Iran 2026
1.77K subscribers
39 photos
2 videos
8 files
1K links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
در یمن، نیروهای وابسته به دولت و مورد حمایت عربستان محموله‌ای از تجهیزات پهپادی برای حوثی‌ها را توقیف کردند. کشتی از جیبوتی به بندر حدیده می‌رفت و محموله آن شامل مودم‌های صنعتی ساخت چین با برد حدود ۱۲ کیلومتر، ده‌ها موتور پهپاد، فرستنده و قطعات دیگر بود. مقام‌های یمنی در ۱۳ اوت نیز چند محموله تجهیزات قابل‌استفاده در پهپادهای دید اول‌شخص را در بنادر و گذرگاه‌ها کشف کرده بودند.
حوثی‌ها سابقه استفاده از بنادر و واسطه‌های جیبوتی برای دورزدن سازوکار بازرسی سازمان ملل را دارند. کشف محموله‌های جدید نشان می‌دهد شبکه تأمین قطعات پهپادی آنان باوجود افزایش فشارهای نظامی و نظارتی همچنان فعال است.
جمع‌بندی گزارش این است که ایران در چند جبهه هم‌زمان تحت فشار قرار گرفته است: توان آن برای کنترل و نظارت بر هرمز کاهش یافته، بحران اقتصادی احتمال اعتراضات تازه را افزایش داده و گروه‌های همسو با تهران در عراق با فشار برای خلع سلاح و محدودشدن نفوذشان روبه‌رو هستند.
تهران در پاسخ می‌کوشد با مین‌گذاری مجدد، حمله به پایگاه‌های آمریکا، افزایش آمادگی برای سرکوب داخلی و استفاده از شروط شبه‌نظامیان عراقی فشارها را مهار کند. اما روی‌آوردن به روش‌های کم‌دقت‌تر در هرمز، تأکید حکومت بر سرکوب به‌جای حل بحران اقتصادی و مقاومت گروه‌های عراقی در برابر اصلاحات نشان می‌دهد ظرفیت ایران و شبکه منطقه‌ای آن برای حفظ وضعیت پیشین با محدودیت‌های جدی مواجه شده است.
ائتلاف تازه القاعده و حوثی‌ها؛ تهدیدی جدید برای واشنگتن و تجارت جهانی نفت
نویسنده: مایکل ام. فیلیپس
منبع: وال‌استریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مایکل ام. فیلیپس در این گزارش تحقیقی وال‌استریت ژورنال، با استناد به مقام‌های نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، سومالی و یمن، اسناد داخلی، ارزیابی‌های اطلاعاتی و یک نشست محرمانه، شکل‌گیری همکاری میان حوثی‌های یمن و الشباب سومالی را بررسی می‌کند؛ همکاری‌ای که به‌رغم اختلاف مذهبی دو گروه، از معامله محدود تسلیحاتی فراتر رفته و به تهدیدی راهبردی برای امنیت دریایی، منافع غرب و تجارت جهانی انرژی تبدیل شده است.
محور گزارش جبرئیل یحیی علی، معروف به «یک‌دست»، رابط سومالیایی الشباب با فرماندهان حوثی است. او از دست‌کم سال ۲۰۲۳ خرید سلاح‌های نظامی از حوثی‌ها و انتقال آنها به الشباب را هماهنگ می‌کرد. آمریکا در ۱۲ فوریه، دو هفته پیش از آغاز جنگ با ایران، خودروی او را در نزدیکی الغیضه یمن با موشک هدف قرار داد و کشت. بااین‌حال، مرگ او نتوانست شبکه‌ای را متوقف کند که در ایجادش نقش داشت و الشباب نیز پس از کشته‌شدن او نماینده دیگری برای ادامه فعالیت‌ها در یمن تعیین کرد.
این همکاری براساس یک معامله مکمل شکل گرفته است: الشباب، ثروتمندترین شاخه القاعده، سالانه دست‌کم ۱۰۰ میلیون دلار از اخاذی از کسب‌وکارها، ایست‌های بازرسی، بندر موگادیشو و بهره‌برداری از معادن سنتی طلا درآمد دارد، اما به تسلیحات پیشرفته و آموزش فنی نیازمند است. حوثی‌ها نیز سلاح، پهپاد و دانش عملیاتی در اختیار دارند، اما به پول و پایگاهی تازه در آن سوی خلیج عدن برای گسترش دامنه حملات خود نیاز دارند. دشمنی مشترک با آمریکا و اسرائیل سبب شده است اختلاف تاریخی میان حوثی‌های شیعه و الشبابِ سنی در برابر منافع عملی دو طرف رنگ ببازد.
اهمیت این ائتلاف با موقعیت جغرافیایی یمن و سومالی پیوند دارد. دو کشور در دو سوی خلیج عدن قرار گرفته‌اند؛ مسیری که پیش از جنگ ایران حدود ۱۲ درصد نفت حمل‌شده از راه دریا از آن عبور می‌کرد. با مختل‌شدن شدید تردد در تنگه هرمز، خلیج عدن و باب‌المندب می‌توانستند به مسیر جایگزین صادرات نفت خاورمیانه تبدیل شوند، اما حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به نفتکش‌های مرتبط با عربستان در دریای سرخ، این راه را نیز ناامن کرده است. به گفته فرمانده نیروهای آمریکایی در آفریقا، این همکاری هم الشباب را به سلاح و آموزش پیشرفته‌تر می‌رساند و هم برای حوثی‌ها جای پایی در کنار یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های اقتصادی جهان فراهم می‌کند.
براساس اسناد مورد مشاهده وال‌استریت ژورنال، جبرئیل میان سومالی و یمن رفت‌وآمد مخفیانه داشت، در صنعا از حوثی‌ها آپارتمان و گذرنامه جعلی دریافت کرده و در مراسم رسمی آنان شرکت می‌کرد. الشباب در سال ۲۰۲۴ نماینده ارشدتری به نام شیخ احمد علمی سَمَتَر نیز به یمن فرستاد. فهرست خرید او شامل موشک‌های ضدهوایی قابل‌حمل، راکت‌های کاتیوشای ۱۰۷ میلی‌متری، تفنگ‌های تک‌تیرانداز دراگانوف، پهپادهای انفجاری، موشک‌های ضدتانک و تجهیزات دید در شب آمریکایی بود. مقام‌های اطلاعاتی آمریکا تأیید کرده‌اند که الشباب علاوه بر تفنگ، مسلسل و مهمات، خواهان دستیابی به تسلیحات پیشرفته بوده است؛ هرچند هنوز مشخص نیست چه مقدار از این فهرست واقعاً به سومالی رسیده است.
این محموله‌ها از طریق شرکت‌های پوششی در یمن به‌عنوان کالاهای غیرنظامی معرفی و به بندر مکلا و دیگر بنادر منتقل می‌شوند، سپس با قایق‌های تندرو یا شناورهای ماهیگیری از خلیج عدن عبور کرده، در سواحل کم‌نظارت شمال سومالی تخلیه و سرانجام به واحدهای الشباب در جنوب کشور رسانده می‌شوند. آمریکا در آوریل ۲۰۲۵ دو قایق بدون پرچم حامل تسلیحات متعارف پیشرفته از یمن به سومالی را منهدم کرد. نگرانی اصلی واشنگتن و موگادیشو این است که پهپادهای تهاجمی و سلاح‌های پیشرفته، الشباب را قادر سازند پایگاه‌های آمریکایی و سومالیایی را از هوا هدف قرار دهد.
همکاری دو گروه تنها به انتقال سلاح محدود نیست. دست‌کم صد عضو الشباب برای آموزش به یمن رفته‌اند و دوره‌هایی در زمینه تیراندازی، عملیات ضدهوایی، ساخت بمب‌های کنار جاده‌ای مرگبارتر، مونتاژ پهپاد و استفاده از سامانه‌های هدایت تصویری گذرانده‌اند. برخی دوره‌ها سه ماه طول کشیده و مربیان حوثی نیز برای آموزش عملیات پهپادی به سومالی سفر کرده‌اند. در ژوئن، یک هیئت چهارنفری حوثی از یمن به منطقه تحت کنترل الشباب در جنوب سومالی رفت تا درباره مقابله با حضور احتمالی اسرائیل در بندر بربره هماهنگی کند و در مقابل، سلاح و آموزش پیشرفته‌تری پیشنهاد دهد.
این تحول پس از آن اهمیت بیشتری یافت که اسرائیل استقلال سومالی‌لند را به رسمیت شناخت. بندر بربره و باند پرواز طولانی آن می‌تواند برای اسرائیل به پایگاهی جهت نظارت بر حوثی‌ها یا حمله به آنان تبدیل شود. حوثی‌ها نیز هشدار داده‌اند هرگونه حضور یا فعالیت اسرائیل در سومالی‌لند را هدف قرار خواهند داد. به باور منابع گزارش، یکی از اهداف بلندمدت حوثی‌ها استقرار تجهیزات راداری با کمک الشباب برای رصد کشتی‌ها در خلیج عدن و گسترش قدرت عملیاتی خود به ساحل آفریقاست.
نتیجه اصلی گزارش این است که رابطه حوثی‌ها و الشباب دیگر صرفاً یک معامله نقدی در برابر سلاح نیست. جنگ ایران و آمریکا، اختلال در تنگه هرمز و احتمال حضور اسرائیل در سومالی‌لند، این همکاری را به اتحادی راهبردی‌تر تبدیل کرده است: الشباب به فناوری و توان نظامی پیشرفته دست می‌یابد و حوثی‌ها امکان گسترش نظارت و حملات خود به آن سوی خلیج عدن را پیدا می‌کنند. در نتیجه، دو گروهی که زمانی به‌دلیل اختلاف مذهبی در برابر یکدیگر قرار داشتند، اکنون می‌توانند هم‌زمان دو گلوگاه حیاتی هرمز و باب‌المندب را زیر فشار قرار دهند و تهدیدی جهانی برای انتقال نفت، کشتیرانی و منافع آمریکا و متحدانش ایجاد کنند.
چرا چین از تحریم‌های آمریکا علیه ایران پیروی نخواهد کرد؟
نویسنده: یانگ شیائوتونگ، پژوهشگر مرکز هورایزن اینسایتس
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/9/1/why-china-will-not-comply-with-us-sanctions-on-iran
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
یانگ شیائوتونگ در این یادداشت استدلال می‌کند که حمایت اقتصادی چین از ایران نه از همبستگی ایدئولوژیک، بلکه از توان پکن برای بی‌اثرکردن تحریم‌های آمریکا و ضرورت دفاع از منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن ناشی می‌شود. استقبال گرم از مسعود پزشکیان در اجلاس سازمان همکاری شانگهای، تنها یک هفته پس از اعلام تحریم‌های جدید واشنگتن، نشان داد که آمریکا در جلب همراهی بین‌المللی برای منزوی‌کردن ایران با مشکل جدی روبه‌روست. درخواست اعضای سازمان برای ایجاد بانکی مستقل از نظام‌های مالی کشورهایی که اقتصاد را به ابزار فشار سیاسی تبدیل می‌کنند نیز بازتاب همین مقاومت است.
چین با خرید حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران، مهم‌ترین عامل ادامه حیات اقتصادی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. این تجارت از طریق «ناوگان‌های تاریک» که منشأ ایرانی محموله‌ها را پنهان می‌کنند و پالایشگاه‌های خصوصی کوچک موسوم به «قوری» انجام می‌شود. پکن در برابر اولتیماتوم واشنگتن اعلام کرده است برای حفاظت از حقوق و منافع خود هر اقدام ضروری را انجام خواهد داد. از نگاه نویسنده، تجربه چندین جنگ تجاری با آمریکا تحمل چین در برابر فشار اقتصادی را افزایش داده و تمایل آن برای پذیرش دستورهای واشنگتن را کاهش داده است.
ساختار تجارت چین و ایران نیز اجرای تحریم‌های ثانویه آمریکا را دشوار می‌کند. بسیاری از بانک‌ها و شرکت‌های چینی فعال در ایران ارتباط محدودی با اقتصاد آمریکا دارند و معاملاتشان را با یوان یا تهاتر انجام می‌دهند؛ بنابراین کمتر در معرض صلاحیت مالی واشنگتن قرار می‌گیرند. شرکت‌هایی که هنوز از دلار استفاده می‌کنند نیز پشت شبکه‌ای از شرکت‌های صوری پنهان می‌شوند و با تحریم هرکدام، نهادی تازه به‌سرعت جای آن را می‌گیرد. به همین دلیل، اجرای تحریم‌ها برای آمریکا به مقابله‌ای بی‌پایان با مجموعه‌ای از شرکت‌های جایگزین‌شونده تبدیل شده است.
واشنگتن از نظر نظری می‌تواند بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ چین را، حتی اگر مستقیماً با ایران همکاری نداشته باشند، هدف قرار دهد تا پکن را وادار به مهار نهادهای کوچک‌تر کند. اما چنین اقدامی احتمالاً واکنش متقابل چین را در پی خواهد داشت. نویسنده معتقد است آمریکا در شرایطی که اقتصادش زیر فشار جنگ ایران قرار دارد و انتخابات میان‌دوره‌ای نزدیک است، تمایلی به آغاز رویارویی اقتصادی گسترده دیگری با چین نخواهد داشت. در نتیجه، تهدیدهای واشنگتن از دید پکن فاقد اعتبار کافی است.
چین افزون بر توانایی دورزدن تحریم‌ها، دلایل راهبردی مهمی برای جلوگیری از شکست ایران دارد. شکست تهران می‌تواند کشورهای خاورمیانه را بار دیگر به‌طور کامل زیر چتر امنیتی آمریکا بازگرداند و نفوذ رو به گسترش چین را تضعیف کند. چنین تغییری همکاری کشورهای منطقه با پکن در حوزه‌هایی مانند نسل پنجم ارتباطات، هوش مصنوعی و صنایع دفاعی را نیز دشوارتر خواهد کرد. افزون بر آن، چین حدود ۴۰ درصد نفت وارداتی خود را از کشورهای خلیج فارس تأمین می‌کند و سهم ایران از کل واردات نفتی آن حدود ۱۰ درصد است. اگر منطقه بیش از پیش تحت نفوذ واشنگتن قرار گیرد، بخش مهمی از شریان انرژی چین عملاً در دست رقیب اصلی آن خواهد بود.
به اعتقاد نویسنده، پیروزی آمریکا بر ایران ممکن است واشنگتن را به تلاش برای تغییر حکومت در دیگر کشورهای نزدیک به پکن نیز تشویق کند و حفاظت از منافع خارجی چین را دشوارتر سازد؛ همان‌گونه که پاناما تحت فشار آمریکا دو بندر تحت بهره‌برداری شرکت‌های چینی را توقیف کرد. بنابراین، پکن نمی‌خواهد ایران شکست بخورد، زیرا پیامدهای چنین شکستی می‌تواند بسیار فراتر از روابط دوجانبه باشد و موقعیت جهانی چین را محدود کند.
