قمار دریایی و محدودیتهای آن
اگر تقابل تشدید شود، برنامهریزان ایرانی هرچه بیشتر حوزهٔ دریایی را محتملترین میدان میبینند برای تحمیل هزینه به طرف مقابل، بیآنکه بلافاصله به فروپاشی راهبردی بینجامد. این ارزیابی بر دو فرض استوار است:
نخست، با وجود آسیبدیدن داراییهای زمینی، ایران همچنان بخشی از توانمندیهای نامتقارن خود را در دریا حفظ کرده است.
دوم، ایالات متحده برای هر کارزار نظامی منطقهای بهشدت به قدرت دریایی متکی است و همین، فضای دریایی را به نقطهای طبیعی برای اصطکاک تبدیل میکند.
با این حال، این رویکرد لزوماً به سناریوهای کلاسیکِ تشدید—مانند بستن کامل تنگهٔ هرمز—منجر نخواهد شد. تفکر راهبردی ایران تا حد زیادی از این گزینههای حداکثری فاصله گرفته است؛ گزینههایی که عموماً از نظر سیاسی پرهزینه و از نظر عملی سخت و ناپایدار تلقی میشوند. در عوض، الگوی ترجیحی میتواند اختلالِ پایدار و گزینشی باشد: شامل مزاحمت و آزار در دریا، اعمال فشار بر کشتیرانی و تحرکات دریایی، و اقداماتی کنترلشده که هدفشان افزایش تدریجی هزینههای عملیاتی و اقتصادی در طول زمان است—نه واردکردن یک شوک نمایشیِ یکباره. اظهارات اخیر محمد اکبرزاده، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه، مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی «کنترل هوشمند» بر تنگهٔ هرمز اعمال میکند، باید در همین چارچوب فهمیده شود.
در اینجا، تجربهٔ حوثیهای یمن در تخیل راهبردی تهران بسیار پررنگ است. مقامها و تحلیلگران ایرانی بارها به توان حوثیها در تحمیل هزینههای مداوم بر نیروهای آمریکا و متحدانش اشاره کردهاند. درس اصلی این نیست که نامتقارنی الزاماً پیروزی میآورد، بلکه این است که میتواند محاسبات آمریکا را تغییر دهد؛ چون تقابل را به مسیری طولانی، پرهزینه، آشفته و از نظر سیاسی کمجذاب تبدیل میکند. در همین راستا، علیاکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، اخیراً گفته است: «اگر ترامپ احساس کند اقدامی که آغاز کرده ممکن است به شکست ختم شود، سریع عقبنشینی میکند.» چنین سخنانی بهنظر میرسد از تجربهٔ آتشبس مه ۲۰۲۵ میان آمریکا و حوثیها اثر پذیرفته باشد؛ آتشبسی که پس از کارزاری حاصل شد که نتوانست جنبش یمنی را درهم بشکند.
اما خطر اینجاست که این درس، بیش از حد تعمیم داده شود. ایران، حوثیها نیست. جمهوری اسلامی برخلاف یک بازیگر غیردولتی که از قلمرویی نسبتاً مصون عمل میکند، تازه از ناآرامیهای خشونتباری عبور کرده که脆ندگیهای عمیق داخلی را آشکار کرده است. نظام سیاسی، اقتصاد و بافت اجتماعی ایران در برابر فشار خارجیِ طولانیمدت بهمراتب آسیبپذیرتر است. بنابراین، یک کارزار دریاییِ ممتد میتواند هزینههای داخلی بیشتر و ریسکهای بیثباتسازی شدیدتر از آنچه حوثیها تجربه کردند، ایجاد کند.
علاوه بر این، این منطق مفروض میگیرد که درجهای از کنترل بر مسیر تشدید وجود دارد که شاید در واقعیت فراهم نباشد. اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیشبینی است و میتواند بهگونهای عمل کند که مفروضات آمریکا و ایران دربارهٔ تناسب، تابآوری و کنترل بحران را برهم بزند. در چنین محیطی، راهبردی که بر «اختلالِ حسابشده» بنا شده باشد، ممکن است بهسرعت زیر فشار پویاییهایی قرار گیرد که هیچیک از طرفین واقعاً قصدش را ندارند—یا دستکم بهآسانی قادر به مهارش نیستند.
آماده، اما در معرض خطر
جمهوری اسلامی با سهلانگاری یا انکار به چشمانداز جنگ نگاه نمیکند. رهبری برای تقابل آماده میشود با این فرض که محیط راهبردی وارد مرحلهای وجودی شده است؛ مرحلهای که در آن خویشتنداری دیگر «ثباتزا» تلقی نمیشود و تردید، بهمثابه دعوت به فشار بیشتر تعبیر میگردد. از این منظر، اگر نظام احساس کند بقایش در خطر است، آماده است تمامقد وارد میدان شود.
با این حال، «آمادگی» را نباید با برتری راهبردی اشتباه گرفت. جنگ دوازدهروزه یک محدودیت بنیادین را برجسته کرد که هیچ میزان سازگاری سازمانی نمیتواند آن را بهطور کامل حل کند: نامتقارنی فناورانه. بخش بزرگی از خسارتهای ایران در آن درگیری، ناشی از ضعف آن در برابر اسرائیل در حوزههای اطلاعاتی، پایش و شناسایی، ضربهٔ دقیق و پدافند هوایی بود. در برابر ایالات متحده، این نامتقارنیها عمیقتر و تعیینکنندهتر خواهد بود. حتی راهبردی کاملاً آماده—مبتنی بر غیرمتمرکزسازی، افزونگی و پاسخ نامتقارن—ممکن است پیش از آنکه بهطور کامل عملیاتی شود، مختل گردد.
اگر تقابل تشدید شود، برنامهریزان ایرانی هرچه بیشتر حوزهٔ دریایی را محتملترین میدان میبینند برای تحمیل هزینه به طرف مقابل، بیآنکه بلافاصله به فروپاشی راهبردی بینجامد. این ارزیابی بر دو فرض استوار است:
نخست، با وجود آسیبدیدن داراییهای زمینی، ایران همچنان بخشی از توانمندیهای نامتقارن خود را در دریا حفظ کرده است.
دوم، ایالات متحده برای هر کارزار نظامی منطقهای بهشدت به قدرت دریایی متکی است و همین، فضای دریایی را به نقطهای طبیعی برای اصطکاک تبدیل میکند.
با این حال، این رویکرد لزوماً به سناریوهای کلاسیکِ تشدید—مانند بستن کامل تنگهٔ هرمز—منجر نخواهد شد. تفکر راهبردی ایران تا حد زیادی از این گزینههای حداکثری فاصله گرفته است؛ گزینههایی که عموماً از نظر سیاسی پرهزینه و از نظر عملی سخت و ناپایدار تلقی میشوند. در عوض، الگوی ترجیحی میتواند اختلالِ پایدار و گزینشی باشد: شامل مزاحمت و آزار در دریا، اعمال فشار بر کشتیرانی و تحرکات دریایی، و اقداماتی کنترلشده که هدفشان افزایش تدریجی هزینههای عملیاتی و اقتصادی در طول زمان است—نه واردکردن یک شوک نمایشیِ یکباره. اظهارات اخیر محمد اکبرزاده، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه، مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی «کنترل هوشمند» بر تنگهٔ هرمز اعمال میکند، باید در همین چارچوب فهمیده شود.
در اینجا، تجربهٔ حوثیهای یمن در تخیل راهبردی تهران بسیار پررنگ است. مقامها و تحلیلگران ایرانی بارها به توان حوثیها در تحمیل هزینههای مداوم بر نیروهای آمریکا و متحدانش اشاره کردهاند. درس اصلی این نیست که نامتقارنی الزاماً پیروزی میآورد، بلکه این است که میتواند محاسبات آمریکا را تغییر دهد؛ چون تقابل را به مسیری طولانی، پرهزینه، آشفته و از نظر سیاسی کمجذاب تبدیل میکند. در همین راستا، علیاکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، اخیراً گفته است: «اگر ترامپ احساس کند اقدامی که آغاز کرده ممکن است به شکست ختم شود، سریع عقبنشینی میکند.» چنین سخنانی بهنظر میرسد از تجربهٔ آتشبس مه ۲۰۲۵ میان آمریکا و حوثیها اثر پذیرفته باشد؛ آتشبسی که پس از کارزاری حاصل شد که نتوانست جنبش یمنی را درهم بشکند.
اما خطر اینجاست که این درس، بیش از حد تعمیم داده شود. ایران، حوثیها نیست. جمهوری اسلامی برخلاف یک بازیگر غیردولتی که از قلمرویی نسبتاً مصون عمل میکند، تازه از ناآرامیهای خشونتباری عبور کرده که脆ندگیهای عمیق داخلی را آشکار کرده است. نظام سیاسی، اقتصاد و بافت اجتماعی ایران در برابر فشار خارجیِ طولانیمدت بهمراتب آسیبپذیرتر است. بنابراین، یک کارزار دریاییِ ممتد میتواند هزینههای داخلی بیشتر و ریسکهای بیثباتسازی شدیدتر از آنچه حوثیها تجربه کردند، ایجاد کند.
علاوه بر این، این منطق مفروض میگیرد که درجهای از کنترل بر مسیر تشدید وجود دارد که شاید در واقعیت فراهم نباشد. اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیشبینی است و میتواند بهگونهای عمل کند که مفروضات آمریکا و ایران دربارهٔ تناسب، تابآوری و کنترل بحران را برهم بزند. در چنین محیطی، راهبردی که بر «اختلالِ حسابشده» بنا شده باشد، ممکن است بهسرعت زیر فشار پویاییهایی قرار گیرد که هیچیک از طرفین واقعاً قصدش را ندارند—یا دستکم بهآسانی قادر به مهارش نیستند.
آماده، اما در معرض خطر
جمهوری اسلامی با سهلانگاری یا انکار به چشمانداز جنگ نگاه نمیکند. رهبری برای تقابل آماده میشود با این فرض که محیط راهبردی وارد مرحلهای وجودی شده است؛ مرحلهای که در آن خویشتنداری دیگر «ثباتزا» تلقی نمیشود و تردید، بهمثابه دعوت به فشار بیشتر تعبیر میگردد. از این منظر، اگر نظام احساس کند بقایش در خطر است، آماده است تمامقد وارد میدان شود.
با این حال، «آمادگی» را نباید با برتری راهبردی اشتباه گرفت. جنگ دوازدهروزه یک محدودیت بنیادین را برجسته کرد که هیچ میزان سازگاری سازمانی نمیتواند آن را بهطور کامل حل کند: نامتقارنی فناورانه. بخش بزرگی از خسارتهای ایران در آن درگیری، ناشی از ضعف آن در برابر اسرائیل در حوزههای اطلاعاتی، پایش و شناسایی، ضربهٔ دقیق و پدافند هوایی بود. در برابر ایالات متحده، این نامتقارنیها عمیقتر و تعیینکنندهتر خواهد بود. حتی راهبردی کاملاً آماده—مبتنی بر غیرمتمرکزسازی، افزونگی و پاسخ نامتقارن—ممکن است پیش از آنکه بهطور کامل عملیاتی شود، مختل گردد.
این脆ندگی به شکلی خطرناک با منطق بازدارندگیِ در حال تحول ایران گره میخورد. فشار پایدار—چه از مسیر اختلال دریایی، چه خفگی اقتصادی و چه اقدام نظامیِ گزینشی—میتواند استدلالهای کسانی را درون نظام تقویت کند که پیشدستی را تنها راه باقیمانده برای شکستن چرخه میدانند. همزمان، نبود اجماع دربارهٔ آستانههای تشدید، در کنار پیامدهیهای دوگانه و تصمیمگیری فشرده، خطر آن را بالا میبرد که اقداماتی که برای بازدارندگی طراحی شدهاند، در عمل به شتابگیری تقابل منجر شوند.
آنچه هرچه روشنتر میشود این است که جمهوری اسلامی دیگر بنبست کنونی را «بحرانی حاشیهای و قابل مدیریت» نمیبیند. آن را تقابلی میداند که به هستهٔ بقای رژیم مربوط است و آماده است در پاسخ، هزینههای بسیار سنگینی را بپذیرد. اینکه چنین وضعیتی در صورت جنگی بزرگ با ایالات متحده بتواند نظام را حفظ کند، بهشدت نامطمئن است. اما آنچه بسیار محتملتر است این است که درگیریای شکلگرفته از نامتقارنی، مخاطرات وجودی و سوءبرداشتهای متقابل، پیامدهایی شدید و ماندگار فراتر از ایران تولید خواهد کرد و منطقهای را که همین حالا در آستانهٔ تحمل راهبردی قرار دارد، بیثباتتر میکند.
https://www.irananalytica.org/p/is-the-islamic-republic-ready-for
آنچه هرچه روشنتر میشود این است که جمهوری اسلامی دیگر بنبست کنونی را «بحرانی حاشیهای و قابل مدیریت» نمیبیند. آن را تقابلی میداند که به هستهٔ بقای رژیم مربوط است و آماده است در پاسخ، هزینههای بسیار سنگینی را بپذیرد. اینکه چنین وضعیتی در صورت جنگی بزرگ با ایالات متحده بتواند نظام را حفظ کند، بهشدت نامطمئن است. اما آنچه بسیار محتملتر است این است که درگیریای شکلگرفته از نامتقارنی، مخاطرات وجودی و سوءبرداشتهای متقابل، پیامدهایی شدید و ماندگار فراتر از ایران تولید خواهد کرد و منطقهای را که همین حالا در آستانهٔ تحمل راهبردی قرار دارد، بیثباتتر میکند.
https://www.irananalytica.org/p/is-the-islamic-republic-ready-for
www.irananalytica.org
Is the Islamic Republic Ready for a War with the United States?
Deterrence, Preemption, and the Fragile Logic of Readiness
هشدار ترامپ به ایران: «زمان در حال تمامشدن است»
در روزهای اخیر، تنش میان ایالات متحده و ایران به سطحی کمسابقه رسیده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با لحنی صریح و تهدیدآمیز از ایران خواسته است که «بهسرعت» برای توافق درباره برنامه هستهای خود وارد مذاکره شود و هشدار داده که در غیر این صورت، حملهای «بسیار بدتر» از حملات پیشین در انتظار تهران خواهد بود. این اظهارات همزمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و آمادهباش امنیتی در ایران، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه مطرح شده است.
ترامپ در گفتوگو با Axios و همچنین در شبکه اجتماعی Truth Social اعلام کرد ناوگان نظامی آمریکا مستقر در نزدیکی ایران حتی بزرگتر از ناوگانی است که پیشتر به ونزوئلا اعزام شده بود. او بهطور مشخص به عملیات پیشین آمریکا علیه ایران، موسوم به «عملیات چکش نیمهشب» (Operation Midnight Hammer)، اشاره کرد و تأکید داشت که حمله بعدی بهمراتب ویرانگرتر خواهد بود. ترامپ نوشت: «زمان در حال تمامشدن است. توافق کنید؛ اگر نه، حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود.»
با این حال، مقامهای کاخ سفید میگویند ترامپ هنوز تصمیم نهایی برای حمله نگرفته و همچنان مایل است گزینه دیپلماسی را بررسی کند. به گفته یکی از مقامهای دولت آمریکا، «اگر ایران بخواهد مذاکره کند، ما آمادهایم.» این دوگانگی—نمایش قدرت نظامی در کنار باز گذاشتن درِ دیپلماسی—فضای تصمیمگیری را مبهم و شکننده کرده است.
در واشنگتن، دامنه گزینهها از حملات محدود و نمادین برای تنبیه حکومت ایران بهدلیل سرکوب خونین اعتراضها، تا عملیات گستردهتر با هدف تضعیف یا بیثباتسازی رژیم در حال بررسی است. با وجود این، هنوز مشخص نیست مأموریت دقیق نیروهای آمریکایی چیست. اعتراضهای اخیر در ایران که با خشونت شدید سرکوب شد و به کشتهشدن هزاران نفر انجامید، یکی از عوامل اصلی تشدید فشار آمریکا بهشمار میرود.
ایران در واکنش، از طریق نمایندگی خود در سازمان ملل هشدار داد که اگر تحت فشار قرار گیرد، «پاسخی بیسابقه» خواهد داد. تهران همزمان اعلام کرده آماده گفتوگو بر پایه احترام و منافع متقابل است، اما مذاکره تحت تهدید نظامی را نمیپذیرد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرده است که «دیپلماسی از مسیر تهدید نظامی مؤثر نخواهد بود» و اگر آمریکا خواهان مذاکره است، باید از تهدید، فشار زمانی و مطالبات غیرواقعبینانه دست بردارد.
در پشتصحنه، کشورهایی مانند ترکیه، قطر و عربستان سعودی نقش میانجی را ایفا میکنند. تماسهای دیپلماتیک متعددی میان این کشورها و تهران انجام شده و همگی نسبت به پیامدهای خطرناک تشدید تنش هشدار دادهاند. همزمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهطور علنی اعلام کردهاند که اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نخواهند داد؛ موضوعی که محاسبات نظامی آمریکا را پیچیدهتر میکند.
در حال حاضر، تنها کانال ارتباط مستقیم میان تهران و واشنگتن، تبادل محدود پیامها—عمدتاً از طریق پیامرسان Signal—میان عباس عراقچی و فرستاده کاخ سفید است. عراقچی گفته این پیامها در هفتههای اخیر کاهش یافته و مذاکرات جدی در جریان نیست.
