«چرا رویکرد بیثبات ترامپ به جنگ ایران محکوم به شکست است؟»
نویسنده: مکس بوت، ستوننویس واشنگتنپست، پژوهشگر شورای روابط خارجی و از منتقدان جمهوریخواه و محافظهکار دونالد ترامپ
رسانه: واشنگتنپست – بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مکس بوت استدلال میکند که جنگ غیرضروری آمریکا با ایران پس از بیش از پنج ماه به بنبستی بیپایان رسیده و یکی از دلایل اصلی آن رفتار متناقض ترامپ است. او مرتب میان مذاکره و حمله تغییر جهت میدهد؛ یک روز رهبران ایران را «افرادی بسیار منطقی» میخواند و روز دیگر آنها را «آشغال» توصیف میکند. در نتیجه، هم اعتبار تهدیدهای نظامی خود را از بین برده و هم امکان رسیدن به توافق را تضعیف کرده است.
تهدیدهایی که اجرا نمیشوند
ترامپ از آغاز جنگ دستکم هفت بار وعده حملات ویرانگر داده، اما هر بار کمی بعد اعلام کرده است که به مذاکرات فرصت دیگری میدهد. تازهترین نمونه در اول اوت بود که نوشت آمریکا با سطحی از قدرت نظامی «بیسابقه از زمان جنگ جهانی دوم» آماده حمله است، اما چون «چارچوبهای توافق» تعیین شده، فعلاً عملیات را متوقف میکند.
بوت یادآوری میکند که ترامپ در ۲۲ ژوئیه نیز تهدید کرده بود در برابر هر کشتی تجاری که ایران در هرمز هدف قرار دهد، یک پل یا نیروگاه ایران را بمباران خواهد کرد. از آن زمان دستکم سه کشتی هدف قرار گرفتهاند، اما آمریکا این تهدید را اجرا نکرده است. تکرار چنین تهدیدهایی بدون اقدام، بهگفته نویسنده، باعث شده ایران دیگر از ترامپ نترسد.
اختلاف بر سر کنترل هرمز
اعلام توقف حمله در اول اوت ظاهراً به توافق مقدماتی ایران و عمان مربوط بود. براساس این طرح، کشتیهای ورودی از آبهای ایران و کشتیهای خروجی از آبهای عمان عبور میکردند. اما یک مقام ارشد ایرانی در برابر بازگشایی تنگه خواستار رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و پایان محاصره کشتیهای ایرانی شد.
پذیرش این شروط میتواند رفتوآمد کشتیها را افزایش دهد، اما از نگاه بوت صلح پایدار ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا نه برنامه هستهای ایران، یعنی توجیه اولیه جنگ، را حل میکند و نه به اختلاف اصلی درباره هرمز پایان میدهد: آیا ایران حق دارد یک آبراه بینالمللی را کنترل و از کشتیها مبالغی تحت عنوان «هزینه خدمات» دریافت کند؟
تفاهمنامه ماه ژوئن نیز دقیقاً بر سر همین مسئله فروپاشید. تهران معتقد بود همه کشتیها باید از ایستگاههای کنترل ایران عبور کنند، درحالیکه واشنگتن عبور از مسیر عمان را مجاز میدانست. ایران به کشتیهای استفادهکننده از مسیر عمان حمله کرد؛ سپس یک پایگاه آمریکا در اردن هدف حمله مرگبار ایران قرار گرفت و آمریکا نیز مناطقی در ایران را بمباران کرد.
دو حکومت با تصمیمگیری آشفته
بوت معتقد است هر دو طرف با شکاف درونی و ابهام درباره اهداف جنگ روبهرو هستند. در ایران، فرماندهان تندروی سپاه خواهان ادامه جنگاند، درحالیکه چهرههای عملگراتر پایان محاصره و تحریمها را برای احیای اقتصاد ضروری میدانند. در گذشته رهبر جمهوری اسلامی اختلافها را حل میکرد، اما مجتبی خامنهای بهگفته نویسنده در مخفیگاه است و دسترسی به او دشوار شده است.
در آمریکا شکاف ساختاری مشابهی وجود ندارد، زیرا ترامپ کنترل تقریباً کاملی بر سیاست خارجی دارد؛ اما خود او میان جنگ و معامله نوسان میکند. بنابراین، همان فردی که باید اختلافها را حل کند، به منبع اصلی بیثباتی تبدیل شده است.
ایران نه از ترامپ میترسد و نه به او اعتماد دارد
بیاعتبارشدن تهدیدها فقط نیمی از مشکل است. ایران نمیتواند به توافق با ترامپ نیز اعتماد کند، زیرا او مرتب تصمیمهای خود را تغییر میدهد.
نویسنده توافق هستهای آمریکا و عربستان را مثال میزند: دولت ترامپ در ۲۲ ژوئیه از توافق خبر داد، اما رئیسجمهور روز بعد شروط مهم تازهای اضافه کرد که مذاکرهکنندگان سعودی با آنها موافقت نکرده بودند. این عقبگرد ظاهراً در واکنش به انتقاد جمهوریخواهان تندرو صورت گرفت. در پرونده ایران نیز هرگاه ترامپ به توافق نزدیک میشود، تحت فشار همین طیف عقب مینشیند.
بوت نتیجه میگیرد ترامپ «بدترین دشمن خود» در این جنگ است؛ زیرا نه ایران را وادار به عقبنشینی میکند و نه شرایط لازم برای اعتماد به یک توافق را به وجود میآورد.
گزینه نخست: مصالحه با ایران
بهنظر بوت، راه هوشمندانهتر در شرایط کنونی، ادامه مسیر دیپلماتیک و ساختن توافقی براساس تفاهمنامه قبلی است؛ حتی اگر این توافق به معنای پذیرش تحقیرآمیز میزانی از کنترل ایران بر هرمز باشد.
دلیل این پیشنهاد محدودیتهای داخلی و نظامی آمریکاست:
فقط ۲۸ درصد آمریکاییها در نظرسنجی سیانان عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید کردهاند؛
آمریکا تاکنون ۱۸ نیروی نظامی خود را از دست داده است؛
افزایش تلفات میتواند حمایت عمومی را باز هم کاهش دهد؛
وزارت دفاع با کمبود شدید موشکهای موردنیاز برای جنگ با ایران یا دیگر دشمنان روبهروست؛
ادامه بستهبودن هرمز و احتمال انسداد بابالمندب، قیمت نفت و تورم را افزایش خواهد داد؛
انتخابات میاندورهای نزدیک است و ترامپ توان سیاسی تحمل یک جنگ پرهزینه را ندارد.
گزینه دوم: فشار حداکثری منسجم
بوت میپذیرد که برای رویکرد سختگیرانه نیز استدلال معتبری وجود دارد: آمریکا میتواند محاصره کشتیهای ایران را برای مدتی طولانی ادامه دهد تا وخامت اقتصادی، تهران را به پذیرش امتیازها وادار کند. او این روش را احتمالاً مؤثرتر از بمباران اهداف بیشتر در داخل ایران میداند.
اما اجرای این سیاست مستلزم آن است که ترامپ رأیدهندگان آمریکایی را متقاعد کند برای مدتی طولانی قیمت بالاتر نفت، افزایش تورم و هزینههای اقتصادی جنگ را تحمل کنند. نزدیکشدن انتخابات میاندورهای تحقق این شرط را دشوار میکند.
جمعبندی
از نظر مکس بوت، ترامپ باید میان مصالحه و تقابل یکی را انتخاب و برای چند ماه بدون عقبنشینی دنبال کند. هر دو گزینه هزینه و خطر دارند، اما میتوانند دستکم منطق راهبردی مشخصی ایجاد کنند.
تنها راهی که شکست آن تضمینشده است، سیاست کنونی ترامپ است: رفتوبرگشت میان جنگ و صلح، تهدید و مذاکره، سخنان جنگطلبانه و پیشنهادهای آشتیجویانه. ترامپ ممکن است این رفتار را بخشی از «هنر معامله» بداند، اما تجربه پنج ماه گذشته نشان داده است که نتیجه آن نه پیروزی و نه توافق، بلکه جنگی طولانی، فرسایشی و بینتیجه خواهد بود.
نویسنده: مکس بوت، ستوننویس واشنگتنپست، پژوهشگر شورای روابط خارجی و از منتقدان جمهوریخواه و محافظهکار دونالد ترامپ
رسانه: واشنگتنپست – بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مکس بوت استدلال میکند که جنگ غیرضروری آمریکا با ایران پس از بیش از پنج ماه به بنبستی بیپایان رسیده و یکی از دلایل اصلی آن رفتار متناقض ترامپ است. او مرتب میان مذاکره و حمله تغییر جهت میدهد؛ یک روز رهبران ایران را «افرادی بسیار منطقی» میخواند و روز دیگر آنها را «آشغال» توصیف میکند. در نتیجه، هم اعتبار تهدیدهای نظامی خود را از بین برده و هم امکان رسیدن به توافق را تضعیف کرده است.
تهدیدهایی که اجرا نمیشوند
ترامپ از آغاز جنگ دستکم هفت بار وعده حملات ویرانگر داده، اما هر بار کمی بعد اعلام کرده است که به مذاکرات فرصت دیگری میدهد. تازهترین نمونه در اول اوت بود که نوشت آمریکا با سطحی از قدرت نظامی «بیسابقه از زمان جنگ جهانی دوم» آماده حمله است، اما چون «چارچوبهای توافق» تعیین شده، فعلاً عملیات را متوقف میکند.
بوت یادآوری میکند که ترامپ در ۲۲ ژوئیه نیز تهدید کرده بود در برابر هر کشتی تجاری که ایران در هرمز هدف قرار دهد، یک پل یا نیروگاه ایران را بمباران خواهد کرد. از آن زمان دستکم سه کشتی هدف قرار گرفتهاند، اما آمریکا این تهدید را اجرا نکرده است. تکرار چنین تهدیدهایی بدون اقدام، بهگفته نویسنده، باعث شده ایران دیگر از ترامپ نترسد.
اختلاف بر سر کنترل هرمز
اعلام توقف حمله در اول اوت ظاهراً به توافق مقدماتی ایران و عمان مربوط بود. براساس این طرح، کشتیهای ورودی از آبهای ایران و کشتیهای خروجی از آبهای عمان عبور میکردند. اما یک مقام ارشد ایرانی در برابر بازگشایی تنگه خواستار رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و پایان محاصره کشتیهای ایرانی شد.
پذیرش این شروط میتواند رفتوآمد کشتیها را افزایش دهد، اما از نگاه بوت صلح پایدار ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا نه برنامه هستهای ایران، یعنی توجیه اولیه جنگ، را حل میکند و نه به اختلاف اصلی درباره هرمز پایان میدهد: آیا ایران حق دارد یک آبراه بینالمللی را کنترل و از کشتیها مبالغی تحت عنوان «هزینه خدمات» دریافت کند؟
تفاهمنامه ماه ژوئن نیز دقیقاً بر سر همین مسئله فروپاشید. تهران معتقد بود همه کشتیها باید از ایستگاههای کنترل ایران عبور کنند، درحالیکه واشنگتن عبور از مسیر عمان را مجاز میدانست. ایران به کشتیهای استفادهکننده از مسیر عمان حمله کرد؛ سپس یک پایگاه آمریکا در اردن هدف حمله مرگبار ایران قرار گرفت و آمریکا نیز مناطقی در ایران را بمباران کرد.
دو حکومت با تصمیمگیری آشفته
بوت معتقد است هر دو طرف با شکاف درونی و ابهام درباره اهداف جنگ روبهرو هستند. در ایران، فرماندهان تندروی سپاه خواهان ادامه جنگاند، درحالیکه چهرههای عملگراتر پایان محاصره و تحریمها را برای احیای اقتصاد ضروری میدانند. در گذشته رهبر جمهوری اسلامی اختلافها را حل میکرد، اما مجتبی خامنهای بهگفته نویسنده در مخفیگاه است و دسترسی به او دشوار شده است.
در آمریکا شکاف ساختاری مشابهی وجود ندارد، زیرا ترامپ کنترل تقریباً کاملی بر سیاست خارجی دارد؛ اما خود او میان جنگ و معامله نوسان میکند. بنابراین، همان فردی که باید اختلافها را حل کند، به منبع اصلی بیثباتی تبدیل شده است.
ایران نه از ترامپ میترسد و نه به او اعتماد دارد
بیاعتبارشدن تهدیدها فقط نیمی از مشکل است. ایران نمیتواند به توافق با ترامپ نیز اعتماد کند، زیرا او مرتب تصمیمهای خود را تغییر میدهد.
نویسنده توافق هستهای آمریکا و عربستان را مثال میزند: دولت ترامپ در ۲۲ ژوئیه از توافق خبر داد، اما رئیسجمهور روز بعد شروط مهم تازهای اضافه کرد که مذاکرهکنندگان سعودی با آنها موافقت نکرده بودند. این عقبگرد ظاهراً در واکنش به انتقاد جمهوریخواهان تندرو صورت گرفت. در پرونده ایران نیز هرگاه ترامپ به توافق نزدیک میشود، تحت فشار همین طیف عقب مینشیند.
بوت نتیجه میگیرد ترامپ «بدترین دشمن خود» در این جنگ است؛ زیرا نه ایران را وادار به عقبنشینی میکند و نه شرایط لازم برای اعتماد به یک توافق را به وجود میآورد.
گزینه نخست: مصالحه با ایران
بهنظر بوت، راه هوشمندانهتر در شرایط کنونی، ادامه مسیر دیپلماتیک و ساختن توافقی براساس تفاهمنامه قبلی است؛ حتی اگر این توافق به معنای پذیرش تحقیرآمیز میزانی از کنترل ایران بر هرمز باشد.
دلیل این پیشنهاد محدودیتهای داخلی و نظامی آمریکاست:
فقط ۲۸ درصد آمریکاییها در نظرسنجی سیانان عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید کردهاند؛
آمریکا تاکنون ۱۸ نیروی نظامی خود را از دست داده است؛
افزایش تلفات میتواند حمایت عمومی را باز هم کاهش دهد؛
وزارت دفاع با کمبود شدید موشکهای موردنیاز برای جنگ با ایران یا دیگر دشمنان روبهروست؛
ادامه بستهبودن هرمز و احتمال انسداد بابالمندب، قیمت نفت و تورم را افزایش خواهد داد؛
انتخابات میاندورهای نزدیک است و ترامپ توان سیاسی تحمل یک جنگ پرهزینه را ندارد.
گزینه دوم: فشار حداکثری منسجم
بوت میپذیرد که برای رویکرد سختگیرانه نیز استدلال معتبری وجود دارد: آمریکا میتواند محاصره کشتیهای ایران را برای مدتی طولانی ادامه دهد تا وخامت اقتصادی، تهران را به پذیرش امتیازها وادار کند. او این روش را احتمالاً مؤثرتر از بمباران اهداف بیشتر در داخل ایران میداند.
اما اجرای این سیاست مستلزم آن است که ترامپ رأیدهندگان آمریکایی را متقاعد کند برای مدتی طولانی قیمت بالاتر نفت، افزایش تورم و هزینههای اقتصادی جنگ را تحمل کنند. نزدیکشدن انتخابات میاندورهای تحقق این شرط را دشوار میکند.
جمعبندی
از نظر مکس بوت، ترامپ باید میان مصالحه و تقابل یکی را انتخاب و برای چند ماه بدون عقبنشینی دنبال کند. هر دو گزینه هزینه و خطر دارند، اما میتوانند دستکم منطق راهبردی مشخصی ایجاد کنند.
تنها راهی که شکست آن تضمینشده است، سیاست کنونی ترامپ است: رفتوبرگشت میان جنگ و صلح، تهدید و مذاکره، سخنان جنگطلبانه و پیشنهادهای آشتیجویانه. ترامپ ممکن است این رفتار را بخشی از «هنر معامله» بداند، اما تجربه پنج ماه گذشته نشان داده است که نتیجه آن نه پیروزی و نه توافق، بلکه جنگی طولانی، فرسایشی و بینتیجه خواهد بود.
The Washington Post
Opinion | Why Trump’s erratic approach to the Iran war is guaranteed to fail
Trump undermines his own threats and sabotages his own negotiations.
محسن هاشمی| در سیاست، میان امید و توهم فاصلهای باریک وجود دارد. یکی از مؤثرترین ابزارهای عملیات روانی در جنگ، برنامهریزی برای تغییر محاسبات تصمیمگیران است. هدف، الزاماً ناامید کردن طرف مقابل نیست. گاهی برعکس، هدف آن است که او بیش از اندازه به توان خود مطمئن شود، ظرفیت دشمن را دستکم بگیرد و تصمیمهایی بگیرد که دقیقاً در چارچوب طراحی طرف مقابل قرار دارد. به همین دلیل نباید هر جملهای که ظاهراً در ستایش قدرت ایران بیان میشود بهعنوان سندی از واقعیت تلقی کرد. در جنگ شناختی، «تمجید» نیز میتواند یک ابزار باشد.
سالهاست که در کشورمان برخی رسانههای تندرو، الگوی ثابتی را با جستوجوی اعترافهای طلایی عوامل دشمن دنبال میکنند. کافی است ژنرال بازنشستهای در آمریکا، مقام سابقی در اسرائیل یا تحلیلگری شناخته شده در غرب، جملهای در بزرگداشت قدرت ایران یا ضعف دشمن بر زبان آورد تا همان جمله، با تیتر درشت، به صفحه اول روزنامه راه پیدا کند یا در صدر اخبار تلویزیون بنشیند. حال آنکه در عصر جنگ شناختی هر پیامی را باید در چارچوب هدف و کارکرد آن تحلیل کرد. چه بسا همان روایتی که به ظاهر روحیهبخش است، بخشی از یک عملیات پیچیده دشمن برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیمسازان باشد. باید بههوش بود که جنگ امروز نبرد محاسبات است و در این میدان یک خطای محاسباتی میتواند، هزینهای به مراتب سنگینتر از یک شکست میدانی بر کشور تحمیل کند.
در هر جنگی، آنچه سرنوشت نبرد را رقم میزند تنها توازن قدرت نیست؛ کیفیت محاسبه است. عملیات روانی موفق الزاماً با ترساندن رقیب آغاز نمیشود و گاه با ستایش او آغاز میشود. بزرگنمایی توان یک کشور، اگر به غرور و خطای محاسباتی بینجامد، میتواند همان اندازه کارآمد باشد که تضعیف روحیه آن. اگر بپذیریم که آمریکا و اسرائیل با راهبردی میانمدت و چندلایه عمل میکنند باید این احتمال را نیز جدی بگیریم که بخشی از واکنشهای ما از پیش در محاسبات آنان دیده شده باشد. در چنین شرایطی هر روایت اغراقآمیز از قدرت ایران، هر «اعتراف» پُرطمطراق و هر تیتر وسوسهبرانگیز پیش از آنکه نشانهای از واقعیت باشد باید بهمثابه بخشی از میدان نبرد شناختی مورد ارزیابی قرار گیرد.
https://akharinkhabar.ir/analysis/10956508/محسن-هاشمی-مطرح-کرد-جنگ-محاسبات-و-دام-غرور
سالهاست که در کشورمان برخی رسانههای تندرو، الگوی ثابتی را با جستوجوی اعترافهای طلایی عوامل دشمن دنبال میکنند. کافی است ژنرال بازنشستهای در آمریکا، مقام سابقی در اسرائیل یا تحلیلگری شناخته شده در غرب، جملهای در بزرگداشت قدرت ایران یا ضعف دشمن بر زبان آورد تا همان جمله، با تیتر درشت، به صفحه اول روزنامه راه پیدا کند یا در صدر اخبار تلویزیون بنشیند. حال آنکه در عصر جنگ شناختی هر پیامی را باید در چارچوب هدف و کارکرد آن تحلیل کرد. چه بسا همان روایتی که به ظاهر روحیهبخش است، بخشی از یک عملیات پیچیده دشمن برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیمسازان باشد. باید بههوش بود که جنگ امروز نبرد محاسبات است و در این میدان یک خطای محاسباتی میتواند، هزینهای به مراتب سنگینتر از یک شکست میدانی بر کشور تحمیل کند.
در هر جنگی، آنچه سرنوشت نبرد را رقم میزند تنها توازن قدرت نیست؛ کیفیت محاسبه است. عملیات روانی موفق الزاماً با ترساندن رقیب آغاز نمیشود و گاه با ستایش او آغاز میشود. بزرگنمایی توان یک کشور، اگر به غرور و خطای محاسباتی بینجامد، میتواند همان اندازه کارآمد باشد که تضعیف روحیه آن. اگر بپذیریم که آمریکا و اسرائیل با راهبردی میانمدت و چندلایه عمل میکنند باید این احتمال را نیز جدی بگیریم که بخشی از واکنشهای ما از پیش در محاسبات آنان دیده شده باشد. در چنین شرایطی هر روایت اغراقآمیز از قدرت ایران، هر «اعتراف» پُرطمطراق و هر تیتر وسوسهبرانگیز پیش از آنکه نشانهای از واقعیت باشد باید بهمثابه بخشی از میدان نبرد شناختی مورد ارزیابی قرار گیرد.
https://akharinkhabar.ir/analysis/10956508/محسن-هاشمی-مطرح-کرد-جنگ-محاسبات-و-دام-غرور
akharinkhabar.ir
محسن هاشمی مطرح کرد: جنگ محاسبات و دام غرور
روزنامه سازندگی/متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست محسن هاشمی| در سیاست، میان امید و توهم فاصلهای باریک وجود دارد. یکی از مؤثرترین ابزارهای عملیات روانی در جنگ، برنامهریزی برای تغییر محاسبات تصمیمگیران است. هدف،…
👍2
تعدادی از شاخصهای مهم مرتبط با این فرضیه که سالهای ۱۳۹۷ به بعد بهصورت بنیادی دورهای متفاوت بوده اشاره میکنم:
۱. نرخ ارز از ابتدای سال۱۳۹۷ تاکنون، تقریبا ۵۰برابر شده است. این در حالی است که در بازههای زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴برابر میشده است. ضمن اینکه این ۵۰برابر شدن در مسیری هموار اتفاق نیفتاده و بهصورت ۷بحران بزرگ ارزی، مانند زلزلههای شدید، اقتصاد ایران را لرزانده و خرابیهایی بزرگ به جا گذاشته است.
۲. سطح عمومی قیمتها در همین فاصله، کمی بیش از ۱۹برابر شده، درحالیکه در فاصلههای مشابه قبلی، حدودا ۳.۵ تا ۳.۸برابر میشده است. در مورد خوراکیها، افزایش در فاصله سالهای ۱۳۹۷ تاکنون، در مقیاس بیش از ۳۴برابر است. درحالیکه در بازههای مشابه قبلی، این نسبت، حدودا ۴برابر بوده است.
۳. تولید ناخالص داخلی که معمولا در بازههای حدودا ۸ساله حدودا ۱.۵برابر میشده، از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار اندکی داشته و درآمد خالص ملی سرانه در همین فاصله، تقریبا ۱۲ درصد کاهش یافته است.
۴. در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، تقریبا ۱۶میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده و البته برآوردی از تحولات پس از آن، هنوز اعلام نشده است. این رقم، هیچ مشابه قبلی ندارد.
۵. از نظر اشتغال، درحالیکه از سال۱۳۹۸، حدود ۵میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده، میزان خالص اشتغال، تنها ۴۰۰هزار نفر افزوده شده و به این ترتیب طی ۷سال، هر سال، بهطور متوسط، بیش از ۷۰۰هزار نفر به جمعیت در سن کار افزوده شده، اما سالانه تنها ۵۷هزار شغل جدید اضافه شده است. همین باعث شده است که جمعیت غیرفعال به اعداد غیرمتعارف در بازه ۳۹.۵ تا ۴۰میلیون نفر در فصول اخیر برسد. یعنی از کل جمعیت حدود ۶۶.۵میلیون نفر در سن کار، حدود ۴۰میلیون نفر وارد بازار کار نمیشوند و حدود ۲.۵میلیون نفر هم بیکارند. بنابراین از تمام جمعیت در سن کار ۶۶.۵میلیون نفری، تقریبا ۴۲ تا ۴۲.۵میلیون نفر، هیچ نقشی در ایجاد درآمد ندارند و تنها حدود ۲۴ تا ۲۴.۵میلیون نفر کار میکنند که شامل کارهای پارهوقت هم میشود. نکته بسیار مهم این است که بخش غالب جمعیت غیرفعال و بیکار را جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال تشکیل میدهند.
۶. داستان اشتغال زنان، داستانی خاص و مهم و درخور توجه مستقل است. اما به همین مقدار بسنده میکنم که در فاصله زمانی ذکرشده، به جمعیت زنان در سن کار، ۲.۶میلیون نفر افزوده شده اما نه تنها به اشتغال زنان افزوده نشده، بلکه در فاصله سالهای ۱۳۹۸ تاکنون، ۷۰۰هزار شغل هم کاهش داشته است. بنابراین میتوان انتظار داشت که در شرایط موجود، جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال و زنان در کل و بهویژه زنان تحصیلکرده، در شرایطی کاملا آسیبپذیر و بلکه خطرناک بهسر ببرند.
۷. آمارهای اعلامشده از بازار کار بهار ۱۴۰۵، نکته مهم دیگری را نیز مشخصا در مورد اشتغال صنعتی گوشزد میکند. آن نکته اینست که در بازه بهار ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۵، طی ۲۱سال، حدود یکمیلیون و ۶۵۰هزار نفر به خالص اشتغال صنعت اضافه شده به این معنی که تقریبا کمتر از ۸۰هزار نفر سالانه به تعداد شاغلان صنعت افزوده شده است. اما با کمال تاسف مشاهده میکنیم که تنها ظرف یکسال از بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰هزار نفر از شاغلان صنعت کاسته شده است. یعنی اشتغال ذره ذره افزوده شده طی ۸سال، تنها در یکسال بر باد رفته است. بیان این نکته مفید است که اساسا، از سال۱۳۸۴ که آمارهای فصلی بازار کار ایران، تهیه شده و انتشار پیدا میکند، اقتصاد ایران، به جز سال ۱۳۹۹ که مصادف با کروناست، هیچ سال دیگری را که اشتغال در مقیاسی قابلتوجه، مثلا بیش از ۲۰۰ هزار نفر، کاهش داشته باشد، تجربه نکرده است. کاهش اشتغال غیر کرونایی در این مقیاس، مختص سال۱۴۰۵ است. اشاره به این نکته هم ضروری است که اشتغال وقتی از دست میرود، خیلی سخت بازمیگردد. بهعنوان مثال، درحالیکه نقطه اوج اشتغال کل در سال۱۳۹۸ برابر ۲۴.۳میلیون نفر بود، با وقوع کرونا، حدود ۱.۱میلیون نفر در یکسال ۱۳۹۹ از تعداد شاغلان کاسته شد. بازگشت به اشتغال قبل از کرونا یعنی ۱۳۹۸، تا ۱۴۰۲ طول کشید. لذا کرونا، جدای از آثار مصیبتباری که از نظر مرگ و میر هموطنانمان ازخود بهجا گذاشت، آثار بازار کار آن هم ماندگار شد؛ چراکه در واقع، بیش از ۳میلیون نفری که طی ۴سال به جمعیت در سن کار اضافه شدند، نتوانستند شغلی پیدا کنند و اشتغال کشور عملا از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ بهطور متوسط، ثابت باقی ماند.
آنچه ذکر شد، فقط قسمتی از بخش اقتصادی داستان غمانگیز زندگی ایرانیان، طی سالهای ۱۳۹۷ به بعد بود. اما همه میدانیم که سالهای ۱۳۹۷ به بعد، علاوه بر اقتصاد، بیشترین چگالی را هم از نظر حوادث و مصیبتها و عزاها و شیونها در ابعاد دیگر داشته است. آبان ۱۳۹۸، مصیبت بنزین و حوادث مرتبط با آن، دی ۱۳۹۸، شهادت سردار سلیمانی و متعاقب آن، حادثه هواپیمای اوکراینی، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰، همهگیری کرونا و از دست رفتن عزیزان و زندگی سختی را که ایجاد کرد، ۱۴۰۱، اعتراضات معروف به جنبش شادروان مهسا و مصیبتهایی که درپی داشت و غمهایی که به یادگار گذاشت، جنگ ۱۲روزه در خرداد۱۴۰۴، حوادث غمبار دی۱۴۰۴ که بینیاز از هرگونه توضیحی است و پس از آن، مصیبتهای یکی پس از دیگری با شروع مرحله دوم جنگ، همگی وقایع خونینی بودهاند که فارغ از هرگونه تحلیلی که از نظر جبههبندیهای سیاسی داشته باشیم، روح و روان جامعه ایران را عمیقا تحتتاثیر قرار دادهاند.
این چگالی بالا از تحولات اجتماعی و سیاسی و این میزان از تغییرات اقتصادی را باید کاملا جدی گرفت. هرگونه اشتباه در دادن وزن متناسب به یک یک این اتفاقات، بهلحاظ درجه اهمیت آنها در فرسایش اجتماعی جامعه امروز ایران، میتواند غافلگیریهایی فاجعهآفرین را رقم بزند. تجربه این غافلگیریها در دیگر کشورها و طی سالهای گذشته، بهخصوص از این بابت که بسیاری از آنها، خود را مستثنی تلقی میکردند، بسیار آموزنده است. وقتی سال۱۳۹۷ شروع شد، هیچکس تصور نمیکرد که وارد دورهای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شده باشیم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی به فاصله بیش از ۷سال از آن شروع غمبار قرار گرفتهایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموختهایم. در سالهای آینده، زندگی ایرانیان طی دهههای اخیر، نکات درس آموز بسیاری را نه تنها برای جامعه ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچگونه تردیدی، سالهای ۱۳۹۷ به بعد، بهعنوان دورهای بسیار بسیار متمایز، درسآموزیهای خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابک منشانه، از خودمان بیاموزیم.
هرچه در شروع ۱۳۹۷، بیاطلاع از حتی گزینههای پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز میتوانیم ادعا کنیم که با درجه دقت بالایی، به اندازهای که برای تصمیمگیریهای کلان و اساسی نیاز است، از گزینههای پیش روی ایران، برای بازههای حتی ۲ تا ۳سال آینده آگاه هستیم. شاید هیچ زمانی نمی توانستیم با این درجه از دقت، پیشبینی کنیم که همین سالهای نزدیک آینده مثلا تا ۱۴۰۸-۱۴۰۷، ایران، «بهطور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد شد. هر تصمیمی امسال بگیریم(شامل بیتصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشتهای متفاوت بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.
سرنوشت ایران فردا، بدون تردید توسط یکی از دو رویکردی که امروز با هم در تقابل هستند، ساخته خواهد شد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصه جنگاوری میداند و رسالت اصلی حکومت را مبارزه بیامان با قدرتهای سیاسی جهان میداند و معتقد است، دقیقا هماینک، زمان تاختن و جلو رفتن و پنجه در پنجه انداختن با آنها است. این نگاه، بسنده کردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهمنامه قابل دفاع برای جامعه حال و آینده کشور را تله دشمن برای متوقف کردن رزمندگان در مرحلهای میداند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است. این نگاه البته از یک تحلیل پشتیبان هم بهره میبرد و آن هم این است که حتی اگر به پیروزی هم نرسیم، به تکلیفمان عمل کردهایم.
نگاه دیگر، حکمرانی را عرصه فراهمآوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور میبیند. پشتیبانان این نگاه، همچنین، تجاوز بیگانه را برنمیتابند و معتقدند سرنوشت ایران، تنها بهدست خود ایرانیان باید رقم زده شود. این رویکرد، تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق، بیثباتی اقتصاد کلان و موارد مشابه از نوع آمارهایی را که در ابتدای این نوشته ارائه شد، جدای از تصمیمات حوزه نظامی نمیبیند و معتقد است قید محدودیت منابع، ارتباط اجتنابناپذیر میان این مولفهها را برقرار کرده و اقتضائات خود را تحمیل خواهد کرد. این دو رویکرد، در اینکه هنگام تجاوز به کشور باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد، مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همه مشکلات و سختیها و ضعفهایی که داشت، پایداری کند. اما از این پس، خواهناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد میتواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.
۱. نرخ ارز از ابتدای سال۱۳۹۷ تاکنون، تقریبا ۵۰برابر شده است. این در حالی است که در بازههای زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴برابر میشده است. ضمن اینکه این ۵۰برابر شدن در مسیری هموار اتفاق نیفتاده و بهصورت ۷بحران بزرگ ارزی، مانند زلزلههای شدید، اقتصاد ایران را لرزانده و خرابیهایی بزرگ به جا گذاشته است.
۲. سطح عمومی قیمتها در همین فاصله، کمی بیش از ۱۹برابر شده، درحالیکه در فاصلههای مشابه قبلی، حدودا ۳.۵ تا ۳.۸برابر میشده است. در مورد خوراکیها، افزایش در فاصله سالهای ۱۳۹۷ تاکنون، در مقیاس بیش از ۳۴برابر است. درحالیکه در بازههای مشابه قبلی، این نسبت، حدودا ۴برابر بوده است.
۳. تولید ناخالص داخلی که معمولا در بازههای حدودا ۸ساله حدودا ۱.۵برابر میشده، از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار اندکی داشته و درآمد خالص ملی سرانه در همین فاصله، تقریبا ۱۲ درصد کاهش یافته است.
۴. در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، تقریبا ۱۶میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده و البته برآوردی از تحولات پس از آن، هنوز اعلام نشده است. این رقم، هیچ مشابه قبلی ندارد.
۵. از نظر اشتغال، درحالیکه از سال۱۳۹۸، حدود ۵میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده، میزان خالص اشتغال، تنها ۴۰۰هزار نفر افزوده شده و به این ترتیب طی ۷سال، هر سال، بهطور متوسط، بیش از ۷۰۰هزار نفر به جمعیت در سن کار افزوده شده، اما سالانه تنها ۵۷هزار شغل جدید اضافه شده است. همین باعث شده است که جمعیت غیرفعال به اعداد غیرمتعارف در بازه ۳۹.۵ تا ۴۰میلیون نفر در فصول اخیر برسد. یعنی از کل جمعیت حدود ۶۶.۵میلیون نفر در سن کار، حدود ۴۰میلیون نفر وارد بازار کار نمیشوند و حدود ۲.۵میلیون نفر هم بیکارند. بنابراین از تمام جمعیت در سن کار ۶۶.۵میلیون نفری، تقریبا ۴۲ تا ۴۲.۵میلیون نفر، هیچ نقشی در ایجاد درآمد ندارند و تنها حدود ۲۴ تا ۲۴.۵میلیون نفر کار میکنند که شامل کارهای پارهوقت هم میشود. نکته بسیار مهم این است که بخش غالب جمعیت غیرفعال و بیکار را جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال تشکیل میدهند.
۶. داستان اشتغال زنان، داستانی خاص و مهم و درخور توجه مستقل است. اما به همین مقدار بسنده میکنم که در فاصله زمانی ذکرشده، به جمعیت زنان در سن کار، ۲.۶میلیون نفر افزوده شده اما نه تنها به اشتغال زنان افزوده نشده، بلکه در فاصله سالهای ۱۳۹۸ تاکنون، ۷۰۰هزار شغل هم کاهش داشته است. بنابراین میتوان انتظار داشت که در شرایط موجود، جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال و زنان در کل و بهویژه زنان تحصیلکرده، در شرایطی کاملا آسیبپذیر و بلکه خطرناک بهسر ببرند.
