جراد کوشنر، معمار طرح «صلح ابراهیم» و همینطور طراح برنامه بازسازی غزه در کنار ویتکاف از مذاکرهکنندگان با جمهوری اسلامی از طرف آمریکا خواهد بود. بازنشر نوشتهای از او در X پس از کشتهشدن نصرالله، دید او را نسبت به منطقه توضیح میدهد.
“۲۷ سپتامبر، مهمترین روز در خاورمیانه از زمان «توافق صلح ابراهیم» است. من ساعتهای بیشماری را به مطالعه حزبالله اختصاص دادهام و هیچ کارشناس جهانی فکر نمیکرد که آنچه اسرائیل برای سرنگونی و تضعیف این گروه انجام داده، ممکن باشد. این موضوع اهمیت زیادی دارد زیرا ایران اکنون بهطور کامل بیحفاظ است. دلیل اینکه تأسیسات هستهای آنها با وجود سیستمهای دفاع هوایی ضعیف نابود نشده، این است که حزبالله مانند یک تفنگ آماده شلیک به سمت اسرائیل نشانه رفته است. ایران چهل سال گذشته را صرف ساخت این قابلیت به عنوان حفاظ خود کرده است.رئیسجمهور ترامپ اغلب میگفت: «ایران هرگز جنگی را نبرده، اما هرگز در مذاکرهای شکست نخورده است.» رژیم جمهوری اسلامی در ریسک کردن جانهای حماس، حزبالله، سوریها و حوثیها بسیار قویتر عمل میکند تا در ریسک کردن جانهای خودشان. تلاشهای احمقانه آنها برای ترور رئیسجمهور ترامپ و هک کردن کمپین او بوی ناامیدی میدهد و ائتلاف بزرگی را علیه آنها شکل میدهد.رهبری ایران در خاورمیانه قدیم گیر کرده است، در حالی که همسایگان آنها در شورای همکاری خلیج فارس به سرعت به سمت آینده میدوند و در کشور و زیرساختهای خود سرمایهگذاری میکنند. آنها به جاذبههای برای استعداد و سرمایهگذاری تبدیل میشوند در حالی که ایران بیشتر و بیشتر عقب میافتد. با کاهش تهدیدها و نیروهای نیابتی ایران، امنیت و رفاه منطقهای برای مسیحیان، مسلمانان و یهودیان افزایش خواهد یافت.اکنون اسرائیل خود را با تهدیدی تقریبا خنثی شده از طرف غزه و فرصتی برای خنثی کردن حزبالله در شمال روبرو است. اینکه چگونه وبا چه هزینهای به اینجا رسیدیم باعث تاسف است، اما شاید در نهایت یک نکته مثبت وجود داشته باشد.
هر کسی که خواستار آتشبس در شمال ( با حزب الله) است، اشتباه میکند. برای اسرائیل هیچ راه برگشتی وجود ندارد. آنها اکنون نمیتوانند از تمام کردن کار
و تخریب کامل زرادخانهای که به سمت آنها نشانه رفته، صرفنظر کنند. آنها هرگز فرصت دیگری نخواهند داشت.پس از موفقیتهای تاکتیکی سریع و درخشان، زرادخانه عظیم حزبالله بدون محافظ و نفر است. بیشتر جنگجویان حزبالله در تونلهای خود پنهان شدهاند. هر کسی که هنوز در آنجا است، به اندازه کافی مهم نبوده است که بیسیم داشته باشد یا به جلسه رهبری دعوت شود. ایران نیز در حال تزلزل است و ناامن و نگران است که چقدر در اطلاعاتش نفوذ شده است. عدم استفاده کامل از این فرصت برای خنثی کردن تهدید، غیرمسئولانه است.من داستانهای شگفتانگیزی درباره اینکه اسرائیل در طول ۱۰ ماه گذشته چگونه با تکنولوژی درخشان و ابتکارات جمعسپاری اطلاعات جمعآوری کرده است، شنیدهام.
اما امروز، با تأیید کشتن نصرالله و حذف حداقل ۱۶ فرمانده ارشد در عرض نه روز، اولین روزی بود که شروع به فکر کردن به خاورمیانهای بدون نشانهکیرق زرادخانه مجهز ایران به سمت اسرائیل کردم. نتایج مثبت بسیار بیشتری ممکن است.این لحظهای است برای ایستادن در کنار ملت صلحجو اسرائیل و بخش بزرگی از لبنانیها که تحت فشار حزبالله بودهاند و میخواهند به زمانهایی که کشورشان در حال شکوفایی بود و بیروت یک شهر جهانی بود، برگردند. مسئله اصلی بین لبنان و اسرائیل “ایران” است؛ در غیر این صورت، همکاری بین مردم هر دو کشور مزایای زیادی خواهد داشت. حرکت درست برای آمریکا اکنون این است که به اسرائیل بگوید کار را تمام کند. این کار مدتهاست که به تأخیر افتاده است. و این تنها مبارزه اسرائیل نیست. بیش از ۴۰ سال پیش، حزبالله ۲۴۱ پرسنل نظامی ایالات متحده، از جمله ۲۲۰ تفنگدار دریایی را کشته است. این روز مرگبارترین روز برای نیروی تفنگداران دریایی آمریکا از زمان نبرد است. در این روز، حزبالله ۵۸ چترباز فرانسوی را نیز کشت.
در طول شش هفته گذشته، اسرائیل به اندازهای از تروریستهای موجود در لیست تروریستهای اعلام شده توسط آمریکا، حذف کرده است که معادل کار آمریکا در ۲۰ سال گذشته است. از جمله ابراهیم عقیل، رهبر سازمان جهاد اسلامی حزبالله که طراح قتل آن تفنگداران دریایی در سال ۱۹۸۳ بود. فیلسوف برنارد-هنری لِوی در X نوشت: «من همهجا میخوانم که لبنان 'در آستانه فروپاشی' است. نه. لبنان در آستانه رهایی و نجات است.» لحظاتی مانند این در هر نسل یک بار پیش میآید، اگر اصلاً پیش بیاید. خاورمیانه اغلب مکانی است «صلب» که تغییرات کمی در آن رخ میدهد. امروز، آنجا مانند «مایعی» است که توانایی شکلدادن به آن نامحدود است. این لحظه را هدر ندهید.
@irananalyses
“۲۷ سپتامبر، مهمترین روز در خاورمیانه از زمان «توافق صلح ابراهیم» است. من ساعتهای بیشماری را به مطالعه حزبالله اختصاص دادهام و هیچ کارشناس جهانی فکر نمیکرد که آنچه اسرائیل برای سرنگونی و تضعیف این گروه انجام داده، ممکن باشد. این موضوع اهمیت زیادی دارد زیرا ایران اکنون بهطور کامل بیحفاظ است. دلیل اینکه تأسیسات هستهای آنها با وجود سیستمهای دفاع هوایی ضعیف نابود نشده، این است که حزبالله مانند یک تفنگ آماده شلیک به سمت اسرائیل نشانه رفته است. ایران چهل سال گذشته را صرف ساخت این قابلیت به عنوان حفاظ خود کرده است.رئیسجمهور ترامپ اغلب میگفت: «ایران هرگز جنگی را نبرده، اما هرگز در مذاکرهای شکست نخورده است.» رژیم جمهوری اسلامی در ریسک کردن جانهای حماس، حزبالله، سوریها و حوثیها بسیار قویتر عمل میکند تا در ریسک کردن جانهای خودشان. تلاشهای احمقانه آنها برای ترور رئیسجمهور ترامپ و هک کردن کمپین او بوی ناامیدی میدهد و ائتلاف بزرگی را علیه آنها شکل میدهد.رهبری ایران در خاورمیانه قدیم گیر کرده است، در حالی که همسایگان آنها در شورای همکاری خلیج فارس به سرعت به سمت آینده میدوند و در کشور و زیرساختهای خود سرمایهگذاری میکنند. آنها به جاذبههای برای استعداد و سرمایهگذاری تبدیل میشوند در حالی که ایران بیشتر و بیشتر عقب میافتد. با کاهش تهدیدها و نیروهای نیابتی ایران، امنیت و رفاه منطقهای برای مسیحیان، مسلمانان و یهودیان افزایش خواهد یافت.اکنون اسرائیل خود را با تهدیدی تقریبا خنثی شده از طرف غزه و فرصتی برای خنثی کردن حزبالله در شمال روبرو است. اینکه چگونه وبا چه هزینهای به اینجا رسیدیم باعث تاسف است، اما شاید در نهایت یک نکته مثبت وجود داشته باشد.
هر کسی که خواستار آتشبس در شمال ( با حزب الله) است، اشتباه میکند. برای اسرائیل هیچ راه برگشتی وجود ندارد. آنها اکنون نمیتوانند از تمام کردن کار
و تخریب کامل زرادخانهای که به سمت آنها نشانه رفته، صرفنظر کنند. آنها هرگز فرصت دیگری نخواهند داشت.پس از موفقیتهای تاکتیکی سریع و درخشان، زرادخانه عظیم حزبالله بدون محافظ و نفر است. بیشتر جنگجویان حزبالله در تونلهای خود پنهان شدهاند. هر کسی که هنوز در آنجا است، به اندازه کافی مهم نبوده است که بیسیم داشته باشد یا به جلسه رهبری دعوت شود. ایران نیز در حال تزلزل است و ناامن و نگران است که چقدر در اطلاعاتش نفوذ شده است. عدم استفاده کامل از این فرصت برای خنثی کردن تهدید، غیرمسئولانه است.من داستانهای شگفتانگیزی درباره اینکه اسرائیل در طول ۱۰ ماه گذشته چگونه با تکنولوژی درخشان و ابتکارات جمعسپاری اطلاعات جمعآوری کرده است، شنیدهام.
اما امروز، با تأیید کشتن نصرالله و حذف حداقل ۱۶ فرمانده ارشد در عرض نه روز، اولین روزی بود که شروع به فکر کردن به خاورمیانهای بدون نشانهکیرق زرادخانه مجهز ایران به سمت اسرائیل کردم. نتایج مثبت بسیار بیشتری ممکن است.این لحظهای است برای ایستادن در کنار ملت صلحجو اسرائیل و بخش بزرگی از لبنانیها که تحت فشار حزبالله بودهاند و میخواهند به زمانهایی که کشورشان در حال شکوفایی بود و بیروت یک شهر جهانی بود، برگردند. مسئله اصلی بین لبنان و اسرائیل “ایران” است؛ در غیر این صورت، همکاری بین مردم هر دو کشور مزایای زیادی خواهد داشت. حرکت درست برای آمریکا اکنون این است که به اسرائیل بگوید کار را تمام کند. این کار مدتهاست که به تأخیر افتاده است. و این تنها مبارزه اسرائیل نیست. بیش از ۴۰ سال پیش، حزبالله ۲۴۱ پرسنل نظامی ایالات متحده، از جمله ۲۲۰ تفنگدار دریایی را کشته است. این روز مرگبارترین روز برای نیروی تفنگداران دریایی آمریکا از زمان نبرد است. در این روز، حزبالله ۵۸ چترباز فرانسوی را نیز کشت.
در طول شش هفته گذشته، اسرائیل به اندازهای از تروریستهای موجود در لیست تروریستهای اعلام شده توسط آمریکا، حذف کرده است که معادل کار آمریکا در ۲۰ سال گذشته است. از جمله ابراهیم عقیل، رهبر سازمان جهاد اسلامی حزبالله که طراح قتل آن تفنگداران دریایی در سال ۱۹۸۳ بود. فیلسوف برنارد-هنری لِوی در X نوشت: «من همهجا میخوانم که لبنان 'در آستانه فروپاشی' است. نه. لبنان در آستانه رهایی و نجات است.» لحظاتی مانند این در هر نسل یک بار پیش میآید، اگر اصلاً پیش بیاید. خاورمیانه اغلب مکانی است «صلب» که تغییرات کمی در آن رخ میدهد. امروز، آنجا مانند «مایعی» است که توانایی شکلدادن به آن نامحدود است. این لحظه را هدر ندهید.
@irananalyses
باراک رآوید، خبرنگار اکسیوس:
🚨🚨 به گفته دو مقام آمریکایی، برنامهریزی برای گفتوگوهای هستهای آمریکا و ایران در عمان در روز جمعه دوباره روی میز قرار گرفته است؛ پس از آنکه چندین رهبر عرب و مسلمان عصر چهارشنبه بهطور فوری از دولت ترامپ خواستند از عملی کردن تهدیدها برای ترک این مذاکرات خودداری کند.
🚨🚨 یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «آنها از ما خواستند جلسه را حفظ کنیم و به حرفهایی که ایرانیها میخواهند بزنند گوش دهیم. ما به اعراب گفتهایم اگر آنها اصرار داشته باشند، این جلسه را برگزار میکنیم. اما بسیار بدبین هستیم.»
🚨🚨 این مقامها گفتند دستکم ۹ کشور از منطقه پیامهایی را در بالاترین سطوح به دولت ترامپ منتقل کردهاند و با لحنی بسیار جدی خواستهاند که آمریکا دیدار با ایرانیها در عمان را لغو نکند.
🚨🚨 یک مقام آمریکایی دیگر گفت دولت ترامپ با برگزاری این دیدار با ایرانیها موافقت کرده است «برای احترام گذاشتن» به درخواست متحدان منطقهای آمریکا و «بهمنظور ادامه پیگیری مسیر دیپلماسی»
🚨🚨 به گفته دو مقام آمریکایی، برنامهریزی برای گفتوگوهای هستهای آمریکا و ایران در عمان در روز جمعه دوباره روی میز قرار گرفته است؛ پس از آنکه چندین رهبر عرب و مسلمان عصر چهارشنبه بهطور فوری از دولت ترامپ خواستند از عملی کردن تهدیدها برای ترک این مذاکرات خودداری کند.
🚨🚨 یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «آنها از ما خواستند جلسه را حفظ کنیم و به حرفهایی که ایرانیها میخواهند بزنند گوش دهیم. ما به اعراب گفتهایم اگر آنها اصرار داشته باشند، این جلسه را برگزار میکنیم. اما بسیار بدبین هستیم.»
🚨🚨 این مقامها گفتند دستکم ۹ کشور از منطقه پیامهایی را در بالاترین سطوح به دولت ترامپ منتقل کردهاند و با لحنی بسیار جدی خواستهاند که آمریکا دیدار با ایرانیها در عمان را لغو نکند.
🚨🚨 یک مقام آمریکایی دیگر گفت دولت ترامپ با برگزاری این دیدار با ایرانیها موافقت کرده است «برای احترام گذاشتن» به درخواست متحدان منطقهای آمریکا و «بهمنظور ادامه پیگیری مسیر دیپلماسی»
این مقاله به قلم اسکات اندرسن، نویسنده و پژوهشگر شناختهشده انقلاب ایران و منتشرشده در نیویورک تایمز در ۴ فوریه ۲۰۲۶، با تمرکز بر مسئله «شمارش کشتهشدگان» اعتراضات اخیر ایران، تلاش میکند به یک پرسش بنیادین پاسخ دهد: جمهوری اسلامی تا چه اندازه خود را در آستانه فروپاشی احساس کرده است؟
اندرسن استدلال میکند که شدت خشونت دولتی، و بهویژه تعداد قربانیان، یکی از قابلاعتمادترین شاخصها برای سنجش میزان تهدیدی است که یک رژیم درک میکند. به باور او، شمار کشتهها نهتنها معیاری برای اندازهگیری سطح خطر برای حکومت است، بلکه ابزار مهمی برای تحقق عدالت، حفظ حافظه جمعی و پاسخگو کردن عاملان سرکوب نیز به شمار میآید.
مقاله با ترسیم زمینه سیاسی–نظامی آغاز میشود: در دو سال گذشته، متحدان منطقهای ایران بهشدت تضعیف شدهاند؛ همزمان، ایران هدف یک کارزار بمباران ۱۲روزه از سوی ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفته است. در چنین شرایطی، فروپاشی اقتصادی داخلی—بهویژه سقوط ارزش ریال و ابرتورم—جرقه اعتراضات سراسری را زد. اعتراضاتی که ابتدا ماهیتی اقتصادی داشت، اما بهسرعت به مطالبات سیاسی و خواست آشکار سرنگونی حکومت تبدیل شد.
در مرحله نخست، سطح خشونت محدود بود و آمار کشتهشدگان در حد چند ده نفر گزارش میشد. اما نقطه عطف در ۸ ژانویه رقم خورد؛ روزی که حکومت اینترنت را قطع و کشور را عملاً از جهان خارج منزوی کرد. پس از آن، سرکوب با شدتی بیسابقه گسترش یافت؛ تا جایی که حتی مقامات رسمی نیز ناچار به اذعان به ابعاد درگیری شدند.
اندرسن در ادامه، به موضوع محوری مقاله میپردازد: نبرد بر سر آمار کشتهها. او توضیح میدهد که در شورشهای داخلی، دولتها تمایل دارند تلفات را کمتر اعلام کنند، در حالی که مخالفان ارقام را بالا میبرند. جمهوری اسلامی ایران، بهطور تاریخی، هر دو نقش را تجربه کرده است. در انقلاب ۱۳۵۷، حکومت شاه آمار را پایین اعلام میکرد و مخالفان آن را بزرگنمایی مینمودند؛ پس از انقلاب، حکومت جدید خود به اغراق در شمار «شهدا» برای تثبیت روایت انقلابی متوسل شد.
نویسنده با مرور نمونه تبریز در سال ۱۹۷۸ و اختلاف شدید میان آمار رسمی و ادعاهای مخالفان، نشان میدهد که چگونه این اختلافها به شکلگیری تصوری اغراقآمیز از خشونت رژیم پیشین انجامید. این پیشینه تاریخی، به درک وضعیت کنونی کمک میکند؛ وضعیتی که در آن جمهوری اسلامی اکنون در جایگاه حکومتی قرار دارد که آمار کشتهها را به حداقل میرساند.
در بخش بعدی، اندرسن آمار رسمی دولت (۳٬۱۱۷ کشته تا ۲۱ ژانویه) را در برابر گزارشهای رسانههای بینالمللی و نهادهای حقوق بشری قرار میدهد. این گزارشها—که بر اساس شواهد محدود اما متنوعی مانند ویدئوها، تماسهای تلفنی مخفیانه و منابع محلی تهیه شدهاند—تخمینهایی بین بیش از ۶٬۸۰۰ نفر تا حدود ۳۰ هزار نفر ارائه میدهند. نویسنده تأکید میکند که حتی اگر پایینترین این برآوردها را بپذیریم، مقیاس خشونت بهمراتب فراتر از سرکوبهای پیشین جمهوری اسلامی است.
اندرسن سپس با استناد به نمونههای منطقهای، بهویژه شهر رشت که در آن دستکم ۳۹۲ مرگ مستند شده، نشان میدهد که آمار رسمی احتمالاً بهشدت کمبرآورد شده است. اگر چنین رقمی در شهری با جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر ثبت شده باشد، میتوان حدس زد که در تهران—با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر و کانون اصلی اعتراضات—تلفات بسیار بالاتر بوده است. گزارشهای مردمی از گورهای دستهجمعی، سردخانههای مملو از اجساد و ناپدیدشدن افراد بدون رد و نشان، این تردیدها را تقویت میکند.
بخش مهم دیگری از مقاله به مجروحان اختصاص دارد. برآوردهایی تا ۳۰۰ هزار مجروح مطرح میشود؛ رقمی که با الگوهای معمول جنگی همخوانی ندارد، اما با گزارشهایی از شلیک ساچمهای نیروهای امنیتی به سمت معترضان—بهویژه هدفگیری چشم و سر—توضیحپذیر است. شهادت پزشکان درباره نابینایی گسترده معترضان و یورش نیروهای امنیتی به بیمارستانها برای بازداشت مجروحان، نشاندهنده الگوی سازمانیافته خشونت است.
در نهایت، اندرسن به محدودیتهای اطلاعاتی اشاره میکند: در مناطق روستایی و حاشیهای، بهویژه در میان اقلیتهای قومی مانند کردها و بلوچها، نیروهای امنیتی همواره با مصونیت بیشتری عمل کردهاند. بنابراین، بخش بزرگی از کشور عملاً از روایتهای موجود غایب است و تلفات واقعی ممکن است بسیار فراتر از برآوردهای فعلی باشد.