در مجموع، بحران کنونی ترکیبی است از تهدید نظامی، دیپلماسی شکننده و بیاعتمادی عمیق. ترامپ میکوشد با فشار زمانی و نمایش قدرت، ایران را به میز مذاکره بکشاند؛ در حالی که تهران این منطق را رد میکند و آن را اساساً غیرقابلقبول میداند. این شکاف راهبردی خود به یکی از عوامل تشدید بحران بدل شده است. در چنین فضایی، خطر سوءمحاسبه بالاست و هر حادثه محدود میتواند به بحرانی گسترده با پیامدهایی فراتر از ایران و آمریکا برای کل منطقه منجر شود.
https://www.axios.com/2026/01/28/trump-threatens-iran-worse-attack?utm_medium=organic_social&utm_campaign=editorial&utm_source=x
در روزهای اخیر، تنش میان ایالات متحده و ایران به سطحی کمسابقه رسیده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با لحنی صریح و تهدیدآمیز از ایران خواسته است که «بهسرعت» برای توافق درباره برنامه هستهای خود وارد مذاکره شود و هشدار داده که در غیر این صورت، حملهای «بسیار بدتر» از حملات پیشین در انتظار تهران خواهد بود. این اظهارات همزمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و آمادهباش امنیتی در ایران، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه مطرح شده است.
ترامپ در گفتوگو با Axios و همچنین در شبکه اجتماعی Truth Social اعلام کرد ناوگان نظامی آمریکا مستقر در نزدیکی ایران حتی بزرگتر از ناوگانی است که پیشتر به ونزوئلا اعزام شده بود. او بهطور مشخص به عملیات پیشین آمریکا علیه ایران، موسوم به «عملیات چکش نیمهشب» (Operation Midnight Hammer)، اشاره کرد و تأکید داشت که حمله بعدی بهمراتب ویرانگرتر خواهد بود. ترامپ نوشت: «زمان در حال تمامشدن است. توافق کنید؛ اگر نه، حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود.»
با این حال، مقامهای کاخ سفید میگویند ترامپ هنوز تصمیم نهایی برای حمله نگرفته و همچنان مایل است گزینه دیپلماسی را بررسی کند. به گفته یکی از مقامهای دولت آمریکا، «اگر ایران بخواهد مذاکره کند، ما آمادهایم.» این دوگانگی—نمایش قدرت نظامی در کنار باز گذاشتن درِ دیپلماسی—فضای تصمیمگیری را مبهم و شکننده کرده است.
در واشنگتن، دامنه گزینهها از حملات محدود و نمادین برای تنبیه حکومت ایران بهدلیل سرکوب خونین اعتراضها، تا عملیات گستردهتر با هدف تضعیف یا بیثباتسازی رژیم در حال بررسی است. با وجود این، هنوز مشخص نیست مأموریت دقیق نیروهای آمریکایی چیست. اعتراضهای اخیر در ایران که با خشونت شدید سرکوب شد و به کشتهشدن هزاران نفر انجامید، یکی از عوامل اصلی تشدید فشار آمریکا بهشمار میرود.
ایران در واکنش، از طریق نمایندگی خود در سازمان ملل هشدار داد که اگر تحت فشار قرار گیرد، «پاسخی بیسابقه» خواهد داد. تهران همزمان اعلام کرده آماده گفتوگو بر پایه احترام و منافع متقابل است، اما مذاکره تحت تهدید نظامی را نمیپذیرد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرده است که «دیپلماسی از مسیر تهدید نظامی مؤثر نخواهد بود» و اگر آمریکا خواهان مذاکره است، باید از تهدید، فشار زمانی و مطالبات غیرواقعبینانه دست بردارد.
در پشتصحنه، کشورهایی مانند ترکیه، قطر و عربستان سعودی نقش میانجی را ایفا میکنند. تماسهای دیپلماتیک متعددی میان این کشورها و تهران انجام شده و همگی نسبت به پیامدهای خطرناک تشدید تنش هشدار دادهاند. همزمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهطور علنی اعلام کردهاند که اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نخواهند داد؛ موضوعی که محاسبات نظامی آمریکا را پیچیدهتر میکند.
در حال حاضر، تنها کانال ارتباط مستقیم میان تهران و واشنگتن، تبادل محدود پیامها—عمدتاً از طریق پیامرسان Signal—میان عباس عراقچی و فرستاده کاخ سفید است. عراقچی گفته این پیامها در هفتههای اخیر کاهش یافته و مذاکرات جدی در جریان نیست.
در مجموع، بحران کنونی ترکیبی است از تهدید نظامی، دیپلماسی شکننده و بیاعتمادی عمیق. ترامپ میکوشد با فشار زمانی و نمایش قدرت، ایران را به میز مذاکره بکشاند؛ در حالی که تهران این منطق را رد میکند و آن را اساساً غیرقابلقبول میداند. این شکاف راهبردی خود به یکی از عوامل تشدید بحران بدل شده است. در چنین فضایی، خطر سوءمحاسبه بالاست و هر حادثه محدود میتواند به بحرانی گسترده با پیامدهایی فراتر از ایران و آمریکا برای کل منطقه منجر شود.
https://www.axios.com/2026/01/28/trump-threatens-iran-worse-attack?utm_medium=organic_social&utm_campaign=editorial&utm_source=x
Axios
Trump warns Iran "time is running out" for talks, threatens "far worse" attack
"As I told Iran once before, MAKE A DEAL!"
👍1
گزارش مفصل و تحقیقی خبرگزاری اقتصادی معتبر بلومبرگ درباره سرمایهگذاری گسترده مجتبیخامنهای در بازار املاک اروپا
@irananalyses
https://www.bloomberg.com/news/features/2026-01-28/how-iran-supreme-leader-khamenei-s-son-built-a-global-property-empire
ترجمه فارسی: https://telegra.ph/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-01-29
@irananalyses
https://www.bloomberg.com/news/features/2026-01-28/how-iran-supreme-leader-khamenei-s-son-built-a-global-property-empire
ترجمه فارسی: https://telegra.ph/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-01-29
👎1
https://parsi.euronews.com/business/2026/01/28/iran-naval-blockade-economic-impact-food-fuel
این مقاله با طرح سناریوی یک محاصره دریایی کامل ایران از سوی آمریکا، تلاش میکند نه با زبان سیاسی، بلکه با یک مدل دینامیک سیستمی نشان دهد که در ۱۲ ماه پس از چنین شوکی، چه بر سر تأمین کالاهای حیاتی میآید. تمرکز اصلی بر «توان فیزیکی عبور کالا» است، نه مسائل مالی یا ارزی.
منطق کلی مقاله
استدلال محوری این است که اقتصاد ایران بهشدت دریامحور است (حدود ۹۰٪ تجارت از طریق بنادر انجام میشود) و مسیرهای زمینی و ریلی بههیچوجه ظرفیت جایگزینی بنادر را ندارند. بنابراین، محاصره دریایی بهجای یک بحران تدریجی، به یک فروپاشی دومینویی چندلایه منجر میشود.
مفروضات کلیدی مدل
ایران سالانه حدود ۲۵ میلیون تن کالای اساسی (غلات، روغن، نهادههای دامی) وارد میکند.
جایگزینی یک کشتی غلات (۶۰ هزار تن) نیازمند حدود ۲۴۰۰ کامیون است.
مرزهای زمینی در بهترین حالت فقط ۱۰ تا ۱۵٪ از ظرفیت بنادر را جبران میکنند.
ذخایر استراتژیک دولت معمولاً ۳ تا ۶ ماه دوام دارند.
بسیاری از صنایع «ظاهراً خودکفا» در عمل به مواد اولیه وارداتی دریایی وابستهاند.
سه لایه اصلی بحران
1. دارو (سریعترین و انسانیترین شوک)
اگرچه تولید داروی داخلی بالاست، اما مواد مؤثره (API)، کاتالیستها و ملزومات بستهبندی عمدتاً وارداتیاند.
با قطع مسیر دریایی، کمبود دارو پیش از خالی شدن انبارها آغاز میشود.
داروهای بیماران خاص در کمتر از ۳۰ روز نایاب میشوند.
سیستم درمانی وارد وضعیت «تریاژ جنگی» میشود؛ یعنی اولویتبندی بیماران بهدلیل کمبود فیزیکی دارو.
2. غذا (نان، مرغ و پروتئین)
گندم نسبتاً خودکفاست، اما پروتئین کاملاً وابسته به واردات نهاده دامی (ذرت و سویا) است.
مرغداریها بهدلیل نبود خوراک تعطیل میشوند؛ در نتیجه مرغ و تخممرغ نه فقط گران، بلکه نایاب میشوند.
با سقوط عرضه پروتئین به زیر «حداقل بقا»، قیمتها دچار جهش ناپیوسته میشوند.
رژیم غذایی جامعه به نان و کربوهیدرات محدود شده و سوءتغذیه گسترده آغاز میشود.
3. سوخت و لجستیک
تولید بنزین باکیفیت وابسته به افزودنیها و کاتالیستهای وارداتی است.
پالایشگاهها ناچار به تولید بنزین بیکیفیت میشوند که موجب فرسودگی سریع ناوگان حملونقل میگردد.
همزمان، کمبود لاستیک و قطعات یدکی، کامیونها را از چرخه خارج میکند.
نتیجه، سقوط پلهای ظرفیت حملونقل و اختلال شدید در توزیع کالا حتی در داخل کشور است.
چهار فاز زمانی پس از آغاز محاصره
ماه اول – شوک روانی:
هجوم برای خرید، خالی شدن قفسهها در کمتر از ۴۸ ساعت، افزایش قیمتها بر پایه انتظار کمبود.
۱ تا ۳ ماه – فروپاشی تولید حیاتی:
افت شدید تولید پروتئین، آغاز کمبود دارو، کاهش تولید بنزین.
۳ تا ۶ ماه – شکست لجستیک:
حملونقل زمینی از کار میافتد؛ کالاها حتی اگر وارد شوند، به شهرها نمیرسند.
۶ تا ۱۲ ماه – تعادل در سطح بقا:
اقتصاد به حالت زندهمانی حداقلی میرسد؛ بسیاری از صنایع تعطیل میشوند.
جمعبندی نهایی
نتیجه مدل این است که در صورت محاصره دریایی کامل، نقطه شکست سیستمی ایران بین ماه چهارم تا ششم رخ میدهد. در این مرحله:
پول و طلا کارکرد خود را از دست میدهند،
مسئله اصلی «قیمت» نیست، بلکه نبود فیزیکی کالاست،
کشور به یک «اقتصاد جزیرهای» تبدیل میشود که هر منطقه فقط با منابع محلی خود دوام میآورد.
پیام نهایی مقاله این است:
محاصره دریایی جنگ مالی یا ارزی نیست؛ جنگ ظرفیت فیزیکی، کیلومترهای جاده و توان واقعی جابهجایی کالاست—ظرفیتی که زیرساختهای زمینی ایران هرگز برای جایگزینی اقیانوسها ساخته نشدهاند.
این مقاله با طرح سناریوی یک محاصره دریایی کامل ایران از سوی آمریکا، تلاش میکند نه با زبان سیاسی، بلکه با یک مدل دینامیک سیستمی نشان دهد که در ۱۲ ماه پس از چنین شوکی، چه بر سر تأمین کالاهای حیاتی میآید. تمرکز اصلی بر «توان فیزیکی عبور کالا» است، نه مسائل مالی یا ارزی.
منطق کلی مقاله
استدلال محوری این است که اقتصاد ایران بهشدت دریامحور است (حدود ۹۰٪ تجارت از طریق بنادر انجام میشود) و مسیرهای زمینی و ریلی بههیچوجه ظرفیت جایگزینی بنادر را ندارند. بنابراین، محاصره دریایی بهجای یک بحران تدریجی، به یک فروپاشی دومینویی چندلایه منجر میشود.
مفروضات کلیدی مدل
ایران سالانه حدود ۲۵ میلیون تن کالای اساسی (غلات، روغن، نهادههای دامی) وارد میکند.
جایگزینی یک کشتی غلات (۶۰ هزار تن) نیازمند حدود ۲۴۰۰ کامیون است.
مرزهای زمینی در بهترین حالت فقط ۱۰ تا ۱۵٪ از ظرفیت بنادر را جبران میکنند.
ذخایر استراتژیک دولت معمولاً ۳ تا ۶ ماه دوام دارند.
بسیاری از صنایع «ظاهراً خودکفا» در عمل به مواد اولیه وارداتی دریایی وابستهاند.
سه لایه اصلی بحران
1. دارو (سریعترین و انسانیترین شوک)
اگرچه تولید داروی داخلی بالاست، اما مواد مؤثره (API)، کاتالیستها و ملزومات بستهبندی عمدتاً وارداتیاند.
با قطع مسیر دریایی، کمبود دارو پیش از خالی شدن انبارها آغاز میشود.
داروهای بیماران خاص در کمتر از ۳۰ روز نایاب میشوند.
سیستم درمانی وارد وضعیت «تریاژ جنگی» میشود؛ یعنی اولویتبندی بیماران بهدلیل کمبود فیزیکی دارو.
2. غذا (نان، مرغ و پروتئین)
گندم نسبتاً خودکفاست، اما پروتئین کاملاً وابسته به واردات نهاده دامی (ذرت و سویا) است.
مرغداریها بهدلیل نبود خوراک تعطیل میشوند؛ در نتیجه مرغ و تخممرغ نه فقط گران، بلکه نایاب میشوند.
با سقوط عرضه پروتئین به زیر «حداقل بقا»، قیمتها دچار جهش ناپیوسته میشوند.
رژیم غذایی جامعه به نان و کربوهیدرات محدود شده و سوءتغذیه گسترده آغاز میشود.
3. سوخت و لجستیک
تولید بنزین باکیفیت وابسته به افزودنیها و کاتالیستهای وارداتی است.
پالایشگاهها ناچار به تولید بنزین بیکیفیت میشوند که موجب فرسودگی سریع ناوگان حملونقل میگردد.
همزمان، کمبود لاستیک و قطعات یدکی، کامیونها را از چرخه خارج میکند.
نتیجه، سقوط پلهای ظرفیت حملونقل و اختلال شدید در توزیع کالا حتی در داخل کشور است.
چهار فاز زمانی پس از آغاز محاصره
ماه اول – شوک روانی:
هجوم برای خرید، خالی شدن قفسهها در کمتر از ۴۸ ساعت، افزایش قیمتها بر پایه انتظار کمبود.
۱ تا ۳ ماه – فروپاشی تولید حیاتی:
افت شدید تولید پروتئین، آغاز کمبود دارو، کاهش تولید بنزین.
۳ تا ۶ ماه – شکست لجستیک:
حملونقل زمینی از کار میافتد؛ کالاها حتی اگر وارد شوند، به شهرها نمیرسند.
۶ تا ۱۲ ماه – تعادل در سطح بقا:
اقتصاد به حالت زندهمانی حداقلی میرسد؛ بسیاری از صنایع تعطیل میشوند.
جمعبندی نهایی
نتیجه مدل این است که در صورت محاصره دریایی کامل، نقطه شکست سیستمی ایران بین ماه چهارم تا ششم رخ میدهد. در این مرحله:
پول و طلا کارکرد خود را از دست میدهند،
مسئله اصلی «قیمت» نیست، بلکه نبود فیزیکی کالاست،
کشور به یک «اقتصاد جزیرهای» تبدیل میشود که هر منطقه فقط با منابع محلی خود دوام میآورد.
پیام نهایی مقاله این است:
محاصره دریایی جنگ مالی یا ارزی نیست؛ جنگ ظرفیت فیزیکی، کیلومترهای جاده و توان واقعی جابهجایی کالاست—ظرفیتی که زیرساختهای زمینی ایران هرگز برای جایگزینی اقیانوسها ساخته نشدهاند.
euronews
ایران در محاصره دریایی آمریکا؛ چه بر سر مواد غذایی، دارو و بنزین میآید؟
اگر بنادر ایران بسته شوند، غذا، دارو یا بنزین مردم چگونه تامین خواهد شد؟ گزارش یورونیوز بر پایه مدل اختصاصی طراحی شده، چالشهای پیشِرو را در ۱۲ ماه آینده شبیهسازی کرده است.
https://www.wsj.com/world/middle-east/a-battered-iran-is-still-able-to-mount-a-deadly-response-to-u-s-strikes-6331080f?mod=Searchresults&pos=1&page=1
وال استریت ژورنال - ۲۸ ژانویه
خلاصه تحلیلی:
این مقاله استدلال میکند که با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، همچنان قادر است پاسخی مرگبار و مؤثر به هرگونه حمله احتمالی آمریکا بدهد. دلیل اصلی این توان، بقای بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران و بهبود تاکتیکهای عملیاتی آن در جریان همان جنگ است.
بر اساس برآوردها، ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میانبُرد در اختیار دارد که میتوانند به اسرائیل برسند. علاوه بر آن، ذخایر قابلتوجهی از موشکهای کوتاهبُرد دارد که پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و کشتیها در تنگه هرمز را تهدید میکنند. ایران همچنین به موشکهای کروز ضدکشتی، قایقهای تندرو اژدرافکن و تعداد زیادی پهپاد مجهز است. این ترکیب تسلیحاتی به تهران امکان میدهد طیف وسیعی از اهداف را در سراسر خاورمیانه هدف قرار دهد و هر حمله آمریکا را بهسرعت به یک بحران منطقهای تبدیل کند.
