Interview - Madani - Maljoo.pdf
2.5 MB
این گفتوگو میان سعید مدنی**، جامعهشناس، و **محمد مالجو**، پژوهشگر اقتصاد سیاسی، به بررسی رابطه میان **امنیت، آزادی و کنشگری اجتماعی در ایران، بهویژه در شرایط جنگ، جنگ فرسایشی و صلح میپردازد. هر دو معتقدند امنیت، آزادی و کنشگری سه مفهوم بههمپیوستهاند و هیچکدام را نمیتوان بهطور مطلق بر دیگری مقدم دانست.
مدنی بحث را با اشاره به اصل نهم قانون اساسی آغاز میکند و میگوید این اصل از یک سو آسیب رساندن به امنیت به نام آزادی و از سوی دیگر سلب آزادیهای مشروع به بهانه امنیت را ممنوع کرده، اما در عمل این تعادل هرگز رعایت نشده است. او سپس تحول مفهوم امنیت را از اندیشههای ماکیاولی، هابز، لاک و مونتسکیو تا نظریههای معاصر مرور میکند و توضیح میدهد که دو رویکرد اصلی درباره امنیت وجود دارد: امنیت بهمثابه هدف که بر تمرکز قدرت دولت برای حفظ نظم تأکید دارد و امنیت بهمثابه ابزار که امنیت را در خدمت آزادی، حقوق شهروندی، عدالت و زندگی عادی مردم میبیند. به اعتقاد او، جمهوری اسلامی عمدتاً رویکرد نخست را دنبال کرده است.
مالجو نیز با تمرکز بر تجربه جمهوری اسلامی میگوید در ایران تقریباً همیشه امنیت بر آزادی و کنشگری اجتماعی مقدم دانسته شده است. او میان سه وضعیت تفاوت قائل میشود: جنگ، جنگ فرسایشی و صلح. از نظر او، در دوران جنگ که بقای کشور در خطر است، امنیت بهطور طبیعی اولویت دارد؛ اما در جنگ فرسایشی که خطر نابودی فوری کاهش یافته، آزادی و کنشگری اجتماعی برای اصلاح خطاهای حکومت، نظارت عمومی و حفظ انسجام اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. در شرایط صلح نیز آزادی باید اولویت اصلی باشد، زیرا بدون آن جامعه نمیتواند آینده خود را بسازد و توسعه یابد.
مدنی معتقد است نگاه غالب در جمهوری اسلامی، بسیاری از موضوعات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را به مسائل امنیتی تبدیل کرده است. او مثالهایی مانند حجاب، ماهواره، اینترنت، استارلینک، مسائل اقتصادی، فعالیتهای محیطزیستی، خیریهها و حتی سازمانهای مردمنهاد مانند جمعیت امام علی را مطرح میکند و میگوید این فرایند «امنیتیسازی» باعث شده بسیاری از فعالیتهای مدنی نیز با نگاه امنیتی مواجه شوند. به گفته او، نتیجه این رویکرد افزایش قدرت دولت بوده، اما نه امنیت شهروندان و نه احساس امنیت آنان را تقویت نکرده است.
هر دو پژوهشگر تأکید میکنند که محدود کردن آزادی شاید در کوتاهمدت به تثبیت حکومت کمک کند، اما در بلندمدت امنیت را تضعیف میکند، زیرا حکومت را از نقد، بازخورد، اطلاعات و امکان اصلاح خطاها محروم میسازد. آنها نمونه قطع اینترنت در جریان جنگ اخیر را مثال میزنند و معتقدند چنین اقداماتی بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، اعتماد عمومی را کاهش میدهد.
مدنی همچنین از مفهوم امنیت انسانی دفاع میکند و میگوید امنیت فقط به معنای امنیت سیاسی نیست، بلکه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی، زیستمحیطی و هویتی را نیز در بر میگیرد. او معتقد است اگر دولت به عدالت اجتماعی، رفاه، تأمین اجتماعی و به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی و هویتی توجه نکند، خود این عوامل به منبع ناامنی تبدیل خواهند شد.
در بخش دیگری از گفتوگو، مالجو به وضعیت کنشگری اجتماعی در ایران میپردازد. او میگوید در شرایط جنگ، مهمترین شکل کنشگری، امدادرسانی، حمایت از آسیبدیدگان و حفظ همبستگی اجتماعی است، اما در جنگ فرسایشی باید بر مطالبهگری، نقد، نظارت بر حکومت، شبکهسازی مدنی و اصلاح سیاستها متمرکز شد. با این حال، به دلیل ضعف احزاب، اتحادیهها، سندیکاها، محدودیتهای سیاسی و قطع اینترنت، ظرفیت کنش جمعی در ایران محدود شده است. با وجود این، او معتقد است جامعه ایران به بنبست کامل نرسیده و کنشگری اجتماعی هرگز بهطور کامل از میان نمیرود، بلکه حتی در شرایط سخت نیز میتواند به شکلهای جدید ادامه یابد.
مدنی نیز با استناد به اندیشههای **هانا آرنت**، کنشگری را عملی آگاهانه میداند که در ارتباط با دیگران معنا پیدا میکند و صرفاً به تولید کالا یا تأمین معیشت محدود نیست. به اعتقاد او، کنشگری زمانی شکل میگیرد که افراد نسبت به مسائل عمومی احساس مسئولیت کنند و وارد حوزه عمومی شوند. او تأکید میکند که هرچه حکومت امنیت را هدف نهایی خود بداند، حوزه عمومی محدودتر و امکان شکلگیری کنشگری اجتماعی دشوارتر خواهد شد.
در جمعبندی، هر دو پژوهشگر معتقدند امنیت پایدار تنها از مسیر آزادی، حقوق شهروندی، گسترش جامعه مدنی و مشارکت اجتماعی حاصل میشود. به باور آنها، امنیتی که صرفاً بر حفظ قدرت سیاسی و گسترش کنترل دولت استوار باشد، در نهایت هم آزادی و هم خود امنیت را تضعیف میکند، در حالی که امنیتی که در خدمت شهروندان، عدالت و حقوق آنان باشد، میتواند زمینهساز ثبات و توسعه پایدار جامعه شود.
مدنی بحث را با اشاره به اصل نهم قانون اساسی آغاز میکند و میگوید این اصل از یک سو آسیب رساندن به امنیت به نام آزادی و از سوی دیگر سلب آزادیهای مشروع به بهانه امنیت را ممنوع کرده، اما در عمل این تعادل هرگز رعایت نشده است. او سپس تحول مفهوم امنیت را از اندیشههای ماکیاولی، هابز، لاک و مونتسکیو تا نظریههای معاصر مرور میکند و توضیح میدهد که دو رویکرد اصلی درباره امنیت وجود دارد: امنیت بهمثابه هدف که بر تمرکز قدرت دولت برای حفظ نظم تأکید دارد و امنیت بهمثابه ابزار که امنیت را در خدمت آزادی، حقوق شهروندی، عدالت و زندگی عادی مردم میبیند. به اعتقاد او، جمهوری اسلامی عمدتاً رویکرد نخست را دنبال کرده است.
مالجو نیز با تمرکز بر تجربه جمهوری اسلامی میگوید در ایران تقریباً همیشه امنیت بر آزادی و کنشگری اجتماعی مقدم دانسته شده است. او میان سه وضعیت تفاوت قائل میشود: جنگ، جنگ فرسایشی و صلح. از نظر او، در دوران جنگ که بقای کشور در خطر است، امنیت بهطور طبیعی اولویت دارد؛ اما در جنگ فرسایشی که خطر نابودی فوری کاهش یافته، آزادی و کنشگری اجتماعی برای اصلاح خطاهای حکومت، نظارت عمومی و حفظ انسجام اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. در شرایط صلح نیز آزادی باید اولویت اصلی باشد، زیرا بدون آن جامعه نمیتواند آینده خود را بسازد و توسعه یابد.
مدنی معتقد است نگاه غالب در جمهوری اسلامی، بسیاری از موضوعات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را به مسائل امنیتی تبدیل کرده است. او مثالهایی مانند حجاب، ماهواره، اینترنت، استارلینک، مسائل اقتصادی، فعالیتهای محیطزیستی، خیریهها و حتی سازمانهای مردمنهاد مانند جمعیت امام علی را مطرح میکند و میگوید این فرایند «امنیتیسازی» باعث شده بسیاری از فعالیتهای مدنی نیز با نگاه امنیتی مواجه شوند. به گفته او، نتیجه این رویکرد افزایش قدرت دولت بوده، اما نه امنیت شهروندان و نه احساس امنیت آنان را تقویت نکرده است.
هر دو پژوهشگر تأکید میکنند که محدود کردن آزادی شاید در کوتاهمدت به تثبیت حکومت کمک کند، اما در بلندمدت امنیت را تضعیف میکند، زیرا حکومت را از نقد، بازخورد، اطلاعات و امکان اصلاح خطاها محروم میسازد. آنها نمونه قطع اینترنت در جریان جنگ اخیر را مثال میزنند و معتقدند چنین اقداماتی بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، اعتماد عمومی را کاهش میدهد.
مدنی همچنین از مفهوم امنیت انسانی دفاع میکند و میگوید امنیت فقط به معنای امنیت سیاسی نیست، بلکه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی، زیستمحیطی و هویتی را نیز در بر میگیرد. او معتقد است اگر دولت به عدالت اجتماعی، رفاه، تأمین اجتماعی و به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی و هویتی توجه نکند، خود این عوامل به منبع ناامنی تبدیل خواهند شد.
در بخش دیگری از گفتوگو، مالجو به وضعیت کنشگری اجتماعی در ایران میپردازد. او میگوید در شرایط جنگ، مهمترین شکل کنشگری، امدادرسانی، حمایت از آسیبدیدگان و حفظ همبستگی اجتماعی است، اما در جنگ فرسایشی باید بر مطالبهگری، نقد، نظارت بر حکومت، شبکهسازی مدنی و اصلاح سیاستها متمرکز شد. با این حال، به دلیل ضعف احزاب، اتحادیهها، سندیکاها، محدودیتهای سیاسی و قطع اینترنت، ظرفیت کنش جمعی در ایران محدود شده است. با وجود این، او معتقد است جامعه ایران به بنبست کامل نرسیده و کنشگری اجتماعی هرگز بهطور کامل از میان نمیرود، بلکه حتی در شرایط سخت نیز میتواند به شکلهای جدید ادامه یابد.
مدنی نیز با استناد به اندیشههای **هانا آرنت**، کنشگری را عملی آگاهانه میداند که در ارتباط با دیگران معنا پیدا میکند و صرفاً به تولید کالا یا تأمین معیشت محدود نیست. به اعتقاد او، کنشگری زمانی شکل میگیرد که افراد نسبت به مسائل عمومی احساس مسئولیت کنند و وارد حوزه عمومی شوند. او تأکید میکند که هرچه حکومت امنیت را هدف نهایی خود بداند، حوزه عمومی محدودتر و امکان شکلگیری کنشگری اجتماعی دشوارتر خواهد شد.
در جمعبندی، هر دو پژوهشگر معتقدند امنیت پایدار تنها از مسیر آزادی، حقوق شهروندی، گسترش جامعه مدنی و مشارکت اجتماعی حاصل میشود. به باور آنها، امنیتی که صرفاً بر حفظ قدرت سیاسی و گسترش کنترل دولت استوار باشد، در نهایت هم آزادی و هم خود امنیت را تضعیف میکند، در حالی که امنیتی که در خدمت شهروندان، عدالت و حقوق آنان باشد، میتواند زمینهساز ثبات و توسعه پایدار جامعه شود.
👍2👎1
والتر راسل مید در یادداشتی با عنوان «ایران یک جوجهتیغی است، ترامپ یک روباه» در والاستریت ژورنال مینویسد برخلاف تصور رایج، هنوز نمیتوان ایران را برنده جنگ دانست. از نگاه او، توقف و ازسرگیری مکرر حملات آمریکا، تهدیدهای متناقض ترامپ و پیامهای مبهم دیپلماتیک بخشی از وضعیتی است که نویسنده آن را نه فقط «مه جنگ»، بلکه «آشفتگی جنگ» مینامد؛ وضعیتی که در آن فریب دیپلماتیک، تهدید نظامی و عقبنشینی تاکتیکی تشخیص واقعیت میدان را دشوار کرده است.
مید معتقد است بخشی از این ابهام عمدی است. ترامپ از دیرباز عدم قطعیت، تهدید، بلوف و تغییر موضع را ابزار معامله میداند و میکوشد با هزینهای محدود به اهدافی بزرگ دست یابد. سیاست ایران نیز به همان اندازه مبهم است؛ رهبران جمهوری اسلامی طی دههها از تقسیم نقش میان نیروهای ظاهراً «میانهرو» و «تندرو» استفاده کردهاند تا دولتهای آمریکا را سردرگم کنند و امکان تأیید یا رد توافقها را برای خود باز نگه دارند. بنابراین، به باور نویسنده، نباید بیش از اندازه به سخنان رسمی یا تحولات روزانه توجه کرد و باید واقعیتهای ساختاری تعیینکننده گزینههای دو طرف را بررسی کرد.
مهمترین دستاورد جمهوری اسلامی این است که فعلاً با سرکوب خونین، امنیت داخلی خود را حفظ کرده است. در چنین شرایطی، برتری هوایی آمریکا بهتنهایی برای تغییر رژیم کافی نیست و چنین هدفی احتمالاً به تهاجم زمینی نیاز دارد؛ اقدامی که با مقاومت شدید وفاداران حکومت روبهرو خواهد شد. با توجه به حمایت ضعیف افکار عمومی آمریکا از جنگ، مید بعید میداند ترامپ خطر یک حمله زمینی گسترده را بپذیرد و این موضوع از دید تهران یک پیروزی محسوب میشود.
ایران همچنین نشان داده است که میتواند امنیت و اقتصاد منطقه را گروگان بگیرد. موشکها و پهپادهای ایران علاوه بر تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز و تأسیسات انرژی، پایگاههای آمریکا و حتی تأسیسات آبشیرینکن کشورهای خلیج فارس را تهدید میکنند؛ تأسیساتی که زندگی شهرهای بزرگ منطقه به آنها وابسته است. همین توانایی باعث شده بسیاری در ایران تصور کنند تهران در حال پیروزی است و ضرورتی برای ارائه یک راه خروج آبرومندانه به ترامپ وجود ندارد.
با این حال، ایران با مشکلات مهمی روبهروست. تهران اکنون مستقیماً در خلیج فارس میجنگد، زیرا بخش بزرگی از توانایی خود برای اعمال فشار از طریق غزه، لبنان، سوریه و تا حدی عراق را از دست داده است. شبکهها، نیروها و روابطی که جمهوری اسلامی طی چند دهه ایجاد کرده بود، بهشدت آسیب دیدهاند و ادامه جنگ احتمالاً آنها را ضعیفتر خواهد کرد. هرچند مخالفان داخلی حکومت فعلاً قادر به قیام به نظر نمیرسند، اقتصاد و جامعه ایران نیز نمیتوانند بدون کاهش فشار اقتصادی و انزوای خارجی برای همیشه به کار خود ادامه دهند.
مید در پایان میگوید جنگ برای ترامپ نیز غافلگیریها و محدودیتهایی داشته، از جمله کمبود برخی تجهیزات و مواد حیاتی که زمانبندی و شیوه عملیات را تغییر داده است. با این حال، ترکیب دیپلماسی نامتعارف و انعطاف تاکتیکی به او اجازه داده کارزار طولانی علیه ایران را بدون ایجاد بحران فوری در اقتصاد جهانی ادامه دهد. از دید نویسنده، ترامپ توقف حملات را شکست قطعی نمیبیند، بلکه آن را حرکتی دیگر در یک کارزار بلندمدت تلقی میکند. نتیجهگیری مقاله این است که ایران مانند «جوجهتیغی» بر چند ابزار دفاعی محدود اما مؤثر تکیه دارد، در حالی که ترامپ همچون «روباه» روشهای متنوعی را امتحان خواهد کرد و تا زمانی که همه ترفندهای خود را نیازموده باشد، احتمالاً عقبنشینی نخواهد کرد.
https://www.wsj.com/opinion/iran-is-a-hedgehog-trump-is-a-fox-7f2cf112?mod=Searchresults&pos=1&page=1
مید معتقد است بخشی از این ابهام عمدی است. ترامپ از دیرباز عدم قطعیت، تهدید، بلوف و تغییر موضع را ابزار معامله میداند و میکوشد با هزینهای محدود به اهدافی بزرگ دست یابد. سیاست ایران نیز به همان اندازه مبهم است؛ رهبران جمهوری اسلامی طی دههها از تقسیم نقش میان نیروهای ظاهراً «میانهرو» و «تندرو» استفاده کردهاند تا دولتهای آمریکا را سردرگم کنند و امکان تأیید یا رد توافقها را برای خود باز نگه دارند. بنابراین، به باور نویسنده، نباید بیش از اندازه به سخنان رسمی یا تحولات روزانه توجه کرد و باید واقعیتهای ساختاری تعیینکننده گزینههای دو طرف را بررسی کرد.
مهمترین دستاورد جمهوری اسلامی این است که فعلاً با سرکوب خونین، امنیت داخلی خود را حفظ کرده است. در چنین شرایطی، برتری هوایی آمریکا بهتنهایی برای تغییر رژیم کافی نیست و چنین هدفی احتمالاً به تهاجم زمینی نیاز دارد؛ اقدامی که با مقاومت شدید وفاداران حکومت روبهرو خواهد شد. با توجه به حمایت ضعیف افکار عمومی آمریکا از جنگ، مید بعید میداند ترامپ خطر یک حمله زمینی گسترده را بپذیرد و این موضوع از دید تهران یک پیروزی محسوب میشود.
ایران همچنین نشان داده است که میتواند امنیت و اقتصاد منطقه را گروگان بگیرد. موشکها و پهپادهای ایران علاوه بر تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز و تأسیسات انرژی، پایگاههای آمریکا و حتی تأسیسات آبشیرینکن کشورهای خلیج فارس را تهدید میکنند؛ تأسیساتی که زندگی شهرهای بزرگ منطقه به آنها وابسته است. همین توانایی باعث شده بسیاری در ایران تصور کنند تهران در حال پیروزی است و ضرورتی برای ارائه یک راه خروج آبرومندانه به ترامپ وجود ندارد.
با این حال، ایران با مشکلات مهمی روبهروست. تهران اکنون مستقیماً در خلیج فارس میجنگد، زیرا بخش بزرگی از توانایی خود برای اعمال فشار از طریق غزه، لبنان، سوریه و تا حدی عراق را از دست داده است. شبکهها، نیروها و روابطی که جمهوری اسلامی طی چند دهه ایجاد کرده بود، بهشدت آسیب دیدهاند و ادامه جنگ احتمالاً آنها را ضعیفتر خواهد کرد. هرچند مخالفان داخلی حکومت فعلاً قادر به قیام به نظر نمیرسند، اقتصاد و جامعه ایران نیز نمیتوانند بدون کاهش فشار اقتصادی و انزوای خارجی برای همیشه به کار خود ادامه دهند.
مید در پایان میگوید جنگ برای ترامپ نیز غافلگیریها و محدودیتهایی داشته، از جمله کمبود برخی تجهیزات و مواد حیاتی که زمانبندی و شیوه عملیات را تغییر داده است. با این حال، ترکیب دیپلماسی نامتعارف و انعطاف تاکتیکی به او اجازه داده کارزار طولانی علیه ایران را بدون ایجاد بحران فوری در اقتصاد جهانی ادامه دهد. از دید نویسنده، ترامپ توقف حملات را شکست قطعی نمیبیند، بلکه آن را حرکتی دیگر در یک کارزار بلندمدت تلقی میکند. نتیجهگیری مقاله این است که ایران مانند «جوجهتیغی» بر چند ابزار دفاعی محدود اما مؤثر تکیه دارد، در حالی که ترامپ همچون «روباه» روشهای متنوعی را امتحان خواهد کرد و تا زمانی که همه ترفندهای خود را نیازموده باشد، احتمالاً عقبنشینی نخواهد کرد.
https://www.wsj.com/opinion/iran-is-a-hedgehog-trump-is-a-fox-7f2cf112?mod=Searchresults&pos=1&page=1
The Wall Street Journal
Opinion | Iran Is a Hedgehog, Trump Is a Fox
Conventional wisdom holds that Tehran is winning. Don’t be so sure that’s the case.
فایننشال تایمز در گزارشی با عنوان «قمار جسورانه امارات در قبال ایران» به قلم اندرو انگلند و نیکولا پاراتسی مینویسد امارات متحده عربی پس از تحمل هزاران حمله موشکی و پهپادی ایران، همزمان دو سیاست را پیش میبرد: از یک سو احیای محتاطانه روابط اقتصادی و دیپلماتیک با تهران و از سوی دیگر تعمیق همکاریهای نظامی با آمریکا و اسرائیل.
در ماههای نخست جنگ، امارات در میان متحدان عرب آمریکا بیشترین فشار را تحمل کرد و هدف نزدیک به سه هزار حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت. این کشور نیز با دهها حمله پاسخ داد و در مقایسه با دیگر دولتهای خلیج فارس موضعی تهاجمیتر اتخاذ کرد. بااینحال، پس از برقراری آتشبس شکننده میان آمریکا و ایران در ماه آوریل، ابوظبی بهتدریج از رویارویی مستقیم به سوی تنشزدایی حرکت کرد. این تغییر، حاصل واقعگرایی سیاسی و درک این واقعیت است که امارات به دلیل موقعیت جغرافیایی خود نمیتواند ایران را نادیده بگیرد و برای حفظ جایگاه دبی بهعنوان قطب گردشگری، تجارت و امور مالی منطقه به ثبات نیاز دارد.
تفاهمنامهای که دونالد ترامپ ماه گذشته با تهران برای تمدید آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز امضا کرد، روند احیای روابط اقتصادی را سرعت بخشید. بخشی از تجارت میان امارات و ایران از سر گرفته شده، پروازهای ایرانی دوباره به فرودگاه دبی بازگشتهاند و مقامهای اماراتی اجازه بازگشت حدود ۲۰ هزار ایرانی دارای اقامت امارات را صادر کردهاند. صادرات نفت امارات نیز بهبود یافته است. بااینحال، این تنشزدایی همچنان شکننده است؛ ایران اخیراً دو نفتکش اماراتی را در تنگه هرمز هدف قرار داد، هرچند در دور جدید درگیریها مستقیماً خاک امارات را مورد حمله قرار نداده است.
شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، مدیریت گفتوگو با ایران را به سه برادر خود سپرده است: شیخ منصور، معاون رئیس امارات؛ شیخ عبدالله، وزیر خارجه؛ و شیخ طحنون، مشاور امنیت ملی. نخستین نشانه جدی نزدیکی، تماس شیخ منصور با محمدباقر قالیباف، از رهبران ارشد غیرنظامی ایران در دوران جنگ و مذاکرهکننده اصلی تهران با واشنگتن، بود. پس از آن، شیخ عبدالله برای نخستینبار از آغاز جنگ با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، گفتوگو کرد. به گفته عبدالخالق عبدالله، پژوهشگر اماراتی، ایران آغازگر این تماسها بود و رهبران امارات نیز به این نتیجه رسیدند که جنگ نه حکومت ایران را سرنگون میکند و نه سپاه پاسداران را شکست میدهد.
روابط امارات با ایران همواره میان دو رویکرد قرار داشته است: نگاه امنیتی و سختگیرانه ابوظبی و وابستگی تجاری دبی به ایران. چند صد هزار ایرانی در دبی زندگی میکنند و این شهر یکی از مراکز اصلی تجارت، صادرات مجدد و تأمین نیازهای وارداتی ایران است. مقامهای اماراتی امیدوارند وابستگی تهران به این مسیر تجاری، ایران را به حفظ یک رابطه عملگرایانه ترغیب کند. امارات انتقال پول به ایران را رد کرده، اما فعالان اقتصادی آن میگویند در صورت پایان دائمی جنگ و لغو تحریمهای آمریکا و جامعه بینالمللی، برای سرمایهگذاری در انرژی، بنادر و لجستیک ایران علاقه وجود دارد. ایران با جمعیت و بازار مصرف بزرگ خود میتواند منافع گستردهای برای دبی داشته باشد؛ حتی کالاهای روزمره ارزان، مانند برخی محصولات کشاورزی، بهسادگی قابل جایگزینی نیستند.
با وجود این نزدیکی، بیاعتمادی امارات به ایران عمیق باقی مانده است. ابوظبی قصد دارد بازدارندگی خود را تقویت و همکاریهای دفاعی با اسرائیل و آمریکا را گسترش دهد. در هفتههای نخست جنگ، اسرائیل سامانه دفاعی گنبد آهنین و سامانه لیزری پیشرفته «پرتو آهنین» را برای کمک به امارات اعزام کرد. سفارت اسرائیل در ابوظبی از آن زمان دو برابر شده و به یکی از بزرگترین نمایندگیهای دیپلماتیک اسرائیل تبدیل شده است. همکاریهای دو کشور نیز در حوزههای فناوری، هوش مصنوعی، بنادر خشک، انبارداری و صنایع دفاعی در حال گسترش است و شرکتهای دفاعی اسرائیلی اکنون حضور دائمی و وسیعتری در امارات دارند.
اگرچه برخی اماراتیها بنیامین نتانیاهو را مسئول کشاندن منطقه به جنگ میدانند و از سیاستهای دولت راستگرای او ناراضیاند، ابوظبی همچنان عادیسازی روابط با اسرائیل در قالب پیمان ابراهیم را در راستای منافع راهبردی خود ارزیابی میکند. بخش عمده موشکها و پهپادهای ایران نیز با کمک سامانههای اماراتی، آمریکایی، اسرائیلی، کرهجنوبی و اوکراینی و پشتیبانی جنگندههای بریتانیا و فرانسه رهگیری شد. از دید رهبران امارات، جنگ اهمیت حضور آمریکا در منطقه را افزایش داده است. دولت ترامپ نیز در واکنش به نقش امارات در پیشبرد منافع آمریکا، دسترسی این کشور به تجهیزات نظامی و تراشههای پیشرفته موردنیاز برنامههای هوش مصنوعی را تسهیل کرده است.
راهبرد اصلی امارات در وضعیت مبهم کنونی که نه جنگ کامل است و نه صلح، بر «تابآوری» متمرکز شده است. مقامها در حال بررسی انتقال خطوط لوله نفت و حتی مراکز داده به زیر زمین، ایجاد مسیرهای جایگزین برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز و گسترش ذخایر غذایی هستند. شرکت DP World قصد دارد دو پایانه جدید در فجیره، در ساحل شرقی امارات، احداث کند تا وابستگی به بندر جبلعلی کاهش یابد؛ بندری که به دلیل بستهشدن تنگه هرمز تنها با حدود ۱۰ درصد ظرفیت فعالیت کرده است. شرکت ملی نفت ادنوک نیز ساخت خط لولهای را سرعت بخشیده که قرار است ظرفیت صادرات نفت از طریق فجیره را در سال آینده دو برابر کند.
امارات از پشتوانه مالی قدرتمندی برخوردار است. صندوقهای ثروت ملی ابوظبی نزدیک به دو تریلیون دلار دارایی دارند و تولید نفت ادنوک پس از خروج امارات از اوپک در ماه آوریل، در ماه گذشته به رکورد ۴.۱ میلیون بشکه در روز رسید. بااینحال، آسیبپذیری کاملاً از بین نمیرود؛ تأسیسات نفتی فراساحلی و حتی مسیر فجیره همچنان در برد حملات ایران قرار دارند.
جنگ ضربه سنگینی به اقتصاد دبی وارد کرده است. بستهشدن تنگه هرمز مسیر اصلی تجارت خارجی امارات را مختل کرد و دولت ناچار شد کالاها را از طریق هوا یا مسیرهای زمینی وارد کند. بیشتر شرکتهای هواپیمایی غربی هنوز پروازهای خود به دبی را از سر نگرفتهاند، میزان اشغال هتلها کاهش یافته و چند هتل مشهور، از جمله برجالعرب و هتل آرمانی، برای بازسازی تعطیل شدهاند. شماری از رستورانها نیز بسته شدهاند و برخی کسبوکارها با افت شدید درآمد، فرار سرمایه، کمبود کالا و افزایش هزینهها روبهرو شدهاند. گروه رستورانی تاشاس در اوج بحران تا ۸۰ درصد کاهش فروش داشت و کارکنان آن مجبور به پذیرش کاهش حقوق تا ۳۰ درصد شدند.
