:
ایران متعهد میشود به مدت سه سال غنیسازی اورانیوم را به صفر برساند.
پس از آن، سطح غنیسازی را به کمتر از ۱.۵ درصد محدود کند.
ذخایر فعلی اورانیوم با غنای بالا—از جمله حدود ۴۴۰ کیلوگرم که تا سطح ۶۰ درصد غنی شده—به یک کشور ثالث منتقل خواهد شد.
این چارچوب فراتر از برنامه هستهای میرود و پیشنهاد میکند ایران از انتقال سلاح و فناوری نظامی به متحدان غیردولتی منطقهای خودداری کند.
همچنین تهران متعهد خواهد شد آغازگر استفاده از موشکهای بالستیک نباشد؛ هرچند این بند به اندازه خواست آمریکا برای محدودسازی تعداد و برد موشکها گسترده نیست.
به گفته یکی از منابع، پیشنهاد «توافق عدم تجاوز» میان تهران و واشینگتن نیز در این چارچوب مطرح شده است.
هنوز مشخص نیست واکنش ایران و آمریکا به این چارچوب چه بوده است.
https://www.aljazeera.com/news/2026/2/4/mediators-propose-framework-for-crucial-iran-us-talks-this-week
Al Jazeera
Mediators propose framework for crucial Iran-US talks this week
Proposals include requirement for Iran to halt uranium enrichment for three years and transfer stock to a third country.
👍2
https://parsi.euronews.com/2026/02/04/iran-usa-negotiations-venue-muscat-istanbul
از متن: انتخاب مکان برای مذاکرات در تاریخ دیپلماسی نمونههای قابل توجهی دارد که میتوان به آنها اشاره کرد. در مورد کره شمالی**، مذاکرات هستهای در هانوی به پیونگیانگ این امکان را داد که تصویری از انزوا را بشکند و به عنوان یک بازیگر مهم در عرصه بینالمللی ظاهر شود. همچنین، **مذاکرات صلح ویتنام در پاریس نشاندهنده تأثیر انتخاب محل بر نتایج مذاکرات بود، جایی که چیدمان میز مذاکرات به بهبود یا تضعیف روابط بین طرفین کمک کرد. در نهایت، مذاکرات طالبان در دوحه نشان میدهد که این گروه توانسته است با انتخاب محلی خارج از افغانستان، به عنوان یک «دولت در انتظار» به مذاکره با ایالات متحده بپردازد و موقعیت خود را تقویت کند. این نمونهها تأکید میکنند که انتخاب مکان میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت قدرت و روایتهای سیاسی عمل کند.
چرا مسقط برای ایران «بُرد» محسوب میشود؟
تغییر محل مذاکرات ایران و آمریکا از استانبول به مسقط را میتوان در ۶ لایه تحلیل کرد:
۱. خنثیسازی نفوذ رقبا: استانبول به دلیل پیوندهای ترکیه با ناتو احتمالا از نظر جمهوری اسلامی نیمهبیطرف است، در حالی که مسقط یک زمین امن و دوستانه محسوب میشود.
۲. کنترل روایت: رسانههای غربی دسترسی کمتری به مسقط دارند و ایران میتواند روایت رسمی خود را دقیقتر مدیریت کند.
۳. روانشناسی راهبردی: انتقال مذاکرات به مسقط میتواند پیام توازن قدرت و استقلال ایران را منتقل کند و طرف مقابل را به پذیرش محیط مذاکره جدید و خنثی وادار کند.
۴. کاهش فشار داخلی: مذاکره در کشور دوست، از دید افکار عمومی داخل ایران هم شاید قابل قبولتر باشد و از هرگونه ابهام یا انتقاد به انتخاب محل مذاکرات در اروپا جلوگیری شود.
۵. قاببندی حقوقی–نمادین: در دیپلماسی بینالمللی، محل مذاکرات صرفا یک ظرف خنثی نیست، بلکه میتواند پیشزمینهای حقوقی–نمادین برای گفتوگو بسازد. مذاکره در پایتختها یا نهادهای اروپایی معمولا در چارچوبی «حقوقی–تحریمی» فهم میشود؛ فضایی که در آن زبان حقوق بینالملل، قطعنامهها و رژیمهای نظارتی پررنگ است. در مقابل، مکانهایی مانند عمان بیشتر واجد معنای «میانجیگرانه–سیاسی» هستند؛ جایی که انتظار از مذاکرات نه صدور حکم حقوقی، بلکه مدیریت اختلاف و معامله سیاسی است. این تفاوت مکانی میتواند انتظارات طرفین از ماهیت توافق، دامنه امتیازدهی و حتی تعریف موفقیت یا شکست را از پیش شکل دهد.
۶. امنیت دیجیتال و فیزیکی: محل مذاکرات فقط برای امنیت فیزیکی هیات گفتگو کننده اهمیت ندارد بلکه مکان امن، زیرساختهای ارتباطی امن و شبکههای رمزگذاریشده را فراهم میکند تا اطلاعات حساس درز نکند. امکان نظارت محدود و حفاظت از اسناد، از جمله متن مذاکرات، تحلیلهای داخلی، و استراتژیهای چانهزنی را نیز فراهم میسازد.
از متن: انتخاب مکان برای مذاکرات در تاریخ دیپلماسی نمونههای قابل توجهی دارد که میتوان به آنها اشاره کرد. در مورد کره شمالی**، مذاکرات هستهای در هانوی به پیونگیانگ این امکان را داد که تصویری از انزوا را بشکند و به عنوان یک بازیگر مهم در عرصه بینالمللی ظاهر شود. همچنین، **مذاکرات صلح ویتنام در پاریس نشاندهنده تأثیر انتخاب محل بر نتایج مذاکرات بود، جایی که چیدمان میز مذاکرات به بهبود یا تضعیف روابط بین طرفین کمک کرد. در نهایت، مذاکرات طالبان در دوحه نشان میدهد که این گروه توانسته است با انتخاب محلی خارج از افغانستان، به عنوان یک «دولت در انتظار» به مذاکره با ایالات متحده بپردازد و موقعیت خود را تقویت کند. این نمونهها تأکید میکنند که انتخاب مکان میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت قدرت و روایتهای سیاسی عمل کند.
چرا مسقط برای ایران «بُرد» محسوب میشود؟
تغییر محل مذاکرات ایران و آمریکا از استانبول به مسقط را میتوان در ۶ لایه تحلیل کرد:
۱. خنثیسازی نفوذ رقبا: استانبول به دلیل پیوندهای ترکیه با ناتو احتمالا از نظر جمهوری اسلامی نیمهبیطرف است، در حالی که مسقط یک زمین امن و دوستانه محسوب میشود.
۲. کنترل روایت: رسانههای غربی دسترسی کمتری به مسقط دارند و ایران میتواند روایت رسمی خود را دقیقتر مدیریت کند.
۳. روانشناسی راهبردی: انتقال مذاکرات به مسقط میتواند پیام توازن قدرت و استقلال ایران را منتقل کند و طرف مقابل را به پذیرش محیط مذاکره جدید و خنثی وادار کند.
۴. کاهش فشار داخلی: مذاکره در کشور دوست، از دید افکار عمومی داخل ایران هم شاید قابل قبولتر باشد و از هرگونه ابهام یا انتقاد به انتخاب محل مذاکرات در اروپا جلوگیری شود.
۵. قاببندی حقوقی–نمادین: در دیپلماسی بینالمللی، محل مذاکرات صرفا یک ظرف خنثی نیست، بلکه میتواند پیشزمینهای حقوقی–نمادین برای گفتوگو بسازد. مذاکره در پایتختها یا نهادهای اروپایی معمولا در چارچوبی «حقوقی–تحریمی» فهم میشود؛ فضایی که در آن زبان حقوق بینالملل، قطعنامهها و رژیمهای نظارتی پررنگ است. در مقابل، مکانهایی مانند عمان بیشتر واجد معنای «میانجیگرانه–سیاسی» هستند؛ جایی که انتظار از مذاکرات نه صدور حکم حقوقی، بلکه مدیریت اختلاف و معامله سیاسی است. این تفاوت مکانی میتواند انتظارات طرفین از ماهیت توافق، دامنه امتیازدهی و حتی تعریف موفقیت یا شکست را از پیش شکل دهد.
۶. امنیت دیجیتال و فیزیکی: محل مذاکرات فقط برای امنیت فیزیکی هیات گفتگو کننده اهمیت ندارد بلکه مکان امن، زیرساختهای ارتباطی امن و شبکههای رمزگذاریشده را فراهم میکند تا اطلاعات حساس درز نکند. امکان نظارت محدود و حفاظت از اسناد، از جمله متن مذاکرات، تحلیلهای داخلی، و استراتژیهای چانهزنی را نیز فراهم میسازد.
euronews
پشت پرده جابهجایی از استانبول به مسقط؛ چرا محل مذاکره با آمریکا برای ایران اهمیت دارد؟
جابهجایی مداوم محل مذاکرات میان ایران و آمریکا از استانبول و رم به مسقط اغلب یک چالش تدارکاتی به نظر میرسد. اما آیا واقعا اصرار تهران بر تغییر زمین بازی، یک لجبازی پروتکلی است؟
دید به مذاکرات در محافل سیاستگذاری و امنیتی ایران
بابک وحداد
بهتازگی برخی ارزیابیها را که در محافل سیاستگذاری و امنیتی ایران در حال گردش است خواندم. در اینجا تلاش میکنم خلاصهای از نحوه نگاه تهران به دور بعدی مذاکرات هستهای ارائه دهم:
* این مذاکرات بهعنوان یک نقطه عطف یا گشایش تعیینکننده تلقی نمیشوند. بلکه بهعنوان یک مقطع تاکتیکی در دل یک رویارویی طولانیمدت دیده میشوند؛ رویاروییای که نه پایان یافته و نه احتمالاً پشت میز مذاکره پایان خواهد یافت.
* برداشت غالب ساده است: آمریکا دوباره وارد گفتوگو شده، نه به این دلیل که فشار نتیجه داده، بلکه چون نتیجه نداده است. سیگنالدهی نظامی، تهدیدها، ادبیات «اسنپبک» و تلاش برای افزایش هزینههای داخلی، نتوانست امتیازهای راهبردی از ایران بگیرد.
* از این زاویه، بازگشت دیپلماسی ناشی از موفقیت فشار نیست، بلکه نتیجه شکست آن است.
* به همین دلیل، سطح انتظارات در داخل ایران عمداً پایین نگه داشته شده است. مذاکرات میتواند برگزار شود، متوقف شود، از سر گرفته شود یا شکست بخورد، بدون آنکه هراس یا شوک ایجاد کند.
* از نگاه تهران، مذاکره امری حیاتی و وابستهساز نیست. همواره امکان ترک میز وجود دارد. اولویت، مذاکره به هر قیمت نیست، بلکه کنترل سختگیرانه دستورکار مذاکرات است.
* نظام سیاسی بر یک اصل اجماع دارد: فقط هستهای، غیرمستقیم و بدون سرریز به حوزههای دیگر. بهمحض ورود موضوعاتی مانند موشکها، پروندههای منطقهای یا تحولات داخلی، مذاکرات از حالت فنی خارج شده و به ابزار فشار تبدیل میشود. تهران این تجربه را قبلاً داشته و قصد تکرار آن را ندارد.
* عنصر مهم دیگر، تداوم بازدارندگی است. در منطق ایرانی، دیپلماسی فقط زمانی کار میکند که طرف مقابل باور داشته باشد تشدید تنش ممکن و پرهزینه است. به همین دلیل، آمادگی نظامی در جریان مذاکرات کماهمیت جلوه داده نمیشود. مذاکره از موضع آرامش، ضعف تلقی میشود؛ مذاکره از موضع آمادگی، عامل ثبات دانسته میشود.
* در عین حال، ارزیابی واقعبینانهای از محدودیتهای آمریکا وجود دارد. باور غالب این نیست که واشینگتن توان اقدام ندارد، بلکه حاشیه خطای آن محدود است. هر درگیریای میتواند به سرریز منطقهای، شوک در بازارها و هزینههای سیاسی منجر شود که ترامپ در موقعیت مناسبی برای تحمل آنها نیست. این برداشت، فوریت سازش را کاهش میدهد.
* درباره شخص ترامپ نیز، تهران او را در پی یک توافق پایدار نمیبیند. او بیشتر بهدنبال یک نتیجه نمایشی، سریع، ساده و قابل ارائه است. ایران حاضر است در همین چارچوب گفتوگو کند، اما فقط تا جایی که به داراییهای اصلی قدرتش دست نخورد.
* در مجموع، تهران مذاکره میکند تا فشار را مدیریت کند، اهرمسازی کند و حدود و ظرفیت طرف مقابل را بیازماید. جنگ مطلوب نیست، اما بهعنوان یک سناریوی معتبر در نظر گرفته میشود و برای آن برنامهریزی میشود.
مذاکرات مجاز است، اما مورد اعتماد نیست.
بابک وحداد
بهتازگی برخی ارزیابیها را که در محافل سیاستگذاری و امنیتی ایران در حال گردش است خواندم. در اینجا تلاش میکنم خلاصهای از نحوه نگاه تهران به دور بعدی مذاکرات هستهای ارائه دهم:
* این مذاکرات بهعنوان یک نقطه عطف یا گشایش تعیینکننده تلقی نمیشوند. بلکه بهعنوان یک مقطع تاکتیکی در دل یک رویارویی طولانیمدت دیده میشوند؛ رویاروییای که نه پایان یافته و نه احتمالاً پشت میز مذاکره پایان خواهد یافت.
* برداشت غالب ساده است: آمریکا دوباره وارد گفتوگو شده، نه به این دلیل که فشار نتیجه داده، بلکه چون نتیجه نداده است. سیگنالدهی نظامی، تهدیدها، ادبیات «اسنپبک» و تلاش برای افزایش هزینههای داخلی، نتوانست امتیازهای راهبردی از ایران بگیرد.
* از این زاویه، بازگشت دیپلماسی ناشی از موفقیت فشار نیست، بلکه نتیجه شکست آن است.
* به همین دلیل، سطح انتظارات در داخل ایران عمداً پایین نگه داشته شده است. مذاکرات میتواند برگزار شود، متوقف شود، از سر گرفته شود یا شکست بخورد، بدون آنکه هراس یا شوک ایجاد کند.
* از نگاه تهران، مذاکره امری حیاتی و وابستهساز نیست. همواره امکان ترک میز وجود دارد. اولویت، مذاکره به هر قیمت نیست، بلکه کنترل سختگیرانه دستورکار مذاکرات است.
* نظام سیاسی بر یک اصل اجماع دارد: فقط هستهای، غیرمستقیم و بدون سرریز به حوزههای دیگر. بهمحض ورود موضوعاتی مانند موشکها، پروندههای منطقهای یا تحولات داخلی، مذاکرات از حالت فنی خارج شده و به ابزار فشار تبدیل میشود. تهران این تجربه را قبلاً داشته و قصد تکرار آن را ندارد.
