Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
675 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
https://theconversation.com/iran-protests-are-not-just-about-economics-theyre-a-full-blown-ideological-crisis-273955

از متن مقاله:

این ما را به بینش کلیدی دیگری، مجددا از هانا آرنت، می‌رساند: تمایز بین قدرت و خشونت. او استدلال کرد که قدرت از مشروعیت جمعی ناشی می‌شود، از باور مردم به یک سیستم. خشونت زمانی به کار می‌رود که مشروعیت از بین رفته باشد.

به همین دلیل، وقتی یک دولت به‌طور فزاینده‌ای به نظارت، ارعاب و تنبیه متکی است، نشانه‌ای از قدرت نیست. این نشانه‌ای از ضعف است.

این موضوع را می‌توان در آنچه صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، اخیراً در مورد ایران گفت، مشاهده کرد: "اگر یک رژیم تنها از طریق خشونت بتواند در قدرت بماند، در واقع تمام شده است." و با گذشت زمان، استفاده از زور اثر معکوس خواهد داشت.

برخی از افراد حکومت شروع به تردید می‌کنند. برخی شروع به مخالفت می‌کنند. برخی شروع به مقاومت داخلی می‌کنند که به تجزیه درون سیستم منجر می‌شود. وقتی اقدامات قهری با تخلف‌هایی مانند فساد توسط افراد حکومت همراه می‌شود، این ریزش را بیشتر گسترش می‌دهد.

این به عدم اطمینان درون سیستم را افزایش می‌دهد. مردم دیگر بهحکومت اعتماد ندارند. و وقتی اعتماد از بین برود، نهادها ضعیف می‌شوند. و هر شوک – اقتصادی، سیاسی، محیطی – می‌تواند منجر به شکاف اجتماعی شود.
این الگو منحصر به ایران نیست. به عنوان مثال، در چین، مصرف کالاهای لوکس دست‌دوم به یک راه برای چالش‌کشیدن سلسله‌مراتب‌های هایپرکاپیتالیستی تبدیل شده است.
در سیستم‌های توتالیتر، زندگی روزمره به یک عرصه سیاسی تبدیل می‌شود. و این برای یک سیستم توتالیتر به‌طور وجودی خطرناک است. در نهایت، به مرحله‌ای خواهد رسید که مردم دیگر قوانین را دنبال نمی‌کنند زیرا به آنها باور دارند. آنها ممکن است هنوز مطیع باشند، اما تنها تحت تهدید مجازات که اگر این کار را نکنند.
در سراسر جهان، رژیم‌های توتالیتر با چالش مشابهی روبرو هستند: چگونه می‌توان جمعیت‌های تحصیل‌کرده و مرتبط را کنترل، جمعیتی که می‌توانند واقعیت‌ها را مقایسه کنند. کنترل ایدئولوژیک زمانی دشوار می‌شود که مردم بتوانند گزینه‌های دیگری ببینند. به همین دلیل است که چنین سیستم‌هایی به اینترنت وسواس دارند. آموزش، ایدئولوژی‌ها را بی‌ثبات می‌کند.
ایران نشان می‌دهد که ایدئولوژی‌های توتالیتر به‌سرعت فرو نمی‌ریزد. آنها از طریق دهه‌ها مقاومت خاموش فرسایش می‌یابند. از طریق آنچه ممکن است به «سیاست‌ورزی از طریق زندگی عادی» اطلاق شود.
این چیزی است که این روزها را تاریخی می‌کند. بحران در ایران صرفاً اقتصادی نیست. سختی اقتصادی در همه‌جا وجود دارد. آنچه ایران را متفاوت می‌کند این است که اعتماد به نهادها فروریخته است.
آنچه ما شاهد آن هستیم، صرفاً ناآرامی نیست. این مرگ آرام یک ایدئولوژی است. و زمانی که باور از بین برود، هیچ زور و‌ارعابی نمی‌تواند آن را برگرداند.
😢1
https://www.nytimes.com/2026/01/25/world/middleeast/iran-how-crackdown-was-done.html

روزنامه نیویورک تایمز در شماره امروز ۲۵ ژانویه در گزارشی تفصیلی با فیلم و شواهد به کشتار در ایران پرداخته است.
قسمتهایی از این گزارش با عنوان “چگونه ایران خیزش شهروندان را با نیروی مرگبار له کرد” :


در سراسر ایران، بیمارستان‌ها با هزاران معترض مجروح مواجه شدند و برای ابعاد بی‌سابقهٔ زخم‌های ناشی از اصابت گلوله آمادگی نداشتند؛ این موضوع بر اساس مصاحبه‌ها و پیام‌های متنی با ۸ پزشک و ۱ پرستار بیان شده است.
خشونت مسلحانه در ایران نادر است و شهروندان عادی اجازهٔ مالکیت سلاح ندارند.
کادر درمان در تهران، مشهد، اصفهان و زنجان صحنه‌هایی از آشوب کامل را توصیف کردند
قطع اینترنت مانع بررسی نام بیماران و سوابق پزشکی آن‌ها توسط کادر درمان شد.
نیویورک‌تایمز عکس‌ها و ویدئوهایی بسیار دلخراش از داخل بیمارستان‌ها دریافت کرده که قابل انتشار نیستند.
برخی قربانیان از ناحیهٔ سر هدف گلوله قرار گرفته بودند

سردخانهٔ اصلی تهران (مرکز پزشکی قانونی کهریزک) بلافاصله پس از موج کشتار مملو از اجساد شد.
یک مقام دولتی در تلویزیون رسمی اعلام کرد: شمار اجساد از ظرفیت سردخانه فراتر رفته است
خانواده‌ها برای شناسایی عزیزانشان به سالنی هدایت می‌شدند که:
تصاویر چهرهٔ کشته‌شدگان روی صفحهٔ تلویزیون نمایش داده می‌شد
هر تصویر با یک شماره مشخص شده بود
از برخی قربانیان چندین عکس وجود داشت (به‌دلیل شدت جراحات)
خانواده‌ها گاهی درخواست می‌کردند:
تصویر متوقف، عقب‌گرد یا بزرگ‌نمایی شود
برخی بلافاصله عزیزشان را می‌شناختند و از حال می‌رفتند
فضای سالن مملو از فریاد، شیون و ضربه زدن به صورت و بدن از شدت شوک و اندوه بود.
نیویورک‌تایمز به عکس‌های بیش از ۳۰۰ پیکر منتقل‌شده به کهریزک دست یافت:
کیسه‌های جسد سیاه با زیپ نیمه‌باز
کارت‌های هویت سفید روی سینهٔ اجساد
وضعیت شناسایی قربانیان:
ده‌ها نفر با عنوان «مرد ناشناس»، «زن ناشناس»، «کودک ناشناس»
بیش از ۱۹۰ پیکر فقط با شماره ثبت شده بودند
راها بحرینی، وکیل و پژوهشگر ایران در سازمان عفو بین‌الملل:
«این صرفاً یک سرکوب خشونت‌آمیزِ اعتراضات نیست.»
«این یک کشتار سازمان‌دهی‌شده توسط دولت است.»
😢1
1/2

چرا وعده‌های حمایت ترامپ از معترضان ایران به اقدام عملی نرسیده است؟

با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز اعتراضات سراسری در ایران، همچنان بخشی از افکار عمومی و ناظران سیاسی چشم‌انتظار تحقق وعده‌های دونالد ترامپ برای «حمایت قاطع» از معترضان هستند. با این حال، این حمایت‌ها تا امروز از سطح مواضع رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و تریبون‌های سیاسی فراتر نرفته است. دلیل این شکاف میان گفتار و کردار را باید در مجموعه‌ای از محاسبات امنیتی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی در واشنگتن و تل‌آویو جست‌وجو کرد؛ محاسباتی که بیش از آنکه بر واقعیت‌های میدانی ایران متمرکز باشند، معطوف به پیامدهای «روز پس از سقوط» هستند.

ترس از «ایرانِ بدون دولت»

در بخش مهمی از اتاق‌های فکر غربی و اسرائیلی، سناریوی «ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی» حتی خطرناک‌تر از تداوم وضعیت فعلی تلقی می‌شود. منطق غالب این است که فروپاشی ناگهانی مرکزیت قدرت می‌تواند به هرج‌ومرجی منجر شود که پیامدهای آن از فشار بر یک حکومت شناخته‌شده و قابل مهار، پرهزینه‌تر باشد. از این منظر، در سیاست بین‌الملل گاه «پیروزی نهایی» خود می‌تواند نقطه آغاز یک کابوس بزرگ‌تر باشد.

تغییر ماهیت تهدید برای اسرائیل

اسرائیل امروز با یک دولت مشخص در تهران مواجه است؛ دولتی با پایتخت، مرزها و دارایی‌هایی که می‌توان آن‌ها را هدف بازدارندگی یا تنبیه قرار داد. اما فروپاشی این ساختار می‌تواند به ظهور ده‌ها گروه مسلح غیرمتمرکز و بی‌سرزمین منجر شود؛ گروه‌هایی شبیه «حزب‌الله‌های کوچک» که نه از منطق بازدارندگی کلاسیک تبعیت می‌کنند و نه هدف روشنی برای تلافی باقی می‌گذارند. این تغییر ماهیت تهدید، یکی از عمیق‌ترین نگرانی‌های امنیتی اسرائیل است.

کابوس «انفجار ساختاری»

با یادآوری تجربه عراق، بخشی از تحلیلگران غربی هشدار می‌دهند که انحلال ناگهانی بدنه‌های امنیتی ایران می‌تواند صدها هزار نیروی آموزش‌دیده را، با دسترسی به تسلیحات و مهمات، به بازیگرانی بی‌مهار تبدیل کند. نگرانی محوری در این سناریو آن است که پس از سقوط، «چه کسی کلید انبارهای موشکی و تسلیحاتی را تحویل می‌گیرد؟». همین ترس از انفجار ساختاری، یکی از ترمزهای اصلی حمایت عملی از معترضان محسوب می‌شود.

