Iran 2026
1.91K subscribers
40 photos
2 videos
10 files
1.06K links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
عنوان: آمریکا چگونه برتری راهبردی خود را بر باد داد
زیرعنوان: تهدیدهای عملی‌نشده و کمبود مهمات، دست ترامپ را بسته است
نویسندگان: نانسی ای. یوسف و جاناتان لمیر
تاریخ انتشار: ۶ اوت ۲۰۲۶
منبع: آتلانتیک
لینک: مطالعه گزارش در آتلانتیک
خلاصه
این گزارش می‌گوید آمریکا پس از پنج ماه جنگ با ایران، بخش مهمی از برتری نظامی و قدرت بازدارندگی خود را به‌دلیل کمبود شدید موشک، تهدیدهای مکرر و اجرا‌نشده ترامپ و فقدان راهبردی بلندمدت از دست داده است.
ذخایر برخی تسلیحات دوربرد آمریکا به حدود ۲۰ درصد سطح مطلوب پنتاگون کاهش یافته است. کمبود موشک‌های رهگیر پاتریوت و تاد نیز توان دفاعی آمریکا در برابر موشک‌های بالستیک ایران را به‌شدت محدود کرده است.
نیروهای آمریکایی هنگام مشاهده موشک‌های ایران ناچارند در چند ثانیه تصمیم بگیرند که آیا یکی از رهگیرهای محدود خود را مصرف کنند یا خطر اصابت موشک را بپذیرند.
این کمبودها همچنین توان آمریکا برای کمک نظامی به اوکراین و آمادگی برای یک درگیری احتمالی در آسیا، به‌ویژه بر سر تایوان، را تضعیف کرده است.
پیت هگست، وزیر دفاع، از جمهوری‌خواهان کنگره درخواست میلیاردها دلار بودجه برای جایگزینی مهمات کرده است. بااین‌حال، قراردادهای جدید نمی‌توانند مشکل فوری را حل کنند، زیرا تحویل بسیاری از موشک‌ها چند سال طول می‌کشد و عرضه پاتریوت احتمالاً تا حدود سال ۲۰۳۰ پاسخ‌گوی تقاضا نخواهد بود.
ترامپ پس از دریافت گزارش کمبود مهمات در نشست کمپ دیوید به‌شدت خشمگین شد، اما در موضع‌گیری عمومی وجود چنین کمبودی را انکار و انتشار این اطلاعات را «خیانت‌آمیز» توصیف کرد.
مقام‌های کاخ سفید نگران‌اند که تهدیدهای متعدد و عملی‌نشده ترامپ، اعتبار و اهرم فشار آمریکا را کاهش داده باشد. تهران اکنون می‌داند که واشنگتن هم در حمله و هم در دفاع در برابر پاسخ ایران با محدودیت روبه‌رو است.
دولت ترامپ تصور می‌کرد فشار اقتصادی به‌سرعت جمهوری اسلامی را مجبور به مذاکره می‌کند؛ اما مقام‌های آمریکایی از میزان تاب‌آوری تهران غافلگیر شده‌اند. ایران هم‌زمان تولید پهپادها و موشک‌های بالستیک خود را افزایش داده و به حمله علیه کشتی‌ها در تنگه هرمز ادامه داده است.
کمبود موشک‌های رهگیر، تشدید جنگ را بسیار خطرناک کرده است؛ زیرا حمله گسترده‌تر آمریکا احتمالاً با موجی از حملات موشکی و پهپادی ایران علیه پایگاه‌های آمریکا و کشورهای منطقه روبه‌رو خواهد شد.
در نتیجه، دیپلماسی و دادن امتیاز ممکن است به کم‌خطرترین گزینه ترامپ تبدیل شده باشد. او اکنون توافقی را بررسی می‌کند که براساس آن ایران و عمان به‌طور مشترک بر عبور کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز نظارت کنند؛ طرحی که عملاً بخشی از نقشی را که ترامپ قبلاً برای ایران غیرقابل‌قبول می‌دانست، به تهران واگذار می‌کند.
بحران مهمات پیش از دولت ترامپ آغاز شده بود. آمریکا پس از پایان جنگ سرد ظرفیت تولید تسلیحات را کاهش داد، اما جنگ‌های پیاپی در لیبی، یمن، سوریه، اوکراین، ایران و دیگر نقاط، ذخایر آن را فرسوده کرد.
آمریکا پیش از حمله روسیه به اوکراین سالانه حدود ۳۰۰ موشک پاتریوت تولید می‌کرد که نیمی از آنها به متحدان اختصاص می‌یافت. اگرچه تولید از آن زمان دو برابر شده، همچنان بسیار کمتر از نیاز دوران جنگ است.
عملیات ۵۳روزه آمریکا علیه حوثی‌ها، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، مصرف مهمات را به‌شدت افزایش داده است. آمریکا فقط در ۳۸ روز نخست جنگ ایران هزاران مهمات به کار برد.
بازگرداندن ذخایر به سطح پیش از جنگ ممکن است تا پنج سال زمان ببرد. به گفته کارشناسان، آمریکا حداقل سه سال نیاز دارد تا موجودی تسلیحاتش را به سطحی برساند که فرماندهان مسئول منطقه آسیا و اقیانوس آرام با آن احساس اطمینان کنند.

استدلال اصلی مقاله این است که مشکل آمریکا فقط کمبود موشک نیست، بلکه نبود یک راهبرد روشن برای پایان جنگ است. اگر جنگ طبق پیش‌بینی اولیه دولت ترامپ ظرف چند هفته پایان می‌یافت، بحران مهمات تا این اندازه جدی نمی‌شد. اکنون، به‌جای آنکه برتری فناوری آمریکا راهبرد جنگ را تعیین کند، پیشرفت تسلیحاتی ایران و فرسایش ذخایر آمریکا، واشنگتن را وادار به عقب‌نشینی از برخی مواضع و بررسی امتیازدهی در مذاکرات کرده است.
👍2
عنوان: چرا عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه پیمان دفاعی امضا کردند؟
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: شورای آتلانتیک
نویسندگان: الیسون ماینر، مایکل کوگلمن و ریچ اوتزن
لینک: مطالعه گزارش در شورای آتلانتیک
خلاصه
رهبران عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در مکه «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» را امضا کردند. براساس آن، حمله مسلحانه به هر یک از این سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد. این توافق در شرایطی شکل گرفته که احتمال ازسرگیری جنگ ایران وجود دارد، حملات حوثی‌ها از یمن دوباره آغاز شده و کشورهای خلیج فارس نسبت به توان و اراده آمریکا برای تأمین امنیت منطقه تردید پیدا کرده‌اند.
عربستان سعودی
این توافق را نباید اتحادی شبیه ناتو یا شکل‌گیری یک بلوک منطقه‌ای کاملاً جدید دانست؛ بااین‌حال، موقعیت و قدرت چانه‌زنی ریاض را در برابر ایران تقویت می‌کند.
عربستان به‌جای وابستگی کامل به یک کشور یا پیمان، در حال ایجاد شبکه‌ای از مشارکت‌های امنیتی است تا بتواند بهتر با تهدیدهای متغیر منطقه مقابله کند.
میزبانی این پیمان به عربستان اجازه می‌دهد خود را در مقابل ایران و اسرائیل، که در منطقه نیروهایی بی‌ثبات‌کننده تلقی می‌شوند، به‌عنوان محور ثبات و رهبر منطقه‌ای معرفی کند.
عربستان از سپتامبر ۲۰۲۵ با پاکستان و از سال ۲۰۰۰ با اعضای شورای همکاری خلیج فارس توافق دفاعی داشته است؛ اما این پیمان‌ها تاکنون به تعهدی عملی شبیه ماده ۵ ناتو منجر نشده‌اند.
پاکستان پیش‌تر نیرو و سامانه‌های دفاع هوایی به عربستان اعزام کرده است، اما حمایت احتمالی پاکستان و ترکیه در برابر ایران یا حوثی‌ها، محدود و وابسته به شرایط هر بحران خواهد بود.
مقام‌های پاکستانی تأکید کرده‌اند که توافق دفاعی آنان با عربستان شامل «چتر هسته‌ای» نمی‌شود.
اهمیت دیپلماتیک پیمان ممکن است از همکاری نظامی آن بیشتر باشد. ریاض پیش‌تر از روابط نزدیک خود با اسلام‌آباد برای تأثیرگذاری بر مذاکرات و مهار تنش با تهران استفاده کرده است.
این توافق نشان می‌دهد عربستان تا حد زیادی از تلاش برای دریافت تضمین امنیتی شبیه ماده ۵ ناتو از واشنگتن فاصله گرفته است؛ اما به معنای پایان شراکت با آمریکا نیست. حتی می‌تواند با سیاست آمریکا برای تبدیل‌شدن از «تضمین‌کننده امنیت» به «هماهنگ‌کننده امنیت منطقه‌ای» سازگار باشد.
پاکستان
این پیمان، پاکستان را عمیق‌تر وارد معماری امنیتی جدید خاورمیانه می‌کند. اسلام‌آباد هم‌زمان در حال توسعه همکاری‌های دفاعی با کشورهایی مانند مصر و اردن است.
برخورداری پاکستان از جمعیت عمدتاً مسلمان و سلاح هسته‌ای، اعتبار و نفوذ بیشتری برای آن در منطقه ایجاد می‌کند.
رهبران پاکستان می‌خواهند کشورشان به‌عنوان بازیگری مؤثر و مفید در جهان شناخته شود، نه صرفاً کشوری گرفتار سرکوب داخلی و تروریسم.
خاورمیانه برای پاکستان اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا بسیاری از متحدان اصلی این کشور، بخش بزرگی از منابع وارداتی انرژی و چند میلیون مهاجر و نیروی کار پاکستانی در این منطقه قرار دارند.
توافق می‌تواند روابط اسلام‌آباد با دولت ترامپ را نیز تقویت کند، زیرا واشنگتن خواهان مشارکت بیشتر متحدانش در تأمین امنیت منطقه و بازدارندگی در برابر ایران است.
پاکستان در آینده می‌تواند از این پیمان برای نشان‌دادن اهمیت راهبردی خود به آمریکا استفاده کند؛ چه جنگ ایران پایان یابد و نقش میانجی‌گری اسلام‌آباد کاهش پیدا کند و چه جنگ دوباره گسترش یابد و پاکستان تحت فشار واشنگتن قرار گیرد.
ترکیه
از نگاه نویسنده بخش ترکیه، پیمان مکه نقطه‌عطفی در شکل‌گیری نظم چندقطبی جدید در خاورمیانه و جنوب آسیاست.
ترکیه پیش‌تر روابط و چترهای امنیتی خود را به قطر، سوریه و لیبی گسترش داده بود. پیوستن عربستان و پاکستان به این شبکه، منابع اقتصادی و قدرت نظامی بیشتری در اختیار یک سازوکار دفاع جمعی اسلامی قرار می‌دهد.
سه کشور بر این اصل توافق دارند که قدرت‌های خارجی نباید به‌طور یک‌جانبه نظم سیاسی منطقه را تغییر دهند.
عربستان این پیمان را وزنه‌ای در برابر ایران و پاکستان آن را ابزاری برای موازنه با هند می‌بیند. ترکیه نیز با همراه‌کردن یک قدرت اقتصادی مانند عربستان و یک قدرت هسته‌ای مانند پاکستان، قدرت بازدارندگی خود در برابر اسرائیل را افزایش می‌دهد.
پس از حمله هوایی سال گذشته اسرائیل به دوحه، کشورهای منطقه بیش از گذشته به ایجاد دفاع هوایی مشترک برای مقابله با تهدیدهای احتمالی ایران و اسرائیل توجه کرده‌اند.
صنایع دفاعی ترکیه احتمالاً از قراردادها و بازارهای جدید این همکاری بهره‌مند خواهند شد.
پیمان مکه همچنین جایگاه ترکیه را در شبکه‌های انرژی و تجارت میان هند و اروپا تقویت می‌کند، زیرا همکاری‌های امنیتی و اقتصادی می‌توانند یکدیگر را تحکیم کنند.
نتیجه‌گیری
این پیمان هنوز یک «ناتوی اسلامی» با ضمانت اجرایی قطعی نیست، اما نشانه‌ای مهم از تغییر ساختار امنیتی منطقه محسوب می‌شود. عربستان در پی کاهش وابستگی انحصاری به آمریکا و تثبیت رهبری منطقه‌ای خود است؛ پاکستان به‌دنبال نفوذ، اعتبار و منافع راهبردی بیشتر در خاورمیانه است؛ و ترکیه می‌خواهد شبکه امنیتی و اقتصادی خود را گسترش دهد و بازدارندگی‌اش را در برابر اسرائیل تقویت کند.
در مجموع، این توافق بازتاب کاهش اطمینان کشورهای منطقه به چتر امنیتی آمریکا و حرکت آنها به‌سوی ائتلاف‌های متنوع‌تر و مستقل‌تر است.
عنوان: ژنرال ارشد ترامپ در پی «راه خروج» از جنگ ایران است؛ گزینه‌های نظامی آمریکا همچنان محدودند
نویسنده: زکری کوهن
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: سی‌ان‌ان
لینک: https://www.cnn.com/2026/08/07/politics/general-dan-caine-off-ramp-iran-war

