گزارش امروز نیویرک تایمز _ 29 ژانویه
ترامپ در حال بررسی گزینههای نظامی جدید و گستردهتر علیه ایران است؛ فراتر از گزینههایی که چند هفته پیش مطرح بودند.
این گزینهها شامل حملات بیشتر به تأسیسات هستهای و موشکی ایران و حتی تضعیف یا حذف رهبر جمهوری اسلامی میشود.
برخی سناریوها شامل یورش مستقیم نیروهای ویژه آمریکا به داخل ایران برای هدف قرار دادن سایتهای حساس است.
این بررسیها در شرایطی انجام میشود که اعتراضهای اخیر در ایران بهطور خشن سرکوب شدهاند.
ترامپ از ایران میخواهد:
غنیسازی اورانیوم را بهطور کامل و دائمی متوقف کند
ذخایر هستهای فعلی خود را واگذار کند
حمایت از گروههای نیابتی مانند حماس، حزبالله و حوثیها را پایان دهد
برنامه موشکهای بالستیک خود را محدود یا متوقف کند
ترامپ هنوز دستور اقدام نظامی صادر نکرده و گزینه دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشته است.
برخی مقامات میگویند تهدید نظامی ابزار فشار برای کشاندن ایران به مذاکره است.
ترامپ حتی بهطور علنی به امکان تغییر رژیم در ایران فکر کرده است.
تجربه ونزوئلا بهعنوان الگو مطرح شده، اما مقامات اذعان دارند که ایران بسیار قدرتمندتر و پیچیدهتر از ونزوئلاست.
پرریسکترین گزینه:
اعزام مخفیانه نیروهای آمریکایی برای تخریب بخشهای باقیمانده برنامه هستهای ایران
گزینه دیگر:
حملات گسترده به رهبران و مراکز نظامی برای ایجاد بیثباتی داخلی و احتمال کنار رفتن رهبر جمهوری اسلامی
ترامپ تا حدی به دلیل تلاشهای ادعایی ایران برای ترور او انگیزه شخصی برای اقدام دارد.
اسرائیل خواهان گزینه سوم است:
حمله مجدد به برنامه موشکی بالستیک ایران که پس از جنگ ۱۲روزه بازسازی شده است
مقامات ایرانی هشدار دادهاند که هر حمله آمریکا اقدام جنگی تلقی شده و با پاسخ شدید، از جمله هدف قرار دادن تلآویو، مواجه خواهد شد.
نگرانی اصلی اسرائیل:
توان موشکی ایران برای هدف قرار دادن مراکز نظامی و غیرنظامی در سراسر اسرائیل
هنوز اجماعی در دولت آمریکا درباره هدف نهایی اقدام نظامی وجود ندارد.
چالش مهم دیگر:
نبود مجوز رسمی کنگره آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران
دولت ترامپ احتمالاً برای توجیه حقوقی حمله، به حمایت ایران از تروریسم استناد خواهد کرد.
حضور نظامی آمریکا در منطقه بهشدت افزایش یافته:
ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عرب
جنگندههای F-15، F-18 و F-35
سامانههای پدافندی پاتریوت و THAAD
بمبافکنهای دوربرد در وضعیت آمادهباش بالا
https://www.nytimes.com/2026/01/29/us/trump-military-options-against-iran.html
ترامپ در حال بررسی گزینههای نظامی جدید و گستردهتر علیه ایران است؛ فراتر از گزینههایی که چند هفته پیش مطرح بودند.
این گزینهها شامل حملات بیشتر به تأسیسات هستهای و موشکی ایران و حتی تضعیف یا حذف رهبر جمهوری اسلامی میشود.
برخی سناریوها شامل یورش مستقیم نیروهای ویژه آمریکا به داخل ایران برای هدف قرار دادن سایتهای حساس است.
این بررسیها در شرایطی انجام میشود که اعتراضهای اخیر در ایران بهطور خشن سرکوب شدهاند.
ترامپ از ایران میخواهد:
غنیسازی اورانیوم را بهطور کامل و دائمی متوقف کند
ذخایر هستهای فعلی خود را واگذار کند
حمایت از گروههای نیابتی مانند حماس، حزبالله و حوثیها را پایان دهد
برنامه موشکهای بالستیک خود را محدود یا متوقف کند
ترامپ هنوز دستور اقدام نظامی صادر نکرده و گزینه دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشته است.
برخی مقامات میگویند تهدید نظامی ابزار فشار برای کشاندن ایران به مذاکره است.
ترامپ حتی بهطور علنی به امکان تغییر رژیم در ایران فکر کرده است.
تجربه ونزوئلا بهعنوان الگو مطرح شده، اما مقامات اذعان دارند که ایران بسیار قدرتمندتر و پیچیدهتر از ونزوئلاست.
پرریسکترین گزینه:
اعزام مخفیانه نیروهای آمریکایی برای تخریب بخشهای باقیمانده برنامه هستهای ایران
گزینه دیگر:
حملات گسترده به رهبران و مراکز نظامی برای ایجاد بیثباتی داخلی و احتمال کنار رفتن رهبر جمهوری اسلامی
ترامپ تا حدی به دلیل تلاشهای ادعایی ایران برای ترور او انگیزه شخصی برای اقدام دارد.
اسرائیل خواهان گزینه سوم است:
حمله مجدد به برنامه موشکی بالستیک ایران که پس از جنگ ۱۲روزه بازسازی شده است
مقامات ایرانی هشدار دادهاند که هر حمله آمریکا اقدام جنگی تلقی شده و با پاسخ شدید، از جمله هدف قرار دادن تلآویو، مواجه خواهد شد.
نگرانی اصلی اسرائیل:
توان موشکی ایران برای هدف قرار دادن مراکز نظامی و غیرنظامی در سراسر اسرائیل
هنوز اجماعی در دولت آمریکا درباره هدف نهایی اقدام نظامی وجود ندارد.
چالش مهم دیگر:
نبود مجوز رسمی کنگره آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران
دولت ترامپ احتمالاً برای توجیه حقوقی حمله، به حمایت ایران از تروریسم استناد خواهد کرد.
حضور نظامی آمریکا در منطقه بهشدت افزایش یافته:
ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عرب
جنگندههای F-15، F-18 و F-35
سامانههای پدافندی پاتریوت و THAAD
بمبافکنهای دوربرد در وضعیت آمادهباش بالا
https://www.nytimes.com/2026/01/29/us/trump-military-options-against-iran.html
NY Times
Trump Weighs New Military Options Against Iran
The plans being weighed by the president go beyond those he considered weeks ago amid widespread protests against Iran’s government.
دیروز رفتیم به دنبال جنازهی پسرخالهام به بهشتزهرا. فقط ۲۸ سالش بود. آنجا گفتند باید برویم کهریزک، جنازه را آنجا تحویل بگیریم. رفتیم کهریزک. آنجا کلی بسیجی و لباسشخصی بودند. انواع فحشها را میدادند: وطنفروش، خائن، بیپدرومادر، ولدزنا. دستمان کوتاه بود. کلی خانواده بودند، همه داغدار. بعضی از بسیجیها داد میزدند که نباید اجازه بدهیم اینها در بهشتزهرا خاک شوند، نباید بهشتزهرا را آلوده کنند. شنبه تا شب آنجا بودیم، هیچ جوابی نگرفتیم. یکشنبه دوباره رفتیم. همانجا جلوی خانوادههای داغدار، یک آلبوم هزاروپانصدصفحهای گذاشتند. عکسهای کشتهشدگان خونآلود. بعضی عکسها تیر به سرشان اصابت کرده بود، بعضی را واقعاً بهسختی میشد تشخیص داد. گفتند از بین این عکسها پیدا کنید. نمیدونی چقدر با روح و روان خانوادهها بازی میکردند. یک عده بیوجدان هم آنجا بودند که میآمدند و از خانوادهها «شیتل» میخواستند، مبالغ بالا، تا جنازهی عزیزانشان را پیدا کنند. یکشنبه هم جنازه را پیدا نکردیم. امروز صبح باز رفتیم، همان بساط و یک آلبوم جدید. بالاخره در این آلبوم بود. ببین، جنازه را که تحویل گرفتیم، حتی چشمهای پسرخالهام را هم نبسته بودند. نمیدونی چقدر داغ دارد. حتی خونها و جای پانسمانها را هم برنداشته بودند، بعد از سه روز، همچنان روی شکم و سینهاش بود.»
«س» دوباره گریه میکند و اینبار گریهاش بند نمیآید. «مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد.»
https://aasoo.org/fa/articles/5277?tg_rhash=0abe239c827447
«س» دوباره گریه میکند و اینبار گریهاش بند نمیآید. «مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد.»
https://aasoo.org/fa/articles/5277?tg_rhash=0abe239c827447
آسو
اعتراضات در تهران: چهارشب، چهار روایت
این روزها، رویکرد معناداری به گذشتهی باستانی ایران دیده میشود: از بازخوانی شاهنامه تا احیای ادبیات پیش از اسلام، در هنر، فرهنگ و بحثهای روشنفکری. گرایش به ملیگرایی و حسرت گذشتهی ازدسترفته. اغلب کسانی که در جایجای شهر با آنها گفتوگو میکنم، فکر میکنند…
گزارش امروز نیویورک تایمز
ترامپ با نمایش قدرت نظامی به ایران هشدار میدهد، اما خطر جنگی منطقهای را بالا میبرد
دونالد ترامپ بار دیگر ایران را به اقدام نظامی شدید تهدید کرده و گفته است اگر تهران با خواستههای آمریکا—بهویژه پایان غنیسازی هستهای—موافقت نکند، حملات میتواند «با قدرت، اشتیاق و هدف» انجام شود. او هشدار داده «زمان در حال تمام شدن است».
الگوی مورد علاقه ترامپ، عملیاتهای کوتاه و پراثر بدون درگیری طولانی است؛ مانند حملات ژوئن علیه ایران و اقدام سریع در ونزوئلا. این رویکرد با پایگاه سیاسی او همخوان است، اما کارشناسان میگویند ایران ونزوئلا نیست.
به گفته علی واعظ از گروه بحران بینالمللی: «ترامپ عملیات کمهزینه و پُربازده را دوست دارد؛ اما درباره ایران میتواند پُربازده باشد، نه کمهزینه.» او معتقد است تهدید برای واداشتن ایران به تسلیم کارساز نیست، زیرا رژیمی که در گوشه رینگ قرار گرفته ممکن است بیپروا تشدید تنش کند.
ایران پس از اعتراضهای گسترده و سرکوب خونین در وضعیتی ضعیف اما بسیار خطرناک قرار دارد. با وجود ضربههای ژوئن، همچنان قادر است به اهداف آمریکا، اسرائیل و متحدان خلیج فارس حمله کند. عباس عراقچی هشدار داده نیروهای ایران «با انگشتان روی ماشه» آمادهاند «فوراً و با قدرت» پاسخ دهند. همزمان، تهران از مسیر عربستان، قطر و مصر بهدنبال بازکردن کانال دیپلماسی است.
ترامپ با حمایت علنی از معترضان ایرانی و اعزام نیروهای بیشتر به منطقه خود را در تله اعتبار انداخته است. سوزان مالونی از بروکینگز میگوید این رفتار «تقریباً تعهد به اقدام» ایجاد کرده، هرچند ترامپ جنگ طولانی نمیخواهد و پاسخ ایران میتواند «زشت و خشونتبار» باشد.
در واشنگتن فشارهایی برای ضربهزدن وجود دارد. به گفته سانام وکیل از چتمهاوس، ترامپ «بوی ضعف» رژیم را حس میکند و برخی اطرافیانش این لحظه را فرصتی راهبردی برای تغییر موازنه قدرت میدانند. سناریوها از هدفگیری رهبری و سپاه تا حملات به زیرساخت انرژی و انهدام پدافند و موشکها را دربرمیگیرد تا تلافی محدود شود.
اما دامنه خواستههای آمریکا گسترده شده: پایان دائمی غنیسازی، واگذاری ذخایر، محدودیت موشکی و قطع حمایت از نیروهای نیابتی. واعظ هشدار میدهد این مجموعه برای تهران غیرقابلقبول است و تحقیر تلقی میشود؛ در عین حال، پایان دادن به نفوذ منطقهای از نگاه حاکمیت خطرناکتر از جنگ است. paradoxically، جنگ میتواند انسجام میهنی پیرامون رژیمی نامحبوب ایجاد کند.
برخی تحلیلگران احتمال توافقی محدود فقط بر سر هستهای را منتفی نمیدانند؛ چون توان غنیسازی ایران پس از ژوئن آسیب دیده است. چنین توافقی میتواند بیآبرویی سیاسی برای تهران داشته باشد، اما رژیم را حفظ کند و تنش را بخواباند. با این حال، اگر رژیم فروبپاشد، آینده نامعلوم است و احتمال روی کار آمدن رهبری جوانتر و تهاجمیتر با عزم دستیابی به سلاح هستهای وجود دارد.
مارکو روبیو گفته افزایش نیروها عمدتاً دفاعی است، اما امکان اقدام پیشدستانه را رد نکرده و اذعان کرده که پس از سقوط احتمالی رژیم «کسی نمیداند چه میشود».
جمعبندی: راهبرد ترامپ بر ارعاب بدون تشدید تکیه دارد، اما ضعف ایران خطر را بیشتر میکند. هر دو طرف احساس میکنند عقبنشینی ممکن نیست و خطای محاسباتی میتواند آتش جنگی منطقهای را شعلهور کند—جنگی که شاید هیچکدام نخواهند، اما به سویش رانده شوند.
https://www.nytimes.com/2026/01/29/world/europe/trump-iran-threats.html
ترامپ با نمایش قدرت نظامی به ایران هشدار میدهد، اما خطر جنگی منطقهای را بالا میبرد
دونالد ترامپ بار دیگر ایران را به اقدام نظامی شدید تهدید کرده و گفته است اگر تهران با خواستههای آمریکا—بهویژه پایان غنیسازی هستهای—موافقت نکند، حملات میتواند «با قدرت، اشتیاق و هدف» انجام شود. او هشدار داده «زمان در حال تمام شدن است».
