Iran 2026
1.39K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
664 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
این رویکرد آشفته—که هم‌زمان چرخهٔ تنش را تحریک می‌کند و بیزاری ترامپ از جنگ را نشان می‌دهد—اشتیاق تهران برای ریسک‌پذیری را افزایش داد. همان‌گونه که سوزان مالونی از مؤسسهٔ بروکینگز اشاره کرده، ترامپ در حال آموختن همان درس سختی است که شش رئیس‌جمهور پیش از او آموختند:
اگر تهران حاضر باشد مردم خود را زیر فشار اقتصادی خرد کند و ثروت انرژی کشور را صرف ترویج ایدئولوژی کهنه‌ای کند که شعارش «مرگ بر آمریکا» است نه «رفاه برای ایرانیان»، توان آمریکا—چه از مسیر تعامل و چه اجبار—برای بازداشتن آن محدود خواهد بود.

در واقع، با وجود عدم‌توازن قدرت میان واشنگتن و تهران، این خامنه‌ای بوده که به‌طور مداوم پیشنهاد گفت‌وگوی ترامپ را رد کرده است، نه برعکس. هرچند بسیاری این را شکست کارزار فشار حداکثری دانسته‌اند، واقعیت آن است که ایران در تنگنای بزرگ‌تری قرار دارد. شاید حملهٔ نظامی آمریکا فعلاً منتفی شده باشد، اما وخامت اقتصادی ایران بدون سازش با ایالات متحده به‌سختی قابلِ بازگشت است.

در چنین شرایطی، بهترین گزینه برای ترامپ نه پاسخ نظامی به اقدامات خرابکارانهٔ ایران، بلکه استفاده از آن‌ها برای تقویت اجماع بین‌المللی است—در حالی که درِ دیپلماسی را باز نگه می‌دارد. اقتصاد رو به زوال ایران شاید رژیم را فرو نپاشد، اما فشار افکار عمومی بر خامنه‌ای برای توجیه مخالفتش با مذاکره افزایش خواهد یافت و او را هرچه بیشتر به‌عنوان مانع اصلی آینده‌ای بهتر برای ایرانیان آشکار خواهد کرد. نشانه‌های نارضایتی حتی در درون حکومت نیز دیده می‌شود؛ از جمله اذعان اخیر حسن روحانی که گفته اختیار سیاست خارجی را ندارد.

و اگر روزی تهران آمادهٔ گفت‌وگو شود، تفاوت‌های شخصیتی ترامپ و خامنه‌ای خود مانعی تازه خواهند بود.
ترامپ نمایش‌های علنی و موضوعات کلی را ترجیح می‌دهد؛ خامنه‌ای گفت‌وگوهای خصوصی و موضوعات محدود را.
رسیدن به توافق—یا دست‌کم جلوگیری از جنگ—نیازمند آن است که خامنه‌ای چابکی یک روباه را بیاموزد و ترامپ صبر و ثبات راهبردی یک خارپشت را.

هرچند دو مرد با مجموع سن ۱۵۳ سال احتمالاً انعطاف‌پذیری روانی و ایدئولوژیک لازم برای تغییر ماهیت خود را ندارند، اما خطر یک جنگ ویرانگر می‌تواند آن‌ها را وادار کند اندکی هوشمندانه‌تر رفتار کنند.

@irananalyses
ایران؛ آزمونی برای راهبرد دفاع ملی ترامپ (NDS 2026)

مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، در تحلیلی تازه می‌نویسد که «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» دولت ترامپ بر اولویت‌بندی، کاهش تعهدات پرهزینه خارجی و تقسیم بار امنیتی با متحدان استوار است. هدف این راهبرد آن است که آمریکا از درگیری هم‌زمان در چند جبهه بزرگ پرهیز کند و تمرکز خود را بر دفاع از سرزمین آمریکا و نیمکره غربی بگذارد.

در این چارچوب، نقش آمریکا در اروپا و منطقه هند–آرام محدودتر می‌شود و از متحدان—به‌ویژه اروپا، ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین و تایوان—انتظار می‌رود مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بپذیرند. برخلاف دولت بایدن، چین دیگر به‌عنوان «تهدید اصلی» معرفی نمی‌شود؛ بلکه هدف، رسیدن به یک «صلح آبرومندانه» از طریق توازن قدرت است، نه جنگ مستقیم یا تغییر رژیم‌ها.

فرومن تأکید می‌کند که ایران آزمون واقعی این راهبرد است. تهدید یا مداخله نظامی گسترده در ایران—به‌ویژه با هدف تغییر رژیم—می‌تواند آمریکا را وارد یک درگیری طولانی و پرهزینه کند و منطق NDS را عملاً نقض کند.

📊 تفاوت نگاه دولت بایدن و راهبرد دفاع ملی ترامپ

دولت بایدن دولت ترامپ
چین = تهدید اصلی چین = رقیب قدرتمند، نه دشمن وجودی
تمرکز بر هند–آرام تمرکز بر نیمکره غربی
نقش پررنگ نظامی آمریکا تقسیم بار با متحدان
تعهد گسترده جهانی تعهد محدود و مشروط
مداخله فعال‌تر پرهیز از جنگ‌های فرسایشی

🔍 جمع‌بندی:
اگر ترامپ به منطق راهبرد دفاع ملی خود پایبند بماند، باید از تبدیل ایران به یک جنگ فرسایشی دیگر پرهیز کند؛ در غیر این صورت، «اولویت‌بندی» در NDS صرفاً در حد شعار باقی خواهد ماند.
ℹ️ CFR چیست و چرا مهم است؟
شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations) یکی از تأثیرگذارترین اندیشکده‌های سیاست خارجی در آمریکاست. ا
https://www.cfr.org/articles/iran-is-a-test-of-trumps-national-defense-strategy
سرمقاله وال استریت ژورنال - شورای سردبیری

«توافق» در ایران یعنی تغییر رژیم
خیلی چیزها از ماه ژوئن تاکنون رخ داده است. زمان معامله‌گری گذشته است.

هیئت تحریریه
۲ فوریهٔ ۲۰۲۶ – ساعت ۵:۴۷ عصر به وقت شرقی

همه‌چیز برای دونالد ترامپ در موضوع گفت‌وگوهای ایران، به نوعی بازگشت به آینده است؛ با این تفاوت مهم که از اوایل ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون اتفاقاتی افتاده که این جست‌وجو برای یک «توافق» را به تلاشی مشکوک تبدیل می‌کند.

نخست، در ماه ژوئن، برنامهٔ هسته‌ای ایران و رده‌های بالای نظامی آن در پی حملات اسرائیل و سپس ایالات متحده به‌شدت آسیب دید؛ حملاتی که ضعف ایران، نفوذ اطلاعاتی اسرائیل، و آسیب‌پذیری ایران در برابر حملات هوایی را آشکار کرد. دوم، در ماه‌های دسامبر و ژانویه، مردم ایران برای پایان دادن به حکمرانی ناکام رژیم خود به پا خاستند. سوم، رژیم در پی آن، علی‌رغم هشدارهای مکرر آقای ترامپ، هزاران نفر از مردم خود را به خاک و خون کشید.

آقای ترامپ هشدار داده بود: «اگر مثل گذشته شروع به کشتار مردم کنند، ما وارد عمل می‌شویم. بهتر است تیراندازی را شروع نکنید، چون ما هم شروع خواهیم کرد.» وقتی عوامل رژیم بعداً آتش گشودند، رئیس‌جمهور به ایرانیان اطمینان داد که «کمک در راه است».

زمان برد، اما یک ناوگان نظامی آمریکا به منطقه رسیده است. سامانه‌های پدافندی تاد (THAAD) و پاتریوت نیز برای حفاظت از پایگاه‌های آمریکا و متحدانش در اسرائیل و خلیج فارس در برابر هرگونه تلافی‌جویی ایران در حال استقرار هستند. تهدیدهای ایران در ژوئن چندان جدی از آب درنیامد، اما آمریکا بی‌سروصدا در حال ایجاد برتری قاطع در حوزهٔ تهاجمی و دفاعی است. همهٔ این‌ها هزینه دارد، و بعید می‌دانیم آقای ترامپ این هزینه را بی‌هدف می‌پردازد.

با این حال، استیو ویتکاف، فرستادهٔ آمریکا، قرار است سه‌شنبه دوباره راهی خاورمیانه شود. آقای ترامپ پیام‌های متناقضی می‌فرستد اما می‌گوید به یک توافق باز است. ایران می‌گوید مذاکراتی برای اواخر همین هفته در ترکیه برنامه‌ریزی شده، اما پرسش اساسی این است: چه چیزی برای گفت‌وگو باقی مانده است؟

پیش از جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن، آقای ترامپ به آیت‌الله علی خامنه‌ای دو ماه فرصت داده بود تا برنامهٔ هسته‌ای را برچیند. رهبر جمهوری اسلامی نپذیرفت، و در نتیجه اورشلیم و واشنگتن این کار را به‌جای او انجام دادند و مواد هسته‌ای ایران را در اعماق زمین مدفون کردند. امتیازدهی‌های کنونی دربارهٔ غنی‌سازی سوخت هسته‌ای—حتی اگر رژیم حاضر به دادن آن‌ها باشد—دیگر معنای چندانی ندارد.

احتمالاً تهران در ازای آن خواستار کاهش تحریم‌ها خواهد شد، اما این کار فقط به رژیم کمک می‌کند با پول بیشتر، سرکوب را تأمین مالی کند. پس از آن‌که این‌همه ایرانی جان خود را به خطر انداختند و اعتراض کردند، چنین پیامی چه معنایی برای مردم ایران خواهد داشت؟

آمریکا همچنین خواهان محدودیت بر برنامهٔ موشکی ایران و پایان دادن به حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی آن است. این‌ها ایده‌های خوبی‌اند، اما در عمل به وعده‌های روی کاغذی تبدیل می‌شوند که بعید است آیت‌الله‌ها به آن‌ها پایبند بمانند. همان‌طور که ایرانیان می‌دانند، این رژیم حاضر است کشور خود را فقیر و ناامن کند تا سیاست خارجی «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» را دنبال کند. این رژیمی است که در پی صدور انقلاب است، نه زندگی مسالمت‌آمیز با همسایگان.

