Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
674 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
سوم، من دقیقاً همین استدلال‌ها را درباره «جنگ منطقه‌ای» هم در زمان حمله به سلیمانی شنیده بودم. اما چنین جنگی رخ نداد. این همان منطقی است که رژیم می‌خواهد آمریکا بر اساس آن از اقدام نظامی بترسد. نباید در این دام افتاد. آیا ممکن است رژیم بیش از جنگ ۱۲روزه واکنش نشان دهد؟ بله. اما آمریکا می‌تواند با برنامه‌ریزی محتاطانه آن را مدیریت کند.

چهارم، در ارزیابی کاریزما و پایگاه پهلوی کمی فروتنی لازم است. ویدئوها خودشان گویای همه‌چیزند. او تنها نامی است که در اعتراضات شنیده شده. آیا این یعنی همه خواهان بازگشت سلطنت‌اند؟ نه. اما بسیاری از ایرانیان—even بدون طرفداری از سلطنت—او را به‌عنوان یک نماد و حتی رهبر انتقالی می‌بینند. من این‌قدر dismissive (تحقیرآمیز) برخورد نمی‌کنم.

پاسخ نهایی دنی سیترینوفیس به جیسون

الف. درباره پهلوی
ما درباره فردی صحبت می‌کنیم که نزدیک به پنجاه سال است به ایران نرفته، نقشی در جنبش‌های اعتراضی پیشین نداشته و اکنون ناگهان به‌عنوان رهبر اپوزیسیون معرفی می‌شود؛ آن هم اپوزیسیونی به‌شدت پراکنده که خود او هم نتوانسته متحدش کند.
اگر او واقعاً رهبر مشروع و وحدت‌بخش مردم ایران است، چرا رئیس‌جمهور ترامپ از او به‌طور علنی حمایت نکرده؟ به‌عنوان یک اسرائیلی، جذابیت احساسی دوران شاه را درک می‌کنم، اما به‌عنوان تحلیل‌گر ایران، هشدار می‌دهم: ساختن راهبرد منطقه‌ای یا بین‌المللی بر پایه فردی که نتوانسته حتی اپوزیسیون را منسجم کند، قمار خطرناکی است.

ب. مقایسه این مقطع با سلیمانی یا حملات محدود درست نیست
این لحظه تاریخی کاملاً متفاوت است: رئیس‌جمهور آمریکا علناً از تغییر رژیم صحبت می‌کند و نیروی نظامی بی‌سابقه‌ای را علیه ایران مستقر کرده است. این دیگر یک «ضربه جراحی‌شده» نیست؛ منطق تشدید تنش کاملاً متفاوت است.

ج. مسئله هسته‌ای عملاً تعیین تکلیف شده است
توافق هسته‌ای وجود داشت، آمریکا از آن خارج شد، و ایران برنامه هسته‌ای خود را به سطحی رسانده که بازگشت‌پذیر نیست. حتی تغییر رژیم هم هیچ تضمینی نمی‌دهد. جاه‌طلبی هسته‌ای ایران به قبل از جمهوری اسلامی و دوران شاه بازمی‌گردد. بدون توافق، غنی‌سازی از سر گرفته خواهد شد و هیچ تضمینی نیست که ایرانِ پس از جمهوری اسلامی حتی تهاجمی‌تر عمل نکند. جنگ ۱۲روزه نشان داد راه‌حل صرفاً نظامی وجود ندارد.

د. درباره اعتراضات
من همواره گفته‌ام موج فعلی فروکش کرده است. اگر مسیر تغییر نکند، اعتراضات آینده حتمی است. اما این فرض که حمله آمریکا خودبه‌خود اعتراضات گسترده را شعله‌ور می‌کند، عزم سپاه و رهبر را دست‌کم می‌گیرد. آن‌ها نشان داده‌اند حاضرند ده‌ها هزار نفر از شهروندان خود را بکشند—و تهدید وجودی مانع این کار نخواهد شد.

این انتخاب بین گزینه خوب و بد نیست؛ انتخاب بین بد و بدتر است. اگر کسی بتواند تضمین کند حمله نظامی قطعاً رژیم را سرنگون و دموکراسی شکوفا ایجاد می‌کند، محاسبه عوض می‌شود. اما چنین تضمینی وجود ندارد—نه از سوی من، نه از سوی تو—و ریسک امروز بیش از هر زمان دیگر است.

ضمناً کمتر از یک سال پیش، اسرائیل کارزار نظامی علیه توان هسته‌ای و موشکی ایران آغاز کرد. هزینه سنگینی دادیم و به ما گفته شد «مشکل حل شد». شش ماه بعد دیدیم تقریباً هیچ چیز تغییر نکرده است.
درس چیست؟ نه باید قدرت رژیم را اغراق‌آمیز دید، نه وقتی در گوشه رینگ قرار می‌گیرد آن را دست‌کم گرفت.

در هر حال—ممنون از پاسخ‌ات. موافق نیستم، اما قدردان گفت‌وگو هستم.
2
‏یک قدم تا سقوط: آن شب چه رخ داد؟
🖋️ عقیل دغاقله،
پژوهشگر اجتماعی، دانشگاه راتگرز،

در این چند روز، تا توانستم ویدیو دیدم و تا آنجا که امکان داشت سعی کردم با افراد داخل ایران صحبت کنم. در آن دو شب، معترضان تا یک قدمی براندازی پیش رفتند. سیل جمعیت بود که در بخش قابل توجهی از محله‌ها و شهرها به خیابان‌ها آمد؛ جمعیتی خشمگین و آتشین. آن‌ها آمده بودند تا انتقام سال‌ها را بگیرند و دولت را با تمام نمادهایش براندازند.
‏می‌گویند بیش از ۶۰۰ نقطه شلوغ شده بود؛ به عبارتی، بیش از ۶۰۰ نقطه به تسخیر معترضان درآمده بود. کسانی که خشم خود را در قالب آتشی عجیب و ویرانگر بر هر آنچه نماد جمهوری اسلامی بود فرو می‌ریختند. آن‌ها آمده بودند تا جمهوری اسلامی را با تمام نهادها و آدم‌هایش به تلی از خاکستر بدل کنند. و اگر چند روز حضور خیابانی و طوفانی آن‌ها تداوم پیدا می‌کرد، کل دولت و نهادهایش فرو می‌ریخت.
‏این حرکت گسترده و خشن در بستری شکل گرفت که در آن این تصور تقویت شده بود که جمهوری اسلامی به پایان رسیده و براندازی آن ممکن است. از اینترنشنال تا ترامپ، تا نتانیاهو و جنگ دوازده‌روزه، همه در این تصور دمیدند که می‌توان با حمله به دولت و نهادهایش همه‌چیز را فرو ریخت. و این جمعیت، با همین تحلیل و با همان خشم، راهی خیابان شد. شاید در ابتدا این تصویر روشن را نداشت، اما هرچه جمعیت بیشتر شد، این احساس میز فراگیرتر شد.
‏جمهوری اسلامی می‌گوید آن‌هایی که مسجد آتش زدند، بسیجی کشتند و بانک سوزاندند تروریست بودند. اما سوال این است که اغلب کسانی که در خیابان بودند، در کجای این خشونت‌ها ایستاده بودند؟ ویدیوها را که نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی در خیابان، خشمگین از جمهوری اسلامی، برای آنانی که آتش می‌زنند کف می‌زنند و هورا می‌کشند. بسیجی‌ای که آتش گرفته بود می‌دوید و صدای هلهله برپا بود، گویی برای حاضران این مرهمی بر زخم بود. و وقتی خودرویی تعدادی از نیروهای امنیتی را زیر گرفت، این صدای هلهله بود که شنیده می‌شد. و هر کس با مشت و لگد به جان هر کسی که به جمهوری اسلامی مرتبط بود می افتاد، صدای «دمتان گرم» و «آخ که دلم خنک شد» شنیده می شود.
‏تصاویر ویدیوها را که کنار هم بگذارید، می‌توانید این خشم جمعی از جمهوری اسلامی را با چشم ببینید: تجسم نفرتی عمیق و زخمی کهنه و درمان نشده.
‏البته که در میان آنان، حتما تعداد اندکی از این یا آن جریان سیاسی هم حضور داشتند؛ از موساد گرفته تا مجاهدین خلق، که خودشان هم به آن اذعان دارند. و بخشی با اسلحه سرد یا گرم به میدان آمده بودند. اما وقتی به ویدیوها نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی از جمعیت با دیدن این خشونت ها تشفی خاطر می‌یافتند و تصور جمعی این بود که یک قدم تا براندازی مانده است. والبته باز می توان از سال‌ها تحقیر مردم توسط حکومت گفت، از نبود هیچ منفذ سیاسی و از اقتصادی که بسیاری را له کرد. نتیجه همه اینها همین خشم عریان بود .
‏اما در آن سو، جمهوری اسلامی تا شب پنجشنبه در همان اوهام بود: درکی از این خشم نداشت و شاید ارزشی برای آن قائل نبود. تصورش از خیابان، همان اعتراضات ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ بود؛ این تصور که مردم معترض به خیابان می‌آیند و پس از چند روز جمع می‌شود. اما این جنبش براندازانه، نه از جنس «زن، زندگی، آزادی» بود، و نه حتی حرکتی صرفا اعتراضی. این خیزش معطوف به یک جمله بود: فقط بروید!
‏و بدین‌گونه حکومت هم غافلگیر شد؛ اینبار شدیدتر از آغاز جنگ دوازده‌روزه! نتیجه این شد که با دوشکا و با تمام نیروهای حامی‌اش به میدان آمد تا با مردمی بجنگد که ستون‌های حکومت را در خیابان ـ از مسجد و بانک گرفته تا کلانتری و پایگاه بسیج و هر نماد دیگر ـ را به آتش می کشیدند و جلو می آمدند. براندازی در یک‌قدمی خط پایان بود و کشتار و سرکوب خشونت‌بار تنها راه حکومت برای بقا. و این‌گونه شد که حکومت هزاران نفر را کشت و صدها نفر کشته داد تا همه‌چیز را، به‌ظاهر، جمع کند. شبه نظامیان در خیابان با جمعیت حاضر تن به تن جنگیدند و کشتند و کشته شدند. خیابان‌های پرخون را نیز در انتهای همان شب شستند تا اثری باقی نماند؛ و البته نمی‌دانند که اثرها بر بدن‌ها زنده می‌مانند.
‏امروز دیگر این سرکوب و کشتار خشم را دو چندان کرده است. فرصت بحث درباره ریشه خشم و رمانتیزه کردن یا نکردن خشونت نیست. بحث این است که باید این خشم وشدت آن را به رسمیت بشناسیم و بدانیم در غیاب یک پروژه سیاسی جمعی انتهای این خشم همان خشونت بی پایان و براندازی بی چشم انداز است. این «خشم کشنده» اگر به سیاست، به افقی جدید و مسئولیت جمعی ترجمه نشود، نه رهایی می‌آفریند و نه آینده‌ای می‌سازد.این موج دوباره زود می آید، بزرگ‌تر و البته دهشتناک تر از گذشته.
👎2👍1
https://parsi.euronews.com/2026/01/26/us-military-build-up-iran-trump-armada-2026

