Iran 2026
1.39K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
664 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
⚫️ بیانیه میرحسین موسوی از حصر:
بازی به پایان رسید! تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید

بسم‌الله الرحمن الرحیم

▫️برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت ما افزوده شده است که ایران شبیه آن را به یاد ندارد. هرچه روزها می‌گذرند، ابعاد هول‌انگیز واقعه بیشتر نمایان می‌شود. خیانت و جنایتی بزرگ در حق مردم روی داده است. خانه‌ها عزادارند. کوچه‌ها عزادارند؛ شهرها و قصبه‌ها عزادارند. پس از سال‌ها تصاعدِ شدتِ سرکوب، این فاجعه‌ای است که تا دهه‌ها، بلکه سده‌ها، از آن یاد خواهد شد. و رودخانه‌ای از خونِ گرمِ محرومان که در دی‌ماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.

▫️مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمی‌خواهند و دروغ‌های‌تان را باور نمی‌کنند. دیگر بس است. بازی به پایان رسید. ستم‌ها دامن‌تان را گرفت و درختان زقومی که می‌کاشتید میوه آورد. آن زمان که علیه ملت خویش لباس رزم می‌پوشیدید، داشتید تیشه به ریشهٔ خویش می‌زدید. آن زمان که دلسوزان مردم را سر می‌کوبیدید و اجازهٔ کمترین سخنِ حقی در دفاع از حقوق انسان‌ها نمی‌دادید، داشتید برای مداخلهٔ خارجی فرش قرمز می‌انداختید. آن زمان که برای نشنیدن نصایح دلسوزان انگشت در گوش می‌گذاشتید، داشتید با جهالت، گران‌بهاترین فرصت‌های‌تان را از دست می‌دادید. نوبت شما هم آمد. از شما نیز جز داستانی باقی نماند؛ داستانی پر از خون و خشونت. دیگر بس است. نه شما راه‌حلی برای هیچ‌یک از بحران‌های کشور دارید و نه ملت چاره‌ای جز اعتراض مجدد تا رسیدن به نتیجه. و نخواهید توانست فاجعهٔ هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید. این باری است که قوای نظامی و انتظامی دیر یا زود، و احتمالاً زود، از برداشتنش سر باز خواهند زد. تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید تا ملت، خود این سرزمین را به آزادی و آبادی برساند.

▫️مسیری که این همراهِ کوچکِ مردم برای این منظور پیشنهاد می‌کند، برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبهه‌ای فراگیر، متشکل از همهٔ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است؛ زیرا استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شرِ استبدادِ حاکم، بر مبنای خواست و ارادهٔ ملت، تنها به دست مردم و بدون مداخلهٔ خارجی امکان دارد.

▫️خداوندا، فریادی را که بندگانِ مظلومت از صمیمِ ضمیر به درگاهت می‌آورند، بشنو و دعای‌شان را برای ایرانی آزاد و آباد اجابت کن. این تنها تسلیتی است که جان‌های داغدارِ مردم ما را آرام می‌کند. و آن زمان که زندانیان آزاد می‌شوند، اولین‌شان دینِ تو خواهد بود که از پسِ اسارتی طولانی در چنگِ دین‌فروشان، از نو لبخندِ محمدیِ خورشید را می‌بیند.
برای ایران و به‌ویژه نسلِ نوخاستهٔ آن، سربلندی و بهروزی آرزو می‌کنم.

میرحسین موسوی
۹ بهمن ۱۴۰۴

@kaleme
👍1
‏یادداشت مصطفی تاجزاده از زندان اوین

‏رویکرد ماکیاولیستی، حکومت بر اساس ترس، خود را در عریان‌ترین شکل ممکن در دی ماه ۱۴۰۴ آشکار کرد و ملت ما را در سوگ هزاران جان گرامی نشاند.

‏دریغ و درد که این کشتار بی‌سابقه، از مشروطه تاکنون، هم قابل پیش بینی بود و هم قابل پیشگیری؛ البته اگر ولی فقیه گوش شنوایی داشت و از انحصار طلبی و تمامیت خواهی دست می‌کشید، مطالبات مردم را به رسمیت می‌شناخت و به رأی و نظر اکثریت تمکین می‌کرد، یا استعفا می‌داد و کناره‌گیری می‌کرد.

‏بسیار متأسفم که او به جای شنیدن صدای ملت، عرصه سیاست را به میدان جنگ تشبیه و سپس تبدیل کرد. اعتراضات به حق شهروندان مستأصل و عاصی را ادامه جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل نامید و معترضان را اغتشاشگر خواند که باید سر جای خود بنشینند.

‏صد البته نتیجه‌ی چنین دستور خونباری چیزی نبود جز به خاک و خون کشیده شدن هزاران شهروند بی‌گناه و بی‌پناه که به بی‌کفایتی‌ها، تباهی‌ها و حرام‌خواری‌هایی که روز بروز شدت می‌گرفت، اعتراض داشتند.

‏تردید ندارم که آمار و روایت رسمی از آنچه در دی ماه امسال گذشت، دروغی رسواست. تنها با تشکیل کمیته حقیقت یاب مستقل و ملی ابعاد واقعی این جنایت روشن خواهد شد.

‏من ضمن محکوم کردن این سلاخی فله‌ای و شریک دانستن خود در غم یک‌یک خانواده‌های داغ‌دار و مظلوم، این مصیبت جانسوز و کمرشکن را به ملت عزیز و سوگوارمان تسلیت می‌گویم و بر این باورم که ایران همچنان آبستن تحولات بزرگی‌است.

‏وضع موجود هرگز قابل تداوم نبوده اگرچه متاسفانه جهت‌گیری تغییرات نیز کاملاً روشن نیست. به ویژه آن‌که شبح شوم جنگ هنوز هم در آسمان کشورمان در پرواز است.

‏من عبور از اوضاع فلاکت باری را که ولایت فقها و حکومت شکست خورده‌ی روحانیت بر ملت ایران تحمیل کرده است در گرو مقاومت، هوشمندی و عمل مسئولانه آحاد شهروندان و سیاست ورزان می‌بینم.
‏و در آینده‌ای نزدیک نظراتم را درباره اوضاع جدید با مردم شریف کشورمان در میان خواهم گذاشت.
‏بدان امید که در نهایت با گفتگوی ملی و تفاهمی تاریخی از این وضعیت اسفبار و شکننده گذر کنیم و فردایی بهتر را رقم زنیم.

‏به یاری خداوند و همت ملت
‏سید مصطفی تاج‌زاده
‏زندان اوین
‏ بهمن ماه ۱۴۰۴
👍1
دوراهی وجودی حزب‌الله:
حزب‌الله میان ایران، اسرائیل و دولت لبنان گرفتار شده است. خلع سلاح می‌تواند به فروپاشی سیاسی آن بینجامد، اما حفظ سلاح‌ها نیز با فشار داخلی، تهدید اسرائیل و تردید درباره تداوم حمایت ایران، آینده این گروه را به خطر انداخته است.

طرح خلع سلاح ارتش لبنان:

ارتش لبنان یک برنامه پنج‌مرحله‌ای برای برچیدن توان نظامی حزب‌الله ارائه کرده است.

مرحله نخست (جنوب رود لیتانی) بنا به اعلام دولت تکمیل شده است.

مرحله دوم قرار است مناطق میان رودهای لیتانی و اولی را دربرگیرد.

بخش عمده سلاح‌های سنگین حزب‌الله همچنان در شمال لیتانی، به‌ویژه در بقاع و اطراف بیروت، باقی مانده است.

موضع حزب‌الله:
حزب‌الله تأکید دارد که تنها متعهد به خلع سلاح در جنوب لبنان است و حاضر به تعمیم آن به سراسر کشور نیست.

فشار خارجی:

آمریکا و اسرائیل فشار زیادی برای پیشبرد خلع سلاح وارد کرده‌اند.

اسرائیل اقدامات لبنان را «شروعی مثبت اما ناکافی» توصیف می‌کند.

پیوند سرنوشت حزب‌الله با ایران:
نعیم قاسم هشدار داده در صورت حمله به ایران، حزب‌الله بی‌طرف نخواهد ماند و تهدید علیه رهبر جمهوری اسلامی را تهدیدی مستقیم علیه حزب‌الله می‌داند.