جمعبندی مقاله به نتیجهای تکاندهنده میرسد: صرفنظر از رقم نهایی، شواهد موجود نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای حفظ بقای خود، به سطحی از خشونت متوسل شده که آن را در ردیف شدیدترین کشتارهای دولتیِ غیرنظامیان بیسلاح در نزدیک به نیمقرن اخیر قرار میدهد.
https://www.nytimes.com/2026/02/04/opinion/iran-protests-death-toll.html?searchResultPosition=1
اندرسن استدلال میکند که شدت خشونت دولتی، و بهویژه تعداد قربانیان، یکی از قابلاعتمادترین شاخصها برای سنجش میزان تهدیدی است که یک رژیم درک میکند. به باور او، شمار کشتهها نهتنها معیاری برای اندازهگیری سطح خطر برای حکومت است، بلکه ابزار مهمی برای تحقق عدالت، حفظ حافظه جمعی و پاسخگو کردن عاملان سرکوب نیز به شمار میآید.
مقاله با ترسیم زمینه سیاسی–نظامی آغاز میشود: در دو سال گذشته، متحدان منطقهای ایران بهشدت تضعیف شدهاند؛ همزمان، ایران هدف یک کارزار بمباران ۱۲روزه از سوی ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفته است. در چنین شرایطی، فروپاشی اقتصادی داخلی—بهویژه سقوط ارزش ریال و ابرتورم—جرقه اعتراضات سراسری را زد. اعتراضاتی که ابتدا ماهیتی اقتصادی داشت، اما بهسرعت به مطالبات سیاسی و خواست آشکار سرنگونی حکومت تبدیل شد.
در مرحله نخست، سطح خشونت محدود بود و آمار کشتهشدگان در حد چند ده نفر گزارش میشد. اما نقطه عطف در ۸ ژانویه رقم خورد؛ روزی که حکومت اینترنت را قطع و کشور را عملاً از جهان خارج منزوی کرد. پس از آن، سرکوب با شدتی بیسابقه گسترش یافت؛ تا جایی که حتی مقامات رسمی نیز ناچار به اذعان به ابعاد درگیری شدند.
اندرسن در ادامه، به موضوع محوری مقاله میپردازد: نبرد بر سر آمار کشتهها. او توضیح میدهد که در شورشهای داخلی، دولتها تمایل دارند تلفات را کمتر اعلام کنند، در حالی که مخالفان ارقام را بالا میبرند. جمهوری اسلامی ایران، بهطور تاریخی، هر دو نقش را تجربه کرده است. در انقلاب ۱۳۵۷، حکومت شاه آمار را پایین اعلام میکرد و مخالفان آن را بزرگنمایی مینمودند؛ پس از انقلاب، حکومت جدید خود به اغراق در شمار «شهدا» برای تثبیت روایت انقلابی متوسل شد.
نویسنده با مرور نمونه تبریز در سال ۱۹۷۸ و اختلاف شدید میان آمار رسمی و ادعاهای مخالفان، نشان میدهد که چگونه این اختلافها به شکلگیری تصوری اغراقآمیز از خشونت رژیم پیشین انجامید. این پیشینه تاریخی، به درک وضعیت کنونی کمک میکند؛ وضعیتی که در آن جمهوری اسلامی اکنون در جایگاه حکومتی قرار دارد که آمار کشتهها را به حداقل میرساند.
در بخش بعدی، اندرسن آمار رسمی دولت (۳٬۱۱۷ کشته تا ۲۱ ژانویه) را در برابر گزارشهای رسانههای بینالمللی و نهادهای حقوق بشری قرار میدهد. این گزارشها—که بر اساس شواهد محدود اما متنوعی مانند ویدئوها، تماسهای تلفنی مخفیانه و منابع محلی تهیه شدهاند—تخمینهایی بین بیش از ۶٬۸۰۰ نفر تا حدود ۳۰ هزار نفر ارائه میدهند. نویسنده تأکید میکند که حتی اگر پایینترین این برآوردها را بپذیریم، مقیاس خشونت بهمراتب فراتر از سرکوبهای پیشین جمهوری اسلامی است.
اندرسن سپس با استناد به نمونههای منطقهای، بهویژه شهر رشت که در آن دستکم ۳۹۲ مرگ مستند شده، نشان میدهد که آمار رسمی احتمالاً بهشدت کمبرآورد شده است. اگر چنین رقمی در شهری با جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر ثبت شده باشد، میتوان حدس زد که در تهران—با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر و کانون اصلی اعتراضات—تلفات بسیار بالاتر بوده است. گزارشهای مردمی از گورهای دستهجمعی، سردخانههای مملو از اجساد و ناپدیدشدن افراد بدون رد و نشان، این تردیدها را تقویت میکند.
بخش مهم دیگری از مقاله به مجروحان اختصاص دارد. برآوردهایی تا ۳۰۰ هزار مجروح مطرح میشود؛ رقمی که با الگوهای معمول جنگی همخوانی ندارد، اما با گزارشهایی از شلیک ساچمهای نیروهای امنیتی به سمت معترضان—بهویژه هدفگیری چشم و سر—توضیحپذیر است. شهادت پزشکان درباره نابینایی گسترده معترضان و یورش نیروهای امنیتی به بیمارستانها برای بازداشت مجروحان، نشاندهنده الگوی سازمانیافته خشونت است.
در نهایت، اندرسن به محدودیتهای اطلاعاتی اشاره میکند: در مناطق روستایی و حاشیهای، بهویژه در میان اقلیتهای قومی مانند کردها و بلوچها، نیروهای امنیتی همواره با مصونیت بیشتری عمل کردهاند. بنابراین، بخش بزرگی از کشور عملاً از روایتهای موجود غایب است و تلفات واقعی ممکن است بسیار فراتر از برآوردهای فعلی باشد.
جمعبندی مقاله به نتیجهای تکاندهنده میرسد: صرفنظر از رقم نهایی، شواهد موجود نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای حفظ بقای خود، به سطحی از خشونت متوسل شده که آن را در ردیف شدیدترین کشتارهای دولتیِ غیرنظامیان بیسلاح در نزدیک به نیمقرن اخیر قرار میدهد.
https://www.nytimes.com/2026/02/04/opinion/iran-protests-death-toll.html?searchResultPosition=1
NY Times
Opinion | In Counting the Dead in Iran, a Picture of Ferocity
The high number of dead and wounded demonstrates the depths of the regime’s fears.
https://www.chathamhouse.org/2026/02/what-trump-wants-iran-talks-and-what-tehran-prepared-give
خلاصه :
ایالات متحده و ایران در آستانه دور جدیدی از مذاکرات قرار دارند که میتواند مسیر روابط دو کشور را بهطور اساسی تعیین کند. در حالی که رئیسجمهور آمریکا بارها اعلام کرده ترجیح میدهد به توافقی با ایران دست یابد تا وارد جنگ شود، هنوز روشن نیست ماهیت این توافق چه خواهد بود و ایران تا چه اندازه حاضر به ارائه امتیاز است. این ابهام، در کنار فشار نظامی گسترده آمریکا و ضعف بیسابقه جمهوری اسلامی، خطر تشدید تنش و حتی درگیری نظامی را افزایش داده است.
این گزارش سیاستگذاری استدلال میکند که موفقیت یا شکست مذاکرات، به تعریف دقیق اهداف آمریکا—بهویژه در حوزه برنامه هستهای، توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتی ایران—وابسته است. همچنین نشان میدهد که در حالی که فضای چانهزنی درباره برنامه هستهای و نیروهای نیابتی وجود دارد، برنامه موشکی ایران کمترین امکان مصالحه را دارد. در نهایت، گزارش هشدار میدهد که توافقی مبهم یا نمادین میتواند به تضعیف اعتبار آمریکا و تقویت رفتارهای بیثباتکننده ایران منجر شود.
زمینه و چارچوب مسئله
دولت آمریکا اعلام کرده است که ترجیح میدهد با ایران به توافق برسد، اما همزمان حجم قابلتوجهی از توان نظامی را به منطقه اعزام کرده است.
مذاکرات برنامهریزیشده در ترکیه با حضور نمایندگان آمریکا، ایران و برخی بازیگران منطقهای نشاندهنده اهمیت راهبردی این مقطع است.
جمهوری اسلامی ایران در ضعیفترین وضعیت خود از زمان تأسیس در سال ۱۹۷۹ قرار دارد؛ ترکیبی از فشار اقتصادی، اعتراضات داخلی، تضعیف متحدان منطقهای و تهدید نظامی خارجی.
در چنین شرایطی، هرگونه ابهام در اهداف و خطوط قرمز آمریکا میتواند محاسبات ایران را بهسمت مقاومت یا تقابل سوق دهد.
مسئله اول: برنامه هستهای ایران
تمایز کلیدی در مطالبات آمریکا
«عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای»
در مقابل: «برچیدن کامل و دائمی برنامه هستهای»
این دو هدف از نظر راهبردی کاملاً متفاوت هستند و پیامدهای متفاوتی برای مذاکرات دارند.
سناریوی اول: تمرکز بر جلوگیری از سلاح هستهای
ایران احتمالاً حاضر به مذاکره خواهد بود.
امکان واگذاری موقت مواد با غنای بالا وجود دارد.
زیرساخت هستهای حفظ میشود و تهران زمان میخرد.
خطر بازگشت به غنیسازی در آینده همچنان پابرجاست.
سناریوی دوم: برچیدن کامل برنامه هستهای
احتمال توافق بهشدت کاهش مییابد.
هزینه سیاسی و ایدئولوژیک چنین توافقی برای رهبر جمهوری اسلامی بسیار بالاست.
ایران ممکن است تقابل را به «تسلیم» ترجیح دهد.
جمعبندی سیاستی:
دامنه چانهزنی در سناریوی اول گستردهتر است، اما پایداری و قابلیت راستیآزمایی آن پایینتر خواهد بود.
مسئله دوم: توان موشکی ایران
برنامه موشکی ایران از نگاه تهران، ستون اصلی بازدارندگی و بقای رژیم است.
برخلاف برنامه هستهای، این توانایی ماهیت دفاعی-بقا محور دارد.
رهبران ایران احتمالاً حاضر به ارائه امتیاز معنادار در این حوزه نیستند.
ارزیابی سیاستی:
دامنه مصالحه در این حوزه بسیار محدود است.
اصرار بر امتیازات حداکثری میتواند احتمال تقابل نظامی را افزایش دهد
محدودسازی جزئی یا توافقهای اعتمادساز ممکن است تنها گزینه واقعبینانه باشد.
مسئله سوم: نیروهای نیابتی منطقهای
وضعیت کنونی
ایران از شبکهای از بازیگران غیردولتی در منطقه استفاده میکند:
حزبالله لبنان
حوثیهای یمن
شبهنظامیان عراقی
گروههای فلسطینی
ظرفیت چانهزنی
این نیروها ابزار قدرت هستند، اما برای بقای فوری رژیم حیاتی نیستند.
ایران ممکن است برای جلوگیری از جنگ، حاضر به کاهش یا بازتعریف این حمایتها شود.
چالش اجرا
نظارت و اجرای چنین توافقی دشوار است.
ایران سابقه طولانی در دور زدن سازوکارهای نظارتی دارد.
جمعبندی سیاستی:
این حوزه بیشترین ظرفیت برای معامله را دارد، اما نیازمند سازوکارهای نظارتی پیچیده و چندجانبه است.
حقوق بشر و اعتراضات داخلی
واکنشهای اولیه آمریکا نسبت به سرکوب معترضان، در عمل به اولویت سیاستی تبدیل نشده است.
تجربه تاریخی نشان میدهد که امنیت منطقهای همواره بر حقوق بشر تقدم داشته است.
انتظار ایفای نقش تعیینکننده آمریکا در حمایت از مطالبات دموکراتیک مردم ایران واقعبینانه نیست.
گزینههای سیاستی پیشروی آمریکا
گزینه ۱: توافق محدود و سریع
کاهش تنش کوتاهمدت
اما خطر تقویت ایران و تضعیف اعتبار آمریکا
گزینه ۲: توافق جامع و سختگیرانه
نیازمند فشار مداوم و تهدید معتبر
احتمال شکست مذاکرات و افزایش تنش
گزینه ۳: اقدام نظامی محدود یا گسترده
افزایش هزینه برای ایران
خطر بیثباتی منطقهای و واکنش متقابل
ارزیابی ریسک
ریسک اقدام ناکامل: حمله نمادین یا توافق مبهم میتواند بازدارندگی آمریکا را تضعیف کند.
خلاصه :
ایالات متحده و ایران در آستانه دور جدیدی از مذاکرات قرار دارند که میتواند مسیر روابط دو کشور را بهطور اساسی تعیین کند. در حالی که رئیسجمهور آمریکا بارها اعلام کرده ترجیح میدهد به توافقی با ایران دست یابد تا وارد جنگ شود، هنوز روشن نیست ماهیت این توافق چه خواهد بود و ایران تا چه اندازه حاضر به ارائه امتیاز است. این ابهام، در کنار فشار نظامی گسترده آمریکا و ضعف بیسابقه جمهوری اسلامی، خطر تشدید تنش و حتی درگیری نظامی را افزایش داده است.
این گزارش سیاستگذاری استدلال میکند که موفقیت یا شکست مذاکرات، به تعریف دقیق اهداف آمریکا—بهویژه در حوزه برنامه هستهای، توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتی ایران—وابسته است. همچنین نشان میدهد که در حالی که فضای چانهزنی درباره برنامه هستهای و نیروهای نیابتی وجود دارد، برنامه موشکی ایران کمترین امکان مصالحه را دارد. در نهایت، گزارش هشدار میدهد که توافقی مبهم یا نمادین میتواند به تضعیف اعتبار آمریکا و تقویت رفتارهای بیثباتکننده ایران منجر شود.
زمینه و چارچوب مسئله
دولت آمریکا اعلام کرده است که ترجیح میدهد با ایران به توافق برسد، اما همزمان حجم قابلتوجهی از توان نظامی را به منطقه اعزام کرده است.
مذاکرات برنامهریزیشده در ترکیه با حضور نمایندگان آمریکا، ایران و برخی بازیگران منطقهای نشاندهنده اهمیت راهبردی این مقطع است.
جمهوری اسلامی ایران در ضعیفترین وضعیت خود از زمان تأسیس در سال ۱۹۷۹ قرار دارد؛ ترکیبی از فشار اقتصادی، اعتراضات داخلی، تضعیف متحدان منطقهای و تهدید نظامی خارجی.
در چنین شرایطی، هرگونه ابهام در اهداف و خطوط قرمز آمریکا میتواند محاسبات ایران را بهسمت مقاومت یا تقابل سوق دهد.
مسئله اول: برنامه هستهای ایران
تمایز کلیدی در مطالبات آمریکا
«عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای»
در مقابل: «برچیدن کامل و دائمی برنامه هستهای»
این دو هدف از نظر راهبردی کاملاً متفاوت هستند و پیامدهای متفاوتی برای مذاکرات دارند.
سناریوی اول: تمرکز بر جلوگیری از سلاح هستهای
ایران احتمالاً حاضر به مذاکره خواهد بود.
امکان واگذاری موقت مواد با غنای بالا وجود دارد.
زیرساخت هستهای حفظ میشود و تهران زمان میخرد.
خطر بازگشت به غنیسازی در آینده همچنان پابرجاست.
سناریوی دوم: برچیدن کامل برنامه هستهای
احتمال توافق بهشدت کاهش مییابد.
هزینه سیاسی و ایدئولوژیک چنین توافقی برای رهبر جمهوری اسلامی بسیار بالاست.
ایران ممکن است تقابل را به «تسلیم» ترجیح دهد.
جمعبندی سیاستی:
دامنه چانهزنی در سناریوی اول گستردهتر است، اما پایداری و قابلیت راستیآزمایی آن پایینتر خواهد بود.
مسئله دوم: توان موشکی ایران
برنامه موشکی ایران از نگاه تهران، ستون اصلی بازدارندگی و بقای رژیم است.
برخلاف برنامه هستهای، این توانایی ماهیت دفاعی-بقا محور دارد.
رهبران ایران احتمالاً حاضر به ارائه امتیاز معنادار در این حوزه نیستند.
ارزیابی سیاستی:
دامنه مصالحه در این حوزه بسیار محدود است.
اصرار بر امتیازات حداکثری میتواند احتمال تقابل نظامی را افزایش دهد
محدودسازی جزئی یا توافقهای اعتمادساز ممکن است تنها گزینه واقعبینانه باشد.
مسئله سوم: نیروهای نیابتی منطقهای
وضعیت کنونی
ایران از شبکهای از بازیگران غیردولتی در منطقه استفاده میکند:
حزبالله لبنان
حوثیهای یمن
شبهنظامیان عراقی
گروههای فلسطینی
ظرفیت چانهزنی
این نیروها ابزار قدرت هستند، اما برای بقای فوری رژیم حیاتی نیستند.
ایران ممکن است برای جلوگیری از جنگ، حاضر به کاهش یا بازتعریف این حمایتها شود.
چالش اجرا
نظارت و اجرای چنین توافقی دشوار است.
ایران سابقه طولانی در دور زدن سازوکارهای نظارتی دارد.
جمعبندی سیاستی:
این حوزه بیشترین ظرفیت برای معامله را دارد، اما نیازمند سازوکارهای نظارتی پیچیده و چندجانبه است.
حقوق بشر و اعتراضات داخلی
واکنشهای اولیه آمریکا نسبت به سرکوب معترضان، در عمل به اولویت سیاستی تبدیل نشده است.
تجربه تاریخی نشان میدهد که امنیت منطقهای همواره بر حقوق بشر تقدم داشته است.
انتظار ایفای نقش تعیینکننده آمریکا در حمایت از مطالبات دموکراتیک مردم ایران واقعبینانه نیست.
گزینههای سیاستی پیشروی آمریکا
گزینه ۱: توافق محدود و سریع
کاهش تنش کوتاهمدت
اما خطر تقویت ایران و تضعیف اعتبار آمریکا
گزینه ۲: توافق جامع و سختگیرانه
نیازمند فشار مداوم و تهدید معتبر
احتمال شکست مذاکرات و افزایش تنش
گزینه ۳: اقدام نظامی محدود یا گسترده
افزایش هزینه برای ایران
خطر بیثباتی منطقهای و واکنش متقابل
ارزیابی ریسک
ریسک اقدام ناکامل: حمله نمادین یا توافق مبهم میتواند بازدارندگی آمریکا را تضعیف کند.
ریسک بیعملی: تقویت جسارت ایران و تضعیف اعتماد متحدان.
ریسک اقدام قاطع: هزینههای انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی.
نتیجهگیری سیاستی
از منظر سیاستگذاری، تنها نتیجهای که میتواند اهداف امنیتی آمریکا را تأمین کند، توافقی است که:
مسیر دستیابی ایران به سلاح هستهای را بهطور دائمی و قابل راستیآزمایی مسدود کند؛
توان موشکی ایران را حداقل محدود سازد؛
نقش نیروهای نیابتی ایران را بهطور معنادار کاهش دهد.
با این حال، چنین نتیجهای لزوماً با آرمانهای دموکراتیک مردم ایران همراستا نیست. ترجیح غالب در واشنگتن و بسیاری از پایتختهای منطقهای، مهار یک رژیم تضعیفشده است، نه فروپاشی آن؛ زیرا فروپاشی میتواند بیثباتی گستردهتری در خاورمیانه ایجاد کند.
ریسک اقدام قاطع: هزینههای انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی.
نتیجهگیری سیاستی
از منظر سیاستگذاری، تنها نتیجهای که میتواند اهداف امنیتی آمریکا را تأمین کند، توافقی است که:
مسیر دستیابی ایران به سلاح هستهای را بهطور دائمی و قابل راستیآزمایی مسدود کند؛
توان موشکی ایران را حداقل محدود سازد؛
نقش نیروهای نیابتی ایران را بهطور معنادار کاهش دهد.
