اسکات بسنت: «روز دی اقتصادی» علیه ایران فرا رسیده است
وزیر خزانهداری آمریکا هشدار میدهد کشورهایی که مماشات با جمهوری اسلامی را گزینهای امنتر میدانند، باید در محاسبات خود تجدیدنظر کنند
نویسنده: اسکات بسنت، وزیر خزانهداری دولت دونالد ترامپ
رسانه: فایننشال تایمز، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۲ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اسکات بسنت نوشته خود را با کنفرانس تهران در سال ۱۹۴۳ آغاز میکند؛ زمانی که رهبران متفقین برای واردکردن «بیشترین فشار ممکن بر دشمن» و زمینهسازی عملیات نرماندی برنامهریزی کردند. او میگوید اکنون همان پرسش بار دیگر به تهران بازگشته و آمریکا آماده است با تمام ظرفیت اقتصادی خود به آن پاسخ دهد.
به گفته بسنت، دونالد ترامپ و ارتش آمریکا بخش مهمی از توان نظامی ایران را از میان برده و برنامه هستهای آن را تضعیف کردهاند. اکنون جنگ وارد مرحله نهایی شده و آمریکا «بزرگترین عملیات مالیای را که تاکنون علیه یک دشمن سازماندهی شده» آغاز میکند؛ عملیاتی که او آن را «روز دی اقتصادی» مینامد.
بسنت جمهوری اسلامی را حکومتی معرفی میکند که طی ۴۷ سال اقتصاد بالقوه قدرتمند ایران را به ویرانی کشانده، مردم را سرکوب کرده و در خارج از مرزها شبکهای از نیروهای نیابتی را برای ادامه عملیات خشونتآمیز ایجاد کرده است. او میگوید سیاست ترامپ ارزش ریال را به پایینترین سطح رسانده و تورم را به یکی از بالاترین سطوح تاریخی افزایش داده است.
به نوشته وزیر خزانهداری آمریکا، آخرین راه بقای حکومت ایران کشورهایی هستند که نفت آن را میخرند و حمل میکنند، انتقال پول را از طریق صرافیها و مناطق آزاد تسهیل میکنند، به هواپیماهای ایرانی اجازه فعالیت میدهند، کشتیها را به نام ایران ثبت میکنند، انتقال مخفیانه سوخت در دریا را نادیده میگیرند یا شبکه بانکی خود را در اختیار معاملات پنهانی تهران قرار میدهند.
بسنت میگوید این کشورها تصور میکنند مماشات با جمهوری اسلامی و تأمین منابع مالی آن، خطر انتقام ایران را کاهش میدهد. او این محاسبه را با «شرطبندی پاسکال» مقایسه میکند: در شرایط عدمقطعیت، کشورها باید هزینه اشتباه را بسنجند و تصمیم بگیرند آیا حاضرند آینده اقتصادی خود را برای حفظ رابطه با تهران به خطر بیندازند.
از نظر او، دولتهای پیشین آمریکا تهدید جمهوری اسلامی را صرفا مدیریت میکردند و چرخهای بیپایان از تحریک و واکنش را پذیرفته بودند؛ اما ترامپ قصد دارد این تهدید را پایان دهد. بسنت استدلال میکند انزوای کامل مالی ایران میتواند بدون نیاز به استفاده دوباره از نیروی نظامی، توان حکومت و برنامه هستهای آن را از بین ببرد.
در این سیاست، کشورها با دو انتخاب روبهرو هستند. دولتهایی که ارتباطات مالی و تجاری خود با ایران را قطع کنند، میتوانند دسترسی بیشتری به سرمایه جهانی به دست آورند، اعتماد به بازارهای خود را افزایش دهند و جایگاهشان را در اقتصاد بینالمللی تقویت کنند. در مقابل، کشورهایی که به تهران متصل بمانند، ممکن است راه خود به سوی رشد و سرمایهگذاری جهانی را ببندند و همراه جمهوری اسلامی منزوی شوند.
بسنت هشدار میدهد هر کشوری که به شریان مالی جمهوری اسلامی تبدیل شود، از نگاه آمریکا به یک «منفور جهانی» بدل خواهد شد. ارتباط با تهران، چه آگاهانه برقرار شده باشد و چه عمدا نادیده گرفته شود، میتواند به طرد اقتصادی کشورها، شرکتها و مؤسسات مالی منجر شود.
او مینویسد جمهوری اسلامی سالها از تهدید به اقدام تلافیجویانه برای گرفتن امتیاز استفاده کرده، زیرا کشورهای منطقه پاسخ ایران را قطعی اما اجرای تهدیدهای آمریکا را قابل مذاکره میدانستند. به گفته بسنت، ترامپ قصد دارد این محاسبه را تغییر دهد و کشورهایی که از مقابله با تهران میترسند، نباید هزینه رویارویی با واشنگتن را دستکم بگیرند.
وزیر خزانهداری همچنین تأکید میکند دولت آمریکا آماده است از تمام نهادها، اختیارات و ابزارهای اقتصادی خود استفاده کند. هدف اعلامشده، قطع همه راههای مالی و تجاری جمهوری اسلامی است تا تهران کاملا تنها بماند و توان تأمین مالی حکومت و شبکه منطقهای آن از بین برود.
بسنت در پایان هشدار میدهد اگر جمهوری اسلامی همزمان با فروپاشی اقتصاد و تضعیف قدرتش به نیروهای آمریکایی یا کشورهای خلیج فارس حمله کند، ترامپ «سریع و قاطع» پاسخ خواهد داد. پیام نهایی او به شرکای ایران این است که ادامه حمایت از تهران، آنان را نیز در معرض انزوای مالی آمریکا قرار خواهد داد.
—-
«روز دی» چیست؟ اصطلاح «روز دی» به ۶ ژوئن ۱۹۴۴ اشاره دارد؛ روزی که نیروهای متفقین با عملیات گسترده در سواحل نرماندی فرانسه، جبههای تعیینکننده علیه آلمان نازی گشودند. این عملیات آغاز مرحلهای بود که به آزادسازی اروپای غربی انجامید
وزیر خزانهداری آمریکا هشدار میدهد کشورهایی که مماشات با جمهوری اسلامی را گزینهای امنتر میدانند، باید در محاسبات خود تجدیدنظر کنند
نویسنده: اسکات بسنت، وزیر خزانهداری دولت دونالد ترامپ
رسانه: فایننشال تایمز، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۲ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اسکات بسنت نوشته خود را با کنفرانس تهران در سال ۱۹۴۳ آغاز میکند؛ زمانی که رهبران متفقین برای واردکردن «بیشترین فشار ممکن بر دشمن» و زمینهسازی عملیات نرماندی برنامهریزی کردند. او میگوید اکنون همان پرسش بار دیگر به تهران بازگشته و آمریکا آماده است با تمام ظرفیت اقتصادی خود به آن پاسخ دهد.
به گفته بسنت، دونالد ترامپ و ارتش آمریکا بخش مهمی از توان نظامی ایران را از میان برده و برنامه هستهای آن را تضعیف کردهاند. اکنون جنگ وارد مرحله نهایی شده و آمریکا «بزرگترین عملیات مالیای را که تاکنون علیه یک دشمن سازماندهی شده» آغاز میکند؛ عملیاتی که او آن را «روز دی اقتصادی» مینامد.
بسنت جمهوری اسلامی را حکومتی معرفی میکند که طی ۴۷ سال اقتصاد بالقوه قدرتمند ایران را به ویرانی کشانده، مردم را سرکوب کرده و در خارج از مرزها شبکهای از نیروهای نیابتی را برای ادامه عملیات خشونتآمیز ایجاد کرده است. او میگوید سیاست ترامپ ارزش ریال را به پایینترین سطح رسانده و تورم را به یکی از بالاترین سطوح تاریخی افزایش داده است.
به نوشته وزیر خزانهداری آمریکا، آخرین راه بقای حکومت ایران کشورهایی هستند که نفت آن را میخرند و حمل میکنند، انتقال پول را از طریق صرافیها و مناطق آزاد تسهیل میکنند، به هواپیماهای ایرانی اجازه فعالیت میدهند، کشتیها را به نام ایران ثبت میکنند، انتقال مخفیانه سوخت در دریا را نادیده میگیرند یا شبکه بانکی خود را در اختیار معاملات پنهانی تهران قرار میدهند.
بسنت میگوید این کشورها تصور میکنند مماشات با جمهوری اسلامی و تأمین منابع مالی آن، خطر انتقام ایران را کاهش میدهد. او این محاسبه را با «شرطبندی پاسکال» مقایسه میکند: در شرایط عدمقطعیت، کشورها باید هزینه اشتباه را بسنجند و تصمیم بگیرند آیا حاضرند آینده اقتصادی خود را برای حفظ رابطه با تهران به خطر بیندازند.
از نظر او، دولتهای پیشین آمریکا تهدید جمهوری اسلامی را صرفا مدیریت میکردند و چرخهای بیپایان از تحریک و واکنش را پذیرفته بودند؛ اما ترامپ قصد دارد این تهدید را پایان دهد. بسنت استدلال میکند انزوای کامل مالی ایران میتواند بدون نیاز به استفاده دوباره از نیروی نظامی، توان حکومت و برنامه هستهای آن را از بین ببرد.
در این سیاست، کشورها با دو انتخاب روبهرو هستند. دولتهایی که ارتباطات مالی و تجاری خود با ایران را قطع کنند، میتوانند دسترسی بیشتری به سرمایه جهانی به دست آورند، اعتماد به بازارهای خود را افزایش دهند و جایگاهشان را در اقتصاد بینالمللی تقویت کنند. در مقابل، کشورهایی که به تهران متصل بمانند، ممکن است راه خود به سوی رشد و سرمایهگذاری جهانی را ببندند و همراه جمهوری اسلامی منزوی شوند.
بسنت هشدار میدهد هر کشوری که به شریان مالی جمهوری اسلامی تبدیل شود، از نگاه آمریکا به یک «منفور جهانی» بدل خواهد شد. ارتباط با تهران، چه آگاهانه برقرار شده باشد و چه عمدا نادیده گرفته شود، میتواند به طرد اقتصادی کشورها، شرکتها و مؤسسات مالی منجر شود.
او مینویسد جمهوری اسلامی سالها از تهدید به اقدام تلافیجویانه برای گرفتن امتیاز استفاده کرده، زیرا کشورهای منطقه پاسخ ایران را قطعی اما اجرای تهدیدهای آمریکا را قابل مذاکره میدانستند. به گفته بسنت، ترامپ قصد دارد این محاسبه را تغییر دهد و کشورهایی که از مقابله با تهران میترسند، نباید هزینه رویارویی با واشنگتن را دستکم بگیرند.
وزیر خزانهداری همچنین تأکید میکند دولت آمریکا آماده است از تمام نهادها، اختیارات و ابزارهای اقتصادی خود استفاده کند. هدف اعلامشده، قطع همه راههای مالی و تجاری جمهوری اسلامی است تا تهران کاملا تنها بماند و توان تأمین مالی حکومت و شبکه منطقهای آن از بین برود.
بسنت در پایان هشدار میدهد اگر جمهوری اسلامی همزمان با فروپاشی اقتصاد و تضعیف قدرتش به نیروهای آمریکایی یا کشورهای خلیج فارس حمله کند، ترامپ «سریع و قاطع» پاسخ خواهد داد. پیام نهایی او به شرکای ایران این است که ادامه حمایت از تهران، آنان را نیز در معرض انزوای مالی آمریکا قرار خواهد داد.
—-
«روز دی» چیست؟ اصطلاح «روز دی» به ۶ ژوئن ۱۹۴۴ اشاره دارد؛ روزی که نیروهای متفقین با عملیات گسترده در سواحل نرماندی فرانسه، جبههای تعیینکننده علیه آلمان نازی گشودند. این عملیات آغاز مرحلهای بود که به آزادسازی اروپای غربی انجامید
ایرانِ از بند باز شده
قدرت مسلط آینده خاورمیانه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود
نویسنده: رابرت کیگن
رسانه: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۳ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
رابرت کیگن، تاریخدان و نظریهپرداز برجسته سیاست خارجی آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و نویسنده آتلانتیک است. او پیشتر در دفتر برنامهریزی سیاسی وزارت خارجه آمریکا فعالیت کرده و متننویس اصلی جورج شولتز، وزیر خارجه دولت رونالد ریگان، بوده است. کیگن عموماً از چهرههای برجسته جریان نئومحافظهکار و از مدافعان دیرینه رهبری جهانی و قدرت نظامی آمریکا شناخته میشود.
اهمیت این مقاله در آن است که ارزیابی شکست آمریکا و اسرائیل و ظهور ایران بهعنوان قدرت مسلط منطقه، از سوی یکی از مدافعان شناختهشده برتری جهانی آمریکا مطرح میشود، نه یک نویسنده نزدیک به ایران یا مخالف سنتی سیاست خارجی واشنگتن. زندگینامه کیگن در بروکینگز
—-
کیگن استدلال میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران برخلاف اهداف اولیه، ساختار قدرت در خاورمیانه را به سود تهران تغییر داده است. ایران در برابر پیشرفتهترین تسلیحات آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرد، از جنگ جان سالم به در برد و نشان داد که میتواند از آسیبپذیری اقتصادی همسایگان خود برای بازداشتن واشنگتن استفاده کند. به اعتقاد او، قدرت مسلط آینده منطقه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود و کشورهای همسایه از هماکنون در حال تطبیق خود با این واقعیت هستند.
برای سالها موازنه قدرت منطقه علیه ایران بود. تهران با یک ابرقدرت متخاصم، اسرائیلی مجهز به سلاح هستهای و از نظر نظامی برتر، و کشورهای مهمی مانند مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی مواجه بود که از نظر امنیتی و اقتصادی با آمریکا همسو بودند. جهان نیز عمدتاً با ایرانی محدودشده از طریق تحریم، مهار منطقهای و تهدید نظامی روبهرو بود. اما کیگن میگوید اکنون باید با پیامدهای ظهور «ایران مهارنشده» مواجه شود.
به نوشته او، این تحول در حالی رخ داده که جمهوری اسلامی در دو سال گذشته در یکی از ضعیفترین و آسیبپذیرترین دورههای خود قرار داشت. ترامپ در فوریه سال گذشته سیاست «فشار حداکثری» را از سر گرفت؛ سیاستی که اقتصاد ضعیف ایران را بیشتر آسیب زد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت را کاهش داد. سپس اسرائیل و آمریکا در جنگ دوازدهروزه ماه ژوئن به تأسیسات هستهای ایران حمله کردند و آسیبپذیری کشور در برابر حملات خارجی را آشکار ساختند.
در فوریه ۲۰۲۶ نیز آمریکا و اسرائیل جنگ تازهای را با کشتن رهبر جمهوری اسلامی و بیشتر مقامها و فرماندهان ارشد حکومت آغاز کردند. پس از آن، بیش از پنج هفته حملات مداوم علیه تواناییهای نظامی ایران ادامه یافت. بااینحال، حکومت باقی ماند و هیچ امتیاز مهمی نداد.
نقطه عطف جنگ در میانه ماه مارس رخ داد. پس از آنکه اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد، ایران در پاسخ مجتمع راسلفان قطر، بزرگترین تأسیسات گاز طبیعی مایع جهان، را مورد حمله قرار داد. این حمله نشان داد که ایران نمیتواند آمریکا را در یک نبرد هوایی شکست دهد، اما موشکها و پهپادهایش میتوانند چنان خسارتی به زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس وارد کنند که اقتصاد جهانی با بحرانی طولانی روبهرو شود.
کشورهای خلیج فارس و ترامپ فوراً این پیام را دریافت کردند. رئیسجمهور آمریکا حملات به تأسیسات انرژی ایران را متوقف کرد، اسرائیل را نیز برای توقف این حملات تحت فشار گذاشت و عملیات گستردهتر را بدون گرفتن هیچ امتیازی از تهران پایان داد. از آن زمان، ترامپ با وجود تهدیدهای متعدد، دیگر دستور حمله به زیرساختهای انرژی ایران را صادر نکرده است.
از آوریل تا ژوئیه، ترامپ بارها تهدید کرد که حملهای گسترده را علیه ایران آغاز خواهد کرد. هر بار تهران به حملات متقابل تهدید کرد، دولتهای خلیج فارس درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی هشدار دادند و ترامپ عقب نشست. پس از چند بار تکرار این الگو، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که آمریکا دیگر آمادگی ندارد همراه تهران از نردبان تشدید تنش بالا برود.
ترامپ در ماه ژوئن نیز اذعان کرد که ادامه جنگ ممکن است به «فاجعه اقتصادی» یا حتی رکود عمیق منجر شود و گفت نمیخواهد به هربرت هوور، رئیسجمهور آمریکا در آغاز رکود بزرگ، تبدیل شود. کیگن این سخنان و عقبنشینیهای مکرر را نشانه تلاش ناامیدانه ترامپ برای پایاندادن به درگیری میداند.
تفاهمنامهای که آمریکا و ایران در ماه ژوئن پذیرفتند، به اعتقاد کیگن، انعکاس این موازنه جدید و یک پیروزی روشن برای ایران بود. این تفاهمنامه اعلام میکرد که جمهوری اسلامی ایران مسئول ایجاد ترتیبات لازم برای عبور امن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز خواهد بود. ایران میتوانست در گفتوگو با عمان و بدون حضور میانجی یا کشور دیگری، نحوه اداره تنگه را بر اساس برداشت خود از قوانین بینالمللی و حقوق کشورهای ساحلی تعیین کند.
این تفاهمنامه بازگشت به وضعیت پیش از جنگ را تضمین نمیکرد و نقشی برای آمریکا در اداره آینده تنگه در نظر نمیگرفت. ایران، در کنار عمان ضعیف، به بازیگر اصلی تبدیل میشد و حتی امکان دریافت هزینه برای عبور امن کشتیها پس از ۶۰ روز را به دست میآورد. از نظر کیگن، توافق ژوئن در عمل شکست آمریکا در ماه مارس را رسمی کرد؛ زمانی که ترامپ فهمید نمیتواند یا نمیخواهد خطر حملات بیشتر به زیرساختهای انرژی منطقه را بپذیرد.
به نظر میرسد رهبران ایران حتی احساس نمیکردند به این تفاهمنامه نیاز دارند. بنا بر گزارشها، مسعود پزشکیان مجبور شد مجتبی خامنهای را برای امضای آن متقاعد کند. امتیازهای آمریکا چنان آشکارا از تمایل واشنگتن برای پایان جنگ ناشی میشد که تهران میتوانست انتظار داشته باشد آمریکا با توافق یا بدون آن در نهایت عقبنشینی کند.
هنگامی که نیروی دریایی آمریکا تلاش کرد کشتیها را از یک مسیر مورد حمایت عمان عبور دهد، ایران آتشبس را شکست. حملات دوباره آمریکا در ماه ژوئیه نیز واقعیت موجود را تغییر نداد. ترامپ در ۱۵ ژوئیه ایران را به حمله به نیروگاهها و پلها تهدید کرد، اما این تهدید را عملی نکرد.
یکی از عوامل محدودکننده آمریکا، کاهش ذخایر موشکها و رهگیرهای پدافندی بود. به نوشته کیگن، یک عملیات گستردهتر میتوانست تسلیحاتی را مصرف کند که آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو به آنها نیاز دارد. ادامه عملیات همچنین استفاده بیشتر از هواپیماهای سرنشیندار، افزایش خطر برای پایگاههای آمریکا در منطقه و پذیرش تلفات بالاتر را ضروری میکرد؛ بدون آنکه موفقیت نهایی تضمین شده باشد.
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز به دنبال راهی برای خروج از جنگ بود. مجموعه این تحولات به تهران نشان داد که واشنگتن بیش از ایران از تشدید درگیری هراس دارد. آمریکا حتی به حملات بعدی ایران علیه کشتیهای اماراتی و حمله موشکی بالستیک تهران پاسخ نظامی تعیینکنندهای نداد.
به همین دلیل، رهبران ایران اکنون خواهان خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پایان محاصره دریایی، لغو تمام تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و پرداخت غرامت جنگی هستند. برخی این مطالبات را مواضعی حداکثری برای گرفتن امتیاز بیشتر میدانند، اما کیگن معتقد است تهران خود را پیروز میبیند و قدرت پیروز تنها برای تعیین شرایط تسلیم طرف مقابل به میز مذاکره بازمیگردد.
ایران ماههاست که کنترل تنگه هرمز را غیرقابلمذاکره معرفی میکند. مجتبی خامنهای در ماه آوریل از ایجاد چارچوبهای حقوقی و مدیریتی جدید برای تنگه سخن گفت و اعلام کرد نیروهایی که از هزاران کیلومتر دورتر به خلیج فارس آمدهاند، جایی در آن ندارند. او همچنین آینده مطلوب منطقه را «خلیج فارسی بدون آمریکا» توصیف کرد.
کیگن این تصور را که ایران پس از تحمل حملات نظامی اکنون در برابر تحریمها تسلیم خواهد شد، توهمآمیز میداند. مجتبی خامنهای ساختار رهبری امنیت ملی را تغییر داده و فرماندهان باسابقه سپاه پاسداران را در مقامهای مهم قرار داده است. محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، ریاست شورای عالی امنیت ملی را در اختیار گرفته و دیگر چهرههای تندروی امنیتی نیز ارتقا یافتهاند.
حکومتی که پس از جنگ در حال بازسازی خود است، تحت هدایت افرادی قرار دارد که باور دارند ایران از تلاش مشترک آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن جان سالم به در برده و ایستادگی، نه مصالحه، پیروزی را به همراه آورده است. از نگاه این گروه، کنترل هرمز یک امتیاز تجملی یا صرفاً ابزار چانهزنی نیست، بلکه مطمئنترین عامل بازدارنده در برابر حملات احتمالی آینده آمریکا یا اسرائیل است.
یک سخنگوی سپاه این دیدگاه را آشکارا بیان کرده و گفته است تنگه هرمز برای ایران فقط یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یکی از اجزای اصلی قدرت ژئوپلیتیکی و راهبردی کشور است. کنترل آن همچنین میتواند محدودیتهایی را که نظم تحت رهبری آمریکا طی چند دهه بر ایران تحمیل کرده، کاهش دهد و نظام اقتصادی منطقهای و جهانی طراحیشده برای انزوا و تضعیف ایران را دگرگون کند.
ایران برای تثبیت این کنترل، «سازمان تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرده است. از شرکتهای کشتیرانی خواسته شده در این سازمان ثبتنام کنند، مجوز بگیرند، از مسیرهای تعیینشده ایران عبور کنند و هزینه بیمه و امنیت ارائهشده از طرف تهران را بپردازند.
قدرت مسلط آینده خاورمیانه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود
نویسنده: رابرت کیگن
رسانه: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۳ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
رابرت کیگن، تاریخدان و نظریهپرداز برجسته سیاست خارجی آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و نویسنده آتلانتیک است. او پیشتر در دفتر برنامهریزی سیاسی وزارت خارجه آمریکا فعالیت کرده و متننویس اصلی جورج شولتز، وزیر خارجه دولت رونالد ریگان، بوده است. کیگن عموماً از چهرههای برجسته جریان نئومحافظهکار و از مدافعان دیرینه رهبری جهانی و قدرت نظامی آمریکا شناخته میشود.
اهمیت این مقاله در آن است که ارزیابی شکست آمریکا و اسرائیل و ظهور ایران بهعنوان قدرت مسلط منطقه، از سوی یکی از مدافعان شناختهشده برتری جهانی آمریکا مطرح میشود، نه یک نویسنده نزدیک به ایران یا مخالف سنتی سیاست خارجی واشنگتن. زندگینامه کیگن در بروکینگز
—-
کیگن استدلال میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران برخلاف اهداف اولیه، ساختار قدرت در خاورمیانه را به سود تهران تغییر داده است. ایران در برابر پیشرفتهترین تسلیحات آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرد، از جنگ جان سالم به در برد و نشان داد که میتواند از آسیبپذیری اقتصادی همسایگان خود برای بازداشتن واشنگتن استفاده کند. به اعتقاد او، قدرت مسلط آینده منطقه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود و کشورهای همسایه از هماکنون در حال تطبیق خود با این واقعیت هستند.
برای سالها موازنه قدرت منطقه علیه ایران بود. تهران با یک ابرقدرت متخاصم، اسرائیلی مجهز به سلاح هستهای و از نظر نظامی برتر، و کشورهای مهمی مانند مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی مواجه بود که از نظر امنیتی و اقتصادی با آمریکا همسو بودند. جهان نیز عمدتاً با ایرانی محدودشده از طریق تحریم، مهار منطقهای و تهدید نظامی روبهرو بود. اما کیگن میگوید اکنون باید با پیامدهای ظهور «ایران مهارنشده» مواجه شود.
به نوشته او، این تحول در حالی رخ داده که جمهوری اسلامی در دو سال گذشته در یکی از ضعیفترین و آسیبپذیرترین دورههای خود قرار داشت. ترامپ در فوریه سال گذشته سیاست «فشار حداکثری» را از سر گرفت؛ سیاستی که اقتصاد ضعیف ایران را بیشتر آسیب زد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت را کاهش داد. سپس اسرائیل و آمریکا در جنگ دوازدهروزه ماه ژوئن به تأسیسات هستهای ایران حمله کردند و آسیبپذیری کشور در برابر حملات خارجی را آشکار ساختند.
در فوریه ۲۰۲۶ نیز آمریکا و اسرائیل جنگ تازهای را با کشتن رهبر جمهوری اسلامی و بیشتر مقامها و فرماندهان ارشد حکومت آغاز کردند. پس از آن، بیش از پنج هفته حملات مداوم علیه تواناییهای نظامی ایران ادامه یافت. بااینحال، حکومت باقی ماند و هیچ امتیاز مهمی نداد.
نقطه عطف جنگ در میانه ماه مارس رخ داد. پس از آنکه اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد، ایران در پاسخ مجتمع راسلفان قطر، بزرگترین تأسیسات گاز طبیعی مایع جهان، را مورد حمله قرار داد. این حمله نشان داد که ایران نمیتواند آمریکا را در یک نبرد هوایی شکست دهد، اما موشکها و پهپادهایش میتوانند چنان خسارتی به زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس وارد کنند که اقتصاد جهانی با بحرانی طولانی روبهرو شود.
کشورهای خلیج فارس و ترامپ فوراً این پیام را دریافت کردند. رئیسجمهور آمریکا حملات به تأسیسات انرژی ایران را متوقف کرد، اسرائیل را نیز برای توقف این حملات تحت فشار گذاشت و عملیات گستردهتر را بدون گرفتن هیچ امتیازی از تهران پایان داد. از آن زمان، ترامپ با وجود تهدیدهای متعدد، دیگر دستور حمله به زیرساختهای انرژی ایران را صادر نکرده است.
از آوریل تا ژوئیه، ترامپ بارها تهدید کرد که حملهای گسترده را علیه ایران آغاز خواهد کرد. هر بار تهران به حملات متقابل تهدید کرد، دولتهای خلیج فارس درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی هشدار دادند و ترامپ عقب نشست. پس از چند بار تکرار این الگو، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که آمریکا دیگر آمادگی ندارد همراه تهران از نردبان تشدید تنش بالا برود.
ترامپ در ماه ژوئن نیز اذعان کرد که ادامه جنگ ممکن است به «فاجعه اقتصادی» یا حتی رکود عمیق منجر شود و گفت نمیخواهد به هربرت هوور، رئیسجمهور آمریکا در آغاز رکود بزرگ، تبدیل شود. کیگن این سخنان و عقبنشینیهای مکرر را نشانه تلاش ناامیدانه ترامپ برای پایاندادن به درگیری میداند.
تفاهمنامهای که آمریکا و ایران در ماه ژوئن پذیرفتند، به اعتقاد کیگن، انعکاس این موازنه جدید و یک پیروزی روشن برای ایران بود. این تفاهمنامه اعلام میکرد که جمهوری اسلامی ایران مسئول ایجاد ترتیبات لازم برای عبور امن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز خواهد بود. ایران میتوانست در گفتوگو با عمان و بدون حضور میانجی یا کشور دیگری، نحوه اداره تنگه را بر اساس برداشت خود از قوانین بینالمللی و حقوق کشورهای ساحلی تعیین کند.
این تفاهمنامه بازگشت به وضعیت پیش از جنگ را تضمین نمیکرد و نقشی برای آمریکا در اداره آینده تنگه در نظر نمیگرفت. ایران، در کنار عمان ضعیف، به بازیگر اصلی تبدیل میشد و حتی امکان دریافت هزینه برای عبور امن کشتیها پس از ۶۰ روز را به دست میآورد. از نظر کیگن، توافق ژوئن در عمل شکست آمریکا در ماه مارس را رسمی کرد؛ زمانی که ترامپ فهمید نمیتواند یا نمیخواهد خطر حملات بیشتر به زیرساختهای انرژی منطقه را بپذیرد.
به نظر میرسد رهبران ایران حتی احساس نمیکردند به این تفاهمنامه نیاز دارند. بنا بر گزارشها، مسعود پزشکیان مجبور شد مجتبی خامنهای را برای امضای آن متقاعد کند. امتیازهای آمریکا چنان آشکارا از تمایل واشنگتن برای پایان جنگ ناشی میشد که تهران میتوانست انتظار داشته باشد آمریکا با توافق یا بدون آن در نهایت عقبنشینی کند.
هنگامی که نیروی دریایی آمریکا تلاش کرد کشتیها را از یک مسیر مورد حمایت عمان عبور دهد، ایران آتشبس را شکست. حملات دوباره آمریکا در ماه ژوئیه نیز واقعیت موجود را تغییر نداد. ترامپ در ۱۵ ژوئیه ایران را به حمله به نیروگاهها و پلها تهدید کرد، اما این تهدید را عملی نکرد.
یکی از عوامل محدودکننده آمریکا، کاهش ذخایر موشکها و رهگیرهای پدافندی بود. به نوشته کیگن، یک عملیات گستردهتر میتوانست تسلیحاتی را مصرف کند که آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو به آنها نیاز دارد. ادامه عملیات همچنین استفاده بیشتر از هواپیماهای سرنشیندار، افزایش خطر برای پایگاههای آمریکا در منطقه و پذیرش تلفات بالاتر را ضروری میکرد؛ بدون آنکه موفقیت نهایی تضمین شده باشد.
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز به دنبال راهی برای خروج از جنگ بود. مجموعه این تحولات به تهران نشان داد که واشنگتن بیش از ایران از تشدید درگیری هراس دارد. آمریکا حتی به حملات بعدی ایران علیه کشتیهای اماراتی و حمله موشکی بالستیک تهران پاسخ نظامی تعیینکنندهای نداد.
به همین دلیل، رهبران ایران اکنون خواهان خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پایان محاصره دریایی، لغو تمام تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و پرداخت غرامت جنگی هستند. برخی این مطالبات را مواضعی حداکثری برای گرفتن امتیاز بیشتر میدانند، اما کیگن معتقد است تهران خود را پیروز میبیند و قدرت پیروز تنها برای تعیین شرایط تسلیم طرف مقابل به میز مذاکره بازمیگردد.
ایران ماههاست که کنترل تنگه هرمز را غیرقابلمذاکره معرفی میکند. مجتبی خامنهای در ماه آوریل از ایجاد چارچوبهای حقوقی و مدیریتی جدید برای تنگه سخن گفت و اعلام کرد نیروهایی که از هزاران کیلومتر دورتر به خلیج فارس آمدهاند، جایی در آن ندارند. او همچنین آینده مطلوب منطقه را «خلیج فارسی بدون آمریکا» توصیف کرد.
کیگن این تصور را که ایران پس از تحمل حملات نظامی اکنون در برابر تحریمها تسلیم خواهد شد، توهمآمیز میداند. مجتبی خامنهای ساختار رهبری امنیت ملی را تغییر داده و فرماندهان باسابقه سپاه پاسداران را در مقامهای مهم قرار داده است. محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، ریاست شورای عالی امنیت ملی را در اختیار گرفته و دیگر چهرههای تندروی امنیتی نیز ارتقا یافتهاند.
حکومتی که پس از جنگ در حال بازسازی خود است، تحت هدایت افرادی قرار دارد که باور دارند ایران از تلاش مشترک آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن جان سالم به در برده و ایستادگی، نه مصالحه، پیروزی را به همراه آورده است. از نگاه این گروه، کنترل هرمز یک امتیاز تجملی یا صرفاً ابزار چانهزنی نیست، بلکه مطمئنترین عامل بازدارنده در برابر حملات احتمالی آینده آمریکا یا اسرائیل است.
یک سخنگوی سپاه این دیدگاه را آشکارا بیان کرده و گفته است تنگه هرمز برای ایران فقط یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یکی از اجزای اصلی قدرت ژئوپلیتیکی و راهبردی کشور است. کنترل آن همچنین میتواند محدودیتهایی را که نظم تحت رهبری آمریکا طی چند دهه بر ایران تحمیل کرده، کاهش دهد و نظام اقتصادی منطقهای و جهانی طراحیشده برای انزوا و تضعیف ایران را دگرگون کند.
ایران برای تثبیت این کنترل، «سازمان تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرده است. از شرکتهای کشتیرانی خواسته شده در این سازمان ثبتنام کنند، مجوز بگیرند، از مسیرهای تعیینشده ایران عبور کنند و هزینه بیمه و امنیت ارائهشده از طرف تهران را بپردازند.
👍6👎4
تهران تنها به دنبال درآمد نیست، بلکه ادعا میکند حق دارد تصمیم بگیرد چه کشوری اجازه عبور داشته باشد. ایران پیشنهاد کرده کشتیهای مرتبط با دولتهای متخاصم، بهویژه آمریکا و اسرائیل، از عبور محروم شوند و کشورهایی که در حملات علیه ایران مشارکت داشتهاند غرامت بپردازند. در این نظم جدید، عبور از هرمز نه یک حق عمومی، بلکه امتیازی خواهد بود که تهران میتواند اعطا، مشروط، به تأخیر انداخته یا لغو کند.
کشورهایی مانند هند، پاکستان، عراق، ترکیه و چین نیز برای سازگاری با این وضعیت با تهران وارد تعامل شدهاند. به اعتقاد کیگن، کنترل هرمز برای ایران حتی از سلاح هستهای سودمندتر است. سلاح هستهای ممکن است مانع حمله شود، اما هرمز هر روز به ایران امکان اعمال نفوذ بر دهها کشور را میدهد.
ایران با این ابزار میتواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد به دست آورد، دولتها را به کاهش تحریمها وادار سازد و هزینه مخالفت با سیاستهای تهران را بالا ببرد. ایران میتواند بیشتر این اهداف را بدون شلیک گلوله دنبال کند و همزمان تهدید به استفاده از خشونت را حفظ کند.
راهبرد تحریم ایران همواره به همکاری بینالمللی وابسته بوده است. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی که به انرژی عبوری از تنگه نیاز دارند، ممکن است مجبور شوند میان دسترسی مطمئن به انرژی و مشارکت در تحریمهای مورد حمایت آمریکا یکی را انتخاب کنند. کیگن میپرسد آیا این کشورها منافع اقتصادی خود را قربانی همبستگی با دولت کنونی واشنگتن خواهند کرد؟ او معتقد است در نظم جدیدی که ایران ایجاد میکند، حفظ یک رژیم جهانی تحریم دشوار خواهد بود.
ایران احتمالاً دستکم برای چند سال کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد، زیرا احداث خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین حداقل چند سال زمان میبرد. حتی اگر این پروژهها تکمیل شوند، خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید همچنان در برابر موشکها و پهپادهای ایران آسیبپذیر خواهند بود.
دولتهای کوچک خلیج فارس نیز ممکن است از خشم ایران بترسند و حمایت نظامی آمریکا را ناکافی بدانند. تهران از هماکنون میکوشد عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت منصرف کند و در مقابل، به نفتکشهای عراقی پیشنهاد عبور امن بر اساس شرایط ایران میدهد.
تغییر جهت منطقهای آغاز شده است. دولتهای خلیج فارس که زمانی به تضمین امنیتی آمریکا تکیه داشتند، اکنون باید روابط خود را با قدرتی تنظیم کنند که توانست حامی اصلی آنان را عقب براند. مخالفت عربستان با توافقهای ابراهیم و حرکت به سوی پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، نشانهای از شکل آینده منطقه است.
توافقهای ابراهیم نماد تحکیم قدرت اسرائیل و مهار بیشتر ایران بود، اما پیمان مکه نمایانگر نظمی متفاوت است. پاکستان و ترکیه ایران را تهدید اصلی خود نمیدانند، پاکستان مانند ایران روابط نزدیکی با چین دارد و اسرائیل نیز ترکیه را پس از ایران یکی از مهمترین تهدیدهای منطقهای خود تلقی میکند. این نظم در مقایسه با نظم آمریکایی ـ اسرائیلی، خصومت کمتری با ایران، نزدیکی کمتری با اسرائیل و استقلال بیشتری از آمریکا خواهد داشت.
ایران همچنین میتواند برنامه تسلیحات هستهای خود را با نگرانی کمتری از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد. آمریکا برای بازسازی ذخایر موشکها و رهگیرهای خود به زمان نیاز دارد و ممکن است این تسلیحات را برای بحرانهای دیگر حفظ کند. همزمان، ایران با کمک روسیه و چین در حال تجدید تسلیحات است و ممکن است یک سال دیگر در موقعیتی بهتر و آمریکا در وضعیتی ضعیفتر قرار داشته باشد.
پیامدهای این جنگ به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا دیدهاند که جنگی نسبتاً کوتاه با یک قدرت درجهدو، بخش بزرگی از ذخایر مهمات دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرد. آنان شاهد بودند که واشنگتن جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافیجویانه قرار داد و هنگامی که هزینهها افزایش یافت، عملیات را متوقف کرد.
این تجربه پرسشهایی را درباره توانایی، ذخایر تسلیحاتی، استقامت و اراده سیاسی آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو ایجاد میکند. هرچند مشخص نیست چین و روسیه دقیقاً چه نتیجهای گرفتهاند، متحدان واشنگتن ناگزیر خواهند پرسید آیا آمریکا میتواند یک درگیری بزرگ دیگر را آغاز و برای مدتی طولانی ادامه دهد.
کیگن احتمال سقوط حکومت ایران را رد نمیکند. به گفته او، جمهوری اسلامی حکومتی فاسد، سرکوبگر، از نظر اقتصادی ناکارآمد و بهشدت منفور در میان مردم ایران است. این حکومت از مشروعیت و محبوبیت گسترده داخلی برخوردار نیست و ضعفهای اقتصادی و سیاسی آن همچنان پابرجاست.
بااینحال، نویسنده تأکید میکند که تمام این ضعفها پیش از جنگ نیز وجود داشت. آنچه حکومت پیش از جنگ در اختیار نداشت، کنترل مهمترین گذرگاه انرژی جهان، امکان افزایش درآمد و نفوذ، توانایی اثباتشده برای بازداشتن آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی ظاهراً ناممکن بود.
بنابراین، بقای حکومت در جنگ نباید با افزایش محبوبیت مردمی آن اشتباه گرفته شود. کیگن نمیگوید جامعه ایران ناگهان از جمهوری اسلامی حمایت میکند؛ استدلال او این است که موفقیت خارجی میتواند حکومت نامحبوب را دستکم برای مدتی از نظر امنیتی، سیاسی و روانی تقویت کند. حکومتی که از حملاتی جان سالم به در برده که بسیاری تصور میکردند آن را نابود خواهد کرد و سپس قدرت مسلط جهان را به عقبنشینی واداشته است، احتمالاً در کوتاهمدت اعتمادبهنفس بیشتری پیدا خواهد کرد.
این موفقیت ممکن است به اعتمادبهنفس بیشازحد نیز منجر شود. مقامهای ایرانی اخیراً از اتخاذ موضعی «کاملاً تهاجمی» سخن گفتهاند و گزارشهایی درباره احتمال گسترش اهداف ایران به کشورهای اروپایی میزبان پایگاههای آمریکا منتشر شده است. این وضعیت احتمالاً رهبران ایران را کمتر مصالحهجو و در پیگیری اهداف منطقهای خود جسورتر خواهد کرد.
کیگن طرح این پرسش را که «کدام طرف زودتر عقبنشینی خواهد کرد؟» نادرست میداند، زیرا به اعتقاد او ایران تاکنون عقبنشینی نکرده، درحالیکه دولت ترامپ مرتباً از تهدیدهای خود عقب نشسته است. ایران حتی ممکن است برای وادارکردن آمریکا به رفع محاصره دریایی، جنگ را دوباره آغاز کند؛ زیرا ترس اثباتشده واشنگتن از تشدید درگیری، چنین محاسبهای را برای تهران قابلتصور کرده است.
جهان دههها نگران بود که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد چه خواهد کرد. اکنون، به نوشته کیگن، باید نگران تحولی مهمتر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمیترسد و دسترسی به خلیج فارس را کنترل میکند.سلاحهای هستهای بهتنهایی هرگز نمیتوانستند چنین قدرتی به ایران بدهند؛ اما جنگ شکستخورده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این قدرت را به ایران داده است.
کشورهایی مانند هند، پاکستان، عراق، ترکیه و چین نیز برای سازگاری با این وضعیت با تهران وارد تعامل شدهاند. به اعتقاد کیگن، کنترل هرمز برای ایران حتی از سلاح هستهای سودمندتر است. سلاح هستهای ممکن است مانع حمله شود، اما هرمز هر روز به ایران امکان اعمال نفوذ بر دهها کشور را میدهد.
ایران با این ابزار میتواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد به دست آورد، دولتها را به کاهش تحریمها وادار سازد و هزینه مخالفت با سیاستهای تهران را بالا ببرد. ایران میتواند بیشتر این اهداف را بدون شلیک گلوله دنبال کند و همزمان تهدید به استفاده از خشونت را حفظ کند.
راهبرد تحریم ایران همواره به همکاری بینالمللی وابسته بوده است. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی که به انرژی عبوری از تنگه نیاز دارند، ممکن است مجبور شوند میان دسترسی مطمئن به انرژی و مشارکت در تحریمهای مورد حمایت آمریکا یکی را انتخاب کنند. کیگن میپرسد آیا این کشورها منافع اقتصادی خود را قربانی همبستگی با دولت کنونی واشنگتن خواهند کرد؟ او معتقد است در نظم جدیدی که ایران ایجاد میکند، حفظ یک رژیم جهانی تحریم دشوار خواهد بود.
ایران احتمالاً دستکم برای چند سال کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد، زیرا احداث خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین حداقل چند سال زمان میبرد. حتی اگر این پروژهها تکمیل شوند، خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید همچنان در برابر موشکها و پهپادهای ایران آسیبپذیر خواهند بود.
دولتهای کوچک خلیج فارس نیز ممکن است از خشم ایران بترسند و حمایت نظامی آمریکا را ناکافی بدانند. تهران از هماکنون میکوشد عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت منصرف کند و در مقابل، به نفتکشهای عراقی پیشنهاد عبور امن بر اساس شرایط ایران میدهد.