هرگونه کاهش تحریم‌ها در این مقطع، خیانت به معترضان خواهد بود—کسانی که به وعده‌های آقای ترامپ تکیه کرده بودند—و در حالی که رژیم در آستانهٔ فروپاشی به یک دولت ناکام است، برایش طناب نجات می‌فرستد. چنین اقدامی همچنین به منطقه پیام می‌دهد که رئیس‌جمهور آمریکا عقب‌نشینی کرده است؛ پیامی با پیامدهای زیان‌بار برای سه سال آیندهٔ ریاست‌جمهوری آقای ترامپ.

از باراک اوباما بپرسید دربارهٔ «خط قرمز» استفاده از سلاح‌های شیمیایی در سوریه که آن را اجرا نکرد. روسیه خلأ ناشی از عقب‌نشینی آمریکا در سوریه را پر کرد، سپس به اوکراین رفت، و نتیجه خونریزی و تراژدی بیشتر بود، زیرا بازدارندگی آمریکا سست و بی‌اثر دیده شد.

برای رئیس‌جمهور ترامپ راه بهتری وجود دارد: به معترضان کمک کند تا آیت‌الله و مجریان سرکوب او را سرنگون کنند. امیدهای مردم ایران را درهم نشکنید؛ به آن‌ها اعتمادبه‌نفس بدهید تا فشار بر رژیمی را ادامه دهند که برای هیچ‌یک از مشکلاتش پاسخی جز گلوله ندارد. اگر رژیم انقلابی ایران سقوط کند، کل منطقه وضعیت بهتری پیدا می‌کند. چین و روسیه سومین پایه از محور دشمنان آمریکا را از دست می‌دهند.
قیمت نفت امروز پایین‌تر از آغاز جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن است و آمریکا گزینه‌هایی برای کاهش اختلال‌ها دارد. رژیم ایران و نیروهای نیابتی‌اش در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارند و مردم ایران در انتظارند. آقای ترامپ فرصت خود را ایجاد کرده است و اکنون زمان آن رسیده است که از آن استفاده کند.
https://www.wsj.com/opinion/donald-trump-iran-talks-steve-witkoff-regime-change-ayatollah-ali-khamenei-f362676e?mod=hp_opin_pos_1
چالش‌های رهبری انحصاری آقای رضا پهلوی
سعید پیوندی، استاد جامعه ‌شناسی در دانشگاه لورن

پس از ماتم وسوگواری کشتار جمعی در خیابان‌ها توسط حکومت اسلامی، زمان بازخوانی سنجشگرانه جنبش اجتماعی دی ماه 1404 است. این جنبش در مقایسه با سه کنش اعتراضی 1396، 1398 و 1401 دارای یک تفاوت معنادار بود که به شنیده‌شدن کم و بیش گسترده نام رضا پهلوی مربوط می‌شد. در یک کنش اعتراضی فراگیر داشتن یک لیدرشیپ و پروژه برای جایگزین کردن آن‌چه موضوع اعتراض است گام مهمی در فراروئیدن به سطح یک جنبش اجتماعی به شمار می‌رود.
دلیل این تحول هر چه که باشد از اهمیت این چرخش و وجود انگاره جمعی نوپدید نمی‌کاهد. معنای سیاسی این رخداد امکان شکل‌گیری یک افق جدید در خلاء سیاسی است که جامعه خشمگین وعاصی را در یک بن‌بست فرسایشی قرار داده است.
فریاد زدن یک نام در خیابان اما به معنای حل‌شدن معادله پیچیده‌ای نیست که جامعه ما در یافتن پاسخ آن در سه دهه گذشته خود را به آب و آتش زده است. فاصله میان استقبال از یک نام در خیابان و تبدیل‌شدن به نماد ملی مسیری است که رضا پهلوی باید بپیماید. رهبری یک جنبش انقلابی مسئولیت تاریخی بزرگی است که در میدان کنش سیاسی صیقل می‌خورد و مشروعیت پیدا می‌کند. چالش آقای رضا پهلوی تبدیل‌شدن از رهبر طرفداران بازگشت نظام پادشاهی به رهبری یک جنبش ملی است.
درباره آن‌چه گذشت اما فراتر از سوگواری همگانی در پی قتل‌عام بیرحمانه حکومت، به گفتگوی ملی نیاز داریم برای یک آسیب‌شناسی مشارکتی.
مهم‌ترین نقدی که به نقش او در این روزها می‌توان داشت نوع ارزیابی از مراحل یک جنبش اجتماعی برای تغییر نظام سیاسی و نیز ماشین سرکوب حکومت دینی است. ادبیات جنگی از 16‌دی مانند فراخوان اشغال مراکز دولتی یا فتح تهران بیشتر به زمانی مربوط می‌شود که دستگاه حکومتی در حال فروپاشی است و نیروهای نظامی نیز دچار شکاف شده‌اند. او مرحله شکل‌گیری جنبش را با فاز پایانی آن یکی گرفت و با شتاب‌زدگی مردم را به کاری فراخواند که نه درست بود و نه امکان‌پذیر. می‌توان پرسید نبودن ارتباط با مبارزان داخل و رهبری جمعی چه نقشی در این رویکرد داشت؟
نقد دوم به موضوع رهبری بر می‌گردد. ایران جامعه متکثری است با مطالبات گوناگون. به همین دلیل هم باید شاید از همزیستی جنبش‌های اجتماعی سخن به میان آورد که در خیابان به یکدیگر می‌پیوندند. لیدرشیپ جمعی باید بتواند با هوشیاری به برایند و نماینده بخش اصلی این مطالبات تبدیل شود. رهبری انحصاری و شعار "همه با من" سد راه شکل‌گیری یک تفاهم ملی گسترده پیرامون پروژه گذار است. نقشه راه "اضطرار" و طرح دورهٔ گذار سه‌ساله تحت رهبری متمرکز رضا پهلوی نماد این رویکرد انحصاری و طرد عملی بقیه نیروی‌های مدنی از جمهوری‌خواهان تا گروه‌های اتنیکی است. اگر او واقعا به دمکراسی باور دارد این‌را باید در آزمون کنونی به جامعه و اپوزیسیون نشان دهد.
نقد سوم به شکاف آشکار میان وعده‌ها و آن‌چه در عمل دیده می‌شود برمی‌گردد. او در همه سال‌های گذشته وعده برپایی یک مشروطه جدید بر اساس الگوی کشورهایی مانند اسپانیا یا نروژ را داده است. پادشاهی مشروطه به معنای آن است که شاه سلطنت کند و نه حکومت. آن‌چه که اما در رفتار بخشی از مشاوران اصلی و هواداران ایشان مشاهده می‌شود بیشتر یادآور یک جریان سیاسی با فرهنگ استبدادی و نوستالژی تنضمیات پیش از 1357 است که از حالا وعده سرکوب و انتقام به مخالفان می‌دهند. چگونه با چنین رفتاری می‌توان باور کرد که قرار است سرنوشت کشور را صندوق‌های رای تعیین کنند؟
نقد چهارم به نوع رابطه با دولت‌های خارجی مربوط می‌شود. مرزبندی روشن با رویکردهای ماجراجویانه حکومت در برابر اسرائیل و امریکا با دل‌بستن به وعده‌ها و دنباله‌روی از سیاست‌های آن‌ها متفاوت است. دغدغه اصلی ما باید منافع ملی ایران باشد و رساندن پیام صلح این جنبش به همه دنیا.
ایران در خطر است و برای نجات آن همه باید به خیر همگانی و مصلحت ملی بیندیشند. هیچ نیرویی به تنهایی و به گونه انحصاری نمی‌تواند غول اسلام‌گرایی را به درون شیشه برگرداند.
گزینه‌های امروز ما بیش از آن‌چه فکر می‌کنیم با آینده ارتباط پیدا می‌کنند. ترویج خشونت ویران‌گر نه تنها دست حکومت را در سرکوب باز می‌گذارد که صلح اجتماعی آینده را هم دشوار و چه بسا ناممکن می‌کند.
جنبش اجتماعی برای گذار از حکومت دینی به یک نقشه راه مشارکتی و خلق یک افق امید نیاز دارد. جامعه مدنی و نخبگان سیاسی، از جمله رضا پهلوی، در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارند. یا ما می‌توایم با خرد جمعی پاسخ پرسش تاریخ را پیدا کنیم و یا باید به پاسخی دل خوش کنیم که دیگران برای ما می‌یابند.
👍2
https://english.aawsat.com/opinion/5236334-trump-supreme-leader-and-shrine

Trump’s term will continue for another three years. Three years separate the Iranian Revolution from extinguishing its fiftieth candle. Neither individuals nor states and revolutions can escape the signs of aging. Silencing protests with excessive brutality deepens the tension between the revolution and those born under it. Fanning the embers of the early days does not solve the problem. Confronting foreign actors, an eye must be kept on the domestic scene. Foreign powers have many arms: media that expose secrets, the dollar that continues to crush the national currency and those who use it, and Europe’s designation of the Iranian Revolutionary Guard Corps on the terrorism list.

Khamenei knows that Trump is placing the regime before bitter choices: either a man makes change from within, or a man from without will break it. It is as though Trump is demanding that the revolution retire beneath the cloak of the state, heed the people and the language of the age, leave the discourse of “exporting the revolution” to rest in peace, and allow the Iranian shrine to retire as the Chinese shrine once did. The Supreme Leader cannot accept Trump’s demands. Nor can he indefinitely persist in allowing Iran to be governed by a shrine.
خبرگزاری رویترز در گزارشی به نقل از منابع مطلع نوشت، رهبری جمهوری اسلامی به‌طور فزاینده‌ای نگران آن است که حمله نظامی آمریکا بتواند بار دیگر اعتراضات گسترده مردمی را شعله‌ور کند و کنترل حکومت بر اوضاع داخلی را به خطر اندازد.

