Iran 2026
1.4K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
669 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
گزارش امروز روزنامه فاینشیال تایمز از املاک علی انصاری، مدیر بانک آینده
در اروپا


سرمایه‌دار ایرانیِ تحت تحریم بریتانیا، صدها میلیون یورو املاک در اروپا دارد

علی انصاری، سرمایه‌دار ایرانی که به اتهام تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت تحریم بریتانیا قرار گرفته، بنا بر تحقیقات فایننشال‌تایمز، صدها میلیون یورو را در قالب یک پرتفوی گسترده املاک در اروپا سرمایه‌گذاری کرده است. خانواده او بنیان‌گذار بانک ورشکسته «آینده» بودند که فروپاشی آن در اکتبر گذشته به تشدید بحران اقتصادی و اعتراضات خونین در ایران انجامید.

دولت بریتانیا پس از سقوط بانک آینده، انصاری را به دلیل تأمین مالی «فعالیت‌های خصمانه» سپاه تحریم کرد، او را «بانکدار و تاجر فاسد ایرانی» نامید و املاک او در لندن به ارزشی بیش از ۱۵۰ میلیون پوند را مسدود کرد. با این حال، انصاری در اتحادیه اروپا تحت تحریم نیست.

فایننشال‌تایمز شبکه‌ای پیچیده از شرکت‌های برون‌مرزی را شناسایی کرده که از لوکزامبورگ و سنت‌کیتس و نویس تا اسپانیا، آلمان و اتریش امتداد دارد و از طریق آن‌ها انصاری مجموعه‌ای بزرگ از املاک لوکس را گرد آورده است. ارزش کل شناخته‌شده امپراتوری املاک او در بریتانیا و اروپا حدود ۴۰۰ میلیون یورو برآورد می‌شود.

از جمله دارایی‌های او می‌توان به یک اقامتگاه گلف و اسپا در مایورکا (به ارزش حدود ۲۲ میلیون یورو)، سهمی در یک هتل اسکی لوکس در آلپ اتریش، دو هتل هیلتون در فرانکفورت (هرکدام حدود ۸۰ میلیون یورو) و یک مرکز خرید بزرگ در آلمان (حدود ۶۸ میلیون یورو) اشاره کرد. بیشتر این دارایی‌ها از طریق شرکت‌های صوری نگهداری می‌شوند که در نهایت به یک شرکت ثبت‌شده در سنت‌کیتس و نویس به نام Smart Global Limited می‌رسند؛ شرکتی که انصاری ذی‌نفع نهایی آن معرفی شده است.

در لندن نیز، شرکت‌های وابسته به انصاری در سال‌های گذشته مجموعه‌ای از عمارت‌ها و آپارتمان‌های لوکس در مناطق بسیار گران‌قیمت، از جمله «بیشاپز اَونیو» و نزدیکی کاخ کنزینگتون، خریداری کرده‌اند که اکنون مسدود شده‌اند.

وکیل انصاری هرگونه رابطه مالی او با سپاه پاسداران را رد کرده و اعلام کرده است که موکلش قصد دارد تصمیم دولت بریتانیا برای اعمال تحریم را به چالش بکشد.

این پرونده نشان می‌دهد که چگونه برخی سرمایه‌داران نزدیک به حکومت ایران، علی‌رغم تلاش‌های گسترده غرب برای منزوی‌سازی اقتصادی جمهوری اسلامی، همچنان توانسته‌اند دارایی‌های کلانی را در اقتصادهای اروپایی انباشته کنند.

@irananalyses
👍1🤬1
آرایش نیروهای سیاسی پس از اعتراضات دی‌ماه

هم‌چنان که پیش‌بینی می‌شد، وقوع اعتراضات دی‌ماه، آرایش نیروهای سیاسی را وارد مرحله‌ی جدیدی کرد:

الف – تحولات درون جبهه‌ی «تداوم‌طلبان»:
اعضای جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» از اصلاح‌طلبان گرفته تا اصول‌گرایان، اکنون حیات سیاسی خودشان را در خطر می‌بینند و از این روی، محافظه‌کاری، معامله یا رادیکالیزم را پیشه خواهند کرد:

(i) محتمل است که «سویه‌ی محافظه‌کار اصلاح‌طلبان»، از آخرین مواضع اصلاح‌طلبانه خودشان عدول کرده و مبدل به مدافعان تمام عیار وضع موجود ‌شوند و همچنان در جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» باقی بمانند و تفاوت قابل تأملی با اصول‌گرایان این جبهه نداشته باشند. به عنوان نمونه، سیدحسن خمینی همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی در ۲۲ دی‌ماه، در صدا و سیما حضور یافته و رو به معترضان هشداری به این مضمون داد که: «فردای روزی که جمهوری اسلامی نباشد، نه امنیت دارید، نه آزادی و نه رفاه».[۱۴] سیدحسن خمینی در شرایطی از رفاه شهروندان تمجید می‌کند که حتا برخی از افراطی‌ترین چهره‌های اصول‌گرا، خود معترف به افزایش چشمگیر تعداد شهروندان زیر خط فقر هستند. از سوی دیگر، این پرسش مطرح می‌شود که اگر سیدحسن، ستایش‌گر امنیت، آزادی و رفاه در وضع موجود کشور است، بنابراین چه نیازی به «اصلاحات» داریم؟

- شواهد تلاش برای معامله با حکومت:
(ii) محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، برای حفظ جمهوری اسلامی، مترصد انجام معامله با حکومت باشند. طبعا این معامله‌ای با اصول‌گرایان و در درون جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» خواهد بود:

هم‌زمان با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، محمد فاضلی در یادداشتی تحت عنوان «چاره کار ایران»، به دنبال امتیاز گرفتن برای اصلاح‌طلبان و روزنه‌گشایان بود. فاضلی در آن یادداشت حکومت را بابت اینکه ممکن است «سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند» نکوهش می‌کرد و مشوق حالتی بود که امتیازاتی داده شده و اصلاحات واقعی شود.[۱۵]

- شواهد تلاش برای معامله با غرب:
محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، به نمایندگی از برخی اعضای جبهه‌ی «تداوم‎طلبان»، مانند لاریجانی‌ها، باهنر، مطهری، توکلی و غیره، در تلاش برای انجام معامله با ایالات متحده باشند تا بقای جمهوری اسلامی را تضمین کنند در این معامله، «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان» در ازای دسترسی به «کرسی ولایت فقیه» و تصاحب منابع «انفال»، مطالبات نامعلوم ایالات متحده را اجابت خواهند کرد. آن‌ها بر این گمانند که تحقق این آرزوها، الزاما نیازمند اقناع «پایین» نیست و این معامله‌ای است که باید در «بالا» به سرانجام برسانند. از نگاه اینان، فرآیند پیش رو، باید شبیه مسیری باشد که شوروی طی کرد و به پوتین ختم شد.:

* مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۶] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه می‌گوید: «من اصلاح‌طلبان را صادق نمی‌بینم و باور ندارم که ایرانی‌ها هم این را می‌خواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص می‌دهد یا برایش مهم باشد.»

** اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقام‌های ایرانی با سرویس‌های خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۷]

(iv) محتمل است که «سویه‌ی رادیکال اصلاح‌طلبان»، عملا از جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» جدا شده و به جبهه‌ی گذارطلبان نزدیک ‌شوند. این جابه‌جایی ممکن است فعلا علنی نباشد.[۱۸]

ب – تحولات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان»:
اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فرصتی برای وزن‌کشی پایگاه‌های اجتماعی نیروهای سیاسی بود. روی آوردن اکثریت معترضان به «نهاد پادشاهی» به‌عنوان آلترناتیوی خارج از نظام، معادلات و مناسبات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان» را تغییر داده و «گذارطلبان» را به «نهاد پادشاهی» نزدیک خواهد کرد.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، همچنین موجد تحولاتی جدی در درون جبهه‌ی «سرنگونی‌طلبان» خواهد بود و آن جبهه را به دو شقه خواهد کرد: «نهاد پادشاهی» اکنون مبدل به محور اصلی «سرنگونی‌طلبان» شده است. در عین حال، سویه‌ای از این جبهه «سرنگونی‌طلبان» همچون «سازمان مجاهدین» و برخی «چپ‌ها»، احتمالا تحت هیچ شرایطی مایل به اتحاد با «نهاد پادشاهی» نخواهند بود؛ و سویه‌ای مانند برخی جمهوری‌خواهان، احتمالا تابوهای خودشان را کنار گذاشته و به‌همراه «گذارطلبان»، مسیر همگرایی با «نهاد پادشاهی» را خواهند پیمود.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125588/
👎1
نوشته سعید قاسمی‌نژاد، از مشاورین ارشد رضا پهلوی در شبکه X: “به زودى ايالات متحده و اسرائيل در آغاز عمليات نظاميشان عليه جمهورى اسلامى سايتهاى موشكى نظام اسلامى را درهم خواهند كوبيد.
وطن پرستان دوازده روزه و ستون پنجمهاى ولايت فقيه به شما خواهند كَفت كه هدف قرار دادن «بجه هاى توانمند سپاه» وموشك هاى نظام اسلامى اقدامى عليه كيان ايران وزير ساخت هاى كشور است. دروغ مى كويند.
اين موشكها هركز براى دفاع از ايران توليد نشدند جرا كه جمهورى اسلامى دشمن وجودى ايران است.
هدف از توليد اين موشكها تحقق آرمان هاى اخر الزمانى جمهورى اسلامى بوده است.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه جمهورى اسلامى بتواند بدون هراس از دخالت جهانى ملت ايران راكشتار كند.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه در روز مبادا كه برخى شهرها از كنترل جمهورى اسلامى خارج مى شوند بتواند از فاصله دورتر ايرانيان را با موشكباران به قتل برساند و سركوب كند.”
🤡4👎3👍1
FA/GS/2401/ IV with Farhad Khosrokhavaron future of protests
فایل صوتی مصاحبه رادیو فردا با فرهاد خسرو خاور درباره تحولات اخیر، حمله آمریکا، رضا پهلوی، نقش اپوزیسیون و ..،

فرهاد خسروخاور، متولد ١٩٤٨، جامعه شناس ايرانى و استاد بازنشسته مدرسه مطالعات عالى علوم اجتماعى (EHESS) پاريس است. او از برجسته ترين پژوهشگران حوزه راديكاليسم اسلامى، تحول اسلام در اروپا، جامعه شناسى زندان و هويت‌هاى جوانان مهاجر در فرانسه به شمار مى رود.

@irananalyses
Iran 2026 pinned an audio file
Carnegie_Iran_QA_Persian.pdf
185.2 KB
مصاحبه آرون دیوید میلر از بنیاد کارنگی با رابین رایت ، نویسنده نیویورکر و‌تحلیل‌گر مسائل ایران و کریم سجاد‌پور، محقق ارشد در بنیاد کارنگی

ویدئو:
https://youtu.be/kv-Ra2y3Z0E

ترجمه فارسی این مصاحبه به پیوست است.

@irananalyses
https://www.nytimes.com/2026/01/26/world/middleeast/us-warships-gulf-waters-iran-retaliation-threats.html?searchResultPosition=1

افزایش حضور نظامی آمریکا و خطر تشدید تنش
ایالات متحده در حال نزدیک کردن نیروهای نظامی مهم خود—از جمله ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، ناوشکن‌ها و جنگنده‌ها—به خلیج فارس است. این اقدام نگرانی‌ها را در منطقه افزایش داده که ممکن است حمله‌ای از سوی آمریکا به ایران در راه باشد.

تهدیدهای شدید ایران و نیروهای نیابتی آن
مقام‌های ایرانی و متحدان منطقه‌ای‌شان (از جمله حزب‌الله لبنان و شبه‌نظامیان شیعه در عراق) هشدار داده‌اند که هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل با پاسخ سخت و گسترده علیه پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه روبه‌رو خواهد شد.

شکاف میان لفاظی و واقعیت میدانی
با وجود لحن تند تهدیدها، مقاله یادآور می‌شود که در آخرین رویارویی مستقیم (جنگ ۱۲روزه سال گذشته)، واکنش ایران و متحدانش نسبتاً محدود و کنترل‌شده بود؛ حتی با وجود تهدیدهای مشابه.

بحران داخلی ایران و تأثیر آن بر تنش‌ها
این تقابل نظامی در شرایطی رخ می‌دهد که ایران با اعتراضات سراسری و سرکوب شدید مواجه است؛ سرکوبی که بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری، به کشته شدن هزاران نفر انجامیده است. دونالد ترامپ بارها احتمال اقدام نظامی را به رفتار حکومت ایران با معترضان گره زد، اما در عمل اقدام نظامی صورت نگرفت.

تضعیف نفوذ منطقه‌ای ایران
نفوذ منطقه‌ای ایران طی دو سال گذشته کاهش یافته است:

حزب‌الله و حماس در نتیجه حملات اسرائیل به‌شدت تضعیف شده‌اند.

شبکه نیروهای نیابتی ایران در جنگ ژوئن گذشته تمایلی به پاسخ قاطع نشان نداد که اعتبار بازدارندگی تهران را زیر سؤال برد.

نگرانی کشورهای منطقه از درگیری گسترده
کشورهای حاشیه خلیج فارس و عراق هشدار داده‌اند که جنگ میان آمریکا و ایران محدود نخواهد ماند. برخی کشورها، مانند امارات متحده عربی، اعلام کرده‌اند که اجازه استفاده از حریم هوایی یا خاک خود برای حمله به ایران را نخواهند داد.

هدف آمریکا: فشار حداکثری، نه جنگ تمام‌عیار
کارشناسان نظامی نقل‌شده در مقاله معتقدند استقرار نیروهای آمریکا بیشتر با هدف افزایش اهرم فشار برای مذاکره است، نه سرنگونی حکومت ایران یا پیروزی نظامی قاطع.

@irananalyses
کزارش امروز روزنامه گاردین از کشتار
https://www.theguardian.com/global-development/2026/jan/27/iran-protests-death-toll-disappeared-bodies-mass-burials-30000-dead

«اجساد ناپدیدشده، گورهای دسته‌جمعی و ‘۳۰ هزار کشته’: حقیقت شمار قربانیان ایران چیست؟»

شهادت پزشکان، کارکنان سردخانه‌ها و گورستان‌ها از تلاش گستردهٔ حکومت برای پنهان‌سازی کشتار نظام‌مند معترضان پرده برمی‌دارد

نوشتهٔ: تس مک‌کلور و دیپا پرِنت
سه‌شنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶ – ۰۰:۰۰ به وقت شرق آمریکا

روز پنجشنبه ۸ ژانویه، در شهری با اندازهٔ متوسط در ایران، تلفن دکتر احمدی* شروع به زنگ خوردن کرد. همکاران او در بخش‌های اورژانس محلی نگران شده بودند.

در تمام آن هفته، مردم به خیابان‌ها آمده بودند و پلیس با باتوم و تفنگ‌های ساچمه‌ای با آنان برخورد کرده بود. با درمان، جراحات‌شان نباید خیلی جدی می‌بود. اما کارکنان اورژانس باور داشتند بسیاری از جوانان زخمی از ترس شناسایی و بازداشت، از مراجعه به بیمارستان‌ها خودداری می‌کنند.

