Iran 2026
1.77K subscribers
39 photos
2 videos
8 files
1K links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
**بحران هرمز و محدودیت‌های بین‌المللی‌شدن یوان چین**

رابرت گرین، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، می‌نویسد بحران تنگه هرمز و احتمال دریافت «عوارض عبور» از سوی ایران، توجه‌ها را به تلاش چین برای گسترش استفاده از یوان در بازار جهانی انرژی جلب کرده است. ایران سال‌هاست پول نفت تحریم‌شده خود را عمدتاً به یوان دریافت می‌کند و گزارش شده که دریافت عوارض هرمز یا الزام کشتی‌ها به فروش نفت با یوان را نیز بررسی کرده است. مقام‌های امارات هم در پی اختلالات بازار احتمال استفاده از یوان در پرداخت‌های نفتی را مطرح کرده‌اند.

چین با ایجاد کانال‌های پرداخت و خطوط مبادله ارزی، به دنبال کاهش وابستگی تجارت انرژی به دلار و مصون‌کردن شرکت‌هایش از تحریم‌های آمریکا است. بااین‌حال، تجربه ایران محدودیت یوان را نشان می‌دهد: واسطه‌های مرتبط با تهران همچنان درآمدهای یوانی را با هزینه‌ای گاه معادل ۳۰ تا ۵۰ درصد ارزش نفت به دلار و یورو تبدیل می‌کنند. میلیاردها دلار از معاملات نفتی ایران در سال ۲۰۲۴ نیز از حساب‌های کارگزاری دلاری عبور کرده است؛ زیرا دلار برخلاف یوان آزادانه در تجارت و سرمایه‌گذاری جهانی قابل‌استفاده است.

دلار هنوز حدود ۸۰ درصد پرداخت‌های جهانی نفت را در اختیار دارد و کاربرد گسترده یوان عمدتاً به اقتصادهای تحت تحریم مانند ایران و روسیه محدود است. عربستان، عراق، قطر و امارات باوجود افزایش تجارت با چین، همچنان ارزهای خود را به دلار متصل نگه داشته‌اند. در سال ۲۰۲۴ تقریباً تمام تراکنش‌های یوانی چین با خاورمیانه به قطر و امارات مربوط بود، اما فقط ۱۸ درصد آن‌ها—حدود ۲۷ میلیارد دلار—ماهیت تجاری داشت. مجموع تجارت کالایی یوانی نیز کمتر از ۱۰ درصد تجارت چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود.

آمارهای پس از آغاز بحران هرمز نیز از تغییر پایدار حکایت ندارد. حجم تراکنش‌های سامانه پرداخت CIPS چین در مارس ۲۰۲۶ حدود ۵۰ درصد افزایش یافت، اما سپس کاهش پیدا کرد. حجم تسویه یوان در هنگ‌کنگ از مارس تا ژوئن نیز نسبت به دوره مشابه سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۴ به‌ترتیب ۷ و ۲۴ درصد کمتر بود. افزایش‌های مقطعی بیشتر نتیجه معاملات مالی و نوسانات بازار بود، نه گسترش پایدار تجارت انرژی با یوان.

موانع اصلی شامل هزینه بالاتر تبدیل یوان، ضعف بازارهای مشتقه برای پوشش ریسک، کوچکی بازار آتی نفت شانگهای در مقایسه با بازارهای دلاری و کمبود دارایی‌های یوانیِ نقدشونده و سودآور است. در اواسط سال ۲۰۲۵، خارجی‌ها حدود ۱۹.۸ تریلیون دلار سهام و ۱۳.۸ تریلیون دلار اوراق بدهی بلندمدت آمریکا داشتند، درحالی‌که مجموع مالکیت خارجی سهام و اوراق یوانی چین فقط حدود یک تریلیون دلار بود.