خلاصه
براساس گزارش سی‌ان‌ان، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در گفت‌وگوهای خصوصی با مقام‌های ارشد دولت ترامپ تأکید کرده است که آمریکا باید راهی برای خروج از جنگ ایران پیدا کند. او معتقد است تشدید حملات می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و نیروی هوایی به‌تنهایی قادر به تحقق اهداف اعلام‌شده ترامپ نیست.
کین نگرانی‌های خود را با جان راتکلیف، رئیس سیا، مارکو روبیو، وزیر خارجه، و جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، در میان گذاشته است. هدف او هماهنگ‌کردن مقام‌های هم‌نظر پیش از جلسات با ترامپ و روشن‌کردن محدودیت‌های گزینه‌های نظامی است.
ترامپ با اعزام نیروی زمینی به ایران مخالف است و امیدوار است بمباران هوایی، تهران را به پذیرش شروط آمریکا وادار کند. کین و شماری از اعضای دولت چنین نتیجه‌ای را بعید می‌دانند.
نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ و برخلاف ادعاهای اولیه درباره نابودی توان نظامی ایران، رئیس ستاد مشترک اکنون معتقد است که «قدرت هوایی محدودیت‌هایی دارد» و پایان نظامی ساده‌ای برای جنگ وجود ندارد.
کین و برخی مقام‌های ارشد با طرح حملات گسترده‌تر در اواخر ژوئیه مخالفت کردند. طبق گزارش، عمدتاً بخش‌هایی از فرماندهی مرکزی آمریکا و اسرائیل از تشدید عملیات حمایت می‌کردند.
ترامپ پس از هشدار متحدان خاورمیانه‌ای درباره حملات تلافی‌جویانه ایران، به‌ویژه علیه زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس، موقتاً از عملیات گسترده عقب‌نشینی کرد؛ اما آن را کاملاً کنار نگذاشته است.
کاهش ذخایر مهمات و سامانه‌های پیشرفته دفاع هوایی آمریکا یکی دیگر از عوامل محدودکننده است. کشورهای خلیج فارس نیز نگران‌اند که کمبود این تجهیزات، توان آنها برای مقابله با پاسخ موشکی ایران را کاهش دهد.
حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران احتمالاً باعث تسلیم تهران نخواهد شد و می‌تواند ایران را به حمله علیه تأسیسات انرژی کشورهای منطقه وادار کند. چنین اقدامی همچنین ممکن است مردم ایران را علیه آمریکا متحد کند، نه علیه جمهوری اسلامی.
گزینه‌هایی مانند بمباران پل‌ها، نیروگاه‌ها و مواضع موشکی و پهپادی نیز مطرح شده‌اند؛ اما مقام‌ها معتقدند این اقدامات یا تأثیر راهبردی محدودی دارند یا به عملیاتی تکراری و بی‌پایان تبدیل می‌شوند.
رابطه حساس کین با ترامپ
کین هنگام ارائه توصیه‌های نظامی به ترامپ بسیار محتاطانه عمل می‌کند تا ارتباط و نفوذ خود بر رئیس‌جمهور را حفظ کند. او در جلسات خصوصی بر خطرات تشدید جنگ تأکید می‌کند، اما هم‌زمان به ترامپ اطمینان می‌دهد که ارتش آمریکا در صورت صدور دستور می‌تواند خسارات گسترده‌ای به ایران وارد کند.
برخی منتقدان می‌گویند کین موضع خود را به‌اندازه کافی صریح بیان نمی‌کند و در برابر ترامپ ملاحظات سیاسی دارد. در مقابل، حامیانش معتقدند او می‌کوشد اعتماد به جایگاه رئیس ستاد مشترک و ارتش را در محیطی به‌شدت سیاسی‌شده حفظ کند.
هشدارهای پیش از جنگ
کین و دیگر فرماندهان پیش از آغاز جنگ هشدار داده بودند که یک عملیات طولانی ذخایر تسلیحاتی آمریکا، به‌خصوص سلاح‌های موردنیاز برای حمایت از اسرائیل و اوکراین، را کاهش خواهد داد.
اکنون برخی فرماندهان ارشد موجودی مهمات را «به‌طور خطرناکی پایین» توصیف می‌کنند. این مسئله توان ترامپ برای تهدید معتبر ایران در مذاکرات را نیز تضعیف کرده است.
پنتاگون و فرماندهی مرکزی در حال بازنگری راهبرد نظامی هستند. یکی از مقام‌های سنتکام حتی از نیروها خواسته است ایده‌های خلاقانه و غیرمتعارفی برای فشار بر ایران پیشنهاد دهند.
منابع سی‌ان‌ان می‌گویند درخواست ایده‌های تازه پس از شش ماه جنگ، نشانه ضمنی آن است که عملیات طبق انتظار پیش نرفته و برنامه‌ریزی بلندمدت کافی پیش از شروع جنگ انجام نشده است.
نتیجه‌گیری
در داخل دولت آمریکا تقریباً کسی خواهان اعزام نیروی زمینی گسترده به ایران نیست، زیرا چنین عملیاتی احتمالاً هزاران کشته آمریکایی خواهد داشت. درعین‌حال، مقام‌های نظامی معتقدند بدون عملیات زمینی، شکست قاطع ایران بعید است.
بنابراین، کین و دیگر مقام‌ها در پی یافتن راه خروجی هستند که دست‌کم یک «پیروزی نمادین» برای ترامپ ایجاد کند تا بتواند آن را به افکار عمومی آمریکا عرضه کند. نخستین گام احتمالی، دستیابی به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و فراهم‌کردن زمینه بازگشت به دیپلماسی است.
👍2
نام مقاله: با بازنگری آمریکا در حضور منطقه‌ای خود، اسرائیل تمرکز را بر بی‌ثبات‌کردن ایران می‌گذارد
نویسنده: بن کاسپیت
نشریه: المانیتور
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
بن کاسپیت در این تحلیل می‌نویسد که اسرائیل به‌دلیل ابهام درباره اهداف جابه‌جایی‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه، تمرکز خود را بر طراحی برنامه‌های تازه برای بی‌ثبات‌کردن جمهوری اسلامی و مقابله با احتمال احیای برنامه هسته‌ای ایران گذاشته است. منابع امنیتی اسرائیلی می‌گویند بلاتکلیفی در انتظار تصمیم دولت ترامپ، یکی از دلایلی است که بنیامین نتانیاهو را به درخواست طرح‌های جدید علیه حکومت ایران واداشته است.
نشانه‌های ارسالی از سوی آمریکا متناقض به نظر می‌رسند. از یک سو گزارش شده واشنگتن در حال بررسی کاهش حضور نظامی خود در کویت، بزرگ‌ترین مرکز لجستیکی آمریکا در منطقه، و آماده‌شدن برای خروج نیروها از عراق براساس توافق با بغداد است. از سوی دیگر، منابع اسرائیلی از اضافه‌شدن ۱۰ هواپیمای سوخت‌رسان آمریکایی به حدود ۳۰ هواپیمای مستقر در فرودگاه بن‌گوریون و ده‌ها هواپیمای دیگر در پایگاه‌های نظامی اسرائیل خبر داده‌اند. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، نیز نیروهای آمریکا را برای احتمال دریافت دستور تشدید حملات علیه ایران در نقاط مختلف منطقه جابه‌جا کرده است.
مقام‌های اسرائیلی دو تفسیر برای این تحرکات دارند: آمریکا یا می‌خواهد آسیب‌پذیری نیروهایش را کاهش دهد و در عین حال توان تهاجمی گسترده خود را حفظ کند، یا در آستانه توافق با ایران، برای کاهش بلندمدت حضور نظامی خود در منطقه آماده می‌شود. اسرائیل از افزایش حضور نیروها، هواپیماها و تجهیزات آمریکایی در خاک خود استقبال می‌کند، زیرا آن را موجب تحکیم همکاری نظامی دو کشور می‌داند؛ اما کاهش حضور آمریکا در کویت می‌تواند نشانه راهبردی متفاوت و بلندمدت باشد.
اسرائیل در شرایط کنونی ناچار است در حاشیه منتظر تصمیم دونالد ترامپ بماند. به گفته یک منبع امنیتی اسرائیلی، ترامپ اجازه پیوستن اسرائیل به کارزار کنونی آمریکا علیه ایران را نداده و تل‌آویو نیز دقیقاً نمی‌داند واشنگتن چه برنامه‌ای دارد. در این وضعیت، نتانیاهو از نهادهای امنیتی خواسته طرح‌هایی را برای تلاش دوباره جهت بی‌ثبات‌کردن حکومت تهران تهیه کنند.
شبکه ۱۲ اسرائیل گزارش داده که رومان گوفمن، رئیس جدید موساد، دو مقام ارشد این سازمان—رئیس اداره اطلاعات و رئیس بخش ایران—را برکنار کرده است. گوفمن در دوم ژوئن جانشین دیوید بارنئا شد؛ رئیس پیشین موساد که در دوره او طرح عملیات علیه ایران شکل گرفت و به ترور رهبران ارشد ایران در ۲۸ فوریه و جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل با ایران انجامید. گوفمن که پیش‌تر آجودان نظامی نتانیاهو بود، با مأموریت طراحی برنامه‌های جدید کار خود را آغاز کرد و برکناری این دو مقام، بازتاب نارضایتی از نتایج عملیات گذشته دانسته می‌شود.
یک مقام پیشین اطلاعاتی اسرائیل این برکناری‌ها را یافتن «قربانی» برای ناکامی‌های سیاسی و نظامی توصیف کرده است. به گفته او، گوفمن در مقام رابط نتانیاهو با ارتش و نهادهای اطلاعاتی، از همه طرح‌های عملیات ایران اطلاع داشت و از آنها حمایت کرده بود؛ بنابراین برکناری طراحان همان برنامه‌ها رفتاری ریاکارانه است. این دو مقام همراه با بارنئا، نتانیاهو را متقاعد کرده بودند که می‌توان با بمباران گسترده، تحریک اعتراضات داخلی و عملیات مخفیانه، حکومت ایران را سرنگون کرد. نتانیاهو نیز ترامپ را متقاعد کرد و موساد و سیا به‌طور مشترک روی این طرح کار کردند.
درحالی‌که جمهوری اسلامی سقوط نکرده، موقعیت سیاسی خود نتانیاهو در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر متزلزل است. نظرسنجی روزنامه معاریو پیش‌بینی کرده اردوگاه او تنها ۴۹ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را به دست خواهد آورد، درحالی‌که برای تشکیل دولت به ۶۱ کرسی نیاز دارد. ترامپ نیز نگران انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر است، زیرا شکست جمهوری‌خواهان می‌تواند اکثریت او در کنگره را از بین ببرد. این فشارهای انتخاباتی آزادی عمل هر دو رهبر را محدود کرده است.
در حلقه نزدیکان نتانیاهو، نارضایتی عمیقی از نتیجه جنگ ایران وجود دارد. یک مقام ارشد سیاسی اسرائیل گفته تل‌آویو «بدترین نتیجه ممکن» را به دست آورده است: جمهوری اسلامی نه‌تنها سقوط نکرد، بلکه ترس خود را از دست داده؛ برنامه هسته‌ای کاملاً نابود نشده و می‌تواند نسبتاً سریع بازسازی شود؛ توان موشکی بالستیک ایران نیز از دستور کار خارج شده است. از همه نگران‌کننده‌تر برای اسرائیل، دستیابی تهران به امکان کنترل کشتیرانی در تنگه هرمز و دریافت درآمدهای جدیدی است که می‌تواند برای فعالیت‌های هسته‌ای و حمایت از گروه‌های مسلح مصرف شود.
برخی مقام‌های اسرائیلی امیدوارند مذاکرات آمریکا و ایران شکست بخورد و تهران با انجام اقدامی تحریک‌آمیز، ترامپ را به این نتیجه برساند که ادامه بقای جمهوری اسلامی قابل‌قبول نیست. یک مقام اسرائیلی احتمال دستیابی به توافقی واقعی که مسئله هسته‌ای را نیز حل کند «صفر» دانسته و هشدار داده است که در غیر این صورت، ترامپ و نتانیاهو ممکن است در تاریخ به‌عنوان کسانی شناخته شوند که زمینه تولید بمب اتمی ایران را فراهم کردند. بااین‌حال، تعداد کمی از تصمیم‌گیرندگان اسرائیلی روی چنین سناریویی حساب می‌کنند.
برنامه واقع‌بینانه‌تر اسرائیل، همکاری با آمریکا برای از بین بردن یا مهار توان هسته‌ای ایران است. به گفته یک منبع دیپلماتیک، نتانیاهو گوفمن را منصوب کرده تا موساد سایر اولویت‌ها را کنار بگذارد و تمام تمرکز خود را بر حکومت و برنامه هسته‌ای ایران قرار دهد. گوفمن اوایل ژوئیه برای گفت‌وگو درباره جنگ و برنامه هسته‌ای ایران به واشنگتن رفت و با جان رتکلیف، رئیس سیا، و مقام‌های کاخ سفید دیدار کرد. هدف این رایزنی‌ها، هماهنگی درباره مذاکرات هسته‌ای آمریکا و ایران عنوان شده است.
بااین‌حال، توافق احتمالی واشنگتن و تهران ممکن است اسرائیل را با ایرانی قوی‌تر روبه‌رو کند. کاهش تحریم‌ها و درآمد احتمالی از عوارض عبور کشتی‌ها در هرمز می‌تواند منابع مالی جدیدی در اختیار حکومت ایران قرار دهد. مقام‌های اسرائیلی معتقدند تهران بخشی از این درآمد را برای بهبود وضعیت مردم و تثبیت قدرت داخلی خود مصرف خواهد کرد؛ در چنین شرایطی، اسرائیل مجبور خواهد بود «با یک دست بسته» علیه ایران فعالیت کند.
مسئله اصلی این است که آیا اسرائیل باید توافق احتمالی آمریکا و ایران را بپذیرد. مقام‌های امنیتی اسرائیلی تأکید می‌کنند که اگر اطلاعات این کشور نشان دهد ایران در آستانه جهش هسته‌ای قرار گرفته، اسرائیل باید حق حمله مستقل، حتی بدون موافقت آمریکا، را برای خود محفوظ نگه دارد. آنها اسرائیل را کشوری مستقل با حق دفاع از خود می‌دانند و امیدوارند بتوانند این موضع را برای ترامپ و دولت او روشن کنند.
با وجود این، مقاله نتیجه می‌گیرد که اسرائیل فعلاً گزینه‌های محدودی دارد. نتانیاهو در آستانه انتخابات نمی‌تواند به‌راحتی با ترامپ مخالفت کند. انتقاد آشکار او از توافق احتمالی آمریکا و ایران نیز به معنای اعتراف به شکست راهبرد خودش در جنگ خواهد بود. بنابراین، احتمالاً ناچار است در کوتاه‌مدت سکوت کند و هم‌زمان موساد را برای برنامه‌های تازه علیه حکومت و تأسیسات هسته‌ای ایران آماده سازد.
نام مقاله: از صدور هرج‌ومرج تا واردکردن آن
نویسنده: محمد غانم الرمیحی
نشریه: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۸ اوت ۲۰۲۶
محمد غانم الرمیحی نویسنده، روشنفکر و استاد کویتی جامعه‌شناسی سیاسی در دانشگاه کویت است.
الرمیحی مقاله را با اشاره به نوشته اخیر مشاری الذایدی آغاز می‌کند که گفته بود برای درک رفتار جمهوری اسلامی نباید صرفاً از منطق و محاسبات خود استفاده کرد، بلکه باید جهان را از نگاه حکومت ایران دید. این دیدگاه، نویسنده را به پرسش دیگری می‌رساند: وقتی ساختار فکری جمهوری اسلامی از مرزهای ایران عبور می‌کند و در حزب‌الله لبنان، حوثی‌های یمن و گروه‌های مسلح وفادار به تهران در عراق بازتولید می‌شود، چه اتفاقی برای دولت و جامعه در این کشورها می‌افتد؟
از نظر الرمیحی، این گروه‌ها با وجود تفاوت‌های محلی، از ساختار فکری و روش عملیاتی مشترکی پیروی می‌کنند. آنها همگی با استفاده از ادبیاتی تقریباً یکسان، حفظ سلاح خارج از اختیار دولت را توجیه می‌کنند و مانع اعمال حاکمیت کامل دولت ملی می‌شوند. در نتیجه، نهادهای رسمی کشور ناتوان، ناقص و فاقد اقتدار جلوه می‌کنند، درحالی‌که تصمیم‌های اصلی جنگ، صلح و امنیت در اختیار یک سازمان مسلح موازی قرار می‌گیرد.
در لبنان، حزب‌الله تحویل سلاح را به خروج کامل اسرائیل از جنوب مشروط می‌کند. حوثی‌ها می‌گویند سرنوشت سلاح‌هایشان زمانی تعیین می‌شود که سراسر یمن زیر سلطه آنها قرار گیرد. گروه‌های عراقی نیز خروج نیروهای خارجی را شرط خلع سلاح معرفی می‌کنند. این شعارها در ظاهر به شرایط متفاوت هر کشور مربوط‌اند، اما از نگاه نویسنده همگی یک کارکرد دارند: جلوگیری نامحدود از شکل‌گیری دولتی که انحصار قانونی استفاده از زور را در اختیار داشته باشد.
الرمیحی معتقد است حتی اگر این شروط تحقق یابند، گروه‌های مزبور سلاح‌های خود را به دولت تحویل نخواهند داد، زیرا برای حل یک مشکل موقت یا مقابله با یک دشمن مشخص ایجاد نشده‌اند. هدف اصلی آنها وابسته‌کردن دولت‌های عربی به پروژه منطقه‌ای ایران و خالی‌کردن مفهوم دولت مدرن از محتوای واقعی آن است. شروط اعلام‌شده اهداف نهایی نیستند، بلکه ابزارهایی برای حفظ وضع موجودند؛ با تحقق هر شرط، شرط یا دشمن تازه‌ای مطرح می‌شود تا ادامه موجودیت مسلحانه گروه توجیه شود.
در این ساختار، سلاح دیگر وسیله‌ای برای تحقق یک هدف سیاسی نیست، بلکه خودِ منبع مشروعیت، نفوذ و بقای سازمان است. برخورداری از سلاح به اقلیتی سازمان‌یافته اجازه می‌دهد خارج از چارچوب دولت بر بخش بزرگ‌تری از جامعه حکومت کند. هرکس این وضعیت را به چالش بکشد، خائن یا عامل دشمن معرفی می‌شود و ممکن است حتی اگر از همان مذهب، حزب یا جامعه باشد، تهدید یا حذف شود.
از همین رو، گروه‌های مسلح مذاکرات دولت‌های ملی را مسیری برای پایان‌دادن به جنگ نمی‌دانند، بلکه آن را ابزاری برای مدیریت و طولانی‌کردن بحران تلقی می‌کنند. آنها ممکن است آتش‌بس را بپذیرند، وارد مذاکرات موقت شوند یا با توافقی محدود موافقت کنند، اما از رسیدن به نقطه‌ای که دولت دوباره انحصار استفاده از زور را به دست آورد جلوگیری می‌کنند. یک توافق نهایی برای چنین سازمان‌هایی تهدیدی وجودی است، زیرا با پایان منازعه، علت ادامه نقش سیاسی و نظامی آنها نیز از بین می‌رود. نویسنده حتی معتقد است این گروه‌ها ممکن است برای حفظ نفوذ خود و تثبیت تقسیم جامعه، به جنگ داخلی متوسل شوند.

بخش اصلی و تازه‌تر استدلال الرمیحی آن است که الگوی «دولت موازی» اکنون از کشورهای عربی به داخل خود ایران بازگشته است. در گذشته چنین تصور می‌شد که سپاه پاسداران با حزب‌الله، حوثی‌ها یا گروه‌های عراقی تفاوت دارد، زیرا بخشی رسمی از ساختار جمهوری اسلامی است. اما تحولات اخیر نشان می‌دهد سپاه از نهادی برای «حفاظت از انقلاب» به مرکز قدرتی مستقل با منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی ویژه تبدیل شده است؛ منافعی که همیشه با سیاست‌ها و اولویت‌های دولت رسمی یکسان نیستند.
جنجال ایجادشده بر سر مصاحبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این پرسش را برجسته کرده است که تصمیم نهایی در جمهوری اسلامی واقعاً در اختیار چه نهادی است. عراقچی در این مصاحبه ظاهراً مطالبی درباره پشت‌پرده مذاکرات و چگونگی تصمیم‌گیری در ایران بیان کرد، اما انتشار مصاحبه متوقف و بازتاب آن در رسانه‌های ایرانی محدود شد. الرمیحی این اتفاق را نشانه‌ای از رقابت و اختلاف میان دولت رسمی و مراکز قدرت نظامی و ایدئولوژیک می‌داند.
به گفته نویسنده، اگر دولت ایران وارد مذاکره شود، اما سپاه یا مراکز دیگر قدرت بتوانند تصمیم‌های آن را تغییر دهند، متوقف کنند یا مسیر دیگری در پیش بگیرند، وضعیتی مشابه لبنان، عراق و یمن در داخل خود ایران شکل گرفته است. جهان نیز به همین دلیل از تهران پیام‌های متناقض دریافت می‌کند: یک مقام از مصالحه و مذاکره سخن می‌گوید و مقام یا نهاد دیگری موضعی کاملاً مخالف اتخاذ می‌کند. در نتیجه، طرف‌های خارجی نمی‌دانند کدام سخن بیانگر تصمیم واقعی جمهوری اسلامی است.
الرمیحی تأکید می‌کند که مشکل اصلی ایران صرفاً برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها یا روابط با واشنگتن نیست. این مسائل نمودهای بیرونی بحران عمیق‌تری هستند: شکل‌گیری ساختاری ایدئولوژیک که خود را بالاتر از نهادهای رسمی دولت می‌بیند و از منابع مالی و تسلیحاتی کافی برای تحمیل اراده خود برخوردار است، حتی زمانی که دولت رسمی مسیر دیگری را ترجیح می‌دهد. چنین ساختاری در لبنان، عراق و یمن «دولت‌های موازی» ایجاد کرده و اکنون منطق آن به کشور مبدأ بازگشته است.

