Iran 2026
1.9K subscribers
40 photos
2 videos
10 files
1.06K links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
چند خبر قابل تأمل
@IranAnalyses
برنامه محرمانه ایران برای تشدید جنگ
براساس گزارش وال‌استریت ژورنال، رهبران ایران توافق موقت ژوئن را اقدامی از سوی آمریکا و اسرائیل برای کاهش فشار اقتصادی و خرید زمان جهت حمله‌ای بزرگ‌تر تلقی کردند و از دو ماه گذشته برای آماده‌شدن جهت مرحله شدیدتری از جنگ استفاده کرده‌اند.
این آمادگی شامل افزایش نفوذ سپاه بر ارتش، انتصاب فرماندهان باسابقه، گسترش ضدجاسوسی و افزایش تولید موشک و پهپاد است. ارتباطات رهگیری‌شده میان ایران و نیروهای همسو در عراق و یمن نیز از آمادگی برای گسترش میدان جنگ حکایت دارد.
گزینه‌های مورد بررسی سپاه شامل حملات پیش‌دستانه، خرابکاری در کابل‌های اینترنتی خلیج فارس، ایجاد ناآرامی در کویت و بحرین و حتی عملیات زمینی احتمالی در کویت است. تهران هم‌زمان با حمله به کشتی‌ها در هرمز، میدان درگیری را به دریای سرخ نیز گسترش داده است.
کانال محرمانه ترامپ با فرمانده سپاه

دولت ترامپ در ماه مه، به دلیل تردید درباره اختیار محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی، تلاش کرد مستقیماً از موضع فرماندهی سپاه مطلع شود. براساس گزارش اکسیوس، تولسی گابارد با تأیید ترامپ و جی‌دی ونس از نچیروان بارزانی خواست با احمد وحیدی تماس بگیرد.
در تماس امن ۱۴ مه، وحیدی به بارزانی گفت از مذاکرات عراقچی و قالیباف کاملاً حمایت می‌کند و سپاه ترجیح می‌دهد بحران از طریق مذاکره حل شود. بارزانی این پاسخ را بلافاصله به گابارد و کاخ سفید منتقل کرد.
آمریکا سپس پیشنهاد برگزاری مذاکرات محرمانه در اربیل را مطرح کرد، اما نشست به دلیل نگرانی ایران از حضور اطلاعاتی اسرائیل و احتمال ترور مذاکره‌کنندگان برگزار نشد.
روایت امواج مدیا تأکید دارد که وحیدی مذاکره مستقیم سپاه با آمریکا را نپذیرفت و گفت تمام ارتباطات باید از مسیر عراقچی و قالیباف انجام شود. ایران در نهایت کانال‌های پاکستان و قطر را حفظ کرد، اما این مذاکرات تاکنون پیشرفت مهمی نداشته‌اند.
حمله ایران به مقر خاندان بارزانی

یک روز پس از انتشار گزارش کانال محرمانه، ایران با دو پهپاد پیشرفته حدید ۱۱۰ دفتر مسرور بارزانی و منزل رئیس دستگاه امنیتی اقلیم را در منطقه حفاظت‌شده صلاح‌الدین هدف قرار داد؛ منطقه‌ای که محل سکونت مسعود بارزانی و دیگر اعضای ارشد این خاندان است.
مدرک علنی برای ارتباط مستقیم حمله با افشای میانجی‌گری بارزانی وجود ندارد. براساس گزارش المانیتور، مهم‌ترین اعتراض تهران حضور گروه‌های مسلح کرد ایرانی، پایگاه‌های آمریکا و فعالیت‌های منتسب به اسرائیل در اقلیم است.
شش گروه کرد ایرانی مستقر در اقلیم متحد شده و خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شده‌اند. خروج سامانه‌های پاتریوت آمریکا از اربیل نیز اقلیم را در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران آسیب‌پذیرتر کرده است.
عربستان نفت خود را از مسیری خارج از هرمز صادر می‌کند

عربستان استفاده از خط لوله شرق به غرب را برای انتقال نفت از مناطق شرقی کشور به بندر ینبع در دریای سرخ افزایش داده است. طبق گزارش بلومبرگ، این خط در مقطعی با ظرفیت کامل هفت میلیون بشکه در روز فعالیت کرده است؛ حدود پنج میلیون بشکه برای صادرات و نزدیک به دو میلیون بشکه برای پالایشگاه‌های داخلی.
آرامکو به برخی مشتریان آسیایی امکان دریافت نفت از مسیرهای خارج از هرمز را پیشنهاد کرده است. این اقدام بخشی از وابستگی عربستان به تنگه تحت کنترل ایران را کاهش می‌دهد.
بااین‌حال، مسیر جایگزین کاملاً امن نیست؛ ظرفیت بارگیری بنادر دریای سرخ محدود است و نفتکش‌های عربستان در باب‌المندب با تهدید حوثی‌ها مواجه‌اند. بنابراین، دورزدن هرمز بخشی از فشار را کاهش می‌دهد، اما صادرات نفت را به گلوگاه دیگری منتقل می‌کند.
ونس هدف تازه‌ای برای جنگ ایران معرفی می‌کند
کاهش قیمت انرژی برای مصرف‌کنندگان آمریکایی اکنون «هدف شماره یک» است
نویسنده: کیت جانسون، خبرنگار ژئواکونومی و انرژی
رسانه: فارن پالیسی
تاریخ: ۱۸ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
استدلال اصلی مقاله این است که دولت ترامپ پس از شش ماه جنگ، به‌تدریج اهداف خود در برابر ایران را کاهش داده است. جنگی که قرار بود شش هفته طول بکشد، ابتدا با بحث تغییر حکومت آغاز شد و سپس اهداف آن به مهار برنامه هسته‌ای، نابودی توان موشکی، تضعیف نیروهای منطقه‌ای ایران و بازگشایی تنگه هرمز محدود شد. اکنون جی‌دی ونس پایین نگه‌داشتن قیمت نفت و گاز برای مصرف‌کنندگان آمریکایی را «هدف شماره یک» و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را «هدف شماره دو» معرفی کرده است.
ترامپ پس از اظهارات ونس تأکید کرد که برنامه هسته‌ای ایران همچنان اولویت اصلی دولت اوست. بااین‌حال، طبق گزارش‌ها، واشنگتن و تهران ماه‌هاست درباره پرونده هسته‌ای مذاکره نکرده‌اند. ایران نیز خواهان اجرای تفاهم‌نامه ژوئن، شامل پرداخت ۳۰۰ میلیارد دلار غرامت، پایان محاصره دریایی و لغو تحریم‌های آمریکاست و هم‌زمان برای تشدید درگیری و احتمالاً حمله بیشتر به زیرساخت‌های انرژی منطقه آماده می‌شود.
اهمیت قیمت انرژی برای دولت ترامپ با نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای افزایش یافته است. متوسط قیمت بنزین در آمریکا اکنون ۴.۰۶ دلار در هر گالن است، درحالی‌که یک سال قبل ۳.۱۴ دلار بود. قیمت گازوئیل نیز از ۳.۶۹ دلار به ۵.۴۶ دلار رسیده است. فاصله قیمت نفت خام با گازوئیل پالایش‌شده برای نخستین‌بار از ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده که نشانه کمبود شدید ظرفیت پالایش است. قیمت جهانی نفت خام نیز دوباره به بالای ۹۰ دلار در هر بشکه رسیده است.
در تنگه هرمز، برخلاف ادعای ترامپ درباره «کنترل کامل» آمریکا، تردد روزانه کشتی‌ها اندکی بیشتر از یک‌رقمی باقی مانده است؛ در مقایسه با بیش از ۱۰۰ کشتی در روز پیش از جنگ. تعداد کمی از کشتی‌های در حال عبور نفتکش هستند و حملات به شناورها همچنان ادامه دارد. روز سه‌شنبه یک کشتی هنگام خروج از مسیر جنوبی هدف حمله قرار گرفت و دو شرکت بزرگ کشتیرانی دولتی چین نیز اعزام نفتکش‌های خود از هرمز را متوقف کردند.
در نتیجه اختلال هرمز، روزانه حدود پنج تا شش میلیون بشکه نفت همچنان از بازار جهانی کم است. ذخایر تجاری و راهبردی نیز پس از ماه‌ها استفاده کاهش یافته‌اند، هرچند ذخایر تجاری نفت آمریکا هفته گذشته افزایش غیرمنتظره‌ای داشت.
مقاله تأکید می‌کند که مشکل بازار انرژی فقط کمبود نفت خام نیست. ظرفیت پالایش جهانی برای پاسخ‌گویی به تقاضای بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما کافی نیست. پالایشگاه‌های آمریکا با رکورد ۹۶ درصد ظرفیت فعالیت می‌کنند، اما قیمت سوخت همچنان افزایش می‌یابد. بسیاری از آنها نیز ماه آینده برای تعمیرات فصلی موقتاً تعطیل خواهند شد.
بخش بزرگی از ظرفیت پالایشی روسیه بر اثر حملات پهپادی و موشکی اوکراین از مدار خارج شده و پالایشگاه‌های خاورمیانه نیز همچنان از خسارات جنگ آسیب دیده‌اند. حوثی‌ها نیز مدعی حمله مجدد به پالایشگاه جازان عربستان شده‌اند، هرچند این ادعا تأیید نشده است. بنابراین حتی عرضه نفت خام بیشتر نیز لزوماً کمبود فرآورده‌های نفتی و افزایش قیمت‌ها را برطرف نمی‌کند.
یکی از گزینه‌های مطرح‌شده، محدودکردن صادرات روزانه حدود سه میلیون بشکه فرآورده نفتی آمریکا، از جمله بنزین و گازوئیل است. این اقدام ممکن است در کوتاه‌مدت سوخت بیشتری را در داخل کشور نگه دارد، اما بیشتر پالایشگاه‌های صادراتی در ساحل خلیج مکزیک قرار دارند و انتقال مازاد تولید آنها به دیگر مناطق آمریکا دشوار است.
شرکت‌های نفتی هشدار داده‌اند که ممنوعیت صادرات می‌تواند باعث انباشت سوخت در ساحل خلیج مکزیک، کاهش سود پالایشگاه‌ها و در نهایت کاهش تولید شود؛ نتیجه‌ای که عرضه داخلی را کمتر و قیمت‌ها را بالاتر خواهد برد. این سیاست همچنین متحدان آمریکا را که برای جبران اختلالات خاورمیانه به صادرات انرژی ایالات متحده وابسته‌اند، با فشار بیشتری روبه‌رو می‌کند.
جمع‌بندی مقاله این است که کاهش قیمت سوخت اکنون به یکی از مهم‌ترین اهداف سیاسی دولت ترامپ تبدیل شده، اما اختلال مستمر هرمز، کمبود روزانه پنج تا شش میلیون بشکه نفت، کاهش ذخایر و بحران جهانی ظرفیت پالایش، تحقق این هدف را دشوار کرده است. در چنین شرایطی، گزینه‌هایی مانند محدودکردن صادرات سوخت که اکنون از سوی کاخ سفید رد می‌شوند، ممکن است با نزدیک‌شدن انتخابات دوباره مورد بررسی قرار گیرند.
ده ضربه اصلی ترامپ به قدرت آمریکا
او یکی از تأثیرگذارترین رؤسای‌جمهور تاریخ آمریکا بوده است؛ اما به دلایلی کاملاً منفی
نویسنده: استفن ام. والت
رسانه: فارن پالیسی
تاریخ: ۱۷ اوت ۲۰۲۶
استفن والت استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد، ستون‌نویس فارن پالیسی و از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان مکتب واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل است. پژوهش‌های او عمدتاً بر سیاست خارجی آمریکا، اتحادها، موازنه قدرت و دلایل موفقیت یا شکست راهبردهای قدرت‌های بزرگ متمرکز است. والت همچنین از منتقدان مداخله‌گرایی نظامی و جنگ‌های پرهزینه آمریکا در خارج از کشور به شمار می‌رود.
تلخیص: @IranAnalyses
استدلال اصلی والت این است که ترامپ برخلاف وعده «بازگرداندن عظمت آمریکا»، این کشور را از نظر قدرت نسبی، اعتبار بین‌المللی، توان نظامی، ظرفیت دیپلماتیک، برتری علمی و انسجام داخلی ضعیف‌تر کرده است. به اعتقاد او، نزدیک به نیمه دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، منافع اصلی سیاست‌هایش نصیب خانواده و نزدیکانش شده، درحالی‌که آمریکا ضعیف‌تر و دوقطبی‌تر شده است.
نخستین آسیب، کاهش اعتماد به تعهدات آمریکاست. والت به خروج ترامپ از توافق هسته‌ای ایران، انتقاد او از توافق تجاری‌ای که در دوره نخست خود با کانادا و مکزیک امضا کرده بود، تغییر مداوم سیاست تعرفه‌ای، تهدیدهای مکرر علیه متحدان و عقب‌نشینی از پیشنهاد کمک به اوکراین برای تولید موشک‌های پاتریوت اشاره می‌کند. او معتقد است بی‌اعتمادی تهران به وعده‌های ترامپ یکی از دلایل دشواری پایان‌دادن به جنگ ایران است؛ رهبران ایران خواهان دریافت امتیازات عملی پیش از پذیرش هر توافقی هستند و کشورهای دیگر نیز به‌دنبال شرکای قابل‌اعتمادتر می‌گردند.
دومین آسیب به توان نظامی آمریکا مربوط است. جنگ ایران ذخایر مهم تسلیحاتی را کاهش داده و کشتی‌ها، هواپیماها و نیروهای نظامی آمریکا را برای ماه‌ها در منطقه نگه داشته است. گزارش‌هایی نیز درباره افزایش تلاش برای خودکشی در میان نیروهای مستقر در ناو آبراهام لینکلن منتشر شده است. والت می‌گوید این جنگ آسیب‌پذیری‌های آمریکا را برای دشمنان آشکار کرده و روحیه نیروهای نظامی را کاهش داده، درحالی‌که رقبای احتمالی مشغول تسلیح، آموزش و بررسی نقاط ضعف آمریکا هستند.
او همچنین ترامپ و پیت هگست را به سیاسی‌کردن ارتش متهم می‌کند. به نوشته والت، هگست افسرانی را که «بیدارگرا» می‌داند کنار گذاشته و تعداد نامتناسبی از زنان و اقلیت‌های دارای سوابق حرفه‌ای مطلوب را اخراج کرده یا مانع ارتقای آنان شده است. والت هشدار می‌دهد تبدیل ارتش حرفه‌ای و وفادار به قانون اساسی به ابزاری حزبی، کارآمدی نظامی و اصل غیرسیاسی‌بودن نیروهای مسلح را تضعیف خواهد کرد.
سومین موضوع، تخریب ظرفیت دیپلماتیک آمریکاست. ایالات متحده در دوره مارکو روبیو از بیش از ۶۰ سازمان بین‌المللی خارج شده، کنسولگری‌ها و دفاتر خارجی را تعطیل کرده و ده‌ها کرسی سفارت را خالی گذاشته است. در نظرسنجی انجمن خدمات خارجی آمریکا، ۹۸ درصد پاسخ‌دهندگان از پایین‌بودن روحیه و ۸۶ درصد از آسیب این سیاست‌ها به توانایی انجام وظایفشان سخن گفته‌اند. والت می‌گوید چین هم‌زمان حضور خود را در همین نهادها گسترش می‌دهد و دیپلماسی شخصی استیو ویتکاف، جرد کوشنر و جی‌دی ونس جایگزین مؤثری برای دستگاه حرفه‌ای وزارت خارجه نبوده است.
چهارمین آسیب، تضعیف برتری علمی آمریکاست. کاهش بودجه تحقیقات، فشار بر دانشگاه‌ها و انتصاب افراد فاقد صلاحیت علمی، روند خروج پژوهشگران را تشدید کرده است. براساس داده‌های مؤسسه فیزیک آمریکا، فارغ‌التحصیلان دکتری فیزیک با بالاترین نرخ ۳۰ سال گذشته در حال ترک ایالات متحده‌اند و این میزان تقریباً دو برابر سال قبل است. والت معتقد است ادامه این فرار مغزها توان نوآوری، بهره‌وری و امنیت آمریکا را کاهش داده و برتری علمی را به چین واگذار خواهد کرد.
پنجمین عامل، عقب‌ماندن آمریکا از گذار به انرژی سبز است. والت می‌گوید مخالفت ترامپ با انرژی‌های تجدیدپذیر و تأکید او بر سوخت‌های فسیلی موجب می‌شود چین بر فناوری‌های آینده، از جمله انرژی خورشیدی، بادی و باتری‌ها مسلط شود، درحالی‌که آمریکا همچنان به صنایع قدیمی وابسته می‌ماند. پیامد این سیاست از دید نویسنده، تشدید تغییرات اقلیمی و کاهش توان رقابتی اقتصادی آمریکاست.
ششمین آسیب، فرسایش حاکمیت قانون است. والت ترامپ را متهم می‌کند که خود را از محدودیت‌های حقوقی مصون کرده و از نظام قضایی برای مقابله با مخالفانش استفاده می‌کند. او انتصاب وکیل شخصی ترامپ، تاد بلانش، به سمت دادستان کل و همراهی دیوان عالی با گسترش اختیارات رئیس‌جمهور را بخشی از این روند می‌داند. به گفته او، کاهش اعتماد به استقلال نظام قضایی، خطر تجارت و سرمایه‌گذاری در آمریکا را افزایش داده و یکی از مزیت‌های تاریخی این کشور را از بین می‌برد.
هفتمین موضوع، تضعیف اعتماد به انتخابات است. والت به ادعای بی‌اساس ترامپ درباره پیروزی در انتخابات ۲۰۲۰، فشار بر مقام‌های ایالتی برای یافتن رأی بیشتر، تلاش برای وادارکردن مایک پنس به جلوگیری از تأیید نتیجه و حمله هواداران ترامپ به کنگره اشاره می‌کند. او معتقد است تکرار ادعای تقلب، بازندگان انتخابات را به رد نتایج و پذیرش نظریه‌های توطئه سوق داده و انسجام مدنی را تضعیف می‌کند.
هشتمین آسیب، کنارگذاشتن سازوکارهای مهار و موازنه است. والت اذعان دارد که گسترش قدرت ریاست‌جمهوری پیش از ترامپ آغاز شده بود، اما بی‌اعتنایی او به محدودیت‌های قانون اساسی را در تاریخ آمریکا کم‌سابقه می‌داند. فشار بر استقلال فدرال رزرو می‌تواند سرمایه‌گذاران خارجی را نگران کند و حذف نظارت کنگره و دادگاه‌ها احتمال تصمیم‌های پرهزینه‌ای مانند جنگ ایران را افزایش می‌دهد.
نهمین عامل، نابودی گفت‌وگوی مدنی است. والت ترامپ را بیش از هر فرد دیگری مسئول رواج دروغ، توهین، ادبیات خشونت‌آمیز و معرفی مخالفان به‌عنوان مجرم و خائن می‌داند. به نوشته او، جی‌دی ونس و دیگر چهره‌های جمهوری‌خواه نیز همین روش را پذیرفته‌اند. نتیجه، تشدید قطبی‌شدن جامعه، بن‌بست سیاسی و تبدیل بحث‌های پیچیده به رقابت در توهین شخصی بوده است.
دهمین پیامد، سقوط قدرت نرم آمریکاست. والت می‌گوید مجموعه این سیاست‌ها به اعتبار نظام سیاسی، زیرساخت‌ها، توان کارشناسی و تصویر بین‌المللی آمریکا آسیب زده است. کشورهایی مانند کانادا و دانمارک که زمانی از نزدیک‌ترین شرکای واشنگتن بودند، از سیاست‌های ترامپ فاصله گرفته‌اند. براساس یکی از ارزیابی‌های مورد استناد مقاله، تصویر آمریکا در افکار عمومی جهانی اکنون فقط اندکی بهتر از کره شمالی، افغانستان، ایران یا اسرائیل است.
والت می‌پذیرد که ترامپ چند امتیاز اقتصادی کوتاه‌مدت از شرکای آمریکا گرفته و به انتخاب برخی سیاستمداران همسو در کشورهای کوچک کمک کرده است. بااین‌حال، او مهم‌ترین دستاورد دوره دوم ترامپ را افزایش ثروت شخصی و خانوادگی او می‌داند و نتیجه می‌گیرد که آمریکا در پایان این دوره احتمالاً ضعیف‌تر، بیمارتر و خشمگین‌تر خواهد بود.
👍1
فیزیک جدید قدرت
نویسنده: توماس ال. فریدمن
رسانه: نیویورک‌تایمز ـ بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۸ اوت ۲۰۲۶
توماس فریدمن ستون‌نویس سیاست خارجی نیویورک‌تایمز، برنده سه جایزه پولیتزر و نویسنده هفت کتاب است. او از سال ۱۹۸۱ با این روزنامه همکاری دارد و عمدتاً درباره خاورمیانه، جهانی‌شدن، فناوری و سیاست خارجی آمریکا می‌نویسد.
تلخیص: @IranAnalyses
فریدمن مقاله را با این جمله آغاز می‌کند که اگر قرار بود کتابی درباره جنگ آمریکا با ایران بنویسد، عنوان آن را از پیام پنجم آوریل ۲۰۲۶ ترامپ خطاب به رهبران ایران انتخاب می‌کرد: «تنگه لعنتی را باز کنید، دیوانه‌ها؛ وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد—فقط تماشا کنید!»
از نظر فریدمن، این پیام خشمگین و تهدیدآمیز بهترین توصیف از «فیزیک جدید قدرت» در جنگ ایران است. رئیس‌جمهور بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان، پس از بمباران گسترده ایران، ناچار شده بود در شبکه‌های اجتماعی از تهران بخواهد تنگه هرمز را باز کند؛ زیرا ایران با وجود برخورداری از نیروی نظامی بسیار کوچک‌تر و تحمل خسارات سنگین، در برابر حملات آمریکا تسلیم نشده بود.
فریدمن می‌گوید جنگ‌ها معمولاً تغییرات اساسی در توزیع قدرت را آشکار می‌کنند: چه کسی واقعاً قدرت دارد، چه کسی قدرت سابق خود را از دست داده و قدرت چگونه به کار گرفته می‌شود. پیام ترامپ نشان داد که داشتن ارتش، بودجه و تجهیزات بیشتر دیگر لزوماً به معنای توان تحمیل سریع اراده سیاسی نیست.
