ایران میتواند تهدیدهای مالی آمریکا را نادیده بگیرد
جمهوری اسلامی در برابر تحریمهای تازه همچنان سرسخت است
رسانه: اکونومیست
بخش: خاورمیانه و آفریقا
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این گزارش مانند اغلب مطالب اکونومیست بدون نام نویسنده منتشر شده و موضع تحریریه این نشریه را بازتاب میدهد. استدلال اصلی آن است که پس از ناکامی حملات نظامی و مشوقهای دیپلماتیک، دولت ترامپ بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده است؛ اما کارزار جدید احتمالاً توان کافی برای وادارکردن ایران به تسلیم ندارد و حتی ممکن است تهران را به تشدید حملات منطقهای ترغیب کند.
ترامپ نزدیک به شش ماه پیش عملیات «خشم حماسی» را با این امید آغاز کرد که قدرت نظامی آمریکا حکومت ایران را درهم بشکند. پس از ناکامی بمبارانها، واشنگتن در ماه ژوئن با پیشنهاد کاهش تحریمها و میلیاردها دلار سرمایهگذاری تلاش کرد ایران را به بازکردن تنگه هرمز و کنارگذاشتن جاهطلبیهای هستهای متقاعد کند. این سیاست نیز شکست خورد و اکنون آمریکا میکوشد از طریق انزوای کامل اقتصادی به هدف خود برسد.
ترامپ این مرحله را «روز دی اقتصادی» نامیده و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت جزئیات «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرده است. هدف رسمی این عملیات، قطع ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان، اجرای شدیدتر محاصره صادرات نفت، اعمال فشار بر شرکای تجاری تهران و مجازات مؤسساتی است که به حکومت در انتقال پول کمک میکنند.
بسنت اعلام کرد آمریکا دیگر قصد «مدیریت تهدید ایران» را ندارد، بلکه میخواهد آن را پایان دهد. اکونومیست این سیاست را نسخهای شدیدتر از «فشار حداکثری» میداند، اما مینویسد تهدیدهای اعلامشده بیشتر سروصدا داشتند تا قدرت اجرایی فوری. کشورها مجبور نیستند بلافاصله از دستورات واشنگتن پیروی کنند و خود بسنت پرسیده است چرا باید نظام مالی جهانی را منفجر کند. این سخن نشان میدهد اجرای کارزار با تأخیر، احتیاط و خطرهای جدی همراه خواهد بود.
وضعیت بحرانی اقتصاد ایران
اقتصاد ایران بهشدت آسیب دیده است. ریال از ابتدای سال نزدیک به نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داده و پیش از اعلام برنامه بسنت به پایینترین سطح تاریخی رسید. جنگ بخشهای بزرگی از صنایع ایران را ویران کرده و آسیب به پالایشگاهها باعث کمبود سوخت و تشکیل صفهای طولانی در جایگاههای بنزین شده است.
طبق آمار رسمی، بیکاری به ۹.۱ درصد رسیده که بالاترین میزان از سال ۲۰۲۳ است؛ هرچند برآوردهای غیررسمی رقم بسیار بالاتری را نشان میدهند. تورم سالانه نیز به ۸۸ درصد رسیده و حکومت برای تأمین هزینه کوپنهای غذایی پول چاپ میکند.
محاصره آمریکا صادرات نفت ایران، مهمترین منبع درآمد حکومت، را بهشدت کاهش داده است. رئیس بانک مرکزی ایران در ۲۰ اوت گفت صادرات نفت «به صفر رسیده است». آمریکا نیز کنترل کشتیهای ورودی و خروجی ایران را تشدید کرده است.
بااینحال، شرکت اطلاعات تجاری کپلر برآورد میکند ایران هنوز حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت در نفتکشهای مستقر در خارج از تنگه هرمز ذخیره دارد. فروش این نفت بخشی از درآمد موردنیاز تهران را تأمین میکند، اما تنها کسری از درآمد عادی صادرات نفت خواهد بود.
دولت ترامپ امیدوار است بحران مالی باعث شود نیروهای نظامی و امنیتی ایران، در صورت دریافتنکردن حقوق، سلاحهای خود را زمین بگذارند و زمینه فروپاشی حکومت فراهم شود. بسنت آشکارا این سناریو را یکی از اهداف کارزار معرفی کرده است.
چین و امارات؛ دو حلقه اصلی اقتصاد ایران
بسنت کشورهایی را که باید تجارت خود با ایران را کاهش دهند نام نبرد، اما چین و امارات متحده عربی در مرکز این کارزار قرار دارند.
چین در طول جنگ نفت ایران را با تخفیف ۷ تا ۱۲ دلار برای هر بشکه خریداری کرده و تحریم نفتی آمریکا را نادیده گرفته است. این کشور حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را جذب میکند. برآورد آمریکا این است که درآمد حاصل از این صادرات در سال گذشته نزدیک به نیمی از بودجه حکومت ایران را تأمین کرده است.
آمریکا پیشتر برخی شرکتهای چینی فعال در تجارت نفت ایران را تحریم کرده است. در ماه آوریل، پالایشگاه هنگلی به اتهام خرید چندین میلیارد دلار نفت ایران تحریم شد. بااینحال، دولت ترامپ ممکن است به دلیل نگرانی از واکنش پکن، تمایلی به گسترش جدی این مجازاتها نداشته باشد.
اسفندیار باتمانقلیچ از اندیشکده بورس و بازار میگوید هدفگرفتن شرکتهای چینی دیگر فقط مسئله ایران نیست و به بخشی از سیاست کلی آمریکا در قبال چین تبدیل میشود. ترامپ همزمان میخواهد روابط گرمتری با پکن ایجاد کند و احتمالاً نمیخواهد این هدف را با تحریمهای گستردهتر به خطر بیندازد.
امارات نیز بیش از هر کشور دیگری به ایران کالا میفروشد و در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۰ درصد کل واردات ایران را تأمین کرده است. شبکهای از صرافیها و بانکهای سایه در امارات نیز به جمهوری اسلامی برای دورزدن تحریمها کمک میکند. وزارت خزانهداری آمریکا در ماه آوریل از مقامهای اماراتی خواسته بود فعالیت این شبکهها را محدود کنند.
امارات که در آغاز جنگ هدف حملات گسترده ایران قرار گرفته بود، در ماههای بعد روابط خود با تهران را آرامتر کرد، تجارت را از سر گرفت و به ایرانیان مقیم اجازه بازگشت داد. اما پس از حمله ایران به کشتیهای اماراتی، ابوظبی در ۱۸ اوت اعلام کرد تمام تجارت و معاملات مالی با ایران را متوقف خواهد کرد. بسنت نیز امارات را «شریکی بسیار خوب» توصیف کرد.
چین، برخلاف امارات، از همکاری با کارزار آمریکا استقبال نکرده است. وزیر خارجه چین همزمان با اعلام برنامه جدید از واشنگتن خواست از تحریمهای بیشتر علیه ایران خودداری کند. این اختلاف نشان میدهد ایجاد یک محاصره مالی واقعاً جهانی بسیار دشوار خواهد بود.
نگرانی اقتصادی بدون آمادگی برای تسلیم
رهبران ایران از شدت مشکلات اقتصادی آگاهاند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در ۲۰ اوت اذعان کرد که ایران بدون رشد اقتصادی «دوام نخواهد آورد». مسعود پزشکیان نیز از آمریکا خواسته است به تفاهمنامه ماه ژوئن بازگردد؛ توافقی که علاوه بر تعیین چارچوب پایان جنگ، وعده بازگشت ایران به اقتصاد جهانی را مطرح کرده بود.
به گفته باتمانقلیچ، مقامهای ایرانی نمیخواهند کشور به وضعیتی مانند کره شمالی برسد که با وجود تحمل هزینههای بسیار سنگین، همچنان برای مدتی نامحدود زیر تحریم باقی بماند. این نگرانیها به معنای آمادگی برای تسلیم نیست.
قالیباف باوجود هشدار درباره اقتصاد، برنامه آمریکا را در شبکههای اجتماعی به تمسخر گرفته است. محسن رضایی، مشاور تندروی امنیت ملی، تهدید ترامپ به جنگ اقتصادی را «تبلیغات» خوانده و پرسیده است: آمریکا چه کاری میخواهد انجام دهد که تاکنون انجام نداده است؟
ایران طی چند دهه شبکههای پیچیدهای برای تجارت، انتقال پول و دورزدن تحریمها ایجاد کرده که نظارت کامل بر آنها برای آمریکا بسیار دشوار است. حکومت همچنین با وجود فشار اقتصادی، همچنان ابزارهای داخلی لازم برای مهار اعتراضها را در اختیار دارد.
خطر اصلی برای حکومت آن است که سختی اقتصادی بار دیگر اعتراضهایی مشابه ناآرامیهای ماه ژانویه ایجاد کند. اکونومیست میگوید در حال حاضر چنین احتمالی بالا به نظر نمیرسد، زیرا حکومت برای ترساندن جامعه و جلوگیری از اعتراض، معترضان را در ملأعام اعدام میکند.
خطر تشدید درگیری
رویآوردن آمریکا به فشار اقتصادی میتواند رهبران ایران را جسورتر کند، زیرا ممکن است آن را نشانه شکست عملیات نظامی آمریکا بدانند. تهران ممکن است با حملات تازه علیه پایگاههای نظامی و تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس پاسخ دهد.
محسن رضایی هشدار داده است هر کشوری که با کارزار اقتصادی آمریکا همکاری کند، «دشمن» تلقی خواهد شد و ممکن است هدف قرار گیرد. این تهدید عملاً کشورهای منطقه را میان فشار اقتصادی آمریکا و خطر واکنش نظامی ایران قرار میدهد.
تهران در برابر همسایگانی مانند عراق نیز اهرمهای مهمی دارد. عراق گاز ایران را خریداری میکند و میزبان چندین گروه مسلح نزدیک به تهران است. این وابستگی، همراه با تهدیدهای امنیتی، پیوستن کامل بغداد به کارزار آمریکا را دشوار میکند.
مهمترین ابزار ایران همچنان تنگه هرمز است. تنها چند ساعت پیش از اعلام برنامه بسنت، تهران تهدید کرد نزدیک به ۵۰ کشتی را که به ادعای ایران مقررات عبور از تنگه را نقض کردهاند، جریمه یا توقیف خواهد کرد. این تهدید نشان میدهد ایران میتواند برای مقابله با فشار مالی، جریان تجارت و انرژی منطقه را مختل کند.
نتیجهگیری
دولت ترامپ امیدوار است زمان به سود آمریکا باشد و کاهش درآمد نفتی، سقوط ارزش پول و تورم شدید در نهایت جمهوری اسلامی را وادار به عقبنشینی کند. اما واشنگتن پیشتر نیز میزان تحمل حکومت را اشتباه ارزیابی کرده است.
بسنت در ماه آوریل پیشبینی کرده بود محاصره آمریکا بهسرعت صنعت نفت ایران را نابود خواهد کرد، اما این پیشبینی تحقق نیافت. صادرات نفت کاهش یافته و اقتصاد آسیب فراوان دیده است، ولی حکومت باقی مانده، شبکههای دورزدن تحریمها همچنان فعالاند و ایران هنوز توان مجازات دشمنان خود را دارد.
موفقیت کارزار جدید به همکاری چین، امارات و دیگر شرکای اقتصادی ایران وابسته است. امارات ممکن است همکاری کند، اما فشار جدی بر چین میتواند دولت ترامپ را وارد یک رویارویی اقتصادی بسیار بزرگتر کند؛ رویاروییای که واشنگتن احتمالاً در شرایط کنونی خواهان آن نیست.
مشکل اساسی آن است که ایران پیش از فروپاشی اقتصادی احتمالاً منفعل نخواهد ماند. تهران میتواند به کشتیها، پایگاههای آمریکا، زیرساختهای انرژی و کشورهای همکار واشنگتن حمله کند و از تنگه هرمز برای افزایش هزینههای جهانی استفاده کند.
جمهوری اسلامی در برابر تحریمهای تازه همچنان سرسخت است
رسانه: اکونومیست
بخش: خاورمیانه و آفریقا
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این گزارش مانند اغلب مطالب اکونومیست بدون نام نویسنده منتشر شده و موضع تحریریه این نشریه را بازتاب میدهد. استدلال اصلی آن است که پس از ناکامی حملات نظامی و مشوقهای دیپلماتیک، دولت ترامپ بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده است؛ اما کارزار جدید احتمالاً توان کافی برای وادارکردن ایران به تسلیم ندارد و حتی ممکن است تهران را به تشدید حملات منطقهای ترغیب کند.
ترامپ نزدیک به شش ماه پیش عملیات «خشم حماسی» را با این امید آغاز کرد که قدرت نظامی آمریکا حکومت ایران را درهم بشکند. پس از ناکامی بمبارانها، واشنگتن در ماه ژوئن با پیشنهاد کاهش تحریمها و میلیاردها دلار سرمایهگذاری تلاش کرد ایران را به بازکردن تنگه هرمز و کنارگذاشتن جاهطلبیهای هستهای متقاعد کند. این سیاست نیز شکست خورد و اکنون آمریکا میکوشد از طریق انزوای کامل اقتصادی به هدف خود برسد.
ترامپ این مرحله را «روز دی اقتصادی» نامیده و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت جزئیات «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرده است. هدف رسمی این عملیات، قطع ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان، اجرای شدیدتر محاصره صادرات نفت، اعمال فشار بر شرکای تجاری تهران و مجازات مؤسساتی است که به حکومت در انتقال پول کمک میکنند.
بسنت اعلام کرد آمریکا دیگر قصد «مدیریت تهدید ایران» را ندارد، بلکه میخواهد آن را پایان دهد. اکونومیست این سیاست را نسخهای شدیدتر از «فشار حداکثری» میداند، اما مینویسد تهدیدهای اعلامشده بیشتر سروصدا داشتند تا قدرت اجرایی فوری. کشورها مجبور نیستند بلافاصله از دستورات واشنگتن پیروی کنند و خود بسنت پرسیده است چرا باید نظام مالی جهانی را منفجر کند. این سخن نشان میدهد اجرای کارزار با تأخیر، احتیاط و خطرهای جدی همراه خواهد بود.
وضعیت بحرانی اقتصاد ایران
اقتصاد ایران بهشدت آسیب دیده است. ریال از ابتدای سال نزدیک به نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داده و پیش از اعلام برنامه بسنت به پایینترین سطح تاریخی رسید. جنگ بخشهای بزرگی از صنایع ایران را ویران کرده و آسیب به پالایشگاهها باعث کمبود سوخت و تشکیل صفهای طولانی در جایگاههای بنزین شده است.
طبق آمار رسمی، بیکاری به ۹.۱ درصد رسیده که بالاترین میزان از سال ۲۰۲۳ است؛ هرچند برآوردهای غیررسمی رقم بسیار بالاتری را نشان میدهند. تورم سالانه نیز به ۸۸ درصد رسیده و حکومت برای تأمین هزینه کوپنهای غذایی پول چاپ میکند.
محاصره آمریکا صادرات نفت ایران، مهمترین منبع درآمد حکومت، را بهشدت کاهش داده است. رئیس بانک مرکزی ایران در ۲۰ اوت گفت صادرات نفت «به صفر رسیده است». آمریکا نیز کنترل کشتیهای ورودی و خروجی ایران را تشدید کرده است.
بااینحال، شرکت اطلاعات تجاری کپلر برآورد میکند ایران هنوز حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت در نفتکشهای مستقر در خارج از تنگه هرمز ذخیره دارد. فروش این نفت بخشی از درآمد موردنیاز تهران را تأمین میکند، اما تنها کسری از درآمد عادی صادرات نفت خواهد بود.
دولت ترامپ امیدوار است بحران مالی باعث شود نیروهای نظامی و امنیتی ایران، در صورت دریافتنکردن حقوق، سلاحهای خود را زمین بگذارند و زمینه فروپاشی حکومت فراهم شود. بسنت آشکارا این سناریو را یکی از اهداف کارزار معرفی کرده است.
چین و امارات؛ دو حلقه اصلی اقتصاد ایران
بسنت کشورهایی را که باید تجارت خود با ایران را کاهش دهند نام نبرد، اما چین و امارات متحده عربی در مرکز این کارزار قرار دارند.
چین در طول جنگ نفت ایران را با تخفیف ۷ تا ۱۲ دلار برای هر بشکه خریداری کرده و تحریم نفتی آمریکا را نادیده گرفته است. این کشور حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را جذب میکند. برآورد آمریکا این است که درآمد حاصل از این صادرات در سال گذشته نزدیک به نیمی از بودجه حکومت ایران را تأمین کرده است.
آمریکا پیشتر برخی شرکتهای چینی فعال در تجارت نفت ایران را تحریم کرده است. در ماه آوریل، پالایشگاه هنگلی به اتهام خرید چندین میلیارد دلار نفت ایران تحریم شد. بااینحال، دولت ترامپ ممکن است به دلیل نگرانی از واکنش پکن، تمایلی به گسترش جدی این مجازاتها نداشته باشد.
اسفندیار باتمانقلیچ از اندیشکده بورس و بازار میگوید هدفگرفتن شرکتهای چینی دیگر فقط مسئله ایران نیست و به بخشی از سیاست کلی آمریکا در قبال چین تبدیل میشود. ترامپ همزمان میخواهد روابط گرمتری با پکن ایجاد کند و احتمالاً نمیخواهد این هدف را با تحریمهای گستردهتر به خطر بیندازد.
امارات نیز بیش از هر کشور دیگری به ایران کالا میفروشد و در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۰ درصد کل واردات ایران را تأمین کرده است. شبکهای از صرافیها و بانکهای سایه در امارات نیز به جمهوری اسلامی برای دورزدن تحریمها کمک میکند. وزارت خزانهداری آمریکا در ماه آوریل از مقامهای اماراتی خواسته بود فعالیت این شبکهها را محدود کنند.
امارات که در آغاز جنگ هدف حملات گسترده ایران قرار گرفته بود، در ماههای بعد روابط خود با تهران را آرامتر کرد، تجارت را از سر گرفت و به ایرانیان مقیم اجازه بازگشت داد. اما پس از حمله ایران به کشتیهای اماراتی، ابوظبی در ۱۸ اوت اعلام کرد تمام تجارت و معاملات مالی با ایران را متوقف خواهد کرد. بسنت نیز امارات را «شریکی بسیار خوب» توصیف کرد.
چین، برخلاف امارات، از همکاری با کارزار آمریکا استقبال نکرده است. وزیر خارجه چین همزمان با اعلام برنامه جدید از واشنگتن خواست از تحریمهای بیشتر علیه ایران خودداری کند. این اختلاف نشان میدهد ایجاد یک محاصره مالی واقعاً جهانی بسیار دشوار خواهد بود.
نگرانی اقتصادی بدون آمادگی برای تسلیم
رهبران ایران از شدت مشکلات اقتصادی آگاهاند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در ۲۰ اوت اذعان کرد که ایران بدون رشد اقتصادی «دوام نخواهد آورد». مسعود پزشکیان نیز از آمریکا خواسته است به تفاهمنامه ماه ژوئن بازگردد؛ توافقی که علاوه بر تعیین چارچوب پایان جنگ، وعده بازگشت ایران به اقتصاد جهانی را مطرح کرده بود.
به گفته باتمانقلیچ، مقامهای ایرانی نمیخواهند کشور به وضعیتی مانند کره شمالی برسد که با وجود تحمل هزینههای بسیار سنگین، همچنان برای مدتی نامحدود زیر تحریم باقی بماند. این نگرانیها به معنای آمادگی برای تسلیم نیست.
قالیباف باوجود هشدار درباره اقتصاد، برنامه آمریکا را در شبکههای اجتماعی به تمسخر گرفته است. محسن رضایی، مشاور تندروی امنیت ملی، تهدید ترامپ به جنگ اقتصادی را «تبلیغات» خوانده و پرسیده است: آمریکا چه کاری میخواهد انجام دهد که تاکنون انجام نداده است؟
ایران طی چند دهه شبکههای پیچیدهای برای تجارت، انتقال پول و دورزدن تحریمها ایجاد کرده که نظارت کامل بر آنها برای آمریکا بسیار دشوار است. حکومت همچنین با وجود فشار اقتصادی، همچنان ابزارهای داخلی لازم برای مهار اعتراضها را در اختیار دارد.
خطر اصلی برای حکومت آن است که سختی اقتصادی بار دیگر اعتراضهایی مشابه ناآرامیهای ماه ژانویه ایجاد کند. اکونومیست میگوید در حال حاضر چنین احتمالی بالا به نظر نمیرسد، زیرا حکومت برای ترساندن جامعه و جلوگیری از اعتراض، معترضان را در ملأعام اعدام میکند.
خطر تشدید درگیری
رویآوردن آمریکا به فشار اقتصادی میتواند رهبران ایران را جسورتر کند، زیرا ممکن است آن را نشانه شکست عملیات نظامی آمریکا بدانند. تهران ممکن است با حملات تازه علیه پایگاههای نظامی و تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس پاسخ دهد.
محسن رضایی هشدار داده است هر کشوری که با کارزار اقتصادی آمریکا همکاری کند، «دشمن» تلقی خواهد شد و ممکن است هدف قرار گیرد. این تهدید عملاً کشورهای منطقه را میان فشار اقتصادی آمریکا و خطر واکنش نظامی ایران قرار میدهد.
تهران در برابر همسایگانی مانند عراق نیز اهرمهای مهمی دارد. عراق گاز ایران را خریداری میکند و میزبان چندین گروه مسلح نزدیک به تهران است. این وابستگی، همراه با تهدیدهای امنیتی، پیوستن کامل بغداد به کارزار آمریکا را دشوار میکند.
مهمترین ابزار ایران همچنان تنگه هرمز است. تنها چند ساعت پیش از اعلام برنامه بسنت، تهران تهدید کرد نزدیک به ۵۰ کشتی را که به ادعای ایران مقررات عبور از تنگه را نقض کردهاند، جریمه یا توقیف خواهد کرد. این تهدید نشان میدهد ایران میتواند برای مقابله با فشار مالی، جریان تجارت و انرژی منطقه را مختل کند.
نتیجهگیری
دولت ترامپ امیدوار است زمان به سود آمریکا باشد و کاهش درآمد نفتی، سقوط ارزش پول و تورم شدید در نهایت جمهوری اسلامی را وادار به عقبنشینی کند. اما واشنگتن پیشتر نیز میزان تحمل حکومت را اشتباه ارزیابی کرده است.
بسنت در ماه آوریل پیشبینی کرده بود محاصره آمریکا بهسرعت صنعت نفت ایران را نابود خواهد کرد، اما این پیشبینی تحقق نیافت. صادرات نفت کاهش یافته و اقتصاد آسیب فراوان دیده است، ولی حکومت باقی مانده، شبکههای دورزدن تحریمها همچنان فعالاند و ایران هنوز توان مجازات دشمنان خود را دارد.
موفقیت کارزار جدید به همکاری چین، امارات و دیگر شرکای اقتصادی ایران وابسته است. امارات ممکن است همکاری کند، اما فشار جدی بر چین میتواند دولت ترامپ را وارد یک رویارویی اقتصادی بسیار بزرگتر کند؛ رویاروییای که واشنگتن احتمالاً در شرایط کنونی خواهان آن نیست.
مشکل اساسی آن است که ایران پیش از فروپاشی اقتصادی احتمالاً منفعل نخواهد ماند. تهران میتواند به کشتیها، پایگاههای آمریکا، زیرساختهای انرژی و کشورهای همکار واشنگتن حمله کند و از تنگه هرمز برای افزایش هزینههای جهانی استفاده کند.
The Economist
Iran will be able to shrug off America’s financial threats
In the face of fresh sanctions, the regime is defiant
👍2
هشدارهای پیش از جنگی که اکنون به ششماهگی رسیده است
نویسندگان: الکساندر وارد، لارا سلیگمن و الکس لری
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
چند روز پیش از آغاز جنگ در فوریه، دونالد ترامپ مدیر وقت اطلاعات ملی، تولسی گبرد، را به دفتر بیضی فراخواند و از او پرسید آیا حملهای تمامعیار به ایران تصمیم درستی است یا نه. مشاوران ارشد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به او گفته بودند که ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و فرصتی کمنظیر برای برچیدن برنامه هستهای این کشور، سرنگونی احتمالی حکومت و تقویت میراث ترامپ بهعنوان یک صلحساز فراهم شده است.
اما گبرد ارزیابی متفاوت نهادهای اطلاعاتی آمریکا را با ترامپ در میان گذاشت: کشتهشدن رهبر جمهوری اسلامی احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی تندروتر منجر میشود که آمادگی بیشتری برای دستیابی به سلاح هستهای دارد؛ تهران برای بستن تنگه هرمز اقدام خواهد کرد و بازار جهانی انرژی را به آشوب خواهد کشید؛ همچنین نیروها و شرکای آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار خواهد داد و درباره اراده و قابلیت اتکای واشنگتن در میان متحدان تردید ایجاد خواهد شد.
فرماندهان ارشد نظامی نیز هشدارهای مشابهی مطرح کردند. آنان گفتند جنگ تلفات انسانی به همراه خواهد داشت، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش خواهد داد و برای نیروهایی که از قبل زیر فشار مأموریتهای متعدد قرار دارند، مشکلات آمادگی ایجاد خواهد کرد.
با وجود این هشدارها، ترامپ دستور حملهای را صادر کرد که در ۲۸ فوریه آغاز شد و از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند. او وعده داده بود جنگ ظرف شش هفته پایان مییابد؛ اما نزدیک به شش ماه بعد، درگیری بدون چشماندازی روشن برای پایان ادامه دارد.
سپاه پاسداران اکنون بر ساختار قدرت ایران مسلط است و به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله میکند. حکومت تحت رهبری مجتبی خامنهای، که پس از کشتهشدن پدرش به رهبری رسید، نشانهای از تسلیم نشان نمیدهد. این بنبست سبب شده ترامپ به این فکر کند که در صورت بازگشایی تنگه هرمز—even بدون توافق هستهای—اعلام پیروزی کند.
ترامپ اکنون به تحریمها و محاصره دریایی نامحدودی متکی شده که خود نیروهای آمریکایی را نیز فرسوده میکند. راهبرد او این است که با انتظار و فشار مستمر، اقتصاد ایران را درهم بشکند و حکومت را برای پذیرش شرایط آمریکا به پای میز مذاکره بکشاند.
تا این مرحله، حدود سه هزار ایرانی و ۱۸ نظامی آمریکایی در ارتباط با عملیات جنگی کشته شدهاند و پنتاگون میگوید ۷۵۶ نظامی دیگر آمریکا زخمی شدهاند. جنگ به پایگاههای آمریکا آسیب زده، ذخایر اضطراری نفت و انبارهای مهمات را کاهش داده و در آستانه انتخابات میاندورهای به موقعیت جمهوریخواهان لطمه زده است. میزان محبوبیت ترامپ نیز به پایینترین سطح دوره ریاستجمهوری او رسیده است.
اریک بروئر، از مقامهای پیشین دولتهای جمهوریخواه و دموکرات و از مدیران ابتکار تهدید هستهای، میگوید: «همه اینها قابل پیشبینی بود و پیشبینی هم شده بود.» به گفته او، میان آغاز جنگ بدون یک هدف سیاسی روشن و مدیریت ناموفق دیپلماسی برای پایان آن، رابطهای مستقیم وجود دارد.
کاخ سفید این ارزیابی را رد میکند. اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، میگوید ترامپ تأسیسات نظامی و هستهای ایران را بهشدت تضعیف کرده و اکنون با محاصره دریایی و تحریمها برای درهمشکستن اقتصاد این کشور آماده میشود. به گفته او، ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد و تهران باید توافق را بپذیرد؛ در غیر این صورت میداند چه پیامدهایی در انتظارش خواهد بود.
استدلال موافقان جنگ
در آغاز سال، ترامپ پس از حمله ژوئن ۲۰۲۵ به سه مرکز هستهای ایران و عملیات ژانویه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بهدنبال فرصت دیگری برای نمایش قدرت آمریکا بود. نتانیاهو پیشنهاد کرد ایران میدان بعدی این نمایش قدرت باشد.
همه اعضای دولت با جنگ موافق نبودند. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، از رویکرد محتاطانهتری حمایت میکرد. او به ترامپ گفت ممکن است ایران در جریان مذاکرات با برچیدن برنامه هستهای خود موافقت کند. از نظر ونس، تلاش برای رسیدن به توافق خطر داشت، اما هزینه آن از جنگی با پیامدهای مهارنشدنی کمتر بود. افزون بر این، اقتصاد ایران از قبل زیر فشار سنگین تحریمهای آمریکا قرار داشت.
ونس استدلال میکرد اگر دیپلماسی شکست بخورد، ترامپ مشروعیت بیشتری برای آغاز عملیاتی سریع و قاطع خواهد داشت. ترامپ این نظر را شنید، اما در نهایت تحت تأثیر طرحهای «قاطع» پنتاگون قرار گرفت.
پیت هگست، وزیر دفاع، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، چندین بار طرحهای حمله را به ترامپ ارائه کردند. اهداف شامل پرتابگرهای موشکی، سامانههای راداری، کارخانههای تولید تسلیحات، انبارهای مین و ناوهای ایرانی بود. قرار بود آمریکا توان نظامی جمهوری اسلامی را فلج کند و اسرائیل همزمان رهبران ارشد آن را از میان بردارد.
ترامپ نگرانیهای مقامهای امنیتی را کنار گذاشت و گفت ارتش میتواند با مشکلات احتمالی در زمان وقوع آنها مقابله کند. هگست و کین نیز بارها به او اطمینان دادند که هرگونه پیچیدگی را مدیریت خواهند کرد.
تشویق اولیه و آغاز تردیدها
پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، و استیو ویتکاف، از فرستادگان اصلی ترامپ در پرونده ایران، وارد مراسمی برای جمعآوری کمک مالی در مارالاگو شدند تا خبر کشتهشدن علی خامنهای به دست اسرائیل را به ترامپ بدهند.
ترامپ چنان از شنیدن این خبر خوشحال شد که از آنان خواست آن را برای حاضران اعلام کنند. جمعیت به تشویق پرداخت. به روایت افراد آگاه از این مراسم، ترامپ در حالی که از تحسین مهمانان و مشاورانش لذت میبرد، دستهایش را روی سینه گذاشت و سینهاش را جلو داد.
اما این خوشحالی دوام چندانی نداشت. تلفات میدان جنگ و آسیبدیدن تجهیزات و پایگاههای آمریکا این پرسش را مطرح کرد که واشنگتن در برابر هزینههای فزاینده جنگ چه دستاوردی کسب کرده است.
فشار نظامی با بحران انرژی همراه شد. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران، عبور حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز را متوقف کرد و قیمت سوخت بهشدت افزایش یافت. رهبران چند کشور خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و قطر، با کاخ سفید تماس گرفتند و خواستار پایان درگیری و یافتن راهحلی دیپلماتیک شدند که آبروی همه طرفها را حفظ کند.
جمهوریخواهان نیز به ترامپ هشدار دادند که جنگ به موقعیت حزب در انتخابات میاندورهای نوامبر آسیب میزند. ترامپ در محافل خصوصی از این واکنشها خشمگین بود و از مشاورانش میپرسید چرا ایران با وجود بمباران بیوقفه عقبنشینی نمیکند.
تلاشهای دیپلماتیک ابتدا بهکندی پیش رفت، اما سرانجام به آتشبس انجامید. مقامهای دفاعی آمریکا مشاهده کردند که ایران از توقف جنگ برای کارگذاری دهها مین در تنگه هرمز استفاده کرد؛ هرچند این مینها در محدوده نسبتاً کوچکی از آبراه قرار داشتند.
در اواسط آوریل، ترامپ هنوز میان پایاندادن به جنگ و تشدید آن مردد بود. یکی از دوستانش که به دیدار او رفته بود، توصیه کرد جنگ را تمام کند. ترامپ از او پرسید آیا باید ایران را بهشدت بمباران کند. دوستش پاسخ منفی داد و هشدار داد که چنین اقدامی فقط آمریکا را بیشتر در جنگی رو به گسترش در خاورمیانه فرو خواهد برد.
در ۱۷ ژوئن، توافقی موقت برای بازگشایی تنگه هرمز حاصل شد که قرار بود راه را برای ۶۰ روز مذاکرات هستهای باز کند. هنگامی که نزدیکان ترامپ از او پرسیدند چرا توافقی موقت را پذیرفته است، به نظرسنجی داخلی جدید کاخ سفید اشاره کرد: نزدیک به ۸۰ درصد آمریکاییها خواهان توافقی برای پایان جنگ بودند، صرفنظر از محتوای آن.
اما تهران خیلی زود حمله به کشتیها در تنگه هرمز را از سر گرفت و ترامپ این اقدام را خیانت تلقی کرد. پس از آن، چرخهای فرسایشی تکرار شد: ترامپ از توافق خبر میداد، توافق فرو میپاشید و سپس برای وادارکردن ایران به تسلیم تهدیدهای تازهای مطرح میکرد. او گاهی تهدیدهای خود را اجرا میکرد و گاهی با اشاره به پیشرفت دوباره در مذاکرات بر سر برچیدن برنامه هستهای ایران، عقبنشینی میکرد.
در اواخر ژوئیه، ترامپ دستور حملهای گسترده را صادر کرد که ادعا میکرد از هر عملیات دیگری پس از جنگ جهانی دوم بزرگتر خواهد بود. اما پس از آنکه رهبران منطقه از او خواستند از خشونت بیشتر جلوگیری کند، حمله را لغو کرد.
مهلت ۶۰روزه مذاکرات هستهای در ۱۷ اوت بدون توافق به پایان رسید. سه روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، اعلام کرد ترامپ به کارزار فشار اقتصادی برای «فروپاشاندن حکومت» روی آورده است؛ برنامهای که «عملیات طرد اقتصادی» نام گرفت.
به این ترتیب، شش ماه پس از آغاز جنگ، هدف تغییر حکومت دوباره به ادبیات دولت ترامپ بازگشته است
نویسندگان: الکساندر وارد، لارا سلیگمن و الکس لری
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
چند روز پیش از آغاز جنگ در فوریه، دونالد ترامپ مدیر وقت اطلاعات ملی، تولسی گبرد، را به دفتر بیضی فراخواند و از او پرسید آیا حملهای تمامعیار به ایران تصمیم درستی است یا نه. مشاوران ارشد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به او گفته بودند که ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و فرصتی کمنظیر برای برچیدن برنامه هستهای این کشور، سرنگونی احتمالی حکومت و تقویت میراث ترامپ بهعنوان یک صلحساز فراهم شده است.
اما گبرد ارزیابی متفاوت نهادهای اطلاعاتی آمریکا را با ترامپ در میان گذاشت: کشتهشدن رهبر جمهوری اسلامی احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی تندروتر منجر میشود که آمادگی بیشتری برای دستیابی به سلاح هستهای دارد؛ تهران برای بستن تنگه هرمز اقدام خواهد کرد و بازار جهانی انرژی را به آشوب خواهد کشید؛ همچنین نیروها و شرکای آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار خواهد داد و درباره اراده و قابلیت اتکای واشنگتن در میان متحدان تردید ایجاد خواهد شد.
فرماندهان ارشد نظامی نیز هشدارهای مشابهی مطرح کردند. آنان گفتند جنگ تلفات انسانی به همراه خواهد داشت، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش خواهد داد و برای نیروهایی که از قبل زیر فشار مأموریتهای متعدد قرار دارند، مشکلات آمادگی ایجاد خواهد کرد.
با وجود این هشدارها، ترامپ دستور حملهای را صادر کرد که در ۲۸ فوریه آغاز شد و از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند. او وعده داده بود جنگ ظرف شش هفته پایان مییابد؛ اما نزدیک به شش ماه بعد، درگیری بدون چشماندازی روشن برای پایان ادامه دارد.
سپاه پاسداران اکنون بر ساختار قدرت ایران مسلط است و به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله میکند. حکومت تحت رهبری مجتبی خامنهای، که پس از کشتهشدن پدرش به رهبری رسید، نشانهای از تسلیم نشان نمیدهد. این بنبست سبب شده ترامپ به این فکر کند که در صورت بازگشایی تنگه هرمز—even بدون توافق هستهای—اعلام پیروزی کند.
ترامپ اکنون به تحریمها و محاصره دریایی نامحدودی متکی شده که خود نیروهای آمریکایی را نیز فرسوده میکند. راهبرد او این است که با انتظار و فشار مستمر، اقتصاد ایران را درهم بشکند و حکومت را برای پذیرش شرایط آمریکا به پای میز مذاکره بکشاند.
تا این مرحله، حدود سه هزار ایرانی و ۱۸ نظامی آمریکایی در ارتباط با عملیات جنگی کشته شدهاند و پنتاگون میگوید ۷۵۶ نظامی دیگر آمریکا زخمی شدهاند. جنگ به پایگاههای آمریکا آسیب زده، ذخایر اضطراری نفت و انبارهای مهمات را کاهش داده و در آستانه انتخابات میاندورهای به موقعیت جمهوریخواهان لطمه زده است. میزان محبوبیت ترامپ نیز به پایینترین سطح دوره ریاستجمهوری او رسیده است.
اریک بروئر، از مقامهای پیشین دولتهای جمهوریخواه و دموکرات و از مدیران ابتکار تهدید هستهای، میگوید: «همه اینها قابل پیشبینی بود و پیشبینی هم شده بود.» به گفته او، میان آغاز جنگ بدون یک هدف سیاسی روشن و مدیریت ناموفق دیپلماسی برای پایان آن، رابطهای مستقیم وجود دارد.
کاخ سفید این ارزیابی را رد میکند. اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، میگوید ترامپ تأسیسات نظامی و هستهای ایران را بهشدت تضعیف کرده و اکنون با محاصره دریایی و تحریمها برای درهمشکستن اقتصاد این کشور آماده میشود. به گفته او، ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد و تهران باید توافق را بپذیرد؛ در غیر این صورت میداند چه پیامدهایی در انتظارش خواهد بود.
استدلال موافقان جنگ
در آغاز سال، ترامپ پس از حمله ژوئن ۲۰۲۵ به سه مرکز هستهای ایران و عملیات ژانویه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بهدنبال فرصت دیگری برای نمایش قدرت آمریکا بود. نتانیاهو پیشنهاد کرد ایران میدان بعدی این نمایش قدرت باشد.
همه اعضای دولت با جنگ موافق نبودند. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، از رویکرد محتاطانهتری حمایت میکرد. او به ترامپ گفت ممکن است ایران در جریان مذاکرات با برچیدن برنامه هستهای خود موافقت کند. از نظر ونس، تلاش برای رسیدن به توافق خطر داشت، اما هزینه آن از جنگی با پیامدهای مهارنشدنی کمتر بود. افزون بر این، اقتصاد ایران از قبل زیر فشار سنگین تحریمهای آمریکا قرار داشت.
ونس استدلال میکرد اگر دیپلماسی شکست بخورد، ترامپ مشروعیت بیشتری برای آغاز عملیاتی سریع و قاطع خواهد داشت. ترامپ این نظر را شنید، اما در نهایت تحت تأثیر طرحهای «قاطع» پنتاگون قرار گرفت.
پیت هگست، وزیر دفاع، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، چندین بار طرحهای حمله را به ترامپ ارائه کردند. اهداف شامل پرتابگرهای موشکی، سامانههای راداری، کارخانههای تولید تسلیحات، انبارهای مین و ناوهای ایرانی بود. قرار بود آمریکا توان نظامی جمهوری اسلامی را فلج کند و اسرائیل همزمان رهبران ارشد آن را از میان بردارد.
ترامپ نگرانیهای مقامهای امنیتی را کنار گذاشت و گفت ارتش میتواند با مشکلات احتمالی در زمان وقوع آنها مقابله کند. هگست و کین نیز بارها به او اطمینان دادند که هرگونه پیچیدگی را مدیریت خواهند کرد.
تشویق اولیه و آغاز تردیدها
پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، و استیو ویتکاف، از فرستادگان اصلی ترامپ در پرونده ایران، وارد مراسمی برای جمعآوری کمک مالی در مارالاگو شدند تا خبر کشتهشدن علی خامنهای به دست اسرائیل را به ترامپ بدهند.
ترامپ چنان از شنیدن این خبر خوشحال شد که از آنان خواست آن را برای حاضران اعلام کنند. جمعیت به تشویق پرداخت. به روایت افراد آگاه از این مراسم، ترامپ در حالی که از تحسین مهمانان و مشاورانش لذت میبرد، دستهایش را روی سینه گذاشت و سینهاش را جلو داد.
اما این خوشحالی دوام چندانی نداشت. تلفات میدان جنگ و آسیبدیدن تجهیزات و پایگاههای آمریکا این پرسش را مطرح کرد که واشنگتن در برابر هزینههای فزاینده جنگ چه دستاوردی کسب کرده است.
فشار نظامی با بحران انرژی همراه شد. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران، عبور حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز را متوقف کرد و قیمت سوخت بهشدت افزایش یافت. رهبران چند کشور خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و قطر، با کاخ سفید تماس گرفتند و خواستار پایان درگیری و یافتن راهحلی دیپلماتیک شدند که آبروی همه طرفها را حفظ کند.
جمهوریخواهان نیز به ترامپ هشدار دادند که جنگ به موقعیت حزب در انتخابات میاندورهای نوامبر آسیب میزند. ترامپ در محافل خصوصی از این واکنشها خشمگین بود و از مشاورانش میپرسید چرا ایران با وجود بمباران بیوقفه عقبنشینی نمیکند.
تلاشهای دیپلماتیک ابتدا بهکندی پیش رفت، اما سرانجام به آتشبس انجامید. مقامهای دفاعی آمریکا مشاهده کردند که ایران از توقف جنگ برای کارگذاری دهها مین در تنگه هرمز استفاده کرد؛ هرچند این مینها در محدوده نسبتاً کوچکی از آبراه قرار داشتند.
در اواسط آوریل، ترامپ هنوز میان پایاندادن به جنگ و تشدید آن مردد بود. یکی از دوستانش که به دیدار او رفته بود، توصیه کرد جنگ را تمام کند. ترامپ از او پرسید آیا باید ایران را بهشدت بمباران کند. دوستش پاسخ منفی داد و هشدار داد که چنین اقدامی فقط آمریکا را بیشتر در جنگی رو به گسترش در خاورمیانه فرو خواهد برد.