مفهوم اصلی عنوان مقاله نیز همین است. جمهوری اسلامی طی چند دهه الگویی را صادر کرد که در آن تصمیم‌گیری میان دولت رسمی و نیروی مسلح ایدئولوژیک تقسیم می‌شود. اکنون خود ایران با پرسشی مشابه مواجه شده است: آیا دولت و دستگاه دیپلماسی تصمیم می‌گیرند یا سپاه و ساختارهای انقلابی؟ از نگاه نویسنده، این وضعیت به معنای «واردکردن» همان بی‌ثباتی و دوگانگی قدرتی است که تهران پیش‌تر به محیط پیرامونی خود صادر کرده بود.
الرمیحی نتیجه می‌گیرد که حکومت‌ها ممکن است تحریم‌های شدید، بحران اقتصادی و حتی جنگ خارجی را تحمل کنند، اما تقسیم قدرت نهایی میان دو مرکز مستقل بسیار خطرناک‌تر است. هنگامی که هر مرکز مشروعیت، سلاح، منابع و محاسبات خاص خود را داشته باشد، تهدید اصلی دیگر صرفاً از خارج نمی‌آید؛ شکاف درونی دولت به مهم‌ترین خطر برای ثبات و بقای آن تبدیل می‌شود.
👍3👎2
نام سند: «گزارش راهبردی ۷۳؛ معماری جدید نبرد، نیرو و بازدارندگی»
تاریخ درج‌شده: ۱۷ مرداد
این فایل را مهدی محمدی منتشر کرده است؛ روزنامه‌نگار اصولگرا، تحلیلگر امنیت ملی و مشاور محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در امور راهبردی.
این سند استدلال می‌کند که جنگ عملاً پایان نیافته و خاورمیانه وارد مرحله تازه‌ای از تقابل شده است؛ مرحله‌ای که در آن آمادگی نظامی، حملات پیش‌دستانه، مذاکرات تاکتیکی، ائتلاف‌های منطقه‌ای و رقابت بر سر تنگه هرمز به‌طور هم‌زمان ادامه دارند. از نگاه تهیه‌کنندگان، کاهش مقطعی حملات نشانه صلح نیست، بلکه فرصتی برای بازسازی توان و آماده‌شدن برای دور بعدی درگیری است.
گزارش چهار عامل را تعیین‌کننده می‌داند: آمادگی عملیاتی ایران و بازسازی سامانه‌های موشکی، پهپادی و پدافندی؛ استفاده از دیپلماسی برای تثبیت دستاوردها و خرید زمان؛ شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید در منطقه؛ و کنترل مسیرهای دریایی، به‌ویژه تنگه هرمز. نتیجه کلی آن است که احتمال بازگشت به جنگ همچنان بالاست و شرایط فعلی تنها یک تعادل موقت و شکننده ایجاد کرده است.
در بخش «انتقال مرکز ثقل تصمیم‌گیری استراتژیک»، سند می‌گوید در دوره گذشته، واشنگتن و تل‌آویو زمان و مکان درگیری را تعیین و معادلات امنیتی خود را به منطقه تحمیل می‌کردند؛ اما اکنون پیچیده‌ترشدن شرایط، تصمیم‌گیری را از کنترل واشنگتن خارج کرده و ابتکار عمل بیشتری در اختیار تهران قرار داده است. به تعبیر گزارش، این تغییر تصمیم‌گیری درباره حملات پیش‌دستانه را برای ایران آسان‌تر کرده است. برخلاف نسخه قبلی تلخیص، در این بخش هیچ اشاره‌ای به روسیه یا انتقال مرکز فرماندهی ایران به خارج وجود ندارد.
مفهوم محوری گزارش، تغییر دکترین ایران از «پدافند واکنشی» به «پیش‌دستی» است. در الگوی قبلی، ایران منتظر اقدام دشمن می‌ماند و سپس پاسخ می‌داد؛ اما در دکترین جدید، در صورت مشاهده علائم جدی حمله، می‌تواند پیش از شلیک نخست دشمن وارد عمل شود. سند این رویکرد را دکترین «دست روی ماشه» می‌نامد که سه مرحله دارد: اشراف اطلاعاتی، تشخیص زودهنگام تهدید و اقدام پیشگیرانه.
حملات منتسب به ایران علیه اهدافی در بحرین، کویت و اردن نیز در این چارچوب به‌عنوان «پیام‌رسانی راهبردی» توصیف می‌شوند. هدف، به ادعای سند، نشان‌دادن این نکته است که پایگاه‌های پشتیبانی و کشورهایی که با عملیات آمریکا همکاری کنند، می‌توانند هدف قرار گیرند. بنابراین، حتی با کاهش تعداد حملات، الگوی رفتاری ایران از پاسخ صرف به تهدید محدود و پیش‌دستانه تغییر کرده است.
گزارش معادله کنونی را تقابل میان آمادگی آمریکا برای یک «حمله بسیار بزرگ» و آمادگی ایران برای «پاسخی سریع و چندلایه» می‌داند. از نگاه آن، زمان و مکان دور بعدی جنگ مشخص نیست، اما اراده و تجهیزات لازم برای تشدید درگیری وجود دارد. به همین دلیل، تهران یک راهبرد دوگانه را دنبال می‌کند: حضور در مذاکرات برای تثبیت دستاوردها و کاهش فشار، در کنار حفظ کامل آمادگی نظامی و امکان ادامه حملات.
مذاکره در این تحلیل راهی برای حل نهایی اختلافات نیست، بلکه وسیله‌ای برای مدیریت موقت بحران است. سند مذاکرات را به «ماده خنک‌کننده موتور» تشبیه می‌کند: آمریکا و اسرائیل از آن برای خرید زمان، کاهش فشار و بازسازی توان استفاده می‌کنند و ایران نیز می‌کوشد بدون کنارگذاشتن دستاوردهای نظامی، از تشدید فوری جنگ جلوگیری کند. بنابراین، مذاکره و آمادگی برای حمله در تضاد با یکدیگر نیستند و هم‌زمان پیش می‌روند.
در ارزیابی اهداف طرفین، گزارش مدعی است ایران به دنبال تعمیق آمادگی جنگی، تبدیل دستاوردهای نظامی به امتیازات سیاسی و تحمل شرایط تا رسیدن به توافق مطلوب است. در مقابل، هدف آمریکا و اسرائیل خروج از بحران، حفظ آبرو از طریق یک توافق موقت و خرید زمان برای بازسازی توان عملیاتی معرفی می‌شود. این بخش آشکارا از زاویه‌ای نزدیک به روایت رسمی جمهوری اسلامی نوشته شده و ایران را دارای ابتکار عمل و طرف مقابل را گرفتار فشار و محدودیت نشان می‌دهد.
بخش مهم دیگری از گزارش به «توافق عمان» و تنگه هرمز اختصاص دارد. سند تأکید می‌کند هرگونه توافق بر سر عبور کشتی‌ها به معنای بازگشایی دائمی هرمز نیست. از نگاه آن، ایران می‌خواهد ترتیبات جدیدی را تثبیت کند که نقش و قدرتش در این آبراه را به رسمیت بشناسد. تا زمانی که جنگ به‌طور کامل پایان نیافته و شروط ایران اجرا نشده باشد، هر بازگشایی صرفاً محدود، مشروط و موقت خواهد بود.
سند مدعی است تنگه هرمز «در عمل کاملاً بسته» است و عبور کشتی‌ها تنها به‌شکل محدود انجام می‌شود. همچنین می‌گوید حتی اگر تردد عادی‌تر شود، تهدید بسته‌شدن دوباره تنگه در حافظه شرکت‌های بیمه، کشتیرانی و دولت‌ها باقی خواهد ماند و هزینه تجارت و انرژی را در بحران‌های آینده افزایش خواهد داد. در این چارچوب، هرمز دیگر فقط یک مسیر انتقال نفت نیست، بلکه به یکی از عناصر اصلی بازدارندگی ایران تبدیل شده است.
در بخش ائتلاف‌های منطقه‌ای، گزارش از نزدیک‌شدن ترکیه، پاکستان، عربستان و امارات سخن می‌گوید، اما این مجموعه را فاقد انسجام راهبردی می‌داند. ترکیه به دنبال گسترش نفوذ در عراق و سوریه، پاکستان در پی حفظ توازن میان ایران، عربستان و چین، عربستان خواهان ثبات و دوری از جنگ مستقیم و امارات علاقه‌مند به نقش‌آفرینی در تجارت و انرژی معرفی می‌شوند. به باور تهیه‌کنندگان، تفاوت اهداف این کشورها مانع تبدیل آنها به یک بلوک نظامی منسجم خواهد شد.
گزارش همچنین استدلال می‌کند که اگر آمریکا و اسرائیل با توان نظامی و فناوری برتر نتوانسته‌اند اراده ایران را درهم بشکنند، ورود ترکیه و پاکستان نیز موازنه را به‌طور اساسی تغییر نخواهد داد. افزون بر این، نگرانی‌های قومی، امنیتی و داخلی این کشورها می‌تواند احتیاط آنها را افزایش دهد، درحالی‌که ایران و نیروهای همسو با آن به‌دلیل احساس تهدید وجودی، آمادگی بیشتری برای پذیرش هزینه و خطر دارند. از این منظر، اراده پذیرش تلفات و ریسک به اندازه تعداد نیرو و تجهیزات اهمیت دارد.
نتیجه نهایی سند «اصل عدم بازگشت» است. منطقه دیگر به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت و حتی یک توافق سیاسی نیز تنها تعادل تازه‌ای میان ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه ایجاد خواهد کرد. پیام اصلی آن این است که نقش منطقه‌ای ایران، امکان اقدام پیش‌دستانه و قدرت فشار از طریق هرمز باید در هر نظم امنیتی آینده در نظر گرفته شود.
در مجموع، فایل می‌گوید جنگ از حملات آشکار و متوالی به مرحله‌ای پیچیده‌تر منتقل شده است: مذاکره برای خرید زمان، بازسازی نظامی، تهدید پیش‌دستانه، رقابت ائتلافی و استفاده از هرمز به‌عنوان ابزار بازدارندگی. بااین‌حال، این ارائه فاقد نویسنده مشخص، منابع، داده‌های قابل‌بررسی و ارجاعات مستقل است و با Gemini Notebook ساخته شده است. بنابراین، بهتر است آن را بازتاب دیدگاه راهبردی مهدی محمدی و طیفی نزدیک به ساختار قدرت جمهوری اسلامی دانست، نه یک گزارش اطلاعاتی تأییدشده.
👎1
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نام مقاله: ایران فرمانده باسابقه نظامی را به بالاترین مقام امنیتی منصوب کرد
نشریه: نیویورک‌تایمز
تاریخ انتشار: ۹ اوت ۲۰۲۶
نیویورک‌تایمز می‌نویسد انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، نشانه تحکیم نفوذ نسل قدیمی فرماندهان سپاه و نهادهای امنیتی در ساختار قدرت ایران است. رضایی که در جنگ ایران و عراق فرمانده سپاه بود و اخیراً مشاور آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای به شمار می‌رفت، جایگزین محمدباقر ذوالقدر می‌شود. ذوالقدر پس از کشته‌شدن علی لاریجانی در حمله اسرائیل، این مسئولیت را بر عهده گرفته بود و اکنون پس از استعفا به سمت دیگری منتقل خواهد شد.
شورای عالی امنیت ملی، متشکل از مقام‌های ارشد نظامی و غیرنظامی، در تعیین سیاست ایران در جنگ و مذاکرات با آمریکا نقش اساسی دارد. این شورا در ماه ژوئن با تفاهم‌نامه توقف جنگ موافقت کرد، اما اختلاف تهران و واشنگتن بر سر کنترل تنگه هرمز به فروپاشی سریع آن انجامید.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل امنیتی ایران، معتقد است انتصاب رضایی نشان می‌دهد فرماندهان قدیمی به‌جای واگذاری قدرت به نسل جوان‌تر، جایگاه خود را تثبیت می‌کنند. رضایی بیش از چهار دهه در بالاترین سطوح نظامی و سیاسی حضور داشته و چند بار نیز نامزد ریاست‌جمهوری شده است.
به ارزیابی عزیزی، این انتصاب ممکن است برای مهار نفوذ محمدباقر قالیباف نیز باشد. قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده پیشین سپاه، مذاکرات ایران با آمریکا را هدایت می‌کند و به ذوالقدر نزدیک است. رضایی می‌تواند موازنه‌ای در برابر قالیباف ایجاد و مانع تمرکز بیش از حد قدرت در دست او شود. قالیباف از تفاهم آتش‌بس با آمریکا دفاع کرده، درحالی‌که جریان‌های تندرو به‌شدت به آن حمله کرده‌اند؛ ازاین‌رو، انتصاب رضایی می‌تواند نشانه تقویت جناح سخت‌گیرتر نظام باشد.
سعید گلکار، استاد دانشگاه تنسی و پژوهشگر سپاه، این تغییر را نشانه دیگری می‌داند که تصمیم‌های اصلی ایران اکنون در اختیار فرماندهان سپاه است. بااین‌حال، او معتقد است انتصاب رضایی لزوماً به معنای سخت‌گیرانه‌تر یا عمل‌گرایانه‌ترشدن سیاست‌ها نیست. به گفته او، جاه‌طلبی‌های شخصی رضایی و قالیباف احتمالاً به رقابت و برخورد میان آنها منجر خواهد شد؛ زیرا هر دو سابقه نامزدی ریاست‌جمهوری و تمایل به قرارگرفتن در رأس قدرت دارند.
اگرچه رئیس‌جمهور رسماً دبیر شورای عالی امنیت ملی را منصوب می‌کند، گلکار می‌گوید تصمیم واقعی را رهبر جمهوری اسلامی می‌گیرد. نیویورک‌تایمز این انتصاب را در چارچوب تلاش آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای برای محدودکردن مسعود پزشکیان و دستگاه دیپلماسی نیز بررسی می‌کند.
محمدباقر خرازی، روحانی تندرو و از بستگان سببی رهبر، پیش از اعلام رسمی این تغییر مدعی شده بود پزشکیان بارها برای پیشبرد خواسته‌های خود تهدید به استعفا کرده و خامنه‌ای نیز هشدار داده است استعفای بعدی او را خواهد پذیرفت. خرازی همچنین گفته بود رهبر تصمیم دارد ذوالقدر را با رضایی جایگزین کند و به عباس عراقچی دستور داده دیگر در مذاکرات مداخله نکند. بااین‌حال، دفتر رهبر جمهوری اسلامی و دفتر پزشکیان هر دو این روایت را تکذیب کرده‌اند.
جمع‌بندی مقاله این است که انتصاب رضایی بیش از آنکه صرفاً یک جابه‌جایی اداری باشد، می‌تواند نشانه سه تحول باشد: تقویت نقش سپاه در تصمیم‌گیری‌های کلان، افزایش نفوذ جناح سخت‌گیر در سیاست خارجی و امنیتی، و تلاش رهبر برای ایجاد موازنه میان قالیباف، دولت پزشکیان و دیگر مراکز قدرت. در عین حال، رقابت میان رضایی و قالیباف ممکن است به‌جای انسجام، اختلافات تازه‌ای در رأس ساختار امنیتی ایران ایجاد کند.
👍1👎1
نام مقاله: توافق بعدی با ایران چه درس‌هایی می‌تواند از توافق موقت سال ۲۰۱۳ بگیرد؟
نویسنده: ریچارد نفیو
نشریه: مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
ریچارد نفیو از چهره‌های اصلی سیاست تحریم‌های آمریکا علیه ایران بوده است. او مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی، قائم‌مقام هماهنگ‌کننده سیاست تحریم‌ها در وزارت خارجه و معاون نماینده ویژه آمریکا در امور ایران بوده و در مذاکرات منتهی به توافق موقت سال ۲۰۱۳ نیز حضور داشته است. نفیو اکنون پژوهشگر مؤسسه واشنگتن و استاد وابسته دانشگاه کلمبیاست.
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نفیو می‌نویسد پس از انصراف ترامپ از آغاز حمله‌ای گسترده علیه ایران، تلاش‌ها برای توافقی تازه و حل مسئله تنگه هرمز افزایش یافته است. تهران می‌گوید تا زمانی که آمریکا به تفاهم‌نامه ژوئن بازنگردد، محاصره تجارت ایران را کاهش ندهد و تحریم‌های نفتی را لغو نکند، تنگه را باز نخواهد کرد. از نظر نویسنده، توافق بعدی باید تنها بر دو هدف متمرکز شود: بازگشایی هرمز و دستیابی به تصویری دقیق از وضعیت برنامه هسته‌ای ایران.
اقدامات فوری
دولت ترامپ ابتدا باید صادقانه بررسی کند که چرا تفاهم‌نامه ورسای شکست خورد. به باور نفیو، زبان مبهم و دامنه بیش از حد گسترده آن، توافقی دشوار را پیچیده‌تر کرد.
الگوی مناسب‌تر، «برنامه اقدام مشترک» یا JPOA سال ۲۰۱۳ است. مذاکره‌کنندگان آن زمان، از جمله خود نفیو، دریافتند حل هم‌زمان همه اختلافات هسته‌ای و تحریمی ممکن نیست؛ بنابراین توافقی محدود و شش‌ماهه طراحی کردند که تنش را کاهش دهد و برای مذاکرات بعدی زمان بخرد.
درس اول: دامنه توافق را با دقت انتخاب کنید
تفاهم‌نامه ورسای موضوعات زیادی را در بر می‌گرفت: پایان جنگ لبنان، بازگشایی هرمز، رفع محاصره آمریکا، بازسازی ایران، برنامه هسته‌ای و آینده تحریم‌ها. حتی برای طرف‌هایی مانند دولت لبنان که در مذاکرات حضور نداشتند تعهد ایجاد می‌کرد.
نفیو می‌گوید توافق بعدی باید فقط یک یا دو مسئله فوری را پوشش دهد. مهم‌ترین آنها توقف جنگ، بازگشایی مسیرهای دریایی و کاهش خطر یک بحران هسته‌ای تازه است.
درس دوم: توافق باید قابل توضیح و آسان برای اجرا باشد
دولت آمریکا پس از امضای تفاهم‌نامه مدعی شد ایران امتیازات هسته‌ای مهمی داده و با بازرسی کامل آژانس موافقت کرده است، اما متن واقعی چنین تعهداتی نداشت و تهران نیز آنها را رد کرد.
در مقابل، JPOA با جزئیات مشخص کرده بود ایران چگونه بخش‌هایی از برنامه هسته‌ای خود را متوقف یا معکوس کند، با بازرسی‌های آژانس همکاری کند و ذخایر اورانیوم با غنای بالا را رقیق سازد.
مفاد تحریمی تفاهم‌نامه ورسای دقیق‌تر، اما بسیار سخاوتمندانه بود. آمریکا متعهد شده بود معافیت گسترده‌ای برای صادرات نفت ایران صادر کند و میلیاردها دلار دارایی محدودشده را در دسترس تهران قرار دهد. بااین‌حال، پیام‌های متناقض واشنگتن باعث شد ایران تأخیرهای اجرایی را نشانه بدعهدی یا تله احتمالی بداند.
در JPOA، رفع تحریم‌ها محدودتر بود. آمریکا یک کانال مالی برای تجارت بشردوستانه ایجاد کرد و ایران ماهانه حدود ۷۰۰ میلیون دلار از درآمدهای نفتی مسدودشده خود را دریافت می‌کرد. چون محدودیت‌ها از ابتدا روشن بودند، اختلافات اجرایی بیشتر فنی تلقی شدند تا نقض سیاسی توافق.
درس سوم: انتظارات خارجی را بهتر مدیریت کنید
دولت ترامپ پیش از نهایی‌شدن تفاهم‌نامه وعده داده بود ایران مواد غنی‌شده را خارج، زیرساخت غنی‌سازی را برچیند، تولید موشک را محدود و حمایت از نیروهای نیابتی را متوقف کند. اما متن نهایی تقریباً هیچ‌یک از این تعهدات را شامل نمی‌شد و در مقابل، بخش بزرگی از ساختار تحریم‌های آمریکا را روی میز مذاکره قرار داده بود.
این فاصله میان تبلیغات کاخ سفید و متن واقعی، اعتبار توافق را کاهش داد. JPOA، در مقابل، از ابتدا توافقی شش‌ماهه و محدود معرفی شد که صرفاً مقدمه‌ای برای مذاکرات بعدی بود.
به‌سوی توافقی بهتر
نفیو معتقد است اگر مذاکرات مستقیم از سر گرفته شود، دولت ترامپ باید سه اقدام اصلی انجام دهد.
نخست: تمرکز بر یک یا دو مسئله
مذاکرات باید بر عامل فوری بحران، یعنی جنگ و بسته‌شدن آبراه‌های بین‌المللی، متمرکز شود و هم‌زمان احتمال بحران هسته‌ای بعدی را کاهش دهد.
گنجاندن برنامه موشکی و پهپادی ایران احتمالاً مذاکرات را منحرف می‌کند. در مقابل، شفافیت محدود هسته‌ای دست‌یافتنی‌تر است، زیرا آژانس تجربه و سازوکار لازم برای بازرسی دارد. آمریکا اکنون ظاهراً نمی‌داند ایران چه تعداد سانتریفیوژ در اختیار دارد، آنها کجا هستند و چه فعالیتی انجام می‌دهند.
دوم: تنظیم دقیق متن توافق
اعتماد میان ایران و آمریکا اکنون بسیار کمتر از سال ۲۰۱۳ است؛ بنابراین، متن توافق باید روشن، دقیق و مرحله‌بندی‌شده باشد. لازم نیست همه تعهدات هم‌زمان اجرا شوند.
دو طرف می‌توانند ابتدا اقدامات فوری خود در تنگه هرمز را مشخص و برای اجرای تعهدات بعدی جدول زمانی جداگانه تعیین کنند. هر مرحله باید به‌گونه‌ای نوشته شود که امکان تفسیرهای متضاد به حداقل برسد.
سوم: تمرکز پیام‌ها و اعتمادسازی بر حداقل الزامات
پیام‌رسانی عمومی باید به حفظ آتش‌بس و بازگشایی مسیرهای دریایی محدود شود و طرفین از مطرح‌کردن وعده‌های بزرگ‌تر از متن توافق خودداری کنند.
ایران و آمریکا همچنین باید سازوکار جلوگیری از برخورد نظامی میان سنتکام و سپاه را که قرار بود در ماه ژوئن ایجاد شود، فعال کنند.
نفیو پیشنهاد می‌کند درآمدهای نفتی محدودشده ایران در یک حساب امانی جمع شود و تا زمانی که عبور کشتی‌ها بدون وقفه ادامه دارد، هر ماه بخشی از آن در اختیار تهران قرار گیرد. مدیریت حساب می‌تواند به کشور ثالثی مانند پاکستان سپرده و مصرف پول به اهداف بشردوستانه محدود شود.
جمع‌بندی
از نظر نفیو، توافق جامع در شرایط کنونی واقع‌بینانه نیست. توافقی کوچک، روشن و مرحله‌بندی‌شده که آتش‌بس را حفظ کند، هرمز را بازگشاید و حداقلی از شفافیت هسته‌ای ایجاد کند، شانس بیشتری برای دوام خواهد داشت. هدف فوری نباید حل همه اختلافات ایران و آمریکا باشد، بلکه باید جلوگیری از جنگی دیگر و ایجاد فضای لازم برای مذاکرات بعدی باشد.
عنوان: گفت‌وگوی هفتگی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل درباره ایران، غزه و کرانه باختری
مهمان: سرلشکر ذخیره تمیر هایمن، رئیس INSS و رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل
رسانه: مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)
تاریخ: اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @Irananalyses

ایران، محاسبات ترامپ و احتمال جنگ

هایمن می‌گوید آمریکا و اسرائیل در آستانه حمله‌ای بسیار گسترده به ایران بودند؛ عملیاتی که بنا بر گزارش‌ها از حملات محدود هفته‌های گذشته فراتر می‌رفت و ابعادی نزدیک به یک کارزار بزرگ نظامی داشت. چون چنین حمله‌ای پاسخ موشکی ایران علیه اسرائیل را در پی می‌آورد، احتمالاً اسرائیل نیز هم‌زمان برای نابودی پیش‌دستانه موشک‌ها، پرتابگرها و دیگر تهدیدهای فوری ایران وارد عملیات می‌شد. بااین‌حال، ترامپ ناگهان عقب‌نشینی کرد و حمله متوقف شد.

او سه مشکل محاسباتی را در پشت این تصمیم می‌بیند. نخست، ترامپ جمهوری اسلامی را اشتباه می‌خواند؛ دوم، کشورهای خلیج فارس از منطق و پیامدهای حمله برداشت متفاوتی دارند؛ و سوم، فرماندهان آمریکایی گزینه نظامی تازه و تعیین‌کننده‌ای در اختیار رئیس‌جمهور ندارند.

به اعتقاد هایمن، ترامپ تصور می‌کند می‌توان سیاست خارجی را مانند یک معامله تجاری اداره کرد: فشار را افزایش داد، امتیازات اقتصادی بزرگی پیشنهاد کرد و سپس طرف مقابل را به توافق وادار ساخت. اما این روش در برابر حکومتی ایدئولوژیک محدودیت دارد. وقتی بقای انقلاب، اعتبار نظام و کنترل داخلی در خطر باشد، جمهوری اسلامی ممکن است تحمل حمله و خسارت شدید را به توافقی که نشانه تحقیر یا عقب‌نشینی تلقی شود ترجیح دهد.

هایمن این اشتباه را مشابه برداشت اسرائیل از حماس پیش از هفتم اکتبر می‌داند. در آن زمان نیز تصور می‌شد منافع اقتصادی و بهبود شرایط زندگی می‌تواند رفتار یک سازمان مذهبی و ایدئولوژیک را مهار کند. به گفته او، تحلیلگران غربی معمولاً اهداف، ابزارها و هزینه‌ها را براساس منطق عقلانی و مادی محاسبه می‌کنند، اما نقش ایدئولوژی و مذهب را دست‌کم می‌گیرند.

