Iran 2026
1.39K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
664 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
این نامه، چپِ ضد‌امپریالیستی را به محاکمه می‌کشد؛ چپی که دشمنی با غرب را بر همبستگی با مردم تحت ستم ترجیح داده است. سیرانتوس فوتوپولوس نشان می‌دهد چگونه اردوگاهی‌گری، عاملیت زنان، کارگران و معترضان ایرانی را پاک می‌کند و خشونت دولتی را توجیه‌پذیر می‌سازد. این متن، سکوت و طفره‌روی نظری در برابر سرکوب جمهوری اسلامی را انتخابی سیاسی می‌داند. این متن دعوتی است صریح به بازگشت به سیاستی که معیارش نه ژئوپلیتیک، بلکه ایستادن بی‌قیدوشرط کنار ستمدیدگان است.

https://www.radiozamaneh.com/876105
وضع بحرانی اقتصاد ایران- بابک وحداد

پس از خواندن گزارش‌های اقتصادی درباره وضعیت کنونی اقتصاد ایران، سعی می‌کنم نکاتی را جمع‌بندی کنم:

وضعیت داده‌ها اصلاً دلگرم‌کننده نیست.

1. براساس گزارش مرکز آمار ایران، تورم در دی (دی-بهمن) به طور چشمگیری افزایش یافته است. تورم عمومی به نزدیک 8 درصد به صورت ماهانه رسید، در حالی که تورم سالانه به 60 درصد افزایش یافته است.

2. نگران‌کننده‌ترین سیگنال از قیمت‌های غذاست. تورم غذایی به تقریباً 90 درصد سالانه افزایش یافته که در مقایسه با کمی بیش از 72 درصد در آذر (آبان-آذر) نشان‌دهنده انتقال سریع و قوی نوسانات ارزی به کالاهای مصرفی اساسی است.

3. داده‌ها نشان می‌دهند که حذف نرخ ارز ترجیحی در میانه دی (دی) به عنوان یک بازتنظیم قیمت مستقیم عمل کرده است، نه یک تنظیم تدریجی. در اقتصادی که کالاهای اساسی به واردات وابسته‌اند، تغییر نرخ‌های بازار به سرعت منجر به افزایش قیمت‌ها برای نان، روغن، میوه و سایر ضروریات شده است.

4. چندین دسته غذایی اکنون به قلمرو تورم سه‌رقمی وارد شده‌اند، که نشان می‌دهد این شوک ساختاری است نه موقتی و در در زندگی روزمره ریشه‌دار شده‌اند.

5. به آینده نگاه می‌کنیم، ریسک اصلی در انتظارات نهفته است. اگر تورم ماهانه برای مدت طولانی نزدیک به سطوح کنونی باقی بماند، تورم سالانه به طور قاطع به قلمرو سه‌رقمی خواهد رسید، در حالی که تورم غذایی ممکن است به محدوده 200 درصد در افق دوازده‌ماهه نزدیک شود. حتی یک کندی جزئی در افرایش هم به سرعت اعتماد را بازنخواهد گرداند، زیرا خانوارها انتظارات خود را به قیمت‌های غذایی متصل کرده‌اند نه متوسط‌های عمومی.

6. این وضعیت، مرحله کنونی را از نظر اقتصادی و اجتماعی حساس می‌سازد. تغییرات مشابه سیاست در گذشته نارضایتی گسترده‌ای را به همراه داشت و تورم بالاتر پایه و نهادهای اجتماعی ضعیف‌تر امروز، خطر بروز دوباره دینامیک‌های اعتراضی را افزایش می‌دهد، اگر قیمت‌های غذا همچنان افزایش یابند یا مکانیزم‌های جبران‌کننده نمی‌توانند کارساز شوند.

7. ارقام دی (دی-بهمن) نشان می‌دهند که شوک ارزی دیگر در تئوری نیست، بلکه در داده‌ها قابل مشاهده است و پیامدهای اجتماعی فزاینده‌ای دارد.
@irananalyses
The expert conversation.pdf
209.8 KB
The expert conversation: Should Trump strike Iran? What happens next if he does?

این متن خلاصه‌ای تحلیلی از یک گفت‌وگوی مهم میان دو کارشناس مسائل ایران و سیاست خارجی، جیسن ام. برادسکی و دنی سیترینوویچ است که به بررسی پیامدهای احتمالی حمایت نظامی آمریکا از معترضان ایرانی، سناریوهای تغییر یا تداوم رژیم در ایران، و گزینه‌های پیش‌روی سیاست‌گذاران آمریکایی می‌پردازد. این گفت‌وگو با نگاهی واقع‌گرایانه، فرصت‌ها، مخاطرات و عدم‌قطعیت‌های پیش‌رو را بررسی می‌کند.
نسخه کامل گفت‌وگو و تحلیل تفصیلی در فایل پیوست در دسترس است.

https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/the-expert-conversation-should-trump-strike-iran-what-happens-next-if-he-does/#h-1-what-s-the-most-likely-outcome-if-trump-acts-on-his-pledge-to-protect-the-iranian-protesters
👍1
قمار دریایی و محدودیت‌های آن

اگر تقابل تشدید شود، برنامه‌ریزان ایرانی هرچه بیشتر حوزهٔ دریایی را محتمل‌ترین میدان می‌بینند برای تحمیل هزینه به طرف مقابل، بی‌آن‌که بلافاصله به فروپاشی راهبردی بینجامد. این ارزیابی بر دو فرض استوار است:
نخست، با وجود آسیب‌دیدن دارایی‌های زمینی، ایران همچنان بخشی از توانمندی‌های نامتقارن خود را در دریا حفظ کرده است.
دوم، ایالات متحده برای هر کارزار نظامی منطقه‌ای به‌شدت به قدرت دریایی متکی است و همین، فضای دریایی را به نقطه‌ای طبیعی برای اصطکاک تبدیل می‌کند.

با این حال، این رویکرد لزوماً به سناریوهای کلاسیکِ تشدید—مانند بستن کامل تنگهٔ هرمز—منجر نخواهد شد. تفکر راهبردی ایران تا حد زیادی از این گزینه‌های حداکثری فاصله گرفته است؛ گزینه‌هایی که عموماً از نظر سیاسی پرهزینه و از نظر عملی سخت و ناپایدار تلقی می‌شوند. در عوض، الگوی ترجیحی می‌تواند اختلالِ پایدار و گزینشی باشد: شامل مزاحمت و آزار در دریا، اعمال فشار بر کشتیرانی و تحرکات دریایی، و اقداماتی کنترل‌شده که هدفشان افزایش تدریجی هزینه‌های عملیاتی و اقتصادی در طول زمان است—نه واردکردن یک شوک نمایشیِ یک‌باره. اظهارات اخیر محمد اکبرزاده، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه، مبنی بر این‌که جمهوری اسلامی «کنترل هوشمند» بر تنگهٔ هرمز اعمال می‌کند، باید در همین چارچوب فهمیده شود.

در اینجا، تجربهٔ حوثی‌های یمن در تخیل راهبردی تهران بسیار پررنگ است. مقام‌ها و تحلیلگران ایرانی بارها به توان حوثی‌ها در تحمیل هزینه‌های مداوم بر نیروهای آمریکا و متحدانش اشاره کرده‌اند. درس اصلی این نیست که نامتقارنی الزاماً پیروزی می‌آورد، بلکه این است که می‌تواند محاسبات آمریکا را تغییر دهد؛ چون تقابل را به مسیری طولانی، پرهزینه، آشفته و از نظر سیاسی کم‌جذاب تبدیل می‌کند. در همین راستا، علی‌اکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، اخیراً گفته است: «اگر ترامپ احساس کند اقدامی که آغاز کرده ممکن است به شکست ختم شود، سریع عقب‌نشینی می‌کند.» چنین سخنانی به‌نظر می‌رسد از تجربهٔ آتش‌بس مه ۲۰۲۵ میان آمریکا و حوثی‌ها اثر پذیرفته باشد؛ آتش‌بسی که پس از کارزاری حاصل شد که نتوانست جنبش یمنی را درهم بشکند.