بی‌سروصدا، احمدی (که به دلیل ترس از تلافی‌جویی‌ها ناشناس مانده، اما هویت، مدارک و حضورش در ایران در زمان ناآرامی‌ها توسط گاردین تأیید شده است) و همسرش درمان بیماران را در مکانی خارج از سیستم بیمارستانی دولتی آغاز کردند. با هشدار یک شبکهٔ محلیِ دهان‌به‌دهان، جوانان زخمی به سوی آنان سرازیر شدند. بیشترشان جراحات سطحی داشتند—بریدگی‌هایی که به بخیه و آنتی‌بیوتیک نیاز داشت. هرچه به شب پنجشنبه نزدیک‌تر می‌شدند، شمار بیشتری برای پانسمان می‌آمدند.

روز بعد، همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. معترضان همچنان می‌آمدند، اما این بار جراحات‌شان ناشی از شلیک گلوله از فاصلهٔ نزدیک و زخم‌های عمیق چاقو بود—اغلب به قفسهٔ سینه، چشم‌ها و اندام‌های جنسی. بسیاری از این زخم‌ها مرگبار بود.

احمدی از شمار کشته‌ها شوکه شد—تنها در شهر کوچک او بیش از ۴۰ نفر—اما با قطع اینترنت، کسی نمی‌دانست تصویر سراسری کشور چیست. برای کنار هم گذاشتن این تصویر، احمدی شبکه‌ای متشکل از بیش از ۸۰ متخصص پزشکی در ۱۲ استان از ۳۱ استان ایران تشکیل داد تا مشاهدات و داده‌ها را به اشتراک بگذارند و تصویری روشن‌تر از خشونت بسازند.

«آن‌ها مردم را به‌طور جمعی قتل‌عام کرده‌اند. هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند… من فقط خون دیدم، خون و خون.»

مشاهدات این شبکه—که با گاردین به اشتراک گذاشته شده و با روایت‌های کارکنان سردخانه‌ها و گورستان‌ها در سراسر کشور ترکیب شده—ابعاد عظیم خشونتی را آشکار می‌کند که در جریان سرکوب دولتی بر ایرانیان تحمیل شده است. احمدی و همکارانش در ارائهٔ رقم نهایی محتاط‌اند، اما همگی توافق دارند که «تمام آمارهای مرگ‌ومیرِ اعلام‌شده به‌طور عمومی، به‌شدت کمتر از واقعیت است». با مقایسهٔ شمار کشته‌هایی که خود دیده‌اند با خط پایهٔ بیمارستان‌ها، برآورد می‌کنند که تعداد می‌تواند از ۳۰ هزار نفر فراتر رود؛ بسیار بالاتر از ارقام رسمی. این برآورد بر این نتیجه استوار است که «مرگ‌های ثبت‌شدهٔ رسمی مرتبط با سرکوب احتمالاً کمتر از ۱۰٪ تعداد واقعی تلفات را نشان می‌دهد».

برآورد شمار کشته‌ها بسیار متفاوت است؛ امری که به‌واسطهٔ تداوم قطع اینترنت دشوارتر شده است. دولت ایران بیش از ۳ هزار کشته را پذیرفته است. سازمان آمریکامحور «خبرگزاری فعالان حقوق بشر (HRANA)»—که آمارش در سرکوب‌های پیشین قابل اتکا بوده—می‌گوید بیش از ۶ هزار کشته را راستی‌آزمایی کرده و بیش از ۱۷ هزار مرگِ دیگر را در دست بررسی دارد؛ که مجموع احتمالی را به حدود ۲۲ هزار می‌رساند. برآوردهای دیگرِ پزشکان خارج از ایران حتی تا ۳۳ هزار یا بیشتر نیز می‌رسد.

شهادت‌های سردخانه‌ها، گورستان‌ها و بیمارستان‌ها در سراسر کشور از تلاش هماهنگ مقامات برای پنهان‌سازی رقم واقعی تلفات خبر می‌دهد: انتقال اجساد با ون‌های بستنی و کامیون‌های حمل گوشت؛ دفن‌های شتاب‌زدهٔ دسته‌جمعی؛ و ناپدید شدن ظاهری صدها جسد از شبکهٔ پزشکی قانونی ایران.

زبان احمدی سنجیده و بالینی است، اما هنگام توصیف خشونتی که پزشکان ثبت کرده‌اند به گریه می‌افتد. «از منظر پزشکی، جراحاتی که دیدیم نشان‌دهندهٔ بیرحمیِ بی‌حدوحصر—هم از نظر مقیاس و هم از نظر روش—بود.» پزشکی دیگر در تهران به گاردین می‌گوید: «در آستانهٔ فروپاشی روانی هستم. آن‌ها مردم را قتل‌عام کردند. هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند… فقط خون دیدم، خون و خون.»

در سراسر ایران، در سردخانه‌ها و قبرستان‌ها، اجساد روی هم انباشته می‌شد—تا جایی که بسیاری از بیمارستان‌ها و مراکز پزشکی قانونی از پذیرش کامیون‌های مملو از جسد بازماندند. کارکنان گورستان‌ها و پزشکی قانونی از هرج‌ومرج سخن می‌گویند و گزارش می‌دهند که مقامات برای دفن سریع و دسته‌جمعی فشار می‌آورده‌اند تا شمار کشته‌ها پنهان بماند.
😁1
در یک سردخانه، کارکنان می‌گویند با چندین کامیون پر از جسد مواجه شدند که بسیار فراتر از ظرفیت سردسازی و نگهداری مرکز بود. وقتی اعتراض کردند که امکان رسیدگی به این حجم وجود ندارد، دو کامیونِ حامل اجساد به مکانی دیگر منتقل شد—اما هنگامی که کارکنان تلاش کردند مقصد اجساد را پیگیری کنند، دریافتند هیچ‌یک از مراکز بزرگ پزشکی قانونی منطقه آن‌ها را تحویل نگرفته‌اند. پزشکان «گمان کردند این موضوع به دفن دسته‌جمعی مرتبط است».

شبکهٔ احمدی دست‌کم هفت همکار دیگر از مراکز پزشکی قانونی در چهار استان بزرگ را یافت که تجربه‌هایی مشابه گزارش کرده‌اند. ویدئوی تأییدشده از سردخانهٔ کهریزک در تهران صحنه‌هایی مشابه را نشان می‌دهد، از جمله آنچه به نظر می‌رسد صدها جسد است که بیرون از مرکز در خیابان چیده شده‌اند.

گاردین همچنین با سه شاهد گفت‌وگو کرد که به‌طور مستقل از فشار برای دفن‌های دسته‌جمعی و انبوه اجساد در گورستان بزرگی (بهشت سکینه) در شهر کرج—حدود ۵۰ کیلومتری غرب تهران—خبر دادند.

در روایت مکتوبی که با گاردین به اشتراک گذاشته شد، «رضا»*—که می‌گوید در بهشت سکینه حضور داشته—نوشته است: «در ۱۰ و ۱۱ ژانویه، صدها جسد آوردند که گفته می‌شد بی‌صاحب و ناشناس‌اند.» به گفتهٔ او، بسیاری از اجساد با وانت‌های کوچکِ معمولاً مخصوص حمل میوه و سبزیجات منتقل می‌شدند و همه در کیسهٔ جسدِ پلمب‌شده نبودند.

«این خودروها ده‌ها بار بین انبارها رفت‌وبرگشت می‌کردند… اجسادی دیدم که آن‌قدر به هم چسبیده بودند که جدا کردن‌شان زور می‌خواست. خون هنوز تازه و خشک‌شده بود وقتی آن‌ها را روی هم تلنبار کرده بودند.»

این توصیف با گفته‌های احمدی و شبکه‌اش همخوان است؛ آن‌ها می‌گویند در چندین شهر الگوی مشابهی دیده‌اند: «کامیون‌های یخچال‌دارِ معمولاً مورد استفاده برای بستنی یا گوشت» که «به‌صورت کاروانی به مراکز پزشکی قانونی و ورودی‌های پشتی بیمارستان‌ها حرکت می‌کردند».