این گزارش به نقل از شش مقام کنونی و پیشین ایران می‌گوید که در نشست‌های سطح بالا به آیت‌الله علی خامنه‌ای هشدار داده شده خشم عمومی پس از سرکوب خونین اعتراضات ماه گذشته به سطحی رسیده که «ترس» دیگر نقش بازدارنده سابق را ندارد.

چهار مقام مطلع از این جلسات به رویترز گفته‌اند به رهبر جمهوری اسلامی اطلاع داده شده بسیاری از شهروندان آماده رویارویی دوباره با نیروهای امنیتی هستند و فشار خارجی، از جمله حمله محدود آمریکا، می‌تواند آنان را جسورتر کند.

https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-fears-us-strike-may-reignite-protests-imperil-rule-sources-say-2026-02-02/
مجله تایم - فوریه 2026
یادداشتهایی از : شهرنوش پارسی پور، رامین جهانبگلو، آذر نفیسی..

https://time.com/7362807/iran-protests-regime-uprising-series/?utm_source=twitter&utm_medium=social&utm_campaign=editorial&utm_content=030226

@irananalyses
تلاش تازه ترامپ برای توافق هسته‌ای با ایران و نقش اسرائیل

تلاش سوم ترامپ برای توافق: ترامپ برای سومین بار پس از بازگشت به قدرت، به‌دنبال توافق هسته‌ای با ایران است؛ در حالی که تجربه‌های پیشین یا به شکست انجامیده یا به درگیری نظامی کشیده شده‌اند.

اهرم‌های فشار آمریکا: آمریکا با استقرار گسترده نیروهای نظامی در خلیج فارس و افزایش توان تهاجمی، اهرم فشار جدی ایجاد کرده است. هم‌زمان، حکومت ایران به‌دلیل اعتراضات گسترده، تضعیف و منزوی‌تر شده است.

تردید نسبت به آمادگی ایران: مقام‌های آمریکایی نسبت به تمایل رهبر جمهوری اسلامی برای پذیرش شروط سخت ترامپ بدبین‌اند؛ حتی در حوزه هسته‌ای فاصله طرفین زیاد است.

سابقه بی‌اعتمادی: مذاکرات قبلی پس از حملات نظامی اسرائیل و سپس حملات مستقیم آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن، به جنگ انجامید و بی‌اعتمادی عمیقی در تهران ایجاد کرد.

دیپلماسی همراه با تهدید: ترامپ هم‌زمان پیام مذاکره می‌دهد و تهدید نظامی را حفظ می‌کند. اعزام فرستادگانش به گفت‌وگو با عباس عراقچی، در کنار انتقال ناو هواپیمابر و توان آتش به منطقه، نشان‌دهنده این راهبرد دوگانه است.

نقش اسرائیل:

اسرائیل از ابتدا با حملات محدود و نمادین مخالف بود و آن‌ها را ناکافی و پرریسک می‌دانست.

در روزهای اخیر، مقام‌های ارشد نظامی و اطلاعاتی اسرائیل—از جمله رئیس ستاد کل ارتش—به واشنگتن سفر کرده‌اند تا آمریکا را برای گزینه نظامی گسترده‌تر علیه ایران آماده کنند.

به گفته مقام‌های آمریکایی، اسرائیل طرف اصلیِ فشار برای حمله است، در حالی که خود ترامپ هنوز تمایل قطعی به اقدام نظامی ندارد.

اختلاف نظر در دولت ترامپ: بسیاری از مشاوران نزدیک ترامپ معتقدند اقدام نظامی در شرایط فعلی اشتباه است و می‌تواند دستور کار منطقه‌ای و جهانی آمریکا را تضعیف کند.

میانجی‌گری منطقه‌ای: ترکیه، قطر، مصر و دیگر کشورها با تلاش دیپلماتیک فشرده، زمینه مذاکرات استانبول را فراهم کرده‌اند تا از تشدید بحران جلوگیری شود.

جمع‌بندی: ترامپ فعلاً مسیر دیپلماسی را انتخاب کرده، اما تهدید نظامی همچنان روی میز است. نقش اسرائیل در تشدید گزینه نظامی پررنگ است، در حالی که تصمیم نهایی آمریکا میان توافق محدود یا ورود به یک درگیری پرهزینه معلق مانده است.
https://www.axios.com/2026/02/03/trump-iran-nuclear-talks-military-strikes
نوشته‌ی یکی از دوستانم که مستندساز است و در تهران زندگی می‌کند.

از زاویه‌دید ما نگاه کنید؛
ما که این‌جاییم...


شما که بیرون از ایران هستید، خیلی‌هایتان با همان درد و خشمی زندگی می‌کنید که ما. بزرگ‌ترین دلگرمی ما این‌ است که با آن‌همه دلتنگی و اضطرابی که شما دارید و ما تصوری دقیق از آن نداریم، هنوز کنار ما ایستاده‌اید و صدای ما بوده‌اید در دنیا. اما همدلی، به‌تعبیر سوزان سانتاگ، احساسی ناپایدار است و اگر به عمل درنیاید، پژمرده می‌شود.

فراموش نکنید که ما دی‌ماه را با تک‌تک سلول‌هایمان زندگی کردیم، با صدای شلیک، با بوی دود، خون، زخم، زندان و وحشت و خاموشی مطلق. به همین دلیل، همان خواسته‌ی مشترک، همان جمله‌ی ساده و عریان، برای ما نه شعار که تلاش برای بقا بود: سرنگونی این رژیم.

اما پس از روزها و شب‌های طولانی خاموشی مطلق، آن‌چه اکنون از روزنه‌های کوچک شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها به چشم می‌آید، شباهت چندانی به جنس زخم ما ندارد.

این‌جا، در ایران، پادشاهی‌خواه و غیرپادشاهی‌خواه، دوشادوش و دست در دست هم، در خیابان بودیم و زخم خوردیم و کشته دادیم و سرکوب شدیم، اما حالا که به آن سوی پنجره‌ها نگاه می‌کنیم، آن‌چه پررنگ‌تر و پرسر‌وصداتر به چشم می‌آید، نه تکرار نام کشته‌ها که غوغای جریان‌های سیاسی است که همان هم از فعالیت‌های افسران سایبری رژیم قابل تشخیص نیست.

آن‌ها که صدای بلندتری دارند، به‌جای این‌که بگویند «چگونه کمک کنیم سرکوب کمتر شود و سرنگونی پیش‌تر بیفتد»، مشغول جدال‌اند که رهبر دوره‌ی گذار کیست. به جای این‌که تمرکز روی اصل خواسته‌ی مردم باشد، از همدیگر می‌خواهند در آزمون وفاداری شرکت کنند.

پس از آن‌ همه خون و سرکوب و وحشت و خاموشی، آمدیم و دیدیم برخی صداهای غالب به‌جای این‌که بگویند «ایرانی، داد بزن، حقتو فریاد بزن»، می‌گویند «ایرانی، داد بزن، شاهتو فریاد بزن». و چه عجیب که حتی خود «شاهزاده» هم هنوز خود را «شاه» نمی‌داند و می‌کوشد تمرکز همگان فقط بر گذار باشد.

این تغییر فقط یک اختلاف‌نظر سیاسی نیست. این یعنی برخی آن بیرون تصمیم می‌گیرند که درد ما چه معنایی داشته باشد و رنج ما در کدام قالب جا بگیرد. یعنی به جای این‌که دیده شویم، داریم مصرف می‌شویم. یعنی هزار هزار کشته‌ی ما می‌شود مستمسکی برای دعوا بر سر رهبری، و اعتراض‌مان می‌شود میدان مسابقه‌ی نمایندگی.

انتظار معجزه از شما هم‌وطنان دلسوخته‌مان نداریم، اما پس از انقلابی که رخ داده و به خاک و خون کشیده شده و اکنون باز هم بوی معامله‌ی سردمداران رژیم خون‌ریز برای بقای بیشتر بلند شده است، تلاش کنید این را ببینید و درک کنید که در بخشی از فضای بیرون از کشور چه تغییر وضعیتی شکل گرفته است.

تلاش کنید به‌جای ما این را درک کنید که وقتی دعواهای بیرون اصل اعتراض را می‌پوشاند، ما تنها‌تر می‌شویم؛ هم در خیابان و هم در روایت.

حمایت یعنی کمک کنید صدای ما از داخل این خاک واضح‌تر شنیده شود، نه آن‌که شرط و تبصره به آن بچسبانند. یعنی مرکز ثقل را برگردانید به جان انسان‌ها، دادخواهی، آزادی زندانی‌ها، و حق اعتراض برای سرنگونی یک رژیم خون‌ریز؛ نه رقابت برای تریبون و پرچم.

اختلاف سیاسی اگر دارند، داشته باشند، اما نگذارید اختلاف‌شان را روی دوش کشته‌ها و خون‌داده‌ها حل کنند. ما پیش و بیش از هر چیز به این نیاز داریم که در فضای رسانه‌ای و شبکه‌ای آن بیرون، دعوا از روی زخم‌های ما برداشته شود و دوباره «خودِ اعتراض» محور شود.

کاری کنید وقتی شما را در تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، احساس نکنیم صدایمان دارد زیر آوار جدال‌ها دفن می‌شود.

یک «حداقل مشترک» را محور قرار دهید: حمایت از مردمی که برای سرنگونی این رژیم خون داده‌اند و دادخواهی و عدالت برای قربانیان و بازماندگان. آینده، هر چه هست و هرچه که باشد، باید بعدتر در سازوکاری دموکراتیک تعیین شود، نه در میانه‌ی خون، نه روی خاک تازه‌ی کشته‌هایی که هنوز نام هزاران تن از آن‌ها را هم نمی‌دانیم.