تغییر فضای سیاسی لبنان:

اجماع فزاینده‌ای در جامعه و سیاست لبنان شکل گرفته که سلاح‌های حزب‌الله را عامل بی‌ثباتی می‌داند.

رئیس‌جمهور جوزف عون نقش نظامی حزب‌الله را پایان‌یافته توصیف کرده است.

نخست‌وزیر نواف سلام با استناد به توافق طائف، بر انحصار سلاح در دست دولت تأکید دارد.

از دست رفتن پوشش سیاسی مسیحی:

جبران باسیل، رهبر جریان آزاد ملی و متحد اصلی مسیحی حزب‌الله، توافق سال ۲۰۰۶ با این گروه را لغو کرده است.

این توافق برای دو دهه مشروعیت سیاسی سلاح‌های حزب‌الله را تضمین می‌کرد.

انتقاد از سیاست‌های منطقه‌ای حزب‌الله:
باسیل سیاست «وحدت جبهه‌ها» و کشاندن لبنان به جنگ‌های منطقه‌ای را عامل ویرانی لبنان و فروپاشی بازدارندگی حزب‌الله دانسته است.

فرسایش پایگاه اجتماعی:

حمایت از حزب‌الله حتی در میان شیعیان کاهش یافته است.

ناتوانی حزب‌الله در کمک به مناطق شیعه‌نشین آسیب‌دیده از جنگ، نارضایتی را تشدید کرده است.

تقویت نقش نبیه بری:
رئیس مجلس و رهبر جنبش امل به بازیگر اصلی میانجی با آمریکا تبدیل شده و از مواضع رئیس‌جمهور حمایت می‌کند.

ضربات انباشته به حزب‌الله:

پیامدهای ویرانگر جنگ اخیر

کشته‌شدن بخش بزرگی از رهبری، از جمله حسن نصرالله

از دست رفتن سوریه به‌عنوان متحد لجستیکی

کاهش منابع مالی

ابهام در میزان حمایت آینده ایران

انتخاب‌های پرهزینه:

خلع سلاح و تبدیل‌شدن به حزب سیاسی صرف، نفوذ واقعی حزب‌الله را از بین می‌برد.

ادامه مسیر نظامی خطر درگیری تازه و حتی قربانی‌شدن حزب‌الله در یک معامله احتمالی ایران و آمریکا را افزایش می‌دهد.

چشم‌انداز پیش‌رو:
هرچند دولت لبنان از حمایت عمومی برای خلع سلاح برخوردار است، اما آغاز مرحله دوم این روند می‌تواند به رویارویی خشونت‌آمیز منجر شود. آینده حزب‌الله بیش از هر زمان دیگری نامطمئن و پرریسک است.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/2026-01-29/ty-article/.premium/caught-between-iran-lebanon-and-israel-hezbollahs-survival-is-on-the-line/0000019c-0883-dd8c-a1de-4fd3bca60000
کشورهای خاورمیانه در هفته‌های اخیر تلاش‌های فشرده‌ای را برای ایجاد یک مسیر دیپلماتیک میان آمریکا و ایران آغاز کرده‌اند تا از بروز درگیری نظامی جلوگیری شود، اما این تلاش‌ها تاکنون نتیجه‌ای نداشته است. مصر، قطر، عمان، عربستان سعودی و ترکیه هر یک به‌نوعی کوشیده‌اند دو طرف را به مذاکره سوق دهند، اما شکاف عمیق میان مواضع واشنگتن و تهران مانع هرگونه پیشرفت شده است.

این تلاش‌ها در شرایطی فوریت بیشتری یافته که آمریکا توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و رئیس‌جمهور ترامپ به‌صراحت ایران را به حمله‌ای «بسیار شدیدتر» در صورت عدم توافق تهدید کرده است. در مقابل، ایران ضمن مخالفت شدید با شروط آمریکا هشدار داده که در صورت حمله، پایگاه‌ها و منافع آمریکا و متحدانش در سراسر منطقه را هدف قرار خواهد داد.

تماس‌های دیپلماتیک اخیر، از جمله گفت‌وگوهای وزیر خارجه مصر با مقامات ایرانی و فرستاده ویژه ترامپ، و نیز میانجی‌گری‌های قطر، عمان و عربستان، بی‌نتیجه مانده است. ترکیه نیز که نگران بی‌ثباتی منطقه‌ای است، پیشنهاد گفت‌وگوی سه‌جانبه میان رؤسای‌جمهور ترکیه، آمریکا و ایران را مطرح کرده، اما هنوز پاسخی عملی دریافت نشده است. مقام‌های ترکیه‌ای اعلام کرده‌اند ایران آمادگی دارد درباره پرونده هسته‌ای مذاکره کند، اما خواستار رویکرد مرحله‌به‌مرحله است، نه بسته‌ای جامع که از نظر تهران تحقیرآمیز تلقی شود.

ناکامی دیپلماسی خطر درگیری نظامی را افزایش داده است. آمریکا یک ناوگروه هواپیمابر، جنگنده‌ها و سامانه‌های دفاع موشکی بیشتری را به منطقه اعزام کرده و ترامپ از «آمادگی کامل» نیروهایش برای اقدام نظامی سخن گفته است. ایران نیز بر آمادگی نیروهای مسلح خود برای پاسخ فوری و گسترده تأکید کرده است.

تحولات کنونی یادآور بهار سال گذشته است؛ زمانی که مذاکرات شکست خورد و در نهایت به جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل انجامید و آمریکا در مراحل پایانی وارد درگیری شد. این بار اما شرایط داخلی ایران شکننده‌تر است: اعتراض‌های گسترده با سرکوب خونین مواجه شده، اقتصاد کشور در بحران عمیق قرار دارد و کاهش تحریم‌ها تنها از مسیر امتیازدهی بزرگ در برنامه هسته‌ای ممکن است.

با این حال، ایران همچنان بر سه اصل کلیدی پافشاری می‌کند: مذاکره نکردن تحت فشار، حفظ حق غنی‌سازی اورانیوم در داخل کشور و نپذیرفتن محدودیت بر برنامه موشک‌های بالستیک. این مواضع در تضاد کامل با خواسته‌های آمریکا است که خواهان توقف کامل غنی‌سازی، انتقال ذخایر اورانیوم، محدودیت موشکی و مهار نیروهای نیابتی منطقه‌ای ایران است.

در نشانه‌ای از افزایش انزوای بین‌المللی ایران، اتحادیه اروپا نیز تصمیم گرفته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهد؛ اقدامی با اهمیت سیاسی بالا که نشان‌دهنده سخت‌تر شدن موضع اروپا پس از سرکوب اعتراض‌هاست. مجموع این عوامل نشان می‌دهد بن‌بست دیپلماتیک عمیق‌تر شده و خطر تشدید تنش و درگیری نظامی بیش از گذشته وجود دارد.

https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-scrambles-to-find-u-s-iran-a-diplomatic-off-ramp-0aad670c?mod=Searchresults&pos=1&page=1
ایران به دلیل بوروکراسی ریشه‌دار، هم‌سرنوشتی نخبگان، وابستگی زیستی کلان‌شهرها و ناسیونالیسم تدافعی در برابر مداخله خارجی، ساختاری «بیش از حد توسعه‌یافته» دارد که بخواهد به سبک قبایل لیبی فرو بپاشد.

پس سناریوی محتمل چیست؟ اگر قرار بر تغییر حکومت یا بحران ناشی از حمله نظامی باشد، مسیر ایران لزوما نه از جاده‌ «فروپاشی و جنگ داخلی»، بلکه می‌تواند از مسیر «فرسایش تدریجی» (Atrophy) یا «تصلب امنیتی» (Hardening) بگذرد. در نتیجه، ایران ممکن است ضعیف شود، فقیر شود و یا با بحران‌های عمیق کارآمدی روبرو باشد؛ اما «ناپدید» نمی‌شود.