نگرانی آمریکا از فقدان «فرماندهی و کنترل»

واشنگتن نیز از زاویه‌ای مشابه نگران است. ایرانِ بدون دولت مرکزی به معنای از دست رفتن کنترل بر زرادخانه‌های موشکی، پهپادها و مواد هسته‌ای تلقی می‌شود. از نگاه آمریکا، گسترش این تسلیحات در بازار سیاه یا در اختیار بازیگران غیردولتی، خط قرمزی است که ریسک آن از منافع تغییر سریع رژیم فراتر می‌رود.

منطق ائتلاف‌ها و «دشمن مشترک»

بر اساس نظریه «موازنه تهدید»، اتحادهای منطقه‌ای نه بر پایه دوستی، بلکه حول دشمن مشترک شکل می‌گیرند. در وضعیت کنونی، جمهوری اسلامی همان عاملی است که اسرائیل و کشورهای عربی را زیر چتر امنیتی آمریکا نگه داشته است. حذف این دشمن می‌تواند انگیزه کشورهای عربی برای تبعیت از واشنگتن، خریدهای تسلیحاتی کلان و حتی تداوم پیمان‌هایی مانند پیمان ابراهیم را تضعیف کند و نفوذ تاریخی آمریکا در خلیج فارس را با بحران مواجه سازد.

پیامدهای جهانی: چین، روسیه و نظم بین‌الملل

بی‌ثباتی ایران همچنین می‌تواند بازیگران تجدیدنظرطلب نظم جهانی را فعال‌تر کند. چین ممکن است برای نخستین‌بار به‌منظور تضمین امنیت انرژی، از سیاست «عدم مداخله» عبور کرده و حضور امنیتی خود را در خلیج فارس گسترش دهد؛ سناریویی که انحصار سنتی آمریکا را به چالش می‌کشد. هم‌زمان، روسیه می‌تواند از خلأ ناشی از فروپاشی ایران برای ایجاد بحران‌های فرسایشی جدید در جنوب اوراسیا بهره ببرد و تمرکز غرب را از جبهه‌های اصلی رقابت منحرف کند.

شوک انرژی و اقتصاد جهانی

ایران یک «غول خفته انرژی» است. فروپاشی کنترل‌نشده می‌تواند تنگه هرمز را به کانون درگیری بدل کند و قیمت نفت را به سطوحی فراتر از ۱۵۰ دلار برساند؛ شوکی که خطر رکود جهانی را در پی دارد. هیچ دولت غربی مایل نیست مسئول چنین پیامدی باشد، به‌ویژه در شرایط شکننده اقتصاد جهانی.

پارادوکس «مهار یا مدیریت سقوط»

در نتیجه این مجموعه نگرانی‌ها، بخشی از استراتژیست‌های غربی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که هزینه «مدیریت سقوط جمهوری اسلامی» به‌مراتب سنگین‌تر از هزینه «مهار ایران فعلی» است. این پارادوکس باعث شده حمایت غرب از تغییرات در ایران همواره با احتیاطی آمیخته به ترس همراه باشد: تلاشی برای قطع «سر مار» بدون آنکه «سم» آن در سراسر منطقه پخش شود.

عاملیت جامعه و اپوزیسیون ایران؛ نقطه کور تحلیل‌های غربی
2/2

با این حال، مقاله تأکید می‌کند که این محاسبات امنیت‌محور یک ضعف جدی دارند: نادیده‌گرفتن عاملیت جامعه ایران و نیروهای اپوزیسیون. در بسیاری از سناریوهای غربی، جامعه و فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی یا به‌عنوان متغیری منفعل دیده می‌شوند یا صرفاً نیرویی انفجاری، نه بازیگرانی قادر به تولید نظم سیاسی پس از گذار. این شکاف ادراکی، خطر خطای محاسباتی را افزایش می‌دهد؛ چرا که هرچه فاصله میان برداشت نخبگان امنیتی غرب و واقعیت‌های اجتماعی ایران بیشتر شود، احتمال غافلگیری استراتژیک نیز بالاتر می‌رود. از این منظر، ترس غرب از هرج‌ومرج ممکن است خود به عاملی برای تداوم یا بازتولید بی‌ثباتی تبدیل شود.

هزینه‌های ادامه وضع موجود

منتقدان این رویکرد یادآوری می‌کنند که ترس از فروپاشی، عملاً بهانه‌ای برای حفظ وضع موجود شده است. از نگاه آن‌ها، سیاست «مهار فرسایشی» نه‌تنها ایران را به آستانه هسته‌ای نزدیک‌تر می‌کند، بلکه خطر مسابقه تسلیحاتی منطقه‌ای، نهادینه شدن «اقتصاد جنگ» و اختلال دائمی در زنجیره تأمین جهانی را افزایش می‌دهد. در این چارچوب، هزینه بلندمدت تداوم وضعیت فعلی می‌تواند بسیار سنگین‌تر از هزینه یک گذار پرریسک اما مدیریت‌شده باشد.

جمع‌بندی نهایی

بن‌بست تصمیم‌گیری در واشنگتن و تل‌آویو نه از سر بی‌میلی به تغییر، بلکه حاصل یک قمار بزرگ استراتژیک است: یا پذیرش ریسک یک فروپاشی کنترل‌نشده که می‌تواند جغرافیای سیاسی خاورمیانه را بازنویسی کند، یا تن دادن به هزینه‌های سنگین مهار فرسایشی که ایران را هر روز به سلاح هسته‌ای و ائتلاف‌های شرقی نزدیک‌تر می‌کند. اما واقعیت‌های میدانی ایران نشان می‌دهد که «عنصر زمان» دیگر به نفع هیچ‌یک از طرفین نیست. اگر غرب نتواند میان ترس‌های امنیتی خود و ظرفیت‌های اجتماعی ایران پلی بزند، ممکن است به نقطه‌ای برسد که نه امکان مهار باقی بماند و نه توان مدیریت سقوط؛ چرا که در منطق تاریخ، وقتی موتورهای یک ساختار آتش می‌گیرند، «فرود سخت» دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها واقعیت پیشِ روست.
1
https://open.substack.com/pub/alikadivar/p/after-the-massacre-rethinking-strategy?utm_campaign=post&utm_medium=web

پس از کشتار، بازاندیشی استراتژی در خیزش ایران

▪️ مقیاس خشونت
مدارک حقوق بشری نشان می‌دهد که هزاران معترض توسط نیروهای دولتی کشته شدند و ده‌ها هزار نفر زخمی یا بازداشت شدند. خانواده‌ها هنوز در جستجوی عزیزانشان در سردخانه‌ها و مراکز بازداشت هستند و از شکنجه، احکام سخت و اعدام‌ها می‌ترسند. این احتمالاً مرگبارترین دوره از خشونت دولتی علیه معترضان خیابانی در تاریخ جمهوری اسلامی است.

▪️ مقایسه‌ها با سال 1979**
بسیاری از مقایسه‌ها با انقلاب 1979 ایستا هستند. تفاوت کلیدی زمان و توالی است. انقلاب 1979 در بیش از یک سال به وقوع پیوست و از مراحل مختلفی عبور کرد که قدرت اجتماعی و سازمانی را قبل از سقوط دولت ایجاد کرد. در مقابل، قیام اخیر اعتراضات گسترده و رویارویی مستقیم را در عرض چند روز فشرده کرد و زمان کمی برای ساخت ظرفیت جمعی لازم برای تغییر تعادل قدرت باقی گذاشت.

▪️ بحث‌های استراتژیک پس از سرکوب
بحث جدی بین فعالان و تحلیلگران درباره چگونگی وقوع قیام شکل گرفته است:

- منتقدان تصرف نهادهای دولتی به وجود یک دستگاه امنیتی یکپارچه و سالم که حاضر به استفاده از خشونت شدید است، توجهی نکرده‌اند.
- تأکید کمی بر حفظ انضباط غیرخشونت‌آمیز وجود داشت، با وجود اینکه تحقیقات نشان می‌دهد که تشدید خشونت اغلب به نفع رژیم‌های مستبد تمام می‌شود.
- ادعاهای مربوط به انشقاق گسترده در میان نیروهای امنیتی نادرست بود و لحن تهدید ممکن است انسجام رژیم را تقویت کرده باشد.
- بسیاری از معترضان و صداهای دیاسپورا به مداخله خارجی امید بسته‌اند و این موضوع داشتن عاملیت را از جامعه دور کرده است.

▪️ سه مدل رقیب برای تغییر

- مدل قیام – سقوط رژیم را به عنوان یک لحظه تعیین‌کننده از گسست می‌بیند، اغلب به تشدید، شکاف‌های نخبگان یا فشار خارجی وابسته است. این مدل از دوام نهادهای سرکوب نادیده می‌گیرد .

- مدل انقلابی 1979 – همچنین هدفش سرنگونی
حکومت است، اما باید در طول زمان قدرت اجتماعی را از طریق اعتصابات، شبکه‌ها و ائتلاف‌های گسترده ایجاد کرد قبل از اینکه نهادهای دولتی فرو بریزند

- مدل دموکراتیک متمرکز بر جنبش‌ها جامعه محور – بر ساخت ظرفیت جمعی، سازماندهی و عمل دموکراتیک به تدریج تمرکز دارد. تغییر به عنوان یک فرآیند طولانی برای تغییر قدرت در جامعه دیده می‌شود، نه فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی.

▪️ *چرا این بحث‌ها مهم است**
سوال اصلی استراتژیک این نیست که آیا خشم کنونی توجیه‌پذیر است یا خیر، بلکه این است که قدرت چگونه واقعاً تغییر می‌کند. تحول پایدار نه تنها به لحظات گسست بستگی دارد، بلکه به کار سخت و کند ساخت ظرفیت اجتماعی جمعی نیز نیاز دارد.

بحث عمومی درباره استراتژی نه تنها حواس‌پرتی از مبارزه نیست، بلکه بخشی از چگونگی ساخت آینده‌ای دموکراتیک است.
👍1
محاصره دریایی ایران در راه است؟
مصطفی نجفی

🔻یکی از سناریوهای محتمل در چارچوب تحرکات اخیر و آرایش جدید نیروهای ایالات متحده در منطقه، حرکت تدریجی به سمت محاصره دریایی ایران است؛ الگویی که پیش‌تر در قبال کشورهایی مانند ونزوئلا نیز به‌کار گرفته شده و هدف اصلی آن، اعمال حداکثری فشار بدون ورود فوری به یک جنگ تمام‌عیار است. حضور سنگین ناوگان و تجهیزات آمریکا در آب های پیرامونی ایران، این امکان را برای واشنگتن فراهم می‌کند که با تکیه بر قدرت دریایی، اهرم فشار مؤثری علیه صادرات انرژی ایران، به‌ویژه فروش نفت، ایجاد کند.

