Iran 2026
1.77K subscribers
39 photos
2 videos
8 files
1K links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
«مردان ترامپ در خاورمیانه»
*نوشته رناد منصور**، پژوهشگر ارشد اندیشکده **Chatham House و مدیر پروژه عراق در این مؤسسه. حوزه تخصصی او سیاست عراق، گروه‌های مسلح، نفوذ ایران و امنیت خاورمیانه است.*
@irananalyses
رناد منصور معتقد است دولت دوم دونالد ترامپ در حال اجرای راهبردی جدید در خاورمیانه است که بر حمایت از رهبران قدرتمند و دولت‌های متمرکز استوار است. برخلاف سیاست‌های پیشین آمریکا که بر تقسیم قدرت، دولت‌های ائتلافی و مشارکت گروه‌های مختلف تأکید داشت، دولت ترامپ ترجیح می‌دهد با رهبرانی کار کند که بتوانند قدرت را در دست دولت مرکزی متمرکز کرده، نفوذ ایران را کاهش دهند و زمینه را برای سرمایه‌گذاری و حضور اقتصادی آمریکا فراهم کنند. این سیاست عمدتاً توسط **تام باراک**، فرستاده ویژه ترامپ و از دوستان نزدیک او، هدایت می‌شود.

نویسنده سه رهبر را محور این راهبرد معرفی می‌کند: علی الزیدی در عراق، احمد الشرع در سوریه و جوزف عون در لبنان. ترامپ از هر سه به عنوان رهبرانی قوی یاد کرده و آشکارا از آنها حمایت کرده است. به باور او، یک رهبر مقتدر که ارتش، اقتصاد و ساختار سیاسی کشورش را در اختیار داشته باشد، بهتر از دولت‌های ائتلافی و شکننده می‌تواند اهداف آمریکا را پیش ببرد؛ از جمله عقب راندن نفوذ ایران، عادی‌سازی روابط با اسرائیل و گسترش همکاری‌های اقتصادی با آمریکا.

در عراق، نویسنده می‌گوید انتخاب علی الزیدی نیز تا حد زیادی نتیجه فشار آمریکا بود. پس از انتخابات ۲۰۲۵، ائتلاف شیعی حاکم قصد داشت نوری المالکی را دوباره به نخست‌وزیری برساند، اما ترامپ او را به دلیل نزدیکی به تهران رد کرد. واشنگتن با استفاده از اهرم مالی خود، از جمله کنترل دسترسی عراق به درآمدهای نفتی که در حساب فدرال رزرو نگهداری می‌شود، فشار وارد کرد و در نهایت الزیدی، یک بانکدار ۴۰ ساله بدون سابقه سیاسی، به عنوان گزینه‌ای مورد قبول آمریکا انتخاب شد. دولت جدید عراق نیز وعده داده است گروه‌های مسلح وابسته به ایران، از جمله کتائب حزب‌الله و **حرکت النجباء**، را خلع سلاح یا در ساختار رسمی دولت ادغام کند و هم‌زمان برنامه مبارزه با فساد را پیش ببرد.

در سوریه، ترامپ از احمد الشرع به عنوان فردی یاد می‌کند که توانسته کشور را در مدت کوتاهی متحد کند. آمریکا پس از سقوط بشار اسد، تحریم‌های دوره اسد را لغو و نام الشرع را از فهرست تروریسم خارج کرد. در مقابل، دمشق پیشنهادهایی مانند همکاری با آمریکا برای بهره‌برداری از منابع نفت و گاز سوریه، کاهش تنش با اسرائیل و حتی ساخت برج ترامپ در دمشق را مطرح کرد. تام باراک نیز از شعار «یک کشور، یک ملت، یک ارتش» دفاع کرده و اعلام کرده فدرالیسم و خودمختاری کردها دیگر جایی در سیاست آمریکا ندارد؛ تغییری اساسی نسبت به سیاست‌های گذشته واشنگتن.

در لبنان نیز واشنگتن روی جوزف عون سرمایه‌گذاری کرده است. او که پیش‌تر فرمانده ارتش لبنان بود، پس از رسیدن به ریاست‌جمهوری اعلام کرد که دولتش به دنبال انحصار سلاح در اختیار دولت و خلع سلاح حزب‌الله است. آمریکا از این سیاست حمایت کرده و در مقابل، وعده مشارکت در بازسازی لبنان پس از جنگ و کمک اقتصادی داده است. همچنین دولت عون وارد مذاکراتی با اسرائیل شده که تا چند سال پیش در لبنان غیرقابل تصور بود.

