به گفته چند منبع که این موضوع را برای Drop Site News تأیید کردهاند، مقامهای ارشد نظامی آمریکا به رهبری یکی از متحدان کلیدی ایالات متحده در خاورمیانه اطلاع دادهاند که رئیسجمهور دونالد ترامپ ممکن است همین آخر هفته مجوز حمله آمریکا به ایران را صادر کند. به این متحد گفته شده است که در صورت تصمیم واشنگتن، حملات میتواند از روز یکشنبه آغاز شود.
یک مقام ارشد پیشین اطلاعاتی آمریکا که با دولتهای عربی مشورت میدهد و مشاور غیررسمی دولت ترامپ در سیاست خاورمیانه است، به Drop Site گفت: «این موضوع نه درباره برنامه هستهای است و نه برنامه موشکی؛ این درباره تغییر رژیم است.» او افزود برنامهریزان جنگی آمریکا حملاتی را در نظر دارند که اهداف هستهای، بالستیک و سایر تأسیسات نظامی ایران را هدف میگیرد، اما همچنین به دنبال «قطع سر» حکومت ایران، بهویژه رهبری و توانمندیهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند. سپاه پاسداران شاخهای از نیروهای مسلح ایران است که پس از انقلاب ۱۹۷۹ تشکیل شد و رهبری آن اکنون نقش مهمی در سیاست و اقتصاد کشور دارد.
به گفته این منبع، تصور در دولت ترامپ این است که یک حمله موفق به رهبری ایران، باعث بازگشت ایرانیان به خیابانها و در نهایت سرنگونی حکومت خواهد شد. این مقام پیشین اطلاعاتی گفت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، «امیدوار به وقوع حمله است» و به ترامپ اطمینان میدهد که اسرائیل میتواند در برپایی حکومتی جدید و دوستدار غرب کمک کند.
دو مقام ارشد اطلاعاتی عرب نیز به Drop Site گفتند که به آنها اطلاع داده شده حمله آمریکا ممکن است «بهزودی و قریبالوقوع» انجام شود.
این اطلاعرسانی آمریکا به متحد عرب در حالی صورت میگیرد که کشورهای منطقه بهشدت درگیر تلاشهای لحظهآخری برای میانجیگری میان آمریکا و ایران با هدف جلوگیری از جنگ هستند. روز جمعه، وزیر خارجه ایران با رهبران ترکیه دیدار کرد تا امکان دستیابی به راهحل دیپلماتیک را پیش ببرد. کشورهای منطقه همچنین در تلاش برای ایجاد چارچوبی برای گفتوگوهای غیرعلنی هستند، از جمله نشستی سهجانبه میان ایران، آمریکا و ترکیه، با هدف جلوگیری از حملهای که انتظار میرود.
https://www.dropsitenews.com/p/united-states-iran-imminent-attack-strikes-trump-israel
یک مقام ارشد پیشین اطلاعاتی آمریکا که با دولتهای عربی مشورت میدهد و مشاور غیررسمی دولت ترامپ در سیاست خاورمیانه است، به Drop Site گفت: «این موضوع نه درباره برنامه هستهای است و نه برنامه موشکی؛ این درباره تغییر رژیم است.» او افزود برنامهریزان جنگی آمریکا حملاتی را در نظر دارند که اهداف هستهای، بالستیک و سایر تأسیسات نظامی ایران را هدف میگیرد، اما همچنین به دنبال «قطع سر» حکومت ایران، بهویژه رهبری و توانمندیهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند. سپاه پاسداران شاخهای از نیروهای مسلح ایران است که پس از انقلاب ۱۹۷۹ تشکیل شد و رهبری آن اکنون نقش مهمی در سیاست و اقتصاد کشور دارد.
به گفته این منبع، تصور در دولت ترامپ این است که یک حمله موفق به رهبری ایران، باعث بازگشت ایرانیان به خیابانها و در نهایت سرنگونی حکومت خواهد شد. این مقام پیشین اطلاعاتی گفت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، «امیدوار به وقوع حمله است» و به ترامپ اطمینان میدهد که اسرائیل میتواند در برپایی حکومتی جدید و دوستدار غرب کمک کند.
دو مقام ارشد اطلاعاتی عرب نیز به Drop Site گفتند که به آنها اطلاع داده شده حمله آمریکا ممکن است «بهزودی و قریبالوقوع» انجام شود.
این اطلاعرسانی آمریکا به متحد عرب در حالی صورت میگیرد که کشورهای منطقه بهشدت درگیر تلاشهای لحظهآخری برای میانجیگری میان آمریکا و ایران با هدف جلوگیری از جنگ هستند. روز جمعه، وزیر خارجه ایران با رهبران ترکیه دیدار کرد تا امکان دستیابی به راهحل دیپلماتیک را پیش ببرد. کشورهای منطقه همچنین در تلاش برای ایجاد چارچوبی برای گفتوگوهای غیرعلنی هستند، از جمله نشستی سهجانبه میان ایران، آمریکا و ترکیه، با هدف جلوگیری از حملهای که انتظار میرود.
https://www.dropsitenews.com/p/united-states-iran-imminent-attack-strikes-trump-israel
Dropsitenews
EXCLUSIVE: U.S. Military Tells Key Middle East Ally to Prepare for Attack on Iran
In addition to military targets, Trump is considering strikes on senior Iranian leaders with the aim of spurring the overthrow of the Iranian government.
این مقاله استدلال میکند که پس از خیزش مردمی گسترده و سرکوب خونینی که هزاران کشته و زندانی برجای گذاشته، مسئلهٔ اصلی ایران دیگر «اصلاح» یا «فشار خارجی» نیست، بلکه چگونگی مواجههٔ سیاسی با ساختار قدرت جمهوری اسلامی است. نویسنده با اشاره به افزایش حضور نظامی آمریکا و تهدیدهای دولت ترامپ، میگوید تجربهٔ ۴۷ سال گذشته نشان داده که هیچیک از ابزارهای غرب—از تحریم و مذاکره تا اقدام نظامی—نتوانسته رفتار رژیم را بهطور پایدار تغییر دهد.
تز مرکزی مقاله این است که تا زمانی که نهاد ولایت فقیه وجود دارد، نه گذار دموکراتیک ممکن است و نه عادیسازی پایدار روابط ایران با جهان. جمهوری اسلامی نظامی «منحصربهفرد» است که از دو زیرسامانهٔ ناسازگار تشکیل شده: دولت منتخب و ولایت فقیه. این دو منطقِ متضاد—حاکمیت مردمی در برابر مشروعیت الهی—به بیثباتی دائمی انجامیده و هر تلاش اصلاحطلبانهای را که بخواهد دولت را تقویت اما ولایت فقیه را حفظ کند، محکوم به شکست کرده است.
نویسنده نشان میدهد که سرنوشت همهٔ سیاستمدارانی که کوشیدند در چارچوب این نظام نقش «دولتمرد» ایفا کنند، حذف، حصر یا بیاثر شدن بوده است. ریشهٔ این تناقض به سازش شکنندهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازمیگردد که با ایجاد دو بوروکراسی موازی حل شد، اما در نهایت با قرار دادن ولیفقیه بالاتر از دولت، به تمرکز قدرتی انجامید که برای بقا به بحران دائمی، دشمن خارجی و ایدئولوژی تقابلی نیاز دارد.
بر این اساس، هدف راهبردی مردم ایران و جامعهٔ بینالمللی باید برچیدن ولایت فقیه باشد؛ امری که مستلزم قانون اساسی جدید و در نتیجه تغییر رژیم است. این تغییر نه از طریق فشار خارجی صرف و نه با مانورهای نخبگانی ممکن است، بلکه به آشتی ملی، فرآیند سیاسی فراگیر و انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان نیاز دارد.
با توجه به پراکندگی شدید اپوزیسیون، نویسنده پیشنهاد میکند ائتلافی نو شکل گیرد: ائتلاف پهلوی–موسوی. رضا پهلوی نماد مخالفت کامل با ولایت فقیه و تضمیندهندهٔ اعتماد جامعهٔ بینالمللی است؛ میرحسین موسوی نیز با عبور علنی از نظام رهبری مادامالعمر و طرح ایدهٔ همهپرسی برای قانون اساسی جدید، میتواند اعتماد بدنهٔ دولت، نیروهای نظامی و امنیتی را جلب کند. بهزعم نویسنده، گردهمآوردن این دو نماد زیر شعارهایی فراگیر—مانند حفظ تمامیت ارضی و احترام به رأی مردم—بهترین شانس برای شکلگیری شتابی ملی و گذار منظم به ایرانی سکولار، دموکراتیک و رها از ولایت فقیه است.
https://www.economist.com/by-invitation/2026/01/30/how-to-topple-irans-ayatollahs
تز مرکزی مقاله این است که تا زمانی که نهاد ولایت فقیه وجود دارد، نه گذار دموکراتیک ممکن است و نه عادیسازی پایدار روابط ایران با جهان. جمهوری اسلامی نظامی «منحصربهفرد» است که از دو زیرسامانهٔ ناسازگار تشکیل شده: دولت منتخب و ولایت فقیه. این دو منطقِ متضاد—حاکمیت مردمی در برابر مشروعیت الهی—به بیثباتی دائمی انجامیده و هر تلاش اصلاحطلبانهای را که بخواهد دولت را تقویت اما ولایت فقیه را حفظ کند، محکوم به شکست کرده است.
نویسنده نشان میدهد که سرنوشت همهٔ سیاستمدارانی که کوشیدند در چارچوب این نظام نقش «دولتمرد» ایفا کنند، حذف، حصر یا بیاثر شدن بوده است. ریشهٔ این تناقض به سازش شکنندهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازمیگردد که با ایجاد دو بوروکراسی موازی حل شد، اما در نهایت با قرار دادن ولیفقیه بالاتر از دولت، به تمرکز قدرتی انجامید که برای بقا به بحران دائمی، دشمن خارجی و ایدئولوژی تقابلی نیاز دارد.
بر این اساس، هدف راهبردی مردم ایران و جامعهٔ بینالمللی باید برچیدن ولایت فقیه باشد؛ امری که مستلزم قانون اساسی جدید و در نتیجه تغییر رژیم است. این تغییر نه از طریق فشار خارجی صرف و نه با مانورهای نخبگانی ممکن است، بلکه به آشتی ملی، فرآیند سیاسی فراگیر و انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان نیاز دارد.
با توجه به پراکندگی شدید اپوزیسیون، نویسنده پیشنهاد میکند ائتلافی نو شکل گیرد: ائتلاف پهلوی–موسوی. رضا پهلوی نماد مخالفت کامل با ولایت فقیه و تضمیندهندهٔ اعتماد جامعهٔ بینالمللی است؛ میرحسین موسوی نیز با عبور علنی از نظام رهبری مادامالعمر و طرح ایدهٔ همهپرسی برای قانون اساسی جدید، میتواند اعتماد بدنهٔ دولت، نیروهای نظامی و امنیتی را جلب کند. بهزعم نویسنده، گردهمآوردن این دو نماد زیر شعارهایی فراگیر—مانند حفظ تمامیت ارضی و احترام به رأی مردم—بهترین شانس برای شکلگیری شتابی ملی و گذار منظم به ایرانی سکولار، دموکراتیک و رها از ولایت فقیه است.
https://www.economist.com/by-invitation/2026/01/30/how-to-topple-irans-ayatollahs
The Economist
How to topple Iran’s ayatollahs
The shah’s son and an ex-prime minister should team up to break the Islamic hierarchy and write a new constitution, argues Amir Hossein Ganjbakhsh, a dissident
👍2👎1
- وزیر دفاع عربستان، شاهزاده خالد بن سلمان، در یک جلسه خصوصی در واشنگتن گفت که اگر رئیسجمهور ترامپ به تهدیدهای خود علیه ایران عمل نکند، رژیم ایران تقویت خواهد شد.
- این اظهارات تغییر موضعی از جانب عربستان نسبت به مواضع عمومی قبلی است که نسبت به تشدید تنشها هشدار میداد.
- خالد بن سلمان، برادر ولیعهد و مشاور نزدیک او، در واشنگتن درباره ایران صحبت میکرد و نگرانیها در مورد احتمال مداخله نظامی ایالات متحده را مورد بررسی قرار داد.
- مقامات کاخ سفید تاکید کردند که ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته و به دیپلماسی نیز تمایل دارد.
- در حال حاضر، مذاکرات جدی بین ایالات متحده و ایران وجود ندارد و مقامات آمریکایی معتقدند که تهران به شرایط سختگیرانه ایالات متحده علاقهمند نیست.
- در یک جلسه اخیر در کاخ سفید با مقامات بلندپایه، خالد بن سلمان بیان کرد که ممکن است اقدام نظامی ضرورت پیدا کند، اما همچنین باید ریسکهای تشدید تنشها مدیریت شود.
- در یک جلسه یک ساعته با حدود ۱۵ کارشناس از اندیشکدههای خاورمیانه و نمایندگان پنج سازمان یهودی، خالد بن سلمان گفت که فکر میکند ترامپ باید پس از تهدید به اقدام نظامی، اقدام کند، اما همچنین باید تلاش کند ریسکهای تشدید تنشها را کاهش دهد.
- عربستان در گذشته از ایالات متحده خواسته بود که به ایران حمله نکند و نگران جنگ منطقهای بود، اما تغییر در لحن ممکن است نشاندهنده این باشد که عربستان احساس میکند ترامپ به سمت اقدام نظامی متمایل است.
- خالد بن سلمان همچنین تاکید کرد که عربستان در حال فاصله گرفتن از اسرائیل یا نزدیک شدن به اخوان المسلمین نیست و نسبت به افزایش احساسات ضد اسرائیلی در رسانههای سعودی ابراز نگرانی نکرد.
https://www.axios.com/2026/01/31/saudi-us-strike-iran-kbs-trump
- این اظهارات تغییر موضعی از جانب عربستان نسبت به مواضع عمومی قبلی است که نسبت به تشدید تنشها هشدار میداد.
- خالد بن سلمان، برادر ولیعهد و مشاور نزدیک او، در واشنگتن درباره ایران صحبت میکرد و نگرانیها در مورد احتمال مداخله نظامی ایالات متحده را مورد بررسی قرار داد.
- مقامات کاخ سفید تاکید کردند که ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته و به دیپلماسی نیز تمایل دارد.
- در حال حاضر، مذاکرات جدی بین ایالات متحده و ایران وجود ندارد و مقامات آمریکایی معتقدند که تهران به شرایط سختگیرانه ایالات متحده علاقهمند نیست.
- در یک جلسه اخیر در کاخ سفید با مقامات بلندپایه، خالد بن سلمان بیان کرد که ممکن است اقدام نظامی ضرورت پیدا کند، اما همچنین باید ریسکهای تشدید تنشها مدیریت شود.
- در یک جلسه یک ساعته با حدود ۱۵ کارشناس از اندیشکدههای خاورمیانه و نمایندگان پنج سازمان یهودی، خالد بن سلمان گفت که فکر میکند ترامپ باید پس از تهدید به اقدام نظامی، اقدام کند، اما همچنین باید تلاش کند ریسکهای تشدید تنشها را کاهش دهد.