اما خطر اینجاست که این درس، بیش از حد تعمیم داده شود. ایران، حوثی‌ها نیست. جمهوری اسلامی برخلاف یک بازیگر غیردولتی که از قلمرویی نسبتاً مصون عمل می‌کند، تازه از ناآرامی‌های خشونت‌باری عبور کرده که脆ندگی‌های عمیق داخلی را آشکار کرده است. نظام سیاسی، اقتصاد و بافت اجتماعی ایران در برابر فشار خارجیِ طولانی‌مدت به‌مراتب آسیب‌پذیرتر است. بنابراین، یک کارزار دریاییِ ممتد می‌تواند هزینه‌های داخلی بیشتر و ریسک‌های بی‌ثبات‌سازی شدیدتر از آنچه حوثی‌ها تجربه کردند، ایجاد کند.

علاوه بر این، این منطق مفروض می‌گیرد که درجه‌ای از کنترل بر مسیر تشدید وجود دارد که شاید در واقعیت فراهم نباشد. اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیش‌بینی است و می‌تواند به‌گونه‌ای عمل کند که مفروضات آمریکا و ایران دربارهٔ تناسب، تاب‌آوری و کنترل بحران را برهم بزند. در چنین محیطی، راهبردی که بر «اختلالِ حساب‌شده» بنا شده باشد، ممکن است به‌سرعت زیر فشار پویایی‌هایی قرار گیرد که هیچ‌یک از طرفین واقعاً قصدش را ندارند—یا دست‌کم به‌آسانی قادر به مهارش نیستند.

آماده، اما در معرض خطر

جمهوری اسلامی با سهل‌انگاری یا انکار به چشم‌انداز جنگ نگاه نمی‌کند. رهبری برای تقابل آماده می‌شود با این فرض که محیط راهبردی وارد مرحله‌ای وجودی شده است؛ مرحله‌ای که در آن خویشتن‌داری دیگر «ثبات‌زا» تلقی نمی‌شود و تردید، به‌مثابه دعوت به فشار بیشتر تعبیر می‌گردد. از این منظر، اگر نظام احساس کند بقایش در خطر است، آماده است تمام‌قد وارد میدان شود.

با این حال، «آمادگی» را نباید با برتری راهبردی اشتباه گرفت. جنگ دوازده‌روزه یک محدودیت بنیادین را برجسته کرد که هیچ میزان سازگاری سازمانی نمی‌تواند آن را به‌طور کامل حل کند: نامتقارنی فناورانه. بخش بزرگی از خسارت‌های ایران در آن درگیری، ناشی از ضعف آن در برابر اسرائیل در حوزه‌های اطلاعاتی، پایش و شناسایی، ضربهٔ دقیق و پدافند هوایی بود. در برابر ایالات متحده، این نامتقارنی‌ها عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر خواهد بود. حتی راهبردی کاملاً آماده—مبتنی بر غیرمتمرکزسازی، افزونگی و پاسخ نامتقارن—ممکن است پیش از آن‌که به‌طور کامل عملیاتی شود، مختل گردد.
این脆ندگی به شکلی خطرناک با منطق بازدارندگیِ در حال تحول ایران گره می‌خورد. فشار پایدار—چه از مسیر اختلال دریایی، چه خفگی اقتصادی و چه اقدام نظامیِ گزینشی—می‌تواند استدلال‌های کسانی را درون نظام تقویت کند که پیش‌دستی را تنها راه باقی‌مانده برای شکستن چرخه می‌دانند. هم‌زمان، نبود اجماع دربارهٔ آستانه‌های تشدید، در کنار پیام‌دهی‌های دوگانه و تصمیم‌گیری فشرده، خطر آن را بالا می‌برد که اقداماتی که برای بازدارندگی طراحی شده‌اند، در عمل به شتاب‌گیری تقابل منجر شوند.

آنچه هرچه روشن‌تر می‌شود این است که جمهوری اسلامی دیگر بن‌بست کنونی را «بحرانی حاشیه‌ای و قابل مدیریت» نمی‌بیند. آن را تقابلی می‌داند که به هستهٔ بقای رژیم مربوط است و آماده است در پاسخ، هزینه‌های بسیار سنگینی را بپذیرد. این‌که چنین وضعیتی در صورت جنگی بزرگ با ایالات متحده بتواند نظام را حفظ کند، به‌شدت نامطمئن است. اما آنچه بسیار محتمل‌تر است این است که درگیری‌ای شکل‌گرفته از نامتقارنی، مخاطرات وجودی و سوءبرداشت‌های متقابل، پیامدهایی شدید و ماندگار فراتر از ایران تولید خواهد کرد و منطقه‌ای را که همین حالا در آستانهٔ تحمل راهبردی قرار دارد، بی‌ثبات‌تر می‌کند.
https://www.irananalytica.org/p/is-the-islamic-republic-ready-for
هشدار ترامپ به ایران: «زمان در حال تمام‌شدن است»

در روزهای اخیر، تنش میان ایالات متحده و ایران به سطحی کم‌سابقه رسیده است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با لحنی صریح و تهدیدآمیز از ایران خواسته است که «به‌سرعت» برای توافق درباره برنامه هسته‌ای خود وارد مذاکره شود و هشدار داده که در غیر این صورت، حمله‌ای «بسیار بدتر» از حملات پیشین در انتظار تهران خواهد بود. این اظهارات هم‌زمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و آماده‌باش امنیتی در ایران، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه مطرح شده است.

ترامپ در گفت‌وگو با Axios و همچنین در شبکه اجتماعی Truth Social اعلام کرد ناوگان نظامی آمریکا مستقر در نزدیکی ایران حتی بزرگ‌تر از ناوگانی است که پیش‌تر به ونزوئلا اعزام شده بود. او به‌طور مشخص به عملیات پیشین آمریکا علیه ایران، موسوم به «عملیات چکش نیمه‌شب» (Operation Midnight Hammer)، اشاره کرد و تأکید داشت که حمله بعدی به‌مراتب ویرانگرتر خواهد بود. ترامپ نوشت: «زمان در حال تمام‌شدن است. توافق کنید؛ اگر نه، حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود.»

با این حال، مقام‌های کاخ سفید می‌گویند ترامپ هنوز تصمیم نهایی برای حمله نگرفته و همچنان مایل است گزینه دیپلماسی را بررسی کند. به گفته یکی از مقام‌های دولت آمریکا، «اگر ایران بخواهد مذاکره کند، ما آماده‌ایم.» این دوگانگی—نمایش قدرت نظامی در کنار باز گذاشتن درِ دیپلماسی—فضای تصمیم‌گیری را مبهم و شکننده کرده است.

در واشنگتن، دامنه گزینه‌ها از حملات محدود و نمادین برای تنبیه حکومت ایران به‌دلیل سرکوب خونین اعتراض‌ها، تا عملیات گسترده‌تر با هدف تضعیف یا بی‌ثبات‌سازی رژیم در حال بررسی است. با وجود این، هنوز مشخص نیست مأموریت دقیق نیروهای آمریکایی چیست. اعتراض‌های اخیر در ایران که با خشونت شدید سرکوب شد و به کشته‌شدن هزاران نفر انجامید، یکی از عوامل اصلی تشدید فشار آمریکا به‌شمار می‌رود.