در سوی مقابل، آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در برد موشکها و پهپادهای ایران قرار میگیرند. تجربههای پیشین نشان میدهد ایران در پاسخ به حملات آمریکا، مستقیماً پایگاههای این کشور در عراق و قطر را هدف گرفته و از طریق متحدانش—از جمله شبهنظامیان عراقی و حوثیهای یمن—به منافع آمریکا و متحدانش در عربستان و امارات حمله کرده است. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا داراییهای آمریکا و متحدانش در نزدیکی سواحل خود را هدف میگیرد تا از مزیت موشکهای کوتاهبُرد بهره ببرد.
آمریکا و متحدانش برای مقابله با این تهدید، سامانههای پدافندی پاتریوت و تاد (THAAD) را در منطقه مستقر کردهاند. با این حال، این سامانهها باید منطقهای بسیار وسیعتر از میدان نبرد اسرائیل در جنگ ژوئن را پوشش دهند. علاوه بر این، کمبود جهانی موشکهای رهگیر باعث شده جایگزینی آنها بهسرعت ممکن نباشد. به همین دلیل، کارشناسان هشدار میدهند که در یک حمله گسترده، بخشی از موشکهای ایران ناگزیر از پدافند عبور خواهند کرد.
جنگ ژوئن با اسرائیل هرچند توان ایران را تضعیف کرد، اما همزمان به تهران فرصت داد تاکتیکهای خود را اصلاح کند. اسرائیل اعلام کرده حدود ۷۰ درصد پرتابگرهای موشکی ایران را در آن جنگ از کار انداخته و تعداد پرتابگرهای متحرک ایران از حدود ۴۸۰ دستگاه به نزدیک ۱۰۰ دستگاه کاهش یافته است. با این حال، ایران در حال بازسازی پرتابگرها و تولید مدلهای سادهتر و سریعتر است. افزون بر این، در طول جنگ، ایران بهتدریج از موشکهای دوربردتر و پیشرفتهتر استفاده کرد، الگوی زمانبندی حملات را تغییر داد و شلیکها را از نقاط متنوعتری در عمق خاک خود انجام داد تا احتمال اصابت را افزایش دهد.
در مجموع، مقاله نتیجه میگیرد که اگرچه ایران امروز آسیبپذیرتر از گذشته است—بهویژه به دلیل تضعیف سامانههای پدافند هواییاش—اما خنثی نشده است. زرادخانه موشکی باقیمانده و تجربه عملیاتی بهدستآمده در جنگ ژوئن باعث میشود هر حمله آمریکا با ریسک بالای تلافی و تشدید منطقهای همراه باشد. تصمیمگیران آمریکایی در نتیجه با یک معادله دشوار روبهرو هستند: وارد کردن ضربهای قاطع به ایران، بدون آنکه منطقه به سوی یک جنگ
گسترده و پرهزینه سوق داده شود.
@irananalyses
وال استریت ژورنال - ۲۸ ژانویه
خلاصه تحلیلی:
این مقاله استدلال میکند که با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، همچنان قادر است پاسخی مرگبار و مؤثر به هرگونه حمله احتمالی آمریکا بدهد. دلیل اصلی این توان، بقای بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران و بهبود تاکتیکهای عملیاتی آن در جریان همان جنگ است.
بر اساس برآوردها، ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میانبُرد در اختیار دارد که میتوانند به اسرائیل برسند. علاوه بر آن، ذخایر قابلتوجهی از موشکهای کوتاهبُرد دارد که پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و کشتیها در تنگه هرمز را تهدید میکنند. ایران همچنین به موشکهای کروز ضدکشتی، قایقهای تندرو اژدرافکن و تعداد زیادی پهپاد مجهز است. این ترکیب تسلیحاتی به تهران امکان میدهد طیف وسیعی از اهداف را در سراسر خاورمیانه هدف قرار دهد و هر حمله آمریکا را بهسرعت به یک بحران منطقهای تبدیل کند.
در سوی مقابل، آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در برد موشکها و پهپادهای ایران قرار میگیرند. تجربههای پیشین نشان میدهد ایران در پاسخ به حملات آمریکا، مستقیماً پایگاههای این کشور در عراق و قطر را هدف گرفته و از طریق متحدانش—از جمله شبهنظامیان عراقی و حوثیهای یمن—به منافع آمریکا و متحدانش در عربستان و امارات حمله کرده است. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا داراییهای آمریکا و متحدانش در نزدیکی سواحل خود را هدف میگیرد تا از مزیت موشکهای کوتاهبُرد بهره ببرد.
آمریکا و متحدانش برای مقابله با این تهدید، سامانههای پدافندی پاتریوت و تاد (THAAD) را در منطقه مستقر کردهاند. با این حال، این سامانهها باید منطقهای بسیار وسیعتر از میدان نبرد اسرائیل در جنگ ژوئن را پوشش دهند. علاوه بر این، کمبود جهانی موشکهای رهگیر باعث شده جایگزینی آنها بهسرعت ممکن نباشد. به همین دلیل، کارشناسان هشدار میدهند که در یک حمله گسترده، بخشی از موشکهای ایران ناگزیر از پدافند عبور خواهند کرد.
جنگ ژوئن با اسرائیل هرچند توان ایران را تضعیف کرد، اما همزمان به تهران فرصت داد تاکتیکهای خود را اصلاح کند. اسرائیل اعلام کرده حدود ۷۰ درصد پرتابگرهای موشکی ایران را در آن جنگ از کار انداخته و تعداد پرتابگرهای متحرک ایران از حدود ۴۸۰ دستگاه به نزدیک ۱۰۰ دستگاه کاهش یافته است. با این حال، ایران در حال بازسازی پرتابگرها و تولید مدلهای سادهتر و سریعتر است. افزون بر این، در طول جنگ، ایران بهتدریج از موشکهای دوربردتر و پیشرفتهتر استفاده کرد، الگوی زمانبندی حملات را تغییر داد و شلیکها را از نقاط متنوعتری در عمق خاک خود انجام داد تا احتمال اصابت را افزایش دهد.
در مجموع، مقاله نتیجه میگیرد که اگرچه ایران امروز آسیبپذیرتر از گذشته است—بهویژه به دلیل تضعیف سامانههای پدافند هواییاش—اما خنثی نشده است. زرادخانه موشکی باقیمانده و تجربه عملیاتی بهدستآمده در جنگ ژوئن باعث میشود هر حمله آمریکا با ریسک بالای تلافی و تشدید منطقهای همراه باشد. تصمیمگیران آمریکایی در نتیجه با یک معادله دشوار روبهرو هستند: وارد کردن ضربهای قاطع به ایران، بدون آنکه منطقه به سوی یک جنگ
گسترده و پرهزینه سوق داده شود.
@irananalyses
⭕️ رضا پهلوی در آینۀ نقدهای نوظهورِ مشروطهخواهانِ لیبرال
دوستی دانا نکتۀ تلخ اما درستی میگوید: «آیرونیِ گزندۀ روزگار ما این است که مشروطهخواهانِ صدرِ مشروطه برای بستن دستهای یک شاهِ صاحبقدرت برخاستند، اما مشروطهخواهان امروزی میخواهند ابتدا تاجی بر سر یک بیقدرت بگذارند و بعد با قانون دنبال مهار قدرت هیولایی بگردند که خود آفریدهاند.» این واقعیت گزنده را نقطۀ عزیمت خوبی میدانم برای فهم تناقض درونی مشروطهخواهی معاصر. بااینحال اکنون در پی تشریح چنین تناقضی نیستم بلکه فقط میخواهم از نقدهای تیز مشروطهخواهان لیبرال امروزی بر شاه هنوز بیتاجشان، یعنی رضا پهلوی و حلقۀ پیرامونش، دفاع کنم.
مشروطهخواهان لیبرال چه نقدهایی به رضا پهلوی دارند؟ این پرسش البته شکاف عمیق نوظهوری در قلب اپوزیسیونِ پهلویخواهِ ایرانی را آشکار میکند، شکافی که به فهم قدرت و دموکراسی و نسبت ما با تاریخ استبداد بازمیگردد. واگراییِ نوپدید میان مشروطهخواهانِ لیبرال و رضا پهلوی ریشه در تفاوتهای عمیق در فهم گذار دموکراتیک و منطق قدرت دارد.
ابتدا اجازه دهید موضع خودم را صراحتاً روشن کنم: من جمهوریخواه هستم و معتقدم مشروطهخواهی در این خاک، چه مذهبی باشد و چه سکولار، سرانجام دیر یا زود به استبداد میانجامد. هر جا قدرت به نام تبار یا تقدس کوشیده «نماد وحدت» باشد سرانجام از نظارت شهروندان گریخته و به تمرکز و سرکوب رسیده است. بااینهمه، نقدهای مشروطهخواهان لیبرال بر رضا پهلوی و محفل تازهاش را جدی میدانم.
نقطۀ عزیمت این نقدها شخصیسازی افراطی سیاست است. رضا پهلوی نه پروژۀ نهادی میسازد و نه سازوکار پاسخگویی شکل میدهد، بلکه خود را محور سیاست تعریف میکند: رهبر ملی، نماد وحدت، نمایندۀ ملت، پدر همهمان. این زبان هیچ ربطی به گفتمان شهروندی ندارد و به مشارکت واقعی مردم هیچ اعتنایی نمیکند. از منظر مشروطهخواهان لیبرال، این تمرکز قدرت همان لغزش خطرناکی است که دموکراسی را پیش از تولد خفه میکند.
اما این تمرکز قدرت فوراً به یک روایت تاریخی مشروعیتبخش نیاز پیدا میکند. از همینجا سفیدشویی سازمانیافتۀ تاریخ پهلوی آغاز میشود، نه فقط در لسان پهلویستایان احساساتی، بلکه از قضا گاه حتی با مشارکت بخشی از مشروطهخواهان لیبرال ولو در پی اهدافی دیگر. سرکوب را اولی با اسطورۀ «دوران طلایی» تطهیر میکند و دومی با زبانی شبهتحلیلی به «هزینۀ ناگزیر مدرنیزاسیون» فرومیکاهد. رضاشاه همچون ضرورتی تاریخی جلوه مییابد و خفقان نیز مرحلهای تاریخی و ازاینرو طبیعی. استبداد، در هر دو حالت، عادیسازی میشود. بر این مبنا، ساواک و تعطیلی احزاب و سرکوب مخالفان و عقیمسازی نهادهای مدنی یا حذف میشوند یا به حاشیه میروند تا اسطورۀ «دوران طلایی» ساخته شود. این تحریف تاریخ نه نوستالژی بیضرر بلکه ابزار مشروعیتبخشی به بازگشت منطق اقتدار است. نوستالژیِ «دوران طلایی» سازوکار حافظهای گزینشی برای تطهیر اقتدار است، فرایندی که توسعه را برجسته میکند تا حذف آزادی از روایت تاریخ نامرئی شود.
وقتی گذشته تطهیر شود، دموکراسی نیز به شعاری کمجان تنزل مییابد. در گفتار رضا پهلوی معماریِ نهادیِ قدرت بهتمامی غایب است: مهار رهبری و حقوق مخالفان و سازوکار نظارت جای خود را به دعوت به «اعتماد» میدهند. دموکراسی برای رضا پهلوی بیشتر یک برچسب جذاب رسانهای است تا یک برنامۀ دقیق نهادی. نه از محدودسازی قدرت سخن روشنی هست، نه از نقش احزاب، نه از تضمین حقوق اقلیتها و مخالفان. همهچیز به اعتماد به یک فرد فروکاسته میشود. این دقیقاً همان مسیری است که هر استبدادی از آن آغاز شده است. سیاست دوباره شخصی میشود، نه قانونمحور.
این سیاست فردمحور برای بقا به احساسات جمعی تکیه میکند و اینجاست که نوستالژی به ابزار بسیج بدل میشود: ثباتی خیالی، اقتداری زیباسازیشده و گذشتهای که گویا بدون آزادی سیاسی هم شکوفا بوده است. رضا پهلوی سرمایۀ اصلی خود را نه بر سازماندهی اجتماعی بلکه بر احساسات نوستالژیک و خستگی جامعه از جمهوری اسلامی بنا کرده است. این شیوه مردم را از کنشگران مطالبهگر به تماشاگران امیدوار یک منجی بدل میکند. جامعه دیگر نقش شهروند فعال ندارد و صرفاً پیرو روایتِ رؤیاپردازانۀ نجات میشود.
زنجیرۀ این نقدها به یک هشدار میرسد: فردمحوری، سفیدشویی تاریخ، تهیسازی دموکراسی و بسیج نوستالژیک اجزای یک منطقاند، منطق بازتولید قدرت بیمهار. حتی اگر کسی مانند من اساساً با مشروطهخواهی مسئله داشته باشد، کماکان باید پروژۀ رضا پهلوی را در پرتو نقدهای مشروطهخواهانِ لیبرال آشکارا تهدیدی جدی برای آیندۀ آزادی سیاسی در ایران بداند. خطر پهلوی بازگشت یک نام نیست، بازگشت همان منطق قهرمانپرور و قانونگریز است، منطقی که در تاریخ ما همواره آزادی سیاسی را قربانی قدرت کرده است.
@mmaljoo
دوستی دانا نکتۀ تلخ اما درستی میگوید: «آیرونیِ گزندۀ روزگار ما این است که مشروطهخواهانِ صدرِ مشروطه برای بستن دستهای یک شاهِ صاحبقدرت برخاستند، اما مشروطهخواهان امروزی میخواهند ابتدا تاجی بر سر یک بیقدرت بگذارند و بعد با قانون دنبال مهار قدرت هیولایی بگردند که خود آفریدهاند.» این واقعیت گزنده را نقطۀ عزیمت خوبی میدانم برای فهم تناقض درونی مشروطهخواهی معاصر. بااینحال اکنون در پی تشریح چنین تناقضی نیستم بلکه فقط میخواهم از نقدهای تیز مشروطهخواهان لیبرال امروزی بر شاه هنوز بیتاجشان، یعنی رضا پهلوی و حلقۀ پیرامونش، دفاع کنم.
مشروطهخواهان لیبرال چه نقدهایی به رضا پهلوی دارند؟ این پرسش البته شکاف عمیق نوظهوری در قلب اپوزیسیونِ پهلویخواهِ ایرانی را آشکار میکند، شکافی که به فهم قدرت و دموکراسی و نسبت ما با تاریخ استبداد بازمیگردد. واگراییِ نوپدید میان مشروطهخواهانِ لیبرال و رضا پهلوی ریشه در تفاوتهای عمیق در فهم گذار دموکراتیک و منطق قدرت دارد.
ابتدا اجازه دهید موضع خودم را صراحتاً روشن کنم: من جمهوریخواه هستم و معتقدم مشروطهخواهی در این خاک، چه مذهبی باشد و چه سکولار، سرانجام دیر یا زود به استبداد میانجامد. هر جا قدرت به نام تبار یا تقدس کوشیده «نماد وحدت» باشد سرانجام از نظارت شهروندان گریخته و به تمرکز و سرکوب رسیده است. بااینهمه، نقدهای مشروطهخواهان لیبرال بر رضا پهلوی و محفل تازهاش را جدی میدانم.
نقطۀ عزیمت این نقدها شخصیسازی افراطی سیاست است. رضا پهلوی نه پروژۀ نهادی میسازد و نه سازوکار پاسخگویی شکل میدهد، بلکه خود را محور سیاست تعریف میکند: رهبر ملی، نماد وحدت، نمایندۀ ملت، پدر همهمان. این زبان هیچ ربطی به گفتمان شهروندی ندارد و به مشارکت واقعی مردم هیچ اعتنایی نمیکند. از منظر مشروطهخواهان لیبرال، این تمرکز قدرت همان لغزش خطرناکی است که دموکراسی را پیش از تولد خفه میکند.
اما این تمرکز قدرت فوراً به یک روایت تاریخی مشروعیتبخش نیاز پیدا میکند. از همینجا سفیدشویی سازمانیافتۀ تاریخ پهلوی آغاز میشود، نه فقط در لسان پهلویستایان احساساتی، بلکه از قضا گاه حتی با مشارکت بخشی از مشروطهخواهان لیبرال ولو در پی اهدافی دیگر. سرکوب را اولی با اسطورۀ «دوران طلایی» تطهیر میکند و دومی با زبانی شبهتحلیلی به «هزینۀ ناگزیر مدرنیزاسیون» فرومیکاهد. رضاشاه همچون ضرورتی تاریخی جلوه مییابد و خفقان نیز مرحلهای تاریخی و ازاینرو طبیعی. استبداد، در هر دو حالت، عادیسازی میشود. بر این مبنا، ساواک و تعطیلی احزاب و سرکوب مخالفان و عقیمسازی نهادهای مدنی یا حذف میشوند یا به حاشیه میروند تا اسطورۀ «دوران طلایی» ساخته شود. این تحریف تاریخ نه نوستالژی بیضرر بلکه ابزار مشروعیتبخشی به بازگشت منطق اقتدار است. نوستالژیِ «دوران طلایی» سازوکار حافظهای گزینشی برای تطهیر اقتدار است، فرایندی که توسعه را برجسته میکند تا حذف آزادی از روایت تاریخ نامرئی شود.