* عنصر مهم دیگر، تداوم بازدارندگی است. در منطق ایرانی، دیپلماسی فقط زمانی کار میکند که طرف مقابل باور داشته باشد تشدید تنش ممکن و پرهزینه است. به همین دلیل، آمادگی نظامی در جریان مذاکرات کماهمیت جلوه داده نمیشود. مذاکره از موضع آرامش، ضعف تلقی میشود؛ مذاکره از موضع آمادگی، عامل ثبات دانسته میشود.
* در عین حال، ارزیابی واقعبینانهای از محدودیتهای آمریکا وجود دارد. باور غالب این نیست که واشینگتن توان اقدام ندارد، بلکه حاشیه خطای آن محدود است. هر درگیریای میتواند به سرریز منطقهای، شوک در بازارها و هزینههای سیاسی منجر شود که ترامپ در موقعیت مناسبی برای تحمل آنها نیست. این برداشت، فوریت سازش را کاهش میدهد.
* درباره شخص ترامپ نیز، تهران او را در پی یک توافق پایدار نمیبیند. او بیشتر بهدنبال یک نتیجه نمایشی، سریع، ساده و قابل ارائه است. ایران حاضر است در همین چارچوب گفتوگو کند، اما فقط تا جایی که به داراییهای اصلی قدرتش دست نخورد.
* در مجموع، تهران مذاکره میکند تا فشار را مدیریت کند، اهرمسازی کند و حدود و ظرفیت طرف مقابل را بیازماید. جنگ مطلوب نیست، اما بهعنوان یک سناریوی معتبر در نظر گرفته میشود و برای آن برنامهریزی میشود.
مذاکرات مجاز است، اما مورد اعتماد نیست.
کارکرد عمیقتر «محل مذاکرات»
انتخاب محل در دیپلماسی ایران و آمریکا صرفاً جزئیات اجرایی نیست، بلکه کارکرد سیاسی دارد: تعیین میکند مذاکرات چه موضوعاتی را دربر گیرد، چه بازیگرانی اثر بگذارند و هر طرف تا چه حد بتواند بدون هزینه حیثیتی عقبنشینی کند. این در شرایط کنونی مهمتر است، زیرا دیپلماسی همزمان با سیگنالدهی نظامی پیش میرود.
ریسک اصلی برای ایران، پیوند خوردن مذاکرات هستهای با موضوعات گستردهتر — موشکی، منطقهای یا حقوق بشری — است. چنین گسترشی بازیگران را بیشتر، مطالبات را حداکثری و احتمال شکست را بالاتر میبرد. مذاکره محدود امکان بدهبستان تدریجی میدهد؛ مذاکره گسترده آن را به آزمون علنی اراده تبدیل میکند.
از این رو، انتقال مذاکرات به مسقط تلاشی برای کاهش متغیرهای خارج از کنترل ایران است:
محل محرمانهتر → هزینه سیاسی کمتر
میانجی تسهیلگر → جلوگیری از دستورکارسازی
کانال باثبات → کاهش ریسک فروپاشی ناگهانی
ابهامهای خبری پیرامون زمان و قالب مذاکرات نیز بخشی از رفتار «هجینگ» (محافظهکارانه) است — حفظ فضای چانهزنی بدون تعهد زودهنگام.
فرایند، نتیجه نیست
تغییر محل از استانبول به مسقط نشان میدهد طراحی فرایند خود میدان رقابت است. اما توافق بر سر محل یا میانجی، بهتنهایی محرکهای ساختاری تنش ایران و آمریکا را حل نمیکند. صرفاً شرایط لازم برای کارکرد دیپلماسی را میسازد، نه تضمین موفقیت آن را.
فهم ترجیح ایران برای برخی میانجیها بهمعنای تأیید مواضعش نیست، بلکه تبیین منطق راهبردی آن است: مدیریت فشار، مهار ریسک و حفظ خودمختاری در تعامل با رقیبی که اساساً به آن بیاعتماد است.
اینکه مسقط بار دیگر بتواند کانالی کارآمد فراهم کند یا نه، هنوز روشن نیست. دیپلماسی ممکن است پیش برود، متوقف شود یا زیر بار مطالبات گسترده فروبپاشد. در حال حاضر، خطر تقابل همچنان در کنار تلاش برای تنشزدایی باقی است — و همین، مدیریت میانجیگری را به محور بحران تبدیل کرده است.
https://www.irananalytica.org/p/all-roads-lead-to-muscat
انتخاب محل در دیپلماسی ایران و آمریکا صرفاً جزئیات اجرایی نیست، بلکه کارکرد سیاسی دارد: تعیین میکند مذاکرات چه موضوعاتی را دربر گیرد، چه بازیگرانی اثر بگذارند و هر طرف تا چه حد بتواند بدون هزینه حیثیتی عقبنشینی کند. این در شرایط کنونی مهمتر است، زیرا دیپلماسی همزمان با سیگنالدهی نظامی پیش میرود.
ریسک اصلی برای ایران، پیوند خوردن مذاکرات هستهای با موضوعات گستردهتر — موشکی، منطقهای یا حقوق بشری — است. چنین گسترشی بازیگران را بیشتر، مطالبات را حداکثری و احتمال شکست را بالاتر میبرد. مذاکره محدود امکان بدهبستان تدریجی میدهد؛ مذاکره گسترده آن را به آزمون علنی اراده تبدیل میکند.
از این رو، انتقال مذاکرات به مسقط تلاشی برای کاهش متغیرهای خارج از کنترل ایران است:
محل محرمانهتر → هزینه سیاسی کمتر
میانجی تسهیلگر → جلوگیری از دستورکارسازی
کانال باثبات → کاهش ریسک فروپاشی ناگهانی
ابهامهای خبری پیرامون زمان و قالب مذاکرات نیز بخشی از رفتار «هجینگ» (محافظهکارانه) است — حفظ فضای چانهزنی بدون تعهد زودهنگام.
فرایند، نتیجه نیست
تغییر محل از استانبول به مسقط نشان میدهد طراحی فرایند خود میدان رقابت است. اما توافق بر سر محل یا میانجی، بهتنهایی محرکهای ساختاری تنش ایران و آمریکا را حل نمیکند. صرفاً شرایط لازم برای کارکرد دیپلماسی را میسازد، نه تضمین موفقیت آن را.
فهم ترجیح ایران برای برخی میانجیها بهمعنای تأیید مواضعش نیست، بلکه تبیین منطق راهبردی آن است: مدیریت فشار، مهار ریسک و حفظ خودمختاری در تعامل با رقیبی که اساساً به آن بیاعتماد است.
اینکه مسقط بار دیگر بتواند کانالی کارآمد فراهم کند یا نه، هنوز روشن نیست. دیپلماسی ممکن است پیش برود، متوقف شود یا زیر بار مطالبات گسترده فروبپاشد. در حال حاضر، خطر تقابل همچنان در کنار تلاش برای تنشزدایی باقی است — و همین، مدیریت میانجیگری را به محور بحران تبدیل کرده است.
https://www.irananalytica.org/p/all-roads-lead-to-muscat
www.irananalytica.org
All Roads Lead to Muscat
What Iran’s Preference for Oman Reveals About Its Mediation Playbook
خلاصه تحلیلی مقاله
این مقاله با عنوان «ایران–ایالات متحده: بهسوی توافق یا تقابل؟» تلاش میکند بررسی کند که گفتوگوهای برنامهریزیشده میان ایران و آمریکا در شرایط افزایش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه چه پیامدهایی دارد و آیا این روند به توافق منجر میشود یا به درگیری نظامی.
نویسندگان استدلال میکنند که تنشها پس از استقرار گسترده نیروهای آمریکایی و همزمان با اعتراضات داخلی ایران بالا گرفت، اما اکنون با برنامه نشست عمان وارد یک وقفه موقت شده است. با این حال، این آرامش شکننده است و بیشتر نتیجه تلاشهای دیپلماتیک میانجیها برای جلوگیری از جنگ محسوب میشود.
از نگاه مقاله، هر دو طرف انگیزههایی برای مذاکره دارند:
ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و تمرکز اصلیاش بر بقای نظام است.
آمریکا نیز در صورت عدم دستیابی به دستاورد، با تضعیف اعتبار بازدارندگی خود مواجه میشود.
با این حال، شکافهای عمیق میان دو طرف پابرجاست. اگر ایران امتیاز قابلتوجهی ندهد، گزینه نظامی دوباره برجسته خواهد شد. نویسندگان تأکید میکنند توافقی که فقط به پرونده هستهای بپردازد و منجر به کاهش تحریمها شود، عملاً به بقای رژیم کمک میکند اما افکار عمومی ایران را ناامید خواهد کرد.
مقاله همچنین به این نکته میپردازد که ترامپ میان دو رویکرد قرار دارد:
حفظ تهدید نظامی برای کسب امتیاز
تمایل ایدئولوژیک به «پایان دادن به جنگها» از طریق توافق
در عین حال، هیچ طرح نظامی کوتاهمدت و کمهزینهای که نتیجه قاطع بدهد، هنوز روی میز نیست و جنگ با ایران احتمالاً نیازمند عملیات گسترده خواهد بود — با خطر حمله متقابل ایران و نیروهای نیابتیاش به منافع آمریکا و متحدانش.
از منظر داخلی ایران، اعتراضات گسترده و سرکوب خونین، رژیم را در وضعیت «بقای اضطراری» قرار داده است. در پاسخ، تهران همزمان دو مسیر را دنبال کرده:
اعلام آمادگی برای مقابله نظامی
فعالسازی دیپلماسی منطقهای و بینالمللی
نویسندگان معتقدند ایران شاید در موضوع هستهای انعطاف نشان دهد، اما درباره برنامه موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی سازش نخواهد کرد، زیرا این ابزارها را ستون بازدارندگی خود میداند.
در جمعبندی، مقاله میگوید:
احتمال توافق محدود هستهای وجود دارد
اما چنین توافقی بسیاری از نگرانیهای امنیتی — بهویژه برای اسرائیل — را حل نمیکند
و ممکن است فقط زمان بخرد و به بقای رژیم کمک کند
در حالی که خطر بازگشت به مسیر تقابل نظامی همچنان بالاست
نویسندگان چه کسانی هستند؟
سیما شاین (Sima Shine)
پژوهشگر ارشد در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر پیشین برنامه «ایران و محور شیعی». او سابقه طولانی در جامعه اطلاعاتی اسرائیل دارد و آخرین سمتش ریاست بخش ارزیابی و پژوهش موساد (2003–2007) بوده است. حوزه تخصص او تحلیل راهبردی ایران و تحولات منطقهای است.
الدا شاویت (Eldad Shavit)
پژوهشگر ارشد INSS و افسر ارشد ذخیره اطلاعات ارتش اسرائیل. او سابقه فعالیت در نهاد اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل را دارد و مسئول تدوین ارزیابیهای اطلاعاتی درباره مسائل منطقهای و بینالمللی بوده است.
https://www.inss.org.il/publication/iran-usa-tension/
این مقاله با عنوان «ایران–ایالات متحده: بهسوی توافق یا تقابل؟» تلاش میکند بررسی کند که گفتوگوهای برنامهریزیشده میان ایران و آمریکا در شرایط افزایش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه چه پیامدهایی دارد و آیا این روند به توافق منجر میشود یا به درگیری نظامی.
نویسندگان استدلال میکنند که تنشها پس از استقرار گسترده نیروهای آمریکایی و همزمان با اعتراضات داخلی ایران بالا گرفت، اما اکنون با برنامه نشست عمان وارد یک وقفه موقت شده است. با این حال، این آرامش شکننده است و بیشتر نتیجه تلاشهای دیپلماتیک میانجیها برای جلوگیری از جنگ محسوب میشود.
از نگاه مقاله، هر دو طرف انگیزههایی برای مذاکره دارند:
ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و تمرکز اصلیاش بر بقای نظام است.
آمریکا نیز در صورت عدم دستیابی به دستاورد، با تضعیف اعتبار بازدارندگی خود مواجه میشود.
با این حال، شکافهای عمیق میان دو طرف پابرجاست. اگر ایران امتیاز قابلتوجهی ندهد، گزینه نظامی دوباره برجسته خواهد شد. نویسندگان تأکید میکنند توافقی که فقط به پرونده هستهای بپردازد و منجر به کاهش تحریمها شود، عملاً به بقای رژیم کمک میکند اما افکار عمومی ایران را ناامید خواهد کرد.
مقاله همچنین به این نکته میپردازد که ترامپ میان دو رویکرد قرار دارد:
حفظ تهدید نظامی برای کسب امتیاز
تمایل ایدئولوژیک به «پایان دادن به جنگها» از طریق توافق
در عین حال، هیچ طرح نظامی کوتاهمدت و کمهزینهای که نتیجه قاطع بدهد، هنوز روی میز نیست و جنگ با ایران احتمالاً نیازمند عملیات گسترده خواهد بود — با خطر حمله متقابل ایران و نیروهای نیابتیاش به منافع آمریکا و متحدانش.
از منظر داخلی ایران، اعتراضات گسترده و سرکوب خونین، رژیم را در وضعیت «بقای اضطراری» قرار داده است. در پاسخ، تهران همزمان دو مسیر را دنبال کرده:
اعلام آمادگی برای مقابله نظامی
فعالسازی دیپلماسی منطقهای و بینالمللی
نویسندگان معتقدند ایران شاید در موضوع هستهای انعطاف نشان دهد، اما درباره برنامه موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی سازش نخواهد کرد، زیرا این ابزارها را ستون بازدارندگی خود میداند.
در جمعبندی، مقاله میگوید:
احتمال توافق محدود هستهای وجود دارد
اما چنین توافقی بسیاری از نگرانیهای امنیتی — بهویژه برای اسرائیل — را حل نمیکند
و ممکن است فقط زمان بخرد و به بقای رژیم کمک کند
در حالی که خطر بازگشت به مسیر تقابل نظامی همچنان بالاست
نویسندگان چه کسانی هستند؟
سیما شاین (Sima Shine)
پژوهشگر ارشد در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر پیشین برنامه «ایران و محور شیعی». او سابقه طولانی در جامعه اطلاعاتی اسرائیل دارد و آخرین سمتش ریاست بخش ارزیابی و پژوهش موساد (2003–2007) بوده است. حوزه تخصص او تحلیل راهبردی ایران و تحولات منطقهای است.
الدا شاویت (Eldad Shavit)
پژوهشگر ارشد INSS و افسر ارشد ذخیره اطلاعات ارتش اسرائیل. او سابقه فعالیت در نهاد اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل را دارد و مسئول تدوین ارزیابیهای اطلاعاتی درباره مسائل منطقهای و بینالمللی بوده است.
https://www.inss.org.il/publication/iran-usa-tension/
INSS
Iran–United States: Toward an Agreement or a Confrontation?
More than a month after the outbreak of protests in Iran—which have since subsided due to the regime’s brutal repression—tensions remain high amid President Trump’s promises to come to the aid of the protesters, an extensive concentration of US military forces…
مایکل سینگ مدیرعامل در مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک است.
ریچارد نفیو پژوهشگر وابسته برنستاین در همین مؤسسه و معاون پیشین نماینده ویژه ایالات متحده در امور ایران بوده استو او طراح تحریمهای ایران است.
