Iran 2026
1.9K subscribers
40 photos
2 videos
10 files
1.06K links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
راهبرد ایران درباره ترامپ؛ زنده یا مرده
نویسنده: هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال
رسانه: وال‌استریت ژورنال – سرمقاله
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال می‌نویسد تلاش‌های ایران برای ترور دونالد ترامپ به‌اندازه‌ای جدی است که مقام‌های امنیتی در ژوئیه او را هنگام حضور در ترکیه، مخفیانه در محفظه یک خودروی حمل غذای هواپیما از ایر فورس وان خارج کردند. ترامپ سپس با یک هواپیمای نظامی ترکیه را ترک کرد و پس از فرود دوباره به هواپیمای اصلی ریاست‌جمهوری بازگردانده شد؛ درحالی‌که خبرنگاران حاضر در هواپیمای بدل از این عملیات خبر نداشتند.
اگرچه خبرنگاران از استفاده‌شدن به‌عنوان پوشش و طعمه احتمالی خشمگین‌اند، روزنامه معتقد است مسئله اصلی، جدیت برنامه جمهوری اسلامی برای کشتن رئیس‌جمهور آمریکاست. هیئت تحریریه این تهدیدها را یکی از عوامل توضیح‌دهنده جنگ کنونی آمریکا با ایران معرفی می‌کند.
به نوشته مقاله، حکومت ایران قصد خود را پنهان نمی‌کند. در تهران تابلوها و دیوارنگاره‌هایی از ترامپ در تابوت یا غرق در خون نصب شده و برخی روحانیان حکومتی او را با تعابیری فقهی مانند «محارب با خدا»، «مهدورالدم»، «مفسد فی‌الارض» و «کافر حربی» توصیف کرده‌اند؛ عناوینی که می‌توانند برای توجیه خشونت و قتل استفاده شوند. در مقاطعی نیز برای کشتن او جایزه تعیین شده است.
دو مرجع تقلید علیه ترامپ فتوایی صادر کرده‌اند که نویسندگان آن را با فتوای قتل سلمان رشدی مقایسه می‌کنند. رشدی دهه‌ها پس از صدور فتوا، در سال ۲۰۲۲ هدف حمله قرار گرفت و نزدیک بود کشته شود. سرمقاله هشدار می‌دهد اگر جمهوری اسلامی پس از پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ در سال ۲۰۲۸ همچنان پابرجا باشد، تهدید ترور او نیز ادامه خواهد یافت و حفاظت سرویس مخفی باید تداوم پیدا کند.
مقاله به سخن علی خامنه‌ای اشاره می‌کند که گفته بود شعار «مرگ بر آمریکا» به معنای «مرگ بر ترامپ» است. در مقابل، مسعود پزشکیان در گفت‌وگوی سال ۲۰۲۵ با تاکر کارلسون مدعی شده بود «مرگ بر آمریکا» در واقع به معنای مخالفت با کشتار و طرفداری از صلح است. هیئت تحریریه این توضیح را غیرقابل‌باور و کارلسون را به‌دلیل به چالش نکشیدن آن به‌شدت سرزنش می‌کند.
نویسندگان همچنین به چند پرونده «ترور سفارشی» اشاره می‌کنند که نهادهای فدرال آمریکا آنها را به سپاه پاسداران نسبت داده‌اند. در ماه مارس، هیئت منصفه فدرال یک تبعه پاکستانی را در چنین پرونده‌ای مجرم شناخت. او اعتراف کرده بود که سپاه پاسداران وی را برای اجرای مأموریت فرستاده است.
تهدیدهای ایران در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ نیز ترامپ را دنبال می‌کرد. از نگاه جمهوری اسلامی، ترامپ به‌دلیل صدور فرمان کشتن قاسم سلیمانی و اجرای سیاست «فشار حداکثری» دشمن شماره یک محسوب می‌شود. تهران همچنین تصور می‌کرد جانشینان ترامپ، مانند بسیاری از رؤسای‌جمهور پیش از او، تمایل کمتری برای اقدام علیه برنامه هسته‌ای ایران خواهند داشت.
سرمقاله در پایان استدلال می‌کند که برخلاف ادعای کسانی که می‌گویند جنگ به تقویت جمهوری اسلامی انجامیده، تأکید رسانه‌ها و کارشناسان حکومتی ایران بر استفاده از تنگه هرمز برای آسیب‌زدن به ترامپ در انتخابات نوامبر، از نگرانی جدی تهران حکایت دارد. از دید هیئت تحریریه، راهبرد جمهوری اسلامی این است که یا با فشار اقتصادی و افزایش قیمت انرژی، دوران ریاست‌جمهوری ترامپ را فرسوده و کوتاه کند، یا در سناریویی خطرناک‌تر، این روند را با خشونت مرگبار سرعت بخشد.
جنگ ایران برای آمریکا باتلاقی در سطحی کاملاً تازه است
نویسنده: نهال طوسی، خبرنگار ارشد سیاست خارجی
رسانه: پولیتیکو
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نهال طوسی می‌نویسد هیچ‌کس راهبرد مطمئنی برای پیروزی آمریکا در جنگ ایران ندارد. وضعیت یادآور دشوارترین سال‌های جنگ عراق است، اما باوجود تلفات کمتر، پیامدهای جهانی آن بزرگ‌تر است. کنترل هرمز توسط ایران به اقتصاد جهان آسیب زده و هم‌زمان با افزایش نفوذ چین، اشتباهات آمریکا در خاورمیانه اعتبار واشنگتن را کاهش داده است.
به گفته مقام‌های کنونی و پیشین آمریکایی، نوسان مداوم ترامپ میان جنگ و مذاکره و تضعیف روابط با متحدان، بحران را عمیق‌تر کرده است. الیوت آبرامز، از چهره‌های تندرو و عضو دولت نخست ترامپ، وضعیت را بسیار خطرناک و عملکرد دولت را آکنده از تردید و ناتوانی توصیف می‌کند. دن شاپیرو، مقام ارشد پیشین پنتاگون، نیز می‌گوید آمریکا خود را در بن‌بستی ساخته دست خویش قرار داده که تمام گزینه‌هایش بد هستند.
مقام‌هایی که طوسی از آنها درباره معنای «پیروزی» پرسیده، ابتدا گفته‌اند این جنگ اساساً نباید آغاز می‌شد. کاخ سفید نیز تعریف ثابتی از پیروزی ارائه نکرده است: جنگ با هدف پایان‌دادن به برنامه هسته‌ای، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی و اشاره به تغییر رژیم آغاز شد، اما اکنون مهم‌ترین هدف ترامپ آزادکردن هرمز از کنترل ایران به نظر می‌رسد.
یک مقام آمریکایی گفته راه خروجی نمی‌بیند، زیرا دولت ترامپ ماهیت حکومت ایران را درست درک نکرده است. واشنگتن تصور می‌کند با افزایش درد و فشار، جمهوری اسلامی فرو می‌پاشد؛ اما به گفته او، رژیم سقوط نخواهد کرد. کاخ سفید در پاسخ گفته ترامپ راه‌حل دیپلماتیک را ترجیح می‌دهد، ولی اگر ایران به «تروریسم» ادامه دهد و توافق نکند، تمام گزینه‌ها را حفظ خواهد کرد.
تفاوت ایران با باتلاق عراق
در میانه دهه ۲۰۰۰، پیشنهادهای آمریکا درباره عراق از خارج‌کردن نیروها از مراکز جمعیتی تا تقسیم کشور به سه منطقه متفاوت بود. در نهایت، افزایش نیروهای آمریکایی و جلب همکاری قبایل سنی علیه القاعده به تغییر وضعیت کمک کرد.
اما ایران بزرگ‌تر است، نیروهای زمینی آمریکا در آن حضور ندارند، حکومت همچنان بر سر کار است و اقدامات تلافی‌جویانه تهران متحدان واشنگتن را در سراسر منطقه درگیر می‌کند. اکنون سه اردوگاه اصلی درباره مسیر آینده شکل گرفته‌اند که هر سه به امیدهایی نامطمئن متکی‌اند.
اردوگاه اول: تشدید جنگ و فشار
تندروها خواهان افزایش فشار نظامی و سیاسی هستند. پیشنهادهای آنان شامل تصرف جزیره خارک، یکی از مراکز اصلی صادرات نفت ایران؛ صدور مجوز برای ترورهای بیشتر مقام‌های ایرانی توسط اسرائیل؛ تشویق امارات به تصرف سه جزیره مورد اختلاف با ایران؛ مسلح‌کردن گروه‌های قومی در داخل کشور؛ و اجرای دو هفته دیگر بمباران گسترده است.
این گروه نگران است جمهوری اسلامی، پس از زنده‌ماندن از حملات آمریکا و اسرائیل، با سرعت به‌سوی ساخت سلاح هسته‌ای حرکت کند و فعالیت‌های منطقه‌ای خود را افزایش دهد. برخی، هرچند معمولاً به‌صراحت نمی‌گویند، ترجیح می‌دهند ایران به کشوری شکست‌خورده یا گرفتار جنگ داخلی تبدیل شود تا اینکه جمهوری اسلامی در قدرت بماند.
یکی از مقام‌های پیشین آمریکایی این دیدگاه را چنین بیان کرده است: اگر آمریکا ایران را بشکند، الزاماً مسئول بازسازی آن نخواهد بود. بااین‌حال، تضمینی وجود ندارد که عملیات نظامی بیشتر حکومت را سرنگون کند. جمهوری اسلامی برخلاف دیکتاتوری شخصی صدام، در ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران ریشه دارد و ملی‌گرایی ایرانی نیز ممکن است تلاش برای تقسیم کشور براساس قومیت را خنثی کند.
اردوگاه دوم: توقف جنگ و پذیرش مصالحه
اردوگاه «خویشتنداری» خواهان کاهش تنش است، حتی اگر آمریکا برای رسیدن به آن مجبور به دادن امتیازهای بزرگی شود. این گرایش در میان جناح‌هایی از چپ و راست در حال گسترش است و حتی برخی مقام‌های دولت بایدن به آن نزدیک شده‌اند.
این گروه می‌گوید واشنگتن باید با تهران توافق کند، حتی اگر توافق شامل کاهش تحریم‌ها و احیای تفاهم‌نامه قبلی باشد. اگر توافق ممکن نشد، آمریکا باید کاملاً کنار بکشد و پیامدها را به کشورهای منطقه واگذار کند. آنها می‌گویند توان نظامی ایران آسیب دیده، بنابراین نتیجه جنگ برای واشنگتن کاملاً منفی نیست و دلیلی ندارد جان و منابع بیشتری به خطر بیفتد؛ به‌خصوص که ذخایر برخی مهمات کلیدی آمریکا در حال کاهش است.
جنیفر کاوانا از اندیشکده «اولویت‌های دفاعی» می‌گوید آمریکا باید اکنون جنگ را متوقف کند، زیان‌ها را بپذیرد و راهبرد دفاعی خود را از نو بررسی کند.
خطر این گزینه آن است که ایران جسورتر شود، همکاری خود با چین و روسیه را گسترش دهد و فعالیت‌هایی انجام دهد که پیامدهای آن سرانجام به خاک آمریکا برسد. خروج از منطقه‌ای بحران‌زده می‌تواند تجربه افغانستان و زمینه‌های حملات ۱۱ سپتامبر را تکرار کند. همچنین معلوم نیست جامعه سیاسی قطبی آمریکا توان توافق بر سر یک راهبرد دفاعی تازه را داشته باشد.
اردوگاه سوم: محاصره طولانی ایران
گروه سوم میان جنگ‌طلبان و طرفداران خروج قرار دارد. این گروه خواهان ادامه محاصره دریایی کشتی‌های ایران، همراه با حفظ و افزایش تحریم‌هاست. امید آنها این است که فشار اقتصادی حکومت را به پذیرش خواسته‌های آمریکا وادار کند یا باعث سرنگونی آن به دست مردم شود.
میعاد ملکی، مقام پیشین وزارت خزانه‌داری و عضو کنونی بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، از حامیان این رویکرد است. او در پاسخ به انتقادها که محاصره به مردم ایران آسیب می‌زند، می‌گوید حکومت مسئول گرسنگی مردم است و آمریکا باید محاصره را حفظ و برای حمایت از ایرانیانی که بار دیگر علیه سرکوب قیام می‌کنند آماده شود.
اما نقطه فروپاشی ایران به‌آسانی قابل محاسبه نیست. یک مقام آمریکایی یادآوری کرده که واشنگتن چند دهه است مرتب ادعا می‌کند اقتصاد ایران در آستانه سقوط قرار دارد.
ایران نیز احتمالاً تا زمانی که آمریکا کشتی‌های ایرانی را محاصره کند، محدودیت خود بر کشتیرانی جهانی در هرمز را ادامه خواهد داد. در نتیجه، اقتصاد جهان، قیمت سوخت و تأمین مواد غذایی همراه با اقتصاد ایران آسیب خواهد دید. این وضعیت با نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر برای ترامپ خطر سیاسی دارد.
تکرار خطاهای عراق
طوسی شباهت‌های بحران کنونی با جنگ عراق را برجسته می‌کند: دشمنی سرسخت در خاورمیانه، نگرانی درباره سلاح‌های کشتارجمعی، رئیس‌جمهوری آماده پذیرش خطرهای بسیار بزرگ و دولتی که درباره روزهای پس از آغاز جنگ برنامه کافی نداشته است.
سوزان مالونی، پژوهشگر ایران در مؤسسه بروکینگز، می‌گوید مانند عراق، این بحران نیز ساخته خود آمریکاست، قابل پیش‌بینی بود و با برنامه‌ریزی آگاهانه‌تر می‌شد پیامدهای آن را کاهش داد.
عراق پس از اشغال سال ۲۰۰۳، جنگ با داعش را نیز پشت سر گذاشت و امروز با توجه به تاریخ خود وضعیت نسبتاً مناسبی دارد و چندین انتخابات برگزار کرده است. اما برای ایرانیانی که خواهان زندگی آزادترند، این احتمال تلخ وجود دارد که جمهوری اسلامی از جنگ کنونی سرکوبگرتر در داخل و خطرناک‌تر در خارج بیرون بیاید.
شاید توافق به رئیس‌جمهور بعدی موکول شود
برخی تحلیلگران ایران که با مقام‌های جمهوری اسلامی ارتباط دارند، می‌گویند تهران معتقد است ترامپ علاقه‌ای به توافق صلح جدی ندارد و حتی اگر توافقی امضا کند، نمی‌توان به اجرای آن اعتماد کرد.
بنابراین ممکن است رسیدن واشنگتن و تهران به تفاهم به رئیس‌جمهور بعدی آمریکا موکول شود. جانشین ترامپ با بحرانی عظیم روبه‌رو خواهد شد، اما هم‌زمان فرصتی خواهد داشت تا رهبری جهانی آمریکا را دوباره نشان دهد.
نتیجه گزارش این است که هیچ‌یک از سه مسیر—تشدید جنگ، خروج و مصالحه، یا محاصره طولانی—بدون هزینه و خطر نیست. آمریکا وارد بحرانی شده که برای پایان‌دادن به آن پاسخ روشنی ندارد و هنوز هیچ‌کس راهبردی قابل اتکا برای پیروزی ارائه نکرده است.
👍2
«پیش از مهلت سپتامبر؛ روایت شب قاآنی در بغداد برای جلوگیری از درگیری»
نویسنده: مصطفی سعدون
رسانه: الحُرّه
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه، در سفری اعلام‌نشده به بغداد با رهبران گروه‌های مسلح نزدیک به تهران و چهره‌های ارشد «چارچوب هماهنگی» دیدار کرد. این سفر در حالی انجام شد که تنها ۵۰ روز تا مهلت ۳۰ سپتامبر دولت عراق برای تحویل سلاح گروه‌های مسلح باقی مانده بود. هدف اصلی قاآنی جلوگیری از درگیری میان دولت و این گروه‌ها و درعین‌حال ممانعت از تضعیف آنها بود.
قرار بود هیئتی از چارچوب هماهنگی برای گفت‌وگو درباره این موضوع به تهران برود، اما دریافت اطلاعاتی «فوری» باعث شد قاآنی شخصاً به بغداد سفر کند. دولت علی الزیدی اعلام کرده است که پس از پایان مهلت تعیین‌شده، هرگونه فعالیت مسلحانه خارج از حاکمیت دولت را براساس قانون مبارزه با تروریسم پیگیری خواهد کرد. استقرار واحدهایی از سازمان مبارزه با تروریسم در اطراف بغداد نیز هشداری به گروه‌های مخالف خلع سلاح تلقی شده است.
یکی از عوامل فوری سفر قاآنی، احتمال ورود نیروهای دولتی به منطقه «جرف‌الصخر» یا «جرف‌النصر» بود. این منطقه در ۶۰ کیلومتری جنوب‌غربی بغداد قرار دارد و از زمان بازپس‌گیری از داعش در سال ۲۰۱۴، تحت کنترل گروه‌هایی مانند کتائب حزب‌الله، عصائب اهل‌الحق، سازمان بدر و سرایاالسلام باقی مانده است. نزدیک به ۱۴۰ هزار ساکن عمدتاً سنی آن حدود ۱۲ سال است که اجازه بازگشت ندارند و حتی مقام‌های دولتی و نظامی نیز نمی‌توانند آزادانه وارد منطقه شوند.
گزارش‌ها از وجود مقرهای گروه‌های مسلح، انبارهای تسلیحاتی، اردوگاه‌های نظامی و مراکز ساخت پهپاد در جرف‌الصخر حکایت دارد. منابع دولتی گفته‌اند نیروهای مبارزه با تروریسم و یگان‌های دیگر برای ورود احتمالی به منطقه آماده شده‌اند. هم‌زمان، نیروهای امنیتی عراق در استان بابل یک شبکه مسلح را که برای انجام حملات پهپادی برنامه‌ریزی می‌کرد، شناسایی کردند و شماری از اعضای آن را همراه با پهپادها و تجهیزاتشان بازداشت کردند. انتقال اطلاعات مربوط به عملیات احتمالی دولت به تهران، ظاهراً سفر فوری قاآنی را در پی داشت.
قاآنی در دیدارهای خود خواستار جلوگیری از تبدیل تنش‌ها به برخورد مسلحانه شد، اما هم‌زمان از رهبران چارچوب هماهنگی خواست الزیدی را متقاعد کنند که گروه‌ها را «نشکند و تضعیف نکند». رهبران شیعه پیشنهاد کرده‌اند گروه‌ها سلاح‌های خود را حفظ کنند، اما از حمله به منافع آمریکا یا کشورهای عربی خلیج فارس خودداری کنند. منبعی نزدیک به نخست‌وزیر این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت هدف الزیدی تثبیت اقتدار دولت است و این موضوع قابل معامله سیاسی نیست.
قاآنی تا پایان روز سه‌شنبه نتوانسته بود به توافقی دست یابد یا با نخست‌وزیر دیدار کند. منبع نزدیک به الزیدی گفت نخست‌وزیر خواهان «رابطه‌ای سیاسی، نه نظامی» با ایران است و به همین دلیل حاضر نیست یک فرمانده نظامی ایرانی را بپذیرد.