با این حال، چنین نتیجهای لزوماً با آرمانهای دموکراتیک مردم ایران همراستا نیست. ترجیح غالب در واشنگتن و بسیاری از پایتختهای منطقهای، مهار یک رژیم تضعیفشده است، نه فروپاشی آن؛ زیرا فروپاشی میتواند بیثباتی گستردهتری در خاورمیانه ایجاد کند.
Chatham House
What Trump wants from Iran talks – and what Tehran is prepared to give
Iran’s nuclear programme, missile arsenal, militia network and crackdown on protesters could all feature in upcoming negotiations in Turkey.
ایران این روزها بهطور مداوم در صدر خبرها و تحلیلهای بینالمللی است؛ هم بهدلیل سرکوب داخلی کمسابقه و هم بهخاطر سایه سنگین احتمال حمله نظامی آمریکا. پرسش اصلی این است که اگر تصمیم به عملیات گرفته شود، چنین حملهای «در عمل» چه شکلی خواهد داشت. این جمعبندی کوتاه، بر اساس تحلیلهای متنباز و روایت یک کارشناس نظامی (افسر ارشد سابق ارتش بریتانیا) تنظیم شده و صرفاً تصویر کلیِ سناریوهای محتمل را ارائه میدهد، نه جزئیات محرمانه.
طبق این تحلیل، تأخیر آمریکا در شروع حمله الزاماً نشانه تردید نیست، بلکه بیشتر به مرحله آمادهسازی برمیگردد. پیش از هر عملیات بزرگ، دو چیز باید کامل شود: اول «سپر دفاعی» برای مهار ضدحملات، و دوم «اطلاعات عملیاتی دقیق» برای هدفگیری مطمئن. بدون این دو، هزینه و ریسک عملیات بهطور چشمگیری بالا میرود.
در بخش دفاعی، نقطه کانونی توان اسرائیل برای تابآوردن چند موج پاسخ ایران است. «گنبد آهنین» فقط یک سیستم ساده نیست؛ پدافند اسرائیل عملاً چندلایه است: لایه داخلی (گنبد آهنین) برای راکتها و موشکهای کوتاهبرد و حفاظت از شهرها، لایه میانی (فلاخن داوود) برای تهدیدهای دورتر و موشکهای بالستیک کوتاهبرد، و لایه بیرونی (پیکان ۲ و ۳) برای رهگیری موشکهای بالستیک پیشرفته در ارتفاع بالا—حتی خارج از جو. نگرانی اینجاست که اگر ایران حملات را به یک موج محدود نکند، ذخایر رهگیر بهسرعت مصرف میشود. به همین دلیل آمریکا معمولاً سامانههای تکمیلی مثل «تاد» و «پاتریوت» را هم مستقر میکند تا بخشی از فشار دفاعی جذب شود و احتمال عبور تهدیدها کاهش یابد.
در سوی تهاجمی، چالش اصلی «اطلاعات» است. برای ضربه دقیق، ارتش به تصویری جامع نیاز دارد که از سه منبع ساخته میشود: اطلاعات انسانی (منابع میدانی)، اطلاعات تصویری (ماهواره و شناسایی)، و اطلاعات سیگنالی/الکترونیک (شنود ارتباطات). رسیدن به دادههای کافی و قابل اتکا در هر سه حوزه زمانبر است و یکی از دلایل اصلی تأخیر همینجاست.
نماد مهم آمادهسازی، حضور ناو هواپیمابر است؛ مثل «یواِساِس آبراهام لینکلن» که در عمل یک نیروی هوایی شناور است. مزیت ناو این است که در آبهای بینالمللی مستقر میشود و برای انجام حمله به اجازه هیچ کشوری نیاز ندارد، در عین حال میتواند نزدیک منطقه باقی بماند. ترکیب هواگردهای ناو نیز برای یک کارزار چندلایه طراحی شده است: هواگردهای جنگ الکترونیک برای کور کردن رادارها و سرکوب پدافند، جنگندههای چندمنظوره برای گشت رزمی و بمباران دقیق، و هواگردهای پنهانکار برای نفوذ و شناسایی/هدفگیری با احتمال دیدهشدن کمتر، بهعلاوه هواگردهای فرماندهی و هشدار زودهنگام که نقش هماهنگکننده عملیات را دارند.
خود ناو هم بهتنهایی عمل نمیکند، چون هدفی بسیار حساس و پرهزینه است (هم از نظر مالی و هم انسانی). برای همین همراه ناو، «گروه ضربت» حرکت میکند: رزمناوها و ناوشکنهای مجهز به سامانههای دفاع موشکی، زیردریاییهای تهاجمی برای کنترل تهدیدهای زیرسطحی و دریایی، و سامانههای دفاع نزدیک که آخرین خط دفاعی محسوب میشوند.
در کنار ناوها، گزینه دیگری برای «ضربه دوربرد» مطرح است: بمبافکنهای پنهانکار B-2 که میتوانند بدون هشدار جدی در عمق خاک ایران عمل کنند و بمبهای بسیار سنگرشکن حمل کنند؛ نوعی مهمات که برای تخریب تأسیسات عمیقاً مدفون طراحی شده و در چنین سناریوهایی معمولاً با اهدافی مثل سایتهای زیرزمینی هستهای گره میخورد.
پرریسکترین سناریو، فراتر از حملات هوایی، عملیات نیروهای ویژه برای هدف قرار دادن رأس حاکمیت است. این گزینه بهشدت پیچیده توصیف میشود: مشکل فاصله (مثلاً از شمال عراق تا تهران چند ساعت پرواز بالگرد در حریم خصمانه است)، و دالان تهدید (سامانههای زمینبههوا، موشکهای دوشپرتاب، و احتمال رهگیری هوایی). به همین دلیل، اگر چنین مأموریتی اصلاً روی میز باشد، نیازمند «نرمسازی» سنگین پیش از عملیات است: سرکوب سیستماتیک پدافند، جنگ الکترونیک، ایجاد کریدور امن و احتمالاً ساخت یک پایگاه موقت در میانه مسیر. همچنین گفته میشود چنین مأموریتهایی معمولاً با مشارکت ائتلافی چند کشور غربی محتملتر میشود تا هم ریسک تقسیم شود و هم توانمندیها تکمیل گردد.
جمعبندی این است که اگر عملیات آغاز شود، احتمالاً با آنچه پیشتر در منطقه دیدهایم متفاوت خواهد بود: ترکیبی از جنگ الکترونیک، حملات ناونشین، توان پنهانکار، ضربات دوربرد و شاید عملیات ویژه—در قالب یک کارزار هماهنگ و مرحلهای. با این حال، هنوز روشن نیست آرایش نیروها به حمله منتهی شود یا به توافق/بازدارندگی. تصمیم نهایی در نهایت سیاسی است و به عواملی مثل تکمیل اطلاعات، شدت اقدامات تحریکآمیز، پنجره فرصت و هزینههای دیپلماتیک و انسانی وابسته خواهد بود.
طبق این تحلیل، تأخیر آمریکا در شروع حمله الزاماً نشانه تردید نیست، بلکه بیشتر به مرحله آمادهسازی برمیگردد. پیش از هر عملیات بزرگ، دو چیز باید کامل شود: اول «سپر دفاعی» برای مهار ضدحملات، و دوم «اطلاعات عملیاتی دقیق» برای هدفگیری مطمئن. بدون این دو، هزینه و ریسک عملیات بهطور چشمگیری بالا میرود.
در بخش دفاعی، نقطه کانونی توان اسرائیل برای تابآوردن چند موج پاسخ ایران است. «گنبد آهنین» فقط یک سیستم ساده نیست؛ پدافند اسرائیل عملاً چندلایه است: لایه داخلی (گنبد آهنین) برای راکتها و موشکهای کوتاهبرد و حفاظت از شهرها، لایه میانی (فلاخن داوود) برای تهدیدهای دورتر و موشکهای بالستیک کوتاهبرد، و لایه بیرونی (پیکان ۲ و ۳) برای رهگیری موشکهای بالستیک پیشرفته در ارتفاع بالا—حتی خارج از جو. نگرانی اینجاست که اگر ایران حملات را به یک موج محدود نکند، ذخایر رهگیر بهسرعت مصرف میشود. به همین دلیل آمریکا معمولاً سامانههای تکمیلی مثل «تاد» و «پاتریوت» را هم مستقر میکند تا بخشی از فشار دفاعی جذب شود و احتمال عبور تهدیدها کاهش یابد.
در سوی تهاجمی، چالش اصلی «اطلاعات» است. برای ضربه دقیق، ارتش به تصویری جامع نیاز دارد که از سه منبع ساخته میشود: اطلاعات انسانی (منابع میدانی)، اطلاعات تصویری (ماهواره و شناسایی)، و اطلاعات سیگنالی/الکترونیک (شنود ارتباطات). رسیدن به دادههای کافی و قابل اتکا در هر سه حوزه زمانبر است و یکی از دلایل اصلی تأخیر همینجاست.
نماد مهم آمادهسازی، حضور ناو هواپیمابر است؛ مثل «یواِساِس آبراهام لینکلن» که در عمل یک نیروی هوایی شناور است. مزیت ناو این است که در آبهای بینالمللی مستقر میشود و برای انجام حمله به اجازه هیچ کشوری نیاز ندارد، در عین حال میتواند نزدیک منطقه باقی بماند. ترکیب هواگردهای ناو نیز برای یک کارزار چندلایه طراحی شده است: هواگردهای جنگ الکترونیک برای کور کردن رادارها و سرکوب پدافند، جنگندههای چندمنظوره برای گشت رزمی و بمباران دقیق، و هواگردهای پنهانکار برای نفوذ و شناسایی/هدفگیری با احتمال دیدهشدن کمتر، بهعلاوه هواگردهای فرماندهی و هشدار زودهنگام که نقش هماهنگکننده عملیات را دارند.
خود ناو هم بهتنهایی عمل نمیکند، چون هدفی بسیار حساس و پرهزینه است (هم از نظر مالی و هم انسانی). برای همین همراه ناو، «گروه ضربت» حرکت میکند: رزمناوها و ناوشکنهای مجهز به سامانههای دفاع موشکی، زیردریاییهای تهاجمی برای کنترل تهدیدهای زیرسطحی و دریایی، و سامانههای دفاع نزدیک که آخرین خط دفاعی محسوب میشوند.
در کنار ناوها، گزینه دیگری برای «ضربه دوربرد» مطرح است: بمبافکنهای پنهانکار B-2 که میتوانند بدون هشدار جدی در عمق خاک ایران عمل کنند و بمبهای بسیار سنگرشکن حمل کنند؛ نوعی مهمات که برای تخریب تأسیسات عمیقاً مدفون طراحی شده و در چنین سناریوهایی معمولاً با اهدافی مثل سایتهای زیرزمینی هستهای گره میخورد.
پرریسکترین سناریو، فراتر از حملات هوایی، عملیات نیروهای ویژه برای هدف قرار دادن رأس حاکمیت است. این گزینه بهشدت پیچیده توصیف میشود: مشکل فاصله (مثلاً از شمال عراق تا تهران چند ساعت پرواز بالگرد در حریم خصمانه است)، و دالان تهدید (سامانههای زمینبههوا، موشکهای دوشپرتاب، و احتمال رهگیری هوایی). به همین دلیل، اگر چنین مأموریتی اصلاً روی میز باشد، نیازمند «نرمسازی» سنگین پیش از عملیات است: سرکوب سیستماتیک پدافند، جنگ الکترونیک، ایجاد کریدور امن و احتمالاً ساخت یک پایگاه موقت در میانه مسیر. همچنین گفته میشود چنین مأموریتهایی معمولاً با مشارکت ائتلافی چند کشور غربی محتملتر میشود تا هم ریسک تقسیم شود و هم توانمندیها تکمیل گردد.
جمعبندی این است که اگر عملیات آغاز شود، احتمالاً با آنچه پیشتر در منطقه دیدهایم متفاوت خواهد بود: ترکیبی از جنگ الکترونیک، حملات ناونشین، توان پنهانکار، ضربات دوربرد و شاید عملیات ویژه—در قالب یک کارزار هماهنگ و مرحلهای. با این حال، هنوز روشن نیست آرایش نیروها به حمله منتهی شود یا به توافق/بازدارندگی. تصمیم نهایی در نهایت سیاسی است و به عواملی مثل تکمیل اطلاعات، شدت اقدامات تحریکآمیز، پنجره فرصت و هزینههای دیپلماتیک و انسانی وابسته خواهد بود.
گام بعدی در ایران چیست؟
این پرسش به ترامپ و ارتش ایران گره خورده است
نویسنده: سیمور هرش – ۴ فوریه
این روزها یکی از تحلیلگران مورد توجه من در حوزه سیاست خارجی، الیوت اِی. کوهن است؛ استاد بازنشسته مدرسه مطالعات پیشرفته بینالمللی دانشگاه جانز هاپکینز در واشینگتن. او که در سالهایی که باید دوران آرام بازنشستگی حرفهایاش باشد، به منتقدی خلاق و صریح علیه دونالد ترامپ تبدیل شده، در مقالهای در نشریه آتلانتیک پیشنهاد میکند که لقب مناسب برای ترامپ «رهبر عزیز» باشد؛ عنوانی که زمانی برای کیم جونگ ایل در کره شمالی به کار میرفت—رهبری که همانند ترامپ، بدون تحمل انتقاد در درون دولتش حکمرانی میکرد.
به من گفته شده «رهبر عزیز» آمریکا مأموریتی بسیار حساس دریافت کرده: مدیریت تنشهای رو به افزایش در داخل ایران، کشوری که هنوز با پیامدهای سرکوب خونین شورش اخیر دستوپنجه نرم میکند. سرکوبی که به اذعان خود آیتالله خامنهای به «چند هزار» کشته انجامید. آمار رسمی تا امروز ۳,۱۱۷ کشته اعلام شده، اما بسیاری این رقم را بهشدت کمتر از واقعیت میدانند و برخی برآوردها تا ۱۶,۵۰۰ نفر را نیز مطرح میکنند. سپاه پاسداران—نیرویی نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر—اختیار «شلیک برای کشتن» معترضان را دریافت کرد و این دستور اجرا شد.
سرنگونی رژیم ایران سالهاست هدف اسرائیل و بسیاری در آمریکا و اروپا—و البته شمار زیادی از ایرانیان—بوده است. با این حال، تحقق چنین هدفی بدون همراهی یا دستکم بیطرفی ارتش ایران ممکن نیست. ارتش ایران با حدود ۷۶۰ هزار نیروی فعال و ذخیره (جدا از سپاه پاسداران) وزنهای تعیینکننده محسوب میشود و برنامهریزی برای چنین سناریویی بار دیگر در جریان است.
چند هفته پیش به من گفته شد که دیوید بارنیا، رئیس در آستانه بازنشستگی موساد—سازمان عملیات خارجی و ضدتروریسم اسرائیل—ماه گذشته سفری کمسر و صدا به واشینگتن داشته و با همراهی چند فرمانده نظامی درباره این پرسش گفتوگو کرده است که اگر تصمیم به پیگیری تهاجمیِ سرنگونی نظام مذهبی ایران گرفته شود، چگونه باید پیش رفت.
اگر چنین عملیاتی مجوز بگیرد، اجرای آن ماهها زمان خواهد برد؛ هم برای فراهمشدن شرایط آبوهوایی مناسب و هم برای تکمیل اطلاعات و آمادهسازی عملیاتهای کماندویی احتمالی. ماه ژوئن بهعنوان زمانی محتمل مطرح شده است. مهمتر از همه، این سناریو نیازمند کار دقیق برای جلب و تقویت همراهی ارتش منظم ایران است؛ چرا که در صورت آغاز مقاومت آشکار، بهاحتمال زیاد بخشهایی از سپاه پاسداران همچنان به نظام وفادار خواهند ماند و ارتش باید نقش محوری ایفا کند.
به گفته منابع، یک ضرورت فوری این بوده که به رهبری مردد ارتش ایران اطمینان داده شود اگر در برابر آیتالله بایستد، آمریکا پشت آن خواهد ایستاد. اینجاست که «پیامرسانی سیاسی» اهمیت پیدا میکند—و ترامپ، طبق سبک همیشگیاش، این نقش را با لحنی تهاجمی بر عهده گرفت. تیتر شنبه نیویورک تایمز میگفت: «ترامپ بار دیگر با تهدید جنگ و شواهد نامشخص به ایران فشار میآورد.» یک روز بعد، سیانان به نقل از او نوشت: «اگر توافقی با ایران حاصل نشود، جهان خواهد فهمید که آیا حمله آمریکا جنگ منطقهای به راه میاندازد یا نه.» پاسخ تهران نیز سریع بود؛ بیبیسی گزارش داد: «رهبر عالی ایران در صورت حمله آمریکا درباره جنگ منطقهای هشدار داد.»
برخی کارشناسان آمریکایی که سالها با دولت اسرائیل در مسائل حساس همکاری داشتهاند، از این تهدیدهای علنی استقبال کردند. یکی از آنها به من گفت: «اپوزیسیون باید پشتوانه نظامی داشته باشد—نه فقط ارتش، بلکه کل ساختار نظامی—تا ایران به جنگ داخلی میان جناحهای تاریخیاش سقوط نکند. آمریکا بارها انقلابها را تشویق و وعده حمایت داده، اما بعد آنها را رها کرده است. این بار به دولت هشدار داده شد که باید از روز اول عزم خود را ثابت کند و تا پایان بایستد. شاید حرفهای ترامپ برای شما تکراری باشد، اما برای بسیاری از شهروندان ایرانی امیدبخش است.»
او سپس به مسئله کلیدی پرداخت: نقش خامنهای، که مسئول آزاد گذاشتن دست سپاه و صدور مجوز واکنش بیرحمانه به معترضان—که عمدتاً جوان بودند—محسوب میشود. به گفته او، «خامنهای و وفادارانش کنترل کاملاً مستحکمی ندارند، اما همان کنترل شکننده هم باعث شده اپوزیسیونِ گسترده در جامعه بهدلیل ترس و نبود سازماندهی مهار شود.» با این حال، پس از کشتار اخیر «نارضایتی و عزم برای برکناری او در همه سطوح و لایههای جامعه گسترش یافته است.»
به گفته این منبع، اجماع گستردهای وجود دارد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر جنجالی اسرائیل، نباید بخشی از هیچ طرح آینده واشینگتن برای کمک به شهروندان ایرانی در سرنگونی آیتالله باشد؛ زیرا اگر اسرائیل «در چشم جهان اسلام همدست این سرنگونی دیده شود»، کل پروژه ضربه خواهد خورد.
@irananalyses
این پرسش به ترامپ و ارتش ایران گره خورده است
نویسنده: سیمور هرش – ۴ فوریه
این روزها یکی از تحلیلگران مورد توجه من در حوزه سیاست خارجی، الیوت اِی. کوهن است؛ استاد بازنشسته مدرسه مطالعات پیشرفته بینالمللی دانشگاه جانز هاپکینز در واشینگتن. او که در سالهایی که باید دوران آرام بازنشستگی حرفهایاش باشد، به منتقدی خلاق و صریح علیه دونالد ترامپ تبدیل شده، در مقالهای در نشریه آتلانتیک پیشنهاد میکند که لقب مناسب برای ترامپ «رهبر عزیز» باشد؛ عنوانی که زمانی برای کیم جونگ ایل در کره شمالی به کار میرفت—رهبری که همانند ترامپ، بدون تحمل انتقاد در درون دولتش حکمرانی میکرد.
به من گفته شده «رهبر عزیز» آمریکا مأموریتی بسیار حساس دریافت کرده: مدیریت تنشهای رو به افزایش در داخل ایران، کشوری که هنوز با پیامدهای سرکوب خونین شورش اخیر دستوپنجه نرم میکند. سرکوبی که به اذعان خود آیتالله خامنهای به «چند هزار» کشته انجامید. آمار رسمی تا امروز ۳,۱۱۷ کشته اعلام شده، اما بسیاری این رقم را بهشدت کمتر از واقعیت میدانند و برخی برآوردها تا ۱۶,۵۰۰ نفر را نیز مطرح میکنند. سپاه پاسداران—نیرویی نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر—اختیار «شلیک برای کشتن» معترضان را دریافت کرد و این دستور اجرا شد.