فعالیت اقتصادی بهآرامی در حال بازگشت است، اما آزمون اصلی در ماه سپتامبر خواهد بود؛ بازگشایی مدارس نشان خواهد داد چه تعداد از مهاجران خارجی به امارات بازگشتهاند و آغاز فصل خنکتر مشخص خواهد کرد که دبی تا چه اندازه میتواند گردشگران را دوباره جذب کند. برخی خانوادههای خارجی برای فرزندانشان در مدارس بریتانیا جا رزرو کردهاند و تصمیم نهایی خود درباره بازگشت را به بعد از تابستان موکول کردهاند. در عین حال، بانکداران میگویند تقاضا برای انتقال افراد و شرکتها به دبی همچنان وجود دارد.
جمعبندی گزارش این است که امارات میکوشد با ترکیبی از گفتوگو با ایران، وابستگی امنیتی بیشتر به آمریکا و اسرائیل، تقویت زیرساختها و تنوعبخشی به مسیرهای تجاری، خود را با نظم پس از جنگ تطبیق دهد. اما موفقیت این طرحها در نهایت به پایان واقعی درگیری بستگی دارد؛ زیرا تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشد، نه روابط اقتصادی با ایران کاملاً عادی میشود و نه دبی میتواند جایگاه پیشین خود را بهطور کامل بازیابد.https://www.ft.com/content/6d2d0b89-0d26-4e49-8e52-a53bdc178974?syn-25a6b1a6=1
در ماههای نخست جنگ، امارات در میان متحدان عرب آمریکا بیشترین فشار را تحمل کرد و هدف نزدیک به سه هزار حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت. این کشور نیز با دهها حمله پاسخ داد و در مقایسه با دیگر دولتهای خلیج فارس موضعی تهاجمیتر اتخاذ کرد. بااینحال، پس از برقراری آتشبس شکننده میان آمریکا و ایران در ماه آوریل، ابوظبی بهتدریج از رویارویی مستقیم به سوی تنشزدایی حرکت کرد. این تغییر، حاصل واقعگرایی سیاسی و درک این واقعیت است که امارات به دلیل موقعیت جغرافیایی خود نمیتواند ایران را نادیده بگیرد و برای حفظ جایگاه دبی بهعنوان قطب گردشگری، تجارت و امور مالی منطقه به ثبات نیاز دارد.
تفاهمنامهای که دونالد ترامپ ماه گذشته با تهران برای تمدید آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز امضا کرد، روند احیای روابط اقتصادی را سرعت بخشید. بخشی از تجارت میان امارات و ایران از سر گرفته شده، پروازهای ایرانی دوباره به فرودگاه دبی بازگشتهاند و مقامهای اماراتی اجازه بازگشت حدود ۲۰ هزار ایرانی دارای اقامت امارات را صادر کردهاند. صادرات نفت امارات نیز بهبود یافته است. بااینحال، این تنشزدایی همچنان شکننده است؛ ایران اخیراً دو نفتکش اماراتی را در تنگه هرمز هدف قرار داد، هرچند در دور جدید درگیریها مستقیماً خاک امارات را مورد حمله قرار نداده است.
شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، مدیریت گفتوگو با ایران را به سه برادر خود سپرده است: شیخ منصور، معاون رئیس امارات؛ شیخ عبدالله، وزیر خارجه؛ و شیخ طحنون، مشاور امنیت ملی. نخستین نشانه جدی نزدیکی، تماس شیخ منصور با محمدباقر قالیباف، از رهبران ارشد غیرنظامی ایران در دوران جنگ و مذاکرهکننده اصلی تهران با واشنگتن، بود. پس از آن، شیخ عبدالله برای نخستینبار از آغاز جنگ با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، گفتوگو کرد. به گفته عبدالخالق عبدالله، پژوهشگر اماراتی، ایران آغازگر این تماسها بود و رهبران امارات نیز به این نتیجه رسیدند که جنگ نه حکومت ایران را سرنگون میکند و نه سپاه پاسداران را شکست میدهد.
روابط امارات با ایران همواره میان دو رویکرد قرار داشته است: نگاه امنیتی و سختگیرانه ابوظبی و وابستگی تجاری دبی به ایران. چند صد هزار ایرانی در دبی زندگی میکنند و این شهر یکی از مراکز اصلی تجارت، صادرات مجدد و تأمین نیازهای وارداتی ایران است. مقامهای اماراتی امیدوارند وابستگی تهران به این مسیر تجاری، ایران را به حفظ یک رابطه عملگرایانه ترغیب کند. امارات انتقال پول به ایران را رد کرده، اما فعالان اقتصادی آن میگویند در صورت پایان دائمی جنگ و لغو تحریمهای آمریکا و جامعه بینالمللی، برای سرمایهگذاری در انرژی، بنادر و لجستیک ایران علاقه وجود دارد. ایران با جمعیت و بازار مصرف بزرگ خود میتواند منافع گستردهای برای دبی داشته باشد؛ حتی کالاهای روزمره ارزان، مانند برخی محصولات کشاورزی، بهسادگی قابل جایگزینی نیستند.
با وجود این نزدیکی، بیاعتمادی امارات به ایران عمیق باقی مانده است. ابوظبی قصد دارد بازدارندگی خود را تقویت و همکاریهای دفاعی با اسرائیل و آمریکا را گسترش دهد. در هفتههای نخست جنگ، اسرائیل سامانه دفاعی گنبد آهنین و سامانه لیزری پیشرفته «پرتو آهنین» را برای کمک به امارات اعزام کرد. سفارت اسرائیل در ابوظبی از آن زمان دو برابر شده و به یکی از بزرگترین نمایندگیهای دیپلماتیک اسرائیل تبدیل شده است. همکاریهای دو کشور نیز در حوزههای فناوری، هوش مصنوعی، بنادر خشک، انبارداری و صنایع دفاعی در حال گسترش است و شرکتهای دفاعی اسرائیلی اکنون حضور دائمی و وسیعتری در امارات دارند.
اگرچه برخی اماراتیها بنیامین نتانیاهو را مسئول کشاندن منطقه به جنگ میدانند و از سیاستهای دولت راستگرای او ناراضیاند، ابوظبی همچنان عادیسازی روابط با اسرائیل در قالب پیمان ابراهیم را در راستای منافع راهبردی خود ارزیابی میکند. بخش عمده موشکها و پهپادهای ایران نیز با کمک سامانههای اماراتی، آمریکایی، اسرائیلی، کرهجنوبی و اوکراینی و پشتیبانی جنگندههای بریتانیا و فرانسه رهگیری شد. از دید رهبران امارات، جنگ اهمیت حضور آمریکا در منطقه را افزایش داده است. دولت ترامپ نیز در واکنش به نقش امارات در پیشبرد منافع آمریکا، دسترسی این کشور به تجهیزات نظامی و تراشههای پیشرفته موردنیاز برنامههای هوش مصنوعی را تسهیل کرده است.
راهبرد اصلی امارات در وضعیت مبهم کنونی که نه جنگ کامل است و نه صلح، بر «تابآوری» متمرکز شده است. مقامها در حال بررسی انتقال خطوط لوله نفت و حتی مراکز داده به زیر زمین، ایجاد مسیرهای جایگزین برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز و گسترش ذخایر غذایی هستند. شرکت DP World قصد دارد دو پایانه جدید در فجیره، در ساحل شرقی امارات، احداث کند تا وابستگی به بندر جبلعلی کاهش یابد؛ بندری که به دلیل بستهشدن تنگه هرمز تنها با حدود ۱۰ درصد ظرفیت فعالیت کرده است. شرکت ملی نفت ادنوک نیز ساخت خط لولهای را سرعت بخشیده که قرار است ظرفیت صادرات نفت از طریق فجیره را در سال آینده دو برابر کند.
امارات از پشتوانه مالی قدرتمندی برخوردار است. صندوقهای ثروت ملی ابوظبی نزدیک به دو تریلیون دلار دارایی دارند و تولید نفت ادنوک پس از خروج امارات از اوپک در ماه آوریل، در ماه گذشته به رکورد ۴.۱ میلیون بشکه در روز رسید. بااینحال، آسیبپذیری کاملاً از بین نمیرود؛ تأسیسات نفتی فراساحلی و حتی مسیر فجیره همچنان در برد حملات ایران قرار دارند.
جنگ ضربه سنگینی به اقتصاد دبی وارد کرده است. بستهشدن تنگه هرمز مسیر اصلی تجارت خارجی امارات را مختل کرد و دولت ناچار شد کالاها را از طریق هوا یا مسیرهای زمینی وارد کند. بیشتر شرکتهای هواپیمایی غربی هنوز پروازهای خود به دبی را از سر نگرفتهاند، میزان اشغال هتلها کاهش یافته و چند هتل مشهور، از جمله برجالعرب و هتل آرمانی، برای بازسازی تعطیل شدهاند. شماری از رستورانها نیز بسته شدهاند و برخی کسبوکارها با افت شدید درآمد، فرار سرمایه، کمبود کالا و افزایش هزینهها روبهرو شدهاند. گروه رستورانی تاشاس در اوج بحران تا ۸۰ درصد کاهش فروش داشت و کارکنان آن مجبور به پذیرش کاهش حقوق تا ۳۰ درصد شدند.
فعالیت اقتصادی بهآرامی در حال بازگشت است، اما آزمون اصلی در ماه سپتامبر خواهد بود؛ بازگشایی مدارس نشان خواهد داد چه تعداد از مهاجران خارجی به امارات بازگشتهاند و آغاز فصل خنکتر مشخص خواهد کرد که دبی تا چه اندازه میتواند گردشگران را دوباره جذب کند. برخی خانوادههای خارجی برای فرزندانشان در مدارس بریتانیا جا رزرو کردهاند و تصمیم نهایی خود درباره بازگشت را به بعد از تابستان موکول کردهاند. در عین حال، بانکداران میگویند تقاضا برای انتقال افراد و شرکتها به دبی همچنان وجود دارد.
جمعبندی گزارش این است که امارات میکوشد با ترکیبی از گفتوگو با ایران، وابستگی امنیتی بیشتر به آمریکا و اسرائیل، تقویت زیرساختها و تنوعبخشی به مسیرهای تجاری، خود را با نظم پس از جنگ تطبیق دهد. اما موفقیت این طرحها در نهایت به پایان واقعی درگیری بستگی دارد؛ زیرا تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشد، نه روابط اقتصادی با ایران کاملاً عادی میشود و نه دبی میتواند جایگاه پیشین خود را بهطور کامل بازیابد.https://www.ft.com/content/6d2d0b89-0d26-4e49-8e52-a53bdc178974?syn-25a6b1a6=1
👎1
تغییر رژیم؟ نگاهی از درون به تلاش متزلزل رضا پهلوی برای رهبری ایران
Regime change? Inside Reza Pahlavi’s faltering bid to lead Iran
خبرگزاری رویترز در گزارشی مفصل مینویسد رضا پهلوی همچنان شناختهشدهترین چهره مخالف جمهوری اسلامی و برجستهترین نام برای هدایت احتمالی دوران گذار است، اما تلاش او برای تبدیل این شهرت به رهبری مؤثر، بهدلیل حمایتنکردن دولت آمریکا، نبود تشکیلات قدرتمند در داخل ایران، اختلافات اپوزیسیون، نارضایتی حامیان مالی و رفتار تندروانه برخی هوادارانش با مشکل روبهرو شده است. این گزارش بر پایه مصاحبه با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت تن از همکاران فعلی و پیشین پهلوی، بررسی صدها صفحه اسناد حقوقی و مطالعه سوابق تصویری و شبکههای اجتماعی تهیه شده است.
با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر میرسید فرصتی تاریخی برای رضا پهلوی فراهم شده است. او اعلام کرد مردم ایران از او خواستهاند مسئولیت رهبری دوران گذار پس از سقوط جمهوری اسلامی را برعهده بگیرد. استقبال بسیار گرم از او در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران آمریکا در تگزاس، جایی که حاضران ۴۵ ثانیه ایستاده تشویقش کردند، اوج صعود سیاسی او بود.
اما چهار روز بعد، دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی تهدید کرد ایران را «نابود» و به «عصر حجر» بازخواهد گرداند. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور و شماری از حامیان مالی پهلوی از اینکه او این سخنان را سریع و صریح محکوم نکرد، شوکه و ناراضی شدند. پهلوی در مصاحبه با رویترز نیز مستقیماً درباره این تهدید ترامپ موضع نگرفت، اما گفت حملات نظامی باید با بیشترین شدت ممکن حکومت را هدف قرار دهند و همزمان از زیرساختهای غیرنظامی محافظت کنند.
حامیان مالی و کمک بیش از سه میلیون دلاری
پس از جنگ ۱۲روزه سال گذشته، ۱۵ تن از مدیران و بازرگانان برجسته ایرانیآمریکایی یک گروه خصوصی در واتساپ تشکیل دادند تا درباره وضعیت ایران گفتوگو کنند. تعداد اعضای این گروه بعداً به ۲۸ نفر رسید. به گفته یکی از اعضا، مجموع ارزش بازار شرکتهایی که این افراد اداره میکنند بیش از یک تریلیون دلار است.
در ماه ژانویه، همزمان با انتشار گزارشهایی درباره سردادن نام رضا پهلوی در اعتراضات داخل ایران، اعضای گروه درباره حمایت مالی از او گفتوگو کردند. بااینحال، همه مطمئن نبودند که پهلوی فرد مناسبی برای رهبری دوران گذار باشد. در نهایت کمتر از ۱۰ نفر رویهم بیش از سه میلیون دلار به کارزار او کمک کردند.
یکی از کمککنندگان دارا خسروشاهی، مدیرعامل شرکت اوبر، بود که خانوادهاش اندکی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران را ترک کردند. سخنگوی اوبر کمک مالی خسروشاهی را تأیید کرد، اما گفت او سلطنتطلب نیست و هدف اصلی کمکش، تأمین هزینههای امنیتی رضا پهلوی بوده است. به گفته سخنگو، خسروشاهی به این دلیل مشارکت کرد که پهلوی را شخصیتی موقت برای کمک به گذار ایران به دموکراسی میداند، نه حاکم دائمی آینده.
یکی دیگر از حامیان مالی ترتیبی داد تا پهلوی با جیمی دایمن، مدیرعامل بانک جیپی مورگان چیس، دیدار کند. سخنگوی بانک انجام این ملاقات را تأیید کرد، اما درباره محتوای گفتوگو توضیحی نداد. گزارش نام این حامی مالی را ذکر نمیکند و جیمی دایمن را نیز در شمار کمککنندگان معرفی نکرده است.
حمید مقدم، رئیس اجرایی شرکت بزرگ لجستیک و املاک پرولوجیس، یکی دیگر از کمککنندگان بود. او در اوایل فوریه به واشنگتن رفت و با مارکو روبیو، وزیر خارجه، و داگ برگم، وزیر کشور آمریکا، دیدار کرد. مقدم به رویترز گفت میخواست روبیو دیدگاه یک ایرانیآمریکایی را بشنود که عمیقاً به دموکراسی و رفاه مردم ایران اهمیت میدهد. او رضا پهلوی را بهعنوان یکی از مسیرهای احتمالی برای رسیدن ایران به دموکراسی مطرح کرد و امیدوار بود دولت ترامپ با او وارد تعامل شود، اما روبیو فقط گوش داد و هیچ تعهدی نداد.
رضا پهلوی به رویترز گفت بهتازگی جمعآوری کمکهای مالی بزرگ را آغاز کرده و پیشتر بخش عمده منابع او از کمکهای کوچک مردمی تأمین میشد، بدون آنکه حتی یک سنت از دولتها یا منابع عمومی خارجی دریافت کند. رویترز نتوانسته است تمام منابع مالی او را مستقلاً تأیید کند.
کامرون خنسارینیا، رئیس دفتر پهلوی، گفت این پولها عمدتاً صرف حفاظت و امنیت، سفرها، پرداخت حقوق کارکنان، پروژههای رسانهای و برنامهریزی برای انتقال قدرت و تشکیل حکومت جدید میشود.
بااینحال، بعضی کمککنندگان انتظار داشتند پهلوی پس از دریافت این حمایتها، توجه بیشتری به توصیههای آنان نشان دهد. آنان در تماسهای خصوصی از او خواستند برای متحدکردن اپوزیسیون تلاش جدیتری انجام دهد و خشونت، تهدید و آزار مخالفان از سوی هواداران تندرو خود را قاطعانهتر محکوم کند. به گفته سه منبع، پهلوی به توصیههای آنان گوش داد، اما در عمل آنها را نادیده گرفت.
یکی از کمککنندگان ایرانیآمریکایی گفت باوجود تماسهای ویدئویی مکرر میان پهلوی و بازرگانان، این تصور که او به توصیه حامیان مالی توجه بیشتری خواهد کرد، درست از آب درنیامد. این فرد دیگر کمک مالی نکرد و گفت بازرگانان از سرمایهگذاری خود انتظار نتیجه دارند. پهلوی در پاسخ تأکید کرد مأموریت سیاسی خود را بر اساس خواسته کمککنندگان تغییر نمیدهد و دریافت پول به این معنا نیست که آنان بتوانند برایش تعیین کنند چه کاری انجام دهد.
فاصلهگرفتن دولت ترامپ
دولت ترامپ نیز از حمایت رسمی از پهلوی خودداری کرده است. ترامپ در مصاحبهای با رویترز گفت پهلوی «بسیار خوب به نظر میرسد»، اما نمیداند در داخل ایران چه جایگاهی خواهد داشت. در پشت صحنه نیز دولت آمریکا او را کنار گذاشت. هنگامی که احمد باطبی، فعال حقوق بشر ایرانیآمریکایی و از حامیان پهلوی، برای سخنرانی در شورای امنیت آماده میشد، مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، از او خواست نام پهلوی را مطرح نکند. والتز گفت تمرکز بر تجربه شکنجه باطبی و خشونت جمهوری اسلامی، تأثیر بیشتری از ورود به سیاستهای اپوزیسیون خواهد داشت.
تفاهم آتشبس میان آمریکا و ایران نیز هیچ اشارهای به تغییر رژیم نداشت. آمریکا پذیرفت به حاکمیت ایران احترام بگذارد و از مداخله در امور داخلی آن خودداری کند. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، نیز صریحاً گفت ترامپ هرگز اعلام نکرده هدفش نصب رضا پهلوی بهعنوان رهبر جدید ایران است. پهلوی و نزدیکانش توافق با جمهوری اسلامی را در شبکههای اجتماعی محکوم کردند.
رویترز این وضعیت را یکی از ضعفهای اصلی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران میداند: واشنگتن مردم ایران را به قیام دعوت کرد، اما جایگزین روشن و سازمانیافتهای برای جمهوری اسلامی نداشت. باوجود حملهای که به کشتهشدن علی خامنهای انجامید، حکومت سقوط نکرد و به باور بسیاری از ناظران، کنترل خود را محکمتر کرد.
ادعای آمادگی برای دوران گذار
پهلوی در دو مصاحبه با رویترز گفت جمهوری اسلامی «بسیار نزدیک» به فروپاشی است و فعالیت ۴۶ساله او برای آزادی ایران، نه برای کسب قدرت شخصی، بلکه برای حق تعیین سرنوشت مردم بوده است. او خود را «پل رسیدن به مقصد» خواند و گفت هدفش هدایت گذار به یک حکومت دموکراتیک است.
او مدعی شد با رهبران هستههای بیش از هزار گروه کارگری، دانشگاهی، مذهبی و قومی در داخل ایران ارتباط دارد و آنان آمادهاند در لحظه فراهمشدن فرصت وارد عمل شوند. رویترز نتوانست تعداد یا ارتباط این گروهها را مستقلاً تأیید کند. پهلوی همچنین اعتراضات ژانویه را نشانه وجود حمایت گسترده از خود دانست.
به گفته او، کشتار معترضان در ژانویه دیدگاهش درباره مداخله خارجی را تغییر داد. یک مقام ایرانی شمار کشتهشدگان را دستکم پنج هزار نفر اعلام کرده بود، اما پهلوی این رقم را ۴۰ هزار نفر میداند. او گفت مردم ایران همچنان نیروی اصلی در میدان هستند، ولی برای برقراری توازن در برابر دستگاه سرکوب حکومت به حمایت نظامی خارجی نیاز دارند.
پهلوی تأکید کرد از هیچ دولت یا رهبری درخواست تأیید یا حمایت رسمی نکرده است، زیرا تصمیمگیری درباره جایگزین جمهوری اسلامی باید برعهده مردم ایران باشد. درباره احتمال پادشاهشدن نیز گفت برای تصدی مقام نامزد نشده، اما پاسخ نهایی به این پرسش به تصمیم مردم و آنچه بیش از همه به منافع کشور کمک میکند بستگی خواهد داشت.
بر اساس نظرسنجی آنلاین مؤسسه گَمان از ۳۱ هزار و ۴۵۰ ایرانی، حدود ۴۸ درصد پاسخدهندگان نگاه مثبتی به پهلوی داشتهاند؛ هرچند دستیابی به نظرسنجی دقیق در یک حکومت اقتدارگرا دشوار است.
فقدان تشکیلات داخلی و انتقاد از توانایی رهبری
مهمترین امتیاز پهلوی، نام خانوادگی و نسبت او با آخرین شاه ایران است. برخلاف رهبرانی مانند نلسون ماندلا و لخ والسا، او ظاهراً جنبشی تودهای و سازمانیافته در داخل کشور ندارد که بتواند در صورت سقوط حکومت قدرت را به دست بگیرد. البته سرکوب جمهوری اسلامی نیز بسیاری از رهبران بالقوه مخالف را زندانی یا کشته و برای ترور منتقدان در خارج تلاش کرده است.
پهلوی ۴۸ سال است که در ایران نبوده است. او در ۱۷سالگی برای آموزش خلبانی به تگزاس رفت و پس از انقلاب در خارج از کشور ماند. منتقدان میگویند او در نوعی «حباب سلطنتطلبانه» زندگی کرده، شغل حقوقبگیری متعارفی نداشته و از توان و روحیه لازم برای رهبری یک تحول دشوار سیاسی برخوردار نیست. پهلوی پاسخ میدهد چهار دهه فعالیت داوطلبانه سیاسی برای ایران، کار و فداکاری او بوده و میتوانست زندگی دیگری انتخاب کند، اما تصمیم گرفت در این مبارزه باقی بماند.
درک ون اردن، نماینده جمهوریخواه کنگره، پس از ملاقات با پهلوی او را فردی خوشبیان، متواضع و دارای ظاهری ریاستجمهوری توصیف کرد. او همچنین پهلوی را درباره عملکرد ساواک و خاطره منفی برخی ایرانیان از حکومت پدرش به چالش کشید و گفت پهلوی این موضوع را پذیرفت.
Regime change? Inside Reza Pahlavi’s faltering bid to lead Iran
خبرگزاری رویترز در گزارشی مفصل مینویسد رضا پهلوی همچنان شناختهشدهترین چهره مخالف جمهوری اسلامی و برجستهترین نام برای هدایت احتمالی دوران گذار است، اما تلاش او برای تبدیل این شهرت به رهبری مؤثر، بهدلیل حمایتنکردن دولت آمریکا، نبود تشکیلات قدرتمند در داخل ایران، اختلافات اپوزیسیون، نارضایتی حامیان مالی و رفتار تندروانه برخی هوادارانش با مشکل روبهرو شده است. این گزارش بر پایه مصاحبه با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت تن از همکاران فعلی و پیشین پهلوی، بررسی صدها صفحه اسناد حقوقی و مطالعه سوابق تصویری و شبکههای اجتماعی تهیه شده است.
با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر میرسید فرصتی تاریخی برای رضا پهلوی فراهم شده است. او اعلام کرد مردم ایران از او خواستهاند مسئولیت رهبری دوران گذار پس از سقوط جمهوری اسلامی را برعهده بگیرد. استقبال بسیار گرم از او در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران آمریکا در تگزاس، جایی که حاضران ۴۵ ثانیه ایستاده تشویقش کردند، اوج صعود سیاسی او بود.
اما چهار روز بعد، دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی تهدید کرد ایران را «نابود» و به «عصر حجر» بازخواهد گرداند. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور و شماری از حامیان مالی پهلوی از اینکه او این سخنان را سریع و صریح محکوم نکرد، شوکه و ناراضی شدند. پهلوی در مصاحبه با رویترز نیز مستقیماً درباره این تهدید ترامپ موضع نگرفت، اما گفت حملات نظامی باید با بیشترین شدت ممکن حکومت را هدف قرار دهند و همزمان از زیرساختهای غیرنظامی محافظت کنند.
حامیان مالی و کمک بیش از سه میلیون دلاری
پس از جنگ ۱۲روزه سال گذشته، ۱۵ تن از مدیران و بازرگانان برجسته ایرانیآمریکایی یک گروه خصوصی در واتساپ تشکیل دادند تا درباره وضعیت ایران گفتوگو کنند. تعداد اعضای این گروه بعداً به ۲۸ نفر رسید. به گفته یکی از اعضا، مجموع ارزش بازار شرکتهایی که این افراد اداره میکنند بیش از یک تریلیون دلار است.
در ماه ژانویه، همزمان با انتشار گزارشهایی درباره سردادن نام رضا پهلوی در اعتراضات داخل ایران، اعضای گروه درباره حمایت مالی از او گفتوگو کردند. بااینحال، همه مطمئن نبودند که پهلوی فرد مناسبی برای رهبری دوران گذار باشد. در نهایت کمتر از ۱۰ نفر رویهم بیش از سه میلیون دلار به کارزار او کمک کردند.
یکی از کمککنندگان دارا خسروشاهی، مدیرعامل شرکت اوبر، بود که خانوادهاش اندکی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران را ترک کردند. سخنگوی اوبر کمک مالی خسروشاهی را تأیید کرد، اما گفت او سلطنتطلب نیست و هدف اصلی کمکش، تأمین هزینههای امنیتی رضا پهلوی بوده است. به گفته سخنگو، خسروشاهی به این دلیل مشارکت کرد که پهلوی را شخصیتی موقت برای کمک به گذار ایران به دموکراسی میداند، نه حاکم دائمی آینده.
یکی دیگر از حامیان مالی ترتیبی داد تا پهلوی با جیمی دایمن، مدیرعامل بانک جیپی مورگان چیس، دیدار کند. سخنگوی بانک انجام این ملاقات را تأیید کرد، اما درباره محتوای گفتوگو توضیحی نداد. گزارش نام این حامی مالی را ذکر نمیکند و جیمی دایمن را نیز در شمار کمککنندگان معرفی نکرده است.
حمید مقدم، رئیس اجرایی شرکت بزرگ لجستیک و املاک پرولوجیس، یکی دیگر از کمککنندگان بود. او در اوایل فوریه به واشنگتن رفت و با مارکو روبیو، وزیر خارجه، و داگ برگم، وزیر کشور آمریکا، دیدار کرد. مقدم به رویترز گفت میخواست روبیو دیدگاه یک ایرانیآمریکایی را بشنود که عمیقاً به دموکراسی و رفاه مردم ایران اهمیت میدهد. او رضا پهلوی را بهعنوان یکی از مسیرهای احتمالی برای رسیدن ایران به دموکراسی مطرح کرد و امیدوار بود دولت ترامپ با او وارد تعامل شود، اما روبیو فقط گوش داد و هیچ تعهدی نداد.
رضا پهلوی به رویترز گفت بهتازگی جمعآوری کمکهای مالی بزرگ را آغاز کرده و پیشتر بخش عمده منابع او از کمکهای کوچک مردمی تأمین میشد، بدون آنکه حتی یک سنت از دولتها یا منابع عمومی خارجی دریافت کند. رویترز نتوانسته است تمام منابع مالی او را مستقلاً تأیید کند.
کامرون خنسارینیا، رئیس دفتر پهلوی، گفت این پولها عمدتاً صرف حفاظت و امنیت، سفرها، پرداخت حقوق کارکنان، پروژههای رسانهای و برنامهریزی برای انتقال قدرت و تشکیل حکومت جدید میشود.
بااینحال، بعضی کمککنندگان انتظار داشتند پهلوی پس از دریافت این حمایتها، توجه بیشتری به توصیههای آنان نشان دهد. آنان در تماسهای خصوصی از او خواستند برای متحدکردن اپوزیسیون تلاش جدیتری انجام دهد و خشونت، تهدید و آزار مخالفان از سوی هواداران تندرو خود را قاطعانهتر محکوم کند. به گفته سه منبع، پهلوی به توصیههای آنان گوش داد، اما در عمل آنها را نادیده گرفت.
یکی از کمککنندگان ایرانیآمریکایی گفت باوجود تماسهای ویدئویی مکرر میان پهلوی و بازرگانان، این تصور که او به توصیه حامیان مالی توجه بیشتری خواهد کرد، درست از آب درنیامد. این فرد دیگر کمک مالی نکرد و گفت بازرگانان از سرمایهگذاری خود انتظار نتیجه دارند. پهلوی در پاسخ تأکید کرد مأموریت سیاسی خود را بر اساس خواسته کمککنندگان تغییر نمیدهد و دریافت پول به این معنا نیست که آنان بتوانند برایش تعیین کنند چه کاری انجام دهد.