یکی از شاهدان در بهشت سکینه—که برای یافتن جسد دوستش اجازهٔ ورود گرفته بود—می‌گوید شخصاً میان صدها جسد «روی‌هم‌چیده‌شده» جست‌وجو کرده و کارکنان گورستان به او گفته‌اند که «فقط در دو روز گذشته هزاران جسد تحویل گرفته‌اند».

به او گفته شده بود «دستور این است که این اجساد در گورهای دسته‌جمعی دفن شوند»، اما بسیاری از کارکنان امتناع کرده بودند، از ترس تلافی‌جویی. او نقل می‌کند که یکی از کارکنان گفته است: «می‌ترسم این کار را بکنم، چون مردم بالاخره دنبال خانواده‌های گمشده‌شان می‌آیند و مرا به‌عنوان مسئول این گورهای دسته‌جمعی خواهند کشت و دفن خواهند کرد.»

گزارش‌های بهشت سکینه تنها یک نمونه از الگویی به‌ظاهر ملی است؛ کارکنان پزشکی قانونی در سراسر کشور صحنه‌های مشابهی گزارش می‌کنند. پزشکان و کارکنان سردخانه تأکید دارند که نوع جراحات مشاهده‌شده بر بیماران و اجساد نشان‌دهندهٔ کشتار و معلول‌سازیِ عمدی و نظام‌مند معترضان است، نه تیراندازی‌های تصادفی و بی‌نظم.

در برخی موارد، کشتارها نشانه‌هایی از اعدام داشت. کارکنان پزشکی قانونی در دو شهر مختلف ایران از دریافت اجسادی خبر دادند که زخم گلولهٔ نزدیک به سر داشتند و از سردخانه‌های بیمارستانی منتقل شده بودند در حالی که هنوز کاتتر، لولهٔ بینی‌معده‌ای یا لولهٔ داخل‌نایی به آن‌ها وصل بود.

احمدی می‌گوید: «این بسیار مشکوک است. طبق قاعده، ابزار پزشکی خارجی پس از مرگ برداشته می‌شود. وجود آن‌ها نشان می‌دهد این افراد در حالی جان داده‌اند که هنوز تحت مراقبت پزشکی فعال بوده‌اند.»

این روایت‌ها با عکس‌هایی که توسط سازمان راستی‌آزمایی ایرانی «فکت‌نامه» تأیید شده، همخوان است؛ عکس‌هایی که بیمارانِ فوت‌شده در کیسه‌های جسد با لباس بیمارستان و کاتترهای متصل—و آنچه به نظر می‌رسد زخم گلوله در پیشانی است—را نشان می‌دهد. گاردین به‌طور مستقل این عکس‌ها را تأیید نکرده است. پزشکی ایرانیِ مقیم بریتانیا که تصاویر را بررسی کرده می‌گوید: «از منظر پزشکی، به نظر می‌رسد اجسادی که با کاتتر و ابزار پزشکی دیده می‌شوند، در حین درمان مستقیماً از ناحیهٔ سر هدف گلوله قرار گرفته‌اند.»

در حالی که کارکنان پزشکی می‌کوشند شهادت‌ها و داده‌های خود را به اشتراک بگذارند، بسیاری بیم آن دارند که شمار واقعی کشته‌شدگان هرگز روشن نشود؛ زیرا تلاشی ملی و سازمان‌یافته برای پنهان‌سازی آن در جریان است.

«این سازوکارها شامل بازداشتن از مراجعه به بیمارستان، خارج کردن اجساد از مسیرهای استاندارد پزشکی قانونی، انتقال شمار زیادی از اجساد به خارج از مراکز ثبت‌شده، و محدود کردن امکان ثبت علت مرگ توسط کادر درمان است.» این‌ها جمع‌بندی مشاهدات پزشکان است.

به گفتهٔ احمدی، «در مجموع، این‌ها سامانه‌ای را شکل می‌دهند که نه‌فقط برای سرکوب اعتراض، بلکه برای سرکوب حافظه طراحی شده است.»

* نام‌ها برای حفاظت از هویت‌ها تغییر داده شده‌اند.
👎2
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125605/
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی و از منتقدان سرسخت رهبری جمهوری اسلامی، در بیانیه‌ای از درون بند ۷ زندان اوین، علی خامنه‌ای را مسئول مستقیم کشتار گسترده معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴ دانست و سرکوب خونین اعتراضات سراسری را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرد.
این نامه، چپِ ضد‌امپریالیستی را به محاکمه می‌کشد؛ چپی که دشمنی با غرب را بر همبستگی با مردم تحت ستم ترجیح داده است. سیرانتوس فوتوپولوس نشان می‌دهد چگونه اردوگاهی‌گری، عاملیت زنان، کارگران و معترضان ایرانی را پاک می‌کند و خشونت دولتی را توجیه‌پذیر می‌سازد. این متن، سکوت و طفره‌روی نظری در برابر سرکوب جمهوری اسلامی را انتخابی سیاسی می‌داند. این متن دعوتی است صریح به بازگشت به سیاستی که معیارش نه ژئوپلیتیک، بلکه ایستادن بی‌قیدوشرط کنار ستمدیدگان است.

https://www.radiozamaneh.com/876105
وضع بحرانی اقتصاد ایران- بابک وحداد

پس از خواندن گزارش‌های اقتصادی درباره وضعیت کنونی اقتصاد ایران، سعی می‌کنم نکاتی را جمع‌بندی کنم:

وضعیت داده‌ها اصلاً دلگرم‌کننده نیست.

1. براساس گزارش مرکز آمار ایران، تورم در دی (دی-بهمن) به طور چشمگیری افزایش یافته است. تورم عمومی به نزدیک 8 درصد به صورت ماهانه رسید، در حالی که تورم سالانه به 60 درصد افزایش یافته است.

2. نگران‌کننده‌ترین سیگنال از قیمت‌های غذاست. تورم غذایی به تقریباً 90 درصد سالانه افزایش یافته که در مقایسه با کمی بیش از 72 درصد در آذر (آبان-آذر) نشان‌دهنده انتقال سریع و قوی نوسانات ارزی به کالاهای مصرفی اساسی است.

3. داده‌ها نشان می‌دهند که حذف نرخ ارز ترجیحی در میانه دی (دی) به عنوان یک بازتنظیم قیمت مستقیم عمل کرده است، نه یک تنظیم تدریجی. در اقتصادی که کالاهای اساسی به واردات وابسته‌اند، تغییر نرخ‌های بازار به سرعت منجر به افزایش قیمت‌ها برای نان، روغن، میوه و سایر ضروریات شده است.

4. چندین دسته غذایی اکنون به قلمرو تورم سه‌رقمی وارد شده‌اند، که نشان می‌دهد این شوک ساختاری است نه موقتی و در در زندگی روزمره ریشه‌دار شده‌اند.

5. به آینده نگاه می‌کنیم، ریسک اصلی در انتظارات نهفته است. اگر تورم ماهانه برای مدت طولانی نزدیک به سطوح کنونی باقی بماند، تورم سالانه به طور قاطع به قلمرو سه‌رقمی خواهد رسید، در حالی که تورم غذایی ممکن است به محدوده 200 درصد در افق دوازده‌ماهه نزدیک شود. حتی یک کندی جزئی در افرایش هم به سرعت اعتماد را بازنخواهد گرداند، زیرا خانوارها انتظارات خود را به قیمت‌های غذایی متصل کرده‌اند نه متوسط‌های عمومی.

6. این وضعیت، مرحله کنونی را از نظر اقتصادی و اجتماعی حساس می‌سازد. تغییرات مشابه سیاست در گذشته نارضایتی گسترده‌ای را به همراه داشت و تورم بالاتر پایه و نهادهای اجتماعی ضعیف‌تر امروز، خطر بروز دوباره دینامیک‌های اعتراضی را افزایش می‌دهد، اگر قیمت‌های غذا همچنان افزایش یابند یا مکانیزم‌های جبران‌کننده نمی‌توانند کارساز شوند.

