### چگونه میتوان «جنگ هرمز» را پایان داد؟
نویسنده: آلن ایر
آلن ایر دیپلمات پیشین آمریکایی، نخستین سخنگوی فارسیزبان وزارت خارجه آمریکا و از اعضای هیئت آمریکایی در مذاکرات هستهای منتهی به برجام بود.
ایر معتقد است آمریکا پس از بیش از پنج ماه حملات متناوب، بدون داشتن راه خروج مشخص در باتلاق جنگ ایران گرفتار شده است. بمبارانها تهران را به تسلیم نزدیک نکرده و تهدیدهای ترامپ به آغاز حملات گستردهتر نیز نتوانسته است موضع ایران را تغییر دهد. همزمان، کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، افت محبوبیت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای و خطر بحران اقتصادی جهانی ناشی از بستهماندن تنگه هرمز، واشنگتن را برای پایاندادن به جنگ تحت فشار قرار داده است.
به اعتقاد نویسنده، نیروی نظامی تنها زمانی ممکن است حکومت ایران را بهطور کامل از پا درآورد که آمریکا آماده باشد زیرساختهای حیاتی و غیرنظامی ایران را در مقیاسی بسیار گسترده بمباران کند و عملاً کشور را به یک «دولت ورشکسته» تبدیل سازد. ایر چنین مسیری را فاجعهبار میداند و تأکید میکند حملات محدودتر نیز هدف واشنگتن را محقق نخواهد کرد.
پیشنهاد ایر این است که آمریکا تلاش برای تحمیل یک راهحل نظامی را کنار بگذارد و اجازه دهد ماده پنج «تفاهمنامه اسلامآباد» اجرا شود. براساس این ماده، ایران و عمان باید با مشارکت دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس، درباره مدیریت آینده، خدمات دریایی و سازوکار عبور کشتیها از تنگه هرمز مذاکره کنند.
ایر توصیه میکند واشنگتن نقش مستقیم و مسلطی در مذاکرات نداشته باشد و:
* دیدگاهها و نیازهای خود را از طریق عمان منتقل کند؛
* اجازه دهد ایران، عمان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس راهحل منطقهای را تدوین کنند؛
* توافق نهایی ایران و عمان را بپذیرد؛
* و در مقابل بازگشایی تنگه، محاصره دریایی بنادر ایران را پایان دهد.
علت این پیشنهاد آن است که دولت ترامپ، از نظر نویسنده، توانایی و اراده لازم برای دیپلماسی جدی و طولانی با ایران را ندارد. این دولت «دیپلماسی معنادار» را عملاً به معنای پذیرش خواستههای آمریکا از سوی تهران میداند. مذاکرات هستهای پیشین پنج سال طول کشید، درحالیکه دولت ترامپ از این جنگ خسته شده و بعید است حاضر باشد وارد روندی طولانی برای دستیابی به توافق هستهای تازه شود.
در مقابل، عمان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم شناخت بیشتری از نحوه مذاکره با تهران دارند و هم انگیزه آنها برای بازگشایی تنگه و جلوگیری از ویرانی اقتصادی منطقه بیشتر است.
راهحل پیشنهادی ایر به معنای بازگشت کامل به وضعیت پیش از جنگ نیست. کشورهای خلیج فارس خواهان احیای شرایط قبلی هستند، اما ایران میخواهد «وضعیت عادی جدیدی» ایجاد کند که در آن کنترل بیشتری بر عبور کشتیها داشته باشد؛ احتمالاً با هماهنگی عمان.
از آنجا که ایران در تنگه هرمز از اهرم راهبردی برخوردار است، ممکن است دستکم در کوتاهمدت بخش مهمی از خواستههایش را به دست آورد. این ترتیبات حتی میتواند شامل دریافت هزینه از کشتیهای عبوری توسط ایران باشد.
هر توافقی نیز شکننده خواهد بود: کشتیرانی ممکن است تا مدتها به سطح پیش از جنگ بازنگردد، پایگاههای آمریکا و تحریمهای ایران باقی خواهند ماند و تهران نیز صنایع دفاعی خود را برای مقابله با حمله احتمالی بعدی آمریکا و اسرائیل بازسازی خواهد کرد.
بااینحال، ایر این نتیجه ناقص را «کمضررترین گزینه» میداند. جمعبندی او این است که آمریکا دیگر قادر نیست از راه نظامی تنگه هرمز را باز نگه دارد یا ایران را به تسلیم وادار کند. بنابراین باید با پذیرش امتیازهایی به تهران، رفع محاصره بنادر ایران و حمایت از مذاکرات ایران و عمان، جنگ را متوقف کند. از نگاه او، این بهترین سناریوی موجود برای پایان جنگی است که بهجای صلح، رنج اقتصادی، بیثباتی منطقهای و کاهش اعتبار و قدرت آمریکا را به همراه آورده است.
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/8/2/how-to-end-the-hormuz
نویسنده: آلن ایر
آلن ایر دیپلمات پیشین آمریکایی، نخستین سخنگوی فارسیزبان وزارت خارجه آمریکا و از اعضای هیئت آمریکایی در مذاکرات هستهای منتهی به برجام بود.
ایر معتقد است آمریکا پس از بیش از پنج ماه حملات متناوب، بدون داشتن راه خروج مشخص در باتلاق جنگ ایران گرفتار شده است. بمبارانها تهران را به تسلیم نزدیک نکرده و تهدیدهای ترامپ به آغاز حملات گستردهتر نیز نتوانسته است موضع ایران را تغییر دهد. همزمان، کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، افت محبوبیت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای و خطر بحران اقتصادی جهانی ناشی از بستهماندن تنگه هرمز، واشنگتن را برای پایاندادن به جنگ تحت فشار قرار داده است.
به اعتقاد نویسنده، نیروی نظامی تنها زمانی ممکن است حکومت ایران را بهطور کامل از پا درآورد که آمریکا آماده باشد زیرساختهای حیاتی و غیرنظامی ایران را در مقیاسی بسیار گسترده بمباران کند و عملاً کشور را به یک «دولت ورشکسته» تبدیل سازد. ایر چنین مسیری را فاجعهبار میداند و تأکید میکند حملات محدودتر نیز هدف واشنگتن را محقق نخواهد کرد.
پیشنهاد ایر این است که آمریکا تلاش برای تحمیل یک راهحل نظامی را کنار بگذارد و اجازه دهد ماده پنج «تفاهمنامه اسلامآباد» اجرا شود. براساس این ماده، ایران و عمان باید با مشارکت دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس، درباره مدیریت آینده، خدمات دریایی و سازوکار عبور کشتیها از تنگه هرمز مذاکره کنند.
ایر توصیه میکند واشنگتن نقش مستقیم و مسلطی در مذاکرات نداشته باشد و:
* دیدگاهها و نیازهای خود را از طریق عمان منتقل کند؛
* اجازه دهد ایران، عمان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس راهحل منطقهای را تدوین کنند؛
* توافق نهایی ایران و عمان را بپذیرد؛
* و در مقابل بازگشایی تنگه، محاصره دریایی بنادر ایران را پایان دهد.
علت این پیشنهاد آن است که دولت ترامپ، از نظر نویسنده، توانایی و اراده لازم برای دیپلماسی جدی و طولانی با ایران را ندارد. این دولت «دیپلماسی معنادار» را عملاً به معنای پذیرش خواستههای آمریکا از سوی تهران میداند. مذاکرات هستهای پیشین پنج سال طول کشید، درحالیکه دولت ترامپ از این جنگ خسته شده و بعید است حاضر باشد وارد روندی طولانی برای دستیابی به توافق هستهای تازه شود.
در مقابل، عمان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم شناخت بیشتری از نحوه مذاکره با تهران دارند و هم انگیزه آنها برای بازگشایی تنگه و جلوگیری از ویرانی اقتصادی منطقه بیشتر است.
راهحل پیشنهادی ایر به معنای بازگشت کامل به وضعیت پیش از جنگ نیست. کشورهای خلیج فارس خواهان احیای شرایط قبلی هستند، اما ایران میخواهد «وضعیت عادی جدیدی» ایجاد کند که در آن کنترل بیشتری بر عبور کشتیها داشته باشد؛ احتمالاً با هماهنگی عمان.
از آنجا که ایران در تنگه هرمز از اهرم راهبردی برخوردار است، ممکن است دستکم در کوتاهمدت بخش مهمی از خواستههایش را به دست آورد. این ترتیبات حتی میتواند شامل دریافت هزینه از کشتیهای عبوری توسط ایران باشد.
هر توافقی نیز شکننده خواهد بود: کشتیرانی ممکن است تا مدتها به سطح پیش از جنگ بازنگردد، پایگاههای آمریکا و تحریمهای ایران باقی خواهند ماند و تهران نیز صنایع دفاعی خود را برای مقابله با حمله احتمالی بعدی آمریکا و اسرائیل بازسازی خواهد کرد.
بااینحال، ایر این نتیجه ناقص را «کمضررترین گزینه» میداند. جمعبندی او این است که آمریکا دیگر قادر نیست از راه نظامی تنگه هرمز را باز نگه دارد یا ایران را به تسلیم وادار کند. بنابراین باید با پذیرش امتیازهایی به تهران، رفع محاصره بنادر ایران و حمایت از مذاکرات ایران و عمان، جنگ را متوقف کند. از نگاه او، این بهترین سناریوی موجود برای پایان جنگی است که بهجای صلح، رنج اقتصادی، بیثباتی منطقهای و کاهش اعتبار و قدرت آمریکا را به همراه آورده است.
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/8/2/how-to-end-the-hormuz
Al Jazeera
How to end the ‘Hormuz war’
The least bad option for the US is to let the MoU Article 5 play out.
👍2
### نتانیاهو دستخالی از واشنگتن بازگشت
بن کاسپیت در المانیتور مینویسد بنیامین نتانیاهو، با وجود آنکه دیدارش با دونالد ترامپ را «بهترین دیدار تاریخ» خواند، بدون هیچ دستاورد ملموسی از واشنگتن بازگشت.
هدف اصلی نتانیاهو متقاعدکردن ترامپ به بازگشت اسرائیل به جنگ علیه ایران بود؛ اما رئیسجمهور آمریکا نه راهبرد روشنی درباره ادامه جنگ ارائه کرد و نه با مشارکت مجدد اسرائیل موافقت کرد. منابع اسرائیلی میگویند شاید خود ترامپ هنوز نمیداند در برابر ایران چه کند؛ اما احتمال نگرانکنندهتر این است که دیگر به خواستهها و نگرانیهای نتانیاهو اهمیت سابق را نمیدهد.
ترامپ پیش از دیدار تأکید کرده بود که تصمیم درباره حمله به یک مرکز مشکوک هستهای ایران را خودش میگیرد و به توصیه نتانیاهو نیازی ندارد. برخی منابع اسرائیلی میگویند او از این تصور که نتانیاهو آمریکا را به جنگی ناموفق کشانده، ناراضی است. به گفته یک مقام پیشین اسرائیلی، ترامپ نتانیاهو را به «اندازه واقعیاش و شاید کوچکتر» تقلیل داده و اسرائیل اکنون بیشتر شبیه یک دولت وابسته به حمایت آمریکا دیده میشود.
مقامهای دفاعی اسرائیل نیز پیش از سفر به نتانیاهو گفته بودند احتمال بازگشت ترامپ به جنگ تمامعیار بسیار اندک است و درگیریهای پراکنده نمیتواند مسیر جنگ را تغییر دهد. به همین دلیل، نتانیاهو در واشنگتن محتاطانه رفتار کرد، ایران را تهدید نکرد و تصمیم نهایی را به ترامپ سپرد. یکی از نزدیکان او گفت: «نتانیاهو به آنها بهانهای نداد، اما آنها نیز چیزی به او ندادند؛ این دیدار بیشتر برای ثبت در سوابق بود.»
نتانیاهو همچنین نتوانست حمایت رسمی ترامپ را برای انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل به دست آورد. او امیدوار بود رابطه نزدیکش با ترامپ و جنگ مشترک علیه ایران را به یک امتیاز انتخاباتی تبدیل کند؛ اما برنامههایی مانند سفر ترامپ به اسرائیل و اعطای عالیترین جایزه این کشور به او نیز کنار گذاشته شده است.
جمعبندی مقاله این است که دیدار واشنگتن بهجای نمایش هماهنگی دو متحد، کاهش نفوذ نتانیاهو و تنزل جایگاه اسرائیل در تصمیمگیریهای دولت ترامپ را آشکار کرد.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/no-iran-commitment-no-trump-endorsement-netanyahu-leaves-us-empty-handed
بن کاسپیت در المانیتور مینویسد بنیامین نتانیاهو، با وجود آنکه دیدارش با دونالد ترامپ را «بهترین دیدار تاریخ» خواند، بدون هیچ دستاورد ملموسی از واشنگتن بازگشت.
هدف اصلی نتانیاهو متقاعدکردن ترامپ به بازگشت اسرائیل به جنگ علیه ایران بود؛ اما رئیسجمهور آمریکا نه راهبرد روشنی درباره ادامه جنگ ارائه کرد و نه با مشارکت مجدد اسرائیل موافقت کرد. منابع اسرائیلی میگویند شاید خود ترامپ هنوز نمیداند در برابر ایران چه کند؛ اما احتمال نگرانکنندهتر این است که دیگر به خواستهها و نگرانیهای نتانیاهو اهمیت سابق را نمیدهد.
ترامپ پیش از دیدار تأکید کرده بود که تصمیم درباره حمله به یک مرکز مشکوک هستهای ایران را خودش میگیرد و به توصیه نتانیاهو نیازی ندارد. برخی منابع اسرائیلی میگویند او از این تصور که نتانیاهو آمریکا را به جنگی ناموفق کشانده، ناراضی است. به گفته یک مقام پیشین اسرائیلی، ترامپ نتانیاهو را به «اندازه واقعیاش و شاید کوچکتر» تقلیل داده و اسرائیل اکنون بیشتر شبیه یک دولت وابسته به حمایت آمریکا دیده میشود.
مقامهای دفاعی اسرائیل نیز پیش از سفر به نتانیاهو گفته بودند احتمال بازگشت ترامپ به جنگ تمامعیار بسیار اندک است و درگیریهای پراکنده نمیتواند مسیر جنگ را تغییر دهد. به همین دلیل، نتانیاهو در واشنگتن محتاطانه رفتار کرد، ایران را تهدید نکرد و تصمیم نهایی را به ترامپ سپرد. یکی از نزدیکان او گفت: «نتانیاهو به آنها بهانهای نداد، اما آنها نیز چیزی به او ندادند؛ این دیدار بیشتر برای ثبت در سوابق بود.»
نتانیاهو همچنین نتوانست حمایت رسمی ترامپ را برای انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل به دست آورد. او امیدوار بود رابطه نزدیکش با ترامپ و جنگ مشترک علیه ایران را به یک امتیاز انتخاباتی تبدیل کند؛ اما برنامههایی مانند سفر ترامپ به اسرائیل و اعطای عالیترین جایزه این کشور به او نیز کنار گذاشته شده است.
جمعبندی مقاله این است که دیدار واشنگتن بهجای نمایش هماهنگی دو متحد، کاهش نفوذ نتانیاهو و تنزل جایگاه اسرائیل در تصمیمگیریهای دولت ترامپ را آشکار کرد.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/no-iran-commitment-no-trump-endorsement-netanyahu-leaves-us-empty-handed
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
No Iran commitment, no Trump endorsement: Netanyahu leaves US empty-handed
The Israeli prime minister described Tuesday's meeting with US President Donald Trump was the "best ever," but diplomatic sources say he left the Washington with little tangibles.
https://www.nytimes.com/2026/08/02/opinion/iran-revolution-father-murder-boroujerdi-grimm.html
### ترور پدرم چه چیزی درباره جنگ ایران به من آموخت؟
مهرزاد بروجردی، رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فناوری میزوری
مهرزاد بروجردی روایت خود را با ترور پدرش، ملکمحمد بروجردی، آغاز میکند. در ۲۳ دسامبر ۱۹۷۸، چند هفته پیش از سقوط حکومت پهلوی، افراد مسلح در دو حمله هماهنگ در اهواز پدر او و همکار آمریکاییاش، پل گریم، را کشتند. بروجردی که چهار ماه پیش برای تحصیل به آمریکا رفته بود، خبر قتل پدرش را روز بعد در صفحه نخست نیویورکتایمز خواند.
به نوشته او، برخی سازماندهندگان این ترورها بعدها از معماران جمهوری اسلامی شدند و اکنون بخشی از ساختار قدرتی هستند که آمریکا با آن میجنگد. واشنگتن معمولاً جمهوری اسلامی را از دریچه روحانیت میبیند، اما برای درک سرسختی آن باید نسل غیرروحانی انقلابی را شناخت؛ مردانی که از گروههای مسلح دهه ۱۹۷۰ برخاستند، نهادهای نظام را ساختند، در جنگ ایران و عراق جنگیدند و دههها اعتراض، تحریم و رویارویی نظامی را پشت سر گذاشتند. آنان نه تازهکارند و نه با فشار خارجی بهآسانی عقب مینشینند؛ تجربه طولانی به آنها حافظه نهادی، غریزه حفظ نظام و شناختی عملگرایانه از سرکوب و مصالحه داده است.
پدر بروجردی ملیگرایی سکولار بود؛ نه با پیام مذهبی آیتالله خمینی همراه بود و نه حکومت شاه را، که آن را مدیون کودتای مورد حمایت سیا در سال ۱۹۵۳ میدانست، تأیید میکرد. بااینحال، در مقام مدیر ارشد شرکت خدمات نفت ایران، هنگام اعتصابها به کار ادامه داد. سازمان اسلامگرای «منصورون» این اقدام را خیانت به انقلاب دانست و پس از تهدیدهای مکرر او را هنگام رفتن به محل کار کشت. همزمان، گروهی متحد خودروی پل گریم، مدیرعامل موقت شرکت، را به گلوله بست.
گریم تنها آمریکایی کشتهشده در ناآرامیهای انقلاب ۱۳۵۷ بود. قتل او باعث خروج بیشتر کارکنان خارجی صنعت نفت شد و تولید ایران ظرف سه روز از ۳.۲ میلیون بشکه به کمتر از ۷۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد. خشونت اسلامگرایان به این ترتیب به فلج اقتصادی حکومت شاه سرعت بخشید.
بروجردی که در نوجوانی تا حدی با انقلاب همدلی داشت، پس از قتل پدر مهندسی نفت را کنار گذاشت و علوم سیاسی خواند. او بعدها ساختار قدرت جمهوری اسلامی و سرنوشت اعضای منصورون را بررسی کرد. بسیاری از آنان به بالاترین مقامهای نظامی و امنیتی رسیدند: محسن رضایی در ۲۷سالگی فرمانده سپاه شد و طی ۱۶ سال آن را به سازمانی نظامی با نیروهای زمینی، دریایی و هوافضا تبدیل کرد و اکنون مشاور ارشد نظامی مجتبی خامنهای است. علی شمخانی وزیر سپاه، وزیر دفاع و دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و پیش از کشتهشدن در حملات فوریه آمریکا و اسرائیل، مشاور ارشد علی خامنهای بود. محمدباقر ذوالقدر نیز پس از ریاست ستاد مشترک و جانشینی فرمانده سپاه، در ماه مارس دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. دیگر اعضای منصورون نیز در ایجاد گروههای شیعه مسلح در عراق و لبنان، مأموریتهای نظامی در سوریه و تصدی مقامهایی چون معاون اول و سرپرست ریاستجمهوری نقش داشتند.
به اعتقاد او، مرگ علی خامنهای، جنگ با دو دشمن قدرتمند و ضعف روحانیت، فرماندهان پیشین سپاه را به تصمیمگیرندگان اصلی ایران تبدیل کرده است. آنان در ظاهر از مجتبی خامنهای حمایت میکنند، اما اگر تصمیمهای او با منافع سپاه در تضاد باشد، برنامهاش را تغییر میدهند یا از او عبور میکنند. آمریکا و اسرائیل هنوز درک نکردهاند که جمهوری اسلامی «ساختهشده از کاغذ» نیست و ایدئولوژی تقابلی آن بهزودی از میان نمیرود. فرماندهانی که در سرکوب ژانویه هزاران ایرانی را کشتند، برای حفظ قدرت آماده خشونت گستردهاند و با وجود آگاهی از ورشکستگی اخلاقی و مالی نظام، همچنان نمایش مقاومت اجرا میکنند.جمعبندی بروجردی این است که انتظار نرمش یا ظرافت دیپلماتیک از این نسل توهمی خطرناک است. خودبزرگبینی و فریبکاری آنان ایران را گرفتار بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و بینالمللی کرده، اما ساختار قدرتمند «دولت پنهان»، انسجام نسبی نخبگان و تجربه طولانی مدیریت بحران همچنان به جمهوری اسلامی تابآوری چشمگیری میدهد. تناقض ایران امروز همین است: فشار خارجی و نارضایتی داخلی افزایش مییابد و نظام آسیبپذیرتر میشود، اما توان بقای آن همچنان پابرجاست و هنوز با فروپاشی فاصله زیادی دارد.
### ترور پدرم چه چیزی درباره جنگ ایران به من آموخت؟
مهرزاد بروجردی، رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فناوری میزوری
مهرزاد بروجردی روایت خود را با ترور پدرش، ملکمحمد بروجردی، آغاز میکند. در ۲۳ دسامبر ۱۹۷۸، چند هفته پیش از سقوط حکومت پهلوی، افراد مسلح در دو حمله هماهنگ در اهواز پدر او و همکار آمریکاییاش، پل گریم، را کشتند. بروجردی که چهار ماه پیش برای تحصیل به آمریکا رفته بود، خبر قتل پدرش را روز بعد در صفحه نخست نیویورکتایمز خواند.
به نوشته او، برخی سازماندهندگان این ترورها بعدها از معماران جمهوری اسلامی شدند و اکنون بخشی از ساختار قدرتی هستند که آمریکا با آن میجنگد. واشنگتن معمولاً جمهوری اسلامی را از دریچه روحانیت میبیند، اما برای درک سرسختی آن باید نسل غیرروحانی انقلابی را شناخت؛ مردانی که از گروههای مسلح دهه ۱۹۷۰ برخاستند، نهادهای نظام را ساختند، در جنگ ایران و عراق جنگیدند و دههها اعتراض، تحریم و رویارویی نظامی را پشت سر گذاشتند. آنان نه تازهکارند و نه با فشار خارجی بهآسانی عقب مینشینند؛ تجربه طولانی به آنها حافظه نهادی، غریزه حفظ نظام و شناختی عملگرایانه از سرکوب و مصالحه داده است.
پدر بروجردی ملیگرایی سکولار بود؛ نه با پیام مذهبی آیتالله خمینی همراه بود و نه حکومت شاه را، که آن را مدیون کودتای مورد حمایت سیا در سال ۱۹۵۳ میدانست، تأیید میکرد. بااینحال، در مقام مدیر ارشد شرکت خدمات نفت ایران، هنگام اعتصابها به کار ادامه داد. سازمان اسلامگرای «منصورون» این اقدام را خیانت به انقلاب دانست و پس از تهدیدهای مکرر او را هنگام رفتن به محل کار کشت. همزمان، گروهی متحد خودروی پل گریم، مدیرعامل موقت شرکت، را به گلوله بست.
گریم تنها آمریکایی کشتهشده در ناآرامیهای انقلاب ۱۳۵۷ بود. قتل او باعث خروج بیشتر کارکنان خارجی صنعت نفت شد و تولید ایران ظرف سه روز از ۳.۲ میلیون بشکه به کمتر از ۷۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد. خشونت اسلامگرایان به این ترتیب به فلج اقتصادی حکومت شاه سرعت بخشید.
بروجردی که در نوجوانی تا حدی با انقلاب همدلی داشت، پس از قتل پدر مهندسی نفت را کنار گذاشت و علوم سیاسی خواند. او بعدها ساختار قدرت جمهوری اسلامی و سرنوشت اعضای منصورون را بررسی کرد. بسیاری از آنان به بالاترین مقامهای نظامی و امنیتی رسیدند: محسن رضایی در ۲۷سالگی فرمانده سپاه شد و طی ۱۶ سال آن را به سازمانی نظامی با نیروهای زمینی، دریایی و هوافضا تبدیل کرد و اکنون مشاور ارشد نظامی مجتبی خامنهای است. علی شمخانی وزیر سپاه، وزیر دفاع و دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و پیش از کشتهشدن در حملات فوریه آمریکا و اسرائیل، مشاور ارشد علی خامنهای بود. محمدباقر ذوالقدر نیز پس از ریاست ستاد مشترک و جانشینی فرمانده سپاه، در ماه مارس دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. دیگر اعضای منصورون نیز در ایجاد گروههای شیعه مسلح در عراق و لبنان، مأموریتهای نظامی در سوریه و تصدی مقامهایی چون معاون اول و سرپرست ریاستجمهوری نقش داشتند.
به اعتقاد او، مرگ علی خامنهای، جنگ با دو دشمن قدرتمند و ضعف روحانیت، فرماندهان پیشین سپاه را به تصمیمگیرندگان اصلی ایران تبدیل کرده است. آنان در ظاهر از مجتبی خامنهای حمایت میکنند، اما اگر تصمیمهای او با منافع سپاه در تضاد باشد، برنامهاش را تغییر میدهند یا از او عبور میکنند. آمریکا و اسرائیل هنوز درک نکردهاند که جمهوری اسلامی «ساختهشده از کاغذ» نیست و ایدئولوژی تقابلی آن بهزودی از میان نمیرود. فرماندهانی که در سرکوب ژانویه هزاران ایرانی را کشتند، برای حفظ قدرت آماده خشونت گستردهاند و با وجود آگاهی از ورشکستگی اخلاقی و مالی نظام، همچنان نمایش مقاومت اجرا میکنند.جمعبندی بروجردی این است که انتظار نرمش یا ظرافت دیپلماتیک از این نسل توهمی خطرناک است. خودبزرگبینی و فریبکاری آنان ایران را گرفتار بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و بینالمللی کرده، اما ساختار قدرتمند «دولت پنهان»، انسجام نسبی نخبگان و تجربه طولانی مدیریت بحران همچنان به جمهوری اسلامی تابآوری چشمگیری میدهد. تناقض ایران امروز همین است: فشار خارجی و نارضایتی داخلی افزایش مییابد و نظام آسیبپذیرتر میشود، اما توان بقای آن همچنان پابرجاست و هنوز با فروپاشی فاصله زیادی دارد.
Nytimes
Opinion | This Is What My Father’s Assassination Taught Me About the War in Iran
After a lifetime of observing Iran’s revolutionary generation, I know that expecting meekness or diplomatic finesse from it is a dangerous illusion.
👍2
جرارد بیکر در مقالهای با عنوان «راه خروج از تله ایرانِ ترامپ؟ در سال ۲۰۲۹ خواهیم فهمید» استدلال میکند که جنگ ایران، پنج ماه پس از آغاز، از یک اشتباه به شکستی بزرگ برای آمریکا تبدیل شده است. به باور او، این جنگ به اهداف اصلی خود نرسیده و در عوض موقعیت راهبردی و اعتبار جهانی آمریکا را تضعیف کرده، قدرت منطقهای و اقتصادی ایران را افزایش داده، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را بهشدت کاهش داده و به اقتصاد این کشور آسیب زده است.
بیکر میگوید ترامپ به دلیل غرور، محاسبات اشتباه و ناتوانی در پذیرش شکست، نه حاضر به عقبنشینی است و نه امکان پیشروی مؤثری دارد؛ بنابراین در وضعیتی از سردرگمی و بیعملی گرفتار شده است. بااینحال، خروج عجولانه نیز میتواند مانند خروج دولت بایدن از افغانستان، پیامدهای سنگینی داشته باشد. از سوی دیگر، ادامه جنگ صرفاً به دلیل هزینهها و تلفات گذشته، نمونهای خطرناک از «مغالطه هزینه ازدسترفته» است.
نویسنده این وضعیت را با گرفتارشدن رؤسایجمهور پیشین آمریکا در جنگهای ویتنام، افغانستان و عراق مقایسه میکند، هرچند میپذیرد که ترامپ تاکنون از بسیج گستردهتر و تعهد نظامی بزرگتر خودداری کرده است. نتیجهگیری مقاله این است که اختلافات اساسی با ایران—بر سر برنامه هستهای، کنترل و اختلال در کشتیرانی جهانی و جاهطلبیهای منطقهای تهران—در دوره ترامپ حل نخواهد شد. همانطور که جنگهای پیشین آمریکا در آسیا را رؤسایجمهور بعدی پایان دادند، احتمالاً این جنگ نیز پس از ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ و به دست جانشین ترامپ خاتمه خواهد یافت. از نگاه بیکر، راه معمول پایاندادن به چنین شکستی این است که آن را برای رئیسجمهور بعدی باقی بگذارند.https://www.wsj.com/opinion/the-way-out-of-trumps-iran-trap-well-find-out-in-2029-6abd049c?mod=hp_opin_pos_3
بیکر میگوید ترامپ به دلیل غرور، محاسبات اشتباه و ناتوانی در پذیرش شکست، نه حاضر به عقبنشینی است و نه امکان پیشروی مؤثری دارد؛ بنابراین در وضعیتی از سردرگمی و بیعملی گرفتار شده است. بااینحال، خروج عجولانه نیز میتواند مانند خروج دولت بایدن از افغانستان، پیامدهای سنگینی داشته باشد. از سوی دیگر، ادامه جنگ صرفاً به دلیل هزینهها و تلفات گذشته، نمونهای خطرناک از «مغالطه هزینه ازدسترفته» است.
نویسنده این وضعیت را با گرفتارشدن رؤسایجمهور پیشین آمریکا در جنگهای ویتنام، افغانستان و عراق مقایسه میکند، هرچند میپذیرد که ترامپ تاکنون از بسیج گستردهتر و تعهد نظامی بزرگتر خودداری کرده است. نتیجهگیری مقاله این است که اختلافات اساسی با ایران—بر سر برنامه هستهای، کنترل و اختلال در کشتیرانی جهانی و جاهطلبیهای منطقهای تهران—در دوره ترامپ حل نخواهد شد. همانطور که جنگهای پیشین آمریکا در آسیا را رؤسایجمهور بعدی پایان دادند، احتمالاً این جنگ نیز پس از ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ و به دست جانشین ترامپ خاتمه خواهد یافت. از نگاه بیکر، راه معمول پایاندادن به چنین شکستی این است که آن را برای رئیسجمهور بعدی باقی بگذارند.https://www.wsj.com/opinion/the-way-out-of-trumps-iran-trap-well-find-out-in-2029-6abd049c?mod=hp_opin_pos_3
The Wall Street Journal
Opinion | The Way Out of Trump’s Iran Trap? We’ll Find Out in 2029
He isn’t the first president to get bogged down in Asia. The others left it to their successors.
مقاله «معمای ایران برای ترامپ: هرچه تأخیر طولانیتر شود، خسارت بیشتر خواهد بود» میگوید تصمیم دوباره دونالد ترامپ برای تعویق حمله به ایران، ناشی از نگرانیهای سیاسی و اقتصادی در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره است. ترامپ با وجود تردید جدی درباره پایبندی تهران، بار دیگر به توافق موقت فرصت داده است؛ زیرا افزایش قیمت نفت و بنزین، تلفات نظامیان آمریکایی یا بیثباتی اقتصادی میتواند اکثریت شکننده جمهوریخواهان در سنا و مجلس نمایندگان را به خطر بیندازد. او برای اجرای اصلاحات داخلی و دستیابی به هدف نهایی خود در برابر ایران—تضعیف شدید یا حتی سرنگونی حکومت—به کنگرهای همسو نیاز دارد.