۷. آمارهای اعلامشده از بازار کار بهار ۱۴۰۵، نکته مهم دیگری را نیز مشخصا در مورد اشتغال صنعتی گوشزد میکند. آن نکته اینست که در بازه بهار ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۵، طی ۲۱سال، حدود یکمیلیون و ۶۵۰هزار نفر به خالص اشتغال صنعت اضافه شده به این معنی که تقریبا کمتر از ۸۰هزار نفر سالانه به تعداد شاغلان صنعت افزوده شده است. اما با کمال تاسف مشاهده میکنیم که تنها ظرف یکسال از بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰هزار نفر از شاغلان صنعت کاسته شده است. یعنی اشتغال ذره ذره افزوده شده طی ۸سال، تنها در یکسال بر باد رفته است. بیان این نکته مفید است که اساسا، از سال۱۳۸۴ که آمارهای فصلی بازار کار ایران، تهیه شده و انتشار پیدا میکند، اقتصاد ایران، به جز سال ۱۳۹۹ که مصادف با کروناست، هیچ سال دیگری را که اشتغال در مقیاسی قابلتوجه، مثلا بیش از ۲۰۰ هزار نفر، کاهش داشته باشد، تجربه نکرده است. کاهش اشتغال غیر کرونایی در این مقیاس، مختص سال۱۴۰۵ است. اشاره به این نکته هم ضروری است که اشتغال وقتی از دست میرود، خیلی سخت بازمیگردد. بهعنوان مثال، درحالیکه نقطه اوج اشتغال کل در سال۱۳۹۸ برابر ۲۴.۳میلیون نفر بود، با وقوع کرونا، حدود ۱.۱میلیون نفر در یکسال ۱۳۹۹ از تعداد شاغلان کاسته شد. بازگشت به اشتغال قبل از کرونا یعنی ۱۳۹۸، تا ۱۴۰۲ طول کشید. لذا کرونا، جدای از آثار مصیبتباری که از نظر مرگ و میر هموطنانمان ازخود بهجا گذاشت، آثار بازار کار آن هم ماندگار شد؛ چراکه در واقع، بیش از ۳میلیون نفری که طی ۴سال به جمعیت در سن کار اضافه شدند، نتوانستند شغلی پیدا کنند و اشتغال کشور عملا از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ بهطور متوسط، ثابت باقی ماند.
آنچه ذکر شد، فقط قسمتی از بخش اقتصادی داستان غمانگیز زندگی ایرانیان، طی سالهای ۱۳۹۷ به بعد بود. اما همه میدانیم که سالهای ۱۳۹۷ به بعد، علاوه بر اقتصاد، بیشترین چگالی را هم از نظر حوادث و مصیبتها و عزاها و شیونها در ابعاد دیگر داشته است. آبان ۱۳۹۸، مصیبت بنزین و حوادث مرتبط با آن، دی ۱۳۹۸، شهادت سردار سلیمانی و متعاقب آن، حادثه هواپیمای اوکراینی، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰، همهگیری کرونا و از دست رفتن عزیزان و زندگی سختی را که ایجاد کرد، ۱۴۰۱، اعتراضات معروف به جنبش شادروان مهسا و مصیبتهایی که درپی داشت و غمهایی که به یادگار گذاشت، جنگ ۱۲روزه در خرداد۱۴۰۴، حوادث غمبار دی۱۴۰۴ که بینیاز از هرگونه توضیحی است و پس از آن، مصیبتهای یکی پس از دیگری با شروع مرحله دوم جنگ، همگی وقایع خونینی بودهاند که فارغ از هرگونه تحلیلی که از نظر جبههبندیهای سیاسی داشته باشیم، روح و روان جامعه ایران را عمیقا تحتتاثیر قرار دادهاند.
این چگالی بالا از تحولات اجتماعی و سیاسی و این میزان از تغییرات اقتصادی را باید کاملا جدی گرفت. هرگونه اشتباه در دادن وزن متناسب به یک یک این اتفاقات، بهلحاظ درجه اهمیت آنها در فرسایش اجتماعی جامعه امروز ایران، میتواند غافلگیریهایی فاجعهآفرین را رقم بزند. تجربه این غافلگیریها در دیگر کشورها و طی سالهای گذشته، بهخصوص از این بابت که بسیاری از آنها، خود را مستثنی تلقی میکردند، بسیار آموزنده است. وقتی سال۱۳۹۷ شروع شد، هیچکس تصور نمیکرد که وارد دورهای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شده باشیم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی به فاصله بیش از ۷سال از آن شروع غمبار قرار گرفتهایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموختهایم. در سالهای آینده، زندگی ایرانیان طی دهههای اخیر، نکات درس آموز بسیاری را نه تنها برای جامعه ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچگونه تردیدی، سالهای ۱۳۹۷ به بعد، بهعنوان دورهای بسیار بسیار متمایز، درسآموزیهای خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابک منشانه، از خودمان بیاموزیم.
هرچه در شروع ۱۳۹۷، بیاطلاع از حتی گزینههای پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز میتوانیم ادعا کنیم که با درجه دقت بالایی، به اندازهای که برای تصمیمگیریهای کلان و اساسی نیاز است، از گزینههای پیش روی ایران، برای بازههای حتی ۲ تا ۳سال آینده آگاه هستیم. شاید هیچ زمانی نمی توانستیم با این درجه از دقت، پیشبینی کنیم که همین سالهای نزدیک آینده مثلا تا ۱۴۰۸-۱۴۰۷، ایران، «بهطور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد شد. هر تصمیمی امسال بگیریم(شامل بیتصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشتهای متفاوت بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.
سرنوشت ایران فردا، بدون تردید توسط یکی از دو رویکردی که امروز با هم در تقابل هستند، ساخته خواهد شد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصه جنگاوری میداند و رسالت اصلی حکومت را مبارزه بیامان با قدرتهای سیاسی جهان میداند و معتقد است، دقیقا هماینک، زمان تاختن و جلو رفتن و پنجه در پنجه انداختن با آنها است. این نگاه، بسنده کردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهمنامه قابل دفاع برای جامعه حال و آینده کشور را تله دشمن برای متوقف کردن رزمندگان در مرحلهای میداند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است. این نگاه البته از یک تحلیل پشتیبان هم بهره میبرد و آن هم این است که حتی اگر به پیروزی هم نرسیم، به تکلیفمان عمل کردهایم.
نگاه دیگر، حکمرانی را عرصه فراهمآوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور میبیند. پشتیبانان این نگاه، همچنین، تجاوز بیگانه را برنمیتابند و معتقدند سرنوشت ایران، تنها بهدست خود ایرانیان باید رقم زده شود. این رویکرد، تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق، بیثباتی اقتصاد کلان و موارد مشابه از نوع آمارهایی را که در ابتدای این نوشته ارائه شد، جدای از تصمیمات حوزه نظامی نمیبیند و معتقد است قید محدودیت منابع، ارتباط اجتنابناپذیر میان این مولفهها را برقرار کرده و اقتضائات خود را تحمیل خواهد کرد. این دو رویکرد، در اینکه هنگام تجاوز به کشور باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد، مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همه مشکلات و سختیها و ضعفهایی که داشت، پایداری کند. اما از این پس، خواهناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد میتواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.
هرچه بر ایران عزیز بگذرد و هر اتفاقی برای آن بیفتد، این را مطمئن هستیم که فرداهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ و پس از آن، خواهند رسید و دوباره کسانی خواهند بود که شاخصهای ذکرشده در بخش ابتدایی این نوشته را با مقادیر سال ۱۴۰۵ مقایسه کنند. آیا مهم است که ابعاد تفاوتها و نسبتها چقدر باشند. نگارنده بر این باور است که حتما مهم است. نه اهمیت تنها انسانی، بلکه اهمیت برآمده از شکسته شدن سقف تابآوری جامعه آن هم بهصورت غافلگیرانه. خطای راهبردی آنست که این شاخصها را تنها عدد تلقی کنیم و فراموش کنیم که آنها اصلا عدد نیستند، بلکه زندگیاند. زندگی آنانی که امروز بیمارند که یا میتوانند به دارو و درمان دسترسی پیدا کنند و علاج شوند یا حیاتشان به تقدیری که خودمان رقم زدهایم، احاله میشود. زندگی جوانانی که میتوانند شغل پیدا کنند و زندگیهای دیگری را بیافرینند یا به ورطههای ناامیدی، اعتیاد و جرم و جنایت سوق داده شوند.
تاریخ نشان داده است که در مقاطعی مهم، زمان حال، سیاستمداران را فریب داده و به آنها اطمینان داده که فردا، ادامه خطی دیروز خواهد بود و لازم نیست نگران باشند. غافل از اینکه این فریب، گویی یک بازیگوشی پرهزینه تاریخ برای گریز از یکنواختی خستهکننده برای آن است. ایران فردا، با دلهره و اضطراب، به انگشتانی از ایران امروز چشم دوخته تا ببیند کدام فردا را نشانه گرفته است.https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-28/4287504-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2
تاریخ نشان داده است که در مقاطعی مهم، زمان حال، سیاستمداران را فریب داده و به آنها اطمینان داده که فردا، ادامه خطی دیروز خواهد بود و لازم نیست نگران باشند. غافل از اینکه این فریب، گویی یک بازیگوشی پرهزینه تاریخ برای گریز از یکنواختی خستهکننده برای آن است. ایران فردا، با دلهره و اضطراب، به انگشتانی از ایران امروز چشم دوخته تا ببیند کدام فردا را نشانه گرفته است.https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-28/4287504-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2
روزنامه دنیای اقتصاد
ایران فردا و تصمیم امروز
دکتر مسعود نیلی؛ اقتصاددان در سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: سال ۱۳۹۷ نقطه عطفی بنیادین در تاریخ معاصر ایران است که مسیر حرکت کشور را بهطور اساسی تغییر داده است. از آن زمان تاکنون، شاخصهای کلان اقتصادی و اجتماعی شاهد تحولاتی بیسابقه بوده و نرخ…
بازگشت حسین طائب شاید مهمترین انتصاب اخیر در ایران باشد
بابک وحداد | @BabakVahdad
در میان تمام انتصابهای اخیر در ایران، بازگشت حسین طائب شاید مهمترین آنها باشد.
نخست به این دلیل که طائب تا حد زیادی در سایه باقی مانده بود. او بهعنوان یکی از نزدیکترین افراد به مجتبی خامنهای شناخته میشد و گمانهزنیهای مستمری وجود داشت که بار دیگر نقشی در اطراف سازمان اطلاعات سپاه ایفا میکند؛ نهادی که بیش از یک دهه ریاست آن را بر عهده داشت.
این موضوع با توجه به شکستهای امنیتی فوقالعادهای که ایران در سالهای اخیر متحمل شده و در جریان جنگ بهشکلی چشمگیر آشکارتر و تشدید شده، اهمیت ویژهای داشت.
بااینحال، مجتبی خامنهای اکنون طائب را رسماً نه به سازمان اطلاعات سپاه، بلکه به فرماندهی بسیج بازگردانده است. متن حکم انتصاب نیز نکات زیادی درباره مأموریت احتمالی او آشکار میکند.
در این حکم از طائب خواسته شده است «شبکه اطلاعاتی مردمی» را تقویت کند، آموزش و مهارتها را گسترش دهد، از فناوریهای جدید بهره بگیرد و نوعی مقابله «مردمپایه» با تهدیدهای دشمن ایجاد کند. حکم همچنین بر بسیج گستردهتر شبکههای بسیج در میان گروههای مختلف اجتماعی و در محلهها تأکید دارد و مسجد را صراحتاً در مرکز فعالیتهای محلی آنها قرار میدهد.
در مجموع، این مأموریت بسیار فراتر از نقش سنتی بسیج بهعنوان نیروی ذخیره یا سازمان بسیج تودهای به نظر میرسد.
به اعتقاد من، آنچه در حال شکلگیری است، تلاشی برای محلیتر و جزئیترکردن فعالیتهای اطلاعاتی و امنیت داخلی است: گسترش جمعآوری اطلاعات، شناسایی تهدید و هشدار زودهنگام در عمق محلهها، شبکههای اجتماعی محلی و مساجد و اتصال نزدیکتر این ساختارهای مردمی به دستگاه رسمی امنیتی.
به زبان ساده، هدف ظاهراً کوتاهکردن فاصله میان خیابان و سرویسهای اطلاعاتی است.
این برداشت در میان تحلیلگران ایرانی نیز در حال شکلگیری است. طائب برای چنین مأموریتی مناسب به نظر میرسد، زیرا در نقطه تلاقی سه حوزه قرار دارد: بسیج، دستگاه اطلاعاتی و حلقه داخلی رهبر جمهوری اسلامی.
او پیشتر فرمانده بسیج بوده، سپس بیش از یک دهه سازمان اطلاعات سپاه را اداره کرده و رابطه شخصی دیرینهاش با مجتبی خامنهای نیز بهطور گسترده مستند شده است.
این ترکیب پس از جنگی اهمیت دارد که در آن نفوذ اطلاعاتی، شبکههای مخفی، خرابکاری و شکستهای امنیتی به برخی از جدیترین آسیبپذیریهای جمهوری اسلامی تبدیل شدند.
تهران ممکن است بهجای تکیه صرف بر سازمانهای اطلاعاتی که از بالا به پایین فعالیت میکنند، اکنون در پی ساختن شبکهای توزیعشدهتر باشد: مسجد، محله، شبکه بسیج، فناوری و دستگاه حرفهای اطلاعاتی، همگی در یک اکوسیستم امنیتی مشترک اطلاعات تولید کنند.
چنانکه برخی ناظران ایرانی اشاره کردهاند، این رویکرد یادآور ایده قدیمی آیتالله خمینی است که شهروندان عادی نیز باید در حفاظت از نظام مشارکت کنند و عملاً به بخشی از یک شبکه اطلاعاتی گسترده در سراسر جامعه تبدیل شوند.
بااینحال، یک پرسش بیپاسخ باقی میماند.
طائب اکنون رسماً فرمانده بسیج است، اما این عنوان لزوماً تمام دامنه نقش امنیتی او را نشان نمیدهد. نمیتوان احتمال داد که او، بهویژه بهدلیل رابطهاش با رهبر جدید، همچنان بهطور غیررسمی بر سازمان اطلاعات سپاه—نهادی که زمانی اداره میکرد—نفوذ داشته باشد.
اگر چنین باشد، انتصاب او اهمیت بیشتری پیدا میکند. طائب عملاً در محل اتصال دستگاه رسمی اطلاعاتی ایران و یکی از عمیقترین شبکههای اجتماعی و محلی کشور قرار خواهد گرفت؛ جایگاهی که خیابان را به حکومت و محله را به مرکز امنیتی پیوند میدهد.
اهمیت واقعی بازگشت حسین طائب احتمالاً در همین نکته نهفته است.
دیدگاه تکمیلی حمیدرضا عزیزی
، پژوهشگر مسائل امنیتی و سیاست خارجی ایران، در تکمیل تحلیل بابک وحدت مینویسد:
بسیج همواره یکی از ابزارهای بقای نظام جمهوری اسلامی بوده است. بااینحال، انتصاب طائب با توجه به سابقه او در سازمان اطلاعات سپاه نشان میدهد که احتمالاً ارتباط میان این نهادها افزایش خواهد یافت. بهاحتمال زیاد، شاهد ادغام بیشتر بسیج در فعالیتهای اطلاعاتی و عملیاتی سپاه خواهیم بود.
این تحول با توجه به افزایش نگرانی رهبران جمهوری اسلامی از احتمال اعتراضات و ناآرامیهای داخلی اهمیت ویژهای دارد. احتمالاً مسئولیتهای بیشتری در حوزه امنیت داخلی به بسیج واگذار خواهد شد؛ روندی که در صورت شکلگیری یک خیزش یا جنبش اعتراضی میتواند کشور را بهسوی خشونت گستردهتری سوق دهد.
حتی پیش از جنگ و در جریان آن، مفسران تندرو خواستار افزایش پشتیبانی لجستیکی از نیروهای بسیج، از جمله تأمین سلاح و دیگر منابع، شده بودند تا این نیروها مسئولیت بیشتری در حفظ امنیت داخلی بر عهده بگیرند. ازآنجاکه بسیاری از اعضای بسیج جوان، از نظر اقتصادی محروم و لزوماً آموزشدیده نیستند، چنین اقدامی عملاً به معنای بسیجکردن پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی علیه بخش گستردهتری از جامعه خواهد بود.
این انتصاب همچنین نشان میدهد جمهوری اسلامی نمیخواهد نیروی اجتماعی بسیجشده در جریان جنگ را از دست بدهد. رهبری ظاهراً این پایگاه فعال خیابانی را یک سرمایه سیاسی و امنیتی میداند که میتوان آن را نهادینه و در بلندمدت برای تقویت امنیت و بقای نظام به کار گرفت.
از این منظر، اهمیت بازگشت طائب فقط در انتصاب یک فرمانده جدید نیست؛ بلکه در احتمال شکلگیری ساختاری قرار دارد که بسیج را عمیقتر از گذشته به دستگاه اطلاعاتی، عملیات امنیت داخلی و کنترل اعتراضات پیوند میدهد.
بابک وحداد | @BabakVahdad
در میان تمام انتصابهای اخیر در ایران، بازگشت حسین طائب شاید مهمترین آنها باشد.
نخست به این دلیل که طائب تا حد زیادی در سایه باقی مانده بود. او بهعنوان یکی از نزدیکترین افراد به مجتبی خامنهای شناخته میشد و گمانهزنیهای مستمری وجود داشت که بار دیگر نقشی در اطراف سازمان اطلاعات سپاه ایفا میکند؛ نهادی که بیش از یک دهه ریاست آن را بر عهده داشت.
این موضوع با توجه به شکستهای امنیتی فوقالعادهای که ایران در سالهای اخیر متحمل شده و در جریان جنگ بهشکلی چشمگیر آشکارتر و تشدید شده، اهمیت ویژهای داشت.
بااینحال، مجتبی خامنهای اکنون طائب را رسماً نه به سازمان اطلاعات سپاه، بلکه به فرماندهی بسیج بازگردانده است. متن حکم انتصاب نیز نکات زیادی درباره مأموریت احتمالی او آشکار میکند.
در این حکم از طائب خواسته شده است «شبکه اطلاعاتی مردمی» را تقویت کند، آموزش و مهارتها را گسترش دهد، از فناوریهای جدید بهره بگیرد و نوعی مقابله «مردمپایه» با تهدیدهای دشمن ایجاد کند. حکم همچنین بر بسیج گستردهتر شبکههای بسیج در میان گروههای مختلف اجتماعی و در محلهها تأکید دارد و مسجد را صراحتاً در مرکز فعالیتهای محلی آنها قرار میدهد.
در مجموع، این مأموریت بسیار فراتر از نقش سنتی بسیج بهعنوان نیروی ذخیره یا سازمان بسیج تودهای به نظر میرسد.
به اعتقاد من، آنچه در حال شکلگیری است، تلاشی برای محلیتر و جزئیترکردن فعالیتهای اطلاعاتی و امنیت داخلی است: گسترش جمعآوری اطلاعات، شناسایی تهدید و هشدار زودهنگام در عمق محلهها، شبکههای اجتماعی محلی و مساجد و اتصال نزدیکتر این ساختارهای مردمی به دستگاه رسمی امنیتی.
به زبان ساده، هدف ظاهراً کوتاهکردن فاصله میان خیابان و سرویسهای اطلاعاتی است.
این برداشت در میان تحلیلگران ایرانی نیز در حال شکلگیری است. طائب برای چنین مأموریتی مناسب به نظر میرسد، زیرا در نقطه تلاقی سه حوزه قرار دارد: بسیج، دستگاه اطلاعاتی و حلقه داخلی رهبر جمهوری اسلامی.
او پیشتر فرمانده بسیج بوده، سپس بیش از یک دهه سازمان اطلاعات سپاه را اداره کرده و رابطه شخصی دیرینهاش با مجتبی خامنهای نیز بهطور گسترده مستند شده است.
این ترکیب پس از جنگی اهمیت دارد که در آن نفوذ اطلاعاتی، شبکههای مخفی، خرابکاری و شکستهای امنیتی به برخی از جدیترین آسیبپذیریهای جمهوری اسلامی تبدیل شدند.
تهران ممکن است بهجای تکیه صرف بر سازمانهای اطلاعاتی که از بالا به پایین فعالیت میکنند، اکنون در پی ساختن شبکهای توزیعشدهتر باشد: مسجد، محله، شبکه بسیج، فناوری و دستگاه حرفهای اطلاعاتی، همگی در یک اکوسیستم امنیتی مشترک اطلاعات تولید کنند.
چنانکه برخی ناظران ایرانی اشاره کردهاند، این رویکرد یادآور ایده قدیمی آیتالله خمینی است که شهروندان عادی نیز باید در حفاظت از نظام مشارکت کنند و عملاً به بخشی از یک شبکه اطلاعاتی گسترده در سراسر جامعه تبدیل شوند.
بااینحال، یک پرسش بیپاسخ باقی میماند.
طائب اکنون رسماً فرمانده بسیج است، اما این عنوان لزوماً تمام دامنه نقش امنیتی او را نشان نمیدهد. نمیتوان احتمال داد که او، بهویژه بهدلیل رابطهاش با رهبر جدید، همچنان بهطور غیررسمی بر سازمان اطلاعات سپاه—نهادی که زمانی اداره میکرد—نفوذ داشته باشد.
اگر چنین باشد، انتصاب او اهمیت بیشتری پیدا میکند. طائب عملاً در محل اتصال دستگاه رسمی اطلاعاتی ایران و یکی از عمیقترین شبکههای اجتماعی و محلی کشور قرار خواهد گرفت؛ جایگاهی که خیابان را به حکومت و محله را به مرکز امنیتی پیوند میدهد.
اهمیت واقعی بازگشت حسین طائب احتمالاً در همین نکته نهفته است.
دیدگاه تکمیلی حمیدرضا عزیزی
، پژوهشگر مسائل امنیتی و سیاست خارجی ایران، در تکمیل تحلیل بابک وحدت مینویسد:
بسیج همواره یکی از ابزارهای بقای نظام جمهوری اسلامی بوده است. بااینحال، انتصاب طائب با توجه به سابقه او در سازمان اطلاعات سپاه نشان میدهد که احتمالاً ارتباط میان این نهادها افزایش خواهد یافت. بهاحتمال زیاد، شاهد ادغام بیشتر بسیج در فعالیتهای اطلاعاتی و عملیاتی سپاه خواهیم بود.
این تحول با توجه به افزایش نگرانی رهبران جمهوری اسلامی از احتمال اعتراضات و ناآرامیهای داخلی اهمیت ویژهای دارد. احتمالاً مسئولیتهای بیشتری در حوزه امنیت داخلی به بسیج واگذار خواهد شد؛ روندی که در صورت شکلگیری یک خیزش یا جنبش اعتراضی میتواند کشور را بهسوی خشونت گستردهتری سوق دهد.
حتی پیش از جنگ و در جریان آن، مفسران تندرو خواستار افزایش پشتیبانی لجستیکی از نیروهای بسیج، از جمله تأمین سلاح و دیگر منابع، شده بودند تا این نیروها مسئولیت بیشتری در حفظ امنیت داخلی بر عهده بگیرند. ازآنجاکه بسیاری از اعضای بسیج جوان، از نظر اقتصادی محروم و لزوماً آموزشدیده نیستند، چنین اقدامی عملاً به معنای بسیجکردن پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی علیه بخش گستردهتری از جامعه خواهد بود.
این انتصاب همچنین نشان میدهد جمهوری اسلامی نمیخواهد نیروی اجتماعی بسیجشده در جریان جنگ را از دست بدهد. رهبری ظاهراً این پایگاه فعال خیابانی را یک سرمایه سیاسی و امنیتی میداند که میتوان آن را نهادینه و در بلندمدت برای تقویت امنیت و بقای نظام به کار گرفت.
از این منظر، اهمیت بازگشت طائب فقط در انتصاب یک فرمانده جدید نیست؛ بلکه در احتمال شکلگیری ساختاری قرار دارد که بسیج را عمیقتر از گذشته به دستگاه اطلاعاتی، عملیات امنیت داخلی و کنترل اعتراضات پیوند میدهد.
👍7
عنوان: همه راهها به تهران ختم میشود؛ چهار جبهه اسرائیل در انتظار نقطه عطف بعدی
نویسنده: دنی زاکن
تاریخ انتشار: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
منبع: اسرائیل هیوم
لینک: مطالعه گزارش در اسرائیل هیوم
خلاصه
نویسنده میگوید نزدیک به سه سال پس از حمله هفتم اکتبر و پس از دو جنگ علیه ایران، اسرائیل همچنان در چهار جبهه ایران، غزه، لبنان و سوریه درگیر است. این چهار جبهه به یکدیگر پیوند خوردهاند و از دید نویسنده، به درجات مختلف از تهران هدایت میشوند. آینده همه آنها نیز تا حد زیادی به دو رویداد وابسته است: انتخابات اسرائیل در اواخر اکتبر و انتخابات میاندورهای آمریکا در اوایل نوامبر.
هیچیک از این درگیریها در آستانه پایان قطعی قرار ندارد، هرچند مذاکرات و فرایندهایی در هر چهار جبهه جریان دارد که ممکن است در نهایت زمینه بازگشت اسرائیل به شرایط عادی را فراهم کند.
ایران؛ کلید اصلی همه جبههها
شرایط کنونی نوعی «بازی برای خریدن زمان» است. همه طرفها تلاش میکنند تصمیم نهایی را به تعویق بیندازند و موقعیت خود را برای مرحله بعدی تقویت کنند.
ترامپ فعلاً تصمیم درباره آغاز یک عملیات گستردهتر علیه ایران را عقب انداخته است؛ زیرا حمله شدید نظامی لزوماً به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نمیشود.
انتخابات میاندورهای آمریکا نیز در محاسبات ترامپ اهمیت زیادی دارد. افزایش دوباره درگیریها، بهویژه اگر موجب بالا رفتن قیمت بنزین شود، ممکن است اکثریت جمهوریخواهان در کنگره را از بین ببرد.
حفظ اکثریت کنگره برای ادامه برنامههای داخلی ترامپ و همچنین ادامه جنگ علیه ایران ضروری است. اسرائیل نگران است که پیروزی دموکراتها، ترامپ را درگیر نبردهای سیاسی داخلی کند و مانع حلوفصل مسئله ایران شود.
کاهش ذخایر موشک، بمب و بهویژه موشکهای رهگیر آمریکا نیز از دیگر دلایل تأخیر در عملیات نظامی گستردهتر است.
در مقابل، نویسنده فروپاشی اقتصادی ایران را عامل امیدوارکنندهای برای اسرائیل و آمریکا میداند. او با استناد به آمارهای بیرونی مدعی است حدود ۵۵ درصد مردم ایران زیر خط فقر قرار گرفتهاند، حقوق کارکنان بخش دولتی و مستمری بازنشستگان نصف شده و شرکت ملی نفت ایران نیز با بدهیهای گسترده مواجه است.
انتظار برخی محافل در واشنگتن و خاورمیانه این است که اگر فعالیت بخشهای اقتصادی متوقف شود و حکومت دیگر توان پرداخت کامل حقوق اعضای سپاه و بسیج را نداشته باشد، ساختار جمهوری اسلامی از درون دچار فروپاشی شود.
حکومت ایران نیز از این خطر آگاه است. ازاینرو، نگرانیهایی وجود دارد که تهران دیگر نتواند مذاکرات را برای مدت طولانی ادامه دهد و برای تغییر شرایط، حملات علیه نفتکشهای عبوری از تنگه هرمز را افزایش دهد.
هدف احتمالی ایران از این اقدام میتواند وادارکردن آمریکا به واکنش نظامی و ایجاد بحرانی باشد که با افزایش قیمت انرژی، به موقعیت ترامپ و جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آسیب بزند.
به نوشته مقاله، در حال حاضر تنگه هرمز به روی کشتیرانی ایران بسته و برای سایر کشورها بهصورت محدود باز است.
وضعیت ایران بر سه جبهه دیگر اسرائیل نیز تأثیر مستقیم دارد. نویسنده معتقد است تا زمانی که مسئله ایران حل نشود، درگیریهای غزه، لبنان و سوریه نیز باز خواهند ماند؛ زیرا این جبههها بهطور کامل یا جزئی از تهران هدایت میشوند.
غزه؛ خلع سلاح واقعی یا تاکتیک حماس؟
نفوذ ایران در غزه کمتر از لبنان است. این موضوع ممکن است یکی از دلایل موافقت غیرمنتظره حماس با توافقی باشد که ظاهراً تحویل سلاحهای این گروه را پیشبینی میکند.
«مقاومت مسلحانه» عنصر اصلی هویت حماس است؛ بنابراین، حتی موافقت ظاهری آن با تحویل سلاحها تحولی مهم محسوب میشود.
نویسنده این تصمیم را نتیجه دستاوردهای نظامی اسرائیل در غزه و ایران میداند که فشار زیادی بر حماس وارد کرده و آن را به این نتیجه رسانده است که راهی جز توافق ندارد.
براساس توافق با «هیئت صلح»، سلاحهای حماس تحت نظارت دولت تکنوکرات فلسطینی و نیروهای بینالمللی از مراکش، اوگاندا و کوزوو قرار خواهد گرفت؛ اما این سلاحها ممکن است عملاً همچنان در دسترس حماس باقی بمانند.
نیکولای ملادنوف، مدیرکل هیئت صلح، میگوید اگر خلع سلاح به شیوهای رضایتبخش اجرا نشود، مراحل بعدی شامل بازسازی غزه و عقبنشینی ارتش اسرائیل آغاز نخواهد شد.
اجرای برنامه قرار است از مناطق آزمایشی آغاز شود. نخستین منطقه احتمالی رفح است؛ جایی که کنترل حماس ضعیفتر و نفوذ قبایل مخالف آن بیشتر است.
باوجود اعلام مخالفت صریح نتانیاهو با طرح ۱۵ مادهای، ارتش اسرائیل به نزدیکی «خط زرد» عقب رفته و عملیات تهاجمی گسترده خود را عملاً متوقف کرده است.
اسرائیل و آمریکا درباره ایجاد سازوکارهای مؤثر نظارت و راستیآزمایی خلع سلاح مذاکره میکنند؛ اما تحویل واقعی سلاحها در آینده نزدیک بعید است، زیرا توافق نهایی حاصل نشده و نیروهای خارجی هنوز آماده ورود به غزه نیستند.
فشار همهجانبه ترامپ بر نتانیاهو نیز بعید به نظر میرسد، زیرا در داخل اسرائیل مخالفت گستردهای با عقبنشینی بدون غیرنظامیشدن کامل غزه وجود دارد.
لبنان؛ خوشبینی محتاطانه و احتمال تشدید تنش
جبهه لبنان نسبتاً امیدوارکنندهتر است؛ اما بهدلیل ابهام درباره مراحل بعدی، همچنان ظرفیت بالایی برای تشدید درگیری دارد.
دولتهای اسرائیل و لبنان با استفاده از تضعیف شدید حزبالله، براساس توافقی که حدود دو ماه پیش در واشنگتن امضا شد، در حال مذاکره هستند.
این مسیر مذاکرات تحت هدایت مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، قرار دارد. رویکرد روبیو بر تلاش جیدی ونس برای پیوندزدن پرونده لبنان با جبهه ایران غلبه کرده است.
چارچوب کلی توافق شامل پایان کنترل نظامی حزبالله بر لبنان و سپس عقبنشینی ارتش اسرائیل است؛ اما ضعف ارتش لبنان اجرای آن را دشوار کرده است.
اسرائیل فعلاً اجازه اجرای طرحهای آزمایشی در چند روستای کوچک جنوب لبنان را داده است. نیروهای ارتش لبنان باید این مناطق را از حضور و تسلیحات حزبالله پاکسازی کنند؛ اما هنوز با مقاومت مستقیم و جدی حزبالله مواجه نشدهاند.
ارتش لبنان در شرایط کنونی توان واقعی خلع سلاح حزبالله را ندارد. گزینههای جایگزین شامل استفاده از نیروهای خارجی، حضور نیروهای فرانسوی یا ایتالیایی و تقویت ارتش لبنان از طریق آموزش و تجهیزات است.
پیشنهاد استفاده از نیروهای وابسته به دولت احمد الشرع در سوریه نیز مطرح شده، اما تاکنون پذیرفته نشده است.
فرانسه بهدنبال راهحلی اقتصادی است تا نیروهای ردهپایین حزبالله را به پیوستن به ارتش رسمی لبنان تشویق کند. یکی از مشکلات آن است که حزبالله چند برابر ارتش لبنان به نیروهای خود حقوق میدهد.
ارتش اسرائیل همچنان در منطقه حائل حضور دارد و تونلها و مخفیگاههای حزبالله را کشف میکند. حزبالله نیز از ترس حملات شدید اسرائیل علیه مواضعش در بیروت و دره بقاع، تاکنون از واکنش گسترده خودداری کرده است.
اسرائیل نیز با هماهنگی آمریکا عملیات خود در این مناطق را محدود کرده تا مذاکرات با دولت لبنان ادامه یابد.
نویسنده انتظار پیشرفت چشمگیری را پیش از تعیین تکلیف رویارویی با ایران ندارد، زیرا تهران همچنان مهمترین منبع قدرت، حمایت و تأمین مالی حزبالله است.
سوریه؛ آرامترین جبهه
سوریه آرامترین جبهه از چهار جبهه معرفی شده است، زیرا شبهنظامیان و گروههای وابسته به ایران، بهویژه در مناطق نزدیک اسرائیل، تقریباً بهطور کامل از بین رفتهاند.
ارتش اسرائیل همچنان چند نقطه راهبردی، بهخصوص قله کوه حرمون را در کنترل دارد. این موقعیت امکان نظارت بر مناطقی تا نزدیکی دمشق را فراهم میکند.
اسرائیل قصد ندارد بدون یک توافق امنیتی دقیق و قابلاجرا از این مناطق عقبنشینی کند.
نفوذ ترکیه بر دولت دمشق یکی از نگرانیهای اسرائیل است. اسرائیل همچنین به احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، اعتماد ندارد و به سابقه اسلامگرایانه و مسلحانه او اشاره میکند.
بااینحال، الشرع و کشورهای عربی منطقه بهدلیل ملاحظات اقتصادی و شرایط ناشی از جنگ ایران، خواهان حفظ آرامش در سوریه هستند.
سوریه قرار است در پروژهای برای دورزدن تنگه هرمز نقش محوری داشته باشد. براساس این طرح، خطوط لولهای از کشورهای خلیج فارس به بندر بانیاس سوریه احداث خواهد شد.
شرکتهای آمریکایی، از جمله شورون، قراردادهای مربوط به این پروژه را امضا کردهاند و ساخت خطوط لوله را آغاز کردهاند. نویسنده معتقد است این موضوع یکی از دلایل حمایت «بیشازحد گرم» و دوستانه ترامپ از احمد الشرع است.
مذاکرات اسرائیل و سوریه متوقف شده است، زیرا دولت دمشق حاضر نیست تضمینهای موردنظر اسرائیل برای حفاظت از دروزیها و کردها را ارائه کند. اسرائیل نیز بدون تضمین جلوگیری از حملات از خاک سوریه حاضر به عقبنشینی نیست.
باوجود این اختلافها، حوادث امنیتی همچنان محدود است و احتمال ارائه ابتکار جدید پیش از انتخابات اسرائیل و آمریکا پایین ارزیابی میشود.
نتیجهگیری
استدلال اصلی مقاله این است که تعیین تکلیف رویارویی با ایران، پیششرط حلوفصل پایدار سه جبهه دیگر اسرائیل است. تا زمانی که پرونده ایران باز بماند، درگیریهای غزه، لبنان و سوریه نیز بهطور کامل خاتمه نخواهند یافت.