بااین‌حال، چین خواهان پیروزی کامل یا سلطه منطقه‌ای ایران نیز نیست. تقویت بیش‌ازحد تهران می‌تواند روابط پکن با کشورهای عربی خلیج فارس را تخریب و تلاش‌های چندساله چین برای برقراری توازن میان دو سوی خلیج فارس را بی‌اثر کند. به همین دلیل، حمایت چین حساب‌شده و محدود باقی مانده است. پزشکیان هنوز برای سفر رسمی به پکن دعوت نشده و در اجلاس سازمان همکاری شانگهای نیز، برخلاف رهبران روسیه و هند، دیدار رسمی با رهبر چین نداشت؛ اگرچه رایزنی‌هایی در سطح وزیران خارجه انجام شد. پیام پکن این است که روابط با ایران اهمیت دارد، اما چین قصد ندارد آن را به یک اتحاد نزدیک تبدیل کند.
این احتیاط به اهمیت روابط چین و آمریکا نیز مربوط است. پکن، با وجود رقابت راهبردی با واشنگتن، بازتنظیم روابط دو کشور را در اولویت قرار داده است. سفر ترامپ به پکن در ماه مه و سفر برنامه‌ریزی‌شده شی جین‌پینگ به واشنگتن نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد رابطه‌ای مبتنی بر «ثبات راهبردی»، مهار رقابت و جلوگیری از جنگ است. در این چارچوب، حمایت نظامی گسترده از ایران به منافع چین آسیب می‌زند؛ ازاین‌رو پکن از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرده و تعهد داده است برای ایران سلاح ارسال نکند. ترامپ نیز در ماه ژوئن از «بی‌طرفی کامل» چین قدردانی کرد.
نتیجه استدلال مقاله این است که سیاست چین بر یک توازن دقیق استوار است: پکن از شکست ایران جلوگیری می‌کند، زیرا سقوط یا تسلیم تهران نفوذ آمریکا بر خاورمیانه و منابع انرژی چین را افزایش می‌دهد؛ اما آن‌قدر نیز از ایران حمایت نمی‌کند که روابطش با کشورهای خلیج فارس و آمریکا به خطر بیفتد. بنابراین، چین تحریم‌های اقتصادی واشنگتن را نخواهد پذیرفت، ولی از تبدیل رابطه با تهران به اتحادی نظامی خودداری خواهد کرد. از دید نویسنده، آمریکا با ادامه سیاست فشار نمی‌تواند این محاسبه را تغییر دهد و تنها راه خروج از بن‌بست، کنارگذاشتن رویکرد هژمونیک و بازگشت به مذاکره است.
👍1
به جهان جدیدِ تحت سلطه دفاع خوش آمدید
با کاهش اثربخشی قدرت نظامی، یک نظریه قدیمی روابط بین‌الملل دوباره اهمیت یافته است
نویسنده: استیون ام. والت
منبع: فارین پالیسی
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
استیون ام. والت، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد و ستون‌نویس فارین پالیسی، استدلال می‌کند که حمله ناموفق روسیه به اوکراین و جنگ پرهزینه آمریکا با ایران ممکن است نشانه ورود جهان به عصر «برتری دفاع» باشد؛ دوره‌ای که در آن قدرت‌های بزرگ‌تر، با وجود برتری نظامی، برای تصرف سرزمین یا وادارکردن کشورهای ضعیف‌تر به امتیازهای اساسی با دشواری فزاینده‌ای روبه‌رو می‌شوند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، نیز معتقد است توان ابرقدرت‌ها برای تحمیل اراده خود با زور به‌شدت محدود شده است.
علت نزدیک این تحول، گسترش پهپادهای پیشرفته، موشک‌های دقیق و سامانه‌های بهتر شناسایی و هدف‌گیری است. این تجهیزات حرکت آزادانه واحدهای بزرگ در فضای باز را دشوار کرده‌اند و به مدافعان پنهان امکان می‌دهند نیروهای مهاجم را هدف قرار دهند. هم‌زمان، ابزارهای بسیار گران نمایش قدرت، از ناوهای هواپیمابر تا هواپیماهای رادارگریز، در برابر تسلیحات ارزان‌تر و پنهان‌کردنی مانند پهپاد و موشک بالستیک آسیب‌پذیر شده‌اند. در نتیجه، حتی کشوری نسبتاً ضعیف، اگر اراده مقاومت داشته باشد، می‌تواند از سرزمین خود دفاع کند، در فاصله‌ای دور به مهاجم هزینه تحمیل کند و مانع وادارشدن خود به تسلیم شود.
این وضعیت به‌ویژه برای آمریکا مشکل‌آفرین است، زیرا واشنگتن به عملیات تقریباً بدون مانع و «سلطه بر فضاهای مشترک جهانی» عادت کرده بود. این برتری هرگز برای شکست دشمنان مصممی مانند ویتنام شمالی یا طالبان کافی نبود، اما امکان سرنگونی حکومت‌های شکننده و پیروزی در جنگ‌های بسیار نامتوازن را فراهم می‌کرد. اکنون پرسش این است که آیا تحولات نظامی اخیر تنها محدود به اوکراین و ایران است یا تغییری بنیادین در کارآمدی قدرت نظامی و ساختار سیاست بین‌الملل محسوب می‌شود.
والت برای پاسخ به نظریه «توازن تهاجم و دفاع» متوسل می‌شود که جورج کوئستر، رابرت جرویس، استیون ون اورا، چارلز گلیزر و دیگر نظریه‌پردازان آن را توسعه داده‌اند. براساس این نظریه، آسان یا دشواربودن تصرف سرزمین آثار عمیقی بر امنیت کشورها و روابط آنها دارد. اگر حمله و کشورگشایی آسان باشد، همه کشورها ناامن‌تر می‌شوند؛ برخی برای افزایش قدرت و تضمین بقای خود به توسعه‌طلبی روی می‌آورند، جنگ‌های پیش‌دستانه و پیشگیرانه افزایش می‌یابد، رقابت تسلیحاتی تشدید می‌شود و دولت‌ها از اعتماد، محدودکردن تسلیحات یا اعطای امتیاز می‌ترسند. غلبه تهاجم همچنین کشورها را به اتخاذ نیروها و دکترین‌های هجومی سوق می‌دهد و «معمای امنیت» را تشدید می‌کند، زیرا هر طرف اقدامات دیگری را نشانه نیت خصمانه می‌بیند.
اگر دفاع آسان‌تر باشد، این روندها معکوس می‌شوند. کشورهای کوچک‌تر بهتر می‌توانند قدرت‌های بزرگ را بازدارند یا شکست دهند، ایجاد امپراتوری دشوارتر می‌شود و انگیزه جنگ‌های پیش‌دستانه کاهش می‌یابد. دولت‌ها می‌توانند بدون نگرانی شدید از سوءاستفاده رقبا، همکاری و اعتماد بیشتری نشان دهند. اگر بتوان نیروهای تهاجمی را از تجهیزات صرفاً دفاعی تشخیص داد، کشورهای خواهان حفظ وضع موجود نیز قادر خواهند بود امنیت خود را افزایش دهند، بدون آنکه دیگران را تهدید کنند. در چنین شرایطی معمای امنیت ضعیف‌تر و همکاری بین‌المللی آسان‌تر می‌شود؛ هرچند جنگ کاملاً از میان نمی‌رود.
توازن تهاجم و دفاع تنها محصول فناوری نیست، بلکه به تحرک و قدرت آتش، امکان غافلگیری، جغرافیا، انسجام سیاسی و سرعت شکل‌گیری ائتلاف‌ها بستگی دارد. کوه‌ها، رودخانه‌ها و اقیانوس‌ها تصرف سرزمین را دشوار می‌کنند، درحالی‌که فناوری‌های افزایش‌دهنده تحرک می‌توانند به مهاجم کمک کنند. فتح کشوری با جمعیت متحد و هویت ملی نیرومند دشوارتر از جامعه‌ای چندپاره است که مهاجم بتواند در آن سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند. گسترش ملی‌گرایی مدرن نیز نگهداری امپراتوری‌های دوردست را پرهزینه کرد و به پایان استعمار کمک رساند. توان شناسایی مقدمات حمله و تشکیل سریع ائتلاف علیه متجاوز نیز کفه دفاع را سنگین‌تر می‌کند.
این نظریه با انتقادهای مهمی نیز روبه‌روست. تعیین و اندازه‌گیری دقیق توازن دشوار است، زیرا بیشتر تسلیحات هم کاربرد دفاعی و هم تهاجمی دارند. همچنین روشن نیست که برتری دفاع ویژگی کلی نظام بین‌الملل است یا باید در هر کشور جداگانه ارزیابی شود؛ جغرافیا، انسجام داخلی و موقعیت سیاسی ممکن است تصرف یک کشور را بسیار دشوار و کشور دیگری را آسان کند. کشورها نیز معمولاً پیش از آغاز جنگ نتیجه آن را اشتباه ارزیابی می‌کنند و گاه تنها پس از ورود به نبرد مشخص می‌شود که حمله یا دفاع کدام‌یک آسان‌تر بوده است.
توازن نظامی همچنین می‌تواند با ظهور تسلیحات و تاکتیک‌های جدید به‌سرعت تغییر کند. پس از جنگ جهانی اول بسیاری انتظار داشتند جنگ بعدی اروپا نیز به بن‌بستی فرسایشی تبدیل شود، اما تاکتیک «جنگ برق‌آسا»ی آلمان امکان پیشروی سریع را نشان داد. حتی انقلاب دفاعی ناشی از سلاح‌های هسته‌ای با توسعه دفاع موشکی و دکترین‌های حمله به نیروهای هسته‌ای رقیب به چالش کشیده شد. بنابراین، دولت‌ها هرگز مطمئن نخواهند بود که برتری دفاع دائمی است و تلاش برای بازیابی امکان پیروزی قاطع ادامه خواهد یافت.
والت می‌گوید دشوارشدن تصرف سرزمین در جهانی خردمندانه باید دولت‌ها را به کاهش جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه، اتکای بیشتر به دیپلماسی و حل اختلافات از طریق مصالحه سوق دهد؛ اما سه عامل مانع تحقق چنین نتیجه‌ای می‌شوند. نخست، رقابت میان کشورها ادامه خواهد یافت و همه طرف‌ها برای یافتن فناوری یا تاکتیکی که برتری تهاجمی را بازگرداند تلاش خواهند کرد. چین، برای نمونه، به‌دنبال راه‌هایی برای غلبه بر پهپادها، موشک‌ها و مین‌هایی خواهد بود که تایوان برای مقابله با تهاجم احتمالی توسعه می‌دهد. هم‌زمان، کشورهای ضعیف‌تر ممکن است سلاح هسته‌ای را مطمئن‌ترین وسیله بازدارندگی بدانند، مشروط بر آنکه پیش از دستیابی به بمب هدف جنگ پیشگیرانه قرار نگیرند.
دوم، قدرت‌های بزرگ حتی اگر حمله مستقیم را پرهزینه بیابند، از زورگویی به کشورهای ضعیف‌تر دست نخواهند کشید. ابزار فشار به حوزه‌های دیگری مانند وابستگی اقتصادی، جنگ تجاری، محاصره و فشارهای نمادین منتقل خواهد شد. شکست مکرر این شیوه‌ها نیز الزاماً مانع تکرار آنها نمی‌شود. سوم، هنوز سرزمین‌های کم‌جمعیت یا دارای حکومت ضعیف وجود دارند که فاقد مزیت دفاعی مؤثرند. گرینلند نمونه‌ای است که تصرف نظامی آن، هرچند فاقد توجیه راهبردی و دارای هزینه سیاسی سنگین برای آمریکا باشد، احتمالاً از جنگ با ایران آسان‌تر خواهد بود.
نتیجه‌گیری والت این است که جهان ممکن است وارد دوره‌ای شده باشد که در آن دفاع از سرزمین آسان‌تر و تحمیل اراده از طریق جنگ دشوارتر شده است؛ اما این تحول به‌خودی‌خود صلح نمی‌آورد. رقابت قدرت‌ها، جست‌وجوی فناوری‌های تازه برای غلبه بر دفاع، انتقال اجبار به عرصه اقتصادی و خطای محاسباتی رهبران همچنان می‌تواند جنگ ایجاد کند. حتی اگر تصرف سرزمین عملاً دشوار باشد، رهبران خودشیفته یا ساده‌لوح ممکن است تحت‌تأثیر مشاورانی قرار گیرند که دشمن را شکننده و پیروزی را سریع، ارزان و سودآور جلوه می‌دهند. بنابراین، برتری دفاع تنها زمانی جهان را امن‌تر می‌کند که رهبران نیز محدودیت‌های واقعی قدرت نظامی را درک کنند.
کمک محرمانه روسیه به ایران برای ساخت موشک‌های کروز مافوق‌صوت
نویسندگان: مایلز جانسون، مکس سدن و چارلز کلاور
منبع: https://www.ft.com/content/6cf367bc-95b0-4f1f-b149-a25684adefc3
تاریخ انتشار: ۲ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
فایننشال تایمز در یک گزارش تحقیقی، براساس مکاتبات و سوابق سفر افشاشده و بررسی اختراعات ثبت‌شده نظامی روسیه، از برنامه‌ای چندساله و محرمانه با اسم رمز «C430L» پرده برداشته است. براساس این گزارش، روسیه از سال ۲۰۲۳ با اعزام شماری از باتجربه‌ترین متخصصان موشکی خود، به ایران برای توسعه یک نسل جدید موشک‌های کروز مافوق‌صوت کمک کرده است؛ سلاحی که می‌تواند ناوهای هواپیمابر، کشتی‌های جنگی آمریکا و اهداف زمینی را در خاورمیانه تهدید کند. کارشناسان این پروژه را یکی از مهم‌ترین نمونه‌های شناخته‌شده انتقال فناوری نظامی راهبردی از مسکو به تهران می‌دانند که احتمالاً بدون تأیید بالاترین سطوح حکومت روسیه امکان‌پذیر نبوده است.
هدف اصلی پروژه، کمک به ایران برای تکمیل سامانه پیشرانش «رم‌جت» است. این موتور با دریافت هوا از جو، به موشک کروز اجازه می‌دهد در ارتفاع پایین و با سرعتی چند برابر سرعت صوت به پرواز مداوم ادامه دهد. ترکیب سرعت زیاد و پرواز در ارتفاع پایین، زمان واکنش سامانه‌های پیشرفته دفاع هوایی و موشکی را به‌شدت کاهش می‌دهد؛ موضوعی که برای ایران در خلیج فارس، محل استقرار سامانه‌های زمینی و دریایی پیشرفته آمریکا و متحدانش، اهمیت ویژه‌ای دارد.