ایران در واکنش، از طریق نمایندگی خود در سازمان ملل هشدار داد که اگر تحت فشار قرار گیرد، «پاسخی بی‌سابقه» خواهد داد. تهران هم‌زمان اعلام کرده آماده گفت‌وگو بر پایه احترام و منافع متقابل است، اما مذاکره تحت تهدید نظامی را نمی‌پذیرد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرده است که «دیپلماسی از مسیر تهدید نظامی مؤثر نخواهد بود» و اگر آمریکا خواهان مذاکره است، باید از تهدید، فشار زمانی و مطالبات غیرواقع‌بینانه دست بردارد.

در پشت‌صحنه، کشورهایی مانند ترکیه، قطر و عربستان سعودی نقش میانجی را ایفا می‌کنند. تماس‌های دیپلماتیک متعددی میان این کشورها و تهران انجام شده و همگی نسبت به پیامدهای خطرناک تشدید تنش هشدار داده‌اند. هم‌زمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به‌طور علنی اعلام کرده‌اند که اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نخواهند داد؛ موضوعی که محاسبات نظامی آمریکا را پیچیده‌تر می‌کند.

در حال حاضر، تنها کانال ارتباط مستقیم میان تهران و واشنگتن، تبادل محدود پیام‌ها—عمدتاً از طریق پیام‌رسان Signal—میان عباس عراقچی و فرستاده کاخ سفید است. عراقچی گفته این پیام‌ها در هفته‌های اخیر کاهش یافته و مذاکرات جدی در جریان نیست.

در مجموع، بحران کنونی ترکیبی است از تهدید نظامی، دیپلماسی شکننده و بی‌اعتمادی عمیق. ترامپ می‌کوشد با فشار زمانی و نمایش قدرت، ایران را به میز مذاکره بکشاند؛ در حالی که تهران این منطق را رد می‌کند و آن را اساساً غیرقابل‌قبول می‌داند. این شکاف راهبردی خود به یکی از عوامل تشدید بحران بدل شده است. در چنین فضایی، خطر سوءمحاسبه بالاست و هر حادثه محدود می‌تواند به بحرانی گسترده با پیامدهایی فراتر از ایران و آمریکا برای کل منطقه منجر شود.
https://www.axios.com/2026/01/28/trump-threatens-iran-worse-attack?utm_medium=organic_social&utm_campaign=editorial&utm_source=x
👍1
https://parsi.euronews.com/business/2026/01/28/iran-naval-blockade-economic-impact-food-fuel

این مقاله با طرح سناریوی یک محاصره دریایی کامل ایران از سوی آمریکا، تلاش می‌کند نه با زبان سیاسی، بلکه با یک مدل دینامیک سیستمی نشان دهد که در ۱۲ ماه پس از چنین شوکی، چه بر سر تأمین کالاهای حیاتی می‌آید. تمرکز اصلی بر «توان فیزیکی عبور کالا» است، نه مسائل مالی یا ارزی.

منطق کلی مقاله
استدلال محوری این است که اقتصاد ایران به‌شدت دریامحور است (حدود ۹۰٪ تجارت از طریق بنادر انجام می‌شود) و مسیرهای زمینی و ریلی به‌هیچ‌وجه ظرفیت جایگزینی بنادر را ندارند. بنابراین، محاصره دریایی به‌جای یک بحران تدریجی، به یک فروپاشی دومینویی چندلایه منجر می‌شود.

مفروضات کلیدی مدل
ایران سالانه حدود ۲۵ میلیون تن کالای اساسی (غلات، روغن، نهاده‌های دامی) وارد می‌کند.
جایگزینی یک کشتی غلات (۶۰ هزار تن) نیازمند حدود ۲۴۰۰ کامیون است.
مرزهای زمینی در بهترین حالت فقط ۱۰ تا ۱۵٪ از ظرفیت بنادر را جبران می‌کنند.
ذخایر استراتژیک دولت معمولاً ۳ تا ۶ ماه دوام دارند.
بسیاری از صنایع «ظاهراً خودکفا» در عمل به مواد اولیه وارداتی دریایی وابسته‌اند.

سه لایه اصلی بحران
1. دارو (سریع‌ترین و انسانی‌ترین شوک)
اگرچه تولید داروی داخلی بالاست، اما مواد مؤثره (API)، کاتالیست‌ها و ملزومات بسته‌بندی عمدتاً وارداتی‌اند.
با قطع مسیر دریایی، کمبود دارو پیش از خالی شدن انبارها آغاز می‌شود.
داروهای بیماران خاص در کمتر از ۳۰ روز نایاب می‌شوند.
سیستم درمانی وارد وضعیت «تریاژ جنگی» می‌شود؛ یعنی اولویت‌بندی بیماران به‌دلیل کمبود فیزیکی دارو.
2. غذا (نان، مرغ و پروتئین)
گندم نسبتاً خودکفاست، اما پروتئین کاملاً وابسته به واردات نهاده دامی (ذرت و سویا) است.
مرغداری‌ها به‌دلیل نبود خوراک تعطیل می‌شوند؛ در نتیجه مرغ و تخم‌مرغ نه فقط گران، بلکه نایاب می‌شوند.
با سقوط عرضه پروتئین به زیر «حداقل بقا»، قیمت‌ها دچار جهش ناپیوسته می‌شوند.
رژیم غذایی جامعه به نان و کربوهیدرات محدود شده و سوءتغذیه گسترده آغاز می‌شود.
3. سوخت و لجستیک
تولید بنزین باکیفیت وابسته به افزودنی‌ها و کاتالیست‌های وارداتی است.
پالایشگاه‌ها ناچار به تولید بنزین بی‌کیفیت می‌شوند که موجب فرسودگی سریع ناوگان حمل‌ونقل می‌گردد.
هم‌زمان، کمبود لاستیک و قطعات یدکی، کامیون‌ها را از چرخه خارج می‌کند.
نتیجه، سقوط پله‌ای ظرفیت حمل‌ونقل و اختلال شدید در توزیع کالا حتی در داخل کشور است.

چهار فاز زمانی پس از آغاز محاصره
ماه اول – شوک روانی:
هجوم برای خرید، خالی شدن قفسه‌ها در کمتر از ۴۸ ساعت، افزایش قیمت‌ها بر پایه انتظار کمبود.
۱ تا ۳ ماه – فروپاشی تولید حیاتی:
افت شدید تولید پروتئین، آغاز کمبود دارو، کاهش تولید بنزین.
۳ تا ۶ ماه – شکست لجستیک:
حمل‌ونقل زمینی از کار می‌افتد؛ کالاها حتی اگر وارد شوند، به شهرها نمی‌رسند.
۶ تا ۱۲ ماه – تعادل در سطح بقا:
اقتصاد به حالت زنده‌مانی حداقلی می‌رسد؛ بسیاری از صنایع تعطیل می‌شوند.