مرکزیت را به قربانیان و مردم داخل کشور بدهید. به‌جای «طرف کی هستی»، بپرسید «چطور صدای قربانیان شویم». هر کارزار و تجمع یا ترند، تنها وقتی برای به ثمر نشستن خون‌های ریخته کارساز خواهد بود که با نام قربانیان آغاز شود و حول روایت آنان شکل بگیرد، نه با دعوا بر سر چهره‌ها.

چه تلخ است آن‌چه این روزها بیرون ایران بیشتر دیده و بازنشر می‌شود؛ دعوا بر سر مالکیت اعتراض به جای حمایت از خود اعتراض. این دقیقاً همان چیزی است که ما در این خاک، زیر سرکوب، نه سزاوار آن هستیم و نه شانه‌های خسته‌مان تاب آن را دارد.

@KhabGard
https://amwaj.media/en/article/inside-story-decision-time-as-iran-us-ponder-peace-over-war

روایت درونی: لحظه تصمیم؛ ایران و آمریکا میان صلح و جنگ

گزارش Amwaj.media نشان می‌دهد سفر عباس عراقچی به استانبول قرار بود با نشانه‌ای روشن همراه باشد که بیانگر اختیار کامل او برای ورود به مذاکرات با ایالات متحده باشد؛ حتی احتمال آغاز گفت‌وگوها در همان‌جا مطرح بود. اما این سیگنال هرگز صادر نشد. به گفته منابع آگاه سیاسی در تهران، مسعود پزشکیان در آخرین لحظه خواستار تضمین‌های نهایی از «سطوح بالای ساختار سیاسی» شد تا بتواند علناً از مذاکرات هسته‌ای حمایت کند. به تعبیر یکی از این منابع، «چراغ سبز به رئیس‌جمهور داده نشد».

مقاله توضیح می‌دهد که برخلاف رئیس‌جمهوران پیشین مانند حسن روحانی، پزشکیان—با وجود اصلاح‌طلب بودن—بیش از حد محتاط و علناً وفادار به رهبر توصیف شده است. این ویژگی موجب شده امکان آنکه رهبر جمهوری اسلامی انعطاف احتمالی را به رئیس‌جمهور نسبت دهد، از میان برود. در نتیجه، ابتکار عمل در پرونده هسته‌ای عملاً از نهاد ریاست‌جمهوری فاصله گرفته و به سطوح بالاتر و نهادهای امنیتی منتقل شده است.

بر اساس گزارش، بازیگران اصلی تصمیم‌سازی در شرایط کنونی عباس عراقچی و علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، هستند. مقاله تأکید می‌کند که این دو، برخلاف محمدجواد ظریف، در زمره مقام‌هایی نیستند که به‌طور مستمر به «بی‌اختیاری» متهم می‌شدند. هر دو به‌عنوان چهره‌هایی نزدیک به سپاه پاسداران معرفی شده‌اند و به‌ویژه احتیاط عراقچی—که از سوی برخی اصلاح‌طلبان مورد انتقاد است—به گفته منابع، برای او اختیار واقعی و عملی در مذاکرات ایجاد کرده است.

گزارش می‌افزاید که عراقچی و لاریجانی اگرچه هماهنگ عمل می‌کنند، اما نقش‌های متفاوتی دارند: عراقچی مسئول کانال آمریکا است، در حالی که لاریجانی مسیر روسیه و رایزنی‌های منطقه‌ای را دنبال می‌کند. در دیدار تهران با مقام‌های قطری، ایران به‌صراحت اعلام کرده که تنها حاضر است درباره دو موضوع گفت‌وگو کند: پرونده هسته‌ای و رفع تحریم‌ها؛ و نه درباره موشک‌های بالستیک یا حمایت از متحدان منطقه‌ای.

در این چارچوب، عراقچی و لاریجانی اذعان کرده‌اند که راهبرد پیشینِ گرفتن «تضمین» از دولت آمریکا شکست خورده است؛ حتی اگر واشنگتن سندی ارائه کند، ترامپ را نمی‌توان با یک متن مکتوب به تعهد پایبند کرد. از این‌رو تمرکز جدید بر «اطمینان‌ها» قرار گرفته است؛ از جمله نقش‌آفرینی بازیگران ثالث و کشورهای منطقه برای تضمین اجرا و تداوم هر توافق احتمالی.

گزارش همچنین به نگرانی لاریجانی اشاره می‌کند که استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، در مذاکرات پیشین بارها برای دریافت دستور به واشنگتن بازمی‌گشته است. همین مسئله باعث شده برخی در تهران به گسترش هیأت آمریکایی با دسترسی مستقیم‌تر به ترامپ تمایل پیدا کنند. در این چارچوب، احتمال حضور چهره‌هایی مانند جرد کوشنر مطرح شده، هرچند هنوز قطعی نیست.

بخش دیگری از مقاله به نقش علی باقری‌کنی، مذاکره‌کننده ارشد دولت رئیسی و معاون کنونی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی، می‌پردازد. به گفته یک منبع ارشد، جایگاه او تا حدی «تحمیلی» است و نفوذ عملی محدودی دارد، هرچند مواضع علنی‌اش—از جمله مخالفت با خروج اورانیوم از ایران—همسو با خطوط قرمز رسمی نظام بیان می‌شود. این مواضع هم‌زمان از سوی علی شمخانی، دبیر پیشین شورا و مشاور کنونی رهبر، نیز تکرار شده است.

گزارش یادآوری می‌کند که شمخانی در دوره پایانی دولت روحانی نیز نقشی اخلال‌گر در مذاکرات غیرمستقیم با دولت بایدن ایفا کرد و مداخلات رسانه‌ای منتسب به او، روند احیای توافق ۲۰۱۵ را پیچیده‌تر ساخت. در نهایت، روحانی هرگز اجازه نیافت توافقی را نهایی کند. به تعبیر مقاله، مناقشه اصلی در تهران کمتر بر سر «اصل توافق» و بیشتر بر سر این است که چه کسی اختیار بستن توافق را داشته باشد.

در شرایط کنونی—هم‌زمان با بحث‌های مربوط به جانشینی رهبری—شبکه‌های اصلی قدرت در حال بازآرایی‌اند. اگر رقابت اصلی همچنان بر سر مالکیت سیاسی توافق باشد، حتی در سایه خطر جنگ، موقعیت عراقچی و لاریجانی نیز می‌تواندشکننده شود.

در پایان، گزارش هشدار می‌دهد که این احتمال وجود دارد که پیشنهاد مذاکره از سوی ترامپ صرفاً ابزاری برای کسب مشروعیت بین‌المللی جهت یک حمله نظامی باشد. با توجه به رفتار دولت آمریکا، افکار عمومی جهانی یا حقوق بین‌الملل الزاماً مانع اقدام یک‌جانبه نخواهد بود. در این چارچوب، ایران نیز می‌کوشد نشان دهد مسیر دیپلماسی را طی کرده و اگر جنگی رخ دهد، نتیجه شکست ناخواسته و اجتناب‌ناپذیر مذاکرات بوده است.
گزارش تفصیلی واشنگتن پست از دارایی‌های نظامی آمریکا در منطقه
3 فوریه 2026

"ایالات متحده مجموعه‌ای گسترده و پیشرفته از هواگردهای نظامی را در منطقه مستقر کرده است که نشان‌دهنده آمادگی برای عملیات‌های پیچیده و بالقوه در محیط‌های پرتنش است. این نیروها شامل جنگنده‌های رادارگریز F-35 و هواپیماهای جنگ الکترونیک EA-18G گرولر مستقر بر روی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن برای اختلال در سامانه‌های پدافند هوایی و فراهم‌سازی امکان حملات عمیق، جنگنده‌های تهاجمی F-15E و هواپیماهای پشتیبانی نزدیک A-10 در پایگاه‌های منطقه‌ای، پهپادهای MQ-9 ریپر برای شناسایی و هدف‌گیری دقیق، و همچنین هواپیماهای سوخت‌رسان، ترابری و شناسایی برای پشتیبانی از عملیات‌های طولانی‌مدت است. به‌طور قابل توجه، استقرار هواپیماهای جست‌وجو و نجات HC-130J کامبت کینگ که به‌صورت پنهانی از یونان به اردن منتقل شدند، همراه با بالگردهای تازه‌وارد، نشان می‌دهد پنتاگون خود را برای سناریوهایی آماده می‌کند که در آن خلبانان یا نیروهای ویژه ممکن است نیاز به بازیابی از داخل خاک دشمن داشته باشند. تحلیلگران تأکید می‌کنند که این ترکیب فراتر از بازدارندگی صرف است و معماری کامل هوایی لازم برای ورود به حریم هوایی ایران، خنثی‌سازی پدافندها، اجرای حملات در عمق خاک و مدیریت خطر تشدید تنش یا تلفات را فراهم می‌کند."