تغییر جهت منطقهای آغاز شده است. دولتهای خلیج فارس که زمانی به تضمین امنیتی آمریکا تکیه داشتند، اکنون باید روابط خود را با قدرتی تنظیم کنند که توانست حامی اصلی آنان را عقب براند. مخالفت عربستان با توافقهای ابراهیم و حرکت به سوی پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، نشانهای از شکل آینده منطقه است.
توافقهای ابراهیم نماد تحکیم قدرت اسرائیل و مهار بیشتر ایران بود، اما پیمان مکه نمایانگر نظمی متفاوت است. پاکستان و ترکیه ایران را تهدید اصلی خود نمیدانند، پاکستان مانند ایران روابط نزدیکی با چین دارد و اسرائیل نیز ترکیه را پس از ایران یکی از مهمترین تهدیدهای منطقهای خود تلقی میکند. این نظم در مقایسه با نظم آمریکایی ـ اسرائیلی، خصومت کمتری با ایران، نزدیکی کمتری با اسرائیل و استقلال بیشتری از آمریکا خواهد داشت.
ایران همچنین میتواند برنامه تسلیحات هستهای خود را با نگرانی کمتری از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد. آمریکا برای بازسازی ذخایر موشکها و رهگیرهای خود به زمان نیاز دارد و ممکن است این تسلیحات را برای بحرانهای دیگر حفظ کند. همزمان، ایران با کمک روسیه و چین در حال تجدید تسلیحات است و ممکن است یک سال دیگر در موقعیتی بهتر و آمریکا در وضعیتی ضعیفتر قرار داشته باشد.
پیامدهای این جنگ به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا دیدهاند که جنگی نسبتاً کوتاه با یک قدرت درجهدو، بخش بزرگی از ذخایر مهمات دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرد. آنان شاهد بودند که واشنگتن جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافیجویانه قرار داد و هنگامی که هزینهها افزایش یافت، عملیات را متوقف کرد.
این تجربه پرسشهایی را درباره توانایی، ذخایر تسلیحاتی، استقامت و اراده سیاسی آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو ایجاد میکند. هرچند مشخص نیست چین و روسیه دقیقاً چه نتیجهای گرفتهاند، متحدان واشنگتن ناگزیر خواهند پرسید آیا آمریکا میتواند یک درگیری بزرگ دیگر را آغاز و برای مدتی طولانی ادامه دهد.
کیگن احتمال سقوط حکومت ایران را رد نمیکند. به گفته او، جمهوری اسلامی حکومتی فاسد، سرکوبگر، از نظر اقتصادی ناکارآمد و بهشدت منفور در میان مردم ایران است. این حکومت از مشروعیت و محبوبیت گسترده داخلی برخوردار نیست و ضعفهای اقتصادی و سیاسی آن همچنان پابرجاست.
بااینحال، نویسنده تأکید میکند که تمام این ضعفها پیش از جنگ نیز وجود داشت. آنچه حکومت پیش از جنگ در اختیار نداشت، کنترل مهمترین گذرگاه انرژی جهان، امکان افزایش درآمد و نفوذ، توانایی اثباتشده برای بازداشتن آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی ظاهراً ناممکن بود.
بنابراین، بقای حکومت در جنگ نباید با افزایش محبوبیت مردمی آن اشتباه گرفته شود. کیگن نمیگوید جامعه ایران ناگهان از جمهوری اسلامی حمایت میکند؛ استدلال او این است که موفقیت خارجی میتواند حکومت نامحبوب را دستکم برای مدتی از نظر امنیتی، سیاسی و روانی تقویت کند. حکومتی که از حملاتی جان سالم به در برده که بسیاری تصور میکردند آن را نابود خواهد کرد و سپس قدرت مسلط جهان را به عقبنشینی واداشته است، احتمالاً در کوتاهمدت اعتمادبهنفس بیشتری پیدا خواهد کرد.
این موفقیت ممکن است به اعتمادبهنفس بیشازحد نیز منجر شود. مقامهای ایرانی اخیراً از اتخاذ موضعی «کاملاً تهاجمی» سخن گفتهاند و گزارشهایی درباره احتمال گسترش اهداف ایران به کشورهای اروپایی میزبان پایگاههای آمریکا منتشر شده است. این وضعیت احتمالاً رهبران ایران را کمتر مصالحهجو و در پیگیری اهداف منطقهای خود جسورتر خواهد کرد.
کیگن طرح این پرسش را که «کدام طرف زودتر عقبنشینی خواهد کرد؟» نادرست میداند، زیرا به اعتقاد او ایران تاکنون عقبنشینی نکرده، درحالیکه دولت ترامپ مرتباً از تهدیدهای خود عقب نشسته است. ایران حتی ممکن است برای وادارکردن آمریکا به رفع محاصره دریایی، جنگ را دوباره آغاز کند؛ زیرا ترس اثباتشده واشنگتن از تشدید درگیری، چنین محاسبهای را برای تهران قابلتصور کرده است.
جهان دههها نگران بود که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد چه خواهد کرد. اکنون، به نوشته کیگن، باید نگران تحولی مهمتر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمیترسد و دسترسی به خلیج فارس را کنترل میکند.سلاحهای هستهای بهتنهایی هرگز نمیتوانستند چنین قدرتی به ایران بدهند؛ اما جنگ شکستخورده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این قدرت را به ایران داده است.
The Atlantic
Iran Unleashed
The dominant power in the Middle East from now on will not be the U.S. or Israel but Iran.
👍3👎2
ترامپ با گزینههایی محدود، بار دیگر فشار اقتصادی علیه ایران را امتحان میکند
نویسنده: استیون ارلانگر
رسانه: نیویورکتایمز
تاریخ انتشار: ۱۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
استیون ارلانگر، خبرنگار ارشد دیپلماتیک نیویورکتایمز
ایران از سال ۱۹۷۹ تحریمهای شدید آمریکا را تحمل کرده و اکنون شرط بسته است که میتواند فشارهای تازه را نیز پشت سر بگذارد. در این دوره، تنها وقفه مهم پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ ایجاد شد؛ توافقی که ترامپ آن را محکوم کرد و در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. سیاست «فشار حداکثری» پس از آن نتوانست ایران را به پذیرش توافقی سختگیرانهتر وادار کند، اما دولت ترامپ با محدودشدن گزینههای نظامی بار دیگر به همان ابزار بازگشته است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از اقداماتی «بیسابقه» سخن گفته است. این اقدامات ممکن است شامل تحریمهای ثانویه علیه کشورهایی مانند چین که نفت ایران را میخرند و همچنین محدودیتهای شدیدتر علیه تراکنشهای مالی تهران باشد. بااینحال، کارشناسان معتقدند ایران پیش از تسلیمشدن، احتمالاً حملات خود علیه متحدان آمریکا در خلیج فارس را افزایش خواهد داد و کنترل مؤثر تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد.
دنی سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی مسائل ایران، میگوید اقتصاد ایران با مشکلات جدی مواجه است، اما در آستانه فروپاشی قرار ندارد و حکومت احتمالاً پیش از پذیرش شکست، تنش را تشدید خواهد کرد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، نیز گفته است تدابیر اقتصادی جدید آمریکا «هیچ تأثیری بر موضع ایران» نخواهد گذاشت.
تحریمها و فشارهای بینالمللی در گذشته به دستیابی به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ کمک کردند، زیرا علی خامنهای اجازه داد در مقابل آزادسازی داراییها و کاهش تحریمها درباره محدودکردن برنامه هستهای مذاکره شود. اما پس از خروج ترامپ از توافق، ایران خود را با سطح بالایی از اختلال اقتصادی سازگار کرد و شبکههای پیچیده قاچاق و بازارهای تازهای، بهخصوص برای فروش نفت، ایجاد کرد.
پس از جنگ، جمهوری اسلامی نظامیتر و اقتدارگراتر شده است. آسیبهای اقتصادی بیشتر متوجه مردم عادی است، اما سرکوب اعتراضها و مخالفان نشان داده که رهبران حکومت نگرانی چندانی درباره افکار عمومی ندارند. دولت نیز از طریق سرکوب شدید، مانع تبدیل نارضایتی اقتصادی به یک جنبش سیاسی مؤثر شده است.
سوزان مالونی، مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، میگوید موفقیت فشار اقتصادی به این بستگی دارد که مقاومت آمریکا و متحدانش از مقاومت حکومت ایران بیشتر باشد؛ فرضی که نمیتوان از درستی آن مطمئن بود. به گفته او، ساختار اقتصادی ایران طی چند دهه دقیقاً تحت تأثیر فشارهای آمریکا شکل گرفته و برای بقا در چنین شرایطی سازگار شده است.
از زمان آغاز جنگ گسترده در فوریه، اقتصاد و بخش صنعتی ایران برای نخستینبار در هشت سال گذشته همزمان در حال کوچکشدن بودهاند. اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر بنیاد بورس و بازار، پیشبینی میکند ایران با تورم بالاتر و ضعف بیشتر بازار کار روبهرو شود، اما این مشکلات لزوماً به یک نتیجه سیاسی متفاوت یا تغییر رفتار حکومت منتهی نخواهد شد.
برخی مقامهای ایرانی از بحران اقتصادی نگراناند و از دستیابی سریعتر به توافق با واشنگتن حمایت میکنند. بااینحال، به نظر میرسد جناحهای مختلف حاکمیت درباره حفظ کنترل مؤثر تنگه هرمز توافق دارند؛ زیرا آن را مهمترین اهرم مذاکره و بهترین عامل بازدارنده در برابر جنگی دیگر میدانند. درحالیکه نیروی دریایی آمریکا محاصره ایران را ادامه میدهد، رفتوآمد کشتیها در تنگه بیش از ۹۰ درصد نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته است.
ایران برای مقابله با تحریمها روابط اقتصادی خود با روسیه و چین را گسترش داده است. بخش عمده نفت ایران با تخفیف به چین فروخته میشود. تهران همچنین از پالایشگاههای کوچک و مستقل چینی استفاده میکند که کمتر در معرض مجازاتهای آمریکا قرار دارند.
ایران شبکههای قاچاق و یک «ناوگان سایه» ایجاد کرده است که نفت را میان کشتیها منتقل و مبدأ آن را پنهان میکند. تهران همچنین واردات و وابستگی به دلار را کاهش داده، از بانکهای خارجی استفاده کرده و بخشی از نفت خود را با کالا مبادله میکند.
پس از جنگ و آغاز محاصره آمریکا، ایران نفت خود را در تأسیسات ساحلی و نفتکشهای قدیمی ذخیره کرده، بخشی را از طریق جاده و راهآهن انتقال داده و تولید برخی چاهها را کاهش داده است. تهران همچنین از دوره آرامش پس از تفاهمنامه ماه ژوئن و تعلیق موقت محاصره برای افزایش صادرات استفاده کرد.
به گفته برت اریکسون از شرکت آبسیدین ریسک ادوایزرز، ایران پیش از محاصره مقداری نفت خارج از تنگه برای فروش داشت و پس از امضای تفاهمنامه نیز حدود ۸۰ میلیون بشکه دیگر صادر کرد. این صادرات فشار ناشی از محدودیت ظرفیت ذخیرهسازی را کاهش داد.
ایران پیش از جنگ روزانه حدود ۱.۸ میلیون بشکه نفت صادر میکرد. با وجود کاهش صادرات، افزایش قیمت جهانی نفت باعث شده درآمد فروش نفت ایران از میزان پیشبینیشده در بودجه سالانه جلوتر باشد. ارزش ریال همچنان بسیار پایین است، اما سرعت کاهش ارزش آن و همچنین نرخ تورم کندتر شده است؛ تحولاتی که با هدف واشنگتن برای ایجاد فروپاشی سریع اقتصادی هماهنگ نیست.
اریکسون میگوید اگر آمریکا میخواهد فشار اقتصادی موفق شود، باید اقتصاد ایران را بهسرعت پایین بکشد و نمیتواند برای فروپاشی آن ۹ سال دیگر منتظر بماند. به تعبیر او، «خنجر درد ایجاد میکند، اما سر دشمن را قطع نمیکند.»
مناقشه کنونی در عمل به نبرد ارادههای اقتصادی تبدیل شده است. ایران شرط بسته که بستهماندن هرمز فشار بیشتری بر ترامپ وارد میکند و او را وادار خواهد کرد پیش از تهران عقبنشینی کند. جمهوری اسلامی همچنین امیدوار است نگرانی اقتصادی متحدان آمریکا، واشنگتن را به پذیرش توافقی مطلوبتر برای ایران سوق دهد.
روزانه چند میلیون بشکه نفت از بازار جهانی کم شده و ذخایر راهبردی آمریکا و اروپا بهشدت کاهش یافته است. حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه نیز عرضه فرآوردههای نفتی را محدودتر کرده است. در منطقه، اقتصاد و صادرات انرژی قطر، بحرین، عراق و کویت از بستهبودن هرمز آسیب دیدهاند.
عربستان سعودی، قطر و عمان نیز به دلیل توانایی ایران در حمله به زیرساختهای انرژی آنها، با تشدید نظامی مخالفت کردهاند. مالونی هشدار میدهد که در این نبرد ارادههای اقتصادی، پیروزی غرب بههیچوجه قطعی نیست.
ترامپ جنگ را برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای ضروری میداند. اما پس از خروج آمریکا از توافق سال ۲۰۱۵، ایران با افزایش غنیسازی تلاش کرد جهان را تحت فشار قرار دهد و به آستانه برخورداری از توان ساخت سلاح هستهای رسید؛ هرچند همچنان قصد خود برای تولید بمب را انکار میکرد.
به نوشته نیویورکتایمز، تضمین پیشین ایران درباره نساختن سلاح هستهای با مرگ رهبر سابق جمهوری اسلامی از میان رفته است. مجتبی خامنهای ظاهراً برای یک رویارویی نامحدود با آمریکا آمادهتر است و ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نیز او را در مسئله ساخت سلاح هستهای انعطافپذیرتر از پدرش میداند.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، میگوید اعتماد به ترامپ در ایران بسیار اندک است و توافق سال ۲۰۱۵ اکنون در تهران مانند یک ناسزا تلقی میشود. درعینحال، ترامپ برای بازکردن تنگه هرمز امتیاز چندانی پیشنهاد نمیدهد و تعهدی برای رفع تحریمها یا آزادسازی داراییهای ایران ارائه نکرده است.
به گفته نصر، هیچ توافق معقولی روی میز ایران قرار ندارد و انتخاب تهران میان «تسلیم کامل» و «ادامه مبارزه» است. رهبران ایران به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه دستیابی به توافقی بهتر، تحمل هزینههای کنونی و نگهداشتن اقتصاد جهانی و ترامپ زیر فشار است.
جمعبندی ارلانگر این است که ترامپ بار دیگر روی تأثیر فشار اقتصادی حساب کرده، زیرا روشن شده که بمباران بیشتر نیز الزاماً حکومت را وادار به عقبنشینی نمیکند. ایران تصور میکند میتواند بیشتر از آمریکا و متحدانش مقاومت کند و واشنگتن امیدوار است این محاسبه اشتباه باشد. تا مشخصشدن نتیجه این نبرد ارادهها، متحدان آمریکا و مصرفکنندگان آمریکایی نیز هزینه آن را پرداخت خواهند کرد.
نویسنده: استیون ارلانگر
رسانه: نیویورکتایمز
تاریخ انتشار: ۱۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
استیون ارلانگر، خبرنگار ارشد دیپلماتیک نیویورکتایمز
ایران از سال ۱۹۷۹ تحریمهای شدید آمریکا را تحمل کرده و اکنون شرط بسته است که میتواند فشارهای تازه را نیز پشت سر بگذارد. در این دوره، تنها وقفه مهم پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ ایجاد شد؛ توافقی که ترامپ آن را محکوم کرد و در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. سیاست «فشار حداکثری» پس از آن نتوانست ایران را به پذیرش توافقی سختگیرانهتر وادار کند، اما دولت ترامپ با محدودشدن گزینههای نظامی بار دیگر به همان ابزار بازگشته است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از اقداماتی «بیسابقه» سخن گفته است. این اقدامات ممکن است شامل تحریمهای ثانویه علیه کشورهایی مانند چین که نفت ایران را میخرند و همچنین محدودیتهای شدیدتر علیه تراکنشهای مالی تهران باشد. بااینحال، کارشناسان معتقدند ایران پیش از تسلیمشدن، احتمالاً حملات خود علیه متحدان آمریکا در خلیج فارس را افزایش خواهد داد و کنترل مؤثر تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد.
دنی سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی مسائل ایران، میگوید اقتصاد ایران با مشکلات جدی مواجه است، اما در آستانه فروپاشی قرار ندارد و حکومت احتمالاً پیش از پذیرش شکست، تنش را تشدید خواهد کرد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، نیز گفته است تدابیر اقتصادی جدید آمریکا «هیچ تأثیری بر موضع ایران» نخواهد گذاشت.
تحریمها و فشارهای بینالمللی در گذشته به دستیابی به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ کمک کردند، زیرا علی خامنهای اجازه داد در مقابل آزادسازی داراییها و کاهش تحریمها درباره محدودکردن برنامه هستهای مذاکره شود. اما پس از خروج ترامپ از توافق، ایران خود را با سطح بالایی از اختلال اقتصادی سازگار کرد و شبکههای پیچیده قاچاق و بازارهای تازهای، بهخصوص برای فروش نفت، ایجاد کرد.
پس از جنگ، جمهوری اسلامی نظامیتر و اقتدارگراتر شده است. آسیبهای اقتصادی بیشتر متوجه مردم عادی است، اما سرکوب اعتراضها و مخالفان نشان داده که رهبران حکومت نگرانی چندانی درباره افکار عمومی ندارند. دولت نیز از طریق سرکوب شدید، مانع تبدیل نارضایتی اقتصادی به یک جنبش سیاسی مؤثر شده است.
سوزان مالونی، مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، میگوید موفقیت فشار اقتصادی به این بستگی دارد که مقاومت آمریکا و متحدانش از مقاومت حکومت ایران بیشتر باشد؛ فرضی که نمیتوان از درستی آن مطمئن بود. به گفته او، ساختار اقتصادی ایران طی چند دهه دقیقاً تحت تأثیر فشارهای آمریکا شکل گرفته و برای بقا در چنین شرایطی سازگار شده است.
از زمان آغاز جنگ گسترده در فوریه، اقتصاد و بخش صنعتی ایران برای نخستینبار در هشت سال گذشته همزمان در حال کوچکشدن بودهاند. اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر بنیاد بورس و بازار، پیشبینی میکند ایران با تورم بالاتر و ضعف بیشتر بازار کار روبهرو شود، اما این مشکلات لزوماً به یک نتیجه سیاسی متفاوت یا تغییر رفتار حکومت منتهی نخواهد شد.
برخی مقامهای ایرانی از بحران اقتصادی نگراناند و از دستیابی سریعتر به توافق با واشنگتن حمایت میکنند. بااینحال، به نظر میرسد جناحهای مختلف حاکمیت درباره حفظ کنترل مؤثر تنگه هرمز توافق دارند؛ زیرا آن را مهمترین اهرم مذاکره و بهترین عامل بازدارنده در برابر جنگی دیگر میدانند. درحالیکه نیروی دریایی آمریکا محاصره ایران را ادامه میدهد، رفتوآمد کشتیها در تنگه بیش از ۹۰ درصد نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته است.
ایران برای مقابله با تحریمها روابط اقتصادی خود با روسیه و چین را گسترش داده است. بخش عمده نفت ایران با تخفیف به چین فروخته میشود. تهران همچنین از پالایشگاههای کوچک و مستقل چینی استفاده میکند که کمتر در معرض مجازاتهای آمریکا قرار دارند.
ایران شبکههای قاچاق و یک «ناوگان سایه» ایجاد کرده است که نفت را میان کشتیها منتقل و مبدأ آن را پنهان میکند. تهران همچنین واردات و وابستگی به دلار را کاهش داده، از بانکهای خارجی استفاده کرده و بخشی از نفت خود را با کالا مبادله میکند.
پس از جنگ و آغاز محاصره آمریکا، ایران نفت خود را در تأسیسات ساحلی و نفتکشهای قدیمی ذخیره کرده، بخشی را از طریق جاده و راهآهن انتقال داده و تولید برخی چاهها را کاهش داده است. تهران همچنین از دوره آرامش پس از تفاهمنامه ماه ژوئن و تعلیق موقت محاصره برای افزایش صادرات استفاده کرد.
به گفته برت اریکسون از شرکت آبسیدین ریسک ادوایزرز، ایران پیش از محاصره مقداری نفت خارج از تنگه برای فروش داشت و پس از امضای تفاهمنامه نیز حدود ۸۰ میلیون بشکه دیگر صادر کرد. این صادرات فشار ناشی از محدودیت ظرفیت ذخیرهسازی را کاهش داد.
ایران پیش از جنگ روزانه حدود ۱.۸ میلیون بشکه نفت صادر میکرد. با وجود کاهش صادرات، افزایش قیمت جهانی نفت باعث شده درآمد فروش نفت ایران از میزان پیشبینیشده در بودجه سالانه جلوتر باشد. ارزش ریال همچنان بسیار پایین است، اما سرعت کاهش ارزش آن و همچنین نرخ تورم کندتر شده است؛ تحولاتی که با هدف واشنگتن برای ایجاد فروپاشی سریع اقتصادی هماهنگ نیست.
اریکسون میگوید اگر آمریکا میخواهد فشار اقتصادی موفق شود، باید اقتصاد ایران را بهسرعت پایین بکشد و نمیتواند برای فروپاشی آن ۹ سال دیگر منتظر بماند. به تعبیر او، «خنجر درد ایجاد میکند، اما سر دشمن را قطع نمیکند.»
مناقشه کنونی در عمل به نبرد ارادههای اقتصادی تبدیل شده است. ایران شرط بسته که بستهماندن هرمز فشار بیشتری بر ترامپ وارد میکند و او را وادار خواهد کرد پیش از تهران عقبنشینی کند. جمهوری اسلامی همچنین امیدوار است نگرانی اقتصادی متحدان آمریکا، واشنگتن را به پذیرش توافقی مطلوبتر برای ایران سوق دهد.
روزانه چند میلیون بشکه نفت از بازار جهانی کم شده و ذخایر راهبردی آمریکا و اروپا بهشدت کاهش یافته است. حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه نیز عرضه فرآوردههای نفتی را محدودتر کرده است. در منطقه، اقتصاد و صادرات انرژی قطر، بحرین، عراق و کویت از بستهبودن هرمز آسیب دیدهاند.
عربستان سعودی، قطر و عمان نیز به دلیل توانایی ایران در حمله به زیرساختهای انرژی آنها، با تشدید نظامی مخالفت کردهاند. مالونی هشدار میدهد که در این نبرد ارادههای اقتصادی، پیروزی غرب بههیچوجه قطعی نیست.
ترامپ جنگ را برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای ضروری میداند. اما پس از خروج آمریکا از توافق سال ۲۰۱۵، ایران با افزایش غنیسازی تلاش کرد جهان را تحت فشار قرار دهد و به آستانه برخورداری از توان ساخت سلاح هستهای رسید؛ هرچند همچنان قصد خود برای تولید بمب را انکار میکرد.
به نوشته نیویورکتایمز، تضمین پیشین ایران درباره نساختن سلاح هستهای با مرگ رهبر سابق جمهوری اسلامی از میان رفته است. مجتبی خامنهای ظاهراً برای یک رویارویی نامحدود با آمریکا آمادهتر است و ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نیز او را در مسئله ساخت سلاح هستهای انعطافپذیرتر از پدرش میداند.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، میگوید اعتماد به ترامپ در ایران بسیار اندک است و توافق سال ۲۰۱۵ اکنون در تهران مانند یک ناسزا تلقی میشود. درعینحال، ترامپ برای بازکردن تنگه هرمز امتیاز چندانی پیشنهاد نمیدهد و تعهدی برای رفع تحریمها یا آزادسازی داراییهای ایران ارائه نکرده است.
به گفته نصر، هیچ توافق معقولی روی میز ایران قرار ندارد و انتخاب تهران میان «تسلیم کامل» و «ادامه مبارزه» است. رهبران ایران به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه دستیابی به توافقی بهتر، تحمل هزینههای کنونی و نگهداشتن اقتصاد جهانی و ترامپ زیر فشار است.
جمعبندی ارلانگر این است که ترامپ بار دیگر روی تأثیر فشار اقتصادی حساب کرده، زیرا روشن شده که بمباران بیشتر نیز الزاماً حکومت را وادار به عقبنشینی نمیکند. ایران تصور میکند میتواند بیشتر از آمریکا و متحدانش مقاومت کند و واشنگتن امیدوار است این محاسبه اشتباه باشد. تا مشخصشدن نتیجه این نبرد ارادهها، متحدان آمریکا و مصرفکنندگان آمریکایی نیز هزینه آن را پرداخت خواهند کرد.
Nytimes
With Limited Options, Trump Tries Economic Pressure on Iran — Again
Iran has survived decades of sanctions. Faced with more, it is likely to escalate rather than surrender, analysts said.
👎1
چرا ایران هنوز تسلیم نشده است؟
نویسندگان: اندرو ال. پیک و جاناتان پانیکوف
رسانه: شورای آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اندرو پیک مدیر دو ابتکار «تابآوری امنیت ملی» و «راهبرد کلان» در مرکز اسکوکرافت شورای آتلانتیک است. او پیشتر معاون دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور ایران و عراق بود. جاناتان پانیکوف نیز مدیر ارشد ابتکار امنیت خاورمیانه در شورای آتلانتیک و معاون پیشین مسئول اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک است.
——-
سه نتیجه اصلی مقاله : رهبران ایران به دلیل تجربه جنگ ایران و عراق، در برابر فشار آمریکا مقاومت خواهند کرد؛ دوام حکومت به حفظ انسجام نیروهای امنیتی، قدرت منطقهای و مهار ناآرامیهای داخلی بستگی دارد؛ و صادرات نفت و ذخایر ارزی مهمترین نقاط آسیبپذیر آن هستند.
ترامپ پس از ناکامی در رسیدن به توافق، ایران را به «جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بیسابقه» تهدید کرده است. این سیاست به کارزار فشار حداکثری دوره نخست او شباهت دارد، اما این بار با تهدید واقعی ازسرگیری حملات مستقیم نظامی همراه است؛ زیرا ترامپ در دوره دوم خود نشان داده که آماده استفاده از نیروی نظامی علیه ایران است.
نویسندگان معتقدند ترکیب فشار اقتصادی و تهدید نظامی احتمالاً در نهایت نتیجه خواهد داد، اما نه بهسرعت. ایران امروز در اختیار فرماندهان و نیروهای سابق سپاه است که پیش از تسلیمشدن پاسخ خواهند داد. راهبرد آنها این است که در کوتاهمدت هزینه کافی بر آمریکا تحمیل کنند تا واشنگتن به توافقی نامطلوب تن دهد و همزمان، اتحادهای منطقهای را برهم بزنند تا هماهنگی گستردهتری علیه جمهوری اسلامی شکل نگیرد.
بااینحال، پیشبینی نویسندگان این است که وخامت تدریجی اقتصاد سرانجام انتخابهای رهبران ایران را محدود خواهد کرد. آنها میان «سقوط حکومت» و «وادارشدن حکومت به مذاکره یا عقبنشینی» تفاوت میگذارند: فشار ممکن است حکومت را مجبور به تغییر تصمیم کند، اما زمان و شکل این تغییر قابل پیشبینی نیست.
ایران فقط جامعه مخالف حکومت نیست
از زمان آغاز فضای باز سیاسی در دوره محمد خاتمی در سال ۱۹۹۷، غرب غالباً به تصویری آرمانی از «ایرانی دیگر» دل بسته است: ایرانی که مهاجران خارج از کشور از آن سخن میگویند، زنانی که حجاب اجباری را شل میپوشند، جوانانی که در خانههای تهران به موسیقی راک گوش میدهند و معترضانی که ابتدا اصلاحات و سپس پایان جمهوری اسلامی را مطالبه کردند.
این ایران واقعاً وجود دارد، اما تنها چهره کشور نیست. ایران همچنین شامل نگهبانان زندان اوین، طلاب حوزه قم، اعضای بسیج و مأموران گشت ارشاد است. به باور نویسندگان، حکومتهای انقلابی معمولاً مقاوماند، زیرا از دل خیابان و بسیج اجتماعی برخاستهاند و بهتر از حکومتهای موروثی میدانند پایگاه حمایتشان کجاست و چه بخشهایی از جامعه را باید کنترل کنند.
مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، خود برخلاف نسل انقلاب از دل خیابان نیامده است؛ اما مردانی که او را احاطه کردهاند، از نسل پدرش و محصول انقلاب، جنگ و سرکوبهای چند دهه گذشتهاند.
نسلی که جنگ ایران و عراق آن را شکل داد
جمهوری اسلامی اغلب حکومتی مذهبی، غیرعقلانی و شیفته شهادت توصیف میشود. نویسندگان میگویند این تصویر تا حدی درست است، اما تجربه شکلدهنده بیشتر رهبران کنونی، نه صرفاً اعتقادات مذهبی آخرالزمانی، بلکه جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ است.
آن جنگ نزدیک به یک دهه ادامه یافت و شامل نبردهای فرسایشی، حملات موج انسانی و استفاده از سلاحهای شیمیایی بود. از حدود سال ۱۹۸۴، خطوط مقدم تقریباً ثابت ماندند و هیچیک از دو طرف نمیتوانست پیشروی تعیینکنندهای داشته باشد؛ بااینحال، جنگ، بمباران و کشتار برای چند سال دیگر ادامه یافت. این نسل آموخت که میتوان در وضعیتی بسیار پرهزینه و بدون پیروزی روشن، سالها مقاومت کرد.
محمدباقر قالیباف، یکی از مذاکرهکنندگان ارشد کنونی، در ۱۹سالگی فرمانده سپاه بود. مسعود پزشکیان در جنگ بهعنوان نیروی سپاه و پزشک خدمت کرد. نویسندگان این دو نفر را نمونه چهرههایی میدانند که در خارج از ایران میانهروتر یا عملگراتر تلقی میشوند، اما آنها نیز محصول همان تجربه جنگی هستند.
احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه، در اوایل دهه ۲۰ زندگی خود در زمره مقامهای ارشد سپاه در جنگ بود. محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی و مهمترین چهره ارتقایافته در ساختار جدید، در دوران جنگ و سالهای پس از آن فرمانده کل سپاه بود.
پیام مقاله این است که حتی چهرههای نسبتاً عملگرای حکومت نیز مردانی سختاند که در مقاومت طولانی و خودداری از تسلیم تجربه دارند. بنابراین، انتظار اینکه افزایش فشار فوراً آنان را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند، واقعبینانه نیست.
بقای حکومت بر منافع مردم اولویت دارد
سپاه پیش از عملیات اخیر نیز نشان داده بود که بقای جمهوری اسلامی و حفظ قدرت آن را بر منافع مردم ایران مقدم میداند. نویسندگان میگویند بسیاری از فرماندهان سپاه احتمالاً اشتباه اصلی بشار اسد در آغاز جنگ داخلی سوریه را این میدانستند که سرکوب گسترده را زودتر آغاز نکرد.
این منطق در اعتراضهای ژانویه ایران مشاهده شد؛ زمانی که نیروهای امنیتی تلاش کردند در سریعترین زمان ممکن شمار زیادی از معترضان را سرکوب و از صحنه خارج کنند. بر اساس برخی تخمینهای نقلشده در مقاله، تعداد کشتهشدگان ظرف چند روز از ده هزار نفر فراتر رفت.
از دید نویسندگان، این خشونت نشان میدهد که حکومت برای جلوگیری از گسترش اعتراض و شکاف در ساختار قدرت، آماده تحمیل هزینه انسانی بسیار سنگینی است. بنابراین، دشواری اقتصادی و افزایش نارضایتی بهتنهایی برای تغییر رفتار حکومت کافی نیست؛ مهم این است که اعتراضها به کدام گروههای اجتماعی برسد و آیا نیروهای امنیتی همچنان منسجم باقی میمانند.
کدام اعتراضها برای حکومت خطرناکترند؟
دادههای مربوط به اعتراضها یکی از بهترین شاخصها برای سنجش انسجام داخلی حکومت است. تعداد و بزرگی اعتراضها اهمیت دارد، اما محل وقوع و ترکیب اجتماعی شرکتکنندگان حتی مهمتر است.
جمهوری اسلامی طی نزدیک به نیم قرن برای مقابله با دشمنان طبقاتی شناختهشده خود آماده شده است: طبقات متوسط و بالای شمال تهران، دانشجویان، خانوادههای مرتبط با مهاجران ایرانی در آمریکا و بازماندگان حکومت پیشین در خارج از کشور. اعتراض این گروهها لزوماً به معنای نزدیکشدن حکومت به فروپاشی نیست.
به همین دلیل، اعتراض در مناطق پیرامونی و شهرستانها میتواند برای حکومت خطرناکتر از اعتراض در پایتخت باشد. اعتراضهای اقتصادی مشابه سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، طبقات پایین، متوسط رو به پایین و کارگران را درگیر میکند؛ یعنی گروههایی مذهبیتر که انتظار میرود از جمهوری اسلامی منفعت ببرند یا بخشی از پایگاه اجتماعی آن باشند.
همین گروهها به بسیج میپیوندند و دوره سربازی خود را در سپاه، نه ارتش، میگذرانند. اگر آنان از حکومت فاصله بگیرند یا از اجرای دستورات سرکوب خودداری کنند، خطر شکاف در نیروهای امنیتی بهشدت افزایش مییابد. چنین شکافی یکی از جدیترین نشانههای خطر برای بقای جمهوری اسلامی خواهد بود.
نفت و ذخایر ارزی؛ نقطه فشار اصلی
شاخص مهم دیگر، ذخایر ارزی ایران شامل دلار، یورو، ین و طلاست. حکومت از این منابع برای تأمین واردات، حمایت از ارزش ریال و پرداخت هزینه نیروهای نیابتی منطقهای استفاده میکند. فروش نفت مهمترین منبع ورود ارز خارجی است؛ ازاینرو مؤثرترین تحریمها صادرات انرژی و بانکهای تسهیلکننده پرداختهای نفتی را هدف قرار دادهاند.
در سال ۲۰۱۱، ایران روزانه حدود ۲.۲ میلیون بشکه نفت صادر میکرد. فشار هماهنگ بینالمللی این رقم را در سال ۲۰۱۳ به کمتر از یک میلیون بشکه در روز کاهش داد. به اعتقاد نویسندگان، این فشار یکی از عواملی بود که ایران را به سوی توافق هستهای سوق داد.
صادرات نفت ایران پیش از اجرای فشار حداکثری دولت نخست ترامپ دوباره به حدود ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز رسیده بود، اما پس از اعمال تحریمها تا حدود ۴۴۰ هزار بشکه کاهش یافت. ذخایر ارزی نیز از حدود ۱۲۰ تا ۱۲۸ میلیارد دلار در دوره توافق هستهای، به ۱۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ سقوط کرد. ذخایر قابلدسترسی در سال ۲۰۲۰ به حدود ۱۲.۴ میلیارد دلار رسید.
نویسندگان مدعیاند اگر ترامپ یک دوره متوالی دیگر در قدرت باقی میماند، احتمالاً جمهوری اسلامی ناچار به مذاکره میشد. این ادعا مبنای توصیه اصلی آنهاست: آمریکا باید فشار اقتصادی را برای مدتی طولانی حفظ کند، نه اینکه انتظار نتیجه فوری داشته باشد.
در حال حاضر میزان دقیق صادرات نفت ایران روشن نیست. تهران میکوشد تا حد امکان نفت را از مسیرهای زمینی، بهویژه عراق، منتقل کند؛ اما نویسندگان تصور میکنند این میزان در مقایسه با صادرات دریایی ناچیز است.
مشکل دریافت عوارض از تنگه هرمز
یکی از موانع توافق، احتمال بهرسمیتشناختن حق ایران برای دریافت عوارض یا هزینه عبور کشتیها از تنگه هرمز است. پردازش این پرداختها احتمالاً مستلزم رفع بخش مهمی از تحریمهای مالی مرتبط با برنامه هستهای ایران خواهد بود.
اگر تحریمهای مالی از پرونده هستهای جدا شوند، ممکن است محدودیتهای مهم آمریکا بدون دستیابی به توافق مشخصی درباره برنامه هستهای ایران از میان بروند. نویسندگان به همین دلیل توصیه میکنند واشنگتن حق دریافت عوارض را به ایران واگذار نکند و راههای دیگری برای حفظ جریان نفت و ثبات قیمت جهانی انرژی پیدا کند.
سه شرط برای شکستن کنترل حکومت
از نگاه نویسندگان، در خوشبینانهترین سناریو، همزمانی سه تحول میتواند کنترل جمهوری اسلامی بر کشور را متزلزل کند:
ایران نتواند به اندازه کافی نفت صادر کند و ذخایر ارزی خود را تأمین کند.
نویسندگان: اندرو ال. پیک و جاناتان پانیکوف
رسانه: شورای آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اندرو پیک مدیر دو ابتکار «تابآوری امنیت ملی» و «راهبرد کلان» در مرکز اسکوکرافت شورای آتلانتیک است. او پیشتر معاون دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور ایران و عراق بود. جاناتان پانیکوف نیز مدیر ارشد ابتکار امنیت خاورمیانه در شورای آتلانتیک و معاون پیشین مسئول اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک است.
——-
سه نتیجه اصلی مقاله : رهبران ایران به دلیل تجربه جنگ ایران و عراق، در برابر فشار آمریکا مقاومت خواهند کرد؛ دوام حکومت به حفظ انسجام نیروهای امنیتی، قدرت منطقهای و مهار ناآرامیهای داخلی بستگی دارد؛ و صادرات نفت و ذخایر ارزی مهمترین نقاط آسیبپذیر آن هستند.
ترامپ پس از ناکامی در رسیدن به توافق، ایران را به «جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بیسابقه» تهدید کرده است. این سیاست به کارزار فشار حداکثری دوره نخست او شباهت دارد، اما این بار با تهدید واقعی ازسرگیری حملات مستقیم نظامی همراه است؛ زیرا ترامپ در دوره دوم خود نشان داده که آماده استفاده از نیروی نظامی علیه ایران است.
نویسندگان معتقدند ترکیب فشار اقتصادی و تهدید نظامی احتمالاً در نهایت نتیجه خواهد داد، اما نه بهسرعت. ایران امروز در اختیار فرماندهان و نیروهای سابق سپاه است که پیش از تسلیمشدن پاسخ خواهند داد. راهبرد آنها این است که در کوتاهمدت هزینه کافی بر آمریکا تحمیل کنند تا واشنگتن به توافقی نامطلوب تن دهد و همزمان، اتحادهای منطقهای را برهم بزنند تا هماهنگی گستردهتری علیه جمهوری اسلامی شکل نگیرد.
بااینحال، پیشبینی نویسندگان این است که وخامت تدریجی اقتصاد سرانجام انتخابهای رهبران ایران را محدود خواهد کرد. آنها میان «سقوط حکومت» و «وادارشدن حکومت به مذاکره یا عقبنشینی» تفاوت میگذارند: فشار ممکن است حکومت را مجبور به تغییر تصمیم کند، اما زمان و شکل این تغییر قابل پیشبینی نیست.
ایران فقط جامعه مخالف حکومت نیست
از زمان آغاز فضای باز سیاسی در دوره محمد خاتمی در سال ۱۹۹۷، غرب غالباً به تصویری آرمانی از «ایرانی دیگر» دل بسته است: ایرانی که مهاجران خارج از کشور از آن سخن میگویند، زنانی که حجاب اجباری را شل میپوشند، جوانانی که در خانههای تهران به موسیقی راک گوش میدهند و معترضانی که ابتدا اصلاحات و سپس پایان جمهوری اسلامی را مطالبه کردند.
این ایران واقعاً وجود دارد، اما تنها چهره کشور نیست. ایران همچنین شامل نگهبانان زندان اوین، طلاب حوزه قم، اعضای بسیج و مأموران گشت ارشاد است. به باور نویسندگان، حکومتهای انقلابی معمولاً مقاوماند، زیرا از دل خیابان و بسیج اجتماعی برخاستهاند و بهتر از حکومتهای موروثی میدانند پایگاه حمایتشان کجاست و چه بخشهایی از جامعه را باید کنترل کنند.
مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، خود برخلاف نسل انقلاب از دل خیابان نیامده است؛ اما مردانی که او را احاطه کردهاند، از نسل پدرش و محصول انقلاب، جنگ و سرکوبهای چند دهه گذشتهاند.
نسلی که جنگ ایران و عراق آن را شکل داد
جمهوری اسلامی اغلب حکومتی مذهبی، غیرعقلانی و شیفته شهادت توصیف میشود. نویسندگان میگویند این تصویر تا حدی درست است، اما تجربه شکلدهنده بیشتر رهبران کنونی، نه صرفاً اعتقادات مذهبی آخرالزمانی، بلکه جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ است.
آن جنگ نزدیک به یک دهه ادامه یافت و شامل نبردهای فرسایشی، حملات موج انسانی و استفاده از سلاحهای شیمیایی بود. از حدود سال ۱۹۸۴، خطوط مقدم تقریباً ثابت ماندند و هیچیک از دو طرف نمیتوانست پیشروی تعیینکنندهای داشته باشد؛ بااینحال، جنگ، بمباران و کشتار برای چند سال دیگر ادامه یافت. این نسل آموخت که میتوان در وضعیتی بسیار پرهزینه و بدون پیروزی روشن، سالها مقاومت کرد.
محمدباقر قالیباف، یکی از مذاکرهکنندگان ارشد کنونی، در ۱۹سالگی فرمانده سپاه بود. مسعود پزشکیان در جنگ بهعنوان نیروی سپاه و پزشک خدمت کرد. نویسندگان این دو نفر را نمونه چهرههایی میدانند که در خارج از ایران میانهروتر یا عملگراتر تلقی میشوند، اما آنها نیز محصول همان تجربه جنگی هستند.
احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه، در اوایل دهه ۲۰ زندگی خود در زمره مقامهای ارشد سپاه در جنگ بود. محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی و مهمترین چهره ارتقایافته در ساختار جدید، در دوران جنگ و سالهای پس از آن فرمانده کل سپاه بود.
پیام مقاله این است که حتی چهرههای نسبتاً عملگرای حکومت نیز مردانی سختاند که در مقاومت طولانی و خودداری از تسلیم تجربه دارند. بنابراین، انتظار اینکه افزایش فشار فوراً آنان را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند، واقعبینانه نیست.
بقای حکومت بر منافع مردم اولویت دارد
سپاه پیش از عملیات اخیر نیز نشان داده بود که بقای جمهوری اسلامی و حفظ قدرت آن را بر منافع مردم ایران مقدم میداند. نویسندگان میگویند بسیاری از فرماندهان سپاه احتمالاً اشتباه اصلی بشار اسد در آغاز جنگ داخلی سوریه را این میدانستند که سرکوب گسترده را زودتر آغاز نکرد.