الگوی مورد علاقه ترامپ، عملیاتهای کوتاه و پراثر بدون درگیری طولانی است؛ مانند حملات ژوئن علیه ایران و اقدام سریع در ونزوئلا. این رویکرد با پایگاه سیاسی او همخوان است، اما کارشناسان میگویند ایران ونزوئلا نیست.
به گفته علی واعظ از گروه بحران بینالمللی: «ترامپ عملیات کمهزینه و پُربازده را دوست دارد؛ اما درباره ایران میتواند پُربازده باشد، نه کمهزینه.» او معتقد است تهدید برای واداشتن ایران به تسلیم کارساز نیست، زیرا رژیمی که در گوشه رینگ قرار گرفته ممکن است بیپروا تشدید تنش کند.
ایران پس از اعتراضهای گسترده و سرکوب خونین در وضعیتی ضعیف اما بسیار خطرناک قرار دارد. با وجود ضربههای ژوئن، همچنان قادر است به اهداف آمریکا، اسرائیل و متحدان خلیج فارس حمله کند. عباس عراقچی هشدار داده نیروهای ایران «با انگشتان روی ماشه» آمادهاند «فوراً و با قدرت» پاسخ دهند. همزمان، تهران از مسیر عربستان، قطر و مصر بهدنبال بازکردن کانال دیپلماسی است.
ترامپ با حمایت علنی از معترضان ایرانی و اعزام نیروهای بیشتر به منطقه خود را در تله اعتبار انداخته است. سوزان مالونی از بروکینگز میگوید این رفتار «تقریباً تعهد به اقدام» ایجاد کرده، هرچند ترامپ جنگ طولانی نمیخواهد و پاسخ ایران میتواند «زشت و خشونتبار» باشد.
در واشنگتن فشارهایی برای ضربهزدن وجود دارد. به گفته سانام وکیل از چتمهاوس، ترامپ «بوی ضعف» رژیم را حس میکند و برخی اطرافیانش این لحظه را فرصتی راهبردی برای تغییر موازنه قدرت میدانند. سناریوها از هدفگیری رهبری و سپاه تا حملات به زیرساخت انرژی و انهدام پدافند و موشکها را دربرمیگیرد تا تلافی محدود شود.
اما دامنه خواستههای آمریکا گسترده شده: پایان دائمی غنیسازی، واگذاری ذخایر، محدودیت موشکی و قطع حمایت از نیروهای نیابتی. واعظ هشدار میدهد این مجموعه برای تهران غیرقابلقبول است و تحقیر تلقی میشود؛ در عین حال، پایان دادن به نفوذ منطقهای از نگاه حاکمیت خطرناکتر از جنگ است. paradoxically، جنگ میتواند انسجام میهنی پیرامون رژیمی نامحبوب ایجاد کند.
برخی تحلیلگران احتمال توافقی محدود فقط بر سر هستهای را منتفی نمیدانند؛ چون توان غنیسازی ایران پس از ژوئن آسیب دیده است. چنین توافقی میتواند بیآبرویی سیاسی برای تهران داشته باشد، اما رژیم را حفظ کند و تنش را بخواباند. با این حال، اگر رژیم فروبپاشد، آینده نامعلوم است و احتمال روی کار آمدن رهبری جوانتر و تهاجمیتر با عزم دستیابی به سلاح هستهای وجود دارد.
مارکو روبیو گفته افزایش نیروها عمدتاً دفاعی است، اما امکان اقدام پیشدستانه را رد نکرده و اذعان کرده که پس از سقوط احتمالی رژیم «کسی نمیداند چه میشود».
جمعبندی: راهبرد ترامپ بر ارعاب بدون تشدید تکیه دارد، اما ضعف ایران خطر را بیشتر میکند. هر دو طرف احساس میکنند عقبنشینی ممکن نیست و خطای محاسباتی میتواند آتش جنگی منطقهای را شعلهور کند—جنگی که شاید هیچکدام نخواهند، اما به سویش رانده شوند.
https://www.nytimes.com/2026/01/29/world/europe/trump-iran-threats.html
NY Times
Trump Warns Iran With Military Muscle, but Risks a Regional War
Iran’s Islamic Republic, weakened by airstrikes in June and huge popular unrest, warns that it will strike back hard if attacked by the United States. This time, Iran may mean it.
متن با این ادعا آغاز میشود که از ۱۸ دی ۱۴۰۴ ایران وارد مرحلهای تازه از «خطر فاشیسم اجتماعی» شده است؛ فاشیسمی که دیگر فقط به حاکمیت محدود نیست، بلکه در میان بخشی از مردم—حتی مخالفان حکومت—ریشه میدواند. مسئله صرفاً وجود گروههای کوچک ایدئولوژیک نیست، بلکه نشانههای رفتاریِ گرایش فاشیستی در سطح جامعه است؛ وضعیتی که بهموازات آن، امکان ظهور یک حکومت فاشیستیِ جایگزین هم فراهم میشود.
نویسنده با رجوع تاریخی نشان میدهد این بذرها از گذشته وجود داشتهاند: از ۱۵ خرداد ۴۲ (اعتراضهایی که با «اصلاحات» مثل حق رأی زنان مسئله داشتند) تا شعارهای پیش از انقلاب ۵۷ که بعداً به نیروهای سرکوبگر خیابانی بدل شدند. سپس نمونههایی از افغانستیزی و نژادپرستی دهه ۷۰ و نقش گزارشهای رسمی در تشدید آن میآورد و نشان میدهد چگونه خشونت علیه مهاجران تکرار و در بزنگاهها اوج گرفته است.
متن توضیح میدهد که ترکیب سیاستهای اقتصادی راستگرایانه و سازوکارهای تبلیغاتی، نفرتهای هویتی را تغذیه کرده و شعارهایی مثل «نه غزه، نه لبنان…» را ممکن کرده است. همینطور نشان میدهد چگونه تحقیرهای طبقاتی/بدنی در شعارهای سیاسی (مثل شوخیهای تحقیرآمیز) اغلب «طنز» نامیده شد اما در واقع نرمالسازی تحقیر و خشونت بود. از دی ۹۶ شعار «رضاشاه روحت شاد» بهعنوان نشانهای جدیتر از میل به «نظم» و اقتدار مطرح میشود، و در قیام ژینا تلاش سلطنتطلبان برای جایگزینی «زن، زندگی، آزادی» با «مرد، میهن، آبادی» و ساختن رهبریِ جعلی برای جنبش، هشدار مهمی تلقی میشود؛ هرچند بسیاری آن را کماهمیت دانستند.
نقطه عطف، دی ۱۴۰۴ است: نویسنده میگوید دیگر نمیتوان گستردگی پهلویگرایی/شاهاللهیگری را انکار کرد؛ حتی در برخی تجمعات، امتناع از شعارهای پهلویمحور میتوانست مجوز حمله باشد. پس از کشتار، انتظار برای حمله آمریکا و اسرائیل در میان بخش بزرگی از معترضان به شکل «خواست ملی» درمیآید؛ تناقضی که نویسنده آن را نشانهی بحران اخلاق سیاسی میداند: نیروهای مدعی وطنپرستی، خواهان حمله قدرتهای خارجیِ ناقض حقوق بشر میشوند و با استدلالهایی مانند «اشغال نمیخواهیم، فقط زدن مراکز سرکوب»، «بدون کمک خارجی نمیشود»، یا «منافع آمریکا مهم نیست، نتیجه آزادی است» آن را توجیه میکنند. حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات خارج از کشور نیز باعث میشود نیروهای جنبشی غربی به ماهیت این حرکت مشکوک شوند و حتی آن را «راست و ارتجاعی» یا شبیه «انقلاب رنگی» بخوانند.
بخش بعدی به سازوکار روانی «میدانم، اما…» میپردازد: افراد ممکن است آگاه باشند بدیل اقتدارگرا خطرناک است، اما در وضعیت انسداد و بیافقی برای «امکان کنش» پیامدها را تعلیق میکنند. با ارجاع به اریک فروم، استدلال میشود در بحران، آزادی به اضطراب تبدیل میشود و فاشیسم با وعده «من بهجای تو تصمیم میگیرم» جذاب میشود. بنابراین مبارزه با فاشیسم فقط با افشاگری پیش نمیرود؛ باید بدیلهایی ارائه داد که رنج را توضیح دهد، خشم را کانالیزه کند، و فرد را از درماندگی بیرون بکشد—وگرنه فاشیسم با «پیشنهاد عمل» پیشی میگیرد.
در نهایت، متن بحث «سازمان یا جبهه متحد ضد فاشیسم» را طرح میکند: فاشیسم تهدیدی هستیشناختی برای میدان سیاست است، پس «وحدت در کنش بدون وحدت در عقیده» لازم است؛ اما تجربهها نشان میدهد اختلافها سریع به اتهام «تصاحب» یا «خیانت» و پاکسازی داخلی میرسد. در ایران امروز، باید همزمان با فاشیسم حاکم و فاشیسم جانشین مقابله کرد؛ خطر فقط دشمن موجود نیست، بلکه جانشین اقتدارگرا هم هست. جمعبندی میگوید جامعه زیر فشار شکستها و فروپاشی افق جمعی به جایی رسیده که فاشیسم میتواند خود را بهعنوان «راه نجات» جا بزند؛ و اگر بدیل سازمانیافته، اخلاقی و اجتماعی ساخته نشود، جامعه ممکن است نه فقط حکومت، بلکه توان تصور آزادی را هم از دست بدهد.
https://www.radiozamaneh.com/876428
نویسنده با رجوع تاریخی نشان میدهد این بذرها از گذشته وجود داشتهاند: از ۱۵ خرداد ۴۲ (اعتراضهایی که با «اصلاحات» مثل حق رأی زنان مسئله داشتند) تا شعارهای پیش از انقلاب ۵۷ که بعداً به نیروهای سرکوبگر خیابانی بدل شدند. سپس نمونههایی از افغانستیزی و نژادپرستی دهه ۷۰ و نقش گزارشهای رسمی در تشدید آن میآورد و نشان میدهد چگونه خشونت علیه مهاجران تکرار و در بزنگاهها اوج گرفته است.
متن توضیح میدهد که ترکیب سیاستهای اقتصادی راستگرایانه و سازوکارهای تبلیغاتی، نفرتهای هویتی را تغذیه کرده و شعارهایی مثل «نه غزه، نه لبنان…» را ممکن کرده است. همینطور نشان میدهد چگونه تحقیرهای طبقاتی/بدنی در شعارهای سیاسی (مثل شوخیهای تحقیرآمیز) اغلب «طنز» نامیده شد اما در واقع نرمالسازی تحقیر و خشونت بود. از دی ۹۶ شعار «رضاشاه روحت شاد» بهعنوان نشانهای جدیتر از میل به «نظم» و اقتدار مطرح میشود، و در قیام ژینا تلاش سلطنتطلبان برای جایگزینی «زن، زندگی، آزادی» با «مرد، میهن، آبادی» و ساختن رهبریِ جعلی برای جنبش، هشدار مهمی تلقی میشود؛ هرچند بسیاری آن را کماهمیت دانستند.
نقطه عطف، دی ۱۴۰۴ است: نویسنده میگوید دیگر نمیتوان گستردگی پهلویگرایی/شاهاللهیگری را انکار کرد؛ حتی در برخی تجمعات، امتناع از شعارهای پهلویمحور میتوانست مجوز حمله باشد. پس از کشتار، انتظار برای حمله آمریکا و اسرائیل در میان بخش بزرگی از معترضان به شکل «خواست ملی» درمیآید؛ تناقضی که نویسنده آن را نشانهی بحران اخلاق سیاسی میداند: نیروهای مدعی وطنپرستی، خواهان حمله قدرتهای خارجیِ ناقض حقوق بشر میشوند و با استدلالهایی مانند «اشغال نمیخواهیم، فقط زدن مراکز سرکوب»، «بدون کمک خارجی نمیشود»، یا «منافع آمریکا مهم نیست، نتیجه آزادی است» آن را توجیه میکنند. حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات خارج از کشور نیز باعث میشود نیروهای جنبشی غربی به ماهیت این حرکت مشکوک شوند و حتی آن را «راست و ارتجاعی» یا شبیه «انقلاب رنگی» بخوانند.
بخش بعدی به سازوکار روانی «میدانم، اما…» میپردازد: افراد ممکن است آگاه باشند بدیل اقتدارگرا خطرناک است، اما در وضعیت انسداد و بیافقی برای «امکان کنش» پیامدها را تعلیق میکنند. با ارجاع به اریک فروم، استدلال میشود در بحران، آزادی به اضطراب تبدیل میشود و فاشیسم با وعده «من بهجای تو تصمیم میگیرم» جذاب میشود. بنابراین مبارزه با فاشیسم فقط با افشاگری پیش نمیرود؛ باید بدیلهایی ارائه داد که رنج را توضیح دهد، خشم را کانالیزه کند، و فرد را از درماندگی بیرون بکشد—وگرنه فاشیسم با «پیشنهاد عمل» پیشی میگیرد.