«آرمادا» که در ادبیات نظامی به معنای ناوگانی عظیم و شکست‌ناپذیر از کشتی‌های جنگی است، اکنون به نماد استراتژی فشار حداکثری دولت ترامپ علیه ایران تبدیل شده است.

این لشکرکشی بی‌سابقه که با محوریت ناوهواپیمابر «آبراهام لینکلن»، اسکادران‌های تهاجمی «استرایک ایگل» و شبکه‌ای از زیردریایی‌های اتمی و ناوشکن‌های حامل موشک‌های تاماهاوک شکل گرفته، فراتر از یک نمایش قدرت ساده است. واشنگتن با گسیل این ماشین جنگی پیشرفته به خلیج فارس و دریای عمان، عملا یک «پایگاه متحرک و ویرانگر» را در نزدیکی مرزهای ایران مستقر کرده تا پیامی صریح از آمادگی برای یک برخورد نظامی تمام‌عیار و برق‌آسا مخابره کند.

داده‌های منابع آزاد (OSINT) نشان می‌دهند که واشنگتن با ایجاد یک «حلقه آتش» در اطراف مرزهای ایران، نه تنها برای یک حمله ضربتی سنگین، بلکه برای مهار پاسخ‌های موشکی تهران نیز آماده شده است.

ناوگان دریایی: قلعه‌های شناور در دریای عمان
نیروی دریایی آمریکا اکنون با تمرکز بر «پنهان‌کاری» و «قدرت شلیک موشکی»، سنگین‌ترین حضور خود را در منطقه تجربه می‌کند:

ناوهواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن (CVN-72): این غول اتمی حامل اسکادران نهم هوایی (CVW-9) شامل حدود ۸۰ فروند هواپیما است. مهم‌ترین بخش آن، جنگنده‌های رادارگریز اف-۳۵‌سی (F-35C) (که برخی از آن‌ها به اسکادران‌های تفنگداران دریایی نسبت داده می‌شوند) هستند که مخصوص عبور از پدافندهای اس-۳۰۰ (S-300) و باور ۳۷۳ ایران طراحی شده‌اند. همچنین، ۳۶ فروند جنگنده چندمنظوره اف/ای-۱۸ئی–اف سوپر هورنت، ۴ تا ۶ فروند هواپیمای جنگ الکترونیک ئی‌ای-۱۸جی گرولر و ۸ تا ۱۰ فروند بالگرد چندمنظوره ام‌اچ-۶۰ آر/اس سی‌هاوک در عرشه این ناو حضور دارند.
ناوشکن‌های کلاس Arleigh Burke: سه ناو‌شکن مجهز به سیستم راداری Aegis و صدها موشک کروز تاماهاوک برای شلیک به اهداف ثابت در عمق خاک ایران.
آرمادای زیرسطحی (Submarines): طبق گزارش‌های تأییدنشده منابع OSINT، احتمال حضور دست‌کم یک فروند زیردریایی اتمی کلاس اوهایو (SSGN) با توان حمل تا ۱۵۴ موشک کروز تام‌هاوک در آب‌های منطقه مطرح است. همچنین گزارش‌هایی از استقرار زیردریایی‌های کلاس ویرجینیا، مجهز به موشک‌های تاماهاوک و اژدر، در محدوده عملیاتی سنتکام منتشر شده است. این زیردریایی‌ها «سلاح مخفی» ترامپ هستند که می‌توانند بدون ردیابی، از زیر آب قلب تاسیسات نظامی ایران را هدف قرار دهند.
ناوگان پنجم (بحرین): متمرکز بر جنگ مین‌روبی و کنترل تنگه هرمز برای جلوگیری از انسداد مسیر تجارت و صدور انرژی جهانی.

«این هفته کلیدی است»؛ کانال ۱۳ اسرائیل: بنابر ارزیابی ارتش اسرائیل، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد
قدرت هوایی: عقاب‌های نفوذ در پایگاه‌های مرزی

تمرکز این بخش بر نابودی مراکز فرماندهی و تاسیسات زیرزمینی (سنگرشکن) است:

پایگاه موفق‌السلطی (اردن): میزبان بیش از ۳۵ فروند اف-۱۵ئی (F-15E Strike Eagle)؛ جنگنده‌هایی که به «کامیون بمب» معروفند و وظیفه اصلی‌شان حمل بمب‌های سنگین برای نابودی سایت‌های هسته‌ای و موشکی است.
پایگاه العدید (قطر): استقرار بمب‌افکن‌های استراتژیک بی-۵۲ (B-52). هر فروند از این پرنده‌ها قادر است ۲۰ موشک کروز را از فاصله‌ای دور (خارج از برد پدافند ایران) شلیک کند. هواپیماهای سوخت‌رسان و جاسوسی در این پایگاه مستقر شده‌اند تا تداوم عملیات هوایی را برای ساعت‌های طولانی تضمین کنند.
پایگاه الظفره (امارات): محل استقرار اف-۲۲ (F-22 Raptor) که وظیفه‌شان تامین برتری هوایی مطلق و سرکوب جنگنده‌های اف-۱۴ و میگ-۲۹ ایران در دقایق اولیه نبرد است.
Related
گسیل نیروهای آمریکایی به خاورمیانه؛ جروزالم‌پست: ممکن است آمریکا به جای حمله، ایران را محاصره کند
لایه‌های دفاعی: سد پدافندی در برابر «باران موشکی»
آمریکا برای مهار پاسخ احتمالی ایران، شبکه پدافندی خود را به صورت چندلایه چیده است:

سامانه تاد (THAAD): برای نخستین بار در سال‌های اخیر، آمریکا یک آتشبار کامل تاد را به همراه خدمه آمریکایی در منطقه (احتمالا اسرائیل یا عربستان) مستقر کرده است. این سامانه مکمل پاتریوت است و توان شکار موشک‌های بالستیک ایران را در ارتفاع بسیار بالا (خارج از جو) دارد.
سامانه پاتریوت (PAC-3): مستقر در تمامی پایگاه‌های کلیدی (قطر، کویت، بحرین و اردن) برای مقابله با موشک‌های کروز و بالستیک کوتاه‌برد و پهپاد‌ها.
سامانه C-RAM: تیربارهای ضدهوایی سریع که در پایگاه‌های عراق و سوریه نصب شده‌اند تا با «حملات انبوه پهپادی» مقابله کنند.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
1👎1
مراکز لجستیک و پشتیبانی زرهی
کمپ عریفجان (کویت): انبار عظیم خودروهای زرهی بردلی و تانک‌های M1A2 آبرامز جهت آمادگی برای هرگونه درگیری زمینی احتمالی یا حفاظت از مرزهای متحدان.
جزیره دیه‌گو گارسیا: ایستگاه پشتیبانی دوربرد برای بمب‌افکن‌های سنگین که به آن‌ها اجازه می‌دهد بدون نیاز به سوخت‌گیری در کشورهای عربی، عملیات انجام دهند. این پایگاه که میزبان بمب‌افکن‌های آمریکایی است که از برد موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد ایران کاملا خارج است.
تراکم نیروی انسانی؛ ۳۰ تا ۴۰ هزار سرباز در آماده‌باش کامل
طبق آخرین برآوردها، ایالات متحده حدود ۳۵,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نیروی نظامی را در پایگاه‌های اطراف ایران مستقر کرده است که توزیع آن‌ها به شرح زیر است:

کویت (۱۳,۰۰۰ تا ۱۵,۰۰۰ نفر): بیشترین تجمع نیروی زمینی در اینجا قرار دارد. کویت به عنوان «منطقه تدارکات» عمل می‌کند و این نیروها شامل تیپ‌های زرهی و لجستیکی هستند که آماده ورود به هرگونه درگیری زمینی یا پشتیبانی سریع هستند.
قطر (۸,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ نفر): اکثر این نیروها در پایگاه «العدید» مستقرند. این افراد شامل متخصصان جنگ الکترونیک، اپراتورهای پهپاد و پرسنل نیروی هوایی هستند که مغز متفکر حملات هوایی محسوب می‌شوند.
بحرین (۷,۰۰۰ تا ۹,۰۰۰ نفر): عمدتا پرسنل نیروی دریایی (ناوگان پنجم) و تفنگداران دریایی هستند که وظیفه تامین امنیت ناوها و عملیات‌های آبی-خاکی را بر عهده دارند.
اردن (۳,۰۰۰ نفر): با اعزام اسکادران‌های جدید اف-۱۵ئی (F-15E)، تعداد پرسنل فنی و نیروهای ویژه در پایگاه‌های اردن به شدت افزایش یافته است.
امارات (۳,۵۰۰ نفر): عمدتا در پایگاه هوایی «الظفره» مستقر هستند و روی سیستم‌های پدافندی و جنگنده‌های نسل پنجم تمرکز دارند.
عراق و سوریه (۳,۰۰۰ نفر): این نیروها در پایگاه‌هایی مانند «عین‌الاسد» و «التنف» مستقرند و به عنوان دیده‌بان‌های خط مقدم و نیروهای ضد-نیابتی عمل می‌کنند.
آرایش فعلی با وجود این که نشان‌دهنده آمادگی برای یک «جنگ سریع و پرفشار» است، نشان‌دهنده یک مدل عملیاتی «ترکیبی» است؛ به این معنا که آمریکا همزمان قدرت آفندی (برای تخریب اهداف در ایران) و قدرت پدافندی (برای محافظت از پایگاه‌ها و متحدانش) را به حداکثر رسانده است.

با این حال، بر اساس آخرین داده‌های میدانی (ژانویه ۲۰۲۶)، تجهیزاتی که در راه هستند یا به زودی به این «حلقه آتش» اضافه می‌شوند، وزن این آرایش نظامی را به سنگین‌ترین حالت خود از زمان حمله به عراق (۲۰۰۳) می‌رساند:

موج دوم دریایی: ورود ناو «جورج بوش» و زیردریایی‌های اتمی
آرایش دریایی آمریکا با اضافه شدن این واحدها از حالت «بازدارنده» به حالت «تهاجم گسترده» تغییر می‌کند:

ناوهواپیمابر یواس‌اس جورج اچ.دبلیو بوش (CVN-77): این ناو اتمی هفته گذشته بندر نورفولک، واقع در ایالت ویرجینیای آمریکا را ترک کرده و در حال حرکت به سمت منطقه است. با رسیدن این ناو به محدوده عملیاتی سنتکام، تعداد هواپیماهای جنگنده در نزدیکی ایران به بیش از ۱۵۰ فروند (ترکیبی از دو ناو) می‌رسد. ناوشکن‌های جدید: ناوشکن‌های یواس‌اس میچر (USS Mitscher) و یواس‌اس مک‌فال (USS McFaul) نیز به عنوان بخشی از تقویت پدافند ایجیس در حال ورود به مدار عملیاتی هستند. این دو ناوشکن به عنوان بخشی از گروه ضربت، وظیفه حفاظت از ناوهای هواپیمابر و شلیک موشک‌های کروز تام‌هاموک به اهداف زمینی را بر عهده دارند.
جهش در توان هوایی
تعداد هواپیماهای مستقر در پایگاه‌های زمینی آمریکا در منطقه نیز مدام در حال افزایش است:

تعداد دقیق جنگنده‌ها: علاوه بر ۳۵ فروند اف-۱۵ئی (F-15E) در اردن، اسکادران‌های جدیدی از اف-۱۶ (F-16) و ای-۱۰ (A-10) (مخصوص انهدام قایق‌های تندرو و تجهیزات زمینی) در حال استقرار تدریجی هستند.
هواپیماهای سوخت‌رسان (KC-135): تعداد این هواپیماها در قطر و اردن دو برابر شده است؛ این یعنی آمریکا خود را برای عملیات‌های هوایی طولانی‌مدت و بمباران‌های چندین‌باره در یک شب آماده کرده است.
پهپادهای تهاجمی: استقرار پهپادهای ام‌کیو-۹ (MQ-9 Reaper) در پایگاه‌های کویت و امارات به حداکثر رسیده تا نظارت ۲۴ ساعته و انجام «ترورهای هدفمند» را ممکن سازد.
این حجم از تمرکز نیرو نه تنها از بحران ۲۰۱۹ (زمان کشته شدن قاسم سلیمانی) فراتر رفته، بلکه از نظر تراکم فناوری مدرن نظامی (حضور همزمان اف-۳۵، اف-۲۲ و تاد)، سنگین‌ترین آرایش نظامی آمریکا در منطقه از زمان جنگ دوم خلیج‌فارس (عملیات آزادی عراق در سال ۲۰۰۳) محسوب می‌شود.
😁1
اکنون همه نگاه‌ها به حرکت ناو «جورج بوش» و استقرار کامل سامانه‌های «تاد» دوخته شده است. تاریخ نشان داده است که چنین تراکم نظامی بی‌سابقه‌ای معمولا دو خروجی بیشتر ندارد: یا فشارها منجر به یک عقب‌نشینی دیپلماتیک بزرگ خواهد شد، و یا جرقه یکی از بزرگترین درگیری‌های نظامی قرن بیست و یکم در قلب خاورمیانه زده می‌شود. آنچه قطعی است، خاورمیانه ژانویه ۲۰۲۶، شباهت هراس‌آوری به روزهای پیش از مارس ۲۰۰۳ پیدا کرده است.
👍1👎1
حمله آمریکا به ایران تضمینی برای تغییر رژیم نیست – و می‌تواند به هرج‌ومرج منجر شود
زیو بارئل - روزنامه هآرتز اسراییل
«ترامپ زیاد حرف می‌زند، اما باید مطمئن باشد که پاسخ را در میدان نبرد دریافت خواهد کرد.»
این هشدار را سرتیپ مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جمعه گذشته مطرح کرد.
موسوی که پس از کشته شدن سلفش، سرتیپ امیرعلی حاجی‌زاده، در حمله‌ای اسرائیلی در ۱۴ ژوئن گذشته به این سمت منصوب شد، در ۲۴ ژانویه گفت ایران «در اوج آمادگی دفاعی» قرار دارد و برای مقابله با هرگونه تجاوز آماده است. او افزود خسارات جنگ اخیر جبران شده و تولید تسلیحات ایران بیش از هر زمان دیگری است.