- عربستان در گذشته از ایالات متحده خواسته بود که به ایران حمله نکند و نگران جنگ منطقهای بود، اما تغییر در لحن ممکن است نشاندهنده این باشد که عربستان احساس میکند ترامپ به سمت اقدام نظامی متمایل است.
- خالد بن سلمان همچنین تاکید کرد که عربستان در حال فاصله گرفتن از اسرائیل یا نزدیک شدن به اخوان المسلمین نیست و نسبت به افزایش احساسات ضد اسرائیلی در رسانههای سعودی ابراز نگرانی نکرد.
https://www.axios.com/2026/01/31/saudi-us-strike-iran-kbs-trump
Axios
Scoop: Saudi defense minister says Trump not bombing Iran would embolden regime
"At this point, if this doesn't happen, it will only embolden the regime."
👎2
https://www.khabaronline.ir/news/2173144/فراستخواه-دال-مرکزی-اتفاقات-سال-های-اخیر-خشم-اجتماعی-است-ناشنوایی
.
توضیحی که میتوانم بر مبنای یک شرححال اجتماعی بدهم این است که این پریشانحالی اجتماعی دو دوره دارد: دوره نهفتگی و دوره آشکارگی. هر یک از این دو دوره نیز پنج مرحله دارند.
دوره نهفتگی پریشانحالی اجتماعی؛ ناکامی، نارضایتی، بیاعتمادی و ناامیدی
اول، دوره نهفتگی این پریشانحالیهاست. مرحله اول آن «ناکامی» است. مردم احساس ناکامی میکنند. ما این را در سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸و ... میبینیم. ناکامی یعنی نداشتن مسکن، شغل دلخواه، منزلت اجتماعی، سبک زندگی، حرمت، حقوق، ارتباطات و رسانه. وقتی مجموعه اینها نیست و حس نیکبود فاعلی وجود ندارد میبینیم یک احساس ناکامی شکل میگیرد.
این احساس ناکامی ابتدا به شکل «نارضایتی» نشان داده میشود. نارضایتی معطوف به بیرون است و میخواهد خود را ابراز کند. مرحله سوم این است که به کجا باید چنگ زد؟ وقتی سرمایههای اجتماعی، همبستگی، پیوند وجود نداشته باشد و مشارکت فرسایش پیدا کند؛ به آینده، دولت، سیاستها و نهادهایی که بتوان از طریق آنها شفقتی دید و پیوندی برقرار کرد «بیاعتمادی» شکل میگیرد
وقتی جامعه این سه مرحله را هم رد میکند، به مرحله «ناامیدی» میرسیم. این حس ناامیدی نیز وقتی هیچ سیاستی و هیچ پشتیبانی اجتماعی وجود نداشته باشد، جامعه را به مرحله «اندوه اجتماعی» پرتاب میکند. پس آخرین مرحله پنجم نهفتگی پریشانحالی جامعه ایران در این چند دهه «اندوه اجتماعی» است.
دوره آشکارگی آشکارگی پریشانحالی؛ شکوه، شیون، ضجه، تروما و پرخاش
از آن به بعد وارد دوره آشکارگی میشویم که آن هم پنج مرحله دارد. این دوره ابتدا با یک «شِکوه اجتماعی» شروع میشود؛ اندوه انباشته در ذهن و روح خلایق، ابتدا به شکل یک شکوه اجتماعی و مانند یک موزیک متن در ذهنیت جامعه شکل میگیرد. من در مطالعات محدودی که در این دو سه دهه داشتم از نزدیک با کارهای مخصوصا کیفیتر مواجه میشدم. اینجا وقت این گونه پیمایشها، گزارشهای اجتماعی، نهادهای اجتماعی و رسانههای مستقل است. این شکوه اگر رسانههای مستقلی وجود داشته باشد، پیمایشهای جدی صورت بگیرد، مراکز پژوهشی مستقل از حاکمیت وجود داشته باشد ای این مسائل که به شکل حرفه دنبال شوند این شکوه اجتماعی می تواند در آنجا بازنمود پیدا کند، سیاستهایی تعریف شود، راهحلهایی پیدا شود.
اگر این اتفاق نیفتد شکوه سیاسی به یک «مویه سیاسی» یا «شیون سیاسی» تبدیل میشود. اینجا جای نظام حزبی خالی است که بیاید و برای این شیونها برنامه دهد و با گردش قدرت، رضایت مردم را جلب کند. اگر در مرحله شیون هم پاسخی داده نشود، وضعیت تبدیل به «ضجّه سیاسی» میشود. در این مرحله مناقشهها و مطالبات بیشتر است. ما در سالهای گذشته این مسیر را نه به صورت خطی اما با یک فرازونشیب میدیدیم. بیشتر آلترناتیوها و گروههایی که میخواهند جایگزین شوند بیشتر میتوانند از این مسئله استفاده کنند و پاسخ دهند. همه اینها بخشی از هوشمندی اجتماعی است که جامعه برای خودش یک سازوکارهایی برای زندگی دارد و از این طریق میآید برای مسائل راه حل پیدا میکند.
متأسفم که بگویم اگر مرحله ضجه هم از طریق مدنی و گردش قدرت حل نشود (که به دلیل ساختار متصلب، ناشنوایی سیستماتیک و شکاف دولت-ملت حل نشد)، تبدیل به «تروما» میشود. تروما وضعیتِ «ذهنِ زخمی» جامعه است؛ مردم احساس قربانی بودن میکنند. تروما وضعیتی بسیار نفرینشده و مسموم است که مثل خوره به جان اجتماع میافتد و جامعه را از درون میپوساند.
با وجود تروما، قانون صیانت نفس و تقلا برای زندگی همچنان وجود دارد. این تقلاها و «مومنتوم» های (تکانههای) اجتماعی نمیگذارند تروما در حالتِ درخودفرورفتگی باقی بماند. لذا تروما به نقطهای میرسد که دوباره از درونش خشم بروز میکند. به نظرم جامعه ما متأسفانه به این دوره پرتاب شده است. اکنون به مرحلهای رسیدهایم که «پرخاش» و میل به خشونت وجود دارد و حتی متناظر با آن، میل به اقتدار؛ یعنی میلی وجود دارد که یک نیروی مقتدر بیاید تا فرد بتواند به کمک او خشمش را ابراز و ناکامیهای مرحله اولش را جبران کند.
.
توضیحی که میتوانم بر مبنای یک شرححال اجتماعی بدهم این است که این پریشانحالی اجتماعی دو دوره دارد: دوره نهفتگی و دوره آشکارگی. هر یک از این دو دوره نیز پنج مرحله دارند.
دوره نهفتگی پریشانحالی اجتماعی؛ ناکامی، نارضایتی، بیاعتمادی و ناامیدی
اول، دوره نهفتگی این پریشانحالیهاست. مرحله اول آن «ناکامی» است. مردم احساس ناکامی میکنند. ما این را در سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸و ... میبینیم. ناکامی یعنی نداشتن مسکن، شغل دلخواه، منزلت اجتماعی، سبک زندگی، حرمت، حقوق، ارتباطات و رسانه. وقتی مجموعه اینها نیست و حس نیکبود فاعلی وجود ندارد میبینیم یک احساس ناکامی شکل میگیرد.
این احساس ناکامی ابتدا به شکل «نارضایتی» نشان داده میشود. نارضایتی معطوف به بیرون است و میخواهد خود را ابراز کند. مرحله سوم این است که به کجا باید چنگ زد؟ وقتی سرمایههای اجتماعی، همبستگی، پیوند وجود نداشته باشد و مشارکت فرسایش پیدا کند؛ به آینده، دولت، سیاستها و نهادهایی که بتوان از طریق آنها شفقتی دید و پیوندی برقرار کرد «بیاعتمادی» شکل میگیرد
وقتی جامعه این سه مرحله را هم رد میکند، به مرحله «ناامیدی» میرسیم. این حس ناامیدی نیز وقتی هیچ سیاستی و هیچ پشتیبانی اجتماعی وجود نداشته باشد، جامعه را به مرحله «اندوه اجتماعی» پرتاب میکند. پس آخرین مرحله پنجم نهفتگی پریشانحالی جامعه ایران در این چند دهه «اندوه اجتماعی» است.
دوره آشکارگی آشکارگی پریشانحالی؛ شکوه، شیون، ضجه، تروما و پرخاش
از آن به بعد وارد دوره آشکارگی میشویم که آن هم پنج مرحله دارد. این دوره ابتدا با یک «شِکوه اجتماعی» شروع میشود؛ اندوه انباشته در ذهن و روح خلایق، ابتدا به شکل یک شکوه اجتماعی و مانند یک موزیک متن در ذهنیت جامعه شکل میگیرد. من در مطالعات محدودی که در این دو سه دهه داشتم از نزدیک با کارهای مخصوصا کیفیتر مواجه میشدم. اینجا وقت این گونه پیمایشها، گزارشهای اجتماعی، نهادهای اجتماعی و رسانههای مستقل است. این شکوه اگر رسانههای مستقلی وجود داشته باشد، پیمایشهای جدی صورت بگیرد، مراکز پژوهشی مستقل از حاکمیت وجود داشته باشد ای این مسائل که به شکل حرفه دنبال شوند این شکوه اجتماعی می تواند در آنجا بازنمود پیدا کند، سیاستهایی تعریف شود، راهحلهایی پیدا شود.
اگر این اتفاق نیفتد شکوه سیاسی به یک «مویه سیاسی» یا «شیون سیاسی» تبدیل میشود. اینجا جای نظام حزبی خالی است که بیاید و برای این شیونها برنامه دهد و با گردش قدرت، رضایت مردم را جلب کند. اگر در مرحله شیون هم پاسخی داده نشود، وضعیت تبدیل به «ضجّه سیاسی» میشود. در این مرحله مناقشهها و مطالبات بیشتر است. ما در سالهای گذشته این مسیر را نه به صورت خطی اما با یک فرازونشیب میدیدیم. بیشتر آلترناتیوها و گروههایی که میخواهند جایگزین شوند بیشتر میتوانند از این مسئله استفاده کنند و پاسخ دهند. همه اینها بخشی از هوشمندی اجتماعی است که جامعه برای خودش یک سازوکارهایی برای زندگی دارد و از این طریق میآید برای مسائل راه حل پیدا میکند.
متأسفم که بگویم اگر مرحله ضجه هم از طریق مدنی و گردش قدرت حل نشود (که به دلیل ساختار متصلب، ناشنوایی سیستماتیک و شکاف دولت-ملت حل نشد)، تبدیل به «تروما» میشود. تروما وضعیتِ «ذهنِ زخمی» جامعه است؛ مردم احساس قربانی بودن میکنند. تروما وضعیتی بسیار نفرینشده و مسموم است که مثل خوره به جان اجتماع میافتد و جامعه را از درون میپوساند.
با وجود تروما، قانون صیانت نفس و تقلا برای زندگی همچنان وجود دارد. این تقلاها و «مومنتوم» های (تکانههای) اجتماعی نمیگذارند تروما در حالتِ درخودفرورفتگی باقی بماند. لذا تروما به نقطهای میرسد که دوباره از درونش خشم بروز میکند. به نظرم جامعه ما متأسفانه به این دوره پرتاب شده است. اکنون به مرحلهای رسیدهایم که «پرخاش» و میل به خشونت وجود دارد و حتی متناظر با آن، میل به اقتدار؛ یعنی میلی وجود دارد که یک نیروی مقتدر بیاید تا فرد بتواند به کمک او خشمش را ابراز و ناکامیهای مرحله اولش را جبران کند.
خبرآنلاین
فراستخواه: دال مرکزی اتفاقات سالهای اخیر خشم اجتماعی است/ ناشنوایی سیستماتیک جامعه را دچار خشم کرده است/ مجاهدی: طبقه متوسط سقوط…
آنچه این دو تحلیلگر بدان معتقدند ناکارآمد بودن قصههای اجتماعی و تاکید بر شکلگیری قصه جدید اجتماعی است. به تعبیر آنها در زمان «ازدسترفته» (به تعبیر فراستخواه) یا «وقت اضافه» (تعبیر مجاهدی) رفراندوم تنها قصهای است که شاید بتواند دعوت مجددی به سوی دولت…
پیروزی از طریق عدم شکست: هدف ایران در رویارویی با ایالات متحده
دانی سیترینوفیش
الف. در صورتی که مذاکرات بین ایالات متحده و ایران شکست بخورد و نیروهای آمریکایی از خلیج فارس به ایران حمله کنند، هدف اصلی رژیم ایران بقای رژیم و حفظ رژیم خواهد بود.
ب. تصمیمگیرندگان رژیم ایران احتمالاً بر گستردگی مساحت جغرافیایی کشور، درسهای آموخته شده از جنگ دوازدهروزه و بازسازی مستمر قابلیتهای موشکی خود تکیه میکنند تا “روال پایدار جنگ” را برقرار کنند.
ج. قابلیتهای ایران به هیچ وجه به اندازه نیروی نظامی ایالات متحده نیست و ایران از یک نقیصه ساختاری داخلی رنج میبرد. از دیدگاه تهران، راهحل این است که رهبری را حفظ کرده و شدت جنگ را از طریق داراییهای نظامی استراتژیک خود تنظیم کند. هدف این خواهد بود که هزینهای پایدار به نیروهای ایالات متحده تحمیل کند، بر اساس این فرض که فشارهای داخلی و سیاسی بر رئیسجمهور ترامپ در نهایت واشنگتن را به دنبال پایان دادن به درگیری سوق خواهد داد.
د. در عین حال، ایران به دنبال حملات نمادین خواهد بود که قابلیتهای خود در برابر ایالات متحده و شاید اسرائیل را نشان دهد. برای این منظور، تهران به دنبال تداوم رژیم و تابآوری فرماندهی و کنترل خواهد بود.گزارشهایی از انتصاب پسر خامنهای به عنوان رابط کلیدی در زمان جنگ، نشاندهنده تلاشهایی برای اطمینان از جانشینی کارآمد و هماهنگی داخلی است.
ه. به محض اینکه یک حمله نظامی آمریکایی آغاز شود، روند استراتژیک تغییر میکند: اولویت ایران این خواهد بود که شرایط را برای پایان دادن به درگیری تسریع کند و از درسهای جنگ حوثیها علیه دولت ایالات متحده بهرهبرداری کند.
و. اگر ایران در تنگنا قرار گیرد، احتمالاً “سلاحهای روز قیامت” خود را فعال خواهد کرد، مانند بستن تنگه هرمز، تا فشار به جامعه بینالمللی برای متوقف کردن جنگ را افزایش دهد. در عین حال، رژیم احتمالاً هر اعتراضی در زمان جنگ را به عنوان تهدیدی مستقیم برای قدرت خود میبیند و از استفاده از زور در برابر هر عملی که آن را به عنوان خطر برای تداوم قدرت خود درک کند، دریغ نخواهد کرد.