به اعتقاد نویسنده، هدف اصلی این سیاست فقط مقابله نظامی با ایران نیست، بلکه ایجاد دولت‌هایی است که بدون نیاز به حضور گسترده نیروهای آمریکایی، بتوانند نفوذ تهران و شبکه نیروهای نیابتی آن را کاهش دهند، امنیت منطقه را حفظ کنند و اقتصاد خود را به روی شرکت‌های آمریکایی باز کنند. در این نگاه، روابط شخصی ترامپ با رهبران منطقه اهمیت بیشتری از نهادهای سیاسی و سازوکارهای سنتی دیپلماسی پیدا کرده است.

با این حال، منصور معتقد است این راهبرد احتمالاً با شکست روبه‌رو خواهد شد، زیرا واقعیت‌های عراق، سوریه و لبنان بسیار پیچیده‌تر از آن است که با حمایت از یک رهبر مقتدر تغییر کند. در عراق، ساختار سیاسی پس از سقوط صدام عمداً به گونه‌ای طراحی شده که هیچ فردی نتواند قدرت را به طور کامل در اختیار بگیرد. علاوه بر این، گروه‌های نزدیک به ایران مانند کتائب حزب‌الله و النجباء نه‌تنها حاضر به خلع سلاح نیستند، بلکه هشدار داده‌اند در صورت فشار دولت، علیه خود بغداد نیز اقدام خواهند کرد. نویسنده همچنین می‌گوید پس از جنگ اخیر، سپاه پاسداران دوباره نقش فرماندهی مستقیم بر این گروه‌ها را افزایش داده و عراق را به بخشی از راهبرد منطقه‌ای خود تبدیل کرده است.
👍2
در سوریه نیز اگرچه احمد الشرع قدرت بیشتری نسبت به گذشته به دست آورده، اما حاضر نیست کاملاً مطابق خواست واشنگتن عمل کند. او پیشنهاد آمریکا برای ورود سوریه به درگیری با حزب‌الله را رد کرده و اعلام کرده درباره بلندی‌های جولان نیز حاضر به مصالحه‌ای که بقای حکومتش را تهدید کند، نیست. علاوه بر این، درگیری‌های استان سویدا و حمایت اسرائیل از نیروهای دروزی، روند تمرکز قدرت در دمشق را با چالش روبه‌رو کرده است.

لبنان نیز از نگاه نویسنده پیچیده‌ترین پرونده است. حزب‌الله با وجود ضربات سنگین نظامی، حاضر به خلع سلاح نشده و سپاه پاسداران برای بازسازی توان نظامی این گروه وارد عمل شده است. از سوی دیگر، ادامه حملات اسرائیل و اشغال بخش‌هایی از جنوب لبنان، دولت جوزف عون را در موقعیت دشواری قرار داده است. ارتش لبنان نیز اذعان کرده که توانایی اجرای سریع خلع سلاح حزب‌الله را ندارد. حتی زمانی که تام باراک هشدار داد در صورت خلع سلاح نشدن حزب‌الله، لبنان ممکن است موجودیت خود را از دست بدهد، جوزف عون علناً پاسخ داد که روند خلع سلاح تنها بر اساس توان و برنامه ارتش لبنان پیش خواهد رفت، نه جدول زمانی واشنگتن.

در پایان، نویسنده نتیجه می‌گیرد که ترامپ تصور می‌کند با تکیه بر چند رهبر مقتدر می‌تواند نفوذ ایران را کاهش داده و نظم جدیدی در خاورمیانه ایجاد کند، اما تجربه تاریخی عراق، سوریه و لبنان نشان می‌دهد این کشورها دارای ساختارهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی بسیار پیچیده‌ای هستند و با فشار خارجی یا تصمیم یک رهبر به سرعت متمرکز نخواهند شد. به باور رناد منصور، این سیاست بیش از آنکه به ثبات پایدار منجر شود، ممکن است تنش‌های داخلی را تشدید کرده و در نهایت به زیان منافع آمریکا نیز تمام شود.https://foreignpolicy.com/2026/07/24/trump-iraq-syria-lebanon-iran-hezbollah-sharaa-aoun-zaidi/?tpcc=recirc_latest062921
👍2👎1
«گسترش پارازیت؛ رسانه‌های فارسی‌زبان و جنگ روایت‌ها درباره ایران»
*نوشته ناهید سیامدوست**، پژوهشگر و استاد مطالعات رسانه و خاورمیانه و نویسنده کتاب **Soundtrack of the Revolution درباره موسیقی، فرهنگ و سیاست در ایران. این مقاله در The New York Review of Books در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده است.*
@irananalyses
ناهید سیامدوست در این مقاله استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی با سرکوب رسانه‌های مستقل و از بین بردن فضای روزنامه‌نگاری آزاد، ناخواسته زمینه را برای سلطه رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور فراهم کرده است. اما به اعتقاد او، این رسانه‌ها نیز صرفاً نقش اطلاع‌رسانی ندارند، بلکه بسیاری از آنها به بازیگران سیاسی تبدیل شده‌اند و روایت‌هایی را ترویج می‌کنند که از تغییر حکومت از طریق فشار خارجی و حتی جنگ حمایت می‌کند. به باور نویسنده، نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری فضایی اطلاعاتی است که در آن تبلیغات، عملیات روانی و روایت‌های سیاسی جای روزنامه‌نگاری مستقل را گرفته و جامعه ایران را به شدت دوقطبی کرده است.