فاصلهگرفتن دولت ترامپ
دولت ترامپ نیز از حمایت رسمی از پهلوی خودداری کرده است. ترامپ در مصاحبهای با رویترز گفت پهلوی «بسیار خوب به نظر میرسد»، اما نمیداند در داخل ایران چه جایگاهی خواهد داشت. در پشت صحنه نیز دولت آمریکا او را کنار گذاشت. هنگامی که احمد باطبی، فعال حقوق بشر ایرانیآمریکایی و از حامیان پهلوی، برای سخنرانی در شورای امنیت آماده میشد، مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، از او خواست نام پهلوی را مطرح نکند. والتز گفت تمرکز بر تجربه شکنجه باطبی و خشونت جمهوری اسلامی، تأثیر بیشتری از ورود به سیاستهای اپوزیسیون خواهد داشت.
تفاهم آتشبس میان آمریکا و ایران نیز هیچ اشارهای به تغییر رژیم نداشت. آمریکا پذیرفت به حاکمیت ایران احترام بگذارد و از مداخله در امور داخلی آن خودداری کند. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، نیز صریحاً گفت ترامپ هرگز اعلام نکرده هدفش نصب رضا پهلوی بهعنوان رهبر جدید ایران است. پهلوی و نزدیکانش توافق با جمهوری اسلامی را در شبکههای اجتماعی محکوم کردند.
رویترز این وضعیت را یکی از ضعفهای اصلی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران میداند: واشنگتن مردم ایران را به قیام دعوت کرد، اما جایگزین روشن و سازمانیافتهای برای جمهوری اسلامی نداشت. باوجود حملهای که به کشتهشدن علی خامنهای انجامید، حکومت سقوط نکرد و به باور بسیاری از ناظران، کنترل خود را محکمتر کرد.
ادعای آمادگی برای دوران گذار
پهلوی در دو مصاحبه با رویترز گفت جمهوری اسلامی «بسیار نزدیک» به فروپاشی است و فعالیت ۴۶ساله او برای آزادی ایران، نه برای کسب قدرت شخصی، بلکه برای حق تعیین سرنوشت مردم بوده است. او خود را «پل رسیدن به مقصد» خواند و گفت هدفش هدایت گذار به یک حکومت دموکراتیک است.
او مدعی شد با رهبران هستههای بیش از هزار گروه کارگری، دانشگاهی، مذهبی و قومی در داخل ایران ارتباط دارد و آنان آمادهاند در لحظه فراهمشدن فرصت وارد عمل شوند. رویترز نتوانست تعداد یا ارتباط این گروهها را مستقلاً تأیید کند. پهلوی همچنین اعتراضات ژانویه را نشانه وجود حمایت گسترده از خود دانست.
به گفته او، کشتار معترضان در ژانویه دیدگاهش درباره مداخله خارجی را تغییر داد. یک مقام ایرانی شمار کشتهشدگان را دستکم پنج هزار نفر اعلام کرده بود، اما پهلوی این رقم را ۴۰ هزار نفر میداند. او گفت مردم ایران همچنان نیروی اصلی در میدان هستند، ولی برای برقراری توازن در برابر دستگاه سرکوب حکومت به حمایت نظامی خارجی نیاز دارند.
پهلوی تأکید کرد از هیچ دولت یا رهبری درخواست تأیید یا حمایت رسمی نکرده است، زیرا تصمیمگیری درباره جایگزین جمهوری اسلامی باید برعهده مردم ایران باشد. درباره احتمال پادشاهشدن نیز گفت برای تصدی مقام نامزد نشده، اما پاسخ نهایی به این پرسش به تصمیم مردم و آنچه بیش از همه به منافع کشور کمک میکند بستگی خواهد داشت.
بر اساس نظرسنجی آنلاین مؤسسه گَمان از ۳۱ هزار و ۴۵۰ ایرانی، حدود ۴۸ درصد پاسخدهندگان نگاه مثبتی به پهلوی داشتهاند؛ هرچند دستیابی به نظرسنجی دقیق در یک حکومت اقتدارگرا دشوار است.
فقدان تشکیلات داخلی و انتقاد از توانایی رهبری
مهمترین امتیاز پهلوی، نام خانوادگی و نسبت او با آخرین شاه ایران است. برخلاف رهبرانی مانند نلسون ماندلا و لخ والسا، او ظاهراً جنبشی تودهای و سازمانیافته در داخل کشور ندارد که بتواند در صورت سقوط حکومت قدرت را به دست بگیرد. البته سرکوب جمهوری اسلامی نیز بسیاری از رهبران بالقوه مخالف را زندانی یا کشته و برای ترور منتقدان در خارج تلاش کرده است.
پهلوی ۴۸ سال است که در ایران نبوده است. او در ۱۷سالگی برای آموزش خلبانی به تگزاس رفت و پس از انقلاب در خارج از کشور ماند. منتقدان میگویند او در نوعی «حباب سلطنتطلبانه» زندگی کرده، شغل حقوقبگیری متعارفی نداشته و از توان و روحیه لازم برای رهبری یک تحول دشوار سیاسی برخوردار نیست. پهلوی پاسخ میدهد چهار دهه فعالیت داوطلبانه سیاسی برای ایران، کار و فداکاری او بوده و میتوانست زندگی دیگری انتخاب کند، اما تصمیم گرفت در این مبارزه باقی بماند.
درک ون اردن، نماینده جمهوریخواه کنگره، پس از ملاقات با پهلوی او را فردی خوشبیان، متواضع و دارای ظاهری ریاستجمهوری توصیف کرد. او همچنین پهلوی را درباره عملکرد ساواک و خاطره منفی برخی ایرانیان از حکومت پدرش به چالش کشید و گفت پهلوی این موضوع را پذیرفت.
👍3👎1
در مقابل، علی واعظ از گروه بینالمللی بحران گفت پهلوی علاقه و توان لازم برای ورود به کشمکشهای دشوار سیاسی را ندارد. اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاه شاهان»، نیز گفت پهلوی در محیط بسته سلطنتطلبان زندگی کرده و بسیاری در میان ایرانیان خارج از کشور او را شخصیتی کموزن میدانند. بااینحال، همین منتقدان نیز میپذیرند که او شناختهشدهترین چهره مخالف جمهوری اسلامی است.
شکست تلاشها برای اتحاد اپوزیسیون
اپوزیسیون ایران شامل سلطنتطلبان، جمهوریخواهان، سوسیالیستها، مارکسیستها و گروههای سکولار، مذهبی و قومی است که بر سر نظام جایگزین و رهبر آینده اختلافات عمیقی دارند. برخی گروهها نیز با اشاره به سابقه اقتدارگرایانه حکومت شاه، تردید دارند که پهلوی پس از هدایت دوران گذار واقعاً قدرت را به انتخابات آزاد واگذار کند.
ائتلاف جورجتاون که در سال ۲۰۲۳ برای متحدکردن مخالفان تشکیل شد، پس از مدت کوتاهی فروپاشید. سه منبع به رویترز گفتهاند یاسمین پهلوی در نشستی در تورنتو، دیگر چهرههای مخالف را در مقایسه با همسرش «هیچکس» خواند. حامد اسماعیلیون و مسیح علینژاد از افراد حاضر در آن جلسه بودند. یاسمین پهلوی این ادعا را کاملاً ساختگی خوانده و گفته چنین گفتوگویی رخ نداده است.
برخی مشاوران پهلوی نیز به استفاده از ادبیات تفرقهانگیز و طردکننده متهم شدهاند. سعید قاسمینژاد، از مشاوران اصلی او، نوشته بود افراد یا با رضا پهلوی هستند یا با جمهوری اسلامی و هرکس فرمانده میدان را تضعیف کند، عامل دشمن است. او بعداً گفت منظورش جناح افراطی کوچکی در میان سلطنتطلبان بوده که پهلوی را بهدلیل دفاع از همهپرسی برای تعیین نظام آینده مورد حمله قرار میدهد.
حسین رونقی، مخالف حکومت در داخل ایران، گفت پهلوی مسئول مستقیم حملات هوادارانش نیست، اما مسئولیت سیاسی و اخلاقی دارد که بهطور روشن و مکرر تهدید، ارعاب، اتهامات ساختگی و حذف مخالفان را محکوم کند. پهلوی گفت با مشاوران نزدیک خود درباره ادبیات آنان گفتوگو کرده و مقررات سختگیرانهتری وضع میکند تا دیگر نتوانند مستقل و بدون ملاحظه موضعگیری کنند.
خشونت و آزار منتسب به برخی هواداران
رویترز دستکم چهار مورد خشونت یا آزار منتسب به هواداران پهلوی را در بریتانیا، هلند و اتریش بررسی کرده است. در لندن، یک خبرنگار کرد عراقی پس از درگیری بر سر نصب پرچم شیر و خورشید در یک رستوران کرد، مورد ضربوشتم قرار گرفت. فردی که خبرنگار او را بهعنوان یکی از مهاجمان شناسایی کرده، در شبکههای اجتماعی مطالب فراوانی در حمایت از پهلوی منتشر کرده است، اما حمله را انکار میکند و تحقیقات پلیس ادامه دارد.
در هلند، پلیس مشغول بررسی کارزارهای اینترنتی برای تهدید و افشای اطلاعات شخصی ایرانیان است. شبنم حسینی، مشاور تجاری و از حامیان پهلوی، پس از انتشار تصویر یک مهندس ایرانی و متهمکردن او به حمایت از جمهوری اسلامی، از سوی پلیس بازجویی شد. او از اقدام خود ابراز پشیمانی نکرد و گفت اطلاعات هواداران احتمالی حکومت باید برای دادگاههای دولت انتقالی آینده جمعآوری شود.
در وین نیز چند هوادار خودخوانده پهلوی، صاحب یک رستوران ایرانی را بهدلیل خودداری از نصب پرچم شیر و خورشید تهدید کردند. یکی از متهمان بهدلیل تهدید و اجبار محکوم شد. همچنین شرکتکنندهای در یک کنفرانس مخالفان در لندن ادعا کرد گروهی از هواداران پهلوی به او آب دهان انداختند و از او خواستند شعار «جاوید شاه» سر دهد؛ رویترز نتوانست این ادعا را مستقلاً تأیید کند.
پهلوی این رفتارها را بدون ابهام محکوم کرد، از آنها فاصله گرفت و گفت مرتکبان خشونت باید در برابر قانون پاسخگو باشند.
قتل مسعود مسجودی در کانادا
در کانادا دو نفر از هواداران پهلوی به قتل مسعود مسجودی، فعال دموکراسیخواه و منتقد سابق او، متهم شدهاند. مسجودی زمانی از پهلوی حمایت میکرد و با برخی نزدیکان او، از جمله سعید قاسمینژاد و امیر اعتمادی، ارتباط داشت، اما بعدها از او فاصله گرفت و در سال ۲۰۲۴ شکایتهایی علیه پهلوی و شماری از هوادارانش مطرح کرد. او مدعی بود اطرافیان و حامیان پهلوی علیه مخالفان دموکراسیخواه حملات سایبری سازماندهی میکنند.
پهلوی در اسناد رسمی گفته بود مسجودی را نمیشناسد، درحالیکه ویدئویی از حضور مسجودی در یک تماس خصوصی اینترنتی با او وجود دارد. پهلوی گفت طی سالها با هزاران نفر تماس ویدئویی داشته و گفتوگوی مشخصی با مسجودی را به یاد نمیآورد.
مسجودی پیش از مرگ ادعا کرده بود دو هوادار سرسخت پهلوی برای کشتن او برنامهریزی میکنند. پس از پیداشدن جسدش، همان دو نفر به قتل درجهیک متهم شدند و در بازداشت باقی ماندند. گزارش تأکید میکند هیچ مدرکی دال بر دخالت رضا پهلوی در این قتل وجود ندارد. او این حادثه را تراژیک خواند و گفت عاملان باید محاکمه شوند.
کارزار تروریستی اعلامکردن سپاه
پهلوی بارها از قرارگرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی حمایت کرده و میگوید دستکم در ۱۰ سال گذشته از نخستین مدافعان این اقدام بوده است. اما علیرضا آخوندی، نماینده ایرانیتبار پارلمان سوئد، و حسن ورکیانی، از فعالان این کارزار، میگویند پهلوی در عمل از مشارکت جدی خودداری کرد.
آخوندی گفت دو بار از پهلوی خواست بیانیه مشترک مخالفان را امضا کند و در تجمعهای استراسبورگ یا بروکسل شرکت کند یا دستکم دخترش را بفرستد، اما پاسخی دریافت نکرد. ورکیانی گفت پهلوی عملاً آنان را تحریم کرد و پس از آن، شماری از هواداران او از کارزار کنار کشیدند و حمایت مالی نیز متوقف شد. آخوندی همچنین گفت هدف یک کارزار هماهنگ تخریبی و تهدیدهای مرگ قرار گرفت و پلیس سوئد برایش حفاظت دائمی فراهم کرد.
پهلوی در پاسخ گفت برخی فعالان میخواهند از نام او برای تقویت کارزار شخصی خود استفاده کنند. پس از آنکه اتحادیه اروپا سرانجام سپاه را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد، او از این تصمیم استقبال کرد.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که رضا پهلوی همچنان مهمترین و شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون ایران است و نام خانوادگی او برای بخشی از جامعه، بهویژه کسانی که نسبت به ثبات و رفاه نسبی پیش از انقلاب احساس نوستالژی دارند، یک امتیاز محسوب میشود. اما دولت آمریکا همچنان با جمهوری اسلامی مذاکره میکند و خواسته اصلی پهلوی، یعنی تغییر رژیم، در دستور کار واشنگتن نیست. نارضایتی حامیان مالی، فقدان سازمان داخلی قابلسنجش، شکافهای اپوزیسیون و رفتار برخی هواداران تندرو نیز نشان میدهد تلاش او برای تبدیل شهرت و حمایت موجود به رهبری عملی دوران گذار، همچنان متزلزل است.https://www.reuters.com/investigations/regime-change-inside-reza-pahlavis-faltering-bid-lead-iran-2026-07-27/
شکست تلاشها برای اتحاد اپوزیسیون
اپوزیسیون ایران شامل سلطنتطلبان، جمهوریخواهان، سوسیالیستها، مارکسیستها و گروههای سکولار، مذهبی و قومی است که بر سر نظام جایگزین و رهبر آینده اختلافات عمیقی دارند. برخی گروهها نیز با اشاره به سابقه اقتدارگرایانه حکومت شاه، تردید دارند که پهلوی پس از هدایت دوران گذار واقعاً قدرت را به انتخابات آزاد واگذار کند.
ائتلاف جورجتاون که در سال ۲۰۲۳ برای متحدکردن مخالفان تشکیل شد، پس از مدت کوتاهی فروپاشید. سه منبع به رویترز گفتهاند یاسمین پهلوی در نشستی در تورنتو، دیگر چهرههای مخالف را در مقایسه با همسرش «هیچکس» خواند. حامد اسماعیلیون و مسیح علینژاد از افراد حاضر در آن جلسه بودند. یاسمین پهلوی این ادعا را کاملاً ساختگی خوانده و گفته چنین گفتوگویی رخ نداده است.
برخی مشاوران پهلوی نیز به استفاده از ادبیات تفرقهانگیز و طردکننده متهم شدهاند. سعید قاسمینژاد، از مشاوران اصلی او، نوشته بود افراد یا با رضا پهلوی هستند یا با جمهوری اسلامی و هرکس فرمانده میدان را تضعیف کند، عامل دشمن است. او بعداً گفت منظورش جناح افراطی کوچکی در میان سلطنتطلبان بوده که پهلوی را بهدلیل دفاع از همهپرسی برای تعیین نظام آینده مورد حمله قرار میدهد.
حسین رونقی، مخالف حکومت در داخل ایران، گفت پهلوی مسئول مستقیم حملات هوادارانش نیست، اما مسئولیت سیاسی و اخلاقی دارد که بهطور روشن و مکرر تهدید، ارعاب، اتهامات ساختگی و حذف مخالفان را محکوم کند. پهلوی گفت با مشاوران نزدیک خود درباره ادبیات آنان گفتوگو کرده و مقررات سختگیرانهتری وضع میکند تا دیگر نتوانند مستقل و بدون ملاحظه موضعگیری کنند.
خشونت و آزار منتسب به برخی هواداران
رویترز دستکم چهار مورد خشونت یا آزار منتسب به هواداران پهلوی را در بریتانیا، هلند و اتریش بررسی کرده است. در لندن، یک خبرنگار کرد عراقی پس از درگیری بر سر نصب پرچم شیر و خورشید در یک رستوران کرد، مورد ضربوشتم قرار گرفت. فردی که خبرنگار او را بهعنوان یکی از مهاجمان شناسایی کرده، در شبکههای اجتماعی مطالب فراوانی در حمایت از پهلوی منتشر کرده است، اما حمله را انکار میکند و تحقیقات پلیس ادامه دارد.
در هلند، پلیس مشغول بررسی کارزارهای اینترنتی برای تهدید و افشای اطلاعات شخصی ایرانیان است. شبنم حسینی، مشاور تجاری و از حامیان پهلوی، پس از انتشار تصویر یک مهندس ایرانی و متهمکردن او به حمایت از جمهوری اسلامی، از سوی پلیس بازجویی شد. او از اقدام خود ابراز پشیمانی نکرد و گفت اطلاعات هواداران احتمالی حکومت باید برای دادگاههای دولت انتقالی آینده جمعآوری شود.
در وین نیز چند هوادار خودخوانده پهلوی، صاحب یک رستوران ایرانی را بهدلیل خودداری از نصب پرچم شیر و خورشید تهدید کردند. یکی از متهمان بهدلیل تهدید و اجبار محکوم شد. همچنین شرکتکنندهای در یک کنفرانس مخالفان در لندن ادعا کرد گروهی از هواداران پهلوی به او آب دهان انداختند و از او خواستند شعار «جاوید شاه» سر دهد؛ رویترز نتوانست این ادعا را مستقلاً تأیید کند.
پهلوی این رفتارها را بدون ابهام محکوم کرد، از آنها فاصله گرفت و گفت مرتکبان خشونت باید در برابر قانون پاسخگو باشند.
قتل مسعود مسجودی در کانادا
در کانادا دو نفر از هواداران پهلوی به قتل مسعود مسجودی، فعال دموکراسیخواه و منتقد سابق او، متهم شدهاند. مسجودی زمانی از پهلوی حمایت میکرد و با برخی نزدیکان او، از جمله سعید قاسمینژاد و امیر اعتمادی، ارتباط داشت، اما بعدها از او فاصله گرفت و در سال ۲۰۲۴ شکایتهایی علیه پهلوی و شماری از هوادارانش مطرح کرد. او مدعی بود اطرافیان و حامیان پهلوی علیه مخالفان دموکراسیخواه حملات سایبری سازماندهی میکنند.
پهلوی در اسناد رسمی گفته بود مسجودی را نمیشناسد، درحالیکه ویدئویی از حضور مسجودی در یک تماس خصوصی اینترنتی با او وجود دارد. پهلوی گفت طی سالها با هزاران نفر تماس ویدئویی داشته و گفتوگوی مشخصی با مسجودی را به یاد نمیآورد.
مسجودی پیش از مرگ ادعا کرده بود دو هوادار سرسخت پهلوی برای کشتن او برنامهریزی میکنند. پس از پیداشدن جسدش، همان دو نفر به قتل درجهیک متهم شدند و در بازداشت باقی ماندند. گزارش تأکید میکند هیچ مدرکی دال بر دخالت رضا پهلوی در این قتل وجود ندارد. او این حادثه را تراژیک خواند و گفت عاملان باید محاکمه شوند.
کارزار تروریستی اعلامکردن سپاه
پهلوی بارها از قرارگرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی حمایت کرده و میگوید دستکم در ۱۰ سال گذشته از نخستین مدافعان این اقدام بوده است. اما علیرضا آخوندی، نماینده ایرانیتبار پارلمان سوئد، و حسن ورکیانی، از فعالان این کارزار، میگویند پهلوی در عمل از مشارکت جدی خودداری کرد.
آخوندی گفت دو بار از پهلوی خواست بیانیه مشترک مخالفان را امضا کند و در تجمعهای استراسبورگ یا بروکسل شرکت کند یا دستکم دخترش را بفرستد، اما پاسخی دریافت نکرد. ورکیانی گفت پهلوی عملاً آنان را تحریم کرد و پس از آن، شماری از هواداران او از کارزار کنار کشیدند و حمایت مالی نیز متوقف شد. آخوندی همچنین گفت هدف یک کارزار هماهنگ تخریبی و تهدیدهای مرگ قرار گرفت و پلیس سوئد برایش حفاظت دائمی فراهم کرد.
پهلوی در پاسخ گفت برخی فعالان میخواهند از نام او برای تقویت کارزار شخصی خود استفاده کنند. پس از آنکه اتحادیه اروپا سرانجام سپاه را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد، او از این تصمیم استقبال کرد.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که رضا پهلوی همچنان مهمترین و شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون ایران است و نام خانوادگی او برای بخشی از جامعه، بهویژه کسانی که نسبت به ثبات و رفاه نسبی پیش از انقلاب احساس نوستالژی دارند، یک امتیاز محسوب میشود. اما دولت آمریکا همچنان با جمهوری اسلامی مذاکره میکند و خواسته اصلی پهلوی، یعنی تغییر رژیم، در دستور کار واشنگتن نیست. نارضایتی حامیان مالی، فقدان سازمان داخلی قابلسنجش، شکافهای اپوزیسیون و رفتار برخی هواداران تندرو نیز نشان میدهد تلاش او برای تبدیل شهرت و حمایت موجود به رهبری عملی دوران گذار، همچنان متزلزل است.https://www.reuters.com/investigations/regime-change-inside-reza-pahlavis-faltering-bid-lead-iran-2026-07-27/
👍4
جمهوری اسلامی نهتنها هزاران شهروندِ معترض را به قتل رسانده است، بلکه اعدام را به ابزاری برای اعمالِ قدرت، انتقامجویی و ایجادِ هراس تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، فقط خانوادهها نیستند که داغدار میشوند؛ رابطهی تاریخی میانِ دولت و جامعه نیز مجروح میشود. مشروعیتِ هر حکومتی بر این فرضِ بنیادین استوار است که حکومت، امنیتِ شهروندان را تأمین، و جان و مالِ مردم را پاس خواهد داشت. اعدامهای مداوم، بهویژه هنگامی که از دادرسیِ عادلانه خبری نیست، این تصور را تقویت میکند که حکومت، نه فقط حامیِ شهروندان نیست، بلکه تهدیدی برای جان و امنیتِ آنان است. چنین تجربهای، «زخمی جمعی» بر جای میگذارد که مهمترین پیامدش بیاعتمادی به دولت است. بیاعتمادیای که فقط متوجه دولتِ امروز نیست، بلکه به حافظهی تاریخی ِ یک جامعه راه پیدا میکند و نگاهِ نسلهای آتی به نهادهای عمومی، قانون، و مشارکت سیاسی را تحت تأثیر قرار میدهد.
تجربهی کشورهایی که خشونتِ گستردهی حکومتی را از سر گذراندهاند، از آرژانتین و شیلی گرفته تا شماری از کشورهای اروپای شرقی، نشان میدهد که حتی با تغییرِ حکومت نیز بازسازی ِ اعتمادِ عمومی ممکن است دههها به طول انجامد. ترمیمِ این زخم تاریخی، اگر اصلاً ممکن باشد، معمولاً بسیار دشوارتر و زمانبرتر از بازسازی هر زیرساختِ ویرانشدهای است.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
تجربهی کشورهایی که خشونتِ گستردهی حکومتی را از سر گذراندهاند، از آرژانتین و شیلی گرفته تا شماری از کشورهای اروپای شرقی، نشان میدهد که حتی با تغییرِ حکومت نیز بازسازی ِ اعتمادِ عمومی ممکن است دههها به طول انجامد. ترمیمِ این زخم تاریخی، اگر اصلاً ممکن باشد، معمولاً بسیار دشوارتر و زمانبرتر از بازسازی هر زیرساختِ ویرانشدهای است.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
👍6👎1
چگونه میتوان به جنگ ایران پایان داد؟ ترامپ باید هنر دیپلماتیکِ «خوب باختن» را بیاموزد
https://foreignpolicy.com/2026/07/29/trump-iran-hormuz-mou-cease-fire-energy-peace/
الیسون ماینر و نیت سوانسون، مدیران برنامههای خاورمیانه و ایران در شورای آتلانتیک و از مقامهای پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، در مقالهای در «فارین پالیسی» مینویسند که ادامه جنگ، برخلاف تصور دولت ترامپ، اهرم واشنگتن را کاهش داده است. کمبود مهمات، افزایش هزینههای سیاسی داخلی، حملات حوثیها به صادرات نفت عربستان، اختلال در اقتصاد جهانی و آسیب به اعتبار آمریکا، ادامه این مسیر را پرهزینهتر میکند. ایران نیز با وجود بهرهبرداری سیاسی از نقش «قربانی حملات آمریکا و اسرائیل»، با بحران اقتصادی، تخریب زیرساختها و دشوارترشدن بازسازی روبهرو است؛ بنابراین هر دو طرف انگیزه کافی برای پایان جنگ دارند.
به باور نویسندگان، تصور اینکه فشار نظامی و اقتصادی بهتنهایی ایران را تسلیم میکند، طی پنج دهه شکست خورده است. تفاهمنامه قبلی نیز به دلیل ابهام درباره هرمز و ملاحظات سیاسی داخلی دو کشور فروپاشید. آمریکا خود را به دلیل برتری نظامی پیروز میداند، درحالیکه ایران بقا، تحمیل هزینه به دشمن و افزایش نفوذش بر هرمز را پیروزی تلقی میکند. ازاینرو، توافق پایدار باید به هر دو طرف امکان اعلام پیروزی بدهد.
پیشنهاد مقاله، توافقی محدود درباره تنگه هرمز است: آمریکا حملات و محاصره را متوقف و مجوز دائمی فروش نفت ایران را صادر کند؛ ایران نیز عبور آزاد کشتیها را تضمین کند. همزمان، سازوکاری زیر نظر سازمان ملل با حضور ایران، عمان و نماینده چرخشی کشورهای خلیج فارس بر تردد دریایی نظارت و اختلافات را حل کند. این طرح نقش جدید ایران در هرمز را به رسمیت میشناسد، اما مانع کنترل یکجانبه مسیر یا دریافت عوارض از کشتیها میشود.
این توافق میتواند زمینه مذاکرات هستهای بعدی را فراهم کند. طبق تفاهمنامه موجود، ایران باید وضعیت فعلی برنامه هستهای خود—بدون غنیسازی و ساخت سانتریفیوژهای جدید—را حفظ کند. آمریکا نیز باید با مشارکت اروپا و آسیا پدافند هوایی و مسیرهای جایگزین انرژی کشورهای خلیج فارس را تقویت کند و ابتکارات بریتانیا، فرانسه، عربستان و دیگر شرکا را در یک راهبرد هماهنگ قرار دهد؛ در غیر این صورت، ایران میتواند از اختلاف میان آنان بهرهبرداری کند.
نویسندگان نتیجه میگیرند تسلیم بیقیدوشرط ایران هرگز واقعبینانه نبود. ترامپ میتواند توافقی را که هرمز را باز کند، برنامه هستهای ایران را منجمد نگه دارد، از متحدان آمریکا محافظت کند و فشار اقتصادی جهانی را کاهش دهد، نه بهعنوان شکست، بلکه بهعنوان پیروزیای واقعبینانه معرفی کند.
.
https://foreignpolicy.com/2026/07/29/trump-iran-hormuz-mou-cease-fire-energy-peace/
الیسون ماینر و نیت سوانسون، مدیران برنامههای خاورمیانه و ایران در شورای آتلانتیک و از مقامهای پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، در مقالهای در «فارین پالیسی» مینویسند که ادامه جنگ، برخلاف تصور دولت ترامپ، اهرم واشنگتن را کاهش داده است. کمبود مهمات، افزایش هزینههای سیاسی داخلی، حملات حوثیها به صادرات نفت عربستان، اختلال در اقتصاد جهانی و آسیب به اعتبار آمریکا، ادامه این مسیر را پرهزینهتر میکند. ایران نیز با وجود بهرهبرداری سیاسی از نقش «قربانی حملات آمریکا و اسرائیل»، با بحران اقتصادی، تخریب زیرساختها و دشوارترشدن بازسازی روبهرو است؛ بنابراین هر دو طرف انگیزه کافی برای پایان جنگ دارند.
به باور نویسندگان، تصور اینکه فشار نظامی و اقتصادی بهتنهایی ایران را تسلیم میکند، طی پنج دهه شکست خورده است. تفاهمنامه قبلی نیز به دلیل ابهام درباره هرمز و ملاحظات سیاسی داخلی دو کشور فروپاشید. آمریکا خود را به دلیل برتری نظامی پیروز میداند، درحالیکه ایران بقا، تحمیل هزینه به دشمن و افزایش نفوذش بر هرمز را پیروزی تلقی میکند. ازاینرو، توافق پایدار باید به هر دو طرف امکان اعلام پیروزی بدهد.