وقتی گذشته تطهیر شود، دموکراسی نیز به شعاری کمجان تنزل مییابد. در گفتار رضا پهلوی معماریِ نهادیِ قدرت بهتمامی غایب است: مهار رهبری و حقوق مخالفان و سازوکار نظارت جای خود را به دعوت به «اعتماد» میدهند. دموکراسی برای رضا پهلوی بیشتر یک برچسب جذاب رسانهای است تا یک برنامۀ دقیق نهادی. نه از محدودسازی قدرت سخن روشنی هست، نه از نقش احزاب، نه از تضمین حقوق اقلیتها و مخالفان. همهچیز به اعتماد به یک فرد فروکاسته میشود. این دقیقاً همان مسیری است که هر استبدادی از آن آغاز شده است. سیاست دوباره شخصی میشود، نه قانونمحور.
این سیاست فردمحور برای بقا به احساسات جمعی تکیه میکند و اینجاست که نوستالژی به ابزار بسیج بدل میشود: ثباتی خیالی، اقتداری زیباسازیشده و گذشتهای که گویا بدون آزادی سیاسی هم شکوفا بوده است. رضا پهلوی سرمایۀ اصلی خود را نه بر سازماندهی اجتماعی بلکه بر احساسات نوستالژیک و خستگی جامعه از جمهوری اسلامی بنا کرده است. این شیوه مردم را از کنشگران مطالبهگر به تماشاگران امیدوار یک منجی بدل میکند. جامعه دیگر نقش شهروند فعال ندارد و صرفاً پیرو روایتِ رؤیاپردازانۀ نجات میشود.
زنجیرۀ این نقدها به یک هشدار میرسد: فردمحوری، سفیدشویی تاریخ، تهیسازی دموکراسی و بسیج نوستالژیک اجزای یک منطقاند، منطق بازتولید قدرت بیمهار. حتی اگر کسی مانند من اساساً با مشروطهخواهی مسئله داشته باشد، کماکان باید پروژۀ رضا پهلوی را در پرتو نقدهای مشروطهخواهانِ لیبرال آشکارا تهدیدی جدی برای آیندۀ آزادی سیاسی در ایران بداند. خطر پهلوی بازگشت یک نام نیست، بازگشت همان منطق قهرمانپرور و قانونگریز است، منطقی که در تاریخ ما همواره آزادی سیاسی را قربانی قدرت کرده است.
@mmaljoo
👍3👎2
⚫️ بیانیه میرحسین موسوی از حصر:
بازی به پایان رسید! تفنگتان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید
بسمالله الرحمن الرحیم
▫️برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت ما افزوده شده است که ایران شبیه آن را به یاد ندارد. هرچه روزها میگذرند، ابعاد هولانگیز واقعه بیشتر نمایان میشود. خیانت و جنایتی بزرگ در حق مردم روی داده است. خانهها عزادارند. کوچهها عزادارند؛ شهرها و قصبهها عزادارند. پس از سالها تصاعدِ شدتِ سرکوب، این فاجعهای است که تا دههها، بلکه سدهها، از آن یاد خواهد شد. و رودخانهای از خونِ گرمِ محرومان که در دیماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.
▫️مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمیخواهند و دروغهایتان را باور نمیکنند. دیگر بس است. بازی به پایان رسید. ستمها دامنتان را گرفت و درختان زقومی که میکاشتید میوه آورد. آن زمان که علیه ملت خویش لباس رزم میپوشیدید، داشتید تیشه به ریشهٔ خویش میزدید. آن زمان که دلسوزان مردم را سر میکوبیدید و اجازهٔ کمترین سخنِ حقی در دفاع از حقوق انسانها نمیدادید، داشتید برای مداخلهٔ خارجی فرش قرمز میانداختید. آن زمان که برای نشنیدن نصایح دلسوزان انگشت در گوش میگذاشتید، داشتید با جهالت، گرانبهاترین فرصتهایتان را از دست میدادید. نوبت شما هم آمد. از شما نیز جز داستانی باقی نماند؛ داستانی پر از خون و خشونت. دیگر بس است. نه شما راهحلی برای هیچیک از بحرانهای کشور دارید و نه ملت چارهای جز اعتراض مجدد تا رسیدن به نتیجه. و نخواهید توانست فاجعهٔ هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید. این باری است که قوای نظامی و انتظامی دیر یا زود، و احتمالاً زود، از برداشتنش سر باز خواهند زد. تفنگتان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید تا ملت، خود این سرزمین را به آزادی و آبادی برساند.
▫️مسیری که این همراهِ کوچکِ مردم برای این منظور پیشنهاد میکند، برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبههای فراگیر، متشکل از همهٔ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمتآمیز است؛ زیرا استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شرِ استبدادِ حاکم، بر مبنای خواست و ارادهٔ ملت، تنها به دست مردم و بدون مداخلهٔ خارجی امکان دارد.
▫️خداوندا، فریادی را که بندگانِ مظلومت از صمیمِ ضمیر به درگاهت میآورند، بشنو و دعایشان را برای ایرانی آزاد و آباد اجابت کن. این تنها تسلیتی است که جانهای داغدارِ مردم ما را آرام میکند. و آن زمان که زندانیان آزاد میشوند، اولینشان دینِ تو خواهد بود که از پسِ اسارتی طولانی در چنگِ دینفروشان، از نو لبخندِ محمدیِ خورشید را میبیند.
برای ایران و بهویژه نسلِ نوخاستهٔ آن، سربلندی و بهروزی آرزو میکنم.
میرحسین موسوی
۹ بهمن ۱۴۰۴
@kaleme
بازی به پایان رسید! تفنگتان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید
بسمالله الرحمن الرحیم
▫️برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت ما افزوده شده است که ایران شبیه آن را به یاد ندارد. هرچه روزها میگذرند، ابعاد هولانگیز واقعه بیشتر نمایان میشود. خیانت و جنایتی بزرگ در حق مردم روی داده است. خانهها عزادارند. کوچهها عزادارند؛ شهرها و قصبهها عزادارند. پس از سالها تصاعدِ شدتِ سرکوب، این فاجعهای است که تا دههها، بلکه سدهها، از آن یاد خواهد شد. و رودخانهای از خونِ گرمِ محرومان که در دیماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.
▫️مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمیخواهند و دروغهایتان را باور نمیکنند. دیگر بس است. بازی به پایان رسید. ستمها دامنتان را گرفت و درختان زقومی که میکاشتید میوه آورد. آن زمان که علیه ملت خویش لباس رزم میپوشیدید، داشتید تیشه به ریشهٔ خویش میزدید. آن زمان که دلسوزان مردم را سر میکوبیدید و اجازهٔ کمترین سخنِ حقی در دفاع از حقوق انسانها نمیدادید، داشتید برای مداخلهٔ خارجی فرش قرمز میانداختید. آن زمان که برای نشنیدن نصایح دلسوزان انگشت در گوش میگذاشتید، داشتید با جهالت، گرانبهاترین فرصتهایتان را از دست میدادید. نوبت شما هم آمد. از شما نیز جز داستانی باقی نماند؛ داستانی پر از خون و خشونت. دیگر بس است. نه شما راهحلی برای هیچیک از بحرانهای کشور دارید و نه ملت چارهای جز اعتراض مجدد تا رسیدن به نتیجه. و نخواهید توانست فاجعهٔ هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید. این باری است که قوای نظامی و انتظامی دیر یا زود، و احتمالاً زود، از برداشتنش سر باز خواهند زد. تفنگتان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید تا ملت، خود این سرزمین را به آزادی و آبادی برساند.
▫️مسیری که این همراهِ کوچکِ مردم برای این منظور پیشنهاد میکند، برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبههای فراگیر، متشکل از همهٔ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمتآمیز است؛ زیرا استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شرِ استبدادِ حاکم، بر مبنای خواست و ارادهٔ ملت، تنها به دست مردم و بدون مداخلهٔ خارجی امکان دارد.
▫️خداوندا، فریادی را که بندگانِ مظلومت از صمیمِ ضمیر به درگاهت میآورند، بشنو و دعایشان را برای ایرانی آزاد و آباد اجابت کن. این تنها تسلیتی است که جانهای داغدارِ مردم ما را آرام میکند. و آن زمان که زندانیان آزاد میشوند، اولینشان دینِ تو خواهد بود که از پسِ اسارتی طولانی در چنگِ دینفروشان، از نو لبخندِ محمدیِ خورشید را میبیند.
برای ایران و بهویژه نسلِ نوخاستهٔ آن، سربلندی و بهروزی آرزو میکنم.
میرحسین موسوی
۹ بهمن ۱۴۰۴
@kaleme
👍1
یادداشت مصطفی تاجزاده از زندان اوین
رویکرد ماکیاولیستی، حکومت بر اساس ترس، خود را در عریانترین شکل ممکن در دی ماه ۱۴۰۴ آشکار کرد و ملت ما را در سوگ هزاران جان گرامی نشاند.
دریغ و درد که این کشتار بیسابقه، از مشروطه تاکنون، هم قابل پیش بینی بود و هم قابل پیشگیری؛ البته اگر ولی فقیه گوش شنوایی داشت و از انحصار طلبی و تمامیت خواهی دست میکشید، مطالبات مردم را به رسمیت میشناخت و به رأی و نظر اکثریت تمکین میکرد، یا استعفا میداد و کنارهگیری میکرد.
بسیار متأسفم که او به جای شنیدن صدای ملت، عرصه سیاست را به میدان جنگ تشبیه و سپس تبدیل کرد. اعتراضات به حق شهروندان مستأصل و عاصی را ادامه جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل نامید و معترضان را اغتشاشگر خواند که باید سر جای خود بنشینند.
صد البته نتیجهی چنین دستور خونباری چیزی نبود جز به خاک و خون کشیده شدن هزاران شهروند بیگناه و بیپناه که به بیکفایتیها، تباهیها و حرامخواریهایی که روز بروز شدت میگرفت، اعتراض داشتند.
تردید ندارم که آمار و روایت رسمی از آنچه در دی ماه امسال گذشت، دروغی رسواست. تنها با تشکیل کمیته حقیقت یاب مستقل و ملی ابعاد واقعی این جنایت روشن خواهد شد.
من ضمن محکوم کردن این سلاخی فلهای و شریک دانستن خود در غم یکیک خانوادههای داغدار و مظلوم، این مصیبت جانسوز و کمرشکن را به ملت عزیز و سوگوارمان تسلیت میگویم و بر این باورم که ایران همچنان آبستن تحولات بزرگیاست.
وضع موجود هرگز قابل تداوم نبوده اگرچه متاسفانه جهتگیری تغییرات نیز کاملاً روشن نیست. به ویژه آنکه شبح شوم جنگ هنوز هم در آسمان کشورمان در پرواز است.
من عبور از اوضاع فلاکت باری را که ولایت فقها و حکومت شکست خوردهی روحانیت بر ملت ایران تحمیل کرده است در گرو مقاومت، هوشمندی و عمل مسئولانه آحاد شهروندان و سیاست ورزان میبینم.
و در آیندهای نزدیک نظراتم را درباره اوضاع جدید با مردم شریف کشورمان در میان خواهم گذاشت.
بدان امید که در نهایت با گفتگوی ملی و تفاهمی تاریخی از این وضعیت اسفبار و شکننده گذر کنیم و فردایی بهتر را رقم زنیم.
به یاری خداوند و همت ملت
سید مصطفی تاجزاده
زندان اوین
بهمن ماه ۱۴۰۴
رویکرد ماکیاولیستی، حکومت بر اساس ترس، خود را در عریانترین شکل ممکن در دی ماه ۱۴۰۴ آشکار کرد و ملت ما را در سوگ هزاران جان گرامی نشاند.
دریغ و درد که این کشتار بیسابقه، از مشروطه تاکنون، هم قابل پیش بینی بود و هم قابل پیشگیری؛ البته اگر ولی فقیه گوش شنوایی داشت و از انحصار طلبی و تمامیت خواهی دست میکشید، مطالبات مردم را به رسمیت میشناخت و به رأی و نظر اکثریت تمکین میکرد، یا استعفا میداد و کنارهگیری میکرد.
بسیار متأسفم که او به جای شنیدن صدای ملت، عرصه سیاست را به میدان جنگ تشبیه و سپس تبدیل کرد. اعتراضات به حق شهروندان مستأصل و عاصی را ادامه جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل نامید و معترضان را اغتشاشگر خواند که باید سر جای خود بنشینند.
صد البته نتیجهی چنین دستور خونباری چیزی نبود جز به خاک و خون کشیده شدن هزاران شهروند بیگناه و بیپناه که به بیکفایتیها، تباهیها و حرامخواریهایی که روز بروز شدت میگرفت، اعتراض داشتند.
تردید ندارم که آمار و روایت رسمی از آنچه در دی ماه امسال گذشت، دروغی رسواست. تنها با تشکیل کمیته حقیقت یاب مستقل و ملی ابعاد واقعی این جنایت روشن خواهد شد.
من ضمن محکوم کردن این سلاخی فلهای و شریک دانستن خود در غم یکیک خانوادههای داغدار و مظلوم، این مصیبت جانسوز و کمرشکن را به ملت عزیز و سوگوارمان تسلیت میگویم و بر این باورم که ایران همچنان آبستن تحولات بزرگیاست.
وضع موجود هرگز قابل تداوم نبوده اگرچه متاسفانه جهتگیری تغییرات نیز کاملاً روشن نیست. به ویژه آنکه شبح شوم جنگ هنوز هم در آسمان کشورمان در پرواز است.
من عبور از اوضاع فلاکت باری را که ولایت فقها و حکومت شکست خوردهی روحانیت بر ملت ایران تحمیل کرده است در گرو مقاومت، هوشمندی و عمل مسئولانه آحاد شهروندان و سیاست ورزان میبینم.
و در آیندهای نزدیک نظراتم را درباره اوضاع جدید با مردم شریف کشورمان در میان خواهم گذاشت.
بدان امید که در نهایت با گفتگوی ملی و تفاهمی تاریخی از این وضعیت اسفبار و شکننده گذر کنیم و فردایی بهتر را رقم زنیم.
به یاری خداوند و همت ملت
سید مصطفی تاجزاده
زندان اوین
بهمن ماه ۱۴۰۴
👍1
دوراهی وجودی حزبالله:
حزبالله میان ایران، اسرائیل و دولت لبنان گرفتار شده است. خلع سلاح میتواند به فروپاشی سیاسی آن بینجامد، اما حفظ سلاحها نیز با فشار داخلی، تهدید اسرائیل و تردید درباره تداوم حمایت ایران، آینده این گروه را به خطر انداخته است.
طرح خلع سلاح ارتش لبنان:
ارتش لبنان یک برنامه پنجمرحلهای برای برچیدن توان نظامی حزبالله ارائه کرده است.
مرحله نخست (جنوب رود لیتانی) بنا به اعلام دولت تکمیل شده است.
مرحله دوم قرار است مناطق میان رودهای لیتانی و اولی را دربرگیرد.
بخش عمده سلاحهای سنگین حزبالله همچنان در شمال لیتانی، بهویژه در بقاع و اطراف بیروت، باقی مانده است.
موضع حزبالله:
حزبالله تأکید دارد که تنها متعهد به خلع سلاح در جنوب لبنان است و حاضر به تعمیم آن به سراسر کشور نیست.
فشار خارجی:
آمریکا و اسرائیل فشار زیادی برای پیشبرد خلع سلاح وارد کردهاند.
اسرائیل اقدامات لبنان را «شروعی مثبت اما ناکافی» توصیف میکند.
پیوند سرنوشت حزبالله با ایران:
نعیم قاسم هشدار داده در صورت حمله به ایران، حزبالله بیطرف نخواهد ماند و تهدید علیه رهبر جمهوری اسلامی را تهدیدی مستقیم علیه حزبالله میداند.
تغییر فضای سیاسی لبنان:
اجماع فزایندهای در جامعه و سیاست لبنان شکل گرفته که سلاحهای حزبالله را عامل بیثباتی میداند.
رئیسجمهور جوزف عون نقش نظامی حزبالله را پایانیافته توصیف کرده است.
نخستوزیر نواف سلام با استناد به توافق طائف، بر انحصار سلاح در دست دولت تأکید دارد.
از دست رفتن پوشش سیاسی مسیحی:
جبران باسیل، رهبر جریان آزاد ملی و متحد اصلی مسیحی حزبالله، توافق سال ۲۰۰۶ با این گروه را لغو کرده است.
این توافق برای دو دهه مشروعیت سیاسی سلاحهای حزبالله را تضمین میکرد.
انتقاد از سیاستهای منطقهای حزبالله:
باسیل سیاست «وحدت جبههها» و کشاندن لبنان به جنگهای منطقهای را عامل ویرانی لبنان و فروپاشی بازدارندگی حزبالله دانسته است.
فرسایش پایگاه اجتماعی:
حمایت از حزبالله حتی در میان شیعیان کاهش یافته است.
ناتوانی حزبالله در کمک به مناطق شیعهنشین آسیبدیده از جنگ، نارضایتی را تشدید کرده است.
تقویت نقش نبیه بری:
رئیس مجلس و رهبر جنبش امل به بازیگر اصلی میانجی با آمریکا تبدیل شده و از مواضع رئیسجمهور حمایت میکند.