به نوشته مقاله، سپاه پاسداران با اعمال فشار در تنگه هرمز و بابالمندب میکوشد از آسیبپذیری سیاسی ترامپ استفاده کرده، امتیازهای بلندمدت بگیرد و بقای حکومت را تضمین کند. تهدید خطرناکتر ایران، آتشزدن چاههای نفت خلیج فارس و حمله به پالایشگاهها و زیرساختهای انرژی است؛ سناریویی که تهران از طریق قطر به ترامپ منتقل کرده و میتواند صنعت انرژی منطقه را فلج و قیمت جهانی نفت را بهشدت افزایش دهد.
تصمیم آمریکا برای توقف حمله، علاوه بر درخواست محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، عمدتاً نتیجه میانجیگری قطر بود. قطر به واشنگتن اطمینان داد که ایران این بار تفاهمنامه بازگشایی تنگه هرمز را اجرا خواهد کرد. عباس عراقچی نیز این تعهد را از طریق قطر و مستقیماً به استیو ویتکاف و جرد کوشنر منتقل کرد. امیر و نخستوزیر قطر هشدار دادند که حمله گسترده آمریکا، بهویژه علیه تأسیسات انرژی ایران، با حمله متقابل تهران به زیرساختهای نفتی خلیج فارس پاسخ داده خواهد شد.
آمریکا خواستار آن شد که هر توافقی بابالمندب را نیز شامل شود و فرماندهان سپاه مستقیماً آن را تضمین کنند، اما مشخص نیست چنین تعهدی گرفته شده باشد. در مذاکرات، جیدی ونس، ویتکاف، کوشنر و در برخی موارد خود ترامپ حضور داشتند.
در مقابل، امارات متحده عربی با این راهحل موقت مخالف است. محمد بنزاید به ترامپ و کوشنر گفته است که ایران ممکن است به توافق عمل نکند، نفتکشها همچنان گرفتار بمانند و تهدید بلندمدت پابرجا باشد. او خواستار راهحلی جامع، قطعی و پایدار برای حذف تهدید ایران علیه تنگه هرمز شده و هشدار داده است که پس از بازسازی توان ایران، مقابله با آن بسیار دشوارتر خواهد شد. بحرین و کویت نیز ظاهراً همین موضع را به واشنگتن منتقل کردهاند.
اسرائیل در کنار امارات، بحرین و کویت قرار دارد و معتقد است تهدیدهای هستهای و موشکی ایران و نیروهای نیابتی تهران باید اکنون و پیش از بازیابی قدرت ایران از میان برداشته شوند.
در داخل دولت ترامپ نیز دو اردوگاه شکل گرفته است: مارکو روبیو و پیت هگست خواهان عملیات نظامی سریع و قدرتمند هستند؛ اما ونس، ویتکاف و کوشنر ادامه دیپلماسی را ترجیح میدهند. اردوگاه ونس نمیخواهد به هر قیمتی توافق کند، بلکه به دنبال کاهش تنش تا پس از انتخابات اوایل نوامبر، جلوگیری از افزایش قیمت بنزین و اجتناب از تلفات نظامیان آمریکایی است تا دولت پس از انتخابات آزادی عمل بیشتری داشته باشد.
مخالفان این رویکرد میگویند مذاکرات به ایران امکان میدهد بر انتخابات آمریکا اثر بگذارد و فرصت اجرای عملیاتی که بتواند معادلات را اساساً تغییر دهد، رو به پایان است. روبیو نیز تأکید کرده که حکومت ایران باید رفتار خود و «صدور انقلاب» را تغییر دهد. به ادعای او، فشار نظامی آمریکا تهران را به گفتوگو درباره خلع سلاح و بازگشایی هرمز واداشته و ایران ذخایر عظیم موشکی و پهپادی را برای بازدارندگی در برابر حمله به تأسیسات هستهای خود ایجاد کرده است.
از دید مقامهای امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل، اهداف جنگ هنوز محقق نشده و حکومت ایران شروط اصلی آمریکا را نخواهد پذیرفت؛ بنابراین ازسرگیری نبرد را ضروری میدانند. نگرانی آنها این است که تعویق عملیات تا پس از انتخابات، دستاوردهای نظامی موجود را فرسوده کند، به ایران فرصت بازسازی توان نظامی و پیشبرد مخفیانه برنامه هستهای را بدهد و پنجره کنونی را ببندد. یک مقام ارشد اسرائیلی هشدار داده است که بازگشت به جنگ شدید، هرچند به صنعت نفت خلیج فارس و اقتصاد جهانی آسیب خواهد زد، با گذشت زمان پرهزینهتر میشود و تأخیر طولانی ممکن است در نهایت دست ترامپ را ببندد.
https://www.israelhayom.com/2026/08/02/trumps-iran-dilemma-the-longer-the-delay-the-greater-the-damage/
به نوشته مقاله، سپاه پاسداران با اعمال فشار در تنگه هرمز و بابالمندب میکوشد از آسیبپذیری سیاسی ترامپ استفاده کرده، امتیازهای بلندمدت بگیرد و بقای حکومت را تضمین کند. تهدید خطرناکتر ایران، آتشزدن چاههای نفت خلیج فارس و حمله به پالایشگاهها و زیرساختهای انرژی است؛ سناریویی که تهران از طریق قطر به ترامپ منتقل کرده و میتواند صنعت انرژی منطقه را فلج و قیمت جهانی نفت را بهشدت افزایش دهد.
تصمیم آمریکا برای توقف حمله، علاوه بر درخواست محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، عمدتاً نتیجه میانجیگری قطر بود. قطر به واشنگتن اطمینان داد که ایران این بار تفاهمنامه بازگشایی تنگه هرمز را اجرا خواهد کرد. عباس عراقچی نیز این تعهد را از طریق قطر و مستقیماً به استیو ویتکاف و جرد کوشنر منتقل کرد. امیر و نخستوزیر قطر هشدار دادند که حمله گسترده آمریکا، بهویژه علیه تأسیسات انرژی ایران، با حمله متقابل تهران به زیرساختهای نفتی خلیج فارس پاسخ داده خواهد شد.
آمریکا خواستار آن شد که هر توافقی بابالمندب را نیز شامل شود و فرماندهان سپاه مستقیماً آن را تضمین کنند، اما مشخص نیست چنین تعهدی گرفته شده باشد. در مذاکرات، جیدی ونس، ویتکاف، کوشنر و در برخی موارد خود ترامپ حضور داشتند.
در مقابل، امارات متحده عربی با این راهحل موقت مخالف است. محمد بنزاید به ترامپ و کوشنر گفته است که ایران ممکن است به توافق عمل نکند، نفتکشها همچنان گرفتار بمانند و تهدید بلندمدت پابرجا باشد. او خواستار راهحلی جامع، قطعی و پایدار برای حذف تهدید ایران علیه تنگه هرمز شده و هشدار داده است که پس از بازسازی توان ایران، مقابله با آن بسیار دشوارتر خواهد شد. بحرین و کویت نیز ظاهراً همین موضع را به واشنگتن منتقل کردهاند.
اسرائیل در کنار امارات، بحرین و کویت قرار دارد و معتقد است تهدیدهای هستهای و موشکی ایران و نیروهای نیابتی تهران باید اکنون و پیش از بازیابی قدرت ایران از میان برداشته شوند.
در داخل دولت ترامپ نیز دو اردوگاه شکل گرفته است: مارکو روبیو و پیت هگست خواهان عملیات نظامی سریع و قدرتمند هستند؛ اما ونس، ویتکاف و کوشنر ادامه دیپلماسی را ترجیح میدهند. اردوگاه ونس نمیخواهد به هر قیمتی توافق کند، بلکه به دنبال کاهش تنش تا پس از انتخابات اوایل نوامبر، جلوگیری از افزایش قیمت بنزین و اجتناب از تلفات نظامیان آمریکایی است تا دولت پس از انتخابات آزادی عمل بیشتری داشته باشد.
مخالفان این رویکرد میگویند مذاکرات به ایران امکان میدهد بر انتخابات آمریکا اثر بگذارد و فرصت اجرای عملیاتی که بتواند معادلات را اساساً تغییر دهد، رو به پایان است. روبیو نیز تأکید کرده که حکومت ایران باید رفتار خود و «صدور انقلاب» را تغییر دهد. به ادعای او، فشار نظامی آمریکا تهران را به گفتوگو درباره خلع سلاح و بازگشایی هرمز واداشته و ایران ذخایر عظیم موشکی و پهپادی را برای بازدارندگی در برابر حمله به تأسیسات هستهای خود ایجاد کرده است.
از دید مقامهای امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل، اهداف جنگ هنوز محقق نشده و حکومت ایران شروط اصلی آمریکا را نخواهد پذیرفت؛ بنابراین ازسرگیری نبرد را ضروری میدانند. نگرانی آنها این است که تعویق عملیات تا پس از انتخابات، دستاوردهای نظامی موجود را فرسوده کند، به ایران فرصت بازسازی توان نظامی و پیشبرد مخفیانه برنامه هستهای را بدهد و پنجره کنونی را ببندد. یک مقام ارشد اسرائیلی هشدار داده است که بازگشت به جنگ شدید، هرچند به صنعت نفت خلیج فارس و اقتصاد جهانی آسیب خواهد زد، با گذشت زمان پرهزینهتر میشود و تأخیر طولانی ممکن است در نهایت دست ترامپ را ببندد.
https://www.israelhayom.com/2026/08/02/trumps-iran-dilemma-the-longer-the-delay-the-greater-the-damage/
Israel Hayom
Trump's Iran dilemma: 'The longer the delay, the greater the damage'
The US president’s latest reversal followed an Iranian threat that could send the American economy into a tailspin just before the midterm elections. While
این مقاله مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل استدلال میکند که واکنش محدود چین به جنگ آمریکا و ایران را نباید انفعال دانست، بلکه باید آن را راهبردی حسابشده برای حفظ همزمان روابط با ایران، کشورهای خلیج فارس و آمریکا و محافظت از منافع اقتصادی و انرژی پکن تلقی کرد.
جنگ تقریباً همه منافع اصلی چین در خاورمیانه را همزمان تهدید کرد: امنیت انرژی، روابط با کشورهای عربی خلیج فارس، بقای حکومت ایران و جلوگیری از رویارویی مستقیم با آمریکا. پکن با وجود برخورداری از نفوذ اقتصادی قابلتوجه، از انتخاب میان این منافع خودداری کرد و سه روش مکمل را در پیش گرفت:
* نخست، حضور دیپلماتیک گستردهای به نمایش گذاشت. وانگ یی بیش از ۲۰ گفتوگو با رهبران منطقه انجام داد، چین در شورای امنیت فعال شد، فرستاده ویژهای به منطقه فرستاد و همراه پاکستان طرحی پنجمادهای ارائه کرد. هدف لزوماً تغییر روند جنگ نبود، بلکه نمایش چین بهعنوان بازیگری فعال و مرتبط بود.
* دوم، پیامهای خود را برای هر مخاطب تنظیم کرد. در برابر ایران بر حاکمیت ملی و محکومیت حملات، در برابر آمریکا بر لحنی محتاطانه، در سازمان ملل بر حقوق بینالملل و آتشبس و برای کشورهای جنوب جهانی بر دیپلماسی بهجای نیروی نظامی تأکید کرد. این تفاوتها به چین اجازه داد روابط خود را با همه طرفها حفظ کند.
* سوم، درباره سطح واقعی مشارکت خود ابهام ایجاد کرد. چین روابط امنیتی خود را همزمان با ایران و کشورهای خلیج فارس ادامه داد، اما آشکارا در کنار هیچکدام قرار نگرفت. گزارشهایی درباره ارسال قطعات دومنظوره، مواد اولیه مرتبط با موتور موشک و حتی کمک اطلاعاتی شرکتهای چینی به ایران منتشر شد، اما پکن مسئولیت رسمی آنها را نپذیرفت و مشارکت احتمالی را پایینتر از سطح مداخله علنی نظامی نگه داشت.
نویسنده این راهبرد را با مفهوم دائویی «وو وِی» (無為) مقایسه میکند؛ مفهومی که معمولاً «عدمعمل» ترجمه میشود، اما معنای دقیقتر آن «عمل کردن بدون مداخله غیرضروری» است. وو وِی به معنای انفعال مطلق نیست، بلکه بر خودداری از اقداماتی تأکید دارد که ممکن است زیانشان بیشتر از فایدهشان باشد. از این منظر، چین بسیار فعال بود، اما فعالیتش عمدتاً در حوزه دیپلماسی باقی ماند و از هر اقدامی که میتوانست آن را مستقیماً وارد جنگ کند یا روابطش را با یکی از طرفها از بین ببرد، پرهیز کرد. پکن در واقع با انجام حداقل اقدام لازم، بیشترین آزادی عمل راهبردی را برای خود حفظ کرد. البته نویسنده تأکید میکند که این مقایسه تحلیلی است و به معنای آن نیست که حزب کمونیست چین رسماً فلسفه دائویی را مبنای سیاست خارجی خود قرار داده است.
شواهد چندانی وجود ندارد که چین واقعاً برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنش یا بازگرداندن ایران به مذاکرات از اهرمهای اقتصادی خود استفاده کرده باشد. حتی پس از مطرحشدن احتمال نقش چین بهعنوان میانجی یا ضامن توافق، پکن از پذیرفتن مسئولیتی رسمی خودداری کرد. با ازسرگیری جنگ پس از فروپاشی آتشبس نیز چین دوباره به درخواست خویشتنداری و مذاکره بسنده کرد.
این سیاست در کوتاهمدت موفق بود: ایران همچنان چین را شریک راهبردی اصلی خود میداند؛ کشورهای خلیج فارس نیز روابط اقتصادی و سیاسی خود را با پکن حفظ کردهاند؛ روابط چین با واشنگتن آسیب جدی ندیده و آمریکا همچنان بار اصلی امنیت منطقه را بر دوش میکشد. ترامپ نیز از شی جینپینگ تشکر کرد، زیرا چین میتوانست نفتکشهای خود را با اسکورت ناوشکنها وارد منطقه کند، اما چنین اقدامی نکرد. به تعبیر مقاله، بزرگترین کمک چین همان «اقدام نکردن» بود.
بااینحال، این سیاست در بلندمدت هزینههایی دارد. ایران ممکن است درباره میزان حمایت واقعی چین در شرایط بحرانی تردید کند و کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است نتیجه بگیرند که پکن حتی هنگام تهدید شدن منافع خودش، حاضر نیست برای مهار تهران از نفوذش استفاده کند. چین انعطاف راهبردی خود را حفظ کرد، اما اعتماد دیگران به آمادگیاش برای پذیرش هزینه و مسئولیت امنیتی را افزایش نداد.
برای اسرائیل، نتیجه اصلی این است که نباید تنها به سخنان علنی چین یا میزان نفوذ بالقوه آن بر ایران توجه کرد. رفتار چین در جنگ نشان داد که حتی وقتی شرکای نزدیکش در خلیج فارس هدف حمله قرار میگیرند، پکن لزوماً از اهرمهای خود علیه تهران استفاده نمیکند. اسرائیل باید بررسی کند که چین تحت چه شرایطی اعمال فشار بر ایران را واقعاً در جهت منافع خود خواهد دید و از ابتدا بداند پکن احتمالاً از فشار اقتصادی جدی، تعهد سیاسی الزامآور یا پذیرش هزینههای راهبردی خودداری خواهد کرد.https://www.inss.org.il/publication/china-iran-usa/
جنگ تقریباً همه منافع اصلی چین در خاورمیانه را همزمان تهدید کرد: امنیت انرژی، روابط با کشورهای عربی خلیج فارس، بقای حکومت ایران و جلوگیری از رویارویی مستقیم با آمریکا. پکن با وجود برخورداری از نفوذ اقتصادی قابلتوجه، از انتخاب میان این منافع خودداری کرد و سه روش مکمل را در پیش گرفت:
* نخست، حضور دیپلماتیک گستردهای به نمایش گذاشت. وانگ یی بیش از ۲۰ گفتوگو با رهبران منطقه انجام داد، چین در شورای امنیت فعال شد، فرستاده ویژهای به منطقه فرستاد و همراه پاکستان طرحی پنجمادهای ارائه کرد. هدف لزوماً تغییر روند جنگ نبود، بلکه نمایش چین بهعنوان بازیگری فعال و مرتبط بود.
* دوم، پیامهای خود را برای هر مخاطب تنظیم کرد. در برابر ایران بر حاکمیت ملی و محکومیت حملات، در برابر آمریکا بر لحنی محتاطانه، در سازمان ملل بر حقوق بینالملل و آتشبس و برای کشورهای جنوب جهانی بر دیپلماسی بهجای نیروی نظامی تأکید کرد. این تفاوتها به چین اجازه داد روابط خود را با همه طرفها حفظ کند.
* سوم، درباره سطح واقعی مشارکت خود ابهام ایجاد کرد. چین روابط امنیتی خود را همزمان با ایران و کشورهای خلیج فارس ادامه داد، اما آشکارا در کنار هیچکدام قرار نگرفت. گزارشهایی درباره ارسال قطعات دومنظوره، مواد اولیه مرتبط با موتور موشک و حتی کمک اطلاعاتی شرکتهای چینی به ایران منتشر شد، اما پکن مسئولیت رسمی آنها را نپذیرفت و مشارکت احتمالی را پایینتر از سطح مداخله علنی نظامی نگه داشت.
نویسنده این راهبرد را با مفهوم دائویی «وو وِی» (無為) مقایسه میکند؛ مفهومی که معمولاً «عدمعمل» ترجمه میشود، اما معنای دقیقتر آن «عمل کردن بدون مداخله غیرضروری» است. وو وِی به معنای انفعال مطلق نیست، بلکه بر خودداری از اقداماتی تأکید دارد که ممکن است زیانشان بیشتر از فایدهشان باشد. از این منظر، چین بسیار فعال بود، اما فعالیتش عمدتاً در حوزه دیپلماسی باقی ماند و از هر اقدامی که میتوانست آن را مستقیماً وارد جنگ کند یا روابطش را با یکی از طرفها از بین ببرد، پرهیز کرد. پکن در واقع با انجام حداقل اقدام لازم، بیشترین آزادی عمل راهبردی را برای خود حفظ کرد. البته نویسنده تأکید میکند که این مقایسه تحلیلی است و به معنای آن نیست که حزب کمونیست چین رسماً فلسفه دائویی را مبنای سیاست خارجی خود قرار داده است.
شواهد چندانی وجود ندارد که چین واقعاً برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنش یا بازگرداندن ایران به مذاکرات از اهرمهای اقتصادی خود استفاده کرده باشد. حتی پس از مطرحشدن احتمال نقش چین بهعنوان میانجی یا ضامن توافق، پکن از پذیرفتن مسئولیتی رسمی خودداری کرد. با ازسرگیری جنگ پس از فروپاشی آتشبس نیز چین دوباره به درخواست خویشتنداری و مذاکره بسنده کرد.
این سیاست در کوتاهمدت موفق بود: ایران همچنان چین را شریک راهبردی اصلی خود میداند؛ کشورهای خلیج فارس نیز روابط اقتصادی و سیاسی خود را با پکن حفظ کردهاند؛ روابط چین با واشنگتن آسیب جدی ندیده و آمریکا همچنان بار اصلی امنیت منطقه را بر دوش میکشد. ترامپ نیز از شی جینپینگ تشکر کرد، زیرا چین میتوانست نفتکشهای خود را با اسکورت ناوشکنها وارد منطقه کند، اما چنین اقدامی نکرد. به تعبیر مقاله، بزرگترین کمک چین همان «اقدام نکردن» بود.
بااینحال، این سیاست در بلندمدت هزینههایی دارد. ایران ممکن است درباره میزان حمایت واقعی چین در شرایط بحرانی تردید کند و کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است نتیجه بگیرند که پکن حتی هنگام تهدید شدن منافع خودش، حاضر نیست برای مهار تهران از نفوذش استفاده کند. چین انعطاف راهبردی خود را حفظ کرد، اما اعتماد دیگران به آمادگیاش برای پذیرش هزینه و مسئولیت امنیتی را افزایش نداد.
برای اسرائیل، نتیجه اصلی این است که نباید تنها به سخنان علنی چین یا میزان نفوذ بالقوه آن بر ایران توجه کرد. رفتار چین در جنگ نشان داد که حتی وقتی شرکای نزدیکش در خلیج فارس هدف حمله قرار میگیرند، پکن لزوماً از اهرمهای خود علیه تهران استفاده نمیکند. اسرائیل باید بررسی کند که چین تحت چه شرایطی اعمال فشار بر ایران را واقعاً در جهت منافع خود خواهد دید و از ابتدا بداند پکن احتمالاً از فشار اقتصادی جدی، تعهد سیاسی الزامآور یا پذیرش هزینههای راهبردی خودداری خواهد کرد.https://www.inss.org.il/publication/china-iran-usa/
INSS
Action Through Inaction? The Chinese Strategy in the US-Iran War
The war between the United States and Iran presented China with one of the most complex tests for its foreign policy in the Middle East. For the first time, nearly all of Beijing's core interests in the region came under pressure simultaneously: ensuring…
👍1
این تحلیل نیویورکتایمز میگوید دونالد ترامپ، مانند بسیاری از رؤسایجمهور پیشین آمریکا، در شناخت ساختار قدرت و منطق رفتاری جمهوری اسلامی ناکام مانده است؛ با این تفاوت که او هم بیش از دیگران خواهان توافق با ایران بوده و هم بیشترین میزان نیروی نظامی را علیه آن به کار برده، اما هیچکدام نتیجه موردنظرش را نداشته است.
* ترامپ ایران را به «دو رویی باورنکردنی» متهم کرده و آشکارا از رفتار رهبران آن خشمگین است. با وجود نزدیکشدن احتمالی توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز، ایران همچنان بر دریافت عوارض پافشاری میکند؛ شرطی که ترامپ آن را نمیپذیرد.
* ناتوانی ترامپ در دستیابی به توافق، برای او در میان رأیدهندگان خسته از جنگ هزینه سیاسی داشته و بحران تنگه هرمز نیز با بیثباتکردن قیمت نفت، به مصرفکنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی آسیب زده است.
* ترامپ تصور میکرد استفاده گسترده از نیروی نظامی میتواند ایران را سریعاً به تسلیم یا توافق وادار کند. پس از کشتهشدن علی خامنهای در حمله ۲۸ فوریه، او مردم ایران را به قیام دعوت کرد و حتی گفت رهبر بعدی ایران را انتخاب خواهد کرد؛ اما هیچ خیزش گستردهای شکل نگرفت.
* حکومت ایران در واکنش، موضع سختتری گرفت و در ماه مارس مجتبی خامنهای را به رهبری برگزید؛ فردی که از نگاه مقامهای آمریکایی از پدرش سرسختتر و به دستیابی به سلاح هستهای علاقهمندتر است. تهران هشدار ترامپ درباره «غیرقابلقبول» بودن او و پیشنهاد دیدار مستقیم را نادیده گرفت.
* مقامهای ایرانی مذاکره درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای را ممکن میدانند، اما بسیاری از خواستههای اصلی ترامپ و هرگونه آشتی گسترده با آمریکا را رد میکنند. دشمنی با آمریکا همچنان بخش مهمی از هویت و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است.
* ترامپ در طول جنگ بارها ارزیابی خود از رهبران ایران را تغییر داده و آنها را با تعابیر متناقضی مانند «دیوانه»، «منطقی»، «بسیار باهوش» و «کاملاً مجنون» توصیف کرده است.
* کارشناسان میگویند سیاستگذاران آمریکایی معمولاً تعهد ایدئولوژیک و ساختار نهادینه قدرت در جمهوری اسلامی را دستکم گرفتهاند. همچنین مقامهای ارشد دو کشور تماس مستقیم بسیار محدودی داشتهاند. جنگ نیز قدرت نهادهای مذهبی و نظامی ایران را تقویت کرده و مرکز قدرت جایگزین مؤثری باقی نگذاشته است.
مقاله سپس تجربه رؤسایجمهور پیشین آمریکا را مرور میکند:
* جیمی کارتر تصور میکرد در سال ۱۹۸۰ برای آزادی ۵۲ گروگان آمریکایی به توافق رسیده است، اما آیتالله خمینی آن را رد کرد. عملیات نظامی نجات گروگانها نیز شکست خورد و آنها سرانجام در آخرین روز ریاستجمهوری کارتر آزاد شدند.
* رونالد ریگان با امید به ارتباط با «میانهروهای ایرانی»، فروش مخفیانه سلاح به ایران را در مقابل آزادی گروگانهای آمریکایی پذیرفت. این اقدام به رسوایی ایران–کنترا انجامید، اما هیچ جریان میانهروی قابلاتکایی در تهران پدیدار نشد.
* بیل کلینتون پس از انتخاب محمد خاتمی فرصت واقعیتری برای بهبود روابط داشت. دولت او واردات فرش و پسته ایران را از سر گرفت و مادلین آلبرایت بابت نقش سیا در کودتای ۱۳۳۲ عذرخواهی کرد؛ اما علی خامنهای گفتوگو و آشتی با واشنگتن را رد کرد، زیرا نزدیکی به آمریکا مبانی ایدئولوژیک حکومت را تهدید میکرد.
* باراک اوباما تنها رئیسجمهوری بود که توانست با ایران به توافقی بزرگ برسد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ در برابر کاهش تحریمها، محدودیتهایی تا ۱۵ سال بر برنامه هستهای ایران اعمال کرد. بااینحال، این توافق به بهبود گسترده روابط منجر نشد.
* خروج ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸ و اعمال تحریمهای شدیدتر، بیاعتمادی ایران به آمریکا را تقویت کرد. ایران نیز برنامه هستهای خود را شتاب داد و این روند سرانجام به رویارویی نظامی و جنگی رسید که ترامپ در فوریه آغاز کرد.
جمعبندی مقاله این است که رهبران ایران معمولاً آمریکا را بهتر از واشنگتن میشناسند. آنها عجله رؤسایجمهور آمریکا برای دستیابی به نتیجه را نقطهضعف و اهرم فشار میبینند و معتقدند گذشت زمان بیشتر به سود تهران است. از نگاه نویسنده، بیصبری ترامپ برای پایان جنگ، فرصت بیشتری در اختیار ایران قرار داده تا آمریکا را در مذاکرات عقب نگه دارد.https://www.nytimes.com/2026/08/04/us/politics/trump-iran.html
* ترامپ ایران را به «دو رویی باورنکردنی» متهم کرده و آشکارا از رفتار رهبران آن خشمگین است. با وجود نزدیکشدن احتمالی توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز، ایران همچنان بر دریافت عوارض پافشاری میکند؛ شرطی که ترامپ آن را نمیپذیرد.
* ناتوانی ترامپ در دستیابی به توافق، برای او در میان رأیدهندگان خسته از جنگ هزینه سیاسی داشته و بحران تنگه هرمز نیز با بیثباتکردن قیمت نفت، به مصرفکنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی آسیب زده است.
* ترامپ تصور میکرد استفاده گسترده از نیروی نظامی میتواند ایران را سریعاً به تسلیم یا توافق وادار کند. پس از کشتهشدن علی خامنهای در حمله ۲۸ فوریه، او مردم ایران را به قیام دعوت کرد و حتی گفت رهبر بعدی ایران را انتخاب خواهد کرد؛ اما هیچ خیزش گستردهای شکل نگرفت.
* حکومت ایران در واکنش، موضع سختتری گرفت و در ماه مارس مجتبی خامنهای را به رهبری برگزید؛ فردی که از نگاه مقامهای آمریکایی از پدرش سرسختتر و به دستیابی به سلاح هستهای علاقهمندتر است. تهران هشدار ترامپ درباره «غیرقابلقبول» بودن او و پیشنهاد دیدار مستقیم را نادیده گرفت.
* مقامهای ایرانی مذاکره درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای را ممکن میدانند، اما بسیاری از خواستههای اصلی ترامپ و هرگونه آشتی گسترده با آمریکا را رد میکنند. دشمنی با آمریکا همچنان بخش مهمی از هویت و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است.
* ترامپ در طول جنگ بارها ارزیابی خود از رهبران ایران را تغییر داده و آنها را با تعابیر متناقضی مانند «دیوانه»، «منطقی»، «بسیار باهوش» و «کاملاً مجنون» توصیف کرده است.
* کارشناسان میگویند سیاستگذاران آمریکایی معمولاً تعهد ایدئولوژیک و ساختار نهادینه قدرت در جمهوری اسلامی را دستکم گرفتهاند. همچنین مقامهای ارشد دو کشور تماس مستقیم بسیار محدودی داشتهاند. جنگ نیز قدرت نهادهای مذهبی و نظامی ایران را تقویت کرده و مرکز قدرت جایگزین مؤثری باقی نگذاشته است.
مقاله سپس تجربه رؤسایجمهور پیشین آمریکا را مرور میکند:
* جیمی کارتر تصور میکرد در سال ۱۹۸۰ برای آزادی ۵۲ گروگان آمریکایی به توافق رسیده است، اما آیتالله خمینی آن را رد کرد. عملیات نظامی نجات گروگانها نیز شکست خورد و آنها سرانجام در آخرین روز ریاستجمهوری کارتر آزاد شدند.
* رونالد ریگان با امید به ارتباط با «میانهروهای ایرانی»، فروش مخفیانه سلاح به ایران را در مقابل آزادی گروگانهای آمریکایی پذیرفت. این اقدام به رسوایی ایران–کنترا انجامید، اما هیچ جریان میانهروی قابلاتکایی در تهران پدیدار نشد.
* بیل کلینتون پس از انتخاب محمد خاتمی فرصت واقعیتری برای بهبود روابط داشت. دولت او واردات فرش و پسته ایران را از سر گرفت و مادلین آلبرایت بابت نقش سیا در کودتای ۱۳۳۲ عذرخواهی کرد؛ اما علی خامنهای گفتوگو و آشتی با واشنگتن را رد کرد، زیرا نزدیکی به آمریکا مبانی ایدئولوژیک حکومت را تهدید میکرد.
* باراک اوباما تنها رئیسجمهوری بود که توانست با ایران به توافقی بزرگ برسد. توافق هستهای سال ۲۰۱۵ در برابر کاهش تحریمها، محدودیتهایی تا ۱۵ سال بر برنامه هستهای ایران اعمال کرد. بااینحال، این توافق به بهبود گسترده روابط منجر نشد.
* خروج ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸ و اعمال تحریمهای شدیدتر، بیاعتمادی ایران به آمریکا را تقویت کرد. ایران نیز برنامه هستهای خود را شتاب داد و این روند سرانجام به رویارویی نظامی و جنگی رسید که ترامپ در فوریه آغاز کرد.
جمعبندی مقاله این است که رهبران ایران معمولاً آمریکا را بهتر از واشنگتن میشناسند. آنها عجله رؤسایجمهور آمریکا برای دستیابی به نتیجه را نقطهضعف و اهرم فشار میبینند و معتقدند گذشت زمان بیشتر به سود تهران است. از نگاه نویسنده، بیصبری ترامپ برای پایان جنگ، فرصت بیشتری در اختیار ایران قرار داده تا آمریکا را در مذاکرات عقب نگه دارد.https://www.nytimes.com/2026/08/04/us/politics/trump-iran.html
Nytimes
An Angry Trump Struggles to Understand Iran’s Defiant Leaders
Iran’s leaders have perplexed several American presidents, perhaps none more than President Trump.