استدلال اصلی مقاله این است که بازیگران کوچک‌تر اکنون می‌توانند با استفاده از موشک‌ها، پهپادها، اطلاعات لحظه‌ای و فناوری‌های ارزان، بسیار بزرگ‌تر از اندازه واقعی خود عمل کنند. قدرت‌های بزرگ نیز قادر به انجام عملیات کوچک و بسیار دقیق هستند، اما به دلیل وابستگی به ناوهای هواپیمابر، پایگاه‌های عظیم و سامانه‌های تسلیحاتی گران‌قیمت، هزینه بسیار بیشتری می‌پردازند. در وضعیت کنونی، مزیت نسبی بیشتر در اختیار بازیگران کوچک و پراکنده قرار گرفته است.
این پدیده تنها به ایران محدود نیست و در جنگ‌های اوکراین و روسیه، حزب‌الله و اسرائیل، حماس و اسرائیل و درگیری حوثی‌ها با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نیز دیده می‌شود. فریدمن هشدار می‌دهد که گسترش هوش مصنوعی این روند را تقویت خواهد کرد و به بازیگران کوچک امکان می‌دهد با هزینه کمتر، دقیق‌تر و قدرتمندتر عمل کنند.
ترامپ کمتر از دو هفته پس از آغاز حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، در ۱۱ مارس اعلام کرد که جنگ عملاً در ساعت نخست پایان یافته و آمریکا پیروز شده است. فریدمن می‌گوید ترامپ در یک نکته درست می‌گفت: هیچ‌گاه نباید پیروزی را زود اعلام کرد.
ترامپ در نظر نگرفته بود که ایران نیز درباره زمان و شرایط پایان جنگ نقش دارد. تهران برخلاف دولت آمریکا، برای روز پس از حملات برنامه جایگزین داشت: استفاده از موشک‌ها و پهپادهای نسبتاً ارزان برای کنترل تنگه هرمز، حمله به پایگاه‌های آمریکا و گسترش درگیری در خلیج فارس. ایران با وجود خسارات سنگین توانسته است آمریکا و اسرائیل را به نوعی بن‌بست بکشاند و آسیب‌های نظامی و اقتصادی قابل‌توجهی وارد کند که فریدمن معتقد است ابعاد آن از سوی ترامپ و پیت هگست به‌طور کامل بیان نشده است.
یکی از نمونه‌های اصلی، حمله روز نخست جنگ به پایگاه پشتیبانی آمریکا در بحرین بود. موشک‌ها و پهپادهای ایران بخش بزرگی از مرکزی را نابود کردند که نیروی دریایی آمریکا دهه‌ها برای انتقال غذا، سوخت، مهمات و تجهیزات از آن استفاده می‌کرد. از دست رفتن این مرکز باعث کمبود برخی اقلام برای نزدیک به ۵۷۰۰ خدمه ناو آبراهام لینکلن شد.
آمریکا در نتیجه این حمله ناچار شد وابستگی خود را به پایگاه دیه‌گو گارسیا افزایش دهد؛ جزیره‌ای تحت فرماندهی بریتانیا که حدود ۲۷۰۰ مایل از بحرین فاصله دارد. فریدمن می‌پرسد چگونه چنین مرکز حیاتی‌ای در نخستین روز جنگ تا این اندازه در برابر حملات ایران بی‌دفاع بود و چرا پیت هگست برای پاسخ‌گویی درباره این شکست به کنگره فراخوانده نشده است.
نمونه دیگر، انهدام رادار سامانه تاد در پایگاه موفق‌السلطی اردن است. براساس گزارش‌های مورد اشاره مقاله، یک موشک ایرانی توانست راداری به ارزش حدود ۵۰۰ میلیون دلار را که برای عملکرد یکی از پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاع موشکی آمریکا حیاتی بود، منهدم کند.
یک مقام ارشد اردنی گفته است موشک در میانه پرواز تغییر مسیر داد، از جناحی غیرمنتظره به رادار نزدیک شد و از شناسایی و رهگیری گریخت. هنوز مشخص نیست این حمله با موشک فتاح یا ترکیبی از موشک و پهپاد انجام شده است.

جان آرکیلا، استاد بازنشسته تحلیل دفاعی در مدرسه عالی نیروی دریایی آمریکا، توضیح می‌دهد که جنگ موشکی دیگر به پرتاب یک کلاهک در مسیری قابل پیش‌بینی محدود نیست. موشک‌های جدید می‌توانند در میانه پرواز مانور دهند، از اطلاعات لحظه‌ای استفاده کنند، با سرعت‌های بسیار بالا حرکت کنند و از زاویه‌ای به هدف برسند که سامانه دفاعی انتظار آن را ندارد.
به گفته آرکیلا، این تحول موشک را به سلاح برتر قرن بیست‌ویکم تبدیل کرده و می‌تواند بازدارندگی و ثبات را در جنگ‌های مختلف تضعیف کند. چین نیز چند سال است موشک‌های مافوق صوت و مانورپذیر دی‌اف‌ـ۱۷ را در رزمایش‌های نزدیک تایوان به کار می‌گیرد.
در نمونه‌ای دیگر، دو پهپاد انتحاری در سوم مارس به محوطه سفارت آمریکا در ریاض حمله کردند. پهپاد نخست مستقیماً به طبقه محل استقرار دفتر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اصابت کرد و پهپاد دوم از همان شکاف ایجادشده وارد ساختمان شد. انفجار دوم آتش‌سوزی گسترده‌ای ایجاد کرد که ساعت‌ها ادامه یافت. گزارش‌های بعدی احتمال دادند این حمله با استفاده از اطلاعات ماهواره‌ای روسیه انجام شده باشد، هرچند نقش روسیه به‌طور قطعی تأیید نشده است.

فریدمن با استناد به آرکیلا می‌گوید جنگ‌های گذشته با «انبوه نیرو و انرژی» پیروز می‌شدند. هرچه فاصله هدف بیشتر بود، دقت کاهش می‌یافت و ارتش‌ها برای جبران آن از حجم بیشتری از نیرو و مهمات استفاده می‌کردند. اکنون اطلاعات جای انبوه نیرو را گرفته است. سلاح‌های دقیق و نسبتاً ارزان رابطه سنتی میان فاصله و دقت را از میان برده‌اند و برخی از آنها با قطعاتی ساخته می‌شوند که در بازارهای عمومی قابل تهیه‌اند.
اوکراین بدون برخورداری از نیروی دریایی سنتی، با قایق‌های بدون سرنشین و شناورهای کوچک مسلح، ناوگان روسیه را از سواحل خود عقب رانده و مسیر صادرات غلات و کود را باز نگه داشته است. حزب‌الله نیز با سلاح‌های کوچک‌تر و دقیق به ارتش و شهرهای اسرائیل آسیب زده و ایران و حوثی‌ها توانسته‌اند قدرت‌های بزرگ‌تر را در چند جبهه درگیر کنند.
به گفته آرکیلا، آمریکا و اسرائیل تلاش کردند جنگ را با افزایش تعداد حملات و حجم مهمات گسترش دهند، اما ایران جنگ را از نظر جغرافیایی پخش کرد. تهران واحدهای کوچک مجهز به موشک‌های دقیق را در نقاط متعدد مخفی کرد و پایگاه‌های آمریکا و تأسیسات نفتی کشورهای عربی را در سراسر خلیج فارس هدف قرار داد.
مأموریت این واحدها زنده‌ماندن، شلیک و جابه‌جایی سریع است. در چنین محیطی، تعداد زیادی واحد کوچک با سلاح‌های ارزان که می‌توان آنها را در مدتی کوتاه ساخت یا تغییر داد، ممکن است از چند آرایش بزرگ تانک‌های آبرامز مؤثرتر باشند.
بازیگران کوچک همچنین برای موفقیت لزوماً مجبور به پیروزی کامل نیستند؛ کافی است شکست نخورند و جنگ را ادامه دهند. در مقابل، قدرت بزرگی مانند آمریکا باید پیروز شود، جنگ را پایان دهد و نیروهایش را به خانه بازگرداند. ادامه درگیری بدون شکست قطعی، برای ایران و نیروهای همسو می‌تواند خود نوعی موفقیت باشد.
بااین‌حال، فریدمن تأکید می‌کند که قدرت‌های بزرگ نیز می‌توانند با استفاده از اطلاعات دقیق، در مقیاسی کوچک اما ویرانگر عمل کنند. در نخستین روز جنگ، اسرائیل با کمک اطلاعات آمریکا و حملات نقطه‌ای، بیش از ۴۰ مقام ارشد ایرانی را که در یک مجتمع در تهران جمع شده بودند کشت و بخش مهمی از ساختار امنیت ملی ایران را در یک عملیات از میان برد.
نمونه دیگر، انفجار پیجرها و وسایل ارتباطی اعضای حزب‌الله در سپتامبر ۲۰۲۴ بود. این عملیات ده‌ها کشته و حدود سه هزار زخمی بر جای گذاشت و طبق گزارش‌ها نزدیک به ۱۵۰۰ نیروی حزب‌الله را به دلیل جراحات دست، صورت و بدن از فعالیت عملیاتی خارج کرد. اسرائیل با مقدار محدودی مواد منفجره و حجم زیادی اطلاعات، شمار زیادی از نیروهای حزب‌الله را در چند ساعت هدف قرار داد.
حمله سایبری استاکس‌نت به تأسیسات غنی‌سازی نطنز نیز نمونه دیگری از عمل‌کردن یک قدرت بزرگ در مقیاسی کوچک بود. آمریکا و اسرائیل به‌جای بمباران مستقیم، از یک بدافزار برای از کار انداختن تعداد زیادی سانتریفیوژ ایران استفاده کردند. هرچند سانتریفیوژها نسبتاً سریع جایگزین شدند و اثر بلندمدت عملیات محدود بود، طراحی و اجرای آن به منابع اطلاعاتی و مالی گسترده‌ای نیاز داشت.
فریدمن در پایان هشدار می‌دهد که هوش مصنوعی این روند را شتاب خواهد داد. در آینده حتی یک نوجوان با لپ‌تاپ، اتصال ماهواره‌ای و یک مدل هوش مصنوعی می‌تواند آسیب‌پذیری‌های نرم‌افزاری قدیمی را شناسایی و شبکه آب یا برق یک شهر را مختل کند.
بنابراین «کوچک‌ها» نه‌فقط کشورها و گروه‌های مسلح، بلکه افراد کم‌سن‌وسال و مجهز به فناوری خواهند بود که می‌توانند خساراتی در مقیاس قدرت‌های بزرگ ایجاد کنند. به همین دلیل، فریدمن معتقد است فیزیک جدید قدرت می‌تواند جنگ‌ها را طولانی‌تر، دفاع را پیچیده‌تر و برتری سنتی ارتش‌های بزرگ را کم‌اثرتر کند.
👍1
مردم، جنگ و آینده ایران
گفت‌وگوی هاشم آقاجری و تورج اتابکی درباره پیامدهای جنگ، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و مسیر گذار دموکراتیک
مهمانان: هاشم آقاجری، پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه؛ تورج اتابکی، استاد دانشگاه لایدن و پژوهشگر ارشد مؤسسه بین‌المللی تاریخ اجتماعی
برگزارکننده: انجمن زن، زندگی، آزادی مونیخ
پخش: شبکه جمهوری ایران
تلخیص: @IranAnalyses
هاشم آقاجری جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران را عاملی می‌داند که جنبش آزادی‌خواهانه و جامعه مدنی را به حاشیه رانده و عاملیت مردم را محدود کرده است. به گفته او، حکومت با بهره‌برداری از احساسات ملی، هوادارانش را به خیابان آورد و بسیاری از مخالفان نیز، بدون حمایت از جمهوری اسلامی، اعتراض‌های خود را متوقف کردند تا در شرایط حمله خارجی در کنار مهاجمان قرار نگیرند. جنگ همچنین به حکومت فرصت داد بازداشت‌ها، سرکوب و اعدام‌ها را افزایش دهد و بحران جانشینی رهبری را در فضایی امنیتی و غیرشفاف مدیریت کند.
آقاجری می‌گوید جنگ علاوه بر تلفات غیرنظامی، به خانه‌ها، کارخانه‌ها، صنایع فولاد و پتروشیمی، بنادر، پل‌ها و سرمایه‌های ملی آسیب زده است. فشار جنگی، بیکاری، تورم، فقر و کمبودهای روزمره نیز طبقه متوسط را که پیش‌تر تضعیف شده بود، به مرز فروپاشی رسانده است. به باور او، ادامه این شرایط می‌تواند خشونت‌پرهیزی را به حاشیه ببرد و جامعه‌ای ناامید را به سوی انتقام، پوپولیسم اقتدارگرا یا درگیری‌های داخلی سوق دهد.
او همچنین حمایت بخشی از اپوزیسیون سلطنت‌طلب از حمله خارجی را نقد می‌کند. به گفته آقاجری، وعده‌های سقوط سریع جمهوری اسلامی، فروپاشی چندروزه حکومت و ورود قریب‌الوقوع مخالفان به تهران تحقق نیافت. در مقابل، حکومت باقی ماند و مردم میان سرکوب داخلی و تهدید خارجی گرفتار شدند. او هشدار می‌دهد که تکیه بر حمله خارجی، سرویس‌های امنیتی بیگانه یا ایجاد آشوب می‌تواند به جنگ داخلی، تجزیه و ویرانی ایران منجر شود، نه آزادی و دموکراسی.
تورج اتابکی بحث را در امتداد تاریخ تحول مفهوم «مردم» در ایران قرار می‌دهد. از نظر او، انقلاب مشروطه نقطه‌ای بود که مردم از موضوع سیاست به صاحبان حق و اراده سیاسی تبدیل شدند، هرچند تبعیض‌های جنسیتی، قومی، مذهبی و طبقاتی همچنان باقی ماند. در انقلاب ۱۳۵۷، این تکثر زیر عنوان‌هایی مانند «خلق»، «امت» و «مردم انقلابی» فشرده شد و قدرت جدید مدعی شد به نمایندگی از یک کل یکپارچه سخن می‌گوید.
اتابکی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را روشن‌ترین بازگشت به مفهوم انسان صاحب حق می‌داند. در این جنبش، زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، کردها، بلوچ‌ها و دیگر گروه‌ها نه با کنار گذاشتن تفاوت‌هایشان، بلکه از طریق همین تفاوت‌ها وارد سیاست شدند. «زن» بدن و خودمختاری فردی را به عرصه سیاست آورد، «زندگی» در برابر فرهنگ مرگ و شهادت قرار گرفت و «آزادی» انتخاب‌های خصوصی را به مسئله‌ای سیاسی تبدیل کرد. این جنبش از نظر او ادامه عمیق‌تر آرمان‌های مشروطه و نقد هم‌زمان استبداد سیاسی و سلطه شریعت بر زندگی فردی است.
بااین‌حال، جنگ جامعه را از منطق «زندگی و حقوق» به منطق «بقا و امنیت» سوق می‌دهد. در چنین وضعیتی، مفاهیمی مانند ملت، تمامیت ارضی، دشمن و امنیت ملی بر تفاوت‌ها و حقوق فردی سایه می‌اندازند و از مردم خواسته می‌شود مطالباتشان را موقتاً کنار بگذارند. اتابکی تجربه جنگ ایران و عراق را یادآوری می‌کند که دفاع اولیه از کشور، در ادامه به تمرکز قدرت، نظامی‌شدن جامعه، تقدیس شهادت و گسترش سرکوب انجامید.
هر دو سخنران تأکید می‌کنند که مخالفت با حمله خارجی نباید به معنای حمایت از جمهوری اسلامی باشد و مبارزه با استبداد داخلی نیز نباید به توجیه جنگ بینجامد. محور پیشنهادی آنان «نه به جنگ و نه به استبداد» است. آقاجری صلح‌طلبی را در وضعیت کنونی موضعی مترقی می‌خواند و می‌گوید جنگ‌های عراق و افغانستان نشان دادند که مداخله خارجی آزادی و دموکراسی به همراه نمی‌آورد. اتابکی نیز خواستار شکل‌گیری یک کارزار فراگیر ضدجنگ از طریق اعتراض، اعتصاب، نافرمانی مدنی، ادبیات، هنر، روزنامه‌نگاری و فعالیت دانشگاهی است.
درباره شکاف‌های درون حکومت، آقاجری از دو گرایش سخن می‌گوید: جناح متمایل به تفاهم، با چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف و مسعود پزشکیان، و جناح تقابل‌گرا و جنگ‌طلب، با چهره‌هایی مانند سعید جلیلی و جریان پایداری. بااین‌حال، او هشدار می‌دهد که نباید به این اختلاف‌ها به‌عنوان عامل اصلی تحول امیدوار بود، زیرا نهادهای انتخابی در نظام ولایی تعیین‌کننده نیستند. اتابکی نیز اختلاف دو جناح را ماهوی نمی‌داند و معتقد است رقابت اصلی بیشتر بر سر کنترل و مدیریت پایان جنگ و حفظ جایگاه در ساختار قدرت است.
آقاجری شکاف اصلی در میان مخالفان را میان جمهوری‌خواهی و سلطنت‌طلبی می‌بیند، اما معتقد است می‌توان این شکاف را تا زمان برگزاری انتخابات و همه‌پرسی آزاد، بر پایه اصول دموکراتیک مدیریت کرد. شرط چنین همکاری‌ای، پایبندی واقعی همه نیروها به قواعد دموکراسی، پذیرش عاملیت مردم و توافق بر یک چارچوب مشترک برای گذار است. از نظر او، هدف نباید صرفاً تصرف قدرت باشد، زیرا کسب قدرت به هر قیمت می‌تواند استبدادی تازه را جایگزین استبداد موجود کند.
در ارزیابی توان حکومت، اتابکی تصویری دوگانه ارائه می‌دهد: جمهوری اسلامی توانست در برابر حملات دوام بیاورد و بقای فوری خود را حفظ کند، اما هم‌زمان شکنندگی عمیق آن آشکار شد؛ حکومتی که باوجود آگاهی از احتمال جنگ، نتوانست از بخش بزرگی از فرماندهان و رهبران سیاسی خود حفاظت کند. به گفته او، این تجربه در حافظه جامعه باقی می‌ماند و ممکن است اعتماد مردم به توان حکومت و همچنین امید آنان به جناح‌های داخلی را کاهش دهد.
آقاجری جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی ضداقتدار، ضدولایت و حقوق‌محور توصیف می‌کند. از دید او، جمهوری اسلامی فقط یک نظام سیاسی نیست، بلکه می‌کوشد بر فرهنگ، اقتصاد، جامعه و حتی خصوصی‌ترین شیوه‌های زندگی سلطه داشته باشد. بنابراین، خواسته‌های زن، زندگی و آزادی تنها در نظامی مبتنی بر شهروندی، حاکمیت مردم و دموکراسی تحقق‌پذیر است و با ساختاری فردمحور، پدرسالار و از بالا به پایین سازگار نیست.
اتابکی در عین ستایش جنبش، مهم‌ترین کاستی آن را ناتوانی در تبدیل‌شدن به کنشی سیاسی، سازمان‌یافته و پایدار برای انتقال قدرت می‌داند. این جنبش توانست از اعتراض خیابانی به نافرمانی مدنی برسد، هویت و شعار مشترک ایجاد کند و همبستگی جهانی برانگیزد؛ اما نتوانست رهبری مناسب، نهادهای مستقل، خودسازمان‌دهی اجتماعی و برنامه‌ای بلندمدت برای تغییر قدرت ایجاد کند. از نظر او، وظیفه آینده گسترش همبستگی، ساخت نهادهای مستقل و روزآمدکردن ظرفیت‌های این جنبش است، نه انتظار برای ظهور یک ناجی سیاسی.
هر دو سخنران برای ایرانیان خارج از کشور نقش مهمی قائل‌اند، مشروط بر اینکه پژواک صدای داخل باشند. دیاسپورا می‌تواند در شرایط قطع اینترنت، به ارتباطات کمک کند، افکار عمومی جهان را آگاه سازد و با رسانه‌ها، پارلمان‌ها و نهادهای تصمیم‌گیر تماس بگیرد. آقاجری هشدار می‌دهد که نمایش پرچم اسرائیل و حمایت از دولت نتانیاهو، اعتبار بخشی از اپوزیسیون را نزد افکار عمومی جهان از بین برده و مانع شکل‌گیری همبستگی مشابه دوران «زن، زندگی، آزادی» شده است.
در جمع‌بندی، اتابکی می‌گوید جنبش دموکراتیک ایران پیش از منشور به یک افق مشترک نیاز دارد؛ افقی متکی بر سه اصل: پایان جمهوری اسلامی، عاملیت مردم به‌جای اتکا به قدرت‌های خارجی، و پرهیز از خشونت. چنین چارچوبی می‌تواند به‌تدریج مرجعیت اجتماعی و سیاسی ایجاد کند و سپس به منشور، سازمان و برنامه‌ای متناسب با شرایط تبدیل شود. نتیجه مشترک گفت‌وگو این است که آینده ایران نه با بمباران و تصمیم قدرت‌های خارجی، بلکه با سازمان‌یابی مستقل، صلح‌طلبی، دموکراسی‌خواهی و کنش آگاهانه مردم ساخته خواهد شد.https://www.youtube.com/watch?v=lqnzfn4uUe0
خانه‌مان آتش گرفته است
دکتر‌ محمد‌جواد کاشی

صد و اندی سال است در این دیار یکی اسلام گراست یکی چپ، یکی لیبرال و دیگری ناسیونالیست و توسعه‌گرا. اینهمه همیشه با هم در ستیز و رقابت بوده‌اند. با اینهمه در هر دوره تاریخی، اجماع نظری میان این سخن‌های متعارض شکل گرفته که از دید همه آنها پنهان بوده است. همه تفاوت‌های خود را می‌بینند اما به شباهت‌های خود کورند.
آن اجماع نظر پنهانی، عقل سیاسی آن دوران است.