ضربات انباشته به حزبالله:
پیامدهای ویرانگر جنگ اخیر
کشتهشدن بخش بزرگی از رهبری، از جمله حسن نصرالله
از دست رفتن سوریه بهعنوان متحد لجستیکی
کاهش منابع مالی
ابهام در میزان حمایت آینده ایران
انتخابهای پرهزینه:
خلع سلاح و تبدیلشدن به حزب سیاسی صرف، نفوذ واقعی حزبالله را از بین میبرد.
ادامه مسیر نظامی خطر درگیری تازه و حتی قربانیشدن حزبالله در یک معامله احتمالی ایران و آمریکا را افزایش میدهد.
چشمانداز پیشرو:
هرچند دولت لبنان از حمایت عمومی برای خلع سلاح برخوردار است، اما آغاز مرحله دوم این روند میتواند به رویارویی خشونتآمیز منجر شود. آینده حزبالله بیش از هر زمان دیگری نامطمئن و پرریسک است.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/2026-01-29/ty-article/.premium/caught-between-iran-lebanon-and-israel-hezbollahs-survival-is-on-the-line/0000019c-0883-dd8c-a1de-4fd3bca60000
حزبالله میان ایران، اسرائیل و دولت لبنان گرفتار شده است. خلع سلاح میتواند به فروپاشی سیاسی آن بینجامد، اما حفظ سلاحها نیز با فشار داخلی، تهدید اسرائیل و تردید درباره تداوم حمایت ایران، آینده این گروه را به خطر انداخته است.
طرح خلع سلاح ارتش لبنان:
ارتش لبنان یک برنامه پنجمرحلهای برای برچیدن توان نظامی حزبالله ارائه کرده است.
مرحله نخست (جنوب رود لیتانی) بنا به اعلام دولت تکمیل شده است.
مرحله دوم قرار است مناطق میان رودهای لیتانی و اولی را دربرگیرد.
بخش عمده سلاحهای سنگین حزبالله همچنان در شمال لیتانی، بهویژه در بقاع و اطراف بیروت، باقی مانده است.
موضع حزبالله:
حزبالله تأکید دارد که تنها متعهد به خلع سلاح در جنوب لبنان است و حاضر به تعمیم آن به سراسر کشور نیست.
فشار خارجی:
آمریکا و اسرائیل فشار زیادی برای پیشبرد خلع سلاح وارد کردهاند.
اسرائیل اقدامات لبنان را «شروعی مثبت اما ناکافی» توصیف میکند.
پیوند سرنوشت حزبالله با ایران:
نعیم قاسم هشدار داده در صورت حمله به ایران، حزبالله بیطرف نخواهد ماند و تهدید علیه رهبر جمهوری اسلامی را تهدیدی مستقیم علیه حزبالله میداند.
تغییر فضای سیاسی لبنان:
اجماع فزایندهای در جامعه و سیاست لبنان شکل گرفته که سلاحهای حزبالله را عامل بیثباتی میداند.
رئیسجمهور جوزف عون نقش نظامی حزبالله را پایانیافته توصیف کرده است.
نخستوزیر نواف سلام با استناد به توافق طائف، بر انحصار سلاح در دست دولت تأکید دارد.
از دست رفتن پوشش سیاسی مسیحی:
جبران باسیل، رهبر جریان آزاد ملی و متحد اصلی مسیحی حزبالله، توافق سال ۲۰۰۶ با این گروه را لغو کرده است.
این توافق برای دو دهه مشروعیت سیاسی سلاحهای حزبالله را تضمین میکرد.
انتقاد از سیاستهای منطقهای حزبالله:
باسیل سیاست «وحدت جبههها» و کشاندن لبنان به جنگهای منطقهای را عامل ویرانی لبنان و فروپاشی بازدارندگی حزبالله دانسته است.
فرسایش پایگاه اجتماعی:
حمایت از حزبالله حتی در میان شیعیان کاهش یافته است.
ناتوانی حزبالله در کمک به مناطق شیعهنشین آسیبدیده از جنگ، نارضایتی را تشدید کرده است.
تقویت نقش نبیه بری:
رئیس مجلس و رهبر جنبش امل به بازیگر اصلی میانجی با آمریکا تبدیل شده و از مواضع رئیسجمهور حمایت میکند.
ضربات انباشته به حزبالله:
پیامدهای ویرانگر جنگ اخیر
کشتهشدن بخش بزرگی از رهبری، از جمله حسن نصرالله
از دست رفتن سوریه بهعنوان متحد لجستیکی
کاهش منابع مالی
ابهام در میزان حمایت آینده ایران
انتخابهای پرهزینه:
خلع سلاح و تبدیلشدن به حزب سیاسی صرف، نفوذ واقعی حزبالله را از بین میبرد.
ادامه مسیر نظامی خطر درگیری تازه و حتی قربانیشدن حزبالله در یک معامله احتمالی ایران و آمریکا را افزایش میدهد.
چشمانداز پیشرو:
هرچند دولت لبنان از حمایت عمومی برای خلع سلاح برخوردار است، اما آغاز مرحله دوم این روند میتواند به رویارویی خشونتآمیز منجر شود. آینده حزبالله بیش از هر زمان دیگری نامطمئن و پرریسک است.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/2026-01-29/ty-article/.premium/caught-between-iran-lebanon-and-israel-hezbollahs-survival-is-on-the-line/0000019c-0883-dd8c-a1de-4fd3bca60000
کشورهای خاورمیانه در هفتههای اخیر تلاشهای فشردهای را برای ایجاد یک مسیر دیپلماتیک میان آمریکا و ایران آغاز کردهاند تا از بروز درگیری نظامی جلوگیری شود، اما این تلاشها تاکنون نتیجهای نداشته است. مصر، قطر، عمان، عربستان سعودی و ترکیه هر یک بهنوعی کوشیدهاند دو طرف را به مذاکره سوق دهند، اما شکاف عمیق میان مواضع واشنگتن و تهران مانع هرگونه پیشرفت شده است.
این تلاشها در شرایطی فوریت بیشتری یافته که آمریکا توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و رئیسجمهور ترامپ بهصراحت ایران را به حملهای «بسیار شدیدتر» در صورت عدم توافق تهدید کرده است. در مقابل، ایران ضمن مخالفت شدید با شروط آمریکا هشدار داده که در صورت حمله، پایگاهها و منافع آمریکا و متحدانش در سراسر منطقه را هدف قرار خواهد داد.
تماسهای دیپلماتیک اخیر، از جمله گفتوگوهای وزیر خارجه مصر با مقامات ایرانی و فرستاده ویژه ترامپ، و نیز میانجیگریهای قطر، عمان و عربستان، بینتیجه مانده است. ترکیه نیز که نگران بیثباتی منطقهای است، پیشنهاد گفتوگوی سهجانبه میان رؤسایجمهور ترکیه، آمریکا و ایران را مطرح کرده، اما هنوز پاسخی عملی دریافت نشده است. مقامهای ترکیهای اعلام کردهاند ایران آمادگی دارد درباره پرونده هستهای مذاکره کند، اما خواستار رویکرد مرحلهبهمرحله است، نه بستهای جامع که از نظر تهران تحقیرآمیز تلقی شود.
ناکامی دیپلماسی خطر درگیری نظامی را افزایش داده است. آمریکا یک ناوگروه هواپیمابر، جنگندهها و سامانههای دفاع موشکی بیشتری را به منطقه اعزام کرده و ترامپ از «آمادگی کامل» نیروهایش برای اقدام نظامی سخن گفته است. ایران نیز بر آمادگی نیروهای مسلح خود برای پاسخ فوری و گسترده تأکید کرده است.
تحولات کنونی یادآور بهار سال گذشته است؛ زمانی که مذاکرات شکست خورد و در نهایت به جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل انجامید و آمریکا در مراحل پایانی وارد درگیری شد. این بار اما شرایط داخلی ایران شکنندهتر است: اعتراضهای گسترده با سرکوب خونین مواجه شده، اقتصاد کشور در بحران عمیق قرار دارد و کاهش تحریمها تنها از مسیر امتیازدهی بزرگ در برنامه هستهای ممکن است.
با این حال، ایران همچنان بر سه اصل کلیدی پافشاری میکند: مذاکره نکردن تحت فشار، حفظ حق غنیسازی اورانیوم در داخل کشور و نپذیرفتن محدودیت بر برنامه موشکهای بالستیک. این مواضع در تضاد کامل با خواستههای آمریکا است که خواهان توقف کامل غنیسازی، انتقال ذخایر اورانیوم، محدودیت موشکی و مهار نیروهای نیابتی منطقهای ایران است.
در نشانهای از افزایش انزوای بینالمللی ایران، اتحادیه اروپا نیز تصمیم گرفته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهد؛ اقدامی با اهمیت سیاسی بالا که نشاندهنده سختتر شدن موضع اروپا پس از سرکوب اعتراضهاست. مجموع این عوامل نشان میدهد بنبست دیپلماتیک عمیقتر شده و خطر تشدید تنش و درگیری نظامی بیش از گذشته وجود دارد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-scrambles-to-find-u-s-iran-a-diplomatic-off-ramp-0aad670c?mod=Searchresults&pos=1&page=1
این تلاشها در شرایطی فوریت بیشتری یافته که آمریکا توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و رئیسجمهور ترامپ بهصراحت ایران را به حملهای «بسیار شدیدتر» در صورت عدم توافق تهدید کرده است. در مقابل، ایران ضمن مخالفت شدید با شروط آمریکا هشدار داده که در صورت حمله، پایگاهها و منافع آمریکا و متحدانش در سراسر منطقه را هدف قرار خواهد داد.
تماسهای دیپلماتیک اخیر، از جمله گفتوگوهای وزیر خارجه مصر با مقامات ایرانی و فرستاده ویژه ترامپ، و نیز میانجیگریهای قطر، عمان و عربستان، بینتیجه مانده است. ترکیه نیز که نگران بیثباتی منطقهای است، پیشنهاد گفتوگوی سهجانبه میان رؤسایجمهور ترکیه، آمریکا و ایران را مطرح کرده، اما هنوز پاسخی عملی دریافت نشده است. مقامهای ترکیهای اعلام کردهاند ایران آمادگی دارد درباره پرونده هستهای مذاکره کند، اما خواستار رویکرد مرحلهبهمرحله است، نه بستهای جامع که از نظر تهران تحقیرآمیز تلقی شود.
ناکامی دیپلماسی خطر درگیری نظامی را افزایش داده است. آمریکا یک ناوگروه هواپیمابر، جنگندهها و سامانههای دفاع موشکی بیشتری را به منطقه اعزام کرده و ترامپ از «آمادگی کامل» نیروهایش برای اقدام نظامی سخن گفته است. ایران نیز بر آمادگی نیروهای مسلح خود برای پاسخ فوری و گسترده تأکید کرده است.
تحولات کنونی یادآور بهار سال گذشته است؛ زمانی که مذاکرات شکست خورد و در نهایت به جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل انجامید و آمریکا در مراحل پایانی وارد درگیری شد. این بار اما شرایط داخلی ایران شکنندهتر است: اعتراضهای گسترده با سرکوب خونین مواجه شده، اقتصاد کشور در بحران عمیق قرار دارد و کاهش تحریمها تنها از مسیر امتیازدهی بزرگ در برنامه هستهای ممکن است.
با این حال، ایران همچنان بر سه اصل کلیدی پافشاری میکند: مذاکره نکردن تحت فشار، حفظ حق غنیسازی اورانیوم در داخل کشور و نپذیرفتن محدودیت بر برنامه موشکهای بالستیک. این مواضع در تضاد کامل با خواستههای آمریکا است که خواهان توقف کامل غنیسازی، انتقال ذخایر اورانیوم، محدودیت موشکی و مهار نیروهای نیابتی منطقهای ایران است.
در نشانهای از افزایش انزوای بینالمللی ایران، اتحادیه اروپا نیز تصمیم گرفته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهد؛ اقدامی با اهمیت سیاسی بالا که نشاندهنده سختتر شدن موضع اروپا پس از سرکوب اعتراضهاست. مجموع این عوامل نشان میدهد بنبست دیپلماتیک عمیقتر شده و خطر تشدید تنش و درگیری نظامی بیش از گذشته وجود دارد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-scrambles-to-find-u-s-iran-a-diplomatic-off-ramp-0aad670c?mod=Searchresults&pos=1&page=1
The Wall Street Journal
Middle East Scrambles to Find U.S., Iran a Diplomatic Off-Ramp
Efforts to get negotiations started are yet to bear fruit, while President Trump has renewed threats of an attack.
ایران به دلیل بوروکراسی ریشهدار، همسرنوشتی نخبگان، وابستگی زیستی کلانشهرها و ناسیونالیسم تدافعی در برابر مداخله خارجی، ساختاری «بیش از حد توسعهیافته» دارد که بخواهد به سبک قبایل لیبی فرو بپاشد.
پس سناریوی محتمل چیست؟ اگر قرار بر تغییر حکومت یا بحران ناشی از حمله نظامی باشد، مسیر ایران لزوما نه از جاده «فروپاشی و جنگ داخلی»، بلکه میتواند از مسیر «فرسایش تدریجی» (Atrophy) یا «تصلب امنیتی» (Hardening) بگذرد. در نتیجه، ایران ممکن است ضعیف شود، فقیر شود و یا با بحرانهای عمیق کارآمدی روبرو باشد؛ اما «ناپدید» نمیشود.
با این حال، یک نقطه استثنایی وجود دارد که میتواند وزن تمام متغیرهای این مدل را بهطور همزمان جابهجا کند: لحظه انتقال قدرت در راس هرم. در ادبیات علوم سیاسی، جانشینی نه یک رویداد عادی، بلکه یک «نقطه گسست بحرانی» (Critical Juncture) است؛ لحظهای که انسجام نخبگان، انحصار خشونت و روایت مشروعیت، همزمان در معرض بازتعریف قرار میگیرند.
ساختارهایی که در شرایط عادی منقبض و مقاوماند، در این لحظه میتوانند دچار لرزش شوند. بنابراین، اگر قرار باشد سناریوی بیثباتی ساختاری در ایران فعال شود، محتملترین بستر آن نه در اوج اعتراضات یا حتی حمله خارجی، بلکه در همزمانی فشارهای بیرونی با یک انتقال قدرت مبهم و پرهزینه خواهد بود.
در نهایت، باید متغیر «زمان و جانشینی» را به عنوان بزرگترین «نقطه بحرانی» (Critical Juncture) در نظر گرفت. اسکلتفلزی قدرت در لحظات انتقال یا خلاء در رأس هرم مدیریتی، بیشترین میزان لرزش را تجربه میکند؛ جایی که انسجام نخبگان و پایداری بوروکراتیک در سختترین آزمون تاریخی خود قرار میگیرند.
https://parsi.euronews.com/2026/01/29/ir-vs-libya-civil-war-analysis
پس سناریوی محتمل چیست؟ اگر قرار بر تغییر حکومت یا بحران ناشی از حمله نظامی باشد، مسیر ایران لزوما نه از جاده «فروپاشی و جنگ داخلی»، بلکه میتواند از مسیر «فرسایش تدریجی» (Atrophy) یا «تصلب امنیتی» (Hardening) بگذرد. در نتیجه، ایران ممکن است ضعیف شود، فقیر شود و یا با بحرانهای عمیق کارآمدی روبرو باشد؛ اما «ناپدید» نمیشود.
با این حال، یک نقطه استثنایی وجود دارد که میتواند وزن تمام متغیرهای این مدل را بهطور همزمان جابهجا کند: لحظه انتقال قدرت در راس هرم. در ادبیات علوم سیاسی، جانشینی نه یک رویداد عادی، بلکه یک «نقطه گسست بحرانی» (Critical Juncture) است؛ لحظهای که انسجام نخبگان، انحصار خشونت و روایت مشروعیت، همزمان در معرض بازتعریف قرار میگیرند.
ساختارهایی که در شرایط عادی منقبض و مقاوماند، در این لحظه میتوانند دچار لرزش شوند. بنابراین، اگر قرار باشد سناریوی بیثباتی ساختاری در ایران فعال شود، محتملترین بستر آن نه در اوج اعتراضات یا حتی حمله خارجی، بلکه در همزمانی فشارهای بیرونی با یک انتقال قدرت مبهم و پرهزینه خواهد بود.
در نهایت، باید متغیر «زمان و جانشینی» را به عنوان بزرگترین «نقطه بحرانی» (Critical Juncture) در نظر گرفت. اسکلتفلزی قدرت در لحظات انتقال یا خلاء در رأس هرم مدیریتی، بیشترین میزان لرزش را تجربه میکند؛ جایی که انسجام نخبگان و پایداری بوروکراتیک در سختترین آزمون تاریخی خود قرار میگیرند.
https://parsi.euronews.com/2026/01/29/ir-vs-libya-civil-war-analysis
برخی از پیامدهای قرارگرفتن در فهرست «تروریستی» اتحادیه اروپا برای سپاه پاسداران به شرح زیر است:
۱- توقف و توقیف داراییها و منابع مالی:
هر فرد یا نهادی که در فهرست تروریستی قرار میگیرد، مشمول تنبیهات زیر میشود:
مسدود شدن فوری تمام داراییهای سپاه و نهادهای وابسته در اتحادیه
ممنوعیت انتقال یا دریافت هر نوع دارایی یا منابع اقتصادی یا خدمات از داخل اتحادیه
ممنوعیت هر نوع همکاری شرکتهای اروپایی با آنها در پروژههای مالی و غیرمالی
نیروی قضایی اتحادیه اروپا حتی میتواند همکاریهای مالی پیشین را مورد بررسی قرار دهد
برای یک نهاد بزرگ مانند سپاه که در بخشهای اقتصادی کلان ایران (از ساختوساز و نفت گرفته تا صنایع نظامی و انرژی) حضور دارد، چنین تحریمهایی میتواند باعث «قطع کامل دسترسی به بازار مالی اروپا» شود.