👍3
### طرح محرمانه اسرائیل و کشورهای خلیج فارس برای دورزدن تنگه هرمز
اسرائیل و چند کشور خلیج فارس، با مشارکت آمریکا، در حال بررسی مسیرهای جدیدی برای انتقال نفت، گاز و کالا به اروپا هستند تا وابستگی خود را به تنگه هرمز و بابالمندب کاهش دهند. الی کوهن، وزیر انرژی اسرائیل، میگوید جنگ با ایران ضرورت ایجاد این مسیرها را آشکار کرده است.
* یکی از راهحلهای فوری، انتقال نفت از بندر ینبع در غرب عربستان به بندر ایلات و سپس ارسال آن از طریق خط لوله «اروپا–آسیا» به اشکلون است. نفت از آنجا از طریق مدیترانه به بازارهای جهانی صادر خواهد شد.
* طرح بلندمدت شامل ساخت خطوط لوله از کشورهای خلیج فارس به بندر عقبه اردن، سپس ایلات و در نهایت سواحل مدیترانهای اسرائیل است. کوهن مسیر اسرائیل را بهدلیل قابلیت حفاظت نظامی، گزینهای امنتر از مسیر سوریه میداند.
* هدف این است که طی چهار تا پنج سال، توان ایران برای اعمال فشار از طریق تنگه هرمز تا حد زیادی بیاثر شود. به گفته کوهن، ایجاد رقابت میان مسیر اسرائیل و خطوط انتقال انرژی آذربایجان و عراق به ترکیه میتواند قیمت انرژی را نیز کاهش دهد.
* اسرائیل و یونان همزمان در حال پیشبرد کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا یا IMEC هستند. این کریدور قرار است کشورهای آسیایی را از طریق خلیج فارس و اسرائیل به اروپا متصل کند و شامل خطوط انتقال نفت و گاز به مدیترانه باشد.
* وزارت انرژی اسرائیل مدعی است این مسیر، سریعترین و کمهزینهترین گزینه است و میتواند صدها میلیارد درآمد، سرمایهگذاری زیرساختی و فرصتهای شغلی برای اسرائیل ایجاد کند. یونان نیز بهدلیل اختلاف با ترکیه بر سر مناطق دریایی و اکتشاف گاز در مدیترانه شرقی، به این طرح علاقهمند است.
* اسرائیل در این رقابت با ترکیه و قطر روبهروست. مسیرهای رقیب شامل خطوط شمالی از عراق و سوریه و مسیرهای جنوبی از اردن و مصر است. یکی از طرحها نفت بصره را به حدیثه عراق منتقل میکند و سپس به دو شاخه به سوی کرکوک و بندر بانیاس سوریه تقسیم میشود. شرکتهایی از آمریکا، از جمله شورون، و شرکتهای قطری در این طرحها سرمایهگذاری میکنند.
* خط لوله پیشنهادی عراق به عقبه نیز ممکن است به مصر متصل شود؛ مصر از قبل خط لولهای زمینی میان دریای سرخ و مدیترانه دارد. عراق که بهدلیل جنگ بخش بزرگی از درآمد صادرات نفت خود را از دست داده، برای یافتن مسیرهای جایگزین تحت فشار است.
* امارات در حال دو برابر کردن ظرفیت خط لوله خود به فجیره، در جنوب تنگه هرمز، است. انتظار میرود این خط تا پایان سال وارد مدار شود و ظرفیت صادرات امارات را به سطح پیش از جنگ بازگرداند. ابوظبی پس از خروج از اوپک همچنین به دنبال افزایش بیشتر صادرات است.
* بحرین و کویت چنین جایگزینهایی ندارند و همراه عربستان خواهان افزایش ظرفیت خط لوله شرق–غرب عربستان به بندر ینبع هستند. این خط اکنون با حداکثر ظرفیت فعالیت میکند، اما بهدلیل ظرفیت محدود بندر و تهدید حوثیها در بابالمندب، تنها بخشی از مشکل را حل میکند.
* اسرائیل پیشتر در قالب توافق «Med-Red» با امارات برای انتقال نفت از ایلات توافق کرده بود، اما این پروژه بهدلیل مخالفتهای زیستمحیطی و سیاست «ریسک صفر» دولت بنت–لاپید بهشدت محدود شد. دولت نتانیاهو نیز تاکنون این محدودیتها را لغو نکرده است.
* یک مقام ارشد اسرائیلی هشدار داده اگر مسیر ایلات فعال نشود، اسرائیل فرصت تبدیلشدن به حلقه مهم شبکه جهانی انرژی را از دست خواهد داد. از نظر او، این پروژه علاوه بر منافع اقتصادی، میتواند روابط اسرائیل با عربستان و کشورهای خلیج فارس را تقویت و وابستگی انرژی آن به ترکیه و دیگر کشورها را کاهش دهد.
در مجموع، جنگ ایران اهمیت ایجاد مسیرهای جایگزین هرمز و بابالمندب را افزایش داده و رقابتی منطقهای میان مسیر اسرائیل، ترکیه، سوریه، اردن و مصر شکل گرفته است؛ رقابتی که علاوه بر انرژی، پیامدهای ژئوپلیتیکی گستردهای خواهد داشت.
https://www.israelhayom.com/2026/08/05/israel-gulf-states-pursue-secret-energy-corridor-to-bypass-hormuz/
اسرائیل و چند کشور خلیج فارس، با مشارکت آمریکا، در حال بررسی مسیرهای جدیدی برای انتقال نفت، گاز و کالا به اروپا هستند تا وابستگی خود را به تنگه هرمز و بابالمندب کاهش دهند. الی کوهن، وزیر انرژی اسرائیل، میگوید جنگ با ایران ضرورت ایجاد این مسیرها را آشکار کرده است.
* یکی از راهحلهای فوری، انتقال نفت از بندر ینبع در غرب عربستان به بندر ایلات و سپس ارسال آن از طریق خط لوله «اروپا–آسیا» به اشکلون است. نفت از آنجا از طریق مدیترانه به بازارهای جهانی صادر خواهد شد.
* طرح بلندمدت شامل ساخت خطوط لوله از کشورهای خلیج فارس به بندر عقبه اردن، سپس ایلات و در نهایت سواحل مدیترانهای اسرائیل است. کوهن مسیر اسرائیل را بهدلیل قابلیت حفاظت نظامی، گزینهای امنتر از مسیر سوریه میداند.
* هدف این است که طی چهار تا پنج سال، توان ایران برای اعمال فشار از طریق تنگه هرمز تا حد زیادی بیاثر شود. به گفته کوهن، ایجاد رقابت میان مسیر اسرائیل و خطوط انتقال انرژی آذربایجان و عراق به ترکیه میتواند قیمت انرژی را نیز کاهش دهد.
* اسرائیل و یونان همزمان در حال پیشبرد کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا یا IMEC هستند. این کریدور قرار است کشورهای آسیایی را از طریق خلیج فارس و اسرائیل به اروپا متصل کند و شامل خطوط انتقال نفت و گاز به مدیترانه باشد.
* وزارت انرژی اسرائیل مدعی است این مسیر، سریعترین و کمهزینهترین گزینه است و میتواند صدها میلیارد درآمد، سرمایهگذاری زیرساختی و فرصتهای شغلی برای اسرائیل ایجاد کند. یونان نیز بهدلیل اختلاف با ترکیه بر سر مناطق دریایی و اکتشاف گاز در مدیترانه شرقی، به این طرح علاقهمند است.
* اسرائیل در این رقابت با ترکیه و قطر روبهروست. مسیرهای رقیب شامل خطوط شمالی از عراق و سوریه و مسیرهای جنوبی از اردن و مصر است. یکی از طرحها نفت بصره را به حدیثه عراق منتقل میکند و سپس به دو شاخه به سوی کرکوک و بندر بانیاس سوریه تقسیم میشود. شرکتهایی از آمریکا، از جمله شورون، و شرکتهای قطری در این طرحها سرمایهگذاری میکنند.
* خط لوله پیشنهادی عراق به عقبه نیز ممکن است به مصر متصل شود؛ مصر از قبل خط لولهای زمینی میان دریای سرخ و مدیترانه دارد. عراق که بهدلیل جنگ بخش بزرگی از درآمد صادرات نفت خود را از دست داده، برای یافتن مسیرهای جایگزین تحت فشار است.
* امارات در حال دو برابر کردن ظرفیت خط لوله خود به فجیره، در جنوب تنگه هرمز، است. انتظار میرود این خط تا پایان سال وارد مدار شود و ظرفیت صادرات امارات را به سطح پیش از جنگ بازگرداند. ابوظبی پس از خروج از اوپک همچنین به دنبال افزایش بیشتر صادرات است.
* بحرین و کویت چنین جایگزینهایی ندارند و همراه عربستان خواهان افزایش ظرفیت خط لوله شرق–غرب عربستان به بندر ینبع هستند. این خط اکنون با حداکثر ظرفیت فعالیت میکند، اما بهدلیل ظرفیت محدود بندر و تهدید حوثیها در بابالمندب، تنها بخشی از مشکل را حل میکند.
* اسرائیل پیشتر در قالب توافق «Med-Red» با امارات برای انتقال نفت از ایلات توافق کرده بود، اما این پروژه بهدلیل مخالفتهای زیستمحیطی و سیاست «ریسک صفر» دولت بنت–لاپید بهشدت محدود شد. دولت نتانیاهو نیز تاکنون این محدودیتها را لغو نکرده است.
* یک مقام ارشد اسرائیلی هشدار داده اگر مسیر ایلات فعال نشود، اسرائیل فرصت تبدیلشدن به حلقه مهم شبکه جهانی انرژی را از دست خواهد داد. از نظر او، این پروژه علاوه بر منافع اقتصادی، میتواند روابط اسرائیل با عربستان و کشورهای خلیج فارس را تقویت و وابستگی انرژی آن به ترکیه و دیگر کشورها را کاهش دهد.
در مجموع، جنگ ایران اهمیت ایجاد مسیرهای جایگزین هرمز و بابالمندب را افزایش داده و رقابتی منطقهای میان مسیر اسرائیل، ترکیه، سوریه، اردن و مصر شکل گرفته است؛ رقابتی که علاوه بر انرژی، پیامدهای ژئوپلیتیکی گستردهای خواهد داشت.
https://www.israelhayom.com/2026/08/05/israel-gulf-states-pursue-secret-energy-corridor-to-bypass-hormuz/
Israel Hayom
Israel, Gulf states pursue secret energy corridor to bypass Hormuz
Energy and Infrastructure Minister Eli Cohen reveals talks on routing Gulf energy exports through Israel, aiming is to reduce the reliance on the Strait of
👍1👎1
مقاله «فارن افرز» استدلال میکند که برخلاف پیشبینی آمریکا و اسرائیل، پنج ماه جنگ، حملات گسترده هوایی، تحریمها و کشتهشدن بسیاری از فرماندهان ارشد نتوانسته جمهوری اسلامی و شبکه منطقهای متحد آن را از میان ببرد. حزبالله همچنان در جنوب لبنان مقاومت میکند، شبهنظامیان عراقی به پایگاههای آمریکا و زیرساختهای نفت و گاز کشورهای خلیج فارس حمله کردهاند و حوثیها نیز عملیات علیه کشتیهای تجاری در دریای سرخ و تأسیسات انرژی عربستان را از سر گرفتهاند. این پایداری نشان میدهد تصور اولیه واشنگتن و تلآویو درباره امکان فروپاشی سریع «محور مقاومت» اشتباه بوده است.
آمریکا و اسرائیل جنگ را بر مبنای آنچه «دکترین اختاپوس» نامیده میشود آغاز کردند: اگر سر اختاپوس در تهران، یعنی رهبری، اقتصاد، تأسیسات تسلیحاتی و خطوط اصلی تدارکاتی ایران هدف قرار گیرد، بازوهای آن در منطقه نیز از بین خواهند رفت. نویسندگان میگویند چنین رویکردی شاید ۲۰ سال پیش مؤثر بود، زیرا انتقال سلاح، فناوری و دانش فنی عمدتاً از مسیر ایران انجام میشد؛ اما محور مقاومت اکنون به شبکهای گسترده، غیرمتمرکز، انعطافپذیر و تا حدی خودتکثیرشونده تبدیل شده است. دانش فنی، منابع، خطوط تدارکاتی و حتی تصمیمگیری در نقاط مختلف این شبکه توزیع شده و گروهها میتوانند فرماندهان کشتهشده را جایگزین، کارخانهها و انبارهای تخریبشده را بازسازی و مسیرهای انتقال سلاح را تغییر دهند.
سپاه پاسداران طی دو دهه، حزبالله، حماس، حوثیها و گروههای عراقی را از شورشیان محلی مجهز به سلاحهای سبک و بمبهای کنار جادهای، به سازمانهایی با تواناییهای پیشرفته نظامی و صنعتی تبدیل کرده است. این گروهها پس از آموزشهای مقدماتی، به پهپادهای انتحاری دوربرد دست یافتهاند و برخی از آنها آموزش دیدهاند که با قطعات وارداتی، سلاحهای خود را تولید کنند. ایران از دستکم سال ۲۰۲۵ پهپادهای شاهد ۱۰۱ و ۱۰۷ را در اختیار گروههای «مقاومت اسلامی عراق» قرار داده است. امروز حماس، حزبالله و حوثیها میتوانند پهپادهای انتحاری با بردی تا حدود ۲۵۰۰ کیلومتر بسازند و شبکههای مستقلی از قاچاقچیان، بازرگانان، مهندسان و تأمینکنندگان قطعات ایجاد کردهاند.
آموزش نظامی نیز دیگر منحصراً در ایران انجام نمیشود. در سال ۲۰۱۰، آموزش پهپادی حزبالله در ایران و به دست مربیان ایرانی صورت میگرفت، اما از سال ۲۰۱۵ حزبالله خود آموزش حماس، حوثیها و شبهنظامیان عراقی را بر عهده گرفت. براساس گزارشی که مقاله به آن استناد میکند، حوثیها در سال ۲۰۲۶ به الشباب سومالی آموزش استفاده از پهپاد دادهاند و احتمالاً همراه نیروهای سپاه، گروههای اسلامگرای سودانی را نیز برای ساخت پهپادهای انتحاری آموزش میدهند. به این ترتیب، دانش و فناوری نظامی اکنون مستقیماً میان اعضای شبکه منتقل میشود و لزوماً از تهران عبور نمیکند.
این شبکه پس از حملات هفتم اکتبر با ضربات بسیار سنگینی روبهرو شد. حماس و بخش بزرگی از غزه ویران شدند؛ اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۴ حسن نصرالله و شمار زیادی از فرماندهان ارشد حزبالله را کشت؛ حکومت بشار اسد در سوریه پس از کاهش حمایت ایران و حزبالله فروپاشید؛ و در جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا و اسرائیل پدافند هوایی و توان موشکی و پهپادی ایران را هدف قرار دادند. چند ماه بعد نیز اسرائیل تعدادی از فرماندهان ارشد حوثی، از جمله مسئولان برنامه موشکی و پهپادی این گروه را کشت. مقامهای آمریکایی و اسرائیلی تصور کردند ایران و متحدانش وارد مرحله فروپاشی نهایی شدهاند، اما کمتر از یک سال بعد آنها بخش مهمی از توان خود را بازسازی کردند.
ایران در پاسخ به عملیات «Epic Fury» موج بزرگی از حملات موشکی و پهپادی را علیه زیرساختهای کشورهای خلیج فارس و تأسیسات نظامی آمریکا در خاورمیانه آغاز کرد. گروههای عراقی صدها حمله علیه پایگاههای آمریکا در عراق و اردن و اهدافی در کشورهای خلیج فارس انجام دادند. حزبالله پس از تهاجم زمینی اسرائیل در ماه مارس، در جنوب لبنان مقاومتی شدیدتر از انتظار نشان داد. حوثیها نیز یک سال پس از توافق برای توقف حمله به کشتیهای تجاری آمریکا، دوباره کشتیهای عبوری از دریای سرخ را هدف قرار دادند، عملاً بنادر عربستان را تحت محاصره قرار دادند و برای نخستینبار از زمان آتشبس سال ۲۰۲۲، زیرساختهای انرژی عربستان را مورد حمله قرار دادند.
یکی از دلایل اصلی این بازسازی، تغییر شیوه تأمین تسلیحات است. آمریکا و اروپا تصور میکردند بیشتر سلاحهای حوثیها با لنجهای سنتی از ایران به یمن قاچاق میشود، اما این گروه اکنون بخش زیادی از تسلیحات خود را با قطعاتی میسازد که از شبکه پیچیده تجارت جهانی در دریای سرخ و اقیانوس هند تهیه میشوند. درباره حزبالله نیز فرض بر این بود که سقوط حکومت اسد مسیر اصلی انتقال سلاح از ایران را قطع میکند، اما حزبالله پیشاپیش مسیرهای جایگزین ایجاد کرده بود. در سال ۲۰۲۴ یکی از عوامل حزبالله با استفاده از شرکتهای صوری در اسپانیا و آلمان تلاش کرد حدود دو هزار موتور پهپاد به لبنان منتقل کند؛ مقداری که برای بازسازی کل ناوگان پهپادی حزبالله پیش از سال ۲۰۲۳ کافی بود.
تولید انبوه قطعات ارزانقیمت در چین نیز اثر تحریمهای آمریکا را کاهش داده است. بسیاری از این قطعات کاربرد دوگانه دارند و چین با این استدلال که برای مصارف غیرنظامی تولید شدهاند، فروش آنها را محدود نمیکند و معمولاً علیه شرکتهای چینی تحریمشده از سوی آمریکا اقدامی انجام نمیدهد. ایران و متحدانش میتوانند قطعات لازم برای ساخت پهپاد ابابیل-T را از وبسایتهایی مانند علیبابا با حدود ۱۵۰۰ دلار تهیه کنند. حزبالله نیز برای خرید و تغییر پهپادهای دید اولشخص مورد استفاده علیه ارتش اسرائیل، تنها به کارت اعتباری، ویدئوهای آموزشی یوتیوب و مقداری مهارت فنی نیاز دارد. موتورهایی که زمانی با عنوان جعلی «موتور جتاسکی» به ایران قاچاق میشدند، اکنون در نسخههای چینی و ایرانی برای پهپادهای مورد استفاده در اوکراین و خاورمیانه تولید میشوند.
رهگیری این قطعات بهدلیل حجم عظیم تجارت جهانی بسیار دشوار است. خریدها معمولاً بهوسیله شرکتهای صوری ناشناس ثبتشده در حوزههای قضایی محرمانه انجام میشود و محمولهها در میان پنج تا شش میلیون کانتینری قرار میگیرند که هر روز در دریاها جابهجا میشوند. این کانتینرها از مراکز تجاری عبور میکنند که سرعت تجارت را بر کنترل محمولهها و اجرای تحریمها مقدم میدانند. پس از تحریم یک شرکت صوری نیز مالکان آن بهسادگی شرکت را تعطیل و شرکت جدیدی ثبت میکنند. به همین دلیل، نقاط اصلی کنترل گسترش فناوری پهپادی دیگر در اختیار آمریکا نیست.
ایران در کنار این روشهای جدید، قاچاق سنتی را نیز ادامه میدهد. تهران با کمک شبکهای از بازرگانان بینالمللی، «ناوگان سایهای» ایجاد کرده که رهگیری آن برای دولتهای غربی دشوار است. برخی کشتیها در دریای عمان سامانه شناسایی خودکار خود را خاموش میکنند، به بندر شهید رجایی میروند و تنها پس از عبور مجدد از تنگه هرمز آن را فعال میکنند. این کشتیها پیش از سقوط اسد محمولههای ناشناختهای به سوریه انتقال میدادند و همچنان به بنادر تحت کنترل حوثیها در یمن رفتوآمد دارند. شبکه آنها از طریق شرکتهای صوری به یک تاجر سوری مرتبط است که بارها بهدلیل انتقال نفت و پول برای ایران و حزبالله تحریم شده است.
کشتیهای دولتی ایران نیز پس از چند سال دوری دوباره وارد مدیترانه شده و مرتب در بنادر لیبی پهلو میگیرند. پژوهشگران اسرائیلی و لیبیایی معتقدند تجهیزات ایرانی از لیبی به متحدان تهران در لبنان، سودان و احتمالاً غزه منتقل میشود. همچنین با وجود تعهد دولت جدید احمد الشرع در سوریه برای جلوگیری از انتقال سلاح، قاچاق از طریق جادهها و بنادر سوریه به لبنان ادامه دارد. مجموع این مسیرها، محور مقاومت را به شبکهای پیچیده و سازگار تبدیل کرده که قطع یک مسیر لزوماً فعالیت کل آن را متوقف نمیکند.
نویسندگان نتیجه میگیرند که شکست کامل ایران و متحدانش احتمالاً دستنیافتنی است و تکیه صرف بر حملات نظامی، تحریم و فشار سیاسی فقط چرخههای تازهای از جنگ ایجاد میکند و ممکن است آمریکا را وارد یک درگیری بیپایان دیگر در خاورمیانه کند. واشنگتن باید همزمان شبکههای مالی و تجاری محور را مختل کند، مانع جذب گروههای جدید—بهویژه در شاخ آفریقا—شود و با گروههای تثبیتشدهای که بر سرزمینهایی حکومت میکنند وارد تعامل سیاسی شود. چنین مذاکراتی باید در قالب توافقهای ساختاری برای حلوفصل سیاسی در سطح کشورهای منطقه و همراه با دیپلماسی مستقیم آمریکا و ایران انجام گیرد.
یک گزینه دیگر، تقلید از سپاه و ایجاد شبکهای از نیروهای دولتی و غیردولتی متحد آمریکا برای مقابله با محور مقاومت است، اما نویسندگان این رویکرد را بسیار پرخطر میدانند. آمریکا سابقه موفقی در ساخت نیروهای متعارف متحد ندارد و بارها پس از پایان نیاز خود، متحدان محلی را رها کرده است؛ بنابراین، آموزش گروههای جدید برای تولید و استفاده از تسلیحات میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا باید مجموعهای از فشار مالی، اختلال در شبکههای تجاری، دیپلماسی، توافقهای سیاسی منطقهای و همکاری بینالمللی برای کنترل فناوری تسلیحاتی را بهطور همزمان دنبال کند. امید بستن به فروپاشی خودکار جمهوری اسلامی و متحدانش کافی نیست، زیرا محور مقاومت دیگر مجموعهای وابسته و متمرکز نیست؛ بلکه به شبکهای گسترده تبدیل شده که میتواند دانش، سلاح و منابع خود را بازتولید و پس از هر حمله دوباره سازماندهی کند.
https://www.foreignaffairs.com/iran/how-axis-resistance-recovered#
آمریکا و اسرائیل جنگ را بر مبنای آنچه «دکترین اختاپوس» نامیده میشود آغاز کردند: اگر سر اختاپوس در تهران، یعنی رهبری، اقتصاد، تأسیسات تسلیحاتی و خطوط اصلی تدارکاتی ایران هدف قرار گیرد، بازوهای آن در منطقه نیز از بین خواهند رفت. نویسندگان میگویند چنین رویکردی شاید ۲۰ سال پیش مؤثر بود، زیرا انتقال سلاح، فناوری و دانش فنی عمدتاً از مسیر ایران انجام میشد؛ اما محور مقاومت اکنون به شبکهای گسترده، غیرمتمرکز، انعطافپذیر و تا حدی خودتکثیرشونده تبدیل شده است. دانش فنی، منابع، خطوط تدارکاتی و حتی تصمیمگیری در نقاط مختلف این شبکه توزیع شده و گروهها میتوانند فرماندهان کشتهشده را جایگزین، کارخانهها و انبارهای تخریبشده را بازسازی و مسیرهای انتقال سلاح را تغییر دهند.
سپاه پاسداران طی دو دهه، حزبالله، حماس، حوثیها و گروههای عراقی را از شورشیان محلی مجهز به سلاحهای سبک و بمبهای کنار جادهای، به سازمانهایی با تواناییهای پیشرفته نظامی و صنعتی تبدیل کرده است. این گروهها پس از آموزشهای مقدماتی، به پهپادهای انتحاری دوربرد دست یافتهاند و برخی از آنها آموزش دیدهاند که با قطعات وارداتی، سلاحهای خود را تولید کنند. ایران از دستکم سال ۲۰۲۵ پهپادهای شاهد ۱۰۱ و ۱۰۷ را در اختیار گروههای «مقاومت اسلامی عراق» قرار داده است. امروز حماس، حزبالله و حوثیها میتوانند پهپادهای انتحاری با بردی تا حدود ۲۵۰۰ کیلومتر بسازند و شبکههای مستقلی از قاچاقچیان، بازرگانان، مهندسان و تأمینکنندگان قطعات ایجاد کردهاند.
آموزش نظامی نیز دیگر منحصراً در ایران انجام نمیشود. در سال ۲۰۱۰، آموزش پهپادی حزبالله در ایران و به دست مربیان ایرانی صورت میگرفت، اما از سال ۲۰۱۵ حزبالله خود آموزش حماس، حوثیها و شبهنظامیان عراقی را بر عهده گرفت. براساس گزارشی که مقاله به آن استناد میکند، حوثیها در سال ۲۰۲۶ به الشباب سومالی آموزش استفاده از پهپاد دادهاند و احتمالاً همراه نیروهای سپاه، گروههای اسلامگرای سودانی را نیز برای ساخت پهپادهای انتحاری آموزش میدهند. به این ترتیب، دانش و فناوری نظامی اکنون مستقیماً میان اعضای شبکه منتقل میشود و لزوماً از تهران عبور نمیکند.
این شبکه پس از حملات هفتم اکتبر با ضربات بسیار سنگینی روبهرو شد. حماس و بخش بزرگی از غزه ویران شدند؛ اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۴ حسن نصرالله و شمار زیادی از فرماندهان ارشد حزبالله را کشت؛ حکومت بشار اسد در سوریه پس از کاهش حمایت ایران و حزبالله فروپاشید؛ و در جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا و اسرائیل پدافند هوایی و توان موشکی و پهپادی ایران را هدف قرار دادند. چند ماه بعد نیز اسرائیل تعدادی از فرماندهان ارشد حوثی، از جمله مسئولان برنامه موشکی و پهپادی این گروه را کشت. مقامهای آمریکایی و اسرائیلی تصور کردند ایران و متحدانش وارد مرحله فروپاشی نهایی شدهاند، اما کمتر از یک سال بعد آنها بخش مهمی از توان خود را بازسازی کردند.
ایران در پاسخ به عملیات «Epic Fury» موج بزرگی از حملات موشکی و پهپادی را علیه زیرساختهای کشورهای خلیج فارس و تأسیسات نظامی آمریکا در خاورمیانه آغاز کرد. گروههای عراقی صدها حمله علیه پایگاههای آمریکا در عراق و اردن و اهدافی در کشورهای خلیج فارس انجام دادند. حزبالله پس از تهاجم زمینی اسرائیل در ماه مارس، در جنوب لبنان مقاومتی شدیدتر از انتظار نشان داد. حوثیها نیز یک سال پس از توافق برای توقف حمله به کشتیهای تجاری آمریکا، دوباره کشتیهای عبوری از دریای سرخ را هدف قرار دادند، عملاً بنادر عربستان را تحت محاصره قرار دادند و برای نخستینبار از زمان آتشبس سال ۲۰۲۲، زیرساختهای انرژی عربستان را مورد حمله قرار دادند.
یکی از دلایل اصلی این بازسازی، تغییر شیوه تأمین تسلیحات است. آمریکا و اروپا تصور میکردند بیشتر سلاحهای حوثیها با لنجهای سنتی از ایران به یمن قاچاق میشود، اما این گروه اکنون بخش زیادی از تسلیحات خود را با قطعاتی میسازد که از شبکه پیچیده تجارت جهانی در دریای سرخ و اقیانوس هند تهیه میشوند. درباره حزبالله نیز فرض بر این بود که سقوط حکومت اسد مسیر اصلی انتقال سلاح از ایران را قطع میکند، اما حزبالله پیشاپیش مسیرهای جایگزین ایجاد کرده بود. در سال ۲۰۲۴ یکی از عوامل حزبالله با استفاده از شرکتهای صوری در اسپانیا و آلمان تلاش کرد حدود دو هزار موتور پهپاد به لبنان منتقل کند؛ مقداری که برای بازسازی کل ناوگان پهپادی حزبالله پیش از سال ۲۰۲۳ کافی بود.
تولید انبوه قطعات ارزانقیمت در چین نیز اثر تحریمهای آمریکا را کاهش داده است. بسیاری از این قطعات کاربرد دوگانه دارند و چین با این استدلال که برای مصارف غیرنظامی تولید شدهاند، فروش آنها را محدود نمیکند و معمولاً علیه شرکتهای چینی تحریمشده از سوی آمریکا اقدامی انجام نمیدهد. ایران و متحدانش میتوانند قطعات لازم برای ساخت پهپاد ابابیل-T را از وبسایتهایی مانند علیبابا با حدود ۱۵۰۰ دلار تهیه کنند. حزبالله نیز برای خرید و تغییر پهپادهای دید اولشخص مورد استفاده علیه ارتش اسرائیل، تنها به کارت اعتباری، ویدئوهای آموزشی یوتیوب و مقداری مهارت فنی نیاز دارد. موتورهایی که زمانی با عنوان جعلی «موتور جتاسکی» به ایران قاچاق میشدند، اکنون در نسخههای چینی و ایرانی برای پهپادهای مورد استفاده در اوکراین و خاورمیانه تولید میشوند.
رهگیری این قطعات بهدلیل حجم عظیم تجارت جهانی بسیار دشوار است. خریدها معمولاً بهوسیله شرکتهای صوری ناشناس ثبتشده در حوزههای قضایی محرمانه انجام میشود و محمولهها در میان پنج تا شش میلیون کانتینری قرار میگیرند که هر روز در دریاها جابهجا میشوند. این کانتینرها از مراکز تجاری عبور میکنند که سرعت تجارت را بر کنترل محمولهها و اجرای تحریمها مقدم میدانند. پس از تحریم یک شرکت صوری نیز مالکان آن بهسادگی شرکت را تعطیل و شرکت جدیدی ثبت میکنند. به همین دلیل، نقاط اصلی کنترل گسترش فناوری پهپادی دیگر در اختیار آمریکا نیست.
ایران در کنار این روشهای جدید، قاچاق سنتی را نیز ادامه میدهد. تهران با کمک شبکهای از بازرگانان بینالمللی، «ناوگان سایهای» ایجاد کرده که رهگیری آن برای دولتهای غربی دشوار است. برخی کشتیها در دریای عمان سامانه شناسایی خودکار خود را خاموش میکنند، به بندر شهید رجایی میروند و تنها پس از عبور مجدد از تنگه هرمز آن را فعال میکنند. این کشتیها پیش از سقوط اسد محمولههای ناشناختهای به سوریه انتقال میدادند و همچنان به بنادر تحت کنترل حوثیها در یمن رفتوآمد دارند. شبکه آنها از طریق شرکتهای صوری به یک تاجر سوری مرتبط است که بارها بهدلیل انتقال نفت و پول برای ایران و حزبالله تحریم شده است.