جمع‌بندی نهایی
نتیجه مدل این است که در صورت محاصره دریایی کامل، نقطه شکست سیستمی ایران بین ماه چهارم تا ششم رخ می‌دهد. در این مرحله:
پول و طلا کارکرد خود را از دست می‌دهند،
مسئله اصلی «قیمت» نیست، بلکه نبود فیزیکی کالاست،
کشور به یک «اقتصاد جزیره‌ای» تبدیل می‌شود که هر منطقه فقط با منابع محلی خود دوام می‌آورد.
پیام نهایی مقاله این است:
محاصره دریایی جنگ مالی یا ارزی نیست؛ جنگ ظرفیت فیزیکی، کیلومترهای جاده و توان واقعی جابه‌جایی کالاست—ظرفیتی که زیرساخت‌های زمینی ایران هرگز برای جایگزینی اقیانوس‌ها ساخته نشده‌اند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/a-battered-iran-is-still-able-to-mount-a-deadly-response-to-u-s-strikes-6331080f?mod=Searchresults&pos=1&page=1

وال استریت ژورنال - ۲۸ ژانویه

خلاصه تحلیلی:
این مقاله استدلال می‌کند که با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، همچنان قادر است پاسخی مرگبار و مؤثر به هرگونه حمله احتمالی آمریکا بدهد. دلیل اصلی این توان، بقای بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران و بهبود تاکتیک‌های عملیاتی آن در جریان همان جنگ است.
بر اساس برآوردها، ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میان‌بُرد در اختیار دارد که می‌توانند به اسرائیل برسند. علاوه بر آن، ذخایر قابل‌توجهی از موشک‌های کوتاه‌بُرد دارد که پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس و کشتی‌ها در تنگه هرمز را تهدید می‌کنند. ایران همچنین به موشک‌های کروز ضدکشتی، قایق‌های تندرو اژدرافکن و تعداد زیادی پهپاد مجهز است. این ترکیب تسلیحاتی به تهران امکان می‌دهد طیف وسیعی از اهداف را در سراسر خاورمیانه هدف قرار دهد و هر حمله آمریکا را به‌سرعت به یک بحران منطقه‌ای تبدیل کند.
در سوی مقابل، آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در برد موشک‌ها و پهپادهای ایران قرار می‌گیرند. تجربه‌های پیشین نشان می‌دهد ایران در پاسخ به حملات آمریکا، مستقیماً پایگاه‌های این کشور در عراق و قطر را هدف گرفته و از طریق متحدانش—از جمله شبه‌نظامیان عراقی و حوثی‌های یمن—به منافع آمریکا و متحدانش در عربستان و امارات حمله کرده است. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا دارایی‌های آمریکا و متحدانش در نزدیکی سواحل خود را هدف می‌گیرد تا از مزیت موشک‌های کوتاه‌بُرد بهره ببرد.
آمریکا و متحدانش برای مقابله با این تهدید، سامانه‌های پدافندی پاتریوت و تاد (THAAD) را در منطقه مستقر کرده‌اند. با این حال، این سامانه‌ها باید منطقه‌ای بسیار وسیع‌تر از میدان نبرد اسرائیل در جنگ ژوئن را پوشش دهند. علاوه بر این، کمبود جهانی موشک‌های رهگیر باعث شده جایگزینی آن‌ها به‌سرعت ممکن نباشد. به همین دلیل، کارشناسان هشدار می‌دهند که در یک حمله گسترده، بخشی از موشک‌های ایران ناگزیر از پدافند عبور خواهند کرد.
جنگ ژوئن با اسرائیل هرچند توان ایران را تضعیف کرد، اما هم‌زمان به تهران فرصت داد تاکتیک‌های خود را اصلاح کند. اسرائیل اعلام کرده حدود ۷۰ درصد پرتابگرهای موشکی ایران را در آن جنگ از کار انداخته و تعداد پرتابگرهای متحرک ایران از حدود ۴۸۰ دستگاه به نزدیک ۱۰۰ دستگاه کاهش یافته است. با این حال، ایران در حال بازسازی پرتابگرها و تولید مدل‌های ساده‌تر و سریع‌تر است. افزون بر این، در طول جنگ، ایران به‌تدریج از موشک‌های دوربردتر و پیشرفته‌تر استفاده کرد، الگوی زمان‌بندی حملات را تغییر داد و شلیک‌ها را از نقاط متنوع‌تری در عمق خاک خود انجام داد تا احتمال اصابت را افزایش دهد.
در مجموع، مقاله نتیجه می‌گیرد که اگرچه ایران امروز آسیب‌پذیرتر از گذشته است—به‌ویژه به دلیل تضعیف سامانه‌های پدافند هوایی‌اش—اما خنثی نشده است. زرادخانه موشکی باقی‌مانده و تجربه عملیاتی به‌دست‌آمده در جنگ ژوئن باعث می‌شود هر حمله آمریکا با ریسک بالای تلافی و تشدید منطقه‌ای همراه باشد. تصمیم‌گیران آمریکایی در نتیجه با یک معادله دشوار روبه‌رو هستند: وارد کردن ضربه‌ای قاطع به ایران، بدون آنکه منطقه به سوی یک جنگ
گسترده و پرهزینه سوق داده شود.
@irananalyses
⭕️ رضا پهلوی در آینۀ نقد‌های نوظهورِ مشروطه‌خواهانِ لیبرال

دوستی دانا نکتۀ تلخ اما درستی می‌گوید: «آیرونیِ گزندۀ روزگار ما این است که مشروطه‌خواهانِ صدرِ مشروطه برای بستن دست‌های یک شاهِ صاحب‌قدرت برخاستند، اما مشروطه‌خواهان امروزی می‌خواهند ابتدا تاجی بر سر یک بی‌قدرت بگذارند و بعد با قانون دنبال مهار قدرت هیولایی بگردند که خود آفریده‌اند.» این واقعیت گزنده را نقطۀ عزیمت خوبی می‌دانم برای فهم تناقض درونی مشروطه‌خواهی معاصر. بااین‌حال اکنون در پی تشریح چنین تناقضی نیستم بلکه فقط می‌خواهم از نقدهای تیز مشروطه‌خواهان لیبرال امروزی بر شاه هنوز بی‌تاج‌شان، یعنی رضا پهلوی و حلقۀ پیرامونش، دفاع کنم.

مشروطه‌خواهان لیبرال چه نقدهایی به رضا پهلوی دارند؟ این پرسش البته شکاف عمیق نوظهوری در قلب اپوزیسیونِ پهلوی‌خواهِ ایرانی را آشکار می‌کند، شکافی که به فهم قدرت و دموکراسی و نسبت ما با تاریخ استبداد بازمی‌گردد. واگراییِ نوپدید میان مشروطه‌خواهانِ لیبرال و رضا پهلوی ریشه در تفاوت‌های عمیق در فهم گذار دموکراتیک و منطق قدرت دارد.

ابتدا اجازه دهید موضع خودم را صراحتاً روشن کنم: من جمهوری‌خواه هستم و معتقدم مشروطه‌خواهی در این خاک، چه مذهبی باشد و چه سکولار، سرانجام دیر یا زود به استبداد می‌انجامد. هر جا قدرت به نام تبار یا تقدس کوشیده «نماد وحدت» باشد سرانجام از نظارت شهروندان گریخته و به تمرکز و سرکوب رسیده است. بااین‌همه، نقدهای مشروطه‌خواهان لیبرال بر رضا پهلوی و محفل تازه‌اش را جدی می‌دانم.

نقطۀ عزیمت این نقدها شخصی‌سازی افراطی سیاست است. رضا پهلوی نه پروژۀ نهادی می‌سازد و نه سازوکار پاسخگویی شکل می‌دهد، بلکه خود را محور سیاست تعریف می‌کند: رهبر ملی، نماد وحدت، نمایندۀ ملت، پدر همه‌مان. این زبان هیچ ربطی به گفتمان شهروندی ندارد و به مشارکت واقعی مردم هیچ اعتنایی نمی‌کند. از منظر مشروطه‌خواهان لیبرال، این تمرکز قدرت همان لغزش خطرناکی است که دموکراسی را پیش از تولد خفه می‌کند.