خطوط مبادله ارزی بانک مرکزی چین نیز عمدتاً توسط کشورهای گرفتار بدهی یا کمبود ارز استفاده شده و الزاماً به معنای رشد تجارت با یوان نیست. حتی کارایی این خطوط به امکان تبدیل یوان به دلار وابسته است؛ سهم دلار در معاملات نهادی تبدیل یوان از ۹۴ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۹۶ درصد در سال ۲۰۲۵ رسید. بنابراین، بحران هرمز تاکنون جایگاه دلار را تغییر نداده و گسترش واقعی یوان مستلزم کاهش محدودیت‌های سرمایه و توسعه بازارهای مالی چین است؛ اصلاحاتی که می‌تواند خروج سرمایه و نوسانات داخلی را افزایش دهد.
.
دلیل واقعی سفر نتانیاهو به واشنگتن
آمیت سگال، تحلیلگر اسرائیلی، می‌نویسد تمرکز رسانه‌ها بر این موضوع که بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ دیدار خصوصی دونفره نداشتند، باعث شده پرسش اصلی نادیده گرفته شود: هدف واقعی این سفر چه بود؟ به باور دیوید ماکوفسکی، پژوهشگر و تحلیلگری که با فضای سیاسی آمریکا و اسرائیل آشناست، نتانیاهو این بار برای متقاعدکردن ترامپ به کنارگذاشتن دیپلماسی و آغاز فوری جنگ تازه با ایران به واشنگتن نرفته بود. او احتمالاً پیش‌بینی می‌کند که سپاه پاسداران و جریان‌های تندرو در تهران سرانجام با اقدامی افراطی، خودشان مسیر مذاکره را از بین خواهند برد.
بر اساس این تحلیل، نتانیاهو تلاش کرده است «گزینه دوم» را برای روز شکست دیپلماسی با ترامپ و مقام‌های ارشد دولت آمریکا بررسی کند؛ گزینه‌ای که می‌تواند شامل ازسرگیری فشار اقتصادی شدید یا اقدام نظامی باشد. این رویکرد برای او از درخواست مستقیم برای کنارگذاشتن مذاکرات آسان‌تر است، به‌ویژه وقتی جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و یکی از اصلی‌ترین حامیان مسیر دیپلماتیک، در جلسه حضور دارد. نبود دیدار خصوصی نیز سبب شده نتانیاهو با احتیاط بیشتری صحبت کند، زیرا می‌داند سخنانش ممکن است مانند نشست‌های قبلی به رسانه‌های آمریکایی درز کند. او نمی‌خواهد متهم شود که آمریکا را دوباره به جنگ می‌کشاند.
بخش دوم مقاله به تهدید فزاینده پهپادها علیه اسرائیل می‌پردازد. فرماندهان امنیتی اسرائیل معتقدند پهپاد، مانند ورود تانک به میدان‌های جنگ جهانی اول، سلاحی ماندگار است و دیگر نمی‌توان آن را کاملاً از صحنه حذف کرد. اقدامات اخیر اسرائیل—از تشدید تدابیر در منطقه امنیتی و برگزاری جلسه کابینه در مکانی محرمانه تا برخاستن هواپیمای نخست‌وزیر از پایگاه نظامی نواتیم و انتشار گزارش‌هایی درباره سرنگونی هواگردهایی که «از شرق» به سوی اسرائیل می‌آمدند—همگی نشان‌دهنده نگرانی از این تهدید هستند.
به نوشته سگال، ایرانِ تضعیف‌شده و محروم از بخش مهمی از نیروهای نیابتی خود ممکن است پهپادها را ابزاری برای تغییر دوباره موازنه بداند. پهپادهای پرتاب‌شده از جنوب لبنان تنها سلاح حزب‌الله بوده‌اند که تلفات انسانی جدی به نیروهای اسرائیلی وارد کرده‌اند. نگرانی اصلی این است که همین روش از غزه و به‌ویژه کرانه باختری نیز تکرار شود و صدها پهپاد کوچک برای حمله به مراکز حساس یا تجمع مقام‌های ارشد به کار گرفته شوند.
رئیس شاباک به‌طور ویژه نگران حمله پهپادی یا موشکی به رویدادهایی است که زمان و مکانشان از قبل مشخص است؛ برای نمونه، مراسم نظامی با حضور نخست‌وزیر، وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش. این نگرانی ممکن است به محدودشدن حضور علنی نخست‌وزیر در مراسم رسمی، یادبودها، بیمارستان‌ها و دیگر مکان‌های عمومی منجر شود. برگزاری جلسه اخیر کابینه در محلی محرمانه، از نگاه نویسنده، تنها نشانه آغاز این روند است.
ارتش اسرائیل دهه‌ها کوشیده است مانع انتقال فناوری موشکی به کرانه باختری شود، اما اکنون مسئله اصلی دیگر موشک نیست؛ پهپادهای کوچک، ارزان و قابل قاچاق جای آن را گرفته‌اند. تجربه ورود پهپادها از صحرای سینا به اسرائیل و سپس غزه نیز نشان داد که ممکن است نیروهای امنیتی به‌دنبال محموله‌های قاچاق باشند، درحالی‌که وسیله حمل‌ونقل—یعنی خود پهپاد—تهدید واقعی است. پیام اصلی مقاله این است که سفر نتانیاهو هم‌زمان دو هدف داشته است: آماده‌کردن واشنگتن برای مرحله پس از شکست احتمالی دیپلماسی با ایران و هماهنگی درباره تهدید امنیتی تازه‌ای که اسرائیل آن را یکی از جدی‌ترین خطرهای آینده می‌داند.https://www.israelhayom.com/2026/07/30/the-real-reason-for-netanyahus-trip-to-washington/
👍1
کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا در جنگ با ایران و آزمون بزرگ راهبرد جدید پنتاگون
براساس گزارش پرانشو ورما در واشنگتن‌پست، ادامه جنگ آمریکا با ایران موجب مصرف گسترده موشک‌های دقیق و رهگیرهای دفاعی آمریکا شده و ذخایر تسلیحاتی این کشور را به‌سرعت کاهش داده است. برخلاف جنگ‌هایی که بیشتر بر عملیات زمینی یا استفاده گسترده از پهپادها متکی‌اند، نبرد با ایران تا حد زیادی به موشک‌های دقیق، حملات هوایی و سامانه‌های پرهزینه دفاع موشکی وابسته است. همین ویژگی باعث شده زرادخانه آمریکا با سرعت نگران‌کننده‌ای تحلیل برود.
در اواخر ژوئن، هم‌زمان با گرفتارشدن آمریکا در جنگ با ایران، پیت هگست، وزیر دفاع، مدیران بیش از دوازده شرکت بزرگ فناوری دفاعی را به جلسه‌ای اضطراری فراخواند. او به آنها گفت که پنتاگون برای بازسازی سریع ذخایر موشک‌ها و رهگیرهای خود به کمک این شرکت‌ها نیاز دارد و نقش استارت‌آپ‌های دفاعی در ادامه توان عملیاتی آمریکا حیاتی خواهد بود. مقام‌های ارشد پنتاگون، از جمله استیو فاینبرگ، امیل مایکل و مایکل دافی، و نمایندگان شرکت‌هایی مانند اندوریل، شیلد ای‌آی، کواسپایر و کستلیون در جلسه حضور داشتند.
براساس برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، جنگ با ایران ذخیره رهگیرهای پاتریوت آمریکا را از حدود ۲۲۰۰ فروند پیش از جنگ به کمتر از ۸۲۷ فروند کاهش داده است. شمار موشک‌های سامانه تاد نیز از ۴۵۲ فروند به کمتر از ۲۷۸ فروند رسیده است. به این ترتیب، آمریکا در جریان جنگ حدود ۱۳۷۰ رهگیر پاتریوت و بیش از ۱۷۰ موشک تاد مصرف کرده یا از موجودی عملیاتی خود خارج کرده است.
بازگرداندن ذخایر پاتریوت و تاد به سطح پیش از جنگ ایران ممکن است سه سال یا بیشتر طول بکشد. جایگزینی موشک‌های حمله دقیق و موشک‌های مشترک هوا‌به‌سطح مصرف‌شده در عملیات علیه ایران نیز احتمالاً از چند ماه تا یک سال زمان خواهد برد. این کاهش ذخایر، توان دفاعی آمریکا در دیگر نقاط جهان را تضعیف می‌کند و خطر کشته‌شدن نیروهای آمریکایی یا آسیب‌دیدن پایگاه‌ها و تجهیزات نظامی این کشور در خارج را افزایش می‌دهد.
شدت مصرف تسلیحات در جنگ ایران اکنون پنتاگون را وادار کرده است به شرکت‌های نوپای سیلیکون‌ولی تکیه کند؛ شرکت‌هایی که ادعا می‌کنند می‌توانند موشک‌ها و مهمات را سریع‌تر و ارزان‌تر از پیمانکاران سنتی تولید کنند. این جنگ در واقع به نخستین آزمون جدی راهبرد دولت ترامپ برای انتقال بخشی از تولید نظامی از شرکت‌های بزرگی مانند پیمانکاران قدیمی به استارت‌آپ‌های فناوری دفاعی تبدیل شده است.
حدود ۱۰ هزار شرکت جدید فناوری دفاعی از سال ۲۰۲۴ وارد بازار شده‌اند و شرکت‌های غیرسنتی در سال مالی ۲۰۲۵ بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار قرارداد دفاعی دریافت کرده‌اند. بااین‌حال، جنگ ایران نشان خواهد داد که آیا آنها فقط قادر به طراحی فناوری‌های پیشرفته و ساخت نمونه‌های اولیه هستند یا می‌توانند در شرایط واقعی جنگ، هزاران موشک را با سرعت و کیفیت موردنیاز پنتاگون تولید کنند.
برای جبران مهمات مصرف‌شده در این جنگ، پنتاگون می‌خواهد خرید تسلیحات کم‌هزینه را به‌طور چشمگیری افزایش دهد. در بودجه سال مالی ۲۰۲۷ پیش‌بینی شده است که نزدیک به نیمی از مهمات خریداری‌شده از نوع ارزان‌قیمت باشد و این سهم تا سال ۲۰۳۱ به ۷۰ درصد برسد. وزارت دفاع با شرکت‌هایی مانند اندوریل، کستلیون، کواسپایر، لیدوس و زون ۵ توافق‌های چندساله امضا کرده و قصد دارد از سال ۲۰۲۷ طی سه سال ۱۰ هزار موشک کروز کم‌هزینه خریداری کند.
یکی از برنامه‌های اصلی، خرید موشک مافوق‌صوت «بلک‌برد» ساخت کستلیون است. پنتاگون قصد دارد ابتدا سالانه دست‌کم ۵۰۰ فروند از این موشک بخرد و در صورت موفقیت آزمایش‌ها و دریافت تأییدیه‌های لازم، طی پنج سال تا ۱۲ هزار فروند سفارش دهد. هر موشک بلک‌برد حدود ۵۰۰ هزار دلار قیمت دارد، درحالی‌که بهای تسلیحات مشابه نزدیک به پنج میلیون دلار است.
بااین‌حال، مدیران شرکت‌ها درباره موانع بزرگ هشدار می‌دهند: فرایندهای کند قراردادهای پنتاگون، کمبود سرمایه اولیه، هزینه بالای تحقیق و توسعه، محدودیت ظرفیت کارخانه‌ها، وابستگی به بودجه کنگره و احتمال کمبود قطعات نزد پیمانکاران فرعی. افزایش ناگهانی سفارش‌ها برای جبران تسلیحات مصرف‌شده در جنگ ایران ممکن است زنجیره تأمین صنایع دفاعی آمریکا را نیز تحت فشار قرار دهد و گلوگاه‌های تازه‌ای ایجاد کند.
داگ دنی، مدیرعامل کواسپایر، می‌گوید پیام رهبران پنتاگون به شرکت‌ها این است که برخورداری از فناوری پیشرفته کافی نیست؛ آنها باید زنجیره تأمین را مدیریت کرده و در مقیاس انبوه تولید کنند، وگرنه سرمایه‌گذاری روی محصولاتشان ارزشی ندارد. برایان هارگیس، مدیرعامل کستلیون، نیز اذعان کرده است که تحقق وعده‌های تولیدی در سال‌های آینده با فشار و دشواری فراوان همراه خواهد بود.
در مجموع، مقاله جنگ ایران را عامل اصلی بحران کنونی ذخایر مهمات آمریکا معرفی می‌کند. این جنگ نه‌تنها شمار موشک‌های دفاعی و تهاجمی آمریکا را به‌شدت کاهش داده، بلکه توان واشنگتن برای پاسخ‌گویی به تهدیدها در دیگر مناطق جهان را نیز تحت فشار قرار داده است. اکنون موفقیت راهبرد جدید پنتاگون به این بستگی دارد که آیا استارت‌آپ‌های سیلیکون‌ولی می‌توانند تسلیحات مصرف‌شده در جنگ با ایران را با سرعت، تعداد و کیفیت موردنیاز ارتش آمریکا جایگزین کنند یا خیر.https://www.washingtonpost.com/technology/2026/07/30/shrinking-weapons-stockpile-is-testing-pentagons-sweeping-new-strategy/
👍2
RAND_RRA5069-1.pdf
890.1 KB
ذخیره راهبردی نفت چین به‌عنوان ابزار ژئواکونومیک؛ یک سناریوی «چه می‌شود اگر»
این گزارش مؤسسه رَند، نوشته اسماعیل آرسینیگاس روئدا، هنری فان سوئست و کاریشما وی. پاتل، بررسی می‌کند که چین چگونه ممکن است از ذخیره راهبردی نفت خود نه‌فقط برای امنیت انرژی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای اعمال نفوذ اقتصادی و سیاسی استفاده کند. نویسندگان تأکید می‌کنند که گزارش درباره قصد واقعی پکن داوری نمی‌کند، بلکه سناریوهای احتمالی را می‌سنجد.
ذخیره راهبردی نفت چین که در سال ۲۰۰۴ ایجاد شد، تا مه ۲۰۲۶ به حدود ۱.۱ تا ۱.۴ میلیارد بشکه رسیده است؛ حجمی معادل ۱۱۰ تا ۱۴۰ روز واردات خالص نفت. در مقابل، ذخیره دولتی آمریکا حدود ۴۱۳ میلیون بشکه، معادل تقریباً ۱۲۵ روز واردات خالص، برآورد شده است. تفاوت مهم آن است که دولت چین علاوه بر ذخایر دولتی، در شرایط اضطراری می‌تواند ذخایر شرکت‌های تجاری را نیز بسیج کند. به همین دلیل، چین عملاً کنترل مجموعه بسیار بزرگ‌تری از ذخایر نفتی را در اختیار دارد.
ذخایر چین از چهار مرکز ساحلی در سال ۲۰۰۹ به شبکه‌ای ملی شامل دست‌کم ۲۲ تأسیسات زمینی و زیرزمینی تا سال ۲۰۲۳ گسترش یافته و احداث ۱۱ مرکز تجاری دیگر نیز تا سال ۲۰۲۶ برنامه‌ریزی شده است. تأسیسات ساحلی نزدیک بنادر ورودی نفت قرار دارند، درحالی‌که مراکز داخلی عمدتاً برای مقابله با اختلالات منطقه‌ای یا پشتیبانی از میادین و پالایشگاه‌ها طراحی شده‌اند.
چین از دوره‌های کاهش قیمت جهانی و امکان خرید نفت ارزان، از جمله نفت کشورهای تحریم‌شده، برای پرکردن ذخایر خود استفاده کرده است. واردات روزانه نفت خام این کشور از ۱۱.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ به ۱۱.۶ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۵ افزایش یافت. حدود ۴۱ درصد واردات چین از خاورمیانه و ۱۸ درصد از روسیه تأمین می‌شود؛ برزیل با ۸ درصد، آنگولا با ۵ درصد و کانادا با ۳ درصد در رده‌های بعدی قرار دارند. گزارش تخمین می‌زند حدود ۲۲ درصد واردات اعلام‌شده چین در سال ۲۰۲۵ نفت تحریم‌شده بوده و بخشی از نفت ایران و ونزوئلا احتمالاً پس از تغییر مبدأ ظاهری، برای نمونه از طریق مالزی، وارد چین شده است. ایران نیز در این گزارش در کنار عربستان و امارات به‌عنوان یکی از صادرکنندگان خالص نفت معرفی شده و حجم ذخایر نفتی آن در دسامبر ۲۰۲۵ حدود ۷۱ میلیون بشکه برآورد شده است.
قانون انرژی چین که از اول ژانویه ۲۰۲۵ اجرایی شد، اختیار دولت برای بسیج ذخایر دولتی و شرکتی در زمان کمبود عرضه یا نوسانات شدید بازار را تقویت کرد. تصمیم‌گیری در این زمینه متمرکز و زیر نظر شورای دولتی، کمیسیون توسعه و اصلاحات ملی و اداره ملی انرژی است؛ اجرای آن نیز از طریق اداره ملی ذخایر و شرکت‌های دولتی بزرگی مانند CNPC، سینوپک و CNOOC انجام می‌شود. این ساختار به پکن اجازه می‌دهد پیش از برداشت رسمی از ذخایر مرکزی، ابتدا ذخایر شرکت‌ها را آزاد کند و بدون اعلام یک وضعیت اضطراری گسترده بر بازار اثر بگذارد.
پکن پیش‌تر نیز از این ذخایر برای مدیریت اقتصادی استفاده کرده است. در سپتامبر ۲۰۲۱ حدود ۷.۳۸ میلیون بشکه نفت از مرکز دالیان به مزایده گذاشته شد تا فشار افزایش قیمت مواد اولیه بر شرکت‌های داخلی کاهش یابد. این اقدام نشان داد که ذخیره راهبردی چین صرفاً برای جنگ یا قطع عرضه نیست و می‌تواند برای کنترل قیمت‌ها، پشتیبانی از پالایشگاه‌ها و ارسال پیام به بازار نیز به کار رود.
به ارزیابی رَند، ذخیره نفت چین پنج ویژگی یک ابزار ژئواکونومیک را دارد: قدرت اثرگذاری بر بازار جهانی، انعطاف‌پذیری در آزادسازی یا نگهداری نفت، بازدارندگی در برابر تحریم و محاصره انرژی، افزایش تاب‌آوری اقتصاد داخلی و توانایی ارسال پیام سیاسی به متحدان و رقبا. سابقه استفاده چین از ذخایر غلات برای اهداف دیپلماتیک و محدودکردن صادرات عناصر نادر در مناقشه سال ۲۰۱۰ با ژاپن نیز نشان می‌دهد پکن با استفاده سیاسی از کالاهای راهبردی بیگانه نیست.
کارشناسان رَند سه سناریوی محتمل را مطرح کرده‌اند. محتمل‌ترین سناریو «احتیاط راهبردی» است. در این حالت، چین در برابر افزایش قیمت، تحریم یا بی‌ثباتی منطقه‌ای فقط مقدار محدودی از ذخایر تجاری را آزاد می‌کند و حتی مقداری افزایش قیمت و نارضایتی عمومی را می‌پذیرد تا ذخایر اصلی خود را برای بحران‌های بزرگ‌تر حفظ کند. این رویکرد با اولویت‌های شی جین‌پینگ در زمینه امنیت انرژی، ثبات داخلی و آمادگی برای بحران سازگارتر دانسته شده است.
سناریوی دوم «کمک‌رسانی دقیق» است. دولت می‌تواند نفت را به‌صورت هدفمند در اختیار استان‌ها یا بخش‌های حیاتی مانند مراکز صنعتی ساحلی، حمل‌ونقل، کشاورزی و صنایع راهبردی قرار دهد. این کار از توقف تولید و ایجاد گلوگاه اقتصادی جلوگیری می‌کند، بدون آنکه ذخایر ملی به‌طور گسترده تخلیه شود. به باور کارشناسان، ساختار متمرکز چین و سابقه اعمال سیاست‌های متفاوت در استان‌ها و صنایع، این سناریو را بسیار واقع‌بینانه
👍2
### اقدامات ایران و نیروهای همسو، ۲۰ تا ۳۰ ژوئیه

* حوثی‌های مورد حمایت ایران از ۲۰ ژوئیه محاصره دریایی علیه عربستان را آغاز کردند و تهدید کردند حملات به زیرساخت‌های این کشور را گسترش دهند. این اقدامات، عبور کشتی‌ها از باب‌المندب را حدود ۲۰ درصد کاهش داد و عربستان را مجبور کرد بخشی از صادرات نفت خود را تغییر مسیر دهد؛ تغییری که زمان انتقال نفت به آسیا را نزدیک به یک ماه افزایش می‌دهد.

* در ۲۷ ژوئیه، حوثی‌ها احتمالاً با هماهنگی شبه‌نظامیان عراقی و زیر نظر سپاه، از خاک عراق به عربستان حمله کردند. گزارش شده است که حوثی‌ها برای هماهنگی عملیات منطقه‌ای، یک مرکز فرماندهی در منطقه تحت نفوذ کتائب حزب‌الله در جنوب بغداد ایجاد کرده‌اند.

* در ۲۸ ژوئیه، ایران و نیروهای وابسته به آن به نیروها، پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه حمله کردند. شبه‌نظامیان عراقی نیز زیرساخت‌های نفتی عربستان و منافع آمریکا در عراق و دیگر کشورهای منطقه را هدف قرار دادند.

* در ۲۹ ژوئیه، ایران یا نیروهای تحت هدایت آن احتمالاً با پهپاد به یک کشتی حامل گاز آمریکایی در بندر دمیاط مصر حمله کردند. هدف احتمالی این عملیات، نشان‌دادن توان تهران برای مختل‌کردن کشتیرانی و انتقال انرژی در دریای سرخ و کانال سوئز، علاوه بر تنگه هرمز، بود.