کشتیهای دولتی ایران نیز پس از چند سال دوری دوباره وارد مدیترانه شده و مرتب در بنادر لیبی پهلو میگیرند. پژوهشگران اسرائیلی و لیبیایی معتقدند تجهیزات ایرانی از لیبی به متحدان تهران در لبنان، سودان و احتمالاً غزه منتقل میشود. همچنین با وجود تعهد دولت جدید احمد الشرع در سوریه برای جلوگیری از انتقال سلاح، قاچاق از طریق جادهها و بنادر سوریه به لبنان ادامه دارد. مجموع این مسیرها، محور مقاومت را به شبکهای پیچیده و سازگار تبدیل کرده که قطع یک مسیر لزوماً فعالیت کل آن را متوقف نمیکند.
نویسندگان نتیجه میگیرند که شکست کامل ایران و متحدانش احتمالاً دستنیافتنی است و تکیه صرف بر حملات نظامی، تحریم و فشار سیاسی فقط چرخههای تازهای از جنگ ایجاد میکند و ممکن است آمریکا را وارد یک درگیری بیپایان دیگر در خاورمیانه کند. واشنگتن باید همزمان شبکههای مالی و تجاری محور را مختل کند، مانع جذب گروههای جدید—بهویژه در شاخ آفریقا—شود و با گروههای تثبیتشدهای که بر سرزمینهایی حکومت میکنند وارد تعامل سیاسی شود. چنین مذاکراتی باید در قالب توافقهای ساختاری برای حلوفصل سیاسی در سطح کشورهای منطقه و همراه با دیپلماسی مستقیم آمریکا و ایران انجام گیرد.
یک گزینه دیگر، تقلید از سپاه و ایجاد شبکهای از نیروهای دولتی و غیردولتی متحد آمریکا برای مقابله با محور مقاومت است، اما نویسندگان این رویکرد را بسیار پرخطر میدانند. آمریکا سابقه موفقی در ساخت نیروهای متعارف متحد ندارد و بارها پس از پایان نیاز خود، متحدان محلی را رها کرده است؛ بنابراین، آموزش گروههای جدید برای تولید و استفاده از تسلیحات میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا باید مجموعهای از فشار مالی، اختلال در شبکههای تجاری، دیپلماسی، توافقهای سیاسی منطقهای و همکاری بینالمللی برای کنترل فناوری تسلیحاتی را بهطور همزمان دنبال کند. امید بستن به فروپاشی خودکار جمهوری اسلامی و متحدانش کافی نیست، زیرا محور مقاومت دیگر مجموعهای وابسته و متمرکز نیست؛ بلکه به شبکهای گسترده تبدیل شده که میتواند دانش، سلاح و منابع خود را بازتولید و پس از هر حمله دوباره سازماندهی کند.
https://www.foreignaffairs.com/iran/how-axis-resistance-recovered#
Foreign Affairs
How the Axis of Resistance Recovered
The Iranian-led network Is more dangerous than ever.
استیون والت در این مقاله استدلال میکند که آمریکا با وجود برخورداری از قدرتمندترین ارتش جهان، بزرگترین بودجه دفاعی و توانایی بیرقیب در حمله به اهداف دوردست، در بیشتر جنگهای چند دهه اخیر شکست خورده یا به نتیجه مطلوب نرسیده است. به نوشته او، جنگ کره با تساوی پایان یافت، ویتنام، عراق و افغانستان شکستهای روشن بودند و جنگ کوزوو نیز پیروزی قاطعی محسوب نمیشد، زیرا صربستان در پایان جنگ شرایط بهتری از پیشنهادهای پیش از آغاز نبرد به دست آورد. بهجز اشغال کشور کوچک گرانادا در سال ۱۹۸۳، تنها پیروزی آشکار نظامی آمریکا جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بود. پیروزی در جنگ سرد نیز استثناست، زیرا آمریکا و شوروی هیچگاه مستقیماً وارد جنگ نظامی نشدند.
والت جنگ کنونی با ایران را ادامه همین الگوی شکست میداند. از نظر او، دولت ترامپ هنوز به هیچیک از اهداف اعلامشده خود نرسیده و احتمال دارد جنگ با قرارگرفتن ایران در موقعیت راهبردی قویتری پایان یابد. او همچنین ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، را متهم میکند که بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پیشرفته کشور را در جنگی غیرضروری مصرف کردهاند. بااینحال، والت تأکید میکند که کمبود پول، قدرت آتش یا شجاعت نظامیان علت اصلی شکستها نیست؛ نیروهای آمریکایی همچنان با مهارت و فداکاری عملیات انجام میدهند و آمریکا در تخریب اهداف نظامی توانایی بالایی دارد.
علت اصلی از نگاه او، مشکلات راهبردی و ساختاری است. آمریکا معمولاً وارد «جنگهای انتخابی» میشود که منافع محدود آن با اهدافی بسیار بزرگ، مانند بازسازی کامل جوامع خارجی براساس الگوی سیاسی آمریکا، همراه است. در مقابل، دشمنان آمریکا برای بقا، استقلال و حاکمیت خود میجنگند و بنابراین انگیزه بیشتری برای تحمل تلفات و هزینههای طولانی دارند. برای آمریکا، اهداف این جنگها ممکن است مطلوب باشند، اما معمولاً حیاتی نیستند. در چنین نبردهای نامتقارنی، طرف ضعیف لازم نیست در میدان جنگ پیروز شود؛ کافی است شکست نخورد و منتظر بماند تا قدرت بزرگتر به این نتیجه برسد که ادامه صرف پول و اعزام نیرو ارزش ندارد.
در جنگ کره، آمریکا برای دفاع از منافعی مهم وارد شد، زیرا پیروزی کامل کمونیستها میتوانست موازنه جنگ سرد در آسیا را تغییر دهد. اما تلاش واشنگتن برای یکپارچهکردن شبهجزیره، از نظر چین تهدیدی حیاتی بود. پکن دستکم ۲۰۰ هزار سرباز و احتمالاً بسیار بیشتر از آن را قربانی کرد تا مانع تحقق این هدف شود. پس از سه سال جنگ سنگین، هیچیک از طرفین به پیروزی نهایی نرسید و نتیجه عملاً حفظ وضعیت پیشین بود.
در ویتنام، آمریکا با جنبش کمونیستی برخورد کرد که از ملیگرایی قدرتمند و سابقه شکستدادن استعمار فرانسه برخوردار بود. رهبران آمریکا مدتی با بزرگنمایی خطر «سقوط دومینووار» کشورهای آسیایی و آسیبدیدن اعتبار واشنگتن، افکار عمومی را قانع کردند که جلوگیری از پیروزی کمونیستها منفعتی حیاتی است. اما با طولانیشدن جنگ، حمایت عمومی از بین رفت، آمریکا مجبور به عقبنشینی شد و زمینه پیروزی نهایی هانوی فراهم آمد.
در عراق نیز اهداف آمریکا با منافع واقعی آن تناسب نداشت. صدام حسین سابقه رفتارهای خطرناک داشت، اما تا سال ۲۰۰۳ مهار شده بود، برنامههای تسلیحاتیاش برچیده شده بود و هیچ نقشی در حملات یازدهم سپتامبر نداشت. بنابراین، سرنگونی او منفعتی حیاتی برای آمریکا نبود، هرچند نومحافظهکاران تصور میکردند میتوانند خاورمیانه را به مجموعهای از دموکراسیهای طرفدار واشنگتن تبدیل کنند. سقوط صدام آسان بود و همین موضوع نشان داد تهدید نظامی او تا چه اندازه محدود شده بود، اما اشغالگران با شورشی قدرتمند علیه سلطه خارجی روبهرو شدند. ایران و سوریه نیز از این شورش حمایت کردند، زیرا نمیخواستند هدف بعدی واشنگتن باشند. جنگی که قرار بود سریع و تحولآفرین باشد، به فاجعهای پرهزینه تبدیل شد.
آمریکا در افغانستان برای تعقیب اسامه بنلادن و مجازات طالبان دلایل موجهی داشت، اما پس از آن تصمیم گرفت افغانستان را به یک دموکراسی غربی تبدیل کند. ترکیبی از ناآگاهی درباره جامعه افغانستان، آرمانگرایی سیاسی و اهمیت محدود راهبردی این کشور، مأموریت را محکوم به شکست کرد. شورشیان برای بیرونراندن نیروهای خارجی انگیزه بسیار بیشتری داشتند و افغانستان بار دیگر اعتبار خود بهعنوان «گورستان امپراتوریها» را نشان داد. سرانجام ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری و سپس جو بایدن تصمیم گرفتند به جنگی پایان دهند که مدتها بود به اقدامی بیهدف تبدیل شده بود.
جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ استثنای اصلی این سابقه است. آمریکا میتوانست اشغال کویت به دست عراق را تحمل کند، زیرا تهدید فوری علیه خاک آمریکا ایجاد نمیکرد؛ اما کنترل کویت و درآمدهای نفتی آن میتوانست در بلندمدت موازنه قدرت خلیج فارس را به سود بغداد تغییر دهد و پذیرش چنین تجاوزی نیز سابقهای خطرناک ایجاد کند. مهمتر از همه، اهداف آمریکا با منافعش تناسب داشت: نیروهای ائتلاف ارتش عراق را از کویت بیرون راندند، توان نظامی آن را بهشدت تضعیف کردند و بازرسیهای سازمان ملل را برای برچیدن برنامههای تسلیحاتی بغداد برقرار کردند.
والت تصمیم جورج اچ. دبلیو. بوش برای حرکتنکردن بهسوی بغداد و سرنگوننکردن صدام را عامل اصلی موفقیت جنگ میداند. اشغال عراق از مجوز شورای امنیت فراتر میرفت و آمریکا را مجبور میکرد جامعهای متفرق و خشمگین را اشغال و اداره کند. بوش پس از تحقق هدف محدود خود، جنگ را پایان داد و به همین دلیل عملیات ۱۹۹۱ به پیروزی قاطعی تبدیل شد. دولت پسر او در سال ۲۰۰۳ دقیقاً همان محدودیتها را نادیده گرفت و نتیجه کاملاً متفاوتی به دست آورد.
به اعتقاد والت، موقعیت آمریکا بهعنوان کشوری بسیار قدرتمند و از نظر جغرافیایی امن، نوعی تناقض ایجاد میکند. منافع واقعاً حیاتی که بتوانند فداکاریهایی در سطح جنگ جهانی دوم را توجیه کنند، نادرند؛ اما قدرت نظامی و برتری فناوری، مداخله در نقاط مختلف جهان را آسان جلوه میدهد و سیاستگذاران را متقاعد میکند که این جنگها سریع و کمهزینه خواهند بود. بنابراین، مشکل این نیست که آمریکا توانایی جنگیدن ندارد، بلکه معمولاً جنگهای اشتباهی را برای اهداف اشتباه انتخاب میکند. این رفتار اعتماد متحدان به قضاوت واشنگتن را تضعیف و رقابت با رقبای واقعی مانند چین را دشوارتر میکند.
والت میپرسد چرا این الگو حتی در دوره رئیسجمهوری ادامه یافته که خود را مخالف «جنگهای بیپایان» و نامزد صلح معرفی میکرد. یکی از دلایل اصلی، خودداری نخبگان سیاست خارجی آمریکا از پذیرش مسئولیت و درسگرفتن از اشتباهات گذشته است. او رابرت کیگن را نمونه این مشکل معرفی میکند. کیگن که از برجستهترین مدافعان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق و طرفدار سیاست خارجی مداخلهگرایانه بوده، اکنون از جنگ ترامپ با ایران انتقاد میکند؛ اما وقتی از او پرسیده شد آیا جنگ عراق اشتباه بود، پاسخ داد اعتراف به اشتباه کسی را زنده نمیکند. مهمترین تأسف او نیز این بود که جنگ عراق حمایت عمومی از سیاست مداخلهگرایانه موردنظرش را کاهش داد.
جمعبندی والت این است که تا زمانی که نخبگان سیاست خارجی، از جریان سنتی مداخلهگرا تا بخشهایی از جنبش «ماگا»، حاضر نباشند اشتباهات خود را بپذیرند و میان منافع حیاتی و اهداف دستنیافتنی تفاوت بگذارند، آمریکا همچنان وارد جنگهایی خواهد شد که در آغاز آسان به نظر میرسند، اما دشمن در آنها انگیزه و استقامت بیشتری دارد. در نتیجه، مردم آمریکا باید خود را برای شکستها و ناامیدیهای بیشتر آماده کنند.https://foreignpolicy.com/2026/08/05/iran-trump-lost-wars-us-military-history-strategy-geopolitics/?utm_content=gifting&tpcc=gifting_article&gifting_article=aXJhbi10cnVtcC1sb3N0LXdhcnMtdXMtbWlsaXRhcnktaGlzdG9yeS1zdHJhdGVneS1nZW9wb2xpdGljcw%3D%3D&pid=PNIyq6QWdt91pdt
والت جنگ کنونی با ایران را ادامه همین الگوی شکست میداند. از نظر او، دولت ترامپ هنوز به هیچیک از اهداف اعلامشده خود نرسیده و احتمال دارد جنگ با قرارگرفتن ایران در موقعیت راهبردی قویتری پایان یابد. او همچنین ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، را متهم میکند که بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پیشرفته کشور را در جنگی غیرضروری مصرف کردهاند. بااینحال، والت تأکید میکند که کمبود پول، قدرت آتش یا شجاعت نظامیان علت اصلی شکستها نیست؛ نیروهای آمریکایی همچنان با مهارت و فداکاری عملیات انجام میدهند و آمریکا در تخریب اهداف نظامی توانایی بالایی دارد.
علت اصلی از نگاه او، مشکلات راهبردی و ساختاری است. آمریکا معمولاً وارد «جنگهای انتخابی» میشود که منافع محدود آن با اهدافی بسیار بزرگ، مانند بازسازی کامل جوامع خارجی براساس الگوی سیاسی آمریکا، همراه است. در مقابل، دشمنان آمریکا برای بقا، استقلال و حاکمیت خود میجنگند و بنابراین انگیزه بیشتری برای تحمل تلفات و هزینههای طولانی دارند. برای آمریکا، اهداف این جنگها ممکن است مطلوب باشند، اما معمولاً حیاتی نیستند. در چنین نبردهای نامتقارنی، طرف ضعیف لازم نیست در میدان جنگ پیروز شود؛ کافی است شکست نخورد و منتظر بماند تا قدرت بزرگتر به این نتیجه برسد که ادامه صرف پول و اعزام نیرو ارزش ندارد.
در جنگ کره، آمریکا برای دفاع از منافعی مهم وارد شد، زیرا پیروزی کامل کمونیستها میتوانست موازنه جنگ سرد در آسیا را تغییر دهد. اما تلاش واشنگتن برای یکپارچهکردن شبهجزیره، از نظر چین تهدیدی حیاتی بود. پکن دستکم ۲۰۰ هزار سرباز و احتمالاً بسیار بیشتر از آن را قربانی کرد تا مانع تحقق این هدف شود. پس از سه سال جنگ سنگین، هیچیک از طرفین به پیروزی نهایی نرسید و نتیجه عملاً حفظ وضعیت پیشین بود.
در ویتنام، آمریکا با جنبش کمونیستی برخورد کرد که از ملیگرایی قدرتمند و سابقه شکستدادن استعمار فرانسه برخوردار بود. رهبران آمریکا مدتی با بزرگنمایی خطر «سقوط دومینووار» کشورهای آسیایی و آسیبدیدن اعتبار واشنگتن، افکار عمومی را قانع کردند که جلوگیری از پیروزی کمونیستها منفعتی حیاتی است. اما با طولانیشدن جنگ، حمایت عمومی از بین رفت، آمریکا مجبور به عقبنشینی شد و زمینه پیروزی نهایی هانوی فراهم آمد.
در عراق نیز اهداف آمریکا با منافع واقعی آن تناسب نداشت. صدام حسین سابقه رفتارهای خطرناک داشت، اما تا سال ۲۰۰۳ مهار شده بود، برنامههای تسلیحاتیاش برچیده شده بود و هیچ نقشی در حملات یازدهم سپتامبر نداشت. بنابراین، سرنگونی او منفعتی حیاتی برای آمریکا نبود، هرچند نومحافظهکاران تصور میکردند میتوانند خاورمیانه را به مجموعهای از دموکراسیهای طرفدار واشنگتن تبدیل کنند. سقوط صدام آسان بود و همین موضوع نشان داد تهدید نظامی او تا چه اندازه محدود شده بود، اما اشغالگران با شورشی قدرتمند علیه سلطه خارجی روبهرو شدند. ایران و سوریه نیز از این شورش حمایت کردند، زیرا نمیخواستند هدف بعدی واشنگتن باشند. جنگی که قرار بود سریع و تحولآفرین باشد، به فاجعهای پرهزینه تبدیل شد.
آمریکا در افغانستان برای تعقیب اسامه بنلادن و مجازات طالبان دلایل موجهی داشت، اما پس از آن تصمیم گرفت افغانستان را به یک دموکراسی غربی تبدیل کند. ترکیبی از ناآگاهی درباره جامعه افغانستان، آرمانگرایی سیاسی و اهمیت محدود راهبردی این کشور، مأموریت را محکوم به شکست کرد. شورشیان برای بیرونراندن نیروهای خارجی انگیزه بسیار بیشتری داشتند و افغانستان بار دیگر اعتبار خود بهعنوان «گورستان امپراتوریها» را نشان داد. سرانجام ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری و سپس جو بایدن تصمیم گرفتند به جنگی پایان دهند که مدتها بود به اقدامی بیهدف تبدیل شده بود.
جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ استثنای اصلی این سابقه است. آمریکا میتوانست اشغال کویت به دست عراق را تحمل کند، زیرا تهدید فوری علیه خاک آمریکا ایجاد نمیکرد؛ اما کنترل کویت و درآمدهای نفتی آن میتوانست در بلندمدت موازنه قدرت خلیج فارس را به سود بغداد تغییر دهد و پذیرش چنین تجاوزی نیز سابقهای خطرناک ایجاد کند. مهمتر از همه، اهداف آمریکا با منافعش تناسب داشت: نیروهای ائتلاف ارتش عراق را از کویت بیرون راندند، توان نظامی آن را بهشدت تضعیف کردند و بازرسیهای سازمان ملل را برای برچیدن برنامههای تسلیحاتی بغداد برقرار کردند.
والت تصمیم جورج اچ. دبلیو. بوش برای حرکتنکردن بهسوی بغداد و سرنگوننکردن صدام را عامل اصلی موفقیت جنگ میداند. اشغال عراق از مجوز شورای امنیت فراتر میرفت و آمریکا را مجبور میکرد جامعهای متفرق و خشمگین را اشغال و اداره کند. بوش پس از تحقق هدف محدود خود، جنگ را پایان داد و به همین دلیل عملیات ۱۹۹۱ به پیروزی قاطعی تبدیل شد. دولت پسر او در سال ۲۰۰۳ دقیقاً همان محدودیتها را نادیده گرفت و نتیجه کاملاً متفاوتی به دست آورد.
به اعتقاد والت، موقعیت آمریکا بهعنوان کشوری بسیار قدرتمند و از نظر جغرافیایی امن، نوعی تناقض ایجاد میکند. منافع واقعاً حیاتی که بتوانند فداکاریهایی در سطح جنگ جهانی دوم را توجیه کنند، نادرند؛ اما قدرت نظامی و برتری فناوری، مداخله در نقاط مختلف جهان را آسان جلوه میدهد و سیاستگذاران را متقاعد میکند که این جنگها سریع و کمهزینه خواهند بود. بنابراین، مشکل این نیست که آمریکا توانایی جنگیدن ندارد، بلکه معمولاً جنگهای اشتباهی را برای اهداف اشتباه انتخاب میکند. این رفتار اعتماد متحدان به قضاوت واشنگتن را تضعیف و رقابت با رقبای واقعی مانند چین را دشوارتر میکند.
والت میپرسد چرا این الگو حتی در دوره رئیسجمهوری ادامه یافته که خود را مخالف «جنگهای بیپایان» و نامزد صلح معرفی میکرد. یکی از دلایل اصلی، خودداری نخبگان سیاست خارجی آمریکا از پذیرش مسئولیت و درسگرفتن از اشتباهات گذشته است. او رابرت کیگن را نمونه این مشکل معرفی میکند. کیگن که از برجستهترین مدافعان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق و طرفدار سیاست خارجی مداخلهگرایانه بوده، اکنون از جنگ ترامپ با ایران انتقاد میکند؛ اما وقتی از او پرسیده شد آیا جنگ عراق اشتباه بود، پاسخ داد اعتراف به اشتباه کسی را زنده نمیکند. مهمترین تأسف او نیز این بود که جنگ عراق حمایت عمومی از سیاست مداخلهگرایانه موردنظرش را کاهش داد.
جمعبندی والت این است که تا زمانی که نخبگان سیاست خارجی، از جریان سنتی مداخلهگرا تا بخشهایی از جنبش «ماگا»، حاضر نباشند اشتباهات خود را بپذیرند و میان منافع حیاتی و اهداف دستنیافتنی تفاوت بگذارند، آمریکا همچنان وارد جنگهایی خواهد شد که در آغاز آسان به نظر میرسند، اما دشمن در آنها انگیزه و استقامت بیشتری دارد. در نتیجه، مردم آمریکا باید خود را برای شکستها و ناامیدیهای بیشتر آماده کنند.https://foreignpolicy.com/2026/08/05/iran-trump-lost-wars-us-military-history-strategy-geopolitics/?utm_content=gifting&tpcc=gifting_article&gifting_article=aXJhbi10cnVtcC1sb3N0LXdhcnMtdXMtbWlsaXRhcnktaGlzdG9yeS1zdHJhdGVneS1nZW9wb2xpdGljcw%3D%3D&pid=PNIyq6QWdt91pdt
Foreign Policy
Why the United States Keeps Losing Wars
Washington has a long record of fighting the wrong war for the wrong objective.
👍6👎1
آیا دیپلماتهای تضعیفشده ایران میتوانند توافق هرمز را عملی کنند؟
نویسندگان: بنوا فوکن و سامر سعید
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۶ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله: Can Iran’s Diminished Diplomats Deliver a Hormuz Deal?
میانجیگران عرب نگراناند که مذاکرهکنندگان اصلی ایران، عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف، حتی در صورت دستیابی به توافق، قدرت و نفوذ کافی برای تضمین اجرای آن و بازگشایی پایدار تنگه هرمز را نداشته باشند. به باور آنان، سپاه پاسداران که کنترل عملی تنگه را در اختیار دارد، میتواند توافق را تضعیف یا نقض کند.
طرحی که در پایان هفته به ایران ارائه شد، مسیر عبور کشتیها را به دو بخش تقسیم میکند: خط ورودی در نزدیکی سواحل ایران و خط خروجی در نزدیکی عمان. عراقچی و قالیباف ابتدا بهسرعت از این طرح استقبال کردند، زیرا آن را بهرسمیتشناختن نفوذ ایران بر تنگه میدانستند.
مذاکرات زمانی پیچیده شد که سپاه خواستار اشاره صریحتر به نقش ایران، منافع روشنتر برای تهران و حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری شد. سپاه همچنین تضمینهای مشخصتری برای پایان محاصره آمریکا، کاهش تحریمها و امکان فروش نفت ایران مطالبه کرده است.
به گفته میانجیگران، مذاکرهکنندگان ایرانی آشکارتر از گذشته درباره محدودیت اختیارات خود صحبت میکنند. آنان زیر فشار قرار دارند تا هر توافق، فوراً منافع مالی ملموسی برای ایران به همراه داشته باشد.
در داخل حکومت، سپاه بهدلیل حملاتی که آمریکا را تحت فشار و بیثبات نگه داشته، مورد تحسین تندروها قرار گرفته است. طرفهای ایرانی به میانجیگران گفتهاند اگر توافق از نظر مالی بهاندازه کافی سودمند نباشد، سپاه ممکن است حملات به کشتیها را دوباره تشدید کند.
در نتیجه این فشارها، دامنه مذاکرات از یک توافق محدود و موقت برای عبور کشتیها از هرمز فراتر رفته است. اکنون معافیتهای تحریمی برای فروش نفت و آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، که در تفاهمنامه تعلیقشده ماه ژوئن میان ایران و آمریکا مطرح شده بود، نیز بخشی از مذاکرات است.
این شرایط نشان میدهد چرا بیش از پنج ماه پس از آغاز جنگ، توافقهای دیپلماتیک دوام نیاوردهاند. ایران از یک سو میخواهد تلفات خود را تلافی کند، مانع حملات آینده آمریکا شود و به آمریکا و اسرائیل اجازه اعلام پیروزی ندهد؛ از سوی دیگر، برای مهار بحران عمیق اقتصادی به رفع تحریمها و توافق نیاز دارد.
به گفته بهنام بنطالبلو از بنیاد دفاع از دموکراسیها، سپاه اکنون «دستور کار و سرعت» تحولات را تعیین میکند. تهدید به تشدید درگیری با هدف گرفتن امتیاز بیشتر و تحقیر دونالد ترامپ انجام میشود، اما همین رویکرد ممکن است دوباره جنگ را شعلهور کند.
فشار تندروها بر عراقچی و دولت پزشکیان
مذاکرهکنندگان ارشد و چهرههای میانهرو در رسانههای داخلی ایران علناً هدف حمله قرار گرفتهاند. حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، بازگشایی تنگه هرمز را به «باز کردن راه فرار برای دشمن» تشبیه کرد و پرسید چرا جمهوری اسلامی باید یکی از اصلیترین و مؤثرترین ابزارهای دفاعی خود را کنار بگذارد.
حسینعلی حاجیدلیگانی، نماینده ارشد مجلس، اعلام کرده است در حال جمعآوری مدارک برای استیضاح عباس عراقچی است. او وزیر خارجه را متهم کرده که توافق احتمالی هرمز را برای رأیگیری به مجلس ارائه نکرده و از روی ترس و تسلیم عمل کرده است.
محمدباقر خرازی، که از طریق ازدواج با مجتبی خامنهای نسبت خانوادگی دارد، در یک ویدئوی شبکههای اجتماعی خواستار راهپیمایی در تهران برای پایاندادن به دولت میانهروی مسعود پزشکیان شد. دفتر رهبر ایران بعداً این اظهارات را تفرقهافکنانه خواند و رد کرد.
نقش مجتبی خامنهای و شکاف در رأس قدرت
بر اساس گزارش، غیبت کامل مجتبی خامنهای از انظار عمومی، اختلافات داخلی را تشدید کرده است. پدر او، علی خامنهای، که در حملات آغازین جنگ کشته شد، خود را داور میان جناحهای مختلف حکومت میدانست؛ اما رهبر جدید نتوانسته همان نقش را ایفا کند.
تحلیلگران و دیپلماتهای عرب میگویند مجتبی خامنهای از پدرش تندروتر است، اما متحدان و روابط سیاسی نزدیک کمتری دارد. تدابیر شدید امنیتی، جراحات ناشی از حمله اولیه آمریکا و اسرائیل و شخصیت منزویتر او نیز دسترسی مسئولان به وی را دشوار کرده است.
با وجود اینکه تصمیم نهایی در مسائل دیپلماتیک و امنیتی در اختیار رهبر است، حامیان مذاکره برای دیدار با او مشکل دارند. عراقچی در مصاحبهای در ماه ژوئیه گفت تاکنون هرگز با مجتبی خامنهای ملاقات نکرده است.
پزشکیان برای گرفتن وقت ملاقات با خامنهای تهدید به استعفا کرد تا مستقیماً به او بگوید که وضعیت اقتصادی ایران بهاندازهای وخیم است که دستیابی فوری به یک تفاهم دیپلماتیک ضرورت دارد. پس از این تهدید، خامنهای با دیدار موافقت کرد. پزشکیان نیز در تلویزیون دولتی گفت ارتباط با رهبر «بسیار دشوار» است.
مجتبی خامنهای در ماه ژوئن در شبکههای اجتماعی نوشته بود که ابتدا با مذاکره با آمریکا مخالف بوده، اما پس از آنکه پزشکیان مسئولیت حفاظت از منافع کشور را پذیرفت، با ادامه مذاکرات موافقت کرده است. این اظهارنظر مستقیم درباره مذاکره با آمریکا اقدامی کمسابقه بود.
سابقه نقض آتشبسها و گسترش جنگ
مدت کوتاهی پس از امضای توافق ماه ژوئن برای بازگشایی هرمز و آغاز مذاکرات پایان جنگ، نیروهای ایرانی به کشتیهایی حمله کردند که از مسیر مورد حمایت آمریکا در امتداد ساحل عمان عبور میکردند.
این حملات به چند روز تبادل حملات میان ایران و آمریکا و گسترش جنگ منجر شد. شبهنظامیان حوثی مورد حمایت ایران به نفتکشهای عربستان سعودی حمله کردند و یک حمله پهپادی به بندری در مصر نیز موجب آتشگرفتن دو کشتی شد.
آتشبس قبلی در ماه آوریل نیز با حملات مکرر ایران آسیب دید، هرچند آن حوادث به بازگشت فوری جنگ تمامعیار منجر نشد.
بخش بزرگی از عملیات ایران با هدف تثبیت تسلط تهران بر تنگه هرمز انجام شده است؛ آبراهی که برای انتقال انرژی در جهان اهمیت حیاتی دارد. تندروها میخواهند ضمن جلوگیری از هرگونه نمایش پیروزی آمریکا و اسرائیل، هزینهای بهاندازه کافی سنگین تحمیل کنند تا مانع حملات نظامی آینده شوند.
اختلاف بر سر پیامدهای اقتصادی
استفاده طولانیمدت از هرمز بهعنوان ابزار فشار ممکن است کشورهای عرب همسایه را از ایران دورتر کند و دریافت کمکهای اقتصادی ضروری را به تأخیر بیندازد.
حامیان مذاکره بارها در رسانههای دولتی هشدار دادهاند که ادامه بحران اقتصادی میتواند دستاوردهای ایران در جنگ را از میان ببرد.
کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه و از مذاکرهکنندگان ارشد، گفت اقتصاد ایران بهشدت به رفع تحریمهایی نیاز دارد که یک توافق دیپلماتیک میتواند به همراه داشته باشد. او در واکنش به مخالفان مذاکره گفت با خواندن برخی مخالفتها از خود میپرسد این افراد «در چه جهانی زندگی میکنند».
جمعبندی
مسئله اصلی فقط رسیدن ایران و آمریکا به یک توافق نیست، بلکه توانایی حکومت ایران برای اجرای آن است. دولت پزشکیان و دیپلماتهای ایرانی، توافق و رفع تحریمها را برای جلوگیری از فروپاشی بیشتر اقتصاد ضروری میدانند؛ اما سپاه و جناح تندرو، کنترل هرمز را یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی، کسب امتیاز و جلوگیری از پیروزی سیاسی آمریکا و اسرائیل میبینند. بنابراین، حتی اگر توافق تازهای امضا شود، قدرت فزاینده سپاه، ضعف مذاکرهکنندگان و پراکندگی در رأس حاکمیت، خطر نقض توافق و شعلهورشدن دوباره جنگ را بالا نگه میدارد.
نویسندگان: بنوا فوکن و سامر سعید
منبع: والاستریت ژورنال
تاریخ انتشار: ۶ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله: Can Iran’s Diminished Diplomats Deliver a Hormuz Deal?