سیامدوست روایت خود را با تجربه شخصی‌اش آغاز می‌کند. پس از کشتار گسترده معترضان در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶**، زمانی که دو روز در فرودگاه برلین گرفتار شده بود، ساعت‌ها به تماشای ایران اینترنشنال نشست تا درباره تعداد قربانیان اطلاعات به دست آورد. او می‌نویسد که حتی درباره آمار کشته‌شدگان نیز روایت‌های کاملاً متفاوتی وجود داشت؛ از **۳,۱۱۷ کشته که حکومت ایران اعلام کرد، تا ۷,۰۰۷ نفر که خبرگزاری فعالان حقوق بشر گزارش داد و حتی ۳۰ هزار کشته که در برخی رسانه‌های غربی و رسانه‌های خارج از کشور مطرح شد. این اختلاف‌ها برای او نشانه‌ای از آشفتگی فضای اطلاعاتی درباره ایران بود.

او می‌گوید در طول تماشای ایران اینترنشنال متوجه شد که شبکه تقریباً همه رویدادها را در قالب یک روایت مشخص ارائه می‌کند: سرنگونی جمهوری اسلامی با حمایت خارجی و بازگشت رضا پهلوی. این شبکه بارها پیام‌های صوتی مخاطبان را پخش می‌کرد که با رضا پهلوی اعلام بیعت می‌کردند، تصاویر راهپیمایی سلطنت‌طلبان در وین، لس‌آنجلس و پاریس را نشان می‌داد که پرچم شیر و خورشید و پرچم اسرائیل را در کنار هم حمل می‌کردند و شعار «این آخرین نبرد است، پهلوی بازخواهد گشت» سر می‌دادند. هم‌زمان، سخنان رضا پهلوی درباره نزدیک بودن «لحظه آزادی ایران» نیز مرتب بازپخش می‌شد. نویسنده تأکید می‌کند که حتی روایت‌های دردناک خانواده قربانیان اعتراضات نیز بلافاصله به دعوت برای مداخله خارجی و سرنگونی حکومت پیوند زده می‌شد.

به نوشته سیامدوست، ایران اینترنشنال که در سال ۲۰۱۷ تأسیس شد، به‌طور گسترده به سرمایه‌گذاران نزدیک به عربستان سعودی نسبت داده می‌شود، هرچند این شبکه هرگونه وابستگی مستقیم به دولت عربستان را رد کرده است. او یادآور می‌شود که این شبکه در سال‌های نخست حتی به سازمان مجاهدین خلق نیز تریبون می‌داد؛ گروهی که به دلیل همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق و ساختار فرقه‌ای خود، در میان بسیاری از ایرانیان محبوبیتی ندارد. با این حال، شبکه به دلیل پوشش اعتراضات، استفاده از خبرنگاران حرفه‌ای و نمایش ویدئوهای شهروندخبرنگاران، به سرعت به پرمخاطب‌ترین رسانه فارسی‌زبان خارج از کشور تبدیل شد. بر اساس نظرسنجی مؤسسه GAMAAN در سال ۲۰۲۳ با مشارکت حدود **۴۰ هزار ایرانی**، بیش از نیمی از پاسخ‌دهندگان اعلام کردند که گاهی یا به طور مرتب ایران اینترنشنال را تماشا می‌کنند.

نویسنده معتقد است این شبکه به مرور مواضع خود را با سیاست‌های دونالد ترامپ هماهنگ کرد. پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، ایران اینترنشنال به شکل گسترده از سیاست فشار حداکثری، مخالفت با برنامه هسته‌ای ایران، انتقاد از حمایت جمهوری اسلامی از حماس و حزب‌الله و همچنین مواضع بنیامین نتانیاهو حمایت کرد و آنها را به طور گسترده بازتاب داد.