این منطق در اعتراضهای ژانویه ایران مشاهده شد؛ زمانی که نیروهای امنیتی تلاش کردند در سریعترین زمان ممکن شمار زیادی از معترضان را سرکوب و از صحنه خارج کنند. بر اساس برخی تخمینهای نقلشده در مقاله، تعداد کشتهشدگان ظرف چند روز از ده هزار نفر فراتر رفت.
از دید نویسندگان، این خشونت نشان میدهد که حکومت برای جلوگیری از گسترش اعتراض و شکاف در ساختار قدرت، آماده تحمیل هزینه انسانی بسیار سنگینی است. بنابراین، دشواری اقتصادی و افزایش نارضایتی بهتنهایی برای تغییر رفتار حکومت کافی نیست؛ مهم این است که اعتراضها به کدام گروههای اجتماعی برسد و آیا نیروهای امنیتی همچنان منسجم باقی میمانند.
کدام اعتراضها برای حکومت خطرناکترند؟
دادههای مربوط به اعتراضها یکی از بهترین شاخصها برای سنجش انسجام داخلی حکومت است. تعداد و بزرگی اعتراضها اهمیت دارد، اما محل وقوع و ترکیب اجتماعی شرکتکنندگان حتی مهمتر است.
جمهوری اسلامی طی نزدیک به نیم قرن برای مقابله با دشمنان طبقاتی شناختهشده خود آماده شده است: طبقات متوسط و بالای شمال تهران، دانشجویان، خانوادههای مرتبط با مهاجران ایرانی در آمریکا و بازماندگان حکومت پیشین در خارج از کشور. اعتراض این گروهها لزوماً به معنای نزدیکشدن حکومت به فروپاشی نیست.
به همین دلیل، اعتراض در مناطق پیرامونی و شهرستانها میتواند برای حکومت خطرناکتر از اعتراض در پایتخت باشد. اعتراضهای اقتصادی مشابه سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، طبقات پایین، متوسط رو به پایین و کارگران را درگیر میکند؛ یعنی گروههایی مذهبیتر که انتظار میرود از جمهوری اسلامی منفعت ببرند یا بخشی از پایگاه اجتماعی آن باشند.
همین گروهها به بسیج میپیوندند و دوره سربازی خود را در سپاه، نه ارتش، میگذرانند. اگر آنان از حکومت فاصله بگیرند یا از اجرای دستورات سرکوب خودداری کنند، خطر شکاف در نیروهای امنیتی بهشدت افزایش مییابد. چنین شکافی یکی از جدیترین نشانههای خطر برای بقای جمهوری اسلامی خواهد بود.
نفت و ذخایر ارزی؛ نقطه فشار اصلی
شاخص مهم دیگر، ذخایر ارزی ایران شامل دلار، یورو، ین و طلاست. حکومت از این منابع برای تأمین واردات، حمایت از ارزش ریال و پرداخت هزینه نیروهای نیابتی منطقهای استفاده میکند. فروش نفت مهمترین منبع ورود ارز خارجی است؛ ازاینرو مؤثرترین تحریمها صادرات انرژی و بانکهای تسهیلکننده پرداختهای نفتی را هدف قرار دادهاند.
در سال ۲۰۱۱، ایران روزانه حدود ۲.۲ میلیون بشکه نفت صادر میکرد. فشار هماهنگ بینالمللی این رقم را در سال ۲۰۱۳ به کمتر از یک میلیون بشکه در روز کاهش داد. به اعتقاد نویسندگان، این فشار یکی از عواملی بود که ایران را به سوی توافق هستهای سوق داد.
صادرات نفت ایران پیش از اجرای فشار حداکثری دولت نخست ترامپ دوباره به حدود ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز رسیده بود، اما پس از اعمال تحریمها تا حدود ۴۴۰ هزار بشکه کاهش یافت. ذخایر ارزی نیز از حدود ۱۲۰ تا ۱۲۸ میلیارد دلار در دوره توافق هستهای، به ۱۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ سقوط کرد. ذخایر قابلدسترسی در سال ۲۰۲۰ به حدود ۱۲.۴ میلیارد دلار رسید.
نویسندگان مدعیاند اگر ترامپ یک دوره متوالی دیگر در قدرت باقی میماند، احتمالاً جمهوری اسلامی ناچار به مذاکره میشد. این ادعا مبنای توصیه اصلی آنهاست: آمریکا باید فشار اقتصادی را برای مدتی طولانی حفظ کند، نه اینکه انتظار نتیجه فوری داشته باشد.
در حال حاضر میزان دقیق صادرات نفت ایران روشن نیست. تهران میکوشد تا حد امکان نفت را از مسیرهای زمینی، بهویژه عراق، منتقل کند؛ اما نویسندگان تصور میکنند این میزان در مقایسه با صادرات دریایی ناچیز است.
مشکل دریافت عوارض از تنگه هرمز
یکی از موانع توافق، احتمال بهرسمیتشناختن حق ایران برای دریافت عوارض یا هزینه عبور کشتیها از تنگه هرمز است. پردازش این پرداختها احتمالاً مستلزم رفع بخش مهمی از تحریمهای مالی مرتبط با برنامه هستهای ایران خواهد بود.
اگر تحریمهای مالی از پرونده هستهای جدا شوند، ممکن است محدودیتهای مهم آمریکا بدون دستیابی به توافق مشخصی درباره برنامه هستهای ایران از میان بروند. نویسندگان به همین دلیل توصیه میکنند واشنگتن حق دریافت عوارض را به ایران واگذار نکند و راههای دیگری برای حفظ جریان نفت و ثبات قیمت جهانی انرژی پیدا کند.
سه شرط برای شکستن کنترل حکومت
از نگاه نویسندگان، در خوشبینانهترین سناریو، همزمانی سه تحول میتواند کنترل جمهوری اسلامی بر کشور را متزلزل کند:
ایران نتواند به اندازه کافی نفت صادر کند و ذخایر ارزی خود را تأمین کند.
Atlantic Council
Why Iran has not folded yet
Formed by the brutal Iran-Iraq War, the men who now lead the Iranian regime will fight back before giving in. But time is not on their side.
👎2
انسجام داخلی حکومت و نیروهای امنیتی شکسته شود و این شکاف به تضعیف قدرت نظامی و منطقهای ایران بینجامد.
ابرتورم، اعتراضهای مردمی گسترده و پایداری را در سراسر کشور به وجود آورد.
وقوع یکی از این عوامل بهتنهایی لزوماً کافی نیست. برای ایجاد خطر موجودیتی، بحران اقتصادی باید به پایگاههای اجتماعی حکومت برسد، انسجام نیروهای امنیتی را تضعیف کند و توان ایران برای حفظ قدرت منطقهای و تأمین مالی نیروهای وابسته را کاهش دهد.
نبرد کوتاهمدت و بلندمدت
نویسندگان معتقدند زمان در میانمدت و بلندمدت به سود آمریکاست، زیرا درآمدهای ایران کاهش یافته و توانایی تهران برای صادرات انرژی محدود شده است. اما در کوتاهمدت، بهویژه در فصل پرمصرف بنزین در آمریکا و در آستانه انتخابات میاندورهای، ایران از یک برتری موقت برخوردار است.
تهران میکوشد با ایجاد فشار بر قیمت انرژی، افکار عمومی آمریکا و متحدان منطقهای واشنگتن، دولت ترامپ را به پذیرش توافقی نامطلوب وادار کند. هدف ایران این است که پیش از رسیدن اقتصادش به مرحله بحرانی، آمریکا را از نظر سیاسی و اقتصادی خسته کند.
در مقابل، موفقیت میانمدت و بلندمدت آمریکا از نظر نویسندگان مستلزم حفظ محکم تحریمها و جلوگیری از واگذاری آنها در چارچوب یک توافق گسترده است. اجرای این سیاست اکنون دشوارتر از یک دهه پیش است، زیرا سطح درگیری نظامی بالاتر رفته و ایران احتمالاً پیش از آنکه از نظر اقتصادی فرسوده شود، تنش را افزایش خواهد داد.
کشورهای خلیج فارس نیز در برابر ایران غیرقابلپیشبینی به دنبال تضمینهای امنیتی تازه هستند. توافق امنیتی عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه یکی از نشانههای این رقابت منطقهای برای یافتن حمایتهای جایگزین است.
تهدید مقامهای ایرانی به حرکت به سوی «عملیات کاملاً تهاجمی» نیز به این تغییر جهت منطقهای کمک کرده است. نویسندگان درعینحال این تهدید را نشانه آن میدانند که وضع موجود برای تهران نیز قابلدوام نیست و ایران احساس میکند برای تغییر شرایط باید فشار را افزایش دهد.
نتیجهگیری
نتیجهگیری مقاله دو بخش دارد که باید در کنار یکدیگر دیده شوند. نخست، نویسندگان معتقدند نشانههای تضعیف اقتصادی جمهوری اسلامی روشن است و در صورت حفظ فشار، محدودیت مالی ممکن است سرانجام حکومت را به مذاکره یا عقبنشینی وادار کند. اما دوم، آنها تأکید میکنند که زمان، علت و شکل چنین عقبنشینی یا فروپاشیای ناشناخته و اساساً پیشبینیناپذیر است.
آمریکا از اتحاد جماهیر شوروی تا عراق سابقه ضعیفی در پیشبینی تحولات سیاسی داخلی کشورهای دیگر دارد. بنابراین، حکومت ایران ممکن است فردا سقوط کند و مدعی سلطنت برای احیای پادشاهی بازگردد؛ اما ممکن است جمهوری اسلامی سه دهه دیگر نیز دوام بیاورد و نسلهای آینده همچنان با برنامه هستهای آن درگیر باشند. مقاله هیچیک از این سناریوها را پیشبینی قطعی معرفی نمیکند، بلکه آنها را برای نشاندادن دامنه گسترده عدمقطعیت مطرح میسازد.
تضعیف اقتصادی با سقوط سیاسی یکسان نیست. تا زمانی که حکومت بتواند نیروهای امنیتی را منسجم نگه دارد، از بخشی از پایگاه اجتماعی خود استفاده کند، اعتراضهای اقتصادی را سرکوب کند و حداقلی از ارز موردنیاز برای واردات، حمایت از ریال و تأمین نیروهای منطقهای را به دست آورد، ممکن است بسیار طولانیتر از انتظار آمریکا دوام بیاورد.
پیام نهایی نویسندگان این است که حفظ فشار اقتصادی شاید در بلندمدت نتیجه بدهد، اما ایران پیش از رسیدن به نقطه تسلیم، احتمالاً حملات و تنش را افزایش خواهد داد. آنان همچنین اذعان میکنند که آرزوی دوباره به خیابانآمدن جوانان ایرانی، با توجه به هزینه انسانی سنگینی که خواهند پرداخت، آسان یا اخلاقاً بیمسئله نیست.
در آخرین جملهبندی مقاله، آینده را محصول شجاعت میدانند، اما تأکید میکنند که با توجه به بهای سنگین اعتراض، دشوار است از جوانان ایرانی—از هر طبقه و گرایشی—خواست بار دیگر به خیابانها بیایند. این احتیاط پایانی، خوشبینی اولیه مقاله درباره تأثیر فشار اقتصادی را محدود میکند: نویسندگان ادامه فشار را توصیه میکنند، اما نه زمان نتیجه آن را میدانند، نه شکل آن را و نه میتوانند تضمین کنند که هزینه اصلی این راهبرد را حکومت، و نه مردم ایران، خواهد پرداخت. متن کامل در شورای آتلانتیک
ابرتورم، اعتراضهای مردمی گسترده و پایداری را در سراسر کشور به وجود آورد.
وقوع یکی از این عوامل بهتنهایی لزوماً کافی نیست. برای ایجاد خطر موجودیتی، بحران اقتصادی باید به پایگاههای اجتماعی حکومت برسد، انسجام نیروهای امنیتی را تضعیف کند و توان ایران برای حفظ قدرت منطقهای و تأمین مالی نیروهای وابسته را کاهش دهد.
نبرد کوتاهمدت و بلندمدت
نویسندگان معتقدند زمان در میانمدت و بلندمدت به سود آمریکاست، زیرا درآمدهای ایران کاهش یافته و توانایی تهران برای صادرات انرژی محدود شده است. اما در کوتاهمدت، بهویژه در فصل پرمصرف بنزین در آمریکا و در آستانه انتخابات میاندورهای، ایران از یک برتری موقت برخوردار است.
تهران میکوشد با ایجاد فشار بر قیمت انرژی، افکار عمومی آمریکا و متحدان منطقهای واشنگتن، دولت ترامپ را به پذیرش توافقی نامطلوب وادار کند. هدف ایران این است که پیش از رسیدن اقتصادش به مرحله بحرانی، آمریکا را از نظر سیاسی و اقتصادی خسته کند.
در مقابل، موفقیت میانمدت و بلندمدت آمریکا از نظر نویسندگان مستلزم حفظ محکم تحریمها و جلوگیری از واگذاری آنها در چارچوب یک توافق گسترده است. اجرای این سیاست اکنون دشوارتر از یک دهه پیش است، زیرا سطح درگیری نظامی بالاتر رفته و ایران احتمالاً پیش از آنکه از نظر اقتصادی فرسوده شود، تنش را افزایش خواهد داد.
کشورهای خلیج فارس نیز در برابر ایران غیرقابلپیشبینی به دنبال تضمینهای امنیتی تازه هستند. توافق امنیتی عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه یکی از نشانههای این رقابت منطقهای برای یافتن حمایتهای جایگزین است.
تهدید مقامهای ایرانی به حرکت به سوی «عملیات کاملاً تهاجمی» نیز به این تغییر جهت منطقهای کمک کرده است. نویسندگان درعینحال این تهدید را نشانه آن میدانند که وضع موجود برای تهران نیز قابلدوام نیست و ایران احساس میکند برای تغییر شرایط باید فشار را افزایش دهد.
نتیجهگیری
نتیجهگیری مقاله دو بخش دارد که باید در کنار یکدیگر دیده شوند. نخست، نویسندگان معتقدند نشانههای تضعیف اقتصادی جمهوری اسلامی روشن است و در صورت حفظ فشار، محدودیت مالی ممکن است سرانجام حکومت را به مذاکره یا عقبنشینی وادار کند. اما دوم، آنها تأکید میکنند که زمان، علت و شکل چنین عقبنشینی یا فروپاشیای ناشناخته و اساساً پیشبینیناپذیر است.
آمریکا از اتحاد جماهیر شوروی تا عراق سابقه ضعیفی در پیشبینی تحولات سیاسی داخلی کشورهای دیگر دارد. بنابراین، حکومت ایران ممکن است فردا سقوط کند و مدعی سلطنت برای احیای پادشاهی بازگردد؛ اما ممکن است جمهوری اسلامی سه دهه دیگر نیز دوام بیاورد و نسلهای آینده همچنان با برنامه هستهای آن درگیر باشند. مقاله هیچیک از این سناریوها را پیشبینی قطعی معرفی نمیکند، بلکه آنها را برای نشاندادن دامنه گسترده عدمقطعیت مطرح میسازد.
تضعیف اقتصادی با سقوط سیاسی یکسان نیست. تا زمانی که حکومت بتواند نیروهای امنیتی را منسجم نگه دارد، از بخشی از پایگاه اجتماعی خود استفاده کند، اعتراضهای اقتصادی را سرکوب کند و حداقلی از ارز موردنیاز برای واردات، حمایت از ریال و تأمین نیروهای منطقهای را به دست آورد، ممکن است بسیار طولانیتر از انتظار آمریکا دوام بیاورد.
پیام نهایی نویسندگان این است که حفظ فشار اقتصادی شاید در بلندمدت نتیجه بدهد، اما ایران پیش از رسیدن به نقطه تسلیم، احتمالاً حملات و تنش را افزایش خواهد داد. آنان همچنین اذعان میکنند که آرزوی دوباره به خیابانآمدن جوانان ایرانی، با توجه به هزینه انسانی سنگینی که خواهند پرداخت، آسان یا اخلاقاً بیمسئله نیست.
در آخرین جملهبندی مقاله، آینده را محصول شجاعت میدانند، اما تأکید میکنند که با توجه به بهای سنگین اعتراض، دشوار است از جوانان ایرانی—از هر طبقه و گرایشی—خواست بار دیگر به خیابانها بیایند. این احتیاط پایانی، خوشبینی اولیه مقاله درباره تأثیر فشار اقتصادی را محدود میکند: نویسندگان ادامه فشار را توصیه میکنند، اما نه زمان نتیجه آن را میدانند، نه شکل آن را و نه میتوانند تضمین کنند که هزینه اصلی این راهبرد را حکومت، و نه مردم ایران، خواهد پرداخت. متن کامل در شورای آتلانتیک
Atlantic Council
Why Iran has not folded yet
Formed by the brutal Iran-Iraq War, the men who now lead the Iranian regime will fight back before giving in. But time is not on their side.
👎4👍1
ایران میتواند تهدیدهای مالی آمریکا را نادیده بگیرد
جمهوری اسلامی در برابر تحریمهای تازه همچنان سرسخت است
رسانه: اکونومیست
بخش: خاورمیانه و آفریقا
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این گزارش مانند اغلب مطالب اکونومیست بدون نام نویسنده منتشر شده و موضع تحریریه این نشریه را بازتاب میدهد. استدلال اصلی آن است که پس از ناکامی حملات نظامی و مشوقهای دیپلماتیک، دولت ترامپ بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده است؛ اما کارزار جدید احتمالاً توان کافی برای وادارکردن ایران به تسلیم ندارد و حتی ممکن است تهران را به تشدید حملات منطقهای ترغیب کند.
ترامپ نزدیک به شش ماه پیش عملیات «خشم حماسی» را با این امید آغاز کرد که قدرت نظامی آمریکا حکومت ایران را درهم بشکند. پس از ناکامی بمبارانها، واشنگتن در ماه ژوئن با پیشنهاد کاهش تحریمها و میلیاردها دلار سرمایهگذاری تلاش کرد ایران را به بازکردن تنگه هرمز و کنارگذاشتن جاهطلبیهای هستهای متقاعد کند. این سیاست نیز شکست خورد و اکنون آمریکا میکوشد از طریق انزوای کامل اقتصادی به هدف خود برسد.
ترامپ این مرحله را «روز دی اقتصادی» نامیده و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت جزئیات «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرده است. هدف رسمی این عملیات، قطع ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان، اجرای شدیدتر محاصره صادرات نفت، اعمال فشار بر شرکای تجاری تهران و مجازات مؤسساتی است که به حکومت در انتقال پول کمک میکنند.
بسنت اعلام کرد آمریکا دیگر قصد «مدیریت تهدید ایران» را ندارد، بلکه میخواهد آن را پایان دهد. اکونومیست این سیاست را نسخهای شدیدتر از «فشار حداکثری» میداند، اما مینویسد تهدیدهای اعلامشده بیشتر سروصدا داشتند تا قدرت اجرایی فوری. کشورها مجبور نیستند بلافاصله از دستورات واشنگتن پیروی کنند و خود بسنت پرسیده است چرا باید نظام مالی جهانی را منفجر کند. این سخن نشان میدهد اجرای کارزار با تأخیر، احتیاط و خطرهای جدی همراه خواهد بود.
وضعیت بحرانی اقتصاد ایران
اقتصاد ایران بهشدت آسیب دیده است. ریال از ابتدای سال نزدیک به نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داده و پیش از اعلام برنامه بسنت به پایینترین سطح تاریخی رسید. جنگ بخشهای بزرگی از صنایع ایران را ویران کرده و آسیب به پالایشگاهها باعث کمبود سوخت و تشکیل صفهای طولانی در جایگاههای بنزین شده است.
طبق آمار رسمی، بیکاری به ۹.۱ درصد رسیده که بالاترین میزان از سال ۲۰۲۳ است؛ هرچند برآوردهای غیررسمی رقم بسیار بالاتری را نشان میدهند. تورم سالانه نیز به ۸۸ درصد رسیده و حکومت برای تأمین هزینه کوپنهای غذایی پول چاپ میکند.
محاصره آمریکا صادرات نفت ایران، مهمترین منبع درآمد حکومت، را بهشدت کاهش داده است. رئیس بانک مرکزی ایران در ۲۰ اوت گفت صادرات نفت «به صفر رسیده است». آمریکا نیز کنترل کشتیهای ورودی و خروجی ایران را تشدید کرده است.
بااینحال، شرکت اطلاعات تجاری کپلر برآورد میکند ایران هنوز حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت در نفتکشهای مستقر در خارج از تنگه هرمز ذخیره دارد. فروش این نفت بخشی از درآمد موردنیاز تهران را تأمین میکند، اما تنها کسری از درآمد عادی صادرات نفت خواهد بود.
دولت ترامپ امیدوار است بحران مالی باعث شود نیروهای نظامی و امنیتی ایران، در صورت دریافتنکردن حقوق، سلاحهای خود را زمین بگذارند و زمینه فروپاشی حکومت فراهم شود. بسنت آشکارا این سناریو را یکی از اهداف کارزار معرفی کرده است.
چین و امارات؛ دو حلقه اصلی اقتصاد ایران
بسنت کشورهایی را که باید تجارت خود با ایران را کاهش دهند نام نبرد، اما چین و امارات متحده عربی در مرکز این کارزار قرار دارند.
چین در طول جنگ نفت ایران را با تخفیف ۷ تا ۱۲ دلار برای هر بشکه خریداری کرده و تحریم نفتی آمریکا را نادیده گرفته است. این کشور حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را جذب میکند. برآورد آمریکا این است که درآمد حاصل از این صادرات در سال گذشته نزدیک به نیمی از بودجه حکومت ایران را تأمین کرده است.
آمریکا پیشتر برخی شرکتهای چینی فعال در تجارت نفت ایران را تحریم کرده است. در ماه آوریل، پالایشگاه هنگلی به اتهام خرید چندین میلیارد دلار نفت ایران تحریم شد. بااینحال، دولت ترامپ ممکن است به دلیل نگرانی از واکنش پکن، تمایلی به گسترش جدی این مجازاتها نداشته باشد.
اسفندیار باتمانقلیچ از اندیشکده بورس و بازار میگوید هدفگرفتن شرکتهای چینی دیگر فقط مسئله ایران نیست و به بخشی از سیاست کلی آمریکا در قبال چین تبدیل میشود. ترامپ همزمان میخواهد روابط گرمتری با پکن ایجاد کند و احتمالاً نمیخواهد این هدف را با تحریمهای گستردهتر به خطر بیندازد.
امارات نیز بیش از هر کشور دیگری به ایران کالا میفروشد و در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۰ درصد کل واردات ایران را تأمین کرده است. شبکهای از صرافیها و بانکهای سایه در امارات نیز به جمهوری اسلامی برای دورزدن تحریمها کمک میکند. وزارت خزانهداری آمریکا در ماه آوریل از مقامهای اماراتی خواسته بود فعالیت این شبکهها را محدود کنند.
امارات که در آغاز جنگ هدف حملات گسترده ایران قرار گرفته بود، در ماههای بعد روابط خود با تهران را آرامتر کرد، تجارت را از سر گرفت و به ایرانیان مقیم اجازه بازگشت داد. اما پس از حمله ایران به کشتیهای اماراتی، ابوظبی در ۱۸ اوت اعلام کرد تمام تجارت و معاملات مالی با ایران را متوقف خواهد کرد. بسنت نیز امارات را «شریکی بسیار خوب» توصیف کرد.
چین، برخلاف امارات، از همکاری با کارزار آمریکا استقبال نکرده است. وزیر خارجه چین همزمان با اعلام برنامه جدید از واشنگتن خواست از تحریمهای بیشتر علیه ایران خودداری کند. این اختلاف نشان میدهد ایجاد یک محاصره مالی واقعاً جهانی بسیار دشوار خواهد بود.
نگرانی اقتصادی بدون آمادگی برای تسلیم
رهبران ایران از شدت مشکلات اقتصادی آگاهاند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در ۲۰ اوت اذعان کرد که ایران بدون رشد اقتصادی «دوام نخواهد آورد». مسعود پزشکیان نیز از آمریکا خواسته است به تفاهمنامه ماه ژوئن بازگردد؛ توافقی که علاوه بر تعیین چارچوب پایان جنگ، وعده بازگشت ایران به اقتصاد جهانی را مطرح کرده بود.
به گفته باتمانقلیچ، مقامهای ایرانی نمیخواهند کشور به وضعیتی مانند کره شمالی برسد که با وجود تحمل هزینههای بسیار سنگین، همچنان برای مدتی نامحدود زیر تحریم باقی بماند. این نگرانیها به معنای آمادگی برای تسلیم نیست.
قالیباف باوجود هشدار درباره اقتصاد، برنامه آمریکا را در شبکههای اجتماعی به تمسخر گرفته است. محسن رضایی، مشاور تندروی امنیت ملی، تهدید ترامپ به جنگ اقتصادی را «تبلیغات» خوانده و پرسیده است: آمریکا چه کاری میخواهد انجام دهد که تاکنون انجام نداده است؟
ایران طی چند دهه شبکههای پیچیدهای برای تجارت، انتقال پول و دورزدن تحریمها ایجاد کرده که نظارت کامل بر آنها برای آمریکا بسیار دشوار است. حکومت همچنین با وجود فشار اقتصادی، همچنان ابزارهای داخلی لازم برای مهار اعتراضها را در اختیار دارد.
خطر اصلی برای حکومت آن است که سختی اقتصادی بار دیگر اعتراضهایی مشابه ناآرامیهای ماه ژانویه ایجاد کند. اکونومیست میگوید در حال حاضر چنین احتمالی بالا به نظر نمیرسد، زیرا حکومت برای ترساندن جامعه و جلوگیری از اعتراض، معترضان را در ملأعام اعدام میکند.
خطر تشدید درگیری
رویآوردن آمریکا به فشار اقتصادی میتواند رهبران ایران را جسورتر کند، زیرا ممکن است آن را نشانه شکست عملیات نظامی آمریکا بدانند. تهران ممکن است با حملات تازه علیه پایگاههای نظامی و تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس پاسخ دهد.
محسن رضایی هشدار داده است هر کشوری که با کارزار اقتصادی آمریکا همکاری کند، «دشمن» تلقی خواهد شد و ممکن است هدف قرار گیرد. این تهدید عملاً کشورهای منطقه را میان فشار اقتصادی آمریکا و خطر واکنش نظامی ایران قرار میدهد.
تهران در برابر همسایگانی مانند عراق نیز اهرمهای مهمی دارد. عراق گاز ایران را خریداری میکند و میزبان چندین گروه مسلح نزدیک به تهران است. این وابستگی، همراه با تهدیدهای امنیتی، پیوستن کامل بغداد به کارزار آمریکا را دشوار میکند.
مهمترین ابزار ایران همچنان تنگه هرمز است. تنها چند ساعت پیش از اعلام برنامه بسنت، تهران تهدید کرد نزدیک به ۵۰ کشتی را که به ادعای ایران مقررات عبور از تنگه را نقض کردهاند، جریمه یا توقیف خواهد کرد. این تهدید نشان میدهد ایران میتواند برای مقابله با فشار مالی، جریان تجارت و انرژی منطقه را مختل کند.
نتیجهگیری
دولت ترامپ امیدوار است زمان به سود آمریکا باشد و کاهش درآمد نفتی، سقوط ارزش پول و تورم شدید در نهایت جمهوری اسلامی را وادار به عقبنشینی کند. اما واشنگتن پیشتر نیز میزان تحمل حکومت را اشتباه ارزیابی کرده است.
بسنت در ماه آوریل پیشبینی کرده بود محاصره آمریکا بهسرعت صنعت نفت ایران را نابود خواهد کرد، اما این پیشبینی تحقق نیافت. صادرات نفت کاهش یافته و اقتصاد آسیب فراوان دیده است، ولی حکومت باقی مانده، شبکههای دورزدن تحریمها همچنان فعالاند و ایران هنوز توان مجازات دشمنان خود را دارد.
موفقیت کارزار جدید به همکاری چین، امارات و دیگر شرکای اقتصادی ایران وابسته است. امارات ممکن است همکاری کند، اما فشار جدی بر چین میتواند دولت ترامپ را وارد یک رویارویی اقتصادی بسیار بزرگتر کند؛ رویاروییای که واشنگتن احتمالاً در شرایط کنونی خواهان آن نیست.
مشکل اساسی آن است که ایران پیش از فروپاشی اقتصادی احتمالاً منفعل نخواهد ماند. تهران میتواند به کشتیها، پایگاههای آمریکا، زیرساختهای انرژی و کشورهای همکار واشنگتن حمله کند و از تنگه هرمز برای افزایش هزینههای جهانی استفاده کند.
جمهوری اسلامی در برابر تحریمهای تازه همچنان سرسخت است
رسانه: اکونومیست
بخش: خاورمیانه و آفریقا
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این گزارش مانند اغلب مطالب اکونومیست بدون نام نویسنده منتشر شده و موضع تحریریه این نشریه را بازتاب میدهد. استدلال اصلی آن است که پس از ناکامی حملات نظامی و مشوقهای دیپلماتیک، دولت ترامپ بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده است؛ اما کارزار جدید احتمالاً توان کافی برای وادارکردن ایران به تسلیم ندارد و حتی ممکن است تهران را به تشدید حملات منطقهای ترغیب کند.
ترامپ نزدیک به شش ماه پیش عملیات «خشم حماسی» را با این امید آغاز کرد که قدرت نظامی آمریکا حکومت ایران را درهم بشکند. پس از ناکامی بمبارانها، واشنگتن در ماه ژوئن با پیشنهاد کاهش تحریمها و میلیاردها دلار سرمایهگذاری تلاش کرد ایران را به بازکردن تنگه هرمز و کنارگذاشتن جاهطلبیهای هستهای متقاعد کند. این سیاست نیز شکست خورد و اکنون آمریکا میکوشد از طریق انزوای کامل اقتصادی به هدف خود برسد.
ترامپ این مرحله را «روز دی اقتصادی» نامیده و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت جزئیات «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرده است. هدف رسمی این عملیات، قطع ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان، اجرای شدیدتر محاصره صادرات نفت، اعمال فشار بر شرکای تجاری تهران و مجازات مؤسساتی است که به حکومت در انتقال پول کمک میکنند.
بسنت اعلام کرد آمریکا دیگر قصد «مدیریت تهدید ایران» را ندارد، بلکه میخواهد آن را پایان دهد. اکونومیست این سیاست را نسخهای شدیدتر از «فشار حداکثری» میداند، اما مینویسد تهدیدهای اعلامشده بیشتر سروصدا داشتند تا قدرت اجرایی فوری. کشورها مجبور نیستند بلافاصله از دستورات واشنگتن پیروی کنند و خود بسنت پرسیده است چرا باید نظام مالی جهانی را منفجر کند. این سخن نشان میدهد اجرای کارزار با تأخیر، احتیاط و خطرهای جدی همراه خواهد بود.
وضعیت بحرانی اقتصاد ایران
اقتصاد ایران بهشدت آسیب دیده است. ریال از ابتدای سال نزدیک به نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داده و پیش از اعلام برنامه بسنت به پایینترین سطح تاریخی رسید. جنگ بخشهای بزرگی از صنایع ایران را ویران کرده و آسیب به پالایشگاهها باعث کمبود سوخت و تشکیل صفهای طولانی در جایگاههای بنزین شده است.
طبق آمار رسمی، بیکاری به ۹.۱ درصد رسیده که بالاترین میزان از سال ۲۰۲۳ است؛ هرچند برآوردهای غیررسمی رقم بسیار بالاتری را نشان میدهند. تورم سالانه نیز به ۸۸ درصد رسیده و حکومت برای تأمین هزینه کوپنهای غذایی پول چاپ میکند.
محاصره آمریکا صادرات نفت ایران، مهمترین منبع درآمد حکومت، را بهشدت کاهش داده است. رئیس بانک مرکزی ایران در ۲۰ اوت گفت صادرات نفت «به صفر رسیده است». آمریکا نیز کنترل کشتیهای ورودی و خروجی ایران را تشدید کرده است.
بااینحال، شرکت اطلاعات تجاری کپلر برآورد میکند ایران هنوز حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت در نفتکشهای مستقر در خارج از تنگه هرمز ذخیره دارد. فروش این نفت بخشی از درآمد موردنیاز تهران را تأمین میکند، اما تنها کسری از درآمد عادی صادرات نفت خواهد بود.
دولت ترامپ امیدوار است بحران مالی باعث شود نیروهای نظامی و امنیتی ایران، در صورت دریافتنکردن حقوق، سلاحهای خود را زمین بگذارند و زمینه فروپاشی حکومت فراهم شود. بسنت آشکارا این سناریو را یکی از اهداف کارزار معرفی کرده است.
چین و امارات؛ دو حلقه اصلی اقتصاد ایران
بسنت کشورهایی را که باید تجارت خود با ایران را کاهش دهند نام نبرد، اما چین و امارات متحده عربی در مرکز این کارزار قرار دارند.
چین در طول جنگ نفت ایران را با تخفیف ۷ تا ۱۲ دلار برای هر بشکه خریداری کرده و تحریم نفتی آمریکا را نادیده گرفته است. این کشور حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را جذب میکند. برآورد آمریکا این است که درآمد حاصل از این صادرات در سال گذشته نزدیک به نیمی از بودجه حکومت ایران را تأمین کرده است.
آمریکا پیشتر برخی شرکتهای چینی فعال در تجارت نفت ایران را تحریم کرده است. در ماه آوریل، پالایشگاه هنگلی به اتهام خرید چندین میلیارد دلار نفت ایران تحریم شد. بااینحال، دولت ترامپ ممکن است به دلیل نگرانی از واکنش پکن، تمایلی به گسترش جدی این مجازاتها نداشته باشد.
اسفندیار باتمانقلیچ از اندیشکده بورس و بازار میگوید هدفگرفتن شرکتهای چینی دیگر فقط مسئله ایران نیست و به بخشی از سیاست کلی آمریکا در قبال چین تبدیل میشود. ترامپ همزمان میخواهد روابط گرمتری با پکن ایجاد کند و احتمالاً نمیخواهد این هدف را با تحریمهای گستردهتر به خطر بیندازد.
امارات نیز بیش از هر کشور دیگری به ایران کالا میفروشد و در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۰ درصد کل واردات ایران را تأمین کرده است. شبکهای از صرافیها و بانکهای سایه در امارات نیز به جمهوری اسلامی برای دورزدن تحریمها کمک میکند. وزارت خزانهداری آمریکا در ماه آوریل از مقامهای اماراتی خواسته بود فعالیت این شبکهها را محدود کنند.
امارات که در آغاز جنگ هدف حملات گسترده ایران قرار گرفته بود، در ماههای بعد روابط خود با تهران را آرامتر کرد، تجارت را از سر گرفت و به ایرانیان مقیم اجازه بازگشت داد. اما پس از حمله ایران به کشتیهای اماراتی، ابوظبی در ۱۸ اوت اعلام کرد تمام تجارت و معاملات مالی با ایران را متوقف خواهد کرد. بسنت نیز امارات را «شریکی بسیار خوب» توصیف کرد.
چین، برخلاف امارات، از همکاری با کارزار آمریکا استقبال نکرده است. وزیر خارجه چین همزمان با اعلام برنامه جدید از واشنگتن خواست از تحریمهای بیشتر علیه ایران خودداری کند. این اختلاف نشان میدهد ایجاد یک محاصره مالی واقعاً جهانی بسیار دشوار خواهد بود.
نگرانی اقتصادی بدون آمادگی برای تسلیم
رهبران ایران از شدت مشکلات اقتصادی آگاهاند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در ۲۰ اوت اذعان کرد که ایران بدون رشد اقتصادی «دوام نخواهد آورد». مسعود پزشکیان نیز از آمریکا خواسته است به تفاهمنامه ماه ژوئن بازگردد؛ توافقی که علاوه بر تعیین چارچوب پایان جنگ، وعده بازگشت ایران به اقتصاد جهانی را مطرح کرده بود.
به گفته باتمانقلیچ، مقامهای ایرانی نمیخواهند کشور به وضعیتی مانند کره شمالی برسد که با وجود تحمل هزینههای بسیار سنگین، همچنان برای مدتی نامحدود زیر تحریم باقی بماند. این نگرانیها به معنای آمادگی برای تسلیم نیست.
قالیباف باوجود هشدار درباره اقتصاد، برنامه آمریکا را در شبکههای اجتماعی به تمسخر گرفته است. محسن رضایی، مشاور تندروی امنیت ملی، تهدید ترامپ به جنگ اقتصادی را «تبلیغات» خوانده و پرسیده است: آمریکا چه کاری میخواهد انجام دهد که تاکنون انجام نداده است؟
ایران طی چند دهه شبکههای پیچیدهای برای تجارت، انتقال پول و دورزدن تحریمها ایجاد کرده که نظارت کامل بر آنها برای آمریکا بسیار دشوار است. حکومت همچنین با وجود فشار اقتصادی، همچنان ابزارهای داخلی لازم برای مهار اعتراضها را در اختیار دارد.
خطر اصلی برای حکومت آن است که سختی اقتصادی بار دیگر اعتراضهایی مشابه ناآرامیهای ماه ژانویه ایجاد کند. اکونومیست میگوید در حال حاضر چنین احتمالی بالا به نظر نمیرسد، زیرا حکومت برای ترساندن جامعه و جلوگیری از اعتراض، معترضان را در ملأعام اعدام میکند.
خطر تشدید درگیری
رویآوردن آمریکا به فشار اقتصادی میتواند رهبران ایران را جسورتر کند، زیرا ممکن است آن را نشانه شکست عملیات نظامی آمریکا بدانند. تهران ممکن است با حملات تازه علیه پایگاههای نظامی و تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس پاسخ دهد.
محسن رضایی هشدار داده است هر کشوری که با کارزار اقتصادی آمریکا همکاری کند، «دشمن» تلقی خواهد شد و ممکن است هدف قرار گیرد. این تهدید عملاً کشورهای منطقه را میان فشار اقتصادی آمریکا و خطر واکنش نظامی ایران قرار میدهد.
تهران در برابر همسایگانی مانند عراق نیز اهرمهای مهمی دارد. عراق گاز ایران را خریداری میکند و میزبان چندین گروه مسلح نزدیک به تهران است. این وابستگی، همراه با تهدیدهای امنیتی، پیوستن کامل بغداد به کارزار آمریکا را دشوار میکند.
مهمترین ابزار ایران همچنان تنگه هرمز است. تنها چند ساعت پیش از اعلام برنامه بسنت، تهران تهدید کرد نزدیک به ۵۰ کشتی را که به ادعای ایران مقررات عبور از تنگه را نقض کردهاند، جریمه یا توقیف خواهد کرد. این تهدید نشان میدهد ایران میتواند برای مقابله با فشار مالی، جریان تجارت و انرژی منطقه را مختل کند.
نتیجهگیری
دولت ترامپ امیدوار است زمان به سود آمریکا باشد و کاهش درآمد نفتی، سقوط ارزش پول و تورم شدید در نهایت جمهوری اسلامی را وادار به عقبنشینی کند. اما واشنگتن پیشتر نیز میزان تحمل حکومت را اشتباه ارزیابی کرده است.
بسنت در ماه آوریل پیشبینی کرده بود محاصره آمریکا بهسرعت صنعت نفت ایران را نابود خواهد کرد، اما این پیشبینی تحقق نیافت. صادرات نفت کاهش یافته و اقتصاد آسیب فراوان دیده است، ولی حکومت باقی مانده، شبکههای دورزدن تحریمها همچنان فعالاند و ایران هنوز توان مجازات دشمنان خود را دارد.
موفقیت کارزار جدید به همکاری چین، امارات و دیگر شرکای اقتصادی ایران وابسته است. امارات ممکن است همکاری کند، اما فشار جدی بر چین میتواند دولت ترامپ را وارد یک رویارویی اقتصادی بسیار بزرگتر کند؛ رویاروییای که واشنگتن احتمالاً در شرایط کنونی خواهان آن نیست.
مشکل اساسی آن است که ایران پیش از فروپاشی اقتصادی احتمالاً منفعل نخواهد ماند. تهران میتواند به کشتیها، پایگاههای آمریکا، زیرساختهای انرژی و کشورهای همکار واشنگتن حمله کند و از تنگه هرمز برای افزایش هزینههای جهانی استفاده کند.
The Economist
Iran will be able to shrug off America’s financial threats
In the face of fresh sanctions, the regime is defiant
👍2
هشدارهای پیش از جنگی که اکنون به ششماهگی رسیده است
نویسندگان: الکساندر وارد، لارا سلیگمن و الکس لری
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
چند روز پیش از آغاز جنگ در فوریه، دونالد ترامپ مدیر وقت اطلاعات ملی، تولسی گبرد، را به دفتر بیضی فراخواند و از او پرسید آیا حملهای تمامعیار به ایران تصمیم درستی است یا نه. مشاوران ارشد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به او گفته بودند که ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و فرصتی کمنظیر برای برچیدن برنامه هستهای این کشور، سرنگونی احتمالی حکومت و تقویت میراث ترامپ بهعنوان یک صلحساز فراهم شده است.
اما گبرد ارزیابی متفاوت نهادهای اطلاعاتی آمریکا را با ترامپ در میان گذاشت: کشتهشدن رهبر جمهوری اسلامی احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی تندروتر منجر میشود که آمادگی بیشتری برای دستیابی به سلاح هستهای دارد؛ تهران برای بستن تنگه هرمز اقدام خواهد کرد و بازار جهانی انرژی را به آشوب خواهد کشید؛ همچنین نیروها و شرکای آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار خواهد داد و درباره اراده و قابلیت اتکای واشنگتن در میان متحدان تردید ایجاد خواهد شد.
فرماندهان ارشد نظامی نیز هشدارهای مشابهی مطرح کردند. آنان گفتند جنگ تلفات انسانی به همراه خواهد داشت، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش خواهد داد و برای نیروهایی که از قبل زیر فشار مأموریتهای متعدد قرار دارند، مشکلات آمادگی ایجاد خواهد کرد.
با وجود این هشدارها، ترامپ دستور حملهای را صادر کرد که در ۲۸ فوریه آغاز شد و از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند. او وعده داده بود جنگ ظرف شش هفته پایان مییابد؛ اما نزدیک به شش ماه بعد، درگیری بدون چشماندازی روشن برای پایان ادامه دارد.
سپاه پاسداران اکنون بر ساختار قدرت ایران مسلط است و به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله میکند. حکومت تحت رهبری مجتبی خامنهای، که پس از کشتهشدن پدرش به رهبری رسید، نشانهای از تسلیم نشان نمیدهد. این بنبست سبب شده ترامپ به این فکر کند که در صورت بازگشایی تنگه هرمز—even بدون توافق هستهای—اعلام پیروزی کند.
ترامپ اکنون به تحریمها و محاصره دریایی نامحدودی متکی شده که خود نیروهای آمریکایی را نیز فرسوده میکند. راهبرد او این است که با انتظار و فشار مستمر، اقتصاد ایران را درهم بشکند و حکومت را برای پذیرش شرایط آمریکا به پای میز مذاکره بکشاند.
