اکنون همه نگاهها به حرکت ناو «جورج بوش» و استقرار کامل سامانههای «تاد» دوخته شده است. تاریخ نشان داده است که چنین تراکم نظامی بیسابقهای معمولا دو خروجی بیشتر ندارد: یا فشارها منجر به یک عقبنشینی دیپلماتیک بزرگ خواهد شد، و یا جرقه یکی از بزرگترین درگیریهای نظامی قرن بیست و یکم در قلب خاورمیانه زده میشود. آنچه قطعی است، خاورمیانه ژانویه ۲۰۲۶، شباهت هراسآوری به روزهای پیش از مارس ۲۰۰۳ پیدا کرده است.
euronews
آرایش جنگی «تمام عیار» در خاورمیانه؛ رمزگشایی از «آرمادای» ترامپ برای رویارویی نظامی با ایران
ورود ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن به مدار عملیاتی و استقرار بیسابقه اسکادرانهای نفوذ هوایی در اردن و قطر، آرایش نظامی ایالات متحده را در خاورمیانه به بالاترین سطح آمادگی از زمان جنگ دوم خلیجفارس (۲۰۰۳) رساند.
👍1👎1
حمله آمریکا به ایران تضمینی برای تغییر رژیم نیست – و میتواند به هرجومرج منجر شود
زیو بارئل - روزنامه هآرتز اسراییل
«ترامپ زیاد حرف میزند، اما باید مطمئن باشد که پاسخ را در میدان نبرد دریافت خواهد کرد.»
این هشدار را سرتیپ مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جمعه گذشته مطرح کرد.
موسوی که پس از کشته شدن سلفش، سرتیپ امیرعلی حاجیزاده، در حملهای اسرائیلی در ۱۴ ژوئن گذشته به این سمت منصوب شد، در ۲۴ ژانویه گفت ایران «در اوج آمادگی دفاعی» قرار دارد و برای مقابله با هرگونه تجاوز آماده است. او افزود خسارات جنگ اخیر جبران شده و تولید تسلیحات ایران بیش از هر زمان دیگری است.
اظهارات موسوی نمونهای از تهدیدها و هشدارهایی است که از تهران شنیده میشود؛ آن هم در حالی که گزارشهایی از انتقال رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، به مکانی محرمانه منتشر شده است. رسانههای اسرائیلی و بینالمللی تمرکز گستردهای بر نمایش قدرت نظامی نیروهای آمریکا در اطراف ایران دارند، اما کسی دقیقاً نمیداند هدف این استقرار چیست و مهمتر از آن، اگر جنگی آغاز شود، راهبرد خروج چگونه خواهد بود.
تفاوت مهم آمادهسازی این جنگ با جنگهای پیشین آمریکا در افغانستان، عراق و حتی علیه حوثیها در این است که ایالات متحده این بار تلاشی برای تشکیل ائتلاف بینالمللی نکرده است. اینبار، جنگ «جنگ آمریکا» خواهد بود و حتی میزان مشارکت اسرائیل نیز نامشخص است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که ایران را به نوعی هدفی «شخصی» کرده، از نبود حمایت بینالمللی چندان متأثر نیست؛ با وجود آنکه مشروعیت بینالمللی، بهویژه در جنگی با پیامدهای منطقهای و جهانی فاجعهبار، اهمیتی اساسی دارد.
نه در پی عدالت
در ظاهر، شمار هولناک کشتهشدگان اعتراضات – که برخی آن را دهها هزار نفر برآورد میکنند – میتواند به حمله به رژیم ایران برچسب «جنگ عادلانه» بدهد؛ آنگونه که جامعهشناس و فیلسوف، مایکل والزر، تعریف میکند. اما متأسفانه عدالت و اخلاق معیار تصمیمگیری رهبرانی مانند ترامپ نیست؛ بلکه محاسبهای سرد و عقلانی از منافع و راههای تحقق آنهاست.
اگرچه کشورهای غربی و بسیاری از کشورهای منطقه ایران را دشمن یا دستکم تهدید میدانند، اما در عمل آمادگی اقدام نظامی ندارند. کشورهای عربی – از جمله اعضای قدیمی «محور ضدایرانی» مانند عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی و مصر – فشار سنگینی بر دولت ترامپ وارد کردهاند تا از حمله خودداری کند. عربستان سعودی و قطر صراحتاً اعلام کردهاند که اجازه نخواهند داد از خاکشان بهعنوان سکوی عملیات تهاجمی استفاده شود؛ آن هم کشورهایی که از نزدیکترینها به قلب و جیب ترامپ به شمار میروند.
از نگاه این کشورها، پیامدهای جنگ فراتر از این است که چند موشک ایرانی به اسرائیل یا دیگر نقاط منطقه اصابت کند یا چند غیرنظامی کشته، زخمی یا بیخانمان شوند. اگر هدف آمریکا سرنگونی رژیم باشد، آنها فرض میکنند که رژیم برای بقا از همه ابزارهای در اختیارش استفاده خواهد کرد: از حمله به اهداف آمریکایی و اسرائیلی گرفته تا تبدیل کل منطقه به «منطقه آتش». این میتواند شامل مینگذاری تنگه هرمز، آسیب به تأسیسات نفتی خلیج فارس، فعالسازی شبهنظامیان شیعه در عراق، حزبالله در لبنان و تشدید حملات حوثیها در دریای سرخ باشد.
برآورد میزان خسارتی که چنین جنگی به اقتصاد جهانی – و بهویژه کشورهای عربی خلیج فارس – وارد خواهد کرد دشوار است. اما کافی است نگاهی به خساراتی بیندازیم که حملات حوثیها به کشتیرانی دریای سرخ وارد کرد و ببینیم مصر چه میزان از درآمد کانال سوئز (و اسرائیل از بندر ایلات) از دست داد تا تصویری کلی از پیادهای یک جنگ تمامعیار داشته باشیم.
زیو بارئل - روزنامه هآرتز اسراییل
«ترامپ زیاد حرف میزند، اما باید مطمئن باشد که پاسخ را در میدان نبرد دریافت خواهد کرد.»
این هشدار را سرتیپ مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جمعه گذشته مطرح کرد.
موسوی که پس از کشته شدن سلفش، سرتیپ امیرعلی حاجیزاده، در حملهای اسرائیلی در ۱۴ ژوئن گذشته به این سمت منصوب شد، در ۲۴ ژانویه گفت ایران «در اوج آمادگی دفاعی» قرار دارد و برای مقابله با هرگونه تجاوز آماده است. او افزود خسارات جنگ اخیر جبران شده و تولید تسلیحات ایران بیش از هر زمان دیگری است.
اظهارات موسوی نمونهای از تهدیدها و هشدارهایی است که از تهران شنیده میشود؛ آن هم در حالی که گزارشهایی از انتقال رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، به مکانی محرمانه منتشر شده است. رسانههای اسرائیلی و بینالمللی تمرکز گستردهای بر نمایش قدرت نظامی نیروهای آمریکا در اطراف ایران دارند، اما کسی دقیقاً نمیداند هدف این استقرار چیست و مهمتر از آن، اگر جنگی آغاز شود، راهبرد خروج چگونه خواهد بود.
تفاوت مهم آمادهسازی این جنگ با جنگهای پیشین آمریکا در افغانستان، عراق و حتی علیه حوثیها در این است که ایالات متحده این بار تلاشی برای تشکیل ائتلاف بینالمللی نکرده است. اینبار، جنگ «جنگ آمریکا» خواهد بود و حتی میزان مشارکت اسرائیل نیز نامشخص است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که ایران را به نوعی هدفی «شخصی» کرده، از نبود حمایت بینالمللی چندان متأثر نیست؛ با وجود آنکه مشروعیت بینالمللی، بهویژه در جنگی با پیامدهای منطقهای و جهانی فاجعهبار، اهمیتی اساسی دارد.
نه در پی عدالت
در ظاهر، شمار هولناک کشتهشدگان اعتراضات – که برخی آن را دهها هزار نفر برآورد میکنند – میتواند به حمله به رژیم ایران برچسب «جنگ عادلانه» بدهد؛ آنگونه که جامعهشناس و فیلسوف، مایکل والزر، تعریف میکند. اما متأسفانه عدالت و اخلاق معیار تصمیمگیری رهبرانی مانند ترامپ نیست؛ بلکه محاسبهای سرد و عقلانی از منافع و راههای تحقق آنهاست.
اگرچه کشورهای غربی و بسیاری از کشورهای منطقه ایران را دشمن یا دستکم تهدید میدانند، اما در عمل آمادگی اقدام نظامی ندارند. کشورهای عربی – از جمله اعضای قدیمی «محور ضدایرانی» مانند عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی و مصر – فشار سنگینی بر دولت ترامپ وارد کردهاند تا از حمله خودداری کند. عربستان سعودی و قطر صراحتاً اعلام کردهاند که اجازه نخواهند داد از خاکشان بهعنوان سکوی عملیات تهاجمی استفاده شود؛ آن هم کشورهایی که از نزدیکترینها به قلب و جیب ترامپ به شمار میروند.
از نگاه این کشورها، پیامدهای جنگ فراتر از این است که چند موشک ایرانی به اسرائیل یا دیگر نقاط منطقه اصابت کند یا چند غیرنظامی کشته، زخمی یا بیخانمان شوند. اگر هدف آمریکا سرنگونی رژیم باشد، آنها فرض میکنند که رژیم برای بقا از همه ابزارهای در اختیارش استفاده خواهد کرد: از حمله به اهداف آمریکایی و اسرائیلی گرفته تا تبدیل کل منطقه به «منطقه آتش». این میتواند شامل مینگذاری تنگه هرمز، آسیب به تأسیسات نفتی خلیج فارس، فعالسازی شبهنظامیان شیعه در عراق، حزبالله در لبنان و تشدید حملات حوثیها در دریای سرخ باشد.
برآورد میزان خسارتی که چنین جنگی به اقتصاد جهانی – و بهویژه کشورهای عربی خلیج فارس – وارد خواهد کرد دشوار است. اما کافی است نگاهی به خساراتی بیندازیم که حملات حوثیها به کشتیرانی دریای سرخ وارد کرد و ببینیم مصر چه میزان از درآمد کانال سوئز (و اسرائیل از بندر ایلات) از دست داد تا تصویری کلی از پیادهای یک جنگ تمامعیار داشته باشیم.
👌1
در جستوجوی ترتیبات جدید
با این حال، درگیری گسترده هدف نهایی نیست. حمله با هدف تحمیل ترتیبات جدیدی بر ایران انجام میشود که دیپلماسی از تحقق آنها ناتوان بوده است. راهبرد در سه مرحله اصلی پیش میرود: تهدید، حمله و تغییر رژیم.
این مرحله بر ایجاد «تهدیدی جدی» متمرکز است که رژیم تهران را در برابر دوگانه «بودن یا نبودن» قرار دهد؛ به این امید که خامنهای بار دیگر اصل «نرمش قهرمانانه» را به کار گیرد. این اصل در سال ۲۰۱۳ اجرا شد؛ زمانی که رهبر جمهوری اسلامی اجازه مذاکره با آمریکا و امضای توافق هستهای دو سال بعد را صادر کرد. بار دیگر نیز در آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، با وجود خروج او از توافق در سال ۲۰۱۸، مذاکرات از سر گرفته شد.
این گزینه همچنان روی میز است؛ چنانکه از اظهارات عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، و خود ترامپ برمیآید که اخیراً گفت: «ایران میخواهد مذاکره کند و ما هم مذاکره خواهیم کرد.» با این حال، شروطی که هر دو طرف – دستکم بهطور علنی – برای مذاکره مطرح کردهاند، علیرغم میانجیگری فشرده کشورهای خلیج فارس، تغییر نکرده است.
اما همین امکانپذیری مذاکره نشان میدهد که سرنگونی رژیم – هرچند مطلوب – هدف نهایی بهخودیخود نیست، حتی اگر به فروپاشی یک نظام سرکوبگر بینجامد. بهطور متناقض، چنین اقدامی خود بخشی از یک فرآیند مذاکره است که در آن آمریکا «صرفاً» به دنبال جایگزین کردن طرف مقابل است، با این فرض که رژیمی دیگر آمادهتر خواهد بود شروط آن را بپذیرد.