یکی از مهم‌ترین انتقادهای مقاله، نحوه پوشش اعتراضات است. سیامدوست به پژوهش مزدک آذر اشاره می‌کند که ۴,۵۰۰ ویدئوی اعتراضات ژانویه را بررسی کرده است. بر اساس این تحقیق، تنها ۱۷ درصد از ویدئوهای واقعی حاوی شعارها یا نمادهای سلطنت‌طلبانه بودند، اما ۸۱ درصد از تصاویر پخش‌شده در ایران اینترنشنال این نمادها را برجسته می‌کردند. به این ترتیب، بیننده این تصور را پیدا می‌کرد که تقریباً همه معترضان خواهان بازگشت سلطنت هستند، در حالی که داده‌های میدانی چنین تصویری را تأیید نمی‌کردند.
👎3👍2
به اعتقاد نویسنده، این روایت رسانه‌ای بخشی از یک اکوسیستم بزرگ‌تر اطلاعاتی است که از شبکه‌های اجتماعی، عملیات نفوذ و کمپین‌های هماهنگ تشکیل شده است. او می‌نویسد هم‌زمان با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بخش قابل توجهی از مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور آشکارا از ادامه جنگ حمایت کردند. رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ خواستار حمله آمریکا شد و پس از آغاز جنگ، تجمع‌هایی در آمریکا، کانادا، اروپا و استرالیا با شعارهای «متشکریم ترامپ» و «متشکریم بی‌بی» برگزار شد. حتی پس از برقراری آتش‌بس در ۸ آوریل، ایران اینترنشنال پیام‌هایی از داخل ایران پخش می‌کرد که از پایان جنگ ابراز تأسف کرده و خواستار ادامه حملات تا سقوط جمهوری اسلامی بودند. یکی از مجریان شبکه نیز در شبکه اجتماعی X نوشت: «شاید تنها راه شکست شیطان همین باشد.» هرچند بعداً این پیام را حذف کرد، اما همچنان در برنامه‌های خود از ادامه جنگ دفاع می‌کرد.

سیامدوست سپس به عملیات اطلاعاتی سازمان‌یافته اشاره می‌کند. او توضیح می‌دهد که سازمان مجاهدین خلق سال‌ها شبکه‌ای از هزاران حساب جعلی در فضای مجازی ایجاد کرده بود و شخصیت ساختگی «حشمت علوی» با همین روش ده‌ها مقاله در رسانه‌های معتبری مانند Forbes و The Hill منتشر کرد؛ مقالاتی که حتی دولت نخست ترامپ برای توجیه خروج از برجام به آنها استناد کرد، اما بعدها مشخص شد نویسنده واقعی آنها تیمی از اعضای مجاهدین خلق بوده است. همچنین پروژه Iran Disinfo که با بودجه وزارت خارجه آمریکا راه‌اندازی شد، بسیاری از پژوهشگران و کارشناسان مخالف جنگ، از جمله اعضای شورای ملی ایرانیان آمریکا (NIAC)، را به عنوان عوامل جمهوری اسلامی معرفی می‌کرد و کمپین‌های گسترده‌ای برای تخریب اعتبار آنها به راه انداخت.

بخش دیگری از مقاله به نقش اسرائیل در جنگ اطلاعاتی اختصاص دارد. نویسنده با استناد به تحقیقات هاآرتص، TheMarker و Citizen Lab دانشگاه تورنتو می‌نویسد که اسرائیل از سال ۲۰۲۳ شبکه‌هایی از حساب‌های جعلی، محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی و ویدئوهای دیپ‌فیک را برای القای ضعف جمهوری اسلامی و تشویق ایرانیان به شورش راه‌اندازی کرد. هم‌زمان، سرویس‌های امنیتی اسرائیل با فرماندهان سپاه تماس گرفته و از آنها خواستند در برابر دوربین علیه جمهوری اسلامی موضع بگیرند و کشور را ترک کنند. رضا پهلوی نیز ادعا کرد حدود ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی برای جدایی از حکومت ثبت‌نام کرده‌اند، اما تاکنون هیچ مدرک معتبری برای این ادعا ارائه نشده است.

با وجود همه این انتقادها، نویسنده تأکید می‌کند که محبوبیت ایران اینترنشنال فقط نتیجه سرمایه‌گذاری یا عملیات رسانه‌ای نیست، بلکه ریشه در بحران عمیق رسانه‌ای داخل ایران دارد. جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته تقریباً تمام رسانه‌های مستقل را تعطیل کرده، مجوز ایجاد شبکه‌های خصوصی را نداده و رسانه ملی نیز به دلیل سانسور و تبلیغات حکومتی اعتماد بخش بزرگی از جامعه را از دست داده است. حتی محدودیت‌هایی مانند ممنوعیت نمایش سازهای موسیقی باعث شده مخاطبان بیشتری به سمت رسانه‌های ماهواره‌ای بروند. در چنین فضایی، ایران اینترنشنال برای بسیاری از ایرانیان به تنها راه ارتباط با اخبار داخل کشور تبدیل شده و در جریان اعتراضات نیز به محلی برای انتقال روایت‌های شاهدان عینی و اطلاع خانواده‌ها از وضعیت عزیزانشان بدل شد.