در نهایت، متن بحث «سازمان یا جبهه متحد ضد فاشیسم» را طرح میکند: فاشیسم تهدیدی هستیشناختی برای میدان سیاست است، پس «وحدت در کنش بدون وحدت در عقیده» لازم است؛ اما تجربهها نشان میدهد اختلافها سریع به اتهام «تصاحب» یا «خیانت» و پاکسازی داخلی میرسد. در ایران امروز، باید همزمان با فاشیسم حاکم و فاشیسم جانشین مقابله کرد؛ خطر فقط دشمن موجود نیست، بلکه جانشین اقتدارگرا هم هست. جمعبندی میگوید جامعه زیر فشار شکستها و فروپاشی افق جمعی به جایی رسیده که فاشیسم میتواند خود را بهعنوان «راه نجات» جا بزند؛ و اگر بدیل سازمانیافته، اخلاقی و اجتماعی ساخته نشود، جامعه ممکن است نه فقط حکومت، بلکه توان تصور آزادی را هم از دست بدهد.
https://www.radiozamaneh.com/876428
Radiozamaneh
شوخی کافی است! این فاشیسم است
یاشار دارالشفاء ـ فاشیسم دیگر فقط یک احتمال دور نیست؛ به شکل یک امکانِ واقعی در روان جمعی، در زبان روزمره، در تصویر دشمن، در میل به ناجی، و در تمایل به خشونت علیه «ناموافق» حضور دارد. اگر این وضعیت جدی گرفته نشود ـ اگر نتوان بدیلهایی ساخت که هم معیشت را…
👍3
اکونومیست: «آیا ایران بهسوی جنگ داخلی میرود؟»
پادکست تحلیلی The Intelligence از نشریه اکونومیست در گفتوگویی با نیکولاس پلهام، خبرنگار خاورمیانه این نشریه، تصویری تیره از وضعیت کنونی ایران ترسیم میکند و هشدار میدهد که کشور عملاً وارد مرحلهای از «جنگ داخلی خاموش» شده است.
به روایت پلهام، اگرچه در ظاهر خیابانها آرام شده و مغازهها دوباره باز شدهاند، اما فضای عمومی ایران آکنده از سوگ و خشونت فروخورده است؛ بهگونهای که برخی شهروندان از «بوی خون و خاکستر» در خیابانها سخن میگویند. از نگاه او، جامعه متکثر ایران که زمانی اقوام و گروههای مختلف در آن در کنار هم زندگی میکردند، اکنون بهسرعت در حال دوپاره شدن است: یکسو حامیان حکومت و سوی دیگر نیروهای موسوم به «سلطنتطلب» که خواهان بازگشت خاندان پهلویاند.
اکونومیست این شکاف را نه صرفاً سیاسی، بلکه امنیتی و شبهنظامی توصیف میکند. هر دو طرف یکدیگر را به استفاده از نیروهای خارجی متهم میکنند: حکومت معترضان را «عامل اسرائیل و تروریست» مینامد و معترضان مدعیاند رژیم شبهنظامیان شیعه از عراق و منطقه را برای سرکوب وارد ایران کرده است. در این فضا، بهگفته پلهام، تصور غالب در هر دو اردوگاه این است که راه خروج از بحران دیگر از مسیر اعتراض مسالمتآمیز نمیگذرد، بلکه «تنها از دل خون و خشونت» ممکن است.
اکونومیست موج جدید اعتراضات را بهمراتب خشنتر از دورههای پیشین روایت میکند و به گزارشهایی از حمله برخی معترضان با سلاح سرد به نیروهای بسیج، آتشزدن بانکها، مراکز تجاری و مساجد را مثال میآورد. به باور پلهام نمادهای حکومتی بهطور هدفمند تخریب میشوند و در مقابل، سرکوب معترضان نیز بیسابقه توصیف میشود. به همین دلیل، به باور او، چهرههایی که در گذشته نماد اصلاحطلبی، اعتراض مدنی یا تغییر تدریجی بودند، عملاً به حاشیه رانده شدهاند و فضای مسلط، فضای خشم، انتقام و نفرت است.
اکونومیست میگوید جنبش کنونی بیش از هر زمان دیگر رنگ و بوی «سلطنتطلبانه» گرفته و خواست تغییر از مسیر زور در آن برجسته شده است. در رأس این دو اردوگاه، دو چهره نمادین قرار دارند: علی خامنهای در یکسو و رضا پهلوی در سوی دیگر؛ اما نکته مهم این است که هر دو عملاً از صحنه واقعی کنار رفتهاند. خامنهای بهدلیل ترس از حمله احتمالی آمریکا در پناهگاه بهسر میبرد و کنترل روزمره را به دیگران سپرده است. رضا پهلوی نیز، به تعبیر اکونومیست، بیش از آنکه فرمانده نیروهای خود باشد، «اسیر کسانی است که به نام او عمل میکنند».
از نظر پلهام، آنچه جامعه را بهسوی این دو قطبی خطرناک سوق داده، صرفاً ابعاد کشتار نیست، بلکه شیوه برخورد حکومت با قربانیان است: انباشتن اجساد در سردخانهها، تحقیر خانوادهها، گرفتن پول برای تحویل پیکرها و محدود کردن مراسم خاکسپاری. این رفتارها، بهگفته او، احساس «بیحرمتی سیستماتیک به مردگان» را ایجاد کرده و خشم اجتماعی را تشدید کرده است.
اکونومیست همچنین به بحران اقتصادی بهعنوان سوخت اصلی این خشونت اشاره میکند: قطع اینترنت، فروپاشی اقتصاد دیجیتال، افزایش سرسامآور قیمتها و سقوط ارزش پول ملی، وضعیتی ساخته که بخش بزرگی از جامعه هیچ افق مسالمتآمیزی برای آینده نمیبیند. در برخی مناطق قومی مانند لرستان و ایلام حتی نشانههایی از بازگشت منطق قبیلهای و «انتقام مسلحانه» دیده میشود؛ از شیوخ عشایری که با لباس نظامی و اسلحه خواستار خونخواهی شدهاند تا صحبت از تشکیل «ارتش در تبعید» توسط مخالفان خارج از کشور.
در پایان، اکونومیست نقش دونالد ترامپ و تمرکز نظامی آمریکا در اطراف ایران را عامل پیشبینیناپذیر این معادله میداند. به باور پلهام، مداخله نظامی آمریکا میتواند ابتکار عمل را از نیروهای داخلی بگیرد، اما تضمینی وجود ندارد که چنین حملهای به انتقال قدرت بدون فروغلتیدن کشور به جنگ داخلی منجر شود. حتی اگر خامنهای کنار برود، سناریوهای بعدی نگرانکنندهاند: یا سپاه پاسداران قدرت را قبضه میکند، یا بقایای رژیم وارد جنگ فرسایشی میشوند.
جمعبندی نیکولاس پلهام این است که حتی با مداخله خارجی نیز چشمانداز روشنی برای جلوگیری از خونریزی بیشتر وجود ندارد. ایران، از نگاه این تحلیل، روی «بشکه باروت» نشسته و همه نشانهها حکایت از آن دارد که کشور بهسوی مرحلهای از درگیری داخلی پیش میرود که دیگر شباهتی به اعتراضات کلاسیک ندارد، بلکه بیشتر به پیشدرآمد یک جنگ داخلی واقعی شباهت دارد.
https://www.economist.com/podcasts/2026/01/29/no-middle-ground-irans-dangerous-division
پادکست تحلیلی The Intelligence از نشریه اکونومیست در گفتوگویی با نیکولاس پلهام، خبرنگار خاورمیانه این نشریه، تصویری تیره از وضعیت کنونی ایران ترسیم میکند و هشدار میدهد که کشور عملاً وارد مرحلهای از «جنگ داخلی خاموش» شده است.
به روایت پلهام، اگرچه در ظاهر خیابانها آرام شده و مغازهها دوباره باز شدهاند، اما فضای عمومی ایران آکنده از سوگ و خشونت فروخورده است؛ بهگونهای که برخی شهروندان از «بوی خون و خاکستر» در خیابانها سخن میگویند. از نگاه او، جامعه متکثر ایران که زمانی اقوام و گروههای مختلف در آن در کنار هم زندگی میکردند، اکنون بهسرعت در حال دوپاره شدن است: یکسو حامیان حکومت و سوی دیگر نیروهای موسوم به «سلطنتطلب» که خواهان بازگشت خاندان پهلویاند.
اکونومیست این شکاف را نه صرفاً سیاسی، بلکه امنیتی و شبهنظامی توصیف میکند. هر دو طرف یکدیگر را به استفاده از نیروهای خارجی متهم میکنند: حکومت معترضان را «عامل اسرائیل و تروریست» مینامد و معترضان مدعیاند رژیم شبهنظامیان شیعه از عراق و منطقه را برای سرکوب وارد ایران کرده است. در این فضا، بهگفته پلهام، تصور غالب در هر دو اردوگاه این است که راه خروج از بحران دیگر از مسیر اعتراض مسالمتآمیز نمیگذرد، بلکه «تنها از دل خون و خشونت» ممکن است.
اکونومیست موج جدید اعتراضات را بهمراتب خشنتر از دورههای پیشین روایت میکند و به گزارشهایی از حمله برخی معترضان با سلاح سرد به نیروهای بسیج، آتشزدن بانکها، مراکز تجاری و مساجد را مثال میآورد. به باور پلهام نمادهای حکومتی بهطور هدفمند تخریب میشوند و در مقابل، سرکوب معترضان نیز بیسابقه توصیف میشود. به همین دلیل، به باور او، چهرههایی که در گذشته نماد اصلاحطلبی، اعتراض مدنی یا تغییر تدریجی بودند، عملاً به حاشیه رانده شدهاند و فضای مسلط، فضای خشم، انتقام و نفرت است.
اکونومیست میگوید جنبش کنونی بیش از هر زمان دیگر رنگ و بوی «سلطنتطلبانه» گرفته و خواست تغییر از مسیر زور در آن برجسته شده است. در رأس این دو اردوگاه، دو چهره نمادین قرار دارند: علی خامنهای در یکسو و رضا پهلوی در سوی دیگر؛ اما نکته مهم این است که هر دو عملاً از صحنه واقعی کنار رفتهاند. خامنهای بهدلیل ترس از حمله احتمالی آمریکا در پناهگاه بهسر میبرد و کنترل روزمره را به دیگران سپرده است. رضا پهلوی نیز، به تعبیر اکونومیست، بیش از آنکه فرمانده نیروهای خود باشد، «اسیر کسانی است که به نام او عمل میکنند».
از نظر پلهام، آنچه جامعه را بهسوی این دو قطبی خطرناک سوق داده، صرفاً ابعاد کشتار نیست، بلکه شیوه برخورد حکومت با قربانیان است: انباشتن اجساد در سردخانهها، تحقیر خانوادهها، گرفتن پول برای تحویل پیکرها و محدود کردن مراسم خاکسپاری. این رفتارها، بهگفته او، احساس «بیحرمتی سیستماتیک به مردگان» را ایجاد کرده و خشم اجتماعی را تشدید کرده است.
اکونومیست همچنین به بحران اقتصادی بهعنوان سوخت اصلی این خشونت اشاره میکند: قطع اینترنت، فروپاشی اقتصاد دیجیتال، افزایش سرسامآور قیمتها و سقوط ارزش پول ملی، وضعیتی ساخته که بخش بزرگی از جامعه هیچ افق مسالمتآمیزی برای آینده نمیبیند. در برخی مناطق قومی مانند لرستان و ایلام حتی نشانههایی از بازگشت منطق قبیلهای و «انتقام مسلحانه» دیده میشود؛ از شیوخ عشایری که با لباس نظامی و اسلحه خواستار خونخواهی شدهاند تا صحبت از تشکیل «ارتش در تبعید» توسط مخالفان خارج از کشور.
در پایان، اکونومیست نقش دونالد ترامپ و تمرکز نظامی آمریکا در اطراف ایران را عامل پیشبینیناپذیر این معادله میداند. به باور پلهام، مداخله نظامی آمریکا میتواند ابتکار عمل را از نیروهای داخلی بگیرد، اما تضمینی وجود ندارد که چنین حملهای به انتقال قدرت بدون فروغلتیدن کشور به جنگ داخلی منجر شود. حتی اگر خامنهای کنار برود، سناریوهای بعدی نگرانکنندهاند: یا سپاه پاسداران قدرت را قبضه میکند، یا بقایای رژیم وارد جنگ فرسایشی میشوند.
جمعبندی نیکولاس پلهام این است که حتی با مداخله خارجی نیز چشمانداز روشنی برای جلوگیری از خونریزی بیشتر وجود ندارد. ایران، از نگاه این تحلیل، روی «بشکه باروت» نشسته و همه نشانهها حکایت از آن دارد که کشور بهسوی مرحلهای از درگیری داخلی پیش میرود که دیگر شباهتی به اعتراضات کلاسیک ندارد، بلکه بیشتر به پیشدرآمد یک جنگ داخلی واقعی شباهت دارد.
https://www.economist.com/podcasts/2026/01/29/no-middle-ground-irans-dangerous-division
The Economist
No middle ground: Iran’s dangerous division
Also on the daily podcast: introducing our America at 250 series and the disturbing undertones of a viral playground tune
👍2
به گفته چند منبع که این موضوع را برای Drop Site News تأیید کردهاند، مقامهای ارشد نظامی آمریکا به رهبری یکی از متحدان کلیدی ایالات متحده در خاورمیانه اطلاع دادهاند که رئیسجمهور دونالد ترامپ ممکن است همین آخر هفته مجوز حمله آمریکا به ایران را صادر کند. به این متحد گفته شده است که در صورت تصمیم واشنگتن، حملات میتواند از روز یکشنبه آغاز شود.
یک مقام ارشد پیشین اطلاعاتی آمریکا که با دولتهای عربی مشورت میدهد و مشاور غیررسمی دولت ترامپ در سیاست خاورمیانه است، به Drop Site گفت: «این موضوع نه درباره برنامه هستهای است و نه برنامه موشکی؛ این درباره تغییر رژیم است.» او افزود برنامهریزان جنگی آمریکا حملاتی را در نظر دارند که اهداف هستهای، بالستیک و سایر تأسیسات نظامی ایران را هدف میگیرد، اما همچنین به دنبال «قطع سر» حکومت ایران، بهویژه رهبری و توانمندیهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند. سپاه پاسداران شاخهای از نیروهای مسلح ایران است که پس از انقلاب ۱۹۷۹ تشکیل شد و رهبری آن اکنون نقش مهمی در سیاست و اقتصاد کشور دارد.
به گفته این منبع، تصور در دولت ترامپ این است که یک حمله موفق به رهبری ایران، باعث بازگشت ایرانیان به خیابانها و در نهایت سرنگونی حکومت خواهد شد. این مقام پیشین اطلاعاتی گفت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، «امیدوار به وقوع حمله است» و به ترامپ اطمینان میدهد که اسرائیل میتواند در برپایی حکومتی جدید و دوستدار غرب کمک کند.