سرنگونی رژیم ایران سالهاست هدف اسرائیل و بسیاری در آمریکا و اروپا—و البته شمار زیادی از ایرانیان—بوده است. با این حال، تحقق چنین هدفی بدون همراهی یا دستکم بیطرفی ارتش ایران ممکن نیست. ارتش ایران با حدود ۷۶۰ هزار نیروی فعال و ذخیره (جدا از سپاه پاسداران) وزنهای تعیینکننده محسوب میشود و برنامهریزی برای چنین سناریویی بار دیگر در جریان است.
چند هفته پیش به من گفته شد که دیوید بارنیا، رئیس در آستانه بازنشستگی موساد—سازمان عملیات خارجی و ضدتروریسم اسرائیل—ماه گذشته سفری کمسر و صدا به واشینگتن داشته و با همراهی چند فرمانده نظامی درباره این پرسش گفتوگو کرده است که اگر تصمیم به پیگیری تهاجمیِ سرنگونی نظام مذهبی ایران گرفته شود، چگونه باید پیش رفت.
اگر چنین عملیاتی مجوز بگیرد، اجرای آن ماهها زمان خواهد برد؛ هم برای فراهمشدن شرایط آبوهوایی مناسب و هم برای تکمیل اطلاعات و آمادهسازی عملیاتهای کماندویی احتمالی. ماه ژوئن بهعنوان زمانی محتمل مطرح شده است. مهمتر از همه، این سناریو نیازمند کار دقیق برای جلب و تقویت همراهی ارتش منظم ایران است؛ چرا که در صورت آغاز مقاومت آشکار، بهاحتمال زیاد بخشهایی از سپاه پاسداران همچنان به نظام وفادار خواهند ماند و ارتش باید نقش محوری ایفا کند.
به گفته منابع، یک ضرورت فوری این بوده که به رهبری مردد ارتش ایران اطمینان داده شود اگر در برابر آیتالله بایستد، آمریکا پشت آن خواهد ایستاد. اینجاست که «پیامرسانی سیاسی» اهمیت پیدا میکند—و ترامپ، طبق سبک همیشگیاش، این نقش را با لحنی تهاجمی بر عهده گرفت. تیتر شنبه نیویورک تایمز میگفت: «ترامپ بار دیگر با تهدید جنگ و شواهد نامشخص به ایران فشار میآورد.» یک روز بعد، سیانان به نقل از او نوشت: «اگر توافقی با ایران حاصل نشود، جهان خواهد فهمید که آیا حمله آمریکا جنگ منطقهای به راه میاندازد یا نه.» پاسخ تهران نیز سریع بود؛ بیبیسی گزارش داد: «رهبر عالی ایران در صورت حمله آمریکا درباره جنگ منطقهای هشدار داد.»
برخی کارشناسان آمریکایی که سالها با دولت اسرائیل در مسائل حساس همکاری داشتهاند، از این تهدیدهای علنی استقبال کردند. یکی از آنها به من گفت: «اپوزیسیون باید پشتوانه نظامی داشته باشد—نه فقط ارتش، بلکه کل ساختار نظامی—تا ایران به جنگ داخلی میان جناحهای تاریخیاش سقوط نکند. آمریکا بارها انقلابها را تشویق و وعده حمایت داده، اما بعد آنها را رها کرده است. این بار به دولت هشدار داده شد که باید از روز اول عزم خود را ثابت کند و تا پایان بایستد. شاید حرفهای ترامپ برای شما تکراری باشد، اما برای بسیاری از شهروندان ایرانی امیدبخش است.»
او سپس به مسئله کلیدی پرداخت: نقش خامنهای، که مسئول آزاد گذاشتن دست سپاه و صدور مجوز واکنش بیرحمانه به معترضان—که عمدتاً جوان بودند—محسوب میشود. به گفته او، «خامنهای و وفادارانش کنترل کاملاً مستحکمی ندارند، اما همان کنترل شکننده هم باعث شده اپوزیسیونِ گسترده در جامعه بهدلیل ترس و نبود سازماندهی مهار شود.» با این حال، پس از کشتار اخیر «نارضایتی و عزم برای برکناری او در همه سطوح و لایههای جامعه گسترش یافته است.»
به گفته این منبع، اجماع گستردهای وجود دارد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر جنجالی اسرائیل، نباید بخشی از هیچ طرح آینده واشینگتن برای کمک به شهروندان ایرانی در سرنگونی آیتالله باشد؛ زیرا اگر اسرائیل «در چشم جهان اسلام همدست این سرنگونی دیده شود»، کل پروژه ضربه خواهد خورد.
@irananalyses
میانجیها از قطر، ترکیه و مصر چارچوبی از اصول کلیدی را برای گفتوگو میان ایران و ایالات متحده ارائه کردهاند که قرار است در مذاکرات روز جمعه همین هفته مورد بررسی قرار گیرد. دو منبع آگاه از روند مذاکرات به الجزیره گفتهاند که این چارچوب شامل تعهد ایران به محدودسازی قابلتوجه غنیسازی اورانیوم است.
به گفته این منابع—از جمله یک دیپلمات ارشد که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود—نکات اصلی این چارچوب پیشنهادی همچنین شامل محدودیتهایی بر استفاده از موشکهای بالستیک و نیز محدودسازی تسلیح متحدان منطقهای ایران است.
یک منبع ایرانی جداگانه نیز به الجزیره گفته است که این مذاکرات—که انتظار میرود با حضور استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برگزار شود—برخلاف برنامه قبلی در ترکیه، در عمان انجام خواهد شد.
این فرصت محدود دیپلماتیک در حالی ایجاد شده که منطقه خود را برای احتمال حمله آمریکا به ایران آماده میکند؛ بهویژه پس از آنکه دونالد ترامپ دستور استقرار نیروها در دریای عرب را در پی سرکوب خشونتآمیز معترضان در ایران در ماه گذشته صادر کرد.
مفاد پیشنهادها چیست؟
بر اساس چارچوب پیشنهادی برای توافق:
ایران متعهد میشود به مدت سه سال غنیسازی اورانیوم را به صفر برساند.
پس از آن، سطح غنیسازی را به کمتر از ۱.۵ درصد محدود کند.
ذخایر فعلی اورانیوم با غنای بالا—از جمله حدود ۴۴۰ کیلوگرم که تا سطح ۶۰ درصد غنی شده—به یک کشور ثالث منتقل خواهد شد.
این چارچوب فراتر از برنامه هستهای میرود و پیشنهاد میکند ایران از انتقال سلاح و فناوری نظامی به متحدان غیردولتی منطقهای خودداری کند.
همچنین تهران متعهد خواهد شد آغازگر استفاده از موشکهای بالستیک نباشد؛ هرچند این بند به اندازه خواست آمریکا برای محدودسازی تعداد و برد موشکها گسترده نیست.
به گفته یکی از منابع، پیشنهاد «توافق عدم تجاوز» میان تهران و واشینگتن نیز در این چارچوب مطرح شده است.
هنوز مشخص نیست واکنش ایران و آمریکا به این چارچوب چه بوده است.
https://www.aljazeera.com/news/2026/2/4/mediators-propose-framework-for-crucial-iran-us-talks-this-week
به گفته این منابع—از جمله یک دیپلمات ارشد که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود—نکات اصلی این چارچوب پیشنهادی همچنین شامل محدودیتهایی بر استفاده از موشکهای بالستیک و نیز محدودسازی تسلیح متحدان منطقهای ایران است.
یک منبع ایرانی جداگانه نیز به الجزیره گفته است که این مذاکرات—که انتظار میرود با حضور استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برگزار شود—برخلاف برنامه قبلی در ترکیه، در عمان انجام خواهد شد.
این فرصت محدود دیپلماتیک در حالی ایجاد شده که منطقه خود را برای احتمال حمله آمریکا به ایران آماده میکند؛ بهویژه پس از آنکه دونالد ترامپ دستور استقرار نیروها در دریای عرب را در پی سرکوب خشونتآمیز معترضان در ایران در ماه گذشته صادر کرد.
مفاد پیشنهادها چیست؟
بر اساس چارچوب پیشنهادی برای توافق:
ایران متعهد میشود به مدت سه سال غنیسازی اورانیوم را به صفر برساند.
پس از آن، سطح غنیسازی را به کمتر از ۱.۵ درصد محدود کند.
ذخایر فعلی اورانیوم با غنای بالا—از جمله حدود ۴۴۰ کیلوگرم که تا سطح ۶۰ درصد غنی شده—به یک کشور ثالث منتقل خواهد شد.
این چارچوب فراتر از برنامه هستهای میرود و پیشنهاد میکند ایران از انتقال سلاح و فناوری نظامی به متحدان غیردولتی منطقهای خودداری کند.
همچنین تهران متعهد خواهد شد آغازگر استفاده از موشکهای بالستیک نباشد؛ هرچند این بند به اندازه خواست آمریکا برای محدودسازی تعداد و برد موشکها گسترده نیست.
به گفته یکی از منابع، پیشنهاد «توافق عدم تجاوز» میان تهران و واشینگتن نیز در این چارچوب مطرح شده است.
هنوز مشخص نیست واکنش ایران و آمریکا به این چارچوب چه بوده است.
https://www.aljazeera.com/news/2026/2/4/mediators-propose-framework-for-crucial-iran-us-talks-this-week
Al Jazeera
Mediators propose framework for crucial Iran-US talks this week
Proposals include requirement for Iran to halt uranium enrichment for three years and transfer stock to a third country.
👍2
https://parsi.euronews.com/2026/02/04/iran-usa-negotiations-venue-muscat-istanbul
از متن: انتخاب مکان برای مذاکرات در تاریخ دیپلماسی نمونههای قابل توجهی دارد که میتوان به آنها اشاره کرد. در مورد کره شمالی**، مذاکرات هستهای در هانوی به پیونگیانگ این امکان را داد که تصویری از انزوا را بشکند و به عنوان یک بازیگر مهم در عرصه بینالمللی ظاهر شود. همچنین، **مذاکرات صلح ویتنام در پاریس نشاندهنده تأثیر انتخاب محل بر نتایج مذاکرات بود، جایی که چیدمان میز مذاکرات به بهبود یا تضعیف روابط بین طرفین کمک کرد. در نهایت، مذاکرات طالبان در دوحه نشان میدهد که این گروه توانسته است با انتخاب محلی خارج از افغانستان، به عنوان یک «دولت در انتظار» به مذاکره با ایالات متحده بپردازد و موقعیت خود را تقویت کند. این نمونهها تأکید میکنند که انتخاب مکان میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت قدرت و روایتهای سیاسی عمل کند.
چرا مسقط برای ایران «بُرد» محسوب میشود؟
تغییر محل مذاکرات ایران و آمریکا از استانبول به مسقط را میتوان در ۶ لایه تحلیل کرد:
۱. خنثیسازی نفوذ رقبا: استانبول به دلیل پیوندهای ترکیه با ناتو احتمالا از نظر جمهوری اسلامی نیمهبیطرف است، در حالی که مسقط یک زمین امن و دوستانه محسوب میشود.
۲. کنترل روایت: رسانههای غربی دسترسی کمتری به مسقط دارند و ایران میتواند روایت رسمی خود را دقیقتر مدیریت کند.
۳. روانشناسی راهبردی: انتقال مذاکرات به مسقط میتواند پیام توازن قدرت و استقلال ایران را منتقل کند و طرف مقابل را به پذیرش محیط مذاکره جدید و خنثی وادار کند.
۴. کاهش فشار داخلی: مذاکره در کشور دوست، از دید افکار عمومی داخل ایران هم شاید قابل قبولتر باشد و از هرگونه ابهام یا انتقاد به انتخاب محل مذاکرات در اروپا جلوگیری شود.
۵. قاببندی حقوقی–نمادین: در دیپلماسی بینالمللی، محل مذاکرات صرفا یک ظرف خنثی نیست، بلکه میتواند پیشزمینهای حقوقی–نمادین برای گفتوگو بسازد. مذاکره در پایتختها یا نهادهای اروپایی معمولا در چارچوبی «حقوقی–تحریمی» فهم میشود؛ فضایی که در آن زبان حقوق بینالملل، قطعنامهها و رژیمهای نظارتی پررنگ است. در مقابل، مکانهایی مانند عمان بیشتر واجد معنای «میانجیگرانه–سیاسی» هستند؛ جایی که انتظار از مذاکرات نه صدور حکم حقوقی، بلکه مدیریت اختلاف و معامله سیاسی است. این تفاوت مکانی میتواند انتظارات طرفین از ماهیت توافق، دامنه امتیازدهی و حتی تعریف موفقیت یا شکست را از پیش شکل دهد.
۶. امنیت دیجیتال و فیزیکی: محل مذاکرات فقط برای امنیت فیزیکی هیات گفتگو کننده اهمیت ندارد بلکه مکان امن، زیرساختهای ارتباطی امن و شبکههای رمزگذاریشده را فراهم میکند تا اطلاعات حساس درز نکند. امکان نظارت محدود و حفاظت از اسناد، از جمله متن مذاکرات، تحلیلهای داخلی، و استراتژیهای چانهزنی را نیز فراهم میسازد.
از متن: انتخاب مکان برای مذاکرات در تاریخ دیپلماسی نمونههای قابل توجهی دارد که میتوان به آنها اشاره کرد. در مورد کره شمالی**، مذاکرات هستهای در هانوی به پیونگیانگ این امکان را داد که تصویری از انزوا را بشکند و به عنوان یک بازیگر مهم در عرصه بینالمللی ظاهر شود. همچنین، **مذاکرات صلح ویتنام در پاریس نشاندهنده تأثیر انتخاب محل بر نتایج مذاکرات بود، جایی که چیدمان میز مذاکرات به بهبود یا تضعیف روابط بین طرفین کمک کرد. در نهایت، مذاکرات طالبان در دوحه نشان میدهد که این گروه توانسته است با انتخاب محلی خارج از افغانستان، به عنوان یک «دولت در انتظار» به مذاکره با ایالات متحده بپردازد و موقعیت خود را تقویت کند. این نمونهها تأکید میکنند که انتخاب مکان میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت قدرت و روایتهای سیاسی عمل کند.
چرا مسقط برای ایران «بُرد» محسوب میشود؟
تغییر محل مذاکرات ایران و آمریکا از استانبول به مسقط را میتوان در ۶ لایه تحلیل کرد:
۱. خنثیسازی نفوذ رقبا: استانبول به دلیل پیوندهای ترکیه با ناتو احتمالا از نظر جمهوری اسلامی نیمهبیطرف است، در حالی که مسقط یک زمین امن و دوستانه محسوب میشود.
۲. کنترل روایت: رسانههای غربی دسترسی کمتری به مسقط دارند و ایران میتواند روایت رسمی خود را دقیقتر مدیریت کند.
۳. روانشناسی راهبردی: انتقال مذاکرات به مسقط میتواند پیام توازن قدرت و استقلال ایران را منتقل کند و طرف مقابل را به پذیرش محیط مذاکره جدید و خنثی وادار کند.
۴. کاهش فشار داخلی: مذاکره در کشور دوست، از دید افکار عمومی داخل ایران هم شاید قابل قبولتر باشد و از هرگونه ابهام یا انتقاد به انتخاب محل مذاکرات در اروپا جلوگیری شود.
۵. قاببندی حقوقی–نمادین: در دیپلماسی بینالمللی، محل مذاکرات صرفا یک ظرف خنثی نیست، بلکه میتواند پیشزمینهای حقوقی–نمادین برای گفتوگو بسازد. مذاکره در پایتختها یا نهادهای اروپایی معمولا در چارچوبی «حقوقی–تحریمی» فهم میشود؛ فضایی که در آن زبان حقوق بینالملل، قطعنامهها و رژیمهای نظارتی پررنگ است. در مقابل، مکانهایی مانند عمان بیشتر واجد معنای «میانجیگرانه–سیاسی» هستند؛ جایی که انتظار از مذاکرات نه صدور حکم حقوقی، بلکه مدیریت اختلاف و معامله سیاسی است. این تفاوت مکانی میتواند انتظارات طرفین از ماهیت توافق، دامنه امتیازدهی و حتی تعریف موفقیت یا شکست را از پیش شکل دهد.
۶. امنیت دیجیتال و فیزیکی: محل مذاکرات فقط برای امنیت فیزیکی هیات گفتگو کننده اهمیت ندارد بلکه مکان امن، زیرساختهای ارتباطی امن و شبکههای رمزگذاریشده را فراهم میکند تا اطلاعات حساس درز نکند. امکان نظارت محدود و حفاظت از اسناد، از جمله متن مذاکرات، تحلیلهای داخلی، و استراتژیهای چانهزنی را نیز فراهم میسازد.
euronews
پشت پرده جابهجایی از استانبول به مسقط؛ چرا محل مذاکره با آمریکا برای ایران اهمیت دارد؟
جابهجایی مداوم محل مذاکرات میان ایران و آمریکا از استانبول و رم به مسقط اغلب یک چالش تدارکاتی به نظر میرسد. اما آیا واقعا اصرار تهران بر تغییر زمین بازی، یک لجبازی پروتکلی است؟
دید به مذاکرات در محافل سیاستگذاری و امنیتی ایران
بابک وحداد
بهتازگی برخی ارزیابیها را که در محافل سیاستگذاری و امنیتی ایران در حال گردش است خواندم. در اینجا تلاش میکنم خلاصهای از نحوه نگاه تهران به دور بعدی مذاکرات هستهای ارائه دهم:
* این مذاکرات بهعنوان یک نقطه عطف یا گشایش تعیینکننده تلقی نمیشوند. بلکه بهعنوان یک مقطع تاکتیکی در دل یک رویارویی طولانیمدت دیده میشوند؛ رویاروییای که نه پایان یافته و نه احتمالاً پشت میز مذاکره پایان خواهد یافت.
* برداشت غالب ساده است: آمریکا دوباره وارد گفتوگو شده، نه به این دلیل که فشار نتیجه داده، بلکه چون نتیجه نداده است. سیگنالدهی نظامی، تهدیدها، ادبیات «اسنپبک» و تلاش برای افزایش هزینههای داخلی، نتوانست امتیازهای راهبردی از ایران بگیرد.
* از این زاویه، بازگشت دیپلماسی ناشی از موفقیت فشار نیست، بلکه نتیجه شکست آن است.
* به همین دلیل، سطح انتظارات در داخل ایران عمداً پایین نگه داشته شده است. مذاکرات میتواند برگزار شود، متوقف شود، از سر گرفته شود یا شکست بخورد، بدون آنکه هراس یا شوک ایجاد کند.
* از نگاه تهران، مذاکره امری حیاتی و وابستهساز نیست. همواره امکان ترک میز وجود دارد. اولویت، مذاکره به هر قیمت نیست، بلکه کنترل سختگیرانه دستورکار مذاکرات است.
* نظام سیاسی بر یک اصل اجماع دارد: فقط هستهای، غیرمستقیم و بدون سرریز به حوزههای دیگر. بهمحض ورود موضوعاتی مانند موشکها، پروندههای منطقهای یا تحولات داخلی، مذاکرات از حالت فنی خارج شده و به ابزار فشار تبدیل میشود. تهران این تجربه را قبلاً داشته و قصد تکرار آن را ندارد.
* عنصر مهم دیگر، تداوم بازدارندگی است. در منطق ایرانی، دیپلماسی فقط زمانی کار میکند که طرف مقابل باور داشته باشد تشدید تنش ممکن و پرهزینه است. به همین دلیل، آمادگی نظامی در جریان مذاکرات کماهمیت جلوه داده نمیشود. مذاکره از موضع آرامش، ضعف تلقی میشود؛ مذاکره از موضع آمادگی، عامل ثبات دانسته میشود.
* در عین حال، ارزیابی واقعبینانهای از محدودیتهای آمریکا وجود دارد. باور غالب این نیست که واشینگتن توان اقدام ندارد، بلکه حاشیه خطای آن محدود است. هر درگیریای میتواند به سرریز منطقهای، شوک در بازارها و هزینههای سیاسی منجر شود که ترامپ در موقعیت مناسبی برای تحمل آنها نیست. این برداشت، فوریت سازش را کاهش میدهد.