با این حال، یک نقطه استثنایی وجود دارد که می‌تواند وزن تمام متغیرهای این مدل را به‌طور هم‌زمان جابه‌جا کند: لحظه انتقال قدرت در راس هرم. در ادبیات علوم سیاسی، جانشینی نه یک رویداد عادی، بلکه یک «نقطه گسست بحرانی» (Critical Juncture) است؛ لحظه‌ای که انسجام نخبگان، انحصار خشونت و روایت مشروعیت، هم‌زمان در معرض بازتعریف قرار می‌گیرند.

ساختارهایی که در شرایط عادی منقبض و مقاوم‌اند، در این لحظه می‌توانند دچار لرزش شوند. بنابراین، اگر قرار باشد سناریوی بی‌ثباتی ساختاری در ایران فعال شود، محتمل‌ترین بستر آن نه در اوج اعتراضات یا حتی حمله خارجی، بلکه در هم‌زمانی فشارهای بیرونی با یک انتقال قدرت مبهم و پرهزینه خواهد بود.

در نهایت، باید متغیر «زمان و جانشینی» را به عنوان بزرگترین «نقطه بحرانی» (Critical Juncture) در نظر گرفت. اسکلت‌فلزی قدرت در لحظات انتقال یا خلاء در رأس هرم مدیریتی، بیشترین میزان لرزش را تجربه می‌کند؛ جایی که انسجام نخبگان و پایداری بوروکراتیک در سخت‌ترین آزمون تاریخی خود قرار می‌گیرند.

https://parsi.euronews.com/2026/01/29/ir-vs-libya-civil-war-analysis
برخی از پیامدهای قرارگرفتن در فهرست «تروریستی» اتحادیه اروپا برای سپاه پاسداران به شرح زیر است:

۱- توقف و توقیف دارایی‌ها و منابع مالی:

هر فرد یا نهادی که در فهرست تروریستی قرار می‌گیرد، مشمول تنبیهات زیر می‌شود:

مسدود شدن فوری تمام دارایی‌های سپاه و نهادهای وابسته در اتحادیه
ممنوعیت انتقال یا دریافت هر نوع دارایی یا منابع اقتصادی یا خدمات از داخل اتحادیه
ممنوعیت هر نوع همکاری شرکت‌های اروپایی با آنها در پروژه‌های مالی و غیرمالی
نیروی قضایی اتحادیه اروپا حتی می‌تواند همکاری‌های مالی پیشین را مورد بررسی قرار دهد
برای یک نهاد بزرگ مانند سپاه که در بخش‌های اقتصادی کلان ایران (از ساخت‌وساز و نفت گرفته تا صنایع نظامی و انرژی) حضور دارد، چنین تحریم‌هایی می‌تواند باعث «قطع کامل دسترسی به بازار مالی اروپا» شود.

۲- ممنوعیت ورود به اتحادیه اروپا

اعضای سپاه، فرماندهان و افراد مرتبط با آنها:

ویزای ورود به تمام قلمرو اتحادیه اروپا را از دست خواهند داد
در صورت ورود به خاک اروپا با دستگیری یا پیگرد قضایی مواجه شوند
اسامی آنها در سیستم‌های اطلاعات پلیس و کنترل مرزی اتحادیه ثبت شده و امکان دستگیری آنها فراهم می‌شود
۳- پیامدهای کیفری و قضایی

قرار گرفتن در فهرست تروریستی معنایش این است که دادگاه‌های ملی اروپا ممکن است پرونده‌هایی کیفری علیه افراد و شرکت‌های مرتبط با سپاه باز کنند. از این اسناد و شواهد برای پیگرد جرایم بین‌المللی نظیر حمایت از تروریسم، پولشویی یا نقض حقوق بشر استفاده می‌شوند.

شرکت‌ها و افراد خارجی که از سپاه پاسداران حمایت کنند نیز تحت پیگرد قانونی و جریمه‌های سنگین قرار می‌گیرند.

تروریستی خواندن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا باعث خواهد شد که همه کشورهای عضو موظف شوند گزارش‌های اجرای قوانین در این موضوع را به اتحادیه ارائه دهند و همکاری پلیسی-امنیتی خود در این موضوع فعال کنند.

https://parsi.euronews.com/2026/01/29/what-does-mean-european-union-declare-iran-the-irgc-a-terrorist-organization
مقاله به بررسی افزایش تنش میان ایالات متحده، ایران و اسرائیل در آستانه‌ی تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز می‌پردازد و مفهوم «غافلگیری راهبردی» را به‌عنوان محور اصلی تحلیل قرار می‌دهد. با تداوم تجمع نیروهای نظامی و توقف مذاکرات، فضای منطقه به‌گونه‌ای است که حرکت بعدی هر یک از بازیگران می‌تواند دیگران را غافلگیر کند.

از منظر اسرائیل، نگرانی اصلی احتمال یک حمله‌ی پیش‌دستانه از سوی ایران است. در همین راستا، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل به واشنگتن سفر کرده و اطلاعات مشخصی درباره‌ی آمادگی‌ها و توانمندی‌های ایران را در اختیار مقامات آمریکایی قرار داده است. هم‌زمان، ایران با اعلام افزودن هزار پهپاد «راهبردی» به زرادخانه‌ی خود و با اظهارات تند مقاماتش—از جمله تأکید بر «انگشت روی ماشه»—می‌کوشد پیام بازدارندگی و آمادگی برای پاسخ سخت‌تر و مؤثرتر ارسال کند.

در سطح دیپلماتیک، ایالات متحده و اروپا خواستار توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، محدودسازی برنامه‌ی موشکی بالستیک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقه‌ای شده‌اند. این مذاکرات به بن‌بست رسیده و نشانه‌ای از پذیرش شروط آمریکا از سوی تهران دیده نمی‌شود. همین بن‌بست، احتمال رویارویی را افزایش داده است.

نویسنده با رجوع به تجربه‌های تاریخی خاورمیانه—از جنگ شش‌روزه‌ی ۱۹۶۷ و جنگ یوم‌کیپور ۱۹۷۳ تا رویدادهای اخیر—توضیح می‌دهد که «غافلگیری راهبردی» معمولاً ناگهانی و بی‌هشدار نیست. اغلب هشدارها وجود دارند، اما یا جدی گرفته نمی‌شوند یا با وجود آمادگی نسبی، باز هم غافلگیری رخ می‌دهد. غافلگیری نه با زمان‌بندی، بلکه با مقیاس، روش، اهداف و پیامدها تعریف می‌شود.

در این چارچوب، غافلگیری اغلب ابزارِ طرفِ ضعیف‌تر است؛ راهی برای جبران کمبودها و برهم‌زدن موازنه در برابر طرف قوی‌تر. با این حال، هرچند حمله‌ی غافلگیرانه می‌تواند دستاوردهای تاکتیکی اولیه ایجاد کند، فرضیات طرف ضعیف درباره‌ی نتایج بلندمدت معمولاً بیش از حد خوش‌بینانه است و مزیت‌های ساختاری طرف قوی‌تر در نهایت خود را تحمیل می‌کند.

در وضعیت کنونی، ایران ممکن است خود را تحت فشار و محاصره‌ی راهبردی ببیند و به اقدامات افراطی بیندیشد، در حالی که ایالات متحده نیز می‌تواند با استفاده از عنصر غافلگیری، برتری نظامی و سیاسی خود را تقویت کرده و نتیجه‌ای تعیین‌کننده‌تر رقم بزند. اسرائیل نیز در این میان منتظر تصمیم نهایی رئیس‌جمهور آمریکاست؛ تصمیمی که می‌تواند حمله‌ای را متوقف کند یا مسیر درگیری را تغییر دهد.

جمع‌بندی مقاله این است که منطقه در آستانه‌ی لحظه‌ای حساس قرار دارد: درگیری محتمل به نظر می‌رسد و «غافلگیری راهبردی»—چه از سوی ایران و چه از سوی آمریکا—می‌تواند شکل، مقیاس و پیامدهای آن را به‌طور بنیادین تغییر دهد.

https://x.com/nadav_eyal/status/2016882443525960166?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👎1
گزارش امروز نیویرک تایمز _ 29 ژانویه

ترامپ در حال بررسی گزینه‌های نظامی جدید و گسترده‌تر علیه ایران است؛ فراتر از گزینه‌هایی که چند هفته پیش مطرح بودند.

این گزینه‌ها شامل حملات بیشتر به تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران و حتی تضعیف یا حذف رهبر جمهوری اسلامی می‌شود.