🔻با این حال، تصور اجرای یک محاصره دریایی بدون تبعات امنیتی و واکنش ایران، چندان واقع‌بینانه نیست. در این چارچوب می‌توان دست‌کم دو سناریوی اصلی را متصور شد:

🔻نخست، سناریویی که در آن آمریکا یا متحدانش دست به اقدام نظامی محدود و نمادین می‌زنند و سپس محاصره دریایی به‌عنوان ابزاری برای تکمیل و تثبیت اثرات آن اقدام به کار گرفته می‌شود؛ اقدامی که می‌تواند با هدف ارسال پیام بازدارنده، بدون ورود به جنگ گسترده طراحی شود.

🔻سناریوی دوم، آغاز تدریجی محاصره دریایی است که در ادامه، واکنش ایران به آن—اعم از اقدامات متقابل در دریا یا منطقه—می‌تواند به تشدید تنش و در نهایت درگیری نظامی منجر شود.

🔻نکته کلیدی در هر دو سناریو آن است که محاصره دریایی نه لزوماً به‌عنوان مقدمه‌ای برای ضربه فوری، بلکه به‌مثابه ابزاری برای فرسایش اقتصادی، محدودسازی منابع مالی دولت و افزایش فشارهای داخلی مورد توجه قرار گرفته است. هدف نهایی این رویکرد ممکن است بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده و وادار کردن تهران به پذیرش مذاکره از موضع ضعف باشد، نه الزاماً ورود به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی.

🔻در این میان، نقش اسرائیل به‌عنوان یک متغیر تشدیدکننده اهمیت دارد. ارزیابی‌های امنیتی اسرائیلی نشان می‌دهد که در صورت محدود و نمادین بودن اقدامات آمریکا، واکنش مستقیم ایران علیه اسرائیل قطعی نیست؛ اما اگر تهران به این جمع‌بندی برسد که هدف نهایی فشارها، تغییر رژیم است، احتمال گسترش دامنه درگیری و هدف قرار گرفتن اسرائیل به‌عنوان اهرم فشار متقابل افزایش خواهد یافت. این مسئله، خود می‌تواند معادلات محاصره دریایی را به سمت یک بحران منطقه‌ای سوق دهد.

🔻در مجموع، به نظر می‌رسد سناریوی محاصره دریایی ایران به‌عنوان گزینه مکمل جنگ مستقیم و فشار حداکثری، از شانس قابل ملاحظه‌ای برای تحقق برخوردار است؛ سناریویی که هدف آن کاهش توان صادرات نفت، فرسایش داخلی، افزایش هزینه‌های راهبردی ایران و در نهایت، شکست نظامی ایران و کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره با شرایطی جدید است. با این حال، ماهیت شکننده این راهبرد بدان معناست که هرگونه خطای محاسباتی از سوی طرفین می‌تواند به‌سرعت آن را از یک ابزار فشار، به جرقه‌ای برای درگیری نظامی گسترده‌تر تبدیل کند
در مقیاسی وسیع‌تر، رهبران گوناگون ایالات متحده بارها بهترین و نزدیک‌ترین متحدان خود را در لحظات حساس رها کرده‌اند. در جنگ استقلال الجزایر که با کمک اتحاد شوروی، از طریق متحدان عربش در مصر، آغاز شد، هدف مسکو درگیر کردن ارتش فرانسه، دومین ارتش بزرگ پیمان آتلانتیک شمالی، بود. دولت‌های سوسیال‌دموکرات فرانسه برخلاف ژنرال دوگل و یارانش، آینده فرانسه را به‌عنوان متحد سرسخت آمریکا ترسیم می‌کردند، اما خیلی زود روشن شد که کندی نه‌تنها کمکی به فرانسه نخواهد کرد، بلکه وزن سیاسی و دیپلماتیک آمریکا را در خدمت استقلال الجزایر به کار خواهد برد.
پیش از آن، پرزیدنت دوایت آیزنهاور پس از بررسی «همه گزینه‌ها»، تصمیم گرفت که وادار کردن بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به پایان جنگ علیه مصر در ۱۹۵۶ مانع از آن شود که سه متحد آمریکا به پیروزی برسند و رژیم جمال عبدالناصر را سرنگون کنند.
در دهه‌های بعد، شاهد موارد بسیاری از بی‌وفایی ایالات متحده به متحدان و ستایشگران «رویای آمریکایی» بوده‌ایم. کردهای عراق علی‌رغم دهه‌ها خدمت صادقانه به آمریکا و اسرائیل و علی‌رغم داشتن لابی نیرومند در واشنگتن، ناگهان به حال خود رها شدند. حتی هنگامی که صدام حسین هزاران تن را در حلبچه با سلاح شیمیایی کشت، در واشنگتن «همه گزینه‌ها» روی میز ماند.
گاه حتی نیرومندترین لابی‌ها نمی‌توانند رهبران آمریکا را وادارند که بهترین گزینه را از روی میز بردارند. کندی از طریق «سیا»، ماجرای خلیج خوکان را برای پایان دادن به سلطه فیدل کاسترو در کوبا به راه انداخت. در نبردی که درگرفت، هزاران رزمنده آزادی خواه کوبایی که به امید حمایت آمریکا وارد نبرد شده بودند، جان باختند. اتحاد شوروی در کنار کاسترو ماند، اما طرف آمریکایی به کمک هزاران متحد کوبایی خود نیامد.
منظور از آنچه در بالا ذکر شد، سرکوفت زدن به آمریکا نیست. رهبران آمریکا به گفته تیپ اونیل که سال‌ها رئیس کنگره بود، در هر تصمیم‌گیری سه مسئله را در نظر می‌گیرند: ۱‌ــ کاری که می‌کنیم، در پئوریا چگونه دیده خواهد شد؟ پئوریا شهرکی است در غرب آمریکا و منظور اونیل عکس‌العمل رای‌دهندگان آنجا است. ۲‌ــ کاری که می‌کنیم، چه سودی برای خود ما و حزب ما خواهد داشت؟ ۳‌ــ کاری که می‌کنیم، چه سودی برای کل آمریکا خواهد داشت؟
اگر این سه عامل در کار نباشند، احتمال دخالت آمریکا برای خشنودی لابی‌گران اندک خواهد بود. در بهترین موارد، آمریکا ممکن است گزینه «تحریم» اقتصادی و ویزایی را برگزیند، اما تحریم‌ها هرگز کمکی به پیروزی نیروهای آزادی‌خواه نکرده‌اند و نتیجه‌ای جز افزودن بر مشقات مردم تحریم‌شده نداشته‌اند.
بدین‌سان بر خلاف بسیاری از هم‌میهنان که به دونالد ترامپ به خاطر خودداری از وفای به عهد در مورد ایران، حمله می‌کنند، روش او را ادامه روش همیشگی رهبری ایالات متحده می‌بینم. در ماه‌های پایانی دیکتاتوری نیکلای چائوشسکو، دولت آمریکا اخطار کرد که اگر کشتاری صورت گیرد، مداخله می‌کند، اما سرکوبگران چائوشسکو در ۴۸ ساعت، بیش از شش هزار تن را در تیمیشوارا کشتند، در حالی که در واشنگتن، هیچ گزینه‌ای از روی میز برداشته نشد.
اوباما با قاطعیت گفت اگر بشارالاسد سلاح شیمیایی به کار گیرد، آمریکا دخالت خواهد کرد، اما بشارالاسد هزاران تن را با همان سلاح کشت، بی‌آنکه باراک حسین گزینه‌ای را از روی میز بردارد.
در هر حال موضع‌گیری ترامپ از آغاز پرسش‌انگیز بود. او گفت: اگر کشتاری صورت گیرد، به کمک مردم ایران خواهد آمد! خوب توجه کنید: اگر کشتار صورت گرفته است، دیگر نیازی به کمک نیست، اما اگر کشتار صورت نگرفته است، باز هم نیازی به دخالت نیست. در هر حال در هر دو مورد، ابتکار عمل در دست آقای خامنه‌ای و سرکوبگران او باقی می‌ماند. اینکه بگوییم کشتار صورت گرفته، اما به من قول داده‌اند که اعدام نکنند، عذر بدتر از گناه است.
درسی که باید بگیریم این است: روی آنچه در کنترل خودمان نیست، حساب نکنیم! با تکیه به نیروی خودمان برای پیروزی نبرد کنیم. صورتحساب باخت‌ها را خودمان بپردازیم. هر شکست موضعی را تبدیل کنیم به درسی برای رسیدن به پیروزی نهایی که حتمی است.

https://www.independentpersian.com/node/418863/دیدگاه/آمریکا-و-گزینه%E2%80%8Cهایی-که-روی-میز-می%E2%80%8Cماند
3👍1
گفتگوی دنی سیترینوفیس (Danny Citrinowicz)
تحلیل‌گر مسائل ایران و امنیت منطقه‌ای است. سابقه فعالیت در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل را داشته و تمرکز اصلی‌اش بر سیاست داخلی ایران، برنامه هسته‌ای، و رفتار راهبردی جمهوری اسلامی است.
و دنی‌برادسکی، دایرکتور اتحاد علیه ایران‌هسته‌ی در شبکه X


متن گفتگو
دنی سیترینوفیس

ارزیابی واقع‌بینانه درباره ایران

۱. چرخه اعتراضات — فعلاً — پایان یافته است
این یک واقعیت است: در حال حاضر موج فعالی از اعتراضات در ایران وجود ندارد. آخرین چرخه اعتراضات گسترده به پایان رسیده است.
در حالی‌که رژیم هنوز هیچ راه‌حل بلندمدتی برای بحران‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی ایران ندارد، اما با استفاده از سطحی بی‌سابقه از خشونت—حتی در مقایسه با استانداردهای جمهوری اسلامی—موفق شد اعتراضات را سرکوب کند.
این به معنای منتفی بودن اعتراضات آینده نیست. احتمال معقولی وجود دارد که اعتراضات در مقطعی دوباره شعله‌ور شوند. اما فاز کنونی تمام شده و تحلیل سیاست‌گذاری باید از این واقعیت آغاز شود، نه از آرزوپردازی.