* درباره شخص ترامپ نیز، تهران او را در پی یک توافق پایدار نمیبیند. او بیشتر بهدنبال یک نتیجه نمایشی، سریع، ساده و قابل ارائه است. ایران حاضر است در همین چارچوب گفتوگو کند، اما فقط تا جایی که به داراییهای اصلی قدرتش دست نخورد.
* در مجموع، تهران مذاکره میکند تا فشار را مدیریت کند، اهرمسازی کند و حدود و ظرفیت طرف مقابل را بیازماید. جنگ مطلوب نیست، اما بهعنوان یک سناریوی معتبر در نظر گرفته میشود و برای آن برنامهریزی میشود.
مذاکرات مجاز است، اما مورد اعتماد نیست.
بابک وحداد
بهتازگی برخی ارزیابیها را که در محافل سیاستگذاری و امنیتی ایران در حال گردش است خواندم. در اینجا تلاش میکنم خلاصهای از نحوه نگاه تهران به دور بعدی مذاکرات هستهای ارائه دهم:
* این مذاکرات بهعنوان یک نقطه عطف یا گشایش تعیینکننده تلقی نمیشوند. بلکه بهعنوان یک مقطع تاکتیکی در دل یک رویارویی طولانیمدت دیده میشوند؛ رویاروییای که نه پایان یافته و نه احتمالاً پشت میز مذاکره پایان خواهد یافت.
* برداشت غالب ساده است: آمریکا دوباره وارد گفتوگو شده، نه به این دلیل که فشار نتیجه داده، بلکه چون نتیجه نداده است. سیگنالدهی نظامی، تهدیدها، ادبیات «اسنپبک» و تلاش برای افزایش هزینههای داخلی، نتوانست امتیازهای راهبردی از ایران بگیرد.
* از این زاویه، بازگشت دیپلماسی ناشی از موفقیت فشار نیست، بلکه نتیجه شکست آن است.
* به همین دلیل، سطح انتظارات در داخل ایران عمداً پایین نگه داشته شده است. مذاکرات میتواند برگزار شود، متوقف شود، از سر گرفته شود یا شکست بخورد، بدون آنکه هراس یا شوک ایجاد کند.
* از نگاه تهران، مذاکره امری حیاتی و وابستهساز نیست. همواره امکان ترک میز وجود دارد. اولویت، مذاکره به هر قیمت نیست، بلکه کنترل سختگیرانه دستورکار مذاکرات است.
* نظام سیاسی بر یک اصل اجماع دارد: فقط هستهای، غیرمستقیم و بدون سرریز به حوزههای دیگر. بهمحض ورود موضوعاتی مانند موشکها، پروندههای منطقهای یا تحولات داخلی، مذاکرات از حالت فنی خارج شده و به ابزار فشار تبدیل میشود. تهران این تجربه را قبلاً داشته و قصد تکرار آن را ندارد.
* عنصر مهم دیگر، تداوم بازدارندگی است. در منطق ایرانی، دیپلماسی فقط زمانی کار میکند که طرف مقابل باور داشته باشد تشدید تنش ممکن و پرهزینه است. به همین دلیل، آمادگی نظامی در جریان مذاکرات کماهمیت جلوه داده نمیشود. مذاکره از موضع آرامش، ضعف تلقی میشود؛ مذاکره از موضع آمادگی، عامل ثبات دانسته میشود.
* در عین حال، ارزیابی واقعبینانهای از محدودیتهای آمریکا وجود دارد. باور غالب این نیست که واشینگتن توان اقدام ندارد، بلکه حاشیه خطای آن محدود است. هر درگیریای میتواند به سرریز منطقهای، شوک در بازارها و هزینههای سیاسی منجر شود که ترامپ در موقعیت مناسبی برای تحمل آنها نیست. این برداشت، فوریت سازش را کاهش میدهد.
* درباره شخص ترامپ نیز، تهران او را در پی یک توافق پایدار نمیبیند. او بیشتر بهدنبال یک نتیجه نمایشی، سریع، ساده و قابل ارائه است. ایران حاضر است در همین چارچوب گفتوگو کند، اما فقط تا جایی که به داراییهای اصلی قدرتش دست نخورد.
* در مجموع، تهران مذاکره میکند تا فشار را مدیریت کند، اهرمسازی کند و حدود و ظرفیت طرف مقابل را بیازماید. جنگ مطلوب نیست، اما بهعنوان یک سناریوی معتبر در نظر گرفته میشود و برای آن برنامهریزی میشود.
مذاکرات مجاز است، اما مورد اعتماد نیست.
کارکرد عمیقتر «محل مذاکرات»
انتخاب محل در دیپلماسی ایران و آمریکا صرفاً جزئیات اجرایی نیست، بلکه کارکرد سیاسی دارد: تعیین میکند مذاکرات چه موضوعاتی را دربر گیرد، چه بازیگرانی اثر بگذارند و هر طرف تا چه حد بتواند بدون هزینه حیثیتی عقبنشینی کند. این در شرایط کنونی مهمتر است، زیرا دیپلماسی همزمان با سیگنالدهی نظامی پیش میرود.
ریسک اصلی برای ایران، پیوند خوردن مذاکرات هستهای با موضوعات گستردهتر — موشکی، منطقهای یا حقوق بشری — است. چنین گسترشی بازیگران را بیشتر، مطالبات را حداکثری و احتمال شکست را بالاتر میبرد. مذاکره محدود امکان بدهبستان تدریجی میدهد؛ مذاکره گسترده آن را به آزمون علنی اراده تبدیل میکند.
از این رو، انتقال مذاکرات به مسقط تلاشی برای کاهش متغیرهای خارج از کنترل ایران است:
محل محرمانهتر → هزینه سیاسی کمتر
میانجی تسهیلگر → جلوگیری از دستورکارسازی
کانال باثبات → کاهش ریسک فروپاشی ناگهانی
ابهامهای خبری پیرامون زمان و قالب مذاکرات نیز بخشی از رفتار «هجینگ» (محافظهکارانه) است — حفظ فضای چانهزنی بدون تعهد زودهنگام.
فرایند، نتیجه نیست
تغییر محل از استانبول به مسقط نشان میدهد طراحی فرایند خود میدان رقابت است. اما توافق بر سر محل یا میانجی، بهتنهایی محرکهای ساختاری تنش ایران و آمریکا را حل نمیکند. صرفاً شرایط لازم برای کارکرد دیپلماسی را میسازد، نه تضمین موفقیت آن را.
فهم ترجیح ایران برای برخی میانجیها بهمعنای تأیید مواضعش نیست، بلکه تبیین منطق راهبردی آن است: مدیریت فشار، مهار ریسک و حفظ خودمختاری در تعامل با رقیبی که اساساً به آن بیاعتماد است.
اینکه مسقط بار دیگر بتواند کانالی کارآمد فراهم کند یا نه، هنوز روشن نیست. دیپلماسی ممکن است پیش برود، متوقف شود یا زیر بار مطالبات گسترده فروبپاشد. در حال حاضر، خطر تقابل همچنان در کنار تلاش برای تنشزدایی باقی است — و همین، مدیریت میانجیگری را به محور بحران تبدیل کرده است.
https://www.irananalytica.org/p/all-roads-lead-to-muscat
انتخاب محل در دیپلماسی ایران و آمریکا صرفاً جزئیات اجرایی نیست، بلکه کارکرد سیاسی دارد: تعیین میکند مذاکرات چه موضوعاتی را دربر گیرد، چه بازیگرانی اثر بگذارند و هر طرف تا چه حد بتواند بدون هزینه حیثیتی عقبنشینی کند. این در شرایط کنونی مهمتر است، زیرا دیپلماسی همزمان با سیگنالدهی نظامی پیش میرود.
ریسک اصلی برای ایران، پیوند خوردن مذاکرات هستهای با موضوعات گستردهتر — موشکی، منطقهای یا حقوق بشری — است. چنین گسترشی بازیگران را بیشتر، مطالبات را حداکثری و احتمال شکست را بالاتر میبرد. مذاکره محدود امکان بدهبستان تدریجی میدهد؛ مذاکره گسترده آن را به آزمون علنی اراده تبدیل میکند.
از این رو، انتقال مذاکرات به مسقط تلاشی برای کاهش متغیرهای خارج از کنترل ایران است:
محل محرمانهتر → هزینه سیاسی کمتر
میانجی تسهیلگر → جلوگیری از دستورکارسازی
کانال باثبات → کاهش ریسک فروپاشی ناگهانی
ابهامهای خبری پیرامون زمان و قالب مذاکرات نیز بخشی از رفتار «هجینگ» (محافظهکارانه) است — حفظ فضای چانهزنی بدون تعهد زودهنگام.
فرایند، نتیجه نیست
تغییر محل از استانبول به مسقط نشان میدهد طراحی فرایند خود میدان رقابت است. اما توافق بر سر محل یا میانجی، بهتنهایی محرکهای ساختاری تنش ایران و آمریکا را حل نمیکند. صرفاً شرایط لازم برای کارکرد دیپلماسی را میسازد، نه تضمین موفقیت آن را.
فهم ترجیح ایران برای برخی میانجیها بهمعنای تأیید مواضعش نیست، بلکه تبیین منطق راهبردی آن است: مدیریت فشار، مهار ریسک و حفظ خودمختاری در تعامل با رقیبی که اساساً به آن بیاعتماد است.
اینکه مسقط بار دیگر بتواند کانالی کارآمد فراهم کند یا نه، هنوز روشن نیست. دیپلماسی ممکن است پیش برود، متوقف شود یا زیر بار مطالبات گسترده فروبپاشد. در حال حاضر، خطر تقابل همچنان در کنار تلاش برای تنشزدایی باقی است — و همین، مدیریت میانجیگری را به محور بحران تبدیل کرده است.
https://www.irananalytica.org/p/all-roads-lead-to-muscat
www.irananalytica.org
All Roads Lead to Muscat
What Iran’s Preference for Oman Reveals About Its Mediation Playbook
خلاصه تحلیلی مقاله
این مقاله با عنوان «ایران–ایالات متحده: بهسوی توافق یا تقابل؟» تلاش میکند بررسی کند که گفتوگوهای برنامهریزیشده میان ایران و آمریکا در شرایط افزایش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه چه پیامدهایی دارد و آیا این روند به توافق منجر میشود یا به درگیری نظامی.
نویسندگان استدلال میکنند که تنشها پس از استقرار گسترده نیروهای آمریکایی و همزمان با اعتراضات داخلی ایران بالا گرفت، اما اکنون با برنامه نشست عمان وارد یک وقفه موقت شده است. با این حال، این آرامش شکننده است و بیشتر نتیجه تلاشهای دیپلماتیک میانجیها برای جلوگیری از جنگ محسوب میشود.
از نگاه مقاله، هر دو طرف انگیزههایی برای مذاکره دارند:
ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و تمرکز اصلیاش بر بقای نظام است.
آمریکا نیز در صورت عدم دستیابی به دستاورد، با تضعیف اعتبار بازدارندگی خود مواجه میشود.
با این حال، شکافهای عمیق میان دو طرف پابرجاست. اگر ایران امتیاز قابلتوجهی ندهد، گزینه نظامی دوباره برجسته خواهد شد. نویسندگان تأکید میکنند توافقی که فقط به پرونده هستهای بپردازد و منجر به کاهش تحریمها شود، عملاً به بقای رژیم کمک میکند اما افکار عمومی ایران را ناامید خواهد کرد.
مقاله همچنین به این نکته میپردازد که ترامپ میان دو رویکرد قرار دارد:
حفظ تهدید نظامی برای کسب امتیاز
تمایل ایدئولوژیک به «پایان دادن به جنگها» از طریق توافق
در عین حال، هیچ طرح نظامی کوتاهمدت و کمهزینهای که نتیجه قاطع بدهد، هنوز روی میز نیست و جنگ با ایران احتمالاً نیازمند عملیات گسترده خواهد بود — با خطر حمله متقابل ایران و نیروهای نیابتیاش به منافع آمریکا و متحدانش.
از منظر داخلی ایران، اعتراضات گسترده و سرکوب خونین، رژیم را در وضعیت «بقای اضطراری» قرار داده است. در پاسخ، تهران همزمان دو مسیر را دنبال کرده:
اعلام آمادگی برای مقابله نظامی
فعالسازی دیپلماسی منطقهای و بینالمللی
نویسندگان معتقدند ایران شاید در موضوع هستهای انعطاف نشان دهد، اما درباره برنامه موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی سازش نخواهد کرد، زیرا این ابزارها را ستون بازدارندگی خود میداند.
در جمعبندی، مقاله میگوید:
احتمال توافق محدود هستهای وجود دارد
اما چنین توافقی بسیاری از نگرانیهای امنیتی — بهویژه برای اسرائیل — را حل نمیکند
و ممکن است فقط زمان بخرد و به بقای رژیم کمک کند
در حالی که خطر بازگشت به مسیر تقابل نظامی همچنان بالاست
نویسندگان چه کسانی هستند؟
سیما شاین (Sima Shine)
پژوهشگر ارشد در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر پیشین برنامه «ایران و محور شیعی». او سابقه طولانی در جامعه اطلاعاتی اسرائیل دارد و آخرین سمتش ریاست بخش ارزیابی و پژوهش موساد (2003–2007) بوده است. حوزه تخصص او تحلیل راهبردی ایران و تحولات منطقهای است.
الدا شاویت (Eldad Shavit)
پژوهشگر ارشد INSS و افسر ارشد ذخیره اطلاعات ارتش اسرائیل. او سابقه فعالیت در نهاد اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل را دارد و مسئول تدوین ارزیابیهای اطلاعاتی درباره مسائل منطقهای و بینالمللی بوده است.
https://www.inss.org.il/publication/iran-usa-tension/
این مقاله با عنوان «ایران–ایالات متحده: بهسوی توافق یا تقابل؟» تلاش میکند بررسی کند که گفتوگوهای برنامهریزیشده میان ایران و آمریکا در شرایط افزایش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه چه پیامدهایی دارد و آیا این روند به توافق منجر میشود یا به درگیری نظامی.
نویسندگان استدلال میکنند که تنشها پس از استقرار گسترده نیروهای آمریکایی و همزمان با اعتراضات داخلی ایران بالا گرفت، اما اکنون با برنامه نشست عمان وارد یک وقفه موقت شده است. با این حال، این آرامش شکننده است و بیشتر نتیجه تلاشهای دیپلماتیک میانجیها برای جلوگیری از جنگ محسوب میشود.
از نگاه مقاله، هر دو طرف انگیزههایی برای مذاکره دارند:
ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و تمرکز اصلیاش بر بقای نظام است.
آمریکا نیز در صورت عدم دستیابی به دستاورد، با تضعیف اعتبار بازدارندگی خود مواجه میشود.
با این حال، شکافهای عمیق میان دو طرف پابرجاست. اگر ایران امتیاز قابلتوجهی ندهد، گزینه نظامی دوباره برجسته خواهد شد. نویسندگان تأکید میکنند توافقی که فقط به پرونده هستهای بپردازد و منجر به کاهش تحریمها شود، عملاً به بقای رژیم کمک میکند اما افکار عمومی ایران را ناامید خواهد کرد.
مقاله همچنین به این نکته میپردازد که ترامپ میان دو رویکرد قرار دارد:
حفظ تهدید نظامی برای کسب امتیاز
تمایل ایدئولوژیک به «پایان دادن به جنگها» از طریق توافق
در عین حال، هیچ طرح نظامی کوتاهمدت و کمهزینهای که نتیجه قاطع بدهد، هنوز روی میز نیست و جنگ با ایران احتمالاً نیازمند عملیات گسترده خواهد بود — با خطر حمله متقابل ایران و نیروهای نیابتیاش به منافع آمریکا و متحدانش.
از منظر داخلی ایران، اعتراضات گسترده و سرکوب خونین، رژیم را در وضعیت «بقای اضطراری» قرار داده است. در پاسخ، تهران همزمان دو مسیر را دنبال کرده:
اعلام آمادگی برای مقابله نظامی
فعالسازی دیپلماسی منطقهای و بینالمللی
نویسندگان معتقدند ایران شاید در موضوع هستهای انعطاف نشان دهد، اما درباره برنامه موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی سازش نخواهد کرد، زیرا این ابزارها را ستون بازدارندگی خود میداند.
در جمعبندی، مقاله میگوید:
احتمال توافق محدود هستهای وجود دارد
اما چنین توافقی بسیاری از نگرانیهای امنیتی — بهویژه برای اسرائیل — را حل نمیکند
و ممکن است فقط زمان بخرد و به بقای رژیم کمک کند
در حالی که خطر بازگشت به مسیر تقابل نظامی همچنان بالاست
نویسندگان چه کسانی هستند؟
سیما شاین (Sima Shine)
پژوهشگر ارشد در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر پیشین برنامه «ایران و محور شیعی». او سابقه طولانی در جامعه اطلاعاتی اسرائیل دارد و آخرین سمتش ریاست بخش ارزیابی و پژوهش موساد (2003–2007) بوده است. حوزه تخصص او تحلیل راهبردی ایران و تحولات منطقهای است.
الدا شاویت (Eldad Shavit)
پژوهشگر ارشد INSS و افسر ارشد ذخیره اطلاعات ارتش اسرائیل. او سابقه فعالیت در نهاد اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل را دارد و مسئول تدوین ارزیابیهای اطلاعاتی درباره مسائل منطقهای و بینالمللی بوده است.
https://www.inss.org.il/publication/iran-usa-tension/
INSS
Iran–United States: Toward an Agreement or a Confrontation?
More than a month after the outbreak of protests in Iran—which have since subsided due to the regime’s brutal repression—tensions remain high amid President Trump’s promises to come to the aid of the protesters, an extensive concentration of US military forces…
مایکل سینگ مدیرعامل در مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک است.
ریچارد نفیو پژوهشگر وابسته برنستاین در همین مؤسسه و معاون پیشین نماینده ویژه ایالات متحده در امور ایران بوده استو او طراح تحریمهای ایران است.
این دو تحلیلگر در مقاله خود پیشنهاد میکنند که ایالات متحده بهجای تمرکز صرف بر دستیابی به یک توافق با ایران، باید از اهرم فشار راهبردی — بهویژه تهدید حمله نظامی — برای گرفتن امتیاز در حوزههای مختلف استفاده کند. آنان در بخش «راه برونرفت» مقاله، مسیر پیشنهادی خود را به شرح زیر ارائه میدهند:
راه برونرفت (Way Through)
با وجود این دشواریها، دولت ترامپ در هرگونه رویارویی با ایران از مزیتهای قابلتوجهی برخوردار است: رژیم ایران تقریباً بهطور قطع در حال حاضر در حال غنیسازی اورانیوم نیست و ممکن است بهدلیل ترس از حمله ایالات متحده یا اسرائیل، از تلاش برای «جهش هستهای» با استفاده از ذخایر موجود خود نیز بازداشته شده باشد؛ همانگونه که جنگ ژوئن نشان داد، ایران در برابر حمله بسیار آسیبپذیر است و هم ایالات متحده و هم اسرائیل تردید پیشین خود برای حمله مستقیم به این کشور را کنار گذاشتهاند، امری که تهدیدات نظامی را بسیار معتبر و باورپذیر میسازد؛ نیروهای نیابتی منطقهای تهران در حال حاضر قادر نیستند بهطور قاطع به دفاع از آن بشتابند و شرکایی مانند روسیه و چین نیز هیچ تمایلی به چنین اقدامی نشان ندادهاند؛ و ایران در داخل با چالشهای اقتصادی و سیاسی بیسابقهای مواجه است.