آمریکا ممکن است برای ایجاد یک دستاورد دیپلماتیک پیش از انتخابات میاندورهای، در یکی از جبهههای غزه، لبنان یا سوریه ابتکاری ارائه کند؛ اما منابع دیپلماتیک مورد استناد مقاله احتمال چنین اقدامی را بالا نمیدانند. انتظار میرود تلاشهای آمریکا بیشتر بر پیشبرد فرایندهای موجود، مانند طرح هیئت صلح در غزه، متمرکز باشد.
نویسنده: دنی زاکن
تاریخ انتشار: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
منبع: اسرائیل هیوم
لینک: مطالعه گزارش در اسرائیل هیوم
خلاصه
نویسنده میگوید نزدیک به سه سال پس از حمله هفتم اکتبر و پس از دو جنگ علیه ایران، اسرائیل همچنان در چهار جبهه ایران، غزه، لبنان و سوریه درگیر است. این چهار جبهه به یکدیگر پیوند خوردهاند و از دید نویسنده، به درجات مختلف از تهران هدایت میشوند. آینده همه آنها نیز تا حد زیادی به دو رویداد وابسته است: انتخابات اسرائیل در اواخر اکتبر و انتخابات میاندورهای آمریکا در اوایل نوامبر.
هیچیک از این درگیریها در آستانه پایان قطعی قرار ندارد، هرچند مذاکرات و فرایندهایی در هر چهار جبهه جریان دارد که ممکن است در نهایت زمینه بازگشت اسرائیل به شرایط عادی را فراهم کند.
ایران؛ کلید اصلی همه جبههها
شرایط کنونی نوعی «بازی برای خریدن زمان» است. همه طرفها تلاش میکنند تصمیم نهایی را به تعویق بیندازند و موقعیت خود را برای مرحله بعدی تقویت کنند.
ترامپ فعلاً تصمیم درباره آغاز یک عملیات گستردهتر علیه ایران را عقب انداخته است؛ زیرا حمله شدید نظامی لزوماً به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نمیشود.
انتخابات میاندورهای آمریکا نیز در محاسبات ترامپ اهمیت زیادی دارد. افزایش دوباره درگیریها، بهویژه اگر موجب بالا رفتن قیمت بنزین شود، ممکن است اکثریت جمهوریخواهان در کنگره را از بین ببرد.
حفظ اکثریت کنگره برای ادامه برنامههای داخلی ترامپ و همچنین ادامه جنگ علیه ایران ضروری است. اسرائیل نگران است که پیروزی دموکراتها، ترامپ را درگیر نبردهای سیاسی داخلی کند و مانع حلوفصل مسئله ایران شود.
کاهش ذخایر موشک، بمب و بهویژه موشکهای رهگیر آمریکا نیز از دیگر دلایل تأخیر در عملیات نظامی گستردهتر است.
در مقابل، نویسنده فروپاشی اقتصادی ایران را عامل امیدوارکنندهای برای اسرائیل و آمریکا میداند. او با استناد به آمارهای بیرونی مدعی است حدود ۵۵ درصد مردم ایران زیر خط فقر قرار گرفتهاند، حقوق کارکنان بخش دولتی و مستمری بازنشستگان نصف شده و شرکت ملی نفت ایران نیز با بدهیهای گسترده مواجه است.
انتظار برخی محافل در واشنگتن و خاورمیانه این است که اگر فعالیت بخشهای اقتصادی متوقف شود و حکومت دیگر توان پرداخت کامل حقوق اعضای سپاه و بسیج را نداشته باشد، ساختار جمهوری اسلامی از درون دچار فروپاشی شود.
حکومت ایران نیز از این خطر آگاه است. ازاینرو، نگرانیهایی وجود دارد که تهران دیگر نتواند مذاکرات را برای مدت طولانی ادامه دهد و برای تغییر شرایط، حملات علیه نفتکشهای عبوری از تنگه هرمز را افزایش دهد.
هدف احتمالی ایران از این اقدام میتواند وادارکردن آمریکا به واکنش نظامی و ایجاد بحرانی باشد که با افزایش قیمت انرژی، به موقعیت ترامپ و جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آسیب بزند.
به نوشته مقاله، در حال حاضر تنگه هرمز به روی کشتیرانی ایران بسته و برای سایر کشورها بهصورت محدود باز است.
وضعیت ایران بر سه جبهه دیگر اسرائیل نیز تأثیر مستقیم دارد. نویسنده معتقد است تا زمانی که مسئله ایران حل نشود، درگیریهای غزه، لبنان و سوریه نیز باز خواهند ماند؛ زیرا این جبههها بهطور کامل یا جزئی از تهران هدایت میشوند.
غزه؛ خلع سلاح واقعی یا تاکتیک حماس؟
نفوذ ایران در غزه کمتر از لبنان است. این موضوع ممکن است یکی از دلایل موافقت غیرمنتظره حماس با توافقی باشد که ظاهراً تحویل سلاحهای این گروه را پیشبینی میکند.
«مقاومت مسلحانه» عنصر اصلی هویت حماس است؛ بنابراین، حتی موافقت ظاهری آن با تحویل سلاحها تحولی مهم محسوب میشود.
نویسنده این تصمیم را نتیجه دستاوردهای نظامی اسرائیل در غزه و ایران میداند که فشار زیادی بر حماس وارد کرده و آن را به این نتیجه رسانده است که راهی جز توافق ندارد.
براساس توافق با «هیئت صلح»، سلاحهای حماس تحت نظارت دولت تکنوکرات فلسطینی و نیروهای بینالمللی از مراکش، اوگاندا و کوزوو قرار خواهد گرفت؛ اما این سلاحها ممکن است عملاً همچنان در دسترس حماس باقی بمانند.
نیکولای ملادنوف، مدیرکل هیئت صلح، میگوید اگر خلع سلاح به شیوهای رضایتبخش اجرا نشود، مراحل بعدی شامل بازسازی غزه و عقبنشینی ارتش اسرائیل آغاز نخواهد شد.
اجرای برنامه قرار است از مناطق آزمایشی آغاز شود. نخستین منطقه احتمالی رفح است؛ جایی که کنترل حماس ضعیفتر و نفوذ قبایل مخالف آن بیشتر است.
باوجود اعلام مخالفت صریح نتانیاهو با طرح ۱۵ مادهای، ارتش اسرائیل به نزدیکی «خط زرد» عقب رفته و عملیات تهاجمی گسترده خود را عملاً متوقف کرده است.
اسرائیل و آمریکا درباره ایجاد سازوکارهای مؤثر نظارت و راستیآزمایی خلع سلاح مذاکره میکنند؛ اما تحویل واقعی سلاحها در آینده نزدیک بعید است، زیرا توافق نهایی حاصل نشده و نیروهای خارجی هنوز آماده ورود به غزه نیستند.
فشار همهجانبه ترامپ بر نتانیاهو نیز بعید به نظر میرسد، زیرا در داخل اسرائیل مخالفت گستردهای با عقبنشینی بدون غیرنظامیشدن کامل غزه وجود دارد.
لبنان؛ خوشبینی محتاطانه و احتمال تشدید تنش
جبهه لبنان نسبتاً امیدوارکنندهتر است؛ اما بهدلیل ابهام درباره مراحل بعدی، همچنان ظرفیت بالایی برای تشدید درگیری دارد.
دولتهای اسرائیل و لبنان با استفاده از تضعیف شدید حزبالله، براساس توافقی که حدود دو ماه پیش در واشنگتن امضا شد، در حال مذاکره هستند.
این مسیر مذاکرات تحت هدایت مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، قرار دارد. رویکرد روبیو بر تلاش جیدی ونس برای پیوندزدن پرونده لبنان با جبهه ایران غلبه کرده است.
چارچوب کلی توافق شامل پایان کنترل نظامی حزبالله بر لبنان و سپس عقبنشینی ارتش اسرائیل است؛ اما ضعف ارتش لبنان اجرای آن را دشوار کرده است.
اسرائیل فعلاً اجازه اجرای طرحهای آزمایشی در چند روستای کوچک جنوب لبنان را داده است. نیروهای ارتش لبنان باید این مناطق را از حضور و تسلیحات حزبالله پاکسازی کنند؛ اما هنوز با مقاومت مستقیم و جدی حزبالله مواجه نشدهاند.
ارتش لبنان در شرایط کنونی توان واقعی خلع سلاح حزبالله را ندارد. گزینههای جایگزین شامل استفاده از نیروهای خارجی، حضور نیروهای فرانسوی یا ایتالیایی و تقویت ارتش لبنان از طریق آموزش و تجهیزات است.
پیشنهاد استفاده از نیروهای وابسته به دولت احمد الشرع در سوریه نیز مطرح شده، اما تاکنون پذیرفته نشده است.
فرانسه بهدنبال راهحلی اقتصادی است تا نیروهای ردهپایین حزبالله را به پیوستن به ارتش رسمی لبنان تشویق کند. یکی از مشکلات آن است که حزبالله چند برابر ارتش لبنان به نیروهای خود حقوق میدهد.
ارتش اسرائیل همچنان در منطقه حائل حضور دارد و تونلها و مخفیگاههای حزبالله را کشف میکند. حزبالله نیز از ترس حملات شدید اسرائیل علیه مواضعش در بیروت و دره بقاع، تاکنون از واکنش گسترده خودداری کرده است.
اسرائیل نیز با هماهنگی آمریکا عملیات خود در این مناطق را محدود کرده تا مذاکرات با دولت لبنان ادامه یابد.
نویسنده انتظار پیشرفت چشمگیری را پیش از تعیین تکلیف رویارویی با ایران ندارد، زیرا تهران همچنان مهمترین منبع قدرت، حمایت و تأمین مالی حزبالله است.
سوریه؛ آرامترین جبهه
سوریه آرامترین جبهه از چهار جبهه معرفی شده است، زیرا شبهنظامیان و گروههای وابسته به ایران، بهویژه در مناطق نزدیک اسرائیل، تقریباً بهطور کامل از بین رفتهاند.
ارتش اسرائیل همچنان چند نقطه راهبردی، بهخصوص قله کوه حرمون را در کنترل دارد. این موقعیت امکان نظارت بر مناطقی تا نزدیکی دمشق را فراهم میکند.
اسرائیل قصد ندارد بدون یک توافق امنیتی دقیق و قابلاجرا از این مناطق عقبنشینی کند.
نفوذ ترکیه بر دولت دمشق یکی از نگرانیهای اسرائیل است. اسرائیل همچنین به احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، اعتماد ندارد و به سابقه اسلامگرایانه و مسلحانه او اشاره میکند.
بااینحال، الشرع و کشورهای عربی منطقه بهدلیل ملاحظات اقتصادی و شرایط ناشی از جنگ ایران، خواهان حفظ آرامش در سوریه هستند.
سوریه قرار است در پروژهای برای دورزدن تنگه هرمز نقش محوری داشته باشد. براساس این طرح، خطوط لولهای از کشورهای خلیج فارس به بندر بانیاس سوریه احداث خواهد شد.
شرکتهای آمریکایی، از جمله شورون، قراردادهای مربوط به این پروژه را امضا کردهاند و ساخت خطوط لوله را آغاز کردهاند. نویسنده معتقد است این موضوع یکی از دلایل حمایت «بیشازحد گرم» و دوستانه ترامپ از احمد الشرع است.
مذاکرات اسرائیل و سوریه متوقف شده است، زیرا دولت دمشق حاضر نیست تضمینهای موردنظر اسرائیل برای حفاظت از دروزیها و کردها را ارائه کند. اسرائیل نیز بدون تضمین جلوگیری از حملات از خاک سوریه حاضر به عقبنشینی نیست.
باوجود این اختلافها، حوادث امنیتی همچنان محدود است و احتمال ارائه ابتکار جدید پیش از انتخابات اسرائیل و آمریکا پایین ارزیابی میشود.
نتیجهگیری
استدلال اصلی مقاله این است که تعیین تکلیف رویارویی با ایران، پیششرط حلوفصل پایدار سه جبهه دیگر اسرائیل است. تا زمانی که پرونده ایران باز بماند، درگیریهای غزه، لبنان و سوریه نیز بهطور کامل خاتمه نخواهند یافت.
آمریکا ممکن است برای ایجاد یک دستاورد دیپلماتیک پیش از انتخابات میاندورهای، در یکی از جبهههای غزه، لبنان یا سوریه ابتکاری ارائه کند؛ اما منابع دیپلماتیک مورد استناد مقاله احتمال چنین اقدامی را بالا نمیدانند. انتظار میرود تلاشهای آمریکا بیشتر بر پیشبرد فرایندهای موجود، مانند طرح هیئت صلح در غزه، متمرکز باشد.
Israel Hayom
All roads lead to Tehran: Israel's 4 fronts await the next turning point
Nearly three years into the war, Israel remains locked in open conflict on four fronts: Iran, Gaza, Lebanon and Syria. All are interconnected and, to varying
جمهوری اسلامی دوباره بهسوی تهاجم میرود
نویسنده: علی الفونه، پژوهشگر ارشد مسائل ایران و سپاه پاسداران
رسانه: مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس در واشنگتن (AGSI)
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
علی الفونه استدلال میکند که کشتهشدن علی خامنهای در حملات ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی را به بازنگری اساسی در راهبرد بقای خود واداشت. رهبری جمعی جانشین او به این نتیجه رسیده است که احتیاط خامنهای نهتنها مانع جنگ نشد، بلکه دشمنان را به ادامه حملات تشویق کرد. راهبرد تازه بر این اصل استوار است که «بهترین دفاع، حمله است».
عبور از احتیاط خامنهای
علی خامنهای تصمیمگیری محتاط و ریسکگریز بود. او تصور میکرد اسرائیل میخواهد ایران را به واکنش مستقیم تحریک کند تا آمریکا را نیز وارد جنگ سازد. به همین دلیل، با وجود ترور دانشمندان هستهای و حملات سایبری و فیزیکی به تأسیسات ایران، اغلب از پاسخ گسترده خودداری میکرد.
این احتیاط برای مدتی قابلفهم بود: برنامه هستهای ایران ادامه داشت، سپاه حکومت بشار اسد را در سوریه تثبیت کرده بود، مسیر زمینی انتقال سلاح به حزبالله برقرار بود و زرادخانه موشکی حزبالله بهعنوان عامل بازدارنده اسرائیل عمل میکرد. اما این معماری بهتدریج فروپاشید.
زنجیره حملاتی که بازدارندگی ایران را از بین برد
حمله اول آوریل ۲۰۲۴ اسرائیل به ساختمان کنسولی ایران در دمشق، محمدرضا زاهدی، فرمانده ارشد نیروی قدس، هفت افسر دیگر سپاه و در مجموع ۱۶ نفر را کشت. ایران در ۱۳ آوریل با پهپاد و موشک به اسرائیل حمله کرد، اما بیشتر پرتابهها رهگیری شدند. اسرائیل شش روز بعد رادار سامانه اسـ۳۰۰ نزدیک اصفهان را هدف گرفت. تهران اهمیت حمله را انکار کرد و واکنش دیگری نشان نداد.
در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، اسرائیل اسماعیل هنیه را هنگام حضور در تهران ترور کرد. خامنهای بار دیگر پاسخ را به تأخیر انداخت. اسرائیل سپس در ۱۷ و ۱۸ سپتامبر پیجرها و بیسیمهای هزاران عضو حزبالله را منفجر کرد و در ۲۷ سپتامبر حسن نصرالله، چند فرمانده ارشد حزبالله و عباس نیلفروشان، مسئول عملیات سپاه، را در بیروت کشت.
ایران در اول اکتبر نزدیک به ۲۰۰ موشک بالستیک به اسرائیل شلیک کرد. تعدادی از موشکها از پدافند عبور کردند، اما خسارت محدود بود و توان عملیاتی نیروی هوایی اسرائیل مختل نشد. اسرائیل در ۲۶ اکتبر با سه موج حمله، مراکز تولید موشک، رادارها و سامانههای پدافندی ایران، از جمله چند اسـ۳۰۰، را هدف گرفت. ایران بار دیگر پاسخ نداد و آزادی عمل هوایی اسرائیل افزایش یافت.
سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ نیز پایگاه نظامی ایران در سوریه و مسیر زمینی تدارکاتی حزبالله را از میان برد. تا آغاز سال ۲۰۲۵، حزبالله تضعیف شده، سوریه از دست رفته، پدافند هوایی ایران آسیب دیده و دو حمله مستقیم ایران نتوانسته بود هزینه چشمگیری به اسرائیل تحمیل کند.
جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و شکست سیاست خویشتنداری
اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ با حملهای غافلگیرکننده، مراکز هستهای و موشکی، سامانههای پدافندی، فرماندهان ارشد، دانشمندان هستهای و صنایع نظامی ایران را هدف گرفت. بهدلیل تخریب قبلی پدافند، اسرائیل بهسرعت بر بخش بزرگی از آسمان ایران مسلط شد.
آمریکا نیز وارد جنگ شد و تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد؛ دقیقاً همان نتیجهای که خامنهای با سیاست احتیاط میخواست از آن جلوگیری کند. آتشبس ۲۴ ژوئن فقط جنگ را متوقف کرد و بازدارندگی ایران را بازنگرداند. هشت ماه بعد، آمریکا و اسرائیل جنگ را از سر گرفتند و در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ خامنهای را کشتند.
جانشینان او از این تجربه نتیجه گرفتند که خویشتنداری مانع جنگ نمیشود و حتی ممکن است دشمن را به حمله گستردهتر تشویق کند.
شکلگیری رهبری جمعی و راهبرد جدید
پس از مرگ خامنهای، نوعی رهبری جمعی متشکل از رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضائیه و نمایندگان سپاه و ارتش شکل گرفت. این مجموعه معتقد است اسرائیل فقط بهدنبال تغییر حکومت نیست، بلکه میخواهد با تحریک شکافهای قومی، ایران را وارد جنگ داخلی و تجزیه کند.
سرمقاله جروزالمپست درباره حمایت از گرایشهای جداییطلبانه اقوام ایران و درخواست علنی ترامپ از کردهای عراق برای ورود به ایران، این برداشت را تقویت کرد. برخی تحلیلگران سپاه، از جمله مهدی خراطیان، حتی احتمال میدهند نتانیاهو اهرمی برای فشار یا باجگیری از کاخ سفید در اختیار دارد.
از نگاه رهبری ایران، باید فشار اسرائیل را تحمل کرد و همزمان به شکست حزب ترامپ در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ کمک رساند. ایران به مذاکره ادامه میدهد، اما عملاً آتشبس را رعایت نمیکند و میکوشد قیمت نفت بالا بماند تا ترامپ در داخل آمریکا تضعیف شود. تهران حتی احتمال میدهد ترامپ نتیجه نامطلوب انتخابات را نپذیرد و آمریکا وارد بحران قانون اساسی شود.
حمله به کشورهای خلیج فارس
سپاه رهبری جدید را متقاعد کرده است که تنشزدایی با کشورهای عربی خلیج فارس، از جمله توافق ۲۰۲۳ ایران و عربستان با میانجیگری چین، پیام نادرستی به آمریکا و اسرائیل فرستاد.
خامنهای تصور میکرد بهبود روابط با عربستان و امارات، مانع مشارکت آنها در جنگ علیه ایران خواهد شد. اما سپاه نتیجه گرفت که تنشزدایی به واشنگتن و تلآویو اطمینان داد ایران زیرساختهای انرژی منطقه را هدف نمیگیرد؛ در نتیجه آنها میتوانستند بدون نگرانی از جهش قیمت نفت و بنزین آمریکا به ایران حمله کنند.
بر پایه این منطق، حفظ رژیم بر روابط دوستانه با کشورهای عربی اولویت یافت و سپاه حمله به زیرساختهای انرژی منطقه را آغاز کرد. هدف آن است که کشورهای خلیج فارس تحت فشار نظامی و اقتصادی از آمریکا و اسرائیل فاصله بگیرند. البته هنوز مشخص نیست این سیاست میان کشورهای عربی و واشنگتن شکاف ایجاد میکند یا آنها را بیش از گذشته به آمریکا و اسرائیل نزدیک خواهد کرد.
هرمز و بابالمندب؛ گروگانگرفتن اقتصاد جهانی
ایران عبور کشتیها از تنگه هرمز را محدود کرد و سپس با کمک حوثیها فشار را به بابالمندب گسترش داد. جمهوری اسلامی پیشتر بارها چنین تهدیدی کرده بود، اما هیچگاه آن را در این مقیاس عملی نکرده بود.
به ارزیابی الفونه، موفقیت این سیاست شاید حتی خود حکومت را غافلگیر کرده باشد. تهران با تهدید جریان انرژی، عملاً اقتصاد جهانی را گروگان گرفته تا ادامه جنگ برای آمریکا از نظر اقتصادی و سیاسی پرهزینه شود.
دفاع مستقیم از حزبالله
در ۷ ژوئن، ایران در پاسخ به حمله اسرائیل در جنوب بیروت، حدود ۱۰ موشک به یک پایگاه هوایی اسرائیل شلیک کرد. این اقدام تغییری مهم بود: ایران پیشتر عمدتاً در برابر حمله به خاک خود واکنش مستقیم نشان میداد، اما اینبار برای حمله به حزبالله وارد عمل شد.
رهبری جدید با پذیرش خطر حملات تلافیجویانه اسرائیل نشان داد آماده است برای دفاع از متحدانش ریسک بیشتری بپذیرد. این اقدام همچنین پیامی به حوثیها بود که تهران در شرایط دشوار آنها را تنها نخواهد گذاشت.
حمله پیشدستانه به نیروهای آمریکا در اردن
حمله غافلگیرکننده ایران به نیروهای آمریکایی در اردن در اواخر ژوئیه، بارزترین نشانه فاصلهگرفتن از سیاست خامنهای بود. این عملیات در دورهای نسبتاً آرام انجام شد و واکنش فوری به حمله مشخصی نبود.
پیام آن این بود که ایران دیگر اجازه نمیدهد آمریکا و اسرائیل زمان و شدت جنگ را تعیین کنند. تهران بهجای تحمل یک ضربه و سپس پاسخدادن، میخواهد ابتکار عمل را به دست گیرد، دشمن را در وضعیت عدماطمینان نگه دارد و دورههای آرامش را از کارکرد «پناهگاه راهبردی» برای طرف مقابل خارج کند.
اعتراضات داخلی بهعنوان بخشی از جنگ خارجی
سپاه، اعتراضات گسترده پیش از حمله ۲۸ فوریه را بحران داخلی مستقلی نمیداند، بلکه آن را جزئی از طرح جنگی اسرائیل معرفی میکند. براساس این روایت، اسرائیل با تشویق یا سازماندهی اعتراضات میخواست نیروهای امنیتی را فرسوده، حکومت را فلج، فرماندهی نظامی را مختل و زمینه حمله خارجی را فراهم کند.
برخی اظهارات موساد درباره دخالت در ناآرامیها به این روایت کمک کرده است. حکومت میگوید حدود سه هزار نفر در اعتراضات کشته شدند. از ۱۹ مارس نیز دستگاه قضائی دستکم ۲۷ نفر را در ارتباط با خیزش اعدام کرده و بیش از ۱۰۰ نفر دیگر با اتهامات امنیتیِ مستوجب اعدام روبهرو هستند.
این نگاه توضیح میدهد چرا بازسازی بسیج، تقویت «شبکه اطلاعاتی مردمی» و بازگرداندن حسین طائب در راهبرد جدید اهمیت یافته است: حکومت اعتراض داخلی، نفوذ اطلاعاتی و حمله خارجی را اجزای یک تهدید واحد میبیند.
جمعبندی
نویسنده تأکید میکند ایران به پیروزی خود مطمئن نیست. ضعفهای متعارف نظامی همچنان جدی است، شبکه منطقهای ایران تضعیف شده، اقتصاد شکننده است و راهبرد تهاجمی میتواند حملات بیشتری از سوی آمریکا و اسرائیل به دنبال داشته باشد.
بااینحال، رهبری جدید به این نتیجه رسیده که اکنون احتیاط از تشدید تنش خطرناکتر است. خامنهای میکوشید با جلوگیری از جنگ گسترده بقای نظام را تضمین کند؛ جانشینانش میخواهند با گسترش جغرافیایی جنگ، منطقهایکردن هزینهها، تهدید جریان انرژی، حملات پیشدستانه و تشدید سرکوب داخلی به همان هدف برسند.
در نتیجه، تغییر اصلی در راهبرد جمهوری اسلامی این است: ایران دیگر نمیخواهد فقط به حملات پاسخ دهد، بلکه میکوشد زمان، مکان و هزینه درگیری را خود تعیین کند—حتی اگر این سیاست کشور را در معرض جنگی وسیعتر و پرهزینهتر قرار دهد.
نویسنده: علی الفونه، پژوهشگر ارشد مسائل ایران و سپاه پاسداران
رسانه: مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس در واشنگتن (AGSI)
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
علی الفونه استدلال میکند که کشتهشدن علی خامنهای در حملات ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی را به بازنگری اساسی در راهبرد بقای خود واداشت. رهبری جمعی جانشین او به این نتیجه رسیده است که احتیاط خامنهای نهتنها مانع جنگ نشد، بلکه دشمنان را به ادامه حملات تشویق کرد. راهبرد تازه بر این اصل استوار است که «بهترین دفاع، حمله است».
عبور از احتیاط خامنهای
علی خامنهای تصمیمگیری محتاط و ریسکگریز بود. او تصور میکرد اسرائیل میخواهد ایران را به واکنش مستقیم تحریک کند تا آمریکا را نیز وارد جنگ سازد. به همین دلیل، با وجود ترور دانشمندان هستهای و حملات سایبری و فیزیکی به تأسیسات ایران، اغلب از پاسخ گسترده خودداری میکرد.
این احتیاط برای مدتی قابلفهم بود: برنامه هستهای ایران ادامه داشت، سپاه حکومت بشار اسد را در سوریه تثبیت کرده بود، مسیر زمینی انتقال سلاح به حزبالله برقرار بود و زرادخانه موشکی حزبالله بهعنوان عامل بازدارنده اسرائیل عمل میکرد. اما این معماری بهتدریج فروپاشید.
زنجیره حملاتی که بازدارندگی ایران را از بین برد
حمله اول آوریل ۲۰۲۴ اسرائیل به ساختمان کنسولی ایران در دمشق، محمدرضا زاهدی، فرمانده ارشد نیروی قدس، هفت افسر دیگر سپاه و در مجموع ۱۶ نفر را کشت. ایران در ۱۳ آوریل با پهپاد و موشک به اسرائیل حمله کرد، اما بیشتر پرتابهها رهگیری شدند. اسرائیل شش روز بعد رادار سامانه اسـ۳۰۰ نزدیک اصفهان را هدف گرفت. تهران اهمیت حمله را انکار کرد و واکنش دیگری نشان نداد.
در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، اسرائیل اسماعیل هنیه را هنگام حضور در تهران ترور کرد. خامنهای بار دیگر پاسخ را به تأخیر انداخت. اسرائیل سپس در ۱۷ و ۱۸ سپتامبر پیجرها و بیسیمهای هزاران عضو حزبالله را منفجر کرد و در ۲۷ سپتامبر حسن نصرالله، چند فرمانده ارشد حزبالله و عباس نیلفروشان، مسئول عملیات سپاه، را در بیروت کشت.
ایران در اول اکتبر نزدیک به ۲۰۰ موشک بالستیک به اسرائیل شلیک کرد. تعدادی از موشکها از پدافند عبور کردند، اما خسارت محدود بود و توان عملیاتی نیروی هوایی اسرائیل مختل نشد. اسرائیل در ۲۶ اکتبر با سه موج حمله، مراکز تولید موشک، رادارها و سامانههای پدافندی ایران، از جمله چند اسـ۳۰۰، را هدف گرفت. ایران بار دیگر پاسخ نداد و آزادی عمل هوایی اسرائیل افزایش یافت.
سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ نیز پایگاه نظامی ایران در سوریه و مسیر زمینی تدارکاتی حزبالله را از میان برد. تا آغاز سال ۲۰۲۵، حزبالله تضعیف شده، سوریه از دست رفته، پدافند هوایی ایران آسیب دیده و دو حمله مستقیم ایران نتوانسته بود هزینه چشمگیری به اسرائیل تحمیل کند.
جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و شکست سیاست خویشتنداری
اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ با حملهای غافلگیرکننده، مراکز هستهای و موشکی، سامانههای پدافندی، فرماندهان ارشد، دانشمندان هستهای و صنایع نظامی ایران را هدف گرفت. بهدلیل تخریب قبلی پدافند، اسرائیل بهسرعت بر بخش بزرگی از آسمان ایران مسلط شد.
آمریکا نیز وارد جنگ شد و تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد؛ دقیقاً همان نتیجهای که خامنهای با سیاست احتیاط میخواست از آن جلوگیری کند. آتشبس ۲۴ ژوئن فقط جنگ را متوقف کرد و بازدارندگی ایران را بازنگرداند. هشت ماه بعد، آمریکا و اسرائیل جنگ را از سر گرفتند و در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ خامنهای را کشتند.
جانشینان او از این تجربه نتیجه گرفتند که خویشتنداری مانع جنگ نمیشود و حتی ممکن است دشمن را به حمله گستردهتر تشویق کند.
شکلگیری رهبری جمعی و راهبرد جدید
پس از مرگ خامنهای، نوعی رهبری جمعی متشکل از رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضائیه و نمایندگان سپاه و ارتش شکل گرفت. این مجموعه معتقد است اسرائیل فقط بهدنبال تغییر حکومت نیست، بلکه میخواهد با تحریک شکافهای قومی، ایران را وارد جنگ داخلی و تجزیه کند.
سرمقاله جروزالمپست درباره حمایت از گرایشهای جداییطلبانه اقوام ایران و درخواست علنی ترامپ از کردهای عراق برای ورود به ایران، این برداشت را تقویت کرد. برخی تحلیلگران سپاه، از جمله مهدی خراطیان، حتی احتمال میدهند نتانیاهو اهرمی برای فشار یا باجگیری از کاخ سفید در اختیار دارد.
از نگاه رهبری ایران، باید فشار اسرائیل را تحمل کرد و همزمان به شکست حزب ترامپ در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ کمک رساند. ایران به مذاکره ادامه میدهد، اما عملاً آتشبس را رعایت نمیکند و میکوشد قیمت نفت بالا بماند تا ترامپ در داخل آمریکا تضعیف شود. تهران حتی احتمال میدهد ترامپ نتیجه نامطلوب انتخابات را نپذیرد و آمریکا وارد بحران قانون اساسی شود.
حمله به کشورهای خلیج فارس
سپاه رهبری جدید را متقاعد کرده است که تنشزدایی با کشورهای عربی خلیج فارس، از جمله توافق ۲۰۲۳ ایران و عربستان با میانجیگری چین، پیام نادرستی به آمریکا و اسرائیل فرستاد.
خامنهای تصور میکرد بهبود روابط با عربستان و امارات، مانع مشارکت آنها در جنگ علیه ایران خواهد شد. اما سپاه نتیجه گرفت که تنشزدایی به واشنگتن و تلآویو اطمینان داد ایران زیرساختهای انرژی منطقه را هدف نمیگیرد؛ در نتیجه آنها میتوانستند بدون نگرانی از جهش قیمت نفت و بنزین آمریکا به ایران حمله کنند.
بر پایه این منطق، حفظ رژیم بر روابط دوستانه با کشورهای عربی اولویت یافت و سپاه حمله به زیرساختهای انرژی منطقه را آغاز کرد. هدف آن است که کشورهای خلیج فارس تحت فشار نظامی و اقتصادی از آمریکا و اسرائیل فاصله بگیرند. البته هنوز مشخص نیست این سیاست میان کشورهای عربی و واشنگتن شکاف ایجاد میکند یا آنها را بیش از گذشته به آمریکا و اسرائیل نزدیک خواهد کرد.
هرمز و بابالمندب؛ گروگانگرفتن اقتصاد جهانی
ایران عبور کشتیها از تنگه هرمز را محدود کرد و سپس با کمک حوثیها فشار را به بابالمندب گسترش داد. جمهوری اسلامی پیشتر بارها چنین تهدیدی کرده بود، اما هیچگاه آن را در این مقیاس عملی نکرده بود.
به ارزیابی الفونه، موفقیت این سیاست شاید حتی خود حکومت را غافلگیر کرده باشد. تهران با تهدید جریان انرژی، عملاً اقتصاد جهانی را گروگان گرفته تا ادامه جنگ برای آمریکا از نظر اقتصادی و سیاسی پرهزینه شود.
دفاع مستقیم از حزبالله
در ۷ ژوئن، ایران در پاسخ به حمله اسرائیل در جنوب بیروت، حدود ۱۰ موشک به یک پایگاه هوایی اسرائیل شلیک کرد. این اقدام تغییری مهم بود: ایران پیشتر عمدتاً در برابر حمله به خاک خود واکنش مستقیم نشان میداد، اما اینبار برای حمله به حزبالله وارد عمل شد.
رهبری جدید با پذیرش خطر حملات تلافیجویانه اسرائیل نشان داد آماده است برای دفاع از متحدانش ریسک بیشتری بپذیرد. این اقدام همچنین پیامی به حوثیها بود که تهران در شرایط دشوار آنها را تنها نخواهد گذاشت.
حمله پیشدستانه به نیروهای آمریکا در اردن
حمله غافلگیرکننده ایران به نیروهای آمریکایی در اردن در اواخر ژوئیه، بارزترین نشانه فاصلهگرفتن از سیاست خامنهای بود. این عملیات در دورهای نسبتاً آرام انجام شد و واکنش فوری به حمله مشخصی نبود.
پیام آن این بود که ایران دیگر اجازه نمیدهد آمریکا و اسرائیل زمان و شدت جنگ را تعیین کنند. تهران بهجای تحمل یک ضربه و سپس پاسخدادن، میخواهد ابتکار عمل را به دست گیرد، دشمن را در وضعیت عدماطمینان نگه دارد و دورههای آرامش را از کارکرد «پناهگاه راهبردی» برای طرف مقابل خارج کند.
اعتراضات داخلی بهعنوان بخشی از جنگ خارجی
سپاه، اعتراضات گسترده پیش از حمله ۲۸ فوریه را بحران داخلی مستقلی نمیداند، بلکه آن را جزئی از طرح جنگی اسرائیل معرفی میکند. براساس این روایت، اسرائیل با تشویق یا سازماندهی اعتراضات میخواست نیروهای امنیتی را فرسوده، حکومت را فلج، فرماندهی نظامی را مختل و زمینه حمله خارجی را فراهم کند.
برخی اظهارات موساد درباره دخالت در ناآرامیها به این روایت کمک کرده است. حکومت میگوید حدود سه هزار نفر در اعتراضات کشته شدند. از ۱۹ مارس نیز دستگاه قضائی دستکم ۲۷ نفر را در ارتباط با خیزش اعدام کرده و بیش از ۱۰۰ نفر دیگر با اتهامات امنیتیِ مستوجب اعدام روبهرو هستند.
این نگاه توضیح میدهد چرا بازسازی بسیج، تقویت «شبکه اطلاعاتی مردمی» و بازگرداندن حسین طائب در راهبرد جدید اهمیت یافته است: حکومت اعتراض داخلی، نفوذ اطلاعاتی و حمله خارجی را اجزای یک تهدید واحد میبیند.
جمعبندی
نویسنده تأکید میکند ایران به پیروزی خود مطمئن نیست. ضعفهای متعارف نظامی همچنان جدی است، شبکه منطقهای ایران تضعیف شده، اقتصاد شکننده است و راهبرد تهاجمی میتواند حملات بیشتری از سوی آمریکا و اسرائیل به دنبال داشته باشد.