۲- ممنوعیت ورود به اتحادیه اروپا
اعضای سپاه، فرماندهان و افراد مرتبط با آنها:
ویزای ورود به تمام قلمرو اتحادیه اروپا را از دست خواهند داد
در صورت ورود به خاک اروپا با دستگیری یا پیگرد قضایی مواجه شوند
اسامی آنها در سیستمهای اطلاعات پلیس و کنترل مرزی اتحادیه ثبت شده و امکان دستگیری آنها فراهم میشود
۳- پیامدهای کیفری و قضایی
قرار گرفتن در فهرست تروریستی معنایش این است که دادگاههای ملی اروپا ممکن است پروندههایی کیفری علیه افراد و شرکتهای مرتبط با سپاه باز کنند. از این اسناد و شواهد برای پیگرد جرایم بینالمللی نظیر حمایت از تروریسم، پولشویی یا نقض حقوق بشر استفاده میشوند.
شرکتها و افراد خارجی که از سپاه پاسداران حمایت کنند نیز تحت پیگرد قانونی و جریمههای سنگین قرار میگیرند.
تروریستی خواندن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا باعث خواهد شد که همه کشورهای عضو موظف شوند گزارشهای اجرای قوانین در این موضوع را به اتحادیه ارائه دهند و همکاری پلیسی-امنیتی خود در این موضوع فعال کنند.
https://parsi.euronews.com/2026/01/29/what-does-mean-european-union-declare-iran-the-irgc-a-terrorist-organization
۱- توقف و توقیف داراییها و منابع مالی:
هر فرد یا نهادی که در فهرست تروریستی قرار میگیرد، مشمول تنبیهات زیر میشود:
مسدود شدن فوری تمام داراییهای سپاه و نهادهای وابسته در اتحادیه
ممنوعیت انتقال یا دریافت هر نوع دارایی یا منابع اقتصادی یا خدمات از داخل اتحادیه
ممنوعیت هر نوع همکاری شرکتهای اروپایی با آنها در پروژههای مالی و غیرمالی
نیروی قضایی اتحادیه اروپا حتی میتواند همکاریهای مالی پیشین را مورد بررسی قرار دهد
برای یک نهاد بزرگ مانند سپاه که در بخشهای اقتصادی کلان ایران (از ساختوساز و نفت گرفته تا صنایع نظامی و انرژی) حضور دارد، چنین تحریمهایی میتواند باعث «قطع کامل دسترسی به بازار مالی اروپا» شود.
۲- ممنوعیت ورود به اتحادیه اروپا
اعضای سپاه، فرماندهان و افراد مرتبط با آنها:
ویزای ورود به تمام قلمرو اتحادیه اروپا را از دست خواهند داد
در صورت ورود به خاک اروپا با دستگیری یا پیگرد قضایی مواجه شوند
اسامی آنها در سیستمهای اطلاعات پلیس و کنترل مرزی اتحادیه ثبت شده و امکان دستگیری آنها فراهم میشود
۳- پیامدهای کیفری و قضایی
قرار گرفتن در فهرست تروریستی معنایش این است که دادگاههای ملی اروپا ممکن است پروندههایی کیفری علیه افراد و شرکتهای مرتبط با سپاه باز کنند. از این اسناد و شواهد برای پیگرد جرایم بینالمللی نظیر حمایت از تروریسم، پولشویی یا نقض حقوق بشر استفاده میشوند.
شرکتها و افراد خارجی که از سپاه پاسداران حمایت کنند نیز تحت پیگرد قانونی و جریمههای سنگین قرار میگیرند.
تروریستی خواندن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا باعث خواهد شد که همه کشورهای عضو موظف شوند گزارشهای اجرای قوانین در این موضوع را به اتحادیه ارائه دهند و همکاری پلیسی-امنیتی خود در این موضوع فعال کنند.
https://parsi.euronews.com/2026/01/29/what-does-mean-european-union-declare-iran-the-irgc-a-terrorist-organization
euronews
فراتر از تحریم؛ تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران توسط اتحادیه اروپا چه معنایی دارد؟
برای یک نهاد بزرگ مانند سپاه که در بخشهای اقتصادی کلان ایران از ساختوساز و نفت گرفته تا صنایع نظامی و انرژی حضور دارد، قرار گرفتن در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا چه پیامدهایی دارد؟
مقاله به بررسی افزایش تنش میان ایالات متحده، ایران و اسرائیل در آستانهی تصمیمگیریهای سرنوشتساز میپردازد و مفهوم «غافلگیری راهبردی» را بهعنوان محور اصلی تحلیل قرار میدهد. با تداوم تجمع نیروهای نظامی و توقف مذاکرات، فضای منطقه بهگونهای است که حرکت بعدی هر یک از بازیگران میتواند دیگران را غافلگیر کند.
از منظر اسرائیل، نگرانی اصلی احتمال یک حملهی پیشدستانه از سوی ایران است. در همین راستا، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل به واشنگتن سفر کرده و اطلاعات مشخصی دربارهی آمادگیها و توانمندیهای ایران را در اختیار مقامات آمریکایی قرار داده است. همزمان، ایران با اعلام افزودن هزار پهپاد «راهبردی» به زرادخانهی خود و با اظهارات تند مقاماتش—از جمله تأکید بر «انگشت روی ماشه»—میکوشد پیام بازدارندگی و آمادگی برای پاسخ سختتر و مؤثرتر ارسال کند.
در سطح دیپلماتیک، ایالات متحده و اروپا خواستار توقف کامل غنیسازی اورانیوم، محدودسازی برنامهی موشکی بالستیک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقهای شدهاند. این مذاکرات به بنبست رسیده و نشانهای از پذیرش شروط آمریکا از سوی تهران دیده نمیشود. همین بنبست، احتمال رویارویی را افزایش داده است.
نویسنده با رجوع به تجربههای تاریخی خاورمیانه—از جنگ ششروزهی ۱۹۶۷ و جنگ یومکیپور ۱۹۷۳ تا رویدادهای اخیر—توضیح میدهد که «غافلگیری راهبردی» معمولاً ناگهانی و بیهشدار نیست. اغلب هشدارها وجود دارند، اما یا جدی گرفته نمیشوند یا با وجود آمادگی نسبی، باز هم غافلگیری رخ میدهد. غافلگیری نه با زمانبندی، بلکه با مقیاس، روش، اهداف و پیامدها تعریف میشود.
در این چارچوب، غافلگیری اغلب ابزارِ طرفِ ضعیفتر است؛ راهی برای جبران کمبودها و برهمزدن موازنه در برابر طرف قویتر. با این حال، هرچند حملهی غافلگیرانه میتواند دستاوردهای تاکتیکی اولیه ایجاد کند، فرضیات طرف ضعیف دربارهی نتایج بلندمدت معمولاً بیش از حد خوشبینانه است و مزیتهای ساختاری طرف قویتر در نهایت خود را تحمیل میکند.
در وضعیت کنونی، ایران ممکن است خود را تحت فشار و محاصرهی راهبردی ببیند و به اقدامات افراطی بیندیشد، در حالی که ایالات متحده نیز میتواند با استفاده از عنصر غافلگیری، برتری نظامی و سیاسی خود را تقویت کرده و نتیجهای تعیینکنندهتر رقم بزند. اسرائیل نیز در این میان منتظر تصمیم نهایی رئیسجمهور آمریکاست؛ تصمیمی که میتواند حملهای را متوقف کند یا مسیر درگیری را تغییر دهد.
جمعبندی مقاله این است که منطقه در آستانهی لحظهای حساس قرار دارد: درگیری محتمل به نظر میرسد و «غافلگیری راهبردی»—چه از سوی ایران و چه از سوی آمریکا—میتواند شکل، مقیاس و پیامدهای آن را بهطور بنیادین تغییر دهد.
https://x.com/nadav_eyal/status/2016882443525960166?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
از منظر اسرائیل، نگرانی اصلی احتمال یک حملهی پیشدستانه از سوی ایران است. در همین راستا، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل به واشنگتن سفر کرده و اطلاعات مشخصی دربارهی آمادگیها و توانمندیهای ایران را در اختیار مقامات آمریکایی قرار داده است. همزمان، ایران با اعلام افزودن هزار پهپاد «راهبردی» به زرادخانهی خود و با اظهارات تند مقاماتش—از جمله تأکید بر «انگشت روی ماشه»—میکوشد پیام بازدارندگی و آمادگی برای پاسخ سختتر و مؤثرتر ارسال کند.
در سطح دیپلماتیک، ایالات متحده و اروپا خواستار توقف کامل غنیسازی اورانیوم، محدودسازی برنامهی موشکی بالستیک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقهای شدهاند. این مذاکرات به بنبست رسیده و نشانهای از پذیرش شروط آمریکا از سوی تهران دیده نمیشود. همین بنبست، احتمال رویارویی را افزایش داده است.
نویسنده با رجوع به تجربههای تاریخی خاورمیانه—از جنگ ششروزهی ۱۹۶۷ و جنگ یومکیپور ۱۹۷۳ تا رویدادهای اخیر—توضیح میدهد که «غافلگیری راهبردی» معمولاً ناگهانی و بیهشدار نیست. اغلب هشدارها وجود دارند، اما یا جدی گرفته نمیشوند یا با وجود آمادگی نسبی، باز هم غافلگیری رخ میدهد. غافلگیری نه با زمانبندی، بلکه با مقیاس، روش، اهداف و پیامدها تعریف میشود.
در این چارچوب، غافلگیری اغلب ابزارِ طرفِ ضعیفتر است؛ راهی برای جبران کمبودها و برهمزدن موازنه در برابر طرف قویتر. با این حال، هرچند حملهی غافلگیرانه میتواند دستاوردهای تاکتیکی اولیه ایجاد کند، فرضیات طرف ضعیف دربارهی نتایج بلندمدت معمولاً بیش از حد خوشبینانه است و مزیتهای ساختاری طرف قویتر در نهایت خود را تحمیل میکند.
در وضعیت کنونی، ایران ممکن است خود را تحت فشار و محاصرهی راهبردی ببیند و به اقدامات افراطی بیندیشد، در حالی که ایالات متحده نیز میتواند با استفاده از عنصر غافلگیری، برتری نظامی و سیاسی خود را تقویت کرده و نتیجهای تعیینکنندهتر رقم بزند. اسرائیل نیز در این میان منتظر تصمیم نهایی رئیسجمهور آمریکاست؛ تصمیمی که میتواند حملهای را متوقف کند یا مسیر درگیری را تغییر دهد.
جمعبندی مقاله این است که منطقه در آستانهی لحظهای حساس قرار دارد: درگیری محتمل به نظر میرسد و «غافلگیری راهبردی»—چه از سوی ایران و چه از سوی آمریکا—میتواند شکل، مقیاس و پیامدهای آن را بهطور بنیادین تغییر دهد.
https://x.com/nadav_eyal/status/2016882443525960166?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
נדב איל Nadav Eyal (@Nadav_Eyal) on X
NEW: The U.S., Iran, and the Race for Strategic Surprise
Israeli officials suspect that Iran may try to strike first - and at Israel. The country waits on edge for President Trump’s decision, knowing he retains the power to order or call off a strike, even…
Israeli officials suspect that Iran may try to strike first - and at Israel. The country waits on edge for President Trump’s decision, knowing he retains the power to order or call off a strike, even…
👎1
گزارش امروز نیویرک تایمز _ 29 ژانویه
ترامپ در حال بررسی گزینههای نظامی جدید و گستردهتر علیه ایران است؛ فراتر از گزینههایی که چند هفته پیش مطرح بودند.
این گزینهها شامل حملات بیشتر به تأسیسات هستهای و موشکی ایران و حتی تضعیف یا حذف رهبر جمهوری اسلامی میشود.
برخی سناریوها شامل یورش مستقیم نیروهای ویژه آمریکا به داخل ایران برای هدف قرار دادن سایتهای حساس است.
این بررسیها در شرایطی انجام میشود که اعتراضهای اخیر در ایران بهطور خشن سرکوب شدهاند.
ترامپ از ایران میخواهد:
غنیسازی اورانیوم را بهطور کامل و دائمی متوقف کند
ذخایر هستهای فعلی خود را واگذار کند
حمایت از گروههای نیابتی مانند حماس، حزبالله و حوثیها را پایان دهد
برنامه موشکهای بالستیک خود را محدود یا متوقف کند
ترامپ هنوز دستور اقدام نظامی صادر نکرده و گزینه دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشته است.
برخی مقامات میگویند تهدید نظامی ابزار فشار برای کشاندن ایران به مذاکره است.
ترامپ حتی بهطور علنی به امکان تغییر رژیم در ایران فکر کرده است.
تجربه ونزوئلا بهعنوان الگو مطرح شده، اما مقامات اذعان دارند که ایران بسیار قدرتمندتر و پیچیدهتر از ونزوئلاست.
پرریسکترین گزینه:
اعزام مخفیانه نیروهای آمریکایی برای تخریب بخشهای باقیمانده برنامه هستهای ایران
گزینه دیگر:
حملات گسترده به رهبران و مراکز نظامی برای ایجاد بیثباتی داخلی و احتمال کنار رفتن رهبر جمهوری اسلامی
ترامپ تا حدی به دلیل تلاشهای ادعایی ایران برای ترور او انگیزه شخصی برای اقدام دارد.
اسرائیل خواهان گزینه سوم است:
حمله مجدد به برنامه موشکی بالستیک ایران که پس از جنگ ۱۲روزه بازسازی شده است
مقامات ایرانی هشدار دادهاند که هر حمله آمریکا اقدام جنگی تلقی شده و با پاسخ شدید، از جمله هدف قرار دادن تلآویو، مواجه خواهد شد.
نگرانی اصلی اسرائیل:
توان موشکی ایران برای هدف قرار دادن مراکز نظامی و غیرنظامی در سراسر اسرائیل
هنوز اجماعی در دولت آمریکا درباره هدف نهایی اقدام نظامی وجود ندارد.
چالش مهم دیگر:
نبود مجوز رسمی کنگره آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران
دولت ترامپ احتمالاً برای توجیه حقوقی حمله، به حمایت ایران از تروریسم استناد خواهد کرد.
حضور نظامی آمریکا در منطقه بهشدت افزایش یافته:
ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عرب
جنگندههای F-15، F-18 و F-35
سامانههای پدافندی پاتریوت و THAAD
بمبافکنهای دوربرد در وضعیت آمادهباش بالا
https://www.nytimes.com/2026/01/29/us/trump-military-options-against-iran.html
ترامپ در حال بررسی گزینههای نظامی جدید و گستردهتر علیه ایران است؛ فراتر از گزینههایی که چند هفته پیش مطرح بودند.
این گزینهها شامل حملات بیشتر به تأسیسات هستهای و موشکی ایران و حتی تضعیف یا حذف رهبر جمهوری اسلامی میشود.
برخی سناریوها شامل یورش مستقیم نیروهای ویژه آمریکا به داخل ایران برای هدف قرار دادن سایتهای حساس است.
این بررسیها در شرایطی انجام میشود که اعتراضهای اخیر در ایران بهطور خشن سرکوب شدهاند.
ترامپ از ایران میخواهد:
غنیسازی اورانیوم را بهطور کامل و دائمی متوقف کند
ذخایر هستهای فعلی خود را واگذار کند
حمایت از گروههای نیابتی مانند حماس، حزبالله و حوثیها را پایان دهد
برنامه موشکهای بالستیک خود را محدود یا متوقف کند
ترامپ هنوز دستور اقدام نظامی صادر نکرده و گزینه دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشته است.
برخی مقامات میگویند تهدید نظامی ابزار فشار برای کشاندن ایران به مذاکره است.
ترامپ حتی بهطور علنی به امکان تغییر رژیم در ایران فکر کرده است.
تجربه ونزوئلا بهعنوان الگو مطرح شده، اما مقامات اذعان دارند که ایران بسیار قدرتمندتر و پیچیدهتر از ونزوئلاست.
پرریسکترین گزینه:
اعزام مخفیانه نیروهای آمریکایی برای تخریب بخشهای باقیمانده برنامه هستهای ایران
گزینه دیگر:
حملات گسترده به رهبران و مراکز نظامی برای ایجاد بیثباتی داخلی و احتمال کنار رفتن رهبر جمهوری اسلامی
ترامپ تا حدی به دلیل تلاشهای ادعایی ایران برای ترور او انگیزه شخصی برای اقدام دارد.
اسرائیل خواهان گزینه سوم است:
حمله مجدد به برنامه موشکی بالستیک ایران که پس از جنگ ۱۲روزه بازسازی شده است
مقامات ایرانی هشدار دادهاند که هر حمله آمریکا اقدام جنگی تلقی شده و با پاسخ شدید، از جمله هدف قرار دادن تلآویو، مواجه خواهد شد.