تا این مرحله، حدود سه هزار ایرانی و ۱۸ نظامی آمریکایی در ارتباط با عملیات جنگی کشته شدهاند و پنتاگون میگوید ۷۵۶ نظامی دیگر آمریکا زخمی شدهاند. جنگ به پایگاههای آمریکا آسیب زده، ذخایر اضطراری نفت و انبارهای مهمات را کاهش داده و در آستانه انتخابات میاندورهای به موقعیت جمهوریخواهان لطمه زده است. میزان محبوبیت ترامپ نیز به پایینترین سطح دوره ریاستجمهوری او رسیده است.
اریک بروئر، از مقامهای پیشین دولتهای جمهوریخواه و دموکرات و از مدیران ابتکار تهدید هستهای، میگوید: «همه اینها قابل پیشبینی بود و پیشبینی هم شده بود.» به گفته او، میان آغاز جنگ بدون یک هدف سیاسی روشن و مدیریت ناموفق دیپلماسی برای پایان آن، رابطهای مستقیم وجود دارد.
کاخ سفید این ارزیابی را رد میکند. اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، میگوید ترامپ تأسیسات نظامی و هستهای ایران را بهشدت تضعیف کرده و اکنون با محاصره دریایی و تحریمها برای درهمشکستن اقتصاد این کشور آماده میشود. به گفته او، ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد و تهران باید توافق را بپذیرد؛ در غیر این صورت میداند چه پیامدهایی در انتظارش خواهد بود.
استدلال موافقان جنگ
در آغاز سال، ترامپ پس از حمله ژوئن ۲۰۲۵ به سه مرکز هستهای ایران و عملیات ژانویه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بهدنبال فرصت دیگری برای نمایش قدرت آمریکا بود. نتانیاهو پیشنهاد کرد ایران میدان بعدی این نمایش قدرت باشد.
همه اعضای دولت با جنگ موافق نبودند. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، از رویکرد محتاطانهتری حمایت میکرد. او به ترامپ گفت ممکن است ایران در جریان مذاکرات با برچیدن برنامه هستهای خود موافقت کند. از نظر ونس، تلاش برای رسیدن به توافق خطر داشت، اما هزینه آن از جنگی با پیامدهای مهارنشدنی کمتر بود. افزون بر این، اقتصاد ایران از قبل زیر فشار سنگین تحریمهای آمریکا قرار داشت.
ونس استدلال میکرد اگر دیپلماسی شکست بخورد، ترامپ مشروعیت بیشتری برای آغاز عملیاتی سریع و قاطع خواهد داشت. ترامپ این نظر را شنید، اما در نهایت تحت تأثیر طرحهای «قاطع» پنتاگون قرار گرفت.
پیت هگست، وزیر دفاع، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، چندین بار طرحهای حمله را به ترامپ ارائه کردند. اهداف شامل پرتابگرهای موشکی، سامانههای راداری، کارخانههای تولید تسلیحات، انبارهای مین و ناوهای ایرانی بود. قرار بود آمریکا توان نظامی جمهوری اسلامی را فلج کند و اسرائیل همزمان رهبران ارشد آن را از میان بردارد.
ترامپ نگرانیهای مقامهای امنیتی را کنار گذاشت و گفت ارتش میتواند با مشکلات احتمالی در زمان وقوع آنها مقابله کند. هگست و کین نیز بارها به او اطمینان دادند که هرگونه پیچیدگی را مدیریت خواهند کرد.
تشویق اولیه و آغاز تردیدها
پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، و استیو ویتکاف، از فرستادگان اصلی ترامپ در پرونده ایران، وارد مراسمی برای جمعآوری کمک مالی در مارالاگو شدند تا خبر کشتهشدن علی خامنهای به دست اسرائیل را به ترامپ بدهند.
ترامپ چنان از شنیدن این خبر خوشحال شد که از آنان خواست آن را برای حاضران اعلام کنند. جمعیت به تشویق پرداخت. به روایت افراد آگاه از این مراسم، ترامپ در حالی که از تحسین مهمانان و مشاورانش لذت میبرد، دستهایش را روی سینه گذاشت و سینهاش را جلو داد.
اما این خوشحالی دوام چندانی نداشت. تلفات میدان جنگ و آسیبدیدن تجهیزات و پایگاههای آمریکا این پرسش را مطرح کرد که واشنگتن در برابر هزینههای فزاینده جنگ چه دستاوردی کسب کرده است.
فشار نظامی با بحران انرژی همراه شد. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران، عبور حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز را متوقف کرد و قیمت سوخت بهشدت افزایش یافت. رهبران چند کشور خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و قطر، با کاخ سفید تماس گرفتند و خواستار پایان درگیری و یافتن راهحلی دیپلماتیک شدند که آبروی همه طرفها را حفظ کند.
جمهوریخواهان نیز به ترامپ هشدار دادند که جنگ به موقعیت حزب در انتخابات میاندورهای نوامبر آسیب میزند. ترامپ در محافل خصوصی از این واکنشها خشمگین بود و از مشاورانش میپرسید چرا ایران با وجود بمباران بیوقفه عقبنشینی نمیکند.
تلاشهای دیپلماتیک ابتدا بهکندی پیش رفت، اما سرانجام به آتشبس انجامید. مقامهای دفاعی آمریکا مشاهده کردند که ایران از توقف جنگ برای کارگذاری دهها مین در تنگه هرمز استفاده کرد؛ هرچند این مینها در محدوده نسبتاً کوچکی از آبراه قرار داشتند.
در اواسط آوریل، ترامپ هنوز میان پایاندادن به جنگ و تشدید آن مردد بود. یکی از دوستانش که به دیدار او رفته بود، توصیه کرد جنگ را تمام کند. ترامپ از او پرسید آیا باید ایران را بهشدت بمباران کند. دوستش پاسخ منفی داد و هشدار داد که چنین اقدامی فقط آمریکا را بیشتر در جنگی رو به گسترش در خاورمیانه فرو خواهد برد.
در ۱۷ ژوئن، توافقی موقت برای بازگشایی تنگه هرمز حاصل شد که قرار بود راه را برای ۶۰ روز مذاکرات هستهای باز کند. هنگامی که نزدیکان ترامپ از او پرسیدند چرا توافقی موقت را پذیرفته است، به نظرسنجی داخلی جدید کاخ سفید اشاره کرد: نزدیک به ۸۰ درصد آمریکاییها خواهان توافقی برای پایان جنگ بودند، صرفنظر از محتوای آن.
اما تهران خیلی زود حمله به کشتیها در تنگه هرمز را از سر گرفت و ترامپ این اقدام را خیانت تلقی کرد. پس از آن، چرخهای فرسایشی تکرار شد: ترامپ از توافق خبر میداد، توافق فرو میپاشید و سپس برای وادارکردن ایران به تسلیم تهدیدهای تازهای مطرح میکرد. او گاهی تهدیدهای خود را اجرا میکرد و گاهی با اشاره به پیشرفت دوباره در مذاکرات بر سر برچیدن برنامه هستهای ایران، عقبنشینی میکرد.
در اواخر ژوئیه، ترامپ دستور حملهای گسترده را صادر کرد که ادعا میکرد از هر عملیات دیگری پس از جنگ جهانی دوم بزرگتر خواهد بود. اما پس از آنکه رهبران منطقه از او خواستند از خشونت بیشتر جلوگیری کند، حمله را لغو کرد.
مهلت ۶۰روزه مذاکرات هستهای در ۱۷ اوت بدون توافق به پایان رسید. سه روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، اعلام کرد ترامپ به کارزار فشار اقتصادی برای «فروپاشاندن حکومت» روی آورده است؛ برنامهای که «عملیات طرد اقتصادی» نام گرفت.
به این ترتیب، شش ماه پس از آغاز جنگ، هدف تغییر حکومت دوباره به ادبیات دولت ترامپ بازگشته است
نویسندگان: الکساندر وارد، لارا سلیگمن و الکس لری
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
چند روز پیش از آغاز جنگ در فوریه، دونالد ترامپ مدیر وقت اطلاعات ملی، تولسی گبرد، را به دفتر بیضی فراخواند و از او پرسید آیا حملهای تمامعیار به ایران تصمیم درستی است یا نه. مشاوران ارشد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به او گفته بودند که ایران در ضعیفترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و فرصتی کمنظیر برای برچیدن برنامه هستهای این کشور، سرنگونی احتمالی حکومت و تقویت میراث ترامپ بهعنوان یک صلحساز فراهم شده است.
اما گبرد ارزیابی متفاوت نهادهای اطلاعاتی آمریکا را با ترامپ در میان گذاشت: کشتهشدن رهبر جمهوری اسلامی احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی تندروتر منجر میشود که آمادگی بیشتری برای دستیابی به سلاح هستهای دارد؛ تهران برای بستن تنگه هرمز اقدام خواهد کرد و بازار جهانی انرژی را به آشوب خواهد کشید؛ همچنین نیروها و شرکای آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار خواهد داد و درباره اراده و قابلیت اتکای واشنگتن در میان متحدان تردید ایجاد خواهد شد.
فرماندهان ارشد نظامی نیز هشدارهای مشابهی مطرح کردند. آنان گفتند جنگ تلفات انسانی به همراه خواهد داشت، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش خواهد داد و برای نیروهایی که از قبل زیر فشار مأموریتهای متعدد قرار دارند، مشکلات آمادگی ایجاد خواهد کرد.
با وجود این هشدارها، ترامپ دستور حملهای را صادر کرد که در ۲۸ فوریه آغاز شد و از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند. او وعده داده بود جنگ ظرف شش هفته پایان مییابد؛ اما نزدیک به شش ماه بعد، درگیری بدون چشماندازی روشن برای پایان ادامه دارد.
سپاه پاسداران اکنون بر ساختار قدرت ایران مسلط است و به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله میکند. حکومت تحت رهبری مجتبی خامنهای، که پس از کشتهشدن پدرش به رهبری رسید، نشانهای از تسلیم نشان نمیدهد. این بنبست سبب شده ترامپ به این فکر کند که در صورت بازگشایی تنگه هرمز—even بدون توافق هستهای—اعلام پیروزی کند.
ترامپ اکنون به تحریمها و محاصره دریایی نامحدودی متکی شده که خود نیروهای آمریکایی را نیز فرسوده میکند. راهبرد او این است که با انتظار و فشار مستمر، اقتصاد ایران را درهم بشکند و حکومت را برای پذیرش شرایط آمریکا به پای میز مذاکره بکشاند.
تا این مرحله، حدود سه هزار ایرانی و ۱۸ نظامی آمریکایی در ارتباط با عملیات جنگی کشته شدهاند و پنتاگون میگوید ۷۵۶ نظامی دیگر آمریکا زخمی شدهاند. جنگ به پایگاههای آمریکا آسیب زده، ذخایر اضطراری نفت و انبارهای مهمات را کاهش داده و در آستانه انتخابات میاندورهای به موقعیت جمهوریخواهان لطمه زده است. میزان محبوبیت ترامپ نیز به پایینترین سطح دوره ریاستجمهوری او رسیده است.
اریک بروئر، از مقامهای پیشین دولتهای جمهوریخواه و دموکرات و از مدیران ابتکار تهدید هستهای، میگوید: «همه اینها قابل پیشبینی بود و پیشبینی هم شده بود.» به گفته او، میان آغاز جنگ بدون یک هدف سیاسی روشن و مدیریت ناموفق دیپلماسی برای پایان آن، رابطهای مستقیم وجود دارد.
کاخ سفید این ارزیابی را رد میکند. اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، میگوید ترامپ تأسیسات نظامی و هستهای ایران را بهشدت تضعیف کرده و اکنون با محاصره دریایی و تحریمها برای درهمشکستن اقتصاد این کشور آماده میشود. به گفته او، ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد و تهران باید توافق را بپذیرد؛ در غیر این صورت میداند چه پیامدهایی در انتظارش خواهد بود.
استدلال موافقان جنگ
در آغاز سال، ترامپ پس از حمله ژوئن ۲۰۲۵ به سه مرکز هستهای ایران و عملیات ژانویه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بهدنبال فرصت دیگری برای نمایش قدرت آمریکا بود. نتانیاهو پیشنهاد کرد ایران میدان بعدی این نمایش قدرت باشد.
همه اعضای دولت با جنگ موافق نبودند. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، از رویکرد محتاطانهتری حمایت میکرد. او به ترامپ گفت ممکن است ایران در جریان مذاکرات با برچیدن برنامه هستهای خود موافقت کند. از نظر ونس، تلاش برای رسیدن به توافق خطر داشت، اما هزینه آن از جنگی با پیامدهای مهارنشدنی کمتر بود. افزون بر این، اقتصاد ایران از قبل زیر فشار سنگین تحریمهای آمریکا قرار داشت.
ونس استدلال میکرد اگر دیپلماسی شکست بخورد، ترامپ مشروعیت بیشتری برای آغاز عملیاتی سریع و قاطع خواهد داشت. ترامپ این نظر را شنید، اما در نهایت تحت تأثیر طرحهای «قاطع» پنتاگون قرار گرفت.
پیت هگست، وزیر دفاع، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، چندین بار طرحهای حمله را به ترامپ ارائه کردند. اهداف شامل پرتابگرهای موشکی، سامانههای راداری، کارخانههای تولید تسلیحات، انبارهای مین و ناوهای ایرانی بود. قرار بود آمریکا توان نظامی جمهوری اسلامی را فلج کند و اسرائیل همزمان رهبران ارشد آن را از میان بردارد.
ترامپ نگرانیهای مقامهای امنیتی را کنار گذاشت و گفت ارتش میتواند با مشکلات احتمالی در زمان وقوع آنها مقابله کند. هگست و کین نیز بارها به او اطمینان دادند که هرگونه پیچیدگی را مدیریت خواهند کرد.
تشویق اولیه و آغاز تردیدها
پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، و استیو ویتکاف، از فرستادگان اصلی ترامپ در پرونده ایران، وارد مراسمی برای جمعآوری کمک مالی در مارالاگو شدند تا خبر کشتهشدن علی خامنهای به دست اسرائیل را به ترامپ بدهند.
ترامپ چنان از شنیدن این خبر خوشحال شد که از آنان خواست آن را برای حاضران اعلام کنند. جمعیت به تشویق پرداخت. به روایت افراد آگاه از این مراسم، ترامپ در حالی که از تحسین مهمانان و مشاورانش لذت میبرد، دستهایش را روی سینه گذاشت و سینهاش را جلو داد.
اما این خوشحالی دوام چندانی نداشت. تلفات میدان جنگ و آسیبدیدن تجهیزات و پایگاههای آمریکا این پرسش را مطرح کرد که واشنگتن در برابر هزینههای فزاینده جنگ چه دستاوردی کسب کرده است.
فشار نظامی با بحران انرژی همراه شد. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران، عبور حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز را متوقف کرد و قیمت سوخت بهشدت افزایش یافت. رهبران چند کشور خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و قطر، با کاخ سفید تماس گرفتند و خواستار پایان درگیری و یافتن راهحلی دیپلماتیک شدند که آبروی همه طرفها را حفظ کند.
جمهوریخواهان نیز به ترامپ هشدار دادند که جنگ به موقعیت حزب در انتخابات میاندورهای نوامبر آسیب میزند. ترامپ در محافل خصوصی از این واکنشها خشمگین بود و از مشاورانش میپرسید چرا ایران با وجود بمباران بیوقفه عقبنشینی نمیکند.
تلاشهای دیپلماتیک ابتدا بهکندی پیش رفت، اما سرانجام به آتشبس انجامید. مقامهای دفاعی آمریکا مشاهده کردند که ایران از توقف جنگ برای کارگذاری دهها مین در تنگه هرمز استفاده کرد؛ هرچند این مینها در محدوده نسبتاً کوچکی از آبراه قرار داشتند.
در اواسط آوریل، ترامپ هنوز میان پایاندادن به جنگ و تشدید آن مردد بود. یکی از دوستانش که به دیدار او رفته بود، توصیه کرد جنگ را تمام کند. ترامپ از او پرسید آیا باید ایران را بهشدت بمباران کند. دوستش پاسخ منفی داد و هشدار داد که چنین اقدامی فقط آمریکا را بیشتر در جنگی رو به گسترش در خاورمیانه فرو خواهد برد.
در ۱۷ ژوئن، توافقی موقت برای بازگشایی تنگه هرمز حاصل شد که قرار بود راه را برای ۶۰ روز مذاکرات هستهای باز کند. هنگامی که نزدیکان ترامپ از او پرسیدند چرا توافقی موقت را پذیرفته است، به نظرسنجی داخلی جدید کاخ سفید اشاره کرد: نزدیک به ۸۰ درصد آمریکاییها خواهان توافقی برای پایان جنگ بودند، صرفنظر از محتوای آن.
اما تهران خیلی زود حمله به کشتیها در تنگه هرمز را از سر گرفت و ترامپ این اقدام را خیانت تلقی کرد. پس از آن، چرخهای فرسایشی تکرار شد: ترامپ از توافق خبر میداد، توافق فرو میپاشید و سپس برای وادارکردن ایران به تسلیم تهدیدهای تازهای مطرح میکرد. او گاهی تهدیدهای خود را اجرا میکرد و گاهی با اشاره به پیشرفت دوباره در مذاکرات بر سر برچیدن برنامه هستهای ایران، عقبنشینی میکرد.
در اواخر ژوئیه، ترامپ دستور حملهای گسترده را صادر کرد که ادعا میکرد از هر عملیات دیگری پس از جنگ جهانی دوم بزرگتر خواهد بود. اما پس از آنکه رهبران منطقه از او خواستند از خشونت بیشتر جلوگیری کند، حمله را لغو کرد.
مهلت ۶۰روزه مذاکرات هستهای در ۱۷ اوت بدون توافق به پایان رسید. سه روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، اعلام کرد ترامپ به کارزار فشار اقتصادی برای «فروپاشاندن حکومت» روی آورده است؛ برنامهای که «عملیات طرد اقتصادی» نام گرفت.
به این ترتیب، شش ماه پس از آغاز جنگ، هدف تغییر حکومت دوباره به ادبیات دولت ترامپ بازگشته است
The Wall Street Journal
The Warnings That Came Before a War Now Reaching the Six-Month Mark
After military and diplomatic efforts, President Trump is pinning his hopes on economic warfare.
👎1
فشار حداکثری علیه ایران شکست خواهد خورد
نویسنده: نیت سوانسون
رسانه: فارن افرز
تاریخ انتشار: ۲۵ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم شورای آتلانتیک و مدیر پروژه راهبرد ایران در این اندیشکده است. او بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز در تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ با ایران حضور داشت.
استدلال اصلی سوانسون این است که جنگ و کارزار تازه فشار اقتصادی، نهتنها ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد، بلکه اعتبار آمریکا و اهرمهای فشار آن را نیز تضعیف کرده است. به اعتقاد او، جنگ ششماهه محدودیتهای قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را برای تهران آشکار ساخته و امکان بازگشت به راهبردی را که ۴۷ سال بر سیاست واشنگتن در قبال ایران حاکم بود، از بین برده است.
ایران و شکستهای سیاسی رؤسایجمهور آمریکا
جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته برای رؤسایجمهور آمریکا مشکلآفرین بوده است. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ به شکست جیمی کارتر در انتخابات کمک کرد. ماجرای ایرانکنترا در دهه ۱۹۸۰ به سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز چنان مناقشهبرانگیز شد که کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو دعوت کرد برای مخالفت با سیاست رئیسجمهور آمریکا در واشنگتن سخنرانی کند.
ترامپ در ماه فوریه مدعی بود این الگو را برای همیشه خواهد شکست. او جنگ را با هدف نابودی توان نظامی ایران و تغییر حکومت آغاز کرد و گفت برخلاف رؤسایجمهور پیشین، فقط درباره تهدید ایران حرف نمیزند، بلکه آن را پایان میدهد.
شش ماه بعد، ترامپ خود به رئیسجمهور دیگری تبدیل شده که در معرض تحقیر سیاسی از سوی ایران قرار دارد. پیامدهای جنگ میتواند به موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آسیب برساند. دولت اکنون از سر استیصال میکوشد حلقه محاصره اقتصادی را دور ایران تنگتر کند؛ اما سوانسون معتقد است این عملیات بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر میاندازد.
ادامه همان راهبرد ۴۷ساله
جنگ چندوجهی ترامپ برخلاف ادعای دولت، گسستی از گذشته نیست؛ بلکه شدیدترین شکل همان راهبردی است که از سال ۱۹۷۹ بر سیاست آمریکا مسلط بوده است.
جمهوری اسلامی دارای تناقضهایی است که سیاستگذاران آمریکایی در فهم آنها مشکل داشتهاند. حکومت همزمان ایدئولوژیک و معاملهگر است. تهران همچنان به مؤلفههای اصلی ایدئولوژی انقلابی، از جمله مخالفت با آمریکا و اسرائیل، پایبند است؛ اما هنگام ضرورت میتواند عملگرا باشد. ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیتهای معناداری بر برنامه هستهای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳ نیز به چند دهه خصومت با عربستان پایان داد و روابط خود با ریاض را عادی کرد.
ایران از طریق برنامه هستهای، گروههای نیابتی و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ، منافع آمریکا را به خطر میاندازد. بااینحال، برای بیشتر مردم آمریکا کشوری دوردست و مسئلهای فرعی است. جنگ، زیرساختهای ایران را ویران، اقتصاد آن را مختل و هزاران فرمانده، نظامی و غیرنظامی را کشته است؛ اما مهمترین تأثیر ملموس آن بر زندگی آمریکاییها افزایش قیمت بنزین بوده است.
واشنگتن برای مواجهه با تناقضهای جمهوری اسلامی، پیچیدگی مسئله را کنار گذاشت و فشار را به ابزار اصلی سیاست خود تبدیل کرد. این راهبرد دو پایه داشت: تهدید معتبر نظامی و اجبار اقتصادی. تشدید هر دو ابزار در دوره ترامپ، تناقضهای موجود را حل نکرد، بلکه آنها را عمیقتر ساخت.
اعتراضهای گسترده ژانویه نشان داد ایران از درون مستعد انفجار است، اما جنگ نیز ثابت کرد جمهوری اسلامی تابآوری بالایی دارد و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی توان نظامی حکومت را کاهش داد، ولی جایگاه داخلی آن را تقویت کرد. تهران میداند به کاهش تحریمها نیاز دارد، اما همزمان آموخته است که با کنترل تنگه هرمز میتواند در برابر هر فشار آمریکا، هزینهای متقابل تحمیل کند.
ایران؛ یک کشور یا یک آرمان انقلابی؟
هنری کیسینجر در سال ۲۰۰۶ گفته بود رهبران ایران باید تصمیم بگیرند نماینده «یک کشور» هستند یا «یک آرمان». منظور او این بود که تهران باید میان ثبات و رفاه مردم از یک سو و جاهطلبیهای انقلابی سال ۱۹۷۹ از سوی دیگر انتخاب کند.
این دیدگاه برای چند دهه مبنای سیاست آمریکا بود. واشنگتن تلاش میکرد ایران را با ترکیبی از چند مشوق و تعداد زیادی مجازات، به کنارگذاشتن ریشههای انقلابی و رفتاری مانند یک دولت متعارف وادار کند. بزرگترین ابزار فشار نیز تهدید به حمله یا اشغال نظامی بود.
اما جمهوری اسلامی هیچگاه خود را ملزم به انتخاب یکی از این دو هویت ندیده است. تهران میتواند همزمان یک آرمان انقلابی و یک دولت محاسبهگر باشد. حکومت با وجود شعارهای تند، برای سالها از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب میکرد.
در سال ۱۹۸۸، پس از ورود آمریکا به درگیریهای مستقیم دریایی با ایران و افزایش احتمال همسویی رسمی ریگان با صدام حسین، روحالله خمینی پایان جنگ ایران و عراق را پذیرفت. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز تهران از ترس اینکه هدف بعدی باشد، راههایی برای کاهش تنش با دولت جورج بوش جستوجو کرد؛ از جمله توقف برنامه تسلیحات هستهای و فرستادن پیامهایی برای بررسی امکان تنشزدایی.
اولویت مذاکرهکنندگان ایرانی چه بود؟
سوانسون میگوید هنگامی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ عضو تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ بود، متوجه شد مذاکرهکنندگان ایرانی کمتر از آنچه انتظار داشت بر کاهش تحریمها متمرکز بودند. اولویت مهمتر آنان گرفتن تضمین عدم تعرض از آمریکا و اسرائیل بود.
ترس از جنگ مستقیم با آمریکا یکی از دلایل ایجاد شبکه گروههای نیابتی ایران بود. جمهوری اسلامی میدانست در یک نبرد مستقیم پیروز نمیشود؛ بنابراین برای کسب برتری به عرصههای غیرمستقیم روی آورد.
اما جنگ امسال سه درس تازه به تهران آموخته است.
نخست، جمهوری اسلامی فهمید که میتواند از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، کشتهشدن رهبران و تخریب بخشهای مهم زیرساخت نظامی و غیرنظامی جان سالم به در ببرد. با وجود خسارتها، توان موشکی و پهپادی ایران بهاندازهای باقی مانده که بتواند تلافی کند و رفتوآمد دریایی در هرمز را متوقف سازد.
دوم، ایران دریافت آمریکا تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد. واشنگتن و اسرائیل در آغاز جنگ عملیات زمینی برای خارجکردن مواد هستهای را بررسی کردند، اما به دلیل خطر بالا و تأثیر اندک احتمالی بر تصمیمهای حکومت، آن را کنار گذاشتند.
جنگ نشان داد تغییر حکومت بدون حمله زمینی امکانپذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاستگذاران آمریکایی نیز چنین اقدامی را علناً توصیه نمیکنند. در نتیجه، تهران به این جمعبندی رسیده است که توان آمریکا برای شکست نظامی جمهوری اسلامی محدود است.
سوم، ایران شرط بست که در یک جنگ فرسایشی بیشتر از آمریکا دوام خواهد آورد و این محاسبه تاکنون درست بوده است. حکومت ایران آماده است درد و فشار اقتصادی بسیار بیشتری را به مردم خود تحمیل کند، درحالیکه جامعه آمریکا جنگ را اختیاری و بهطور فزایندهای یک باتلاق میبیند.
ترامپ چند بار تهدید به تشدید حملات کرد، اما با افزایش قیمت انرژی عقب نشست. بنابراین، اعتبار تهدید نظامی آمریکا نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته و تهدیدهای مکرر ترامپ از زمان نخستین آتشبس در ماه آوریل، تأثیر چندانی بر رفتار تهران نداشته است.
تحریمهایی که به هدف سیاسی نرسیدند
دومین ستون سنتی سیاست آمریکا، اجبار اقتصادی است. برخی تحریمها، بهویژه محدودیتهای صادرات نفت، آسیب عمیقی به اقتصاد ایران زدهاند؛ اما در بیشتر موارد نتوانستهاند تغییرات سیاسی موردنظر واشنگتن را ایجاد کنند.
پس از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، دولت کارتر سرمایهگذاری و تجارت آمریکا با ایران را تحریم کرد. این اقدام به روابط گسترده تجاری و دفاعی دو کشور پایان داد، اما صادرات ایران به دیگر نقاط جهان را به میزان چشمگیری محدود نکرد.
کنگره در سال ۱۹۹۶ با تصویب قانون تحریمهای ایران، سرمایهگذاری شرکتهای غیرآمریکایی در بخش انرژی ایران را نیز هدف قرار داد. در سال ۲۰۱۲، آمریکا و اتحادیه اروپا درآمد نفتی و بانک مرکزی ایران را تحریم کردند و صادرات نفت را تقریباً یکشبه به نصف رساندند.
این محدودیتها پس از توافق هستهای کاهش یافتند، اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ پس از خروج ترامپ از توافق آنها را بازگرداند. اروپا نیز در سال ۲۰۲۵ با فعالشدن سازوکار بازگشت تحریمها، محدودیتها را دوباره اعمال کرد.
فشار حداکثری دولت نخست ترامپ ابتدا ابزاری برای رسیدن به توافق هستهای بهتر معرفی شد. پس از آنکه توافقی حاصل نشد، تحریمکردن ایران به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از سه هزار مورد تحریمی آمریکا تقریباً تمام بخشهای حکومت و اقتصاد ایران را پوشش میدهد.
این تحریمها عمداً پیچیده، چندلایه و متکی بر اختیارات حقوقی متفاوت طراحی شدهاند و در نتیجه رفع آنها بسیار دشوار است. درعینحال، بسیاری از آنها بیشتر نمادیناند. تحریم به سیاست پیشفرض و آسان واشنگتن تبدیل شد، زیرا ظاهر اقدام قاطعانه داشت و هزینه مستقیمی بر مردم آمریکا تحمیل نمیکرد.
محاصره و بازگشت هزینه فشار به آمریکا
ترامپ در جنگ کنونی با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به بالاترین سطح رساند. اما این بار ایران تنگه هرمز را بست و زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. اختلال در انتقال جهانی انرژی باعث شد هزینه سیاست فشار برای نخستینبار مستقیماً به مردم آمریکا بازگردد.
نویسنده: نیت سوانسون
رسانه: فارن افرز
تاریخ انتشار: ۲۵ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم شورای آتلانتیک و مدیر پروژه راهبرد ایران در این اندیشکده است. او بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز در تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ با ایران حضور داشت.
استدلال اصلی سوانسون این است که جنگ و کارزار تازه فشار اقتصادی، نهتنها ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد، بلکه اعتبار آمریکا و اهرمهای فشار آن را نیز تضعیف کرده است. به اعتقاد او، جنگ ششماهه محدودیتهای قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را برای تهران آشکار ساخته و امکان بازگشت به راهبردی را که ۴۷ سال بر سیاست واشنگتن در قبال ایران حاکم بود، از بین برده است.
ایران و شکستهای سیاسی رؤسایجمهور آمریکا
جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته برای رؤسایجمهور آمریکا مشکلآفرین بوده است. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ به شکست جیمی کارتر در انتخابات کمک کرد. ماجرای ایرانکنترا در دهه ۱۹۸۰ به سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز چنان مناقشهبرانگیز شد که کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو دعوت کرد برای مخالفت با سیاست رئیسجمهور آمریکا در واشنگتن سخنرانی کند.
ترامپ در ماه فوریه مدعی بود این الگو را برای همیشه خواهد شکست. او جنگ را با هدف نابودی توان نظامی ایران و تغییر حکومت آغاز کرد و گفت برخلاف رؤسایجمهور پیشین، فقط درباره تهدید ایران حرف نمیزند، بلکه آن را پایان میدهد.
شش ماه بعد، ترامپ خود به رئیسجمهور دیگری تبدیل شده که در معرض تحقیر سیاسی از سوی ایران قرار دارد. پیامدهای جنگ میتواند به موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آسیب برساند. دولت اکنون از سر استیصال میکوشد حلقه محاصره اقتصادی را دور ایران تنگتر کند؛ اما سوانسون معتقد است این عملیات بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر میاندازد.
ادامه همان راهبرد ۴۷ساله
جنگ چندوجهی ترامپ برخلاف ادعای دولت، گسستی از گذشته نیست؛ بلکه شدیدترین شکل همان راهبردی است که از سال ۱۹۷۹ بر سیاست آمریکا مسلط بوده است.
جمهوری اسلامی دارای تناقضهایی است که سیاستگذاران آمریکایی در فهم آنها مشکل داشتهاند. حکومت همزمان ایدئولوژیک و معاملهگر است. تهران همچنان به مؤلفههای اصلی ایدئولوژی انقلابی، از جمله مخالفت با آمریکا و اسرائیل، پایبند است؛ اما هنگام ضرورت میتواند عملگرا باشد. ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیتهای معناداری بر برنامه هستهای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳ نیز به چند دهه خصومت با عربستان پایان داد و روابط خود با ریاض را عادی کرد.
ایران از طریق برنامه هستهای، گروههای نیابتی و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ، منافع آمریکا را به خطر میاندازد. بااینحال، برای بیشتر مردم آمریکا کشوری دوردست و مسئلهای فرعی است. جنگ، زیرساختهای ایران را ویران، اقتصاد آن را مختل و هزاران فرمانده، نظامی و غیرنظامی را کشته است؛ اما مهمترین تأثیر ملموس آن بر زندگی آمریکاییها افزایش قیمت بنزین بوده است.
واشنگتن برای مواجهه با تناقضهای جمهوری اسلامی، پیچیدگی مسئله را کنار گذاشت و فشار را به ابزار اصلی سیاست خود تبدیل کرد. این راهبرد دو پایه داشت: تهدید معتبر نظامی و اجبار اقتصادی. تشدید هر دو ابزار در دوره ترامپ، تناقضهای موجود را حل نکرد، بلکه آنها را عمیقتر ساخت.
اعتراضهای گسترده ژانویه نشان داد ایران از درون مستعد انفجار است، اما جنگ نیز ثابت کرد جمهوری اسلامی تابآوری بالایی دارد و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی توان نظامی حکومت را کاهش داد، ولی جایگاه داخلی آن را تقویت کرد. تهران میداند به کاهش تحریمها نیاز دارد، اما همزمان آموخته است که با کنترل تنگه هرمز میتواند در برابر هر فشار آمریکا، هزینهای متقابل تحمیل کند.
ایران؛ یک کشور یا یک آرمان انقلابی؟
هنری کیسینجر در سال ۲۰۰۶ گفته بود رهبران ایران باید تصمیم بگیرند نماینده «یک کشور» هستند یا «یک آرمان». منظور او این بود که تهران باید میان ثبات و رفاه مردم از یک سو و جاهطلبیهای انقلابی سال ۱۹۷۹ از سوی دیگر انتخاب کند.
این دیدگاه برای چند دهه مبنای سیاست آمریکا بود. واشنگتن تلاش میکرد ایران را با ترکیبی از چند مشوق و تعداد زیادی مجازات، به کنارگذاشتن ریشههای انقلابی و رفتاری مانند یک دولت متعارف وادار کند. بزرگترین ابزار فشار نیز تهدید به حمله یا اشغال نظامی بود.
اما جمهوری اسلامی هیچگاه خود را ملزم به انتخاب یکی از این دو هویت ندیده است. تهران میتواند همزمان یک آرمان انقلابی و یک دولت محاسبهگر باشد. حکومت با وجود شعارهای تند، برای سالها از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب میکرد.
در سال ۱۹۸۸، پس از ورود آمریکا به درگیریهای مستقیم دریایی با ایران و افزایش احتمال همسویی رسمی ریگان با صدام حسین، روحالله خمینی پایان جنگ ایران و عراق را پذیرفت. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز تهران از ترس اینکه هدف بعدی باشد، راههایی برای کاهش تنش با دولت جورج بوش جستوجو کرد؛ از جمله توقف برنامه تسلیحات هستهای و فرستادن پیامهایی برای بررسی امکان تنشزدایی.
اولویت مذاکرهکنندگان ایرانی چه بود؟
سوانسون میگوید هنگامی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ عضو تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ بود، متوجه شد مذاکرهکنندگان ایرانی کمتر از آنچه انتظار داشت بر کاهش تحریمها متمرکز بودند. اولویت مهمتر آنان گرفتن تضمین عدم تعرض از آمریکا و اسرائیل بود.
ترس از جنگ مستقیم با آمریکا یکی از دلایل ایجاد شبکه گروههای نیابتی ایران بود. جمهوری اسلامی میدانست در یک نبرد مستقیم پیروز نمیشود؛ بنابراین برای کسب برتری به عرصههای غیرمستقیم روی آورد.
اما جنگ امسال سه درس تازه به تهران آموخته است.
نخست، جمهوری اسلامی فهمید که میتواند از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، کشتهشدن رهبران و تخریب بخشهای مهم زیرساخت نظامی و غیرنظامی جان سالم به در ببرد. با وجود خسارتها، توان موشکی و پهپادی ایران بهاندازهای باقی مانده که بتواند تلافی کند و رفتوآمد دریایی در هرمز را متوقف سازد.
دوم، ایران دریافت آمریکا تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد. واشنگتن و اسرائیل در آغاز جنگ عملیات زمینی برای خارجکردن مواد هستهای را بررسی کردند، اما به دلیل خطر بالا و تأثیر اندک احتمالی بر تصمیمهای حکومت، آن را کنار گذاشتند.
جنگ نشان داد تغییر حکومت بدون حمله زمینی امکانپذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاستگذاران آمریکایی نیز چنین اقدامی را علناً توصیه نمیکنند. در نتیجه، تهران به این جمعبندی رسیده است که توان آمریکا برای شکست نظامی جمهوری اسلامی محدود است.
سوم، ایران شرط بست که در یک جنگ فرسایشی بیشتر از آمریکا دوام خواهد آورد و این محاسبه تاکنون درست بوده است. حکومت ایران آماده است درد و فشار اقتصادی بسیار بیشتری را به مردم خود تحمیل کند، درحالیکه جامعه آمریکا جنگ را اختیاری و بهطور فزایندهای یک باتلاق میبیند.
ترامپ چند بار تهدید به تشدید حملات کرد، اما با افزایش قیمت انرژی عقب نشست. بنابراین، اعتبار تهدید نظامی آمریکا نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته و تهدیدهای مکرر ترامپ از زمان نخستین آتشبس در ماه آوریل، تأثیر چندانی بر رفتار تهران نداشته است.
تحریمهایی که به هدف سیاسی نرسیدند
دومین ستون سنتی سیاست آمریکا، اجبار اقتصادی است. برخی تحریمها، بهویژه محدودیتهای صادرات نفت، آسیب عمیقی به اقتصاد ایران زدهاند؛ اما در بیشتر موارد نتوانستهاند تغییرات سیاسی موردنظر واشنگتن را ایجاد کنند.
پس از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، دولت کارتر سرمایهگذاری و تجارت آمریکا با ایران را تحریم کرد. این اقدام به روابط گسترده تجاری و دفاعی دو کشور پایان داد، اما صادرات ایران به دیگر نقاط جهان را به میزان چشمگیری محدود نکرد.
کنگره در سال ۱۹۹۶ با تصویب قانون تحریمهای ایران، سرمایهگذاری شرکتهای غیرآمریکایی در بخش انرژی ایران را نیز هدف قرار داد. در سال ۲۰۱۲، آمریکا و اتحادیه اروپا درآمد نفتی و بانک مرکزی ایران را تحریم کردند و صادرات نفت را تقریباً یکشبه به نصف رساندند.
این محدودیتها پس از توافق هستهای کاهش یافتند، اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ پس از خروج ترامپ از توافق آنها را بازگرداند. اروپا نیز در سال ۲۰۲۵ با فعالشدن سازوکار بازگشت تحریمها، محدودیتها را دوباره اعمال کرد.
فشار حداکثری دولت نخست ترامپ ابتدا ابزاری برای رسیدن به توافق هستهای بهتر معرفی شد. پس از آنکه توافقی حاصل نشد، تحریمکردن ایران به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از سه هزار مورد تحریمی آمریکا تقریباً تمام بخشهای حکومت و اقتصاد ایران را پوشش میدهد.
این تحریمها عمداً پیچیده، چندلایه و متکی بر اختیارات حقوقی متفاوت طراحی شدهاند و در نتیجه رفع آنها بسیار دشوار است. درعینحال، بسیاری از آنها بیشتر نمادیناند. تحریم به سیاست پیشفرض و آسان واشنگتن تبدیل شد، زیرا ظاهر اقدام قاطعانه داشت و هزینه مستقیمی بر مردم آمریکا تحمیل نمیکرد.
محاصره و بازگشت هزینه فشار به آمریکا
ترامپ در جنگ کنونی با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به بالاترین سطح رساند. اما این بار ایران تنگه هرمز را بست و زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. اختلال در انتقال جهانی انرژی باعث شد هزینه سیاست فشار برای نخستینبار مستقیماً به مردم آمریکا بازگردد.
👍1
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید بود و محاصره وضعیت را وخیمتر کرد. بااینحال، ترامپ نخستین محاصره را پس از ۶۶ روز کنار گذاشت. او اکنون محاصره دوم و کارزار وسیعتری را برای قطع باقیمانده تجارت ایران آغاز کرده و آن را «کوبندهترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه یک کشور» نامیده است.
سوانسون تردیدی ندارد که این سیاست به ایران و اقتصاد آن آسیب میزند، اما معتقد است تقریباً بهطور قطع نمیتواند تهران را به تسلیم وادارد. ایران بهجای تسلیمشدن، احتمالاً از توان موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد؛ چه در تنگه هرمز و چه از طریق حمله به کشورهای خلیج فارس.
هدف تهران این است که محاسبات ترامپ را دوباره تغییر دهد. جمهوری اسلامی باور دارد همانگونه که فشار نظامی آمریکا را تحمل کرده، میتواند بیشتر از اراده واشنگتن برای ادامه فشار اقتصادی نیز دوام بیاورد.
کاهش ارزش امتیاز تحریمی آمریکا
جنگ، محاصرهها و مذاکرات متوقفشده ترامپ، ارزش تحریمها را بهعنوان ابزار چانهزنی کاهش دادهاند. در گذشته، کاهش تحریمها جایزهای بود که آمریکا میتوانست در مقابل محدودشدن برنامه هستهای به ایران پیشنهاد کند.
اما ترامپ در ماه مارس بدون دریافت هیچ امتیازی از ایران، معافیتهای صادرات نفت صادر کرد. در ماه ژوئن نیز همین معافیتها را تنها در مقابل وعده بازنگهداشتن تنگه هرمز ارائه داد. بنابراین، تهران آموخته است که میتواند کاهش فشار اقتصادی را بدون امتیازدهی جدی در پرونده هستهای به دست آورد.
اختلاف مارکو روبیو و جیدی ونس
سوانسون معتقد است صرفنظر از نحوه پایان جنگ، آمریکا دیگر نمیتواند به سیاستی بازگردد که ۴۷ سال روابطش با ایران را اداره کرده است. این بنبست در اختلاف میان دو جانشین احتمالی جمهوریخواه ترامپ نیز دیده میشود.
مارکو روبیو از گسترش سیاست فشار حمایت میکند. او گفته است حکومت ایران باید بهطور بنیادی تغییر کند و آمریکا باید هزینه سرسختی تهران را بیشتر کند. مشکل آن است که سیاست فشار فقط زمانی برای آمریکا قابلتحمل بود که از مردم این کشور هزینه زیادی نمیخواست.
کنترل تازه ایران بر تنگه هرمز به تهران اجازه میدهد هزینه فشار آمریکا را به خود واشنگتن و متحدانش بازگرداند. بنابراین، افزایش فشار دیگر اقدامی تقریباً بدون هزینه برای آمریکا نیست.
جیدی ونس در مقابل، ظاهراً از کاهش حضور آمریکا در ایران و خاورمیانه حمایت میکند؛ رویکردی شبیه خروج ترامپ و بایدن از افغانستان. اما فاصلهگرفتن از ایران بسیار دشوارتر از افغانستان است. برنامه هستهای و موقعیت راهبردی ایران به تهران امکان میدهد مستقیماً بر آمریکا و اقتصاد جهانی فشار وارد کند.