۲. برای برنامه هسته‌ای ایران راه‌حل نظامی وجود ندارد
نیازی به بازکردن دوباره بحث برجام نیست. واقعیت اصلی این است که هیچ راه‌حل نظامی قابل اتکایی برای چالش هسته‌ای ایران وجود ندارد.
ایران امروز توان فنی غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۹۰ درصد را حفظ کرده است؛ ظرفیتی که نتیجه مستقیم خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و شتاب گرفتن برنامه غنی‌سازی ایران پس از آن است. اقدام نظامی نمی‌تواند این دانش و ظرفیت را از بین ببرد.

۳. فشار، نه جنگ، اهرم عقلانی است
من به رژیم ایران اعتماد ندارم، اما اشتباه است که آن را یکپارچه و بدون شکاف ببینیم. درون نظام، جناح‌هایی وجود دارند که ترجیح می‌دهند رابطه تهران و واشنگتن بازتنظیم شود.
با توجه به شکنندگی کنونی رژیم، آغاز حمله نظامی بدون یک سناریوی پایان روشن و معتبر، از نظر راهبردی بی‌پرواست. مسیر مؤثرتر، اجرای سخت‌گیرانه تحریم‌ها همراه با فشار دیپلماتیک مستمر است، تا زمانی که ایران حاضر به حرکت به‌سوی توافق نشود.
رژیم بدون رفع تحریم‌ها هیچ راهبرد اقتصادی پایداری ندارد و این مهم‌ترین آسیب‌پذیری ساختاری آن است.

۴. حذف خامنه‌ای لزوماً به فروپاشی رژیم منجر نمی‌شود
هر تحلیلی که فرض کند ترور یا کنار رفتن علی خامنه‌ای باعث فروپاشی نظام می‌شود، به‌شدت معیوب است.
از آن‌جا که خامنه‌ای هم مرجع سیاسی و هم مذهبی است، چنین اقدامی می‌تواند منازعه را به یک جنگ مذهبی تبدیل کند، نه اینکه نظام را تضعیف کند. با وجود سلطه او، جمهوری اسلامی به‌اندازه‌ای نهادینه شده که بتواند بدون او نیز بقا یابد.

۵. توهم اپوزیسیون و مسئله پهلوی
رضا پهلوی فاقد کاریزما، ظرفیت سازمانی و مشروعیت داخلی لازم برای متحد کردن اپوزیسیون پراکنده ایران است—چه برسد به رهبری کشور.
شعارهای «پهلوی» در اعتراضات نباید به‌اشتباه به‌عنوان حمایت از بازگشت سلطنت تعبیر شوند. در غیاب یک اپوزیسیون واقعی، نام او عمدتاً نقش یک نماد اعتراضی را ایفا می‌کند.
بسیاری از ویدئوهای وایرال‌شده که این روایت را تقویت می‌کنند، از سوی حامیان خود او منتشر می‌شوند.
تصور یک راهبرد معتبرِ تغییر رژیم از سوی آمریکا که بر شخصی متکی باشد که نزدیک به پنج دهه در ایران زندگی نکرده و پایگاه داخلی بسیار محدودی دارد، دشوار است.

جمع‌بندی
رژیم ایران در نهایت تغییر خواهد کرد یا فرو خواهد پاشید، اما روشن نیست که اقدام نظامی آمریکا در شرایط کنونی این روند را تسریع کند.
خطر بزرگ‌تر، درگیری نظامی منطقه‌ای با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی است—به‌ویژه زمانی که اعتراضات فعلاً خاموش‌اند و خود واشنگتن نیز تصویر روشنی از پایان بازی ندارد.
فروپاشی جمهوری اسلامی می‌تواند یک زلزله راهبردی مثبت برای خاورمیانه باشد، اما نه لزوماً از مسیر جنگ منطقه‌ای، و نه با تکیه بر چهره‌هایی از اپوزیسیون که نفوذ واقعی در داخل ندارند.

پاسخ جیسون برادسکی

دنی، چند نکته در پاسخ:

اول، اعتراضات سال‌هاست به‌صورت موجی و مقطعی ادامه داشته‌اند. آیا به‌دلیل سرکوب کند شده‌اند؟ قطعاً. اما از بین نرفته‌اند. تحلیل سیاستی باید از این واقعیت شروع شود، نه از چارچوب «اوضاع تحت کنترل است» که رژیم دوست دارد القا کند.

دوم، هیچ راه‌حل جادویی برای مسئله هسته‌ای تحت این رژیم وجود ندارد—نه نظامی، نه دیپلماتیک. مشکل خودِ رژیم است. بسیار بعید است آمریکا بتواند با رهبری کنونی ایران به یک توافق هسته‌ای پایدار برسد. این شامل این توهم هم می‌شود که برخی جناح‌ها قادرند رابطه تهران و واشنگتن را بازتنظیم کنند. باید این واقعیت را پذیرفت. این مسئله را می‌توان بدون توافق هم مدیریت کرد؛ هرچند ایده‌آل و تمیز نیست، اما راه‌حل تمیز و ایده‌آلی با این رژیم وجود ندارد.
👍2
سوم، من دقیقاً همین استدلال‌ها را درباره «جنگ منطقه‌ای» هم در زمان حمله به سلیمانی شنیده بودم. اما چنین جنگی رخ نداد. این همان منطقی است که رژیم می‌خواهد آمریکا بر اساس آن از اقدام نظامی بترسد. نباید در این دام افتاد. آیا ممکن است رژیم بیش از جنگ ۱۲روزه واکنش نشان دهد؟ بله. اما آمریکا می‌تواند با برنامه‌ریزی محتاطانه آن را مدیریت کند.

چهارم، در ارزیابی کاریزما و پایگاه پهلوی کمی فروتنی لازم است. ویدئوها خودشان گویای همه‌چیزند. او تنها نامی است که در اعتراضات شنیده شده. آیا این یعنی همه خواهان بازگشت سلطنت‌اند؟ نه. اما بسیاری از ایرانیان—even بدون طرفداری از سلطنت—او را به‌عنوان یک نماد و حتی رهبر انتقالی می‌بینند. من این‌قدر dismissive (تحقیرآمیز) برخورد نمی‌کنم.

پاسخ نهایی دنی سیترینوفیس به جیسون

الف. درباره پهلوی
ما درباره فردی صحبت می‌کنیم که نزدیک به پنجاه سال است به ایران نرفته، نقشی در جنبش‌های اعتراضی پیشین نداشته و اکنون ناگهان به‌عنوان رهبر اپوزیسیون معرفی می‌شود؛ آن هم اپوزیسیونی به‌شدت پراکنده که خود او هم نتوانسته متحدش کند.
اگر او واقعاً رهبر مشروع و وحدت‌بخش مردم ایران است، چرا رئیس‌جمهور ترامپ از او به‌طور علنی حمایت نکرده؟ به‌عنوان یک اسرائیلی، جذابیت احساسی دوران شاه را درک می‌کنم، اما به‌عنوان تحلیل‌گر ایران، هشدار می‌دهم: ساختن راهبرد منطقه‌ای یا بین‌المللی بر پایه فردی که نتوانسته حتی اپوزیسیون را منسجم کند، قمار خطرناکی است.

ب. مقایسه این مقطع با سلیمانی یا حملات محدود درست نیست
این لحظه تاریخی کاملاً متفاوت است: رئیس‌جمهور آمریکا علناً از تغییر رژیم صحبت می‌کند و نیروی نظامی بی‌سابقه‌ای را علیه ایران مستقر کرده است. این دیگر یک «ضربه جراحی‌شده» نیست؛ منطق تشدید تنش کاملاً متفاوت است.

ج. مسئله هسته‌ای عملاً تعیین تکلیف شده است
توافق هسته‌ای وجود داشت، آمریکا از آن خارج شد، و ایران برنامه هسته‌ای خود را به سطحی رسانده که بازگشت‌پذیر نیست. حتی تغییر رژیم هم هیچ تضمینی نمی‌دهد. جاه‌طلبی هسته‌ای ایران به قبل از جمهوری اسلامی و دوران شاه بازمی‌گردد. بدون توافق، غنی‌سازی از سر گرفته خواهد شد و هیچ تضمینی نیست که ایرانِ پس از جمهوری اسلامی حتی تهاجمی‌تر عمل نکند. جنگ ۱۲روزه نشان داد راه‌حل صرفاً نظامی وجود ندارد.

د. درباره اعتراضات
من همواره گفته‌ام موج فعلی فروکش کرده است. اگر مسیر تغییر نکند، اعتراضات آینده حتمی است. اما این فرض که حمله آمریکا خودبه‌خود اعتراضات گسترده را شعله‌ور می‌کند، عزم سپاه و رهبر را دست‌کم می‌گیرد. آن‌ها نشان داده‌اند حاضرند ده‌ها هزار نفر از شهروندان خود را بکشند—و تهدید وجودی مانع این کار نخواهد شد.

این انتخاب بین گزینه خوب و بد نیست؛ انتخاب بین بد و بدتر است. اگر کسی بتواند تضمین کند حمله نظامی قطعاً رژیم را سرنگون و دموکراسی شکوفا ایجاد می‌کند، محاسبه عوض می‌شود. اما چنین تضمینی وجود ندارد—نه از سوی من، نه از سوی تو—و ریسک امروز بیش از هر زمان دیگر است.

ضمناً کمتر از یک سال پیش، اسرائیل کارزار نظامی علیه توان هسته‌ای و موشکی ایران آغاز کرد. هزینه سنگینی دادیم و به ما گفته شد «مشکل حل شد». شش ماه بعد دیدیم تقریباً هیچ چیز تغییر نکرده است.
درس چیست؟ نه باید قدرت رژیم را اغراق‌آمیز دید، نه وقتی در گوشه رینگ قرار می‌گیرد آن را دست‌کم گرفت.