این دو تحلیلگر در مقاله خود پیشنهاد میکنند که ایالات متحده بهجای تمرکز صرف بر دستیابی به یک توافق با ایران، باید از اهرم فشار راهبردی — بهویژه تهدید حمله نظامی — برای گرفتن امتیاز در حوزههای مختلف استفاده کند. آنان در بخش «راه برونرفت» مقاله، مسیر پیشنهادی خود را به شرح زیر ارائه میدهند:
راه برونرفت (Way Through)
با وجود این دشواریها، دولت ترامپ در هرگونه رویارویی با ایران از مزیتهای قابلتوجهی برخوردار است: رژیم ایران تقریباً بهطور قطع در حال حاضر در حال غنیسازی اورانیوم نیست و ممکن است بهدلیل ترس از حمله ایالات متحده یا اسرائیل، از تلاش برای «جهش هستهای» با استفاده از ذخایر موجود خود نیز بازداشته شده باشد؛ همانگونه که جنگ ژوئن نشان داد، ایران در برابر حمله بسیار آسیبپذیر است و هم ایالات متحده و هم اسرائیل تردید پیشین خود برای حمله مستقیم به این کشور را کنار گذاشتهاند، امری که تهدیدات نظامی را بسیار معتبر و باورپذیر میسازد؛ نیروهای نیابتی منطقهای تهران در حال حاضر قادر نیستند بهطور قاطع به دفاع از آن بشتابند و شرکایی مانند روسیه و چین نیز هیچ تمایلی به چنین اقدامی نشان ندادهاند؛ و ایران در داخل با چالشهای اقتصادی و سیاسی بیسابقهای مواجه است.
با در نظر گرفتن این مزیتها، دولت ترامپ باید کمتر به فکر یک «توافق» با تهران باشد و بیشتر به این بیندیشد که چگونه میتواند از تهدید حملات قریبالوقوع برای پیشبرد مطالبات خود از ایران در طیفی از موضوعات استفاده کند، از جمله:
برنامه هستهای
دولت باید اصرار کند که تهران به تعهدات بینالمللی خود عمل کند؛ از طریق همکاری کامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اجازه دادن به کارکنان آژانس برای ازسرگیری کامل فعالیتهای بازرسی، نظارت و راستیآزمایی در خاک ایران. افزون بر این، واشنگتن باید اصرار داشته باشد که ایران گزارش کاملی از مواد و فعالیتهای هستهای باقیمانده خود، و نیز محل بقایای هرگونه تأسیسات هستهای که در ژوئن هدف حمله قرار گرفتهاند، به آژانس ارائه دهد. بر مبنای این گزارش، ایالات متحده میتواند با آژانس همکاری کند تا ترتیبات لازم برای جمعآوری و انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران فراهم شود. مقامات آمریکایی همچنین باید مجدداً تأکید کنند که هرگونه تلاش ایران برای احیای برنامه هستهای، حرکت بهسوی ساخت سلاح هستهای، یا فریب دادن آژانس، توجیهی برای انجام حملات بیشتر خواهد بود.
حقوق بشر
حتی اگر دولت ترامپ موفق شود امتیازهای مهم هستهای از ایران بگیرد، مذاکرات میان ویتکاف و عراقچی احتمالاً شکست تلقی خواهد شد اگر ایالات متحده نتواند امتیازهایی درباره نحوه رفتار رژیم با مردم خود به دست آورد. در نهایت، وعده ترامپ برای کمک به معترضان همان عاملی بود که تقابل کنونی را شکل داد، و میزان تحقق این وعده است که این مقطع را از ماجرای «خط قرمز» اوباما متمایز خواهد کرد. بهطور مشخص، دولت باید مطالبه کند که رژیم اقدامات قابلتوجهی برای کاهش فشار بر مردم ایران انجام دهد، از جمله:
۱) لغو محدودیتهای ارتباطی و سایر اقداماتی که در جریان اعتراضات اخیر علیه مردم اتخاذ شد،
۲) آزادی تمامی زندانیان سیاسی،
۳) و خودداری قابلراستیآزمایی از اعدامهای سیاسی، بدرفتاری و آزار و اذیت.
موشکها و نیروهای نیابتی
دولت ترامپ باید از شرکای منطقهای خود — مانند ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و مصر — بخواهد با تهران درباره محدودیتهای مورد توافق متقابل در خصوص دو تهدید کلیدی در خاورمیانه مذاکره کنند: اندازه، برد و ترکیب زرادخانههای موشکی، و حمایت از بازیگران غیردولتی. همزمان، واشنگتن باید روشن کند که اگرچه نسبت به برنامه موشکی تهران نگران است و بهدنبال اقداماتی از سوی ایران برای کاهش این تهدید خواهد بود، اما راهحلهای خود را بر اسرائیل تحمیل نخواهد کرد — بدین معنا که اسرائیل حتی اگر ایالات متحده تصمیم به حمله نگیرد، آزادی عمل خود را حفظ خواهد کرد. اگر ایران و سایر کشورهای منطقه خواهان خودداری اسرائیل از حملات هستند، باید مستقیماً به نگرانیهای اسرائیل رسیدگی کنند، نه اینکه از واشنگتن بخواهند مداخله کند. دولت ترامپ همچنین باید به شرکای منطقهای یادآوری کند که عدم عادیسازی روابط با اسرائیل، توان آنها را برای تأثیرگذاری بر محاسبات اورشلیم و میانجیگری برای صلح منطقهای کاهش میدهد.
ریچارد نفیو پژوهشگر وابسته برنستاین در همین مؤسسه و معاون پیشین نماینده ویژه ایالات متحده در امور ایران بوده استو او طراح تحریمهای ایران است.
این دو تحلیلگر در مقاله خود پیشنهاد میکنند که ایالات متحده بهجای تمرکز صرف بر دستیابی به یک توافق با ایران، باید از اهرم فشار راهبردی — بهویژه تهدید حمله نظامی — برای گرفتن امتیاز در حوزههای مختلف استفاده کند. آنان در بخش «راه برونرفت» مقاله، مسیر پیشنهادی خود را به شرح زیر ارائه میدهند:
راه برونرفت (Way Through)
با وجود این دشواریها، دولت ترامپ در هرگونه رویارویی با ایران از مزیتهای قابلتوجهی برخوردار است: رژیم ایران تقریباً بهطور قطع در حال حاضر در حال غنیسازی اورانیوم نیست و ممکن است بهدلیل ترس از حمله ایالات متحده یا اسرائیل، از تلاش برای «جهش هستهای» با استفاده از ذخایر موجود خود نیز بازداشته شده باشد؛ همانگونه که جنگ ژوئن نشان داد، ایران در برابر حمله بسیار آسیبپذیر است و هم ایالات متحده و هم اسرائیل تردید پیشین خود برای حمله مستقیم به این کشور را کنار گذاشتهاند، امری که تهدیدات نظامی را بسیار معتبر و باورپذیر میسازد؛ نیروهای نیابتی منطقهای تهران در حال حاضر قادر نیستند بهطور قاطع به دفاع از آن بشتابند و شرکایی مانند روسیه و چین نیز هیچ تمایلی به چنین اقدامی نشان ندادهاند؛ و ایران در داخل با چالشهای اقتصادی و سیاسی بیسابقهای مواجه است.
با در نظر گرفتن این مزیتها، دولت ترامپ باید کمتر به فکر یک «توافق» با تهران باشد و بیشتر به این بیندیشد که چگونه میتواند از تهدید حملات قریبالوقوع برای پیشبرد مطالبات خود از ایران در طیفی از موضوعات استفاده کند، از جمله:
برنامه هستهای
دولت باید اصرار کند که تهران به تعهدات بینالمللی خود عمل کند؛ از طریق همکاری کامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اجازه دادن به کارکنان آژانس برای ازسرگیری کامل فعالیتهای بازرسی، نظارت و راستیآزمایی در خاک ایران. افزون بر این، واشنگتن باید اصرار داشته باشد که ایران گزارش کاملی از مواد و فعالیتهای هستهای باقیمانده خود، و نیز محل بقایای هرگونه تأسیسات هستهای که در ژوئن هدف حمله قرار گرفتهاند، به آژانس ارائه دهد. بر مبنای این گزارش، ایالات متحده میتواند با آژانس همکاری کند تا ترتیبات لازم برای جمعآوری و انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران فراهم شود. مقامات آمریکایی همچنین باید مجدداً تأکید کنند که هرگونه تلاش ایران برای احیای برنامه هستهای، حرکت بهسوی ساخت سلاح هستهای، یا فریب دادن آژانس، توجیهی برای انجام حملات بیشتر خواهد بود.
حقوق بشر
حتی اگر دولت ترامپ موفق شود امتیازهای مهم هستهای از ایران بگیرد، مذاکرات میان ویتکاف و عراقچی احتمالاً شکست تلقی خواهد شد اگر ایالات متحده نتواند امتیازهایی درباره نحوه رفتار رژیم با مردم خود به دست آورد. در نهایت، وعده ترامپ برای کمک به معترضان همان عاملی بود که تقابل کنونی را شکل داد، و میزان تحقق این وعده است که این مقطع را از ماجرای «خط قرمز» اوباما متمایز خواهد کرد. بهطور مشخص، دولت باید مطالبه کند که رژیم اقدامات قابلتوجهی برای کاهش فشار بر مردم ایران انجام دهد، از جمله:
۱) لغو محدودیتهای ارتباطی و سایر اقداماتی که در جریان اعتراضات اخیر علیه مردم اتخاذ شد،
۲) آزادی تمامی زندانیان سیاسی،
۳) و خودداری قابلراستیآزمایی از اعدامهای سیاسی، بدرفتاری و آزار و اذیت.
موشکها و نیروهای نیابتی
دولت ترامپ باید از شرکای منطقهای خود — مانند ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و مصر — بخواهد با تهران درباره محدودیتهای مورد توافق متقابل در خصوص دو تهدید کلیدی در خاورمیانه مذاکره کنند: اندازه، برد و ترکیب زرادخانههای موشکی، و حمایت از بازیگران غیردولتی. همزمان، واشنگتن باید روشن کند که اگرچه نسبت به برنامه موشکی تهران نگران است و بهدنبال اقداماتی از سوی ایران برای کاهش این تهدید خواهد بود، اما راهحلهای خود را بر اسرائیل تحمیل نخواهد کرد — بدین معنا که اسرائیل حتی اگر ایالات متحده تصمیم به حمله نگیرد، آزادی عمل خود را حفظ خواهد کرد. اگر ایران و سایر کشورهای منطقه خواهان خودداری اسرائیل از حملات هستند، باید مستقیماً به نگرانیهای اسرائیل رسیدگی کنند، نه اینکه از واشنگتن بخواهند مداخله کند. دولت ترامپ همچنین باید به شرکای منطقهای یادآوری کند که عدم عادیسازی روابط با اسرائیل، توان آنها را برای تأثیرگذاری بر محاسبات اورشلیم و میانجیگری برای صلح منطقهای کاهش میدهد.
آنچه دولت ترامپ نباید در هیچیک از مذاکرات — چه در این هفته و چه در آینده — انجام دهد، ارائه کاهش تحریمها در ازای امتیازهای ایران، بر اساس الگوی برجام است. ایالات متحده باید روشن کند که مسئولیت جلوگیری از درگیری بر عهده رژیم ایران است. در شرایطی که رژیم پس از کشتار مردم خود در وضعیت متزلزل قرار دارد، ایالات متحده هیچ تعهدی برای نجات آن از پیامد انتخابهایش ندارد.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/another-iran-deal-less-important-exerting-us-leverage
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/another-iran-deal-less-important-exerting-us-leverage
The Washington Institute
Another Iran “Deal” Is Less Important Than Exerting U.S. Leverage
U.S. envoys should be focused less on making a deal and more on how they can use the prospect of imminent military strikes to secure concessions on the nuclear issue, missile threats, treatment of protesters, and other matters.
آمریکا در حال تهیه برنامههای دوره گذار برای ایران است،
توماس واتکینز
واشنگتن
نشنال نیوز
۵ فوریه ۲۰۲۶
حتی در حالی که آمریکا برای مذاکرات دیپلماتیک با ایران آماده میشود، کاخ سفید در حال جستجو برای دریافت نظرات ایرانی-آمریکاییهای برجسته است که توانایی کمک در دوره گذار در صورت سقوط آیتالله علی خامنهای را دارند.
یک منبع نزدیک به تلاشهای آمریکایی برای یافتن جایگزینی برای رژیم کنونی در ایران به «نشنال» گفت که داماد رئیسجمهور دونالد ترامپ، جرد کوشنر، بهطور نزدیک در این موضوع فعالیت دارد. او در حال کمک به تشکیل گروهی از رهبران تجاری ایرانی-آمریکایی است تا در مورد تشکیل نوعی نهاد دوره گذار برای اداره کشور در صورت فروپاشی رژیم، مشاوره دهند.
یک منبع دوم نیز گفت که آقای کوشنر در این موضوع دخالت دارد. کاخ سفید در این باره نظری نداده است.
منبع اول که در مباحثات کاخ سفید دخیل است، همچنین گفت که دولت ترامپ میخواهد نشستی از شخصیتهای اپوزیسیون ایرانی در پالم بیچ، فلوریدا، که ملک مار-آ-لاگوی رئیسجمهور در آنجا قرار دارد، برگزار کند. این نشست ممکن است همین آخر هفته برگزار شود اما تدارکات آن پیچیده است. مشخص نیست که آیا برگزارکنندگان میخواهند این نشست در خود عمارت مار-آ-لاگو برگزار شود یا در نزدیکی آن.
آقای ترامپ چندین مسیر متفاوت برای ایران را در نظر دارد که هر یک با ریسک سیاسی و عدم قطعیت ژئوپولیتیکی همراه است، در حالی که مشاوران او خود را برای ملاقات در مذاکرات هستهای در عمان در روز جمعه آماده میکنند.
توافقهایی ریشهای با تهران در مورد برنامه هستهای و سایر مسائل حیاتی، از جمله دامنه موشکهای بالستیک و رفتار با مردم، میتواند از درگیری نظامی جلوگیری کند.
اما عقبنشینی از حملات پس از تشکیل یک «ناوگان» در سواحل ایران و اعلام اینکه آمریکا «آماده و مسلح» است، بسیاری از ایرانیها را عصبانی خواهد کرد. بخشهای بزرگ جامعه این اقدام را به منزله تقویت رژیم پس از کشتار هزاران معترض میدانند، بهویژه پس از اینکه آقای ترامپ به ایرانیها گفت که به اعتراضات ادامه دهند و گفت «کمک در راه است».
دیاسپورای ایرانی آمریکا بزرگترین در جهان است. برآوردها متفاوت است، اما بیش از ۵۰۰ هزار نفر ایرانی در ایالات متحده زندگی میکنند، از جمله بسیاری از رهبران تجاری موفق و تأثیرگذار که میخواهند به پایان رژیم آقای خامنهای و باز شدن ایران برای اولین بار از انقلاب ۱۹۷۹ کمک کنند.
در میان کسانی که خواهان تغییر رژیم در ایران هستند، رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین پادشاه ایران وجود دارد. او شبکه بزرگی از حامیان خارج از ایران دارد و بسیاری از معترضان در تظاهرات اخیر نام او را فریاد میزدند. او قبلاً گفته است که می خود را به عنوان «رهبر دوره گذار» میداند و به دنبال موقعیت سیاسی گستردهتری نیست، مگر اینکه مردم ایران با رای خود تصمیم بگیرند.