او می‌گوید ترامپ بارها فشار را افزایش داده، سپس عقب نشسته و دوباره تهدید کرده است؛ اما ایران حتی یک قدم از مواضع اصلی خود عقب‌نشینی نکرده است. این چرخه نه‌تنها تهران را به تسلیم وادار نکرده، بلکه خطر برخورد ناخواسته و تشدید جنگ را افزایش داده است.

### نقش عربستان و کشورهای خلیج فارس

ترامپ گفته بود پیش از حمله از عربستان، امارات و قطر تماس‌هایی دریافت کرده و ایران نیز خواهان توقف عملیات شده است. هایمن تماس مستقیم ایران با آمریکا را بعید می‌داند، اما معتقد است عربستان احتمالاً برای جلوگیری از حمله فعالانه وارد عمل شده است.

از نگاه کشورهای خلیج فارس، جمهوری اسلامی در آینده قابل‌پیش‌بینی باقی خواهد ماند و بمباران زیرساخت‌های ایران الزاماً به سقوط آن منجر نمی‌شود. در مقابل، تهران می‌تواند تأسیسات نفتی، نیروگاه‌ها، بنادر و زیرساخت‌های کشورهای عربی را هدف قرار دهد. عربستان و امارات اکنون از ثبات و رفاه بیشتری برخوردارند و در نتیجه چیزهای بیشتری برای ازدست‌دادن دارند، درحالی‌که ایران از قبل در شرایط دشوار اقتصادی و زیرساختی قرار گرفته است.

بنابراین، محاسبه عربستان این است که اگر آمریکا قصد سرنگونی حکومت ایران را ندارد و فقط می‌خواهد خسارت بیشتری وارد کند، حمله‌ای که با انتقام ایران علیه خلیج فارس همراه شود، فایده راهبردی روشنی ندارد. هایمن معتقد است این استدلال در متقاعدکردن ترامپ برای توقف حمله مؤثر بوده است.

### محدودیت گزینه‌های نظامی آمریکا

هایمن می‌گوید فرماندهان آمریکایی نیز راه‌حل تازه‌ای ندارند. ارتش آمریکا می‌تواند با قدرت هوایی زیرساخت‌ها، تأسیسات انرژی و اهداف نظامی ایران را تخریب کند، اما بدون اعزام نیروی زمینی گسترده قادر به سرنگونی حکومت نیست.

به گفته او، آمریکا بدون عملیات زمینی نمی‌تواند ذخایر اورانیوم غنی‌شده را از ایران خارج کند. همچنین، خسارت بیشتری که صرفاً با حملات هوایی می‌توان به تأسیسات غنی‌سازی وارد کرد، پس از عملیات‌های قبلی محدود شده است. برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز نیز احتمالاً به استقرار ده‌ها هزار تفنگدار دریایی نیاز خواهد بود؛ اقدامی که واشنگتن تمایلی به انجام آن ندارد.

در نتیجه، ترامپ با تناقضی روبه‌روست: گزینه‌های نظامی موجود می‌توانند خسارت ایجاد کنند، اما نمی‌توانند اهداف سیاسی اصلی—سرنگونی حکومت، پایان قطعی برنامه هسته‌ای یا کنترل پایدار هرمز—را تضمین کنند. فقدان حمایت کشورهای منطقه نیز ایجاد یک ائتلاف مؤثر را دشوارتر کرده است.

### وضعیت میانه: نه توافق و نه جنگ تمام‌عیار

هایمن می‌گوید نتانیاهو در دیدار با ترامپ سه گزینه را مطرح کرده بود و وضعیت کنونی گزینه میانی است: نه توافق نهایی وجود دارد و نه جنگی تمام‌عیار. در عوض، ایران تحت فشار اقتصادی، محاصره دریایی و نوعی تلاش برای محدودکردن تجارت زمینی قرار گرفته است.

او تأکید می‌کند محاصره کامل ایران عملاً ناممکن است. ایران کشوری بسیار وسیع، تقریباً نصف اروپا، و دارای مرز با هشت کشور است و نمی‌توان آن را مانند نوار غزه به‌طور کامل محاصره کرد.

مزیت احتمالی این فشار برای اسرائیل، افزایش مشکلات اقتصادی و ناآرامی‌های داخلی و در نهایت سقوط جمهوری اسلامی است. اما هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند این اتفاق سه ماه، سه سال یا اصلاً رخ خواهد داد. در همین فاصله، برنامه هسته‌ای ایران می‌تواند پیشرفت کند.

### مسابقه میان سقوط حکومت و دستیابی به بمب

هایمن وضعیت را مسابقه‌ای میان دو احتمال می‌بیند: جمهوری اسلامی پیش از دستیابی به سلاح هسته‌ای بر اثر بحران اقتصادی و ناآرامی داخلی سقوط کند، یا پیش از سقوط، بمب اتمی را به‌عنوان «بیمه نهایی» بقای خود به دست آورد.

او می‌گوید اسرائیل نباید به امید فروپاشی حکومت، نگاه خود را از برنامه هسته‌ای بردارد. فشار اقتصادی ممکن است حکومت را تضعیف کند، اما هم‌زمان می‌تواند انگیزه تهران برای دستیابی سریع‌تر به بازدارندگی هسته‌ای را افزایش دهد.

### کوه کلنگ و راهبرد جدید هسته‌ای

مهم‌ترین نگرانی هایمن، فعالیت‌های ایران در تأسیسات زیرزمینی «کوه کلنگ» در منطقه اصفهان است. به ارزیابی او، ایران ممکن است بخش غنی‌سازی را از نطنز و فردو به این مجموعه منتقل کند، زیرا آن را خارج از دسترس حملات متعارف آمریکا و اسرائیل می‌داند.

او توضیح می‌دهد که تمام اجزای برنامه هسته‌ای الزاماً در یک مکان قرار نخواهند گرفت: غنی‌سازی می‌تواند در کوه کلنگ انجام شود، ذخایر مواد در اصفهان باقی بماند و فعالیت‌های مربوط به تسلیحاتی‌کردن در نقاط دیگری پیش برود. نگرانی فوری این است که ایران اورانیوم ۶۰ درصدی را با استفاده از تأسیسات محفوظ زیرزمینی به سطح ۹۰ درصد برساند.

به باور هایمن، این تحرکات صرفاً جابه‌جایی لجستیکی نیست، بلکه ممکن است نشانه اجرای راهبرد هسته‌ای تازه‌ای باشد که هدف آن ایجاد زیرساختی مقاوم در برابر حمله و طولانی‌کردن مذاکرات تا زمان تثبیت این ظرفیت است.

### اختلاف بر سر وجود مذاکره

ترامپ همچنان از گفت‌وگو میان ایران و آمریکا سخن می‌گوید، درحالی‌که مقام‌های ایرانی وجود مذاکرات مستقیم را رد می‌کنند. هایمن این تناقض را ناشی از تعریف متفاوت دو طرف می‌داند.

ترامپ مذاکرات ایران و عمان و فعالیت قطر و پاکستان را بخشی از گفت‌وگوی غیرمستقیم واشنگتن و تهران تلقی می‌کند. اما ایران، عمان را طرف توافق درباره هرمز و قطر و پاکستان را میانجی می‌داند؛ بنابراین از نگاه تهران، گفت‌وگوی مستقیم با آمریکا در جریان نیست.

### طرح عمان و تنگه هرمز

براساس طرح مورد بحث، کشتی‌های خروجی از خلیج فارس از مسیر جنوبی نزدیک سواحل عمان و کشتی‌های ورودی از مسیر شمالی نزدیک سواحل ایران عبور می‌کنند. عمان خدمات اسکورت را ارائه و عوارض را دریافت خواهد کرد.

هایمن احتمال می‌دهد بخشی از درآمد عمان در پشت صحنه به ایران منتقل شود. این سازوکار به ترامپ اجازه می‌دهد ادعا کند ایران مستقیماً از کشتی‌ها عوارض نمی‌گیرد و آزادی کشتیرانی احیا شده، درحالی‌که تهران نیز می‌تواند از ترتیبات جدید بهره‌مند شود.

اگر ترامپ این طرح را به‌عنوان بازگشایی هرمز بپذیرد، مرحله بعدی مذاکرات هسته‌ای آغاز می‌شود. اما هایمن معتقد است ایران این مذاکرات را تا حد ممکن طولانی خواهد کرد تا بخش‌های حساس برنامه هسته‌ای را به مجموعه‌های زیرزمینی و دور از دسترس منتقل کند.

### توصیه به نتانیاهو

هایمن می‌گوید نتانیاهو باید در مذاکرات با ترامپ تمام مسائل دیگر را کنار بگذارد و بر برنامه هسته‌ای ایران تمرکز کند. از نظر او، توافق محدود درباره هرمز مشکل اصلی اسرائیل را حل نمی‌کند و ادامه وضع موجود نیز زمان لازم برای تثبیت ظرفیت هسته‌ای را در اختیار تهران قرار می‌دهد.