* ایران حملات و تهدیدهای خود علیه کشتیرانی در تنگه هرمز را ادامه داد و هشدار داد کشورها یا شرکت‌هایی را که برای بازگشایی این مسیر با آمریکا همکاری کنند، هدف قرار خواهد داد.

* ایران در روزهای منتهی به ۳۰ ژوئیه با موشک‌های عماد و خیبرشکن، پایگاه موفق‌السلطی در اردن و پایگاه‌های آمریکا در کویت و بحرین را هدف قرار داد. سپاه مدعی کشته‌شدن نیروهای آمریکایی، انهدام سه جنگنده اف-۳۵، دو آشیانه پهپادی و یک مخزن سوخت شد؛ اما سنتکام این ادعاها را رد کرد.

* در ۳۰ ژوئیه، یک موشک بالستیک ایرانی به ساختمانی متعلق به یک شرکت چینی در شمال کویت اصابت کرد که یک کارگر را کشت و خسارت شدیدی برجای گذاشت. ایران همچنین در هفته‌های اخیر تأسیسات برق و آب‌شیرین‌کن کویت را هدف قرار داده است.

* مقام‌های آمریکایی گفتند ایران یا هکرهای مرتبط با آن احتمالاً به بیش از ۳۰ مرکز تصفیه و تأمین آب در ایالت مینه‌سوتا حمله سایبری کرده‌اند. این حملات اختلال گسترده‌ای ایجاد کرد و تلاشی برای افزایش فشار اقتصادی و سیاسی داخلی بر دولت آمریکا ارزیابی شد.

* تهران همچنین با یک کارزار تبلیغاتی، حضور نظامی آمریکا را عامل ناامنی منطقه معرفی کرد و از مردم کشورهای میزبان خواست برای خروج نیروهای آمریکایی بر دولت‌های خود فشار وارد کنند.

* شبه‌نظامیان عراقی مورد حمایت ایران اعلام کردند که در واکنش به حملات آمریکا و عربستان، احتمالاً پس از پایان مراسم اربعین در ۶ اوت، منافع دو کشور را هدف قرار خواهند داد.

### اقدامات آمریکا، ۲۰ تا ۳۰ ژوئیه

* در ۲۸ ژوئیه، آمریکا و عربستان به انبارهای تسلیحاتی و مراکز لجستیکی شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران در عراق حمله کردند. این عملیات در پاسخ به حملات علیه زیرساخت‌های نفتی عربستان و منافع آمریکا انجام شد و دست‌کم ۲۰ عضو حشدالشعبی را کشت و ۳۲ نفر را زخمی کرد.

* در ۲۹ ژوئیه، آمریکا در پاسخ به حملات روز قبل ایران، موج گسترده‌ای از حملات هوایی را در داخل ایران انجام داد. مراکز فرماندهی سپاه، تأسیسات موشکی و پهپادی، سامانه‌های مراقبت و دفاع ساحلی و توانمندی‌های دریایی در خوزستان، هرمزگان، فارس و بوشهر از اهداف اصلی بودند.

* آمریکا احتمالاً یگان استانی انصارالمهدی نیروی زمینی سپاه در زنجان را نیز هدف قرار داد. سپاه کشته‌شدن سه عضو این یگان را تأیید کرد.

* یک محل نامشخص در بندر انزلی نیز هدف قرار گرفت. این منطقه با انتقال تجهیزات نظامی روسیه، از جمله پهپادهای شاهد، گلوله‌های توپخانه و مهمات، مرتبط دانسته می‌شود.

* هدف اعلام‌شده آمریکا، کاهش توان ایران و نیروهای نیابتی آن برای تهدید نیروهای آمریکایی، کشورهای خلیج فارس و کشتیرانی تجاری بود.

* وزارت خزانه‌داری آمریکا در ۲۹ و ۳۰ ژوئیه چند شرکت و فرد در ایران، چین، هند و روسیه را به‌دلیل نقش در درآمدزایی دریایی برای ایران، انتقال اعضای نیروی قدس و تهیه و جابه‌جایی پهپاد و تسلیحات تحریم کرد.

### ائتلاف دریایی عربستان سعودی

* عربستان سعودی در ۳۰ ژوئیه میزبان نشستی در ریاض برای تشکیل یک «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» شد. هدف این ائتلاف، حفاظت از منافع مشترک دریایی و تأمین امنیت کشتیرانی در باب‌المندب، دریای سرخ و خلیج عدن در برابر تهدیدهای ایران و حوثی‌هاست.

* نمایندگان ۴۳ کشور، از جمله آمریکا، بریتانیا، کانادا، ترکیه، دولت رسمی یمن و چندین کشور عربی و منطقه‌ای در این نشست شرکت کردند؛ اما هنوز مشخص نیست که آمریکا رسماً به ائتلاف خواهد پیوست یا خیر.
* چهارده کشور، از جمله یمن، کویت، بحرین، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، جیبوتی، اردن و سودان، با انتشار بیانیه‌ای مشترک از تشکیل این ائتلاف حمایت کردند.

* تشکیل ائتلاف واکنشی به محاصره دریایی عربستان از سوی حوثی‌ها، تهدید حمله به زیرساخت‌های سعودی و احتمال دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری از دریای سرخ و باب‌المندب ارزیابی می‌شود.

* ایران و حوثی‌ها احتمالاً این ائتلاف را تهدیدی مستقیم علیه اهداف منطقه‌ای خود می‌دانند. رهبر حوثی‌ها کشورهایی را که به گفته او از آمریکا و اسرائیل پیروی می‌کنند، محکوم کرد.

* با وجود مشارکت عربستان در حمله به شبه‌نظامیان عراقی و تشکیل ائتلاف دریایی، وزیر دفاع این کشور به معاون رئیس‌جمهور آمریکا گفت ریاض همچنان خواهان کاهش تنش منطقه‌ای با ایران است و عملیات مشترک در عراق را هشداری به تهران و نیروهای وابسته به آن می‌داند.
1/7
سومین گزارش درباره طرح اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران

تا کنون، دو گزارش در نیویورک‌تایمز و هاآرتص درباره طرح اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران منتشر شده است؛ طرحی که شامل استفاده از نیروهای کرد برای حمله زمینی و تلاش برای به‌کارگیری محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان یک آلترناتیو از درون نظام بود. متن زیر سومین گزارش مفصل درباره این طرح است که نداف ایال در روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت منتشر کرده است.

نداف ایال، روزنامه‌نگار، تحلیلگر و ستون‌نویس ارشد اسرائیلی یدیعوت آحارونوت و وب‌سایت Ynet و از همکاران شبکه ۱۲ اسرائیل است. او برنده جایزه سوکولوف، یکی از مهم‌ترین جوایز روزنامه‌نگاری اسرائیل، و پژوهشگر ارشد دانشکده روابط بین‌الملل و امور عمومی دانشگاه کلمبیا است. حوزه فعالیت او سیاست اسرائیل، خاورمیانه، دموکراسی و سیاست جهانی است.
@irananalyses

رویاهای بلند

نداف ایال
یدیعوت آحارونوت

در سال ۱۹۳۲، زئِو ژابوتینسکی مقاله‌ای بنیادین، دست‌کم برای اقلیت تجدیدنظرطلب، منتشر کرد. عنوان مقاله «درباره ماجراجویی» بود. «آوانتورا» در زبان ییدیش چیزی میان ماجراجویی و درگیری است. «آوانتوریست» یا ماجراجویی که به‌دنبال آشوب است، در دنیای محتاط جامعه یهودی دشنامی تند محسوب می‌شد. ژابوتینسکی در زمینه مبارزه با کتاب سفید دقیقاً خلاف این را گفت: لحظاتی وجود دارد که به چنین ماجراجویانی نیاز است؛ افرادی که جهان را تغییر دهند و تنها در صورت موفقیت تشویق شوند، اما اگر شکست بخورند فوراً محکوم شوند. به گفته او: «کجا نوشته شده و منشأ این نتیجه‌گیری تردیدناپذیر چیست که در میان ابزارهای متعدد مبارزه، جایی برای ماجراجویی وجود ندارد؟ درس تاریخ چیز دیگری است. تاریخ نشان می‌دهد که گاهی حتی یک ماجراجویی ناموفق نیز ابزاری در مبارزه است؛ به‌ویژه هنگامی که ماجراجویی یک فرد نیست، بلکه ماجراجویی افراد بسیاری است.» او پیشنهاد کرد محدودیت‌های قیمومت را نادیده بگیرند و به سرزمین اسرائیل مهاجرت کنند.

وقتی به طرح بلندپروازانه سرنگونی رژیم ایران فکر می‌کنیم، نمی‌توان به ماجراجویی فکر نکرد. تلاش برای تضعیف و سرنگونی رژیم از طریق ابزارهای اقتصادی، عملیات نفوذ، ایجاد وحشت و سردرگمی، آن هم در یک فرایند طولانی و فرسایشی، یک بحث است؛ اما تلاش برای جذب محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران و منکر هولوکاست، به‌عنوان عامل و نشاندن او بر مسند قدرت، یا سازمان‌دهی یک حمله تمام‌عیار کردها، موضوع دیگری است. این نوع پروژه‌ای است که حتی ابرقدرت‌ها نیز ممکن است در آن شکست بخورند. اسرائیل تلاش کرد چنین کاری انجام دهد و منابع عظیمی به آن اختصاص داد. در هفته‌های اخیر، روزنامه‌های نیویورک‌تایمز و هاآرتص جزئیات متعدد و جالبی درباره این تلاش منتشر کرده‌اند.

در ادامه، جزئیات بیشتری درباره بلندپروازانه‌ترین هدف منطقه‌ای اسرائیل ارائه می‌شود: تغییر رژیم در کشوری با حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت که یک قدرت منطقه‌ای است؛ آن هم در زمان جنگ و با هماهنگی تنها ابرقدرت جهان، ایالات متحده. در گزارشی که موساد در آستانه آغاز عملیات به کابینه ارائه کرد، گفته شد تغییر رژیم ظرف «یک تا سه سال» اتفاق خواهد افتاد؛ ملاحظه‌ای منطقی، زیرا انقلاب اسلامی نیز یک‌شبه رخ نداد. اما پیامی که وزیران دریافت کردند متفاوت بود. یکی از آنان به من گفت: «ما چنین برداشت کردیم که قرار است تغییر رژیم به‌سرعت و به‌طور فراگیر اتفاق بیفتد؛ با کشتن رهبر کنونی، حمله کردها، احمدی‌نژاد به‌عنوان عامل ما و معترضان در خیابان‌ها.»
2/7
نخستین نکته این است که این موضوع بارها «عملیات موساد» توصیف شده است. بدون تردید موساد نیروی محرک، طراح و پیش‌برنده عملیات بود، اما این عملیات متعلق به کشور اسرائیل و با دستور کابینه بود. این عملیات حاصل دیدگاهی بود که به‌تدریج در سطح سیاسی ریشه گرفت و به دستگاه امنیتی منتقل شد: بحران هسته‌ای و اصطکاک با ایران بدون تغییر رژیم حل نخواهد شد. پس از جنگ ۱۲روزه و با حضور ترامپ در کاخ سفید، فرصتی برای تغییر رژیم ایجاد شده بود. اسرائیل باید این فرصت را امتحان می‌کرد، زیرا ممکن بود از دست برود. هزینه خودداری از اقدام، حتی با وجود خطر شکست، بیشتر از هزینه اقدام بود. نتانیاهو این سخنان را صریحاً به رئیس‌جمهور آمریکا گفت.

در واقع، پدر این دیدگاه بنیامین نتانیاهو بود.

این مطالب تفسیر نیست. اهداف جنگ «غرش شیر» هرگز به‌طور رسمی برای افکار عمومی منتشر نشد. پس از گفت‌وگو با بیش از ده منبع نظامی و سیاسی، می‌توان دریافت که هدف اصلی، واردکردن ضربه‌ای عمیق یا رفع تهدیدهای ایران علیه اسرائیل از طریق ایجاد شرایط نظامی لازم برای تغییر رژیم ایران بود. شاید این عین عبارت به‌کاررفته نباشد، اما «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» نتیجه نهایی بود.

این عبارت حاصل مصالحه، از جمله با ارتش اسرائیل، بود. ارتش از نخستین لحظه جنگ توضیح داد که به‌تنهایی نمی‌تواند تغییر رژیم را محقق کند. از نظر ستاد کل، تلاش اصلی باید ضربه‌زدن راهبردی به ایران و کاهش بلندمدت توانایی‌های آن می‌بود. کمک به موساد اقدامی فرعی تلقی می‌شد. چرا عبارت «ایجاد شرایط» به‌جای «سرنگونی رژیم» انتخاب شد؟ یک مقام امنیتی حدس زد که ارتش می‌دانست این هدف پیچیده و شاید غیرممکن است. ارتش نمی‌خواست وارد جنگی با هدفی چنین مطلق شود که ممکن بود تا ابد ادامه یابد و بسیار فراتر از تعداد موشک‌های رهگیر موجود ارتش باشد.