در ۱۷ ژوئن، توافقی موقت برای بازگشایی تنگه هرمز حاصل شد که قرار بود راه را برای ۶۰ روز مذاکرات هستهای باز کند. هنگامی که نزدیکان ترامپ از او پرسیدند چرا توافقی موقت را پذیرفته است، به نظرسنجی داخلی جدید کاخ سفید اشاره کرد: نزدیک به ۸۰ درصد آمریکاییها خواهان توافقی برای پایان جنگ بودند، صرفنظر از محتوای آن.
اما تهران خیلی زود حمله به کشتیها در تنگه هرمز را از سر گرفت و ترامپ این اقدام را خیانت تلقی کرد. پس از آن، چرخهای فرسایشی تکرار شد: ترامپ از توافق خبر میداد، توافق فرو میپاشید و سپس برای وادارکردن ایران به تسلیم تهدیدهای تازهای مطرح میکرد. او گاهی تهدیدهای خود را اجرا میکرد و گاهی با اشاره به پیشرفت دوباره در مذاکرات بر سر برچیدن برنامه هستهای ایران، عقبنشینی میکرد.
در اواخر ژوئیه، ترامپ دستور حملهای گسترده را صادر کرد که ادعا میکرد از هر عملیات دیگری پس از جنگ جهانی دوم بزرگتر خواهد بود. اما پس از آنکه رهبران منطقه از او خواستند از خشونت بیشتر جلوگیری کند، حمله را لغو کرد.
مهلت ۶۰روزه مذاکرات هستهای در ۱۷ اوت بدون توافق به پایان رسید. سه روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، اعلام کرد ترامپ به کارزار فشار اقتصادی برای «فروپاشاندن حکومت» روی آورده است؛ برنامهای که «عملیات طرد اقتصادی» نام گرفت.
به این ترتیب، شش ماه پس از آغاز جنگ، هدف تغییر حکومت دوباره به ادبیات دولت ترامپ بازگشته است
The Wall Street Journal
The Warnings That Came Before a War Now Reaching the Six-Month Mark
After military and diplomatic efforts, President Trump is pinning his hopes on economic warfare.
👎1
فشار حداکثری علیه ایران شکست خواهد خورد
نویسنده: نیت سوانسون
رسانه: فارن افرز
تاریخ انتشار: ۲۵ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم شورای آتلانتیک و مدیر پروژه راهبرد ایران در این اندیشکده است. او بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز در تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ با ایران حضور داشت.
استدلال اصلی سوانسون این است که جنگ و کارزار تازه فشار اقتصادی، نهتنها ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد، بلکه اعتبار آمریکا و اهرمهای فشار آن را نیز تضعیف کرده است. به اعتقاد او، جنگ ششماهه محدودیتهای قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را برای تهران آشکار ساخته و امکان بازگشت به راهبردی را که ۴۷ سال بر سیاست واشنگتن در قبال ایران حاکم بود، از بین برده است.
ایران و شکستهای سیاسی رؤسایجمهور آمریکا
جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته برای رؤسایجمهور آمریکا مشکلآفرین بوده است. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ به شکست جیمی کارتر در انتخابات کمک کرد. ماجرای ایرانکنترا در دهه ۱۹۸۰ به سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز چنان مناقشهبرانگیز شد که کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو دعوت کرد برای مخالفت با سیاست رئیسجمهور آمریکا در واشنگتن سخنرانی کند.
ترامپ در ماه فوریه مدعی بود این الگو را برای همیشه خواهد شکست. او جنگ را با هدف نابودی توان نظامی ایران و تغییر حکومت آغاز کرد و گفت برخلاف رؤسایجمهور پیشین، فقط درباره تهدید ایران حرف نمیزند، بلکه آن را پایان میدهد.
شش ماه بعد، ترامپ خود به رئیسجمهور دیگری تبدیل شده که در معرض تحقیر سیاسی از سوی ایران قرار دارد. پیامدهای جنگ میتواند به موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آسیب برساند. دولت اکنون از سر استیصال میکوشد حلقه محاصره اقتصادی را دور ایران تنگتر کند؛ اما سوانسون معتقد است این عملیات بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر میاندازد.
ادامه همان راهبرد ۴۷ساله
جنگ چندوجهی ترامپ برخلاف ادعای دولت، گسستی از گذشته نیست؛ بلکه شدیدترین شکل همان راهبردی است که از سال ۱۹۷۹ بر سیاست آمریکا مسلط بوده است.
جمهوری اسلامی دارای تناقضهایی است که سیاستگذاران آمریکایی در فهم آنها مشکل داشتهاند. حکومت همزمان ایدئولوژیک و معاملهگر است. تهران همچنان به مؤلفههای اصلی ایدئولوژی انقلابی، از جمله مخالفت با آمریکا و اسرائیل، پایبند است؛ اما هنگام ضرورت میتواند عملگرا باشد. ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیتهای معناداری بر برنامه هستهای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳ نیز به چند دهه خصومت با عربستان پایان داد و روابط خود با ریاض را عادی کرد.
ایران از طریق برنامه هستهای، گروههای نیابتی و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ، منافع آمریکا را به خطر میاندازد. بااینحال، برای بیشتر مردم آمریکا کشوری دوردست و مسئلهای فرعی است. جنگ، زیرساختهای ایران را ویران، اقتصاد آن را مختل و هزاران فرمانده، نظامی و غیرنظامی را کشته است؛ اما مهمترین تأثیر ملموس آن بر زندگی آمریکاییها افزایش قیمت بنزین بوده است.
واشنگتن برای مواجهه با تناقضهای جمهوری اسلامی، پیچیدگی مسئله را کنار گذاشت و فشار را به ابزار اصلی سیاست خود تبدیل کرد. این راهبرد دو پایه داشت: تهدید معتبر نظامی و اجبار اقتصادی. تشدید هر دو ابزار در دوره ترامپ، تناقضهای موجود را حل نکرد، بلکه آنها را عمیقتر ساخت.
اعتراضهای گسترده ژانویه نشان داد ایران از درون مستعد انفجار است، اما جنگ نیز ثابت کرد جمهوری اسلامی تابآوری بالایی دارد و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی توان نظامی حکومت را کاهش داد، ولی جایگاه داخلی آن را تقویت کرد. تهران میداند به کاهش تحریمها نیاز دارد، اما همزمان آموخته است که با کنترل تنگه هرمز میتواند در برابر هر فشار آمریکا، هزینهای متقابل تحمیل کند.
ایران؛ یک کشور یا یک آرمان انقلابی؟
هنری کیسینجر در سال ۲۰۰۶ گفته بود رهبران ایران باید تصمیم بگیرند نماینده «یک کشور» هستند یا «یک آرمان». منظور او این بود که تهران باید میان ثبات و رفاه مردم از یک سو و جاهطلبیهای انقلابی سال ۱۹۷۹ از سوی دیگر انتخاب کند.
این دیدگاه برای چند دهه مبنای سیاست آمریکا بود. واشنگتن تلاش میکرد ایران را با ترکیبی از چند مشوق و تعداد زیادی مجازات، به کنارگذاشتن ریشههای انقلابی و رفتاری مانند یک دولت متعارف وادار کند. بزرگترین ابزار فشار نیز تهدید به حمله یا اشغال نظامی بود.
اما جمهوری اسلامی هیچگاه خود را ملزم به انتخاب یکی از این دو هویت ندیده است. تهران میتواند همزمان یک آرمان انقلابی و یک دولت محاسبهگر باشد. حکومت با وجود شعارهای تند، برای سالها از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب میکرد.
در سال ۱۹۸۸، پس از ورود آمریکا به درگیریهای مستقیم دریایی با ایران و افزایش احتمال همسویی رسمی ریگان با صدام حسین، روحالله خمینی پایان جنگ ایران و عراق را پذیرفت. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز تهران از ترس اینکه هدف بعدی باشد، راههایی برای کاهش تنش با دولت جورج بوش جستوجو کرد؛ از جمله توقف برنامه تسلیحات هستهای و فرستادن پیامهایی برای بررسی امکان تنشزدایی.
اولویت مذاکرهکنندگان ایرانی چه بود؟
سوانسون میگوید هنگامی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ عضو تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ بود، متوجه شد مذاکرهکنندگان ایرانی کمتر از آنچه انتظار داشت بر کاهش تحریمها متمرکز بودند. اولویت مهمتر آنان گرفتن تضمین عدم تعرض از آمریکا و اسرائیل بود.
ترس از جنگ مستقیم با آمریکا یکی از دلایل ایجاد شبکه گروههای نیابتی ایران بود. جمهوری اسلامی میدانست در یک نبرد مستقیم پیروز نمیشود؛ بنابراین برای کسب برتری به عرصههای غیرمستقیم روی آورد.
اما جنگ امسال سه درس تازه به تهران آموخته است.
نخست، جمهوری اسلامی فهمید که میتواند از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، کشتهشدن رهبران و تخریب بخشهای مهم زیرساخت نظامی و غیرنظامی جان سالم به در ببرد. با وجود خسارتها، توان موشکی و پهپادی ایران بهاندازهای باقی مانده که بتواند تلافی کند و رفتوآمد دریایی در هرمز را متوقف سازد.
دوم، ایران دریافت آمریکا تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد. واشنگتن و اسرائیل در آغاز جنگ عملیات زمینی برای خارجکردن مواد هستهای را بررسی کردند، اما به دلیل خطر بالا و تأثیر اندک احتمالی بر تصمیمهای حکومت، آن را کنار گذاشتند.
جنگ نشان داد تغییر حکومت بدون حمله زمینی امکانپذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاستگذاران آمریکایی نیز چنین اقدامی را علناً توصیه نمیکنند. در نتیجه، تهران به این جمعبندی رسیده است که توان آمریکا برای شکست نظامی جمهوری اسلامی محدود است.
سوم، ایران شرط بست که در یک جنگ فرسایشی بیشتر از آمریکا دوام خواهد آورد و این محاسبه تاکنون درست بوده است. حکومت ایران آماده است درد و فشار اقتصادی بسیار بیشتری را به مردم خود تحمیل کند، درحالیکه جامعه آمریکا جنگ را اختیاری و بهطور فزایندهای یک باتلاق میبیند.
ترامپ چند بار تهدید به تشدید حملات کرد، اما با افزایش قیمت انرژی عقب نشست. بنابراین، اعتبار تهدید نظامی آمریکا نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته و تهدیدهای مکرر ترامپ از زمان نخستین آتشبس در ماه آوریل، تأثیر چندانی بر رفتار تهران نداشته است.
تحریمهایی که به هدف سیاسی نرسیدند
دومین ستون سنتی سیاست آمریکا، اجبار اقتصادی است. برخی تحریمها، بهویژه محدودیتهای صادرات نفت، آسیب عمیقی به اقتصاد ایران زدهاند؛ اما در بیشتر موارد نتوانستهاند تغییرات سیاسی موردنظر واشنگتن را ایجاد کنند.
پس از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، دولت کارتر سرمایهگذاری و تجارت آمریکا با ایران را تحریم کرد. این اقدام به روابط گسترده تجاری و دفاعی دو کشور پایان داد، اما صادرات ایران به دیگر نقاط جهان را به میزان چشمگیری محدود نکرد.
کنگره در سال ۱۹۹۶ با تصویب قانون تحریمهای ایران، سرمایهگذاری شرکتهای غیرآمریکایی در بخش انرژی ایران را نیز هدف قرار داد. در سال ۲۰۱۲، آمریکا و اتحادیه اروپا درآمد نفتی و بانک مرکزی ایران را تحریم کردند و صادرات نفت را تقریباً یکشبه به نصف رساندند.
این محدودیتها پس از توافق هستهای کاهش یافتند، اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ پس از خروج ترامپ از توافق آنها را بازگرداند. اروپا نیز در سال ۲۰۲۵ با فعالشدن سازوکار بازگشت تحریمها، محدودیتها را دوباره اعمال کرد.
فشار حداکثری دولت نخست ترامپ ابتدا ابزاری برای رسیدن به توافق هستهای بهتر معرفی شد. پس از آنکه توافقی حاصل نشد، تحریمکردن ایران به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از سه هزار مورد تحریمی آمریکا تقریباً تمام بخشهای حکومت و اقتصاد ایران را پوشش میدهد.
این تحریمها عمداً پیچیده، چندلایه و متکی بر اختیارات حقوقی متفاوت طراحی شدهاند و در نتیجه رفع آنها بسیار دشوار است. درعینحال، بسیاری از آنها بیشتر نمادیناند. تحریم به سیاست پیشفرض و آسان واشنگتن تبدیل شد، زیرا ظاهر اقدام قاطعانه داشت و هزینه مستقیمی بر مردم آمریکا تحمیل نمیکرد.
محاصره و بازگشت هزینه فشار به آمریکا
ترامپ در جنگ کنونی با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به بالاترین سطح رساند. اما این بار ایران تنگه هرمز را بست و زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. اختلال در انتقال جهانی انرژی باعث شد هزینه سیاست فشار برای نخستینبار مستقیماً به مردم آمریکا بازگردد.
نویسنده: نیت سوانسون
رسانه: فارن افرز
تاریخ انتشار: ۲۵ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم شورای آتلانتیک و مدیر پروژه راهبرد ایران در این اندیشکده است. او بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز در تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ با ایران حضور داشت.
استدلال اصلی سوانسون این است که جنگ و کارزار تازه فشار اقتصادی، نهتنها ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد، بلکه اعتبار آمریکا و اهرمهای فشار آن را نیز تضعیف کرده است. به اعتقاد او، جنگ ششماهه محدودیتهای قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را برای تهران آشکار ساخته و امکان بازگشت به راهبردی را که ۴۷ سال بر سیاست واشنگتن در قبال ایران حاکم بود، از بین برده است.
ایران و شکستهای سیاسی رؤسایجمهور آمریکا
جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته برای رؤسایجمهور آمریکا مشکلآفرین بوده است. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ به شکست جیمی کارتر در انتخابات کمک کرد. ماجرای ایرانکنترا در دهه ۱۹۸۰ به سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز چنان مناقشهبرانگیز شد که کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو دعوت کرد برای مخالفت با سیاست رئیسجمهور آمریکا در واشنگتن سخنرانی کند.
ترامپ در ماه فوریه مدعی بود این الگو را برای همیشه خواهد شکست. او جنگ را با هدف نابودی توان نظامی ایران و تغییر حکومت آغاز کرد و گفت برخلاف رؤسایجمهور پیشین، فقط درباره تهدید ایران حرف نمیزند، بلکه آن را پایان میدهد.
شش ماه بعد، ترامپ خود به رئیسجمهور دیگری تبدیل شده که در معرض تحقیر سیاسی از سوی ایران قرار دارد. پیامدهای جنگ میتواند به موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آسیب برساند. دولت اکنون از سر استیصال میکوشد حلقه محاصره اقتصادی را دور ایران تنگتر کند؛ اما سوانسون معتقد است این عملیات بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر میاندازد.
ادامه همان راهبرد ۴۷ساله
جنگ چندوجهی ترامپ برخلاف ادعای دولت، گسستی از گذشته نیست؛ بلکه شدیدترین شکل همان راهبردی است که از سال ۱۹۷۹ بر سیاست آمریکا مسلط بوده است.
جمهوری اسلامی دارای تناقضهایی است که سیاستگذاران آمریکایی در فهم آنها مشکل داشتهاند. حکومت همزمان ایدئولوژیک و معاملهگر است. تهران همچنان به مؤلفههای اصلی ایدئولوژی انقلابی، از جمله مخالفت با آمریکا و اسرائیل، پایبند است؛ اما هنگام ضرورت میتواند عملگرا باشد. ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیتهای معناداری بر برنامه هستهای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳ نیز به چند دهه خصومت با عربستان پایان داد و روابط خود با ریاض را عادی کرد.
ایران از طریق برنامه هستهای، گروههای نیابتی و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ، منافع آمریکا را به خطر میاندازد. بااینحال، برای بیشتر مردم آمریکا کشوری دوردست و مسئلهای فرعی است. جنگ، زیرساختهای ایران را ویران، اقتصاد آن را مختل و هزاران فرمانده، نظامی و غیرنظامی را کشته است؛ اما مهمترین تأثیر ملموس آن بر زندگی آمریکاییها افزایش قیمت بنزین بوده است.
واشنگتن برای مواجهه با تناقضهای جمهوری اسلامی، پیچیدگی مسئله را کنار گذاشت و فشار را به ابزار اصلی سیاست خود تبدیل کرد. این راهبرد دو پایه داشت: تهدید معتبر نظامی و اجبار اقتصادی. تشدید هر دو ابزار در دوره ترامپ، تناقضهای موجود را حل نکرد، بلکه آنها را عمیقتر ساخت.
اعتراضهای گسترده ژانویه نشان داد ایران از درون مستعد انفجار است، اما جنگ نیز ثابت کرد جمهوری اسلامی تابآوری بالایی دارد و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی توان نظامی حکومت را کاهش داد، ولی جایگاه داخلی آن را تقویت کرد. تهران میداند به کاهش تحریمها نیاز دارد، اما همزمان آموخته است که با کنترل تنگه هرمز میتواند در برابر هر فشار آمریکا، هزینهای متقابل تحمیل کند.
ایران؛ یک کشور یا یک آرمان انقلابی؟
هنری کیسینجر در سال ۲۰۰۶ گفته بود رهبران ایران باید تصمیم بگیرند نماینده «یک کشور» هستند یا «یک آرمان». منظور او این بود که تهران باید میان ثبات و رفاه مردم از یک سو و جاهطلبیهای انقلابی سال ۱۹۷۹ از سوی دیگر انتخاب کند.
این دیدگاه برای چند دهه مبنای سیاست آمریکا بود. واشنگتن تلاش میکرد ایران را با ترکیبی از چند مشوق و تعداد زیادی مجازات، به کنارگذاشتن ریشههای انقلابی و رفتاری مانند یک دولت متعارف وادار کند. بزرگترین ابزار فشار نیز تهدید به حمله یا اشغال نظامی بود.
اما جمهوری اسلامی هیچگاه خود را ملزم به انتخاب یکی از این دو هویت ندیده است. تهران میتواند همزمان یک آرمان انقلابی و یک دولت محاسبهگر باشد. حکومت با وجود شعارهای تند، برای سالها از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب میکرد.
در سال ۱۹۸۸، پس از ورود آمریکا به درگیریهای مستقیم دریایی با ایران و افزایش احتمال همسویی رسمی ریگان با صدام حسین، روحالله خمینی پایان جنگ ایران و عراق را پذیرفت. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز تهران از ترس اینکه هدف بعدی باشد، راههایی برای کاهش تنش با دولت جورج بوش جستوجو کرد؛ از جمله توقف برنامه تسلیحات هستهای و فرستادن پیامهایی برای بررسی امکان تنشزدایی.
اولویت مذاکرهکنندگان ایرانی چه بود؟
سوانسون میگوید هنگامی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ عضو تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ بود، متوجه شد مذاکرهکنندگان ایرانی کمتر از آنچه انتظار داشت بر کاهش تحریمها متمرکز بودند. اولویت مهمتر آنان گرفتن تضمین عدم تعرض از آمریکا و اسرائیل بود.
ترس از جنگ مستقیم با آمریکا یکی از دلایل ایجاد شبکه گروههای نیابتی ایران بود. جمهوری اسلامی میدانست در یک نبرد مستقیم پیروز نمیشود؛ بنابراین برای کسب برتری به عرصههای غیرمستقیم روی آورد.
اما جنگ امسال سه درس تازه به تهران آموخته است.
نخست، جمهوری اسلامی فهمید که میتواند از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، کشتهشدن رهبران و تخریب بخشهای مهم زیرساخت نظامی و غیرنظامی جان سالم به در ببرد. با وجود خسارتها، توان موشکی و پهپادی ایران بهاندازهای باقی مانده که بتواند تلافی کند و رفتوآمد دریایی در هرمز را متوقف سازد.
دوم، ایران دریافت آمریکا تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد. واشنگتن و اسرائیل در آغاز جنگ عملیات زمینی برای خارجکردن مواد هستهای را بررسی کردند، اما به دلیل خطر بالا و تأثیر اندک احتمالی بر تصمیمهای حکومت، آن را کنار گذاشتند.
جنگ نشان داد تغییر حکومت بدون حمله زمینی امکانپذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاستگذاران آمریکایی نیز چنین اقدامی را علناً توصیه نمیکنند. در نتیجه، تهران به این جمعبندی رسیده است که توان آمریکا برای شکست نظامی جمهوری اسلامی محدود است.
سوم، ایران شرط بست که در یک جنگ فرسایشی بیشتر از آمریکا دوام خواهد آورد و این محاسبه تاکنون درست بوده است. حکومت ایران آماده است درد و فشار اقتصادی بسیار بیشتری را به مردم خود تحمیل کند، درحالیکه جامعه آمریکا جنگ را اختیاری و بهطور فزایندهای یک باتلاق میبیند.
ترامپ چند بار تهدید به تشدید حملات کرد، اما با افزایش قیمت انرژی عقب نشست. بنابراین، اعتبار تهدید نظامی آمریکا نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته و تهدیدهای مکرر ترامپ از زمان نخستین آتشبس در ماه آوریل، تأثیر چندانی بر رفتار تهران نداشته است.
تحریمهایی که به هدف سیاسی نرسیدند
دومین ستون سنتی سیاست آمریکا، اجبار اقتصادی است. برخی تحریمها، بهویژه محدودیتهای صادرات نفت، آسیب عمیقی به اقتصاد ایران زدهاند؛ اما در بیشتر موارد نتوانستهاند تغییرات سیاسی موردنظر واشنگتن را ایجاد کنند.
پس از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، دولت کارتر سرمایهگذاری و تجارت آمریکا با ایران را تحریم کرد. این اقدام به روابط گسترده تجاری و دفاعی دو کشور پایان داد، اما صادرات ایران به دیگر نقاط جهان را به میزان چشمگیری محدود نکرد.
کنگره در سال ۱۹۹۶ با تصویب قانون تحریمهای ایران، سرمایهگذاری شرکتهای غیرآمریکایی در بخش انرژی ایران را نیز هدف قرار داد. در سال ۲۰۱۲، آمریکا و اتحادیه اروپا درآمد نفتی و بانک مرکزی ایران را تحریم کردند و صادرات نفت را تقریباً یکشبه به نصف رساندند.
این محدودیتها پس از توافق هستهای کاهش یافتند، اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ پس از خروج ترامپ از توافق آنها را بازگرداند. اروپا نیز در سال ۲۰۲۵ با فعالشدن سازوکار بازگشت تحریمها، محدودیتها را دوباره اعمال کرد.
فشار حداکثری دولت نخست ترامپ ابتدا ابزاری برای رسیدن به توافق هستهای بهتر معرفی شد. پس از آنکه توافقی حاصل نشد، تحریمکردن ایران به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از سه هزار مورد تحریمی آمریکا تقریباً تمام بخشهای حکومت و اقتصاد ایران را پوشش میدهد.
این تحریمها عمداً پیچیده، چندلایه و متکی بر اختیارات حقوقی متفاوت طراحی شدهاند و در نتیجه رفع آنها بسیار دشوار است. درعینحال، بسیاری از آنها بیشتر نمادیناند. تحریم به سیاست پیشفرض و آسان واشنگتن تبدیل شد، زیرا ظاهر اقدام قاطعانه داشت و هزینه مستقیمی بر مردم آمریکا تحمیل نمیکرد.
محاصره و بازگشت هزینه فشار به آمریکا
ترامپ در جنگ کنونی با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به بالاترین سطح رساند. اما این بار ایران تنگه هرمز را بست و زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. اختلال در انتقال جهانی انرژی باعث شد هزینه سیاست فشار برای نخستینبار مستقیماً به مردم آمریکا بازگردد.
👍1
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید بود و محاصره وضعیت را وخیمتر کرد. بااینحال، ترامپ نخستین محاصره را پس از ۶۶ روز کنار گذاشت. او اکنون محاصره دوم و کارزار وسیعتری را برای قطع باقیمانده تجارت ایران آغاز کرده و آن را «کوبندهترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه یک کشور» نامیده است.
سوانسون تردیدی ندارد که این سیاست به ایران و اقتصاد آن آسیب میزند، اما معتقد است تقریباً بهطور قطع نمیتواند تهران را به تسلیم وادارد. ایران بهجای تسلیمشدن، احتمالاً از توان موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد؛ چه در تنگه هرمز و چه از طریق حمله به کشورهای خلیج فارس.
هدف تهران این است که محاسبات ترامپ را دوباره تغییر دهد. جمهوری اسلامی باور دارد همانگونه که فشار نظامی آمریکا را تحمل کرده، میتواند بیشتر از اراده واشنگتن برای ادامه فشار اقتصادی نیز دوام بیاورد.
کاهش ارزش امتیاز تحریمی آمریکا
جنگ، محاصرهها و مذاکرات متوقفشده ترامپ، ارزش تحریمها را بهعنوان ابزار چانهزنی کاهش دادهاند. در گذشته، کاهش تحریمها جایزهای بود که آمریکا میتوانست در مقابل محدودشدن برنامه هستهای به ایران پیشنهاد کند.
اما ترامپ در ماه مارس بدون دریافت هیچ امتیازی از ایران، معافیتهای صادرات نفت صادر کرد. در ماه ژوئن نیز همین معافیتها را تنها در مقابل وعده بازنگهداشتن تنگه هرمز ارائه داد. بنابراین، تهران آموخته است که میتواند کاهش فشار اقتصادی را بدون امتیازدهی جدی در پرونده هستهای به دست آورد.
اختلاف مارکو روبیو و جیدی ونس
سوانسون معتقد است صرفنظر از نحوه پایان جنگ، آمریکا دیگر نمیتواند به سیاستی بازگردد که ۴۷ سال روابطش با ایران را اداره کرده است. این بنبست در اختلاف میان دو جانشین احتمالی جمهوریخواه ترامپ نیز دیده میشود.
مارکو روبیو از گسترش سیاست فشار حمایت میکند. او گفته است حکومت ایران باید بهطور بنیادی تغییر کند و آمریکا باید هزینه سرسختی تهران را بیشتر کند. مشکل آن است که سیاست فشار فقط زمانی برای آمریکا قابلتحمل بود که از مردم این کشور هزینه زیادی نمیخواست.
کنترل تازه ایران بر تنگه هرمز به تهران اجازه میدهد هزینه فشار آمریکا را به خود واشنگتن و متحدانش بازگرداند. بنابراین، افزایش فشار دیگر اقدامی تقریباً بدون هزینه برای آمریکا نیست.
جیدی ونس در مقابل، ظاهراً از کاهش حضور آمریکا در ایران و خاورمیانه حمایت میکند؛ رویکردی شبیه خروج ترامپ و بایدن از افغانستان. اما فاصلهگرفتن از ایران بسیار دشوارتر از افغانستان است. برنامه هستهای و موقعیت راهبردی ایران به تهران امکان میدهد مستقیماً بر آمریکا و اقتصاد جهانی فشار وارد کند.
جایگاه دیپلماسی و سیاست جایگزین
مشخص نیست یک دولت دموکرات در آینده چه مسیری را انتخاب خواهد کرد و هیچ پاسخ سادهای درباره نحوه برخورد با ایران وجود ندارد. درخواست برای نقش پررنگتر دیپلماسی موجه است، اما دیپلماسی نیز نباید مانند فشار به هدفی مستقل و بیارتباط با نتایج تبدیل شود.
سیاست جدید باید تناقضهای پایدار جمهوری اسلامی و تغییر نقش آمریکا در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. حضور گسترده نظامی آمریکا طی ۲۰ سال گذشته ثبات ایجاد نکرده و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است.
درعینحال، نارضایتیهای داخلی که اعتراضهای گسترده ژانویه را به وجود آوردند همچنان باقیاند. آمریکا میتواند عقبتر برود و رهبران ایران را ناچار کند بهجای تمرکز بر بقای حکومت در جنگ، با مشکلات اداره کشور و مطالبات داخلی روبهرو شوند.
واشنگتن باید پیش از اقدام یکجانبه، نظر و همکاری دولتهای متحد را جلب کند. همچنین بهجای تلاش دائمی برای تولید اهرمهای فشار بیشتر، باید از اهرمهایی که تاکنون جمعآوری کرده به شکل مؤثرتری استفاده کند.
نتیجهگیری
به گفته سوانسون، بهترین کاری که واشنگتن اکنون میتواند انجام دهد، متوقفکردن اقدامات شتابزده و فکرکردن پیش از عمل است. سیاستگذاران آمریکایی باید درسهای گذشته را جدیتر بررسی کنند.
فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیمهای ایران اثر گذاشته است. تهدید آمریکا به توقف موقت برنامه تسلیحات هستهای ایران در دوره جورج بوش کمک کرد و تحریمها نیز در نهایت تهران را به پذیرش توافق هستهای سوق دادند.
اما فشار نتوانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، امنیت آمریکا را افزایش دهد یا زندگی مردم ایران را بهبود بخشد. برعکس، این راهبرد احتمالاً رنج و مشکلات اقتصادی غیرنظامیان ایرانی را عمیقتر کرده است.
هدف مطلوب آمریکا آن است که ایران روابط سازندهای با همسایگان خود داشته باشد، برنامه هستهای غیرقانونی را کنار بگذارد و رفاه مردمش را در اولویت قرار دهد. بااینحال، خواهی نخواهی جمهوری اسلامی نیز در تعیین آینده ایران نقش و قدرت تصمیمگیری دارد و نمیتوان نتیجه را صرفاً از بیرون به آن تحمیل کرد.
چهلوهفت سال اولویتدادن به فشار، در نهایت به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیتهای این سیاست را آشکار کرد. جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده، اقتصاد جهانی را متضرر، تهدید نظامی واشنگتن را کماعتبار و ارزش کاهش تحریمها را بهعنوان ابزار مذاکره تضعیف کرده است.
سوانسون تنها پیامد بالقوه مثبت این شکست را آن میداند که شاید واشنگتن را وادار کند برداشتهای تثبیتشده خود درباره ایران و سیاست فرسودهای را که آمریکا را به این بنبست رسانده، از اساس بازنگری کند.
سوانسون تردیدی ندارد که این سیاست به ایران و اقتصاد آن آسیب میزند، اما معتقد است تقریباً بهطور قطع نمیتواند تهران را به تسلیم وادارد. ایران بهجای تسلیمشدن، احتمالاً از توان موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد؛ چه در تنگه هرمز و چه از طریق حمله به کشورهای خلیج فارس.
هدف تهران این است که محاسبات ترامپ را دوباره تغییر دهد. جمهوری اسلامی باور دارد همانگونه که فشار نظامی آمریکا را تحمل کرده، میتواند بیشتر از اراده واشنگتن برای ادامه فشار اقتصادی نیز دوام بیاورد.
کاهش ارزش امتیاز تحریمی آمریکا
جنگ، محاصرهها و مذاکرات متوقفشده ترامپ، ارزش تحریمها را بهعنوان ابزار چانهزنی کاهش دادهاند. در گذشته، کاهش تحریمها جایزهای بود که آمریکا میتوانست در مقابل محدودشدن برنامه هستهای به ایران پیشنهاد کند.
اما ترامپ در ماه مارس بدون دریافت هیچ امتیازی از ایران، معافیتهای صادرات نفت صادر کرد. در ماه ژوئن نیز همین معافیتها را تنها در مقابل وعده بازنگهداشتن تنگه هرمز ارائه داد. بنابراین، تهران آموخته است که میتواند کاهش فشار اقتصادی را بدون امتیازدهی جدی در پرونده هستهای به دست آورد.
اختلاف مارکو روبیو و جیدی ونس
سوانسون معتقد است صرفنظر از نحوه پایان جنگ، آمریکا دیگر نمیتواند به سیاستی بازگردد که ۴۷ سال روابطش با ایران را اداره کرده است. این بنبست در اختلاف میان دو جانشین احتمالی جمهوریخواه ترامپ نیز دیده میشود.
مارکو روبیو از گسترش سیاست فشار حمایت میکند. او گفته است حکومت ایران باید بهطور بنیادی تغییر کند و آمریکا باید هزینه سرسختی تهران را بیشتر کند. مشکل آن است که سیاست فشار فقط زمانی برای آمریکا قابلتحمل بود که از مردم این کشور هزینه زیادی نمیخواست.
کنترل تازه ایران بر تنگه هرمز به تهران اجازه میدهد هزینه فشار آمریکا را به خود واشنگتن و متحدانش بازگرداند. بنابراین، افزایش فشار دیگر اقدامی تقریباً بدون هزینه برای آمریکا نیست.
جیدی ونس در مقابل، ظاهراً از کاهش حضور آمریکا در ایران و خاورمیانه حمایت میکند؛ رویکردی شبیه خروج ترامپ و بایدن از افغانستان. اما فاصلهگرفتن از ایران بسیار دشوارتر از افغانستان است. برنامه هستهای و موقعیت راهبردی ایران به تهران امکان میدهد مستقیماً بر آمریکا و اقتصاد جهانی فشار وارد کند.
جایگاه دیپلماسی و سیاست جایگزین
مشخص نیست یک دولت دموکرات در آینده چه مسیری را انتخاب خواهد کرد و هیچ پاسخ سادهای درباره نحوه برخورد با ایران وجود ندارد. درخواست برای نقش پررنگتر دیپلماسی موجه است، اما دیپلماسی نیز نباید مانند فشار به هدفی مستقل و بیارتباط با نتایج تبدیل شود.
سیاست جدید باید تناقضهای پایدار جمهوری اسلامی و تغییر نقش آمریکا در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. حضور گسترده نظامی آمریکا طی ۲۰ سال گذشته ثبات ایجاد نکرده و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است.
درعینحال، نارضایتیهای داخلی که اعتراضهای گسترده ژانویه را به وجود آوردند همچنان باقیاند. آمریکا میتواند عقبتر برود و رهبران ایران را ناچار کند بهجای تمرکز بر بقای حکومت در جنگ، با مشکلات اداره کشور و مطالبات داخلی روبهرو شوند.
واشنگتن باید پیش از اقدام یکجانبه، نظر و همکاری دولتهای متحد را جلب کند. همچنین بهجای تلاش دائمی برای تولید اهرمهای فشار بیشتر، باید از اهرمهایی که تاکنون جمعآوری کرده به شکل مؤثرتری استفاده کند.
نتیجهگیری
به گفته سوانسون، بهترین کاری که واشنگتن اکنون میتواند انجام دهد، متوقفکردن اقدامات شتابزده و فکرکردن پیش از عمل است. سیاستگذاران آمریکایی باید درسهای گذشته را جدیتر بررسی کنند.
فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیمهای ایران اثر گذاشته است. تهدید آمریکا به توقف موقت برنامه تسلیحات هستهای ایران در دوره جورج بوش کمک کرد و تحریمها نیز در نهایت تهران را به پذیرش توافق هستهای سوق دادند.
اما فشار نتوانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، امنیت آمریکا را افزایش دهد یا زندگی مردم ایران را بهبود بخشد. برعکس، این راهبرد احتمالاً رنج و مشکلات اقتصادی غیرنظامیان ایرانی را عمیقتر کرده است.
هدف مطلوب آمریکا آن است که ایران روابط سازندهای با همسایگان خود داشته باشد، برنامه هستهای غیرقانونی را کنار بگذارد و رفاه مردمش را در اولویت قرار دهد. بااینحال، خواهی نخواهی جمهوری اسلامی نیز در تعیین آینده ایران نقش و قدرت تصمیمگیری دارد و نمیتوان نتیجه را صرفاً از بیرون به آن تحمیل کرد.
چهلوهفت سال اولویتدادن به فشار، در نهایت به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیتهای این سیاست را آشکار کرد. جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده، اقتصاد جهانی را متضرر، تهدید نظامی واشنگتن را کماعتبار و ارزش کاهش تحریمها را بهعنوان ابزار مذاکره تضعیف کرده است.
سوانسون تنها پیامد بالقوه مثبت این شکست را آن میداند که شاید واشنگتن را وادار کند برداشتهای تثبیتشده خود درباره ایران و سیاست فرسودهای را که آمریکا را به این بنبست رسانده، از اساس بازنگری کند.
Foreign Affairs
Maximum Pressure on Iran Will Fail
Trump's war has brought American strategy to a dead end.
👎3👍2
دلیل واقعی تمایل ترامپ به اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران
این راهبرد آرامتر و بلندمدتتر میتواند در آستانه انتخابات میاندورهای، جنگ ایران را از ذهن رأیدهندگان آمریکایی دور کند
نویسندگان: جاناتان لمایر و نانسی یوسف
منبع: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۶ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دونالد ترامپ پس از ماهها هنوز نتوانسته است جنگ با ایران را به پایان برساند. کارزار گسترده بمباران اثربخشی خود را از دست داده، ذخایر مهمات آمریکا کاهش یافته و مذاکرات دیپلماتیک نیز پیشرفتی نداشته است. تهران با طولانیکردن روند مذاکرات، کنترل خود را بر تنگه هرمز تقویت کرده و آتشبس ناپایدار کنونی نیز نتوانسته است قیمت جهانی انرژی را بهطور معناداری کاهش دهد.
با محدودشدن گزینههای نظامی و دیپلماتیک، دولت ترامپ به کارزاری طولانی برای اعمال فشار اقتصادی روی آورده است. هدف اعلامشده این است که اقتصاد ایران تا جایی تحت فشار قرار گیرد که رهبران جمهوری اسلامی ناچار شوند با جدیت به مذاکرات بازگردند.
اما نویسندگان معتقدند این سیاست انگیزه داخلی مهمتری نیز دارد: تحریمها به کاخ سفید اجازه میدهد ادعا کند همچنان علیه ایران اقدام میکند، بدون آنکه جنگ هر روز در صدر اخبار باشد. دولت امیدوار است با کاهش توجه عمومی به ایران و پایینآمدن احتمالی قیمت بنزین، پیش از انتخابات میاندورهای تمرکز رأیدهندگان را به موضوعات مطلوبتری منتقل کند.
یکی از مشاوران ترامپ هدف سیاسی این راهبرد را صریح بیان کرده است: «فقط تلاش میکنیم تا انتخابات میاندورهای دوام بیاوریم.»
جنگ به مشکل انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شده است
راهبرد جدید واقعیتهای میدانی را تغییر نمیدهد. روابط آمریکا با متحدان منطقهای آسیب دیده، ارتش این کشور تحت فشار قرار گرفته و ایران نسبت به آغاز جنگ در شش ماه پیش، اهرم بیشتری برای اثرگذاری بر تحولات منطقه به دست آورده است. اما خارجشدن جنگ از تیترهای اصلی میتواند به ترامپ فرصت دهد توجه افکار عمومی را به موضوعاتی مانند تجارت، مهاجرت و ادعاهای مربوط به تقلب انتخاباتی منتقل کند.
استراتژیستهای هر دو حزب اکنون دموکراتها را بخت اصلی تصاحب مجلس نمایندگان میدانند. رقابت بر سر سنا نیز، با وجود نقشه انتخاباتی نسبتاً مساعد برای جمهوریخواهان، نزدیک ارزیابی میشود. محبوبیت ترامپ حتی در زمینه اقتصاد و مهاجرت، که معمولاً نقاط قوت او محسوب میشوند، کاهش یافته است.
بسیاری از نمایندگان جمهوریخواه از برگزاری نشستهای عمومی در حوزههای انتخاباتی خود اجتناب کردهاند؛ زیرا کسانی که با رأیدهندگان روبهرو شدهاند، با پرسشهای خشمآلود درباره علت آغاز جنگ و هزینههای آن مواجه بودهاند. جمهوریخواهان از کاخ سفید خواستهاند هرچه سریعتر درگیری را پایان دهد و فشار آن بر اقتصاد و موقعیت انتخاباتی حزب را کاهش دهد.
بااینحال، اهداف ترامپ از جنگ هیچگاه بهروشنی تعریف نشد و بارها تغییر کرد. وعدههای تغییر حکومت ایران و جلوگیری کامل از ادامه برنامه هستهای کنار گذاشته شدهاند. ترامپ به متحدان سیاسی خود گفته است اگر تنگه هرمز باز شود، احتمالاً اعلام پیروزی خواهد کرد و از جنگ عبور میکند.
اما حتی این هدف نیز دشوار بوده است. ایران همچنان کشتیها را تهدید میکند و بر دریافت هزینه برای عبور از تنگه پافشاری دارد. ترامپ گفته است آخرین مینهای ایرانی از مسیر کشتیرانی جمعآوری شدهاند؛ اما یک مقام منطقهای هشدار داده که ایران همچنان میتواند با قایقهای کوچک، پهپادها و راکتاندازهای قابلحمل امنیت کشتیها را مختل کند.
«خفگی اقتصادی» و دورکردن جنگ از اخبار
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، کارزار جدید را «خفگی اقتصادی» ایران نامیده است. بخش سیاسی کاخ سفید امیدوار است این راهبرد بهآرامی فشار بر تهران را افزایش دهد و همزمان جنگ را از مرکز توجه رسانهها خارج کند. تهدیدهای نظامی ترامپ تاکنون هر بار جنگ را به صدر اخبار بازگردانده و به موقعیت جمهوریخواهان آسیب زده است.
برخی مقامهای دولت امیدوارند اختلافات در رهبری ایران، تهران را به بازگشت به مذاکرات ترغیب کند. اگر تحریمها پیش از انتخابات نوامبر به ازسرگیری دیپلماسی منجر شوند، کاهش تنش میتواند بازارها را تقویت و در هفتههای پایانی انتخابات به جمهوریخواهان کمک کند.
ترامپ مدتی است از جنگ خسته شده و دستیارانش میکوشند او را به تمرکز بر اقتصاد ترغیب کنند. او همچنان از خودداری ایران از تسلیمشدن خشمگین است، اما پذیرفته به سیاست فشار اقتصادی فرصت دهد.