متن کامل: https://telegra.ph/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-02-04
https://parsi.euronews.com/2026/02/03/iran-2026-intervention-scenarios-lessons-from-maduro-and-21-global-cases

تحلیل سامان‌مند داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که از سال ۱۹۵۰ تا فوریه ۲۰۲۶، دست‌کم ۶۰ مورد کنش‌گری نظامی فرامرزی در مناطق مختلف جهان رخ داده است که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر جابه‌جایی راس قدرت سیاسی، بقای دولت‌های مستقر، یا تثبیت نظم‌های پسابحران اثرگذار بوده‌اند. در هسته سخت این اقدامات نظامی، ۲۱ مورد مداخله نظامی «کلاسیک و بدون مناقشه» قرار دارند که از آنها نتایج عملی متفاوتی حاصل شده؛ از ثبات درخشان تا سقوط در سیاه‌چال هرج و مرج. اما چرا پاناما (۱۹۸۹) و گرانادا (۱۹۸۳) به سرعت به ثبات رسیدند، اما لیبی (۲۰۱۱) و افغانستان (۲۰۰۱) به کانون‌های بی‌پایان بحران تبدیل شدند؟ آیا فساد و بی‌ثباتی پیامد ناخواسته مداخله نظامی خارجی هستند یا جزئی جدایی‌ناپذیر از منطق مداخلات نظامی؟ و مهم‌تر از همه، ایران در صورت مداخله نظامی احتمالی آمریکا در کدام یک از این مسیرها قرار می‌گیرد؟

برای پاسخ به این سوالات، «مدل یکپارچه گذار ساختاری» را بر پایه «تحلیل سیستم‌های پیچیده» و «جامعه‌شناسی سیاسی نهادگرا» طراحی کرده‌ایم؛ مدلی که متغیرهایی را بر پایه تجربه مداخلات نظامی خارجی استخراج کرده که وزن آن‌ها در تعیین ثبات پس از سقوط رژیم بیش از قدرت آتش ارتش‌های خارجی است.

این مدل با استفاده از روش مقایسه کیفی متغیرها مشخص می‌کند که چگونه بافت بومی یک کشور، نهادهای وارداتی را جذب یا پس می‌زند.
👍2👎1
جراد کوشنر، معمار طرح «صلح ابراهیم» و همینطور طراح برنامه بازسازی غزه در کنار ویتکاف از مذاکره‌کنندگان با جمهوری اسلامی از طرف آمریکا خواهد بود. بازنشر نوشته‌ای از او در X پس از کشته‌شدن نصرالله، دید او را نسبت به منطقه توضیح می‌دهد.
“۲۷ سپتامبر، مهم‌ترین روز در خاورمیانه از زمان «توافق صلح ابراهیم» است. من ساعت‌های بی‌شماری را به مطالعه حزب‌الله اختصاص داده‌ام و هیچ کارشناس جهانی فکر نمی‌کرد که آنچه اسرائیل برای سرنگونی و تضعیف این گروه انجام داده، ممکن باشد. این موضوع اهمیت زیادی دارد زیرا ایران اکنون به‌طور کامل بی‌حفاظ است. دلیل اینکه تأسیسات هسته‌ای آن‌ها با وجود سیستم‌های دفاع هوایی ضعیف نابود نشده، این است که حزب‌الله مانند یک تفنگ آماده شلیک به سمت اسرائیل نشانه رفته است. ایران چهل سال گذشته را صرف ساخت این قابلیت به عنوان حفاظ خود کرده است.رئیس‌جمهور ترامپ اغلب می‌گفت: «ایران هرگز جنگی را نبرده، اما هرگز در مذاکره‌ای شکست نخورده است.» رژیم جمهوری اسلامی در ریسک کردن جان‌های حماس، حزب‌الله، سوری‌ها و حوثی‌ها بسیار قوی‌تر عمل می‌کند تا در ریسک کردن جان‌های خودشان. تلاش‌های احمقانه آن‌ها برای ترور رئیس‌جمهور ترامپ و هک کردن کمپین او بوی ناامیدی می‌دهد و ائتلاف بزرگی را علیه آن‌ها شکل می‌دهد.رهبری ایران در خاورمیانه قدیم گیر کرده است، در حالی که همسایگان آن‌ها در شورای همکاری خلیج فارس به سرعت به سمت آینده می‌دوند و در کشور و زیرساخت‌های خود سرمایه‌گذاری می‌کنند. آن‌ها به جاذبه‌های برای استعداد و سرمایه‌گذاری تبدیل می‌شوند در حالی که ایران بیشتر و بیشتر عقب می‌افتد. با کاهش تهدیدها و نیروهای نیابتی ایران، امنیت و رفاه منطقه‌ای برای مسیحیان، مسلمانان و یهودیان افزایش خواهد یافت.اکنون اسرائیل خود را با تهدیدی تقریبا خنثی شده از طرف غزه و فرصتی برای خنثی کردن حزب‌الله در شمال روبرو است. اینکه چگونه و‌با چه هزینه‌ای به اینجا رسیدیم باعث تاسف است، اما شاید در نهایت یک نکته مثبت وجود داشته باشد.
هر کسی که خواستار آتش‌بس در شمال ( با حزب الله) است، اشتباه می‌کند. برای اسرائیل هیچ راه برگشتی وجود ندارد. آن‌ها اکنون نمی‌توانند از تمام کردن کار
و تخریب کامل زرادخانه‌ای که به سمت آن‌ها نشانه رفته، صرف‌نظر کنند. آن‌ها هرگز فرصت دیگری نخواهند داشت.پس از موفقیت‌های تاکتیکی سریع و درخشان، زرادخانه عظیم حزب‌الله بدون محافظ و نفر است. بیشتر جنگجویان حزب‌الله در تونل‌های خود پنهان شده‌اند. هر کسی که هنوز در آنجا است، به اندازه کافی مهم نبوده است که بی‌سیم داشته باشد یا به جلسه رهبری دعوت شود. ایران نیز در حال تزلزل است و ناامن و نگران است که چقدر در اطلاعاتش نفوذ شده است. عدم استفاده کامل از این فرصت برای خنثی کردن تهدید، غیرمسئولانه است.من داستان‌های شگفت‌انگیزی درباره اینکه اسرائیل در طول ۱۰ ماه گذشته چگونه با تکنولوژی درخشان و ابتکارات جمع‌سپاری اطلاعات جمع‌آوری کرده است، شنیده‌ام.
اما امروز، با تأیید کشتن نصرالله و حذف حداقل ۱۶ فرمانده ارشد در عرض نه روز، اولین روزی بود که شروع به فکر کردن به خاورمیانه‌ای بدون نشانه‌کیرق زرادخانه مجهز ایران به سمت اسرائیل کردم. نتایج مثبت بسیار بیشتری ممکن است.این لحظه‌ای است برای ایستادن در کنار ملت صلح‌جو اسرائیل و بخش بزرگی از لبنانی‌ها که تحت فشار حزب‌الله بوده‌اند و می‌خواهند به زمان‌هایی که کشورشان در حال شکوفایی بود و بیروت یک شهر جهانی بود، برگردند. مسئله اصلی بین لبنان و اسرائیل “ایران” است؛ در غیر این صورت، همکاری بین مردم هر دو کشور مزایای زیادی خواهد داشت. حرکت درست برای آمریکا اکنون این است که به اسرائیل بگوید کار را تمام کند. این کار مدت‌هاست که به تأخیر افتاده است. و این تنها مبارزه اسرائیل نیست. بیش از ۴۰ سال پیش، حزب‌الله ۲۴۱ پرسنل نظامی ایالات متحده، از جمله ۲۲۰ تفنگدار دریایی را کشته است. این روز مرگبارترین روز برای نیروی تفنگداران دریایی آمریکا از زمان نبرد است. در این روز، حزب‌الله ۵۸ چترباز فرانسوی را نیز کشت.
در طول شش هفته گذشته، اسرائیل به اندازه‌ای از تروریست‌های موجود در لیست تروریست‌های اعلام شده توسط آمریکا، حذف کرده است که معادل کار آمریکا در ۲۰ سال گذشته است. از جمله ابراهیم عقیل، رهبر سازمان جهاد اسلامی حزب‌الله که طراح قتل آن تفنگداران دریایی در سال ۱۹۸۳ بود. فیلسوف برنارد-هنری لِوی در X نوشت: «من همه‌جا می‌خوانم که لبنان 'در آستانه فروپاشی' است. نه. لبنان در آستانه رهایی و نجات است.» لحظاتی مانند این در هر نسل یک بار پیش می‌آید، اگر اصلاً پیش بیاید. خاورمیانه اغلب مکانی است «صلب» که تغییرات کمی در آن رخ می‌دهد. امروز، آنجا مانند «مایعی» است که توانایی شکل‌دادن به آن نامحدود است. این لحظه را هدر ندهید.
@irananalyses
باراک رآوید، خبرنگار اکسیوس:


🚨🚨 به گفته دو مقام آمریکایی، برنامه‌ریزی برای گفت‌وگوهای هسته‌ای آمریکا و ایران در عمان در روز جمعه دوباره روی میز قرار گرفته است؛ پس از آن‌که چندین رهبر عرب و مسلمان عصر چهارشنبه به‌طور فوری از دولت ترامپ خواستند از عملی کردن تهدیدها برای ترک این مذاکرات خودداری کند.

🚨🚨 یکی از مقام‌های آمریکایی گفت: «آن‌ها از ما خواستند جلسه را حفظ کنیم و به حرف‌هایی که ایرانی‌ها می‌خواهند بزنند گوش دهیم. ما به اعراب گفته‌ایم اگر آن‌ها اصرار داشته باشند، این جلسه را برگزار می‌کنیم. اما بسیار بدبین هستیم.»

🚨🚨 این مقام‌ها گفتند دست‌کم ۹ کشور از منطقه پیام‌هایی را در بالاترین سطوح به دولت ترامپ منتقل کرده‌اند و با لحنی بسیار جدی خواسته‌اند که آمریکا دیدار با ایرانی‌ها در عمان را لغو نکند.