ایران تاکنون موتور رم‌جت خود را ساخته و آزمایش پروازی کرده است، اما شواهدی وجود ندارد که موشک مافوق‌صوتِ توسعه‌یافته با کمک روسیه عملیاتی یا مستقر شده باشد. اهمیت پروژه در این است که روسیه تنها قطعات یا نقشه در اختیار ایران قرار نمی‌دهد، بلکه دانش عملی و تجربه چنددهه‌ای مهندسان خود را برای رفع مشکلات فنی سامانه ایرانی منتقل می‌کند. این همکاری می‌تواند در بلندمدت به ایران امکان دهد خانواده‌های مختلفی از موشک‌های ضدکشتی و تهاجم زمینی بسازد، نسل‌های بعدی آنها را مستقلاً ارتقا دهد و وابستگی خود به تأمین‌کنندگان خارجی را کاهش دهد.
این طرح با هماهنگی «روس‌اوبورون‌اکسپورت»، شرکت دولتی صادرات تسلیحات روسیه، و شرکت موشکی «ان‌پی‌او ماشینوسترونیا» اجرا شده است. آمریکا این شرکت روسی را از سال ۲۰۱۴ به‌دلیل ساخت موشک‌های کروز پرتاب‌شونده از زمین، کشتی و زیردریایی و همکاری با نیروهای راهبردی هسته‌ای روسیه تحریم کرده است. مقام‌های روس‌اوبورون‌اکسپورت و مهندسان ارشد شرکت پیش از امضای قرارداد رسمی با وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ایران در نوامبر ۲۰۲۳ چندین بار به تهران سفر کردند.
تا سال ۲۰۲۵، ان‌پی‌او ماشینوسترونیا مجموعه بزرگی از اطلاعات فنی ایران درباره سامانه رم‌جت را دریافت کرده بود. مهندسان روس داده‌های یک آزمایش پروازی ایران را بررسی و پرسش‌هایی دقیق درباره تغییرات سامانه سوخت‌رسانی، ثبات احتراق، ورودی هوا، نازل موتور و ادامه فعالیت موتور پس از قطع اطلاعات تله‌متری مطرح کردند. داده‌های ایران کمتر از یک دقیقه پس از آغاز آزمایش متوقف شده بود و روس‌ها می‌خواستند بدانند موتور پس از قطع ارسال داده همچنان کار کرده است یا نه. این مکاتبات نشان می‌دهد ایران پیش‌تر نمونه‌ای ساخته بود، اما برای تشخیص کاستی‌ها و اصلاح طراحی به تجربه فنی روسیه نیاز داشت.
در آوریل ۲۰۲۵، روس‌اوبورون‌اکسپورت پیشنهاد اعزام هیئتی حدوداً ۲۴نفره از متخصصان روس به ایران برای مشاوره‌های فنی را مطرح کرد. در میان افراد مرتبط با پروژه، چهره‌هایی با تخصص بسیار بالا دیده می‌شوند: الکساندر درگاچف، معاون وقت شرکت و طراح ارشد موشک‌های دریایی و سامانه‌های کروز؛ الکساندر چباکوف، رئیس بخش طراحی موتورهای هوازی و مخترع ثبت‌شده سامانه‌های کنترل رم‌جت مافوق‌صوت؛ و یوری پروخورچوک، رئیس بخش آیرودینامیک و بالستیک و از مخترعان یک موشک کروز هایپرسونیک رم‌جت برای حمله به اهداف دریایی و زمینی. ولادیسلاو کوزمیچف، رئیس بخش فناوری‌های دفاعی و فضایی روس‌اوبورون‌اکسپورت، نیز در مذاکرات قرارداد با وزارت دفاع ایران نقش داشت.
پروژه C430L بخشی از تعمیق همکاری نظامی ایران و روسیه پس از جنگ اوکراین است. ایران پهپادهای شاهد را در اختیار روسیه گذاشت و به ایجاد خط تولید آنها در خاک روسیه کمک کرد؛ در مقابل، مسکو اکنون فناوری‌ای را منتقل می‌کند که می‌تواند توان مستقل صنایع دفاعی ایران را در بلندمدت دگرگون کند. مقام‌های اوکراینی و غربی همچنین روسیه را متهم کرده‌اند که در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، تصاویر ماهواره‌ای، پشتیبانی پهپادی و قطعات تسلیحاتی در اختیار تهران قرار داده است.
ولادیمیر پوتین نیز در دیدار با مسعود پزشکیان گفته است مسکو در این «دوره دشوار» می‌کوشد کمک‌ها و کالاهای موردنیاز ایران را فراهم کند، اما درباره ماهیت آنها توضیح نداده است. این همکاری با تهدید پوتین در سال ۲۰۲۴ نیز همخوانی دارد؛ زمانی که گفته بود در واکنش به انتقال موشک‌های دوربرد غربی به اوکراین، روسیه می‌تواند تسلیحات هم‌رده‌ای را به مناطقی منتقل کند که از آنها برای حمله به نقاط حساس کشورهای غربی استفاده شود. از نگاه برخی کارشناسان، مسکو با تقویت نظامی ایران می‌کوشد هزینه حمایت غرب از اوکراین را در جبهه‌های دیگر افزایش دهد و آمریکا را در چند منطقه درگیر کند.
گزارش این همکاری را در کنار سایر برنامه‌های محرمانه ایران قرار می‌دهد. روسیه با تحویل سامانه‌های پدافند هوایی قابل‌حمل «وربا» به تهران موافقت کرده و سپاه پاسداران نیز به‌طور مخفیانه یک ماهواره چینی با وضوح بالا خریداری کرده است. براساس گزارش، سپاه از این ماهواره برای نظارت بر پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه، هم‌زمان با حملات تلافی‌جویانه موشکی و پهپادی ایران، استفاده کرده است. آمریکا شرکت چینی «ارث‌آی» را به اتهام ارائه تصاویر ماهواره‌ای که به حملات ایران علیه نیروهای آمریکایی کمک کرده، تحریم کرده است. این اقدامات نشان می‌دهد تهران برای جبران ضعف‌های خود در حوزه‌های پدافند هوایی، اطلاعات میدان نبرد و تسلیحات تهاجمی پیشرفته، به‌صورت هم‌زمان به فناوری روسیه و چین متوسل شده است.
ایران در جنگی که آمریکا و اسرائیل در فوریه آغاز کردند، با پهپادها و موشک‌های دقیق به پایگاه‌های آمریکا و دیگر اهداف ثابت در منطقه خسارت قابل‌توجهی وارد کرده، اما نتوانسته است به همان اندازه به شناورهای نیروی دریایی آمریکا آسیب بزند. موشک کروز مافوق‌صوت ضدکشتی می‌تواند این شکاف را پر کند و قدرت بازدارندگی ایران در خلیج فارس را به‌طور کیفی تغییر دهد. چنین موشکی با کاهش زمان شناسایی و واکنش، فشار بسیار بیشتری بر دفاع چندلایه ناوهای آمریکایی وارد می‌کند.
تلاش ایران برای دستیابی به این فناوری سابقه‌ای طولانی دارد. وزیر دفاع ایران در سال ۲۰۱۶ از برنامه ساخت موشک ضدکشتی مافوق‌صوت سخن گفت. دو سال بعد، دو دیپلمات ایرانی در اوکراین هنگام تلاش برای خرید قطعات و اسناد موشک ضدکشتی مافوق‌صوت شوروی «خا-۳۱آ» بازداشت شدند. در سال ۲۰۱۹ نیز شرکتی وابسته به صنایع دفاعی، یک موتور رم‌جت ساخت داخل را به علی خامنه‌ای نشان داد و خبرگزاری تسنیم در اوت ۲۰۲۳ اعلام کرد ایران آزمایش نمونه اولیه یک موشک کروز مافوق‌صوت را آغاز کرده است. بااین‌حال، دستیابی به پرواز پایدار با موتور رم‌جت همچنان یکی از خلأهای اصلی فناوری موشکی ایران باقی مانده بود.
مکاتبات افشاشده نشان می‌دهد پروژه پس از آغاز جنگ نیز در سال ۲۰۲۶ ادامه یافته است. روسیه گزارش‌های فنی تازه‌ای برای تهران آماده کرده و دو طرف درباره مرحله بعدی برنامه مذاکره کرده‌اند. نامه‌ای متعلق به ژوئن ۲۰۲۶ حاکی از آن است که جزئیات مرحله بعد و نحوه بررسی گزارش‌های فنی روسیه هنوز در حال مذاکره بوده، اما روشن نیست این مرحله عملاً آغاز شده است یا خیر. کرملین، روس‌اوبورون‌اکسپورت، شرکت موشکی روسی و دولت ایران به پرسش‌های فایننشال تایمز پاسخ نداده‌اند.
نتیجه اصلی گزارش این است که اهمیت C430L صرفاً در دستیابی احتمالی ایران به یک موشک جدید خلاصه نمی‌شود. روسیه در حال انتقال دانش و تجربه‌ای است که ایران دهه‌ها برای کسب آن تلاش کرده و تنها شمار محدودی از کشورها در اختیار دارند. اگر مهندسان روس بتوانند مشکلات فنی موتور ایران را حل کنند، تهران در آینده قادر خواهد بود موشک‌های مافوق‌صوت ضدکشتی و زمین‌پایه را مستقلاً طراحی و ارتقا دهد. این تحول می‌تواند آسیب‌پذیری ناوهای آمریکا را افزایش دهد، موازنه نظامی خلیج فارس را تغییر دهد و همکاری ایران، روسیه و چین را از مبادله تسلیحات به مشارکتی پایدار در ساخت توانمندی‌های راهبردی تبدیل کند.
ناگفته‌های بودجه، شعام و مدیریت جنگ؛ روایت سیدحمید پورمحمدی
گفت‌وگوکننده: جواد موگویی
مهمان: سیدحمید پورمحمدی، رئیس سازمان برنامه‌وبودجه، معاون رئیس‌جمهور و عضو دارای حق رأی شورای عالی امنیت ملی
منبع: برنامه «ماجرای جنگ ۲»، قسمت بیست‌ودوم، کانال یوتیوب «رازهای ممنوعه»
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
سیدحمید پورمحمدی در این گفت‌وگو روایتی دست‌اول از آمادگی اقتصادی ایران پیش از جنگ، اداره کشور در جنگ‌های ۱۲ و ۴۰روزه، نقش مسعود پزشکیان، عملکرد سپاه، حمله به جلسه شورای عالی امنیت ملی یا «شعام»، کشته‌شدن علی خامنه‌ای، جایگاه مجتبی خامنه‌ای و نحوه تصمیم‌گیری درباره تفاهم‌نامه و آتش‌بس ارائه می‌کند. از آنجا که بسیاری از مطالب مربوط به جلسات محرمانه و گفت‌وگوهای خصوصی است، باید آنها را روایت شخصی پورمحمدی دانست، نه لزوماً اطلاعات مستقلاً تأییدشده.
پورمحمدی می‌گوید سازمان برنامه‌وبودجه از حدود دو ماه پیش از پایان سال ۱۴۰۳، به‌دلیل احتمال بازگشت فشار حداکثری ترامپ، تدوین «برنامه مقابله فعالانه با تحریم‌ها» را آغاز کرد. در آن مقطع، دولت جنگ را پیش‌بینی نمی‌کرد، اما احتمال تحریم‌های شدید، اختلال در صادرات نفت و ایجاد مشکل برای جزیره خارک را جدی می‌دانست. بررسی‌ها نشان داد که دارو و کالاهای اساسی مهم‌ترین نقاط آسیب‌پذیر کشورند؛ بنابراین، با درخواست پزشکیان و اجازه علی خامنه‌ای، منابعی از صندوق توسعه ملی برای تقویت ذخایر اختصاص یافت.
در جلسه‌ای در ۹ فروردین ۱۴۰۴ با حضور رؤسای قوا، فرماندهان ارشد، برخی دبیران پیشین و وقت شعام و چند عضو دولت، علی خامنه‌ای هشدار داد که سال پیش‌رو برای ایران و منطقه حساس خواهد بود، بازگشت ترامپ نظم منطقه‌ای را بر هم خواهد زد و کشور باید بدون اتکا به دیگران برای شرایط دشوار آماده شود. او معیشت مردم، دارو و حمایت از اقشار ضعیف را در اولویت گذاشت و در پایان گفت دشمن احتمالاً نخست همین جمع را هدف قرار خواهد داد و حاضران باید برای کشته‌شدن آماده باشند. پورمحمدی می‌گوید بعدها حدود سه‌چهارم افراد حاضر در آن جلسه کشته شدند. او همچنین تأکید می‌کند که خامنه‌ای در همان نشست چند بار پزشکیان را رئیس جلسه خواند و برای جایگاه او احترام ویژه‌ای قائل شد.
پس از این هشدار، برنامه اقتصادی دولت در دبیرخانه شعام با مشارکت فرماندهان و کارشناسان بررسی شد و به‌تدریج از بسته مقابله با تحریم به برنامه‌ای برای شرایط پیشاجنگی تبدیل شد. سناریوها شامل حمله به شبکه برق و گاز، قطع آب ساختمان‌های بلند، آسیب‌دیدن بنادر، اختلال در انتقال کالا و چگونگی اداره کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت کشور بود. دولت زمان حمله را نمی‌دانست، اما به گفته پورمحمدی، از ابتدای سال احساس می‌کرد وارد دوره‌ای طوفانی شده و باید منابع مالی و ذخایر حیاتی را حفظ کند.
با آغاز جنگ ۱۲روزه در ۲۳ خرداد و کشته‌شدن هم‌زمان شمار زیادی از فرماندهان، دولت ابتدا دچار شوک شد، اما به‌سرعت وظایف اضطراری را تقسیم کرد. چهار کارگروه اقتصادی، امنیتی، اطلاع‌رسانی و زیرساختی تشکیل شد و پورمحمدی مسئول کارگروه اقتصادی شد. دولت تأمین منابع هلال‌احمر و وزارت بهداشت، درمان رایگان مجروحان، پرداخت ۳۰ هزار میلیارد تومان مطالبات گندم‌کاران، تهیه بسته حمایتی برای هفت دهک، پرداخت حقوق و یارانه‌ها، اختصاص تنخواه به استان‌ها و تأمین فوری بودجه نیروهای مسلح را در اولویت قرار داد. بسته‌ای که از فروردین آماده شده بود نیز ظرف چند روز به حدود ۶۰ تا ۷۰ مصوبه اجرایی تبدیل شد.