او احتمال می‌دهد نتانیاهو تلاش کرده ترامپ را متقاعد کند که تنها راه معتبر جلوگیری از ایران هسته‌ای، استفاده از نیروی نظامی است. بااین‌حال، انجام حمله‌ای بزرگ بلافاصله پس از دیدار آنها می‌توانست برای اسرائیل در آمریکا زیان‌بار باشد و این تصور را ایجاد کند که نتانیاهو، ترامپ را برخلاف منافع ایالات متحده وارد جنگ کرده است. به همین دلیل، هایمن از توقف عملیات در آن مقطع مشخص استقبال می‌کند.
👍1
بازگشت رضایی؛ انتقال مرکز ثقل قدرت برای جنگ، معامله و مهار قالیباف
یادداشت تحلیلی | ۱۰ اوت ۲۰۲۶
تحلیل و نگارش: @IranAnalyses
کناره‌گیری محمدباقر ذوالقدر پس از تنها چهار ماه و نیم و انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی را نمی‌توان جابه‌جایی معمولی دانست. این سریع‌ترین تغییر در تاریخ دبیری «شعام» است و نشان می‌دهد رهبری جمهوری اسلامی می‌خواهد این شورا را بار دیگر به مرکز ثقل تصمیم‌گیری امنیتی و سیاست خارجی تبدیل کند؛ نهادی که بتواند جنگ، مذاکرات، بحران تنگه هرمز و رقابت مراکز قدرت را از یک نقطه هماهنگ کند.
ذوالقدر نتوانست شورای عالی امنیت ملی را به چنین مرکز ثقلی تبدیل کند. پس از کشته‌شدن علی لاریجانی، خلأ مهمی در رأس ساختار امنیتی ایران به وجود آمد. از دبیر جدید انتظار می‌رفت میان دفتر رهبری، دولت، سپاه، ارتش و وزارت خارجه پیوند ایجاد کند؛ اما در دوره کوتاه ذوالقدر، چندصدایی در تصمیم‌گیری ادامه یافت و مشخص نشد کدام نهاد مسئول تعیین سیاست و کدام نهاد مسئول اجرای آن است.
حمله به چند کشتی در تنگه هرمز، درست در میانه تلاش‌های دیپلماتیک، این ناهماهنگی را آشکارتر کرد. دیپلمات‌ها می‌توانند با عمان درباره مسیر امن کشتیرانی مذاکره کنند، اما کنترل میدانی هرمز، بازرسی کشتی‌ها، پاک‌سازی مین‌ها و اجرای هر توافق در اختیار نیروهای نظامی، به‌ویژه سپاه، است. بنابراین، رسیدن به توافق تنها نیمی از مسئله است؛ نیم دیگر، برخورداری از اقتدار لازم برای واداشتن تمام مراکز نظامی و سیاسی به اجرای تصمیمی مشترک است.
مسئله ذوالقدر احتمالاً اعتدال یا تندروی نبود. او خود از سخت‌گیرترین چهره‌های امنیتی جمهوری اسلامی است و بازگشایی هرمز را به خروج نیروهای آمریکا، رفع تحریم‌ها و پرداخت خسارت جنگ مشروط کرده بود. مشکل این بود که نتوانست این مواضع را به سیاستی منسجم، قابل اجرا و مورد قبول همه مراکز قدرت تبدیل کند. سخنان تند، بدون توان ایجاد هماهنگی، برای اداره شورایی که باید مرکز ثقل نظام در شرایط جنگی باشد کافی نبود.
علی قلهکی، فعال رسانه‌ای اصول‌گرا با سابقه دسترسی به برخی محافل امنیتی، می‌گوید پزشکیان پس از مرگ لاریجانی دو گزینه معرفی کرده بود: ابتدا ذوالقدر و سپس رضایی. دولت گزینه نخست را ترجیح داد، اما بحث استعفا یا جابه‌جایی ذوالقدر از بیش از یک ماه پیش جریان داشت. به روایت قلهکی، تصمیم سطوح عالی برای آوردن رضایی زودتر گرفته شده بود، ولی بخشی از دولت به‌دلیل مواضع تهاجمی او با این انتخاب مخالفت می‌کرد. جزئیات این روایت مستقلاً تأیید نشده، اما اشاره علنی پزشکیان به وجود «اختلافات» نشان می‌دهد انتصاب رضایی بدون کشمکش صورت نگرفته است.
بااین‌حال، رضایی و ذوالقدر دشمنان تاریخی نیستند. هر دو پیش از انقلاب عضو گروه «منصورون» بودند و سپس وارد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سپاه شدند. ذوالقدر در دوران فرماندهی رضایی از اعضای حلقه مورد اعتماد او بود و پس از جنگ با حمایت وی به ریاست ستاد مشترک سپاه رسید. در سال ۱۴۰۰ نیز ذوالقدر جانشین رضایی در دبیری مجمع تشخیص شد و اکنون رضایی جای او را در شورای عالی امنیت ملی گرفته است. این رفت‌وبرگشت‌ها بیشتر گردش قدرت در یک شبکه قدیمی امنیتی است تا نتیجه خصومت شخصی.
بازگرداندن موازنه در برابر قالیباف
تحول اخیر بدون درنظرگرفتن افزایش قدرت محمدباقر قالیباف قابل فهم نیست. پس از کشته‌شدن لاریجانی و تضعیف دیگر مراکز تصمیم‌گیری، قالیباف به یکی از قدرتمندترین چهره‌های نظام تبدیل شد. او علاوه بر ریاست مجلس، هدایت مذاکرات با آمریکا را در دست گرفت و به نقطه اتصال مجلس، بخش‌هایی از سپاه و پرونده سیاست خارجی تبدیل شد. نزدیکی ذوالقدر به قالیباف نیز این تمرکز قدرت را تقویت می‌کرد.
رضایی برخلاف ذوالقدر در مدار قالیباف قرار ندارد. او تیم، شبکه و برنامه مستقل خود را دارد و با ۱۶ سال سابقه فرماندهی کل سپاه، احتمالاً خود را از نظر تاریخی و تشکیلاتی سنگین‌وزن‌تر از قالیباف می‌بیند. قالیباف در دوره فرماندهی رضایی در رده پایین‌تری از ساختار سپاه قرار داشت؛ بنابراین بعید است رضایی اکنون نقش هماهنگ‌کننده‌ای تشریفاتی یا مجری سیاست‌های او را بپذیرد.
ورود رضایی به شورای عالی امنیت ملی، قدرت تقریباً بی‌رقیبی را که قالیباف پس از مرگ لاریجانی به دست آورده بود محدود می‌کند. از این پس مذاکرات آمریکا، سیاست هرمز و تصمیمات مهم نظامی باید از شورایی عبور کند که رضایی در رأس آن قرار دارد. این دو ممکن است در برابر واشنگتن مواضع عمومی مشابهی داشته باشند، اما بر سر کنترل مذاکرات، تعیین سیاست امنیتی و شکل‌دهی به آینده نظام، رقیب یکدیگر خواهند بود.
این موازنه‌سازی از ویژگی‌های اصلی شیوه حکمرانی علی خامنه‌ای بود. او طی دهه‌ها قدرت را میان ارتش و سپاه، دولت و شورای عالی امنیت ملی، ریاست‌جمهوری و مجلس، نهادهای انتخابی و انتصابی و جناح‌های مختلف سیاسی توزیع می‌کرد. هدف، استقلال واقعی این مراکز نبود؛ بلکه هیچ‌کدام نباید آن‌قدر قدرتمند می‌شدند که رهبر را دور بزنند یا به تنها محور نظام تبدیل شوند.
ظاهراً مجتبی خامنه‌ای نیز همین روش را دنبال می‌کند. ذوالقدر کاملاً حذف نشده و به مقام مشاور سیاسی رهبر منتقل شده است. قالیباف همچنان رئیس مجلس و مذاکره‌کننده‌ای بانفوذ باقی می‌ماند؛ اما رضایی در رأس شعام قرار می‌گیرد تا مرکز ثقل تصمیم‌گیری بیش از اندازه به‌سوی قالیباف متمایل نشود. در چنین ساختاری، رهبر بالای سر رقبا می‌ایستد و از رقابت آنها برای حفظ کنترل نهایی استفاده می‌کند.
سخنان رضایی و مسیر پیش‌ رو
اظهارات سه ماه اخیر رضایی نشان می‌دهد او احتمالاً چه سیاستی را در شورای عالی امنیت ملی دنبال خواهد کرد: تثبیت کنترل ایران بر هرمز، پایان‌دادن به وضعیت مبهم جنگ و مذاکره هم‌زمان و استفاده از فشار نظامی برای رسیدن به توافقی تازه.
در ۲۴ مه، رضایی هشدار داد ورود نظامی آمریکا به خلیج فارس با پاسخی «سخت و دردناک» روبه‌رو خواهد شد. او از حمله برای شکستن محاصره دریایی و حتی احتمال خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای سخن گفت. این موضع نشان می‌دهد رضایی هرمز، جنگ و پرونده هسته‌ای را موضوعاتی جداگانه نمی‌بیند، بلکه آنها را اجزای یک بسته واحد بازدارندگی و چانه‌زنی می‌داند. تابناک
در ۵ ژوئن، او در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان گفت: «مذاکرات به بن‌بست رسیده و ترامپ باید این بن‌بست را بشکند؛ توپ در زمین ترامپ است.» رضایی آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران را اقدامی برای اعتمادسازی و زمینه‌ساز «افق جدیدی» در روابط دو کشور دانست. این سخنان نشان می‌دهد او مخالف مذاکره نیست، اما انتظار دارد آمریکا ابتدا امتیازی ملموس و قابل سنجش ارائه کند.
در همان مصاحبه، رضایی هشدار داد که در صورت ازسرگیری حملات، ایران می‌تواند جنگ را «فراتر از خلیج فارس» ببرد و دامنه عملیات را به اقیانوس هند، باب‌المندب، دریای سرخ و مدیترانه گسترش دهد. او همچنین گفت ایران و عمان باید هرمز را مشترکاً مدیریت کنند و تهران برای تأمین امنیت و نگهداری این آبراه هزینه دریافت خواهد کرد. ایسنا
این دو بخش در ظاهر متناقض‌اند، اما در واقع منطق سیاست رضایی را آشکار می‌کنند: پیشنهاد معامله، همراه با تهدید به افزایش هزینه شکست آن. پیام او به واشنگتن این است که امتیازی اقتصادی می‌تواند مسیر توافق را باز کند، اما حمله دوباره، جنگ را از جغرافیای خلیج فارس فراتر خواهد برد.
در ۱۷ ژوئیه، پس از فروپاشی تفاهم قبلی، رضایی اعلام کرد: «سیاست هم جنگ و هم مذاکره تمام شده است.» او هشدار داد اگر آمریکا حملات را ادامه دهد، ایران از مرحله مقابله‌به‌مثل وارد «فاز تهاجمی» خواهد شد و اشتباه محاسباتی بعدی واشنگتن می‌تواند شعله‌های جنگ را به سطح فرامنطقه‌ای بکشاند. ایرنا
منظور او احتمالاً کنارگذاشتن کامل دیپلماسی نیست، بلکه رد مذاکره زیر آتش است. در الگوی مطلوب رضایی، نخست باید حملات متوقف و توازن بازدارنده برقرار شود؛ سپس مذاکرات از موضع قدرت از سر گرفته شود.
در ۳ اوت، تنها چند روز پیش از انتصابش، رضایی گفت «آتش‌بس به معنای واقعی وجود ندارد» و راهبرد ایران را «استمرار ایستادگی و دفاع هدفمند» توصیف کرد. او تأکید کرد تهران اجازه ایجاد کریدور دوم در هرمز را نخواهد داد و با ورود تجهیزات یا نیروهای نظامی مقابله خواهد کرد. بااین‌حال، در همان گفت‌وگو خواستار پایان‌یافتن «چرخه جنگ، مذاکره و آتش‌بس» و برداشته‌شدن سایه جنگ شد. خبرگزاری مهر
کنار هم قرار دادن این مواضع نشان می‌دهد رضایی خواهان جنگ بی‌پایان نیست، اما آتش‌بسی را که آمریکا بتواند از آن برای تجدید قوا و ازسرگیری فشار استفاده کند نیز نمی‌پذیرد. او در پی توافقی است که نقش ایران در مدیریت هرمز، دریافت امتیازات اقتصادی و بازدارندگی نظامی آن را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت، تهدید می‌کند دامنه منازعه گسترش خواهد یافت.
مک‌فارلین؛ مذاکره از دل جنگ
پرونده مک‌فارلین مهم‌ترین نمونه تاریخی برای شناخت روش رضایی است. این ماجرا در سال‌های ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵، در شرایطی شکل گرفت که ایران برای ادامه جنگ با عراق به موشک‌های تاو، قطعات سامانه‌های پدافندی و تجهیزات آمریکایی نیاز داشت. دولت رونالد ریگان نیز می‌خواست با استفاده از نفوذ تهران، گروگان‌های آمریکایی در لبنان آزاد شوند. بخشی از درآمد فروش محرمانه سلاح به ایران نیز برای کمک به کنتراهای نیکاراگوئه مصرف شد؛ اقدامی که پس از افشا، به رسوایی ایران–کنترا در آمریکا انجامید.
مذاکرات در عمل از دو کانال موازی پیش می‌رفت. کانال نخست میان محسن کنگرلو، مشاور امنیتی نخست‌وزیر میرحسین موسوی، و منوچهر قربانی‌فر، واسطه ایرانی معاملات تسلیحاتی، برقرار شده بود. سفر محرمانه رابرت مک‌فارلین، مشاور پیشین امنیت ملی ریگان، به تهران در خرداد ۱۳۶۵ نتیجه فعالیت همین کانال بود. مک‌فارلین و هیئت همراه با گذرنامه‌های ایرلندی، یک انجیل امضاشده از طرف ریگان و اقلامی نمادین وارد تهران شدند، اما نتوانستند با مقامات ارشد موردنظر خود دیدار کنند و بدون دستیابی به توافق سیاسی مورد انتظار بازگشتند.
پس از ناکامی این سفر، کانال دومی فعال شد که علی هاشمی بهرمانی، برادرزاده جوان اکبر هاشمی رفسنجانی، و آلبرت حکیم، تاجر ایرانی ـ آمریکایی مرتبط با الیور نورث، در آن نقش داشتند. علی هاشمی در آن زمان مسئولیت رسمی دولتی نداشت و می‌گوید واسطه‌ها به‌دلیل نسبت خانوادگی او با فرمانده وقت جنگ به سراغش آمدند. منظور از علی هاشمی در این پرونده، علی هاشمی بهرمانی است، نه علی هاشمی، فرمانده قرارگاه نصرت سپاه.
براساس روایت علی هاشمی، او پس از دریافت پیام آمریکایی‌ها ابتدا موضوع را با عمویش در میان گذاشت، اما هاشمی رفسنجانی در ابتدا ادعای سفر مک‌فارلین را رد کرد و از او خواست سکوت کند. علی هاشمی سپس به محسن رضایی مراجعه کرد. رضایی سفر هیئت آمریکایی را تأیید کرد و گفت ایران باید از این فرصت استفاده کند.
در دیدار بعدی، رضایی خطوط کلی مذاکره، نیازهای تسلیحاتی و اطلاعات موردنیاز ایران را به علی هاشمی داد و از او خواست تماس را ادامه دهد. برای او نام مستعار تعیین شد و مأموریت یافت اعتماد طرف آمریکایی را حفظ کند. گفت‌وگوها فقط به مبادله اسلحه و گروگان محدود نبود؛ وضعیت جنگ، آینده صدام، نفوذ شوروی، امنیت خلیج فارس و امکان کاهش اختلافات ایران و آمریکا نیز مطرح شد.
علی هاشمی می‌گوید از مسیر ترکیه، سوئیس و ایسلند به واشنگتن منتقل شد و با مقام‌هایی از جمله الیور نورث دیدار کرد. او ادعای سفر به اسرائیل را رد کرده و گفته است موضعی که از رضایی منتقل می‌کرد، مخالفت با حضور اسرائیل در مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا بود. پس از هر مرحله نیز گزارش خود را به رضایی تحویل می‌داد و رضایی مسئول انتقال آن به سطوح بالاتر بود.
این تماس‌ها به دریافت بخشی از تجهیزات انجامید، اما درباره ارزش نظامی آنها اختلاف وجود دارد. محسن هاشمی می‌گوید عملیات زیر نظر سپاه و با اطلاع کامل رضایی انجام شد و تجهیزات دریافتی برای ایران سودمند بود؛ در مقابل، حسین علایی تأثیر این سلاح‌ها بر نتیجه جنگ را محدود ارزیابی کرده است. آنچه کمتر محل اختلاف است، نقش رضایی در ادامه کانال دوم و آمادگی او برای معامله محرمانه با آمریکا در اوج دشمنی علنی دو کشور است.
سرانجام، افشای ماجرا در نشریه لبنانی «الشراع» شبکه مذاکرات را برهم زد و پرونده در واشنگتن به یکی از بزرگ‌ترین رسوایی‌های دولت ریگان تبدیل شد. در ایران نیز افشای آن به درگیری سیاسی میان جناح‌های حکومت، به‌ویژه حلقه هاشمی رفسنجانی و نزدیکان آیت‌الله منتظری، انجامید. وجود چند کانال موازی و محدودبودن اطلاع مقامات از جزئیات، امکان مذاکره محرمانه را فراهم کرده بود، اما هم‌زمان خطر افشا، رقابت درونی و فروپاشی کل روند را افزایش داد.
این سابقه برای فهم مأموریت امروز رضایی اهمیت دارد. او مذاکره را در تضاد با قدرت نظامی نمی‌بیند؛ بلکه آن را ابزاری برای تکمیل جنگ و افزایش قدرت چانه‌زنی می‌داند. می‌تواند علناً از ورود به «فاز تهاجمی» سخن بگوید و هم‌زمان از کانالی محرمانه با آمریکا، عمان یا عربستان حمایت کند. در چنین الگویی، وزارت خارجه پوشش دیپلماتیک مذاکرات را حفظ می‌کند، اما خطوط قرمز، امتیازات و سازوکار اجرای توافق در شورای عالی امنیت ملی تعیین می‌شود.
تجربه مک‌فارلین درعین‌حال یک هشدار نیز دارد. تعدد کانال‌ها، رقابت افراد و پنهان‌ماندن تصمیمات از بخش‌هایی از حکومت می‌تواند به افشای مذاکرات و فروپاشی توافق منجر شود. یکی از مأموریت‌های احتمالی رضایی این است که برخلاف دهه ۱۳۶۰، کانال‌های نظامی و دیپلماتیک را زیر یک سقف جمع کند و شعام را به تنها دروازه تصمیم‌گیری درباره آمریکا تبدیل سازد.
مقصد احتمالی
انتصاب رضایی ثابت نمی‌کند جنگ تازه‌ای اجتناب‌ناپذیر است، اما سخنان سه ماه اخیر او نشان می‌دهد تهران جنگ را پایان‌یافته نمی‌داند. مسیر محتمل، نه صلح کامل و نه حمله فوری، بلکه نوعی دیپلماسی اجبار است: تثبیت بازدارندگی، حفظ کنترل هرمز، تهدید به گسترش جغرافیایی جنگ و سپس مذاکره برای توافقی تازه.
مأموریت رضایی احتمالاً سه‌گانه است: آماده‌کردن ساختار حکومتی برای دور احتمالی دیگری از درگیری، مدیریت معامله‌ای محدود از موضع قدرت و بازگرداندن موازنه داخلی که پس از مرگ لاریجانی به سود قالیباف برهم خورده بود.
ذوالقدر نتوانست شورای عالی امنیت ملی را به مرکز ثقل نظام در شرایط جنگی تبدیل کند. رضایی دقیقاً برای انجام همین مأموریت آمده است: تمرکز فرماندهی بدون حذف کامل مراکز رقیب، هماهنگ‌کردن جنگ و دیپلماسی و حفظ موازنه‌ای که قدرت نهایی را در دست رهبر نگه می‌دارد.جمهوری اسلامی هم برای جنگ آماده می‌شود و هم برای مذاکره؛ اما این‌بار می‌خواهد هر دو مسیر از یک مرکز ثقل واحد، یعنی شورای عالی امنیت ملی، عبور کنند.
«گزارش ویژه تحولات ایران؛ ۱۰ اوت ۲۰۲۶»
نهادهای منتشرکننده: مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدهای بحرانی (CTP) در مؤسسه امریکن انترپرایز
تاریخ: ۱۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این گزارش روزانه از سوی مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی منتشر شده است. هر دو نهاد عموماً دیدگاهی امنیت‌محور، مداخله‌گرایانه و سخت‌گیرانه نسبت به جمهوری اسلامی دارند و CTP بخشی از مؤسسه محافظه‌کار امریکن انترپرایز است. ب
بازسازی ساختار فرماندهی ایران
مهم‌ترین موضوع گزارش، آغاز بازآرایی گسترده نیروهای مسلح ایران براساس تجربه جنگ‌های ژوئن ۲۰۲۵ و بهار ۲۰۲۶ است. مجتبی خامنه‌ای در ۱۰ اوت به سرلشکر علی عبداللهی علی‌آبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، دستور داد فرایند ادغام ستاد کل با قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا را تکمیل کند.
ستاد کل مسئول تدوین سیاست‌ها و راهبرد نظامی است، درحالی‌که قرارگاه خاتم‌الانبیا هدایت عملیات مشترک و فرماندهی زمان جنگ را بر عهده دارد. این دو نهاد پیش‌تر یک مجموعه بودند، اما علی خامنه‌ای در سال ۲۰۱۶ آنها را از یکدیگر جدا کرد.
به ارزیابی ISW-CTP، ادغام مجدد آنها سه هدف دارد:
بهبود هماهنگی میان ارتش و سپاه؛
حذف تشکیلات موازی و کاهش رقابت‌های سازمانی؛
تسریع تصمیم‌گیری و صدور فرمان در شرایط جنگی.
حملات آمریکا و اسرائیل به فرماندهان ارشد ایران در جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، زنجیره فرماندهی را مختل و هماهنگی حملات تلافی‌جویانه را دشوار کرده بود. تشکیل شورای دفاع در اوت ۲۰۲۵ نخستین تلاش برای حل این مشکل بود و ادغام جدید مرحله بعدی همان روند معرفی می‌شود.
تثبیت قدرت مجتبی خامنه‌ای
در ۱۰ اوت چند انتصاب ارشد نظامی نیز انجام شد. گزارش معتقد است بیشتر این افراد طی ماه‌های گذشته عملاً وظایف خود را انجام می‌دادند و احکام تازه وضعیت موجود را رسمی کرده است. این انتصاب‌ها هم‌زمان قدرت مجتبی خامنه‌ای و حلقه نزدیک به او را تثبیت می‌کند.
بااین‌حال، ISW-CTP تصریح می‌کند که نمی‌تواند صدور همه احکام از سوی مجتبی خامنه‌ای را مستقلاً تأیید کند.
احمد وحیدی؛ فرمانده رسمی سپاه
سرلشکر احمد وحیدی رسماً فرمانده سپاه شد. او پس از کشته‌شدن محمد پاکپور در حملات ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل، عملاً هدایت سپاه را در اختیار داشت.
گزارش می‌گوید وحیدی و حلقه نزدیک به او از مارس ۲۰۲۶ نقش بزرگی در تصمیم‌گیری حکومت پیدا کرده‌اند. او در مذاکرات ایران و آمریکا نیز پشت‌صحنه فعال بوده، اما هم‌زمان بارها از استفاده از نیروی نظامی برای تحقق اهداف تهران حمایت کرده است.
یکی از نمونه‌ها، پیشنهاد حمله به اسرائیل در ژوئن، دو ماه پس از توافق آتش‌بس ایران و آمریکا، بود. هدف ادعایی این بود که توقف عملیات اسرائیل علیه حزب‌الله به یکی از شروط توافق تهران و واشنگتن تبدیل شود.
وحیدی پیش‌تر فرمانده نیروی قدس، وزیر دفاع، وزیر کشور، جانشین رئیس ستاد کل و جانشین فرمانده سپاه بوده است. آمریکا او را به‌دلیل نقش فرماندهی انتظامی در سرکوب اعتراضات مهسا امینی تحریم کرده است. نام او همچنین در ارتباط با بمب‌گذاری مرکز یهودیان آرژانتین در سال ۱۹۹۴، که ۸۵ کشته برجای گذاشت، مطرح است و همچنان مشمول اعلان قرمز اینترپل است.
مصطفی ایزدی؛ جانشین فرمانده سپاه
سرلشکر مصطفی ایزدی به جانشینی فرمانده سپاه منصوب شد. او در جنگ ایران و عراق مسئولیت‌های فرماندهی داشت و از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ فرمانده نیروی زمینی سپاه بود. ایزدی سپس در ستاد کل مسئولیت‌های متعددی گرفت.
او از سال ۲۰۱۷ ریاست قرارگاه سایبری و تهدیدهای نوپدید خاتم‌الانبیا را بر عهده داشت و بر مقابله با چالش‌های جنگ مدرن تمرکز می‌کرد. ایزدی یکی از تنها ۹ فرمانده ایرانی دارای درجه سرلشکری معرفی شده است. حضور او در رأس سپاه می‌تواند نشانه افزایش اهمیت جنگ سایبری، فناوری‌های نوین و عملیات ترکیبی باشد.
بازگشت حسین طائب به فرماندهی بسیج
حسین طائب به فرماندهی بسیج منصوب شد. گزارش او را از نزدیکان قدیمی مجتبی خامنه‌ای معرفی می‌کند. طائب و مجتبی در دوران جنگ ایران و عراق در گردان حبیب‌بن‌مظاهر لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله با یکدیگر خدمت کرده‌اند.
طائب در مهندسی انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۰۵ به سود محمود احمدی‌نژاد و سرکوب جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ نقش داشت. او از ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۲ رئیس سازمان اطلاعات سپاه بود، اما علی خامنه‌ای در سال ۲۰۲۲ او را، بنا بر ارزیابی گزارش، به‌دلیل ناکارآمدی کنار گذاشت.
بازگشت طائب بیش از آنکه ناشی از سابقه حرفه‌ای او باشد، نشانه اعتماد شخصی مجتبی خامنه‌ای به یکی از نزدیک‌ترین نیروهای امنیتی‌اش دانسته شده است. این انتصاب می‌تواند بسیج را بار دیگر به ابزار مهم کنترل داخلی و مقابله با اعتراضات تبدیل کند.
علی عبداللهی؛ فرمانده ساختار ادغام‌شده
سرلشکر علی عبداللهی علی‌آبادی که از مارس ۲۰۲۶ رئیس ستاد کل است، مأمور تکمیل ادغام ستاد کل و قرارگاه خاتم‌الانبیا شده است. او جایگزین عبدالرحیم موسوی شد که در جنگ بهار ۲۰۲۶ کشته شد.
عبداللهی در جنگ ایران و عراق حضور داشت و از ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱، زمانی که قالیباف فرمانده نیروی هوایی سپاه بود، جانشینی او را بر عهده داشت. او سپس در دوره فرماندهی قالیباف بر نیروی انتظامی نیز جانشین وی شد. استانداری گیلان و سمنان، معاونت امنیتی و انتظامی وزارت کشور و معاونت هماهنگ‌کننده ستاد کل از دیگر سوابق اوست.
این سوابق نشان می‌دهد عبداللهی هم تجربه جنگ خارجی و هم کنترل امنیت داخلی را دارد. او پیش از ریاست ستاد کل، در ژوئیه ۲۰۲۵ فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا شده بود و احتمالاً از مدتی قبل هر دو ساختار را هم‌زمان هدایت می‌کرد.
رسانه‌های مخالف حکومت در آوریل گزارش داده بودند که پزشکیان، وحیدی و عبداللهی را متهم کرده بود بدون هماهنگی، حملات علیه کشورهای خلیج فارس را تشدید و ایران را به‌سوی «فاجعه‌ای بزرگ» هدایت کرده‌اند. این ادعا تأیید مستقلی ندارد، اما نشان‌دهنده تنش احتمالی میان دولت و فرماندهان نظامی است.
کیومرث حیدری؛ جانشین رئیس ستاد کل
سرتیپ کیومرث حیدری به جانشینی رئیس ستاد کل منصوب شد. او پیش‌تر جانشین عبداللهی در قرارگاه خاتم‌الانبیا بود و فعالیت نظامی خود را به‌عنوان داوطلب بسیجی در جنگ ایران و عراق آغاز کرد.
حیدری سابقه طولانی در نیروی زمینی ارتش دارد؛ ابتدا در لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه و سپس در فرماندهی منطقه جنوب‌غرب فعالیت کرد. او در سال ۲۰۱۶ فرمانده نیروی زمینی ارتش شد.
در اوج اعتراضات مهسا امینی در نوامبر ۲۰۲۲، حیدری هشدار داد اگر رهبر دستور سرکوب شدیدتری صادر کند، معترضان «دیگر جایی در ایران نخواهند داشت». گزارش این سخن را نشانه آمادگی ارتش برای ایفای نقشی می‌داند که در گذشته عمدتاً بر عهده نیروی انتظامی، بسیج و نیروی زمینی سپاه بود.
علی عظمایی؛ فرمانده نیروی دریایی سپاه
دریادار علی عظمایی رسماً فرمانده نیروی دریایی سپاه شد. او پیش‌تر جانشین فرمانده مناطق اول و پنجم دریایی سپاه بود و از ۴ ژوئیه، پس از علیرضا تنگسیری، عملاً این مسئولیت را بر عهده داشت.
رسمی‌شدن موقعیت او در شرایط بحران هرمز اهمیت ویژه دارد؛ زیرا نیروی دریایی سپاه مسئول اصلی اجرای سیاست ایران در تنگه، کنترل کشتی‌ها و مقابله با حضور نظامی آمریکا است.
ارتباط انتصاب‌ها با محسن رضایی
این احکام یک روز پس از انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی صادر شد. رضایی پیش‌تر مشاور ارشد نظامی مجتبی خامنه‌ای بود. محمدباقر ذوالقدر نیز پس از کناره‌گیری از شعام، به‌عنوان مشاور سیاسی رهبر منصوب شد.
ISW-CTP می‌گوید رضایی و ذوالقدر از نظر ایدئولوژیک به یکدیگر نزدیک‌اند و سال‌ها در سپاه با هم کار کرده‌اند؛ بنابراین، این تغییر لزوماً برای تعدیل یا تغییر سیاست شورا انجام نشده است. انتصاب‌ها بیشتر با هدف تمرکز فرماندهی و تقویت کنترل رهبر جدید بر شورای عالی امنیت ملی، سپاه، بسیج و ستاد کل صورت گرفته‌اند.
به ارزیابی گزارش، این ترکیب مواضع حداکثری حکومت را تقویت می‌کند:
کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز؛
خروج نیروهای آمریکایی از منطقه؛
ادامه توسعه برنامه هسته‌ای؛
حفظ توان حمله به آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن.
این برداشت با تحلیل دیگری نیز هم‌خوان است: رضایی برای تغییر جهت سیاسی نیامده، بلکه مأمور هماهنگ‌کردن جنگ، مذاکره و بازدارندگی در یک مرکز واحد شده است.
«چرا رویکرد بی‌ثبات ترامپ به جنگ ایران محکوم به شکست است؟»
نویسنده: مکس بوت، ستون‌نویس واشنگتن‌پست، پژوهشگر شورای روابط خارجی و از منتقدان جمهوری‌خواه و محافظه‌کار دونالد ترامپ
رسانه: واشنگتن‌پست – بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مکس بوت استدلال می‌کند که جنگ غیرضروری آمریکا با ایران پس از بیش از پنج ماه به بن‌بستی بی‌پایان رسیده و یکی از دلایل اصلی آن رفتار متناقض ترامپ است. او مرتب میان مذاکره و حمله تغییر جهت می‌دهد؛ یک روز رهبران ایران را «افرادی بسیار منطقی» می‌خواند و روز دیگر آنها را «آشغال» توصیف می‌کند. در نتیجه، هم اعتبار تهدیدهای نظامی خود را از بین برده و هم امکان رسیدن به توافق را تضعیف کرده است.
تهدیدهایی که اجرا نمی‌شوند
ترامپ از آغاز جنگ دست‌کم هفت بار وعده حملات ویرانگر داده، اما هر بار کمی بعد اعلام کرده است که به مذاکرات فرصت دیگری می‌دهد. تازه‌ترین نمونه در اول اوت بود که نوشت آمریکا با سطحی از قدرت نظامی «بی‌سابقه از زمان جنگ جهانی دوم» آماده حمله است، اما چون «چارچوب‌های توافق» تعیین شده، فعلاً عملیات را متوقف می‌کند.
بوت یادآوری می‌کند که ترامپ در ۲۲ ژوئیه نیز تهدید کرده بود در برابر هر کشتی تجاری که ایران در هرمز هدف قرار دهد، یک پل یا نیروگاه ایران را بمباران خواهد کرد. از آن زمان دست‌کم سه کشتی هدف قرار گرفته‌اند، اما آمریکا این تهدید را اجرا نکرده است. تکرار چنین تهدیدهایی بدون اقدام، به‌گفته نویسنده، باعث شده ایران دیگر از ترامپ نترسد.
اختلاف بر سر کنترل هرمز
اعلام توقف حمله در اول اوت ظاهراً به توافق مقدماتی ایران و عمان مربوط بود. براساس این طرح، کشتی‌های ورودی از آب‌های ایران و کشتی‌های خروجی از آب‌های عمان عبور می‌کردند. اما یک مقام ارشد ایرانی در برابر بازگشایی تنگه خواستار رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های ایران و پایان محاصره کشتی‌های ایرانی شد.
پذیرش این شروط می‌تواند رفت‌وآمد کشتی‌ها را افزایش دهد، اما از نگاه بوت صلح پایدار ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا نه برنامه هسته‌ای ایران، یعنی توجیه اولیه جنگ، را حل می‌کند و نه به اختلاف اصلی درباره هرمز پایان می‌دهد: آیا ایران حق دارد یک آبراه بین‌المللی را کنترل و از کشتی‌ها مبالغی تحت عنوان «هزینه خدمات» دریافت کند؟
تفاهم‌نامه ماه ژوئن نیز دقیقاً بر سر همین مسئله فروپاشید. تهران معتقد بود همه کشتی‌ها باید از ایستگاه‌های کنترل ایران عبور کنند، درحالی‌که واشنگتن عبور از مسیر عمان را مجاز می‌دانست. ایران به کشتی‌های استفاده‌کننده از مسیر عمان حمله کرد؛ سپس یک پایگاه آمریکا در اردن هدف حمله مرگبار ایران قرار گرفت و آمریکا نیز مناطقی در ایران را بمباران کرد.
دو حکومت با تصمیم‌گیری آشفته
بوت معتقد است هر دو طرف با شکاف درونی و ابهام درباره اهداف جنگ روبه‌رو هستند. در ایران، فرماندهان تندروی سپاه خواهان ادامه جنگ‌اند، درحالی‌که چهره‌های عمل‌گراتر پایان محاصره و تحریم‌ها را برای احیای اقتصاد ضروری می‌دانند. در گذشته رهبر جمهوری اسلامی اختلاف‌ها را حل می‌کرد، اما مجتبی خامنه‌ای به‌گفته نویسنده در مخفیگاه است و دسترسی به او دشوار شده است.
در آمریکا شکاف ساختاری مشابهی وجود ندارد، زیرا ترامپ کنترل تقریباً کاملی بر سیاست خارجی دارد؛ اما خود او میان جنگ و معامله نوسان می‌کند. بنابراین، همان فردی که باید اختلاف‌ها را حل کند، به منبع اصلی بی‌ثباتی تبدیل شده است.
ایران نه از ترامپ می‌ترسد و نه به او اعتماد دارد
بی‌اعتبارشدن تهدیدها فقط نیمی از مشکل است. ایران نمی‌تواند به توافق با ترامپ نیز اعتماد کند، زیرا او مرتب تصمیم‌های خود را تغییر می‌دهد.
نویسنده توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان را مثال می‌زند: دولت ترامپ در ۲۲ ژوئیه از توافق خبر داد، اما رئیس‌جمهور روز بعد شروط مهم تازه‌ای اضافه کرد که مذاکره‌کنندگان سعودی با آنها موافقت نکرده بودند. این عقب‌گرد ظاهراً در واکنش به انتقاد جمهوری‌خواهان تندرو صورت گرفت. در پرونده ایران نیز هرگاه ترامپ به توافق نزدیک می‌شود، تحت فشار همین طیف عقب می‌نشیند.
بوت نتیجه می‌گیرد ترامپ «بدترین دشمن خود» در این جنگ است؛ زیرا نه ایران را وادار به عقب‌نشینی می‌کند و نه شرایط لازم برای اعتماد به یک توافق را به وجود می‌آورد.
گزینه نخست: مصالحه با ایران
به‌نظر بوت، راه هوشمندانه‌تر در شرایط کنونی، ادامه مسیر دیپلماتیک و ساختن توافقی براساس تفاهم‌نامه قبلی است؛ حتی اگر این توافق به معنای پذیرش تحقیرآمیز میزانی از کنترل ایران بر هرمز باشد.
دلیل این پیشنهاد محدودیت‌های داخلی و نظامی آمریکاست:
فقط ۲۸ درصد آمریکایی‌ها در نظرسنجی سی‌ان‌ان عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید کرده‌اند؛
آمریکا تاکنون ۱۸ نیروی نظامی خود را از دست داده است؛
افزایش تلفات می‌تواند حمایت عمومی را باز هم کاهش دهد؛
وزارت دفاع با کمبود شدید موشک‌های موردنیاز برای جنگ با ایران یا دیگر دشمنان روبه‌روست؛
ادامه بسته‌بودن هرمز و احتمال انسداد باب‌المندب، قیمت نفت و تورم را افزایش خواهد داد؛
انتخابات میان‌دوره‌ای نزدیک است و ترامپ توان سیاسی تحمل یک جنگ پرهزینه را ندارد.
گزینه دوم: فشار حداکثری منسجم
بوت می‌پذیرد که برای رویکرد سخت‌گیرانه نیز استدلال معتبری وجود دارد: آمریکا می‌تواند محاصره کشتی‌های ایران را برای مدتی طولانی ادامه دهد تا وخامت اقتصادی، تهران را به پذیرش امتیازها وادار کند. او این روش را احتمالاً مؤثرتر از بمباران اهداف بیشتر در داخل ایران می‌داند.
اما اجرای این سیاست مستلزم آن است که ترامپ رأی‌دهندگان آمریکایی را متقاعد کند برای مدتی طولانی قیمت بالاتر نفت، افزایش تورم و هزینه‌های اقتصادی جنگ را تحمل کنند. نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای تحقق این شرط را دشوار می‌کند.
جمع‌بندی
از نظر مکس بوت، ترامپ باید میان مصالحه و تقابل یکی را انتخاب و برای چند ماه بدون عقب‌نشینی دنبال کند. هر دو گزینه هزینه و خطر دارند، اما می‌توانند دست‌کم منطق راهبردی مشخصی ایجاد کنند.
تنها راهی که شکست آن تضمین‌شده است، سیاست کنونی ترامپ است: رفت‌وبرگشت میان جنگ و صلح، تهدید و مذاکره، سخنان جنگ‌طلبانه و پیشنهادهای آشتی‌جویانه. ترامپ ممکن است این رفتار را بخشی از «هنر معامله» بداند، اما تجربه پنج ماه گذشته نشان داده است که نتیجه آن نه پیروزی و نه توافق، بلکه جنگی طولانی، فرسایشی و بی‌نتیجه خواهد بود.
محسن هاشمی| در سیاست، میان امید و توهم فاصله‌ای باریک وجود دارد. یکی از مؤثرترین ابزارهای عملیات روانی در جنگ، برنامه‌ریزی برای تغییر محاسبات تصمیم‌گیران است. هدف، الزاماً ناامید کردن طرف مقابل نیست. گاهی برعکس، هدف آن است که او بیش از اندازه به توان خود مطمئن شود، ظرفیت دشمن را دست‌کم بگیرد و تصمیم‌هایی بگیرد که دقیقاً در چارچوب طراحی طرف مقابل قرار دارد. به همین دلیل نباید هر جمله‌ای که ظاهراً در ستایش قدرت ایران بیان می‌شود به‌عنوان سندی از واقعیت تلقی کرد. در جنگ شناختی، «تمجید» نیز می‌تواند یک ابزار باشد.
سال‌هاست که در کشورمان برخی رسانه‌های تندرو، الگوی ثابتی را با جست‌وجوی اعتراف‌های طلایی عوامل دشمن دنبال می‌کنند. کافی است ژنرال بازنشسته‌ای در آمریکا، مقام سابقی در اسرائیل یا تحلیلگری شناخته‌ شده در غرب، جمله‌ای در بزرگداشت قدرت ایران یا ضعف دشمن بر زبان آورد تا همان جمله، با تیتر درشت، به صفحه اول روزنامه راه پیدا کند یا در صدر اخبار تلویزیون بنشیند. حال آنکه در عصر جنگ شناختی هر پیامی را باید در چارچوب هدف و کارکرد آن تحلیل کرد. چه‌ بسا همان روایتی که به ظاهر روحیه‌بخش است، بخشی از یک عملیات پیچیده دشمن برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیم‌سازان باشد. باید به‌هوش بود که جنگ امروز نبرد محاسبات است و در این میدان یک خطای محاسباتی می‌تواند، هزینه‌ای به‌ مراتب سنگین‌تر از یک شکست میدانی بر کشور تحمیل کند.
در هر جنگی، آنچه سرنوشت نبرد را رقم می‌زند تنها توازن قدرت نیست؛ کیفیت محاسبه است. عملیات روانی موفق الزاماً با ترساندن رقیب آغاز نمی‌شود و گاه با ستایش او آغاز می‌شود. بزرگ‌نمایی توان یک کشور، اگر به غرور و خطای محاسباتی بینجامد، می‌تواند همان اندازه کارآمد باشد که تضعیف روحیه آن. اگر بپذیریم که آمریکا و اسرائیل با راهبردی میان‌مدت و چندلایه عمل می‌کنند باید این احتمال را نیز جدی بگیریم که بخشی از واکنش‌های ما از پیش در محاسبات آنان دیده شده باشد. در چنین شرایطی هر روایت اغراق‌آمیز از قدرت ایران، هر «اعتراف» پُرطمطراق و هر تیتر وسوسه‌برانگیز پیش از آنکه نشانه‌ای از واقعیت باشد باید به‌مثابه بخشی از میدان نبرد شناختی مورد ارزیابی قرار گیرد.