اما این تمرکز قدرت فوراً به یک روایت تاریخی مشروعیت‌بخش نیاز پیدا می‌کند. از همین‌جا سفیدشویی سازمان‌یافتۀ تاریخ پهلوی آغاز می‌شود، نه فقط در لسان پهلوی‌ستایان احساساتی، بلکه از قضا گاه حتی با مشارکت بخشی از مشروطه‌خواهان لیبرال ولو در پی اهدافی دیگر. سرکوب را اولی با اسطورۀ «دوران طلایی» تطهیر می‌کند و دومی با زبانی شبه‌تحلیلی به «هزینۀ ناگزیر مدرنیزاسیون» فرومی‌کاهد. رضاشاه همچون ضرورتی تاریخی جلوه می‌یابد و خفقان نیز مرحله‌ای تاریخی و از‌این‌رو طبیعی. استبداد، در هر دو حالت، عادی‌سازی می‌شود. بر این مبنا، ساواک و تعطیلی احزاب و سرکوب مخالفان و عقیم‌سازی نهادهای مدنی یا حذف می‌شوند یا به حاشیه می‌روند تا اسطورۀ «دوران طلایی» ساخته شود. این تحریف تاریخ نه نوستالژی بی‌ضرر بلکه ابزار مشروعیت‌بخشی به بازگشت منطق اقتدار است. نوستالژیِ «دوران طلایی» سازوکار حافظه‌ای گزینشی برای تطهیر اقتدار است، فرایندی که توسعه را برجسته می‌کند تا حذف آزادی از روایت تاریخ نامرئی شود.

وقتی گذشته تطهیر شود، دموکراسی نیز به شعاری کم‌جان تنزل می‌یابد. در گفتار رضا پهلوی معماریِ نهادیِ قدرت به‌تمامی غایب است: مهار رهبری و حقوق مخالفان و سازوکار نظارت جای خود را به دعوت به «اعتماد» می‌دهند. دموکراسی برای رضا پهلوی بیش‌تر یک برچسب جذاب رسانه‌ای است تا یک برنامۀ دقیق نهادی. نه از محدودسازی قدرت سخن روشنی هست، نه از نقش احزاب، نه از تضمین حقوق اقلیت‌ها و مخالفان. همه‌چیز به اعتماد به یک فرد فروکاسته می‌شود. این دقیقاً همان مسیری است که هر استبدادی از آن آغاز شده است. سیاست دوباره شخصی می‌شود، نه قانون‌محور.

این سیاست فردمحور برای بقا به احساسات جمعی تکیه می‌کند و این‌جاست که نوستالژی به ابزار بسیج بدل می‌شود: ثباتی خیالی، اقتداری زیبا‌سازی‌شده و گذشته‌ای که گویا بدون آزادی سیاسی هم شکوفا بوده است. رضا پهلوی سرمایۀ اصلی خود را نه بر سازمان‌دهی اجتماعی بلکه بر احساسات نوستالژیک و خستگی جامعه از جمهوری اسلامی بنا کرده است. این شیوه مردم را از کنشگران مطالبه‌گر به تماشاگران امیدوار یک منجی بدل می‌کند. جامعه دیگر نقش شهروند فعال ندارد و صرفاً پیرو روایتِ رؤیا‌پردازانۀ نجات می‌شود.

زنجیرۀ این نقدها به یک هشدار می‌رسد: فردمحوری، سفیدشویی تاریخ، تهی‌سازی دموکراسی و بسیج نوستالژیک اجزای یک منطق‌اند، منطق بازتولید قدرت بی‌مهار. حتی اگر کسی مانند من اساساً با مشروطه‌خواهی مسئله داشته باشد، کماکان باید پروژۀ رضا پهلوی را در پرتو نقدهای مشروطه‌خواهانِ لیبرال آشکارا تهدیدی جدی برای آیندۀ آزادی سیاسی در ایران بداند. خطر پهلوی بازگشت یک نام نیست، بازگشت همان منطق قهرمان‌پرور و قانون‌گریز است، منطقی که در تاریخ ما همواره آزادی سیاسی را قربانی قدرت کرده است.

@mmaljoo
👍3👎2
⚫️ بیانیه میرحسین موسوی از حصر:
بازی به پایان رسید! تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید

بسم‌الله الرحمن الرحیم

▫️برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت ما افزوده شده است که ایران شبیه آن را به یاد ندارد. هرچه روزها می‌گذرند، ابعاد هول‌انگیز واقعه بیشتر نمایان می‌شود. خیانت و جنایتی بزرگ در حق مردم روی داده است. خانه‌ها عزادارند. کوچه‌ها عزادارند؛ شهرها و قصبه‌ها عزادارند. پس از سال‌ها تصاعدِ شدتِ سرکوب، این فاجعه‌ای است که تا دهه‌ها، بلکه سده‌ها، از آن یاد خواهد شد. و رودخانه‌ای از خونِ گرمِ محرومان که در دی‌ماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.

▫️مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمی‌خواهند و دروغ‌های‌تان را باور نمی‌کنند. دیگر بس است. بازی به پایان رسید. ستم‌ها دامن‌تان را گرفت و درختان زقومی که می‌کاشتید میوه آورد. آن زمان که علیه ملت خویش لباس رزم می‌پوشیدید، داشتید تیشه به ریشهٔ خویش می‌زدید. آن زمان که دلسوزان مردم را سر می‌کوبیدید و اجازهٔ کمترین سخنِ حقی در دفاع از حقوق انسان‌ها نمی‌دادید، داشتید برای مداخلهٔ خارجی فرش قرمز می‌انداختید. آن زمان که برای نشنیدن نصایح دلسوزان انگشت در گوش می‌گذاشتید، داشتید با جهالت، گران‌بهاترین فرصت‌های‌تان را از دست می‌دادید. نوبت شما هم آمد. از شما نیز جز داستانی باقی نماند؛ داستانی پر از خون و خشونت. دیگر بس است. نه شما راه‌حلی برای هیچ‌یک از بحران‌های کشور دارید و نه ملت چاره‌ای جز اعتراض مجدد تا رسیدن به نتیجه. و نخواهید توانست فاجعهٔ هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید. این باری است که قوای نظامی و انتظامی دیر یا زود، و احتمالاً زود، از برداشتنش سر باز خواهند زد. تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید تا ملت، خود این سرزمین را به آزادی و آبادی برساند.

▫️مسیری که این همراهِ کوچکِ مردم برای این منظور پیشنهاد می‌کند، برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبهه‌ای فراگیر، متشکل از همهٔ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است؛ زیرا استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شرِ استبدادِ حاکم، بر مبنای خواست و ارادهٔ ملت، تنها به دست مردم و بدون مداخلهٔ خارجی امکان دارد.

▫️خداوندا، فریادی را که بندگانِ مظلومت از صمیمِ ضمیر به درگاهت می‌آورند، بشنو و دعای‌شان را برای ایرانی آزاد و آباد اجابت کن. این تنها تسلیتی است که جان‌های داغدارِ مردم ما را آرام می‌کند. و آن زمان که زندانیان آزاد می‌شوند، اولین‌شان دینِ تو خواهد بود که از پسِ اسارتی طولانی در چنگِ دین‌فروشان، از نو لبخندِ محمدیِ خورشید را می‌بیند.
برای ایران و به‌ویژه نسلِ نوخاستهٔ آن، سربلندی و بهروزی آرزو می‌کنم.

میرحسین موسوی
۹ بهمن ۱۴۰۴

@kaleme
👍1
‏یادداشت مصطفی تاجزاده از زندان اوین

‏رویکرد ماکیاولیستی، حکومت بر اساس ترس، خود را در عریان‌ترین شکل ممکن در دی ماه ۱۴۰۴ آشکار کرد و ملت ما را در سوگ هزاران جان گرامی نشاند.

‏دریغ و درد که این کشتار بی‌سابقه، از مشروطه تاکنون، هم قابل پیش بینی بود و هم قابل پیشگیری؛ البته اگر ولی فقیه گوش شنوایی داشت و از انحصار طلبی و تمامیت خواهی دست می‌کشید، مطالبات مردم را به رسمیت می‌شناخت و به رأی و نظر اکثریت تمکین می‌کرد، یا استعفا می‌داد و کناره‌گیری می‌کرد.

‏بسیار متأسفم که او به جای شنیدن صدای ملت، عرصه سیاست را به میدان جنگ تشبیه و سپس تبدیل کرد. اعتراضات به حق شهروندان مستأصل و عاصی را ادامه جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل نامید و معترضان را اغتشاشگر خواند که باید سر جای خود بنشینند.