پیشنهاد مقاله، توافقی محدود درباره تنگه هرمز است: آمریکا حملات و محاصره را متوقف و مجوز دائمی فروش نفت ایران را صادر کند؛ ایران نیز عبور آزاد کشتیها را تضمین کند. همزمان، سازوکاری زیر نظر سازمان ملل با حضور ایران، عمان و نماینده چرخشی کشورهای خلیج فارس بر تردد دریایی نظارت و اختلافات را حل کند. این طرح نقش جدید ایران در هرمز را به رسمیت میشناسد، اما مانع کنترل یکجانبه مسیر یا دریافت عوارض از کشتیها میشود.
این توافق میتواند زمینه مذاکرات هستهای بعدی را فراهم کند. طبق تفاهمنامه موجود، ایران باید وضعیت فعلی برنامه هستهای خود—بدون غنیسازی و ساخت سانتریفیوژهای جدید—را حفظ کند. آمریکا نیز باید با مشارکت اروپا و آسیا پدافند هوایی و مسیرهای جایگزین انرژی کشورهای خلیج فارس را تقویت کند و ابتکارات بریتانیا، فرانسه، عربستان و دیگر شرکا را در یک راهبرد هماهنگ قرار دهد؛ در غیر این صورت، ایران میتواند از اختلاف میان آنان بهرهبرداری کند.
نویسندگان نتیجه میگیرند تسلیم بیقیدوشرط ایران هرگز واقعبینانه نبود. ترامپ میتواند توافقی را که هرمز را باز کند، برنامه هستهای ایران را منجمد نگه دارد، از متحدان آمریکا محافظت کند و فشار اقتصادی جهانی را کاهش دهد، نه بهعنوان شکست، بلکه بهعنوان پیروزیای واقعبینانه معرفی کند.
.
Foreign Policy
How to End the Iran War
Trump needs to learn the diplomatic art of losing well.
👍3
نفت، کلید اصلی است
حسین شبکشی، روزنامهنگار و بازرگان سعودی، در یادداشتی در روزنامه «الشرق الاوسط» مینویسد مرکز ثقل منازعات خاورمیانه بهتدریج از کنترل کانال سوئز به تسلط بر نفت خلیج فارس و تنگه هرمز منتقل شده است. این تحول از دهه ۱۹۵۰ آغاز شد و پس از جنگ هشتساله ایران و عراق آشکارتر شد؛ بهگونهای که به باور او، در بیشتر بحرانهای مهم منطقه، نفت علت پنهان یا اصلی درگیری بوده است.
پیش از کشف ذخایر عظیم نفت، اهمیت خاورمیانه عمدتاً به موقعیت جغرافیایی آن و کانال سوئز بازمیگشت؛ مسیری که حدود ۳۰ درصد تجارت جهانی از آن عبور میکرد. زمانی که مصر در سال ۱۹۵۶ کانال را ملی کرد، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای حفظ نفوذ بر این گذرگاه وارد جنگ شدند. جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ میان مصر و اسرائیل نیز بر همان جغرافیا، یعنی صحرای سینا و کانال سوئز، متمرکز بود. در آن دوران، موضوع اصلی کنترل مسیر تجارت جهانی بود.
اما جنگ اکتبر ۱۹۷۳ نقطه عطفی ایجاد کرد. کشورهای عربی نفت را به ابزار فشار سیاسی تبدیل کردند و جهان برای نخستینبار دریافت که تصمیمات تولیدکنندگان خلیج فارس میتواند اقتصاد جهانی را دگرگون کند. در جنگ ایران و عراق از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، مناقشه بر سر اروندرود و دسترسی به میادین نفتی از عوامل مهم درگیری بود. در سال ۱۹۹۰ نیز صدام حسین با حمله به کویت در پی تسلط بر حدود یکپنجم ذخایر نفت جهان و پاککردن بدهیهای سنگین عراق بود.
در حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق، دلیل رسمی نابودی سلاحهای کشتارجمعی عنوان شد، اما نویسنده نفت عراق و سرنگونی صدام را اهداف راهبردی مهم این عملیات میداند. از سال ۲۰۱۱ نیز الگوی درگیریها به جنگهای نیابتی در یمن، سوریه و منطقه خلیج فارس تغییر کرده است؛ جنگهایی که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با امنیت خطوط لوله، کنترل تنگه هرمز و تأثیرگذاری بر قیمت جهانی نفت ارتباط دارند.
سه عامل خلیج فارس را به مرکز ثقل جهان تبدیل کرده است. نخست، کشورهای این منطقه ۴۸ درصد ذخایر اثباتشده نفت جهان و بزرگترین ذخایر گاز را در اختیار دارند. دوم، روزانه حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت، معادل ۲۰ درصد عرضه جهانی، از تنگه هرمز عبور میکند. بنابراین ایران، عربستان، امارات و عمان، بهعنوان کشورهای ساحلی، میتوانند بر امنیت انتقال انرژی و قیمت جهانی آن اثر بگذارند. سوم، شکلگیری نظام «پترودلار» پس از سال ۱۹۷۴ و قیمتگذاری نفت با دلار آمریکا، امنیت خلیج فارس را به قدرت دلار و سلامت کل اقتصاد جهانی پیوند داده است.
شبکشی نتیجه میگیرد موضوع اصلی دیگر صرفاً کنترل مسیر، مانند کانال سوئز، نیست؛ بلکه کنترل سرچشمه انرژی، یعنی میادین نفتی و تنگه هرمز، اهمیت دارد. سوئز همچنان گذرگاه تجارت است، اما خلیج فارس انبار انرژی جهان محسوب میشود. تا زمانی که نفت نیروی حیاتی اقتصاد جهانی باقی بماند، خلیج فارس محور ثبات جهانی خواهد بود: «نفت همچنان کلید است و خلیج فارس درِ آن.»
https://english.aawsat.com/opinion/5300817-oil-key
حسین شبکشی، روزنامهنگار و بازرگان سعودی، در یادداشتی در روزنامه «الشرق الاوسط» مینویسد مرکز ثقل منازعات خاورمیانه بهتدریج از کنترل کانال سوئز به تسلط بر نفت خلیج فارس و تنگه هرمز منتقل شده است. این تحول از دهه ۱۹۵۰ آغاز شد و پس از جنگ هشتساله ایران و عراق آشکارتر شد؛ بهگونهای که به باور او، در بیشتر بحرانهای مهم منطقه، نفت علت پنهان یا اصلی درگیری بوده است.
پیش از کشف ذخایر عظیم نفت، اهمیت خاورمیانه عمدتاً به موقعیت جغرافیایی آن و کانال سوئز بازمیگشت؛ مسیری که حدود ۳۰ درصد تجارت جهانی از آن عبور میکرد. زمانی که مصر در سال ۱۹۵۶ کانال را ملی کرد، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای حفظ نفوذ بر این گذرگاه وارد جنگ شدند. جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ میان مصر و اسرائیل نیز بر همان جغرافیا، یعنی صحرای سینا و کانال سوئز، متمرکز بود. در آن دوران، موضوع اصلی کنترل مسیر تجارت جهانی بود.
اما جنگ اکتبر ۱۹۷۳ نقطه عطفی ایجاد کرد. کشورهای عربی نفت را به ابزار فشار سیاسی تبدیل کردند و جهان برای نخستینبار دریافت که تصمیمات تولیدکنندگان خلیج فارس میتواند اقتصاد جهانی را دگرگون کند. در جنگ ایران و عراق از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، مناقشه بر سر اروندرود و دسترسی به میادین نفتی از عوامل مهم درگیری بود. در سال ۱۹۹۰ نیز صدام حسین با حمله به کویت در پی تسلط بر حدود یکپنجم ذخایر نفت جهان و پاککردن بدهیهای سنگین عراق بود.
در حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق، دلیل رسمی نابودی سلاحهای کشتارجمعی عنوان شد، اما نویسنده نفت عراق و سرنگونی صدام را اهداف راهبردی مهم این عملیات میداند. از سال ۲۰۱۱ نیز الگوی درگیریها به جنگهای نیابتی در یمن، سوریه و منطقه خلیج فارس تغییر کرده است؛ جنگهایی که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با امنیت خطوط لوله، کنترل تنگه هرمز و تأثیرگذاری بر قیمت جهانی نفت ارتباط دارند.
سه عامل خلیج فارس را به مرکز ثقل جهان تبدیل کرده است. نخست، کشورهای این منطقه ۴۸ درصد ذخایر اثباتشده نفت جهان و بزرگترین ذخایر گاز را در اختیار دارند. دوم، روزانه حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت، معادل ۲۰ درصد عرضه جهانی، از تنگه هرمز عبور میکند. بنابراین ایران، عربستان، امارات و عمان، بهعنوان کشورهای ساحلی، میتوانند بر امنیت انتقال انرژی و قیمت جهانی آن اثر بگذارند. سوم، شکلگیری نظام «پترودلار» پس از سال ۱۹۷۴ و قیمتگذاری نفت با دلار آمریکا، امنیت خلیج فارس را به قدرت دلار و سلامت کل اقتصاد جهانی پیوند داده است.
شبکشی نتیجه میگیرد موضوع اصلی دیگر صرفاً کنترل مسیر، مانند کانال سوئز، نیست؛ بلکه کنترل سرچشمه انرژی، یعنی میادین نفتی و تنگه هرمز، اهمیت دارد. سوئز همچنان گذرگاه تجارت است، اما خلیج فارس انبار انرژی جهان محسوب میشود. تا زمانی که نفت نیروی حیاتی اقتصاد جهانی باقی بماند، خلیج فارس محور ثبات جهانی خواهد بود: «نفت همچنان کلید است و خلیج فارس درِ آن.»
https://english.aawsat.com/opinion/5300817-oil-key
Aawsat
Oil Is the Key
The Suez Canal was the Middle East's great flashpoint until the eight-year war between Iraq and Iran. After that, the map of the conflict changed. The prize became the Gulf's oil, and it has remained the prize ever since. The shift was gradual, unfolding…
**بحران هرمز و محدودیتهای بینالمللیشدن یوان چین**
رابرت گرین، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، مینویسد بحران تنگه هرمز و احتمال دریافت «عوارض عبور» از سوی ایران، توجهها را به تلاش چین برای گسترش استفاده از یوان در بازار جهانی انرژی جلب کرده است. ایران سالهاست پول نفت تحریمشده خود را عمدتاً به یوان دریافت میکند و گزارش شده که دریافت عوارض هرمز یا الزام کشتیها به فروش نفت با یوان را نیز بررسی کرده است. مقامهای امارات هم در پی اختلالات بازار احتمال استفاده از یوان در پرداختهای نفتی را مطرح کردهاند.
چین با ایجاد کانالهای پرداخت و خطوط مبادله ارزی، به دنبال کاهش وابستگی تجارت انرژی به دلار و مصونکردن شرکتهایش از تحریمهای آمریکا است. بااینحال، تجربه ایران محدودیت یوان را نشان میدهد: واسطههای مرتبط با تهران همچنان درآمدهای یوانی را با هزینهای گاه معادل ۳۰ تا ۵۰ درصد ارزش نفت به دلار و یورو تبدیل میکنند. میلیاردها دلار از معاملات نفتی ایران در سال ۲۰۲۴ نیز از حسابهای کارگزاری دلاری عبور کرده است؛ زیرا دلار برخلاف یوان آزادانه در تجارت و سرمایهگذاری جهانی قابلاستفاده است.
دلار هنوز حدود ۸۰ درصد پرداختهای جهانی نفت را در اختیار دارد و کاربرد گسترده یوان عمدتاً به اقتصادهای تحت تحریم مانند ایران و روسیه محدود است. عربستان، عراق، قطر و امارات باوجود افزایش تجارت با چین، همچنان ارزهای خود را به دلار متصل نگه داشتهاند. در سال ۲۰۲۴ تقریباً تمام تراکنشهای یوانی چین با خاورمیانه به قطر و امارات مربوط بود، اما فقط ۱۸ درصد آنها—حدود ۲۷ میلیارد دلار—ماهیت تجاری داشت. مجموع تجارت کالایی یوانی نیز کمتر از ۱۰ درصد تجارت چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود.
آمارهای پس از آغاز بحران هرمز نیز از تغییر پایدار حکایت ندارد. حجم تراکنشهای سامانه پرداخت CIPS چین در مارس ۲۰۲۶ حدود ۵۰ درصد افزایش یافت، اما سپس کاهش پیدا کرد. حجم تسویه یوان در هنگکنگ از مارس تا ژوئن نیز نسبت به دوره مشابه سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۴ بهترتیب ۷ و ۲۴ درصد کمتر بود. افزایشهای مقطعی بیشتر نتیجه معاملات مالی و نوسانات بازار بود، نه گسترش پایدار تجارت انرژی با یوان.
موانع اصلی شامل هزینه بالاتر تبدیل یوان، ضعف بازارهای مشتقه برای پوشش ریسک، کوچکی بازار آتی نفت شانگهای در مقایسه با بازارهای دلاری و کمبود داراییهای یوانیِ نقدشونده و سودآور است. در اواسط سال ۲۰۲۵، خارجیها حدود ۱۹.۸ تریلیون دلار سهام و ۱۳.۸ تریلیون دلار اوراق بدهی بلندمدت آمریکا داشتند، درحالیکه مجموع مالکیت خارجی سهام و اوراق یوانی چین فقط حدود یک تریلیون دلار بود.
خطوط مبادله ارزی بانک مرکزی چین نیز عمدتاً توسط کشورهای گرفتار بدهی یا کمبود ارز استفاده شده و الزاماً به معنای رشد تجارت با یوان نیست. حتی کارایی این خطوط به امکان تبدیل یوان به دلار وابسته است؛ سهم دلار در معاملات نهادی تبدیل یوان از ۹۴ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۹۶ درصد در سال ۲۰۲۵ رسید. بنابراین، بحران هرمز تاکنون جایگاه دلار را تغییر نداده و گسترش واقعی یوان مستلزم کاهش محدودیتهای سرمایه و توسعه بازارهای مالی چین است؛ اصلاحاتی که میتواند خروج سرمایه و نوسانات داخلی را افزایش دهد.
.
رابرت گرین، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، مینویسد بحران تنگه هرمز و احتمال دریافت «عوارض عبور» از سوی ایران، توجهها را به تلاش چین برای گسترش استفاده از یوان در بازار جهانی انرژی جلب کرده است. ایران سالهاست پول نفت تحریمشده خود را عمدتاً به یوان دریافت میکند و گزارش شده که دریافت عوارض هرمز یا الزام کشتیها به فروش نفت با یوان را نیز بررسی کرده است. مقامهای امارات هم در پی اختلالات بازار احتمال استفاده از یوان در پرداختهای نفتی را مطرح کردهاند.
چین با ایجاد کانالهای پرداخت و خطوط مبادله ارزی، به دنبال کاهش وابستگی تجارت انرژی به دلار و مصونکردن شرکتهایش از تحریمهای آمریکا است. بااینحال، تجربه ایران محدودیت یوان را نشان میدهد: واسطههای مرتبط با تهران همچنان درآمدهای یوانی را با هزینهای گاه معادل ۳۰ تا ۵۰ درصد ارزش نفت به دلار و یورو تبدیل میکنند. میلیاردها دلار از معاملات نفتی ایران در سال ۲۰۲۴ نیز از حسابهای کارگزاری دلاری عبور کرده است؛ زیرا دلار برخلاف یوان آزادانه در تجارت و سرمایهگذاری جهانی قابلاستفاده است.
دلار هنوز حدود ۸۰ درصد پرداختهای جهانی نفت را در اختیار دارد و کاربرد گسترده یوان عمدتاً به اقتصادهای تحت تحریم مانند ایران و روسیه محدود است. عربستان، عراق، قطر و امارات باوجود افزایش تجارت با چین، همچنان ارزهای خود را به دلار متصل نگه داشتهاند. در سال ۲۰۲۴ تقریباً تمام تراکنشهای یوانی چین با خاورمیانه به قطر و امارات مربوط بود، اما فقط ۱۸ درصد آنها—حدود ۲۷ میلیارد دلار—ماهیت تجاری داشت. مجموع تجارت کالایی یوانی نیز کمتر از ۱۰ درصد تجارت چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود.
آمارهای پس از آغاز بحران هرمز نیز از تغییر پایدار حکایت ندارد. حجم تراکنشهای سامانه پرداخت CIPS چین در مارس ۲۰۲۶ حدود ۵۰ درصد افزایش یافت، اما سپس کاهش پیدا کرد. حجم تسویه یوان در هنگکنگ از مارس تا ژوئن نیز نسبت به دوره مشابه سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۴ بهترتیب ۷ و ۲۴ درصد کمتر بود. افزایشهای مقطعی بیشتر نتیجه معاملات مالی و نوسانات بازار بود، نه گسترش پایدار تجارت انرژی با یوان.
موانع اصلی شامل هزینه بالاتر تبدیل یوان، ضعف بازارهای مشتقه برای پوشش ریسک، کوچکی بازار آتی نفت شانگهای در مقایسه با بازارهای دلاری و کمبود داراییهای یوانیِ نقدشونده و سودآور است. در اواسط سال ۲۰۲۵، خارجیها حدود ۱۹.۸ تریلیون دلار سهام و ۱۳.۸ تریلیون دلار اوراق بدهی بلندمدت آمریکا داشتند، درحالیکه مجموع مالکیت خارجی سهام و اوراق یوانی چین فقط حدود یک تریلیون دلار بود.
خطوط مبادله ارزی بانک مرکزی چین نیز عمدتاً توسط کشورهای گرفتار بدهی یا کمبود ارز استفاده شده و الزاماً به معنای رشد تجارت با یوان نیست. حتی کارایی این خطوط به امکان تبدیل یوان به دلار وابسته است؛ سهم دلار در معاملات نهادی تبدیل یوان از ۹۴ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۹۶ درصد در سال ۲۰۲۵ رسید. بنابراین، بحران هرمز تاکنون جایگاه دلار را تغییر نداده و گسترش واقعی یوان مستلزم کاهش محدودیتهای سرمایه و توسعه بازارهای مالی چین است؛ اصلاحاتی که میتواند خروج سرمایه و نوسانات داخلی را افزایش دهد.
.
Carnegie Endowment for International Peace
The Hormuz Conflict and the Limits of Renminbi Internationalization
Potential Strait of Hormuz transit “fees” and Iran’s renminbi use are bringing attention to Beijing’s push to become a “financial power,” particularly in energy markets. Underdeveloped aspects of China’s financial system and its dollar dependencies still…
دلیل واقعی سفر نتانیاهو به واشنگتن
آمیت سگال، تحلیلگر اسرائیلی، مینویسد تمرکز رسانهها بر این موضوع که بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ دیدار خصوصی دونفره نداشتند، باعث شده پرسش اصلی نادیده گرفته شود: هدف واقعی این سفر چه بود؟ به باور دیوید ماکوفسکی، پژوهشگر و تحلیلگری که با فضای سیاسی آمریکا و اسرائیل آشناست، نتانیاهو این بار برای متقاعدکردن ترامپ به کنارگذاشتن دیپلماسی و آغاز فوری جنگ تازه با ایران به واشنگتن نرفته بود. او احتمالاً پیشبینی میکند که سپاه پاسداران و جریانهای تندرو در تهران سرانجام با اقدامی افراطی، خودشان مسیر مذاکره را از بین خواهند برد.
بر اساس این تحلیل، نتانیاهو تلاش کرده است «گزینه دوم» را برای روز شکست دیپلماسی با ترامپ و مقامهای ارشد دولت آمریکا بررسی کند؛ گزینهای که میتواند شامل ازسرگیری فشار اقتصادی شدید یا اقدام نظامی باشد. این رویکرد برای او از درخواست مستقیم برای کنارگذاشتن مذاکرات آسانتر است، بهویژه وقتی جیدی ونس، معاون رئیسجمهور و یکی از اصلیترین حامیان مسیر دیپلماتیک، در جلسه حضور دارد. نبود دیدار خصوصی نیز سبب شده نتانیاهو با احتیاط بیشتری صحبت کند، زیرا میداند سخنانش ممکن است مانند نشستهای قبلی به رسانههای آمریکایی درز کند. او نمیخواهد متهم شود که آمریکا را دوباره به جنگ میکشاند.
بخش دوم مقاله به تهدید فزاینده پهپادها علیه اسرائیل میپردازد. فرماندهان امنیتی اسرائیل معتقدند پهپاد، مانند ورود تانک به میدانهای جنگ جهانی اول، سلاحی ماندگار است و دیگر نمیتوان آن را کاملاً از صحنه حذف کرد. اقدامات اخیر اسرائیل—از تشدید تدابیر در منطقه امنیتی و برگزاری جلسه کابینه در مکانی محرمانه تا برخاستن هواپیمای نخستوزیر از پایگاه نظامی نواتیم و انتشار گزارشهایی درباره سرنگونی هواگردهایی که «از شرق» به سوی اسرائیل میآمدند—همگی نشاندهنده نگرانی از این تهدید هستند.
به نوشته سگال، ایرانِ تضعیفشده و محروم از بخش مهمی از نیروهای نیابتی خود ممکن است پهپادها را ابزاری برای تغییر دوباره موازنه بداند. پهپادهای پرتابشده از جنوب لبنان تنها سلاح حزبالله بودهاند که تلفات انسانی جدی به نیروهای اسرائیلی وارد کردهاند. نگرانی اصلی این است که همین روش از غزه و بهویژه کرانه باختری نیز تکرار شود و صدها پهپاد کوچک برای حمله به مراکز حساس یا تجمع مقامهای ارشد به کار گرفته شوند.
رئیس شاباک بهطور ویژه نگران حمله پهپادی یا موشکی به رویدادهایی است که زمان و مکانشان از قبل مشخص است؛ برای نمونه، مراسم نظامی با حضور نخستوزیر، وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش. این نگرانی ممکن است به محدودشدن حضور علنی نخستوزیر در مراسم رسمی، یادبودها، بیمارستانها و دیگر مکانهای عمومی منجر شود. برگزاری جلسه اخیر کابینه در محلی محرمانه، از نگاه نویسنده، تنها نشانه آغاز این روند است.
ارتش اسرائیل دههها کوشیده است مانع انتقال فناوری موشکی به کرانه باختری شود، اما اکنون مسئله اصلی دیگر موشک نیست؛ پهپادهای کوچک، ارزان و قابل قاچاق جای آن را گرفتهاند. تجربه ورود پهپادها از صحرای سینا به اسرائیل و سپس غزه نیز نشان داد که ممکن است نیروهای امنیتی بهدنبال محمولههای قاچاق باشند، درحالیکه وسیله حملونقل—یعنی خود پهپاد—تهدید واقعی است. پیام اصلی مقاله این است که سفر نتانیاهو همزمان دو هدف داشته است: آمادهکردن واشنگتن برای مرحله پس از شکست احتمالی دیپلماسی با ایران و هماهنگی درباره تهدید امنیتی تازهای که اسرائیل آن را یکی از جدیترین خطرهای آینده میداند.https://www.israelhayom.com/2026/07/30/the-real-reason-for-netanyahus-trip-to-washington/
آمیت سگال، تحلیلگر اسرائیلی، مینویسد تمرکز رسانهها بر این موضوع که بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ دیدار خصوصی دونفره نداشتند، باعث شده پرسش اصلی نادیده گرفته شود: هدف واقعی این سفر چه بود؟ به باور دیوید ماکوفسکی، پژوهشگر و تحلیلگری که با فضای سیاسی آمریکا و اسرائیل آشناست، نتانیاهو این بار برای متقاعدکردن ترامپ به کنارگذاشتن دیپلماسی و آغاز فوری جنگ تازه با ایران به واشنگتن نرفته بود. او احتمالاً پیشبینی میکند که سپاه پاسداران و جریانهای تندرو در تهران سرانجام با اقدامی افراطی، خودشان مسیر مذاکره را از بین خواهند برد.
بر اساس این تحلیل، نتانیاهو تلاش کرده است «گزینه دوم» را برای روز شکست دیپلماسی با ترامپ و مقامهای ارشد دولت آمریکا بررسی کند؛ گزینهای که میتواند شامل ازسرگیری فشار اقتصادی شدید یا اقدام نظامی باشد. این رویکرد برای او از درخواست مستقیم برای کنارگذاشتن مذاکرات آسانتر است، بهویژه وقتی جیدی ونس، معاون رئیسجمهور و یکی از اصلیترین حامیان مسیر دیپلماتیک، در جلسه حضور دارد. نبود دیدار خصوصی نیز سبب شده نتانیاهو با احتیاط بیشتری صحبت کند، زیرا میداند سخنانش ممکن است مانند نشستهای قبلی به رسانههای آمریکایی درز کند. او نمیخواهد متهم شود که آمریکا را دوباره به جنگ میکشاند.
بخش دوم مقاله به تهدید فزاینده پهپادها علیه اسرائیل میپردازد. فرماندهان امنیتی اسرائیل معتقدند پهپاد، مانند ورود تانک به میدانهای جنگ جهانی اول، سلاحی ماندگار است و دیگر نمیتوان آن را کاملاً از صحنه حذف کرد. اقدامات اخیر اسرائیل—از تشدید تدابیر در منطقه امنیتی و برگزاری جلسه کابینه در مکانی محرمانه تا برخاستن هواپیمای نخستوزیر از پایگاه نظامی نواتیم و انتشار گزارشهایی درباره سرنگونی هواگردهایی که «از شرق» به سوی اسرائیل میآمدند—همگی نشاندهنده نگرانی از این تهدید هستند.
به نوشته سگال، ایرانِ تضعیفشده و محروم از بخش مهمی از نیروهای نیابتی خود ممکن است پهپادها را ابزاری برای تغییر دوباره موازنه بداند. پهپادهای پرتابشده از جنوب لبنان تنها سلاح حزبالله بودهاند که تلفات انسانی جدی به نیروهای اسرائیلی وارد کردهاند. نگرانی اصلی این است که همین روش از غزه و بهویژه کرانه باختری نیز تکرار شود و صدها پهپاد کوچک برای حمله به مراکز حساس یا تجمع مقامهای ارشد به کار گرفته شوند.
رئیس شاباک بهطور ویژه نگران حمله پهپادی یا موشکی به رویدادهایی است که زمان و مکانشان از قبل مشخص است؛ برای نمونه، مراسم نظامی با حضور نخستوزیر، وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش. این نگرانی ممکن است به محدودشدن حضور علنی نخستوزیر در مراسم رسمی، یادبودها، بیمارستانها و دیگر مکانهای عمومی منجر شود. برگزاری جلسه اخیر کابینه در محلی محرمانه، از نگاه نویسنده، تنها نشانه آغاز این روند است.
ارتش اسرائیل دههها کوشیده است مانع انتقال فناوری موشکی به کرانه باختری شود، اما اکنون مسئله اصلی دیگر موشک نیست؛ پهپادهای کوچک، ارزان و قابل قاچاق جای آن را گرفتهاند. تجربه ورود پهپادها از صحرای سینا به اسرائیل و سپس غزه نیز نشان داد که ممکن است نیروهای امنیتی بهدنبال محمولههای قاچاق باشند، درحالیکه وسیله حملونقل—یعنی خود پهپاد—تهدید واقعی است. پیام اصلی مقاله این است که سفر نتانیاهو همزمان دو هدف داشته است: آمادهکردن واشنگتن برای مرحله پس از شکست احتمالی دیپلماسی با ایران و هماهنگی درباره تهدید امنیتی تازهای که اسرائیل آن را یکی از جدیترین خطرهای آینده میداند.https://www.israelhayom.com/2026/07/30/the-real-reason-for-netanyahus-trip-to-washington/
Israel Hayom
The real reason for Netanyahu's trip to Washington
Everyone is talking about the fact that Prime Minister Benjamin Netanyahu and US President Donald Trump did not meet one-on-one, while overlooking the
👍1
کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا در جنگ با ایران و آزمون بزرگ راهبرد جدید پنتاگون
براساس گزارش پرانشو ورما در واشنگتنپست، ادامه جنگ آمریکا با ایران موجب مصرف گسترده موشکهای دقیق و رهگیرهای دفاعی آمریکا شده و ذخایر تسلیحاتی این کشور را بهسرعت کاهش داده است. برخلاف جنگهایی که بیشتر بر عملیات زمینی یا استفاده گسترده از پهپادها متکیاند، نبرد با ایران تا حد زیادی به موشکهای دقیق، حملات هوایی و سامانههای پرهزینه دفاع موشکی وابسته است. همین ویژگی باعث شده زرادخانه آمریکا با سرعت نگرانکنندهای تحلیل برود.