بااین‌حال، کابینه به هدفی رأی داد که در عمل تلاشی برای تغییر رژیم بود؛ هدفی چنان بزرگ و به‌گفته برخی خودبزرگ‌بینانه که مستلزم تخصیص منابع و دارای پیامدهای شدید منطقه‌ای بود. به بیان دیگر، برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک شاید مهم بودند، اما هدف نهایی و پیام اصلی جنگ محسوب نمی‌شدند. درحالی‌که جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، موسوم به «همچون شیران»، ضربه‌زدن به پروژه هسته‌ای را در اولویت قرار داد و واقعاً به توقف غنی‌سازی هسته‌ای منجر شد، «غرش شیر» قرار بود جنگی باشد که به همه جنگ‌ها، دست‌کم در برابر ایران، پایان دهد.

نتیجه تا این لحظه چنین است: صنایع نظامی ایران، به‌ویژه خط تولید موشک‌های بالستیک، به‌شدت آسیب دید و ضربه به برنامه هسته‌ای نیز عمیق‌تر شد. ارتش اسرائیل خسارات شدیدی به ایران وارد کرد که می‌توان ارزش آن را صدها میلیارد دلار برآورد کرد. اطلاعات اسرائیل توانایی استثنایی خود برای نفوذ به ساختار حاکمیت ایران را نشان داد. اما اگر هدف «غرش شیر» ایجاد شرایط برای تغییر رژیم بود، رژیم همچنان زنده، پابرجا و با مشت آهنین حاکم است. منابع خارجی جزئیات طرح اسرائیل، از جمله نقش محمود احمدی‌نژاد، را افشا کردند. از آنجا که عملیات اسرائیل به هدف تعیین‌شده نرسید، رژیم می‌تواند ادعا کند پیروز شده است: «پیروز شدیم، زیرا زنده ماندیم.»

در تابستان ۲۰۲۵، «محور مقاومت» در سطح منطقه‌ای ضربه خورده بود و اسرائیلی‌ها، بر اساس نظرسنجی‌ها، احساس پیروزی می‌کردند. در تابستان ۲۰۲۶، اکثریت قاطع اسرائیلی‌ها معتقد نیستند که اسرائیل در جنگ با ایران پیروز شده است؛ بر اساس نظرسنجی شبکه ۱۲، تنها ۱۱ درصد اسرائیل را پیروز می‌دانند. محور مقاومت نیز احیاشده‌تر به نظر می‌رسد. تابستان گذشته، ایرانی‌ها بر تنگه هرمز کنترل نداشتند؛ یک سال بعد، یک آبراه حیاتی برای اقتصاد جهانی را در اختیار دارند. رژیم برای همیشه دوام نخواهد آورد، اما تردید وجود دارد که جنگ واقعاً «شرایط» سقوط آن را ایجاد کرده باشد.

این صرفاً داستان ماجراجویی‌ای نیست که نتیجه نداد. بسیاری از افراد درگیر ادعا می‌کنند عملیات تغییر رژیم می‌توانست موفق شود، اگر آمریکا نظر خود را درباره اجزای آن تغییر نمی‌داد. ابزار کافی برای قضاوت وجود ندارد، زیرا بخش‌هایی از طرح همچنان در تاریکی قرار دارند. مسئله، شکست سیستماتیک است: چگونه یک هدف راهبردی عظیم، یعنی تغییر رژیم، به مأموریتی عملیاتی تبدیل شد، بی‌آنکه مقام‌های سیاسی، ارتش و موساد واقعاً بر سر ماهیت، اهمیت، امکان‌پذیری و تناسب ابزارهای آن با هدف توافق داشته باشند. اکنون نیز بیشتر این عوامل حتی بر سر واقعیت‌ها اختلاف دارند.

## «اشتها با خوردن بیشتر می‌شود»
3/7
این موضوع سال‌ها در حال شکل‌گیری
بود. کشتار هفتم اکتبر و تصمیم علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، برای مداخله مکرر در جنگ از طریق حملات مستقیم علیه اسرائیل، باعث شد نتانیاهو سرنگونی رژیم را به عالی‌ترین هدف سیاست اسرائیل تبدیل کند. هم‌زمان، موساد تلاش عمیق و چشمگیری برای نفوذ به حکومت ایران انجام داد. همان‌گونه که در گزارش‌های مختلف منتشر شد، دیوید برنیع، رئیس موساد، در بوداپست با محمود احمدی‌نژاد دیدار کرد؛ دیداری که نتیجه تماس‌هایی طولانی بود. احمدی‌نژاد به‌عنوان یکی از نامزدهای اصلی برای ایجاد آلترناتیوی از درون ایران مطرح شد. این واقعیت که او درون رژیم رشد کرده بود، ظاهراً او را به چهره‌ای معتبرتر تبدیل می‌کرد. شواهد تحلیلی مستندی درباره قدرت و جایگاه عمومی احمدی‌نژاد به مقام‌های سیاسی ارائه شد؛ شواهدی که بارها مورد استناد قرار گرفت.

نتانیاهو با مخالفت مستدل فرماندهان وقت ارتش روبه‌رو شد. هرتزی هالوی، رئیس ستاد ارتش، و آهارون حلیوا، رئیس اطلاعات نظامی، در نشست‌های محرمانه گفتند توانایی برای هدایت برنامه‌ریزی‌شده تغییر رژیم در کشوری مانند ایران بسیار محدود است. آنان هشدار دادند رویکردهای مطرح‌شده، از جمله در موساد، در برابر قدرت کنترل رژیم بر جامعه ایران متکبرانه و توخالی است. یوآو گالانت، وزیر دفاع، نیز قانع نشد. مخالفت ارتش پس از تغییر مسئولان و در دوره ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، و شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، ادامه یافت.

ناظری از بیرون ممکن است از مخالفت ارتش تعجب کند: سرنگونی رژیم چه ایرادی دارد؟ چرا نباید تلاش کرد؟

پاسخ فنی این است که هیچ‌چیز رایگان به دست نمی‌آید و هر پروژه بزرگی به هزینه پروژه‌ای دیگر انجام می‌شود. سیاست امنیتی یعنی اولویت‌بندی، و تمایلی برای اختصاص منابع عظیم به طرحی که احتمال شکست آن وجود دارد، نیست.

یک مقام ارشد گفت: «تا وقتی کردها در بازی بودند، همه موافقت خود را نشان می‌دادند. وقتی کردها کنار رفتند، همه‌چیز منفجر شد.» مقام دیگری افزود: «موضوع شگفت‌انگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد.»

پاسخ راهبردی به ماهیت هدف مربوط است: اگر تلاش برای سرنگونی رژیم شکست بخورد، آیت‌الله‌ها پیروز شده‌اند.

پس از جنگ ۱۲روزه، چیزی شروع به تغییر کرد. ایرانی‌ها به‌قدری آشکار شکست خورده بودند که به گفته یک مقام امنیتی، «چشمان ما باز شد» و «اشتها با خوردن بیشتر شد.»

در تابستان ۲۰۲۵ مشخص شد ایران توان موشکی بالستیک خود را سریع‌تر از انتظار بازسازی می‌کند. روشن بود که اسرائیل نمی‌تواند وارد «دورهای» مکرر درگیری با ایران، مشابه کارزار میان جنگ‌ها، شود. یکی از مقام‌های ارشدی که در جلسات کابینه و کابینه محدود حضور داشت، گفت: «فکر می‌کردیم تنها یک راه‌حل راهبردی برای این مسئله وجود دارد: تغییر رژیم. در غیر این صورت محکومیم این سطل را بارها خالی کنیم؛ یک‌بار با قاشق و بار دیگر با ملاقه. این وضعیت پایدار نیست.»

در این مرحله، نخست‌وزیر و رئیس موساد به دیدگاهی مشترک رسیده بودند که تغییر رژیم را می‌توان و باید امتحان کرد. موساد نیز در مرکز فعالیت‌های میدانی برای آماده‌سازی یک کودتا قرار داشت. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل متوجه تقویت دوباره سپاه پاسداران شد. ارتش همچنان نسبت به سرنگونی رژیم بدبین بود، اما برای رسیدگی به برنامه موشکی ایران و بخش‌های باقی‌مانده برنامه هسته‌ای احساس فوریت می‌کرد.

اسرائیل شروع به اختصاص منابع گسترده برای آماده‌سازی جنگی دیگر و وسیع‌تر کرد. باید تأکید کرد که از نظر مقام‌های سیاسی، طرح از ابتدا تلاشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما ارتش عمدتاً به تکمیل مأموریت‌های صرفاً نظامی دور قبلی فکر می‌کرد: موشک‌های بالستیک، صنایع نظامی و برنامه هسته‌ای. موساد ارزیابی می‌کرد که اجرای عملیات در ماه مه یا ژوئن ۲۰۲۶ ممکن و مطلوب است. ارتش درباره پاییز ۲۰۲۶ صحبت می‌کرد. نخست‌وزیر بی‌وقفه برای جلو انداختن آن فشار می‌آورد.

در دسامبر ۲۰۲۵، تظاهرات گسترده و قیامی در ایران آغاز شد. می‌توان فرض کرد واحد عملیات نفوذ موساد تا حد امکان به آن کمک کرد؛ زیرا برای همین هدف تشکیل شده بود. رژیم با کشتار گسترده شهروندان ایرانی واکنش نشان داد. اگر جنگ «همچون شیران» در ژوئن ۲۰۲۵ با احساس رضایت عمیق در دستگاه امنیتی اسرائیل پایان یافت، بی‌ثبات‌شدن ایران در دسامبر و ژانویه ۲۰۲۶ به وضعیتی نزدیک به سرخوشی انجامید. گویی نشانه‌های ظهور پدیدار شده بود. رئیس‌جمهور ترامپ وعده داد به کمک معترضان بیاید. موساد و ارتش از نخست‌وزیر دستور گرفتند برای جنگ بزرگ آماده شوند و طرح‌های عملیاتی را تسریع کنند.
4/7
در ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، کل دستگاه اسرائیل بر آماده‌سازی جنگ متمرکز بود. طرح‌ها، به‌ویژه در زمینه سرنگونی رژیم، هنوز به مرحله آمادگی نزدیک نشده بودند. عبارت کلیدی این بود: «فرصت را از دست ندهیم.»

موساد تلاش کرد تماس‌های خود با گروه‌های کرد را به‌سرعت به مرحله اجرا برساند. کردها به سنگ‌بنای طرح کودتا تبدیل شدند: از غرب حمله کنند، از شهری به شهر دیگر بروند، کردهای بیشتری و سپس دیگر ایرانیان را به خود ملحق کنند و به‌سوی تهران پیش بتازند. هم‌زمان، پس از مرحله نخست بمباران، مردم مانند دسامبر ۲۰۲۵ به خیابان‌ها بیایند؛ یک توفان کامل.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، اسرائیل از نظر لجستیکی سلاح تأمین کرد و برای تشکیل ائتلافی از کردها تلاش کرد. در اینجا باید گفت مأموران اطلاعاتی اسرائیلی که سال‌ها در امور ایران فعالیت کرده‌اند، هرگونه اتکا به کردها را در نگاه نخست «توهمی کامل و مهارنشدنی» می‌دانستند. پاسخ موساد این بود: «ایران حوزه مسئولیت ماست. ما آن را می‌شناسیم. قرار نیست کردها ایران را تصرف کنند؛ آنان عمدتاً رژیم را مشغول خواهند کرد، درحالی‌که مردم آن را سرنگون می‌کنند.»

بسیاری از مشکلات مربوط به کردها سیاسی بود: چگونه می‌توان چند گروه مختلف را وادار کرد با یکدیگر و به‌گونه‌ای همکاری کنند که ایران را به تغییر سیاسی برساند؟ اسرائیل کردها را ملزم کرد به‌جای پرچم کردی، از پرچم سلطنتی ایران، دارای نشان شیر و متعلق به دوره سلسله پهلوی، استفاده کنند. اسرائیل حتی پرچم‌ها را تأمین کرد. جزئیات طرح بسیار دقیق بود. موساد می‌خواست خطر انجام کشتار جمعی توسط کردها در جریان حمله به ایران را محدود کند. شرطی با عنوان «ده فرمان» برای آنان تعیین شد: قتل، غارت، دزدی، تجاوز و جنایت جنگی ممنوع است. اسرائیلی‌ها به کردها هشدار دادند: «اگر از این اصول منحرف شوید، نیروی هوایی اسرائیل از شما حمایت نخواهد کرد و ایرانی‌ها شما را قتل‌عام خواهند کرد.»