https://akharinkhabar.ir/analysis/10956508/محسن-هاشمی-مطرح-کرد-جنگ-محاسبات-و-دام-غرور
👍2
تعدادی از شاخص‌های مهم مرتبط با این فرضیه که سال‌های ۱۳۹۷ به بعد به‌صورت بنیادی دوره‌ای متفاوت بوده اشاره می‌کنم:

۱. نرخ ارز از ابتدای سال۱۳۹۷ تاکنون، تقریبا ۵۰برابر شده است. این در حالی‌ است که در بازه‌های زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴برابر می‌شده است. ضمن اینکه این ۵۰برابر شدن در مسیری هموار اتفاق نیفتاده و به‌صورت ۷بحران بزرگ ارزی، مانند زلزله‌های شدید، اقتصاد ایران را لرزانده و خرابی‌هایی بزرگ به‌ جا گذاشته است.

۲. سطح عمومی قیمت‌ها در همین فاصله، کمی بیش از ۱۹برابر شده، درحالی‌‌که در فاصله‌های مشابه قبلی، حدودا ۳.۵ تا ۳.۸برابر می‌شده است. در مورد خوراکی‌ها، افزایش در فاصله سال‌های ۱۳۹۷ تاکنون، در مقیاس بیش از ۳۴برابر است. درحالی‌که در بازه‌های مشابه قبلی، این نسبت، حدودا ۴برابر بوده است.

۳. تولید ناخالص داخلی که معمولا در بازه‌های حدودا ۸ساله حدودا ۱.۵برابر می‌شده، از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار اندکی داشته و درآمد خالص ملی سرانه در همین فاصله، تقریبا ۱۲ درصد کاهش یافته است.

۴. در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، تقریبا ۱۶‌میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شده و البته برآوردی از تحولات پس از آن، هنوز اعلام نشده است. این رقم، هیچ مشابه قبلی ندارد.

۵. از نظر اشتغال، درحالی‌که از سال۱۳۹۸، حدود ۵‌میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده، میزان خالص اشتغال، تنها ۴۰۰هزار نفر افزوده شده و به این ترتیب طی ۷سال، هر سال، به‌طور متوسط، بیش از ۷۰۰هزار نفر به جمعیت در سن کار افزوده شده، اما سالانه تنها ۵۷هزار شغل جدید اضافه شده است. همین باعث شده است که جمعیت غیرفعال به اعداد غیرمتعارف در بازه ۳۹.۵ تا ۴۰‌میلیون نفر در فصول اخیر برسد. یعنی از کل جمعیت حدود ۶۶.۵‌میلیون نفر در سن کار، حدود ۴۰‌میلیون نفر وارد بازار کار نمی‌شوند و حدود ۲.۵‌میلیون نفر هم بیکارند. بنابراین از تمام جمعیت در سن کار ۶۶.۵‌میلیون نفری، تقریبا ۴۲ تا ۴۲.۵‌میلیون نفر، هیچ نقشی در ایجاد درآمد ندارند و تنها حدود ۲۴ تا ۲۴.۵‌میلیون نفر کار می‌کنند که شامل کارهای پاره‌وقت هم می‌شود. نکته بسیار مهم این است که بخش غالب جمعیت غیرفعال و بیکار را جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال تشکیل می‌دهند.

۶. داستان اشتغال زنان، داستانی خاص و مهم و درخور توجه مستقل است. اما به همین مقدار بسنده می‌کنم که در فاصله زمانی ذکرشده، به جمعیت زنان در سن کار، ۲.۶‌میلیون نفر افزوده شده اما نه تنها به اشتغال زنان افزوده نشده، بلکه در فاصله سال‌های ۱۳۹۸ تاکنون، ۷۰۰هزار شغل هم کاهش داشته است. بنابراین می‌توان انتظار داشت که در شرایط موجود، جوانان در بازه سنی ۲۰ تا ۲۹سال و زنان در کل و به‌ویژه زنان تحصیل‌کرده، در شرایطی کاملا آسیب‌پذیر و بلکه خطرناک به‌سر ببرند.

۷. آمارهای اعلام‌شده از بازار کار بهار ۱۴۰۵، نکته مهم دیگری را نیز مشخصا در مورد اشتغال صنعتی گوشزد می‌کند. آن نکته اینست که در بازه بهار ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۵، طی ۲۱سال، حدود یک‌میلیون و ۶۵۰هزار نفر به خالص اشتغال صنعت اضافه شده به این معنی که تقریبا کمتر از ۸۰هزار نفر سالانه به تعداد شاغلان صنعت افزوده شده است. اما با کمال تاسف مشاهده می‌کنیم که تنها ظرف یک‌سال از بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰هزار نفر از شاغلان صنعت کاسته شده است. یعنی اشتغال ذره ذره افزوده شده طی ۸سال، تنها در یک‌سال بر باد رفته است. بیان این نکته مفید است که اساسا، از سال۱۳۸۴ که آمارهای فصلی بازار کار ایران، تهیه شده و انتشار پیدا می‌کند، اقتصاد ایران، به جز سال ۱۳۹۹ که مصادف با کروناست، هیچ سال دیگری را که اشتغال در مقیاسی قابل‌توجه، مثلا بیش از ۲۰۰ هزار نفر، کاهش داشته باشد، تجربه نکرده است. کاهش اشتغال غیر کرونایی در این مقیاس، مختص سال۱۴۰۵ است. اشاره به این نکته هم ضروری است که اشتغال وقتی از دست می‌رود، خیلی سخت بازمی‌گردد. به‌عنوان مثال، درحالی‌که نقطه اوج اشتغال کل در سال۱۳۹۸ برابر ۲۴.۳‌میلیون نفر بود، با وقوع کرونا، حدود ۱.۱‌میلیون نفر در یک‌سال ۱۳۹۹ از تعداد شاغلان کاسته شد. بازگشت به اشتغال قبل از کرونا یعنی ۱۳۹۸، تا ۱۴۰۲ طول کشید. لذا کرونا، جدای از آثار مصیبت‌باری که از نظر مرگ و میر هموطنانمان ازخود به‌جا گذاشت، آثار بازار کار آن هم ماندگار شد؛ چراکه در واقع، بیش از ۳‌میلیون نفری که طی ۴سال به جمعیت در سن کار اضافه شدند، نتوانستند شغلی پیدا کنند و اشتغال کشور عملا از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ به‌طور متوسط، ثابت باقی ماند.

آنچه ذکر شد، فقط قسمتی از بخش اقتصادی داستان غم‌انگیز زندگی ایرانیان، طی سال‌های ۱۳۹۷ به بعد بود. اما همه می‌دانیم که سال‌های ۱۳۹۷ به بعد، علاوه بر اقتصاد، بیشترین چگالی را هم از نظر حوادث و مصیبت‌ها و عزاها و شیون‌ها در ابعاد دیگر داشته است. آبان ۱۳۹۸، مصیبت بنزین و حوادث مرتبط با آن، دی ۱۳۹۸، شهادت سردار سلیمانی و متعاقب آن، حادثه هواپیمای اوکراینی، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰، همه‌گیری کرونا و از دست رفتن عزیزان و زندگی سختی را که ایجاد کرد، ۱۴۰۱، اعتراضات معروف به جنبش شادروان مهسا و مصیبت‌هایی که در‌پی داشت و غم‌هایی که به یادگار گذاشت، جنگ ۱۲روزه در خرداد۱۴۰۴، حوادث غم‌بار دی۱۴۰۴ که بی‌نیاز از هرگونه توضیحی است و پس از آن، مصیبت‌های یکی پس از دیگری با شروع مرحله دوم جنگ، همگی وقایع خونینی بوده‌اند که فارغ از هرگونه تحلیلی که از نظر جبهه‌بندی‌های سیاسی داشته باشیم، روح و روان جامعه ایران را عمیقا تحت‌تاثیر قرار داده‌اند.

این چگالی بالا از تحولات اجتماعی و سیاسی و این میزان از تغییرات اقتصادی را باید کاملا جدی گرفت. هرگونه اشتباه در دادن وزن متناسب به یک یک این اتفاقات، به‌لحاظ درجه اهمیت آنها در فرسایش اجتماعی جامعه امروز ایران، می‌تواند غافلگیری‌هایی فاجعه‌آفرین را رقم بزند. تجربه این غافلگیری‌ها در دیگر کشورها و طی سال‌های گذشته، به‌خصوص از این بابت که بسیاری از آنها، خود را مستثنی تلقی می‌کردند، بسیار آموزنده است. وقتی سال۱۳۹۷ شروع شد، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که وارد دوره‌ای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شده باشیم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی به فاصله بیش از ۷سال از آن شروع غم‌بار قرار گرفته‌ایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموخته‌ایم. در سال‌های آینده، زندگی ایرانیان طی دهه‌های اخیر، نکات درس آموز بسیاری را نه تنها برای جامعه ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچ‌گونه تردیدی، سال‌های ۱۳۹۷ به بعد، به‌عنوان دوره‌ای بسیار بسیار متمایز، درس‌آموزی‌های خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابک منشانه، از خودمان بیاموزیم.

هرچه در شروع ۱۳۹۷، بی‌اطلاع از حتی گزینه‌های پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز می‌توانیم ادعا کنیم که با درجه دقت بالایی، به اندازه‌ای که برای تصمیم‌گیری‌های کلان و اساسی نیاز است، از گزینه‌های پیش روی ایران، برای بازه‌های حتی ۲ تا ۳سال آینده آگاه هستیم. شاید هیچ زمانی نمی توانستیم با این درجه از دقت، پیش‌بینی کنیم که همین سال‌های نزدیک آینده مثلا تا ۱۴۰۸-۱۴۰۷، ایران، «به‌طور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد شد. هر تصمیمی امسال بگیریم(شامل بی‌تصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشت‌های متفاوت بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.