در روایت پورمحمدی، پزشکیان یکی از عوامل اصلی حفظ انسجام دولت بود. او در نخستین روز جنگ با لباس ساده و همراه دامادش، با موتورسیکلت به وزارت بهداشت رفت تا وضعیت مجروحان را بررسی کند. در جلسه پرخطر دولت نیز با وجود اصرار دیگران حاضر نشد محل را ترک کند و گفت نمی‌تواند همکارانش را تنها بگذارد. پورمحمدی، پزشکیان را صادق، شجاع و وفادار به رهبر وقت توصیف می‌کند و ادعای نقش دولت یا رئیس‌جمهور در «کودتا» یا زمینه‌سازی برای سقوط نظام را بی‌اساس می‌داند.
یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگو به حمله اسرائیل به جلسه شعام مربوط است. پورمحمدی آن روز در نشست حضور نداشت، زیرا علی‌اکبر احمدیان برای جلوگیری از نابودی هم‌زمان مقام‌ها، تنها افراد مرتبط با دستور جلسه را دعوت کرده بود. بیش از نیمی از اعضا، ازجمله پورمحمدی، وزیر دفاع و رئیس صداوسیما، غایب بودند. به روایت نجات‌یافتگان، انفجار موجب تاریکی، گردوغبار و انسداد راه‌های خروج شد؛ پزشکیان مجروح شد و یکی دیگر از مقام‌ها به‌دلیل استنشاق گردوغبار چند روز بستری بود. اعضا ابتدا رئیس‌جمهور را خارج کردند و سپس از مجرایی باریک، ظاهراً مسیر هواکش، نجات یافتند. پس از این حمله، جلسات شعام با حداقل افراد ضروری و به‌صورت پراکنده برگزار شد.
پورمحمدی می‌گوید در روز پایانی جنگ ۱۲روزه، هم‌زمان با حملات سنگین به تهران و مراکز فرماندهی، استیو ویتکاف برای عباس عراقچی پیام فرستاد که آمریکا آماده توقف حملات ظرف چهار ساعت است. او تأکید می‌کند که پیش از این پیام، دولت یا نیروهای مسلح در پی تسلیم یا توقف یک‌جانبه جنگ نبودند؛ بااین‌حال، شخصاً جنگ را آخرین راه می‌داند و معتقد است هر جنگی باید در اولین فرصت ممکن، اما به‌شکلی آبرومندانه و از موضع مناسب، پایان یابد.
پس از جنگ ۱۲روزه، دولت دو بسته تازه برای «شرایط اضطراری» تهیه کرد: یکی در محدوده اختیارات هیئت دولت و دیگری نیازمند تصویب شعام. داده‌های جابه‌جایی تلفن‌های همراه برای شناسایی حرکت جمعیت و تعیین نیاز مناطق مختلف به نان، بنزین، غذا و دارو به کار گرفته شد. شبکه استانی سازمان برنامه نیز وضعیت روزانه ۲۷ قلم کالا و خدمت عمومی را گزارش می‌کرد و برای پوشش شهرستان‌ها از گروه‌های جهادی اطلاعات گرفته می‌شد. حقوق و یارانه‌ها ده روز زودتر پرداخت شد و پورمحمدی در هفت روز از ۱۵ استان بازدید کرد تا آمادگی استانداران، مرزها، راه‌های ترانزیتی و پروژه‌های حیاتی را بررسی کند.
او زمینه جنگ دوم را حاصل انباشت چند بحران می‌داند: تحریم‌های شدید کشتیرانی و صادرات نفت، کاهش قیمت نفت از حدود ۷۱ دلار به ۴۸ تا ۵۰ دلار، خشکسالی کم‌سابقه، افزایش واردات غذا و علوفه، کمبود ارز، بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، تروریستی اعلام‌شدن سپاه و ناآرامی‌های داخلی. منابع ارزی ترجیحی برای دارو و کالاهای اساسی که در سال‌های گذشته تا ۱۸.۵ میلیارد دلار بود، به حدود ۹ میلیارد دلار کاهش یافت. دولت میان حفظ ارز ارزان و خطر کمبود کالا، یا آزادسازی نسبی قیمت ارز و تضمین وفور دارو و غذا، گزینه دوم را انتخاب کرد و کوشید مابه‌التفاوت را با یارانه به مردم بازگرداند.
پورمحمدی می‌پذیرد که تورم مداوم بالای ۴۰ درصد در کنار افزایش حدوداً ۲۰درصدی حقوق، قدرت خرید کارکنان و بازنشستگان را به‌شدت کاهش داده و نارضایتی واقعی ایجاد کرده است. بااین‌حال، درباره اعتراضات ۱۸ دی می‌گوید دستگاه‌های امنیتی پیش از گسترش بحران، اعتراض‌ها را صنفی و قابل‌مدارا ارزیابی کرده بودند. به گفته او، فرمانده انتظامی در شعام گزارش داده بود که در شش یا هفت روز نخست حتی یک گلوله شلیک نشده است. پورمحمدی هم وجود نارضایتی اقتصادی و هم بهره‌برداری خارجی را مهم می‌داند و می‌گوید باید هم ریشه خشم مردم و هم رخنه‌های امنیتی بررسی شود؛ نسبت‌دادن همه ماجرا به دولت، پاک‌کردن صورت مسئله است.
در فاصله دو جنگ، مقام‌های شعام و فرماندهان حمله دوباره و حتی کشته‌شدن رهبر را محتمل می‌دانستند، هرچند زمان دقیق آن را نمی‌دانستند. پورمحمدی می‌گوید پزشکیان بیش از دیگران نگران جان علی خامنه‌ای بود. او نیز چند روز پس از یکی از جلسات نزد مجتبی خامنه‌ای رفت و از وی خواست پدرش را به رفتن به محل امن‌تر قانع کند، زیرا کشته‌شدن رهبر می‌توانست اداره کشور را مختل کند. مجتبی در پاسخ گفت نگران نباشند و برای استمرار اداره کشور تدابیری در نظر گرفته شده است.
پورمحمدی می‌گوید بعدها شنید علی خامنه‌ای حاضر نشده بود به تونل زیرزمینی منتقل شود و از مسئولان حفاظت خواسته بود با تغییر رفت‌وآمد و شیوه‌های دیگر امنیت او را تأمین کنند. او ماندن خامنه‌ای در محل و کشته‌شدن او همراه با اعضایی از خانواده‌اش را تصمیمی آگاهانه و آرمان‌گرایانه توصیف می‌کند. این بخش از روایت نشان می‌دهد که احتمال ترور رهبر در ساختار قدرت مطرح بوده، اما ظاهراً تصمیم خود او مانع انتقال کامل به پناهگاه شده است.
پورمحمدی درباره مجتبی خامنه‌ای می‌گوید پیش از رسیدن او به رهبری، در چند جلسه کارشناسی درباره مسائل بانکی و اقتصادی با وی گفت‌وگو کرده بود. او مجتبی را مؤدب، آشنا با مسائل، پذیرای بحث انتقادی و بسیار مطیع و محترم نسبت به پدرش توصیف می‌کند. این گفت‌وگو اطلاعاتی درباره سازوکار انتخاب مجتبی ارائه نمی‌دهد، اما نشان می‌دهد او پیش از جانشینی نیز در برخی مباحث تخصصی و برنامه‌ریزی برای استمرار قدرت در شرایط جنگ حضور داشته است.
در بخش مربوط به سپاه، مهم‌ترین اطلاعات تازه به برنامه محمد پاکپور برای ادامه فرماندهی پس از ترور مربوط می‌شود. به گفته پورمحمدی، پاکپور پیش‌بینی کرده بود جنگ با کشته‌شدن خودش آغاز شود و زنجیره‌ای از اختیارات ایجاد کرده بود: اگر او ظرف ۲۰ دقیقه فرمان نداد، جانشینش اختیار حمله داشت و اگر جانشین نیز تا ۲۰ دقیقه بعد پاسخی نداد، فرمانده بعدی می‌توانست عملیات را آغاز کند. این سازوکار سبب شد سپاه حدود ۴۰ تا ۴۵ دقیقه پس از حمله و بدون انتظار برای بازسازی کامل فرماندهی واکنش نشان دهد. پورمحمدی همچنین طرح بستن تنگه هرمز و حمله به پایگاه‌های آمریکا را به پاکپور نسبت می‌دهد.
او اتهام خودداری دولت از تأمین بودجه سپاه و ارتش برای وادارکردن فرماندهان به پذیرش آتش‌بس را رد می‌کند. به گفته او، از روزهای نخست منابع و تنخواه موردنیاز نمایندگان سپاه، ازجمله علی فدوی، و ستاد کل تأمین شد و امنیت، اولویت نخست بودجه بود. در عین حال، سازمان برنامه موظف بود محدودیت‌های درآمد، ذخایر، دارو، غذا و خسارت‌های جنگ را صادقانه به شعام گزارش کند. پورمحمدی تأکید می‌کند که هرگز نگفته است «ایران دیگر توان جنگیدن ندارد»؛ بلکه ارائه واقعیت‌های اقتصادی را برای جلوگیری از محاسبه اشتباه ضروری می‌داند.
در جنگ ۴۰روزه، تأسیسات نفتی تهران و فردیس، جزیره خارک، خطوط انتقال فرآورده و حدود دو هزار نقطه شبکه برق هدف قرار گرفتند. کارکنان وزارت نفت ظرف سه روز مسیرهای جایگزین ایجاد کردند، صادرات از خارک متوقف نشد و نیروهای وزارت نیرو زیر حملات شبکه برق را تعمیر کردند. دولت نیز ده‌ها مصوبه فوری برای ترک تشریفات، انتقال منابع و بازسازی زیرساخت‌ها صادر کرد. به گفته پورمحمدی، با وجود جابه‌جایی حدود یک میلیون نفر، کمبود گسترده بنزین، غذا یا دارو رخ نداد؛ اما او هشدار می‌دهد که تاب‌آوری اقتصادی کشور نامحدود نیست و ادامه محاصره دریایی و کاهش درآمد نفت می‌تواند به فرسایش جدی منجر شود.
بخش پایانی گفت‌وگو به تصمیم‌گیری درباره تفاهم‌نامه و آتش‌بس در دوران رهبری مجتبی خامنه‌ای اختصاص دارد. پورمحمدی می‌گوید رهبر جدید پیش از تصمیم‌گیری، هم از شعام به‌صورت جمعی و هم از تک‌تک اعضا جداگانه خواست استدلال‌های خود را ارائه کنند. خود او گزارشی ۱۵صفحه‌ای درباره ابعاد اقتصادی، اجتماعی و امنیتی تهیه کرد. مجتبی خامنه‌ای اعلام کرد اگر دست‌کم سه‌چهارم اعضای شعام با متن تفاهم‌نامه موافقت کنند، او نیز آن را خواهد پذیرفت. بیش از سه‌چهارم اعضای دارای حق رأی موافقت کردند و تیم مذاکره‌کننده نیز توصیه‌های تکمیلی شورا را در مذاکرات روز بعد گنجاند.
پورمحمدی تأیید می‌کند که نظر اولیه مجتبی خامنه‌ای درباره برخی بخش‌های مذاکرات با نظر شعام متفاوت بود، اما در نهایت تصمیم اکثریت شورا با تضمین‌ها و ملاحظات موردنظر پزشکیان اجرا شد. او شخصاً به آتش‌بس رأی مثبت داد و به یاد نمی‌آورد کسی با چارچوب نهایی آن مخالفت کرده باشد؛ هرچند ظاهراً سعید جلیلی درباره بخشی از تفاهم‌نامه نظر مخالف داشت. از نظر پورمحمدی، این روند نشان داد که رهبر جدید نظر شخصی خود را به شورا تحمیل نکرد و اعضا توانستند براساس ارزیابی خود از منافع ملی رأی دهند.https://youtu.be/qYx3ZFahYWA?si=5e5OakrqeD4MH4yj
خلاصه کامل گفت‌وگو درباره طرح موساد برای تغییر حکومت ایران
شرکت‌کنندگان:
مارک مازتی، خبرنگار تحقیقی نیویورک‌تایمز
رونن برگمن، خبرنگار نیویورک‌تایمز و متخصص امور اطلاعاتی اسرائیل
سر ریچارد دیرلاو، رئیس پیشین سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا (MI6)
جان رِین، میزبان پادکست «One Decision»
موضوع اصلی گفت‌وگو، طرح اسرائیل برای سرنگونی جمهوری اسلامی، جذب احتمالی محمود احمدی‌نژاد توسط موساد، برنامه ورود نیروهای کرد به ایران، نقش نتانیاهو در متقاعدکردن ترامپ و پیامدهای شکست این برنامه برای جنگ و روابط آمریکا و اسرائیل است.
مارک مازتی
اسرائیل سال‌ها برای تغییر حکومت ایران برنامه‌ریزی می‌کرد، اما در ابتدا احمدی‌نژاد را صرفاً منبع اطلاعاتی یا فردی دارای قدرت اثرگذاری می‌دید، نه لزوماً حاکم آینده.
احمدی‌نژاد پس از پایان ریاست‌جمهوری، فاصله‌گرفتن از علی خامنه‌ای و سه بار رد صلاحیت، به چهره‌ای تلخ‌کام، ناراضی و مشتاق بازگشت به قدرت تبدیل شد؛ وضعیتی که او را به هدف مناسبی برای جذب اطلاعاتی تبدیل می‌کرد.
فرایند جذب او چند سال طول کشید و تماس‌های موساد ظاهراً در جریان سفرهایش به گواتمالا و بوداپست انجام شد.
با فراهم‌شدن زمینه جنگ در دولت ترامپ، موساد نقش احمدی‌نژاد را گسترش داد و او را یکی از اعضای احتمالی شورای انتقالی پس از سقوط جمهوری اسلامی در نظر گرفت.
در فوریه ۲۰۲۶، هنگام سفر نتانیاهو به واشنگتن، دیوید بارنیا، رئیس موساد، از طریق ارتباط امن، طرح تغییر حکومت را برای ترامپ و مقام‌های آمریکایی تشریح کرد. نام احمدی‌نژاد برخی مقام‌های آمریکایی را غافلگیر کرد.
در زمان آغاز جنگ، احمدی‌نژاد در تهران تحت حصر یا مراقبت شدید قرار داشت. اسرائیل به محل اقامت او حمله کرد، تعدادی از محافظانش را کشت و موساد او را به خانه‌ای امن منتقل کرد.
احمدی‌نژاد چند روز بعد از محل امن موساد خارج شد و به کنترل نیروهای ایرانی بازگشت. سپس در مراسم تشییع علی خامنه‌ای تحت مراقبت شدید ظاهر شد.