اظهارات موسوی نمونه‌ای از تهدیدها و هشدارهایی است که از تهران شنیده می‌شود؛ آن هم در حالی که گزارش‌هایی از انتقال رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، به مکانی محرمانه منتشر شده است. رسانه‌های اسرائیلی و بین‌المللی تمرکز گسترده‌ای بر نمایش قدرت نظامی نیروهای آمریکا در اطراف ایران دارند، اما کسی دقیقاً نمی‌داند هدف این استقرار چیست و مهم‌تر از آن، اگر جنگی آغاز شود، راهبرد خروج چگونه خواهد بود.

تفاوت مهم آماده‌سازی این جنگ با جنگ‌های پیشین آمریکا در افغانستان، عراق و حتی علیه حوثی‌ها در این است که ایالات متحده این بار تلاشی برای تشکیل ائتلاف بین‌المللی نکرده است. این‌بار، جنگ «جنگ آمریکا» خواهد بود و حتی میزان مشارکت اسرائیل نیز نامشخص است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که ایران را به نوعی هدفی «شخصی» کرده، از نبود حمایت بین‌المللی چندان متأثر نیست؛ با وجود آنکه مشروعیت بین‌المللی، به‌ویژه در جنگی با پیامدهای منطقه‌ای و جهانی فاجعه‌بار، اهمیتی اساسی دارد.
نه در پی عدالت
در ظاهر، شمار هولناک کشته‌شدگان اعتراضات – که برخی آن را ده‌ها هزار نفر برآورد می‌کنند – می‌تواند به حمله به رژیم ایران برچسب «جنگ عادلانه» بدهد؛ آن‌گونه که جامعه‌شناس و فیلسوف، مایکل والزر، تعریف می‌کند. اما متأسفانه عدالت و اخلاق معیار تصمیم‌گیری رهبرانی مانند ترامپ نیست؛ بلکه محاسبه‌ای سرد و عقلانی از منافع و راه‌های تحقق آن‌هاست.
اگرچه کشورهای غربی و بسیاری از کشورهای منطقه ایران را دشمن یا دست‌کم تهدید می‌دانند، اما در عمل آمادگی اقدام نظامی ندارند. کشورهای عربی – از جمله اعضای قدیمی «محور ضدایرانی» مانند عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی و مصر – فشار سنگینی بر دولت ترامپ وارد کرده‌اند تا از حمله خودداری کند. عربستان سعودی و قطر صراحتاً اعلام کرده‌اند که اجازه نخواهند داد از خاکشان به‌عنوان سکوی عملیات تهاجمی استفاده شود؛ آن هم کشورهایی که از نزدیک‌ترین‌ها به قلب و جیب ترامپ به شمار می‌روند.
از نگاه این کشورها، پیامدهای جنگ فراتر از این است که چند موشک ایرانی به اسرائیل یا دیگر نقاط منطقه اصابت کند یا چند غیرنظامی کشته، زخمی یا بی‌خانمان شوند. اگر هدف آمریکا سرنگونی رژیم باشد، آن‌ها فرض می‌کنند که رژیم برای بقا از همه ابزارهای در اختیارش استفاده خواهد کرد: از حمله به اهداف آمریکایی و اسرائیلی گرفته تا تبدیل کل منطقه به «منطقه آتش». این می‌تواند شامل مین‌گذاری تنگه هرمز، آسیب به تأسیسات نفتی خلیج فارس، فعال‌سازی شبه‌نظامیان شیعه در عراق، حزب‌الله در لبنان و تشدید حملات حوثی‌ها در دریای سرخ باشد.