بااینحال، رهبری جدید به این نتیجه رسیده که اکنون احتیاط از تشدید تنش خطرناکتر است. خامنهای میکوشید با جلوگیری از جنگ گسترده بقای نظام را تضمین کند؛ جانشینانش میخواهند با گسترش جغرافیایی جنگ، منطقهایکردن هزینهها، تهدید جریان انرژی، حملات پیشدستانه و تشدید سرکوب داخلی به همان هدف برسند.
در نتیجه، تغییر اصلی در راهبرد جمهوری اسلامی این است: ایران دیگر نمیخواهد فقط به حملات پاسخ دهد، بلکه میکوشد زمان، مکان و هزینه درگیری را خود تعیین کند—حتی اگر این سیاست کشور را در معرض جنگی وسیعتر و پرهزینهتر قرار دهد.
AGSI
Ali Alfoneh - AGSI
Ali Alfoneh is a senior fellow at the Arab Gulf States Institute. Alfoneh writes the indispensable twice-weekly Iran Media Review and produces both short-form and book-length commentary on Iran.
👍6
راهبرد ایران درباره ترامپ؛ زنده یا مرده
نویسنده: هیئت تحریریه والاستریت ژورنال
رسانه: والاستریت ژورنال – سرمقاله
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
هیئت تحریریه والاستریت ژورنال مینویسد تلاشهای ایران برای ترور دونالد ترامپ بهاندازهای جدی است که مقامهای امنیتی در ژوئیه او را هنگام حضور در ترکیه، مخفیانه در محفظه یک خودروی حمل غذای هواپیما از ایر فورس وان خارج کردند. ترامپ سپس با یک هواپیمای نظامی ترکیه را ترک کرد و پس از فرود دوباره به هواپیمای اصلی ریاستجمهوری بازگردانده شد؛ درحالیکه خبرنگاران حاضر در هواپیمای بدل از این عملیات خبر نداشتند.
اگرچه خبرنگاران از استفادهشدن بهعنوان پوشش و طعمه احتمالی خشمگیناند، روزنامه معتقد است مسئله اصلی، جدیت برنامه جمهوری اسلامی برای کشتن رئیسجمهور آمریکاست. هیئت تحریریه این تهدیدها را یکی از عوامل توضیحدهنده جنگ کنونی آمریکا با ایران معرفی میکند.
به نوشته مقاله، حکومت ایران قصد خود را پنهان نمیکند. در تهران تابلوها و دیوارنگارههایی از ترامپ در تابوت یا غرق در خون نصب شده و برخی روحانیان حکومتی او را با تعابیری فقهی مانند «محارب با خدا»، «مهدورالدم»، «مفسد فیالارض» و «کافر حربی» توصیف کردهاند؛ عناوینی که میتوانند برای توجیه خشونت و قتل استفاده شوند. در مقاطعی نیز برای کشتن او جایزه تعیین شده است.
دو مرجع تقلید علیه ترامپ فتوایی صادر کردهاند که نویسندگان آن را با فتوای قتل سلمان رشدی مقایسه میکنند. رشدی دههها پس از صدور فتوا، در سال ۲۰۲۲ هدف حمله قرار گرفت و نزدیک بود کشته شود. سرمقاله هشدار میدهد اگر جمهوری اسلامی پس از پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ در سال ۲۰۲۸ همچنان پابرجا باشد، تهدید ترور او نیز ادامه خواهد یافت و حفاظت سرویس مخفی باید تداوم پیدا کند.
مقاله به سخن علی خامنهای اشاره میکند که گفته بود شعار «مرگ بر آمریکا» به معنای «مرگ بر ترامپ» است. در مقابل، مسعود پزشکیان در گفتوگوی سال ۲۰۲۵ با تاکر کارلسون مدعی شده بود «مرگ بر آمریکا» در واقع به معنای مخالفت با کشتار و طرفداری از صلح است. هیئت تحریریه این توضیح را غیرقابلباور و کارلسون را بهدلیل به چالش نکشیدن آن بهشدت سرزنش میکند.
نویسندگان همچنین به چند پرونده «ترور سفارشی» اشاره میکنند که نهادهای فدرال آمریکا آنها را به سپاه پاسداران نسبت دادهاند. در ماه مارس، هیئت منصفه فدرال یک تبعه پاکستانی را در چنین پروندهای مجرم شناخت. او اعتراف کرده بود که سپاه پاسداران وی را برای اجرای مأموریت فرستاده است.
تهدیدهای ایران در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ نیز ترامپ را دنبال میکرد. از نگاه جمهوری اسلامی، ترامپ بهدلیل صدور فرمان کشتن قاسم سلیمانی و اجرای سیاست «فشار حداکثری» دشمن شماره یک محسوب میشود. تهران همچنین تصور میکرد جانشینان ترامپ، مانند بسیاری از رؤسایجمهور پیش از او، تمایل کمتری برای اقدام علیه برنامه هستهای ایران خواهند داشت.
سرمقاله در پایان استدلال میکند که برخلاف ادعای کسانی که میگویند جنگ به تقویت جمهوری اسلامی انجامیده، تأکید رسانهها و کارشناسان حکومتی ایران بر استفاده از تنگه هرمز برای آسیبزدن به ترامپ در انتخابات نوامبر، از نگرانی جدی تهران حکایت دارد. از دید هیئت تحریریه، راهبرد جمهوری اسلامی این است که یا با فشار اقتصادی و افزایش قیمت انرژی، دوران ریاستجمهوری ترامپ را فرسوده و کوتاه کند، یا در سناریویی خطرناکتر، این روند را با خشونت مرگبار سرعت بخشد.
نویسنده: هیئت تحریریه والاستریت ژورنال
رسانه: والاستریت ژورنال – سرمقاله
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
هیئت تحریریه والاستریت ژورنال مینویسد تلاشهای ایران برای ترور دونالد ترامپ بهاندازهای جدی است که مقامهای امنیتی در ژوئیه او را هنگام حضور در ترکیه، مخفیانه در محفظه یک خودروی حمل غذای هواپیما از ایر فورس وان خارج کردند. ترامپ سپس با یک هواپیمای نظامی ترکیه را ترک کرد و پس از فرود دوباره به هواپیمای اصلی ریاستجمهوری بازگردانده شد؛ درحالیکه خبرنگاران حاضر در هواپیمای بدل از این عملیات خبر نداشتند.
اگرچه خبرنگاران از استفادهشدن بهعنوان پوشش و طعمه احتمالی خشمگیناند، روزنامه معتقد است مسئله اصلی، جدیت برنامه جمهوری اسلامی برای کشتن رئیسجمهور آمریکاست. هیئت تحریریه این تهدیدها را یکی از عوامل توضیحدهنده جنگ کنونی آمریکا با ایران معرفی میکند.
به نوشته مقاله، حکومت ایران قصد خود را پنهان نمیکند. در تهران تابلوها و دیوارنگارههایی از ترامپ در تابوت یا غرق در خون نصب شده و برخی روحانیان حکومتی او را با تعابیری فقهی مانند «محارب با خدا»، «مهدورالدم»، «مفسد فیالارض» و «کافر حربی» توصیف کردهاند؛ عناوینی که میتوانند برای توجیه خشونت و قتل استفاده شوند. در مقاطعی نیز برای کشتن او جایزه تعیین شده است.
دو مرجع تقلید علیه ترامپ فتوایی صادر کردهاند که نویسندگان آن را با فتوای قتل سلمان رشدی مقایسه میکنند. رشدی دههها پس از صدور فتوا، در سال ۲۰۲۲ هدف حمله قرار گرفت و نزدیک بود کشته شود. سرمقاله هشدار میدهد اگر جمهوری اسلامی پس از پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ در سال ۲۰۲۸ همچنان پابرجا باشد، تهدید ترور او نیز ادامه خواهد یافت و حفاظت سرویس مخفی باید تداوم پیدا کند.
مقاله به سخن علی خامنهای اشاره میکند که گفته بود شعار «مرگ بر آمریکا» به معنای «مرگ بر ترامپ» است. در مقابل، مسعود پزشکیان در گفتوگوی سال ۲۰۲۵ با تاکر کارلسون مدعی شده بود «مرگ بر آمریکا» در واقع به معنای مخالفت با کشتار و طرفداری از صلح است. هیئت تحریریه این توضیح را غیرقابلباور و کارلسون را بهدلیل به چالش نکشیدن آن بهشدت سرزنش میکند.
نویسندگان همچنین به چند پرونده «ترور سفارشی» اشاره میکنند که نهادهای فدرال آمریکا آنها را به سپاه پاسداران نسبت دادهاند. در ماه مارس، هیئت منصفه فدرال یک تبعه پاکستانی را در چنین پروندهای مجرم شناخت. او اعتراف کرده بود که سپاه پاسداران وی را برای اجرای مأموریت فرستاده است.
تهدیدهای ایران در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ نیز ترامپ را دنبال میکرد. از نگاه جمهوری اسلامی، ترامپ بهدلیل صدور فرمان کشتن قاسم سلیمانی و اجرای سیاست «فشار حداکثری» دشمن شماره یک محسوب میشود. تهران همچنین تصور میکرد جانشینان ترامپ، مانند بسیاری از رؤسایجمهور پیش از او، تمایل کمتری برای اقدام علیه برنامه هستهای ایران خواهند داشت.
سرمقاله در پایان استدلال میکند که برخلاف ادعای کسانی که میگویند جنگ به تقویت جمهوری اسلامی انجامیده، تأکید رسانهها و کارشناسان حکومتی ایران بر استفاده از تنگه هرمز برای آسیبزدن به ترامپ در انتخابات نوامبر، از نگرانی جدی تهران حکایت دارد. از دید هیئت تحریریه، راهبرد جمهوری اسلامی این است که یا با فشار اقتصادی و افزایش قیمت انرژی، دوران ریاستجمهوری ترامپ را فرسوده و کوتاه کند، یا در سناریویی خطرناکتر، این روند را با خشونت مرگبار سرعت بخشد.
The Wall Street Journal
Opinion | Iran’s Trump Strategy—Dead or Alive
The President was smuggled in a catering container, so serious is the threat.
جنگ ایران برای آمریکا باتلاقی در سطحی کاملاً تازه است
نویسنده: نهال طوسی، خبرنگار ارشد سیاست خارجی
رسانه: پولیتیکو
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نهال طوسی مینویسد هیچکس راهبرد مطمئنی برای پیروزی آمریکا در جنگ ایران ندارد. وضعیت یادآور دشوارترین سالهای جنگ عراق است، اما باوجود تلفات کمتر، پیامدهای جهانی آن بزرگتر است. کنترل هرمز توسط ایران به اقتصاد جهان آسیب زده و همزمان با افزایش نفوذ چین، اشتباهات آمریکا در خاورمیانه اعتبار واشنگتن را کاهش داده است.
به گفته مقامهای کنونی و پیشین آمریکایی، نوسان مداوم ترامپ میان جنگ و مذاکره و تضعیف روابط با متحدان، بحران را عمیقتر کرده است. الیوت آبرامز، از چهرههای تندرو و عضو دولت نخست ترامپ، وضعیت را بسیار خطرناک و عملکرد دولت را آکنده از تردید و ناتوانی توصیف میکند. دن شاپیرو، مقام ارشد پیشین پنتاگون، نیز میگوید آمریکا خود را در بنبستی ساخته دست خویش قرار داده که تمام گزینههایش بد هستند.
مقامهایی که طوسی از آنها درباره معنای «پیروزی» پرسیده، ابتدا گفتهاند این جنگ اساساً نباید آغاز میشد. کاخ سفید نیز تعریف ثابتی از پیروزی ارائه نکرده است: جنگ با هدف پایاندادن به برنامه هستهای، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی و اشاره به تغییر رژیم آغاز شد، اما اکنون مهمترین هدف ترامپ آزادکردن هرمز از کنترل ایران به نظر میرسد.
یک مقام آمریکایی گفته راه خروجی نمیبیند، زیرا دولت ترامپ ماهیت حکومت ایران را درست درک نکرده است. واشنگتن تصور میکند با افزایش درد و فشار، جمهوری اسلامی فرو میپاشد؛ اما به گفته او، رژیم سقوط نخواهد کرد. کاخ سفید در پاسخ گفته ترامپ راهحل دیپلماتیک را ترجیح میدهد، ولی اگر ایران به «تروریسم» ادامه دهد و توافق نکند، تمام گزینهها را حفظ خواهد کرد.
تفاوت ایران با باتلاق عراق
در میانه دهه ۲۰۰۰، پیشنهادهای آمریکا درباره عراق از خارجکردن نیروها از مراکز جمعیتی تا تقسیم کشور به سه منطقه متفاوت بود. در نهایت، افزایش نیروهای آمریکایی و جلب همکاری قبایل سنی علیه القاعده به تغییر وضعیت کمک کرد.
اما ایران بزرگتر است، نیروهای زمینی آمریکا در آن حضور ندارند، حکومت همچنان بر سر کار است و اقدامات تلافیجویانه تهران متحدان واشنگتن را در سراسر منطقه درگیر میکند. اکنون سه اردوگاه اصلی درباره مسیر آینده شکل گرفتهاند که هر سه به امیدهایی نامطمئن متکیاند.
اردوگاه اول: تشدید جنگ و فشار
تندروها خواهان افزایش فشار نظامی و سیاسی هستند. پیشنهادهای آنان شامل تصرف جزیره خارک، یکی از مراکز اصلی صادرات نفت ایران؛ صدور مجوز برای ترورهای بیشتر مقامهای ایرانی توسط اسرائیل؛ تشویق امارات به تصرف سه جزیره مورد اختلاف با ایران؛ مسلحکردن گروههای قومی در داخل کشور؛ و اجرای دو هفته دیگر بمباران گسترده است.
این گروه نگران است جمهوری اسلامی، پس از زندهماندن از حملات آمریکا و اسرائیل، با سرعت بهسوی ساخت سلاح هستهای حرکت کند و فعالیتهای منطقهای خود را افزایش دهد. برخی، هرچند معمولاً بهصراحت نمیگویند، ترجیح میدهند ایران به کشوری شکستخورده یا گرفتار جنگ داخلی تبدیل شود تا اینکه جمهوری اسلامی در قدرت بماند.
یکی از مقامهای پیشین آمریکایی این دیدگاه را چنین بیان کرده است: اگر آمریکا ایران را بشکند، الزاماً مسئول بازسازی آن نخواهد بود. بااینحال، تضمینی وجود ندارد که عملیات نظامی بیشتر حکومت را سرنگون کند. جمهوری اسلامی برخلاف دیکتاتوری شخصی صدام، در ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران ریشه دارد و ملیگرایی ایرانی نیز ممکن است تلاش برای تقسیم کشور براساس قومیت را خنثی کند.
اردوگاه دوم: توقف جنگ و پذیرش مصالحه
اردوگاه «خویشتنداری» خواهان کاهش تنش است، حتی اگر آمریکا برای رسیدن به آن مجبور به دادن امتیازهای بزرگی شود. این گرایش در میان جناحهایی از چپ و راست در حال گسترش است و حتی برخی مقامهای دولت بایدن به آن نزدیک شدهاند.
این گروه میگوید واشنگتن باید با تهران توافق کند، حتی اگر توافق شامل کاهش تحریمها و احیای تفاهمنامه قبلی باشد. اگر توافق ممکن نشد، آمریکا باید کاملاً کنار بکشد و پیامدها را به کشورهای منطقه واگذار کند. آنها میگویند توان نظامی ایران آسیب دیده، بنابراین نتیجه جنگ برای واشنگتن کاملاً منفی نیست و دلیلی ندارد جان و منابع بیشتری به خطر بیفتد؛ بهخصوص که ذخایر برخی مهمات کلیدی آمریکا در حال کاهش است.
جنیفر کاوانا از اندیشکده «اولویتهای دفاعی» میگوید آمریکا باید اکنون جنگ را متوقف کند، زیانها را بپذیرد و راهبرد دفاعی خود را از نو بررسی کند.
خطر این گزینه آن است که ایران جسورتر شود، همکاری خود با چین و روسیه را گسترش دهد و فعالیتهایی انجام دهد که پیامدهای آن سرانجام به خاک آمریکا برسد. خروج از منطقهای بحرانزده میتواند تجربه افغانستان و زمینههای حملات ۱۱ سپتامبر را تکرار کند. همچنین معلوم نیست جامعه سیاسی قطبی آمریکا توان توافق بر سر یک راهبرد دفاعی تازه را داشته باشد.
اردوگاه سوم: محاصره طولانی ایران
گروه سوم میان جنگطلبان و طرفداران خروج قرار دارد. این گروه خواهان ادامه محاصره دریایی کشتیهای ایران، همراه با حفظ و افزایش تحریمهاست. امید آنها این است که فشار اقتصادی حکومت را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند یا باعث سرنگونی آن به دست مردم شود.
میعاد ملکی، مقام پیشین وزارت خزانهداری و عضو کنونی بنیاد دفاع از دموکراسیها، از حامیان این رویکرد است. او در پاسخ به انتقادها که محاصره به مردم ایران آسیب میزند، میگوید حکومت مسئول گرسنگی مردم است و آمریکا باید محاصره را حفظ و برای حمایت از ایرانیانی که بار دیگر علیه سرکوب قیام میکنند آماده شود.
اما نقطه فروپاشی ایران بهآسانی قابل محاسبه نیست. یک مقام آمریکایی یادآوری کرده که واشنگتن چند دهه است مرتب ادعا میکند اقتصاد ایران در آستانه سقوط قرار دارد.
ایران نیز احتمالاً تا زمانی که آمریکا کشتیهای ایرانی را محاصره کند، محدودیت خود بر کشتیرانی جهانی در هرمز را ادامه خواهد داد. در نتیجه، اقتصاد جهان، قیمت سوخت و تأمین مواد غذایی همراه با اقتصاد ایران آسیب خواهد دید. این وضعیت با نزدیکشدن انتخابات میاندورهای نوامبر برای ترامپ خطر سیاسی دارد.
تکرار خطاهای عراق
طوسی شباهتهای بحران کنونی با جنگ عراق را برجسته میکند: دشمنی سرسخت در خاورمیانه، نگرانی درباره سلاحهای کشتارجمعی، رئیسجمهوری آماده پذیرش خطرهای بسیار بزرگ و دولتی که درباره روزهای پس از آغاز جنگ برنامه کافی نداشته است.
سوزان مالونی، پژوهشگر ایران در مؤسسه بروکینگز، میگوید مانند عراق، این بحران نیز ساخته خود آمریکاست، قابل پیشبینی بود و با برنامهریزی آگاهانهتر میشد پیامدهای آن را کاهش داد.
عراق پس از اشغال سال ۲۰۰۳، جنگ با داعش را نیز پشت سر گذاشت و امروز با توجه به تاریخ خود وضعیت نسبتاً مناسبی دارد و چندین انتخابات برگزار کرده است. اما برای ایرانیانی که خواهان زندگی آزادترند، این احتمال تلخ وجود دارد که جمهوری اسلامی از جنگ کنونی سرکوبگرتر در داخل و خطرناکتر در خارج بیرون بیاید.
شاید توافق به رئیسجمهور بعدی موکول شود
برخی تحلیلگران ایران که با مقامهای جمهوری اسلامی ارتباط دارند، میگویند تهران معتقد است ترامپ علاقهای به توافق صلح جدی ندارد و حتی اگر توافقی امضا کند، نمیتوان به اجرای آن اعتماد کرد.
بنابراین ممکن است رسیدن واشنگتن و تهران به تفاهم به رئیسجمهور بعدی آمریکا موکول شود. جانشین ترامپ با بحرانی عظیم روبهرو خواهد شد، اما همزمان فرصتی خواهد داشت تا رهبری جهانی آمریکا را دوباره نشان دهد.
نتیجه گزارش این است که هیچیک از سه مسیر—تشدید جنگ، خروج و مصالحه، یا محاصره طولانی—بدون هزینه و خطر نیست. آمریکا وارد بحرانی شده که برای پایاندادن به آن پاسخ روشنی ندارد و هنوز هیچکس راهبردی قابل اتکا برای پیروزی ارائه نکرده است.
نویسنده: نهال طوسی، خبرنگار ارشد سیاست خارجی
رسانه: پولیتیکو
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نهال طوسی مینویسد هیچکس راهبرد مطمئنی برای پیروزی آمریکا در جنگ ایران ندارد. وضعیت یادآور دشوارترین سالهای جنگ عراق است، اما باوجود تلفات کمتر، پیامدهای جهانی آن بزرگتر است. کنترل هرمز توسط ایران به اقتصاد جهان آسیب زده و همزمان با افزایش نفوذ چین، اشتباهات آمریکا در خاورمیانه اعتبار واشنگتن را کاهش داده است.
به گفته مقامهای کنونی و پیشین آمریکایی، نوسان مداوم ترامپ میان جنگ و مذاکره و تضعیف روابط با متحدان، بحران را عمیقتر کرده است. الیوت آبرامز، از چهرههای تندرو و عضو دولت نخست ترامپ، وضعیت را بسیار خطرناک و عملکرد دولت را آکنده از تردید و ناتوانی توصیف میکند. دن شاپیرو، مقام ارشد پیشین پنتاگون، نیز میگوید آمریکا خود را در بنبستی ساخته دست خویش قرار داده که تمام گزینههایش بد هستند.
مقامهایی که طوسی از آنها درباره معنای «پیروزی» پرسیده، ابتدا گفتهاند این جنگ اساساً نباید آغاز میشد. کاخ سفید نیز تعریف ثابتی از پیروزی ارائه نکرده است: جنگ با هدف پایاندادن به برنامه هستهای، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی و اشاره به تغییر رژیم آغاز شد، اما اکنون مهمترین هدف ترامپ آزادکردن هرمز از کنترل ایران به نظر میرسد.
یک مقام آمریکایی گفته راه خروجی نمیبیند، زیرا دولت ترامپ ماهیت حکومت ایران را درست درک نکرده است. واشنگتن تصور میکند با افزایش درد و فشار، جمهوری اسلامی فرو میپاشد؛ اما به گفته او، رژیم سقوط نخواهد کرد. کاخ سفید در پاسخ گفته ترامپ راهحل دیپلماتیک را ترجیح میدهد، ولی اگر ایران به «تروریسم» ادامه دهد و توافق نکند، تمام گزینهها را حفظ خواهد کرد.
تفاوت ایران با باتلاق عراق
در میانه دهه ۲۰۰۰، پیشنهادهای آمریکا درباره عراق از خارجکردن نیروها از مراکز جمعیتی تا تقسیم کشور به سه منطقه متفاوت بود. در نهایت، افزایش نیروهای آمریکایی و جلب همکاری قبایل سنی علیه القاعده به تغییر وضعیت کمک کرد.
اما ایران بزرگتر است، نیروهای زمینی آمریکا در آن حضور ندارند، حکومت همچنان بر سر کار است و اقدامات تلافیجویانه تهران متحدان واشنگتن را در سراسر منطقه درگیر میکند. اکنون سه اردوگاه اصلی درباره مسیر آینده شکل گرفتهاند که هر سه به امیدهایی نامطمئن متکیاند.
اردوگاه اول: تشدید جنگ و فشار
تندروها خواهان افزایش فشار نظامی و سیاسی هستند. پیشنهادهای آنان شامل تصرف جزیره خارک، یکی از مراکز اصلی صادرات نفت ایران؛ صدور مجوز برای ترورهای بیشتر مقامهای ایرانی توسط اسرائیل؛ تشویق امارات به تصرف سه جزیره مورد اختلاف با ایران؛ مسلحکردن گروههای قومی در داخل کشور؛ و اجرای دو هفته دیگر بمباران گسترده است.
این گروه نگران است جمهوری اسلامی، پس از زندهماندن از حملات آمریکا و اسرائیل، با سرعت بهسوی ساخت سلاح هستهای حرکت کند و فعالیتهای منطقهای خود را افزایش دهد. برخی، هرچند معمولاً بهصراحت نمیگویند، ترجیح میدهند ایران به کشوری شکستخورده یا گرفتار جنگ داخلی تبدیل شود تا اینکه جمهوری اسلامی در قدرت بماند.
یکی از مقامهای پیشین آمریکایی این دیدگاه را چنین بیان کرده است: اگر آمریکا ایران را بشکند، الزاماً مسئول بازسازی آن نخواهد بود. بااینحال، تضمینی وجود ندارد که عملیات نظامی بیشتر حکومت را سرنگون کند. جمهوری اسلامی برخلاف دیکتاتوری شخصی صدام، در ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران ریشه دارد و ملیگرایی ایرانی نیز ممکن است تلاش برای تقسیم کشور براساس قومیت را خنثی کند.
اردوگاه دوم: توقف جنگ و پذیرش مصالحه
اردوگاه «خویشتنداری» خواهان کاهش تنش است، حتی اگر آمریکا برای رسیدن به آن مجبور به دادن امتیازهای بزرگی شود. این گرایش در میان جناحهایی از چپ و راست در حال گسترش است و حتی برخی مقامهای دولت بایدن به آن نزدیک شدهاند.
این گروه میگوید واشنگتن باید با تهران توافق کند، حتی اگر توافق شامل کاهش تحریمها و احیای تفاهمنامه قبلی باشد. اگر توافق ممکن نشد، آمریکا باید کاملاً کنار بکشد و پیامدها را به کشورهای منطقه واگذار کند. آنها میگویند توان نظامی ایران آسیب دیده، بنابراین نتیجه جنگ برای واشنگتن کاملاً منفی نیست و دلیلی ندارد جان و منابع بیشتری به خطر بیفتد؛ بهخصوص که ذخایر برخی مهمات کلیدی آمریکا در حال کاهش است.
جنیفر کاوانا از اندیشکده «اولویتهای دفاعی» میگوید آمریکا باید اکنون جنگ را متوقف کند، زیانها را بپذیرد و راهبرد دفاعی خود را از نو بررسی کند.
خطر این گزینه آن است که ایران جسورتر شود، همکاری خود با چین و روسیه را گسترش دهد و فعالیتهایی انجام دهد که پیامدهای آن سرانجام به خاک آمریکا برسد. خروج از منطقهای بحرانزده میتواند تجربه افغانستان و زمینههای حملات ۱۱ سپتامبر را تکرار کند. همچنین معلوم نیست جامعه سیاسی قطبی آمریکا توان توافق بر سر یک راهبرد دفاعی تازه را داشته باشد.
اردوگاه سوم: محاصره طولانی ایران
گروه سوم میان جنگطلبان و طرفداران خروج قرار دارد. این گروه خواهان ادامه محاصره دریایی کشتیهای ایران، همراه با حفظ و افزایش تحریمهاست. امید آنها این است که فشار اقتصادی حکومت را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند یا باعث سرنگونی آن به دست مردم شود.
میعاد ملکی، مقام پیشین وزارت خزانهداری و عضو کنونی بنیاد دفاع از دموکراسیها، از حامیان این رویکرد است. او در پاسخ به انتقادها که محاصره به مردم ایران آسیب میزند، میگوید حکومت مسئول گرسنگی مردم است و آمریکا باید محاصره را حفظ و برای حمایت از ایرانیانی که بار دیگر علیه سرکوب قیام میکنند آماده شود.
اما نقطه فروپاشی ایران بهآسانی قابل محاسبه نیست. یک مقام آمریکایی یادآوری کرده که واشنگتن چند دهه است مرتب ادعا میکند اقتصاد ایران در آستانه سقوط قرار دارد.
ایران نیز احتمالاً تا زمانی که آمریکا کشتیهای ایرانی را محاصره کند، محدودیت خود بر کشتیرانی جهانی در هرمز را ادامه خواهد داد. در نتیجه، اقتصاد جهان، قیمت سوخت و تأمین مواد غذایی همراه با اقتصاد ایران آسیب خواهد دید. این وضعیت با نزدیکشدن انتخابات میاندورهای نوامبر برای ترامپ خطر سیاسی دارد.
تکرار خطاهای عراق
طوسی شباهتهای بحران کنونی با جنگ عراق را برجسته میکند: دشمنی سرسخت در خاورمیانه، نگرانی درباره سلاحهای کشتارجمعی، رئیسجمهوری آماده پذیرش خطرهای بسیار بزرگ و دولتی که درباره روزهای پس از آغاز جنگ برنامه کافی نداشته است.
سوزان مالونی، پژوهشگر ایران در مؤسسه بروکینگز، میگوید مانند عراق، این بحران نیز ساخته خود آمریکاست، قابل پیشبینی بود و با برنامهریزی آگاهانهتر میشد پیامدهای آن را کاهش داد.
عراق پس از اشغال سال ۲۰۰۳، جنگ با داعش را نیز پشت سر گذاشت و امروز با توجه به تاریخ خود وضعیت نسبتاً مناسبی دارد و چندین انتخابات برگزار کرده است. اما برای ایرانیانی که خواهان زندگی آزادترند، این احتمال تلخ وجود دارد که جمهوری اسلامی از جنگ کنونی سرکوبگرتر در داخل و خطرناکتر در خارج بیرون بیاید.
شاید توافق به رئیسجمهور بعدی موکول شود
برخی تحلیلگران ایران که با مقامهای جمهوری اسلامی ارتباط دارند، میگویند تهران معتقد است ترامپ علاقهای به توافق صلح جدی ندارد و حتی اگر توافقی امضا کند، نمیتوان به اجرای آن اعتماد کرد.
بنابراین ممکن است رسیدن واشنگتن و تهران به تفاهم به رئیسجمهور بعدی آمریکا موکول شود. جانشین ترامپ با بحرانی عظیم روبهرو خواهد شد، اما همزمان فرصتی خواهد داشت تا رهبری جهانی آمریکا را دوباره نشان دهد.
نتیجه گزارش این است که هیچیک از سه مسیر—تشدید جنگ، خروج و مصالحه، یا محاصره طولانی—بدون هزینه و خطر نیست. آمریکا وارد بحرانی شده که برای پایاندادن به آن پاسخ روشنی ندارد و هنوز هیچکس راهبردی قابل اتکا برای پیروزی ارائه نکرده است.
POLITICO
The Iran War Is a Whole New Level of Quagmire for the US
There are three main camps emerging with proposals, all of which have downsides.
👍2
«پیش از مهلت سپتامبر؛ روایت شب قاآنی در بغداد برای جلوگیری از درگیری»
نویسنده: مصطفی سعدون
رسانه: الحُرّه
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه، در سفری اعلامنشده به بغداد با رهبران گروههای مسلح نزدیک به تهران و چهرههای ارشد «چارچوب هماهنگی» دیدار کرد. این سفر در حالی انجام شد که تنها ۵۰ روز تا مهلت ۳۰ سپتامبر دولت عراق برای تحویل سلاح گروههای مسلح باقی مانده بود. هدف اصلی قاآنی جلوگیری از درگیری میان دولت و این گروهها و درعینحال ممانعت از تضعیف آنها بود.
قرار بود هیئتی از چارچوب هماهنگی برای گفتوگو درباره این موضوع به تهران برود، اما دریافت اطلاعاتی «فوری» باعث شد قاآنی شخصاً به بغداد سفر کند. دولت علی الزیدی اعلام کرده است که پس از پایان مهلت تعیینشده، هرگونه فعالیت مسلحانه خارج از حاکمیت دولت را براساس قانون مبارزه با تروریسم پیگیری خواهد کرد. استقرار واحدهایی از سازمان مبارزه با تروریسم در اطراف بغداد نیز هشداری به گروههای مخالف خلع سلاح تلقی شده است.
یکی از عوامل فوری سفر قاآنی، احتمال ورود نیروهای دولتی به منطقه «جرفالصخر» یا «جرفالنصر» بود. این منطقه در ۶۰ کیلومتری جنوبغربی بغداد قرار دارد و از زمان بازپسگیری از داعش در سال ۲۰۱۴، تحت کنترل گروههایی مانند کتائب حزبالله، عصائب اهلالحق، سازمان بدر و سرایاالسلام باقی مانده است. نزدیک به ۱۴۰ هزار ساکن عمدتاً سنی آن حدود ۱۲ سال است که اجازه بازگشت ندارند و حتی مقامهای دولتی و نظامی نیز نمیتوانند آزادانه وارد منطقه شوند.
گزارشها از وجود مقرهای گروههای مسلح، انبارهای تسلیحاتی، اردوگاههای نظامی و مراکز ساخت پهپاد در جرفالصخر حکایت دارد. منابع دولتی گفتهاند نیروهای مبارزه با تروریسم و یگانهای دیگر برای ورود احتمالی به منطقه آماده شدهاند. همزمان، نیروهای امنیتی عراق در استان بابل یک شبکه مسلح را که برای انجام حملات پهپادی برنامهریزی میکرد، شناسایی کردند و شماری از اعضای آن را همراه با پهپادها و تجهیزاتشان بازداشت کردند. انتقال اطلاعات مربوط به عملیات احتمالی دولت به تهران، ظاهراً سفر فوری قاآنی را در پی داشت.
قاآنی در دیدارهای خود خواستار جلوگیری از تبدیل تنشها به برخورد مسلحانه شد، اما همزمان از رهبران چارچوب هماهنگی خواست الزیدی را متقاعد کنند که گروهها را «نشکند و تضعیف نکند». رهبران شیعه پیشنهاد کردهاند گروهها سلاحهای خود را حفظ کنند، اما از حمله به منافع آمریکا یا کشورهای عربی خلیج فارس خودداری کنند. منبعی نزدیک به نخستوزیر این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت هدف الزیدی تثبیت اقتدار دولت است و این موضوع قابل معامله سیاسی نیست.
قاآنی تا پایان روز سهشنبه نتوانسته بود به توافقی دست یابد یا با نخستوزیر دیدار کند. منبع نزدیک به الزیدی گفت نخستوزیر خواهان «رابطهای سیاسی، نه نظامی» با ایران است و به همین دلیل حاضر نیست یک فرمانده نظامی ایرانی را بپذیرد.
آمریکا برای خلع سلاح گروههای نزدیک به ایران بر بغداد فشار وارد میکند و الزیدی نیز در دیدار با ترامپ چنین تعهدی داده است. در مقابل، تهران دولت او را نزدیکتر به واشنگتن میبیند و نگران تضعیف نفوذ خود، بهویژه از طریق گروههایی است که در جریان جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل از تهران حمایت کردند.
نویسنده: مصطفی سعدون
رسانه: الحُرّه
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه، در سفری اعلامنشده به بغداد با رهبران گروههای مسلح نزدیک به تهران و چهرههای ارشد «چارچوب هماهنگی» دیدار کرد. این سفر در حالی انجام شد که تنها ۵۰ روز تا مهلت ۳۰ سپتامبر دولت عراق برای تحویل سلاح گروههای مسلح باقی مانده بود. هدف اصلی قاآنی جلوگیری از درگیری میان دولت و این گروهها و درعینحال ممانعت از تضعیف آنها بود.
قرار بود هیئتی از چارچوب هماهنگی برای گفتوگو درباره این موضوع به تهران برود، اما دریافت اطلاعاتی «فوری» باعث شد قاآنی شخصاً به بغداد سفر کند. دولت علی الزیدی اعلام کرده است که پس از پایان مهلت تعیینشده، هرگونه فعالیت مسلحانه خارج از حاکمیت دولت را براساس قانون مبارزه با تروریسم پیگیری خواهد کرد. استقرار واحدهایی از سازمان مبارزه با تروریسم در اطراف بغداد نیز هشداری به گروههای مخالف خلع سلاح تلقی شده است.
یکی از عوامل فوری سفر قاآنی، احتمال ورود نیروهای دولتی به منطقه «جرفالصخر» یا «جرفالنصر» بود. این منطقه در ۶۰ کیلومتری جنوبغربی بغداد قرار دارد و از زمان بازپسگیری از داعش در سال ۲۰۱۴، تحت کنترل گروههایی مانند کتائب حزبالله، عصائب اهلالحق، سازمان بدر و سرایاالسلام باقی مانده است. نزدیک به ۱۴۰ هزار ساکن عمدتاً سنی آن حدود ۱۲ سال است که اجازه بازگشت ندارند و حتی مقامهای دولتی و نظامی نیز نمیتوانند آزادانه وارد منطقه شوند.