ز. علاوه بر این، احتمالاً تردید وجود دارد که ایران، جز در صورت تغییر رژیم، مایل به پذیرش شرایط ایالات متحده برای پایان جنگ باشد. از دیدگاه تهران، مجبور کردن ایران به رعایت خواستههای آمریکایی نیازمند به مرز سقوط رساندن رژیم است، به ویژه در سناریویی که خامنهای خود دیگر در صحنه نباشد.
ح. دولت ایالات متحده باید در نظر داشته باشد که ایران به هر حملهای به سرزمین خود پاسخ خواهد داد و توانایی مجبور کردن ایران به پذیرش شرایط ایالات متحده فقط از طریق نیروی نظامی مورد سؤال است. بنابراین، اگر دولت آمریکا بر استفاده از نیروی نظامی اصرار دارد، باید به این نکته توجه کند که جلوگیری از بنبست استراتژیک نیازمند یک کمپین بسیار گسترده خواهد بود—کمپینی که به طور چشمگیری ارکان قدرت رژیم را تضعیف کند و آماده برای درگیری طولانیمدت باشد اگر این مراکز ثقل دست نخورده باقی بمانند. غافلگیری عملیاتی به ویژه در شرایطی که آرایشهای استراتژیک ایران در حالت “هشدار بالا” هستند دشوار است.
https://x.com/citrinowicz/status/2017656948464759020?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
دانی سیترینوفیش
الف. در صورتی که مذاکرات بین ایالات متحده و ایران شکست بخورد و نیروهای آمریکایی از خلیج فارس به ایران حمله کنند، هدف اصلی رژیم ایران بقای رژیم و حفظ رژیم خواهد بود.
ب. تصمیمگیرندگان رژیم ایران احتمالاً بر گستردگی مساحت جغرافیایی کشور، درسهای آموخته شده از جنگ دوازدهروزه و بازسازی مستمر قابلیتهای موشکی خود تکیه میکنند تا “روال پایدار جنگ” را برقرار کنند.
ج. قابلیتهای ایران به هیچ وجه به اندازه نیروی نظامی ایالات متحده نیست و ایران از یک نقیصه ساختاری داخلی رنج میبرد. از دیدگاه تهران، راهحل این است که رهبری را حفظ کرده و شدت جنگ را از طریق داراییهای نظامی استراتژیک خود تنظیم کند. هدف این خواهد بود که هزینهای پایدار به نیروهای ایالات متحده تحمیل کند، بر اساس این فرض که فشارهای داخلی و سیاسی بر رئیسجمهور ترامپ در نهایت واشنگتن را به دنبال پایان دادن به درگیری سوق خواهد داد.
د. در عین حال، ایران به دنبال حملات نمادین خواهد بود که قابلیتهای خود در برابر ایالات متحده و شاید اسرائیل را نشان دهد. برای این منظور، تهران به دنبال تداوم رژیم و تابآوری فرماندهی و کنترل خواهد بود.گزارشهایی از انتصاب پسر خامنهای به عنوان رابط کلیدی در زمان جنگ، نشاندهنده تلاشهایی برای اطمینان از جانشینی کارآمد و هماهنگی داخلی است.
ه. به محض اینکه یک حمله نظامی آمریکایی آغاز شود، روند استراتژیک تغییر میکند: اولویت ایران این خواهد بود که شرایط را برای پایان دادن به درگیری تسریع کند و از درسهای جنگ حوثیها علیه دولت ایالات متحده بهرهبرداری کند.
و. اگر ایران در تنگنا قرار گیرد، احتمالاً “سلاحهای روز قیامت” خود را فعال خواهد کرد، مانند بستن تنگه هرمز، تا فشار به جامعه بینالمللی برای متوقف کردن جنگ را افزایش دهد. در عین حال، رژیم احتمالاً هر اعتراضی در زمان جنگ را به عنوان تهدیدی مستقیم برای قدرت خود میبیند و از استفاده از زور در برابر هر عملی که آن را به عنوان خطر برای تداوم قدرت خود درک کند، دریغ نخواهد کرد.
ز. علاوه بر این، احتمالاً تردید وجود دارد که ایران، جز در صورت تغییر رژیم، مایل به پذیرش شرایط ایالات متحده برای پایان جنگ باشد. از دیدگاه تهران، مجبور کردن ایران به رعایت خواستههای آمریکایی نیازمند به مرز سقوط رساندن رژیم است، به ویژه در سناریویی که خامنهای خود دیگر در صحنه نباشد.
ح. دولت ایالات متحده باید در نظر داشته باشد که ایران به هر حملهای به سرزمین خود پاسخ خواهد داد و توانایی مجبور کردن ایران به پذیرش شرایط ایالات متحده فقط از طریق نیروی نظامی مورد سؤال است. بنابراین، اگر دولت آمریکا بر استفاده از نیروی نظامی اصرار دارد، باید به این نکته توجه کند که جلوگیری از بنبست استراتژیک نیازمند یک کمپین بسیار گسترده خواهد بود—کمپینی که به طور چشمگیری ارکان قدرت رژیم را تضعیف کند و آماده برای درگیری طولانیمدت باشد اگر این مراکز ثقل دست نخورده باقی بمانند. غافلگیری عملیاتی به ویژه در شرایطی که آرایشهای استراتژیک ایران در حالت “هشدار بالا” هستند دشوار است.
https://x.com/citrinowicz/status/2017656948464759020?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Danny (Dennis) Citrinowicz ,داني سيترينوفيتش (@citrinowicz) on X
Victory Through Non-Defeat: Iran’s Objective in a Confrontation with the United States
A. In the event that negotiations between the United States and Iran collapse and U.S. forces strike Iran from the Gulf, the Iranian regime’s central objective will be…
A. In the event that negotiations between the United States and Iran collapse and U.S. forces strike Iran from the Gulf, the Iranian regime’s central objective will be…
👍1👎1
🔺رمزگشایی از توئیت لاریجانی
#صلاح_الدین_خدیو
در حالی که ایران و آمریکا بر لبەی جنگ قرار گرفتەاند، یک توئیت مبهم علی لاریجانی که تلویحا از پیشرفت مذاکرات خبر داده، ناظران را به تامل فرو برده است.
خبر دبیر شورای عالی امنیت ملی به نوعی تایید سخنان آشفته و بعضا بی سر و ته ترامپ در این زمینه است کە ضمن چاشنی تهدید از آمادگی ایران برای مذاکره می گوید: ایران می خواهد گفتگو کند، خواهیم دید چه خواهد شد!
ضد و نقیض گویی های ترامپ بخشی از راهبرد فریب و ارعاب و سردرگم سازی رقیب است. وی در جریان جنگ تابستان هم از این راهکار نهایت بهره را برد.
اکنون پرسش این است که لاریجانی هم هدفی مشابه را دنبال می کند، یا اینکه واسطه گری های اخیر ترکیه و قطر و عمان واقعا منجر به گشودن فضای دیپلماتیک شده است.
آیا ایران که با دستور کار سخت گیرانه و نامطلوب ترامپ روبروست، از خود نرمش نشان داده؟
اگر اینطور است در چه زمینەای کوتاه آمده است؟
شاید ایران با انتقال ذخایر اورانیوم به دولت ثالث موافقت کرده و با طرح مجدد بحث کنسرسیوم، فضایی مذاکراتی برای پایان غنی سازی در ایران گشوده است.
اگر اینطور باشد احتمالا انتظار دارد، میانجی ها، ترامپ را برای حذف بحث موشکی از دستور کار کذایی مذکور تحت فشار بگذارند.
اگر اسرائیل که مانند بختک روی روند سیاسی سوار شده آن را نپذیرد چه؟ یا چه تضمینی برای دیپلماسی وجود دارد که متکی بر قایق های توپدار است؟
به ظن قوی ایران با احتساب شخصیت خودشیفتەی ترامپ، بر آنست که به وی اجازه دهد با یک نمایش پیروزی و ژست همیشگی صلح آوری، صحنە را ترک و خود از شر جنگ خلاص شود.
اما اگر مذاکرات با وجود عقب نشینی های فوق به نتیجه نرسد، چه می شود؟
در این صورت توئیت لاریجانی معنایی دیگر می یابد.
احتمالا ایران در صدد مقابله با جنگ روانی ترامپ و بردن شبح جنگ از سر اقتصاد بیمار خود است. همچنین ممکن است که روی غریزەی محافظه کاری ترامپ حساب کرده و روی پشیمان شدن وی در دقیقەی نود از صدور فرمان حمله شرط بسته باشد.
این فرضیه می تواند یک تبصرەی مکمل هم داشته باشد: در بدبینانه ترین حالت، ایران خود را برای یک حملەی محدود و کوتاه مدت - بنا به غریزه و روان شناسی ترامپ - آماده کرده که مانند جنگ 12 روزه با اتکا بر توانایی های موشکی و پهپادی از آن جان سالم بدر می برد.
یحتمل از دید مقامات ایرانی، ریسک جنگی محدود از مذاکرەای نابرابر ذیل تهدید قایق های توپدار کمتر است.
نکتەی اشتباه و اغفال کنندەی این فرضیه، می تواند مواجهه با یک جنگ گسترده و بزرگ مقیاس و آزاد شدن زنجیرەای واکنش ها باشد.
امری که تهران کم ترین احتمال را برای آن در نظر گرفته و روی الگوی رفتاری ترامپ در این زمینه حساب کرده و میزان ریسک پذیری نسبتا پایین او را حاشیەای امن برای خود تلقی کرده است.
روشن است که محاسبات طرفین در این باره مبتنی بر حدس و گمان و عدم قطعیت است و هر متغیر پیش بینی نشده می تواند صحنه را دگرگون کند.
@sharname1
#صلاح_الدین_خدیو
در حالی که ایران و آمریکا بر لبەی جنگ قرار گرفتەاند، یک توئیت مبهم علی لاریجانی که تلویحا از پیشرفت مذاکرات خبر داده، ناظران را به تامل فرو برده است.
خبر دبیر شورای عالی امنیت ملی به نوعی تایید سخنان آشفته و بعضا بی سر و ته ترامپ در این زمینه است کە ضمن چاشنی تهدید از آمادگی ایران برای مذاکره می گوید: ایران می خواهد گفتگو کند، خواهیم دید چه خواهد شد!
ضد و نقیض گویی های ترامپ بخشی از راهبرد فریب و ارعاب و سردرگم سازی رقیب است. وی در جریان جنگ تابستان هم از این راهکار نهایت بهره را برد.
اکنون پرسش این است که لاریجانی هم هدفی مشابه را دنبال می کند، یا اینکه واسطه گری های اخیر ترکیه و قطر و عمان واقعا منجر به گشودن فضای دیپلماتیک شده است.
آیا ایران که با دستور کار سخت گیرانه و نامطلوب ترامپ روبروست، از خود نرمش نشان داده؟
اگر اینطور است در چه زمینەای کوتاه آمده است؟
شاید ایران با انتقال ذخایر اورانیوم به دولت ثالث موافقت کرده و با طرح مجدد بحث کنسرسیوم، فضایی مذاکراتی برای پایان غنی سازی در ایران گشوده است.
اگر اینطور باشد احتمالا انتظار دارد، میانجی ها، ترامپ را برای حذف بحث موشکی از دستور کار کذایی مذکور تحت فشار بگذارند.
اگر اسرائیل که مانند بختک روی روند سیاسی سوار شده آن را نپذیرد چه؟ یا چه تضمینی برای دیپلماسی وجود دارد که متکی بر قایق های توپدار است؟
به ظن قوی ایران با احتساب شخصیت خودشیفتەی ترامپ، بر آنست که به وی اجازه دهد با یک نمایش پیروزی و ژست همیشگی صلح آوری، صحنە را ترک و خود از شر جنگ خلاص شود.
اما اگر مذاکرات با وجود عقب نشینی های فوق به نتیجه نرسد، چه می شود؟
در این صورت توئیت لاریجانی معنایی دیگر می یابد.
احتمالا ایران در صدد مقابله با جنگ روانی ترامپ و بردن شبح جنگ از سر اقتصاد بیمار خود است. همچنین ممکن است که روی غریزەی محافظه کاری ترامپ حساب کرده و روی پشیمان شدن وی در دقیقەی نود از صدور فرمان حمله شرط بسته باشد.
این فرضیه می تواند یک تبصرەی مکمل هم داشته باشد: در بدبینانه ترین حالت، ایران خود را برای یک حملەی محدود و کوتاه مدت - بنا به غریزه و روان شناسی ترامپ - آماده کرده که مانند جنگ 12 روزه با اتکا بر توانایی های موشکی و پهپادی از آن جان سالم بدر می برد.
یحتمل از دید مقامات ایرانی، ریسک جنگی محدود از مذاکرەای نابرابر ذیل تهدید قایق های توپدار کمتر است.
نکتەی اشتباه و اغفال کنندەی این فرضیه، می تواند مواجهه با یک جنگ گسترده و بزرگ مقیاس و آزاد شدن زنجیرەای واکنش ها باشد.
امری که تهران کم ترین احتمال را برای آن در نظر گرفته و روی الگوی رفتاری ترامپ در این زمینه حساب کرده و میزان ریسک پذیری نسبتا پایین او را حاشیەای امن برای خود تلقی کرده است.
روشن است که محاسبات طرفین در این باره مبتنی بر حدس و گمان و عدم قطعیت است و هر متغیر پیش بینی نشده می تواند صحنه را دگرگون کند.
@sharname1
اما در اینجا مخاطب بحث مسئولیت نه این دسته، بلکه نیروهای خواهندهی آزادی و عدالت است. اینان هم، در قبال آنچه پیش آمد، مسئول هستند؛ مسئول هستند به خاطر اینکه نتوانستند بدیلی مؤثر در برابر نظام حاکم و مدعیان تبهکارش عرضه کنند. در گروهها و محفلهای متعدد فروبسته ماندند و به برنامه و اتحادی برای همراهی مؤثر با تودههای معترض و به جان آمده نرسیدند.
مسئولیت جبرانی ایجاب میکند که رو به آینده فکر کنیم، چه میتوانیم کرد. پرسش چه میتوان و چه باید کرد بر پایهی مسئولیت، تفاوتی اساسی دارد با پرسش بر پایهی قضاوت قصاصمحور. ما میخواهیم به عبور از حکم قصاص برسیم.
https://www.radiozamaneh.com/876612
مسئولیت جبرانی ایجاب میکند که رو به آینده فکر کنیم، چه میتوانیم کرد. پرسش چه میتوان و چه باید کرد بر پایهی مسئولیت، تفاوتی اساسی دارد با پرسش بر پایهی قضاوت قصاصمحور. ما میخواهیم به عبور از حکم قصاص برسیم.
https://www.radiozamaneh.com/876612
Radiozamaneh
علت، مسئولیت، تقصیر
محمدرضا نیکفر – باید میان سه مفهوم علت، مسئولیت و تقصیر در تفسیر رخدادهای دیماه خونین ۱۴۰۴ فرق بگذاریم، تا درسی برای آینده بگیریم. در حالی که تمرکز بر تقصیر ذاتاً نگاه به گذشته دارد و اغلب به قصد کیفردهی است، مسئولیت نگاه به آینده دارد، تعهدی است به تغییر…
👍2
اکیسوس- موضع دولت ترامپ: ایالات متحده به ایران اعلام کرده است که آماده مذاکره برای توافق است و این پیام از طریق چندین کانال منتقل شده است.