برآورد میزان خسارتی که چنین جنگی به اقتصاد جهانی – و به‌ویژه کشورهای عربی خلیج فارس – وارد خواهد کرد دشوار است. اما کافی است نگاهی به خساراتی بیندازیم که حملات حوثی‌ها به کشتیرانی دریای سرخ وارد کرد و ببینیم مصر چه میزان از درآمد کانال سوئز (و اسرائیل از بندر ایلات) از دست داد تا تصویری کلی از پیادهای یک جنگ تمام‌عیار داشته باشیم.
👌1
در جست‌وجوی ترتیبات جدید
با این حال، درگیری گسترده هدف نهایی نیست. حمله با هدف تحمیل ترتیبات جدیدی بر ایران انجام می‌شود که دیپلماسی از تحقق آن‌ها ناتوان بوده است. راهبرد در سه مرحله اصلی پیش می‌رود: تهدید، حمله و تغییر رژیم.
این مرحله بر ایجاد «تهدیدی جدی» متمرکز است که رژیم تهران را در برابر دوگانه «بودن یا نبودن» قرار دهد؛ به این امید که خامنه‌ای بار دیگر اصل «نرمش قهرمانانه» را به کار گیرد. این اصل در سال ۲۰۱۳ اجرا شد؛ زمانی که رهبر جمهوری اسلامی اجازه مذاکره با آمریکا و امضای توافق هسته‌ای دو سال بعد را صادر کرد. بار دیگر نیز در آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، با وجود خروج او از توافق در سال ۲۰۱۸، مذاکرات از سر گرفته شد.
این گزینه همچنان روی میز است؛ چنان‌که از اظهارات عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، و خود ترامپ برمی‌آید که اخیراً گفت: «ایران می‌خواهد مذاکره کند و ما هم مذاکره خواهیم کرد.» با این حال، شروطی که هر دو طرف – دست‌کم به‌طور علنی – برای مذاکره مطرح کرده‌اند، علی‌رغم میانجی‌گری فشرده کشورهای خلیج فارس، تغییر نکرده است.
اما همین امکان‌پذیری مذاکره نشان می‌دهد که سرنگونی رژیم – هرچند مطلوب – هدف نهایی به‌خودی‌خود نیست، حتی اگر به فروپاشی یک نظام سرکوبگر بینجامد. به‌طور متناقض، چنین اقدامی خود بخشی از یک فرآیند مذاکره است که در آن آمریکا «صرفاً» به دنبال جایگزین کردن طرف مقابل است، با این فرض که رژیمی دیگر آماده‌تر خواهد بود شروط آن را بپذیرد.
این فرض اما در برابر تجربه‌های تلخ دهه‌های اخیر فرو می‌ریزد. فروپاشی اتحاد شوروی نه به روی کار آمدن رژیمی دوست در روسیه انجامید و نه به آشتی ابرقدرت‌ها. تغییر رژیم در عراق هرج‌ومرجی مهارنشدنی ایجاد کرد که از جمله پیامدهایش ظهور داعش بود. در افغانستان، این روند به بازگشت طالبان انجامید. در یمن، کشور به دو دولت متخاصم تقسیم شد. لیبی پس از قذافی هنوز به‌عنوان یک دولت کارآمد عمل نمی‌کند. سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه نیز همچنان در حال انجام است.
اپوزیسیونی چندپاره
با این حال، باید از قیاس‌های ساده‌انگارانه تاریخی و سیاسی که می‌کوشند با یافتن شباهت‌ها به نتایج یکسان برسند، پرهیز کرد؛ چرا که شرایط، زمینه‌ها و پیچیدگی‌ها یکسان نیستند. به بیان دیگر، همواره این احتمال وجود دارد که ایران جایی موفق شود که دیگران شکست خوردند.
اما برای امید بستن به تغییر رژیم، خوش‌بینی بسیار زیادی لازم است. در ایران، اپوزیسیونی آماده و منتظر وجود ندارد که پس از نابودی تأسیسات نفتی سپاه، انهدام مقر بنیادهای عظیم اقتصادی یا حتی ترور خامنه‌ای توسط جنگنده‌ها و موشک‌های تاماهاوک آمریکا، قدرت را به دست بگیرد.
اپوزیسیون ایران نامشخص، به‌شدت پراکنده و دهه‌هاست که نتوانسته حول رهبری واحدی متحد شود. البته با توجه به سرکوب brutal رژیم – شامل کشتار جمعی، بازداشت‌های گسترده، احکام زندان طولانی و اعدام‌ها – نمی‌توان آن را سرزنش کرد. اما حتی جریان‌های اپوزیسیون خارج از کشور، دور از دست سرکوبگر رژیم، نشان می‌دهند که فراتر از هدف مشترکِ حذف دیکتاتوری دینی، اختلافات ایدئولوژیک، سیاسی و شخصی عمیقی باقی است که شکل‌دهی به یک آلترناتیو را دشوار می‌کند.
حتی اگر پس از یک حمله نظامی گسترده به نهادهای رژیم، جنبش اعتراضی بزرگی دوباره شکل بگیرد و رهبری سیاسی جدیدی خود را معرفی کند، باز هم باید با نیروهای قدرتمندی که در صحنه باقی می‌مانند کنار بیاید: سپاه پاسداران، بسیج و پلیس، به‌علاوه شبکه‌ها و مافیاهایی که بقای‌شان به رژیم وابسته است. انتظار نمی‌رود این نیروها ناپدید شوند.
در سناریوی «خوش‌بینانه»‌ای که بسیاری از کارشناسان ایران ترسیم می‌کنند، این نیروهای امنیتی ممکن است رهبری جایگزینی ایجاد کنند و یک حکومت نظامی برقرار سازند و شاید سپس وارد مذاکراتی شوند درباره همان موضوعاتی که حل‌وفصل‌شان پیش‌تر به مواضع ایدئولوژیک رهبر وابسته بود. نسخه‌ای حتی خوش‌بینانه‌تر تصور می‌کند که نخبگان نظامی با اپوزیسیون غیرنظامی به توافق برسند تا برای خود مشروعیت داخلی و بین‌المللی کسب کنند.
احتمال کشمکش قدرت درون نیروهای امنیتی
اما این سناریو نیز بر این فرض نادرست استوار است که نخبگان یکپارچه و هم‌صدا هستند. هیچ تضمینی وجود ندارد که ارتش – که جایگاهش توسط سپاه تضعیف شده – با سپاه بر سر نوع رژیم جایگزین روحانیون هم‌نظر باشد؛ به‌ویژه آنکه شکاف‌های ایدئولوژیک درون خود ارتش نیز پدیدار شده است.
رشته‌ای از کشمکش قدرت حتی درون سپاه قابل انتظار است؛ میان کسانی که همچنان به ایده انقلاب اسلامی (ولو با شرایطی منعطف‌تر) پایبندند و کسانی که بقای سازمان و کنترل آن بر اقتصاد کشور را مهم‌تر از ایدئولوژی می‌دانند.
در ظاهر، شکاف در نیروهای امنیتی که کنترل آن‌ها بر قدرت را تضعیف کند، می‌تواند خبر خوبی برای اپوزیسیون باشد. اما اگر این شکاف به جنگ داخلی – با مشارکت اقلیت‌ها – منجر شود، تردید جدی وجود دارد که دولت مرکزی جدید بتواند از ظرفیت، اقتدار یا مشروعیت لازم برای تصمیم‌گیری درباره راهبرد و سیاست خارجی برخوردار باشد.
یکی از فرض‌هایی که شاید طراحان حمله آمریکا را هدایت می‌کند این است که در شرایطی آشفته (و پس از نابودی بخش بزرگی از توان نظامی ایران)، رژیم دیگر نه خواهد خواست و نه خواهد توانست تهدیدی را که امروز برای منطقه ایجاد می‌کند، حفظ کند. هرچند سناریوی استقرار یک نظام دموکراتیک و لیبرال چندان امیدوارکننده نیست، اما حذف تهدید ایران – حتی به بهای هرج‌ومرج سیاسی و نظامی – ممکن است دستاوردی ارزشمند تلقی شود؛ تا زمانی که به یاد بیاوریم «دولت‌های ناکام» خود چه تهدیدی برای پیرامونشان هستند.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-01-26/ty-article/.premium/attacking-iran-wont-guarantee-regime-change-and-could-spark-chaos/0000019b-f7e8-d9c0-a19f-f7fb4a360000
👏1
گزارش امروز روزنامه فاینشیال تایمز از املاک علی انصاری، مدیر بانک آینده
در اروپا


سرمایه‌دار ایرانیِ تحت تحریم بریتانیا، صدها میلیون یورو املاک در اروپا دارد

علی انصاری، سرمایه‌دار ایرانی که به اتهام تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت تحریم بریتانیا قرار گرفته، بنا بر تحقیقات فایننشال‌تایمز، صدها میلیون یورو را در قالب یک پرتفوی گسترده املاک در اروپا سرمایه‌گذاری کرده است. خانواده او بنیان‌گذار بانک ورشکسته «آینده» بودند که فروپاشی آن در اکتبر گذشته به تشدید بحران اقتصادی و اعتراضات خونین در ایران انجامید.

دولت بریتانیا پس از سقوط بانک آینده، انصاری را به دلیل تأمین مالی «فعالیت‌های خصمانه» سپاه تحریم کرد، او را «بانکدار و تاجر فاسد ایرانی» نامید و املاک او در لندن به ارزشی بیش از ۱۵۰ میلیون پوند را مسدود کرد. با این حال، انصاری در اتحادیه اروپا تحت تحریم نیست.

فایننشال‌تایمز شبکه‌ای پیچیده از شرکت‌های برون‌مرزی را شناسایی کرده که از لوکزامبورگ و سنت‌کیتس و نویس تا اسپانیا، آلمان و اتریش امتداد دارد و از طریق آن‌ها انصاری مجموعه‌ای بزرگ از املاک لوکس را گرد آورده است. ارزش کل شناخته‌شده امپراتوری املاک او در بریتانیا و اروپا حدود ۴۰۰ میلیون یورو برآورد می‌شود.

از جمله دارایی‌های او می‌توان به یک اقامتگاه گلف و اسپا در مایورکا (به ارزش حدود ۲۲ میلیون یورو)، سهمی در یک هتل اسکی لوکس در آلپ اتریش، دو هتل هیلتون در فرانکفورت (هرکدام حدود ۸۰ میلیون یورو) و یک مرکز خرید بزرگ در آلمان (حدود ۶۸ میلیون یورو) اشاره کرد. بیشتر این دارایی‌ها از طریق شرکت‌های صوری نگهداری می‌شوند که در نهایت به یک شرکت ثبت‌شده در سنت‌کیتس و نویس به نام Smart Global Limited می‌رسند؛ شرکتی که انصاری ذی‌نفع نهایی آن معرفی شده است.

در لندن نیز، شرکت‌های وابسته به انصاری در سال‌های گذشته مجموعه‌ای از عمارت‌ها و آپارتمان‌های لوکس در مناطق بسیار گران‌قیمت، از جمله «بیشاپز اَونیو» و نزدیکی کاخ کنزینگتون، خریداری کرده‌اند که اکنون مسدود شده‌اند.

وکیل انصاری هرگونه رابطه مالی او با سپاه پاسداران را رد کرده و اعلام کرده است که موکلش قصد دارد تصمیم دولت بریتانیا برای اعمال تحریم را به چالش بکشد.

این پرونده نشان می‌دهد که چگونه برخی سرمایه‌داران نزدیک به حکومت ایران، علی‌رغم تلاش‌های گسترده غرب برای منزوی‌سازی اقتصادی جمهوری اسلامی، همچنان توانسته‌اند دارایی‌های کلانی را در اقتصادهای اروپایی انباشته کنند.