آمریکا برای خلع سلاح گروه‌های نزدیک به ایران بر بغداد فشار وارد می‌کند و الزیدی نیز در دیدار با ترامپ چنین تعهدی داده است. در مقابل، تهران دولت او را نزدیک‌تر به واشنگتن می‌بیند و نگران تضعیف نفوذ خود، به‌ویژه از طریق گروه‌هایی است که در جریان جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل از تهران حمایت کردند.
👍2
«سیا پیش از تعویض هواپیمای ترامپ در ترکیه، به تهدید ایران اطمینان اندکی داشت»
نویسندگان: وارن پی. استروبل، جان هادسون و دن لاموث
رسانه: واشنگتن‌پست
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
براساس گزارش اختصاصی واشنگتن‌پست، اطلاعات مربوط به توطئه احتمالی ایران برای ترور دونالد ترامپ در ترکیه از سوی اسرائیل در اختیار سیا قرار گرفت، اما تحلیلگران آمریکایی آن را چندان قانع‌کننده ندانستند و با «اطمینان پایین» ارزیابی کردند. با وجود این تردیدها، کاخ سفید و سرویس مخفی تصمیم گرفتند برای حفاظت از رئیس‌جمهور هیچ خطری را نپذیرند.
در جریان خروج ترامپ از اجلاس ناتو در آنکارا در ۸ ژوئیه، او ابتدا وارد هواپیمای قدیمی ایرفورس‌وان شد، اما سپس مخفیانه از آن خارج و با کامیون حمل غذای فرودگاه به یک هواپیمای نظامی C-32A منتقل شد. این هواپیما ترامپ و شماری محدود از دستیارانش را با اسکورت جنگنده‌های اف‌ـ۱۶ به پایگاه میلدنهال در بریتانیا برد. خبرنگاران و دیگر افراد حاضر در ایرفورس‌وان از خروج رئیس‌جمهور اطلاعی نداشتند و هواپیمای اصلی عملاً نقش فریب را ایفا کرد.
کاخ سفید درباره ماهیت اطلاعات دریافتی پاسخ مستقیمی نداد و تنها اعلام کرد که ترامپ با تهدیدهای متعدد، از جمله تهدیدهای ایران، روبه‌رو بوده و سرویس مخفی همه اقدامات ضروری را برای حفاظت از او انجام داده است. ترامپ نیز گفت تصمیم برای استفاده از هواپیمای جایگزین کاملاً به توصیه سرویس مخفی اتخاذ شده و او از دستورهای امنیتی پیروی کرده است.
تهدید ایران علیه ترامپ و دیگر مقام‌های آمریکایی از زمان کشته‌شدن قاسم سلیمانی در حمله آمریکا در سال ۲۰۲۰، یکی از نگرانی‌های جدی نهادهای امنیتی بوده است. این نگرانی پس از کشته‌شدن رهبر ایران و ده‌ها مقام ارشد جمهوری اسلامی در آغاز جنگ فوریه افزایش یافت. ترامپ از زمان انتخابات ۲۰۲۴ نیز با سه طرح شناخته‌شده ترور روبه‌رو شده، اما ارتباط هیچ‌یک از عاملان آن موارد با ایران ثابت نشده است.
برخی مقام‌های اطلاعاتی کنونی و پیشین آمریکا معتقدند هشدار اسرائیل ممکن است بیش از آنکه صرفاً برای اطلاع‌رسانی باشد، با هدف تأثیرگذاری بر تصمیم‌های ترامپ و سیاست منطقه‌ای واشنگتن ارائه شده باشد. به‌گفته آنان، این اقدام با الگویی گسترده‌تر در گزارش‌های اطلاعاتی اسرائیل مطابقت دارد که گاه برای هدایت تصمیم‌های رئیس‌جمهور آمریکا تنظیم می‌شوند.
اسرائیل ایران را فوری‌ترین تهدید کوتاه‌مدت خود می‌داند، اما ترکیه را تهدیدی میان‌مدت و بلندمدت تلقی می‌کند و از گرم‌ترشدن روابط واشنگتن و آنکارا، به‌ویژه رابطه شخصی ترامپ و رجب طیب اردوغان، نگران است. همین موضوع باعث شده برخی مقام‌های آمریکایی درباره انگیزه اسرائیل از انتقال هشدار سؤال کنند.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، ظاهراً هم از اطلاعات اسرائیل و هم از طرح فریب سرویس مخفی آگاه بود، اما بااین‌حال سوار ایرفورس‌وان قدیمی شد؛ هواپیمایی که در صورت واقعی‌بودن تهدید، می‌توانست هدف حمله قرار گیرد. مقام دیگری نیز با اشاره به حضور ده‌ها هزار نیروی امنیتی ترکیه در اجلاس ناتو، جدیت و امکان عملی‌شدن تهدید را زیر سؤال برد.
دموکرات‌های کنگره خواستار توضیحات بیشتر دولت درباره این عملیات شده‌اند. سناتور کریس ون هولن گفت اگرچه تردیدی ندارد که ایران خواهان حذف ترامپ است، اما باید روشن شود که اطلاعات ارائه‌شده از سوی اسرائیل تا چه اندازه معتبر و به‌طور مستقل قابل تأیید بوده است.
«ایران در حال تحلیل‌بردن اهرم فشار خود در تنگه هرمز است؛ بهترین اقدام ترامپ، اجازه‌دادن به ادامه این روند است»
نویسنده: لندون درنتز، معاون انرژی و زیرساخت شورای آتلانتیک، مدیر ارشد مرکز جهانی انرژی این اندیشکده و مدیر پیشین امور انرژی کاخ سفید در دولت نخست ترامپ
رسانه: شورای آتلانتیک
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نویسنده استدلال می‌کند که ادامه انسداد تنگه هرمز، با وجود تحمیل هزینه‌های سنگین بر بازارهای جهانی، به‌تدریج اهرم فشار ایران را تضعیف می‌کند. تهران محاسبه کرده است که جهان نمی‌تواند اختلال طولانی در این آبراه را تحمل کند و ناچار خواهد شد برای بازگشایی آن امتیاز بدهد؛ اما هرچه بحران ادامه یابد، دولت‌ها و شرکت‌ها انگیزه بیشتری برای یافتن منابع و مسیرهای جایگزین پیدا می‌کنند.
مقاله میان اهرم هرمز و توانایی هسته‌ای تفاوت می‌گذارد. یک توان تسلیحاتی هسته‌ای عملیاتی، مانند نمونه هند و پاکستان، پس از تثبیت به‌سختی قابل حذف است؛ اما وابستگی بازار انرژی به یک تنگه جغرافیایی را می‌توان با افزایش تولید، احداث خطوط لوله، توسعه ذخایر راهبردی و کاهش تقاضای نفت به‌تدریج از میان برد. ازاین‌رو، واشنگتن نباید برای پایان سریع بحران هرمز امتیازهایی بدهد که دستیابی احتمالی ایران به بازدارندگی هسته‌ای را تسهیل کند.
این روند از هم‌اکنون آغاز شده است. واردات نفت خام چین در سه‌ماهه دوم سال به تنها ۸.۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت که ۳۲ درصد کمتر از سه‌ماهه نخست بود. عربستان و امارات نیز ظرفیت خطوط لوله موجود را به حداکثر رسانده و ساخت زیرساخت‌هایی را سرعت بخشیده‌اند که هرمز را از سمت غرب به دریای سرخ و از جنوب‌شرق به دریای عمان دور می‌زنند. هم‌زمان، آژانس بین‌المللی انرژی و کشورهای همکار از ذخایر راهبردی نفت برای کاهش آثار اختلال استفاده کرده‌اند. این اقدامات، همراه با افزایش تولید کشورهای غیرعضو اوپک، جهان را در برابر شدیدترین پیامدهای اقتصادی بحران تا حدی محافظت کرده است.
انقلاب نفت و گاز شیل، آمریکا را به بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت و گاز جهان تبدیل کرده و تولید در برزیل، کانادا و گویان نیز افزایش یافته است. از آغاز جنگ ایران در فوریه، کشورهای غیرعضو اوپک صدها هزار بشکه در روز به عرضه جهانی افزوده‌اند. این مقدار جایگزین کامل نفت مختل‌شده نیست، اما هدف راهبردی نیز جبران فوری تمام کسری بازار نیست؛ بلکه کاهش تدریجی ارزش موقعیت جغرافیایی ایران است.
تداوم ناامنی در هرمز همچنین سرمایه‌گذاری‌هایی را توجیه‌پذیر می‌کند که پیش‌تر پرهزینه یا غیرضروری به نظر می‌رسیدند. ژاپن در حال بازنگری در وابستگی خود به سوخت وارداتی است و اروپا از بحران برای تسریع توسعه انرژی‌های پاک و کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی وارداتی استفاده می‌کند. آمریکا نیز می‌تواند تولید نفت و گاز، انرژی هسته‌ای و فناوری‌های جدید خود را گسترش دهد و به متحدان برای ایجاد زیرساخت‌های متنوع‌تر کمک کند.
به‌گفته نویسنده، جهان قادر است وابستگی خود به هرمز را کاهش دهد، اما ایران، به‌ویژه در صورت تداوم محاصره صادرات نفتش، جایگزین مشابهی ندارد. هر بشکه نفت تولیدشده در کشوری دیگر، هر خط لوله جدید، هر ذخیره راهبردی توسعه‌یافته و هر واحد کاهش تقاضای نفت، بخشی از قدرت اجبار اقتصادی تهران را از بین می‌برد.
بنابراین، دولت ترامپ نباید برای دستیابی سریع به توافق شتاب کند. مصرف‌کنندگان با قیمت‌های بالاتر روبه‌رو خواهند شد و فشار سیاسی افزایش خواهد یافت، اما واشنگتن باید این هزینه کوتاه‌مدت را به فرصتی برای بازطراحی نظام جهانی انرژی تبدیل کند. هدف نهایی نباید صرفاً بازگشایی هرمز باشد، بلکه باید ساختن نظامی باشد که بسته‌شدن این تنگه در آینده اهمیت بسیار کمتری داشته باشد.
👍2
سه روایت اسرائیلی از ایران؛ رژیمی آسیب‌دیده، توان نظامی در حال احیا و اپوزیسیونی بی‌اعتماد به مداخله خارجی
منابع: دو گزارش از اسرائیل هیوم و یک گزارش اختصاصی از جروزالم پست
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
تحلیل و جمع‌بندی: @IranAnalyses
سه مطلب منتشرشده امروز در رسانه‌های اسرائیلی، در کنار یکدیگر تصویری متناقض اما معنادار از ایران ارائه می‌کنند: جمهوری اسلامی از نظر سیاسی و اقتصادی آسیب دیده و با خلأ قدرت و نارضایتی داخلی مواجه است؛ اما ساختار نظامی آن، برخلاف ارزیابی‌های پیشین اسرائیل، با سرعتی غیرمنتظره در حال احیاست. در همین حال، بخشی از اپوزیسیون داخل ایران نه‌تنها به سرنگونی حکومت امیدوار است، بلکه با مهندسی تغییر رژیم از خارج و تعیین رهبر جایگزین توسط اسرائیل یا قدرت‌های غربی نیز مخالفت می‌کند.
نخستین گزارش اسرائیل هیوم، به نقل از یک مقام ارشد دولت و لیکود، مدعی است که اسرائیل هفته گذشته تنها چند ساعت با اجرای حمله‌ای گسترده فاصله داشت که می‌توانست «باقی‌مانده‌های رژیم ایران» را نابود کند، اما ترامپ در آخرین لحظه آن را متوقف کرد. این ادعا در متن تحولات انتخاباتی اسرائیل مطرح شده است: بخشی از لیکود امیدوار بود حمله‌ای بزرگ به ایران، مانند عملیات سال ۱۹۸۱ علیه رآکتور اتمی عراق، ورق انتخابات را به سود نتانیاهو برگرداند. بنابراین، پیوند میان محاسبات نظامی علیه ایران و نیازهای انتخاباتی نتانیاهو در این روایت کاملاً آشکار است.
اما گزارش جروزالم پست، خوش‌بینی نهفته در این ادعا را زیر سؤال می‌برد. براساس این گزارش، مقام‌های ارتش و موساد از سرعت بازیابی توان نظامی ایران پس از جنگ ۲۰۲۶ شگفت‌زده شده‌اند. اسرائیل پس از حملات اکتبر ۲۰۲۴ و ژوئن ۲۰۲۵ نیز اعلام کرده بود که تولید موشکی ایران برای یک یا چند سال مختل شده، اما تهران هر بار زودتر از انتظار خطوط تولید خود را احیا کرد. موجودی حدود ۱۳۰۰ موشک در ژوئن ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶ به حدود ۲۵۰۰ فروند افزایش یافت.
در جنگ چهل‌روزه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل بیش از ۲۶۰۰ هدف نظامی و صنعتی را در حدود ۳۰ هزار حمله هدف قرار دادند. مقام‌های اسرائیلی ابتدا مدعی بودند تمام اجزای کوچک و بزرگ صنایع نظامی ایران در هم شکسته و حدود ۳۰۰ میلیارد دلار خسارت وارد شده است. بااین‌حال، اکنون ارزیابی‌های تازه نشان می‌دهد تهران با استفاده از روش‌های ابتکاری، بازگشایی سریع شهرهای موشکی زیرزمینی و تمرکز منابع بر تعداد محدودی از توانایی‌های راهبردی، تولید سلاح و موشک را بسیار سریع‌تر از پیش‌بینی اسرائیل از سر گرفته است.
اگر ایران بتواند بار دیگر ماهانه ۱۰۰ تا ۳۰۰ موشک تولید کند، زرادخانه آن ممکن است تا اوایل یا اواسط سال ۲۰۲۷ به سطح پیش از جنگ بازگردد و در سال ۲۰۲۸ به تهدیدی بازدارنده یا حتی مهارنشدنی تبدیل شود. در نتیجه، پرسش مهم برای اسرائیل دیگر فقط این نیست که ایران پس از جنگ ۵۰۰ یا هزار موشک در اختیار داشت؛ مسئله اصلی، سرعت تولید و بازسازی است. این تحول می‌تواند اسرائیل را به بررسی حمله‌ای دیگر، مستقل از مذاکرات هسته‌ای و هرمز، سوق دهد. گزینه دیگر آن است که اسرائیل، به‌دلیل بی‌علاقگی ترامپ به موضوع موشکی، موقتاً از این پرونده چشم‌پوشی و تمام تمرکز خود را بر برنامه هسته‌ای ایران قرار دهد.
سومین گزارش اسرائیل هیوم از زاویه‌ای متفاوت به ایران نگاه می‌کند. یک فعال ناشناس وابسته به جنبش «دانشجویان پیشرو» مدعی است که حکومت با وجود نمایش پیروزی در جنگ، در داخل با خلأ رهبری، اختلاف میان سپاه و دولت، تورم، کاهش شدید کیفیت زندگی و سرکوب گسترده مواجه است. از نگاه او، حکومت از بقای خود در برابر آمریکا و اسرائیل برای ایجاد تصویر «نظامی فنا‌ناپذیر» استفاده می‌کند تا جامعه را متقاعد سازد که اعتراض داخلی نیز بی‌نتیجه خواهد بود.
این فعال معتقد است پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، هیچ‌یک از چهره‌هایی چون مجتبی خامنه‌ای، احمد وحیدی، محسن رضایی یا محمدباقر قالیباف قادر نیستند به‌تنهایی جای او را در مدیریت توازن قدرت پر کنند. در روایت او، خامنه‌ای بازوی نظامی–امنیتی و بازوی سیاسی–اصلاح‌طلب نظام را با یکدیگر متعادل نگه می‌داشت؛ اما اکنون این دو بخش بر سر کنترل مناصب، دستگاه سرکوب و حوزه نظامی با یکدیگر رقابت می‌کنند. اپوزیسیون داخلی می‌خواهد از همین شکاف استفاده کند.
بااین‌حال، این فعال هشدار می‌دهد که مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از طرح‌های اسرائیلی برای تعیین رهبر آینده ایران نیست. جنبش او با کودتا، نصب یک حاکم از خارج یا طرح‌هایی مانند قرار دادن محمود احمدی‌نژاد در رأس نظام آینده مخالف است. او خواهان کمک خارجی به شبکه‌های داخلی مقاومت است، اما تأکید دارد که نظام بعدی باید به‌وسیله مردم ایران و از دل جنبش‌هایی مانند «زن، زندگی، آزادی» شکل بگیرد.
موضع او نسبت به رضا پهلوی نیز انتقادی است. به‌گفته این فعال، پهلوی با وجود برخورداری از منابع مالی، لابی و تریبون رسانه‌ای، نتوانسته با طیف گسترده‌ای از نیروهای داخل ایران ارتباط برقرار کند و بخشی از هوادارانش با زبان حذف و تهدید با دیگر جریان‌ها برخورد می‌کنند. ازاین‌رو، او در شرایط کنونی پهلوی را گزینه‌ای قابل‌قبول برای رهبری دولت انتقالی نمی‌داند، هرچند از او می‌خواهد روش خود را تغییر دهد و به‌عنوان نماینده بخشی از جامعه در یک ائتلاف فراگیر مشارکت کند.
https://www.israelhayom.com/2026/08/13/rare-glimpse-inside-iran-the-plan-to-topple-the-regime-without-israeli-help/
https://www.jpost.com/israel-news/defense-news/article-905474
https://www.israelhayom.com/2026/08/13/the-iran-strike-trump-halted-we-were-about-to-destroy-what-remained-of-the-regime/
«هیچ توافق خوبی با ایران امکان‌پذیر نیست»
نویسنده: هیئت تحریریه واشنگتن‌پست
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
هیئت تحریریه واشنگتن‌پست جنگ ترامپ علیه ایران را یک «شکست راهبردی» می‌داند، اما استدلال می‌کند که پاسخ مناسب، توافق و سازش با تهران نیست؛ بلکه بازگشت به سیاست سنتی «مهار» است. به‌نوشته این روزنامه، تمایل ترامپ به معرفی هر توافق به‌عنوان پیروزی، در قبال ایران او را به بن‌بست رسانده است.
حمله‌ای که در فوریه آغاز شد نتوانست به اهداف اصلی خود دست یابد. کشته‌شدن علی خامنه‌ای موجب فروپاشی حکومت نشد؛ موشک‌های ایران همچنان تهدیدی جدی برای منطقه‌اند؛ گروه‌های نیابتی تهران فعال باقی مانده‌اند و بمباران‌ها، با وجود واردکردن آسیب شدید به برنامه هسته‌ای، انگیزه ایران برای دستیابی به بمب اتمی را افزایش داده‌اند. تهران نیز اکنون مدعی کنترل تنگه هرمز است.
محور تفاهم‌نامه ژوئن میان ایران و آمریکا، مبادله بازگشایی هرمز با لغو تحریم‌ها و محاصره دریایی بود. اما متن توافق عمداً یا سهواً روشن نکرد چه کسی تنگه را اداره خواهد کرد. ایران معتقد بود می‌تواند مقررات عبور کشتی‌ها را تعیین و «هزینه خدمات» دریافت کند و برای این منظور «سازمان تنگه خلیج فارس» را تشکیل داد. ترامپ این اختلاف را نادیده گرفت و توافق را امضا کرد، اما پس از حمله ایران به کشتی‌ها در ماه ژوئیه، جنگ از سر گرفته شد.