دو مقام ارشد اطلاعاتی عرب نیز به Drop Site گفتند که به آنها اطلاع داده شده حمله آمریکا ممکن است «بهزودی و قریبالوقوع» انجام شود.
این اطلاعرسانی آمریکا به متحد عرب در حالی صورت میگیرد که کشورهای منطقه بهشدت درگیر تلاشهای لحظهآخری برای میانجیگری میان آمریکا و ایران با هدف جلوگیری از جنگ هستند. روز جمعه، وزیر خارجه ایران با رهبران ترکیه دیدار کرد تا امکان دستیابی به راهحل دیپلماتیک را پیش ببرد. کشورهای منطقه همچنین در تلاش برای ایجاد چارچوبی برای گفتوگوهای غیرعلنی هستند، از جمله نشستی سهجانبه میان ایران، آمریکا و ترکیه، با هدف جلوگیری از حملهای که انتظار میرود.
https://www.dropsitenews.com/p/united-states-iran-imminent-attack-strikes-trump-israel
یک مقام ارشد پیشین اطلاعاتی آمریکا که با دولتهای عربی مشورت میدهد و مشاور غیررسمی دولت ترامپ در سیاست خاورمیانه است، به Drop Site گفت: «این موضوع نه درباره برنامه هستهای است و نه برنامه موشکی؛ این درباره تغییر رژیم است.» او افزود برنامهریزان جنگی آمریکا حملاتی را در نظر دارند که اهداف هستهای، بالستیک و سایر تأسیسات نظامی ایران را هدف میگیرد، اما همچنین به دنبال «قطع سر» حکومت ایران، بهویژه رهبری و توانمندیهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند. سپاه پاسداران شاخهای از نیروهای مسلح ایران است که پس از انقلاب ۱۹۷۹ تشکیل شد و رهبری آن اکنون نقش مهمی در سیاست و اقتصاد کشور دارد.
به گفته این منبع، تصور در دولت ترامپ این است که یک حمله موفق به رهبری ایران، باعث بازگشت ایرانیان به خیابانها و در نهایت سرنگونی حکومت خواهد شد. این مقام پیشین اطلاعاتی گفت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، «امیدوار به وقوع حمله است» و به ترامپ اطمینان میدهد که اسرائیل میتواند در برپایی حکومتی جدید و دوستدار غرب کمک کند.
دو مقام ارشد اطلاعاتی عرب نیز به Drop Site گفتند که به آنها اطلاع داده شده حمله آمریکا ممکن است «بهزودی و قریبالوقوع» انجام شود.
این اطلاعرسانی آمریکا به متحد عرب در حالی صورت میگیرد که کشورهای منطقه بهشدت درگیر تلاشهای لحظهآخری برای میانجیگری میان آمریکا و ایران با هدف جلوگیری از جنگ هستند. روز جمعه، وزیر خارجه ایران با رهبران ترکیه دیدار کرد تا امکان دستیابی به راهحل دیپلماتیک را پیش ببرد. کشورهای منطقه همچنین در تلاش برای ایجاد چارچوبی برای گفتوگوهای غیرعلنی هستند، از جمله نشستی سهجانبه میان ایران، آمریکا و ترکیه، با هدف جلوگیری از حملهای که انتظار میرود.
https://www.dropsitenews.com/p/united-states-iran-imminent-attack-strikes-trump-israel
Dropsitenews
EXCLUSIVE: U.S. Military Tells Key Middle East Ally to Prepare for Attack on Iran
In addition to military targets, Trump is considering strikes on senior Iranian leaders with the aim of spurring the overthrow of the Iranian government.
این مقاله استدلال میکند که پس از خیزش مردمی گسترده و سرکوب خونینی که هزاران کشته و زندانی برجای گذاشته، مسئلهٔ اصلی ایران دیگر «اصلاح» یا «فشار خارجی» نیست، بلکه چگونگی مواجههٔ سیاسی با ساختار قدرت جمهوری اسلامی است. نویسنده با اشاره به افزایش حضور نظامی آمریکا و تهدیدهای دولت ترامپ، میگوید تجربهٔ ۴۷ سال گذشته نشان داده که هیچیک از ابزارهای غرب—از تحریم و مذاکره تا اقدام نظامی—نتوانسته رفتار رژیم را بهطور پایدار تغییر دهد.
تز مرکزی مقاله این است که تا زمانی که نهاد ولایت فقیه وجود دارد، نه گذار دموکراتیک ممکن است و نه عادیسازی پایدار روابط ایران با جهان. جمهوری اسلامی نظامی «منحصربهفرد» است که از دو زیرسامانهٔ ناسازگار تشکیل شده: دولت منتخب و ولایت فقیه. این دو منطقِ متضاد—حاکمیت مردمی در برابر مشروعیت الهی—به بیثباتی دائمی انجامیده و هر تلاش اصلاحطلبانهای را که بخواهد دولت را تقویت اما ولایت فقیه را حفظ کند، محکوم به شکست کرده است.
نویسنده نشان میدهد که سرنوشت همهٔ سیاستمدارانی که کوشیدند در چارچوب این نظام نقش «دولتمرد» ایفا کنند، حذف، حصر یا بیاثر شدن بوده است. ریشهٔ این تناقض به سازش شکنندهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازمیگردد که با ایجاد دو بوروکراسی موازی حل شد، اما در نهایت با قرار دادن ولیفقیه بالاتر از دولت، به تمرکز قدرتی انجامید که برای بقا به بحران دائمی، دشمن خارجی و ایدئولوژی تقابلی نیاز دارد.
بر این اساس، هدف راهبردی مردم ایران و جامعهٔ بینالمللی باید برچیدن ولایت فقیه باشد؛ امری که مستلزم قانون اساسی جدید و در نتیجه تغییر رژیم است. این تغییر نه از طریق فشار خارجی صرف و نه با مانورهای نخبگانی ممکن است، بلکه به آشتی ملی، فرآیند سیاسی فراگیر و انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان نیاز دارد.
با توجه به پراکندگی شدید اپوزیسیون، نویسنده پیشنهاد میکند ائتلافی نو شکل گیرد: ائتلاف پهلوی–موسوی. رضا پهلوی نماد مخالفت کامل با ولایت فقیه و تضمیندهندهٔ اعتماد جامعهٔ بینالمللی است؛ میرحسین موسوی نیز با عبور علنی از نظام رهبری مادامالعمر و طرح ایدهٔ همهپرسی برای قانون اساسی جدید، میتواند اعتماد بدنهٔ دولت، نیروهای نظامی و امنیتی را جلب کند. بهزعم نویسنده، گردهمآوردن این دو نماد زیر شعارهایی فراگیر—مانند حفظ تمامیت ارضی و احترام به رأی مردم—بهترین شانس برای شکلگیری شتابی ملی و گذار منظم به ایرانی سکولار، دموکراتیک و رها از ولایت فقیه است.
https://www.economist.com/by-invitation/2026/01/30/how-to-topple-irans-ayatollahs
تز مرکزی مقاله این است که تا زمانی که نهاد ولایت فقیه وجود دارد، نه گذار دموکراتیک ممکن است و نه عادیسازی پایدار روابط ایران با جهان. جمهوری اسلامی نظامی «منحصربهفرد» است که از دو زیرسامانهٔ ناسازگار تشکیل شده: دولت منتخب و ولایت فقیه. این دو منطقِ متضاد—حاکمیت مردمی در برابر مشروعیت الهی—به بیثباتی دائمی انجامیده و هر تلاش اصلاحطلبانهای را که بخواهد دولت را تقویت اما ولایت فقیه را حفظ کند، محکوم به شکست کرده است.
نویسنده نشان میدهد که سرنوشت همهٔ سیاستمدارانی که کوشیدند در چارچوب این نظام نقش «دولتمرد» ایفا کنند، حذف، حصر یا بیاثر شدن بوده است. ریشهٔ این تناقض به سازش شکنندهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازمیگردد که با ایجاد دو بوروکراسی موازی حل شد، اما در نهایت با قرار دادن ولیفقیه بالاتر از دولت، به تمرکز قدرتی انجامید که برای بقا به بحران دائمی، دشمن خارجی و ایدئولوژی تقابلی نیاز دارد.
بر این اساس، هدف راهبردی مردم ایران و جامعهٔ بینالمللی باید برچیدن ولایت فقیه باشد؛ امری که مستلزم قانون اساسی جدید و در نتیجه تغییر رژیم است. این تغییر نه از طریق فشار خارجی صرف و نه با مانورهای نخبگانی ممکن است، بلکه به آشتی ملی، فرآیند سیاسی فراگیر و انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان نیاز دارد.
با توجه به پراکندگی شدید اپوزیسیون، نویسنده پیشنهاد میکند ائتلافی نو شکل گیرد: ائتلاف پهلوی–موسوی. رضا پهلوی نماد مخالفت کامل با ولایت فقیه و تضمیندهندهٔ اعتماد جامعهٔ بینالمللی است؛ میرحسین موسوی نیز با عبور علنی از نظام رهبری مادامالعمر و طرح ایدهٔ همهپرسی برای قانون اساسی جدید، میتواند اعتماد بدنهٔ دولت، نیروهای نظامی و امنیتی را جلب کند. بهزعم نویسنده، گردهمآوردن این دو نماد زیر شعارهایی فراگیر—مانند حفظ تمامیت ارضی و احترام به رأی مردم—بهترین شانس برای شکلگیری شتابی ملی و گذار منظم به ایرانی سکولار، دموکراتیک و رها از ولایت فقیه است.
https://www.economist.com/by-invitation/2026/01/30/how-to-topple-irans-ayatollahs
The Economist
How to topple Iran’s ayatollahs
The shah’s son and an ex-prime minister should team up to break the Islamic hierarchy and write a new constitution, argues Amir Hossein Ganjbakhsh, a dissident
👍2👎1
- وزیر دفاع عربستان، شاهزاده خالد بن سلمان، در یک جلسه خصوصی در واشنگتن گفت که اگر رئیسجمهور ترامپ به تهدیدهای خود علیه ایران عمل نکند، رژیم ایران تقویت خواهد شد.
- این اظهارات تغییر موضعی از جانب عربستان نسبت به مواضع عمومی قبلی است که نسبت به تشدید تنشها هشدار میداد.
- خالد بن سلمان، برادر ولیعهد و مشاور نزدیک او، در واشنگتن درباره ایران صحبت میکرد و نگرانیها در مورد احتمال مداخله نظامی ایالات متحده را مورد بررسی قرار داد.
- مقامات کاخ سفید تاکید کردند که ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته و به دیپلماسی نیز تمایل دارد.
- در حال حاضر، مذاکرات جدی بین ایالات متحده و ایران وجود ندارد و مقامات آمریکایی معتقدند که تهران به شرایط سختگیرانه ایالات متحده علاقهمند نیست.
- در یک جلسه اخیر در کاخ سفید با مقامات بلندپایه، خالد بن سلمان بیان کرد که ممکن است اقدام نظامی ضرورت پیدا کند، اما همچنین باید ریسکهای تشدید تنشها مدیریت شود.
- در یک جلسه یک ساعته با حدود ۱۵ کارشناس از اندیشکدههای خاورمیانه و نمایندگان پنج سازمان یهودی، خالد بن سلمان گفت که فکر میکند ترامپ باید پس از تهدید به اقدام نظامی، اقدام کند، اما همچنین باید تلاش کند ریسکهای تشدید تنشها را کاهش دهد.
- عربستان در گذشته از ایالات متحده خواسته بود که به ایران حمله نکند و نگران جنگ منطقهای بود، اما تغییر در لحن ممکن است نشاندهنده این باشد که عربستان احساس میکند ترامپ به سمت اقدام نظامی متمایل است.
- خالد بن سلمان همچنین تاکید کرد که عربستان در حال فاصله گرفتن از اسرائیل یا نزدیک شدن به اخوان المسلمین نیست و نسبت به افزایش احساسات ضد اسرائیلی در رسانههای سعودی ابراز نگرانی نکرد.
https://www.axios.com/2026/01/31/saudi-us-strike-iran-kbs-trump
- این اظهارات تغییر موضعی از جانب عربستان نسبت به مواضع عمومی قبلی است که نسبت به تشدید تنشها هشدار میداد.
- خالد بن سلمان، برادر ولیعهد و مشاور نزدیک او، در واشنگتن درباره ایران صحبت میکرد و نگرانیها در مورد احتمال مداخله نظامی ایالات متحده را مورد بررسی قرار داد.
- مقامات کاخ سفید تاکید کردند که ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته و به دیپلماسی نیز تمایل دارد.
- در حال حاضر، مذاکرات جدی بین ایالات متحده و ایران وجود ندارد و مقامات آمریکایی معتقدند که تهران به شرایط سختگیرانه ایالات متحده علاقهمند نیست.
- در یک جلسه اخیر در کاخ سفید با مقامات بلندپایه، خالد بن سلمان بیان کرد که ممکن است اقدام نظامی ضرورت پیدا کند، اما همچنین باید ریسکهای تشدید تنشها مدیریت شود.
- در یک جلسه یک ساعته با حدود ۱۵ کارشناس از اندیشکدههای خاورمیانه و نمایندگان پنج سازمان یهودی، خالد بن سلمان گفت که فکر میکند ترامپ باید پس از تهدید به اقدام نظامی، اقدام کند، اما همچنین باید تلاش کند ریسکهای تشدید تنشها را کاهش دهد.
- عربستان در گذشته از ایالات متحده خواسته بود که به ایران حمله نکند و نگران جنگ منطقهای بود، اما تغییر در لحن ممکن است نشاندهنده این باشد که عربستان احساس میکند ترامپ به سمت اقدام نظامی متمایل است.