- سازماندهی ملاقات: ترکیه، مصر و قطر در حال تلاش برای ترتیب یک جلسه بین نماینده کاخ سفید، استیو ویتکاف، و مقامات ارشد ایرانی در آنکارا در اواخر این هفته هستند.
- اظهارات مقامات:
- یک منبع اشاره کرد که مذاکرات در حال پیشرفت است.
- یک مقام آمریکایی تأیید کرد که ممکن است جلسهای بین آمریکا و ایران در ترکیه این هفته برگزار شود.
- اهداف مذاکره: سه کشوری که در مذاکرات آتشبس غزه همکاری داشتند، از مذاکرات آمریکا و ایران برای جلوگیری از جنگ منطقهای حمایت میکنند.
- موضع کاخ سفید: مقامات اعلام کردند که ترامپ تصمیم نهایی درباره حمله به ایران نگرفته و همچنان به یک راهحل دیپلماتیک باز است.
- عدم قطعیت درباره رهبری ایران: مقامات آمریکایی نمیدانند که آیا رهبر عالیرتبه آیتالله علی خامنهای به دیپلماتهای خود اجازه خواهد داد که توافقی که برای آمریکا قابل قبول باشد، منعقد کنند.
- تلاشهای اعتمادسازی: وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، گفت که "کشورهای دوست" در حال تلاش برای ایجاد اعتماد بین آمریکا و ایران هستند و این تلاشها را سودمند خواند.
- امکان گفتگوی بیشتر: عراقچی امیدواری خود را برای گفتگوهای بیشتر ابراز کرد، اگر تیم مذاکرهکننده آمریکا به درخواست ترامپ برای رسیدن به توافقی عادلانه و منصفانه درباره سلاحهای هستهای عمل کند.
- فعالیتهای دیپلماتیک اخیر:
- نخستوزیر قطر به تهران سفر کرد و با یک مقام ارشد ایرانی دیدار کرد.
- رئیسجمهور مصر با همتای ایرانی خود صحبت کرد و او را به توافق برای دیدار با مقامات آمریکایی ترغیب کرد.
- وزیر خارجه ترکیه میزبان وزیر خارجه ایران بود و درباره یک دیدار بالقوه بحث کرد.
https://www.axios.com/2026/02/01/us-iran-deal-talks-trump
- سازماندهی ملاقات: ترکیه، مصر و قطر در حال تلاش برای ترتیب یک جلسه بین نماینده کاخ سفید، استیو ویتکاف، و مقامات ارشد ایرانی در آنکارا در اواخر این هفته هستند.
- اظهارات مقامات:
- یک منبع اشاره کرد که مذاکرات در حال پیشرفت است.
- یک مقام آمریکایی تأیید کرد که ممکن است جلسهای بین آمریکا و ایران در ترکیه این هفته برگزار شود.
- اهداف مذاکره: سه کشوری که در مذاکرات آتشبس غزه همکاری داشتند، از مذاکرات آمریکا و ایران برای جلوگیری از جنگ منطقهای حمایت میکنند.
- موضع کاخ سفید: مقامات اعلام کردند که ترامپ تصمیم نهایی درباره حمله به ایران نگرفته و همچنان به یک راهحل دیپلماتیک باز است.
- عدم قطعیت درباره رهبری ایران: مقامات آمریکایی نمیدانند که آیا رهبر عالیرتبه آیتالله علی خامنهای به دیپلماتهای خود اجازه خواهد داد که توافقی که برای آمریکا قابل قبول باشد، منعقد کنند.
- تلاشهای اعتمادسازی: وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، گفت که "کشورهای دوست" در حال تلاش برای ایجاد اعتماد بین آمریکا و ایران هستند و این تلاشها را سودمند خواند.
- امکان گفتگوی بیشتر: عراقچی امیدواری خود را برای گفتگوهای بیشتر ابراز کرد، اگر تیم مذاکرهکننده آمریکا به درخواست ترامپ برای رسیدن به توافقی عادلانه و منصفانه درباره سلاحهای هستهای عمل کند.
- فعالیتهای دیپلماتیک اخیر:
- نخستوزیر قطر به تهران سفر کرد و با یک مقام ارشد ایرانی دیدار کرد.
- رئیسجمهور مصر با همتای ایرانی خود صحبت کرد و او را به توافق برای دیدار با مقامات آمریکایی ترغیب کرد.
- وزیر خارجه ترکیه میزبان وزیر خارجه ایران بود و درباره یک دیدار بالقوه بحث کرد.
https://www.axios.com/2026/02/01/us-iran-deal-talks-trump
Axios
U.S. tells Iran it is ready to meet and negotiate a deal
Qatar, Turkey and Egypt are trying to broker talks
FAMZ/0129/Paragraph E Aval/ Hatami Ghadiri
https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-hatam-ghaderi-iran-future-war/33664829.html
پاراگراف اول با حاتم قادری: ایران در بنبست، رهبر خسته، مردم مستأصل و جنگ محتمل
محمد ضرغامی
پاراگراف اول با حاتم قادری: ایران در بنبست، رهبر خسته، مردم مستأصل و جنگ محتمل
محمد ضرغامی
پایان بازی؟
چالشهای جمهوری اسلامی: رویکرد آمریکا و غرب
آمریکا و کشورهای غربی تصمیم به حل معضل جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت یاغی در منطقه گرفتهاند. در ادبیات روابط بینالملل، دولت یاغی (Pariah State) به دولتی اطلاق میشود که به دلیل عملکرد خارج از قواعد بینالمللی در انزوا قرار میگیرد. این یادداشت به بررسی رویکرد جدید غرب نسبت به جمهوری اسلامی و چالشهایی که این کشور ایجاد میکند، میپردازد.
تغییر در سیاست خارجی آمریکا
در سالهای گذشته، سیاست خارجی غرب در قبال جمهوری اسلامی بر مبنای “مهار” بود. اما در دکترین ترامپ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید به صورت بنیادین تغییر کند و رویکرد جدید از مهار به تغییر رژیم رسیده است و بحث کنونی مدیریت کمهزینه این تغییر است. از منظر آمریکا، جمهوری اسلامی با غنیسازی اورانیوم برای مقاصد نظامی، ذخیره موشکی تهاجمی و حمایت از گروههای نیابتی در لبنان، عراق، و یمن، تهدیدی برای صلح در منطقه خلیج فارس محسوب میشود. این سیاستها نه تنها بر امنیت منطقه تأثیر میگذارد بلکه بر امنیت انرژی و سرمایهگذاریهای کلان در حوزه هوش مصنوعی در کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز موثر است.
درخواستهای آمریکا از جمهوری اسلامی
خواستههای آمریکا از جمهوری اسلامی شامل موارد زیر است:
- از بین بردن غنیسازی هستهای
- کاهش توان تهاجمی موشکی ایران
- قطع حمایت از گروههای نیابتی
- پیوند به جریان صلح منطقهای با اسرائیل
گزینههای پیش رو
برای دستیابی به این اهداف، در اندیشکدههای سیاست خارجی در آمریکا فشار اقتصادی همهجانبه و اقدامات نظامی به عنوان گزینههای عملی مطرح شدهاند. این گزینهها عبارتند از:
حمله نظامی به مراکز تصمیمگیری و سپاه
حمله نظامی تمامعیار برای سرنگونی رژیم
افزایش فشار اقتصادی همراه با توقیف کانتینرهای نفت
اشغال خارک به عنوان بندر صادرات نفت جمهوری اسلامی
دو گزینه اول زمانی مطرح میشوند که آمریکا قصد سرنگونی مستقیم رژیم را داشته باشد. در حالی که دو گزینه دوم در صورتی که استراتژی فعلی فشار حداکثری باشد، عملی خواهند شد.
اگر گزینههای حمله نظامی به عنوان اقدام بعدی انتخاب شوند، چالشهایی همچون نبود یک اپوزیسیون سازمانیافته و نیاز به نیروی زمینی، مطرح خواهد شد. در میان اندیشکدههای کشورهای غربی، رضا پهلوی به عنوان گزینهای سمبلیک برای رهبری مطرح است اما بر ضعف توان تشکیلاتی و دوری طولانی مدت از ایران به عنوان نقاط ضعف او ذکر میشود. از دیگر گزینههای مطرح شده برای جایگزینی، مذاکره با جناحی معتدل نسبت به غرب در جمهوری اسلامی پس از حذف رهبر و ضربه به سپاه (مدل ونزوئلا) ، مذاکره با احزاب قومی نیز مطرح شده است.
واکنش ایران به هر یک از این سناریوها موضوعی کلیدی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه است. گمانهزنیها درباره واکنش ایران شامل حملات به پایگاههای آمریکایی در منطقه و بستن تنگه هرمز است. موضعگیری اخیر رهبری جمهوری اسلامی درباره «جنگ منطقهای»، نشاندهنده موضع جدی ایران در این زمینه است. با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، هنوز دارای توان نظامی قابل توجهی است. ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میانبُرد در اختیار دارد که میتوانند به اسرائیل برسند. همچنین، ذخایر قابلتوجهی از موشکهای کوتاهبُرد دارد که پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و کشتیها در تنگه هرمز را تهدید میکنند. آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در تیررس موشکها و پهپادهای ایران قرار میگیرند. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا داراییهای آمریکا و متحدانش را در نزدیکی سواحل خود هدف میگیرد تا از مزیت موشکهای کوتاهبُرد بهره ببرد.
چالش دیگر، فروپاشی ناگهانی قدرت است. برای آمریکا، کشورهای منطقه و حتی اسرائیل ثبات (stability) قدرت در ایران مهم است. در صورت فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی، مدیریت گروههای متعارض داخلی، تفوق احتمالی گروهی حتی تندروتر از جمهوری اسلامی، مدیریت موشکها و ادوات نظامی و خطر پخش آن بین گروههای مختلف از جمله احتمالات تهدیدآمیز است.
کشورهای همسایه ایران، از جمله امارات و ترکیه، با حمله آمریکا به ایران مخالفند. چرا که معتقدند جنگ در منطقه میتواند موجب ناامنی اقتصادی و فرار سرمایه شود که بر برنامههای اقتصادی امارات و توسعه عربستان تأثیر خواهد گذاشت. نگرانی دیگر ترکیه افزایش پناهندگان در صورت ناآرامی در ایران است. از سوی دیگر، برای کشورهای منطقه و بخصوص پس از حمله اسراییل به قطر، وجود قدرتی نظامی برای ایجاد توازن در برابر اسرائیل مهم شده است. با فروپاشی جمهوری اسلامی، این توازن به طور کامل بههم خواهد خورد.
https://telegra.ph/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-02-02
چالشهای جمهوری اسلامی: رویکرد آمریکا و غرب
آمریکا و کشورهای غربی تصمیم به حل معضل جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت یاغی در منطقه گرفتهاند. در ادبیات روابط بینالملل، دولت یاغی (Pariah State) به دولتی اطلاق میشود که به دلیل عملکرد خارج از قواعد بینالمللی در انزوا قرار میگیرد. این یادداشت به بررسی رویکرد جدید غرب نسبت به جمهوری اسلامی و چالشهایی که این کشور ایجاد میکند، میپردازد.
تغییر در سیاست خارجی آمریکا
در سالهای گذشته، سیاست خارجی غرب در قبال جمهوری اسلامی بر مبنای “مهار” بود. اما در دکترین ترامپ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید به صورت بنیادین تغییر کند و رویکرد جدید از مهار به تغییر رژیم رسیده است و بحث کنونی مدیریت کمهزینه این تغییر است. از منظر آمریکا، جمهوری اسلامی با غنیسازی اورانیوم برای مقاصد نظامی، ذخیره موشکی تهاجمی و حمایت از گروههای نیابتی در لبنان، عراق، و یمن، تهدیدی برای صلح در منطقه خلیج فارس محسوب میشود. این سیاستها نه تنها بر امنیت منطقه تأثیر میگذارد بلکه بر امنیت انرژی و سرمایهگذاریهای کلان در حوزه هوش مصنوعی در کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز موثر است.
درخواستهای آمریکا از جمهوری اسلامی
خواستههای آمریکا از جمهوری اسلامی شامل موارد زیر است:
- از بین بردن غنیسازی هستهای
- کاهش توان تهاجمی موشکی ایران
- قطع حمایت از گروههای نیابتی
- پیوند به جریان صلح منطقهای با اسرائیل
گزینههای پیش رو
برای دستیابی به این اهداف، در اندیشکدههای سیاست خارجی در آمریکا فشار اقتصادی همهجانبه و اقدامات نظامی به عنوان گزینههای عملی مطرح شدهاند. این گزینهها عبارتند از:
حمله نظامی به مراکز تصمیمگیری و سپاه
حمله نظامی تمامعیار برای سرنگونی رژیم
افزایش فشار اقتصادی همراه با توقیف کانتینرهای نفت
اشغال خارک به عنوان بندر صادرات نفت جمهوری اسلامی
دو گزینه اول زمانی مطرح میشوند که آمریکا قصد سرنگونی مستقیم رژیم را داشته باشد. در حالی که دو گزینه دوم در صورتی که استراتژی فعلی فشار حداکثری باشد، عملی خواهند شد.
اگر گزینههای حمله نظامی به عنوان اقدام بعدی انتخاب شوند، چالشهایی همچون نبود یک اپوزیسیون سازمانیافته و نیاز به نیروی زمینی، مطرح خواهد شد. در میان اندیشکدههای کشورهای غربی، رضا پهلوی به عنوان گزینهای سمبلیک برای رهبری مطرح است اما بر ضعف توان تشکیلاتی و دوری طولانی مدت از ایران به عنوان نقاط ضعف او ذکر میشود. از دیگر گزینههای مطرح شده برای جایگزینی، مذاکره با جناحی معتدل نسبت به غرب در جمهوری اسلامی پس از حذف رهبر و ضربه به سپاه (مدل ونزوئلا) ، مذاکره با احزاب قومی نیز مطرح شده است.
واکنش ایران به هر یک از این سناریوها موضوعی کلیدی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه است. گمانهزنیها درباره واکنش ایران شامل حملات به پایگاههای آمریکایی در منطقه و بستن تنگه هرمز است. موضعگیری اخیر رهبری جمهوری اسلامی درباره «جنگ منطقهای»، نشاندهنده موضع جدی ایران در این زمینه است. با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، هنوز دارای توان نظامی قابل توجهی است. ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میانبُرد در اختیار دارد که میتوانند به اسرائیل برسند. همچنین، ذخایر قابلتوجهی از موشکهای کوتاهبُرد دارد که پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و کشتیها در تنگه هرمز را تهدید میکنند. آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در تیررس موشکها و پهپادهای ایران قرار میگیرند. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا داراییهای آمریکا و متحدانش را در نزدیکی سواحل خود هدف میگیرد تا از مزیت موشکهای کوتاهبُرد بهره ببرد.