این رفتار هنوز توضیح داده نشده است: شاید احمدی‌نژاد تصمیمش را تغییر داده باشد، شاید از ابتدا عامل دوجانبه بوده یا شاید سپاه از ارتباطات او اطلاع داشته است.
مازتی می‌گوید آمریکا و اسرائیل اهداف یکسان و روشنی برای جنگ نداشتند. اسرائیل به‌دنبال تغییر حکومت بود، اما آمریکا میان نابودی برنامه هسته‌ای، تضعیف توان نظامی و سرنگونی جمهوری اسلامی سرگردان بود.
سخنان ترامپ در روز نخست جنگ، هنگامی که مردم ایران را به تصرف قدرت دعوت کرد، نشان می‌داد او انتظار داشت حکومت به‌سرعت سقوط کند و ساختاری جایگزین آماده باشد.
ترامپ احتمالاً تحت‌تأثیر موفقیت‌های نظامی سال قبل، تجربه ونزوئلا و اطمینان نتانیاهو تصور کرد جنگ ظرف چند روز پایان می‌یابد.
زمان‌بندی عملیات اشتباه بود. اعتراضات ژانویه این تصور را ایجاد کرد که حکومت ایران آسیب‌پذیر است، اما آمریکا در آن زمان نیروی کافی در منطقه نداشت. تا اواخر فوریه که نیروها آماده شدند، اعتراضات سرکوب و فرصت احتمالی تغییر حکومت از میان رفته بود.
طرح استفاده از نیروهای کرد نیز واقع‌بینانه نبود. آنان قرار نبود تهران را تصرف کنند، بلکه باید بخش‌هایی از شمال ایران را می‌گرفتند، سپاه را درگیر و فشار نظامی را افزایش می‌دادند.
اسرائیل پیشاپیش به گروه‌های کرد سلاح رسانده بود، اما اردوغان با این سناریو مخالفت کرد. ترامپ نیز ظرف چند روز آن را کنار گذاشت و گفت کردها ممکن است قتل‌عام شوند.
مازتی می‌گوید آمریکا وارد جنگی شد که نتیجه روشنی ندارد، به‌خوبی پیش نمی‌رود و در داخل آمریکا بسیار نامحبوب شده است. اسرائیل در شکل‌گیری جنگ نقش مهمی داشت، اما ترامپ نیز داوطلبانه تصمیم به مشارکت گرفت.
شکست این طرح می‌تواند برای سال‌ها بر روابط آمریکا و اسرائیل اثر بگذارد. در واشنگتن این احساس ایجاد شده که اسرائیل طرحی ناقص را با اطمینان بیش‌ازحد به آمریکا فروخته است.
نتانیاهو اکنون نزد بخشی از حلقه ترامپ اعتبار گذشته را ندارد و مخالفت او شاید دیگر برای جلوگیری از توافق احتمالی آمریکا و ایران کافی نباشد.
بااین‌حال، دستیابی به توافق دشوار است، زیرا فاصله میان حداقل خواسته‌های آمریکا و بیشترین امتیازی که ایران حاضر است بدهد، همچنان زیاد است.
مرحله جدید سیاست ترامپ، بازگشت به «فشار حداکثری» است. مازتی آن را تکرار یک چرخه شکست‌خورده می‌داند: خروج ترامپ از برجام به تحریم، توسعه بیشتر برنامه هسته‌ای ایران و در نهایت جنگ منجر شد؛ اکنون واشنگتن پس از ناکامی جنگ دوباره به همان تحریم‌ها بازگشته است.
رونن برگمن
برگمن تأکید می‌کند که موساد واقعاً باور داشت احمدی‌نژاد را جذب و کنترل کرده است. این فقط یک تماس آزمایشی یا عملیات فریب تبلیغاتی نبود؛ موساد او را بخشی از برنامه سیاسی پس از سقوط حکومت می‌دانست.
هدف اصلی ارائه موساد به کابینه اسرائیل و بعد به ترامپ، سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اهداف دیگری مانند نابودی نیروی دریایی ایران بعداً به‌عنوان موفقیت‌های جنگ برجسته شدند.
احمدی‌نژاد تنها گزینه اسرائیل نبود. قرار بود ائتلافی از افراد درون حکومت، زیر فشار ناشی از ترور رهبر، تخریب زیرساخت‌ها، حملات هوایی، تبلیغات گسترده و پیشروی کردها، قدرت را در دست بگیرد.
از نظر موساد، نارضایتی احمدی‌نژاد، احساس محروم‌شدن از حق بازگشت به ریاست‌جمهوری و فاصله او از خامنه‌ای، وی را به هدف مناسبی برای جذب تبدیل کرده بود.
موساد معتقد بود اگر ارتش در صد ساعت نخست رهبر و دیگر مقام‌های ارشد را بکشد، مسیر هوایی برای کردها باز شود و زیرساخت‌های حیاتی نابود شوند، این سازمان می‌تواند ادامه عملیات را برعهده بگیرد و حکومت را ساقط کند.
برگمن می‌گوید اطلاعات نظامی اسرائیل با این ارزیابی موافق نبود و پیش از جنگ در نامه‌ای به نتانیاهو هشدار داد که طرح عملی نیست.
بااین‌حال، فضای تصمیم‌گیری در اسرائیل و آمریکا اجازه مخالفت مؤثر نداد. مقام‌هایی که با رهبران سیاسی مخالفت می‌کردند، نگران برکناری یا کنارگذاشته‌شدن بودند و سازوکارهای نظارت و موازنه عملاً از کار افتادند.
موفقیت عملیات‌هایی مانند انفجار پیجرهای حزب‌الله و ترور مقام‌های ایرانی، اعتمادبه‌نفس موساد را بیش‌ازحد افزایش داد. برخی در این سازمان تصور کردند موفقیت در یک عملیات پیچیده اطلاعاتی به معنای توانایی سرنگونی حکومت یک کشور ۹۰میلیونی است.
برگمن، نتانیاهو را سیاست‌مداری قمارباز توصیف می‌کند. او پس از هفتم اکتبر بیشتر به آغاز عملیات و استفاده از پویایی موفقیت‌های اولیه برای کشاندن آمریکا به جنگ متکی شد.
نتانیاهو در حمله سال ۲۰۲۵ نیز می‌دانست اسرائیل به‌تنهایی توان نابودی تأسیسات عمیق هسته‌ای ایران را ندارد، اما شرط بست که موفقیت‌های اولیه ترامپ را به ورود مستقیم ترغیب خواهد کرد؛ محاسبه‌ای که درست از آب درآمد.
در جنگ جدید نیز نتانیاهو تصور کرد حملات اولیه حکومت ایران را ساقط و موقعیت انتخاباتی خودش را تقویت خواهد کرد. اما حکومت سقوط نکرد و او بخشی از حمایت رأی‌دهندگان اسرائیلی را از دست داد.
برنامه ورود کردها تنها در مدت کوتاه برتری هوایی آمریکا و اسرائیل قابل‌اجرا بود؛ بنابراین ادعای موساد که این برنامه شاید در آینده به نتیجه برسد، با ماهیت زمان‌محور عملیات تناقض دارد.
برگمن می‌گوید اسرائیل همچنان اختلافات درون حاکمیت ایران را رصد می‌کند. مذاکرات نیز با این مشکل روبه‌روست که نمایندگان ایران گاهی با پیشنهادی موافقت می‌کنند، اما مقام‌های بالاتر در تهران بعداً آن را رد می‌کنند.
حتی در داخل حکومت ایران نیز ممکن است روشن نباشد تصمیم نهایی را دقیقاً چه کسی می‌گیرد و مجتبی خامنه‌ای تا چه اندازه شخصاً در جزئیات مداخله می‌کند. این وضعیت موجب بی‌اعتمادی و سرخوردگی آمریکا شده است.
درباره افکار عمومی ایران، برگمن از نارضایتی و نفرت گسترده نسبت به حکومت سخن می‌گوید، به‌ویژه پس از کشتار اعتراضات ژانویه.
بسیاری از معترضان به وعده ترامپ مبنی بر اینکه «کمک در راه است» امیدوار شدند، اما با توافق آتش‌بس احساس کردند آمریکا در عمل به بقای حکومت کمک کرده است.
انتخاب احمدی‌نژاد به‌عنوان بخشی از حکومت جایگزین نیز موجب سرخوردگی مخالفان شد، زیرا آنان او را مسئول سرکوب اعتراضات سال ۲۰۰۹ می‌دانند. در نتیجه، بخشی از مردم ایران هم‌زمان از حکومت، آمریکا و اسرائیل خشمگین‌اند و احساس خیانت می‌کنند.
برگمن معتقد است نتانیاهو با هر توافق جدید آمریکا و ایران مخالفت خواهد کرد، همان‌طور که با برجام مخالف بود. اما احتمال دارد واشنگتن این بار اعتراض او را نادیده بگیرد، زیرا آمریکا به‌دنبال راه خروج از جنگ است.
او انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل را مهم‌ترین تصمیم پیش‌رو می‌داند، زیرا نتیجه آن نه‌تنها آینده اسرائیل، بلکه مسیر جنگ و منطقه را تغییر خواهد داد. بااین‌حال، از پیش‌بینی شکست نتانیاهو خودداری می‌کند.
سر ریچارد دیرلاو
دیرلاو نسبت به روایت جذب احمدی‌نژاد تردید جدی دارد. او می‌پرسد چگونه ممکن است سپاه از تماس‌های چنین چهره‌ای با موساد بی‌خبر باشد، درحالی‌که احمدی‌نژاد هنگام سفر تحت مراقبت امنیتی قرار داشت.
به نظر او، احتمال دارد احمدی‌نژاد عامل دوجانبه بوده یا با اطلاع سپاه اجازه یافته باشد با موساد تماس برقرار کند و درباره اهداف اسرائیل اطلاعات جمع‌آوری کند.
بازگشت احمدی‌نژاد به کنترل ایران پس از انتقال به خانه امن موساد، تردیدها را بیشتر می‌کند. دیرلاو می‌گوید این بخش از روایت «کاملاً درست به نظر نمی‌رسد».
ملاقات محرمانه رئیس یک سرویس اطلاعاتی با چهره‌ای بحث‌برانگیز را عجیب نمی‌داند. خودش در دوران ریاست MI6 با ادوارد شواردنادزه و معمر قذافی دیدارهای محرمانه داشته است.
مسئله غیرقابل‌باور برای او، اصل ملاقات نیست؛ بلکه اطمینان موساد از جذب کامل احمدی‌نژاد و بی‌اطلاعی نهادهای امنیتی ایران است.
👍1
دیرلاو سپاه و دستگاه‌های اطلاعاتی ایران را در مدیریت پرونده‌های پیچیده باتجربه می‌داند و تصور می‌کند آنها چهره‌ای مانند احمدی‌نژاد را آزاد و بدون نظارت رها نمی‌کردند.
او از اینکه نتانیاهو توانست ترامپ را به آسان و سریع‌بودن تغییر حکومت متقاعد کند، ابراز نگرانی می‌کند و طرح اسرائیل را فاقد واقع‌بینی لازم می‌داند.
گزینه کردها را آشکارا غیرعملی می‌خواند. از نظر او، مخالفت شدید ترکیه کاملاً قابل‌پیش‌بینی بود و آمریکا و اسرائیل باید تجربه مخالفت آنکارا با عملیات مشابه در جنگ عراق را به یاد می‌آوردند.
او معتقد است داستان جنگ هنوز تمام نشده است. فشار حداکثری اقتصادی ممکن است تنها مرحله‌ای موقت باشد و درگیری نظامی دیگری رخ دهد.
دیرلاو شخصاً تصرف جزیره خارک را گزینه‌ای برای ضربه‌زدن جدی به صادرات نفت و اقتصاد ایران مطرح می‌کند. او باور دارد ارتش آمریکا احتمالاً توان انجام چنین عملیاتی را دارد، هرچند جزیره به‌شدت دفاع می‌شود. او مدرکی ارائه نمی‌دهد که این گزینه واقعاً در برنامه واشنگتن باشد.
انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و انتخابات اسرائیل را برای آینده جنگ تعیین‌کننده می‌داند. او مطمئن نیست نتانیاهو شکست بخورد و معتقد است تحولات چند ماه آینده مسیر جنگ و روابط واشنگتن و تل‌آویو را مشخص خواهد کرد.
در بخش پایانی و خارج از بحث اصلی ایران، دیرلاو درباره ارتش چین نیز می‌گوید جابه‌جایی گسترده فرماندهان از سوی شی جین‌پینگ ممکن است نشانه ضعف ساختاری و مشکلات فرماندهی و کنترل در ارتش آزادی‌بخش خلق باشد.
او همچنین تأکید می‌کند که سرویس‌های اطلاعاتی می‌توانند پس از شکست اصلاح شوند، مشروط بر اینکه خطاها را بپذیرند و از آنها درس بگیرند.https://www.youtube.com/watch?v=y1PAPP6Tl1k
👍1
نتانیاهو رسماً سرنگونی جمهوری اسلامی را هدف جنگ اعلام کرد
نخست‌وزیر اسرائیل می‌گوید حکومت ایران از همیشه ضعیف‌تر شده و مأموریت سرنگونی آن «در دسترس» است
نویسنده: دنی زاکن
منبع: اسرائیل هیوم
تاریخ انتشار: ۳ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
بنیامین نتانیاهو برای نخستین بار به‌صراحت سرنگونی جمهوری اسلامی را هدف مرکزی جنگ اعلام کرد. او در مراسم سال نو یهودی با حضور اعضای ستاد کل ارتش، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، و اسرائیل کاتز، وزیر دفاع، گفت حکومت ایران «در حال تزلزل»، ضعیف‌تر از همیشه و درگیر مبارزه برای بقای خود است. به گفته او، اسرائیل توان نظامی، اراده و انسجام داخلی لازم را دارد تا این تهدید را «یک‌بار برای همیشه» از میان ببرد.
نتانیاهو تأکید کرد که سرنگونی حکومت مهم‌ترین مأموریتی است که هنوز پیش‌روی اسرائیل قرار دارد. او این هدف را دشوار اما نزدیک و دست‌یافتنی توصیف کرد و گفت ارتش، خلبانان، نیروهای عملیاتی، جبهه داخلی و جامعه اسرائیل مجموعاً توان تحقق آن را دارند. این سخنان تغییری آشکار در بیان اهداف جنگ محسوب می‌شود، زیرا مقام‌های اسرائیلی پیش‌تر از اعلام علنی تغییر حکومت به‌عنوان هدف رسمی خودداری می‌کردند.