- خالد بن سلمان همچنین تاکید کرد که عربستان در حال فاصله گرفتن از اسرائیل یا نزدیک شدن به اخوان المسلمین نیست و نسبت به افزایش احساسات ضد اسرائیلی در رسانههای سعودی ابراز نگرانی نکرد.
https://www.axios.com/2026/01/31/saudi-us-strike-iran-kbs-trump
Axios
Scoop: Saudi defense minister says Trump not bombing Iran would embolden regime
"At this point, if this doesn't happen, it will only embolden the regime."
👎2
https://www.khabaronline.ir/news/2173144/فراستخواه-دال-مرکزی-اتفاقات-سال-های-اخیر-خشم-اجتماعی-است-ناشنوایی
.
توضیحی که میتوانم بر مبنای یک شرححال اجتماعی بدهم این است که این پریشانحالی اجتماعی دو دوره دارد: دوره نهفتگی و دوره آشکارگی. هر یک از این دو دوره نیز پنج مرحله دارند.
دوره نهفتگی پریشانحالی اجتماعی؛ ناکامی، نارضایتی، بیاعتمادی و ناامیدی
اول، دوره نهفتگی این پریشانحالیهاست. مرحله اول آن «ناکامی» است. مردم احساس ناکامی میکنند. ما این را در سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸و ... میبینیم. ناکامی یعنی نداشتن مسکن، شغل دلخواه، منزلت اجتماعی، سبک زندگی، حرمت، حقوق، ارتباطات و رسانه. وقتی مجموعه اینها نیست و حس نیکبود فاعلی وجود ندارد میبینیم یک احساس ناکامی شکل میگیرد.
این احساس ناکامی ابتدا به شکل «نارضایتی» نشان داده میشود. نارضایتی معطوف به بیرون است و میخواهد خود را ابراز کند. مرحله سوم این است که به کجا باید چنگ زد؟ وقتی سرمایههای اجتماعی، همبستگی، پیوند وجود نداشته باشد و مشارکت فرسایش پیدا کند؛ به آینده، دولت، سیاستها و نهادهایی که بتوان از طریق آنها شفقتی دید و پیوندی برقرار کرد «بیاعتمادی» شکل میگیرد
وقتی جامعه این سه مرحله را هم رد میکند، به مرحله «ناامیدی» میرسیم. این حس ناامیدی نیز وقتی هیچ سیاستی و هیچ پشتیبانی اجتماعی وجود نداشته باشد، جامعه را به مرحله «اندوه اجتماعی» پرتاب میکند. پس آخرین مرحله پنجم نهفتگی پریشانحالی جامعه ایران در این چند دهه «اندوه اجتماعی» است.
دوره آشکارگی آشکارگی پریشانحالی؛ شکوه، شیون، ضجه، تروما و پرخاش
از آن به بعد وارد دوره آشکارگی میشویم که آن هم پنج مرحله دارد. این دوره ابتدا با یک «شِکوه اجتماعی» شروع میشود؛ اندوه انباشته در ذهن و روح خلایق، ابتدا به شکل یک شکوه اجتماعی و مانند یک موزیک متن در ذهنیت جامعه شکل میگیرد. من در مطالعات محدودی که در این دو سه دهه داشتم از نزدیک با کارهای مخصوصا کیفیتر مواجه میشدم. اینجا وقت این گونه پیمایشها، گزارشهای اجتماعی، نهادهای اجتماعی و رسانههای مستقل است. این شکوه اگر رسانههای مستقلی وجود داشته باشد، پیمایشهای جدی صورت بگیرد، مراکز پژوهشی مستقل از حاکمیت وجود داشته باشد ای این مسائل که به شکل حرفه دنبال شوند این شکوه اجتماعی می تواند در آنجا بازنمود پیدا کند، سیاستهایی تعریف شود، راهحلهایی پیدا شود.
اگر این اتفاق نیفتد شکوه سیاسی به یک «مویه سیاسی» یا «شیون سیاسی» تبدیل میشود. اینجا جای نظام حزبی خالی است که بیاید و برای این شیونها برنامه دهد و با گردش قدرت، رضایت مردم را جلب کند. اگر در مرحله شیون هم پاسخی داده نشود، وضعیت تبدیل به «ضجّه سیاسی» میشود. در این مرحله مناقشهها و مطالبات بیشتر است. ما در سالهای گذشته این مسیر را نه به صورت خطی اما با یک فرازونشیب میدیدیم. بیشتر آلترناتیوها و گروههایی که میخواهند جایگزین شوند بیشتر میتوانند از این مسئله استفاده کنند و پاسخ دهند. همه اینها بخشی از هوشمندی اجتماعی است که جامعه برای خودش یک سازوکارهایی برای زندگی دارد و از این طریق میآید برای مسائل راه حل پیدا میکند.
متأسفم که بگویم اگر مرحله ضجه هم از طریق مدنی و گردش قدرت حل نشود (که به دلیل ساختار متصلب، ناشنوایی سیستماتیک و شکاف دولت-ملت حل نشد)، تبدیل به «تروما» میشود. تروما وضعیتِ «ذهنِ زخمی» جامعه است؛ مردم احساس قربانی بودن میکنند. تروما وضعیتی بسیار نفرینشده و مسموم است که مثل خوره به جان اجتماع میافتد و جامعه را از درون میپوساند.
با وجود تروما، قانون صیانت نفس و تقلا برای زندگی همچنان وجود دارد. این تقلاها و «مومنتوم» های (تکانههای) اجتماعی نمیگذارند تروما در حالتِ درخودفرورفتگی باقی بماند. لذا تروما به نقطهای میرسد که دوباره از درونش خشم بروز میکند. به نظرم جامعه ما متأسفانه به این دوره پرتاب شده است. اکنون به مرحلهای رسیدهایم که «پرخاش» و میل به خشونت وجود دارد و حتی متناظر با آن، میل به اقتدار؛ یعنی میلی وجود دارد که یک نیروی مقتدر بیاید تا فرد بتواند به کمک او خشمش را ابراز و ناکامیهای مرحله اولش را جبران کند.
.
توضیحی که میتوانم بر مبنای یک شرححال اجتماعی بدهم این است که این پریشانحالی اجتماعی دو دوره دارد: دوره نهفتگی و دوره آشکارگی. هر یک از این دو دوره نیز پنج مرحله دارند.
دوره نهفتگی پریشانحالی اجتماعی؛ ناکامی، نارضایتی، بیاعتمادی و ناامیدی
اول، دوره نهفتگی این پریشانحالیهاست. مرحله اول آن «ناکامی» است. مردم احساس ناکامی میکنند. ما این را در سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸و ... میبینیم. ناکامی یعنی نداشتن مسکن، شغل دلخواه، منزلت اجتماعی، سبک زندگی، حرمت، حقوق، ارتباطات و رسانه. وقتی مجموعه اینها نیست و حس نیکبود فاعلی وجود ندارد میبینیم یک احساس ناکامی شکل میگیرد.
این احساس ناکامی ابتدا به شکل «نارضایتی» نشان داده میشود. نارضایتی معطوف به بیرون است و میخواهد خود را ابراز کند. مرحله سوم این است که به کجا باید چنگ زد؟ وقتی سرمایههای اجتماعی، همبستگی، پیوند وجود نداشته باشد و مشارکت فرسایش پیدا کند؛ به آینده، دولت، سیاستها و نهادهایی که بتوان از طریق آنها شفقتی دید و پیوندی برقرار کرد «بیاعتمادی» شکل میگیرد
وقتی جامعه این سه مرحله را هم رد میکند، به مرحله «ناامیدی» میرسیم. این حس ناامیدی نیز وقتی هیچ سیاستی و هیچ پشتیبانی اجتماعی وجود نداشته باشد، جامعه را به مرحله «اندوه اجتماعی» پرتاب میکند. پس آخرین مرحله پنجم نهفتگی پریشانحالی جامعه ایران در این چند دهه «اندوه اجتماعی» است.
دوره آشکارگی آشکارگی پریشانحالی؛ شکوه، شیون، ضجه، تروما و پرخاش
از آن به بعد وارد دوره آشکارگی میشویم که آن هم پنج مرحله دارد. این دوره ابتدا با یک «شِکوه اجتماعی» شروع میشود؛ اندوه انباشته در ذهن و روح خلایق، ابتدا به شکل یک شکوه اجتماعی و مانند یک موزیک متن در ذهنیت جامعه شکل میگیرد. من در مطالعات محدودی که در این دو سه دهه داشتم از نزدیک با کارهای مخصوصا کیفیتر مواجه میشدم. اینجا وقت این گونه پیمایشها، گزارشهای اجتماعی، نهادهای اجتماعی و رسانههای مستقل است. این شکوه اگر رسانههای مستقلی وجود داشته باشد، پیمایشهای جدی صورت بگیرد، مراکز پژوهشی مستقل از حاکمیت وجود داشته باشد ای این مسائل که به شکل حرفه دنبال شوند این شکوه اجتماعی می تواند در آنجا بازنمود پیدا کند، سیاستهایی تعریف شود، راهحلهایی پیدا شود.
اگر این اتفاق نیفتد شکوه سیاسی به یک «مویه سیاسی» یا «شیون سیاسی» تبدیل میشود. اینجا جای نظام حزبی خالی است که بیاید و برای این شیونها برنامه دهد و با گردش قدرت، رضایت مردم را جلب کند. اگر در مرحله شیون هم پاسخی داده نشود، وضعیت تبدیل به «ضجّه سیاسی» میشود. در این مرحله مناقشهها و مطالبات بیشتر است. ما در سالهای گذشته این مسیر را نه به صورت خطی اما با یک فرازونشیب میدیدیم. بیشتر آلترناتیوها و گروههایی که میخواهند جایگزین شوند بیشتر میتوانند از این مسئله استفاده کنند و پاسخ دهند. همه اینها بخشی از هوشمندی اجتماعی است که جامعه برای خودش یک سازوکارهایی برای زندگی دارد و از این طریق میآید برای مسائل راه حل پیدا میکند.
متأسفم که بگویم اگر مرحله ضجه هم از طریق مدنی و گردش قدرت حل نشود (که به دلیل ساختار متصلب، ناشنوایی سیستماتیک و شکاف دولت-ملت حل نشد)، تبدیل به «تروما» میشود. تروما وضعیتِ «ذهنِ زخمی» جامعه است؛ مردم احساس قربانی بودن میکنند. تروما وضعیتی بسیار نفرینشده و مسموم است که مثل خوره به جان اجتماع میافتد و جامعه را از درون میپوساند.
با وجود تروما، قانون صیانت نفس و تقلا برای زندگی همچنان وجود دارد. این تقلاها و «مومنتوم» های (تکانههای) اجتماعی نمیگذارند تروما در حالتِ درخودفرورفتگی باقی بماند. لذا تروما به نقطهای میرسد که دوباره از درونش خشم بروز میکند. به نظرم جامعه ما متأسفانه به این دوره پرتاب شده است. اکنون به مرحلهای رسیدهایم که «پرخاش» و میل به خشونت وجود دارد و حتی متناظر با آن، میل به اقتدار؛ یعنی میلی وجود دارد که یک نیروی مقتدر بیاید تا فرد بتواند به کمک او خشمش را ابراز و ناکامیهای مرحله اولش را جبران کند.
خبرآنلاین
فراستخواه: دال مرکزی اتفاقات سالهای اخیر خشم اجتماعی است/ ناشنوایی سیستماتیک جامعه را دچار خشم کرده است/ مجاهدی: طبقه متوسط سقوط…
آنچه این دو تحلیلگر بدان معتقدند ناکارآمد بودن قصههای اجتماعی و تاکید بر شکلگیری قصه جدید اجتماعی است. به تعبیر آنها در زمان «ازدسترفته» (به تعبیر فراستخواه) یا «وقت اضافه» (تعبیر مجاهدی) رفراندوم تنها قصهای است که شاید بتواند دعوت مجددی به سوی دولت…
پیروزی از طریق عدم شکست: هدف ایران در رویارویی با ایالات متحده
دانی سیترینوفیش
الف. در صورتی که مذاکرات بین ایالات متحده و ایران شکست بخورد و نیروهای آمریکایی از خلیج فارس به ایران حمله کنند، هدف اصلی رژیم ایران بقای رژیم و حفظ رژیم خواهد بود.
ب. تصمیمگیرندگان رژیم ایران احتمالاً بر گستردگی مساحت جغرافیایی کشور، درسهای آموخته شده از جنگ دوازدهروزه و بازسازی مستمر قابلیتهای موشکی خود تکیه میکنند تا “روال پایدار جنگ” را برقرار کنند.
ج. قابلیتهای ایران به هیچ وجه به اندازه نیروی نظامی ایالات متحده نیست و ایران از یک نقیصه ساختاری داخلی رنج میبرد. از دیدگاه تهران، راهحل این است که رهبری را حفظ کرده و شدت جنگ را از طریق داراییهای نظامی استراتژیک خود تنظیم کند. هدف این خواهد بود که هزینهای پایدار به نیروهای ایالات متحده تحمیل کند، بر اساس این فرض که فشارهای داخلی و سیاسی بر رئیسجمهور ترامپ در نهایت واشنگتن را به دنبال پایان دادن به درگیری سوق خواهد داد.
د. در عین حال، ایران به دنبال حملات نمادین خواهد بود که قابلیتهای خود در برابر ایالات متحده و شاید اسرائیل را نشان دهد. برای این منظور، تهران به دنبال تداوم رژیم و تابآوری فرماندهی و کنترل خواهد بود.گزارشهایی از انتصاب پسر خامنهای به عنوان رابط کلیدی در زمان جنگ، نشاندهنده تلاشهایی برای اطمینان از جانشینی کارآمد و هماهنگی داخلی است.
ه. به محض اینکه یک حمله نظامی آمریکایی آغاز شود، روند استراتژیک تغییر میکند: اولویت ایران این خواهد بود که شرایط را برای پایان دادن به درگیری تسریع کند و از درسهای جنگ حوثیها علیه دولت ایالات متحده بهرهبرداری کند.