این فرض اما در برابر تجربههای تلخ دهههای اخیر فرو میریزد. فروپاشی اتحاد شوروی نه به روی کار آمدن رژیمی دوست در روسیه انجامید و نه به آشتی ابرقدرتها. تغییر رژیم در عراق هرجومرجی مهارنشدنی ایجاد کرد که از جمله پیامدهایش ظهور داعش بود. در افغانستان، این روند به بازگشت طالبان انجامید. در یمن، کشور به دو دولت متخاصم تقسیم شد. لیبی پس از قذافی هنوز بهعنوان یک دولت کارآمد عمل نمیکند. سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه نیز همچنان در حال انجام است.
اپوزیسیونی چندپاره
با این حال، باید از قیاسهای سادهانگارانه تاریخی و سیاسی که میکوشند با یافتن شباهتها به نتایج یکسان برسند، پرهیز کرد؛ چرا که شرایط، زمینهها و پیچیدگیها یکسان نیستند. به بیان دیگر، همواره این احتمال وجود دارد که ایران جایی موفق شود که دیگران شکست خوردند.
اما برای امید بستن به تغییر رژیم، خوشبینی بسیار زیادی لازم است. در ایران، اپوزیسیونی آماده و منتظر وجود ندارد که پس از نابودی تأسیسات نفتی سپاه، انهدام مقر بنیادهای عظیم اقتصادی یا حتی ترور خامنهای توسط جنگندهها و موشکهای تاماهاوک آمریکا، قدرت را به دست بگیرد.
اپوزیسیون ایران نامشخص، بهشدت پراکنده و دهههاست که نتوانسته حول رهبری واحدی متحد شود. البته با توجه به سرکوب brutal رژیم – شامل کشتار جمعی، بازداشتهای گسترده، احکام زندان طولانی و اعدامها – نمیتوان آن را سرزنش کرد. اما حتی جریانهای اپوزیسیون خارج از کشور، دور از دست سرکوبگر رژیم، نشان میدهند که فراتر از هدف مشترکِ حذف دیکتاتوری دینی، اختلافات ایدئولوژیک، سیاسی و شخصی عمیقی باقی است که شکلدهی به یک آلترناتیو را دشوار میکند.
حتی اگر پس از یک حمله نظامی گسترده به نهادهای رژیم، جنبش اعتراضی بزرگی دوباره شکل بگیرد و رهبری سیاسی جدیدی خود را معرفی کند، باز هم باید با نیروهای قدرتمندی که در صحنه باقی میمانند کنار بیاید: سپاه پاسداران، بسیج و پلیس، بهعلاوه شبکهها و مافیاهایی که بقایشان به رژیم وابسته است. انتظار نمیرود این نیروها ناپدید شوند.
در سناریوی «خوشبینانه»ای که بسیاری از کارشناسان ایران ترسیم میکنند، این نیروهای امنیتی ممکن است رهبری جایگزینی ایجاد کنند و یک حکومت نظامی برقرار سازند و شاید سپس وارد مذاکراتی شوند درباره همان موضوعاتی که حلوفصلشان پیشتر به مواضع ایدئولوژیک رهبر وابسته بود. نسخهای حتی خوشبینانهتر تصور میکند که نخبگان نظامی با اپوزیسیون غیرنظامی به توافق برسند تا برای خود مشروعیت داخلی و بینالمللی کسب کنند.
احتمال کشمکش قدرت درون نیروهای امنیتی
اما این سناریو نیز بر این فرض نادرست استوار است که نخبگان یکپارچه و همصدا هستند. هیچ تضمینی وجود ندارد که ارتش – که جایگاهش توسط سپاه تضعیف شده – با سپاه بر سر نوع رژیم جایگزین روحانیون همنظر باشد؛ بهویژه آنکه شکافهای ایدئولوژیک درون خود ارتش نیز پدیدار شده است.
رشتهای از کشمکش قدرت حتی درون سپاه قابل انتظار است؛ میان کسانی که همچنان به ایده انقلاب اسلامی (ولو با شرایطی منعطفتر) پایبندند و کسانی که بقای سازمان و کنترل آن بر اقتصاد کشور را مهمتر از ایدئولوژی میدانند.
با این حال، درگیری گسترده هدف نهایی نیست. حمله با هدف تحمیل ترتیبات جدیدی بر ایران انجام میشود که دیپلماسی از تحقق آنها ناتوان بوده است. راهبرد در سه مرحله اصلی پیش میرود: تهدید، حمله و تغییر رژیم.
این مرحله بر ایجاد «تهدیدی جدی» متمرکز است که رژیم تهران را در برابر دوگانه «بودن یا نبودن» قرار دهد؛ به این امید که خامنهای بار دیگر اصل «نرمش قهرمانانه» را به کار گیرد. این اصل در سال ۲۰۱۳ اجرا شد؛ زمانی که رهبر جمهوری اسلامی اجازه مذاکره با آمریکا و امضای توافق هستهای دو سال بعد را صادر کرد. بار دیگر نیز در آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، با وجود خروج او از توافق در سال ۲۰۱۸، مذاکرات از سر گرفته شد.
این گزینه همچنان روی میز است؛ چنانکه از اظهارات عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، و خود ترامپ برمیآید که اخیراً گفت: «ایران میخواهد مذاکره کند و ما هم مذاکره خواهیم کرد.» با این حال، شروطی که هر دو طرف – دستکم بهطور علنی – برای مذاکره مطرح کردهاند، علیرغم میانجیگری فشرده کشورهای خلیج فارس، تغییر نکرده است.
اما همین امکانپذیری مذاکره نشان میدهد که سرنگونی رژیم – هرچند مطلوب – هدف نهایی بهخودیخود نیست، حتی اگر به فروپاشی یک نظام سرکوبگر بینجامد. بهطور متناقض، چنین اقدامی خود بخشی از یک فرآیند مذاکره است که در آن آمریکا «صرفاً» به دنبال جایگزین کردن طرف مقابل است، با این فرض که رژیمی دیگر آمادهتر خواهد بود شروط آن را بپذیرد.
این فرض اما در برابر تجربههای تلخ دهههای اخیر فرو میریزد. فروپاشی اتحاد شوروی نه به روی کار آمدن رژیمی دوست در روسیه انجامید و نه به آشتی ابرقدرتها. تغییر رژیم در عراق هرجومرجی مهارنشدنی ایجاد کرد که از جمله پیامدهایش ظهور داعش بود. در افغانستان، این روند به بازگشت طالبان انجامید. در یمن، کشور به دو دولت متخاصم تقسیم شد. لیبی پس از قذافی هنوز بهعنوان یک دولت کارآمد عمل نمیکند. سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه نیز همچنان در حال انجام است.
اپوزیسیونی چندپاره
با این حال، باید از قیاسهای سادهانگارانه تاریخی و سیاسی که میکوشند با یافتن شباهتها به نتایج یکسان برسند، پرهیز کرد؛ چرا که شرایط، زمینهها و پیچیدگیها یکسان نیستند. به بیان دیگر، همواره این احتمال وجود دارد که ایران جایی موفق شود که دیگران شکست خوردند.
اما برای امید بستن به تغییر رژیم، خوشبینی بسیار زیادی لازم است. در ایران، اپوزیسیونی آماده و منتظر وجود ندارد که پس از نابودی تأسیسات نفتی سپاه، انهدام مقر بنیادهای عظیم اقتصادی یا حتی ترور خامنهای توسط جنگندهها و موشکهای تاماهاوک آمریکا، قدرت را به دست بگیرد.
اپوزیسیون ایران نامشخص، بهشدت پراکنده و دهههاست که نتوانسته حول رهبری واحدی متحد شود. البته با توجه به سرکوب brutal رژیم – شامل کشتار جمعی، بازداشتهای گسترده، احکام زندان طولانی و اعدامها – نمیتوان آن را سرزنش کرد. اما حتی جریانهای اپوزیسیون خارج از کشور، دور از دست سرکوبگر رژیم، نشان میدهند که فراتر از هدف مشترکِ حذف دیکتاتوری دینی، اختلافات ایدئولوژیک، سیاسی و شخصی عمیقی باقی است که شکلدهی به یک آلترناتیو را دشوار میکند.
حتی اگر پس از یک حمله نظامی گسترده به نهادهای رژیم، جنبش اعتراضی بزرگی دوباره شکل بگیرد و رهبری سیاسی جدیدی خود را معرفی کند، باز هم باید با نیروهای قدرتمندی که در صحنه باقی میمانند کنار بیاید: سپاه پاسداران، بسیج و پلیس، بهعلاوه شبکهها و مافیاهایی که بقایشان به رژیم وابسته است. انتظار نمیرود این نیروها ناپدید شوند.
در سناریوی «خوشبینانه»ای که بسیاری از کارشناسان ایران ترسیم میکنند، این نیروهای امنیتی ممکن است رهبری جایگزینی ایجاد کنند و یک حکومت نظامی برقرار سازند و شاید سپس وارد مذاکراتی شوند درباره همان موضوعاتی که حلوفصلشان پیشتر به مواضع ایدئولوژیک رهبر وابسته بود. نسخهای حتی خوشبینانهتر تصور میکند که نخبگان نظامی با اپوزیسیون غیرنظامی به توافق برسند تا برای خود مشروعیت داخلی و بینالمللی کسب کنند.
احتمال کشمکش قدرت درون نیروهای امنیتی
اما این سناریو نیز بر این فرض نادرست استوار است که نخبگان یکپارچه و همصدا هستند. هیچ تضمینی وجود ندارد که ارتش – که جایگاهش توسط سپاه تضعیف شده – با سپاه بر سر نوع رژیم جایگزین روحانیون همنظر باشد؛ بهویژه آنکه شکافهای ایدئولوژیک درون خود ارتش نیز پدیدار شده است.
رشتهای از کشمکش قدرت حتی درون سپاه قابل انتظار است؛ میان کسانی که همچنان به ایده انقلاب اسلامی (ولو با شرایطی منعطفتر) پایبندند و کسانی که بقای سازمان و کنترل آن بر اقتصاد کشور را مهمتر از ایدئولوژی میدانند.
در ظاهر، شکاف در نیروهای امنیتی که کنترل آنها بر قدرت را تضعیف کند، میتواند خبر خوبی برای اپوزیسیون باشد. اما اگر این شکاف به جنگ داخلی – با مشارکت اقلیتها – منجر شود، تردید جدی وجود دارد که دولت مرکزی جدید بتواند از ظرفیت، اقتدار یا مشروعیت لازم برای تصمیمگیری درباره راهبرد و سیاست خارجی برخوردار باشد.
یکی از فرضهایی که شاید طراحان حمله آمریکا را هدایت میکند این است که در شرایطی آشفته (و پس از نابودی بخش بزرگی از توان نظامی ایران)، رژیم دیگر نه خواهد خواست و نه خواهد توانست تهدیدی را که امروز برای منطقه ایجاد میکند، حفظ کند. هرچند سناریوی استقرار یک نظام دموکراتیک و لیبرال چندان امیدوارکننده نیست، اما حذف تهدید ایران – حتی به بهای هرجومرج سیاسی و نظامی – ممکن است دستاوردی ارزشمند تلقی شود؛ تا زمانی که به یاد بیاوریم «دولتهای ناکام» خود چه تهدیدی برای پیرامونشان هستند.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-01-26/ty-article/.premium/attacking-iran-wont-guarantee-regime-change-and-could-spark-chaos/0000019b-f7e8-d9c0-a19f-f7fb4a360000
یکی از فرضهایی که شاید طراحان حمله آمریکا را هدایت میکند این است که در شرایطی آشفته (و پس از نابودی بخش بزرگی از توان نظامی ایران)، رژیم دیگر نه خواهد خواست و نه خواهد توانست تهدیدی را که امروز برای منطقه ایجاد میکند، حفظ کند. هرچند سناریوی استقرار یک نظام دموکراتیک و لیبرال چندان امیدوارکننده نیست، اما حذف تهدید ایران – حتی به بهای هرجومرج سیاسی و نظامی – ممکن است دستاوردی ارزشمند تلقی شود؛ تا زمانی که به یاد بیاوریم «دولتهای ناکام» خود چه تهدیدی برای پیرامونشان هستند.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-01-26/ty-article/.premium/attacking-iran-wont-guarantee-regime-change-and-could-spark-chaos/0000019b-f7e8-d9c0-a19f-f7fb4a360000
👏1
گزارش امروز روزنامه فاینشیال تایمز از املاک علی انصاری، مدیر بانک آینده
در اروپا
سرمایهدار ایرانیِ تحت تحریم بریتانیا، صدها میلیون یورو املاک در اروپا دارد
علی انصاری، سرمایهدار ایرانی که به اتهام تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت تحریم بریتانیا قرار گرفته، بنا بر تحقیقات فایننشالتایمز، صدها میلیون یورو را در قالب یک پرتفوی گسترده املاک در اروپا سرمایهگذاری کرده است. خانواده او بنیانگذار بانک ورشکسته «آینده» بودند که فروپاشی آن در اکتبر گذشته به تشدید بحران اقتصادی و اعتراضات خونین در ایران انجامید.