با در نظر گرفتن این مزیتها، دولت ترامپ باید کمتر به فکر یک «توافق» با تهران باشد و بیشتر به این بیندیشد که چگونه میتواند از تهدید حملات قریبالوقوع برای پیشبرد مطالبات خود از ایران در طیفی از موضوعات استفاده کند، از جمله:
برنامه هستهای
دولت باید اصرار کند که تهران به تعهدات بینالمللی خود عمل کند؛ از طریق همکاری کامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اجازه دادن به کارکنان آژانس برای ازسرگیری کامل فعالیتهای بازرسی، نظارت و راستیآزمایی در خاک ایران. افزون بر این، واشنگتن باید اصرار داشته باشد که ایران گزارش کاملی از مواد و فعالیتهای هستهای باقیمانده خود، و نیز محل بقایای هرگونه تأسیسات هستهای که در ژوئن هدف حمله قرار گرفتهاند، به آژانس ارائه دهد. بر مبنای این گزارش، ایالات متحده میتواند با آژانس همکاری کند تا ترتیبات لازم برای جمعآوری و انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران فراهم شود. مقامات آمریکایی همچنین باید مجدداً تأکید کنند که هرگونه تلاش ایران برای احیای برنامه هستهای، حرکت بهسوی ساخت سلاح هستهای، یا فریب دادن آژانس، توجیهی برای انجام حملات بیشتر خواهد بود.
حقوق بشر
حتی اگر دولت ترامپ موفق شود امتیازهای مهم هستهای از ایران بگیرد، مذاکرات میان ویتکاف و عراقچی احتمالاً شکست تلقی خواهد شد اگر ایالات متحده نتواند امتیازهایی درباره نحوه رفتار رژیم با مردم خود به دست آورد. در نهایت، وعده ترامپ برای کمک به معترضان همان عاملی بود که تقابل کنونی را شکل داد، و میزان تحقق این وعده است که این مقطع را از ماجرای «خط قرمز» اوباما متمایز خواهد کرد. بهطور مشخص، دولت باید مطالبه کند که رژیم اقدامات قابلتوجهی برای کاهش فشار بر مردم ایران انجام دهد، از جمله:
۱) لغو محدودیتهای ارتباطی و سایر اقداماتی که در جریان اعتراضات اخیر علیه مردم اتخاذ شد،
۲) آزادی تمامی زندانیان سیاسی،
۳) و خودداری قابلراستیآزمایی از اعدامهای سیاسی، بدرفتاری و آزار و اذیت.
موشکها و نیروهای نیابتی
دولت ترامپ باید از شرکای منطقهای خود — مانند ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و مصر — بخواهد با تهران درباره محدودیتهای مورد توافق متقابل در خصوص دو تهدید کلیدی در خاورمیانه مذاکره کنند: اندازه، برد و ترکیب زرادخانههای موشکی، و حمایت از بازیگران غیردولتی. همزمان، واشنگتن باید روشن کند که اگرچه نسبت به برنامه موشکی تهران نگران است و بهدنبال اقداماتی از سوی ایران برای کاهش این تهدید خواهد بود، اما راهحلهای خود را بر اسرائیل تحمیل نخواهد کرد — بدین معنا که اسرائیل حتی اگر ایالات متحده تصمیم به حمله نگیرد، آزادی عمل خود را حفظ خواهد کرد. اگر ایران و سایر کشورهای منطقه خواهان خودداری اسرائیل از حملات هستند، باید مستقیماً به نگرانیهای اسرائیل رسیدگی کنند، نه اینکه از واشنگتن بخواهند مداخله کند. دولت ترامپ همچنین باید به شرکای منطقهای یادآوری کند که عدم عادیسازی روابط با اسرائیل، توان آنها را برای تأثیرگذاری بر محاسبات اورشلیم و میانجیگری برای صلح منطقهای کاهش میدهد.
ریچارد نفیو پژوهشگر وابسته برنستاین در همین مؤسسه و معاون پیشین نماینده ویژه ایالات متحده در امور ایران بوده استو او طراح تحریمهای ایران است.
این دو تحلیلگر در مقاله خود پیشنهاد میکنند که ایالات متحده بهجای تمرکز صرف بر دستیابی به یک توافق با ایران، باید از اهرم فشار راهبردی — بهویژه تهدید حمله نظامی — برای گرفتن امتیاز در حوزههای مختلف استفاده کند. آنان در بخش «راه برونرفت» مقاله، مسیر پیشنهادی خود را به شرح زیر ارائه میدهند:
راه برونرفت (Way Through)
با وجود این دشواریها، دولت ترامپ در هرگونه رویارویی با ایران از مزیتهای قابلتوجهی برخوردار است: رژیم ایران تقریباً بهطور قطع در حال حاضر در حال غنیسازی اورانیوم نیست و ممکن است بهدلیل ترس از حمله ایالات متحده یا اسرائیل، از تلاش برای «جهش هستهای» با استفاده از ذخایر موجود خود نیز بازداشته شده باشد؛ همانگونه که جنگ ژوئن نشان داد، ایران در برابر حمله بسیار آسیبپذیر است و هم ایالات متحده و هم اسرائیل تردید پیشین خود برای حمله مستقیم به این کشور را کنار گذاشتهاند، امری که تهدیدات نظامی را بسیار معتبر و باورپذیر میسازد؛ نیروهای نیابتی منطقهای تهران در حال حاضر قادر نیستند بهطور قاطع به دفاع از آن بشتابند و شرکایی مانند روسیه و چین نیز هیچ تمایلی به چنین اقدامی نشان ندادهاند؛ و ایران در داخل با چالشهای اقتصادی و سیاسی بیسابقهای مواجه است.
با در نظر گرفتن این مزیتها، دولت ترامپ باید کمتر به فکر یک «توافق» با تهران باشد و بیشتر به این بیندیشد که چگونه میتواند از تهدید حملات قریبالوقوع برای پیشبرد مطالبات خود از ایران در طیفی از موضوعات استفاده کند، از جمله:
برنامه هستهای
دولت باید اصرار کند که تهران به تعهدات بینالمللی خود عمل کند؛ از طریق همکاری کامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اجازه دادن به کارکنان آژانس برای ازسرگیری کامل فعالیتهای بازرسی، نظارت و راستیآزمایی در خاک ایران. افزون بر این، واشنگتن باید اصرار داشته باشد که ایران گزارش کاملی از مواد و فعالیتهای هستهای باقیمانده خود، و نیز محل بقایای هرگونه تأسیسات هستهای که در ژوئن هدف حمله قرار گرفتهاند، به آژانس ارائه دهد. بر مبنای این گزارش، ایالات متحده میتواند با آژانس همکاری کند تا ترتیبات لازم برای جمعآوری و انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران فراهم شود. مقامات آمریکایی همچنین باید مجدداً تأکید کنند که هرگونه تلاش ایران برای احیای برنامه هستهای، حرکت بهسوی ساخت سلاح هستهای، یا فریب دادن آژانس، توجیهی برای انجام حملات بیشتر خواهد بود.
حقوق بشر
حتی اگر دولت ترامپ موفق شود امتیازهای مهم هستهای از ایران بگیرد، مذاکرات میان ویتکاف و عراقچی احتمالاً شکست تلقی خواهد شد اگر ایالات متحده نتواند امتیازهایی درباره نحوه رفتار رژیم با مردم خود به دست آورد. در نهایت، وعده ترامپ برای کمک به معترضان همان عاملی بود که تقابل کنونی را شکل داد، و میزان تحقق این وعده است که این مقطع را از ماجرای «خط قرمز» اوباما متمایز خواهد کرد. بهطور مشخص، دولت باید مطالبه کند که رژیم اقدامات قابلتوجهی برای کاهش فشار بر مردم ایران انجام دهد، از جمله:
۱) لغو محدودیتهای ارتباطی و سایر اقداماتی که در جریان اعتراضات اخیر علیه مردم اتخاذ شد،
۲) آزادی تمامی زندانیان سیاسی،
۳) و خودداری قابلراستیآزمایی از اعدامهای سیاسی، بدرفتاری و آزار و اذیت.
موشکها و نیروهای نیابتی
دولت ترامپ باید از شرکای منطقهای خود — مانند ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و مصر — بخواهد با تهران درباره محدودیتهای مورد توافق متقابل در خصوص دو تهدید کلیدی در خاورمیانه مذاکره کنند: اندازه، برد و ترکیب زرادخانههای موشکی، و حمایت از بازیگران غیردولتی. همزمان، واشنگتن باید روشن کند که اگرچه نسبت به برنامه موشکی تهران نگران است و بهدنبال اقداماتی از سوی ایران برای کاهش این تهدید خواهد بود، اما راهحلهای خود را بر اسرائیل تحمیل نخواهد کرد — بدین معنا که اسرائیل حتی اگر ایالات متحده تصمیم به حمله نگیرد، آزادی عمل خود را حفظ خواهد کرد. اگر ایران و سایر کشورهای منطقه خواهان خودداری اسرائیل از حملات هستند، باید مستقیماً به نگرانیهای اسرائیل رسیدگی کنند، نه اینکه از واشنگتن بخواهند مداخله کند. دولت ترامپ همچنین باید به شرکای منطقهای یادآوری کند که عدم عادیسازی روابط با اسرائیل، توان آنها را برای تأثیرگذاری بر محاسبات اورشلیم و میانجیگری برای صلح منطقهای کاهش میدهد.
آنچه دولت ترامپ نباید در هیچیک از مذاکرات — چه در این هفته و چه در آینده — انجام دهد، ارائه کاهش تحریمها در ازای امتیازهای ایران، بر اساس الگوی برجام است. ایالات متحده باید روشن کند که مسئولیت جلوگیری از درگیری بر عهده رژیم ایران است. در شرایطی که رژیم پس از کشتار مردم خود در وضعیت متزلزل قرار دارد، ایالات متحده هیچ تعهدی برای نجات آن از پیامد انتخابهایش ندارد.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/another-iran-deal-less-important-exerting-us-leverage
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/another-iran-deal-less-important-exerting-us-leverage
The Washington Institute
Another Iran “Deal” Is Less Important Than Exerting U.S. Leverage
U.S. envoys should be focused less on making a deal and more on how they can use the prospect of imminent military strikes to secure concessions on the nuclear issue, missile threats, treatment of protesters, and other matters.
آمریکا در حال تهیه برنامههای دوره گذار برای ایران است،
توماس واتکینز
واشنگتن
نشنال نیوز
۵ فوریه ۲۰۲۶
حتی در حالی که آمریکا برای مذاکرات دیپلماتیک با ایران آماده میشود، کاخ سفید در حال جستجو برای دریافت نظرات ایرانی-آمریکاییهای برجسته است که توانایی کمک در دوره گذار در صورت سقوط آیتالله علی خامنهای را دارند.
یک منبع نزدیک به تلاشهای آمریکایی برای یافتن جایگزینی برای رژیم کنونی در ایران به «نشنال» گفت که داماد رئیسجمهور دونالد ترامپ، جرد کوشنر، بهطور نزدیک در این موضوع فعالیت دارد. او در حال کمک به تشکیل گروهی از رهبران تجاری ایرانی-آمریکایی است تا در مورد تشکیل نوعی نهاد دوره گذار برای اداره کشور در صورت فروپاشی رژیم، مشاوره دهند.
یک منبع دوم نیز گفت که آقای کوشنر در این موضوع دخالت دارد. کاخ سفید در این باره نظری نداده است.
منبع اول که در مباحثات کاخ سفید دخیل است، همچنین گفت که دولت ترامپ میخواهد نشستی از شخصیتهای اپوزیسیون ایرانی در پالم بیچ، فلوریدا، که ملک مار-آ-لاگوی رئیسجمهور در آنجا قرار دارد، برگزار کند. این نشست ممکن است همین آخر هفته برگزار شود اما تدارکات آن پیچیده است. مشخص نیست که آیا برگزارکنندگان میخواهند این نشست در خود عمارت مار-آ-لاگو برگزار شود یا در نزدیکی آن.
آقای ترامپ چندین مسیر متفاوت برای ایران را در نظر دارد که هر یک با ریسک سیاسی و عدم قطعیت ژئوپولیتیکی همراه است، در حالی که مشاوران او خود را برای ملاقات در مذاکرات هستهای در عمان در روز جمعه آماده میکنند.
توافقهایی ریشهای با تهران در مورد برنامه هستهای و سایر مسائل حیاتی، از جمله دامنه موشکهای بالستیک و رفتار با مردم، میتواند از درگیری نظامی جلوگیری کند.
اما عقبنشینی از حملات پس از تشکیل یک «ناوگان» در سواحل ایران و اعلام اینکه آمریکا «آماده و مسلح» است، بسیاری از ایرانیها را عصبانی خواهد کرد. بخشهای بزرگ جامعه این اقدام را به منزله تقویت رژیم پس از کشتار هزاران معترض میدانند، بهویژه پس از اینکه آقای ترامپ به ایرانیها گفت که به اعتراضات ادامه دهند و گفت «کمک در راه است».
دیاسپورای ایرانی آمریکا بزرگترین در جهان است. برآوردها متفاوت است، اما بیش از ۵۰۰ هزار نفر ایرانی در ایالات متحده زندگی میکنند، از جمله بسیاری از رهبران تجاری موفق و تأثیرگذار که میخواهند به پایان رژیم آقای خامنهای و باز شدن ایران برای اولین بار از انقلاب ۱۹۷۹ کمک کنند.
در میان کسانی که خواهان تغییر رژیم در ایران هستند، رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین پادشاه ایران وجود دارد. او شبکه بزرگی از حامیان خارج از ایران دارد و بسیاری از معترضان در تظاهرات اخیر نام او را فریاد میزدند. او قبلاً گفته است که می خود را به عنوان «رهبر دوره گذار» میداند و به دنبال موقعیت سیاسی گستردهتری نیست، مگر اینکه مردم ایران با رای خود تصمیم بگیرند.
مشخص نیست که آقای پهلوی تا چه حد در مباحثات جاری در کاخ سفید دخیل است.
https://www.thenationalnews.com/news/us/2026/02/05/iran-opposition-talks-florida/
توماس واتکینز
واشنگتن
نشنال نیوز
۵ فوریه ۲۰۲۶
حتی در حالی که آمریکا برای مذاکرات دیپلماتیک با ایران آماده میشود، کاخ سفید در حال جستجو برای دریافت نظرات ایرانی-آمریکاییهای برجسته است که توانایی کمک در دوره گذار در صورت سقوط آیتالله علی خامنهای را دارند.
یک منبع نزدیک به تلاشهای آمریکایی برای یافتن جایگزینی برای رژیم کنونی در ایران به «نشنال» گفت که داماد رئیسجمهور دونالد ترامپ، جرد کوشنر، بهطور نزدیک در این موضوع فعالیت دارد. او در حال کمک به تشکیل گروهی از رهبران تجاری ایرانی-آمریکایی است تا در مورد تشکیل نوعی نهاد دوره گذار برای اداره کشور در صورت فروپاشی رژیم، مشاوره دهند.
یک منبع دوم نیز گفت که آقای کوشنر در این موضوع دخالت دارد. کاخ سفید در این باره نظری نداده است.
منبع اول که در مباحثات کاخ سفید دخیل است، همچنین گفت که دولت ترامپ میخواهد نشستی از شخصیتهای اپوزیسیون ایرانی در پالم بیچ، فلوریدا، که ملک مار-آ-لاگوی رئیسجمهور در آنجا قرار دارد، برگزار کند. این نشست ممکن است همین آخر هفته برگزار شود اما تدارکات آن پیچیده است. مشخص نیست که آیا برگزارکنندگان میخواهند این نشست در خود عمارت مار-آ-لاگو برگزار شود یا در نزدیکی آن.
آقای ترامپ چندین مسیر متفاوت برای ایران را در نظر دارد که هر یک با ریسک سیاسی و عدم قطعیت ژئوپولیتیکی همراه است، در حالی که مشاوران او خود را برای ملاقات در مذاکرات هستهای در عمان در روز جمعه آماده میکنند.
توافقهایی ریشهای با تهران در مورد برنامه هستهای و سایر مسائل حیاتی، از جمله دامنه موشکهای بالستیک و رفتار با مردم، میتواند از درگیری نظامی جلوگیری کند.
اما عقبنشینی از حملات پس از تشکیل یک «ناوگان» در سواحل ایران و اعلام اینکه آمریکا «آماده و مسلح» است، بسیاری از ایرانیها را عصبانی خواهد کرد. بخشهای بزرگ جامعه این اقدام را به منزله تقویت رژیم پس از کشتار هزاران معترض میدانند، بهویژه پس از اینکه آقای ترامپ به ایرانیها گفت که به اعتراضات ادامه دهند و گفت «کمک در راه است».
دیاسپورای ایرانی آمریکا بزرگترین در جهان است. برآوردها متفاوت است، اما بیش از ۵۰۰ هزار نفر ایرانی در ایالات متحده زندگی میکنند، از جمله بسیاری از رهبران تجاری موفق و تأثیرگذار که میخواهند به پایان رژیم آقای خامنهای و باز شدن ایران برای اولین بار از انقلاب ۱۹۷۹ کمک کنند.
در میان کسانی که خواهان تغییر رژیم در ایران هستند، رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین پادشاه ایران وجود دارد. او شبکه بزرگی از حامیان خارج از ایران دارد و بسیاری از معترضان در تظاهرات اخیر نام او را فریاد میزدند. او قبلاً گفته است که می خود را به عنوان «رهبر دوره گذار» میداند و به دنبال موقعیت سیاسی گستردهتری نیست، مگر اینکه مردم ایران با رای خود تصمیم بگیرند.
مشخص نیست که آقای پهلوی تا چه حد در مباحثات جاری در کاخ سفید دخیل است.
https://www.thenationalnews.com/news/us/2026/02/05/iran-opposition-talks-florida/
The National
Trump officials court wealthy Iranian exiles for transition plan if Khamenei's regime is toppled | The National
Prominent Iranian Americans weigh in on what could come next
👍1
برای درک بهتر نسبت میان تروماهای جمعی و رادیکالیسم سیاسی، تجربهٔ آلمان پس از جنگهای جهانی نمونهای روشنگر است. شکست نظامی، فروپاشی اقتصادی، تحمیل معاهدهٔ ورسای، تورم افسارگسیخته و تحقیر ملی، پس از جنگ جهانی اول، جامعهٔ آلمان را وارد وضعیت عمیق ترومای جمعی کرد؛ ترومایی که نهتنها در سطح اقتصادی و سیاسی، بلکه در لایههای هویتی و روانشناختی جامعه عمل میکرد.
در چنین بستری، احساس بیقدرتی، تحقیر و فقدان معنا، نیاز شدیدی به بازیابی عزت، نظم و قطعیت ایجاد کرد. نازیسم دقیقاً در پاسخ به همین نیاز روانی شکل گرفت و آن نیاز روانی روایت خود را به این شیوه بیان کرد: ما قربانی هستیم، دشمن بیرونی و درونی داریم و برای بازسازی عظمت از دست رفته نیاز به تمرکز قدرت و یک منجی کاریزماتیک داریم.
با این حال، هیچ تحلیل جدیای تروماهای آلمان را توجیهکنندهٔ جنایات نازیها نمیداند. برعکس، این تجربه نشان داد که جامعهای که تروماهایش پردازش نشوند، مستعد واگذاری عاملیت اخلاقی به افراد یا ایدئولوژیهای مرگبار است. تفاوت مسیر آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، دقیقاً در پذیرش مسئولیت، سوگواری جمعی، آموزش تاریخی و نهادینهسازی سازوکارهای دموکراتیک بود. فرایند «پردازش گذشتە» (Vergangenheitsbewältigung) نشان داد که گذار از تروما تنها از مسیر انکار یا انتقام نمیگذرد، بلکه نیازمند مواجههٔ انتقادی با گذشته است. در کنار تروما، نقش سنتهای فرهنگی نیز در این مسیر تعیینکننده است.
میراث فرهنگی منجیگرایی و فرقهگرایی
فراتر از تروما، ساختارهای فرهنگی کهن ایران که بر اقتدار شخصی و قطعیت اخلاقی تأکید دارند، به تداوم این وضعیت یاری رساندهاند. سنت انتظار برای ناجی و تبعیت از رهبران مقتدر، حتی در میان جریانهای مدرن نیز بازتولید میشود. فعال مارکسیستی که حزب را بهجای نهادی دموکراتیک به فرقهای مقدس بدل میکند، یا روشنفکری که بهجای نهادسازی و قانونمداری، چشم به یک منجی سیاسی میدوزد و هویت خود را به او گره میزند، بازتاب همین میراث فرهنگیاند.