به‌نوشته واشنگتن‌پست، ازسرگیری حملات واقعیت‌های میدانی را تغییر نداد. ایران همچنان به کشتی‌ها حمله کرد و بازداشته نشد. کمبود موشک‌های رهگیر، زیرساخت‌های متحدان آمریکا را در معرض خطر قرار داده و رهبران کشورهای خلیج فارس نیز از ترامپ خواسته‌اند حملات تازه‌ای انجام ندهد، زیرا شهرهای آنها هدف پاسخ ایران قرار خواهند گرفت. تردید ترامپ درباره به‌خطرانداختن نیروهای آمریکایی نیز این پیام را به تندروهای ایران داده که او آمادگی تشدید بیشتر جنگ را ندارد.
بااین‌حال، هیئت تحریریه معتقد است واشنگتن هنوز اهرم‌های مهمی در اختیار دارد. محاصره دریایی اقتصاد ایران را به‌شدت آسیب زده، ارزش پول ملی را کاهش داده و صادرات نفت را به سطحی بسیار پایین رسانده است. تحریم‌ها همچنان برقرارند، ده‌ها میلیارد دلار از دارایی‌های ایران مسدود مانده و قرارگرفتن رفع تحریم‌ها در صدر مطالبات تهران نشان می‌دهد این فشارها برای حکومت اهمیت زیادی دارند.
مقاله تصرف هرمز توسط ایران را نوعی «گروگان‌گیری» توصیف می‌کند، اما می‌گوید این گروگان عملاً پیش‌تر هدف قرار گرفته است: بازارها بسته‌ماندن تنگه را در قیمت‌ها محاسبه کرده‌اند و اگرچه نفت گران شده، قیمت‌ها هنوز فاجعه‌آمیز نیست. در همین حال، تولیدکنندگان به‌تدریج مسیرهای جایگزین را توسعه می‌دهند.
دولت ترامپ مدعی است اکنون روزانه پنج تا هفت میلیون بشکه نفت از طریق خطوط لوله ارتقایافته و پایانه‌های جدید، بدون عبور از هرمز، از منطقه صادر می‌شود. عربستان نیز در حال تشکیل ائتلافی چندملیتی برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ در برابر نیروهای نیابتی ایران است. واشنگتن‌پست توصیه می‌کند آمریکا با ارائه اطلاعات نظارتی و پشتیبانی فرماندهی از این ائتلاف حمایت کند.
از نظر هیئت تحریریه، سیاست مهار در حال نتیجه‌دادن است. آمریکا باید محاصره را پایدارتر کند: تعداد کشتی‌های درگیر در توقیف مستقیم را کاهش دهد، اما هر کشور یا شرکتی را که نفت عبورکرده از محاصره ایران را خریداری می‌کند تحریم کند. دارایی‌های مسدودشده تهران نیز نباید آزاد شوند و نیروهای نیابتی ایران در یمن، عراق، لبنان و غزه باید به‌طور مستمر تحت فشار قرار گیرند.
در کنار فشار اقتصادی و منطقه‌ای، ترامپ باید تهدید به تشدید جدی نظامی را حفظ کند، به‌ویژه اگر ایران کوچک‌ترین اقدامی برای بازسازی برنامه هسته‌ای خود انجام دهد. مقاله هشدار می‌دهد که لغو تحریم‌ها و تزریق منابع مالی تازه به تهران، رفتار حکومت را پاداش می‌دهد و هزینه دور بعدی درگیری‌های منطقه‌ای را تأمین می‌کند.
نتیجه مقاله این است که ترامپ باید از تلاش برای دستیابی به توافقی که شکست جنگ را رسمیت می‌بخشد صرف‌نظر کند. از نگاه هیئت تحریریه، یک معامله‌گر ماهر باید بداند چه زمانی از مذاکرات کنار بکشد و به‌جای سازش با ایران، سیاست مهار بلندمدت را دنبال کند.
«جنگ ایران؛ کلاس درسی برای بر باد دادن اعتبار یک ابرقدرت»
نویسنده: فرید زکریا
رسانه: واشنگتن‌پست – بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
فرید زکریا استدلال می‌کند که جنگ ایران نمونه‌ای روشن از چگونگی تضعیف اعتبار آمریکا در دوره ترامپ است. به‌گفته او، ترامپ وعده‌ها و تهدیدهای سیاست خارجی را مانند بلوف‌های یک معامله تجاری به کار می‌گیرد، اما متحدانی که دیگر به دوام تعهدات واشنگتن اطمینان ندارند، به‌جای اطاعت بیشتر، در حال ایجاد گزینه‌های مستقل امنیتی، نظامی و اقتصادی‌اند.
نمونه اصلی، امضای «توافق دفاعی مشترک مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان است که براساس آن حمله به هر یک، حمله به همه تلقی می‌شود. روابط امنیتی عربستان و پاکستان سابقه طولانی دارد، اما عربستان و ترکیه در دهه گذشته بر سر قطر، مصر، اخوان‌المسلمین و قتل جمال خاشقجی رقیبانی سرسخت بودند. از نظر زکریا، آنچه آنها را به یکدیگر نزدیک کرده، کاهش اعتماد به ترامپ و تضمین‌های امنیتی آمریکا است.
عربستان و قطر تنها یک سال پیش از ترامپ تعهدات امنیتی دریافت کردند، اما رفتار واشنگتن در جنگ ایران اعتبار این تضمین‌ها را زیر سؤال برده است. ترامپ بارها اعلام کرده توافق با تهران تنها چند روز فاصله دارد و تا اواسط ژوئن دست‌کم ۳۸ بار گفته بود توافق نزدیک است یا ایران با جدیت خواهان آن است. بااین‌حال، یک منبع ایرانی این هفته گفت مذاکرات «مطلقاً هیچ پیشرفتی» نداشته است. در نتیجه، دولت‌های دیگر آگهی‌های ترامپ در شبکه تروث سوشال را ترکیبی از واقعیت و خیال تلقی می‌کنند.
رفتار متناقض مشابهی در اروپا دیده شده است. پنتاگون ابتدا خروج پنج هزار نیروی آمریکایی از آلمان و لغو اعزام حدود چهار هزار نیرو به لهستان را اعلام کرد، اما چند روز بعد ترامپ گفت پنج هزار نیروی اضافی به لهستان اعزام خواهند شد. او گاهی تهدید می‌کند از اعضای ناتو در برابر روسیه دفاع نخواهد کرد و در مواقع دیگر بر تعهد آمریکا به دفاع از آنها تأکید می‌کند. به‌گفته زکریا، وزیران دفاع اروپا نمی‌توانند برنامه‌های ده‌ساله خود را براساس چنین سیاست متغیری تنظیم کنند.
ترامپ همچنین مدعی شده آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد، درحالی‌که داده‌های ردیابی کشتی‌ها نشان می‌دهد در یکی از روزهای اخیر فقط ۱۴ شناور از تنگه عبور کرده‌اند؛ در مقایسه با بیش از ۱۳۰ کشتی در روز پیش از جنگ. نویسنده این فاصله میان ادعا و واقعیت را عاملی در کاهش اعتبار تهدیدها و تضمین‌های آمریکا می‌داند.
اعتبار، در کنار ناوهای هواپیمابر و جنگنده‌های اف‌ـ۳۵، یکی از پایه‌های قدرتی بود که آمریکا طی هشت دهه ایجاد کرد. متحدان باور داشتند تعهدات واشنگتن با تغییر دولت‌ها از میان نمی‌رود و دشمنان نیز می‌دانستند تهدیدهای آمریکا، حتی اگر گاهی اغراق‌آمیز باشند، وزن واقعی دارند. سیاست آمریکا همیشه بی‌خطا نبود، اما این تصور عمومی وجود داشت که واشنگتن بازیگری نسبتاً پیش‌بینی‌پذیر است و سخن رئیس‌جمهور آن معنا دارد.
ترامپ در مقابل، تهدیدها و وعده‌ها را بخشی از بازی بلوف می‌بیند. اما غیرقابل‌پیش‌بینی‌بودن در یک اتحاد نظامی با مذاکره املاک تفاوت دارد. اگر متحدان ندانند نیروهای آمریکایی خواهند آمد یا خارج خواهند شد، تعرفه‌ها افزایش یا کاهش خواهد یافت و توافق امروزی فردا نیز معتبر خواهد بود یا نه، به دنبال «بیمه‌نامه»‌های مستقل خواهند رفت.
نشانه‌های این روند در نقاط مختلف دیده می‌شود. دانمارک سامانه دفاع هوایی فرانسوی–ایتالیایی SAMP/T را به‌جای پاتریوت آمریکایی انتخاب کرده است؛ کانادا خرید جنگنده‌های اف‌ـ۳۵ را بازنگری می‌کند و اروپا سرمایه‌گذاری در صنایع تسلیحاتی خود را افزایش داده است. کره جنوبی به دومین فروشنده بزرگ تسلیحات به اعضای اروپایی ناتو تبدیل شده و سامانه‌های پدافندی ارزان‌تر از پاتریوت را به کشورهای خلیج فارس عرضه می‌کند.
بانک مرکزی هلند نیز برای کاهش وابستگی به فناوری آمریکا، خدمات حیاتی ابری خود را به یک شرکت اروپایی منتقل کرده است. عربستان، ترکیه و پاکستان هم در حال ایجاد معماری امنیتی خاص خود هستند. هیچ‌یک از این اقدامات به‌تنهایی به معنای گسست کامل از واشنگتن نیست، اما مجموع آنها از کاهش فزاینده اعتماد به تعهدات آمریکا حکایت دارد.
تهدیدهای اقتصادی آمریکا نیز اثری مشابه دارند. هنگامی که واشنگتن تهدید به اعمال تعرفه می‌کند، امتیاز می‌گیرد و سپس دوباره همان تهدید را مطرح می‌کند، دولت‌ها نتیجه می‌گیرند که سازش برای آنها امنیت ایجاد نمی‌کند. بنابراین، واکنش منطقی نه اطاعت بیشتر، بلکه ساختن مسیرها و نهادهای جایگزین است.
حتی بنیامین نتانیاهو نیز طرح‌های ترامپ را چندان جدی نمی‌گیرد. او طرح ۱۵‌بندی رئیس‌جمهور آمریکا برای غزه را به‌سرعت رد کرد، زیرا پیش‌تر شاهد بوده طرح‌های ترامپ با تبلیغات فراوان اعلام و اندکی بعد فراموش می‌شوند؛ مانند طرح تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه».
زکریا این روند را یکی از مسیرهای افول قدرت‌های بزرگ می‌داند: افول الزاماً با شکست نظامی ناگهانی اتفاق نمی‌افتد، بلکه زمانی آغاز می‌شود که کشورهای دیگر به‌آرامی سازمان‌دهی جهان خود را بر محور آن قدرت متوقف می‌کنند. آمریکا همچنان قدرتمندترین ارتش جهان، فناوری‌های پیشرفته، بازارهای سرمایه گسترده، اتحادهای مهم و دلار را در اختیار دارد، اما اعتبار نیز دارایی راهبردی است که طی نسل‌ها ساخته و به‌سرعت مصرف می‌شود.
او در پایان به بحران موشکی کوبا اشاره می‌کند. جان اف. کندی، دین اچسون را با تصاویر شناسایی موشک‌های شوروی نزد شارل دوگل فرستاد؛ اما رئیس‌جمهور فرانسه گفت نیازی به دیدن مدارک ندارد، زیرا سخن رئیس‌جمهور آمریکا برای او کافی است. زکریا نتیجه می‌گیرد که تصور تکرار چنین صحنه‌ای در شرایط امروز ممکن نیست.
👍4
«اسرائیل در پرونده لبنان مقابل ترامپ می‌ایستد؛ نتانیاهو و کاتز انتخابات را در اولویت قرار داده‌اند»
نویسنده: بن کاسپیت
رسانه: المونیتور
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
پس از هفت دور مذاکرات با حمایت آمریکا، اسرائیل و لبنان به‌تدریج به سوی توافقی برای خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان و احتمالاً صلح در آینده حرکت کرده‌اند. دور بعدی مذاکرات اوایل سپتامبر در رم برگزار می‌شود، اما انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل دستیابی به پیشرفتی جدی در ماه‌های آینده را دشوار کرده است.
اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، هنگام بازدید از مواضع ارتش در جنوب لبنان گفت به نیروهای اسرائیلی دستور داده برای «حضوری بلندمدت» در منطقه آماده شوند. او این حضور را برای حفاظت از شهرک‌های شمال اسرائیل در برابر حزب‌الله ضروری دانست. وزارت خارجه آمریکا در واکنش اعلام کرد حضور دائمی اسرائیل با چارچوب توافق‌شده و صلح و امنیت بلندمدت دو کشور ناسازگار است.
کاتز پس از انتقاد واشنگتن موضع خود را تعدیل و اعلام کرد نیروهای اسرائیلی تا زمان خلع سلاح حزب‌الله و رفع کامل تهدید آن از سراسر لبنان باقی خواهند ماند. اسرائیل پیش‌تر در مذاکراتی که از اواسط آوریل آغاز شد، با خروج از سه منطقه آزمایشی در روستاهای زوطر غربیه، فرون و صریفا و جایگزینی ارتش لبنان موافقت کرده بود. ارتش اسرائیل در پنجم اوت از اطراف زوطر غربیه عقب‌نشینی کرد و ارتش لبنان مستقر شد تا ساکنان بتوانند به روستا بازگردند.
در دور هفتم مذاکرات، دو طرف موافقت کردند بریتانیا، اندونزی، ایتالیا و سوئیس نیروهایی برای نظارت بر خلع سلاح حزب‌الله اعزام کنند. بااین‌حال، انتخابات اسرائیل به مهم‌ترین مانع پیشرفت تبدیل شده است. منابع سیاسی، مواضع تند کاتز را تا حدی به انتخابات مقدماتی لیکود و تلاش او برای جلب حمایت اعضای حزب مرتبط می‌دانند، هرچند نتانیاهو جایگاهی در میان ده نامزد نخست فهرست را برای او تضمین کرده است.
مسئله مهم‌تر، آینده سیاسی خود نتانیاهو است. نظرسنجی منتشرشده در روز پنجشنبه پیش‌بینی کرده احزاب حامی او فقط ۵۰ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را کسب خواهند کرد؛ درحالی‌که برای تشکیل دولت به ۶۱ کرسی نیاز دارد. یکی از نزدیکان نتانیاهو گفته است هرگونه عقب‌نشینی از لبنان یا مناطق دیگر پیش از انتخابات به او آسیب خواهد زد.
نتانیاهو در تمام سال وعده «پیروزی کامل» در همه جبهه‌ها را داده است، اما نزدیکانش نگران‌اند که مخالفان، نتیجه واقعی را خلاف آن معرفی کنند: پیروزی قاطعی در ایران به دست نیامده، مسئولیت غزه به نهادهای بین‌المللی منتقل می‌شود و حماس همچنان در حال تقویت است. خروج هم‌زمان از لبنان و سوریه می‌تواند تصویر عقب‌نشینی در چند جبهه را ایجاد کند؛ بنابراین، منابع سیاسی انتظار پیشرفت واقعی پیش از نوامبر را ندارند.
در میدان، نیروهای اسرائیلی همچنان ارتفاعات راهبردی «علی‌طاهر» را در محاصره دارند؛ جایی که بنا بر گزارش‌ها ده‌ها نیروی حزب‌الله پنهان شده‌اند. ارتش اسرائیل مدعی است شبکه‌ای از تونل‌ها، موشک‌های ضدتانک و ضدهوایی، مواد منفجره و تجهیزات لازم برای اقامت طولانی و حمله به شهرک‌های اسرائیلی در این منطقه کشف کرده است.
گزارش‌های لبنانی حاکی از آن است که اسرائیل با چراغ سبز واشنگتن برای عملیات محرمانه‌ای به‌منظور اشغال و تخریب این مجموعه آماده می‌شود. یک منبع امنیتی اسرائیلی گفته چنین عملیاتی بدون هماهنگی آمریکا انجام نخواهد شد، اما اسرائیل فعلاً قصد پایان‌دادن به محاصره را ندارد. مقام‌های آمریکایی ظاهراً به لبنان گفته‌اند نمی‌توانند عملیات را کاملاً متوقف کنند، ولی خواستار اقدامی محدود و دقیق با کمترین تلفات غیرنظامی شده‌اند تا توافق‌های شکننده موجود آسیب نبیند.
نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، در واکنش به اقدامات اسرائیل، حملات، نفوذها، تخریب خانه‌ها، زیرساخت‌ها، ساختمان‌های دولتی و اماکن مذهبی را محکوم کرده است. در مقابل، دولت نتانیاهو برای هرگونه خروج از جنوب لبنان شرط گذاشته که ارتش لبنان و نیروی نظارتی چندملیتی اجازه بازرسی از خانه‌های خصوصی را داشته باشند تا از نگهداری موشک و سلاح در آنها جلوگیری شود.
بیروت می‌گوید بازرسی منازل خصوصی به حکم قضایی نیاز دارد؛ روندی که می‌تواند اجرای طرح خلع سلاح را مختل کند. یک مقام ارشد نظامی اسرائیل نیز مدعی شده بخش عمده زیرساخت رزمی حزب‌الله در خانه‌های خصوصی روستاهای شیعه نگهداری می‌شود و بدون بررسی همکاری ساکنان با حزب‌الله، توافق امنیتی بی‌معنا خواهد بود.
ترامپ خواهان دستیابی به نتیجه‌ای مهم در مذاکرات پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آمریکاست، اما نتانیاهو توان دادن امتیازهای اساسی پیش از انتخابات اسرائیل را ندارد. مقام‌های اسرائیلی می‌گویند دولت به ادامه مذاکرات و توافق با لبنان علاقه‌مند است، ولی اختلاف‌ها همچنان جدی‌اند و پس از انتخابات نیز تشکیل دولت جدید ممکن است دست‌کم دو ماه توجه مقام‌ها را از پرونده لبنان منحرف کند.
محتمل‌ترین سناریو، ادامه وضع موجود در دو ماه آینده است. مذاکرات سپتامبر ممکن است طرح آزمایشی خروج و استقرار ارتش لبنان را به چند روستای دیگر گسترش دهد، به‌گونه‌ای که جناح راست اسرائیل آن را تسلیم تلقی نکند. تنها عاملی که می‌تواند نتانیاهو را به پذیرش یک توافق تاریخی پیش از انتخابات سوق دهد، این محاسبه است که توافق با لبنان ممکن است به سود سیاسی او باشد؛ تغییری که به‌گفته یکی از نزدیکانش، احتمالاً فقط ترامپ قادر به ایجاد آن است.
«آیا “مسیر ترامپ” در قفقاز جنوبی بدون همراهی ایران موفق خواهد شد؟»
نویسنده: روشن محمدلی
رسانه: امواج‌مدیا
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
«مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» یا TRIPP، طرحی با حمایت آمریکاست که شامل ایجاد یک کریدور ترانزیتی ۴۳ کیلومتری در استان سیونیک، جنوبی‌ترین بخش ارمنستان، می‌شود. این مسیر جمهوری آذربایجان را به نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل می‌کند و هم‌زمان می‌کوشد نفوذ روسیه بر مسیرهای ترانزیتی قفقاز جنوبی را کاهش داده و ارمنستان را به غرب نزدیک‌تر کند.