میانجیگران عرب نگراناند که مذاکرهکنندگان اصلی ایران، عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف، حتی در صورت دستیابی به توافق، قدرت و نفوذ کافی برای تضمین اجرای آن و بازگشایی پایدار تنگه هرمز را نداشته باشند. به باور آنان، سپاه پاسداران که کنترل عملی تنگه را در اختیار دارد، میتواند توافق را تضعیف یا نقض کند.
طرحی که در پایان هفته به ایران ارائه شد، مسیر عبور کشتیها را به دو بخش تقسیم میکند: خط ورودی در نزدیکی سواحل ایران و خط خروجی در نزدیکی عمان. عراقچی و قالیباف ابتدا بهسرعت از این طرح استقبال کردند، زیرا آن را بهرسمیتشناختن نفوذ ایران بر تنگه میدانستند.
مذاکرات زمانی پیچیده شد که سپاه خواستار اشاره صریحتر به نقش ایران، منافع روشنتر برای تهران و حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری شد. سپاه همچنین تضمینهای مشخصتری برای پایان محاصره آمریکا، کاهش تحریمها و امکان فروش نفت ایران مطالبه کرده است.
به گفته میانجیگران، مذاکرهکنندگان ایرانی آشکارتر از گذشته درباره محدودیت اختیارات خود صحبت میکنند. آنان زیر فشار قرار دارند تا هر توافق، فوراً منافع مالی ملموسی برای ایران به همراه داشته باشد.
در داخل حکومت، سپاه بهدلیل حملاتی که آمریکا را تحت فشار و بیثبات نگه داشته، مورد تحسین تندروها قرار گرفته است. طرفهای ایرانی به میانجیگران گفتهاند اگر توافق از نظر مالی بهاندازه کافی سودمند نباشد، سپاه ممکن است حملات به کشتیها را دوباره تشدید کند.
در نتیجه این فشارها، دامنه مذاکرات از یک توافق محدود و موقت برای عبور کشتیها از هرمز فراتر رفته است. اکنون معافیتهای تحریمی برای فروش نفت و آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، که در تفاهمنامه تعلیقشده ماه ژوئن میان ایران و آمریکا مطرح شده بود، نیز بخشی از مذاکرات است.
این شرایط نشان میدهد چرا بیش از پنج ماه پس از آغاز جنگ، توافقهای دیپلماتیک دوام نیاوردهاند. ایران از یک سو میخواهد تلفات خود را تلافی کند، مانع حملات آینده آمریکا شود و به آمریکا و اسرائیل اجازه اعلام پیروزی ندهد؛ از سوی دیگر، برای مهار بحران عمیق اقتصادی به رفع تحریمها و توافق نیاز دارد.
به گفته بهنام بنطالبلو از بنیاد دفاع از دموکراسیها، سپاه اکنون «دستور کار و سرعت» تحولات را تعیین میکند. تهدید به تشدید درگیری با هدف گرفتن امتیاز بیشتر و تحقیر دونالد ترامپ انجام میشود، اما همین رویکرد ممکن است دوباره جنگ را شعلهور کند.
فشار تندروها بر عراقچی و دولت پزشکیان
مذاکرهکنندگان ارشد و چهرههای میانهرو در رسانههای داخلی ایران علناً هدف حمله قرار گرفتهاند. حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، بازگشایی تنگه هرمز را به «باز کردن راه فرار برای دشمن» تشبیه کرد و پرسید چرا جمهوری اسلامی باید یکی از اصلیترین و مؤثرترین ابزارهای دفاعی خود را کنار بگذارد.
حسینعلی حاجیدلیگانی، نماینده ارشد مجلس، اعلام کرده است در حال جمعآوری مدارک برای استیضاح عباس عراقچی است. او وزیر خارجه را متهم کرده که توافق احتمالی هرمز را برای رأیگیری به مجلس ارائه نکرده و از روی ترس و تسلیم عمل کرده است.
محمدباقر خرازی، که از طریق ازدواج با مجتبی خامنهای نسبت خانوادگی دارد، در یک ویدئوی شبکههای اجتماعی خواستار راهپیمایی در تهران برای پایاندادن به دولت میانهروی مسعود پزشکیان شد. دفتر رهبر ایران بعداً این اظهارات را تفرقهافکنانه خواند و رد کرد.
نقش مجتبی خامنهای و شکاف در رأس قدرت
بر اساس گزارش، غیبت کامل مجتبی خامنهای از انظار عمومی، اختلافات داخلی را تشدید کرده است. پدر او، علی خامنهای، که در حملات آغازین جنگ کشته شد، خود را داور میان جناحهای مختلف حکومت میدانست؛ اما رهبر جدید نتوانسته همان نقش را ایفا کند.
تحلیلگران و دیپلماتهای عرب میگویند مجتبی خامنهای از پدرش تندروتر است، اما متحدان و روابط سیاسی نزدیک کمتری دارد. تدابیر شدید امنیتی، جراحات ناشی از حمله اولیه آمریکا و اسرائیل و شخصیت منزویتر او نیز دسترسی مسئولان به وی را دشوار کرده است.
با وجود اینکه تصمیم نهایی در مسائل دیپلماتیک و امنیتی در اختیار رهبر است، حامیان مذاکره برای دیدار با او مشکل دارند. عراقچی در مصاحبهای در ماه ژوئیه گفت تاکنون هرگز با مجتبی خامنهای ملاقات نکرده است.
پزشکیان برای گرفتن وقت ملاقات با خامنهای تهدید به استعفا کرد تا مستقیماً به او بگوید که وضعیت اقتصادی ایران بهاندازهای وخیم است که دستیابی فوری به یک تفاهم دیپلماتیک ضرورت دارد. پس از این تهدید، خامنهای با دیدار موافقت کرد. پزشکیان نیز در تلویزیون دولتی گفت ارتباط با رهبر «بسیار دشوار» است.
مجتبی خامنهای در ماه ژوئن در شبکههای اجتماعی نوشته بود که ابتدا با مذاکره با آمریکا مخالف بوده، اما پس از آنکه پزشکیان مسئولیت حفاظت از منافع کشور را پذیرفت، با ادامه مذاکرات موافقت کرده است. این اظهارنظر مستقیم درباره مذاکره با آمریکا اقدامی کمسابقه بود.
سابقه نقض آتشبسها و گسترش جنگ
مدت کوتاهی پس از امضای توافق ماه ژوئن برای بازگشایی هرمز و آغاز مذاکرات پایان جنگ، نیروهای ایرانی به کشتیهایی حمله کردند که از مسیر مورد حمایت آمریکا در امتداد ساحل عمان عبور میکردند.
این حملات به چند روز تبادل حملات میان ایران و آمریکا و گسترش جنگ منجر شد. شبهنظامیان حوثی مورد حمایت ایران به نفتکشهای عربستان سعودی حمله کردند و یک حمله پهپادی به بندری در مصر نیز موجب آتشگرفتن دو کشتی شد.
آتشبس قبلی در ماه آوریل نیز با حملات مکرر ایران آسیب دید، هرچند آن حوادث به بازگشت فوری جنگ تمامعیار منجر نشد.
بخش بزرگی از عملیات ایران با هدف تثبیت تسلط تهران بر تنگه هرمز انجام شده است؛ آبراهی که برای انتقال انرژی در جهان اهمیت حیاتی دارد. تندروها میخواهند ضمن جلوگیری از هرگونه نمایش پیروزی آمریکا و اسرائیل، هزینهای بهاندازه کافی سنگین تحمیل کنند تا مانع حملات نظامی آینده شوند.
اختلاف بر سر پیامدهای اقتصادی
استفاده طولانیمدت از هرمز بهعنوان ابزار فشار ممکن است کشورهای عرب همسایه را از ایران دورتر کند و دریافت کمکهای اقتصادی ضروری را به تأخیر بیندازد.
حامیان مذاکره بارها در رسانههای دولتی هشدار دادهاند که ادامه بحران اقتصادی میتواند دستاوردهای ایران در جنگ را از میان ببرد.
کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه و از مذاکرهکنندگان ارشد، گفت اقتصاد ایران بهشدت به رفع تحریمهایی نیاز دارد که یک توافق دیپلماتیک میتواند به همراه داشته باشد. او در واکنش به مخالفان مذاکره گفت با خواندن برخی مخالفتها از خود میپرسد این افراد «در چه جهانی زندگی میکنند».
جمعبندی
مسئله اصلی فقط رسیدن ایران و آمریکا به یک توافق نیست، بلکه توانایی حکومت ایران برای اجرای آن است. دولت پزشکیان و دیپلماتهای ایرانی، توافق و رفع تحریمها را برای جلوگیری از فروپاشی بیشتر اقتصاد ضروری میدانند؛ اما سپاه و جناح تندرو، کنترل هرمز را یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی، کسب امتیاز و جلوگیری از پیروزی سیاسی آمریکا و اسرائیل میبینند. بنابراین، حتی اگر توافق تازهای امضا شود، قدرت فزاینده سپاه، ضعف مذاکرهکنندگان و پراکندگی در رأس حاکمیت، خطر نقض توافق و شعلهورشدن دوباره جنگ را بالا نگه میدارد.
The Wall Street Journal
Can Iran’s Diminished Diplomats Deliver a Hormuz Deal?
Hard-liners’ growing clout raises the risk that they will undermine an agreement to reopen the strait.
👎2
نقلقول جنجالی که هرگز گفته نشد؛ چرخه انتشار یک خبر جعلی درباره ایران
نویسنده: رونن برگمن
منبع: واینت (Ynet)
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله: مشاهده گزارش در واینت
گزارش تحقیقی واینت میگوید نقلقولی منتسب به احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران، مبنی بر اینکه «تا زمانی که اسرائیل و آمریکا سلاح هستهای دارند، ایران نیز به کار روی آن ادامه خواهد داد»، کاملاً ساختگی بوده و هیچ منبع ایرانی، ویدئو، متن سخنرانی یا گزارش مستقلی از رویترز، آسوشیتدپرس یا خبرگزاری فرانسه برای آن وجود ندارد.
این ادعا در ۵ اوت، طی حدود ۱۵ ساعت، از یک حساب مشکوک هندی در شبکه ایکس آغاز شد، به رسانهها و چهرههای اسرائیلی رسید، توسط بنیامین نتانیاهو تکرار شد، در آمریکا بازتاب یافت و سپس با عنوان خبری برگرفته از «رسانههای اسرائیلی» به هند بازگشت.
نقطه آغاز، حساب هندو-ملیگرا و حامی اسرائیل با نام «ریتیکا» بود که سابقه انتشار اخبار جعلی دارد. ساعت ۹:۱۴ صبح ۵ اوت، این حساب بدون ارائه هیچ منبع، فیلم یا گزارش ایرانی، نقلقول ادعایی را به زبان هندی منتشر کرد.
ساعت ۱۳:۴۹، حساب انگلیسیزبان Mossad Commentary نسخهای مرتبتر از همان ادعا را منتشر کرد. این حساب بیش از یک میلیون دنبالکننده دارد، اما ارتباطی با موساد ندارد و خود موساد نیز این ارتباط را تکذیب کرده است.
ساعت ۱۴:۲۲، بخش انگلیسی شبکه ۱۴ اسرائیل ادعا را به یک خبر تبدیل کرد و حتی نوشت که این «نخستین اعتراف مستقیم یک مقام ارشد ایرانی به ساخت بمب هستهای» است. نتانیاهو نیز دقایقی بعد پست این حساب و شبکه ۱۴ را بازنشر کرد.
پیش از ساعت ۱۷:۰۲، بنیامین نتانیاهو در سخنرانی رسمی خود در کوه هرتسل گفت وحیدی آشکارا قصد ایران برای «ادامه توسعه سلاح هستهای» را اعلام کرده است. به این ترتیب، یک ادعای بیمنبع با تکرار نخستوزیر اسرائیل ظاهری رسمی پیدا کرد.
مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل و مشاور پیشین امنیت ملی ترامپ، پست شبکه ۱۴ را بازنشر کرد، اما بعداً بدون توضیح آن را حذف کرد. مارک لوین، وزارت خارجه اسرائیل و سپس فاکسنیوز نیز این ادعا را منتشر کردند.
حساب Mossad Commentary که خود از عوامل اولیه انتشار ادعا بود، بعداً شبکه ۱۴ را بهعنوان منبع معرفی کرد. مقاله این روند را نوعی «پولشویی اطلاعاتی» میداند که در آن منبع اولیه پنهان میشود و خبر با ارجاعهای دایرهای اعتبار ظاهری پیدا میکند.
خبرگزاری هندی ANI سرانجام ادعا را با استناد به «رسانههای اسرائیلی» منتشر کرد. در نتیجه، خبری که در هند ساخته شده بود، پس از تأیید ظاهری در اسرائیل و بازتاب در آمریکا، دوباره به هند بازگشت.
مقاله میگوید مدرک مستقیمی برای اثبات هماهنگی میان تمام حلقههای انتشار وجود ندارد؛ اما نشانههای شناختهشده عملیات اطلاعات نادرست دیده میشود: پنهانکردن منبع، گزارشدهی دایرهای، اعتبار قرضی، زمانبندی سیاسی، انتشار سریع میان پلتفرمها و محوکردن ردپاها.
برگمن این پرونده را با گزارشهای جعلی سال ۲۰۲۴ در روزنامههای بیلد و جوییش کرونیکل مقایسه میکند. آن گزارشها نیز اطلاعاتی ساختگی را از خارج اسرائیل منتشر کردند و سپس همان مطالب بهعنوان تأیید مستقل مواضع نتانیاهو درباره گروگانها و محور فیلادلفی به اسرائیل بازگردانده شدند.
در پرونده جوییش کرونیکل ادعا شده بود اسنادی از یحیی سنوار نشان میدهد حماس میخواهد گروگانها را از محور فیلادلفی به ایران منتقل کند. بعدها این گزارش جعلی اعلام شد، روزنامه عذرخواهی کرد، نویسنده را اخراج کرد و تمام مطالبش را حذف کرد. واینت نیز گزارش داده بود که یک مقام ارشد دفتر نخستوزیر پشت آن شبکه انتشار اطلاعات جعلی قرار داشته است.
دفتر نخستوزیر اسرائیل در واکنش به گزارش تازه، اصالت نقلقول منتسب به وحیدی را تأیید نکرد و فقط گفت اسرائیل کاملاً از ادعای نتانیاهو مبنی بر تلاش حکومت ایران برای تولید سلاح هستهای حمایت میکند.
جمعبندی: یک ادعای بدون منبع از حسابی ناشناس در هند آغاز شد، اما با تکرار شبکه ۱۴، یائیر نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، سفیر آمریکا در سازمان ملل و فاکسنیوز، به یک «واقعیت» ظاهری تبدیل شد. پیام اصلی گزارش این است که خبر جعلی لازم نیست در آغاز معتبر باشد؛ کافی است آنقدر دوام بیاورد تا فرد یا رسانهای معتبر آن را تکرار کند و خود به منبع خبر تبدیل شود.
نویسنده: رونن برگمن
منبع: واینت (Ynet)
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله: مشاهده گزارش در واینت
گزارش تحقیقی واینت میگوید نقلقولی منتسب به احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران، مبنی بر اینکه «تا زمانی که اسرائیل و آمریکا سلاح هستهای دارند، ایران نیز به کار روی آن ادامه خواهد داد»، کاملاً ساختگی بوده و هیچ منبع ایرانی، ویدئو، متن سخنرانی یا گزارش مستقلی از رویترز، آسوشیتدپرس یا خبرگزاری فرانسه برای آن وجود ندارد.
این ادعا در ۵ اوت، طی حدود ۱۵ ساعت، از یک حساب مشکوک هندی در شبکه ایکس آغاز شد، به رسانهها و چهرههای اسرائیلی رسید، توسط بنیامین نتانیاهو تکرار شد، در آمریکا بازتاب یافت و سپس با عنوان خبری برگرفته از «رسانههای اسرائیلی» به هند بازگشت.
نقطه آغاز، حساب هندو-ملیگرا و حامی اسرائیل با نام «ریتیکا» بود که سابقه انتشار اخبار جعلی دارد. ساعت ۹:۱۴ صبح ۵ اوت، این حساب بدون ارائه هیچ منبع، فیلم یا گزارش ایرانی، نقلقول ادعایی را به زبان هندی منتشر کرد.
ساعت ۱۳:۴۹، حساب انگلیسیزبان Mossad Commentary نسخهای مرتبتر از همان ادعا را منتشر کرد. این حساب بیش از یک میلیون دنبالکننده دارد، اما ارتباطی با موساد ندارد و خود موساد نیز این ارتباط را تکذیب کرده است.
ساعت ۱۴:۲۲، بخش انگلیسی شبکه ۱۴ اسرائیل ادعا را به یک خبر تبدیل کرد و حتی نوشت که این «نخستین اعتراف مستقیم یک مقام ارشد ایرانی به ساخت بمب هستهای» است. نتانیاهو نیز دقایقی بعد پست این حساب و شبکه ۱۴ را بازنشر کرد.
پیش از ساعت ۱۷:۰۲، بنیامین نتانیاهو در سخنرانی رسمی خود در کوه هرتسل گفت وحیدی آشکارا قصد ایران برای «ادامه توسعه سلاح هستهای» را اعلام کرده است. به این ترتیب، یک ادعای بیمنبع با تکرار نخستوزیر اسرائیل ظاهری رسمی پیدا کرد.
مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل و مشاور پیشین امنیت ملی ترامپ، پست شبکه ۱۴ را بازنشر کرد، اما بعداً بدون توضیح آن را حذف کرد. مارک لوین، وزارت خارجه اسرائیل و سپس فاکسنیوز نیز این ادعا را منتشر کردند.
حساب Mossad Commentary که خود از عوامل اولیه انتشار ادعا بود، بعداً شبکه ۱۴ را بهعنوان منبع معرفی کرد. مقاله این روند را نوعی «پولشویی اطلاعاتی» میداند که در آن منبع اولیه پنهان میشود و خبر با ارجاعهای دایرهای اعتبار ظاهری پیدا میکند.
خبرگزاری هندی ANI سرانجام ادعا را با استناد به «رسانههای اسرائیلی» منتشر کرد. در نتیجه، خبری که در هند ساخته شده بود، پس از تأیید ظاهری در اسرائیل و بازتاب در آمریکا، دوباره به هند بازگشت.
مقاله میگوید مدرک مستقیمی برای اثبات هماهنگی میان تمام حلقههای انتشار وجود ندارد؛ اما نشانههای شناختهشده عملیات اطلاعات نادرست دیده میشود: پنهانکردن منبع، گزارشدهی دایرهای، اعتبار قرضی، زمانبندی سیاسی، انتشار سریع میان پلتفرمها و محوکردن ردپاها.
برگمن این پرونده را با گزارشهای جعلی سال ۲۰۲۴ در روزنامههای بیلد و جوییش کرونیکل مقایسه میکند. آن گزارشها نیز اطلاعاتی ساختگی را از خارج اسرائیل منتشر کردند و سپس همان مطالب بهعنوان تأیید مستقل مواضع نتانیاهو درباره گروگانها و محور فیلادلفی به اسرائیل بازگردانده شدند.
در پرونده جوییش کرونیکل ادعا شده بود اسنادی از یحیی سنوار نشان میدهد حماس میخواهد گروگانها را از محور فیلادلفی به ایران منتقل کند. بعدها این گزارش جعلی اعلام شد، روزنامه عذرخواهی کرد، نویسنده را اخراج کرد و تمام مطالبش را حذف کرد. واینت نیز گزارش داده بود که یک مقام ارشد دفتر نخستوزیر پشت آن شبکه انتشار اطلاعات جعلی قرار داشته است.
دفتر نخستوزیر اسرائیل در واکنش به گزارش تازه، اصالت نقلقول منتسب به وحیدی را تأیید نکرد و فقط گفت اسرائیل کاملاً از ادعای نتانیاهو مبنی بر تلاش حکومت ایران برای تولید سلاح هستهای حمایت میکند.
جمعبندی: یک ادعای بدون منبع از حسابی ناشناس در هند آغاز شد، اما با تکرار شبکه ۱۴، یائیر نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، سفیر آمریکا در سازمان ملل و فاکسنیوز، به یک «واقعیت» ظاهری تبدیل شد. پیام اصلی گزارش این است که خبر جعلی لازم نیست در آغاز معتبر باشد؛ کافی است آنقدر دوام بیاورد تا فرد یا رسانهای معتبر آن را تکرار کند و خود به منبع خبر تبدیل شود.
ynet
הציטוט הדרמטי שלא נאמר, וגלגולו של פייק: "שוב מישהו עורך מבצע השפעה לא-חוקי, והפעם גם
חשיפה: זה החל בחשבון הודי מפוקפק, קיבל חותמת בערוץ 14 והדהוד מיאיר נתניהו - והגיע לנאום של ראש הממשלה בהר הרצל. דבריו המפוברקים של אחמד וחידי, לפיהם "כל עוד ישראל וארה"ב מחזיקות בנשק גרעיני, איראן תמשיך לעבוד עליו", נחתו משם בפוקס ניוז ובחשבונו של שגריר ארה"ב…
👍4
عنوان: «من خیلی اشتباه میکردم»: ایرانیان میگویند وعدههای ترامپ هرگز عملی نشد
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: نیویورکتایمز
لینک: مشاهده گزارش در نیویورکتایمز
خلاصه
این گزارش به وعدههای محققنشده دونالد ترامپ به معترضان ایرانی میپردازد. ترامپ پیش از آغاز جنگ، مردم ایران را به قیام تشویق کرد و با عبارت «کمک در راه است» وعده حمایت داد؛ اما بیش از پنج ماه بعد، جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و معترضان میگویند احساس میکنند از آنان برای پیشبرد اهداف سیاسی آمریکا استفاده شده است.
از زمان وعده ترامپ، جمهوری اسلامی دستکم ۲۶ نفر را در ارتباط با اعتراضات ژانویه اعدام کرده و افراد بیشتری نیز در معرض خطر قرار دارند.
بیش از ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی در جنگ کشته شدهاند؛ از جمله دستکم ۱۷۵ نفر، عمدتاً کودک، در حمله آمریکا به یک مدرسه. مقامهای نظامی آمریکا در محافل خصوصی این حمله را ناشی از اشتباه اطلاعاتی دانستهاند.
ترامپ بعدها اذعان کرد که از ابتدا انتظار نداشته اعتراضات به قیامی موفق تبدیل شود، زیرا تصور میکرد نیروهای امنیتی ایران آن را سرکوب خواهند کرد.
چند ایرانی در مصاحبه با نیویورکتایمز گفتند وعدههای ترامپ را باور کرده بودند، اما اکنون او را فردی نمایشی و فریبکار میدانند که از شعارهای حقوق بشری برای تأمین منافع خود استفاده کرده است. برخی نیز تأکید کردند که نه به حکومت ایران اعتماد دارند و نه به آمریکا.
کاخ سفید از پاسخ مستقیم درباره وعده کمک به معترضان خودداری کرده و بهجای آن گفته است جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای در نهایت به سود مردم ایران خواهد بود.
با طولانی و پرهزینهشدن جنگ، توجه اصلی ترامپ از آزادی مردم ایران به بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت سوخت و جلوگیری از آسیب بیشتر به اقتصاد جهانی تغییر کرده است. او هنگام اعلام چارچوب توافق اولیه با ایران گفت: «بگذارید نفت جریان پیدا کند»، بدون آنکه اشارهای به معترضان ایرانی داشته باشد.
ترامپ همچنین رهبران جدید جمهوری اسلامی را «منطقی، قوی و باهوش» توصیف کرد، در حالی که ساختار حکومت دینی حفظ شده و سپاه پاسداران—نهاد اصلی سرکوب اعتراضات—نفوذ بیشتری در تصمیمگیریهای سیاسی پیدا کرده است.
مقاله این وضعیت را با سال ۱۹۹۱ مقایسه میکند؛ زمانی که جورج بوش پدر شیعیان عراق را به قیام علیه صدام تشویق کرد، اما آمریکا هنگام سرکوب خونین آنان مداخله نکرد.
ریچارد فونتین، رئیس مرکز امنیت نوین آمریکا، مردم ایران را «بزرگترین بازندگان» تحولات امسال میداند: آنان اکنون با کشوری جنگزده، اقتصادی ویرانتر و همان حکومت سرکوبگر پیشین روبهرو هستند.
بااینحال، برخی معترضان میگویند مبارزه آنان وابسته به ترامپ یا نتانیاهو نیست. به گفته یکی از معترضان، ایرانیان در نهایت فقط میتوانند به یکدیگر تکیه کنند و باوجود ترس از فراموششدن خون قربانیان، مبارزه خود را ادامه خواهند داد.
نویسندگان: اریکا ال. گرین، زولان کانو-یانگز، صنم مهووزی و یگانه تربتی. گزارش رویکردی انتقادی به سیاست ترامپ دارد و بر فاصله میان وعدههای او به معترضان و اولویتهای واقعی دولت آمریکا تأکید میکند.https://www.nytimes.com/2026/08/07/us/politics/trump-iran-war-protesters.html
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: نیویورکتایمز
لینک: مشاهده گزارش در نیویورکتایمز
خلاصه
این گزارش به وعدههای محققنشده دونالد ترامپ به معترضان ایرانی میپردازد. ترامپ پیش از آغاز جنگ، مردم ایران را به قیام تشویق کرد و با عبارت «کمک در راه است» وعده حمایت داد؛ اما بیش از پنج ماه بعد، جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و معترضان میگویند احساس میکنند از آنان برای پیشبرد اهداف سیاسی آمریکا استفاده شده است.
از زمان وعده ترامپ، جمهوری اسلامی دستکم ۲۶ نفر را در ارتباط با اعتراضات ژانویه اعدام کرده و افراد بیشتری نیز در معرض خطر قرار دارند.
بیش از ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی در جنگ کشته شدهاند؛ از جمله دستکم ۱۷۵ نفر، عمدتاً کودک، در حمله آمریکا به یک مدرسه. مقامهای نظامی آمریکا در محافل خصوصی این حمله را ناشی از اشتباه اطلاعاتی دانستهاند.
ترامپ بعدها اذعان کرد که از ابتدا انتظار نداشته اعتراضات به قیامی موفق تبدیل شود، زیرا تصور میکرد نیروهای امنیتی ایران آن را سرکوب خواهند کرد.
چند ایرانی در مصاحبه با نیویورکتایمز گفتند وعدههای ترامپ را باور کرده بودند، اما اکنون او را فردی نمایشی و فریبکار میدانند که از شعارهای حقوق بشری برای تأمین منافع خود استفاده کرده است. برخی نیز تأکید کردند که نه به حکومت ایران اعتماد دارند و نه به آمریکا.
کاخ سفید از پاسخ مستقیم درباره وعده کمک به معترضان خودداری کرده و بهجای آن گفته است جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای در نهایت به سود مردم ایران خواهد بود.
با طولانی و پرهزینهشدن جنگ، توجه اصلی ترامپ از آزادی مردم ایران به بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت سوخت و جلوگیری از آسیب بیشتر به اقتصاد جهانی تغییر کرده است. او هنگام اعلام چارچوب توافق اولیه با ایران گفت: «بگذارید نفت جریان پیدا کند»، بدون آنکه اشارهای به معترضان ایرانی داشته باشد.
ترامپ همچنین رهبران جدید جمهوری اسلامی را «منطقی، قوی و باهوش» توصیف کرد، در حالی که ساختار حکومت دینی حفظ شده و سپاه پاسداران—نهاد اصلی سرکوب اعتراضات—نفوذ بیشتری در تصمیمگیریهای سیاسی پیدا کرده است.
مقاله این وضعیت را با سال ۱۹۹۱ مقایسه میکند؛ زمانی که جورج بوش پدر شیعیان عراق را به قیام علیه صدام تشویق کرد، اما آمریکا هنگام سرکوب خونین آنان مداخله نکرد.
ریچارد فونتین، رئیس مرکز امنیت نوین آمریکا، مردم ایران را «بزرگترین بازندگان» تحولات امسال میداند: آنان اکنون با کشوری جنگزده، اقتصادی ویرانتر و همان حکومت سرکوبگر پیشین روبهرو هستند.
بااینحال، برخی معترضان میگویند مبارزه آنان وابسته به ترامپ یا نتانیاهو نیست. به گفته یکی از معترضان، ایرانیان در نهایت فقط میتوانند به یکدیگر تکیه کنند و باوجود ترس از فراموششدن خون قربانیان، مبارزه خود را ادامه خواهند داد.
نویسندگان: اریکا ال. گرین، زولان کانو-یانگز، صنم مهووزی و یگانه تربتی. گزارش رویکردی انتقادی به سیاست ترامپ دارد و بر فاصله میان وعدههای او به معترضان و اولویتهای واقعی دولت آمریکا تأکید میکند.https://www.nytimes.com/2026/08/07/us/politics/trump-iran-war-protesters.html
Nytimes
Iranians Say Trump’s Promises Have Fallen by the Wayside as Iran War Drags On
As President Trump struggles to extricate the United States from the war in Iran, his promises to protesters in the country have fallen by the wayside.
عنوان: آمریکا چگونه برتری راهبردی خود را بر باد داد
زیرعنوان: تهدیدهای عملینشده و کمبود مهمات، دست ترامپ را بسته است
نویسندگان: نانسی ای. یوسف و جاناتان لمیر
تاریخ انتشار: ۶ اوت ۲۰۲۶
منبع: آتلانتیک
لینک: مطالعه گزارش در آتلانتیک
خلاصه
این گزارش میگوید آمریکا پس از پنج ماه جنگ با ایران، بخش مهمی از برتری نظامی و قدرت بازدارندگی خود را بهدلیل کمبود شدید موشک، تهدیدهای مکرر و اجرانشده ترامپ و فقدان راهبردی بلندمدت از دست داده است.
ذخایر برخی تسلیحات دوربرد آمریکا به حدود ۲۰ درصد سطح مطلوب پنتاگون کاهش یافته است. کمبود موشکهای رهگیر پاتریوت و تاد نیز توان دفاعی آمریکا در برابر موشکهای بالستیک ایران را بهشدت محدود کرده است.
نیروهای آمریکایی هنگام مشاهده موشکهای ایران ناچارند در چند ثانیه تصمیم بگیرند که آیا یکی از رهگیرهای محدود خود را مصرف کنند یا خطر اصابت موشک را بپذیرند.
این کمبودها همچنین توان آمریکا برای کمک نظامی به اوکراین و آمادگی برای یک درگیری احتمالی در آسیا، بهویژه بر سر تایوان، را تضعیف کرده است.
پیت هگست، وزیر دفاع، از جمهوریخواهان کنگره درخواست میلیاردها دلار بودجه برای جایگزینی مهمات کرده است. بااینحال، قراردادهای جدید نمیتوانند مشکل فوری را حل کنند، زیرا تحویل بسیاری از موشکها چند سال طول میکشد و عرضه پاتریوت احتمالاً تا حدود سال ۲۰۳۰ پاسخگوی تقاضا نخواهد بود.
ترامپ پس از دریافت گزارش کمبود مهمات در نشست کمپ دیوید بهشدت خشمگین شد، اما در موضعگیری عمومی وجود چنین کمبودی را انکار و انتشار این اطلاعات را «خیانتآمیز» توصیف کرد.