چالش دیگر، فروپاشی ناگهانی قدرت است. برای آمریکا، کشورهای منطقه و حتی اسرائیل ثبات (stability) قدرت در ایران مهم است. در صورت فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی، مدیریت گروههای متعارض داخلی، تفوق احتمالی گروهی حتی تندروتر از جمهوری اسلامی، مدیریت موشکها و ادوات نظامی و خطر پخش آن بین گروههای مختلف از جمله احتمالات تهدیدآمیز است.
کشورهای همسایه ایران، از جمله امارات و ترکیه، با حمله آمریکا به ایران مخالفند. چرا که معتقدند جنگ در منطقه میتواند موجب ناامنی اقتصادی و فرار سرمایه شود که بر برنامههای اقتصادی امارات و توسعه عربستان تأثیر خواهد گذاشت. نگرانی دیگر ترکیه افزایش پناهندگان در صورت ناآرامی در ایران است. از سوی دیگر، برای کشورهای منطقه و بخصوص پس از حمله اسراییل به قطر، وجود قدرتی نظامی برای ایجاد توازن در برابر اسرائیل مهم شده است. با فروپاشی جمهوری اسلامی، این توازن به طور کامل بههم خواهد خورد.
https://telegra.ph/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-02-02
Telegraph
پایان بازی؟
آمریکا و کشورهای غربی تصمیم به حل معضل جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت یاغی در منطقه گرفتهاند. در ادبیات روابط بینالملل، دولت یاغی (Pariah State) به دولتی اطلاق میشود که به دلیل عملکرد خارج از قواعد بینالمللی در انزوا قرار میگیرد. این یادداشت به بررسی…
وال استریت ژورنال
آمریکا و ایران در آستانه مذاکرات مستقیم
مقامهای ارشد آمریکا و ایران قرار است این هفته در ترکیه (استانبول) دیدار کنند؛ در حالی که کشورهای منطقه تلاش میکنند از یک درگیری نظامی گسترده جلوگیری کنند.
🔹 استیو ویتکاف (فرستاده ویژه آمریکا) و جرد کوشنر (داماد ترامپ) احتمالاً در گفتوگوها با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، شرکت میکنند.
🔹 وزیران خارجه عربستان، قطر، امارات، مصر، پاکستان و عمان نیز برای حضور دعوت شدهاند.
🧩 گفته میشود مذاکرات در دو مسیر پیش برود:
1️⃣ برنامه هستهای ایران
2️⃣ موضوعات گستردهتر از جمله برنامه موشکی و نقش منطقهای ایران
⚠️ اختلافات اصلی همچنان پابرجاست:
ایران تأکید دارد فقط درباره پرونده هستهای گفتوگو میکند، در حالی که آمریکا خواهان مذاکرات فراگیرتر است.
💬 ترامپ با اشاره به استقرار نیروهای نظامی آمریکا گفته امیدوار است توافق حاصل شود، اما هشدار داده در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی مطرح خواهد بود.
در مقابل، علی خامنهای هشدار داده هر جنگی «منطقهای» خواهد شد.
🌍 همزمان، تلاشهای دیپلماتیک فشردهای در منطقه جریان دارد؛ از سفر محرمانه نخستوزیر قطر به تهران تا نقش فعال ترکیه در میزبانی مذاکرات.
📌 نگرانی مشترک کشورهای منطقه:
حمله نظامی میتواند موجی از بیثباتی، پناهجویی و درگیری گسترده را در خاورمیانه ایجاد کند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-pushes-for-iran-u-s-meeting-to-head-off-attack-f54a7b19?mod=Searchresults&pos=1&page=1
آمریکا و ایران در آستانه مذاکرات مستقیم
مقامهای ارشد آمریکا و ایران قرار است این هفته در ترکیه (استانبول) دیدار کنند؛ در حالی که کشورهای منطقه تلاش میکنند از یک درگیری نظامی گسترده جلوگیری کنند.
🔹 استیو ویتکاف (فرستاده ویژه آمریکا) و جرد کوشنر (داماد ترامپ) احتمالاً در گفتوگوها با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، شرکت میکنند.
🔹 وزیران خارجه عربستان، قطر، امارات، مصر، پاکستان و عمان نیز برای حضور دعوت شدهاند.
🧩 گفته میشود مذاکرات در دو مسیر پیش برود:
1️⃣ برنامه هستهای ایران
2️⃣ موضوعات گستردهتر از جمله برنامه موشکی و نقش منطقهای ایران
⚠️ اختلافات اصلی همچنان پابرجاست:
ایران تأکید دارد فقط درباره پرونده هستهای گفتوگو میکند، در حالی که آمریکا خواهان مذاکرات فراگیرتر است.
💬 ترامپ با اشاره به استقرار نیروهای نظامی آمریکا گفته امیدوار است توافق حاصل شود، اما هشدار داده در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی مطرح خواهد بود.
در مقابل، علی خامنهای هشدار داده هر جنگی «منطقهای» خواهد شد.
🌍 همزمان، تلاشهای دیپلماتیک فشردهای در منطقه جریان دارد؛ از سفر محرمانه نخستوزیر قطر به تهران تا نقش فعال ترکیه در میزبانی مذاکرات.
📌 نگرانی مشترک کشورهای منطقه:
حمله نظامی میتواند موجی از بیثباتی، پناهجویی و درگیری گسترده را در خاورمیانه ایجاد کند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-pushes-for-iran-u-s-meeting-to-head-off-attack-f54a7b19?mod=Searchresults&pos=1&page=1
The Wall Street Journal
Middle East Pushes for Iran-U.S. Meeting to Head Off Attack
A flurry of diplomatic activity reflects concerns that military action could destabilize the region.
https://telegra.ph/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-02-02
شتباهات ترامپ وضعیت را آشفتهتر کردهاند، اما هنوز میتواند از این لحظه برای تحقق اهداف دیرینهٔ آمریکا استفاده کند: تسهیل افول تدریجی—و رو به اجتناب—جمهوری اسلامی بدون افتادن به بدترین سناریوهای خشونتبار؛ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای؛ و پرهیز از چرخههای دائمی جنگ مستقیم ایران و اسرائیل.
گام نخست باید خویشتنداری باشد. واشنگتن نباید تهدیدهای حملهٔ نظامی در پاسخ به سرکوب اعتراضات را عملی کند. چنین حملاتی—هفتهها پس از آغاز خشونت—بیش از آنکه به تغییر رژیم کمک کنند، برای آرامکردن تندروهای داخلی خواهند بود. هیچکس نمیداند اثر واقعی این حملات بر روان معترضان و نیروهای سرکوب چه خواهد بود. ممکن است اعتراضات را تقویت کند، یا چرخهای از خشونت بسازد که کشور را به آشوبی مهارنشدنی بکشاند—سناریویی شبیه سوریه.
اما خویشتنداری به معنای کنارهگیری نیست. آمریکا باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را تشدید کند تا رژیم را در سطح بینالمللی منزوی سازد. تصمیم اخیر اتحادیهٔ اروپا برای تروریستی اعلامکردن سپاه پاسداران میتواند الگو باشد. سرکوب خونین اعتراضات چشمانداز اصلاح تدریجی از مسیر تعامل را تقریباً از میان برده است. جمهوری اسلامی به دولتی مطرود بدل شده که در چرخهٔ مرگ قرار دارد.
با این حال، اگر جایی برای دیپلماسی باقی مانده، ترامپ باید از آن برای توافقی محدود و معاملاتی استفاده کند: توقف حملات در برابر بازگشت بازرسان آژانس و احیای حداقلیِ شفافیت هستهای.
حمایت از اپوزیسیون نیز باید حسابشده و صبورانه باشد: تشویق به اتحاد، باز گذاشتن فضا برای ریزش درون رژیم در دوران پس از خامنهای، و پرهیز از برجستهسازی یک گروه یا چهرهٔ خاص.
در نهایت، آمریکا باید نقش تثبیتکنندهٔ منطقهای ایفا کند: مهار اسرائیل، تقویت پدافند موشکی، و ایجاد کانالهای ارتباطی قابلاعتماد با تهران برای جلوگیری از خطای محاسباتی.
https://www.foreignaffairs.com/iran/americas-best-chance-transform-iran-trump
شتباهات ترامپ وضعیت را آشفتهتر کردهاند، اما هنوز میتواند از این لحظه برای تحقق اهداف دیرینهٔ آمریکا استفاده کند: تسهیل افول تدریجی—و رو به اجتناب—جمهوری اسلامی بدون افتادن به بدترین سناریوهای خشونتبار؛ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای؛ و پرهیز از چرخههای دائمی جنگ مستقیم ایران و اسرائیل.
گام نخست باید خویشتنداری باشد. واشنگتن نباید تهدیدهای حملهٔ نظامی در پاسخ به سرکوب اعتراضات را عملی کند. چنین حملاتی—هفتهها پس از آغاز خشونت—بیش از آنکه به تغییر رژیم کمک کنند، برای آرامکردن تندروهای داخلی خواهند بود. هیچکس نمیداند اثر واقعی این حملات بر روان معترضان و نیروهای سرکوب چه خواهد بود. ممکن است اعتراضات را تقویت کند، یا چرخهای از خشونت بسازد که کشور را به آشوبی مهارنشدنی بکشاند—سناریویی شبیه سوریه.
اما خویشتنداری به معنای کنارهگیری نیست. آمریکا باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را تشدید کند تا رژیم را در سطح بینالمللی منزوی سازد. تصمیم اخیر اتحادیهٔ اروپا برای تروریستی اعلامکردن سپاه پاسداران میتواند الگو باشد. سرکوب خونین اعتراضات چشمانداز اصلاح تدریجی از مسیر تعامل را تقریباً از میان برده است. جمهوری اسلامی به دولتی مطرود بدل شده که در چرخهٔ مرگ قرار دارد.
با این حال، اگر جایی برای دیپلماسی باقی مانده، ترامپ باید از آن برای توافقی محدود و معاملاتی استفاده کند: توقف حملات در برابر بازگشت بازرسان آژانس و احیای حداقلیِ شفافیت هستهای.
حمایت از اپوزیسیون نیز باید حسابشده و صبورانه باشد: تشویق به اتحاد، باز گذاشتن فضا برای ریزش درون رژیم در دوران پس از خامنهای، و پرهیز از برجستهسازی یک گروه یا چهرهٔ خاص.
در نهایت، آمریکا باید نقش تثبیتکنندهٔ منطقهای ایفا کند: مهار اسرائیل، تقویت پدافند موشکی، و ایجاد کانالهای ارتباطی قابلاعتماد با تهران برای جلوگیری از خطای محاسباتی.
https://www.foreignaffairs.com/iran/americas-best-chance-transform-iran-trump
Telegraph
شیوهٔ درست بهکارگیری تهدید نظامی، فشار، و حمایت از اپوزیسیون
بهترین فرصت آمریکا برای دگرگونکردن ایران شیوهٔ درست بهکارگیری تهدید نظامی، فشار، و حمایت از اپوزیسیون نویسندگان: ایلان گلدنبرگ و نیت سوآنسون تاریخ: ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶ وقتی دونالد ترامپ برای دومین دوره به ریاستجمهوری ایالات متحده بازگشت، فرصتی تاریخی برای…
https://carnegieendowment.org/posts/2019/06/the-iranian-hedgehog-vs-the-american-fox?lang=en
خارپشتِ ایرانی در برابر روباهِ آمریکایی
اینکه تهران چه زمانی و آیا اصلاً آمادهٔ گفتوگو شود، تفاوتهای ترامپ و خامنهای موانع تازهای ایجاد میکند.
نویسنده: کریم سجادپور
تاریخ انتشار: ۲۱ ژوئن ۲۰۱۹
منبع: آتلانتیک
با آنکه شمار اندکی از شهروندان ایالات متحده یا ایران خواهان درگیری هستند، دو کشور در مسیری خطرناک قرار گرفتهاند؛ مسیری که هرچه بیشتر، کمتر به تضاد منافع دو دولت–ملت مربوط است و بیشتر تحت تأثیر برخورد شخصیتها و خصلتهای دو مرد سالخورده و بدبین شکل میگیرد.
آیتالله علی خامنهای، رهبر ۸۰ سالهٔ جمهوری اسلامی، در مخالفت با ایالات متحده ثابتقدم، و حتی وسواسی بوده است. در مقابل، دونالد ترامپِ ۷۳ ساله مجموعهای از راهبردهای متناقض را به کار گرفته است—از چاپلوسی نسبت به ایران گرفته تا رسیدن به آستانهٔ حملهٔ نظامی—برای واداشتن تهران به عقبنشینی.
مقالهٔ کلاسیک آیزایا برلین، فیلسوف دانشگاه آکسفورد، با عنوان «خارپشت و روباه» (۱۹۵۳)، دوگانهای ساده برای توضیح پویاییهای اخیر میان آمریکا و ایران—یا دقیقتر، میان ترامپ و خامنهای—فراهم میکند.
برلین با وامگرفتن از شاعری یونانی به نام آرخیلوخوس، انسانها را به دو دسته تقسیم میکند:
«روباه چیزهای زیادی میداند، اما خارپشت یک چیز بزرگ را میداند.»
خارپشتها دارای نظریهای کلان دربارهٔ جهاناند، در حالی که روباهها برای هر موقعیت، حیلهای متفاوت به کار میگیرند. برلین شکسپیر و ارسطو را روباه میداند و مینویسد: «کارل مارکس سرسختترین خارپشتِ همه بود.»
در میان رهبران امروز جهان، خارپشتهایی به سرسختی آیتالله خامنهای اندکاند. به تعبیر برلین، خارپشتها «همهچیز را به یک چشمانداز مرکزی واحد پیوند میدهند… یک اصل سازماندهندهٔ جهانی که همهٔ گفتهها و اعمالشان تنها در چارچوب آن معنا پیدا میکند.» در همین راستا، اصل سازماندهندهٔ خامنهای در طول ۳۰ سال رهبریاش چیزی جز «مقاومت» در برابر آمریکا نبوده است.
خامنهای بهجای آرامکردن نگرانیهای ملی دربارهٔ احتمال جنگ با آمریکا، در یکی از سخنرانیهای اخیر خود بیش از ۶۵ بار از واژهٔ «مقاومت» استفاده کرد—گاه چند بار در یک جمله. او گفت:
«امروز در منطقهٔ ما، کلمهٔ رایج میان ملتها مقاومت است. همه با مقاومت موافقاند… شکستهای اخیر آمریکا در عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و دیگر کشورها، نتیجهٔ مقاومتِ نیروهای مقاومت بوده است.»