آرارات میرزویان، وزیر خارجه ارمنستان، می‌گوید TRIPP می‌تواند برای ایران نیز فرصت ایجاد کند و عملاً به بخشی از اتصال ریلی خلیج فارس به دریای سیاه تبدیل شود. ایروان می‌کوشد این پروژه را با ابتکار «چهارراه صلح» خود پیوند بزند؛ طرحی که هدف آن اتصال شبکه‌های حمل‌ونقل ارمنستان، آذربایجان، گرجستان و ایران و تبدیل قفقاز جنوبی به یک مرکز لجستیکی است.
اظهارات میرزویان پس از دیدار او با مارکو روبیو و امضای توافق مشارکت راهبردی جامع میان ارمنستان و آمریکا مطرح شد. این توافق با چارچوب همکاری در حوزه مواد معدنی حیاتی و عملیاتی‌کردن مسیر ترامپ همراه بود. بااین‌حال، از زمان امضای توافق سه‌جانبه ارمنستان، آذربایجان و آمریکا در اوت ۲۰۲۵، ایروان کمتر از عنوان «چهارراه صلح» استفاده و TRIPP را به محور اصلی ارتباطات منطقه‌ای تبدیل کرده است؛ تغییری که در تهران با نگرانی دنبال می‌شود.
این پروژه برای ایران یک معمای راهبردی است. از یک سو، ایجاد کریدور از طریق توافق بین‌المللی، احتمال حمله نظامی آذربایجان به جنوب ارمنستان را کاهش می‌دهد؛ رخدادی که تهران بارها اعلام کرده مانع آن خواهد شد. از سوی دیگر، مسیر جدید می‌تواند زیرساخت ترانزیتی ایران را دور بزند، درآمدهای ترانزیتی و نفوذ ژئوپلیتیکی آن را کاهش دهد و حضور فنی و امنیتی آمریکا را به مرزهای شمال‌غربی ایران برساند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، پس از دیدار میرزویان و روبیو بار دیگر درباره اهداف آمریکا ابراز «تردیدهای جدی» کرد. این موضع نشان می‌دهد تهران شاید اصل ایجاد مسیر را تحمل کند، اما با گسترش حضور آمریکا در قفقاز جنوبی مخالف است.
جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل نیز مخاطرات پروژه را افزایش داده است. حمله پهپادی به فرودگاه بین‌المللی نخجوان پس از آغاز جنگ، با وجود تکذیب ایران، نشان داد که قفقاز جنوبی دیگر از درگیری‌های گسترده‌تر منطقه مصون نیست. سرمایه‌گذاران باید احتمال هدف قرارگرفتن زیرساخت‌های TRIPP در هر رویارویی آینده ایران و آمریکا را در محاسبات خود بگنجانند. حتی بدون حمله مستقیم، ناامنی می‌تواند جذب سرمایه خصوصی لازم برای ساخت و اداره مسیر را دشوار کند.
نویسنده معتقد است تفاهم شکننده کنونی میان تهران و واشنگتن یکی از عوامل اصلی امکان ادامه پروژه است. اگر این تفاهم فروبپاشد و سیاست «فشار حداکثری» آمریکا بازگردد، TRIPP ممکن است به یکی از نخستین قربانیان افزایش تنش تبدیل شود.
راه موفقیت پایدار پروژه احتمالاً در ادغام ایران در معماری ترانزیتی منطقه است، نه حذف آن. تهران سال‌هاست به دنبال ایجاد کریدور چندوجهی «خلیج فارس–دریای سیاه» است. جنگ نخست قره‌باغ باعث از میان رفتن بسیاری از خطوط ریلی دوران شوروی شد و اجرای این طرح را متوقف کرد. ایران پس از جنگ ۲۰۲۰ به‌جای احداث خط آهنی بسیار پرهزینه در کوهستان‌های ارمنستان، بر احیای مسیر ایران–نخجوان–ارمنستان–گرجستان متمرکز شده است.
اگر TRIPP امکان استفاده ایران و اتصال به شبکه‌های ترانزیتی این کشور را فراهم کند، می‌تواند از منشأ تنش به منفعتی اقتصادی برای همه طرف‌ها تبدیل شود. ارمنستان نیز با احیای ادبیات «چهارراه صلح» می‌کوشد واشنگتن را متقاعد کند که مسیر جدید وسیله‌ای برای اتصال به غرب است و درعین‌حال به تهران اطمینان دهد که این پروژه برای منزوی‌کردن ایران طراحی نشده است.
نشانه‌های اقتصادی این موازنه دیده می‌شود. ارمنستان حدود ۲۱۵ میلیون دلار قرارداد زیرساختی برای بخش‌هایی از بزرگراه شمال–جنوب در سیونیک به شرکت‌های ایرانی واگذار کرده است. حضور معاون رئیس‌جمهور ایران در افتتاح تونل کاجاران نیز نشان‌دهنده تلاش تهران برای باقی‌ماندن به‌عنوان یک بازیگر فیزیکی در زیرساخت‌های ترانزیتی ارمنستان است.
نیکول پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان، با حضور در مراسم خاک‌سپاری علی خامنه‌ای در تهران نیز کوشید نشان دهد نزدیک‌شدن ایروان به غرب حدومرزی دارد. پیام این حضور آن بود که ارمنستان ضمن استقبال از سرمایه‌گذاری آمریکا، اجازه نخواهد داد خاکش به پایگاهی برای فعالیت‌های اطلاعاتی یا نظامی علیه ایران تبدیل شود و روابط خود با تهران را قربانی TRIPP نخواهد کرد.
سرنوشت مسیر ترامپ و حتی صلح گسترده‌تر میان ارمنستان و آذربایجان به آینده روابط ایران و آمریکا گره خورده است. اگر تفاهم میان دو کشور به توافقی پایدار تبدیل شود، تهران ممکن است در برابر برخورداری از منافع تجاری، حضور محدود آمریکا در سیونیک را تحمل کند. اما اگر واشنگتن به رویارویی منطقه‌ای بازگردد، قفقاز جنوبی احتمالاً یکی از نخستین نقاطی خواهد بود که ایران در آن برای آمریکا هزینه ایجاد می‌کند.
نتیجه مقاله این است که موفقیت TRIPP بیش از کیفیت زیرساخت، راه‌آهن یا نظام گمرکی، به دیپلماسی تهران و واشنگتن وابسته است. بدون درنظرگرفتن منافع و نگرانی‌های امنیتی ایران، «مسیر صلح» می‌تواند به خط برخورد تازه‌ای در منازعه قدیمی ایران و آمریکا تبدیل شود.
👍1
«از آستانه هسته‌ای تا سلاح هسته‌ای؟ بازنگری در دکترین هسته‌ای ایران»
نویسنده: دکتر راز زیمت، مدیر برنامه ایران و محور شیعی و سردبیر مشترک نشریه «ارزیابی راهبردی»
رسانه: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این مقاله گفتمان علنی شکل‌گرفته در ایران درباره تغییر دکترین هسته‌ای را بررسی می‌کند. نویسنده با مرور اظهارات مقام‌ها، نمایندگان مجلس، دیپلمات‌ها، کارشناسان و رسانه‌های اصولگرا، نزدیک به سپاه و اصلاح‌طلب، سه جریان را شناسایی می‌کند: حامیان ساخت سلاح هسته‌ای، مخالفان آن و کسانی که تنگه هرمز را مهم‌تر از بمب می‌دانند.راز زیمت می‌نویسد جمهوری اسلامی برای چند دهه سیاست «آستانه هسته‌ای» را دنبال کرده است: دستیابی به دانش، مواد و زیرساخت لازم برای ساخت بمب، بدون عبور رسمی به مرحله تولید سلاح. هدف این سیاست برخورداری از بازدارندگی بالقوه، بدون تحمل هزینه‌های سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی یک گریز هسته‌ای آشکار بود. اما تحولات پس از اکتبر ۲۰۲۳ و دو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اعتبار این دکترین را در تهران زیر سؤال برده است.
فرسایش «محور مقاومت»، محدودیت بازدارندگی موشکی و پهپادی و آسیب‌دیدن تأسیسات هسته‌ای باعث تقویت کسانی شده که معتقدند فقط سلاح هسته‌ای می‌تواند بقای حکومت را تضمین کند. در مقابل، گروهی دیگر هشدار می‌دهد که بمب نه‌تنها مصونیت کامل ایجاد نمی‌کند، بلکه ممکن است حمله تازه آمریکا و اسرائیل، انزوای بیشتر و حتی تهدید مستقیم بقای جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد.
برنامه هسته‌ای ایران در دوران شاه آغاز و پس از انقلاب به دستور روح‌الله خمینی متوقف شد، اما جنگ ایران و عراق و استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی و موشک‌ها، تهران را به احیای آن در میانه دهه ۱۳۶۰ سوق داد. نامه محسن رضایی به خمینی در سال ۱۳۶۶ نیز نشان می‌داد فرمانده سپاه دستیابی به توان تولید تسلیحات لیزری و هسته‌ای را از ملزومات پیروزی در جنگ می‌دانست.
پس از آن، مقام‌های ایران برنامه را صلح‌آمیز معرفی کردند و علی خامنه‌ای سلاح هسته‌ای را از نظر شرعی ممنوع دانست. بااین‌حال، تهران هیچ‌گاه از حفظ توان آستانه‌ای صرف‌نظر نکرد. سرنوشت قذافی پس از کنارگذاشتن برنامه هسته‌ای، سقوط صدام در نبود بازدارندگی اتمی، مصونیت نسبی کره شمالی و تجربه اوکراین پس از واگذاری تسلیحات هسته‌ای، در گفتمان جمهوری اسلامی به‌عنوان شواهد ضرورت حفظ گزینه هسته‌ای مطرح شده‌اند.
علی شمخانی در اکتبر ۲۰۲۵ گفت اگر می‌توانست به دهه ۱۹۹۰ بازگردد، از ساخت بمب حمایت می‌کرد. علی‌اکبر صالحی نیز گفته بود ایران همه اجزای لازم برای ساخت سلاح را در اختیار دارد، ولی آنها را به هم متصل نکرده است. کمال خرازی و شماری از نمایندگان مجلس هم اعلام کرده‌اند در صورت تهدید موجودیتی، تغییر دکترین هسته‌ای باید در دستور کار قرار گیرد.
پیش از جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵، ایران قادر بود ظرف کمتر از دو هفته اورانیوم خود را به سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد برساند و احتمالاً چند ماه با نخستین توان نظامی هسته‌ای فاصله داشت. بااین‌حال، خامنه‌ای از صدور دستور گریز خودداری کرد؛ احتمالاً به این دلیل که مسیر تدریجی را کم‌خطرتر می‌دانست و از ورود اسرائیل و آمریکا به جنگ مستقیم بیم داشت.
دو عملیات نظامی علیه ایران، برنامه هسته‌ای را به‌شدت عقب انداختند، اما همه ظرفیت‌ها را نابود نکردند. طبق گزارش، ایران پیش از جنگ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، مقادیر بیشتری اورانیوم با غنای پایین‌تر، صدها سانتریفیوژ پیشرفته، نیروی انسانی و دانش فنی، زیرساخت غنی‌سازی و احتمالاً توان تولید فلز اورانیوم در اختیار داشت. فردو نیز کاملاً منهدم نشد و ساخت تأسیسات زیرزمینی «کوه کلنگ» شتاب گرفت.
پس از حملات، حامیان بمب استدلال کردند که ایران هزینه سیاسی و نظامی هسته‌ای‌شدن را عملاً پرداخته و باید مرحله نهایی را تکمیل کند. برخی نمایندگان خواستار خروج از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، اتخاذ سیاست ابهام و حتی انجام آزمایش اتمی شده‌اند. رسانه‌های نزدیک به سپاه نیز نوشته‌اند که صرف برخورداری از توان ساخت بمب، بازدارندگی ایجاد نکرده و باقی‌ماندن در آستانه، ایران را به هدف حمله تبدیل کرده است.
در برابر این جریان، مخالفان تغییر دکترین می‌گویند سلاح هسته‌ای به‌تنهایی مصونیت نمی‌آورد. هند و پاکستان با وجود برخورداری از بمب همچنان با یکدیگر درگیر می‌شوند؛ زرادخانه روسیه مانع جنگ اوکراین نشده و توان اتمی اسرائیل نیز جلوی حملات ایران و گروه‌های مسلح را نگرفته است. بمب همچنین علیه سازمان‌های غیردولتی، حملات سایبری، جنگ‌های محدود، تحریم و بحران‌های داخلی کارایی اندکی دارد.
مخالفان می‌گویند بازدارندگی معتبر به اقتصاد باثبات، توان متعارف پیشرفته، سامانه‌های فرماندهی و کنترل، پدافند هوایی، موشک‌های دقیق و قابلیت «ضربه دوم» نیاز دارد. ساخت یک یا چند بمب یا حتی انجام آزمایش هسته‌ای کافی نیست. ایران برای ایجاد بازدارندگی واقعی باید زرادخانه‌ای قابل‌اعتماد، کلاهک‌های قابل‌نصب روی موشک و سامانه‌هایی داشته باشد که پس از حمله نخست دشمن امکان پاسخ هسته‌ای را حفظ کنند؛ ظرفیت‌هایی که فعلاً در اختیار ندارد.
هزینه اقتصادی، مسابقه تسلیحاتی منطقه‌ای، تحریم‌های گسترده‌تر و از میان رفتن مشروعیت بین‌المللی از دیگر استدلال‌های مخالفان است. آنها هشدار می‌دهند که تلاش برای ساخت بمب احتمالاً توسط سرویس‌های اطلاعاتی غربی شناسایی می‌شود و پیش از تکمیل پروژه، حمله دیگری را در پی خواهد داشت. از این منظر، فرایند دستیابی به سلاح می‌تواند همان بقای حکومتی را که قرار است تضمین کند، به خطر اندازد.
درباره سیاست «ابهام هسته‌ای» نیز اختلاف وجود دارد. حامیان آن خواهان خروج از NPT و خودداری از ارائه اطلاعات روشن درباره توان هسته‌ای‌اند تا از این وضعیت به‌عنوان اهرم مذاکره استفاده شود. منتقدان، با اشاره به عراق و لیبی، می‌گویند ابهام می‌تواند سوءظن، درگیری دائمی و حمله نظامی را تشدید کند. ایران برخلاف کره شمالی در قلب منطقه‌ای بی‌ثبات و در جنگ مستقیم با اسرائیل قرار دارد و به‌دلیل ضعف ضدجاسوسی نمی‌تواند فعالیت‌های حساس را برای مدت طولانی پنهان نگه دارد.
در کنار دو اردوگاه موافق و مخالف بمب، دیدگاه سومی پس از جنگ ۲۰۲۶ تقویت شده است: مهم‌ترین دارایی راهبردی ایران نه سلاح هسته‌ای، بلکه تنگه هرمز است. محسن رضایی اهمیت هرمز را «بیشتر از ده‌ها بمب اتمی» دانسته و برخی نمایندگان و تحلیلگران نیز آن را مؤثرترین اهرم چانه‌زنی ایران معرفی کرده‌اند.
در این نگاه، ایران با کنترل یا اختلال در هرمز می‌تواند بحران امنیتی را به شوک جهانی انرژی تبدیل کند. پیام بازدارندگی دیگر فقط این نیست که «اگر حمله کنید، پاسخ نظامی می‌دهیم»، بلکه این است که «اگر امنیت ایران را مختل کنید، اقتصاد جهانی نیز هزینه خواهد داد». هرمز در کنار موشک‌ها، پهپادها، توان بالقوه هسته‌ای و شبکه منطقه‌ای، ستون تازه‌ای از بازدارندگی ژئوپلیتیکی ایران تلقی می‌شود.
عبدالرسول دیوسالار پنج شرط را برای بازدارندگی هسته‌ای مؤثر برمی‌شمارد: اراده و تصمیم‌گیری سریع، توان متعارف برای خرید زمان لازم جهت ساخت بمب، آمادگی تحمل هزینه‌های اقتصادی و بین‌المللی، برخورداری از متحدان قابل‌اعتماد و اطلاعات راهبردی دقیق درباره خطوط قرمز دشمن. به ارزیابی او، ایران هیچ‌یک از این شرایط را به‌اندازه کافی ندارد.
ساختار تصمیم‌گیری چندپاره، ضعف فرماندهی و کنترل، ناکافی‌بودن پدافند و موشک‌های دقیق، انزوای بین‌المللی و عدم حمایت نظامی واقعی روسیه، چین و نیروهای نیابتی، توان ایران برای ایجاد بازدارندگی اتمی معتبر را محدود می‌کنند. در مقابل، اسرائیل دشمنی مصمم با ظرفیت تصمیم‌گیری و حمله سریع است و تهران نیز اطلاعات دقیقی از مقاصد آن ندارد.
زیمت نتیجه می‌گیرد که گفتمان هسته‌ای ایران هنوز به تصمیم نهایی منجر نشده است. حذف علی خامنه‌ای و جانشینی مجتبی خامنه‌ای، که ممکن است به سیاست آستانه‌ای پدرش متعهد نباشد، همراه با افزایش نفوذ سپاه، ریسک‌پذیری حکومت و احساس موفقیت ناشی از بقا در جنگ و کنترل هرمز، می‌تواند کفه حامیان بمب را سنگین‌تر کند.
بااین‌حال، آگاهی تهران از هزینه‌ها و محدودیت‌های گریز هسته‌ای همچنان یک عامل بازدارنده است. توصیه نویسنده به اسرائیل و آمریکا این است که از این اختلاف داخلی استفاده و برای رهبران ایران روشن کنند که حرکت به سوی بمب تحمل نخواهد شد و می‌تواند حملاتی گسترده‌تر علیه زیرساخت‌ها و دارایی‌های حیاتی حکومت را در پی داشته باشد. هدف این سیاست آن است که تهران به این نتیجه برسد سلاح هسته‌ای، به‌جای تضمین بقای نظام، می‌تواند برنامه هسته‌ای را به تهدیدی برای موجودیت خود جمهوری اسلامی تبدیل کند.
چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد و چگونه می‌توان آن را اصلاح کرد؟
کتاب: «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» (What Happened to Liberal Democracy?) نوشته دارون عجم‌اوغلو
نقدها: جولیا آر. کارت‌رایت در واشنگتن‌پست و استیون پول در گاردین
تاریخ انتشار نقدها: ۷ و ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دارون عجم‌اوغلو، اقتصاددان دانشگاه ام‌آی‌تی، برنده جایزه نوبل و نویسنده مشترک کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» (Why Nations Fail)، در کتاب تازه خود بررسی می‌کند که چرا دموکراسی لیبرال (Liberal Democracy)، با وجود موفقیت‌های تاریخی‌اش، با بحران اعتماد، قطبی‌شدن سیاسی (Political Polarization) و گسترش اقتدارگرایی (Authoritarianism) روبه‌رو شده است. دو نقد منتشرشده در گاردین و واشنگتن‌پست نیز استدلال‌های اصلی، پیشنهادهای عملی و تناقض‌های احتمالی کتاب را بررسی می‌کنند.