‏صد البته نتیجه‌ی چنین دستور خونباری چیزی نبود جز به خاک و خون کشیده شدن هزاران شهروند بی‌گناه و بی‌پناه که به بی‌کفایتی‌ها، تباهی‌ها و حرام‌خواری‌هایی که روز بروز شدت می‌گرفت، اعتراض داشتند.

‏تردید ندارم که آمار و روایت رسمی از آنچه در دی ماه امسال گذشت، دروغی رسواست. تنها با تشکیل کمیته حقیقت یاب مستقل و ملی ابعاد واقعی این جنایت روشن خواهد شد.

‏من ضمن محکوم کردن این سلاخی فله‌ای و شریک دانستن خود در غم یک‌یک خانواده‌های داغ‌دار و مظلوم، این مصیبت جانسوز و کمرشکن را به ملت عزیز و سوگوارمان تسلیت می‌گویم و بر این باورم که ایران همچنان آبستن تحولات بزرگی‌است.

‏وضع موجود هرگز قابل تداوم نبوده اگرچه متاسفانه جهت‌گیری تغییرات نیز کاملاً روشن نیست. به ویژه آن‌که شبح شوم جنگ هنوز هم در آسمان کشورمان در پرواز است.

‏من عبور از اوضاع فلاکت باری را که ولایت فقها و حکومت شکست خورده‌ی روحانیت بر ملت ایران تحمیل کرده است در گرو مقاومت، هوشمندی و عمل مسئولانه آحاد شهروندان و سیاست ورزان می‌بینم.
‏و در آینده‌ای نزدیک نظراتم را درباره اوضاع جدید با مردم شریف کشورمان در میان خواهم گذاشت.
‏بدان امید که در نهایت با گفتگوی ملی و تفاهمی تاریخی از این وضعیت اسفبار و شکننده گذر کنیم و فردایی بهتر را رقم زنیم.

‏به یاری خداوند و همت ملت
‏سید مصطفی تاج‌زاده
‏زندان اوین
‏ بهمن ماه ۱۴۰۴
👍1
دوراهی وجودی حزب‌الله:
حزب‌الله میان ایران، اسرائیل و دولت لبنان گرفتار شده است. خلع سلاح می‌تواند به فروپاشی سیاسی آن بینجامد، اما حفظ سلاح‌ها نیز با فشار داخلی، تهدید اسرائیل و تردید درباره تداوم حمایت ایران، آینده این گروه را به خطر انداخته است.

طرح خلع سلاح ارتش لبنان:

ارتش لبنان یک برنامه پنج‌مرحله‌ای برای برچیدن توان نظامی حزب‌الله ارائه کرده است.

مرحله نخست (جنوب رود لیتانی) بنا به اعلام دولت تکمیل شده است.

مرحله دوم قرار است مناطق میان رودهای لیتانی و اولی را دربرگیرد.

بخش عمده سلاح‌های سنگین حزب‌الله همچنان در شمال لیتانی، به‌ویژه در بقاع و اطراف بیروت، باقی مانده است.

موضع حزب‌الله:
حزب‌الله تأکید دارد که تنها متعهد به خلع سلاح در جنوب لبنان است و حاضر به تعمیم آن به سراسر کشور نیست.

فشار خارجی:

آمریکا و اسرائیل فشار زیادی برای پیشبرد خلع سلاح وارد کرده‌اند.

اسرائیل اقدامات لبنان را «شروعی مثبت اما ناکافی» توصیف می‌کند.

پیوند سرنوشت حزب‌الله با ایران:
نعیم قاسم هشدار داده در صورت حمله به ایران، حزب‌الله بی‌طرف نخواهد ماند و تهدید علیه رهبر جمهوری اسلامی را تهدیدی مستقیم علیه حزب‌الله می‌داند.

تغییر فضای سیاسی لبنان:

اجماع فزاینده‌ای در جامعه و سیاست لبنان شکل گرفته که سلاح‌های حزب‌الله را عامل بی‌ثباتی می‌داند.

رئیس‌جمهور جوزف عون نقش نظامی حزب‌الله را پایان‌یافته توصیف کرده است.

نخست‌وزیر نواف سلام با استناد به توافق طائف، بر انحصار سلاح در دست دولت تأکید دارد.

از دست رفتن پوشش سیاسی مسیحی:

جبران باسیل، رهبر جریان آزاد ملی و متحد اصلی مسیحی حزب‌الله، توافق سال ۲۰۰۶ با این گروه را لغو کرده است.

این توافق برای دو دهه مشروعیت سیاسی سلاح‌های حزب‌الله را تضمین می‌کرد.

انتقاد از سیاست‌های منطقه‌ای حزب‌الله:
باسیل سیاست «وحدت جبهه‌ها» و کشاندن لبنان به جنگ‌های منطقه‌ای را عامل ویرانی لبنان و فروپاشی بازدارندگی حزب‌الله دانسته است.

فرسایش پایگاه اجتماعی:

حمایت از حزب‌الله حتی در میان شیعیان کاهش یافته است.

ناتوانی حزب‌الله در کمک به مناطق شیعه‌نشین آسیب‌دیده از جنگ، نارضایتی را تشدید کرده است.

تقویت نقش نبیه بری:
رئیس مجلس و رهبر جنبش امل به بازیگر اصلی میانجی با آمریکا تبدیل شده و از مواضع رئیس‌جمهور حمایت می‌کند.

ضربات انباشته به حزب‌الله:

پیامدهای ویرانگر جنگ اخیر

کشته‌شدن بخش بزرگی از رهبری، از جمله حسن نصرالله

از دست رفتن سوریه به‌عنوان متحد لجستیکی

کاهش منابع مالی

ابهام در میزان حمایت آینده ایران

انتخاب‌های پرهزینه:

خلع سلاح و تبدیل‌شدن به حزب سیاسی صرف، نفوذ واقعی حزب‌الله را از بین می‌برد.

ادامه مسیر نظامی خطر درگیری تازه و حتی قربانی‌شدن حزب‌الله در یک معامله احتمالی ایران و آمریکا را افزایش می‌دهد.

چشم‌انداز پیش‌رو:
هرچند دولت لبنان از حمایت عمومی برای خلع سلاح برخوردار است، اما آغاز مرحله دوم این روند می‌تواند به رویارویی خشونت‌آمیز منجر شود. آینده حزب‌الله بیش از هر زمان دیگری نامطمئن و پرریسک است.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/2026-01-29/ty-article/.premium/caught-between-iran-lebanon-and-israel-hezbollahs-survival-is-on-the-line/0000019c-0883-dd8c-a1de-4fd3bca60000
کشورهای خاورمیانه در هفته‌های اخیر تلاش‌های فشرده‌ای را برای ایجاد یک مسیر دیپلماتیک میان آمریکا و ایران آغاز کرده‌اند تا از بروز درگیری نظامی جلوگیری شود، اما این تلاش‌ها تاکنون نتیجه‌ای نداشته است. مصر، قطر، عمان، عربستان سعودی و ترکیه هر یک به‌نوعی کوشیده‌اند دو طرف را به مذاکره سوق دهند، اما شکاف عمیق میان مواضع واشنگتن و تهران مانع هرگونه پیشرفت شده است.

این تلاش‌ها در شرایطی فوریت بیشتری یافته که آمریکا توان نظامی خود را در منطقه افزایش داده و رئیس‌جمهور ترامپ به‌صراحت ایران را به حمله‌ای «بسیار شدیدتر» در صورت عدم توافق تهدید کرده است. در مقابل، ایران ضمن مخالفت شدید با شروط آمریکا هشدار داده که در صورت حمله، پایگاه‌ها و منافع آمریکا و متحدانش در سراسر منطقه را هدف قرار خواهد داد.