برخی سناریوها شامل یورش مستقیم نیروهای ویژه آمریکا به داخل ایران برای هدف قرار دادن سایت‌های حساس است.

این بررسی‌ها در شرایطی انجام می‌شود که اعتراض‌های اخیر در ایران به‌طور خشن سرکوب شده‌اند.

ترامپ از ایران می‌خواهد:

غنی‌سازی اورانیوم را به‌طور کامل و دائمی متوقف کند

ذخایر هسته‌ای فعلی خود را واگذار کند

حمایت از گروه‌های نیابتی مانند حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها را پایان دهد

برنامه موشک‌های بالستیک خود را محدود یا متوقف کند

ترامپ هنوز دستور اقدام نظامی صادر نکرده و گزینه دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشته است.

برخی مقامات می‌گویند تهدید نظامی ابزار فشار برای کشاندن ایران به مذاکره است.

ترامپ حتی به‌طور علنی به امکان تغییر رژیم در ایران فکر کرده است.

تجربه ونزوئلا به‌عنوان الگو مطرح شده، اما مقامات اذعان دارند که ایران بسیار قدرتمندتر و پیچیده‌تر از ونزوئلاست.

پرریسک‌ترین گزینه:

اعزام مخفیانه نیروهای آمریکایی برای تخریب بخش‌های باقی‌مانده برنامه هسته‌ای ایران

گزینه دیگر:

حملات گسترده به رهبران و مراکز نظامی برای ایجاد بی‌ثباتی داخلی و احتمال کنار رفتن رهبر جمهوری اسلامی

ترامپ تا حدی به دلیل تلاش‌های ادعایی ایران برای ترور او انگیزه شخصی برای اقدام دارد.

اسرائیل خواهان گزینه سوم است:

حمله مجدد به برنامه موشکی بالستیک ایران که پس از جنگ ۱۲روزه بازسازی شده است

مقامات ایرانی هشدار داده‌اند که هر حمله آمریکا اقدام جنگی تلقی شده و با پاسخ شدید، از جمله هدف قرار دادن تل‌آویو، مواجه خواهد شد.

نگرانی اصلی اسرائیل:

توان موشکی ایران برای هدف قرار دادن مراکز نظامی و غیرنظامی در سراسر اسرائیل

هنوز اجماعی در دولت آمریکا درباره هدف نهایی اقدام نظامی وجود ندارد.

چالش مهم دیگر:

نبود مجوز رسمی کنگره آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران

دولت ترامپ احتمالاً برای توجیه حقوقی حمله، به حمایت ایران از تروریسم استناد خواهد کرد.

حضور نظامی آمریکا در منطقه به‌شدت افزایش یافته:

ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عرب

جنگنده‌های F-15، F-18 و F-35

سامانه‌های پدافندی پاتریوت و THAAD

بمب‌افکن‌های دوربرد در وضعیت آماده‌باش بالا
https://www.nytimes.com/2026/01/29/us/trump-military-options-against-iran.html
دیروز رفتیم به دنبال جنازه‌ی پسرخاله‌ام به بهشت‌زهرا. فقط ۲۸ سالش بود. آنجا گفتند باید برویم کهریزک، جنازه را آنجا تحویل بگیریم. رفتیم کهریزک. آنجا کلی بسیجی و لباس‌شخصی بودند. انواع فحش‌ها را می‌دادند: وطن‌فروش، خائن، بی‌پدرومادر، ولدزنا. دستمان کوتاه بود. کلی خانواده بودند، همه داغدار. بعضی از بسیجی‌ها داد می‌زدند که نباید اجازه بدهیم این‌ها در بهشت‌زهرا خاک شوند، نباید بهشت‌زهرا را آلوده کنند. شنبه تا شب آن‌جا بودیم، هیچ جوابی نگرفتیم. یکشنبه دوباره رفتیم. همانجا جلوی خانواده‌های داغدار، یک آلبوم هزاروپانصدصفحه‌ای گذاشتند. عکس‌های کشته‌شدگان خون‌آلود. بعضی عکس‌ها تیر به سرشان اصابت کرده بود، بعضی را واقعاً به‌سختی می‌شد تشخیص داد. گفتند از بین این عکس‌ها پیدا کنید. نمی‌دونی چقدر با روح و روان خانواده‌ها بازی می‌کردند. یک عده‌ بی‌وجدان هم آنجا بودند که می‌آمدند و از خانواده‌ها «شیتل» می‌خواستند، مبالغ بالا، تا جنازه‌ی عزیزانشان را پیدا کنند. یکشنبه هم جنازه را پیدا نکردیم. امروز صبح باز رفتیم، همان بساط و یک آلبوم جدید. بالاخره در این آلبوم بود. ببین، جنازه را که تحویل گرفتیم، حتی چشم‌های پسرخاله‌ام را هم نبسته بودند. نمی‌دونی چقدر داغ دارد. حتی خون‌ها و جای پانسمان‌ها را هم برنداشته بودند، بعد از سه روز، همچنان روی شکم و سینه‌اش بود.»
«س» دوباره گریه می‌کند و این‌بار گریه‌اش بند نمی‌آید. «مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد.»

https://aasoo.org/fa/articles/5277?tg_rhash=0abe239c827447
گزارش امروز نیویورک تایمز

ترامپ با نمایش قدرت نظامی به ایران هشدار می‌دهد، اما خطر جنگی منطقه‌ای را بالا می‌برد

دونالد ترامپ بار دیگر ایران را به اقدام نظامی شدید تهدید کرده و گفته است اگر تهران با خواسته‌های آمریکا—به‌ویژه پایان غنی‌سازی هسته‌ای—موافقت نکند، حملات می‌تواند «با قدرت، اشتیاق و هدف» انجام شود. او هشدار داده «زمان در حال تمام شدن است».

الگوی مورد علاقه ترامپ، عملیات‌های کوتاه و پراثر بدون درگیری طولانی است؛ مانند حملات ژوئن علیه ایران و اقدام سریع در ونزوئلا. این رویکرد با پایگاه سیاسی او همخوان است، اما کارشناسان می‌گویند ایران ونزوئلا نیست.

به گفته علی واعظ از گروه بحران بین‌المللی: «ترامپ عملیات کم‌هزینه و پُربازده را دوست دارد؛ اما درباره ایران می‌تواند پُربازده باشد، نه کم‌هزینه.» او معتقد است تهدید برای واداشتن ایران به تسلیم کارساز نیست، زیرا رژیمی که در گوشه رینگ قرار گرفته ممکن است بی‌پروا تشدید تنش کند.

ایران پس از اعتراض‌های گسترده و سرکوب خونین در وضعیتی ضعیف اما بسیار خطرناک قرار دارد. با وجود ضربه‌های ژوئن، همچنان قادر است به اهداف آمریکا، اسرائیل و متحدان خلیج فارس حمله کند. عباس عراقچی هشدار داده نیروهای ایران «با انگشتان روی ماشه» آماده‌اند «فوراً و با قدرت» پاسخ دهند. هم‌زمان، تهران از مسیر عربستان، قطر و مصر به‌دنبال بازکردن کانال دیپلماسی است.

ترامپ با حمایت علنی از معترضان ایرانی و اعزام نیروهای بیشتر به منطقه خود را در تله اعتبار انداخته است. سوزان مالونی از بروکینگز می‌گوید این رفتار «تقریباً تعهد به اقدام» ایجاد کرده، هرچند ترامپ جنگ طولانی نمی‌خواهد و پاسخ ایران می‌تواند «زشت و خشونت‌بار» باشد.

در واشنگتن فشارهایی برای ضربه‌زدن وجود دارد. به گفته سانام وکیل از چتم‌هاوس، ترامپ «بوی ضعف» رژیم را حس می‌کند و برخی اطرافیانش این لحظه را فرصتی راهبردی برای تغییر موازنه قدرت می‌دانند. سناریوها از هدف‌گیری رهبری و سپاه تا حملات به زیرساخت انرژی و انهدام پدافند و موشک‌ها را دربرمی‌گیرد تا تلافی محدود شود.