7. ارقام دی (دی-بهمن) نشان می‌دهند که شوک ارزی دیگر در تئوری نیست، بلکه در داده‌ها قابل مشاهده است و پیامدهای اجتماعی فزاینده‌ای دارد.
@irananalyses
The expert conversation.pdf
209.8 KB
The expert conversation: Should Trump strike Iran? What happens next if he does?

این متن خلاصه‌ای تحلیلی از یک گفت‌وگوی مهم میان دو کارشناس مسائل ایران و سیاست خارجی، جیسن ام. برادسکی و دنی سیترینوویچ است که به بررسی پیامدهای احتمالی حمایت نظامی آمریکا از معترضان ایرانی، سناریوهای تغییر یا تداوم رژیم در ایران، و گزینه‌های پیش‌روی سیاست‌گذاران آمریکایی می‌پردازد. این گفت‌وگو با نگاهی واقع‌گرایانه، فرصت‌ها، مخاطرات و عدم‌قطعیت‌های پیش‌رو را بررسی می‌کند.
نسخه کامل گفت‌وگو و تحلیل تفصیلی در فایل پیوست در دسترس است.

https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/the-expert-conversation-should-trump-strike-iran-what-happens-next-if-he-does/#h-1-what-s-the-most-likely-outcome-if-trump-acts-on-his-pledge-to-protect-the-iranian-protesters
👍1
قمار دریایی و محدودیت‌های آن

اگر تقابل تشدید شود، برنامه‌ریزان ایرانی هرچه بیشتر حوزهٔ دریایی را محتمل‌ترین میدان می‌بینند برای تحمیل هزینه به طرف مقابل، بی‌آن‌که بلافاصله به فروپاشی راهبردی بینجامد. این ارزیابی بر دو فرض استوار است:
نخست، با وجود آسیب‌دیدن دارایی‌های زمینی، ایران همچنان بخشی از توانمندی‌های نامتقارن خود را در دریا حفظ کرده است.
دوم، ایالات متحده برای هر کارزار نظامی منطقه‌ای به‌شدت به قدرت دریایی متکی است و همین، فضای دریایی را به نقطه‌ای طبیعی برای اصطکاک تبدیل می‌کند.

با این حال، این رویکرد لزوماً به سناریوهای کلاسیکِ تشدید—مانند بستن کامل تنگهٔ هرمز—منجر نخواهد شد. تفکر راهبردی ایران تا حد زیادی از این گزینه‌های حداکثری فاصله گرفته است؛ گزینه‌هایی که عموماً از نظر سیاسی پرهزینه و از نظر عملی سخت و ناپایدار تلقی می‌شوند. در عوض، الگوی ترجیحی می‌تواند اختلالِ پایدار و گزینشی باشد: شامل مزاحمت و آزار در دریا، اعمال فشار بر کشتیرانی و تحرکات دریایی، و اقداماتی کنترل‌شده که هدفشان افزایش تدریجی هزینه‌های عملیاتی و اقتصادی در طول زمان است—نه واردکردن یک شوک نمایشیِ یک‌باره. اظهارات اخیر محمد اکبرزاده، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه، مبنی بر این‌که جمهوری اسلامی «کنترل هوشمند» بر تنگهٔ هرمز اعمال می‌کند، باید در همین چارچوب فهمیده شود.

در اینجا، تجربهٔ حوثی‌های یمن در تخیل راهبردی تهران بسیار پررنگ است. مقام‌ها و تحلیلگران ایرانی بارها به توان حوثی‌ها در تحمیل هزینه‌های مداوم بر نیروهای آمریکا و متحدانش اشاره کرده‌اند. درس اصلی این نیست که نامتقارنی الزاماً پیروزی می‌آورد، بلکه این است که می‌تواند محاسبات آمریکا را تغییر دهد؛ چون تقابل را به مسیری طولانی، پرهزینه، آشفته و از نظر سیاسی کم‌جذاب تبدیل می‌کند. در همین راستا، علی‌اکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، اخیراً گفته است: «اگر ترامپ احساس کند اقدامی که آغاز کرده ممکن است به شکست ختم شود، سریع عقب‌نشینی می‌کند.» چنین سخنانی به‌نظر می‌رسد از تجربهٔ آتش‌بس مه ۲۰۲۵ میان آمریکا و حوثی‌ها اثر پذیرفته باشد؛ آتش‌بسی که پس از کارزاری حاصل شد که نتوانست جنبش یمنی را درهم بشکند.

اما خطر اینجاست که این درس، بیش از حد تعمیم داده شود. ایران، حوثی‌ها نیست. جمهوری اسلامی برخلاف یک بازیگر غیردولتی که از قلمرویی نسبتاً مصون عمل می‌کند، تازه از ناآرامی‌های خشونت‌باری عبور کرده که脆ندگی‌های عمیق داخلی را آشکار کرده است. نظام سیاسی، اقتصاد و بافت اجتماعی ایران در برابر فشار خارجیِ طولانی‌مدت به‌مراتب آسیب‌پذیرتر است. بنابراین، یک کارزار دریاییِ ممتد می‌تواند هزینه‌های داخلی بیشتر و ریسک‌های بی‌ثبات‌سازی شدیدتر از آنچه حوثی‌ها تجربه کردند، ایجاد کند.

علاوه بر این، این منطق مفروض می‌گیرد که درجه‌ای از کنترل بر مسیر تشدید وجود دارد که شاید در واقعیت فراهم نباشد. اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیش‌بینی است و می‌تواند به‌گونه‌ای عمل کند که مفروضات آمریکا و ایران دربارهٔ تناسب، تاب‌آوری و کنترل بحران را برهم بزند. در چنین محیطی، راهبردی که بر «اختلالِ حساب‌شده» بنا شده باشد، ممکن است به‌سرعت زیر فشار پویایی‌هایی قرار گیرد که هیچ‌یک از طرفین واقعاً قصدش را ندارند—یا دست‌کم به‌آسانی قادر به مهارش نیستند.

آماده، اما در معرض خطر

جمهوری اسلامی با سهل‌انگاری یا انکار به چشم‌انداز جنگ نگاه نمی‌کند. رهبری برای تقابل آماده می‌شود با این فرض که محیط راهبردی وارد مرحله‌ای وجودی شده است؛ مرحله‌ای که در آن خویشتن‌داری دیگر «ثبات‌زا» تلقی نمی‌شود و تردید، به‌مثابه دعوت به فشار بیشتر تعبیر می‌گردد. از این منظر، اگر نظام احساس کند بقایش در خطر است، آماده است تمام‌قد وارد میدان شود.

با این حال، «آمادگی» را نباید با برتری راهبردی اشتباه گرفت. جنگ دوازده‌روزه یک محدودیت بنیادین را برجسته کرد که هیچ میزان سازگاری سازمانی نمی‌تواند آن را به‌طور کامل حل کند: نامتقارنی فناورانه. بخش بزرگی از خسارت‌های ایران در آن درگیری، ناشی از ضعف آن در برابر اسرائیل در حوزه‌های اطلاعاتی، پایش و شناسایی، ضربهٔ دقیق و پدافند هوایی بود. در برابر ایالات متحده، این نامتقارنی‌ها عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر خواهد بود. حتی راهبردی کاملاً آماده—مبتنی بر غیرمتمرکزسازی، افزونگی و پاسخ نامتقارن—ممکن است پیش از آن‌که به‌طور کامل عملیاتی شود، مختل گردد.
این脆ندگی به شکلی خطرناک با منطق بازدارندگیِ در حال تحول ایران گره می‌خورد. فشار پایدار—چه از مسیر اختلال دریایی، چه خفگی اقتصادی و چه اقدام نظامیِ گزینشی—می‌تواند استدلال‌های کسانی را درون نظام تقویت کند که پیش‌دستی را تنها راه باقی‌مانده برای شکستن چرخه می‌دانند. هم‌زمان، نبود اجماع دربارهٔ آستانه‌های تشدید، در کنار پیام‌دهی‌های دوگانه و تصمیم‌گیری فشرده، خطر آن را بالا می‌برد که اقداماتی که برای بازدارندگی طراحی شده‌اند، در عمل به شتاب‌گیری تقابل منجر شوند.