کتاب با داستان ویکتور اوربان آغاز می‌شود: سیاستمدار ۲۶ساله‌ای که در سال ۱۹۸۹، مقابل حدود ۲۵۰ هزار مجارستانی، خواستار خروج نیروهای شوروی و برگزاری انتخابات آزاد شد، اما ۲۵ سال بعد آشکارا اعلام کرد که در حال ساختن یک «دولت غیرلیبرال» (Illiberal State) است. از نظر عجم‌اوغلو، مسیر اوربان نمونه‌ای از روند گسترده‌تری است که طی آن، بخشی از مردم و حتی مدافعان پیشین آزادی، اعتماد خود را به دموکراسی لیبرال از دست داده‌اند.
استیون پول نقد خود را با مواضع پیتر تیل، میلیاردر حوزه فناوری و از بنیان‌گذاران پالانتیر، آغاز می‌کند. تیل که خود را یک «لیبرال کلاسیک» (Classical Liberal) می‌نامد، در سال ۲۰۰۹ نوشت که دیگر آزادی و دموکراسی را با یکدیگر سازگار نمی‌داند و گسترش دولت رفاه (Welfare State) و اعطای حق رأی به زنان را از عوامل ناسازگاری سرمایه‌داری و دموکراسی معرفی کرد. پول با طعنه یادآوری می‌کند که تیل، باوجود بدبینی به دموکراسی، همچنان از قراردادها و منابع مالی دولت‌های دموکراتیک بهره می‌برد.
عجم‌اوغلو می‌گوید لیبرال‌های کلاسیک و لیبرال‌های چپ (Left-Liberals)، با وجود اختلافاتشان، هنوز بر مجموعه‌ای از اصول مشترک تأکید دارند: حقوق و آزادی‌های اساسی فردی (Basic Individual Rights and Freedoms)، آزادی بیان، مذهب، انجمن و انتخاب، حق مصونیت از اجبار، محدودکردن قدرت سیاسی (Constraints on Political Power) و برابری در برابر قانون (Equality Before the Law). مشکل اصلی خود این اصول نیست، بلکه جداشدن لیبرالیسم معاصر از نیازهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اکثریت جامعه است.
دموکراسی لیبرال تا میانه قرن بیستم کارآمدی خود را نشان داده بود. قرارداد اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم (Postwar Social Contract) بر این مبنا قرار داشت که آزادی سیاسی باید با رفاه مشترک (Shared Prosperity)، خدمات عمومی کارآمد و مشارکت واقعی شهروندان همراه شود. طی حدود سه دهه، دستمزدها بیش از دو برابر شد، بیمارستان‌ها و بزرگراه‌ها گسترش یافت و کارگران یقه‌آبی (Blue-Collar Workers) و افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی توانستند وارد طبقه متوسط شوند.
عجم‌اوغلو برای نشان‌دادن این تحرک اجتماعی (Social Mobility) داستان مرشل سی. گراهام، فرزند بردگان سابق، را روایت می‌کند. شغل کارخانه‌ای او در شرکت فورد امکان پیشرفت خانواده‌اش را فراهم کرد و زمینه‌ای ساخت تا نوه‌اش، پرل کلیج، بعدها به نمایشنامه‌نویسی موفق تبدیل شود. چنین نمونه‌هایی نشان می‌دادند که رشد اقتصادی می‌تواند فرصت‌های واقعی را میان نسل‌ها توزیع کند.
اما این قرارداد اجتماعی از دهه ۱۹۸۰ به بعد فروپاشید. عجم‌اوغلو نخست از «گناه ترک فعل» (Sin of Omission) لیبرالیسم سخن می‌گوید: هنگامی که اتوماسیون (Automation)، جهانی‌شدن (Globalization) و صنعت‌زدایی (Deindustrialization) رابطه میان افزایش بهره‌وری و رشد دستمزدها را قطع کردند، نخبگان سیاسی و اقتصادی واکنش مؤثری نشان ندادند. رشد سالانه دستمزد میانه از حدود ۲.۵ درصد به ۰.۴۵ درصد کاهش یافت.
کارخانه‌ها و مشاغلی که ستون اقتصادی شهرهای «کمربند زنگار» (Rust Belt) آمریکا، به‌ویژه در ایالت‌هایی مانند میشیگان، اوهایو و پنسیلوانیا بودند، از میان رفتند. تعطیلی صنایع، فقر، ناامیدی و اعتیاد را گسترش داد و شکافی بزرگ میان دانشگاه‌رفتگان و سایر شهروندان ایجاد کرد. عجم‌اوغلو بخشی از ریشه تاریخی این جدایی را به معافیت تحصیلی از سربازی در دوران جنگ ویتنام (Vietnam Draft Deferments) بازمی‌گرداند؛ امتیازی که تجربه زندگی طبقه تحصیل‌کرده را از طبقه کارگر جدا کرد.
این شکاف به درآمد و تحصیلات محدود نماند. دو گروه به‌تدریج در محله‌های متفاوت زندگی کردند، کمتر با یکدیگر ازدواج کردند و حتی در فضاهای اجتماعی روزمره کمتر با هم برخورد داشتند. در نتیجه، نخبگان تحصیل‌کرده ارتباط مستقیم خود را با زندگی، مشکلات و ارزش‌های طبقات کارگر از دست دادند.
خطای دوم، به تعبیر عجم‌اوغلو، «گناه ارتکاب» (Sin of Commission) بود. بخش ترقی‌خواه لیبرالیسم (Progressive Liberalism) و احزاب چپ، به‌ویژه در جوامع پساصنعتی (Post-Industrial Societies) اروپا و آمریکا، به‌تدریج زبان طبقه و نابرابری اقتصادی را کنار گذاشتند و توجه خود را بیشتر معطوف به سیاست هویتی (Identity Politics)، مهاجرت، نژاد، جنسیت و دیگر موضوعات جنگ فرهنگی (Culture Wars) کردند.
این تشخیص به دیدگاه دیدیه اریبون، جامعه‌شناس فرانسوی، و سخن برنی سندرز شباهت دارد که حزب دموکرات را به رهاکردن طبقه کارگر متهم کرده است. عجم‌اوغلو می‌گوید نخبگان در واکنش به مخالفت‌های اجتماعی، گاه به «مهندسی اجتماعی» (Social Engineering) روی آوردند: برنامه‌های اجباری تنوع (Compulsory Diversity Training)، آزمون‌های ایدئولوژیک (Ideological Litmus Tests) و تعیین زبان و واژگان مجاز (Language Policing).
او این روند را نوعی «نظارت بر اندیشه» (Thought Policing) می‌داند. استیون پول، بااین‌حال، این اصطلاح را اغراق‌آمیز می‌خواند و می‌گوید آنچه عملاً ممکن است رخ دهد بیشتر «کنترل گفتار» (Speech Policing) است، زیرا نمی‌توان خود اندیشه افراد را کنترل کرد.
شبکه‌های اجتماعی (Social Media) نیز بحران را عمیق‌تر کرده‌اند. الگوریتم‌ها با برجسته‌کردن پیام‌های خشم‌آلود و تحریک‌آمیز، چرخه‌ای از تحریک و واکنش متقابل (Provocation and Counterprovocation) ایجاد می‌کنند و فضای لازم برای بحث آرام، یادگیری تدریجی و سازش سیاسی را از میان می‌برند. عجم‌اوغلو پیشنهاد می‌کند شرکت‌های شبکه‌های اجتماعی در قبال پیام‌هایی که الگوریتم‌هایشان به کاربران توصیه و ترویج می‌کنند، مانند ناشران مسئول شناخته شوند.
نتیجه این تحولات، سقوط اعتماد نهادی (Institutional Trust) بوده است. در سال ۲۰۲۳ تنها حدود یک‌چهارم آمریکایی‌ها اعتماد بالایی به رئیس‌جمهور یا دیوان عالی داشتند و فقط هشت درصد همین میزان اعتماد را به کنگره ابراز کردند. شهروندان برای توصیف سیاست آمریکا بیشتر از واژه‌هایی چون «فاسد»، «تفرقه‌انگیز» و «آشوب» استفاده می‌کردند.
قطبی‌شدن سیاسی نیز شدیدتر شده است. در دهه ۱۹۹۰ حدود نیمی از آمریکایی‌ها ترکیبی از دیدگاه‌های چپ و راست داشتند، اما امروز دو حزب پایگاه‌هایی تقریباً جدا از یکدیگر دارند و اکثریت هواداران هر دو اردوگاه با حرکت به‌سوی راه‌حل‌های میانه مخالفت می‌کنند. از نظر عجم‌اوغلو، لیبرالیسم دیگر نمی‌تواند تنها به دفاع انتزاعی از حقوق فردی بسنده کند.
راه‌حل پیشنهادی او ایجاد یک قرارداد اجتماعی تازه با عنوان «دموکراسی لیبرال طبقه کارگر» (Working-Class Liberal Democracy) است. این الگو باید مشخصاً بر ارتقای سطح زندگی افراد دارای تحصیلات و مهارت‌های رسمی کمتر تمرکز کند. هدف، بازگرداندن رفاه مشترک، منزلت شغلی (Occupational Dignity)، امکان پیشرفت و احساس برخورداری از صدای سیاسی به بخش‌هایی از جامعه است که خود را فراموش‌شده می‌بینند.
این بازسازی بر چهار اصل استوار است. نخست، «خطاپذیری» (Fallibility): هیچ فرد، نخبه یا مکتبی حقیقت نهایی را در اختیار ندارد و همه باورها باید قابل پرسش باشند. بنابراین فروتنی فکری (Intellectual Humility) صرفاً یک فضیلت شخصی نیست، بلکه ضرورتی سیاسی است.
اصل دوم، «یادگیری در اجتماع» (Learning in Community) است: انسان‌ها بیشتر دانش خود را از دیگران و درون اجتماعات به دست می‌آورند؛ بنابراین جامعه و روابط انسانی باید زیرساخت لیبرالیسم باشند.
اصل سوم، «بهبود تدریجی معرفتی» (Gentle Epistemic Improvement) از طریق گفت‌وگوی آزاد است. در فضای باز، اندیشه‌های بهتر می‌توانند به‌آرامی بر دیدگاه‌های نادرست غلبه کنند. اصل چهارم نیز «دانش جمعی» (Collective Knowledge) است: جوامع با گردآوری و به‌اشتراک‌گذاری تجربه‌ها و اطلاعات می‌توانند سالم‌تر، ثروتمندتر و آزادتر شوند.
در سطح اقتصادی، عجم‌اوغلو خواستار تمرکز دوباره بر رشد اقتصادی (Economic Growth) و کاهش موانع غیرضروری ورود به مشاغل است. برای نمونه، او مقررات و مجوزهای شغلی (Occupational Licensing) پیچیده‌ای را نقد می‌کند که ورود افراد به حرفه‌هایی مانند آرایشگری یا ماساژدرمانی را دشوار می‌سازند. از نگاه او، این محدودیت‌ها گاهی بیش از آنکه از مصرف‌کنندگان محافظت کنند، فرصت‌های شغلی را برای افراد کم‌مهارت یا کم‌درآمد محدود می‌کنند.
او همچنین از گسترش تصمیم‌گیری اجتماعی و محلی (Community Decision-Making) حمایت می‌کند و مجامع شهروندی (Citizens’ Assemblies) جمهوری ایرلند را به‌عنوان الگویی احتمالی مطرح می‌سازد. در این سازوکار، شهروندان عادی فرصت می‌یابند درباره مسائل عمومی اطلاعات کسب کنند، گفت‌وگو کنند و در تدوین تصمیم‌ها نقش داشته باشند؛ روشی که می‌تواند فاصله میان سیاست‌گذاری نخبگان و تجربه مردم را کاهش دهد.
👍2
یکی از مهم‌ترین محورهای کتاب، فناوری و هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) است. عجم‌اوغلو توضیح می‌دهد که نظام مالیاتی آمریکا به‌گونه‌ای نادرست، شرکت‌ها را به سمت اتوماسیون و حذف مشاغل سوق می‌دهد. به باور او، سیاست عمومی باید این مشوق‌ها را تغییر دهد و فناوری را در خدمت افزایش توانایی و بهره‌وری کارکنان قرار دهد، نه صرفاً جایگزینی آنان.
او مفهوم «هوش مصنوعی کارگرمحور» (Worker AI) را پیشنهاد می‌کند: سامانه‌هایی که به کارکنان برای انجام بهتر وظایفشان کمک کنند. برای مثال، پرستاران می‌توانند با کمک سامانه‌های تخصصی مبتنی بر یادگیری ماشینی (Machine Learning) در برخی تصمیم‌های پزشکی نقش بیشتری داشته باشند. استیون پول یادآوری می‌کند که عجم‌اوغلو در کتاب اشاره‌ای به مشورت با پزشکان درباره این پیشنهاد نکرده است.
عجم‌اوغلو برای رد این تصور که موفقیت کشورهای شمال اروپا صرفاً ناشی از «خرد ذاتی نوردیک» (Innate Nordic Wisdom) است، به تجربه نروژ و سوئد می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که سطح بالای رفاه، خوشبختی و ثبات این کشورها حاصل اصلاحات اقتصادی و نهادی آگاهانه‌ای بود که از دهه ۱۹۳۰ به اجرا درآمدند. بنابراین ایجاد جامعه‌ای برابرتر و باثبات‌تر، نتیجه انتخاب‌های سیاسی و اصلاحات نهادی (Institutional Reforms) است، نه یک ویژگی فرهنگی تغییرناپذیر.
او درعین‌حال می‌پذیرد که برای تمام تنش‌های درونی لیبرالیسم پاسخ آماده‌ای (Ready-Made Answer) وجود ندارد. برای نمونه، میان حفظ انسجام اجتماعی (Community Cohesion) و استقبال از افراد دارای تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی تعارض‌هایی واقعی وجود دارد که نمی‌توان آنها را با یک فرمول ساده برطرف کرد. استیون پول آمادگی عجم‌اوغلو برای اذعان به نبود پاسخ قطعی را از نقاط مثبت کتاب می‌داند.
بااین‌حال، نقد گاردین به تناقضی در استدلال کتاب اشاره می‌کند. عجم‌اوغلو نخبگان ترقی‌خواه (Progressive Elites) و بحث‌های از بالا به پایین آنان (Top-Down Elite Debates) را به‌شدت نقد می‌کند و گاهی از زبانی شبیه پوپولیست‌ها استفاده می‌کند؛ حتی می‌گوید مشکلات لیبرالیسم به «نقطه جوش» (Boiling Point) رسیده است. درعین‌حال، خود او پس از مرور اندیشه‌های روسو، هابز، لاک، میل، کانت و ولتر می‌پذیرد که لیبرالیسم اساساً «ایدئولوژی ساخته‌شده به‌دست گروهی بسیار فرهیخته از فیلسوفان» بوده است.
از این منظر، اگر اندیشه لیبرال را نخبگان فکری ایجاد کرده‌اند، نخبگان را نمی‌توان در همه شرایط بی‌فایده یا زیان‌بار دانست. افزون بر این، کتابی که یک اقتصاددان برنده نوبل برای اصلاح جامعه نوشته، خود نمونه‌ای از همان بحث‌های نخبگانی است که عجم‌اوغلو از محدودیت‌هایشان سخن می‌گوید. پول البته نتیجه می‌گیرد که این امر لزوماً ایرادی واقعی نیست؛ مسئله، وجود نخبگان و بحث‌های تخصصی نیست، بلکه قطع ارتباط آنان با مردم و بی‌توجهی به تجربه عمومی است.
در برنامه عجم‌اوغلو، چون انسان‌ها خطاپذیرند، هیچ گروه نخبه‌ای نباید ارزش‌های خود را بدون جلب رضایت گسترده اجتماعی (Broad Buy-In) بر جامعه تحمیل کند. حقوق فردی نیز نباید در برابر زندگی جمعی قرار گیرد؛ آزادی فردی و تعلق اجتماعی باید یکدیگر را تقویت کنند. پیشرفت اقتصادی و فناوری نیز باید به رفاه عمومی منجر شود، نه اینکه منافع آن عمدتاً در اختیار گروهی محدود قرار گیرد.
کارت‌رایت می‌گوید همه استدلال‌های کتاب به یک اندازه نیرومند نیستند، اما آن را اثری متناسب با این دوره بحرانی می‌داند. پاسخ عجم‌اوغلو نه تسلیم‌شدن در برابر اقتدارگرایی است و نه بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه بازسازی دموکراسی لیبرال به‌عنوان نظامی است که آزادی فردی را با رفاه مشترک، زندگی اجتماعی و مشارکت سیاسی پیوند می‌دهد.
پیام پایانی کتاب برای جناح راست، چپ و میانه یکسان است: در جامعه محلی خود سرمایه‌گذاری کنید، نهادهایی بخواهید که در برابر شهروندان پاسخ‌گو باشند و از آزادی کسانی دفاع کنید که با آنان اختلاف نظر دارید. مسیر ویکتور اوربان نشان می‌دهد هنگامی که لیبرالیسم پس از رسیدن به قدرت از شنیدن صدای مردم دست بکشد، حتی مدافعان پیشین آزادی ممکن است به‌سوی اقتدارگرایی حرکت کنند. از نظر عجم‌اوغلو، آینده دموکراسی لیبرال به توانایی آن برای پاسخ‌گویی دوباره به نیازهای مردم و مشارکت فعال خود شهروندان بستگی دارد.
👍3
سرنوشت تنگه هرمز و آینده کشور
مهرداد خوانساری
در پی یک آتش‌بس شکننده و ناپایدار و تفاهم‌نامه‌ای که اکنون عملاً در وضعیت بسیار دشواری قرار گرفته است، آینده رویارویی در خلیج فارس و چشم‌انداز دستیابی به یک توافق جامع میان ایران و ایالات متحده — از جمله مسئله حیاتی برنامه هسته‌ای ایران — ممکن است در نهایت کمتر به موازنه نظامی و تلاش‌های میانجی‌گرانه و بیشتر به نتیجه رقابتی داخلی بر سر قدرت در ایران بستگی داشته باشد.

این رقابت، هرچند در سکوت،نسبی اما با جدیت و شدت قابل‌توجهی میان دو جریان رقیب در حال شکل‌گیری است. در یک سو، نیروهای عمل‌گرا قرار دارند که با توجه به ضرورت فوری تضمین بقای نظام و منجمله خودشان، بر این باورند که باید به مشکلات مزمن اقتصادی ایران رسیدگی کرد، به انزوای فزاینده بین‌المللی پایان داد و کشور را، چه در عرصه داخلی و چه در مناسبات خارجی، به سوی مسیری جدید و سازنده‌تر هدایت کرد.

در سوی دیگر، جریان‌های تندرو و وابسته به بدنه ایدئولوژیک نظام قرار دارند که خواهان حفظ رویکردهای ایدئولوژیک و تقابلی رهبر فقیدشان هستند؛ سیاست‌هایی که خسارات عمیق اقتصادی و سیاسی به کشور وارد کرده و در هفته‌های منتهی به آغاز جنگ، در شکل‌گیری موجی بی‌سابقه از اعتراضات عمومی نیز بی‌تأثیر نبوده است.