در اواخر ژوئن، همزمان با گرفتارشدن آمریکا در جنگ با ایران، پیت هگست، وزیر دفاع، مدیران بیش از دوازده شرکت بزرگ فناوری دفاعی را به جلسهای اضطراری فراخواند. او به آنها گفت که پنتاگون برای بازسازی سریع ذخایر موشکها و رهگیرهای خود به کمک این شرکتها نیاز دارد و نقش استارتآپهای دفاعی در ادامه توان عملیاتی آمریکا حیاتی خواهد بود. مقامهای ارشد پنتاگون، از جمله استیو فاینبرگ، امیل مایکل و مایکل دافی، و نمایندگان شرکتهایی مانند اندوریل، شیلد ایآی، کواسپایر و کستلیون در جلسه حضور داشتند.
براساس برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، جنگ با ایران ذخیره رهگیرهای پاتریوت آمریکا را از حدود ۲۲۰۰ فروند پیش از جنگ به کمتر از ۸۲۷ فروند کاهش داده است. شمار موشکهای سامانه تاد نیز از ۴۵۲ فروند به کمتر از ۲۷۸ فروند رسیده است. به این ترتیب، آمریکا در جریان جنگ حدود ۱۳۷۰ رهگیر پاتریوت و بیش از ۱۷۰ موشک تاد مصرف کرده یا از موجودی عملیاتی خود خارج کرده است.
بازگرداندن ذخایر پاتریوت و تاد به سطح پیش از جنگ ایران ممکن است سه سال یا بیشتر طول بکشد. جایگزینی موشکهای حمله دقیق و موشکهای مشترک هوابهسطح مصرفشده در عملیات علیه ایران نیز احتمالاً از چند ماه تا یک سال زمان خواهد برد. این کاهش ذخایر، توان دفاعی آمریکا در دیگر نقاط جهان را تضعیف میکند و خطر کشتهشدن نیروهای آمریکایی یا آسیبدیدن پایگاهها و تجهیزات نظامی این کشور در خارج را افزایش میدهد.
شدت مصرف تسلیحات در جنگ ایران اکنون پنتاگون را وادار کرده است به شرکتهای نوپای سیلیکونولی تکیه کند؛ شرکتهایی که ادعا میکنند میتوانند موشکها و مهمات را سریعتر و ارزانتر از پیمانکاران سنتی تولید کنند. این جنگ در واقع به نخستین آزمون جدی راهبرد دولت ترامپ برای انتقال بخشی از تولید نظامی از شرکتهای بزرگی مانند پیمانکاران قدیمی به استارتآپهای فناوری دفاعی تبدیل شده است.
حدود ۱۰ هزار شرکت جدید فناوری دفاعی از سال ۲۰۲۴ وارد بازار شدهاند و شرکتهای غیرسنتی در سال مالی ۲۰۲۵ بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار قرارداد دفاعی دریافت کردهاند. بااینحال، جنگ ایران نشان خواهد داد که آیا آنها فقط قادر به طراحی فناوریهای پیشرفته و ساخت نمونههای اولیه هستند یا میتوانند در شرایط واقعی جنگ، هزاران موشک را با سرعت و کیفیت موردنیاز پنتاگون تولید کنند.
برای جبران مهمات مصرفشده در این جنگ، پنتاگون میخواهد خرید تسلیحات کمهزینه را بهطور چشمگیری افزایش دهد. در بودجه سال مالی ۲۰۲۷ پیشبینی شده است که نزدیک به نیمی از مهمات خریداریشده از نوع ارزانقیمت باشد و این سهم تا سال ۲۰۳۱ به ۷۰ درصد برسد. وزارت دفاع با شرکتهایی مانند اندوریل، کستلیون، کواسپایر، لیدوس و زون ۵ توافقهای چندساله امضا کرده و قصد دارد از سال ۲۰۲۷ طی سه سال ۱۰ هزار موشک کروز کمهزینه خریداری کند.
یکی از برنامههای اصلی، خرید موشک مافوقصوت «بلکبرد» ساخت کستلیون است. پنتاگون قصد دارد ابتدا سالانه دستکم ۵۰۰ فروند از این موشک بخرد و در صورت موفقیت آزمایشها و دریافت تأییدیههای لازم، طی پنج سال تا ۱۲ هزار فروند سفارش دهد. هر موشک بلکبرد حدود ۵۰۰ هزار دلار قیمت دارد، درحالیکه بهای تسلیحات مشابه نزدیک به پنج میلیون دلار است.
بااینحال، مدیران شرکتها درباره موانع بزرگ هشدار میدهند: فرایندهای کند قراردادهای پنتاگون، کمبود سرمایه اولیه، هزینه بالای تحقیق و توسعه، محدودیت ظرفیت کارخانهها، وابستگی به بودجه کنگره و احتمال کمبود قطعات نزد پیمانکاران فرعی. افزایش ناگهانی سفارشها برای جبران تسلیحات مصرفشده در جنگ ایران ممکن است زنجیره تأمین صنایع دفاعی آمریکا را نیز تحت فشار قرار دهد و گلوگاههای تازهای ایجاد کند.
داگ دنی، مدیرعامل کواسپایر، میگوید پیام رهبران پنتاگون به شرکتها این است که برخورداری از فناوری پیشرفته کافی نیست؛ آنها باید زنجیره تأمین را مدیریت کرده و در مقیاس انبوه تولید کنند، وگرنه سرمایهگذاری روی محصولاتشان ارزشی ندارد. برایان هارگیس، مدیرعامل کستلیون، نیز اذعان کرده است که تحقق وعدههای تولیدی در سالهای آینده با فشار و دشواری فراوان همراه خواهد بود.
در مجموع، مقاله جنگ ایران را عامل اصلی بحران کنونی ذخایر مهمات آمریکا معرفی میکند. این جنگ نهتنها شمار موشکهای دفاعی و تهاجمی آمریکا را بهشدت کاهش داده، بلکه توان واشنگتن برای پاسخگویی به تهدیدها در دیگر مناطق جهان را نیز تحت فشار قرار داده است. اکنون موفقیت راهبرد جدید پنتاگون به این بستگی دارد که آیا استارتآپهای سیلیکونولی میتوانند تسلیحات مصرفشده در جنگ با ایران را با سرعت، تعداد و کیفیت موردنیاز ارتش آمریکا جایگزین کنند یا خیر.https://www.washingtonpost.com/technology/2026/07/30/shrinking-weapons-stockpile-is-testing-pentagons-sweeping-new-strategy/
براساس گزارش پرانشو ورما در واشنگتنپست، ادامه جنگ آمریکا با ایران موجب مصرف گسترده موشکهای دقیق و رهگیرهای دفاعی آمریکا شده و ذخایر تسلیحاتی این کشور را بهسرعت کاهش داده است. برخلاف جنگهایی که بیشتر بر عملیات زمینی یا استفاده گسترده از پهپادها متکیاند، نبرد با ایران تا حد زیادی به موشکهای دقیق، حملات هوایی و سامانههای پرهزینه دفاع موشکی وابسته است. همین ویژگی باعث شده زرادخانه آمریکا با سرعت نگرانکنندهای تحلیل برود.
در اواخر ژوئن، همزمان با گرفتارشدن آمریکا در جنگ با ایران، پیت هگست، وزیر دفاع، مدیران بیش از دوازده شرکت بزرگ فناوری دفاعی را به جلسهای اضطراری فراخواند. او به آنها گفت که پنتاگون برای بازسازی سریع ذخایر موشکها و رهگیرهای خود به کمک این شرکتها نیاز دارد و نقش استارتآپهای دفاعی در ادامه توان عملیاتی آمریکا حیاتی خواهد بود. مقامهای ارشد پنتاگون، از جمله استیو فاینبرگ، امیل مایکل و مایکل دافی، و نمایندگان شرکتهایی مانند اندوریل، شیلد ایآی، کواسپایر و کستلیون در جلسه حضور داشتند.
براساس برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، جنگ با ایران ذخیره رهگیرهای پاتریوت آمریکا را از حدود ۲۲۰۰ فروند پیش از جنگ به کمتر از ۸۲۷ فروند کاهش داده است. شمار موشکهای سامانه تاد نیز از ۴۵۲ فروند به کمتر از ۲۷۸ فروند رسیده است. به این ترتیب، آمریکا در جریان جنگ حدود ۱۳۷۰ رهگیر پاتریوت و بیش از ۱۷۰ موشک تاد مصرف کرده یا از موجودی عملیاتی خود خارج کرده است.
بازگرداندن ذخایر پاتریوت و تاد به سطح پیش از جنگ ایران ممکن است سه سال یا بیشتر طول بکشد. جایگزینی موشکهای حمله دقیق و موشکهای مشترک هوابهسطح مصرفشده در عملیات علیه ایران نیز احتمالاً از چند ماه تا یک سال زمان خواهد برد. این کاهش ذخایر، توان دفاعی آمریکا در دیگر نقاط جهان را تضعیف میکند و خطر کشتهشدن نیروهای آمریکایی یا آسیبدیدن پایگاهها و تجهیزات نظامی این کشور در خارج را افزایش میدهد.
شدت مصرف تسلیحات در جنگ ایران اکنون پنتاگون را وادار کرده است به شرکتهای نوپای سیلیکونولی تکیه کند؛ شرکتهایی که ادعا میکنند میتوانند موشکها و مهمات را سریعتر و ارزانتر از پیمانکاران سنتی تولید کنند. این جنگ در واقع به نخستین آزمون جدی راهبرد دولت ترامپ برای انتقال بخشی از تولید نظامی از شرکتهای بزرگی مانند پیمانکاران قدیمی به استارتآپهای فناوری دفاعی تبدیل شده است.
حدود ۱۰ هزار شرکت جدید فناوری دفاعی از سال ۲۰۲۴ وارد بازار شدهاند و شرکتهای غیرسنتی در سال مالی ۲۰۲۵ بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار قرارداد دفاعی دریافت کردهاند. بااینحال، جنگ ایران نشان خواهد داد که آیا آنها فقط قادر به طراحی فناوریهای پیشرفته و ساخت نمونههای اولیه هستند یا میتوانند در شرایط واقعی جنگ، هزاران موشک را با سرعت و کیفیت موردنیاز پنتاگون تولید کنند.
برای جبران مهمات مصرفشده در این جنگ، پنتاگون میخواهد خرید تسلیحات کمهزینه را بهطور چشمگیری افزایش دهد. در بودجه سال مالی ۲۰۲۷ پیشبینی شده است که نزدیک به نیمی از مهمات خریداریشده از نوع ارزانقیمت باشد و این سهم تا سال ۲۰۳۱ به ۷۰ درصد برسد. وزارت دفاع با شرکتهایی مانند اندوریل، کستلیون، کواسپایر، لیدوس و زون ۵ توافقهای چندساله امضا کرده و قصد دارد از سال ۲۰۲۷ طی سه سال ۱۰ هزار موشک کروز کمهزینه خریداری کند.
یکی از برنامههای اصلی، خرید موشک مافوقصوت «بلکبرد» ساخت کستلیون است. پنتاگون قصد دارد ابتدا سالانه دستکم ۵۰۰ فروند از این موشک بخرد و در صورت موفقیت آزمایشها و دریافت تأییدیههای لازم، طی پنج سال تا ۱۲ هزار فروند سفارش دهد. هر موشک بلکبرد حدود ۵۰۰ هزار دلار قیمت دارد، درحالیکه بهای تسلیحات مشابه نزدیک به پنج میلیون دلار است.
بااینحال، مدیران شرکتها درباره موانع بزرگ هشدار میدهند: فرایندهای کند قراردادهای پنتاگون، کمبود سرمایه اولیه، هزینه بالای تحقیق و توسعه، محدودیت ظرفیت کارخانهها، وابستگی به بودجه کنگره و احتمال کمبود قطعات نزد پیمانکاران فرعی. افزایش ناگهانی سفارشها برای جبران تسلیحات مصرفشده در جنگ ایران ممکن است زنجیره تأمین صنایع دفاعی آمریکا را نیز تحت فشار قرار دهد و گلوگاههای تازهای ایجاد کند.
داگ دنی، مدیرعامل کواسپایر، میگوید پیام رهبران پنتاگون به شرکتها این است که برخورداری از فناوری پیشرفته کافی نیست؛ آنها باید زنجیره تأمین را مدیریت کرده و در مقیاس انبوه تولید کنند، وگرنه سرمایهگذاری روی محصولاتشان ارزشی ندارد. برایان هارگیس، مدیرعامل کستلیون، نیز اذعان کرده است که تحقق وعدههای تولیدی در سالهای آینده با فشار و دشواری فراوان همراه خواهد بود.
در مجموع، مقاله جنگ ایران را عامل اصلی بحران کنونی ذخایر مهمات آمریکا معرفی میکند. این جنگ نهتنها شمار موشکهای دفاعی و تهاجمی آمریکا را بهشدت کاهش داده، بلکه توان واشنگتن برای پاسخگویی به تهدیدها در دیگر مناطق جهان را نیز تحت فشار قرار داده است. اکنون موفقیت راهبرد جدید پنتاگون به این بستگی دارد که آیا استارتآپهای سیلیکونولی میتوانند تسلیحات مصرفشده در جنگ با ایران را با سرعت، تعداد و کیفیت موردنیاز ارتش آمریکا جایگزین کنند یا خیر.https://www.washingtonpost.com/technology/2026/07/30/shrinking-weapons-stockpile-is-testing-pentagons-sweeping-new-strategy/
The Washington Post
A shrinking weapons stockpile is testing the Pentagon’s sweeping new strategy
The Defense Department is betting on Silicon Valley start-ups to replenish stockpiles amid the Iran war. Now the firms must prove they can manufacture at military scale.
👍2
RAND_RRA5069-1.pdf
890.1 KB
ذخیره راهبردی نفت چین بهعنوان ابزار ژئواکونومیک؛ یک سناریوی «چه میشود اگر»
این گزارش مؤسسه رَند، نوشته اسماعیل آرسینیگاس روئدا، هنری فان سوئست و کاریشما وی. پاتل، بررسی میکند که چین چگونه ممکن است از ذخیره راهبردی نفت خود نهفقط برای امنیت انرژی، بلکه بهعنوان ابزاری برای اعمال نفوذ اقتصادی و سیاسی استفاده کند. نویسندگان تأکید میکنند که گزارش درباره قصد واقعی پکن داوری نمیکند، بلکه سناریوهای احتمالی را میسنجد.
ذخیره راهبردی نفت چین که در سال ۲۰۰۴ ایجاد شد، تا مه ۲۰۲۶ به حدود ۱.۱ تا ۱.۴ میلیارد بشکه رسیده است؛ حجمی معادل ۱۱۰ تا ۱۴۰ روز واردات خالص نفت. در مقابل، ذخیره دولتی آمریکا حدود ۴۱۳ میلیون بشکه، معادل تقریباً ۱۲۵ روز واردات خالص، برآورد شده است. تفاوت مهم آن است که دولت چین علاوه بر ذخایر دولتی، در شرایط اضطراری میتواند ذخایر شرکتهای تجاری را نیز بسیج کند. به همین دلیل، چین عملاً کنترل مجموعه بسیار بزرگتری از ذخایر نفتی را در اختیار دارد.
ذخایر چین از چهار مرکز ساحلی در سال ۲۰۰۹ به شبکهای ملی شامل دستکم ۲۲ تأسیسات زمینی و زیرزمینی تا سال ۲۰۲۳ گسترش یافته و احداث ۱۱ مرکز تجاری دیگر نیز تا سال ۲۰۲۶ برنامهریزی شده است. تأسیسات ساحلی نزدیک بنادر ورودی نفت قرار دارند، درحالیکه مراکز داخلی عمدتاً برای مقابله با اختلالات منطقهای یا پشتیبانی از میادین و پالایشگاهها طراحی شدهاند.
چین از دورههای کاهش قیمت جهانی و امکان خرید نفت ارزان، از جمله نفت کشورهای تحریمشده، برای پرکردن ذخایر خود استفاده کرده است. واردات روزانه نفت خام این کشور از ۱۱.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ به ۱۱.۶ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۵ افزایش یافت. حدود ۴۱ درصد واردات چین از خاورمیانه و ۱۸ درصد از روسیه تأمین میشود؛ برزیل با ۸ درصد، آنگولا با ۵ درصد و کانادا با ۳ درصد در ردههای بعدی قرار دارند. گزارش تخمین میزند حدود ۲۲ درصد واردات اعلامشده چین در سال ۲۰۲۵ نفت تحریمشده بوده و بخشی از نفت ایران و ونزوئلا احتمالاً پس از تغییر مبدأ ظاهری، برای نمونه از طریق مالزی، وارد چین شده است. ایران نیز در این گزارش در کنار عربستان و امارات بهعنوان یکی از صادرکنندگان خالص نفت معرفی شده و حجم ذخایر نفتی آن در دسامبر ۲۰۲۵ حدود ۷۱ میلیون بشکه برآورد شده است.
قانون انرژی چین که از اول ژانویه ۲۰۲۵ اجرایی شد، اختیار دولت برای بسیج ذخایر دولتی و شرکتی در زمان کمبود عرضه یا نوسانات شدید بازار را تقویت کرد. تصمیمگیری در این زمینه متمرکز و زیر نظر شورای دولتی، کمیسیون توسعه و اصلاحات ملی و اداره ملی انرژی است؛ اجرای آن نیز از طریق اداره ملی ذخایر و شرکتهای دولتی بزرگی مانند CNPC، سینوپک و CNOOC انجام میشود. این ساختار به پکن اجازه میدهد پیش از برداشت رسمی از ذخایر مرکزی، ابتدا ذخایر شرکتها را آزاد کند و بدون اعلام یک وضعیت اضطراری گسترده بر بازار اثر بگذارد.
پکن پیشتر نیز از این ذخایر برای مدیریت اقتصادی استفاده کرده است. در سپتامبر ۲۰۲۱ حدود ۷.۳۸ میلیون بشکه نفت از مرکز دالیان به مزایده گذاشته شد تا فشار افزایش قیمت مواد اولیه بر شرکتهای داخلی کاهش یابد. این اقدام نشان داد که ذخیره راهبردی چین صرفاً برای جنگ یا قطع عرضه نیست و میتواند برای کنترل قیمتها، پشتیبانی از پالایشگاهها و ارسال پیام به بازار نیز به کار رود.
به ارزیابی رَند، ذخیره نفت چین پنج ویژگی یک ابزار ژئواکونومیک را دارد: قدرت اثرگذاری بر بازار جهانی، انعطافپذیری در آزادسازی یا نگهداری نفت، بازدارندگی در برابر تحریم و محاصره انرژی، افزایش تابآوری اقتصاد داخلی و توانایی ارسال پیام سیاسی به متحدان و رقبا. سابقه استفاده چین از ذخایر غلات برای اهداف دیپلماتیک و محدودکردن صادرات عناصر نادر در مناقشه سال ۲۰۱۰ با ژاپن نیز نشان میدهد پکن با استفاده سیاسی از کالاهای راهبردی بیگانه نیست.
کارشناسان رَند سه سناریوی محتمل را مطرح کردهاند. محتملترین سناریو «احتیاط راهبردی» است. در این حالت، چین در برابر افزایش قیمت، تحریم یا بیثباتی منطقهای فقط مقدار محدودی از ذخایر تجاری را آزاد میکند و حتی مقداری افزایش قیمت و نارضایتی عمومی را میپذیرد تا ذخایر اصلی خود را برای بحرانهای بزرگتر حفظ کند. این رویکرد با اولویتهای شی جینپینگ در زمینه امنیت انرژی، ثبات داخلی و آمادگی برای بحران سازگارتر دانسته شده است.
سناریوی دوم «کمکرسانی دقیق» است. دولت میتواند نفت را بهصورت هدفمند در اختیار استانها یا بخشهای حیاتی مانند مراکز صنعتی ساحلی، حملونقل، کشاورزی و صنایع راهبردی قرار دهد. این کار از توقف تولید و ایجاد گلوگاه اقتصادی جلوگیری میکند، بدون آنکه ذخایر ملی بهطور گسترده تخلیه شود. به باور کارشناسان، ساختار متمرکز چین و سابقه اعمال سیاستهای متفاوت در استانها و صنایع، این سناریو را بسیار واقعبینانه
این گزارش مؤسسه رَند، نوشته اسماعیل آرسینیگاس روئدا، هنری فان سوئست و کاریشما وی. پاتل، بررسی میکند که چین چگونه ممکن است از ذخیره راهبردی نفت خود نهفقط برای امنیت انرژی، بلکه بهعنوان ابزاری برای اعمال نفوذ اقتصادی و سیاسی استفاده کند. نویسندگان تأکید میکنند که گزارش درباره قصد واقعی پکن داوری نمیکند، بلکه سناریوهای احتمالی را میسنجد.
ذخیره راهبردی نفت چین که در سال ۲۰۰۴ ایجاد شد، تا مه ۲۰۲۶ به حدود ۱.۱ تا ۱.۴ میلیارد بشکه رسیده است؛ حجمی معادل ۱۱۰ تا ۱۴۰ روز واردات خالص نفت. در مقابل، ذخیره دولتی آمریکا حدود ۴۱۳ میلیون بشکه، معادل تقریباً ۱۲۵ روز واردات خالص، برآورد شده است. تفاوت مهم آن است که دولت چین علاوه بر ذخایر دولتی، در شرایط اضطراری میتواند ذخایر شرکتهای تجاری را نیز بسیج کند. به همین دلیل، چین عملاً کنترل مجموعه بسیار بزرگتری از ذخایر نفتی را در اختیار دارد.
ذخایر چین از چهار مرکز ساحلی در سال ۲۰۰۹ به شبکهای ملی شامل دستکم ۲۲ تأسیسات زمینی و زیرزمینی تا سال ۲۰۲۳ گسترش یافته و احداث ۱۱ مرکز تجاری دیگر نیز تا سال ۲۰۲۶ برنامهریزی شده است. تأسیسات ساحلی نزدیک بنادر ورودی نفت قرار دارند، درحالیکه مراکز داخلی عمدتاً برای مقابله با اختلالات منطقهای یا پشتیبانی از میادین و پالایشگاهها طراحی شدهاند.
چین از دورههای کاهش قیمت جهانی و امکان خرید نفت ارزان، از جمله نفت کشورهای تحریمشده، برای پرکردن ذخایر خود استفاده کرده است. واردات روزانه نفت خام این کشور از ۱۱.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ به ۱۱.۶ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۵ افزایش یافت. حدود ۴۱ درصد واردات چین از خاورمیانه و ۱۸ درصد از روسیه تأمین میشود؛ برزیل با ۸ درصد، آنگولا با ۵ درصد و کانادا با ۳ درصد در ردههای بعدی قرار دارند. گزارش تخمین میزند حدود ۲۲ درصد واردات اعلامشده چین در سال ۲۰۲۵ نفت تحریمشده بوده و بخشی از نفت ایران و ونزوئلا احتمالاً پس از تغییر مبدأ ظاهری، برای نمونه از طریق مالزی، وارد چین شده است. ایران نیز در این گزارش در کنار عربستان و امارات بهعنوان یکی از صادرکنندگان خالص نفت معرفی شده و حجم ذخایر نفتی آن در دسامبر ۲۰۲۵ حدود ۷۱ میلیون بشکه برآورد شده است.
قانون انرژی چین که از اول ژانویه ۲۰۲۵ اجرایی شد، اختیار دولت برای بسیج ذخایر دولتی و شرکتی در زمان کمبود عرضه یا نوسانات شدید بازار را تقویت کرد. تصمیمگیری در این زمینه متمرکز و زیر نظر شورای دولتی، کمیسیون توسعه و اصلاحات ملی و اداره ملی انرژی است؛ اجرای آن نیز از طریق اداره ملی ذخایر و شرکتهای دولتی بزرگی مانند CNPC، سینوپک و CNOOC انجام میشود. این ساختار به پکن اجازه میدهد پیش از برداشت رسمی از ذخایر مرکزی، ابتدا ذخایر شرکتها را آزاد کند و بدون اعلام یک وضعیت اضطراری گسترده بر بازار اثر بگذارد.
پکن پیشتر نیز از این ذخایر برای مدیریت اقتصادی استفاده کرده است. در سپتامبر ۲۰۲۱ حدود ۷.۳۸ میلیون بشکه نفت از مرکز دالیان به مزایده گذاشته شد تا فشار افزایش قیمت مواد اولیه بر شرکتهای داخلی کاهش یابد. این اقدام نشان داد که ذخیره راهبردی چین صرفاً برای جنگ یا قطع عرضه نیست و میتواند برای کنترل قیمتها، پشتیبانی از پالایشگاهها و ارسال پیام به بازار نیز به کار رود.
به ارزیابی رَند، ذخیره نفت چین پنج ویژگی یک ابزار ژئواکونومیک را دارد: قدرت اثرگذاری بر بازار جهانی، انعطافپذیری در آزادسازی یا نگهداری نفت، بازدارندگی در برابر تحریم و محاصره انرژی، افزایش تابآوری اقتصاد داخلی و توانایی ارسال پیام سیاسی به متحدان و رقبا. سابقه استفاده چین از ذخایر غلات برای اهداف دیپلماتیک و محدودکردن صادرات عناصر نادر در مناقشه سال ۲۰۱۰ با ژاپن نیز نشان میدهد پکن با استفاده سیاسی از کالاهای راهبردی بیگانه نیست.
کارشناسان رَند سه سناریوی محتمل را مطرح کردهاند. محتملترین سناریو «احتیاط راهبردی» است. در این حالت، چین در برابر افزایش قیمت، تحریم یا بیثباتی منطقهای فقط مقدار محدودی از ذخایر تجاری را آزاد میکند و حتی مقداری افزایش قیمت و نارضایتی عمومی را میپذیرد تا ذخایر اصلی خود را برای بحرانهای بزرگتر حفظ کند. این رویکرد با اولویتهای شی جینپینگ در زمینه امنیت انرژی، ثبات داخلی و آمادگی برای بحران سازگارتر دانسته شده است.
سناریوی دوم «کمکرسانی دقیق» است. دولت میتواند نفت را بهصورت هدفمند در اختیار استانها یا بخشهای حیاتی مانند مراکز صنعتی ساحلی، حملونقل، کشاورزی و صنایع راهبردی قرار دهد. این کار از توقف تولید و ایجاد گلوگاه اقتصادی جلوگیری میکند، بدون آنکه ذخایر ملی بهطور گسترده تخلیه شود. به باور کارشناسان، ساختار متمرکز چین و سابقه اعمال سیاستهای متفاوت در استانها و صنایع، این سناریو را بسیار واقعبینانه
👍2
### اقدامات ایران و نیروهای همسو، ۲۰ تا ۳۰ ژوئیه
* حوثیهای مورد حمایت ایران از ۲۰ ژوئیه محاصره دریایی علیه عربستان را آغاز کردند و تهدید کردند حملات به زیرساختهای این کشور را گسترش دهند. این اقدامات، عبور کشتیها از بابالمندب را حدود ۲۰ درصد کاهش داد و عربستان را مجبور کرد بخشی از صادرات نفت خود را تغییر مسیر دهد؛ تغییری که زمان انتقال نفت به آسیا را نزدیک به یک ماه افزایش میدهد.
* در ۲۷ ژوئیه، حوثیها احتمالاً با هماهنگی شبهنظامیان عراقی و زیر نظر سپاه، از خاک عراق به عربستان حمله کردند. گزارش شده است که حوثیها برای هماهنگی عملیات منطقهای، یک مرکز فرماندهی در منطقه تحت نفوذ کتائب حزبالله در جنوب بغداد ایجاد کردهاند.
* در ۲۸ ژوئیه، ایران و نیروهای وابسته به آن به نیروها، پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه حمله کردند. شبهنظامیان عراقی نیز زیرساختهای نفتی عربستان و منافع آمریکا در عراق و دیگر کشورهای منطقه را هدف قرار دادند.
* در ۲۹ ژوئیه، ایران یا نیروهای تحت هدایت آن احتمالاً با پهپاد به یک کشتی حامل گاز آمریکایی در بندر دمیاط مصر حمله کردند. هدف احتمالی این عملیات، نشاندادن توان تهران برای مختلکردن کشتیرانی و انتقال انرژی در دریای سرخ و کانال سوئز، علاوه بر تنگه هرمز، بود.
* ایران حملات و تهدیدهای خود علیه کشتیرانی در تنگه هرمز را ادامه داد و هشدار داد کشورها یا شرکتهایی را که برای بازگشایی این مسیر با آمریکا همکاری کنند، هدف قرار خواهد داد.
* ایران در روزهای منتهی به ۳۰ ژوئیه با موشکهای عماد و خیبرشکن، پایگاه موفقالسلطی در اردن و پایگاههای آمریکا در کویت و بحرین را هدف قرار داد. سپاه مدعی کشتهشدن نیروهای آمریکایی، انهدام سه جنگنده اف-۳۵، دو آشیانه پهپادی و یک مخزن سوخت شد؛ اما سنتکام این ادعاها را رد کرد.