دولت بریتانیا پس از سقوط بانک آینده، انصاری را به دلیل تأمین مالی «فعالیتهای خصمانه» سپاه تحریم کرد، او را «بانکدار و تاجر فاسد ایرانی» نامید و املاک او در لندن به ارزشی بیش از ۱۵۰ میلیون پوند را مسدود کرد. با این حال، انصاری در اتحادیه اروپا تحت تحریم نیست.
فایننشالتایمز شبکهای پیچیده از شرکتهای برونمرزی را شناسایی کرده که از لوکزامبورگ و سنتکیتس و نویس تا اسپانیا، آلمان و اتریش امتداد دارد و از طریق آنها انصاری مجموعهای بزرگ از املاک لوکس را گرد آورده است. ارزش کل شناختهشده امپراتوری املاک او در بریتانیا و اروپا حدود ۴۰۰ میلیون یورو برآورد میشود.
از جمله داراییهای او میتوان به یک اقامتگاه گلف و اسپا در مایورکا (به ارزش حدود ۲۲ میلیون یورو)، سهمی در یک هتل اسکی لوکس در آلپ اتریش، دو هتل هیلتون در فرانکفورت (هرکدام حدود ۸۰ میلیون یورو) و یک مرکز خرید بزرگ در آلمان (حدود ۶۸ میلیون یورو) اشاره کرد. بیشتر این داراییها از طریق شرکتهای صوری نگهداری میشوند که در نهایت به یک شرکت ثبتشده در سنتکیتس و نویس به نام Smart Global Limited میرسند؛ شرکتی که انصاری ذینفع نهایی آن معرفی شده است.
در لندن نیز، شرکتهای وابسته به انصاری در سالهای گذشته مجموعهای از عمارتها و آپارتمانهای لوکس در مناطق بسیار گرانقیمت، از جمله «بیشاپز اَونیو» و نزدیکی کاخ کنزینگتون، خریداری کردهاند که اکنون مسدود شدهاند.
وکیل انصاری هرگونه رابطه مالی او با سپاه پاسداران را رد کرده و اعلام کرده است که موکلش قصد دارد تصمیم دولت بریتانیا برای اعمال تحریم را به چالش بکشد.
این پرونده نشان میدهد که چگونه برخی سرمایهداران نزدیک به حکومت ایران، علیرغم تلاشهای گسترده غرب برای منزویسازی اقتصادی جمهوری اسلامی، همچنان توانستهاند داراییهای کلانی را در اقتصادهای اروپایی انباشته کنند.
@irananalyses
در اروپا
سرمایهدار ایرانیِ تحت تحریم بریتانیا، صدها میلیون یورو املاک در اروپا دارد
علی انصاری، سرمایهدار ایرانی که به اتهام تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت تحریم بریتانیا قرار گرفته، بنا بر تحقیقات فایننشالتایمز، صدها میلیون یورو را در قالب یک پرتفوی گسترده املاک در اروپا سرمایهگذاری کرده است. خانواده او بنیانگذار بانک ورشکسته «آینده» بودند که فروپاشی آن در اکتبر گذشته به تشدید بحران اقتصادی و اعتراضات خونین در ایران انجامید.
دولت بریتانیا پس از سقوط بانک آینده، انصاری را به دلیل تأمین مالی «فعالیتهای خصمانه» سپاه تحریم کرد، او را «بانکدار و تاجر فاسد ایرانی» نامید و املاک او در لندن به ارزشی بیش از ۱۵۰ میلیون پوند را مسدود کرد. با این حال، انصاری در اتحادیه اروپا تحت تحریم نیست.
فایننشالتایمز شبکهای پیچیده از شرکتهای برونمرزی را شناسایی کرده که از لوکزامبورگ و سنتکیتس و نویس تا اسپانیا، آلمان و اتریش امتداد دارد و از طریق آنها انصاری مجموعهای بزرگ از املاک لوکس را گرد آورده است. ارزش کل شناختهشده امپراتوری املاک او در بریتانیا و اروپا حدود ۴۰۰ میلیون یورو برآورد میشود.
از جمله داراییهای او میتوان به یک اقامتگاه گلف و اسپا در مایورکا (به ارزش حدود ۲۲ میلیون یورو)، سهمی در یک هتل اسکی لوکس در آلپ اتریش، دو هتل هیلتون در فرانکفورت (هرکدام حدود ۸۰ میلیون یورو) و یک مرکز خرید بزرگ در آلمان (حدود ۶۸ میلیون یورو) اشاره کرد. بیشتر این داراییها از طریق شرکتهای صوری نگهداری میشوند که در نهایت به یک شرکت ثبتشده در سنتکیتس و نویس به نام Smart Global Limited میرسند؛ شرکتی که انصاری ذینفع نهایی آن معرفی شده است.
در لندن نیز، شرکتهای وابسته به انصاری در سالهای گذشته مجموعهای از عمارتها و آپارتمانهای لوکس در مناطق بسیار گرانقیمت، از جمله «بیشاپز اَونیو» و نزدیکی کاخ کنزینگتون، خریداری کردهاند که اکنون مسدود شدهاند.
وکیل انصاری هرگونه رابطه مالی او با سپاه پاسداران را رد کرده و اعلام کرده است که موکلش قصد دارد تصمیم دولت بریتانیا برای اعمال تحریم را به چالش بکشد.
این پرونده نشان میدهد که چگونه برخی سرمایهداران نزدیک به حکومت ایران، علیرغم تلاشهای گسترده غرب برای منزویسازی اقتصادی جمهوری اسلامی، همچنان توانستهاند داراییهای کلانی را در اقتصادهای اروپایی انباشته کنند.
@irananalyses
👍1🤬1
آرایش نیروهای سیاسی پس از اعتراضات دیماه
همچنان که پیشبینی میشد، وقوع اعتراضات دیماه، آرایش نیروهای سیاسی را وارد مرحلهی جدیدی کرد:
الف – تحولات درون جبههی «تداومطلبان»:
اعضای جبههی «تداومطلبان» از اصلاحطلبان گرفته تا اصولگرایان، اکنون حیات سیاسی خودشان را در خطر میبینند و از این روی، محافظهکاری، معامله یا رادیکالیزم را پیشه خواهند کرد:
(i) محتمل است که «سویهی محافظهکار اصلاحطلبان»، از آخرین مواضع اصلاحطلبانه خودشان عدول کرده و مبدل به مدافعان تمام عیار وضع موجود شوند و همچنان در جبههی «تداومطلبان» باقی بمانند و تفاوت قابل تأملی با اصولگرایان این جبهه نداشته باشند. به عنوان نمونه، سیدحسن خمینی همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی در ۲۲ دیماه، در صدا و سیما حضور یافته و رو به معترضان هشداری به این مضمون داد که: «فردای روزی که جمهوری اسلامی نباشد، نه امنیت دارید، نه آزادی و نه رفاه».[۱۴] سیدحسن خمینی در شرایطی از رفاه شهروندان تمجید میکند که حتا برخی از افراطیترین چهرههای اصولگرا، خود معترف به افزایش چشمگیر تعداد شهروندان زیر خط فقر هستند. از سوی دیگر، این پرسش مطرح میشود که اگر سیدحسن، ستایشگر امنیت، آزادی و رفاه در وضع موجود کشور است، بنابراین چه نیازی به «اصلاحات» داریم؟
- شواهد تلاش برای معامله با حکومت:
(ii) محتمل است که «سویهی میانه اصلاحطلبان»، برای حفظ جمهوری اسلامی، مترصد انجام معامله با حکومت باشند. طبعا این معاملهای با اصولگرایان و در درون جبههی «تداومطلبان» خواهد بود:
همزمان با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، محمد فاضلی در یادداشتی تحت عنوان «چاره کار ایران»، به دنبال امتیاز گرفتن برای اصلاحطلبان و روزنهگشایان بود. فاضلی در آن یادداشت حکومت را بابت اینکه ممکن است «سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند» نکوهش میکرد و مشوق حالتی بود که امتیازاتی داده شده و اصلاحات واقعی شود.[۱۵]
- شواهد تلاش برای معامله با غرب:
محتمل است که «سویهی میانه اصلاحطلبان»، به نمایندگی از برخی اعضای جبههی «تداومطلبان»، مانند لاریجانیها، باهنر، مطهری، توکلی و غیره، در تلاش برای انجام معامله با ایالات متحده باشند تا بقای جمهوری اسلامی را تضمین کنند در این معامله، «سویهی میانه اصلاحطلبان» در ازای دسترسی به «کرسی ولایت فقیه» و تصاحب منابع «انفال»، مطالبات نامعلوم ایالات متحده را اجابت خواهند کرد. آنها بر این گمانند که تحقق این آرزوها، الزاما نیازمند اقناع «پایین» نیست و این معاملهای است که باید در «بالا» به سرانجام برسانند. از نگاه اینان، فرآیند پیش رو، باید شبیه مسیری باشد که شوروی طی کرد و به پوتین ختم شد.:
* مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۶] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه میگوید: «من اصلاحطلبان را صادق نمیبینم و باور ندارم که ایرانیها هم این را میخواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص میدهد یا برایش مهم باشد.»
** اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقامهای ایرانی با سرویسهای خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۷]
(iv) محتمل است که «سویهی رادیکال اصلاحطلبان»، عملا از جبههی «تداومطلبان» جدا شده و به جبههی گذارطلبان نزدیک شوند. این جابهجایی ممکن است فعلا علنی نباشد.[۱۸]
ب – تحولات میان دو جبههی «گذارطلبان» و «سرنگونیطلبان»:
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، فرصتی برای وزنکشی پایگاههای اجتماعی نیروهای سیاسی بود. روی آوردن اکثریت معترضان به «نهاد پادشاهی» بهعنوان آلترناتیوی خارج از نظام، معادلات و مناسبات میان دو جبههی «گذارطلبان» و «سرنگونیطلبان» را تغییر داده و «گذارطلبان» را به «نهاد پادشاهی» نزدیک خواهد کرد.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، همچنین موجد تحولاتی جدی در درون جبههی «سرنگونیطلبان» خواهد بود و آن جبهه را به دو شقه خواهد کرد: «نهاد پادشاهی» اکنون مبدل به محور اصلی «سرنگونیطلبان» شده است. در عین حال، سویهای از این جبهه «سرنگونیطلبان» همچون «سازمان مجاهدین» و برخی «چپها»، احتمالا تحت هیچ شرایطی مایل به اتحاد با «نهاد پادشاهی» نخواهند بود؛ و سویهای مانند برخی جمهوریخواهان، احتمالا تابوهای خودشان را کنار گذاشته و بههمراه «گذارطلبان»، مسیر همگرایی با «نهاد پادشاهی» را خواهند پیمود.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125588/
همچنان که پیشبینی میشد، وقوع اعتراضات دیماه، آرایش نیروهای سیاسی را وارد مرحلهی جدیدی کرد:
الف – تحولات درون جبههی «تداومطلبان»:
اعضای جبههی «تداومطلبان» از اصلاحطلبان گرفته تا اصولگرایان، اکنون حیات سیاسی خودشان را در خطر میبینند و از این روی، محافظهکاری، معامله یا رادیکالیزم را پیشه خواهند کرد:
(i) محتمل است که «سویهی محافظهکار اصلاحطلبان»، از آخرین مواضع اصلاحطلبانه خودشان عدول کرده و مبدل به مدافعان تمام عیار وضع موجود شوند و همچنان در جبههی «تداومطلبان» باقی بمانند و تفاوت قابل تأملی با اصولگرایان این جبهه نداشته باشند. به عنوان نمونه، سیدحسن خمینی همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی در ۲۲ دیماه، در صدا و سیما حضور یافته و رو به معترضان هشداری به این مضمون داد که: «فردای روزی که جمهوری اسلامی نباشد، نه امنیت دارید، نه آزادی و نه رفاه».[۱۴] سیدحسن خمینی در شرایطی از رفاه شهروندان تمجید میکند که حتا برخی از افراطیترین چهرههای اصولگرا، خود معترف به افزایش چشمگیر تعداد شهروندان زیر خط فقر هستند. از سوی دیگر، این پرسش مطرح میشود که اگر سیدحسن، ستایشگر امنیت، آزادی و رفاه در وضع موجود کشور است، بنابراین چه نیازی به «اصلاحات» داریم؟
- شواهد تلاش برای معامله با حکومت:
(ii) محتمل است که «سویهی میانه اصلاحطلبان»، برای حفظ جمهوری اسلامی، مترصد انجام معامله با حکومت باشند. طبعا این معاملهای با اصولگرایان و در درون جبههی «تداومطلبان» خواهد بود:
همزمان با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، محمد فاضلی در یادداشتی تحت عنوان «چاره کار ایران»، به دنبال امتیاز گرفتن برای اصلاحطلبان و روزنهگشایان بود. فاضلی در آن یادداشت حکومت را بابت اینکه ممکن است «سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند» نکوهش میکرد و مشوق حالتی بود که امتیازاتی داده شده و اصلاحات واقعی شود.[۱۵]
- شواهد تلاش برای معامله با غرب:
محتمل است که «سویهی میانه اصلاحطلبان»، به نمایندگی از برخی اعضای جبههی «تداومطلبان»، مانند لاریجانیها، باهنر، مطهری، توکلی و غیره، در تلاش برای انجام معامله با ایالات متحده باشند تا بقای جمهوری اسلامی را تضمین کنند در این معامله، «سویهی میانه اصلاحطلبان» در ازای دسترسی به «کرسی ولایت فقیه» و تصاحب منابع «انفال»، مطالبات نامعلوم ایالات متحده را اجابت خواهند کرد. آنها بر این گمانند که تحقق این آرزوها، الزاما نیازمند اقناع «پایین» نیست و این معاملهای است که باید در «بالا» به سرانجام برسانند. از نگاه اینان، فرآیند پیش رو، باید شبیه مسیری باشد که شوروی طی کرد و به پوتین ختم شد.:
* مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۶] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه میگوید: «من اصلاحطلبان را صادق نمیبینم و باور ندارم که ایرانیها هم این را میخواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص میدهد یا برایش مهم باشد.»
** اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقامهای ایرانی با سرویسهای خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۷]
(iv) محتمل است که «سویهی رادیکال اصلاحطلبان»، عملا از جبههی «تداومطلبان» جدا شده و به جبههی گذارطلبان نزدیک شوند. این جابهجایی ممکن است فعلا علنی نباشد.[۱۸]
ب – تحولات میان دو جبههی «گذارطلبان» و «سرنگونیطلبان»:
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، فرصتی برای وزنکشی پایگاههای اجتماعی نیروهای سیاسی بود. روی آوردن اکثریت معترضان به «نهاد پادشاهی» بهعنوان آلترناتیوی خارج از نظام، معادلات و مناسبات میان دو جبههی «گذارطلبان» و «سرنگونیطلبان» را تغییر داده و «گذارطلبان» را به «نهاد پادشاهی» نزدیک خواهد کرد.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، همچنین موجد تحولاتی جدی در درون جبههی «سرنگونیطلبان» خواهد بود و آن جبهه را به دو شقه خواهد کرد: «نهاد پادشاهی» اکنون مبدل به محور اصلی «سرنگونیطلبان» شده است. در عین حال، سویهای از این جبهه «سرنگونیطلبان» همچون «سازمان مجاهدین» و برخی «چپها»، احتمالا تحت هیچ شرایطی مایل به اتحاد با «نهاد پادشاهی» نخواهند بود؛ و سویهای مانند برخی جمهوریخواهان، احتمالا تابوهای خودشان را کنار گذاشته و بههمراه «گذارطلبان»، مسیر همگرایی با «نهاد پادشاهی» را خواهند پیمود.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125588/
www.iran-emrooz.net
تحلیل اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
شهرام اتفاق - مردم به ستوه آمده از فلاکت، فساد، تباهی و ناامیدی در کشور، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را رقم زدند. سپس این اعتراضات وارد عرصههای جدید و متفاوتی شد. در این یادداشت میکوشم تا به دو پرسش پاسخ دهم: چه چیزی شعله اعتراضات را در دیماه ۱۴۰۴ شعلهور کرد؟…
👎1
نوشته سعید قاسمینژاد، از مشاورین ارشد رضا پهلوی در شبکه X: “به زودى ايالات متحده و اسرائيل در آغاز عمليات نظاميشان عليه جمهورى اسلامى سايتهاى موشكى نظام اسلامى را درهم خواهند كوبيد.
وطن پرستان دوازده روزه و ستون پنجمهاى ولايت فقيه به شما خواهند كَفت كه هدف قرار دادن «بجه هاى توانمند سپاه» وموشك هاى نظام اسلامى اقدامى عليه كيان ايران وزير ساخت هاى كشور است. دروغ مى كويند.
اين موشكها هركز براى دفاع از ايران توليد نشدند جرا كه جمهورى اسلامى دشمن وجودى ايران است.
هدف از توليد اين موشكها تحقق آرمان هاى اخر الزمانى جمهورى اسلامى بوده است.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه جمهورى اسلامى بتواند بدون هراس از دخالت جهانى ملت ايران راكشتار كند.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه در روز مبادا كه برخى شهرها از كنترل جمهورى اسلامى خارج مى شوند بتواند از فاصله دورتر ايرانيان را با موشكباران به قتل برساند و سركوب كند.”
وطن پرستان دوازده روزه و ستون پنجمهاى ولايت فقيه به شما خواهند كَفت كه هدف قرار دادن «بجه هاى توانمند سپاه» وموشك هاى نظام اسلامى اقدامى عليه كيان ايران وزير ساخت هاى كشور است. دروغ مى كويند.
اين موشكها هركز براى دفاع از ايران توليد نشدند جرا كه جمهورى اسلامى دشمن وجودى ايران است.
هدف از توليد اين موشكها تحقق آرمان هاى اخر الزمانى جمهورى اسلامى بوده است.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه جمهورى اسلامى بتواند بدون هراس از دخالت جهانى ملت ايران راكشتار كند.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه در روز مبادا كه برخى شهرها از كنترل جمهورى اسلامى خارج مى شوند بتواند از فاصله دورتر ايرانيان را با موشكباران به قتل برساند و سركوب كند.”
🤡4👎3👍1
FA/GS/2401/ IV with Farhad Khosrokhavaron future of protests
فایل صوتی مصاحبه رادیو فردا با فرهاد خسرو خاور درباره تحولات اخیر، حمله آمریکا، رضا پهلوی، نقش اپوزیسیون و ..،
فرهاد خسروخاور، متولد ١٩٤٨، جامعه شناس ايرانى و استاد بازنشسته مدرسه مطالعات عالى علوم اجتماعى (EHESS) پاريس است. او از برجسته ترين پژوهشگران حوزه راديكاليسم اسلامى، تحول اسلام در اروپا، جامعه شناسى زندان و هويتهاى جوانان مهاجر در فرانسه به شمار مى رود.
@irananalyses
فرهاد خسروخاور، متولد ١٩٤٨، جامعه شناس ايرانى و استاد بازنشسته مدرسه مطالعات عالى علوم اجتماعى (EHESS) پاريس است. او از برجسته ترين پژوهشگران حوزه راديكاليسم اسلامى، تحول اسلام در اروپا، جامعه شناسى زندان و هويتهاى جوانان مهاجر در فرانسه به شمار مى رود.
@irananalyses
Carnegie_Iran_QA_Persian.pdf
185.2 KB
مصاحبه آرون دیوید میلر از بنیاد کارنگی با رابین رایت ، نویسنده نیویورکر وتحلیلگر مسائل ایران و کریم سجادپور، محقق ارشد در بنیاد کارنگی
ویدئو:
https://youtu.be/kv-Ra2y3Z0E
ترجمه فارسی این مصاحبه به پیوست است.
@irananalyses
ویدئو:
https://youtu.be/kv-Ra2y3Z0E
ترجمه فارسی این مصاحبه به پیوست است.
@irananalyses
https://www.nytimes.com/2026/01/26/world/middleeast/us-warships-gulf-waters-iran-retaliation-threats.html?searchResultPosition=1
افزایش حضور نظامی آمریکا و خطر تشدید تنش
ایالات متحده در حال نزدیک کردن نیروهای نظامی مهم خود—از جمله ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، ناوشکنها و جنگندهها—به خلیج فارس است. این اقدام نگرانیها را در منطقه افزایش داده که ممکن است حملهای از سوی آمریکا به ایران در راه باشد.
تهدیدهای شدید ایران و نیروهای نیابتی آن
مقامهای ایرانی و متحدان منطقهایشان (از جمله حزبالله لبنان و شبهنظامیان شیعه در عراق) هشدار دادهاند که هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل با پاسخ سخت و گسترده علیه پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه روبهرو خواهد شد.
شکاف میان لفاظی و واقعیت میدانی
با وجود لحن تند تهدیدها، مقاله یادآور میشود که در آخرین رویارویی مستقیم (جنگ ۱۲روزه سال گذشته)، واکنش ایران و متحدانش نسبتاً محدود و کنترلشده بود؛ حتی با وجود تهدیدهای مشابه.
بحران داخلی ایران و تأثیر آن بر تنشها
این تقابل نظامی در شرایطی رخ میدهد که ایران با اعتراضات سراسری و سرکوب شدید مواجه است؛ سرکوبی که بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری، به کشته شدن هزاران نفر انجامیده است. دونالد ترامپ بارها احتمال اقدام نظامی را به رفتار حکومت ایران با معترضان گره زد، اما در عمل اقدام نظامی صورت نگرفت.
تضعیف نفوذ منطقهای ایران
نفوذ منطقهای ایران طی دو سال گذشته کاهش یافته است:
حزبالله و حماس در نتیجه حملات اسرائیل بهشدت تضعیف شدهاند.
شبکه نیروهای نیابتی ایران در جنگ ژوئن گذشته تمایلی به پاسخ قاطع نشان نداد که اعتبار بازدارندگی تهران را زیر سؤال برد.
نگرانی کشورهای منطقه از درگیری گسترده
کشورهای حاشیه خلیج فارس و عراق هشدار دادهاند که جنگ میان آمریکا و ایران محدود نخواهد ماند. برخی کشورها، مانند امارات متحده عربی، اعلام کردهاند که اجازه استفاده از حریم هوایی یا خاک خود برای حمله به ایران را نخواهند داد.
هدف آمریکا: فشار حداکثری، نه جنگ تمامعیار
کارشناسان نظامی نقلشده در مقاله معتقدند استقرار نیروهای آمریکا بیشتر با هدف افزایش اهرم فشار برای مذاکره است، نه سرنگونی حکومت ایران یا پیروزی نظامی قاطع.
@irananalyses
افزایش حضور نظامی آمریکا و خطر تشدید تنش
ایالات متحده در حال نزدیک کردن نیروهای نظامی مهم خود—از جمله ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، ناوشکنها و جنگندهها—به خلیج فارس است. این اقدام نگرانیها را در منطقه افزایش داده که ممکن است حملهای از سوی آمریکا به ایران در راه باشد.
تهدیدهای شدید ایران و نیروهای نیابتی آن
مقامهای ایرانی و متحدان منطقهایشان (از جمله حزبالله لبنان و شبهنظامیان شیعه در عراق) هشدار دادهاند که هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل با پاسخ سخت و گسترده علیه پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه روبهرو خواهد شد.
شکاف میان لفاظی و واقعیت میدانی
با وجود لحن تند تهدیدها، مقاله یادآور میشود که در آخرین رویارویی مستقیم (جنگ ۱۲روزه سال گذشته)، واکنش ایران و متحدانش نسبتاً محدود و کنترلشده بود؛ حتی با وجود تهدیدهای مشابه.
بحران داخلی ایران و تأثیر آن بر تنشها
این تقابل نظامی در شرایطی رخ میدهد که ایران با اعتراضات سراسری و سرکوب شدید مواجه است؛ سرکوبی که بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری، به کشته شدن هزاران نفر انجامیده است. دونالد ترامپ بارها احتمال اقدام نظامی را به رفتار حکومت ایران با معترضان گره زد، اما در عمل اقدام نظامی صورت نگرفت.
تضعیف نفوذ منطقهای ایران
نفوذ منطقهای ایران طی دو سال گذشته کاهش یافته است:
حزبالله و حماس در نتیجه حملات اسرائیل بهشدت تضعیف شدهاند.
شبکه نیروهای نیابتی ایران در جنگ ژوئن گذشته تمایلی به پاسخ قاطع نشان نداد که اعتبار بازدارندگی تهران را زیر سؤال برد.