سرنوشت این رقابت داخلی — که می‌تواند مسیر آینده سیاست داخلی ایران را تا حد زیادی تعیین کند — ممکن است نه‌تنها در یافتن راه‌حلی قابل‌قبول برای مسئله برنامه هسته‌ای ایران، بلکه در تعیین آینده صلح و ثبات در منطقه خلیج فارس و نیز امکان دستیابی به تفاهمی گسترده‌تر و پایدارتر میان تهران و واشنگتن نقشی تعیین‌کننده داشته باشد.

در چنین مقطع حساسی، بازیگرانی فراتر از طرف‌های اصلی درگیر و میانجی‌های کلیدی بین‌المللی نیز می‌توانند در شکل‌گیری نتیجه‌ای مطلوب‌تر نقش‌آفرین باشند.

در نهایت، با وجود تهدیدهای متقابل و مواضع پرتنش و پرهزینه‌ای که طی سال‌های اخیر بر روابط ایران و ایالات متحده سایه افکنده است، گزینه عملی دیگری جز دستیابی به یک توافق جامع که بتواند صلح و امنیتی پایدار در منطقه برقرار کند، وجود ندارد.

چنین توافقی همچنین برای جلوگیری از وارد آمدن خسارات بیشتر به اقتصاد جهانی ضروری است؛ خساراتی که پیامدهای آن ناگزیر دامنگیر میلیون‌ها نفر در سراسر جهان خواهد شد.

این روند می‌تواند از مشارکت فعال سازمان‌های بین‌المللی متعهد به ترویج صلح بهره فراوان ببرد؛ همچنین ایرانیان خارج از کشور، که عمیقاً نگران پایان یافتن خصومت‌هایی هستند که رنجی چنین گسترده بر هم‌وطنانشان تحمیل کرده است، می‌توانند در این مسیر نقشی سازنده ایفا کنند.

شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی نیز، در پی درگذشت رهبر پیشین جمهوری اسلامی و شکل‌گیری رقابت مهم قدرت میان عمل‌گرایان و جریان‌های ایدئولوژیک در درون ساختار حاکمیت، تحولات شتابان صحنه سیاسی کشور را از نو ارزیابی کنند. شرایطی که پس از آغاز جنگ پدید آمده است، مخالفان را ناگزیر می‌کند نه‌تنها در راهبردهای خود، بلکه در مسیر دستیابی به هدف نهاییِ استقرار یک نظام دموکراتیک در ایران نیز بازنگری کنند.

در این چارچوب، ممکن است اتخاذ رویکردی جدید، تدریجی و سنجیده ضروری باشد؛ رویکردی که ضمن پذیرش واقعیت‌های سیاسی موجود، هدف بلندمدتِ گذار دموکراتیک را همچنان در کانون توجه قرار دهد. محدود کردن نفوذ و خنثی‌سازی ظرفیت سیاسی جریان‌های تندرویی که در پی بازگرداندن سیاست‌های پیش از جنگ هستند، می‌تواند گامی مهم و تعیین‌کننده در مسیر احیای اقتصادی، آشتی ملی و در نهایت، تحول سیاسی مسالمت‌آمیز باشد.https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/129119/
آرام و کم‌سروصدا پیش رفتن
نویسنده: ریچارد هاس، دیپلمات پیشین آمریکایی و رئیس سابق شورای روابط خارجی
رسانه: خبرنامه Home & Away
تاریخ: ۱۰ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
ریچارد هاس در این شماره از خبرنامه خود به سیاست آمریکا در برابر ایران، کاهش ذخایر تسلیحاتی، تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه، جنگ‌های غزه و اوکراین، تحولات سیاسی داخلی آمریکا، افزایش مخالفت با هوش مصنوعی و در پایان رویدادهای ورزشی می‌پردازد.
ایران؛ انتظار به‌جای تشدید جنگ
هاس معتقد است ترامپ، دست‌کم فعلاً، دو واقعیت را پذیرفته است: استفاده بیشتر از نیروی نظامی نتیجه بهتری در برابر ایران ایجاد نمی‌کند و نشان‌دادن اشتیاق بیش‌ازحد برای توافق، فقط رهبران جدید ایران را به افزایش مطالباتشان تشویق می‌کند.
به نوشته او، ایران اکنون مجموعه گسترده‌ای از خواسته‌ها را مطرح کرده است: کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، پرداخت غرامت جنگی، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، رفع محاصره، پایان عملیات نظامی و امتیازات دیگر. در چنین شرایطی، هاس سیاست «آرام و کم‌سروصدا پیش رفتن» را بهترین گزینه فعلی ترامپ می‌داند.
او می‌گوید ترامپ باید نشان دهد که حاضر است برای چند ماه قیمت بالای انرژی را تحمل کند، حتی اگر این وضعیت به زیان جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای تمام شود. البته هاس براساس نظرسنجی‌ها شکست احتمالی جمهوری‌خواهان را از قبل محتمل می‌داند و معتقد است از دست‌دادن کنگره نیز شاید تأثیر زیادی بر رفتار ترامپ نگذارد، زیرا او بیشتر از طریق فرمان‌های اجرایی حکومت می‌کند و احتمالاً در برابر تحقیقات دموکرات‌ها مقاومت خواهد کرد.
توافق احتمالی بر سر هرمز
پیش‌بینی هاس این است که آمریکا و ایران سرانجام به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز خواهند رسید؛ بنابراین پرسش اصلی «آیا» نیست، بلکه «چه زمانی» است. به نظر او، وخامت اقتصاد ایران در نهایت تهران را مجبور خواهد کرد بخشی از مطالباتش را کاهش دهد، هرچند رسیدن به توافق ممکن است چند هفته یا حتی چند ماه طول بکشد.
در سناریوی مورد انتظار او، آمریکا در برابر اجازه عبور کشتی‌ها، محاصره ایران را لغو می‌کند. احتمالاً سازوکاری نیز برای دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری از تنگه ایجاد می‌شود و بخشی از تحریم‌ها کاهش می‌یابد. مذاکرات هسته‌ای آغاز خواهد شد، اما بسیار کند پیش می‌رود و آتش‌بس نیز کامل و دائمی نخواهد بود، بلکه به‌صورت متناوب نقض می‌شود. هاس این وضعیت مبهم و ناپایدار را «شرایط عادی جدید» منطقه می‌داند.
خالی‌شدن انبارهای تسلیحاتی آمریکا
یکی از دلایل عقب‌نشینی دولت ترامپ از آغاز دوباره درگیری گسترده، کاهش خطرناک ذخایر مهمات آمریکاست. جنگ ایران از جنبه‌های مختلف برای واشنگتن پرهزینه بوده و مصرف حجم بزرگی از تسلیحات حیاتی، توان آمریکا برای کمک به اوکراین، دفاع از اروپا و آمادگی در برابر بحران احتمالی تایوان را تضعیف کرده است.
هاس مشکل را صرفاً نتیجه جنگ ایران نمی‌داند. به اعتقاد او، ارتش آمریکا نتوانسته خود را به‌سرعت با فناوری‌ها و شیوه‌های جدید جنگ تطبیق دهد و صنایع دفاعی نیز این کمبود را یک بحران فوری تلقی نکرده‌اند تا تولید را به‌شدت افزایش دهند. مسئولیت این ناکامی میان چندین دولت، کنگره، نیروهای مسلح و شرکت‌های بزرگ دفاعی تقسیم می‌شود.
او خواستار یک تحول اساسی در امور نظامی است: آمریکا باید از اتکا به تعداد اندکی سامانه سرنشین‌دار بسیار گران‌قیمت فاصله بگیرد و تعداد بسیار بیشتری سامانه بدون سرنشین ارزان‌تر تولید و به‌کارگیری کند.
کاهش اتکای کشورهای خاورمیانه به آمریکا
پیامد دیگر جنگ ایران این است که کشورهای خاورمیانه دریافته‌اند وابستگی امنیتی به آمریکا هم مزایا و هم خطرهای بزرگی دارد. دولت ترامپ بدون مشورت جدی و جلب حمایت کشورهای منطقه جنگ را آغاز کرد، اما نتوانست از شرکای خود در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کند.
هاس می‌گوید این کشورها سه گزینه دارند: پیدا کردن شرکای جدید، افزایش توان دفاعی مستقل یا سازش با همسایه قدرتمند خود. دولت‌های خلیج فارس ظاهراً هر سه راه را هم‌زمان دنبال می‌کنند. نتیجه الزاماً خاورمیانه‌ای کاملاً پساآمریکایی نخواهد بود، اما منطقه‌ای خواهد بود که نفوذ واشنگتن در آن به‌شدت کاهش یافته است.
مهم‌ترین تحول در این زمینه، پیمان دفاعی جدید عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان است. هاس معتقد است ایران که دلیل ناگفته شکل‌گیری این پیمان است، آن را جدی خواهد گرفت؛ زیرا ترکیه خود را یک قدرت بزرگ منطقه‌ای می‌داند و آماده استفاده از این جایگاه است، درحالی‌که پاکستان می‌تواند در آینده دانش یا توان هسته‌ای در اختیار عربستان قرار دهد. از نظر او، این پیمان در کوتاه‌مدت احتمال حرکت به سوی نوعی توافق سیاسی را افزایش می‌دهد.
شکست توافق اعلام‌شده درباره غزه
هاس دولت ترامپ را به وعده‌های بزرگ و دستاوردهای کوچک متهم می‌کند و توافق اعلام‌شده درباره غزه را تازه‌ترین نمونه می‌داند. بنیامین نتانیاهو از توافق فاصله گرفته و گفته است اسرائیل تا زمان خلع سلاح کامل حماس از غزه خارج نخواهد شد.
به باور هاس، این شرط در عمل به معنای کنارگذاشتن توافق است، زیرا حماس بعید است کاملاً خلع سلاح شود و حتی در صورت پذیرش نیز راه مطمئنی برای راستی‌آزمایی آن وجود ندارد. او همچنین با کنایه می‌گوید کسانی که انتظار داشتند «هیات صلح» ترامپ واقعاً در غزه یا جای دیگری صلح برقرار کند، ناامید خواهند شد.
هاس با وجود اختلافات دیرینه‌اش با نتانیاهو تأکید می‌کند که تغییر نخست‌وزیر اسرائیل لزوماً سیاست‌های اصلی این کشور را دگرگون نخواهد کرد. از نظر او، هیچ نخست‌وزیر اسرائیلی به‌سادگی ایران هسته‌ای را نمی‌پذیرد، حملات حزب‌الله یا حماس را بدون پاسخ نمی‌گذارد و در آینده نزدیک با تشکیل کشوری شبیه دولت مستقل فلسطینی موافقت نمی‌کند.
او اسرائیل امروز را به دلیل تحولات سیاسی، امنیتی و جمعیتی، بسیار کمتر از دو دهه پیش لیبرال می‌داند. بنابراین شکاف میان اسرائیل و آمریکا احتمالاً از میان نخواهد رفت و حتی ممکن است گسترده‌تر شود.
جنگ اوکراین و کمبود موشک‌های پاتریوت
هاس می‌گوید شدت جنگ اوکراین در هفته‌های اخیر افزایش یافته است. نکته مثبت این است که اوکراین پیشروی زمینی روسیه را کند کرده و حملات مهمی علیه کریمه اشغالی و خاک روسیه انجام داده است. نکته منفی آن است که کی‌یف توان کافی برای مقابله با موشک‌های روسی ندارد و این حملات هر روز تلفات و ویرانی بیشتری ایجاد می‌کنند.
کمبود مهمات آمریکا در اینجا نیز اثر مستقیم دارد. واشنگتن حتی در صورت تمایل، موشک‌های پاتریوت کافی برای تحویل به اوکراین ندارد. ترامپ همچنین از آمادگی قبلی خود برای صدور مجوز تولید پاتریوت در اوکراین عقب‌نشینی کرده است. هاس این تردید را نشانه دیگری از بی‌میلی ترامپ به برانگیختن خشم ولادیمیر پوتین می‌داند.
او پیشنهاد می‌کند آمریکا تمام اطلاعات لازم برای هدف‌گرفتن کارخانه‌های موشک‌سازی و انبارهای تسلیحاتی روسیه را در اختیار اوکراین قرار دهد. استدلالش این است که اگر امکان رهگیری همه موشک‌ها وجود ندارد، باید تولید و ذخیره‌سازی آنها را هدف قرار داد.
هاس همچنین از افزایش تحریم‌ها علیه روسیه حمایت می‌کند، هرچند طرح سناتور لیندسی گراهام را مشکل‌دار می‌داند، زیرا اختیار اعمال تعرفه‌های بیشتر حتی علیه متحدان آمریکا را به ترامپ می‌دهد. از نظر او، پایان جنگ ایران یا دست‌کم بازگشایی هرمز می‌تواند قیمت جهانی انرژی را کاهش دهد و از این طریق درآمد روسیه را محدود کند.
او خواستار پس‌گرفتن طرح صلح ۲۸ماده‌ای آمریکا درباره اوکراین است که آن را آشکارا به سود روسیه می‌داند. واشنگتن باید دوباره خواستار آتش‌بس بدون پیش‌شرط در خطوط فعلی شود؛ موضعی که به نوشته هاس، ترامپ به درخواست پوتین در نشست آلاسکا در سال ۲۰۲۵ کنار گذاشت. چنین آتش‌بسی می‌تواند جنگ را متوقف کند، بدون آنکه به تجاوز روسیه پاداش دهد.
حرکت دموکرات‌ها به چپ
در سیاست داخلی آمریکا، هاس پیروزی عبدال السید در انتخابات مقدماتی سنای میشیگان را نشانه قدرت‌گرفتن جناح چپ حزب دموکرات می‌داند. او السید را سیاستمداری توانمند توصیف می‌کند، اما مواضعش درباره خاورمیانه و ارتباطش با افرادی مانند حسن پیکر را نامطلوب می‌خواند.
هاس از جناح چپ نوظهور آمریکا می‌پرسد چرا پذیرش اسرائیل در مرزهای ۱۹۶۷، حمایت از راه‌حل دوکشوری با یک دولت دموکراتیک فلسطینی و محکوم‌کردن تروریسم برای آن دشوار شده است.
او احتمال می‌دهد شور و انرژی موجود در جناح چپ، دموکرات‌ها را به انتخاب چهره‌ای مانند الکساندریا اوکاسیو کورتز برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ سوق دهد. در مقابل، جناح میانه حزب، از رهبری کنگره و کمیته ملی دموکرات‌ها تا نامزدهای احتمالی ریاست‌جمهوری، به‌جز معدود افرادی مانند رام امانوئل، فاقد انرژی، ایده و شجاعت سیاسی به نظر می‌رسد.
هاس هشدار می‌دهد قدرت‌گرفتن چپ افراطی، انگیزه جمهوری‌خواهان برای فاصله‌گرفتن از ترامپیسم و حرکت به مرکز را کاهش می‌دهد. جمهوری‌خواهان ممکن است نتیجه بگیرند نامزدی کاملاً راست‌گرا نیز می‌تواند رقیبی را که با مرزهای باز، مخالفت با پلیس، کاهش بودجه دفاعی و افزایش مالیات مرتبط شده است، شکست دهد.
به این ترتیب، سیاست آمریکا ممکن است به‌جای رقابت در مرکز، بیش‌ازپیش در دو انتهای طیف سیاسی جریان پیدا کند. هاس توصیه می‌کند دموکرات‌ها زودتر حدود ائتلاف سیاسی خود و اینکه چه کسانی می‌توانند در آن باقی بمانند را مشخص کنند.
چرا ایران پایگاه دیه‌گو گارسیا را هدف قرار داد؟
تلخیص: @IranAnalyses
https://www.nytimes.com/2026/08/14/us/politics/uss-abraham-lincoln-trump-supplies-diego-garcia.html
خبر شلیک دو موشک بالستیک ایران به پایگاه دیه‌گو گارسیا در ۲۰ مارس منتشر شده بود، اما در آن زمان علت انتخاب این جزیره دورافتاده در اقیانوس هند به‌عنوان هدف کاملاً روشن نبود. گزارش تازه نیویورک‌تایمز درباره اختلال در شبکه تدارکاتی ارتش آمریکا اکنون توضیح احتمالی این حمله را ارائه می‌کند: دیه‌گو گارسیا پس از آسیب شدید پایگاه دریایی آمریکا در بحرین، به مرکز جایگزین تأمین غذا، سوخت، مهمات و تجهیزات برای نیروهای آمریکایی در جنگ با ایران تبدیل شده بود.
براساس این گزارش، حملات موشکی و پهپادی ایران در نخستین روز جنگ، بخش‌های بزرگی از پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بحرین را تخریب کرد. این پایگاه برای چند دهه یکی از مراکز حیاتی پشتیبانی آمریکا در منطقه بود و تدارکات نیروهای شرکت‌کننده در حملات علیه ایران و سپس اجرای محاصره بنادر ایران را تأمین می‌کرد.
پس از حمله و با افزایش نگرانی از هدف قرار گرفتن دیگر بنادر منطقه، پنتاگون ناچار شد پایگاه تحت کنترل بریتانیا در دیه‌گو گارسیا را به مرکز جایگزین تدارکاتی تبدیل کند. یک مقام نظامی آمریکایی به نیویورک‌تایمز گفته است این انتقال اندکی پس از واردشدن خسارت شدید به پایگاه بحرین صورت گرفت.
اما دیه‌گو گارسیا حدود ۳۵۰۰ کیلومتر با محل استقرار دو گروه ناو هواپیمابر آمریکا در دریای عمان فاصله دارد. انتقال شبکه تدارکات به چنین نقطه دوری، تأمین منظم کالاها و تجهیزات را دشوارتر و پرهزینه‌تر کرد و بر شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز تأثیر گذاشت.
کیر استارمر، نخست‌وزیر وقت بریتانیا، ابتدا با استفاده آمریکا از دیه‌گو گارسیا در عملیات علیه ایران مخالفت کرد، اما پس از واکنش تند ترامپ تغییر موضع داد و در ماه مارس استفاده ارتش آمریکا از این جزیره را برای یک «هدف دفاعی مشخص و محدود» مجاز اعلام کرد.
ایران در ۲۰ مارس دو موشک بالستیک میان‌برد به سوی دیه‌گو گارسیا شلیک کرد. یکی از موشک‌ها پیش از رسیدن به هدف در اقیانوس هند سقوط کرد و دیگری به‌وسیله یک شناور نیروی دریایی آمریکا رهگیری شد. اطلاعات تازه نشان می‌دهد هدف احتمالی تهران مختل‌کردن مرکز جایگزین تدارکاتی آمریکا و افزایش فشار بر عملیات نظامی این کشور در دریای عمان بوده است.
این پالایشگاه عظیم چینی در حال تأمین مالی تهران است
نویسندگان: پاتریشیا کاوسمن، ربکا فنگ، آنیکا آرورا ست و کاستاس پاریس
رسانه: وال‌استریت ژورنال
تاریخ: ۱۵ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
وزارت خزانه‌داری آمریکا، تحلیلگران صنعت نفت و کارگزاران کشتیرانی، گروه چینی «هنگلی» را یکی از بزرگ‌ترین خریداران نفت تحریم‌شده ایران می‌دانند. آمریکا در ماه آوریل بخش پالایش و پتروشیمی این شرکت را به اتهام خرید میلیاردها دلار نفت ایران تحریم کرد؛ هرچند دیگر فعالیت‌های آن، از جمله کشتی‌سازی، مشمول تحریم نشدند.