@irananalyses
👍1🤬1
آرایش نیروهای سیاسی پس از اعتراضات دی‌ماه

هم‌چنان که پیش‌بینی می‌شد، وقوع اعتراضات دی‌ماه، آرایش نیروهای سیاسی را وارد مرحله‌ی جدیدی کرد:

الف – تحولات درون جبهه‌ی «تداوم‌طلبان»:
اعضای جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» از اصلاح‌طلبان گرفته تا اصول‌گرایان، اکنون حیات سیاسی خودشان را در خطر می‌بینند و از این روی، محافظه‌کاری، معامله یا رادیکالیزم را پیشه خواهند کرد:

(i) محتمل است که «سویه‌ی محافظه‌کار اصلاح‌طلبان»، از آخرین مواضع اصلاح‌طلبانه خودشان عدول کرده و مبدل به مدافعان تمام عیار وضع موجود ‌شوند و همچنان در جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» باقی بمانند و تفاوت قابل تأملی با اصول‌گرایان این جبهه نداشته باشند. به عنوان نمونه، سیدحسن خمینی همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی در ۲۲ دی‌ماه، در صدا و سیما حضور یافته و رو به معترضان هشداری به این مضمون داد که: «فردای روزی که جمهوری اسلامی نباشد، نه امنیت دارید، نه آزادی و نه رفاه».[۱۴] سیدحسن خمینی در شرایطی از رفاه شهروندان تمجید می‌کند که حتا برخی از افراطی‌ترین چهره‌های اصول‌گرا، خود معترف به افزایش چشمگیر تعداد شهروندان زیر خط فقر هستند. از سوی دیگر، این پرسش مطرح می‌شود که اگر سیدحسن، ستایش‌گر امنیت، آزادی و رفاه در وضع موجود کشور است، بنابراین چه نیازی به «اصلاحات» داریم؟

- شواهد تلاش برای معامله با حکومت:
(ii) محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، برای حفظ جمهوری اسلامی، مترصد انجام معامله با حکومت باشند. طبعا این معامله‌ای با اصول‌گرایان و در درون جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» خواهد بود:

هم‌زمان با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، محمد فاضلی در یادداشتی تحت عنوان «چاره کار ایران»، به دنبال امتیاز گرفتن برای اصلاح‌طلبان و روزنه‌گشایان بود. فاضلی در آن یادداشت حکومت را بابت اینکه ممکن است «سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند» نکوهش می‌کرد و مشوق حالتی بود که امتیازاتی داده شده و اصلاحات واقعی شود.[۱۵]

- شواهد تلاش برای معامله با غرب:
محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، به نمایندگی از برخی اعضای جبهه‌ی «تداوم‎طلبان»، مانند لاریجانی‌ها، باهنر، مطهری، توکلی و غیره، در تلاش برای انجام معامله با ایالات متحده باشند تا بقای جمهوری اسلامی را تضمین کنند در این معامله، «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان» در ازای دسترسی به «کرسی ولایت فقیه» و تصاحب منابع «انفال»، مطالبات نامعلوم ایالات متحده را اجابت خواهند کرد. آن‌ها بر این گمانند که تحقق این آرزوها، الزاما نیازمند اقناع «پایین» نیست و این معامله‌ای است که باید در «بالا» به سرانجام برسانند. از نگاه اینان، فرآیند پیش رو، باید شبیه مسیری باشد که شوروی طی کرد و به پوتین ختم شد.:

* مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۶] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه می‌گوید: «من اصلاح‌طلبان را صادق نمی‌بینم و باور ندارم که ایرانی‌ها هم این را می‌خواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص می‌دهد یا برایش مهم باشد.»

** اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقام‌های ایرانی با سرویس‌های خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۷]

(iv) محتمل است که «سویه‌ی رادیکال اصلاح‌طلبان»، عملا از جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» جدا شده و به جبهه‌ی گذارطلبان نزدیک ‌شوند. این جابه‌جایی ممکن است فعلا علنی نباشد.[۱۸]

ب – تحولات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان»:
اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فرصتی برای وزن‌کشی پایگاه‌های اجتماعی نیروهای سیاسی بود. روی آوردن اکثریت معترضان به «نهاد پادشاهی» به‌عنوان آلترناتیوی خارج از نظام، معادلات و مناسبات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان» را تغییر داده و «گذارطلبان» را به «نهاد پادشاهی» نزدیک خواهد کرد.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، همچنین موجد تحولاتی جدی در درون جبهه‌ی «سرنگونی‌طلبان» خواهد بود و آن جبهه را به دو شقه خواهد کرد: «نهاد پادشاهی» اکنون مبدل به محور اصلی «سرنگونی‌طلبان» شده است. در عین حال، سویه‌ای از این جبهه «سرنگونی‌طلبان» همچون «سازمان مجاهدین» و برخی «چپ‌ها»، احتمالا تحت هیچ شرایطی مایل به اتحاد با «نهاد پادشاهی» نخواهند بود؛ و سویه‌ای مانند برخی جمهوری‌خواهان، احتمالا تابوهای خودشان را کنار گذاشته و به‌همراه «گذارطلبان»، مسیر همگرایی با «نهاد پادشاهی» را خواهند پیمود.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125588/
👎1
نوشته سعید قاسمی‌نژاد، از مشاورین ارشد رضا پهلوی در شبکه X: “به زودى ايالات متحده و اسرائيل در آغاز عمليات نظاميشان عليه جمهورى اسلامى سايتهاى موشكى نظام اسلامى را درهم خواهند كوبيد.
وطن پرستان دوازده روزه و ستون پنجمهاى ولايت فقيه به شما خواهند كَفت كه هدف قرار دادن «بجه هاى توانمند سپاه» وموشك هاى نظام اسلامى اقدامى عليه كيان ايران وزير ساخت هاى كشور است. دروغ مى كويند.
اين موشكها هركز براى دفاع از ايران توليد نشدند جرا كه جمهورى اسلامى دشمن وجودى ايران است.
هدف از توليد اين موشكها تحقق آرمان هاى اخر الزمانى جمهورى اسلامى بوده است.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه جمهورى اسلامى بتواند بدون هراس از دخالت جهانى ملت ايران راكشتار كند.
هدف از توليد اين موشكها همواره اين بوده است كه در روز مبادا كه برخى شهرها از كنترل جمهورى اسلامى خارج مى شوند بتواند از فاصله دورتر ايرانيان را با موشكباران به قتل برساند و سركوب كند.”
🤡4👎3👍1
FA/GS/2401/ IV with Farhad Khosrokhavaron future of protests
فایل صوتی مصاحبه رادیو فردا با فرهاد خسرو خاور درباره تحولات اخیر، حمله آمریکا، رضا پهلوی، نقش اپوزیسیون و ..،

فرهاد خسروخاور، متولد ١٩٤٨، جامعه شناس ايرانى و استاد بازنشسته مدرسه مطالعات عالى علوم اجتماعى (EHESS) پاريس است. او از برجسته ترين پژوهشگران حوزه راديكاليسم اسلامى، تحول اسلام در اروپا، جامعه شناسى زندان و هويت‌هاى جوانان مهاجر در فرانسه به شمار مى رود.

@irananalyses
Iran 2026 pinned an audio file
Carnegie_Iran_QA_Persian.pdf
185.2 KB
مصاحبه آرون دیوید میلر از بنیاد کارنگی با رابین رایت ، نویسنده نیویورکر و‌تحلیل‌گر مسائل ایران و کریم سجاد‌پور، محقق ارشد در بنیاد کارنگی

ویدئو:
https://youtu.be/kv-Ra2y3Z0E

ترجمه فارسی این مصاحبه به پیوست است.

@irananalyses
https://www.nytimes.com/2026/01/26/world/middleeast/us-warships-gulf-waters-iran-retaliation-threats.html?searchResultPosition=1

افزایش حضور نظامی آمریکا و خطر تشدید تنش
ایالات متحده در حال نزدیک کردن نیروهای نظامی مهم خود—از جمله ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، ناوشکن‌ها و جنگنده‌ها—به خلیج فارس است. این اقدام نگرانی‌ها را در منطقه افزایش داده که ممکن است حمله‌ای از سوی آمریکا به ایران در راه باشد.

تهدیدهای شدید ایران و نیروهای نیابتی آن
مقام‌های ایرانی و متحدان منطقه‌ای‌شان (از جمله حزب‌الله لبنان و شبه‌نظامیان شیعه در عراق) هشدار داده‌اند که هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل با پاسخ سخت و گسترده علیه پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه روبه‌رو خواهد شد.