به نوشته اسرائیل هیوم، این تغییر موضع پس از ارزیابی‌های اطلاعاتی، اقتصادی و دیپلماتیک در آمریکا، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس صورت گرفته است. براساس این ارزیابی‌ها، حملات نظامی، محاصره مؤثر اقتصادی و توقف صادرات نفت، جمهوری اسلامی را وارد بحرانی کم‌سابقه کرده‌اند. گزارش مدعی است کاخ سفید نیز اهداف خود را به‌تدریج به‌سوی سقوط حکومت ایران تغییر داده و پس از انتقال این پیام به اسرائیل، مقام‌های این کشور با اطمینان بیشتری درباره تغییر حکومت سخن گفته‌اند.
ارزیابی‌های مورد اشاره همچنین از نگرانی شدید و حتی احتمال هراس در سطوح بالای حکومت و سپاه حکایت دارند. کاهش گزارش‌شده حقوق اعضای سپاه و بسیج ممکن است توان آنها را برای مهار اعتراضات گسترده اقتصادی تضعیف کند. استدلال اسرائیل و آمریکا این است که فشار مالی نه‌تنها اقتصاد عمومی، بلکه وفاداری و ظرفیت عملیاتی نیروهایی را هدف گرفته که بقای نظام به آنها وابسته است.
بااین‌حال، گزارش درباره نتیجه معکوس احتمالی این فشار نیز هشدار می‌دهد. حکومتی که خود را در آستانه سقوط ببیند، ممکن است برای تغییر معادله از تمام ابزارهای باقی‌مانده استفاده کند؛ ازجمله حمله به تأسیسات راهبردی انرژی در کشورهای خلیج فارس یا اسرائیل. بنابراین، نزدیک‌ترشدن تغییر حکومت به هدف رسمی جنگ، هم می‌تواند فشار روانی و سیاسی بر تهران را افزایش دهد و هم احتمال تشدید حملات منطقه‌ای را بالا ببرد.
نکته اصلی گزارش این است که جنگ از مرحله تضعیف برنامه هسته‌ای و توان نظامی ایران عبور کرده و، دست‌کم در موضع رسمی نتانیاهو، وارد مرحله تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی شده است. این تغییر بر این فرض استوار است که محاصره نفتی، بحران اقتصادی و کاهش منابع سپاه و بسیج، حکومت را در برابر اعتراضات داخلی آسیب‌پذیر کرده‌اند. اما این ارزیابی هنوز یک محاسبه اطلاعاتی و سیاسی است، نه نشانه قطعی فروپاشی؛ و ممکن است تهران را به حملات شدیدتر علیه زیرساخت‌های انرژی و اهداف منطقه‌ای سوق دهد.
👍1👎1
رکود بزرگ در راه ترامپ
میراث ماندگار رئیس‌جمهور تاجر ممکن است فروبردن آمریکا در بحرانی اقتصادی باشد
نویسنده: سیمور هرش
منبع: Substack سیمور هرش
تاریخ انتشار: ۳ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
سیمور هرش، روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی، در این یادداشت هشدار می‌دهد که جنگ ایران، استقراض فزاینده و سیاست‌های اقتصادی و خارجی دونالد ترامپ ممکن است آمریکا را به رکودی هم‌سنگ یا حتی شدیدتر از رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ سوق دهد. او این هشدار را پیش‌بینی قطعی اقتصادی ارائه نمی‌کند، بلکه بر ارزیابی یک منبع قدیمی در صنعت بین‌المللی نفت و استدلال‌های مارتین جی، خبرنگار بریتانیایی، تکیه دارد.
هرش یادداشت را با اشاره به رمان «دوشیزه دل‌شکسته» اثر ناتانیل وست آغاز می‌کند؛ داستان نویسنده ستون مشاوره‌ای که با نامه‌های نومیدانه مردم در سال‌های نخست رکود بزرگ روبه‌رو می‌شود. او تجربه خود در گزارشگری از جنگ‌ها و دولت‌های فاسد یا ناکارآمد را با شخصیت این رمان مقایسه می‌کند و می‌گوید طی دهه‌ها شاهد رؤسای‌جمهور جمهوری‌خواه و دموکراتی بوده که میلیاردها دلار برای جنگ‌های غیرضروری و پیروزی‌ناپذیر هزینه کرده و موجب مرگ میلیون‌ها نفر شده‌اند.
او ترامپ را رئیس‌جمهوری «بدخواه و کودک‌صفت» توصیف می‌کند که با آغاز جنگ ایران، ردکردن راه‌های خروج و ادامه استقراض، آینده مالی آمریکا را به خطر انداخته است. به گفته هرش، یکی از دوستانش که با بازار جهانی نفت و امور مالی آشناست، در تابستان به او هشدار داده بود که اگر سیاست‌ها فوراً تغییر نکنند، آمریکا ممکن است وارد رکودی شود که با رکود بزرگ برابری کند یا از آن شدیدتر باشد. نگرانی اصلی این است که ترامپ هزینه جنگ و سیاست‌های خود را با بدهی تأمین می‌کند و بار آن را برای دولت‌های آینده باقی می‌گذارد.
هرش برای تشریح سازوکار این بحران به مقاله مارتین جی استناد می‌کند. جی گسترش سازمان همکاری شانگهای و بریکس را نشانه ظهور نظمی چندقطبی می‌داند که می‌تواند آمریکا را از مرکز تجارت و امور مالی جهان کنار بزند. او دیدار صمیمانه رهبران چین، روسیه و هند در اجلاس سازمان همکاری شانگهای را نمادی از کاهش اعتبار ترامپ و افزایش اعتماد قدرت‌های غیرغربی به ایجاد نظامی مستقل از واشنگتن توصیف می‌کند.
بریکس اکنون کشورهایی مانند برزیل، چین، هند، روسیه، ایران، عربستان سعودی، امارات، مصر، اتیوپی، اندونزی و آفریقای جنوبی را دربر می‌گیرد و سازمان همکاری شانگهای نیز گسترش یافته است. احتمال تأسیس بانک توسعه مستقل این سازمان می‌تواند حرکت کشورها به‌سوی کاهش وابستگی به صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و نظام مالی تحت سلطه آمریکا را تسریع کند. از نگاه جی و هرش، این روند ممکن است به تضعیف جایگاه دلار به‌عنوان ارز مسلط جهانی بینجامد.
سلطه دلار طی دهه‌ها به آمریکا اجازه داده بود حتی پس از شکست‌های نظامی، فشار اقتصادی گسترده‌ای بر کشورهای کوچک‌تر وارد کند و هزینه جنگ‌های خود را از طریق بدهی تأمین کند. ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۱ ارتباط دلار و طلا را قطع کرد و پس از آن واشنگتن توانست جنگ‌ها و کسری‌های خود را با انتشار پول و فروش اوراق خزانه تأمین کند. جنگ‌های عراق و افغانستان نیز تا حد زیادی با پول قرض‌گرفته‌شده از کشورهای جنوب جهانی و حتی چین، از طریق خرید اوراق خزانه آمریکا، تأمین شدند.
استدلال اصلی این است که جنگ ایران می‌تواند این مدل را با بحران روبه‌رو کند. اگر اعضای بریکس و سازمان همکاری شانگهای یک حوزه مالی و تجاری مستقل از دلار ایجاد کنند، تقاضا برای اوراق خزانه آمریکا کاهش خواهد یافت. در این صورت، واشنگتن دیگر نمی‌تواند با همان سهولت از کشورهای دیگر قرض بگیرد. کاهش تقاضای جهانی برای دلار نیز مقدار بیشتری دلار بدون خریدار در بازار باقی می‌گذارد که، به ادعای مارتین جی، می‌تواند تورم آمریکا را تشدید کند.
ترامپ از تضعیف دلار حمایت می‌کند، زیرا دلار ارزان‌تر می‌تواند قیمت کالاهای آمریکایی را در بازارهای خارجی کاهش دهد و به تولید و صادرات کمک کند. اما این سیاست زمانی مؤثر است که آمریکا همچنان بر نظام اقتصادی جهان و بانک‌های مرکزی نفوذ تعیین‌کننده داشته باشد. در دوران نیکسون، واشنگتن می‌توانست ارزش دلار را پایین بیاورد و بخش بزرگی از هزینه آن را به دیگر کشورها منتقل کند؛ اما اکنون با کاهش سلطه مالی آمریکا، ضعف دلار می‌تواند به افزایش قیمت واردات، تورم داخلی و کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران منجر شود.
هرش و جی تأکید می‌کنند که روند حرکت به‌سوی جهان چندقطبی و کاهش وابستگی به دلار پیش از ترامپ آغاز شده بود، اما جنگ‌ها، تحریم‌ها و سیاست خارجی بی‌ثبات او این روند را شتاب داده‌اند. استفاده مکرر واشنگتن از دلار و نظام مالی به‌عنوان سلاح، کشورهای رقیب و حتی برخی شرکای آمریکا را تشویق کرده است سازوکارهای تجاری و بانکی جایگزین ایجاد کنند.
👍1
چین از فشار ترامپ بر ایران هراسی ندارد
پکن اهرم‌های کافی برای بازداشتن واشنگتن در اختیار دارد
نویسندگان: هنری توگندهات و گرانت راملی، پژوهشگران ارشد مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک
منبع: فارین پالیسی
تاریخ انتشار: ۳ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نویسندگان استدلال می‌کنند کارزار تازه دولت ترامپ با عنوان «روز موعود اقتصادی» یک ضعف اساسی دارد: واشنگتن می‌گوید می‌خواهد همه شریان‌های اقتصادی جمهوری اسلامی را قطع کند، اما از مهم‌ترین شریان ایران، یعنی چین، نامی نمی‌برد. چین مقصد حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران است، این نفت را با کمک «ناوگان سایه» دریافت می‌کند و از طریق نظام پرداخت بین‌بانکی فرامرزی خود، موسوم به CIPS، امکان انجام معاملات خارج از شبکه دلار را فراهم می‌سازد. حجم روزانه مبادلات این سامانه از زمان آغاز جنگ ایران از ۶۸۰ میلیارد به ۷۹۰ میلیارد یوان افزایش یافته است.
بنابراین، واردکردن ضربه اقتصادی جدی به ایران بدون هدف‌گرفتن بانک‌ها، شرکت‌ها، پالایشگاه‌ها و شبکه‌های مالی چین امکان‌پذیر نیست. بااین‌حال، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هنگام معرفی «عملیات طرد اقتصادی» از اشاره مستقیم به چین خودداری کرد. او تنها گفت هیچ‌کس خارج از دسترس تحریم‌های آمریکا نیست، اما وقتی از او پرسیدند چرا واشنگتن به‌جای تهدید، تحریم‌ها را فوراً اجرا نمی‌کند، پاسخ داد که نمی‌خواهد «نظام مالی جهانی را منفجر کند». از نگاه نویسندگان، همین سخن نشان می‌دهد دولت ترامپ از هزینه رویارویی اقتصادی با پکن آگاه است.
واکنش آرام چین نیز نشان می‌دهد پکن تهدیدهای آمریکا را چندان جدی نگرفته است. وزارت خارجه چین تحریم‌ها را «غیرقانونی» خواند، اما اقدام فوری دیگری انجام نداد. تحلیلگران نزدیک به دولت چین کارزار جدید را نشانه درماندگی واشنگتن و تلاشی برای پاسخ به نارضایتی داخلی آمریکا توصیف کرده‌اند. برخی رسانه‌های چینی نیز بر ابهام و کندی اجرای تحریم‌ها تأکید کرده‌اند. برداشت پکن این است که بسته جدید بیشتر جنبه نمایشی دارد و نشانه‌ای از تصمیم واقعی آمریکا برای ورود به رویارویی گسترده با چین نیست.
بااین‌حال، چین خود را برای مقابله آماده کرده است. پکن در ماه مه برای نخستین بار «قواعد مسدودکننده» را در واکنش به تحریم پالایشگاه‌های مستقل خود فعال کرد. این مقررات می‌تواند شرکت‌های مستقر در داخل یا خارج چین را از تبعیت از تحریم‌های آمریکا علیه ایران منع کند. دولت چین هنوز این قواعد را به‌طور کامل اجرا نکرده، اما از آنها به‌عنوان هشداری استفاده می‌کند که در صورت تشدید فشار، می‌تواند شرکت‌ها را قانوناً ملزم به نادیده‌گرفتن تحریم‌های واشنگتن کند.
مهم‌ترین اهرم چین، محدودکردن صادرات عناصر کمیاب است. توقف صادرات این مواد به آمریکا در سال گذشته بخش‌هایی از صنایع تولیدی، به‌ویژه صنایع دفاعی، را مختل کرد و ترامپ را وادار ساخت به‌سرعت از برخی تعرفه‌های چین عقب‌نشینی کند. آمریکا از ایجاد زنجیره‌های تأمین جایگزین سخن گفته، اما همچنان به ظرفیت پالایش چین وابسته است؛ ظرفیتی که حاصل چند دهه سرمایه‌گذاری پکن و انتقال داوطلبانه صنایع آلاینده پالایش مواد معدنی از آمریکا به چین بوده است. به همین دلیل، پکن می‌داند در صورت تحریم بانک‌ها و شرکت‌های بزرگش می‌تواند هزینه‌ای فوری و ملموس به اقتصاد آمریکا تحمیل کند.
آمریکا تاکنون یکی از بزرگ‌ترین پالایشگاه‌های مستقل چین، حدود ۴۰ شرکت کشتیرانی و در بسته جدید نزدیک به ۶۰ واسطه کوچک‌تر را تحریم کرده است. اما هنوز به سراغ بانک‌های بزرگ چینیِ تأمین‌کننده خدمات مالی پالایشگاه‌ها نرفته و شبکه پیچیده انتقال درآمد نفت به ایران را هدفی همه‌جانبه قرار نداده است. این خودداری نشان می‌دهد واشنگتن شرکت‌های حاشیه‌ای و قابل‌جایگزین را هدف گرفته، اما از اقداماتی که واقعاً می‌تواند تجارت ایران و چین را مختل کند، پرهیز دارد.
این احتیاط با نیازهای داخلی شی جین‌پینگ نیز سازگار است. اقتصاد چین از پیامدهای همه‌گیری کرونا و فروپاشی حباب املاک آسیب دیده و دولت می‌کوشد وابستگی آن را به صادرات کاهش و تقاضای داخلی را افزایش دهد. اجرای این اصلاحات به ثبات اقتصادی و جلوگیری از جنگ تجاری تازه با آمریکا نیاز دارد. پکن همچنین مایل است نشست برنامه‌ریزی‌شده ترامپ و شی در ماه سپتامبر برگزار شود. در نتیجه، چین فعلاً خواهان تشدید تنش نیست، اما تحریم‌های جدی علیه بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ خود را بهانه‌ای برای گشودن جبهه‌های تازه در جنگ تجاری خواهد دانست.