اجماع نظر پنهانی زور و توانی بیش از هر کدام از این صداهای رنگارنگ دارد. اجماع نظر پنهانی هر دوران،  مادیت پیدا می‌کند و در یک وضعیت سیاسی متجلی می‌شود. البته آنچه در عمل مادیت پیدا می‌کند تا حدی تجلی آن اجماع پنهانی است تا حدی صورت کاریکاتوری آن عقلانیت. گاهی خیال می‌کنی واقعیت عقلانیت‌های دورانی را به تمسخر گرفته است.
همه متفکران و اهل نظر و هنرمندان دهه‌های سی و چهل و پنجاه ایران، به رغم  اختلافات شدید، در استقلال سیاسی و عدالت اجماع نظر داشتند. آن اجماع نظر بود که در نظم جمهوری اسلامی مادیت پیدا کرد. حال باید بررسی کرد جمهوری اسلامی تا کجا تجلی آن عقلانیت بود تا کجا صورت تمسخر شده آن عقلانیت.
از اواخر دهه شصت و بخصوص در دهه هفتاد، نیروهای لیبرال و چپ و ناسیونالیست و اسلام‌گرا، با یکدیگر در ستیز و رقابت بودند اما یک اجماع نظر پنهانی پیرامون دمکراسی میان آنها شکل گرفت. همه تحولات پس از دوم خرداد را ذیل این عقلانیت می‌توان بررسید و همزمان به این سوال پاسخ داد:  آنجه در فرایندهای انتخاباتی تحقق یافت تجلی آن عقلانیت بود یا صورت تمسخر آمیز آن؟
امروز هم شاهد ستیز میان نیروهای مختلف فکری در جامعه ایرانی هستیم. اما اجماع نظر پنهانی آنها چیست؟ به گمان نگارنده اجماع نظری در میان نیست. آنچه هست یک خالی عمیق  و تهی است.
اجماع نظری که به انقلاب پیوست همه ما را دست به کار سازمان دادن به یک حکومت ایدئولوژیک کرد. اجماع نظر دهه هفتاد، همه را دست به کار سازمان دادن به دمکراسی و توسعه سیاسی ساحت.  اجماع نظر این روزها همه را دست به کار جنگ می‌کند. ما کمر به قتل یکدیگر می‌بندیم. گدازه‌های آتش به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنیم. خانمان و سرمایه‌های پیشین را می‌سوزانیم. ما همه فرزندان دوران خود هستیم. دوران ما دوران زوال و انحطاط جمعی است.
جنگ با شکست عقلانیت معطوف به دمکراسی در اواخر دهه نود آغاز شد. رویدادهای 96 و 98 هشدار خطرناک بود. در 1401 و 1404 آتش زبانه کشید و اینک با تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، صورتی فوق العاده خطرناک پیدا کرده است. جنگ از درون به بیرون و از بیرون به درون زبانه می‌کشد.
خانه مان آتش گرفته است آتشی جانسوز.

https://hammihanonline.ir/بخش-سیاست-18/68740-خانه-مان-آتش-گرفته-است
آیا ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای دست به «غافلگیری اکتبر» می‌زند؟
تهران هنوز توان نظامی و انگیزه لازم برای حمله پیش از انتخابات نوامبر را دارد
نویسنده: مارک تیسن
رسانه: واشنگتن‌پست، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مارک تیسن نویسنده و مفسر محافظه‌کار آمریکایی، عضو اندیشکده محافظه‌کار «مؤسسه امریکن انترپرایز» و سخنرانی‌نویس ارشد پیشین جورج دبلیو بوش است. او از حامیان سیاست خارجی مداخله‌گرایانه، استفاده از قدرت نظامی آمریکا و اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه علیه جمهوری اسلامی به شمار می‌رود. این پیشینه سیاسی در استدلال این یادداشت، به‌ویژه توصیه نهایی او برای حمله پیش‌دستانه به ایران، بازتاب یافته است.
تیسن می‌نویسد دونالد ترامپ حملات اخیر ایران، از جمله حمله به امارات متحده عربی، را کم‌اهمیت و دارای «ارزش مزاحمتی» توصیف کرده، اما احتمال دارد تهران در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا عملیاتی بزرگ‌تر تدارک ببیند تا با افزایش هزینه‌های جنگ، بر رأی‌دهندگان آمریکایی تأثیر بگذارد.
به نوشته او، دولت ترامپ با محاصره بنادر ایران و اعمال فشار اقتصادی، صادرات نفت تهران را به نزدیک صفر رسانده است. هم‌زمان، ارتش آمریکا روزانه نفتکش‌هایی با مجموع حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت را از خلیج فارس عبور می‌دهد. ترامپ همچنین از آغاز عملیات گسترده‌تری با عنوان «روز دی اقتصادی» خبر داده و تهدید کرده است هر کشور یا نهادی را که با جمهوری اسلامی معامله کند، هدف مجازات‌های شدید قرار خواهد داد.
بااین‌حال، نویسنده معتقد است رهبران ایران از خودداری مکرر ترامپ از آغاز دوباره عملیات نظامی گسترده نتیجه گرفته‌اند که او تمایلی به بازگشت به جنگ تمام‌عیار ندارد. ایران در ماه‌های گذشته به کشتی‌های تجاری حمله کرده و حتی نیروهای آمریکایی در اردن را با موشک بالستیک هدف قرار داده است، اما ترامپ چند بار پس از نزدیک‌شدن به صدور فرمان حمله نهایی عقب‌نشینی کرده است.
تیسن ادعا می‌کند عملیات «خشم حماسی» بیش از ۸۵ درصد صنایع دفاعی ایران را نابود کرد، نیروی دریایی آن را از میان برد و نیروی هوایی و بخش عمده توان متعارف کشور را زمین‌گیر کرد؛ اما آمریکا حدود ۱۴ روز پیش از تکمیل فهرست اهداف فرماندهی مرکزی، عملیات را متوقف کرد. در نتیجه، ایران همچنان به‌اندازه‌ای موشک و پهپاد در اختیار دارد که بتواند زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس، پایگاه‌های آمریکا و نفتکش‌هایی را که مخفیانه از تنگه هرمز عبور می‌کنند، تهدید کند.
براساس اطلاعاتی که متحدان خلیج فارس در اختیار آمریکا گذاشته‌اند، رهبران ایران در حال بررسی گسترش جنگ و افزایش هزینه‌های آن برای واشنگتن‌اند و بیش از گذشته درباره اجرای عملیات تهاجمی در خاک دشمن سخن می‌گویند. از دید نویسنده، ایران می‌تواند پیش از انتخابات نوامبر به تأسیسات انرژی عربستان، قطر یا امارات حمله کند و با کاهش عرضه، قیمت جهانی نفت را بالا ببرد. گزینه‌های دیگر شامل کشتن نیروهای آمریکایی برای واداشتن ترامپ به واکنش نظامی یا اجرای حمله‌ای تروریستی در آمریکا یا خاک متحدان آن است.
مقاله می‌گوید تهران ممکن است تصور کند با واردکردن یک شوک نظامی و اقتصادی پیش از انتخابات، احتمال پیروزی دموکرات‌ها و قطع بودجه جنگ افزایش می‌یابد. همچنین ممکن است رهبران ایران به این نتیجه رسیده باشند که آمریکا پس از انتخابات در هر صورت حمله خواهد کرد؛ بنابراین بهتر است خودشان زمانی درگیری را از سر بگیرند که بیشترین آسیب سیاسی را به ترامپ وارد کند.
تیسن در پایان پیشنهاد می‌کند ترامپ برای جلوگیری از چنین «غافلگیری اکتبری»، پیش‌دستانه حمله‌ای سریع و سنگین علیه رهبری جمهوری اسلامی، زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی و تأسیسات هسته‌ای ایران انجام دهد. استدلال او این است که اگر بازگشت به جنگ اجتناب‌ناپذیر باشد، بهتر است زمان آن را واشنگتن تعیین کند، نه تهران؛ اقدامی که به باور نویسنده می‌تواند به ترامپ امکان دهد چند ماه پیش از انتخابات اعلام پیروزی کند.
👎3
نقشه حملات سایبری منتسب به ایران علیه سامانه‌های آب آمریکا
دست‌کم ۱۰۰ تأسیسات آبی در ۱۲ ایالت هدف قرار گرفته‌اند، اما خسارت‌های عملیاتی تاکنون محدود بوده است
نویسندگان: امیلی هاردینگ، آئوشنگ پوستاسری، لورین ویلیامز، نیکیتا شاه، آشکا ویاس و کارتر موشنو
رسانه: مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی
تاریخ: ۱۸ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مقام‌های مینه‌سوتا در اواخر ژوئیه اعلام کردند هکرها بیش از ۳۰ سامانه آب این ایالت را هدف قرار داده‌اند. پس از آن، حملات مشابهی در ایالت‌های دیگر آشکار شد که احتمالا بخشی از یک کارزار سایبری چندماهه مرتبط با ایران بوده است. دولت آمریکا هنوز رسما عامل حملات را معرفی نکرده، اما گروه «سایبر اونجرز»، که با سپاه پاسداران مرتبط دانسته می‌شود، مسئولیت آنها را پذیرفته و هدف خود را «هشدار به آمریکا برای عقب‌نشینی» اعلام کرده است.
براساس گزارش رسانه‌ها، سامانه‌های آب در دست‌کم ۱۲ ایالت و حداقل ۱۰۰ تأسیسات هدف قرار گرفته‌اند. پژوهشگران این مرکز توانسته‌اند محل ۵۵ تأسیسات را شناسایی کنند. تاکنون ۹ ایالت حملات را علنی تأیید کرده‌اند: مینه‌سوتا با ۳۶ مورد، میشیگان با ۹، جورجیا با ۳، نیوجرسی با ۲ و آلاباما، داکوتای جنوبی و اورگن هرکدام با یک مورد. درباره یک حمله در آرکانزاس و یک مورد در یوتا نیز گزارش‌هایی منتشر شده، اما مقام‌های ایالتی هنوز آنها را رسما تأیید نکرده‌اند. الگوی جغرافیایی یا سیاسی مشخصی نیز دیده نمی‌شود و به نظر می‌رسد حملات گسترده بوده‌اند، نه متمرکز بر ایالت‌های جمهوری‌خواه، دموکرات یا رقابتی.
گروه‌های وابسته به ایران پیش‌تر نیز تأسیسات آب آمریکا را هدف قرار داده بودند؛ از جمله در نیویورک در سال ۲۰۱۳ و پنسیلوانیا در سال ۲۰۲۳. سامانه‌های آب اسرائیل نیز در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۳ هدف حملات مشابه قرار گرفتند. تفاوت کارزار سال ۲۰۲۶ در ابعاد آن است: حملات قبلی معمولا یک یا چند هدف محدود داشتند، اما این بار چندین تأسیسات در دست‌کم ۱۲ ایالت تقریبا به‌طور هم‌زمان مورد حمله قرار گرفته‌اند.
با وجود گستردگی حملات، خسارت‌های گزارش‌شده تاکنون نسبتا محدود بوده‌اند و هیچ گزارشی از کاهش کیفیت آب تا حد ایجاد خطر مستقیم برای مصرف‌کنندگان منتشر نشده است. شدیدترین مورد در جورجیا رخ داد؛ هکرها کارکنان را از سامانه کنترل خارج و یک ایستگاه پمپاژ را تعطیل کردند. کاهش فشار آب خطر آلودگی را افزایش داد و مقامات از ساکنان خواستند آب را پیش از مصرف بجوشانند، هرچند بیماری مرتبطی گزارش نشد.
در مینه‌سوتا، هکرها با تغییر گذرواژه‌ها اپراتورها را از سامانه‌های کنترل صنعتی خارج کردند و تأسیسات ناچار به بازنشانی دستی تجهیزات شدند. عملیات با اختلال متوسط مواجه شد. در میشیگان نیز اپراتورها برای مدتی کوتاه دسترسی خود را از دست دادند، اما اختلال محدود بود. در نیوجرسی و آلاباما، کارکنان کنترل سامانه‌ها را به‌صورت دستی در دست گرفتند و تصفیه آب ادامه یافت. تأسیسات داکوتای جنوبی و اورگن نیز فعالیت عادی خود را حفظ کردند.
نویسندگان دو تفسیر احتمالی را مطرح می‌کنند: ایران ممکن است تنها در پی ارسال پیام و اعمال فشاری کنترل‌شده بوده باشد تا از تشدید جنگ جلوگیری کند؛ اما وسعت بی‌سابقه حملات می‌تواند نشانه تشدید جدی عملیات ایران و انتقال بخشی از آثار جنگ خاورمیانه به داخل آمریکا باشد. با توجه به فقدان اطلاعات کامل، احتمال قصد ایران برای آسیب‌رساندن به شهروندان آمریکایی را نمی‌توان کاملا رد کرد.
آمریکا بیش از ۱۵۰ هزار سامانه آب و فاضلاب دارد که بسیاری از آنها در سطح شهر، شهرستان یا نهادهای محلی اداره می‌شوند و از نظر نیروی انسانی، بودجه و توان امنیت سایبری با کمبود مواجه‌اند. بازرسی اجباری فدرال عمدتا شامل سامانه‌هایی می‌شود که به بیش از ۳۳۰۰ نفر خدمات می‌دهند. تلاش‌های پیشین برای افزایش نظارت فدرال نیز به دلیل نگرانی ایالت‌ها و شرکت‌های خدماتی درباره هزینه‌ها و نبود منابع محلی با مانع روبه‌رو شده بود.
در پی حملات اخیر، برخی اعضای کنگره طرح «سپر سایبری آب» را ارائه کرده‌اند که هدف آن افزایش نظارت سازمان حفاظت از محیط‌زیست بر امنیت سامانه‌های آب است. طرح دیگری نیز پیش‌تر پیشنهاد شده بود تا نهادی مشترک برای تدوین و اجرای الزامات امنیت سایبری تأسیسات آب و فاضلاب ایجاد شود.
این گزارش تأسیسات آب را هدفی جذاب برای دشمنان آمریکا می‌داند، زیرا اختلال در آنها می‌تواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای ایجاد کند، درحالی‌که نفوذ به سامانه‌های محلی کم‌بودجه نسبتا آسان است. چین نیز از همین آسیب‌پذیری بهره گرفته و گروه وابسته به ارتش آن موسوم به «ولت تایفون» به زیرساخت‌های آمریکا، از جمله تأسیسات آب مرتبط با پایگاه‌های نظامی، نفوذ کرده تا در صورت وقوع جنگ امکان ایجاد اختلال را داشته باشد.
جمع‌بندی گزارش این است که حتی اگر هدف ایران صرفا ارسال پیام بوده باشد، این عملیات آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی آمریکا را آشکار کرده است. تأسیسات آب باید امنیت سایبری را نه مشکلی برای آینده، بلکه تهدیدی بالفعل بدانند؛ زیرا دشمن بعدی ممکن است از ضعف‌هایی که این کارزار نمایان کرده برای واردکردن خسارتی بسیار گسترده‌تر استفاده کند.
چرا جمهوری اسلامی ایران همچنان پابرجاست؟
اقتصاد موازی و مقاوم در برابر تحریم ممکن است دلیل اصلی دوام حاکمیت در برابر محاصره اقتصادی ترامپ باشد
نویسنده: دنی زاکن
رسانه: اسرائیل هیوم
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دونالد ترامپ با اعلام آغاز «روز دی اقتصادی» علیه ایران تهدید کرده است هر کشوری که از طریق بانک‌ها، شرکت‌ها، فرودگاه‌ها یا نهادهای دولتی برای تهران راه نجاتی فراهم کند، با پیامدهای اقتصادی سنگین روبه‌رو خواهد شد. این هشدار قاچاق نفت، خطوط مبادله، انتقال پول نقد، صرافی‌ها، ثبت کشتی‌ها و شرکت‌های پوششی را شامل می‌شود و هدف آن قطع کامل منابع مالی و تجاری جمهوری اسلامی است.
در عمل، کشورهای نادیده‌گیرنده این خواسته با خطر تحریم‌های ثانویه آمریکا مواجه می‌شوند. مهم‌ترین هدف چین است که همچنان نفت ایران را خریداری و پول آن را پرداخت می‌کند و از این طریق یکی از حیاتی‌ترین منابع درآمدی حکومت را زنده نگه داشته است. براساس گزارش‌های مورد استناد مقاله، ایران ده‌ها میلیون بشکه نفت به ارزش مجموعا حدود شش میلیارد دلار را در نفتکش‌های «ناوگان سایه» در اقیانوس هند ذخیره کرده است.
روسیه، پاکستان، ترکیه و عراق نیز همچنان با ایران تجارت و عمدتا از مسیرهای زمینی کالا ارسال می‌کنند. روسیه علاوه بر مسیرهای زمینی از دریای خزر نیز استفاده می‌کند. نویسنده انتظار دارد چین و روسیه مانند گذشته در برابر فشار آمریکا مقاومت کنند، اما ترکیه آزمون مهم‌تری است، زیرا کاخ سفید آن را کشوری دوست می‌داند و هنوز مشخص نیست ترامپ تا چه اندازه حاضر است بر آنکارا فشار وارد کند.
امارات متحده عربی نیز برای اجرای هرگونه محاصره مالی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا شماری از نهادهای مالی ایران، از جمله بانک ملی و شرکت‌های مرتبط با قرارگاه خاتم‌الانبیا، در آن کشور فعالیت داشته‌اند. اسرائیل هیوم مدعی شده است امارات هنگام مذاکرات ایران و آمریکا بخشی از فعالیت‌های مالی نهادهای ایرانی را آزاد کرده بود؛ اما ابوظبی این ادعا را قاطعانه رد کرده و آن را بخشی از یک کارزار رسانه‌ای مغرضانه خوانده است.
پس از آنکه ایران حملات خود به امارات و نفتکش‌های این کشور را از سر گرفت، ابوظبی اعلام کرد تمام روابط تجاری و مالی با ایران را تا اطلاع ثانوی متوقف می‌کند. مقاله می‌گوید اگر این قطع ارتباط ادامه یابد، می‌تواند ضربه اقتصادی بزرگی به تهران وارد کند، زیرا امارات یکی از مهم‌ترین مسیرهای مالی و تجاری ایران بوده است.
عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکزی ایران، گفته است صادرات نفت در وضعیت کنونی تقریبا متوقف شده، اما برنامه‌ریزی حکومت به‌گونه‌ای بوده که همچنان به منابعی از ارز خارجی دسترسی دارد. او همچنین احتمال داده است با کاهش درآمدهای نفتی، فعالیت برخی چاه‌های نفت متوقف شود.
براساس برآورد صندوق بین‌المللی پول که در مقاله آمده، اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ بین ۵.۴ تا ۶.۱ درصد کوچک خواهد شد. تولید ناخالص داخلی اسمی نیز نسبت به سال ۲۰۱۷ حدود ۲۹ درصد کاهش یافته و نرخ دلار به حدود دو میلیون ریال رسیده است. بااین‌حال، پرسش اصلی مقاله این است که آیا چنین فشارهایی می‌تواند به‌تنهایی حکومت را ساقط کند؟
ساسون حداد، سرتیپ بازنشسته و پژوهشگر مؤسسه راهبرد و امنیت اورشلیم، می‌گوید ایران عملا دارای دو اقتصاد موازی است: اقتصاد عمومی کشور که با سرعت در حال فرسایش است و اقتصاد اختصاصی حکومت که بسیار آهسته‌تر تضعیف می‌شود. این اقتصاد موازی به ساختار قدرت امکان می‌دهد منابع را از اقتصاد عمومی خارج و به نهادهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی حامی حکومت منتقل کند.
یکی از نمونه‌های مطرح‌شده، صرافی رمزارزی نوبیتکس است که به‌عنوان بخشی از شبکه دورزدن تحریم‌ها، ده‌ها تا صدها میلیون دلار را به ایران منتقل کرده و بخشی از این منابع در اختیار سپاه پاسداران و بانک مرکزی قرار گرفته است. وزارت خزانه‌داری آمریکا این انتقال‌ها را زیر نظر دارد و به‌تدریج مسیرهای بیشتری را مسدود می‌کند.
اقتصاد سایه به حکومت اجازه می‌دهد بقای خود را تا اندازه‌ای از وضعیت معیشتی مردم جدا کند. حتی هنگامی که ارزش پول ملی، مصرف خانوارها و فعالیت بخش خصوصی به‌شدت کاهش می‌یابد، حکومت می‌تواند منابع موجود را برای پرداخت هزینه نهادها و مراکز قدرتی که بقای آن را تضمین می‌کنند، حفظ کند.
حداد نتیجه می‌گیرد که کاهش تولید ناخالص داخلی یا افزایش تورم به‌تنهایی جمهوری اسلامی را از پا درنخواهد آورد. نقطه شکست زمانی فرا می‌رسد که حکومت دیگر قادر به تأمین مالی ائتلاف قدرت خود نباشد. برای رسیدن به چنین وضعیتی باید چند عامل هم‌زمان شوند: قطع درآمدهای نفتی، دشواری طولانی‌مدت در دسترسی به ارز، تورمی که ارزش واقعی دستمزدها را از بین ببرد، فلج‌شدن فعالیت‌های تجاری و مدنی و در نهایت ایجاد شکاف در ائتلاف حاکم. بنابراین، کاهش صادرات به‌تنهایی احتمالا در کوتاه‌مدت به فروپاشی حکومت منجر نخواهد شد.
👍1
یک حکومت نظامی در حال تحکیم قدرت در ایران است
رسانه: اکونومیست
بخش: خاورمیانه و آفریقا
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
بیلبوردهای تازه‌ای در تهران نصب شده‌اند که هفت مرد قدرتمند ایران پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای در حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه را نشان می‌دهند. نکته مهم، غیبت مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدیدی است که از زمان انتصاب در انظار عمومی ظاهر نشده است. نشانه‌های سنتی مذهبی جمهوری اسلامی نیز در این تصاویر دیده نمی‌شوند و از میان هفت چهره، تنها یک نفر عمامه بر سر دارد.