این سیاست البته تازه نیست. ترامپ از دوره نخست ریاستجمهوری خود با راهبرد «فشار حداکثری» تلاش کرد ایران را به کنارگذاشتن برنامه هستهای وادار کند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا در آن زمان تصور میکردند جمهوری اسلامی زیر فشار مالی بهسرعت تسلیم خواهد شد؛ اما این ارزیابی نادرست بود. حکومت ایران نشان داد برای حفظ قدرت، حاضر است فشار اقتصادی شدید و پیامدهای آن برای شهروندان را تحمل کند.
موفقیت کارزار جدید همچنین مستلزم مجازات کشورهایی است که همچنان با ایران تجارت میکنند. ترامپ در گذشته تمایل چندانی برای مقابله جدی با چین، روسیه یا کره شمالی، متحد راهبردی تهران، نشان نداده است. بدون هدفگرفتن این روابط، تحریمهای آمریکا ممکن است تأثیر محدودی داشته باشند.
اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، مدعی شده آمریکا تواناییهای نظامی ایران را نابود کرده و اکنون با قطع آخرین شریانهای مالی، در حال خفهکردن اقتصاد آن است. اما اگر تهران بار دیگر مقاومت کند، فشار اقتصادی ممکن است تا پس از انتخابات ادامه یابد و قیمت انرژی نیز بالا باقی بماند.
کاهش حملات و فرسودگی ارتش آمریکا
ارتش آمریکا چند هفته است حملهای به ایران انجام نداده است. این وقفه پس از مجموعهای از عملیاتها ایجاد شد که نتوانست تهران را به دادن امتیاز وادار کند. پس از کارزار ۱۳روزه ماه ژوئیه، ارزیابی داخلی ارتش این بود که ادامه حملات بازده کمتری خواهد داشت و کمبود مهمات را تشدید خواهد کرد.
استیو فاینبرگ، مقام شماره دو پنتاگون، از صنایع دفاعی خواسته است تولید مهمات را بهسرعت افزایش دهند. آمریکا در جریان جنگ شمار زیادی موشک تاماهاوک، پهپاد و مهمات پدافند هوایی مصرف کرده است. ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد بهشدت کاهش یافته و بازگرداندن آنها به سطح پیش از جنگ چندین سال زمان خواهد برد.
شرکت ریتیون نیز قراردادی ۲۲.۹ میلیارد دلاری برای افزایش چشمگیر تولید موشکهای تاماهاوک دریافت کرده است؛ هرچند دولت همچنان اصرار دارد ذخایر تسلیحاتی آمریکا کافی است.
جنگ هزینههای انسانی و عملیاتی نیز داشته است. هجده نظامی آمریکایی کشته و چند پایگاه منطقهای آسیب دیدهاند. پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از ۲۷۰ روز متوالی بدون توقف در بندر در دریا ماندند و با کمبود مواد غذایی، مشکلات تأسیساتی و افت روحیه مواجه شدند.
این ناو اکنون منطقه را به مقصد آسیا ترک کرده است، اما آمریکا دو گروه رزمی ناو هواپیمابر جورج واشنگتن و جورج اچ. دبلیو. بوش را در نزدیکی منطقه نگه داشته است.
آرامشی که هر لحظه ممکن است پایان یابد
ایران نیز حملات خود به پایگاههای آمریکا را تا حد زیادی متوقف کرده است. بااینحال، امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد دو موشک بالستیک ایرانی در خلیج فارس سقوط کردهاند که یکی وارد آبهای سرزمینی این کشور شده است. تهران مسئولیت این حملات را رد کرد.
روز دوشنبه نیز یک نفتکش در مسیر کشتیرانی عمان در تنگه هرمز با پرتابهای ناشناس هدف قرار گرفت. موتورخانه کشتی آسیب دید و آن را از حرکت انداخت، هرچند خدمه آسیبی ندیدند و هیچ طرفی مسئولیت حمله را نپذیرفت.
این حوادث نشان میدهد ایران حتی بدون بازگشت به جنگ گسترده میتواند با ایجاد ناامنی محدود در تنگه هرمز، فشار بر آمریکا و اقتصاد جهانی را حفظ کند.
ترامپ ممکن است صبر خود را برای ادامه راهبرد تدریجی تحریمها از دست بدهد؛ اما رفتار ایران نیز مسیر تحولات تا انتخابات نوامبر را تعیین خواهد کرد. تحریمهای شدیدتر احتمالاً واکنش تهران را در پی دارد، زیرا رهبران ایران میخواهند آمریکا هزینه جنگ را احساس کند.
مقامهای ایرانی انتخابات میاندورهای را با دقت دنبال میکنند و برخی نگراناند ترامپ پس از رأیگیری آزادی بیشتری برای تشدید عملیات نظامی داشته باشد. این نگرانی ممکن است تهران را به اقدام پیشدستانه ترغیب کند و بار دیگر جنگ را به مرکز توجه رأیدهندگان آمریکایی بازگرداند.
این راهبرد آرامتر و بلندمدتتر میتواند در آستانه انتخابات میاندورهای، جنگ ایران را از ذهن رأیدهندگان آمریکایی دور کند
نویسندگان: جاناتان لمایر و نانسی یوسف
منبع: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۶ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دونالد ترامپ پس از ماهها هنوز نتوانسته است جنگ با ایران را به پایان برساند. کارزار گسترده بمباران اثربخشی خود را از دست داده، ذخایر مهمات آمریکا کاهش یافته و مذاکرات دیپلماتیک نیز پیشرفتی نداشته است. تهران با طولانیکردن روند مذاکرات، کنترل خود را بر تنگه هرمز تقویت کرده و آتشبس ناپایدار کنونی نیز نتوانسته است قیمت جهانی انرژی را بهطور معناداری کاهش دهد.
با محدودشدن گزینههای نظامی و دیپلماتیک، دولت ترامپ به کارزاری طولانی برای اعمال فشار اقتصادی روی آورده است. هدف اعلامشده این است که اقتصاد ایران تا جایی تحت فشار قرار گیرد که رهبران جمهوری اسلامی ناچار شوند با جدیت به مذاکرات بازگردند.
اما نویسندگان معتقدند این سیاست انگیزه داخلی مهمتری نیز دارد: تحریمها به کاخ سفید اجازه میدهد ادعا کند همچنان علیه ایران اقدام میکند، بدون آنکه جنگ هر روز در صدر اخبار باشد. دولت امیدوار است با کاهش توجه عمومی به ایران و پایینآمدن احتمالی قیمت بنزین، پیش از انتخابات میاندورهای تمرکز رأیدهندگان را به موضوعات مطلوبتری منتقل کند.
یکی از مشاوران ترامپ هدف سیاسی این راهبرد را صریح بیان کرده است: «فقط تلاش میکنیم تا انتخابات میاندورهای دوام بیاوریم.»
جنگ به مشکل انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شده است
راهبرد جدید واقعیتهای میدانی را تغییر نمیدهد. روابط آمریکا با متحدان منطقهای آسیب دیده، ارتش این کشور تحت فشار قرار گرفته و ایران نسبت به آغاز جنگ در شش ماه پیش، اهرم بیشتری برای اثرگذاری بر تحولات منطقه به دست آورده است. اما خارجشدن جنگ از تیترهای اصلی میتواند به ترامپ فرصت دهد توجه افکار عمومی را به موضوعاتی مانند تجارت، مهاجرت و ادعاهای مربوط به تقلب انتخاباتی منتقل کند.
استراتژیستهای هر دو حزب اکنون دموکراتها را بخت اصلی تصاحب مجلس نمایندگان میدانند. رقابت بر سر سنا نیز، با وجود نقشه انتخاباتی نسبتاً مساعد برای جمهوریخواهان، نزدیک ارزیابی میشود. محبوبیت ترامپ حتی در زمینه اقتصاد و مهاجرت، که معمولاً نقاط قوت او محسوب میشوند، کاهش یافته است.
بسیاری از نمایندگان جمهوریخواه از برگزاری نشستهای عمومی در حوزههای انتخاباتی خود اجتناب کردهاند؛ زیرا کسانی که با رأیدهندگان روبهرو شدهاند، با پرسشهای خشمآلود درباره علت آغاز جنگ و هزینههای آن مواجه بودهاند. جمهوریخواهان از کاخ سفید خواستهاند هرچه سریعتر درگیری را پایان دهد و فشار آن بر اقتصاد و موقعیت انتخاباتی حزب را کاهش دهد.
بااینحال، اهداف ترامپ از جنگ هیچگاه بهروشنی تعریف نشد و بارها تغییر کرد. وعدههای تغییر حکومت ایران و جلوگیری کامل از ادامه برنامه هستهای کنار گذاشته شدهاند. ترامپ به متحدان سیاسی خود گفته است اگر تنگه هرمز باز شود، احتمالاً اعلام پیروزی خواهد کرد و از جنگ عبور میکند.
اما حتی این هدف نیز دشوار بوده است. ایران همچنان کشتیها را تهدید میکند و بر دریافت هزینه برای عبور از تنگه پافشاری دارد. ترامپ گفته است آخرین مینهای ایرانی از مسیر کشتیرانی جمعآوری شدهاند؛ اما یک مقام منطقهای هشدار داده که ایران همچنان میتواند با قایقهای کوچک، پهپادها و راکتاندازهای قابلحمل امنیت کشتیها را مختل کند.
«خفگی اقتصادی» و دورکردن جنگ از اخبار
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، کارزار جدید را «خفگی اقتصادی» ایران نامیده است. بخش سیاسی کاخ سفید امیدوار است این راهبرد بهآرامی فشار بر تهران را افزایش دهد و همزمان جنگ را از مرکز توجه رسانهها خارج کند. تهدیدهای نظامی ترامپ تاکنون هر بار جنگ را به صدر اخبار بازگردانده و به موقعیت جمهوریخواهان آسیب زده است.
برخی مقامهای دولت امیدوارند اختلافات در رهبری ایران، تهران را به بازگشت به مذاکرات ترغیب کند. اگر تحریمها پیش از انتخابات نوامبر به ازسرگیری دیپلماسی منجر شوند، کاهش تنش میتواند بازارها را تقویت و در هفتههای پایانی انتخابات به جمهوریخواهان کمک کند.
ترامپ مدتی است از جنگ خسته شده و دستیارانش میکوشند او را به تمرکز بر اقتصاد ترغیب کنند. او همچنان از خودداری ایران از تسلیمشدن خشمگین است، اما پذیرفته به سیاست فشار اقتصادی فرصت دهد.
این سیاست البته تازه نیست. ترامپ از دوره نخست ریاستجمهوری خود با راهبرد «فشار حداکثری» تلاش کرد ایران را به کنارگذاشتن برنامه هستهای وادار کند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا در آن زمان تصور میکردند جمهوری اسلامی زیر فشار مالی بهسرعت تسلیم خواهد شد؛ اما این ارزیابی نادرست بود. حکومت ایران نشان داد برای حفظ قدرت، حاضر است فشار اقتصادی شدید و پیامدهای آن برای شهروندان را تحمل کند.
موفقیت کارزار جدید همچنین مستلزم مجازات کشورهایی است که همچنان با ایران تجارت میکنند. ترامپ در گذشته تمایل چندانی برای مقابله جدی با چین، روسیه یا کره شمالی، متحد راهبردی تهران، نشان نداده است. بدون هدفگرفتن این روابط، تحریمهای آمریکا ممکن است تأثیر محدودی داشته باشند.
اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، مدعی شده آمریکا تواناییهای نظامی ایران را نابود کرده و اکنون با قطع آخرین شریانهای مالی، در حال خفهکردن اقتصاد آن است. اما اگر تهران بار دیگر مقاومت کند، فشار اقتصادی ممکن است تا پس از انتخابات ادامه یابد و قیمت انرژی نیز بالا باقی بماند.
کاهش حملات و فرسودگی ارتش آمریکا
ارتش آمریکا چند هفته است حملهای به ایران انجام نداده است. این وقفه پس از مجموعهای از عملیاتها ایجاد شد که نتوانست تهران را به دادن امتیاز وادار کند. پس از کارزار ۱۳روزه ماه ژوئیه، ارزیابی داخلی ارتش این بود که ادامه حملات بازده کمتری خواهد داشت و کمبود مهمات را تشدید خواهد کرد.
استیو فاینبرگ، مقام شماره دو پنتاگون، از صنایع دفاعی خواسته است تولید مهمات را بهسرعت افزایش دهند. آمریکا در جریان جنگ شمار زیادی موشک تاماهاوک، پهپاد و مهمات پدافند هوایی مصرف کرده است. ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد بهشدت کاهش یافته و بازگرداندن آنها به سطح پیش از جنگ چندین سال زمان خواهد برد.
شرکت ریتیون نیز قراردادی ۲۲.۹ میلیارد دلاری برای افزایش چشمگیر تولید موشکهای تاماهاوک دریافت کرده است؛ هرچند دولت همچنان اصرار دارد ذخایر تسلیحاتی آمریکا کافی است.
جنگ هزینههای انسانی و عملیاتی نیز داشته است. هجده نظامی آمریکایی کشته و چند پایگاه منطقهای آسیب دیدهاند. پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از ۲۷۰ روز متوالی بدون توقف در بندر در دریا ماندند و با کمبود مواد غذایی، مشکلات تأسیساتی و افت روحیه مواجه شدند.
این ناو اکنون منطقه را به مقصد آسیا ترک کرده است، اما آمریکا دو گروه رزمی ناو هواپیمابر جورج واشنگتن و جورج اچ. دبلیو. بوش را در نزدیکی منطقه نگه داشته است.
آرامشی که هر لحظه ممکن است پایان یابد
ایران نیز حملات خود به پایگاههای آمریکا را تا حد زیادی متوقف کرده است. بااینحال، امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد دو موشک بالستیک ایرانی در خلیج فارس سقوط کردهاند که یکی وارد آبهای سرزمینی این کشور شده است. تهران مسئولیت این حملات را رد کرد.
روز دوشنبه نیز یک نفتکش در مسیر کشتیرانی عمان در تنگه هرمز با پرتابهای ناشناس هدف قرار گرفت. موتورخانه کشتی آسیب دید و آن را از حرکت انداخت، هرچند خدمه آسیبی ندیدند و هیچ طرفی مسئولیت حمله را نپذیرفت.
این حوادث نشان میدهد ایران حتی بدون بازگشت به جنگ گسترده میتواند با ایجاد ناامنی محدود در تنگه هرمز، فشار بر آمریکا و اقتصاد جهانی را حفظ کند.
ترامپ ممکن است صبر خود را برای ادامه راهبرد تدریجی تحریمها از دست بدهد؛ اما رفتار ایران نیز مسیر تحولات تا انتخابات نوامبر را تعیین خواهد کرد. تحریمهای شدیدتر احتمالاً واکنش تهران را در پی دارد، زیرا رهبران ایران میخواهند آمریکا هزینه جنگ را احساس کند.
مقامهای ایرانی انتخابات میاندورهای را با دقت دنبال میکنند و برخی نگراناند ترامپ پس از رأیگیری آزادی بیشتری برای تشدید عملیات نظامی داشته باشد. این نگرانی ممکن است تهران را به اقدام پیشدستانه ترغیب کند و بار دیگر جنگ را به مرکز توجه رأیدهندگان آمریکایی بازگرداند.
The Atlantic
The Real Reason Trump Wants Economic Sanctions in Iran
The quieter, longer-term strategy could help push the conflict out of the minds of voters ahead of the midterms.
جنگ ایران پس از شش ماه: منطقه و رابطه آن با آمریکا دگرگون شده است
جنگ آمریکا با ایران پرسشهای تازهای درباره نقش واشنگتن در خاورمیانه، موازنه قدرت منطقهای و احتمال گسترش افراطگرایی ایجاد کرده است
نویسندگان: کارشناسان شورای روابط خارجی آمریکا
منبع: شورای روابط خارجی
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل با حمله به ایران، علی خامنهای را کشتند و زیرساختهای هستهای و نظامی کشور را هدف قرار دادند. آتشبسی با میانجیگری پاکستان و تفاهمنامه ماه ژوئن، نبرد گسترده را متوقف کرد؛ اما دو طرف از آن زمان در واکنش به نقضهای ادعایی توافق، حملات محدودی انجام دادهاند.
شش ماه پس از آغاز جنگ، هفت کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا پیامدهای آن را برای موازنه قدرت منطقهای، اعتبار واشنگتن، روابط آمریکا و اسرائیل، افراطگرایی، نیروهای نیابتی ایران و آینده لبنان و سوریه بررسی کردهاند.
محاسبه اشتباه ترامپ و خطر شکست راهبردی آمریکا
استیون کوک مینویسد ترامپ انتظار داشت «عملیات خشم حماسی» ظرف چهار تا شش هفته به پیروزی منجر شود؛ اما آمادگی ایران برای مقاومت در برابر قدرت نظامی آمریکا را دستکم گرفت.
پس از شش ماه جنگ، مذاکرات مقطعی و تشدیدهای پراکنده، آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز بهشدت محدود شده، متحدان آمریکا در غرب خلیج فارس در برابر حملات ایران آسیبپذیرتر شدهاند و انگیزه تهران برای تسلیحاتیکردن آنچه از برنامه هستهایاش باقی مانده افزایش یافته است. اگر این وضعیت تغییر نکند، از دید کوک، نتیجه جنگ یک شکست راهبردی برای واشنگتن خواهد بود.
ترامپ اکنون با «عملیات طرد اقتصادی» میکوشد فشار مالی را تا زمان سقوط حکومت یا بازگشت تهران به مذاکرات افزایش دهد. اما اقتصاد ایران سالها تحت فشار بوده و شرایط آن پس از جنگ نیز وخیمتر شده است. اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ نارضایتی عمومی را آشکار کرد، ولی حکومت نشان داده برای بقای خود آماده سرکوب، بازداشت و کشتن معترضان است.
کوک نتیجه میگیرد جنگ اقتصادی نیز بهاندازه جنگ نظامی نامطمئن است. تصور پیروزی سریع، اکنون ترامپ را با احتمال شکست و تردید متحدان منطقهای درباره توانایی و اراده آمریکا برای تأمین امنیتشان روبهرو کرده است.
آغاز فصل تازهای از افراطگرایی
فرح پاندیت معتقد است جنگ، فرصت جدیدی برای ایران و نیروهای همسو با آن فراهم کرده تا بهویژه جوانان را در سراسر جهان جذب و رادیکال کنند. این روند در کنار جنگ غزه و لبنان، سقوط حکومت بشار اسد، عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای مسلمان و گسترش ادبیات ضدعرب و ضدمسلمان در آمریکا و اسرائیل شکل گرفته است.
ایران طی شش ماه گذشته از ویدئوها، میمها و شبکههای اجتماعی برای تقویت روایتهای قدیمی علیه آمریکا و اسرائیل استفاده کرده و مخاطبان را به حمله به اهداف نرم، زیرساختها، کنیسهها و کسبوکارهای مرتبط با این دو کشور تشویق کرده است.
این تبلیغات میتواند حتی افرادی را که ارتباط رسمی با ایران یا گروههای نیابتی ندارند، به خشونت سوق دهد. ترور شخصیتهای عمومی، حمله به اهداف یهودی و جذب جوانان یا مجرمان با مشوقهای مالی از خطرات احتمالی این روند است.
حتی اگر جنگ فوراً پایان یابد، حجم محتوای تولیدشده و امکان ارتباط شبانهروزی با جوانان باعث میشود پیامدهای آن سالها ادامه یابد. از دید پاندیت، آمریکا برای مقابله با این موج جدید افراطگرایی آمادگی کافی ندارد.
ترکیه در هر صورت برنده است
هنری بارکی مینویسد جنگ ایران برای رجب طیب اردوغان فرصتی فراهم کرده تا جایگاه ترکیه را بهعنوان قدرتی منطقهای و جهانی ارتقا دهد. آنکارا صرفنظر از نتیجه نهایی جنگ سود خواهد برد.
شکست آمریکا، موقعیت ترکیه را بهعنوان قدرت متوازنکننده منطقه تقویت میکند. توافق دفاعی مشترک مکه که عربستان، پاکستان و ترکیه در ۷ اوت امضا کردند، نشانه افزایش نیاز کشورهای منطقه به آنکاراست. این نخستین سازوکار امنیتی از این نوع از زمان پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ است و بیاعتمادی سنتی کشورهای خلیج فارس به ترکیه را کاهش میدهد.
ترامپ برخلاف دولتهای پیشین، از نقش مستقلتر ترکیه استقبال کرده و انتظار دارد اردوغان در مهار نفوذ ایران کمک کند. افزایش قدرت آنکارا همچنین میتواند کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه را تسهیل کند.
پیروزی آمریکا نیز برای ترکیه بیفایده نخواهد بود. تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی، مهمترین رقیب منطقهای آنکارا را کنار میزند و فرصتهای سیاسی و اقتصادی تازهای در ایران ایجاد میکند.
همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل؛ اختلاف سیاسی بر سر هدف نهایی
الیوت آبرامز معتقد است جنگ روابط نظامی آمریکا و اسرائیل را بیش از گذشته تقویت کرده، اما همزمان اختلافات دیپلماتیک دو طرف را افزایش داده است.
دهها هواپیمای نیروی هوایی آمریکا اکنون در اسرائیل مستقرند، دو ارتش اطلاعات مربوط به اهداف ایران را به اشتراک میگذارند و هواپیماهای سوخترسان آمریکایی جنگندههای اسرائیلی را پشتیبانی میکنند. آبرامز این همکاری را یکی از گستردهترین نمونههای هماهنگی نظامی دوجانبه از زمان اتحاد آمریکا و بریتانیا در جنگ جهانی دوم میداند.
بااینحال، اختلاف بر سر غزه، لبنان، سوریه و آینده ایران ادامه دارد. هدف کنونی آمریکا تغییر رفتار جمهوری اسلامی، بهویژه در زمینه برنامه هستهای و تنگه هرمز است؛ اما اسرائیل تغییر حکومت را تنها راهحل واقعی میداند. هرگونه مصالحه میان تهران و واشنگتن، مانند تفاهمنامه ژوئن، میتواند این اختلاف را تشدید کند.
همزمان، حمایت از اسرائیل در میان دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا کاهش یافته است. منتقدان اسرائیل در هر دو جناح نیز میگویند این کشور آمریکا را به جنگ کشانده و ممکن است دوباره چنین کند.
تغییر شیوه جنگ نیابتی ایران
بروس هافمن مینویسد برخلاف انتظار اولیه، ایران نیروهای حرفهای حزبالله یا سپاه قدس را مستقیماً برای حمله در آمریکا و اروپا به کار نگرفته است. تهران بیشتر از مجرمان اجارهای، مهاجران دارای ارتباط با ایران و لبنان و افرادی استفاده کرده که بهصورت آنلاین جذب شدهاند.
هدف این روش، پنهانکردن نقش ایران در حملاتی نسبتاً ساده مانند آتشافروزی، زیرگرفتن با خودرو، چاقوکشی و استفاده از مواد آتشزا بوده است؛ هرچند برخی عملیاتها شامل بمب و نارنجک نیز شدهاند.
گروهی ناشناخته با نام «حرکت اصحاب یمین اسلامیه» مسئولیت ۱۸ حمله در اروپا و لندن طی ماههای مارس و آوریل را پذیرفته است. بیشتر این حملات خسارت مالی ایجاد کردند، اما دو مرد یهودی در حملهای با چاقو در لندن بهشدت مجروح شدند. مقامهای بریتانیا سپاه و نیروی قدس را پشت این عملیاتها میدانند.
در ماه مارس نیز یک شهروند آمریکایی لبنانیتبار با خودرو و سلاح به کنیسهای در میشیگان حمله کرد. دو برادر او، از جمله یک فرمانده حزبالله، پیشتر به دست ارتش اسرائیل کشته شده بودند. افبیآی این حمله را اقدامی تروریستی با الهام از حزبالله معرفی کرد.
شبکه تبهکاری «فاکستروت» نیز از سال ۲۰۲۲ به ایران مرتبط دانسته شده و به دهها قتل و حمله علیه اهداف اسرائیلی در اروپا متهم است. این شبکه نوجوانان را با پرداخت پول جذب و در صورت بازداشت رها میکند؛ الگویی که مقامهای امنیتی آن را «خشونت بهعنوان خدمت» مینامند و احتمالاً با تشدید جنگ گسترش خواهد یافت.
کشورهای خلیج فارس به آمریکا نزدیکتر شدهاند
اد حسین معتقد است حملات ایران به کشورهای عربی، همدلی احتمالی موجود با تهران را در شبهجزیره عربستان از میان برده است. روایت جمهوری اسلامی درباره قربانیبودن، پس از حمله به کشورهای خلیج فارس دیگر برای بسیاری از اعراب سنی اعتبار ندارد. امارات نیز از آغاز جنگ حتی بیش از اسرائیل هدف حملات قرار گرفته است.
حملات به زیرساختهای غیرنظامی، منافع آمریکا و پایگاههای نظامی باعث شده بحرین، کویت، قطر و امارات به واشنگتن نزدیکتر شوند. ایران نتوانسته پیمانهای ابراهیم میان اسرائیل و کشورهای عربی را از بین ببرد؛ در مقابل، سازوکارهای ایجادشده ذیل این پیمانها به دفاع از آسمان امارات با نرخ موفقیت بالاتر از ۹۰ درصد کمک کردهاند.
بااینحال، حوثیهای مورد حمایت ایران و کنترل تنگه هرمز همچنان دو نگرانی اصلی منطقهاند. حسین استدلال میکند یک ایران هستهای که بر تنگه مسلط باشد و از حوثیها حمایت کند، بسیار خطرناکتر بود. از دید او، شبهجزیره عربستان اکنون در برابر ایرانی که موقتاً تضعیف و غیرهستهای شده، امنتر است؛ هرچند درگیری تا زمان سقوط حکومت تهران کاملاً پایان نخواهد یافت.
لبنان و سوریه؛ فرصتهایی شکننده
الیزا ایورز تحولات لبنان و سوریه را امیدوارکنندهترین پیامد منطقهای جنگ میداند. هر دو کشور پس از دههها درگیری و نفوذ ایران در مرحلهای حساس از بازسازی قرار دارند و دولت ترامپ برخلاف رویکرد معمول خود، در آنها نقش دیپلماتیک و میانجیگرانهای ایفا کرده است.
دولت لبنان برای بازگرداندن حاکمیت بر قلمرو و تصمیمگیریهای کشور تلاش میکند؛ اما حضور اسرائیل در جنوب و حملاتی که هزاران نفر را کشته و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده، این روند را دشوار ساخته است. حزبالله تضعیف شده، ولی از میان نرفته و همچنان امکان حضور محدود سپاه در لبنان را فراهم میکند. خلع سلاح این گروه و بازسازی اقتصاد لبنان اهدافی دور اما همچنان ممکناند.
سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ نیز ضربه بزرگی به ایران وارد کرد. دولت احمد الشرع طی ۱۸ ماه گذشته کوشیده نهادهای حکومتی را بازسازی و سوریه را از مدار تهران خارج کند. بااینحال، درگیری نیروهای امنیتی با اقلیتها، حضور بقایای داعش و شبکههای وابسته به ایران و عملیات اسرائیل در جنوب غربی، ثبات کشور را تهدید میکنند.
جنگ آمریکا با ایران پرسشهای تازهای درباره نقش واشنگتن در خاورمیانه، موازنه قدرت منطقهای و احتمال گسترش افراطگرایی ایجاد کرده است
نویسندگان: کارشناسان شورای روابط خارجی آمریکا
منبع: شورای روابط خارجی
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل با حمله به ایران، علی خامنهای را کشتند و زیرساختهای هستهای و نظامی کشور را هدف قرار دادند. آتشبسی با میانجیگری پاکستان و تفاهمنامه ماه ژوئن، نبرد گسترده را متوقف کرد؛ اما دو طرف از آن زمان در واکنش به نقضهای ادعایی توافق، حملات محدودی انجام دادهاند.
شش ماه پس از آغاز جنگ، هفت کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا پیامدهای آن را برای موازنه قدرت منطقهای، اعتبار واشنگتن، روابط آمریکا و اسرائیل، افراطگرایی، نیروهای نیابتی ایران و آینده لبنان و سوریه بررسی کردهاند.
محاسبه اشتباه ترامپ و خطر شکست راهبردی آمریکا
استیون کوک مینویسد ترامپ انتظار داشت «عملیات خشم حماسی» ظرف چهار تا شش هفته به پیروزی منجر شود؛ اما آمادگی ایران برای مقاومت در برابر قدرت نظامی آمریکا را دستکم گرفت.
پس از شش ماه جنگ، مذاکرات مقطعی و تشدیدهای پراکنده، آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز بهشدت محدود شده، متحدان آمریکا در غرب خلیج فارس در برابر حملات ایران آسیبپذیرتر شدهاند و انگیزه تهران برای تسلیحاتیکردن آنچه از برنامه هستهایاش باقی مانده افزایش یافته است. اگر این وضعیت تغییر نکند، از دید کوک، نتیجه جنگ یک شکست راهبردی برای واشنگتن خواهد بود.
ترامپ اکنون با «عملیات طرد اقتصادی» میکوشد فشار مالی را تا زمان سقوط حکومت یا بازگشت تهران به مذاکرات افزایش دهد. اما اقتصاد ایران سالها تحت فشار بوده و شرایط آن پس از جنگ نیز وخیمتر شده است. اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ نارضایتی عمومی را آشکار کرد، ولی حکومت نشان داده برای بقای خود آماده سرکوب، بازداشت و کشتن معترضان است.
کوک نتیجه میگیرد جنگ اقتصادی نیز بهاندازه جنگ نظامی نامطمئن است. تصور پیروزی سریع، اکنون ترامپ را با احتمال شکست و تردید متحدان منطقهای درباره توانایی و اراده آمریکا برای تأمین امنیتشان روبهرو کرده است.
آغاز فصل تازهای از افراطگرایی
فرح پاندیت معتقد است جنگ، فرصت جدیدی برای ایران و نیروهای همسو با آن فراهم کرده تا بهویژه جوانان را در سراسر جهان جذب و رادیکال کنند. این روند در کنار جنگ غزه و لبنان، سقوط حکومت بشار اسد، عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای مسلمان و گسترش ادبیات ضدعرب و ضدمسلمان در آمریکا و اسرائیل شکل گرفته است.
ایران طی شش ماه گذشته از ویدئوها، میمها و شبکههای اجتماعی برای تقویت روایتهای قدیمی علیه آمریکا و اسرائیل استفاده کرده و مخاطبان را به حمله به اهداف نرم، زیرساختها، کنیسهها و کسبوکارهای مرتبط با این دو کشور تشویق کرده است.
این تبلیغات میتواند حتی افرادی را که ارتباط رسمی با ایران یا گروههای نیابتی ندارند، به خشونت سوق دهد. ترور شخصیتهای عمومی، حمله به اهداف یهودی و جذب جوانان یا مجرمان با مشوقهای مالی از خطرات احتمالی این روند است.
حتی اگر جنگ فوراً پایان یابد، حجم محتوای تولیدشده و امکان ارتباط شبانهروزی با جوانان باعث میشود پیامدهای آن سالها ادامه یابد. از دید پاندیت، آمریکا برای مقابله با این موج جدید افراطگرایی آمادگی کافی ندارد.
ترکیه در هر صورت برنده است
هنری بارکی مینویسد جنگ ایران برای رجب طیب اردوغان فرصتی فراهم کرده تا جایگاه ترکیه را بهعنوان قدرتی منطقهای و جهانی ارتقا دهد. آنکارا صرفنظر از نتیجه نهایی جنگ سود خواهد برد.
شکست آمریکا، موقعیت ترکیه را بهعنوان قدرت متوازنکننده منطقه تقویت میکند. توافق دفاعی مشترک مکه که عربستان، پاکستان و ترکیه در ۷ اوت امضا کردند، نشانه افزایش نیاز کشورهای منطقه به آنکاراست. این نخستین سازوکار امنیتی از این نوع از زمان پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ است و بیاعتمادی سنتی کشورهای خلیج فارس به ترکیه را کاهش میدهد.
ترامپ برخلاف دولتهای پیشین، از نقش مستقلتر ترکیه استقبال کرده و انتظار دارد اردوغان در مهار نفوذ ایران کمک کند. افزایش قدرت آنکارا همچنین میتواند کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه را تسهیل کند.
پیروزی آمریکا نیز برای ترکیه بیفایده نخواهد بود. تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی، مهمترین رقیب منطقهای آنکارا را کنار میزند و فرصتهای سیاسی و اقتصادی تازهای در ایران ایجاد میکند.
همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل؛ اختلاف سیاسی بر سر هدف نهایی
الیوت آبرامز معتقد است جنگ روابط نظامی آمریکا و اسرائیل را بیش از گذشته تقویت کرده، اما همزمان اختلافات دیپلماتیک دو طرف را افزایش داده است.
دهها هواپیمای نیروی هوایی آمریکا اکنون در اسرائیل مستقرند، دو ارتش اطلاعات مربوط به اهداف ایران را به اشتراک میگذارند و هواپیماهای سوخترسان آمریکایی جنگندههای اسرائیلی را پشتیبانی میکنند. آبرامز این همکاری را یکی از گستردهترین نمونههای هماهنگی نظامی دوجانبه از زمان اتحاد آمریکا و بریتانیا در جنگ جهانی دوم میداند.
بااینحال، اختلاف بر سر غزه، لبنان، سوریه و آینده ایران ادامه دارد. هدف کنونی آمریکا تغییر رفتار جمهوری اسلامی، بهویژه در زمینه برنامه هستهای و تنگه هرمز است؛ اما اسرائیل تغییر حکومت را تنها راهحل واقعی میداند. هرگونه مصالحه میان تهران و واشنگتن، مانند تفاهمنامه ژوئن، میتواند این اختلاف را تشدید کند.
همزمان، حمایت از اسرائیل در میان دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا کاهش یافته است. منتقدان اسرائیل در هر دو جناح نیز میگویند این کشور آمریکا را به جنگ کشانده و ممکن است دوباره چنین کند.
تغییر شیوه جنگ نیابتی ایران
بروس هافمن مینویسد برخلاف انتظار اولیه، ایران نیروهای حرفهای حزبالله یا سپاه قدس را مستقیماً برای حمله در آمریکا و اروپا به کار نگرفته است. تهران بیشتر از مجرمان اجارهای، مهاجران دارای ارتباط با ایران و لبنان و افرادی استفاده کرده که بهصورت آنلاین جذب شدهاند.
هدف این روش، پنهانکردن نقش ایران در حملاتی نسبتاً ساده مانند آتشافروزی، زیرگرفتن با خودرو، چاقوکشی و استفاده از مواد آتشزا بوده است؛ هرچند برخی عملیاتها شامل بمب و نارنجک نیز شدهاند.
گروهی ناشناخته با نام «حرکت اصحاب یمین اسلامیه» مسئولیت ۱۸ حمله در اروپا و لندن طی ماههای مارس و آوریل را پذیرفته است. بیشتر این حملات خسارت مالی ایجاد کردند، اما دو مرد یهودی در حملهای با چاقو در لندن بهشدت مجروح شدند. مقامهای بریتانیا سپاه و نیروی قدس را پشت این عملیاتها میدانند.
در ماه مارس نیز یک شهروند آمریکایی لبنانیتبار با خودرو و سلاح به کنیسهای در میشیگان حمله کرد. دو برادر او، از جمله یک فرمانده حزبالله، پیشتر به دست ارتش اسرائیل کشته شده بودند. افبیآی این حمله را اقدامی تروریستی با الهام از حزبالله معرفی کرد.
شبکه تبهکاری «فاکستروت» نیز از سال ۲۰۲۲ به ایران مرتبط دانسته شده و به دهها قتل و حمله علیه اهداف اسرائیلی در اروپا متهم است. این شبکه نوجوانان را با پرداخت پول جذب و در صورت بازداشت رها میکند؛ الگویی که مقامهای امنیتی آن را «خشونت بهعنوان خدمت» مینامند و احتمالاً با تشدید جنگ گسترش خواهد یافت.
کشورهای خلیج فارس به آمریکا نزدیکتر شدهاند
اد حسین معتقد است حملات ایران به کشورهای عربی، همدلی احتمالی موجود با تهران را در شبهجزیره عربستان از میان برده است. روایت جمهوری اسلامی درباره قربانیبودن، پس از حمله به کشورهای خلیج فارس دیگر برای بسیاری از اعراب سنی اعتبار ندارد. امارات نیز از آغاز جنگ حتی بیش از اسرائیل هدف حملات قرار گرفته است.
حملات به زیرساختهای غیرنظامی، منافع آمریکا و پایگاههای نظامی باعث شده بحرین، کویت، قطر و امارات به واشنگتن نزدیکتر شوند. ایران نتوانسته پیمانهای ابراهیم میان اسرائیل و کشورهای عربی را از بین ببرد؛ در مقابل، سازوکارهای ایجادشده ذیل این پیمانها به دفاع از آسمان امارات با نرخ موفقیت بالاتر از ۹۰ درصد کمک کردهاند.
بااینحال، حوثیهای مورد حمایت ایران و کنترل تنگه هرمز همچنان دو نگرانی اصلی منطقهاند. حسین استدلال میکند یک ایران هستهای که بر تنگه مسلط باشد و از حوثیها حمایت کند، بسیار خطرناکتر بود. از دید او، شبهجزیره عربستان اکنون در برابر ایرانی که موقتاً تضعیف و غیرهستهای شده، امنتر است؛ هرچند درگیری تا زمان سقوط حکومت تهران کاملاً پایان نخواهد یافت.
لبنان و سوریه؛ فرصتهایی شکننده
الیزا ایورز تحولات لبنان و سوریه را امیدوارکنندهترین پیامد منطقهای جنگ میداند. هر دو کشور پس از دههها درگیری و نفوذ ایران در مرحلهای حساس از بازسازی قرار دارند و دولت ترامپ برخلاف رویکرد معمول خود، در آنها نقش دیپلماتیک و میانجیگرانهای ایفا کرده است.
دولت لبنان برای بازگرداندن حاکمیت بر قلمرو و تصمیمگیریهای کشور تلاش میکند؛ اما حضور اسرائیل در جنوب و حملاتی که هزاران نفر را کشته و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده، این روند را دشوار ساخته است. حزبالله تضعیف شده، ولی از میان نرفته و همچنان امکان حضور محدود سپاه در لبنان را فراهم میکند. خلع سلاح این گروه و بازسازی اقتصاد لبنان اهدافی دور اما همچنان ممکناند.
سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ نیز ضربه بزرگی به ایران وارد کرد. دولت احمد الشرع طی ۱۸ ماه گذشته کوشیده نهادهای حکومتی را بازسازی و سوریه را از مدار تهران خارج کند. بااینحال، درگیری نیروهای امنیتی با اقلیتها، حضور بقایای داعش و شبکههای وابسته به ایران و عملیات اسرائیل در جنوب غربی، ثبات کشور را تهدید میکنند.
👎2
شش پیامد شش ماه جنگ در ایران
جنگی که ترامپ آن را «گردشی کوچک» توصیف میکرد، به بنبستی نامحبوب تبدیل شده و پیامدهای ماندگاری برای آمریکا، ایران، خاورمیانه و اقتصاد جهان بر جای گذاشته است
منبع: رویترز
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
شش ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگی که دونالد ترامپ پیشبینی کرده بود ظرف چهار هفته پایان یابد، به بنبستی طولانی و نامحبوب تبدیل شده است. ایران تسلیم نشده، کشتیرانی در تنگه هرمز همچنان بهشدت مختل است و مسیر روشنی برای پایان درگیری وجود ندارد.
آمریکا با پذیرش ضمنی این واقعیت که حملات بیشتر احتمالاً ایران را به دادن امتیاز وادار نخواهد کرد، دوباره به فشار اقتصادی روی آورده است. مارکو روبیو نیز به متحدان واشنگتن گفته که آمریکا «فعلاً» بعید است حملات تازهای انجام دهد.
رویترز شش پیامد اصلی و احتمالاً ماندگار جنگ را بررسی کرده است:
۱. ترامپ هزینه سیاسی سنگینی میپردازد
جنگ از ابتدا در آمریکا محبوب نبود و حمایت از آن بهمرور کاهش یافته است. براساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس، میزان رضایت از عملکرد ترامپ از زمان آغاز جنگ از ۴۰ درصد به ۳۳ درصد رسیده و تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از درگیری با ایران حمایت میکنند.
این میزان حمایت از جنگ افغانستان در مقطع مشابه نیز کمتر است؛ جنگی که برای چند سال در نظرسنجیهای گالوپ بیش از ۵۰ درصد حامی داشت.
افزایش قیمت بنزین نیز وعده انتخاباتی ترامپ برای کاهش هزینههای زندگی را تضعیف کرده است. این نارضایتی پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر، جمهوریخواهان را که اکثریت شکنندهای در هر دو مجلس دارند، تحت فشار قرار داده است.
جنگ همچنین شکاف درونی جمهوریخواهان را افزایش داده است. جناح انزواطلب خواهان پایان سریع درگیری است، درحالیکه گروهی از نمایندگان حزب ادامه فشار نظامی بر تهران را ضروری میدانند.
۲. اقتصاد جهانی آسیب دیده، اما کمتر از میزان پیشبینیشده
حملات آمریکا و اسرائیل بهسرعت موجب نگرانی درباره تنگه هرمز شد؛ مسیری با عرض حدود ۳۴ کیلومتر که نزدیک به یکپنجم انرژی جهان از آن عبور میکند. اختلال در کشتیرانی قیمت نفت را افزایش داد و نگرانی از رکود جهانی را برانگیخت.
صندوق بینالمللی پول از زمان آغاز جنگ دو بار پیشبینی رشد اقتصاد جهانی را کاهش داده است. این نهاد اکنون رشد سهدرصدی را برای سال جاری پیشبینی میکند، درحالیکه برآورد ژانویه ۳.۳ درصد بود.
بااینحال، اقتصاد جهانی در مقایسه با شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ انعطافپذیرتر ظاهر شده است. اقتصادهای بزرگ وابستگی کمتری به انرژی دارند و مصرف، سرمایهگذاری و رونق هوش مصنوعی بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت نفت را جبران کردهاند.