مقامهای کاخ سفید نگراناند که تهدیدهای متعدد و عملینشده ترامپ، اعتبار و اهرم فشار آمریکا را کاهش داده باشد. تهران اکنون میداند که واشنگتن هم در حمله و هم در دفاع در برابر پاسخ ایران با محدودیت روبهرو است.
دولت ترامپ تصور میکرد فشار اقتصادی بهسرعت جمهوری اسلامی را مجبور به مذاکره میکند؛ اما مقامهای آمریکایی از میزان تابآوری تهران غافلگیر شدهاند. ایران همزمان تولید پهپادها و موشکهای بالستیک خود را افزایش داده و به حمله علیه کشتیها در تنگه هرمز ادامه داده است.
کمبود موشکهای رهگیر، تشدید جنگ را بسیار خطرناک کرده است؛ زیرا حمله گستردهتر آمریکا احتمالاً با موجی از حملات موشکی و پهپادی ایران علیه پایگاههای آمریکا و کشورهای منطقه روبهرو خواهد شد.
در نتیجه، دیپلماسی و دادن امتیاز ممکن است به کمخطرترین گزینه ترامپ تبدیل شده باشد. او اکنون توافقی را بررسی میکند که براساس آن ایران و عمان بهطور مشترک بر عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز نظارت کنند؛ طرحی که عملاً بخشی از نقشی را که ترامپ قبلاً برای ایران غیرقابلقبول میدانست، به تهران واگذار میکند.
بحران مهمات پیش از دولت ترامپ آغاز شده بود. آمریکا پس از پایان جنگ سرد ظرفیت تولید تسلیحات را کاهش داد، اما جنگهای پیاپی در لیبی، یمن، سوریه، اوکراین، ایران و دیگر نقاط، ذخایر آن را فرسوده کرد.
آمریکا پیش از حمله روسیه به اوکراین سالانه حدود ۳۰۰ موشک پاتریوت تولید میکرد که نیمی از آنها به متحدان اختصاص مییافت. اگرچه تولید از آن زمان دو برابر شده، همچنان بسیار کمتر از نیاز دوران جنگ است.
عملیات ۵۳روزه آمریکا علیه حوثیها، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و رهگیری موشکها و پهپادهای ایرانی، مصرف مهمات را بهشدت افزایش داده است. آمریکا فقط در ۳۸ روز نخست جنگ ایران هزاران مهمات به کار برد.
بازگرداندن ذخایر به سطح پیش از جنگ ممکن است تا پنج سال زمان ببرد. به گفته کارشناسان، آمریکا حداقل سه سال نیاز دارد تا موجودی تسلیحاتش را به سطحی برساند که فرماندهان مسئول منطقه آسیا و اقیانوس آرام با آن احساس اطمینان کنند.
استدلال اصلی مقاله این است که مشکل آمریکا فقط کمبود موشک نیست، بلکه نبود یک راهبرد روشن برای پایان جنگ است. اگر جنگ طبق پیشبینی اولیه دولت ترامپ ظرف چند هفته پایان مییافت، بحران مهمات تا این اندازه جدی نمیشد. اکنون، بهجای آنکه برتری فناوری آمریکا راهبرد جنگ را تعیین کند، پیشرفت تسلیحاتی ایران و فرسایش ذخایر آمریکا، واشنگتن را وادار به عقبنشینی از برخی مواضع و بررسی امتیازدهی در مذاکرات کرده است.
زیرعنوان: تهدیدهای عملینشده و کمبود مهمات، دست ترامپ را بسته است
نویسندگان: نانسی ای. یوسف و جاناتان لمیر
تاریخ انتشار: ۶ اوت ۲۰۲۶
منبع: آتلانتیک
لینک: مطالعه گزارش در آتلانتیک
خلاصه
این گزارش میگوید آمریکا پس از پنج ماه جنگ با ایران، بخش مهمی از برتری نظامی و قدرت بازدارندگی خود را بهدلیل کمبود شدید موشک، تهدیدهای مکرر و اجرانشده ترامپ و فقدان راهبردی بلندمدت از دست داده است.
ذخایر برخی تسلیحات دوربرد آمریکا به حدود ۲۰ درصد سطح مطلوب پنتاگون کاهش یافته است. کمبود موشکهای رهگیر پاتریوت و تاد نیز توان دفاعی آمریکا در برابر موشکهای بالستیک ایران را بهشدت محدود کرده است.
نیروهای آمریکایی هنگام مشاهده موشکهای ایران ناچارند در چند ثانیه تصمیم بگیرند که آیا یکی از رهگیرهای محدود خود را مصرف کنند یا خطر اصابت موشک را بپذیرند.
این کمبودها همچنین توان آمریکا برای کمک نظامی به اوکراین و آمادگی برای یک درگیری احتمالی در آسیا، بهویژه بر سر تایوان، را تضعیف کرده است.
پیت هگست، وزیر دفاع، از جمهوریخواهان کنگره درخواست میلیاردها دلار بودجه برای جایگزینی مهمات کرده است. بااینحال، قراردادهای جدید نمیتوانند مشکل فوری را حل کنند، زیرا تحویل بسیاری از موشکها چند سال طول میکشد و عرضه پاتریوت احتمالاً تا حدود سال ۲۰۳۰ پاسخگوی تقاضا نخواهد بود.
ترامپ پس از دریافت گزارش کمبود مهمات در نشست کمپ دیوید بهشدت خشمگین شد، اما در موضعگیری عمومی وجود چنین کمبودی را انکار و انتشار این اطلاعات را «خیانتآمیز» توصیف کرد.
مقامهای کاخ سفید نگراناند که تهدیدهای متعدد و عملینشده ترامپ، اعتبار و اهرم فشار آمریکا را کاهش داده باشد. تهران اکنون میداند که واشنگتن هم در حمله و هم در دفاع در برابر پاسخ ایران با محدودیت روبهرو است.
دولت ترامپ تصور میکرد فشار اقتصادی بهسرعت جمهوری اسلامی را مجبور به مذاکره میکند؛ اما مقامهای آمریکایی از میزان تابآوری تهران غافلگیر شدهاند. ایران همزمان تولید پهپادها و موشکهای بالستیک خود را افزایش داده و به حمله علیه کشتیها در تنگه هرمز ادامه داده است.
کمبود موشکهای رهگیر، تشدید جنگ را بسیار خطرناک کرده است؛ زیرا حمله گستردهتر آمریکا احتمالاً با موجی از حملات موشکی و پهپادی ایران علیه پایگاههای آمریکا و کشورهای منطقه روبهرو خواهد شد.
در نتیجه، دیپلماسی و دادن امتیاز ممکن است به کمخطرترین گزینه ترامپ تبدیل شده باشد. او اکنون توافقی را بررسی میکند که براساس آن ایران و عمان بهطور مشترک بر عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز نظارت کنند؛ طرحی که عملاً بخشی از نقشی را که ترامپ قبلاً برای ایران غیرقابلقبول میدانست، به تهران واگذار میکند.
بحران مهمات پیش از دولت ترامپ آغاز شده بود. آمریکا پس از پایان جنگ سرد ظرفیت تولید تسلیحات را کاهش داد، اما جنگهای پیاپی در لیبی، یمن، سوریه، اوکراین، ایران و دیگر نقاط، ذخایر آن را فرسوده کرد.
آمریکا پیش از حمله روسیه به اوکراین سالانه حدود ۳۰۰ موشک پاتریوت تولید میکرد که نیمی از آنها به متحدان اختصاص مییافت. اگرچه تولید از آن زمان دو برابر شده، همچنان بسیار کمتر از نیاز دوران جنگ است.
عملیات ۵۳روزه آمریکا علیه حوثیها، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و رهگیری موشکها و پهپادهای ایرانی، مصرف مهمات را بهشدت افزایش داده است. آمریکا فقط در ۳۸ روز نخست جنگ ایران هزاران مهمات به کار برد.
بازگرداندن ذخایر به سطح پیش از جنگ ممکن است تا پنج سال زمان ببرد. به گفته کارشناسان، آمریکا حداقل سه سال نیاز دارد تا موجودی تسلیحاتش را به سطحی برساند که فرماندهان مسئول منطقه آسیا و اقیانوس آرام با آن احساس اطمینان کنند.
استدلال اصلی مقاله این است که مشکل آمریکا فقط کمبود موشک نیست، بلکه نبود یک راهبرد روشن برای پایان جنگ است. اگر جنگ طبق پیشبینی اولیه دولت ترامپ ظرف چند هفته پایان مییافت، بحران مهمات تا این اندازه جدی نمیشد. اکنون، بهجای آنکه برتری فناوری آمریکا راهبرد جنگ را تعیین کند، پیشرفت تسلیحاتی ایران و فرسایش ذخایر آمریکا، واشنگتن را وادار به عقبنشینی از برخی مواضع و بررسی امتیازدهی در مذاکرات کرده است.
The Atlantic
How the U.S. Squandered Its Strategic Advantage
Idle threats and munitions shortages have boxed Trump in.
👍2
عنوان: چرا عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه پیمان دفاعی امضا کردند؟
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: شورای آتلانتیک
نویسندگان: الیسون ماینر، مایکل کوگلمن و ریچ اوتزن
لینک: مطالعه گزارش در شورای آتلانتیک
خلاصه
رهبران عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در مکه «توافقنامه دفاع مشترک مکه» را امضا کردند. براساس آن، حمله مسلحانه به هر یک از این سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد. این توافق در شرایطی شکل گرفته که احتمال ازسرگیری جنگ ایران وجود دارد، حملات حوثیها از یمن دوباره آغاز شده و کشورهای خلیج فارس نسبت به توان و اراده آمریکا برای تأمین امنیت منطقه تردید پیدا کردهاند.
عربستان سعودی
این توافق را نباید اتحادی شبیه ناتو یا شکلگیری یک بلوک منطقهای کاملاً جدید دانست؛ بااینحال، موقعیت و قدرت چانهزنی ریاض را در برابر ایران تقویت میکند.
عربستان بهجای وابستگی کامل به یک کشور یا پیمان، در حال ایجاد شبکهای از مشارکتهای امنیتی است تا بتواند بهتر با تهدیدهای متغیر منطقه مقابله کند.
میزبانی این پیمان به عربستان اجازه میدهد خود را در مقابل ایران و اسرائیل، که در منطقه نیروهایی بیثباتکننده تلقی میشوند، بهعنوان محور ثبات و رهبر منطقهای معرفی کند.
عربستان از سپتامبر ۲۰۲۵ با پاکستان و از سال ۲۰۰۰ با اعضای شورای همکاری خلیج فارس توافق دفاعی داشته است؛ اما این پیمانها تاکنون به تعهدی عملی شبیه ماده ۵ ناتو منجر نشدهاند.
پاکستان پیشتر نیرو و سامانههای دفاع هوایی به عربستان اعزام کرده است، اما حمایت احتمالی پاکستان و ترکیه در برابر ایران یا حوثیها، محدود و وابسته به شرایط هر بحران خواهد بود.
مقامهای پاکستانی تأکید کردهاند که توافق دفاعی آنان با عربستان شامل «چتر هستهای» نمیشود.
اهمیت دیپلماتیک پیمان ممکن است از همکاری نظامی آن بیشتر باشد. ریاض پیشتر از روابط نزدیک خود با اسلامآباد برای تأثیرگذاری بر مذاکرات و مهار تنش با تهران استفاده کرده است.
این توافق نشان میدهد عربستان تا حد زیادی از تلاش برای دریافت تضمین امنیتی شبیه ماده ۵ ناتو از واشنگتن فاصله گرفته است؛ اما به معنای پایان شراکت با آمریکا نیست. حتی میتواند با سیاست آمریکا برای تبدیلشدن از «تضمینکننده امنیت» به «هماهنگکننده امنیت منطقهای» سازگار باشد.
پاکستان
این پیمان، پاکستان را عمیقتر وارد معماری امنیتی جدید خاورمیانه میکند. اسلامآباد همزمان در حال توسعه همکاریهای دفاعی با کشورهایی مانند مصر و اردن است.
برخورداری پاکستان از جمعیت عمدتاً مسلمان و سلاح هستهای، اعتبار و نفوذ بیشتری برای آن در منطقه ایجاد میکند.
رهبران پاکستان میخواهند کشورشان بهعنوان بازیگری مؤثر و مفید در جهان شناخته شود، نه صرفاً کشوری گرفتار سرکوب داخلی و تروریسم.
خاورمیانه برای پاکستان اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا بسیاری از متحدان اصلی این کشور، بخش بزرگی از منابع وارداتی انرژی و چند میلیون مهاجر و نیروی کار پاکستانی در این منطقه قرار دارند.
توافق میتواند روابط اسلامآباد با دولت ترامپ را نیز تقویت کند، زیرا واشنگتن خواهان مشارکت بیشتر متحدانش در تأمین امنیت منطقه و بازدارندگی در برابر ایران است.
پاکستان در آینده میتواند از این پیمان برای نشاندادن اهمیت راهبردی خود به آمریکا استفاده کند؛ چه جنگ ایران پایان یابد و نقش میانجیگری اسلامآباد کاهش پیدا کند و چه جنگ دوباره گسترش یابد و پاکستان تحت فشار واشنگتن قرار گیرد.
ترکیه
از نگاه نویسنده بخش ترکیه، پیمان مکه نقطهعطفی در شکلگیری نظم چندقطبی جدید در خاورمیانه و جنوب آسیاست.
ترکیه پیشتر روابط و چترهای امنیتی خود را به قطر، سوریه و لیبی گسترش داده بود. پیوستن عربستان و پاکستان به این شبکه، منابع اقتصادی و قدرت نظامی بیشتری در اختیار یک سازوکار دفاع جمعی اسلامی قرار میدهد.
سه کشور بر این اصل توافق دارند که قدرتهای خارجی نباید بهطور یکجانبه نظم سیاسی منطقه را تغییر دهند.
عربستان این پیمان را وزنهای در برابر ایران و پاکستان آن را ابزاری برای موازنه با هند میبیند. ترکیه نیز با همراهکردن یک قدرت اقتصادی مانند عربستان و یک قدرت هستهای مانند پاکستان، قدرت بازدارندگی خود در برابر اسرائیل را افزایش میدهد.
پس از حمله هوایی سال گذشته اسرائیل به دوحه، کشورهای منطقه بیش از گذشته به ایجاد دفاع هوایی مشترک برای مقابله با تهدیدهای احتمالی ایران و اسرائیل توجه کردهاند.
صنایع دفاعی ترکیه احتمالاً از قراردادها و بازارهای جدید این همکاری بهرهمند خواهند شد.
پیمان مکه همچنین جایگاه ترکیه را در شبکههای انرژی و تجارت میان هند و اروپا تقویت میکند، زیرا همکاریهای امنیتی و اقتصادی میتوانند یکدیگر را تحکیم کنند.
نتیجهگیری
این پیمان هنوز یک «ناتوی اسلامی» با ضمانت اجرایی قطعی نیست، اما نشانهای مهم از تغییر ساختار امنیتی منطقه محسوب میشود. عربستان در پی کاهش وابستگی انحصاری به آمریکا و تثبیت رهبری منطقهای خود است؛ پاکستان بهدنبال نفوذ، اعتبار و منافع راهبردی بیشتر در خاورمیانه است؛ و ترکیه میخواهد شبکه امنیتی و اقتصادی خود را گسترش دهد و بازدارندگیاش را در برابر اسرائیل تقویت کند.
در مجموع، این توافق بازتاب کاهش اطمینان کشورهای منطقه به چتر امنیتی آمریکا و حرکت آنها بهسوی ائتلافهای متنوعتر و مستقلتر است.
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: شورای آتلانتیک
نویسندگان: الیسون ماینر، مایکل کوگلمن و ریچ اوتزن
لینک: مطالعه گزارش در شورای آتلانتیک
خلاصه
رهبران عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در مکه «توافقنامه دفاع مشترک مکه» را امضا کردند. براساس آن، حمله مسلحانه به هر یک از این سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد. این توافق در شرایطی شکل گرفته که احتمال ازسرگیری جنگ ایران وجود دارد، حملات حوثیها از یمن دوباره آغاز شده و کشورهای خلیج فارس نسبت به توان و اراده آمریکا برای تأمین امنیت منطقه تردید پیدا کردهاند.
عربستان سعودی
این توافق را نباید اتحادی شبیه ناتو یا شکلگیری یک بلوک منطقهای کاملاً جدید دانست؛ بااینحال، موقعیت و قدرت چانهزنی ریاض را در برابر ایران تقویت میکند.
عربستان بهجای وابستگی کامل به یک کشور یا پیمان، در حال ایجاد شبکهای از مشارکتهای امنیتی است تا بتواند بهتر با تهدیدهای متغیر منطقه مقابله کند.
میزبانی این پیمان به عربستان اجازه میدهد خود را در مقابل ایران و اسرائیل، که در منطقه نیروهایی بیثباتکننده تلقی میشوند، بهعنوان محور ثبات و رهبر منطقهای معرفی کند.
عربستان از سپتامبر ۲۰۲۵ با پاکستان و از سال ۲۰۰۰ با اعضای شورای همکاری خلیج فارس توافق دفاعی داشته است؛ اما این پیمانها تاکنون به تعهدی عملی شبیه ماده ۵ ناتو منجر نشدهاند.
پاکستان پیشتر نیرو و سامانههای دفاع هوایی به عربستان اعزام کرده است، اما حمایت احتمالی پاکستان و ترکیه در برابر ایران یا حوثیها، محدود و وابسته به شرایط هر بحران خواهد بود.
مقامهای پاکستانی تأکید کردهاند که توافق دفاعی آنان با عربستان شامل «چتر هستهای» نمیشود.
اهمیت دیپلماتیک پیمان ممکن است از همکاری نظامی آن بیشتر باشد. ریاض پیشتر از روابط نزدیک خود با اسلامآباد برای تأثیرگذاری بر مذاکرات و مهار تنش با تهران استفاده کرده است.
این توافق نشان میدهد عربستان تا حد زیادی از تلاش برای دریافت تضمین امنیتی شبیه ماده ۵ ناتو از واشنگتن فاصله گرفته است؛ اما به معنای پایان شراکت با آمریکا نیست. حتی میتواند با سیاست آمریکا برای تبدیلشدن از «تضمینکننده امنیت» به «هماهنگکننده امنیت منطقهای» سازگار باشد.
پاکستان
این پیمان، پاکستان را عمیقتر وارد معماری امنیتی جدید خاورمیانه میکند. اسلامآباد همزمان در حال توسعه همکاریهای دفاعی با کشورهایی مانند مصر و اردن است.
برخورداری پاکستان از جمعیت عمدتاً مسلمان و سلاح هستهای، اعتبار و نفوذ بیشتری برای آن در منطقه ایجاد میکند.
رهبران پاکستان میخواهند کشورشان بهعنوان بازیگری مؤثر و مفید در جهان شناخته شود، نه صرفاً کشوری گرفتار سرکوب داخلی و تروریسم.
خاورمیانه برای پاکستان اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا بسیاری از متحدان اصلی این کشور، بخش بزرگی از منابع وارداتی انرژی و چند میلیون مهاجر و نیروی کار پاکستانی در این منطقه قرار دارند.
توافق میتواند روابط اسلامآباد با دولت ترامپ را نیز تقویت کند، زیرا واشنگتن خواهان مشارکت بیشتر متحدانش در تأمین امنیت منطقه و بازدارندگی در برابر ایران است.
پاکستان در آینده میتواند از این پیمان برای نشاندادن اهمیت راهبردی خود به آمریکا استفاده کند؛ چه جنگ ایران پایان یابد و نقش میانجیگری اسلامآباد کاهش پیدا کند و چه جنگ دوباره گسترش یابد و پاکستان تحت فشار واشنگتن قرار گیرد.
ترکیه
از نگاه نویسنده بخش ترکیه، پیمان مکه نقطهعطفی در شکلگیری نظم چندقطبی جدید در خاورمیانه و جنوب آسیاست.
ترکیه پیشتر روابط و چترهای امنیتی خود را به قطر، سوریه و لیبی گسترش داده بود. پیوستن عربستان و پاکستان به این شبکه، منابع اقتصادی و قدرت نظامی بیشتری در اختیار یک سازوکار دفاع جمعی اسلامی قرار میدهد.
سه کشور بر این اصل توافق دارند که قدرتهای خارجی نباید بهطور یکجانبه نظم سیاسی منطقه را تغییر دهند.
عربستان این پیمان را وزنهای در برابر ایران و پاکستان آن را ابزاری برای موازنه با هند میبیند. ترکیه نیز با همراهکردن یک قدرت اقتصادی مانند عربستان و یک قدرت هستهای مانند پاکستان، قدرت بازدارندگی خود در برابر اسرائیل را افزایش میدهد.
پس از حمله هوایی سال گذشته اسرائیل به دوحه، کشورهای منطقه بیش از گذشته به ایجاد دفاع هوایی مشترک برای مقابله با تهدیدهای احتمالی ایران و اسرائیل توجه کردهاند.
صنایع دفاعی ترکیه احتمالاً از قراردادها و بازارهای جدید این همکاری بهرهمند خواهند شد.
پیمان مکه همچنین جایگاه ترکیه را در شبکههای انرژی و تجارت میان هند و اروپا تقویت میکند، زیرا همکاریهای امنیتی و اقتصادی میتوانند یکدیگر را تحکیم کنند.
نتیجهگیری
این پیمان هنوز یک «ناتوی اسلامی» با ضمانت اجرایی قطعی نیست، اما نشانهای مهم از تغییر ساختار امنیتی منطقه محسوب میشود. عربستان در پی کاهش وابستگی انحصاری به آمریکا و تثبیت رهبری منطقهای خود است؛ پاکستان بهدنبال نفوذ، اعتبار و منافع راهبردی بیشتر در خاورمیانه است؛ و ترکیه میخواهد شبکه امنیتی و اقتصادی خود را گسترش دهد و بازدارندگیاش را در برابر اسرائیل تقویت کند.
در مجموع، این توافق بازتاب کاهش اطمینان کشورهای منطقه به چتر امنیتی آمریکا و حرکت آنها بهسوی ائتلافهای متنوعتر و مستقلتر است.
Atlantic Council
Why Saudi Arabia, Pakistan, and Turkey just signed a defense pact
Each country pledged to defend the others, but each country also has its own motivations for joining the pact.
عنوان: ژنرال ارشد ترامپ در پی «راه خروج» از جنگ ایران است؛ گزینههای نظامی آمریکا همچنان محدودند
نویسنده: زکری کوهن
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: سیانان
لینک: https://www.cnn.com/2026/08/07/politics/general-dan-caine-off-ramp-iran-war
خلاصه
براساس گزارش سیانان، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در گفتوگوهای خصوصی با مقامهای ارشد دولت ترامپ تأکید کرده است که آمریکا باید راهی برای خروج از جنگ ایران پیدا کند. او معتقد است تشدید حملات میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و نیروی هوایی بهتنهایی قادر به تحقق اهداف اعلامشده ترامپ نیست.
کین نگرانیهای خود را با جان راتکلیف، رئیس سیا، مارکو روبیو، وزیر خارجه، و جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، در میان گذاشته است. هدف او هماهنگکردن مقامهای همنظر پیش از جلسات با ترامپ و روشنکردن محدودیتهای گزینههای نظامی است.
ترامپ با اعزام نیروی زمینی به ایران مخالف است و امیدوار است بمباران هوایی، تهران را به پذیرش شروط آمریکا وادار کند. کین و شماری از اعضای دولت چنین نتیجهای را بعید میدانند.
نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ و برخلاف ادعاهای اولیه درباره نابودی توان نظامی ایران، رئیس ستاد مشترک اکنون معتقد است که «قدرت هوایی محدودیتهایی دارد» و پایان نظامی سادهای برای جنگ وجود ندارد.
کین و برخی مقامهای ارشد با طرح حملات گستردهتر در اواخر ژوئیه مخالفت کردند. طبق گزارش، عمدتاً بخشهایی از فرماندهی مرکزی آمریکا و اسرائیل از تشدید عملیات حمایت میکردند.
ترامپ پس از هشدار متحدان خاورمیانهای درباره حملات تلافیجویانه ایران، بهویژه علیه زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس، موقتاً از عملیات گسترده عقبنشینی کرد؛ اما آن را کاملاً کنار نگذاشته است.
کاهش ذخایر مهمات و سامانههای پیشرفته دفاع هوایی آمریکا یکی دیگر از عوامل محدودکننده است. کشورهای خلیج فارس نیز نگراناند که کمبود این تجهیزات، توان آنها برای مقابله با پاسخ موشکی ایران را کاهش دهد.
حمله به زیرساختهای انرژی ایران احتمالاً باعث تسلیم تهران نخواهد شد و میتواند ایران را به حمله علیه تأسیسات انرژی کشورهای منطقه وادار کند. چنین اقدامی همچنین ممکن است مردم ایران را علیه آمریکا متحد کند، نه علیه جمهوری اسلامی.
گزینههایی مانند بمباران پلها، نیروگاهها و مواضع موشکی و پهپادی نیز مطرح شدهاند؛ اما مقامها معتقدند این اقدامات یا تأثیر راهبردی محدودی دارند یا به عملیاتی تکراری و بیپایان تبدیل میشوند.
رابطه حساس کین با ترامپ
کین هنگام ارائه توصیههای نظامی به ترامپ بسیار محتاطانه عمل میکند تا ارتباط و نفوذ خود بر رئیسجمهور را حفظ کند. او در جلسات خصوصی بر خطرات تشدید جنگ تأکید میکند، اما همزمان به ترامپ اطمینان میدهد که ارتش آمریکا در صورت صدور دستور میتواند خسارات گستردهای به ایران وارد کند.
برخی منتقدان میگویند کین موضع خود را بهاندازه کافی صریح بیان نمیکند و در برابر ترامپ ملاحظات سیاسی دارد. در مقابل، حامیانش معتقدند او میکوشد اعتماد به جایگاه رئیس ستاد مشترک و ارتش را در محیطی بهشدت سیاسیشده حفظ کند.
هشدارهای پیش از جنگ
کین و دیگر فرماندهان پیش از آغاز جنگ هشدار داده بودند که یک عملیات طولانی ذخایر تسلیحاتی آمریکا، بهخصوص سلاحهای موردنیاز برای حمایت از اسرائیل و اوکراین، را کاهش خواهد داد.
اکنون برخی فرماندهان ارشد موجودی مهمات را «بهطور خطرناکی پایین» توصیف میکنند. این مسئله توان ترامپ برای تهدید معتبر ایران در مذاکرات را نیز تضعیف کرده است.
پنتاگون و فرماندهی مرکزی در حال بازنگری راهبرد نظامی هستند. یکی از مقامهای سنتکام حتی از نیروها خواسته است ایدههای خلاقانه و غیرمتعارفی برای فشار بر ایران پیشنهاد دهند.
منابع سیانان میگویند درخواست ایدههای تازه پس از شش ماه جنگ، نشانه ضمنی آن است که عملیات طبق انتظار پیش نرفته و برنامهریزی بلندمدت کافی پیش از شروع جنگ انجام نشده است.
نتیجهگیری
در داخل دولت آمریکا تقریباً کسی خواهان اعزام نیروی زمینی گسترده به ایران نیست، زیرا چنین عملیاتی احتمالاً هزاران کشته آمریکایی خواهد داشت. درعینحال، مقامهای نظامی معتقدند بدون عملیات زمینی، شکست قاطع ایران بعید است.
بنابراین، کین و دیگر مقامها در پی یافتن راه خروجی هستند که دستکم یک «پیروزی نمادین» برای ترامپ ایجاد کند تا بتواند آن را به افکار عمومی آمریکا عرضه کند. نخستین گام احتمالی، دستیابی به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و فراهمکردن زمینه بازگشت به دیپلماسی است.
نویسنده: زکری کوهن
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
منبع: سیانان
لینک: https://www.cnn.com/2026/08/07/politics/general-dan-caine-off-ramp-iran-war
خلاصه
براساس گزارش سیانان، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در گفتوگوهای خصوصی با مقامهای ارشد دولت ترامپ تأکید کرده است که آمریکا باید راهی برای خروج از جنگ ایران پیدا کند. او معتقد است تشدید حملات میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و نیروی هوایی بهتنهایی قادر به تحقق اهداف اعلامشده ترامپ نیست.
کین نگرانیهای خود را با جان راتکلیف، رئیس سیا، مارکو روبیو، وزیر خارجه، و جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، در میان گذاشته است. هدف او هماهنگکردن مقامهای همنظر پیش از جلسات با ترامپ و روشنکردن محدودیتهای گزینههای نظامی است.
ترامپ با اعزام نیروی زمینی به ایران مخالف است و امیدوار است بمباران هوایی، تهران را به پذیرش شروط آمریکا وادار کند. کین و شماری از اعضای دولت چنین نتیجهای را بعید میدانند.
نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ و برخلاف ادعاهای اولیه درباره نابودی توان نظامی ایران، رئیس ستاد مشترک اکنون معتقد است که «قدرت هوایی محدودیتهایی دارد» و پایان نظامی سادهای برای جنگ وجود ندارد.
کین و برخی مقامهای ارشد با طرح حملات گستردهتر در اواخر ژوئیه مخالفت کردند. طبق گزارش، عمدتاً بخشهایی از فرماندهی مرکزی آمریکا و اسرائیل از تشدید عملیات حمایت میکردند.
ترامپ پس از هشدار متحدان خاورمیانهای درباره حملات تلافیجویانه ایران، بهویژه علیه زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس، موقتاً از عملیات گسترده عقبنشینی کرد؛ اما آن را کاملاً کنار نگذاشته است.
کاهش ذخایر مهمات و سامانههای پیشرفته دفاع هوایی آمریکا یکی دیگر از عوامل محدودکننده است. کشورهای خلیج فارس نیز نگراناند که کمبود این تجهیزات، توان آنها برای مقابله با پاسخ موشکی ایران را کاهش دهد.
حمله به زیرساختهای انرژی ایران احتمالاً باعث تسلیم تهران نخواهد شد و میتواند ایران را به حمله علیه تأسیسات انرژی کشورهای منطقه وادار کند. چنین اقدامی همچنین ممکن است مردم ایران را علیه آمریکا متحد کند، نه علیه جمهوری اسلامی.
گزینههایی مانند بمباران پلها، نیروگاهها و مواضع موشکی و پهپادی نیز مطرح شدهاند؛ اما مقامها معتقدند این اقدامات یا تأثیر راهبردی محدودی دارند یا به عملیاتی تکراری و بیپایان تبدیل میشوند.
رابطه حساس کین با ترامپ
کین هنگام ارائه توصیههای نظامی به ترامپ بسیار محتاطانه عمل میکند تا ارتباط و نفوذ خود بر رئیسجمهور را حفظ کند. او در جلسات خصوصی بر خطرات تشدید جنگ تأکید میکند، اما همزمان به ترامپ اطمینان میدهد که ارتش آمریکا در صورت صدور دستور میتواند خسارات گستردهای به ایران وارد کند.
برخی منتقدان میگویند کین موضع خود را بهاندازه کافی صریح بیان نمیکند و در برابر ترامپ ملاحظات سیاسی دارد. در مقابل، حامیانش معتقدند او میکوشد اعتماد به جایگاه رئیس ستاد مشترک و ارتش را در محیطی بهشدت سیاسیشده حفظ کند.
هشدارهای پیش از جنگ
کین و دیگر فرماندهان پیش از آغاز جنگ هشدار داده بودند که یک عملیات طولانی ذخایر تسلیحاتی آمریکا، بهخصوص سلاحهای موردنیاز برای حمایت از اسرائیل و اوکراین، را کاهش خواهد داد.