🚨🚨 یک مقام آمریکایی دیگر گفت دولت ترامپ با برگزاری این دیدار با ایرانی‌ها موافقت کرده است «برای احترام گذاشتن» به درخواست متحدان منطقه‌ای آمریکا و «به‌منظور ادامه پیگیری مسیر دیپلماسی»
این مقاله به قلم اسکات اندرسن، نویسنده و پژوهشگر شناخته‌شده انقلاب ایران و منتشرشده در نیویورک تایمز در ۴ فوریه ۲۰۲۶، با تمرکز بر مسئله «شمارش کشته‌شدگان» اعتراضات اخیر ایران، تلاش می‌کند به یک پرسش بنیادین پاسخ دهد: جمهوری اسلامی تا چه اندازه خود را در آستانه فروپاشی احساس کرده است؟

اندرسن استدلال می‌کند که شدت خشونت دولتی، و به‌ویژه تعداد قربانیان، یکی از قابل‌اعتمادترین شاخص‌ها برای سنجش میزان تهدیدی است که یک رژیم درک می‌کند. به باور او، شمار کشته‌ها نه‌تنها معیاری برای اندازه‌گیری سطح خطر برای حکومت است، بلکه ابزار مهمی برای تحقق عدالت، حفظ حافظه جمعی و پاسخ‌گو کردن عاملان سرکوب نیز به شمار می‌آید.

مقاله با ترسیم زمینه سیاسی–نظامی آغاز می‌شود: در دو سال گذشته، متحدان منطقه‌ای ایران به‌شدت تضعیف شده‌اند؛ هم‌زمان، ایران هدف یک کارزار بمباران ۱۲روزه از سوی ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفته است. در چنین شرایطی، فروپاشی اقتصادی داخلی—به‌ویژه سقوط ارزش ریال و ابرتورم—جرقه اعتراضات سراسری را زد. اعتراضاتی که ابتدا ماهیتی اقتصادی داشت، اما به‌سرعت به مطالبات سیاسی و خواست آشکار سرنگونی حکومت تبدیل شد.

در مرحله نخست، سطح خشونت محدود بود و آمار کشته‌شدگان در حد چند ده نفر گزارش می‌شد. اما نقطه عطف در ۸ ژانویه رقم خورد؛ روزی که حکومت اینترنت را قطع و کشور را عملاً از جهان خارج منزوی کرد. پس از آن، سرکوب با شدتی بی‌سابقه گسترش یافت؛ تا جایی که حتی مقامات رسمی نیز ناچار به اذعان به ابعاد درگیری شدند.

اندرسن در ادامه، به موضوع محوری مقاله می‌پردازد: نبرد بر سر آمار کشته‌ها. او توضیح می‌دهد که در شورش‌های داخلی، دولت‌ها تمایل دارند تلفات را کمتر اعلام کنند، در حالی که مخالفان ارقام را بالا می‌برند. جمهوری اسلامی ایران، به‌طور تاریخی، هر دو نقش را تجربه کرده است. در انقلاب ۱۳۵۷، حکومت شاه آمار را پایین اعلام می‌کرد و مخالفان آن را بزرگ‌نمایی می‌نمودند؛ پس از انقلاب، حکومت جدید خود به اغراق در شمار «شهدا» برای تثبیت روایت انقلابی متوسل شد.

نویسنده با مرور نمونه تبریز در سال ۱۹۷۸ و اختلاف شدید میان آمار رسمی و ادعاهای مخالفان، نشان می‌دهد که چگونه این اختلاف‌ها به شکل‌گیری تصوری اغراق‌آمیز از خشونت رژیم پیشین انجامید. این پیشینه تاریخی، به درک وضعیت کنونی کمک می‌کند؛ وضعیتی که در آن جمهوری اسلامی اکنون در جایگاه حکومتی قرار دارد که آمار کشته‌ها را به حداقل می‌رساند.

در بخش بعدی، اندرسن آمار رسمی دولت (۳٬۱۱۷ کشته تا ۲۱ ژانویه) را در برابر گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری قرار می‌دهد. این گزارش‌ها—که بر اساس شواهد محدود اما متنوعی مانند ویدئوها، تماس‌های تلفنی مخفیانه و منابع محلی تهیه شده‌اند—تخمین‌هایی بین بیش از ۶٬۸۰۰ نفر تا حدود ۳۰ هزار نفر ارائه می‌دهند. نویسنده تأکید می‌کند که حتی اگر پایین‌ترین این برآوردها را بپذیریم، مقیاس خشونت به‌مراتب فراتر از سرکوب‌های پیشین جمهوری اسلامی است.

اندرسن سپس با استناد به نمونه‌های منطقه‌ای، به‌ویژه شهر رشت که در آن دست‌کم ۳۹۲ مرگ مستند شده، نشان می‌دهد که آمار رسمی احتمالاً به‌شدت کم‌برآورد شده است. اگر چنین رقمی در شهری با جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر ثبت شده باشد، می‌توان حدس زد که در تهران—با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر و کانون اصلی اعتراضات—تلفات بسیار بالاتر بوده است. گزارش‌های مردمی از گورهای دسته‌جمعی، سردخانه‌های مملو از اجساد و ناپدیدشدن افراد بدون رد و نشان، این تردیدها را تقویت می‌کند.

بخش مهم دیگری از مقاله به مجروحان اختصاص دارد. برآوردهایی تا ۳۰۰ هزار مجروح مطرح می‌شود؛ رقمی که با الگوهای معمول جنگی هم‌خوانی ندارد، اما با گزارش‌هایی از شلیک ساچمه‌ای نیروهای امنیتی به سمت معترضان—به‌ویژه هدف‌گیری چشم و سر—توضیح‌پذیر است. شهادت پزشکان درباره نابینایی گسترده معترضان و یورش نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها برای بازداشت مجروحان، نشان‌دهنده الگوی سازمان‌یافته خشونت است.

در نهایت، اندرسن به محدودیت‌های اطلاعاتی اشاره می‌کند: در مناطق روستایی و حاشیه‌ای، به‌ویژه در میان اقلیت‌های قومی مانند کردها و بلوچ‌ها، نیروهای امنیتی همواره با مصونیت بیشتری عمل کرده‌اند. بنابراین، بخش بزرگی از کشور عملاً از روایت‌های موجود غایب است و تلفات واقعی ممکن است بسیار فراتر از برآوردهای فعلی باشد.

جمع‌بندی مقاله به نتیجه‌ای تکان‌دهنده می‌رسد: صرف‌نظر از رقم نهایی، شواهد موجود نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی برای حفظ بقای خود، به سطحی از خشونت متوسل شده که آن را در ردیف شدیدترین کشتارهای دولتیِ غیرنظامیان بی‌سلاح در نزدیک به نیم‌قرن اخیر قرار می‌دهد.
https://www.nytimes.com/2026/02/04/opinion/iran-protests-death-toll.html?searchResultPosition=1
https://www.chathamhouse.org/2026/02/what-trump-wants-iran-talks-and-what-tehran-prepared-give

خلاصه :

ایالات متحده و ایران در آستانه دور جدیدی از مذاکرات قرار دارند که می‌تواند مسیر روابط دو کشور را به‌طور اساسی تعیین کند. در حالی که رئیس‌جمهور آمریکا بارها اعلام کرده ترجیح می‌دهد به توافقی با ایران دست یابد تا وارد جنگ شود، هنوز روشن نیست ماهیت این توافق چه خواهد بود و ایران تا چه اندازه حاضر به ارائه امتیاز است. این ابهام، در کنار فشار نظامی گسترده آمریکا و ضعف بی‌سابقه جمهوری اسلامی، خطر تشدید تنش و حتی درگیری نظامی را افزایش داده است.

این گزارش سیاست‌گذاری استدلال می‌کند که موفقیت یا شکست مذاکرات، به تعریف دقیق اهداف آمریکا—به‌ویژه در حوزه برنامه هسته‌ای، توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتی ایران—وابسته است. همچنین نشان می‌دهد که در حالی که فضای چانه‌زنی درباره برنامه هسته‌ای و نیروهای نیابتی وجود دارد، برنامه موشکی ایران کمترین امکان مصالحه را دارد. در نهایت، گزارش هشدار می‌دهد که توافقی مبهم یا نمادین می‌تواند به تضعیف اعتبار آمریکا و تقویت رفتارهای بی‌ثبات‌کننده ایران منجر شود.

زمینه و چارچوب مسئله

دولت آمریکا اعلام کرده است که ترجیح می‌دهد با ایران به توافق برسد، اما هم‌زمان حجم قابل‌توجهی از توان نظامی را به منطقه اعزام کرده است.
مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده در ترکیه با حضور نمایندگان آمریکا، ایران و برخی بازیگران منطقه‌ای نشان‌دهنده اهمیت راهبردی این مقطع است.

جمهوری اسلامی ایران در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان تأسیس در سال ۱۹۷۹ قرار دارد؛ ترکیبی از فشار اقتصادی، اعتراضات داخلی، تضعیف متحدان منطقه‌ای و تهدید نظامی خارجی.
در چنین شرایطی، هرگونه ابهام در اهداف و خطوط قرمز آمریکا می‌تواند محاسبات ایران را به‌سمت مقاومت یا تقابل سوق دهد.

مسئله اول: برنامه هسته‌ای ایران
تمایز کلیدی در مطالبات آمریکا
«عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای»
در مقابل: «برچیدن کامل و دائمی برنامه هسته‌ای»
این دو هدف از نظر راهبردی کاملاً متفاوت هستند و پیامدهای متفاوتی برای مذاکرات دارند.

سناریوی اول: تمرکز بر جلوگیری از سلاح هسته‌ای
ایران احتمالاً حاضر به مذاکره خواهد بود.
امکان واگذاری موقت مواد با غنای بالا وجود دارد.
زیرساخت هسته‌ای حفظ می‌شود و تهران زمان می‌خرد.
خطر بازگشت به غنی‌سازی در آینده همچنان پابرجاست.

سناریوی دوم: برچیدن کامل برنامه هسته‌ای
احتمال توافق به‌شدت کاهش می‌یابد.
هزینه سیاسی و ایدئولوژیک چنین توافقی برای رهبر جمهوری اسلامی بسیار بالاست.
ایران ممکن است تقابل را به «تسلیم» ترجیح دهد.

جمع‌بندی سیاستی:
دامنه چانه‌زنی در سناریوی اول گسترده‌تر است، اما پایداری و قابلیت راستی‌آزمایی آن پایین‌تر خواهد بود.