۳. ایران زخمی شده، اما شکست نخورده است
ارتش و اقتصاد ایران خسارتهای سنگینی دیدهاند؛ اما تهران همچنان توان حمله و مختلکردن عبور کشتیها از تنگه هرمز را دارد.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده ارشد نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، در ماه مه به کنگره گفت آمریکا ۱۶۱ شناور ایرانی را منهدم و ۸۲ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران را از کار انداخته است. نیروی هوایی ایران نیز که پیش از جنگ روزانه تا صد پرواز انجام میداد، دیگر مأموریت عملیاتی اجرا نمیکند.
با وجود این، ایران هنوز موشک و پهپاد در اختیار دارد و توانسته کشتیها و تأسیسات نظامی آمریکا را در منطقه هدف قرار دهد. براساس گزارش رویترز، آمریکا تنها درباره نابودی یکسوم زرادخانه موشکی ایران اطمینان دارد. وضعیت یکسوم دیگر مشخص نیست و ممکن است بخشی از موشکها در تونلها و پناهگاههای زیرزمینی آسیب دیده یا مدفون شده باشند.
جنگ هزاران کشته برجای گذاشته و بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده است. طبق آمار رسمی، تورم سالانه مواد غذایی در ماه ژوئیه به ۱۲۸ درصد رسید. در مقابل، جنگ اختلافات سیاسی داخلی را به حاشیه رانده و زمینه را برای سرکوب شدیدتر مخالفان فراهم کرده است.
۴. خاورمیانه بیثباتتر و متحدان آمریکا آسیبپذیرتر شدهاند
قرار بود جنگ ایران را بهعنوان تهدیدی برای خاورمیانه از میان ببرد؛ اما به گفته تحلیلگران، تهران جسورتر شده و امنیت منطقه کاهش یافته است.
حملات موشکی و پهپادی ایران به کشورهای عربی متحد آمریکا، تأسیسات نظامی و دیپلماتیک واشنگتن را هدف قرار داده و سفرهای هوایی را مختل کرده است.
حملات ایران به کشتیها همراه با محاصره دریای سرخ توسط حوثیها علیه حملونقل مرتبط با عربستان، هزینه بیمه و ترابری را افزایش داده است. این وضعیت فراتر از خسارت واردشده به کشتیهای منفرد، زنجیرههای تأمین را مختل و عدماطمینان اقتصادی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است.
۵. تولید سلاح هستهای برای ایران دشوارتر و زمانبرتر شده است
حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و مرحله نخست جنگ کنونی، سه مرکز شناختهشده غنیسازی و چند تأسیسات مشکوک مرتبط با فعالیتهای تسلیحاتی را بهشدت آسیب زده است. تعدادی از دانشمندان ارشد هستهای ایران نیز در حملات اسرائیل کشته شدهاند.
براساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در ماه مه، «زمان گریز هستهای» ایران، یعنی مدت لازم برای تولید مواد شکافتپذیر کافی برای یک بمب، از حداکثر شش ماه پیش از جنگ به حدود یک سال افزایش یافته است. جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مهمترین هدف اعلامشده ترامپ از جنگ است.
اما وضعیت واقعی برنامه ایران روشن نیست، زیرا بازرسان سازمان ملل هنوز به تأسیسات هستهای بازنگشتهاند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز از زمان حملات سال ۲۰۲۵ نتوانسته محل حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد را تأیید کند.
این ذخیره میتواند در تأسیساتی مخفی تا سطح تسلیحاتی غنیسازی شود. ایران همواره تلاش برای ساخت سلاح هستهای را رد کرده است.
۶. آمادگی نظامی آمریکا کاهش یافته است
ارتش آمریکا در اثر حملات ایران و سوانح عملیاتی، پهپادها و هواپیماهای متعددی را از دست داده است. گزارش ماه مه مرکز پژوهشهای کنگره شمار هواپیماهای نظامی ازدسترفته را ۴۲ فروند اعلام کرد.
کمبود مهمات نگرانی مهمتری است. براساس گزارش رویترز، ارتش آمریکا تقریباً تمام ذخیره جهانی بعضی از موشکهای هدایتشونده دقیق خود را مصرف کرده است. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد آمریکا تا ماه ژوئیه حدود ۶۵ درصد رهگیرهای پاتریوت و دستکم ۳۸ درصد ذخایر رهگیر تاد را به کار برده است.
واشنگتن همچنین جنگندهها، ناوها و تجهیزات دیگری را از اروپا و منطقه هند–اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل کرده است. این جابهجایی، مأموریتها را طولانیتر کرده و درباره آمادگی آمریکا برای پاسخگویی به بحرانهای احتمالی در مناطق دیگر تردید ایجاد کرده است.
ناو هواپیمابر جرالد فورد بیش از یک سال در مأموریت بود که طولانیترین استقرار آن از زمان جنگ ویتنام محسوب میشود. شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز پس از بیش از ۲۰۰ روز حضور پیوسته در دریا، نگرانی قانونگذاران را برانگیخت. جایگزینی آن با ناوی که پیشتر در اقیانوس آرام مستقر بود، نشان میدهد جنگ تا چه اندازه منابع نظامی آمریکا را تحت فشار قرار داده است.https://www.reuters.com/world/middle-east/six-consequences-six-months-war-iran-2026-08-27/
جنگی که ترامپ آن را «گردشی کوچک» توصیف میکرد، به بنبستی نامحبوب تبدیل شده و پیامدهای ماندگاری برای آمریکا، ایران، خاورمیانه و اقتصاد جهان بر جای گذاشته است
منبع: رویترز
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
شش ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگی که دونالد ترامپ پیشبینی کرده بود ظرف چهار هفته پایان یابد، به بنبستی طولانی و نامحبوب تبدیل شده است. ایران تسلیم نشده، کشتیرانی در تنگه هرمز همچنان بهشدت مختل است و مسیر روشنی برای پایان درگیری وجود ندارد.
آمریکا با پذیرش ضمنی این واقعیت که حملات بیشتر احتمالاً ایران را به دادن امتیاز وادار نخواهد کرد، دوباره به فشار اقتصادی روی آورده است. مارکو روبیو نیز به متحدان واشنگتن گفته که آمریکا «فعلاً» بعید است حملات تازهای انجام دهد.
رویترز شش پیامد اصلی و احتمالاً ماندگار جنگ را بررسی کرده است:
۱. ترامپ هزینه سیاسی سنگینی میپردازد
جنگ از ابتدا در آمریکا محبوب نبود و حمایت از آن بهمرور کاهش یافته است. براساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس، میزان رضایت از عملکرد ترامپ از زمان آغاز جنگ از ۴۰ درصد به ۳۳ درصد رسیده و تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از درگیری با ایران حمایت میکنند.
این میزان حمایت از جنگ افغانستان در مقطع مشابه نیز کمتر است؛ جنگی که برای چند سال در نظرسنجیهای گالوپ بیش از ۵۰ درصد حامی داشت.
افزایش قیمت بنزین نیز وعده انتخاباتی ترامپ برای کاهش هزینههای زندگی را تضعیف کرده است. این نارضایتی پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر، جمهوریخواهان را که اکثریت شکنندهای در هر دو مجلس دارند، تحت فشار قرار داده است.
جنگ همچنین شکاف درونی جمهوریخواهان را افزایش داده است. جناح انزواطلب خواهان پایان سریع درگیری است، درحالیکه گروهی از نمایندگان حزب ادامه فشار نظامی بر تهران را ضروری میدانند.
۲. اقتصاد جهانی آسیب دیده، اما کمتر از میزان پیشبینیشده
حملات آمریکا و اسرائیل بهسرعت موجب نگرانی درباره تنگه هرمز شد؛ مسیری با عرض حدود ۳۴ کیلومتر که نزدیک به یکپنجم انرژی جهان از آن عبور میکند. اختلال در کشتیرانی قیمت نفت را افزایش داد و نگرانی از رکود جهانی را برانگیخت.
صندوق بینالمللی پول از زمان آغاز جنگ دو بار پیشبینی رشد اقتصاد جهانی را کاهش داده است. این نهاد اکنون رشد سهدرصدی را برای سال جاری پیشبینی میکند، درحالیکه برآورد ژانویه ۳.۳ درصد بود.
بااینحال، اقتصاد جهانی در مقایسه با شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ انعطافپذیرتر ظاهر شده است. اقتصادهای بزرگ وابستگی کمتری به انرژی دارند و مصرف، سرمایهگذاری و رونق هوش مصنوعی بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت نفت را جبران کردهاند.
۳. ایران زخمی شده، اما شکست نخورده است
ارتش و اقتصاد ایران خسارتهای سنگینی دیدهاند؛ اما تهران همچنان توان حمله و مختلکردن عبور کشتیها از تنگه هرمز را دارد.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده ارشد نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، در ماه مه به کنگره گفت آمریکا ۱۶۱ شناور ایرانی را منهدم و ۸۲ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران را از کار انداخته است. نیروی هوایی ایران نیز که پیش از جنگ روزانه تا صد پرواز انجام میداد، دیگر مأموریت عملیاتی اجرا نمیکند.
با وجود این، ایران هنوز موشک و پهپاد در اختیار دارد و توانسته کشتیها و تأسیسات نظامی آمریکا را در منطقه هدف قرار دهد. براساس گزارش رویترز، آمریکا تنها درباره نابودی یکسوم زرادخانه موشکی ایران اطمینان دارد. وضعیت یکسوم دیگر مشخص نیست و ممکن است بخشی از موشکها در تونلها و پناهگاههای زیرزمینی آسیب دیده یا مدفون شده باشند.
جنگ هزاران کشته برجای گذاشته و بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده است. طبق آمار رسمی، تورم سالانه مواد غذایی در ماه ژوئیه به ۱۲۸ درصد رسید. در مقابل، جنگ اختلافات سیاسی داخلی را به حاشیه رانده و زمینه را برای سرکوب شدیدتر مخالفان فراهم کرده است.
۴. خاورمیانه بیثباتتر و متحدان آمریکا آسیبپذیرتر شدهاند
قرار بود جنگ ایران را بهعنوان تهدیدی برای خاورمیانه از میان ببرد؛ اما به گفته تحلیلگران، تهران جسورتر شده و امنیت منطقه کاهش یافته است.
حملات موشکی و پهپادی ایران به کشورهای عربی متحد آمریکا، تأسیسات نظامی و دیپلماتیک واشنگتن را هدف قرار داده و سفرهای هوایی را مختل کرده است.
حملات ایران به کشتیها همراه با محاصره دریای سرخ توسط حوثیها علیه حملونقل مرتبط با عربستان، هزینه بیمه و ترابری را افزایش داده است. این وضعیت فراتر از خسارت واردشده به کشتیهای منفرد، زنجیرههای تأمین را مختل و عدماطمینان اقتصادی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است.
۵. تولید سلاح هستهای برای ایران دشوارتر و زمانبرتر شده است
حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و مرحله نخست جنگ کنونی، سه مرکز شناختهشده غنیسازی و چند تأسیسات مشکوک مرتبط با فعالیتهای تسلیحاتی را بهشدت آسیب زده است. تعدادی از دانشمندان ارشد هستهای ایران نیز در حملات اسرائیل کشته شدهاند.
براساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در ماه مه، «زمان گریز هستهای» ایران، یعنی مدت لازم برای تولید مواد شکافتپذیر کافی برای یک بمب، از حداکثر شش ماه پیش از جنگ به حدود یک سال افزایش یافته است. جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مهمترین هدف اعلامشده ترامپ از جنگ است.
اما وضعیت واقعی برنامه ایران روشن نیست، زیرا بازرسان سازمان ملل هنوز به تأسیسات هستهای بازنگشتهاند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز از زمان حملات سال ۲۰۲۵ نتوانسته محل حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد را تأیید کند.
این ذخیره میتواند در تأسیساتی مخفی تا سطح تسلیحاتی غنیسازی شود. ایران همواره تلاش برای ساخت سلاح هستهای را رد کرده است.
۶. آمادگی نظامی آمریکا کاهش یافته است
ارتش آمریکا در اثر حملات ایران و سوانح عملیاتی، پهپادها و هواپیماهای متعددی را از دست داده است. گزارش ماه مه مرکز پژوهشهای کنگره شمار هواپیماهای نظامی ازدسترفته را ۴۲ فروند اعلام کرد.
کمبود مهمات نگرانی مهمتری است. براساس گزارش رویترز، ارتش آمریکا تقریباً تمام ذخیره جهانی بعضی از موشکهای هدایتشونده دقیق خود را مصرف کرده است. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد آمریکا تا ماه ژوئیه حدود ۶۵ درصد رهگیرهای پاتریوت و دستکم ۳۸ درصد ذخایر رهگیر تاد را به کار برده است.
واشنگتن همچنین جنگندهها، ناوها و تجهیزات دیگری را از اروپا و منطقه هند–اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل کرده است. این جابهجایی، مأموریتها را طولانیتر کرده و درباره آمادگی آمریکا برای پاسخگویی به بحرانهای احتمالی در مناطق دیگر تردید ایجاد کرده است.
ناو هواپیمابر جرالد فورد بیش از یک سال در مأموریت بود که طولانیترین استقرار آن از زمان جنگ ویتنام محسوب میشود. شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز پس از بیش از ۲۰۰ روز حضور پیوسته در دریا، نگرانی قانونگذاران را برانگیخت. جایگزینی آن با ناوی که پیشتر در اقیانوس آرام مستقر بود، نشان میدهد جنگ تا چه اندازه منابع نظامی آمریکا را تحت فشار قرار داده است.https://www.reuters.com/world/middle-east/six-consequences-six-months-war-iran-2026-08-27/
👍3
تنگنای خطرناک: چرا تهدیدهای اقتصادی ممکن است جنگ ایران را تشدید کند
کارزار «روز موعود اقتصادی» واشنگتن، بهجای بازکردن تنگه هرمز و وادارکردن ایران به تسلیم، ممکن است تهران را به آغاز دور تازهای از درگیری سوق دهد
نویسنده: حمیدرضا عزیزی
منبع: تایم
تاریخ انتشار: ۲۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesدولت ترامپ پس از شش ماه جنگ و ناکامی حملات نظامی در وادارکردن ایران به تسلیم، به کارزار «روز موعود اقتصادی» روی آورده است. این راهبرد با هدف محدودکردن صادرات نفت، داراییهای دیجیتال، طلا و دیگر منابع درآمدی ایران، کشورها و مؤسسات مالی طرف معامله با تهران را نیز تهدید به تحریم میکند. اما موفقیت آن به همکاری شرکای اصلی ایران، بهویژه چین، بستگی دارد. اقتصاد ایران هماکنون با کاهش صادرات نفت، سقوط ارزش ریال، تورم ۱۲۸درصدی مواد غذایی و محدودیت واردات روبهروست؛ بنابراین، راهبرد تازه آمریکا در عمل تلاشی برای تشدید فشار بدون آغاز یک کارزار نظامی بزرگ دیگر است.
مشکل اینجاست که فشار بیشتر ممکن است بهجای عقبنشینی، ایران را به تشدید جنگ سوق دهد. واشنگتن تصور میکند با حفظ بخشی از جریان نفت از مسیر حفاظتشده تنگه هرمز و ادامه محاصره و تحریمها، زمان به سود آمریکاست. تهران، در مقابل، ممکن است نتیجه بگیرد که انتظار طولانی تنها درآمدها، ثبات داخلی و توان نظامیاش را فرسوده میکند و جنگ در آینده هزینه بیشتری خواهد داشت. هشدارهای مقامهای ایرانی درباره تغییر شیوه جنگ، حمله به منافع اقتصادی آمریکا و آمادگی برای «عملیات تهاجمی» نشان میدهد تهران در حال بازنگری در دکترین بازدارندگی خود و حرکت از واکنش پس از حمله به اقدام پیشدستانه است.
در نتیجه، همان عاملی که واشنگتن آن را ابزار وادارکردن ایران به مصالحه میداند، میتواند آستانه اقدام نظامی تهران را پایین بیاورد. ایران ممکن است برای شکستن بنبست، حملات به پایگاهها، رادارها، سامانههای نظارتی یا حتی شناورهای آمریکایی را افزایش دهد؛ اقدامی که خطر جنگ منطقهای گستردهتری را در پی دارد. استدلال اصلی مقاله این است که آمریکا تصور میکند زمان موقعیتش را تقویت میکند، درحالیکه ایران ممکن است زمان را عامل بستهشدن فرصتهای خود بداند. این تضاد، احیای تفاهمنامه پیشین و بازگشت به دیپلماسی را به کمهزینهترین راه خروج تبدیل میکند؛ زیرا ادامه مسیر کنونی میتواند تشدید جنگ را از یک انتخاب به نتیجهای تقریباً اجتنابناپذیر تبدیل کند.
کارزار «روز موعود اقتصادی» واشنگتن، بهجای بازکردن تنگه هرمز و وادارکردن ایران به تسلیم، ممکن است تهران را به آغاز دور تازهای از درگیری سوق دهد
نویسنده: حمیدرضا عزیزی
منبع: تایم
تاریخ انتشار: ۲۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesدولت ترامپ پس از شش ماه جنگ و ناکامی حملات نظامی در وادارکردن ایران به تسلیم، به کارزار «روز موعود اقتصادی» روی آورده است. این راهبرد با هدف محدودکردن صادرات نفت، داراییهای دیجیتال، طلا و دیگر منابع درآمدی ایران، کشورها و مؤسسات مالی طرف معامله با تهران را نیز تهدید به تحریم میکند. اما موفقیت آن به همکاری شرکای اصلی ایران، بهویژه چین، بستگی دارد. اقتصاد ایران هماکنون با کاهش صادرات نفت، سقوط ارزش ریال، تورم ۱۲۸درصدی مواد غذایی و محدودیت واردات روبهروست؛ بنابراین، راهبرد تازه آمریکا در عمل تلاشی برای تشدید فشار بدون آغاز یک کارزار نظامی بزرگ دیگر است.
مشکل اینجاست که فشار بیشتر ممکن است بهجای عقبنشینی، ایران را به تشدید جنگ سوق دهد. واشنگتن تصور میکند با حفظ بخشی از جریان نفت از مسیر حفاظتشده تنگه هرمز و ادامه محاصره و تحریمها، زمان به سود آمریکاست. تهران، در مقابل، ممکن است نتیجه بگیرد که انتظار طولانی تنها درآمدها، ثبات داخلی و توان نظامیاش را فرسوده میکند و جنگ در آینده هزینه بیشتری خواهد داشت. هشدارهای مقامهای ایرانی درباره تغییر شیوه جنگ، حمله به منافع اقتصادی آمریکا و آمادگی برای «عملیات تهاجمی» نشان میدهد تهران در حال بازنگری در دکترین بازدارندگی خود و حرکت از واکنش پس از حمله به اقدام پیشدستانه است.
در نتیجه، همان عاملی که واشنگتن آن را ابزار وادارکردن ایران به مصالحه میداند، میتواند آستانه اقدام نظامی تهران را پایین بیاورد. ایران ممکن است برای شکستن بنبست، حملات به پایگاهها، رادارها، سامانههای نظارتی یا حتی شناورهای آمریکایی را افزایش دهد؛ اقدامی که خطر جنگ منطقهای گستردهتری را در پی دارد. استدلال اصلی مقاله این است که آمریکا تصور میکند زمان موقعیتش را تقویت میکند، درحالیکه ایران ممکن است زمان را عامل بستهشدن فرصتهای خود بداند. این تضاد، احیای تفاهمنامه پیشین و بازگشت به دیپلماسی را به کمهزینهترین راه خروج تبدیل میکند؛ زیرا ادامه مسیر کنونی میتواند تشدید جنگ را از یک انتخاب به نتیجهای تقریباً اجتنابناپذیر تبدیل کند.
TIME
Dire Strait: Why Economic Threats Might Escalate the War in Iran
"Instead of unclogging Hormuz and bringing Iran to heel, Washington’s so-called “economic D-day” might drive Tehran to double down," writes Hamidreza Azizi.
👍1
فرماندهان نظامی درباره تمدید عملیات جنگ ایران به هگست هشدار دادند
ارزیابی محرمانه پنتاگون هشدار میدهد که ادامه عملیات گسترده در خاورمیانه، توانایی آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر و حتی دفاع از خاک خود را تضعیف میکند
نویسندگان: الکس هورتون و تارا کاپ
منبع: واشنگتنپست
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
براساس یک ارزیابی محرمانه که در ۱۴ اوت برای پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، تهیه شده، شماری از عالیترین فرماندهان نظامی هشدار دادهاند که ادامه عملیات گسترده علیه ایران پایدار نیست. فرماندهان نیروهای آمریکا در اروپا، اقیانوس آرام و آمریکای لاتین همراه با فرمانده ارشد نیروی دریایی رسماً با تمدید اعزام نیروها و تجهیزات مخالفت کردهاند؛ هرچند موظفاند دستور را اجرا کنند. بیش از ۵۰ هزار نظامی آمریکایی ماههاست برای حملات احتمالی در آمادهباش قرار دارند و برخی نیروها باید تا سال ۲۰۲۷ در منطقه بمانند. انتقال ناوها، هواپیماها و تجهیزات نظارتی از مناطق دیگر، توان اجرای مأموریت، آموزش و حتی دفاع از خاک آمریکا را کاهش داده است.
سنگینترین فشار بر نیروی دریایی وارد شده است. تنها حدود یکچهارم ناوشکنهای آمریکا اکنون آماده اعزاماند و ادامه عملیات، تعمیرات و آمادگی ناوگان برای جنگهای احتمالی دیگر را تهدید میکند. برخی ناوها و خدمه ماهها بیشتر از برنامه در دریا ماندهاند و مأموریت نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد نیز ممکن است به یک سال برسد. همزمان، جنگ ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشکهای تاماهاوک را کاهش داده، حدود ۲۵ درصد پهپادهای ریپر آمریکا از دست رفته و پایگاههای منطقهای میلیاردها دلار خسارت دیدهاند. کمبود سامانههای دفاعی، امکان حملات گستردهتر علیه ایران را نیز محدود کرده، زیرا تهران همچنان توان هدفگرفتن مراکز آمریکایی را حفظ کرده است.
استدلال اصلی گزارش این است که بنبست جنگ، دولت ترامپ را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: عقبنشینی میتواند به معنای ناکامی در تحمیل شرایط آمریکا باشد، اما ادامه عملیات، آمادگی نظامی این کشور را در اروپا و آسیا و در برابر چین تضعیف میکند. فرماندهان پیش از جنگ نیز هشدار داده بودند که آمریکا مهمات و حمایت متحدان لازم برای یک نبرد طولانی را ندارد، اما این هشدارها نادیده گرفته شد. اکنون ایران با آگاهی از فرسایش ذخایر نظامی آمریکا و مخالفت افکار عمومی، از تسلیم خودداری میکند؛ درحالیکه ارزیابی داخلی پنتاگون وضعیت را «بیش از حد گسترده و بیش از حد طولانی» توصیف میکند.**
ارزیابی محرمانه پنتاگون هشدار میدهد که ادامه عملیات گسترده در خاورمیانه، توانایی آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر و حتی دفاع از خاک خود را تضعیف میکند
نویسندگان: الکس هورتون و تارا کاپ
منبع: واشنگتنپست
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
براساس یک ارزیابی محرمانه که در ۱۴ اوت برای پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، تهیه شده، شماری از عالیترین فرماندهان نظامی هشدار دادهاند که ادامه عملیات گسترده علیه ایران پایدار نیست. فرماندهان نیروهای آمریکا در اروپا، اقیانوس آرام و آمریکای لاتین همراه با فرمانده ارشد نیروی دریایی رسماً با تمدید اعزام نیروها و تجهیزات مخالفت کردهاند؛ هرچند موظفاند دستور را اجرا کنند. بیش از ۵۰ هزار نظامی آمریکایی ماههاست برای حملات احتمالی در آمادهباش قرار دارند و برخی نیروها باید تا سال ۲۰۲۷ در منطقه بمانند. انتقال ناوها، هواپیماها و تجهیزات نظارتی از مناطق دیگر، توان اجرای مأموریت، آموزش و حتی دفاع از خاک آمریکا را کاهش داده است.
سنگینترین فشار بر نیروی دریایی وارد شده است. تنها حدود یکچهارم ناوشکنهای آمریکا اکنون آماده اعزاماند و ادامه عملیات، تعمیرات و آمادگی ناوگان برای جنگهای احتمالی دیگر را تهدید میکند. برخی ناوها و خدمه ماهها بیشتر از برنامه در دریا ماندهاند و مأموریت نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد نیز ممکن است به یک سال برسد. همزمان، جنگ ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشکهای تاماهاوک را کاهش داده، حدود ۲۵ درصد پهپادهای ریپر آمریکا از دست رفته و پایگاههای منطقهای میلیاردها دلار خسارت دیدهاند. کمبود سامانههای دفاعی، امکان حملات گستردهتر علیه ایران را نیز محدود کرده، زیرا تهران همچنان توان هدفگرفتن مراکز آمریکایی را حفظ کرده است.
استدلال اصلی گزارش این است که بنبست جنگ، دولت ترامپ را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: عقبنشینی میتواند به معنای ناکامی در تحمیل شرایط آمریکا باشد، اما ادامه عملیات، آمادگی نظامی این کشور را در اروپا و آسیا و در برابر چین تضعیف میکند. فرماندهان پیش از جنگ نیز هشدار داده بودند که آمریکا مهمات و حمایت متحدان لازم برای یک نبرد طولانی را ندارد، اما این هشدارها نادیده گرفته شد. اکنون ایران با آگاهی از فرسایش ذخایر نظامی آمریکا و مخالفت افکار عمومی، از تسلیم خودداری میکند؛ درحالیکه ارزیابی داخلی پنتاگون وضعیت را «بیش از حد گسترده و بیش از حد طولانی» توصیف میکند.**
The Washington Post
Military leaders warn Hegseth against extending Iran war operations
A recent classified assessment advised that prolonged large-scale operations in the Middle East risk weakening U.S. capabilities elsewhere.
👍1
از نیروی نظامی تا انزوای اقتصادی: مرحله جدید سیاست ترامپ در قبال ایران
این مقاله در قالب مجموعه «دیدگاههای راهبردی» مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) منتشر شده است. نویسندگان آن الداد شاویت، افسر پیشین اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل؛ جسی واینبرگ، پژوهشگر روابط آمریکا و خاورمیانه؛ و سیما شاین، رئیس پیشین بخش ارزیابی و تحقیقات موساد و متخصص ایران هستند. مقاله بازتابدهنده امنیتی و راهبردی اسرائیلی از سیاست جدید آمریکا در قبال ایران و پیامدهای آن برای اسرائیل است.
منبع: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دولت ترامپ نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ، مرکز ثقل سیاست خود در قبال ایران را از گسترش عملیات نظامی به تشدید فشار اقتصادی و مالی منتقل کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرد؛ کارزاری که هدف آن افزایش انزوای ایران و تهدید بانکها، شرکتها و کشورهایی است که همچنان با تهران تجارت میکنند یا به آن برای دورزدن تحریمها کمک میرسانند.
این تغییر به معنای کنارگذاشتن کامل گزینه نظامی یا حرکت از اجبار به دیپلماسی نیست. حملات آمریکا خسارتهای سنگینی به ایران وارد کردهاند، اما هنوز توافقی برای پایان جنگ به دست نیامده، کشتیرانی در تنگه هرمز به وضعیت عادی بازنگشته و مسئله هستهای نیز حل نشده است. واشنگتن اکنون میخواهد از دستاوردهای نظامی موجود برای افزایش تأثیر فشار اقتصادی استفاده کند و تهران را از موضعی ضعیفتر به مذاکرات بازگرداند.
از دید نویسندگان، موفقیت این راهبرد به سه عامل بستگی دارد: توانایی آمریکا در اجرای تحریمها علیه شرکای مهم ایران، کاهش اهرم تهران در تنگه هرمز و جلوگیری از بازگرداندن جنگ به عرصه نظامی از سوی جمهوری اسلامی. برای اسرائیل نیز پرسش اصلی این است که فشار اقتصادی سریعتر اثر خواهد گذاشت یا ایران زودتر توان نظامی و هستهای خود را بازسازی خواهد کرد.
نه یک ضربه نهایی، بلکه فشار تدریجی و انباشته
با وجود ادبیات شدید دولت ترامپ درباره «روز موعود اقتصادی»، اقدامات اولیه نشان میدهد واشنگتن فعلاً رویکردی مرحلهای را انتخاب کرده است. وزارت خزانهداری در دور نخست حدود ۶۰ فرد، نهاد و کشتی را تحریم کرد و دامنه فعالیتهای مشمول تحریمهای ثانویه را در پنج حوزه گسترش داد: داراییهای دیجیتال، طلا، فناوری، هوانوردی و کشتیرانی.
بسنت هشدار داد کشورها و شرکتهایی که به ایران برای فروش نفت و کسب درآمد کمک میکنند، ممکن است دسترسی خود را به نظام مالی مبتنی بر دلار از دست بدهند. بااینحال، دولت آمریکا هنوز اقدامات فراگیری علیه کشورهای اصلی طرف معامله با ایران یا بانکهای بزرگ آنها انجام نداده است.
واشنگتن به این کشورها و شرکتها فرصت کوتاهی داده تا روابط خود را با ایران کاهش دهند. بسنت مشخص نکرد هدف بعدی چه نهادهایی خواهند بود یا مجازاتها چه زمانی اجرا خواهند شد. این ابهام عمدی، انعطاف لازم را به دولت میدهد تا شدت و زمان تحریمها را براساس رفتار ایران و دیگر اولویتهای سیاست خارجی آمریکا تنظیم کند.
بنابراین، کارزار جدید را نباید یک ضربه اقتصادی یکباره دانست. این سیاست بیشتر یک نردبان فشار است: نخست گسترش اختیارات قانونی، سپس هشدار، بعد فرصت کوتاه برای تغییر رفتار و در نهایت احتمال اجرای تحریمهای شدیدتر.
این رویکرد همچنین به معنای آن است که تحریمها میتوانند بهشکلی انتخابی و نامتوازن اجرا شوند. دولت ممکن است بعضی شرکتهای کوچک یا کشتیها را بهسرعت هدف قرار دهد، اما بهدلیل هزینههای سیاسی و اقتصادی، در برخورد با بانکها و شرکتهای بزرگ شرکای ایران محتاطتر عمل کند.
واکنش محدود بازارها پس از اعلام این برنامه نیز از همین واقعیت ناشی شد. قیمت نفت اندکی کاهش یافت، زیرا اقدامات عملی اولیه بسیار محدودتر و تدریجیتر از ادبیات شدید پیش از اعلام کارزار بود.
ابزارهای فشار روشناند، اما هدف نهایی مبهم است
اهداف کوتاهمدت کارزار نسبتاً روشناند: کاهش درآمدهای ایران، دشوارکردن دورزدن تحریمها، جلوگیری از بازسازی زرادخانه موشکی و پهپادی، محدودکردن بودجه سپاه و شبکه نیروهای نیابتی و تضعیف اهرم تهران در تنگه هرمز.
هدف گستردهتر ظاهراً بازگرداندن ایران به مذاکرات با شرایطی مطلوبتر برای آمریکاست. بسنت ایران را میان دو گزینه قرار داده است: انزوای اقتصادی شدید یا مسیری احتمالی برای بازگشت به اقتصاد جهانی. اما دولت ترامپ شرایط عملی انتخاب گزینه دوم را مشخص نکرده است.
معلوم نیست آیا بازگشایی کامل تنگه هرمز برای آغاز کاهش تحریمها کافی خواهد بود یا آمریکا همزمان امتیازهایی درباره برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی مطالبه خواهد کرد. همچنین روشن نیست واشنگتن حاضر است در برابر اقدامات محدود و مرحلهای ایران، تحریمها را بهتدریج کاهش دهد یا از ابتدا خواهان توافقی جامع درباره تمام مسائل است.
این ابهام از نظر نویسندگان یک مشکل اساسی است. فشار اقتصادی زمانی به اهرمی مؤثر در مذاکرات تبدیل میشود که طرف مقابل باور داشته باشد در صورت تغییر رفتار، امتیازی واقعی دریافت خواهد کرد. اگر تهران نتیجه بگیرد هدف نهایی آمریکا نه تغییر رفتار، بلکه تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی است، حتی دادن امتیازهای بزرگ نیز از دید آن بیفایده خواهد بود.
در چنین شرایطی، فشار اقتصادی ممکن است انگیزه ایران برای مصالحه را کاهش و تمایل آن به تشدید جنگ را افزایش دهد. تحریم ابزار رسیدن به هدف سیاسی است، نه هدفی مستقل؛ اما کارزار آمریکا هنوز سازوکار روشنی برای تبدیل فشار به توافق و پایان جنگ ارائه نمیدهد.
تنگه هرمز؛ بخش اصلی راهبرد اقتصادی
کارزار اقتصادی بدون محاصره دریایی و تلاش برای محدودکردن کنترل ایران بر تنگه هرمز کامل نخواهد بود. تهران طی ماههای گذشته توانست عبورومرور کشتیها را بهشدت مختل و هزینه جنگ را برای آمریکا و کشورهای خلیج فارس افزایش دهد.
واشنگتن اکنون میکوشد این معادله را تغییر دهد: از یکسو درآمدهای ایران را کاهش دهد و از سوی دیگر، امکان انتقال نفت کشورهای عربی را افزایش دهد. هدف این است که فشار اقتصادی مستقیماً بر تهران متمرکز شود، بدون آنکه کاهش صادرات نفت خلیج فارس قیمت جهانی انرژی را به سطحی برساند که برای آمریکا قابلتحمل نباشد.
ارتش آمریکا طی هفتههای اخیر نفتکشها را از مسیر جنوبی تنگه و نزدیک ساحل عمان اسکورت کرده است. براساس ادعای مقامهای آمریکایی، هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش در زمانهای هماهنگشده و تحت حفاظت عبور میکنند. این عملیات علاوه بر خروج کشتیهای حامل نفت، ورود نفتکشهای خالی به خلیج فارس برای بارگیری را نیز شامل میشود.
مقامهای آمریکایی میگویند حملات به رادارها و تجهیزات نظارت دریایی ایران، اجرای این عملیات را ممکن کرده است. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، مدعی شده صادرات نفت از تنگه بهطور میانگین به بیش از هشت میلیون بشکه در روز رسیده و در یک روز حدود ۱۵ میلیون بشکه عبور کرده است.
اگر این ارقام درست باشند، جریان نفت در مقایسه با نخستین هفتههای جنگ بهطور چشمگیری افزایش یافته، هرچند هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته است. اما دادههای شرکتهای مستقل ردیابی کشتیها هنوز حجم اعلامشده از سوی دولت آمریکا را بهطور قطعی تأیید نمیکنند.
شرکت کپلر میانگین عبور نفت در دوره ۶۰روزه تفاهمنامه را حدود ۶.۱ میلیون بشکه در روز برآورد کرده است. این رقم بازه زمانی طولانیتری را پوشش میدهد و لزوماً ادعای آمریکا درباره افزایش شدید عبور در دو هفته اخیر را رد نمیکند؛ اما هنوز شواهد مستقلی برای تأیید ارقام بالای واشنگتن وجود ندارد.
بخشی از اختلاف ممکن است ناشی از ماهیت پنهانی عملیات باشد. شمار بیشتری از نفتکشها شبانه و با سامانههای شناسایی خاموش حرکت میکنند و ردیابی فوری آنها ممکن نیست. کپلر گزارش داده در هفته پایانی تفاهمنامه، حدود ۶۶ درصد نفت شناساییشده خارج از خلیج فارس را نمیشد مستقیماً به مسیر عبور آن مرتبط کرد. تعداد عبورهای «تاریک» یا شناسایینشده نیز بهشدت افزایش یافته است.
از طرف دیگر، اطلاعات مربوط به بارگیری در بنادر خلیج فارس و میزان واردات در کشورهای مقصد هنوز ادعاهای دولت آمریکا را کاملاً تأیید نمیکنند. به همین دلیل، هنوز زود است نتیجه گرفته شود که واشنگتن اهرم ایران در تنگه هرمز را از بین برده است.
نبرد بر سر تعیین قواعد تنگه
ایران میکوشد نشان دهد آمریکا کنترل کاملی بر هرمز ندارد. تهران همچنان برای عبور کشتیها مقررات تعیین میکند، دهها نفتکش را در فهرست سیاه قرار داده و آنها را به جریمه، توقیف و مصادره محموله تهدید کرده است.
برای ایران، لازم نیست تمام نفتکشها را متوقف کند. ایجاد ترس در میان شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران میتواند بهاندازه رهگیری فیزیکی کشتیها اهمیت داشته باشد. افزایش حق بیمه، تأخیر در حملونقل و خودداری شرکتها از عبور، قدرت ایران را حتی بدون کنترل کامل تنگه حفظ میکند.
این وضعیت خطر مهمی برای راهبرد آمریکا ایجاد میکند. اگر تهران نتیجه بگیرد عملیات اسکورت آمریکا شکننده است، ممکن است تصور کند حمله به تعداد محدودی نفتکش برای متوقفکردن روند بهبود عبور کافی خواهد بود. چنین اقدامی ترامپ را دوباره با تصمیم دشوار حمله یا عقبنشینی روبهرو میکند.
اما موفقیت عملیات آمریکا نیز میتواند ایران را به تشدید تنش سوق دهد. اگر تهران احساس کند حجم زیادی از نفت بهطور پنهانی از تنگه عبور میکند و اهرم آن در حال ازدسترفتن است، ممکن است برای حفظ ارزش تنگه بهعنوان ابزار چانهزنی اقدام نظامی کند.
این مقاله در قالب مجموعه «دیدگاههای راهبردی» مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) منتشر شده است. نویسندگان آن الداد شاویت، افسر پیشین اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل؛ جسی واینبرگ، پژوهشگر روابط آمریکا و خاورمیانه؛ و سیما شاین، رئیس پیشین بخش ارزیابی و تحقیقات موساد و متخصص ایران هستند. مقاله بازتابدهنده امنیتی و راهبردی اسرائیلی از سیاست جدید آمریکا در قبال ایران و پیامدهای آن برای اسرائیل است.
منبع: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دولت ترامپ نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ، مرکز ثقل سیاست خود در قبال ایران را از گسترش عملیات نظامی به تشدید فشار اقتصادی و مالی منتقل کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرد؛ کارزاری که هدف آن افزایش انزوای ایران و تهدید بانکها، شرکتها و کشورهایی است که همچنان با تهران تجارت میکنند یا به آن برای دورزدن تحریمها کمک میرسانند.
این تغییر به معنای کنارگذاشتن کامل گزینه نظامی یا حرکت از اجبار به دیپلماسی نیست. حملات آمریکا خسارتهای سنگینی به ایران وارد کردهاند، اما هنوز توافقی برای پایان جنگ به دست نیامده، کشتیرانی در تنگه هرمز به وضعیت عادی بازنگشته و مسئله هستهای نیز حل نشده است. واشنگتن اکنون میخواهد از دستاوردهای نظامی موجود برای افزایش تأثیر فشار اقتصادی استفاده کند و تهران را از موضعی ضعیفتر به مذاکرات بازگرداند.
از دید نویسندگان، موفقیت این راهبرد به سه عامل بستگی دارد: توانایی آمریکا در اجرای تحریمها علیه شرکای مهم ایران، کاهش اهرم تهران در تنگه هرمز و جلوگیری از بازگرداندن جنگ به عرصه نظامی از سوی جمهوری اسلامی. برای اسرائیل نیز پرسش اصلی این است که فشار اقتصادی سریعتر اثر خواهد گذاشت یا ایران زودتر توان نظامی و هستهای خود را بازسازی خواهد کرد.
نه یک ضربه نهایی، بلکه فشار تدریجی و انباشته
با وجود ادبیات شدید دولت ترامپ درباره «روز موعود اقتصادی»، اقدامات اولیه نشان میدهد واشنگتن فعلاً رویکردی مرحلهای را انتخاب کرده است. وزارت خزانهداری در دور نخست حدود ۶۰ فرد، نهاد و کشتی را تحریم کرد و دامنه فعالیتهای مشمول تحریمهای ثانویه را در پنج حوزه گسترش داد: داراییهای دیجیتال، طلا، فناوری، هوانوردی و کشتیرانی.
بسنت هشدار داد کشورها و شرکتهایی که به ایران برای فروش نفت و کسب درآمد کمک میکنند، ممکن است دسترسی خود را به نظام مالی مبتنی بر دلار از دست بدهند. بااینحال، دولت آمریکا هنوز اقدامات فراگیری علیه کشورهای اصلی طرف معامله با ایران یا بانکهای بزرگ آنها انجام نداده است.
واشنگتن به این کشورها و شرکتها فرصت کوتاهی داده تا روابط خود را با ایران کاهش دهند. بسنت مشخص نکرد هدف بعدی چه نهادهایی خواهند بود یا مجازاتها چه زمانی اجرا خواهند شد. این ابهام عمدی، انعطاف لازم را به دولت میدهد تا شدت و زمان تحریمها را براساس رفتار ایران و دیگر اولویتهای سیاست خارجی آمریکا تنظیم کند.
بنابراین، کارزار جدید را نباید یک ضربه اقتصادی یکباره دانست. این سیاست بیشتر یک نردبان فشار است: نخست گسترش اختیارات قانونی، سپس هشدار، بعد فرصت کوتاه برای تغییر رفتار و در نهایت احتمال اجرای تحریمهای شدیدتر.
این رویکرد همچنین به معنای آن است که تحریمها میتوانند بهشکلی انتخابی و نامتوازن اجرا شوند. دولت ممکن است بعضی شرکتهای کوچک یا کشتیها را بهسرعت هدف قرار دهد، اما بهدلیل هزینههای سیاسی و اقتصادی، در برخورد با بانکها و شرکتهای بزرگ شرکای ایران محتاطتر عمل کند.
واکنش محدود بازارها پس از اعلام این برنامه نیز از همین واقعیت ناشی شد. قیمت نفت اندکی کاهش یافت، زیرا اقدامات عملی اولیه بسیار محدودتر و تدریجیتر از ادبیات شدید پیش از اعلام کارزار بود.