اکنون برخی فرماندهان ارشد موجودی مهمات را «بهطور خطرناکی پایین» توصیف میکنند. این مسئله توان ترامپ برای تهدید معتبر ایران در مذاکرات را نیز تضعیف کرده است.
پنتاگون و فرماندهی مرکزی در حال بازنگری راهبرد نظامی هستند. یکی از مقامهای سنتکام حتی از نیروها خواسته است ایدههای خلاقانه و غیرمتعارفی برای فشار بر ایران پیشنهاد دهند.
منابع سیانان میگویند درخواست ایدههای تازه پس از شش ماه جنگ، نشانه ضمنی آن است که عملیات طبق انتظار پیش نرفته و برنامهریزی بلندمدت کافی پیش از شروع جنگ انجام نشده است.
نتیجهگیری
در داخل دولت آمریکا تقریباً کسی خواهان اعزام نیروی زمینی گسترده به ایران نیست، زیرا چنین عملیاتی احتمالاً هزاران کشته آمریکایی خواهد داشت. درعینحال، مقامهای نظامی معتقدند بدون عملیات زمینی، شکست قاطع ایران بعید است.
بنابراین، کین و دیگر مقامها در پی یافتن راه خروجی هستند که دستکم یک «پیروزی نمادین» برای ترامپ ایجاد کند تا بتواند آن را به افکار عمومی آمریکا عرضه کند. نخستین گام احتمالی، دستیابی به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و فراهمکردن زمینه بازگشت به دیپلماسی است.
CNN
Trump’s top general is ‘looking for an off-ramp’ from Iran war as US military options remain limited, sources say
Over the last few weeks, Chairman of the Joint Chiefs Gen. Dan Caine has privately made clear to other top Trump advisers that the US needs to find an off-ramp from the war with Iran — because the military options on the table to escalate the conflict could…
👍2
نام مقاله: با بازنگری آمریکا در حضور منطقهای خود، اسرائیل تمرکز را بر بیثباتکردن ایران میگذارد
نویسنده: بن کاسپیت
نشریه: المانیتور
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
بن کاسپیت در این تحلیل مینویسد که اسرائیل بهدلیل ابهام درباره اهداف جابهجاییهای نظامی آمریکا در خاورمیانه، تمرکز خود را بر طراحی برنامههای تازه برای بیثباتکردن جمهوری اسلامی و مقابله با احتمال احیای برنامه هستهای ایران گذاشته است. منابع امنیتی اسرائیلی میگویند بلاتکلیفی در انتظار تصمیم دولت ترامپ، یکی از دلایلی است که بنیامین نتانیاهو را به درخواست طرحهای جدید علیه حکومت ایران واداشته است.
نشانههای ارسالی از سوی آمریکا متناقض به نظر میرسند. از یک سو گزارش شده واشنگتن در حال بررسی کاهش حضور نظامی خود در کویت، بزرگترین مرکز لجستیکی آمریکا در منطقه، و آمادهشدن برای خروج نیروها از عراق براساس توافق با بغداد است. از سوی دیگر، منابع اسرائیلی از اضافهشدن ۱۰ هواپیمای سوخترسان آمریکایی به حدود ۳۰ هواپیمای مستقر در فرودگاه بنگوریون و دهها هواپیمای دیگر در پایگاههای نظامی اسرائیل خبر دادهاند. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، نیز نیروهای آمریکا را برای احتمال دریافت دستور تشدید حملات علیه ایران در نقاط مختلف منطقه جابهجا کرده است.
مقامهای اسرائیلی دو تفسیر برای این تحرکات دارند: آمریکا یا میخواهد آسیبپذیری نیروهایش را کاهش دهد و در عین حال توان تهاجمی گسترده خود را حفظ کند، یا در آستانه توافق با ایران، برای کاهش بلندمدت حضور نظامی خود در منطقه آماده میشود. اسرائیل از افزایش حضور نیروها، هواپیماها و تجهیزات آمریکایی در خاک خود استقبال میکند، زیرا آن را موجب تحکیم همکاری نظامی دو کشور میداند؛ اما کاهش حضور آمریکا در کویت میتواند نشانه راهبردی متفاوت و بلندمدت باشد.
اسرائیل در شرایط کنونی ناچار است در حاشیه منتظر تصمیم دونالد ترامپ بماند. به گفته یک منبع امنیتی اسرائیلی، ترامپ اجازه پیوستن اسرائیل به کارزار کنونی آمریکا علیه ایران را نداده و تلآویو نیز دقیقاً نمیداند واشنگتن چه برنامهای دارد. در این وضعیت، نتانیاهو از نهادهای امنیتی خواسته طرحهایی را برای تلاش دوباره جهت بیثباتکردن حکومت تهران تهیه کنند.
شبکه ۱۲ اسرائیل گزارش داده که رومان گوفمن، رئیس جدید موساد، دو مقام ارشد این سازمان—رئیس اداره اطلاعات و رئیس بخش ایران—را برکنار کرده است. گوفمن در دوم ژوئن جانشین دیوید بارنئا شد؛ رئیس پیشین موساد که در دوره او طرح عملیات علیه ایران شکل گرفت و به ترور رهبران ارشد ایران در ۲۸ فوریه و جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل با ایران انجامید. گوفمن که پیشتر آجودان نظامی نتانیاهو بود، با مأموریت طراحی برنامههای جدید کار خود را آغاز کرد و برکناری این دو مقام، بازتاب نارضایتی از نتایج عملیات گذشته دانسته میشود.
یک مقام پیشین اطلاعاتی اسرائیل این برکناریها را یافتن «قربانی» برای ناکامیهای سیاسی و نظامی توصیف کرده است. به گفته او، گوفمن در مقام رابط نتانیاهو با ارتش و نهادهای اطلاعاتی، از همه طرحهای عملیات ایران اطلاع داشت و از آنها حمایت کرده بود؛ بنابراین برکناری طراحان همان برنامهها رفتاری ریاکارانه است. این دو مقام همراه با بارنئا، نتانیاهو را متقاعد کرده بودند که میتوان با بمباران گسترده، تحریک اعتراضات داخلی و عملیات مخفیانه، حکومت ایران را سرنگون کرد. نتانیاهو نیز ترامپ را متقاعد کرد و موساد و سیا بهطور مشترک روی این طرح کار کردند.
درحالیکه جمهوری اسلامی سقوط نکرده، موقعیت سیاسی خود نتانیاهو در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر متزلزل است. نظرسنجی روزنامه معاریو پیشبینی کرده اردوگاه او تنها ۴۹ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را به دست خواهد آورد، درحالیکه برای تشکیل دولت به ۶۱ کرسی نیاز دارد. ترامپ نیز نگران انتخابات میاندورهای نوامبر است، زیرا شکست جمهوریخواهان میتواند اکثریت او در کنگره را از بین ببرد. این فشارهای انتخاباتی آزادی عمل هر دو رهبر را محدود کرده است.
در حلقه نزدیکان نتانیاهو، نارضایتی عمیقی از نتیجه جنگ ایران وجود دارد. یک مقام ارشد سیاسی اسرائیل گفته تلآویو «بدترین نتیجه ممکن» را به دست آورده است: جمهوری اسلامی نهتنها سقوط نکرد، بلکه ترس خود را از دست داده؛ برنامه هستهای کاملاً نابود نشده و میتواند نسبتاً سریع بازسازی شود؛ توان موشکی بالستیک ایران نیز از دستور کار خارج شده است. از همه نگرانکنندهتر برای اسرائیل، دستیابی تهران به امکان کنترل کشتیرانی در تنگه هرمز و دریافت درآمدهای جدیدی است که میتواند برای فعالیتهای هستهای و حمایت از گروههای مسلح مصرف شود.
برخی مقامهای اسرائیلی امیدوارند مذاکرات آمریکا و ایران شکست بخورد و تهران با انجام اقدامی تحریکآمیز، ترامپ را به این نتیجه برساند که ادامه بقای جمهوری اسلامی قابلقبول نیست. یک مقام اسرائیلی احتمال دستیابی به توافقی واقعی که مسئله هستهای را نیز حل کند «صفر» دانسته و هشدار داده است که در غیر این صورت، ترامپ و نتانیاهو ممکن است در تاریخ بهعنوان کسانی شناخته شوند که زمینه تولید بمب اتمی ایران را فراهم کردند. بااینحال، تعداد کمی از تصمیمگیرندگان اسرائیلی روی چنین سناریویی حساب میکنند.
برنامه واقعبینانهتر اسرائیل، همکاری با آمریکا برای از بین بردن یا مهار توان هستهای ایران است. به گفته یک منبع دیپلماتیک، نتانیاهو گوفمن را منصوب کرده تا موساد سایر اولویتها را کنار بگذارد و تمام تمرکز خود را بر حکومت و برنامه هستهای ایران قرار دهد. گوفمن اوایل ژوئیه برای گفتوگو درباره جنگ و برنامه هستهای ایران به واشنگتن رفت و با جان رتکلیف، رئیس سیا، و مقامهای کاخ سفید دیدار کرد. هدف این رایزنیها، هماهنگی درباره مذاکرات هستهای آمریکا و ایران عنوان شده است.
بااینحال، توافق احتمالی واشنگتن و تهران ممکن است اسرائیل را با ایرانی قویتر روبهرو کند. کاهش تحریمها و درآمد احتمالی از عوارض عبور کشتیها در هرمز میتواند منابع مالی جدیدی در اختیار حکومت ایران قرار دهد. مقامهای اسرائیلی معتقدند تهران بخشی از این درآمد را برای بهبود وضعیت مردم و تثبیت قدرت داخلی خود مصرف خواهد کرد؛ در چنین شرایطی، اسرائیل مجبور خواهد بود «با یک دست بسته» علیه ایران فعالیت کند.
مسئله اصلی این است که آیا اسرائیل باید توافق احتمالی آمریکا و ایران را بپذیرد. مقامهای امنیتی اسرائیلی تأکید میکنند که اگر اطلاعات این کشور نشان دهد ایران در آستانه جهش هستهای قرار گرفته، اسرائیل باید حق حمله مستقل، حتی بدون موافقت آمریکا، را برای خود محفوظ نگه دارد. آنها اسرائیل را کشوری مستقل با حق دفاع از خود میدانند و امیدوارند بتوانند این موضع را برای ترامپ و دولت او روشن کنند.
با وجود این، مقاله نتیجه میگیرد که اسرائیل فعلاً گزینههای محدودی دارد. نتانیاهو در آستانه انتخابات نمیتواند بهراحتی با ترامپ مخالفت کند. انتقاد آشکار او از توافق احتمالی آمریکا و ایران نیز به معنای اعتراف به شکست راهبرد خودش در جنگ خواهد بود. بنابراین، احتمالاً ناچار است در کوتاهمدت سکوت کند و همزمان موساد را برای برنامههای تازه علیه حکومت و تأسیسات هستهای ایران آماده سازد.
نویسنده: بن کاسپیت
نشریه: المانیتور
تاریخ انتشار: ۷ اوت ۲۰۲۶
بن کاسپیت در این تحلیل مینویسد که اسرائیل بهدلیل ابهام درباره اهداف جابهجاییهای نظامی آمریکا در خاورمیانه، تمرکز خود را بر طراحی برنامههای تازه برای بیثباتکردن جمهوری اسلامی و مقابله با احتمال احیای برنامه هستهای ایران گذاشته است. منابع امنیتی اسرائیلی میگویند بلاتکلیفی در انتظار تصمیم دولت ترامپ، یکی از دلایلی است که بنیامین نتانیاهو را به درخواست طرحهای جدید علیه حکومت ایران واداشته است.
نشانههای ارسالی از سوی آمریکا متناقض به نظر میرسند. از یک سو گزارش شده واشنگتن در حال بررسی کاهش حضور نظامی خود در کویت، بزرگترین مرکز لجستیکی آمریکا در منطقه، و آمادهشدن برای خروج نیروها از عراق براساس توافق با بغداد است. از سوی دیگر، منابع اسرائیلی از اضافهشدن ۱۰ هواپیمای سوخترسان آمریکایی به حدود ۳۰ هواپیمای مستقر در فرودگاه بنگوریون و دهها هواپیمای دیگر در پایگاههای نظامی اسرائیل خبر دادهاند. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، نیز نیروهای آمریکا را برای احتمال دریافت دستور تشدید حملات علیه ایران در نقاط مختلف منطقه جابهجا کرده است.
مقامهای اسرائیلی دو تفسیر برای این تحرکات دارند: آمریکا یا میخواهد آسیبپذیری نیروهایش را کاهش دهد و در عین حال توان تهاجمی گسترده خود را حفظ کند، یا در آستانه توافق با ایران، برای کاهش بلندمدت حضور نظامی خود در منطقه آماده میشود. اسرائیل از افزایش حضور نیروها، هواپیماها و تجهیزات آمریکایی در خاک خود استقبال میکند، زیرا آن را موجب تحکیم همکاری نظامی دو کشور میداند؛ اما کاهش حضور آمریکا در کویت میتواند نشانه راهبردی متفاوت و بلندمدت باشد.
اسرائیل در شرایط کنونی ناچار است در حاشیه منتظر تصمیم دونالد ترامپ بماند. به گفته یک منبع امنیتی اسرائیلی، ترامپ اجازه پیوستن اسرائیل به کارزار کنونی آمریکا علیه ایران را نداده و تلآویو نیز دقیقاً نمیداند واشنگتن چه برنامهای دارد. در این وضعیت، نتانیاهو از نهادهای امنیتی خواسته طرحهایی را برای تلاش دوباره جهت بیثباتکردن حکومت تهران تهیه کنند.
شبکه ۱۲ اسرائیل گزارش داده که رومان گوفمن، رئیس جدید موساد، دو مقام ارشد این سازمان—رئیس اداره اطلاعات و رئیس بخش ایران—را برکنار کرده است. گوفمن در دوم ژوئن جانشین دیوید بارنئا شد؛ رئیس پیشین موساد که در دوره او طرح عملیات علیه ایران شکل گرفت و به ترور رهبران ارشد ایران در ۲۸ فوریه و جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل با ایران انجامید. گوفمن که پیشتر آجودان نظامی نتانیاهو بود، با مأموریت طراحی برنامههای جدید کار خود را آغاز کرد و برکناری این دو مقام، بازتاب نارضایتی از نتایج عملیات گذشته دانسته میشود.
یک مقام پیشین اطلاعاتی اسرائیل این برکناریها را یافتن «قربانی» برای ناکامیهای سیاسی و نظامی توصیف کرده است. به گفته او، گوفمن در مقام رابط نتانیاهو با ارتش و نهادهای اطلاعاتی، از همه طرحهای عملیات ایران اطلاع داشت و از آنها حمایت کرده بود؛ بنابراین برکناری طراحان همان برنامهها رفتاری ریاکارانه است. این دو مقام همراه با بارنئا، نتانیاهو را متقاعد کرده بودند که میتوان با بمباران گسترده، تحریک اعتراضات داخلی و عملیات مخفیانه، حکومت ایران را سرنگون کرد. نتانیاهو نیز ترامپ را متقاعد کرد و موساد و سیا بهطور مشترک روی این طرح کار کردند.
درحالیکه جمهوری اسلامی سقوط نکرده، موقعیت سیاسی خود نتانیاهو در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر متزلزل است. نظرسنجی روزنامه معاریو پیشبینی کرده اردوگاه او تنها ۴۹ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را به دست خواهد آورد، درحالیکه برای تشکیل دولت به ۶۱ کرسی نیاز دارد. ترامپ نیز نگران انتخابات میاندورهای نوامبر است، زیرا شکست جمهوریخواهان میتواند اکثریت او در کنگره را از بین ببرد. این فشارهای انتخاباتی آزادی عمل هر دو رهبر را محدود کرده است.
در حلقه نزدیکان نتانیاهو، نارضایتی عمیقی از نتیجه جنگ ایران وجود دارد. یک مقام ارشد سیاسی اسرائیل گفته تلآویو «بدترین نتیجه ممکن» را به دست آورده است: جمهوری اسلامی نهتنها سقوط نکرد، بلکه ترس خود را از دست داده؛ برنامه هستهای کاملاً نابود نشده و میتواند نسبتاً سریع بازسازی شود؛ توان موشکی بالستیک ایران نیز از دستور کار خارج شده است. از همه نگرانکنندهتر برای اسرائیل، دستیابی تهران به امکان کنترل کشتیرانی در تنگه هرمز و دریافت درآمدهای جدیدی است که میتواند برای فعالیتهای هستهای و حمایت از گروههای مسلح مصرف شود.
برخی مقامهای اسرائیلی امیدوارند مذاکرات آمریکا و ایران شکست بخورد و تهران با انجام اقدامی تحریکآمیز، ترامپ را به این نتیجه برساند که ادامه بقای جمهوری اسلامی قابلقبول نیست. یک مقام اسرائیلی احتمال دستیابی به توافقی واقعی که مسئله هستهای را نیز حل کند «صفر» دانسته و هشدار داده است که در غیر این صورت، ترامپ و نتانیاهو ممکن است در تاریخ بهعنوان کسانی شناخته شوند که زمینه تولید بمب اتمی ایران را فراهم کردند. بااینحال، تعداد کمی از تصمیمگیرندگان اسرائیلی روی چنین سناریویی حساب میکنند.
برنامه واقعبینانهتر اسرائیل، همکاری با آمریکا برای از بین بردن یا مهار توان هستهای ایران است. به گفته یک منبع دیپلماتیک، نتانیاهو گوفمن را منصوب کرده تا موساد سایر اولویتها را کنار بگذارد و تمام تمرکز خود را بر حکومت و برنامه هستهای ایران قرار دهد. گوفمن اوایل ژوئیه برای گفتوگو درباره جنگ و برنامه هستهای ایران به واشنگتن رفت و با جان رتکلیف، رئیس سیا، و مقامهای کاخ سفید دیدار کرد. هدف این رایزنیها، هماهنگی درباره مذاکرات هستهای آمریکا و ایران عنوان شده است.
بااینحال، توافق احتمالی واشنگتن و تهران ممکن است اسرائیل را با ایرانی قویتر روبهرو کند. کاهش تحریمها و درآمد احتمالی از عوارض عبور کشتیها در هرمز میتواند منابع مالی جدیدی در اختیار حکومت ایران قرار دهد. مقامهای اسرائیلی معتقدند تهران بخشی از این درآمد را برای بهبود وضعیت مردم و تثبیت قدرت داخلی خود مصرف خواهد کرد؛ در چنین شرایطی، اسرائیل مجبور خواهد بود «با یک دست بسته» علیه ایران فعالیت کند.
مسئله اصلی این است که آیا اسرائیل باید توافق احتمالی آمریکا و ایران را بپذیرد. مقامهای امنیتی اسرائیلی تأکید میکنند که اگر اطلاعات این کشور نشان دهد ایران در آستانه جهش هستهای قرار گرفته، اسرائیل باید حق حمله مستقل، حتی بدون موافقت آمریکا، را برای خود محفوظ نگه دارد. آنها اسرائیل را کشوری مستقل با حق دفاع از خود میدانند و امیدوارند بتوانند این موضع را برای ترامپ و دولت او روشن کنند.
با وجود این، مقاله نتیجه میگیرد که اسرائیل فعلاً گزینههای محدودی دارد. نتانیاهو در آستانه انتخابات نمیتواند بهراحتی با ترامپ مخالفت کند. انتقاد آشکار او از توافق احتمالی آمریکا و ایران نیز به معنای اعتراف به شکست راهبرد خودش در جنگ خواهد بود. بنابراین، احتمالاً ناچار است در کوتاهمدت سکوت کند و همزمان موساد را برای برنامههای تازه علیه حکومت و تأسیسات هستهای ایران آماده سازد.
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
As US rethinks regional presence, Israel shifts focus to destabilizing Iran
Uncertain how to interpret the American regional redeployment, Israel is focusing on efforts to destabilize the Iranian regime and stop its nuclear program.
نام مقاله: از صدور هرجومرج تا واردکردن آن
نویسنده: محمد غانم الرمیحی
نشریه: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۸ اوت ۲۰۲۶
محمد غانم الرمیحی نویسنده، روشنفکر و استاد کویتی جامعهشناسی سیاسی در دانشگاه کویت است.
الرمیحی مقاله را با اشاره به نوشته اخیر مشاری الذایدی آغاز میکند که گفته بود برای درک رفتار جمهوری اسلامی نباید صرفاً از منطق و محاسبات خود استفاده کرد، بلکه باید جهان را از نگاه حکومت ایران دید. این دیدگاه، نویسنده را به پرسش دیگری میرساند: وقتی ساختار فکری جمهوری اسلامی از مرزهای ایران عبور میکند و در حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و گروههای مسلح وفادار به تهران در عراق بازتولید میشود، چه اتفاقی برای دولت و جامعه در این کشورها میافتد؟
از نظر الرمیحی، این گروهها با وجود تفاوتهای محلی، از ساختار فکری و روش عملیاتی مشترکی پیروی میکنند. آنها همگی با استفاده از ادبیاتی تقریباً یکسان، حفظ سلاح خارج از اختیار دولت را توجیه میکنند و مانع اعمال حاکمیت کامل دولت ملی میشوند. در نتیجه، نهادهای رسمی کشور ناتوان، ناقص و فاقد اقتدار جلوه میکنند، درحالیکه تصمیمهای اصلی جنگ، صلح و امنیت در اختیار یک سازمان مسلح موازی قرار میگیرد.
در لبنان، حزبالله تحویل سلاح را به خروج کامل اسرائیل از جنوب مشروط میکند. حوثیها میگویند سرنوشت سلاحهایشان زمانی تعیین میشود که سراسر یمن زیر سلطه آنها قرار گیرد. گروههای عراقی نیز خروج نیروهای خارجی را شرط خلع سلاح معرفی میکنند. این شعارها در ظاهر به شرایط متفاوت هر کشور مربوطاند، اما از نگاه نویسنده همگی یک کارکرد دارند: جلوگیری نامحدود از شکلگیری دولتی که انحصار قانونی استفاده از زور را در اختیار داشته باشد.
الرمیحی معتقد است حتی اگر این شروط تحقق یابند، گروههای مزبور سلاحهای خود را به دولت تحویل نخواهند داد، زیرا برای حل یک مشکل موقت یا مقابله با یک دشمن مشخص ایجاد نشدهاند. هدف اصلی آنها وابستهکردن دولتهای عربی به پروژه منطقهای ایران و خالیکردن مفهوم دولت مدرن از محتوای واقعی آن است. شروط اعلامشده اهداف نهایی نیستند، بلکه ابزارهایی برای حفظ وضع موجودند؛ با تحقق هر شرط، شرط یا دشمن تازهای مطرح میشود تا ادامه موجودیت مسلحانه گروه توجیه شود.
در این ساختار، سلاح دیگر وسیلهای برای تحقق یک هدف سیاسی نیست، بلکه خودِ منبع مشروعیت، نفوذ و بقای سازمان است. برخورداری از سلاح به اقلیتی سازمانیافته اجازه میدهد خارج از چارچوب دولت بر بخش بزرگتری از جامعه حکومت کند. هرکس این وضعیت را به چالش بکشد، خائن یا عامل دشمن معرفی میشود و ممکن است حتی اگر از همان مذهب، حزب یا جامعه باشد، تهدید یا حذف شود.
از همین رو، گروههای مسلح مذاکرات دولتهای ملی را مسیری برای پایاندادن به جنگ نمیدانند، بلکه آن را ابزاری برای مدیریت و طولانیکردن بحران تلقی میکنند. آنها ممکن است آتشبس را بپذیرند، وارد مذاکرات موقت شوند یا با توافقی محدود موافقت کنند، اما از رسیدن به نقطهای که دولت دوباره انحصار استفاده از زور را به دست آورد جلوگیری میکنند. یک توافق نهایی برای چنین سازمانهایی تهدیدی وجودی است، زیرا با پایان منازعه، علت ادامه نقش سیاسی و نظامی آنها نیز از بین میرود. نویسنده حتی معتقد است این گروهها ممکن است برای حفظ نفوذ خود و تثبیت تقسیم جامعه، به جنگ داخلی متوسل شوند.
بخش اصلی و تازهتر استدلال الرمیحی آن است که الگوی «دولت موازی» اکنون از کشورهای عربی به داخل خود ایران بازگشته است. در گذشته چنین تصور میشد که سپاه پاسداران با حزبالله، حوثیها یا گروههای عراقی تفاوت دارد، زیرا بخشی رسمی از ساختار جمهوری اسلامی است. اما تحولات اخیر نشان میدهد سپاه از نهادی برای «حفاظت از انقلاب» به مرکز قدرتی مستقل با منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی ویژه تبدیل شده است؛ منافعی که همیشه با سیاستها و اولویتهای دولت رسمی یکسان نیستند.
جنجال ایجادشده بر سر مصاحبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این پرسش را برجسته کرده است که تصمیم نهایی در جمهوری اسلامی واقعاً در اختیار چه نهادی است. عراقچی در این مصاحبه ظاهراً مطالبی درباره پشتپرده مذاکرات و چگونگی تصمیمگیری در ایران بیان کرد، اما انتشار مصاحبه متوقف و بازتاب آن در رسانههای ایرانی محدود شد. الرمیحی این اتفاق را نشانهای از رقابت و اختلاف میان دولت رسمی و مراکز قدرت نظامی و ایدئولوژیک میداند.
به گفته نویسنده، اگر دولت ایران وارد مذاکره شود، اما سپاه یا مراکز دیگر قدرت بتوانند تصمیمهای آن را تغییر دهند، متوقف کنند یا مسیر دیگری در پیش بگیرند، وضعیتی مشابه لبنان، عراق و یمن در داخل خود ایران شکل گرفته است. جهان نیز به همین دلیل از تهران پیامهای متناقض دریافت میکند: یک مقام از مصالحه و مذاکره سخن میگوید و مقام یا نهاد دیگری موضعی کاملاً مخالف اتخاذ میکند. در نتیجه، طرفهای خارجی نمیدانند کدام سخن بیانگر تصمیم واقعی جمهوری اسلامی است.
الرمیحی تأکید میکند که مشکل اصلی ایران صرفاً برنامه هستهای، تحریمها یا روابط با واشنگتن نیست. این مسائل نمودهای بیرونی بحران عمیقتری هستند: شکلگیری ساختاری ایدئولوژیک که خود را بالاتر از نهادهای رسمی دولت میبیند و از منابع مالی و تسلیحاتی کافی برای تحمیل اراده خود برخوردار است، حتی زمانی که دولت رسمی مسیر دیگری را ترجیح میدهد. چنین ساختاری در لبنان، عراق و یمن «دولتهای موازی» ایجاد کرده و اکنون منطق آن به کشور مبدأ بازگشته است.
مفهوم اصلی عنوان مقاله نیز همین است. جمهوری اسلامی طی چند دهه الگویی را صادر کرد که در آن تصمیمگیری میان دولت رسمی و نیروی مسلح ایدئولوژیک تقسیم میشود. اکنون خود ایران با پرسشی مشابه مواجه شده است: آیا دولت و دستگاه دیپلماسی تصمیم میگیرند یا سپاه و ساختارهای انقلابی؟ از نگاه نویسنده، این وضعیت به معنای «واردکردن» همان بیثباتی و دوگانگی قدرتی است که تهران پیشتر به محیط پیرامونی خود صادر کرده بود.
الرمیحی نتیجه میگیرد که حکومتها ممکن است تحریمهای شدید، بحران اقتصادی و حتی جنگ خارجی را تحمل کنند، اما تقسیم قدرت نهایی میان دو مرکز مستقل بسیار خطرناکتر است. هنگامی که هر مرکز مشروعیت، سلاح، منابع و محاسبات خاص خود را داشته باشد، تهدید اصلی دیگر صرفاً از خارج نمیآید؛ شکاف درونی دولت به مهمترین خطر برای ثبات و بقای آن تبدیل میشود.
نویسنده: محمد غانم الرمیحی
نشریه: الشرق الاوسط
تاریخ انتشار: ۸ اوت ۲۰۲۶
محمد غانم الرمیحی نویسنده، روشنفکر و استاد کویتی جامعهشناسی سیاسی در دانشگاه کویت است.
الرمیحی مقاله را با اشاره به نوشته اخیر مشاری الذایدی آغاز میکند که گفته بود برای درک رفتار جمهوری اسلامی نباید صرفاً از منطق و محاسبات خود استفاده کرد، بلکه باید جهان را از نگاه حکومت ایران دید. این دیدگاه، نویسنده را به پرسش دیگری میرساند: وقتی ساختار فکری جمهوری اسلامی از مرزهای ایران عبور میکند و در حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و گروههای مسلح وفادار به تهران در عراق بازتولید میشود، چه اتفاقی برای دولت و جامعه در این کشورها میافتد؟
از نظر الرمیحی، این گروهها با وجود تفاوتهای محلی، از ساختار فکری و روش عملیاتی مشترکی پیروی میکنند. آنها همگی با استفاده از ادبیاتی تقریباً یکسان، حفظ سلاح خارج از اختیار دولت را توجیه میکنند و مانع اعمال حاکمیت کامل دولت ملی میشوند. در نتیجه، نهادهای رسمی کشور ناتوان، ناقص و فاقد اقتدار جلوه میکنند، درحالیکه تصمیمهای اصلی جنگ، صلح و امنیت در اختیار یک سازمان مسلح موازی قرار میگیرد.
در لبنان، حزبالله تحویل سلاح را به خروج کامل اسرائیل از جنوب مشروط میکند. حوثیها میگویند سرنوشت سلاحهایشان زمانی تعیین میشود که سراسر یمن زیر سلطه آنها قرار گیرد. گروههای عراقی نیز خروج نیروهای خارجی را شرط خلع سلاح معرفی میکنند. این شعارها در ظاهر به شرایط متفاوت هر کشور مربوطاند، اما از نگاه نویسنده همگی یک کارکرد دارند: جلوگیری نامحدود از شکلگیری دولتی که انحصار قانونی استفاده از زور را در اختیار داشته باشد.
الرمیحی معتقد است حتی اگر این شروط تحقق یابند، گروههای مزبور سلاحهای خود را به دولت تحویل نخواهند داد، زیرا برای حل یک مشکل موقت یا مقابله با یک دشمن مشخص ایجاد نشدهاند. هدف اصلی آنها وابستهکردن دولتهای عربی به پروژه منطقهای ایران و خالیکردن مفهوم دولت مدرن از محتوای واقعی آن است. شروط اعلامشده اهداف نهایی نیستند، بلکه ابزارهایی برای حفظ وضع موجودند؛ با تحقق هر شرط، شرط یا دشمن تازهای مطرح میشود تا ادامه موجودیت مسلحانه گروه توجیه شود.
در این ساختار، سلاح دیگر وسیلهای برای تحقق یک هدف سیاسی نیست، بلکه خودِ منبع مشروعیت، نفوذ و بقای سازمان است. برخورداری از سلاح به اقلیتی سازمانیافته اجازه میدهد خارج از چارچوب دولت بر بخش بزرگتری از جامعه حکومت کند. هرکس این وضعیت را به چالش بکشد، خائن یا عامل دشمن معرفی میشود و ممکن است حتی اگر از همان مذهب، حزب یا جامعه باشد، تهدید یا حذف شود.