گزارشها از وجود مقرهای گروههای مسلح، انبارهای تسلیحاتی، اردوگاههای نظامی و مراکز ساخت پهپاد در جرفالصخر حکایت دارد. منابع دولتی گفتهاند نیروهای مبارزه با تروریسم و یگانهای دیگر برای ورود احتمالی به منطقه آماده شدهاند. همزمان، نیروهای امنیتی عراق در استان بابل یک شبکه مسلح را که برای انجام حملات پهپادی برنامهریزی میکرد، شناسایی کردند و شماری از اعضای آن را همراه با پهپادها و تجهیزاتشان بازداشت کردند. انتقال اطلاعات مربوط به عملیات احتمالی دولت به تهران، ظاهراً سفر فوری قاآنی را در پی داشت.
قاآنی در دیدارهای خود خواستار جلوگیری از تبدیل تنشها به برخورد مسلحانه شد، اما همزمان از رهبران چارچوب هماهنگی خواست الزیدی را متقاعد کنند که گروهها را «نشکند و تضعیف نکند». رهبران شیعه پیشنهاد کردهاند گروهها سلاحهای خود را حفظ کنند، اما از حمله به منافع آمریکا یا کشورهای عربی خلیج فارس خودداری کنند. منبعی نزدیک به نخستوزیر این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت هدف الزیدی تثبیت اقتدار دولت است و این موضوع قابل معامله سیاسی نیست.
قاآنی تا پایان روز سهشنبه نتوانسته بود به توافقی دست یابد یا با نخستوزیر دیدار کند. منبع نزدیک به الزیدی گفت نخستوزیر خواهان «رابطهای سیاسی، نه نظامی» با ایران است و به همین دلیل حاضر نیست یک فرمانده نظامی ایرانی را بپذیرد.
آمریکا برای خلع سلاح گروههای نزدیک به ایران بر بغداد فشار وارد میکند و الزیدی نیز در دیدار با ترامپ چنین تعهدی داده است. در مقابل، تهران دولت او را نزدیکتر به واشنگتن میبیند و نگران تضعیف نفوذ خود، بهویژه از طریق گروههایی است که در جریان جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل از تهران حمایت کردند.
Alhurra
Before the September Deadline, Inside Qaani’s Night in Baghdad to Avert a Clash | Alhurra
On Monday night, Esmail Qaani, the commander of Iran’s Quds Force — a U.S.-designated terrorist organization — moved between several locations across Baghdad on a visit that was never officially an…
👍2
«سیا پیش از تعویض هواپیمای ترامپ در ترکیه، به تهدید ایران اطمینان اندکی داشت»
نویسندگان: وارن پی. استروبل، جان هادسون و دن لاموث
رسانه: واشنگتنپست
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
براساس گزارش اختصاصی واشنگتنپست، اطلاعات مربوط به توطئه احتمالی ایران برای ترور دونالد ترامپ در ترکیه از سوی اسرائیل در اختیار سیا قرار گرفت، اما تحلیلگران آمریکایی آن را چندان قانعکننده ندانستند و با «اطمینان پایین» ارزیابی کردند. با وجود این تردیدها، کاخ سفید و سرویس مخفی تصمیم گرفتند برای حفاظت از رئیسجمهور هیچ خطری را نپذیرند.
در جریان خروج ترامپ از اجلاس ناتو در آنکارا در ۸ ژوئیه، او ابتدا وارد هواپیمای قدیمی ایرفورسوان شد، اما سپس مخفیانه از آن خارج و با کامیون حمل غذای فرودگاه به یک هواپیمای نظامی C-32A منتقل شد. این هواپیما ترامپ و شماری محدود از دستیارانش را با اسکورت جنگندههای افـ۱۶ به پایگاه میلدنهال در بریتانیا برد. خبرنگاران و دیگر افراد حاضر در ایرفورسوان از خروج رئیسجمهور اطلاعی نداشتند و هواپیمای اصلی عملاً نقش فریب را ایفا کرد.
کاخ سفید درباره ماهیت اطلاعات دریافتی پاسخ مستقیمی نداد و تنها اعلام کرد که ترامپ با تهدیدهای متعدد، از جمله تهدیدهای ایران، روبهرو بوده و سرویس مخفی همه اقدامات ضروری را برای حفاظت از او انجام داده است. ترامپ نیز گفت تصمیم برای استفاده از هواپیمای جایگزین کاملاً به توصیه سرویس مخفی اتخاذ شده و او از دستورهای امنیتی پیروی کرده است.
تهدید ایران علیه ترامپ و دیگر مقامهای آمریکایی از زمان کشتهشدن قاسم سلیمانی در حمله آمریکا در سال ۲۰۲۰، یکی از نگرانیهای جدی نهادهای امنیتی بوده است. این نگرانی پس از کشتهشدن رهبر ایران و دهها مقام ارشد جمهوری اسلامی در آغاز جنگ فوریه افزایش یافت. ترامپ از زمان انتخابات ۲۰۲۴ نیز با سه طرح شناختهشده ترور روبهرو شده، اما ارتباط هیچیک از عاملان آن موارد با ایران ثابت نشده است.
برخی مقامهای اطلاعاتی کنونی و پیشین آمریکا معتقدند هشدار اسرائیل ممکن است بیش از آنکه صرفاً برای اطلاعرسانی باشد، با هدف تأثیرگذاری بر تصمیمهای ترامپ و سیاست منطقهای واشنگتن ارائه شده باشد. بهگفته آنان، این اقدام با الگویی گستردهتر در گزارشهای اطلاعاتی اسرائیل مطابقت دارد که گاه برای هدایت تصمیمهای رئیسجمهور آمریکا تنظیم میشوند.
اسرائیل ایران را فوریترین تهدید کوتاهمدت خود میداند، اما ترکیه را تهدیدی میانمدت و بلندمدت تلقی میکند و از گرمترشدن روابط واشنگتن و آنکارا، بهویژه رابطه شخصی ترامپ و رجب طیب اردوغان، نگران است. همین موضوع باعث شده برخی مقامهای آمریکایی درباره انگیزه اسرائیل از انتقال هشدار سؤال کنند.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، ظاهراً هم از اطلاعات اسرائیل و هم از طرح فریب سرویس مخفی آگاه بود، اما بااینحال سوار ایرفورسوان قدیمی شد؛ هواپیمایی که در صورت واقعیبودن تهدید، میتوانست هدف حمله قرار گیرد. مقام دیگری نیز با اشاره به حضور دهها هزار نیروی امنیتی ترکیه در اجلاس ناتو، جدیت و امکان عملیشدن تهدید را زیر سؤال برد.
دموکراتهای کنگره خواستار توضیحات بیشتر دولت درباره این عملیات شدهاند. سناتور کریس ون هولن گفت اگرچه تردیدی ندارد که ایران خواهان حذف ترامپ است، اما باید روشن شود که اطلاعات ارائهشده از سوی اسرائیل تا چه اندازه معتبر و بهطور مستقل قابل تأیید بوده است.
نویسندگان: وارن پی. استروبل، جان هادسون و دن لاموث
رسانه: واشنگتنپست
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
براساس گزارش اختصاصی واشنگتنپست، اطلاعات مربوط به توطئه احتمالی ایران برای ترور دونالد ترامپ در ترکیه از سوی اسرائیل در اختیار سیا قرار گرفت، اما تحلیلگران آمریکایی آن را چندان قانعکننده ندانستند و با «اطمینان پایین» ارزیابی کردند. با وجود این تردیدها، کاخ سفید و سرویس مخفی تصمیم گرفتند برای حفاظت از رئیسجمهور هیچ خطری را نپذیرند.
در جریان خروج ترامپ از اجلاس ناتو در آنکارا در ۸ ژوئیه، او ابتدا وارد هواپیمای قدیمی ایرفورسوان شد، اما سپس مخفیانه از آن خارج و با کامیون حمل غذای فرودگاه به یک هواپیمای نظامی C-32A منتقل شد. این هواپیما ترامپ و شماری محدود از دستیارانش را با اسکورت جنگندههای افـ۱۶ به پایگاه میلدنهال در بریتانیا برد. خبرنگاران و دیگر افراد حاضر در ایرفورسوان از خروج رئیسجمهور اطلاعی نداشتند و هواپیمای اصلی عملاً نقش فریب را ایفا کرد.
کاخ سفید درباره ماهیت اطلاعات دریافتی پاسخ مستقیمی نداد و تنها اعلام کرد که ترامپ با تهدیدهای متعدد، از جمله تهدیدهای ایران، روبهرو بوده و سرویس مخفی همه اقدامات ضروری را برای حفاظت از او انجام داده است. ترامپ نیز گفت تصمیم برای استفاده از هواپیمای جایگزین کاملاً به توصیه سرویس مخفی اتخاذ شده و او از دستورهای امنیتی پیروی کرده است.
تهدید ایران علیه ترامپ و دیگر مقامهای آمریکایی از زمان کشتهشدن قاسم سلیمانی در حمله آمریکا در سال ۲۰۲۰، یکی از نگرانیهای جدی نهادهای امنیتی بوده است. این نگرانی پس از کشتهشدن رهبر ایران و دهها مقام ارشد جمهوری اسلامی در آغاز جنگ فوریه افزایش یافت. ترامپ از زمان انتخابات ۲۰۲۴ نیز با سه طرح شناختهشده ترور روبهرو شده، اما ارتباط هیچیک از عاملان آن موارد با ایران ثابت نشده است.
برخی مقامهای اطلاعاتی کنونی و پیشین آمریکا معتقدند هشدار اسرائیل ممکن است بیش از آنکه صرفاً برای اطلاعرسانی باشد، با هدف تأثیرگذاری بر تصمیمهای ترامپ و سیاست منطقهای واشنگتن ارائه شده باشد. بهگفته آنان، این اقدام با الگویی گستردهتر در گزارشهای اطلاعاتی اسرائیل مطابقت دارد که گاه برای هدایت تصمیمهای رئیسجمهور آمریکا تنظیم میشوند.
اسرائیل ایران را فوریترین تهدید کوتاهمدت خود میداند، اما ترکیه را تهدیدی میانمدت و بلندمدت تلقی میکند و از گرمترشدن روابط واشنگتن و آنکارا، بهویژه رابطه شخصی ترامپ و رجب طیب اردوغان، نگران است. همین موضوع باعث شده برخی مقامهای آمریکایی درباره انگیزه اسرائیل از انتقال هشدار سؤال کنند.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، ظاهراً هم از اطلاعات اسرائیل و هم از طرح فریب سرویس مخفی آگاه بود، اما بااینحال سوار ایرفورسوان قدیمی شد؛ هواپیمایی که در صورت واقعیبودن تهدید، میتوانست هدف حمله قرار گیرد. مقام دیگری نیز با اشاره به حضور دهها هزار نیروی امنیتی ترکیه در اجلاس ناتو، جدیت و امکان عملیشدن تهدید را زیر سؤال برد.
دموکراتهای کنگره خواستار توضیحات بیشتر دولت درباره این عملیات شدهاند. سناتور کریس ون هولن گفت اگرچه تردیدی ندارد که ایران خواهان حذف ترامپ است، اما باید روشن شود که اطلاعات ارائهشده از سوی اسرائیل تا چه اندازه معتبر و بهطور مستقل قابل تأیید بوده است.
«ایران در حال تحلیلبردن اهرم فشار خود در تنگه هرمز است؛ بهترین اقدام ترامپ، اجازهدادن به ادامه این روند است»
نویسنده: لندون درنتز، معاون انرژی و زیرساخت شورای آتلانتیک، مدیر ارشد مرکز جهانی انرژی این اندیشکده و مدیر پیشین امور انرژی کاخ سفید در دولت نخست ترامپ
رسانه: شورای آتلانتیک
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نویسنده استدلال میکند که ادامه انسداد تنگه هرمز، با وجود تحمیل هزینههای سنگین بر بازارهای جهانی، بهتدریج اهرم فشار ایران را تضعیف میکند. تهران محاسبه کرده است که جهان نمیتواند اختلال طولانی در این آبراه را تحمل کند و ناچار خواهد شد برای بازگشایی آن امتیاز بدهد؛ اما هرچه بحران ادامه یابد، دولتها و شرکتها انگیزه بیشتری برای یافتن منابع و مسیرهای جایگزین پیدا میکنند.
مقاله میان اهرم هرمز و توانایی هستهای تفاوت میگذارد. یک توان تسلیحاتی هستهای عملیاتی، مانند نمونه هند و پاکستان، پس از تثبیت بهسختی قابل حذف است؛ اما وابستگی بازار انرژی به یک تنگه جغرافیایی را میتوان با افزایش تولید، احداث خطوط لوله، توسعه ذخایر راهبردی و کاهش تقاضای نفت بهتدریج از میان برد. ازاینرو، واشنگتن نباید برای پایان سریع بحران هرمز امتیازهایی بدهد که دستیابی احتمالی ایران به بازدارندگی هستهای را تسهیل کند.
این روند از هماکنون آغاز شده است. واردات نفت خام چین در سهماهه دوم سال به تنها ۸.۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت که ۳۲ درصد کمتر از سهماهه نخست بود. عربستان و امارات نیز ظرفیت خطوط لوله موجود را به حداکثر رسانده و ساخت زیرساختهایی را سرعت بخشیدهاند که هرمز را از سمت غرب به دریای سرخ و از جنوبشرق به دریای عمان دور میزنند. همزمان، آژانس بینالمللی انرژی و کشورهای همکار از ذخایر راهبردی نفت برای کاهش آثار اختلال استفاده کردهاند. این اقدامات، همراه با افزایش تولید کشورهای غیرعضو اوپک، جهان را در برابر شدیدترین پیامدهای اقتصادی بحران تا حدی محافظت کرده است.
انقلاب نفت و گاز شیل، آمریکا را به بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان تبدیل کرده و تولید در برزیل، کانادا و گویان نیز افزایش یافته است. از آغاز جنگ ایران در فوریه، کشورهای غیرعضو اوپک صدها هزار بشکه در روز به عرضه جهانی افزودهاند. این مقدار جایگزین کامل نفت مختلشده نیست، اما هدف راهبردی نیز جبران فوری تمام کسری بازار نیست؛ بلکه کاهش تدریجی ارزش موقعیت جغرافیایی ایران است.
تداوم ناامنی در هرمز همچنین سرمایهگذاریهایی را توجیهپذیر میکند که پیشتر پرهزینه یا غیرضروری به نظر میرسیدند. ژاپن در حال بازنگری در وابستگی خود به سوخت وارداتی است و اروپا از بحران برای تسریع توسعه انرژیهای پاک و کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی وارداتی استفاده میکند. آمریکا نیز میتواند تولید نفت و گاز، انرژی هستهای و فناوریهای جدید خود را گسترش دهد و به متحدان برای ایجاد زیرساختهای متنوعتر کمک کند.
بهگفته نویسنده، جهان قادر است وابستگی خود به هرمز را کاهش دهد، اما ایران، بهویژه در صورت تداوم محاصره صادرات نفتش، جایگزین مشابهی ندارد. هر بشکه نفت تولیدشده در کشوری دیگر، هر خط لوله جدید، هر ذخیره راهبردی توسعهیافته و هر واحد کاهش تقاضای نفت، بخشی از قدرت اجبار اقتصادی تهران را از بین میبرد.
بنابراین، دولت ترامپ نباید برای دستیابی سریع به توافق شتاب کند. مصرفکنندگان با قیمتهای بالاتر روبهرو خواهند شد و فشار سیاسی افزایش خواهد یافت، اما واشنگتن باید این هزینه کوتاهمدت را به فرصتی برای بازطراحی نظام جهانی انرژی تبدیل کند. هدف نهایی نباید صرفاً بازگشایی هرمز باشد، بلکه باید ساختن نظامی باشد که بستهشدن این تنگه در آینده اهمیت بسیار کمتری داشته باشد.
نویسنده: لندون درنتز، معاون انرژی و زیرساخت شورای آتلانتیک، مدیر ارشد مرکز جهانی انرژی این اندیشکده و مدیر پیشین امور انرژی کاخ سفید در دولت نخست ترامپ
رسانه: شورای آتلانتیک
تاریخ: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نویسنده استدلال میکند که ادامه انسداد تنگه هرمز، با وجود تحمیل هزینههای سنگین بر بازارهای جهانی، بهتدریج اهرم فشار ایران را تضعیف میکند. تهران محاسبه کرده است که جهان نمیتواند اختلال طولانی در این آبراه را تحمل کند و ناچار خواهد شد برای بازگشایی آن امتیاز بدهد؛ اما هرچه بحران ادامه یابد، دولتها و شرکتها انگیزه بیشتری برای یافتن منابع و مسیرهای جایگزین پیدا میکنند.
مقاله میان اهرم هرمز و توانایی هستهای تفاوت میگذارد. یک توان تسلیحاتی هستهای عملیاتی، مانند نمونه هند و پاکستان، پس از تثبیت بهسختی قابل حذف است؛ اما وابستگی بازار انرژی به یک تنگه جغرافیایی را میتوان با افزایش تولید، احداث خطوط لوله، توسعه ذخایر راهبردی و کاهش تقاضای نفت بهتدریج از میان برد. ازاینرو، واشنگتن نباید برای پایان سریع بحران هرمز امتیازهایی بدهد که دستیابی احتمالی ایران به بازدارندگی هستهای را تسهیل کند.
این روند از هماکنون آغاز شده است. واردات نفت خام چین در سهماهه دوم سال به تنها ۸.۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت که ۳۲ درصد کمتر از سهماهه نخست بود. عربستان و امارات نیز ظرفیت خطوط لوله موجود را به حداکثر رسانده و ساخت زیرساختهایی را سرعت بخشیدهاند که هرمز را از سمت غرب به دریای سرخ و از جنوبشرق به دریای عمان دور میزنند. همزمان، آژانس بینالمللی انرژی و کشورهای همکار از ذخایر راهبردی نفت برای کاهش آثار اختلال استفاده کردهاند. این اقدامات، همراه با افزایش تولید کشورهای غیرعضو اوپک، جهان را در برابر شدیدترین پیامدهای اقتصادی بحران تا حدی محافظت کرده است.
انقلاب نفت و گاز شیل، آمریکا را به بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان تبدیل کرده و تولید در برزیل، کانادا و گویان نیز افزایش یافته است. از آغاز جنگ ایران در فوریه، کشورهای غیرعضو اوپک صدها هزار بشکه در روز به عرضه جهانی افزودهاند. این مقدار جایگزین کامل نفت مختلشده نیست، اما هدف راهبردی نیز جبران فوری تمام کسری بازار نیست؛ بلکه کاهش تدریجی ارزش موقعیت جغرافیایی ایران است.
تداوم ناامنی در هرمز همچنین سرمایهگذاریهایی را توجیهپذیر میکند که پیشتر پرهزینه یا غیرضروری به نظر میرسیدند. ژاپن در حال بازنگری در وابستگی خود به سوخت وارداتی است و اروپا از بحران برای تسریع توسعه انرژیهای پاک و کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی وارداتی استفاده میکند. آمریکا نیز میتواند تولید نفت و گاز، انرژی هستهای و فناوریهای جدید خود را گسترش دهد و به متحدان برای ایجاد زیرساختهای متنوعتر کمک کند.
بهگفته نویسنده، جهان قادر است وابستگی خود به هرمز را کاهش دهد، اما ایران، بهویژه در صورت تداوم محاصره صادرات نفتش، جایگزین مشابهی ندارد. هر بشکه نفت تولیدشده در کشوری دیگر، هر خط لوله جدید، هر ذخیره راهبردی توسعهیافته و هر واحد کاهش تقاضای نفت، بخشی از قدرت اجبار اقتصادی تهران را از بین میبرد.
بنابراین، دولت ترامپ نباید برای دستیابی سریع به توافق شتاب کند. مصرفکنندگان با قیمتهای بالاتر روبهرو خواهند شد و فشار سیاسی افزایش خواهد یافت، اما واشنگتن باید این هزینه کوتاهمدت را به فرصتی برای بازطراحی نظام جهانی انرژی تبدیل کند. هدف نهایی نباید صرفاً بازگشایی هرمز باشد، بلکه باید ساختن نظامی باشد که بستهشدن این تنگه در آینده اهمیت بسیار کمتری داشته باشد.
Atlantic Council
Iran is draining its leverage in the Strait of Hormuz. Trump’s best move is to let it happen.
The US goal should be to help construct a global energy system in which Iran closing the Strait of Hormuz matters far less.
👍2
سه روایت اسرائیلی از ایران؛ رژیمی آسیبدیده، توان نظامی در حال احیا و اپوزیسیونی بیاعتماد به مداخله خارجی
منابع: دو گزارش از اسرائیل هیوم و یک گزارش اختصاصی از جروزالم پست
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
تحلیل و جمعبندی: @IranAnalyses
سه مطلب منتشرشده امروز در رسانههای اسرائیلی، در کنار یکدیگر تصویری متناقض اما معنادار از ایران ارائه میکنند: جمهوری اسلامی از نظر سیاسی و اقتصادی آسیب دیده و با خلأ قدرت و نارضایتی داخلی مواجه است؛ اما ساختار نظامی آن، برخلاف ارزیابیهای پیشین اسرائیل، با سرعتی غیرمنتظره در حال احیاست. در همین حال، بخشی از اپوزیسیون داخل ایران نهتنها به سرنگونی حکومت امیدوار است، بلکه با مهندسی تغییر رژیم از خارج و تعیین رهبر جایگزین توسط اسرائیل یا قدرتهای غربی نیز مخالفت میکند.
نخستین گزارش اسرائیل هیوم، به نقل از یک مقام ارشد دولت و لیکود، مدعی است که اسرائیل هفته گذشته تنها چند ساعت با اجرای حملهای گسترده فاصله داشت که میتوانست «باقیماندههای رژیم ایران» را نابود کند، اما ترامپ در آخرین لحظه آن را متوقف کرد. این ادعا در متن تحولات انتخاباتی اسرائیل مطرح شده است: بخشی از لیکود امیدوار بود حملهای بزرگ به ایران، مانند عملیات سال ۱۹۸۱ علیه رآکتور اتمی عراق، ورق انتخابات را به سود نتانیاهو برگرداند. بنابراین، پیوند میان محاسبات نظامی علیه ایران و نیازهای انتخاباتی نتانیاهو در این روایت کاملاً آشکار است.
اما گزارش جروزالم پست، خوشبینی نهفته در این ادعا را زیر سؤال میبرد. براساس این گزارش، مقامهای ارتش و موساد از سرعت بازیابی توان نظامی ایران پس از جنگ ۲۰۲۶ شگفتزده شدهاند. اسرائیل پس از حملات اکتبر ۲۰۲۴ و ژوئن ۲۰۲۵ نیز اعلام کرده بود که تولید موشکی ایران برای یک یا چند سال مختل شده، اما تهران هر بار زودتر از انتظار خطوط تولید خود را احیا کرد. موجودی حدود ۱۳۰۰ موشک در ژوئن ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶ به حدود ۲۵۰۰ فروند افزایش یافت.
در جنگ چهلروزه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل بیش از ۲۶۰۰ هدف نظامی و صنعتی را در حدود ۳۰ هزار حمله هدف قرار دادند. مقامهای اسرائیلی ابتدا مدعی بودند تمام اجزای کوچک و بزرگ صنایع نظامی ایران در هم شکسته و حدود ۳۰۰ میلیارد دلار خسارت وارد شده است. بااینحال، اکنون ارزیابیهای تازه نشان میدهد تهران با استفاده از روشهای ابتکاری، بازگشایی سریع شهرهای موشکی زیرزمینی و تمرکز منابع بر تعداد محدودی از تواناییهای راهبردی، تولید سلاح و موشک را بسیار سریعتر از پیشبینی اسرائیل از سر گرفته است.
اگر ایران بتواند بار دیگر ماهانه ۱۰۰ تا ۳۰۰ موشک تولید کند، زرادخانه آن ممکن است تا اوایل یا اواسط سال ۲۰۲۷ به سطح پیش از جنگ بازگردد و در سال ۲۰۲۸ به تهدیدی بازدارنده یا حتی مهارنشدنی تبدیل شود. در نتیجه، پرسش مهم برای اسرائیل دیگر فقط این نیست که ایران پس از جنگ ۵۰۰ یا هزار موشک در اختیار داشت؛ مسئله اصلی، سرعت تولید و بازسازی است. این تحول میتواند اسرائیل را به بررسی حملهای دیگر، مستقل از مذاکرات هستهای و هرمز، سوق دهد. گزینه دیگر آن است که اسرائیل، بهدلیل بیعلاقگی ترامپ به موضوع موشکی، موقتاً از این پرونده چشمپوشی و تمام تمرکز خود را بر برنامه هستهای ایران قرار دهد.
سومین گزارش اسرائیل هیوم از زاویهای متفاوت به ایران نگاه میکند. یک فعال ناشناس وابسته به جنبش «دانشجویان پیشرو» مدعی است که حکومت با وجود نمایش پیروزی در جنگ، در داخل با خلأ رهبری، اختلاف میان سپاه و دولت، تورم، کاهش شدید کیفیت زندگی و سرکوب گسترده مواجه است. از نگاه او، حکومت از بقای خود در برابر آمریکا و اسرائیل برای ایجاد تصویر «نظامی فناناپذیر» استفاده میکند تا جامعه را متقاعد سازد که اعتراض داخلی نیز بینتیجه خواهد بود.
این فعال معتقد است پس از کشتهشدن علی خامنهای، هیچیک از چهرههایی چون مجتبی خامنهای، احمد وحیدی، محسن رضایی یا محمدباقر قالیباف قادر نیستند بهتنهایی جای او را در مدیریت توازن قدرت پر کنند. در روایت او، خامنهای بازوی نظامی–امنیتی و بازوی سیاسی–اصلاحطلب نظام را با یکدیگر متعادل نگه میداشت؛ اما اکنون این دو بخش بر سر کنترل مناصب، دستگاه سرکوب و حوزه نظامی با یکدیگر رقابت میکنند. اپوزیسیون داخلی میخواهد از همین شکاف استفاده کند.
بااینحال، این فعال هشدار میدهد که مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از طرحهای اسرائیلی برای تعیین رهبر آینده ایران نیست. جنبش او با کودتا، نصب یک حاکم از خارج یا طرحهایی مانند قرار دادن محمود احمدینژاد در رأس نظام آینده مخالف است. او خواهان کمک خارجی به شبکههای داخلی مقاومت است، اما تأکید دارد که نظام بعدی باید بهوسیله مردم ایران و از دل جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» شکل بگیرد.
موضع او نسبت به رضا پهلوی نیز انتقادی است. بهگفته این فعال، پهلوی با وجود برخورداری از منابع مالی، لابی و تریبون رسانهای، نتوانسته با طیف گستردهای از نیروهای داخل ایران ارتباط برقرار کند و بخشی از هوادارانش با زبان حذف و تهدید با دیگر جریانها برخورد میکنند. ازاینرو، او در شرایط کنونی پهلوی را گزینهای قابلقبول برای رهبری دولت انتقالی نمیداند، هرچند از او میخواهد روش خود را تغییر دهد و بهعنوان نماینده بخشی از جامعه در یک ائتلاف فراگیر مشارکت کند.
https://www.israelhayom.com/2026/08/13/rare-glimpse-inside-iran-the-plan-to-topple-the-regime-without-israeli-help/
https://www.jpost.com/israel-news/defense-news/article-905474
https://www.israelhayom.com/2026/08/13/the-iran-strike-trump-halted-we-were-about-to-destroy-what-remained-of-the-regime/
منابع: دو گزارش از اسرائیل هیوم و یک گزارش اختصاصی از جروزالم پست
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
تحلیل و جمعبندی: @IranAnalyses
سه مطلب منتشرشده امروز در رسانههای اسرائیلی، در کنار یکدیگر تصویری متناقض اما معنادار از ایران ارائه میکنند: جمهوری اسلامی از نظر سیاسی و اقتصادی آسیب دیده و با خلأ قدرت و نارضایتی داخلی مواجه است؛ اما ساختار نظامی آن، برخلاف ارزیابیهای پیشین اسرائیل، با سرعتی غیرمنتظره در حال احیاست. در همین حال، بخشی از اپوزیسیون داخل ایران نهتنها به سرنگونی حکومت امیدوار است، بلکه با مهندسی تغییر رژیم از خارج و تعیین رهبر جایگزین توسط اسرائیل یا قدرتهای غربی نیز مخالفت میکند.
نخستین گزارش اسرائیل هیوم، به نقل از یک مقام ارشد دولت و لیکود، مدعی است که اسرائیل هفته گذشته تنها چند ساعت با اجرای حملهای گسترده فاصله داشت که میتوانست «باقیماندههای رژیم ایران» را نابود کند، اما ترامپ در آخرین لحظه آن را متوقف کرد. این ادعا در متن تحولات انتخاباتی اسرائیل مطرح شده است: بخشی از لیکود امیدوار بود حملهای بزرگ به ایران، مانند عملیات سال ۱۹۸۱ علیه رآکتور اتمی عراق، ورق انتخابات را به سود نتانیاهو برگرداند. بنابراین، پیوند میان محاسبات نظامی علیه ایران و نیازهای انتخاباتی نتانیاهو در این روایت کاملاً آشکار است.
اما گزارش جروزالم پست، خوشبینی نهفته در این ادعا را زیر سؤال میبرد. براساس این گزارش، مقامهای ارتش و موساد از سرعت بازیابی توان نظامی ایران پس از جنگ ۲۰۲۶ شگفتزده شدهاند. اسرائیل پس از حملات اکتبر ۲۰۲۴ و ژوئن ۲۰۲۵ نیز اعلام کرده بود که تولید موشکی ایران برای یک یا چند سال مختل شده، اما تهران هر بار زودتر از انتظار خطوط تولید خود را احیا کرد. موجودی حدود ۱۳۰۰ موشک در ژوئن ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶ به حدود ۲۵۰۰ فروند افزایش یافت.
در جنگ چهلروزه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل بیش از ۲۶۰۰ هدف نظامی و صنعتی را در حدود ۳۰ هزار حمله هدف قرار دادند. مقامهای اسرائیلی ابتدا مدعی بودند تمام اجزای کوچک و بزرگ صنایع نظامی ایران در هم شکسته و حدود ۳۰۰ میلیارد دلار خسارت وارد شده است. بااینحال، اکنون ارزیابیهای تازه نشان میدهد تهران با استفاده از روشهای ابتکاری، بازگشایی سریع شهرهای موشکی زیرزمینی و تمرکز منابع بر تعداد محدودی از تواناییهای راهبردی، تولید سلاح و موشک را بسیار سریعتر از پیشبینی اسرائیل از سر گرفته است.
اگر ایران بتواند بار دیگر ماهانه ۱۰۰ تا ۳۰۰ موشک تولید کند، زرادخانه آن ممکن است تا اوایل یا اواسط سال ۲۰۲۷ به سطح پیش از جنگ بازگردد و در سال ۲۰۲۸ به تهدیدی بازدارنده یا حتی مهارنشدنی تبدیل شود. در نتیجه، پرسش مهم برای اسرائیل دیگر فقط این نیست که ایران پس از جنگ ۵۰۰ یا هزار موشک در اختیار داشت؛ مسئله اصلی، سرعت تولید و بازسازی است. این تحول میتواند اسرائیل را به بررسی حملهای دیگر، مستقل از مذاکرات هستهای و هرمز، سوق دهد. گزینه دیگر آن است که اسرائیل، بهدلیل بیعلاقگی ترامپ به موضوع موشکی، موقتاً از این پرونده چشمپوشی و تمام تمرکز خود را بر برنامه هستهای ایران قرار دهد.
سومین گزارش اسرائیل هیوم از زاویهای متفاوت به ایران نگاه میکند. یک فعال ناشناس وابسته به جنبش «دانشجویان پیشرو» مدعی است که حکومت با وجود نمایش پیروزی در جنگ، در داخل با خلأ رهبری، اختلاف میان سپاه و دولت، تورم، کاهش شدید کیفیت زندگی و سرکوب گسترده مواجه است. از نگاه او، حکومت از بقای خود در برابر آمریکا و اسرائیل برای ایجاد تصویر «نظامی فناناپذیر» استفاده میکند تا جامعه را متقاعد سازد که اعتراض داخلی نیز بینتیجه خواهد بود.
این فعال معتقد است پس از کشتهشدن علی خامنهای، هیچیک از چهرههایی چون مجتبی خامنهای، احمد وحیدی، محسن رضایی یا محمدباقر قالیباف قادر نیستند بهتنهایی جای او را در مدیریت توازن قدرت پر کنند. در روایت او، خامنهای بازوی نظامی–امنیتی و بازوی سیاسی–اصلاحطلب نظام را با یکدیگر متعادل نگه میداشت؛ اما اکنون این دو بخش بر سر کنترل مناصب، دستگاه سرکوب و حوزه نظامی با یکدیگر رقابت میکنند. اپوزیسیون داخلی میخواهد از همین شکاف استفاده کند.
بااینحال، این فعال هشدار میدهد که مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از طرحهای اسرائیلی برای تعیین رهبر آینده ایران نیست. جنبش او با کودتا، نصب یک حاکم از خارج یا طرحهایی مانند قرار دادن محمود احمدینژاد در رأس نظام آینده مخالف است. او خواهان کمک خارجی به شبکههای داخلی مقاومت است، اما تأکید دارد که نظام بعدی باید بهوسیله مردم ایران و از دل جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» شکل بگیرد.
موضع او نسبت به رضا پهلوی نیز انتقادی است. بهگفته این فعال، پهلوی با وجود برخورداری از منابع مالی، لابی و تریبون رسانهای، نتوانسته با طیف گستردهای از نیروهای داخل ایران ارتباط برقرار کند و بخشی از هوادارانش با زبان حذف و تهدید با دیگر جریانها برخورد میکنند. ازاینرو، او در شرایط کنونی پهلوی را گزینهای قابلقبول برای رهبری دولت انتقالی نمیداند، هرچند از او میخواهد روش خود را تغییر دهد و بهعنوان نماینده بخشی از جامعه در یک ائتلاف فراگیر مشارکت کند.
https://www.israelhayom.com/2026/08/13/rare-glimpse-inside-iran-the-plan-to-topple-the-regime-without-israeli-help/
https://www.jpost.com/israel-news/defense-news/article-905474
https://www.israelhayom.com/2026/08/13/the-iran-strike-trump-halted-we-were-about-to-destroy-what-remained-of-the-regime/
Israel Hayom
Rare glimpse inside Iran: The plan to topple the regime without Israeli help
The regime in Tehran is trying to convince the world that it emerged from the war stronger than ever, but testimony from inside Iran paints a different
«هیچ توافق خوبی با ایران امکانپذیر نیست»
نویسنده: هیئت تحریریه واشنگتنپست
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
هیئت تحریریه واشنگتنپست جنگ ترامپ علیه ایران را یک «شکست راهبردی» میداند، اما استدلال میکند که پاسخ مناسب، توافق و سازش با تهران نیست؛ بلکه بازگشت به سیاست سنتی «مهار» است. بهنوشته این روزنامه، تمایل ترامپ به معرفی هر توافق بهعنوان پیروزی، در قبال ایران او را به بنبست رسانده است.