نگرانی کشورهای منطقه از درگیری گسترده
کشورهای حاشیه خلیج فارس و عراق هشدار دادهاند که جنگ میان آمریکا و ایران محدود نخواهد ماند. برخی کشورها، مانند امارات متحده عربی، اعلام کردهاند که اجازه استفاده از حریم هوایی یا خاک خود برای حمله به ایران را نخواهند داد.
هدف آمریکا: فشار حداکثری، نه جنگ تمامعیار
کارشناسان نظامی نقلشده در مقاله معتقدند استقرار نیروهای آمریکا بیشتر با هدف افزایش اهرم فشار برای مذاکره است، نه سرنگونی حکومت ایران یا پیروزی نظامی قاطع.
@irananalyses
NY Times
As U.S. Warships Get Closer, Iran Ramps Up Threats to Retaliate
Iran and its militia allies say they will respond aggressively in the region if attacked. A U.S. aircraft carrier and warships are approaching the region.
کزارش امروز روزنامه گاردین از کشتار
https://www.theguardian.com/global-development/2026/jan/27/iran-protests-death-toll-disappeared-bodies-mass-burials-30000-dead
«اجساد ناپدیدشده، گورهای دستهجمعی و ‘۳۰ هزار کشته’: حقیقت شمار قربانیان ایران چیست؟»
شهادت پزشکان، کارکنان سردخانهها و گورستانها از تلاش گستردهٔ حکومت برای پنهانسازی کشتار نظاممند معترضان پرده برمیدارد
نوشتهٔ: تس مککلور و دیپا پرِنت
سهشنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶ – ۰۰:۰۰ به وقت شرق آمریکا
روز پنجشنبه ۸ ژانویه، در شهری با اندازهٔ متوسط در ایران، تلفن دکتر احمدی* شروع به زنگ خوردن کرد. همکاران او در بخشهای اورژانس محلی نگران شده بودند.
در تمام آن هفته، مردم به خیابانها آمده بودند و پلیس با باتوم و تفنگهای ساچمهای با آنان برخورد کرده بود. با درمان، جراحاتشان نباید خیلی جدی میبود. اما کارکنان اورژانس باور داشتند بسیاری از جوانان زخمی از ترس شناسایی و بازداشت، از مراجعه به بیمارستانها خودداری میکنند.
بیسروصدا، احمدی (که به دلیل ترس از تلافیجوییها ناشناس مانده، اما هویت، مدارک و حضورش در ایران در زمان ناآرامیها توسط گاردین تأیید شده است) و همسرش درمان بیماران را در مکانی خارج از سیستم بیمارستانی دولتی آغاز کردند. با هشدار یک شبکهٔ محلیِ دهانبهدهان، جوانان زخمی به سوی آنان سرازیر شدند. بیشترشان جراحات سطحی داشتند—بریدگیهایی که به بخیه و آنتیبیوتیک نیاز داشت. هرچه به شب پنجشنبه نزدیکتر میشدند، شمار بیشتری برای پانسمان میآمدند.
روز بعد، همهچیز ناگهان تغییر کرد. معترضان همچنان میآمدند، اما این بار جراحاتشان ناشی از شلیک گلوله از فاصلهٔ نزدیک و زخمهای عمیق چاقو بود—اغلب به قفسهٔ سینه، چشمها و اندامهای جنسی. بسیاری از این زخمها مرگبار بود.
احمدی از شمار کشتهها شوکه شد—تنها در شهر کوچک او بیش از ۴۰ نفر—اما با قطع اینترنت، کسی نمیدانست تصویر سراسری کشور چیست. برای کنار هم گذاشتن این تصویر، احمدی شبکهای متشکل از بیش از ۸۰ متخصص پزشکی در ۱۲ استان از ۳۱ استان ایران تشکیل داد تا مشاهدات و دادهها را به اشتراک بگذارند و تصویری روشنتر از خشونت بسازند.
«آنها مردم را بهطور جمعی قتلعام کردهاند. هیچکس نمیتواند تصور کند… من فقط خون دیدم، خون و خون.»
مشاهدات این شبکه—که با گاردین به اشتراک گذاشته شده و با روایتهای کارکنان سردخانهها و گورستانها در سراسر کشور ترکیب شده—ابعاد عظیم خشونتی را آشکار میکند که در جریان سرکوب دولتی بر ایرانیان تحمیل شده است. احمدی و همکارانش در ارائهٔ رقم نهایی محتاطاند، اما همگی توافق دارند که «تمام آمارهای مرگومیرِ اعلامشده بهطور عمومی، بهشدت کمتر از واقعیت است». با مقایسهٔ شمار کشتههایی که خود دیدهاند با خط پایهٔ بیمارستانها، برآورد میکنند که تعداد میتواند از ۳۰ هزار نفر فراتر رود؛ بسیار بالاتر از ارقام رسمی. این برآورد بر این نتیجه استوار است که «مرگهای ثبتشدهٔ رسمی مرتبط با سرکوب احتمالاً کمتر از ۱۰٪ تعداد واقعی تلفات را نشان میدهد».
برآورد شمار کشتهها بسیار متفاوت است؛ امری که بهواسطهٔ تداوم قطع اینترنت دشوارتر شده است. دولت ایران بیش از ۳ هزار کشته را پذیرفته است. سازمان آمریکامحور «خبرگزاری فعالان حقوق بشر (HRANA)»—که آمارش در سرکوبهای پیشین قابل اتکا بوده—میگوید بیش از ۶ هزار کشته را راستیآزمایی کرده و بیش از ۱۷ هزار مرگِ دیگر را در دست بررسی دارد؛ که مجموع احتمالی را به حدود ۲۲ هزار میرساند. برآوردهای دیگرِ پزشکان خارج از ایران حتی تا ۳۳ هزار یا بیشتر نیز میرسد.
شهادتهای سردخانهها، گورستانها و بیمارستانها در سراسر کشور از تلاش هماهنگ مقامات برای پنهانسازی رقم واقعی تلفات خبر میدهد: انتقال اجساد با ونهای بستنی و کامیونهای حمل گوشت؛ دفنهای شتابزدهٔ دستهجمعی؛ و ناپدید شدن ظاهری صدها جسد از شبکهٔ پزشکی قانونی ایران.
زبان احمدی سنجیده و بالینی است، اما هنگام توصیف خشونتی که پزشکان ثبت کردهاند به گریه میافتد. «از منظر پزشکی، جراحاتی که دیدیم نشاندهندهٔ بیرحمیِ بیحدوحصر—هم از نظر مقیاس و هم از نظر روش—بود.» پزشکی دیگر در تهران به گاردین میگوید: «در آستانهٔ فروپاشی روانی هستم. آنها مردم را قتلعام کردند. هیچکس نمیتواند تصور کند… فقط خون دیدم، خون و خون.»
در سراسر ایران، در سردخانهها و قبرستانها، اجساد روی هم انباشته میشد—تا جایی که بسیاری از بیمارستانها و مراکز پزشکی قانونی از پذیرش کامیونهای مملو از جسد بازماندند. کارکنان گورستانها و پزشکی قانونی از هرجومرج سخن میگویند و گزارش میدهند که مقامات برای دفن سریع و دستهجمعی فشار میآوردهاند تا شمار کشتهها پنهان بماند.
https://www.theguardian.com/global-development/2026/jan/27/iran-protests-death-toll-disappeared-bodies-mass-burials-30000-dead
«اجساد ناپدیدشده، گورهای دستهجمعی و ‘۳۰ هزار کشته’: حقیقت شمار قربانیان ایران چیست؟»
شهادت پزشکان، کارکنان سردخانهها و گورستانها از تلاش گستردهٔ حکومت برای پنهانسازی کشتار نظاممند معترضان پرده برمیدارد
نوشتهٔ: تس مککلور و دیپا پرِنت
سهشنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶ – ۰۰:۰۰ به وقت شرق آمریکا
روز پنجشنبه ۸ ژانویه، در شهری با اندازهٔ متوسط در ایران، تلفن دکتر احمدی* شروع به زنگ خوردن کرد. همکاران او در بخشهای اورژانس محلی نگران شده بودند.
در تمام آن هفته، مردم به خیابانها آمده بودند و پلیس با باتوم و تفنگهای ساچمهای با آنان برخورد کرده بود. با درمان، جراحاتشان نباید خیلی جدی میبود. اما کارکنان اورژانس باور داشتند بسیاری از جوانان زخمی از ترس شناسایی و بازداشت، از مراجعه به بیمارستانها خودداری میکنند.
بیسروصدا، احمدی (که به دلیل ترس از تلافیجوییها ناشناس مانده، اما هویت، مدارک و حضورش در ایران در زمان ناآرامیها توسط گاردین تأیید شده است) و همسرش درمان بیماران را در مکانی خارج از سیستم بیمارستانی دولتی آغاز کردند. با هشدار یک شبکهٔ محلیِ دهانبهدهان، جوانان زخمی به سوی آنان سرازیر شدند. بیشترشان جراحات سطحی داشتند—بریدگیهایی که به بخیه و آنتیبیوتیک نیاز داشت. هرچه به شب پنجشنبه نزدیکتر میشدند، شمار بیشتری برای پانسمان میآمدند.
روز بعد، همهچیز ناگهان تغییر کرد. معترضان همچنان میآمدند، اما این بار جراحاتشان ناشی از شلیک گلوله از فاصلهٔ نزدیک و زخمهای عمیق چاقو بود—اغلب به قفسهٔ سینه، چشمها و اندامهای جنسی. بسیاری از این زخمها مرگبار بود.
احمدی از شمار کشتهها شوکه شد—تنها در شهر کوچک او بیش از ۴۰ نفر—اما با قطع اینترنت، کسی نمیدانست تصویر سراسری کشور چیست. برای کنار هم گذاشتن این تصویر، احمدی شبکهای متشکل از بیش از ۸۰ متخصص پزشکی در ۱۲ استان از ۳۱ استان ایران تشکیل داد تا مشاهدات و دادهها را به اشتراک بگذارند و تصویری روشنتر از خشونت بسازند.
«آنها مردم را بهطور جمعی قتلعام کردهاند. هیچکس نمیتواند تصور کند… من فقط خون دیدم، خون و خون.»
مشاهدات این شبکه—که با گاردین به اشتراک گذاشته شده و با روایتهای کارکنان سردخانهها و گورستانها در سراسر کشور ترکیب شده—ابعاد عظیم خشونتی را آشکار میکند که در جریان سرکوب دولتی بر ایرانیان تحمیل شده است. احمدی و همکارانش در ارائهٔ رقم نهایی محتاطاند، اما همگی توافق دارند که «تمام آمارهای مرگومیرِ اعلامشده بهطور عمومی، بهشدت کمتر از واقعیت است». با مقایسهٔ شمار کشتههایی که خود دیدهاند با خط پایهٔ بیمارستانها، برآورد میکنند که تعداد میتواند از ۳۰ هزار نفر فراتر رود؛ بسیار بالاتر از ارقام رسمی. این برآورد بر این نتیجه استوار است که «مرگهای ثبتشدهٔ رسمی مرتبط با سرکوب احتمالاً کمتر از ۱۰٪ تعداد واقعی تلفات را نشان میدهد».
برآورد شمار کشتهها بسیار متفاوت است؛ امری که بهواسطهٔ تداوم قطع اینترنت دشوارتر شده است. دولت ایران بیش از ۳ هزار کشته را پذیرفته است. سازمان آمریکامحور «خبرگزاری فعالان حقوق بشر (HRANA)»—که آمارش در سرکوبهای پیشین قابل اتکا بوده—میگوید بیش از ۶ هزار کشته را راستیآزمایی کرده و بیش از ۱۷ هزار مرگِ دیگر را در دست بررسی دارد؛ که مجموع احتمالی را به حدود ۲۲ هزار میرساند. برآوردهای دیگرِ پزشکان خارج از ایران حتی تا ۳۳ هزار یا بیشتر نیز میرسد.
شهادتهای سردخانهها، گورستانها و بیمارستانها در سراسر کشور از تلاش هماهنگ مقامات برای پنهانسازی رقم واقعی تلفات خبر میدهد: انتقال اجساد با ونهای بستنی و کامیونهای حمل گوشت؛ دفنهای شتابزدهٔ دستهجمعی؛ و ناپدید شدن ظاهری صدها جسد از شبکهٔ پزشکی قانونی ایران.
زبان احمدی سنجیده و بالینی است، اما هنگام توصیف خشونتی که پزشکان ثبت کردهاند به گریه میافتد. «از منظر پزشکی، جراحاتی که دیدیم نشاندهندهٔ بیرحمیِ بیحدوحصر—هم از نظر مقیاس و هم از نظر روش—بود.» پزشکی دیگر در تهران به گاردین میگوید: «در آستانهٔ فروپاشی روانی هستم. آنها مردم را قتلعام کردند. هیچکس نمیتواند تصور کند… فقط خون دیدم، خون و خون.»