در چنین بستری، تنوع سیاسی بهعنوان «خطر وجودی» دیده میشود و تکثرگرایی بهمثابه انشقاق ارزیابی میگردد. جامعه ایران که قرنها میان خرافه، شخصیتپرستی و احساس خودکمبینی در نوسان بوده، امروز نیز میان سرنگونی یک نظام ناکارآمد و بازگشت به همان الگوی که ناکارآمدیش سبب سرنگونیش شد سرگردان است. بدون نقد جدی این فرهنگ، رواداری سیاسی، تکثرگرایی و گذار دموکراتیک دستنیافتنی خواهند بود.
نتیجهگیری: از چرخه تکرار تا بلوغ سیاسی
چندپارگی امروز در فضای سیاسی ایران، بیش از آنکه حاصل اختلاف در «برنامههای سیاسی» باشد، بازتاب فرافکنیِ زخمهای التیامنیافتهاست. تا زمانی که کنشگران سیاسی نسبت به تروماهای تاریخی خود آگاهی نیابند، هر ائتلافی پیش از شکلگیری، قربانی «بیاعتمادیِ تروماتیک» خواهد شد.
ما نیازمند گذاری شجاعانه هستیم: ۱. خروج از نقش قربانی:پذیرش اینکه تروما رفتار ما را توضیح میدهد، اما مسئولیت اخلاقی ما را سلب نمیکند. ۲. تفکیک نقد از تهدید وجودی:آموزش این نکته که مخالفت با یک ایده، به معنای حذف فیزیکی یا هویتیِ صاحب آن ایده نیست. ۳. سیاست به مثابه تأمل، نه تخلیه هیجان: انتقال سیاست از میدان تسویهحسابهای روانی به عرصه نهادسازی عقلانی.
تنها با قطع زنجیره انتقال تروما و جایگزینی «خشم هیجانی» با «تأمل انتقادی» است که میتوان به دموکراسی رسید. دموکراسی پیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک ظرفیت روانی برای تحملِ دیگری و پذیرش تکثر است. بدون این بلوغ، ما تنها به بازتولیدِ همان اقتدارگرایی با نامهای جدید محکوم خواهیم بود.
https://www.radiozamaneh.com/876380
در چنین بستری، احساس بیقدرتی، تحقیر و فقدان معنا، نیاز شدیدی به بازیابی عزت، نظم و قطعیت ایجاد کرد. نازیسم دقیقاً در پاسخ به همین نیاز روانی شکل گرفت و آن نیاز روانی روایت خود را به این شیوه بیان کرد: ما قربانی هستیم، دشمن بیرونی و درونی داریم و برای بازسازی عظمت از دست رفته نیاز به تمرکز قدرت و یک منجی کاریزماتیک داریم.
با این حال، هیچ تحلیل جدیای تروماهای آلمان را توجیهکنندهٔ جنایات نازیها نمیداند. برعکس، این تجربه نشان داد که جامعهای که تروماهایش پردازش نشوند، مستعد واگذاری عاملیت اخلاقی به افراد یا ایدئولوژیهای مرگبار است. تفاوت مسیر آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، دقیقاً در پذیرش مسئولیت، سوگواری جمعی، آموزش تاریخی و نهادینهسازی سازوکارهای دموکراتیک بود. فرایند «پردازش گذشتە» (Vergangenheitsbewältigung) نشان داد که گذار از تروما تنها از مسیر انکار یا انتقام نمیگذرد، بلکه نیازمند مواجههٔ انتقادی با گذشته است. در کنار تروما، نقش سنتهای فرهنگی نیز در این مسیر تعیینکننده است.
میراث فرهنگی منجیگرایی و فرقهگرایی
فراتر از تروما، ساختارهای فرهنگی کهن ایران که بر اقتدار شخصی و قطعیت اخلاقی تأکید دارند، به تداوم این وضعیت یاری رساندهاند. سنت انتظار برای ناجی و تبعیت از رهبران مقتدر، حتی در میان جریانهای مدرن نیز بازتولید میشود. فعال مارکسیستی که حزب را بهجای نهادی دموکراتیک به فرقهای مقدس بدل میکند، یا روشنفکری که بهجای نهادسازی و قانونمداری، چشم به یک منجی سیاسی میدوزد و هویت خود را به او گره میزند، بازتاب همین میراث فرهنگیاند.
در چنین بستری، تنوع سیاسی بهعنوان «خطر وجودی» دیده میشود و تکثرگرایی بهمثابه انشقاق ارزیابی میگردد. جامعه ایران که قرنها میان خرافه، شخصیتپرستی و احساس خودکمبینی در نوسان بوده، امروز نیز میان سرنگونی یک نظام ناکارآمد و بازگشت به همان الگوی که ناکارآمدیش سبب سرنگونیش شد سرگردان است. بدون نقد جدی این فرهنگ، رواداری سیاسی، تکثرگرایی و گذار دموکراتیک دستنیافتنی خواهند بود.
نتیجهگیری: از چرخه تکرار تا بلوغ سیاسی
چندپارگی امروز در فضای سیاسی ایران، بیش از آنکه حاصل اختلاف در «برنامههای سیاسی» باشد، بازتاب فرافکنیِ زخمهای التیامنیافتهاست. تا زمانی که کنشگران سیاسی نسبت به تروماهای تاریخی خود آگاهی نیابند، هر ائتلافی پیش از شکلگیری، قربانی «بیاعتمادیِ تروماتیک» خواهد شد.
ما نیازمند گذاری شجاعانه هستیم: ۱. خروج از نقش قربانی:پذیرش اینکه تروما رفتار ما را توضیح میدهد، اما مسئولیت اخلاقی ما را سلب نمیکند. ۲. تفکیک نقد از تهدید وجودی:آموزش این نکته که مخالفت با یک ایده، به معنای حذف فیزیکی یا هویتیِ صاحب آن ایده نیست. ۳. سیاست به مثابه تأمل، نه تخلیه هیجان: انتقال سیاست از میدان تسویهحسابهای روانی به عرصه نهادسازی عقلانی.
تنها با قطع زنجیره انتقال تروما و جایگزینی «خشم هیجانی» با «تأمل انتقادی» است که میتوان به دموکراسی رسید. دموکراسی پیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک ظرفیت روانی برای تحملِ دیگری و پذیرش تکثر است. بدون این بلوغ، ما تنها به بازتولیدِ همان اقتدارگرایی با نامهای جدید محکوم خواهیم بود.
https://www.radiozamaneh.com/876380
Radiozamaneh
فراتر از ایدئولوژی: کالبدشکافی روانشناختیِ چندپارگی اپوزیسیون
آروین پویان ـ چندپارگی امروز در فضای سیاسی ایران، بیش از آنکه حاصل اختلاف در «برنامههای سیاسی» باشد، بازتاب فرافکنیِ زخمهای التیامنیافته است. تا زمانی که کنشگران سیاسی نسبت به تروماهای تاریخی خود آگاهی نیابند، هر ائتلافی پیش از شکلگیری، قربانی «بیاعتمادیِ…
👍3
مرور رسانههای ایران
۶ فوریه ۲۰۲۶
مذاکرات عمان
علی الفونه
در حالی که نمایندگان ایالات متحده و ایران برای دور تازهای از مذاکرات در عمان گرد هم میآیند، سایه مداوم جنگ همچنان بر فراز منطقه سنگینی میکند.
۴ فوریه:
در پی شایعات مربوط به لغو مذاکرات غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه ایکس نوشت:
«گفتوگوهای هستهای با ایالات متحده قرار است حدود ساعت ۱۰ صبح روز جمعه در مسقط برگزار شود.»
۵ فوریه:
خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به نقل از «یک منبع آگاه» گزارش داد:
«روشن است که مسئله، تغییر محل مذاکرات نیست. آمریکاییها مدام مواضع خود را تغییر میدهند. دیپلماسی و مذاکره نیازمند ثبات موضع و جدیت است، نه تغییر مداوم مواضع تحت تأثیر جریانهای جنگطلب وابسته به اسرائیل.»
۵ فوریه:
خبرگزاری نورنیوز، رسانه رسمی شورای عالی امنیت ملی، به گزارشهای متناقض درباره مذاکرات پرداخت:
«آنچه در این دوره رخ داده را میتوان در چارچوب یک “جنگ ارادهها” تبیین کرد؛ الگویی آشنا در رفتار راهبردی آمریکا که بر فشار روانی، ارسال سیگنالهای متناقض و بازی با انتظارات طرف مقابل متکی است. در این روش، پیش از آنکه تغییر واقعی در میز مذاکره رخ دهد، تلاش میشود با ایجاد تردید و بیثباتی ذهنی، طرف مقابل به بازنگری در مواضع خود یا گسترش دامنه امتیازدهی سوق داده شود. ابزار اصلی در این مرحله نه متن توافق، بلکه متن خبر و تفسیر رسانهای است.»
۵ فوریه:
گزارش پایگاه مشرقنیوز، رسانه نزدیک به سپاه، درباره مذاکرات آمریکا و ایران چنین جمعبندی کرد:
«ایالات متحده در جریان مذاکرات عمان بهدنبال اجتناب از جنگ خواهد بود، زیرا تهران تمامی منافع آمریکا در منطقه را اهدافی راهبردی و آسیبپذیر میداند.»
«با وجود فشار کوشنر و لابی اسرائیل، این مذاکرات غیرمستقیم و صرفاً درباره موضوع هستهای است و هیچ موضوع دیگری روی میز قرار نگرفته است.»
«ترامپ تمایل داشت با رئیسجمهور ایران دیدار و عکس یادگاری بگیرد؛ اما در نهایت گفتوگو میان عراقچی و ویتکاف تنظیم شد.»
«اگر مذاکرات شکست بخورد، ایران کارتهای دیگری برای بازی دارد، اما ترامپ تنها یک کارت در جیب خود گذاشته است — و همین امر این قمارباز را ناآرام کرده است.»
https://agsi.org/analysis/oman-negotiations-redux/
۶ فوریه ۲۰۲۶
مذاکرات عمان
علی الفونه
در حالی که نمایندگان ایالات متحده و ایران برای دور تازهای از مذاکرات در عمان گرد هم میآیند، سایه مداوم جنگ همچنان بر فراز منطقه سنگینی میکند.
۴ فوریه:
در پی شایعات مربوط به لغو مذاکرات غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه ایکس نوشت:
«گفتوگوهای هستهای با ایالات متحده قرار است حدود ساعت ۱۰ صبح روز جمعه در مسقط برگزار شود.»
۵ فوریه:
خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به نقل از «یک منبع آگاه» گزارش داد:
«روشن است که مسئله، تغییر محل مذاکرات نیست. آمریکاییها مدام مواضع خود را تغییر میدهند. دیپلماسی و مذاکره نیازمند ثبات موضع و جدیت است، نه تغییر مداوم مواضع تحت تأثیر جریانهای جنگطلب وابسته به اسرائیل.»
۵ فوریه:
خبرگزاری نورنیوز، رسانه رسمی شورای عالی امنیت ملی، به گزارشهای متناقض درباره مذاکرات پرداخت:
«آنچه در این دوره رخ داده را میتوان در چارچوب یک “جنگ ارادهها” تبیین کرد؛ الگویی آشنا در رفتار راهبردی آمریکا که بر فشار روانی، ارسال سیگنالهای متناقض و بازی با انتظارات طرف مقابل متکی است. در این روش، پیش از آنکه تغییر واقعی در میز مذاکره رخ دهد، تلاش میشود با ایجاد تردید و بیثباتی ذهنی، طرف مقابل به بازنگری در مواضع خود یا گسترش دامنه امتیازدهی سوق داده شود. ابزار اصلی در این مرحله نه متن توافق، بلکه متن خبر و تفسیر رسانهای است.»
۵ فوریه:
گزارش پایگاه مشرقنیوز، رسانه نزدیک به سپاه، درباره مذاکرات آمریکا و ایران چنین جمعبندی کرد:
«ایالات متحده در جریان مذاکرات عمان بهدنبال اجتناب از جنگ خواهد بود، زیرا تهران تمامی منافع آمریکا در منطقه را اهدافی راهبردی و آسیبپذیر میداند.»
«با وجود فشار کوشنر و لابی اسرائیل، این مذاکرات غیرمستقیم و صرفاً درباره موضوع هستهای است و هیچ موضوع دیگری روی میز قرار نگرفته است.»
«ترامپ تمایل داشت با رئیسجمهور ایران دیدار و عکس یادگاری بگیرد؛ اما در نهایت گفتوگو میان عراقچی و ویتکاف تنظیم شد.»
«اگر مذاکرات شکست بخورد، ایران کارتهای دیگری برای بازی دارد، اما ترامپ تنها یک کارت در جیب خود گذاشته است — و همین امر این قمارباز را ناآرام کرده است.»
https://agsi.org/analysis/oman-negotiations-redux/
AGSI
Oman Negotiations Redux - AGSI
The February 6 edition of the Iran Media Review highlights Iranian media analysis of renewed U.S.-Iran negotiations in Oman.
گزارش نیویورک تایمز از مذاکرات
https://www.nytimes.com/2026/02/06/world/europe/us-iran-talks-oman.html
گفتوگوهای ایران و آمریکا در عمان برگزار شد و به گفته عباس عراقچی «آغاز خوبی» داشت.
مذاکرات فعلاً صرفاً بر موضوع هستهای متمرکز بوده است.
دو طرف توافق کردند که مذاکرات در آینده ادامه یابد.
آمریکا پیشتر خواستار گنجاندن موضوعات موشکی و حمایت ایران از گروههای منطقهای در مذاکرات شده بود.
ایران اعلام کرد درباره هیچ موضوعی جز هستهای با آمریکا گفتوگو نمیکند.
مذاکرات با میانجیگری عمان و بدون دیدار مستقیم دو هیئت انجام شد.
این نخستین گفتوگوی رسمی پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته میان دو کشور بود.
وزیر خارجه ایران بر لزوم کاهش بیاعتمادی برای پیشبرد مذاکرات تأکید کرد.
رهبران منطقه تلاش زیادی برای شکلگیری این گفتوگوها با هدف جلوگیری از جنگ جدید انجام دادهاند.
هیئت آمریکایی به رهبری استیو ویتکاف و با حضور جرد کوشنر در مذاکرات شرکت کرد.
همزمان آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ایران نیز تهدید به پاسخ شدید کرده است.
ترامپ سه مطالبه اصلی دارد:
پایان برنامه هستهای و ذخایر اورانیوم غنیشده
محدودسازی موشکهای بالستیک
قطع حمایت از گروههای شبهنظامی منطقه
برخی کشورهای منطقه خواستار تمرکز مذاکرات فقط بر پرونده هستهای هستند.
پیشنهادهایی درباره محدودسازی سطح غنیسازی (مثلاً حدود ۳٪) مطرح شده است.
گزارشهایی وجود دارد که ایران ممکن است تعلیق بلندمدت برنامه هستهای را بررسی کند، در ازای رفع تحریمها.
اختلافات اساسی، بهویژه درباره موشکها و نیروهای نیابتی، همچنان بزرگ است.
تحلیلگران احتمال دستیابی حتی به یک توافق محدود را نیز پایین ارزیابی میکنند.
با این حال، توافق هستهای موقت میتواند از دید ترامپ یک پیروزی سیاسی بدون جنگ تلقی شود.
https://www.nytimes.com/2026/02/06/world/europe/us-iran-talks-oman.html
گفتوگوهای ایران و آمریکا در عمان برگزار شد و به گفته عباس عراقچی «آغاز خوبی» داشت.
مذاکرات فعلاً صرفاً بر موضوع هستهای متمرکز بوده است.
دو طرف توافق کردند که مذاکرات در آینده ادامه یابد.
آمریکا پیشتر خواستار گنجاندن موضوعات موشکی و حمایت ایران از گروههای منطقهای در مذاکرات شده بود.
ایران اعلام کرد درباره هیچ موضوعی جز هستهای با آمریکا گفتوگو نمیکند.
مذاکرات با میانجیگری عمان و بدون دیدار مستقیم دو هیئت انجام شد.
این نخستین گفتوگوی رسمی پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته میان دو کشور بود.
وزیر خارجه ایران بر لزوم کاهش بیاعتمادی برای پیشبرد مذاکرات تأکید کرد.
رهبران منطقه تلاش زیادی برای شکلگیری این گفتوگوها با هدف جلوگیری از جنگ جدید انجام دادهاند.
هیئت آمریکایی به رهبری استیو ویتکاف و با حضور جرد کوشنر در مذاکرات شرکت کرد.
همزمان آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده و ایران نیز تهدید به پاسخ شدید کرده است.
ترامپ سه مطالبه اصلی دارد:
پایان برنامه هستهای و ذخایر اورانیوم غنیشده
محدودسازی موشکهای بالستیک
قطع حمایت از گروههای شبهنظامی منطقه
برخی کشورهای منطقه خواستار تمرکز مذاکرات فقط بر پرونده هستهای هستند.
پیشنهادهایی درباره محدودسازی سطح غنیسازی (مثلاً حدود ۳٪) مطرح شده است.
گزارشهایی وجود دارد که ایران ممکن است تعلیق بلندمدت برنامه هستهای را بررسی کند، در ازای رفع تحریمها.
اختلافات اساسی، بهویژه درباره موشکها و نیروهای نیابتی، همچنان بزرگ است.
تحلیلگران احتمال دستیابی حتی به یک توافق محدود را نیز پایین ارزیابی میکنند.
با این حال، توافق هستهای موقت میتواند از دید ترامپ یک پیروزی سیاسی بدون جنگ تلقی شود.
NY Times
Trump Says Talks With Iran Were Good, but There’s More Work to Do
President Trump said the negotiations would resume next week. Abbas Araghchi, the Iranian foreign minister, said the talks were off to a “good start.”
👎1
گزارش اکسیوس از مذاکرات
فرستادگان ترامپ در عمان بهطور مستقیم با وزیر خارجه ایران دیدار کردند
نوشته: باراک راوید
ایالات متحده و ایران روز جمعه چندین ساعت مذاکرات هستهای در عمان برگزار کردند و مقامهای هر دو کشور اعلام کردند انتظار دارند در روزهای آینده نشستهای بیشتری برگزار شود.
به گفته دو منبع مطلع از جلسه، در جریان این گفتوگوها، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مشاوران دونالد ترامپ، بهطور مستقیم با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دیدار کردند.
اهمیت موضوع:
این نخستین گفتوگوهای رودررو میان آمریکا و ایران از زمان جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته است. این مذاکرات در حالی انجام میشود که آمریکا در خلیج فارس بهطور گسترده نیروهای نظامی مستقر کرده و رئیسجمهور ترامپ هشدار داده در صورت عدم دستیابی سریع به توافق، ممکن است به گزینه نظامی روی آورد.
جزئیات خبر:
مذاکرات در مسقط ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی آغاز شد و حدود ساعت ۶ عصر پایان یافت و عمان نقش میانجی میان دو طرف را ایفا کرد.
هیئت آمریکایی شامل ویتکاف، کوشنر و فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر بود.
هیئت ایرانی شامل عراقچی و چند تن از معاونانش بود.
وزیر خارجه عمان، بدر البوسعیدی، میانجی اصلی مذاکرات بود.
بین سطور:
ایران در اغلب دیدارهای قبلی اصرار داشت تنها از طریق میانجیها با آمریکا ارتباط داشته باشد و مستقیماً مذاکره نکند.
اگرچه بخشی از نشست جمعه با همان فرمت غیرمستقیم انجام شد، اما طبق گفته منابع، مقامها در مقاطعی بهطور مستقیم نیز گفتوگو کردند.
پشت صحنه:
اوایل هفته جاری مذاکرات نزدیک بود لغو شود، اما پس از تلاشهای فشرده دیپلماتیک چند کشور منطقه برای کاهش خطر جنگ، در نهایت برگزار شد.
اظهارات مقامها:
البوسعیدی مذاکرات را «بسیار جدی» توصیف کرد و گفت دو طرف «دیدگاههای خود را روشن کرده و حوزههای پیشرفت احتمالی را شناسایی کردند.»