حملهای که در فوریه آغاز شد نتوانست به اهداف اصلی خود دست یابد. کشتهشدن علی خامنهای موجب فروپاشی حکومت نشد؛ موشکهای ایران همچنان تهدیدی جدی برای منطقهاند؛ گروههای نیابتی تهران فعال باقی ماندهاند و بمبارانها، با وجود واردکردن آسیب شدید به برنامه هستهای، انگیزه ایران برای دستیابی به بمب اتمی را افزایش دادهاند. تهران نیز اکنون مدعی کنترل تنگه هرمز است.
محور تفاهمنامه ژوئن میان ایران و آمریکا، مبادله بازگشایی هرمز با لغو تحریمها و محاصره دریایی بود. اما متن توافق عمداً یا سهواً روشن نکرد چه کسی تنگه را اداره خواهد کرد. ایران معتقد بود میتواند مقررات عبور کشتیها را تعیین و «هزینه خدمات» دریافت کند و برای این منظور «سازمان تنگه خلیج فارس» را تشکیل داد. ترامپ این اختلاف را نادیده گرفت و توافق را امضا کرد، اما پس از حمله ایران به کشتیها در ماه ژوئیه، جنگ از سر گرفته شد.
بهنوشته واشنگتنپست، ازسرگیری حملات واقعیتهای میدانی را تغییر نداد. ایران همچنان به کشتیها حمله کرد و بازداشته نشد. کمبود موشکهای رهگیر، زیرساختهای متحدان آمریکا را در معرض خطر قرار داده و رهبران کشورهای خلیج فارس نیز از ترامپ خواستهاند حملات تازهای انجام ندهد، زیرا شهرهای آنها هدف پاسخ ایران قرار خواهند گرفت. تردید ترامپ درباره بهخطرانداختن نیروهای آمریکایی نیز این پیام را به تندروهای ایران داده که او آمادگی تشدید بیشتر جنگ را ندارد.
بااینحال، هیئت تحریریه معتقد است واشنگتن هنوز اهرمهای مهمی در اختیار دارد. محاصره دریایی اقتصاد ایران را بهشدت آسیب زده، ارزش پول ملی را کاهش داده و صادرات نفت را به سطحی بسیار پایین رسانده است. تحریمها همچنان برقرارند، دهها میلیارد دلار از داراییهای ایران مسدود مانده و قرارگرفتن رفع تحریمها در صدر مطالبات تهران نشان میدهد این فشارها برای حکومت اهمیت زیادی دارند.
مقاله تصرف هرمز توسط ایران را نوعی «گروگانگیری» توصیف میکند، اما میگوید این گروگان عملاً پیشتر هدف قرار گرفته است: بازارها بستهماندن تنگه را در قیمتها محاسبه کردهاند و اگرچه نفت گران شده، قیمتها هنوز فاجعهآمیز نیست. در همین حال، تولیدکنندگان بهتدریج مسیرهای جایگزین را توسعه میدهند.
دولت ترامپ مدعی است اکنون روزانه پنج تا هفت میلیون بشکه نفت از طریق خطوط لوله ارتقایافته و پایانههای جدید، بدون عبور از هرمز، از منطقه صادر میشود. عربستان نیز در حال تشکیل ائتلافی چندملیتی برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ در برابر نیروهای نیابتی ایران است. واشنگتنپست توصیه میکند آمریکا با ارائه اطلاعات نظارتی و پشتیبانی فرماندهی از این ائتلاف حمایت کند.
از نظر هیئت تحریریه، سیاست مهار در حال نتیجهدادن است. آمریکا باید محاصره را پایدارتر کند: تعداد کشتیهای درگیر در توقیف مستقیم را کاهش دهد، اما هر کشور یا شرکتی را که نفت عبورکرده از محاصره ایران را خریداری میکند تحریم کند. داراییهای مسدودشده تهران نیز نباید آزاد شوند و نیروهای نیابتی ایران در یمن، عراق، لبنان و غزه باید بهطور مستمر تحت فشار قرار گیرند.
در کنار فشار اقتصادی و منطقهای، ترامپ باید تهدید به تشدید جدی نظامی را حفظ کند، بهویژه اگر ایران کوچکترین اقدامی برای بازسازی برنامه هستهای خود انجام دهد. مقاله هشدار میدهد که لغو تحریمها و تزریق منابع مالی تازه به تهران، رفتار حکومت را پاداش میدهد و هزینه دور بعدی درگیریهای منطقهای را تأمین میکند.
نتیجه مقاله این است که ترامپ باید از تلاش برای دستیابی به توافقی که شکست جنگ را رسمیت میبخشد صرفنظر کند. از نگاه هیئت تحریریه، یک معاملهگر ماهر باید بداند چه زمانی از مذاکرات کنار بکشد و بهجای سازش با ایران، سیاست مهار بلندمدت را دنبال کند.
نویسنده: هیئت تحریریه واشنگتنپست
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
هیئت تحریریه واشنگتنپست جنگ ترامپ علیه ایران را یک «شکست راهبردی» میداند، اما استدلال میکند که پاسخ مناسب، توافق و سازش با تهران نیست؛ بلکه بازگشت به سیاست سنتی «مهار» است. بهنوشته این روزنامه، تمایل ترامپ به معرفی هر توافق بهعنوان پیروزی، در قبال ایران او را به بنبست رسانده است.
حملهای که در فوریه آغاز شد نتوانست به اهداف اصلی خود دست یابد. کشتهشدن علی خامنهای موجب فروپاشی حکومت نشد؛ موشکهای ایران همچنان تهدیدی جدی برای منطقهاند؛ گروههای نیابتی تهران فعال باقی ماندهاند و بمبارانها، با وجود واردکردن آسیب شدید به برنامه هستهای، انگیزه ایران برای دستیابی به بمب اتمی را افزایش دادهاند. تهران نیز اکنون مدعی کنترل تنگه هرمز است.
محور تفاهمنامه ژوئن میان ایران و آمریکا، مبادله بازگشایی هرمز با لغو تحریمها و محاصره دریایی بود. اما متن توافق عمداً یا سهواً روشن نکرد چه کسی تنگه را اداره خواهد کرد. ایران معتقد بود میتواند مقررات عبور کشتیها را تعیین و «هزینه خدمات» دریافت کند و برای این منظور «سازمان تنگه خلیج فارس» را تشکیل داد. ترامپ این اختلاف را نادیده گرفت و توافق را امضا کرد، اما پس از حمله ایران به کشتیها در ماه ژوئیه، جنگ از سر گرفته شد.
بهنوشته واشنگتنپست، ازسرگیری حملات واقعیتهای میدانی را تغییر نداد. ایران همچنان به کشتیها حمله کرد و بازداشته نشد. کمبود موشکهای رهگیر، زیرساختهای متحدان آمریکا را در معرض خطر قرار داده و رهبران کشورهای خلیج فارس نیز از ترامپ خواستهاند حملات تازهای انجام ندهد، زیرا شهرهای آنها هدف پاسخ ایران قرار خواهند گرفت. تردید ترامپ درباره بهخطرانداختن نیروهای آمریکایی نیز این پیام را به تندروهای ایران داده که او آمادگی تشدید بیشتر جنگ را ندارد.
بااینحال، هیئت تحریریه معتقد است واشنگتن هنوز اهرمهای مهمی در اختیار دارد. محاصره دریایی اقتصاد ایران را بهشدت آسیب زده، ارزش پول ملی را کاهش داده و صادرات نفت را به سطحی بسیار پایین رسانده است. تحریمها همچنان برقرارند، دهها میلیارد دلار از داراییهای ایران مسدود مانده و قرارگرفتن رفع تحریمها در صدر مطالبات تهران نشان میدهد این فشارها برای حکومت اهمیت زیادی دارند.
مقاله تصرف هرمز توسط ایران را نوعی «گروگانگیری» توصیف میکند، اما میگوید این گروگان عملاً پیشتر هدف قرار گرفته است: بازارها بستهماندن تنگه را در قیمتها محاسبه کردهاند و اگرچه نفت گران شده، قیمتها هنوز فاجعهآمیز نیست. در همین حال، تولیدکنندگان بهتدریج مسیرهای جایگزین را توسعه میدهند.
دولت ترامپ مدعی است اکنون روزانه پنج تا هفت میلیون بشکه نفت از طریق خطوط لوله ارتقایافته و پایانههای جدید، بدون عبور از هرمز، از منطقه صادر میشود. عربستان نیز در حال تشکیل ائتلافی چندملیتی برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ در برابر نیروهای نیابتی ایران است. واشنگتنپست توصیه میکند آمریکا با ارائه اطلاعات نظارتی و پشتیبانی فرماندهی از این ائتلاف حمایت کند.
از نظر هیئت تحریریه، سیاست مهار در حال نتیجهدادن است. آمریکا باید محاصره را پایدارتر کند: تعداد کشتیهای درگیر در توقیف مستقیم را کاهش دهد، اما هر کشور یا شرکتی را که نفت عبورکرده از محاصره ایران را خریداری میکند تحریم کند. داراییهای مسدودشده تهران نیز نباید آزاد شوند و نیروهای نیابتی ایران در یمن، عراق، لبنان و غزه باید بهطور مستمر تحت فشار قرار گیرند.
در کنار فشار اقتصادی و منطقهای، ترامپ باید تهدید به تشدید جدی نظامی را حفظ کند، بهویژه اگر ایران کوچکترین اقدامی برای بازسازی برنامه هستهای خود انجام دهد. مقاله هشدار میدهد که لغو تحریمها و تزریق منابع مالی تازه به تهران، رفتار حکومت را پاداش میدهد و هزینه دور بعدی درگیریهای منطقهای را تأمین میکند.
نتیجه مقاله این است که ترامپ باید از تلاش برای دستیابی به توافقی که شکست جنگ را رسمیت میبخشد صرفنظر کند. از نگاه هیئت تحریریه، یک معاملهگر ماهر باید بداند چه زمانی از مذاکرات کنار بکشد و بهجای سازش با ایران، سیاست مهار بلندمدت را دنبال کند.
«جنگ ایران؛ کلاس درسی برای بر باد دادن اعتبار یک ابرقدرت»
نویسنده: فرید زکریا
رسانه: واشنگتنپست – بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
فرید زکریا استدلال میکند که جنگ ایران نمونهای روشن از چگونگی تضعیف اعتبار آمریکا در دوره ترامپ است. بهگفته او، ترامپ وعدهها و تهدیدهای سیاست خارجی را مانند بلوفهای یک معامله تجاری به کار میگیرد، اما متحدانی که دیگر به دوام تعهدات واشنگتن اطمینان ندارند، بهجای اطاعت بیشتر، در حال ایجاد گزینههای مستقل امنیتی، نظامی و اقتصادیاند.
نمونه اصلی، امضای «توافق دفاعی مشترک مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان است که براساس آن حمله به هر یک، حمله به همه تلقی میشود. روابط امنیتی عربستان و پاکستان سابقه طولانی دارد، اما عربستان و ترکیه در دهه گذشته بر سر قطر، مصر، اخوانالمسلمین و قتل جمال خاشقجی رقیبانی سرسخت بودند. از نظر زکریا، آنچه آنها را به یکدیگر نزدیک کرده، کاهش اعتماد به ترامپ و تضمینهای امنیتی آمریکا است.
عربستان و قطر تنها یک سال پیش از ترامپ تعهدات امنیتی دریافت کردند، اما رفتار واشنگتن در جنگ ایران اعتبار این تضمینها را زیر سؤال برده است. ترامپ بارها اعلام کرده توافق با تهران تنها چند روز فاصله دارد و تا اواسط ژوئن دستکم ۳۸ بار گفته بود توافق نزدیک است یا ایران با جدیت خواهان آن است. بااینحال، یک منبع ایرانی این هفته گفت مذاکرات «مطلقاً هیچ پیشرفتی» نداشته است. در نتیجه، دولتهای دیگر آگهیهای ترامپ در شبکه تروث سوشال را ترکیبی از واقعیت و خیال تلقی میکنند.
رفتار متناقض مشابهی در اروپا دیده شده است. پنتاگون ابتدا خروج پنج هزار نیروی آمریکایی از آلمان و لغو اعزام حدود چهار هزار نیرو به لهستان را اعلام کرد، اما چند روز بعد ترامپ گفت پنج هزار نیروی اضافی به لهستان اعزام خواهند شد. او گاهی تهدید میکند از اعضای ناتو در برابر روسیه دفاع نخواهد کرد و در مواقع دیگر بر تعهد آمریکا به دفاع از آنها تأکید میکند. بهگفته زکریا، وزیران دفاع اروپا نمیتوانند برنامههای دهساله خود را براساس چنین سیاست متغیری تنظیم کنند.
ترامپ همچنین مدعی شده آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد، درحالیکه دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد در یکی از روزهای اخیر فقط ۱۴ شناور از تنگه عبور کردهاند؛ در مقایسه با بیش از ۱۳۰ کشتی در روز پیش از جنگ. نویسنده این فاصله میان ادعا و واقعیت را عاملی در کاهش اعتبار تهدیدها و تضمینهای آمریکا میداند.
اعتبار، در کنار ناوهای هواپیمابر و جنگندههای افـ۳۵، یکی از پایههای قدرتی بود که آمریکا طی هشت دهه ایجاد کرد. متحدان باور داشتند تعهدات واشنگتن با تغییر دولتها از میان نمیرود و دشمنان نیز میدانستند تهدیدهای آمریکا، حتی اگر گاهی اغراقآمیز باشند، وزن واقعی دارند. سیاست آمریکا همیشه بیخطا نبود، اما این تصور عمومی وجود داشت که واشنگتن بازیگری نسبتاً پیشبینیپذیر است و سخن رئیسجمهور آن معنا دارد.
ترامپ در مقابل، تهدیدها و وعدهها را بخشی از بازی بلوف میبیند. اما غیرقابلپیشبینیبودن در یک اتحاد نظامی با مذاکره املاک تفاوت دارد. اگر متحدان ندانند نیروهای آمریکایی خواهند آمد یا خارج خواهند شد، تعرفهها افزایش یا کاهش خواهد یافت و توافق امروزی فردا نیز معتبر خواهد بود یا نه، به دنبال «بیمهنامه»های مستقل خواهند رفت.
نشانههای این روند در نقاط مختلف دیده میشود. دانمارک سامانه دفاع هوایی فرانسوی–ایتالیایی SAMP/T را بهجای پاتریوت آمریکایی انتخاب کرده است؛ کانادا خرید جنگندههای افـ۳۵ را بازنگری میکند و اروپا سرمایهگذاری در صنایع تسلیحاتی خود را افزایش داده است. کره جنوبی به دومین فروشنده بزرگ تسلیحات به اعضای اروپایی ناتو تبدیل شده و سامانههای پدافندی ارزانتر از پاتریوت را به کشورهای خلیج فارس عرضه میکند.
بانک مرکزی هلند نیز برای کاهش وابستگی به فناوری آمریکا، خدمات حیاتی ابری خود را به یک شرکت اروپایی منتقل کرده است. عربستان، ترکیه و پاکستان هم در حال ایجاد معماری امنیتی خاص خود هستند. هیچیک از این اقدامات بهتنهایی به معنای گسست کامل از واشنگتن نیست، اما مجموع آنها از کاهش فزاینده اعتماد به تعهدات آمریکا حکایت دارد.
تهدیدهای اقتصادی آمریکا نیز اثری مشابه دارند. هنگامی که واشنگتن تهدید به اعمال تعرفه میکند، امتیاز میگیرد و سپس دوباره همان تهدید را مطرح میکند، دولتها نتیجه میگیرند که سازش برای آنها امنیت ایجاد نمیکند. بنابراین، واکنش منطقی نه اطاعت بیشتر، بلکه ساختن مسیرها و نهادهای جایگزین است.
حتی بنیامین نتانیاهو نیز طرحهای ترامپ را چندان جدی نمیگیرد. او طرح ۱۵بندی رئیسجمهور آمریکا برای غزه را بهسرعت رد کرد، زیرا پیشتر شاهد بوده طرحهای ترامپ با تبلیغات فراوان اعلام و اندکی بعد فراموش میشوند؛ مانند طرح تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه».
زکریا این روند را یکی از مسیرهای افول قدرتهای بزرگ میداند: افول الزاماً با شکست نظامی ناگهانی اتفاق نمیافتد، بلکه زمانی آغاز میشود که کشورهای دیگر بهآرامی سازماندهی جهان خود را بر محور آن قدرت متوقف میکنند. آمریکا همچنان قدرتمندترین ارتش جهان، فناوریهای پیشرفته، بازارهای سرمایه گسترده، اتحادهای مهم و دلار را در اختیار دارد، اما اعتبار نیز دارایی راهبردی است که طی نسلها ساخته و بهسرعت مصرف میشود.
او در پایان به بحران موشکی کوبا اشاره میکند. جان اف. کندی، دین اچسون را با تصاویر شناسایی موشکهای شوروی نزد شارل دوگل فرستاد؛ اما رئیسجمهور فرانسه گفت نیازی به دیدن مدارک ندارد، زیرا سخن رئیسجمهور آمریکا برای او کافی است. زکریا نتیجه میگیرد که تصور تکرار چنین صحنهای در شرایط امروز ممکن نیست.
نویسنده: فرید زکریا
رسانه: واشنگتنپست – بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
فرید زکریا استدلال میکند که جنگ ایران نمونهای روشن از چگونگی تضعیف اعتبار آمریکا در دوره ترامپ است. بهگفته او، ترامپ وعدهها و تهدیدهای سیاست خارجی را مانند بلوفهای یک معامله تجاری به کار میگیرد، اما متحدانی که دیگر به دوام تعهدات واشنگتن اطمینان ندارند، بهجای اطاعت بیشتر، در حال ایجاد گزینههای مستقل امنیتی، نظامی و اقتصادیاند.
نمونه اصلی، امضای «توافق دفاعی مشترک مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان است که براساس آن حمله به هر یک، حمله به همه تلقی میشود. روابط امنیتی عربستان و پاکستان سابقه طولانی دارد، اما عربستان و ترکیه در دهه گذشته بر سر قطر، مصر، اخوانالمسلمین و قتل جمال خاشقجی رقیبانی سرسخت بودند. از نظر زکریا، آنچه آنها را به یکدیگر نزدیک کرده، کاهش اعتماد به ترامپ و تضمینهای امنیتی آمریکا است.
عربستان و قطر تنها یک سال پیش از ترامپ تعهدات امنیتی دریافت کردند، اما رفتار واشنگتن در جنگ ایران اعتبار این تضمینها را زیر سؤال برده است. ترامپ بارها اعلام کرده توافق با تهران تنها چند روز فاصله دارد و تا اواسط ژوئن دستکم ۳۸ بار گفته بود توافق نزدیک است یا ایران با جدیت خواهان آن است. بااینحال، یک منبع ایرانی این هفته گفت مذاکرات «مطلقاً هیچ پیشرفتی» نداشته است. در نتیجه، دولتهای دیگر آگهیهای ترامپ در شبکه تروث سوشال را ترکیبی از واقعیت و خیال تلقی میکنند.
رفتار متناقض مشابهی در اروپا دیده شده است. پنتاگون ابتدا خروج پنج هزار نیروی آمریکایی از آلمان و لغو اعزام حدود چهار هزار نیرو به لهستان را اعلام کرد، اما چند روز بعد ترامپ گفت پنج هزار نیروی اضافی به لهستان اعزام خواهند شد. او گاهی تهدید میکند از اعضای ناتو در برابر روسیه دفاع نخواهد کرد و در مواقع دیگر بر تعهد آمریکا به دفاع از آنها تأکید میکند. بهگفته زکریا، وزیران دفاع اروپا نمیتوانند برنامههای دهساله خود را براساس چنین سیاست متغیری تنظیم کنند.
ترامپ همچنین مدعی شده آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد، درحالیکه دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد در یکی از روزهای اخیر فقط ۱۴ شناور از تنگه عبور کردهاند؛ در مقایسه با بیش از ۱۳۰ کشتی در روز پیش از جنگ. نویسنده این فاصله میان ادعا و واقعیت را عاملی در کاهش اعتبار تهدیدها و تضمینهای آمریکا میداند.
اعتبار، در کنار ناوهای هواپیمابر و جنگندههای افـ۳۵، یکی از پایههای قدرتی بود که آمریکا طی هشت دهه ایجاد کرد. متحدان باور داشتند تعهدات واشنگتن با تغییر دولتها از میان نمیرود و دشمنان نیز میدانستند تهدیدهای آمریکا، حتی اگر گاهی اغراقآمیز باشند، وزن واقعی دارند. سیاست آمریکا همیشه بیخطا نبود، اما این تصور عمومی وجود داشت که واشنگتن بازیگری نسبتاً پیشبینیپذیر است و سخن رئیسجمهور آن معنا دارد.
ترامپ در مقابل، تهدیدها و وعدهها را بخشی از بازی بلوف میبیند. اما غیرقابلپیشبینیبودن در یک اتحاد نظامی با مذاکره املاک تفاوت دارد. اگر متحدان ندانند نیروهای آمریکایی خواهند آمد یا خارج خواهند شد، تعرفهها افزایش یا کاهش خواهد یافت و توافق امروزی فردا نیز معتبر خواهد بود یا نه، به دنبال «بیمهنامه»های مستقل خواهند رفت.
نشانههای این روند در نقاط مختلف دیده میشود. دانمارک سامانه دفاع هوایی فرانسوی–ایتالیایی SAMP/T را بهجای پاتریوت آمریکایی انتخاب کرده است؛ کانادا خرید جنگندههای افـ۳۵ را بازنگری میکند و اروپا سرمایهگذاری در صنایع تسلیحاتی خود را افزایش داده است. کره جنوبی به دومین فروشنده بزرگ تسلیحات به اعضای اروپایی ناتو تبدیل شده و سامانههای پدافندی ارزانتر از پاتریوت را به کشورهای خلیج فارس عرضه میکند.
بانک مرکزی هلند نیز برای کاهش وابستگی به فناوری آمریکا، خدمات حیاتی ابری خود را به یک شرکت اروپایی منتقل کرده است. عربستان، ترکیه و پاکستان هم در حال ایجاد معماری امنیتی خاص خود هستند. هیچیک از این اقدامات بهتنهایی به معنای گسست کامل از واشنگتن نیست، اما مجموع آنها از کاهش فزاینده اعتماد به تعهدات آمریکا حکایت دارد.
تهدیدهای اقتصادی آمریکا نیز اثری مشابه دارند. هنگامی که واشنگتن تهدید به اعمال تعرفه میکند، امتیاز میگیرد و سپس دوباره همان تهدید را مطرح میکند، دولتها نتیجه میگیرند که سازش برای آنها امنیت ایجاد نمیکند. بنابراین، واکنش منطقی نه اطاعت بیشتر، بلکه ساختن مسیرها و نهادهای جایگزین است.
حتی بنیامین نتانیاهو نیز طرحهای ترامپ را چندان جدی نمیگیرد. او طرح ۱۵بندی رئیسجمهور آمریکا برای غزه را بهسرعت رد کرد، زیرا پیشتر شاهد بوده طرحهای ترامپ با تبلیغات فراوان اعلام و اندکی بعد فراموش میشوند؛ مانند طرح تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه».
زکریا این روند را یکی از مسیرهای افول قدرتهای بزرگ میداند: افول الزاماً با شکست نظامی ناگهانی اتفاق نمیافتد، بلکه زمانی آغاز میشود که کشورهای دیگر بهآرامی سازماندهی جهان خود را بر محور آن قدرت متوقف میکنند. آمریکا همچنان قدرتمندترین ارتش جهان، فناوریهای پیشرفته، بازارهای سرمایه گسترده، اتحادهای مهم و دلار را در اختیار دارد، اما اعتبار نیز دارایی راهبردی است که طی نسلها ساخته و بهسرعت مصرف میشود.
او در پایان به بحران موشکی کوبا اشاره میکند. جان اف. کندی، دین اچسون را با تصاویر شناسایی موشکهای شوروی نزد شارل دوگل فرستاد؛ اما رئیسجمهور فرانسه گفت نیازی به دیدن مدارک ندارد، زیرا سخن رئیسجمهور آمریکا برای او کافی است. زکریا نتیجه میگیرد که تصور تکرار چنین صحنهای در شرایط امروز ممکن نیست.
The Washington Post
Opinion | The Iran war is a master class in squandering a superpower’s credibility
Trump treats promises like bluffs. Allies are responding by building alternatives.
👍4
«اسرائیل در پرونده لبنان مقابل ترامپ میایستد؛ نتانیاهو و کاتز انتخابات را در اولویت قرار دادهاند»
نویسنده: بن کاسپیت
رسانه: المونیتور
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
پس از هفت دور مذاکرات با حمایت آمریکا، اسرائیل و لبنان بهتدریج به سوی توافقی برای خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان و احتمالاً صلح در آینده حرکت کردهاند. دور بعدی مذاکرات اوایل سپتامبر در رم برگزار میشود، اما انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل دستیابی به پیشرفتی جدی در ماههای آینده را دشوار کرده است.
اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، هنگام بازدید از مواضع ارتش در جنوب لبنان گفت به نیروهای اسرائیلی دستور داده برای «حضوری بلندمدت» در منطقه آماده شوند. او این حضور را برای حفاظت از شهرکهای شمال اسرائیل در برابر حزبالله ضروری دانست. وزارت خارجه آمریکا در واکنش اعلام کرد حضور دائمی اسرائیل با چارچوب توافقشده و صلح و امنیت بلندمدت دو کشور ناسازگار است.
کاتز پس از انتقاد واشنگتن موضع خود را تعدیل و اعلام کرد نیروهای اسرائیلی تا زمان خلع سلاح حزبالله و رفع کامل تهدید آن از سراسر لبنان باقی خواهند ماند. اسرائیل پیشتر در مذاکراتی که از اواسط آوریل آغاز شد، با خروج از سه منطقه آزمایشی در روستاهای زوطر غربیه، فرون و صریفا و جایگزینی ارتش لبنان موافقت کرده بود. ارتش اسرائیل در پنجم اوت از اطراف زوطر غربیه عقبنشینی کرد و ارتش لبنان مستقر شد تا ساکنان بتوانند به روستا بازگردند.
در دور هفتم مذاکرات، دو طرف موافقت کردند بریتانیا، اندونزی، ایتالیا و سوئیس نیروهایی برای نظارت بر خلع سلاح حزبالله اعزام کنند. بااینحال، انتخابات اسرائیل به مهمترین مانع پیشرفت تبدیل شده است. منابع سیاسی، مواضع تند کاتز را تا حدی به انتخابات مقدماتی لیکود و تلاش او برای جلب حمایت اعضای حزب مرتبط میدانند، هرچند نتانیاهو جایگاهی در میان ده نامزد نخست فهرست را برای او تضمین کرده است.
مسئله مهمتر، آینده سیاسی خود نتانیاهو است. نظرسنجی منتشرشده در روز پنجشنبه پیشبینی کرده احزاب حامی او فقط ۵۰ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را کسب خواهند کرد؛ درحالیکه برای تشکیل دولت به ۶۱ کرسی نیاز دارد. یکی از نزدیکان نتانیاهو گفته است هرگونه عقبنشینی از لبنان یا مناطق دیگر پیش از انتخابات به او آسیب خواهد زد.
نتانیاهو در تمام سال وعده «پیروزی کامل» در همه جبههها را داده است، اما نزدیکانش نگراناند که مخالفان، نتیجه واقعی را خلاف آن معرفی کنند: پیروزی قاطعی در ایران به دست نیامده، مسئولیت غزه به نهادهای بینالمللی منتقل میشود و حماس همچنان در حال تقویت است. خروج همزمان از لبنان و سوریه میتواند تصویر عقبنشینی در چند جبهه را ایجاد کند؛ بنابراین، منابع سیاسی انتظار پیشرفت واقعی پیش از نوامبر را ندارند.
در میدان، نیروهای اسرائیلی همچنان ارتفاعات راهبردی «علیطاهر» را در محاصره دارند؛ جایی که بنا بر گزارشها دهها نیروی حزبالله پنهان شدهاند. ارتش اسرائیل مدعی است شبکهای از تونلها، موشکهای ضدتانک و ضدهوایی، مواد منفجره و تجهیزات لازم برای اقامت طولانی و حمله به شهرکهای اسرائیلی در این منطقه کشف کرده است.
گزارشهای لبنانی حاکی از آن است که اسرائیل با چراغ سبز واشنگتن برای عملیات محرمانهای بهمنظور اشغال و تخریب این مجموعه آماده میشود. یک منبع امنیتی اسرائیلی گفته چنین عملیاتی بدون هماهنگی آمریکا انجام نخواهد شد، اما اسرائیل فعلاً قصد پایاندادن به محاصره را ندارد. مقامهای آمریکایی ظاهراً به لبنان گفتهاند نمیتوانند عملیات را کاملاً متوقف کنند، ولی خواستار اقدامی محدود و دقیق با کمترین تلفات غیرنظامی شدهاند تا توافقهای شکننده موجود آسیب نبیند.
نواف سلام، نخستوزیر لبنان، در واکنش به اقدامات اسرائیل، حملات، نفوذها، تخریب خانهها، زیرساختها، ساختمانهای دولتی و اماکن مذهبی را محکوم کرده است. در مقابل، دولت نتانیاهو برای هرگونه خروج از جنوب لبنان شرط گذاشته که ارتش لبنان و نیروی نظارتی چندملیتی اجازه بازرسی از خانههای خصوصی را داشته باشند تا از نگهداری موشک و سلاح در آنها جلوگیری شود.
بیروت میگوید بازرسی منازل خصوصی به حکم قضایی نیاز دارد؛ روندی که میتواند اجرای طرح خلع سلاح را مختل کند. یک مقام ارشد نظامی اسرائیل نیز مدعی شده بخش عمده زیرساخت رزمی حزبالله در خانههای خصوصی روستاهای شیعه نگهداری میشود و بدون بررسی همکاری ساکنان با حزبالله، توافق امنیتی بیمعنا خواهد بود.
ترامپ خواهان دستیابی به نتیجهای مهم در مذاکرات پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر آمریکاست، اما نتانیاهو توان دادن امتیازهای اساسی پیش از انتخابات اسرائیل را ندارد. مقامهای اسرائیلی میگویند دولت به ادامه مذاکرات و توافق با لبنان علاقهمند است، ولی اختلافها همچنان جدیاند و پس از انتخابات نیز تشکیل دولت جدید ممکن است دستکم دو ماه توجه مقامها را از پرونده لبنان منحرف کند.
محتملترین سناریو، ادامه وضع موجود در دو ماه آینده است. مذاکرات سپتامبر ممکن است طرح آزمایشی خروج و استقرار ارتش لبنان را به چند روستای دیگر گسترش دهد، بهگونهای که جناح راست اسرائیل آن را تسلیم تلقی نکند. تنها عاملی که میتواند نتانیاهو را به پذیرش یک توافق تاریخی پیش از انتخابات سوق دهد، این محاسبه است که توافق با لبنان ممکن است به سود سیاسی او باشد؛ تغییری که بهگفته یکی از نزدیکانش، احتمالاً فقط ترامپ قادر به ایجاد آن است.
نویسنده: بن کاسپیت
رسانه: المونیتور
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
پس از هفت دور مذاکرات با حمایت آمریکا، اسرائیل و لبنان بهتدریج به سوی توافقی برای خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان و احتمالاً صلح در آینده حرکت کردهاند. دور بعدی مذاکرات اوایل سپتامبر در رم برگزار میشود، اما انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل دستیابی به پیشرفتی جدی در ماههای آینده را دشوار کرده است.
اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، هنگام بازدید از مواضع ارتش در جنوب لبنان گفت به نیروهای اسرائیلی دستور داده برای «حضوری بلندمدت» در منطقه آماده شوند. او این حضور را برای حفاظت از شهرکهای شمال اسرائیل در برابر حزبالله ضروری دانست. وزارت خارجه آمریکا در واکنش اعلام کرد حضور دائمی اسرائیل با چارچوب توافقشده و صلح و امنیت بلندمدت دو کشور ناسازگار است.
کاتز پس از انتقاد واشنگتن موضع خود را تعدیل و اعلام کرد نیروهای اسرائیلی تا زمان خلع سلاح حزبالله و رفع کامل تهدید آن از سراسر لبنان باقی خواهند ماند. اسرائیل پیشتر در مذاکراتی که از اواسط آوریل آغاز شد، با خروج از سه منطقه آزمایشی در روستاهای زوطر غربیه، فرون و صریفا و جایگزینی ارتش لبنان موافقت کرده بود. ارتش اسرائیل در پنجم اوت از اطراف زوطر غربیه عقبنشینی کرد و ارتش لبنان مستقر شد تا ساکنان بتوانند به روستا بازگردند.
در دور هفتم مذاکرات، دو طرف موافقت کردند بریتانیا، اندونزی، ایتالیا و سوئیس نیروهایی برای نظارت بر خلع سلاح حزبالله اعزام کنند. بااینحال، انتخابات اسرائیل به مهمترین مانع پیشرفت تبدیل شده است. منابع سیاسی، مواضع تند کاتز را تا حدی به انتخابات مقدماتی لیکود و تلاش او برای جلب حمایت اعضای حزب مرتبط میدانند، هرچند نتانیاهو جایگاهی در میان ده نامزد نخست فهرست را برای او تضمین کرده است.
مسئله مهمتر، آینده سیاسی خود نتانیاهو است. نظرسنجی منتشرشده در روز پنجشنبه پیشبینی کرده احزاب حامی او فقط ۵۰ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را کسب خواهند کرد؛ درحالیکه برای تشکیل دولت به ۶۱ کرسی نیاز دارد. یکی از نزدیکان نتانیاهو گفته است هرگونه عقبنشینی از لبنان یا مناطق دیگر پیش از انتخابات به او آسیب خواهد زد.
نتانیاهو در تمام سال وعده «پیروزی کامل» در همه جبههها را داده است، اما نزدیکانش نگراناند که مخالفان، نتیجه واقعی را خلاف آن معرفی کنند: پیروزی قاطعی در ایران به دست نیامده، مسئولیت غزه به نهادهای بینالمللی منتقل میشود و حماس همچنان در حال تقویت است. خروج همزمان از لبنان و سوریه میتواند تصویر عقبنشینی در چند جبهه را ایجاد کند؛ بنابراین، منابع سیاسی انتظار پیشرفت واقعی پیش از نوامبر را ندارند.
در میدان، نیروهای اسرائیلی همچنان ارتفاعات راهبردی «علیطاهر» را در محاصره دارند؛ جایی که بنا بر گزارشها دهها نیروی حزبالله پنهان شدهاند. ارتش اسرائیل مدعی است شبکهای از تونلها، موشکهای ضدتانک و ضدهوایی، مواد منفجره و تجهیزات لازم برای اقامت طولانی و حمله به شهرکهای اسرائیلی در این منطقه کشف کرده است.
گزارشهای لبنانی حاکی از آن است که اسرائیل با چراغ سبز واشنگتن برای عملیات محرمانهای بهمنظور اشغال و تخریب این مجموعه آماده میشود. یک منبع امنیتی اسرائیلی گفته چنین عملیاتی بدون هماهنگی آمریکا انجام نخواهد شد، اما اسرائیل فعلاً قصد پایاندادن به محاصره را ندارد. مقامهای آمریکایی ظاهراً به لبنان گفتهاند نمیتوانند عملیات را کاملاً متوقف کنند، ولی خواستار اقدامی محدود و دقیق با کمترین تلفات غیرنظامی شدهاند تا توافقهای شکننده موجود آسیب نبیند.
نواف سلام، نخستوزیر لبنان، در واکنش به اقدامات اسرائیل، حملات، نفوذها، تخریب خانهها، زیرساختها، ساختمانهای دولتی و اماکن مذهبی را محکوم کرده است. در مقابل، دولت نتانیاهو برای هرگونه خروج از جنوب لبنان شرط گذاشته که ارتش لبنان و نیروی نظارتی چندملیتی اجازه بازرسی از خانههای خصوصی را داشته باشند تا از نگهداری موشک و سلاح در آنها جلوگیری شود.