سیامدوست در پایان می‌نویسد که ایران امروز میان دو روایت افراطی گرفتار شده است؛ از یک سو رسانه‌های حکومتی که واقعیت‌ها را سانسور می‌کنند و از سوی دیگر رسانه‌هایی که جنگ و مداخله خارجی را تنها راه تغییر می‌دانند. او تأکید می‌کند اکثریت ایرانیان نه از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند و نه لزوماً خواهان جنگ یا بازگشت سلطنت هستند، اما صدای این طیف کمتر شنیده می‌شود. به باور او، تنها راه خروج از این بن‌بست، ایجاد رسانه‌های آزاد، مستقل و حرفه‌ای است تا ایرانیان بتوانند بدون وابستگی به حکومت یا قدرت‌های خارجی، درباره آینده کشور خود گفت‌وگو کنند و میان قربانیان سرکوب داخلی و قربانیان جنگ خارجی تمایز قائل نشوند و برای هر دو سوگواری کنند.
https://www.nybooks.com/online/2026/07/11/spreading-static-iranian-media/
👍2👎2
«آیا چین جای آمریکا را در نظم جهانی خواهد گرفت؟»
*گفت‌وگو با رابرت کیگن (Robert Kagan)**، تاریخ‌نگار برجسته آمریکایی، پژوهشگر ارشد مؤسسه **بروکینگز و یکی از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان سیاست خارجی آمریکا. کیگن از حامیان نقش رهبری آمریکا در نظم بین‌المللی لیبرال است و کتاب‌های معروفی مانند The World America Made و The Jungle Grows Back را درباره نظم جهانی و رقابت قدرت‌های بزرگ نوشته است. این گفت‌وگو در پادکست The Beijing Brief مؤسسه بروکینگز در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده است.*
@irananalyses
رابرت کیگن معتقد است جهان وارد دوره‌ای از تغییرات بنیادین شده است؛ تغییری که بیش از هر چیز نتیجه سیاست‌های دولت دوم دونالد ترامپ و عقب‌نشینی آمریکا از نقش سنتی خود در رهبری نظم جهانی است. به گفته او، این تحول صرفاً یک تغییر تدریجی در سیاست خارجی آمریکا نیست، بلکه شکستی اساسی در نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم محسوب می‌شود. او می‌گوید: «ما این نظم را از بین بردیم.»

کیگن توضیح می‌دهد که جنگ ایران نمونه‌ای از پیامدهای این تغییر است. به اعتقاد او، احتمال دارد در پایان جنگ، ایران قوی‌تر و بااعتمادبه‌نفس‌تر از گذشته ظاهر شود و تنگه هرمز نیز به منطقه‌ای دائماً مورد مناقشه تبدیل شود. در گذشته آمریکا امنیت مسیرهای دریایی را تضمین می‌کرد، اما اکنون دیگر نه تمایل و نه شاید توان انجام این نقش را دارد. این وضعیت کشورهای وابسته به نفت خلیج فارس، به‌ویژه ژاپن و اقتصادهای آسیایی، را وادار خواهد کرد درباره امنیت انرژی خود راه‌حل‌های مستقلی پیدا کنند.

او ریشه تغییر سیاست خارجی آمریکا را به پایان جنگ سرد بازمی‌گرداند. از آن زمان، بسیاری از آمریکایی‌ها این سؤال را مطرح کردند که پس از فروپاشی شوروی، چرا آمریکا باید همچنان هزینه رهبری جهان را بپردازد. این گرایش در دولت‌های اوباما و بایدن نیز وجود داشت، اما به گفته کیگن، ترامپ تفاوتی اساسی با آنها دارد. او نه تنها علاقه‌ای به حفظ نظم بین‌المللی لیبرال ندارد، بلکه از نظر ایدئولوژیک نیز با آن مخالف است و ترجیح می‌دهد از جریان‌های پوپولیست و ضدلیبرال در اروپا و سایر نقاط جهان حمایت کند.

کیگن معتقد است حتی اگر دموکرات‌ها در انتخابات ۲۰۲۸ پیروز شوند، بازگشت سریع آمریکا به نقش گذشته بسیار بعید است. به باور او، هم در حزب جمهوری‌خواه و هم در حزب دموکرات گرایش‌های انزواطلبانه تقویت شده و جنگ ایران نیز این روند را تشدید کرده است. بنابراین انتظار اینکه آمریکا در سال ۲۰۲۹ دوباره همان نقش پیشین را ایفا کند، به گفته او، «نوعی توهم» است.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، کیگن رفتار چین و روسیه را با آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی اول مقایسه می‌کند. او می‌گوید همان‌گونه که آلمان و ژاپن خود را قدرت‌هایی می‌دانستند که در شکل‌گیری نظم جهانی نقشی نداشتند و تلاش کردند آن را به سود خود تغییر دهند، چین و روسیه نیز قدرت‌های «تجدیدنظرطلب» هستند که به دنبال ایجاد حوزه نفوذ خود و بازنگری در نظم بین‌المللی‌اند. به اعتقاد او، هر قدرت بزرگی زمانی که رشد می‌کند، احساس می‌کند باید محیط پیرامون خود را مطابق منافعش تغییر دهد و چین نیز از این قاعده مستثنا نیست.