برای خامنهای، «مقاومت» در برابر «استکبار جهانی»—لقب او برای امپریالیسم آمریکا—هم یک ایدئولوژی است و هم یک دکترین راهبردی. او میگوید:
«مقاومت، برخلاف تسلیم، باعث عقبنشینی دشمن میشود. اگر دشمن شما را تهدید کند و شما یک قدم عقب بروید، او قطعاً جلوتر خواهد آمد. راه متوقفکردن او، مقاومت است.»
در چارچوب همین فلسفه، ایران به کارزار «فشار حداکثری» ترامپ نه با امتیازدهی، بلکه با ایجاد بیثباتی در منطقه و تهدید به ازسرگیری برنامهٔ هستهای پاسخ داده است.
برلین در مقابل، خارپشتهای دگم را با روباهها مقایسه میکند؛ کسانی که به گفتهٔ او «اهداف متعددی را دنبال میکنند—اغلب نامرتبط یا حتی متناقض—که اگر هم ارتباطی داشته باشند، صرفاً از سر عادت یا انگیزههای روانی است، نه بر پایهٔ اصول اخلاقی یا زیباییشناختی.»
حتی ناظران همدل با ریاستجمهوری ترامپ احتمالاً میپذیرند که او اهدافی متناقض را دنبال میکند، بیآنکه به اصل اخلاقی روشنی پایبند باشد. با این حال، اگرچه خامنهای نمونهٔ کامل یک خارپشت است، ترامپ نسخهای خاص از روباه بهشمار میآید؛ نه از آن جهت که «چیزهای زیادی میداند»، بلکه چون «حرفهای زیادی میزند».
برخلاف دکترین واحد خامنهای، راهبرد ایرانِ ترامپ—که گاه از گلن گرینوالد چپتر و گاه از شان هنیتی راستتر است—انسجامی در حد یک تابلوی جکسون پولاک دارد. چند روز پس از آنکه در توییتی نوشت «اگر ایران بخواهد بجنگد، این پایان رسمی ایران خواهد بود»، اعلام کرد ایران «میتواند کشوری بزرگ با همان رهبری کنونی باشد».
پس از سرنگونی پهپاد آمریکایی در خلیج فارس، نوشت «اشتباه بزرگی» رخ داده؛ دقایقی بعد گفت شاید سوءتفاهم بوده است؛ و ساعاتی بعد مدعی شد تنها ۱۰ دقیقه پیش از اجرای حملات نظامی، آنها را لغو کرده است.
@irananalyses
خارپشتِ ایرانی در برابر روباهِ آمریکایی
اینکه تهران چه زمانی و آیا اصلاً آمادهٔ گفتوگو شود، تفاوتهای ترامپ و خامنهای موانع تازهای ایجاد میکند.
نویسنده: کریم سجادپور
تاریخ انتشار: ۲۱ ژوئن ۲۰۱۹
منبع: آتلانتیک
با آنکه شمار اندکی از شهروندان ایالات متحده یا ایران خواهان درگیری هستند، دو کشور در مسیری خطرناک قرار گرفتهاند؛ مسیری که هرچه بیشتر، کمتر به تضاد منافع دو دولت–ملت مربوط است و بیشتر تحت تأثیر برخورد شخصیتها و خصلتهای دو مرد سالخورده و بدبین شکل میگیرد.
آیتالله علی خامنهای، رهبر ۸۰ سالهٔ جمهوری اسلامی، در مخالفت با ایالات متحده ثابتقدم، و حتی وسواسی بوده است. در مقابل، دونالد ترامپِ ۷۳ ساله مجموعهای از راهبردهای متناقض را به کار گرفته است—از چاپلوسی نسبت به ایران گرفته تا رسیدن به آستانهٔ حملهٔ نظامی—برای واداشتن تهران به عقبنشینی.
مقالهٔ کلاسیک آیزایا برلین، فیلسوف دانشگاه آکسفورد، با عنوان «خارپشت و روباه» (۱۹۵۳)، دوگانهای ساده برای توضیح پویاییهای اخیر میان آمریکا و ایران—یا دقیقتر، میان ترامپ و خامنهای—فراهم میکند.
برلین با وامگرفتن از شاعری یونانی به نام آرخیلوخوس، انسانها را به دو دسته تقسیم میکند:
«روباه چیزهای زیادی میداند، اما خارپشت یک چیز بزرگ را میداند.»
خارپشتها دارای نظریهای کلان دربارهٔ جهاناند، در حالی که روباهها برای هر موقعیت، حیلهای متفاوت به کار میگیرند. برلین شکسپیر و ارسطو را روباه میداند و مینویسد: «کارل مارکس سرسختترین خارپشتِ همه بود.»
در میان رهبران امروز جهان، خارپشتهایی به سرسختی آیتالله خامنهای اندکاند. به تعبیر برلین، خارپشتها «همهچیز را به یک چشمانداز مرکزی واحد پیوند میدهند… یک اصل سازماندهندهٔ جهانی که همهٔ گفتهها و اعمالشان تنها در چارچوب آن معنا پیدا میکند.» در همین راستا، اصل سازماندهندهٔ خامنهای در طول ۳۰ سال رهبریاش چیزی جز «مقاومت» در برابر آمریکا نبوده است.
خامنهای بهجای آرامکردن نگرانیهای ملی دربارهٔ احتمال جنگ با آمریکا، در یکی از سخنرانیهای اخیر خود بیش از ۶۵ بار از واژهٔ «مقاومت» استفاده کرد—گاه چند بار در یک جمله. او گفت:
«امروز در منطقهٔ ما، کلمهٔ رایج میان ملتها مقاومت است. همه با مقاومت موافقاند… شکستهای اخیر آمریکا در عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و دیگر کشورها، نتیجهٔ مقاومتِ نیروهای مقاومت بوده است.»
برای خامنهای، «مقاومت» در برابر «استکبار جهانی»—لقب او برای امپریالیسم آمریکا—هم یک ایدئولوژی است و هم یک دکترین راهبردی. او میگوید:
«مقاومت، برخلاف تسلیم، باعث عقبنشینی دشمن میشود. اگر دشمن شما را تهدید کند و شما یک قدم عقب بروید، او قطعاً جلوتر خواهد آمد. راه متوقفکردن او، مقاومت است.»
در چارچوب همین فلسفه، ایران به کارزار «فشار حداکثری» ترامپ نه با امتیازدهی، بلکه با ایجاد بیثباتی در منطقه و تهدید به ازسرگیری برنامهٔ هستهای پاسخ داده است.
برلین در مقابل، خارپشتهای دگم را با روباهها مقایسه میکند؛ کسانی که به گفتهٔ او «اهداف متعددی را دنبال میکنند—اغلب نامرتبط یا حتی متناقض—که اگر هم ارتباطی داشته باشند، صرفاً از سر عادت یا انگیزههای روانی است، نه بر پایهٔ اصول اخلاقی یا زیباییشناختی.»
حتی ناظران همدل با ریاستجمهوری ترامپ احتمالاً میپذیرند که او اهدافی متناقض را دنبال میکند، بیآنکه به اصل اخلاقی روشنی پایبند باشد. با این حال، اگرچه خامنهای نمونهٔ کامل یک خارپشت است، ترامپ نسخهای خاص از روباه بهشمار میآید؛ نه از آن جهت که «چیزهای زیادی میداند»، بلکه چون «حرفهای زیادی میزند».
برخلاف دکترین واحد خامنهای، راهبرد ایرانِ ترامپ—که گاه از گلن گرینوالد چپتر و گاه از شان هنیتی راستتر است—انسجامی در حد یک تابلوی جکسون پولاک دارد. چند روز پس از آنکه در توییتی نوشت «اگر ایران بخواهد بجنگد، این پایان رسمی ایران خواهد بود»، اعلام کرد ایران «میتواند کشوری بزرگ با همان رهبری کنونی باشد».
پس از سرنگونی پهپاد آمریکایی در خلیج فارس، نوشت «اشتباه بزرگی» رخ داده؛ دقایقی بعد گفت شاید سوءتفاهم بوده است؛ و ساعاتی بعد مدعی شد تنها ۱۰ دقیقه پیش از اجرای حملات نظامی، آنها را لغو کرده است.
@irananalyses
این رویکرد آشفته—که همزمان چرخهٔ تنش را تحریک میکند و بیزاری ترامپ از جنگ را نشان میدهد—اشتیاق تهران برای ریسکپذیری را افزایش داد. همانگونه که سوزان مالونی از مؤسسهٔ بروکینگز اشاره کرده، ترامپ در حال آموختن همان درس سختی است که شش رئیسجمهور پیش از او آموختند:
اگر تهران حاضر باشد مردم خود را زیر فشار اقتصادی خرد کند و ثروت انرژی کشور را صرف ترویج ایدئولوژی کهنهای کند که شعارش «مرگ بر آمریکا» است نه «رفاه برای ایرانیان»، توان آمریکا—چه از مسیر تعامل و چه اجبار—برای بازداشتن آن محدود خواهد بود.
در واقع، با وجود عدمتوازن قدرت میان واشنگتن و تهران، این خامنهای بوده که بهطور مداوم پیشنهاد گفتوگوی ترامپ را رد کرده است، نه برعکس. هرچند بسیاری این را شکست کارزار فشار حداکثری دانستهاند، واقعیت آن است که ایران در تنگنای بزرگتری قرار دارد. شاید حملهٔ نظامی آمریکا فعلاً منتفی شده باشد، اما وخامت اقتصادی ایران بدون سازش با ایالات متحده بهسختی قابلِ بازگشت است.
در چنین شرایطی، بهترین گزینه برای ترامپ نه پاسخ نظامی به اقدامات خرابکارانهٔ ایران، بلکه استفاده از آنها برای تقویت اجماع بینالمللی است—در حالی که درِ دیپلماسی را باز نگه میدارد. اقتصاد رو به زوال ایران شاید رژیم را فرو نپاشد، اما فشار افکار عمومی بر خامنهای برای توجیه مخالفتش با مذاکره افزایش خواهد یافت و او را هرچه بیشتر بهعنوان مانع اصلی آیندهای بهتر برای ایرانیان آشکار خواهد کرد. نشانههای نارضایتی حتی در درون حکومت نیز دیده میشود؛ از جمله اذعان اخیر حسن روحانی که گفته اختیار سیاست خارجی را ندارد.
و اگر روزی تهران آمادهٔ گفتوگو شود، تفاوتهای شخصیتی ترامپ و خامنهای خود مانعی تازه خواهند بود.
ترامپ نمایشهای علنی و موضوعات کلی را ترجیح میدهد؛ خامنهای گفتوگوهای خصوصی و موضوعات محدود را.
رسیدن به توافق—یا دستکم جلوگیری از جنگ—نیازمند آن است که خامنهای چابکی یک روباه را بیاموزد و ترامپ صبر و ثبات راهبردی یک خارپشت را.
هرچند دو مرد با مجموع سن ۱۵۳ سال احتمالاً انعطافپذیری روانی و ایدئولوژیک لازم برای تغییر ماهیت خود را ندارند، اما خطر یک جنگ ویرانگر میتواند آنها را وادار کند اندکی هوشمندانهتر رفتار کنند.
@irananalyses
اگر تهران حاضر باشد مردم خود را زیر فشار اقتصادی خرد کند و ثروت انرژی کشور را صرف ترویج ایدئولوژی کهنهای کند که شعارش «مرگ بر آمریکا» است نه «رفاه برای ایرانیان»، توان آمریکا—چه از مسیر تعامل و چه اجبار—برای بازداشتن آن محدود خواهد بود.
در واقع، با وجود عدمتوازن قدرت میان واشنگتن و تهران، این خامنهای بوده که بهطور مداوم پیشنهاد گفتوگوی ترامپ را رد کرده است، نه برعکس. هرچند بسیاری این را شکست کارزار فشار حداکثری دانستهاند، واقعیت آن است که ایران در تنگنای بزرگتری قرار دارد. شاید حملهٔ نظامی آمریکا فعلاً منتفی شده باشد، اما وخامت اقتصادی ایران بدون سازش با ایالات متحده بهسختی قابلِ بازگشت است.
در چنین شرایطی، بهترین گزینه برای ترامپ نه پاسخ نظامی به اقدامات خرابکارانهٔ ایران، بلکه استفاده از آنها برای تقویت اجماع بینالمللی است—در حالی که درِ دیپلماسی را باز نگه میدارد. اقتصاد رو به زوال ایران شاید رژیم را فرو نپاشد، اما فشار افکار عمومی بر خامنهای برای توجیه مخالفتش با مذاکره افزایش خواهد یافت و او را هرچه بیشتر بهعنوان مانع اصلی آیندهای بهتر برای ایرانیان آشکار خواهد کرد. نشانههای نارضایتی حتی در درون حکومت نیز دیده میشود؛ از جمله اذعان اخیر حسن روحانی که گفته اختیار سیاست خارجی را ندارد.
و اگر روزی تهران آمادهٔ گفتوگو شود، تفاوتهای شخصیتی ترامپ و خامنهای خود مانعی تازه خواهند بود.
ترامپ نمایشهای علنی و موضوعات کلی را ترجیح میدهد؛ خامنهای گفتوگوهای خصوصی و موضوعات محدود را.
رسیدن به توافق—یا دستکم جلوگیری از جنگ—نیازمند آن است که خامنهای چابکی یک روباه را بیاموزد و ترامپ صبر و ثبات راهبردی یک خارپشت را.
هرچند دو مرد با مجموع سن ۱۵۳ سال احتمالاً انعطافپذیری روانی و ایدئولوژیک لازم برای تغییر ماهیت خود را ندارند، اما خطر یک جنگ ویرانگر میتواند آنها را وادار کند اندکی هوشمندانهتر رفتار کنند.
@irananalyses
Carnegie Endowment for International Peace
The Iranian Hedgehog vs. the American Fox
When and if Tehran is ready to talk, the differences between Trump and Khamenei present further obstacles.
ایران؛ آزمونی برای راهبرد دفاع ملی ترامپ (NDS 2026)
مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، در تحلیلی تازه مینویسد که «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» دولت ترامپ بر اولویتبندی، کاهش تعهدات پرهزینه خارجی و تقسیم بار امنیتی با متحدان استوار است. هدف این راهبرد آن است که آمریکا از درگیری همزمان در چند جبهه بزرگ پرهیز کند و تمرکز خود را بر دفاع از سرزمین آمریکا و نیمکره غربی بگذارد.
در این چارچوب، نقش آمریکا در اروپا و منطقه هند–آرام محدودتر میشود و از متحدان—بهویژه اروپا، ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین و تایوان—انتظار میرود مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بپذیرند. برخلاف دولت بایدن، چین دیگر بهعنوان «تهدید اصلی» معرفی نمیشود؛ بلکه هدف، رسیدن به یک «صلح آبرومندانه» از طریق توازن قدرت است، نه جنگ مستقیم یا تغییر رژیمها.
فرومن تأکید میکند که ایران آزمون واقعی این راهبرد است. تهدید یا مداخله نظامی گسترده در ایران—بهویژه با هدف تغییر رژیم—میتواند آمریکا را وارد یک درگیری طولانی و پرهزینه کند و منطق NDS را عملاً نقض کند.