هنگلی این اتهام را رد کرده و می‌گوید هرگز با ایران تجارت نکرده است. این شرکت همچنین اعلام کرده تأمین‌کنندگانش به آن اطمینان داده‌اند که با ایران معامله‌ای ندارند و نفت خام آن عمدتاً از خاورمیانه، از جمله شرکت آرامکوی عربستان، خریداری می‌شود.
براساس گزارش کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین، چین در سال گذشته بیش از ۳۰ میلیارد دلار نفت از ایران خرید و تقریباً تمام نفت صادراتی این کشور را جذب کرد. وال‌استریت ژورنال می‌نویسد این درآمدها به تهران کمک کرده است تا آثار تحریم‌ها را کاهش دهد و منابع مالی حکومت را حفظ کند.
بخش عمده نفت ایران را شرکت‌های بزرگ دولتی چین خریداری نمی‌کنند، زیرا آنها برای انجام معاملات بین‌المللی به دلار و نظام مالی تحت نفوذ آمریکا نیاز دارند. در مقابل، بیش از ۱۰۰ پالایشگاه مستقل چینی وابستگی کمتری به دلار دارند و در صورت تحریم‌شدن، چیز کمتری برای ازدست‌دادن خواهند داشت.
این پالایشگاه‌های مستقل نفت تحریم‌شده ایران را با تخفیف قابل‌توجه خریداری می‌کنند. منابع آگاه از فعالیت هنگلی گفته‌اند این شرکت گاهی نفت ایران و روسیه را تا ۲۵ درصد پایین‌تر از قیمت بازار تهیه کرده است. خرید ارزان، هزینه مواد اولیه را کاهش داده و سود شرکت را افزایش می‌دهد.
به گفته افراد مطلع، هنگلی دست‌کم از اواخر سال ۲۰۲۰ در حال خرید نفت تحریم‌شده بوده و پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، حجم این خریدها را افزایش داده است. بدهی سنگین بخش پتروشیمی، انگیزه شرکت برای استفاده از نفت ارزان ایران و روسیه را بیشتر کرده است.
براساس برآورد شرکت پژوهشی کپلر، واردات نفت ایران به چین از سال ۲۰۱۷ تا سال گذشته بیش از دو برابر شد و به حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز رسید. وزارت خزانه‌داری آمریکا می‌گوید تقریباً تمام این نفت از طریق پالایشگاه‌های مستقل وارد چین شده است.
نفت ایران معمولاً از طریق «ناوگان پنهان» منتقل می‌شود. کشتی‌های این شبکه با خاموش‌کردن دستگاه موقعیت‌یاب، انتقال نفت از یک کشتی به کشتی دیگر، تغییر نام، استفاده از هویت کشتی‌های اوراق‌شده و ارائه اطلاعات گمراه‌کننده، مبدأ ایرانی محموله‌ها را مخفی می‌کنند.
وال‌استریت ژورنال مسیر یک محموله دو میلیون بشکه‌ای را بررسی کرده است که در ماه دسامبر از جزیره خارگ بارگیری و سپس در تنگه مالاکا به نفتکشی به نام «سیکر ۸» منتقل شد. داده‌های ردیابی نشان می‌دهد این کشتی در ۲۷ ژانویه به بندر پالایشگاه هنگلی در جزیره چانگ‌شینگ نزدیک شد.
سیکر ۸ هنگام نزدیک‌شدن به پالایشگاه، برای بیش از سه روز ارسال موقعیت خود را متوقف کرد. کمتر از پنج دقیقه پس از آغاز دوباره مخابره اطلاعات، میزان فرورفتگی کشتی در آب نزدیک به ۳۰ فوت کاهش یافت؛ تغییری که به گفته کارشناسان با تخلیه محموله یک نفتکش کاملاً بارگیری‌شده مطابقت دارد.
سه ماه بعد، آمریکا سیکر ۸ را همراه با ۱۸ کشتی دیگر به دلیل حمل نفت و فرآورده‌های نفتی ایران تحریم کرد. این نفتکش سپس نام «روبی» را مخابره کرد و ظاهراً هویت کشتی دیگری را که در سال ۲۰۱۸ اوراق شده بود، به‌کار گرفت تا فعالیتش را ادامه دهد.
وزارت خزانه‌داری و فعالان صنعت کشتیرانی می‌گویند هنگلی از چندین نفتکش متعلق به ناوگان پنهان محموله دریافت کرده است. تنها سه کشتی تحریم‌شده از سال ۲۰۲۳ بیش از پنج میلیون بشکه نفت خام ایران به این مجموعه تحویل داده‌اند.
مجتمع پالایش و پتروشیمی هنگلی در جزیره چانگ‌شینگ حدود شش کیلومتر مربع وسعت و نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار درآمد سالانه دارد و یکی از پنج مجموعه بزرگ پالایشی چین است. اندازه و ظرفیت این پالایشگاه، هنگلی را به مشتری مهمی برای نفت صادراتی ایران تبدیل کرده است.
هنگلی در مجموع بیش از ۳۰۰ هزار کارمند و بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد سالانه دارد. وال‌استریت ژورنال می‌گوید نفت خریداری‌شده توسط این شرکت در مقایسه با کل واردات چین چندان بزرگ نیست، اما نمونه مهمی از سود سرشاری است که شرکت‌های چینی از دورزدن تحریم‌ها و خرید نفت ارزان ایران به دست می‌آورند.
دولت چین در ماه مه از پالایشگاه‌های داخلی خواست از تحریم‌های آمریکا علیه هنگلی و دیگر خریداران احتمالی نفت ایران تبعیت نکنند. پکن تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا را «غیرقانونی و غیرمنطقی» می‌داند و اعلام کرده است برای حفاظت از امنیت انرژی چین اقدامات لازم را انجام خواهد داد.
وزارت خارجه چین پیش‌تر گفته بود از وجود تجارت نفتی میان چین و ایران اطلاعی ندارد. دولت چین و هنگلی به پرسش‌های تازه وال‌استریت ژورنال پاسخ ندادند؛ اما هنگلی قبلاً اتهامات آمریکا را «بی‌اساس» خوانده و قاطعانه رد کرده بود.
محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا صادرات نفت تهران را به‌شدت کاهش داده است، اما مشخص نیست این محدودیت تا چه زمانی ادامه خواهد یافت. شبکه پالایشگاه‌های مستقل و ناوگان پنهان همچنان یکی از مهم‌ترین مسیرهای احتمالی ایران برای حفظ فروش نفت و دسترسی به درآمد خارجی است.
روایت هولناک سعید مدنی از اعدامهای شتاب زده
گفت‌وگو با: سعید مدنی، جامعه‌شناس، پژوهشگر مسائل اجتماعی و زندانی سیاسی پیشین
برنامه: پانوراما، فصل «ایران ادامه دارد»
تاریخ گفت‌وگو: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
تلخیص: @IranAnalyses
سعید مدنی در این گفت‌وگو مجموعه دیدگاه‌های خود درباره مجازات اعدام، قانون تازه مربوط به جاسوسی و همکاری با دولت‌های متخاصم، وضعیت دادرسی معترضان دی‌ماه و پیامدهای اجتماعی و سیاسی اعدام‌های اخیر را توضیح می‌دهد. او با ذکر چند پرونده می‌گوید گسترش و تسریع اعدام‌ها نه‌تنها اعتراضات را متوقف نمی‌کند، بلکه خشم عمومی، شکاف دولت و ملت و احتمال حرکت ایران به سوی فروپاشی یا انقلابی خشونت‌آمیز را افزایش می‌دهد.

قانون تازه؛ بازگشت از اصلاحات قضایی
به گفته مدنی، بیشتر احکام اعدام صادرشده پس از اعتراضات دی‌ماه به «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و دولت‌های متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» متکی‌اند. او این قانون را عقب‌گردی بزرگ می‌داند که اصلاحات قضایی چهار دهه گذشته، به‌ویژه اصلاحات آغازشده از اوایل دهه ۱۳۷۰، را کنار گذاشته است.
از نظر او، منطق حاکم بر قانون این است که فرد بازداشت‌شده از همان ابتدا مجرم فرض می‌شود، نه متهمی که باید جرمش در دادگاه ثابت شود. به همین دلیل، میان مرحله بازداشت، تحقیقات و محکومیت تفکیک مؤثری وجود ندارد و امکان بهره‌مندی متهم از ارفاق‌ها و تضمین‌های دادرسی کاهش یافته است.
این قانون از «دولت‌ها و گروه‌های متخاصم» سخن می‌گوید، اما شورای عالی امنیت ملی که موظف بوده فهرست این دولت‌ها و گروه‌ها را به‌طور عمومی اعلام کند، هنگام محاکمه و اعدام برخی متهمان هنوز این کار را انجام نداده بود. در نتیجه، قضات براساس تشخیص شخصی خود مفهوم «ارتباط با متخاصم» را تفسیر کرده و حکم اعدام صادر کرده‌اند.
مدنی می‌پرسد چگونه می‌توان فردی را به دلیل ارتباط با نهادی محکوم کرد، درحالی‌که هیچ مرجع رسمی از قبل اعلام نکرده آن نهاد متخاصم است. او هشدار می‌دهد تعریف موسع «ارتباط» حتی می‌تواند مکاتبه با یک مجموعه غیردولتی در آمریکا یا ارتباط اجتماعی عادی را نیز دربر گیرد.
تأخیر وزارت اطلاعات در انتشار فهرست‌ها
ماده چهار قانون، وزارت اطلاعات را موظف کرده بود ظرف یک ماه فهرست شبکه‌ها، افراد، رسانه‌ها و صفحات مجازی معاند را منتشر کند. قانون در آبان ۱۴۰۴ تصویب شد، اما وزارت اطلاعات این فهرست را در ۲۲ تیر ۱۴۰۵ منتشر کرد. به گفته مدنی، در فاصله تصویب قانون تا انتشار فهرست، افرادی به استناد همین مقررات حکم اعدام گرفتند.
او درج نام صدیقه وسمقی در فهرست را نمونه‌ای از بی‌دقتی می‌داند. وسمقی در ایران زندگی می‌کند و به گفته مدنی، پرونده فعالی ندارد، اما با چنین تعریفی حتی دیدار با او در خانه‌اش می‌تواند «ارتباط» تلقی شود. مدنی می‌گوید وقتی موضوع جان انسان‌هاست، چنین بی‌دقتی‌هایی غیرقابل‌قبول است.
او همچنین معتقد است ماده چهار حقوق ملت در فصل سوم قانون اساسی را نقض کرده و دامنه اجرای آن چنان گسترده است که گویی بخشی از قانون اساسی تا اطلاع ثانوی کنار گذاشته شده است.
قاضی هم تحقیق می‌کند و هم حکم می‌دهد
یکی دیگر از انتقادهای مدنی به ماده هشت قانون مربوط است. اگر قاضی تحقیقات را ناقص بداند، به‌جای بازگرداندن پرونده به بازپرس، می‌تواند شخصاً تحقیقات را تکمیل کند و سپس براساس همان تحقیقات حکم بدهد.
به گفته او، ایران قبلاً تجربه نظامی را داشته که در آن قاضی هم مسئول تحقیق و هم صادرکننده حکم بود، اما به دلیل خطاها و فساد ناشی از آن، دوباره تحقیق و صدور حکم از یکدیگر جدا شدند. قانون تازه این تفکیک را از میان برده و بی‌طرفی قاضی را تضعیف کرده است.
مهلت اعتراض نیز به ۱۰ روز کاهش یافته است. مدنی این زمان را برای پرونده‌ای که ممکن است به گرفتن جان متهم منجر شود، ناکافی می‌داند.
فاصله بسیار کوتاه میان حکم و اعدام
مدنی می‌گوید در بسیاری از نظام‌های قضایی، میان صدور حکم اعدام و اجرای آن فاصله‌ای طولانی ایجاد می‌شود؛ زیرا برخلاف زندان یا مجازات‌های دیگر، گرفتن جان انسان قابل جبران نیست. این فاصله امکان کشف مدارک تازه، اثبات بی‌گناهی، اصلاح محکوم یا جلب رضایت خانواده مقتول را فراهم می‌کند.
او از تجربه خود در زندان رجایی‌شهر مثال می‌زند. حدود هفت سال پیش، نزدیک به ۴۰۰ محکوم به اعدام در آنجا حضور داشتند که برخی دو یا سه سال و بعضی پنج یا شش سال منتظر اجرای حکم بودند. اما در پرونده‌های اخیر، گاهی فاصله صدور تا اجرای حکم به حدود یک ماه کاهش یافته است. اگر بعداً اشتباه دادگاه روشن شود، دیگر راهی برای جبران وجود ندارد.
به گفته مدنی، در بهترین حالت ممکن است دستگاه قضایی پس از اثبات اشتباه به خانه خانواده فرد اعدام‌شده برود و پیشنهاد پرداخت دیه بدهد؛ اقدامی که نه‌تنها جان ازدست‌رفته را بازنمی‌گرداند، بلکه می‌تواند فشار و تحقیر خانواده را بیشتر کند.
بازداشت اجباری تا پایان دادرسی
قانون تازه اجازه می‌دهد بازداشت موقت تا پایان دادرسی ادامه یابد و امکان آزادی با وثیقه را محدود می‌کند. مدنی می‌گوید حتی متهمانی که بیم فرار یا تبانی درباره آنان وجود ندارد، ممکن است تا پایان رسیدگی در زندان بمانند.
این وضعیت بر تراکم زندان‌ها، شیوع بیماری، کاهش کیفیت خدمات درمانی و فشار بر خانواده‌ها افزوده است. برخی از بازداشت‌شدگان ممکن است در پایان تبرئه شوند، اما هیچ سازوکاری برای جبران ماه‌ها بازداشت، آسیب روانی و هزینه‌های تحمیل‌شده به آنان و خانواده‌هایشان وجود ندارد.
حتی در مواردی که وثیقه صادر می‌شود، گاهی اجرای آن به تأخیر می‌افتد و متهم آزاد نمی‌شود. قرارهای مالی بسیار سنگین نیز نابرابری ایجاد می‌کنند: خانواده‌های متمول می‌توانند بستگان خود را آزاد کنند، اما خانواده‌های فقیر، به‌ویژه در مناطقی مانند اسلامشهر، نازی‌آباد و حاشیه تهران، توان تأمین وثیقه را ندارند.
ده هزار پرونده و گزارش‌های قالبی
مدنی با استناد به سخنان رئیس قوه قضاییه می‌گوید پس از اعتراضات حدود ۱۰ هزار پرونده تشکیل شده است. رسیدگی دقیق و جداگانه به چنین حجمی از پرونده‌ها کار عظیمی است، اما مأموران برای صرفه‌جویی در وقت از فرم‌ها و گزارش‌های مشابه برای افراد مختلف استفاده کرده‌اند.
به گفته او، معترضان با شرایط و اتهامات متفاوت در گزارش‌هایی تقریباً یکسان توصیف شده‌اند و پرونده‌ها به شعب ویژه‌ای فرستاده شده‌اند که از قبل برای صدور احکام سنگین آماده شده‌اند. در برخی موارد، جلسه دادگاه فقط چند دقیقه طول کشیده و قاضی پس از اعلام اینکه پرونده را خوانده است، به متهم دو دقیقه برای دفاع داده و بلافاصله حکم اعدام صادر کرده است.
حدود ۷۰ تا ۸۰ وکیل در بیانیه‌ای مشکلاتی مانند گزارش‌های مشابه ضابطان، جلسات بسیار کوتاه، مداخله نهادهای امنیتی، اعترافات تحت فشار، انفرادی و تفسیرهای موسع و فراقانونی را مطرح کرده‌اند.
محدودیت خانواده‌ها و اعترافات اجباری
مدنی می‌گوید خانواده‌ها حتی در مقایسه با دهه‌های گذشته دسترسی کمتری به اطلاعات پرونده دارند. او از تجربه بازداشت خود در سال ۱۳۷۳ یاد می‌کند که در آن زمان نماینده‌ای از وزارت اطلاعات در قوه قضاییه حضور داشت و خانواده می‌توانست دست‌کم درباره محل بازداشت و اتهام زندانی پرس‌وجو کند. اکنون در بسیاری از پرونده‌ها همین امکان محدود نیز وجود ندارد.
روزهای مراجعه خانواده‌ها و وکلا به شعب قضایی محدود شده و تماس و ملاقات بازداشت‌شدگان امنیتی نیز کاهش یافته است. اعترافات اجباری تلویزیونی دوباره گسترش یافته، درحالی‌که متهم پیش از صدور حکم مجبور می‌شود در تلویزیون به جرم اعتراف کند.
مدنی همچنین از گزارش‌هایی درباره خشونت در بازداشت، سلول انفرادی و گرفتن اقرار تحت فشار سخن می‌گوید. در یکی از روایت‌ها، فردی ساعت پنج صبح بازداشت و چند ساعت بعد با اعتراف به دو قتل نزد بازپرس حاضر شده است. او بعداً گفته بود زیر فشار اعتراف کرده، زیرا تصور می‌کرد در غیر این صورت در بازداشتگاه خواهد مرد.
محرومیت از وکیل
در پرونده‌هایی که متهم با احتمال اعدام روبه‌روست، حضور وکیل ضروری است؛ اما مدنی می‌گوید در بسیاری از موارد اجازه انتخاب وکیل داده نمی‌شود. دستگاه قضایی فهرستی محدود از وکلای مورد تأیید برای پرونده‌های سیاسی و امنیتی تهیه کرده و خانواده‌ها مجبورند از میان آنها انتخاب کنند.
به گفته او، برخی از این وکلا هزینه‌های بسیار سنگینی از خانواده‌ها دریافت کرده‌اند، بی‌آنکه حضورشان لزوماً نتیجه مؤثری در پرونده داشته باشد. در مواردی حتی وکیل تسخیری هم حضور نداشته و دادگاه بدون وکیل حکم اعدام صادر کرده است.
پرونده پویا قبادی و شش متهم دیگر
مدنی از پرونده پویا قبادی و شش نفر دیگر از هواداران سازمان مجاهدین خلق نام می‌برد. این افراد پیش از اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده بودند و در فروردین اعدام شدند.
پرونده یک بار در دیوان عالی نقض و برای رسیدگی دوباره به دادگاه فرستاده شده بود. دادگاه بار دیگر حکم اعدام صادر کرد و پرونده دوباره در دیوان در حال بررسی بود، اما پیش از اعلام نظر نهایی دیوان، حکم شش نفر اجرا شد.
یکی از قضات دیوان با حکم مخالفت کرده بود و رأی اقلیت او می‌توانست مبنای پذیرش اعاده دادرسی قرار گیرد. مدنی می‌گوید استفاده از شرایط جنگی برای اجرای حکم، پیش از تکمیل روند دیوان عالی، مشروعیت دستگاه قضایی را زیر سؤال می‌برد.