جایگاه دیپلماسی و سیاست جایگزین
مشخص نیست یک دولت دموکرات در آینده چه مسیری را انتخاب خواهد کرد و هیچ پاسخ سادهای درباره نحوه برخورد با ایران وجود ندارد. درخواست برای نقش پررنگتر دیپلماسی موجه است، اما دیپلماسی نیز نباید مانند فشار به هدفی مستقل و بیارتباط با نتایج تبدیل شود.
سیاست جدید باید تناقضهای پایدار جمهوری اسلامی و تغییر نقش آمریکا در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. حضور گسترده نظامی آمریکا طی ۲۰ سال گذشته ثبات ایجاد نکرده و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است.
درعینحال، نارضایتیهای داخلی که اعتراضهای گسترده ژانویه را به وجود آوردند همچنان باقیاند. آمریکا میتواند عقبتر برود و رهبران ایران را ناچار کند بهجای تمرکز بر بقای حکومت در جنگ، با مشکلات اداره کشور و مطالبات داخلی روبهرو شوند.
واشنگتن باید پیش از اقدام یکجانبه، نظر و همکاری دولتهای متحد را جلب کند. همچنین بهجای تلاش دائمی برای تولید اهرمهای فشار بیشتر، باید از اهرمهایی که تاکنون جمعآوری کرده به شکل مؤثرتری استفاده کند.
نتیجهگیری
به گفته سوانسون، بهترین کاری که واشنگتن اکنون میتواند انجام دهد، متوقفکردن اقدامات شتابزده و فکرکردن پیش از عمل است. سیاستگذاران آمریکایی باید درسهای گذشته را جدیتر بررسی کنند.
فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیمهای ایران اثر گذاشته است. تهدید آمریکا به توقف موقت برنامه تسلیحات هستهای ایران در دوره جورج بوش کمک کرد و تحریمها نیز در نهایت تهران را به پذیرش توافق هستهای سوق دادند.
اما فشار نتوانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، امنیت آمریکا را افزایش دهد یا زندگی مردم ایران را بهبود بخشد. برعکس، این راهبرد احتمالاً رنج و مشکلات اقتصادی غیرنظامیان ایرانی را عمیقتر کرده است.
هدف مطلوب آمریکا آن است که ایران روابط سازندهای با همسایگان خود داشته باشد، برنامه هستهای غیرقانونی را کنار بگذارد و رفاه مردمش را در اولویت قرار دهد. بااینحال، خواهی نخواهی جمهوری اسلامی نیز در تعیین آینده ایران نقش و قدرت تصمیمگیری دارد و نمیتوان نتیجه را صرفاً از بیرون به آن تحمیل کرد.
چهلوهفت سال اولویتدادن به فشار، در نهایت به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیتهای این سیاست را آشکار کرد. جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده، اقتصاد جهانی را متضرر، تهدید نظامی واشنگتن را کماعتبار و ارزش کاهش تحریمها را بهعنوان ابزار مذاکره تضعیف کرده است.
سوانسون تنها پیامد بالقوه مثبت این شکست را آن میداند که شاید واشنگتن را وادار کند برداشتهای تثبیتشده خود درباره ایران و سیاست فرسودهای را که آمریکا را به این بنبست رسانده، از اساس بازنگری کند.
سوانسون تردیدی ندارد که این سیاست به ایران و اقتصاد آن آسیب میزند، اما معتقد است تقریباً بهطور قطع نمیتواند تهران را به تسلیم وادارد. ایران بهجای تسلیمشدن، احتمالاً از توان موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد؛ چه در تنگه هرمز و چه از طریق حمله به کشورهای خلیج فارس.
هدف تهران این است که محاسبات ترامپ را دوباره تغییر دهد. جمهوری اسلامی باور دارد همانگونه که فشار نظامی آمریکا را تحمل کرده، میتواند بیشتر از اراده واشنگتن برای ادامه فشار اقتصادی نیز دوام بیاورد.
کاهش ارزش امتیاز تحریمی آمریکا
جنگ، محاصرهها و مذاکرات متوقفشده ترامپ، ارزش تحریمها را بهعنوان ابزار چانهزنی کاهش دادهاند. در گذشته، کاهش تحریمها جایزهای بود که آمریکا میتوانست در مقابل محدودشدن برنامه هستهای به ایران پیشنهاد کند.
اما ترامپ در ماه مارس بدون دریافت هیچ امتیازی از ایران، معافیتهای صادرات نفت صادر کرد. در ماه ژوئن نیز همین معافیتها را تنها در مقابل وعده بازنگهداشتن تنگه هرمز ارائه داد. بنابراین، تهران آموخته است که میتواند کاهش فشار اقتصادی را بدون امتیازدهی جدی در پرونده هستهای به دست آورد.
اختلاف مارکو روبیو و جیدی ونس
سوانسون معتقد است صرفنظر از نحوه پایان جنگ، آمریکا دیگر نمیتواند به سیاستی بازگردد که ۴۷ سال روابطش با ایران را اداره کرده است. این بنبست در اختلاف میان دو جانشین احتمالی جمهوریخواه ترامپ نیز دیده میشود.
مارکو روبیو از گسترش سیاست فشار حمایت میکند. او گفته است حکومت ایران باید بهطور بنیادی تغییر کند و آمریکا باید هزینه سرسختی تهران را بیشتر کند. مشکل آن است که سیاست فشار فقط زمانی برای آمریکا قابلتحمل بود که از مردم این کشور هزینه زیادی نمیخواست.
کنترل تازه ایران بر تنگه هرمز به تهران اجازه میدهد هزینه فشار آمریکا را به خود واشنگتن و متحدانش بازگرداند. بنابراین، افزایش فشار دیگر اقدامی تقریباً بدون هزینه برای آمریکا نیست.
جیدی ونس در مقابل، ظاهراً از کاهش حضور آمریکا در ایران و خاورمیانه حمایت میکند؛ رویکردی شبیه خروج ترامپ و بایدن از افغانستان. اما فاصلهگرفتن از ایران بسیار دشوارتر از افغانستان است. برنامه هستهای و موقعیت راهبردی ایران به تهران امکان میدهد مستقیماً بر آمریکا و اقتصاد جهانی فشار وارد کند.
جایگاه دیپلماسی و سیاست جایگزین
مشخص نیست یک دولت دموکرات در آینده چه مسیری را انتخاب خواهد کرد و هیچ پاسخ سادهای درباره نحوه برخورد با ایران وجود ندارد. درخواست برای نقش پررنگتر دیپلماسی موجه است، اما دیپلماسی نیز نباید مانند فشار به هدفی مستقل و بیارتباط با نتایج تبدیل شود.
سیاست جدید باید تناقضهای پایدار جمهوری اسلامی و تغییر نقش آمریکا در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. حضور گسترده نظامی آمریکا طی ۲۰ سال گذشته ثبات ایجاد نکرده و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است.
درعینحال، نارضایتیهای داخلی که اعتراضهای گسترده ژانویه را به وجود آوردند همچنان باقیاند. آمریکا میتواند عقبتر برود و رهبران ایران را ناچار کند بهجای تمرکز بر بقای حکومت در جنگ، با مشکلات اداره کشور و مطالبات داخلی روبهرو شوند.
واشنگتن باید پیش از اقدام یکجانبه، نظر و همکاری دولتهای متحد را جلب کند. همچنین بهجای تلاش دائمی برای تولید اهرمهای فشار بیشتر، باید از اهرمهایی که تاکنون جمعآوری کرده به شکل مؤثرتری استفاده کند.
نتیجهگیری
به گفته سوانسون، بهترین کاری که واشنگتن اکنون میتواند انجام دهد، متوقفکردن اقدامات شتابزده و فکرکردن پیش از عمل است. سیاستگذاران آمریکایی باید درسهای گذشته را جدیتر بررسی کنند.
فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیمهای ایران اثر گذاشته است. تهدید آمریکا به توقف موقت برنامه تسلیحات هستهای ایران در دوره جورج بوش کمک کرد و تحریمها نیز در نهایت تهران را به پذیرش توافق هستهای سوق دادند.
اما فشار نتوانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، امنیت آمریکا را افزایش دهد یا زندگی مردم ایران را بهبود بخشد. برعکس، این راهبرد احتمالاً رنج و مشکلات اقتصادی غیرنظامیان ایرانی را عمیقتر کرده است.
هدف مطلوب آمریکا آن است که ایران روابط سازندهای با همسایگان خود داشته باشد، برنامه هستهای غیرقانونی را کنار بگذارد و رفاه مردمش را در اولویت قرار دهد. بااینحال، خواهی نخواهی جمهوری اسلامی نیز در تعیین آینده ایران نقش و قدرت تصمیمگیری دارد و نمیتوان نتیجه را صرفاً از بیرون به آن تحمیل کرد.
چهلوهفت سال اولویتدادن به فشار، در نهایت به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیتهای این سیاست را آشکار کرد. جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده، اقتصاد جهانی را متضرر، تهدید نظامی واشنگتن را کماعتبار و ارزش کاهش تحریمها را بهعنوان ابزار مذاکره تضعیف کرده است.
سوانسون تنها پیامد بالقوه مثبت این شکست را آن میداند که شاید واشنگتن را وادار کند برداشتهای تثبیتشده خود درباره ایران و سیاست فرسودهای را که آمریکا را به این بنبست رسانده، از اساس بازنگری کند.
Foreign Affairs
Maximum Pressure on Iran Will Fail
Trump's war has brought American strategy to a dead end.
👎3👍2
دلیل واقعی تمایل ترامپ به اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران
این راهبرد آرامتر و بلندمدتتر میتواند در آستانه انتخابات میاندورهای، جنگ ایران را از ذهن رأیدهندگان آمریکایی دور کند
نویسندگان: جاناتان لمایر و نانسی یوسف
منبع: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۶ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دونالد ترامپ پس از ماهها هنوز نتوانسته است جنگ با ایران را به پایان برساند. کارزار گسترده بمباران اثربخشی خود را از دست داده، ذخایر مهمات آمریکا کاهش یافته و مذاکرات دیپلماتیک نیز پیشرفتی نداشته است. تهران با طولانیکردن روند مذاکرات، کنترل خود را بر تنگه هرمز تقویت کرده و آتشبس ناپایدار کنونی نیز نتوانسته است قیمت جهانی انرژی را بهطور معناداری کاهش دهد.
با محدودشدن گزینههای نظامی و دیپلماتیک، دولت ترامپ به کارزاری طولانی برای اعمال فشار اقتصادی روی آورده است. هدف اعلامشده این است که اقتصاد ایران تا جایی تحت فشار قرار گیرد که رهبران جمهوری اسلامی ناچار شوند با جدیت به مذاکرات بازگردند.
اما نویسندگان معتقدند این سیاست انگیزه داخلی مهمتری نیز دارد: تحریمها به کاخ سفید اجازه میدهد ادعا کند همچنان علیه ایران اقدام میکند، بدون آنکه جنگ هر روز در صدر اخبار باشد. دولت امیدوار است با کاهش توجه عمومی به ایران و پایینآمدن احتمالی قیمت بنزین، پیش از انتخابات میاندورهای تمرکز رأیدهندگان را به موضوعات مطلوبتری منتقل کند.
یکی از مشاوران ترامپ هدف سیاسی این راهبرد را صریح بیان کرده است: «فقط تلاش میکنیم تا انتخابات میاندورهای دوام بیاوریم.»
جنگ به مشکل انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شده است
راهبرد جدید واقعیتهای میدانی را تغییر نمیدهد. روابط آمریکا با متحدان منطقهای آسیب دیده، ارتش این کشور تحت فشار قرار گرفته و ایران نسبت به آغاز جنگ در شش ماه پیش، اهرم بیشتری برای اثرگذاری بر تحولات منطقه به دست آورده است. اما خارجشدن جنگ از تیترهای اصلی میتواند به ترامپ فرصت دهد توجه افکار عمومی را به موضوعاتی مانند تجارت، مهاجرت و ادعاهای مربوط به تقلب انتخاباتی منتقل کند.
استراتژیستهای هر دو حزب اکنون دموکراتها را بخت اصلی تصاحب مجلس نمایندگان میدانند. رقابت بر سر سنا نیز، با وجود نقشه انتخاباتی نسبتاً مساعد برای جمهوریخواهان، نزدیک ارزیابی میشود. محبوبیت ترامپ حتی در زمینه اقتصاد و مهاجرت، که معمولاً نقاط قوت او محسوب میشوند، کاهش یافته است.
بسیاری از نمایندگان جمهوریخواه از برگزاری نشستهای عمومی در حوزههای انتخاباتی خود اجتناب کردهاند؛ زیرا کسانی که با رأیدهندگان روبهرو شدهاند، با پرسشهای خشمآلود درباره علت آغاز جنگ و هزینههای آن مواجه بودهاند. جمهوریخواهان از کاخ سفید خواستهاند هرچه سریعتر درگیری را پایان دهد و فشار آن بر اقتصاد و موقعیت انتخاباتی حزب را کاهش دهد.
بااینحال، اهداف ترامپ از جنگ هیچگاه بهروشنی تعریف نشد و بارها تغییر کرد. وعدههای تغییر حکومت ایران و جلوگیری کامل از ادامه برنامه هستهای کنار گذاشته شدهاند. ترامپ به متحدان سیاسی خود گفته است اگر تنگه هرمز باز شود، احتمالاً اعلام پیروزی خواهد کرد و از جنگ عبور میکند.
اما حتی این هدف نیز دشوار بوده است. ایران همچنان کشتیها را تهدید میکند و بر دریافت هزینه برای عبور از تنگه پافشاری دارد. ترامپ گفته است آخرین مینهای ایرانی از مسیر کشتیرانی جمعآوری شدهاند؛ اما یک مقام منطقهای هشدار داده که ایران همچنان میتواند با قایقهای کوچک، پهپادها و راکتاندازهای قابلحمل امنیت کشتیها را مختل کند.
«خفگی اقتصادی» و دورکردن جنگ از اخبار
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، کارزار جدید را «خفگی اقتصادی» ایران نامیده است. بخش سیاسی کاخ سفید امیدوار است این راهبرد بهآرامی فشار بر تهران را افزایش دهد و همزمان جنگ را از مرکز توجه رسانهها خارج کند. تهدیدهای نظامی ترامپ تاکنون هر بار جنگ را به صدر اخبار بازگردانده و به موقعیت جمهوریخواهان آسیب زده است.
برخی مقامهای دولت امیدوارند اختلافات در رهبری ایران، تهران را به بازگشت به مذاکرات ترغیب کند. اگر تحریمها پیش از انتخابات نوامبر به ازسرگیری دیپلماسی منجر شوند، کاهش تنش میتواند بازارها را تقویت و در هفتههای پایانی انتخابات به جمهوریخواهان کمک کند.
ترامپ مدتی است از جنگ خسته شده و دستیارانش میکوشند او را به تمرکز بر اقتصاد ترغیب کنند. او همچنان از خودداری ایران از تسلیمشدن خشمگین است، اما پذیرفته به سیاست فشار اقتصادی فرصت دهد.
این سیاست البته تازه نیست. ترامپ از دوره نخست ریاستجمهوری خود با راهبرد «فشار حداکثری» تلاش کرد ایران را به کنارگذاشتن برنامه هستهای وادار کند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا در آن زمان تصور میکردند جمهوری اسلامی زیر فشار مالی بهسرعت تسلیم خواهد شد؛ اما این ارزیابی نادرست بود. حکومت ایران نشان داد برای حفظ قدرت، حاضر است فشار اقتصادی شدید و پیامدهای آن برای شهروندان را تحمل کند.
موفقیت کارزار جدید همچنین مستلزم مجازات کشورهایی است که همچنان با ایران تجارت میکنند. ترامپ در گذشته تمایل چندانی برای مقابله جدی با چین، روسیه یا کره شمالی، متحد راهبردی تهران، نشان نداده است. بدون هدفگرفتن این روابط، تحریمهای آمریکا ممکن است تأثیر محدودی داشته باشند.
اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، مدعی شده آمریکا تواناییهای نظامی ایران را نابود کرده و اکنون با قطع آخرین شریانهای مالی، در حال خفهکردن اقتصاد آن است. اما اگر تهران بار دیگر مقاومت کند، فشار اقتصادی ممکن است تا پس از انتخابات ادامه یابد و قیمت انرژی نیز بالا باقی بماند.
کاهش حملات و فرسودگی ارتش آمریکا
ارتش آمریکا چند هفته است حملهای به ایران انجام نداده است. این وقفه پس از مجموعهای از عملیاتها ایجاد شد که نتوانست تهران را به دادن امتیاز وادار کند. پس از کارزار ۱۳روزه ماه ژوئیه، ارزیابی داخلی ارتش این بود که ادامه حملات بازده کمتری خواهد داشت و کمبود مهمات را تشدید خواهد کرد.
استیو فاینبرگ، مقام شماره دو پنتاگون، از صنایع دفاعی خواسته است تولید مهمات را بهسرعت افزایش دهند. آمریکا در جریان جنگ شمار زیادی موشک تاماهاوک، پهپاد و مهمات پدافند هوایی مصرف کرده است. ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد بهشدت کاهش یافته و بازگرداندن آنها به سطح پیش از جنگ چندین سال زمان خواهد برد.
شرکت ریتیون نیز قراردادی ۲۲.۹ میلیارد دلاری برای افزایش چشمگیر تولید موشکهای تاماهاوک دریافت کرده است؛ هرچند دولت همچنان اصرار دارد ذخایر تسلیحاتی آمریکا کافی است.
جنگ هزینههای انسانی و عملیاتی نیز داشته است. هجده نظامی آمریکایی کشته و چند پایگاه منطقهای آسیب دیدهاند. پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از ۲۷۰ روز متوالی بدون توقف در بندر در دریا ماندند و با کمبود مواد غذایی، مشکلات تأسیساتی و افت روحیه مواجه شدند.
این ناو اکنون منطقه را به مقصد آسیا ترک کرده است، اما آمریکا دو گروه رزمی ناو هواپیمابر جورج واشنگتن و جورج اچ. دبلیو. بوش را در نزدیکی منطقه نگه داشته است.
آرامشی که هر لحظه ممکن است پایان یابد
ایران نیز حملات خود به پایگاههای آمریکا را تا حد زیادی متوقف کرده است. بااینحال، امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد دو موشک بالستیک ایرانی در خلیج فارس سقوط کردهاند که یکی وارد آبهای سرزمینی این کشور شده است. تهران مسئولیت این حملات را رد کرد.
روز دوشنبه نیز یک نفتکش در مسیر کشتیرانی عمان در تنگه هرمز با پرتابهای ناشناس هدف قرار گرفت. موتورخانه کشتی آسیب دید و آن را از حرکت انداخت، هرچند خدمه آسیبی ندیدند و هیچ طرفی مسئولیت حمله را نپذیرفت.
این حوادث نشان میدهد ایران حتی بدون بازگشت به جنگ گسترده میتواند با ایجاد ناامنی محدود در تنگه هرمز، فشار بر آمریکا و اقتصاد جهانی را حفظ کند.
ترامپ ممکن است صبر خود را برای ادامه راهبرد تدریجی تحریمها از دست بدهد؛ اما رفتار ایران نیز مسیر تحولات تا انتخابات نوامبر را تعیین خواهد کرد. تحریمهای شدیدتر احتمالاً واکنش تهران را در پی دارد، زیرا رهبران ایران میخواهند آمریکا هزینه جنگ را احساس کند.
مقامهای ایرانی انتخابات میاندورهای را با دقت دنبال میکنند و برخی نگراناند ترامپ پس از رأیگیری آزادی بیشتری برای تشدید عملیات نظامی داشته باشد. این نگرانی ممکن است تهران را به اقدام پیشدستانه ترغیب کند و بار دیگر جنگ را به مرکز توجه رأیدهندگان آمریکایی بازگرداند.
این راهبرد آرامتر و بلندمدتتر میتواند در آستانه انتخابات میاندورهای، جنگ ایران را از ذهن رأیدهندگان آمریکایی دور کند
نویسندگان: جاناتان لمایر و نانسی یوسف
منبع: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۶ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دونالد ترامپ پس از ماهها هنوز نتوانسته است جنگ با ایران را به پایان برساند. کارزار گسترده بمباران اثربخشی خود را از دست داده، ذخایر مهمات آمریکا کاهش یافته و مذاکرات دیپلماتیک نیز پیشرفتی نداشته است. تهران با طولانیکردن روند مذاکرات، کنترل خود را بر تنگه هرمز تقویت کرده و آتشبس ناپایدار کنونی نیز نتوانسته است قیمت جهانی انرژی را بهطور معناداری کاهش دهد.
با محدودشدن گزینههای نظامی و دیپلماتیک، دولت ترامپ به کارزاری طولانی برای اعمال فشار اقتصادی روی آورده است. هدف اعلامشده این است که اقتصاد ایران تا جایی تحت فشار قرار گیرد که رهبران جمهوری اسلامی ناچار شوند با جدیت به مذاکرات بازگردند.
اما نویسندگان معتقدند این سیاست انگیزه داخلی مهمتری نیز دارد: تحریمها به کاخ سفید اجازه میدهد ادعا کند همچنان علیه ایران اقدام میکند، بدون آنکه جنگ هر روز در صدر اخبار باشد. دولت امیدوار است با کاهش توجه عمومی به ایران و پایینآمدن احتمالی قیمت بنزین، پیش از انتخابات میاندورهای تمرکز رأیدهندگان را به موضوعات مطلوبتری منتقل کند.
یکی از مشاوران ترامپ هدف سیاسی این راهبرد را صریح بیان کرده است: «فقط تلاش میکنیم تا انتخابات میاندورهای دوام بیاوریم.»
جنگ به مشکل انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شده است
راهبرد جدید واقعیتهای میدانی را تغییر نمیدهد. روابط آمریکا با متحدان منطقهای آسیب دیده، ارتش این کشور تحت فشار قرار گرفته و ایران نسبت به آغاز جنگ در شش ماه پیش، اهرم بیشتری برای اثرگذاری بر تحولات منطقه به دست آورده است. اما خارجشدن جنگ از تیترهای اصلی میتواند به ترامپ فرصت دهد توجه افکار عمومی را به موضوعاتی مانند تجارت، مهاجرت و ادعاهای مربوط به تقلب انتخاباتی منتقل کند.
استراتژیستهای هر دو حزب اکنون دموکراتها را بخت اصلی تصاحب مجلس نمایندگان میدانند. رقابت بر سر سنا نیز، با وجود نقشه انتخاباتی نسبتاً مساعد برای جمهوریخواهان، نزدیک ارزیابی میشود. محبوبیت ترامپ حتی در زمینه اقتصاد و مهاجرت، که معمولاً نقاط قوت او محسوب میشوند، کاهش یافته است.
بسیاری از نمایندگان جمهوریخواه از برگزاری نشستهای عمومی در حوزههای انتخاباتی خود اجتناب کردهاند؛ زیرا کسانی که با رأیدهندگان روبهرو شدهاند، با پرسشهای خشمآلود درباره علت آغاز جنگ و هزینههای آن مواجه بودهاند. جمهوریخواهان از کاخ سفید خواستهاند هرچه سریعتر درگیری را پایان دهد و فشار آن بر اقتصاد و موقعیت انتخاباتی حزب را کاهش دهد.
بااینحال، اهداف ترامپ از جنگ هیچگاه بهروشنی تعریف نشد و بارها تغییر کرد. وعدههای تغییر حکومت ایران و جلوگیری کامل از ادامه برنامه هستهای کنار گذاشته شدهاند. ترامپ به متحدان سیاسی خود گفته است اگر تنگه هرمز باز شود، احتمالاً اعلام پیروزی خواهد کرد و از جنگ عبور میکند.
اما حتی این هدف نیز دشوار بوده است. ایران همچنان کشتیها را تهدید میکند و بر دریافت هزینه برای عبور از تنگه پافشاری دارد. ترامپ گفته است آخرین مینهای ایرانی از مسیر کشتیرانی جمعآوری شدهاند؛ اما یک مقام منطقهای هشدار داده که ایران همچنان میتواند با قایقهای کوچک، پهپادها و راکتاندازهای قابلحمل امنیت کشتیها را مختل کند.
«خفگی اقتصادی» و دورکردن جنگ از اخبار
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، کارزار جدید را «خفگی اقتصادی» ایران نامیده است. بخش سیاسی کاخ سفید امیدوار است این راهبرد بهآرامی فشار بر تهران را افزایش دهد و همزمان جنگ را از مرکز توجه رسانهها خارج کند. تهدیدهای نظامی ترامپ تاکنون هر بار جنگ را به صدر اخبار بازگردانده و به موقعیت جمهوریخواهان آسیب زده است.
برخی مقامهای دولت امیدوارند اختلافات در رهبری ایران، تهران را به بازگشت به مذاکرات ترغیب کند. اگر تحریمها پیش از انتخابات نوامبر به ازسرگیری دیپلماسی منجر شوند، کاهش تنش میتواند بازارها را تقویت و در هفتههای پایانی انتخابات به جمهوریخواهان کمک کند.
ترامپ مدتی است از جنگ خسته شده و دستیارانش میکوشند او را به تمرکز بر اقتصاد ترغیب کنند. او همچنان از خودداری ایران از تسلیمشدن خشمگین است، اما پذیرفته به سیاست فشار اقتصادی فرصت دهد.
این سیاست البته تازه نیست. ترامپ از دوره نخست ریاستجمهوری خود با راهبرد «فشار حداکثری» تلاش کرد ایران را به کنارگذاشتن برنامه هستهای وادار کند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا در آن زمان تصور میکردند جمهوری اسلامی زیر فشار مالی بهسرعت تسلیم خواهد شد؛ اما این ارزیابی نادرست بود. حکومت ایران نشان داد برای حفظ قدرت، حاضر است فشار اقتصادی شدید و پیامدهای آن برای شهروندان را تحمل کند.
موفقیت کارزار جدید همچنین مستلزم مجازات کشورهایی است که همچنان با ایران تجارت میکنند. ترامپ در گذشته تمایل چندانی برای مقابله جدی با چین، روسیه یا کره شمالی، متحد راهبردی تهران، نشان نداده است. بدون هدفگرفتن این روابط، تحریمهای آمریکا ممکن است تأثیر محدودی داشته باشند.
اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، مدعی شده آمریکا تواناییهای نظامی ایران را نابود کرده و اکنون با قطع آخرین شریانهای مالی، در حال خفهکردن اقتصاد آن است. اما اگر تهران بار دیگر مقاومت کند، فشار اقتصادی ممکن است تا پس از انتخابات ادامه یابد و قیمت انرژی نیز بالا باقی بماند.
کاهش حملات و فرسودگی ارتش آمریکا
ارتش آمریکا چند هفته است حملهای به ایران انجام نداده است. این وقفه پس از مجموعهای از عملیاتها ایجاد شد که نتوانست تهران را به دادن امتیاز وادار کند. پس از کارزار ۱۳روزه ماه ژوئیه، ارزیابی داخلی ارتش این بود که ادامه حملات بازده کمتری خواهد داشت و کمبود مهمات را تشدید خواهد کرد.
استیو فاینبرگ، مقام شماره دو پنتاگون، از صنایع دفاعی خواسته است تولید مهمات را بهسرعت افزایش دهند. آمریکا در جریان جنگ شمار زیادی موشک تاماهاوک، پهپاد و مهمات پدافند هوایی مصرف کرده است. ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد بهشدت کاهش یافته و بازگرداندن آنها به سطح پیش از جنگ چندین سال زمان خواهد برد.
شرکت ریتیون نیز قراردادی ۲۲.۹ میلیارد دلاری برای افزایش چشمگیر تولید موشکهای تاماهاوک دریافت کرده است؛ هرچند دولت همچنان اصرار دارد ذخایر تسلیحاتی آمریکا کافی است.
جنگ هزینههای انسانی و عملیاتی نیز داشته است. هجده نظامی آمریکایی کشته و چند پایگاه منطقهای آسیب دیدهاند. پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از ۲۷۰ روز متوالی بدون توقف در بندر در دریا ماندند و با کمبود مواد غذایی، مشکلات تأسیساتی و افت روحیه مواجه شدند.
این ناو اکنون منطقه را به مقصد آسیا ترک کرده است، اما آمریکا دو گروه رزمی ناو هواپیمابر جورج واشنگتن و جورج اچ. دبلیو. بوش را در نزدیکی منطقه نگه داشته است.
آرامشی که هر لحظه ممکن است پایان یابد
ایران نیز حملات خود به پایگاههای آمریکا را تا حد زیادی متوقف کرده است. بااینحال، امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد دو موشک بالستیک ایرانی در خلیج فارس سقوط کردهاند که یکی وارد آبهای سرزمینی این کشور شده است. تهران مسئولیت این حملات را رد کرد.
روز دوشنبه نیز یک نفتکش در مسیر کشتیرانی عمان در تنگه هرمز با پرتابهای ناشناس هدف قرار گرفت. موتورخانه کشتی آسیب دید و آن را از حرکت انداخت، هرچند خدمه آسیبی ندیدند و هیچ طرفی مسئولیت حمله را نپذیرفت.
این حوادث نشان میدهد ایران حتی بدون بازگشت به جنگ گسترده میتواند با ایجاد ناامنی محدود در تنگه هرمز، فشار بر آمریکا و اقتصاد جهانی را حفظ کند.
ترامپ ممکن است صبر خود را برای ادامه راهبرد تدریجی تحریمها از دست بدهد؛ اما رفتار ایران نیز مسیر تحولات تا انتخابات نوامبر را تعیین خواهد کرد. تحریمهای شدیدتر احتمالاً واکنش تهران را در پی دارد، زیرا رهبران ایران میخواهند آمریکا هزینه جنگ را احساس کند.
مقامهای ایرانی انتخابات میاندورهای را با دقت دنبال میکنند و برخی نگراناند ترامپ پس از رأیگیری آزادی بیشتری برای تشدید عملیات نظامی داشته باشد. این نگرانی ممکن است تهران را به اقدام پیشدستانه ترغیب کند و بار دیگر جنگ را به مرکز توجه رأیدهندگان آمریکایی بازگرداند.
The Atlantic
The Real Reason Trump Wants Economic Sanctions in Iran
The quieter, longer-term strategy could help push the conflict out of the minds of voters ahead of the midterms.
جنگ ایران پس از شش ماه: منطقه و رابطه آن با آمریکا دگرگون شده است
جنگ آمریکا با ایران پرسشهای تازهای درباره نقش واشنگتن در خاورمیانه، موازنه قدرت منطقهای و احتمال گسترش افراطگرایی ایجاد کرده است
نویسندگان: کارشناسان شورای روابط خارجی آمریکا
منبع: شورای روابط خارجی
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل با حمله به ایران، علی خامنهای را کشتند و زیرساختهای هستهای و نظامی کشور را هدف قرار دادند. آتشبسی با میانجیگری پاکستان و تفاهمنامه ماه ژوئن، نبرد گسترده را متوقف کرد؛ اما دو طرف از آن زمان در واکنش به نقضهای ادعایی توافق، حملات محدودی انجام دادهاند.
شش ماه پس از آغاز جنگ، هفت کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا پیامدهای آن را برای موازنه قدرت منطقهای، اعتبار واشنگتن، روابط آمریکا و اسرائیل، افراطگرایی، نیروهای نیابتی ایران و آینده لبنان و سوریه بررسی کردهاند.
محاسبه اشتباه ترامپ و خطر شکست راهبردی آمریکا
استیون کوک مینویسد ترامپ انتظار داشت «عملیات خشم حماسی» ظرف چهار تا شش هفته به پیروزی منجر شود؛ اما آمادگی ایران برای مقاومت در برابر قدرت نظامی آمریکا را دستکم گرفت.
پس از شش ماه جنگ، مذاکرات مقطعی و تشدیدهای پراکنده، آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز بهشدت محدود شده، متحدان آمریکا در غرب خلیج فارس در برابر حملات ایران آسیبپذیرتر شدهاند و انگیزه تهران برای تسلیحاتیکردن آنچه از برنامه هستهایاش باقی مانده افزایش یافته است. اگر این وضعیت تغییر نکند، از دید کوک، نتیجه جنگ یک شکست راهبردی برای واشنگتن خواهد بود.
ترامپ اکنون با «عملیات طرد اقتصادی» میکوشد فشار مالی را تا زمان سقوط حکومت یا بازگشت تهران به مذاکرات افزایش دهد. اما اقتصاد ایران سالها تحت فشار بوده و شرایط آن پس از جنگ نیز وخیمتر شده است. اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ نارضایتی عمومی را آشکار کرد، ولی حکومت نشان داده برای بقای خود آماده سرکوب، بازداشت و کشتن معترضان است.
کوک نتیجه میگیرد جنگ اقتصادی نیز بهاندازه جنگ نظامی نامطمئن است. تصور پیروزی سریع، اکنون ترامپ را با احتمال شکست و تردید متحدان منطقهای درباره توانایی و اراده آمریکا برای تأمین امنیتشان روبهرو کرده است.
آغاز فصل تازهای از افراطگرایی
فرح پاندیت معتقد است جنگ، فرصت جدیدی برای ایران و نیروهای همسو با آن فراهم کرده تا بهویژه جوانان را در سراسر جهان جذب و رادیکال کنند. این روند در کنار جنگ غزه و لبنان، سقوط حکومت بشار اسد، عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای مسلمان و گسترش ادبیات ضدعرب و ضدمسلمان در آمریکا و اسرائیل شکل گرفته است.
ایران طی شش ماه گذشته از ویدئوها، میمها و شبکههای اجتماعی برای تقویت روایتهای قدیمی علیه آمریکا و اسرائیل استفاده کرده و مخاطبان را به حمله به اهداف نرم، زیرساختها، کنیسهها و کسبوکارهای مرتبط با این دو کشور تشویق کرده است.
این تبلیغات میتواند حتی افرادی را که ارتباط رسمی با ایران یا گروههای نیابتی ندارند، به خشونت سوق دهد. ترور شخصیتهای عمومی، حمله به اهداف یهودی و جذب جوانان یا مجرمان با مشوقهای مالی از خطرات احتمالی این روند است.
حتی اگر جنگ فوراً پایان یابد، حجم محتوای تولیدشده و امکان ارتباط شبانهروزی با جوانان باعث میشود پیامدهای آن سالها ادامه یابد. از دید پاندیت، آمریکا برای مقابله با این موج جدید افراطگرایی آمادگی کافی ندارد.
ترکیه در هر صورت برنده است
هنری بارکی مینویسد جنگ ایران برای رجب طیب اردوغان فرصتی فراهم کرده تا جایگاه ترکیه را بهعنوان قدرتی منطقهای و جهانی ارتقا دهد. آنکارا صرفنظر از نتیجه نهایی جنگ سود خواهد برد.
شکست آمریکا، موقعیت ترکیه را بهعنوان قدرت متوازنکننده منطقه تقویت میکند. توافق دفاعی مشترک مکه که عربستان، پاکستان و ترکیه در ۷ اوت امضا کردند، نشانه افزایش نیاز کشورهای منطقه به آنکاراست. این نخستین سازوکار امنیتی از این نوع از زمان پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ است و بیاعتمادی سنتی کشورهای خلیج فارس به ترکیه را کاهش میدهد.
ترامپ برخلاف دولتهای پیشین، از نقش مستقلتر ترکیه استقبال کرده و انتظار دارد اردوغان در مهار نفوذ ایران کمک کند. افزایش قدرت آنکارا همچنین میتواند کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه را تسهیل کند.
پیروزی آمریکا نیز برای ترکیه بیفایده نخواهد بود. تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی، مهمترین رقیب منطقهای آنکارا را کنار میزند و فرصتهای سیاسی و اقتصادی تازهای در ایران ایجاد میکند.
همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل؛ اختلاف سیاسی بر سر هدف نهایی
الیوت آبرامز معتقد است جنگ روابط نظامی آمریکا و اسرائیل را بیش از گذشته تقویت کرده، اما همزمان اختلافات دیپلماتیک دو طرف را افزایش داده است.
دهها هواپیمای نیروی هوایی آمریکا اکنون در اسرائیل مستقرند، دو ارتش اطلاعات مربوط به اهداف ایران را به اشتراک میگذارند و هواپیماهای سوخترسان آمریکایی جنگندههای اسرائیلی را پشتیبانی میکنند. آبرامز این همکاری را یکی از گستردهترین نمونههای هماهنگی نظامی دوجانبه از زمان اتحاد آمریکا و بریتانیا در جنگ جهانی دوم میداند.
بااینحال، اختلاف بر سر غزه، لبنان، سوریه و آینده ایران ادامه دارد. هدف کنونی آمریکا تغییر رفتار جمهوری اسلامی، بهویژه در زمینه برنامه هستهای و تنگه هرمز است؛ اما اسرائیل تغییر حکومت را تنها راهحل واقعی میداند. هرگونه مصالحه میان تهران و واشنگتن، مانند تفاهمنامه ژوئن، میتواند این اختلاف را تشدید کند.
همزمان، حمایت از اسرائیل در میان دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا کاهش یافته است. منتقدان اسرائیل در هر دو جناح نیز میگویند این کشور آمریکا را به جنگ کشانده و ممکن است دوباره چنین کند.
تغییر شیوه جنگ نیابتی ایران
بروس هافمن مینویسد برخلاف انتظار اولیه، ایران نیروهای حرفهای حزبالله یا سپاه قدس را مستقیماً برای حمله در آمریکا و اروپا به کار نگرفته است. تهران بیشتر از مجرمان اجارهای، مهاجران دارای ارتباط با ایران و لبنان و افرادی استفاده کرده که بهصورت آنلاین جذب شدهاند.
هدف این روش، پنهانکردن نقش ایران در حملاتی نسبتاً ساده مانند آتشافروزی، زیرگرفتن با خودرو، چاقوکشی و استفاده از مواد آتشزا بوده است؛ هرچند برخی عملیاتها شامل بمب و نارنجک نیز شدهاند.
گروهی ناشناخته با نام «حرکت اصحاب یمین اسلامیه» مسئولیت ۱۸ حمله در اروپا و لندن طی ماههای مارس و آوریل را پذیرفته است. بیشتر این حملات خسارت مالی ایجاد کردند، اما دو مرد یهودی در حملهای با چاقو در لندن بهشدت مجروح شدند. مقامهای بریتانیا سپاه و نیروی قدس را پشت این عملیاتها میدانند.
در ماه مارس نیز یک شهروند آمریکایی لبنانیتبار با خودرو و سلاح به کنیسهای در میشیگان حمله کرد. دو برادر او، از جمله یک فرمانده حزبالله، پیشتر به دست ارتش اسرائیل کشته شده بودند. افبیآی این حمله را اقدامی تروریستی با الهام از حزبالله معرفی کرد.
شبکه تبهکاری «فاکستروت» نیز از سال ۲۰۲۲ به ایران مرتبط دانسته شده و به دهها قتل و حمله علیه اهداف اسرائیلی در اروپا متهم است. این شبکه نوجوانان را با پرداخت پول جذب و در صورت بازداشت رها میکند؛ الگویی که مقامهای امنیتی آن را «خشونت بهعنوان خدمت» مینامند و احتمالاً با تشدید جنگ گسترش خواهد یافت.
کشورهای خلیج فارس به آمریکا نزدیکتر شدهاند
اد حسین معتقد است حملات ایران به کشورهای عربی، همدلی احتمالی موجود با تهران را در شبهجزیره عربستان از میان برده است. روایت جمهوری اسلامی درباره قربانیبودن، پس از حمله به کشورهای خلیج فارس دیگر برای بسیاری از اعراب سنی اعتبار ندارد. امارات نیز از آغاز جنگ حتی بیش از اسرائیل هدف حملات قرار گرفته است.
حملات به زیرساختهای غیرنظامی، منافع آمریکا و پایگاههای نظامی باعث شده بحرین، کویت، قطر و امارات به واشنگتن نزدیکتر شوند. ایران نتوانسته پیمانهای ابراهیم میان اسرائیل و کشورهای عربی را از بین ببرد؛ در مقابل، سازوکارهای ایجادشده ذیل این پیمانها به دفاع از آسمان امارات با نرخ موفقیت بالاتر از ۹۰ درصد کمک کردهاند.
بااینحال، حوثیهای مورد حمایت ایران و کنترل تنگه هرمز همچنان دو نگرانی اصلی منطقهاند. حسین استدلال میکند یک ایران هستهای که بر تنگه مسلط باشد و از حوثیها حمایت کند، بسیار خطرناکتر بود. از دید او، شبهجزیره عربستان اکنون در برابر ایرانی که موقتاً تضعیف و غیرهستهای شده، امنتر است؛ هرچند درگیری تا زمان سقوط حکومت تهران کاملاً پایان نخواهد یافت.
لبنان و سوریه؛ فرصتهایی شکننده
الیزا ایورز تحولات لبنان و سوریه را امیدوارکنندهترین پیامد منطقهای جنگ میداند. هر دو کشور پس از دههها درگیری و نفوذ ایران در مرحلهای حساس از بازسازی قرار دارند و دولت ترامپ برخلاف رویکرد معمول خود، در آنها نقش دیپلماتیک و میانجیگرانهای ایفا کرده است.
دولت لبنان برای بازگرداندن حاکمیت بر قلمرو و تصمیمگیریهای کشور تلاش میکند؛ اما حضور اسرائیل در جنوب و حملاتی که هزاران نفر را کشته و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده، این روند را دشوار ساخته است. حزبالله تضعیف شده، ولی از میان نرفته و همچنان امکان حضور محدود سپاه در لبنان را فراهم میکند. خلع سلاح این گروه و بازسازی اقتصاد لبنان اهدافی دور اما همچنان ممکناند.
سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ نیز ضربه بزرگی به ایران وارد کرد. دولت احمد الشرع طی ۱۸ ماه گذشته کوشیده نهادهای حکومتی را بازسازی و سوریه را از مدار تهران خارج کند. بااینحال، درگیری نیروهای امنیتی با اقلیتها، حضور بقایای داعش و شبکههای وابسته به ایران و عملیات اسرائیل در جنوب غربی، ثبات کشور را تهدید میکنند.
جنگ آمریکا با ایران پرسشهای تازهای درباره نقش واشنگتن در خاورمیانه، موازنه قدرت منطقهای و احتمال گسترش افراطگرایی ایجاد کرده است
نویسندگان: کارشناسان شورای روابط خارجی آمریکا
منبع: شورای روابط خارجی
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل با حمله به ایران، علی خامنهای را کشتند و زیرساختهای هستهای و نظامی کشور را هدف قرار دادند. آتشبسی با میانجیگری پاکستان و تفاهمنامه ماه ژوئن، نبرد گسترده را متوقف کرد؛ اما دو طرف از آن زمان در واکنش به نقضهای ادعایی توافق، حملات محدودی انجام دادهاند.
شش ماه پس از آغاز جنگ، هفت کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا پیامدهای آن را برای موازنه قدرت منطقهای، اعتبار واشنگتن، روابط آمریکا و اسرائیل، افراطگرایی، نیروهای نیابتی ایران و آینده لبنان و سوریه بررسی کردهاند.