از همین رو، گروههای مسلح مذاکرات دولتهای ملی را مسیری برای پایاندادن به جنگ نمیدانند، بلکه آن را ابزاری برای مدیریت و طولانیکردن بحران تلقی میکنند. آنها ممکن است آتشبس را بپذیرند، وارد مذاکرات موقت شوند یا با توافقی محدود موافقت کنند، اما از رسیدن به نقطهای که دولت دوباره انحصار استفاده از زور را به دست آورد جلوگیری میکنند. یک توافق نهایی برای چنین سازمانهایی تهدیدی وجودی است، زیرا با پایان منازعه، علت ادامه نقش سیاسی و نظامی آنها نیز از بین میرود. نویسنده حتی معتقد است این گروهها ممکن است برای حفظ نفوذ خود و تثبیت تقسیم جامعه، به جنگ داخلی متوسل شوند.
بخش اصلی و تازهتر استدلال الرمیحی آن است که الگوی «دولت موازی» اکنون از کشورهای عربی به داخل خود ایران بازگشته است. در گذشته چنین تصور میشد که سپاه پاسداران با حزبالله، حوثیها یا گروههای عراقی تفاوت دارد، زیرا بخشی رسمی از ساختار جمهوری اسلامی است. اما تحولات اخیر نشان میدهد سپاه از نهادی برای «حفاظت از انقلاب» به مرکز قدرتی مستقل با منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی ویژه تبدیل شده است؛ منافعی که همیشه با سیاستها و اولویتهای دولت رسمی یکسان نیستند.
جنجال ایجادشده بر سر مصاحبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این پرسش را برجسته کرده است که تصمیم نهایی در جمهوری اسلامی واقعاً در اختیار چه نهادی است. عراقچی در این مصاحبه ظاهراً مطالبی درباره پشتپرده مذاکرات و چگونگی تصمیمگیری در ایران بیان کرد، اما انتشار مصاحبه متوقف و بازتاب آن در رسانههای ایرانی محدود شد. الرمیحی این اتفاق را نشانهای از رقابت و اختلاف میان دولت رسمی و مراکز قدرت نظامی و ایدئولوژیک میداند.
به گفته نویسنده، اگر دولت ایران وارد مذاکره شود، اما سپاه یا مراکز دیگر قدرت بتوانند تصمیمهای آن را تغییر دهند، متوقف کنند یا مسیر دیگری در پیش بگیرند، وضعیتی مشابه لبنان، عراق و یمن در داخل خود ایران شکل گرفته است. جهان نیز به همین دلیل از تهران پیامهای متناقض دریافت میکند: یک مقام از مصالحه و مذاکره سخن میگوید و مقام یا نهاد دیگری موضعی کاملاً مخالف اتخاذ میکند. در نتیجه، طرفهای خارجی نمیدانند کدام سخن بیانگر تصمیم واقعی جمهوری اسلامی است.
الرمیحی تأکید میکند که مشکل اصلی ایران صرفاً برنامه هستهای، تحریمها یا روابط با واشنگتن نیست. این مسائل نمودهای بیرونی بحران عمیقتری هستند: شکلگیری ساختاری ایدئولوژیک که خود را بالاتر از نهادهای رسمی دولت میبیند و از منابع مالی و تسلیحاتی کافی برای تحمیل اراده خود برخوردار است، حتی زمانی که دولت رسمی مسیر دیگری را ترجیح میدهد. چنین ساختاری در لبنان، عراق و یمن «دولتهای موازی» ایجاد کرده و اکنون منطق آن به کشور مبدأ بازگشته است.
مفهوم اصلی عنوان مقاله نیز همین است. جمهوری اسلامی طی چند دهه الگویی را صادر کرد که در آن تصمیمگیری میان دولت رسمی و نیروی مسلح ایدئولوژیک تقسیم میشود. اکنون خود ایران با پرسشی مشابه مواجه شده است: آیا دولت و دستگاه دیپلماسی تصمیم میگیرند یا سپاه و ساختارهای انقلابی؟ از نگاه نویسنده، این وضعیت به معنای «واردکردن» همان بیثباتی و دوگانگی قدرتی است که تهران پیشتر به محیط پیرامونی خود صادر کرده بود.
الرمیحی نتیجه میگیرد که حکومتها ممکن است تحریمهای شدید، بحران اقتصادی و حتی جنگ خارجی را تحمل کنند، اما تقسیم قدرت نهایی میان دو مرکز مستقل بسیار خطرناکتر است. هنگامی که هر مرکز مشروعیت، سلاح، منابع و محاسبات خاص خود را داشته باشد، تهدید اصلی دیگر صرفاً از خارج نمیآید؛ شکاف درونی دولت به مهمترین خطر برای ثبات و بقای آن تبدیل میشود.
Aawsat
From Exporting Chaos to Importing It
My friend Mishary al-Dhayidi wrote in this newspaper a few days ago that anyone seeking to understand the Iranian regime's behavior cannot rest on judging it by his own logic; he must also try to see the world through the regime's eyes. The idea struck me…
👍3👎2
نام سند: «گزارش راهبردی ۷۳؛ معماری جدید نبرد، نیرو و بازدارندگی»
تاریخ درجشده: ۱۷ مرداد
این فایل را مهدی محمدی منتشر کرده است؛ روزنامهنگار اصولگرا، تحلیلگر امنیت ملی و مشاور محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در امور راهبردی.
این سند استدلال میکند که جنگ عملاً پایان نیافته و خاورمیانه وارد مرحله تازهای از تقابل شده است؛ مرحلهای که در آن آمادگی نظامی، حملات پیشدستانه، مذاکرات تاکتیکی، ائتلافهای منطقهای و رقابت بر سر تنگه هرمز بهطور همزمان ادامه دارند. از نگاه تهیهکنندگان، کاهش مقطعی حملات نشانه صلح نیست، بلکه فرصتی برای بازسازی توان و آمادهشدن برای دور بعدی درگیری است.
گزارش چهار عامل را تعیینکننده میداند: آمادگی عملیاتی ایران و بازسازی سامانههای موشکی، پهپادی و پدافندی؛ استفاده از دیپلماسی برای تثبیت دستاوردها و خرید زمان؛ شکلگیری ائتلافهای جدید در منطقه؛ و کنترل مسیرهای دریایی، بهویژه تنگه هرمز. نتیجه کلی آن است که احتمال بازگشت به جنگ همچنان بالاست و شرایط فعلی تنها یک تعادل موقت و شکننده ایجاد کرده است.
در بخش «انتقال مرکز ثقل تصمیمگیری استراتژیک»، سند میگوید در دوره گذشته، واشنگتن و تلآویو زمان و مکان درگیری را تعیین و معادلات امنیتی خود را به منطقه تحمیل میکردند؛ اما اکنون پیچیدهترشدن شرایط، تصمیمگیری را از کنترل واشنگتن خارج کرده و ابتکار عمل بیشتری در اختیار تهران قرار داده است. به تعبیر گزارش، این تغییر تصمیمگیری درباره حملات پیشدستانه را برای ایران آسانتر کرده است. برخلاف نسخه قبلی تلخیص، در این بخش هیچ اشارهای به روسیه یا انتقال مرکز فرماندهی ایران به خارج وجود ندارد.
مفهوم محوری گزارش، تغییر دکترین ایران از «پدافند واکنشی» به «پیشدستی» است. در الگوی قبلی، ایران منتظر اقدام دشمن میماند و سپس پاسخ میداد؛ اما در دکترین جدید، در صورت مشاهده علائم جدی حمله، میتواند پیش از شلیک نخست دشمن وارد عمل شود. سند این رویکرد را دکترین «دست روی ماشه» مینامد که سه مرحله دارد: اشراف اطلاعاتی، تشخیص زودهنگام تهدید و اقدام پیشگیرانه.
حملات منتسب به ایران علیه اهدافی در بحرین، کویت و اردن نیز در این چارچوب بهعنوان «پیامرسانی راهبردی» توصیف میشوند. هدف، به ادعای سند، نشاندادن این نکته است که پایگاههای پشتیبانی و کشورهایی که با عملیات آمریکا همکاری کنند، میتوانند هدف قرار گیرند. بنابراین، حتی با کاهش تعداد حملات، الگوی رفتاری ایران از پاسخ صرف به تهدید محدود و پیشدستانه تغییر کرده است.
گزارش معادله کنونی را تقابل میان آمادگی آمریکا برای یک «حمله بسیار بزرگ» و آمادگی ایران برای «پاسخی سریع و چندلایه» میداند. از نگاه آن، زمان و مکان دور بعدی جنگ مشخص نیست، اما اراده و تجهیزات لازم برای تشدید درگیری وجود دارد. به همین دلیل، تهران یک راهبرد دوگانه را دنبال میکند: حضور در مذاکرات برای تثبیت دستاوردها و کاهش فشار، در کنار حفظ کامل آمادگی نظامی و امکان ادامه حملات.
مذاکره در این تحلیل راهی برای حل نهایی اختلافات نیست، بلکه وسیلهای برای مدیریت موقت بحران است. سند مذاکرات را به «ماده خنککننده موتور» تشبیه میکند: آمریکا و اسرائیل از آن برای خرید زمان، کاهش فشار و بازسازی توان استفاده میکنند و ایران نیز میکوشد بدون کنارگذاشتن دستاوردهای نظامی، از تشدید فوری جنگ جلوگیری کند. بنابراین، مذاکره و آمادگی برای حمله در تضاد با یکدیگر نیستند و همزمان پیش میروند.
در ارزیابی اهداف طرفین، گزارش مدعی است ایران به دنبال تعمیق آمادگی جنگی، تبدیل دستاوردهای نظامی به امتیازات سیاسی و تحمل شرایط تا رسیدن به توافق مطلوب است. در مقابل، هدف آمریکا و اسرائیل خروج از بحران، حفظ آبرو از طریق یک توافق موقت و خرید زمان برای بازسازی توان عملیاتی معرفی میشود. این بخش آشکارا از زاویهای نزدیک به روایت رسمی جمهوری اسلامی نوشته شده و ایران را دارای ابتکار عمل و طرف مقابل را گرفتار فشار و محدودیت نشان میدهد.
بخش مهم دیگری از گزارش به «توافق عمان» و تنگه هرمز اختصاص دارد. سند تأکید میکند هرگونه توافق بر سر عبور کشتیها به معنای بازگشایی دائمی هرمز نیست. از نگاه آن، ایران میخواهد ترتیبات جدیدی را تثبیت کند که نقش و قدرتش در این آبراه را به رسمیت بشناسد. تا زمانی که جنگ بهطور کامل پایان نیافته و شروط ایران اجرا نشده باشد، هر بازگشایی صرفاً محدود، مشروط و موقت خواهد بود.
سند مدعی است تنگه هرمز «در عمل کاملاً بسته» است و عبور کشتیها تنها بهشکل محدود انجام میشود. همچنین میگوید حتی اگر تردد عادیتر شود، تهدید بستهشدن دوباره تنگه در حافظه شرکتهای بیمه، کشتیرانی و دولتها باقی خواهد ماند و هزینه تجارت و انرژی را در بحرانهای آینده افزایش خواهد داد. در این چارچوب، هرمز دیگر فقط یک مسیر انتقال نفت نیست، بلکه به یکی از عناصر اصلی بازدارندگی ایران تبدیل شده است.
در بخش ائتلافهای منطقهای، گزارش از نزدیکشدن ترکیه، پاکستان، عربستان و امارات سخن میگوید، اما این مجموعه را فاقد انسجام راهبردی میداند. ترکیه به دنبال گسترش نفوذ در عراق و سوریه، پاکستان در پی حفظ توازن میان ایران، عربستان و چین، عربستان خواهان ثبات و دوری از جنگ مستقیم و امارات علاقهمند به نقشآفرینی در تجارت و انرژی معرفی میشوند. به باور تهیهکنندگان، تفاوت اهداف این کشورها مانع تبدیل آنها به یک بلوک نظامی منسجم خواهد شد.
گزارش همچنین استدلال میکند که اگر آمریکا و اسرائیل با توان نظامی و فناوری برتر نتوانستهاند اراده ایران را درهم بشکنند، ورود ترکیه و پاکستان نیز موازنه را بهطور اساسی تغییر نخواهد داد. افزون بر این، نگرانیهای قومی، امنیتی و داخلی این کشورها میتواند احتیاط آنها را افزایش دهد، درحالیکه ایران و نیروهای همسو با آن بهدلیل احساس تهدید وجودی، آمادگی بیشتری برای پذیرش هزینه و خطر دارند. از این منظر، اراده پذیرش تلفات و ریسک به اندازه تعداد نیرو و تجهیزات اهمیت دارد.
نتیجه نهایی سند «اصل عدم بازگشت» است. منطقه دیگر به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت و حتی یک توافق سیاسی نیز تنها تعادل تازهای میان ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه ایجاد خواهد کرد. پیام اصلی آن این است که نقش منطقهای ایران، امکان اقدام پیشدستانه و قدرت فشار از طریق هرمز باید در هر نظم امنیتی آینده در نظر گرفته شود.
در مجموع، فایل میگوید جنگ از حملات آشکار و متوالی به مرحلهای پیچیدهتر منتقل شده است: مذاکره برای خرید زمان، بازسازی نظامی، تهدید پیشدستانه، رقابت ائتلافی و استفاده از هرمز بهعنوان ابزار بازدارندگی. بااینحال، این ارائه فاقد نویسنده مشخص، منابع، دادههای قابلبررسی و ارجاعات مستقل است و با Gemini Notebook ساخته شده است. بنابراین، بهتر است آن را بازتاب دیدگاه راهبردی مهدی محمدی و طیفی نزدیک به ساختار قدرت جمهوری اسلامی دانست، نه یک گزارش اطلاعاتی تأییدشده.
تاریخ درجشده: ۱۷ مرداد
این فایل را مهدی محمدی منتشر کرده است؛ روزنامهنگار اصولگرا، تحلیلگر امنیت ملی و مشاور محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در امور راهبردی.
این سند استدلال میکند که جنگ عملاً پایان نیافته و خاورمیانه وارد مرحله تازهای از تقابل شده است؛ مرحلهای که در آن آمادگی نظامی، حملات پیشدستانه، مذاکرات تاکتیکی، ائتلافهای منطقهای و رقابت بر سر تنگه هرمز بهطور همزمان ادامه دارند. از نگاه تهیهکنندگان، کاهش مقطعی حملات نشانه صلح نیست، بلکه فرصتی برای بازسازی توان و آمادهشدن برای دور بعدی درگیری است.
گزارش چهار عامل را تعیینکننده میداند: آمادگی عملیاتی ایران و بازسازی سامانههای موشکی، پهپادی و پدافندی؛ استفاده از دیپلماسی برای تثبیت دستاوردها و خرید زمان؛ شکلگیری ائتلافهای جدید در منطقه؛ و کنترل مسیرهای دریایی، بهویژه تنگه هرمز. نتیجه کلی آن است که احتمال بازگشت به جنگ همچنان بالاست و شرایط فعلی تنها یک تعادل موقت و شکننده ایجاد کرده است.
در بخش «انتقال مرکز ثقل تصمیمگیری استراتژیک»، سند میگوید در دوره گذشته، واشنگتن و تلآویو زمان و مکان درگیری را تعیین و معادلات امنیتی خود را به منطقه تحمیل میکردند؛ اما اکنون پیچیدهترشدن شرایط، تصمیمگیری را از کنترل واشنگتن خارج کرده و ابتکار عمل بیشتری در اختیار تهران قرار داده است. به تعبیر گزارش، این تغییر تصمیمگیری درباره حملات پیشدستانه را برای ایران آسانتر کرده است. برخلاف نسخه قبلی تلخیص، در این بخش هیچ اشارهای به روسیه یا انتقال مرکز فرماندهی ایران به خارج وجود ندارد.
مفهوم محوری گزارش، تغییر دکترین ایران از «پدافند واکنشی» به «پیشدستی» است. در الگوی قبلی، ایران منتظر اقدام دشمن میماند و سپس پاسخ میداد؛ اما در دکترین جدید، در صورت مشاهده علائم جدی حمله، میتواند پیش از شلیک نخست دشمن وارد عمل شود. سند این رویکرد را دکترین «دست روی ماشه» مینامد که سه مرحله دارد: اشراف اطلاعاتی، تشخیص زودهنگام تهدید و اقدام پیشگیرانه.
حملات منتسب به ایران علیه اهدافی در بحرین، کویت و اردن نیز در این چارچوب بهعنوان «پیامرسانی راهبردی» توصیف میشوند. هدف، به ادعای سند، نشاندادن این نکته است که پایگاههای پشتیبانی و کشورهایی که با عملیات آمریکا همکاری کنند، میتوانند هدف قرار گیرند. بنابراین، حتی با کاهش تعداد حملات، الگوی رفتاری ایران از پاسخ صرف به تهدید محدود و پیشدستانه تغییر کرده است.
گزارش معادله کنونی را تقابل میان آمادگی آمریکا برای یک «حمله بسیار بزرگ» و آمادگی ایران برای «پاسخی سریع و چندلایه» میداند. از نگاه آن، زمان و مکان دور بعدی جنگ مشخص نیست، اما اراده و تجهیزات لازم برای تشدید درگیری وجود دارد. به همین دلیل، تهران یک راهبرد دوگانه را دنبال میکند: حضور در مذاکرات برای تثبیت دستاوردها و کاهش فشار، در کنار حفظ کامل آمادگی نظامی و امکان ادامه حملات.
مذاکره در این تحلیل راهی برای حل نهایی اختلافات نیست، بلکه وسیلهای برای مدیریت موقت بحران است. سند مذاکرات را به «ماده خنککننده موتور» تشبیه میکند: آمریکا و اسرائیل از آن برای خرید زمان، کاهش فشار و بازسازی توان استفاده میکنند و ایران نیز میکوشد بدون کنارگذاشتن دستاوردهای نظامی، از تشدید فوری جنگ جلوگیری کند. بنابراین، مذاکره و آمادگی برای حمله در تضاد با یکدیگر نیستند و همزمان پیش میروند.
در ارزیابی اهداف طرفین، گزارش مدعی است ایران به دنبال تعمیق آمادگی جنگی، تبدیل دستاوردهای نظامی به امتیازات سیاسی و تحمل شرایط تا رسیدن به توافق مطلوب است. در مقابل، هدف آمریکا و اسرائیل خروج از بحران، حفظ آبرو از طریق یک توافق موقت و خرید زمان برای بازسازی توان عملیاتی معرفی میشود. این بخش آشکارا از زاویهای نزدیک به روایت رسمی جمهوری اسلامی نوشته شده و ایران را دارای ابتکار عمل و طرف مقابل را گرفتار فشار و محدودیت نشان میدهد.
بخش مهم دیگری از گزارش به «توافق عمان» و تنگه هرمز اختصاص دارد. سند تأکید میکند هرگونه توافق بر سر عبور کشتیها به معنای بازگشایی دائمی هرمز نیست. از نگاه آن، ایران میخواهد ترتیبات جدیدی را تثبیت کند که نقش و قدرتش در این آبراه را به رسمیت بشناسد. تا زمانی که جنگ بهطور کامل پایان نیافته و شروط ایران اجرا نشده باشد، هر بازگشایی صرفاً محدود، مشروط و موقت خواهد بود.
سند مدعی است تنگه هرمز «در عمل کاملاً بسته» است و عبور کشتیها تنها بهشکل محدود انجام میشود. همچنین میگوید حتی اگر تردد عادیتر شود، تهدید بستهشدن دوباره تنگه در حافظه شرکتهای بیمه، کشتیرانی و دولتها باقی خواهد ماند و هزینه تجارت و انرژی را در بحرانهای آینده افزایش خواهد داد. در این چارچوب، هرمز دیگر فقط یک مسیر انتقال نفت نیست، بلکه به یکی از عناصر اصلی بازدارندگی ایران تبدیل شده است.
در بخش ائتلافهای منطقهای، گزارش از نزدیکشدن ترکیه، پاکستان، عربستان و امارات سخن میگوید، اما این مجموعه را فاقد انسجام راهبردی میداند. ترکیه به دنبال گسترش نفوذ در عراق و سوریه، پاکستان در پی حفظ توازن میان ایران، عربستان و چین، عربستان خواهان ثبات و دوری از جنگ مستقیم و امارات علاقهمند به نقشآفرینی در تجارت و انرژی معرفی میشوند. به باور تهیهکنندگان، تفاوت اهداف این کشورها مانع تبدیل آنها به یک بلوک نظامی منسجم خواهد شد.
گزارش همچنین استدلال میکند که اگر آمریکا و اسرائیل با توان نظامی و فناوری برتر نتوانستهاند اراده ایران را درهم بشکنند، ورود ترکیه و پاکستان نیز موازنه را بهطور اساسی تغییر نخواهد داد. افزون بر این، نگرانیهای قومی، امنیتی و داخلی این کشورها میتواند احتیاط آنها را افزایش دهد، درحالیکه ایران و نیروهای همسو با آن بهدلیل احساس تهدید وجودی، آمادگی بیشتری برای پذیرش هزینه و خطر دارند. از این منظر، اراده پذیرش تلفات و ریسک به اندازه تعداد نیرو و تجهیزات اهمیت دارد.
نتیجه نهایی سند «اصل عدم بازگشت» است. منطقه دیگر به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت و حتی یک توافق سیاسی نیز تنها تعادل تازهای میان ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه ایجاد خواهد کرد. پیام اصلی آن این است که نقش منطقهای ایران، امکان اقدام پیشدستانه و قدرت فشار از طریق هرمز باید در هر نظم امنیتی آینده در نظر گرفته شود.
در مجموع، فایل میگوید جنگ از حملات آشکار و متوالی به مرحلهای پیچیدهتر منتقل شده است: مذاکره برای خرید زمان، بازسازی نظامی، تهدید پیشدستانه، رقابت ائتلافی و استفاده از هرمز بهعنوان ابزار بازدارندگی. بااینحال، این ارائه فاقد نویسنده مشخص، منابع، دادههای قابلبررسی و ارجاعات مستقل است و با Gemini Notebook ساخته شده است. بنابراین، بهتر است آن را بازتاب دیدگاه راهبردی مهدی محمدی و طیفی نزدیک به ساختار قدرت جمهوری اسلامی دانست، نه یک گزارش اطلاعاتی تأییدشده.
👎1
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
نام مقاله: ایران فرمانده باسابقه نظامی را به بالاترین مقام امنیتی منصوب کرد
نشریه: نیویورکتایمز
تاریخ انتشار: ۹ اوت ۲۰۲۶
نیویورکتایمز مینویسد انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، نشانه تحکیم نفوذ نسل قدیمی فرماندهان سپاه و نهادهای امنیتی در ساختار قدرت ایران است. رضایی که در جنگ ایران و عراق فرمانده سپاه بود و اخیراً مشاور آیتالله مجتبی خامنهای به شمار میرفت، جایگزین محمدباقر ذوالقدر میشود. ذوالقدر پس از کشتهشدن علی لاریجانی در حمله اسرائیل، این مسئولیت را بر عهده گرفته بود و اکنون پس از استعفا به سمت دیگری منتقل خواهد شد.
شورای عالی امنیت ملی، متشکل از مقامهای ارشد نظامی و غیرنظامی، در تعیین سیاست ایران در جنگ و مذاکرات با آمریکا نقش اساسی دارد. این شورا در ماه ژوئن با تفاهمنامه توقف جنگ موافقت کرد، اما اختلاف تهران و واشنگتن بر سر کنترل تنگه هرمز به فروپاشی سریع آن انجامید.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل امنیتی ایران، معتقد است انتصاب رضایی نشان میدهد فرماندهان قدیمی بهجای واگذاری قدرت به نسل جوانتر، جایگاه خود را تثبیت میکنند. رضایی بیش از چهار دهه در بالاترین سطوح نظامی و سیاسی حضور داشته و چند بار نیز نامزد ریاستجمهوری شده است.
به ارزیابی عزیزی، این انتصاب ممکن است برای مهار نفوذ محمدباقر قالیباف نیز باشد. قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده پیشین سپاه، مذاکرات ایران با آمریکا را هدایت میکند و به ذوالقدر نزدیک است. رضایی میتواند موازنهای در برابر قالیباف ایجاد و مانع تمرکز بیش از حد قدرت در دست او شود. قالیباف از تفاهم آتشبس با آمریکا دفاع کرده، درحالیکه جریانهای تندرو بهشدت به آن حمله کردهاند؛ ازاینرو، انتصاب رضایی میتواند نشانه تقویت جناح سختگیرتر نظام باشد.
سعید گلکار، استاد دانشگاه تنسی و پژوهشگر سپاه، این تغییر را نشانه دیگری میداند که تصمیمهای اصلی ایران اکنون در اختیار فرماندهان سپاه است. بااینحال، او معتقد است انتصاب رضایی لزوماً به معنای سختگیرانهتر یا عملگرایانهترشدن سیاستها نیست. به گفته او، جاهطلبیهای شخصی رضایی و قالیباف احتمالاً به رقابت و برخورد میان آنها منجر خواهد شد؛ زیرا هر دو سابقه نامزدی ریاستجمهوری و تمایل به قرارگرفتن در رأس قدرت دارند.
اگرچه رئیسجمهور رسماً دبیر شورای عالی امنیت ملی را منصوب میکند، گلکار میگوید تصمیم واقعی را رهبر جمهوری اسلامی میگیرد. نیویورکتایمز این انتصاب را در چارچوب تلاش آیتالله مجتبی خامنهای برای محدودکردن مسعود پزشکیان و دستگاه دیپلماسی نیز بررسی میکند.
محمدباقر خرازی، روحانی تندرو و از بستگان سببی رهبر، پیش از اعلام رسمی این تغییر مدعی شده بود پزشکیان بارها برای پیشبرد خواستههای خود تهدید به استعفا کرده و خامنهای نیز هشدار داده است استعفای بعدی او را خواهد پذیرفت. خرازی همچنین گفته بود رهبر تصمیم دارد ذوالقدر را با رضایی جایگزین کند و به عباس عراقچی دستور داده دیگر در مذاکرات مداخله نکند. بااینحال، دفتر رهبر جمهوری اسلامی و دفتر پزشکیان هر دو این روایت را تکذیب کردهاند.
جمعبندی مقاله این است که انتصاب رضایی بیش از آنکه صرفاً یک جابهجایی اداری باشد، میتواند نشانه سه تحول باشد: تقویت نقش سپاه در تصمیمگیریهای کلان، افزایش نفوذ جناح سختگیر در سیاست خارجی و امنیتی، و تلاش رهبر برای ایجاد موازنه میان قالیباف، دولت پزشکیان و دیگر مراکز قدرت. در عین حال، رقابت میان رضایی و قالیباف ممکن است بهجای انسجام، اختلافات تازهای در رأس ساختار امنیتی ایران ایجاد کند.
نام مقاله: ایران فرمانده باسابقه نظامی را به بالاترین مقام امنیتی منصوب کرد
نشریه: نیویورکتایمز
تاریخ انتشار: ۹ اوت ۲۰۲۶
نیویورکتایمز مینویسد انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، نشانه تحکیم نفوذ نسل قدیمی فرماندهان سپاه و نهادهای امنیتی در ساختار قدرت ایران است. رضایی که در جنگ ایران و عراق فرمانده سپاه بود و اخیراً مشاور آیتالله مجتبی خامنهای به شمار میرفت، جایگزین محمدباقر ذوالقدر میشود. ذوالقدر پس از کشتهشدن علی لاریجانی در حمله اسرائیل، این مسئولیت را بر عهده گرفته بود و اکنون پس از استعفا به سمت دیگری منتقل خواهد شد.
شورای عالی امنیت ملی، متشکل از مقامهای ارشد نظامی و غیرنظامی، در تعیین سیاست ایران در جنگ و مذاکرات با آمریکا نقش اساسی دارد. این شورا در ماه ژوئن با تفاهمنامه توقف جنگ موافقت کرد، اما اختلاف تهران و واشنگتن بر سر کنترل تنگه هرمز به فروپاشی سریع آن انجامید.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل امنیتی ایران، معتقد است انتصاب رضایی نشان میدهد فرماندهان قدیمی بهجای واگذاری قدرت به نسل جوانتر، جایگاه خود را تثبیت میکنند. رضایی بیش از چهار دهه در بالاترین سطوح نظامی و سیاسی حضور داشته و چند بار نیز نامزد ریاستجمهوری شده است.
به ارزیابی عزیزی، این انتصاب ممکن است برای مهار نفوذ محمدباقر قالیباف نیز باشد. قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده پیشین سپاه، مذاکرات ایران با آمریکا را هدایت میکند و به ذوالقدر نزدیک است. رضایی میتواند موازنهای در برابر قالیباف ایجاد و مانع تمرکز بیش از حد قدرت در دست او شود. قالیباف از تفاهم آتشبس با آمریکا دفاع کرده، درحالیکه جریانهای تندرو بهشدت به آن حمله کردهاند؛ ازاینرو، انتصاب رضایی میتواند نشانه تقویت جناح سختگیرتر نظام باشد.
سعید گلکار، استاد دانشگاه تنسی و پژوهشگر سپاه، این تغییر را نشانه دیگری میداند که تصمیمهای اصلی ایران اکنون در اختیار فرماندهان سپاه است. بااینحال، او معتقد است انتصاب رضایی لزوماً به معنای سختگیرانهتر یا عملگرایانهترشدن سیاستها نیست. به گفته او، جاهطلبیهای شخصی رضایی و قالیباف احتمالاً به رقابت و برخورد میان آنها منجر خواهد شد؛ زیرا هر دو سابقه نامزدی ریاستجمهوری و تمایل به قرارگرفتن در رأس قدرت دارند.
اگرچه رئیسجمهور رسماً دبیر شورای عالی امنیت ملی را منصوب میکند، گلکار میگوید تصمیم واقعی را رهبر جمهوری اسلامی میگیرد. نیویورکتایمز این انتصاب را در چارچوب تلاش آیتالله مجتبی خامنهای برای محدودکردن مسعود پزشکیان و دستگاه دیپلماسی نیز بررسی میکند.
محمدباقر خرازی، روحانی تندرو و از بستگان سببی رهبر، پیش از اعلام رسمی این تغییر مدعی شده بود پزشکیان بارها برای پیشبرد خواستههای خود تهدید به استعفا کرده و خامنهای نیز هشدار داده است استعفای بعدی او را خواهد پذیرفت. خرازی همچنین گفته بود رهبر تصمیم دارد ذوالقدر را با رضایی جایگزین کند و به عباس عراقچی دستور داده دیگر در مذاکرات مداخله نکند. بااینحال، دفتر رهبر جمهوری اسلامی و دفتر پزشکیان هر دو این روایت را تکذیب کردهاند.
جمعبندی مقاله این است که انتصاب رضایی بیش از آنکه صرفاً یک جابهجایی اداری باشد، میتواند نشانه سه تحول باشد: تقویت نقش سپاه در تصمیمگیریهای کلان، افزایش نفوذ جناح سختگیر در سیاست خارجی و امنیتی، و تلاش رهبر برای ایجاد موازنه میان قالیباف، دولت پزشکیان و دیگر مراکز قدرت. در عین حال، رقابت میان رضایی و قالیباف ممکن است بهجای انسجام، اختلافات تازهای در رأس ساختار امنیتی ایران ایجاد کند.
Nytimes
Iran’s Old Guard May Be Entrenching Power With Promotion of Commander
The appointment of Mohsen Rezaei, a longtime military commander, to a top security post suggests that the country’s establishment is consolidating power.
👍1👎1