اکونومیست این بیلبوردها را نشانه‌ای از تحکیم قدرت نسل تازه‌ای از فرماندهان سپاه پاسداران می‌داند. این فرماندهان که تجربه جنگ و عملیات امنیتی دارند، بیش از مبانی دینی حکومت بر امنیت، کنترل و سرکوب متمرکز شده‌اند و به‌تدریج جمهوری اسلامی را از یک حکومت دینی به یک دیکتاتوری نظامی تبدیل می‌کنند. هرچند آنان احتمالا رویکردی کاملا غیرعمل‌گرا در برابر آمریکا ندارند، حکومت‌های نظامی معمولا بخشی از مشروعیت خود را از وجود دائمی تهدید جنگ می‌گیرند و بنابراین ممکن است از رهبران پیشین انعطاف‌ناپذیرتر باشند.
محسن رضایی در مرکز بیلبورد و در رأس مجموعه‌ای که «قله امنیت و دفاع کشور» نامیده شده، قرار دارد. او مشاور جدید امنیت ملی، نامزد پیشین ریاست‌جمهوری و باسابقه‌ترین فرمانده سپاه است که این نیرو را در جنگ ایران و عراق و دوران بازسازی پس از آن رهبری کرد. پنج نفر دیگر لباس نظامی بر تن دارند؛ از جمله فرمانده نیروی دریایی که حملات ایران به کشتیرانی خلیج فارس را مدیریت می‌کند.
احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، یکی دیگر از چهره‌های اصلی این ساختار است. او در سرکوب جنبش زنان علیه حجاب نقش داشته و از بنیان‌گذاران نیروی قدس، بازوی برون‌مرزی سپاه و مسئول شبکه نیروهای نیابتی ایران، بوده است. حسین طائب، تنها روحانی حاضر در تصویر، پیش‌تر ریاست سازمان اطلاعات سپاه را برعهده داشت و اکنون فرمانده بسیج است؛ نیرویی که مأمور جلوگیری از بازگشت معترضان به خیابان‌ها شده است.
برخی ناظران این تحولات را پیروزی کامل تندروهایی می‌دانند که خواهان اخراج آمریکا از منطقه‌اند؛ در مقابل عمل‌گرایانی به رهبری محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، که نقش اصلی را در مذاکرات منتهی به تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن با آمریکا داشت. براساس آن تفاهم‌نامه، قرار بود آمریکا به حدود پنج دهه دشمنی با ایران پایان دهد، امنیت متحدان منطقه‌ای تهران را تضمین کند، تحریم‌ها را کاهش دهد، درآمدهای نفتی مسدودشده را بازگرداند و ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی پس از جنگ فراهم کند. در مقابل، ایران باید از دستیابی به بمب هسته‌ای صرف‌نظر و محاصره تنگه هرمز را متوقف می‌کرد.
اما تنها چند روز پس از امضای تفاهم‌نامه، درگیری‌ها از سر گرفته شد و تنگه هرمز همچنان تا حد زیادی به روی کشتیرانی بسته ماند. مهلت تعیین‌شده برای دستیابی به توافق صلح دائمی در ۱۷ اوت پایان یافت و یک روز بعد، ایران ظاهرا امارات متحده عربی را هدف حمله موشکی قرار داد. امارات نیز در پاسخ، تجارت خود با ایران را متوقف کرد.
برخی ناظران نگران‌اند فرماندهان سپاه، پس از آنکه خود را در برابر حملات آمریکا و اسرائیل پیروز می‌بینند، دوباره به کارآمدی استفاده از زور باور پیدا کرده باشند. از این دیدگاه، آنان دستاورد تفاهم‌نامه را که می‌توانست به پایان جنگ و دریافت امتیازات اقتصادی منجر شود، هدر می‌دهند.
در داخل کشور نیز حکومت جدید سخت‌گیرانه‌تر به نظر می‌رسد. گشت ارشاد با حضور گسترده‌تری به خیابان‌های تهران بازگشته و کافه‌هایی را که در اجرای حجاب سهل‌گیر دانسته می‌شوند، بازرسی و تعطیل می‌کند. اعدام علنی مخالفان حکومت از سر گرفته شده و یک عکاس که مشکلات اجتماعی ایران را ثبت می‌کرد، همراه با مادر و خواهرش در نزدیکی شهری در شمال‌غرب کشور به ضرب گلوله کشته شده است.
بااین‌حال، برخی منابع نزدیک به ساختار قدرت رفتار فرماندهان را نه صرفا ایدئولوژیک، بلکه نوعی محاسبه واقع‌گرایانه می‌دانند. فرماندهان سپاه تفاهم‌نامه قالیباف را تأیید کرده بودند، اما به این نتیجه رسیدند که بدون فشار نظامی، آمریکا آن را اجرا نخواهد کرد. واشنگتن باوجود توافق، محاصره جداگانه‌ای در تنگه هرمز برقرار کرد و با همکاری اسرائیل برای خلع سلاح حزب‌الله اقدام کرد. ایران همچنین نتوانست درآمدهای مسدودشده‌ای را که آزادی آنها در توافق پیش‌بینی شده بود، دریافت کند.
این فرماندهان ممکن است همچنان خواهان توافقی باشند که منابع مالی و سرمایه خارجی را به ایران بازگرداند. محسن رضایی پس از جنگ ایران و عراق نقش مهمی در بازسازی داشت و هنگام نامزدی ریاست‌جمهوری نیز از سرمایه‌گذاری خارجی و توافق هسته‌ای حمایت می‌کرد. یکی از دانشگاهیان نزدیک به رهبران جدید می‌گوید برداشت آنان این است که ادامه انزوای ایران می‌تواند کشور و حکومت را از بین ببرد.
برخی ناظران همچنین معتقدند فرماندهان جدید وابستگی عمیقی به حفظ همه هنجارهای اسلامی ندارند و ممکن است سرکوب کافه‌ها تنها امتیازی به پایگاه سنتی حکومت باشد. از این منظر، آنان می‌توانند الگویی مشابه محمد بن سلمان در عربستان دنبال کنند: کاهش محدودیت‌های اجتماعی، بدون پذیرش اصلاحات سیاسی و تقسیم قدرت.
جمع‌بندی اکونومیست این است که صرف‌نظر از اختلاف بر سر میزان عمل‌گرایی فرماندهان، سبک رهبری ایران تغییر کرده است. علی خامنه‌ای نزدیک به چهار دهه میان جناح‌های رقیب، اصلاح‌طلبان و تندروها تعادل برقرار می‌کرد؛ اما فرماندهان جدید به اقدام مستقیم، نظامی و امنیتی تمایل بیشتری دارند. این تغییر می‌تواند هم برای جامعه ایران و هم برای امکان توافق با آمریکا پیامدهای سنگینی داشته باشد.
خطاب به زندانیان سیاسی ایران؛ گرفتار میان «دو تیغه یک قیچی»

نویسندگان: جمعی از استادان دانشگاه، نویسندگان، فعالان حقوق مدنی
رسانه: گاردین، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این نامه هم‌زمان با سالگرد اعدام‌های گسترده زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منتشر شده است. امضاکنندگان با اشاره به افزایش صدور و اجرای احکام اعدام در ایران و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، هم سرکوب داخلی جمهوری اسلامی و هم خشونت و مداخله خارجی را محکوم می‌کنند.
نامه خطاب به فعالان، دانشجویان، اندیشمندان، کارگران، هنرمندان و دیگر زندانیان عقیدتی در سراسر ایران نوشته شده است. امضاکنندگان می‌گویند از شکنجه، بی‌توجهی سازمان‌یافته، سکوت تحمیلی، محاکمه‌های نمایشی و اعدام‌هایی که زندانیان با آن روبه‌رو هستند، آگاه‌اند و می‌خواهند در برابر سانسور و قطع اینترنت، صدای آنان را بازتاب دهند.
به نوشته آنان، زندانیان سیاسی ایران در نقطه تلاقی دو منبع سرکوب قرار گرفته‌اند. از یک سو، جمهوری اسلامی از زمان تأسیس خود با ایدئولوژی انحصارطلبانه، کنترل گسترده سیاسی و اجتماعی را اعمال کرده و باوجود ادعای مقابله با امپریالیسم، از منطق سلطه، زندان، شکنجه و اعدام استفاده کرده است.
از سوی دیگر، آمریکا و اسرائیل با حملات نظامی، تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی و کشتن شهروندان بی‌گناه، مردم و زندانیان ایران را به خسارت جانبی تلاش برای سلطه منطقه‌ای تبدیل کرده‌اند. نامه به حمله اسرائیل به زندان اوین در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ اشاره می‌کند که بیمارستان زندان، بخش زندانیان تراجنسیتی و مرکز ملاقات را ویران کرد.
نویسندگان، توصیف زندانیان سیاسی از وضعیت خود را دقیق‌ترین بیان این فشار دوگانه می‌دانند: آنان خود را گرفتار میان «دو تیغه یک قیچی» می‌بینند؛ از یک طرف حکومتی که زندانی و شکنجه‌شان می‌کند و از طرف دیگر نیروی خارجی‌ای که به نام آزادی بر سرشان بمب می‌ریزد.
نامه می‌گوید طی یک سال گذشته هر دو تیغه این قیچی تیزتر شده‌اند. بازداشت‌های خودسرانه و اعدام‌های حکومتی افزایش یافته، کارگران و بیکاران بیش‌ازپیش مجرم شناخته شده‌اند، کردها، عرب‌ها و بلوچ‌ها تحت فشار قرار گرفته‌اند و مهاجران افغان به قربانیان تبلیغاتی بحران‌ها تبدیل شده‌اند. از دید امضاکنندگان، حکومت به‌جای حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، می‌کوشد افراد معترض و آسیب‌دیده را مجرم اعلام کند یا از جامعه حذف کند.
نویسندگان این منطق را محدود به جمهوری اسلامی نمی‌دانند. آنان به بازداشت اداری فلسطینیان بدون طرح اتهام در اسرائیل، قانونی که امکان اعدام زندانیان فلسطینی را فراهم می‌کند، بازداشت مهاجران و فعالان مخالف سیاست اسرائیل در مراکز اداره مهاجرت آمریکا و سابقه زندانی‌کردن طولانی‌مدت فعالان سیاه‌پوست، بومی، پورتوریکویی و دیگر جنبش‌های ضداستعماری اشاره می‌کنند.
در نامه همچنین گفته شده است نظام‌های زندان در کشورهای مختلف از طریق انتقال اطلاعات، تجربه و شیوه‌های حکمرانی با یکدیگر ارتباط دارند. زندان ماریون در ایالت ایلینوی آمریکا به‌عنوان الگویی معرفی می‌شود که در دهه ۱۹۶۰ بر ساخت زندان‌هایی در ایران و اسرائیل اثر گذاشت. از نظر نویسندگان، دیوار مرزی و دروازه زندان هر دو با هدف ترساندن، منزوی‌کردن، اعمال سلطه و خاموش‌کردن مردم ساخته می‌شوند.
امضاکنندگان دوگانه میان «امپریالیسم» و «ضدامپریالیسم توخالی» جمهوری اسلامی را رد می‌کنند و از جامعه مدنی جهانی و فعالان ضدامپریالیست می‌خواهند بدون قیدوشرط از زندانیان سیاسی ایران حمایت کنند، با آنان ارتباط برقرار کنند، صدایشان را بازتاب دهند و روایت جمهوری اسلامی را به چالش بکشند.
خواسته نهایی نامه، توقف فوری اعدام‌ها و آزادی تمام زندانیان سیاسی در ایران است. هم‌زمان، نویسندگان از آمریکا و اسرائیل می‌خواهند به جنگ‌ها و تحریم‌هایی پایان دهند که آگاهانه زندگی و جوامع مردم ایران را ویران می‌کنند.
درباره امضاکنندگان
این نامه را مجموعه‌ای از چهره‌های دانشگاهی، فمینیست، سوسیالیست، ضداستعماری، مدافع حقوق مدنی و طرفدار برچیدن نظام زندان امضا کرده‌اند. برخی از آنان سابقه زندان سیاسی و مبارزه با حکومت‌های اقتدارگرا یا تبعیض نژادی دارند و شماری نیز از پژوهشگران شناخته‌شده فلسطین، استعمار، فاشیسم، نژاد، زندان و جنبش‌های آزادی‌بخش‌اند.
آنجلا دیویس، زندانی سیاسی پیشین و فعال شناخته‌شده حقوق مدنی؛ جودیت باتلر، فیلسوف و نظریه‌پرداز؛ جیسون استنلی، استاد فلسفه و پژوهشگر فاشیسم؛ رشید خالدی، مورخ فلسطینی و استاد بازنشسته دانشگاه کلمبیا؛ مومیا ابوجمال، روزنامه‌نگار، آموزگار و زندانی سیاسی؛ یاسین الحاج صالح، نویسنده، مخالف سیاسی و زندانی پیشین سوری؛ حسام الحملاوی، پژوهشگر و فعال سوسیالیست مصری؛ و ریکاردو خیمنز، فعال اجتماعی و زندانی سیاسی پیشین پورتوریکویی، از جمله امضاکنندگان‌اند.
دیگر امضاکنندگان عبارت‌اند از:
آلبرتو توسکانو، استاد بازنشسته نظریه انتقادی در دانشگاه گلداسمیتس لندن؛
برناردین دورن، استاد بازنشسته حقوق دانشگاه نورث‌وسترن؛
بیل آیرز، استاد دانشگاه کالج آن‌باند؛
شری ال. موراگا، نویسنده، فعال فمینیست و استاد بازنشسته دانشگاه کالیفرنیا در سانتاباربارا؛
دن برگر، استاد مطالعات تطبیقی قومی در دانشگاه واشنگتن باتل؛
جایروس بناجی، مورخ و استاد پژوهشی دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن؛
کیانگا-یاماهتا تیلور، نویسنده و استاد مطالعات آفریقایی‌آمریکایی دانشگاه پرینستون؛
میشل لووی، جامعه‌شناس و مدیر پژوهشی بازنشسته مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه؛
مایکل منسفیلد، وکیل حقوق بشر و آزادی‌های مدنی؛
نادیا ابوالحاج، استاد انسان‌شناسی در کالج بارنارد دانشگاه کلمبیا؛
نسرین الامین، استاد مطالعات آفریقا و انسان‌شناسی در دانشگاه تورنتو و از بنیان‌گذاران ائتلاف همبستگی سودان؛
رابین دی. جی. کلی، استاد تاریخ در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس؛
روها بنجامین، استاد مطالعات آفریقایی‌آمریکایی در دانشگاه پرینستون؛
روث ویلسون گیلمور، پژوهشگر شناخته‌شده نظام زندان در دانشگاه شهری نیویورک؛
سنان آنتون، نویسنده، شاعر و استاد ادبیات عرب در دانشگاه نیویورک؛
والدن اف. بلو، استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون.
👍8👎2
اسکات بسنت: «روز دی اقتصادی» علیه ایران فرا رسیده است
وزیر خزانه‌داری آمریکا هشدار می‌دهد کشورهایی که مماشات با جمهوری اسلامی را گزینه‌ای امن‌تر می‌دانند، باید در محاسبات خود تجدیدنظر کنند
نویسنده: اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری دولت دونالد ترامپ
رسانه: فایننشال تایمز، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۲ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اسکات بسنت نوشته خود را با کنفرانس تهران در سال ۱۹۴۳ آغاز می‌کند؛ زمانی که رهبران متفقین برای واردکردن «بیشترین فشار ممکن بر دشمن» و زمینه‌سازی عملیات نرماندی برنامه‌ریزی کردند. او می‌گوید اکنون همان پرسش بار دیگر به تهران بازگشته و آمریکا آماده است با تمام ظرفیت اقتصادی خود به آن پاسخ دهد.
به گفته بسنت، دونالد ترامپ و ارتش آمریکا بخش مهمی از توان نظامی ایران را از میان برده و برنامه هسته‌ای آن را تضعیف کرده‌اند. اکنون جنگ وارد مرحله نهایی شده و آمریکا «بزرگ‌ترین عملیات مالی‌ای را که تاکنون علیه یک دشمن سازمان‌دهی شده» آغاز می‌کند؛ عملیاتی که او آن را «روز دی اقتصادی» می‌نامد.
بسنت جمهوری اسلامی را حکومتی معرفی می‌کند که طی ۴۷ سال اقتصاد بالقوه قدرتمند ایران را به ویرانی کشانده، مردم را سرکوب کرده و در خارج از مرزها شبکه‌ای از نیروهای نیابتی را برای ادامه عملیات خشونت‌آمیز ایجاد کرده است. او می‌گوید سیاست ترامپ ارزش ریال را به پایین‌ترین سطح رسانده و تورم را به یکی از بالاترین سطوح تاریخی افزایش داده است.
به نوشته وزیر خزانه‌داری آمریکا، آخرین راه بقای حکومت ایران کشورهایی هستند که نفت آن را می‌خرند و حمل می‌کنند، انتقال پول را از طریق صرافی‌ها و مناطق آزاد تسهیل می‌کنند، به هواپیماهای ایرانی اجازه فعالیت می‌دهند، کشتی‌ها را به نام ایران ثبت می‌کنند، انتقال مخفیانه سوخت در دریا را نادیده می‌گیرند یا شبکه بانکی خود را در اختیار معاملات پنهانی تهران قرار می‌دهند.
بسنت می‌گوید این کشورها تصور می‌کنند مماشات با جمهوری اسلامی و تأمین منابع مالی آن، خطر انتقام ایران را کاهش می‌دهد. او این محاسبه را با «شرط‌بندی پاسکال» مقایسه می‌کند: در شرایط عدم‌قطعیت، کشورها باید هزینه اشتباه را بسنجند و تصمیم بگیرند آیا حاضرند آینده اقتصادی خود را برای حفظ رابطه با تهران به خطر بیندازند.
از نظر او، دولت‌های پیشین آمریکا تهدید جمهوری اسلامی را صرفا مدیریت می‌کردند و چرخه‌ای بی‌پایان از تحریک و واکنش را پذیرفته بودند؛ اما ترامپ قصد دارد این تهدید را پایان دهد. بسنت استدلال می‌کند انزوای کامل مالی ایران می‌تواند بدون نیاز به استفاده دوباره از نیروی نظامی، توان حکومت و برنامه هسته‌ای آن را از بین ببرد.
در این سیاست، کشورها با دو انتخاب روبه‌رو هستند. دولت‌هایی که ارتباطات مالی و تجاری خود با ایران را قطع کنند، می‌توانند دسترسی بیشتری به سرمایه جهانی به دست آورند، اعتماد به بازارهای خود را افزایش دهند و جایگاهشان را در اقتصاد بین‌المللی تقویت کنند. در مقابل، کشورهایی که به تهران متصل بمانند، ممکن است راه خود به سوی رشد و سرمایه‌گذاری جهانی را ببندند و همراه جمهوری اسلامی منزوی شوند.
بسنت هشدار می‌دهد هر کشوری که به شریان مالی جمهوری اسلامی تبدیل شود، از نگاه آمریکا به یک «منفور جهانی» بدل خواهد شد. ارتباط با تهران، چه آگاهانه برقرار شده باشد و چه عمدا نادیده گرفته شود، می‌تواند به طرد اقتصادی کشورها، شرکت‌ها و مؤسسات مالی منجر شود.
او می‌نویسد جمهوری اسلامی سال‌ها از تهدید به اقدام تلافی‌جویانه برای گرفتن امتیاز استفاده کرده، زیرا کشورهای منطقه پاسخ ایران را قطعی اما اجرای تهدیدهای آمریکا را قابل مذاکره می‌دانستند. به گفته بسنت، ترامپ قصد دارد این محاسبه را تغییر دهد و کشورهایی که از مقابله با تهران می‌ترسند، نباید هزینه رویارویی با واشنگتن را دست‌کم بگیرند.
وزیر خزانه‌داری همچنین تأکید می‌کند دولت آمریکا آماده است از تمام نهادها، اختیارات و ابزارهای اقتصادی خود استفاده کند. هدف اعلام‌شده، قطع همه راه‌های مالی و تجاری جمهوری اسلامی است تا تهران کاملا تنها بماند و توان تأمین مالی حکومت و شبکه منطقه‌ای آن از بین برود.
بسنت در پایان هشدار می‌دهد اگر جمهوری اسلامی هم‌زمان با فروپاشی اقتصاد و تضعیف قدرتش به نیروهای آمریکایی یا کشورهای خلیج فارس حمله کند، ترامپ «سریع و قاطع» پاسخ خواهد داد. پیام نهایی او به شرکای ایران این است که ادامه حمایت از تهران، آنان را نیز در معرض انزوای مالی آمریکا قرار خواهد داد.
—-
«روز دی» چیست؟ اصطلاح «روز دی» به ۶ ژوئن ۱۹۴۴ اشاره دارد؛ روزی که نیروهای متفقین با عملیات گسترده در سواحل نرماندی فرانسه، جبهه‌ای تعیین‌کننده علیه آلمان نازی گشودند. این عملیات آغاز مرحله‌ای بود که به آزادسازی اروپای غربی انجامید
ایرانِ از بند باز شده
قدرت مسلط آینده خاورمیانه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود
نویسنده: رابرت کیگن
رسانه: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۳ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
رابرت کیگن، تاریخ‌دان و نظریه‌پرداز برجسته سیاست خارجی آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و نویسنده آتلانتیک است. او پیش‌تر در دفتر برنامه‌ریزی سیاسی وزارت خارجه آمریکا فعالیت کرده و متن‌نویس اصلی جورج شولتز، وزیر خارجه دولت رونالد ریگان، بوده است. کیگن عموماً از چهره‌های برجسته جریان نئومحافظه‌کار و از مدافعان دیرینه رهبری جهانی و قدرت نظامی آمریکا شناخته می‌شود.
اهمیت این مقاله در آن است که ارزیابی شکست آمریکا و اسرائیل و ظهور ایران به‌عنوان قدرت مسلط منطقه، از سوی یکی از مدافعان شناخته‌شده برتری جهانی آمریکا مطرح می‌شود، نه یک نویسنده نزدیک به ایران یا مخالف سنتی سیاست خارجی واشنگتن. زندگی‌نامه کیگن در بروکینگز
—-
کیگن استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران برخلاف اهداف اولیه، ساختار قدرت در خاورمیانه را به سود تهران تغییر داده است. ایران در برابر پیشرفته‌ترین تسلیحات آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرد، از جنگ جان سالم به در برد و نشان داد که می‌تواند از آسیب‌پذیری اقتصادی همسایگان خود برای بازداشتن واشنگتن استفاده کند. به اعتقاد او، قدرت مسلط آینده منطقه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود و کشورهای همسایه از هم‌اکنون در حال تطبیق خود با این واقعیت هستند.