سرنوشت ایران فردا، بدون تردید توسط یکی از دو رویکردی که امروز با هم در تقابل هستند، ساخته خواهد شد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصه جنگاوری می‌داند و رسالت اصلی حکومت را مبارزه بی‌امان با قدرت‌های سیاسی جهان می‌داند و معتقد است، دقیقا هم‌اینک، زمان تاختن و جلو رفتن و پنجه در پنجه انداختن با آنها است. این نگاه، بسنده کردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهم‌نامه قابل دفاع برای جامعه حال و آینده کشور را تله دشمن برای متوقف کردن رزمندگان در مرحله‌ای می‌داند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است. این نگاه البته از یک تحلیل پشتیبان هم بهره می‌برد و آن هم این است که حتی اگر به پیروزی هم نرسیم، به تکلیفمان عمل کرده‌ایم.

نگاه دیگر، حکمرانی را عرصه فراهم‌آوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایه عزت و استقلال کشور می‌بیند. پشتیبانان این نگاه، همچنین، تجاوز بیگانه را برنمی‌تابند و معتقدند سرنوشت ایران، تنها به‌دست خود ایرانیان باید رقم زده شود. این رویکرد، تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق، بی‌ثباتی اقتصاد کلان و موارد مشابه از نوع آمارهایی را که در ابتدای این نوشته ارائه شد، جدای از تصمیمات حوزه نظامی نمی‌بیند و معتقد است قید محدودیت منابع، ارتباط اجتناب‌ناپذیر میان این مولفه‌ها را برقرار کرده و اقتضائات خود را تحمیل خواهد کرد. این دو رویکرد، در اینکه هنگام تجاوز به کشور باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد، مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همه مشکلات و سختی‌ها و ضعف‌هایی که داشت، پایداری کند. اما از این پس، خواه‌ناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد می‌تواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آینده آن را رقم بزند.
هرچه بر ایران عزیز بگذرد و هر اتفاقی برای آن بیفتد، این را مطمئن هستیم که فرداهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ و پس از آن، خواهند رسید و دوباره کسانی خواهند بود که شاخص‌های ذکرشده در بخش ابتدایی این نوشته را با مقادیر سال ۱۴۰۵ مقایسه کنند. آیا مهم است که ابعاد تفاوت‌ها و نسبت‌ها چقدر باشند. نگارنده بر این باور است که حتما مهم است. نه اهمیت تنها انسانی، بلکه اهمیت برآمده از شکسته شدن سقف تاب‌آوری جامعه آن هم به‌صورت غافلگیرانه. خطای راهبردی آنست که این شاخص‌ها را تنها عدد تلقی کنیم و فراموش کنیم که آنها اصلا عدد نیستند، بلکه زندگی‌اند. زندگی آنانی که امروز بیمارند که یا می‌توانند به دارو و درمان دسترسی پیدا کنند و علاج شوند یا حیاتشان به تقدیری که خودمان رقم زده‌ایم، احاله می‌شود. زندگی جوانانی که می‌توانند شغل پیدا کنند و زندگی‌های دیگری را بیافرینند یا به ورطه‌های ناامیدی، اعتیاد و جرم و جنایت سوق داده شوند.

تاریخ نشان داده است که در مقاطعی مهم، زمان حال، سیاستمداران را فریب داده و به آنها اطمینان داده که فردا، ادامه خطی دیروز خواهد بود و لازم نیست نگران باشند. غافل از اینکه این فریب، گویی یک بازیگوشی پرهزینه تاریخ برای گریز از یکنواختی خسته‌کننده برای آن است. ایران فردا، با دلهره و اضطراب، به انگشتانی از ایران امروز چشم دوخته تا ببیند کدام فردا را نشانه گرفته است.https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-28/4287504-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2
بازگشت حسین طائب شاید مهم‌ترین انتصاب اخیر در ایران باشد
بابک وحداد | @BabakVahdad
در میان تمام انتصاب‌های اخیر در ایران، بازگشت حسین طائب شاید مهم‌ترین آنها باشد.
نخست به این دلیل که طائب تا حد زیادی در سایه باقی مانده بود. او به‌عنوان یکی از نزدیک‌ترین افراد به مجتبی خامنه‌ای شناخته می‌شد و گمانه‌زنی‌های مستمری وجود داشت که بار دیگر نقشی در اطراف سازمان اطلاعات سپاه ایفا می‌کند؛ نهادی که بیش از یک دهه ریاست آن را بر عهده داشت.
این موضوع با توجه به شکست‌های امنیتی فوق‌العاده‌ای که ایران در سال‌های اخیر متحمل شده و در جریان جنگ به‌شکلی چشمگیر آشکارتر و تشدید شده، اهمیت ویژه‌ای داشت.
بااین‌حال، مجتبی خامنه‌ای اکنون طائب را رسماً نه به سازمان اطلاعات سپاه، بلکه به فرماندهی بسیج بازگردانده است. متن حکم انتصاب نیز نکات زیادی درباره مأموریت احتمالی او آشکار می‌کند.
در این حکم از طائب خواسته شده است «شبکه اطلاعاتی مردمی» را تقویت کند، آموزش و مهارت‌ها را گسترش دهد، از فناوری‌های جدید بهره بگیرد و نوعی مقابله «مردم‌پایه» با تهدیدهای دشمن ایجاد کند. حکم همچنین بر بسیج گسترده‌تر شبکه‌های بسیج در میان گروه‌های مختلف اجتماعی و در محله‌ها تأکید دارد و مسجد را صراحتاً در مرکز فعالیت‌های محلی آنها قرار می‌دهد.
در مجموع، این مأموریت بسیار فراتر از نقش سنتی بسیج به‌عنوان نیروی ذخیره یا سازمان بسیج توده‌ای به نظر می‌رسد.
به اعتقاد من، آنچه در حال شکل‌گیری است، تلاشی برای محلی‌تر و جزئی‌ترکردن فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیت داخلی است: گسترش جمع‌آوری اطلاعات، شناسایی تهدید و هشدار زودهنگام در عمق محله‌ها، شبکه‌های اجتماعی محلی و مساجد و اتصال نزدیک‌تر این ساختارهای مردمی به دستگاه رسمی امنیتی.
به زبان ساده، هدف ظاهراً کوتاه‌کردن فاصله میان خیابان و سرویس‌های اطلاعاتی است.
این برداشت در میان تحلیلگران ایرانی نیز در حال شکل‌گیری است. طائب برای چنین مأموریتی مناسب به نظر می‌رسد، زیرا در نقطه تلاقی سه حوزه قرار دارد: بسیج، دستگاه اطلاعاتی و حلقه داخلی رهبر جمهوری اسلامی.
او پیش‌تر فرمانده بسیج بوده، سپس بیش از یک دهه سازمان اطلاعات سپاه را اداره کرده و رابطه شخصی دیرینه‌اش با مجتبی خامنه‌ای نیز به‌طور گسترده مستند شده است.
این ترکیب پس از جنگی اهمیت دارد که در آن نفوذ اطلاعاتی، شبکه‌های مخفی، خرابکاری و شکست‌های امنیتی به برخی از جدی‌ترین آسیب‌پذیری‌های جمهوری اسلامی تبدیل شدند.
تهران ممکن است به‌جای تکیه صرف بر سازمان‌های اطلاعاتی که از بالا به پایین فعالیت می‌کنند، اکنون در پی ساختن شبکه‌ای توزیع‌شده‌تر باشد: مسجد، محله، شبکه بسیج، فناوری و دستگاه حرفه‌ای اطلاعاتی، همگی در یک اکوسیستم امنیتی مشترک اطلاعات تولید کنند.
چنان‌که برخی ناظران ایرانی اشاره کرده‌اند، این رویکرد یادآور ایده قدیمی آیت‌الله خمینی است که شهروندان عادی نیز باید در حفاظت از نظام مشارکت کنند و عملاً به بخشی از یک شبکه اطلاعاتی گسترده در سراسر جامعه تبدیل شوند.
بااین‌حال، یک پرسش بی‌پاسخ باقی می‌ماند.
طائب اکنون رسماً فرمانده بسیج است، اما این عنوان لزوماً تمام دامنه نقش امنیتی او را نشان نمی‌دهد. نمی‌توان احتمال داد که او، به‌ویژه به‌دلیل رابطه‌اش با رهبر جدید، همچنان به‌طور غیررسمی بر سازمان اطلاعات سپاه—نهادی که زمانی اداره می‌کرد—نفوذ داشته باشد.
اگر چنین باشد، انتصاب او اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. طائب عملاً در محل اتصال دستگاه رسمی اطلاعاتی ایران و یکی از عمیق‌ترین شبکه‌های اجتماعی و محلی کشور قرار خواهد گرفت؛ جایگاهی که خیابان را به حکومت و محله را به مرکز امنیتی پیوند می‌دهد.
اهمیت واقعی بازگشت حسین طائب احتمالاً در همین نکته نهفته است.