* در ۳۰ ژوئیه، یک موشک بالستیک ایرانی به ساختمانی متعلق به یک شرکت چینی در شمال کویت اصابت کرد که یک کارگر را کشت و خسارت شدیدی برجای گذاشت. ایران همچنین در هفتههای اخیر تأسیسات برق و آبشیرینکن کویت را هدف قرار داده است.
* مقامهای آمریکایی گفتند ایران یا هکرهای مرتبط با آن احتمالاً به بیش از ۳۰ مرکز تصفیه و تأمین آب در ایالت مینهسوتا حمله سایبری کردهاند. این حملات اختلال گستردهای ایجاد کرد و تلاشی برای افزایش فشار اقتصادی و سیاسی داخلی بر دولت آمریکا ارزیابی شد.
* تهران همچنین با یک کارزار تبلیغاتی، حضور نظامی آمریکا را عامل ناامنی منطقه معرفی کرد و از مردم کشورهای میزبان خواست برای خروج نیروهای آمریکایی بر دولتهای خود فشار وارد کنند.
* شبهنظامیان عراقی مورد حمایت ایران اعلام کردند که در واکنش به حملات آمریکا و عربستان، احتمالاً پس از پایان مراسم اربعین در ۶ اوت، منافع دو کشور را هدف قرار خواهند داد.
### اقدامات آمریکا، ۲۰ تا ۳۰ ژوئیه
* در ۲۸ ژوئیه، آمریکا و عربستان به انبارهای تسلیحاتی و مراکز لجستیکی شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق حمله کردند. این عملیات در پاسخ به حملات علیه زیرساختهای نفتی عربستان و منافع آمریکا انجام شد و دستکم ۲۰ عضو حشدالشعبی را کشت و ۳۲ نفر را زخمی کرد.
* در ۲۹ ژوئیه، آمریکا در پاسخ به حملات روز قبل ایران، موج گستردهای از حملات هوایی را در داخل ایران انجام داد. مراکز فرماندهی سپاه، تأسیسات موشکی و پهپادی، سامانههای مراقبت و دفاع ساحلی و توانمندیهای دریایی در خوزستان، هرمزگان، فارس و بوشهر از اهداف اصلی بودند.
* آمریکا احتمالاً یگان استانی انصارالمهدی نیروی زمینی سپاه در زنجان را نیز هدف قرار داد. سپاه کشتهشدن سه عضو این یگان را تأیید کرد.
* یک محل نامشخص در بندر انزلی نیز هدف قرار گرفت. این منطقه با انتقال تجهیزات نظامی روسیه، از جمله پهپادهای شاهد، گلولههای توپخانه و مهمات، مرتبط دانسته میشود.
* هدف اعلامشده آمریکا، کاهش توان ایران و نیروهای نیابتی آن برای تهدید نیروهای آمریکایی، کشورهای خلیج فارس و کشتیرانی تجاری بود.
* وزارت خزانهداری آمریکا در ۲۹ و ۳۰ ژوئیه چند شرکت و فرد در ایران، چین، هند و روسیه را بهدلیل نقش در درآمدزایی دریایی برای ایران، انتقال اعضای نیروی قدس و تهیه و جابهجایی پهپاد و تسلیحات تحریم کرد.
### ائتلاف دریایی عربستان سعودی
* عربستان سعودی در ۳۰ ژوئیه میزبان نشستی در ریاض برای تشکیل یک «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» شد. هدف این ائتلاف، حفاظت از منافع مشترک دریایی و تأمین امنیت کشتیرانی در بابالمندب، دریای سرخ و خلیج عدن در برابر تهدیدهای ایران و حوثیهاست.
* نمایندگان ۴۳ کشور، از جمله آمریکا، بریتانیا، کانادا، ترکیه، دولت رسمی یمن و چندین کشور عربی و منطقهای در این نشست شرکت کردند؛ اما هنوز مشخص نیست که آمریکا رسماً به ائتلاف خواهد پیوست یا خیر.
* حوثیهای مورد حمایت ایران از ۲۰ ژوئیه محاصره دریایی علیه عربستان را آغاز کردند و تهدید کردند حملات به زیرساختهای این کشور را گسترش دهند. این اقدامات، عبور کشتیها از بابالمندب را حدود ۲۰ درصد کاهش داد و عربستان را مجبور کرد بخشی از صادرات نفت خود را تغییر مسیر دهد؛ تغییری که زمان انتقال نفت به آسیا را نزدیک به یک ماه افزایش میدهد.
* در ۲۷ ژوئیه، حوثیها احتمالاً با هماهنگی شبهنظامیان عراقی و زیر نظر سپاه، از خاک عراق به عربستان حمله کردند. گزارش شده است که حوثیها برای هماهنگی عملیات منطقهای، یک مرکز فرماندهی در منطقه تحت نفوذ کتائب حزبالله در جنوب بغداد ایجاد کردهاند.
* در ۲۸ ژوئیه، ایران و نیروهای وابسته به آن به نیروها، پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه حمله کردند. شبهنظامیان عراقی نیز زیرساختهای نفتی عربستان و منافع آمریکا در عراق و دیگر کشورهای منطقه را هدف قرار دادند.
* در ۲۹ ژوئیه، ایران یا نیروهای تحت هدایت آن احتمالاً با پهپاد به یک کشتی حامل گاز آمریکایی در بندر دمیاط مصر حمله کردند. هدف احتمالی این عملیات، نشاندادن توان تهران برای مختلکردن کشتیرانی و انتقال انرژی در دریای سرخ و کانال سوئز، علاوه بر تنگه هرمز، بود.
* ایران حملات و تهدیدهای خود علیه کشتیرانی در تنگه هرمز را ادامه داد و هشدار داد کشورها یا شرکتهایی را که برای بازگشایی این مسیر با آمریکا همکاری کنند، هدف قرار خواهد داد.
* ایران در روزهای منتهی به ۳۰ ژوئیه با موشکهای عماد و خیبرشکن، پایگاه موفقالسلطی در اردن و پایگاههای آمریکا در کویت و بحرین را هدف قرار داد. سپاه مدعی کشتهشدن نیروهای آمریکایی، انهدام سه جنگنده اف-۳۵، دو آشیانه پهپادی و یک مخزن سوخت شد؛ اما سنتکام این ادعاها را رد کرد.
* در ۳۰ ژوئیه، یک موشک بالستیک ایرانی به ساختمانی متعلق به یک شرکت چینی در شمال کویت اصابت کرد که یک کارگر را کشت و خسارت شدیدی برجای گذاشت. ایران همچنین در هفتههای اخیر تأسیسات برق و آبشیرینکن کویت را هدف قرار داده است.
* مقامهای آمریکایی گفتند ایران یا هکرهای مرتبط با آن احتمالاً به بیش از ۳۰ مرکز تصفیه و تأمین آب در ایالت مینهسوتا حمله سایبری کردهاند. این حملات اختلال گستردهای ایجاد کرد و تلاشی برای افزایش فشار اقتصادی و سیاسی داخلی بر دولت آمریکا ارزیابی شد.
* تهران همچنین با یک کارزار تبلیغاتی، حضور نظامی آمریکا را عامل ناامنی منطقه معرفی کرد و از مردم کشورهای میزبان خواست برای خروج نیروهای آمریکایی بر دولتهای خود فشار وارد کنند.
* شبهنظامیان عراقی مورد حمایت ایران اعلام کردند که در واکنش به حملات آمریکا و عربستان، احتمالاً پس از پایان مراسم اربعین در ۶ اوت، منافع دو کشور را هدف قرار خواهند داد.
### اقدامات آمریکا، ۲۰ تا ۳۰ ژوئیه
* در ۲۸ ژوئیه، آمریکا و عربستان به انبارهای تسلیحاتی و مراکز لجستیکی شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق حمله کردند. این عملیات در پاسخ به حملات علیه زیرساختهای نفتی عربستان و منافع آمریکا انجام شد و دستکم ۲۰ عضو حشدالشعبی را کشت و ۳۲ نفر را زخمی کرد.
* در ۲۹ ژوئیه، آمریکا در پاسخ به حملات روز قبل ایران، موج گستردهای از حملات هوایی را در داخل ایران انجام داد. مراکز فرماندهی سپاه، تأسیسات موشکی و پهپادی، سامانههای مراقبت و دفاع ساحلی و توانمندیهای دریایی در خوزستان، هرمزگان، فارس و بوشهر از اهداف اصلی بودند.
* آمریکا احتمالاً یگان استانی انصارالمهدی نیروی زمینی سپاه در زنجان را نیز هدف قرار داد. سپاه کشتهشدن سه عضو این یگان را تأیید کرد.
* یک محل نامشخص در بندر انزلی نیز هدف قرار گرفت. این منطقه با انتقال تجهیزات نظامی روسیه، از جمله پهپادهای شاهد، گلولههای توپخانه و مهمات، مرتبط دانسته میشود.
* هدف اعلامشده آمریکا، کاهش توان ایران و نیروهای نیابتی آن برای تهدید نیروهای آمریکایی، کشورهای خلیج فارس و کشتیرانی تجاری بود.
* وزارت خزانهداری آمریکا در ۲۹ و ۳۰ ژوئیه چند شرکت و فرد در ایران، چین، هند و روسیه را بهدلیل نقش در درآمدزایی دریایی برای ایران، انتقال اعضای نیروی قدس و تهیه و جابهجایی پهپاد و تسلیحات تحریم کرد.
### ائتلاف دریایی عربستان سعودی
* عربستان سعودی در ۳۰ ژوئیه میزبان نشستی در ریاض برای تشکیل یک «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» شد. هدف این ائتلاف، حفاظت از منافع مشترک دریایی و تأمین امنیت کشتیرانی در بابالمندب، دریای سرخ و خلیج عدن در برابر تهدیدهای ایران و حوثیهاست.
* نمایندگان ۴۳ کشور، از جمله آمریکا، بریتانیا، کانادا، ترکیه، دولت رسمی یمن و چندین کشور عربی و منطقهای در این نشست شرکت کردند؛ اما هنوز مشخص نیست که آمریکا رسماً به ائتلاف خواهد پیوست یا خیر.
* چهارده کشور، از جمله یمن، کویت، بحرین، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، جیبوتی، اردن و سودان، با انتشار بیانیهای مشترک از تشکیل این ائتلاف حمایت کردند.
* تشکیل ائتلاف واکنشی به محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها، تهدید حمله به زیرساختهای سعودی و احتمال دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از دریای سرخ و بابالمندب ارزیابی میشود.
* ایران و حوثیها احتمالاً این ائتلاف را تهدیدی مستقیم علیه اهداف منطقهای خود میدانند. رهبر حوثیها کشورهایی را که به گفته او از آمریکا و اسرائیل پیروی میکنند، محکوم کرد.
* با وجود مشارکت عربستان در حمله به شبهنظامیان عراقی و تشکیل ائتلاف دریایی، وزیر دفاع این کشور به معاون رئیسجمهور آمریکا گفت ریاض همچنان خواهان کاهش تنش منطقهای با ایران است و عملیات مشترک در عراق را هشداری به تهران و نیروهای وابسته به آن میداند.
* تشکیل ائتلاف واکنشی به محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها، تهدید حمله به زیرساختهای سعودی و احتمال دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از دریای سرخ و بابالمندب ارزیابی میشود.
* ایران و حوثیها احتمالاً این ائتلاف را تهدیدی مستقیم علیه اهداف منطقهای خود میدانند. رهبر حوثیها کشورهایی را که به گفته او از آمریکا و اسرائیل پیروی میکنند، محکوم کرد.
* با وجود مشارکت عربستان در حمله به شبهنظامیان عراقی و تشکیل ائتلاف دریایی، وزیر دفاع این کشور به معاون رئیسجمهور آمریکا گفت ریاض همچنان خواهان کاهش تنش منطقهای با ایران است و عملیات مشترک در عراق را هشداری به تهران و نیروهای وابسته به آن میداند.
1/7
سومین گزارش درباره طرح اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران
تا کنون، دو گزارش در نیویورکتایمز و هاآرتص درباره طرح اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران منتشر شده است؛ طرحی که شامل استفاده از نیروهای کرد برای حمله زمینی و تلاش برای بهکارگیری محمود احمدینژاد بهعنوان یک آلترناتیو از درون نظام بود. متن زیر سومین گزارش مفصل درباره این طرح است که نداف ایال در روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت منتشر کرده است.
نداف ایال، روزنامهنگار، تحلیلگر و ستوننویس ارشد اسرائیلی یدیعوت آحارونوت و وبسایت Ynet و از همکاران شبکه ۱۲ اسرائیل است. او برنده جایزه سوکولوف، یکی از مهمترین جوایز روزنامهنگاری اسرائیل، و پژوهشگر ارشد دانشکده روابط بینالملل و امور عمومی دانشگاه کلمبیا است. حوزه فعالیت او سیاست اسرائیل، خاورمیانه، دموکراسی و سیاست جهانی است.
@irananalyses
رویاهای بلند
نداف ایال
یدیعوت آحارونوت
در سال ۱۹۳۲، زئِو ژابوتینسکی مقالهای بنیادین، دستکم برای اقلیت تجدیدنظرطلب، منتشر کرد. عنوان مقاله «درباره ماجراجویی» بود. «آوانتورا» در زبان ییدیش چیزی میان ماجراجویی و درگیری است. «آوانتوریست» یا ماجراجویی که بهدنبال آشوب است، در دنیای محتاط جامعه یهودی دشنامی تند محسوب میشد. ژابوتینسکی در زمینه مبارزه با کتاب سفید دقیقاً خلاف این را گفت: لحظاتی وجود دارد که به چنین ماجراجویانی نیاز است؛ افرادی که جهان را تغییر دهند و تنها در صورت موفقیت تشویق شوند، اما اگر شکست بخورند فوراً محکوم شوند. به گفته او: «کجا نوشته شده و منشأ این نتیجهگیری تردیدناپذیر چیست که در میان ابزارهای متعدد مبارزه، جایی برای ماجراجویی وجود ندارد؟ درس تاریخ چیز دیگری است. تاریخ نشان میدهد که گاهی حتی یک ماجراجویی ناموفق نیز ابزاری در مبارزه است؛ بهویژه هنگامی که ماجراجویی یک فرد نیست، بلکه ماجراجویی افراد بسیاری است.» او پیشنهاد کرد محدودیتهای قیمومت را نادیده بگیرند و به سرزمین اسرائیل مهاجرت کنند.
وقتی به طرح بلندپروازانه سرنگونی رژیم ایران فکر میکنیم، نمیتوان به ماجراجویی فکر نکرد. تلاش برای تضعیف و سرنگونی رژیم از طریق ابزارهای اقتصادی، عملیات نفوذ، ایجاد وحشت و سردرگمی، آن هم در یک فرایند طولانی و فرسایشی، یک بحث است؛ اما تلاش برای جذب محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران و منکر هولوکاست، بهعنوان عامل و نشاندن او بر مسند قدرت، یا سازماندهی یک حمله تمامعیار کردها، موضوع دیگری است. این نوع پروژهای است که حتی ابرقدرتها نیز ممکن است در آن شکست بخورند. اسرائیل تلاش کرد چنین کاری انجام دهد و منابع عظیمی به آن اختصاص داد. در هفتههای اخیر، روزنامههای نیویورکتایمز و هاآرتص جزئیات متعدد و جالبی درباره این تلاش منتشر کردهاند.
در ادامه، جزئیات بیشتری درباره بلندپروازانهترین هدف منطقهای اسرائیل ارائه میشود: تغییر رژیم در کشوری با حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت که یک قدرت منطقهای است؛ آن هم در زمان جنگ و با هماهنگی تنها ابرقدرت جهان، ایالات متحده. در گزارشی که موساد در آستانه آغاز عملیات به کابینه ارائه کرد، گفته شد تغییر رژیم ظرف «یک تا سه سال» اتفاق خواهد افتاد؛ ملاحظهای منطقی، زیرا انقلاب اسلامی نیز یکشبه رخ نداد. اما پیامی که وزیران دریافت کردند متفاوت بود. یکی از آنان به من گفت: «ما چنین برداشت کردیم که قرار است تغییر رژیم بهسرعت و بهطور فراگیر اتفاق بیفتد؛ با کشتن رهبر کنونی، حمله کردها، احمدینژاد بهعنوان عامل ما و معترضان در خیابانها.»
سومین گزارش درباره طرح اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران
تا کنون، دو گزارش در نیویورکتایمز و هاآرتص درباره طرح اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران منتشر شده است؛ طرحی که شامل استفاده از نیروهای کرد برای حمله زمینی و تلاش برای بهکارگیری محمود احمدینژاد بهعنوان یک آلترناتیو از درون نظام بود. متن زیر سومین گزارش مفصل درباره این طرح است که نداف ایال در روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت منتشر کرده است.
نداف ایال، روزنامهنگار، تحلیلگر و ستوننویس ارشد اسرائیلی یدیعوت آحارونوت و وبسایت Ynet و از همکاران شبکه ۱۲ اسرائیل است. او برنده جایزه سوکولوف، یکی از مهمترین جوایز روزنامهنگاری اسرائیل، و پژوهشگر ارشد دانشکده روابط بینالملل و امور عمومی دانشگاه کلمبیا است. حوزه فعالیت او سیاست اسرائیل، خاورمیانه، دموکراسی و سیاست جهانی است.
@irananalyses
رویاهای بلند
نداف ایال
یدیعوت آحارونوت
در سال ۱۹۳۲، زئِو ژابوتینسکی مقالهای بنیادین، دستکم برای اقلیت تجدیدنظرطلب، منتشر کرد. عنوان مقاله «درباره ماجراجویی» بود. «آوانتورا» در زبان ییدیش چیزی میان ماجراجویی و درگیری است. «آوانتوریست» یا ماجراجویی که بهدنبال آشوب است، در دنیای محتاط جامعه یهودی دشنامی تند محسوب میشد. ژابوتینسکی در زمینه مبارزه با کتاب سفید دقیقاً خلاف این را گفت: لحظاتی وجود دارد که به چنین ماجراجویانی نیاز است؛ افرادی که جهان را تغییر دهند و تنها در صورت موفقیت تشویق شوند، اما اگر شکست بخورند فوراً محکوم شوند. به گفته او: «کجا نوشته شده و منشأ این نتیجهگیری تردیدناپذیر چیست که در میان ابزارهای متعدد مبارزه، جایی برای ماجراجویی وجود ندارد؟ درس تاریخ چیز دیگری است. تاریخ نشان میدهد که گاهی حتی یک ماجراجویی ناموفق نیز ابزاری در مبارزه است؛ بهویژه هنگامی که ماجراجویی یک فرد نیست، بلکه ماجراجویی افراد بسیاری است.» او پیشنهاد کرد محدودیتهای قیمومت را نادیده بگیرند و به سرزمین اسرائیل مهاجرت کنند.
وقتی به طرح بلندپروازانه سرنگونی رژیم ایران فکر میکنیم، نمیتوان به ماجراجویی فکر نکرد. تلاش برای تضعیف و سرنگونی رژیم از طریق ابزارهای اقتصادی، عملیات نفوذ، ایجاد وحشت و سردرگمی، آن هم در یک فرایند طولانی و فرسایشی، یک بحث است؛ اما تلاش برای جذب محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران و منکر هولوکاست، بهعنوان عامل و نشاندن او بر مسند قدرت، یا سازماندهی یک حمله تمامعیار کردها، موضوع دیگری است. این نوع پروژهای است که حتی ابرقدرتها نیز ممکن است در آن شکست بخورند. اسرائیل تلاش کرد چنین کاری انجام دهد و منابع عظیمی به آن اختصاص داد. در هفتههای اخیر، روزنامههای نیویورکتایمز و هاآرتص جزئیات متعدد و جالبی درباره این تلاش منتشر کردهاند.
در ادامه، جزئیات بیشتری درباره بلندپروازانهترین هدف منطقهای اسرائیل ارائه میشود: تغییر رژیم در کشوری با حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت که یک قدرت منطقهای است؛ آن هم در زمان جنگ و با هماهنگی تنها ابرقدرت جهان، ایالات متحده. در گزارشی که موساد در آستانه آغاز عملیات به کابینه ارائه کرد، گفته شد تغییر رژیم ظرف «یک تا سه سال» اتفاق خواهد افتاد؛ ملاحظهای منطقی، زیرا انقلاب اسلامی نیز یکشبه رخ نداد. اما پیامی که وزیران دریافت کردند متفاوت بود. یکی از آنان به من گفت: «ما چنین برداشت کردیم که قرار است تغییر رژیم بهسرعت و بهطور فراگیر اتفاق بیفتد؛ با کشتن رهبر کنونی، حمله کردها، احمدینژاد بهعنوان عامل ما و معترضان در خیابانها.»
2/7
نخستین نکته این است که این موضوع بارها «عملیات موساد» توصیف شده است. بدون تردید موساد نیروی محرک، طراح و پیشبرنده عملیات بود، اما این عملیات متعلق به کشور اسرائیل و با دستور کابینه بود. این عملیات حاصل دیدگاهی بود که بهتدریج در سطح سیاسی ریشه گرفت و به دستگاه امنیتی منتقل شد: بحران هستهای و اصطکاک با ایران بدون تغییر رژیم حل نخواهد شد. پس از جنگ ۱۲روزه و با حضور ترامپ در کاخ سفید، فرصتی برای تغییر رژیم ایجاد شده بود. اسرائیل باید این فرصت را امتحان میکرد، زیرا ممکن بود از دست برود. هزینه خودداری از اقدام، حتی با وجود خطر شکست، بیشتر از هزینه اقدام بود. نتانیاهو این سخنان را صریحاً به رئیسجمهور آمریکا گفت.
در واقع، پدر این دیدگاه بنیامین نتانیاهو بود.
این مطالب تفسیر نیست. اهداف جنگ «غرش شیر» هرگز بهطور رسمی برای افکار عمومی منتشر نشد. پس از گفتوگو با بیش از ده منبع نظامی و سیاسی، میتوان دریافت که هدف اصلی، واردکردن ضربهای عمیق یا رفع تهدیدهای ایران علیه اسرائیل از طریق ایجاد شرایط نظامی لازم برای تغییر رژیم ایران بود. شاید این عین عبارت بهکاررفته نباشد، اما «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» نتیجه نهایی بود.
این عبارت حاصل مصالحه، از جمله با ارتش اسرائیل، بود. ارتش از نخستین لحظه جنگ توضیح داد که بهتنهایی نمیتواند تغییر رژیم را محقق کند. از نظر ستاد کل، تلاش اصلی باید ضربهزدن راهبردی به ایران و کاهش بلندمدت تواناییهای آن میبود. کمک به موساد اقدامی فرعی تلقی میشد. چرا عبارت «ایجاد شرایط» بهجای «سرنگونی رژیم» انتخاب شد؟ یک مقام امنیتی حدس زد که ارتش میدانست این هدف پیچیده و شاید غیرممکن است. ارتش نمیخواست وارد جنگی با هدفی چنین مطلق شود که ممکن بود تا ابد ادامه یابد و بسیار فراتر از تعداد موشکهای رهگیر موجود ارتش باشد.
بااینحال، کابینه به هدفی رأی داد که در عمل تلاشی برای تغییر رژیم بود؛ هدفی چنان بزرگ و بهگفته برخی خودبزرگبینانه که مستلزم تخصیص منابع و دارای پیامدهای شدید منطقهای بود. به بیان دیگر، برنامه هستهای و موشکهای بالستیک شاید مهم بودند، اما هدف نهایی و پیام اصلی جنگ محسوب نمیشدند. درحالیکه جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، موسوم به «همچون شیران»، ضربهزدن به پروژه هستهای را در اولویت قرار داد و واقعاً به توقف غنیسازی هستهای منجر شد، «غرش شیر» قرار بود جنگی باشد که به همه جنگها، دستکم در برابر ایران، پایان دهد.
نتیجه تا این لحظه چنین است: صنایع نظامی ایران، بهویژه خط تولید موشکهای بالستیک، بهشدت آسیب دید و ضربه به برنامه هستهای نیز عمیقتر شد. ارتش اسرائیل خسارات شدیدی به ایران وارد کرد که میتوان ارزش آن را صدها میلیارد دلار برآورد کرد. اطلاعات اسرائیل توانایی استثنایی خود برای نفوذ به ساختار حاکمیت ایران را نشان داد. اما اگر هدف «غرش شیر» ایجاد شرایط برای تغییر رژیم بود، رژیم همچنان زنده، پابرجا و با مشت آهنین حاکم است. منابع خارجی جزئیات طرح اسرائیل، از جمله نقش محمود احمدینژاد، را افشا کردند. از آنجا که عملیات اسرائیل به هدف تعیینشده نرسید، رژیم میتواند ادعا کند پیروز شده است: «پیروز شدیم، زیرا زنده ماندیم.»
در تابستان ۲۰۲۵، «محور مقاومت» در سطح منطقهای ضربه خورده بود و اسرائیلیها، بر اساس نظرسنجیها، احساس پیروزی میکردند. در تابستان ۲۰۲۶، اکثریت قاطع اسرائیلیها معتقد نیستند که اسرائیل در جنگ با ایران پیروز شده است؛ بر اساس نظرسنجی شبکه ۱۲، تنها ۱۱ درصد اسرائیل را پیروز میدانند. محور مقاومت نیز احیاشدهتر به نظر میرسد. تابستان گذشته، ایرانیها بر تنگه هرمز کنترل نداشتند؛ یک سال بعد، یک آبراه حیاتی برای اقتصاد جهانی را در اختیار دارند. رژیم برای همیشه دوام نخواهد آورد، اما تردید وجود دارد که جنگ واقعاً «شرایط» سقوط آن را ایجاد کرده باشد.
این صرفاً داستان ماجراجوییای نیست که نتیجه نداد. بسیاری از افراد درگیر ادعا میکنند عملیات تغییر رژیم میتوانست موفق شود، اگر آمریکا نظر خود را درباره اجزای آن تغییر نمیداد. ابزار کافی برای قضاوت وجود ندارد، زیرا بخشهایی از طرح همچنان در تاریکی قرار دارند. مسئله، شکست سیستماتیک است: چگونه یک هدف راهبردی عظیم، یعنی تغییر رژیم، به مأموریتی عملیاتی تبدیل شد، بیآنکه مقامهای سیاسی، ارتش و موساد واقعاً بر سر ماهیت، اهمیت، امکانپذیری و تناسب ابزارهای آن با هدف توافق داشته باشند. اکنون نیز بیشتر این عوامل حتی بر سر واقعیتها اختلاف دارند.
## «اشتها با خوردن بیشتر میشود»
نخستین نکته این است که این موضوع بارها «عملیات موساد» توصیف شده است. بدون تردید موساد نیروی محرک، طراح و پیشبرنده عملیات بود، اما این عملیات متعلق به کشور اسرائیل و با دستور کابینه بود. این عملیات حاصل دیدگاهی بود که بهتدریج در سطح سیاسی ریشه گرفت و به دستگاه امنیتی منتقل شد: بحران هستهای و اصطکاک با ایران بدون تغییر رژیم حل نخواهد شد. پس از جنگ ۱۲روزه و با حضور ترامپ در کاخ سفید، فرصتی برای تغییر رژیم ایجاد شده بود. اسرائیل باید این فرصت را امتحان میکرد، زیرا ممکن بود از دست برود. هزینه خودداری از اقدام، حتی با وجود خطر شکست، بیشتر از هزینه اقدام بود. نتانیاهو این سخنان را صریحاً به رئیسجمهور آمریکا گفت.
در واقع، پدر این دیدگاه بنیامین نتانیاهو بود.
این مطالب تفسیر نیست. اهداف جنگ «غرش شیر» هرگز بهطور رسمی برای افکار عمومی منتشر نشد. پس از گفتوگو با بیش از ده منبع نظامی و سیاسی، میتوان دریافت که هدف اصلی، واردکردن ضربهای عمیق یا رفع تهدیدهای ایران علیه اسرائیل از طریق ایجاد شرایط نظامی لازم برای تغییر رژیم ایران بود. شاید این عین عبارت بهکاررفته نباشد، اما «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» نتیجه نهایی بود.
این عبارت حاصل مصالحه، از جمله با ارتش اسرائیل، بود. ارتش از نخستین لحظه جنگ توضیح داد که بهتنهایی نمیتواند تغییر رژیم را محقق کند. از نظر ستاد کل، تلاش اصلی باید ضربهزدن راهبردی به ایران و کاهش بلندمدت تواناییهای آن میبود. کمک به موساد اقدامی فرعی تلقی میشد. چرا عبارت «ایجاد شرایط» بهجای «سرنگونی رژیم» انتخاب شد؟ یک مقام امنیتی حدس زد که ارتش میدانست این هدف پیچیده و شاید غیرممکن است. ارتش نمیخواست وارد جنگی با هدفی چنین مطلق شود که ممکن بود تا ابد ادامه یابد و بسیار فراتر از تعداد موشکهای رهگیر موجود ارتش باشد.