برای سال‌ها موازنه قدرت منطقه علیه ایران بود. تهران با یک ابرقدرت متخاصم، اسرائیلی مجهز به سلاح هسته‌ای و از نظر نظامی برتر، و کشورهای مهمی مانند مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی مواجه بود که از نظر امنیتی و اقتصادی با آمریکا همسو بودند. جهان نیز عمدتاً با ایرانی محدودشده از طریق تحریم، مهار منطقه‌ای و تهدید نظامی روبه‌رو بود. اما کیگن می‌گوید اکنون باید با پیامدهای ظهور «ایران مهارنشده» مواجه شود.
به نوشته او، این تحول در حالی رخ داده که جمهوری اسلامی در دو سال گذشته در یکی از ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین دوره‌های خود قرار داشت. ترامپ در فوریه سال گذشته سیاست «فشار حداکثری» را از سر گرفت؛ سیاستی که اقتصاد ضعیف ایران را بیشتر آسیب زد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت را کاهش داد. سپس اسرائیل و آمریکا در جنگ دوازده‌روزه ماه ژوئن به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کردند و آسیب‌پذیری کشور در برابر حملات خارجی را آشکار ساختند.
در فوریه ۲۰۲۶ نیز آمریکا و اسرائیل جنگ تازه‌ای را با کشتن رهبر جمهوری اسلامی و بیشتر مقام‌ها و فرماندهان ارشد حکومت آغاز کردند. پس از آن، بیش از پنج هفته حملات مداوم علیه توانایی‌های نظامی ایران ادامه یافت. بااین‌حال، حکومت باقی ماند و هیچ امتیاز مهمی نداد.
نقطه عطف جنگ در میانه ماه مارس رخ داد. پس از آنکه اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد، ایران در پاسخ مجتمع راس‌لفان قطر، بزرگ‌ترین تأسیسات گاز طبیعی مایع جهان، را مورد حمله قرار داد. این حمله نشان داد که ایران نمی‌تواند آمریکا را در یک نبرد هوایی شکست دهد، اما موشک‌ها و پهپادهایش می‌توانند چنان خسارتی به زیرساخت‌های نفت و گاز خلیج فارس وارد کنند که اقتصاد جهانی با بحرانی طولانی روبه‌رو شود.
کشورهای خلیج فارس و ترامپ فوراً این پیام را دریافت کردند. رئیس‌جمهور آمریکا حملات به تأسیسات انرژی ایران را متوقف کرد، اسرائیل را نیز برای توقف این حملات تحت فشار گذاشت و عملیات گسترده‌تر را بدون گرفتن هیچ امتیازی از تهران پایان داد. از آن زمان، ترامپ با وجود تهدیدهای متعدد، دیگر دستور حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران را صادر نکرده است.
از آوریل تا ژوئیه، ترامپ بارها تهدید کرد که حمله‌ای گسترده را علیه ایران آغاز خواهد کرد. هر بار تهران به حملات متقابل تهدید کرد، دولت‌های خلیج فارس درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی هشدار دادند و ترامپ عقب نشست. پس از چند بار تکرار این الگو، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که آمریکا دیگر آمادگی ندارد همراه تهران از نردبان تشدید تنش بالا برود.
ترامپ در ماه ژوئن نیز اذعان کرد که ادامه جنگ ممکن است به «فاجعه اقتصادی» یا حتی رکود عمیق منجر شود و گفت نمی‌خواهد به هربرت هوور، رئیس‌جمهور آمریکا در آغاز رکود بزرگ، تبدیل شود. کیگن این سخنان و عقب‌نشینی‌های مکرر را نشانه تلاش ناامیدانه ترامپ برای پایان‌دادن به درگیری می‌داند.
تفاهم‌نامه‌ای که آمریکا و ایران در ماه ژوئن پذیرفتند، به اعتقاد کیگن، انعکاس این موازنه جدید و یک پیروزی روشن برای ایران بود. این تفاهم‌نامه اعلام می‌کرد که جمهوری اسلامی ایران مسئول ایجاد ترتیبات لازم برای عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز خواهد بود. ایران می‌توانست در گفت‌وگو با عمان و بدون حضور میانجی یا کشور دیگری، نحوه اداره تنگه را بر اساس برداشت خود از قوانین بین‌المللی و حقوق کشورهای ساحلی تعیین کند.
این تفاهم‌نامه بازگشت به وضعیت پیش از جنگ را تضمین نمی‌کرد و نقشی برای آمریکا در اداره آینده تنگه در نظر نمی‌گرفت. ایران، در کنار عمان ضعیف، به بازیگر اصلی تبدیل می‌شد و حتی امکان دریافت هزینه برای عبور امن کشتی‌ها پس از ۶۰ روز را به دست می‌آورد. از نظر کیگن، توافق ژوئن در عمل شکست آمریکا در ماه مارس را رسمی کرد؛ زمانی که ترامپ فهمید نمی‌تواند یا نمی‌خواهد خطر حملات بیشتر به زیرساخت‌های انرژی منطقه را بپذیرد.
به نظر می‌رسد رهبران ایران حتی احساس نمی‌کردند به این تفاهم‌نامه نیاز دارند. بنا بر گزارش‌ها، مسعود پزشکیان مجبور شد مجتبی خامنه‌ای را برای امضای آن متقاعد کند. امتیازهای آمریکا چنان آشکارا از تمایل واشنگتن برای پایان جنگ ناشی می‌شد که تهران می‌توانست انتظار داشته باشد آمریکا با توافق یا بدون آن در نهایت عقب‌نشینی کند.
هنگامی که نیروی دریایی آمریکا تلاش کرد کشتی‌ها را از یک مسیر مورد حمایت عمان عبور دهد، ایران آتش‌بس را شکست. حملات دوباره آمریکا در ماه ژوئیه نیز واقعیت موجود را تغییر نداد. ترامپ در ۱۵ ژوئیه ایران را به حمله به نیروگاه‌ها و پل‌ها تهدید کرد، اما این تهدید را عملی نکرد.
یکی از عوامل محدودکننده آمریکا، کاهش ذخایر موشک‌ها و رهگیرهای پدافندی بود. به نوشته کیگن، یک عملیات گسترده‌تر می‌توانست تسلیحاتی را مصرف کند که آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو به آنها نیاز دارد. ادامه عملیات همچنین استفاده بیشتر از هواپیماهای سرنشین‌دار، افزایش خطر برای پایگاه‌های آمریکا در منطقه و پذیرش تلفات بالاتر را ضروری می‌کرد؛ بدون آنکه موفقیت نهایی تضمین شده باشد.
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز به دنبال راهی برای خروج از جنگ بود. مجموعه این تحولات به تهران نشان داد که واشنگتن بیش از ایران از تشدید درگیری هراس دارد. آمریکا حتی به حملات بعدی ایران علیه کشتی‌های اماراتی و حمله موشکی بالستیک تهران پاسخ نظامی تعیین‌کننده‌ای نداد.
به همین دلیل، رهبران ایران اکنون خواهان خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پایان محاصره دریایی، لغو تمام تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و پرداخت غرامت جنگی هستند. برخی این مطالبات را مواضعی حداکثری برای گرفتن امتیاز بیشتر می‌دانند، اما کیگن معتقد است تهران خود را پیروز می‌بیند و قدرت پیروز تنها برای تعیین شرایط تسلیم طرف مقابل به میز مذاکره بازمی‌گردد.
ایران ماه‌هاست که کنترل تنگه هرمز را غیرقابل‌مذاکره معرفی می‌کند. مجتبی خامنه‌ای در ماه آوریل از ایجاد چارچوب‌های حقوقی و مدیریتی جدید برای تنگه سخن گفت و اعلام کرد نیروهایی که از هزاران کیلومتر دورتر به خلیج فارس آمده‌اند، جایی در آن ندارند. او همچنین آینده مطلوب منطقه را «خلیج فارسی بدون آمریکا» توصیف کرد.
کیگن این تصور را که ایران پس از تحمل حملات نظامی اکنون در برابر تحریم‌ها تسلیم خواهد شد، توهم‌آمیز می‌داند. مجتبی خامنه‌ای ساختار رهبری امنیت ملی را تغییر داده و فرماندهان باسابقه سپاه پاسداران را در مقام‌های مهم قرار داده است. محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، ریاست شورای عالی امنیت ملی را در اختیار گرفته و دیگر چهره‌های تندروی امنیتی نیز ارتقا یافته‌اند.
حکومتی که پس از جنگ در حال بازسازی خود است، تحت هدایت افرادی قرار دارد که باور دارند ایران از تلاش مشترک آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن جان سالم به در برده و ایستادگی، نه مصالحه، پیروزی را به همراه آورده است. از نگاه این گروه، کنترل هرمز یک امتیاز تجملی یا صرفاً ابزار چانه‌زنی نیست، بلکه مطمئن‌ترین عامل بازدارنده در برابر حملات احتمالی آینده آمریکا یا اسرائیل است.
یک سخنگوی سپاه این دیدگاه را آشکارا بیان کرده و گفته است تنگه هرمز برای ایران فقط یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یکی از اجزای اصلی قدرت ژئوپلیتیکی و راهبردی کشور است. کنترل آن همچنین می‌تواند محدودیت‌هایی را که نظم تحت رهبری آمریکا طی چند دهه بر ایران تحمیل کرده، کاهش دهد و نظام اقتصادی منطقه‌ای و جهانی طراحی‌شده برای انزوا و تضعیف ایران را دگرگون کند.
ایران برای تثبیت این کنترل، «سازمان تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرده است. از شرکت‌های کشتیرانی خواسته شده در این سازمان ثبت‌نام کنند، مجوز بگیرند، از مسیرهای تعیین‌شده ایران عبور کنند و هزینه بیمه و امنیت ارائه‌شده از طرف تهران را بپردازند.
👍6👎4
تهران تنها به دنبال درآمد نیست، بلکه ادعا می‌کند حق دارد تصمیم بگیرد چه کشوری اجازه عبور داشته باشد. ایران پیشنهاد کرده کشتی‌های مرتبط با دولت‌های متخاصم، به‌ویژه آمریکا و اسرائیل، از عبور محروم شوند و کشورهایی که در حملات علیه ایران مشارکت داشته‌اند غرامت بپردازند. در این نظم جدید، عبور از هرمز نه یک حق عمومی، بلکه امتیازی خواهد بود که تهران می‌تواند اعطا، مشروط، به تأخیر انداخته یا لغو کند.
کشورهایی مانند هند، پاکستان، عراق، ترکیه و چین نیز برای سازگاری با این وضعیت با تهران وارد تعامل شده‌اند. به اعتقاد کیگن، کنترل هرمز برای ایران حتی از سلاح هسته‌ای سودمندتر است. سلاح هسته‌ای ممکن است مانع حمله شود، اما هرمز هر روز به ایران امکان اعمال نفوذ بر ده‌ها کشور را می‌دهد.
ایران با این ابزار می‌تواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد به دست آورد، دولت‌ها را به کاهش تحریم‌ها وادار سازد و هزینه مخالفت با سیاست‌های تهران را بالا ببرد. ایران می‌تواند بیشتر این اهداف را بدون شلیک گلوله دنبال کند و هم‌زمان تهدید به استفاده از خشونت را حفظ کند.
راهبرد تحریم ایران همواره به همکاری بین‌المللی وابسته بوده است. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی که به انرژی عبوری از تنگه نیاز دارند، ممکن است مجبور شوند میان دسترسی مطمئن به انرژی و مشارکت در تحریم‌های مورد حمایت آمریکا یکی را انتخاب کنند. کیگن می‌پرسد آیا این کشورها منافع اقتصادی خود را قربانی همبستگی با دولت کنونی واشنگتن خواهند کرد؟ او معتقد است در نظم جدیدی که ایران ایجاد می‌کند، حفظ یک رژیم جهانی تحریم دشوار خواهد بود.
ایران احتمالاً دست‌کم برای چند سال کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد، زیرا احداث خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین حداقل چند سال زمان می‌برد. حتی اگر این پروژه‌ها تکمیل شوند، خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید همچنان در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران آسیب‌پذیر خواهند بود.
دولت‌های کوچک خلیج فارس نیز ممکن است از خشم ایران بترسند و حمایت نظامی آمریکا را ناکافی بدانند. تهران از هم‌اکنون می‌کوشد عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت منصرف کند و در مقابل، به نفتکش‌های عراقی پیشنهاد عبور امن بر اساس شرایط ایران می‌دهد.
تغییر جهت منطقه‌ای آغاز شده است. دولت‌های خلیج فارس که زمانی به تضمین امنیتی آمریکا تکیه داشتند، اکنون باید روابط خود را با قدرتی تنظیم کنند که توانست حامی اصلی آنان را عقب براند. مخالفت عربستان با توافق‌های ابراهیم و حرکت به سوی پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، نشانه‌ای از شکل آینده منطقه است.
توافق‌های ابراهیم نماد تحکیم قدرت اسرائیل و مهار بیشتر ایران بود، اما پیمان مکه نمایانگر نظمی متفاوت است. پاکستان و ترکیه ایران را تهدید اصلی خود نمی‌دانند، پاکستان مانند ایران روابط نزدیکی با چین دارد و اسرائیل نیز ترکیه را پس از ایران یکی از مهم‌ترین تهدیدهای منطقه‌ای خود تلقی می‌کند. این نظم در مقایسه با نظم آمریکایی ـ اسرائیلی، خصومت کمتری با ایران، نزدیکی کمتری با اسرائیل و استقلال بیشتری از آمریکا خواهد داشت.
ایران همچنین می‌تواند برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را با نگرانی کمتری از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد. آمریکا برای بازسازی ذخایر موشک‌ها و رهگیرهای خود به زمان نیاز دارد و ممکن است این تسلیحات را برای بحران‌های دیگر حفظ کند. هم‌زمان، ایران با کمک روسیه و چین در حال تجدید تسلیحات است و ممکن است یک سال دیگر در موقعیتی بهتر و آمریکا در وضعیتی ضعیف‌تر قرار داشته باشد.
پیامدهای این جنگ به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا دیده‌اند که جنگی نسبتاً کوتاه با یک قدرت درجه‌دو، بخش بزرگی از ذخایر مهمات دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرد. آنان شاهد بودند که واشنگتن جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار داد و هنگامی که هزینه‌ها افزایش یافت، عملیات را متوقف کرد.
این تجربه پرسش‌هایی را درباره توانایی، ذخایر تسلیحاتی، استقامت و اراده سیاسی آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو ایجاد می‌کند. هرچند مشخص نیست چین و روسیه دقیقاً چه نتیجه‌ای گرفته‌اند، متحدان واشنگتن ناگزیر خواهند پرسید آیا آمریکا می‌تواند یک درگیری بزرگ دیگر را آغاز و برای مدتی طولانی ادامه دهد.
کیگن احتمال سقوط حکومت ایران را رد نمی‌کند. به گفته او، جمهوری اسلامی حکومتی فاسد، سرکوبگر، از نظر اقتصادی ناکارآمد و به‌شدت منفور در میان مردم ایران است. این حکومت از مشروعیت و محبوبیت گسترده داخلی برخوردار نیست و ضعف‌های اقتصادی و سیاسی آن همچنان پابرجاست.
بااین‌حال، نویسنده تأکید می‌کند که تمام این ضعف‌ها پیش از جنگ نیز وجود داشت. آنچه حکومت پیش از جنگ در اختیار نداشت، کنترل مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان، امکان افزایش درآمد و نفوذ، توانایی اثبات‌شده برای بازداشتن آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی ظاهراً ناممکن بود.
بنابراین، بقای حکومت در جنگ نباید با افزایش محبوبیت مردمی آن اشتباه گرفته شود. کیگن نمی‌گوید جامعه ایران ناگهان از جمهوری اسلامی حمایت می‌کند؛ استدلال او این است که موفقیت خارجی می‌تواند حکومت نامحبوب را دست‌کم برای مدتی از نظر امنیتی، سیاسی و روانی تقویت کند. حکومتی که از حملاتی جان سالم به در برده که بسیاری تصور می‌کردند آن را نابود خواهد کرد و سپس قدرت مسلط جهان را به عقب‌نشینی واداشته است، احتمالاً در کوتاه‌مدت اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا خواهد کرد.
این موفقیت ممکن است به اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد نیز منجر شود. مقام‌های ایرانی اخیراً از اتخاذ موضعی «کاملاً تهاجمی» سخن گفته‌اند و گزارش‌هایی درباره احتمال گسترش اهداف ایران به کشورهای اروپایی میزبان پایگاه‌های آمریکا منتشر شده است. این وضعیت احتمالاً رهبران ایران را کمتر مصالحه‌جو و در پیگیری اهداف منطقه‌ای خود جسورتر خواهد کرد.
کیگن طرح این پرسش را که «کدام طرف زودتر عقب‌نشینی خواهد کرد؟» نادرست می‌داند، زیرا به اعتقاد او ایران تاکنون عقب‌نشینی نکرده، درحالی‌که دولت ترامپ مرتباً از تهدیدهای خود عقب نشسته است. ایران حتی ممکن است برای وادارکردن آمریکا به رفع محاصره دریایی، جنگ را دوباره آغاز کند؛ زیرا ترس اثبات‌شده واشنگتن از تشدید درگیری، چنین محاسبه‌ای را برای تهران قابل‌تصور کرده است.
جهان دهه‌ها نگران بود که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد چه خواهد کرد. اکنون، به نوشته کیگن، باید نگران تحولی مهم‌تر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمی‌ترسد و دسترسی به خلیج فارس را کنترل می‌کند.سلاح‌های هسته‌ای به‌تنهایی هرگز نمی‌توانستند چنین قدرتی به ایران بدهند؛ اما جنگ شکست‌خورده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این قدرت را به ایران داده است.
👍3👎2
ترامپ با گزینه‌هایی محدود، بار دیگر فشار اقتصادی علیه ایران را امتحان می‌کند
نویسنده: استیون ارلانگر
رسانه: نیویورک‌تایمز
تاریخ انتشار: ۱۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
استیون ارلانگر، خبرنگار ارشد دیپلماتیک نیویورک‌تایمز
ایران از سال ۱۹۷۹ تحریم‌های شدید آمریکا را تحمل کرده و اکنون شرط بسته است که می‌تواند فشارهای تازه را نیز پشت سر بگذارد. در این دوره، تنها وقفه مهم پس از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ ایجاد شد؛ توافقی که ترامپ آن را محکوم کرد و در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. سیاست «فشار حداکثری» پس از آن نتوانست ایران را به پذیرش توافقی سخت‌گیرانه‌تر وادار کند، اما دولت ترامپ با محدودشدن گزینه‌های نظامی بار دیگر به همان ابزار بازگشته است.
اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، از اقداماتی «بی‌سابقه» سخن گفته است. این اقدامات ممکن است شامل تحریم‌های ثانویه علیه کشورهایی مانند چین که نفت ایران را می‌خرند و همچنین محدودیت‌های شدیدتر علیه تراکنش‌های مالی تهران باشد. بااین‌حال، کارشناسان معتقدند ایران پیش از تسلیم‌شدن، احتمالاً حملات خود علیه متحدان آمریکا در خلیج فارس را افزایش خواهد داد و کنترل مؤثر تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد.
دنی سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی مسائل ایران، می‌گوید اقتصاد ایران با مشکلات جدی مواجه است، اما در آستانه فروپاشی قرار ندارد و حکومت احتمالاً پیش از پذیرش شکست، تنش را تشدید خواهد کرد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، نیز گفته است تدابیر اقتصادی جدید آمریکا «هیچ تأثیری بر موضع ایران» نخواهد گذاشت.
تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی در گذشته به دستیابی به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ کمک کردند، زیرا علی خامنه‌ای اجازه داد در مقابل آزادسازی دارایی‌ها و کاهش تحریم‌ها درباره محدودکردن برنامه هسته‌ای مذاکره شود. اما پس از خروج ترامپ از توافق، ایران خود را با سطح بالایی از اختلال اقتصادی سازگار کرد و شبکه‌های پیچیده قاچاق و بازارهای تازه‌ای، به‌خصوص برای فروش نفت، ایجاد کرد.
پس از جنگ، جمهوری اسلامی نظامی‌تر و اقتدارگراتر شده است. آسیب‌های اقتصادی بیشتر متوجه مردم عادی است، اما سرکوب اعتراض‌ها و مخالفان نشان داده که رهبران حکومت نگرانی چندانی درباره افکار عمومی ندارند. دولت نیز از طریق سرکوب شدید، مانع تبدیل نارضایتی اقتصادی به یک جنبش سیاسی مؤثر شده است.
سوزان مالونی، مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، می‌گوید موفقیت فشار اقتصادی به این بستگی دارد که مقاومت آمریکا و متحدانش از مقاومت حکومت ایران بیشتر باشد؛ فرضی که نمی‌توان از درستی آن مطمئن بود. به گفته او، ساختار اقتصادی ایران طی چند دهه دقیقاً تحت تأثیر فشارهای آمریکا شکل گرفته و برای بقا در چنین شرایطی سازگار شده است.
از زمان آغاز جنگ گسترده در فوریه، اقتصاد و بخش صنعتی ایران برای نخستین‌بار در هشت سال گذشته هم‌زمان در حال کوچک‌شدن بوده‌اند. اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر بنیاد بورس و بازار، پیش‌بینی می‌کند ایران با تورم بالاتر و ضعف بیشتر بازار کار روبه‌رو شود، اما این مشکلات لزوماً به یک نتیجه سیاسی متفاوت یا تغییر رفتار حکومت منتهی نخواهد شد.