در سراسر ایران، در سردخانهها و قبرستانها، اجساد روی هم انباشته میشد—تا جایی که بسیاری از بیمارستانها و مراکز پزشکی قانونی از پذیرش کامیونهای مملو از جسد بازماندند. کارکنان گورستانها و پزشکی قانونی از هرجومرج سخن میگویند و گزارش میدهند که مقامات برای دفن سریع و دستهجمعی فشار میآوردهاند تا شمار کشتهها پنهان بماند.
😁1
در یک سردخانه، کارکنان میگویند با چندین کامیون پر از جسد مواجه شدند که بسیار فراتر از ظرفیت سردسازی و نگهداری مرکز بود. وقتی اعتراض کردند که امکان رسیدگی به این حجم وجود ندارد، دو کامیونِ حامل اجساد به مکانی دیگر منتقل شد—اما هنگامی که کارکنان تلاش کردند مقصد اجساد را پیگیری کنند، دریافتند هیچیک از مراکز بزرگ پزشکی قانونی منطقه آنها را تحویل نگرفتهاند. پزشکان «گمان کردند این موضوع به دفن دستهجمعی مرتبط است».
شبکهٔ احمدی دستکم هفت همکار دیگر از مراکز پزشکی قانونی در چهار استان بزرگ را یافت که تجربههایی مشابه گزارش کردهاند. ویدئوی تأییدشده از سردخانهٔ کهریزک در تهران صحنههایی مشابه را نشان میدهد، از جمله آنچه به نظر میرسد صدها جسد است که بیرون از مرکز در خیابان چیده شدهاند.
گاردین همچنین با سه شاهد گفتوگو کرد که بهطور مستقل از فشار برای دفنهای دستهجمعی و انبوه اجساد در گورستان بزرگی (بهشت سکینه) در شهر کرج—حدود ۵۰ کیلومتری غرب تهران—خبر دادند.
در روایت مکتوبی که با گاردین به اشتراک گذاشته شد، «رضا»*—که میگوید در بهشت سکینه حضور داشته—نوشته است: «در ۱۰ و ۱۱ ژانویه، صدها جسد آوردند که گفته میشد بیصاحب و ناشناساند.» به گفتهٔ او، بسیاری از اجساد با وانتهای کوچکِ معمولاً مخصوص حمل میوه و سبزیجات منتقل میشدند و همه در کیسهٔ جسدِ پلمبشده نبودند.
«این خودروها دهها بار بین انبارها رفتوبرگشت میکردند… اجسادی دیدم که آنقدر به هم چسبیده بودند که جدا کردنشان زور میخواست. خون هنوز تازه و خشکشده بود وقتی آنها را روی هم تلنبار کرده بودند.»
این توصیف با گفتههای احمدی و شبکهاش همخوان است؛ آنها میگویند در چندین شهر الگوی مشابهی دیدهاند: «کامیونهای یخچالدارِ معمولاً مورد استفاده برای بستنی یا گوشت» که «بهصورت کاروانی به مراکز پزشکی قانونی و ورودیهای پشتی بیمارستانها حرکت میکردند».
یکی از شاهدان در بهشت سکینه—که برای یافتن جسد دوستش اجازهٔ ورود گرفته بود—میگوید شخصاً میان صدها جسد «رویهمچیدهشده» جستوجو کرده و کارکنان گورستان به او گفتهاند که «فقط در دو روز گذشته هزاران جسد تحویل گرفتهاند».
به او گفته شده بود «دستور این است که این اجساد در گورهای دستهجمعی دفن شوند»، اما بسیاری از کارکنان امتناع کرده بودند، از ترس تلافیجویی. او نقل میکند که یکی از کارکنان گفته است: «میترسم این کار را بکنم، چون مردم بالاخره دنبال خانوادههای گمشدهشان میآیند و مرا بهعنوان مسئول این گورهای دستهجمعی خواهند کشت و دفن خواهند کرد.»
گزارشهای بهشت سکینه تنها یک نمونه از الگویی بهظاهر ملی است؛ کارکنان پزشکی قانونی در سراسر کشور صحنههای مشابهی گزارش میکنند. پزشکان و کارکنان سردخانه تأکید دارند که نوع جراحات مشاهدهشده بر بیماران و اجساد نشاندهندهٔ کشتار و معلولسازیِ عمدی و نظاممند معترضان است، نه تیراندازیهای تصادفی و بینظم.
در برخی موارد، کشتارها نشانههایی از اعدام داشت. کارکنان پزشکی قانونی در دو شهر مختلف ایران از دریافت اجسادی خبر دادند که زخم گلولهٔ نزدیک به سر داشتند و از سردخانههای بیمارستانی منتقل شده بودند در حالی که هنوز کاتتر، لولهٔ بینیمعدهای یا لولهٔ داخلنایی به آنها وصل بود.
احمدی میگوید: «این بسیار مشکوک است. طبق قاعده، ابزار پزشکی خارجی پس از مرگ برداشته میشود. وجود آنها نشان میدهد این افراد در حالی جان دادهاند که هنوز تحت مراقبت پزشکی فعال بودهاند.»
این روایتها با عکسهایی که توسط سازمان راستیآزمایی ایرانی «فکتنامه» تأیید شده، همخوان است؛ عکسهایی که بیمارانِ فوتشده در کیسههای جسد با لباس بیمارستان و کاتترهای متصل—و آنچه به نظر میرسد زخم گلوله در پیشانی است—را نشان میدهد. گاردین بهطور مستقل این عکسها را تأیید نکرده است. پزشکی ایرانیِ مقیم بریتانیا که تصاویر را بررسی کرده میگوید: «از منظر پزشکی، به نظر میرسد اجسادی که با کاتتر و ابزار پزشکی دیده میشوند، در حین درمان مستقیماً از ناحیهٔ سر هدف گلوله قرار گرفتهاند.»
در حالی که کارکنان پزشکی میکوشند شهادتها و دادههای خود را به اشتراک بگذارند، بسیاری بیم آن دارند که شمار واقعی کشتهشدگان هرگز روشن نشود؛ زیرا تلاشی ملی و سازمانیافته برای پنهانسازی آن در جریان است.
«این سازوکارها شامل بازداشتن از مراجعه به بیمارستان، خارج کردن اجساد از مسیرهای استاندارد پزشکی قانونی، انتقال شمار زیادی از اجساد به خارج از مراکز ثبتشده، و محدود کردن امکان ثبت علت مرگ توسط کادر درمان است.» اینها جمعبندی مشاهدات پزشکان است.
به گفتهٔ احمدی، «در مجموع، اینها سامانهای را شکل میدهند که نهفقط برای سرکوب اعتراض، بلکه برای سرکوب حافظه طراحی شده است.»
* نامها برای حفاظت از هویتها تغییر داده شدهاند.
شبکهٔ احمدی دستکم هفت همکار دیگر از مراکز پزشکی قانونی در چهار استان بزرگ را یافت که تجربههایی مشابه گزارش کردهاند. ویدئوی تأییدشده از سردخانهٔ کهریزک در تهران صحنههایی مشابه را نشان میدهد، از جمله آنچه به نظر میرسد صدها جسد است که بیرون از مرکز در خیابان چیده شدهاند.
گاردین همچنین با سه شاهد گفتوگو کرد که بهطور مستقل از فشار برای دفنهای دستهجمعی و انبوه اجساد در گورستان بزرگی (بهشت سکینه) در شهر کرج—حدود ۵۰ کیلومتری غرب تهران—خبر دادند.
در روایت مکتوبی که با گاردین به اشتراک گذاشته شد، «رضا»*—که میگوید در بهشت سکینه حضور داشته—نوشته است: «در ۱۰ و ۱۱ ژانویه، صدها جسد آوردند که گفته میشد بیصاحب و ناشناساند.» به گفتهٔ او، بسیاری از اجساد با وانتهای کوچکِ معمولاً مخصوص حمل میوه و سبزیجات منتقل میشدند و همه در کیسهٔ جسدِ پلمبشده نبودند.
«این خودروها دهها بار بین انبارها رفتوبرگشت میکردند… اجسادی دیدم که آنقدر به هم چسبیده بودند که جدا کردنشان زور میخواست. خون هنوز تازه و خشکشده بود وقتی آنها را روی هم تلنبار کرده بودند.»
این توصیف با گفتههای احمدی و شبکهاش همخوان است؛ آنها میگویند در چندین شهر الگوی مشابهی دیدهاند: «کامیونهای یخچالدارِ معمولاً مورد استفاده برای بستنی یا گوشت» که «بهصورت کاروانی به مراکز پزشکی قانونی و ورودیهای پشتی بیمارستانها حرکت میکردند».
یکی از شاهدان در بهشت سکینه—که برای یافتن جسد دوستش اجازهٔ ورود گرفته بود—میگوید شخصاً میان صدها جسد «رویهمچیدهشده» جستوجو کرده و کارکنان گورستان به او گفتهاند که «فقط در دو روز گذشته هزاران جسد تحویل گرفتهاند».
به او گفته شده بود «دستور این است که این اجساد در گورهای دستهجمعی دفن شوند»، اما بسیاری از کارکنان امتناع کرده بودند، از ترس تلافیجویی. او نقل میکند که یکی از کارکنان گفته است: «میترسم این کار را بکنم، چون مردم بالاخره دنبال خانوادههای گمشدهشان میآیند و مرا بهعنوان مسئول این گورهای دستهجمعی خواهند کشت و دفن خواهند کرد.»
گزارشهای بهشت سکینه تنها یک نمونه از الگویی بهظاهر ملی است؛ کارکنان پزشکی قانونی در سراسر کشور صحنههای مشابهی گزارش میکنند. پزشکان و کارکنان سردخانه تأکید دارند که نوع جراحات مشاهدهشده بر بیماران و اجساد نشاندهندهٔ کشتار و معلولسازیِ عمدی و نظاممند معترضان است، نه تیراندازیهای تصادفی و بینظم.
در برخی موارد، کشتارها نشانههایی از اعدام داشت. کارکنان پزشکی قانونی در دو شهر مختلف ایران از دریافت اجسادی خبر دادند که زخم گلولهٔ نزدیک به سر داشتند و از سردخانههای بیمارستانی منتقل شده بودند در حالی که هنوز کاتتر، لولهٔ بینیمعدهای یا لولهٔ داخلنایی به آنها وصل بود.
احمدی میگوید: «این بسیار مشکوک است. طبق قاعده، ابزار پزشکی خارجی پس از مرگ برداشته میشود. وجود آنها نشان میدهد این افراد در حالی جان دادهاند که هنوز تحت مراقبت پزشکی فعال بودهاند.»
این روایتها با عکسهایی که توسط سازمان راستیآزمایی ایرانی «فکتنامه» تأیید شده، همخوان است؛ عکسهایی که بیمارانِ فوتشده در کیسههای جسد با لباس بیمارستان و کاتترهای متصل—و آنچه به نظر میرسد زخم گلوله در پیشانی است—را نشان میدهد. گاردین بهطور مستقل این عکسها را تأیید نکرده است. پزشکی ایرانیِ مقیم بریتانیا که تصاویر را بررسی کرده میگوید: «از منظر پزشکی، به نظر میرسد اجسادی که با کاتتر و ابزار پزشکی دیده میشوند، در حین درمان مستقیماً از ناحیهٔ سر هدف گلوله قرار گرفتهاند.»
در حالی که کارکنان پزشکی میکوشند شهادتها و دادههای خود را به اشتراک بگذارند، بسیاری بیم آن دارند که شمار واقعی کشتهشدگان هرگز روشن نشود؛ زیرا تلاشی ملی و سازمانیافته برای پنهانسازی آن در جریان است.
«این سازوکارها شامل بازداشتن از مراجعه به بیمارستان، خارج کردن اجساد از مسیرهای استاندارد پزشکی قانونی، انتقال شمار زیادی از اجساد به خارج از مراکز ثبتشده، و محدود کردن امکان ثبت علت مرگ توسط کادر درمان است.» اینها جمعبندی مشاهدات پزشکان است.
به گفتهٔ احمدی، «در مجموع، اینها سامانهای را شکل میدهند که نهفقط برای سرکوب اعتراض، بلکه برای سرکوب حافظه طراحی شده است.»