مشخص نیست که آقای پهلوی تا چه حد در مباحثات جاری در کاخ سفید دخیل است.
https://www.thenationalnews.com/news/us/2026/02/05/iran-opposition-talks-florida/
توماس واتکینز
واشنگتن
نشنال نیوز
۵ فوریه ۲۰۲۶
حتی در حالی که آمریکا برای مذاکرات دیپلماتیک با ایران آماده میشود، کاخ سفید در حال جستجو برای دریافت نظرات ایرانی-آمریکاییهای برجسته است که توانایی کمک در دوره گذار در صورت سقوط آیتالله علی خامنهای را دارند.
یک منبع نزدیک به تلاشهای آمریکایی برای یافتن جایگزینی برای رژیم کنونی در ایران به «نشنال» گفت که داماد رئیسجمهور دونالد ترامپ، جرد کوشنر، بهطور نزدیک در این موضوع فعالیت دارد. او در حال کمک به تشکیل گروهی از رهبران تجاری ایرانی-آمریکایی است تا در مورد تشکیل نوعی نهاد دوره گذار برای اداره کشور در صورت فروپاشی رژیم، مشاوره دهند.
یک منبع دوم نیز گفت که آقای کوشنر در این موضوع دخالت دارد. کاخ سفید در این باره نظری نداده است.
منبع اول که در مباحثات کاخ سفید دخیل است، همچنین گفت که دولت ترامپ میخواهد نشستی از شخصیتهای اپوزیسیون ایرانی در پالم بیچ، فلوریدا، که ملک مار-آ-لاگوی رئیسجمهور در آنجا قرار دارد، برگزار کند. این نشست ممکن است همین آخر هفته برگزار شود اما تدارکات آن پیچیده است. مشخص نیست که آیا برگزارکنندگان میخواهند این نشست در خود عمارت مار-آ-لاگو برگزار شود یا در نزدیکی آن.
آقای ترامپ چندین مسیر متفاوت برای ایران را در نظر دارد که هر یک با ریسک سیاسی و عدم قطعیت ژئوپولیتیکی همراه است، در حالی که مشاوران او خود را برای ملاقات در مذاکرات هستهای در عمان در روز جمعه آماده میکنند.
توافقهایی ریشهای با تهران در مورد برنامه هستهای و سایر مسائل حیاتی، از جمله دامنه موشکهای بالستیک و رفتار با مردم، میتواند از درگیری نظامی جلوگیری کند.
اما عقبنشینی از حملات پس از تشکیل یک «ناوگان» در سواحل ایران و اعلام اینکه آمریکا «آماده و مسلح» است، بسیاری از ایرانیها را عصبانی خواهد کرد. بخشهای بزرگ جامعه این اقدام را به منزله تقویت رژیم پس از کشتار هزاران معترض میدانند، بهویژه پس از اینکه آقای ترامپ به ایرانیها گفت که به اعتراضات ادامه دهند و گفت «کمک در راه است».
دیاسپورای ایرانی آمریکا بزرگترین در جهان است. برآوردها متفاوت است، اما بیش از ۵۰۰ هزار نفر ایرانی در ایالات متحده زندگی میکنند، از جمله بسیاری از رهبران تجاری موفق و تأثیرگذار که میخواهند به پایان رژیم آقای خامنهای و باز شدن ایران برای اولین بار از انقلاب ۱۹۷۹ کمک کنند.
در میان کسانی که خواهان تغییر رژیم در ایران هستند، رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین پادشاه ایران وجود دارد. او شبکه بزرگی از حامیان خارج از ایران دارد و بسیاری از معترضان در تظاهرات اخیر نام او را فریاد میزدند. او قبلاً گفته است که می خود را به عنوان «رهبر دوره گذار» میداند و به دنبال موقعیت سیاسی گستردهتری نیست، مگر اینکه مردم ایران با رای خود تصمیم بگیرند.
مشخص نیست که آقای پهلوی تا چه حد در مباحثات جاری در کاخ سفید دخیل است.
https://www.thenationalnews.com/news/us/2026/02/05/iran-opposition-talks-florida/
The National
Trump officials court wealthy Iranian exiles for transition plan if Khamenei's regime is toppled | The National
Prominent Iranian Americans weigh in on what could come next
👍1
برای درک بهتر نسبت میان تروماهای جمعی و رادیکالیسم سیاسی، تجربهٔ آلمان پس از جنگهای جهانی نمونهای روشنگر است. شکست نظامی، فروپاشی اقتصادی، تحمیل معاهدهٔ ورسای، تورم افسارگسیخته و تحقیر ملی، پس از جنگ جهانی اول، جامعهٔ آلمان را وارد وضعیت عمیق ترومای جمعی کرد؛ ترومایی که نهتنها در سطح اقتصادی و سیاسی، بلکه در لایههای هویتی و روانشناختی جامعه عمل میکرد.
در چنین بستری، احساس بیقدرتی، تحقیر و فقدان معنا، نیاز شدیدی به بازیابی عزت، نظم و قطعیت ایجاد کرد. نازیسم دقیقاً در پاسخ به همین نیاز روانی شکل گرفت و آن نیاز روانی روایت خود را به این شیوه بیان کرد: ما قربانی هستیم، دشمن بیرونی و درونی داریم و برای بازسازی عظمت از دست رفته نیاز به تمرکز قدرت و یک منجی کاریزماتیک داریم.
با این حال، هیچ تحلیل جدیای تروماهای آلمان را توجیهکنندهٔ جنایات نازیها نمیداند. برعکس، این تجربه نشان داد که جامعهای که تروماهایش پردازش نشوند، مستعد واگذاری عاملیت اخلاقی به افراد یا ایدئولوژیهای مرگبار است. تفاوت مسیر آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، دقیقاً در پذیرش مسئولیت، سوگواری جمعی، آموزش تاریخی و نهادینهسازی سازوکارهای دموکراتیک بود. فرایند «پردازش گذشتە» (Vergangenheitsbewältigung) نشان داد که گذار از تروما تنها از مسیر انکار یا انتقام نمیگذرد، بلکه نیازمند مواجههٔ انتقادی با گذشته است. در کنار تروما، نقش سنتهای فرهنگی نیز در این مسیر تعیینکننده است.
میراث فرهنگی منجیگرایی و فرقهگرایی
فراتر از تروما، ساختارهای فرهنگی کهن ایران که بر اقتدار شخصی و قطعیت اخلاقی تأکید دارند، به تداوم این وضعیت یاری رساندهاند. سنت انتظار برای ناجی و تبعیت از رهبران مقتدر، حتی در میان جریانهای مدرن نیز بازتولید میشود. فعال مارکسیستی که حزب را بهجای نهادی دموکراتیک به فرقهای مقدس بدل میکند، یا روشنفکری که بهجای نهادسازی و قانونمداری، چشم به یک منجی سیاسی میدوزد و هویت خود را به او گره میزند، بازتاب همین میراث فرهنگیاند.
در چنین بستری، تنوع سیاسی بهعنوان «خطر وجودی» دیده میشود و تکثرگرایی بهمثابه انشقاق ارزیابی میگردد. جامعه ایران که قرنها میان خرافه، شخصیتپرستی و احساس خودکمبینی در نوسان بوده، امروز نیز میان سرنگونی یک نظام ناکارآمد و بازگشت به همان الگوی که ناکارآمدیش سبب سرنگونیش شد سرگردان است. بدون نقد جدی این فرهنگ، رواداری سیاسی، تکثرگرایی و گذار دموکراتیک دستنیافتنی خواهند بود.
نتیجهگیری: از چرخه تکرار تا بلوغ سیاسی
چندپارگی امروز در فضای سیاسی ایران، بیش از آنکه حاصل اختلاف در «برنامههای سیاسی» باشد، بازتاب فرافکنیِ زخمهای التیامنیافتهاست. تا زمانی که کنشگران سیاسی نسبت به تروماهای تاریخی خود آگاهی نیابند، هر ائتلافی پیش از شکلگیری، قربانی «بیاعتمادیِ تروماتیک» خواهد شد.
ما نیازمند گذاری شجاعانه هستیم: ۱. خروج از نقش قربانی:پذیرش اینکه تروما رفتار ما را توضیح میدهد، اما مسئولیت اخلاقی ما را سلب نمیکند. ۲. تفکیک نقد از تهدید وجودی:آموزش این نکته که مخالفت با یک ایده، به معنای حذف فیزیکی یا هویتیِ صاحب آن ایده نیست. ۳. سیاست به مثابه تأمل، نه تخلیه هیجان: انتقال سیاست از میدان تسویهحسابهای روانی به عرصه نهادسازی عقلانی.
تنها با قطع زنجیره انتقال تروما و جایگزینی «خشم هیجانی» با «تأمل انتقادی» است که میتوان به دموکراسی رسید. دموکراسی پیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک ظرفیت روانی برای تحملِ دیگری و پذیرش تکثر است. بدون این بلوغ، ما تنها به بازتولیدِ همان اقتدارگرایی با نامهای جدید محکوم خواهیم بود.
https://www.radiozamaneh.com/876380
در چنین بستری، احساس بیقدرتی، تحقیر و فقدان معنا، نیاز شدیدی به بازیابی عزت، نظم و قطعیت ایجاد کرد. نازیسم دقیقاً در پاسخ به همین نیاز روانی شکل گرفت و آن نیاز روانی روایت خود را به این شیوه بیان کرد: ما قربانی هستیم، دشمن بیرونی و درونی داریم و برای بازسازی عظمت از دست رفته نیاز به تمرکز قدرت و یک منجی کاریزماتیک داریم.
با این حال، هیچ تحلیل جدیای تروماهای آلمان را توجیهکنندهٔ جنایات نازیها نمیداند. برعکس، این تجربه نشان داد که جامعهای که تروماهایش پردازش نشوند، مستعد واگذاری عاملیت اخلاقی به افراد یا ایدئولوژیهای مرگبار است. تفاوت مسیر آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، دقیقاً در پذیرش مسئولیت، سوگواری جمعی، آموزش تاریخی و نهادینهسازی سازوکارهای دموکراتیک بود. فرایند «پردازش گذشتە» (Vergangenheitsbewältigung) نشان داد که گذار از تروما تنها از مسیر انکار یا انتقام نمیگذرد، بلکه نیازمند مواجههٔ انتقادی با گذشته است. در کنار تروما، نقش سنتهای فرهنگی نیز در این مسیر تعیینکننده است.
میراث فرهنگی منجیگرایی و فرقهگرایی
فراتر از تروما، ساختارهای فرهنگی کهن ایران که بر اقتدار شخصی و قطعیت اخلاقی تأکید دارند، به تداوم این وضعیت یاری رساندهاند. سنت انتظار برای ناجی و تبعیت از رهبران مقتدر، حتی در میان جریانهای مدرن نیز بازتولید میشود. فعال مارکسیستی که حزب را بهجای نهادی دموکراتیک به فرقهای مقدس بدل میکند، یا روشنفکری که بهجای نهادسازی و قانونمداری، چشم به یک منجی سیاسی میدوزد و هویت خود را به او گره میزند، بازتاب همین میراث فرهنگیاند.
در چنین بستری، تنوع سیاسی بهعنوان «خطر وجودی» دیده میشود و تکثرگرایی بهمثابه انشقاق ارزیابی میگردد. جامعه ایران که قرنها میان خرافه، شخصیتپرستی و احساس خودکمبینی در نوسان بوده، امروز نیز میان سرنگونی یک نظام ناکارآمد و بازگشت به همان الگوی که ناکارآمدیش سبب سرنگونیش شد سرگردان است. بدون نقد جدی این فرهنگ، رواداری سیاسی، تکثرگرایی و گذار دموکراتیک دستنیافتنی خواهند بود.
نتیجهگیری: از چرخه تکرار تا بلوغ سیاسی
چندپارگی امروز در فضای سیاسی ایران، بیش از آنکه حاصل اختلاف در «برنامههای سیاسی» باشد، بازتاب فرافکنیِ زخمهای التیامنیافتهاست. تا زمانی که کنشگران سیاسی نسبت به تروماهای تاریخی خود آگاهی نیابند، هر ائتلافی پیش از شکلگیری، قربانی «بیاعتمادیِ تروماتیک» خواهد شد.
ما نیازمند گذاری شجاعانه هستیم: ۱. خروج از نقش قربانی:پذیرش اینکه تروما رفتار ما را توضیح میدهد، اما مسئولیت اخلاقی ما را سلب نمیکند. ۲. تفکیک نقد از تهدید وجودی:آموزش این نکته که مخالفت با یک ایده، به معنای حذف فیزیکی یا هویتیِ صاحب آن ایده نیست. ۳. سیاست به مثابه تأمل، نه تخلیه هیجان: انتقال سیاست از میدان تسویهحسابهای روانی به عرصه نهادسازی عقلانی.
تنها با قطع زنجیره انتقال تروما و جایگزینی «خشم هیجانی» با «تأمل انتقادی» است که میتوان به دموکراسی رسید. دموکراسی پیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک ظرفیت روانی برای تحملِ دیگری و پذیرش تکثر است. بدون این بلوغ، ما تنها به بازتولیدِ همان اقتدارگرایی با نامهای جدید محکوم خواهیم بود.
https://www.radiozamaneh.com/876380
Radiozamaneh
فراتر از ایدئولوژی: کالبدشکافی روانشناختیِ چندپارگی اپوزیسیون
آروین پویان ـ چندپارگی امروز در فضای سیاسی ایران، بیش از آنکه حاصل اختلاف در «برنامههای سیاسی» باشد، بازتاب فرافکنیِ زخمهای التیامنیافته است. تا زمانی که کنشگران سیاسی نسبت به تروماهای تاریخی خود آگاهی نیابند، هر ائتلافی پیش از شکلگیری، قربانی «بیاعتمادیِ…
👍3
مرور رسانههای ایران
۶ فوریه ۲۰۲۶
مذاکرات عمان
علی الفونه
در حالی که نمایندگان ایالات متحده و ایران برای دور تازهای از مذاکرات در عمان گرد هم میآیند، سایه مداوم جنگ همچنان بر فراز منطقه سنگینی میکند.
۴ فوریه:
در پی شایعات مربوط به لغو مذاکرات غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه ایکس نوشت:
«گفتوگوهای هستهای با ایالات متحده قرار است حدود ساعت ۱۰ صبح روز جمعه در مسقط برگزار شود.»
۵ فوریه:
خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به نقل از «یک منبع آگاه» گزارش داد:
«روشن است که مسئله، تغییر محل مذاکرات نیست. آمریکاییها مدام مواضع خود را تغییر میدهند. دیپلماسی و مذاکره نیازمند ثبات موضع و جدیت است، نه تغییر مداوم مواضع تحت تأثیر جریانهای جنگطلب وابسته به اسرائیل.»