مسئله دوم: توان موشکی ایران

برنامه موشکی ایران از نگاه تهران، ستون اصلی بازدارندگی و بقای رژیم است.
برخلاف برنامه هسته‌ای، این توانایی ماهیت دفاعی-بقا محور دارد.
رهبران ایران احتمالاً حاضر به ارائه امتیاز معنادار در این حوزه نیستند.

ارزیابی سیاستی:

دامنه مصالحه در این حوزه بسیار محدود است.
اصرار بر امتیازات حداکثری می‌تواند احتمال تقابل نظامی را افزایش دهد

محدودسازی جزئی یا توافق‌های اعتمادساز ممکن است تنها گزینه واقع‌بینانه باشد.

مسئله سوم: نیروهای نیابتی منطقه‌ای
وضعیت کنونی

ایران از شبکه‌ای از بازیگران غیردولتی در منطقه استفاده می‌کند:
حزب‌الله لبنان
حوثی‌های یمن
شبه‌نظامیان عراقی
گروه‌های فلسطینی
ظرفیت چانه‌زنی

این نیروها ابزار قدرت هستند، اما برای بقای فوری رژیم حیاتی نیستند.

ایران ممکن است برای جلوگیری از جنگ، حاضر به کاهش یا بازتعریف این حمایت‌ها شود.
چالش اجرا

نظارت و اجرای چنین توافقی دشوار است.

ایران سابقه طولانی در دور زدن سازوکارهای نظارتی دارد.

جمع‌بندی سیاستی:
این حوزه بیشترین ظرفیت برای معامله را دارد، اما نیازمند سازوکارهای نظارتی پیچیده و چندجانبه است.

حقوق بشر و اعتراضات داخلی

واکنش‌های اولیه آمریکا نسبت به سرکوب معترضان، در عمل به اولویت سیاستی تبدیل نشده است.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که امنیت منطقه‌ای همواره بر حقوق بشر تقدم داشته است.

انتظار ایفای نقش تعیین‌کننده آمریکا در حمایت از مطالبات دموکراتیک مردم ایران واقع‌بینانه نیست.

گزینه‌های سیاستی پیش‌روی آمریکا
گزینه ۱: توافق محدود و سریع

کاهش تنش کوتاه‌مدت

اما خطر تقویت ایران و تضعیف اعتبار آمریکا

گزینه ۲: توافق جامع و سخت‌گیرانه

نیازمند فشار مداوم و تهدید معتبر

احتمال شکست مذاکرات و افزایش تنش

گزینه ۳: اقدام نظامی محدود یا گسترده

افزایش هزینه برای ایران

خطر بی‌ثباتی منطقه‌ای و واکنش متقابل

ارزیابی ریسک

ریسک اقدام ناکامل: حمله نمادین یا توافق مبهم می‌تواند بازدارندگی آمریکا را تضعیف کند.
ریسک بی‌عملی: تقویت جسارت ایران و تضعیف اعتماد متحدان.

ریسک اقدام قاطع: هزینه‌های انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی.

نتیجه‌گیری سیاستی

از منظر سیاست‌گذاری، تنها نتیجه‌ای که می‌تواند اهداف امنیتی آمریکا را تأمین کند، توافقی است که:

مسیر دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را به‌طور دائمی و قابل راستی‌آزمایی مسدود کند؛

توان موشکی ایران را حداقل محدود سازد؛

نقش نیروهای نیابتی ایران را به‌طور معنادار کاهش دهد.

با این حال، چنین نتیجه‌ای لزوماً با آرمان‌های دموکراتیک مردم ایران هم‌راستا نیست. ترجیح غالب در واشنگتن و بسیاری از پایتخت‌های منطقه‌ای، مهار یک رژیم تضعیف‌شده است، نه فروپاشی آن؛ زیرا فروپاشی می‌تواند بی‌ثباتی گسترده‌تری در خاورمیانه ایجاد کند.
ایران این روزها به‌طور مداوم در صدر خبرها و تحلیل‌های بین‌المللی است؛ هم به‌دلیل سرکوب داخلی کم‌سابقه و هم به‌خاطر سایه سنگین احتمال حمله نظامی آمریکا. پرسش اصلی این است که اگر تصمیم به عملیات گرفته شود، چنین حمله‌ای «در عمل» چه شکلی خواهد داشت. این جمع‌بندی کوتاه، بر اساس تحلیل‌های متن‌باز و روایت یک کارشناس نظامی (افسر ارشد سابق ارتش بریتانیا) تنظیم شده و صرفاً تصویر کلیِ سناریوهای محتمل را ارائه می‌دهد، نه جزئیات محرمانه.

طبق این تحلیل، تأخیر آمریکا در شروع حمله الزاماً نشانه تردید نیست، بلکه بیشتر به مرحله آماده‌سازی برمی‌گردد. پیش از هر عملیات بزرگ، دو چیز باید کامل شود: اول «سپر دفاعی» برای مهار ضدحملات، و دوم «اطلاعات عملیاتی دقیق» برای هدف‌گیری مطمئن. بدون این دو، هزینه و ریسک عملیات به‌طور چشمگیری بالا می‌رود.

در بخش دفاعی، نقطه کانونی توان اسرائیل برای تاب‌آوردن چند موج پاسخ ایران است. «گنبد آهنین» فقط یک سیستم ساده نیست؛ پدافند اسرائیل عملاً چندلایه است: لایه داخلی (گنبد آهنین) برای راکت‌ها و موشک‌های کوتاه‌برد و حفاظت از شهرها، لایه میانی (فلاخن داوود) برای تهدیدهای دورتر و موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد، و لایه بیرونی (پیکان ۲ و ۳) برای رهگیری موشک‌های بالستیک پیشرفته در ارتفاع بالا—حتی خارج از جو. نگرانی اینجاست که اگر ایران حملات را به یک موج محدود نکند، ذخایر رهگیر به‌سرعت مصرف می‌شود. به همین دلیل آمریکا معمولاً سامانه‌های تکمیلی مثل «تاد» و «پاتریوت» را هم مستقر می‌کند تا بخشی از فشار دفاعی جذب شود و احتمال عبور تهدیدها کاهش یابد.

در سوی تهاجمی، چالش اصلی «اطلاعات» است. برای ضربه دقیق، ارتش به تصویری جامع نیاز دارد که از سه منبع ساخته می‌شود: اطلاعات انسانی (منابع میدانی)، اطلاعات تصویری (ماهواره و شناسایی)، و اطلاعات سیگنالی/الکترونیک (شنود ارتباطات). رسیدن به داده‌های کافی و قابل اتکا در هر سه حوزه زمان‌بر است و یکی از دلایل اصلی تأخیر همینجاست.

نماد مهم آماده‌سازی، حضور ناو هواپیمابر است؛ مثل «یو‌اِس‌اِس آبراهام لینکلن» که در عمل یک نیروی هوایی شناور است. مزیت ناو این است که در آب‌های بین‌المللی مستقر می‌شود و برای انجام حمله به اجازه هیچ کشوری نیاز ندارد، در عین حال می‌تواند نزدیک منطقه باقی بماند. ترکیب هواگردهای ناو نیز برای یک کارزار چندلایه طراحی شده است: هواگردهای جنگ الکترونیک برای کور کردن رادارها و سرکوب پدافند، جنگنده‌های چندمنظوره برای گشت رزمی و بمباران دقیق، و هواگردهای پنهان‌کار برای نفوذ و شناسایی/هدف‌گیری با احتمال دیده‌شدن کمتر، به‌علاوه هواگردهای فرماندهی و هشدار زودهنگام که نقش هماهنگ‌کننده عملیات را دارند.

خود ناو هم به‌تنهایی عمل نمی‌کند، چون هدفی بسیار حساس و پرهزینه است (هم از نظر مالی و هم انسانی). برای همین همراه ناو، «گروه ضربت» حرکت می‌کند: رزم‌ناوها و ناوشکن‌های مجهز به سامانه‌های دفاع موشکی، زیردریایی‌های تهاجمی برای کنترل تهدیدهای زیرسطحی و دریایی، و سامانه‌های دفاع نزدیک که آخرین خط دفاعی محسوب می‌شوند.

در کنار ناوها، گزینه دیگری برای «ضربه دوربرد» مطرح است: بمب‌افکن‌های پنهان‌کار B-2 که می‌توانند بدون هشدار جدی در عمق خاک ایران عمل کنند و بمب‌های بسیار سنگرشکن حمل کنند؛ نوعی مهمات که برای تخریب تأسیسات عمیقاً مدفون طراحی شده و در چنین سناریوهایی معمولاً با اهدافی مثل سایت‌های زیرزمینی هسته‌ای گره می‌خورد.

پرریسک‌ترین سناریو، فراتر از حملات هوایی، عملیات نیروهای ویژه برای هدف قرار دادن رأس حاکمیت است. این گزینه به‌شدت پیچیده توصیف می‌شود: مشکل فاصله (مثلاً از شمال عراق تا تهران چند ساعت پرواز بالگرد در حریم خصمانه است)، و دالان تهدید (سامانه‌های زمین‌به‌هوا، موشک‌های دوش‌پرتاب، و احتمال رهگیری هوایی). به همین دلیل، اگر چنین مأموریتی اصلاً روی میز باشد، نیازمند «نرم‌سازی» سنگین پیش از عملیات است: سرکوب سیستماتیک پدافند، جنگ الکترونیک، ایجاد کریدور امن و احتمالاً ساخت یک پایگاه موقت در میانه مسیر. همچنین گفته می‌شود چنین مأموریت‌هایی معمولاً با مشارکت ائتلافی چند کشور غربی محتمل‌تر می‌شود تا هم ریسک تقسیم شود و هم توانمندی‌ها تکمیل گردد.