در هر حال—ممنون از پاسخ‌ات. موافق نیستم، اما قدردان گفت‌وگو هستم.
2
‏یک قدم تا سقوط: آن شب چه رخ داد؟
🖋️ عقیل دغاقله،
پژوهشگر اجتماعی، دانشگاه راتگرز،

در این چند روز، تا توانستم ویدیو دیدم و تا آنجا که امکان داشت سعی کردم با افراد داخل ایران صحبت کنم. در آن دو شب، معترضان تا یک قدمی براندازی پیش رفتند. سیل جمعیت بود که در بخش قابل توجهی از محله‌ها و شهرها به خیابان‌ها آمد؛ جمعیتی خشمگین و آتشین. آن‌ها آمده بودند تا انتقام سال‌ها را بگیرند و دولت را با تمام نمادهایش براندازند.
‏می‌گویند بیش از ۶۰۰ نقطه شلوغ شده بود؛ به عبارتی، بیش از ۶۰۰ نقطه به تسخیر معترضان درآمده بود. کسانی که خشم خود را در قالب آتشی عجیب و ویرانگر بر هر آنچه نماد جمهوری اسلامی بود فرو می‌ریختند. آن‌ها آمده بودند تا جمهوری اسلامی را با تمام نهادها و آدم‌هایش به تلی از خاکستر بدل کنند. و اگر چند روز حضور خیابانی و طوفانی آن‌ها تداوم پیدا می‌کرد، کل دولت و نهادهایش فرو می‌ریخت.
‏این حرکت گسترده و خشن در بستری شکل گرفت که در آن این تصور تقویت شده بود که جمهوری اسلامی به پایان رسیده و براندازی آن ممکن است. از اینترنشنال تا ترامپ، تا نتانیاهو و جنگ دوازده‌روزه، همه در این تصور دمیدند که می‌توان با حمله به دولت و نهادهایش همه‌چیز را فرو ریخت. و این جمعیت، با همین تحلیل و با همان خشم، راهی خیابان شد. شاید در ابتدا این تصویر روشن را نداشت، اما هرچه جمعیت بیشتر شد، این احساس میز فراگیرتر شد.
‏جمهوری اسلامی می‌گوید آن‌هایی که مسجد آتش زدند، بسیجی کشتند و بانک سوزاندند تروریست بودند. اما سوال این است که اغلب کسانی که در خیابان بودند، در کجای این خشونت‌ها ایستاده بودند؟ ویدیوها را که نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی در خیابان، خشمگین از جمهوری اسلامی، برای آنانی که آتش می‌زنند کف می‌زنند و هورا می‌کشند. بسیجی‌ای که آتش گرفته بود می‌دوید و صدای هلهله برپا بود، گویی برای حاضران این مرهمی بر زخم بود. و وقتی خودرویی تعدادی از نیروهای امنیتی را زیر گرفت، این صدای هلهله بود که شنیده می‌شد. و هر کس با مشت و لگد به جان هر کسی که به جمهوری اسلامی مرتبط بود می افتاد، صدای «دمتان گرم» و «آخ که دلم خنک شد» شنیده می شود.
‏تصاویر ویدیوها را که کنار هم بگذارید، می‌توانید این خشم جمعی از جمهوری اسلامی را با چشم ببینید: تجسم نفرتی عمیق و زخمی کهنه و درمان نشده.
‏البته که در میان آنان، حتما تعداد اندکی از این یا آن جریان سیاسی هم حضور داشتند؛ از موساد گرفته تا مجاهدین خلق، که خودشان هم به آن اذعان دارند. و بخشی با اسلحه سرد یا گرم به میدان آمده بودند. اما وقتی به ویدیوها نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی از جمعیت با دیدن این خشونت ها تشفی خاطر می‌یافتند و تصور جمعی این بود که یک قدم تا براندازی مانده است. والبته باز می توان از سال‌ها تحقیر مردم توسط حکومت گفت، از نبود هیچ منفذ سیاسی و از اقتصادی که بسیاری را له کرد. نتیجه همه اینها همین خشم عریان بود .
‏اما در آن سو، جمهوری اسلامی تا شب پنجشنبه در همان اوهام بود: درکی از این خشم نداشت و شاید ارزشی برای آن قائل نبود. تصورش از خیابان، همان اعتراضات ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ بود؛ این تصور که مردم معترض به خیابان می‌آیند و پس از چند روز جمع می‌شود. اما این جنبش براندازانه، نه از جنس «زن، زندگی، آزادی» بود، و نه حتی حرکتی صرفا اعتراضی. این خیزش معطوف به یک جمله بود: فقط بروید!
‏و بدین‌گونه حکومت هم غافلگیر شد؛ اینبار شدیدتر از آغاز جنگ دوازده‌روزه! نتیجه این شد که با دوشکا و با تمام نیروهای حامی‌اش به میدان آمد تا با مردمی بجنگد که ستون‌های حکومت را در خیابان ـ از مسجد و بانک گرفته تا کلانتری و پایگاه بسیج و هر نماد دیگر ـ را به آتش می کشیدند و جلو می آمدند. براندازی در یک‌قدمی خط پایان بود و کشتار و سرکوب خشونت‌بار تنها راه حکومت برای بقا. و این‌گونه شد که حکومت هزاران نفر را کشت و صدها نفر کشته داد تا همه‌چیز را، به‌ظاهر، جمع کند. شبه نظامیان در خیابان با جمعیت حاضر تن به تن جنگیدند و کشتند و کشته شدند. خیابان‌های پرخون را نیز در انتهای همان شب شستند تا اثری باقی نماند؛ و البته نمی‌دانند که اثرها بر بدن‌ها زنده می‌مانند.
‏امروز دیگر این سرکوب و کشتار خشم را دو چندان کرده است. فرصت بحث درباره ریشه خشم و رمانتیزه کردن یا نکردن خشونت نیست. بحث این است که باید این خشم وشدت آن را به رسمیت بشناسیم و بدانیم در غیاب یک پروژه سیاسی جمعی انتهای این خشم همان خشونت بی پایان و براندازی بی چشم انداز است. این «خشم کشنده» اگر به سیاست، به افقی جدید و مسئولیت جمعی ترجمه نشود، نه رهایی می‌آفریند و نه آینده‌ای می‌سازد.این موج دوباره زود می آید، بزرگ‌تر و البته دهشتناک تر از گذشته.
👎2👍1
https://parsi.euronews.com/2026/01/26/us-military-build-up-iran-trump-armada-2026

«آرمادا» که در ادبیات نظامی به معنای ناوگانی عظیم و شکست‌ناپذیر از کشتی‌های جنگی است، اکنون به نماد استراتژی فشار حداکثری دولت ترامپ علیه ایران تبدیل شده است.

این لشکرکشی بی‌سابقه که با محوریت ناوهواپیمابر «آبراهام لینکلن»، اسکادران‌های تهاجمی «استرایک ایگل» و شبکه‌ای از زیردریایی‌های اتمی و ناوشکن‌های حامل موشک‌های تاماهاوک شکل گرفته، فراتر از یک نمایش قدرت ساده است. واشنگتن با گسیل این ماشین جنگی پیشرفته به خلیج فارس و دریای عمان، عملا یک «پایگاه متحرک و ویرانگر» را در نزدیکی مرزهای ایران مستقر کرده تا پیامی صریح از آمادگی برای یک برخورد نظامی تمام‌عیار و برق‌آسا مخابره کند.

داده‌های منابع آزاد (OSINT) نشان می‌دهند که واشنگتن با ایجاد یک «حلقه آتش» در اطراف مرزهای ایران، نه تنها برای یک حمله ضربتی سنگین، بلکه برای مهار پاسخ‌های موشکی تهران نیز آماده شده است.

ناوگان دریایی: قلعه‌های شناور در دریای عمان
نیروی دریایی آمریکا اکنون با تمرکز بر «پنهان‌کاری» و «قدرت شلیک موشکی»، سنگین‌ترین حضور خود را در منطقه تجربه می‌کند:

ناوهواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن (CVN-72): این غول اتمی حامل اسکادران نهم هوایی (CVW-9) شامل حدود ۸۰ فروند هواپیما است. مهم‌ترین بخش آن، جنگنده‌های رادارگریز اف-۳۵‌سی (F-35C) (که برخی از آن‌ها به اسکادران‌های تفنگداران دریایی نسبت داده می‌شوند) هستند که مخصوص عبور از پدافندهای اس-۳۰۰ (S-300) و باور ۳۷۳ ایران طراحی شده‌اند. همچنین، ۳۶ فروند جنگنده چندمنظوره اف/ای-۱۸ئی–اف سوپر هورنت، ۴ تا ۶ فروند هواپیمای جنگ الکترونیک ئی‌ای-۱۸جی گرولر و ۸ تا ۱۰ فروند بالگرد چندمنظوره ام‌اچ-۶۰ آر/اس سی‌هاوک در عرشه این ناو حضور دارند.
ناوشکن‌های کلاس Arleigh Burke: سه ناو‌شکن مجهز به سیستم راداری Aegis و صدها موشک کروز تاماهاوک برای شلیک به اهداف ثابت در عمق خاک ایران.
آرمادای زیرسطحی (Submarines): طبق گزارش‌های تأییدنشده منابع OSINT، احتمال حضور دست‌کم یک فروند زیردریایی اتمی کلاس اوهایو (SSGN) با توان حمل تا ۱۵۴ موشک کروز تام‌هاوک در آب‌های منطقه مطرح است. همچنین گزارش‌هایی از استقرار زیردریایی‌های کلاس ویرجینیا، مجهز به موشک‌های تاماهاوک و اژدر، در محدوده عملیاتی سنتکام منتشر شده است. این زیردریایی‌ها «سلاح مخفی» ترامپ هستند که می‌توانند بدون ردیابی، از زیر آب قلب تاسیسات نظامی ایران را هدف قرار دهند.
ناوگان پنجم (بحرین): متمرکز بر جنگ مین‌روبی و کنترل تنگه هرمز برای جلوگیری از انسداد مسیر تجارت و صدور انرژی جهانی.