ابزارهای فشار روشناند، اما هدف نهایی مبهم است
اهداف کوتاهمدت کارزار نسبتاً روشناند: کاهش درآمدهای ایران، دشوارکردن دورزدن تحریمها، جلوگیری از بازسازی زرادخانه موشکی و پهپادی، محدودکردن بودجه سپاه و شبکه نیروهای نیابتی و تضعیف اهرم تهران در تنگه هرمز.
هدف گستردهتر ظاهراً بازگرداندن ایران به مذاکرات با شرایطی مطلوبتر برای آمریکاست. بسنت ایران را میان دو گزینه قرار داده است: انزوای اقتصادی شدید یا مسیری احتمالی برای بازگشت به اقتصاد جهانی. اما دولت ترامپ شرایط عملی انتخاب گزینه دوم را مشخص نکرده است.
معلوم نیست آیا بازگشایی کامل تنگه هرمز برای آغاز کاهش تحریمها کافی خواهد بود یا آمریکا همزمان امتیازهایی درباره برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی مطالبه خواهد کرد. همچنین روشن نیست واشنگتن حاضر است در برابر اقدامات محدود و مرحلهای ایران، تحریمها را بهتدریج کاهش دهد یا از ابتدا خواهان توافقی جامع درباره تمام مسائل است.
این ابهام از نظر نویسندگان یک مشکل اساسی است. فشار اقتصادی زمانی به اهرمی مؤثر در مذاکرات تبدیل میشود که طرف مقابل باور داشته باشد در صورت تغییر رفتار، امتیازی واقعی دریافت خواهد کرد. اگر تهران نتیجه بگیرد هدف نهایی آمریکا نه تغییر رفتار، بلکه تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی است، حتی دادن امتیازهای بزرگ نیز از دید آن بیفایده خواهد بود.
در چنین شرایطی، فشار اقتصادی ممکن است انگیزه ایران برای مصالحه را کاهش و تمایل آن به تشدید جنگ را افزایش دهد. تحریم ابزار رسیدن به هدف سیاسی است، نه هدفی مستقل؛ اما کارزار آمریکا هنوز سازوکار روشنی برای تبدیل فشار به توافق و پایان جنگ ارائه نمیدهد.
تنگه هرمز؛ بخش اصلی راهبرد اقتصادی
کارزار اقتصادی بدون محاصره دریایی و تلاش برای محدودکردن کنترل ایران بر تنگه هرمز کامل نخواهد بود. تهران طی ماههای گذشته توانست عبورومرور کشتیها را بهشدت مختل و هزینه جنگ را برای آمریکا و کشورهای خلیج فارس افزایش دهد.
واشنگتن اکنون میکوشد این معادله را تغییر دهد: از یکسو درآمدهای ایران را کاهش دهد و از سوی دیگر، امکان انتقال نفت کشورهای عربی را افزایش دهد. هدف این است که فشار اقتصادی مستقیماً بر تهران متمرکز شود، بدون آنکه کاهش صادرات نفت خلیج فارس قیمت جهانی انرژی را به سطحی برساند که برای آمریکا قابلتحمل نباشد.
ارتش آمریکا طی هفتههای اخیر نفتکشها را از مسیر جنوبی تنگه و نزدیک ساحل عمان اسکورت کرده است. براساس ادعای مقامهای آمریکایی، هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش در زمانهای هماهنگشده و تحت حفاظت عبور میکنند. این عملیات علاوه بر خروج کشتیهای حامل نفت، ورود نفتکشهای خالی به خلیج فارس برای بارگیری را نیز شامل میشود.
مقامهای آمریکایی میگویند حملات به رادارها و تجهیزات نظارت دریایی ایران، اجرای این عملیات را ممکن کرده است. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، مدعی شده صادرات نفت از تنگه بهطور میانگین به بیش از هشت میلیون بشکه در روز رسیده و در یک روز حدود ۱۵ میلیون بشکه عبور کرده است.
اگر این ارقام درست باشند، جریان نفت در مقایسه با نخستین هفتههای جنگ بهطور چشمگیری افزایش یافته، هرچند هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته است. اما دادههای شرکتهای مستقل ردیابی کشتیها هنوز حجم اعلامشده از سوی دولت آمریکا را بهطور قطعی تأیید نمیکنند.
شرکت کپلر میانگین عبور نفت در دوره ۶۰روزه تفاهمنامه را حدود ۶.۱ میلیون بشکه در روز برآورد کرده است. این رقم بازه زمانی طولانیتری را پوشش میدهد و لزوماً ادعای آمریکا درباره افزایش شدید عبور در دو هفته اخیر را رد نمیکند؛ اما هنوز شواهد مستقلی برای تأیید ارقام بالای واشنگتن وجود ندارد.
بخشی از اختلاف ممکن است ناشی از ماهیت پنهانی عملیات باشد. شمار بیشتری از نفتکشها شبانه و با سامانههای شناسایی خاموش حرکت میکنند و ردیابی فوری آنها ممکن نیست. کپلر گزارش داده در هفته پایانی تفاهمنامه، حدود ۶۶ درصد نفت شناساییشده خارج از خلیج فارس را نمیشد مستقیماً به مسیر عبور آن مرتبط کرد. تعداد عبورهای «تاریک» یا شناسایینشده نیز بهشدت افزایش یافته است.
از طرف دیگر، اطلاعات مربوط به بارگیری در بنادر خلیج فارس و میزان واردات در کشورهای مقصد هنوز ادعاهای دولت آمریکا را کاملاً تأیید نمیکنند. به همین دلیل، هنوز زود است نتیجه گرفته شود که واشنگتن اهرم ایران در تنگه هرمز را از بین برده است.
نبرد بر سر تعیین قواعد تنگه
ایران میکوشد نشان دهد آمریکا کنترل کاملی بر هرمز ندارد. تهران همچنان برای عبور کشتیها مقررات تعیین میکند، دهها نفتکش را در فهرست سیاه قرار داده و آنها را به جریمه، توقیف و مصادره محموله تهدید کرده است.
برای ایران، لازم نیست تمام نفتکشها را متوقف کند. ایجاد ترس در میان شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران میتواند بهاندازه رهگیری فیزیکی کشتیها اهمیت داشته باشد. افزایش حق بیمه، تأخیر در حملونقل و خودداری شرکتها از عبور، قدرت ایران را حتی بدون کنترل کامل تنگه حفظ میکند.
این وضعیت خطر مهمی برای راهبرد آمریکا ایجاد میکند. اگر تهران نتیجه بگیرد عملیات اسکورت آمریکا شکننده است، ممکن است تصور کند حمله به تعداد محدودی نفتکش برای متوقفکردن روند بهبود عبور کافی خواهد بود. چنین اقدامی ترامپ را دوباره با تصمیم دشوار حمله یا عقبنشینی روبهرو میکند.
اما موفقیت عملیات آمریکا نیز میتواند ایران را به تشدید تنش سوق دهد. اگر تهران احساس کند حجم زیادی از نفت بهطور پنهانی از تنگه عبور میکند و اهرم آن در حال ازدسترفتن است، ممکن است برای حفظ ارزش تنگه بهعنوان ابزار چانهزنی اقدام نظامی کند.
تهدیدهای گذشته ترامپ به آغاز حملهای گسترده علیه ایران که در نهایت اجرا نشدند، این برداشت را در تهران تقویت کردهاند که واشنگتن تمایل چندانی به ورود دوباره به یک عملیات نظامی وسیع ندارد.
در نتیجه، رقابت در هرمز دیگر صرفاً بر سر شمار کشتیها یا بشکههای نفت نیست. مسئله اصلی این است که چه طرفی قواعد عبور را تعیین میکند و آیا آمریکا میتواند بدون کشیدهشدن دوباره به جنگ، جریان انرژی را بهتدریج افزایش دهد.
کشورهای ثالث؛ آزمون واقعی اجرای تحریمها
موفقیت کارزار به توان واشنگتن برای تغییر رفتار بانکها، شرکتها و دولتهای کشورهای ثالث وابسته است. همین موضوع دلیل اصلی گسترش تحریمهای ثانویه محسوب میشود.
قدرت آمریکا در برابر نهادهایی که به دلار، تأمین مالی غربی و بازار ایالات متحده وابستهاند، بسیار زیاد است. اما ایران طی سالها شبکههایی برای کاهش این وابستگی ایجاد کرده است: شرکتهای صوری، صرافیها، ناوگان سایه، پنهانکردن منشأ محمولهها، داراییهای دیجیتال و نظامهای پرداختی که کاملاً بر دلار متکی نیستند.
وزارت خزانهداری خود شبکههایی از چین و هنگکنگ تا ترکیه و امارات را شناسایی کرده است. آمریکا میتواند هزینه فعالیت این شبکهها را بهشدت افزایش دهد، اما مسدودکردن کامل آنها بسیار دشوار است.
چین؛ مهمترین آزمون ترامپ
چین همچنان خریدار اصلی نفت ایران است. صادرات ایران پس از جنگ و محاصره کاهش یافته، اما پالایشگاههای مستقل چینی از طریق واسطهها و نظامهای پرداختی که کمتر در معرض فشار آمریکا قرار دارند، به خرید نفت ادامه میدهند.
وزارت خزانهداری از مارس ۲۰۲۵ برخی پالایشگاههای مستقل چین را تحریم کرده است. هدف قراردادن چنین پالایشگاهی، یک کشتی یا شرکت صوری نسبتاً آسان است؛ اما تحریم بانکهای بزرگ چین یا نهادهای مرکزی تجارت این کشور میتواند روابط دو قدرت و نظام مالی جهانی را مختل کند.
بسنت در دور نخست از هدفگرفتن بانکهای مهم چینی خودداری کرد و گفت نمیخواهد در نظام مالی جهان اختلال ایجاد کند. دولت ترامپ همزمان میخواهد روابط خود با پکن را مدیریت کند و از تبدیل اختلاف بر سر ایران به بحرانی گسترده درباره تجارت، فناوری و مواد خام جلوگیری کند.
این ملاحظه پیش از دیدار برنامهریزیشده ترامپ و شی جینپینگ در ۲۴ سپتامبر اهمیت بیشتری پیدا میکند. ترامپ از یکسو میخواهد چین درآمد نفتی ایران را حفظ نکند و از سوی دیگر، نمیخواهد این موضوع تمام روابط با پکن را وارد بحران کند.
بنابراین، آزمون واقعی فقط ادامه یا توقف خرید نفت ایران از سوی چین نیست؛ بلکه این است که ترامپ تا چه اندازه حاضر خواهد بود زمانی که اجرای تحریمها خطر رویارویی مستقیم با پکن را ایجاد میکند، فشار را ادامه دهد.
ترکیه، عراق، کشورهای خلیج فارس و اروپا
چالش اجرای تحریمها به چین محدود نیست. ترکیه، عراق، کشورهای عربی خلیج فارس و شرکتهای اروپایی نیز بخشی از شبکه تجارت، تأمین مالی، حملونقل و انتقال فناوری ایران هستند.
امارات حدود یک هفته پیش روابط اقتصادی خود با ایران را کاملاً متوقف کرد. این تصمیم ضربه مهمی به تهران است، زیرا امارات پس از چین دومین شریک تجاری بزرگ ایران محسوب میشود.
اما هرچه آمریکا از تحریم شرکتهای صوری به هدفگرفتن بانکها، شرکتهای انرژی و نهادهای مرکزی کشورهای دیگر حرکت کند، هزینه دیپلماتیک افزایش مییابد. فشار شدید بر ترکیه و عراق ممکن است با اهداف آمریکا در سوریه و تلاش برای تقویت نهادهای دولتی در برابر نیروهای همسو با ایران تعارض پیدا کند.
در مورد اروپا نیز واشنگتن باید ائتلاف فشار بر ایران را حفظ کند، بدون آنکه اجرای تحریمهای ثانویه خود به عامل اختلاف در روابط دو سوی آتلانتیک تبدیل شود.
این ملاحظات دلیل انتخاب راهبرد مرحلهای را توضیح میدهند. آمریکا نخست اختیارات خود را گسترش داده، هشدار صادر کرده و به کشورها فرصت تغییر رفتار داده است. آزمون واقعی زمانی فرا خواهد رسید که برخی دولتها و شرکتها از همکاری خودداری کنند. در آن مرحله روشن میشود واشنگتن برای اجرای انزوای ایران تا چه اندازه حاضر به پذیرش تنش با شرکای مهم است.
از دید نویسندگان، قدرت اصلی طرح در ترکیب تحریمهای مالی با محاصره فیزیکی نهفته است. تحریمها بهتنهایی نمیتوانند اقتصاد ایران را کاملاً منزوی کنند؛ اما همراهشدن آنها با محدودیت فیزیکی صادرات نفت و کالا، توان تهران برای سازگاری را کاهش میدهد.
واکنش ایران؛ نمایش مقاومت همراه با اعتراف به خسارت
علی مدنیزاده، وزیر اقتصاد ایران، گفته ابتکار آمریکا موضوع تازهای نیست، زیرا واشنگتن سالها برای قطع شریانهای اقتصادی ایران تلاش کرده و تهران برای مقابله با آن برنامه دارد. بااینحال، او پذیرفته است فشارهای سال گذشته به مردم آسیب جدی زده و تورم را افزایش داده است. این اعتراف با ادعای بیاثربودن تحریمها تناقض دارد.
رسانههای محافظهکار نزدیک به سپاه، تحریمهای جدید را نشانه شکست گزینه نظامی آمریکا میدانند، اما همزمان تأکید میکنند ایران تشدید تنش را به تسلیم ترجیح خواهد داد. تهدیدهای آشکار و ضمنی درباره اختلال در صادرات نفت خلیج فارس، افزایش کنترل بر کشتیرانی و مجازات کشورهای همکار آمریکا نیز دوباره مطرح شدهاند.
واکنش ایران سه بخش دارد: اطمیناندادن به افکار عمومی داخلی، تهدید کشورهای همکار آمریکا و هشدار درباره افزایش فشار در تنگه هرمز. تهران همزمان به توسعه مسیرهای جایگزین تجارت و تأمین مالی با همسایگان، چین و روسیه ادامه میدهد.
نشانههای موجود از افزایش فشار بر اقتصاد ایران حکایت دارند. پیش از اعلام رسمی کارزار، نرخ دلار در بازار آزاد از دو میلیون ریال عبور کرده و قیمت طلا و سکه به رکوردهای تازه رسیده بود. افزایش تقاضا برای دلار و طلا نیز نشاندهنده نگرانی از تورم بیشتر و کاهش ارزش پول است.
مسعود پزشکیان در ۵ اوت شرایط موجود را دشوارترین وضعیت ایران از زمان انقلاب توصیف کرد. او گفت تحریمها ابتدا تشدید شدند، سپس نظام بانکی هدف قرار گرفت، بعد جنگ و در نهایت محاصره بر کشور تحمیل شد.
عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، نیز در ۱۹ اوت ارزیابی نگرانکنندهتری ارائه داد و گفت صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شده است.
اندازهگیری دقیق خسارت اقتصادی دشوار است، زیرا آمار رسمی با تأخیر منتشر میشود، میان ارقام دولت و واقعیت بازار آزاد اختلاف وجود دارد و جنگ و محاصره ارزیابی فعالیتهای اقتصادی را پیچیده کردهاند. بااینحال، نرخ ارز، افزایش قیمت طلا و سخنان مقامهای ارشد همگی نشاندهنده فشار فزایندهاند.
خطر اصلی؛ بازگرداندن جنگ از سوی ایران
ترامپ تا حدی به فشار اقتصادی روی آورده، زیرا نمیخواهد وارد دور تازهای از جنگ گسترده شود. بسنت نیز گفته تمرکز اقتصادی میتواند نیاز به عملیات نظامی بزرگ را کاهش دهد.
اما اگر تهران به این نتیجه برسد که ترامپ برای بازگشت به جنگ طولانی تمایلی ندارد، ممکن است این محدودیت را نقطهضعفی قابل بهرهبرداری بداند.
هرچه آمریکا درآمدهای ایران را کاهش دهد و توان آن برای تعیین قواعد تنگه را بیشتر تضعیف کند، انگیزه تهران برای ایجاد یک بحران جدید افزایش مییابد. این اقدام میتواند حملهای مهم به نفتکشها، استفاده گستردهتر از موشکها و پهپادها، حمله به نیروهای آمریکایی یا یک کشور خلیج فارس یا فعالسازی شدیدتر حوثیها و دیگر نیروهای نیابتی باشد.
هدف ایران از چنین اقدامی میتواند بازگرداندن احساس بحران، افزایش قیمت انرژی و قراردادن ترامپ در برابر انتخاب میان عقبنشینی و جنگ باشد.
درعینحال، هر دو طرف کانال دیپلماتیک را باز نگه داشتهاند. میانجیها از پیشرفتهایی سخن گفتهاند، هرچند جزئیات مشخصی ارائه نکردهاند. گزارشهای اولیه رسانههای سعودی نیز حاکی از آن بود که رئیس ستاد ارتش پاکستان در سفر میانجیگرانه خود به تهران خواهان توقف حملات نیروهای همسو با ایران، احتمالاً حوثیها علیه عربستان، و بازگشت به چارچوب بیانیه قصد امضاشده در اسلامآباد شده است.
پیامدهای راهبرد جدید برای اسرائیل
اسرائیل از نظر نویسندگان باید به سیاست جدید آمریکا فرصت دهد. اگر واشنگتن بتواند درآمدهای جمهوری اسلامی را کاهش دهد، شبکههای خرید و بازسازی آن را مختل کند و اهرم تهران در تنگه هرمز را بدون بازگشت به جنگ گسترده تضعیف کند، بخش بزرگی از دستاوردهای نظامی تثبیت خواهد شد.
اما گفتوگوی اسرائیل و آمریکا باید بر سه موضوع متمرکز باشد. نخست، کارزار فشار باید به هدف نهایی روشنی متصل شود و مشخص باشد کدام اقدامات ایران میتواند کاهش تدریجی تحریمها را در پی داشته باشد.
دوم، ضرورت بازگشایی تنگه و کاهش قیمت انرژی نباید برنامه هستهای، موشکها و دیگر تهدیدهای نظامی ایران را به حاشیه براند. اسرائیل نگران است آمریکا برای حل فوری بحران انرژی، توافقی محدود درباره هرمز بپذیرد و مسائل راهبردیتر را کنار بگذارد.
سوم، اسرائیل و آمریکا باید برای سناریوهای مختلف تشدید تنش ایران، مجموعهای مرحلهای از پاسخها طراحی کنند تا تهران نتواند از تمایل ترامپ به اجتناب از جنگ برای ایجاد شکاف میان دو متحد استفاده کند.
در نتیجه، رقابت در هرمز دیگر صرفاً بر سر شمار کشتیها یا بشکههای نفت نیست. مسئله اصلی این است که چه طرفی قواعد عبور را تعیین میکند و آیا آمریکا میتواند بدون کشیدهشدن دوباره به جنگ، جریان انرژی را بهتدریج افزایش دهد.
کشورهای ثالث؛ آزمون واقعی اجرای تحریمها
موفقیت کارزار به توان واشنگتن برای تغییر رفتار بانکها، شرکتها و دولتهای کشورهای ثالث وابسته است. همین موضوع دلیل اصلی گسترش تحریمهای ثانویه محسوب میشود.
قدرت آمریکا در برابر نهادهایی که به دلار، تأمین مالی غربی و بازار ایالات متحده وابستهاند، بسیار زیاد است. اما ایران طی سالها شبکههایی برای کاهش این وابستگی ایجاد کرده است: شرکتهای صوری، صرافیها، ناوگان سایه، پنهانکردن منشأ محمولهها، داراییهای دیجیتال و نظامهای پرداختی که کاملاً بر دلار متکی نیستند.
وزارت خزانهداری خود شبکههایی از چین و هنگکنگ تا ترکیه و امارات را شناسایی کرده است. آمریکا میتواند هزینه فعالیت این شبکهها را بهشدت افزایش دهد، اما مسدودکردن کامل آنها بسیار دشوار است.
چین؛ مهمترین آزمون ترامپ
چین همچنان خریدار اصلی نفت ایران است. صادرات ایران پس از جنگ و محاصره کاهش یافته، اما پالایشگاههای مستقل چینی از طریق واسطهها و نظامهای پرداختی که کمتر در معرض فشار آمریکا قرار دارند، به خرید نفت ادامه میدهند.
وزارت خزانهداری از مارس ۲۰۲۵ برخی پالایشگاههای مستقل چین را تحریم کرده است. هدف قراردادن چنین پالایشگاهی، یک کشتی یا شرکت صوری نسبتاً آسان است؛ اما تحریم بانکهای بزرگ چین یا نهادهای مرکزی تجارت این کشور میتواند روابط دو قدرت و نظام مالی جهانی را مختل کند.
بسنت در دور نخست از هدفگرفتن بانکهای مهم چینی خودداری کرد و گفت نمیخواهد در نظام مالی جهان اختلال ایجاد کند. دولت ترامپ همزمان میخواهد روابط خود با پکن را مدیریت کند و از تبدیل اختلاف بر سر ایران به بحرانی گسترده درباره تجارت، فناوری و مواد خام جلوگیری کند.
این ملاحظه پیش از دیدار برنامهریزیشده ترامپ و شی جینپینگ در ۲۴ سپتامبر اهمیت بیشتری پیدا میکند. ترامپ از یکسو میخواهد چین درآمد نفتی ایران را حفظ نکند و از سوی دیگر، نمیخواهد این موضوع تمام روابط با پکن را وارد بحران کند.
بنابراین، آزمون واقعی فقط ادامه یا توقف خرید نفت ایران از سوی چین نیست؛ بلکه این است که ترامپ تا چه اندازه حاضر خواهد بود زمانی که اجرای تحریمها خطر رویارویی مستقیم با پکن را ایجاد میکند، فشار را ادامه دهد.
ترکیه، عراق، کشورهای خلیج فارس و اروپا
چالش اجرای تحریمها به چین محدود نیست. ترکیه، عراق، کشورهای عربی خلیج فارس و شرکتهای اروپایی نیز بخشی از شبکه تجارت، تأمین مالی، حملونقل و انتقال فناوری ایران هستند.
امارات حدود یک هفته پیش روابط اقتصادی خود با ایران را کاملاً متوقف کرد. این تصمیم ضربه مهمی به تهران است، زیرا امارات پس از چین دومین شریک تجاری بزرگ ایران محسوب میشود.
اما هرچه آمریکا از تحریم شرکتهای صوری به هدفگرفتن بانکها، شرکتهای انرژی و نهادهای مرکزی کشورهای دیگر حرکت کند، هزینه دیپلماتیک افزایش مییابد. فشار شدید بر ترکیه و عراق ممکن است با اهداف آمریکا در سوریه و تلاش برای تقویت نهادهای دولتی در برابر نیروهای همسو با ایران تعارض پیدا کند.
در مورد اروپا نیز واشنگتن باید ائتلاف فشار بر ایران را حفظ کند، بدون آنکه اجرای تحریمهای ثانویه خود به عامل اختلاف در روابط دو سوی آتلانتیک تبدیل شود.
این ملاحظات دلیل انتخاب راهبرد مرحلهای را توضیح میدهند. آمریکا نخست اختیارات خود را گسترش داده، هشدار صادر کرده و به کشورها فرصت تغییر رفتار داده است. آزمون واقعی زمانی فرا خواهد رسید که برخی دولتها و شرکتها از همکاری خودداری کنند. در آن مرحله روشن میشود واشنگتن برای اجرای انزوای ایران تا چه اندازه حاضر به پذیرش تنش با شرکای مهم است.
از دید نویسندگان، قدرت اصلی طرح در ترکیب تحریمهای مالی با محاصره فیزیکی نهفته است. تحریمها بهتنهایی نمیتوانند اقتصاد ایران را کاملاً منزوی کنند؛ اما همراهشدن آنها با محدودیت فیزیکی صادرات نفت و کالا، توان تهران برای سازگاری را کاهش میدهد.
واکنش ایران؛ نمایش مقاومت همراه با اعتراف به خسارت
علی مدنیزاده، وزیر اقتصاد ایران، گفته ابتکار آمریکا موضوع تازهای نیست، زیرا واشنگتن سالها برای قطع شریانهای اقتصادی ایران تلاش کرده و تهران برای مقابله با آن برنامه دارد. بااینحال، او پذیرفته است فشارهای سال گذشته به مردم آسیب جدی زده و تورم را افزایش داده است. این اعتراف با ادعای بیاثربودن تحریمها تناقض دارد.
رسانههای محافظهکار نزدیک به سپاه، تحریمهای جدید را نشانه شکست گزینه نظامی آمریکا میدانند، اما همزمان تأکید میکنند ایران تشدید تنش را به تسلیم ترجیح خواهد داد. تهدیدهای آشکار و ضمنی درباره اختلال در صادرات نفت خلیج فارس، افزایش کنترل بر کشتیرانی و مجازات کشورهای همکار آمریکا نیز دوباره مطرح شدهاند.
واکنش ایران سه بخش دارد: اطمیناندادن به افکار عمومی داخلی، تهدید کشورهای همکار آمریکا و هشدار درباره افزایش فشار در تنگه هرمز. تهران همزمان به توسعه مسیرهای جایگزین تجارت و تأمین مالی با همسایگان، چین و روسیه ادامه میدهد.
نشانههای موجود از افزایش فشار بر اقتصاد ایران حکایت دارند. پیش از اعلام رسمی کارزار، نرخ دلار در بازار آزاد از دو میلیون ریال عبور کرده و قیمت طلا و سکه به رکوردهای تازه رسیده بود. افزایش تقاضا برای دلار و طلا نیز نشاندهنده نگرانی از تورم بیشتر و کاهش ارزش پول است.
مسعود پزشکیان در ۵ اوت شرایط موجود را دشوارترین وضعیت ایران از زمان انقلاب توصیف کرد. او گفت تحریمها ابتدا تشدید شدند، سپس نظام بانکی هدف قرار گرفت، بعد جنگ و در نهایت محاصره بر کشور تحمیل شد.
عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، نیز در ۱۹ اوت ارزیابی نگرانکنندهتری ارائه داد و گفت صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شده است.
اندازهگیری دقیق خسارت اقتصادی دشوار است، زیرا آمار رسمی با تأخیر منتشر میشود، میان ارقام دولت و واقعیت بازار آزاد اختلاف وجود دارد و جنگ و محاصره ارزیابی فعالیتهای اقتصادی را پیچیده کردهاند. بااینحال، نرخ ارز، افزایش قیمت طلا و سخنان مقامهای ارشد همگی نشاندهنده فشار فزایندهاند.
خطر اصلی؛ بازگرداندن جنگ از سوی ایران
ترامپ تا حدی به فشار اقتصادی روی آورده، زیرا نمیخواهد وارد دور تازهای از جنگ گسترده شود. بسنت نیز گفته تمرکز اقتصادی میتواند نیاز به عملیات نظامی بزرگ را کاهش دهد.
اما اگر تهران به این نتیجه برسد که ترامپ برای بازگشت به جنگ طولانی تمایلی ندارد، ممکن است این محدودیت را نقطهضعفی قابل بهرهبرداری بداند.
هرچه آمریکا درآمدهای ایران را کاهش دهد و توان آن برای تعیین قواعد تنگه را بیشتر تضعیف کند، انگیزه تهران برای ایجاد یک بحران جدید افزایش مییابد. این اقدام میتواند حملهای مهم به نفتکشها، استفاده گستردهتر از موشکها و پهپادها، حمله به نیروهای آمریکایی یا یک کشور خلیج فارس یا فعالسازی شدیدتر حوثیها و دیگر نیروهای نیابتی باشد.
هدف ایران از چنین اقدامی میتواند بازگرداندن احساس بحران، افزایش قیمت انرژی و قراردادن ترامپ در برابر انتخاب میان عقبنشینی و جنگ باشد.
درعینحال، هر دو طرف کانال دیپلماتیک را باز نگه داشتهاند. میانجیها از پیشرفتهایی سخن گفتهاند، هرچند جزئیات مشخصی ارائه نکردهاند. گزارشهای اولیه رسانههای سعودی نیز حاکی از آن بود که رئیس ستاد ارتش پاکستان در سفر میانجیگرانه خود به تهران خواهان توقف حملات نیروهای همسو با ایران، احتمالاً حوثیها علیه عربستان، و بازگشت به چارچوب بیانیه قصد امضاشده در اسلامآباد شده است.
پیامدهای راهبرد جدید برای اسرائیل
اسرائیل از نظر نویسندگان باید به سیاست جدید آمریکا فرصت دهد. اگر واشنگتن بتواند درآمدهای جمهوری اسلامی را کاهش دهد، شبکههای خرید و بازسازی آن را مختل کند و اهرم تهران در تنگه هرمز را بدون بازگشت به جنگ گسترده تضعیف کند، بخش بزرگی از دستاوردهای نظامی تثبیت خواهد شد.
اما گفتوگوی اسرائیل و آمریکا باید بر سه موضوع متمرکز باشد. نخست، کارزار فشار باید به هدف نهایی روشنی متصل شود و مشخص باشد کدام اقدامات ایران میتواند کاهش تدریجی تحریمها را در پی داشته باشد.
دوم، ضرورت بازگشایی تنگه و کاهش قیمت انرژی نباید برنامه هستهای، موشکها و دیگر تهدیدهای نظامی ایران را به حاشیه براند. اسرائیل نگران است آمریکا برای حل فوری بحران انرژی، توافقی محدود درباره هرمز بپذیرد و مسائل راهبردیتر را کنار بگذارد.
سوم، اسرائیل و آمریکا باید برای سناریوهای مختلف تشدید تنش ایران، مجموعهای مرحلهای از پاسخها طراحی کنند تا تهران نتواند از تمایل ترامپ به اجتناب از جنگ برای ایجاد شکاف میان دو متحد استفاده کند.
اسرائیل نیز نباید درست زمانی که واشنگتن میخواهد نشان دهد بدون جنگ تازه میتواند به اهداف خود برسد، آمریکا را به گسترش عملیات نظامی سوق دهد. هر پیشنهاد برای حمله جدید باید نهتنها براساس میزان خسارتی که میتواند به ایران وارد کند، بلکه بر مبنای توانایی آن برای نزدیککردن جنگ به پایان، کاهش تهدید بلندمدت و محدودکردن نیاز به تعهد طولانی آمریکا ارزیابی شود.
نتیجه نهایی مقاله این است که «عملیات طرد اقتصادی» مرحله جدیدی در سیاست ترامپ است، اما جایگزین کامل نیروی نظامی نیست. قدرت نظامی همچنان پسزمینهای است که آمریکا با اتکا به آن میخواهد برتری مالی خود را بدون گسترش فوری جنگ به کار گیرد. این راهبرد برای موفقیت به صبر، استمرار و آمادگی برای تحمل هزینههای دیپلماتیک نیاز دارد؛ ویژگیهایی که همیشه با تمایل ترامپ به کسب نتایج سریع و تغییر ناگهانی شدت فشار هماهنگ نیستند.
تناقض مرکزی این است که هرچه فشار اقتصادی مؤثرتر و کنترل ایران بر هرمز ضعیفتر شود، انگیزه تهران برای استفاده از اهرم نظامی باقیمانده بیشتر خواهد شد. اگر ترامپ بتواند ایران را از تشدید جنگ بازدارد، تحریمها را علیه شرکای اصلی آن اجرا کند و همزمان مسیر معتبری برای دیپلماسی باقی بگذارد، زمان میتواند به سود آمریکا عمل کند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی خواهد کوشید نشان دهد که بیمیلی ترامپ به ورود دوباره به جنگ، مهمترین نقطهضعف سیاست واشنگتن است.
نتیجه نهایی مقاله این است که «عملیات طرد اقتصادی» مرحله جدیدی در سیاست ترامپ است، اما جایگزین کامل نیروی نظامی نیست. قدرت نظامی همچنان پسزمینهای است که آمریکا با اتکا به آن میخواهد برتری مالی خود را بدون گسترش فوری جنگ به کار گیرد. این راهبرد برای موفقیت به صبر، استمرار و آمادگی برای تحمل هزینههای دیپلماتیک نیاز دارد؛ ویژگیهایی که همیشه با تمایل ترامپ به کسب نتایج سریع و تغییر ناگهانی شدت فشار هماهنگ نیستند.
تناقض مرکزی این است که هرچه فشار اقتصادی مؤثرتر و کنترل ایران بر هرمز ضعیفتر شود، انگیزه تهران برای استفاده از اهرم نظامی باقیمانده بیشتر خواهد شد. اگر ترامپ بتواند ایران را از تشدید جنگ بازدارد، تحریمها را علیه شرکای اصلی آن اجرا کند و همزمان مسیر معتبری برای دیپلماسی باقی بگذارد، زمان میتواند به سود آمریکا عمل کند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی خواهد کوشید نشان دهد که بیمیلی ترامپ به ورود دوباره به جنگ، مهمترین نقطهضعف سیاست واشنگتن است.
INSS
From Military Force to Economic Isolation: The New Phase in Trump's Iran Policy
Nearly six months after the onset of the war against Iran, the Trump administration is shifting the campaign’s center of gravity. On August 24, Treasury Secretary Scott Bessent launched "Operation Economic Outcast"—a campaign designed to significantly expand…
چین میان کشورهای خلیج فارس و ایران
نویسنده: عبدالرحمن الراشد
منبع: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه و سردبیر سابق الشرق الاوسط و مجله المجله،
چین تنها قدرت بزرگی است که همزمان روابط اقتصادی گستردهای با عربستان سعودی و ایران دارد و بزرگترین خریدار نفت هر دو کشور محسوب میشود. به همین دلیل، اختلال در عرضه انرژی و تجارت منطقهای مستقیماً به اقتصاد چین آسیب زده است. قیمت بنزین در این کشور حدود یکسوم افزایش یافته و صادرات چین به بازارهای عربی کاهش پیدا کرده، هرچند اقتصاد آن همچنان در حال رشد است.
چین بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت خاورمیانه، بیش از هر کشور دیگری به امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی منطقه وابسته است. این وضعیت با آمریکا تفاوت دارد؛ زیرا ایالات متحده دیگر خریدار نفت خلیج فارس نیست و خود به بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده انرژی جهان تبدیل شده است. بااینحال، واشنگتن همچنان هزینه اصلی حفاظت از مسیرهای دریایی را میپردازد، درحالیکه پکن باوجود منافع گستردهاش از مداخله مستقیم خودداری میکند.
تفاوت سیاست آمریکا و چین
سیاست آمریکا در خلیج فارس از زمان خروج بریتانیا از «شرق سوئز» روشن بوده است. واشنگتن حفظ جریان انرژی و مقابله با گسترش نفوذ شوروی را بخشی از منافع راهبردی خود میدانست. ریچارد نیکسون با تکیه بر ایران و عربستان، سیاست حمایت از دو ستون منطقهای را در پیش گرفت و جیمی کارتر نیز با دکترین معروف خود، آمریکا را به استفاده از نیروی نظامی برای حفاظت از خلیج فارس متعهد کرد.
چین، باوجود وابستگی بسیار بیشتر به نفت منطقه، هنوز حاضر نشده نقش مشابهی برای حفاظت از منافع خود بپذیرد. این کشور بزرگترین ناوگان نفتکش جهان را دارد، اما کشتیهایش بیرون از تنگه هرمز منتظر ماندهاند. نیروی دریایی چین در خلیج عدن و نزدیک مناطق تحت کنترل حوثیها حضور دارد، ولی در برابر حملات آنان مداخله نکرده و نفتکشهای چینی نیز ناچارند در آبهای آزاد منتظر بمانند.
به نظر نویسنده، رهبران چین ترجیح میدهند وارد جنگ آمریکا و ایران نشوند. آنها ممکن است تضعیف دولت ترامپ بر اثر طولانیشدن جنگ را نیز به سود خود بدانند و به همین دلیل انگیزهای برای اقدام علیه ایران نداشته باشند.
امتیاز دیرهنگام ایران به چین
ایران اکنون اجازه عبور برخی کشتیهای چینی از تنگه هرمز را صادر کرده است، اما این امتیاز دیرهنگام بود. پیش از آن، آمریکا در آبهای نزدیک عمان یک کریدور دریایی ایجاد کرده بود که در برابر حملات ایران آسیبپذیری کمتری داشت.
پس از عملیاتیشدن مسیر عمان، بیشتر نفتکشها مسیر تحت کنترل ایران را رها کردند. به نوشته الراشد، مقامهای ایرانی هفته گذشته به بغداد رفتند تا عراقیها را متقاعد کنند که نفتکشهایشان هدف قرار نخواهند گرفت و بهتر است از مسیر دریایی ایران استفاده کنند.
این تحول نشان میدهد تلاش ایران برای کنترل عبور کشتیها ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. ایجاد مسیر جایگزین تحت حفاظت آمریکا، از ارزش اقتصادی و سیاسی آبراه تحت کنترل ایران میکاهد و کشورهای منطقه را به استفاده از مسیرهای امنتر سوق میدهد.
چین در آینده مجبور به حفاظت از منافع خود خواهد شد
الراشد معتقد است چه جنگ اکنون پایان یابد و چه یک سال دیگر ادامه پیدا کند، چین در بلندمدت ناچار خواهد شد راه قدرتهای بزرگ پیشین، یعنی بریتانیا و آمریکا، را دنبال کند. پکن برای حفاظت از منافع خود به ناوگان بزرگتر، پایگاههای نظامی بیشتر، پیمانهای دفاعی و سیاست خارجی منسجمتر با ملاحظات امنیتی نیاز خواهد داشت.
اما این تغییر قریبالوقوع نیست. چین در شرایط کنونی با هژمونی آمریکا کنار آمده است، زیرا از جریان تضمینشده نفت که واشنگتن از آن حفاظت میکند، سود میبرد. اولویتهای اصلی امنیتی پکن نیز همچنان تایوان، دریای چین جنوبی و شرقی و اقیانوسهای آرام و هند هستند.
باراک اوباما به همین دلیل چین را «سواریگیر مجانی» توصیف کرده بود؛ قدرتی که از حفاظت آمریکا از مسیرهای بینالمللی کشتیرانی بهره میبرد، بدون آنکه هزینه نظامی و سیاسی متناسبی پرداخت کند.
سیاستی آسان برای همکاری، اما دشوار برای درک
سیاست چین برای کشورهای منطقه غیرمعمول به نظر میرسد. دولتهای خاورمیانه به نظامهای دوقطبی عادت داشتهاند که در آنها کشورها باید میان فرانسه و بریتانیا، متحدین و متفقین یا شوروی و آمریکا یکی را انتخاب میکردند. چین در حال تبدیلشدن به یک ابرقدرت است، اما هنوز کشورهای منطقه را مجبور به انتخاب اردوگاه نمیکند.
این بدان معنا نیست که پکن هیچ اتحاد، موضع یا دشمنی مشخصی ندارد. چین در محیط جغرافیایی نزدیک خود سیاستی سختگیرانهتر دارد، اما در خاورمیانه و آفریقا میکوشد «دوست همه» باقی بماند.
همین رویکرد، همکاری اقتصادی با چین را آسان اما سیاست آن را مبهم و گاه متناقض کرده است. پکن بزرگترین خریدار نفت کشورهای درگیر در خلیج فارس و شریک تجاری اصلی عربستان و ایران است. چین همچنین دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل محسوب میشود و درعینحال از آرمان فلسطین حمایت میکند.
جنگ ایران؛ آزمون بیطرفی پکن
الراشد پیشبینی میکند بیطرفی محتاطانه چین با گسترش منافع و افزایش تعارض میان آنها کاهش خواهد یافت. جنگ ایران نخستین آزمون مهم این سیاست است. پکن تاکنون مجبور نشده بیطرفی علنی خود را کنار بگذارد، اما اگر جنگ طولانیتر یا گستردهتر شود، حفظ این موضع دشوار خواهد شد.
نویسنده معتقد است چین در حال حاضر بهشکلی پنهانی و محدود به ایران کمک میکند، اما نمیخواهد مستقیماً محاصره آمریکا را به چالش بکشد. پکن از یکسو از شکست ترامپ استقبال میکند و از سوی دیگر میداند ساختار و رفتار جمهوری اسلامی بیثباتی و آشوبی ایجاد میکند که به منافع اقتصادی چین آسیب میزند.
این تناقض دلیل احتیاط پکن است. شکست آمریکا میتواند موقعیت چین را تقویت کند، اما پیروزی کامل یا جسورترشدن ایران نیز ممکن است امنیت انرژی و تجارت چین را تهدید کند.
نگاه ایران و کشورهای عربی به چین
ایران، چین را تنها متحد واقعی خود میداند و بهدنبال حمایت گستردهتر آن است. تهران در مقایسه، روسیه را بیشتر یک شریک موقت و مصلحتی میبیند، زیرا خاطرات و بیاعتمادیهای تاریخی عمیقی در روابط دو کشور وجود دارد.
کشورهای عربی، بهویژه دولتهای خلیج فارس، نیز روابط اقتصادی گستردهای با چین ایجاد کردهاند. هدف آنها این است که پکن را به مواضع خود نزدیک کنند یا دستکم از قرارگرفتن آن در کنار ایران جلوگیری کنند. به ارزیابی الراشد، این راهبرد تا حدودی موفق بوده است.
در نتیجه، چین نمیتواند بدون درنظرگرفتن روابط اقتصادی خود با عربستان، امارات و دیگر کشورهای عربی، بهطور کامل در کنار تهران قرار گیرد. همین شبکه متوازن منافع، امکان استفاده ایران از چین بهعنوان یک متحد تمامعیار را محدود میکند.
آیا چین جای آمریکا را خواهد گرفت؟
چین بارها اعلام کرده که نمیخواهد «آمریکای دیگری» یا یک قدرت هژمونیک باشد. بااینحال، نشانههای رشد قدرت نظامی و امنیتی آن آشکارند. پکن نخستین پایگاه نظامی منطقهای خود را در جیبوتی، در جنوب دریای سرخ، تأسیس کرده و ناوهای جنگی آن در ورودی دریای سرخ حضور دارند. این نیروها پیشتر در عملیات مقابله با دزدان دریایی سومالی نقش ایفا کردهاند.