* نامها برای حفاظت از هویتها تغییر داده شدهاند.
the Guardian
Disappeared bodies, mass burials and ‘30,000 dead’: what is the truth of Iran’s death toll?
Testimony from medics, morgue and graveyard staff reveals huge state effort to conceal systematic killing of protesters
👎2
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125605/
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی و از منتقدان سرسخت رهبری جمهوری اسلامی، در بیانیهای از درون بند ۷ زندان اوین، علی خامنهای را مسئول مستقیم کشتار گسترده معترضان در دیماه ۱۴۰۴ دانست و سرکوب خونین اعتراضات سراسری را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرد.
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی و از منتقدان سرسخت رهبری جمهوری اسلامی، در بیانیهای از درون بند ۷ زندان اوین، علی خامنهای را مسئول مستقیم کشتار گسترده معترضان در دیماه ۱۴۰۴ دانست و سرکوب خونین اعتراضات سراسری را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرد.
www.iran-emrooz.net
قتلعام، انتقام خونین خامنهای از ملت ایران بود
ابوالفضل قدیانی: از روز شنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۴ که علی خامنهای خودکامه تبهکار و جنایتپیشه ایران در یک سخنرانی شوم و مرگطلبانه با کینهتوزی و انتقامجوئی فرمان قتل عام معترضان مخالف نظام را صادر کرد تا امروز هزاران هزاران جان عزیز به دست مزدوران خونریز او…
گفتگوی دکتر تورجاتابکی و محمدجواد اکبرین درباره دخالت خارجی در برنامه سیما ثابت
https://www.youtube.com/watch?v=s99oj5Sz-e8
https://www.youtube.com/watch?v=s99oj5Sz-e8
YouTube
برنامه سیما ثابت: آمریکا چه آیندهای برای ایران میخواهد؟ گفتگوی صریح تورج اتابکی و محمدجواد اکبرین
بحثی صریح درباره این پرسش محوری که آیا آمریکا بهدنبال تغییر رژیم در ایران است یا نه، و اینکه ایرانِ پس از یک حمله احتمالی چه سرنوشتی خواهد داشت.
تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد پژوهشکده تاریخ اجتماعی آمستردام، با تکیه بر تجربه تاریخی، نسبت به تکرار سناریوهای…
تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد پژوهشکده تاریخ اجتماعی آمستردام، با تکیه بر تجربه تاریخی، نسبت به تکرار سناریوهای…
این نامه، چپِ ضدامپریالیستی را به محاکمه میکشد؛ چپی که دشمنی با غرب را بر همبستگی با مردم تحت ستم ترجیح داده است. سیرانتوس فوتوپولوس نشان میدهد چگونه اردوگاهیگری، عاملیت زنان، کارگران و معترضان ایرانی را پاک میکند و خشونت دولتی را توجیهپذیر میسازد. این متن، سکوت و طفرهروی نظری در برابر سرکوب جمهوری اسلامی را انتخابی سیاسی میداند. این متن دعوتی است صریح به بازگشت به سیاستی که معیارش نه ژئوپلیتیک، بلکه ایستادن بیقیدوشرط کنار ستمدیدگان است.
https://www.radiozamaneh.com/876105
https://www.radiozamaneh.com/876105
Radiozamaneh
نامهای سرگشاده به چپ ضدامپریالیست اردوگاهی
این نامه، چپِ ضدامپریالیستی را به محاکمه میکشد؛ چپی که دشمنی با غرب را بر همبستگی با مردم تحت ستم ترجیح داده است. سیرانتوس فوتوپولوس نشان میدهد چگونه اردوگاهیگری، عاملیت زنان، کارگران و معترضان ایرانی را پاک میکند و خشونت دولتی را توجیهپذیر میسازد.…
وضع بحرانی اقتصاد ایران- بابک وحداد
پس از خواندن گزارشهای اقتصادی درباره وضعیت کنونی اقتصاد ایران، سعی میکنم نکاتی را جمعبندی کنم:
وضعیت دادهها اصلاً دلگرمکننده نیست.
1. براساس گزارش مرکز آمار ایران، تورم در دی (دی-بهمن) به طور چشمگیری افزایش یافته است. تورم عمومی به نزدیک 8 درصد به صورت ماهانه رسید، در حالی که تورم سالانه به 60 درصد افزایش یافته است.
2. نگرانکنندهترین سیگنال از قیمتهای غذاست. تورم غذایی به تقریباً 90 درصد سالانه افزایش یافته که در مقایسه با کمی بیش از 72 درصد در آذر (آبان-آذر) نشاندهنده انتقال سریع و قوی نوسانات ارزی به کالاهای مصرفی اساسی است.
3. دادهها نشان میدهند که حذف نرخ ارز ترجیحی در میانه دی (دی) به عنوان یک بازتنظیم قیمت مستقیم عمل کرده است، نه یک تنظیم تدریجی. در اقتصادی که کالاهای اساسی به واردات وابستهاند، تغییر نرخهای بازار به سرعت منجر به افزایش قیمتها برای نان، روغن، میوه و سایر ضروریات شده است.
4. چندین دسته غذایی اکنون به قلمرو تورم سهرقمی وارد شدهاند، که نشان میدهد این شوک ساختاری است نه موقتی و در در زندگی روزمره ریشهدار شدهاند.
5. به آینده نگاه میکنیم، ریسک اصلی در انتظارات نهفته است. اگر تورم ماهانه برای مدت طولانی نزدیک به سطوح کنونی باقی بماند، تورم سالانه به طور قاطع به قلمرو سهرقمی خواهد رسید، در حالی که تورم غذایی ممکن است به محدوده 200 درصد در افق دوازدهماهه نزدیک شود. حتی یک کندی جزئی در افرایش هم به سرعت اعتماد را بازنخواهد گرداند، زیرا خانوارها انتظارات خود را به قیمتهای غذایی متصل کردهاند نه متوسطهای عمومی.
6. این وضعیت، مرحله کنونی را از نظر اقتصادی و اجتماعی حساس میسازد. تغییرات مشابه سیاست در گذشته نارضایتی گستردهای را به همراه داشت و تورم بالاتر پایه و نهادهای اجتماعی ضعیفتر امروز، خطر بروز دوباره دینامیکهای اعتراضی را افزایش میدهد، اگر قیمتهای غذا همچنان افزایش یابند یا مکانیزمهای جبرانکننده نمیتوانند کارساز شوند.
7. ارقام دی (دی-بهمن) نشان میدهند که شوک ارزی دیگر در تئوری نیست، بلکه در دادهها قابل مشاهده است و پیامدهای اجتماعی فزایندهای دارد.
@irananalyses
پس از خواندن گزارشهای اقتصادی درباره وضعیت کنونی اقتصاد ایران، سعی میکنم نکاتی را جمعبندی کنم:
وضعیت دادهها اصلاً دلگرمکننده نیست.
1. براساس گزارش مرکز آمار ایران، تورم در دی (دی-بهمن) به طور چشمگیری افزایش یافته است. تورم عمومی به نزدیک 8 درصد به صورت ماهانه رسید، در حالی که تورم سالانه به 60 درصد افزایش یافته است.
2. نگرانکنندهترین سیگنال از قیمتهای غذاست. تورم غذایی به تقریباً 90 درصد سالانه افزایش یافته که در مقایسه با کمی بیش از 72 درصد در آذر (آبان-آذر) نشاندهنده انتقال سریع و قوی نوسانات ارزی به کالاهای مصرفی اساسی است.
3. دادهها نشان میدهند که حذف نرخ ارز ترجیحی در میانه دی (دی) به عنوان یک بازتنظیم قیمت مستقیم عمل کرده است، نه یک تنظیم تدریجی. در اقتصادی که کالاهای اساسی به واردات وابستهاند، تغییر نرخهای بازار به سرعت منجر به افزایش قیمتها برای نان، روغن، میوه و سایر ضروریات شده است.
4. چندین دسته غذایی اکنون به قلمرو تورم سهرقمی وارد شدهاند، که نشان میدهد این شوک ساختاری است نه موقتی و در در زندگی روزمره ریشهدار شدهاند.
5. به آینده نگاه میکنیم، ریسک اصلی در انتظارات نهفته است. اگر تورم ماهانه برای مدت طولانی نزدیک به سطوح کنونی باقی بماند، تورم سالانه به طور قاطع به قلمرو سهرقمی خواهد رسید، در حالی که تورم غذایی ممکن است به محدوده 200 درصد در افق دوازدهماهه نزدیک شود. حتی یک کندی جزئی در افرایش هم به سرعت اعتماد را بازنخواهد گرداند، زیرا خانوارها انتظارات خود را به قیمتهای غذایی متصل کردهاند نه متوسطهای عمومی.
6. این وضعیت، مرحله کنونی را از نظر اقتصادی و اجتماعی حساس میسازد. تغییرات مشابه سیاست در گذشته نارضایتی گستردهای را به همراه داشت و تورم بالاتر پایه و نهادهای اجتماعی ضعیفتر امروز، خطر بروز دوباره دینامیکهای اعتراضی را افزایش میدهد، اگر قیمتهای غذا همچنان افزایش یابند یا مکانیزمهای جبرانکننده نمیتوانند کارساز شوند.
7. ارقام دی (دی-بهمن) نشان میدهند که شوک ارزی دیگر در تئوری نیست، بلکه در دادهها قابل مشاهده است و پیامدهای اجتماعی فزایندهای دارد.
@irananalyses
The expert conversation.pdf
209.8 KB
The expert conversation: Should Trump strike Iran? What happens next if he does?
این متن خلاصهای تحلیلی از یک گفتوگوی مهم میان دو کارشناس مسائل ایران و سیاست خارجی، جیسن ام. برادسکی و دنی سیترینوویچ است که به بررسی پیامدهای احتمالی حمایت نظامی آمریکا از معترضان ایرانی، سناریوهای تغییر یا تداوم رژیم در ایران، و گزینههای پیشروی سیاستگذاران آمریکایی میپردازد. این گفتوگو با نگاهی واقعگرایانه، فرصتها، مخاطرات و عدمقطعیتهای پیشرو را بررسی میکند.
نسخه کامل گفتوگو و تحلیل تفصیلی در فایل پیوست در دسترس است.
https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/the-expert-conversation-should-trump-strike-iran-what-happens-next-if-he-does/#h-1-what-s-the-most-likely-outcome-if-trump-acts-on-his-pledge-to-protect-the-iranian-protesters
این متن خلاصهای تحلیلی از یک گفتوگوی مهم میان دو کارشناس مسائل ایران و سیاست خارجی، جیسن ام. برادسکی و دنی سیترینوویچ است که به بررسی پیامدهای احتمالی حمایت نظامی آمریکا از معترضان ایرانی، سناریوهای تغییر یا تداوم رژیم در ایران، و گزینههای پیشروی سیاستگذاران آمریکایی میپردازد. این گفتوگو با نگاهی واقعگرایانه، فرصتها، مخاطرات و عدمقطعیتهای پیشرو را بررسی میکند.
نسخه کامل گفتوگو و تحلیل تفصیلی در فایل پیوست در دسترس است.
https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/the-expert-conversation-should-trump-strike-iran-what-happens-next-if-he-does/#h-1-what-s-the-most-likely-outcome-if-trump-acts-on-his-pledge-to-protect-the-iranian-protesters
👍1
قمار دریایی و محدودیتهای آن
اگر تقابل تشدید شود، برنامهریزان ایرانی هرچه بیشتر حوزهٔ دریایی را محتملترین میدان میبینند برای تحمیل هزینه به طرف مقابل، بیآنکه بلافاصله به فروپاشی راهبردی بینجامد. این ارزیابی بر دو فرض استوار است:
نخست، با وجود آسیبدیدن داراییهای زمینی، ایران همچنان بخشی از توانمندیهای نامتقارن خود را در دریا حفظ کرده است.
دوم، ایالات متحده برای هر کارزار نظامی منطقهای بهشدت به قدرت دریایی متکی است و همین، فضای دریایی را به نقطهای طبیعی برای اصطکاک تبدیل میکند.
با این حال، این رویکرد لزوماً به سناریوهای کلاسیکِ تشدید—مانند بستن کامل تنگهٔ هرمز—منجر نخواهد شد. تفکر راهبردی ایران تا حد زیادی از این گزینههای حداکثری فاصله گرفته است؛ گزینههایی که عموماً از نظر سیاسی پرهزینه و از نظر عملی سخت و ناپایدار تلقی میشوند. در عوض، الگوی ترجیحی میتواند اختلالِ پایدار و گزینشی باشد: شامل مزاحمت و آزار در دریا، اعمال فشار بر کشتیرانی و تحرکات دریایی، و اقداماتی کنترلشده که هدفشان افزایش تدریجی هزینههای عملیاتی و اقتصادی در طول زمان است—نه واردکردن یک شوک نمایشیِ یکباره. اظهارات اخیر محمد اکبرزاده، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه، مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی «کنترل هوشمند» بر تنگهٔ هرمز اعمال میکند، باید در همین چارچوب فهمیده شود.