و. اگر ایران در تنگنا قرار گیرد، احتمالاً “سلاحهای روز قیامت” خود را فعال خواهد کرد، مانند بستن تنگه هرمز، تا فشار به جامعه بینالمللی برای متوقف کردن جنگ را افزایش دهد. در عین حال، رژیم احتمالاً هر اعتراضی در زمان جنگ را به عنوان تهدیدی مستقیم برای قدرت خود میبیند و از استفاده از زور در برابر هر عملی که آن را به عنوان خطر برای تداوم قدرت خود درک کند، دریغ نخواهد کرد.
ز. علاوه بر این، احتمالاً تردید وجود دارد که ایران، جز در صورت تغییر رژیم، مایل به پذیرش شرایط ایالات متحده برای پایان جنگ باشد. از دیدگاه تهران، مجبور کردن ایران به رعایت خواستههای آمریکایی نیازمند به مرز سقوط رساندن رژیم است، به ویژه در سناریویی که خامنهای خود دیگر در صحنه نباشد.
ح. دولت ایالات متحده باید در نظر داشته باشد که ایران به هر حملهای به سرزمین خود پاسخ خواهد داد و توانایی مجبور کردن ایران به پذیرش شرایط ایالات متحده فقط از طریق نیروی نظامی مورد سؤال است. بنابراین، اگر دولت آمریکا بر استفاده از نیروی نظامی اصرار دارد، باید به این نکته توجه کند که جلوگیری از بنبست استراتژیک نیازمند یک کمپین بسیار گسترده خواهد بود—کمپینی که به طور چشمگیری ارکان قدرت رژیم را تضعیف کند و آماده برای درگیری طولانیمدت باشد اگر این مراکز ثقل دست نخورده باقی بمانند. غافلگیری عملیاتی به ویژه در شرایطی که آرایشهای استراتژیک ایران در حالت “هشدار بالا” هستند دشوار است.
https://x.com/citrinowicz/status/2017656948464759020?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
دانی سیترینوفیش
الف. در صورتی که مذاکرات بین ایالات متحده و ایران شکست بخورد و نیروهای آمریکایی از خلیج فارس به ایران حمله کنند، هدف اصلی رژیم ایران بقای رژیم و حفظ رژیم خواهد بود.
ب. تصمیمگیرندگان رژیم ایران احتمالاً بر گستردگی مساحت جغرافیایی کشور، درسهای آموخته شده از جنگ دوازدهروزه و بازسازی مستمر قابلیتهای موشکی خود تکیه میکنند تا “روال پایدار جنگ” را برقرار کنند.
ج. قابلیتهای ایران به هیچ وجه به اندازه نیروی نظامی ایالات متحده نیست و ایران از یک نقیصه ساختاری داخلی رنج میبرد. از دیدگاه تهران، راهحل این است که رهبری را حفظ کرده و شدت جنگ را از طریق داراییهای نظامی استراتژیک خود تنظیم کند. هدف این خواهد بود که هزینهای پایدار به نیروهای ایالات متحده تحمیل کند، بر اساس این فرض که فشارهای داخلی و سیاسی بر رئیسجمهور ترامپ در نهایت واشنگتن را به دنبال پایان دادن به درگیری سوق خواهد داد.
د. در عین حال، ایران به دنبال حملات نمادین خواهد بود که قابلیتهای خود در برابر ایالات متحده و شاید اسرائیل را نشان دهد. برای این منظور، تهران به دنبال تداوم رژیم و تابآوری فرماندهی و کنترل خواهد بود.گزارشهایی از انتصاب پسر خامنهای به عنوان رابط کلیدی در زمان جنگ، نشاندهنده تلاشهایی برای اطمینان از جانشینی کارآمد و هماهنگی داخلی است.
ه. به محض اینکه یک حمله نظامی آمریکایی آغاز شود، روند استراتژیک تغییر میکند: اولویت ایران این خواهد بود که شرایط را برای پایان دادن به درگیری تسریع کند و از درسهای جنگ حوثیها علیه دولت ایالات متحده بهرهبرداری کند.
و. اگر ایران در تنگنا قرار گیرد، احتمالاً “سلاحهای روز قیامت” خود را فعال خواهد کرد، مانند بستن تنگه هرمز، تا فشار به جامعه بینالمللی برای متوقف کردن جنگ را افزایش دهد. در عین حال، رژیم احتمالاً هر اعتراضی در زمان جنگ را به عنوان تهدیدی مستقیم برای قدرت خود میبیند و از استفاده از زور در برابر هر عملی که آن را به عنوان خطر برای تداوم قدرت خود درک کند، دریغ نخواهد کرد.
ز. علاوه بر این، احتمالاً تردید وجود دارد که ایران، جز در صورت تغییر رژیم، مایل به پذیرش شرایط ایالات متحده برای پایان جنگ باشد. از دیدگاه تهران، مجبور کردن ایران به رعایت خواستههای آمریکایی نیازمند به مرز سقوط رساندن رژیم است، به ویژه در سناریویی که خامنهای خود دیگر در صحنه نباشد.
ح. دولت ایالات متحده باید در نظر داشته باشد که ایران به هر حملهای به سرزمین خود پاسخ خواهد داد و توانایی مجبور کردن ایران به پذیرش شرایط ایالات متحده فقط از طریق نیروی نظامی مورد سؤال است. بنابراین، اگر دولت آمریکا بر استفاده از نیروی نظامی اصرار دارد، باید به این نکته توجه کند که جلوگیری از بنبست استراتژیک نیازمند یک کمپین بسیار گسترده خواهد بود—کمپینی که به طور چشمگیری ارکان قدرت رژیم را تضعیف کند و آماده برای درگیری طولانیمدت باشد اگر این مراکز ثقل دست نخورده باقی بمانند. غافلگیری عملیاتی به ویژه در شرایطی که آرایشهای استراتژیک ایران در حالت “هشدار بالا” هستند دشوار است.
https://x.com/citrinowicz/status/2017656948464759020?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Danny (Dennis) Citrinowicz ,داني سيترينوفيتش (@citrinowicz) on X
Victory Through Non-Defeat: Iran’s Objective in a Confrontation with the United States
A. In the event that negotiations between the United States and Iran collapse and U.S. forces strike Iran from the Gulf, the Iranian regime’s central objective will be…
A. In the event that negotiations between the United States and Iran collapse and U.S. forces strike Iran from the Gulf, the Iranian regime’s central objective will be…
👍1👎1
🔺رمزگشایی از توئیت لاریجانی
#صلاح_الدین_خدیو
در حالی که ایران و آمریکا بر لبەی جنگ قرار گرفتەاند، یک توئیت مبهم علی لاریجانی که تلویحا از پیشرفت مذاکرات خبر داده، ناظران را به تامل فرو برده است.
خبر دبیر شورای عالی امنیت ملی به نوعی تایید سخنان آشفته و بعضا بی سر و ته ترامپ در این زمینه است کە ضمن چاشنی تهدید از آمادگی ایران برای مذاکره می گوید: ایران می خواهد گفتگو کند، خواهیم دید چه خواهد شد!
ضد و نقیض گویی های ترامپ بخشی از راهبرد فریب و ارعاب و سردرگم سازی رقیب است. وی در جریان جنگ تابستان هم از این راهکار نهایت بهره را برد.
اکنون پرسش این است که لاریجانی هم هدفی مشابه را دنبال می کند، یا اینکه واسطه گری های اخیر ترکیه و قطر و عمان واقعا منجر به گشودن فضای دیپلماتیک شده است.
آیا ایران که با دستور کار سخت گیرانه و نامطلوب ترامپ روبروست، از خود نرمش نشان داده؟
اگر اینطور است در چه زمینەای کوتاه آمده است؟
شاید ایران با انتقال ذخایر اورانیوم به دولت ثالث موافقت کرده و با طرح مجدد بحث کنسرسیوم، فضایی مذاکراتی برای پایان غنی سازی در ایران گشوده است.
اگر اینطور باشد احتمالا انتظار دارد، میانجی ها، ترامپ را برای حذف بحث موشکی از دستور کار کذایی مذکور تحت فشار بگذارند.
اگر اسرائیل که مانند بختک روی روند سیاسی سوار شده آن را نپذیرد چه؟ یا چه تضمینی برای دیپلماسی وجود دارد که متکی بر قایق های توپدار است؟
به ظن قوی ایران با احتساب شخصیت خودشیفتەی ترامپ، بر آنست که به وی اجازه دهد با یک نمایش پیروزی و ژست همیشگی صلح آوری، صحنە را ترک و خود از شر جنگ خلاص شود.
اما اگر مذاکرات با وجود عقب نشینی های فوق به نتیجه نرسد، چه می شود؟
در این صورت توئیت لاریجانی معنایی دیگر می یابد.
احتمالا ایران در صدد مقابله با جنگ روانی ترامپ و بردن شبح جنگ از سر اقتصاد بیمار خود است. همچنین ممکن است که روی غریزەی محافظه کاری ترامپ حساب کرده و روی پشیمان شدن وی در دقیقەی نود از صدور فرمان حمله شرط بسته باشد.
این فرضیه می تواند یک تبصرەی مکمل هم داشته باشد: در بدبینانه ترین حالت، ایران خود را برای یک حملەی محدود و کوتاه مدت - بنا به غریزه و روان شناسی ترامپ - آماده کرده که مانند جنگ 12 روزه با اتکا بر توانایی های موشکی و پهپادی از آن جان سالم بدر می برد.
یحتمل از دید مقامات ایرانی، ریسک جنگی محدود از مذاکرەای نابرابر ذیل تهدید قایق های توپدار کمتر است.
نکتەی اشتباه و اغفال کنندەی این فرضیه، می تواند مواجهه با یک جنگ گسترده و بزرگ مقیاس و آزاد شدن زنجیرەای واکنش ها باشد.
امری که تهران کم ترین احتمال را برای آن در نظر گرفته و روی الگوی رفتاری ترامپ در این زمینه حساب کرده و میزان ریسک پذیری نسبتا پایین او را حاشیەای امن برای خود تلقی کرده است.
روشن است که محاسبات طرفین در این باره مبتنی بر حدس و گمان و عدم قطعیت است و هر متغیر پیش بینی نشده می تواند صحنه را دگرگون کند.
@sharname1
#صلاح_الدین_خدیو
در حالی که ایران و آمریکا بر لبەی جنگ قرار گرفتەاند، یک توئیت مبهم علی لاریجانی که تلویحا از پیشرفت مذاکرات خبر داده، ناظران را به تامل فرو برده است.
خبر دبیر شورای عالی امنیت ملی به نوعی تایید سخنان آشفته و بعضا بی سر و ته ترامپ در این زمینه است کە ضمن چاشنی تهدید از آمادگی ایران برای مذاکره می گوید: ایران می خواهد گفتگو کند، خواهیم دید چه خواهد شد!
ضد و نقیض گویی های ترامپ بخشی از راهبرد فریب و ارعاب و سردرگم سازی رقیب است. وی در جریان جنگ تابستان هم از این راهکار نهایت بهره را برد.
اکنون پرسش این است که لاریجانی هم هدفی مشابه را دنبال می کند، یا اینکه واسطه گری های اخیر ترکیه و قطر و عمان واقعا منجر به گشودن فضای دیپلماتیک شده است.
آیا ایران که با دستور کار سخت گیرانه و نامطلوب ترامپ روبروست، از خود نرمش نشان داده؟
اگر اینطور است در چه زمینەای کوتاه آمده است؟
شاید ایران با انتقال ذخایر اورانیوم به دولت ثالث موافقت کرده و با طرح مجدد بحث کنسرسیوم، فضایی مذاکراتی برای پایان غنی سازی در ایران گشوده است.
اگر اینطور باشد احتمالا انتظار دارد، میانجی ها، ترامپ را برای حذف بحث موشکی از دستور کار کذایی مذکور تحت فشار بگذارند.
اگر اسرائیل که مانند بختک روی روند سیاسی سوار شده آن را نپذیرد چه؟ یا چه تضمینی برای دیپلماسی وجود دارد که متکی بر قایق های توپدار است؟
به ظن قوی ایران با احتساب شخصیت خودشیفتەی ترامپ، بر آنست که به وی اجازه دهد با یک نمایش پیروزی و ژست همیشگی صلح آوری، صحنە را ترک و خود از شر جنگ خلاص شود.
اما اگر مذاکرات با وجود عقب نشینی های فوق به نتیجه نرسد، چه می شود؟
در این صورت توئیت لاریجانی معنایی دیگر می یابد.
احتمالا ایران در صدد مقابله با جنگ روانی ترامپ و بردن شبح جنگ از سر اقتصاد بیمار خود است. همچنین ممکن است که روی غریزەی محافظه کاری ترامپ حساب کرده و روی پشیمان شدن وی در دقیقەی نود از صدور فرمان حمله شرط بسته باشد.
این فرضیه می تواند یک تبصرەی مکمل هم داشته باشد: در بدبینانه ترین حالت، ایران خود را برای یک حملەی محدود و کوتاه مدت - بنا به غریزه و روان شناسی ترامپ - آماده کرده که مانند جنگ 12 روزه با اتکا بر توانایی های موشکی و پهپادی از آن جان سالم بدر می برد.
یحتمل از دید مقامات ایرانی، ریسک جنگی محدود از مذاکرەای نابرابر ذیل تهدید قایق های توپدار کمتر است.
نکتەی اشتباه و اغفال کنندەی این فرضیه، می تواند مواجهه با یک جنگ گسترده و بزرگ مقیاس و آزاد شدن زنجیرەای واکنش ها باشد.
امری که تهران کم ترین احتمال را برای آن در نظر گرفته و روی الگوی رفتاری ترامپ در این زمینه حساب کرده و میزان ریسک پذیری نسبتا پایین او را حاشیەای امن برای خود تلقی کرده است.
روشن است که محاسبات طرفین در این باره مبتنی بر حدس و گمان و عدم قطعیت است و هر متغیر پیش بینی نشده می تواند صحنه را دگرگون کند.