اما دامنه خواسته‌های آمریکا گسترده شده: پایان دائمی غنی‌سازی، واگذاری ذخایر، محدودیت موشکی و قطع حمایت از نیروهای نیابتی. واعظ هشدار می‌دهد این مجموعه برای تهران غیرقابل‌قبول است و تحقیر تلقی می‌شود؛ در عین حال، پایان دادن به نفوذ منطقه‌ای از نگاه حاکمیت خطرناک‌تر از جنگ است. paradoxically، جنگ می‌تواند انسجام میهنی پیرامون رژیمی نامحبوب ایجاد کند.

برخی تحلیلگران احتمال توافقی محدود فقط بر سر هسته‌ای را منتفی نمی‌دانند؛ چون توان غنی‌سازی ایران پس از ژوئن آسیب دیده است. چنین توافقی می‌تواند بی‌آبرویی سیاسی برای تهران داشته باشد، اما رژیم را حفظ کند و تنش را بخواباند. با این حال، اگر رژیم فروبپاشد، آینده نامعلوم است و احتمال روی کار آمدن رهبری جوان‌تر و تهاجمی‌تر با عزم دستیابی به سلاح هسته‌ای وجود دارد.

مارکو روبیو گفته افزایش نیروها عمدتاً دفاعی است، اما امکان اقدام پیش‌دستانه را رد نکرده و اذعان کرده که پس از سقوط احتمالی رژیم «کسی نمی‌داند چه می‌شود».

جمع‌بندی: راهبرد ترامپ بر ارعاب بدون تشدید تکیه دارد، اما ضعف ایران خطر را بیشتر می‌کند. هر دو طرف احساس می‌کنند عقب‌نشینی ممکن نیست و خطای محاسباتی می‌تواند آتش جنگی منطقه‌ای را شعله‌ور کند—جنگی که شاید هیچ‌کدام نخواهند، اما به سویش رانده شوند.
https://www.nytimes.com/2026/01/29/world/europe/trump-iran-threats.html
متن با این ادعا آغاز می‌شود که از ۱۸ دی ۱۴۰۴ ایران وارد مرحله‌ای تازه از «خطر فاشیسم اجتماعی» شده است؛ فاشیسمی که دیگر فقط به حاکمیت محدود نیست، بلکه در میان بخشی از مردم—حتی مخالفان حکومت—ریشه می‌دواند. مسئله صرفاً وجود گروه‌های کوچک ایدئولوژیک نیست، بلکه نشانه‌های رفتاریِ گرایش فاشیستی در سطح جامعه است؛ وضعیتی که به‌موازات آن، امکان ظهور یک حکومت فاشیستیِ جایگزین هم فراهم می‌شود.

نویسنده با رجوع تاریخی نشان می‌دهد این بذرها از گذشته وجود داشته‌اند: از ۱۵ خرداد ۴۲ (اعتراض‌هایی که با «اصلاحات» مثل حق رأی زنان مسئله داشتند) تا شعارهای پیش از انقلاب ۵۷ که بعداً به نیروهای سرکوبگر خیابانی بدل شدند. سپس نمونه‌هایی از افغان‌ستیزی و نژادپرستی دهه ۷۰ و نقش گزارش‌های رسمی در تشدید آن می‌آورد و نشان می‌دهد چگونه خشونت علیه مهاجران تکرار و در بزنگاه‌ها اوج گرفته است.

متن توضیح می‌دهد که ترکیب سیاست‌های اقتصادی راست‌گرایانه و سازوکارهای تبلیغاتی، نفرت‌های هویتی را تغذیه کرده و شعارهایی مثل «نه غزه، نه لبنان…» را ممکن کرده است. همین‌طور نشان می‌دهد چگونه تحقیرهای طبقاتی/بدنی در شعارهای سیاسی (مثل شوخی‌های تحقیرآمیز) اغلب «طنز» نامیده شد اما در واقع نرمال‌سازی تحقیر و خشونت بود. از دی ۹۶ شعار «رضاشاه روحت شاد» به‌عنوان نشانه‌ای جدی‌تر از میل به «نظم» و اقتدار مطرح می‌شود، و در قیام ژینا تلاش سلطنت‌طلبان برای جایگزینی «زن، زندگی، آزادی» با «مرد، میهن، آبادی» و ساختن رهبریِ جعلی برای جنبش، هشدار مهمی تلقی می‌شود؛ هرچند بسیاری آن را کم‌اهمیت دانستند.

نقطه عطف، دی ۱۴۰۴ است: نویسنده می‌گوید دیگر نمی‌توان گستردگی پهلوی‌گرایی/شاه‌اللهی‌گری را انکار کرد؛ حتی در برخی تجمعات، امتناع از شعارهای پهلوی‌محور می‌توانست مجوز حمله باشد. پس از کشتار، انتظار برای حمله آمریکا و اسرائیل در میان بخش بزرگی از معترضان به شکل «خواست ملی» درمی‌آید؛ تناقضی که نویسنده آن را نشانه‌ی بحران اخلاق سیاسی می‌داند: نیروهای مدعی وطن‌پرستی، خواهان حمله قدرت‌های خارجیِ ناقض حقوق بشر می‌شوند و با استدلال‌هایی مانند «اشغال نمی‌خواهیم، فقط زدن مراکز سرکوب»، «بدون کمک خارجی نمی‌شود»، یا «منافع آمریکا مهم نیست، نتیجه آزادی است» آن را توجیه می‌کنند. حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات خارج از کشور نیز باعث می‌شود نیروهای جنبشی غربی به ماهیت این حرکت مشکوک شوند و حتی آن را «راست و ارتجاعی» یا شبیه «انقلاب رنگی» بخوانند.

بخش بعدی به سازوکار روانی «می‌دانم، اما…» می‌پردازد: افراد ممکن است آگاه باشند بدیل اقتدارگرا خطرناک است، اما در وضعیت انسداد و بی‌افقی برای «امکان کنش» پیامدها را تعلیق می‌کنند. با ارجاع به اریک فروم، استدلال می‌شود در بحران، آزادی به اضطراب تبدیل می‌شود و فاشیسم با وعده «من به‌جای تو تصمیم می‌گیرم» جذاب می‌شود. بنابراین مبارزه با فاشیسم فقط با افشاگری پیش نمی‌رود؛ باید بدیل‌هایی ارائه داد که رنج را توضیح دهد، خشم را کانالیزه کند، و فرد را از درماندگی بیرون بکشد—وگرنه فاشیسم با «پیشنهاد عمل» پیشی می‌گیرد.

در نهایت، متن بحث «سازمان یا جبهه متحد ضد فاشیسم» را طرح می‌کند: فاشیسم تهدیدی هستی‌شناختی برای میدان سیاست است، پس «وحدت در کنش بدون وحدت در عقیده» لازم است؛ اما تجربه‌ها نشان می‌دهد اختلاف‌ها سریع به اتهام «تصاحب» یا «خیانت» و پاکسازی داخلی می‌رسد. در ایران امروز، باید هم‌زمان با فاشیسم حاکم و فاشیسم جانشین مقابله کرد؛ خطر فقط دشمن موجود نیست، بلکه جانشین اقتدارگرا هم هست. جمع‌بندی می‌گوید جامعه زیر فشار شکست‌ها و فروپاشی افق جمعی به جایی رسیده که فاشیسم می‌تواند خود را به‌عنوان «راه نجات» جا بزند؛ و اگر بدیل سازمان‌یافته، اخلاقی و اجتماعی ساخته نشود، جامعه ممکن است نه فقط حکومت، بلکه توان تصور آزادی را هم از دست بدهد.
https://www.radiozamaneh.com/876428
👍3
اکونومیست: «آیا ایران به‌سوی جنگ داخلی می‌رود؟»

پادکست تحلیلی The Intelligence از نشریه اکونومیست در گفت‌وگویی با نیکولاس پلهام، خبرنگار خاورمیانه این نشریه، تصویری تیره از وضعیت کنونی ایران ترسیم می‌کند و هشدار می‌دهد که کشور عملاً وارد مرحله‌ای از «جنگ داخلی خاموش» شده است.