محاسبه اشتباه ترامپ و خطر شکست راهبردی آمریکا
استیون کوک مینویسد ترامپ انتظار داشت «عملیات خشم حماسی» ظرف چهار تا شش هفته به پیروزی منجر شود؛ اما آمادگی ایران برای مقاومت در برابر قدرت نظامی آمریکا را دستکم گرفت.
پس از شش ماه جنگ، مذاکرات مقطعی و تشدیدهای پراکنده، آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز بهشدت محدود شده، متحدان آمریکا در غرب خلیج فارس در برابر حملات ایران آسیبپذیرتر شدهاند و انگیزه تهران برای تسلیحاتیکردن آنچه از برنامه هستهایاش باقی مانده افزایش یافته است. اگر این وضعیت تغییر نکند، از دید کوک، نتیجه جنگ یک شکست راهبردی برای واشنگتن خواهد بود.
ترامپ اکنون با «عملیات طرد اقتصادی» میکوشد فشار مالی را تا زمان سقوط حکومت یا بازگشت تهران به مذاکرات افزایش دهد. اما اقتصاد ایران سالها تحت فشار بوده و شرایط آن پس از جنگ نیز وخیمتر شده است. اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ نارضایتی عمومی را آشکار کرد، ولی حکومت نشان داده برای بقای خود آماده سرکوب، بازداشت و کشتن معترضان است.
کوک نتیجه میگیرد جنگ اقتصادی نیز بهاندازه جنگ نظامی نامطمئن است. تصور پیروزی سریع، اکنون ترامپ را با احتمال شکست و تردید متحدان منطقهای درباره توانایی و اراده آمریکا برای تأمین امنیتشان روبهرو کرده است.
آغاز فصل تازهای از افراطگرایی
فرح پاندیت معتقد است جنگ، فرصت جدیدی برای ایران و نیروهای همسو با آن فراهم کرده تا بهویژه جوانان را در سراسر جهان جذب و رادیکال کنند. این روند در کنار جنگ غزه و لبنان، سقوط حکومت بشار اسد، عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای مسلمان و گسترش ادبیات ضدعرب و ضدمسلمان در آمریکا و اسرائیل شکل گرفته است.
ایران طی شش ماه گذشته از ویدئوها، میمها و شبکههای اجتماعی برای تقویت روایتهای قدیمی علیه آمریکا و اسرائیل استفاده کرده و مخاطبان را به حمله به اهداف نرم، زیرساختها، کنیسهها و کسبوکارهای مرتبط با این دو کشور تشویق کرده است.
این تبلیغات میتواند حتی افرادی را که ارتباط رسمی با ایران یا گروههای نیابتی ندارند، به خشونت سوق دهد. ترور شخصیتهای عمومی، حمله به اهداف یهودی و جذب جوانان یا مجرمان با مشوقهای مالی از خطرات احتمالی این روند است.
حتی اگر جنگ فوراً پایان یابد، حجم محتوای تولیدشده و امکان ارتباط شبانهروزی با جوانان باعث میشود پیامدهای آن سالها ادامه یابد. از دید پاندیت، آمریکا برای مقابله با این موج جدید افراطگرایی آمادگی کافی ندارد.
ترکیه در هر صورت برنده است
هنری بارکی مینویسد جنگ ایران برای رجب طیب اردوغان فرصتی فراهم کرده تا جایگاه ترکیه را بهعنوان قدرتی منطقهای و جهانی ارتقا دهد. آنکارا صرفنظر از نتیجه نهایی جنگ سود خواهد برد.
شکست آمریکا، موقعیت ترکیه را بهعنوان قدرت متوازنکننده منطقه تقویت میکند. توافق دفاعی مشترک مکه که عربستان، پاکستان و ترکیه در ۷ اوت امضا کردند، نشانه افزایش نیاز کشورهای منطقه به آنکاراست. این نخستین سازوکار امنیتی از این نوع از زمان پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ است و بیاعتمادی سنتی کشورهای خلیج فارس به ترکیه را کاهش میدهد.
ترامپ برخلاف دولتهای پیشین، از نقش مستقلتر ترکیه استقبال کرده و انتظار دارد اردوغان در مهار نفوذ ایران کمک کند. افزایش قدرت آنکارا همچنین میتواند کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه را تسهیل کند.
پیروزی آمریکا نیز برای ترکیه بیفایده نخواهد بود. تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی، مهمترین رقیب منطقهای آنکارا را کنار میزند و فرصتهای سیاسی و اقتصادی تازهای در ایران ایجاد میکند.
همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل؛ اختلاف سیاسی بر سر هدف نهایی
الیوت آبرامز معتقد است جنگ روابط نظامی آمریکا و اسرائیل را بیش از گذشته تقویت کرده، اما همزمان اختلافات دیپلماتیک دو طرف را افزایش داده است.
دهها هواپیمای نیروی هوایی آمریکا اکنون در اسرائیل مستقرند، دو ارتش اطلاعات مربوط به اهداف ایران را به اشتراک میگذارند و هواپیماهای سوخترسان آمریکایی جنگندههای اسرائیلی را پشتیبانی میکنند. آبرامز این همکاری را یکی از گستردهترین نمونههای هماهنگی نظامی دوجانبه از زمان اتحاد آمریکا و بریتانیا در جنگ جهانی دوم میداند.
بااینحال، اختلاف بر سر غزه، لبنان، سوریه و آینده ایران ادامه دارد. هدف کنونی آمریکا تغییر رفتار جمهوری اسلامی، بهویژه در زمینه برنامه هستهای و تنگه هرمز است؛ اما اسرائیل تغییر حکومت را تنها راهحل واقعی میداند. هرگونه مصالحه میان تهران و واشنگتن، مانند تفاهمنامه ژوئن، میتواند این اختلاف را تشدید کند.
همزمان، حمایت از اسرائیل در میان دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا کاهش یافته است. منتقدان اسرائیل در هر دو جناح نیز میگویند این کشور آمریکا را به جنگ کشانده و ممکن است دوباره چنین کند.
تغییر شیوه جنگ نیابتی ایران
بروس هافمن مینویسد برخلاف انتظار اولیه، ایران نیروهای حرفهای حزبالله یا سپاه قدس را مستقیماً برای حمله در آمریکا و اروپا به کار نگرفته است. تهران بیشتر از مجرمان اجارهای، مهاجران دارای ارتباط با ایران و لبنان و افرادی استفاده کرده که بهصورت آنلاین جذب شدهاند.
هدف این روش، پنهانکردن نقش ایران در حملاتی نسبتاً ساده مانند آتشافروزی، زیرگرفتن با خودرو، چاقوکشی و استفاده از مواد آتشزا بوده است؛ هرچند برخی عملیاتها شامل بمب و نارنجک نیز شدهاند.
گروهی ناشناخته با نام «حرکت اصحاب یمین اسلامیه» مسئولیت ۱۸ حمله در اروپا و لندن طی ماههای مارس و آوریل را پذیرفته است. بیشتر این حملات خسارت مالی ایجاد کردند، اما دو مرد یهودی در حملهای با چاقو در لندن بهشدت مجروح شدند. مقامهای بریتانیا سپاه و نیروی قدس را پشت این عملیاتها میدانند.
در ماه مارس نیز یک شهروند آمریکایی لبنانیتبار با خودرو و سلاح به کنیسهای در میشیگان حمله کرد. دو برادر او، از جمله یک فرمانده حزبالله، پیشتر به دست ارتش اسرائیل کشته شده بودند. افبیآی این حمله را اقدامی تروریستی با الهام از حزبالله معرفی کرد.
شبکه تبهکاری «فاکستروت» نیز از سال ۲۰۲۲ به ایران مرتبط دانسته شده و به دهها قتل و حمله علیه اهداف اسرائیلی در اروپا متهم است. این شبکه نوجوانان را با پرداخت پول جذب و در صورت بازداشت رها میکند؛ الگویی که مقامهای امنیتی آن را «خشونت بهعنوان خدمت» مینامند و احتمالاً با تشدید جنگ گسترش خواهد یافت.
کشورهای خلیج فارس به آمریکا نزدیکتر شدهاند
اد حسین معتقد است حملات ایران به کشورهای عربی، همدلی احتمالی موجود با تهران را در شبهجزیره عربستان از میان برده است. روایت جمهوری اسلامی درباره قربانیبودن، پس از حمله به کشورهای خلیج فارس دیگر برای بسیاری از اعراب سنی اعتبار ندارد. امارات نیز از آغاز جنگ حتی بیش از اسرائیل هدف حملات قرار گرفته است.
حملات به زیرساختهای غیرنظامی، منافع آمریکا و پایگاههای نظامی باعث شده بحرین، کویت، قطر و امارات به واشنگتن نزدیکتر شوند. ایران نتوانسته پیمانهای ابراهیم میان اسرائیل و کشورهای عربی را از بین ببرد؛ در مقابل، سازوکارهای ایجادشده ذیل این پیمانها به دفاع از آسمان امارات با نرخ موفقیت بالاتر از ۹۰ درصد کمک کردهاند.
بااینحال، حوثیهای مورد حمایت ایران و کنترل تنگه هرمز همچنان دو نگرانی اصلی منطقهاند. حسین استدلال میکند یک ایران هستهای که بر تنگه مسلط باشد و از حوثیها حمایت کند، بسیار خطرناکتر بود. از دید او، شبهجزیره عربستان اکنون در برابر ایرانی که موقتاً تضعیف و غیرهستهای شده، امنتر است؛ هرچند درگیری تا زمان سقوط حکومت تهران کاملاً پایان نخواهد یافت.
لبنان و سوریه؛ فرصتهایی شکننده
الیزا ایورز تحولات لبنان و سوریه را امیدوارکنندهترین پیامد منطقهای جنگ میداند. هر دو کشور پس از دههها درگیری و نفوذ ایران در مرحلهای حساس از بازسازی قرار دارند و دولت ترامپ برخلاف رویکرد معمول خود، در آنها نقش دیپلماتیک و میانجیگرانهای ایفا کرده است.
دولت لبنان برای بازگرداندن حاکمیت بر قلمرو و تصمیمگیریهای کشور تلاش میکند؛ اما حضور اسرائیل در جنوب و حملاتی که هزاران نفر را کشته و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده، این روند را دشوار ساخته است. حزبالله تضعیف شده، ولی از میان نرفته و همچنان امکان حضور محدود سپاه در لبنان را فراهم میکند. خلع سلاح این گروه و بازسازی اقتصاد لبنان اهدافی دور اما همچنان ممکناند.
سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ نیز ضربه بزرگی به ایران وارد کرد. دولت احمد الشرع طی ۱۸ ماه گذشته کوشیده نهادهای حکومتی را بازسازی و سوریه را از مدار تهران خارج کند. بااینحال، درگیری نیروهای امنیتی با اقلیتها، حضور بقایای داعش و شبکههای وابسته به ایران و عملیات اسرائیل در جنوب غربی، ثبات کشور را تهدید میکنند.
👎2
شش پیامد شش ماه جنگ در ایران
جنگی که ترامپ آن را «گردشی کوچک» توصیف میکرد، به بنبستی نامحبوب تبدیل شده و پیامدهای ماندگاری برای آمریکا، ایران، خاورمیانه و اقتصاد جهان بر جای گذاشته است
منبع: رویترز
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
شش ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگی که دونالد ترامپ پیشبینی کرده بود ظرف چهار هفته پایان یابد، به بنبستی طولانی و نامحبوب تبدیل شده است. ایران تسلیم نشده، کشتیرانی در تنگه هرمز همچنان بهشدت مختل است و مسیر روشنی برای پایان درگیری وجود ندارد.
آمریکا با پذیرش ضمنی این واقعیت که حملات بیشتر احتمالاً ایران را به دادن امتیاز وادار نخواهد کرد، دوباره به فشار اقتصادی روی آورده است. مارکو روبیو نیز به متحدان واشنگتن گفته که آمریکا «فعلاً» بعید است حملات تازهای انجام دهد.
رویترز شش پیامد اصلی و احتمالاً ماندگار جنگ را بررسی کرده است:
۱. ترامپ هزینه سیاسی سنگینی میپردازد
جنگ از ابتدا در آمریکا محبوب نبود و حمایت از آن بهمرور کاهش یافته است. براساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس، میزان رضایت از عملکرد ترامپ از زمان آغاز جنگ از ۴۰ درصد به ۳۳ درصد رسیده و تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از درگیری با ایران حمایت میکنند.
این میزان حمایت از جنگ افغانستان در مقطع مشابه نیز کمتر است؛ جنگی که برای چند سال در نظرسنجیهای گالوپ بیش از ۵۰ درصد حامی داشت.
افزایش قیمت بنزین نیز وعده انتخاباتی ترامپ برای کاهش هزینههای زندگی را تضعیف کرده است. این نارضایتی پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر، جمهوریخواهان را که اکثریت شکنندهای در هر دو مجلس دارند، تحت فشار قرار داده است.
جنگ همچنین شکاف درونی جمهوریخواهان را افزایش داده است. جناح انزواطلب خواهان پایان سریع درگیری است، درحالیکه گروهی از نمایندگان حزب ادامه فشار نظامی بر تهران را ضروری میدانند.
۲. اقتصاد جهانی آسیب دیده، اما کمتر از میزان پیشبینیشده
حملات آمریکا و اسرائیل بهسرعت موجب نگرانی درباره تنگه هرمز شد؛ مسیری با عرض حدود ۳۴ کیلومتر که نزدیک به یکپنجم انرژی جهان از آن عبور میکند. اختلال در کشتیرانی قیمت نفت را افزایش داد و نگرانی از رکود جهانی را برانگیخت.
صندوق بینالمللی پول از زمان آغاز جنگ دو بار پیشبینی رشد اقتصاد جهانی را کاهش داده است. این نهاد اکنون رشد سهدرصدی را برای سال جاری پیشبینی میکند، درحالیکه برآورد ژانویه ۳.۳ درصد بود.
بااینحال، اقتصاد جهانی در مقایسه با شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ انعطافپذیرتر ظاهر شده است. اقتصادهای بزرگ وابستگی کمتری به انرژی دارند و مصرف، سرمایهگذاری و رونق هوش مصنوعی بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت نفت را جبران کردهاند.
۳. ایران زخمی شده، اما شکست نخورده است
ارتش و اقتصاد ایران خسارتهای سنگینی دیدهاند؛ اما تهران همچنان توان حمله و مختلکردن عبور کشتیها از تنگه هرمز را دارد.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده ارشد نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، در ماه مه به کنگره گفت آمریکا ۱۶۱ شناور ایرانی را منهدم و ۸۲ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران را از کار انداخته است. نیروی هوایی ایران نیز که پیش از جنگ روزانه تا صد پرواز انجام میداد، دیگر مأموریت عملیاتی اجرا نمیکند.
با وجود این، ایران هنوز موشک و پهپاد در اختیار دارد و توانسته کشتیها و تأسیسات نظامی آمریکا را در منطقه هدف قرار دهد. براساس گزارش رویترز، آمریکا تنها درباره نابودی یکسوم زرادخانه موشکی ایران اطمینان دارد. وضعیت یکسوم دیگر مشخص نیست و ممکن است بخشی از موشکها در تونلها و پناهگاههای زیرزمینی آسیب دیده یا مدفون شده باشند.
جنگ هزاران کشته برجای گذاشته و بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده است. طبق آمار رسمی، تورم سالانه مواد غذایی در ماه ژوئیه به ۱۲۸ درصد رسید. در مقابل، جنگ اختلافات سیاسی داخلی را به حاشیه رانده و زمینه را برای سرکوب شدیدتر مخالفان فراهم کرده است.
۴. خاورمیانه بیثباتتر و متحدان آمریکا آسیبپذیرتر شدهاند
قرار بود جنگ ایران را بهعنوان تهدیدی برای خاورمیانه از میان ببرد؛ اما به گفته تحلیلگران، تهران جسورتر شده و امنیت منطقه کاهش یافته است.
حملات موشکی و پهپادی ایران به کشورهای عربی متحد آمریکا، تأسیسات نظامی و دیپلماتیک واشنگتن را هدف قرار داده و سفرهای هوایی را مختل کرده است.
حملات ایران به کشتیها همراه با محاصره دریای سرخ توسط حوثیها علیه حملونقل مرتبط با عربستان، هزینه بیمه و ترابری را افزایش داده است. این وضعیت فراتر از خسارت واردشده به کشتیهای منفرد، زنجیرههای تأمین را مختل و عدماطمینان اقتصادی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است.
۵. تولید سلاح هستهای برای ایران دشوارتر و زمانبرتر شده است
حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و مرحله نخست جنگ کنونی، سه مرکز شناختهشده غنیسازی و چند تأسیسات مشکوک مرتبط با فعالیتهای تسلیحاتی را بهشدت آسیب زده است. تعدادی از دانشمندان ارشد هستهای ایران نیز در حملات اسرائیل کشته شدهاند.
براساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در ماه مه، «زمان گریز هستهای» ایران، یعنی مدت لازم برای تولید مواد شکافتپذیر کافی برای یک بمب، از حداکثر شش ماه پیش از جنگ به حدود یک سال افزایش یافته است. جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مهمترین هدف اعلامشده ترامپ از جنگ است.
اما وضعیت واقعی برنامه ایران روشن نیست، زیرا بازرسان سازمان ملل هنوز به تأسیسات هستهای بازنگشتهاند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز از زمان حملات سال ۲۰۲۵ نتوانسته محل حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد را تأیید کند.
این ذخیره میتواند در تأسیساتی مخفی تا سطح تسلیحاتی غنیسازی شود. ایران همواره تلاش برای ساخت سلاح هستهای را رد کرده است.
۶. آمادگی نظامی آمریکا کاهش یافته است
ارتش آمریکا در اثر حملات ایران و سوانح عملیاتی، پهپادها و هواپیماهای متعددی را از دست داده است. گزارش ماه مه مرکز پژوهشهای کنگره شمار هواپیماهای نظامی ازدسترفته را ۴۲ فروند اعلام کرد.
کمبود مهمات نگرانی مهمتری است. براساس گزارش رویترز، ارتش آمریکا تقریباً تمام ذخیره جهانی بعضی از موشکهای هدایتشونده دقیق خود را مصرف کرده است. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد آمریکا تا ماه ژوئیه حدود ۶۵ درصد رهگیرهای پاتریوت و دستکم ۳۸ درصد ذخایر رهگیر تاد را به کار برده است.
واشنگتن همچنین جنگندهها، ناوها و تجهیزات دیگری را از اروپا و منطقه هند–اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل کرده است. این جابهجایی، مأموریتها را طولانیتر کرده و درباره آمادگی آمریکا برای پاسخگویی به بحرانهای احتمالی در مناطق دیگر تردید ایجاد کرده است.
ناو هواپیمابر جرالد فورد بیش از یک سال در مأموریت بود که طولانیترین استقرار آن از زمان جنگ ویتنام محسوب میشود. شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز پس از بیش از ۲۰۰ روز حضور پیوسته در دریا، نگرانی قانونگذاران را برانگیخت. جایگزینی آن با ناوی که پیشتر در اقیانوس آرام مستقر بود، نشان میدهد جنگ تا چه اندازه منابع نظامی آمریکا را تحت فشار قرار داده است.https://www.reuters.com/world/middle-east/six-consequences-six-months-war-iran-2026-08-27/
جنگی که ترامپ آن را «گردشی کوچک» توصیف میکرد، به بنبستی نامحبوب تبدیل شده و پیامدهای ماندگاری برای آمریکا، ایران، خاورمیانه و اقتصاد جهان بر جای گذاشته است
منبع: رویترز
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
شش ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگی که دونالد ترامپ پیشبینی کرده بود ظرف چهار هفته پایان یابد، به بنبستی طولانی و نامحبوب تبدیل شده است. ایران تسلیم نشده، کشتیرانی در تنگه هرمز همچنان بهشدت مختل است و مسیر روشنی برای پایان درگیری وجود ندارد.
آمریکا با پذیرش ضمنی این واقعیت که حملات بیشتر احتمالاً ایران را به دادن امتیاز وادار نخواهد کرد، دوباره به فشار اقتصادی روی آورده است. مارکو روبیو نیز به متحدان واشنگتن گفته که آمریکا «فعلاً» بعید است حملات تازهای انجام دهد.
رویترز شش پیامد اصلی و احتمالاً ماندگار جنگ را بررسی کرده است:
۱. ترامپ هزینه سیاسی سنگینی میپردازد
جنگ از ابتدا در آمریکا محبوب نبود و حمایت از آن بهمرور کاهش یافته است. براساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس، میزان رضایت از عملکرد ترامپ از زمان آغاز جنگ از ۴۰ درصد به ۳۳ درصد رسیده و تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از درگیری با ایران حمایت میکنند.
این میزان حمایت از جنگ افغانستان در مقطع مشابه نیز کمتر است؛ جنگی که برای چند سال در نظرسنجیهای گالوپ بیش از ۵۰ درصد حامی داشت.
افزایش قیمت بنزین نیز وعده انتخاباتی ترامپ برای کاهش هزینههای زندگی را تضعیف کرده است. این نارضایتی پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر، جمهوریخواهان را که اکثریت شکنندهای در هر دو مجلس دارند، تحت فشار قرار داده است.
جنگ همچنین شکاف درونی جمهوریخواهان را افزایش داده است. جناح انزواطلب خواهان پایان سریع درگیری است، درحالیکه گروهی از نمایندگان حزب ادامه فشار نظامی بر تهران را ضروری میدانند.
۲. اقتصاد جهانی آسیب دیده، اما کمتر از میزان پیشبینیشده
حملات آمریکا و اسرائیل بهسرعت موجب نگرانی درباره تنگه هرمز شد؛ مسیری با عرض حدود ۳۴ کیلومتر که نزدیک به یکپنجم انرژی جهان از آن عبور میکند. اختلال در کشتیرانی قیمت نفت را افزایش داد و نگرانی از رکود جهانی را برانگیخت.
صندوق بینالمللی پول از زمان آغاز جنگ دو بار پیشبینی رشد اقتصاد جهانی را کاهش داده است. این نهاد اکنون رشد سهدرصدی را برای سال جاری پیشبینی میکند، درحالیکه برآورد ژانویه ۳.۳ درصد بود.
بااینحال، اقتصاد جهانی در مقایسه با شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ انعطافپذیرتر ظاهر شده است. اقتصادهای بزرگ وابستگی کمتری به انرژی دارند و مصرف، سرمایهگذاری و رونق هوش مصنوعی بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت نفت را جبران کردهاند.
۳. ایران زخمی شده، اما شکست نخورده است
ارتش و اقتصاد ایران خسارتهای سنگینی دیدهاند؛ اما تهران همچنان توان حمله و مختلکردن عبور کشتیها از تنگه هرمز را دارد.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده ارشد نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، در ماه مه به کنگره گفت آمریکا ۱۶۱ شناور ایرانی را منهدم و ۸۲ درصد سامانههای پدافند هوایی ایران را از کار انداخته است. نیروی هوایی ایران نیز که پیش از جنگ روزانه تا صد پرواز انجام میداد، دیگر مأموریت عملیاتی اجرا نمیکند.
با وجود این، ایران هنوز موشک و پهپاد در اختیار دارد و توانسته کشتیها و تأسیسات نظامی آمریکا را در منطقه هدف قرار دهد. براساس گزارش رویترز، آمریکا تنها درباره نابودی یکسوم زرادخانه موشکی ایران اطمینان دارد. وضعیت یکسوم دیگر مشخص نیست و ممکن است بخشی از موشکها در تونلها و پناهگاههای زیرزمینی آسیب دیده یا مدفون شده باشند.
جنگ هزاران کشته برجای گذاشته و بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده است. طبق آمار رسمی، تورم سالانه مواد غذایی در ماه ژوئیه به ۱۲۸ درصد رسید. در مقابل، جنگ اختلافات سیاسی داخلی را به حاشیه رانده و زمینه را برای سرکوب شدیدتر مخالفان فراهم کرده است.
۴. خاورمیانه بیثباتتر و متحدان آمریکا آسیبپذیرتر شدهاند
قرار بود جنگ ایران را بهعنوان تهدیدی برای خاورمیانه از میان ببرد؛ اما به گفته تحلیلگران، تهران جسورتر شده و امنیت منطقه کاهش یافته است.
حملات موشکی و پهپادی ایران به کشورهای عربی متحد آمریکا، تأسیسات نظامی و دیپلماتیک واشنگتن را هدف قرار داده و سفرهای هوایی را مختل کرده است.
حملات ایران به کشتیها همراه با محاصره دریای سرخ توسط حوثیها علیه حملونقل مرتبط با عربستان، هزینه بیمه و ترابری را افزایش داده است. این وضعیت فراتر از خسارت واردشده به کشتیهای منفرد، زنجیرههای تأمین را مختل و عدماطمینان اقتصادی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است.
۵. تولید سلاح هستهای برای ایران دشوارتر و زمانبرتر شده است
حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و مرحله نخست جنگ کنونی، سه مرکز شناختهشده غنیسازی و چند تأسیسات مشکوک مرتبط با فعالیتهای تسلیحاتی را بهشدت آسیب زده است. تعدادی از دانشمندان ارشد هستهای ایران نیز در حملات اسرائیل کشته شدهاند.
براساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در ماه مه، «زمان گریز هستهای» ایران، یعنی مدت لازم برای تولید مواد شکافتپذیر کافی برای یک بمب، از حداکثر شش ماه پیش از جنگ به حدود یک سال افزایش یافته است. جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مهمترین هدف اعلامشده ترامپ از جنگ است.
اما وضعیت واقعی برنامه ایران روشن نیست، زیرا بازرسان سازمان ملل هنوز به تأسیسات هستهای بازنگشتهاند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز از زمان حملات سال ۲۰۲۵ نتوانسته محل حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد را تأیید کند.
این ذخیره میتواند در تأسیساتی مخفی تا سطح تسلیحاتی غنیسازی شود. ایران همواره تلاش برای ساخت سلاح هستهای را رد کرده است.
۶. آمادگی نظامی آمریکا کاهش یافته است
ارتش آمریکا در اثر حملات ایران و سوانح عملیاتی، پهپادها و هواپیماهای متعددی را از دست داده است. گزارش ماه مه مرکز پژوهشهای کنگره شمار هواپیماهای نظامی ازدسترفته را ۴۲ فروند اعلام کرد.
کمبود مهمات نگرانی مهمتری است. براساس گزارش رویترز، ارتش آمریکا تقریباً تمام ذخیره جهانی بعضی از موشکهای هدایتشونده دقیق خود را مصرف کرده است. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد آمریکا تا ماه ژوئیه حدود ۶۵ درصد رهگیرهای پاتریوت و دستکم ۳۸ درصد ذخایر رهگیر تاد را به کار برده است.
واشنگتن همچنین جنگندهها، ناوها و تجهیزات دیگری را از اروپا و منطقه هند–اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل کرده است. این جابهجایی، مأموریتها را طولانیتر کرده و درباره آمادگی آمریکا برای پاسخگویی به بحرانهای احتمالی در مناطق دیگر تردید ایجاد کرده است.
ناو هواپیمابر جرالد فورد بیش از یک سال در مأموریت بود که طولانیترین استقرار آن از زمان جنگ ویتنام محسوب میشود. شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز پس از بیش از ۲۰۰ روز حضور پیوسته در دریا، نگرانی قانونگذاران را برانگیخت. جایگزینی آن با ناوی که پیشتر در اقیانوس آرام مستقر بود، نشان میدهد جنگ تا چه اندازه منابع نظامی آمریکا را تحت فشار قرار داده است.https://www.reuters.com/world/middle-east/six-consequences-six-months-war-iran-2026-08-27/
👍3
تنگنای خطرناک: چرا تهدیدهای اقتصادی ممکن است جنگ ایران را تشدید کند
کارزار «روز موعود اقتصادی» واشنگتن، بهجای بازکردن تنگه هرمز و وادارکردن ایران به تسلیم، ممکن است تهران را به آغاز دور تازهای از درگیری سوق دهد
نویسنده: حمیدرضا عزیزی
منبع: تایم
تاریخ انتشار: ۲۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesدولت ترامپ پس از شش ماه جنگ و ناکامی حملات نظامی در وادارکردن ایران به تسلیم، به کارزار «روز موعود اقتصادی» روی آورده است. این راهبرد با هدف محدودکردن صادرات نفت، داراییهای دیجیتال، طلا و دیگر منابع درآمدی ایران، کشورها و مؤسسات مالی طرف معامله با تهران را نیز تهدید به تحریم میکند. اما موفقیت آن به همکاری شرکای اصلی ایران، بهویژه چین، بستگی دارد. اقتصاد ایران هماکنون با کاهش صادرات نفت، سقوط ارزش ریال، تورم ۱۲۸درصدی مواد غذایی و محدودیت واردات روبهروست؛ بنابراین، راهبرد تازه آمریکا در عمل تلاشی برای تشدید فشار بدون آغاز یک کارزار نظامی بزرگ دیگر است.
مشکل اینجاست که فشار بیشتر ممکن است بهجای عقبنشینی، ایران را به تشدید جنگ سوق دهد. واشنگتن تصور میکند با حفظ بخشی از جریان نفت از مسیر حفاظتشده تنگه هرمز و ادامه محاصره و تحریمها، زمان به سود آمریکاست. تهران، در مقابل، ممکن است نتیجه بگیرد که انتظار طولانی تنها درآمدها، ثبات داخلی و توان نظامیاش را فرسوده میکند و جنگ در آینده هزینه بیشتری خواهد داشت. هشدارهای مقامهای ایرانی درباره تغییر شیوه جنگ، حمله به منافع اقتصادی آمریکا و آمادگی برای «عملیات تهاجمی» نشان میدهد تهران در حال بازنگری در دکترین بازدارندگی خود و حرکت از واکنش پس از حمله به اقدام پیشدستانه است.
در نتیجه، همان عاملی که واشنگتن آن را ابزار وادارکردن ایران به مصالحه میداند، میتواند آستانه اقدام نظامی تهران را پایین بیاورد. ایران ممکن است برای شکستن بنبست، حملات به پایگاهها، رادارها، سامانههای نظارتی یا حتی شناورهای آمریکایی را افزایش دهد؛ اقدامی که خطر جنگ منطقهای گستردهتری را در پی دارد. استدلال اصلی مقاله این است که آمریکا تصور میکند زمان موقعیتش را تقویت میکند، درحالیکه ایران ممکن است زمان را عامل بستهشدن فرصتهای خود بداند. این تضاد، احیای تفاهمنامه پیشین و بازگشت به دیپلماسی را به کمهزینهترین راه خروج تبدیل میکند؛ زیرا ادامه مسیر کنونی میتواند تشدید جنگ را از یک انتخاب به نتیجهای تقریباً اجتنابناپذیر تبدیل کند.
کارزار «روز موعود اقتصادی» واشنگتن، بهجای بازکردن تنگه هرمز و وادارکردن ایران به تسلیم، ممکن است تهران را به آغاز دور تازهای از درگیری سوق دهد
نویسنده: حمیدرضا عزیزی
منبع: تایم
تاریخ انتشار: ۲۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesدولت ترامپ پس از شش ماه جنگ و ناکامی حملات نظامی در وادارکردن ایران به تسلیم، به کارزار «روز موعود اقتصادی» روی آورده است. این راهبرد با هدف محدودکردن صادرات نفت، داراییهای دیجیتال، طلا و دیگر منابع درآمدی ایران، کشورها و مؤسسات مالی طرف معامله با تهران را نیز تهدید به تحریم میکند. اما موفقیت آن به همکاری شرکای اصلی ایران، بهویژه چین، بستگی دارد. اقتصاد ایران هماکنون با کاهش صادرات نفت، سقوط ارزش ریال، تورم ۱۲۸درصدی مواد غذایی و محدودیت واردات روبهروست؛ بنابراین، راهبرد تازه آمریکا در عمل تلاشی برای تشدید فشار بدون آغاز یک کارزار نظامی بزرگ دیگر است.
مشکل اینجاست که فشار بیشتر ممکن است بهجای عقبنشینی، ایران را به تشدید جنگ سوق دهد. واشنگتن تصور میکند با حفظ بخشی از جریان نفت از مسیر حفاظتشده تنگه هرمز و ادامه محاصره و تحریمها، زمان به سود آمریکاست. تهران، در مقابل، ممکن است نتیجه بگیرد که انتظار طولانی تنها درآمدها، ثبات داخلی و توان نظامیاش را فرسوده میکند و جنگ در آینده هزینه بیشتری خواهد داشت. هشدارهای مقامهای ایرانی درباره تغییر شیوه جنگ، حمله به منافع اقتصادی آمریکا و آمادگی برای «عملیات تهاجمی» نشان میدهد تهران در حال بازنگری در دکترین بازدارندگی خود و حرکت از واکنش پس از حمله به اقدام پیشدستانه است.
در نتیجه، همان عاملی که واشنگتن آن را ابزار وادارکردن ایران به مصالحه میداند، میتواند آستانه اقدام نظامی تهران را پایین بیاورد. ایران ممکن است برای شکستن بنبست، حملات به پایگاهها، رادارها، سامانههای نظارتی یا حتی شناورهای آمریکایی را افزایش دهد؛ اقدامی که خطر جنگ منطقهای گستردهتری را در پی دارد. استدلال اصلی مقاله این است که آمریکا تصور میکند زمان موقعیتش را تقویت میکند، درحالیکه ایران ممکن است زمان را عامل بستهشدن فرصتهای خود بداند. این تضاد، احیای تفاهمنامه پیشین و بازگشت به دیپلماسی را به کمهزینهترین راه خروج تبدیل میکند؛ زیرا ادامه مسیر کنونی میتواند تشدید جنگ را از یک انتخاب به نتیجهای تقریباً اجتنابناپذیر تبدیل کند.
TIME
Dire Strait: Why Economic Threats Might Escalate the War in Iran
"Instead of unclogging Hormuz and bringing Iran to heel, Washington’s so-called “economic D-day” might drive Tehran to double down," writes Hamidreza Azizi.
👍1
فرماندهان نظامی درباره تمدید عملیات جنگ ایران به هگست هشدار دادند
ارزیابی محرمانه پنتاگون هشدار میدهد که ادامه عملیات گسترده در خاورمیانه، توانایی آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر و حتی دفاع از خاک خود را تضعیف میکند
نویسندگان: الکس هورتون و تارا کاپ
منبع: واشنگتنپست
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
براساس یک ارزیابی محرمانه که در ۱۴ اوت برای پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، تهیه شده، شماری از عالیترین فرماندهان نظامی هشدار دادهاند که ادامه عملیات گسترده علیه ایران پایدار نیست. فرماندهان نیروهای آمریکا در اروپا، اقیانوس آرام و آمریکای لاتین همراه با فرمانده ارشد نیروی دریایی رسماً با تمدید اعزام نیروها و تجهیزات مخالفت کردهاند؛ هرچند موظفاند دستور را اجرا کنند. بیش از ۵۰ هزار نظامی آمریکایی ماههاست برای حملات احتمالی در آمادهباش قرار دارند و برخی نیروها باید تا سال ۲۰۲۷ در منطقه بمانند. انتقال ناوها، هواپیماها و تجهیزات نظارتی از مناطق دیگر، توان اجرای مأموریت، آموزش و حتی دفاع از خاک آمریکا را کاهش داده است.
سنگینترین فشار بر نیروی دریایی وارد شده است. تنها حدود یکچهارم ناوشکنهای آمریکا اکنون آماده اعزاماند و ادامه عملیات، تعمیرات و آمادگی ناوگان برای جنگهای احتمالی دیگر را تهدید میکند. برخی ناوها و خدمه ماهها بیشتر از برنامه در دریا ماندهاند و مأموریت نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد نیز ممکن است به یک سال برسد. همزمان، جنگ ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشکهای تاماهاوک را کاهش داده، حدود ۲۵ درصد پهپادهای ریپر آمریکا از دست رفته و پایگاههای منطقهای میلیاردها دلار خسارت دیدهاند. کمبود سامانههای دفاعی، امکان حملات گستردهتر علیه ایران را نیز محدود کرده، زیرا تهران همچنان توان هدفگرفتن مراکز آمریکایی را حفظ کرده است.
استدلال اصلی گزارش این است که بنبست جنگ، دولت ترامپ را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: عقبنشینی میتواند به معنای ناکامی در تحمیل شرایط آمریکا باشد، اما ادامه عملیات، آمادگی نظامی این کشور را در اروپا و آسیا و در برابر چین تضعیف میکند. فرماندهان پیش از جنگ نیز هشدار داده بودند که آمریکا مهمات و حمایت متحدان لازم برای یک نبرد طولانی را ندارد، اما این هشدارها نادیده گرفته شد. اکنون ایران با آگاهی از فرسایش ذخایر نظامی آمریکا و مخالفت افکار عمومی، از تسلیم خودداری میکند؛ درحالیکه ارزیابی داخلی پنتاگون وضعیت را «بیش از حد گسترده و بیش از حد طولانی» توصیف میکند.**
ارزیابی محرمانه پنتاگون هشدار میدهد که ادامه عملیات گسترده در خاورمیانه، توانایی آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر و حتی دفاع از خاک خود را تضعیف میکند
نویسندگان: الکس هورتون و تارا کاپ
منبع: واشنگتنپست
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
براساس یک ارزیابی محرمانه که در ۱۴ اوت برای پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، تهیه شده، شماری از عالیترین فرماندهان نظامی هشدار دادهاند که ادامه عملیات گسترده علیه ایران پایدار نیست. فرماندهان نیروهای آمریکا در اروپا، اقیانوس آرام و آمریکای لاتین همراه با فرمانده ارشد نیروی دریایی رسماً با تمدید اعزام نیروها و تجهیزات مخالفت کردهاند؛ هرچند موظفاند دستور را اجرا کنند. بیش از ۵۰ هزار نظامی آمریکایی ماههاست برای حملات احتمالی در آمادهباش قرار دارند و برخی نیروها باید تا سال ۲۰۲۷ در منطقه بمانند. انتقال ناوها، هواپیماها و تجهیزات نظارتی از مناطق دیگر، توان اجرای مأموریت، آموزش و حتی دفاع از خاک آمریکا را کاهش داده است.
سنگینترین فشار بر نیروی دریایی وارد شده است. تنها حدود یکچهارم ناوشکنهای آمریکا اکنون آماده اعزاماند و ادامه عملیات، تعمیرات و آمادگی ناوگان برای جنگهای احتمالی دیگر را تهدید میکند. برخی ناوها و خدمه ماهها بیشتر از برنامه در دریا ماندهاند و مأموریت نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد نیز ممکن است به یک سال برسد. همزمان، جنگ ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشکهای تاماهاوک را کاهش داده، حدود ۲۵ درصد پهپادهای ریپر آمریکا از دست رفته و پایگاههای منطقهای میلیاردها دلار خسارت دیدهاند. کمبود سامانههای دفاعی، امکان حملات گستردهتر علیه ایران را نیز محدود کرده، زیرا تهران همچنان توان هدفگرفتن مراکز آمریکایی را حفظ کرده است.
استدلال اصلی گزارش این است که بنبست جنگ، دولت ترامپ را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: عقبنشینی میتواند به معنای ناکامی در تحمیل شرایط آمریکا باشد، اما ادامه عملیات، آمادگی نظامی این کشور را در اروپا و آسیا و در برابر چین تضعیف میکند. فرماندهان پیش از جنگ نیز هشدار داده بودند که آمریکا مهمات و حمایت متحدان لازم برای یک نبرد طولانی را ندارد، اما این هشدارها نادیده گرفته شد. اکنون ایران با آگاهی از فرسایش ذخایر نظامی آمریکا و مخالفت افکار عمومی، از تسلیم خودداری میکند؛ درحالیکه ارزیابی داخلی پنتاگون وضعیت را «بیش از حد گسترده و بیش از حد طولانی» توصیف میکند.**
The Washington Post
Military leaders warn Hegseth against extending Iran war operations
A recent classified assessment advised that prolonged large-scale operations in the Middle East risk weakening U.S. capabilities elsewhere.
👍1
از نیروی نظامی تا انزوای اقتصادی: مرحله جدید سیاست ترامپ در قبال ایران
این مقاله در قالب مجموعه «دیدگاههای راهبردی» مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) منتشر شده است. نویسندگان آن الداد شاویت، افسر پیشین اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل؛ جسی واینبرگ، پژوهشگر روابط آمریکا و خاورمیانه؛ و سیما شاین، رئیس پیشین بخش ارزیابی و تحقیقات موساد و متخصص ایران هستند. مقاله بازتابدهنده امنیتی و راهبردی اسرائیلی از سیاست جدید آمریکا در قبال ایران و پیامدهای آن برای اسرائیل است.
منبع: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دولت ترامپ نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ، مرکز ثقل سیاست خود در قبال ایران را از گسترش عملیات نظامی به تشدید فشار اقتصادی و مالی منتقل کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرد؛ کارزاری که هدف آن افزایش انزوای ایران و تهدید بانکها، شرکتها و کشورهایی است که همچنان با تهران تجارت میکنند یا به آن برای دورزدن تحریمها کمک میرسانند.
این تغییر به معنای کنارگذاشتن کامل گزینه نظامی یا حرکت از اجبار به دیپلماسی نیست. حملات آمریکا خسارتهای سنگینی به ایران وارد کردهاند، اما هنوز توافقی برای پایان جنگ به دست نیامده، کشتیرانی در تنگه هرمز به وضعیت عادی بازنگشته و مسئله هستهای نیز حل نشده است. واشنگتن اکنون میخواهد از دستاوردهای نظامی موجود برای افزایش تأثیر فشار اقتصادی استفاده کند و تهران را از موضعی ضعیفتر به مذاکرات بازگرداند.
از دید نویسندگان، موفقیت این راهبرد به سه عامل بستگی دارد: توانایی آمریکا در اجرای تحریمها علیه شرکای مهم ایران، کاهش اهرم تهران در تنگه هرمز و جلوگیری از بازگرداندن جنگ به عرصه نظامی از سوی جمهوری اسلامی. برای اسرائیل نیز پرسش اصلی این است که فشار اقتصادی سریعتر اثر خواهد گذاشت یا ایران زودتر توان نظامی و هستهای خود را بازسازی خواهد کرد.
نه یک ضربه نهایی، بلکه فشار تدریجی و انباشته
با وجود ادبیات شدید دولت ترامپ درباره «روز موعود اقتصادی»، اقدامات اولیه نشان میدهد واشنگتن فعلاً رویکردی مرحلهای را انتخاب کرده است. وزارت خزانهداری در دور نخست حدود ۶۰ فرد، نهاد و کشتی را تحریم کرد و دامنه فعالیتهای مشمول تحریمهای ثانویه را در پنج حوزه گسترش داد: داراییهای دیجیتال، طلا، فناوری، هوانوردی و کشتیرانی.