آنچه هرچه روشن‌تر می‌شود این است که جمهوری اسلامی دیگر بن‌بست کنونی را «بحرانی حاشیه‌ای و قابل مدیریت» نمی‌بیند. آن را تقابلی می‌داند که به هستهٔ بقای رژیم مربوط است و آماده است در پاسخ، هزینه‌های بسیار سنگینی را بپذیرد. این‌که چنین وضعیتی در صورت جنگی بزرگ با ایالات متحده بتواند نظام را حفظ کند، به‌شدت نامطمئن است. اما آنچه بسیار محتمل‌تر است این است که درگیری‌ای شکل‌گرفته از نامتقارنی، مخاطرات وجودی و سوءبرداشت‌های متقابل، پیامدهایی شدید و ماندگار فراتر از ایران تولید خواهد کرد و منطقه‌ای را که همین حالا در آستانهٔ تحمل راهبردی قرار دارد، بی‌ثبات‌تر می‌کند.
https://www.irananalytica.org/p/is-the-islamic-republic-ready-for
هشدار ترامپ به ایران: «زمان در حال تمام‌شدن است»

در روزهای اخیر، تنش میان ایالات متحده و ایران به سطحی کم‌سابقه رسیده است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با لحنی صریح و تهدیدآمیز از ایران خواسته است که «به‌سرعت» برای توافق درباره برنامه هسته‌ای خود وارد مذاکره شود و هشدار داده که در غیر این صورت، حمله‌ای «بسیار بدتر» از حملات پیشین در انتظار تهران خواهد بود. این اظهارات هم‌زمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و آماده‌باش امنیتی در ایران، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه مطرح شده است.

ترامپ در گفت‌وگو با Axios و همچنین در شبکه اجتماعی Truth Social اعلام کرد ناوگان نظامی آمریکا مستقر در نزدیکی ایران حتی بزرگ‌تر از ناوگانی است که پیش‌تر به ونزوئلا اعزام شده بود. او به‌طور مشخص به عملیات پیشین آمریکا علیه ایران، موسوم به «عملیات چکش نیمه‌شب» (Operation Midnight Hammer)، اشاره کرد و تأکید داشت که حمله بعدی به‌مراتب ویرانگرتر خواهد بود. ترامپ نوشت: «زمان در حال تمام‌شدن است. توافق کنید؛ اگر نه، حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود.»

با این حال، مقام‌های کاخ سفید می‌گویند ترامپ هنوز تصمیم نهایی برای حمله نگرفته و همچنان مایل است گزینه دیپلماسی را بررسی کند. به گفته یکی از مقام‌های دولت آمریکا، «اگر ایران بخواهد مذاکره کند، ما آماده‌ایم.» این دوگانگی—نمایش قدرت نظامی در کنار باز گذاشتن درِ دیپلماسی—فضای تصمیم‌گیری را مبهم و شکننده کرده است.

در واشنگتن، دامنه گزینه‌ها از حملات محدود و نمادین برای تنبیه حکومت ایران به‌دلیل سرکوب خونین اعتراض‌ها، تا عملیات گسترده‌تر با هدف تضعیف یا بی‌ثبات‌سازی رژیم در حال بررسی است. با وجود این، هنوز مشخص نیست مأموریت دقیق نیروهای آمریکایی چیست. اعتراض‌های اخیر در ایران که با خشونت شدید سرکوب شد و به کشته‌شدن هزاران نفر انجامید، یکی از عوامل اصلی تشدید فشار آمریکا به‌شمار می‌رود.

ایران در واکنش، از طریق نمایندگی خود در سازمان ملل هشدار داد که اگر تحت فشار قرار گیرد، «پاسخی بی‌سابقه» خواهد داد. تهران هم‌زمان اعلام کرده آماده گفت‌وگو بر پایه احترام و منافع متقابل است، اما مذاکره تحت تهدید نظامی را نمی‌پذیرد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرده است که «دیپلماسی از مسیر تهدید نظامی مؤثر نخواهد بود» و اگر آمریکا خواهان مذاکره است، باید از تهدید، فشار زمانی و مطالبات غیرواقع‌بینانه دست بردارد.

در پشت‌صحنه، کشورهایی مانند ترکیه، قطر و عربستان سعودی نقش میانجی را ایفا می‌کنند. تماس‌های دیپلماتیک متعددی میان این کشورها و تهران انجام شده و همگی نسبت به پیامدهای خطرناک تشدید تنش هشدار داده‌اند. هم‌زمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به‌طور علنی اعلام کرده‌اند که اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نخواهند داد؛ موضوعی که محاسبات نظامی آمریکا را پیچیده‌تر می‌کند.

در حال حاضر، تنها کانال ارتباط مستقیم میان تهران و واشنگتن، تبادل محدود پیام‌ها—عمدتاً از طریق پیام‌رسان Signal—میان عباس عراقچی و فرستاده کاخ سفید است. عراقچی گفته این پیام‌ها در هفته‌های اخیر کاهش یافته و مذاکرات جدی در جریان نیست.

در مجموع، بحران کنونی ترکیبی است از تهدید نظامی، دیپلماسی شکننده و بی‌اعتمادی عمیق. ترامپ می‌کوشد با فشار زمانی و نمایش قدرت، ایران را به میز مذاکره بکشاند؛ در حالی که تهران این منطق را رد می‌کند و آن را اساساً غیرقابل‌قبول می‌داند. این شکاف راهبردی خود به یکی از عوامل تشدید بحران بدل شده است. در چنین فضایی، خطر سوءمحاسبه بالاست و هر حادثه محدود می‌تواند به بحرانی گسترده با پیامدهایی فراتر از ایران و آمریکا برای کل منطقه منجر شود.
https://www.axios.com/2026/01/28/trump-threatens-iran-worse-attack?utm_medium=organic_social&utm_campaign=editorial&utm_source=x
👍1
https://parsi.euronews.com/business/2026/01/28/iran-naval-blockade-economic-impact-food-fuel

این مقاله با طرح سناریوی یک محاصره دریایی کامل ایران از سوی آمریکا، تلاش می‌کند نه با زبان سیاسی، بلکه با یک مدل دینامیک سیستمی نشان دهد که در ۱۲ ماه پس از چنین شوکی، چه بر سر تأمین کالاهای حیاتی می‌آید. تمرکز اصلی بر «توان فیزیکی عبور کالا» است، نه مسائل مالی یا ارزی.

منطق کلی مقاله
استدلال محوری این است که اقتصاد ایران به‌شدت دریامحور است (حدود ۹۰٪ تجارت از طریق بنادر انجام می‌شود) و مسیرهای زمینی و ریلی به‌هیچ‌وجه ظرفیت جایگزینی بنادر را ندارند. بنابراین، محاصره دریایی به‌جای یک بحران تدریجی، به یک فروپاشی دومینویی چندلایه منجر می‌شود.

مفروضات کلیدی مدل
ایران سالانه حدود ۲۵ میلیون تن کالای اساسی (غلات، روغن، نهاده‌های دامی) وارد می‌کند.
جایگزینی یک کشتی غلات (۶۰ هزار تن) نیازمند حدود ۲۴۰۰ کامیون است.
مرزهای زمینی در بهترین حالت فقط ۱۰ تا ۱۵٪ از ظرفیت بنادر را جبران می‌کنند.
ذخایر استراتژیک دولت معمولاً ۳ تا ۶ ماه دوام دارند.
بسیاری از صنایع «ظاهراً خودکفا» در عمل به مواد اولیه وارداتی دریایی وابسته‌اند.