نیروی هوایی نقشی اساسی داشت. اسرائیل به کاخ سفید، رئیس‌جمهور ترامپ یا سازمان سیا نگفت که طرح صرفاً حمله کردهاست، بلکه آن را عملیات مشترک کردها و نیروی هوایی اسرائیل معرفی کرد. این موضوع صریحاً بیان شد. قرار بود نیروی هوایی مسیرهای زمینی را برای کردها باز کند و با تهدیدهای در حال ظهور مقابله کند. نیروهای کرد که شمار اولیه آنان حدود ۱۵ هزار جنگجو برآورد می‌شد، قرار بود شهرها را آزاد کنند و ایرانیان بیشتری را به خود ملحق سازند تا در نهایت نیرویی «۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفری» با پشتیبانی هوایی اسرائیل به‌سوی تهران حرکت کند.

پیش از آن نیز قرار بود اقدامات دیگری، مانند قیام اقلیت‌های دیگر و برگزاری تظاهرات گسترده شهروندان در سراسر ایران مدتی پس از آغاز حمله، اتفاق بیفتد.

در ارتش اسرائیل از واژه «هماهنگ‌سازی» بسیار استفاده می‌شود و ارتش هماهنگ‌کننده جنگ‌های اسرائیل است. در گزارش تحقیقی میخائیل هاوزر توف درباره جنگ آمده بود که اطلاعات نظامی به‌شدت با عملیات سرنگونی رژیم مخالفت کرده و واحد پژوهش این سازمان گزارشی نوشته بود که احتمال موفقیت را پایین ارزیابی می‌کرد. چنین گزارشی واقعاً نوشته شد. سرلشکر شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، احتمال سقوط رژیم را پایین دانست. برای این ارزیابی دلایل حرفه‌ای نیز ارائه شد؛ از جمله اینکه نمی‌توان به کردها اعتماد کرد و میزان حمایت آمریکا «نامشخص» است. اطلاعات نظامی همچنین هشدار داد رژیم فوراً اینترنت را قطع خواهد کرد و در نتیجه احتمال هماهنگی یک انقلاب به‌شدت کاهش خواهد یافت.

می‌توان هشدار مهم دیگری را نیز افزود: واحد پژوهش اطلاعات نظامی معتقد بود اگر تلاش برای تغییر رژیم شکست بخورد، خطر حرکت سریع ایران به‌سوی دستیابی به سلاح هسته‌ای افزایش می‌یابد. این واحد گفت این «خطری است که باید مهار شود.»

این ارزیابی چشمگیر در قالب یک گزارش کتبی ارائه شد. گزارش هشدار می‌داد هزینه شکست در تغییر رژیم ممکن است بسیار سنگین باشد. امروزه بسیاری از کارشناسان ایران معتقدند مجتبی خامنه‌ای واقعاً در حال بررسی حرکت به‌سوی ساخت بمب است.

یک مقام امنیتی باتجربه به من گفت: «نتیجه‌گیری درست از اعتراضات دسامبر و ژانویه باید این می‌بود که رژیم در نبرد بقا پیروز شده است. معترضان کشته شدند، دوستانشان عقب‌نشینی کردند و رژیم از نیروی مرگبار استفاده کرد. این استدلالی علیه تلاش برای سرنگونی رژیم تنها دو ماه بعد بود.»

اینها نکات مهمی هستند. کارشناسان ایران در سراسر جهان با شنیدن جزئیات طرح اسرائیل تقریباً آن را به تمسخر می‌گیرند. از نظر آنان، ساختار عظیم جمهوری اسلامی نمی‌تواند در نتیجه چنین تهدید خارجی‌ای، به‌ویژه هنگام جنگ، فروبپاشد. ظاهراً بدبینی اطلاعات نظامی به‌طور دقیق اثبات شد؛ متأسفانه.
5/7
اما موساد روایتی کاملاً معکوس ارائه می‌کند: هیچ مخالفتی از سوی اطلاعات نظامی وجود نداشت و همکاری فوق‌العاده‌ای برقرار بود. هنگامی که با تصمیم‌گیرندگان سیاسی، از جمله افرادی که به‌شدت از طرح موساد برای تغییر رژیم انتقاد داشتند، صحبت کردم، گفتند هیچ هشدار شدید و روشنی از ارتش درباره طرح سرنگونی رژیم نشنیده‌اند.

آنان می‌گویند در واقع هیچ ملاحظه یا مخالفتی نشنیده‌اند؛ نه در جلسات مشورتی محدود کابینه کوچک، متشکل از رهبران احزاب، و نه در جلسه کابینه‌ای که به نخست‌وزیر و وزیر دفاع اختیار داد.

یکی از آنان گفت: «آیا به نظرت ممکن است همه این ارزیابی‌های تیره را بشنویم؛ اینکه هیچ شانسی وجود ندارد، کردها جدی نیستند، آمریکایی‌ها با ما نیستند، ممکن است ایرانی‌ها به‌سوی سلاح هسته‌ای حرکت کنند و طرح موفق نمی‌شود، اما هیچ بحث گسترده‌ای شکل نگیرد؟» وزیر دیگری گفت: «ارتش تقریباً موافق بود. اگر هم ملاحظه‌ای داشت، آن را ضعیف بیان کرد. این فقط طرح موساد نبود؛ هدف جنگ بود. ارتش مشارکت داشت و به آن باور داشت. اگر به این اندازه باور نداشت، این موضوع به ما منتقل نشد.» با چند نفر که در آن جلسات حضور داشتند گفت‌وگو کردم و همگی روایت مشابهی داشتند: «ارتش کاملاً همراه بود.»

ارتش این ادعا را به‌شدت رد می‌کند و می‌گوید همه تردیدها و خطرها در جلسات مربوط به تصمیم‌گیرندگان، حتی به‌صورت کتبی، ارائه و مستند شده بود. این موضوع چگونه با سخنان وزیران سازگار است؟ مقام‌های پیشین دستگاه امنیتی پاسخ می‌دهند که وزیران گاهی آنچه را می‌خواهند می‌شنوند. اگر چیزی شکست بخورد، می‌گویند قبلاً هشدارها را نشنیده‌اند.

پرسشی اجتناب‌ناپذیر مطرح می‌شود: این هشدارها در کدام جلسات و کدام مجامع ارائه شد؟ کابینه کامل از ترس افشای اطلاعات تقریباً هیچ‌گاه درباره طرح کامل گفت‌وگو نکرد. بنابراین تنها جلسات کابینه محدود و نشست‌های کوچک با نخست‌وزیر و وزیر دفاع باقی می‌ماند. هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرد؛ گزارشی که نسبت به احتمال تغییر رژیم تردید شدیدی ابراز می‌کرد. آیا او مانع ارائه کامل این انتقادها به کابینه، از جمله کابینه‌ای که جنگ را تصویب کرد، شد؟ اساساً توضیح این شکاف واقعی و شدید میان وزیران و موساد از یک‌سو و ارتش از سوی دیگر چیست؟

## میان «مزخرف» و «مضحک»

در ۱۱ فوریه، جلسه توجیهی برای رئیس‌جمهور آمریکا برگزار شد. دیوید برنیع، رئیس موساد، و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، چشم‌انداز عملیاتی اسرائیل را ارائه کردند. اسرائیلی‌ها از چیزی که مگی هابرمن و جاناتان سوان، روزنامه‌نگاران آمریکایی، بعداً منتشر کردند اطلاع نداشتند: مقام‌های ارشد آمریکایی پس از شنیدن ارائه اسرائیل درباره جنگ، به‌ویژه درباره تغییر رژیم، قانع نشده بودند. به نقل از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، آنان طرح را «مزخرف» می‌دانستند. رئیس سازمان سیا، همتای دیوید برنیع، آن را «مضحک» توصیف کرده بود.

اسرائیلی‌ها می‌گویند چند روز بعد چراغ سبز کاخ سفید برای ادامه کار دریافت شد.

جنگ ۱۷ روز بعد آغاز شد. جلسه کابینه درست در آخرین لحظه و صرفاً برای گرفتن تأیید تشریفاتی وزیران برگزار شد؛ روالی معمول در دوره نتانیاهو. پس از آن، عملیات ترور خامنه‌ای و اعضای خانواده‌اش آغاز شد. ارتش اسرائیل آماده پشتیبانی هوایی از کردها شد، اما ابتدا اهداف حیاتی را در اولویت قرار داد. نیروهای کرد آماده بودند با اخطار ۴۸ساعته حمله را آغاز کنند، اما دستور صادر نشد. جزئیات طرح شروع به افشاشدن کرد.

حدود یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیس‌جمهور آمریکا طرح کردها را متوقف کرد. گزارش شد رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، مداخله کرده و با ترامپ تماس گرفته است. اردوغان بعداً گفت حمله کردها به ایران می‌توانست ترکیه را وادار به واکنش کند و حتی به جنگ میان ترکیه و اسرائیل منجر شود. سه روز بعد، اسرائیلی‌ها فهمیدند آمریکا درِ حمله کردها به ایران را بسته است.

موساد می‌توانست به‌سادگی بگوید: طرحی وجود داشت، اما متوقف شد. نمی‌توان درباره «شکست» یا «عدم موفقیت» سرنگونی رژیم قضاوت کرد، زیرا دستور اجرای عملیات صادر نشد. عوامل، ابزارها و متحدان دیگری نیز وجود داشتند که فعال نشدند. هیچ تضمینی وجود نداشت که طرح موفق شود، اما حتی اجازه تلاش نیز داده نشد.

یکی از وزیران در پاسخ به من گفت: «موساد حتی پیش از موضوع کردها نیز بسیاری از وعده‌هایش را محقق نکرد. این پرسش مطرح شد که آیا با خیال‌پردازان روبه‌رو هستیم.»
6/7
بر اساس گفته بیشتر افراد درگیر در تصمیم‌گیری‌ها، تا زمان شکست اقدام کردها، فضای نسبتاً هماهنگ و مبتنی بر اجماع در رأس دستگاه امنیتی اسرائیل وجود داشت. هدفی تعیین شده بود که به ایجاد «شرایط» برای انقلاب در ایران مربوط می‌شد. ارتش آن را «واردکردن ضربه شدید به رژیم» می‌نامید، درحالی‌که موساد بسیار بلندپروازانه‌تر بود. این ائتلاف توانست با یکدیگر همکاری کند.

اما با دریافت پاسخ منفی کاخ سفید، همه‌چیز تغییر کرد. نتانیاهو و دیوید برنیع اصرار داشتند که همچنان اقداماتی برای انجام‌دادن یا دست‌کم امتحان‌کردن وجود دارد. موساد ظرف ۴۸ ساعت طرحی سریع و بداهه ارائه کرد که به گفته یکی از افراد درگیر، «وصله‌ای روی وصله دیگر» بود. موساد روشن کرد که این دیگر «طرح اصلی» نیست، بلکه تلاشی در آخرین لحظه است و سطح انتظارات را کاهش داد.

اگر تا آن لحظه ظاهراً هماهنگی در دستگاه اسرائیل وجود داشت، در مرحله دوم توافق‌ها فروپاشید. ارتش، رئیس ستاد و برخی وزیران معتقد بودند تلاش نامنظم برای تغییر رژیم، منابع ارزشمند را هدر می‌دهد: ساعات پرواز، مهمات و مهم‌تر از همه، زمان محدود باقی‌مانده تا پایان جنگ. اختلاف‌ها شدید بود. یک مقام ارشد گفت: «در مرحله نخست، وقتی کردها در بازی بودند، همه موافق بودند یا چنین نشان می‌دادند. وقتی کردها کنار رفتند، همه‌چیز منفجر شد.» مقام دیگری افزود: «موضوع شگفت‌انگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد؛ خیال‌پردازی دیگری که روشن بود عملی نخواهد شد.»

در چارچوب طرح بداهه، نیروی هوایی تلاش کرد ایست‌های بازرسی بسیج را هدف قرار دهد. نتانیاهو نیز علناً از ایرانی‌ها خواست در «نوروز»، جشن آتش، به خیابان‌ها بیایند. اسرائیل به این فراخوان امید بسته بود، اما ایرانی‌ها در خانه‌هایشان ماندند.

یکی از تصمیم‌گیرندگان گفت: «هزینه سنگینی برای طرح جایگزین پرداختیم. منابع محدود است. نیروی هوایی همه اقداماتی را که در زمینه برنامه هسته‌ای امکان‌پذیر بود انجام نداد. دنبال مسائل دیگری رفتیم.»

هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرد که نسبت به احتمال تغییر رژیم تردید شدیدی داشت. آیا او مانع ارائه کامل این انتقادها به کابینه، از جمله کابینه‌ای که جنگ را تصویب کرد، شد؟ و اساساً توضیح این شکاف واقعی و شدید میان وزیران و موساد با ارتش چیست؟

## یک فرمول سیاسی

داستان گسترده‌تر از چیزی است که در اینجا توصیف شد. طرح موساد شامل اجزای مهم و نسبتاً متقاعدکننده دیگری نیز بود که منتشر نشده‌اند. منتشرنشدن آنها ممکن است این تصور را ایجاد کند که طرح بسیار محدودتر از چیزی بوده که موساد واقعاً می‌خواست اجرا کند. اما حتی جزئیات محدود ارائه‌شده نیز پرسش‌های سختی ایجاد می‌کنند.