به روایت پلهام، اگرچه در ظاهر خیابان‌ها آرام شده و مغازه‌ها دوباره باز شده‌اند، اما فضای عمومی ایران آکنده از سوگ و خشونت فروخورده است؛ به‌گونه‌ای که برخی شهروندان از «بوی خون و خاکستر» در خیابان‌ها سخن می‌گویند. از نگاه او، جامعه متکثر ایران که زمانی اقوام و گروه‌های مختلف در آن در کنار هم زندگی می‌کردند، اکنون به‌سرعت در حال دوپاره شدن است: یک‌سو حامیان حکومت و سوی دیگر نیروهای موسوم به «سلطنت‌طلب» که خواهان بازگشت خاندان پهلوی‌اند.

اکونومیست این شکاف را نه صرفاً سیاسی، بلکه امنیتی و شبه‌نظامی توصیف می‌کند. هر دو طرف یکدیگر را به استفاده از نیروهای خارجی متهم می‌کنند: حکومت معترضان را «عامل اسرائیل و تروریست» می‌نامد و معترضان مدعی‌اند رژیم شبه‌نظامیان شیعه از عراق و منطقه را برای سرکوب وارد ایران کرده است. در این فضا، به‌گفته پلهام، تصور غالب در هر دو اردوگاه این است که راه خروج از بحران دیگر از مسیر اعتراض مسالمت‌آمیز نمی‌گذرد، بلکه «تنها از دل خون و خشونت» ممکن است.

اکونومیست موج جدید اعتراضات را به‌مراتب خشن‌تر از دوره‌های پیشین روایت می‌کند و به گزارش‌هایی از حمله برخی معترضان با سلاح سرد به نیروهای بسیج، آتش‌زدن بانک‌ها، مراکز تجاری و مساجد را مثال می‌آورد. به باور پلهام نمادهای حکومتی به‌طور هدفمند تخریب می‌شوند و در مقابل، سرکوب معترضان نیز بی‌سابقه توصیف می‌شود. به همین دلیل، به باور او، چهره‌هایی که در گذشته نماد اصلاح‌طلبی، اعتراض مدنی یا تغییر تدریجی بودند، عملاً به حاشیه رانده شده‌اند و فضای مسلط، فضای خشم، انتقام و نفرت است.

اکونومیست می‌گوید جنبش کنونی بیش از هر زمان دیگر رنگ و بوی «سلطنت‌طلبانه» گرفته و خواست تغییر از مسیر زور در آن برجسته شده است. در رأس این دو اردوگاه، دو چهره نمادین قرار دارند: علی خامنه‌ای در یک‌سو و رضا پهلوی در سوی دیگر؛ اما نکته مهم این است که هر دو عملاً از صحنه واقعی کنار رفته‌اند. خامنه‌ای به‌دلیل ترس از حمله احتمالی آمریکا در پناهگاه به‌سر می‌برد و کنترل روزمره را به دیگران سپرده است. رضا پهلوی نیز، به تعبیر اکونومیست، بیش از آنکه فرمانده نیروهای خود باشد، «اسیر کسانی است که به نام او عمل می‌کنند».

از نظر پلهام، آنچه جامعه را به‌سوی این دو قطبی خطرناک سوق داده، صرفاً ابعاد کشتار نیست، بلکه شیوه برخورد حکومت با قربانیان است: انباشتن اجساد در سردخانه‌ها، تحقیر خانواده‌ها، گرفتن پول برای تحویل پیکرها و محدود کردن مراسم خاکسپاری. این رفتارها، به‌گفته او، احساس «بی‌حرمتی سیستماتیک به مردگان» را ایجاد کرده و خشم اجتماعی را تشدید کرده است.

اکونومیست همچنین به بحران اقتصادی به‌عنوان سوخت اصلی این خشونت اشاره می‌کند: قطع اینترنت، فروپاشی اقتصاد دیجیتال، افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها و سقوط ارزش پول ملی، وضعیتی ساخته که بخش بزرگی از جامعه هیچ افق مسالمت‌آمیزی برای آینده نمی‌بیند. در برخی مناطق قومی مانند لرستان و ایلام حتی نشانه‌هایی از بازگشت منطق قبیله‌ای و «انتقام مسلحانه» دیده می‌شود؛ از شیوخ عشایری که با لباس نظامی و اسلحه خواستار خون‌خواهی شده‌اند تا صحبت از تشکیل «ارتش در تبعید» توسط مخالفان خارج از کشور.

در پایان، اکونومیست نقش دونالد ترامپ و تمرکز نظامی آمریکا در اطراف ایران را عامل پیش‌بینی‌ناپذیر این معادله می‌داند. به باور پلهام، مداخله نظامی آمریکا می‌تواند ابتکار عمل را از نیروهای داخلی بگیرد، اما تضمینی وجود ندارد که چنین حمله‌ای به انتقال قدرت بدون فروغلتیدن کشور به جنگ داخلی منجر شود. حتی اگر خامنه‌ای کنار برود، سناریوهای بعدی نگران‌کننده‌اند: یا سپاه پاسداران قدرت را قبضه می‌کند، یا بقایای رژیم وارد جنگ فرسایشی می‌شوند.

جمع‌بندی نیکولاس پلهام این است که حتی با مداخله خارجی نیز چشم‌انداز روشنی برای جلوگیری از خون‌ریزی بیشتر وجود ندارد. ایران، از نگاه این تحلیل، روی «بشکه باروت» نشسته و همه نشانه‌ها حکایت از آن دارد که کشور به‌سوی مرحله‌ای از درگیری داخلی پیش می‌رود که دیگر شباهتی به اعتراضات کلاسیک ندارد، بلکه بیشتر به پیش‌درآمد یک جنگ داخلی واقعی شباهت دارد.
https://www.economist.com/podcasts/2026/01/29/no-middle-ground-irans-dangerous-division
👍2
به گفته چند منبع که این موضوع را برای Drop Site News تأیید کرده‌اند، مقام‌های ارشد نظامی آمریکا به رهبری یکی از متحدان کلیدی ایالات متحده در خاورمیانه اطلاع داده‌اند که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ ممکن است همین آخر هفته مجوز حمله آمریکا به ایران را صادر کند. به این متحد گفته شده است که در صورت تصمیم واشنگتن، حملات می‌تواند از روز یکشنبه آغاز شود.

یک مقام ارشد پیشین اطلاعاتی آمریکا که با دولت‌های عربی مشورت می‌دهد و مشاور غیررسمی دولت ترامپ در سیاست خاورمیانه است، به Drop Site گفت: «این موضوع نه درباره برنامه هسته‌ای است و نه برنامه موشکی؛ این درباره تغییر رژیم است.» او افزود برنامه‌ریزان جنگی آمریکا حملاتی را در نظر دارند که اهداف هسته‌ای، بالستیک و سایر تأسیسات نظامی ایران را هدف می‌گیرد، اما همچنین به دنبال «قطع سر» حکومت ایران، به‌ویژه رهبری و توانمندی‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند. سپاه پاسداران شاخه‌ای از نیروهای مسلح ایران است که پس از انقلاب ۱۹۷۹ تشکیل شد و رهبری آن اکنون نقش مهمی در سیاست و اقتصاد کشور دارد.

به گفته این منبع، تصور در دولت ترامپ این است که یک حمله موفق به رهبری ایران، باعث بازگشت ایرانیان به خیابان‌ها و در نهایت سرنگونی حکومت خواهد شد. این مقام پیشین اطلاعاتی گفت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، «امیدوار به وقوع حمله است» و به ترامپ اطمینان می‌دهد که اسرائیل می‌تواند در برپایی حکومتی جدید و دوستدار غرب کمک کند.

دو مقام ارشد اطلاعاتی عرب نیز به Drop Site گفتند که به آن‌ها اطلاع داده شده حمله آمریکا ممکن است «به‌زودی و قریب‌الوقوع» انجام شود.