برخی مقام‌های ایرانی از بحران اقتصادی نگران‌اند و از دستیابی سریع‌تر به توافق با واشنگتن حمایت می‌کنند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد جناح‌های مختلف حاکمیت درباره حفظ کنترل مؤثر تنگه هرمز توافق دارند؛ زیرا آن را مهم‌ترین اهرم مذاکره و بهترین عامل بازدارنده در برابر جنگی دیگر می‌دانند. درحالی‌که نیروی دریایی آمریکا محاصره ایران را ادامه می‌دهد، رفت‌وآمد کشتی‌ها در تنگه بیش از ۹۰ درصد نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته است.
ایران برای مقابله با تحریم‌ها روابط اقتصادی خود با روسیه و چین را گسترش داده است. بخش عمده نفت ایران با تخفیف به چین فروخته می‌شود. تهران همچنین از پالایشگاه‌های کوچک و مستقل چینی استفاده می‌کند که کمتر در معرض مجازات‌های آمریکا قرار دارند.
ایران شبکه‌های قاچاق و یک «ناوگان سایه» ایجاد کرده است که نفت را میان کشتی‌ها منتقل و مبدأ آن را پنهان می‌کند. تهران همچنین واردات و وابستگی به دلار را کاهش داده، از بانک‌های خارجی استفاده کرده و بخشی از نفت خود را با کالا مبادله می‌کند.
پس از جنگ و آغاز محاصره آمریکا، ایران نفت خود را در تأسیسات ساحلی و نفتکش‌های قدیمی ذخیره کرده، بخشی را از طریق جاده و راه‌آهن انتقال داده و تولید برخی چاه‌ها را کاهش داده است. تهران همچنین از دوره آرامش پس از تفاهم‌نامه ماه ژوئن و تعلیق موقت محاصره برای افزایش صادرات استفاده کرد.
به گفته برت اریکسون از شرکت آبسیدین ریسک ادوایزرز، ایران پیش از محاصره مقداری نفت خارج از تنگه برای فروش داشت و پس از امضای تفاهم‌نامه نیز حدود ۸۰ میلیون بشکه دیگر صادر کرد. این صادرات فشار ناشی از محدودیت ظرفیت ذخیره‌سازی را کاهش داد.
ایران پیش از جنگ روزانه حدود ۱.۸ میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد. با وجود کاهش صادرات، افزایش قیمت جهانی نفت باعث شده درآمد فروش نفت ایران از میزان پیش‌بینی‌شده در بودجه سالانه جلوتر باشد. ارزش ریال همچنان بسیار پایین است، اما سرعت کاهش ارزش آن و همچنین نرخ تورم کندتر شده است؛ تحولاتی که با هدف واشنگتن برای ایجاد فروپاشی سریع اقتصادی هماهنگ نیست.
اریکسون می‌گوید اگر آمریکا می‌خواهد فشار اقتصادی موفق شود، باید اقتصاد ایران را به‌سرعت پایین بکشد و نمی‌تواند برای فروپاشی آن ۹ سال دیگر منتظر بماند. به تعبیر او، «خنجر درد ایجاد می‌کند، اما سر دشمن را قطع نمی‌کند.»
مناقشه کنونی در عمل به نبرد اراده‌های اقتصادی تبدیل شده است. ایران شرط بسته که بسته‌ماندن هرمز فشار بیشتری بر ترامپ وارد می‌کند و او را وادار خواهد کرد پیش از تهران عقب‌نشینی کند. جمهوری اسلامی همچنین امیدوار است نگرانی اقتصادی متحدان آمریکا، واشنگتن را به پذیرش توافقی مطلوب‌تر برای ایران سوق دهد.
روزانه چند میلیون بشکه نفت از بازار جهانی کم شده و ذخایر راهبردی آمریکا و اروپا به‌شدت کاهش یافته است. حملات اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه نیز عرضه فرآورده‌های نفتی را محدودتر کرده است. در منطقه، اقتصاد و صادرات انرژی قطر، بحرین، عراق و کویت از بسته‌بودن هرمز آسیب دیده‌اند.
عربستان سعودی، قطر و عمان نیز به دلیل توانایی ایران در حمله به زیرساخت‌های انرژی آنها، با تشدید نظامی مخالفت کرده‌اند. مالونی هشدار می‌دهد که در این نبرد اراده‌های اقتصادی، پیروزی غرب به‌هیچ‌وجه قطعی نیست.
ترامپ جنگ را برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای ضروری می‌داند. اما پس از خروج آمریکا از توافق سال ۲۰۱۵، ایران با افزایش غنی‌سازی تلاش کرد جهان را تحت فشار قرار دهد و به آستانه برخورداری از توان ساخت سلاح هسته‌ای رسید؛ هرچند همچنان قصد خود برای تولید بمب را انکار می‌کرد.
به نوشته نیویورک‌تایمز، تضمین پیشین ایران درباره نساختن سلاح هسته‌ای با مرگ رهبر سابق جمهوری اسلامی از میان رفته است. مجتبی خامنه‌ای ظاهراً برای یک رویارویی نامحدود با آمریکا آماده‌تر است و ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نیز او را در مسئله ساخت سلاح هسته‌ای انعطاف‌پذیرتر از پدرش می‌داند.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، می‌گوید اعتماد به ترامپ در ایران بسیار اندک است و توافق سال ۲۰۱۵ اکنون در تهران مانند یک ناسزا تلقی می‌شود. درعین‌حال، ترامپ برای بازکردن تنگه هرمز امتیاز چندانی پیشنهاد نمی‌دهد و تعهدی برای رفع تحریم‌ها یا آزادسازی دارایی‌های ایران ارائه نکرده است.
به گفته نصر، هیچ توافق معقولی روی میز ایران قرار ندارد و انتخاب تهران میان «تسلیم کامل» و «ادامه مبارزه» است. رهبران ایران به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه دستیابی به توافقی بهتر، تحمل هزینه‌های کنونی و نگه‌داشتن اقتصاد جهانی و ترامپ زیر فشار است.
جمع‌بندی ارلانگر این است که ترامپ بار دیگر روی تأثیر فشار اقتصادی حساب کرده، زیرا روشن شده که بمباران بیشتر نیز الزاماً حکومت را وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند. ایران تصور می‌کند می‌تواند بیشتر از آمریکا و متحدانش مقاومت کند و واشنگتن امیدوار است این محاسبه اشتباه باشد. تا مشخص‌شدن نتیجه این نبرد اراده‌ها، متحدان آمریکا و مصرف‌کنندگان آمریکایی نیز هزینه آن را پرداخت خواهند کرد.
👎1
چرا ایران هنوز تسلیم نشده است؟
نویسندگان: اندرو ال. پیک و جاناتان پانیکوف
رسانه: شورای آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اندرو پیک مدیر دو ابتکار «تاب‌آوری امنیت ملی» و «راهبرد کلان» در مرکز اسکوکرافت شورای آتلانتیک است. او پیش‌تر معاون دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور ایران و عراق بود. جاناتان پانیکوف نیز مدیر ارشد ابتکار امنیت خاورمیانه در شورای آتلانتیک و معاون پیشین مسئول اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک است.
——-
سه نتیجه اصلی مقاله : رهبران ایران به دلیل تجربه جنگ ایران و عراق، در برابر فشار آمریکا مقاومت خواهند کرد؛ دوام حکومت به حفظ انسجام نیروهای امنیتی، قدرت منطقه‌ای و مهار ناآرامی‌های داخلی بستگی دارد؛ و صادرات نفت و ذخایر ارزی مهم‌ترین نقاط آسیب‌پذیر آن هستند.
ترامپ پس از ناکامی در رسیدن به توافق، ایران را به «جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بی‌سابقه» تهدید کرده است. این سیاست به کارزار فشار حداکثری دوره نخست او شباهت دارد، اما این بار با تهدید واقعی ازسرگیری حملات مستقیم نظامی همراه است؛ زیرا ترامپ در دوره دوم خود نشان داده که آماده استفاده از نیروی نظامی علیه ایران است.
نویسندگان معتقدند ترکیب فشار اقتصادی و تهدید نظامی احتمالاً در نهایت نتیجه خواهد داد، اما نه به‌سرعت. ایران امروز در اختیار فرماندهان و نیروهای سابق سپاه است که پیش از تسلیم‌شدن پاسخ خواهند داد. راهبرد آنها این است که در کوتاه‌مدت هزینه کافی بر آمریکا تحمیل کنند تا واشنگتن به توافقی نامطلوب تن دهد و هم‌زمان، اتحادهای منطقه‌ای را برهم بزنند تا هماهنگی گسترده‌تری علیه جمهوری اسلامی شکل نگیرد.
بااین‌حال، پیش‌بینی نویسندگان این است که وخامت تدریجی اقتصاد سرانجام انتخاب‌های رهبران ایران را محدود خواهد کرد. آنها میان «سقوط حکومت» و «وادارشدن حکومت به مذاکره یا عقب‌نشینی» تفاوت می‌گذارند: فشار ممکن است حکومت را مجبور به تغییر تصمیم کند، اما زمان و شکل این تغییر قابل پیش‌بینی نیست.
ایران فقط جامعه مخالف حکومت نیست
از زمان آغاز فضای باز سیاسی در دوره محمد خاتمی در سال ۱۹۹۷، غرب غالباً به تصویری آرمانی از «ایرانی دیگر» دل بسته است: ایرانی که مهاجران خارج از کشور از آن سخن می‌گویند، زنانی که حجاب اجباری را شل می‌پوشند، جوانانی که در خانه‌های تهران به موسیقی راک گوش می‌دهند و معترضانی که ابتدا اصلاحات و سپس پایان جمهوری اسلامی را مطالبه کردند.
این ایران واقعاً وجود دارد، اما تنها چهره کشور نیست. ایران همچنین شامل نگهبانان زندان اوین، طلاب حوزه قم، اعضای بسیج و مأموران گشت ارشاد است. به باور نویسندگان، حکومت‌های انقلابی معمولاً مقاوم‌اند، زیرا از دل خیابان و بسیج اجتماعی برخاسته‌اند و بهتر از حکومت‌های موروثی می‌دانند پایگاه حمایتشان کجاست و چه بخش‌هایی از جامعه را باید کنترل کنند.
مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، خود برخلاف نسل انقلاب از دل خیابان نیامده است؛ اما مردانی که او را احاطه کرده‌اند، از نسل پدرش و محصول انقلاب، جنگ و سرکوب‌های چند دهه گذشته‌اند.
نسلی که جنگ ایران و عراق آن را شکل داد
جمهوری اسلامی اغلب حکومتی مذهبی، غیرعقلانی و شیفته شهادت توصیف می‌شود. نویسندگان می‌گویند این تصویر تا حدی درست است، اما تجربه شکل‌دهنده بیشتر رهبران کنونی، نه صرفاً اعتقادات مذهبی آخرالزمانی، بلکه جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ است.
آن جنگ نزدیک به یک دهه ادامه یافت و شامل نبردهای فرسایشی، حملات موج انسانی و استفاده از سلاح‌های شیمیایی بود. از حدود سال ۱۹۸۴، خطوط مقدم تقریباً ثابت ماندند و هیچ‌یک از دو طرف نمی‌توانست پیشروی تعیین‌کننده‌ای داشته باشد؛ بااین‌حال، جنگ، بمباران و کشتار برای چند سال دیگر ادامه یافت. این نسل آموخت که می‌توان در وضعیتی بسیار پرهزینه و بدون پیروزی روشن، سال‌ها مقاومت کرد.
محمدباقر قالیباف، یکی از مذاکره‌کنندگان ارشد کنونی، در ۱۹سالگی فرمانده سپاه بود. مسعود پزشکیان در جنگ به‌عنوان نیروی سپاه و پزشک خدمت کرد. نویسندگان این دو نفر را نمونه چهره‌هایی می‌دانند که در خارج از ایران میانه‌روتر یا عمل‌گراتر تلقی می‌شوند، اما آنها نیز محصول همان تجربه جنگی هستند.
احمد وحیدی، فرمانده جدید سپاه، در اوایل دهه ۲۰ زندگی خود در زمره مقام‌های ارشد سپاه در جنگ بود. محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی و مهم‌ترین چهره ارتقایافته در ساختار جدید، در دوران جنگ و سال‌های پس از آن فرمانده کل سپاه بود.
پیام مقاله این است که حتی چهره‌های نسبتاً عمل‌گرای حکومت نیز مردانی سخت‌اند که در مقاومت طولانی و خودداری از تسلیم تجربه دارند. بنابراین، انتظار اینکه افزایش فشار فوراً آنان را به پذیرش خواسته‌های آمریکا وادار کند، واقع‌بینانه نیست.
بقای حکومت بر منافع مردم اولویت دارد
سپاه پیش از عملیات اخیر نیز نشان داده بود که بقای جمهوری اسلامی و حفظ قدرت آن را بر منافع مردم ایران مقدم می‌داند. نویسندگان می‌گویند بسیاری از فرماندهان سپاه احتمالاً اشتباه اصلی بشار اسد در آغاز جنگ داخلی سوریه را این می‌دانستند که سرکوب گسترده را زودتر آغاز نکرد.
این منطق در اعتراض‌های ژانویه ایران مشاهده شد؛ زمانی که نیروهای امنیتی تلاش کردند در سریع‌ترین زمان ممکن شمار زیادی از معترضان را سرکوب و از صحنه خارج کنند. بر اساس برخی تخمین‌های نقل‌شده در مقاله، تعداد کشته‌شدگان ظرف چند روز از ده هزار نفر فراتر رفت.
از دید نویسندگان، این خشونت نشان می‌دهد که حکومت برای جلوگیری از گسترش اعتراض و شکاف در ساختار قدرت، آماده تحمیل هزینه انسانی بسیار سنگینی است. بنابراین، دشواری اقتصادی و افزایش نارضایتی به‌تنهایی برای تغییر رفتار حکومت کافی نیست؛ مهم این است که اعتراض‌ها به کدام گروه‌های اجتماعی برسد و آیا نیروهای امنیتی همچنان منسجم باقی می‌مانند.
کدام اعتراض‌ها برای حکومت خطرناک‌ترند؟
داده‌های مربوط به اعتراض‌ها یکی از بهترین شاخص‌ها برای سنجش انسجام داخلی حکومت است. تعداد و بزرگی اعتراض‌ها اهمیت دارد، اما محل وقوع و ترکیب اجتماعی شرکت‌کنندگان حتی مهم‌تر است.
جمهوری اسلامی طی نزدیک به نیم قرن برای مقابله با دشمنان طبقاتی شناخته‌شده خود آماده شده است: طبقات متوسط و بالای شمال تهران، دانشجویان، خانواده‌های مرتبط با مهاجران ایرانی در آمریکا و بازماندگان حکومت پیشین در خارج از کشور. اعتراض این گروه‌ها لزوماً به معنای نزدیک‌شدن حکومت به فروپاشی نیست.
به همین دلیل، اعتراض در مناطق پیرامونی و شهرستان‌ها می‌تواند برای حکومت خطرناک‌تر از اعتراض در پایتخت باشد. اعتراض‌های اقتصادی مشابه سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، طبقات پایین، متوسط رو به پایین و کارگران را درگیر می‌کند؛ یعنی گروه‌هایی مذهبی‌تر که انتظار می‌رود از جمهوری اسلامی منفعت ببرند یا بخشی از پایگاه اجتماعی آن باشند.
همین گروه‌ها به بسیج می‌پیوندند و دوره سربازی خود را در سپاه، نه ارتش، می‌گذرانند. اگر آنان از حکومت فاصله بگیرند یا از اجرای دستورات سرکوب خودداری کنند، خطر شکاف در نیروهای امنیتی به‌شدت افزایش می‌یابد. چنین شکافی یکی از جدی‌ترین نشانه‌های خطر برای بقای جمهوری اسلامی خواهد بود.
نفت و ذخایر ارزی؛ نقطه فشار اصلی
شاخص مهم دیگر، ذخایر ارزی ایران شامل دلار، یورو، ین و طلاست. حکومت از این منابع برای تأمین واردات، حمایت از ارزش ریال و پرداخت هزینه نیروهای نیابتی منطقه‌ای استفاده می‌کند. فروش نفت مهم‌ترین منبع ورود ارز خارجی است؛ ازاین‌رو مؤثرترین تحریم‌ها صادرات انرژی و بانک‌های تسهیل‌کننده پرداخت‌های نفتی را هدف قرار داده‌اند.
در سال ۲۰۱۱، ایران روزانه حدود ۲.۲ میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد. فشار هماهنگ بین‌المللی این رقم را در سال ۲۰۱۳ به کمتر از یک میلیون بشکه در روز کاهش داد. به اعتقاد نویسندگان، این فشار یکی از عواملی بود که ایران را به سوی توافق هسته‌ای سوق داد.
صادرات نفت ایران پیش از اجرای فشار حداکثری دولت نخست ترامپ دوباره به حدود ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز رسیده بود، اما پس از اعمال تحریم‌ها تا حدود ۴۴۰ هزار بشکه کاهش یافت. ذخایر ارزی نیز از حدود ۱۲۰ تا ۱۲۸ میلیارد دلار در دوره توافق هسته‌ای، به ۱۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ سقوط کرد. ذخایر قابل‌دسترسی در سال ۲۰۲۰ به حدود ۱۲.۴ میلیارد دلار رسید.
نویسندگان مدعی‌اند اگر ترامپ یک دوره متوالی دیگر در قدرت باقی می‌ماند، احتمالاً جمهوری اسلامی ناچار به مذاکره می‌شد. این ادعا مبنای توصیه اصلی آنهاست: آمریکا باید فشار اقتصادی را برای مدتی طولانی حفظ کند، نه اینکه انتظار نتیجه فوری داشته باشد.
در حال حاضر میزان دقیق صادرات نفت ایران روشن نیست. تهران می‌کوشد تا حد امکان نفت را از مسیرهای زمینی، به‌ویژه عراق، منتقل کند؛ اما نویسندگان تصور می‌کنند این میزان در مقایسه با صادرات دریایی ناچیز است.
مشکل دریافت عوارض از تنگه هرمز
یکی از موانع توافق، احتمال به‌رسمیت‌شناختن حق ایران برای دریافت عوارض یا هزینه عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز است. پردازش این پرداخت‌ها احتمالاً مستلزم رفع بخش مهمی از تحریم‌های مالی مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران خواهد بود.
اگر تحریم‌های مالی از پرونده هسته‌ای جدا شوند، ممکن است محدودیت‌های مهم آمریکا بدون دستیابی به توافق مشخصی درباره برنامه هسته‌ای ایران از میان بروند. نویسندگان به همین دلیل توصیه می‌کنند واشنگتن حق دریافت عوارض را به ایران واگذار نکند و راه‌های دیگری برای حفظ جریان نفت و ثبات قیمت جهانی انرژی پیدا کند.
سه شرط برای شکستن کنترل حکومت
از نگاه نویسندگان، در خوش‌بینانه‌ترین سناریو، هم‌زمانی سه تحول می‌تواند کنترل جمهوری اسلامی بر کشور را متزلزل کند:
ایران نتواند به اندازه کافی نفت صادر کند و ذخایر ارزی خود را تأمین کند.
👎2
انسجام داخلی حکومت و نیروهای امنیتی شکسته شود و این شکاف به تضعیف قدرت نظامی و منطقه‌ای ایران بینجامد.
ابرتورم، اعتراض‌های مردمی گسترده و پایداری را در سراسر کشور به وجود آورد.
وقوع یکی از این عوامل به‌تنهایی لزوماً کافی نیست. برای ایجاد خطر موجودیتی، بحران اقتصادی باید به پایگاه‌های اجتماعی حکومت برسد، انسجام نیروهای امنیتی را تضعیف کند و توان ایران برای حفظ قدرت منطقه‌ای و تأمین مالی نیروهای وابسته را کاهش دهد.
نبرد کوتاه‌مدت و بلندمدت
نویسندگان معتقدند زمان در میان‌مدت و بلندمدت به سود آمریکاست، زیرا درآمدهای ایران کاهش یافته و توانایی تهران برای صادرات انرژی محدود شده است. اما در کوتاه‌مدت، به‌ویژه در فصل پرمصرف بنزین در آمریکا و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، ایران از یک برتری موقت برخوردار است.
تهران می‌کوشد با ایجاد فشار بر قیمت انرژی، افکار عمومی آمریکا و متحدان منطقه‌ای واشنگتن، دولت ترامپ را به پذیرش توافقی نامطلوب وادار کند. هدف ایران این است که پیش از رسیدن اقتصادش به مرحله بحرانی، آمریکا را از نظر سیاسی و اقتصادی خسته کند.
در مقابل، موفقیت میان‌مدت و بلندمدت آمریکا از نظر نویسندگان مستلزم حفظ محکم تحریم‌ها و جلوگیری از واگذاری آنها در چارچوب یک توافق گسترده است. اجرای این سیاست اکنون دشوارتر از یک دهه پیش است، زیرا سطح درگیری نظامی بالاتر رفته و ایران احتمالاً پیش از آنکه از نظر اقتصادی فرسوده شود، تنش را افزایش خواهد داد.
کشورهای خلیج فارس نیز در برابر ایران غیرقابل‌پیش‌بینی به دنبال تضمین‌های امنیتی تازه هستند. توافق امنیتی عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه یکی از نشانه‌های این رقابت منطقه‌ای برای یافتن حمایت‌های جایگزین است.
تهدید مقام‌های ایرانی به حرکت به سوی «عملیات کاملاً تهاجمی» نیز به این تغییر جهت منطقه‌ای کمک کرده است. نویسندگان درعین‌حال این تهدید را نشانه آن می‌دانند که وضع موجود برای تهران نیز قابل‌دوام نیست و ایران احساس می‌کند برای تغییر شرایط باید فشار را افزایش دهد.
نتیجه‌گیری
نتیجه‌گیری مقاله دو بخش دارد که باید در کنار یکدیگر دیده شوند. نخست، نویسندگان معتقدند نشانه‌های تضعیف اقتصادی جمهوری اسلامی روشن است و در صورت حفظ فشار، محدودیت مالی ممکن است سرانجام حکومت را به مذاکره یا عقب‌نشینی وادار کند. اما دوم، آنها تأکید می‌کنند که زمان، علت و شکل چنین عقب‌نشینی یا فروپاشی‌ای ناشناخته و اساساً پیش‌بینی‌ناپذیر است.