۵ فوریه:
خبرگزاری نورنیوز، رسانه رسمی شورای عالی امنیت ملی، به گزارشهای متناقض درباره مذاکرات پرداخت:
«آنچه در این دوره رخ داده را میتوان در چارچوب یک “جنگ ارادهها” تبیین کرد؛ الگویی آشنا در رفتار راهبردی آمریکا که بر فشار روانی، ارسال سیگنالهای متناقض و بازی با انتظارات طرف مقابل متکی است. در این روش، پیش از آنکه تغییر واقعی در میز مذاکره رخ دهد، تلاش میشود با ایجاد تردید و بیثباتی ذهنی، طرف مقابل به بازنگری در مواضع خود یا گسترش دامنه امتیازدهی سوق داده شود. ابزار اصلی در این مرحله نه متن توافق، بلکه متن خبر و تفسیر رسانهای است.»
۵ فوریه:
گزارش پایگاه مشرقنیوز، رسانه نزدیک به سپاه، درباره مذاکرات آمریکا و ایران چنین جمعبندی کرد:
«ایالات متحده در جریان مذاکرات عمان بهدنبال اجتناب از جنگ خواهد بود، زیرا تهران تمامی منافع آمریکا در منطقه را اهدافی راهبردی و آسیبپذیر میداند.»
«با وجود فشار کوشنر و لابی اسرائیل، این مذاکرات غیرمستقیم و صرفاً درباره موضوع هستهای است و هیچ موضوع دیگری روی میز قرار نگرفته است.»
«ترامپ تمایل داشت با رئیسجمهور ایران دیدار و عکس یادگاری بگیرد؛ اما در نهایت گفتوگو میان عراقچی و ویتکاف تنظیم شد.»
«اگر مذاکرات شکست بخورد، ایران کارتهای دیگری برای بازی دارد، اما ترامپ تنها یک کارت در جیب خود گذاشته است — و همین امر این قمارباز را ناآرام کرده است.»
https://agsi.org/analysis/oman-negotiations-redux/
۶ فوریه ۲۰۲۶
مذاکرات عمان
علی الفونه
در حالی که نمایندگان ایالات متحده و ایران برای دور تازهای از مذاکرات در عمان گرد هم میآیند، سایه مداوم جنگ همچنان بر فراز منطقه سنگینی میکند.
۴ فوریه:
در پی شایعات مربوط به لغو مذاکرات غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه ایکس نوشت:
«گفتوگوهای هستهای با ایالات متحده قرار است حدود ساعت ۱۰ صبح روز جمعه در مسقط برگزار شود.»
۵ فوریه:
خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به نقل از «یک منبع آگاه» گزارش داد:
«روشن است که مسئله، تغییر محل مذاکرات نیست. آمریکاییها مدام مواضع خود را تغییر میدهند. دیپلماسی و مذاکره نیازمند ثبات موضع و جدیت است، نه تغییر مداوم مواضع تحت تأثیر جریانهای جنگطلب وابسته به اسرائیل.»
۵ فوریه:
خبرگزاری نورنیوز، رسانه رسمی شورای عالی امنیت ملی، به گزارشهای متناقض درباره مذاکرات پرداخت:
«آنچه در این دوره رخ داده را میتوان در چارچوب یک “جنگ ارادهها” تبیین کرد؛ الگویی آشنا در رفتار راهبردی آمریکا که بر فشار روانی، ارسال سیگنالهای متناقض و بازی با انتظارات طرف مقابل متکی است. در این روش، پیش از آنکه تغییر واقعی در میز مذاکره رخ دهد، تلاش میشود با ایجاد تردید و بیثباتی ذهنی، طرف مقابل به بازنگری در مواضع خود یا گسترش دامنه امتیازدهی سوق داده شود. ابزار اصلی در این مرحله نه متن توافق، بلکه متن خبر و تفسیر رسانهای است.»
۵ فوریه:
گزارش پایگاه مشرقنیوز، رسانه نزدیک به سپاه، درباره مذاکرات آمریکا و ایران چنین جمعبندی کرد:
«ایالات متحده در جریان مذاکرات عمان بهدنبال اجتناب از جنگ خواهد بود، زیرا تهران تمامی منافع آمریکا در منطقه را اهدافی راهبردی و آسیبپذیر میداند.»
«با وجود فشار کوشنر و لابی اسرائیل، این مذاکرات غیرمستقیم و صرفاً درباره موضوع هستهای است و هیچ موضوع دیگری روی میز قرار نگرفته است.»
«ترامپ تمایل داشت با رئیسجمهور ایران دیدار و عکس یادگاری بگیرد؛ اما در نهایت گفتوگو میان عراقچی و ویتکاف تنظیم شد.»
«اگر مذاکرات شکست بخورد، ایران کارتهای دیگری برای بازی دارد، اما ترامپ تنها یک کارت در جیب خود گذاشته است — و همین امر این قمارباز را ناآرام کرده است.»
https://agsi.org/analysis/oman-negotiations-redux/
AGSI
Oman Negotiations Redux - AGSI
The February 6 edition of the Iran Media Review highlights Iranian media analysis of renewed U.S.-Iran negotiations in Oman.
گزارش نیویورک تایمز از مذاکرات
https://www.nytimes.com/2026/02/06/world/europe/us-iran-talks-oman.html
گفتوگوهای ایران و آمریکا در عمان برگزار شد و به گفته عباس عراقچی «آغاز خوبی» داشت.
مذاکرات فعلاً صرفاً بر موضوع هستهای متمرکز بوده است.
دو طرف توافق کردند که مذاکرات در آینده ادامه یابد.
آمریکا پیشتر خواستار گنجاندن موضوعات موشکی و حمایت ایران از گروههای منطقهای در مذاکرات شده بود.
ایران اعلام کرد درباره هیچ موضوعی جز هستهای با آمریکا گفتوگو نمیکند.
مذاکرات با میانجیگری عمان و بدون دیدار مستقیم دو هیئت انجام شد.
این نخستین گفتوگوی رسمی پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته میان دو کشور بود.
وزیر خارجه ایران بر لزوم کاهش بیاعتمادی برای پیشبرد مذاکرات تأکید کرد.
رهبران منطقه تلاش زیادی برای شکلگیری این گفتوگوها با هدف جلوگیری از جنگ جدید انجام دادهاند.
هیئت آمریکایی به رهبری استیو ویتکاف و با حضور جرد کوشنر در مذاکرات شرکت کرد.
همزمان آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ایران نیز تهدید به پاسخ شدید کرده است.
ترامپ سه مطالبه اصلی دارد:
پایان برنامه هستهای و ذخایر اورانیوم غنیشده
محدودسازی موشکهای بالستیک
قطع حمایت از گروههای شبهنظامی منطقه
برخی کشورهای منطقه خواستار تمرکز مذاکرات فقط بر پرونده هستهای هستند.
پیشنهادهایی درباره محدودسازی سطح غنیسازی (مثلاً حدود ۳٪) مطرح شده است.
گزارشهایی وجود دارد که ایران ممکن است تعلیق بلندمدت برنامه هستهای را بررسی کند، در ازای رفع تحریمها.
اختلافات اساسی، بهویژه درباره موشکها و نیروهای نیابتی، همچنان بزرگ است.
تحلیلگران احتمال دستیابی حتی به یک توافق محدود را نیز پایین ارزیابی میکنند.
با این حال، توافق هستهای موقت میتواند از دید ترامپ یک پیروزی سیاسی بدون جنگ تلقی شود.
https://www.nytimes.com/2026/02/06/world/europe/us-iran-talks-oman.html
گفتوگوهای ایران و آمریکا در عمان برگزار شد و به گفته عباس عراقچی «آغاز خوبی» داشت.
مذاکرات فعلاً صرفاً بر موضوع هستهای متمرکز بوده است.
دو طرف توافق کردند که مذاکرات در آینده ادامه یابد.
آمریکا پیشتر خواستار گنجاندن موضوعات موشکی و حمایت ایران از گروههای منطقهای در مذاکرات شده بود.
ایران اعلام کرد درباره هیچ موضوعی جز هستهای با آمریکا گفتوگو نمیکند.
مذاکرات با میانجیگری عمان و بدون دیدار مستقیم دو هیئت انجام شد.
این نخستین گفتوگوی رسمی پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته میان دو کشور بود.
وزیر خارجه ایران بر لزوم کاهش بیاعتمادی برای پیشبرد مذاکرات تأکید کرد.
رهبران منطقه تلاش زیادی برای شکلگیری این گفتوگوها با هدف جلوگیری از جنگ جدید انجام دادهاند.
هیئت آمریکایی به رهبری استیو ویتکاف و با حضور جرد کوشنر در مذاکرات شرکت کرد.
همزمان آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ایران نیز تهدید به پاسخ شدید کرده است.
ترامپ سه مطالبه اصلی دارد:
پایان برنامه هستهای و ذخایر اورانیوم غنیشده
محدودسازی موشکهای بالستیک
قطع حمایت از گروههای شبهنظامی منطقه
برخی کشورهای منطقه خواستار تمرکز مذاکرات فقط بر پرونده هستهای هستند.
پیشنهادهایی درباره محدودسازی سطح غنیسازی (مثلاً حدود ۳٪) مطرح شده است.
گزارشهایی وجود دارد که ایران ممکن است تعلیق بلندمدت برنامه هستهای را بررسی کند، در ازای رفع تحریمها.
اختلافات اساسی، بهویژه درباره موشکها و نیروهای نیابتی، همچنان بزرگ است.
تحلیلگران احتمال دستیابی حتی به یک توافق محدود را نیز پایین ارزیابی میکنند.
با این حال، توافق هستهای موقت میتواند از دید ترامپ یک پیروزی سیاسی بدون جنگ تلقی شود.
NY Times
Trump Says Talks With Iran Were Good, but There’s More Work to Do
President Trump said the negotiations would resume next week. Abbas Araghchi, the Iranian foreign minister, said the talks were off to a “good start.”
👎1
گزارش اکسیوس از مذاکرات
فرستادگان ترامپ در عمان بهطور مستقیم با وزیر خارجه ایران دیدار کردند
نوشته: باراک راوید
ایالات متحده و ایران روز جمعه چندین ساعت مذاکرات هستهای در عمان برگزار کردند و مقامهای هر دو کشور اعلام کردند انتظار دارند در روزهای آینده نشستهای بیشتری برگزار شود.
به گفته دو منبع مطلع از جلسه، در جریان این گفتوگوها، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مشاوران دونالد ترامپ، بهطور مستقیم با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دیدار کردند.
اهمیت موضوع:
این نخستین گفتوگوهای رودررو میان آمریکا و ایران از زمان جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته است. این مذاکرات در حالی انجام میشود که آمریکا در خلیج فارس بهطور گسترده نیروهای نظامی مستقر کرده و رئیسجمهور ترامپ هشدار داده در صورت عدم دستیابی سریع به توافق، ممکن است به گزینه نظامی روی آورد.
جزئیات خبر:
مذاکرات در مسقط ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی آغاز شد و حدود ساعت ۶ عصر پایان یافت و عمان نقش میانجی میان دو طرف را ایفا کرد.
هیئت آمریکایی شامل ویتکاف، کوشنر و فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر بود.
هیئت ایرانی شامل عراقچی و چند تن از معاونانش بود.
وزیر خارجه عمان، بدر البوسعیدی، میانجی اصلی مذاکرات بود.
بین سطور:
ایران در اغلب دیدارهای قبلی اصرار داشت تنها از طریق میانجیها با آمریکا ارتباط داشته باشد و مستقیماً مذاکره نکند.
اگرچه بخشی از نشست جمعه با همان فرمت غیرمستقیم انجام شد، اما طبق گفته منابع، مقامها در مقاطعی بهطور مستقیم نیز گفتوگو کردند.
پشت صحنه:
اوایل هفته جاری مذاکرات نزدیک بود لغو شود، اما پس از تلاشهای فشرده دیپلماتیک چند کشور منطقه برای کاهش خطر جنگ، در نهایت برگزار شد.
اظهارات مقامها:
البوسعیدی مذاکرات را «بسیار جدی» توصیف کرد و گفت دو طرف «دیدگاههای خود را روشن کرده و حوزههای پیشرفت احتمالی را شناسایی کردند.»
عراقچی گفت مذاکرات در «فضایی بسیار مثبت» برگزار شد و دیدگاههای هر طرف شنیده شد.
او تأکید کرد که مذاکرات «باید در فضایی آرام، بدون تنش و بدون تهدید» انجام شود.
ایالات متحده هنوز بیانیه رسمی درباره روند مذاکرات منتشر نکرده است.
نکته قابل توجه:
آمریکا قصد داشت مذاکرات را در دو مسیر پیش ببرد:
موضوع هستهای
طیف گستردهتری شامل موشکها و شبکه نیروهای نیابتی ایران
اما به گفته عراقچی، فقط موضوع هستهای مطرح شد و او به رسانههای دولتی گفت:
«ما درباره هیچ موضوع دیگری با آمریکاییها گفتوگو نمیکنیم.»
ایالات متحده همچنین با درخواست ایران برای انتقال محل مذاکرات از ترکیه به عمان و حذف حضور سایر کشورهای خاورمیانه بهعنوان ناظر موافقت کرد.
مقامهای آمریکایی پیش از مذاکرات گفته بودند برای شنیدن مواضع ایران با این قالب موافقت کردهاند، اما نسبت به دستیابی به پیشرفت چشمگیر تردید دارند.
در همین حال، آمریکا روز جمعه تحریمهای جدیدی مرتبط با «ناوگان سایه» نفتکشهای ایران اعلام کرد.
گام بعدی:
یک مقام آمریکایی به آکسیوس گفت انتظار میرود دور دوم مذاکرات در روزهای آینده برگزار شود.
عراقچی نیز گفت:
«این شروع خوبی بود، اما ادامه آن به مشورتهایی که باید در پایتختها انجام دهیم و تصمیمگیری درباره نحوه پیشبرد کار بستگی دارد.»
https://www.axios.com/2026/02/06/iran-us-nuclear-talks-oman
فرستادگان ترامپ در عمان بهطور مستقیم با وزیر خارجه ایران دیدار کردند
نوشته: باراک راوید
ایالات متحده و ایران روز جمعه چندین ساعت مذاکرات هستهای در عمان برگزار کردند و مقامهای هر دو کشور اعلام کردند انتظار دارند در روزهای آینده نشستهای بیشتری برگزار شود.
به گفته دو منبع مطلع از جلسه، در جریان این گفتوگوها، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مشاوران دونالد ترامپ، بهطور مستقیم با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دیدار کردند.
اهمیت موضوع:
این نخستین گفتوگوهای رودررو میان آمریکا و ایران از زمان جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته است. این مذاکرات در حالی انجام میشود که آمریکا در خلیج فارس بهطور گسترده نیروهای نظامی مستقر کرده و رئیسجمهور ترامپ هشدار داده در صورت عدم دستیابی سریع به توافق، ممکن است به گزینه نظامی روی آورد.
جزئیات خبر:
مذاکرات در مسقط ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی آغاز شد و حدود ساعت ۶ عصر پایان یافت و عمان نقش میانجی میان دو طرف را ایفا کرد.
هیئت آمریکایی شامل ویتکاف، کوشنر و فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر بود.
هیئت ایرانی شامل عراقچی و چند تن از معاونانش بود.
وزیر خارجه عمان، بدر البوسعیدی، میانجی اصلی مذاکرات بود.