آمریکا نیز تمایل چندانی به ازسرگیری این نبرد ندارد. دولت ترامپ درگیر جنگ ایران است و یک ممنوعیت تازه بر صادرات عناصر کمیاب می‌تواند صنایع دفاعی و تولیدی آمریکا را دقیقاً در زمانی حساس دچار اختلال کند. ازاین‌رو، هر دو طرف ایران را مسئله‌ای فرعی در برابر ضرورت مدیریت روابط دوجانبه خود می‌بینند: چین نمی‌خواهد برای ایران ثبات اقتصادی‌اش را به خطر بیندازد و آمریکا نیز نمی‌خواهد برای اعمال کامل تحریم‌های ایران وارد رویارویی پرهزینه دیگری با پکن شود.
این وضعیت در نهایت به سود تهران است. اگر واشنگتن نتواند یا نخواهد چین، اصلی‌ترین خریدار نفت و تأمین‌کننده مسیرهای مالی ایران، را به همکاری وادارد، باید به محاصره بنادر و فشار نظامی متکی بماند. اما جمهوری اسلامی طی دهه‌ها توانایی خود را در تحمل، دورزدن و سازگاری با فشارهای اقتصادی نشان داده است.
نتیجه مقاله این است که دولت ترامپ به‌درستی می‌داند مهار اقتصادی ایران به مهار چین وابسته است، اما اهرم‌های پکن—از مقررات ضدتحریم و نظام پرداخت غیردلاری تا امکان قطع صادرات عناصر کمیاب—هزینه این اقدام را برای آمریکا بسیار بالا برده‌اند. تا زمانی که واشنگتن از جنگ تجاری تازه با چین و پکن از بی‌ثباتی روابط با آمریکا اجتناب کنند، فشار اقتصادی بر ایران ناقص و نیم‌بند باقی خواهد ماند و مهم‌ترین شریان مالی تهران همچنان فعال خواهد بود.
👍4
وقت‌کشی اسرائیل؛ مذاکرات لبنان زیر فشار آمریکا تا پس از انتخابات متوقف مانده است
هم‌زمان با نزدیک‌شدن دور هشتم مذاکرات در رم، ارتش اسرائیل اعلام کرد پس از ماه‌ها محاصره، پایگاه زیرزمینی حزب‌الله در ارتفاعات راهبردی علی‌الطاهر را پاک‌سازی کرده است
نویسنده: بن کاسپیت
منبع: المونیتور
تاریخ انتشار: ۴ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
بن کاسپیت می‌نویسد اسرائیل هم‌زمان دو مسیر ظاهراً متناقض را دنبال می‌کند: از یک‌سو زیر فشار دولت ترامپ، مشارکت خود در مذاکرات با لبنان را حفظ کرده و پنج زندانی لبنانی را آزاد کرده است؛ از سوی دیگر، عملیات نظامی در ارتفاعات راهبردی علی‌الطاهر را ادامه می‌دهد و حاضر نیست پیش از خلع سلاح حزب‌الله از مناطق بیشتری در جنوب لبنان عقب‌نشینی کند. این سیاست نشان می‌دهد هدف فوری اسرائیل دستیابی به توافق نهایی نیست، بلکه خریدن زمان، جلوگیری از فروپاشی مذاکرات و حفظ آزادی عمل نظامی تا برگزاری انتخابات ۲۷ اکتبر است. (al-monitor.com)
ارتش اسرائیل اعلام کرده است که پس از چند ماه محاصره، «کنترل عملیاتی» بخش‌های سطحی و زیرزمینی علی‌الطاهر را به دست آورده، دو مسیر اصلی تونل‌های حزب‌الله را پاک‌سازی کرده و تعدادی از نیروهای این گروه را کشته است؛ درحالی‌که بقیه گریخته‌اند. عملیات برای تخلیه تسلیحات و تجهیزات باقی‌مانده همچنان ادامه دارد. اسرائیل این ارتفاعات را مرکز فرماندهی، انبار تسلیحات و محل پرتاب موشک و پهپاد حزب‌الله معرفی می‌کند، اما حزب‌الله در زمان انتشار گزارش واکنشی به این ادعا نشان نداده بود و تأیید مستقلی نیز درباره تمامی جزئیات ارائه نشده است. (reuters.com)
وزیر دفاع اسرائیل، یسرائیل کاتس، گفته است نیروهای اسرائیلی باید حزب‌الله را از این ارتفاعات بیرون برانند و زیرساخت‌های نظامی آن را نابود کنند. تصرف علی‌الطاهر، که با حمایت گسترده ایران ساخته شده، می‌تواند عملیات اسرائیل در منطقه حائل تقریباً ۱۰ کیلومتری جنوب لبنان را تثبیت کند؛ اما هم‌زمان خطر گسترش جنگ را افزایش می‌دهد. براساس گزارش رویترز، تهران از طریق عمان به واشنگتن هشدار داده بود که حمله گسترده اسرائیل به مواضع حزب‌الله در این منطقه ممکن است با پاسخ شدید ایران روبه‌رو شود؛ هرچند اسرائیل حضور نیروهای سپاه در ارتفاعات را رد کرده است. (reuters.com)
یک منبع سیاسی اسرائیلی به المونیتور گفته است تصرف این مجموعه ممکن است چند روز درگیری میان اسرائیل و حزب‌الله ایجاد کند، اما اگر تهران تصمیم به مداخله بگیرد، ظرفیت بازگشایی جبهه مستقیم ایران و اسرائیل را نیز دارد. اسرائیل با وجود این خطر معتقد است که پایان عملیات علی‌الطاهر می‌تواند یکی از موانع اصلی مذاکرات را از میان بردارد؛ زیرا پس از تثبیت کنترل نظامی، گفت‌وگو درباره اجرای مراحل بعدی توافق برای دولت نتانیاهو آسان‌تر خواهد شد.
در مسیر دیپلماتیک، میشل عیسی، سفیر آمریکا در لبنان، پیش از دور هشتم مذاکرات رم با نتانیاهو دیدار کرد تا روند گفت‌وگوها متوقف نشود. آزادی پنج زندانی لبنانی نیز به‌عنوان اقدامی اعتمادساز و امتیازی کم‌هزینه برای نشان‌دادن حسن‌نیت اسرائیل به واشنگتن و بیروت انجام شد. منابع مستقل گزارش داده‌اند این افراد با میانجی‌گری آمریکا و همکاری کمیته بین‌المللی صلیب سرخ تحویل لبنان شدند؛ موضوعی که نشان می‌دهد کانال‌های مذاکره با وجود ادامه عملیات نظامی هنوز فعال‌اند. (apnews.com)
دور جدید مذاکرات رم قرار است بر گسترش پروژه آزمایشی تمرکز کند که براساس آن ارتش اسرائیل از برخی روستاهای جنوبی، از جمله زوطر غربیه، عقب می‌نشیند و ارتش لبنان جای آن را می‌گیرد. اما اختلاف اساسی همچنان بر سر ترتیب اجرای تعهدات است. لبنان خواهان عقب‌نشینی اسرائیل از منطقه حائل پیش از تکمیل خلع سلاح حزب‌الله است. اسرائیل در مقابل می‌گوید تا زمانی که خلع سلاح حزب‌الله آغاز و خروج آن از منطقه تضمین نشود، هیچ موضع دیگری را تخلیه نخواهد کرد. بیروت نیز استدلال می‌کند که این فرایند باید تدریجی و ابتدا در مناطق آزمایشی اجرا شود، جایی که ارتش لبنان پس از خروج اسرائیل مسئولیت امنیت را برعهده می‌گیرد. همین بن‌بست پیش‌تر نیز مذاکرات رم را متوقف کرده بود. (Al Jazeera)
اسرائیل همچنین می‌خواهد پیش از گسترش پروژه آزمایشی، کنترل عملیاتی خود را در سراسر منطقه حائل جنوب لبنان تثبیت کند. ادامه تخریب خانه‌هایی که اسرائیل آنها را انبار تسلیحات حزب‌الله معرفی می‌کند، موجب شده جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، اسرائیل را به نقض مکرر چارچوب مورد حمایت آمریکا متهم کند. در نتیجه، اگرچه واشنگتن مصمم است مذاکرات را پیش ببرد، یک دیپلمات اسرائیلی وضعیت را «لبه تیغ» توصیف کرده و گفته است امکان ادامه دیپلماسی و بازگشت به جنگ همچنان هم‌زمان وجود دارد.
انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل مانع سیاسی مهم دیگری است. به گفته یک دیپلمات ارشد اسرائیلی، همه طرف‌ها می‌دانند پیش از انتخابات پیشرفت واقعی رخ نخواهد داد؛ بنابراین مأموریت کنونی نه حل اختلاف‌ها، بلکه زنده نگه‌داشتن مذاکرات و جلوگیری از آغاز جنگی تازه است. نتانیاهو نمی‌خواهد پیش از رأی‌گیری با عقب‌نشینی‌های بیشتر در برابر لبنان ضعیف به نظر برسد، درحالی‌که دولت ترامپ خواهان دستاورد دیپلماتیکی ملموس و گسترش خروج نیروهای اسرائیلی است.
نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، نیز قرار است در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، دیدار کند. این گفت‌وگو و دور هشتم مذاکرات رم می‌توانند کانال دیپلماتیک را حفظ کنند، اما تا زمانی که اختلاف بر سر تقدم عقب‌نشینی اسرائیل یا خلع سلاح حزب‌الله حل نشود، دستیابی به پیشرفت اساسی بعید است.
جمع‌بندی مقاله این است که اسرائیل فعلاً میان جنگ و مذاکره حرکت می‌کند: عملیات علی‌الطاهر را برای تثبیت کنترل امنیتی خود تکمیل می‌کند، با آزادی زندانیان از فروپاشی مذاکرات جلوگیری می‌کند و در برابر فشار آمریکا امتیازهای محدود می‌دهد؛ اما تصمیم‌های اصلی درباره عقب‌نشینی گسترده و آینده حزب‌الله را به بعد از انتخابات موکول کرده است. این وقت‌کشی ممکن است روند دیپلماتیک را موقتاً زنده نگه دارد، ولی خطر درگیری دوباره با حزب‌الله و حتی مداخله مستقیم ایران را از میان نمی‌برد.
میان ایران، غزه و ترکیه
ارزیابی رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل از راهبرد ایران در هرمز، سیاست انتخاباتی نتانیاهو در غزه و خطر تبدیل رقابت با ترکیه به دشمنی مستقیم
مهمان: سرلشکر ذخیره تمیر هیمن، مدیر اجرایی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش
مجری: اوفیر دایان، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل
برنامه: Brief.IL، مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ انتشار: ۲ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
تمیر هیمن معتقد است ایران خود را پیروز جنگ می‌داند و تصور می‌کند آمریکا، به‌ویژه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، تمایلی به بازگشت به جنگ گسترده ندارد. بر همین اساس، تهران می‌کوشد از اختلال در تنگه هرمز بیشترین امتیاز را بگیرد، مذاکرات هسته‌ای را به تأخیر بیندازد، توان موشکی خود را بازسازی کند و فعالیت‌های احتمالی هسته‌ای، به‌ویژه در مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ»، را پیش ببرد. از نگاه او، ایران برای جلوگیری از خفگی اقتصادی و ناآرامی داخلی ممکن است دوباره تنش در هرمز یا سراسر منطقه را افزایش دهد و در برابر فروپاشی اقتصاد خود منفعل نخواهد ماند.
هیمن راهبرد کنونی ترامپ را ترکیبی از «نه توافق و نه جنگ گسترده» همراه با فشار حداکثری اقتصادی توصیف می‌کند. به اعتقاد او، جنگ نظامی در آمریکا و منطقه نامحبوب است، درحالی‌که تحریم و محاصره کمتر در صدر اخبار قرار می‌گیرد و تا زمانی که افزایش قیمت بنزین محدود باشد، هزینه سیاسی تحمل‌پذیری برای ترامپ دارد. بااین‌حال، آمریکا ممکن است برای جلوگیری از مین‌گذاری یا بسته‌شدن دوباره هرمز حملات محدودی انجام دهد. هیمن این رویکرد را شبیه راهبرد اسرائیلی «چمن‌زنی» می‌داند: حملات مکرر زیر آستانه جنگ برای جلوگیری از بازسازی تهدید.
به گفته هیمن، نیروهای آمریکایی توانسته‌اند مین‌های موجود در یکی از مسیرهای بین‌المللی هرمز را پاک‌سازی و گذرگاهی محدود برای عبور کشتی‌ها باز کنند. این کشتی‌ها عمدتاً شبانه، با خاموش‌کردن سامانه‌های شناسایی و تحت حفاظت حرکت می‌کنند. بنابراین هرمز کاملاً باز نیست، اما ادعای بسته‌نبودن کامل آن نیز تا حدی درست است. دولت ترامپ امیدوار است محاصره صادرات ایران و فشار اقتصادی ناشی از آن، بحران داخلی را تشدید و شاید نظام را به سوی فروپاشی سوق دهد.
نگرانی اصلی هیمن این است که تمرکز واشنگتن و تهران بر هرمز، مسئله اساسی برنامه هسته‌ای را به حاشیه رانده است. او با استناد به تحلیل انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک امارات، راهبرد «نه حمله و نه توافق» را خطرناک می‌داند، زیرا ایران می‌تواند از فاصله میان این دو گزینه برای بازسازی توان هسته‌ای و موشکی استفاده کند. او می‌گوید حتی اگر اطلاعات قطعی درباره فعالیت‌های جدید هسته‌ای وجود نداشته باشد، اسرائیل باید فرض کند تهران از زمان موجود برای پیشرفت استفاده می‌کند.
هیمن سه تحول را خط قرمز اسرائیل می‌خواند: انتقال اورانیوم با غنای بالا به مکانی دیگر، بازسازی تأسیسات تبدیل اورانیوم از حالت گازی به جامد و فعال‌شدن کوه کلنگ به‌عنوان یک مرکز زیرزمینی غنی‌سازی. به باور او، اسرائیل در صورت مشاهده هرکدام از این اقدامات باید حتی بدون مشارکت آمریکا و با پذیرش خطر آغاز دوباره جنگ، مستقیماً وارد عمل شود. او احتمال می‌دهد اسرائیل در پشت صحنه اطلاعات خود را با واشنگتن به اشتراک می‌گذارد، اما اگر آمریکا اقدامی نکند، نباید محدودیت‌های واشنگتن مانع حمله اسرائیل شود.