«این هفته کلیدی است»؛ کانال ۱۳ اسرائیل: بنابر ارزیابی ارتش اسرائیل، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد
قدرت هوایی: عقاب‌های نفوذ در پایگاه‌های مرزی

تمرکز این بخش بر نابودی مراکز فرماندهی و تاسیسات زیرزمینی (سنگرشکن) است:

پایگاه موفق‌السلطی (اردن): میزبان بیش از ۳۵ فروند اف-۱۵ئی (F-15E Strike Eagle)؛ جنگنده‌هایی که به «کامیون بمب» معروفند و وظیفه اصلی‌شان حمل بمب‌های سنگین برای نابودی سایت‌های هسته‌ای و موشکی است.
پایگاه العدید (قطر): استقرار بمب‌افکن‌های استراتژیک بی-۵۲ (B-52). هر فروند از این پرنده‌ها قادر است ۲۰ موشک کروز را از فاصله‌ای دور (خارج از برد پدافند ایران) شلیک کند. هواپیماهای سوخت‌رسان و جاسوسی در این پایگاه مستقر شده‌اند تا تداوم عملیات هوایی را برای ساعت‌های طولانی تضمین کنند.
پایگاه الظفره (امارات): محل استقرار اف-۲۲ (F-22 Raptor) که وظیفه‌شان تامین برتری هوایی مطلق و سرکوب جنگنده‌های اف-۱۴ و میگ-۲۹ ایران در دقایق اولیه نبرد است.
Related
گسیل نیروهای آمریکایی به خاورمیانه؛ جروزالم‌پست: ممکن است آمریکا به جای حمله، ایران را محاصره کند
لایه‌های دفاعی: سد پدافندی در برابر «باران موشکی»
آمریکا برای مهار پاسخ احتمالی ایران، شبکه پدافندی خود را به صورت چندلایه چیده است:

سامانه تاد (THAAD): برای نخستین بار در سال‌های اخیر، آمریکا یک آتشبار کامل تاد را به همراه خدمه آمریکایی در منطقه (احتمالا اسرائیل یا عربستان) مستقر کرده است. این سامانه مکمل پاتریوت است و توان شکار موشک‌های بالستیک ایران را در ارتفاع بسیار بالا (خارج از جو) دارد.
سامانه پاتریوت (PAC-3): مستقر در تمامی پایگاه‌های کلیدی (قطر، کویت، بحرین و اردن) برای مقابله با موشک‌های کروز و بالستیک کوتاه‌برد و پهپاد‌ها.
سامانه C-RAM: تیربارهای ضدهوایی سریع که در پایگاه‌های عراق و سوریه نصب شده‌اند تا با «حملات انبوه پهپادی» مقابله کنند.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
1👎1
مراکز لجستیک و پشتیبانی زرهی
کمپ عریفجان (کویت): انبار عظیم خودروهای زرهی بردلی و تانک‌های M1A2 آبرامز جهت آمادگی برای هرگونه درگیری زمینی احتمالی یا حفاظت از مرزهای متحدان.
جزیره دیه‌گو گارسیا: ایستگاه پشتیبانی دوربرد برای بمب‌افکن‌های سنگین که به آن‌ها اجازه می‌دهد بدون نیاز به سوخت‌گیری در کشورهای عربی، عملیات انجام دهند. این پایگاه که میزبان بمب‌افکن‌های آمریکایی است که از برد موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد ایران کاملا خارج است.
تراکم نیروی انسانی؛ ۳۰ تا ۴۰ هزار سرباز در آماده‌باش کامل
طبق آخرین برآوردها، ایالات متحده حدود ۳۵,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نیروی نظامی را در پایگاه‌های اطراف ایران مستقر کرده است که توزیع آن‌ها به شرح زیر است:

کویت (۱۳,۰۰۰ تا ۱۵,۰۰۰ نفر): بیشترین تجمع نیروی زمینی در اینجا قرار دارد. کویت به عنوان «منطقه تدارکات» عمل می‌کند و این نیروها شامل تیپ‌های زرهی و لجستیکی هستند که آماده ورود به هرگونه درگیری زمینی یا پشتیبانی سریع هستند.
قطر (۸,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ نفر): اکثر این نیروها در پایگاه «العدید» مستقرند. این افراد شامل متخصصان جنگ الکترونیک، اپراتورهای پهپاد و پرسنل نیروی هوایی هستند که مغز متفکر حملات هوایی محسوب می‌شوند.
بحرین (۷,۰۰۰ تا ۹,۰۰۰ نفر): عمدتا پرسنل نیروی دریایی (ناوگان پنجم) و تفنگداران دریایی هستند که وظیفه تامین امنیت ناوها و عملیات‌های آبی-خاکی را بر عهده دارند.
اردن (۳,۰۰۰ نفر): با اعزام اسکادران‌های جدید اف-۱۵ئی (F-15E)، تعداد پرسنل فنی و نیروهای ویژه در پایگاه‌های اردن به شدت افزایش یافته است.
امارات (۳,۵۰۰ نفر): عمدتا در پایگاه هوایی «الظفره» مستقر هستند و روی سیستم‌های پدافندی و جنگنده‌های نسل پنجم تمرکز دارند.
عراق و سوریه (۳,۰۰۰ نفر): این نیروها در پایگاه‌هایی مانند «عین‌الاسد» و «التنف» مستقرند و به عنوان دیده‌بان‌های خط مقدم و نیروهای ضد-نیابتی عمل می‌کنند.
آرایش فعلی با وجود این که نشان‌دهنده آمادگی برای یک «جنگ سریع و پرفشار» است، نشان‌دهنده یک مدل عملیاتی «ترکیبی» است؛ به این معنا که آمریکا همزمان قدرت آفندی (برای تخریب اهداف در ایران) و قدرت پدافندی (برای محافظت از پایگاه‌ها و متحدانش) را به حداکثر رسانده است.

با این حال، بر اساس آخرین داده‌های میدانی (ژانویه ۲۰۲۶)، تجهیزاتی که در راه هستند یا به زودی به این «حلقه آتش» اضافه می‌شوند، وزن این آرایش نظامی را به سنگین‌ترین حالت خود از زمان حمله به عراق (۲۰۰۳) می‌رساند:

موج دوم دریایی: ورود ناو «جورج بوش» و زیردریایی‌های اتمی
آرایش دریایی آمریکا با اضافه شدن این واحدها از حالت «بازدارنده» به حالت «تهاجم گسترده» تغییر می‌کند:

ناوهواپیمابر یواس‌اس جورج اچ.دبلیو بوش (CVN-77): این ناو اتمی هفته گذشته بندر نورفولک، واقع در ایالت ویرجینیای آمریکا را ترک کرده و در حال حرکت به سمت منطقه است. با رسیدن این ناو به محدوده عملیاتی سنتکام، تعداد هواپیماهای جنگنده در نزدیکی ایران به بیش از ۱۵۰ فروند (ترکیبی از دو ناو) می‌رسد. ناوشکن‌های جدید: ناوشکن‌های یواس‌اس میچر (USS Mitscher) و یواس‌اس مک‌فال (USS McFaul) نیز به عنوان بخشی از تقویت پدافند ایجیس در حال ورود به مدار عملیاتی هستند. این دو ناوشکن به عنوان بخشی از گروه ضربت، وظیفه حفاظت از ناوهای هواپیمابر و شلیک موشک‌های کروز تام‌هاموک به اهداف زمینی را بر عهده دارند.
جهش در توان هوایی
تعداد هواپیماهای مستقر در پایگاه‌های زمینی آمریکا در منطقه نیز مدام در حال افزایش است:

تعداد دقیق جنگنده‌ها: علاوه بر ۳۵ فروند اف-۱۵ئی (F-15E) در اردن، اسکادران‌های جدیدی از اف-۱۶ (F-16) و ای-۱۰ (A-10) (مخصوص انهدام قایق‌های تندرو و تجهیزات زمینی) در حال استقرار تدریجی هستند.
هواپیماهای سوخت‌رسان (KC-135): تعداد این هواپیماها در قطر و اردن دو برابر شده است؛ این یعنی آمریکا خود را برای عملیات‌های هوایی طولانی‌مدت و بمباران‌های چندین‌باره در یک شب آماده کرده است.
پهپادهای تهاجمی: استقرار پهپادهای ام‌کیو-۹ (MQ-9 Reaper) در پایگاه‌های کویت و امارات به حداکثر رسیده تا نظارت ۲۴ ساعته و انجام «ترورهای هدفمند» را ممکن سازد.
این حجم از تمرکز نیرو نه تنها از بحران ۲۰۱۹ (زمان کشته شدن قاسم سلیمانی) فراتر رفته، بلکه از نظر تراکم فناوری مدرن نظامی (حضور همزمان اف-۳۵، اف-۲۲ و تاد)، سنگین‌ترین آرایش نظامی آمریکا در منطقه از زمان جنگ دوم خلیج‌فارس (عملیات آزادی عراق در سال ۲۰۰۳) محسوب می‌شود.
😁1
اکنون همه نگاه‌ها به حرکت ناو «جورج بوش» و استقرار کامل سامانه‌های «تاد» دوخته شده است. تاریخ نشان داده است که چنین تراکم نظامی بی‌سابقه‌ای معمولا دو خروجی بیشتر ندارد: یا فشارها منجر به یک عقب‌نشینی دیپلماتیک بزرگ خواهد شد، و یا جرقه یکی از بزرگترین درگیری‌های نظامی قرن بیست و یکم در قلب خاورمیانه زده می‌شود. آنچه قطعی است، خاورمیانه ژانویه ۲۰۲۶، شباهت هراس‌آوری به روزهای پیش از مارس ۲۰۰۳ پیدا کرده است.
👍1👎1
حمله آمریکا به ایران تضمینی برای تغییر رژیم نیست – و می‌تواند به هرج‌ومرج منجر شود
زیو بارئل - روزنامه هآرتز اسراییل
«ترامپ زیاد حرف می‌زند، اما باید مطمئن باشد که پاسخ را در میدان نبرد دریافت خواهد کرد.»
این هشدار را سرتیپ مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جمعه گذشته مطرح کرد.
موسوی که پس از کشته شدن سلفش، سرتیپ امیرعلی حاجی‌زاده، در حمله‌ای اسرائیلی در ۱۴ ژوئن گذشته به این سمت منصوب شد، در ۲۴ ژانویه گفت ایران «در اوج آمادگی دفاعی» قرار دارد و برای مقابله با هرگونه تجاوز آماده است. او افزود خسارات جنگ اخیر جبران شده و تولید تسلیحات ایران بیش از هر زمان دیگری است.