بسنت هشدار داد کشورها و شرکتهایی که به ایران برای فروش نفت و کسب درآمد کمک میکنند، ممکن است دسترسی خود را به نظام مالی مبتنی بر دلار از دست بدهند. بااینحال، دولت آمریکا هنوز اقدامات فراگیری علیه کشورهای اصلی طرف معامله با ایران یا بانکهای بزرگ آنها انجام نداده است.
واشنگتن به این کشورها و شرکتها فرصت کوتاهی داده تا روابط خود را با ایران کاهش دهند. بسنت مشخص نکرد هدف بعدی چه نهادهایی خواهند بود یا مجازاتها چه زمانی اجرا خواهند شد. این ابهام عمدی، انعطاف لازم را به دولت میدهد تا شدت و زمان تحریمها را براساس رفتار ایران و دیگر اولویتهای سیاست خارجی آمریکا تنظیم کند.
بنابراین، کارزار جدید را نباید یک ضربه اقتصادی یکباره دانست. این سیاست بیشتر یک نردبان فشار است: نخست گسترش اختیارات قانونی، سپس هشدار، بعد فرصت کوتاه برای تغییر رفتار و در نهایت احتمال اجرای تحریمهای شدیدتر.
این رویکرد همچنین به معنای آن است که تحریمها میتوانند بهشکلی انتخابی و نامتوازن اجرا شوند. دولت ممکن است بعضی شرکتهای کوچک یا کشتیها را بهسرعت هدف قرار دهد، اما بهدلیل هزینههای سیاسی و اقتصادی، در برخورد با بانکها و شرکتهای بزرگ شرکای ایران محتاطتر عمل کند.
واکنش محدود بازارها پس از اعلام این برنامه نیز از همین واقعیت ناشی شد. قیمت نفت اندکی کاهش یافت، زیرا اقدامات عملی اولیه بسیار محدودتر و تدریجیتر از ادبیات شدید پیش از اعلام کارزار بود.
ابزارهای فشار روشناند، اما هدف نهایی مبهم است
اهداف کوتاهمدت کارزار نسبتاً روشناند: کاهش درآمدهای ایران، دشوارکردن دورزدن تحریمها، جلوگیری از بازسازی زرادخانه موشکی و پهپادی، محدودکردن بودجه سپاه و شبکه نیروهای نیابتی و تضعیف اهرم تهران در تنگه هرمز.
هدف گستردهتر ظاهراً بازگرداندن ایران به مذاکرات با شرایطی مطلوبتر برای آمریکاست. بسنت ایران را میان دو گزینه قرار داده است: انزوای اقتصادی شدید یا مسیری احتمالی برای بازگشت به اقتصاد جهانی. اما دولت ترامپ شرایط عملی انتخاب گزینه دوم را مشخص نکرده است.
معلوم نیست آیا بازگشایی کامل تنگه هرمز برای آغاز کاهش تحریمها کافی خواهد بود یا آمریکا همزمان امتیازهایی درباره برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی مطالبه خواهد کرد. همچنین روشن نیست واشنگتن حاضر است در برابر اقدامات محدود و مرحلهای ایران، تحریمها را بهتدریج کاهش دهد یا از ابتدا خواهان توافقی جامع درباره تمام مسائل است.
این ابهام از نظر نویسندگان یک مشکل اساسی است. فشار اقتصادی زمانی به اهرمی مؤثر در مذاکرات تبدیل میشود که طرف مقابل باور داشته باشد در صورت تغییر رفتار، امتیازی واقعی دریافت خواهد کرد. اگر تهران نتیجه بگیرد هدف نهایی آمریکا نه تغییر رفتار، بلکه تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی است، حتی دادن امتیازهای بزرگ نیز از دید آن بیفایده خواهد بود.
در چنین شرایطی، فشار اقتصادی ممکن است انگیزه ایران برای مصالحه را کاهش و تمایل آن به تشدید جنگ را افزایش دهد. تحریم ابزار رسیدن به هدف سیاسی است، نه هدفی مستقل؛ اما کارزار آمریکا هنوز سازوکار روشنی برای تبدیل فشار به توافق و پایان جنگ ارائه نمیدهد.
تنگه هرمز؛ بخش اصلی راهبرد اقتصادی
کارزار اقتصادی بدون محاصره دریایی و تلاش برای محدودکردن کنترل ایران بر تنگه هرمز کامل نخواهد بود. تهران طی ماههای گذشته توانست عبورومرور کشتیها را بهشدت مختل و هزینه جنگ را برای آمریکا و کشورهای خلیج فارس افزایش دهد.
واشنگتن اکنون میکوشد این معادله را تغییر دهد: از یکسو درآمدهای ایران را کاهش دهد و از سوی دیگر، امکان انتقال نفت کشورهای عربی را افزایش دهد. هدف این است که فشار اقتصادی مستقیماً بر تهران متمرکز شود، بدون آنکه کاهش صادرات نفت خلیج فارس قیمت جهانی انرژی را به سطحی برساند که برای آمریکا قابلتحمل نباشد.
ارتش آمریکا طی هفتههای اخیر نفتکشها را از مسیر جنوبی تنگه و نزدیک ساحل عمان اسکورت کرده است. براساس ادعای مقامهای آمریکایی، هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش در زمانهای هماهنگشده و تحت حفاظت عبور میکنند. این عملیات علاوه بر خروج کشتیهای حامل نفت، ورود نفتکشهای خالی به خلیج فارس برای بارگیری را نیز شامل میشود.
مقامهای آمریکایی میگویند حملات به رادارها و تجهیزات نظارت دریایی ایران، اجرای این عملیات را ممکن کرده است. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، مدعی شده صادرات نفت از تنگه بهطور میانگین به بیش از هشت میلیون بشکه در روز رسیده و در یک روز حدود ۱۵ میلیون بشکه عبور کرده است.
اگر این ارقام درست باشند، جریان نفت در مقایسه با نخستین هفتههای جنگ بهطور چشمگیری افزایش یافته، هرچند هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته است. اما دادههای شرکتهای مستقل ردیابی کشتیها هنوز حجم اعلامشده از سوی دولت آمریکا را بهطور قطعی تأیید نمیکنند.
شرکت کپلر میانگین عبور نفت در دوره ۶۰روزه تفاهمنامه را حدود ۶.۱ میلیون بشکه در روز برآورد کرده است. این رقم بازه زمانی طولانیتری را پوشش میدهد و لزوماً ادعای آمریکا درباره افزایش شدید عبور در دو هفته اخیر را رد نمیکند؛ اما هنوز شواهد مستقلی برای تأیید ارقام بالای واشنگتن وجود ندارد.
بخشی از اختلاف ممکن است ناشی از ماهیت پنهانی عملیات باشد. شمار بیشتری از نفتکشها شبانه و با سامانههای شناسایی خاموش حرکت میکنند و ردیابی فوری آنها ممکن نیست. کپلر گزارش داده در هفته پایانی تفاهمنامه، حدود ۶۶ درصد نفت شناساییشده خارج از خلیج فارس را نمیشد مستقیماً به مسیر عبور آن مرتبط کرد. تعداد عبورهای «تاریک» یا شناسایینشده نیز بهشدت افزایش یافته است.
از طرف دیگر، اطلاعات مربوط به بارگیری در بنادر خلیج فارس و میزان واردات در کشورهای مقصد هنوز ادعاهای دولت آمریکا را کاملاً تأیید نمیکنند. به همین دلیل، هنوز زود است نتیجه گرفته شود که واشنگتن اهرم ایران در تنگه هرمز را از بین برده است.
نبرد بر سر تعیین قواعد تنگه
ایران میکوشد نشان دهد آمریکا کنترل کاملی بر هرمز ندارد. تهران همچنان برای عبور کشتیها مقررات تعیین میکند، دهها نفتکش را در فهرست سیاه قرار داده و آنها را به جریمه، توقیف و مصادره محموله تهدید کرده است.
برای ایران، لازم نیست تمام نفتکشها را متوقف کند. ایجاد ترس در میان شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران میتواند بهاندازه رهگیری فیزیکی کشتیها اهمیت داشته باشد. افزایش حق بیمه، تأخیر در حملونقل و خودداری شرکتها از عبور، قدرت ایران را حتی بدون کنترل کامل تنگه حفظ میکند.
این وضعیت خطر مهمی برای راهبرد آمریکا ایجاد میکند. اگر تهران نتیجه بگیرد عملیات اسکورت آمریکا شکننده است، ممکن است تصور کند حمله به تعداد محدودی نفتکش برای متوقفکردن روند بهبود عبور کافی خواهد بود. چنین اقدامی ترامپ را دوباره با تصمیم دشوار حمله یا عقبنشینی روبهرو میکند.
اما موفقیت عملیات آمریکا نیز میتواند ایران را به تشدید تنش سوق دهد. اگر تهران احساس کند حجم زیادی از نفت بهطور پنهانی از تنگه عبور میکند و اهرم آن در حال ازدسترفتن است، ممکن است برای حفظ ارزش تنگه بهعنوان ابزار چانهزنی اقدام نظامی کند.
این مقاله در قالب مجموعه «دیدگاههای راهبردی» مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) منتشر شده است. نویسندگان آن الداد شاویت، افسر پیشین اطلاعات نظامی و دفتر نخستوزیری اسرائیل؛ جسی واینبرگ، پژوهشگر روابط آمریکا و خاورمیانه؛ و سیما شاین، رئیس پیشین بخش ارزیابی و تحقیقات موساد و متخصص ایران هستند. مقاله بازتابدهنده امنیتی و راهبردی اسرائیلی از سیاست جدید آمریکا در قبال ایران و پیامدهای آن برای اسرائیل است.
منبع: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل
تاریخ انتشار: ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دولت ترامپ نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ، مرکز ثقل سیاست خود در قبال ایران را از گسترش عملیات نظامی به تشدید فشار اقتصادی و مالی منتقل کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ۲۴ اوت «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرد؛ کارزاری که هدف آن افزایش انزوای ایران و تهدید بانکها، شرکتها و کشورهایی است که همچنان با تهران تجارت میکنند یا به آن برای دورزدن تحریمها کمک میرسانند.
این تغییر به معنای کنارگذاشتن کامل گزینه نظامی یا حرکت از اجبار به دیپلماسی نیست. حملات آمریکا خسارتهای سنگینی به ایران وارد کردهاند، اما هنوز توافقی برای پایان جنگ به دست نیامده، کشتیرانی در تنگه هرمز به وضعیت عادی بازنگشته و مسئله هستهای نیز حل نشده است. واشنگتن اکنون میخواهد از دستاوردهای نظامی موجود برای افزایش تأثیر فشار اقتصادی استفاده کند و تهران را از موضعی ضعیفتر به مذاکرات بازگرداند.
از دید نویسندگان، موفقیت این راهبرد به سه عامل بستگی دارد: توانایی آمریکا در اجرای تحریمها علیه شرکای مهم ایران، کاهش اهرم تهران در تنگه هرمز و جلوگیری از بازگرداندن جنگ به عرصه نظامی از سوی جمهوری اسلامی. برای اسرائیل نیز پرسش اصلی این است که فشار اقتصادی سریعتر اثر خواهد گذاشت یا ایران زودتر توان نظامی و هستهای خود را بازسازی خواهد کرد.
نه یک ضربه نهایی، بلکه فشار تدریجی و انباشته
با وجود ادبیات شدید دولت ترامپ درباره «روز موعود اقتصادی»، اقدامات اولیه نشان میدهد واشنگتن فعلاً رویکردی مرحلهای را انتخاب کرده است. وزارت خزانهداری در دور نخست حدود ۶۰ فرد، نهاد و کشتی را تحریم کرد و دامنه فعالیتهای مشمول تحریمهای ثانویه را در پنج حوزه گسترش داد: داراییهای دیجیتال، طلا، فناوری، هوانوردی و کشتیرانی.
بسنت هشدار داد کشورها و شرکتهایی که به ایران برای فروش نفت و کسب درآمد کمک میکنند، ممکن است دسترسی خود را به نظام مالی مبتنی بر دلار از دست بدهند. بااینحال، دولت آمریکا هنوز اقدامات فراگیری علیه کشورهای اصلی طرف معامله با ایران یا بانکهای بزرگ آنها انجام نداده است.
واشنگتن به این کشورها و شرکتها فرصت کوتاهی داده تا روابط خود را با ایران کاهش دهند. بسنت مشخص نکرد هدف بعدی چه نهادهایی خواهند بود یا مجازاتها چه زمانی اجرا خواهند شد. این ابهام عمدی، انعطاف لازم را به دولت میدهد تا شدت و زمان تحریمها را براساس رفتار ایران و دیگر اولویتهای سیاست خارجی آمریکا تنظیم کند.
بنابراین، کارزار جدید را نباید یک ضربه اقتصادی یکباره دانست. این سیاست بیشتر یک نردبان فشار است: نخست گسترش اختیارات قانونی، سپس هشدار، بعد فرصت کوتاه برای تغییر رفتار و در نهایت احتمال اجرای تحریمهای شدیدتر.
این رویکرد همچنین به معنای آن است که تحریمها میتوانند بهشکلی انتخابی و نامتوازن اجرا شوند. دولت ممکن است بعضی شرکتهای کوچک یا کشتیها را بهسرعت هدف قرار دهد، اما بهدلیل هزینههای سیاسی و اقتصادی، در برخورد با بانکها و شرکتهای بزرگ شرکای ایران محتاطتر عمل کند.
واکنش محدود بازارها پس از اعلام این برنامه نیز از همین واقعیت ناشی شد. قیمت نفت اندکی کاهش یافت، زیرا اقدامات عملی اولیه بسیار محدودتر و تدریجیتر از ادبیات شدید پیش از اعلام کارزار بود.
ابزارهای فشار روشناند، اما هدف نهایی مبهم است
اهداف کوتاهمدت کارزار نسبتاً روشناند: کاهش درآمدهای ایران، دشوارکردن دورزدن تحریمها، جلوگیری از بازسازی زرادخانه موشکی و پهپادی، محدودکردن بودجه سپاه و شبکه نیروهای نیابتی و تضعیف اهرم تهران در تنگه هرمز.
هدف گستردهتر ظاهراً بازگرداندن ایران به مذاکرات با شرایطی مطلوبتر برای آمریکاست. بسنت ایران را میان دو گزینه قرار داده است: انزوای اقتصادی شدید یا مسیری احتمالی برای بازگشت به اقتصاد جهانی. اما دولت ترامپ شرایط عملی انتخاب گزینه دوم را مشخص نکرده است.
معلوم نیست آیا بازگشایی کامل تنگه هرمز برای آغاز کاهش تحریمها کافی خواهد بود یا آمریکا همزمان امتیازهایی درباره برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی مطالبه خواهد کرد. همچنین روشن نیست واشنگتن حاضر است در برابر اقدامات محدود و مرحلهای ایران، تحریمها را بهتدریج کاهش دهد یا از ابتدا خواهان توافقی جامع درباره تمام مسائل است.
این ابهام از نظر نویسندگان یک مشکل اساسی است. فشار اقتصادی زمانی به اهرمی مؤثر در مذاکرات تبدیل میشود که طرف مقابل باور داشته باشد در صورت تغییر رفتار، امتیازی واقعی دریافت خواهد کرد. اگر تهران نتیجه بگیرد هدف نهایی آمریکا نه تغییر رفتار، بلکه تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی است، حتی دادن امتیازهای بزرگ نیز از دید آن بیفایده خواهد بود.
در چنین شرایطی، فشار اقتصادی ممکن است انگیزه ایران برای مصالحه را کاهش و تمایل آن به تشدید جنگ را افزایش دهد. تحریم ابزار رسیدن به هدف سیاسی است، نه هدفی مستقل؛ اما کارزار آمریکا هنوز سازوکار روشنی برای تبدیل فشار به توافق و پایان جنگ ارائه نمیدهد.
تنگه هرمز؛ بخش اصلی راهبرد اقتصادی
کارزار اقتصادی بدون محاصره دریایی و تلاش برای محدودکردن کنترل ایران بر تنگه هرمز کامل نخواهد بود. تهران طی ماههای گذشته توانست عبورومرور کشتیها را بهشدت مختل و هزینه جنگ را برای آمریکا و کشورهای خلیج فارس افزایش دهد.
واشنگتن اکنون میکوشد این معادله را تغییر دهد: از یکسو درآمدهای ایران را کاهش دهد و از سوی دیگر، امکان انتقال نفت کشورهای عربی را افزایش دهد. هدف این است که فشار اقتصادی مستقیماً بر تهران متمرکز شود، بدون آنکه کاهش صادرات نفت خلیج فارس قیمت جهانی انرژی را به سطحی برساند که برای آمریکا قابلتحمل نباشد.
ارتش آمریکا طی هفتههای اخیر نفتکشها را از مسیر جنوبی تنگه و نزدیک ساحل عمان اسکورت کرده است. براساس ادعای مقامهای آمریکایی، هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش در زمانهای هماهنگشده و تحت حفاظت عبور میکنند. این عملیات علاوه بر خروج کشتیهای حامل نفت، ورود نفتکشهای خالی به خلیج فارس برای بارگیری را نیز شامل میشود.
مقامهای آمریکایی میگویند حملات به رادارها و تجهیزات نظارت دریایی ایران، اجرای این عملیات را ممکن کرده است. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، مدعی شده صادرات نفت از تنگه بهطور میانگین به بیش از هشت میلیون بشکه در روز رسیده و در یک روز حدود ۱۵ میلیون بشکه عبور کرده است.
اگر این ارقام درست باشند، جریان نفت در مقایسه با نخستین هفتههای جنگ بهطور چشمگیری افزایش یافته، هرچند هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته است. اما دادههای شرکتهای مستقل ردیابی کشتیها هنوز حجم اعلامشده از سوی دولت آمریکا را بهطور قطعی تأیید نمیکنند.
شرکت کپلر میانگین عبور نفت در دوره ۶۰روزه تفاهمنامه را حدود ۶.۱ میلیون بشکه در روز برآورد کرده است. این رقم بازه زمانی طولانیتری را پوشش میدهد و لزوماً ادعای آمریکا درباره افزایش شدید عبور در دو هفته اخیر را رد نمیکند؛ اما هنوز شواهد مستقلی برای تأیید ارقام بالای واشنگتن وجود ندارد.
بخشی از اختلاف ممکن است ناشی از ماهیت پنهانی عملیات باشد. شمار بیشتری از نفتکشها شبانه و با سامانههای شناسایی خاموش حرکت میکنند و ردیابی فوری آنها ممکن نیست. کپلر گزارش داده در هفته پایانی تفاهمنامه، حدود ۶۶ درصد نفت شناساییشده خارج از خلیج فارس را نمیشد مستقیماً به مسیر عبور آن مرتبط کرد. تعداد عبورهای «تاریک» یا شناسایینشده نیز بهشدت افزایش یافته است.
از طرف دیگر، اطلاعات مربوط به بارگیری در بنادر خلیج فارس و میزان واردات در کشورهای مقصد هنوز ادعاهای دولت آمریکا را کاملاً تأیید نمیکنند. به همین دلیل، هنوز زود است نتیجه گرفته شود که واشنگتن اهرم ایران در تنگه هرمز را از بین برده است.
نبرد بر سر تعیین قواعد تنگه
ایران میکوشد نشان دهد آمریکا کنترل کاملی بر هرمز ندارد. تهران همچنان برای عبور کشتیها مقررات تعیین میکند، دهها نفتکش را در فهرست سیاه قرار داده و آنها را به جریمه، توقیف و مصادره محموله تهدید کرده است.
برای ایران، لازم نیست تمام نفتکشها را متوقف کند. ایجاد ترس در میان شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران میتواند بهاندازه رهگیری فیزیکی کشتیها اهمیت داشته باشد. افزایش حق بیمه، تأخیر در حملونقل و خودداری شرکتها از عبور، قدرت ایران را حتی بدون کنترل کامل تنگه حفظ میکند.
این وضعیت خطر مهمی برای راهبرد آمریکا ایجاد میکند. اگر تهران نتیجه بگیرد عملیات اسکورت آمریکا شکننده است، ممکن است تصور کند حمله به تعداد محدودی نفتکش برای متوقفکردن روند بهبود عبور کافی خواهد بود. چنین اقدامی ترامپ را دوباره با تصمیم دشوار حمله یا عقبنشینی روبهرو میکند.
اما موفقیت عملیات آمریکا نیز میتواند ایران را به تشدید تنش سوق دهد. اگر تهران احساس کند حجم زیادی از نفت بهطور پنهانی از تنگه عبور میکند و اهرم آن در حال ازدسترفتن است، ممکن است برای حفظ ارزش تنگه بهعنوان ابزار چانهزنی اقدام نظامی کند.
تهدیدهای گذشته ترامپ به آغاز حملهای گسترده علیه ایران که در نهایت اجرا نشدند، این برداشت را در تهران تقویت کردهاند که واشنگتن تمایل چندانی به ورود دوباره به یک عملیات نظامی وسیع ندارد.
در نتیجه، رقابت در هرمز دیگر صرفاً بر سر شمار کشتیها یا بشکههای نفت نیست. مسئله اصلی این است که چه طرفی قواعد عبور را تعیین میکند و آیا آمریکا میتواند بدون کشیدهشدن دوباره به جنگ، جریان انرژی را بهتدریج افزایش دهد.
کشورهای ثالث؛ آزمون واقعی اجرای تحریمها
موفقیت کارزار به توان واشنگتن برای تغییر رفتار بانکها، شرکتها و دولتهای کشورهای ثالث وابسته است. همین موضوع دلیل اصلی گسترش تحریمهای ثانویه محسوب میشود.
قدرت آمریکا در برابر نهادهایی که به دلار، تأمین مالی غربی و بازار ایالات متحده وابستهاند، بسیار زیاد است. اما ایران طی سالها شبکههایی برای کاهش این وابستگی ایجاد کرده است: شرکتهای صوری، صرافیها، ناوگان سایه، پنهانکردن منشأ محمولهها، داراییهای دیجیتال و نظامهای پرداختی که کاملاً بر دلار متکی نیستند.
وزارت خزانهداری خود شبکههایی از چین و هنگکنگ تا ترکیه و امارات را شناسایی کرده است. آمریکا میتواند هزینه فعالیت این شبکهها را بهشدت افزایش دهد، اما مسدودکردن کامل آنها بسیار دشوار است.
چین؛ مهمترین آزمون ترامپ
چین همچنان خریدار اصلی نفت ایران است. صادرات ایران پس از جنگ و محاصره کاهش یافته، اما پالایشگاههای مستقل چینی از طریق واسطهها و نظامهای پرداختی که کمتر در معرض فشار آمریکا قرار دارند، به خرید نفت ادامه میدهند.
وزارت خزانهداری از مارس ۲۰۲۵ برخی پالایشگاههای مستقل چین را تحریم کرده است. هدف قراردادن چنین پالایشگاهی، یک کشتی یا شرکت صوری نسبتاً آسان است؛ اما تحریم بانکهای بزرگ چین یا نهادهای مرکزی تجارت این کشور میتواند روابط دو قدرت و نظام مالی جهانی را مختل کند.
بسنت در دور نخست از هدفگرفتن بانکهای مهم چینی خودداری کرد و گفت نمیخواهد در نظام مالی جهان اختلال ایجاد کند. دولت ترامپ همزمان میخواهد روابط خود با پکن را مدیریت کند و از تبدیل اختلاف بر سر ایران به بحرانی گسترده درباره تجارت، فناوری و مواد خام جلوگیری کند.
این ملاحظه پیش از دیدار برنامهریزیشده ترامپ و شی جینپینگ در ۲۴ سپتامبر اهمیت بیشتری پیدا میکند. ترامپ از یکسو میخواهد چین درآمد نفتی ایران را حفظ نکند و از سوی دیگر، نمیخواهد این موضوع تمام روابط با پکن را وارد بحران کند.
بنابراین، آزمون واقعی فقط ادامه یا توقف خرید نفت ایران از سوی چین نیست؛ بلکه این است که ترامپ تا چه اندازه حاضر خواهد بود زمانی که اجرای تحریمها خطر رویارویی مستقیم با پکن را ایجاد میکند، فشار را ادامه دهد.
ترکیه، عراق، کشورهای خلیج فارس و اروپا
چالش اجرای تحریمها به چین محدود نیست. ترکیه، عراق، کشورهای عربی خلیج فارس و شرکتهای اروپایی نیز بخشی از شبکه تجارت، تأمین مالی، حملونقل و انتقال فناوری ایران هستند.
امارات حدود یک هفته پیش روابط اقتصادی خود با ایران را کاملاً متوقف کرد. این تصمیم ضربه مهمی به تهران است، زیرا امارات پس از چین دومین شریک تجاری بزرگ ایران محسوب میشود.
اما هرچه آمریکا از تحریم شرکتهای صوری به هدفگرفتن بانکها، شرکتهای انرژی و نهادهای مرکزی کشورهای دیگر حرکت کند، هزینه دیپلماتیک افزایش مییابد. فشار شدید بر ترکیه و عراق ممکن است با اهداف آمریکا در سوریه و تلاش برای تقویت نهادهای دولتی در برابر نیروهای همسو با ایران تعارض پیدا کند.
در مورد اروپا نیز واشنگتن باید ائتلاف فشار بر ایران را حفظ کند، بدون آنکه اجرای تحریمهای ثانویه خود به عامل اختلاف در روابط دو سوی آتلانتیک تبدیل شود.
این ملاحظات دلیل انتخاب راهبرد مرحلهای را توضیح میدهند. آمریکا نخست اختیارات خود را گسترش داده، هشدار صادر کرده و به کشورها فرصت تغییر رفتار داده است. آزمون واقعی زمانی فرا خواهد رسید که برخی دولتها و شرکتها از همکاری خودداری کنند. در آن مرحله روشن میشود واشنگتن برای اجرای انزوای ایران تا چه اندازه حاضر به پذیرش تنش با شرکای مهم است.
از دید نویسندگان، قدرت اصلی طرح در ترکیب تحریمهای مالی با محاصره فیزیکی نهفته است. تحریمها بهتنهایی نمیتوانند اقتصاد ایران را کاملاً منزوی کنند؛ اما همراهشدن آنها با محدودیت فیزیکی صادرات نفت و کالا، توان تهران برای سازگاری را کاهش میدهد.
واکنش ایران؛ نمایش مقاومت همراه با اعتراف به خسارت
علی مدنیزاده، وزیر اقتصاد ایران، گفته ابتکار آمریکا موضوع تازهای نیست، زیرا واشنگتن سالها برای قطع شریانهای اقتصادی ایران تلاش کرده و تهران برای مقابله با آن برنامه دارد. بااینحال، او پذیرفته است فشارهای سال گذشته به مردم آسیب جدی زده و تورم را افزایش داده است. این اعتراف با ادعای بیاثربودن تحریمها تناقض دارد.
رسانههای محافظهکار نزدیک به سپاه، تحریمهای جدید را نشانه شکست گزینه نظامی آمریکا میدانند، اما همزمان تأکید میکنند ایران تشدید تنش را به تسلیم ترجیح خواهد داد. تهدیدهای آشکار و ضمنی درباره اختلال در صادرات نفت خلیج فارس، افزایش کنترل بر کشتیرانی و مجازات کشورهای همکار آمریکا نیز دوباره مطرح شدهاند.
واکنش ایران سه بخش دارد: اطمیناندادن به افکار عمومی داخلی، تهدید کشورهای همکار آمریکا و هشدار درباره افزایش فشار در تنگه هرمز. تهران همزمان به توسعه مسیرهای جایگزین تجارت و تأمین مالی با همسایگان، چین و روسیه ادامه میدهد.
نشانههای موجود از افزایش فشار بر اقتصاد ایران حکایت دارند. پیش از اعلام رسمی کارزار، نرخ دلار در بازار آزاد از دو میلیون ریال عبور کرده و قیمت طلا و سکه به رکوردهای تازه رسیده بود. افزایش تقاضا برای دلار و طلا نیز نشاندهنده نگرانی از تورم بیشتر و کاهش ارزش پول است.
مسعود پزشکیان در ۵ اوت شرایط موجود را دشوارترین وضعیت ایران از زمان انقلاب توصیف کرد. او گفت تحریمها ابتدا تشدید شدند، سپس نظام بانکی هدف قرار گرفت، بعد جنگ و در نهایت محاصره بر کشور تحمیل شد.
عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، نیز در ۱۹ اوت ارزیابی نگرانکنندهتری ارائه داد و گفت صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شده است.
اندازهگیری دقیق خسارت اقتصادی دشوار است، زیرا آمار رسمی با تأخیر منتشر میشود، میان ارقام دولت و واقعیت بازار آزاد اختلاف وجود دارد و جنگ و محاصره ارزیابی فعالیتهای اقتصادی را پیچیده کردهاند. بااینحال، نرخ ارز، افزایش قیمت طلا و سخنان مقامهای ارشد همگی نشاندهنده فشار فزایندهاند.
خطر اصلی؛ بازگرداندن جنگ از سوی ایران
ترامپ تا حدی به فشار اقتصادی روی آورده، زیرا نمیخواهد وارد دور تازهای از جنگ گسترده شود. بسنت نیز گفته تمرکز اقتصادی میتواند نیاز به عملیات نظامی بزرگ را کاهش دهد.
اما اگر تهران به این نتیجه برسد که ترامپ برای بازگشت به جنگ طولانی تمایلی ندارد، ممکن است این محدودیت را نقطهضعفی قابل بهرهبرداری بداند.
هرچه آمریکا درآمدهای ایران را کاهش دهد و توان آن برای تعیین قواعد تنگه را بیشتر تضعیف کند، انگیزه تهران برای ایجاد یک بحران جدید افزایش مییابد. این اقدام میتواند حملهای مهم به نفتکشها، استفاده گستردهتر از موشکها و پهپادها، حمله به نیروهای آمریکایی یا یک کشور خلیج فارس یا فعالسازی شدیدتر حوثیها و دیگر نیروهای نیابتی باشد.
هدف ایران از چنین اقدامی میتواند بازگرداندن احساس بحران، افزایش قیمت انرژی و قراردادن ترامپ در برابر انتخاب میان عقبنشینی و جنگ باشد.
درعینحال، هر دو طرف کانال دیپلماتیک را باز نگه داشتهاند. میانجیها از پیشرفتهایی سخن گفتهاند، هرچند جزئیات مشخصی ارائه نکردهاند. گزارشهای اولیه رسانههای سعودی نیز حاکی از آن بود که رئیس ستاد ارتش پاکستان در سفر میانجیگرانه خود به تهران خواهان توقف حملات نیروهای همسو با ایران، احتمالاً حوثیها علیه عربستان، و بازگشت به چارچوب بیانیه قصد امضاشده در اسلامآباد شده است.
پیامدهای راهبرد جدید برای اسرائیل
اسرائیل از نظر نویسندگان باید به سیاست جدید آمریکا فرصت دهد. اگر واشنگتن بتواند درآمدهای جمهوری اسلامی را کاهش دهد، شبکههای خرید و بازسازی آن را مختل کند و اهرم تهران در تنگه هرمز را بدون بازگشت به جنگ گسترده تضعیف کند، بخش بزرگی از دستاوردهای نظامی تثبیت خواهد شد.
اما گفتوگوی اسرائیل و آمریکا باید بر سه موضوع متمرکز باشد. نخست، کارزار فشار باید به هدف نهایی روشنی متصل شود و مشخص باشد کدام اقدامات ایران میتواند کاهش تدریجی تحریمها را در پی داشته باشد.
دوم، ضرورت بازگشایی تنگه و کاهش قیمت انرژی نباید برنامه هستهای، موشکها و دیگر تهدیدهای نظامی ایران را به حاشیه براند. اسرائیل نگران است آمریکا برای حل فوری بحران انرژی، توافقی محدود درباره هرمز بپذیرد و مسائل راهبردیتر را کنار بگذارد.
سوم، اسرائیل و آمریکا باید برای سناریوهای مختلف تشدید تنش ایران، مجموعهای مرحلهای از پاسخها طراحی کنند تا تهران نتواند از تمایل ترامپ به اجتناب از جنگ برای ایجاد شکاف میان دو متحد استفاده کند.
در نتیجه، رقابت در هرمز دیگر صرفاً بر سر شمار کشتیها یا بشکههای نفت نیست. مسئله اصلی این است که چه طرفی قواعد عبور را تعیین میکند و آیا آمریکا میتواند بدون کشیدهشدن دوباره به جنگ، جریان انرژی را بهتدریج افزایش دهد.
کشورهای ثالث؛ آزمون واقعی اجرای تحریمها
موفقیت کارزار به توان واشنگتن برای تغییر رفتار بانکها، شرکتها و دولتهای کشورهای ثالث وابسته است. همین موضوع دلیل اصلی گسترش تحریمهای ثانویه محسوب میشود.
قدرت آمریکا در برابر نهادهایی که به دلار، تأمین مالی غربی و بازار ایالات متحده وابستهاند، بسیار زیاد است. اما ایران طی سالها شبکههایی برای کاهش این وابستگی ایجاد کرده است: شرکتهای صوری، صرافیها، ناوگان سایه، پنهانکردن منشأ محمولهها، داراییهای دیجیتال و نظامهای پرداختی که کاملاً بر دلار متکی نیستند.
وزارت خزانهداری خود شبکههایی از چین و هنگکنگ تا ترکیه و امارات را شناسایی کرده است. آمریکا میتواند هزینه فعالیت این شبکهها را بهشدت افزایش دهد، اما مسدودکردن کامل آنها بسیار دشوار است.
چین؛ مهمترین آزمون ترامپ
چین همچنان خریدار اصلی نفت ایران است. صادرات ایران پس از جنگ و محاصره کاهش یافته، اما پالایشگاههای مستقل چینی از طریق واسطهها و نظامهای پرداختی که کمتر در معرض فشار آمریکا قرار دارند، به خرید نفت ادامه میدهند.
وزارت خزانهداری از مارس ۲۰۲۵ برخی پالایشگاههای مستقل چین را تحریم کرده است. هدف قراردادن چنین پالایشگاهی، یک کشتی یا شرکت صوری نسبتاً آسان است؛ اما تحریم بانکهای بزرگ چین یا نهادهای مرکزی تجارت این کشور میتواند روابط دو قدرت و نظام مالی جهانی را مختل کند.
بسنت در دور نخست از هدفگرفتن بانکهای مهم چینی خودداری کرد و گفت نمیخواهد در نظام مالی جهان اختلال ایجاد کند. دولت ترامپ همزمان میخواهد روابط خود با پکن را مدیریت کند و از تبدیل اختلاف بر سر ایران به بحرانی گسترده درباره تجارت، فناوری و مواد خام جلوگیری کند.
این ملاحظه پیش از دیدار برنامهریزیشده ترامپ و شی جینپینگ در ۲۴ سپتامبر اهمیت بیشتری پیدا میکند. ترامپ از یکسو میخواهد چین درآمد نفتی ایران را حفظ نکند و از سوی دیگر، نمیخواهد این موضوع تمام روابط با پکن را وارد بحران کند.
بنابراین، آزمون واقعی فقط ادامه یا توقف خرید نفت ایران از سوی چین نیست؛ بلکه این است که ترامپ تا چه اندازه حاضر خواهد بود زمانی که اجرای تحریمها خطر رویارویی مستقیم با پکن را ایجاد میکند، فشار را ادامه دهد.
ترکیه، عراق، کشورهای خلیج فارس و اروپا
چالش اجرای تحریمها به چین محدود نیست. ترکیه، عراق، کشورهای عربی خلیج فارس و شرکتهای اروپایی نیز بخشی از شبکه تجارت، تأمین مالی، حملونقل و انتقال فناوری ایران هستند.
امارات حدود یک هفته پیش روابط اقتصادی خود با ایران را کاملاً متوقف کرد. این تصمیم ضربه مهمی به تهران است، زیرا امارات پس از چین دومین شریک تجاری بزرگ ایران محسوب میشود.
اما هرچه آمریکا از تحریم شرکتهای صوری به هدفگرفتن بانکها، شرکتهای انرژی و نهادهای مرکزی کشورهای دیگر حرکت کند، هزینه دیپلماتیک افزایش مییابد. فشار شدید بر ترکیه و عراق ممکن است با اهداف آمریکا در سوریه و تلاش برای تقویت نهادهای دولتی در برابر نیروهای همسو با ایران تعارض پیدا کند.
در مورد اروپا نیز واشنگتن باید ائتلاف فشار بر ایران را حفظ کند، بدون آنکه اجرای تحریمهای ثانویه خود به عامل اختلاف در روابط دو سوی آتلانتیک تبدیل شود.
این ملاحظات دلیل انتخاب راهبرد مرحلهای را توضیح میدهند. آمریکا نخست اختیارات خود را گسترش داده، هشدار صادر کرده و به کشورها فرصت تغییر رفتار داده است. آزمون واقعی زمانی فرا خواهد رسید که برخی دولتها و شرکتها از همکاری خودداری کنند. در آن مرحله روشن میشود واشنگتن برای اجرای انزوای ایران تا چه اندازه حاضر به پذیرش تنش با شرکای مهم است.
از دید نویسندگان، قدرت اصلی طرح در ترکیب تحریمهای مالی با محاصره فیزیکی نهفته است. تحریمها بهتنهایی نمیتوانند اقتصاد ایران را کاملاً منزوی کنند؛ اما همراهشدن آنها با محدودیت فیزیکی صادرات نفت و کالا، توان تهران برای سازگاری را کاهش میدهد.
واکنش ایران؛ نمایش مقاومت همراه با اعتراف به خسارت
علی مدنیزاده، وزیر اقتصاد ایران، گفته ابتکار آمریکا موضوع تازهای نیست، زیرا واشنگتن سالها برای قطع شریانهای اقتصادی ایران تلاش کرده و تهران برای مقابله با آن برنامه دارد. بااینحال، او پذیرفته است فشارهای سال گذشته به مردم آسیب جدی زده و تورم را افزایش داده است. این اعتراف با ادعای بیاثربودن تحریمها تناقض دارد.
رسانههای محافظهکار نزدیک به سپاه، تحریمهای جدید را نشانه شکست گزینه نظامی آمریکا میدانند، اما همزمان تأکید میکنند ایران تشدید تنش را به تسلیم ترجیح خواهد داد. تهدیدهای آشکار و ضمنی درباره اختلال در صادرات نفت خلیج فارس، افزایش کنترل بر کشتیرانی و مجازات کشورهای همکار آمریکا نیز دوباره مطرح شدهاند.
واکنش ایران سه بخش دارد: اطمیناندادن به افکار عمومی داخلی، تهدید کشورهای همکار آمریکا و هشدار درباره افزایش فشار در تنگه هرمز. تهران همزمان به توسعه مسیرهای جایگزین تجارت و تأمین مالی با همسایگان، چین و روسیه ادامه میدهد.
نشانههای موجود از افزایش فشار بر اقتصاد ایران حکایت دارند. پیش از اعلام رسمی کارزار، نرخ دلار در بازار آزاد از دو میلیون ریال عبور کرده و قیمت طلا و سکه به رکوردهای تازه رسیده بود. افزایش تقاضا برای دلار و طلا نیز نشاندهنده نگرانی از تورم بیشتر و کاهش ارزش پول است.
مسعود پزشکیان در ۵ اوت شرایط موجود را دشوارترین وضعیت ایران از زمان انقلاب توصیف کرد. او گفت تحریمها ابتدا تشدید شدند، سپس نظام بانکی هدف قرار گرفت، بعد جنگ و در نهایت محاصره بر کشور تحمیل شد.
عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، نیز در ۱۹ اوت ارزیابی نگرانکنندهتری ارائه داد و گفت صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شده است.
اندازهگیری دقیق خسارت اقتصادی دشوار است، زیرا آمار رسمی با تأخیر منتشر میشود، میان ارقام دولت و واقعیت بازار آزاد اختلاف وجود دارد و جنگ و محاصره ارزیابی فعالیتهای اقتصادی را پیچیده کردهاند. بااینحال، نرخ ارز، افزایش قیمت طلا و سخنان مقامهای ارشد همگی نشاندهنده فشار فزایندهاند.
خطر اصلی؛ بازگرداندن جنگ از سوی ایران
ترامپ تا حدی به فشار اقتصادی روی آورده، زیرا نمیخواهد وارد دور تازهای از جنگ گسترده شود. بسنت نیز گفته تمرکز اقتصادی میتواند نیاز به عملیات نظامی بزرگ را کاهش دهد.
اما اگر تهران به این نتیجه برسد که ترامپ برای بازگشت به جنگ طولانی تمایلی ندارد، ممکن است این محدودیت را نقطهضعفی قابل بهرهبرداری بداند.
هرچه آمریکا درآمدهای ایران را کاهش دهد و توان آن برای تعیین قواعد تنگه را بیشتر تضعیف کند، انگیزه تهران برای ایجاد یک بحران جدید افزایش مییابد. این اقدام میتواند حملهای مهم به نفتکشها، استفاده گستردهتر از موشکها و پهپادها، حمله به نیروهای آمریکایی یا یک کشور خلیج فارس یا فعالسازی شدیدتر حوثیها و دیگر نیروهای نیابتی باشد.
هدف ایران از چنین اقدامی میتواند بازگرداندن احساس بحران، افزایش قیمت انرژی و قراردادن ترامپ در برابر انتخاب میان عقبنشینی و جنگ باشد.
درعینحال، هر دو طرف کانال دیپلماتیک را باز نگه داشتهاند. میانجیها از پیشرفتهایی سخن گفتهاند، هرچند جزئیات مشخصی ارائه نکردهاند. گزارشهای اولیه رسانههای سعودی نیز حاکی از آن بود که رئیس ستاد ارتش پاکستان در سفر میانجیگرانه خود به تهران خواهان توقف حملات نیروهای همسو با ایران، احتمالاً حوثیها علیه عربستان، و بازگشت به چارچوب بیانیه قصد امضاشده در اسلامآباد شده است.
پیامدهای راهبرد جدید برای اسرائیل
اسرائیل از نظر نویسندگان باید به سیاست جدید آمریکا فرصت دهد. اگر واشنگتن بتواند درآمدهای جمهوری اسلامی را کاهش دهد، شبکههای خرید و بازسازی آن را مختل کند و اهرم تهران در تنگه هرمز را بدون بازگشت به جنگ گسترده تضعیف کند، بخش بزرگی از دستاوردهای نظامی تثبیت خواهد شد.
اما گفتوگوی اسرائیل و آمریکا باید بر سه موضوع متمرکز باشد. نخست، کارزار فشار باید به هدف نهایی روشنی متصل شود و مشخص باشد کدام اقدامات ایران میتواند کاهش تدریجی تحریمها را در پی داشته باشد.
دوم، ضرورت بازگشایی تنگه و کاهش قیمت انرژی نباید برنامه هستهای، موشکها و دیگر تهدیدهای نظامی ایران را به حاشیه براند. اسرائیل نگران است آمریکا برای حل فوری بحران انرژی، توافقی محدود درباره هرمز بپذیرد و مسائل راهبردیتر را کنار بگذارد.