آمریکا از اتحاد جماهیر شوروی تا عراق سابقه ضعیفی در پیش‌بینی تحولات سیاسی داخلی کشورهای دیگر دارد. بنابراین، حکومت ایران ممکن است فردا سقوط کند و مدعی سلطنت برای احیای پادشاهی بازگردد؛ اما ممکن است جمهوری اسلامی سه دهه دیگر نیز دوام بیاورد و نسل‌های آینده همچنان با برنامه هسته‌ای آن درگیر باشند. مقاله هیچ‌یک از این سناریوها را پیش‌بینی قطعی معرفی نمی‌کند، بلکه آنها را برای نشان‌دادن دامنه گسترده عدم‌قطعیت مطرح می‌سازد.
تضعیف اقتصادی با سقوط سیاسی یکسان نیست. تا زمانی که حکومت بتواند نیروهای امنیتی را منسجم نگه دارد، از بخشی از پایگاه اجتماعی خود استفاده کند، اعتراض‌های اقتصادی را سرکوب کند و حداقلی از ارز موردنیاز برای واردات، حمایت از ریال و تأمین نیروهای منطقه‌ای را به دست آورد، ممکن است بسیار طولانی‌تر از انتظار آمریکا دوام بیاورد.
پیام نهایی نویسندگان این است که حفظ فشار اقتصادی شاید در بلندمدت نتیجه بدهد، اما ایران پیش از رسیدن به نقطه تسلیم، احتمالاً حملات و تنش را افزایش خواهد داد. آنان همچنین اذعان می‌کنند که آرزوی دوباره به خیابان‌آمدن جوانان ایرانی، با توجه به هزینه انسانی سنگینی که خواهند پرداخت، آسان یا اخلاقاً بی‌مسئله نیست.
در آخرین جمله‌بندی مقاله، آینده را محصول شجاعت می‌دانند، اما تأکید می‌کنند که با توجه به بهای سنگین اعتراض، دشوار است از جوانان ایرانی—از هر طبقه و گرایشی—خواست بار دیگر به خیابان‌ها بیایند. این احتیاط پایانی، خوش‌بینی اولیه مقاله درباره تأثیر فشار اقتصادی را محدود می‌کند: نویسندگان ادامه فشار را توصیه می‌کنند، اما نه زمان نتیجه آن را می‌دانند، نه شکل آن را و نه می‌توانند تضمین کنند که هزینه اصلی این راهبرد را حکومت، و نه مردم ایران، خواهد پرداخت. متن کامل در شورای آتلانتیک
👎4👍1
ایران می‌تواند تهدیدهای مالی آمریکا را نادیده بگیرد
جمهوری اسلامی در برابر تحریم‌های تازه همچنان سرسخت است
رسانه: اکونومیست
بخش: خاورمیانه و آفریقا
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶

لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این گزارش مانند اغلب مطالب اکونومیست بدون نام نویسنده منتشر شده و موضع تحریریه این نشریه را بازتاب می‌دهد. استدلال اصلی آن است که پس از ناکامی حملات نظامی و مشوق‌های دیپلماتیک، دولت ترامپ بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده است؛ اما کارزار جدید احتمالاً توان کافی برای وادارکردن ایران به تسلیم ندارد و حتی ممکن است تهران را به تشدید حملات منطقه‌ای ترغیب کند.
ترامپ نزدیک به شش ماه پیش عملیات «خشم حماسی» را با این امید آغاز کرد که قدرت نظامی آمریکا حکومت ایران را درهم بشکند. پس از ناکامی بمباران‌ها، واشنگتن در ماه ژوئن با پیشنهاد کاهش تحریم‌ها و میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری تلاش کرد ایران را به بازکردن تنگه هرمز و کنارگذاشتن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای متقاعد کند. این سیاست نیز شکست خورد و اکنون آمریکا می‌کوشد از طریق انزوای کامل اقتصادی به هدف خود برسد.
ترامپ این مرحله را «روز دی اقتصادی» نامیده و اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در ۲۴ اوت جزئیات «عملیات طرد اقتصادی» را اعلام کرده است. هدف رسمی این عملیات، قطع ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان، اجرای شدیدتر محاصره صادرات نفت، اعمال فشار بر شرکای تجاری تهران و مجازات مؤسساتی است که به حکومت در انتقال پول کمک می‌کنند.
بسنت اعلام کرد آمریکا دیگر قصد «مدیریت تهدید ایران» را ندارد، بلکه می‌خواهد آن را پایان دهد. اکونومیست این سیاست را نسخه‌ای شدیدتر از «فشار حداکثری» می‌داند، اما می‌نویسد تهدیدهای اعلام‌شده بیشتر سروصدا داشتند تا قدرت اجرایی فوری. کشورها مجبور نیستند بلافاصله از دستورات واشنگتن پیروی کنند و خود بسنت پرسیده است چرا باید نظام مالی جهانی را منفجر کند. این سخن نشان می‌دهد اجرای کارزار با تأخیر، احتیاط و خطرهای جدی همراه خواهد بود.
وضعیت بحرانی اقتصاد ایران
اقتصاد ایران به‌شدت آسیب دیده است. ریال از ابتدای سال نزدیک به نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داده و پیش از اعلام برنامه بسنت به پایین‌ترین سطح تاریخی رسید. جنگ بخش‌های بزرگی از صنایع ایران را ویران کرده و آسیب به پالایشگاه‌ها باعث کمبود سوخت و تشکیل صف‌های طولانی در جایگاه‌های بنزین شده است.
طبق آمار رسمی، بیکاری به ۹.۱ درصد رسیده که بالاترین میزان از سال ۲۰۲۳ است؛ هرچند برآوردهای غیررسمی رقم بسیار بالاتری را نشان می‌دهند. تورم سالانه نیز به ۸۸ درصد رسیده و حکومت برای تأمین هزینه کوپن‌های غذایی پول چاپ می‌کند.
محاصره آمریکا صادرات نفت ایران، مهم‌ترین منبع درآمد حکومت، را به‌شدت کاهش داده است. رئیس بانک مرکزی ایران در ۲۰ اوت گفت صادرات نفت «به صفر رسیده است». آمریکا نیز کنترل کشتی‌های ورودی و خروجی ایران را تشدید کرده است.
بااین‌حال، شرکت اطلاعات تجاری کپلر برآورد می‌کند ایران هنوز حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت در نفتکش‌های مستقر در خارج از تنگه هرمز ذخیره دارد. فروش این نفت بخشی از درآمد موردنیاز تهران را تأمین می‌کند، اما تنها کسری از درآمد عادی صادرات نفت خواهد بود.
دولت ترامپ امیدوار است بحران مالی باعث شود نیروهای نظامی و امنیتی ایران، در صورت دریافت‌نکردن حقوق، سلاح‌های خود را زمین بگذارند و زمینه فروپاشی حکومت فراهم شود. بسنت آشکارا این سناریو را یکی از اهداف کارزار معرفی کرده است.
چین و امارات؛ دو حلقه اصلی اقتصاد ایران
بسنت کشورهایی را که باید تجارت خود با ایران را کاهش دهند نام نبرد، اما چین و امارات متحده عربی در مرکز این کارزار قرار دارند.
چین در طول جنگ نفت ایران را با تخفیف ۷ تا ۱۲ دلار برای هر بشکه خریداری کرده و تحریم نفتی آمریکا را نادیده گرفته است. این کشور حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را جذب می‌کند. برآورد آمریکا این است که درآمد حاصل از این صادرات در سال گذشته نزدیک به نیمی از بودجه حکومت ایران را تأمین کرده است.
آمریکا پیش‌تر برخی شرکت‌های چینی فعال در تجارت نفت ایران را تحریم کرده است. در ماه آوریل، پالایشگاه هنگلی به اتهام خرید چندین میلیارد دلار نفت ایران تحریم شد. بااین‌حال، دولت ترامپ ممکن است به دلیل نگرانی از واکنش پکن، تمایلی به گسترش جدی این مجازات‌ها نداشته باشد.
اسفندیار باتمانقلیچ از اندیشکده بورس و بازار می‌گوید هدف‌گرفتن شرکت‌های چینی دیگر فقط مسئله ایران نیست و به بخشی از سیاست کلی آمریکا در قبال چین تبدیل می‌شود. ترامپ هم‌زمان می‌خواهد روابط گرم‌تری با پکن ایجاد کند و احتمالاً نمی‌خواهد این هدف را با تحریم‌های گسترده‌تر به خطر بیندازد.
امارات نیز بیش از هر کشور دیگری به ایران کالا می‌فروشد و در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۰ درصد کل واردات ایران را تأمین کرده است. شبکه‌ای از صرافی‌ها و بانک‌های سایه در امارات نیز به جمهوری اسلامی برای دورزدن تحریم‌ها کمک می‌کند. وزارت خزانه‌داری آمریکا در ماه آوریل از مقام‌های اماراتی خواسته بود فعالیت این شبکه‌ها را محدود کنند.
امارات که در آغاز جنگ هدف حملات گسترده ایران قرار گرفته بود، در ماه‌های بعد روابط خود با تهران را آرام‌تر کرد، تجارت را از سر گرفت و به ایرانیان مقیم اجازه بازگشت داد. اما پس از حمله ایران به کشتی‌های اماراتی، ابوظبی در ۱۸ اوت اعلام کرد تمام تجارت و معاملات مالی با ایران را متوقف خواهد کرد. بسنت نیز امارات را «شریکی بسیار خوب» توصیف کرد.
چین، برخلاف امارات، از همکاری با کارزار آمریکا استقبال نکرده است. وزیر خارجه چین هم‌زمان با اعلام برنامه جدید از واشنگتن خواست از تحریم‌های بیشتر علیه ایران خودداری کند. این اختلاف نشان می‌دهد ایجاد یک محاصره مالی واقعاً جهانی بسیار دشوار خواهد بود.
نگرانی اقتصادی بدون آمادگی برای تسلیم
رهبران ایران از شدت مشکلات اقتصادی آگاه‌اند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در ۲۰ اوت اذعان کرد که ایران بدون رشد اقتصادی «دوام نخواهد آورد». مسعود پزشکیان نیز از آمریکا خواسته است به تفاهم‌نامه ماه ژوئن بازگردد؛ توافقی که علاوه بر تعیین چارچوب پایان جنگ، وعده بازگشت ایران به اقتصاد جهانی را مطرح کرده بود.
به گفته باتمانقلیچ، مقام‌های ایرانی نمی‌خواهند کشور به وضعیتی مانند کره شمالی برسد که با وجود تحمل هزینه‌های بسیار سنگین، همچنان برای مدتی نامحدود زیر تحریم باقی بماند. این نگرانی‌ها به معنای آمادگی برای تسلیم نیست.
قالیباف باوجود هشدار درباره اقتصاد، برنامه آمریکا را در شبکه‌های اجتماعی به تمسخر گرفته است. محسن رضایی، مشاور تندروی امنیت ملی، تهدید ترامپ به جنگ اقتصادی را «تبلیغات» خوانده و پرسیده است: آمریکا چه کاری می‌خواهد انجام دهد که تاکنون انجام نداده است؟
ایران طی چند دهه شبکه‌های پیچیده‌ای برای تجارت، انتقال پول و دورزدن تحریم‌ها ایجاد کرده که نظارت کامل بر آنها برای آمریکا بسیار دشوار است. حکومت همچنین با وجود فشار اقتصادی، همچنان ابزارهای داخلی لازم برای مهار اعتراض‌ها را در اختیار دارد.
خطر اصلی برای حکومت آن است که سختی اقتصادی بار دیگر اعتراض‌هایی مشابه ناآرامی‌های ماه ژانویه ایجاد کند. اکونومیست می‌گوید در حال حاضر چنین احتمالی بالا به نظر نمی‌رسد، زیرا حکومت برای ترساندن جامعه و جلوگیری از اعتراض، معترضان را در ملأعام اعدام می‌کند.
خطر تشدید درگیری
روی‌آوردن آمریکا به فشار اقتصادی می‌تواند رهبران ایران را جسورتر کند، زیرا ممکن است آن را نشانه شکست عملیات نظامی آمریکا بدانند. تهران ممکن است با حملات تازه علیه پایگاه‌های نظامی و تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس پاسخ دهد.
محسن رضایی هشدار داده است هر کشوری که با کارزار اقتصادی آمریکا همکاری کند، «دشمن» تلقی خواهد شد و ممکن است هدف قرار گیرد. این تهدید عملاً کشورهای منطقه را میان فشار اقتصادی آمریکا و خطر واکنش نظامی ایران قرار می‌دهد.
تهران در برابر همسایگانی مانند عراق نیز اهرم‌های مهمی دارد. عراق گاز ایران را خریداری می‌کند و میزبان چندین گروه مسلح نزدیک به تهران است. این وابستگی، همراه با تهدیدهای امنیتی، پیوستن کامل بغداد به کارزار آمریکا را دشوار می‌کند.
مهم‌ترین ابزار ایران همچنان تنگه هرمز است. تنها چند ساعت پیش از اعلام برنامه بسنت، تهران تهدید کرد نزدیک به ۵۰ کشتی را که به ادعای ایران مقررات عبور از تنگه را نقض کرده‌اند، جریمه یا توقیف خواهد کرد. این تهدید نشان می‌دهد ایران می‌تواند برای مقابله با فشار مالی، جریان تجارت و انرژی منطقه را مختل کند.
نتیجه‌گیری
دولت ترامپ امیدوار است زمان به سود آمریکا باشد و کاهش درآمد نفتی، سقوط ارزش پول و تورم شدید در نهایت جمهوری اسلامی را وادار به عقب‌نشینی کند. اما واشنگتن پیش‌تر نیز میزان تحمل حکومت را اشتباه ارزیابی کرده است.
بسنت در ماه آوریل پیش‌بینی کرده بود محاصره آمریکا به‌سرعت صنعت نفت ایران را نابود خواهد کرد، اما این پیش‌بینی تحقق نیافت. صادرات نفت کاهش یافته و اقتصاد آسیب فراوان دیده است، ولی حکومت باقی مانده، شبکه‌های دورزدن تحریم‌ها همچنان فعال‌اند و ایران هنوز توان مجازات دشمنان خود را دارد.
موفقیت کارزار جدید به همکاری چین، امارات و دیگر شرکای اقتصادی ایران وابسته است. امارات ممکن است همکاری کند، اما فشار جدی بر چین می‌تواند دولت ترامپ را وارد یک رویارویی اقتصادی بسیار بزرگ‌تر کند؛ رویارویی‌ای که واشنگتن احتمالاً در شرایط کنونی خواهان آن نیست.
مشکل اساسی آن است که ایران پیش از فروپاشی اقتصادی احتمالاً منفعل نخواهد ماند. تهران می‌تواند به کشتی‌ها، پایگاه‌های آمریکا، زیرساخت‌های انرژی و کشورهای همکار واشنگتن حمله کند و از تنگه هرمز برای افزایش هزینه‌های جهانی استفاده کند.
👍2
هشدارهای پیش از جنگی که اکنون به شش‌ماهگی رسیده است

نویسندگان: الکساندر وارد، لارا سلیگمن و الکس لری
منبع: وال‌استریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
چند روز پیش از آغاز جنگ در فوریه، دونالد ترامپ مدیر وقت اطلاعات ملی، تولسی گبرد، را به دفتر بیضی فراخواند و از او پرسید آیا حمله‌ای تمام‌عیار به ایران تصمیم درستی است یا نه. مشاوران ارشد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به او گفته بودند که ایران در ضعیف‌ترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد و فرصتی کم‌نظیر برای برچیدن برنامه هسته‌ای این کشور، سرنگونی احتمالی حکومت و تقویت میراث ترامپ به‌عنوان یک صلح‌ساز فراهم شده است.
اما گبرد ارزیابی متفاوت نهادهای اطلاعاتی آمریکا را با ترامپ در میان گذاشت: کشته‌شدن رهبر جمهوری اسلامی احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی تندروتر منجر می‌شود که آمادگی بیشتری برای دستیابی به سلاح هسته‌ای دارد؛ تهران برای بستن تنگه هرمز اقدام خواهد کرد و بازار جهانی انرژی را به آشوب خواهد کشید؛ همچنین نیروها و شرکای آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار خواهد داد و درباره اراده و قابلیت اتکای واشنگتن در میان متحدان تردید ایجاد خواهد شد.
فرماندهان ارشد نظامی نیز هشدارهای مشابهی مطرح کردند. آنان گفتند جنگ تلفات انسانی به همراه خواهد داشت، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش خواهد داد و برای نیروهایی که از قبل زیر فشار مأموریت‌های متعدد قرار دارند، مشکلات آمادگی ایجاد خواهد کرد.
با وجود این هشدارها، ترامپ دستور حمله‌ای را صادر کرد که در ۲۸ فوریه آغاز شد و از ایرانیان خواست حکومت خود را سرنگون کنند. او وعده داده بود جنگ ظرف شش هفته پایان می‌یابد؛ اما نزدیک به شش ماه بعد، درگیری بدون چشم‌اندازی روشن برای پایان ادامه دارد.
سپاه پاسداران اکنون بر ساختار قدرت ایران مسلط است و به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز حمله می‌کند. حکومت تحت رهبری مجتبی خامنه‌ای، که پس از کشته‌شدن پدرش به رهبری رسید، نشانه‌ای از تسلیم نشان نمی‌دهد. این بن‌بست سبب شده ترامپ به این فکر کند که در صورت بازگشایی تنگه هرمز—even بدون توافق هسته‌ای—اعلام پیروزی کند.
ترامپ اکنون به تحریم‌ها و محاصره دریایی نامحدودی متکی شده که خود نیروهای آمریکایی را نیز فرسوده می‌کند. راهبرد او این است که با انتظار و فشار مستمر، اقتصاد ایران را درهم بشکند و حکومت را برای پذیرش شرایط آمریکا به پای میز مذاکره بکشاند.
تا این مرحله، حدود سه هزار ایرانی و ۱۸ نظامی آمریکایی در ارتباط با عملیات جنگی کشته شده‌اند و پنتاگون می‌گوید ۷۵۶ نظامی دیگر آمریکا زخمی شده‌اند. جنگ به پایگاه‌های آمریکا آسیب زده، ذخایر اضطراری نفت و انبارهای مهمات را کاهش داده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای به موقعیت جمهوری‌خواهان لطمه زده است. میزان محبوبیت ترامپ نیز به پایین‌ترین سطح دوره ریاست‌جمهوری او رسیده است.
اریک بروئر، از مقام‌های پیشین دولت‌های جمهوری‌خواه و دموکرات و از مدیران ابتکار تهدید هسته‌ای، می‌گوید: «همه اینها قابل پیش‌بینی بود و پیش‌بینی هم شده بود.» به گفته او، میان آغاز جنگ بدون یک هدف سیاسی روشن و مدیریت ناموفق دیپلماسی برای پایان آن، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد.
کاخ سفید این ارزیابی را رد می‌کند. اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، می‌گوید ترامپ تأسیسات نظامی و هسته‌ای ایران را به‌شدت تضعیف کرده و اکنون با محاصره دریایی و تحریم‌ها برای درهم‌شکستن اقتصاد این کشور آماده می‌شود. به گفته او، ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد و تهران باید توافق را بپذیرد؛ در غیر این صورت می‌داند چه پیامدهایی در انتظارش خواهد بود.
استدلال موافقان جنگ
در آغاز سال، ترامپ پس از حمله ژوئن ۲۰۲۵ به سه مرکز هسته‌ای ایران و عملیات ژانویه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، به‌دنبال فرصت دیگری برای نمایش قدرت آمریکا بود. نتانیاهو پیشنهاد کرد ایران میدان بعدی این نمایش قدرت باشد.
همه اعضای دولت با جنگ موافق نبودند. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، از رویکرد محتاطانه‌تری حمایت می‌کرد. او به ترامپ گفت ممکن است ایران در جریان مذاکرات با برچیدن برنامه هسته‌ای خود موافقت کند. از نظر ونس، تلاش برای رسیدن به توافق خطر داشت، اما هزینه آن از جنگی با پیامدهای مهارنشدنی کمتر بود. افزون بر این، اقتصاد ایران از قبل زیر فشار سنگین تحریم‌های آمریکا قرار داشت.
ونس استدلال می‌کرد اگر دیپلماسی شکست بخورد، ترامپ مشروعیت بیشتری برای آغاز عملیاتی سریع و قاطع خواهد داشت. ترامپ این نظر را شنید، اما در نهایت تحت تأثیر طرح‌های «قاطع» پنتاگون قرار گرفت.
پیت هگست، وزیر دفاع، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، چندین بار طرح‌های حمله را به ترامپ ارائه کردند. اهداف شامل پرتابگرهای موشکی، سامانه‌های راداری، کارخانه‌های تولید تسلیحات، انبارهای مین و ناوهای ایرانی بود. قرار بود آمریکا توان نظامی جمهوری اسلامی را فلج کند و اسرائیل هم‌زمان رهبران ارشد آن را از میان بردارد.
ترامپ نگرانی‌های مقام‌های امنیتی را کنار گذاشت و گفت ارتش می‌تواند با مشکلات احتمالی در زمان وقوع آنها مقابله کند. هگست و کین نیز بارها به او اطمینان دادند که هرگونه پیچیدگی را مدیریت خواهند کرد.
تشویق اولیه و آغاز تردیدها
پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، و استیو ویتکاف، از فرستادگان اصلی ترامپ در پرونده ایران، وارد مراسمی برای جمع‌آوری کمک مالی در مارالاگو شدند تا خبر کشته‌شدن علی خامنه‌ای به دست اسرائیل را به ترامپ بدهند.
ترامپ چنان از شنیدن این خبر خوشحال شد که از آنان خواست آن را برای حاضران اعلام کنند. جمعیت به تشویق پرداخت. به روایت افراد آگاه از این مراسم، ترامپ در حالی که از تحسین مهمانان و مشاورانش لذت می‌برد، دست‌هایش را روی سینه گذاشت و سینه‌اش را جلو داد.
اما این خوشحالی دوام چندانی نداشت. تلفات میدان جنگ و آسیب‌دیدن تجهیزات و پایگاه‌های آمریکا این پرسش را مطرح کرد که واشنگتن در برابر هزینه‌های فزاینده جنگ چه دستاوردی کسب کرده است.