تماس‌های دیپلماتیک اخیر، از جمله گفت‌وگوهای وزیر خارجه مصر با مقامات ایرانی و فرستاده ویژه ترامپ، و نیز میانجی‌گری‌های قطر، عمان و عربستان، بی‌نتیجه مانده است. ترکیه نیز که نگران بی‌ثباتی منطقه‌ای است، پیشنهاد گفت‌وگوی سه‌جانبه میان رؤسای‌جمهور ترکیه، آمریکا و ایران را مطرح کرده، اما هنوز پاسخی عملی دریافت نشده است. مقام‌های ترکیه‌ای اعلام کرده‌اند ایران آمادگی دارد درباره پرونده هسته‌ای مذاکره کند، اما خواستار رویکرد مرحله‌به‌مرحله است، نه بسته‌ای جامع که از نظر تهران تحقیرآمیز تلقی شود.

ناکامی دیپلماسی خطر درگیری نظامی را افزایش داده است. آمریکا یک ناوگروه هواپیمابر، جنگنده‌ها و سامانه‌های دفاع موشکی بیشتری را به منطقه اعزام کرده و ترامپ از «آمادگی کامل» نیروهایش برای اقدام نظامی سخن گفته است. ایران نیز بر آمادگی نیروهای مسلح خود برای پاسخ فوری و گسترده تأکید کرده است.

تحولات کنونی یادآور بهار سال گذشته است؛ زمانی که مذاکرات شکست خورد و در نهایت به جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل انجامید و آمریکا در مراحل پایانی وارد درگیری شد. این بار اما شرایط داخلی ایران شکننده‌تر است: اعتراض‌های گسترده با سرکوب خونین مواجه شده، اقتصاد کشور در بحران عمیق قرار دارد و کاهش تحریم‌ها تنها از مسیر امتیازدهی بزرگ در برنامه هسته‌ای ممکن است.

با این حال، ایران همچنان بر سه اصل کلیدی پافشاری می‌کند: مذاکره نکردن تحت فشار، حفظ حق غنی‌سازی اورانیوم در داخل کشور و نپذیرفتن محدودیت بر برنامه موشک‌های بالستیک. این مواضع در تضاد کامل با خواسته‌های آمریکا است که خواهان توقف کامل غنی‌سازی، انتقال ذخایر اورانیوم، محدودیت موشکی و مهار نیروهای نیابتی منطقه‌ای ایران است.

در نشانه‌ای از افزایش انزوای بین‌المللی ایران، اتحادیه اروپا نیز تصمیم گرفته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهد؛ اقدامی با اهمیت سیاسی بالا که نشان‌دهنده سخت‌تر شدن موضع اروپا پس از سرکوب اعتراض‌هاست. مجموع این عوامل نشان می‌دهد بن‌بست دیپلماتیک عمیق‌تر شده و خطر تشدید تنش و درگیری نظامی بیش از گذشته وجود دارد.

https://www.wsj.com/world/middle-east/middle-east-scrambles-to-find-u-s-iran-a-diplomatic-off-ramp-0aad670c?mod=Searchresults&pos=1&page=1
ایران به دلیل بوروکراسی ریشه‌دار، هم‌سرنوشتی نخبگان، وابستگی زیستی کلان‌شهرها و ناسیونالیسم تدافعی در برابر مداخله خارجی، ساختاری «بیش از حد توسعه‌یافته» دارد که بخواهد به سبک قبایل لیبی فرو بپاشد.

پس سناریوی محتمل چیست؟ اگر قرار بر تغییر حکومت یا بحران ناشی از حمله نظامی باشد، مسیر ایران لزوما نه از جاده‌ «فروپاشی و جنگ داخلی»، بلکه می‌تواند از مسیر «فرسایش تدریجی» (Atrophy) یا «تصلب امنیتی» (Hardening) بگذرد. در نتیجه، ایران ممکن است ضعیف شود، فقیر شود و یا با بحران‌های عمیق کارآمدی روبرو باشد؛ اما «ناپدید» نمی‌شود.

با این حال، یک نقطه استثنایی وجود دارد که می‌تواند وزن تمام متغیرهای این مدل را به‌طور هم‌زمان جابه‌جا کند: لحظه انتقال قدرت در راس هرم. در ادبیات علوم سیاسی، جانشینی نه یک رویداد عادی، بلکه یک «نقطه گسست بحرانی» (Critical Juncture) است؛ لحظه‌ای که انسجام نخبگان، انحصار خشونت و روایت مشروعیت، هم‌زمان در معرض بازتعریف قرار می‌گیرند.

ساختارهایی که در شرایط عادی منقبض و مقاوم‌اند، در این لحظه می‌توانند دچار لرزش شوند. بنابراین، اگر قرار باشد سناریوی بی‌ثباتی ساختاری در ایران فعال شود، محتمل‌ترین بستر آن نه در اوج اعتراضات یا حتی حمله خارجی، بلکه در هم‌زمانی فشارهای بیرونی با یک انتقال قدرت مبهم و پرهزینه خواهد بود.

در نهایت، باید متغیر «زمان و جانشینی» را به عنوان بزرگترین «نقطه بحرانی» (Critical Juncture) در نظر گرفت. اسکلت‌فلزی قدرت در لحظات انتقال یا خلاء در رأس هرم مدیریتی، بیشترین میزان لرزش را تجربه می‌کند؛ جایی که انسجام نخبگان و پایداری بوروکراتیک در سخت‌ترین آزمون تاریخی خود قرار می‌گیرند.

https://parsi.euronews.com/2026/01/29/ir-vs-libya-civil-war-analysis
برخی از پیامدهای قرارگرفتن در فهرست «تروریستی» اتحادیه اروپا برای سپاه پاسداران به شرح زیر است:

۱- توقف و توقیف دارایی‌ها و منابع مالی:

هر فرد یا نهادی که در فهرست تروریستی قرار می‌گیرد، مشمول تنبیهات زیر می‌شود:

مسدود شدن فوری تمام دارایی‌های سپاه و نهادهای وابسته در اتحادیه
ممنوعیت انتقال یا دریافت هر نوع دارایی یا منابع اقتصادی یا خدمات از داخل اتحادیه
ممنوعیت هر نوع همکاری شرکت‌های اروپایی با آنها در پروژه‌های مالی و غیرمالی
نیروی قضایی اتحادیه اروپا حتی می‌تواند همکاری‌های مالی پیشین را مورد بررسی قرار دهد
برای یک نهاد بزرگ مانند سپاه که در بخش‌های اقتصادی کلان ایران (از ساخت‌وساز و نفت گرفته تا صنایع نظامی و انرژی) حضور دارد، چنین تحریم‌هایی می‌تواند باعث «قطع کامل دسترسی به بازار مالی اروپا» شود.

۲- ممنوعیت ورود به اتحادیه اروپا

اعضای سپاه، فرماندهان و افراد مرتبط با آنها:

ویزای ورود به تمام قلمرو اتحادیه اروپا را از دست خواهند داد
در صورت ورود به خاک اروپا با دستگیری یا پیگرد قضایی مواجه شوند
اسامی آنها در سیستم‌های اطلاعات پلیس و کنترل مرزی اتحادیه ثبت شده و امکان دستگیری آنها فراهم می‌شود
۳- پیامدهای کیفری و قضایی

قرار گرفتن در فهرست تروریستی معنایش این است که دادگاه‌های ملی اروپا ممکن است پرونده‌هایی کیفری علیه افراد و شرکت‌های مرتبط با سپاه باز کنند. از این اسناد و شواهد برای پیگرد جرایم بین‌المللی نظیر حمایت از تروریسم، پولشویی یا نقض حقوق بشر استفاده می‌شوند.