بین سطور:
ایران در اغلب دیدارهای قبلی اصرار داشت تنها از طریق میانجیها با آمریکا ارتباط داشته باشد و مستقیماً مذاکره نکند.
اگرچه بخشی از نشست جمعه با همان فرمت غیرمستقیم انجام شد، اما طبق گفته منابع، مقامها در مقاطعی بهطور مستقیم نیز گفتوگو کردند.
پشت صحنه:
اوایل هفته جاری مذاکرات نزدیک بود لغو شود، اما پس از تلاشهای فشرده دیپلماتیک چند کشور منطقه برای کاهش خطر جنگ، در نهایت برگزار شد.
اظهارات مقامها:
البوسعیدی مذاکرات را «بسیار جدی» توصیف کرد و گفت دو طرف «دیدگاههای خود را روشن کرده و حوزههای پیشرفت احتمالی را شناسایی کردند.»
عراقچی گفت مذاکرات در «فضایی بسیار مثبت» برگزار شد و دیدگاههای هر طرف شنیده شد.
او تأکید کرد که مذاکرات «باید در فضایی آرام، بدون تنش و بدون تهدید» انجام شود.
ایالات متحده هنوز بیانیه رسمی درباره روند مذاکرات منتشر نکرده است.
نکته قابل توجه:
آمریکا قصد داشت مذاکرات را در دو مسیر پیش ببرد:
موضوع هستهای
طیف گستردهتری شامل موشکها و شبکه نیروهای نیابتی ایران
اما به گفته عراقچی، فقط موضوع هستهای مطرح شد و او به رسانههای دولتی گفت:
«ما درباره هیچ موضوع دیگری با آمریکاییها گفتوگو نمیکنیم.»
ایالات متحده همچنین با درخواست ایران برای انتقال محل مذاکرات از ترکیه به عمان و حذف حضور سایر کشورهای خاورمیانه بهعنوان ناظر موافقت کرد.
مقامهای آمریکایی پیش از مذاکرات گفته بودند برای شنیدن مواضع ایران با این قالب موافقت کردهاند، اما نسبت به دستیابی به پیشرفت چشمگیر تردید دارند.
در همین حال، آمریکا روز جمعه تحریمهای جدیدی مرتبط با «ناوگان سایه» نفتکشهای ایران اعلام کرد.
گام بعدی:
یک مقام آمریکایی به آکسیوس گفت انتظار میرود دور دوم مذاکرات در روزهای آینده برگزار شود.
عراقچی نیز گفت:
«این شروع خوبی بود، اما ادامه آن به مشورتهایی که باید در پایتختها انجام دهیم و تصمیمگیری درباره نحوه پیشبرد کار بستگی دارد.»
https://www.axios.com/2026/02/06/iran-us-nuclear-talks-oman
Axios
Trump envoys met directly with Iran foreign minister in Oman
The negotiations were almost called off earlier in the week, but went ahead on Friday.
گفتگوی روری استوارت (Rory Stewart)
دیپلمات، سیاستمدار و تحلیلگر بریتانیایی؛ عضو پیشین پارلمان بریتانیا و وزیر سابق در دولت محافظهکار.آلیستر کمپبل (Alastair Campbell) مدیر ارتباطات و مشاور ارشد رسانهای دولت تونی بلر. تحلیلگر ارشد سیاسی درباره ایران
سؤال ۴) کشورهای خلیج فارس (و حتی اسرائیل) از چه چیزی بیشتر هراس دارند: تلافی ایران، یا پیامدهای فروپاشی ایران؟
پاسخ:
آنها مطرح میکنند که هراس عمیقتر، در واقع «پسلرزهها و پیامدهای بعدی» است. برخی بازیگران منطقهای ممکن است ترجیح دهند با یک ایرانِ ضعیف اما مهارشده مواجه باشند تا با سناریوی پس از فروپاشی که میتواند بسیار بدتر باشد: جنگ داخلی، تجزیه و تکهتکه شدن کشور، رادیکالیزه شدن فضای سیاسی-امنیتی، یا روی کار آمدن یک حکومت ملیگرای-نظامی قدرتمندتر که در پی انتقامگیری باشد.
آنها همچنین یک زاویه تحلیلی دیگر را هم مطرح میکنند: ممکن است برخی کشورهای خلیج فارس نسبت به افزایش برتری و سلطه نظامی اسرائیل نیز نگران باشند و حتی اگر با ایران اختلاف و خصومت دارند—یک ایرانِ ضداسرائیلیِ تضعیفشده را بهعنوان نوعی «وزنه موازنهساز» در برابر قدرت فزاینده اسرائیل ببینند.
سؤال ۵) آیا ترامپ عمداً از «آشوب راهبردی» بهعنوان یک تاکتیک مذاکره استفاده میکند؟
پاسخ:
آنها ترامپ را در حال ترکیب همزمان سه رویکرد توصیف میکنند:
پیشبرد مذاکرات (مسیر ویتکاف)
ادبیات و تهدیدهای مربوط به تغییر رژیم
نگه داشتن همه بازیگران در حالت ابهام و حدس و گمان از طریق نمایش قدرت نظامی و ارسال سیگنالهای متغیر
از نگاه آنها روشن نیست که آیا این وضعیت حاصل یک «آشوب راهبردی» عامدانه و طراحیشده است، یا صرفاً بازتاب سبک تصمیمگیری تکانهای و غیرقابل پیشبینی ترامپ؛ سبکی که خوانش و پیشبینی سیاست آمریکا را—حتی برای ساختار حاکمیتی خود آمریکا و متحدانش—بسیار دشوار میکند.
سؤال ۶) «تندروها / هاوکها» چه استدلالی مطرح میکنند و چرا این استدلال مجریان را نگران میکند؟
پاسخ:
هاوکها استدلال میکنند که «هیچ چیز نمیتواند بدتر از رژیم فعلی ایران باشد»، بنابراین هر آنچه پس از آن بیاید الزاماً بهتر خواهد بود—بهویژه اکنون که ایران از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی تضعیف شده است.
در پاسخ، بقیه با استناد به تجربه عراق و لیبی، این نگاه را به چالش میکشند: این فرض که «هر چیزی بهتر است» در عمل در موارد پیشین به جنگ داخلی، رشد افراطگرایی، اشاعه و پخش سلاح، و بیثباتی گسترده منطقهای منجر شده است.
سؤال ۷) این تحولات برای اشاعه هستهای در سطح جهانی چه معنایی دارد؟
پاسخ:
آنها استدلال میکنند که اگر ایران از نظر نظامی ضربه سنگینی بخورد، سایر کشورها ممکن است به این جمعبندی برسند که تنها تضمین قابل اتکای حاکمیت و بقا، در اختیار داشتن سلاح هستهای است.
به چند نشانه اشاره میکنند:
نزدیکتر شدن عربستان سعودی به پاکستان (کشوری دارای سلاح هستهای)
رصد و توجه دقیق ترکیه به تحولات
انقضای معاهده New START و نامشخص بودن اینکه چه چیزی جایگزین آن خواهد شد
آنها هشدار میدهند که این روند میتواند جهان را از یک ساختار محدود «باشگاه هستهای» به سمت اشاعه گستردهتر سوق دهد—از جمله از طریق شبکههای غیررسمی و بازار سیاه انتقال دانش، فناوری و تخصص هستهای.
سؤال ۸) «گزینه ونزوئلا» چیست و چرا معتقدند بهطور کامل بر ایران قابل تطبیق نیست؟
پاسخ:
«گزینه ونزوئلا» به این صورت توصیف میشود: حذف رهبر اصلی در رأس هرم قدرت، اما حفظ بخش عمده ساختار و ماشین حکمرانی—و سپس ورود به معاملات (برای مثال درباره دسترسی به نفت) در حالی که سازوکارهای سرکوب همچنان پابرجا میمانند.
آنها استدلال میکنند که ایران متفاوت است: سپاه پاسداران صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ بلکه یک بازیگر عظیم اقتصادی نیز هست که بنادر، پروژههای ساختوساز و انحصارهای مختلف اقتصادی را کنترل میکند. افزون بر این، با توجه به مقیاس بالای کشتار و خشونت، مطالبات برای عدالت بسیار شدید خواهد بود—و همین امر سناریوی «تعویض رأس، حفظ سیستم» را کمتر قابل تحقق میکند.
سؤال ۹) آیا ممکن است اسرائیل حتی در صورت تردید آمریکا، به ایران حمله کند؟
پاسخ:
آنها این سناریو را یک احتمال واقعی میدانند. نتانیاهو سالهاست که ایران را اولویت راهبردی اصلی خود قرار داده و وضعیت کنونی آمریکا ممکن است «مساعدترین فضای ممکن» برای اقدام اسرائیل باشد.
آنها مطرح میکنند که حمله اسرائیل با «پوشش یا حمایت» آمریکا شاید محتملتر از یک حمله مستقیم از سوی خود آمریکا باشد. همچنین معتقدند اگر اسرائیل مستقیماً دست به حمله بزند، احتمال واکنش تلافیجویانه ایران میتواند شدیدتر باشد.
دیپلمات، سیاستمدار و تحلیلگر بریتانیایی؛ عضو پیشین پارلمان بریتانیا و وزیر سابق در دولت محافظهکار.آلیستر کمپبل (Alastair Campbell) مدیر ارتباطات و مشاور ارشد رسانهای دولت تونی بلر. تحلیلگر ارشد سیاسی درباره ایران
سؤال ۴) کشورهای خلیج فارس (و حتی اسرائیل) از چه چیزی بیشتر هراس دارند: تلافی ایران، یا پیامدهای فروپاشی ایران؟
پاسخ:
آنها مطرح میکنند که هراس عمیقتر، در واقع «پسلرزهها و پیامدهای بعدی» است. برخی بازیگران منطقهای ممکن است ترجیح دهند با یک ایرانِ ضعیف اما مهارشده مواجه باشند تا با سناریوی پس از فروپاشی که میتواند بسیار بدتر باشد: جنگ داخلی، تجزیه و تکهتکه شدن کشور، رادیکالیزه شدن فضای سیاسی-امنیتی، یا روی کار آمدن یک حکومت ملیگرای-نظامی قدرتمندتر که در پی انتقامگیری باشد.
آنها همچنین یک زاویه تحلیلی دیگر را هم مطرح میکنند: ممکن است برخی کشورهای خلیج فارس نسبت به افزایش برتری و سلطه نظامی اسرائیل نیز نگران باشند و حتی اگر با ایران اختلاف و خصومت دارند—یک ایرانِ ضداسرائیلیِ تضعیفشده را بهعنوان نوعی «وزنه موازنهساز» در برابر قدرت فزاینده اسرائیل ببینند.
سؤال ۵) آیا ترامپ عمداً از «آشوب راهبردی» بهعنوان یک تاکتیک مذاکره استفاده میکند؟
پاسخ:
آنها ترامپ را در حال ترکیب همزمان سه رویکرد توصیف میکنند:
پیشبرد مذاکرات (مسیر ویتکاف)
ادبیات و تهدیدهای مربوط به تغییر رژیم
نگه داشتن همه بازیگران در حالت ابهام و حدس و گمان از طریق نمایش قدرت نظامی و ارسال سیگنالهای متغیر
از نگاه آنها روشن نیست که آیا این وضعیت حاصل یک «آشوب راهبردی» عامدانه و طراحیشده است، یا صرفاً بازتاب سبک تصمیمگیری تکانهای و غیرقابل پیشبینی ترامپ؛ سبکی که خوانش و پیشبینی سیاست آمریکا را—حتی برای ساختار حاکمیتی خود آمریکا و متحدانش—بسیار دشوار میکند.
سؤال ۶) «تندروها / هاوکها» چه استدلالی مطرح میکنند و چرا این استدلال مجریان را نگران میکند؟
پاسخ:
هاوکها استدلال میکنند که «هیچ چیز نمیتواند بدتر از رژیم فعلی ایران باشد»، بنابراین هر آنچه پس از آن بیاید الزاماً بهتر خواهد بود—بهویژه اکنون که ایران از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی تضعیف شده است.
در پاسخ، بقیه با استناد به تجربه عراق و لیبی، این نگاه را به چالش میکشند: این فرض که «هر چیزی بهتر است» در عمل در موارد پیشین به جنگ داخلی، رشد افراطگرایی، اشاعه و پخش سلاح، و بیثباتی گسترده منطقهای منجر شده است.
سؤال ۷) این تحولات برای اشاعه هستهای در سطح جهانی چه معنایی دارد؟
پاسخ:
آنها استدلال میکنند که اگر ایران از نظر نظامی ضربه سنگینی بخورد، سایر کشورها ممکن است به این جمعبندی برسند که تنها تضمین قابل اتکای حاکمیت و بقا، در اختیار داشتن سلاح هستهای است.
به چند نشانه اشاره میکنند:
نزدیکتر شدن عربستان سعودی به پاکستان (کشوری دارای سلاح هستهای)
رصد و توجه دقیق ترکیه به تحولات
انقضای معاهده New START و نامشخص بودن اینکه چه چیزی جایگزین آن خواهد شد
آنها هشدار میدهند که این روند میتواند جهان را از یک ساختار محدود «باشگاه هستهای» به سمت اشاعه گستردهتر سوق دهد—از جمله از طریق شبکههای غیررسمی و بازار سیاه انتقال دانش، فناوری و تخصص هستهای.
سؤال ۸) «گزینه ونزوئلا» چیست و چرا معتقدند بهطور کامل بر ایران قابل تطبیق نیست؟
پاسخ:
«گزینه ونزوئلا» به این صورت توصیف میشود: حذف رهبر اصلی در رأس هرم قدرت، اما حفظ بخش عمده ساختار و ماشین حکمرانی—و سپس ورود به معاملات (برای مثال درباره دسترسی به نفت) در حالی که سازوکارهای سرکوب همچنان پابرجا میمانند.
آنها استدلال میکنند که ایران متفاوت است: سپاه پاسداران صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ بلکه یک بازیگر عظیم اقتصادی نیز هست که بنادر، پروژههای ساختوساز و انحصارهای مختلف اقتصادی را کنترل میکند. افزون بر این، با توجه به مقیاس بالای کشتار و خشونت، مطالبات برای عدالت بسیار شدید خواهد بود—و همین امر سناریوی «تعویض رأس، حفظ سیستم» را کمتر قابل تحقق میکند.
سؤال ۹) آیا ممکن است اسرائیل حتی در صورت تردید آمریکا، به ایران حمله کند؟
پاسخ:
آنها این سناریو را یک احتمال واقعی میدانند. نتانیاهو سالهاست که ایران را اولویت راهبردی اصلی خود قرار داده و وضعیت کنونی آمریکا ممکن است «مساعدترین فضای ممکن» برای اقدام اسرائیل باشد.
آنها مطرح میکنند که حمله اسرائیل با «پوشش یا حمایت» آمریکا شاید محتملتر از یک حمله مستقیم از سوی خود آمریکا باشد. همچنین معتقدند اگر اسرائیل مستقیماً دست به حمله بزند، احتمال واکنش تلافیجویانه ایران میتواند شدیدتر باشد.
سؤال ۱۰) جمعبندی اخلاقیای که درباره ایران بر آن تأکید میکنند چیست؟
پاسخ:
آنها تأکید میکنند که این ۹۰ میلیون ایرانی هستند که هزینه اصلی را میپردازند و خطر اصلی آن است که ایرانیان به مهرههای یک بازی شطرنج ژئوپلیتیک تبدیل شوند.