بیروت میگوید بازرسی منازل خصوصی به حکم قضایی نیاز دارد؛ روندی که میتواند اجرای طرح خلع سلاح را مختل کند. یک مقام ارشد نظامی اسرائیل نیز مدعی شده بخش عمده زیرساخت رزمی حزبالله در خانههای خصوصی روستاهای شیعه نگهداری میشود و بدون بررسی همکاری ساکنان با حزبالله، توافق امنیتی بیمعنا خواهد بود.
ترامپ خواهان دستیابی به نتیجهای مهم در مذاکرات پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر آمریکاست، اما نتانیاهو توان دادن امتیازهای اساسی پیش از انتخابات اسرائیل را ندارد. مقامهای اسرائیلی میگویند دولت به ادامه مذاکرات و توافق با لبنان علاقهمند است، ولی اختلافها همچنان جدیاند و پس از انتخابات نیز تشکیل دولت جدید ممکن است دستکم دو ماه توجه مقامها را از پرونده لبنان منحرف کند.
محتملترین سناریو، ادامه وضع موجود در دو ماه آینده است. مذاکرات سپتامبر ممکن است طرح آزمایشی خروج و استقرار ارتش لبنان را به چند روستای دیگر گسترش دهد، بهگونهای که جناح راست اسرائیل آن را تسلیم تلقی نکند. تنها عاملی که میتواند نتانیاهو را به پذیرش یک توافق تاریخی پیش از انتخابات سوق دهد، این محاسبه است که توافق با لبنان ممکن است به سود سیاسی او باشد؛ تغییری که بهگفته یکی از نزدیکانش، احتمالاً فقط ترامپ قادر به ایجاد آن است.
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Israel defies Trump on Lebanon as Netanyahu, Katz prioritize elections
Both Benjamin Netanyahu and Donald Trump face fateful elections this fall, but one needs progress in Lebanon while the other wants more of the same.
«آیا “مسیر ترامپ” در قفقاز جنوبی بدون همراهی ایران موفق خواهد شد؟»
نویسنده: روشن محمدلی
رسانه: امواجمدیا
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
«مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بینالمللی» یا TRIPP، طرحی با حمایت آمریکاست که شامل ایجاد یک کریدور ترانزیتی ۴۳ کیلومتری در استان سیونیک، جنوبیترین بخش ارمنستان، میشود. این مسیر جمهوری آذربایجان را به نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل میکند و همزمان میکوشد نفوذ روسیه بر مسیرهای ترانزیتی قفقاز جنوبی را کاهش داده و ارمنستان را به غرب نزدیکتر کند.
آرارات میرزویان، وزیر خارجه ارمنستان، میگوید TRIPP میتواند برای ایران نیز فرصت ایجاد کند و عملاً به بخشی از اتصال ریلی خلیج فارس به دریای سیاه تبدیل شود. ایروان میکوشد این پروژه را با ابتکار «چهارراه صلح» خود پیوند بزند؛ طرحی که هدف آن اتصال شبکههای حملونقل ارمنستان، آذربایجان، گرجستان و ایران و تبدیل قفقاز جنوبی به یک مرکز لجستیکی است.
اظهارات میرزویان پس از دیدار او با مارکو روبیو و امضای توافق مشارکت راهبردی جامع میان ارمنستان و آمریکا مطرح شد. این توافق با چارچوب همکاری در حوزه مواد معدنی حیاتی و عملیاتیکردن مسیر ترامپ همراه بود. بااینحال، از زمان امضای توافق سهجانبه ارمنستان، آذربایجان و آمریکا در اوت ۲۰۲۵، ایروان کمتر از عنوان «چهارراه صلح» استفاده و TRIPP را به محور اصلی ارتباطات منطقهای تبدیل کرده است؛ تغییری که در تهران با نگرانی دنبال میشود.
این پروژه برای ایران یک معمای راهبردی است. از یک سو، ایجاد کریدور از طریق توافق بینالمللی، احتمال حمله نظامی آذربایجان به جنوب ارمنستان را کاهش میدهد؛ رخدادی که تهران بارها اعلام کرده مانع آن خواهد شد. از سوی دیگر، مسیر جدید میتواند زیرساخت ترانزیتی ایران را دور بزند، درآمدهای ترانزیتی و نفوذ ژئوپلیتیکی آن را کاهش دهد و حضور فنی و امنیتی آمریکا را به مرزهای شمالغربی ایران برساند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، پس از دیدار میرزویان و روبیو بار دیگر درباره اهداف آمریکا ابراز «تردیدهای جدی» کرد. این موضع نشان میدهد تهران شاید اصل ایجاد مسیر را تحمل کند، اما با گسترش حضور آمریکا در قفقاز جنوبی مخالف است.
جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل نیز مخاطرات پروژه را افزایش داده است. حمله پهپادی به فرودگاه بینالمللی نخجوان پس از آغاز جنگ، با وجود تکذیب ایران، نشان داد که قفقاز جنوبی دیگر از درگیریهای گستردهتر منطقه مصون نیست. سرمایهگذاران باید احتمال هدف قرارگرفتن زیرساختهای TRIPP در هر رویارویی آینده ایران و آمریکا را در محاسبات خود بگنجانند. حتی بدون حمله مستقیم، ناامنی میتواند جذب سرمایه خصوصی لازم برای ساخت و اداره مسیر را دشوار کند.
نویسنده معتقد است تفاهم شکننده کنونی میان تهران و واشنگتن یکی از عوامل اصلی امکان ادامه پروژه است. اگر این تفاهم فروبپاشد و سیاست «فشار حداکثری» آمریکا بازگردد، TRIPP ممکن است به یکی از نخستین قربانیان افزایش تنش تبدیل شود.
راه موفقیت پایدار پروژه احتمالاً در ادغام ایران در معماری ترانزیتی منطقه است، نه حذف آن. تهران سالهاست به دنبال ایجاد کریدور چندوجهی «خلیج فارس–دریای سیاه» است. جنگ نخست قرهباغ باعث از میان رفتن بسیاری از خطوط ریلی دوران شوروی شد و اجرای این طرح را متوقف کرد. ایران پس از جنگ ۲۰۲۰ بهجای احداث خط آهنی بسیار پرهزینه در کوهستانهای ارمنستان، بر احیای مسیر ایران–نخجوان–ارمنستان–گرجستان متمرکز شده است.
اگر TRIPP امکان استفاده ایران و اتصال به شبکههای ترانزیتی این کشور را فراهم کند، میتواند از منشأ تنش به منفعتی اقتصادی برای همه طرفها تبدیل شود. ارمنستان نیز با احیای ادبیات «چهارراه صلح» میکوشد واشنگتن را متقاعد کند که مسیر جدید وسیلهای برای اتصال به غرب است و درعینحال به تهران اطمینان دهد که این پروژه برای منزویکردن ایران طراحی نشده است.
نشانههای اقتصادی این موازنه دیده میشود. ارمنستان حدود ۲۱۵ میلیون دلار قرارداد زیرساختی برای بخشهایی از بزرگراه شمال–جنوب در سیونیک به شرکتهای ایرانی واگذار کرده است. حضور معاون رئیسجمهور ایران در افتتاح تونل کاجاران نیز نشاندهنده تلاش تهران برای باقیماندن بهعنوان یک بازیگر فیزیکی در زیرساختهای ترانزیتی ارمنستان است.
نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، با حضور در مراسم خاکسپاری علی خامنهای در تهران نیز کوشید نشان دهد نزدیکشدن ایروان به غرب حدومرزی دارد. پیام این حضور آن بود که ارمنستان ضمن استقبال از سرمایهگذاری آمریکا، اجازه نخواهد داد خاکش به پایگاهی برای فعالیتهای اطلاعاتی یا نظامی علیه ایران تبدیل شود و روابط خود با تهران را قربانی TRIPP نخواهد کرد.
سرنوشت مسیر ترامپ و حتی صلح گستردهتر میان ارمنستان و آذربایجان به آینده روابط ایران و آمریکا گره خورده است. اگر تفاهم میان دو کشور به توافقی پایدار تبدیل شود، تهران ممکن است در برابر برخورداری از منافع تجاری، حضور محدود آمریکا در سیونیک را تحمل کند. اما اگر واشنگتن به رویارویی منطقهای بازگردد، قفقاز جنوبی احتمالاً یکی از نخستین نقاطی خواهد بود که ایران در آن برای آمریکا هزینه ایجاد میکند.
نتیجه مقاله این است که موفقیت TRIPP بیش از کیفیت زیرساخت، راهآهن یا نظام گمرکی، به دیپلماسی تهران و واشنگتن وابسته است. بدون درنظرگرفتن منافع و نگرانیهای امنیتی ایران، «مسیر صلح» میتواند به خط برخورد تازهای در منازعه قدیمی ایران و آمریکا تبدیل شود.
نویسنده: روشن محمدلی
رسانه: امواجمدیا
تاریخ: ۱۴ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
«مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بینالمللی» یا TRIPP، طرحی با حمایت آمریکاست که شامل ایجاد یک کریدور ترانزیتی ۴۳ کیلومتری در استان سیونیک، جنوبیترین بخش ارمنستان، میشود. این مسیر جمهوری آذربایجان را به نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل میکند و همزمان میکوشد نفوذ روسیه بر مسیرهای ترانزیتی قفقاز جنوبی را کاهش داده و ارمنستان را به غرب نزدیکتر کند.
آرارات میرزویان، وزیر خارجه ارمنستان، میگوید TRIPP میتواند برای ایران نیز فرصت ایجاد کند و عملاً به بخشی از اتصال ریلی خلیج فارس به دریای سیاه تبدیل شود. ایروان میکوشد این پروژه را با ابتکار «چهارراه صلح» خود پیوند بزند؛ طرحی که هدف آن اتصال شبکههای حملونقل ارمنستان، آذربایجان، گرجستان و ایران و تبدیل قفقاز جنوبی به یک مرکز لجستیکی است.
اظهارات میرزویان پس از دیدار او با مارکو روبیو و امضای توافق مشارکت راهبردی جامع میان ارمنستان و آمریکا مطرح شد. این توافق با چارچوب همکاری در حوزه مواد معدنی حیاتی و عملیاتیکردن مسیر ترامپ همراه بود. بااینحال، از زمان امضای توافق سهجانبه ارمنستان، آذربایجان و آمریکا در اوت ۲۰۲۵، ایروان کمتر از عنوان «چهارراه صلح» استفاده و TRIPP را به محور اصلی ارتباطات منطقهای تبدیل کرده است؛ تغییری که در تهران با نگرانی دنبال میشود.
این پروژه برای ایران یک معمای راهبردی است. از یک سو، ایجاد کریدور از طریق توافق بینالمللی، احتمال حمله نظامی آذربایجان به جنوب ارمنستان را کاهش میدهد؛ رخدادی که تهران بارها اعلام کرده مانع آن خواهد شد. از سوی دیگر، مسیر جدید میتواند زیرساخت ترانزیتی ایران را دور بزند، درآمدهای ترانزیتی و نفوذ ژئوپلیتیکی آن را کاهش دهد و حضور فنی و امنیتی آمریکا را به مرزهای شمالغربی ایران برساند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، پس از دیدار میرزویان و روبیو بار دیگر درباره اهداف آمریکا ابراز «تردیدهای جدی» کرد. این موضع نشان میدهد تهران شاید اصل ایجاد مسیر را تحمل کند، اما با گسترش حضور آمریکا در قفقاز جنوبی مخالف است.
جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل نیز مخاطرات پروژه را افزایش داده است. حمله پهپادی به فرودگاه بینالمللی نخجوان پس از آغاز جنگ، با وجود تکذیب ایران، نشان داد که قفقاز جنوبی دیگر از درگیریهای گستردهتر منطقه مصون نیست. سرمایهگذاران باید احتمال هدف قرارگرفتن زیرساختهای TRIPP در هر رویارویی آینده ایران و آمریکا را در محاسبات خود بگنجانند. حتی بدون حمله مستقیم، ناامنی میتواند جذب سرمایه خصوصی لازم برای ساخت و اداره مسیر را دشوار کند.
نویسنده معتقد است تفاهم شکننده کنونی میان تهران و واشنگتن یکی از عوامل اصلی امکان ادامه پروژه است. اگر این تفاهم فروبپاشد و سیاست «فشار حداکثری» آمریکا بازگردد، TRIPP ممکن است به یکی از نخستین قربانیان افزایش تنش تبدیل شود.
راه موفقیت پایدار پروژه احتمالاً در ادغام ایران در معماری ترانزیتی منطقه است، نه حذف آن. تهران سالهاست به دنبال ایجاد کریدور چندوجهی «خلیج فارس–دریای سیاه» است. جنگ نخست قرهباغ باعث از میان رفتن بسیاری از خطوط ریلی دوران شوروی شد و اجرای این طرح را متوقف کرد. ایران پس از جنگ ۲۰۲۰ بهجای احداث خط آهنی بسیار پرهزینه در کوهستانهای ارمنستان، بر احیای مسیر ایران–نخجوان–ارمنستان–گرجستان متمرکز شده است.
اگر TRIPP امکان استفاده ایران و اتصال به شبکههای ترانزیتی این کشور را فراهم کند، میتواند از منشأ تنش به منفعتی اقتصادی برای همه طرفها تبدیل شود. ارمنستان نیز با احیای ادبیات «چهارراه صلح» میکوشد واشنگتن را متقاعد کند که مسیر جدید وسیلهای برای اتصال به غرب است و درعینحال به تهران اطمینان دهد که این پروژه برای منزویکردن ایران طراحی نشده است.
نشانههای اقتصادی این موازنه دیده میشود. ارمنستان حدود ۲۱۵ میلیون دلار قرارداد زیرساختی برای بخشهایی از بزرگراه شمال–جنوب در سیونیک به شرکتهای ایرانی واگذار کرده است. حضور معاون رئیسجمهور ایران در افتتاح تونل کاجاران نیز نشاندهنده تلاش تهران برای باقیماندن بهعنوان یک بازیگر فیزیکی در زیرساختهای ترانزیتی ارمنستان است.
نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، با حضور در مراسم خاکسپاری علی خامنهای در تهران نیز کوشید نشان دهد نزدیکشدن ایروان به غرب حدومرزی دارد. پیام این حضور آن بود که ارمنستان ضمن استقبال از سرمایهگذاری آمریکا، اجازه نخواهد داد خاکش به پایگاهی برای فعالیتهای اطلاعاتی یا نظامی علیه ایران تبدیل شود و روابط خود با تهران را قربانی TRIPP نخواهد کرد.
سرنوشت مسیر ترامپ و حتی صلح گستردهتر میان ارمنستان و آذربایجان به آینده روابط ایران و آمریکا گره خورده است. اگر تفاهم میان دو کشور به توافقی پایدار تبدیل شود، تهران ممکن است در برابر برخورداری از منافع تجاری، حضور محدود آمریکا در سیونیک را تحمل کند. اما اگر واشنگتن به رویارویی منطقهای بازگردد، قفقاز جنوبی احتمالاً یکی از نخستین نقاطی خواهد بود که ایران در آن برای آمریکا هزینه ایجاد میکند.
نتیجه مقاله این است که موفقیت TRIPP بیش از کیفیت زیرساخت، راهآهن یا نظام گمرکی، به دیپلماسی تهران و واشنگتن وابسته است. بدون درنظرگرفتن منافع و نگرانیهای امنیتی ایران، «مسیر صلح» میتواند به خط برخورد تازهای در منازعه قدیمی ایران و آمریکا تبدیل شود.
Amwaj.media
Can the ‘Trump Route’ in the South Caucasus succeed without Iran’s buy-in?
“TRIPP will also create opportunities for Iran…in effect, TRIPP creates a new rail connection linking the Persian Gulf and the Black Sea,” Armenian Foreign Minister Ararat Mirzoyan insisted to journalists in late May, referring to the “Trump Route for International…
👍1
«از آستانه هستهای تا سلاح هستهای؟ بازنگری در دکترین هستهای ایران»
نویسنده: دکتر راز زیمت، مدیر برنامه ایران و محور شیعی و سردبیر مشترک نشریه «ارزیابی راهبردی»
رسانه: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این مقاله گفتمان علنی شکلگرفته در ایران درباره تغییر دکترین هستهای را بررسی میکند. نویسنده با مرور اظهارات مقامها، نمایندگان مجلس، دیپلماتها، کارشناسان و رسانههای اصولگرا، نزدیک به سپاه و اصلاحطلب، سه جریان را شناسایی میکند: حامیان ساخت سلاح هستهای، مخالفان آن و کسانی که تنگه هرمز را مهمتر از بمب میدانند.راز زیمت مینویسد جمهوری اسلامی برای چند دهه سیاست «آستانه هستهای» را دنبال کرده است: دستیابی به دانش، مواد و زیرساخت لازم برای ساخت بمب، بدون عبور رسمی به مرحله تولید سلاح. هدف این سیاست برخورداری از بازدارندگی بالقوه، بدون تحمل هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی یک گریز هستهای آشکار بود. اما تحولات پس از اکتبر ۲۰۲۳ و دو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اعتبار این دکترین را در تهران زیر سؤال برده است.
فرسایش «محور مقاومت»، محدودیت بازدارندگی موشکی و پهپادی و آسیبدیدن تأسیسات هستهای باعث تقویت کسانی شده که معتقدند فقط سلاح هستهای میتواند بقای حکومت را تضمین کند. در مقابل، گروهی دیگر هشدار میدهد که بمب نهتنها مصونیت کامل ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است حمله تازه آمریکا و اسرائیل، انزوای بیشتر و حتی تهدید مستقیم بقای جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد.
برنامه هستهای ایران در دوران شاه آغاز و پس از انقلاب به دستور روحالله خمینی متوقف شد، اما جنگ ایران و عراق و استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی و موشکها، تهران را به احیای آن در میانه دهه ۱۳۶۰ سوق داد. نامه محسن رضایی به خمینی در سال ۱۳۶۶ نیز نشان میداد فرمانده سپاه دستیابی به توان تولید تسلیحات لیزری و هستهای را از ملزومات پیروزی در جنگ میدانست.
پس از آن، مقامهای ایران برنامه را صلحآمیز معرفی کردند و علی خامنهای سلاح هستهای را از نظر شرعی ممنوع دانست. بااینحال، تهران هیچگاه از حفظ توان آستانهای صرفنظر نکرد. سرنوشت قذافی پس از کنارگذاشتن برنامه هستهای، سقوط صدام در نبود بازدارندگی اتمی، مصونیت نسبی کره شمالی و تجربه اوکراین پس از واگذاری تسلیحات هستهای، در گفتمان جمهوری اسلامی بهعنوان شواهد ضرورت حفظ گزینه هستهای مطرح شدهاند.
علی شمخانی در اکتبر ۲۰۲۵ گفت اگر میتوانست به دهه ۱۹۹۰ بازگردد، از ساخت بمب حمایت میکرد. علیاکبر صالحی نیز گفته بود ایران همه اجزای لازم برای ساخت سلاح را در اختیار دارد، ولی آنها را به هم متصل نکرده است. کمال خرازی و شماری از نمایندگان مجلس هم اعلام کردهاند در صورت تهدید موجودیتی، تغییر دکترین هستهای باید در دستور کار قرار گیرد.
پیش از جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵، ایران قادر بود ظرف کمتر از دو هفته اورانیوم خود را به سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد برساند و احتمالاً چند ماه با نخستین توان نظامی هستهای فاصله داشت. بااینحال، خامنهای از صدور دستور گریز خودداری کرد؛ احتمالاً به این دلیل که مسیر تدریجی را کمخطرتر میدانست و از ورود اسرائیل و آمریکا به جنگ مستقیم بیم داشت.
دو عملیات نظامی علیه ایران، برنامه هستهای را بهشدت عقب انداختند، اما همه ظرفیتها را نابود نکردند. طبق گزارش، ایران پیش از جنگ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، مقادیر بیشتری اورانیوم با غنای پایینتر، صدها سانتریفیوژ پیشرفته، نیروی انسانی و دانش فنی، زیرساخت غنیسازی و احتمالاً توان تولید فلز اورانیوم در اختیار داشت. فردو نیز کاملاً منهدم نشد و ساخت تأسیسات زیرزمینی «کوه کلنگ» شتاب گرفت.
پس از حملات، حامیان بمب استدلال کردند که ایران هزینه سیاسی و نظامی هستهایشدن را عملاً پرداخته و باید مرحله نهایی را تکمیل کند. برخی نمایندگان خواستار خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، اتخاذ سیاست ابهام و حتی انجام آزمایش اتمی شدهاند. رسانههای نزدیک به سپاه نیز نوشتهاند که صرف برخورداری از توان ساخت بمب، بازدارندگی ایجاد نکرده و باقیماندن در آستانه، ایران را به هدف حمله تبدیل کرده است.
در برابر این جریان، مخالفان تغییر دکترین میگویند سلاح هستهای بهتنهایی مصونیت نمیآورد. هند و پاکستان با وجود برخورداری از بمب همچنان با یکدیگر درگیر میشوند؛ زرادخانه روسیه مانع جنگ اوکراین نشده و توان اتمی اسرائیل نیز جلوی حملات ایران و گروههای مسلح را نگرفته است. بمب همچنین علیه سازمانهای غیردولتی، حملات سایبری، جنگهای محدود، تحریم و بحرانهای داخلی کارایی اندکی دارد.
مخالفان میگویند بازدارندگی معتبر به اقتصاد باثبات، توان متعارف پیشرفته، سامانههای فرماندهی و کنترل، پدافند هوایی، موشکهای دقیق و قابلیت «ضربه دوم» نیاز دارد. ساخت یک یا چند بمب یا حتی انجام آزمایش هستهای کافی نیست. ایران برای ایجاد بازدارندگی واقعی باید زرادخانهای قابلاعتماد، کلاهکهای قابلنصب روی موشک و سامانههایی داشته باشد که پس از حمله نخست دشمن امکان پاسخ هستهای را حفظ کنند؛ ظرفیتهایی که فعلاً در اختیار ندارد.
هزینه اقتصادی، مسابقه تسلیحاتی منطقهای، تحریمهای گستردهتر و از میان رفتن مشروعیت بینالمللی از دیگر استدلالهای مخالفان است. آنها هشدار میدهند که تلاش برای ساخت بمب احتمالاً توسط سرویسهای اطلاعاتی غربی شناسایی میشود و پیش از تکمیل پروژه، حمله دیگری را در پی خواهد داشت. از این منظر، فرایند دستیابی به سلاح میتواند همان بقای حکومتی را که قرار است تضمین کند، به خطر اندازد.
درباره سیاست «ابهام هستهای» نیز اختلاف وجود دارد. حامیان آن خواهان خروج از NPT و خودداری از ارائه اطلاعات روشن درباره توان هستهایاند تا از این وضعیت بهعنوان اهرم مذاکره استفاده شود. منتقدان، با اشاره به عراق و لیبی، میگویند ابهام میتواند سوءظن، درگیری دائمی و حمله نظامی را تشدید کند. ایران برخلاف کره شمالی در قلب منطقهای بیثبات و در جنگ مستقیم با اسرائیل قرار دارد و بهدلیل ضعف ضدجاسوسی نمیتواند فعالیتهای حساس را برای مدت طولانی پنهان نگه دارد.
در کنار دو اردوگاه موافق و مخالف بمب، دیدگاه سومی پس از جنگ ۲۰۲۶ تقویت شده است: مهمترین دارایی راهبردی ایران نه سلاح هستهای، بلکه تنگه هرمز است. محسن رضایی اهمیت هرمز را «بیشتر از دهها بمب اتمی» دانسته و برخی نمایندگان و تحلیلگران نیز آن را مؤثرترین اهرم چانهزنی ایران معرفی کردهاند.
در این نگاه، ایران با کنترل یا اختلال در هرمز میتواند بحران امنیتی را به شوک جهانی انرژی تبدیل کند. پیام بازدارندگی دیگر فقط این نیست که «اگر حمله کنید، پاسخ نظامی میدهیم»، بلکه این است که «اگر امنیت ایران را مختل کنید، اقتصاد جهانی نیز هزینه خواهد داد». هرمز در کنار موشکها، پهپادها، توان بالقوه هستهای و شبکه منطقهای، ستون تازهای از بازدارندگی ژئوپلیتیکی ایران تلقی میشود.
عبدالرسول دیوسالار پنج شرط را برای بازدارندگی هستهای مؤثر برمیشمارد: اراده و تصمیمگیری سریع، توان متعارف برای خرید زمان لازم جهت ساخت بمب، آمادگی تحمل هزینههای اقتصادی و بینالمللی، برخورداری از متحدان قابلاعتماد و اطلاعات راهبردی دقیق درباره خطوط قرمز دشمن. به ارزیابی او، ایران هیچیک از این شرایط را بهاندازه کافی ندارد.
ساختار تصمیمگیری چندپاره، ضعف فرماندهی و کنترل، ناکافیبودن پدافند و موشکهای دقیق، انزوای بینالمللی و عدم حمایت نظامی واقعی روسیه، چین و نیروهای نیابتی، توان ایران برای ایجاد بازدارندگی اتمی معتبر را محدود میکنند. در مقابل، اسرائیل دشمنی مصمم با ظرفیت تصمیمگیری و حمله سریع است و تهران نیز اطلاعات دقیقی از مقاصد آن ندارد.
زیمت نتیجه میگیرد که گفتمان هستهای ایران هنوز به تصمیم نهایی منجر نشده است. حذف علی خامنهای و جانشینی مجتبی خامنهای، که ممکن است به سیاست آستانهای پدرش متعهد نباشد، همراه با افزایش نفوذ سپاه، ریسکپذیری حکومت و احساس موفقیت ناشی از بقا در جنگ و کنترل هرمز، میتواند کفه حامیان بمب را سنگینتر کند.
بااینحال، آگاهی تهران از هزینهها و محدودیتهای گریز هستهای همچنان یک عامل بازدارنده است. توصیه نویسنده به اسرائیل و آمریکا این است که از این اختلاف داخلی استفاده و برای رهبران ایران روشن کنند که حرکت به سوی بمب تحمل نخواهد شد و میتواند حملاتی گستردهتر علیه زیرساختها و داراییهای حیاتی حکومت را در پی داشته باشد. هدف این سیاست آن است که تهران به این نتیجه برسد سلاح هستهای، بهجای تضمین بقای نظام، میتواند برنامه هستهای را به تهدیدی برای موجودیت خود جمهوری اسلامی تبدیل کند.
نویسنده: دکتر راز زیمت، مدیر برنامه ایران و محور شیعی و سردبیر مشترک نشریه «ارزیابی راهبردی»
رسانه: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این مقاله گفتمان علنی شکلگرفته در ایران درباره تغییر دکترین هستهای را بررسی میکند. نویسنده با مرور اظهارات مقامها، نمایندگان مجلس، دیپلماتها، کارشناسان و رسانههای اصولگرا، نزدیک به سپاه و اصلاحطلب، سه جریان را شناسایی میکند: حامیان ساخت سلاح هستهای، مخالفان آن و کسانی که تنگه هرمز را مهمتر از بمب میدانند.راز زیمت مینویسد جمهوری اسلامی برای چند دهه سیاست «آستانه هستهای» را دنبال کرده است: دستیابی به دانش، مواد و زیرساخت لازم برای ساخت بمب، بدون عبور رسمی به مرحله تولید سلاح. هدف این سیاست برخورداری از بازدارندگی بالقوه، بدون تحمل هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی یک گریز هستهای آشکار بود. اما تحولات پس از اکتبر ۲۰۲۳ و دو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اعتبار این دکترین را در تهران زیر سؤال برده است.
فرسایش «محور مقاومت»، محدودیت بازدارندگی موشکی و پهپادی و آسیبدیدن تأسیسات هستهای باعث تقویت کسانی شده که معتقدند فقط سلاح هستهای میتواند بقای حکومت را تضمین کند. در مقابل، گروهی دیگر هشدار میدهد که بمب نهتنها مصونیت کامل ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است حمله تازه آمریکا و اسرائیل، انزوای بیشتر و حتی تهدید مستقیم بقای جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد.
برنامه هستهای ایران در دوران شاه آغاز و پس از انقلاب به دستور روحالله خمینی متوقف شد، اما جنگ ایران و عراق و استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی و موشکها، تهران را به احیای آن در میانه دهه ۱۳۶۰ سوق داد. نامه محسن رضایی به خمینی در سال ۱۳۶۶ نیز نشان میداد فرمانده سپاه دستیابی به توان تولید تسلیحات لیزری و هستهای را از ملزومات پیروزی در جنگ میدانست.
پس از آن، مقامهای ایران برنامه را صلحآمیز معرفی کردند و علی خامنهای سلاح هستهای را از نظر شرعی ممنوع دانست. بااینحال، تهران هیچگاه از حفظ توان آستانهای صرفنظر نکرد. سرنوشت قذافی پس از کنارگذاشتن برنامه هستهای، سقوط صدام در نبود بازدارندگی اتمی، مصونیت نسبی کره شمالی و تجربه اوکراین پس از واگذاری تسلیحات هستهای، در گفتمان جمهوری اسلامی بهعنوان شواهد ضرورت حفظ گزینه هستهای مطرح شدهاند.
علی شمخانی در اکتبر ۲۰۲۵ گفت اگر میتوانست به دهه ۱۹۹۰ بازگردد، از ساخت بمب حمایت میکرد. علیاکبر صالحی نیز گفته بود ایران همه اجزای لازم برای ساخت سلاح را در اختیار دارد، ولی آنها را به هم متصل نکرده است. کمال خرازی و شماری از نمایندگان مجلس هم اعلام کردهاند در صورت تهدید موجودیتی، تغییر دکترین هستهای باید در دستور کار قرار گیرد.
پیش از جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵، ایران قادر بود ظرف کمتر از دو هفته اورانیوم خود را به سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد برساند و احتمالاً چند ماه با نخستین توان نظامی هستهای فاصله داشت. بااینحال، خامنهای از صدور دستور گریز خودداری کرد؛ احتمالاً به این دلیل که مسیر تدریجی را کمخطرتر میدانست و از ورود اسرائیل و آمریکا به جنگ مستقیم بیم داشت.
دو عملیات نظامی علیه ایران، برنامه هستهای را بهشدت عقب انداختند، اما همه ظرفیتها را نابود نکردند. طبق گزارش، ایران پیش از جنگ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، مقادیر بیشتری اورانیوم با غنای پایینتر، صدها سانتریفیوژ پیشرفته، نیروی انسانی و دانش فنی، زیرساخت غنیسازی و احتمالاً توان تولید فلز اورانیوم در اختیار داشت. فردو نیز کاملاً منهدم نشد و ساخت تأسیسات زیرزمینی «کوه کلنگ» شتاب گرفت.
پس از حملات، حامیان بمب استدلال کردند که ایران هزینه سیاسی و نظامی هستهایشدن را عملاً پرداخته و باید مرحله نهایی را تکمیل کند. برخی نمایندگان خواستار خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، اتخاذ سیاست ابهام و حتی انجام آزمایش اتمی شدهاند. رسانههای نزدیک به سپاه نیز نوشتهاند که صرف برخورداری از توان ساخت بمب، بازدارندگی ایجاد نکرده و باقیماندن در آستانه، ایران را به هدف حمله تبدیل کرده است.
در برابر این جریان، مخالفان تغییر دکترین میگویند سلاح هستهای بهتنهایی مصونیت نمیآورد. هند و پاکستان با وجود برخورداری از بمب همچنان با یکدیگر درگیر میشوند؛ زرادخانه روسیه مانع جنگ اوکراین نشده و توان اتمی اسرائیل نیز جلوی حملات ایران و گروههای مسلح را نگرفته است. بمب همچنین علیه سازمانهای غیردولتی، حملات سایبری، جنگهای محدود، تحریم و بحرانهای داخلی کارایی اندکی دارد.
مخالفان میگویند بازدارندگی معتبر به اقتصاد باثبات، توان متعارف پیشرفته، سامانههای فرماندهی و کنترل، پدافند هوایی، موشکهای دقیق و قابلیت «ضربه دوم» نیاز دارد. ساخت یک یا چند بمب یا حتی انجام آزمایش هستهای کافی نیست. ایران برای ایجاد بازدارندگی واقعی باید زرادخانهای قابلاعتماد، کلاهکهای قابلنصب روی موشک و سامانههایی داشته باشد که پس از حمله نخست دشمن امکان پاسخ هستهای را حفظ کنند؛ ظرفیتهایی که فعلاً در اختیار ندارد.
هزینه اقتصادی، مسابقه تسلیحاتی منطقهای، تحریمهای گستردهتر و از میان رفتن مشروعیت بینالمللی از دیگر استدلالهای مخالفان است. آنها هشدار میدهند که تلاش برای ساخت بمب احتمالاً توسط سرویسهای اطلاعاتی غربی شناسایی میشود و پیش از تکمیل پروژه، حمله دیگری را در پی خواهد داشت. از این منظر، فرایند دستیابی به سلاح میتواند همان بقای حکومتی را که قرار است تضمین کند، به خطر اندازد.
درباره سیاست «ابهام هستهای» نیز اختلاف وجود دارد. حامیان آن خواهان خروج از NPT و خودداری از ارائه اطلاعات روشن درباره توان هستهایاند تا از این وضعیت بهعنوان اهرم مذاکره استفاده شود. منتقدان، با اشاره به عراق و لیبی، میگویند ابهام میتواند سوءظن، درگیری دائمی و حمله نظامی را تشدید کند. ایران برخلاف کره شمالی در قلب منطقهای بیثبات و در جنگ مستقیم با اسرائیل قرار دارد و بهدلیل ضعف ضدجاسوسی نمیتواند فعالیتهای حساس را برای مدت طولانی پنهان نگه دارد.
در کنار دو اردوگاه موافق و مخالف بمب، دیدگاه سومی پس از جنگ ۲۰۲۶ تقویت شده است: مهمترین دارایی راهبردی ایران نه سلاح هستهای، بلکه تنگه هرمز است. محسن رضایی اهمیت هرمز را «بیشتر از دهها بمب اتمی» دانسته و برخی نمایندگان و تحلیلگران نیز آن را مؤثرترین اهرم چانهزنی ایران معرفی کردهاند.
در این نگاه، ایران با کنترل یا اختلال در هرمز میتواند بحران امنیتی را به شوک جهانی انرژی تبدیل کند. پیام بازدارندگی دیگر فقط این نیست که «اگر حمله کنید، پاسخ نظامی میدهیم»، بلکه این است که «اگر امنیت ایران را مختل کنید، اقتصاد جهانی نیز هزینه خواهد داد». هرمز در کنار موشکها، پهپادها، توان بالقوه هستهای و شبکه منطقهای، ستون تازهای از بازدارندگی ژئوپلیتیکی ایران تلقی میشود.
عبدالرسول دیوسالار پنج شرط را برای بازدارندگی هستهای مؤثر برمیشمارد: اراده و تصمیمگیری سریع، توان متعارف برای خرید زمان لازم جهت ساخت بمب، آمادگی تحمل هزینههای اقتصادی و بینالمللی، برخورداری از متحدان قابلاعتماد و اطلاعات راهبردی دقیق درباره خطوط قرمز دشمن. به ارزیابی او، ایران هیچیک از این شرایط را بهاندازه کافی ندارد.
ساختار تصمیمگیری چندپاره، ضعف فرماندهی و کنترل، ناکافیبودن پدافند و موشکهای دقیق، انزوای بینالمللی و عدم حمایت نظامی واقعی روسیه، چین و نیروهای نیابتی، توان ایران برای ایجاد بازدارندگی اتمی معتبر را محدود میکنند. در مقابل، اسرائیل دشمنی مصمم با ظرفیت تصمیمگیری و حمله سریع است و تهران نیز اطلاعات دقیقی از مقاصد آن ندارد.