@sharname1
اما در اینجا مخاطب بحث مسئولیت نه این دسته، بلکه نیروهای خواهندهی آزادی و عدالت است. اینان هم، در قبال آنچه پیش آمد، مسئول هستند؛ مسئول هستند به خاطر اینکه نتوانستند بدیلی مؤثر در برابر نظام حاکم و مدعیان تبهکارش عرضه کنند. در گروهها و محفلهای متعدد فروبسته ماندند و به برنامه و اتحادی برای همراهی مؤثر با تودههای معترض و به جان آمده نرسیدند.
مسئولیت جبرانی ایجاب میکند که رو به آینده فکر کنیم، چه میتوانیم کرد. پرسش چه میتوان و چه باید کرد بر پایهی مسئولیت، تفاوتی اساسی دارد با پرسش بر پایهی قضاوت قصاصمحور. ما میخواهیم به عبور از حکم قصاص برسیم.
https://www.radiozamaneh.com/876612
مسئولیت جبرانی ایجاب میکند که رو به آینده فکر کنیم، چه میتوانیم کرد. پرسش چه میتوان و چه باید کرد بر پایهی مسئولیت، تفاوتی اساسی دارد با پرسش بر پایهی قضاوت قصاصمحور. ما میخواهیم به عبور از حکم قصاص برسیم.
https://www.radiozamaneh.com/876612
Radiozamaneh
علت، مسئولیت، تقصیر
محمدرضا نیکفر – باید میان سه مفهوم علت، مسئولیت و تقصیر در تفسیر رخدادهای دیماه خونین ۱۴۰۴ فرق بگذاریم، تا درسی برای آینده بگیریم. در حالی که تمرکز بر تقصیر ذاتاً نگاه به گذشته دارد و اغلب به قصد کیفردهی است، مسئولیت نگاه به آینده دارد، تعهدی است به تغییر…
👍2
اکیسوس- موضع دولت ترامپ: ایالات متحده به ایران اعلام کرده است که آماده مذاکره برای توافق است و این پیام از طریق چندین کانال منتقل شده است.
- سازماندهی ملاقات: ترکیه، مصر و قطر در حال تلاش برای ترتیب یک جلسه بین نماینده کاخ سفید، استیو ویتکاف، و مقامات ارشد ایرانی در آنکارا در اواخر این هفته هستند.
- اظهارات مقامات:
- یک منبع اشاره کرد که مذاکرات در حال پیشرفت است.
- یک مقام آمریکایی تأیید کرد که ممکن است جلسهای بین آمریکا و ایران در ترکیه این هفته برگزار شود.
- اهداف مذاکره: سه کشوری که در مذاکرات آتشبس غزه همکاری داشتند، از مذاکرات آمریکا و ایران برای جلوگیری از جنگ منطقهای حمایت میکنند.
- موضع کاخ سفید: مقامات اعلام کردند که ترامپ تصمیم نهایی درباره حمله به ایران نگرفته و همچنان به یک راهحل دیپلماتیک باز است.
- عدم قطعیت درباره رهبری ایران: مقامات آمریکایی نمیدانند که آیا رهبر عالیرتبه آیتالله علی خامنهای به دیپلماتهای خود اجازه خواهد داد که توافقی که برای آمریکا قابل قبول باشد، منعقد کنند.
- تلاشهای اعتمادسازی: وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، گفت که "کشورهای دوست" در حال تلاش برای ایجاد اعتماد بین آمریکا و ایران هستند و این تلاشها را سودمند خواند.
- امکان گفتگوی بیشتر: عراقچی امیدواری خود را برای گفتگوهای بیشتر ابراز کرد، اگر تیم مذاکرهکننده آمریکا به درخواست ترامپ برای رسیدن به توافقی عادلانه و منصفانه درباره سلاحهای هستهای عمل کند.
- فعالیتهای دیپلماتیک اخیر:
- نخستوزیر قطر به تهران سفر کرد و با یک مقام ارشد ایرانی دیدار کرد.
- رئیسجمهور مصر با همتای ایرانی خود صحبت کرد و او را به توافق برای دیدار با مقامات آمریکایی ترغیب کرد.
- وزیر خارجه ترکیه میزبان وزیر خارجه ایران بود و درباره یک دیدار بالقوه بحث کرد.
https://www.axios.com/2026/02/01/us-iran-deal-talks-trump
- سازماندهی ملاقات: ترکیه، مصر و قطر در حال تلاش برای ترتیب یک جلسه بین نماینده کاخ سفید، استیو ویتکاف، و مقامات ارشد ایرانی در آنکارا در اواخر این هفته هستند.
- اظهارات مقامات:
- یک منبع اشاره کرد که مذاکرات در حال پیشرفت است.
- یک مقام آمریکایی تأیید کرد که ممکن است جلسهای بین آمریکا و ایران در ترکیه این هفته برگزار شود.
- اهداف مذاکره: سه کشوری که در مذاکرات آتشبس غزه همکاری داشتند، از مذاکرات آمریکا و ایران برای جلوگیری از جنگ منطقهای حمایت میکنند.
- موضع کاخ سفید: مقامات اعلام کردند که ترامپ تصمیم نهایی درباره حمله به ایران نگرفته و همچنان به یک راهحل دیپلماتیک باز است.
- عدم قطعیت درباره رهبری ایران: مقامات آمریکایی نمیدانند که آیا رهبر عالیرتبه آیتالله علی خامنهای به دیپلماتهای خود اجازه خواهد داد که توافقی که برای آمریکا قابل قبول باشد، منعقد کنند.
- تلاشهای اعتمادسازی: وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، گفت که "کشورهای دوست" در حال تلاش برای ایجاد اعتماد بین آمریکا و ایران هستند و این تلاشها را سودمند خواند.
- امکان گفتگوی بیشتر: عراقچی امیدواری خود را برای گفتگوهای بیشتر ابراز کرد، اگر تیم مذاکرهکننده آمریکا به درخواست ترامپ برای رسیدن به توافقی عادلانه و منصفانه درباره سلاحهای هستهای عمل کند.
- فعالیتهای دیپلماتیک اخیر:
- نخستوزیر قطر به تهران سفر کرد و با یک مقام ارشد ایرانی دیدار کرد.
- رئیسجمهور مصر با همتای ایرانی خود صحبت کرد و او را به توافق برای دیدار با مقامات آمریکایی ترغیب کرد.
- وزیر خارجه ترکیه میزبان وزیر خارجه ایران بود و درباره یک دیدار بالقوه بحث کرد.
https://www.axios.com/2026/02/01/us-iran-deal-talks-trump
Axios
U.S. tells Iran it is ready to meet and negotiate a deal
Qatar, Turkey and Egypt are trying to broker talks
FAMZ/0129/Paragraph E Aval/ Hatami Ghadiri
https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-hatam-ghaderi-iran-future-war/33664829.html
پاراگراف اول با حاتم قادری: ایران در بنبست، رهبر خسته، مردم مستأصل و جنگ محتمل
محمد ضرغامی
پاراگراف اول با حاتم قادری: ایران در بنبست، رهبر خسته، مردم مستأصل و جنگ محتمل
محمد ضرغامی
پایان بازی؟
چالشهای جمهوری اسلامی: رویکرد آمریکا و غرب
آمریکا و کشورهای غربی تصمیم به حل معضل جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت یاغی در منطقه گرفتهاند. در ادبیات روابط بینالملل، دولت یاغی (Pariah State) به دولتی اطلاق میشود که به دلیل عملکرد خارج از قواعد بینالمللی در انزوا قرار میگیرد. این یادداشت به بررسی رویکرد جدید غرب نسبت به جمهوری اسلامی و چالشهایی که این کشور ایجاد میکند، میپردازد.
تغییر در سیاست خارجی آمریکا
در سالهای گذشته، سیاست خارجی غرب در قبال جمهوری اسلامی بر مبنای “مهار” بود. اما در دکترین ترامپ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید به صورت بنیادین تغییر کند و رویکرد جدید از مهار به تغییر رژیم رسیده است و بحث کنونی مدیریت کمهزینه این تغییر است. از منظر آمریکا، جمهوری اسلامی با غنیسازی اورانیوم برای مقاصد نظامی، ذخیره موشکی تهاجمی و حمایت از گروههای نیابتی در لبنان، عراق، و یمن، تهدیدی برای صلح در منطقه خلیج فارس محسوب میشود. این سیاستها نه تنها بر امنیت منطقه تأثیر میگذارد بلکه بر امنیت انرژی و سرمایهگذاریهای کلان در حوزه هوش مصنوعی در کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز موثر است.
درخواستهای آمریکا از جمهوری اسلامی
خواستههای آمریکا از جمهوری اسلامی شامل موارد زیر است:
- از بین بردن غنیسازی هستهای
- کاهش توان تهاجمی موشکی ایران
- قطع حمایت از گروههای نیابتی
- پیوند به جریان صلح منطقهای با اسرائیل
گزینههای پیش رو
برای دستیابی به این اهداف، در اندیشکدههای سیاست خارجی در آمریکا فشار اقتصادی همهجانبه و اقدامات نظامی به عنوان گزینههای عملی مطرح شدهاند. این گزینهها عبارتند از:
حمله نظامی به مراکز تصمیمگیری و سپاه
حمله نظامی تمامعیار برای سرنگونی رژیم
افزایش فشار اقتصادی همراه با توقیف کانتینرهای نفت
اشغال خارک به عنوان بندر صادرات نفت جمهوری اسلامی
دو گزینه اول زمانی مطرح میشوند که آمریکا قصد سرنگونی مستقیم رژیم را داشته باشد. در حالی که دو گزینه دوم در صورتی که استراتژی فعلی فشار حداکثری باشد، عملی خواهند شد.
اگر گزینههای حمله نظامی به عنوان اقدام بعدی انتخاب شوند، چالشهایی همچون نبود یک اپوزیسیون سازمانیافته و نیاز به نیروی زمینی، مطرح خواهد شد. در میان اندیشکدههای کشورهای غربی، رضا پهلوی به عنوان گزینهای سمبلیک برای رهبری مطرح است اما بر ضعف توان تشکیلاتی و دوری طولانی مدت از ایران به عنوان نقاط ضعف او ذکر میشود. از دیگر گزینههای مطرح شده برای جایگزینی، مذاکره با جناحی معتدل نسبت به غرب در جمهوری اسلامی پس از حذف رهبر و ضربه به سپاه (مدل ونزوئلا) ، مذاکره با احزاب قومی نیز مطرح شده است.
واکنش ایران به هر یک از این سناریوها موضوعی کلیدی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه است. گمانهزنیها درباره واکنش ایران شامل حملات به پایگاههای آمریکایی در منطقه و بستن تنگه هرمز است. موضعگیری اخیر رهبری جمهوری اسلامی درباره «جنگ منطقهای»، نشاندهنده موضع جدی ایران در این زمینه است. با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، هنوز دارای توان نظامی قابل توجهی است. ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میانبُرد در اختیار دارد که میتوانند به اسرائیل برسند. همچنین، ذخایر قابلتوجهی از موشکهای کوتاهبُرد دارد که پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و کشتیها در تنگه هرمز را تهدید میکنند. آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در تیررس موشکها و پهپادهای ایران قرار میگیرند. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا داراییهای آمریکا و متحدانش را در نزدیکی سواحل خود هدف میگیرد تا از مزیت موشکهای کوتاهبُرد بهره ببرد.
چالش دیگر، فروپاشی ناگهانی قدرت است. برای آمریکا، کشورهای منطقه و حتی اسرائیل ثبات (stability) قدرت در ایران مهم است. در صورت فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی، مدیریت گروههای متعارض داخلی، تفوق احتمالی گروهی حتی تندروتر از جمهوری اسلامی، مدیریت موشکها و ادوات نظامی و خطر پخش آن بین گروههای مختلف از جمله احتمالات تهدیدآمیز است.
کشورهای همسایه ایران، از جمله امارات و ترکیه، با حمله آمریکا به ایران مخالفند. چرا که معتقدند جنگ در منطقه میتواند موجب ناامنی اقتصادی و فرار سرمایه شود که بر برنامههای اقتصادی امارات و توسعه عربستان تأثیر خواهد گذاشت. نگرانی دیگر ترکیه افزایش پناهندگان در صورت ناآرامی در ایران است. از سوی دیگر، برای کشورهای منطقه و بخصوص پس از حمله اسراییل به قطر، وجود قدرتی نظامی برای ایجاد توازن در برابر اسرائیل مهم شده است. با فروپاشی جمهوری اسلامی، این توازن به طور کامل بههم خواهد خورد.
https://telegra.ph/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-02-02
چالشهای جمهوری اسلامی: رویکرد آمریکا و غرب
آمریکا و کشورهای غربی تصمیم به حل معضل جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت یاغی در منطقه گرفتهاند. در ادبیات روابط بینالملل، دولت یاغی (Pariah State) به دولتی اطلاق میشود که به دلیل عملکرد خارج از قواعد بینالمللی در انزوا قرار میگیرد. این یادداشت به بررسی رویکرد جدید غرب نسبت به جمهوری اسلامی و چالشهایی که این کشور ایجاد میکند، میپردازد.
تغییر در سیاست خارجی آمریکا
در سالهای گذشته، سیاست خارجی غرب در قبال جمهوری اسلامی بر مبنای “مهار” بود. اما در دکترین ترامپ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید به صورت بنیادین تغییر کند و رویکرد جدید از مهار به تغییر رژیم رسیده است و بحث کنونی مدیریت کمهزینه این تغییر است. از منظر آمریکا، جمهوری اسلامی با غنیسازی اورانیوم برای مقاصد نظامی، ذخیره موشکی تهاجمی و حمایت از گروههای نیابتی در لبنان، عراق، و یمن، تهدیدی برای صلح در منطقه خلیج فارس محسوب میشود. این سیاستها نه تنها بر امنیت منطقه تأثیر میگذارد بلکه بر امنیت انرژی و سرمایهگذاریهای کلان در حوزه هوش مصنوعی در کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز موثر است.