بر مفاهیمی چون «کرامت»، «خودمختاری»، «حق تعیین سرنوشت» و «عدالت» برای مردم ایران تأکید میکنند—نه اینکه قدرتهای بیرونی بر اساس منافع و محاسبات خود، نتایج را مهندسی و مدیریت کنند.
https://www.youtube.com/watch?v=e9y2_MVv8ck
پاسخ:
آنها تأکید میکنند که این ۹۰ میلیون ایرانی هستند که هزینه اصلی را میپردازند و خطر اصلی آن است که ایرانیان به مهرههای یک بازی شطرنج ژئوپلیتیک تبدیل شوند.
بر مفاهیمی چون «کرامت»، «خودمختاری»، «حق تعیین سرنوشت» و «عدالت» برای مردم ایران تأکید میکنند—نه اینکه قدرتهای بیرونی بر اساس منافع و محاسبات خود، نتایج را مهندسی و مدیریت کنند.
https://www.youtube.com/watch?v=e9y2_MVv8ck
YouTube
What Trump Is Really Doing With Iran.
Watch AD FREE here: https://youtu.be/bZRVKohrJ_0
Is Trump deliberately wielding chaos as a negotiating tactic with Iran? When did it become acceptable for world leaders to openly interfere in each other's elections, as seen with Orbán's international campaign…
Is Trump deliberately wielding chaos as a negotiating tactic with Iran? When did it become acceptable for world leaders to openly interfere in each other's elections, as seen with Orbán's international campaign…
یادداشت مایک پمئو، وزیر امور خارجه در دولت قبلی ترامپ و رییس سابق سازمان سیا گ، پس از مذاکرات امروز
در مقاله "مذاکرات به نفع آیتالله است - نه آمریکا"، مایک پمپئو، مشاور ارشد امور جهانی، به تحلیل مذاکرات فعلی بین ایالات متحده و ایران میپردازد و تأکید میکند که این مذاکرات تنها به نفع رژیم ایرانی است. او شباهتهایی را با رفتارهای دیپلماتیک در زمان پیشزمینه توافق جامع اقدام مشترک (JCPOA) در سال ۲۰۱۵ بیان میکند و اشاره میکند که ایران از همان ترفندهای فریبکارانه استفاده میکند، در حالی که با چالشهای داخلی و خارجی بیسابقهای روبرو است.
نکات کلیدی:
- وضعیت تضعیفشده ایران: ایران در جنگهای نیابتی خود، به ویژه در برابر اسرائیل، خسارات زیادی متحمل شده و برنامه هستهای آن به شدت آسیب دیده است. اقتصاد کشور در حال فروپاشی است و ناآرامیهای مدنی به شدت افزایش یافته است.
- اشتیاق ایالات متحده به مذاکره: پمپئو میپرسد چرا ایالات متحده به نظر میرسد که مایل به مذاکره با رژیمی است که بهطور تاریخی در تلاش برای تضعیف منافع آمریکاست. او معتقد است که آیتالله از مذاکرات به عنوان فرصتی برای بهبود وضعیت خود استفاده میکند.
- خطرات برای منافع آمریکایی: او هشدار میدهد که هر توافقی باید بهطور قابلتوجهی برنامه هستهای ایران و حمایت از تروریسم را متوقف کند و به قابلیت اعتماد رژیم فعلی تردید دارد.
- فراخوان برای رهبری قوی ایالات متحده: پمپئو خواستار موضع قوی آمریکا در برابر ایران است و به موفقیتهای دوران ترامپ در خروج از JCPOA و اقدامات هدفمند علیه رهبران نظامی ایرانی اشاره میکند. او بر ضرورت حفظ فشار بر رژیم ایران تأکید میکند تا منافع آمریکایی و همپیمانان حفظ شود.
این قاطعیت به ترامپ این امکان را داده تا به عنوان رهبر آمریکایی که این منطقه پرچالش را به سمت صلح هدایت کرده، شناخته شود. اما بدون فشار مستمر، این چشمانداز میتواند به راحتی از دست برود. او تأکید دارد که رئیسجمهور باید به غریزههای اولیه خود در تحمیل عواقب واقعی بر این دیکتاتوری خونین اعتماد کند و در کنار مردم ایران بایستد.
در نهایت، پمپئو خاطرنشان میکند که در زمان دولت اوباما، موضوع مذاکرات به عنوان یک انتخاب دو راهی بین توافق ناقص یا جنگ مطرح میشد. امروز نیز همین ترفند از سوی کسانی که نسبت به قدرت آمریکایی حساس هستند یا به اهداف رژیم ایرانی همدلی دارند، مورد استفاده قرار میگیرد. او تأکید میکند که وضعیت کنونی غیرقابل تحمل است و منافع آمریکایی و همپیمانان هرگز تأمین نخواهد شد تا زمانی که جمهوری اسلامی به زبالهدان تاریخ سپرده شود.
https://aclj.org/foreign-policy/negotiations-serve-the-ayatollahs-interests-not-americas
در مقاله "مذاکرات به نفع آیتالله است - نه آمریکا"، مایک پمپئو، مشاور ارشد امور جهانی، به تحلیل مذاکرات فعلی بین ایالات متحده و ایران میپردازد و تأکید میکند که این مذاکرات تنها به نفع رژیم ایرانی است. او شباهتهایی را با رفتارهای دیپلماتیک در زمان پیشزمینه توافق جامع اقدام مشترک (JCPOA) در سال ۲۰۱۵ بیان میکند و اشاره میکند که ایران از همان ترفندهای فریبکارانه استفاده میکند، در حالی که با چالشهای داخلی و خارجی بیسابقهای روبرو است.
نکات کلیدی:
- وضعیت تضعیفشده ایران: ایران در جنگهای نیابتی خود، به ویژه در برابر اسرائیل، خسارات زیادی متحمل شده و برنامه هستهای آن به شدت آسیب دیده است. اقتصاد کشور در حال فروپاشی است و ناآرامیهای مدنی به شدت افزایش یافته است.
- اشتیاق ایالات متحده به مذاکره: پمپئو میپرسد چرا ایالات متحده به نظر میرسد که مایل به مذاکره با رژیمی است که بهطور تاریخی در تلاش برای تضعیف منافع آمریکاست. او معتقد است که آیتالله از مذاکرات به عنوان فرصتی برای بهبود وضعیت خود استفاده میکند.
- خطرات برای منافع آمریکایی: او هشدار میدهد که هر توافقی باید بهطور قابلتوجهی برنامه هستهای ایران و حمایت از تروریسم را متوقف کند و به قابلیت اعتماد رژیم فعلی تردید دارد.
- فراخوان برای رهبری قوی ایالات متحده: پمپئو خواستار موضع قوی آمریکا در برابر ایران است و به موفقیتهای دوران ترامپ در خروج از JCPOA و اقدامات هدفمند علیه رهبران نظامی ایرانی اشاره میکند. او بر ضرورت حفظ فشار بر رژیم ایران تأکید میکند تا منافع آمریکایی و همپیمانان حفظ شود.
این قاطعیت به ترامپ این امکان را داده تا به عنوان رهبر آمریکایی که این منطقه پرچالش را به سمت صلح هدایت کرده، شناخته شود. اما بدون فشار مستمر، این چشمانداز میتواند به راحتی از دست برود. او تأکید دارد که رئیسجمهور باید به غریزههای اولیه خود در تحمیل عواقب واقعی بر این دیکتاتوری خونین اعتماد کند و در کنار مردم ایران بایستد.
در نهایت، پمپئو خاطرنشان میکند که در زمان دولت اوباما، موضوع مذاکرات به عنوان یک انتخاب دو راهی بین توافق ناقص یا جنگ مطرح میشد. امروز نیز همین ترفند از سوی کسانی که نسبت به قدرت آمریکایی حساس هستند یا به اهداف رژیم ایرانی همدلی دارند، مورد استفاده قرار میگیرد. او تأکید میکند که وضعیت کنونی غیرقابل تحمل است و منافع آمریکایی و همپیمانان هرگز تأمین نخواهد شد تا زمانی که جمهوری اسلامی به زبالهدان تاریخ سپرده شود.
https://aclj.org/foreign-policy/negotiations-serve-the-ayatollahs-interests-not-americas
American Center for Law and Justice
Negotiations Serve the Ayatollah’s Interests - Not America’s | American Center for Law and Justice
For anyone following the drama of potential negotiations between the U.S. and Iran, it’s difficult not to experience a touch of deja vu. From last-minute venue changes to excluding regional representatives to demands to alter the scope of negotiations entirely…
👎1
هرچند در این نوشته تنها بر ابعاد اقتصادی نارضایتیهای نهفته در متن جامعه پرداخته میشود، اما انباشت این حجم از مشکلات و تبدیل شدن آن از نسوج نرم به جِرمهای سخت و ضخیم، نشان از نارساییهایی عمیقتر دارد.
۱. جمعیت بالای جوانان غیرفعال
حدود ۱۲ میلیون جوان در کشور نه شاغلاند و نه در حال تحصیل، که معادل حدود ۱۴٪ جمعیت است. این وضعیت در مقایسههای بینالمللی بسیار نگرانکننده بوده و بهمعنای انباشت نارضایتی و آمادگی اجتماعی برای بروز بحرانهای ناگهانی است.
۲. رکود شدید در ایجاد اشتغال
از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴ رشد خالص اشتغال تقریبا متوقف شده و تنها حدود ۲۰۰ هزار شغل اضافه شده، در حالی که جمعیت در سن کار بیش از ۴.۴ میلیون نفر افزایش یافته است. این شکاف بزرگ نشاندهنده بحران عمیق بازار کار و افزایش جمعیت وابسته و بیکار است.
۳. افت درآمد و گسترش فقر
رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی کاهش یافته است. همزمان دهها میلیون نفر به زیر خط فقر سقوط کردهاند که به افت شدید کیفیت زندگی، کاهش مصرف غذایی و دشواری در تأمین درمان منجر شده است.
۴. تورم بسیار بالا و فرساینده
تورمهای بالای ۴۵٪ در سالهای اخیر فشار کمسابقهای بر جامعه وارد کرده است. چون دستمزدها متناسب افزایش نیافته، قدرت خرید کاهش یافته و نارضایتی، افت انگیزه کاری و حتی زمینههای فساد تشدید شده است.
۵. تشدید نابرابری اقتصادی
تورم بالا فقرا را فقیرتر کرده اما ارزش دارایی ثروتمندان را افزایش داده است. در نتیجه شکاف طبقاتی عمیقتر شده و همزیستی فقر گسترده با ثروت افراطی، پایداری اجتماعی را تهدید میکند.
۶. کاهش شدید درآمد نفتی سرانه دولت
درآمد نفتی سرانه که پیشتر پشتوانه اصلی یارانهها و خدمات عمومی بود، به حدود ۲۰ تا ۲۵٪ گذشته کاهش یافته است. این افت، توان دولت در حمایت رفاهی از جامعه را بهشدت محدود کرده و فاصله میان انتظارات مردم و ظرفیت حکمرانی را افزایش داده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125815/.
۱. جمعیت بالای جوانان غیرفعال
حدود ۱۲ میلیون جوان در کشور نه شاغلاند و نه در حال تحصیل، که معادل حدود ۱۴٪ جمعیت است. این وضعیت در مقایسههای بینالمللی بسیار نگرانکننده بوده و بهمعنای انباشت نارضایتی و آمادگی اجتماعی برای بروز بحرانهای ناگهانی است.
۲. رکود شدید در ایجاد اشتغال
از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴ رشد خالص اشتغال تقریبا متوقف شده و تنها حدود ۲۰۰ هزار شغل اضافه شده، در حالی که جمعیت در سن کار بیش از ۴.۴ میلیون نفر افزایش یافته است. این شکاف بزرگ نشاندهنده بحران عمیق بازار کار و افزایش جمعیت وابسته و بیکار است.
۳. افت درآمد و گسترش فقر
رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی کاهش یافته است. همزمان دهها میلیون نفر به زیر خط فقر سقوط کردهاند که به افت شدید کیفیت زندگی، کاهش مصرف غذایی و دشواری در تأمین درمان منجر شده است.
۴. تورم بسیار بالا و فرساینده
تورمهای بالای ۴۵٪ در سالهای اخیر فشار کمسابقهای بر جامعه وارد کرده است. چون دستمزدها متناسب افزایش نیافته، قدرت خرید کاهش یافته و نارضایتی، افت انگیزه کاری و حتی زمینههای فساد تشدید شده است.
۵. تشدید نابرابری اقتصادی
تورم بالا فقرا را فقیرتر کرده اما ارزش دارایی ثروتمندان را افزایش داده است. در نتیجه شکاف طبقاتی عمیقتر شده و همزیستی فقر گسترده با ثروت افراطی، پایداری اجتماعی را تهدید میکند.
۶. کاهش شدید درآمد نفتی سرانه دولت
درآمد نفتی سرانه که پیشتر پشتوانه اصلی یارانهها و خدمات عمومی بود، به حدود ۲۰ تا ۲۵٪ گذشته کاهش یافته است. این افت، توان دولت در حمایت رفاهی از جامعه را بهشدت محدود کرده و فاصله میان انتظارات مردم و ظرفیت حکمرانی را افزایش داده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125815/.
www.iran-emrooz.net
نیلی: جامعه ایران، یک انبار باروت است
در کشور ما حدود ۱۲ میلیون جوان زندگی میکنند که نه در حال تحصیلند، نه شاغلند. معنی این عدد آن است که تقریبا ۱۴درصد از جمعیت کشور، دقیقا در تمام ۲۴ساعت، فعالیتی را در دست انجام ندارد. این عدد، بهطور کاملا هشداردهندهای در مقایسات بین کشوری بالاست.
👍2
Untitled Project
🔹تحلیل فایل صوتی شکوریراد- گفتوگوی رضا علیجانی با رادیو فردا
✅ موضوع خشونت و بیرحمی مسئلهای است که همگان را باید به فکر فرو ببرد.
🔹مهمترین حرف آقای شکوری این است که نهادهای امنیتی در هر اعتراضی تزریق خشونت کردهاند تا همان را بهانهی سرکوب قرار بدهند.
🔹او میگوید در نشریه دانشگاه امام حسین یک دانشجوی دکترا نوشته که یکی از روشهای سرکوب اغتشاشات،«کشتهسازی از نیروهای خودی» است!
🔹شکوری میگوید روحالله عجمیان را کی با لباس بسیج به درون جمعیت آورد، کی اولین ضربه را زد، کی فیلمبرداری کرد؟
🔹او میگوید ما چکار کردهایم که افرادی از سپاه که آدمهای سالمیاند و رانتخوار هم نیستند، به اینجا رسیدهاند که همه معترضین باید کشته شوند! و یا یک بسیجی ساده، نه یک جانی بالفطره، در یک کوچه بنبست همه را به رگبار میبندد و میکشد.
🔹او میگوید دلم برای هر دو طرف میسوزد که دچار خشم متقابلی شدهاند؛ برخی هم میگویند هر جا بسیجی دیدیم باید بکشیم.