در اینجا، تجربهٔ حوثیهای یمن در تخیل راهبردی تهران بسیار پررنگ است. مقامها و تحلیلگران ایرانی بارها به توان حوثیها در تحمیل هزینههای مداوم بر نیروهای آمریکا و متحدانش اشاره کردهاند. درس اصلی این نیست که نامتقارنی الزاماً پیروزی میآورد، بلکه این است که میتواند محاسبات آمریکا را تغییر دهد؛ چون تقابل را به مسیری طولانی، پرهزینه، آشفته و از نظر سیاسی کمجذاب تبدیل میکند. در همین راستا، علیاکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، اخیراً گفته است: «اگر ترامپ احساس کند اقدامی که آغاز کرده ممکن است به شکست ختم شود، سریع عقبنشینی میکند.» چنین سخنانی بهنظر میرسد از تجربهٔ آتشبس مه ۲۰۲۵ میان آمریکا و حوثیها اثر پذیرفته باشد؛ آتشبسی که پس از کارزاری حاصل شد که نتوانست جنبش یمنی را درهم بشکند.
اما خطر اینجاست که این درس، بیش از حد تعمیم داده شود. ایران، حوثیها نیست. جمهوری اسلامی برخلاف یک بازیگر غیردولتی که از قلمرویی نسبتاً مصون عمل میکند، تازه از ناآرامیهای خشونتباری عبور کرده که脆ندگیهای عمیق داخلی را آشکار کرده است. نظام سیاسی، اقتصاد و بافت اجتماعی ایران در برابر فشار خارجیِ طولانیمدت بهمراتب آسیبپذیرتر است. بنابراین، یک کارزار دریاییِ ممتد میتواند هزینههای داخلی بیشتر و ریسکهای بیثباتسازی شدیدتر از آنچه حوثیها تجربه کردند، ایجاد کند.
علاوه بر این، این منطق مفروض میگیرد که درجهای از کنترل بر مسیر تشدید وجود دارد که شاید در واقعیت فراهم نباشد. اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیشبینی است و میتواند بهگونهای عمل کند که مفروضات آمریکا و ایران دربارهٔ تناسب، تابآوری و کنترل بحران را برهم بزند. در چنین محیطی، راهبردی که بر «اختلالِ حسابشده» بنا شده باشد، ممکن است بهسرعت زیر فشار پویاییهایی قرار گیرد که هیچیک از طرفین واقعاً قصدش را ندارند—یا دستکم بهآسانی قادر به مهارش نیستند.
آماده، اما در معرض خطر
جمهوری اسلامی با سهلانگاری یا انکار به چشمانداز جنگ نگاه نمیکند. رهبری برای تقابل آماده میشود با این فرض که محیط راهبردی وارد مرحلهای وجودی شده است؛ مرحلهای که در آن خویشتنداری دیگر «ثباتزا» تلقی نمیشود و تردید، بهمثابه دعوت به فشار بیشتر تعبیر میگردد. از این منظر، اگر نظام احساس کند بقایش در خطر است، آماده است تمامقد وارد میدان شود.
با این حال، «آمادگی» را نباید با برتری راهبردی اشتباه گرفت. جنگ دوازدهروزه یک محدودیت بنیادین را برجسته کرد که هیچ میزان سازگاری سازمانی نمیتواند آن را بهطور کامل حل کند: نامتقارنی فناورانه. بخش بزرگی از خسارتهای ایران در آن درگیری، ناشی از ضعف آن در برابر اسرائیل در حوزههای اطلاعاتی، پایش و شناسایی، ضربهٔ دقیق و پدافند هوایی بود. در برابر ایالات متحده، این نامتقارنیها عمیقتر و تعیینکنندهتر خواهد بود. حتی راهبردی کاملاً آماده—مبتنی بر غیرمتمرکزسازی، افزونگی و پاسخ نامتقارن—ممکن است پیش از آنکه بهطور کامل عملیاتی شود، مختل گردد.
اگر تقابل تشدید شود، برنامهریزان ایرانی هرچه بیشتر حوزهٔ دریایی را محتملترین میدان میبینند برای تحمیل هزینه به طرف مقابل، بیآنکه بلافاصله به فروپاشی راهبردی بینجامد. این ارزیابی بر دو فرض استوار است:
نخست، با وجود آسیبدیدن داراییهای زمینی، ایران همچنان بخشی از توانمندیهای نامتقارن خود را در دریا حفظ کرده است.
دوم، ایالات متحده برای هر کارزار نظامی منطقهای بهشدت به قدرت دریایی متکی است و همین، فضای دریایی را به نقطهای طبیعی برای اصطکاک تبدیل میکند.
با این حال، این رویکرد لزوماً به سناریوهای کلاسیکِ تشدید—مانند بستن کامل تنگهٔ هرمز—منجر نخواهد شد. تفکر راهبردی ایران تا حد زیادی از این گزینههای حداکثری فاصله گرفته است؛ گزینههایی که عموماً از نظر سیاسی پرهزینه و از نظر عملی سخت و ناپایدار تلقی میشوند. در عوض، الگوی ترجیحی میتواند اختلالِ پایدار و گزینشی باشد: شامل مزاحمت و آزار در دریا، اعمال فشار بر کشتیرانی و تحرکات دریایی، و اقداماتی کنترلشده که هدفشان افزایش تدریجی هزینههای عملیاتی و اقتصادی در طول زمان است—نه واردکردن یک شوک نمایشیِ یکباره. اظهارات اخیر محمد اکبرزاده، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه، مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی «کنترل هوشمند» بر تنگهٔ هرمز اعمال میکند، باید در همین چارچوب فهمیده شود.
در اینجا، تجربهٔ حوثیهای یمن در تخیل راهبردی تهران بسیار پررنگ است. مقامها و تحلیلگران ایرانی بارها به توان حوثیها در تحمیل هزینههای مداوم بر نیروهای آمریکا و متحدانش اشاره کردهاند. درس اصلی این نیست که نامتقارنی الزاماً پیروزی میآورد، بلکه این است که میتواند محاسبات آمریکا را تغییر دهد؛ چون تقابل را به مسیری طولانی، پرهزینه، آشفته و از نظر سیاسی کمجذاب تبدیل میکند. در همین راستا، علیاکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، اخیراً گفته است: «اگر ترامپ احساس کند اقدامی که آغاز کرده ممکن است به شکست ختم شود، سریع عقبنشینی میکند.» چنین سخنانی بهنظر میرسد از تجربهٔ آتشبس مه ۲۰۲۵ میان آمریکا و حوثیها اثر پذیرفته باشد؛ آتشبسی که پس از کارزاری حاصل شد که نتوانست جنبش یمنی را درهم بشکند.
اما خطر اینجاست که این درس، بیش از حد تعمیم داده شود. ایران، حوثیها نیست. جمهوری اسلامی برخلاف یک بازیگر غیردولتی که از قلمرویی نسبتاً مصون عمل میکند، تازه از ناآرامیهای خشونتباری عبور کرده که脆ندگیهای عمیق داخلی را آشکار کرده است. نظام سیاسی، اقتصاد و بافت اجتماعی ایران در برابر فشار خارجیِ طولانیمدت بهمراتب آسیبپذیرتر است. بنابراین، یک کارزار دریاییِ ممتد میتواند هزینههای داخلی بیشتر و ریسکهای بیثباتسازی شدیدتر از آنچه حوثیها تجربه کردند، ایجاد کند.
علاوه بر این، این منطق مفروض میگیرد که درجهای از کنترل بر مسیر تشدید وجود دارد که شاید در واقعیت فراهم نباشد. اسرائیل همچنان یک عامل غیرقابل پیشبینی است و میتواند بهگونهای عمل کند که مفروضات آمریکا و ایران دربارهٔ تناسب، تابآوری و کنترل بحران را برهم بزند. در چنین محیطی، راهبردی که بر «اختلالِ حسابشده» بنا شده باشد، ممکن است بهسرعت زیر فشار پویاییهایی قرار گیرد که هیچیک از طرفین واقعاً قصدش را ندارند—یا دستکم بهآسانی قادر به مهارش نیستند.
آماده، اما در معرض خطر
جمهوری اسلامی با سهلانگاری یا انکار به چشمانداز جنگ نگاه نمیکند. رهبری برای تقابل آماده میشود با این فرض که محیط راهبردی وارد مرحلهای وجودی شده است؛ مرحلهای که در آن خویشتنداری دیگر «ثباتزا» تلقی نمیشود و تردید، بهمثابه دعوت به فشار بیشتر تعبیر میگردد. از این منظر، اگر نظام احساس کند بقایش در خطر است، آماده است تمامقد وارد میدان شود.
با این حال، «آمادگی» را نباید با برتری راهبردی اشتباه گرفت. جنگ دوازدهروزه یک محدودیت بنیادین را برجسته کرد که هیچ میزان سازگاری سازمانی نمیتواند آن را بهطور کامل حل کند: نامتقارنی فناورانه. بخش بزرگی از خسارتهای ایران در آن درگیری، ناشی از ضعف آن در برابر اسرائیل در حوزههای اطلاعاتی، پایش و شناسایی، ضربهٔ دقیق و پدافند هوایی بود. در برابر ایالات متحده، این نامتقارنیها عمیقتر و تعیینکنندهتر خواهد بود. حتی راهبردی کاملاً آماده—مبتنی بر غیرمتمرکزسازی، افزونگی و پاسخ نامتقارن—ممکن است پیش از آنکه بهطور کامل عملیاتی شود، مختل گردد.
این脆ندگی به شکلی خطرناک با منطق بازدارندگیِ در حال تحول ایران گره میخورد. فشار پایدار—چه از مسیر اختلال دریایی، چه خفگی اقتصادی و چه اقدام نظامیِ گزینشی—میتواند استدلالهای کسانی را درون نظام تقویت کند که پیشدستی را تنها راه باقیمانده برای شکستن چرخه میدانند. همزمان، نبود اجماع دربارهٔ آستانههای تشدید، در کنار پیامدهیهای دوگانه و تصمیمگیری فشرده، خطر آن را بالا میبرد که اقداماتی که برای بازدارندگی طراحی شدهاند، در عمل به شتابگیری تقابل منجر شوند.
آنچه هرچه روشنتر میشود این است که جمهوری اسلامی دیگر بنبست کنونی را «بحرانی حاشیهای و قابل مدیریت» نمیبیند. آن را تقابلی میداند که به هستهٔ بقای رژیم مربوط است و آماده است در پاسخ، هزینههای بسیار سنگینی را بپذیرد. اینکه چنین وضعیتی در صورت جنگی بزرگ با ایالات متحده بتواند نظام را حفظ کند، بهشدت نامطمئن است. اما آنچه بسیار محتملتر است این است که درگیریای شکلگرفته از نامتقارنی، مخاطرات وجودی و سوءبرداشتهای متقابل، پیامدهایی شدید و ماندگار فراتر از ایران تولید خواهد کرد و منطقهای را که همین حالا در آستانهٔ تحمل راهبردی قرار دارد، بیثباتتر میکند.
https://www.irananalytica.org/p/is-the-islamic-republic-ready-for
آنچه هرچه روشنتر میشود این است که جمهوری اسلامی دیگر بنبست کنونی را «بحرانی حاشیهای و قابل مدیریت» نمیبیند. آن را تقابلی میداند که به هستهٔ بقای رژیم مربوط است و آماده است در پاسخ، هزینههای بسیار سنگینی را بپذیرد. اینکه چنین وضعیتی در صورت جنگی بزرگ با ایالات متحده بتواند نظام را حفظ کند، بهشدت نامطمئن است. اما آنچه بسیار محتملتر است این است که درگیریای شکلگرفته از نامتقارنی، مخاطرات وجودی و سوءبرداشتهای متقابل، پیامدهایی شدید و ماندگار فراتر از ایران تولید خواهد کرد و منطقهای را که همین حالا در آستانهٔ تحمل راهبردی قرار دارد، بیثباتتر میکند.
https://www.irananalytica.org/p/is-the-islamic-republic-ready-for
www.irananalytica.org
Is the Islamic Republic Ready for a War with the United States?
Deterrence, Preemption, and the Fragile Logic of Readiness