جمع‌بندی این است که اگر عملیات آغاز شود، احتمالاً با آنچه پیش‌تر در منطقه دیده‌ایم متفاوت خواهد بود: ترکیبی از جنگ الکترونیک، حملات ناونشین، توان پنهان‌کار، ضربات دوربرد و شاید عملیات ویژه—در قالب یک کارزار هماهنگ و مرحله‌ای. با این حال، هنوز روشن نیست آرایش نیروها به حمله منتهی شود یا به توافق/بازدارندگی. تصمیم نهایی در نهایت سیاسی است و به عواملی مثل تکمیل اطلاعات، شدت اقدامات تحریک‌آمیز، پنجره فرصت و هزینه‌های دیپلماتیک و انسانی وابسته خواهد بود.
گام بعدی در ایران چیست؟
این پرسش به ترامپ و ارتش ایران گره خورده است
نویسنده: سیمور هرش – ۴ فوریه

این روزها یکی از تحلیلگران مورد توجه من در حوزه سیاست خارجی، الیوت اِی. کوهن است؛ استاد بازنشسته مدرسه مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز در واشینگتن. او که در سال‌هایی که باید دوران آرام بازنشستگی حرفه‌ای‌اش باشد، به منتقدی خلاق و صریح علیه دونالد ترامپ تبدیل شده، در مقاله‌ای در نشریه آتلانتیک پیشنهاد می‌کند که لقب مناسب برای ترامپ «رهبر عزیز» باشد؛ عنوانی که زمانی برای کیم جونگ ایل در کره شمالی به کار می‌رفت—رهبری که همانند ترامپ، بدون تحمل انتقاد در درون دولتش حکمرانی می‌کرد.

به من گفته شده «رهبر عزیز» آمریکا مأموریتی بسیار حساس دریافت کرده: مدیریت تنش‌های رو به افزایش در داخل ایران، کشوری که هنوز با پیامدهای سرکوب خونین شورش اخیر دست‌وپنجه نرم می‌کند. سرکوبی که به اذعان خود آیت‌الله خامنه‌ای به «چند هزار» کشته انجامید. آمار رسمی تا امروز ۳,۱۱۷ کشته اعلام شده، اما بسیاری این رقم را به‌شدت کمتر از واقعیت می‌دانند و برخی برآوردها تا ۱۶,۵۰۰ نفر را نیز مطرح می‌کنند. سپاه پاسداران—نیرویی نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر—اختیار «شلیک برای کشتن» معترضان را دریافت کرد و این دستور اجرا شد.

سرنگونی رژیم ایران سال‌هاست هدف اسرائیل و بسیاری در آمریکا و اروپا—و البته شمار زیادی از ایرانیان—بوده است. با این حال، تحقق چنین هدفی بدون همراهی یا دست‌کم بی‌طرفی ارتش ایران ممکن نیست. ارتش ایران با حدود ۷۶۰ هزار نیروی فعال و ذخیره (جدا از سپاه پاسداران) وزنه‌ای تعیین‌کننده محسوب می‌شود و برنامه‌ریزی برای چنین سناریویی بار دیگر در جریان است.
چند هفته پیش به من گفته شد که دیوید بارنیا، رئیس در آستانه بازنشستگی موساد—سازمان عملیات خارجی و ضدتروریسم اسرائیل—ماه گذشته سفری کم‌سر و صدا به واشینگتن داشته و با همراهی چند فرمانده نظامی درباره این پرسش گفت‌وگو کرده است که اگر تصمیم به پیگیری تهاجمیِ سرنگونی نظام مذهبی ایران گرفته شود، چگونه باید پیش رفت.
اگر چنین عملیاتی مجوز بگیرد، اجرای آن ماه‌ها زمان خواهد برد؛ هم برای فراهم‌شدن شرایط آب‌وهوایی مناسب و هم برای تکمیل اطلاعات و آماده‌سازی عملیات‌های کماندویی احتمالی. ماه ژوئن به‌عنوان زمانی محتمل مطرح شده است. مهم‌تر از همه، این سناریو نیازمند کار دقیق برای جلب و تقویت همراهی ارتش منظم ایران است؛ چرا که در صورت آغاز مقاومت آشکار، به‌احتمال زیاد بخش‌هایی از سپاه پاسداران همچنان به نظام وفادار خواهند ماند و ارتش باید نقش محوری ایفا کند.
به گفته منابع، یک ضرورت فوری این بوده که به رهبری مردد ارتش ایران اطمینان داده شود اگر در برابر آیت‌الله بایستد، آمریکا پشت آن خواهد ایستاد. اینجاست که «پیام‌رسانی سیاسی» اهمیت پیدا می‌کند—و ترامپ، طبق سبک همیشگی‌اش، این نقش را با لحنی تهاجمی بر عهده گرفت. تیتر شنبه نیویورک تایمز می‌گفت: «ترامپ بار دیگر با تهدید جنگ و شواهد نامشخص به ایران فشار می‌آورد.» یک روز بعد، سی‌ان‌ان به نقل از او نوشت: «اگر توافقی با ایران حاصل نشود، جهان خواهد فهمید که آیا حمله آمریکا جنگ منطقه‌ای به راه می‌اندازد یا نه.» پاسخ تهران نیز سریع بود؛ بی‌بی‌سی گزارش داد: «رهبر عالی ایران در صورت حمله آمریکا درباره جنگ منطقه‌ای هشدار داد.»
برخی کارشناسان آمریکایی که سال‌ها با دولت اسرائیل در مسائل حساس همکاری داشته‌اند، از این تهدیدهای علنی استقبال کردند. یکی از آن‌ها به من گفت: «اپوزیسیون باید پشتوانه نظامی داشته باشد—نه فقط ارتش، بلکه کل ساختار نظامی—تا ایران به جنگ داخلی میان جناح‌های تاریخی‌اش سقوط نکند. آمریکا بارها انقلاب‌ها را تشویق و وعده حمایت داده، اما بعد آن‌ها را رها کرده است. این بار به دولت هشدار داده شد که باید از روز اول عزم خود را ثابت کند و تا پایان بایستد. شاید حرف‌های ترامپ برای شما تکراری باشد، اما برای بسیاری از شهروندان ایرانی امیدبخش است.»
او سپس به مسئله کلیدی پرداخت: نقش خامنه‌ای، که مسئول آزاد گذاشتن دست سپاه و صدور مجوز واکنش بی‌رحمانه به معترضان—که عمدتاً جوان بودند—محسوب می‌شود. به گفته او، «خامنه‌ای و وفادارانش کنترل کاملاً مستحکمی ندارند، اما همان کنترل شکننده هم باعث شده اپوزیسیونِ گسترده در جامعه به‌دلیل ترس و نبود سازماندهی مهار شود.» با این حال، پس از کشتار اخیر «نارضایتی و عزم برای برکناری او در همه سطوح و لایه‌های جامعه گسترش یافته است.»
به گفته این منبع، اجماع گسترده‌ای وجود دارد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر جنجالی اسرائیل، نباید بخشی از هیچ طرح آینده واشینگتن برای کمک به شهروندان ایرانی در سرنگونی آیت‌الله باشد؛ زیرا اگر اسرائیل «در چشم جهان اسلام همدست این سرنگونی دیده شود»، کل پروژه ضربه خواهد خورد.
@irananalyses
میانجی‌ها از قطر، ترکیه و مصر چارچوبی از اصول کلیدی را برای گفت‌وگو میان ایران و ایالات متحده ارائه کرده‌اند که قرار است در مذاکرات روز جمعه همین هفته مورد بررسی قرار گیرد. دو منبع آگاه از روند مذاکرات به الجزیره گفته‌اند که این چارچوب شامل تعهد ایران به محدودسازی قابل‌توجه غنی‌سازی اورانیوم است.

به گفته این منابع—از جمله یک دیپلمات ارشد که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود—نکات اصلی این چارچوب پیشنهادی همچنین شامل محدودیت‌هایی بر استفاده از موشک‌های بالستیک و نیز محدودسازی تسلیح متحدان منطقه‌ای ایران است.

یک منبع ایرانی جداگانه نیز به الجزیره گفته است که این مذاکرات—که انتظار می‌رود با حضور استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برگزار شود—برخلاف برنامه قبلی در ترکیه، در عمان انجام خواهد شد.

این فرصت محدود دیپلماتیک در حالی ایجاد شده که منطقه خود را برای احتمال حمله آمریکا به ایران آماده می‌کند؛ به‌ویژه پس از آنکه دونالد ترامپ دستور استقرار نیروها در دریای عرب را در پی سرکوب خشونت‌آمیز معترضان در ایران در ماه گذشته صادر کرد.

مفاد پیشنهادها چیست؟

بر اساس چارچوب پیشنهادی برای توافق:

ایران متعهد می‌شود به مدت سه سال غنی‌سازی اورانیوم را به صفر برساند.

پس از آن، سطح غنی‌سازی را به کمتر از ۱.۵ درصد محدود کند.

ذخایر فعلی اورانیوم با غنای بالا—از جمله حدود ۴۴۰ کیلوگرم که تا سطح ۶۰ درصد غنی شده—به یک کشور ثالث منتقل خواهد شد.

این چارچوب فراتر از برنامه هسته‌ای می‌رود و پیشنهاد می‌کند ایران از انتقال سلاح و فناوری نظامی به متحدان غیردولتی منطقه‌ای خودداری کند.

همچنین تهران متعهد خواهد شد آغازگر استفاده از موشک‌های بالستیک نباشد؛ هرچند این بند به اندازه خواست آمریکا برای محدودسازی تعداد و برد موشک‌ها گسترده نیست.

به گفته یکی از منابع، پیشنهاد «توافق عدم تجاوز» میان تهران و واشینگتن نیز در این چارچوب مطرح شده است.

هنوز مشخص نیست واکنش ایران و آمریکا به این چارچوب چه بوده است.
https://www.aljazeera.com/news/2026/2/4/mediators-propose-framework-for-crucial-iran-us-talks-this-week
👍2