وزیران، ارتش و موساد روایت‌های متفاوتی درباره هدف جنگ دارند. ارتش عملیات موساد برای سرنگونی رژیم را اقدامی می‌دانست که از آن حمایت می‌کند، نه یک هدف اساسی. وزیران آن را هدفی اساسی می‌دانستند، حتی اگر لزوماً در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر نبود. موساد آن را هدف اصلی جنگ تلقی می‌کرد. عبارت مربوط به هدف جنگ، یعنی «ایجاد شرایط» برای تغییر رژیم، حاصل تلاشی برای پوشاندن اختلاف‌نظرهای شدید بود.

در نتیجه، یک فرمول سیاسی تعیین شد؛ ترکیبی از واژه‌ها که قرار بود همه را راضی کند. این هدفی روشن برای جنگ نبود.

موساد ادعا می‌کند ارتش هیچ مخالفتی با طرح اولیه آن نداشت، حتی در پشت صحنه. ارتش می‌گوید تردیدها و خطرهای عملیات را با جزئیات ارائه کرده بود. وزیران می‌گویند انتقاد روشنی از سوی ارتش درباره تلاش برای تغییر رژیم به آنان ارائه نشد. آنان همچنین می‌گویند موساد حتی پیش از متوقف‌شدن اقدام کردها نیز وعده‌های خود را عملی نکرد. این شکاف در روایت واقعیت تحمل‌ناپذیر است.

با توجه به واکنش‌ها، اکثریت قاطع کارشناسان ایران در اسرائیل و جهان، طرح موساد شامل حمله کردها، قیام اقلیت‌ها، اقدامات دیگر و جذب احمدی‌نژاد را یک افتضاح می‌دانند. موساد اصرار داشت این طرح واقع‌بینانه، متقاعدکننده و معتبر است و حتی شواهد تجربی برای آن وجود دارد. این یک شکاف حرفه‌ای غیرقابل‌قبول است.

می‌شد پیش‌بینی کرد ترکیه با تلاش یک نیروی کرد برای تسلط بر کشوری مستقل، به‌ویژه به سود اسرائیل، مخالفت خواهد کرد. هرکس دولت آمریکا را بشناسد، از روابط نزدیک ترامپ و اردوغان آگاه است. اسرائیل چگونه بدون آمادگی برای مخالفت احتمالی ترکیه وارد چنین عملیاتی شد؟ چه کسی مسئول پرونده اردوغان بود؟

## در دفاع از ماجراجویی
7/7
جنگ علیه ایران هنوز پایان نیافته است. آسیب عمیق به صنایع نظامی و هسته‌ای ایران تردیدناپذیر است. گرفتاری رژیم یک واقعیت اساسی است و تورم و مشکلات اقتصادی نیز آن را نشان می‌دهد. گاهی اقدامات و نیروهایی بسیار کوچک سبب سقوط امپراتوری‌هایی حتی بزرگ‌تر و قدرتمندتر از ایران می‌شوند. شمار افرادی بسیار کمتر از ۱۵ هزار فرد مسلح اتحاد جماهیر شوروی را سرنگون کردند. چه کسی می‌داند؟ اگر ترامپ حمله کردها را تأیید می‌کرد، شاید رژیم بی‌ثبات می‌شد یا دست‌کم به جنگ داخلی کشیده می‌شد. در آن صورت، همه ماجراجویی موساد را تحسین می‌کردند. در چنین موضوعی، تنها یک‌بار موفق‌شدن کافی است.

بیان این مطالب ضروری است، اما متقاعدکننده نیست. در دسامبر ۲۰۲۵، قیامی در ایران آغاز شد. همراه با ضعف ایران پس از جنگ «همچون شیران»، وعده ترامپ برای حمایت از معترضان، موفقیت آمریکا در ونزوئلا و توانایی‌های برجسته اطلاعات نظامی و نیروی هوایی، فضایی ایجاد شد که در آن همه‌چیز ممکن به نظر می‌رسید؛ حتی سرنگونی رژیم. نتانیاهو که بوی انتخابات را احساس می‌کرد، فشار آورد و شدیداً فشار آورد. دقیقاً در همین نقطه بود که وزیران کابینه و مقام‌های امنیتی باید خطر آشکار را تشخیص می‌دادند: گامی بیش از حد دور.

موضوع جدی‌تر این است که هیچ کار کارشناسی جامعی برای بررسی کل جنگ انجام نشد. کسی که می‌خواهد پادشاهان را بر تخت بنشاند، باید پادشاهی‌ها را بشناسد. اگر اسرائیل علناً آمریکا را برای آغاز جنگی تمام‌عیار با ایران تحت فشار قرار دهد، چه اتفاقی برای جایگاه اسرائیل در آمریکا خواهد افتاد؟ پاسخ: سقوطی شدید و شاید مرگبار. ترکیه چگونه می‌تواند اقدام کردها را مختل کند؟ با یک تماس تلفنی. اگر رهبر کشته شود، آیا راه برای افراط‌گرایی خطرناک باز نخواهد شد؟ باز شد. مهم‌تر از همه، اسرائیل تا این لحظه رفتار آمریکا درباره تنگه هرمز را درک نکرده است. یک مقام آگاه به من گفت: «این یک معماست.»

این فقط یک معما نیست؛ شکست هماهنگی اسرائیل با ایالات متحده است. تنگه هرمز مهم‌ترین دستاورد راهبردی ایران در جنگ بود و همچنان نیز چنین است.

در دوره پایانی حکومت نتانیاهو، عبارت «محدودیت‌های قدرت» ناپدید شده است. دستگاه امنیتی در جنگ فرسایشی بی‌پایانی با مقام‌های سیاسی تحریک‌آمیز و بی‌حدومرز قرار دارد. شورای امنیت ملی به‌عنوان یک نهاد کارشناسی مؤثر، به‌ویژه در زمان جنگ، عمل نمی‌کند. بخش سیاسی‌ـ‌امنیتی فلج شده است. متخصصان وزارت امور خارجه نادیده گرفته می‌شوند. در اطراف نخست‌وزیر هیچ تیم مستقل و کارآمدی وجود ندارد.

هنگامی که اسرائیل در ۲۸ فوریه وارد جنگ شد، وضعیت چنین بود. امروز نیز، شاید در آستانه رویارویی دیگری، وضعیت همان است/https://www.ynet.co.il/yedioth/article/yokra14849716
### ترامپ متوجه شد و نظرش را تغییر داد؛ پشت‌پرده تغییر موضع در برابر ایران

نویسنده: دَنی (دنیس) سیترینوویتز

سیترینوویتز معتقد است تصمیم ترامپ برای به تعویق انداختن حمله گسترده به ایران، تحت تأثیر فشار کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، و مخالفت مقام‌های ارشد نزدیک به رئیس‌جمهور گرفته شد. واشنگتن در نهایت تصمیم گرفت فرصت دیگری به دیپلماسی بدهد، زیرا اطمینان نداشت حمله‌ای تازه بتواند ایران را در موضع ضعف به میز مذاکره بکشاند.

به نوشته او، سه گزینه پیش روی ترامپ قرار داشت:

* تکرار الگوی قبلی، شامل ترور مقام‌های ارشد، حمله به مراکز تولید تسلیحات و ضربه‌زدن به ساختارهای نظامی ایران؛ اقدامی که توان نظامی تهران را تضعیف می‌کرد، اما بعید بود مواضع ایران در مسائل اصلی، به‌ویژه کنترل تنگه هرمز، را تغییر دهد.

* گسترش حملات به نیروگاه‌ها، تأسیسات انرژی و دیگر زیرساخت‌های حیاتی؛ اقدامی که می‌توانست اقتصاد ایران را به‌شدت آسیب بزند، اما احتمالاً واکنش گسترده تهران علیه زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس و مسیرهای کشتیرانی را در پی داشت و بحران اقتصادی منطقه‌ای و جهانی را عمیق‌تر می‌کرد.

* استفاده از نیروی زمینی برای تصرف اهداف راهبردی مانند جزیره خارک یا ذخایر اورانیوم غنی‌شده؛ اقدامی که می‌توانست به برنامه هسته‌ای ایران ضربه‌ای راهبردی وارد کند، اما آمریکا را درگیر جنگی گسترده، پرهزینه و طولانی می‌کرد، بدون آنکه تسلیم حکومت ایران تضمین شود.

سیترینوویتز تأکید می‌کند که حکومت ایران جنگ را صرفاً بر اساس هزینه و فایده نظامی یا اقتصادی نمی‌سنجد. عقب‌نشینی در موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای، توان نظامی و نفوذ منطقه‌ای، از دید رهبران تهران تهدیدی علیه بقای حکومت است؛ بنابراین حتی در صورت تحمل خسارات سنگین، ممکن است تشدید جنگ را به تسلیم ترجیح دهند. ایران نیز برخلاف ارزیابی‌های اولیه، تاب‌آوری قابل‌توجهی از خود نشان داده است.

آمریکا نباید بدون هدف راهبردی قابل‌دستیابی وارد دور دیگری از جنگ شود. واردکردن خسارت نظامی و اقتصادی، به‌تنهایی، به معنای تغییر رفتار یا تسلیم ایران نیست.

او عملاً از تصمیم ترامپ برای به تعویق انداختن حمله و دادن فرصت بیشتر به دیپلماسی حمایت می‌کند. از نگاه او، پیش از هر اقدام نظامی باید مشخص شود که:

* حمله دقیقاً چه هدف سیاسی و راهبردی قابل‌تحققی دارد؛
* چگونه قرار است خسارت نظامی به تغییر سیاست ایران تبدیل شود؛
* آمریکا و متحدانش تا چه اندازه آماده یک درگیری طولانی‌مدت هستند؛
* و چه برنامه‌ای برای واکنش ایران، اختلال در تنگه هرمز و حمله به زیرساخت‌های انرژی منطقه وجود دارد.

جمع‌بندی سیترینوویتز این است که اگر آمریکا، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس حاضر نیستند طی سال‌ها نیرو، منابع و هزینه‌های لازم برای بی‌ثبات‌کردن حکومت ایران را تأمین کنند، بهتر است به جای آغاز حمله‌ای دیگر با نتیجه نامعلوم، مسیر دیپلماتیک را ادامه دهند.
https://www.israelhayom.co.il/magazine/hashavua/article/21110391
👍1
### چگونه می‌توان «جنگ هرمز» را پایان داد؟

نویسنده: آلن ایر

آلن ایر دیپلمات پیشین آمریکایی، نخستین سخنگوی فارسی‌زبان وزارت خارجه آمریکا و از اعضای هیئت آمریکایی در مذاکرات هسته‌ای منتهی به برجام بود.
ایر معتقد است آمریکا پس از بیش از پنج ماه حملات متناوب، بدون داشتن راه خروج مشخص در باتلاق جنگ ایران گرفتار شده است. بمباران‌ها تهران را به تسلیم نزدیک نکرده و تهدیدهای ترامپ به آغاز حملات گسترده‌تر نیز نتوانسته است موضع ایران را تغییر دهد. هم‌زمان، کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، افت محبوبیت ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای و خطر بحران اقتصادی جهانی ناشی از بسته‌ماندن تنگه هرمز، واشنگتن را برای پایان‌دادن به جنگ تحت فشار قرار داده است.


به اعتقاد نویسنده، نیروی نظامی تنها زمانی ممکن است حکومت ایران را به‌طور کامل از پا درآورد که آمریکا آماده باشد زیرساخت‌های حیاتی و غیرنظامی ایران را در مقیاسی بسیار گسترده بمباران کند و عملاً کشور را به یک «دولت ورشکسته» تبدیل سازد. ایر چنین مسیری را فاجعه‌بار می‌داند و تأکید می‌کند حملات محدودتر نیز هدف واشنگتن را محقق نخواهد کرد.

پیشنهاد ایر این است که آمریکا تلاش برای تحمیل یک راه‌حل نظامی را کنار بگذارد و اجازه دهد ماده پنج «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» اجرا شود. براساس این ماده، ایران و عمان باید با مشارکت دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس، درباره مدیریت آینده، خدمات دریایی و سازوکار عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز مذاکره کنند.

ایر توصیه می‌کند واشنگتن نقش مستقیم و مسلطی در مذاکرات نداشته باشد و:

* دیدگاه‌ها و نیازهای خود را از طریق عمان منتقل کند؛
* اجازه دهد ایران، عمان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس راه‌حل منطقه‌ای را تدوین کنند؛
* توافق نهایی ایران و عمان را بپذیرد؛
* و در مقابل بازگشایی تنگه، محاصره دریایی بنادر ایران را پایان دهد.