بااینحال، کابینه به هدفی رأی داد که در عمل تلاشی برای تغییر رژیم بود؛ هدفی چنان بزرگ و بهگفته برخی خودبزرگبینانه که مستلزم تخصیص منابع و دارای پیامدهای شدید منطقهای بود. به بیان دیگر، برنامه هستهای و موشکهای بالستیک شاید مهم بودند، اما هدف نهایی و پیام اصلی جنگ محسوب نمیشدند. درحالیکه جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، موسوم به «همچون شیران»، ضربهزدن به پروژه هستهای را در اولویت قرار داد و واقعاً به توقف غنیسازی هستهای منجر شد، «غرش شیر» قرار بود جنگی باشد که به همه جنگها، دستکم در برابر ایران، پایان دهد.
نتیجه تا این لحظه چنین است: صنایع نظامی ایران، بهویژه خط تولید موشکهای بالستیک، بهشدت آسیب دید و ضربه به برنامه هستهای نیز عمیقتر شد. ارتش اسرائیل خسارات شدیدی به ایران وارد کرد که میتوان ارزش آن را صدها میلیارد دلار برآورد کرد. اطلاعات اسرائیل توانایی استثنایی خود برای نفوذ به ساختار حاکمیت ایران را نشان داد. اما اگر هدف «غرش شیر» ایجاد شرایط برای تغییر رژیم بود، رژیم همچنان زنده، پابرجا و با مشت آهنین حاکم است. منابع خارجی جزئیات طرح اسرائیل، از جمله نقش محمود احمدینژاد، را افشا کردند. از آنجا که عملیات اسرائیل به هدف تعیینشده نرسید، رژیم میتواند ادعا کند پیروز شده است: «پیروز شدیم، زیرا زنده ماندیم.»
در تابستان ۲۰۲۵، «محور مقاومت» در سطح منطقهای ضربه خورده بود و اسرائیلیها، بر اساس نظرسنجیها، احساس پیروزی میکردند. در تابستان ۲۰۲۶، اکثریت قاطع اسرائیلیها معتقد نیستند که اسرائیل در جنگ با ایران پیروز شده است؛ بر اساس نظرسنجی شبکه ۱۲، تنها ۱۱ درصد اسرائیل را پیروز میدانند. محور مقاومت نیز احیاشدهتر به نظر میرسد. تابستان گذشته، ایرانیها بر تنگه هرمز کنترل نداشتند؛ یک سال بعد، یک آبراه حیاتی برای اقتصاد جهانی را در اختیار دارند. رژیم برای همیشه دوام نخواهد آورد، اما تردید وجود دارد که جنگ واقعاً «شرایط» سقوط آن را ایجاد کرده باشد.
این صرفاً داستان ماجراجوییای نیست که نتیجه نداد. بسیاری از افراد درگیر ادعا میکنند عملیات تغییر رژیم میتوانست موفق شود، اگر آمریکا نظر خود را درباره اجزای آن تغییر نمیداد. ابزار کافی برای قضاوت وجود ندارد، زیرا بخشهایی از طرح همچنان در تاریکی قرار دارند. مسئله، شکست سیستماتیک است: چگونه یک هدف راهبردی عظیم، یعنی تغییر رژیم، به مأموریتی عملیاتی تبدیل شد، بیآنکه مقامهای سیاسی، ارتش و موساد واقعاً بر سر ماهیت، اهمیت، امکانپذیری و تناسب ابزارهای آن با هدف توافق داشته باشند. اکنون نیز بیشتر این عوامل حتی بر سر واقعیتها اختلاف دارند.
## «اشتها با خوردن بیشتر میشود»
3/7
این موضوع سالها در حال شکلگیری
بود. کشتار هفتم اکتبر و تصمیم علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، برای مداخله مکرر در جنگ از طریق حملات مستقیم علیه اسرائیل، باعث شد نتانیاهو سرنگونی رژیم را به عالیترین هدف سیاست اسرائیل تبدیل کند. همزمان، موساد تلاش عمیق و چشمگیری برای نفوذ به حکومت ایران انجام داد. همانگونه که در گزارشهای مختلف منتشر شد، دیوید برنیع، رئیس موساد، در بوداپست با محمود احمدینژاد دیدار کرد؛ دیداری که نتیجه تماسهایی طولانی بود. احمدینژاد بهعنوان یکی از نامزدهای اصلی برای ایجاد آلترناتیوی از درون ایران مطرح شد. این واقعیت که او درون رژیم رشد کرده بود، ظاهراً او را به چهرهای معتبرتر تبدیل میکرد. شواهد تحلیلی مستندی درباره قدرت و جایگاه عمومی احمدینژاد به مقامهای سیاسی ارائه شد؛ شواهدی که بارها مورد استناد قرار گرفت.
نتانیاهو با مخالفت مستدل فرماندهان وقت ارتش روبهرو شد. هرتزی هالوی، رئیس ستاد ارتش، و آهارون حلیوا، رئیس اطلاعات نظامی، در نشستهای محرمانه گفتند توانایی برای هدایت برنامهریزیشده تغییر رژیم در کشوری مانند ایران بسیار محدود است. آنان هشدار دادند رویکردهای مطرحشده، از جمله در موساد، در برابر قدرت کنترل رژیم بر جامعه ایران متکبرانه و توخالی است. یوآو گالانت، وزیر دفاع، نیز قانع نشد. مخالفت ارتش پس از تغییر مسئولان و در دوره ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، و شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، ادامه یافت.
ناظری از بیرون ممکن است از مخالفت ارتش تعجب کند: سرنگونی رژیم چه ایرادی دارد؟ چرا نباید تلاش کرد؟
پاسخ فنی این است که هیچچیز رایگان به دست نمیآید و هر پروژه بزرگی به هزینه پروژهای دیگر انجام میشود. سیاست امنیتی یعنی اولویتبندی، و تمایلی برای اختصاص منابع عظیم به طرحی که احتمال شکست آن وجود دارد، نیست.
یک مقام ارشد گفت: «تا وقتی کردها در بازی بودند، همه موافقت خود را نشان میدادند. وقتی کردها کنار رفتند، همهچیز منفجر شد.» مقام دیگری افزود: «موضوع شگفتانگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد.»
پاسخ راهبردی به ماهیت هدف مربوط است: اگر تلاش برای سرنگونی رژیم شکست بخورد، آیتاللهها پیروز شدهاند.
پس از جنگ ۱۲روزه، چیزی شروع به تغییر کرد. ایرانیها بهقدری آشکار شکست خورده بودند که به گفته یک مقام امنیتی، «چشمان ما باز شد» و «اشتها با خوردن بیشتر شد.»
در تابستان ۲۰۲۵ مشخص شد ایران توان موشکی بالستیک خود را سریعتر از انتظار بازسازی میکند. روشن بود که اسرائیل نمیتواند وارد «دورهای» مکرر درگیری با ایران، مشابه کارزار میان جنگها، شود. یکی از مقامهای ارشدی که در جلسات کابینه و کابینه محدود حضور داشت، گفت: «فکر میکردیم تنها یک راهحل راهبردی برای این مسئله وجود دارد: تغییر رژیم. در غیر این صورت محکومیم این سطل را بارها خالی کنیم؛ یکبار با قاشق و بار دیگر با ملاقه. این وضعیت پایدار نیست.»
در این مرحله، نخستوزیر و رئیس موساد به دیدگاهی مشترک رسیده بودند که تغییر رژیم را میتوان و باید امتحان کرد. موساد نیز در مرکز فعالیتهای میدانی برای آمادهسازی یک کودتا قرار داشت. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل متوجه تقویت دوباره سپاه پاسداران شد. ارتش همچنان نسبت به سرنگونی رژیم بدبین بود، اما برای رسیدگی به برنامه موشکی ایران و بخشهای باقیمانده برنامه هستهای احساس فوریت میکرد.
اسرائیل شروع به اختصاص منابع گسترده برای آمادهسازی جنگی دیگر و وسیعتر کرد. باید تأکید کرد که از نظر مقامهای سیاسی، طرح از ابتدا تلاشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما ارتش عمدتاً به تکمیل مأموریتهای صرفاً نظامی دور قبلی فکر میکرد: موشکهای بالستیک، صنایع نظامی و برنامه هستهای. موساد ارزیابی میکرد که اجرای عملیات در ماه مه یا ژوئن ۲۰۲۶ ممکن و مطلوب است. ارتش درباره پاییز ۲۰۲۶ صحبت میکرد. نخستوزیر بیوقفه برای جلو انداختن آن فشار میآورد.
در دسامبر ۲۰۲۵، تظاهرات گسترده و قیامی در ایران آغاز شد. میتوان فرض کرد واحد عملیات نفوذ موساد تا حد امکان به آن کمک کرد؛ زیرا برای همین هدف تشکیل شده بود. رژیم با کشتار گسترده شهروندان ایرانی واکنش نشان داد. اگر جنگ «همچون شیران» در ژوئن ۲۰۲۵ با احساس رضایت عمیق در دستگاه امنیتی اسرائیل پایان یافت، بیثباتشدن ایران در دسامبر و ژانویه ۲۰۲۶ به وضعیتی نزدیک به سرخوشی انجامید. گویی نشانههای ظهور پدیدار شده بود. رئیسجمهور ترامپ وعده داد به کمک معترضان بیاید. موساد و ارتش از نخستوزیر دستور گرفتند برای جنگ بزرگ آماده شوند و طرحهای عملیاتی را تسریع کنند.
این موضوع سالها در حال شکلگیری
بود. کشتار هفتم اکتبر و تصمیم علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، برای مداخله مکرر در جنگ از طریق حملات مستقیم علیه اسرائیل، باعث شد نتانیاهو سرنگونی رژیم را به عالیترین هدف سیاست اسرائیل تبدیل کند. همزمان، موساد تلاش عمیق و چشمگیری برای نفوذ به حکومت ایران انجام داد. همانگونه که در گزارشهای مختلف منتشر شد، دیوید برنیع، رئیس موساد، در بوداپست با محمود احمدینژاد دیدار کرد؛ دیداری که نتیجه تماسهایی طولانی بود. احمدینژاد بهعنوان یکی از نامزدهای اصلی برای ایجاد آلترناتیوی از درون ایران مطرح شد. این واقعیت که او درون رژیم رشد کرده بود، ظاهراً او را به چهرهای معتبرتر تبدیل میکرد. شواهد تحلیلی مستندی درباره قدرت و جایگاه عمومی احمدینژاد به مقامهای سیاسی ارائه شد؛ شواهدی که بارها مورد استناد قرار گرفت.
نتانیاهو با مخالفت مستدل فرماندهان وقت ارتش روبهرو شد. هرتزی هالوی، رئیس ستاد ارتش، و آهارون حلیوا، رئیس اطلاعات نظامی، در نشستهای محرمانه گفتند توانایی برای هدایت برنامهریزیشده تغییر رژیم در کشوری مانند ایران بسیار محدود است. آنان هشدار دادند رویکردهای مطرحشده، از جمله در موساد، در برابر قدرت کنترل رژیم بر جامعه ایران متکبرانه و توخالی است. یوآو گالانت، وزیر دفاع، نیز قانع نشد. مخالفت ارتش پس از تغییر مسئولان و در دوره ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، و شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، ادامه یافت.
ناظری از بیرون ممکن است از مخالفت ارتش تعجب کند: سرنگونی رژیم چه ایرادی دارد؟ چرا نباید تلاش کرد؟
پاسخ فنی این است که هیچچیز رایگان به دست نمیآید و هر پروژه بزرگی به هزینه پروژهای دیگر انجام میشود. سیاست امنیتی یعنی اولویتبندی، و تمایلی برای اختصاص منابع عظیم به طرحی که احتمال شکست آن وجود دارد، نیست.
یک مقام ارشد گفت: «تا وقتی کردها در بازی بودند، همه موافقت خود را نشان میدادند. وقتی کردها کنار رفتند، همهچیز منفجر شد.» مقام دیگری افزود: «موضوع شگفتانگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد.»
پاسخ راهبردی به ماهیت هدف مربوط است: اگر تلاش برای سرنگونی رژیم شکست بخورد، آیتاللهها پیروز شدهاند.
پس از جنگ ۱۲روزه، چیزی شروع به تغییر کرد. ایرانیها بهقدری آشکار شکست خورده بودند که به گفته یک مقام امنیتی، «چشمان ما باز شد» و «اشتها با خوردن بیشتر شد.»
در تابستان ۲۰۲۵ مشخص شد ایران توان موشکی بالستیک خود را سریعتر از انتظار بازسازی میکند. روشن بود که اسرائیل نمیتواند وارد «دورهای» مکرر درگیری با ایران، مشابه کارزار میان جنگها، شود. یکی از مقامهای ارشدی که در جلسات کابینه و کابینه محدود حضور داشت، گفت: «فکر میکردیم تنها یک راهحل راهبردی برای این مسئله وجود دارد: تغییر رژیم. در غیر این صورت محکومیم این سطل را بارها خالی کنیم؛ یکبار با قاشق و بار دیگر با ملاقه. این وضعیت پایدار نیست.»
در این مرحله، نخستوزیر و رئیس موساد به دیدگاهی مشترک رسیده بودند که تغییر رژیم را میتوان و باید امتحان کرد. موساد نیز در مرکز فعالیتهای میدانی برای آمادهسازی یک کودتا قرار داشت. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل متوجه تقویت دوباره سپاه پاسداران شد. ارتش همچنان نسبت به سرنگونی رژیم بدبین بود، اما برای رسیدگی به برنامه موشکی ایران و بخشهای باقیمانده برنامه هستهای احساس فوریت میکرد.
اسرائیل شروع به اختصاص منابع گسترده برای آمادهسازی جنگی دیگر و وسیعتر کرد. باید تأکید کرد که از نظر مقامهای سیاسی، طرح از ابتدا تلاشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما ارتش عمدتاً به تکمیل مأموریتهای صرفاً نظامی دور قبلی فکر میکرد: موشکهای بالستیک، صنایع نظامی و برنامه هستهای. موساد ارزیابی میکرد که اجرای عملیات در ماه مه یا ژوئن ۲۰۲۶ ممکن و مطلوب است. ارتش درباره پاییز ۲۰۲۶ صحبت میکرد. نخستوزیر بیوقفه برای جلو انداختن آن فشار میآورد.
در دسامبر ۲۰۲۵، تظاهرات گسترده و قیامی در ایران آغاز شد. میتوان فرض کرد واحد عملیات نفوذ موساد تا حد امکان به آن کمک کرد؛ زیرا برای همین هدف تشکیل شده بود. رژیم با کشتار گسترده شهروندان ایرانی واکنش نشان داد. اگر جنگ «همچون شیران» در ژوئن ۲۰۲۵ با احساس رضایت عمیق در دستگاه امنیتی اسرائیل پایان یافت، بیثباتشدن ایران در دسامبر و ژانویه ۲۰۲۶ به وضعیتی نزدیک به سرخوشی انجامید. گویی نشانههای ظهور پدیدار شده بود. رئیسجمهور ترامپ وعده داد به کمک معترضان بیاید. موساد و ارتش از نخستوزیر دستور گرفتند برای جنگ بزرگ آماده شوند و طرحهای عملیاتی را تسریع کنند.
4/7
در ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، کل دستگاه اسرائیل بر آمادهسازی جنگ متمرکز بود. طرحها، بهویژه در زمینه سرنگونی رژیم، هنوز به مرحله آمادگی نزدیک نشده بودند. عبارت کلیدی این بود: «فرصت را از دست ندهیم.»
موساد تلاش کرد تماسهای خود با گروههای کرد را بهسرعت به مرحله اجرا برساند. کردها به سنگبنای طرح کودتا تبدیل شدند: از غرب حمله کنند، از شهری به شهر دیگر بروند، کردهای بیشتری و سپس دیگر ایرانیان را به خود ملحق کنند و بهسوی تهران پیش بتازند. همزمان، پس از مرحله نخست بمباران، مردم مانند دسامبر ۲۰۲۵ به خیابانها بیایند؛ یک توفان کامل.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، اسرائیل از نظر لجستیکی سلاح تأمین کرد و برای تشکیل ائتلافی از کردها تلاش کرد. در اینجا باید گفت مأموران اطلاعاتی اسرائیلی که سالها در امور ایران فعالیت کردهاند، هرگونه اتکا به کردها را در نگاه نخست «توهمی کامل و مهارنشدنی» میدانستند. پاسخ موساد این بود: «ایران حوزه مسئولیت ماست. ما آن را میشناسیم. قرار نیست کردها ایران را تصرف کنند؛ آنان عمدتاً رژیم را مشغول خواهند کرد، درحالیکه مردم آن را سرنگون میکنند.»
بسیاری از مشکلات مربوط به کردها سیاسی بود: چگونه میتوان چند گروه مختلف را وادار کرد با یکدیگر و بهگونهای همکاری کنند که ایران را به تغییر سیاسی برساند؟ اسرائیل کردها را ملزم کرد بهجای پرچم کردی، از پرچم سلطنتی ایران، دارای نشان شیر و متعلق به دوره سلسله پهلوی، استفاده کنند. اسرائیل حتی پرچمها را تأمین کرد. جزئیات طرح بسیار دقیق بود. موساد میخواست خطر انجام کشتار جمعی توسط کردها در جریان حمله به ایران را محدود کند. شرطی با عنوان «ده فرمان» برای آنان تعیین شد: قتل، غارت، دزدی، تجاوز و جنایت جنگی ممنوع است. اسرائیلیها به کردها هشدار دادند: «اگر از این اصول منحرف شوید، نیروی هوایی اسرائیل از شما حمایت نخواهد کرد و ایرانیها شما را قتلعام خواهند کرد.»
نیروی هوایی نقشی اساسی داشت. اسرائیل به کاخ سفید، رئیسجمهور ترامپ یا سازمان سیا نگفت که طرح صرفاً حمله کردهاست، بلکه آن را عملیات مشترک کردها و نیروی هوایی اسرائیل معرفی کرد. این موضوع صریحاً بیان شد. قرار بود نیروی هوایی مسیرهای زمینی را برای کردها باز کند و با تهدیدهای در حال ظهور مقابله کند. نیروهای کرد که شمار اولیه آنان حدود ۱۵ هزار جنگجو برآورد میشد، قرار بود شهرها را آزاد کنند و ایرانیان بیشتری را به خود ملحق سازند تا در نهایت نیرویی «۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفری» با پشتیبانی هوایی اسرائیل بهسوی تهران حرکت کند.
پیش از آن نیز قرار بود اقدامات دیگری، مانند قیام اقلیتهای دیگر و برگزاری تظاهرات گسترده شهروندان در سراسر ایران مدتی پس از آغاز حمله، اتفاق بیفتد.
در ارتش اسرائیل از واژه «هماهنگسازی» بسیار استفاده میشود و ارتش هماهنگکننده جنگهای اسرائیل است. در گزارش تحقیقی میخائیل هاوزر توف درباره جنگ آمده بود که اطلاعات نظامی بهشدت با عملیات سرنگونی رژیم مخالفت کرده و واحد پژوهش این سازمان گزارشی نوشته بود که احتمال موفقیت را پایین ارزیابی میکرد. چنین گزارشی واقعاً نوشته شد. سرلشکر شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، احتمال سقوط رژیم را پایین دانست. برای این ارزیابی دلایل حرفهای نیز ارائه شد؛ از جمله اینکه نمیتوان به کردها اعتماد کرد و میزان حمایت آمریکا «نامشخص» است. اطلاعات نظامی همچنین هشدار داد رژیم فوراً اینترنت را قطع خواهد کرد و در نتیجه احتمال هماهنگی یک انقلاب بهشدت کاهش خواهد یافت.
میتوان هشدار مهم دیگری را نیز افزود: واحد پژوهش اطلاعات نظامی معتقد بود اگر تلاش برای تغییر رژیم شکست بخورد، خطر حرکت سریع ایران بهسوی دستیابی به سلاح هستهای افزایش مییابد. این واحد گفت این «خطری است که باید مهار شود.»
این ارزیابی چشمگیر در قالب یک گزارش کتبی ارائه شد. گزارش هشدار میداد هزینه شکست در تغییر رژیم ممکن است بسیار سنگین باشد. امروزه بسیاری از کارشناسان ایران معتقدند مجتبی خامنهای واقعاً در حال بررسی حرکت بهسوی ساخت بمب است.
یک مقام امنیتی باتجربه به من گفت: «نتیجهگیری درست از اعتراضات دسامبر و ژانویه باید این میبود که رژیم در نبرد بقا پیروز شده است. معترضان کشته شدند، دوستانشان عقبنشینی کردند و رژیم از نیروی مرگبار استفاده کرد. این استدلالی علیه تلاش برای سرنگونی رژیم تنها دو ماه بعد بود.»
اینها نکات مهمی هستند. کارشناسان ایران در سراسر جهان با شنیدن جزئیات طرح اسرائیل تقریباً آن را به تمسخر میگیرند. از نظر آنان، ساختار عظیم جمهوری اسلامی نمیتواند در نتیجه چنین تهدید خارجیای، بهویژه هنگام جنگ، فروبپاشد. ظاهراً بدبینی اطلاعات نظامی بهطور دقیق اثبات شد؛ متأسفانه.
در ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، کل دستگاه اسرائیل بر آمادهسازی جنگ متمرکز بود. طرحها، بهویژه در زمینه سرنگونی رژیم، هنوز به مرحله آمادگی نزدیک نشده بودند. عبارت کلیدی این بود: «فرصت را از دست ندهیم.»
موساد تلاش کرد تماسهای خود با گروههای کرد را بهسرعت به مرحله اجرا برساند. کردها به سنگبنای طرح کودتا تبدیل شدند: از غرب حمله کنند، از شهری به شهر دیگر بروند، کردهای بیشتری و سپس دیگر ایرانیان را به خود ملحق کنند و بهسوی تهران پیش بتازند. همزمان، پس از مرحله نخست بمباران، مردم مانند دسامبر ۲۰۲۵ به خیابانها بیایند؛ یک توفان کامل.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، اسرائیل از نظر لجستیکی سلاح تأمین کرد و برای تشکیل ائتلافی از کردها تلاش کرد. در اینجا باید گفت مأموران اطلاعاتی اسرائیلی که سالها در امور ایران فعالیت کردهاند، هرگونه اتکا به کردها را در نگاه نخست «توهمی کامل و مهارنشدنی» میدانستند. پاسخ موساد این بود: «ایران حوزه مسئولیت ماست. ما آن را میشناسیم. قرار نیست کردها ایران را تصرف کنند؛ آنان عمدتاً رژیم را مشغول خواهند کرد، درحالیکه مردم آن را سرنگون میکنند.»
بسیاری از مشکلات مربوط به کردها سیاسی بود: چگونه میتوان چند گروه مختلف را وادار کرد با یکدیگر و بهگونهای همکاری کنند که ایران را به تغییر سیاسی برساند؟ اسرائیل کردها را ملزم کرد بهجای پرچم کردی، از پرچم سلطنتی ایران، دارای نشان شیر و متعلق به دوره سلسله پهلوی، استفاده کنند. اسرائیل حتی پرچمها را تأمین کرد. جزئیات طرح بسیار دقیق بود. موساد میخواست خطر انجام کشتار جمعی توسط کردها در جریان حمله به ایران را محدود کند. شرطی با عنوان «ده فرمان» برای آنان تعیین شد: قتل، غارت، دزدی، تجاوز و جنایت جنگی ممنوع است. اسرائیلیها به کردها هشدار دادند: «اگر از این اصول منحرف شوید، نیروی هوایی اسرائیل از شما حمایت نخواهد کرد و ایرانیها شما را قتلعام خواهند کرد.»
نیروی هوایی نقشی اساسی داشت. اسرائیل به کاخ سفید، رئیسجمهور ترامپ یا سازمان سیا نگفت که طرح صرفاً حمله کردهاست، بلکه آن را عملیات مشترک کردها و نیروی هوایی اسرائیل معرفی کرد. این موضوع صریحاً بیان شد. قرار بود نیروی هوایی مسیرهای زمینی را برای کردها باز کند و با تهدیدهای در حال ظهور مقابله کند. نیروهای کرد که شمار اولیه آنان حدود ۱۵ هزار جنگجو برآورد میشد، قرار بود شهرها را آزاد کنند و ایرانیان بیشتری را به خود ملحق سازند تا در نهایت نیرویی «۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفری» با پشتیبانی هوایی اسرائیل بهسوی تهران حرکت کند.
پیش از آن نیز قرار بود اقدامات دیگری، مانند قیام اقلیتهای دیگر و برگزاری تظاهرات گسترده شهروندان در سراسر ایران مدتی پس از آغاز حمله، اتفاق بیفتد.
در ارتش اسرائیل از واژه «هماهنگسازی» بسیار استفاده میشود و ارتش هماهنگکننده جنگهای اسرائیل است. در گزارش تحقیقی میخائیل هاوزر توف درباره جنگ آمده بود که اطلاعات نظامی بهشدت با عملیات سرنگونی رژیم مخالفت کرده و واحد پژوهش این سازمان گزارشی نوشته بود که احتمال موفقیت را پایین ارزیابی میکرد. چنین گزارشی واقعاً نوشته شد. سرلشکر شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، احتمال سقوط رژیم را پایین دانست. برای این ارزیابی دلایل حرفهای نیز ارائه شد؛ از جمله اینکه نمیتوان به کردها اعتماد کرد و میزان حمایت آمریکا «نامشخص» است. اطلاعات نظامی همچنین هشدار داد رژیم فوراً اینترنت را قطع خواهد کرد و در نتیجه احتمال هماهنگی یک انقلاب بهشدت کاهش خواهد یافت.
میتوان هشدار مهم دیگری را نیز افزود: واحد پژوهش اطلاعات نظامی معتقد بود اگر تلاش برای تغییر رژیم شکست بخورد، خطر حرکت سریع ایران بهسوی دستیابی به سلاح هستهای افزایش مییابد. این واحد گفت این «خطری است که باید مهار شود.»
این ارزیابی چشمگیر در قالب یک گزارش کتبی ارائه شد. گزارش هشدار میداد هزینه شکست در تغییر رژیم ممکن است بسیار سنگین باشد. امروزه بسیاری از کارشناسان ایران معتقدند مجتبی خامنهای واقعاً در حال بررسی حرکت بهسوی ساخت بمب است.
یک مقام امنیتی باتجربه به من گفت: «نتیجهگیری درست از اعتراضات دسامبر و ژانویه باید این میبود که رژیم در نبرد بقا پیروز شده است. معترضان کشته شدند، دوستانشان عقبنشینی کردند و رژیم از نیروی مرگبار استفاده کرد. این استدلالی علیه تلاش برای سرنگونی رژیم تنها دو ماه بعد بود.»
اینها نکات مهمی هستند. کارشناسان ایران در سراسر جهان با شنیدن جزئیات طرح اسرائیل تقریباً آن را به تمسخر میگیرند. از نظر آنان، ساختار عظیم جمهوری اسلامی نمیتواند در نتیجه چنین تهدید خارجیای، بهویژه هنگام جنگ، فروبپاشد. ظاهراً بدبینی اطلاعات نظامی بهطور دقیق اثبات شد؛ متأسفانه.
5/7
اما موساد روایتی کاملاً معکوس ارائه میکند: هیچ مخالفتی از سوی اطلاعات نظامی وجود نداشت و همکاری فوقالعادهای برقرار بود. هنگامی که با تصمیمگیرندگان سیاسی، از جمله افرادی که بهشدت از طرح موساد برای تغییر رژیم انتقاد داشتند، صحبت کردم، گفتند هیچ هشدار شدید و روشنی از ارتش درباره طرح سرنگونی رژیم نشنیدهاند.
آنان میگویند در واقع هیچ ملاحظه یا مخالفتی نشنیدهاند؛ نه در جلسات مشورتی محدود کابینه کوچک، متشکل از رهبران احزاب، و نه در جلسه کابینهای که به نخستوزیر و وزیر دفاع اختیار داد.
یکی از آنان گفت: «آیا به نظرت ممکن است همه این ارزیابیهای تیره را بشنویم؛ اینکه هیچ شانسی وجود ندارد، کردها جدی نیستند، آمریکاییها با ما نیستند، ممکن است ایرانیها بهسوی سلاح هستهای حرکت کنند و طرح موفق نمیشود، اما هیچ بحث گستردهای شکل نگیرد؟» وزیر دیگری گفت: «ارتش تقریباً موافق بود. اگر هم ملاحظهای داشت، آن را ضعیف بیان کرد. این فقط طرح موساد نبود؛ هدف جنگ بود. ارتش مشارکت داشت و به آن باور داشت. اگر به این اندازه باور نداشت، این موضوع به ما منتقل نشد.» با چند نفر که در آن جلسات حضور داشتند گفتوگو کردم و همگی روایت مشابهی داشتند: «ارتش کاملاً همراه بود.»