📊 تفاوت نگاه دولت بایدن و راهبرد دفاع ملی ترامپ
دولت بایدن دولت ترامپ
چین = تهدید اصلی چین = رقیب قدرتمند، نه دشمن وجودی
تمرکز بر هند–آرام تمرکز بر نیمکره غربی
نقش پررنگ نظامی آمریکا تقسیم بار با متحدان
تعهد گسترده جهانی تعهد محدود و مشروط
مداخله فعالتر پرهیز از جنگهای فرسایشی
🔍 جمعبندی:
اگر ترامپ به منطق راهبرد دفاع ملی خود پایبند بماند، باید از تبدیل ایران به یک جنگ فرسایشی دیگر پرهیز کند؛ در غیر این صورت، «اولویتبندی» در NDS صرفاً در حد شعار باقی خواهد ماند.
ℹ️ CFR چیست و چرا مهم است؟
شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations) یکی از تأثیرگذارترین اندیشکدههای سیاست خارجی در آمریکاست. ا
https://www.cfr.org/articles/iran-is-a-test-of-trumps-national-defense-strategy
مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، در تحلیلی تازه مینویسد که «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» دولت ترامپ بر اولویتبندی، کاهش تعهدات پرهزینه خارجی و تقسیم بار امنیتی با متحدان استوار است. هدف این راهبرد آن است که آمریکا از درگیری همزمان در چند جبهه بزرگ پرهیز کند و تمرکز خود را بر دفاع از سرزمین آمریکا و نیمکره غربی بگذارد.
در این چارچوب، نقش آمریکا در اروپا و منطقه هند–آرام محدودتر میشود و از متحدان—بهویژه اروپا، ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین و تایوان—انتظار میرود مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بپذیرند. برخلاف دولت بایدن، چین دیگر بهعنوان «تهدید اصلی» معرفی نمیشود؛ بلکه هدف، رسیدن به یک «صلح آبرومندانه» از طریق توازن قدرت است، نه جنگ مستقیم یا تغییر رژیمها.
فرومن تأکید میکند که ایران آزمون واقعی این راهبرد است. تهدید یا مداخله نظامی گسترده در ایران—بهویژه با هدف تغییر رژیم—میتواند آمریکا را وارد یک درگیری طولانی و پرهزینه کند و منطق NDS را عملاً نقض کند.
📊 تفاوت نگاه دولت بایدن و راهبرد دفاع ملی ترامپ
دولت بایدن دولت ترامپ
چین = تهدید اصلی چین = رقیب قدرتمند، نه دشمن وجودی
تمرکز بر هند–آرام تمرکز بر نیمکره غربی
نقش پررنگ نظامی آمریکا تقسیم بار با متحدان
تعهد گسترده جهانی تعهد محدود و مشروط
مداخله فعالتر پرهیز از جنگهای فرسایشی
🔍 جمعبندی:
اگر ترامپ به منطق راهبرد دفاع ملی خود پایبند بماند، باید از تبدیل ایران به یک جنگ فرسایشی دیگر پرهیز کند؛ در غیر این صورت، «اولویتبندی» در NDS صرفاً در حد شعار باقی خواهد ماند.
ℹ️ CFR چیست و چرا مهم است؟
شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations) یکی از تأثیرگذارترین اندیشکدههای سیاست خارجی در آمریکاست. ا
https://www.cfr.org/articles/iran-is-a-test-of-trumps-national-defense-strategy
www.cfr.org
Iran Is a Test of Trump’s National Defense Strategy | Council on Foreign Relations
CFR President Michael Froman analyzes the new National Defense Strategy.
سرمقاله وال استریت ژورنال - شورای سردبیری
«توافق» در ایران یعنی تغییر رژیم
خیلی چیزها از ماه ژوئن تاکنون رخ داده است. زمان معاملهگری گذشته است.
هیئت تحریریه
۲ فوریهٔ ۲۰۲۶ – ساعت ۵:۴۷ عصر به وقت شرقی
همهچیز برای دونالد ترامپ در موضوع گفتوگوهای ایران، به نوعی بازگشت به آینده است؛ با این تفاوت مهم که از اوایل ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون اتفاقاتی افتاده که این جستوجو برای یک «توافق» را به تلاشی مشکوک تبدیل میکند.
نخست، در ماه ژوئن، برنامهٔ هستهای ایران و ردههای بالای نظامی آن در پی حملات اسرائیل و سپس ایالات متحده بهشدت آسیب دید؛ حملاتی که ضعف ایران، نفوذ اطلاعاتی اسرائیل، و آسیبپذیری ایران در برابر حملات هوایی را آشکار کرد. دوم، در ماههای دسامبر و ژانویه، مردم ایران برای پایان دادن به حکمرانی ناکام رژیم خود به پا خاستند. سوم، رژیم در پی آن، علیرغم هشدارهای مکرر آقای ترامپ، هزاران نفر از مردم خود را به خاک و خون کشید.
آقای ترامپ هشدار داده بود: «اگر مثل گذشته شروع به کشتار مردم کنند، ما وارد عمل میشویم. بهتر است تیراندازی را شروع نکنید، چون ما هم شروع خواهیم کرد.» وقتی عوامل رژیم بعداً آتش گشودند، رئیسجمهور به ایرانیان اطمینان داد که «کمک در راه است».
زمان برد، اما یک ناوگان نظامی آمریکا به منطقه رسیده است. سامانههای پدافندی تاد (THAAD) و پاتریوت نیز برای حفاظت از پایگاههای آمریکا و متحدانش در اسرائیل و خلیج فارس در برابر هرگونه تلافیجویی ایران در حال استقرار هستند. تهدیدهای ایران در ژوئن چندان جدی از آب درنیامد، اما آمریکا بیسروصدا در حال ایجاد برتری قاطع در حوزهٔ تهاجمی و دفاعی است. همهٔ اینها هزینه دارد، و بعید میدانیم آقای ترامپ این هزینه را بیهدف میپردازد.
با این حال، استیو ویتکاف، فرستادهٔ آمریکا، قرار است سهشنبه دوباره راهی خاورمیانه شود. آقای ترامپ پیامهای متناقضی میفرستد اما میگوید به یک توافق باز است. ایران میگوید مذاکراتی برای اواخر همین هفته در ترکیه برنامهریزی شده، اما پرسش اساسی این است: چه چیزی برای گفتوگو باقی مانده است؟
پیش از جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن، آقای ترامپ به آیتالله علی خامنهای دو ماه فرصت داده بود تا برنامهٔ هستهای را برچیند. رهبر جمهوری اسلامی نپذیرفت، و در نتیجه اورشلیم و واشنگتن این کار را بهجای او انجام دادند و مواد هستهای ایران را در اعماق زمین مدفون کردند. امتیازدهیهای کنونی دربارهٔ غنیسازی سوخت هستهای—حتی اگر رژیم حاضر به دادن آنها باشد—دیگر معنای چندانی ندارد.
احتمالاً تهران در ازای آن خواستار کاهش تحریمها خواهد شد، اما این کار فقط به رژیم کمک میکند با پول بیشتر، سرکوب را تأمین مالی کند. پس از آنکه اینهمه ایرانی جان خود را به خطر انداختند و اعتراض کردند، چنین پیامی چه معنایی برای مردم ایران خواهد داشت؟
آمریکا همچنین خواهان محدودیت بر برنامهٔ موشکی ایران و پایان دادن به حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی آن است. اینها ایدههای خوبیاند، اما در عمل به وعدههای روی کاغذی تبدیل میشوند که بعید است آیتاللهها به آنها پایبند بمانند. همانطور که ایرانیان میدانند، این رژیم حاضر است کشور خود را فقیر و ناامن کند تا سیاست خارجی «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» را دنبال کند. این رژیمی است که در پی صدور انقلاب است، نه زندگی مسالمتآمیز با همسایگان.
هرگونه کاهش تحریمها در این مقطع، خیانت به معترضان خواهد بود—کسانی که به وعدههای آقای ترامپ تکیه کرده بودند—و در حالی که رژیم در آستانهٔ فروپاشی به یک دولت ناکام است، برایش طناب نجات میفرستد. چنین اقدامی همچنین به منطقه پیام میدهد که رئیسجمهور آمریکا عقبنشینی کرده است؛ پیامی با پیامدهای زیانبار برای سه سال آیندهٔ ریاستجمهوری آقای ترامپ.
از باراک اوباما بپرسید دربارهٔ «خط قرمز» استفاده از سلاحهای شیمیایی در سوریه که آن را اجرا نکرد. روسیه خلأ ناشی از عقبنشینی آمریکا در سوریه را پر کرد، سپس به اوکراین رفت، و نتیجه خونریزی و تراژدی بیشتر بود، زیرا بازدارندگی آمریکا سست و بیاثر دیده شد.
برای رئیسجمهور ترامپ راه بهتری وجود دارد: به معترضان کمک کند تا آیتالله و مجریان سرکوب او را سرنگون کنند. امیدهای مردم ایران را درهم نشکنید؛ به آنها اعتمادبهنفس بدهید تا فشار بر رژیمی را ادامه دهند که برای هیچیک از مشکلاتش پاسخی جز گلوله ندارد. اگر رژیم انقلابی ایران سقوط کند، کل منطقه وضعیت بهتری پیدا میکند. چین و روسیه سومین پایه از محور دشمنان آمریکا را از دست میدهند.
«توافق» در ایران یعنی تغییر رژیم
خیلی چیزها از ماه ژوئن تاکنون رخ داده است. زمان معاملهگری گذشته است.
هیئت تحریریه
۲ فوریهٔ ۲۰۲۶ – ساعت ۵:۴۷ عصر به وقت شرقی
همهچیز برای دونالد ترامپ در موضوع گفتوگوهای ایران، به نوعی بازگشت به آینده است؛ با این تفاوت مهم که از اوایل ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون اتفاقاتی افتاده که این جستوجو برای یک «توافق» را به تلاشی مشکوک تبدیل میکند.
نخست، در ماه ژوئن، برنامهٔ هستهای ایران و ردههای بالای نظامی آن در پی حملات اسرائیل و سپس ایالات متحده بهشدت آسیب دید؛ حملاتی که ضعف ایران، نفوذ اطلاعاتی اسرائیل، و آسیبپذیری ایران در برابر حملات هوایی را آشکار کرد. دوم، در ماههای دسامبر و ژانویه، مردم ایران برای پایان دادن به حکمرانی ناکام رژیم خود به پا خاستند. سوم، رژیم در پی آن، علیرغم هشدارهای مکرر آقای ترامپ، هزاران نفر از مردم خود را به خاک و خون کشید.
آقای ترامپ هشدار داده بود: «اگر مثل گذشته شروع به کشتار مردم کنند، ما وارد عمل میشویم. بهتر است تیراندازی را شروع نکنید، چون ما هم شروع خواهیم کرد.» وقتی عوامل رژیم بعداً آتش گشودند، رئیسجمهور به ایرانیان اطمینان داد که «کمک در راه است».
زمان برد، اما یک ناوگان نظامی آمریکا به منطقه رسیده است. سامانههای پدافندی تاد (THAAD) و پاتریوت نیز برای حفاظت از پایگاههای آمریکا و متحدانش در اسرائیل و خلیج فارس در برابر هرگونه تلافیجویی ایران در حال استقرار هستند. تهدیدهای ایران در ژوئن چندان جدی از آب درنیامد، اما آمریکا بیسروصدا در حال ایجاد برتری قاطع در حوزهٔ تهاجمی و دفاعی است. همهٔ اینها هزینه دارد، و بعید میدانیم آقای ترامپ این هزینه را بیهدف میپردازد.
با این حال، استیو ویتکاف، فرستادهٔ آمریکا، قرار است سهشنبه دوباره راهی خاورمیانه شود. آقای ترامپ پیامهای متناقضی میفرستد اما میگوید به یک توافق باز است. ایران میگوید مذاکراتی برای اواخر همین هفته در ترکیه برنامهریزی شده، اما پرسش اساسی این است: چه چیزی برای گفتوگو باقی مانده است؟
پیش از جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن، آقای ترامپ به آیتالله علی خامنهای دو ماه فرصت داده بود تا برنامهٔ هستهای را برچیند. رهبر جمهوری اسلامی نپذیرفت، و در نتیجه اورشلیم و واشنگتن این کار را بهجای او انجام دادند و مواد هستهای ایران را در اعماق زمین مدفون کردند. امتیازدهیهای کنونی دربارهٔ غنیسازی سوخت هستهای—حتی اگر رژیم حاضر به دادن آنها باشد—دیگر معنای چندانی ندارد.
احتمالاً تهران در ازای آن خواستار کاهش تحریمها خواهد شد، اما این کار فقط به رژیم کمک میکند با پول بیشتر، سرکوب را تأمین مالی کند. پس از آنکه اینهمه ایرانی جان خود را به خطر انداختند و اعتراض کردند، چنین پیامی چه معنایی برای مردم ایران خواهد داشت؟
آمریکا همچنین خواهان محدودیت بر برنامهٔ موشکی ایران و پایان دادن به حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی آن است. اینها ایدههای خوبیاند، اما در عمل به وعدههای روی کاغذی تبدیل میشوند که بعید است آیتاللهها به آنها پایبند بمانند. همانطور که ایرانیان میدانند، این رژیم حاضر است کشور خود را فقیر و ناامن کند تا سیاست خارجی «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» را دنبال کند. این رژیمی است که در پی صدور انقلاب است، نه زندگی مسالمتآمیز با همسایگان.
هرگونه کاهش تحریمها در این مقطع، خیانت به معترضان خواهد بود—کسانی که به وعدههای آقای ترامپ تکیه کرده بودند—و در حالی که رژیم در آستانهٔ فروپاشی به یک دولت ناکام است، برایش طناب نجات میفرستد. چنین اقدامی همچنین به منطقه پیام میدهد که رئیسجمهور آمریکا عقبنشینی کرده است؛ پیامی با پیامدهای زیانبار برای سه سال آیندهٔ ریاستجمهوری آقای ترامپ.
از باراک اوباما بپرسید دربارهٔ «خط قرمز» استفاده از سلاحهای شیمیایی در سوریه که آن را اجرا نکرد. روسیه خلأ ناشی از عقبنشینی آمریکا در سوریه را پر کرد، سپس به اوکراین رفت، و نتیجه خونریزی و تراژدی بیشتر بود، زیرا بازدارندگی آمریکا سست و بیاثر دیده شد.
برای رئیسجمهور ترامپ راه بهتری وجود دارد: به معترضان کمک کند تا آیتالله و مجریان سرکوب او را سرنگون کنند. امیدهای مردم ایران را درهم نشکنید؛ به آنها اعتمادبهنفس بدهید تا فشار بر رژیمی را ادامه دهند که برای هیچیک از مشکلاتش پاسخی جز گلوله ندارد. اگر رژیم انقلابی ایران سقوط کند، کل منطقه وضعیت بهتری پیدا میکند. چین و روسیه سومین پایه از محور دشمنان آمریکا را از دست میدهند.