سه لایه اصلی بحران
1. دارو (سریع‌ترین و انسانی‌ترین شوک)
اگرچه تولید داروی داخلی بالاست، اما مواد مؤثره (API)، کاتالیست‌ها و ملزومات بسته‌بندی عمدتاً وارداتی‌اند.
با قطع مسیر دریایی، کمبود دارو پیش از خالی شدن انبارها آغاز می‌شود.
داروهای بیماران خاص در کمتر از ۳۰ روز نایاب می‌شوند.
سیستم درمانی وارد وضعیت «تریاژ جنگی» می‌شود؛ یعنی اولویت‌بندی بیماران به‌دلیل کمبود فیزیکی دارو.
2. غذا (نان، مرغ و پروتئین)
گندم نسبتاً خودکفاست، اما پروتئین کاملاً وابسته به واردات نهاده دامی (ذرت و سویا) است.
مرغداری‌ها به‌دلیل نبود خوراک تعطیل می‌شوند؛ در نتیجه مرغ و تخم‌مرغ نه فقط گران، بلکه نایاب می‌شوند.
با سقوط عرضه پروتئین به زیر «حداقل بقا»، قیمت‌ها دچار جهش ناپیوسته می‌شوند.
رژیم غذایی جامعه به نان و کربوهیدرات محدود شده و سوءتغذیه گسترده آغاز می‌شود.
3. سوخت و لجستیک
تولید بنزین باکیفیت وابسته به افزودنی‌ها و کاتالیست‌های وارداتی است.
پالایشگاه‌ها ناچار به تولید بنزین بی‌کیفیت می‌شوند که موجب فرسودگی سریع ناوگان حمل‌ونقل می‌گردد.
هم‌زمان، کمبود لاستیک و قطعات یدکی، کامیون‌ها را از چرخه خارج می‌کند.
نتیجه، سقوط پله‌ای ظرفیت حمل‌ونقل و اختلال شدید در توزیع کالا حتی در داخل کشور است.

چهار فاز زمانی پس از آغاز محاصره
ماه اول – شوک روانی:
هجوم برای خرید، خالی شدن قفسه‌ها در کمتر از ۴۸ ساعت، افزایش قیمت‌ها بر پایه انتظار کمبود.
۱ تا ۳ ماه – فروپاشی تولید حیاتی:
افت شدید تولید پروتئین، آغاز کمبود دارو، کاهش تولید بنزین.
۳ تا ۶ ماه – شکست لجستیک:
حمل‌ونقل زمینی از کار می‌افتد؛ کالاها حتی اگر وارد شوند، به شهرها نمی‌رسند.
۶ تا ۱۲ ماه – تعادل در سطح بقا:
اقتصاد به حالت زنده‌مانی حداقلی می‌رسد؛ بسیاری از صنایع تعطیل می‌شوند.

جمع‌بندی نهایی
نتیجه مدل این است که در صورت محاصره دریایی کامل، نقطه شکست سیستمی ایران بین ماه چهارم تا ششم رخ می‌دهد. در این مرحله:
پول و طلا کارکرد خود را از دست می‌دهند،
مسئله اصلی «قیمت» نیست، بلکه نبود فیزیکی کالاست،
کشور به یک «اقتصاد جزیره‌ای» تبدیل می‌شود که هر منطقه فقط با منابع محلی خود دوام می‌آورد.
پیام نهایی مقاله این است:
محاصره دریایی جنگ مالی یا ارزی نیست؛ جنگ ظرفیت فیزیکی، کیلومترهای جاده و توان واقعی جابه‌جایی کالاست—ظرفیتی که زیرساخت‌های زمینی ایران هرگز برای جایگزینی اقیانوس‌ها ساخته نشده‌اند.
https://www.wsj.com/world/middle-east/a-battered-iran-is-still-able-to-mount-a-deadly-response-to-u-s-strikes-6331080f?mod=Searchresults&pos=1&page=1

وال استریت ژورنال - ۲۸ ژانویه

خلاصه تحلیلی:
این مقاله استدلال می‌کند که با وجود ضربات سنگینی که ایران در جنگ ۱۲روزه ژوئن با اسرائیل متحمل شد، همچنان قادر است پاسخی مرگبار و مؤثر به هرگونه حمله احتمالی آمریکا بدهد. دلیل اصلی این توان، بقای بخش بزرگی از زرادخانه موشکی ایران و بهبود تاکتیک‌های عملیاتی آن در جریان همان جنگ است.
بر اساس برآوردها، ایران حدود ۲ هزار موشک بالستیک میان‌بُرد در اختیار دارد که می‌توانند به اسرائیل برسند. علاوه بر آن، ذخایر قابل‌توجهی از موشک‌های کوتاه‌بُرد دارد که پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس و کشتی‌ها در تنگه هرمز را تهدید می‌کنند. ایران همچنین به موشک‌های کروز ضدکشتی، قایق‌های تندرو اژدرافکن و تعداد زیادی پهپاد مجهز است. این ترکیب تسلیحاتی به تهران امکان می‌دهد طیف وسیعی از اهداف را در سراسر خاورمیانه هدف قرار دهد و هر حمله آمریکا را به‌سرعت به یک بحران منطقه‌ای تبدیل کند.
در سوی مقابل، آمریکا حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو در ۸ یا ۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد که همگی در برد موشک‌ها و پهپادهای ایران قرار می‌گیرند. تجربه‌های پیشین نشان می‌دهد ایران در پاسخ به حملات آمریکا، مستقیماً پایگاه‌های این کشور در عراق و قطر را هدف گرفته و از طریق متحدانش—از جمله شبه‌نظامیان عراقی و حوثی‌های یمن—به منافع آمریکا و متحدانش در عربستان و امارات حمله کرده است. تحلیلگران معتقدند در صورت درگیری، ایران احتمالاً ابتدا دارایی‌های آمریکا و متحدانش در نزدیکی سواحل خود را هدف می‌گیرد تا از مزیت موشک‌های کوتاه‌بُرد بهره ببرد.
آمریکا و متحدانش برای مقابله با این تهدید، سامانه‌های پدافندی پاتریوت و تاد (THAAD) را در منطقه مستقر کرده‌اند. با این حال، این سامانه‌ها باید منطقه‌ای بسیار وسیع‌تر از میدان نبرد اسرائیل در جنگ ژوئن را پوشش دهند. علاوه بر این، کمبود جهانی موشک‌های رهگیر باعث شده جایگزینی آن‌ها به‌سرعت ممکن نباشد. به همین دلیل، کارشناسان هشدار می‌دهند که در یک حمله گسترده، بخشی از موشک‌های ایران ناگزیر از پدافند عبور خواهند کرد.
جنگ ژوئن با اسرائیل هرچند توان ایران را تضعیف کرد، اما هم‌زمان به تهران فرصت داد تاکتیک‌های خود را اصلاح کند. اسرائیل اعلام کرده حدود ۷۰ درصد پرتابگرهای موشکی ایران را در آن جنگ از کار انداخته و تعداد پرتابگرهای متحرک ایران از حدود ۴۸۰ دستگاه به نزدیک ۱۰۰ دستگاه کاهش یافته است. با این حال، ایران در حال بازسازی پرتابگرها و تولید مدل‌های ساده‌تر و سریع‌تر است. افزون بر این، در طول جنگ، ایران به‌تدریج از موشک‌های دوربردتر و پیشرفته‌تر استفاده کرد، الگوی زمان‌بندی حملات را تغییر داد و شلیک‌ها را از نقاط متنوع‌تری در عمق خاک خود انجام داد تا احتمال اصابت را افزایش دهد.
در مجموع، مقاله نتیجه می‌گیرد که اگرچه ایران امروز آسیب‌پذیرتر از گذشته است—به‌ویژه به دلیل تضعیف سامانه‌های پدافند هوایی‌اش—اما خنثی نشده است. زرادخانه موشکی باقی‌مانده و تجربه عملیاتی به‌دست‌آمده در جنگ ژوئن باعث می‌شود هر حمله آمریکا با ریسک بالای تلافی و تشدید منطقه‌ای همراه باشد. تصمیم‌گیران آمریکایی در نتیجه با یک معادله دشوار روبه‌رو هستند: وارد کردن ضربه‌ای قاطع به ایران، بدون آنکه منطقه به سوی یک جنگ
گسترده و پرهزینه سوق داده شود.
@irananalyses
⭕️ رضا پهلوی در آینۀ نقد‌های نوظهورِ مشروطه‌خواهانِ لیبرال