شکاف میان لفاظی و واقعیت میدانی
با وجود لحن تند تهدیدها، مقاله یادآور می‌شود که در آخرین رویارویی مستقیم (جنگ ۱۲روزه سال گذشته)، واکنش ایران و متحدانش نسبتاً محدود و کنترل‌شده بود؛ حتی با وجود تهدیدهای مشابه.

بحران داخلی ایران و تأثیر آن بر تنش‌ها
این تقابل نظامی در شرایطی رخ می‌دهد که ایران با اعتراضات سراسری و سرکوب شدید مواجه است؛ سرکوبی که بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری، به کشته شدن هزاران نفر انجامیده است. دونالد ترامپ بارها احتمال اقدام نظامی را به رفتار حکومت ایران با معترضان گره زد، اما در عمل اقدام نظامی صورت نگرفت.

تضعیف نفوذ منطقه‌ای ایران
نفوذ منطقه‌ای ایران طی دو سال گذشته کاهش یافته است:

حزب‌الله و حماس در نتیجه حملات اسرائیل به‌شدت تضعیف شده‌اند.

شبکه نیروهای نیابتی ایران در جنگ ژوئن گذشته تمایلی به پاسخ قاطع نشان نداد که اعتبار بازدارندگی تهران را زیر سؤال برد.

نگرانی کشورهای منطقه از درگیری گسترده
کشورهای حاشیه خلیج فارس و عراق هشدار داده‌اند که جنگ میان آمریکا و ایران محدود نخواهد ماند. برخی کشورها، مانند امارات متحده عربی، اعلام کرده‌اند که اجازه استفاده از حریم هوایی یا خاک خود برای حمله به ایران را نخواهند داد.

هدف آمریکا: فشار حداکثری، نه جنگ تمام‌عیار
کارشناسان نظامی نقل‌شده در مقاله معتقدند استقرار نیروهای آمریکا بیشتر با هدف افزایش اهرم فشار برای مذاکره است، نه سرنگونی حکومت ایران یا پیروزی نظامی قاطع.

@irananalyses
کزارش امروز روزنامه گاردین از کشتار
https://www.theguardian.com/global-development/2026/jan/27/iran-protests-death-toll-disappeared-bodies-mass-burials-30000-dead

«اجساد ناپدیدشده، گورهای دسته‌جمعی و ‘۳۰ هزار کشته’: حقیقت شمار قربانیان ایران چیست؟»

شهادت پزشکان، کارکنان سردخانه‌ها و گورستان‌ها از تلاش گستردهٔ حکومت برای پنهان‌سازی کشتار نظام‌مند معترضان پرده برمی‌دارد

نوشتهٔ: تس مک‌کلور و دیپا پرِنت
سه‌شنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶ – ۰۰:۰۰ به وقت شرق آمریکا

روز پنجشنبه ۸ ژانویه، در شهری با اندازهٔ متوسط در ایران، تلفن دکتر احمدی* شروع به زنگ خوردن کرد. همکاران او در بخش‌های اورژانس محلی نگران شده بودند.

در تمام آن هفته، مردم به خیابان‌ها آمده بودند و پلیس با باتوم و تفنگ‌های ساچمه‌ای با آنان برخورد کرده بود. با درمان، جراحات‌شان نباید خیلی جدی می‌بود. اما کارکنان اورژانس باور داشتند بسیاری از جوانان زخمی از ترس شناسایی و بازداشت، از مراجعه به بیمارستان‌ها خودداری می‌کنند.

بی‌سروصدا، احمدی (که به دلیل ترس از تلافی‌جویی‌ها ناشناس مانده، اما هویت، مدارک و حضورش در ایران در زمان ناآرامی‌ها توسط گاردین تأیید شده است) و همسرش درمان بیماران را در مکانی خارج از سیستم بیمارستانی دولتی آغاز کردند. با هشدار یک شبکهٔ محلیِ دهان‌به‌دهان، جوانان زخمی به سوی آنان سرازیر شدند. بیشترشان جراحات سطحی داشتند—بریدگی‌هایی که به بخیه و آنتی‌بیوتیک نیاز داشت. هرچه به شب پنجشنبه نزدیک‌تر می‌شدند، شمار بیشتری برای پانسمان می‌آمدند.

روز بعد، همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. معترضان همچنان می‌آمدند، اما این بار جراحات‌شان ناشی از شلیک گلوله از فاصلهٔ نزدیک و زخم‌های عمیق چاقو بود—اغلب به قفسهٔ سینه، چشم‌ها و اندام‌های جنسی. بسیاری از این زخم‌ها مرگبار بود.

احمدی از شمار کشته‌ها شوکه شد—تنها در شهر کوچک او بیش از ۴۰ نفر—اما با قطع اینترنت، کسی نمی‌دانست تصویر سراسری کشور چیست. برای کنار هم گذاشتن این تصویر، احمدی شبکه‌ای متشکل از بیش از ۸۰ متخصص پزشکی در ۱۲ استان از ۳۱ استان ایران تشکیل داد تا مشاهدات و داده‌ها را به اشتراک بگذارند و تصویری روشن‌تر از خشونت بسازند.

«آن‌ها مردم را به‌طور جمعی قتل‌عام کرده‌اند. هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند… من فقط خون دیدم، خون و خون.»

مشاهدات این شبکه—که با گاردین به اشتراک گذاشته شده و با روایت‌های کارکنان سردخانه‌ها و گورستان‌ها در سراسر کشور ترکیب شده—ابعاد عظیم خشونتی را آشکار می‌کند که در جریان سرکوب دولتی بر ایرانیان تحمیل شده است. احمدی و همکارانش در ارائهٔ رقم نهایی محتاط‌اند، اما همگی توافق دارند که «تمام آمارهای مرگ‌ومیرِ اعلام‌شده به‌طور عمومی، به‌شدت کمتر از واقعیت است». با مقایسهٔ شمار کشته‌هایی که خود دیده‌اند با خط پایهٔ بیمارستان‌ها، برآورد می‌کنند که تعداد می‌تواند از ۳۰ هزار نفر فراتر رود؛ بسیار بالاتر از ارقام رسمی. این برآورد بر این نتیجه استوار است که «مرگ‌های ثبت‌شدهٔ رسمی مرتبط با سرکوب احتمالاً کمتر از ۱۰٪ تعداد واقعی تلفات را نشان می‌دهد».

برآورد شمار کشته‌ها بسیار متفاوت است؛ امری که به‌واسطهٔ تداوم قطع اینترنت دشوارتر شده است. دولت ایران بیش از ۳ هزار کشته را پذیرفته است. سازمان آمریکامحور «خبرگزاری فعالان حقوق بشر (HRANA)»—که آمارش در سرکوب‌های پیشین قابل اتکا بوده—می‌گوید بیش از ۶ هزار کشته را راستی‌آزمایی کرده و بیش از ۱۷ هزار مرگِ دیگر را در دست بررسی دارد؛ که مجموع احتمالی را به حدود ۲۲ هزار می‌رساند. برآوردهای دیگرِ پزشکان خارج از ایران حتی تا ۳۳ هزار یا بیشتر نیز می‌رسد.

شهادت‌های سردخانه‌ها، گورستان‌ها و بیمارستان‌ها در سراسر کشور از تلاش هماهنگ مقامات برای پنهان‌سازی رقم واقعی تلفات خبر می‌دهد: انتقال اجساد با ون‌های بستنی و کامیون‌های حمل گوشت؛ دفن‌های شتاب‌زدهٔ دسته‌جمعی؛ و ناپدید شدن ظاهری صدها جسد از شبکهٔ پزشکی قانونی ایران.

زبان احمدی سنجیده و بالینی است، اما هنگام توصیف خشونتی که پزشکان ثبت کرده‌اند به گریه می‌افتد. «از منظر پزشکی، جراحاتی که دیدیم نشان‌دهندهٔ بیرحمیِ بی‌حدوحصر—هم از نظر مقیاس و هم از نظر روش—بود.» پزشکی دیگر در تهران به گاردین می‌گوید: «در آستانهٔ فروپاشی روانی هستم. آن‌ها مردم را قتل‌عام کردند. هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند… فقط خون دیدم، خون و خون.»