قیمت نفت امروز پایینتر از آغاز جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن است و آمریکا گزینههایی برای کاهش اختلالها دارد. رژیم ایران و نیروهای نیابتیاش در ضعیفترین وضعیت خود قرار دارند و مردم ایران در انتظارند. آقای ترامپ فرصت خود را ایجاد کرده است و اکنون زمان آن رسیده است که از آن استفاده کند.
https://www.wsj.com/opinion/donald-trump-iran-talks-steve-witkoff-regime-change-ayatollah-ali-khamenei-f362676e?mod=hp_opin_pos_1
https://www.wsj.com/opinion/donald-trump-iran-talks-steve-witkoff-regime-change-ayatollah-ali-khamenei-f362676e?mod=hp_opin_pos_1
The Wall Street Journal
Opinion | The ‘Deal’ in Iran Is Regime Change
Much has happened since June. The time to barter has passed.
چالشهای رهبری انحصاری آقای رضا پهلوی
سعید پیوندی، استاد جامعه شناسی در دانشگاه لورن
پس از ماتم وسوگواری کشتار جمعی در خیابانها توسط حکومت اسلامی، زمان بازخوانی سنجشگرانه جنبش اجتماعی دی ماه 1404 است. این جنبش در مقایسه با سه کنش اعتراضی 1396، 1398 و 1401 دارای یک تفاوت معنادار بود که به شنیدهشدن کم و بیش گسترده نام رضا پهلوی مربوط میشد. در یک کنش اعتراضی فراگیر داشتن یک لیدرشیپ و پروژه برای جایگزین کردن آنچه موضوع اعتراض است گام مهمی در فراروئیدن به سطح یک جنبش اجتماعی به شمار میرود.
دلیل این تحول هر چه که باشد از اهمیت این چرخش و وجود انگاره جمعی نوپدید نمیکاهد. معنای سیاسی این رخداد امکان شکلگیری یک افق جدید در خلاء سیاسی است که جامعه خشمگین وعاصی را در یک بنبست فرسایشی قرار داده است.
فریاد زدن یک نام در خیابان اما به معنای حلشدن معادله پیچیدهای نیست که جامعه ما در یافتن پاسخ آن در سه دهه گذشته خود را به آب و آتش زده است. فاصله میان استقبال از یک نام در خیابان و تبدیلشدن به نماد ملی مسیری است که رضا پهلوی باید بپیماید. رهبری یک جنبش انقلابی مسئولیت تاریخی بزرگی است که در میدان کنش سیاسی صیقل میخورد و مشروعیت پیدا میکند. چالش آقای رضا پهلوی تبدیلشدن از رهبر طرفداران بازگشت نظام پادشاهی به رهبری یک جنبش ملی است.
درباره آنچه گذشت اما فراتر از سوگواری همگانی در پی قتلعام بیرحمانه حکومت، به گفتگوی ملی نیاز داریم برای یک آسیبشناسی مشارکتی.
مهمترین نقدی که به نقش او در این روزها میتوان داشت نوع ارزیابی از مراحل یک جنبش اجتماعی برای تغییر نظام سیاسی و نیز ماشین سرکوب حکومت دینی است. ادبیات جنگی از 16دی مانند فراخوان اشغال مراکز دولتی یا فتح تهران بیشتر به زمانی مربوط میشود که دستگاه حکومتی در حال فروپاشی است و نیروهای نظامی نیز دچار شکاف شدهاند. او مرحله شکلگیری جنبش را با فاز پایانی آن یکی گرفت و با شتابزدگی مردم را به کاری فراخواند که نه درست بود و نه امکانپذیر. میتوان پرسید نبودن ارتباط با مبارزان داخل و رهبری جمعی چه نقشی در این رویکرد داشت؟
نقد دوم به موضوع رهبری بر میگردد. ایران جامعه متکثری است با مطالبات گوناگون. به همین دلیل هم باید شاید از همزیستی جنبشهای اجتماعی سخن به میان آورد که در خیابان به یکدیگر میپیوندند. لیدرشیپ جمعی باید بتواند با هوشیاری به برایند و نماینده بخش اصلی این مطالبات تبدیل شود. رهبری انحصاری و شعار "همه با من" سد راه شکلگیری یک تفاهم ملی گسترده پیرامون پروژه گذار است. نقشه راه "اضطرار" و طرح دورهٔ گذار سهساله تحت رهبری متمرکز رضا پهلوی نماد این رویکرد انحصاری و طرد عملی بقیه نیرویهای مدنی از جمهوریخواهان تا گروههای اتنیکی است. اگر او واقعا به دمکراسی باور دارد اینرا باید در آزمون کنونی به جامعه و اپوزیسیون نشان دهد.
نقد سوم به شکاف آشکار میان وعدهها و آنچه در عمل دیده میشود برمیگردد. او در همه سالهای گذشته وعده برپایی یک مشروطه جدید بر اساس الگوی کشورهایی مانند اسپانیا یا نروژ را داده است. پادشاهی مشروطه به معنای آن است که شاه سلطنت کند و نه حکومت. آنچه که اما در رفتار بخشی از مشاوران اصلی و هواداران ایشان مشاهده میشود بیشتر یادآور یک جریان سیاسی با فرهنگ استبدادی و نوستالژی تنضمیات پیش از 1357 است که از حالا وعده سرکوب و انتقام به مخالفان میدهند. چگونه با چنین رفتاری میتوان باور کرد که قرار است سرنوشت کشور را صندوقهای رای تعیین کنند؟
نقد چهارم به نوع رابطه با دولتهای خارجی مربوط میشود. مرزبندی روشن با رویکردهای ماجراجویانه حکومت در برابر اسرائیل و امریکا با دلبستن به وعدهها و دنبالهروی از سیاستهای آنها متفاوت است. دغدغه اصلی ما باید منافع ملی ایران باشد و رساندن پیام صلح این جنبش به همه دنیا.
ایران در خطر است و برای نجات آن همه باید به خیر همگانی و مصلحت ملی بیندیشند. هیچ نیرویی به تنهایی و به گونه انحصاری نمیتواند غول اسلامگرایی را به درون شیشه برگرداند.
گزینههای امروز ما بیش از آنچه فکر میکنیم با آینده ارتباط پیدا میکنند. ترویج خشونت ویرانگر نه تنها دست حکومت را در سرکوب باز میگذارد که صلح اجتماعی آینده را هم دشوار و چه بسا ناممکن میکند.
جنبش اجتماعی برای گذار از حکومت دینی به یک نقشه راه مشارکتی و خلق یک افق امید نیاز دارد. جامعه مدنی و نخبگان سیاسی، از جمله رضا پهلوی، در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارند. یا ما میتوایم با خرد جمعی پاسخ پرسش تاریخ را پیدا کنیم و یا باید به پاسخی دل خوش کنیم که دیگران برای ما مییابند.
سعید پیوندی، استاد جامعه شناسی در دانشگاه لورن
پس از ماتم وسوگواری کشتار جمعی در خیابانها توسط حکومت اسلامی، زمان بازخوانی سنجشگرانه جنبش اجتماعی دی ماه 1404 است. این جنبش در مقایسه با سه کنش اعتراضی 1396، 1398 و 1401 دارای یک تفاوت معنادار بود که به شنیدهشدن کم و بیش گسترده نام رضا پهلوی مربوط میشد. در یک کنش اعتراضی فراگیر داشتن یک لیدرشیپ و پروژه برای جایگزین کردن آنچه موضوع اعتراض است گام مهمی در فراروئیدن به سطح یک جنبش اجتماعی به شمار میرود.
دلیل این تحول هر چه که باشد از اهمیت این چرخش و وجود انگاره جمعی نوپدید نمیکاهد. معنای سیاسی این رخداد امکان شکلگیری یک افق جدید در خلاء سیاسی است که جامعه خشمگین وعاصی را در یک بنبست فرسایشی قرار داده است.
فریاد زدن یک نام در خیابان اما به معنای حلشدن معادله پیچیدهای نیست که جامعه ما در یافتن پاسخ آن در سه دهه گذشته خود را به آب و آتش زده است. فاصله میان استقبال از یک نام در خیابان و تبدیلشدن به نماد ملی مسیری است که رضا پهلوی باید بپیماید. رهبری یک جنبش انقلابی مسئولیت تاریخی بزرگی است که در میدان کنش سیاسی صیقل میخورد و مشروعیت پیدا میکند. چالش آقای رضا پهلوی تبدیلشدن از رهبر طرفداران بازگشت نظام پادشاهی به رهبری یک جنبش ملی است.
درباره آنچه گذشت اما فراتر از سوگواری همگانی در پی قتلعام بیرحمانه حکومت، به گفتگوی ملی نیاز داریم برای یک آسیبشناسی مشارکتی.
مهمترین نقدی که به نقش او در این روزها میتوان داشت نوع ارزیابی از مراحل یک جنبش اجتماعی برای تغییر نظام سیاسی و نیز ماشین سرکوب حکومت دینی است. ادبیات جنگی از 16دی مانند فراخوان اشغال مراکز دولتی یا فتح تهران بیشتر به زمانی مربوط میشود که دستگاه حکومتی در حال فروپاشی است و نیروهای نظامی نیز دچار شکاف شدهاند. او مرحله شکلگیری جنبش را با فاز پایانی آن یکی گرفت و با شتابزدگی مردم را به کاری فراخواند که نه درست بود و نه امکانپذیر. میتوان پرسید نبودن ارتباط با مبارزان داخل و رهبری جمعی چه نقشی در این رویکرد داشت؟
نقد دوم به موضوع رهبری بر میگردد. ایران جامعه متکثری است با مطالبات گوناگون. به همین دلیل هم باید شاید از همزیستی جنبشهای اجتماعی سخن به میان آورد که در خیابان به یکدیگر میپیوندند. لیدرشیپ جمعی باید بتواند با هوشیاری به برایند و نماینده بخش اصلی این مطالبات تبدیل شود. رهبری انحصاری و شعار "همه با من" سد راه شکلگیری یک تفاهم ملی گسترده پیرامون پروژه گذار است. نقشه راه "اضطرار" و طرح دورهٔ گذار سهساله تحت رهبری متمرکز رضا پهلوی نماد این رویکرد انحصاری و طرد عملی بقیه نیرویهای مدنی از جمهوریخواهان تا گروههای اتنیکی است. اگر او واقعا به دمکراسی باور دارد اینرا باید در آزمون کنونی به جامعه و اپوزیسیون نشان دهد.
نقد سوم به شکاف آشکار میان وعدهها و آنچه در عمل دیده میشود برمیگردد. او در همه سالهای گذشته وعده برپایی یک مشروطه جدید بر اساس الگوی کشورهایی مانند اسپانیا یا نروژ را داده است. پادشاهی مشروطه به معنای آن است که شاه سلطنت کند و نه حکومت. آنچه که اما در رفتار بخشی از مشاوران اصلی و هواداران ایشان مشاهده میشود بیشتر یادآور یک جریان سیاسی با فرهنگ استبدادی و نوستالژی تنضمیات پیش از 1357 است که از حالا وعده سرکوب و انتقام به مخالفان میدهند. چگونه با چنین رفتاری میتوان باور کرد که قرار است سرنوشت کشور را صندوقهای رای تعیین کنند؟
نقد چهارم به نوع رابطه با دولتهای خارجی مربوط میشود. مرزبندی روشن با رویکردهای ماجراجویانه حکومت در برابر اسرائیل و امریکا با دلبستن به وعدهها و دنبالهروی از سیاستهای آنها متفاوت است. دغدغه اصلی ما باید منافع ملی ایران باشد و رساندن پیام صلح این جنبش به همه دنیا.
ایران در خطر است و برای نجات آن همه باید به خیر همگانی و مصلحت ملی بیندیشند. هیچ نیرویی به تنهایی و به گونه انحصاری نمیتواند غول اسلامگرایی را به درون شیشه برگرداند.
گزینههای امروز ما بیش از آنچه فکر میکنیم با آینده ارتباط پیدا میکنند. ترویج خشونت ویرانگر نه تنها دست حکومت را در سرکوب باز میگذارد که صلح اجتماعی آینده را هم دشوار و چه بسا ناممکن میکند.
جنبش اجتماعی برای گذار از حکومت دینی به یک نقشه راه مشارکتی و خلق یک افق امید نیاز دارد. جامعه مدنی و نخبگان سیاسی، از جمله رضا پهلوی، در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارند. یا ما میتوایم با خرد جمعی پاسخ پرسش تاریخ را پیدا کنیم و یا باید به پاسخی دل خوش کنیم که دیگران برای ما مییابند.
👍2
https://english.aawsat.com/opinion/5236334-trump-supreme-leader-and-shrine
Trump’s term will continue for another three years. Three years separate the Iranian Revolution from extinguishing its fiftieth candle. Neither individuals nor states and revolutions can escape the signs of aging. Silencing protests with excessive brutality deepens the tension between the revolution and those born under it. Fanning the embers of the early days does not solve the problem. Confronting foreign actors, an eye must be kept on the domestic scene. Foreign powers have many arms: media that expose secrets, the dollar that continues to crush the national currency and those who use it, and Europe’s designation of the Iranian Revolutionary Guard Corps on the terrorism list.
Khamenei knows that Trump is placing the regime before bitter choices: either a man makes change from within, or a man from without will break it. It is as though Trump is demanding that the revolution retire beneath the cloak of the state, heed the people and the language of the age, leave the discourse of “exporting the revolution” to rest in peace, and allow the Iranian shrine to retire as the Chinese shrine once did. The Supreme Leader cannot accept Trump’s demands. Nor can he indefinitely persist in allowing Iran to be governed by a shrine.
Trump’s term will continue for another three years. Three years separate the Iranian Revolution from extinguishing its fiftieth candle. Neither individuals nor states and revolutions can escape the signs of aging. Silencing protests with excessive brutality deepens the tension between the revolution and those born under it. Fanning the embers of the early days does not solve the problem. Confronting foreign actors, an eye must be kept on the domestic scene. Foreign powers have many arms: media that expose secrets, the dollar that continues to crush the national currency and those who use it, and Europe’s designation of the Iranian Revolutionary Guard Corps on the terrorism list.
Khamenei knows that Trump is placing the regime before bitter choices: either a man makes change from within, or a man from without will break it. It is as though Trump is demanding that the revolution retire beneath the cloak of the state, heed the people and the language of the age, leave the discourse of “exporting the revolution” to rest in peace, and allow the Iranian shrine to retire as the Chinese shrine once did. The Supreme Leader cannot accept Trump’s demands. Nor can he indefinitely persist in allowing Iran to be governed by a shrine.
Aawsat
Trump, The Supreme Leader, and The Shrine
The fleets have approached closer, and the generals have pored over maps. The scent of war is in the air. The region holds its breath. Coexisting with Iran’s approach is less costly than enduring the collapse of the Iranian regime. Mediation has been set…