پرونده بیگلری؛ چهار اعدام در کمتر از سه ماه
در پرونده معروف به بیگلری، هفت نفر با هم بازداشت شدند و چهار نفر از آنان در کمتر از سه ماه اعدام شدند. در این مدت، آنها امکان ملاقات نداشتند و تماس‌هایشان نیز از داخل بند امنیتی و تحت نظارت انجام می‌شد.
👍1
این افراد در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی بازداشت و سپس به زندان قزل‌حصار منتقل شدند. اتهام اصلی بخشی از متهمان، پرتاب سنگ از پشت‌بام به سوی مأموران بود. از پنج متهمی که در این بخش از پرونده حضور داشتند، چهار نفر به اعدام محکوم شدند.
هنگام برگزاری دادگاه، سه نفر از پنج متهم حتی وکیل تسخیری نداشتند. تنها دو نفر وکیل داشتند، اما قاضی بعداً به دیوان توضیح داد که تصور کرده بود وکلای آن دو نفر، وکالت همه متهمان را بر عهده دارند. مدنی این پرونده را نمونه‌ای از سطح پایین دقت در صدور احکام مرگ می‌داند؛ حکمی که ظرف کمتر از سه ماه به اجرا درآمده است.
پرونده آتش‌زدن مسجد پاکدشت
در پرونده آتش‌زدن یک مسجد در پاکدشت، یکی از متهمان زیر ۱۸ سال بود. کیفرخواست اولیه نیز به‌درستی برای دادگاه ویژه اطفال صادر شده بود، اما پرونده در نهایت در یکی از شعب دادگاه انقلاب بررسی شد و به صدور احکام اعدام و قصاص انجامید.
مدنی می‌گوید از اجرای حکم اطمینان ندارد، اما صدور آن را قطعی می‌داند. پرسش او این است که چرا پرونده فردی زیر ۱۸ سال که برای دادگاه اطفال تنظیم شده بود، در دادگاه انقلاب رسیدگی شده است.
جوان شیرازی و کپسول گاز
در نمونه‌ای دیگر در شیراز، تصاویر تلویزیونی جوانی را نشان می‌داد که کپسول گاز را به سوی مأموران گرفت و با فندک تلاش کرد شعله ایجاد کند. هیچ مأموری آسیب ندید و درباره واردکردن صدمه جسمی برای او قرار منع تعقیب صادر شد.
با وجود این، همان رفتار مبنای اتهام «افساد فی‌الارض» قرار گرفت و متهم به اعدام محکوم شد. مدنی می‌پرسد چگونه ممکن است دستگاه قضایی از یک‌سو تأیید کند هیچ آسیب جسمی رخ نداده، اما از سوی دیگر همان اقدام را مستوجب مرگ بداند.
بررسی پرونده‌ها در شعبه ویژه مواد مخدر
به دلیل افزایش پرونده‌های اعدام، دیوان عالی یک شعبه ویژه رسیدگی به پرونده‌های مواد مخدر را برای بررسی این پرونده‌ها نیز به کار گرفت. مدنی می‌گوید قضات چنین شعبه‌ای عمدتاً با پرونده‌هایی سروکار داشته‌اند که مجازات سنگین و اعدام در آنها رایج بوده است؛ بنابراین واگذاری پرونده‌های سیاسی و اعتراضی به آن می‌تواند بر نوع نگاه قضات و نتیجه رسیدگی اثر بگذارد.
او همچنین از تهدید منتقدان اعدام انتقاد می‌کند. به گفته مدنی، به‌جای استقبال از نقدهایی که می‌توانند مانع گرفتن جان یک بی‌گناه شوند، اعلام شده است با کسانی که احکام اعدام را زیر سؤال ببرند برخورد خواهد شد. او این رویکرد را حتی مغایر با اصل دینی امر به معروف و نهی از منکر می‌داند.
اعدام بازدارنده نیست
مدنی معتقد است اعدام نه جرم را ریشه‌کن کرده و نه اعتراض را متوقف می‌کند. اگر اعدام قاتلان می‌توانست مانع قتل شود، پس از قرن‌ها اجرای این مجازات نباید قتل دیگری رخ می‌داد؛ اما قتل همچنان ادامه دارد.
به همین ترتیب، تهدید به مرگ نمی‌تواند جوانی را که به دلیل گرسنگی، فقر و فقدان آینده به خیابان آمده، بازدارد. به گفته او، چنین فردی احساس می‌کند در حال تجربه یک مرگ تدریجی است و برای بقا مبارزه می‌کند؛ بنابراین تهدیدش به اعدام فقط وضعیت را پیچیده‌تر و خشم او و جامعه را بیشتر می‌کند.
مدنی می‌گوید پیش از قانون تازه نیز در ایران برای ۶۹ عنوان اتهامی حکم اعدام پیش‌بینی شده بود، درحالی‌که در بسیاری از کشورها این مجازات، اگر هنوز وجود داشته باشد، عمدتاً به قتل و در موارد محدود به جاسوسی بسیار جدی اختصاص دارد. او انتقاد می‌کند که در ایران حتی انتشار یک مطلب در فضای مجازی ممکن است به جاسوسی تعبیر و به صدور حکم مرگ منجر شود.
مراسم جان‌باختگان؛ ادامه اعتراض به‌جای ترس
مدنی به مراسم هفتم و چهلم جان‌باختگان دی‌ماه اشاره می‌کند و می‌گوید در این مراسم نشانه‌ای از تسلیم و عقب‌نشینی دیده نمی‌شود. خانواده‌ها و دوستان، جان‌باخته را گرامی می‌دارند و هم‌زمان اعلام می‌کنند که بر خواسته‌ها و دیدگاه‌های او ایستاده‌اند.
از این منظر، اعدام به‌جای ایجاد بازدارندگی، یاد جان‌باختگان را به نماد ادامه مقاومت تبدیل می‌کند. مدنی معتقد است اعدام‌ها نارضایتی را کاهش نداده و فضای اجتماعی را آرام نکرده‌اند، بلکه وضعیت اضطراری و استثنایی را تشدید کرده‌اند.
مجازات خانواده‌ها و مجریان حکم
مدنی می‌گوید با اعدام، امکان اصلاح محکوم کاملاً از میان می‌رود، اما مجازات عملاً به خانواده او منتقل می‌شود. بسیاری از اعدام‌شدگان اخیر بسیار جوان بوده‌اند؛ برخی زیر ۱۸ سال و شمار زیادی بین ۱۸ تا ۳۰ سال داشته‌اند. خانواده‌های آنان ممکن است اعدام فرزندشان را خون‌ریزی ناحق بدانند و در انتظار فرصتی برای جبران یا انتقام بمانند.
آثار اعدام فقط به خانواده محکوم محدود نیست. مدنی در کتاب خود با قضات اجرای احکام مصاحبه کرده است. برخی از آنان گفته‌اند اجرای اعدام بر روان، رفتار و زندگی خانوادگی‌شان اثر منفی می‌گذارد و به همین دلیل تا حد امکان اجرای حکم را به تعویق می‌اندازند.
وقتی قاضی جدیدی وارد بخش اجرای احکام می‌شود، با انبوهی از پرونده‌های اعدام روبه‌رو می‌شود که باید اجرا کند، اما او نیز به دلیل آثار روانی آن تردید دارد. مدنی از این وضعیت به‌عنوان «تولید انبوه اعدام» یاد می‌کند که حتی شخصیت و سلامت روانی مجریان حکم را تخریب می‌کند.
تبعیض؛ بابک زنجانی در برابر معترض گرسنه
مدنی برای نشان‌دادن نابرابری ساختاری، بابک زنجانی را مثال می‌زند. زنجانی به اتهام تصاحب چند میلیارد دلار از منابع عمومی ابتدا به اعدام محکوم شد، اما بعداً حکم او بخشیده شد و امکان بازگشت به فعالیت پیدا کرد.
در مقابل، جوان فقیری از اسلامشهر یا نازی‌آباد که با امید به داشتن غذا و آینده‌ای بهتر در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی شعار داده، ممکن است بازداشت و به‌سرعت اعدام شود.
مدنی تأکید می‌کند که با اعدام بابک زنجانی نیز مخالف است، زیرا اعدام را در هیچ شرایطی عادلانه نمی‌داند. پرسش او درباره تبعیض است: چرا نظام در برابر کسانی که میلیاردها دلار از اموال عمومی را غارت کرده‌اند انعطاف نشان می‌دهد، اما در برابر جوان فقیری که از گرسنگی به خیابان آمده، حاضر به عقب‌نشینی نیست؟
اعدام به‌عنوان خشونت قانونی
مدنی اعدام را نوعی خشونت و گرفتن جان انسان می‌داند که با استناد به چند قانون، ظاهری قانونی پیدا می‌کند. از نگاه او، این خشونت رسمی در کنار خشونت غیرقانونی، فقر، نابرابری، بیکاری، تورم و بی‌آیندگی قرار می‌گیرد و زمینه اجتماعی انفجار خشونت را گسترش می‌دهد.
او می‌گوید حتی با کنارگذاشتن اخلاق و دین و صرفاً از منظر حفظ حکومت، ریختن خون و تولید خشم عمومی اقدامی غیرعقلانی است. حکومت ظاهراً از اعدام به‌عنوان ابزار ارعاب جمعی و نه صرفاً مجازات جرم مشخص استفاده می‌کند و با استناد دائمی به وضعیت جنگی یا اضطراری، حتی قوانین موجود را نیز کنار می‌گذارد.
جنگ خارجی و افزایش اعدام‌ها
مدنی معتقد است جنگ و مداخله خارجی نه‌تنها گذار دموکراتیک را تسهیل نکرده، بلکه آن را به تعویق انداخته است. حکومت با استناد به شرایط جنگی، فشار بر جامعه مدنی و اجرای اعدام‌ها را افزایش داده و هم‌زمان وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم نیز وخیم‌تر شده است.
به گفته او، امید برخی مردم به حمله خارجی از همین احساس استیصال ناشی می‌شود: آنان تصور می‌کنند ساختار حکمرانی اصلاح‌پذیر نیست و تلاش‌های داخلی بارها به در بسته خورده است. اما مدنی حمله خارجی را راه دستیابی به دموکراسی نمی‌داند و معتقد است جنگ، سرکوب و اعدام را تشدید می‌کند.
پیامد نهایی؛ کاهش امکان اصلاح و گذار مسالمت‌آمیز
مدنی هشدار می‌دهد هر اعدام شکاف دولت و ملت را عمیق‌تر می‌کند. اگر روزی ساختار سیاسی تصمیم به تجدیدنظر و پاسخ‌گویی به اراده عمومی بگیرد، سابقه گسترده گرفتن جان معترضان، امکان اعتماد و توافق ملی را بسیار دشوار خواهد کرد.
او می‌گوید کشتار دی‌ماه و تداوم اعدام‌ها، شانس گذار دموکراتیک و خشونت‌پرهیز را کاهش می‌دهد. اگر این مسیر ادامه پیدا کند، گزینه‌های باقی‌مانده به فروپاشی یا انقلابی خشونت‌آمیز محدود خواهند شد.
از نظر مدنی، جامعه ایران مملو از منابع خشونت است: اعدام به‌عنوان خشونت رسمی، کشتار به‌عنوان خشونت غیرقانونی و فقر، نابرابری، بیکاری و بی‌آیندگی به‌عنوان خشونت ساختاری. ادامه این روند می‌تواند جامعه را به نقطه‌ای برساند که میان حکومت و مخالفان «دریایی از خون» شکل بگیرد و حتی امکان اصلاح بعدی نیز از میان برود.
بااین‌حال، او معتقد است اعدام و کشتار نمی‌توانند جامعه جنبشی ایران را متوقف کنند. تجربه بیش از دو دهه گذشته نشان داده است که شبکه‌های اجتماعی و مدنی پس از هر دوره سرکوب، در بزنگاهی دیگر دوباره فعال می‌شوند و اعتراض را به خیابان بازمی‌گردانند.
نتیجه اصلی سخنان مدنی این است که اعدام‌ها نه امنیت ایجاد می‌کنند، نه جرم را از میان می‌برند و نه اعتراض را متوقف می‌سازند. پیامد آنها افزایش نفرت و خشم عمومی، مجازات خانواده‌ها، آسیب روانی به مجریان حکم، تضعیف مشروعیت قضایی، عمیق‌ترشدن شکاف دولت و ملت و کاهش احتمال یک گذار ملی و خشونت‌پرهیز است. راه جلوگیری از فروپاشی یا انقلاب خشونت‌بار، از نظر او، توقف اعدام‌ها، پایان سرکوب و آغاز اصلاحات ساختاری در مسیر گذار دموکراتیک است.https://www.youtube.com/watch?v=FGbOrml28Og
👍6
ادعاهای خوش‌بینانه ترامپ درباره هرمز با داده‌های نفتکش‌ها همخوانی ندارد
نویسنده: اسکات والدمن
رسانه: پولیتیکو
تاریخ: ۱۷ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
دولت ترامپ می‌گوید تنگه هرمز باز است، نفت آزادانه جریان دارد و آمریکا کنترل کامل این آبراه را در اختیار گرفته است. بااین‌حال، اطلاعات شرکت‌های مستقل ردیابی نفتکش‌ها تصویری متفاوت ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد میزان تردد کشتی‌ها و انتقال نفت همچنان بسیار پایین‌تر از دوران پیش از جنگ است.
اختلاف بر سر حجم صادرات نفت
کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، مدعی است روزانه حدود ۹ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می‌کند. اما مؤسسات مستقل ردیابی نفتکش‌ها این رقم را حداکثر هفت میلیون بشکه و به احتمال بیشتر نزدیک به پنج میلیون بشکه در روز برآورد می‌کنند.
دونالد ترامپ نیز روز دوشنبه گفت آمریکا «کنترل کامل» تنگه را در اختیار دارد و میلیون‌ها بشکه نفت در هفته از منطقه خارج می‌شود. او اعلام کرد هرمز باز است و قیمت نفت کاهش خواهد یافت، مگر آنکه دولتش تصمیم به انجام اقدامی شدیدتر بگیرد.
مت اسمیت، مدیر تحقیقات کالایی شرکت کپلر، گفت هیچ داده‌ای برای تأیید رقم اعلام‌شده از سوی دولت وجود ندارد و به نظر می‌رسد وزیر انرژی این عدد را بدون پشتوانه مطرح کرده است. به گفته او، واقعیت این است که ایران همچنان اهرم و کنترل اصلی را در اختیار دارد و نفتکش‌هایی که عبور می‌کنند، عمدتاً از مسیر واقع در آب‌های ایران می‌گذرند.
روری جانستون، بنیان‌گذار مؤسسه تحلیل بازار نفت کامودیتی کانتکست، اوج انتقال اخیر را حداکثر هفت میلیون بشکه در روز برآورد کرد. او همچنین ادعای دولت درباره خروج ۲۰ میلیون بشکه نفت از کل منطقه را زیر سؤال برد و گفت دولت ترامپ در برآوردهای بازار نفت اعتبار لازم برای برخورداری از اعتماد اولیه را به دست نیاورده است.
ادعای دولت درباره عبور مخفیانه کشتی‌ها
کریس رایت در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز گفت شرکت‌های خصوصی میزان واقعی انتقال نفت را کمتر از واقع برآورد می‌کنند و دولت به اطلاعات دقیقی دسترسی دارد که دیگران در اختیار ندارند.
وزارت انرژی نیز اعلام کرد بسیاری از شرکت‌های خصوصی نمی‌توانند کشتی‌هایی را که به‌صورت مخفیانه از هرمز عبور می‌کنند شناسایی کنند. به گفته دولت، خاموش‌کردن سامانه‌های شناسایی و حرکت پنهانی نفتکش‌ها موجب شده است مؤسسات ردیابی تعداد واقعی عبورها را کمتر گزارش کنند.
کاهش شدید تردد نسبت به پیش از جنگ
پیش از جنگ، روزانه به‌طور متوسط نزدیک به ۱۴۰ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کردند. این کشتی‌ها علاوه بر کود شیمیایی، آلومینیوم، هلیوم و گاز طبیعی مایع، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام در روز حمل می‌کردند.
براساس داده‌های کپلر:
روز یکشنبه فقط سه کشتی از تنگه عبور کردند؛
در سراسر هفته گذشته مجموعاً ۹۵ کشتی از هرمز گذشتند؛
این رقم بسیار پایین‌تر از حدود ۹۸۰ عبور هفتگی پیش از جنگ است.
داده‌های بازار همچنین نشان می‌دهد سرمایه‌گذاران نسبت به وعده‌های مکرر دولت درباره بازگشت قریب‌الوقوع شرایط عادی بدبین‌تر شده‌اند. قیمت جهانی نفت که طی پنج ماه گذشته بارها پس از اظهارات خوش‌بینانه ترامپ و مقام‌های دولت کاهش یافته بود، این بار پس از ادعای رایت درباره حرکت مخفیانه کشتی‌ها افزایش یافت.
روز دوشنبه قیمت جهانی نفت خام به حدود ۹۰ دلار در هر بشکه نزدیک شد. متوسط قیمت بنزین در آمریکا نیز به ۴ دلار و ۶.۷ سنت در هر گالن رسید که براساس اطلاعات انجمن اتومبیل آمریکا، بالاترین قیمت ثبت‌شده در این مقطع از فصل است.
دشواری ردیابی «عبورهای تاریک»
مقاله تأکید می‌کند که اندازه‌گیری دقیق میزان تردد در هرمز دشوار شده است:
برخی کشتی‌ها برای جلوگیری از شناسایی فرستنده‌های خود را خاموش می‌کنند؛
پوشش تصویربرداری ماهواره‌ای در بعضی مناطق مختل شده است؛
ارتش آمریکا برخی نفتکش‌ها را در شرایط محرمانه جابه‌جا می‌کند؛
و شمار عبورهایی که بدون ارسال اطلاعات شناسایی انجام می‌شوند افزایش یافته است.
بااین‌حال، مت اسمیت می‌گوید شرکت‌هایی مانند کپلر طی ماه‌های گذشته روش‌های خود را با شرایط جدید سازگار کرده‌اند و برآوردهایشان صرفاً بر اطلاعات فرستنده‌های کشتی‌ها متکی نیست.
میشل بوکمن، تحلیلگر مؤسسه اطلاعات دریایی ویندوارد، نیز رقم ۹ میلیون بشکه را دور از واقعیت می‌داند، اما تأیید می‌کند که انتقال نفت در ماه‌های اخیر افزایش یافته است. براساس داده‌های مورد اشاره او، حجم عبور نفت به حدود پنج میلیون بشکه در روز رسیده، درحالی‌که در مقاطع پیشین حدود چهار میلیون و ۱.۶ میلیون بشکه بوده است. بااین‌حال، افزایش «عبورهای تاریک» تعیین رقم دقیق را دشوارتر کرده است.
میسون همیلتون، معاون اقتصادی و پژوهشی مؤسسه نفت آمریکا، این وضعیت مبهم را «تنگه شرودینگر» نامیده است؛ تعبیری برای شرایطی که در آن هرمز از نظر دولت باز و تحت کنترل آمریکاست، اما داده‌های تردد کشتی‌ها همچنان از محدودیت شدید و کنترل عملی ایران بر مسیر عبور حکایت دارد.https://www.politico.com/news/2026/08/17/the-trump-administration-says-oil-is-surging-through-hormuz-the-data-doesnt-add-up-01039335