سوم، اسرائیل و آمریکا باید برای سناریوهای مختلف تشدید تنش ایران، مجموعهای مرحلهای از پاسخها طراحی کنند تا تهران نتواند از تمایل ترامپ به اجتناب از جنگ برای ایجاد شکاف میان دو متحد استفاده کند.
اسرائیل نیز نباید درست زمانی که واشنگتن میخواهد نشان دهد بدون جنگ تازه میتواند به اهداف خود برسد، آمریکا را به گسترش عملیات نظامی سوق دهد. هر پیشنهاد برای حمله جدید باید نهتنها براساس میزان خسارتی که میتواند به ایران وارد کند، بلکه بر مبنای توانایی آن برای نزدیککردن جنگ به پایان، کاهش تهدید بلندمدت و محدودکردن نیاز به تعهد طولانی آمریکا ارزیابی شود.
نتیجه نهایی مقاله این است که «عملیات طرد اقتصادی» مرحله جدیدی در سیاست ترامپ است، اما جایگزین کامل نیروی نظامی نیست. قدرت نظامی همچنان پسزمینهای است که آمریکا با اتکا به آن میخواهد برتری مالی خود را بدون گسترش فوری جنگ به کار گیرد. این راهبرد برای موفقیت به صبر، استمرار و آمادگی برای تحمل هزینههای دیپلماتیک نیاز دارد؛ ویژگیهایی که همیشه با تمایل ترامپ به کسب نتایج سریع و تغییر ناگهانی شدت فشار هماهنگ نیستند.
تناقض مرکزی این است که هرچه فشار اقتصادی مؤثرتر و کنترل ایران بر هرمز ضعیفتر شود، انگیزه تهران برای استفاده از اهرم نظامی باقیمانده بیشتر خواهد شد. اگر ترامپ بتواند ایران را از تشدید جنگ بازدارد، تحریمها را علیه شرکای اصلی آن اجرا کند و همزمان مسیر معتبری برای دیپلماسی باقی بگذارد، زمان میتواند به سود آمریکا عمل کند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی خواهد کوشید نشان دهد که بیمیلی ترامپ به ورود دوباره به جنگ، مهمترین نقطهضعف سیاست واشنگتن است.
نتیجه نهایی مقاله این است که «عملیات طرد اقتصادی» مرحله جدیدی در سیاست ترامپ است، اما جایگزین کامل نیروی نظامی نیست. قدرت نظامی همچنان پسزمینهای است که آمریکا با اتکا به آن میخواهد برتری مالی خود را بدون گسترش فوری جنگ به کار گیرد. این راهبرد برای موفقیت به صبر، استمرار و آمادگی برای تحمل هزینههای دیپلماتیک نیاز دارد؛ ویژگیهایی که همیشه با تمایل ترامپ به کسب نتایج سریع و تغییر ناگهانی شدت فشار هماهنگ نیستند.
تناقض مرکزی این است که هرچه فشار اقتصادی مؤثرتر و کنترل ایران بر هرمز ضعیفتر شود، انگیزه تهران برای استفاده از اهرم نظامی باقیمانده بیشتر خواهد شد. اگر ترامپ بتواند ایران را از تشدید جنگ بازدارد، تحریمها را علیه شرکای اصلی آن اجرا کند و همزمان مسیر معتبری برای دیپلماسی باقی بگذارد، زمان میتواند به سود آمریکا عمل کند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی خواهد کوشید نشان دهد که بیمیلی ترامپ به ورود دوباره به جنگ، مهمترین نقطهضعف سیاست واشنگتن است.
INSS
From Military Force to Economic Isolation: The New Phase in Trump's Iran Policy
Nearly six months after the onset of the war against Iran, the Trump administration is shifting the campaign’s center of gravity. On August 24, Treasury Secretary Scott Bessent launched "Operation Economic Outcast"—a campaign designed to significantly expand…
چین میان کشورهای خلیج فارس و ایران
نویسنده: عبدالرحمن الراشد
منبع: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه و سردبیر سابق الشرق الاوسط و مجله المجله،
چین تنها قدرت بزرگی است که همزمان روابط اقتصادی گستردهای با عربستان سعودی و ایران دارد و بزرگترین خریدار نفت هر دو کشور محسوب میشود. به همین دلیل، اختلال در عرضه انرژی و تجارت منطقهای مستقیماً به اقتصاد چین آسیب زده است. قیمت بنزین در این کشور حدود یکسوم افزایش یافته و صادرات چین به بازارهای عربی کاهش پیدا کرده، هرچند اقتصاد آن همچنان در حال رشد است.
چین بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت خاورمیانه، بیش از هر کشور دیگری به امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی منطقه وابسته است. این وضعیت با آمریکا تفاوت دارد؛ زیرا ایالات متحده دیگر خریدار نفت خلیج فارس نیست و خود به بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده انرژی جهان تبدیل شده است. بااینحال، واشنگتن همچنان هزینه اصلی حفاظت از مسیرهای دریایی را میپردازد، درحالیکه پکن باوجود منافع گستردهاش از مداخله مستقیم خودداری میکند.
تفاوت سیاست آمریکا و چین
سیاست آمریکا در خلیج فارس از زمان خروج بریتانیا از «شرق سوئز» روشن بوده است. واشنگتن حفظ جریان انرژی و مقابله با گسترش نفوذ شوروی را بخشی از منافع راهبردی خود میدانست. ریچارد نیکسون با تکیه بر ایران و عربستان، سیاست حمایت از دو ستون منطقهای را در پیش گرفت و جیمی کارتر نیز با دکترین معروف خود، آمریکا را به استفاده از نیروی نظامی برای حفاظت از خلیج فارس متعهد کرد.
چین، باوجود وابستگی بسیار بیشتر به نفت منطقه، هنوز حاضر نشده نقش مشابهی برای حفاظت از منافع خود بپذیرد. این کشور بزرگترین ناوگان نفتکش جهان را دارد، اما کشتیهایش بیرون از تنگه هرمز منتظر ماندهاند. نیروی دریایی چین در خلیج عدن و نزدیک مناطق تحت کنترل حوثیها حضور دارد، ولی در برابر حملات آنان مداخله نکرده و نفتکشهای چینی نیز ناچارند در آبهای آزاد منتظر بمانند.
به نظر نویسنده، رهبران چین ترجیح میدهند وارد جنگ آمریکا و ایران نشوند. آنها ممکن است تضعیف دولت ترامپ بر اثر طولانیشدن جنگ را نیز به سود خود بدانند و به همین دلیل انگیزهای برای اقدام علیه ایران نداشته باشند.
امتیاز دیرهنگام ایران به چین
ایران اکنون اجازه عبور برخی کشتیهای چینی از تنگه هرمز را صادر کرده است، اما این امتیاز دیرهنگام بود. پیش از آن، آمریکا در آبهای نزدیک عمان یک کریدور دریایی ایجاد کرده بود که در برابر حملات ایران آسیبپذیری کمتری داشت.
پس از عملیاتیشدن مسیر عمان، بیشتر نفتکشها مسیر تحت کنترل ایران را رها کردند. به نوشته الراشد، مقامهای ایرانی هفته گذشته به بغداد رفتند تا عراقیها را متقاعد کنند که نفتکشهایشان هدف قرار نخواهند گرفت و بهتر است از مسیر دریایی ایران استفاده کنند.
این تحول نشان میدهد تلاش ایران برای کنترل عبور کشتیها ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. ایجاد مسیر جایگزین تحت حفاظت آمریکا، از ارزش اقتصادی و سیاسی آبراه تحت کنترل ایران میکاهد و کشورهای منطقه را به استفاده از مسیرهای امنتر سوق میدهد.
چین در آینده مجبور به حفاظت از منافع خود خواهد شد
الراشد معتقد است چه جنگ اکنون پایان یابد و چه یک سال دیگر ادامه پیدا کند، چین در بلندمدت ناچار خواهد شد راه قدرتهای بزرگ پیشین، یعنی بریتانیا و آمریکا، را دنبال کند. پکن برای حفاظت از منافع خود به ناوگان بزرگتر، پایگاههای نظامی بیشتر، پیمانهای دفاعی و سیاست خارجی منسجمتر با ملاحظات امنیتی نیاز خواهد داشت.
اما این تغییر قریبالوقوع نیست. چین در شرایط کنونی با هژمونی آمریکا کنار آمده است، زیرا از جریان تضمینشده نفت که واشنگتن از آن حفاظت میکند، سود میبرد. اولویتهای اصلی امنیتی پکن نیز همچنان تایوان، دریای چین جنوبی و شرقی و اقیانوسهای آرام و هند هستند.
باراک اوباما به همین دلیل چین را «سواریگیر مجانی» توصیف کرده بود؛ قدرتی که از حفاظت آمریکا از مسیرهای بینالمللی کشتیرانی بهره میبرد، بدون آنکه هزینه نظامی و سیاسی متناسبی پرداخت کند.
سیاستی آسان برای همکاری، اما دشوار برای درک
سیاست چین برای کشورهای منطقه غیرمعمول به نظر میرسد. دولتهای خاورمیانه به نظامهای دوقطبی عادت داشتهاند که در آنها کشورها باید میان فرانسه و بریتانیا، متحدین و متفقین یا شوروی و آمریکا یکی را انتخاب میکردند. چین در حال تبدیلشدن به یک ابرقدرت است، اما هنوز کشورهای منطقه را مجبور به انتخاب اردوگاه نمیکند.
این بدان معنا نیست که پکن هیچ اتحاد، موضع یا دشمنی مشخصی ندارد. چین در محیط جغرافیایی نزدیک خود سیاستی سختگیرانهتر دارد، اما در خاورمیانه و آفریقا میکوشد «دوست همه» باقی بماند.
همین رویکرد، همکاری اقتصادی با چین را آسان اما سیاست آن را مبهم و گاه متناقض کرده است. پکن بزرگترین خریدار نفت کشورهای درگیر در خلیج فارس و شریک تجاری اصلی عربستان و ایران است. چین همچنین دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل محسوب میشود و درعینحال از آرمان فلسطین حمایت میکند.
جنگ ایران؛ آزمون بیطرفی پکن
الراشد پیشبینی میکند بیطرفی محتاطانه چین با گسترش منافع و افزایش تعارض میان آنها کاهش خواهد یافت. جنگ ایران نخستین آزمون مهم این سیاست است. پکن تاکنون مجبور نشده بیطرفی علنی خود را کنار بگذارد، اما اگر جنگ طولانیتر یا گستردهتر شود، حفظ این موضع دشوار خواهد شد.
نویسنده معتقد است چین در حال حاضر بهشکلی پنهانی و محدود به ایران کمک میکند، اما نمیخواهد مستقیماً محاصره آمریکا را به چالش بکشد. پکن از یکسو از شکست ترامپ استقبال میکند و از سوی دیگر میداند ساختار و رفتار جمهوری اسلامی بیثباتی و آشوبی ایجاد میکند که به منافع اقتصادی چین آسیب میزند.
این تناقض دلیل احتیاط پکن است. شکست آمریکا میتواند موقعیت چین را تقویت کند، اما پیروزی کامل یا جسورترشدن ایران نیز ممکن است امنیت انرژی و تجارت چین را تهدید کند.
نگاه ایران و کشورهای عربی به چین
ایران، چین را تنها متحد واقعی خود میداند و بهدنبال حمایت گستردهتر آن است. تهران در مقایسه، روسیه را بیشتر یک شریک موقت و مصلحتی میبیند، زیرا خاطرات و بیاعتمادیهای تاریخی عمیقی در روابط دو کشور وجود دارد.
کشورهای عربی، بهویژه دولتهای خلیج فارس، نیز روابط اقتصادی گستردهای با چین ایجاد کردهاند. هدف آنها این است که پکن را به مواضع خود نزدیک کنند یا دستکم از قرارگرفتن آن در کنار ایران جلوگیری کنند. به ارزیابی الراشد، این راهبرد تا حدودی موفق بوده است.
در نتیجه، چین نمیتواند بدون درنظرگرفتن روابط اقتصادی خود با عربستان، امارات و دیگر کشورهای عربی، بهطور کامل در کنار تهران قرار گیرد. همین شبکه متوازن منافع، امکان استفاده ایران از چین بهعنوان یک متحد تمامعیار را محدود میکند.
آیا چین جای آمریکا را خواهد گرفت؟
چین بارها اعلام کرده که نمیخواهد «آمریکای دیگری» یا یک قدرت هژمونیک باشد. بااینحال، نشانههای رشد قدرت نظامی و امنیتی آن آشکارند. پکن نخستین پایگاه نظامی منطقهای خود را در جیبوتی، در جنوب دریای سرخ، تأسیس کرده و ناوهای جنگی آن در ورودی دریای سرخ حضور دارند. این نیروها پیشتر در عملیات مقابله با دزدان دریایی سومالی نقش ایفا کردهاند.
استدلال اصلی مقاله این است که سیاست بیطرفی کنونی چین نه صرفاً یک اصل ایدئولوژیک، بلکه نتیجه وجود هژمونی آمریکاست. واشنگتن امنیت مسیرهای انرژی را تأمین میکند و به چین امکان میدهد بدون پذیرش هزینههای یک قدرت بزرگ، از تجارت منطقهای بهره ببرد. تا زمانی که آمریکا این نقش را حفظ کند و اولویتهای نظامی چین در شرق آسیا باقی بمانند، پکن احتمالاً از مداخله مستقیم در خلیج فارس خودداری خواهد کرد.
اما اگر آمریکا از منطقه عقبنشینی کند، چین برای حفاظت از انرژی، تجارت و ناوگان خود ناچار خواهد شد بخشی از خلأ ایجادشده را پر کند. در آن صورت، افزایش پایگاههای نظامی، پیمانهای دفاعی و مواضع سیاسی صریحتر اجتنابناپذیر خواهد شد. جنگ ایران نشان میدهد پکن برای همیشه نمیتواند همزمان دوست ایران، عربستان، اسرائیل و فلسطینیها باقی بماند و از هزینههای امنیتی این روابط نیز دوری کند.
نویسنده: عبدالرحمن الراشد
منبع: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه و سردبیر سابق الشرق الاوسط و مجله المجله،
چین تنها قدرت بزرگی است که همزمان روابط اقتصادی گستردهای با عربستان سعودی و ایران دارد و بزرگترین خریدار نفت هر دو کشور محسوب میشود. به همین دلیل، اختلال در عرضه انرژی و تجارت منطقهای مستقیماً به اقتصاد چین آسیب زده است. قیمت بنزین در این کشور حدود یکسوم افزایش یافته و صادرات چین به بازارهای عربی کاهش پیدا کرده، هرچند اقتصاد آن همچنان در حال رشد است.
چین بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت خاورمیانه، بیش از هر کشور دیگری به امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی منطقه وابسته است. این وضعیت با آمریکا تفاوت دارد؛ زیرا ایالات متحده دیگر خریدار نفت خلیج فارس نیست و خود به بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده انرژی جهان تبدیل شده است. بااینحال، واشنگتن همچنان هزینه اصلی حفاظت از مسیرهای دریایی را میپردازد، درحالیکه پکن باوجود منافع گستردهاش از مداخله مستقیم خودداری میکند.
تفاوت سیاست آمریکا و چین
سیاست آمریکا در خلیج فارس از زمان خروج بریتانیا از «شرق سوئز» روشن بوده است. واشنگتن حفظ جریان انرژی و مقابله با گسترش نفوذ شوروی را بخشی از منافع راهبردی خود میدانست. ریچارد نیکسون با تکیه بر ایران و عربستان، سیاست حمایت از دو ستون منطقهای را در پیش گرفت و جیمی کارتر نیز با دکترین معروف خود، آمریکا را به استفاده از نیروی نظامی برای حفاظت از خلیج فارس متعهد کرد.
چین، باوجود وابستگی بسیار بیشتر به نفت منطقه، هنوز حاضر نشده نقش مشابهی برای حفاظت از منافع خود بپذیرد. این کشور بزرگترین ناوگان نفتکش جهان را دارد، اما کشتیهایش بیرون از تنگه هرمز منتظر ماندهاند. نیروی دریایی چین در خلیج عدن و نزدیک مناطق تحت کنترل حوثیها حضور دارد، ولی در برابر حملات آنان مداخله نکرده و نفتکشهای چینی نیز ناچارند در آبهای آزاد منتظر بمانند.
به نظر نویسنده، رهبران چین ترجیح میدهند وارد جنگ آمریکا و ایران نشوند. آنها ممکن است تضعیف دولت ترامپ بر اثر طولانیشدن جنگ را نیز به سود خود بدانند و به همین دلیل انگیزهای برای اقدام علیه ایران نداشته باشند.
امتیاز دیرهنگام ایران به چین
ایران اکنون اجازه عبور برخی کشتیهای چینی از تنگه هرمز را صادر کرده است، اما این امتیاز دیرهنگام بود. پیش از آن، آمریکا در آبهای نزدیک عمان یک کریدور دریایی ایجاد کرده بود که در برابر حملات ایران آسیبپذیری کمتری داشت.
پس از عملیاتیشدن مسیر عمان، بیشتر نفتکشها مسیر تحت کنترل ایران را رها کردند. به نوشته الراشد، مقامهای ایرانی هفته گذشته به بغداد رفتند تا عراقیها را متقاعد کنند که نفتکشهایشان هدف قرار نخواهند گرفت و بهتر است از مسیر دریایی ایران استفاده کنند.
این تحول نشان میدهد تلاش ایران برای کنترل عبور کشتیها ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. ایجاد مسیر جایگزین تحت حفاظت آمریکا، از ارزش اقتصادی و سیاسی آبراه تحت کنترل ایران میکاهد و کشورهای منطقه را به استفاده از مسیرهای امنتر سوق میدهد.
چین در آینده مجبور به حفاظت از منافع خود خواهد شد
الراشد معتقد است چه جنگ اکنون پایان یابد و چه یک سال دیگر ادامه پیدا کند، چین در بلندمدت ناچار خواهد شد راه قدرتهای بزرگ پیشین، یعنی بریتانیا و آمریکا، را دنبال کند. پکن برای حفاظت از منافع خود به ناوگان بزرگتر، پایگاههای نظامی بیشتر، پیمانهای دفاعی و سیاست خارجی منسجمتر با ملاحظات امنیتی نیاز خواهد داشت.
اما این تغییر قریبالوقوع نیست. چین در شرایط کنونی با هژمونی آمریکا کنار آمده است، زیرا از جریان تضمینشده نفت که واشنگتن از آن حفاظت میکند، سود میبرد. اولویتهای اصلی امنیتی پکن نیز همچنان تایوان، دریای چین جنوبی و شرقی و اقیانوسهای آرام و هند هستند.
باراک اوباما به همین دلیل چین را «سواریگیر مجانی» توصیف کرده بود؛ قدرتی که از حفاظت آمریکا از مسیرهای بینالمللی کشتیرانی بهره میبرد، بدون آنکه هزینه نظامی و سیاسی متناسبی پرداخت کند.
سیاستی آسان برای همکاری، اما دشوار برای درک
سیاست چین برای کشورهای منطقه غیرمعمول به نظر میرسد. دولتهای خاورمیانه به نظامهای دوقطبی عادت داشتهاند که در آنها کشورها باید میان فرانسه و بریتانیا، متحدین و متفقین یا شوروی و آمریکا یکی را انتخاب میکردند. چین در حال تبدیلشدن به یک ابرقدرت است، اما هنوز کشورهای منطقه را مجبور به انتخاب اردوگاه نمیکند.
این بدان معنا نیست که پکن هیچ اتحاد، موضع یا دشمنی مشخصی ندارد. چین در محیط جغرافیایی نزدیک خود سیاستی سختگیرانهتر دارد، اما در خاورمیانه و آفریقا میکوشد «دوست همه» باقی بماند.
همین رویکرد، همکاری اقتصادی با چین را آسان اما سیاست آن را مبهم و گاه متناقض کرده است. پکن بزرگترین خریدار نفت کشورهای درگیر در خلیج فارس و شریک تجاری اصلی عربستان و ایران است. چین همچنین دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل محسوب میشود و درعینحال از آرمان فلسطین حمایت میکند.
جنگ ایران؛ آزمون بیطرفی پکن
الراشد پیشبینی میکند بیطرفی محتاطانه چین با گسترش منافع و افزایش تعارض میان آنها کاهش خواهد یافت. جنگ ایران نخستین آزمون مهم این سیاست است. پکن تاکنون مجبور نشده بیطرفی علنی خود را کنار بگذارد، اما اگر جنگ طولانیتر یا گستردهتر شود، حفظ این موضع دشوار خواهد شد.
نویسنده معتقد است چین در حال حاضر بهشکلی پنهانی و محدود به ایران کمک میکند، اما نمیخواهد مستقیماً محاصره آمریکا را به چالش بکشد. پکن از یکسو از شکست ترامپ استقبال میکند و از سوی دیگر میداند ساختار و رفتار جمهوری اسلامی بیثباتی و آشوبی ایجاد میکند که به منافع اقتصادی چین آسیب میزند.
این تناقض دلیل احتیاط پکن است. شکست آمریکا میتواند موقعیت چین را تقویت کند، اما پیروزی کامل یا جسورترشدن ایران نیز ممکن است امنیت انرژی و تجارت چین را تهدید کند.
نگاه ایران و کشورهای عربی به چین
ایران، چین را تنها متحد واقعی خود میداند و بهدنبال حمایت گستردهتر آن است. تهران در مقایسه، روسیه را بیشتر یک شریک موقت و مصلحتی میبیند، زیرا خاطرات و بیاعتمادیهای تاریخی عمیقی در روابط دو کشور وجود دارد.
کشورهای عربی، بهویژه دولتهای خلیج فارس، نیز روابط اقتصادی گستردهای با چین ایجاد کردهاند. هدف آنها این است که پکن را به مواضع خود نزدیک کنند یا دستکم از قرارگرفتن آن در کنار ایران جلوگیری کنند. به ارزیابی الراشد، این راهبرد تا حدودی موفق بوده است.
در نتیجه، چین نمیتواند بدون درنظرگرفتن روابط اقتصادی خود با عربستان، امارات و دیگر کشورهای عربی، بهطور کامل در کنار تهران قرار گیرد. همین شبکه متوازن منافع، امکان استفاده ایران از چین بهعنوان یک متحد تمامعیار را محدود میکند.
آیا چین جای آمریکا را خواهد گرفت؟
چین بارها اعلام کرده که نمیخواهد «آمریکای دیگری» یا یک قدرت هژمونیک باشد. بااینحال، نشانههای رشد قدرت نظامی و امنیتی آن آشکارند. پکن نخستین پایگاه نظامی منطقهای خود را در جیبوتی، در جنوب دریای سرخ، تأسیس کرده و ناوهای جنگی آن در ورودی دریای سرخ حضور دارند. این نیروها پیشتر در عملیات مقابله با دزدان دریایی سومالی نقش ایفا کردهاند.
استدلال اصلی مقاله این است که سیاست بیطرفی کنونی چین نه صرفاً یک اصل ایدئولوژیک، بلکه نتیجه وجود هژمونی آمریکاست. واشنگتن امنیت مسیرهای انرژی را تأمین میکند و به چین امکان میدهد بدون پذیرش هزینههای یک قدرت بزرگ، از تجارت منطقهای بهره ببرد. تا زمانی که آمریکا این نقش را حفظ کند و اولویتهای نظامی چین در شرق آسیا باقی بمانند، پکن احتمالاً از مداخله مستقیم در خلیج فارس خودداری خواهد کرد.
اما اگر آمریکا از منطقه عقبنشینی کند، چین برای حفاظت از انرژی، تجارت و ناوگان خود ناچار خواهد شد بخشی از خلأ ایجادشده را پر کند. در آن صورت، افزایش پایگاههای نظامی، پیمانهای دفاعی و مواضع سیاسی صریحتر اجتنابناپذیر خواهد شد. جنگ ایران نشان میدهد پکن برای همیشه نمیتواند همزمان دوست ایران، عربستان، اسرائیل و فلسطینیها باقی بماند و از هزینههای امنیتی این روابط نیز دوری کند.
Aawsat
China between the Gulf and Iran
The sole common factor between Saudi Arabia and Iran is China. As the largest buyer of crude oil from both nations, China has also felt the economic sting of the conflict due to supply disruptions and their broader fallout. While domestic gasoline prices…
نه، ایران پیروز نیست؛ در مرحله چهارم جنگ، اهرم خود در هرمز را از دست میدهد
نویسنده: برت اچ. مکگورک
منبع: سیانان
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
برت مکگورک، تحلیلگر امور جهانی سیانان و مقام ارشد پیشین امنیت ملی در دولتهای جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن، با این برداشت رایج که ایران جنگ را برده است مخالفت میکند. استدلال طرفداران این دیدگاه روشن است: آمریکا و اسرائیل هفتهها ایران را بمباران کردند، خسارتهای عظیمی وارد آوردند و خواهان امتیازهای عمده شدند؛ اما تهران تسلیم نشد، حکومت باقی ماند، موشکهای ایران همچنان تهدیدی منطقهای هستند و جمهوری اسلامی توانست با مختلکردن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه انرژی را برای آمریکا و اقتصاد جهانی افزایش دهد. ترامپ نیز در تابستان هشدار داده بود که بستهماندن هرمز میتواند رکودی جهانی ایجاد کند. مکگورک این استدلال را جدی اما زودهنگام میداند، زیرا جنگها تنها با میزان تخریب سنجیده نمیشوند؛ آنها رقابت بر سر اهرم فشار و توان ادامهدادناند و این موازنه اکنون با چند ماه پیش تفاوت دارد.
او جنگ ششماهه را به چهار مرحله تقسیم میکند. مرحله نخست در ۲۸ فوریه با حملات هوایی گسترده آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی شدید ادامه یافت. مرحله دوم با آتشبس ۷ آوریل و مذاکرات آغاز و به امضای تفاهمنامه ۱۷ ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان منتهی شد. مرحله سوم زمانی شکل گرفت که ایران دوباره کشتیهای تجاری را در تنگه هدف قرار داد و حملات متقابل نظامی از سر گرفته شد. در آن مقطع، آمریکا ظاهراً گزینهای نداشت و درخواستهایی مطرح شد که واشنگتن عملاً کنترل هرمز را به ایران واگذار کند.
اما از اواسط ژوئیه، مرحله چهارم آغاز شد. آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم تجارت نفت این کشور را دوباره برقرار کرد. ارتش آمریکا همزمان به پاکسازی مسیرهای دریایی و حفاظت از کشتیهای تجاری پرداخت. به ادعای مکگورک، این اقدامات صادرات نفت ایران را بهشکل مؤثری محاصره کرده، درحالیکه کشتیرانی جهانی رو به بهبود گذاشته و قیمت انرژی برخلاف انتظار نسبتاً باثبات مانده است. بلومبرگ گزارش داده جریان نفت از تنگه به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.
این تحول اساس استدلال نویسنده را تشکیل میدهد. راهبرد ایران بر این فرض استوار بود که میتواند با مختلکردن هرمز، عرضه انرژی را کاهش دهد، قیمت جهانی نفت و بنزین در آمریکا را بالا ببرد و فشار اقتصادی و انتخاباتی را تا جایی افزایش دهد که ترامپ عقبنشینی کند. اما اگر نفت سایر کشورها از تنگه عبور کند و تنها صادرات ایران در محاصره بماند، فشار بهجای آمریکا و اقتصاد جهانی بر خود تهران انباشته خواهد شد. در این صورت، ایران توانایی «گروگانگرفتن» تنگه را از دست میدهد و مهمترین اهرم چانهزنیاش بهسرعت ضعیف میشود.
این فشار در شرایطی اعمال میشود که ایران پیش از جنگ نیز بر اثر سالها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی تضعیف شده بود. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرده اقتصاد ایران امسال بیش از پنج درصد کوچک شود و تورم به حدود ۷۰ درصد برسد. ارزش ریال بهشدت سقوط کرده، قیمت کالاهای اساسی افزایش یافته و یکی از مقامهای وزارت کار ایران برآورد کرده است که تنها در سه ماه نخست جنگ بیش از یک میلیون شغل از بین رفته است.
مکگورک تأکید میکند توانایی ایران برای ادامه جنگ فقط به تعداد موشکهای باقیمانده وابسته نیست. حکومت پیش از شروع جنگ با فشار عمومی کمسابقهای علیه سرکوب سیاسی و ناکارآمدی اقتصادی مواجه بود و گزارشها از کشتهشدن هزاران ایرانی در خیابانها حکایت داشت. از نگاه او، راهبرد بهتر آمریکا از ابتدا میتوانست تمرکز بر فشار اقتصادی و حمایت از مردم خواهان تغییر باشد.
در مقابل، مرحله نخست جنگ با کشتن بخش بزرگی از رهبران ایران، به تحکیم قدرت سپاه و سرکوب شدیدتر مخالفان انجامید. بااینحال، سپاه برای حفظ حکومت از طریق زور به منابع مالی نیاز دارد و محاصره نظامی کنونی شرایطی است که جمهوری اسلامی پیشتر با آن مواجه نشده بود. این نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۷۹ است که شریان اصلی اقتصادی ایران در هرمز تحت یک محدودیت فیزیکی و مستقیم قرار گرفته است.
از دید مکگورک، ایران برای خروج از این وضعیت باید تهدید کشتیها در تنگه را متوقف و آنچه از برنامه غنیسازی هستهای آن باقی مانده کنار بگذارد. او معتقد است ترامپ چنین توافقی را خواهد پذیرفت. اما از دید سپاه، پذیرش هر یک از این شروط میتواند نشانه ضعف تلقی شود، ادعای پیروزی حکومت را زیر سؤال ببرد و بقای آن را تهدید کند. بنابراین، موانع توافق فقط راهبردی نیستند، بلکه به امنیت داخلی و حفظ قدرت سپاه نیز مربوط میشوند.
تهران ممکن است برای شکستن محاصره به تشدید نظامی متوسل شود. ایران پیشتر زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و میتواند این حملات را تکرار کند. حوثیهای یمن نیز با استفاده از موشکها و پهپادهای ایرانی تهدید کردهاند تجارت در دریای سرخ را متوقف سازند. حمله دوباره به نفتکشها، مینگذاری در هرمز یا گسترش عملیات حوثیها میتواند قیمت انرژی را بالا ببرد و فشار سیاسی بر ترامپ را پیش از انتخابات میاندورهای افزایش دهد.
اما مکگورک میگوید این اقدامات در اصل تکرار همان تاکتیکهای سه مرحله نخستاند و تاکنون از نظر راهبردی موفق نبودهاند. کشورهای خلیج فارس از جنگ ناراضیاند، اما بیشتر آنها حاضر نیستند در برابر آنچه نویسنده خواستههای اجبارآمیز ایران در هرمز مینامد، تسلیم شوند. تلاشهای ایران برای بستن تنگه با پهپاد و مین نیز برای نخستین بار با شکست مواجه شده است.
او احتمال تشدید حملات ایران را رد نمیکند، بهویژه با افزایش فشار اقتصادی؛ اما معتقد است چنین حملاتی ممکن است دیگر برای معکوسکردن روند محاصره کافی نباشند. ترامپ نیز ظاهراً بسیار متعهدتر از چیزی است که رهبران ایران پیشبینی کرده بودند. به این ترتیب، تهران با این خطر روبهروست که اقدام نظامی بیشتر، بدون بازگرداندن اهرم هرمز، تنها خسارتهای جدیدی به دنبال داشته باشد.
رهبران ایران و برخی تحلیلگران غربی جمهوری اسلامی را در برابر فشار مقاوم میدانند و میگویند تهران هرگز از غنیسازی هستهای، ادعای خود بر هرمز یا شبکه گروههای نیابتی دست نخواهد کشید. عباس عراقچی نیز گفته است محاصره و تحریمها مانند کارزارهای پیشین در تغییر سیاست ایران شکست خواهند خورد.
مکگورک با این فرض مخالفت میکند و به تجربه خود در هدایت کارزار علیه داعش و مذاکرات آزادی گروگانهای حماس اشاره دارد. به گفته او، در هر دو مورد نیز کارشناسان ادعا میکردند طرف مقابل هرگز زیر فشار عقبنشینی نخواهد کرد؛ اما هر بازیگر و حکومتی در نهایت نقطه شکست دارد. ایران تصور میکرد با افزایش هزینه انرژی و استفاده از فشار انتخابات میاندورهای، نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است؛ اکنون ترامپ میکوشد نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق قطع درآمدهای نفتی و تضعیف کنترل آن بر هرمز بیابد. بااینحال، هنوز برای تعیین نتیجه نهایی زود است.
این رقابت ممکن است تا پایان ریاستجمهوری ترامپ یا حتی پس از آن ادامه پیدا کند، زیرا تقابل ایران و آمریکا نزدیک به پنج دهه قدمت دارد. سه مرحله نخست جنگ از جانب واشنگتن با اهداف متغیر، مواضع ناهماهنگ و اظهارات متناقض همراه بود؛ اما از نظر مکگورک، مرحله چهارم هدف عملیاتی روشنتری دارد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، مأموریت ارتش آمریکا را اجرای محاصره ایران و تسهیل عبور کشتیهای تجاری معرفی کرده است.
مکگورک میگوید هدف سیاسی واشنگتن نیز باید به همین اندازه روشن باشد: ایران باید ادعای کنترل بر تنگه هرمز را کنار بگذارد و برنامه غنیسازی هستهای خود را متوقف کند. تا زمان پذیرش این شروط، محاصره صادرات ایران و حفاظت از کشتیرانی تجاری باید به وضعیت جدید و پایدار تبدیل شود.
نویسنده: برت اچ. مکگورک
منبع: سیانان
تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
برت مکگورک، تحلیلگر امور جهانی سیانان و مقام ارشد پیشین امنیت ملی در دولتهای جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن، با این برداشت رایج که ایران جنگ را برده است مخالفت میکند. استدلال طرفداران این دیدگاه روشن است: آمریکا و اسرائیل هفتهها ایران را بمباران کردند، خسارتهای عظیمی وارد آوردند و خواهان امتیازهای عمده شدند؛ اما تهران تسلیم نشد، حکومت باقی ماند، موشکهای ایران همچنان تهدیدی منطقهای هستند و جمهوری اسلامی توانست با مختلکردن کشتیرانی در تنگه هرمز، هزینه انرژی را برای آمریکا و اقتصاد جهانی افزایش دهد. ترامپ نیز در تابستان هشدار داده بود که بستهماندن هرمز میتواند رکودی جهانی ایجاد کند. مکگورک این استدلال را جدی اما زودهنگام میداند، زیرا جنگها تنها با میزان تخریب سنجیده نمیشوند؛ آنها رقابت بر سر اهرم فشار و توان ادامهدادناند و این موازنه اکنون با چند ماه پیش تفاوت دارد.
او جنگ ششماهه را به چهار مرحله تقسیم میکند. مرحله نخست در ۲۸ فوریه با حملات هوایی گسترده آغاز شد و شش هفته عملیات نظامی شدید ادامه یافت. مرحله دوم با آتشبس ۷ آوریل و مذاکرات آغاز و به امضای تفاهمنامه ۱۷ ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان منتهی شد. مرحله سوم زمانی شکل گرفت که ایران دوباره کشتیهای تجاری را در تنگه هدف قرار داد و حملات متقابل نظامی از سر گرفته شد. در آن مقطع، آمریکا ظاهراً گزینهای نداشت و درخواستهایی مطرح شد که واشنگتن عملاً کنترل هرمز را به ایران واگذار کند.
اما از اواسط ژوئیه، مرحله چهارم آغاز شد. آمریکا محاصره نظامی بنادر ایران و تحریم تجارت نفت این کشور را دوباره برقرار کرد. ارتش آمریکا همزمان به پاکسازی مسیرهای دریایی و حفاظت از کشتیهای تجاری پرداخت. به ادعای مکگورک، این اقدامات صادرات نفت ایران را بهشکل مؤثری محاصره کرده، درحالیکه کشتیرانی جهانی رو به بهبود گذاشته و قیمت انرژی برخلاف انتظار نسبتاً باثبات مانده است. بلومبرگ گزارش داده جریان نفت از تنگه به حدود دوسوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.
این تحول اساس استدلال نویسنده را تشکیل میدهد. راهبرد ایران بر این فرض استوار بود که میتواند با مختلکردن هرمز، عرضه انرژی را کاهش دهد، قیمت جهانی نفت و بنزین در آمریکا را بالا ببرد و فشار اقتصادی و انتخاباتی را تا جایی افزایش دهد که ترامپ عقبنشینی کند. اما اگر نفت سایر کشورها از تنگه عبور کند و تنها صادرات ایران در محاصره بماند، فشار بهجای آمریکا و اقتصاد جهانی بر خود تهران انباشته خواهد شد. در این صورت، ایران توانایی «گروگانگرفتن» تنگه را از دست میدهد و مهمترین اهرم چانهزنیاش بهسرعت ضعیف میشود.
این فشار در شرایطی اعمال میشود که ایران پیش از جنگ نیز بر اثر سالها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی تضعیف شده بود. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرده اقتصاد ایران امسال بیش از پنج درصد کوچک شود و تورم به حدود ۷۰ درصد برسد. ارزش ریال بهشدت سقوط کرده، قیمت کالاهای اساسی افزایش یافته و یکی از مقامهای وزارت کار ایران برآورد کرده است که تنها در سه ماه نخست جنگ بیش از یک میلیون شغل از بین رفته است.
مکگورک تأکید میکند توانایی ایران برای ادامه جنگ فقط به تعداد موشکهای باقیمانده وابسته نیست. حکومت پیش از شروع جنگ با فشار عمومی کمسابقهای علیه سرکوب سیاسی و ناکارآمدی اقتصادی مواجه بود و گزارشها از کشتهشدن هزاران ایرانی در خیابانها حکایت داشت. از نگاه او، راهبرد بهتر آمریکا از ابتدا میتوانست تمرکز بر فشار اقتصادی و حمایت از مردم خواهان تغییر باشد.
در مقابل، مرحله نخست جنگ با کشتن بخش بزرگی از رهبران ایران، به تحکیم قدرت سپاه و سرکوب شدیدتر مخالفان انجامید. بااینحال، سپاه برای حفظ حکومت از طریق زور به منابع مالی نیاز دارد و محاصره نظامی کنونی شرایطی است که جمهوری اسلامی پیشتر با آن مواجه نشده بود. این نخستین بار از زمان انقلاب ۱۹۷۹ است که شریان اصلی اقتصادی ایران در هرمز تحت یک محدودیت فیزیکی و مستقیم قرار گرفته است.
از دید مکگورک، ایران برای خروج از این وضعیت باید تهدید کشتیها در تنگه را متوقف و آنچه از برنامه غنیسازی هستهای آن باقی مانده کنار بگذارد. او معتقد است ترامپ چنین توافقی را خواهد پذیرفت. اما از دید سپاه، پذیرش هر یک از این شروط میتواند نشانه ضعف تلقی شود، ادعای پیروزی حکومت را زیر سؤال ببرد و بقای آن را تهدید کند. بنابراین، موانع توافق فقط راهبردی نیستند، بلکه به امنیت داخلی و حفظ قدرت سپاه نیز مربوط میشوند.
تهران ممکن است برای شکستن محاصره به تشدید نظامی متوسل شود. ایران پیشتر زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داده و میتواند این حملات را تکرار کند. حوثیهای یمن نیز با استفاده از موشکها و پهپادهای ایرانی تهدید کردهاند تجارت در دریای سرخ را متوقف سازند. حمله دوباره به نفتکشها، مینگذاری در هرمز یا گسترش عملیات حوثیها میتواند قیمت انرژی را بالا ببرد و فشار سیاسی بر ترامپ را پیش از انتخابات میاندورهای افزایش دهد.
اما مکگورک میگوید این اقدامات در اصل تکرار همان تاکتیکهای سه مرحله نخستاند و تاکنون از نظر راهبردی موفق نبودهاند. کشورهای خلیج فارس از جنگ ناراضیاند، اما بیشتر آنها حاضر نیستند در برابر آنچه نویسنده خواستههای اجبارآمیز ایران در هرمز مینامد، تسلیم شوند. تلاشهای ایران برای بستن تنگه با پهپاد و مین نیز برای نخستین بار با شکست مواجه شده است.
او احتمال تشدید حملات ایران را رد نمیکند، بهویژه با افزایش فشار اقتصادی؛ اما معتقد است چنین حملاتی ممکن است دیگر برای معکوسکردن روند محاصره کافی نباشند. ترامپ نیز ظاهراً بسیار متعهدتر از چیزی است که رهبران ایران پیشبینی کرده بودند. به این ترتیب، تهران با این خطر روبهروست که اقدام نظامی بیشتر، بدون بازگرداندن اهرم هرمز، تنها خسارتهای جدیدی به دنبال داشته باشد.
رهبران ایران و برخی تحلیلگران غربی جمهوری اسلامی را در برابر فشار مقاوم میدانند و میگویند تهران هرگز از غنیسازی هستهای، ادعای خود بر هرمز یا شبکه گروههای نیابتی دست نخواهد کشید. عباس عراقچی نیز گفته است محاصره و تحریمها مانند کارزارهای پیشین در تغییر سیاست ایران شکست خواهند خورد.
مکگورک با این فرض مخالفت میکند و به تجربه خود در هدایت کارزار علیه داعش و مذاکرات آزادی گروگانهای حماس اشاره دارد. به گفته او، در هر دو مورد نیز کارشناسان ادعا میکردند طرف مقابل هرگز زیر فشار عقبنشینی نخواهد کرد؛ اما هر بازیگر و حکومتی در نهایت نقطه شکست دارد. ایران تصور میکرد با افزایش هزینه انرژی و استفاده از فشار انتخابات میاندورهای، نقطه شکست ترامپ را پیدا کرده است؛ اکنون ترامپ میکوشد نقطه شکست جمهوری اسلامی را از طریق قطع درآمدهای نفتی و تضعیف کنترل آن بر هرمز بیابد. بااینحال، هنوز برای تعیین نتیجه نهایی زود است.
این رقابت ممکن است تا پایان ریاستجمهوری ترامپ یا حتی پس از آن ادامه پیدا کند، زیرا تقابل ایران و آمریکا نزدیک به پنج دهه قدمت دارد. سه مرحله نخست جنگ از جانب واشنگتن با اهداف متغیر، مواضع ناهماهنگ و اظهارات متناقض همراه بود؛ اما از نظر مکگورک، مرحله چهارم هدف عملیاتی روشنتری دارد. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، مأموریت ارتش آمریکا را اجرای محاصره ایران و تسهیل عبور کشتیهای تجاری معرفی کرده است.
مکگورک میگوید هدف سیاسی واشنگتن نیز باید به همین اندازه روشن باشد: ایران باید ادعای کنترل بر تنگه هرمز را کنار بگذارد و برنامه غنیسازی هستهای خود را متوقف کند. تا زمان پذیرش این شروط، محاصره صادرات ایران و حفاظت از کشتیرانی تجاری باید به وضعیت جدید و پایدار تبدیل شود.
CNN
No, Iran is not winning: In Act IV of the war, it’s losing its leverage in Hormuz
As the latest phase of the war unfolds, Iran is losing its leverage in Hormuz
👎3👍1