با این حال، کیگن تأکید می‌کند چین هنوز نمی‌تواند جای آمریکا را بگیرد. به گفته او، کشوری که نتواند حتی منطقه پیرامون خود را کاملاً تحت کنترل داشته باشد، قادر به اداره جهان نخواهد بود. او معتقد است پکن تاکنون خلأ آمریکا در خلیج فارس را پر نکرده، زیرا هنوز ضرورتی برای این کار احساس نمی‌کند و روابطش با ایران تا حدی امنیت انرژی‌اش را تأمین کرده است. اما اگر ناامنی در تنگه هرمز ادامه یابد، چین ممکن است ناچار شود نقش فعال‌تری در منطقه ایفا کند؛ نه از روی تمایل، بلکه برای حفاظت از منافع اقتصادی خود.

در مورد تایوان، کیگن می‌گوید شی جین‌پینگ احتمالاً تصور می‌کند تضعیف اعتبار آمریکا، تایوان را به پذیرش نوعی اتحاد با چین نزدیک‌تر می‌کند، اما این موضوع قطعی نیست. او دو سناریو را مطرح می‌کند: یا چین از آشفتگی کنونی نظام بین‌الملل و ضعف آمریکا استفاده کرده و فرصت را برای اقدام علیه تایوان مناسب می‌بیند، یا ترجیح می‌دهد صبر کند و اجازه دهد آمریکا با ادامه اشتباهات خود، موقعیت چین را به‌طور طبیعی تقویت کند. کیگن می‌گوید نمی‌تواند با اطمینان پیش‌بینی کند کدام مسیر انتخاب خواهد شد.
او هشدار می‌دهد که کاهش قدرت آمریکا لزوماً به نفع چین نخواهد بود. یکی از پیامدهای مهم آن، افزایش قدرت و استقلال ژاپن است. به اعتقاد کیگن، آمریکا طی دهه‌های گذشته مهم‌ترین عامل مهار نظامی ژاپن بوده است. اگر این محدودیت از بین برود، ژاپن ممکن است به کشوری مستقل‌تر، ملی‌گراتر و مسلح‌تر تبدیل شود؛ وضعیتی که از دید پکن مطلوب نیست. او همچنین احتمال می‌دهد آلمان نیز به یک قدرت بزرگ‌تر نظامی و سیاسی تبدیل شود و در نتیجه جهان آینده نه دوقطبی، بلکه چندقطبی خواهد بود.

کیگن معتقد است جهان در حال حرکت به سمت نظمی چندقطبی شبیه قرن نوزدهم است؛ نظمی که در آن ائتلاف‌های دائمی جای خود را به اتحادهای موقت و متغیر می‌دهند و کشورها بسته به موضوع، گاهی متحد و گاهی رقیب یکدیگر خواهند بود. او می‌گوید در چنین جهانی، حتی روابط نزدیک چین و روسیه نیز ممکن است پایدار نماند، زیرا این همکاری عمدتاً بر پایه مخالفت مشترک با نظم آمریکامحور شکل گرفته است و با تضعیف آن نظم، ممکن است منافع دو کشور از یکدیگر فاصله بگیرد.

در پایان، کیگن تأکید می‌کند که برخلاف برخی تحلیل‌ها، چین احتمالاً به رهبر یک نظم جهانی جدید و سخاوتمند تبدیل نخواهد شد. به گفته او، آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به دلایل خاص تاریخی تصمیم گرفت امنیت دیگر کشورها را نیز تضمین کند، اما چین چنین رسالتی برای خود قائل نیست و بیش از هر چیز به دنبال تأمین منافع ملی خود است. او نتیجه می‌گیرد که جهان آینده نه تحت سلطه آمریکا خواهد بود و نه تحت سلطه چین، بلکه وارد دوره‌ای از رقابت میان چند قدرت بزرگ، ائتلاف‌های متغیر و بی‌ثباتی بیشتر خواهد شد؛ جهانی که به گفته خودش، بسیار پیچیده‌تر و خطرناک‌تر از نظم نسبتاً باثبات هشتاد سال گذشته خواهد بود.
https://www.brookings.edu/articles/will-china-replace-america-on-the-world-stage/
👍2
‏نکات کلیدی درباره «حضور تیم عمانی در تهران» و «معمای تنگه هرمز»؛