زیمت نتیجه میگیرد که گفتمان هستهای ایران هنوز به تصمیم نهایی منجر نشده است. حذف علی خامنهای و جانشینی مجتبی خامنهای، که ممکن است به سیاست آستانهای پدرش متعهد نباشد، همراه با افزایش نفوذ سپاه، ریسکپذیری حکومت و احساس موفقیت ناشی از بقا در جنگ و کنترل هرمز، میتواند کفه حامیان بمب را سنگینتر کند.
بااینحال، آگاهی تهران از هزینهها و محدودیتهای گریز هستهای همچنان یک عامل بازدارنده است. توصیه نویسنده به اسرائیل و آمریکا این است که از این اختلاف داخلی استفاده و برای رهبران ایران روشن کنند که حرکت به سوی بمب تحمل نخواهد شد و میتواند حملاتی گستردهتر علیه زیرساختها و داراییهای حیاتی حکومت را در پی داشته باشد. هدف این سیاست آن است که تهران به این نتیجه برسد سلاح هستهای، بهجای تضمین بقای نظام، میتواند برنامه هستهای را به تهدیدی برای موجودیت خود جمهوری اسلامی تبدیل کند.
INSS
From Nuclear Threshold to Nuclear Weapons? Reassessing Iran's Nuclear Doctrine
In October 2025, Ali Shamkhani, advisor to Iran’s Supreme Leader and former Minister of Defense, stated in an interview on Iranian television that if he could go back to the 1990s, when he served as Minister of Defense in President Mohammad Khatami's administration…
چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد و چگونه میتوان آن را اصلاح کرد؟
کتاب: «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» (What Happened to Liberal Democracy?) نوشته دارون عجماوغلو
نقدها: جولیا آر. کارترایت در واشنگتنپست و استیون پول در گاردین
تاریخ انتشار نقدها: ۷ و ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دارون عجماوغلو، اقتصاددان دانشگاه امآیتی، برنده جایزه نوبل و نویسنده مشترک کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» (Why Nations Fail)، در کتاب تازه خود بررسی میکند که چرا دموکراسی لیبرال (Liberal Democracy)، با وجود موفقیتهای تاریخیاش، با بحران اعتماد، قطبیشدن سیاسی (Political Polarization) و گسترش اقتدارگرایی (Authoritarianism) روبهرو شده است. دو نقد منتشرشده در گاردین و واشنگتنپست نیز استدلالهای اصلی، پیشنهادهای عملی و تناقضهای احتمالی کتاب را بررسی میکنند.
کتاب با داستان ویکتور اوربان آغاز میشود: سیاستمدار ۲۶سالهای که در سال ۱۹۸۹، مقابل حدود ۲۵۰ هزار مجارستانی، خواستار خروج نیروهای شوروی و برگزاری انتخابات آزاد شد، اما ۲۵ سال بعد آشکارا اعلام کرد که در حال ساختن یک «دولت غیرلیبرال» (Illiberal State) است. از نظر عجماوغلو، مسیر اوربان نمونهای از روند گستردهتری است که طی آن، بخشی از مردم و حتی مدافعان پیشین آزادی، اعتماد خود را به دموکراسی لیبرال از دست دادهاند.
استیون پول نقد خود را با مواضع پیتر تیل، میلیاردر حوزه فناوری و از بنیانگذاران پالانتیر، آغاز میکند. تیل که خود را یک «لیبرال کلاسیک» (Classical Liberal) مینامد، در سال ۲۰۰۹ نوشت که دیگر آزادی و دموکراسی را با یکدیگر سازگار نمیداند و گسترش دولت رفاه (Welfare State) و اعطای حق رأی به زنان را از عوامل ناسازگاری سرمایهداری و دموکراسی معرفی کرد. پول با طعنه یادآوری میکند که تیل، باوجود بدبینی به دموکراسی، همچنان از قراردادها و منابع مالی دولتهای دموکراتیک بهره میبرد.
عجماوغلو میگوید لیبرالهای کلاسیک و لیبرالهای چپ (Left-Liberals)، با وجود اختلافاتشان، هنوز بر مجموعهای از اصول مشترک تأکید دارند: حقوق و آزادیهای اساسی فردی (Basic Individual Rights and Freedoms)، آزادی بیان، مذهب، انجمن و انتخاب، حق مصونیت از اجبار، محدودکردن قدرت سیاسی (Constraints on Political Power) و برابری در برابر قانون (Equality Before the Law). مشکل اصلی خود این اصول نیست، بلکه جداشدن لیبرالیسم معاصر از نیازهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اکثریت جامعه است.
دموکراسی لیبرال تا میانه قرن بیستم کارآمدی خود را نشان داده بود. قرارداد اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم (Postwar Social Contract) بر این مبنا قرار داشت که آزادی سیاسی باید با رفاه مشترک (Shared Prosperity)، خدمات عمومی کارآمد و مشارکت واقعی شهروندان همراه شود. طی حدود سه دهه، دستمزدها بیش از دو برابر شد، بیمارستانها و بزرگراهها گسترش یافت و کارگران یقهآبی (Blue-Collar Workers) و افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی توانستند وارد طبقه متوسط شوند.
عجماوغلو برای نشاندادن این تحرک اجتماعی (Social Mobility) داستان مرشل سی. گراهام، فرزند بردگان سابق، را روایت میکند. شغل کارخانهای او در شرکت فورد امکان پیشرفت خانوادهاش را فراهم کرد و زمینهای ساخت تا نوهاش، پرل کلیج، بعدها به نمایشنامهنویسی موفق تبدیل شود. چنین نمونههایی نشان میدادند که رشد اقتصادی میتواند فرصتهای واقعی را میان نسلها توزیع کند.
اما این قرارداد اجتماعی از دهه ۱۹۸۰ به بعد فروپاشید. عجماوغلو نخست از «گناه ترک فعل» (Sin of Omission) لیبرالیسم سخن میگوید: هنگامی که اتوماسیون (Automation)، جهانیشدن (Globalization) و صنعتزدایی (Deindustrialization) رابطه میان افزایش بهرهوری و رشد دستمزدها را قطع کردند، نخبگان سیاسی و اقتصادی واکنش مؤثری نشان ندادند. رشد سالانه دستمزد میانه از حدود ۲.۵ درصد به ۰.۴۵ درصد کاهش یافت.
کارخانهها و مشاغلی که ستون اقتصادی شهرهای «کمربند زنگار» (Rust Belt) آمریکا، بهویژه در ایالتهایی مانند میشیگان، اوهایو و پنسیلوانیا بودند، از میان رفتند. تعطیلی صنایع، فقر، ناامیدی و اعتیاد را گسترش داد و شکافی بزرگ میان دانشگاهرفتگان و سایر شهروندان ایجاد کرد. عجماوغلو بخشی از ریشه تاریخی این جدایی را به معافیت تحصیلی از سربازی در دوران جنگ ویتنام (Vietnam Draft Deferments) بازمیگرداند؛ امتیازی که تجربه زندگی طبقه تحصیلکرده را از طبقه کارگر جدا کرد.
این شکاف به درآمد و تحصیلات محدود نماند. دو گروه بهتدریج در محلههای متفاوت زندگی کردند، کمتر با یکدیگر ازدواج کردند و حتی در فضاهای اجتماعی روزمره کمتر با هم برخورد داشتند. در نتیجه، نخبگان تحصیلکرده ارتباط مستقیم خود را با زندگی، مشکلات و ارزشهای طبقات کارگر از دست دادند.
خطای دوم، به تعبیر عجماوغلو، «گناه ارتکاب» (Sin of Commission) بود. بخش ترقیخواه لیبرالیسم (Progressive Liberalism) و احزاب چپ، بهویژه در جوامع پساصنعتی (Post-Industrial Societies) اروپا و آمریکا، بهتدریج زبان طبقه و نابرابری اقتصادی را کنار گذاشتند و توجه خود را بیشتر معطوف به سیاست هویتی (Identity Politics)، مهاجرت، نژاد، جنسیت و دیگر موضوعات جنگ فرهنگی (Culture Wars) کردند.
این تشخیص به دیدگاه دیدیه اریبون، جامعهشناس فرانسوی، و سخن برنی سندرز شباهت دارد که حزب دموکرات را به رهاکردن طبقه کارگر متهم کرده است. عجماوغلو میگوید نخبگان در واکنش به مخالفتهای اجتماعی، گاه به «مهندسی اجتماعی» (Social Engineering) روی آوردند: برنامههای اجباری تنوع (Compulsory Diversity Training)، آزمونهای ایدئولوژیک (Ideological Litmus Tests) و تعیین زبان و واژگان مجاز (Language Policing).
او این روند را نوعی «نظارت بر اندیشه» (Thought Policing) میداند. استیون پول، بااینحال، این اصطلاح را اغراقآمیز میخواند و میگوید آنچه عملاً ممکن است رخ دهد بیشتر «کنترل گفتار» (Speech Policing) است، زیرا نمیتوان خود اندیشه افراد را کنترل کرد.
شبکههای اجتماعی (Social Media) نیز بحران را عمیقتر کردهاند. الگوریتمها با برجستهکردن پیامهای خشمآلود و تحریکآمیز، چرخهای از تحریک و واکنش متقابل (Provocation and Counterprovocation) ایجاد میکنند و فضای لازم برای بحث آرام، یادگیری تدریجی و سازش سیاسی را از میان میبرند. عجماوغلو پیشنهاد میکند شرکتهای شبکههای اجتماعی در قبال پیامهایی که الگوریتمهایشان به کاربران توصیه و ترویج میکنند، مانند ناشران مسئول شناخته شوند.
نتیجه این تحولات، سقوط اعتماد نهادی (Institutional Trust) بوده است. در سال ۲۰۲۳ تنها حدود یکچهارم آمریکاییها اعتماد بالایی به رئیسجمهور یا دیوان عالی داشتند و فقط هشت درصد همین میزان اعتماد را به کنگره ابراز کردند. شهروندان برای توصیف سیاست آمریکا بیشتر از واژههایی چون «فاسد»، «تفرقهانگیز» و «آشوب» استفاده میکردند.
قطبیشدن سیاسی نیز شدیدتر شده است. در دهه ۱۹۹۰ حدود نیمی از آمریکاییها ترکیبی از دیدگاههای چپ و راست داشتند، اما امروز دو حزب پایگاههایی تقریباً جدا از یکدیگر دارند و اکثریت هواداران هر دو اردوگاه با حرکت بهسوی راهحلهای میانه مخالفت میکنند. از نظر عجماوغلو، لیبرالیسم دیگر نمیتواند تنها به دفاع انتزاعی از حقوق فردی بسنده کند.
راهحل پیشنهادی او ایجاد یک قرارداد اجتماعی تازه با عنوان «دموکراسی لیبرال طبقه کارگر» (Working-Class Liberal Democracy) است. این الگو باید مشخصاً بر ارتقای سطح زندگی افراد دارای تحصیلات و مهارتهای رسمی کمتر تمرکز کند. هدف، بازگرداندن رفاه مشترک، منزلت شغلی (Occupational Dignity)، امکان پیشرفت و احساس برخورداری از صدای سیاسی به بخشهایی از جامعه است که خود را فراموششده میبینند.
این بازسازی بر چهار اصل استوار است. نخست، «خطاپذیری» (Fallibility): هیچ فرد، نخبه یا مکتبی حقیقت نهایی را در اختیار ندارد و همه باورها باید قابل پرسش باشند. بنابراین فروتنی فکری (Intellectual Humility) صرفاً یک فضیلت شخصی نیست، بلکه ضرورتی سیاسی است.
اصل دوم، «یادگیری در اجتماع» (Learning in Community) است: انسانها بیشتر دانش خود را از دیگران و درون اجتماعات به دست میآورند؛ بنابراین جامعه و روابط انسانی باید زیرساخت لیبرالیسم باشند.
اصل سوم، «بهبود تدریجی معرفتی» (Gentle Epistemic Improvement) از طریق گفتوگوی آزاد است. در فضای باز، اندیشههای بهتر میتوانند بهآرامی بر دیدگاههای نادرست غلبه کنند. اصل چهارم نیز «دانش جمعی» (Collective Knowledge) است: جوامع با گردآوری و بهاشتراکگذاری تجربهها و اطلاعات میتوانند سالمتر، ثروتمندتر و آزادتر شوند.
در سطح اقتصادی، عجماوغلو خواستار تمرکز دوباره بر رشد اقتصادی (Economic Growth) و کاهش موانع غیرضروری ورود به مشاغل است. برای نمونه، او مقررات و مجوزهای شغلی (Occupational Licensing) پیچیدهای را نقد میکند که ورود افراد به حرفههایی مانند آرایشگری یا ماساژدرمانی را دشوار میسازند. از نگاه او، این محدودیتها گاهی بیش از آنکه از مصرفکنندگان محافظت کنند، فرصتهای شغلی را برای افراد کممهارت یا کمدرآمد محدود میکنند.
او همچنین از گسترش تصمیمگیری اجتماعی و محلی (Community Decision-Making) حمایت میکند و مجامع شهروندی (Citizens’ Assemblies) جمهوری ایرلند را بهعنوان الگویی احتمالی مطرح میسازد. در این سازوکار، شهروندان عادی فرصت مییابند درباره مسائل عمومی اطلاعات کسب کنند، گفتوگو کنند و در تدوین تصمیمها نقش داشته باشند؛ روشی که میتواند فاصله میان سیاستگذاری نخبگان و تجربه مردم را کاهش دهد.
کتاب: «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» (What Happened to Liberal Democracy?) نوشته دارون عجماوغلو
نقدها: جولیا آر. کارترایت در واشنگتنپست و استیون پول در گاردین
تاریخ انتشار نقدها: ۷ و ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دارون عجماوغلو، اقتصاددان دانشگاه امآیتی، برنده جایزه نوبل و نویسنده مشترک کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» (Why Nations Fail)، در کتاب تازه خود بررسی میکند که چرا دموکراسی لیبرال (Liberal Democracy)، با وجود موفقیتهای تاریخیاش، با بحران اعتماد، قطبیشدن سیاسی (Political Polarization) و گسترش اقتدارگرایی (Authoritarianism) روبهرو شده است. دو نقد منتشرشده در گاردین و واشنگتنپست نیز استدلالهای اصلی، پیشنهادهای عملی و تناقضهای احتمالی کتاب را بررسی میکنند.
کتاب با داستان ویکتور اوربان آغاز میشود: سیاستمدار ۲۶سالهای که در سال ۱۹۸۹، مقابل حدود ۲۵۰ هزار مجارستانی، خواستار خروج نیروهای شوروی و برگزاری انتخابات آزاد شد، اما ۲۵ سال بعد آشکارا اعلام کرد که در حال ساختن یک «دولت غیرلیبرال» (Illiberal State) است. از نظر عجماوغلو، مسیر اوربان نمونهای از روند گستردهتری است که طی آن، بخشی از مردم و حتی مدافعان پیشین آزادی، اعتماد خود را به دموکراسی لیبرال از دست دادهاند.
استیون پول نقد خود را با مواضع پیتر تیل، میلیاردر حوزه فناوری و از بنیانگذاران پالانتیر، آغاز میکند. تیل که خود را یک «لیبرال کلاسیک» (Classical Liberal) مینامد، در سال ۲۰۰۹ نوشت که دیگر آزادی و دموکراسی را با یکدیگر سازگار نمیداند و گسترش دولت رفاه (Welfare State) و اعطای حق رأی به زنان را از عوامل ناسازگاری سرمایهداری و دموکراسی معرفی کرد. پول با طعنه یادآوری میکند که تیل، باوجود بدبینی به دموکراسی، همچنان از قراردادها و منابع مالی دولتهای دموکراتیک بهره میبرد.
عجماوغلو میگوید لیبرالهای کلاسیک و لیبرالهای چپ (Left-Liberals)، با وجود اختلافاتشان، هنوز بر مجموعهای از اصول مشترک تأکید دارند: حقوق و آزادیهای اساسی فردی (Basic Individual Rights and Freedoms)، آزادی بیان، مذهب، انجمن و انتخاب، حق مصونیت از اجبار، محدودکردن قدرت سیاسی (Constraints on Political Power) و برابری در برابر قانون (Equality Before the Law). مشکل اصلی خود این اصول نیست، بلکه جداشدن لیبرالیسم معاصر از نیازهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اکثریت جامعه است.
دموکراسی لیبرال تا میانه قرن بیستم کارآمدی خود را نشان داده بود. قرارداد اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم (Postwar Social Contract) بر این مبنا قرار داشت که آزادی سیاسی باید با رفاه مشترک (Shared Prosperity)، خدمات عمومی کارآمد و مشارکت واقعی شهروندان همراه شود. طی حدود سه دهه، دستمزدها بیش از دو برابر شد، بیمارستانها و بزرگراهها گسترش یافت و کارگران یقهآبی (Blue-Collar Workers) و افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی توانستند وارد طبقه متوسط شوند.
عجماوغلو برای نشاندادن این تحرک اجتماعی (Social Mobility) داستان مرشل سی. گراهام، فرزند بردگان سابق، را روایت میکند. شغل کارخانهای او در شرکت فورد امکان پیشرفت خانوادهاش را فراهم کرد و زمینهای ساخت تا نوهاش، پرل کلیج، بعدها به نمایشنامهنویسی موفق تبدیل شود. چنین نمونههایی نشان میدادند که رشد اقتصادی میتواند فرصتهای واقعی را میان نسلها توزیع کند.
اما این قرارداد اجتماعی از دهه ۱۹۸۰ به بعد فروپاشید. عجماوغلو نخست از «گناه ترک فعل» (Sin of Omission) لیبرالیسم سخن میگوید: هنگامی که اتوماسیون (Automation)، جهانیشدن (Globalization) و صنعتزدایی (Deindustrialization) رابطه میان افزایش بهرهوری و رشد دستمزدها را قطع کردند، نخبگان سیاسی و اقتصادی واکنش مؤثری نشان ندادند. رشد سالانه دستمزد میانه از حدود ۲.۵ درصد به ۰.۴۵ درصد کاهش یافت.
کارخانهها و مشاغلی که ستون اقتصادی شهرهای «کمربند زنگار» (Rust Belt) آمریکا، بهویژه در ایالتهایی مانند میشیگان، اوهایو و پنسیلوانیا بودند، از میان رفتند. تعطیلی صنایع، فقر، ناامیدی و اعتیاد را گسترش داد و شکافی بزرگ میان دانشگاهرفتگان و سایر شهروندان ایجاد کرد. عجماوغلو بخشی از ریشه تاریخی این جدایی را به معافیت تحصیلی از سربازی در دوران جنگ ویتنام (Vietnam Draft Deferments) بازمیگرداند؛ امتیازی که تجربه زندگی طبقه تحصیلکرده را از طبقه کارگر جدا کرد.
این شکاف به درآمد و تحصیلات محدود نماند. دو گروه بهتدریج در محلههای متفاوت زندگی کردند، کمتر با یکدیگر ازدواج کردند و حتی در فضاهای اجتماعی روزمره کمتر با هم برخورد داشتند. در نتیجه، نخبگان تحصیلکرده ارتباط مستقیم خود را با زندگی، مشکلات و ارزشهای طبقات کارگر از دست دادند.
خطای دوم، به تعبیر عجماوغلو، «گناه ارتکاب» (Sin of Commission) بود. بخش ترقیخواه لیبرالیسم (Progressive Liberalism) و احزاب چپ، بهویژه در جوامع پساصنعتی (Post-Industrial Societies) اروپا و آمریکا، بهتدریج زبان طبقه و نابرابری اقتصادی را کنار گذاشتند و توجه خود را بیشتر معطوف به سیاست هویتی (Identity Politics)، مهاجرت، نژاد، جنسیت و دیگر موضوعات جنگ فرهنگی (Culture Wars) کردند.
این تشخیص به دیدگاه دیدیه اریبون، جامعهشناس فرانسوی، و سخن برنی سندرز شباهت دارد که حزب دموکرات را به رهاکردن طبقه کارگر متهم کرده است. عجماوغلو میگوید نخبگان در واکنش به مخالفتهای اجتماعی، گاه به «مهندسی اجتماعی» (Social Engineering) روی آوردند: برنامههای اجباری تنوع (Compulsory Diversity Training)، آزمونهای ایدئولوژیک (Ideological Litmus Tests) و تعیین زبان و واژگان مجاز (Language Policing).
او این روند را نوعی «نظارت بر اندیشه» (Thought Policing) میداند. استیون پول، بااینحال، این اصطلاح را اغراقآمیز میخواند و میگوید آنچه عملاً ممکن است رخ دهد بیشتر «کنترل گفتار» (Speech Policing) است، زیرا نمیتوان خود اندیشه افراد را کنترل کرد.
شبکههای اجتماعی (Social Media) نیز بحران را عمیقتر کردهاند. الگوریتمها با برجستهکردن پیامهای خشمآلود و تحریکآمیز، چرخهای از تحریک و واکنش متقابل (Provocation and Counterprovocation) ایجاد میکنند و فضای لازم برای بحث آرام، یادگیری تدریجی و سازش سیاسی را از میان میبرند. عجماوغلو پیشنهاد میکند شرکتهای شبکههای اجتماعی در قبال پیامهایی که الگوریتمهایشان به کاربران توصیه و ترویج میکنند، مانند ناشران مسئول شناخته شوند.
نتیجه این تحولات، سقوط اعتماد نهادی (Institutional Trust) بوده است. در سال ۲۰۲۳ تنها حدود یکچهارم آمریکاییها اعتماد بالایی به رئیسجمهور یا دیوان عالی داشتند و فقط هشت درصد همین میزان اعتماد را به کنگره ابراز کردند. شهروندان برای توصیف سیاست آمریکا بیشتر از واژههایی چون «فاسد»، «تفرقهانگیز» و «آشوب» استفاده میکردند.
قطبیشدن سیاسی نیز شدیدتر شده است. در دهه ۱۹۹۰ حدود نیمی از آمریکاییها ترکیبی از دیدگاههای چپ و راست داشتند، اما امروز دو حزب پایگاههایی تقریباً جدا از یکدیگر دارند و اکثریت هواداران هر دو اردوگاه با حرکت بهسوی راهحلهای میانه مخالفت میکنند. از نظر عجماوغلو، لیبرالیسم دیگر نمیتواند تنها به دفاع انتزاعی از حقوق فردی بسنده کند.
راهحل پیشنهادی او ایجاد یک قرارداد اجتماعی تازه با عنوان «دموکراسی لیبرال طبقه کارگر» (Working-Class Liberal Democracy) است. این الگو باید مشخصاً بر ارتقای سطح زندگی افراد دارای تحصیلات و مهارتهای رسمی کمتر تمرکز کند. هدف، بازگرداندن رفاه مشترک، منزلت شغلی (Occupational Dignity)، امکان پیشرفت و احساس برخورداری از صدای سیاسی به بخشهایی از جامعه است که خود را فراموششده میبینند.
این بازسازی بر چهار اصل استوار است. نخست، «خطاپذیری» (Fallibility): هیچ فرد، نخبه یا مکتبی حقیقت نهایی را در اختیار ندارد و همه باورها باید قابل پرسش باشند. بنابراین فروتنی فکری (Intellectual Humility) صرفاً یک فضیلت شخصی نیست، بلکه ضرورتی سیاسی است.
اصل دوم، «یادگیری در اجتماع» (Learning in Community) است: انسانها بیشتر دانش خود را از دیگران و درون اجتماعات به دست میآورند؛ بنابراین جامعه و روابط انسانی باید زیرساخت لیبرالیسم باشند.
اصل سوم، «بهبود تدریجی معرفتی» (Gentle Epistemic Improvement) از طریق گفتوگوی آزاد است. در فضای باز، اندیشههای بهتر میتوانند بهآرامی بر دیدگاههای نادرست غلبه کنند. اصل چهارم نیز «دانش جمعی» (Collective Knowledge) است: جوامع با گردآوری و بهاشتراکگذاری تجربهها و اطلاعات میتوانند سالمتر، ثروتمندتر و آزادتر شوند.
در سطح اقتصادی، عجماوغلو خواستار تمرکز دوباره بر رشد اقتصادی (Economic Growth) و کاهش موانع غیرضروری ورود به مشاغل است. برای نمونه، او مقررات و مجوزهای شغلی (Occupational Licensing) پیچیدهای را نقد میکند که ورود افراد به حرفههایی مانند آرایشگری یا ماساژدرمانی را دشوار میسازند. از نگاه او، این محدودیتها گاهی بیش از آنکه از مصرفکنندگان محافظت کنند، فرصتهای شغلی را برای افراد کممهارت یا کمدرآمد محدود میکنند.
او همچنین از گسترش تصمیمگیری اجتماعی و محلی (Community Decision-Making) حمایت میکند و مجامع شهروندی (Citizens’ Assemblies) جمهوری ایرلند را بهعنوان الگویی احتمالی مطرح میسازد. در این سازوکار، شهروندان عادی فرصت مییابند درباره مسائل عمومی اطلاعات کسب کنند، گفتوگو کنند و در تدوین تصمیمها نقش داشته باشند؛ روشی که میتواند فاصله میان سیاستگذاری نخبگان و تجربه مردم را کاهش دهد.
👍2
یکی از مهمترین محورهای کتاب، فناوری و هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) است. عجماوغلو توضیح میدهد که نظام مالیاتی آمریکا بهگونهای نادرست، شرکتها را به سمت اتوماسیون و حذف مشاغل سوق میدهد. به باور او، سیاست عمومی باید این مشوقها را تغییر دهد و فناوری را در خدمت افزایش توانایی و بهرهوری کارکنان قرار دهد، نه صرفاً جایگزینی آنان.
او مفهوم «هوش مصنوعی کارگرمحور» (Worker AI) را پیشنهاد میکند: سامانههایی که به کارکنان برای انجام بهتر وظایفشان کمک کنند. برای مثال، پرستاران میتوانند با کمک سامانههای تخصصی مبتنی بر یادگیری ماشینی (Machine Learning) در برخی تصمیمهای پزشکی نقش بیشتری داشته باشند. استیون پول یادآوری میکند که عجماوغلو در کتاب اشارهای به مشورت با پزشکان درباره این پیشنهاد نکرده است.
عجماوغلو برای رد این تصور که موفقیت کشورهای شمال اروپا صرفاً ناشی از «خرد ذاتی نوردیک» (Innate Nordic Wisdom) است، به تجربه نروژ و سوئد میپردازد. او توضیح میدهد که سطح بالای رفاه، خوشبختی و ثبات این کشورها حاصل اصلاحات اقتصادی و نهادی آگاهانهای بود که از دهه ۱۹۳۰ به اجرا درآمدند. بنابراین ایجاد جامعهای برابرتر و باثباتتر، نتیجه انتخابهای سیاسی و اصلاحات نهادی (Institutional Reforms) است، نه یک ویژگی فرهنگی تغییرناپذیر.
او درعینحال میپذیرد که برای تمام تنشهای درونی لیبرالیسم پاسخ آمادهای (Ready-Made Answer) وجود ندارد. برای نمونه، میان حفظ انسجام اجتماعی (Community Cohesion) و استقبال از افراد دارای تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی تعارضهایی واقعی وجود دارد که نمیتوان آنها را با یک فرمول ساده برطرف کرد. استیون پول آمادگی عجماوغلو برای اذعان به نبود پاسخ قطعی را از نقاط مثبت کتاب میداند.
بااینحال، نقد گاردین به تناقضی در استدلال کتاب اشاره میکند. عجماوغلو نخبگان ترقیخواه (Progressive Elites) و بحثهای از بالا به پایین آنان (Top-Down Elite Debates) را بهشدت نقد میکند و گاهی از زبانی شبیه پوپولیستها استفاده میکند؛ حتی میگوید مشکلات لیبرالیسم به «نقطه جوش» (Boiling Point) رسیده است. درعینحال، خود او پس از مرور اندیشههای روسو، هابز، لاک، میل، کانت و ولتر میپذیرد که لیبرالیسم اساساً «ایدئولوژی ساختهشده بهدست گروهی بسیار فرهیخته از فیلسوفان» بوده است.
از این منظر، اگر اندیشه لیبرال را نخبگان فکری ایجاد کردهاند، نخبگان را نمیتوان در همه شرایط بیفایده یا زیانبار دانست. افزون بر این، کتابی که یک اقتصاددان برنده نوبل برای اصلاح جامعه نوشته، خود نمونهای از همان بحثهای نخبگانی است که عجماوغلو از محدودیتهایشان سخن میگوید. پول البته نتیجه میگیرد که این امر لزوماً ایرادی واقعی نیست؛ مسئله، وجود نخبگان و بحثهای تخصصی نیست، بلکه قطع ارتباط آنان با مردم و بیتوجهی به تجربه عمومی است.
در برنامه عجماوغلو، چون انسانها خطاپذیرند، هیچ گروه نخبهای نباید ارزشهای خود را بدون جلب رضایت گسترده اجتماعی (Broad Buy-In) بر جامعه تحمیل کند. حقوق فردی نیز نباید در برابر زندگی جمعی قرار گیرد؛ آزادی فردی و تعلق اجتماعی باید یکدیگر را تقویت کنند. پیشرفت اقتصادی و فناوری نیز باید به رفاه عمومی منجر شود، نه اینکه منافع آن عمدتاً در اختیار گروهی محدود قرار گیرد.
کارترایت میگوید همه استدلالهای کتاب به یک اندازه نیرومند نیستند، اما آن را اثری متناسب با این دوره بحرانی میداند. پاسخ عجماوغلو نه تسلیمشدن در برابر اقتدارگرایی است و نه بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه بازسازی دموکراسی لیبرال بهعنوان نظامی است که آزادی فردی را با رفاه مشترک، زندگی اجتماعی و مشارکت سیاسی پیوند میدهد.
پیام پایانی کتاب برای جناح راست، چپ و میانه یکسان است: در جامعه محلی خود سرمایهگذاری کنید، نهادهایی بخواهید که در برابر شهروندان پاسخگو باشند و از آزادی کسانی دفاع کنید که با آنان اختلاف نظر دارید. مسیر ویکتور اوربان نشان میدهد هنگامی که لیبرالیسم پس از رسیدن به قدرت از شنیدن صدای مردم دست بکشد، حتی مدافعان پیشین آزادی ممکن است بهسوی اقتدارگرایی حرکت کنند. از نظر عجماوغلو، آینده دموکراسی لیبرال به توانایی آن برای پاسخگویی دوباره به نیازهای مردم و مشارکت فعال خود شهروندان بستگی دارد.
او مفهوم «هوش مصنوعی کارگرمحور» (Worker AI) را پیشنهاد میکند: سامانههایی که به کارکنان برای انجام بهتر وظایفشان کمک کنند. برای مثال، پرستاران میتوانند با کمک سامانههای تخصصی مبتنی بر یادگیری ماشینی (Machine Learning) در برخی تصمیمهای پزشکی نقش بیشتری داشته باشند. استیون پول یادآوری میکند که عجماوغلو در کتاب اشارهای به مشورت با پزشکان درباره این پیشنهاد نکرده است.
عجماوغلو برای رد این تصور که موفقیت کشورهای شمال اروپا صرفاً ناشی از «خرد ذاتی نوردیک» (Innate Nordic Wisdom) است، به تجربه نروژ و سوئد میپردازد. او توضیح میدهد که سطح بالای رفاه، خوشبختی و ثبات این کشورها حاصل اصلاحات اقتصادی و نهادی آگاهانهای بود که از دهه ۱۹۳۰ به اجرا درآمدند. بنابراین ایجاد جامعهای برابرتر و باثباتتر، نتیجه انتخابهای سیاسی و اصلاحات نهادی (Institutional Reforms) است، نه یک ویژگی فرهنگی تغییرناپذیر.
او درعینحال میپذیرد که برای تمام تنشهای درونی لیبرالیسم پاسخ آمادهای (Ready-Made Answer) وجود ندارد. برای نمونه، میان حفظ انسجام اجتماعی (Community Cohesion) و استقبال از افراد دارای تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی تعارضهایی واقعی وجود دارد که نمیتوان آنها را با یک فرمول ساده برطرف کرد. استیون پول آمادگی عجماوغلو برای اذعان به نبود پاسخ قطعی را از نقاط مثبت کتاب میداند.
بااینحال، نقد گاردین به تناقضی در استدلال کتاب اشاره میکند. عجماوغلو نخبگان ترقیخواه (Progressive Elites) و بحثهای از بالا به پایین آنان (Top-Down Elite Debates) را بهشدت نقد میکند و گاهی از زبانی شبیه پوپولیستها استفاده میکند؛ حتی میگوید مشکلات لیبرالیسم به «نقطه جوش» (Boiling Point) رسیده است. درعینحال، خود او پس از مرور اندیشههای روسو، هابز، لاک، میل، کانت و ولتر میپذیرد که لیبرالیسم اساساً «ایدئولوژی ساختهشده بهدست گروهی بسیار فرهیخته از فیلسوفان» بوده است.
از این منظر، اگر اندیشه لیبرال را نخبگان فکری ایجاد کردهاند، نخبگان را نمیتوان در همه شرایط بیفایده یا زیانبار دانست. افزون بر این، کتابی که یک اقتصاددان برنده نوبل برای اصلاح جامعه نوشته، خود نمونهای از همان بحثهای نخبگانی است که عجماوغلو از محدودیتهایشان سخن میگوید. پول البته نتیجه میگیرد که این امر لزوماً ایرادی واقعی نیست؛ مسئله، وجود نخبگان و بحثهای تخصصی نیست، بلکه قطع ارتباط آنان با مردم و بیتوجهی به تجربه عمومی است.
در برنامه عجماوغلو، چون انسانها خطاپذیرند، هیچ گروه نخبهای نباید ارزشهای خود را بدون جلب رضایت گسترده اجتماعی (Broad Buy-In) بر جامعه تحمیل کند. حقوق فردی نیز نباید در برابر زندگی جمعی قرار گیرد؛ آزادی فردی و تعلق اجتماعی باید یکدیگر را تقویت کنند. پیشرفت اقتصادی و فناوری نیز باید به رفاه عمومی منجر شود، نه اینکه منافع آن عمدتاً در اختیار گروهی محدود قرار گیرد.
کارترایت میگوید همه استدلالهای کتاب به یک اندازه نیرومند نیستند، اما آن را اثری متناسب با این دوره بحرانی میداند. پاسخ عجماوغلو نه تسلیمشدن در برابر اقتدارگرایی است و نه بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه بازسازی دموکراسی لیبرال بهعنوان نظامی است که آزادی فردی را با رفاه مشترک، زندگی اجتماعی و مشارکت سیاسی پیوند میدهد.
پیام پایانی کتاب برای جناح راست، چپ و میانه یکسان است: در جامعه محلی خود سرمایهگذاری کنید، نهادهایی بخواهید که در برابر شهروندان پاسخگو باشند و از آزادی کسانی دفاع کنید که با آنان اختلاف نظر دارید. مسیر ویکتور اوربان نشان میدهد هنگامی که لیبرالیسم پس از رسیدن به قدرت از شنیدن صدای مردم دست بکشد، حتی مدافعان پیشین آزادی ممکن است بهسوی اقتدارگرایی حرکت کنند. از نظر عجماوغلو، آینده دموکراسی لیبرال به توانایی آن برای پاسخگویی دوباره به نیازهای مردم و مشارکت فعال خود شهروندان بستگی دارد.
Washingtonpost
Washington Post Opinions
The Washington Post Opinions section features opinion articles, op-eds, editorials by the Editorial Board, cartoons and letters to the editor.
👍3