استدلال اصلی مقاله این است که سیاست بیطرفی کنونی چین نه صرفاً یک اصل ایدئولوژیک، بلکه نتیجه وجود هژمونی آمریکاست. واشنگتن امنیت مسیرهای انرژی را تأمین میکند و به چین امکان میدهد بدون پذیرش هزینههای یک قدرت بزرگ، از تجارت منطقهای بهره ببرد. تا زمانی که آمریکا این نقش را حفظ کند و اولویتهای نظامی چین در شرق آسیا باقی بمانند، پکن احتمالاً از مداخله مستقیم در خلیج فارس خودداری خواهد کرد.
اما اگر آمریکا از منطقه عقبنشینی کند، چین برای حفاظت از انرژی، تجارت و ناوگان خود ناچار خواهد شد بخشی از خلأ ایجادشده را پر کند. در آن صورت، افزایش پایگاههای نظامی، پیمانهای دفاعی و مواضع سیاسی صریحتر اجتنابناپذیر خواهد شد. جنگ ایران نشان میدهد پکن برای همیشه نمیتواند همزمان دوست ایران، عربستان، اسرائیل و فلسطینیها باقی بماند و از هزینههای امنیتی این روابط نیز دوری کند.
نویسنده: عبدالرحمن الراشد
منبع: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه و سردبیر سابق الشرق الاوسط و مجله المجله،
چین تنها قدرت بزرگی است که همزمان روابط اقتصادی گستردهای با عربستان سعودی و ایران دارد و بزرگترین خریدار نفت هر دو کشور محسوب میشود. به همین دلیل، اختلال در عرضه انرژی و تجارت منطقهای مستقیماً به اقتصاد چین آسیب زده است. قیمت بنزین در این کشور حدود یکسوم افزایش یافته و صادرات چین به بازارهای عربی کاهش پیدا کرده، هرچند اقتصاد آن همچنان در حال رشد است.
چین بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت خاورمیانه، بیش از هر کشور دیگری به امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی منطقه وابسته است. این وضعیت با آمریکا تفاوت دارد؛ زیرا ایالات متحده دیگر خریدار نفت خلیج فارس نیست و خود به بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده انرژی جهان تبدیل شده است. بااینحال، واشنگتن همچنان هزینه اصلی حفاظت از مسیرهای دریایی را میپردازد، درحالیکه پکن باوجود منافع گستردهاش از مداخله مستقیم خودداری میکند.
تفاوت سیاست آمریکا و چین
سیاست آمریکا در خلیج فارس از زمان خروج بریتانیا از «شرق سوئز» روشن بوده است. واشنگتن حفظ جریان انرژی و مقابله با گسترش نفوذ شوروی را بخشی از منافع راهبردی خود میدانست. ریچارد نیکسون با تکیه بر ایران و عربستان، سیاست حمایت از دو ستون منطقهای را در پیش گرفت و جیمی کارتر نیز با دکترین معروف خود، آمریکا را به استفاده از نیروی نظامی برای حفاظت از خلیج فارس متعهد کرد.
چین، باوجود وابستگی بسیار بیشتر به نفت منطقه، هنوز حاضر نشده نقش مشابهی برای حفاظت از منافع خود بپذیرد. این کشور بزرگترین ناوگان نفتکش جهان را دارد، اما کشتیهایش بیرون از تنگه هرمز منتظر ماندهاند. نیروی دریایی چین در خلیج عدن و نزدیک مناطق تحت کنترل حوثیها حضور دارد، ولی در برابر حملات آنان مداخله نکرده و نفتکشهای چینی نیز ناچارند در آبهای آزاد منتظر بمانند.
به نظر نویسنده، رهبران چین ترجیح میدهند وارد جنگ آمریکا و ایران نشوند. آنها ممکن است تضعیف دولت ترامپ بر اثر طولانیشدن جنگ را نیز به سود خود بدانند و به همین دلیل انگیزهای برای اقدام علیه ایران نداشته باشند.
امتیاز دیرهنگام ایران به چین
ایران اکنون اجازه عبور برخی کشتیهای چینی از تنگه هرمز را صادر کرده است، اما این امتیاز دیرهنگام بود. پیش از آن، آمریکا در آبهای نزدیک عمان یک کریدور دریایی ایجاد کرده بود که در برابر حملات ایران آسیبپذیری کمتری داشت.
پس از عملیاتیشدن مسیر عمان، بیشتر نفتکشها مسیر تحت کنترل ایران را رها کردند. به نوشته الراشد، مقامهای ایرانی هفته گذشته به بغداد رفتند تا عراقیها را متقاعد کنند که نفتکشهایشان هدف قرار نخواهند گرفت و بهتر است از مسیر دریایی ایران استفاده کنند.
این تحول نشان میدهد تلاش ایران برای کنترل عبور کشتیها ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. ایجاد مسیر جایگزین تحت حفاظت آمریکا، از ارزش اقتصادی و سیاسی آبراه تحت کنترل ایران میکاهد و کشورهای منطقه را به استفاده از مسیرهای امنتر سوق میدهد.
چین در آینده مجبور به حفاظت از منافع خود خواهد شد
الراشد معتقد است چه جنگ اکنون پایان یابد و چه یک سال دیگر ادامه پیدا کند، چین در بلندمدت ناچار خواهد شد راه قدرتهای بزرگ پیشین، یعنی بریتانیا و آمریکا، را دنبال کند. پکن برای حفاظت از منافع خود به ناوگان بزرگتر، پایگاههای نظامی بیشتر، پیمانهای دفاعی و سیاست خارجی منسجمتر با ملاحظات امنیتی نیاز خواهد داشت.
اما این تغییر قریبالوقوع نیست. چین در شرایط کنونی با هژمونی آمریکا کنار آمده است، زیرا از جریان تضمینشده نفت که واشنگتن از آن حفاظت میکند، سود میبرد. اولویتهای اصلی امنیتی پکن نیز همچنان تایوان، دریای چین جنوبی و شرقی و اقیانوسهای آرام و هند هستند.
باراک اوباما به همین دلیل چین را «سواریگیر مجانی» توصیف کرده بود؛ قدرتی که از حفاظت آمریکا از مسیرهای بینالمللی کشتیرانی بهره میبرد، بدون آنکه هزینه نظامی و سیاسی متناسبی پرداخت کند.
سیاستی آسان برای همکاری، اما دشوار برای درک
سیاست چین برای کشورهای منطقه غیرمعمول به نظر میرسد. دولتهای خاورمیانه به نظامهای دوقطبی عادت داشتهاند که در آنها کشورها باید میان فرانسه و بریتانیا، متحدین و متفقین یا شوروی و آمریکا یکی را انتخاب میکردند. چین در حال تبدیلشدن به یک ابرقدرت است، اما هنوز کشورهای منطقه را مجبور به انتخاب اردوگاه نمیکند.
این بدان معنا نیست که پکن هیچ اتحاد، موضع یا دشمنی مشخصی ندارد. چین در محیط جغرافیایی نزدیک خود سیاستی سختگیرانهتر دارد، اما در خاورمیانه و آفریقا میکوشد «دوست همه» باقی بماند.
همین رویکرد، همکاری اقتصادی با چین را آسان اما سیاست آن را مبهم و گاه متناقض کرده است. پکن بزرگترین خریدار نفت کشورهای درگیر در خلیج فارس و شریک تجاری اصلی عربستان و ایران است. چین همچنین دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل محسوب میشود و درعینحال از آرمان فلسطین حمایت میکند.
جنگ ایران؛ آزمون بیطرفی پکن
الراشد پیشبینی میکند بیطرفی محتاطانه چین با گسترش منافع و افزایش تعارض میان آنها کاهش خواهد یافت. جنگ ایران نخستین آزمون مهم این سیاست است. پکن تاکنون مجبور نشده بیطرفی علنی خود را کنار بگذارد، اما اگر جنگ طولانیتر یا گستردهتر شود، حفظ این موضع دشوار خواهد شد.
نویسنده معتقد است چین در حال حاضر بهشکلی پنهانی و محدود به ایران کمک میکند، اما نمیخواهد مستقیماً محاصره آمریکا را به چالش بکشد. پکن از یکسو از شکست ترامپ استقبال میکند و از سوی دیگر میداند ساختار و رفتار جمهوری اسلامی بیثباتی و آشوبی ایجاد میکند که به منافع اقتصادی چین آسیب میزند.
این تناقض دلیل احتیاط پکن است. شکست آمریکا میتواند موقعیت چین را تقویت کند، اما پیروزی کامل یا جسورترشدن ایران نیز ممکن است امنیت انرژی و تجارت چین را تهدید کند.
نگاه ایران و کشورهای عربی به چین
ایران، چین را تنها متحد واقعی خود میداند و بهدنبال حمایت گستردهتر آن است. تهران در مقایسه، روسیه را بیشتر یک شریک موقت و مصلحتی میبیند، زیرا خاطرات و بیاعتمادیهای تاریخی عمیقی در روابط دو کشور وجود دارد.
کشورهای عربی، بهویژه دولتهای خلیج فارس، نیز روابط اقتصادی گستردهای با چین ایجاد کردهاند. هدف آنها این است که پکن را به مواضع خود نزدیک کنند یا دستکم از قرارگرفتن آن در کنار ایران جلوگیری کنند. به ارزیابی الراشد، این راهبرد تا حدودی موفق بوده است.
در نتیجه، چین نمیتواند بدون درنظرگرفتن روابط اقتصادی خود با عربستان، امارات و دیگر کشورهای عربی، بهطور کامل در کنار تهران قرار گیرد. همین شبکه متوازن منافع، امکان استفاده ایران از چین بهعنوان یک متحد تمامعیار را محدود میکند.
آیا چین جای آمریکا را خواهد گرفت؟
چین بارها اعلام کرده که نمیخواهد «آمریکای دیگری» یا یک قدرت هژمونیک باشد. بااینحال، نشانههای رشد قدرت نظامی و امنیتی آن آشکارند. پکن نخستین پایگاه نظامی منطقهای خود را در جیبوتی، در جنوب دریای سرخ، تأسیس کرده و ناوهای جنگی آن در ورودی دریای سرخ حضور دارند. این نیروها پیشتر در عملیات مقابله با دزدان دریایی سومالی نقش ایفا کردهاند.
استدلال اصلی مقاله این است که سیاست بیطرفی کنونی چین نه صرفاً یک اصل ایدئولوژیک، بلکه نتیجه وجود هژمونی آمریکاست. واشنگتن امنیت مسیرهای انرژی را تأمین میکند و به چین امکان میدهد بدون پذیرش هزینههای یک قدرت بزرگ، از تجارت منطقهای بهره ببرد. تا زمانی که آمریکا این نقش را حفظ کند و اولویتهای نظامی چین در شرق آسیا باقی بمانند، پکن احتمالاً از مداخله مستقیم در خلیج فارس خودداری خواهد کرد.
اما اگر آمریکا از منطقه عقبنشینی کند، چین برای حفاظت از انرژی، تجارت و ناوگان خود ناچار خواهد شد بخشی از خلأ ایجادشده را پر کند. در آن صورت، افزایش پایگاههای نظامی، پیمانهای دفاعی و مواضع سیاسی صریحتر اجتنابناپذیر خواهد شد. جنگ ایران نشان میدهد پکن برای همیشه نمیتواند همزمان دوست ایران، عربستان، اسرائیل و فلسطینیها باقی بماند و از هزینههای امنیتی این روابط نیز دوری کند.
Aawsat
China between the Gulf and Iran
The sole common factor between Saudi Arabia and Iran is China. As the largest buyer of crude oil from both nations, China has also felt the economic sting of the conflict due to supply disruptions and their broader fallout. While domestic gasoline prices…
نه، ایران پیروز نیست؛ در مرحله چهارم جنگ، اهرم خود در هرمز را از دست میدهد
نویسنده: برت اچ. مکگورک
منبع: سیانان
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
برت مکگورک، تحلیلگر امور جهانی سیانان و مقام ارشد پیشین امنیت ملی در دولتهای جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن، با این برداشت رایج که ایران جنگ را برده است مخالفت میکند. استدلال طرفداران این دیدگاه روشن است: آمریکا و اسرائیل هفتهها ایران را بمباران کردند، خسارتهای عظیمی وارد آوردند و خواهان امتیازهای عمده شدند؛ اما تهران تسلیم نشد، حکومت باقی ماند، موشکهای ایران همچنان تهدیدی منطقهای هستند و جمهوری اسلامی توانست با مختلکردن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه انرژی را برای آمریکا و اقتصاد جهانی افزایش دهد. ترامپ نیز در تابستان هشدار داده بود که بستهماندن هرمز میتواند رکودی جهانی ایجاد کند. مکگورک این استدلال را جدی اما زودهنگام میداند، زیرا جنگها تنها با میزان تخریب سنجیده نمیشوند؛ آنها رقابت بر سر اهرم فشار و توان ادامهدادناند و این موازنه اکنون با چند ماه پیش تفاوت دارد.
او جنگ ششماهه را به چهار مرحله تقسیم میکند. مرحله نخست در ۲۸ فوریه با حملات هوایی گسترده آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی شدید ادامه یافت. مرحله دوم با آتشبس ۷ آوریل و مذاکرات آغاز و به امضای تفاهمنامه ۱۷ ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان منتهی شد. مرحله سوم زمانی شکل گرفت که ایران دوباره کشتیهای تجاری را در تنگه هدف قرار داد و حملات متقابل نظامی از سر گرفته شد. در آن مقطع، آمریکا ظاهراً گزینهای نداشت و درخواستهایی مطرح شد که واشنگتن عملاً کنترل هرمز را به ایران واگذار کند.
اما از اواسط ژوئیه، مرحله چهارم آغاز شد. آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم تجارت نفت این کشور را دوباره برقرار کرد. ارتش آمریکا همزمان به پاکسازی مسیرهای دریایی و حفاظت از کشتیهای تجاری پرداخت. به ادعای مکگورک، این اقدامات صادرات نفت ایران را بهشکل مؤثری محاصره کرده، درحالیکه کشتیرانی جهانی رو به بهبود گذاشته و قیمت انرژی برخلاف انتظار نسبتاً باثبات مانده است. بلومبرگ گزارش داده جریان نفت از تنگه به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.
این تحول اساس استدلال نویسنده را تشکیل میدهد. راهبرد ایران بر این فرض استوار بود که میتواند با مختلکردن هرمز، عرضه انرژی را کاهش دهد، قیمت جهانی نفت و بنزین در آمریکا را بالا ببرد و فشار اقتصادی و انتخاباتی را تا جایی افزایش دهد که ترامپ عقبنشینی کند. اما اگر نفت سایر کشورها از تنگه عبور کند و تنها صادرات ایران در محاصره بماند، فشار بهجای آمریکا و اقتصاد جهانی بر خود تهران انباشته خواهد شد. در این صورت، ایران توانایی «گروگانگرفتن» تنگه را از دست میدهد و مهمترین اهرم چانهزنیاش بهسرعت ضعیف میشود.
این فشار در شرایطی اعمال میشود که ایران پیش از جنگ نیز بر اثر سالها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی تضعیف شده بود. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرده اقتصاد ایران امسال بیش از پنج درصد کوچک شود و تورم به حدود ۷۰ درصد برسد. ارزش ریال بهشدت سقوط کرده، قیمت کالاهای اساسی افزایش یافته و یکی از مقامهای وزارت کار ایران برآورد کرده است که تنها در سه ماه نخست جنگ بیش از یک میلیون شغل از بین رفته است.
مکگورک تأکید میکند توانایی ایران برای ادامه جنگ فقط به تعداد موشکهای باقیمانده وابسته نیست. حکومت پیش از شروع جنگ با فشار عمومی کمسابقهای علیه سرکوب سیاسی و ناکارآمدی اقتصادی مواجه بود و گزارشها از کشتهشدن هزاران ایرانی در خیابانها حکایت داشت. از نگاه او، راهبرد بهتر آمریکا از ابتدا میتوانست تمرکز بر فشار اقتصادی و حمایت از مردم خواهان تغییر باشد.
در مقابل، مرحله نخست جنگ با کشتن بخش بزرگی از رهبران ایران، به تحکیم قدرت سپاه و سرکوب شدیدتر مخالفان انجامید. بااینحال، سپاه برای حفظ حکومت از طریق زور به منابع مالی نیاز دارد و محاصره نظامی کنونی شرایطی است که جمهوری اسلامی پیشتر با آن مواجه نشده بود. این نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۷۹ است که شریان اصلی اقتصادی ایران در هرمز تحت یک محدودیت فیزیکی و مستقیم قرار گرفته است.
از دید مکگورک، ایران برای خروج از این وضعیت باید تهدید کشتیها در تنگه را متوقف و آنچه از برنامه غنیسازی هستهای آن باقی مانده کنار بگذارد. او معتقد است ترامپ چنین توافقی را خواهد پذیرفت. اما از دید سپاه، پذیرش هر یک از این شروط میتواند نشانه ضعف تلقی شود، ادعای پیروزی حکومت را زیر سؤال ببرد و بقای آن را تهدید کند. بنابراین، موانع توافق فقط راهبردی نیستند، بلکه به امنیت داخلی و حفظ قدرت سپاه نیز مربوط میشوند.
تهران ممکن است برای شکستن محاصره به تشدید نظامی متوسل شود. ایران پیشتر زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و میتواند این حملات را تکرار کند. حوثیهای یمن نیز با استفاده از موشکها و پهپادهای ایرانی تهدید کردهاند تجارت در دریای سرخ را متوقف سازند. حمله دوباره به نفتکشها، مینگذاری در هرمز یا گسترش عملیات حوثیها میتواند قیمت انرژی را بالا ببرد و فشار سیاسی بر ترامپ را پیش از انتخابات میاندورهای افزایش دهد.
اما مکگورک میگوید این اقدامات در اصل تکرار همان تاکتیکهای سه مرحله نخستاند و تاکنون از نظر راهبردی موفق نبودهاند. کشورهای خلیج فارس از جنگ ناراضیاند، اما بیشتر آنها حاضر نیستند در برابر آنچه نویسنده خواستههای اجبارآمیز ایران در هرمز مینامد، تسلیم شوند. تلاشهای ایران برای بستن تنگه با پهپاد و مین نیز برای نخستین بار با شکست مواجه شده است.
او احتمال تشدید حملات ایران را رد نمیکند، بهویژه با افزایش فشار اقتصادی؛ اما معتقد است چنین حملاتی ممکن است دیگر برای معکوسکردن روند محاصره کافی نباشند. ترامپ نیز ظاهراً بسیار متعهدتر از چیزی است که رهبران ایران پیشبینی کرده بودند. به این ترتیب، تهران با این خطر روبهروست که اقدام نظامی بیشتر، بدون بازگرداندن اهرم هرمز، تنها خسارتهای جدیدی به دنبال داشته باشد.
رهبران ایران و برخی تحلیلگران غربی جمهوری اسلامی را در برابر فشار مقاوم میدانند و میگویند تهران هرگز از غنیسازی هستهای، ادعای خود بر هرمز یا شبکه گروههای نیابتی دست نخواهد کشید. عباس عراقچی نیز گفته است محاصره و تحریمها مانند کارزارهای پیشین در تغییر سیاست ایران شکست خواهند خورد.
مکگورک با این فرض مخالفت میکند و به تجربه خود در هدایت کارزار علیه داعش و مذاکرات آزادی گروگانهای حماس اشاره دارد. به گفته او، در هر دو مورد نیز کارشناسان ادعا میکردند طرف مقابل هرگز زیر فشار عقبنشینی نخواهد کرد؛ اما هر بازیگر و حکومتی در نهایت نقطه شکست دارد. ایران تصور میکرد با افزایش هزینه انرژی و استفاده از فشار انتخابات میاندورهای، نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است؛ اکنون ترامپ میکوشد نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق قطع درآمدهای نفتی و تضعیف کنترل آن بر هرمز بیابد. بااینحال، هنوز برای تعیین نتیجه نهایی زود است.
این رقابت ممکن است تا پایان ریاستجمهوری ترامپ یا حتی پس از آن ادامه پیدا کند، زیرا تقابل ایران و آمریکا نزدیک به پنج دهه قدمت دارد. سه مرحله نخست جنگ از جانب واشنگتن با اهداف متغیر، مواضع ناهماهنگ و اظهارات متناقض همراه بود؛ اما از نظر مکگورک، مرحله چهارم هدف عملیاتی روشنتری دارد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، مأموریت ارتش آمریکا را اجرای محاصره ایران و تسهیل عبور کشتیهای تجاری معرفی کرده است.
مکگورک میگوید هدف سیاسی واشنگتن نیز باید به همین اندازه روشن باشد: ایران باید ادعای کنترل بر تنگه هرمز را کنار بگذارد و برنامه غنیسازی هستهای خود را متوقف کند. تا زمان پذیرش این شروط، محاصره صادرات ایران و حفاظت از کشتیرانی تجاری باید به وضعیت جدید و پایدار تبدیل شود.
نویسنده: برت اچ. مکگورک
منبع: سیانان
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
برت مکگورک، تحلیلگر امور جهانی سیانان و مقام ارشد پیشین امنیت ملی در دولتهای جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن، با این برداشت رایج که ایران جنگ را برده است مخالفت میکند. استدلال طرفداران این دیدگاه روشن است: آمریکا و اسرائیل هفتهها ایران را بمباران کردند، خسارتهای عظیمی وارد آوردند و خواهان امتیازهای عمده شدند؛ اما تهران تسلیم نشد، حکومت باقی ماند، موشکهای ایران همچنان تهدیدی منطقهای هستند و جمهوری اسلامی توانست با مختلکردن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه انرژی را برای آمریکا و اقتصاد جهانی افزایش دهد. ترامپ نیز در تابستان هشدار داده بود که بستهماندن هرمز میتواند رکودی جهانی ایجاد کند. مکگورک این استدلال را جدی اما زودهنگام میداند، زیرا جنگها تنها با میزان تخریب سنجیده نمیشوند؛ آنها رقابت بر سر اهرم فشار و توان ادامهدادناند و این موازنه اکنون با چند ماه پیش تفاوت دارد.
او جنگ ششماهه را به چهار مرحله تقسیم میکند. مرحله نخست در ۲۸ فوریه با حملات هوایی گسترده آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی شدید ادامه یافت. مرحله دوم با آتشبس ۷ آوریل و مذاکرات آغاز و به امضای تفاهمنامه ۱۷ ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان منتهی شد. مرحله سوم زمانی شکل گرفت که ایران دوباره کشتیهای تجاری را در تنگه هدف قرار داد و حملات متقابل نظامی از سر گرفته شد. در آن مقطع، آمریکا ظاهراً گزینهای نداشت و درخواستهایی مطرح شد که واشنگتن عملاً کنترل هرمز را به ایران واگذار کند.
اما از اواسط ژوئیه، مرحله چهارم آغاز شد. آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم تجارت نفت این کشور را دوباره برقرار کرد. ارتش آمریکا همزمان به پاکسازی مسیرهای دریایی و حفاظت از کشتیهای تجاری پرداخت. به ادعای مکگورک، این اقدامات صادرات نفت ایران را بهشکل مؤثری محاصره کرده، درحالیکه کشتیرانی جهانی رو به بهبود گذاشته و قیمت انرژی برخلاف انتظار نسبتاً باثبات مانده است. بلومبرگ گزارش داده جریان نفت از تنگه به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.
این تحول اساس استدلال نویسنده را تشکیل میدهد. راهبرد ایران بر این فرض استوار بود که میتواند با مختلکردن هرمز، عرضه انرژی را کاهش دهد، قیمت جهانی نفت و بنزین در آمریکا را بالا ببرد و فشار اقتصادی و انتخاباتی را تا جایی افزایش دهد که ترامپ عقبنشینی کند. اما اگر نفت سایر کشورها از تنگه عبور کند و تنها صادرات ایران در محاصره بماند، فشار بهجای آمریکا و اقتصاد جهانی بر خود تهران انباشته خواهد شد. در این صورت، ایران توانایی «گروگانگرفتن» تنگه را از دست میدهد و مهمترین اهرم چانهزنیاش بهسرعت ضعیف میشود.
این فشار در شرایطی اعمال میشود که ایران پیش از جنگ نیز بر اثر سالها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی تضعیف شده بود. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرده اقتصاد ایران امسال بیش از پنج درصد کوچک شود و تورم به حدود ۷۰ درصد برسد. ارزش ریال بهشدت سقوط کرده، قیمت کالاهای اساسی افزایش یافته و یکی از مقامهای وزارت کار ایران برآورد کرده است که تنها در سه ماه نخست جنگ بیش از یک میلیون شغل از بین رفته است.
مکگورک تأکید میکند توانایی ایران برای ادامه جنگ فقط به تعداد موشکهای باقیمانده وابسته نیست. حکومت پیش از شروع جنگ با فشار عمومی کمسابقهای علیه سرکوب سیاسی و ناکارآمدی اقتصادی مواجه بود و گزارشها از کشتهشدن هزاران ایرانی در خیابانها حکایت داشت. از نگاه او، راهبرد بهتر آمریکا از ابتدا میتوانست تمرکز بر فشار اقتصادی و حمایت از مردم خواهان تغییر باشد.
در مقابل، مرحله نخست جنگ با کشتن بخش بزرگی از رهبران ایران، به تحکیم قدرت سپاه و سرکوب شدیدتر مخالفان انجامید. بااینحال، سپاه برای حفظ حکومت از طریق زور به منابع مالی نیاز دارد و محاصره نظامی کنونی شرایطی است که جمهوری اسلامی پیشتر با آن مواجه نشده بود. این نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۷۹ است که شریان اصلی اقتصادی ایران در هرمز تحت یک محدودیت فیزیکی و مستقیم قرار گرفته است.
از دید مکگورک، ایران برای خروج از این وضعیت باید تهدید کشتیها در تنگه را متوقف و آنچه از برنامه غنیسازی هستهای آن باقی مانده کنار بگذارد. او معتقد است ترامپ چنین توافقی را خواهد پذیرفت. اما از دید سپاه، پذیرش هر یک از این شروط میتواند نشانه ضعف تلقی شود، ادعای پیروزی حکومت را زیر سؤال ببرد و بقای آن را تهدید کند. بنابراین، موانع توافق فقط راهبردی نیستند، بلکه به امنیت داخلی و حفظ قدرت سپاه نیز مربوط میشوند.
تهران ممکن است برای شکستن محاصره به تشدید نظامی متوسل شود. ایران پیشتر زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و میتواند این حملات را تکرار کند. حوثیهای یمن نیز با استفاده از موشکها و پهپادهای ایرانی تهدید کردهاند تجارت در دریای سرخ را متوقف سازند. حمله دوباره به نفتکشها، مینگذاری در هرمز یا گسترش عملیات حوثیها میتواند قیمت انرژی را بالا ببرد و فشار سیاسی بر ترامپ را پیش از انتخابات میاندورهای افزایش دهد.
اما مکگورک میگوید این اقدامات در اصل تکرار همان تاکتیکهای سه مرحله نخستاند و تاکنون از نظر راهبردی موفق نبودهاند. کشورهای خلیج فارس از جنگ ناراضیاند، اما بیشتر آنها حاضر نیستند در برابر آنچه نویسنده خواستههای اجبارآمیز ایران در هرمز مینامد، تسلیم شوند. تلاشهای ایران برای بستن تنگه با پهپاد و مین نیز برای نخستین بار با شکست مواجه شده است.
او احتمال تشدید حملات ایران را رد نمیکند، بهویژه با افزایش فشار اقتصادی؛ اما معتقد است چنین حملاتی ممکن است دیگر برای معکوسکردن روند محاصره کافی نباشند. ترامپ نیز ظاهراً بسیار متعهدتر از چیزی است که رهبران ایران پیشبینی کرده بودند. به این ترتیب، تهران با این خطر روبهروست که اقدام نظامی بیشتر، بدون بازگرداندن اهرم هرمز، تنها خسارتهای جدیدی به دنبال داشته باشد.
رهبران ایران و برخی تحلیلگران غربی جمهوری اسلامی را در برابر فشار مقاوم میدانند و میگویند تهران هرگز از غنیسازی هستهای، ادعای خود بر هرمز یا شبکه گروههای نیابتی دست نخواهد کشید. عباس عراقچی نیز گفته است محاصره و تحریمها مانند کارزارهای پیشین در تغییر سیاست ایران شکست خواهند خورد.
مکگورک با این فرض مخالفت میکند و به تجربه خود در هدایت کارزار علیه داعش و مذاکرات آزادی گروگانهای حماس اشاره دارد. به گفته او، در هر دو مورد نیز کارشناسان ادعا میکردند طرف مقابل هرگز زیر فشار عقبنشینی نخواهد کرد؛ اما هر بازیگر و حکومتی در نهایت نقطه شکست دارد. ایران تصور میکرد با افزایش هزینه انرژی و استفاده از فشار انتخابات میاندورهای، نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است؛ اکنون ترامپ میکوشد نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق قطع درآمدهای نفتی و تضعیف کنترل آن بر هرمز بیابد. بااینحال، هنوز برای تعیین نتیجه نهایی زود است.
این رقابت ممکن است تا پایان ریاستجمهوری ترامپ یا حتی پس از آن ادامه پیدا کند، زیرا تقابل ایران و آمریکا نزدیک به پنج دهه قدمت دارد. سه مرحله نخست جنگ از جانب واشنگتن با اهداف متغیر، مواضع ناهماهنگ و اظهارات متناقض همراه بود؛ اما از نظر مکگورک، مرحله چهارم هدف عملیاتی روشنتری دارد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، مأموریت ارتش آمریکا را اجرای محاصره ایران و تسهیل عبور کشتیهای تجاری معرفی کرده است.
مکگورک میگوید هدف سیاسی واشنگتن نیز باید به همین اندازه روشن باشد: ایران باید ادعای کنترل بر تنگه هرمز را کنار بگذارد و برنامه غنیسازی هستهای خود را متوقف کند. تا زمان پذیرش این شروط، محاصره صادرات ایران و حفاظت از کشتیرانی تجاری باید به وضعیت جدید و پایدار تبدیل شود.
CNN
No, Iran is not winning: In Act IV of the war, it’s losing its leverage in Hormuz
As the latest phase of the war unfolds, Iran is losing its leverage in Hormuz
👎3👍1
گزارش تحولات ایران؛ ۳۱ اوت ۲۰۲۶
منبع: مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی
تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی، وابسته به مؤسسه امریکن انترپرایز، در این گزارش تحولات جنگ ایران، تنگه هرمز، وضعیت داخلی کشور و فعالیت گروههای همسو با تهران در عراق و یمن را بررسی کردهاند. گزارش از منظر امنیتی آمریکا نوشته شده و بخشی از ارزیابیهای آن درباره اهداف و انگیزههای ایران، تحلیل نویسندگان است.
مهمترین تحول، تلاش ایران برای بازسازی کنترل خود بر تنگه هرمز پس از اعلام آمریکا درباره پاکسازی مینهای مسیر رسمی کشتیرانی است. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، در ۲۷ اوت گفت نیروهای آمریکایی مینهای کارگذاشتهشده در مسیر بینالمللی تردد کشتیها را پاک کردهاند. این اقدام یکی از ابزارهای اصلی ایران برای حفظ تصور «بستهبودن» تنگه را تضعیف میکند؛ زیرا سپاه از تهدید مینها برای هدایت کشتیها به آبهای سرزمینی ایران و مشمولکردن آنها به مقررات و هزینههای خدماتی تهران استفاده میکرد.
رسانههای حکومتی ایران ادعای آمریکا را رد کردند و نیروی دریایی سپاه در ۳۱ اوت مدعی شد دو مین، نفتکشی را که قصد عبور از «مسیر غیرقانونی» داشت، متوقف کردهاند. سنتکام، بااینحال، برخورد هیچ کشتیای با مین ایرانی را تأیید نکرد.
یک روز پیشتر، سپاه تلاش کرد مینهای تازهای در تنگه مستقر کند. سنتکام اعلام کرد پس از مشاهده آمادگی نیروهای ایرانی برای پرتاب مین، دو پرتابگر را در جزیره لارک هدف قرار داده است. این نخستین حمله آمریکا به داخل ایران از ۲۹ ژوئیه و نخستین تلاش مشاهدهشده ایران در این جنگ برای مینگذاری از ساحل بود. سپاه پیشتر سامانهای را نمایش داده بود که میتواند مینهای متحرک را با استفاده از راکتهای فجر۵ با برد حدود ۷۵ کیلومتر به دریا پرتاب کند.
گزارش استفاده از راکت بهجای شناورهای تندرو را نشانه محدودیت عملیاتی ایران میداند. سپاه در گذشته برای مینگذاری از شناورهای سریع و دقیقتر استفاده میکرد، اما حملات ژوئیه سنتکام بیش از ۶۰ فروند از این شناورها را در اطراف هرمز منهدم کرد. رادارهای ساحلی، سامانههای ضدکشتی، محلهای پرتاب پهپاد و شبکههای فرماندهی و کنترل ایران نیز آسیب دیدهاند. بنابراین، سپاه ممکن است اعزام شناور برای مینگذاری را اکنون بیش از حد خطرناک بداند.
کاهش توان نظارتی ایران در شیوه شناسایی کشتیها نیز مشاهده میشود. براساس گزارش یک شرکت ارزیابی خطر، شناورهای سپاه برای تشخیص هویت کشتیها به آنها نزدیک میشوند و نامشان را مستقیماً میخوانند. این روش نشان میدهد ایران دیگر نمیتواند مانند گذشته به رادارهای ساحلی متکی باشد. مقامهای آمریکایی نیز پیشتر گفته بودند دید ایران بر مسیر جنوبی تنگه به چند رادار و تعدادی شناور محدود شده است.
ایران در پاسخ به حمله آمریکا در جزیره لارک، موشکهای بالستیک و پهپادهایی به دو پایگاه نظامی در اردن شلیک کرد. ارتش اردن هشت موشک را رهگیری کرد و مقامهای آمریکایی گفتند تقریباً تمام پرتابهها منهدم شدند و خسارت مهمی به پایگاهها وارد نشد.
رسانههای ایرانی همچنین مدعی حمله دهها پهپاد به نیروهای آمریکایی در پایگاه المنهاد امارات و چند اصابت مستقیم شدند. امارات رهگیری یک پهپاد در آبهای سرزمینی خود را تأیید کرد، اما اصابت موشک یا پهپاد ایرانی به پایگاه را رد کرد. این حملات چند روز پس از آن انجام شد که امارات تمام روابط تجاری و مالی خود با ایران را متوقف کرد.
نویسندگان این حملات را بخشی از الگوی ثابت ایران میدانند: هرگاه آمریکا برای بازگرداندن کشتیرانی در هرمز اقدام میکند، تهران با هدفگرفتن پایگاههای منطقهای واشنگتن پاسخ میدهد. نورنیوز نیز نوشته است حمله به اردن نشان داد فاصله جغرافیایی نمیتواند از نیروهای آمریکا حفاظت کند. این رسانه تأکید کرده هدف ایران شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینه جنگ تا جایی است که واشنگتن به دادن امتیاز رضایت دهد.
براساس ارزیابی گزارش، اهداف ایران شامل کسب شناسایی بینالمللی برای کنترل تنگه هرمز، کاهش توان و اراده آمریکا برای ادامه جنگ، بازسازی بازدارندگی و ایجاد شکاف میان آمریکا و اسرائیل با کشورهای عربی است. تلاش برای مینگذاری دوباره و حملات به پایگاههای منطقهای نیز در همین چارچوب قرار میگیرند.
همزمان، نگرانی حکومت از پیامدهای اقتصادی جنگ و احتمال بازگشت اعتراضات افزایش یافته است. غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه، در ۳۱ اوت گفت قوه قضاییه، نیروی انتظامی، نهادهای اطلاعاتی و نیروهای امنیتی در بالاترین سطح آمادگی قرار دارند و با افرادی که در پی ایجاد ناآرامی یا اخلال امنیتی باشند، قاطعتر از گذشته برخورد خواهند کرد.
این اظهارات نشان میدهد حکومت اعتراضات جدید را تهدیدی واقعی میداند و میکوشد پیش از شکلگیری بسیج عمومی، شهروندان ناراضی را مرعوب کند. اژهای در دسامبر ۲۰۲۴ نیز همزمان با کمبود برق و گاز، از دادستانها خواسته بود با نهادهای امنیتی هماهنگ شوند و با تلاش برای ایجاد ناآرامی برخورد شدیدتری داشته باشند.
اقتصاد ایران اکنون محرکهای متعددی برای اعتراض ایجاد کرده است. تجارت خارجی ۳۵ درصد کاهش یافته و تورم سالانه تا ۲۶ اوت به ۶۶ درصد رسیده است. نمایندگان مجلس نیز عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، را بهدلیل بیثباتی نرخ ارز مورد انتقاد قرار دادهاند.
محاصره بنادر، صادرات نفت خام و واردات فرآوردههای پالایششده را محدود و کمبود شدید بنزین ایجاد کرده است. برخی نیروهای حکومتی خواهان افزایش قیمت سوختاند، اما دولت از واکنش عمومی هراس دارد؛ زیرا افزایش قیمت بنزین در سال ۲۰۱۹ اعتراضات سراسری به راه انداخت و اعتراضات زمستان ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز با سقوط ریال و وخامت معیشت آغاز شد.
بااینحال، افزایش نگرانی امنیتی لزوماً به معنای آمادگی حکومت برای امتیازدهی و کاهش فشار خارجی نیست. نویسندگان معتقدند احمد وحیدی و دیگر مخالفان مصالحه ممکن است بیثباتی بیشتری را بپذیرند، زیرا تصور میکنند حکومت مانند اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ قادر به سرکوب دوباره جامعه خواهد بود.
در عراق، برخی گروههای مورد حمایت ایران شروطی برای خلع سلاح مطرح کردهاند که دولت بغداد احتمالاً قادر به اجرای آنها نیست. کتائب سیدالشهدا ده شرط اعلام کرده که خروج کامل نیروهای آمریکا، پایان «سلطه» واشنگتن بر تصمیمگیری سیاسی و اقتصادی عراق، خروج نیروهای ترکیه از شمال کشور و اخراج گروههای کرد مخالف جمهوری اسلامی از اقلیم کردستان را شامل میشود. هادی العامری، رهبر سازمان بدر، نیز این مطالبات را تکرار کرده و ائتلاف مقاومت اسلامی عراق پیشتر شروط مشابهی ارائه داده بود.
از دید گزارش، طرح شروط غیرقابلاجرا نشان میدهد این گروهها قصد واقعی برای خلع سلاح ندارند. نویسندگان همچنین احتمال میدهند ایران آنها را تحت فشار گذاشته تا اخراج مخالفان کرد را به شروط خود اضافه کنند. تهران اقلیم کردستان را پایگاهی برای همکاری اسرائیل با گروههای مخالف و اجرای حملات علیه ایران میداند.
این مطالبه کمی پس از سفر مقامهای ارشد ایرانی، از جمله محمدباقر قالیباف، به بغداد مطرح شد. مقامهای جمهوری اسلامی طی ماههای گذشته از دولت عراق خواستهاند علیه مخالفان کرد سختگیرانهتر عمل کند. گزارشهای پیشین نیز حاکی از آن بود که مقامهایی مانند اسماعیل قاآنی خواهان اخراج تمام این گروهها از خاک عراق شدهاند. تهران احتمالاً امیدوار است دولت بغداد در برابر خلع سلاح ظاهری شبهنظامیان، برای سرکوب گروههای کرد آمادگی بیشتری نشان دهد.
همزمان، دولت عراق در حال آمادهکردن دو پیشنویس قانون درباره حشدالشعبی است. آمریکا با قانون خدمات و بازنشستگی مخالفتی نداشته، اما به قانون ساختار حشد اعتراض کرده است؛ زیرا نسخه قبلی میتوانست با رسمیکردن ساختارهای این نیرو، نفوذ ایران را در دستگاه امنیتی عراق تقویت کند.
دولت عراق بندهای مربوط به تأسیس دانشکده ستاد برای اعضای حشد و تشکیل شرکت المهندس، نهاد تجاری تحت کنترل حشد و تحریمشده آمریکا، را حذف کرده است. گزارشهای دیگری از اصلاحاتی گستردهتر برای محدودکردن اختیارات عملیاتی حشد، بازنشستهکردن برخی فرماندهان و انتصاب افسران ارتش و سازمان مبارزه با تروریسم در سمتهای مدیریتی آن خبر دادهاند.
نسخه نهایی قانون هنوز روشن نیست. گروههای مسلح احتمالاً با اصلاحاتی که به خلع سلاح یا کاهش استقلال آنها کمک کند مخالفت خواهند کرد و تصویب آن نیز دشوار است؛ زیرا نمایندگان وابسته به همین گروهها در کمیته مسئول بررسی پیشنویس حضور دارند.
کتائب حزبالله نیز اعلام کرده است هرگز از جرفالصخر در جنوب بغداد خارج نخواهد شد. این گروه بیش از یک دهه مانع اعمال حاکمیت دولت بر منطقه شده و از آن برای نگهداری سلاح و اجرای حملات علیه اهداف آمریکایی و خارجی استفاده کرده است. تصرف جرفالصخر از داعش در سال ۲۰۱۴، ساکنان عمدتاً سنی آن را آواره کرد. خمیس الخنجر، رهبر ائتلاف حاکمیت، در واکنش گفت هیچ گروهی مالک این منطقه نیست و کتائب حزبالله حق ندارد برای ورود به آن اجازه صادر کند.
یکی از مسئولان کتائب حزبالله همچنین مدعی شد فالح الفیاض، رئیس هیئت حشدالشعبی، پیش از حملات مشترک آمریکا و عربستان در ۲۸ ژوئیه، رهبران این گروه را مطلع کرده بود. در آن حملات دستکم ۲۸ عضو حشد کشته شدند. کتائب سیدالشهدا این ادعا را درباره خود رد کرده و حشد نیز میگوید الفیاض هشدار قبلی نداشته است. جریانهای نزدیک به عصائب اهلالحق احتمالاً با دامنزدن به این اتهام در پی ایجاد رسوایی سیاسی و برکناری الفیاضاند.
منبع: مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی
تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی، وابسته به مؤسسه امریکن انترپرایز، در این گزارش تحولات جنگ ایران، تنگه هرمز، وضعیت داخلی کشور و فعالیت گروههای همسو با تهران در عراق و یمن را بررسی کردهاند. گزارش از منظر امنیتی آمریکا نوشته شده و بخشی از ارزیابیهای آن درباره اهداف و انگیزههای ایران، تحلیل نویسندگان است.