شرکت‌ها و افراد خارجی که از سپاه پاسداران حمایت کنند نیز تحت پیگرد قانونی و جریمه‌های سنگین قرار می‌گیرند.

تروریستی خواندن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا باعث خواهد شد که همه کشورهای عضو موظف شوند گزارش‌های اجرای قوانین در این موضوع را به اتحادیه ارائه دهند و همکاری پلیسی-امنیتی خود در این موضوع فعال کنند.

https://parsi.euronews.com/2026/01/29/what-does-mean-european-union-declare-iran-the-irgc-a-terrorist-organization
مقاله به بررسی افزایش تنش میان ایالات متحده، ایران و اسرائیل در آستانه‌ی تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز می‌پردازد و مفهوم «غافلگیری راهبردی» را به‌عنوان محور اصلی تحلیل قرار می‌دهد. با تداوم تجمع نیروهای نظامی و توقف مذاکرات، فضای منطقه به‌گونه‌ای است که حرکت بعدی هر یک از بازیگران می‌تواند دیگران را غافلگیر کند.

از منظر اسرائیل، نگرانی اصلی احتمال یک حمله‌ی پیش‌دستانه از سوی ایران است. در همین راستا، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل به واشنگتن سفر کرده و اطلاعات مشخصی درباره‌ی آمادگی‌ها و توانمندی‌های ایران را در اختیار مقامات آمریکایی قرار داده است. هم‌زمان، ایران با اعلام افزودن هزار پهپاد «راهبردی» به زرادخانه‌ی خود و با اظهارات تند مقاماتش—از جمله تأکید بر «انگشت روی ماشه»—می‌کوشد پیام بازدارندگی و آمادگی برای پاسخ سخت‌تر و مؤثرتر ارسال کند.

در سطح دیپلماتیک، ایالات متحده و اروپا خواستار توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، محدودسازی برنامه‌ی موشکی بالستیک و پایان حمایت ایران از نیروهای نیابتی منطقه‌ای شده‌اند. این مذاکرات به بن‌بست رسیده و نشانه‌ای از پذیرش شروط آمریکا از سوی تهران دیده نمی‌شود. همین بن‌بست، احتمال رویارویی را افزایش داده است.

نویسنده با رجوع به تجربه‌های تاریخی خاورمیانه—از جنگ شش‌روزه‌ی ۱۹۶۷ و جنگ یوم‌کیپور ۱۹۷۳ تا رویدادهای اخیر—توضیح می‌دهد که «غافلگیری راهبردی» معمولاً ناگهانی و بی‌هشدار نیست. اغلب هشدارها وجود دارند، اما یا جدی گرفته نمی‌شوند یا با وجود آمادگی نسبی، باز هم غافلگیری رخ می‌دهد. غافلگیری نه با زمان‌بندی، بلکه با مقیاس، روش، اهداف و پیامدها تعریف می‌شود.

در این چارچوب، غافلگیری اغلب ابزارِ طرفِ ضعیف‌تر است؛ راهی برای جبران کمبودها و برهم‌زدن موازنه در برابر طرف قوی‌تر. با این حال، هرچند حمله‌ی غافلگیرانه می‌تواند دستاوردهای تاکتیکی اولیه ایجاد کند، فرضیات طرف ضعیف درباره‌ی نتایج بلندمدت معمولاً بیش از حد خوش‌بینانه است و مزیت‌های ساختاری طرف قوی‌تر در نهایت خود را تحمیل می‌کند.

در وضعیت کنونی، ایران ممکن است خود را تحت فشار و محاصره‌ی راهبردی ببیند و به اقدامات افراطی بیندیشد، در حالی که ایالات متحده نیز می‌تواند با استفاده از عنصر غافلگیری، برتری نظامی و سیاسی خود را تقویت کرده و نتیجه‌ای تعیین‌کننده‌تر رقم بزند. اسرائیل نیز در این میان منتظر تصمیم نهایی رئیس‌جمهور آمریکاست؛ تصمیمی که می‌تواند حمله‌ای را متوقف کند یا مسیر درگیری را تغییر دهد.

جمع‌بندی مقاله این است که منطقه در آستانه‌ی لحظه‌ای حساس قرار دارد: درگیری محتمل به نظر می‌رسد و «غافلگیری راهبردی»—چه از سوی ایران و چه از سوی آمریکا—می‌تواند شکل، مقیاس و پیامدهای آن را به‌طور بنیادین تغییر دهد.

https://x.com/nadav_eyal/status/2016882443525960166?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👎1
گزارش امروز نیویرک تایمز _ 29 ژانویه

ترامپ در حال بررسی گزینه‌های نظامی جدید و گسترده‌تر علیه ایران است؛ فراتر از گزینه‌هایی که چند هفته پیش مطرح بودند.

این گزینه‌ها شامل حملات بیشتر به تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران و حتی تضعیف یا حذف رهبر جمهوری اسلامی می‌شود.

برخی سناریوها شامل یورش مستقیم نیروهای ویژه آمریکا به داخل ایران برای هدف قرار دادن سایت‌های حساس است.

این بررسی‌ها در شرایطی انجام می‌شود که اعتراض‌های اخیر در ایران به‌طور خشن سرکوب شده‌اند.

ترامپ از ایران می‌خواهد:

غنی‌سازی اورانیوم را به‌طور کامل و دائمی متوقف کند

ذخایر هسته‌ای فعلی خود را واگذار کند

حمایت از گروه‌های نیابتی مانند حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها را پایان دهد

برنامه موشک‌های بالستیک خود را محدود یا متوقف کند

ترامپ هنوز دستور اقدام نظامی صادر نکرده و گزینه دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشته است.

برخی مقامات می‌گویند تهدید نظامی ابزار فشار برای کشاندن ایران به مذاکره است.

ترامپ حتی به‌طور علنی به امکان تغییر رژیم در ایران فکر کرده است.

تجربه ونزوئلا به‌عنوان الگو مطرح شده، اما مقامات اذعان دارند که ایران بسیار قدرتمندتر و پیچیده‌تر از ونزوئلاست.

پرریسک‌ترین گزینه:

اعزام مخفیانه نیروهای آمریکایی برای تخریب بخش‌های باقی‌مانده برنامه هسته‌ای ایران

گزینه دیگر:

حملات گسترده به رهبران و مراکز نظامی برای ایجاد بی‌ثباتی داخلی و احتمال کنار رفتن رهبر جمهوری اسلامی

ترامپ تا حدی به دلیل تلاش‌های ادعایی ایران برای ترور او انگیزه شخصی برای اقدام دارد.

اسرائیل خواهان گزینه سوم است:

حمله مجدد به برنامه موشکی بالستیک ایران که پس از جنگ ۱۲روزه بازسازی شده است

مقامات ایرانی هشدار داده‌اند که هر حمله آمریکا اقدام جنگی تلقی شده و با پاسخ شدید، از جمله هدف قرار دادن تل‌آویو، مواجه خواهد شد.

نگرانی اصلی اسرائیل:

توان موشکی ایران برای هدف قرار دادن مراکز نظامی و غیرنظامی در سراسر اسرائیل

هنوز اجماعی در دولت آمریکا درباره هدف نهایی اقدام نظامی وجود ندارد.

چالش مهم دیگر:

نبود مجوز رسمی کنگره آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران

دولت ترامپ احتمالاً برای توجیه حقوقی حمله، به حمایت ایران از تروریسم استناد خواهد کرد.

حضور نظامی آمریکا در منطقه به‌شدت افزایش یافته:

ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عرب

جنگنده‌های F-15، F-18 و F-35

سامانه‌های پدافندی پاتریوت و THAAD

بمب‌افکن‌های دوربرد در وضعیت آماده‌باش بالا
https://www.nytimes.com/2026/01/29/us/trump-military-options-against-iran.html