‏۱. عمان علی‌رغم مواضع سینوسی در مورد تنگه هرمز در اواخر جنگ رمضان پیشنهاد داد که یک وکیل اروپاییِ گران‌قیمت _که ارتباطات قوی بین المللی دارد_ را برای احقاقِ سهم ایران و عمان از تنگه استخدام کند تا حقِ دو کشور را در مجامع جهانی بصورت قانونی پیگیری کرده و آن را بستاند!
‏۲. در ادامه عمان با تشدید التهابات و همچنین فشار آمریکا جا زد و چندان تمایلی برای تعیین مسیر دریایی مشخص، اخذ عوارض و قانون‌مند کردن تنگه نشان نداد.
‏۳. طی دو هفته اخیر که درگیری‌های جدی در تنگه هرمز رخ داد، اصل ماجرا به آنجایی برمی‌گردد که کشتی‌ها به جای مسیر شمالی تنگه (سازوکار ایرانیِ عبور از تنگه) از مسیر عمانی تنگه (یعنی جنوب) قصد تردد داشتند که ایران واکنش نشان داد و درگیری‌های ۱۲ روز اخیر رُخ داد!
‏۴. کشتی‌های عبوری می‌گویند که مسیر ایرانی تنگه (شمال) ۵۰ مایل، مسیرشان را دورتر می‌کند و به دلیل عُمقِ کمِ برخی از قسمت‌های آن باعث ایجاد سختی و به گِل نشستن کشتی‌ها می‌شود؛ از طرفی مسیر عمانی تنگه دارای صخره‌های تیزی است که عبور را برخی از نقاط تنگه برای کشتی‌ها با مانع روبرو می‌کند؛ آمریکایی‌ها با آوردن کشتی‌های خاصی اقدام به تراشیدن صخره‌های مسیر عمانی تنگه کرده‌اند.
‏۵. بازگشت تیم عمانی به مذاکره و آمدن به ایران برای مُجاب‌سازیِ تهران برای همراهی با شروط و امتیازات جدید واشنگتن و همچنین مشخص شدن سهم مسقط از تنگه کلیدی هرمز است!
‏جمع بندی: ارسالِ میزان بالای لجستیک و زیرساخت‌های نظامی به منطقه _که در برخی از محافل نظامی، کمیتِ آن را بیشتر از جنگ رمضان می‌دانند_ اذهان را به هر چیزی غیر از توافق می‌برد؛ در طرف مقابل نیز هزینه بالای حمله زمینی به ایران و واکنش متقابل ایران به ورود و فتحِ بخشی از خاکِ کشوری که از آن حمله شده، حمله گسترده به زیرساخت‌های منطقه توسط تهران پس از اصابت زیرساخت‌هایش با عاملیت آمریکا، بسته ماندن تنگه هرمز در صورت ادامه تنش و بسته شدن باب‌المندب و همچنین بازسازی نسبی توان موشکیِ ایران و اصابت قطعی سرزمین‌های اشغالی توسط تهران، هزینه جنگ‌ِ گسترده را برای ترامپ زیاد کرده است!
‏برآوردهای نظامی در ایران نیز می‌گوید کوه کلنگ با GBU_57 آسیب جدی نخواهد دید و حتی اتمیِ تاکتیکی نیز بیش از آنکه به قلبِ «کوه کلنگ» آسیب بزند به محیط زیست منطقه لطمه وارد می‌کند؛ در انتها راهی برای ترامپ غیر از «انتحارِ در میدان با نتیجه غیرقابل پیش‌بینی» نخواهد ماند! https://x.com/aghplt/status/2081109689220178052?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
👎2
عنوان: وال‌استریت ژورنال | موشک «خیبرشکن»؛ سلاح ارزان، دقیق و مرگبار ایران که خطرناک‌تر شده است
*نویسندگان: دیوید اس. کلود (David S. Cloud)، خبرنگار امنیت ملی و دفاع، و شلبی هالیدی (Shelby Holliday)، خبرنگار وال‌استریت ژورنال.*

موشک بالستیک خیبرشکن به مهم‌ترین موشک میان‌برد زرادخانه ایران تبدیل شده است؛ موشکی که به گفته مقامات آمریکایی، در حملات اخیر علیه پایگاه‌های ایالات متحده با تاکتیک‌های جدیدی به کار گرفته شده و چالش بیشتری برای سامانه‌های دفاع هوایی آمریکا و متحدانش ایجاد کرده است.

بر اساس این گزارش، ایران در حملات اخیر از ترکیبی از مسیرهای پروازی متفاوت، مانورهای متنوع و سرعت‌های مختلف برای شلیک خیبرشکن استفاده می‌کند تا سامانه‌های رهگیری را سردرگم کند. اگرچه آمریکا و شرکایش موفق شده‌اند بخش عمده‌ای از این موشک‌ها را رهگیری کنند، اما برخی از آن‌ها از سپر دفاعی عبور کرده‌اند.