مهمترین تحول، تلاش ایران برای بازسازی کنترل خود بر تنگه هرمز پس از اعلام آمریکا درباره پاکسازی مینهای مسیر رسمی کشتیرانی است. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، در ۲۷ اوت گفت نیروهای آمریکایی مینهای کارگذاشتهشده در مسیر بینالمللی تردد کشتیها را پاک کردهاند. این اقدام یکی از ابزارهای اصلی ایران برای حفظ تصور «بستهبودن» تنگه را تضعیف میکند؛ زیرا سپاه از تهدید مینها برای هدایت کشتیها به آبهای سرزمینی ایران و مشمولکردن آنها به مقررات و هزینههای خدماتی تهران استفاده میکرد.
رسانههای حکومتی ایران ادعای آمریکا را رد کردند و نیروی دریایی سپاه در ۳۱ اوت مدعی شد دو مین، نفتکشی را که قصد عبور از «مسیر غیرقانونی» داشت، متوقف کردهاند. سنتکام، بااینحال، برخورد هیچ کشتیای با مین ایرانی را تأیید نکرد.
یک روز پیشتر، سپاه تلاش کرد مینهای تازهای در تنگه مستقر کند. سنتکام اعلام کرد پس از مشاهده آمادگی نیروهای ایرانی برای پرتاب مین، دو پرتابگر را در جزیره لارک هدف قرار داده است. این نخستین حمله آمریکا به داخل ایران از ۲۹ ژوئیه و نخستین تلاش مشاهدهشده ایران در این جنگ برای مینگذاری از ساحل بود. سپاه پیشتر سامانهای را نمایش داده بود که میتواند مینهای متحرک را با استفاده از راکتهای فجر۵ با برد حدود ۷۵ کیلومتر به دریا پرتاب کند.
گزارش استفاده از راکت بهجای شناورهای تندرو را نشانه محدودیت عملیاتی ایران میداند. سپاه در گذشته برای مینگذاری از شناورهای سریع و دقیقتر استفاده میکرد، اما حملات ژوئیه سنتکام بیش از ۶۰ فروند از این شناورها را در اطراف هرمز منهدم کرد. رادارهای ساحلی، سامانههای ضدکشتی، محلهای پرتاب پهپاد و شبکههای فرماندهی و کنترل ایران نیز آسیب دیدهاند. بنابراین، سپاه ممکن است اعزام شناور برای مینگذاری را اکنون بیش از حد خطرناک بداند.
کاهش توان نظارتی ایران در شیوه شناسایی کشتیها نیز مشاهده میشود. براساس گزارش یک شرکت ارزیابی خطر، شناورهای سپاه برای تشخیص هویت کشتیها به آنها نزدیک میشوند و نامشان را مستقیماً میخوانند. این روش نشان میدهد ایران دیگر نمیتواند مانند گذشته به رادارهای ساحلی متکی باشد. مقامهای آمریکایی نیز پیشتر گفته بودند دید ایران بر مسیر جنوبی تنگه به چند رادار و تعدادی شناور محدود شده است.
ایران در پاسخ به حمله آمریکا در جزیره لارک، موشکهای بالستیک و پهپادهایی به دو پایگاه نظامی در اردن شلیک کرد. ارتش اردن هشت موشک را رهگیری کرد و مقامهای آمریکایی گفتند تقریباً تمام پرتابهها منهدم شدند و خسارت مهمی به پایگاهها وارد نشد.
رسانههای ایرانی همچنین مدعی حمله دهها پهپاد به نیروهای آمریکایی در پایگاه المنهاد امارات و چند اصابت مستقیم شدند. امارات رهگیری یک پهپاد در آبهای سرزمینی خود را تأیید کرد، اما اصابت موشک یا پهپاد ایرانی به پایگاه را رد کرد. این حملات چند روز پس از آن انجام شد که امارات تمام روابط تجاری و مالی خود با ایران را متوقف کرد.
نویسندگان این حملات را بخشی از الگوی ثابت ایران میدانند: هرگاه آمریکا برای بازگرداندن کشتیرانی در هرمز اقدام میکند، تهران با هدفگرفتن پایگاههای منطقهای واشنگتن پاسخ میدهد. نورنیوز نیز نوشته است حمله به اردن نشان داد فاصله جغرافیایی نمیتواند از نیروهای آمریکا حفاظت کند. این رسانه تأکید کرده هدف ایران شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینه جنگ تا جایی است که واشنگتن به دادن امتیاز رضایت دهد.
براساس ارزیابی گزارش، اهداف ایران شامل کسب شناسایی بینالمللی برای کنترل تنگه هرمز، کاهش توان و اراده آمریکا برای ادامه جنگ، بازسازی بازدارندگی و ایجاد شکاف میان آمریکا و اسرائیل با کشورهای عربی است. تلاش برای مینگذاری دوباره و حملات به پایگاههای منطقهای نیز در همین چارچوب قرار میگیرند.
همزمان، نگرانی حکومت از پیامدهای اقتصادی جنگ و احتمال بازگشت اعتراضات افزایش یافته است. غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه، در ۳۱ اوت گفت قوه قضاییه، نیروی انتظامی، نهادهای اطلاعاتی و نیروهای امنیتی در بالاترین سطح آمادگی قرار دارند و با افرادی که در پی ایجاد ناآرامی یا اخلال امنیتی باشند، قاطعتر از گذشته برخورد خواهند کرد.
این اظهارات نشان میدهد حکومت اعتراضات جدید را تهدیدی واقعی میداند و میکوشد پیش از شکلگیری بسیج عمومی، شهروندان ناراضی را مرعوب کند. اژهای در دسامبر ۲۰۲۴ نیز همزمان با کمبود برق و گاز، از دادستانها خواسته بود با نهادهای امنیتی هماهنگ شوند و با تلاش برای ایجاد ناآرامی برخورد شدیدتری داشته باشند.
اقتصاد ایران اکنون محرکهای متعددی برای اعتراض ایجاد کرده است. تجارت خارجی ۳۵ درصد کاهش یافته و تورم سالانه تا ۲۶ اوت به ۶۶ درصد رسیده است. نمایندگان مجلس نیز عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، را بهدلیل بیثباتی نرخ ارز مورد انتقاد قرار دادهاند.
محاصره بنادر، صادرات نفت خام و واردات فرآوردههای پالایششده را محدود و کمبود شدید بنزین ایجاد کرده است. برخی نیروهای حکومتی خواهان افزایش قیمت سوختاند، اما دولت از واکنش عمومی هراس دارد؛ زیرا افزایش قیمت بنزین در سال ۲۰۱۹ اعتراضات سراسری به راه انداخت و اعتراضات زمستان ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز با سقوط ریال و وخامت معیشت آغاز شد.
بااینحال، افزایش نگرانی امنیتی لزوماً به معنای آمادگی حکومت برای امتیازدهی و کاهش فشار خارجی نیست. نویسندگان معتقدند احمد وحیدی و دیگر مخالفان مصالحه ممکن است بیثباتی بیشتری را بپذیرند، زیرا تصور میکنند حکومت مانند اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ قادر به سرکوب دوباره جامعه خواهد بود.
در عراق، برخی گروههای مورد حمایت ایران شروطی برای خلع سلاح مطرح کردهاند که دولت بغداد احتمالاً قادر به اجرای آنها نیست. کتائب سیدالشهدا ده شرط اعلام کرده که خروج کامل نیروهای آمریکا، پایان «سلطه» واشنگتن بر تصمیمگیری سیاسی و اقتصادی عراق، خروج نیروهای ترکیه از شمال کشور و اخراج گروههای کرد مخالف جمهوری اسلامی از اقلیم کردستان را شامل میشود. هادی العامری، رهبر سازمان بدر، نیز این مطالبات را تکرار کرده و ائتلاف مقاومت اسلامی عراق پیشتر شروط مشابهی ارائه داده بود.
از دید گزارش، طرح شروط غیرقابلاجرا نشان میدهد این گروهها قصد واقعی برای خلع سلاح ندارند. نویسندگان همچنین احتمال میدهند ایران آنها را تحت فشار گذاشته تا اخراج مخالفان کرد را به شروط خود اضافه کنند. تهران اقلیم کردستان را پایگاهی برای همکاری اسرائیل با گروههای مخالف و اجرای حملات علیه ایران میداند.
این مطالبه کمی پس از سفر مقامهای ارشد ایرانی، از جمله محمدباقر قالیباف، به بغداد مطرح شد. مقامهای جمهوری اسلامی طی ماههای گذشته از دولت عراق خواستهاند علیه مخالفان کرد سختگیرانهتر عمل کند. گزارشهای پیشین نیز حاکی از آن بود که مقامهایی مانند اسماعیل قاآنی خواهان اخراج تمام این گروهها از خاک عراق شدهاند. تهران احتمالاً امیدوار است دولت بغداد در برابر خلع سلاح ظاهری شبهنظامیان، برای سرکوب گروههای کرد آمادگی بیشتری نشان دهد.
همزمان، دولت عراق در حال آمادهکردن دو پیشنویس قانون درباره حشدالشعبی است. آمریکا با قانون خدمات و بازنشستگی مخالفتی نداشته، اما به قانون ساختار حشد اعتراض کرده است؛ زیرا نسخه قبلی میتوانست با رسمیکردن ساختارهای این نیرو، نفوذ ایران را در دستگاه امنیتی عراق تقویت کند.
دولت عراق بندهای مربوط به تأسیس دانشکده ستاد برای اعضای حشد و تشکیل شرکت المهندس، نهاد تجاری تحت کنترل حشد و تحریمشده آمریکا، را حذف کرده است. گزارشهای دیگری از اصلاحاتی گستردهتر برای محدودکردن اختیارات عملیاتی حشد، بازنشستهکردن برخی فرماندهان و انتصاب افسران ارتش و سازمان مبارزه با تروریسم در سمتهای مدیریتی آن خبر دادهاند.
نسخه نهایی قانون هنوز روشن نیست. گروههای مسلح احتمالاً با اصلاحاتی که به خلع سلاح یا کاهش استقلال آنها کمک کند مخالفت خواهند کرد و تصویب آن نیز دشوار است؛ زیرا نمایندگان وابسته به همین گروهها در کمیته مسئول بررسی پیشنویس حضور دارند.
کتائب حزبالله نیز اعلام کرده است هرگز از جرفالصخر در جنوب بغداد خارج نخواهد شد. این گروه بیش از یک دهه مانع اعمال حاکمیت دولت بر منطقه شده و از آن برای نگهداری سلاح و اجرای حملات علیه اهداف آمریکایی و خارجی استفاده کرده است. تصرف جرفالصخر از داعش در سال ۲۰۱۴، ساکنان عمدتاً سنی آن را آواره کرد. خمیس الخنجر، رهبر ائتلاف حاکمیت، در واکنش گفت هیچ گروهی مالک این منطقه نیست و کتائب حزبالله حق ندارد برای ورود به آن اجازه صادر کند.
یکی از مسئولان کتائب حزبالله همچنین مدعی شد فالح الفیاض، رئیس هیئت حشدالشعبی، پیش از حملات مشترک آمریکا و عربستان در ۲۸ ژوئیه، رهبران این گروه را مطلع کرده بود. در آن حملات دستکم ۲۸ عضو حشد کشته شدند. کتائب سیدالشهدا این ادعا را درباره خود رد کرده و حشد نیز میگوید الفیاض هشدار قبلی نداشته است. جریانهای نزدیک به عصائب اهلالحق احتمالاً با دامنزدن به این اتهام در پی ایجاد رسوایی سیاسی و برکناری الفیاضاند.
در یمن، نیروهای وابسته به دولت و مورد حمایت عربستان محمولهای از تجهیزات پهپادی برای حوثیها را توقیف کردند. کشتی از جیبوتی به بندر حدیده میرفت و محموله آن شامل مودمهای صنعتی ساخت چین با برد حدود ۱۲ کیلومتر، دهها موتور پهپاد، فرستنده و قطعات دیگر بود. مقامهای یمنی در ۱۳ اوت نیز چند محموله تجهیزات قابلاستفاده در پهپادهای دید اولشخص را در بنادر و گذرگاهها کشف کرده بودند.
حوثیها سابقه استفاده از بنادر و واسطههای جیبوتی برای دورزدن سازوکار بازرسی سازمان ملل را دارند. کشف محمولههای جدید نشان میدهد شبکه تأمین قطعات پهپادی آنان باوجود افزایش فشارهای نظامی و نظارتی همچنان فعال است.
جمعبندی گزارش این است که ایران در چند جبهه همزمان تحت فشار قرار گرفته است: توان آن برای کنترل و نظارت بر هرمز کاهش یافته، بحران اقتصادی احتمال اعتراضات تازه را افزایش داده و گروههای همسو با تهران در عراق با فشار برای خلع سلاح و محدودشدن نفوذشان روبهرو هستند.
تهران در پاسخ میکوشد با مینگذاری مجدد، حمله به پایگاههای آمریکا، افزایش آمادگی برای سرکوب داخلی و استفاده از شروط شبهنظامیان عراقی فشارها را مهار کند. اما رویآوردن به روشهای کمدقتتر در هرمز، تأکید حکومت بر سرکوب بهجای حل بحران اقتصادی و مقاومت گروههای عراقی در برابر اصلاحات نشان میدهد ظرفیت ایران و شبکه منطقهای آن برای حفظ وضعیت پیشین با محدودیتهای جدی مواجه شده است.
حوثیها سابقه استفاده از بنادر و واسطههای جیبوتی برای دورزدن سازوکار بازرسی سازمان ملل را دارند. کشف محمولههای جدید نشان میدهد شبکه تأمین قطعات پهپادی آنان باوجود افزایش فشارهای نظامی و نظارتی همچنان فعال است.
جمعبندی گزارش این است که ایران در چند جبهه همزمان تحت فشار قرار گرفته است: توان آن برای کنترل و نظارت بر هرمز کاهش یافته، بحران اقتصادی احتمال اعتراضات تازه را افزایش داده و گروههای همسو با تهران در عراق با فشار برای خلع سلاح و محدودشدن نفوذشان روبهرو هستند.
تهران در پاسخ میکوشد با مینگذاری مجدد، حمله به پایگاههای آمریکا، افزایش آمادگی برای سرکوب داخلی و استفاده از شروط شبهنظامیان عراقی فشارها را مهار کند. اما رویآوردن به روشهای کمدقتتر در هرمز، تأکید حکومت بر سرکوب بهجای حل بحران اقتصادی و مقاومت گروههای عراقی در برابر اصلاحات نشان میدهد ظرفیت ایران و شبکه منطقهای آن برای حفظ وضعیت پیشین با محدودیتهای جدی مواجه شده است.
Institute for the Study of War
Iran Update, August 31, 2026
The Iranian regime is attempting to assert its control over the Strait of Hormuz by cultivating perceptions of the threat to strait vessels.
ائتلاف تازه القاعده و حوثیها؛ تهدیدی جدید برای واشنگتن و تجارت جهانی نفت
نویسنده: مایکل ام. فیلیپس
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مایکل ام. فیلیپس در این گزارش تحقیقی والاستریت ژورنال، با استناد به مقامهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، سومالی و یمن، اسناد داخلی، ارزیابیهای اطلاعاتی و یک نشست محرمانه، شکلگیری همکاری میان حوثیهای یمن و الشباب سومالی را بررسی میکند؛ همکاریای که بهرغم اختلاف مذهبی دو گروه، از معامله محدود تسلیحاتی فراتر رفته و به تهدیدی راهبردی برای امنیت دریایی، منافع غرب و تجارت جهانی انرژی تبدیل شده است.
محور گزارش جبرئیل یحیی علی، معروف به «یکدست»، رابط سومالیایی الشباب با فرماندهان حوثی است. او از دستکم سال ۲۰۲۳ خرید سلاحهای نظامی از حوثیها و انتقال آنها به الشباب را هماهنگ میکرد. آمریکا در ۱۲ فوریه، دو هفته پیش از آغاز جنگ با ایران، خودروی او را در نزدیکی الغیضه یمن با موشک هدف قرار داد و کشت. بااینحال، مرگ او نتوانست شبکهای را متوقف کند که در ایجادش نقش داشت و الشباب نیز پس از کشتهشدن او نماینده دیگری برای ادامه فعالیتها در یمن تعیین کرد.
این همکاری براساس یک معامله مکمل شکل گرفته است: الشباب، ثروتمندترین شاخه القاعده، سالانه دستکم ۱۰۰ میلیون دلار از اخاذی از کسبوکارها، ایستهای بازرسی، بندر موگادیشو و بهرهبرداری از معادن سنتی طلا درآمد دارد، اما به تسلیحات پیشرفته و آموزش فنی نیازمند است. حوثیها نیز سلاح، پهپاد و دانش عملیاتی در اختیار دارند، اما به پول و پایگاهی تازه در آن سوی خلیج عدن برای گسترش دامنه حملات خود نیاز دارند. دشمنی مشترک با آمریکا و اسرائیل سبب شده است اختلاف تاریخی میان حوثیهای شیعه و الشبابِ سنی در برابر منافع عملی دو طرف رنگ ببازد.
اهمیت این ائتلاف با موقعیت جغرافیایی یمن و سومالی پیوند دارد. دو کشور در دو سوی خلیج عدن قرار گرفتهاند؛ مسیری که پیش از جنگ ایران حدود ۱۲ درصد نفت حملشده از راه دریا از آن عبور میکرد. با مختلشدن شدید تردد در تنگه هرمز، خلیج عدن و بابالمندب میتوانستند به مسیر جایگزین صادرات نفت خاورمیانه تبدیل شوند، اما حملات موشکی و پهپادی حوثیها به نفتکشهای مرتبط با عربستان در دریای سرخ، این راه را نیز ناامن کرده است. به گفته فرمانده نیروهای آمریکایی در آفریقا، این همکاری هم الشباب را به سلاح و آموزش پیشرفتهتر میرساند و هم برای حوثیها جای پایی در کنار یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصادی جهان فراهم میکند.
براساس اسناد مورد مشاهده والاستریت ژورنال، جبرئیل میان سومالی و یمن رفتوآمد مخفیانه داشت، در صنعا از حوثیها آپارتمان و گذرنامه جعلی دریافت کرده و در مراسم رسمی آنان شرکت میکرد. الشباب در سال ۲۰۲۴ نماینده ارشدتری به نام شیخ احمد علمی سَمَتَر نیز به یمن فرستاد. فهرست خرید او شامل موشکهای ضدهوایی قابلحمل، راکتهای کاتیوشای ۱۰۷ میلیمتری، تفنگهای تکتیرانداز دراگانوف، پهپادهای انفجاری، موشکهای ضدتانک و تجهیزات دید در شب آمریکایی بود. مقامهای اطلاعاتی آمریکا تأیید کردهاند که الشباب علاوه بر تفنگ، مسلسل و مهمات، خواهان دستیابی به تسلیحات پیشرفته بوده است؛ هرچند هنوز مشخص نیست چه مقدار از این فهرست واقعاً به سومالی رسیده است.
این محمولهها از طریق شرکتهای پوششی در یمن بهعنوان کالاهای غیرنظامی معرفی و به بندر مکلا و دیگر بنادر منتقل میشوند، سپس با قایقهای تندرو یا شناورهای ماهیگیری از خلیج عدن عبور کرده، در سواحل کمنظارت شمال سومالی تخلیه و سرانجام به واحدهای الشباب در جنوب کشور رسانده میشوند. آمریکا در آوریل ۲۰۲۵ دو قایق بدون پرچم حامل تسلیحات متعارف پیشرفته از یمن به سومالی را منهدم کرد. نگرانی اصلی واشنگتن و موگادیشو این است که پهپادهای تهاجمی و سلاحهای پیشرفته، الشباب را قادر سازند پایگاههای آمریکایی و سومالیایی را از هوا هدف قرار دهد.
همکاری دو گروه تنها به انتقال سلاح محدود نیست. دستکم صد عضو الشباب برای آموزش به یمن رفتهاند و دورههایی در زمینه تیراندازی، عملیات ضدهوایی، ساخت بمبهای کنار جادهای مرگبارتر، مونتاژ پهپاد و استفاده از سامانههای هدایت تصویری گذراندهاند. برخی دورهها سه ماه طول کشیده و مربیان حوثی نیز برای آموزش عملیات پهپادی به سومالی سفر کردهاند. در ژوئن، یک هیئت چهارنفری حوثی از یمن به منطقه تحت کنترل الشباب در جنوب سومالی رفت تا درباره مقابله با حضور احتمالی اسرائیل در بندر بربره هماهنگی کند و در مقابل، سلاح و آموزش پیشرفتهتری پیشنهاد دهد.
این تحول پس از آن اهمیت بیشتری یافت که اسرائیل استقلال سومالیلند را به رسمیت شناخت. بندر بربره و باند پرواز طولانی آن میتواند برای اسرائیل به پایگاهی جهت نظارت بر حوثیها یا حمله به آنان تبدیل شود. حوثیها نیز هشدار دادهاند هرگونه حضور یا فعالیت اسرائیل در سومالیلند را هدف قرار خواهند داد. به باور منابع گزارش، یکی از اهداف بلندمدت حوثیها استقرار تجهیزات راداری با کمک الشباب برای رصد کشتیها در خلیج عدن و گسترش قدرت عملیاتی خود به ساحل آفریقاست.
نتیجه اصلی گزارش این است که رابطه حوثیها و الشباب دیگر صرفاً یک معامله نقدی در برابر سلاح نیست. جنگ ایران و آمریکا، اختلال در تنگه هرمز و احتمال حضور اسرائیل در سومالیلند، این همکاری را به اتحادی راهبردیتر تبدیل کرده است: الشباب به فناوری و توان نظامی پیشرفته دست مییابد و حوثیها امکان گسترش نظارت و حملات خود به آن سوی خلیج عدن را پیدا میکنند. در نتیجه، دو گروهی که زمانی بهدلیل اختلاف مذهبی در برابر یکدیگر قرار داشتند، اکنون میتوانند همزمان دو گلوگاه حیاتی هرمز و بابالمندب را زیر فشار قرار دهند و تهدیدی جهانی برای انتقال نفت، کشتیرانی و منافع آمریکا و متحدانش ایجاد کنند.
نویسنده: مایکل ام. فیلیپس
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مایکل ام. فیلیپس در این گزارش تحقیقی والاستریت ژورنال، با استناد به مقامهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، سومالی و یمن، اسناد داخلی، ارزیابیهای اطلاعاتی و یک نشست محرمانه، شکلگیری همکاری میان حوثیهای یمن و الشباب سومالی را بررسی میکند؛ همکاریای که بهرغم اختلاف مذهبی دو گروه، از معامله محدود تسلیحاتی فراتر رفته و به تهدیدی راهبردی برای امنیت دریایی، منافع غرب و تجارت جهانی انرژی تبدیل شده است.
محور گزارش جبرئیل یحیی علی، معروف به «یکدست»، رابط سومالیایی الشباب با فرماندهان حوثی است. او از دستکم سال ۲۰۲۳ خرید سلاحهای نظامی از حوثیها و انتقال آنها به الشباب را هماهنگ میکرد. آمریکا در ۱۲ فوریه، دو هفته پیش از آغاز جنگ با ایران، خودروی او را در نزدیکی الغیضه یمن با موشک هدف قرار داد و کشت. بااینحال، مرگ او نتوانست شبکهای را متوقف کند که در ایجادش نقش داشت و الشباب نیز پس از کشتهشدن او نماینده دیگری برای ادامه فعالیتها در یمن تعیین کرد.
این همکاری براساس یک معامله مکمل شکل گرفته است: الشباب، ثروتمندترین شاخه القاعده، سالانه دستکم ۱۰۰ میلیون دلار از اخاذی از کسبوکارها، ایستهای بازرسی، بندر موگادیشو و بهرهبرداری از معادن سنتی طلا درآمد دارد، اما به تسلیحات پیشرفته و آموزش فنی نیازمند است. حوثیها نیز سلاح، پهپاد و دانش عملیاتی در اختیار دارند، اما به پول و پایگاهی تازه در آن سوی خلیج عدن برای گسترش دامنه حملات خود نیاز دارند. دشمنی مشترک با آمریکا و اسرائیل سبب شده است اختلاف تاریخی میان حوثیهای شیعه و الشبابِ سنی در برابر منافع عملی دو طرف رنگ ببازد.
اهمیت این ائتلاف با موقعیت جغرافیایی یمن و سومالی پیوند دارد. دو کشور در دو سوی خلیج عدن قرار گرفتهاند؛ مسیری که پیش از جنگ ایران حدود ۱۲ درصد نفت حملشده از راه دریا از آن عبور میکرد. با مختلشدن شدید تردد در تنگه هرمز، خلیج عدن و بابالمندب میتوانستند به مسیر جایگزین صادرات نفت خاورمیانه تبدیل شوند، اما حملات موشکی و پهپادی حوثیها به نفتکشهای مرتبط با عربستان در دریای سرخ، این راه را نیز ناامن کرده است. به گفته فرمانده نیروهای آمریکایی در آفریقا، این همکاری هم الشباب را به سلاح و آموزش پیشرفتهتر میرساند و هم برای حوثیها جای پایی در کنار یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصادی جهان فراهم میکند.
براساس اسناد مورد مشاهده والاستریت ژورنال، جبرئیل میان سومالی و یمن رفتوآمد مخفیانه داشت، در صنعا از حوثیها آپارتمان و گذرنامه جعلی دریافت کرده و در مراسم رسمی آنان شرکت میکرد. الشباب در سال ۲۰۲۴ نماینده ارشدتری به نام شیخ احمد علمی سَمَتَر نیز به یمن فرستاد. فهرست خرید او شامل موشکهای ضدهوایی قابلحمل، راکتهای کاتیوشای ۱۰۷ میلیمتری، تفنگهای تکتیرانداز دراگانوف، پهپادهای انفجاری، موشکهای ضدتانک و تجهیزات دید در شب آمریکایی بود. مقامهای اطلاعاتی آمریکا تأیید کردهاند که الشباب علاوه بر تفنگ، مسلسل و مهمات، خواهان دستیابی به تسلیحات پیشرفته بوده است؛ هرچند هنوز مشخص نیست چه مقدار از این فهرست واقعاً به سومالی رسیده است.
این محمولهها از طریق شرکتهای پوششی در یمن بهعنوان کالاهای غیرنظامی معرفی و به بندر مکلا و دیگر بنادر منتقل میشوند، سپس با قایقهای تندرو یا شناورهای ماهیگیری از خلیج عدن عبور کرده، در سواحل کمنظارت شمال سومالی تخلیه و سرانجام به واحدهای الشباب در جنوب کشور رسانده میشوند. آمریکا در آوریل ۲۰۲۵ دو قایق بدون پرچم حامل تسلیحات متعارف پیشرفته از یمن به سومالی را منهدم کرد. نگرانی اصلی واشنگتن و موگادیشو این است که پهپادهای تهاجمی و سلاحهای پیشرفته، الشباب را قادر سازند پایگاههای آمریکایی و سومالیایی را از هوا هدف قرار دهد.
همکاری دو گروه تنها به انتقال سلاح محدود نیست. دستکم صد عضو الشباب برای آموزش به یمن رفتهاند و دورههایی در زمینه تیراندازی، عملیات ضدهوایی، ساخت بمبهای کنار جادهای مرگبارتر، مونتاژ پهپاد و استفاده از سامانههای هدایت تصویری گذراندهاند. برخی دورهها سه ماه طول کشیده و مربیان حوثی نیز برای آموزش عملیات پهپادی به سومالی سفر کردهاند. در ژوئن، یک هیئت چهارنفری حوثی از یمن به منطقه تحت کنترل الشباب در جنوب سومالی رفت تا درباره مقابله با حضور احتمالی اسرائیل در بندر بربره هماهنگی کند و در مقابل، سلاح و آموزش پیشرفتهتری پیشنهاد دهد.
این تحول پس از آن اهمیت بیشتری یافت که اسرائیل استقلال سومالیلند را به رسمیت شناخت. بندر بربره و باند پرواز طولانی آن میتواند برای اسرائیل به پایگاهی جهت نظارت بر حوثیها یا حمله به آنان تبدیل شود. حوثیها نیز هشدار دادهاند هرگونه حضور یا فعالیت اسرائیل در سومالیلند را هدف قرار خواهند داد. به باور منابع گزارش، یکی از اهداف بلندمدت حوثیها استقرار تجهیزات راداری با کمک الشباب برای رصد کشتیها در خلیج عدن و گسترش قدرت عملیاتی خود به ساحل آفریقاست.
نتیجه اصلی گزارش این است که رابطه حوثیها و الشباب دیگر صرفاً یک معامله نقدی در برابر سلاح نیست. جنگ ایران و آمریکا، اختلال در تنگه هرمز و احتمال حضور اسرائیل در سومالیلند، این همکاری را به اتحادی راهبردیتر تبدیل کرده است: الشباب به فناوری و توان نظامی پیشرفته دست مییابد و حوثیها امکان گسترش نظارت و حملات خود به آن سوی خلیج عدن را پیدا میکنند. در نتیجه، دو گروهی که زمانی بهدلیل اختلاف مذهبی در برابر یکدیگر قرار داشتند، اکنون میتوانند همزمان دو گلوگاه حیاتی هرمز و بابالمندب را زیر فشار قرار دهند و تهدیدی جهانی برای انتقال نفت، کشتیرانی و منافع آمریکا و متحدانش ایجاد کنند.
The Wall Street Journal
Washington’s Deadly New Headache: an al Qaeda-Houthi Terrorist Alliance
One man helped broker an arms trade between two militant groups that threatens another key oil-shipping route in the Middle East.
چرا چین از تحریمهای آمریکا علیه ایران پیروی نخواهد کرد؟
نویسنده: یانگ شیائوتونگ، پژوهشگر مرکز هورایزن اینسایتس
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/9/1/why-china-will-not-comply-with-us-sanctions-on-iran
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
یانگ شیائوتونگ در این یادداشت استدلال میکند که حمایت اقتصادی چین از ایران نه از همبستگی ایدئولوژیک، بلکه از توان پکن برای بیاثرکردن تحریمهای آمریکا و ضرورت دفاع از منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن ناشی میشود. استقبال گرم از مسعود پزشکیان در اجلاس سازمان همکاری شانگهای، تنها یک هفته پس از اعلام تحریمهای جدید واشنگتن، نشان داد که آمریکا در جلب همراهی بینالمللی برای منزویکردن ایران با مشکل جدی روبهروست. درخواست اعضای سازمان برای ایجاد بانکی مستقل از نظامهای مالی کشورهایی که اقتصاد را به ابزار فشار سیاسی تبدیل میکنند نیز بازتاب همین مقاومت است.
چین با خرید حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران، مهمترین عامل ادامه حیات اقتصادی جمهوری اسلامی محسوب میشود. این تجارت از طریق «ناوگانهای تاریک» که منشأ ایرانی محمولهها را پنهان میکنند و پالایشگاههای خصوصی کوچک موسوم به «قوری» انجام میشود. پکن در برابر اولتیماتوم واشنگتن اعلام کرده است برای حفاظت از حقوق و منافع خود هر اقدام ضروری را انجام خواهد داد. از نگاه نویسنده، تجربه چندین جنگ تجاری با آمریکا تحمل چین در برابر فشار اقتصادی را افزایش داده و تمایل آن برای پذیرش دستورهای واشنگتن را کاهش داده است.
ساختار تجارت چین و ایران نیز اجرای تحریمهای ثانویه آمریکا را دشوار میکند. بسیاری از بانکها و شرکتهای چینی فعال در ایران ارتباط محدودی با اقتصاد آمریکا دارند و معاملاتشان را با یوان یا تهاتر انجام میدهند؛ بنابراین کمتر در معرض صلاحیت مالی واشنگتن قرار میگیرند. شرکتهایی که هنوز از دلار استفاده میکنند نیز پشت شبکهای از شرکتهای صوری پنهان میشوند و با تحریم هرکدام، نهادی تازه بهسرعت جای آن را میگیرد. به همین دلیل، اجرای تحریمها برای آمریکا به مقابلهای بیپایان با مجموعهای از شرکتهای جایگزینشونده تبدیل شده است.
واشنگتن از نظر نظری میتواند بانکها و شرکتهای بزرگ چین را، حتی اگر مستقیماً با ایران همکاری نداشته باشند، هدف قرار دهد تا پکن را وادار به مهار نهادهای کوچکتر کند. اما چنین اقدامی احتمالاً واکنش متقابل چین را در پی خواهد داشت. نویسنده معتقد است آمریکا در شرایطی که اقتصادش زیر فشار جنگ ایران قرار دارد و انتخابات میاندورهای نزدیک است، تمایلی به آغاز رویارویی اقتصادی گسترده دیگری با چین نخواهد داشت. در نتیجه، تهدیدهای واشنگتن از دید پکن فاقد اعتبار کافی است.
چین افزون بر توانایی دورزدن تحریمها، دلایل راهبردی مهمی برای جلوگیری از شکست ایران دارد. شکست تهران میتواند کشورهای خاورمیانه را بار دیگر بهطور کامل زیر چتر امنیتی آمریکا بازگرداند و نفوذ رو به گسترش چین را تضعیف کند. چنین تغییری همکاری کشورهای منطقه با پکن در حوزههایی مانند نسل پنجم ارتباطات، هوش مصنوعی و صنایع دفاعی را نیز دشوارتر خواهد کرد. افزون بر آن، چین حدود ۴۰ درصد نفت وارداتی خود را از کشورهای خلیج فارس تأمین میکند و سهم ایران از کل واردات نفتی آن حدود ۱۰ درصد است. اگر منطقه بیش از پیش تحت نفوذ واشنگتن قرار گیرد، بخش مهمی از شریان انرژی چین عملاً در دست رقیب اصلی آن خواهد بود.
به اعتقاد نویسنده، پیروزی آمریکا بر ایران ممکن است واشنگتن را به تلاش برای تغییر حکومت در دیگر کشورهای نزدیک به پکن نیز تشویق کند و حفاظت از منافع خارجی چین را دشوارتر سازد؛ همانگونه که پاناما تحت فشار آمریکا دو بندر تحت بهرهبرداری شرکتهای چینی را توقیف کرد. بنابراین، پکن نمیخواهد ایران شکست بخورد، زیرا پیامدهای چنین شکستی میتواند بسیار فراتر از روابط دوجانبه باشد و موقعیت جهانی چین را محدود کند.
بااینحال، چین خواهان پیروزی کامل یا سلطه منطقهای ایران نیز نیست. تقویت بیشازحد تهران میتواند روابط پکن با کشورهای عربی خلیج فارس را تخریب و تلاشهای چندساله چین برای برقراری توازن میان دو سوی خلیج فارس را بیاثر کند. به همین دلیل، حمایت چین حسابشده و محدود باقی مانده است. پزشکیان هنوز برای سفر رسمی به پکن دعوت نشده و در اجلاس سازمان همکاری شانگهای نیز، برخلاف رهبران روسیه و هند، دیدار رسمی با رهبر چین نداشت؛ اگرچه رایزنیهایی در سطح وزیران خارجه انجام شد. پیام پکن این است که روابط با ایران اهمیت دارد، اما چین قصد ندارد آن را به یک اتحاد نزدیک تبدیل کند.
این احتیاط به اهمیت روابط چین و آمریکا نیز مربوط است. پکن، با وجود رقابت راهبردی با واشنگتن، بازتنظیم روابط دو کشور را در اولویت قرار داده است. سفر ترامپ به پکن در ماه مه و سفر برنامهریزیشده شی جینپینگ به واشنگتن نشاندهنده تلاش برای ایجاد رابطهای مبتنی بر «ثبات راهبردی»، مهار رقابت و جلوگیری از جنگ است. در این چارچوب، حمایت نظامی گسترده از ایران به منافع چین آسیب میزند؛ ازاینرو پکن از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرده و تعهد داده است برای ایران سلاح ارسال نکند. ترامپ نیز در ماه ژوئن از «بیطرفی کامل» چین قدردانی کرد.
نتیجه استدلال مقاله این است که سیاست چین بر یک توازن دقیق استوار است: پکن از شکست ایران جلوگیری میکند، زیرا سقوط یا تسلیم تهران نفوذ آمریکا بر خاورمیانه و منابع انرژی چین را افزایش میدهد؛ اما آنقدر نیز از ایران حمایت نمیکند که روابطش با کشورهای خلیج فارس و آمریکا به خطر بیفتد. بنابراین، چین تحریمهای اقتصادی واشنگتن را نخواهد پذیرفت، ولی از تبدیل رابطه با تهران به اتحادی نظامی خودداری خواهد کرد. از دید نویسنده، آمریکا با ادامه سیاست فشار نمیتواند این محاسبه را تغییر دهد و تنها راه خروج از بنبست، کنارگذاشتن رویکرد هژمونیک و بازگشت به مذاکره است.
نویسنده: یانگ شیائوتونگ، پژوهشگر مرکز هورایزن اینسایتس
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/9/1/why-china-will-not-comply-with-us-sanctions-on-iran
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
یانگ شیائوتونگ در این یادداشت استدلال میکند که حمایت اقتصادی چین از ایران نه از همبستگی ایدئولوژیک، بلکه از توان پکن برای بیاثرکردن تحریمهای آمریکا و ضرورت دفاع از منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن ناشی میشود. استقبال گرم از مسعود پزشکیان در اجلاس سازمان همکاری شانگهای، تنها یک هفته پس از اعلام تحریمهای جدید واشنگتن، نشان داد که آمریکا در جلب همراهی بینالمللی برای منزویکردن ایران با مشکل جدی روبهروست. درخواست اعضای سازمان برای ایجاد بانکی مستقل از نظامهای مالی کشورهایی که اقتصاد را به ابزار فشار سیاسی تبدیل میکنند نیز بازتاب همین مقاومت است.
چین با خرید حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران، مهمترین عامل ادامه حیات اقتصادی جمهوری اسلامی محسوب میشود. این تجارت از طریق «ناوگانهای تاریک» که منشأ ایرانی محمولهها را پنهان میکنند و پالایشگاههای خصوصی کوچک موسوم به «قوری» انجام میشود. پکن در برابر اولتیماتوم واشنگتن اعلام کرده است برای حفاظت از حقوق و منافع خود هر اقدام ضروری را انجام خواهد داد. از نگاه نویسنده، تجربه چندین جنگ تجاری با آمریکا تحمل چین در برابر فشار اقتصادی را افزایش داده و تمایل آن برای پذیرش دستورهای واشنگتن را کاهش داده است.
ساختار تجارت چین و ایران نیز اجرای تحریمهای ثانویه آمریکا را دشوار میکند. بسیاری از بانکها و شرکتهای چینی فعال در ایران ارتباط محدودی با اقتصاد آمریکا دارند و معاملاتشان را با یوان یا تهاتر انجام میدهند؛ بنابراین کمتر در معرض صلاحیت مالی واشنگتن قرار میگیرند. شرکتهایی که هنوز از دلار استفاده میکنند نیز پشت شبکهای از شرکتهای صوری پنهان میشوند و با تحریم هرکدام، نهادی تازه بهسرعت جای آن را میگیرد. به همین دلیل، اجرای تحریمها برای آمریکا به مقابلهای بیپایان با مجموعهای از شرکتهای جایگزینشونده تبدیل شده است.
واشنگتن از نظر نظری میتواند بانکها و شرکتهای بزرگ چین را، حتی اگر مستقیماً با ایران همکاری نداشته باشند، هدف قرار دهد تا پکن را وادار به مهار نهادهای کوچکتر کند. اما چنین اقدامی احتمالاً واکنش متقابل چین را در پی خواهد داشت. نویسنده معتقد است آمریکا در شرایطی که اقتصادش زیر فشار جنگ ایران قرار دارد و انتخابات میاندورهای نزدیک است، تمایلی به آغاز رویارویی اقتصادی گسترده دیگری با چین نخواهد داشت. در نتیجه، تهدیدهای واشنگتن از دید پکن فاقد اعتبار کافی است.
چین افزون بر توانایی دورزدن تحریمها، دلایل راهبردی مهمی برای جلوگیری از شکست ایران دارد. شکست تهران میتواند کشورهای خاورمیانه را بار دیگر بهطور کامل زیر چتر امنیتی آمریکا بازگرداند و نفوذ رو به گسترش چین را تضعیف کند. چنین تغییری همکاری کشورهای منطقه با پکن در حوزههایی مانند نسل پنجم ارتباطات، هوش مصنوعی و صنایع دفاعی را نیز دشوارتر خواهد کرد. افزون بر آن، چین حدود ۴۰ درصد نفت وارداتی خود را از کشورهای خلیج فارس تأمین میکند و سهم ایران از کل واردات نفتی آن حدود ۱۰ درصد است. اگر منطقه بیش از پیش تحت نفوذ واشنگتن قرار گیرد، بخش مهمی از شریان انرژی چین عملاً در دست رقیب اصلی آن خواهد بود.
به اعتقاد نویسنده، پیروزی آمریکا بر ایران ممکن است واشنگتن را به تلاش برای تغییر حکومت در دیگر کشورهای نزدیک به پکن نیز تشویق کند و حفاظت از منافع خارجی چین را دشوارتر سازد؛ همانگونه که پاناما تحت فشار آمریکا دو بندر تحت بهرهبرداری شرکتهای چینی را توقیف کرد. بنابراین، پکن نمیخواهد ایران شکست بخورد، زیرا پیامدهای چنین شکستی میتواند بسیار فراتر از روابط دوجانبه باشد و موقعیت جهانی چین را محدود کند.
بااینحال، چین خواهان پیروزی کامل یا سلطه منطقهای ایران نیز نیست. تقویت بیشازحد تهران میتواند روابط پکن با کشورهای عربی خلیج فارس را تخریب و تلاشهای چندساله چین برای برقراری توازن میان دو سوی خلیج فارس را بیاثر کند. به همین دلیل، حمایت چین حسابشده و محدود باقی مانده است. پزشکیان هنوز برای سفر رسمی به پکن دعوت نشده و در اجلاس سازمان همکاری شانگهای نیز، برخلاف رهبران روسیه و هند، دیدار رسمی با رهبر چین نداشت؛ اگرچه رایزنیهایی در سطح وزیران خارجه انجام شد. پیام پکن این است که روابط با ایران اهمیت دارد، اما چین قصد ندارد آن را به یک اتحاد نزدیک تبدیل کند.