اظهارات موسوی نمونه‌ای از تهدیدها و هشدارهایی است که از تهران شنیده می‌شود؛ آن هم در حالی که گزارش‌هایی از انتقال رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، به مکانی محرمانه منتشر شده است. رسانه‌های اسرائیلی و بین‌المللی تمرکز گسترده‌ای بر نمایش قدرت نظامی نیروهای آمریکا در اطراف ایران دارند، اما کسی دقیقاً نمی‌داند هدف این استقرار چیست و مهم‌تر از آن، اگر جنگی آغاز شود، راهبرد خروج چگونه خواهد بود.

تفاوت مهم آماده‌سازی این جنگ با جنگ‌های پیشین آمریکا در افغانستان، عراق و حتی علیه حوثی‌ها در این است که ایالات متحده این بار تلاشی برای تشکیل ائتلاف بین‌المللی نکرده است. این‌بار، جنگ «جنگ آمریکا» خواهد بود و حتی میزان مشارکت اسرائیل نیز نامشخص است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که ایران را به نوعی هدفی «شخصی» کرده، از نبود حمایت بین‌المللی چندان متأثر نیست؛ با وجود آنکه مشروعیت بین‌المللی، به‌ویژه در جنگی با پیامدهای منطقه‌ای و جهانی فاجعه‌بار، اهمیتی اساسی دارد.
نه در پی عدالت
در ظاهر، شمار هولناک کشته‌شدگان اعتراضات – که برخی آن را ده‌ها هزار نفر برآورد می‌کنند – می‌تواند به حمله به رژیم ایران برچسب «جنگ عادلانه» بدهد؛ آن‌گونه که جامعه‌شناس و فیلسوف، مایکل والزر، تعریف می‌کند. اما متأسفانه عدالت و اخلاق معیار تصمیم‌گیری رهبرانی مانند ترامپ نیست؛ بلکه محاسبه‌ای سرد و عقلانی از منافع و راه‌های تحقق آن‌هاست.
اگرچه کشورهای غربی و بسیاری از کشورهای منطقه ایران را دشمن یا دست‌کم تهدید می‌دانند، اما در عمل آمادگی اقدام نظامی ندارند. کشورهای عربی – از جمله اعضای قدیمی «محور ضدایرانی» مانند عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی و مصر – فشار سنگینی بر دولت ترامپ وارد کرده‌اند تا از حمله خودداری کند. عربستان سعودی و قطر صراحتاً اعلام کرده‌اند که اجازه نخواهند داد از خاکشان به‌عنوان سکوی عملیات تهاجمی استفاده شود؛ آن هم کشورهایی که از نزدیک‌ترین‌ها به قلب و جیب ترامپ به شمار می‌روند.
از نگاه این کشورها، پیامدهای جنگ فراتر از این است که چند موشک ایرانی به اسرائیل یا دیگر نقاط منطقه اصابت کند یا چند غیرنظامی کشته، زخمی یا بی‌خانمان شوند. اگر هدف آمریکا سرنگونی رژیم باشد، آن‌ها فرض می‌کنند که رژیم برای بقا از همه ابزارهای در اختیارش استفاده خواهد کرد: از حمله به اهداف آمریکایی و اسرائیلی گرفته تا تبدیل کل منطقه به «منطقه آتش». این می‌تواند شامل مین‌گذاری تنگه هرمز، آسیب به تأسیسات نفتی خلیج فارس، فعال‌سازی شبه‌نظامیان شیعه در عراق، حزب‌الله در لبنان و تشدید حملات حوثی‌ها در دریای سرخ باشد.

برآورد میزان خسارتی که چنین جنگی به اقتصاد جهانی – و به‌ویژه کشورهای عربی خلیج فارس – وارد خواهد کرد دشوار است. اما کافی است نگاهی به خساراتی بیندازیم که حملات حوثی‌ها به کشتیرانی دریای سرخ وارد کرد و ببینیم مصر چه میزان از درآمد کانال سوئز (و اسرائیل از بندر ایلات) از دست داد تا تصویری کلی از پیادهای یک جنگ تمام‌عیار داشته باشیم.
👌1
در جست‌وجوی ترتیبات جدید
با این حال، درگیری گسترده هدف نهایی نیست. حمله با هدف تحمیل ترتیبات جدیدی بر ایران انجام می‌شود که دیپلماسی از تحقق آن‌ها ناتوان بوده است. راهبرد در سه مرحله اصلی پیش می‌رود: تهدید، حمله و تغییر رژیم.
این مرحله بر ایجاد «تهدیدی جدی» متمرکز است که رژیم تهران را در برابر دوگانه «بودن یا نبودن» قرار دهد؛ به این امید که خامنه‌ای بار دیگر اصل «نرمش قهرمانانه» را به کار گیرد. این اصل در سال ۲۰۱۳ اجرا شد؛ زمانی که رهبر جمهوری اسلامی اجازه مذاکره با آمریکا و امضای توافق هسته‌ای دو سال بعد را صادر کرد. بار دیگر نیز در آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، با وجود خروج او از توافق در سال ۲۰۱۸، مذاکرات از سر گرفته شد.
این گزینه همچنان روی میز است؛ چنان‌که از اظهارات عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، و خود ترامپ برمی‌آید که اخیراً گفت: «ایران می‌خواهد مذاکره کند و ما هم مذاکره خواهیم کرد.» با این حال، شروطی که هر دو طرف – دست‌کم به‌طور علنی – برای مذاکره مطرح کرده‌اند، علی‌رغم میانجی‌گری فشرده کشورهای خلیج فارس، تغییر نکرده است.
اما همین امکان‌پذیری مذاکره نشان می‌دهد که سرنگونی رژیم – هرچند مطلوب – هدف نهایی به‌خودی‌خود نیست، حتی اگر به فروپاشی یک نظام سرکوبگر بینجامد. به‌طور متناقض، چنین اقدامی خود بخشی از یک فرآیند مذاکره است که در آن آمریکا «صرفاً» به دنبال جایگزین کردن طرف مقابل است، با این فرض که رژیمی دیگر آماده‌تر خواهد بود شروط آن را بپذیرد.
این فرض اما در برابر تجربه‌های تلخ دهه‌های اخیر فرو می‌ریزد. فروپاشی اتحاد شوروی نه به روی کار آمدن رژیمی دوست در روسیه انجامید و نه به آشتی ابرقدرت‌ها. تغییر رژیم در عراق هرج‌ومرجی مهارنشدنی ایجاد کرد که از جمله پیامدهایش ظهور داعش بود. در افغانستان، این روند به بازگشت طالبان انجامید. در یمن، کشور به دو دولت متخاصم تقسیم شد. لیبی پس از قذافی هنوز به‌عنوان یک دولت کارآمد عمل نمی‌کند. سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه نیز همچنان در حال انجام است.
اپوزیسیونی چندپاره
با این حال، باید از قیاس‌های ساده‌انگارانه تاریخی و سیاسی که می‌کوشند با یافتن شباهت‌ها به نتایج یکسان برسند، پرهیز کرد؛ چرا که شرایط، زمینه‌ها و پیچیدگی‌ها یکسان نیستند. به بیان دیگر، همواره این احتمال وجود دارد که ایران جایی موفق شود که دیگران شکست خوردند.
اما برای امید بستن به تغییر رژیم، خوش‌بینی بسیار زیادی لازم است. در ایران، اپوزیسیونی آماده و منتظر وجود ندارد که پس از نابودی تأسیسات نفتی سپاه، انهدام مقر بنیادهای عظیم اقتصادی یا حتی ترور خامنه‌ای توسط جنگنده‌ها و موشک‌های تاماهاوک آمریکا، قدرت را به دست بگیرد.
اپوزیسیون ایران نامشخص، به‌شدت پراکنده و دهه‌هاست که نتوانسته حول رهبری واحدی متحد شود. البته با توجه به سرکوب brutal رژیم – شامل کشتار جمعی، بازداشت‌های گسترده، احکام زندان طولانی و اعدام‌ها – نمی‌توان آن را سرزنش کرد. اما حتی جریان‌های اپوزیسیون خارج از کشور، دور از دست سرکوبگر رژیم، نشان می‌دهند که فراتر از هدف مشترکِ حذف دیکتاتوری دینی، اختلافات ایدئولوژیک، سیاسی و شخصی عمیقی باقی است که شکل‌دهی به یک آلترناتیو را دشوار می‌کند.
حتی اگر پس از یک حمله نظامی گسترده به نهادهای رژیم، جنبش اعتراضی بزرگی دوباره شکل بگیرد و رهبری سیاسی جدیدی خود را معرفی کند، باز هم باید با نیروهای قدرتمندی که در صحنه باقی می‌مانند کنار بیاید: سپاه پاسداران، بسیج و پلیس، به‌علاوه شبکه‌ها و مافیاهایی که بقای‌شان به رژیم وابسته است. انتظار نمی‌رود این نیروها ناپدید شوند.
در سناریوی «خوش‌بینانه»‌ای که بسیاری از کارشناسان ایران ترسیم می‌کنند، این نیروهای امنیتی ممکن است رهبری جایگزینی ایجاد کنند و یک حکومت نظامی برقرار سازند و شاید سپس وارد مذاکراتی شوند درباره همان موضوعاتی که حل‌وفصل‌شان پیش‌تر به مواضع ایدئولوژیک رهبر وابسته بود. نسخه‌ای حتی خوش‌بینانه‌تر تصور می‌کند که نخبگان نظامی با اپوزیسیون غیرنظامی به توافق برسند تا برای خود مشروعیت داخلی و بین‌المللی کسب کنند.
احتمال کشمکش قدرت درون نیروهای امنیتی
اما این سناریو نیز بر این فرض نادرست استوار است که نخبگان یکپارچه و هم‌صدا هستند. هیچ تضمینی وجود ندارد که ارتش – که جایگاهش توسط سپاه تضعیف شده – با سپاه بر سر نوع رژیم جایگزین روحانیون هم‌نظر باشد؛ به‌ویژه آنکه شکاف‌های ایدئولوژیک درون خود ارتش نیز پدیدار شده است.
رشته‌ای از کشمکش قدرت حتی درون سپاه قابل انتظار است؛ میان کسانی که همچنان به ایده انقلاب اسلامی (ولو با شرایطی منعطف‌تر) پایبندند و کسانی که بقای سازمان و کنترل آن بر اقتصاد کشور را مهم‌تر از ایدئولوژی می‌دانند.
در ظاهر، شکاف در نیروهای امنیتی که کنترل آن‌ها بر قدرت را تضعیف کند، می‌تواند خبر خوبی برای اپوزیسیون باشد. اما اگر این شکاف به جنگ داخلی – با مشارکت اقلیت‌ها – منجر شود، تردید جدی وجود دارد که دولت مرکزی جدید بتواند از ظرفیت، اقتدار یا مشروعیت لازم برای تصمیم‌گیری درباره راهبرد و سیاست خارجی برخوردار باشد.
یکی از فرض‌هایی که شاید طراحان حمله آمریکا را هدایت می‌کند این است که در شرایطی آشفته (و پس از نابودی بخش بزرگی از توان نظامی ایران)، رژیم دیگر نه خواهد خواست و نه خواهد توانست تهدیدی را که امروز برای منطقه ایجاد می‌کند، حفظ کند. هرچند سناریوی استقرار یک نظام دموکراتیک و لیبرال چندان امیدوارکننده نیست، اما حذف تهدید ایران – حتی به بهای هرج‌ومرج سیاسی و نظامی – ممکن است دستاوردی ارزشمند تلقی شود؛ تا زمانی که به یاد بیاوریم «دولت‌های ناکام» خود چه تهدیدی برای پیرامونشان هستند.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-01-26/ty-article/.premium/attacking-iran-wont-guarantee-regime-change-and-could-spark-chaos/0000019b-f7e8-d9c0-a19f-f7fb4a360000
👏1
گزارش امروز روزنامه فاینشیال تایمز از املاک علی انصاری، مدیر بانک آینده
در اروپا