هیمن معتقد است مجتبی خامنه‌ای تندروترین عنصر در ساختار کنونی حکومت ایران است و ممکن است برای جلوگیری از تحقیر تازه و بهره‌برداری از آنچه مقاومت موفق ایران در جنگ می‌داند، خطر تشدید درگیری را بپذیرد. به گفته او، ایران معمولاً در پاسخ به حمله صرفاً مقابله‌به‌مثل نمی‌کند، بلکه سطح واکنش را افزایش می‌دهد تا طرف مقابل عقب‌نشینی کند. بنابراین هر حمله محدود آمریکا ظرفیت تبدیل‌شدن به جنگی گسترده را دارد، هرچند در شرایط فعلی تهران و واشنگتن هر دو ترجیح می‌دهند درگیری در محدوده هرمز و زیر آستانه جنگ تمام‌عیار باقی بماند.
از نظر هیمن، ادامه وضعیت اضطراری برای حکومت ایران مزیت داخلی نیز دارد؛ زیرا می‌تواند غیبت رهبر از عرصه عمومی، محدودیت‌های سیاسی و سرکوب اعتراضات را با تهدید امنیتی توجیه کند. در عین حال، او نسبت به پیامدهای بین‌المللی جنگ هشدار می‌دهد: آمریکا و اسرائیل ممکن است به‌عنوان آغازگران جنگ دیده شوند و ایران در جایگاه قربانی قرار گیرد؛ تحولی که می‌تواند فشار جهانی بر اسرائیل و آمریکا را افزایش و مطالبه از تهران برای محدودکردن برنامه هسته‌ای را کاهش دهد.
در پاسخ به اظهارات داوید بارنئا، رئیس پیشین موساد، درباره حتمی‌بودن سقوط حکومت ایران، هیمن محتاط‌تر است. او می‌گوید در تاریخ معاصر نمونه روشنی وجود ندارد که یک حکومت صرفاً بر اثر فشار اقتصادی سقوط کرده باشد؛ در شوروی، رومانی و دیگر موارد، اقتصاد تنها یکی از چند عامل فروپاشی بود. بحران اقتصادی، تورم شدید و کمبود نیازهای اولیه ممکن است اعتراضات گسترده‌ای در ایران ایجاد کند، اما تهران تجربه و شبکه‌ای پیچیده برای دورزدن تحریم‌ها دارد و جنگ نیز کنترل حکومت بر جامعه را تقویت کرده است. بنابراین فشار اقتصادی می‌تواند مؤثر باشد، اما احتمالاً نه ظرف چند ماه یا یک سال.
در موضوع غزه، هیمن استدلال می‌کند که دولت اسرائیل عملاً ادامه طرح ترامپ را به تأخیر می‌اندازد، اما نمی‌خواهد مسئول شکست آن شناخته شود؛ بنابراین حملات خود را با ضرورت تعقیب فرماندهان حماس و عاملان حمله هفتم اکتبر توجیه می‌کند. نیکلای ملادنوف در تلاش است نقشه راهی ۱۵‌ماده‌ای در چارچوب طرح ۲۰‌ماده‌ای «هیئت صلح» را اجرا کند. براساس این طرح، حماس با ورود کمیته ملی اداره غزه، یعنی یک دولت تکنوکرات، به شهر غزه موافقت کرده و کابینه امنیتی اسرائیل نیز استقرار نیروی بین‌المللی ثبات را پذیرفته است.
اجرای مرحله بعدی مستلزم ۱۴ روز توقف کامل حملات اسرائیل است. تا زمانی که اسرائیل حمله می‌کند، شمارش این دوره آغاز نمی‌شود، کمیته اداره غزه نمی‌تواند مستقر شود و ورود نیروی بین‌المللی نیز به تعویق می‌افتد. هیمن معتقد است این تأخیر برای دولت نتانیاهو سودمند است، زیرا اسرائیل اکنون حدود ۶۰ درصد غزه و یک منطقه حائل را در اختیار دارد و در آستانه انتخابات، یک حماس ضعیف اما باقی‌مانده را به عقب‌نشینی و پذیرش محدودیت‌های یک نیروی بین‌المللی ترجیح می‌دهد.
اگر کمیته تکنوکرات اداره غزه مستقر و انتقال حتی نمادین سلاح‌های حماس به آن آغاز شود، اسرائیل باید از «خط زرد» عقب‌نشینی کند. چنین عقب‌نشینی‌ای پیش از انتخابات برای ائتلاف راست‌گرای نتانیاهو از نظر سیاسی پرهزینه است. ازاین‌رو، تعقیب عاملان هفتم اکتبر ــ اقدامی برخوردار از حمایت گسترده در جامعه اسرائیل ــ به دولت امکان می‌دهد پیشرفت طرح ترامپ را بدون پذیرش مسئولیت مستقیم آن به تعویق بیندازد.
بااین‌حال، هیمن ادامه حاکمیت حماس بر دو میلیون فلسطینی را بدترین گزینه می‌داند. از نظر او، واگذاری اداره غیرنظامی به کمیته‌ای تکنوکرات زیر نظر هیئت صلح، حتی اگر ناقص و همراه با حضور بین‌المللی، ترکیه و قطر باشد، از تداوم کنترل حماس بهتر است. او تأکید می‌کند اجرای طرح ترامپ حق اسرائیل برای اقدام دفاعی علیه تهدیدهای آینده را کاملاً از میان نمی‌برد و تنها اداره غیرنظامی را از حماس منتقل می‌کند.
دایان و هیمن سپس اخراج احتمالی هلند، بریتانیا و چند کشور دیگر از مرکز هماهنگی کریات گات را بررسی می‌کنند. آنان این اقدام را واکنش دولت اسرائیل به مخالفت اروپایی‌ها با ساخت‌وساز در منطقه E1 میان اورشلیم و معاله آدومیم می‌دانند. این منطقه از نظر توافق اسلو در محدوده «ج» قرار دارد و تحت کنترل اسرائیل است، اما ساخت‌وساز در آن می‌تواند پیوستگی سرزمینی یک کشور آینده فلسطینی میان کرانه باختری شمالی و جنوبی را قطع کند. تهدید برخی دولت‌های اروپایی به تحریم محصولات شهرک‌ها و تشدید اقدامات علیه اشغال، زمینه تلاش اسرائیل برای محدودکردن نقش آنها در سازوکار هماهنگی غزه را فراهم کرده است.
در موضوع خشونت شهرک‌نشینان افراطی، هیمن هشدار می‌دهد که حملات یهودیان افراطی به فلسطینیان به نقطه جوش رسیده است. او این افراد را «تروریست‌های یهودی» می‌نامد و می‌گوید اقداماتشان خلاف قانون و ارزش‌های یهودی است، تمرکز ارتش را از تهدیدهای امنیتی منحرف می‌کند و منابع آن را فرسوده می‌سازد. به اعتقاد او، چند بازداشت پس از تلاش برای آتش‌زدن مسجد کافی نیست و دولت باید یک نیروی ویژه با مشارکت شین‌بت، پلیس و یگان‌های مرزی برای ازمیان‌بردن این شبکه‌ها تشکیل دهد.
دایان، که خود در شهرک‌های کرانه باختری بزرگ شده، می‌گوید در برخی تپه‌ها نوعی «خودمختاری ضدصهیونیستی» شکل گرفته است. این گروه‌ها دولت و ارتش اسرائیل را قبول ندارند و به‌دنبال نظم مذهبی متفاوتی هستند. او رهبری شهرک‌ها را متهم می‌کند که سال‌ها در برابر این جریان سکوت کرده و اکنون از قدرت اجتماعی آن هراس دارد. به گفته دایان، شهرک‌نشینان میانه‌رو باید آشکارا از ورود پلیس، ارتش و شین‌بت حمایت، افراط‌گرایان را از جوامع و کنیسه‌ها طرد و روشن کنند که آنان نماینده اکثریت راست‌گرایان نیستند. در غیر این صورت، همین خشونت‌ها ممکن است فشار بین‌المللی برای خروج کامل اسرائیل از کرانه باختری را افزایش دهد.
👍1
آخرین بخش گفت‌وگو به ترکیه و سوریه اختصاص دارد. هیمن حمله اخیر اسرائیل در استان ادلب را بیان عملی یک خط قرمز می‌داند: اسرائیل ممکن است حضور پایگاه‌های معمولی ترکیه در سوریه را تحمل کند، اما استقرار پایگاه هوایی، سامانه‌های هشدار زودهنگام یا قابلیت‌های برتری هوایی ترکیه را نخواهد پذیرفت؛ زیرا چنین تجهیزاتی آزادی عملیات هوایی اسرائیل در سوریه و دیگر نقاط خاورمیانه را محدود می‌کند. این همان سیاستی است که اسرائیل پیش‌تر در برابر تلاش ایران برای استقرار زیرساخت‌های راهبردی در سوریه دنبال می‌کرد.
هیمن معتقد است ترکیه پس از جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا در حال گسترش نفوذ خود در سوریه، قطر، خلیج فارس، سومالی و دریای سرخ است و از جریان‌های نزدیک به اخوان‌المسلمین حمایت می‌کند. او پیوستن ترکیه به همکاری دفاعی عربستان و پاکستان و تلاش برای جذب مصر را نیز بخشی از شکل‌گیری آرایش قدرت تازه‌ای می‌داند که از نگاه اسرائیل ممکن است به «حلقه آتش» جدیدی شباهت پیدا کند.
باوجوداین، هیمن هشدار می‌دهد که معرفی ترکیه به‌عنوان «ایران جدید» و تبدیل آن به دشمن رسمی، اشتباهی راهبردی و جبران‌ناپذیر خواهد بود. ترکیه عضو ناتو، دارای روابط دیپلماتیک با اسرائیل، متقاضی نزدیکی به اروپا و برخوردار از بزرگ‌ترین ارتش متعارف منطقه است. واشنگتن و شخص ترامپ نیز بر رجب طیب اردوغان نفوذ دارند. بنابراین اسرائیل باید ترکیه را یک رقیب و چالش جدی بداند، آمادگی امنیتی خود را حفظ کند و از اهرم‌های دیپلماتیک استفاده کند، اما از ایجاد یک پیشگویی خودمحقق‌شونده بپرهیزد؛ زیرا اقدامات متقابل دو طرف می‌تواند سرانجام آنان را واقعاً به دشمن تبدیل کند.
دایان و هیمن همچنین احتمال می‌دهند برجسته‌کردن «تهدید ترکیه» برای دولت نتانیاهو کارکرد انتخاباتی داشته باشد: این روایت می‌تواند افکار عمومی را از حماس، شکست هفتم اکتبر، مسئله فلسطین و حتی ایران به تهدید امنیتی تازه‌ای منتقل کند و امنیت را همچنان در مرکز مبارزات انتخاباتی نگه دارد.
👍1
تله نمد‌مالی ترامپ
محسن هاشمی رفسنجانی

اکنون به‌نظر می‌رسد، طرفین به‌دنبال یک تعلیق شرایط- دست‌کم طی دو ماه آینده- تا برگزاری انتخابات کنگره آمریکا هستند؛ از یک‌سو ترامپ به‌دنبال اجرای تله نمد‌مالی برای ایران است تا با تشدید تدریجی فشارهای اقتصادی، امکان تداوم شرایط در دراز‌مدت را از نظام جمهوری اسلامی سلب کرده و عملاً پس از انتخابات آبان‌ ماه کنگره آمریکا و با فرض اینکه ایران با اوج‌گیری بحران انرژی در ایام سرد سال، با سه چالش قطع گاز و ‌برق و بنزین، چالش تورم سه‌رقمی به‌خصوص در مواد خوراکی و چالش کاهش ارزش پول ملی و رسیدن به دلار ۳۰۰‌ هزار تومانی مواجه خواهد شد و عملاً ناگزیر خواهد بود بدون دریافت بخشی از امتیازات توافق اسلام‌آباد به آن بازگردد.
البته طراحی اسرائیل فراتر از سناریوی آمریکاست و پیش‌بینی می‌کند با وخامت وضعیت اقتصادی کشور در سه ماه آینده شاهد آغاز موج جدیدی از اعتراضات خیابانی خواهیم بود و عملاً اعتراضات دی ‌ماه سال گذشته که با دلار ۱۳۰‌ هزار تومانی آغاز شد با رسیدن قیمت دلار به دوبرابر این رقم تکرار می‌شود و در این شرایط نظام جمهوری اسلامی امکان مقابله همزمان با فشارهای داخلی و خارجی را نخواهد داشت و پروژه فروپاشی را در اواخر سال میلادی فعلی دنبال می‌کند.
اما در این ‌سو، نظام جمهوری اسلامی مسیرهای موازی را دنبال می‌کند: از یک‌سو رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه و حتی رئیس مجلس از توافق اسلام‌آباد دفاع و آن را یک پیروزی مهم دیپلماتیک برای نظام قلمداد می‌کنند و خواهان بازگشت طرفین به تعهدات خود در توافق اسلام‌آباد هستند که البته در این مسیر باید تکلیف تفسیرهای متفاوت از ماده پنجم توافق اسلام‌آباد در مورد مدیریت تنگه هرمز مشخص شود که توافق دوجانبه با عمان می‌تواند گامی در این مسیر باشد.
اما مسیر دیگری که توسط جریان انقلابی -به‌خصوص در صداوسیما- دنبال می‌شود، مسیر ایستادگی سخت است که بر سه عنصر بستن کامل تنگه هرمز، گرفتن انتقام و برخورد با پایگاه‌های آمریکا در کشورهای منطقه تأکید دارد. در این مسیر پیش‌بینی می‌شود، قیمت نفت در ماه‌های آینده از رکورد ۱۲۰‌ دلاری در جنگ ۴۰‌ روزه عبور کند و موجب شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات کنگره و سنا سپس کاهش اختیارات قانونی ترامپ توسط مجلسین آمریکا و حتی استیضاح او شده که موجب تزلزل در دشمن خواهد شد.
اما بررسی اینکه کدام یک از این پیش‌بینی‌ها احتمال وقوع بیشتری دارد برای سرنوشت ایران تعیین‌کننده است.
برآوردهای خوش‌بینانه و دست‌بالا از وضعیت داخلی و بدبینانه و دست‌پایین برای وضعیت آمریکا اگرچه در موضوعات تبلیغاتی و روحیه‌ساز برای مردم حاضر در خیابان و افکار عمومی حامی نظام می‌باشد اما اگر با واقعیت تطبیق پیدا نکند، موجب می‌شود که با خطای محاسباتی مواجه شویم و عملاً در تله نمدمالی ترامپ بیفتیم.
تحلیل مواضع اخیر ترامپ که نشان می‌دهد در پی بهانه‌جویی برای عبور از توافق اسلام‌آباد و لغو امتیازات مهمی است که در این توافق‌نامه به ایران داده بر اهمیت بازگشت به توافق و سلب هرگونه فضا برای سوءاستفاده آمریکا از عدم پایبندی به تعهدات توسط ایران تأکید دارد.

https://saazandegi.ir/تله-نمدمالی-ترامپ/
👍4