این احتیاط به اهمیت روابط چین و آمریکا نیز مربوط است. پکن، با وجود رقابت راهبردی با واشنگتن، بازتنظیم روابط دو کشور را در اولویت قرار داده است. سفر ترامپ به پکن در ماه مه و سفر برنامهریزیشده شی جینپینگ به واشنگتن نشاندهنده تلاش برای ایجاد رابطهای مبتنی بر «ثبات راهبردی»، مهار رقابت و جلوگیری از جنگ است. در این چارچوب، حمایت نظامی گسترده از ایران به منافع چین آسیب میزند؛ ازاینرو پکن از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرده و تعهد داده است برای ایران سلاح ارسال نکند. ترامپ نیز در ماه ژوئن از «بیطرفی کامل» چین قدردانی کرد.
نتیجه استدلال مقاله این است که سیاست چین بر یک توازن دقیق استوار است: پکن از شکست ایران جلوگیری میکند، زیرا سقوط یا تسلیم تهران نفوذ آمریکا بر خاورمیانه و منابع انرژی چین را افزایش میدهد؛ اما آنقدر نیز از ایران حمایت نمیکند که روابطش با کشورهای خلیج فارس و آمریکا به خطر بیفتد. بنابراین، چین تحریمهای اقتصادی واشنگتن را نخواهد پذیرفت، ولی از تبدیل رابطه با تهران به اتحادی نظامی خودداری خواهد کرد. از دید نویسنده، آمریکا با ادامه سیاست فشار نمیتواند این محاسبه را تغییر دهد و تنها راه خروج از بنبست، کنارگذاشتن رویکرد هژمونیک و بازگشت به مذاکره است.
👍1
به جهان جدیدِ تحت سلطه دفاع خوش آمدید
با کاهش اثربخشی قدرت نظامی، یک نظریه قدیمی روابط بینالملل دوباره اهمیت یافته است
نویسنده: استیون ام. والت
منبع: فارین پالیسی
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
استیون ام. والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد و ستوننویس فارین پالیسی، استدلال میکند که حمله ناموفق روسیه به اوکراین و جنگ پرهزینه آمریکا با ایران ممکن است نشانه ورود جهان به عصر «برتری دفاع» باشد؛ دورهای که در آن قدرتهای بزرگتر، با وجود برتری نظامی، برای تصرف سرزمین یا وادارکردن کشورهای ضعیفتر به امتیازهای اساسی با دشواری فزایندهای روبهرو میشوند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، نیز معتقد است توان ابرقدرتها برای تحمیل اراده خود با زور بهشدت محدود شده است.
علت نزدیک این تحول، گسترش پهپادهای پیشرفته، موشکهای دقیق و سامانههای بهتر شناسایی و هدفگیری است. این تجهیزات حرکت آزادانه واحدهای بزرگ در فضای باز را دشوار کردهاند و به مدافعان پنهان امکان میدهند نیروهای مهاجم را هدف قرار دهند. همزمان، ابزارهای بسیار گران نمایش قدرت، از ناوهای هواپیمابر تا هواپیماهای رادارگریز، در برابر تسلیحات ارزانتر و پنهانکردنی مانند پهپاد و موشک بالستیک آسیبپذیر شدهاند. در نتیجه، حتی کشوری نسبتاً ضعیف، اگر اراده مقاومت داشته باشد، میتواند از سرزمین خود دفاع کند، در فاصلهای دور به مهاجم هزینه تحمیل کند و مانع وادارشدن خود به تسلیم شود.
این وضعیت بهویژه برای آمریکا مشکلآفرین است، زیرا واشنگتن به عملیات تقریباً بدون مانع و «سلطه بر فضاهای مشترک جهانی» عادت کرده بود. این برتری هرگز برای شکست دشمنان مصممی مانند ویتنام شمالی یا طالبان کافی نبود، اما امکان سرنگونی حکومتهای شکننده و پیروزی در جنگهای بسیار نامتوازن را فراهم میکرد. اکنون پرسش این است که آیا تحولات نظامی اخیر تنها محدود به اوکراین و ایران است یا تغییری بنیادین در کارآمدی قدرت نظامی و ساختار سیاست بینالملل محسوب میشود.
والت برای پاسخ به نظریه «توازن تهاجم و دفاع» متوسل میشود که جورج کوئستر، رابرت جرویس، استیون ون اورا، چارلز گلیزر و دیگر نظریهپردازان آن را توسعه دادهاند. براساس این نظریه، آسان یا دشواربودن تصرف سرزمین آثار عمیقی بر امنیت کشورها و روابط آنها دارد. اگر حمله و کشورگشایی آسان باشد، همه کشورها ناامنتر میشوند؛ برخی برای افزایش قدرت و تضمین بقای خود به توسعهطلبی روی میآورند، جنگهای پیشدستانه و پیشگیرانه افزایش مییابد، رقابت تسلیحاتی تشدید میشود و دولتها از اعتماد، محدودکردن تسلیحات یا اعطای امتیاز میترسند. غلبه تهاجم همچنین کشورها را به اتخاذ نیروها و دکترینهای هجومی سوق میدهد و «معمای امنیت» را تشدید میکند، زیرا هر طرف اقدامات دیگری را نشانه نیت خصمانه میبیند.
اگر دفاع آسانتر باشد، این روندها معکوس میشوند. کشورهای کوچکتر بهتر میتوانند قدرتهای بزرگ را بازدارند یا شکست دهند، ایجاد امپراتوری دشوارتر میشود و انگیزه جنگهای پیشدستانه کاهش مییابد. دولتها میتوانند بدون نگرانی شدید از سوءاستفاده رقبا، همکاری و اعتماد بیشتری نشان دهند. اگر بتوان نیروهای تهاجمی را از تجهیزات صرفاً دفاعی تشخیص داد، کشورهای خواهان حفظ وضع موجود نیز قادر خواهند بود امنیت خود را افزایش دهند، بدون آنکه دیگران را تهدید کنند. در چنین شرایطی معمای امنیت ضعیفتر و همکاری بینالمللی آسانتر میشود؛ هرچند جنگ کاملاً از میان نمیرود.
توازن تهاجم و دفاع تنها محصول فناوری نیست، بلکه به تحرک و قدرت آتش، امکان غافلگیری، جغرافیا، انسجام سیاسی و سرعت شکلگیری ائتلافها بستگی دارد. کوهها، رودخانهها و اقیانوسها تصرف سرزمین را دشوار میکنند، درحالیکه فناوریهای افزایشدهنده تحرک میتوانند به مهاجم کمک کنند. فتح کشوری با جمعیت متحد و هویت ملی نیرومند دشوارتر از جامعهای چندپاره است که مهاجم بتواند در آن سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند. گسترش ملیگرایی مدرن نیز نگهداری امپراتوریهای دوردست را پرهزینه کرد و به پایان استعمار کمک رساند. توان شناسایی مقدمات حمله و تشکیل سریع ائتلاف علیه متجاوز نیز کفه دفاع را سنگینتر میکند.
این نظریه با انتقادهای مهمی نیز روبهروست. تعیین و اندازهگیری دقیق توازن دشوار است، زیرا بیشتر تسلیحات هم کاربرد دفاعی و هم تهاجمی دارند. همچنین روشن نیست که برتری دفاع ویژگی کلی نظام بینالملل است یا باید در هر کشور جداگانه ارزیابی شود؛ جغرافیا، انسجام داخلی و موقعیت سیاسی ممکن است تصرف یک کشور را بسیار دشوار و کشور دیگری را آسان کند. کشورها نیز معمولاً پیش از آغاز جنگ نتیجه آن را اشتباه ارزیابی میکنند و گاه تنها پس از ورود به نبرد مشخص میشود که حمله یا دفاع کدامیک آسانتر بوده است.
توازن نظامی همچنین میتواند با ظهور تسلیحات و تاکتیکهای جدید بهسرعت تغییر کند. پس از جنگ جهانی اول بسیاری انتظار داشتند جنگ بعدی اروپا نیز به بنبستی فرسایشی تبدیل شود، اما تاکتیک «جنگ برقآسا»ی آلمان امکان پیشروی سریع را نشان داد. حتی انقلاب دفاعی ناشی از سلاحهای هستهای با توسعه دفاع موشکی و دکترینهای حمله به نیروهای هستهای رقیب به چالش کشیده شد. بنابراین، دولتها هرگز مطمئن نخواهند بود که برتری دفاع دائمی است و تلاش برای بازیابی امکان پیروزی قاطع ادامه خواهد یافت.
والت میگوید دشوارشدن تصرف سرزمین در جهانی خردمندانه باید دولتها را به کاهش جاهطلبیهای توسعهطلبانه، اتکای بیشتر به دیپلماسی و حل اختلافات از طریق مصالحه سوق دهد؛ اما سه عامل مانع تحقق چنین نتیجهای میشوند. نخست، رقابت میان کشورها ادامه خواهد یافت و همه طرفها برای یافتن فناوری یا تاکتیکی که برتری تهاجمی را بازگرداند تلاش خواهند کرد. چین، برای نمونه، بهدنبال راههایی برای غلبه بر پهپادها، موشکها و مینهایی خواهد بود که تایوان برای مقابله با تهاجم احتمالی توسعه میدهد. همزمان، کشورهای ضعیفتر ممکن است سلاح هستهای را مطمئنترین وسیله بازدارندگی بدانند، مشروط بر آنکه پیش از دستیابی به بمب هدف جنگ پیشگیرانه قرار نگیرند.
دوم، قدرتهای بزرگ حتی اگر حمله مستقیم را پرهزینه بیابند، از زورگویی به کشورهای ضعیفتر دست نخواهند کشید. ابزار فشار به حوزههای دیگری مانند وابستگی اقتصادی، جنگ تجاری، محاصره و فشارهای نمادین منتقل خواهد شد. شکست مکرر این شیوهها نیز الزاماً مانع تکرار آنها نمیشود. سوم، هنوز سرزمینهای کمجمعیت یا دارای حکومت ضعیف وجود دارند که فاقد مزیت دفاعی مؤثرند. گرینلند نمونهای است که تصرف نظامی آن، هرچند فاقد توجیه راهبردی و دارای هزینه سیاسی سنگین برای آمریکا باشد، احتمالاً از جنگ با ایران آسانتر خواهد بود.
نتیجهگیری والت این است که جهان ممکن است وارد دورهای شده باشد که در آن دفاع از سرزمین آسانتر و تحمیل اراده از طریق جنگ دشوارتر شده است؛ اما این تحول بهخودیخود صلح نمیآورد. رقابت قدرتها، جستوجوی فناوریهای تازه برای غلبه بر دفاع، انتقال اجبار به عرصه اقتصادی و خطای محاسباتی رهبران همچنان میتواند جنگ ایجاد کند. حتی اگر تصرف سرزمین عملاً دشوار باشد، رهبران خودشیفته یا سادهلوح ممکن است تحتتأثیر مشاورانی قرار گیرند که دشمن را شکننده و پیروزی را سریع، ارزان و سودآور جلوه میدهند. بنابراین، برتری دفاع تنها زمانی جهان را امنتر میکند که رهبران نیز محدودیتهای واقعی قدرت نظامی را درک کنند.
با کاهش اثربخشی قدرت نظامی، یک نظریه قدیمی روابط بینالملل دوباره اهمیت یافته است
نویسنده: استیون ام. والت
منبع: فارین پالیسی
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
استیون ام. والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد و ستوننویس فارین پالیسی، استدلال میکند که حمله ناموفق روسیه به اوکراین و جنگ پرهزینه آمریکا با ایران ممکن است نشانه ورود جهان به عصر «برتری دفاع» باشد؛ دورهای که در آن قدرتهای بزرگتر، با وجود برتری نظامی، برای تصرف سرزمین یا وادارکردن کشورهای ضعیفتر به امتیازهای اساسی با دشواری فزایندهای روبهرو میشوند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، نیز معتقد است توان ابرقدرتها برای تحمیل اراده خود با زور بهشدت محدود شده است.
علت نزدیک این تحول، گسترش پهپادهای پیشرفته، موشکهای دقیق و سامانههای بهتر شناسایی و هدفگیری است. این تجهیزات حرکت آزادانه واحدهای بزرگ در فضای باز را دشوار کردهاند و به مدافعان پنهان امکان میدهند نیروهای مهاجم را هدف قرار دهند. همزمان، ابزارهای بسیار گران نمایش قدرت، از ناوهای هواپیمابر تا هواپیماهای رادارگریز، در برابر تسلیحات ارزانتر و پنهانکردنی مانند پهپاد و موشک بالستیک آسیبپذیر شدهاند. در نتیجه، حتی کشوری نسبتاً ضعیف، اگر اراده مقاومت داشته باشد، میتواند از سرزمین خود دفاع کند، در فاصلهای دور به مهاجم هزینه تحمیل کند و مانع وادارشدن خود به تسلیم شود.
این وضعیت بهویژه برای آمریکا مشکلآفرین است، زیرا واشنگتن به عملیات تقریباً بدون مانع و «سلطه بر فضاهای مشترک جهانی» عادت کرده بود. این برتری هرگز برای شکست دشمنان مصممی مانند ویتنام شمالی یا طالبان کافی نبود، اما امکان سرنگونی حکومتهای شکننده و پیروزی در جنگهای بسیار نامتوازن را فراهم میکرد. اکنون پرسش این است که آیا تحولات نظامی اخیر تنها محدود به اوکراین و ایران است یا تغییری بنیادین در کارآمدی قدرت نظامی و ساختار سیاست بینالملل محسوب میشود.
والت برای پاسخ به نظریه «توازن تهاجم و دفاع» متوسل میشود که جورج کوئستر، رابرت جرویس، استیون ون اورا، چارلز گلیزر و دیگر نظریهپردازان آن را توسعه دادهاند. براساس این نظریه، آسان یا دشواربودن تصرف سرزمین آثار عمیقی بر امنیت کشورها و روابط آنها دارد. اگر حمله و کشورگشایی آسان باشد، همه کشورها ناامنتر میشوند؛ برخی برای افزایش قدرت و تضمین بقای خود به توسعهطلبی روی میآورند، جنگهای پیشدستانه و پیشگیرانه افزایش مییابد، رقابت تسلیحاتی تشدید میشود و دولتها از اعتماد، محدودکردن تسلیحات یا اعطای امتیاز میترسند. غلبه تهاجم همچنین کشورها را به اتخاذ نیروها و دکترینهای هجومی سوق میدهد و «معمای امنیت» را تشدید میکند، زیرا هر طرف اقدامات دیگری را نشانه نیت خصمانه میبیند.
اگر دفاع آسانتر باشد، این روندها معکوس میشوند. کشورهای کوچکتر بهتر میتوانند قدرتهای بزرگ را بازدارند یا شکست دهند، ایجاد امپراتوری دشوارتر میشود و انگیزه جنگهای پیشدستانه کاهش مییابد. دولتها میتوانند بدون نگرانی شدید از سوءاستفاده رقبا، همکاری و اعتماد بیشتری نشان دهند. اگر بتوان نیروهای تهاجمی را از تجهیزات صرفاً دفاعی تشخیص داد، کشورهای خواهان حفظ وضع موجود نیز قادر خواهند بود امنیت خود را افزایش دهند، بدون آنکه دیگران را تهدید کنند. در چنین شرایطی معمای امنیت ضعیفتر و همکاری بینالمللی آسانتر میشود؛ هرچند جنگ کاملاً از میان نمیرود.
توازن تهاجم و دفاع تنها محصول فناوری نیست، بلکه به تحرک و قدرت آتش، امکان غافلگیری، جغرافیا، انسجام سیاسی و سرعت شکلگیری ائتلافها بستگی دارد. کوهها، رودخانهها و اقیانوسها تصرف سرزمین را دشوار میکنند، درحالیکه فناوریهای افزایشدهنده تحرک میتوانند به مهاجم کمک کنند. فتح کشوری با جمعیت متحد و هویت ملی نیرومند دشوارتر از جامعهای چندپاره است که مهاجم بتواند در آن سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند. گسترش ملیگرایی مدرن نیز نگهداری امپراتوریهای دوردست را پرهزینه کرد و به پایان استعمار کمک رساند. توان شناسایی مقدمات حمله و تشکیل سریع ائتلاف علیه متجاوز نیز کفه دفاع را سنگینتر میکند.
این نظریه با انتقادهای مهمی نیز روبهروست. تعیین و اندازهگیری دقیق توازن دشوار است، زیرا بیشتر تسلیحات هم کاربرد دفاعی و هم تهاجمی دارند. همچنین روشن نیست که برتری دفاع ویژگی کلی نظام بینالملل است یا باید در هر کشور جداگانه ارزیابی شود؛ جغرافیا، انسجام داخلی و موقعیت سیاسی ممکن است تصرف یک کشور را بسیار دشوار و کشور دیگری را آسان کند. کشورها نیز معمولاً پیش از آغاز جنگ نتیجه آن را اشتباه ارزیابی میکنند و گاه تنها پس از ورود به نبرد مشخص میشود که حمله یا دفاع کدامیک آسانتر بوده است.
توازن نظامی همچنین میتواند با ظهور تسلیحات و تاکتیکهای جدید بهسرعت تغییر کند. پس از جنگ جهانی اول بسیاری انتظار داشتند جنگ بعدی اروپا نیز به بنبستی فرسایشی تبدیل شود، اما تاکتیک «جنگ برقآسا»ی آلمان امکان پیشروی سریع را نشان داد. حتی انقلاب دفاعی ناشی از سلاحهای هستهای با توسعه دفاع موشکی و دکترینهای حمله به نیروهای هستهای رقیب به چالش کشیده شد. بنابراین، دولتها هرگز مطمئن نخواهند بود که برتری دفاع دائمی است و تلاش برای بازیابی امکان پیروزی قاطع ادامه خواهد یافت.
والت میگوید دشوارشدن تصرف سرزمین در جهانی خردمندانه باید دولتها را به کاهش جاهطلبیهای توسعهطلبانه، اتکای بیشتر به دیپلماسی و حل اختلافات از طریق مصالحه سوق دهد؛ اما سه عامل مانع تحقق چنین نتیجهای میشوند. نخست، رقابت میان کشورها ادامه خواهد یافت و همه طرفها برای یافتن فناوری یا تاکتیکی که برتری تهاجمی را بازگرداند تلاش خواهند کرد. چین، برای نمونه، بهدنبال راههایی برای غلبه بر پهپادها، موشکها و مینهایی خواهد بود که تایوان برای مقابله با تهاجم احتمالی توسعه میدهد. همزمان، کشورهای ضعیفتر ممکن است سلاح هستهای را مطمئنترین وسیله بازدارندگی بدانند، مشروط بر آنکه پیش از دستیابی به بمب هدف جنگ پیشگیرانه قرار نگیرند.
دوم، قدرتهای بزرگ حتی اگر حمله مستقیم را پرهزینه بیابند، از زورگویی به کشورهای ضعیفتر دست نخواهند کشید. ابزار فشار به حوزههای دیگری مانند وابستگی اقتصادی، جنگ تجاری، محاصره و فشارهای نمادین منتقل خواهد شد. شکست مکرر این شیوهها نیز الزاماً مانع تکرار آنها نمیشود. سوم، هنوز سرزمینهای کمجمعیت یا دارای حکومت ضعیف وجود دارند که فاقد مزیت دفاعی مؤثرند. گرینلند نمونهای است که تصرف نظامی آن، هرچند فاقد توجیه راهبردی و دارای هزینه سیاسی سنگین برای آمریکا باشد، احتمالاً از جنگ با ایران آسانتر خواهد بود.
نتیجهگیری والت این است که جهان ممکن است وارد دورهای شده باشد که در آن دفاع از سرزمین آسانتر و تحمیل اراده از طریق جنگ دشوارتر شده است؛ اما این تحول بهخودیخود صلح نمیآورد. رقابت قدرتها، جستوجوی فناوریهای تازه برای غلبه بر دفاع، انتقال اجبار به عرصه اقتصادی و خطای محاسباتی رهبران همچنان میتواند جنگ ایجاد کند. حتی اگر تصرف سرزمین عملاً دشوار باشد، رهبران خودشیفته یا سادهلوح ممکن است تحتتأثیر مشاورانی قرار گیرند که دشمن را شکننده و پیروزی را سریع، ارزان و سودآور جلوه میدهند. بنابراین، برتری دفاع تنها زمانی جهان را امنتر میکند که رهبران نیز محدودیتهای واقعی قدرت نظامی را درک کنند.
Foreign Policy
Welcome to the New Defense-Dominant World
As military power proves less effective, an old IR theory is making a comeback.
کمک محرمانه روسیه به ایران برای ساخت موشکهای کروز مافوقصوت
نویسندگان: مایلز جانسون، مکس سدن و چارلز کلاور
منبع: https://www.ft.com/content/6cf367bc-95b0-4f1f-b149-a25684adefc3
تاریخ انتشار: ۲ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
فایننشال تایمز در یک گزارش تحقیقی، براساس مکاتبات و سوابق سفر افشاشده و بررسی اختراعات ثبتشده نظامی روسیه، از برنامهای چندساله و محرمانه با اسم رمز «C430L» پرده برداشته است. براساس این گزارش، روسیه از سال ۲۰۲۳ با اعزام شماری از باتجربهترین متخصصان موشکی خود، به ایران برای توسعه یک نسل جدید موشکهای کروز مافوقصوت کمک کرده است؛ سلاحی که میتواند ناوهای هواپیمابر، کشتیهای جنگی آمریکا و اهداف زمینی را در خاورمیانه تهدید کند. کارشناسان این پروژه را یکی از مهمترین نمونههای شناختهشده انتقال فناوری نظامی راهبردی از مسکو به تهران میدانند که احتمالاً بدون تأیید بالاترین سطوح حکومت روسیه امکانپذیر نبوده است.
هدف اصلی پروژه، کمک به ایران برای تکمیل سامانه پیشرانش «رمجت» است. این موتور با دریافت هوا از جو، به موشک کروز اجازه میدهد در ارتفاع پایین و با سرعتی چند برابر سرعت صوت به پرواز مداوم ادامه دهد. ترکیب سرعت زیاد و پرواز در ارتفاع پایین، زمان واکنش سامانههای پیشرفته دفاع هوایی و موشکی را بهشدت کاهش میدهد؛ موضوعی که برای ایران در خلیج فارس، محل استقرار سامانههای زمینی و دریایی پیشرفته آمریکا و متحدانش، اهمیت ویژهای دارد.
ایران تاکنون موتور رمجت خود را ساخته و آزمایش پروازی کرده است، اما شواهدی وجود ندارد که موشک مافوقصوتِ توسعهیافته با کمک روسیه عملیاتی یا مستقر شده باشد. اهمیت پروژه در این است که روسیه تنها قطعات یا نقشه در اختیار ایران قرار نمیدهد، بلکه دانش عملی و تجربه چنددههای مهندسان خود را برای رفع مشکلات فنی سامانه ایرانی منتقل میکند. این همکاری میتواند در بلندمدت به ایران امکان دهد خانوادههای مختلفی از موشکهای ضدکشتی و تهاجم زمینی بسازد، نسلهای بعدی آنها را مستقلاً ارتقا دهد و وابستگی خود به تأمینکنندگان خارجی را کاهش دهد.
این طرح با هماهنگی «روساوبوروناکسپورت»، شرکت دولتی صادرات تسلیحات روسیه، و شرکت موشکی «انپیاو ماشینوسترونیا» اجرا شده است. آمریکا این شرکت روسی را از سال ۲۰۱۴ بهدلیل ساخت موشکهای کروز پرتابشونده از زمین، کشتی و زیردریایی و همکاری با نیروهای راهبردی هستهای روسیه تحریم کرده است. مقامهای روساوبوروناکسپورت و مهندسان ارشد شرکت پیش از امضای قرارداد رسمی با وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ایران در نوامبر ۲۰۲۳ چندین بار به تهران سفر کردند.
تا سال ۲۰۲۵، انپیاو ماشینوسترونیا مجموعه بزرگی از اطلاعات فنی ایران درباره سامانه رمجت را دریافت کرده بود. مهندسان روس دادههای یک آزمایش پروازی ایران را بررسی و پرسشهایی دقیق درباره تغییرات سامانه سوخترسانی، ثبات احتراق، ورودی هوا، نازل موتور و ادامه فعالیت موتور پس از قطع اطلاعات تلهمتری مطرح کردند. دادههای ایران کمتر از یک دقیقه پس از آغاز آزمایش متوقف شده بود و روسها میخواستند بدانند موتور پس از قطع ارسال داده همچنان کار کرده است یا نه. این مکاتبات نشان میدهد ایران پیشتر نمونهای ساخته بود، اما برای تشخیص کاستیها و اصلاح طراحی به تجربه فنی روسیه نیاز داشت.
در آوریل ۲۰۲۵، روساوبوروناکسپورت پیشنهاد اعزام هیئتی حدوداً ۲۴نفره از متخصصان روس به ایران برای مشاورههای فنی را مطرح کرد. در میان افراد مرتبط با پروژه، چهرههایی با تخصص بسیار بالا دیده میشوند: الکساندر درگاچف، معاون وقت شرکت و طراح ارشد موشکهای دریایی و سامانههای کروز؛ الکساندر چباکوف، رئیس بخش طراحی موتورهای هوازی و مخترع ثبتشده سامانههای کنترل رمجت مافوقصوت؛ و یوری پروخورچوک، رئیس بخش آیرودینامیک و بالستیک و از مخترعان یک موشک کروز هایپرسونیک رمجت برای حمله به اهداف دریایی و زمینی. ولادیسلاو کوزمیچف، رئیس بخش فناوریهای دفاعی و فضایی روساوبوروناکسپورت، نیز در مذاکرات قرارداد با وزارت دفاع ایران نقش داشت.
پروژه C430L بخشی از تعمیق همکاری نظامی ایران و روسیه پس از جنگ اوکراین است. ایران پهپادهای شاهد را در اختیار روسیه گذاشت و به ایجاد خط تولید آنها در خاک روسیه کمک کرد؛ در مقابل، مسکو اکنون فناوریای را منتقل میکند که میتواند توان مستقل صنایع دفاعی ایران را در بلندمدت دگرگون کند. مقامهای اوکراینی و غربی همچنین روسیه را متهم کردهاند که در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، تصاویر ماهوارهای، پشتیبانی پهپادی و قطعات تسلیحاتی در اختیار تهران قرار داده است.
ولادیمیر پوتین نیز در دیدار با مسعود پزشکیان گفته است مسکو در این «دوره دشوار» میکوشد کمکها و کالاهای موردنیاز ایران را فراهم کند، اما درباره ماهیت آنها توضیح نداده است. این همکاری با تهدید پوتین در سال ۲۰۲۴ نیز همخوانی دارد؛ زمانی که گفته بود در واکنش به انتقال موشکهای دوربرد غربی به اوکراین، روسیه میتواند تسلیحات همردهای را به مناطقی منتقل کند که از آنها برای حمله به نقاط حساس کشورهای غربی استفاده شود. از نگاه برخی کارشناسان، مسکو با تقویت نظامی ایران میکوشد هزینه حمایت غرب از اوکراین را در جبهههای دیگر افزایش دهد و آمریکا را در چند منطقه درگیر کند.
گزارش این همکاری را در کنار سایر برنامههای محرمانه ایران قرار میدهد. روسیه با تحویل سامانههای پدافند هوایی قابلحمل «وربا» به تهران موافقت کرده و سپاه پاسداران نیز بهطور مخفیانه یک ماهواره چینی با وضوح بالا خریداری کرده است. براساس گزارش، سپاه از این ماهواره برای نظارت بر پایگاههای آمریکا در خاورمیانه، همزمان با حملات تلافیجویانه موشکی و پهپادی ایران، استفاده کرده است. آمریکا شرکت چینی «ارثآی» را به اتهام ارائه تصاویر ماهوارهای که به حملات ایران علیه نیروهای آمریکایی کمک کرده، تحریم کرده است. این اقدامات نشان میدهد تهران برای جبران ضعفهای خود در حوزههای پدافند هوایی، اطلاعات میدان نبرد و تسلیحات تهاجمی پیشرفته، بهصورت همزمان به فناوری روسیه و چین متوسل شده است.
ایران در جنگی که آمریکا و اسرائیل در فوریه آغاز کردند، با پهپادها و موشکهای دقیق به پایگاههای آمریکا و دیگر اهداف ثابت در منطقه خسارت قابلتوجهی وارد کرده، اما نتوانسته است به همان اندازه به شناورهای نیروی دریایی آمریکا آسیب بزند. موشک کروز مافوقصوت ضدکشتی میتواند این شکاف را پر کند و قدرت بازدارندگی ایران در خلیج فارس را بهطور کیفی تغییر دهد. چنین موشکی با کاهش زمان شناسایی و واکنش، فشار بسیار بیشتری بر دفاع چندلایه ناوهای آمریکایی وارد میکند.
تلاش ایران برای دستیابی به این فناوری سابقهای طولانی دارد. وزیر دفاع ایران در سال ۲۰۱۶ از برنامه ساخت موشک ضدکشتی مافوقصوت سخن گفت. دو سال بعد، دو دیپلمات ایرانی در اوکراین هنگام تلاش برای خرید قطعات و اسناد موشک ضدکشتی مافوقصوت شوروی «خا-۳۱آ» بازداشت شدند. در سال ۲۰۱۹ نیز شرکتی وابسته به صنایع دفاعی، یک موتور رمجت ساخت داخل را به علی خامنهای نشان داد و خبرگزاری تسنیم در اوت ۲۰۲۳ اعلام کرد ایران آزمایش نمونه اولیه یک موشک کروز مافوقصوت را آغاز کرده است. بااینحال، دستیابی به پرواز پایدار با موتور رمجت همچنان یکی از خلأهای اصلی فناوری موشکی ایران باقی مانده بود.
مکاتبات افشاشده نشان میدهد پروژه پس از آغاز جنگ نیز در سال ۲۰۲۶ ادامه یافته است. روسیه گزارشهای فنی تازهای برای تهران آماده کرده و دو طرف درباره مرحله بعدی برنامه مذاکره کردهاند. نامهای متعلق به ژوئن ۲۰۲۶ حاکی از آن است که جزئیات مرحله بعد و نحوه بررسی گزارشهای فنی روسیه هنوز در حال مذاکره بوده، اما روشن نیست این مرحله عملاً آغاز شده است یا خیر. کرملین، روساوبوروناکسپورت، شرکت موشکی روسی و دولت ایران به پرسشهای فایننشال تایمز پاسخ ندادهاند.
نتیجه اصلی گزارش این است که اهمیت C430L صرفاً در دستیابی احتمالی ایران به یک موشک جدید خلاصه نمیشود. روسیه در حال انتقال دانش و تجربهای است که ایران دههها برای کسب آن تلاش کرده و تنها شمار محدودی از کشورها در اختیار دارند. اگر مهندسان روس بتوانند مشکلات فنی موتور ایران را حل کنند، تهران در آینده قادر خواهد بود موشکهای مافوقصوت ضدکشتی و زمینپایه را مستقلاً طراحی و ارتقا دهد. این تحول میتواند آسیبپذیری ناوهای آمریکا را افزایش دهد، موازنه نظامی خلیج فارس را تغییر دهد و همکاری ایران، روسیه و چین را از مبادله تسلیحات به مشارکتی پایدار در ساخت توانمندیهای راهبردی تبدیل کند.
نویسندگان: مایلز جانسون، مکس سدن و چارلز کلاور
منبع: https://www.ft.com/content/6cf367bc-95b0-4f1f-b149-a25684adefc3
تاریخ انتشار: ۲ سپتامبر ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
فایننشال تایمز در یک گزارش تحقیقی، براساس مکاتبات و سوابق سفر افشاشده و بررسی اختراعات ثبتشده نظامی روسیه، از برنامهای چندساله و محرمانه با اسم رمز «C430L» پرده برداشته است. براساس این گزارش، روسیه از سال ۲۰۲۳ با اعزام شماری از باتجربهترین متخصصان موشکی خود، به ایران برای توسعه یک نسل جدید موشکهای کروز مافوقصوت کمک کرده است؛ سلاحی که میتواند ناوهای هواپیمابر، کشتیهای جنگی آمریکا و اهداف زمینی را در خاورمیانه تهدید کند. کارشناسان این پروژه را یکی از مهمترین نمونههای شناختهشده انتقال فناوری نظامی راهبردی از مسکو به تهران میدانند که احتمالاً بدون تأیید بالاترین سطوح حکومت روسیه امکانپذیر نبوده است.
هدف اصلی پروژه، کمک به ایران برای تکمیل سامانه پیشرانش «رمجت» است. این موتور با دریافت هوا از جو، به موشک کروز اجازه میدهد در ارتفاع پایین و با سرعتی چند برابر سرعت صوت به پرواز مداوم ادامه دهد. ترکیب سرعت زیاد و پرواز در ارتفاع پایین، زمان واکنش سامانههای پیشرفته دفاع هوایی و موشکی را بهشدت کاهش میدهد؛ موضوعی که برای ایران در خلیج فارس، محل استقرار سامانههای زمینی و دریایی پیشرفته آمریکا و متحدانش، اهمیت ویژهای دارد.
ایران تاکنون موتور رمجت خود را ساخته و آزمایش پروازی کرده است، اما شواهدی وجود ندارد که موشک مافوقصوتِ توسعهیافته با کمک روسیه عملیاتی یا مستقر شده باشد. اهمیت پروژه در این است که روسیه تنها قطعات یا نقشه در اختیار ایران قرار نمیدهد، بلکه دانش عملی و تجربه چنددههای مهندسان خود را برای رفع مشکلات فنی سامانه ایرانی منتقل میکند. این همکاری میتواند در بلندمدت به ایران امکان دهد خانوادههای مختلفی از موشکهای ضدکشتی و تهاجم زمینی بسازد، نسلهای بعدی آنها را مستقلاً ارتقا دهد و وابستگی خود به تأمینکنندگان خارجی را کاهش دهد.
این طرح با هماهنگی «روساوبوروناکسپورت»، شرکت دولتی صادرات تسلیحات روسیه، و شرکت موشکی «انپیاو ماشینوسترونیا» اجرا شده است. آمریکا این شرکت روسی را از سال ۲۰۱۴ بهدلیل ساخت موشکهای کروز پرتابشونده از زمین، کشتی و زیردریایی و همکاری با نیروهای راهبردی هستهای روسیه تحریم کرده است. مقامهای روساوبوروناکسپورت و مهندسان ارشد شرکت پیش از امضای قرارداد رسمی با وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ایران در نوامبر ۲۰۲۳ چندین بار به تهران سفر کردند.
تا سال ۲۰۲۵، انپیاو ماشینوسترونیا مجموعه بزرگی از اطلاعات فنی ایران درباره سامانه رمجت را دریافت کرده بود. مهندسان روس دادههای یک آزمایش پروازی ایران را بررسی و پرسشهایی دقیق درباره تغییرات سامانه سوخترسانی، ثبات احتراق، ورودی هوا، نازل موتور و ادامه فعالیت موتور پس از قطع اطلاعات تلهمتری مطرح کردند. دادههای ایران کمتر از یک دقیقه پس از آغاز آزمایش متوقف شده بود و روسها میخواستند بدانند موتور پس از قطع ارسال داده همچنان کار کرده است یا نه. این مکاتبات نشان میدهد ایران پیشتر نمونهای ساخته بود، اما برای تشخیص کاستیها و اصلاح طراحی به تجربه فنی روسیه نیاز داشت.
در آوریل ۲۰۲۵، روساوبوروناکسپورت پیشنهاد اعزام هیئتی حدوداً ۲۴نفره از متخصصان روس به ایران برای مشاورههای فنی را مطرح کرد. در میان افراد مرتبط با پروژه، چهرههایی با تخصص بسیار بالا دیده میشوند: الکساندر درگاچف، معاون وقت شرکت و طراح ارشد موشکهای دریایی و سامانههای کروز؛ الکساندر چباکوف، رئیس بخش طراحی موتورهای هوازی و مخترع ثبتشده سامانههای کنترل رمجت مافوقصوت؛ و یوری پروخورچوک، رئیس بخش آیرودینامیک و بالستیک و از مخترعان یک موشک کروز هایپرسونیک رمجت برای حمله به اهداف دریایی و زمینی. ولادیسلاو کوزمیچف، رئیس بخش فناوریهای دفاعی و فضایی روساوبوروناکسپورت، نیز در مذاکرات قرارداد با وزارت دفاع ایران نقش داشت.
پروژه C430L بخشی از تعمیق همکاری نظامی ایران و روسیه پس از جنگ اوکراین است. ایران پهپادهای شاهد را در اختیار روسیه گذاشت و به ایجاد خط تولید آنها در خاک روسیه کمک کرد؛ در مقابل، مسکو اکنون فناوریای را منتقل میکند که میتواند توان مستقل صنایع دفاعی ایران را در بلندمدت دگرگون کند. مقامهای اوکراینی و غربی همچنین روسیه را متهم کردهاند که در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، تصاویر ماهوارهای، پشتیبانی پهپادی و قطعات تسلیحاتی در اختیار تهران قرار داده است.
ولادیمیر پوتین نیز در دیدار با مسعود پزشکیان گفته است مسکو در این «دوره دشوار» میکوشد کمکها و کالاهای موردنیاز ایران را فراهم کند، اما درباره ماهیت آنها توضیح نداده است. این همکاری با تهدید پوتین در سال ۲۰۲۴ نیز همخوانی دارد؛ زمانی که گفته بود در واکنش به انتقال موشکهای دوربرد غربی به اوکراین، روسیه میتواند تسلیحات همردهای را به مناطقی منتقل کند که از آنها برای حمله به نقاط حساس کشورهای غربی استفاده شود. از نگاه برخی کارشناسان، مسکو با تقویت نظامی ایران میکوشد هزینه حمایت غرب از اوکراین را در جبهههای دیگر افزایش دهد و آمریکا را در چند منطقه درگیر کند.
گزارش این همکاری را در کنار سایر برنامههای محرمانه ایران قرار میدهد. روسیه با تحویل سامانههای پدافند هوایی قابلحمل «وربا» به تهران موافقت کرده و سپاه پاسداران نیز بهطور مخفیانه یک ماهواره چینی با وضوح بالا خریداری کرده است. براساس گزارش، سپاه از این ماهواره برای نظارت بر پایگاههای آمریکا در خاورمیانه، همزمان با حملات تلافیجویانه موشکی و پهپادی ایران، استفاده کرده است. آمریکا شرکت چینی «ارثآی» را به اتهام ارائه تصاویر ماهوارهای که به حملات ایران علیه نیروهای آمریکایی کمک کرده، تحریم کرده است. این اقدامات نشان میدهد تهران برای جبران ضعفهای خود در حوزههای پدافند هوایی، اطلاعات میدان نبرد و تسلیحات تهاجمی پیشرفته، بهصورت همزمان به فناوری روسیه و چین متوسل شده است.
ایران در جنگی که آمریکا و اسرائیل در فوریه آغاز کردند، با پهپادها و موشکهای دقیق به پایگاههای آمریکا و دیگر اهداف ثابت در منطقه خسارت قابلتوجهی وارد کرده، اما نتوانسته است به همان اندازه به شناورهای نیروی دریایی آمریکا آسیب بزند. موشک کروز مافوقصوت ضدکشتی میتواند این شکاف را پر کند و قدرت بازدارندگی ایران در خلیج فارس را بهطور کیفی تغییر دهد. چنین موشکی با کاهش زمان شناسایی و واکنش، فشار بسیار بیشتری بر دفاع چندلایه ناوهای آمریکایی وارد میکند.
تلاش ایران برای دستیابی به این فناوری سابقهای طولانی دارد. وزیر دفاع ایران در سال ۲۰۱۶ از برنامه ساخت موشک ضدکشتی مافوقصوت سخن گفت. دو سال بعد، دو دیپلمات ایرانی در اوکراین هنگام تلاش برای خرید قطعات و اسناد موشک ضدکشتی مافوقصوت شوروی «خا-۳۱آ» بازداشت شدند. در سال ۲۰۱۹ نیز شرکتی وابسته به صنایع دفاعی، یک موتور رمجت ساخت داخل را به علی خامنهای نشان داد و خبرگزاری تسنیم در اوت ۲۰۲۳ اعلام کرد ایران آزمایش نمونه اولیه یک موشک کروز مافوقصوت را آغاز کرده است. بااینحال، دستیابی به پرواز پایدار با موتور رمجت همچنان یکی از خلأهای اصلی فناوری موشکی ایران باقی مانده بود.
مکاتبات افشاشده نشان میدهد پروژه پس از آغاز جنگ نیز در سال ۲۰۲۶ ادامه یافته است. روسیه گزارشهای فنی تازهای برای تهران آماده کرده و دو طرف درباره مرحله بعدی برنامه مذاکره کردهاند. نامهای متعلق به ژوئن ۲۰۲۶ حاکی از آن است که جزئیات مرحله بعد و نحوه بررسی گزارشهای فنی روسیه هنوز در حال مذاکره بوده، اما روشن نیست این مرحله عملاً آغاز شده است یا خیر. کرملین، روساوبوروناکسپورت، شرکت موشکی روسی و دولت ایران به پرسشهای فایننشال تایمز پاسخ ندادهاند.
نتیجه اصلی گزارش این است که اهمیت C430L صرفاً در دستیابی احتمالی ایران به یک موشک جدید خلاصه نمیشود. روسیه در حال انتقال دانش و تجربهای است که ایران دههها برای کسب آن تلاش کرده و تنها شمار محدودی از کشورها در اختیار دارند. اگر مهندسان روس بتوانند مشکلات فنی موتور ایران را حل کنند، تهران در آینده قادر خواهد بود موشکهای مافوقصوت ضدکشتی و زمینپایه را مستقلاً طراحی و ارتقا دهد. این تحول میتواند آسیبپذیری ناوهای آمریکا را افزایش دهد، موازنه نظامی خلیج فارس را تغییر دهد و همکاری ایران، روسیه و چین را از مبادله تسلیحات به مشارکتی پایدار در ساخت توانمندیهای راهبردی تبدیل کند.