در سراسر ایران، در سردخانه‌ها و قبرستان‌ها، اجساد روی هم انباشته می‌شد—تا جایی که بسیاری از بیمارستان‌ها و مراکز پزشکی قانونی از پذیرش کامیون‌های مملو از جسد بازماندند. کارکنان گورستان‌ها و پزشکی قانونی از هرج‌ومرج سخن می‌گویند و گزارش می‌دهند که مقامات برای دفن سریع و دسته‌جمعی فشار می‌آورده‌اند تا شمار کشته‌ها پنهان بماند.
😁1
در یک سردخانه، کارکنان می‌گویند با چندین کامیون پر از جسد مواجه شدند که بسیار فراتر از ظرفیت سردسازی و نگهداری مرکز بود. وقتی اعتراض کردند که امکان رسیدگی به این حجم وجود ندارد، دو کامیونِ حامل اجساد به مکانی دیگر منتقل شد—اما هنگامی که کارکنان تلاش کردند مقصد اجساد را پیگیری کنند، دریافتند هیچ‌یک از مراکز بزرگ پزشکی قانونی منطقه آن‌ها را تحویل نگرفته‌اند. پزشکان «گمان کردند این موضوع به دفن دسته‌جمعی مرتبط است».

شبکهٔ احمدی دست‌کم هفت همکار دیگر از مراکز پزشکی قانونی در چهار استان بزرگ را یافت که تجربه‌هایی مشابه گزارش کرده‌اند. ویدئوی تأییدشده از سردخانهٔ کهریزک در تهران صحنه‌هایی مشابه را نشان می‌دهد، از جمله آنچه به نظر می‌رسد صدها جسد است که بیرون از مرکز در خیابان چیده شده‌اند.

گاردین همچنین با سه شاهد گفت‌وگو کرد که به‌طور مستقل از فشار برای دفن‌های دسته‌جمعی و انبوه اجساد در گورستان بزرگی (بهشت سکینه) در شهر کرج—حدود ۵۰ کیلومتری غرب تهران—خبر دادند.

در روایت مکتوبی که با گاردین به اشتراک گذاشته شد، «رضا»*—که می‌گوید در بهشت سکینه حضور داشته—نوشته است: «در ۱۰ و ۱۱ ژانویه، صدها جسد آوردند که گفته می‌شد بی‌صاحب و ناشناس‌اند.» به گفتهٔ او، بسیاری از اجساد با وانت‌های کوچکِ معمولاً مخصوص حمل میوه و سبزیجات منتقل می‌شدند و همه در کیسهٔ جسدِ پلمب‌شده نبودند.

«این خودروها ده‌ها بار بین انبارها رفت‌وبرگشت می‌کردند… اجسادی دیدم که آن‌قدر به هم چسبیده بودند که جدا کردن‌شان زور می‌خواست. خون هنوز تازه و خشک‌شده بود وقتی آن‌ها را روی هم تلنبار کرده بودند.»

این توصیف با گفته‌های احمدی و شبکه‌اش همخوان است؛ آن‌ها می‌گویند در چندین شهر الگوی مشابهی دیده‌اند: «کامیون‌های یخچال‌دارِ معمولاً مورد استفاده برای بستنی یا گوشت» که «به‌صورت کاروانی به مراکز پزشکی قانونی و ورودی‌های پشتی بیمارستان‌ها حرکت می‌کردند».

یکی از شاهدان در بهشت سکینه—که برای یافتن جسد دوستش اجازهٔ ورود گرفته بود—می‌گوید شخصاً میان صدها جسد «روی‌هم‌چیده‌شده» جست‌وجو کرده و کارکنان گورستان به او گفته‌اند که «فقط در دو روز گذشته هزاران جسد تحویل گرفته‌اند».

به او گفته شده بود «دستور این است که این اجساد در گورهای دسته‌جمعی دفن شوند»، اما بسیاری از کارکنان امتناع کرده بودند، از ترس تلافی‌جویی. او نقل می‌کند که یکی از کارکنان گفته است: «می‌ترسم این کار را بکنم، چون مردم بالاخره دنبال خانواده‌های گمشده‌شان می‌آیند و مرا به‌عنوان مسئول این گورهای دسته‌جمعی خواهند کشت و دفن خواهند کرد.»

گزارش‌های بهشت سکینه تنها یک نمونه از الگویی به‌ظاهر ملی است؛ کارکنان پزشکی قانونی در سراسر کشور صحنه‌های مشابهی گزارش می‌کنند. پزشکان و کارکنان سردخانه تأکید دارند که نوع جراحات مشاهده‌شده بر بیماران و اجساد نشان‌دهندهٔ کشتار و معلول‌سازیِ عمدی و نظام‌مند معترضان است، نه تیراندازی‌های تصادفی و بی‌نظم.

در برخی موارد، کشتارها نشانه‌هایی از اعدام داشت. کارکنان پزشکی قانونی در دو شهر مختلف ایران از دریافت اجسادی خبر دادند که زخم گلولهٔ نزدیک به سر داشتند و از سردخانه‌های بیمارستانی منتقل شده بودند در حالی که هنوز کاتتر، لولهٔ بینی‌معده‌ای یا لولهٔ داخل‌نایی به آن‌ها وصل بود.

احمدی می‌گوید: «این بسیار مشکوک است. طبق قاعده، ابزار پزشکی خارجی پس از مرگ برداشته می‌شود. وجود آن‌ها نشان می‌دهد این افراد در حالی جان داده‌اند که هنوز تحت مراقبت پزشکی فعال بوده‌اند.»

این روایت‌ها با عکس‌هایی که توسط سازمان راستی‌آزمایی ایرانی «فکت‌نامه» تأیید شده، همخوان است؛ عکس‌هایی که بیمارانِ فوت‌شده در کیسه‌های جسد با لباس بیمارستان و کاتترهای متصل—و آنچه به نظر می‌رسد زخم گلوله در پیشانی است—را نشان می‌دهد. گاردین به‌طور مستقل این عکس‌ها را تأیید نکرده است. پزشکی ایرانیِ مقیم بریتانیا که تصاویر را بررسی کرده می‌گوید: «از منظر پزشکی، به نظر می‌رسد اجسادی که با کاتتر و ابزار پزشکی دیده می‌شوند، در حین درمان مستقیماً از ناحیهٔ سر هدف گلوله قرار گرفته‌اند.»

در حالی که کارکنان پزشکی می‌کوشند شهادت‌ها و داده‌های خود را به اشتراک بگذارند، بسیاری بیم آن دارند که شمار واقعی کشته‌شدگان هرگز روشن نشود؛ زیرا تلاشی ملی و سازمان‌یافته برای پنهان‌سازی آن در جریان است.

«این سازوکارها شامل بازداشتن از مراجعه به بیمارستان، خارج کردن اجساد از مسیرهای استاندارد پزشکی قانونی، انتقال شمار زیادی از اجساد به خارج از مراکز ثبت‌شده، و محدود کردن امکان ثبت علت مرگ توسط کادر درمان است.» این‌ها جمع‌بندی مشاهدات پزشکان است.

به گفتهٔ احمدی، «در مجموع، این‌ها سامانه‌ای را شکل می‌دهند که نه‌فقط برای سرکوب اعتراض، بلکه برای سرکوب حافظه طراحی شده است.»

* نام‌ها برای حفاظت از هویت‌ها تغییر داده شده‌اند.
👎2
https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/125605/
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی و از منتقدان سرسخت رهبری جمهوری اسلامی، در بیانیه‌ای از درون بند ۷ زندان اوین، علی خامنه‌ای را مسئول مستقیم کشتار گسترده معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴ دانست و سرکوب خونین اعتراضات سراسری را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرد.
این نامه، چپِ ضد‌امپریالیستی را به محاکمه می‌کشد؛ چپی که دشمنی با غرب را بر همبستگی با مردم تحت ستم ترجیح داده است. سیرانتوس فوتوپولوس نشان می‌دهد چگونه اردوگاهی‌گری، عاملیت زنان، کارگران و معترضان ایرانی را پاک می‌کند و خشونت دولتی را توجیه‌پذیر می‌سازد. این متن، سکوت و طفره‌روی نظری در برابر سرکوب جمهوری اسلامی را انتخابی سیاسی می‌داند. این متن دعوتی است صریح به بازگشت به سیاستی که معیارش نه ژئوپلیتیک، بلکه ایستادن بی‌قیدوشرط کنار ستمدیدگان است.

https://www.radiozamaneh.com/876105