نگرانی اصلی اسرائیل:
توان موشکی ایران برای هدف قرار دادن مراکز نظامی و غیرنظامی در سراسر اسرائیل
هنوز اجماعی در دولت آمریکا درباره هدف نهایی اقدام نظامی وجود ندارد.
چالش مهم دیگر:
نبود مجوز رسمی کنگره آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران
دولت ترامپ احتمالاً برای توجیه حقوقی حمله، به حمایت ایران از تروریسم استناد خواهد کرد.
حضور نظامی آمریکا در منطقه بهشدت افزایش یافته:
ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عرب
جنگندههای F-15، F-18 و F-35
سامانههای پدافندی پاتریوت و THAAD
بمبافکنهای دوربرد در وضعیت آمادهباش بالا
https://www.nytimes.com/2026/01/29/us/trump-military-options-against-iran.html
NY Times
Trump Weighs New Military Options Against Iran
The plans being weighed by the president go beyond those he considered weeks ago amid widespread protests against Iran’s government.
دیروز رفتیم به دنبال جنازهی پسرخالهام به بهشتزهرا. فقط ۲۸ سالش بود. آنجا گفتند باید برویم کهریزک، جنازه را آنجا تحویل بگیریم. رفتیم کهریزک. آنجا کلی بسیجی و لباسشخصی بودند. انواع فحشها را میدادند: وطنفروش، خائن، بیپدرومادر، ولدزنا. دستمان کوتاه بود. کلی خانواده بودند، همه داغدار. بعضی از بسیجیها داد میزدند که نباید اجازه بدهیم اینها در بهشتزهرا خاک شوند، نباید بهشتزهرا را آلوده کنند. شنبه تا شب آنجا بودیم، هیچ جوابی نگرفتیم. یکشنبه دوباره رفتیم. همانجا جلوی خانوادههای داغدار، یک آلبوم هزاروپانصدصفحهای گذاشتند. عکسهای کشتهشدگان خونآلود. بعضی عکسها تیر به سرشان اصابت کرده بود، بعضی را واقعاً بهسختی میشد تشخیص داد. گفتند از بین این عکسها پیدا کنید. نمیدونی چقدر با روح و روان خانوادهها بازی میکردند. یک عده بیوجدان هم آنجا بودند که میآمدند و از خانوادهها «شیتل» میخواستند، مبالغ بالا، تا جنازهی عزیزانشان را پیدا کنند. یکشنبه هم جنازه را پیدا نکردیم. امروز صبح باز رفتیم، همان بساط و یک آلبوم جدید. بالاخره در این آلبوم بود. ببین، جنازه را که تحویل گرفتیم، حتی چشمهای پسرخالهام را هم نبسته بودند. نمیدونی چقدر داغ دارد. حتی خونها و جای پانسمانها را هم برنداشته بودند، بعد از سه روز، همچنان روی شکم و سینهاش بود.»
«س» دوباره گریه میکند و اینبار گریهاش بند نمیآید. «مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد.»
https://aasoo.org/fa/articles/5277?tg_rhash=0abe239c827447
«س» دوباره گریه میکند و اینبار گریهاش بند نمیآید. «مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد.»
https://aasoo.org/fa/articles/5277?tg_rhash=0abe239c827447
آسو
اعتراضات در تهران: چهارشب، چهار روایت
این روزها، رویکرد معناداری به گذشتهی باستانی ایران دیده میشود: از بازخوانی شاهنامه تا احیای ادبیات پیش از اسلام، در هنر، فرهنگ و بحثهای روشنفکری. گرایش به ملیگرایی و حسرت گذشتهی ازدسترفته. اغلب کسانی که در جایجای شهر با آنها گفتوگو میکنم، فکر میکنند…
گزارش امروز نیویورک تایمز
ترامپ با نمایش قدرت نظامی به ایران هشدار میدهد، اما خطر جنگی منطقهای را بالا میبرد
دونالد ترامپ بار دیگر ایران را به اقدام نظامی شدید تهدید کرده و گفته است اگر تهران با خواستههای آمریکا—بهویژه پایان غنیسازی هستهای—موافقت نکند، حملات میتواند «با قدرت، اشتیاق و هدف» انجام شود. او هشدار داده «زمان در حال تمام شدن است».
الگوی مورد علاقه ترامپ، عملیاتهای کوتاه و پراثر بدون درگیری طولانی است؛ مانند حملات ژوئن علیه ایران و اقدام سریع در ونزوئلا. این رویکرد با پایگاه سیاسی او همخوان است، اما کارشناسان میگویند ایران ونزوئلا نیست.
به گفته علی واعظ از گروه بحران بینالمللی: «ترامپ عملیات کمهزینه و پُربازده را دوست دارد؛ اما درباره ایران میتواند پُربازده باشد، نه کمهزینه.» او معتقد است تهدید برای واداشتن ایران به تسلیم کارساز نیست، زیرا رژیمی که در گوشه رینگ قرار گرفته ممکن است بیپروا تشدید تنش کند.
ایران پس از اعتراضهای گسترده و سرکوب خونین در وضعیتی ضعیف اما بسیار خطرناک قرار دارد. با وجود ضربههای ژوئن، همچنان قادر است به اهداف آمریکا، اسرائیل و متحدان خلیج فارس حمله کند. عباس عراقچی هشدار داده نیروهای ایران «با انگشتان روی ماشه» آمادهاند «فوراً و با قدرت» پاسخ دهند. همزمان، تهران از مسیر عربستان، قطر و مصر بهدنبال بازکردن کانال دیپلماسی است.
ترامپ با حمایت علنی از معترضان ایرانی و اعزام نیروهای بیشتر به منطقه خود را در تله اعتبار انداخته است. سوزان مالونی از بروکینگز میگوید این رفتار «تقریباً تعهد به اقدام» ایجاد کرده، هرچند ترامپ جنگ طولانی نمیخواهد و پاسخ ایران میتواند «زشت و خشونتبار» باشد.
در واشنگتن فشارهایی برای ضربهزدن وجود دارد. به گفته سانام وکیل از چتمهاوس، ترامپ «بوی ضعف» رژیم را حس میکند و برخی اطرافیانش این لحظه را فرصتی راهبردی برای تغییر موازنه قدرت میدانند. سناریوها از هدفگیری رهبری و سپاه تا حملات به زیرساخت انرژی و انهدام پدافند و موشکها را دربرمیگیرد تا تلافی محدود شود.
اما دامنه خواستههای آمریکا گسترده شده: پایان دائمی غنیسازی، واگذاری ذخایر، محدودیت موشکی و قطع حمایت از نیروهای نیابتی. واعظ هشدار میدهد این مجموعه برای تهران غیرقابلقبول است و تحقیر تلقی میشود؛ در عین حال، پایان دادن به نفوذ منطقهای از نگاه حاکمیت خطرناکتر از جنگ است. paradoxically، جنگ میتواند انسجام میهنی پیرامون رژیمی نامحبوب ایجاد کند.
برخی تحلیلگران احتمال توافقی محدود فقط بر سر هستهای را منتفی نمیدانند؛ چون توان غنیسازی ایران پس از ژوئن آسیب دیده است. چنین توافقی میتواند بیآبرویی سیاسی برای تهران داشته باشد، اما رژیم را حفظ کند و تنش را بخواباند. با این حال، اگر رژیم فروبپاشد، آینده نامعلوم است و احتمال روی کار آمدن رهبری جوانتر و تهاجمیتر با عزم دستیابی به سلاح هستهای وجود دارد.
مارکو روبیو گفته افزایش نیروها عمدتاً دفاعی است، اما امکان اقدام پیشدستانه را رد نکرده و اذعان کرده که پس از سقوط احتمالی رژیم «کسی نمیداند چه میشود».
جمعبندی: راهبرد ترامپ بر ارعاب بدون تشدید تکیه دارد، اما ضعف ایران خطر را بیشتر میکند. هر دو طرف احساس میکنند عقبنشینی ممکن نیست و خطای محاسباتی میتواند آتش جنگی منطقهای را شعلهور کند—جنگی که شاید هیچکدام نخواهند، اما به سویش رانده شوند.
https://www.nytimes.com/2026/01/29/world/europe/trump-iran-threats.html
ترامپ با نمایش قدرت نظامی به ایران هشدار میدهد، اما خطر جنگی منطقهای را بالا میبرد
دونالد ترامپ بار دیگر ایران را به اقدام نظامی شدید تهدید کرده و گفته است اگر تهران با خواستههای آمریکا—بهویژه پایان غنیسازی هستهای—موافقت نکند، حملات میتواند «با قدرت، اشتیاق و هدف» انجام شود. او هشدار داده «زمان در حال تمام شدن است».
الگوی مورد علاقه ترامپ، عملیاتهای کوتاه و پراثر بدون درگیری طولانی است؛ مانند حملات ژوئن علیه ایران و اقدام سریع در ونزوئلا. این رویکرد با پایگاه سیاسی او همخوان است، اما کارشناسان میگویند ایران ونزوئلا نیست.
به گفته علی واعظ از گروه بحران بینالمللی: «ترامپ عملیات کمهزینه و پُربازده را دوست دارد؛ اما درباره ایران میتواند پُربازده باشد، نه کمهزینه.» او معتقد است تهدید برای واداشتن ایران به تسلیم کارساز نیست، زیرا رژیمی که در گوشه رینگ قرار گرفته ممکن است بیپروا تشدید تنش کند.
ایران پس از اعتراضهای گسترده و سرکوب خونین در وضعیتی ضعیف اما بسیار خطرناک قرار دارد. با وجود ضربههای ژوئن، همچنان قادر است به اهداف آمریکا، اسرائیل و متحدان خلیج فارس حمله کند. عباس عراقچی هشدار داده نیروهای ایران «با انگشتان روی ماشه» آمادهاند «فوراً و با قدرت» پاسخ دهند. همزمان، تهران از مسیر عربستان، قطر و مصر بهدنبال بازکردن کانال دیپلماسی است.
ترامپ با حمایت علنی از معترضان ایرانی و اعزام نیروهای بیشتر به منطقه خود را در تله اعتبار انداخته است. سوزان مالونی از بروکینگز میگوید این رفتار «تقریباً تعهد به اقدام» ایجاد کرده، هرچند ترامپ جنگ طولانی نمیخواهد و پاسخ ایران میتواند «زشت و خشونتبار» باشد.
در واشنگتن فشارهایی برای ضربهزدن وجود دارد. به گفته سانام وکیل از چتمهاوس، ترامپ «بوی ضعف» رژیم را حس میکند و برخی اطرافیانش این لحظه را فرصتی راهبردی برای تغییر موازنه قدرت میدانند. سناریوها از هدفگیری رهبری و سپاه تا حملات به زیرساخت انرژی و انهدام پدافند و موشکها را دربرمیگیرد تا تلافی محدود شود.
اما دامنه خواستههای آمریکا گسترده شده: پایان دائمی غنیسازی، واگذاری ذخایر، محدودیت موشکی و قطع حمایت از نیروهای نیابتی. واعظ هشدار میدهد این مجموعه برای تهران غیرقابلقبول است و تحقیر تلقی میشود؛ در عین حال، پایان دادن به نفوذ منطقهای از نگاه حاکمیت خطرناکتر از جنگ است. paradoxically، جنگ میتواند انسجام میهنی پیرامون رژیمی نامحبوب ایجاد کند.
برخی تحلیلگران احتمال توافقی محدود فقط بر سر هستهای را منتفی نمیدانند؛ چون توان غنیسازی ایران پس از ژوئن آسیب دیده است. چنین توافقی میتواند بیآبرویی سیاسی برای تهران داشته باشد، اما رژیم را حفظ کند و تنش را بخواباند. با این حال، اگر رژیم فروبپاشد، آینده نامعلوم است و احتمال روی کار آمدن رهبری جوانتر و تهاجمیتر با عزم دستیابی به سلاح هستهای وجود دارد.
مارکو روبیو گفته افزایش نیروها عمدتاً دفاعی است، اما امکان اقدام پیشدستانه را رد نکرده و اذعان کرده که پس از سقوط احتمالی رژیم «کسی نمیداند چه میشود».
جمعبندی: راهبرد ترامپ بر ارعاب بدون تشدید تکیه دارد، اما ضعف ایران خطر را بیشتر میکند. هر دو طرف احساس میکنند عقبنشینی ممکن نیست و خطای محاسباتی میتواند آتش جنگی منطقهای را شعلهور کند—جنگی که شاید هیچکدام نخواهند، اما به سویش رانده شوند.
https://www.nytimes.com/2026/01/29/world/europe/trump-iran-threats.html
NY Times
Trump Warns Iran With Military Muscle, but Risks a Regional War
Iran’s Islamic Republic, weakened by airstrikes in June and huge popular unrest, warns that it will strike back hard if attacked by the United States. This time, Iran may mean it.
متن با این ادعا آغاز میشود که از ۱۸ دی ۱۴۰۴ ایران وارد مرحلهای تازه از «خطر فاشیسم اجتماعی» شده است؛ فاشیسمی که دیگر فقط به حاکمیت محدود نیست، بلکه در میان بخشی از مردم—حتی مخالفان حکومت—ریشه میدواند. مسئله صرفاً وجود گروههای کوچک ایدئولوژیک نیست، بلکه نشانههای رفتاریِ گرایش فاشیستی در سطح جامعه است؛ وضعیتی که بهموازات آن، امکان ظهور یک حکومت فاشیستیِ جایگزین هم فراهم میشود.
نویسنده با رجوع تاریخی نشان میدهد این بذرها از گذشته وجود داشتهاند: از ۱۵ خرداد ۴۲ (اعتراضهایی که با «اصلاحات» مثل حق رأی زنان مسئله داشتند) تا شعارهای پیش از انقلاب ۵۷ که بعداً به نیروهای سرکوبگر خیابانی بدل شدند. سپس نمونههایی از افغانستیزی و نژادپرستی دهه ۷۰ و نقش گزارشهای رسمی در تشدید آن میآورد و نشان میدهد چگونه خشونت علیه مهاجران تکرار و در بزنگاهها اوج گرفته است.
متن توضیح میدهد که ترکیب سیاستهای اقتصادی راستگرایانه و سازوکارهای تبلیغاتی، نفرتهای هویتی را تغذیه کرده و شعارهایی مثل «نه غزه، نه لبنان…» را ممکن کرده است. همینطور نشان میدهد چگونه تحقیرهای طبقاتی/بدنی در شعارهای سیاسی (مثل شوخیهای تحقیرآمیز) اغلب «طنز» نامیده شد اما در واقع نرمالسازی تحقیر و خشونت بود. از دی ۹۶ شعار «رضاشاه روحت شاد» بهعنوان نشانهای جدیتر از میل به «نظم» و اقتدار مطرح میشود، و در قیام ژینا تلاش سلطنتطلبان برای جایگزینی «زن، زندگی، آزادی» با «مرد، میهن، آبادی» و ساختن رهبریِ جعلی برای جنبش، هشدار مهمی تلقی میشود؛ هرچند بسیاری آن را کماهمیت دانستند.
نقطه عطف، دی ۱۴۰۴ است: نویسنده میگوید دیگر نمیتوان گستردگی پهلویگرایی/شاهاللهیگری را انکار کرد؛ حتی در برخی تجمعات، امتناع از شعارهای پهلویمحور میتوانست مجوز حمله باشد. پس از کشتار، انتظار برای حمله آمریکا و اسرائیل در میان بخش بزرگی از معترضان به شکل «خواست ملی» درمیآید؛ تناقضی که نویسنده آن را نشانهی بحران اخلاق سیاسی میداند: نیروهای مدعی وطنپرستی، خواهان حمله قدرتهای خارجیِ ناقض حقوق بشر میشوند و با استدلالهایی مانند «اشغال نمیخواهیم، فقط زدن مراکز سرکوب»، «بدون کمک خارجی نمیشود»، یا «منافع آمریکا مهم نیست، نتیجه آزادی است» آن را توجیه میکنند. حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات خارج از کشور نیز باعث میشود نیروهای جنبشی غربی به ماهیت این حرکت مشکوک شوند و حتی آن را «راست و ارتجاعی» یا شبیه «انقلاب رنگی» بخوانند.
بخش بعدی به سازوکار روانی «میدانم، اما…» میپردازد: افراد ممکن است آگاه باشند بدیل اقتدارگرا خطرناک است، اما در وضعیت انسداد و بیافقی برای «امکان کنش» پیامدها را تعلیق میکنند. با ارجاع به اریک فروم، استدلال میشود در بحران، آزادی به اضطراب تبدیل میشود و فاشیسم با وعده «من بهجای تو تصمیم میگیرم» جذاب میشود. بنابراین مبارزه با فاشیسم فقط با افشاگری پیش نمیرود؛ باید بدیلهایی ارائه داد که رنج را توضیح دهد، خشم را کانالیزه کند، و فرد را از درماندگی بیرون بکشد—وگرنه فاشیسم با «پیشنهاد عمل» پیشی میگیرد.