فشار نظامی با بحران انرژی همراه شد. بسته‌شدن تنگه هرمز از سوی ایران، عبور حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و گاز را متوقف کرد و قیمت سوخت به‌شدت افزایش یافت. رهبران چند کشور خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و قطر، با کاخ سفید تماس گرفتند و خواستار پایان درگیری و یافتن راه‌حلی دیپلماتیک شدند که آبروی همه طرف‌ها را حفظ کند.
جمهوری‌خواهان نیز به ترامپ هشدار دادند که جنگ به موقعیت حزب در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آسیب می‌زند. ترامپ در محافل خصوصی از این واکنش‌ها خشمگین بود و از مشاورانش می‌پرسید چرا ایران با وجود بمباران بی‌وقفه عقب‌نشینی نمی‌کند.
تلاش‌های دیپلماتیک ابتدا به‌کندی پیش رفت، اما سرانجام به آتش‌بس انجامید. مقام‌های دفاعی آمریکا مشاهده کردند که ایران از توقف جنگ برای کارگذاری ده‌ها مین در تنگه هرمز استفاده کرد؛ هرچند این مین‌ها در محدوده نسبتاً کوچکی از آبراه قرار داشتند.
در اواسط آوریل، ترامپ هنوز میان پایان‌دادن به جنگ و تشدید آن مردد بود. یکی از دوستانش که به دیدار او رفته بود، توصیه کرد جنگ را تمام کند. ترامپ از او پرسید آیا باید ایران را به‌شدت بمباران کند. دوستش پاسخ منفی داد و هشدار داد که چنین اقدامی فقط آمریکا را بیشتر در جنگی رو به گسترش در خاورمیانه فرو خواهد برد.
در ۱۷ ژوئن، توافقی موقت برای بازگشایی تنگه هرمز حاصل شد که قرار بود راه را برای ۶۰ روز مذاکرات هسته‌ای باز کند. هنگامی که نزدیکان ترامپ از او پرسیدند چرا توافقی موقت را پذیرفته است، به نظرسنجی داخلی جدید کاخ سفید اشاره کرد: نزدیک به ۸۰ درصد آمریکایی‌ها خواهان توافقی برای پایان جنگ بودند، صرف‌نظر از محتوای آن.
اما تهران خیلی زود حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز را از سر گرفت و ترامپ این اقدام را خیانت تلقی کرد. پس از آن، چرخه‌ای فرسایشی تکرار شد: ترامپ از توافق خبر می‌داد، توافق فرو می‌پاشید و سپس برای وادارکردن ایران به تسلیم تهدیدهای تازه‌ای مطرح می‌کرد. او گاهی تهدیدهای خود را اجرا می‌کرد و گاهی با اشاره به پیشرفت دوباره در مذاکرات بر سر برچیدن برنامه هسته‌ای ایران، عقب‌نشینی می‌کرد.
در اواخر ژوئیه، ترامپ دستور حمله‌ای گسترده را صادر کرد که ادعا می‌کرد از هر عملیات دیگری پس از جنگ جهانی دوم بزرگ‌تر خواهد بود. اما پس از آنکه رهبران منطقه از او خواستند از خشونت بیشتر جلوگیری کند، حمله را لغو کرد.
مهلت ۶۰روزه مذاکرات هسته‌ای در ۱۷ اوت بدون توافق به پایان رسید. سه روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، اعلام کرد ترامپ به کارزار فشار اقتصادی برای «فروپاشاندن حکومت» روی آورده است؛ برنامه‌ای که «عملیات طرد اقتصادی» نام گرفت.
به این ترتیب، شش ماه پس از آغاز جنگ، هدف تغییر حکومت دوباره به ادبیات دولت ترامپ بازگشته است
👎1
فشار حداکثری علیه ایران شکست خواهد خورد
نویسنده: نیت سوانسون
رسانه: فارن افرز
تاریخ انتشار: ۲۵ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم شورای آتلانتیک و مدیر پروژه راهبرد ایران در این اندیشکده است. او بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا بود و در بهار و تابستان ۲۰۲۵ نیز در تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ با ایران حضور داشت.
استدلال اصلی سوانسون این است که جنگ و کارزار تازه فشار اقتصادی، نه‌تنها ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد، بلکه اعتبار آمریکا و اهرم‌های فشار آن را نیز تضعیف کرده است. به اعتقاد او، جنگ شش‌ماهه محدودیت‌های قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را برای تهران آشکار ساخته و امکان بازگشت به راهبردی را که ۴۷ سال بر سیاست واشنگتن در قبال ایران حاکم بود، از بین برده است.
ایران و شکست‌های سیاسی رؤسای‌جمهور آمریکا
جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته برای رؤسای‌جمهور آمریکا مشکل‌آفرین بوده است. بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ به شکست جیمی کارتر در انتخابات کمک کرد. ماجرای ایران‌کنترا در دهه ۱۹۸۰ به سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد. توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ نیز چنان مناقشه‌برانگیز شد که کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو دعوت کرد برای مخالفت با سیاست رئیس‌جمهور آمریکا در واشنگتن سخنرانی کند.
ترامپ در ماه فوریه مدعی بود این الگو را برای همیشه خواهد شکست. او جنگ را با هدف نابودی توان نظامی ایران و تغییر حکومت آغاز کرد و گفت برخلاف رؤسای‌جمهور پیشین، فقط درباره تهدید ایران حرف نمی‌زند، بلکه آن را پایان می‌دهد.
شش ماه بعد، ترامپ خود به رئیس‌جمهور دیگری تبدیل شده که در معرض تحقیر سیاسی از سوی ایران قرار دارد. پیامدهای جنگ می‌تواند به موقعیت جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آسیب برساند. دولت اکنون از سر استیصال می‌کوشد حلقه محاصره اقتصادی را دور ایران تنگ‌تر کند؛ اما سوانسون معتقد است این عملیات بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر می‌اندازد.
ادامه همان راهبرد ۴۷ساله
جنگ چندوجهی ترامپ برخلاف ادعای دولت، گسستی از گذشته نیست؛ بلکه شدیدترین شکل همان راهبردی است که از سال ۱۹۷۹ بر سیاست آمریکا مسلط بوده است.
جمهوری اسلامی دارای تناقض‌هایی است که سیاست‌گذاران آمریکایی در فهم آنها مشکل داشته‌اند. حکومت هم‌زمان ایدئولوژیک و معامله‌گر است. تهران همچنان به مؤلفه‌های اصلی ایدئولوژی انقلابی، از جمله مخالفت با آمریکا و اسرائیل، پایبند است؛ اما هنگام ضرورت می‌تواند عمل‌گرا باشد. ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های معناداری بر برنامه هسته‌ای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳ نیز به چند دهه خصومت با عربستان پایان داد و روابط خود با ریاض را عادی کرد.
ایران از طریق برنامه هسته‌ای، گروه‌های نیابتی و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ، منافع آمریکا را به خطر می‌اندازد. بااین‌حال، برای بیشتر مردم آمریکا کشوری دوردست و مسئله‌ای فرعی است. جنگ، زیرساخت‌های ایران را ویران، اقتصاد آن را مختل و هزاران فرمانده، نظامی و غیرنظامی را کشته است؛ اما مهم‌ترین تأثیر ملموس آن بر زندگی آمریکایی‌ها افزایش قیمت بنزین بوده است.
واشنگتن برای مواجهه با تناقض‌های جمهوری اسلامی، پیچیدگی مسئله را کنار گذاشت و فشار را به ابزار اصلی سیاست خود تبدیل کرد. این راهبرد دو پایه داشت: تهدید معتبر نظامی و اجبار اقتصادی. تشدید هر دو ابزار در دوره ترامپ، تناقض‌های موجود را حل نکرد، بلکه آنها را عمیق‌تر ساخت.
اعتراض‌های گسترده ژانویه نشان داد ایران از درون مستعد انفجار است، اما جنگ نیز ثابت کرد جمهوری اسلامی تاب‌آوری بالایی دارد و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی توان نظامی حکومت را کاهش داد، ولی جایگاه داخلی آن را تقویت کرد. تهران می‌داند به کاهش تحریم‌ها نیاز دارد، اما هم‌زمان آموخته است که با کنترل تنگه هرمز می‌تواند در برابر هر فشار آمریکا، هزینه‌ای متقابل تحمیل کند.
ایران؛ یک کشور یا یک آرمان انقلابی؟
هنری کیسینجر در سال ۲۰۰۶ گفته بود رهبران ایران باید تصمیم بگیرند نماینده «یک کشور» هستند یا «یک آرمان». منظور او این بود که تهران باید میان ثبات و رفاه مردم از یک سو و جاه‌طلبی‌های انقلابی سال ۱۹۷۹ از سوی دیگر انتخاب کند.
این دیدگاه برای چند دهه مبنای سیاست آمریکا بود. واشنگتن تلاش می‌کرد ایران را با ترکیبی از چند مشوق و تعداد زیادی مجازات، به کنارگذاشتن ریشه‌های انقلابی و رفتاری مانند یک دولت متعارف وادار کند. بزرگ‌ترین ابزار فشار نیز تهدید به حمله یا اشغال نظامی بود.
اما جمهوری اسلامی هیچ‌گاه خود را ملزم به انتخاب یکی از این دو هویت ندیده است. تهران می‌تواند هم‌زمان یک آرمان انقلابی و یک دولت محاسبه‌گر باشد. حکومت با وجود شعارهای تند، برای سال‌ها از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب می‌کرد.
در سال ۱۹۸۸، پس از ورود آمریکا به درگیری‌های مستقیم دریایی با ایران و افزایش احتمال همسویی رسمی ریگان با صدام حسین، روح‌الله خمینی پایان جنگ ایران و عراق را پذیرفت. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز تهران از ترس اینکه هدف بعدی باشد، راه‌هایی برای کاهش تنش با دولت جورج بوش جست‌وجو کرد؛ از جمله توقف برنامه تسلیحات هسته‌ای و فرستادن پیام‌هایی برای بررسی امکان تنش‌زدایی.
اولویت مذاکره‌کنندگان ایرانی چه بود؟
سوانسون می‌گوید هنگامی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ عضو تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ بود، متوجه شد مذاکره‌کنندگان ایرانی کمتر از آنچه انتظار داشت بر کاهش تحریم‌ها متمرکز بودند. اولویت مهم‌تر آنان گرفتن تضمین عدم تعرض از آمریکا و اسرائیل بود.
ترس از جنگ مستقیم با آمریکا یکی از دلایل ایجاد شبکه گروه‌های نیابتی ایران بود. جمهوری اسلامی می‌دانست در یک نبرد مستقیم پیروز نمی‌شود؛ بنابراین برای کسب برتری به عرصه‌های غیرمستقیم روی آورد.
اما جنگ امسال سه درس تازه به تهران آموخته است.
نخست، جمهوری اسلامی فهمید که می‌تواند از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، کشته‌شدن رهبران و تخریب بخش‌های مهم زیرساخت نظامی و غیرنظامی جان سالم به در ببرد. با وجود خسارت‌ها، توان موشکی و پهپادی ایران به‌اندازه‌ای باقی مانده که بتواند تلافی کند و رفت‌وآمد دریایی در هرمز را متوقف سازد.
دوم، ایران دریافت آمریکا تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد. واشنگتن و اسرائیل در آغاز جنگ عملیات زمینی برای خارج‌کردن مواد هسته‌ای را بررسی کردند، اما به دلیل خطر بالا و تأثیر اندک احتمالی بر تصمیم‌های حکومت، آن را کنار گذاشتند.
جنگ نشان داد تغییر حکومت بدون حمله زمینی امکان‌پذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاست‌گذاران آمریکایی نیز چنین اقدامی را علناً توصیه نمی‌کنند. در نتیجه، تهران به این جمع‌بندی رسیده است که توان آمریکا برای شکست نظامی جمهوری اسلامی محدود است.
سوم، ایران شرط بست که در یک جنگ فرسایشی بیشتر از آمریکا دوام خواهد آورد و این محاسبه تاکنون درست بوده است. حکومت ایران آماده است درد و فشار اقتصادی بسیار بیشتری را به مردم خود تحمیل کند، درحالی‌که جامعه آمریکا جنگ را اختیاری و به‌طور فزاینده‌ای یک باتلاق می‌بیند.
ترامپ چند بار تهدید به تشدید حملات کرد، اما با افزایش قیمت انرژی عقب نشست. بنابراین، اعتبار تهدید نظامی آمریکا نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته و تهدیدهای مکرر ترامپ از زمان نخستین آتش‌بس در ماه آوریل، تأثیر چندانی بر رفتار تهران نداشته است.
تحریم‌هایی که به هدف سیاسی نرسیدند
دومین ستون سنتی سیاست آمریکا، اجبار اقتصادی است. برخی تحریم‌ها، به‌ویژه محدودیت‌های صادرات نفت، آسیب عمیقی به اقتصاد ایران زده‌اند؛ اما در بیشتر موارد نتوانسته‌اند تغییرات سیاسی موردنظر واشنگتن را ایجاد کنند.
پس از اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، دولت کارتر سرمایه‌گذاری و تجارت آمریکا با ایران را تحریم کرد. این اقدام به روابط گسترده تجاری و دفاعی دو کشور پایان داد، اما صادرات ایران به دیگر نقاط جهان را به میزان چشمگیری محدود نکرد.
کنگره در سال ۱۹۹۶ با تصویب قانون تحریم‌های ایران، سرمایه‌گذاری شرکت‌های غیرآمریکایی در بخش انرژی ایران را نیز هدف قرار داد. در سال ۲۰۱۲، آمریکا و اتحادیه اروپا درآمد نفتی و بانک مرکزی ایران را تحریم کردند و صادرات نفت را تقریباً یک‌شبه به نصف رساندند.
این محدودیت‌ها پس از توافق هسته‌ای کاهش یافتند، اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ پس از خروج ترامپ از توافق آنها را بازگرداند. اروپا نیز در سال ۲۰۲۵ با فعال‌شدن سازوکار بازگشت تحریم‌ها، محدودیت‌ها را دوباره اعمال کرد.
فشار حداکثری دولت نخست ترامپ ابتدا ابزاری برای رسیدن به توافق هسته‌ای بهتر معرفی شد. پس از آنکه توافقی حاصل نشد، تحریم‌کردن ایران به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از سه هزار مورد تحریمی آمریکا تقریباً تمام بخش‌های حکومت و اقتصاد ایران را پوشش می‌دهد.
این تحریم‌ها عمداً پیچیده، چندلایه و متکی بر اختیارات حقوقی متفاوت طراحی شده‌اند و در نتیجه رفع آنها بسیار دشوار است. درعین‌حال، بسیاری از آنها بیشتر نمادین‌اند. تحریم به سیاست پیش‌فرض و آسان واشنگتن تبدیل شد، زیرا ظاهر اقدام قاطعانه داشت و هزینه مستقیمی بر مردم آمریکا تحمیل نمی‌کرد.
محاصره و بازگشت هزینه فشار به آمریکا
ترامپ در جنگ کنونی با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به بالاترین سطح رساند. اما این بار ایران تنگه هرمز را بست و زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. اختلال در انتقال جهانی انرژی باعث شد هزینه سیاست فشار برای نخستین‌بار مستقیماً به مردم آمریکا بازگردد.
👍1
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز تحت فشار شدید بود و محاصره وضعیت را وخیم‌تر کرد. بااین‌حال، ترامپ نخستین محاصره را پس از ۶۶ روز کنار گذاشت. او اکنون محاصره دوم و کارزار وسیع‌تری را برای قطع باقی‌مانده تجارت ایران آغاز کرده و آن را «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه یک کشور» نامیده است.
سوانسون تردیدی ندارد که این سیاست به ایران و اقتصاد آن آسیب می‌زند، اما معتقد است تقریباً به‌طور قطع نمی‌تواند تهران را به تسلیم وادارد. ایران به‌جای تسلیم‌شدن، احتمالاً از توان موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی استفاده خواهد کرد؛ چه در تنگه هرمز و چه از طریق حمله به کشورهای خلیج فارس.
هدف تهران این است که محاسبات ترامپ را دوباره تغییر دهد. جمهوری اسلامی باور دارد همان‌گونه که فشار نظامی آمریکا را تحمل کرده، می‌تواند بیشتر از اراده واشنگتن برای ادامه فشار اقتصادی نیز دوام بیاورد.
کاهش ارزش امتیاز تحریمی آمریکا
جنگ، محاصره‌ها و مذاکرات متوقف‌شده ترامپ، ارزش تحریم‌ها را به‌عنوان ابزار چانه‌زنی کاهش داده‌اند. در گذشته، کاهش تحریم‌ها جایزه‌ای بود که آمریکا می‌توانست در مقابل محدودشدن برنامه هسته‌ای به ایران پیشنهاد کند.
اما ترامپ در ماه مارس بدون دریافت هیچ امتیازی از ایران، معافیت‌های صادرات نفت صادر کرد. در ماه ژوئن نیز همین معافیت‌ها را تنها در مقابل وعده بازنگه‌داشتن تنگه هرمز ارائه داد. بنابراین، تهران آموخته است که می‌تواند کاهش فشار اقتصادی را بدون امتیازدهی جدی در پرونده هسته‌ای به دست آورد.
اختلاف مارکو روبیو و جی‌دی ونس
سوانسون معتقد است صرف‌نظر از نحوه پایان جنگ، آمریکا دیگر نمی‌تواند به سیاستی بازگردد که ۴۷ سال روابطش با ایران را اداره کرده است. این بن‌بست در اختلاف میان دو جانشین احتمالی جمهوری‌خواه ترامپ نیز دیده می‌شود.
مارکو روبیو از گسترش سیاست فشار حمایت می‌کند. او گفته است حکومت ایران باید به‌طور بنیادی تغییر کند و آمریکا باید هزینه سرسختی تهران را بیشتر کند. مشکل آن است که سیاست فشار فقط زمانی برای آمریکا قابل‌تحمل بود که از مردم این کشور هزینه زیادی نمی‌خواست.
کنترل تازه ایران بر تنگه هرمز به تهران اجازه می‌دهد هزینه فشار آمریکا را به خود واشنگتن و متحدانش بازگرداند. بنابراین، افزایش فشار دیگر اقدامی تقریباً بدون هزینه برای آمریکا نیست.
جی‌دی ونس در مقابل، ظاهراً از کاهش حضور آمریکا در ایران و خاورمیانه حمایت می‌کند؛ رویکردی شبیه خروج ترامپ و بایدن از افغانستان. اما فاصله‌گرفتن از ایران بسیار دشوارتر از افغانستان است. برنامه هسته‌ای و موقعیت راهبردی ایران به تهران امکان می‌دهد مستقیماً بر آمریکا و اقتصاد جهانی فشار وارد کند.
جایگاه دیپلماسی و سیاست جایگزین
مشخص نیست یک دولت دموکرات در آینده چه مسیری را انتخاب خواهد کرد و هیچ پاسخ ساده‌ای درباره نحوه برخورد با ایران وجود ندارد. درخواست برای نقش پررنگ‌تر دیپلماسی موجه است، اما دیپلماسی نیز نباید مانند فشار به هدفی مستقل و بی‌ارتباط با نتایج تبدیل شود.
سیاست جدید باید تناقض‌های پایدار جمهوری اسلامی و تغییر نقش آمریکا در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد. حضور گسترده نظامی آمریکا طی ۲۰ سال گذشته ثبات ایجاد نکرده و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است.
درعین‌حال، نارضایتی‌های داخلی که اعتراض‌های گسترده ژانویه را به وجود آوردند همچنان باقی‌اند. آمریکا می‌تواند عقب‌تر برود و رهبران ایران را ناچار کند به‌جای تمرکز بر بقای حکومت در جنگ، با مشکلات اداره کشور و مطالبات داخلی روبه‌رو شوند.
واشنگتن باید پیش از اقدام یک‌جانبه، نظر و همکاری دولت‌های متحد را جلب کند. همچنین به‌جای تلاش دائمی برای تولید اهرم‌های فشار بیشتر، باید از اهرم‌هایی که تاکنون جمع‌آوری کرده به شکل مؤثرتری استفاده کند.
نتیجه‌گیری
به گفته سوانسون، بهترین کاری که واشنگتن اکنون می‌تواند انجام دهد، متوقف‌کردن اقدامات شتاب‌زده و فکرکردن پیش از عمل است. سیاست‌گذاران آمریکایی باید درس‌های گذشته را جدی‌تر بررسی کنند.
فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیم‌های ایران اثر گذاشته است. تهدید آمریکا به توقف موقت برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران در دوره جورج بوش کمک کرد و تحریم‌ها نیز در نهایت تهران را به پذیرش توافق هسته‌ای سوق دادند.
اما فشار نتوانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، امنیت آمریکا را افزایش دهد یا زندگی مردم ایران را بهبود بخشد. برعکس، این راهبرد احتمالاً رنج و مشکلات اقتصادی غیرنظامیان ایرانی را عمیق‌تر کرده است.
هدف مطلوب آمریکا آن است که ایران روابط سازنده‌ای با همسایگان خود داشته باشد، برنامه هسته‌ای غیرقانونی را کنار بگذارد و رفاه مردمش را در اولویت قرار دهد. بااین‌حال، خواهی نخواهی جمهوری اسلامی نیز در تعیین آینده ایران نقش و قدرت تصمیم‌گیری دارد و نمی‌توان نتیجه را صرفاً از بیرون به آن تحمیل کرد.
چهل‌وهفت سال اولویت‌دادن به فشار، در نهایت به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیت‌های این سیاست را آشکار کرد. جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده، اقتصاد جهانی را متضرر، تهدید نظامی واشنگتن را کم‌اعتبار و ارزش کاهش تحریم‌ها را به‌عنوان ابزار مذاکره تضعیف کرده است.
سوانسون تنها پیامد بالقوه مثبت این شکست را آن می‌داند که شاید واشنگتن را وادار کند برداشت‌های تثبیت‌شده خود درباره ایران و سیاست فرسوده‌ای را که آمریکا را به این بن‌بست رسانده، از اساس بازنگری کند.
👎3👍2