دیدگاه تکمیلی حمیدرضا عزیزی
، پژوهشگر مسائل امنیتی و سیاست خارجی ایران، در تکمیل تحلیل بابک وحدت می‌نویسد:
بسیج همواره یکی از ابزارهای بقای نظام جمهوری اسلامی بوده است. بااین‌حال، انتصاب طائب با توجه به سابقه او در سازمان اطلاعات سپاه نشان می‌دهد که احتمالاً ارتباط میان این نهادها افزایش خواهد یافت. به‌احتمال زیاد، شاهد ادغام بیشتر بسیج در فعالیت‌های اطلاعاتی و عملیاتی سپاه خواهیم بود.
این تحول با توجه به افزایش نگرانی رهبران جمهوری اسلامی از احتمال اعتراضات و ناآرامی‌های داخلی اهمیت ویژه‌ای دارد. احتمالاً مسئولیت‌های بیشتری در حوزه امنیت داخلی به بسیج واگذار خواهد شد؛ روندی که در صورت شکل‌گیری یک خیزش یا جنبش اعتراضی می‌تواند کشور را به‌سوی خشونت گسترده‌تری سوق دهد.
حتی پیش از جنگ و در جریان آن، مفسران تندرو خواستار افزایش پشتیبانی لجستیکی از نیروهای بسیج، از جمله تأمین سلاح و دیگر منابع، شده بودند تا این نیروها مسئولیت بیشتری در حفظ امنیت داخلی بر عهده بگیرند. ازآنجاکه بسیاری از اعضای بسیج جوان، از نظر اقتصادی محروم و لزوماً آموزش‌دیده نیستند، چنین اقدامی عملاً به معنای بسیج‌کردن پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی علیه بخش گسترده‌تری از جامعه خواهد بود.
این انتصاب همچنین نشان می‌دهد جمهوری اسلامی نمی‌خواهد نیروی اجتماعی بسیج‌شده در جریان جنگ را از دست بدهد. رهبری ظاهراً این پایگاه فعال خیابانی را یک سرمایه سیاسی و امنیتی می‌داند که می‌توان آن را نهادینه و در بلندمدت برای تقویت امنیت و بقای نظام به کار گرفت.
از این منظر، اهمیت بازگشت طائب فقط در انتصاب یک فرمانده جدید نیست؛ بلکه در احتمال شکل‌گیری ساختاری قرار دارد که بسیج را عمیق‌تر از گذشته به دستگاه اطلاعاتی، عملیات امنیت داخلی و کنترل اعتراضات پیوند می‌دهد.
👍7
عنوان: همه راه‌ها به تهران ختم می‌شود؛ چهار جبهه اسرائیل در انتظار نقطه عطف بعدی
نویسنده: دنی زاکن
تاریخ انتشار: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
منبع: اسرائیل هیوم
لینک: مطالعه گزارش در اسرائیل هیوم
خلاصه
نویسنده می‌گوید نزدیک به سه سال پس از حمله هفتم اکتبر و پس از دو جنگ علیه ایران، اسرائیل همچنان در چهار جبهه ایران، غزه، لبنان و سوریه درگیر است. این چهار جبهه به یکدیگر پیوند خورده‌اند و از دید نویسنده، به درجات مختلف از تهران هدایت می‌شوند. آینده همه آنها نیز تا حد زیادی به دو رویداد وابسته است: انتخابات اسرائیل در اواخر اکتبر و انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در اوایل نوامبر.
هیچ‌یک از این درگیری‌ها در آستانه پایان قطعی قرار ندارد، هرچند مذاکرات و فرایندهایی در هر چهار جبهه جریان دارد که ممکن است در نهایت زمینه بازگشت اسرائیل به شرایط عادی را فراهم کند.
ایران؛ کلید اصلی همه جبهه‌ها
شرایط کنونی نوعی «بازی برای خریدن زمان» است. همه طرف‌ها تلاش می‌کنند تصمیم نهایی را به تعویق بیندازند و موقعیت خود را برای مرحله بعدی تقویت کنند.
ترامپ فعلاً تصمیم درباره آغاز یک عملیات گسترده‌تر علیه ایران را عقب انداخته است؛ زیرا حمله شدید نظامی لزوماً به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نمی‌شود.
انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نیز در محاسبات ترامپ اهمیت زیادی دارد. افزایش دوباره درگیری‌ها، به‌ویژه اگر موجب بالا رفتن قیمت بنزین شود، ممکن است اکثریت جمهوری‌خواهان در کنگره را از بین ببرد.
حفظ اکثریت کنگره برای ادامه برنامه‌های داخلی ترامپ و همچنین ادامه جنگ علیه ایران ضروری است. اسرائیل نگران است که پیروزی دموکرات‌ها، ترامپ را درگیر نبردهای سیاسی داخلی کند و مانع حل‌وفصل مسئله ایران شود.
کاهش ذخایر موشک، بمب و به‌ویژه موشک‌های رهگیر آمریکا نیز از دیگر دلایل تأخیر در عملیات نظامی گسترده‌تر است.
در مقابل، نویسنده فروپاشی اقتصادی ایران را عامل امیدوارکننده‌ای برای اسرائیل و آمریکا می‌داند. او با استناد به آمارهای بیرونی مدعی است حدود ۵۵ درصد مردم ایران زیر خط فقر قرار گرفته‌اند، حقوق کارکنان بخش دولتی و مستمری بازنشستگان نصف شده و شرکت ملی نفت ایران نیز با بدهی‌های گسترده مواجه است.
انتظار برخی محافل در واشنگتن و خاورمیانه این است که اگر فعالیت بخش‌های اقتصادی متوقف شود و حکومت دیگر توان پرداخت کامل حقوق اعضای سپاه و بسیج را نداشته باشد، ساختار جمهوری اسلامی از درون دچار فروپاشی شود.
حکومت ایران نیز از این خطر آگاه است. ازاین‌رو، نگرانی‌هایی وجود دارد که تهران دیگر نتواند مذاکرات را برای مدت طولانی ادامه دهد و برای تغییر شرایط، حملات علیه نفتکش‌های عبوری از تنگه هرمز را افزایش دهد.
هدف احتمالی ایران از این اقدام می‌تواند وادارکردن آمریکا به واکنش نظامی و ایجاد بحرانی باشد که با افزایش قیمت انرژی، به موقعیت ترامپ و جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آسیب بزند.
به نوشته مقاله، در حال حاضر تنگه هرمز به روی کشتیرانی ایران بسته و برای سایر کشورها به‌صورت محدود باز است.
وضعیت ایران بر سه جبهه دیگر اسرائیل نیز تأثیر مستقیم دارد. نویسنده معتقد است تا زمانی که مسئله ایران حل نشود، درگیری‌های غزه، لبنان و سوریه نیز باز خواهند ماند؛ زیرا این جبهه‌ها به‌طور کامل یا جزئی از تهران هدایت می‌شوند.
غزه؛ خلع سلاح واقعی یا تاکتیک حماس؟
نفوذ ایران در غزه کمتر از لبنان است. این موضوع ممکن است یکی از دلایل موافقت غیرمنتظره حماس با توافقی باشد که ظاهراً تحویل سلاح‌های این گروه را پیش‌بینی می‌کند.
«مقاومت مسلحانه» عنصر اصلی هویت حماس است؛ بنابراین، حتی موافقت ظاهری آن با تحویل سلاح‌ها تحولی مهم محسوب می‌شود.
نویسنده این تصمیم را نتیجه دستاوردهای نظامی اسرائیل در غزه و ایران می‌داند که فشار زیادی بر حماس وارد کرده و آن را به این نتیجه رسانده است که راهی جز توافق ندارد.
براساس توافق با «هیئت صلح»، سلاح‌های حماس تحت نظارت دولت تکنوکرات فلسطینی و نیروهای بین‌المللی از مراکش، اوگاندا و کوزوو قرار خواهد گرفت؛ اما این سلاح‌ها ممکن است عملاً همچنان در دسترس حماس باقی بمانند.
نیکولای ملادنوف، مدیرکل هیئت صلح، می‌گوید اگر خلع سلاح به شیوه‌ای رضایت‌بخش اجرا نشود، مراحل بعدی شامل بازسازی غزه و عقب‌نشینی ارتش اسرائیل آغاز نخواهد شد.
اجرای برنامه قرار است از مناطق آزمایشی آغاز شود. نخستین منطقه احتمالی رفح است؛ جایی که کنترل حماس ضعیف‌تر و نفوذ قبایل مخالف آن بیشتر است.
باوجود اعلام مخالفت صریح نتانیاهو با طرح ۱۵ ماده‌ای، ارتش اسرائیل به نزدیکی «خط زرد» عقب رفته و عملیات تهاجمی گسترده خود را عملاً متوقف کرده است.
اسرائیل و آمریکا درباره ایجاد سازوکارهای مؤثر نظارت و راستی‌آزمایی خلع سلاح مذاکره می‌کنند؛ اما تحویل واقعی سلاح‌ها در آینده نزدیک بعید است، زیرا توافق نهایی حاصل نشده و نیروهای خارجی هنوز آماده ورود به غزه نیستند.
فشار همه‌جانبه ترامپ بر نتانیاهو نیز بعید به نظر می‌رسد، زیرا در داخل اسرائیل مخالفت گسترده‌ای با عقب‌نشینی بدون غیرنظامی‌شدن کامل غزه وجود دارد.
لبنان؛ خوش‌بینی محتاطانه و احتمال تشدید تنش
جبهه لبنان نسبتاً امیدوارکننده‌تر است؛ اما به‌دلیل ابهام درباره مراحل بعدی، همچنان ظرفیت بالایی برای تشدید درگیری دارد.
دولت‌های اسرائیل و لبنان با استفاده از تضعیف شدید حزب‌الله، براساس توافقی که حدود دو ماه پیش در واشنگتن امضا شد، در حال مذاکره هستند.
این مسیر مذاکرات تحت هدایت مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، قرار دارد. رویکرد روبیو بر تلاش جی‌دی ونس برای پیوندزدن پرونده لبنان با جبهه ایران غلبه کرده است.
چارچوب کلی توافق شامل پایان کنترل نظامی حزب‌الله بر لبنان و سپس عقب‌نشینی ارتش اسرائیل است؛ اما ضعف ارتش لبنان اجرای آن را دشوار کرده است.
اسرائیل فعلاً اجازه اجرای طرح‌های آزمایشی در چند روستای کوچک جنوب لبنان را داده است. نیروهای ارتش لبنان باید این مناطق را از حضور و تسلیحات حزب‌الله پاک‌سازی کنند؛ اما هنوز با مقاومت مستقیم و جدی حزب‌الله مواجه نشده‌اند.
ارتش لبنان در شرایط کنونی توان واقعی خلع سلاح حزب‌الله را ندارد. گزینه‌های جایگزین شامل استفاده از نیروهای خارجی، حضور نیروهای فرانسوی یا ایتالیایی و تقویت ارتش لبنان از طریق آموزش و تجهیزات است.
پیشنهاد استفاده از نیروهای وابسته به دولت احمد الشرع در سوریه نیز مطرح شده، اما تاکنون پذیرفته نشده است.
فرانسه به‌دنبال راه‌حلی اقتصادی است تا نیروهای رده‌پایین حزب‌الله را به پیوستن به ارتش رسمی لبنان تشویق کند. یکی از مشکلات آن است که حزب‌الله چند برابر ارتش لبنان به نیروهای خود حقوق می‌دهد.
ارتش اسرائیل همچنان در منطقه حائل حضور دارد و تونل‌ها و مخفیگاه‌های حزب‌الله را کشف می‌کند. حزب‌الله نیز از ترس حملات شدید اسرائیل علیه مواضعش در بیروت و دره بقاع، تاکنون از واکنش گسترده خودداری کرده است.
اسرائیل نیز با هماهنگی آمریکا عملیات خود در این مناطق را محدود کرده تا مذاکرات با دولت لبنان ادامه یابد.
نویسنده انتظار پیشرفت چشمگیری را پیش از تعیین تکلیف رویارویی با ایران ندارد، زیرا تهران همچنان مهم‌ترین منبع قدرت، حمایت و تأمین مالی حزب‌الله است.
سوریه؛ آرام‌ترین جبهه
سوریه آرام‌ترین جبهه از چهار جبهه معرفی شده است، زیرا شبه‌نظامیان و گروه‌های وابسته به ایران، به‌ویژه در مناطق نزدیک اسرائیل، تقریباً به‌طور کامل از بین رفته‌اند.
ارتش اسرائیل همچنان چند نقطه راهبردی، به‌خصوص قله کوه حرمون را در کنترل دارد. این موقعیت امکان نظارت بر مناطقی تا نزدیکی دمشق را فراهم می‌کند.
اسرائیل قصد ندارد بدون یک توافق امنیتی دقیق و قابل‌اجرا از این مناطق عقب‌نشینی کند.
نفوذ ترکیه بر دولت دمشق یکی از نگرانی‌های اسرائیل است. اسرائیل همچنین به احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، اعتماد ندارد و به سابقه اسلام‌گرایانه و مسلحانه او اشاره می‌کند.
بااین‌حال، الشرع و کشورهای عربی منطقه به‌دلیل ملاحظات اقتصادی و شرایط ناشی از جنگ ایران، خواهان حفظ آرامش در سوریه هستند.
سوریه قرار است در پروژه‌ای برای دورزدن تنگه هرمز نقش محوری داشته باشد. براساس این طرح، خطوط لوله‌ای از کشورهای خلیج فارس به بندر بانیاس سوریه احداث خواهد شد.
شرکت‌های آمریکایی، از جمله شورون، قراردادهای مربوط به این پروژه را امضا کرده‌اند و ساخت خطوط لوله را آغاز کرده‌اند. نویسنده معتقد است این موضوع یکی از دلایل حمایت «بیش‌ازحد گرم» و دوستانه ترامپ از احمد الشرع است.
مذاکرات اسرائیل و سوریه متوقف شده است، زیرا دولت دمشق حاضر نیست تضمین‌های موردنظر اسرائیل برای حفاظت از دروزی‌ها و کردها را ارائه کند. اسرائیل نیز بدون تضمین جلوگیری از حملات از خاک سوریه حاضر به عقب‌نشینی نیست.
باوجود این اختلاف‌ها، حوادث امنیتی همچنان محدود است و احتمال ارائه ابتکار جدید پیش از انتخابات اسرائیل و آمریکا پایین ارزیابی می‌شود.
نتیجه‌گیری
استدلال اصلی مقاله این است که تعیین تکلیف رویارویی با ایران، پیش‌شرط حل‌وفصل پایدار سه جبهه دیگر اسرائیل است. تا زمانی که پرونده ایران باز بماند، درگیری‌های غزه، لبنان و سوریه نیز به‌طور کامل خاتمه نخواهند یافت.
آمریکا ممکن است برای ایجاد یک دستاورد دیپلماتیک پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، در یکی از جبهه‌های غزه، لبنان یا سوریه ابتکاری ارائه کند؛ اما منابع دیپلماتیک مورد استناد مقاله احتمال چنین اقدامی را بالا نمی‌دانند. انتظار می‌رود تلاش‌های آمریکا بیشتر بر پیشبرد فرایندهای موجود، مانند طرح هیئت صلح در غزه، متمرکز باشد.
جمهوری اسلامی دوباره به‌سوی تهاجم می‌رود
نویسنده: علی الفونه، پژوهشگر ارشد مسائل ایران و سپاه پاسداران
رسانه: مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس در واشنگتن (AGSI)
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
علی الفونه استدلال می‌کند که کشته‌شدن علی خامنه‌ای در حملات ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی را به بازنگری اساسی در راهبرد بقای خود واداشت. رهبری جمعی جانشین او به این نتیجه رسیده است که احتیاط خامنه‌ای نه‌تنها مانع جنگ نشد، بلکه دشمنان را به ادامه حملات تشویق کرد. راهبرد تازه بر این اصل استوار است که «بهترین دفاع، حمله است».
عبور از احتیاط خامنه‌ای
علی خامنه‌ای تصمیم‌گیری محتاط و ریسک‌گریز بود. او تصور می‌کرد اسرائیل می‌خواهد ایران را به واکنش مستقیم تحریک کند تا آمریکا را نیز وارد جنگ سازد. به همین دلیل، با وجود ترور دانشمندان هسته‌ای و حملات سایبری و فیزیکی به تأسیسات ایران، اغلب از پاسخ گسترده خودداری می‌کرد.
این احتیاط برای مدتی قابل‌فهم بود: برنامه هسته‌ای ایران ادامه داشت، سپاه حکومت بشار اسد را در سوریه تثبیت کرده بود، مسیر زمینی انتقال سلاح به حزب‌الله برقرار بود و زرادخانه موشکی حزب‌الله به‌عنوان عامل بازدارنده اسرائیل عمل می‌کرد. اما این معماری به‌تدریج فروپاشید.
زنجیره حملاتی که بازدارندگی ایران را از بین برد
حمله اول آوریل ۲۰۲۴ اسرائیل به ساختمان کنسولی ایران در دمشق، محمدرضا زاهدی، فرمانده ارشد نیروی قدس، هفت افسر دیگر سپاه و در مجموع ۱۶ نفر را کشت. ایران در ۱۳ آوریل با پهپاد و موشک به اسرائیل حمله کرد، اما بیشتر پرتابه‌ها رهگیری شدند. اسرائیل شش روز بعد رادار سامانه اس‌ـ۳۰۰ نزدیک اصفهان را هدف گرفت. تهران اهمیت حمله را انکار کرد و واکنش دیگری نشان نداد.
در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، اسرائیل اسماعیل هنیه را هنگام حضور در تهران ترور کرد. خامنه‌ای بار دیگر پاسخ را به تأخیر انداخت. اسرائیل سپس در ۱۷ و ۱۸ سپتامبر پیجرها و بی‌سیم‌های هزاران عضو حزب‌الله را منفجر کرد و در ۲۷ سپتامبر حسن نصرالله، چند فرمانده ارشد حزب‌الله و عباس نیلفروشان، مسئول عملیات سپاه، را در بیروت کشت.
ایران در اول اکتبر نزدیک به ۲۰۰ موشک بالستیک به اسرائیل شلیک کرد. تعدادی از موشک‌ها از پدافند عبور کردند، اما خسارت محدود بود و توان عملیاتی نیروی هوایی اسرائیل مختل نشد. اسرائیل در ۲۶ اکتبر با سه موج حمله، مراکز تولید موشک، رادارها و سامانه‌های پدافندی ایران، از جمله چند اس‌ـ۳۰۰، را هدف گرفت. ایران بار دیگر پاسخ نداد و آزادی عمل هوایی اسرائیل افزایش یافت.
سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ نیز پایگاه نظامی ایران در سوریه و مسیر زمینی تدارکاتی حزب‌الله را از میان برد. تا آغاز سال ۲۰۲۵، حزب‌الله تضعیف شده، سوریه از دست رفته، پدافند هوایی ایران آسیب دیده و دو حمله مستقیم ایران نتوانسته بود هزینه چشمگیری به اسرائیل تحمیل کند.
جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و شکست سیاست خویشتنداری
اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ با حمله‌ای غافلگیرکننده، مراکز هسته‌ای و موشکی، سامانه‌های پدافندی، فرماندهان ارشد، دانشمندان هسته‌ای و صنایع نظامی ایران را هدف گرفت. به‌دلیل تخریب قبلی پدافند، اسرائیل به‌سرعت بر بخش بزرگی از آسمان ایران مسلط شد.
آمریکا نیز وارد جنگ شد و تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کرد؛ دقیقاً همان نتیجه‌ای که خامنه‌ای با سیاست احتیاط می‌خواست از آن جلوگیری کند. آتش‌بس ۲۴ ژوئن فقط جنگ را متوقف کرد و بازدارندگی ایران را بازنگرداند. هشت ماه بعد، آمریکا و اسرائیل جنگ را از سر گرفتند و در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ خامنه‌ای را کشتند.
جانشینان او از این تجربه نتیجه گرفتند که خویشتنداری مانع جنگ نمی‌شود و حتی ممکن است دشمن را به حمله گسترده‌تر تشویق کند.
شکل‌گیری رهبری جمعی و راهبرد جدید
پس از مرگ خامنه‌ای، نوعی رهبری جمعی متشکل از رؤسای قوای مجریه، مقننه و قضائیه و نمایندگان سپاه و ارتش شکل گرفت. این مجموعه معتقد است اسرائیل فقط به‌دنبال تغییر حکومت نیست، بلکه می‌خواهد با تحریک شکاف‌های قومی، ایران را وارد جنگ داخلی و تجزیه کند.
سرمقاله جروزالم‌پست درباره حمایت از گرایش‌های جدایی‌طلبانه اقوام ایران و درخواست علنی ترامپ از کردهای عراق برای ورود به ایران، این برداشت را تقویت کرد. برخی تحلیلگران سپاه، از جمله مهدی خراطیان، حتی احتمال می‌دهند نتانیاهو اهرمی برای فشار یا باج‌گیری از کاخ سفید در اختیار دارد.
از نگاه رهبری ایران، باید فشار اسرائیل را تحمل کرد و هم‌زمان به شکست حزب ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ کمک رساند. ایران به مذاکره ادامه می‌دهد، اما عملاً آتش‌بس را رعایت نمی‌کند و می‌کوشد قیمت نفت بالا بماند تا ترامپ در داخل آمریکا تضعیف شود. تهران حتی احتمال می‌دهد ترامپ نتیجه نامطلوب انتخابات را نپذیرد و آمریکا وارد بحران قانون اساسی شود.
حمله به کشورهای خلیج فارس
سپاه رهبری جدید را متقاعد کرده است که تنش‌زدایی با کشورهای عربی خلیج فارس، از جمله توافق ۲۰۲۳ ایران و عربستان با میانجیگری چین، پیام نادرستی به آمریکا و اسرائیل فرستاد.
خامنه‌ای تصور می‌کرد بهبود روابط با عربستان و امارات، مانع مشارکت آنها در جنگ علیه ایران خواهد شد. اما سپاه نتیجه گرفت که تنش‌زدایی به واشنگتن و تل‌آویو اطمینان داد ایران زیرساخت‌های انرژی منطقه را هدف نمی‌گیرد؛ در نتیجه آنها می‌توانستند بدون نگرانی از جهش قیمت نفت و بنزین آمریکا به ایران حمله کنند.
بر پایه این منطق، حفظ رژیم بر روابط دوستانه با کشورهای عربی اولویت یافت و سپاه حمله به زیرساخت‌های انرژی منطقه را آغاز کرد. هدف آن است که کشورهای خلیج فارس تحت فشار نظامی و اقتصادی از آمریکا و اسرائیل فاصله بگیرند. البته هنوز مشخص نیست این سیاست میان کشورهای عربی و واشنگتن شکاف ایجاد می‌کند یا آنها را بیش از گذشته به آمریکا و اسرائیل نزدیک خواهد کرد.
هرمز و باب‌المندب؛ گروگان‌گرفتن اقتصاد جهانی
ایران عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را محدود کرد و سپس با کمک حوثی‌ها فشار را به باب‌المندب گسترش داد. جمهوری اسلامی پیش‌تر بارها چنین تهدیدی کرده بود، اما هیچ‌گاه آن را در این مقیاس عملی نکرده بود.
به ارزیابی الفونه، موفقیت این سیاست شاید حتی خود حکومت را غافلگیر کرده باشد. تهران با تهدید جریان انرژی، عملاً اقتصاد جهانی را گروگان گرفته تا ادامه جنگ برای آمریکا از نظر اقتصادی و سیاسی پرهزینه شود.
دفاع مستقیم از حزب‌الله
در ۷ ژوئن، ایران در پاسخ به حمله اسرائیل در جنوب بیروت، حدود ۱۰ موشک به یک پایگاه هوایی اسرائیل شلیک کرد. این اقدام تغییری مهم بود: ایران پیش‌تر عمدتاً در برابر حمله به خاک خود واکنش مستقیم نشان می‌داد، اما این‌بار برای حمله به حزب‌الله وارد عمل شد.
رهبری جدید با پذیرش خطر حملات تلافی‌جویانه اسرائیل نشان داد آماده است برای دفاع از متحدانش ریسک بیشتری بپذیرد. این اقدام همچنین پیامی به حوثی‌ها بود که تهران در شرایط دشوار آنها را تنها نخواهد گذاشت.
حمله پیش‌دستانه به نیروهای آمریکا در اردن
حمله غافلگیرکننده ایران به نیروهای آمریکایی در اردن در اواخر ژوئیه، بارزترین نشانه فاصله‌گرفتن از سیاست خامنه‌ای بود. این عملیات در دوره‌ای نسبتاً آرام انجام شد و واکنش فوری به حمله مشخصی نبود.
پیام آن این بود که ایران دیگر اجازه نمی‌دهد آمریکا و اسرائیل زمان و شدت جنگ را تعیین کنند. تهران به‌جای تحمل یک ضربه و سپس پاسخ‌دادن، می‌خواهد ابتکار عمل را به دست گیرد، دشمن را در وضعیت عدم‌اطمینان نگه دارد و دوره‌های آرامش را از کارکرد «پناهگاه راهبردی» برای طرف مقابل خارج کند.
اعتراضات داخلی به‌عنوان بخشی از جنگ خارجی
سپاه، اعتراضات گسترده پیش از حمله ۲۸ فوریه را بحران داخلی مستقلی نمی‌داند، بلکه آن را جزئی از طرح جنگی اسرائیل معرفی می‌کند. براساس این روایت، اسرائیل با تشویق یا سازمان‌دهی اعتراضات می‌خواست نیروهای امنیتی را فرسوده، حکومت را فلج، فرماندهی نظامی را مختل و زمینه حمله خارجی را فراهم کند.
برخی اظهارات موساد درباره دخالت در ناآرامی‌ها به این روایت کمک کرده است. حکومت می‌گوید حدود سه هزار نفر در اعتراضات کشته شدند. از ۱۹ مارس نیز دستگاه قضائی دست‌کم ۲۷ نفر را در ارتباط با خیزش اعدام کرده و بیش از ۱۰۰ نفر دیگر با اتهامات امنیتیِ مستوجب اعدام روبه‌رو هستند.
این نگاه توضیح می‌دهد چرا بازسازی بسیج، تقویت «شبکه اطلاعاتی مردمی» و بازگرداندن حسین طائب در راهبرد جدید اهمیت یافته است: حکومت اعتراض داخلی، نفوذ اطلاعاتی و حمله خارجی را اجزای یک تهدید واحد می‌بیند.
جمع‌بندی
نویسنده تأکید می‌کند ایران به پیروزی خود مطمئن نیست. ضعف‌های متعارف نظامی همچنان جدی است، شبکه منطقه‌ای ایران تضعیف شده، اقتصاد شکننده است و راهبرد تهاجمی می‌تواند حملات بیشتری از سوی آمریکا و اسرائیل به دنبال داشته باشد.
بااین‌حال، رهبری جدید به این نتیجه رسیده که اکنون احتیاط از تشدید تنش خطرناک‌تر است. خامنه‌ای می‌کوشید با جلوگیری از جنگ گسترده بقای نظام را تضمین کند؛ جانشینانش می‌خواهند با گسترش جغرافیایی جنگ، منطقه‌ای‌کردن هزینه‌ها، تهدید جریان انرژی، حملات پیش‌دستانه و تشدید سرکوب داخلی به همان هدف برسند.
در نتیجه، تغییر اصلی در راهبرد جمهوری اسلامی این است: ایران دیگر نمی‌خواهد فقط به حملات پاسخ دهد، بلکه می‌کوشد زمان، مکان و هزینه درگیری را خود تعیین کند—حتی اگر این سیاست کشور را در معرض جنگی وسیع‌تر و پرهزینه‌تر قرار دهد.
👍6
راهبرد ایران درباره ترامپ؛ زنده یا مرده
نویسنده: هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال
رسانه: وال‌استریت ژورنال – سرمقاله
تاریخ: ۱۱ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال می‌نویسد تلاش‌های ایران برای ترور دونالد ترامپ به‌اندازه‌ای جدی است که مقام‌های امنیتی در ژوئیه او را هنگام حضور در ترکیه، مخفیانه در محفظه یک خودروی حمل غذای هواپیما از ایر فورس وان خارج کردند. ترامپ سپس با یک هواپیمای نظامی ترکیه را ترک کرد و پس از فرود دوباره به هواپیمای اصلی ریاست‌جمهوری بازگردانده شد؛ درحالی‌که خبرنگاران حاضر در هواپیمای بدل از این عملیات خبر نداشتند.
اگرچه خبرنگاران از استفاده‌شدن به‌عنوان پوشش و طعمه احتمالی خشمگین‌اند، روزنامه معتقد است مسئله اصلی، جدیت برنامه جمهوری اسلامی برای کشتن رئیس‌جمهور آمریکاست. هیئت تحریریه این تهدیدها را یکی از عوامل توضیح‌دهنده جنگ کنونی آمریکا با ایران معرفی می‌کند.
به نوشته مقاله، حکومت ایران قصد خود را پنهان نمی‌کند. در تهران تابلوها و دیوارنگاره‌هایی از ترامپ در تابوت یا غرق در خون نصب شده و برخی روحانیان حکومتی او را با تعابیری فقهی مانند «محارب با خدا»، «مهدورالدم»، «مفسد فی‌الارض» و «کافر حربی» توصیف کرده‌اند؛ عناوینی که می‌توانند برای توجیه خشونت و قتل استفاده شوند. در مقاطعی نیز برای کشتن او جایزه تعیین شده است.
دو مرجع تقلید علیه ترامپ فتوایی صادر کرده‌اند که نویسندگان آن را با فتوای قتل سلمان رشدی مقایسه می‌کنند. رشدی دهه‌ها پس از صدور فتوا، در سال ۲۰۲۲ هدف حمله قرار گرفت و نزدیک بود کشته شود. سرمقاله هشدار می‌دهد اگر جمهوری اسلامی پس از پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ در سال ۲۰۲۸ همچنان پابرجا باشد، تهدید ترور او نیز ادامه خواهد یافت و حفاظت سرویس مخفی باید تداوم پیدا کند.
مقاله به سخن علی خامنه‌ای اشاره می‌کند که گفته بود شعار «مرگ بر آمریکا» به معنای «مرگ بر ترامپ» است. در مقابل، مسعود پزشکیان در گفت‌وگوی سال ۲۰۲۵ با تاکر کارلسون مدعی شده بود «مرگ بر آمریکا» در واقع به معنای مخالفت با کشتار و طرفداری از صلح است. هیئت تحریریه این توضیح را غیرقابل‌باور و کارلسون را به‌دلیل به چالش نکشیدن آن به‌شدت سرزنش می‌کند.
نویسندگان همچنین به چند پرونده «ترور سفارشی» اشاره می‌کنند که نهادهای فدرال آمریکا آنها را به سپاه پاسداران نسبت داده‌اند. در ماه مارس، هیئت منصفه فدرال یک تبعه پاکستانی را در چنین پرونده‌ای مجرم شناخت. او اعتراف کرده بود که سپاه پاسداران وی را برای اجرای مأموریت فرستاده است.
تهدیدهای ایران در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ نیز ترامپ را دنبال می‌کرد. از نگاه جمهوری اسلامی، ترامپ به‌دلیل صدور فرمان کشتن قاسم سلیمانی و اجرای سیاست «فشار حداکثری» دشمن شماره یک محسوب می‌شود. تهران همچنین تصور می‌کرد جانشینان ترامپ، مانند بسیاری از رؤسای‌جمهور پیش از او، تمایل کمتری برای اقدام علیه برنامه هسته‌ای ایران خواهند داشت.
سرمقاله در پایان استدلال می‌کند که برخلاف ادعای کسانی که می‌گویند جنگ به تقویت جمهوری اسلامی انجامیده، تأکید رسانه‌ها و کارشناسان حکومتی ایران بر استفاده از تنگه هرمز برای آسیب‌زدن به ترامپ در انتخابات نوامبر، از نگرانی جدی تهران حکایت دارد. از دید هیئت تحریریه، راهبرد جمهوری اسلامی این است که یا با فشار اقتصادی و افزایش قیمت انرژی، دوران ریاست‌جمهوری ترامپ را فرسوده و کوتاه کند، یا در سناریویی خطرناک‌تر، این روند را با خشونت مرگبار سرعت بخشد.