درخواستهای آمریکا از جمهوری اسلامی
خواستههای آمریکا از جمهوری اسلامی شامل موارد زیر است:
- از بین بردن غنیسازی هستهای
- کاهش توان تهاجمی موشکی ایران
- قطع حمایت از گروههای نیابتی
- پیوند به جریان صلح منطقهای با اسرائیل
گزینههای پیش رو
برای دستیابی به این اهداف، در اندیشکدههای سیاست خارجی در آمریکا فشار اقتصادی همهجانبه و اقدامات نظامی به عنوان گزینههای عملی مطرح شدهاند. این گزینهها عبارتند از:
حمله نظامی به مراکز تصمیمگیری و سپاه
حمله نظامی تمامعیار برای سرنگونی رژیم
افزایش فشار اقتصادی همراه با توقیف کانتینرهای نفت
اشغال خارک به عنوان بندر صادرات نفت جمهوری اسلامی
دو گزینه اول زمانی مطرح میشوند که آمریکا قصد سرنگونی مستقیم رژیم را داشته باشد. در حالی که دو گزینه دوم در صورتی که استراتژی فعلی فشار حداکثری باشد، عملی خواهند شد.
اگر گزینههای حمله نظامی به عنوان اقدام بعدی انتخاب شوند، چالشهایی همچون نبود یک اپوزیسیون سازمانیافته و نیاز به نیروی زمینی، مطرح خواهد شد. در میان اندیشکدههای کشورهای غربی، رضا پهلوی به عنوان گزینهای سمبلیک برای رهبری مطرح است اما بر ضعف توان تشکیلاتی و دوری طولانی مدت از ایران به عنوان نقاط ضعف او ذکر میشود. از دیگر گزینههای مطرح شده برای جایگزینی، مذاکره با جناحی معتدل نسبت به غرب در جمهوری اسلامی پس از حذف رهبر و ضربه به سپاه (مدل ونزوئلا) ، مذاکره با احزاب قومی نیز مطرح شده است.
واکنش ایران به هر یک از این سناریوها موضوعی کلیدی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه است. گمانهزنیها درباره واکنش ایران شامل حملات به پایگاههای آمریکایی در منطقه و بستن تنگه هرمز است. موضعگیری اخیر رهبری جمهوری اسلامی درباره «جنگ منطقهای»، نشاندهنده موضع جدی ایران در این زمینه است. با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، هنوز دارای توان نظامی قابل توجهی است. ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میانبُرد در اختیار دارد که میتوانند به اسرائیل برسند. همچنین، ذخایر قابلتوجهی از موشکهای کوتاهبُرد دارد که پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و کشتیها در تنگه هرمز را تهدید میکنند. آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در تیررس موشکها و پهپادهای ایران قرار میگیرند. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا داراییهای آمریکا و متحدانش را در نزدیکی سواحل خود هدف میگیرد تا از مزیت موشکهای کوتاهبُرد بهره ببرد.
چالش دیگر، فروپاشی ناگهانی قدرت است. برای آمریکا، کشورهای منطقه و حتی اسرائیل ثبات (stability) قدرت در ایران مهم است. در صورت فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی، مدیریت گروههای متعارض داخلی، تفوق احتمالی گروهی حتی تندروتر از جمهوری اسلامی، مدیریت موشکها و ادوات نظامی و خطر پخش آن بین گروههای مختلف از جمله احتمالات تهدیدآمیز است.
کشورهای همسایه ایران، از جمله امارات و ترکیه، با حمله آمریکا به ایران مخالفند. چرا که معتقدند جنگ در منطقه میتواند موجب ناامنی اقتصادی و فرار سرمایه شود که بر برنامههای اقتصادی امارات و توسعه عربستان تأثیر خواهد گذاشت. نگرانی دیگر ترکیه افزایش پناهندگان در صورت ناآرامی در ایران است. از سوی دیگر، برای کشورهای منطقه و بخصوص پس از حمله اسراییل به قطر، وجود قدرتی نظامی برای ایجاد توازن در برابر اسرائیل مهم شده است. با فروپاشی جمهوری اسلامی، این توازن به طور کامل بههم خواهد خورد.
https://telegra.ph/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-02-02
Telegraph
پایان بازی؟
آمریکا و کشورهای غربی تصمیم به حل معضل جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت یاغی در منطقه گرفتهاند. در ادبیات روابط بینالملل، دولت یاغی (Pariah State) به دولتی اطلاق میشود که به دلیل عملکرد خارج از قواعد بینالمللی در انزوا قرار میگیرد. این یادداشت به بررسی…
وال استریت ژورنال
آمریکا و ایران در آستانه مذاکرات مستقیم
مقامهای ارشد آمریکا و ایران قرار است این هفته در ترکیه (استانبول) دیدار کنند؛ در حالی که کشورهای منطقه تلاش میکنند از یک درگیری نظامی گسترده جلوگیری کنند.
🔹 استیو ویتکاف (فرستاده ویژه آمریکا) و جرد کوشنر (داماد ترامپ) احتمالاً در گفتوگوها با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، شرکت میکنند.
🔹 وزیران خارجه عربستان، قطر، امارات، مصر، پاکستان و عمان نیز برای حضور دعوت شدهاند.
🧩 گفته میشود مذاکرات در دو مسیر پیش برود:
1️⃣ برنامه هستهای ایران
2️⃣ موضوعات گستردهتر از جمله برنامه موشکی و نقش منطقهای ایران
⚠️ اختلافات اصلی همچنان پابرجاست:
ایران تأکید دارد فقط درباره پرونده هستهای گفتوگو میکند، در حالی که آمریکا خواهان مذاکرات فراگیرتر است.
💬 ترامپ با اشاره به استقرار نیروهای نظامی آمریکا گفته امیدوار است توافق حاصل شود، اما هشدار داده در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی مطرح خواهد بود.
در مقابل، علی خامنهای هشدار داده هر جنگی «منطقهای» خواهد شد.
🌍 همزمان، تلاشهای دیپلماتیک فشردهای در منطقه جریان دارد؛ از سفر محرمانه نخستوزیر قطر به تهران تا نقش فعال ترکیه در میزبانی مذاکرات.
📌 نگرانی مشترک کشورهای منطقه:
حمله نظامی میتواند موجی از بیثباتی، پناهجویی و درگیری گسترده را در خاورمیانه ایجاد کند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-pushes-for-iran-u-s-meeting-to-head-off-attack-f54a7b19?mod=Searchresults&pos=1&page=1
آمریکا و ایران در آستانه مذاکرات مستقیم
مقامهای ارشد آمریکا و ایران قرار است این هفته در ترکیه (استانبول) دیدار کنند؛ در حالی که کشورهای منطقه تلاش میکنند از یک درگیری نظامی گسترده جلوگیری کنند.
🔹 استیو ویتکاف (فرستاده ویژه آمریکا) و جرد کوشنر (داماد ترامپ) احتمالاً در گفتوگوها با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، شرکت میکنند.
🔹 وزیران خارجه عربستان، قطر، امارات، مصر، پاکستان و عمان نیز برای حضور دعوت شدهاند.
🧩 گفته میشود مذاکرات در دو مسیر پیش برود:
1️⃣ برنامه هستهای ایران
2️⃣ موضوعات گستردهتر از جمله برنامه موشکی و نقش منطقهای ایران
⚠️ اختلافات اصلی همچنان پابرجاست:
ایران تأکید دارد فقط درباره پرونده هستهای گفتوگو میکند، در حالی که آمریکا خواهان مذاکرات فراگیرتر است.
💬 ترامپ با اشاره به استقرار نیروهای نظامی آمریکا گفته امیدوار است توافق حاصل شود، اما هشدار داده در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی مطرح خواهد بود.
در مقابل، علی خامنهای هشدار داده هر جنگی «منطقهای» خواهد شد.
🌍 همزمان، تلاشهای دیپلماتیک فشردهای در منطقه جریان دارد؛ از سفر محرمانه نخستوزیر قطر به تهران تا نقش فعال ترکیه در میزبانی مذاکرات.
📌 نگرانی مشترک کشورهای منطقه:
حمله نظامی میتواند موجی از بیثباتی، پناهجویی و درگیری گسترده را در خاورمیانه ایجاد کند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-pushes-for-iran-u-s-meeting-to-head-off-attack-f54a7b19?mod=Searchresults&pos=1&page=1
The Wall Street Journal
Middle East Pushes for Iran-U.S. Meeting to Head Off Attack
A flurry of diplomatic activity reflects concerns that military action could destabilize the region.
https://telegra.ph/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-02-02
شتباهات ترامپ وضعیت را آشفتهتر کردهاند، اما هنوز میتواند از این لحظه برای تحقق اهداف دیرینهٔ آمریکا استفاده کند: تسهیل افول تدریجی—و رو به اجتناب—جمهوری اسلامی بدون افتادن به بدترین سناریوهای خشونتبار؛ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای؛ و پرهیز از چرخههای دائمی جنگ مستقیم ایران و اسرائیل.
گام نخست باید خویشتنداری باشد. واشنگتن نباید تهدیدهای حملهٔ نظامی در پاسخ به سرکوب اعتراضات را عملی کند. چنین حملاتی—هفتهها پس از آغاز خشونت—بیش از آنکه به تغییر رژیم کمک کنند، برای آرامکردن تندروهای داخلی خواهند بود. هیچکس نمیداند اثر واقعی این حملات بر روان معترضان و نیروهای سرکوب چه خواهد بود. ممکن است اعتراضات را تقویت کند، یا چرخهای از خشونت بسازد که کشور را به آشوبی مهارنشدنی بکشاند—سناریویی شبیه سوریه.
اما خویشتنداری به معنای کنارهگیری نیست. آمریکا باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را تشدید کند تا رژیم را در سطح بینالمللی منزوی سازد. تصمیم اخیر اتحادیهٔ اروپا برای تروریستی اعلامکردن سپاه پاسداران میتواند الگو باشد. سرکوب خونین اعتراضات چشمانداز اصلاح تدریجی از مسیر تعامل را تقریباً از میان برده است. جمهوری اسلامی به دولتی مطرود بدل شده که در چرخهٔ مرگ قرار دارد.
با این حال، اگر جایی برای دیپلماسی باقی مانده، ترامپ باید از آن برای توافقی محدود و معاملاتی استفاده کند: توقف حملات در برابر بازگشت بازرسان آژانس و احیای حداقلیِ شفافیت هستهای.
حمایت از اپوزیسیون نیز باید حسابشده و صبورانه باشد: تشویق به اتحاد، باز گذاشتن فضا برای ریزش درون رژیم در دوران پس از خامنهای، و پرهیز از برجستهسازی یک گروه یا چهرهٔ خاص.
در نهایت، آمریکا باید نقش تثبیتکنندهٔ منطقهای ایفا کند: مهار اسرائیل، تقویت پدافند موشکی، و ایجاد کانالهای ارتباطی قابلاعتماد با تهران برای جلوگیری از خطای محاسباتی.
https://www.foreignaffairs.com/iran/americas-best-chance-transform-iran-trump
شتباهات ترامپ وضعیت را آشفتهتر کردهاند، اما هنوز میتواند از این لحظه برای تحقق اهداف دیرینهٔ آمریکا استفاده کند: تسهیل افول تدریجی—و رو به اجتناب—جمهوری اسلامی بدون افتادن به بدترین سناریوهای خشونتبار؛ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای؛ و پرهیز از چرخههای دائمی جنگ مستقیم ایران و اسرائیل.
گام نخست باید خویشتنداری باشد. واشنگتن نباید تهدیدهای حملهٔ نظامی در پاسخ به سرکوب اعتراضات را عملی کند. چنین حملاتی—هفتهها پس از آغاز خشونت—بیش از آنکه به تغییر رژیم کمک کنند، برای آرامکردن تندروهای داخلی خواهند بود. هیچکس نمیداند اثر واقعی این حملات بر روان معترضان و نیروهای سرکوب چه خواهد بود. ممکن است اعتراضات را تقویت کند، یا چرخهای از خشونت بسازد که کشور را به آشوبی مهارنشدنی بکشاند—سناریویی شبیه سوریه.
اما خویشتنداری به معنای کنارهگیری نیست. آمریکا باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را تشدید کند تا رژیم را در سطح بینالمللی منزوی سازد. تصمیم اخیر اتحادیهٔ اروپا برای تروریستی اعلامکردن سپاه پاسداران میتواند الگو باشد. سرکوب خونین اعتراضات چشمانداز اصلاح تدریجی از مسیر تعامل را تقریباً از میان برده است. جمهوری اسلامی به دولتی مطرود بدل شده که در چرخهٔ مرگ قرار دارد.
با این حال، اگر جایی برای دیپلماسی باقی مانده، ترامپ باید از آن برای توافقی محدود و معاملاتی استفاده کند: توقف حملات در برابر بازگشت بازرسان آژانس و احیای حداقلیِ شفافیت هستهای.
حمایت از اپوزیسیون نیز باید حسابشده و صبورانه باشد: تشویق به اتحاد، باز گذاشتن فضا برای ریزش درون رژیم در دوران پس از خامنهای، و پرهیز از برجستهسازی یک گروه یا چهرهٔ خاص.
در نهایت، آمریکا باید نقش تثبیتکنندهٔ منطقهای ایفا کند: مهار اسرائیل، تقویت پدافند موشکی، و ایجاد کانالهای ارتباطی قابلاعتماد با تهران برای جلوگیری از خطای محاسباتی.
https://www.foreignaffairs.com/iran/americas-best-chance-transform-iran-trump
Telegraph
شیوهٔ درست بهکارگیری تهدید نظامی، فشار، و حمایت از اپوزیسیون
بهترین فرصت آمریکا برای دگرگونکردن ایران شیوهٔ درست بهکارگیری تهدید نظامی، فشار، و حمایت از اپوزیسیون نویسندگان: ایلان گلدنبرگ و نیت سوآنسون تاریخ: ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶ وقتی دونالد ترامپ برای دومین دوره به ریاستجمهوری ایالات متحده بازگشت، فرصتی تاریخی برای…