علت این پیشنهاد آن است که دولت ترامپ، از نظر نویسنده، توانایی و اراده لازم برای دیپلماسی جدی و طولانی با ایران را ندارد. این دولت «دیپلماسی معنادار» را عملاً به معنای پذیرش خواسته‌های آمریکا از سوی تهران می‌داند. مذاکرات هسته‌ای پیشین پنج سال طول کشید، درحالی‌که دولت ترامپ از این جنگ خسته شده و بعید است حاضر باشد وارد روندی طولانی برای دستیابی به توافق هسته‌ای تازه شود.

در مقابل، عمان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم شناخت بیشتری از نحوه مذاکره با تهران دارند و هم انگیزه آنها برای بازگشایی تنگه و جلوگیری از ویرانی اقتصادی منطقه بیشتر است.


راه‌حل پیشنهادی ایر به معنای بازگشت کامل به وضعیت پیش از جنگ نیست. کشورهای خلیج فارس خواهان احیای شرایط قبلی هستند، اما ایران می‌خواهد «وضعیت عادی جدیدی» ایجاد کند که در آن کنترل بیشتری بر عبور کشتی‌ها داشته باشد؛ احتمالاً با هماهنگی عمان.

از آنجا که ایران در تنگه هرمز از اهرم راهبردی برخوردار است، ممکن است دست‌کم در کوتاه‌مدت بخش مهمی از خواسته‌هایش را به دست آورد. این ترتیبات حتی می‌تواند شامل دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری توسط ایران باشد.

هر توافقی نیز شکننده خواهد بود: کشتیرانی ممکن است تا مدت‌ها به سطح پیش از جنگ بازنگردد، پایگاه‌های آمریکا و تحریم‌های ایران باقی خواهند ماند و تهران نیز صنایع دفاعی خود را برای مقابله با حمله احتمالی بعدی آمریکا و اسرائیل بازسازی خواهد کرد.

بااین‌حال، ایر این نتیجه ناقص را «کم‌ضررترین گزینه» می‌داند. جمع‌بندی او این است که آمریکا دیگر قادر نیست از راه نظامی تنگه هرمز را باز نگه دارد یا ایران را به تسلیم وادار کند. بنابراین باید با پذیرش امتیازهایی به تهران، رفع محاصره بنادر ایران و حمایت از مذاکرات ایران و عمان، جنگ را متوقف کند. از نگاه او، این بهترین سناریوی موجود برای پایان جنگی است که به‌جای صلح، رنج اقتصادی، بی‌ثباتی منطقه‌ای و کاهش اعتبار و قدرت آمریکا را به همراه آورده است.
https://www.aljazeera.com/opinions/2026/8/2/how-to-end-the-hormuz
👍2
### نتانیاهو دست‌خالی از واشنگتن بازگشت

بن کاسپیت در المانیتور می‌نویسد بنیامین نتانیاهو، با وجود آنکه دیدارش با دونالد ترامپ را «بهترین دیدار تاریخ» خواند، بدون هیچ دستاورد ملموسی از واشنگتن بازگشت.

هدف اصلی نتانیاهو متقاعدکردن ترامپ به بازگشت اسرائیل به جنگ علیه ایران بود؛ اما رئیس‌جمهور آمریکا نه راهبرد روشنی درباره ادامه جنگ ارائه کرد و نه با مشارکت مجدد اسرائیل موافقت کرد. منابع اسرائیلی می‌گویند شاید خود ترامپ هنوز نمی‌داند در برابر ایران چه کند؛ اما احتمال نگران‌کننده‌تر این است که دیگر به خواسته‌ها و نگرانی‌های نتانیاهو اهمیت سابق را نمی‌دهد.

ترامپ پیش از دیدار تأکید کرده بود که تصمیم درباره حمله به یک مرکز مشکوک هسته‌ای ایران را خودش می‌گیرد و به توصیه نتانیاهو نیازی ندارد. برخی منابع اسرائیلی می‌گویند او از این تصور که نتانیاهو آمریکا را به جنگی ناموفق کشانده، ناراضی است. به گفته یک مقام پیشین اسرائیلی، ترامپ نتانیاهو را به «اندازه واقعی‌اش و شاید کوچک‌تر» تقلیل داده و اسرائیل اکنون بیشتر شبیه یک دولت وابسته به حمایت آمریکا دیده می‌شود.

مقام‌های دفاعی اسرائیل نیز پیش از سفر به نتانیاهو گفته بودند احتمال بازگشت ترامپ به جنگ تمام‌عیار بسیار اندک است و درگیری‌های پراکنده نمی‌تواند مسیر جنگ را تغییر دهد. به همین دلیل، نتانیاهو در واشنگتن محتاطانه رفتار کرد، ایران را تهدید نکرد و تصمیم نهایی را به ترامپ سپرد. یکی از نزدیکان او گفت: «نتانیاهو به آنها بهانه‌ای نداد، اما آنها نیز چیزی به او ندادند؛ این دیدار بیشتر برای ثبت در سوابق بود.»

نتانیاهو همچنین نتوانست حمایت رسمی ترامپ را برای انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل به دست آورد. او امیدوار بود رابطه نزدیکش با ترامپ و جنگ مشترک علیه ایران را به یک امتیاز انتخاباتی تبدیل کند؛ اما برنامه‌هایی مانند سفر ترامپ به اسرائیل و اعطای عالی‌ترین جایزه این کشور به او نیز کنار گذاشته شده است.

جمع‌بندی مقاله این است که دیدار واشنگتن به‌جای نمایش هماهنگی دو متحد، کاهش نفوذ نتانیاهو و تنزل جایگاه اسرائیل در تصمیم‌گیری‌های دولت ترامپ را آشکار کرد.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/no-iran-commitment-no-trump-endorsement-netanyahu-leaves-us-empty-handed
https://www.nytimes.com/2026/08/02/opinion/iran-revolution-father-murder-boroujerdi-grimm.html

### ترور پدرم چه چیزی درباره جنگ ایران به من آموخت؟

مهرزاد بروجردی، رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فناوری میزوری

مهرزاد بروجردی روایت خود را با ترور پدرش، ملک‌محمد بروجردی، آغاز می‌کند. در ۲۳ دسامبر ۱۹۷۸، چند هفته پیش از سقوط حکومت پهلوی، افراد مسلح در دو حمله هماهنگ در اهواز پدر او و همکار آمریکایی‌اش، پل گریم، را کشتند. بروجردی که چهار ماه پیش برای تحصیل به آمریکا رفته بود، خبر قتل پدرش را روز بعد در صفحه نخست نیویورک‌تایمز خواند.

به نوشته او، برخی سازمان‌دهندگان این ترورها بعدها از معماران جمهوری اسلامی شدند و اکنون بخشی از ساختار قدرتی هستند که آمریکا با آن می‌جنگد. واشنگتن معمولاً جمهوری اسلامی را از دریچه روحانیت می‌بیند، اما برای درک سرسختی آن باید نسل غیرروحانی انقلابی را شناخت؛ مردانی که از گروه‌های مسلح دهه ۱۹۷۰ برخاستند، نهادهای نظام را ساختند، در جنگ ایران و عراق جنگیدند و دهه‌ها اعتراض، تحریم و رویارویی نظامی را پشت سر گذاشتند. آنان نه تازه‌کارند و نه با فشار خارجی به‌آسانی عقب می‌نشینند؛ تجربه طولانی به آنها حافظه نهادی، غریزه حفظ نظام و شناختی عمل‌گرایانه از سرکوب و مصالحه داده است.

پدر بروجردی ملی‌گرایی سکولار بود؛ نه با پیام مذهبی آیت‌الله خمینی همراه بود و نه حکومت شاه را، که آن را مدیون کودتای مورد حمایت سیا در سال ۱۹۵۳ می‌دانست، تأیید می‌کرد. بااین‌حال، در مقام مدیر ارشد شرکت خدمات نفت ایران، هنگام اعتصاب‌ها به کار ادامه داد. سازمان اسلام‌گرای «منصورون» این اقدام را خیانت به انقلاب دانست و پس از تهدیدهای مکرر او را هنگام رفتن به محل کار کشت. هم‌زمان، گروهی متحد خودروی پل گریم، مدیرعامل موقت شرکت، را به گلوله بست.

گریم تنها آمریکایی کشته‌شده در ناآرامی‌های انقلاب ۱۳۵۷ بود. قتل او باعث خروج بیشتر کارکنان خارجی صنعت نفت شد و تولید ایران ظرف سه روز از ۳.۲ میلیون بشکه به کمتر از ۷۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد. خشونت اسلام‌گرایان به این ترتیب به فلج اقتصادی حکومت شاه سرعت بخشید.

بروجردی که در نوجوانی تا حدی با انقلاب همدلی داشت، پس از قتل پدر مهندسی نفت را کنار گذاشت و علوم سیاسی خواند. او بعدها ساختار قدرت جمهوری اسلامی و سرنوشت اعضای منصورون را بررسی کرد. بسیاری از آنان به بالاترین مقام‌های نظامی و امنیتی رسیدند: محسن رضایی در ۲۷سالگی فرمانده سپاه شد و طی ۱۶ سال آن را به سازمانی نظامی با نیروهای زمینی، دریایی و هوافضا تبدیل کرد و اکنون مشاور ارشد نظامی مجتبی خامنه‌ای است. علی شمخانی وزیر سپاه، وزیر دفاع و دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و پیش از کشته‌شدن در حملات فوریه آمریکا و اسرائیل، مشاور ارشد علی خامنه‌ای بود. محمدباقر ذوالقدر نیز پس از ریاست ستاد مشترک و جانشینی فرمانده سپاه، در ماه مارس دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. دیگر اعضای منصورون نیز در ایجاد گروه‌های شیعه مسلح در عراق و لبنان، مأموریت‌های نظامی در سوریه و تصدی مقام‌هایی چون معاون اول و سرپرست ریاست‌جمهوری نقش داشتند.

به اعتقاد او، مرگ علی خامنه‌ای، جنگ با دو دشمن قدرتمند و ضعف روحانیت، فرماندهان پیشین سپاه را به تصمیم‌گیرندگان اصلی ایران تبدیل کرده است. آنان در ظاهر از مجتبی خامنه‌ای حمایت می‌کنند، اما اگر تصمیم‌های او با منافع سپاه در تضاد باشد، برنامه‌اش را تغییر می‌دهند یا از او عبور می‌کنند. آمریکا و اسرائیل هنوز درک نکرده‌اند که جمهوری اسلامی «ساخته‌شده از کاغذ» نیست و ایدئولوژی تقابلی آن به‌زودی از میان نمی‌رود. فرماندهانی که در سرکوب ژانویه هزاران ایرانی را کشتند، برای حفظ قدرت آماده خشونت گسترده‌اند و با وجود آگاهی از ورشکستگی اخلاقی و مالی نظام، همچنان نمایش مقاومت اجرا می‌کنند.جمع‌بندی بروجردی این است که انتظار نرمش یا ظرافت دیپلماتیک از این نسل توهمی خطرناک است. خودبزرگ‌بینی و فریبکاری آنان ایران را گرفتار بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و بین‌المللی کرده، اما ساختار قدرتمند «دولت پنهان»، انسجام نسبی نخبگان و تجربه طولانی مدیریت بحران همچنان به جمهوری اسلامی تاب‌آوری چشمگیری می‌دهد. تناقض ایران امروز همین است: فشار خارجی و نارضایتی داخلی افزایش می‌یابد و نظام آسیب‌پذیرتر می‌شود، اما توان بقای آن همچنان پابرجاست و هنوز با فروپاشی فاصله زیادی دارد.
👍2
جرارد بیکر در مقاله‌ای با عنوان «راه خروج از تله ایرانِ ترامپ؟ در سال ۲۰۲۹ خواهیم فهمید» استدلال می‌کند که جنگ ایران، پنج ماه پس از آغاز، از یک اشتباه به شکستی بزرگ برای آمریکا تبدیل شده است. به باور او، این جنگ به اهداف اصلی خود نرسیده و در عوض موقعیت راهبردی و اعتبار جهانی آمریکا را تضعیف کرده، قدرت منطقه‌ای و اقتصادی ایران را افزایش داده، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را به‌شدت کاهش داده و به اقتصاد این کشور آسیب زده است.