این اطلاع‌رسانی آمریکا به متحد عرب در حالی صورت می‌گیرد که کشورهای منطقه به‌شدت درگیر تلاش‌های لحظه‌آخری برای میانجی‌گری میان آمریکا و ایران با هدف جلوگیری از جنگ هستند. روز جمعه، وزیر خارجه ایران با رهبران ترکیه دیدار کرد تا امکان دستیابی به راه‌حل دیپلماتیک را پیش ببرد. کشورهای منطقه همچنین در تلاش برای ایجاد چارچوبی برای گفت‌وگوهای غیرعلنی هستند، از جمله نشستی سه‌جانبه میان ایران، آمریکا و ترکیه، با هدف جلوگیری از حمله‌ای که انتظار می‌رود.

https://www.dropsitenews.com/p/united-states-iran-imminent-attack-strikes-trump-israel
این مقاله استدلال می‌کند که پس از خیزش مردمی گسترده و سرکوب خونینی که هزاران کشته و زندانی برجای گذاشته، مسئلهٔ اصلی ایران دیگر «اصلاح» یا «فشار خارجی» نیست، بلکه چگونگی مواجههٔ سیاسی با ساختار قدرت جمهوری اسلامی است. نویسنده با اشاره به افزایش حضور نظامی آمریکا و تهدیدهای دولت ترامپ، می‌گوید تجربهٔ ۴۷ سال گذشته نشان داده که هیچ‌یک از ابزارهای غرب—از تحریم و مذاکره تا اقدام نظامی—نتوانسته رفتار رژیم را به‌طور پایدار تغییر دهد.

تز مرکزی مقاله این است که تا زمانی که نهاد ولایت فقیه وجود دارد، نه گذار دموکراتیک ممکن است و نه عادی‌سازی پایدار روابط ایران با جهان. جمهوری اسلامی نظامی «منحصربه‌فرد» است که از دو زیرسامانهٔ ناسازگار تشکیل شده: دولت منتخب و ولایت فقیه. این دو منطقِ متضاد—حاکمیت مردمی در برابر مشروعیت الهی—به بی‌ثباتی دائمی انجامیده و هر تلاش اصلاح‌طلبانه‌ای را که بخواهد دولت را تقویت اما ولایت فقیه را حفظ کند، محکوم به شکست کرده است.

نویسنده نشان می‌دهد که سرنوشت همهٔ سیاستمدارانی که کوشیدند در چارچوب این نظام نقش «دولتمرد» ایفا کنند، حذف، حصر یا بی‌اثر شدن بوده است. ریشهٔ این تناقض به سازش شکنندهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازمی‌گردد که با ایجاد دو بوروکراسی موازی حل شد، اما در نهایت با قرار دادن ولی‌فقیه بالاتر از دولت، به تمرکز قدرتی انجامید که برای بقا به بحران دائمی، دشمن خارجی و ایدئولوژی تقابلی نیاز دارد.

بر این اساس، هدف راهبردی مردم ایران و جامعهٔ بین‌المللی باید برچیدن ولایت فقیه باشد؛ امری که مستلزم قانون اساسی جدید و در نتیجه تغییر رژیم است. این تغییر نه از طریق فشار خارجی صرف و نه با مانورهای نخبگانی ممکن است، بلکه به آشتی ملی، فرآیند سیاسی فراگیر و انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان نیاز دارد.

با توجه به پراکندگی شدید اپوزیسیون، نویسنده پیشنهاد می‌کند ائتلافی نو شکل گیرد: ائتلاف پهلوی–موسوی. رضا پهلوی نماد مخالفت کامل با ولایت فقیه و تضمین‌دهندهٔ اعتماد جامعهٔ بین‌المللی است؛ میرحسین موسوی نیز با عبور علنی از نظام رهبری مادام‌العمر و طرح ایدهٔ همه‌پرسی برای قانون اساسی جدید، می‌تواند اعتماد بدنهٔ دولت، نیروهای نظامی و امنیتی را جلب کند. به‌زعم نویسنده، گردهم‌آوردن این دو نماد زیر شعارهایی فراگیر—مانند حفظ تمامیت ارضی و احترام به رأی مردم—بهترین شانس برای شکل‌گیری شتابی ملی و گذار منظم به ایرانی سکولار، دموکراتیک و رها از ولایت فقیه است.
https://www.economist.com/by-invitation/2026/01/30/how-to-topple-irans-ayatollahs
👍2👎1
- وزیر دفاع عربستان، شاهزاده خالد بن سلمان، در یک جلسه خصوصی در واشنگتن گفت که اگر رئیس‌جمهور ترامپ به تهدیدهای خود علیه ایران عمل نکند، رژیم ایران تقویت خواهد شد.

- این اظهارات تغییر موضعی از جانب عربستان نسبت به مواضع عمومی قبلی است که نسبت به تشدید تنش‌ها هشدار می‌داد.

- خالد بن سلمان، برادر ولیعهد و مشاور نزدیک او، در واشنگتن درباره ایران صحبت می‌کرد و نگرانی‌ها در مورد احتمال مداخله نظامی ایالات متحده را مورد بررسی قرار داد.

- مقامات کاخ سفید تاکید کردند که ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته و به دیپلماسی نیز تمایل دارد.

- در حال حاضر، مذاکرات جدی بین ایالات متحده و ایران وجود ندارد و مقامات آمریکایی معتقدند که تهران به شرایط سختگیرانه ایالات متحده علاقه‌مند نیست.

- در یک جلسه اخیر در کاخ سفید با مقامات بلندپایه، خالد بن سلمان بیان کرد که ممکن است اقدام نظامی ضرورت پیدا کند، اما همچنین باید ریسک‌های تشدید تنش‌ها مدیریت شود.

- در یک جلسه یک ساعته با حدود ۱۵ کارشناس از اندیشکده‌های خاورمیانه و نمایندگان پنج سازمان یهودی، خالد بن سلمان گفت که فکر می‌کند ترامپ باید پس از تهدید به اقدام نظامی، اقدام کند، اما همچنین باید تلاش کند ریسک‌های تشدید تنش‌ها را کاهش دهد.

- عربستان در گذشته از ایالات متحده خواسته بود که به ایران حمله نکند و نگران جنگ منطقه‌ای بود، اما تغییر در لحن ممکن است نشان‌دهنده این باشد که عربستان احساس می‌کند ترامپ به سمت اقدام نظامی متمایل است.

- خالد بن سلمان همچنین تاکید کرد که عربستان در حال فاصله گرفتن از اسرائیل یا نزدیک شدن به اخوان المسلمین نیست و نسبت به افزایش احساسات ضد اسرائیلی در رسانه‌های سعودی ابراز نگرانی نکرد.

https://www.axios.com/2026/01/31/saudi-us-strike-iran-kbs-trump
👎2
https://www.khabaronline.ir/news/2173144/فراستخواه-دال-مرکزی-اتفاقات-سال-های-اخیر-خشم-اجتماعی-است-ناشنوایی