ارتش این ادعا را بهشدت رد میکند و میگوید همه تردیدها و خطرها در جلسات مربوط به تصمیمگیرندگان، حتی بهصورت کتبی، ارائه و مستند شده بود. این موضوع چگونه با سخنان وزیران سازگار است؟ مقامهای پیشین دستگاه امنیتی پاسخ میدهند که وزیران گاهی آنچه را میخواهند میشنوند. اگر چیزی شکست بخورد، میگویند قبلاً هشدارها را نشنیدهاند.
پرسشی اجتنابناپذیر مطرح میشود: این هشدارها در کدام جلسات و کدام مجامع ارائه شد؟ کابینه کامل از ترس افشای اطلاعات تقریباً هیچگاه درباره طرح کامل گفتوگو نکرد. بنابراین تنها جلسات کابینه محدود و نشستهای کوچک با نخستوزیر و وزیر دفاع باقی میماند. هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرد؛ گزارشی که نسبت به احتمال تغییر رژیم تردید شدیدی ابراز میکرد. آیا او مانع ارائه کامل این انتقادها به کابینه، از جمله کابینهای که جنگ را تصویب کرد، شد؟ اساساً توضیح این شکاف واقعی و شدید میان وزیران و موساد از یکسو و ارتش از سوی دیگر چیست؟
## میان «مزخرف» و «مضحک»
در ۱۱ فوریه، جلسه توجیهی برای رئیسجمهور آمریکا برگزار شد. دیوید برنیع، رئیس موساد، و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، چشمانداز عملیاتی اسرائیل را ارائه کردند. اسرائیلیها از چیزی که مگی هابرمن و جاناتان سوان، روزنامهنگاران آمریکایی، بعداً منتشر کردند اطلاع نداشتند: مقامهای ارشد آمریکایی پس از شنیدن ارائه اسرائیل درباره جنگ، بهویژه درباره تغییر رژیم، قانع نشده بودند. به نقل از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، آنان طرح را «مزخرف» میدانستند. رئیس سازمان سیا، همتای دیوید برنیع، آن را «مضحک» توصیف کرده بود.
اسرائیلیها میگویند چند روز بعد چراغ سبز کاخ سفید برای ادامه کار دریافت شد.
جنگ ۱۷ روز بعد آغاز شد. جلسه کابینه درست در آخرین لحظه و صرفاً برای گرفتن تأیید تشریفاتی وزیران برگزار شد؛ روالی معمول در دوره نتانیاهو. پس از آن، عملیات ترور خامنهای و اعضای خانوادهاش آغاز شد. ارتش اسرائیل آماده پشتیبانی هوایی از کردها شد، اما ابتدا اهداف حیاتی را در اولویت قرار داد. نیروهای کرد آماده بودند با اخطار ۴۸ساعته حمله را آغاز کنند، اما دستور صادر نشد. جزئیات طرح شروع به افشاشدن کرد.
حدود یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور آمریکا طرح کردها را متوقف کرد. گزارش شد رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، مداخله کرده و با ترامپ تماس گرفته است. اردوغان بعداً گفت حمله کردها به ایران میتوانست ترکیه را وادار به واکنش کند و حتی به جنگ میان ترکیه و اسرائیل منجر شود. سه روز بعد، اسرائیلیها فهمیدند آمریکا درِ حمله کردها به ایران را بسته است.
موساد میتوانست بهسادگی بگوید: طرحی وجود داشت، اما متوقف شد. نمیتوان درباره «شکست» یا «عدم موفقیت» سرنگونی رژیم قضاوت کرد، زیرا دستور اجرای عملیات صادر نشد. عوامل، ابزارها و متحدان دیگری نیز وجود داشتند که فعال نشدند. هیچ تضمینی وجود نداشت که طرح موفق شود، اما حتی اجازه تلاش نیز داده نشد.
یکی از وزیران در پاسخ به من گفت: «موساد حتی پیش از موضوع کردها نیز بسیاری از وعدههایش را محقق نکرد. این پرسش مطرح شد که آیا با خیالپردازان روبهرو هستیم.»
اما موساد روایتی کاملاً معکوس ارائه میکند: هیچ مخالفتی از سوی اطلاعات نظامی وجود نداشت و همکاری فوقالعادهای برقرار بود. هنگامی که با تصمیمگیرندگان سیاسی، از جمله افرادی که بهشدت از طرح موساد برای تغییر رژیم انتقاد داشتند، صحبت کردم، گفتند هیچ هشدار شدید و روشنی از ارتش درباره طرح سرنگونی رژیم نشنیدهاند.
آنان میگویند در واقع هیچ ملاحظه یا مخالفتی نشنیدهاند؛ نه در جلسات مشورتی محدود کابینه کوچک، متشکل از رهبران احزاب، و نه در جلسه کابینهای که به نخستوزیر و وزیر دفاع اختیار داد.
یکی از آنان گفت: «آیا به نظرت ممکن است همه این ارزیابیهای تیره را بشنویم؛ اینکه هیچ شانسی وجود ندارد، کردها جدی نیستند، آمریکاییها با ما نیستند، ممکن است ایرانیها بهسوی سلاح هستهای حرکت کنند و طرح موفق نمیشود، اما هیچ بحث گستردهای شکل نگیرد؟» وزیر دیگری گفت: «ارتش تقریباً موافق بود. اگر هم ملاحظهای داشت، آن را ضعیف بیان کرد. این فقط طرح موساد نبود؛ هدف جنگ بود. ارتش مشارکت داشت و به آن باور داشت. اگر به این اندازه باور نداشت، این موضوع به ما منتقل نشد.» با چند نفر که در آن جلسات حضور داشتند گفتوگو کردم و همگی روایت مشابهی داشتند: «ارتش کاملاً همراه بود.»
ارتش این ادعا را بهشدت رد میکند و میگوید همه تردیدها و خطرها در جلسات مربوط به تصمیمگیرندگان، حتی بهصورت کتبی، ارائه و مستند شده بود. این موضوع چگونه با سخنان وزیران سازگار است؟ مقامهای پیشین دستگاه امنیتی پاسخ میدهند که وزیران گاهی آنچه را میخواهند میشنوند. اگر چیزی شکست بخورد، میگویند قبلاً هشدارها را نشنیدهاند.
پرسشی اجتنابناپذیر مطرح میشود: این هشدارها در کدام جلسات و کدام مجامع ارائه شد؟ کابینه کامل از ترس افشای اطلاعات تقریباً هیچگاه درباره طرح کامل گفتوگو نکرد. بنابراین تنها جلسات کابینه محدود و نشستهای کوچک با نخستوزیر و وزیر دفاع باقی میماند. هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرد؛ گزارشی که نسبت به احتمال تغییر رژیم تردید شدیدی ابراز میکرد. آیا او مانع ارائه کامل این انتقادها به کابینه، از جمله کابینهای که جنگ را تصویب کرد، شد؟ اساساً توضیح این شکاف واقعی و شدید میان وزیران و موساد از یکسو و ارتش از سوی دیگر چیست؟
## میان «مزخرف» و «مضحک»
در ۱۱ فوریه، جلسه توجیهی برای رئیسجمهور آمریکا برگزار شد. دیوید برنیع، رئیس موساد، و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، چشمانداز عملیاتی اسرائیل را ارائه کردند. اسرائیلیها از چیزی که مگی هابرمن و جاناتان سوان، روزنامهنگاران آمریکایی، بعداً منتشر کردند اطلاع نداشتند: مقامهای ارشد آمریکایی پس از شنیدن ارائه اسرائیل درباره جنگ، بهویژه درباره تغییر رژیم، قانع نشده بودند. به نقل از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، آنان طرح را «مزخرف» میدانستند. رئیس سازمان سیا، همتای دیوید برنیع، آن را «مضحک» توصیف کرده بود.
اسرائیلیها میگویند چند روز بعد چراغ سبز کاخ سفید برای ادامه کار دریافت شد.
جنگ ۱۷ روز بعد آغاز شد. جلسه کابینه درست در آخرین لحظه و صرفاً برای گرفتن تأیید تشریفاتی وزیران برگزار شد؛ روالی معمول در دوره نتانیاهو. پس از آن، عملیات ترور خامنهای و اعضای خانوادهاش آغاز شد. ارتش اسرائیل آماده پشتیبانی هوایی از کردها شد، اما ابتدا اهداف حیاتی را در اولویت قرار داد. نیروهای کرد آماده بودند با اخطار ۴۸ساعته حمله را آغاز کنند، اما دستور صادر نشد. جزئیات طرح شروع به افشاشدن کرد.
حدود یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور آمریکا طرح کردها را متوقف کرد. گزارش شد رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، مداخله کرده و با ترامپ تماس گرفته است. اردوغان بعداً گفت حمله کردها به ایران میتوانست ترکیه را وادار به واکنش کند و حتی به جنگ میان ترکیه و اسرائیل منجر شود. سه روز بعد، اسرائیلیها فهمیدند آمریکا درِ حمله کردها به ایران را بسته است.
موساد میتوانست بهسادگی بگوید: طرحی وجود داشت، اما متوقف شد. نمیتوان درباره «شکست» یا «عدم موفقیت» سرنگونی رژیم قضاوت کرد، زیرا دستور اجرای عملیات صادر نشد. عوامل، ابزارها و متحدان دیگری نیز وجود داشتند که فعال نشدند. هیچ تضمینی وجود نداشت که طرح موفق شود، اما حتی اجازه تلاش نیز داده نشد.
یکی از وزیران در پاسخ به من گفت: «موساد حتی پیش از موضوع کردها نیز بسیاری از وعدههایش را محقق نکرد. این پرسش مطرح شد که آیا با خیالپردازان روبهرو هستیم.»
6/7
بر اساس گفته بیشتر افراد درگیر در تصمیمگیریها، تا زمان شکست اقدام کردها، فضای نسبتاً هماهنگ و مبتنی بر اجماع در رأس دستگاه امنیتی اسرائیل وجود داشت. هدفی تعیین شده بود که به ایجاد «شرایط» برای انقلاب در ایران مربوط میشد. ارتش آن را «واردکردن ضربه شدید به رژیم» مینامید، درحالیکه موساد بسیار بلندپروازانهتر بود. این ائتلاف توانست با یکدیگر همکاری کند.
اما با دریافت پاسخ منفی کاخ سفید، همهچیز تغییر کرد. نتانیاهو و دیوید برنیع اصرار داشتند که همچنان اقداماتی برای انجامدادن یا دستکم امتحانکردن وجود دارد. موساد ظرف ۴۸ ساعت طرحی سریع و بداهه ارائه کرد که به گفته یکی از افراد درگیر، «وصلهای روی وصله دیگر» بود. موساد روشن کرد که این دیگر «طرح اصلی» نیست، بلکه تلاشی در آخرین لحظه است و سطح انتظارات را کاهش داد.
اگر تا آن لحظه ظاهراً هماهنگی در دستگاه اسرائیل وجود داشت، در مرحله دوم توافقها فروپاشید. ارتش، رئیس ستاد و برخی وزیران معتقد بودند تلاش نامنظم برای تغییر رژیم، منابع ارزشمند را هدر میدهد: ساعات پرواز، مهمات و مهمتر از همه، زمان محدود باقیمانده تا پایان جنگ. اختلافها شدید بود. یک مقام ارشد گفت: «در مرحله نخست، وقتی کردها در بازی بودند، همه موافق بودند یا چنین نشان میدادند. وقتی کردها کنار رفتند، همهچیز منفجر شد.» مقام دیگری افزود: «موضوع شگفتانگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد؛ خیالپردازی دیگری که روشن بود عملی نخواهد شد.»
در چارچوب طرح بداهه، نیروی هوایی تلاش کرد ایستهای بازرسی بسیج را هدف قرار دهد. نتانیاهو نیز علناً از ایرانیها خواست در «نوروز»، جشن آتش، به خیابانها بیایند. اسرائیل به این فراخوان امید بسته بود، اما ایرانیها در خانههایشان ماندند.
یکی از تصمیمگیرندگان گفت: «هزینه سنگینی برای طرح جایگزین پرداختیم. منابع محدود است. نیروی هوایی همه اقداماتی را که در زمینه برنامه هستهای امکانپذیر بود انجام نداد. دنبال مسائل دیگری رفتیم.»
هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرد که نسبت به احتمال تغییر رژیم تردید شدیدی داشت. آیا او مانع ارائه کامل این انتقادها به کابینه، از جمله کابینهای که جنگ را تصویب کرد، شد؟ و اساساً توضیح این شکاف واقعی و شدید میان وزیران و موساد با ارتش چیست؟
## یک فرمول سیاسی
داستان گستردهتر از چیزی است که در اینجا توصیف شد. طرح موساد شامل اجزای مهم و نسبتاً متقاعدکننده دیگری نیز بود که منتشر نشدهاند. منتشرنشدن آنها ممکن است این تصور را ایجاد کند که طرح بسیار محدودتر از چیزی بوده که موساد واقعاً میخواست اجرا کند. اما حتی جزئیات محدود ارائهشده نیز پرسشهای سختی ایجاد میکنند.
وزیران، ارتش و موساد روایتهای متفاوتی درباره هدف جنگ دارند. ارتش عملیات موساد برای سرنگونی رژیم را اقدامی میدانست که از آن حمایت میکند، نه یک هدف اساسی. وزیران آن را هدفی اساسی میدانستند، حتی اگر لزوماً در کوتاهمدت امکانپذیر نبود. موساد آن را هدف اصلی جنگ تلقی میکرد. عبارت مربوط به هدف جنگ، یعنی «ایجاد شرایط» برای تغییر رژیم، حاصل تلاشی برای پوشاندن اختلافنظرهای شدید بود.
در نتیجه، یک فرمول سیاسی تعیین شد؛ ترکیبی از واژهها که قرار بود همه را راضی کند. این هدفی روشن برای جنگ نبود.
موساد ادعا میکند ارتش هیچ مخالفتی با طرح اولیه آن نداشت، حتی در پشت صحنه. ارتش میگوید تردیدها و خطرهای عملیات را با جزئیات ارائه کرده بود. وزیران میگویند انتقاد روشنی از سوی ارتش درباره تلاش برای تغییر رژیم به آنان ارائه نشد. آنان همچنین میگویند موساد حتی پیش از متوقفشدن اقدام کردها نیز وعدههای خود را عملی نکرد. این شکاف در روایت واقعیت تحملناپذیر است.
با توجه به واکنشها، اکثریت قاطع کارشناسان ایران در اسرائیل و جهان، طرح موساد شامل حمله کردها، قیام اقلیتها، اقدامات دیگر و جذب احمدینژاد را یک افتضاح میدانند. موساد اصرار داشت این طرح واقعبینانه، متقاعدکننده و معتبر است و حتی شواهد تجربی برای آن وجود دارد. این یک شکاف حرفهای غیرقابلقبول است.
میشد پیشبینی کرد ترکیه با تلاش یک نیروی کرد برای تسلط بر کشوری مستقل، بهویژه به سود اسرائیل، مخالفت خواهد کرد. هرکس دولت آمریکا را بشناسد، از روابط نزدیک ترامپ و اردوغان آگاه است. اسرائیل چگونه بدون آمادگی برای مخالفت احتمالی ترکیه وارد چنین عملیاتی شد؟ چه کسی مسئول پرونده اردوغان بود؟
## در دفاع از ماجراجویی
بر اساس گفته بیشتر افراد درگیر در تصمیمگیریها، تا زمان شکست اقدام کردها، فضای نسبتاً هماهنگ و مبتنی بر اجماع در رأس دستگاه امنیتی اسرائیل وجود داشت. هدفی تعیین شده بود که به ایجاد «شرایط» برای انقلاب در ایران مربوط میشد. ارتش آن را «واردکردن ضربه شدید به رژیم» مینامید، درحالیکه موساد بسیار بلندپروازانهتر بود. این ائتلاف توانست با یکدیگر همکاری کند.
اما با دریافت پاسخ منفی کاخ سفید، همهچیز تغییر کرد. نتانیاهو و دیوید برنیع اصرار داشتند که همچنان اقداماتی برای انجامدادن یا دستکم امتحانکردن وجود دارد. موساد ظرف ۴۸ ساعت طرحی سریع و بداهه ارائه کرد که به گفته یکی از افراد درگیر، «وصلهای روی وصله دیگر» بود. موساد روشن کرد که این دیگر «طرح اصلی» نیست، بلکه تلاشی در آخرین لحظه است و سطح انتظارات را کاهش داد.
اگر تا آن لحظه ظاهراً هماهنگی در دستگاه اسرائیل وجود داشت، در مرحله دوم توافقها فروپاشید. ارتش، رئیس ستاد و برخی وزیران معتقد بودند تلاش نامنظم برای تغییر رژیم، منابع ارزشمند را هدر میدهد: ساعات پرواز، مهمات و مهمتر از همه، زمان محدود باقیمانده تا پایان جنگ. اختلافها شدید بود. یک مقام ارشد گفت: «در مرحله نخست، وقتی کردها در بازی بودند، همه موافق بودند یا چنین نشان میدادند. وقتی کردها کنار رفتند، همهچیز منفجر شد.» مقام دیگری افزود: «موضوع شگفتانگیز این است که پس از مخالفت ترامپ با مشارکت کردها، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد؛ خیالپردازی دیگری که روشن بود عملی نخواهد شد.»
در چارچوب طرح بداهه، نیروی هوایی تلاش کرد ایستهای بازرسی بسیج را هدف قرار دهد. نتانیاهو نیز علناً از ایرانیها خواست در «نوروز»، جشن آتش، به خیابانها بیایند. اسرائیل به این فراخوان امید بسته بود، اما ایرانیها در خانههایشان ماندند.
یکی از تصمیمگیرندگان گفت: «هزینه سنگینی برای طرح جایگزین پرداختیم. منابع محدود است. نیروی هوایی همه اقداماتی را که در زمینه برنامه هستهای امکانپذیر بود انجام نداد. دنبال مسائل دیگری رفتیم.»
هیچ تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش واحد پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرد که نسبت به احتمال تغییر رژیم تردید شدیدی داشت. آیا او مانع ارائه کامل این انتقادها به کابینه، از جمله کابینهای که جنگ را تصویب کرد، شد؟ و اساساً توضیح این شکاف واقعی و شدید میان وزیران و موساد با ارتش چیست؟
## یک فرمول سیاسی
داستان گستردهتر از چیزی است که در اینجا توصیف شد. طرح موساد شامل اجزای مهم و نسبتاً متقاعدکننده دیگری نیز بود که منتشر نشدهاند. منتشرنشدن آنها ممکن است این تصور را ایجاد کند که طرح بسیار محدودتر از چیزی بوده که موساد واقعاً میخواست اجرا کند. اما حتی جزئیات محدود ارائهشده نیز پرسشهای سختی ایجاد میکنند.
وزیران، ارتش و موساد روایتهای متفاوتی درباره هدف جنگ دارند. ارتش عملیات موساد برای سرنگونی رژیم را اقدامی میدانست که از آن حمایت میکند، نه یک هدف اساسی. وزیران آن را هدفی اساسی میدانستند، حتی اگر لزوماً در کوتاهمدت امکانپذیر نبود. موساد آن را هدف اصلی جنگ تلقی میکرد. عبارت مربوط به هدف جنگ، یعنی «ایجاد شرایط» برای تغییر رژیم، حاصل تلاشی برای پوشاندن اختلافنظرهای شدید بود.
در نتیجه، یک فرمول سیاسی تعیین شد؛ ترکیبی از واژهها که قرار بود همه را راضی کند. این هدفی روشن برای جنگ نبود.
موساد ادعا میکند ارتش هیچ مخالفتی با طرح اولیه آن نداشت، حتی در پشت صحنه. ارتش میگوید تردیدها و خطرهای عملیات را با جزئیات ارائه کرده بود. وزیران میگویند انتقاد روشنی از سوی ارتش درباره تلاش برای تغییر رژیم به آنان ارائه نشد. آنان همچنین میگویند موساد حتی پیش از متوقفشدن اقدام کردها نیز وعدههای خود را عملی نکرد. این شکاف در روایت واقعیت تحملناپذیر است.
با توجه به واکنشها، اکثریت قاطع کارشناسان ایران در اسرائیل و جهان، طرح موساد شامل حمله کردها، قیام اقلیتها، اقدامات دیگر و جذب احمدینژاد را یک افتضاح میدانند. موساد اصرار داشت این طرح واقعبینانه، متقاعدکننده و معتبر است و حتی شواهد تجربی برای آن وجود دارد. این یک شکاف حرفهای غیرقابلقبول است.
میشد پیشبینی کرد ترکیه با تلاش یک نیروی کرد برای تسلط بر کشوری مستقل، بهویژه به سود اسرائیل، مخالفت خواهد کرد. هرکس دولت آمریکا را بشناسد، از روابط نزدیک ترامپ و اردوغان آگاه است. اسرائیل چگونه بدون آمادگی برای مخالفت احتمالی ترکیه وارد چنین عملیاتی شد؟ چه کسی مسئول پرونده اردوغان بود؟
## در دفاع از ماجراجویی
7/7
جنگ علیه ایران هنوز پایان نیافته است. آسیب عمیق به صنایع نظامی و هستهای ایران تردیدناپذیر است. گرفتاری رژیم یک واقعیت اساسی است و تورم و مشکلات اقتصادی نیز آن را نشان میدهد. گاهی اقدامات و نیروهایی بسیار کوچک سبب سقوط امپراتوریهایی حتی بزرگتر و قدرتمندتر از ایران میشوند. شمار افرادی بسیار کمتر از ۱۵ هزار فرد مسلح اتحاد جماهیر شوروی را سرنگون کردند. چه کسی میداند؟ اگر ترامپ حمله کردها را تأیید میکرد، شاید رژیم بیثبات میشد یا دستکم به جنگ داخلی کشیده میشد. در آن صورت، همه ماجراجویی موساد را تحسین میکردند. در چنین موضوعی، تنها یکبار موفقشدن کافی است.
بیان این مطالب ضروری است، اما متقاعدکننده نیست. در دسامبر ۲۰۲۵، قیامی در ایران آغاز شد. همراه با ضعف ایران پس از جنگ «همچون شیران»، وعده ترامپ برای حمایت از معترضان، موفقیت آمریکا در ونزوئلا و تواناییهای برجسته اطلاعات نظامی و نیروی هوایی، فضایی ایجاد شد که در آن همهچیز ممکن به نظر میرسید؛ حتی سرنگونی رژیم. نتانیاهو که بوی انتخابات را احساس میکرد، فشار آورد و شدیداً فشار آورد. دقیقاً در همین نقطه بود که وزیران کابینه و مقامهای امنیتی باید خطر آشکار را تشخیص میدادند: گامی بیش از حد دور.
موضوع جدیتر این است که هیچ کار کارشناسی جامعی برای بررسی کل جنگ انجام نشد. کسی که میخواهد پادشاهان را بر تخت بنشاند، باید پادشاهیها را بشناسد. اگر اسرائیل علناً آمریکا را برای آغاز جنگی تمامعیار با ایران تحت فشار قرار دهد، چه اتفاقی برای جایگاه اسرائیل در آمریکا خواهد افتاد؟ پاسخ: سقوطی شدید و شاید مرگبار. ترکیه چگونه میتواند اقدام کردها را مختل کند؟ با یک تماس تلفنی. اگر رهبر کشته شود، آیا راه برای افراطگرایی خطرناک باز نخواهد شد؟ باز شد. مهمتر از همه، اسرائیل تا این لحظه رفتار آمریکا درباره تنگه هرمز را درک نکرده است. یک مقام آگاه به من گفت: «این یک معماست.»
این فقط یک معما نیست؛ شکست هماهنگی اسرائیل با ایالات متحده است. تنگه هرمز مهمترین دستاورد راهبردی ایران در جنگ بود و همچنان نیز چنین است.
در دوره پایانی حکومت نتانیاهو، عبارت «محدودیتهای قدرت» ناپدید شده است. دستگاه امنیتی در جنگ فرسایشی بیپایانی با مقامهای سیاسی تحریکآمیز و بیحدومرز قرار دارد. شورای امنیت ملی بهعنوان یک نهاد کارشناسی مؤثر، بهویژه در زمان جنگ، عمل نمیکند. بخش سیاسیـامنیتی فلج شده است. متخصصان وزارت امور خارجه نادیده گرفته میشوند. در اطراف نخستوزیر هیچ تیم مستقل و کارآمدی وجود ندارد.
هنگامی که اسرائیل در ۲۸ فوریه وارد جنگ شد، وضعیت چنین بود. امروز نیز، شاید در آستانه رویارویی دیگری، وضعیت همان است/https://www.ynet.co.il/yedioth/article/yokra14849716
جنگ علیه ایران هنوز پایان نیافته است. آسیب عمیق به صنایع نظامی و هستهای ایران تردیدناپذیر است. گرفتاری رژیم یک واقعیت اساسی است و تورم و مشکلات اقتصادی نیز آن را نشان میدهد. گاهی اقدامات و نیروهایی بسیار کوچک سبب سقوط امپراتوریهایی حتی بزرگتر و قدرتمندتر از ایران میشوند. شمار افرادی بسیار کمتر از ۱۵ هزار فرد مسلح اتحاد جماهیر شوروی را سرنگون کردند. چه کسی میداند؟ اگر ترامپ حمله کردها را تأیید میکرد، شاید رژیم بیثبات میشد یا دستکم به جنگ داخلی کشیده میشد. در آن صورت، همه ماجراجویی موساد را تحسین میکردند. در چنین موضوعی، تنها یکبار موفقشدن کافی است.
بیان این مطالب ضروری است، اما متقاعدکننده نیست. در دسامبر ۲۰۲۵، قیامی در ایران آغاز شد. همراه با ضعف ایران پس از جنگ «همچون شیران»، وعده ترامپ برای حمایت از معترضان، موفقیت آمریکا در ونزوئلا و تواناییهای برجسته اطلاعات نظامی و نیروی هوایی، فضایی ایجاد شد که در آن همهچیز ممکن به نظر میرسید؛ حتی سرنگونی رژیم. نتانیاهو که بوی انتخابات را احساس میکرد، فشار آورد و شدیداً فشار آورد. دقیقاً در همین نقطه بود که وزیران کابینه و مقامهای امنیتی باید خطر آشکار را تشخیص میدادند: گامی بیش از حد دور.
موضوع جدیتر این است که هیچ کار کارشناسی جامعی برای بررسی کل جنگ انجام نشد. کسی که میخواهد پادشاهان را بر تخت بنشاند، باید پادشاهیها را بشناسد. اگر اسرائیل علناً آمریکا را برای آغاز جنگی تمامعیار با ایران تحت فشار قرار دهد، چه اتفاقی برای جایگاه اسرائیل در آمریکا خواهد افتاد؟ پاسخ: سقوطی شدید و شاید مرگبار. ترکیه چگونه میتواند اقدام کردها را مختل کند؟ با یک تماس تلفنی. اگر رهبر کشته شود، آیا راه برای افراطگرایی خطرناک باز نخواهد شد؟ باز شد. مهمتر از همه، اسرائیل تا این لحظه رفتار آمریکا درباره تنگه هرمز را درک نکرده است. یک مقام آگاه به من گفت: «این یک معماست.»
این فقط یک معما نیست؛ شکست هماهنگی اسرائیل با ایالات متحده است. تنگه هرمز مهمترین دستاورد راهبردی ایران در جنگ بود و همچنان نیز چنین است.
در دوره پایانی حکومت نتانیاهو، عبارت «محدودیتهای قدرت» ناپدید شده است. دستگاه امنیتی در جنگ فرسایشی بیپایانی با مقامهای سیاسی تحریکآمیز و بیحدومرز قرار دارد. شورای امنیت ملی بهعنوان یک نهاد کارشناسی مؤثر، بهویژه در زمان جنگ، عمل نمیکند. بخش سیاسیـامنیتی فلج شده است. متخصصان وزارت امور خارجه نادیده گرفته میشوند. در اطراف نخستوزیر هیچ تیم مستقل و کارآمدی وجود ندارد.
هنگامی که اسرائیل در ۲۸ فوریه وارد جنگ شد، وضعیت چنین بود. امروز نیز، شاید در آستانه رویارویی دیگری، وضعیت همان است/https://www.ynet.co.il/yedioth/article/yokra14849716
ynet
החלומות הגבוהים
מטרת המלחמה של שאגת הארי שלא פורסמה רשמית: "יצירת התנאים לשינוי המשטר" — פשרה שנועדה לגשר על מחלוקת עמוקה סביב תכלית המערכה | הפער העובדתי הבלתי נסבל: שרי קבינט וגורמים במוסד אומרים כי "צה"ל תמך. הוא זרם לגמרי בשלב הראשון למערכה". בצבא מתעקשים שהסיכונים…