🔹خشونت و حتی کشتهسازی از خودیها یک پروژه امنیتی است، اما این به آن معنا نیست که معترضین، از روی خشم، خشونت نکردهاند. این نقطه باید همه را به تأمل وادارد.
✅ موضوع خشونت و بیرحمی مسئلهای است که همگان را باید به فکر فرو ببرد.
🔹مهمترین حرف آقای شکوری این است که نهادهای امنیتی در هر اعتراضی تزریق خشونت کردهاند تا همان را بهانهی سرکوب قرار بدهند.
🔹او میگوید در نشریه دانشگاه امام حسین یک دانشجوی دکترا نوشته که یکی از روشهای سرکوب اغتشاشات،«کشتهسازی از نیروهای خودی» است!
🔹شکوری میگوید روحالله عجمیان را کی با لباس بسیج به درون جمعیت آورد، کی اولین ضربه را زد، کی فیلمبرداری کرد؟
🔹او میگوید ما چکار کردهایم که افرادی از سپاه که آدمهای سالمیاند و رانتخوار هم نیستند، به اینجا رسیدهاند که همه معترضین باید کشته شوند! و یا یک بسیجی ساده، نه یک جانی بالفطره، در یک کوچه بنبست همه را به رگبار میبندد و میکشد.
🔹او میگوید دلم برای هر دو طرف میسوزد که دچار خشم متقابلی شدهاند؛ برخی هم میگویند هر جا بسیجی دیدیم باید بکشیم.
🔹خشونت و حتی کشتهسازی از خودیها یک پروژه امنیتی است، اما این به آن معنا نیست که معترضین، از روی خشم، خشونت نکردهاند. این نقطه باید همه را به تأمل وادارد.
👍1
https://www.radiozamaneh.com/877727/
دکلاسه، فرد فروافتاده، و در آرزوی ارتقا، چه بسا اسیر تجربهی دردناک فروافتادگی خود میماند. او نمیپذیرد که میتوان با اتحاد فروافتادگان و اندیشه بر ریشههای سقوط، مسیر بدیلی را پیش گرفت. برای او نیرویی که قوی است یا نماد قدرت آینده است، جذاب است، و وقتی آن نیرو بگوید به من بگروید تا جلوی سقوطتان را بگیریم و شما را در طبقات بالا بگذارم، دیگر گوش نمیدهد به حرف کسانی که از آزادی و برابری و همبستگی سخن میگویند. برای او دیگر ترامپ جذاب است، موساد و قدرت درهمشکنندهی جنگی اسرائیل جذاب است، بمبافکنهای آمریکایی جذاب است، ایلان ماسک جذاب است، عکسهای رنگین شاه و ملکه در هیئتی باشکوه جذاب است، ساواک جذاب است، تبلیغات «من و تو» و «ایران اینترنشنال» و رسانههای مشابه جذاب است. در خارج از کشور، به حزبهای دستراستی افراطی میگرود، یعنی درست به حزبهایی که خواهان اخراج امثال او هستند، بیتوجه به اینکه او «آریایی» است.
در این وضعیت، کار جمهوریخواهی در ترویج ایدههایی که در آغاز از آنها سخن رفت، بسی مشکل است. یک چیز باید بر هر فرد خواهان آزادی و عدالت روشن باشد: روا نیست همسازی با شیفتگی دکلاسه به قدرتی که میخواهد طبقهی حاکم بدیل باشد؛ علت رواج تیپ F را میتوان فهمید، اما با F ضمن حفظ یک موضع دموکراسیخواه، نمیتوان به تفاهم رسید.
این وضع البته پایدار نمیماند، همچنان که وضعیتی که با پارادوکس ایرانی دورهی انقلاب مشخصش کردیم، پایدار نماند. دگرگونی بسی زودتر صورت میگیرد. در درون دستهی F پویشی جریان دارد که در جایی با خوردن سر رهبرشان به سنگ متوقف میشود. میگفتند نیروی سرکوب قدرت حاکم به نفع سلطنت دستخوش ریزش میشود؛ چنین نشد و نخواهد شد. امیدشان اکنون به حملهی مجدد آمریکا و اسرائیل است. اگر توافقی شکل گیرد و اگر آنچنان که آرزوی سلطنتطلبان است، حملهای صورت گیرد، حملهای که نتیجهی آن هر چیزی خواهد بود جز نشاندن رضا پهلوی بر تخت پادشاهی، در هر حال شاهزاده به مرخصی برمیگردد. آنگاه جمع امید بسته به او تکهپاره میشود و بخشی از آن به جان رهبری جریان میافتد. به نظر میرسد که تنها فاجعه میتواند درسآموز باشد، نه عقل محض.
در هر حال، باید در رواج ایدهی جمهوریخواهی کوشا بود، حتا در یک جوّ فاشیستی.
دکلاسه، فرد فروافتاده، و در آرزوی ارتقا، چه بسا اسیر تجربهی دردناک فروافتادگی خود میماند. او نمیپذیرد که میتوان با اتحاد فروافتادگان و اندیشه بر ریشههای سقوط، مسیر بدیلی را پیش گرفت. برای او نیرویی که قوی است یا نماد قدرت آینده است، جذاب است، و وقتی آن نیرو بگوید به من بگروید تا جلوی سقوطتان را بگیریم و شما را در طبقات بالا بگذارم، دیگر گوش نمیدهد به حرف کسانی که از آزادی و برابری و همبستگی سخن میگویند. برای او دیگر ترامپ جذاب است، موساد و قدرت درهمشکنندهی جنگی اسرائیل جذاب است، بمبافکنهای آمریکایی جذاب است، ایلان ماسک جذاب است، عکسهای رنگین شاه و ملکه در هیئتی باشکوه جذاب است، ساواک جذاب است، تبلیغات «من و تو» و «ایران اینترنشنال» و رسانههای مشابه جذاب است. در خارج از کشور، به حزبهای دستراستی افراطی میگرود، یعنی درست به حزبهایی که خواهان اخراج امثال او هستند، بیتوجه به اینکه او «آریایی» است.
در این وضعیت، کار جمهوریخواهی در ترویج ایدههایی که در آغاز از آنها سخن رفت، بسی مشکل است. یک چیز باید بر هر فرد خواهان آزادی و عدالت روشن باشد: روا نیست همسازی با شیفتگی دکلاسه به قدرتی که میخواهد طبقهی حاکم بدیل باشد؛ علت رواج تیپ F را میتوان فهمید، اما با F ضمن حفظ یک موضع دموکراسیخواه، نمیتوان به تفاهم رسید.
این وضع البته پایدار نمیماند، همچنان که وضعیتی که با پارادوکس ایرانی دورهی انقلاب مشخصش کردیم، پایدار نماند. دگرگونی بسی زودتر صورت میگیرد. در درون دستهی F پویشی جریان دارد که در جایی با خوردن سر رهبرشان به سنگ متوقف میشود. میگفتند نیروی سرکوب قدرت حاکم به نفع سلطنت دستخوش ریزش میشود؛ چنین نشد و نخواهد شد. امیدشان اکنون به حملهی مجدد آمریکا و اسرائیل است. اگر توافقی شکل گیرد و اگر آنچنان که آرزوی سلطنتطلبان است، حملهای صورت گیرد، حملهای که نتیجهی آن هر چیزی خواهد بود جز نشاندن رضا پهلوی بر تخت پادشاهی، در هر حال شاهزاده به مرخصی برمیگردد. آنگاه جمع امید بسته به او تکهپاره میشود و بخشی از آن به جان رهبری جریان میافتد. به نظر میرسد که تنها فاجعه میتواند درسآموز باشد، نه عقل محض.
در هر حال، باید در رواج ایدهی جمهوریخواهی کوشا بود، حتا در یک جوّ فاشیستی.
Radiozamaneh
خودفرمانی مردمی و جمهوریخواهی
محمدرضا نیکفر ـ چالش اصلی جمهوریخواهی در ایران در مقطع کنونی چیست؟ اینکه فضای عمومی رسانهای عمدتاً در اشغال ولایتمداران از دو نوع فقاهتی و سلطنتی است، تنها نشانهی یک بیماری مزمن است. اصل مشکل چیست؟
👍3
حذف دیکتاتوری؛ تجربهٔ جهان چه میگوید؟
برخلاف تصور رایج، راههای کنار رفتن حکومتهای دیکتاتوری محدود و مشخصاند. تجربهٔ جهانی نشان میدهد که سقوط پایدار دیکتاتوری تنها در صورت فراهمبودن پیششرطهای عینی ممکن است؛ نه با شعار، هیجان یا امید بستن به عامل خارجی.
پنج شرط اساسی برای حذف پایدار دیکتاتوری
۱) سازماندهی محلی و تشکیلات سراسری
اعتراض خیابانی بهتنهایی بدیل حکومتی نمیسازد. بدون شبکههای پایدار، تشکلهای محلی و پیوندهای سازمانی، انرژی اجتماعی بهسرعت فرسوده میشود.
۲) رهبری ارگانیک، جمعی و مورد پذیرش طیفهای متنوع
منجیسازی فردی نه دموکراتیک است و نه پایدار؛ بلکه جامعه را دوپاره میکند. دموکراسی نه حول یک رهبر فردی، بلکه بر پایهٔ احزاب و نهادهایی شکل میگیرد که نمایندهٔ گروههای اجتماعی و منافع متکثر آنها باشند.
۳) شکاف در درون ساختار قدرت
بدون شکاف و ریزش در نهادهای حاکم، هیچ رژیمی سقوط نمیکند. پیوستن بخشی از نیروهای قدرت به مخالفان، شرط لازم هر گذار موفق است.
۴) ساخت بدیل حکومتی (قدرت دوگانه)
بدیل یعنی نیرویی سازمانیافته که حکومت نتواند آن را نادیده بگیرد؛ نهادی که هم مشروعیت اجتماعی داشته باشد و هم ظرفیت ادارهٔ دورهٔ گذار را نشان دهد.
۵) حمایت بینالمللی، مشروط به وجود بدیل معتبر
جامعهٔ جهانی از خلا قدرت حمایت نمیکند. خلا قدرت برابر است با هرجومرج، ناامنی و بیثباتی؛ و هیچ بازیگر بینالمللی خواهان چنین وضعیتی نیست.
مسیرهای واقعی تغییر
برخلاف تصور برخی، دورهٔ گذار وابسته به رهبری یک فرد یا خیزشهای مقطعی و هیجانی نیست. بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی، سه مسیر اصلی برای کنار رفتن دیکتاتوریها وجود داشته است — و هر سه تنها زمانی ممکن شدهاند که پیشزمینههای بالا فراهم بوده باشد:
۱) گذار توافقی
نمونههای آفریقای جنوبی، لهستان و شیلی نشان میدهد زمانی که حکومتی فرسوده با اپوزیسیونی قدرتمند و سازمانیافته روبهرو میشود، ناچار به مذاکره میگردد. این مسیر کمهزینهترین و پایدارترین راه گذار است.
۲) انقلاب سازمانیافته
این مسیر تنها زمانی موفق بوده که با رهبری جمعی یا کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلات گسترده، استراتژی روشن و ریزش نیروهای سرکوب همراه شده باشد.
۳) مبارزهٔ مسلحانه و جنگ داخلی
پرهزینهترین، طولانیترین و ویرانگرترین مسیر؛ همراه با خطر جنگ داخلی فرسایشی که در اغلب موارد به فروپاشی اجتماعی، ناامنی گسترده و بازتولید استبداد انجامیده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125848/
برخلاف تصور رایج، راههای کنار رفتن حکومتهای دیکتاتوری محدود و مشخصاند. تجربهٔ جهانی نشان میدهد که سقوط پایدار دیکتاتوری تنها در صورت فراهمبودن پیششرطهای عینی ممکن است؛ نه با شعار، هیجان یا امید بستن به عامل خارجی.
پنج شرط اساسی برای حذف پایدار دیکتاتوری
۱) سازماندهی محلی و تشکیلات سراسری
اعتراض خیابانی بهتنهایی بدیل حکومتی نمیسازد. بدون شبکههای پایدار، تشکلهای محلی و پیوندهای سازمانی، انرژی اجتماعی بهسرعت فرسوده میشود.
۲) رهبری ارگانیک، جمعی و مورد پذیرش طیفهای متنوع
منجیسازی فردی نه دموکراتیک است و نه پایدار؛ بلکه جامعه را دوپاره میکند. دموکراسی نه حول یک رهبر فردی، بلکه بر پایهٔ احزاب و نهادهایی شکل میگیرد که نمایندهٔ گروههای اجتماعی و منافع متکثر آنها باشند.
۳) شکاف در درون ساختار قدرت
بدون شکاف و ریزش در نهادهای حاکم، هیچ رژیمی سقوط نمیکند. پیوستن بخشی از نیروهای قدرت به مخالفان، شرط لازم هر گذار موفق است.
۴) ساخت بدیل حکومتی (قدرت دوگانه)
بدیل یعنی نیرویی سازمانیافته که حکومت نتواند آن را نادیده بگیرد؛ نهادی که هم مشروعیت اجتماعی داشته باشد و هم ظرفیت ادارهٔ دورهٔ گذار را نشان دهد.
۵) حمایت بینالمللی، مشروط به وجود بدیل معتبر
جامعهٔ جهانی از خلا قدرت حمایت نمیکند. خلا قدرت برابر است با هرجومرج، ناامنی و بیثباتی؛ و هیچ بازیگر بینالمللی خواهان چنین وضعیتی نیست.
مسیرهای واقعی تغییر
برخلاف تصور برخی، دورهٔ گذار وابسته به رهبری یک فرد یا خیزشهای مقطعی و هیجانی نیست. بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی، سه مسیر اصلی برای کنار رفتن دیکتاتوریها وجود داشته است — و هر سه تنها زمانی ممکن شدهاند که پیشزمینههای بالا فراهم بوده باشد:
۱) گذار توافقی
نمونههای آفریقای جنوبی، لهستان و شیلی نشان میدهد زمانی که حکومتی فرسوده با اپوزیسیونی قدرتمند و سازمانیافته روبهرو میشود، ناچار به مذاکره میگردد. این مسیر کمهزینهترین و پایدارترین راه گذار است.
۲) انقلاب سازمانیافته
این مسیر تنها زمانی موفق بوده که با رهبری جمعی یا کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلات گسترده، استراتژی روشن و ریزش نیروهای سرکوب همراه شده باشد.
۳) مبارزهٔ مسلحانه و جنگ داخلی
پرهزینهترین، طولانیترین و ویرانگرترین مسیر؛ همراه با خطر جنگ داخلی فرسایشی که در اغلب موارد به فروپاشی اجتماعی، ناامنی گسترده و بازتولید استبداد انجامیده است.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125848/
www.iran-emrooz.net
چرا نباید دوباره فریب «منجی» را خورد؟
کاظم علمداری - ایرانیان یکبار بهای سنگینی برای فریب وعدههای زیبا پرداختهاند. انقلاب ۱۳۵۷ با شعار آزادی آغاز شد، اما به استبدادی انجامید که نزدیک به نیم قرن است با سرکوب، تبعیض، اعدام، شکنجه، فقر و فساد ساختاری ادامه دارد. تجربهٔ تاریخی ما بهروشنی نشان…