عراقچی گفت مذاکرات در «فضایی بسیار مثبت» برگزار شد و دیدگاههای هر طرف شنیده شد.
او تأکید کرد که مذاکرات «باید در فضایی آرام، بدون تنش و بدون تهدید» انجام شود.
ایالات متحده هنوز بیانیه رسمی درباره روند مذاکرات منتشر نکرده است.
نکته قابل توجه:
آمریکا قصد داشت مذاکرات را در دو مسیر پیش ببرد:
موضوع هستهای
طیف گستردهتری شامل موشکها و شبکه نیروهای نیابتی ایران
اما به گفته عراقچی، فقط موضوع هستهای مطرح شد و او به رسانههای دولتی گفت:
«ما درباره هیچ موضوع دیگری با آمریکاییها گفتوگو نمیکنیم.»
ایالات متحده همچنین با درخواست ایران برای انتقال محل مذاکرات از ترکیه به عمان و حذف حضور سایر کشورهای خاورمیانه بهعنوان ناظر موافقت کرد.
مقامهای آمریکایی پیش از مذاکرات گفته بودند برای شنیدن مواضع ایران با این قالب موافقت کردهاند، اما نسبت به دستیابی به پیشرفت چشمگیر تردید دارند.
در همین حال، آمریکا روز جمعه تحریمهای جدیدی مرتبط با «ناوگان سایه» نفتکشهای ایران اعلام کرد.
گام بعدی:
یک مقام آمریکایی به آکسیوس گفت انتظار میرود دور دوم مذاکرات در روزهای آینده برگزار شود.
عراقچی نیز گفت:
«این شروع خوبی بود، اما ادامه آن به مشورتهایی که باید در پایتختها انجام دهیم و تصمیمگیری درباره نحوه پیشبرد کار بستگی دارد.»
https://www.axios.com/2026/02/06/iran-us-nuclear-talks-oman
فرستادگان ترامپ در عمان بهطور مستقیم با وزیر خارجه ایران دیدار کردند
نوشته: باراک راوید
ایالات متحده و ایران روز جمعه چندین ساعت مذاکرات هستهای در عمان برگزار کردند و مقامهای هر دو کشور اعلام کردند انتظار دارند در روزهای آینده نشستهای بیشتری برگزار شود.
به گفته دو منبع مطلع از جلسه، در جریان این گفتوگوها، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مشاوران دونالد ترامپ، بهطور مستقیم با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دیدار کردند.
اهمیت موضوع:
این نخستین گفتوگوهای رودررو میان آمریکا و ایران از زمان جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته است. این مذاکرات در حالی انجام میشود که آمریکا در خلیج فارس بهطور گسترده نیروهای نظامی مستقر کرده و رئیسجمهور ترامپ هشدار داده در صورت عدم دستیابی سریع به توافق، ممکن است به گزینه نظامی روی آورد.
جزئیات خبر:
مذاکرات در مسقط ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی آغاز شد و حدود ساعت ۶ عصر پایان یافت و عمان نقش میانجی میان دو طرف را ایفا کرد.
هیئت آمریکایی شامل ویتکاف، کوشنر و فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر بود.
هیئت ایرانی شامل عراقچی و چند تن از معاونانش بود.
وزیر خارجه عمان، بدر البوسعیدی، میانجی اصلی مذاکرات بود.
بین سطور:
ایران در اغلب دیدارهای قبلی اصرار داشت تنها از طریق میانجیها با آمریکا ارتباط داشته باشد و مستقیماً مذاکره نکند.
اگرچه بخشی از نشست جمعه با همان فرمت غیرمستقیم انجام شد، اما طبق گفته منابع، مقامها در مقاطعی بهطور مستقیم نیز گفتوگو کردند.
پشت صحنه:
اوایل هفته جاری مذاکرات نزدیک بود لغو شود، اما پس از تلاشهای فشرده دیپلماتیک چند کشور منطقه برای کاهش خطر جنگ، در نهایت برگزار شد.
اظهارات مقامها:
البوسعیدی مذاکرات را «بسیار جدی» توصیف کرد و گفت دو طرف «دیدگاههای خود را روشن کرده و حوزههای پیشرفت احتمالی را شناسایی کردند.»
عراقچی گفت مذاکرات در «فضایی بسیار مثبت» برگزار شد و دیدگاههای هر طرف شنیده شد.
او تأکید کرد که مذاکرات «باید در فضایی آرام، بدون تنش و بدون تهدید» انجام شود.
ایالات متحده هنوز بیانیه رسمی درباره روند مذاکرات منتشر نکرده است.
نکته قابل توجه:
آمریکا قصد داشت مذاکرات را در دو مسیر پیش ببرد:
موضوع هستهای
طیف گستردهتری شامل موشکها و شبکه نیروهای نیابتی ایران
اما به گفته عراقچی، فقط موضوع هستهای مطرح شد و او به رسانههای دولتی گفت:
«ما درباره هیچ موضوع دیگری با آمریکاییها گفتوگو نمیکنیم.»
ایالات متحده همچنین با درخواست ایران برای انتقال محل مذاکرات از ترکیه به عمان و حذف حضور سایر کشورهای خاورمیانه بهعنوان ناظر موافقت کرد.
مقامهای آمریکایی پیش از مذاکرات گفته بودند برای شنیدن مواضع ایران با این قالب موافقت کردهاند، اما نسبت به دستیابی به پیشرفت چشمگیر تردید دارند.
در همین حال، آمریکا روز جمعه تحریمهای جدیدی مرتبط با «ناوگان سایه» نفتکشهای ایران اعلام کرد.
گام بعدی:
یک مقام آمریکایی به آکسیوس گفت انتظار میرود دور دوم مذاکرات در روزهای آینده برگزار شود.
عراقچی نیز گفت:
«این شروع خوبی بود، اما ادامه آن به مشورتهایی که باید در پایتختها انجام دهیم و تصمیمگیری درباره نحوه پیشبرد کار بستگی دارد.»
https://www.axios.com/2026/02/06/iran-us-nuclear-talks-oman
Axios
Trump envoys met directly with Iran foreign minister in Oman
The negotiations were almost called off earlier in the week, but went ahead on Friday.
گفتگوی روری استوارت (Rory Stewart)
دیپلمات، سیاستمدار و تحلیلگر بریتانیایی؛ عضو پیشین پارلمان بریتانیا و وزیر سابق در دولت محافظهکار.آلیستر کمپبل (Alastair Campbell) مدیر ارتباطات و مشاور ارشد رسانهای دولت تونی بلر. تحلیلگر ارشد سیاسی درباره ایران
سؤال ۴) کشورهای خلیج فارس (و حتی اسرائیل) از چه چیزی بیشتر هراس دارند: تلافی ایران، یا پیامدهای فروپاشی ایران؟
پاسخ:
آنها مطرح میکنند که هراس عمیقتر، در واقع «پسلرزهها و پیامدهای بعدی» است. برخی بازیگران منطقهای ممکن است ترجیح دهند با یک ایرانِ ضعیف اما مهارشده مواجه باشند تا با سناریوی پس از فروپاشی که میتواند بسیار بدتر باشد: جنگ داخلی، تجزیه و تکهتکه شدن کشور، رادیکالیزه شدن فضای سیاسی-امنیتی، یا روی کار آمدن یک حکومت ملیگرای-نظامی قدرتمندتر که در پی انتقامگیری باشد.
آنها همچنین یک زاویه تحلیلی دیگر را هم مطرح میکنند: ممکن است برخی کشورهای خلیج فارس نسبت به افزایش برتری و سلطه نظامی اسرائیل نیز نگران باشند و حتی اگر با ایران اختلاف و خصومت دارند—یک ایرانِ ضداسرائیلیِ تضعیفشده را بهعنوان نوعی «وزنه موازنهساز» در برابر قدرت فزاینده اسرائیل ببینند.
سؤال ۵) آیا ترامپ عمداً از «آشوب راهبردی» بهعنوان یک تاکتیک مذاکره استفاده میکند؟
پاسخ:
آنها ترامپ را در حال ترکیب همزمان سه رویکرد توصیف میکنند:
پیشبرد مذاکرات (مسیر ویتکاف)
ادبیات و تهدیدهای مربوط به تغییر رژیم
نگه داشتن همه بازیگران در حالت ابهام و حدس و گمان از طریق نمایش قدرت نظامی و ارسال سیگنالهای متغیر
از نگاه آنها روشن نیست که آیا این وضعیت حاصل یک «آشوب راهبردی» عامدانه و طراحیشده است، یا صرفاً بازتاب سبک تصمیمگیری تکانهای و غیرقابل پیشبینی ترامپ؛ سبکی که خوانش و پیشبینی سیاست آمریکا را—حتی برای ساختار حاکمیتی خود آمریکا و متحدانش—بسیار دشوار میکند.
سؤال ۶) «تندروها / هاوکها» چه استدلالی مطرح میکنند و چرا این استدلال مجریان را نگران میکند؟
پاسخ:
هاوکها استدلال میکنند که «هیچ چیز نمیتواند بدتر از رژیم فعلی ایران باشد»، بنابراین هر آنچه پس از آن بیاید الزاماً بهتر خواهد بود—بهویژه اکنون که ایران از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی تضعیف شده است.
در پاسخ، بقیه با استناد به تجربه عراق و لیبی، این نگاه را به چالش میکشند: این فرض که «هر چیزی بهتر است» در عمل در موارد پیشین به جنگ داخلی، رشد افراطگرایی، اشاعه و پخش سلاح، و بیثباتی گسترده منطقهای منجر شده است.
سؤال ۷) این تحولات برای اشاعه هستهای در سطح جهانی چه معنایی دارد؟
پاسخ:
آنها استدلال میکنند که اگر ایران از نظر نظامی ضربه سنگینی بخورد، سایر کشورها ممکن است به این جمعبندی برسند که تنها تضمین قابل اتکای حاکمیت و بقا، در اختیار داشتن سلاح هستهای است.
به چند نشانه اشاره میکنند:
نزدیکتر شدن عربستان سعودی به پاکستان (کشوری دارای سلاح هستهای)
رصد و توجه دقیق ترکیه به تحولات
انقضای معاهده New START و نامشخص بودن اینکه چه چیزی جایگزین آن خواهد شد
آنها هشدار میدهند که این روند میتواند جهان را از یک ساختار محدود «باشگاه هستهای» به سمت اشاعه گستردهتر سوق دهد—از جمله از طریق شبکههای غیررسمی و بازار سیاه انتقال دانش، فناوری و تخصص هستهای.
سؤال ۸) «گزینه ونزوئلا» چیست و چرا معتقدند بهطور کامل بر ایران قابل تطبیق نیست؟
پاسخ:
«گزینه ونزوئلا» به این صورت توصیف میشود: حذف رهبر اصلی در رأس هرم قدرت، اما حفظ بخش عمده ساختار و ماشین حکمرانی—و سپس ورود به معاملات (برای مثال درباره دسترسی به نفت) در حالی که سازوکارهای سرکوب همچنان پابرجا میمانند.
آنها استدلال میکنند که ایران متفاوت است: سپاه پاسداران صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ بلکه یک بازیگر عظیم اقتصادی نیز هست که بنادر، پروژههای ساختوساز و انحصارهای مختلف اقتصادی را کنترل میکند. افزون بر این، با توجه به مقیاس بالای کشتار و خشونت، مطالبات برای عدالت بسیار شدید خواهد بود—و همین امر سناریوی «تعویض رأس، حفظ سیستم» را کمتر قابل تحقق میکند.
سؤال ۹) آیا ممکن است اسرائیل حتی در صورت تردید آمریکا، به ایران حمله کند؟
پاسخ:
آنها این سناریو را یک احتمال واقعی میدانند. نتانیاهو سالهاست که ایران را اولویت راهبردی اصلی خود قرار داده و وضعیت کنونی آمریکا ممکن است «مساعدترین فضای ممکن» برای اقدام اسرائیل باشد.
آنها مطرح میکنند که حمله اسرائیل با «پوشش یا حمایت» آمریکا شاید محتملتر از یک حمله مستقیم از سوی خود آمریکا باشد. همچنین معتقدند اگر اسرائیل مستقیماً دست به حمله بزند، احتمال واکنش تلافیجویانه ایران میتواند شدیدتر باشد.
دیپلمات، سیاستمدار و تحلیلگر بریتانیایی؛ عضو پیشین پارلمان بریتانیا و وزیر سابق در دولت محافظهکار.آلیستر کمپبل (Alastair Campbell) مدیر ارتباطات و مشاور ارشد رسانهای دولت تونی بلر. تحلیلگر ارشد سیاسی درباره ایران
سؤال ۴) کشورهای خلیج فارس (و حتی اسرائیل) از چه چیزی بیشتر هراس دارند: تلافی ایران، یا پیامدهای فروپاشی ایران؟
پاسخ:
آنها مطرح میکنند که هراس عمیقتر، در واقع «پسلرزهها و پیامدهای بعدی» است. برخی بازیگران منطقهای ممکن است ترجیح دهند با یک ایرانِ ضعیف اما مهارشده مواجه باشند تا با سناریوی پس از فروپاشی که میتواند بسیار بدتر باشد: جنگ داخلی، تجزیه و تکهتکه شدن کشور، رادیکالیزه شدن فضای سیاسی-امنیتی، یا روی کار آمدن یک حکومت ملیگرای-نظامی قدرتمندتر که در پی انتقامگیری باشد.
آنها همچنین یک زاویه تحلیلی دیگر را هم مطرح میکنند: ممکن است برخی کشورهای خلیج فارس نسبت به افزایش برتری و سلطه نظامی اسرائیل نیز نگران باشند و حتی اگر با ایران اختلاف و خصومت دارند—یک ایرانِ ضداسرائیلیِ تضعیفشده را بهعنوان نوعی «وزنه موازنهساز» در برابر قدرت فزاینده اسرائیل ببینند.
سؤال ۵) آیا ترامپ عمداً از «آشوب راهبردی» بهعنوان یک تاکتیک مذاکره استفاده میکند؟
پاسخ:
آنها ترامپ را در حال ترکیب همزمان سه رویکرد توصیف میکنند:
پیشبرد مذاکرات (مسیر ویتکاف)
ادبیات و تهدیدهای مربوط به تغییر رژیم
نگه داشتن همه بازیگران در حالت ابهام و حدس و گمان از طریق نمایش قدرت نظامی و ارسال سیگنالهای متغیر
از نگاه آنها روشن نیست که آیا این وضعیت حاصل یک «آشوب راهبردی» عامدانه و طراحیشده است، یا صرفاً بازتاب سبک تصمیمگیری تکانهای و غیرقابل پیشبینی ترامپ؛ سبکی که خوانش و پیشبینی سیاست آمریکا را—حتی برای ساختار حاکمیتی خود آمریکا و متحدانش—بسیار دشوار میکند.
سؤال ۶) «تندروها / هاوکها» چه استدلالی مطرح میکنند و چرا این استدلال مجریان را نگران میکند؟
پاسخ:
هاوکها استدلال میکنند که «هیچ چیز نمیتواند بدتر از رژیم فعلی ایران باشد»، بنابراین هر آنچه پس از آن بیاید الزاماً بهتر خواهد بود—بهویژه اکنون که ایران از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی تضعیف شده است.
در پاسخ، بقیه با استناد به تجربه عراق و لیبی، این نگاه را به چالش میکشند: این فرض که «هر چیزی بهتر است» در عمل در موارد پیشین به جنگ داخلی، رشد افراطگرایی، اشاعه و پخش سلاح، و بیثباتی گسترده منطقهای منجر شده است.
سؤال ۷) این تحولات برای اشاعه هستهای در سطح جهانی چه معنایی دارد؟
پاسخ:
آنها استدلال میکنند که اگر ایران از نظر نظامی ضربه سنگینی بخورد، سایر کشورها ممکن است به این جمعبندی برسند که تنها تضمین قابل اتکای حاکمیت و بقا، در اختیار داشتن سلاح هستهای است.
به چند نشانه اشاره میکنند:
نزدیکتر شدن عربستان سعودی به پاکستان (کشوری دارای سلاح هستهای)
رصد و توجه دقیق ترکیه به تحولات
انقضای معاهده New START و نامشخص بودن اینکه چه چیزی جایگزین آن خواهد شد
آنها هشدار میدهند که این روند میتواند جهان را از یک ساختار محدود «باشگاه هستهای» به سمت اشاعه گستردهتر سوق دهد—از جمله از طریق شبکههای غیررسمی و بازار سیاه انتقال دانش، فناوری و تخصص هستهای.
سؤال ۸) «گزینه ونزوئلا» چیست و چرا معتقدند بهطور کامل بر ایران قابل تطبیق نیست؟
پاسخ:
«گزینه ونزوئلا» به این صورت توصیف میشود: حذف رهبر اصلی در رأس هرم قدرت، اما حفظ بخش عمده ساختار و ماشین حکمرانی—و سپس ورود به معاملات (برای مثال درباره دسترسی به نفت) در حالی که سازوکارهای سرکوب همچنان پابرجا میمانند.
آنها استدلال میکنند که ایران متفاوت است: سپاه پاسداران صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ بلکه یک بازیگر عظیم اقتصادی نیز هست که بنادر، پروژههای ساختوساز و انحصارهای مختلف اقتصادی را کنترل میکند. افزون بر این، با توجه به مقیاس بالای کشتار و خشونت، مطالبات برای عدالت بسیار شدید خواهد بود—و همین امر سناریوی «تعویض رأس، حفظ سیستم» را کمتر قابل تحقق میکند.
سؤال ۹) آیا ممکن است اسرائیل حتی در صورت تردید آمریکا، به ایران حمله کند؟
پاسخ:
آنها این سناریو را یک احتمال واقعی میدانند. نتانیاهو سالهاست که ایران را اولویت راهبردی اصلی خود قرار داده و وضعیت کنونی آمریکا ممکن است «مساعدترین فضای ممکن» برای اقدام اسرائیل باشد.
آنها مطرح میکنند که حمله اسرائیل با «پوشش یا حمایت» آمریکا شاید محتملتر از یک حمله مستقیم از سوی خود آمریکا باشد. همچنین معتقدند اگر اسرائیل مستقیماً دست به حمله بزند، احتمال واکنش تلافیجویانه ایران میتواند شدیدتر باشد.
سؤال ۱۰) جمعبندی اخلاقیای که درباره ایران بر آن تأکید میکنند چیست؟
پاسخ:
آنها تأکید میکنند که این ۹۰ میلیون ایرانی هستند که هزینه اصلی را میپردازند و خطر اصلی آن است که ایرانیان به مهرههای یک بازی شطرنج ژئوپلیتیک تبدیل شوند.
بر مفاهیمی چون «کرامت»، «خودمختاری»، «حق تعیین سرنوشت» و «عدالت» برای مردم ایران تأکید میکنند—نه اینکه قدرتهای بیرونی بر اساس منافع و محاسبات خود، نتایج را مهندسی و مدیریت کنند.
https://www.youtube.com/watch?v=e9y2_MVv8ck
پاسخ:
آنها تأکید میکنند که این ۹۰ میلیون ایرانی هستند که هزینه اصلی را میپردازند و خطر اصلی آن است که ایرانیان به مهرههای یک بازی شطرنج ژئوپلیتیک تبدیل شوند.
بر مفاهیمی چون «کرامت»، «خودمختاری»، «حق تعیین سرنوشت» و «عدالت» برای مردم ایران تأکید میکنند—نه اینکه قدرتهای بیرونی بر اساس منافع و محاسبات خود، نتایج را مهندسی و مدیریت کنند.
https://www.youtube.com/watch?v=e9y2_MVv8ck
YouTube
What Trump Is Really Doing With Iran.
Watch AD FREE here: https://youtu.be/bZRVKohrJ_0
Is Trump deliberately wielding chaos as a negotiating tactic with Iran? When did it become acceptable for world leaders to openly interfere in each other's elections, as seen with Orbán's international campaign…
Is Trump deliberately wielding chaos as a negotiating tactic with Iran? When did it become acceptable for world leaders to openly interfere in each other's elections, as seen with Orbán's international campaign…