بیکر می‌گوید ترامپ به دلیل غرور، محاسبات اشتباه و ناتوانی در پذیرش شکست، نه حاضر به عقب‌نشینی است و نه امکان پیشروی مؤثری دارد؛ بنابراین در وضعیتی از سردرگمی و بی‌عملی گرفتار شده است. بااین‌حال، خروج عجولانه نیز می‌تواند مانند خروج دولت بایدن از افغانستان، پیامدهای سنگینی داشته باشد. از سوی دیگر، ادامه جنگ صرفاً به دلیل هزینه‌ها و تلفات گذشته، نمونه‌ای خطرناک از «مغالطه هزینه ازدست‌رفته» است.
نویسنده این وضعیت را با گرفتارشدن رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا در جنگ‌های ویتنام، افغانستان و عراق مقایسه می‌کند، هرچند می‌پذیرد که ترامپ تاکنون از بسیج گسترده‌تر و تعهد نظامی بزرگ‌تر خودداری کرده است. نتیجه‌گیری مقاله این است که اختلافات اساسی با ایران—بر سر برنامه هسته‌ای، کنترل و اختلال در کشتیرانی جهانی و جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای تهران—در دوره ترامپ حل نخواهد شد. همان‌طور که جنگ‌های پیشین آمریکا در آسیا را رؤسای‌جمهور بعدی پایان دادند، احتمالاً این جنگ نیز پس از ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ و به دست جانشین ترامپ خاتمه خواهد یافت. از نگاه بیکر، راه معمول پایان‌دادن به چنین شکستی این است که آن را برای رئیس‌جمهور بعدی باقی بگذارند.https://www.wsj.com/opinion/the-way-out-of-trumps-iran-trap-well-find-out-in-2029-6abd049c?mod=hp_opin_pos_3
مقاله «معمای ایران برای ترامپ: هرچه تأخیر طولانی‌تر شود، خسارت بیشتر خواهد بود» می‌گوید تصمیم دوباره دونالد ترامپ برای تعویق حمله به ایران، ناشی از نگرانی‌های سیاسی و اقتصادی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره است. ترامپ با وجود تردید جدی درباره پایبندی تهران، بار دیگر به توافق موقت فرصت داده است؛ زیرا افزایش قیمت نفت و بنزین، تلفات نظامیان آمریکایی یا بی‌ثباتی اقتصادی می‌تواند اکثریت شکننده جمهوری‌خواهان در سنا و مجلس نمایندگان را به خطر بیندازد. او برای اجرای اصلاحات داخلی و دستیابی به هدف نهایی خود در برابر ایران—تضعیف شدید یا حتی سرنگونی حکومت—به کنگره‌ای همسو نیاز دارد.

به نوشته مقاله، سپاه پاسداران با اعمال فشار در تنگه هرمز و باب‌المندب می‌کوشد از آسیب‌پذیری سیاسی ترامپ استفاده کرده، امتیازهای بلندمدت بگیرد و بقای حکومت را تضمین کند. تهدید خطرناک‌تر ایران، آتش‌زدن چاه‌های نفت خلیج فارس و حمله به پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی است؛ سناریویی که تهران از طریق قطر به ترامپ منتقل کرده و می‌تواند صنعت انرژی منطقه را فلج و قیمت جهانی نفت را به‌شدت افزایش دهد.

تصمیم آمریکا برای توقف حمله، علاوه بر درخواست محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، عمدتاً نتیجه میانجیگری قطر بود. قطر به واشنگتن اطمینان داد که ایران این بار تفاهم‌نامه بازگشایی تنگه هرمز را اجرا خواهد کرد. عباس عراقچی نیز این تعهد را از طریق قطر و مستقیماً به استیو ویتکاف و جرد کوشنر منتقل کرد. امیر و نخست‌وزیر قطر هشدار دادند که حمله گسترده آمریکا، به‌ویژه علیه تأسیسات انرژی ایران، با حمله متقابل تهران به زیرساخت‌های نفتی خلیج فارس پاسخ داده خواهد شد.

آمریکا خواستار آن شد که هر توافقی باب‌المندب را نیز شامل شود و فرماندهان سپاه مستقیماً آن را تضمین کنند، اما مشخص نیست چنین تعهدی گرفته شده باشد. در مذاکرات، جی‌دی ونس، ویتکاف، کوشنر و در برخی موارد خود ترامپ حضور داشتند.

در مقابل، امارات متحده عربی با این راه‌حل موقت مخالف است. محمد بن‌زاید به ترامپ و کوشنر گفته است که ایران ممکن است به توافق عمل نکند، نفتکش‌ها همچنان گرفتار بمانند و تهدید بلندمدت پابرجا باشد. او خواستار راه‌حلی جامع، قطعی و پایدار برای حذف تهدید ایران علیه تنگه هرمز شده و هشدار داده است که پس از بازسازی توان ایران، مقابله با آن بسیار دشوارتر خواهد شد. بحرین و کویت نیز ظاهراً همین موضع را به واشنگتن منتقل کرده‌اند.

اسرائیل در کنار امارات، بحرین و کویت قرار دارد و معتقد است تهدیدهای هسته‌ای و موشکی ایران و نیروهای نیابتی تهران باید اکنون و پیش از بازیابی قدرت ایران از میان برداشته شوند.

در داخل دولت ترامپ نیز دو اردوگاه شکل گرفته است: مارکو روبیو و پیت هگست خواهان عملیات نظامی سریع و قدرتمند هستند؛ اما ونس، ویتکاف و کوشنر ادامه دیپلماسی را ترجیح می‌دهند. اردوگاه ونس نمی‌خواهد به هر قیمتی توافق کند، بلکه به دنبال کاهش تنش تا پس از انتخابات اوایل نوامبر، جلوگیری از افزایش قیمت بنزین و اجتناب از تلفات نظامیان آمریکایی است تا دولت پس از انتخابات آزادی عمل بیشتری داشته باشد.

مخالفان این رویکرد می‌گویند مذاکرات به ایران امکان می‌دهد بر انتخابات آمریکا اثر بگذارد و فرصت اجرای عملیاتی که بتواند معادلات را اساساً تغییر دهد، رو به پایان است. روبیو نیز تأکید کرده که حکومت ایران باید رفتار خود و «صدور انقلاب» را تغییر دهد. به ادعای او، فشار نظامی آمریکا تهران را به گفت‌وگو درباره خلع سلاح و بازگشایی هرمز واداشته و ایران ذخایر عظیم موشکی و پهپادی را برای بازدارندگی در برابر حمله به تأسیسات هسته‌ای خود ایجاد کرده است.

از دید مقام‌های امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل، اهداف جنگ هنوز محقق نشده و حکومت ایران شروط اصلی آمریکا را نخواهد پذیرفت؛ بنابراین ازسرگیری نبرد را ضروری می‌دانند. نگرانی آنها این است که تعویق عملیات تا پس از انتخابات، دستاوردهای نظامی موجود را فرسوده کند، به ایران فرصت بازسازی توان نظامی و پیشبرد مخفیانه برنامه هسته‌ای را بدهد و پنجره کنونی را ببندد. یک مقام ارشد اسرائیلی هشدار داده است که بازگشت به جنگ شدید، هرچند به صنعت نفت خلیج فارس و اقتصاد جهانی آسیب خواهد زد، با گذشت زمان پرهزینه‌تر می‌شود و تأخیر طولانی ممکن است در نهایت دست ترامپ را ببندد.
https://www.israelhayom.com/2026/08/02/trumps-iran-dilemma-the-longer-the-delay-the-greater-the-damage/
این مقاله مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل استدلال می‌کند که واکنش محدود چین به جنگ آمریکا و ایران را نباید انفعال دانست، بلکه باید آن را راهبردی حساب‌شده برای حفظ هم‌زمان روابط با ایران، کشورهای خلیج فارس و آمریکا و محافظت از منافع اقتصادی و انرژی پکن تلقی کرد.

جنگ تقریباً همه منافع اصلی چین در خاورمیانه را هم‌زمان تهدید کرد: امنیت انرژی، روابط با کشورهای عربی خلیج فارس، بقای حکومت ایران و جلوگیری از رویارویی مستقیم با آمریکا. پکن با وجود برخورداری از نفوذ اقتصادی قابل‌توجه، از انتخاب میان این منافع خودداری کرد و سه روش مکمل را در پیش گرفت:

* نخست، حضور دیپلماتیک گسترده‌ای به نمایش گذاشت. وانگ یی بیش از ۲۰ گفت‌وگو با رهبران منطقه انجام داد، چین در شورای امنیت فعال شد، فرستاده ویژه‌ای به منطقه فرستاد و همراه پاکستان طرحی پنج‌ماده‌ای ارائه کرد. هدف لزوماً تغییر روند جنگ نبود، بلکه نمایش چین به‌عنوان بازیگری فعال و مرتبط بود.

* دوم، پیام‌های خود را برای هر مخاطب تنظیم کرد. در برابر ایران بر حاکمیت ملی و محکومیت حملات، در برابر آمریکا بر لحنی محتاطانه، در سازمان ملل بر حقوق بین‌الملل و آتش‌بس و برای کشورهای جنوب جهانی بر دیپلماسی به‌جای نیروی نظامی تأکید کرد. این تفاوت‌ها به چین اجازه داد روابط خود را با همه طرف‌ها حفظ کند.

* سوم، درباره سطح واقعی مشارکت خود ابهام ایجاد کرد. چین روابط امنیتی خود را هم‌زمان با ایران و کشورهای خلیج فارس ادامه داد، اما آشکارا در کنار هیچ‌کدام قرار نگرفت. گزارش‌هایی درباره ارسال قطعات دومنظوره، مواد اولیه مرتبط با موتور موشک و حتی کمک اطلاعاتی شرکت‌های چینی به ایران منتشر شد، اما پکن مسئولیت رسمی آنها را نپذیرفت و مشارکت احتمالی را پایین‌تر از سطح مداخله علنی نظامی نگه داشت.

نویسنده این راهبرد را با مفهوم دائویی «وو وِی» (無為) مقایسه می‌کند؛ مفهومی که معمولاً «عدم‌عمل» ترجمه می‌شود، اما معنای دقیق‌تر آن «عمل کردن بدون مداخله غیرضروری» است. وو وِی به معنای انفعال مطلق نیست، بلکه بر خودداری از اقداماتی تأکید دارد که ممکن است زیانشان بیشتر از فایده‌شان باشد. از این منظر، چین بسیار فعال بود، اما فعالیتش عمدتاً در حوزه دیپلماسی باقی ماند و از هر اقدامی که می‌توانست آن را مستقیماً وارد جنگ کند یا روابطش را با یکی از طرف‌ها از بین ببرد، پرهیز کرد. پکن در واقع با انجام حداقل اقدام لازم، بیشترین آزادی عمل راهبردی را برای خود حفظ کرد. البته نویسنده تأکید می‌کند که این مقایسه تحلیلی است و به معنای آن نیست که حزب کمونیست چین رسماً فلسفه دائویی را مبنای سیاست خارجی خود قرار داده است.

شواهد چندانی وجود ندارد که چین واقعاً برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنش یا بازگرداندن ایران به مذاکرات از اهرم‌های اقتصادی خود استفاده کرده باشد. حتی پس از مطرح‌شدن احتمال نقش چین به‌عنوان میانجی یا ضامن توافق، پکن از پذیرفتن مسئولیتی رسمی خودداری کرد. با ازسرگیری جنگ پس از فروپاشی آتش‌بس نیز چین دوباره به درخواست خویشتن‌داری و مذاکره بسنده کرد.

این سیاست در کوتاه‌مدت موفق بود: ایران همچنان چین را شریک راهبردی اصلی خود می‌داند؛ کشورهای خلیج فارس نیز روابط اقتصادی و سیاسی خود را با پکن حفظ کرده‌اند؛ روابط چین با واشنگتن آسیب جدی ندیده و آمریکا همچنان بار اصلی امنیت منطقه را بر دوش می‌کشد. ترامپ نیز از شی جین‌پینگ تشکر کرد، زیرا چین می‌توانست نفتکش‌های خود را با اسکورت ناوشکن‌ها وارد منطقه کند، اما چنین اقدامی نکرد. به تعبیر مقاله، بزرگ‌ترین کمک چین همان «اقدام نکردن» بود.

بااین‌حال، این سیاست در بلندمدت هزینه‌هایی دارد. ایران ممکن است درباره میزان حمایت واقعی چین در شرایط بحرانی تردید کند و کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است نتیجه بگیرند که پکن حتی هنگام تهدید شدن منافع خودش، حاضر نیست برای مهار تهران از نفوذش استفاده کند. چین انعطاف راهبردی خود را حفظ کرد، اما اعتماد دیگران به آمادگی‌اش برای پذیرش هزینه و مسئولیت امنیتی را افزایش نداد.

برای اسرائیل، نتیجه اصلی این است که نباید تنها به سخنان علنی چین یا میزان نفوذ بالقوه آن بر ایران توجه کرد. رفتار چین در جنگ نشان داد که حتی وقتی شرکای نزدیکش در خلیج فارس هدف حمله قرار می‌گیرند، پکن لزوماً از اهرم‌های خود علیه تهران استفاده نمی‌کند. اسرائیل باید بررسی کند که چین تحت چه شرایطی اعمال فشار بر ایران را واقعاً در جهت منافع خود خواهد دید و از ابتدا بداند پکن احتمالاً از فشار اقتصادی جدی، تعهد سیاسی الزام‌آور یا پذیرش هزینه‌های راهبردی خودداری خواهد کرد.https://www.inss.org.il/publication/china-iran-usa/
👍1