در نهایت، متن بحث «سازمان یا جبهه متحد ضد فاشیسم» را طرح میکند: فاشیسم تهدیدی هستیشناختی برای میدان سیاست است، پس «وحدت در کنش بدون وحدت در عقیده» لازم است؛ اما تجربهها نشان میدهد اختلافها سریع به اتهام «تصاحب» یا «خیانت» و پاکسازی داخلی میرسد. در ایران امروز، باید همزمان با فاشیسم حاکم و فاشیسم جانشین مقابله کرد؛ خطر فقط دشمن موجود نیست، بلکه جانشین اقتدارگرا هم هست. جمعبندی میگوید جامعه زیر فشار شکستها و فروپاشی افق جمعی به جایی رسیده که فاشیسم میتواند خود را بهعنوان «راه نجات» جا بزند؛ و اگر بدیل سازمانیافته، اخلاقی و اجتماعی ساخته نشود، جامعه ممکن است نه فقط حکومت، بلکه توان تصور آزادی را هم از دست بدهد.
https://www.radiozamaneh.com/876428
نویسنده با رجوع تاریخی نشان میدهد این بذرها از گذشته وجود داشتهاند: از ۱۵ خرداد ۴۲ (اعتراضهایی که با «اصلاحات» مثل حق رأی زنان مسئله داشتند) تا شعارهای پیش از انقلاب ۵۷ که بعداً به نیروهای سرکوبگر خیابانی بدل شدند. سپس نمونههایی از افغانستیزی و نژادپرستی دهه ۷۰ و نقش گزارشهای رسمی در تشدید آن میآورد و نشان میدهد چگونه خشونت علیه مهاجران تکرار و در بزنگاهها اوج گرفته است.
متن توضیح میدهد که ترکیب سیاستهای اقتصادی راستگرایانه و سازوکارهای تبلیغاتی، نفرتهای هویتی را تغذیه کرده و شعارهایی مثل «نه غزه، نه لبنان…» را ممکن کرده است. همینطور نشان میدهد چگونه تحقیرهای طبقاتی/بدنی در شعارهای سیاسی (مثل شوخیهای تحقیرآمیز) اغلب «طنز» نامیده شد اما در واقع نرمالسازی تحقیر و خشونت بود. از دی ۹۶ شعار «رضاشاه روحت شاد» بهعنوان نشانهای جدیتر از میل به «نظم» و اقتدار مطرح میشود، و در قیام ژینا تلاش سلطنتطلبان برای جایگزینی «زن، زندگی، آزادی» با «مرد، میهن، آبادی» و ساختن رهبریِ جعلی برای جنبش، هشدار مهمی تلقی میشود؛ هرچند بسیاری آن را کماهمیت دانستند.
نقطه عطف، دی ۱۴۰۴ است: نویسنده میگوید دیگر نمیتوان گستردگی پهلویگرایی/شاهاللهیگری را انکار کرد؛ حتی در برخی تجمعات، امتناع از شعارهای پهلویمحور میتوانست مجوز حمله باشد. پس از کشتار، انتظار برای حمله آمریکا و اسرائیل در میان بخش بزرگی از معترضان به شکل «خواست ملی» درمیآید؛ تناقضی که نویسنده آن را نشانهی بحران اخلاق سیاسی میداند: نیروهای مدعی وطنپرستی، خواهان حمله قدرتهای خارجیِ ناقض حقوق بشر میشوند و با استدلالهایی مانند «اشغال نمیخواهیم، فقط زدن مراکز سرکوب»، «بدون کمک خارجی نمیشود»، یا «منافع آمریکا مهم نیست، نتیجه آزادی است» آن را توجیه میکنند. حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات خارج از کشور نیز باعث میشود نیروهای جنبشی غربی به ماهیت این حرکت مشکوک شوند و حتی آن را «راست و ارتجاعی» یا شبیه «انقلاب رنگی» بخوانند.
بخش بعدی به سازوکار روانی «میدانم، اما…» میپردازد: افراد ممکن است آگاه باشند بدیل اقتدارگرا خطرناک است، اما در وضعیت انسداد و بیافقی برای «امکان کنش» پیامدها را تعلیق میکنند. با ارجاع به اریک فروم، استدلال میشود در بحران، آزادی به اضطراب تبدیل میشود و فاشیسم با وعده «من بهجای تو تصمیم میگیرم» جذاب میشود. بنابراین مبارزه با فاشیسم فقط با افشاگری پیش نمیرود؛ باید بدیلهایی ارائه داد که رنج را توضیح دهد، خشم را کانالیزه کند، و فرد را از درماندگی بیرون بکشد—وگرنه فاشیسم با «پیشنهاد عمل» پیشی میگیرد.
در نهایت، متن بحث «سازمان یا جبهه متحد ضد فاشیسم» را طرح میکند: فاشیسم تهدیدی هستیشناختی برای میدان سیاست است، پس «وحدت در کنش بدون وحدت در عقیده» لازم است؛ اما تجربهها نشان میدهد اختلافها سریع به اتهام «تصاحب» یا «خیانت» و پاکسازی داخلی میرسد. در ایران امروز، باید همزمان با فاشیسم حاکم و فاشیسم جانشین مقابله کرد؛ خطر فقط دشمن موجود نیست، بلکه جانشین اقتدارگرا هم هست. جمعبندی میگوید جامعه زیر فشار شکستها و فروپاشی افق جمعی به جایی رسیده که فاشیسم میتواند خود را بهعنوان «راه نجات» جا بزند؛ و اگر بدیل سازمانیافته، اخلاقی و اجتماعی ساخته نشود، جامعه ممکن است نه فقط حکومت، بلکه توان تصور آزادی را هم از دست بدهد.
https://www.radiozamaneh.com/876428
Radiozamaneh
شوخی کافی است! این فاشیسم است
یاشار دارالشفاء ـ فاشیسم دیگر فقط یک احتمال دور نیست؛ به شکل یک امکانِ واقعی در روان جمعی، در زبان روزمره، در تصویر دشمن، در میل به ناجی، و در تمایل به خشونت علیه «ناموافق» حضور دارد. اگر این وضعیت جدی گرفته نشود ـ اگر نتوان بدیلهایی ساخت که هم معیشت را…
👍3
اکونومیست: «آیا ایران بهسوی جنگ داخلی میرود؟»
پادکست تحلیلی The Intelligence از نشریه اکونومیست در گفتوگویی با نیکولاس پلهام، خبرنگار خاورمیانه این نشریه، تصویری تیره از وضعیت کنونی ایران ترسیم میکند و هشدار میدهد که کشور عملاً وارد مرحلهای از «جنگ داخلی خاموش» شده است.
به روایت پلهام، اگرچه در ظاهر خیابانها آرام شده و مغازهها دوباره باز شدهاند، اما فضای عمومی ایران آکنده از سوگ و خشونت فروخورده است؛ بهگونهای که برخی شهروندان از «بوی خون و خاکستر» در خیابانها سخن میگویند. از نگاه او، جامعه متکثر ایران که زمانی اقوام و گروههای مختلف در آن در کنار هم زندگی میکردند، اکنون بهسرعت در حال دوپاره شدن است: یکسو حامیان حکومت و سوی دیگر نیروهای موسوم به «سلطنتطلب» که خواهان بازگشت خاندان پهلویاند.
اکونومیست این شکاف را نه صرفاً سیاسی، بلکه امنیتی و شبهنظامی توصیف میکند. هر دو طرف یکدیگر را به استفاده از نیروهای خارجی متهم میکنند: حکومت معترضان را «عامل اسرائیل و تروریست» مینامد و معترضان مدعیاند رژیم شبهنظامیان شیعه از عراق و منطقه را برای سرکوب وارد ایران کرده است. در این فضا، بهگفته پلهام، تصور غالب در هر دو اردوگاه این است که راه خروج از بحران دیگر از مسیر اعتراض مسالمتآمیز نمیگذرد، بلکه «تنها از دل خون و خشونت» ممکن است.
اکونومیست موج جدید اعتراضات را بهمراتب خشنتر از دورههای پیشین روایت میکند و به گزارشهایی از حمله برخی معترضان با سلاح سرد به نیروهای بسیج، آتشزدن بانکها، مراکز تجاری و مساجد را مثال میآورد. به باور پلهام نمادهای حکومتی بهطور هدفمند تخریب میشوند و در مقابل، سرکوب معترضان نیز بیسابقه توصیف میشود. به همین دلیل، به باور او، چهرههایی که در گذشته نماد اصلاحطلبی، اعتراض مدنی یا تغییر تدریجی بودند، عملاً به حاشیه رانده شدهاند و فضای مسلط، فضای خشم، انتقام و نفرت است.
اکونومیست میگوید جنبش کنونی بیش از هر زمان دیگر رنگ و بوی «سلطنتطلبانه» گرفته و خواست تغییر از مسیر زور در آن برجسته شده است. در رأس این دو اردوگاه، دو چهره نمادین قرار دارند: علی خامنهای در یکسو و رضا پهلوی در سوی دیگر؛ اما نکته مهم این است که هر دو عملاً از صحنه واقعی کنار رفتهاند. خامنهای بهدلیل ترس از حمله احتمالی آمریکا در پناهگاه بهسر میبرد و کنترل روزمره را به دیگران سپرده است. رضا پهلوی نیز، به تعبیر اکونومیست، بیش از آنکه فرمانده نیروهای خود باشد، «اسیر کسانی است که به نام او عمل میکنند».
از نظر پلهام، آنچه جامعه را بهسوی این دو قطبی خطرناک سوق داده، صرفاً ابعاد کشتار نیست، بلکه شیوه برخورد حکومت با قربانیان است: انباشتن اجساد در سردخانهها، تحقیر خانوادهها، گرفتن پول برای تحویل پیکرها و محدود کردن مراسم خاکسپاری. این رفتارها، بهگفته او، احساس «بیحرمتی سیستماتیک به مردگان» را ایجاد کرده و خشم اجتماعی را تشدید کرده است.
اکونومیست همچنین به بحران اقتصادی بهعنوان سوخت اصلی این خشونت اشاره میکند: قطع اینترنت، فروپاشی اقتصاد دیجیتال، افزایش سرسامآور قیمتها و سقوط ارزش پول ملی، وضعیتی ساخته که بخش بزرگی از جامعه هیچ افق مسالمتآمیزی برای آینده نمیبیند. در برخی مناطق قومی مانند لرستان و ایلام حتی نشانههایی از بازگشت منطق قبیلهای و «انتقام مسلحانه» دیده میشود؛ از شیوخ عشایری که با لباس نظامی و اسلحه خواستار خونخواهی شدهاند تا صحبت از تشکیل «ارتش در تبعید» توسط مخالفان خارج از کشور.
در پایان، اکونومیست نقش دونالد ترامپ و تمرکز نظامی آمریکا در اطراف ایران را عامل پیشبینیناپذیر این معادله میداند. به باور پلهام، مداخله نظامی آمریکا میتواند ابتکار عمل را از نیروهای داخلی بگیرد، اما تضمینی وجود ندارد که چنین حملهای به انتقال قدرت بدون فروغلتیدن کشور به جنگ داخلی منجر شود. حتی اگر خامنهای کنار برود، سناریوهای بعدی نگرانکنندهاند: یا سپاه پاسداران قدرت را قبضه میکند، یا بقایای رژیم وارد جنگ فرسایشی میشوند.
جمعبندی نیکولاس پلهام این است که حتی با مداخله خارجی نیز چشمانداز روشنی برای جلوگیری از خونریزی بیشتر وجود ندارد. ایران، از نگاه این تحلیل، روی «بشکه باروت» نشسته و همه نشانهها حکایت از آن دارد که کشور بهسوی مرحلهای از درگیری داخلی پیش میرود که دیگر شباهتی به اعتراضات کلاسیک ندارد، بلکه بیشتر به پیشدرآمد یک جنگ داخلی واقعی شباهت دارد.
https://www.economist.com/podcasts/2026/01/29/no-middle-ground-irans-dangerous-division
پادکست تحلیلی The Intelligence از نشریه اکونومیست در گفتوگویی با نیکولاس پلهام، خبرنگار خاورمیانه این نشریه، تصویری تیره از وضعیت کنونی ایران ترسیم میکند و هشدار میدهد که کشور عملاً وارد مرحلهای از «جنگ داخلی خاموش» شده است.
به روایت پلهام، اگرچه در ظاهر خیابانها آرام شده و مغازهها دوباره باز شدهاند، اما فضای عمومی ایران آکنده از سوگ و خشونت فروخورده است؛ بهگونهای که برخی شهروندان از «بوی خون و خاکستر» در خیابانها سخن میگویند. از نگاه او، جامعه متکثر ایران که زمانی اقوام و گروههای مختلف در آن در کنار هم زندگی میکردند، اکنون بهسرعت در حال دوپاره شدن است: یکسو حامیان حکومت و سوی دیگر نیروهای موسوم به «سلطنتطلب» که خواهان بازگشت خاندان پهلویاند.
اکونومیست این شکاف را نه صرفاً سیاسی، بلکه امنیتی و شبهنظامی توصیف میکند. هر دو طرف یکدیگر را به استفاده از نیروهای خارجی متهم میکنند: حکومت معترضان را «عامل اسرائیل و تروریست» مینامد و معترضان مدعیاند رژیم شبهنظامیان شیعه از عراق و منطقه را برای سرکوب وارد ایران کرده است. در این فضا، بهگفته پلهام، تصور غالب در هر دو اردوگاه این است که راه خروج از بحران دیگر از مسیر اعتراض مسالمتآمیز نمیگذرد، بلکه «تنها از دل خون و خشونت» ممکن است.
اکونومیست موج جدید اعتراضات را بهمراتب خشنتر از دورههای پیشین روایت میکند و به گزارشهایی از حمله برخی معترضان با سلاح سرد به نیروهای بسیج، آتشزدن بانکها، مراکز تجاری و مساجد را مثال میآورد. به باور پلهام نمادهای حکومتی بهطور هدفمند تخریب میشوند و در مقابل، سرکوب معترضان نیز بیسابقه توصیف میشود. به همین دلیل، به باور او، چهرههایی که در گذشته نماد اصلاحطلبی، اعتراض مدنی یا تغییر تدریجی بودند، عملاً به حاشیه رانده شدهاند و فضای مسلط، فضای خشم، انتقام و نفرت است.
اکونومیست میگوید جنبش کنونی بیش از هر زمان دیگر رنگ و بوی «سلطنتطلبانه» گرفته و خواست تغییر از مسیر زور در آن برجسته شده است. در رأس این دو اردوگاه، دو چهره نمادین قرار دارند: علی خامنهای در یکسو و رضا پهلوی در سوی دیگر؛ اما نکته مهم این است که هر دو عملاً از صحنه واقعی کنار رفتهاند. خامنهای بهدلیل ترس از حمله احتمالی آمریکا در پناهگاه بهسر میبرد و کنترل روزمره را به دیگران سپرده است. رضا پهلوی نیز، به تعبیر اکونومیست، بیش از آنکه فرمانده نیروهای خود باشد، «اسیر کسانی است که به نام او عمل میکنند».
از نظر پلهام، آنچه جامعه را بهسوی این دو قطبی خطرناک سوق داده، صرفاً ابعاد کشتار نیست، بلکه شیوه برخورد حکومت با قربانیان است: انباشتن اجساد در سردخانهها، تحقیر خانوادهها، گرفتن پول برای تحویل پیکرها و محدود کردن مراسم خاکسپاری. این رفتارها، بهگفته او، احساس «بیحرمتی سیستماتیک به مردگان» را ایجاد کرده و خشم اجتماعی را تشدید کرده است.
اکونومیست همچنین به بحران اقتصادی بهعنوان سوخت اصلی این خشونت اشاره میکند: قطع اینترنت، فروپاشی اقتصاد دیجیتال، افزایش سرسامآور قیمتها و سقوط ارزش پول ملی، وضعیتی ساخته که بخش بزرگی از جامعه هیچ افق مسالمتآمیزی برای آینده نمیبیند. در برخی مناطق قومی مانند لرستان و ایلام حتی نشانههایی از بازگشت منطق قبیلهای و «انتقام مسلحانه» دیده میشود؛ از شیوخ عشایری که با لباس نظامی و اسلحه خواستار خونخواهی شدهاند تا صحبت از تشکیل «ارتش در تبعید» توسط مخالفان خارج از کشور.
در پایان، اکونومیست نقش دونالد ترامپ و تمرکز نظامی آمریکا در اطراف ایران را عامل پیشبینیناپذیر این معادله میداند. به باور پلهام، مداخله نظامی آمریکا میتواند ابتکار عمل را از نیروهای داخلی بگیرد، اما تضمینی وجود ندارد که چنین حملهای به انتقال قدرت بدون فروغلتیدن کشور به جنگ داخلی منجر شود. حتی اگر خامنهای کنار برود، سناریوهای بعدی نگرانکنندهاند: یا سپاه پاسداران قدرت را قبضه میکند، یا بقایای رژیم وارد جنگ فرسایشی میشوند.
جمعبندی نیکولاس پلهام این است که حتی با مداخله خارجی نیز چشمانداز روشنی برای جلوگیری از خونریزی بیشتر وجود ندارد. ایران، از نگاه این تحلیل، روی «بشکه باروت» نشسته و همه نشانهها حکایت از آن دارد که کشور بهسوی مرحلهای از درگیری داخلی پیش میرود که دیگر شباهتی به اعتراضات کلاسیک ندارد، بلکه بیشتر به پیشدرآمد یک جنگ داخلی واقعی شباهت دارد.
https://www.economist.com/podcasts/2026/01/29/no-middle-ground-irans-dangerous-division
The Economist
No middle ground: Iran’s dangerous division
Also on the daily podcast: introducing our America at 250 series and the disturbing undertones of a viral playground tune
👍2