دوستی دانا نکتۀ تلخ اما درستی می‌گوید: «آیرونیِ گزندۀ روزگار ما این است که مشروطه‌خواهانِ صدرِ مشروطه برای بستن دست‌های یک شاهِ صاحب‌قدرت برخاستند، اما مشروطه‌خواهان امروزی می‌خواهند ابتدا تاجی بر سر یک بی‌قدرت بگذارند و بعد با قانون دنبال مهار قدرت هیولایی بگردند که خود آفریده‌اند.» این واقعیت گزنده را نقطۀ عزیمت خوبی می‌دانم برای فهم تناقض درونی مشروطه‌خواهی معاصر. بااین‌حال اکنون در پی تشریح چنین تناقضی نیستم بلکه فقط می‌خواهم از نقدهای تیز مشروطه‌خواهان لیبرال امروزی بر شاه هنوز بی‌تاج‌شان، یعنی رضا پهلوی و حلقۀ پیرامونش، دفاع کنم.

مشروطه‌خواهان لیبرال چه نقدهایی به رضا پهلوی دارند؟ این پرسش البته شکاف عمیق نوظهوری در قلب اپوزیسیونِ پهلوی‌خواهِ ایرانی را آشکار می‌کند، شکافی که به فهم قدرت و دموکراسی و نسبت ما با تاریخ استبداد بازمی‌گردد. واگراییِ نوپدید میان مشروطه‌خواهانِ لیبرال و رضا پهلوی ریشه در تفاوت‌های عمیق در فهم گذار دموکراتیک و منطق قدرت دارد.

ابتدا اجازه دهید موضع خودم را صراحتاً روشن کنم: من جمهوری‌خواه هستم و معتقدم مشروطه‌خواهی در این خاک، چه مذهبی باشد و چه سکولار، سرانجام دیر یا زود به استبداد می‌انجامد. هر جا قدرت به نام تبار یا تقدس کوشیده «نماد وحدت» باشد سرانجام از نظارت شهروندان گریخته و به تمرکز و سرکوب رسیده است. بااین‌همه، نقدهای مشروطه‌خواهان لیبرال بر رضا پهلوی و محفل تازه‌اش را جدی می‌دانم.

نقطۀ عزیمت این نقدها شخصی‌سازی افراطی سیاست است. رضا پهلوی نه پروژۀ نهادی می‌سازد و نه سازوکار پاسخگویی شکل می‌دهد، بلکه خود را محور سیاست تعریف می‌کند: رهبر ملی، نماد وحدت، نمایندۀ ملت، پدر همه‌مان. این زبان هیچ ربطی به گفتمان شهروندی ندارد و به مشارکت واقعی مردم هیچ اعتنایی نمی‌کند. از منظر مشروطه‌خواهان لیبرال، این تمرکز قدرت همان لغزش خطرناکی است که دموکراسی را پیش از تولد خفه می‌کند.

اما این تمرکز قدرت فوراً به یک روایت تاریخی مشروعیت‌بخش نیاز پیدا می‌کند. از همین‌جا سفیدشویی سازمان‌یافتۀ تاریخ پهلوی آغاز می‌شود، نه فقط در لسان پهلوی‌ستایان احساساتی، بلکه از قضا گاه حتی با مشارکت بخشی از مشروطه‌خواهان لیبرال ولو در پی اهدافی دیگر. سرکوب را اولی با اسطورۀ «دوران طلایی» تطهیر می‌کند و دومی با زبانی شبه‌تحلیلی به «هزینۀ ناگزیر مدرنیزاسیون» فرومی‌کاهد. رضاشاه همچون ضرورتی تاریخی جلوه می‌یابد و خفقان نیز مرحله‌ای تاریخی و از‌این‌رو طبیعی. استبداد، در هر دو حالت، عادی‌سازی می‌شود. بر این مبنا، ساواک و تعطیلی احزاب و سرکوب مخالفان و عقیم‌سازی نهادهای مدنی یا حذف می‌شوند یا به حاشیه می‌روند تا اسطورۀ «دوران طلایی» ساخته شود. این تحریف تاریخ نه نوستالژی بی‌ضرر بلکه ابزار مشروعیت‌بخشی به بازگشت منطق اقتدار است. نوستالژیِ «دوران طلایی» سازوکار حافظه‌ای گزینشی برای تطهیر اقتدار است، فرایندی که توسعه را برجسته می‌کند تا حذف آزادی از روایت تاریخ نامرئی شود.

وقتی گذشته تطهیر شود، دموکراسی نیز به شعاری کم‌جان تنزل می‌یابد. در گفتار رضا پهلوی معماریِ نهادیِ قدرت به‌تمامی غایب است: مهار رهبری و حقوق مخالفان و سازوکار نظارت جای خود را به دعوت به «اعتماد» می‌دهند. دموکراسی برای رضا پهلوی بیش‌تر یک برچسب جذاب رسانه‌ای است تا یک برنامۀ دقیق نهادی. نه از محدودسازی قدرت سخن روشنی هست، نه از نقش احزاب، نه از تضمین حقوق اقلیت‌ها و مخالفان. همه‌چیز به اعتماد به یک فرد فروکاسته می‌شود. این دقیقاً همان مسیری است که هر استبدادی از آن آغاز شده است. سیاست دوباره شخصی می‌شود، نه قانون‌محور.

این سیاست فردمحور برای بقا به احساسات جمعی تکیه می‌کند و این‌جاست که نوستالژی به ابزار بسیج بدل می‌شود: ثباتی خیالی، اقتداری زیبا‌سازی‌شده و گذشته‌ای که گویا بدون آزادی سیاسی هم شکوفا بوده است. رضا پهلوی سرمایۀ اصلی خود را نه بر سازمان‌دهی اجتماعی بلکه بر احساسات نوستالژیک و خستگی جامعه از جمهوری اسلامی بنا کرده است. این شیوه مردم را از کنشگران مطالبه‌گر به تماشاگران امیدوار یک منجی بدل می‌کند. جامعه دیگر نقش شهروند فعال ندارد و صرفاً پیرو روایتِ رؤیا‌پردازانۀ نجات می‌شود.

زنجیرۀ این نقدها به یک هشدار می‌رسد: فردمحوری، سفیدشویی تاریخ، تهی‌سازی دموکراسی و بسیج نوستالژیک اجزای یک منطق‌اند، منطق بازتولید قدرت بی‌مهار. حتی اگر کسی مانند من اساساً با مشروطه‌خواهی مسئله داشته باشد، کماکان باید پروژۀ رضا پهلوی را در پرتو نقدهای مشروطه‌خواهانِ لیبرال آشکارا تهدیدی جدی برای آیندۀ آزادی سیاسی در ایران بداند. خطر پهلوی بازگشت یک نام نیست، بازگشت همان منطق قهرمان‌پرور و قانون‌گریز است، منطقی که در تاریخ ما همواره آزادی سیاسی را قربانی قدرت کرده است.

@mmaljoo
👍3👎2