.
توضیحی که می‌توانم بر مبنای یک شرح‌حال اجتماعی بدهم این است که این پریشان‌حالی اجتماعی دو دوره دارد: دوره نهفتگی و دوره آشکارگی. هر یک از این دو دوره نیز پنج مرحله دارند.
دوره نهفتگی پریشان‌حالی‌ اجتماعی؛ ناکامی، نارضایتی، بی‌اعتمادی و ناامیدی
اول، دوره‌ نهفتگی این پریشان‌حالی‌هاست. مرحله اول آن «ناکامی» است. مردم احساس ناکامی می‌کنند. ما این را در سال‌های ۸۸، ۹۶، ۹۸و ... می‌بینیم. ناکامی یعنی نداشتن مسکن، شغل دلخواه، منزلت اجتماعی، سبک زندگی، حرمت، حقوق، ارتباطات و رسانه. وقتی مجموعه این‌ها نیست و حس نیک‌بود فاعلی وجود ندارد می‌بینیم یک احساس ناکامی شکل می‌گیرد.
این احساس ناکامی ابتدا به شکل «نارضایتی» نشان داده می‌شود. نارضایتی معطوف به بیرون است و می‌خواهد خود را ابراز کند. مرحله‌ سوم این است که به کجا باید چنگ زد؟ وقتی سرمایه‌های اجتماعی، همبستگی، پیوند وجود نداشته باشد و مشارکت فرسایش پیدا کند؛ به آینده، دولت، سیاست‌ها و نهادهایی که بتوان از طریق آن‌ها شفقتی دید و پیوندی برقرار کرد «بی‌اعتمادی» شکل می‌گیرد
وقتی جامعه این سه مرحله را هم رد می‌کند، به مرحله «ناامیدی» می‌رسیم. این حس ناامیدی نیز وقتی هیچ سیاستی و هیچ پشتیبانی اجتماعی وجود نداشته باشد، جامعه را به مرحله‌ «اندوه اجتماعی» پرتاب می‌کند. پس آخرین مرحله پنجم نهفتگی پریشان‌حالی جامعه‌ ایران در این چند دهه «اندوه اجتماعی» است.
دوره آشکارگی آشکارگی پریشان‌حالی؛ شکوه، شیون، ضجه، تروما و پرخاش
از آن به بعد وارد دوره آشکارگی می‌شویم که آن هم پنج مرحله دارد. این دوره ابتدا با یک «شِکوه اجتماعی» شروع می‌شود؛ اندوه انباشته در ذهن و روح خلایق، ابتدا به شکل یک شکوه اجتماعی و مانند یک موزیک متن در ذهنیت جامعه شکل می‌گیرد. من در مطالعات محدودی که در این دو سه دهه داشتم از نزدیک با کارهای مخصوصا کیفی‌تر مواجه می‌شدم. اینجا وقت این گونه پیمایش‌ها، گزارش‌های اجتماعی، نهادهای اجتماعی و رسانه‌های مستقل است. این شکوه  اگر رسانه‌های مستقلی وجود داشته باشد، پیمایش‌های جدی صورت بگیرد، مراکز پژوهشی مستقل از حاکمیت وجود داشته باشد ای این مسائل که به شکل حرفه دنبال شوند این شکوه اجتماعی می تواند در آنجا بازنمود پیدا کند، سیاست‌هایی تعریف شود، راه‌حل‌هایی پیدا شود.
اگر این اتفاق نیفتد شکوه سیاسی به یک «مویه سیاسی» یا «شیون سیاسی» تبدیل می‌شود. اینجا جای نظام حزبی خالی است که بیاید و برای این شیون‌ها برنامه دهد و با گردش قدرت، رضایت مردم را جلب کند. اگر در مرحله شیون هم پاسخی داده نشود، وضعیت تبدیل به «ضجّه سیاسی» می‌شود. در این مرحله مناقشه‌ها و مطالبات بیشتر است. ما در سال‌های گذشته این مسیر را نه به صورت خطی اما با یک فرازونشیب می‌دیدیم. بیشتر آلترناتیوها و گروه‌هایی که می‌خواهند جایگزین شوند بیشتر می‌توانند از این مسئله استفاده کنند و پاسخ دهند. همه اینها بخشی از هوشمندی اجتماعی است که جامعه برای خودش یک سازوکارهایی برای زندگی دارد و از این طریق می‌آید برای مسائل راه حل پیدا می‌کند.
متأسفم که بگویم اگر مرحله ضجه هم از طریق مدنی و گردش قدرت حل نشود (که به دلیل ساختار متصلب، ناشنوایی سیستماتیک و شکاف دولت-ملت حل نشد)، تبدیل به «تروما» می‌شود. تروما وضعیتِ «ذهنِ زخمی» جامعه است؛ مردم احساس قربانی بودن می‌کنند. تروما وضعیتی بسیار نفرین‌شده و مسموم است که مثل خوره به جان اجتماع می‌افتد و جامعه را از درون می‌پوساند.
با وجود تروما، قانون صیانت نفس و تقلا برای زندگی همچنان وجود دارد. این تقلاها و «مومنتوم» های (تکانه‌های) اجتماعی نمی‌گذارند تروما در حالتِ درخودفرورفتگی باقی بماند. لذا تروما به نقطه‌ای می‌رسد که دوباره از درونش خشم بروز می‌کند. به نظرم جامعه ما متأسفانه به این دوره پرتاب شده است. اکنون به مرحله‌ای رسیده‌ایم که «پرخاش» و میل به خشونت وجود دارد و حتی متناظر با آن، میل به اقتدار؛ یعنی میلی وجود دارد که یک نیروی مقتدر بیاید تا فرد بتواند به کمک او خشمش را ابراز و ناکامی‌های مرحله اولش را جبران کند.
پیروزی از طریق عدم شکست: هدف ایران در رویارویی با ایالات متحده
دانی سیترینوفیش

الف. در صورتی که مذاکرات بین ایالات متحده و ایران شکست بخورد و نیروهای آمریکایی از خلیج فارس به ایران حمله کنند، هدف اصلی رژیم ایران بقای رژیم و حفظ رژیم خواهد بود.

ب. تصمیم‌گیرندگان رژیم‌ ایران احتمالاً بر گستردگی مساحت جغرافیایی کشور، درس‌های آموخته شده از جنگ دوازده‌روزه و بازسازی مستمر قابلیت‌های موشکی خود تکیه می‌کنند تا “روال پایدار جنگ” را برقرار کنند.

ج. قابلیت‌های ایران به هیچ وجه به اندازه نیروی نظامی ایالات متحده نیست و ایران از یک نقیصه ساختاری داخلی رنج می‌برد. از دیدگاه تهران، راه‌حل این است که رهبری را حفظ کرده و شدت جنگ را از طریق دارایی‌های نظامی استراتژیک خود تنظیم کند. هدف این خواهد بود که هزینه‌ای پایدار به نیروهای ایالات متحده تحمیل کند، بر اساس این فرض که فشارهای داخلی و سیاسی بر رئیس‌جمهور ترامپ در نهایت واشنگتن را به دنبال پایان دادن به درگیری سوق خواهد داد.

د. در عین حال، ایران به دنبال حملات نمادین خواهد بود که قابلیت‌های خود در برابر ایالات متحده و شاید اسرائیل را نشان دهد. برای این منظور، تهران به دنبال تداوم رژیم و تاب‌آوری فرماندهی و کنترل خواهد بود.گزارش‌هایی از انتصاب پسر خامنه‌ای به عنوان رابط کلیدی در زمان جنگ، نشان‌دهنده تلاش‌هایی برای اطمینان از جانشینی کارآمد و هماهنگی داخلی است.

ه. به محض اینکه یک حمله نظامی آمریکایی آغاز شود، روند استراتژیک تغییر می‌کند: اولویت ایران این خواهد بود که شرایط را برای پایان دادن به درگیری تسریع کند و از درس‌های جنگ حوثی‌ها علیه دولت ایالات متحده بهره‌برداری کند.

و. اگر ایران در تنگنا قرار گیرد، احتمالاً “سلاح‌های روز قیامت” خود را فعال خواهد کرد، مانند بستن تنگه هرمز، تا فشار به جامعه بین‌المللی برای متوقف کردن جنگ را افزایش دهد. در عین حال، رژیم احتمالاً هر اعتراضی در زمان جنگ را به عنوان تهدیدی مستقیم برای قدرت خود می‌بیند و از استفاده از زور در برابر هر عملی که آن را به عنوان خطر برای تداوم قدرت خود درک کند، دریغ نخواهد کرد.

ز. علاوه بر این، احتمالاً تردید وجود دارد که ایران، جز در صورت تغییر رژیم، مایل به پذیرش شرایط ایالات متحده برای پایان جنگ باشد. از دیدگاه تهران، مجبور کردن ایران به رعایت خواسته‌های آمریکایی نیازمند به مرز سقوط رساندن رژیم است، به ویژه در سناریویی که خامنه‌ای خود دیگر در صحنه نباشد.

ح. دولت ایالات متحده باید در نظر داشته باشد که ایران به هر حمله‌ای به سرزمین خود پاسخ خواهد داد و توانایی مجبور کردن ایران به پذیرش شرایط ایالات متحده فقط از طریق نیروی نظامی مورد سؤال است. بنابراین، اگر دولت آمریکا بر استفاده از نیروی نظامی اصرار دارد، باید به این نکته توجه کند که جلوگیری از بن‌بست استراتژیک نیازمند یک کمپین بسیار گسترده خواهد بود—کمپینی که به طور چشمگیری ارکان قدرت رژیم را تضعیف کند و آماده برای درگیری طولانی‌مدت باشد اگر این مراکز ثقل دست نخورده باقی بمانند. غافلگیری عملیاتی به ویژه در شرایطی که آرایش‌های استراتژیک ایران در حالت “هشدار بالا” هستند دشوار است.

https://x.com/citrinowicz/status/2017656948464759020?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👍1👎1