سرمایه‌دار ایرانیِ تحت تحریم بریتانیا، صدها میلیون یورو املاک در اروپا دارد

علی انصاری، سرمایه‌دار ایرانی که به اتهام تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت تحریم بریتانیا قرار گرفته، بنا بر تحقیقات فایننشال‌تایمز، صدها میلیون یورو را در قالب یک پرتفوی گسترده املاک در اروپا سرمایه‌گذاری کرده است. خانواده او بنیان‌گذار بانک ورشکسته «آینده» بودند که فروپاشی آن در اکتبر گذشته به تشدید بحران اقتصادی و اعتراضات خونین در ایران انجامید.

دولت بریتانیا پس از سقوط بانک آینده، انصاری را به دلیل تأمین مالی «فعالیت‌های خصمانه» سپاه تحریم کرد، او را «بانکدار و تاجر فاسد ایرانی» نامید و املاک او در لندن به ارزشی بیش از ۱۵۰ میلیون پوند را مسدود کرد. با این حال، انصاری در اتحادیه اروپا تحت تحریم نیست.

فایننشال‌تایمز شبکه‌ای پیچیده از شرکت‌های برون‌مرزی را شناسایی کرده که از لوکزامبورگ و سنت‌کیتس و نویس تا اسپانیا، آلمان و اتریش امتداد دارد و از طریق آن‌ها انصاری مجموعه‌ای بزرگ از املاک لوکس را گرد آورده است. ارزش کل شناخته‌شده امپراتوری املاک او در بریتانیا و اروپا حدود ۴۰۰ میلیون یورو برآورد می‌شود.

از جمله دارایی‌های او می‌توان به یک اقامتگاه گلف و اسپا در مایورکا (به ارزش حدود ۲۲ میلیون یورو)، سهمی در یک هتل اسکی لوکس در آلپ اتریش، دو هتل هیلتون در فرانکفورت (هرکدام حدود ۸۰ میلیون یورو) و یک مرکز خرید بزرگ در آلمان (حدود ۶۸ میلیون یورو) اشاره کرد. بیشتر این دارایی‌ها از طریق شرکت‌های صوری نگهداری می‌شوند که در نهایت به یک شرکت ثبت‌شده در سنت‌کیتس و نویس به نام Smart Global Limited می‌رسند؛ شرکتی که انصاری ذی‌نفع نهایی آن معرفی شده است.

در لندن نیز، شرکت‌های وابسته به انصاری در سال‌های گذشته مجموعه‌ای از عمارت‌ها و آپارتمان‌های لوکس در مناطق بسیار گران‌قیمت، از جمله «بیشاپز اَونیو» و نزدیکی کاخ کنزینگتون، خریداری کرده‌اند که اکنون مسدود شده‌اند.

وکیل انصاری هرگونه رابطه مالی او با سپاه پاسداران را رد کرده و اعلام کرده است که موکلش قصد دارد تصمیم دولت بریتانیا برای اعمال تحریم را به چالش بکشد.

این پرونده نشان می‌دهد که چگونه برخی سرمایه‌داران نزدیک به حکومت ایران، علی‌رغم تلاش‌های گسترده غرب برای منزوی‌سازی اقتصادی جمهوری اسلامی، همچنان توانسته‌اند دارایی‌های کلانی را در اقتصادهای اروپایی انباشته کنند.

@irananalyses
👍1🤬1
آرایش نیروهای سیاسی پس از اعتراضات دی‌ماه

هم‌چنان که پیش‌بینی می‌شد، وقوع اعتراضات دی‌ماه، آرایش نیروهای سیاسی را وارد مرحله‌ی جدیدی کرد:

الف – تحولات درون جبهه‌ی «تداوم‌طلبان»:
اعضای جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» از اصلاح‌طلبان گرفته تا اصول‌گرایان، اکنون حیات سیاسی خودشان را در خطر می‌بینند و از این روی، محافظه‌کاری، معامله یا رادیکالیزم را پیشه خواهند کرد:

(i) محتمل است که «سویه‌ی محافظه‌کار اصلاح‌طلبان»، از آخرین مواضع اصلاح‌طلبانه خودشان عدول کرده و مبدل به مدافعان تمام عیار وضع موجود ‌شوند و همچنان در جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» باقی بمانند و تفاوت قابل تأملی با اصول‌گرایان این جبهه نداشته باشند. به عنوان نمونه، سیدحسن خمینی همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی در ۲۲ دی‌ماه، در صدا و سیما حضور یافته و رو به معترضان هشداری به این مضمون داد که: «فردای روزی که جمهوری اسلامی نباشد، نه امنیت دارید، نه آزادی و نه رفاه».[۱۴] سیدحسن خمینی در شرایطی از رفاه شهروندان تمجید می‌کند که حتا برخی از افراطی‌ترین چهره‌های اصول‌گرا، خود معترف به افزایش چشمگیر تعداد شهروندان زیر خط فقر هستند. از سوی دیگر، این پرسش مطرح می‌شود که اگر سیدحسن، ستایش‌گر امنیت، آزادی و رفاه در وضع موجود کشور است، بنابراین چه نیازی به «اصلاحات» داریم؟

- شواهد تلاش برای معامله با حکومت:
(ii) محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، برای حفظ جمهوری اسلامی، مترصد انجام معامله با حکومت باشند. طبعا این معامله‌ای با اصول‌گرایان و در درون جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» خواهد بود:

هم‌زمان با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، محمد فاضلی در یادداشتی تحت عنوان «چاره کار ایران»، به دنبال امتیاز گرفتن برای اصلاح‌طلبان و روزنه‌گشایان بود. فاضلی در آن یادداشت حکومت را بابت اینکه ممکن است «سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند» نکوهش می‌کرد و مشوق حالتی بود که امتیازاتی داده شده و اصلاحات واقعی شود.[۱۵]

- شواهد تلاش برای معامله با غرب:
محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، به نمایندگی از برخی اعضای جبهه‌ی «تداوم‎طلبان»، مانند لاریجانی‌ها، باهنر، مطهری، توکلی و غیره، در تلاش برای انجام معامله با ایالات متحده باشند تا بقای جمهوری اسلامی را تضمین کنند در این معامله، «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان» در ازای دسترسی به «کرسی ولایت فقیه» و تصاحب منابع «انفال»، مطالبات نامعلوم ایالات متحده را اجابت خواهند کرد. آن‌ها بر این گمانند که تحقق این آرزوها، الزاما نیازمند اقناع «پایین» نیست و این معامله‌ای است که باید در «بالا» به سرانجام برسانند. از نگاه اینان، فرآیند پیش رو، باید شبیه مسیری باشد که شوروی طی کرد و به پوتین ختم شد.:

* مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۶] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه می‌گوید: «من اصلاح‌طلبان را صادق نمی‌بینم و باور ندارم که ایرانی‌ها هم این را می‌خواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص می‌دهد یا برایش مهم باشد.»

** اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقام‌های ایرانی با سرویس‌های خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۷]

(iv) محتمل است که «سویه‌ی رادیکال اصلاح‌طلبان»، عملا از جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» جدا شده و به جبهه‌ی گذارطلبان نزدیک ‌شوند. این جابه‌جایی ممکن است فعلا علنی نباشد.[۱۸]

ب – تحولات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان»:
اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فرصتی برای وزن‌کشی پایگاه‌های اجتماعی نیروهای سیاسی بود. روی آوردن اکثریت معترضان به «نهاد پادشاهی» به‌عنوان آلترناتیوی خارج از نظام، معادلات و مناسبات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان» را تغییر داده و «گذارطلبان» را به «نهاد پادشاهی» نزدیک خواهد کرد.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، همچنین موجد تحولاتی جدی در درون جبهه‌ی «سرنگونی‌طلبان» خواهد بود و آن جبهه را به دو شقه خواهد کرد: «نهاد پادشاهی» اکنون مبدل به محور اصلی «سرنگونی‌طلبان» شده است. در عین حال، سویه‌ای از این جبهه «سرنگونی‌طلبان» همچون «سازمان مجاهدین» و برخی «چپ‌ها»، احتمالا تحت هیچ شرایطی مایل به اتحاد با «نهاد پادشاهی» نخواهند بود؛ و سویه‌ای مانند برخی جمهوری‌خواهان، احتمالا تابوهای خودشان را کنار گذاشته و به‌همراه «گذارطلبان»، مسیر همگرایی با «نهاد پادشاهی» را خواهند پیمود.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125588/
👎1