یکی از مهم‌ترین مزیت‌های خیبرشکن نسبت به موشک‌های قدیمی ایران، سوخت جامد آن است. برخلاف موشک‌های سوخت مایع که پیش از پرتاب به زمان زیادی برای سوخت‌گیری نیاز دارند، خیبرشکن از قبل آماده نگهداری می‌شود و می‌تواند به سرعت روی کامیون‌ها یا پرتابگرهای متحرک مستقر و شلیک شود؛ موضوعی که شناسایی و انهدام آن توسط جنگنده‌های آمریکا و اسرائیل را دشوارتر می‌کند.

گزارش می‌افزاید برخی نسخه‌های این موشک دارای سرجنگی جداشونده مجهز به موتور کوچک هستند که در مرحله نهایی پرواز، هنگام حرکت با سرعتی حدود **۶ هزار مایل در ساعت (حدود ۵ ماخ)**، قادر است مسیر خود را تغییر دهد. این قابلیت باعث می‌شود رهگیری آن نسبت به موشک‌های بالستیک معمولی دشوارتر باشد.

به گفته کارشناسان، خیبرشکن علاوه بر مانور در مرحله پایانی، می‌تواند مسیر بالستیک خود را نیز بیش از بسیاری از موشک‌های مشابه تغییر دهد و همین ویژگی احتمال موفقیت سامانه‌های دفاع موشکی را کاهش می‌دهد.

مقامات آمریکایی همچنین می‌گویند ایران تاکتیک‌های خود را تغییر داده و همزمان با خیبرشکن، پهپادهای تهاجمی پرسرعت و موشک‌های ساده‌تر را نیز به سوی اهداف یکسان شلیک می‌کند تا سامانه‌های دفاعی را اشباع کرده و احتمال اصابت موشک‌های اصلی را افزایش دهد.

طبق این گزارش، ایران پس از فروپاشی آتش‌بس، بارها محل اسکان نیروهای آمریکایی در پایگاه‌های منطقه را هدف قرار داده و همزمان تلاش کرده رادارهای سامانه‌های دفاع هوایی را نیز نابود کند؛ راهبردی که خطر برای نیروهای آمریکایی را افزایش داده است.

ژنرال بازنشسته **جوزف ووتل**، فرمانده پیشین ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، می‌گوید این تحولات نشان می‌دهد ایران به‌طور مداوم عملکرد خود را ارزیابی کرده، از تجربه‌های جنگ درس می‌گیرد و به دنبال یافتن راه‌هایی برای عبور از دفاع هوایی آمریکا است. او تأکید می‌کند ایران سال‌ها روی برنامه‌های موشکی، راکتی و پهپادی سرمایه‌گذاری کرده و در این حوزه تجربه قابل توجهی دارد.

مشخصات اصلی خیبرشکن در گزارش عبارت‌اند از:

* ورود به خدمت: ۲۰۲۲
* برد: حدود ۹۰۰ مایل (حدود ۱,۴۵۰ کیلومتر)
* وزن سرجنگی: ۴۵۰ تا ۵۹۰ کیلوگرم
* سرعت برخورد: حدود ۵ ماخ
* پیشران: سوخت جامد، تک‌مرحله‌ای

برآورد آمریکا و اسرائیل نشان می‌دهد ایران پیش از آغاز جنگ حدود ۲,۵۰۰ فروند موشک میان‌برد از جمله خیبرشکن در اختیار داشت. به گفته **فابیان هینتس**، کارشناس مستقل موشکی، اگرچه کارخانه‌های تولید موتور این موشک‌ها در حملات اخیر تخریب شده‌اند، اما ایران احتمالاً همچنان قادر است با استفاده از قطعات ذخیره‌شده در پایگاه‌های زیرزمینی، تعدادی موشک جدید مونتاژ کند.

نیکول گراجفسکی**، پژوهشگر راهبرد ایران در مؤسسه علوم سیاسی پاریس (Sciences Po)، معتقد است ایران در جریان جنگ به این نتیجه رسیده که خیبرشکن به دلیل **هزینه پایین تولید، انعطاف در پرتاب و کارایی عملیاتی بالا به یکی از مؤثرترین سلاح‌های زرادخانه‌اش تبدیل شده است.

این موشک علاوه بر حمله به پایگاه‌های آمریکا، در حملات علیه اسرائیل نیز استفاده شده است. ایران مدعی شده با خیبرشکن دفتر نخست‌وزیر اسرائیل و مقر فرمانده نیروی هوایی این کشور را هدف قرار داده، هرچند نتیجه این حملات به طور مستقل تأیید نشده است.

نام «خیبرشکن» از نبرد خیبر در سال ۶۲۸ میلادی گرفته شده است؛ نبردی که در آن نیروهای پیامبر اسلام قلعه‌های خیبر را فتح کردند.

به نوشته وال‌استریت ژورنال، هزینه تولید هر موشک خیبرشکن به مراتب کمتر از هزینه موشک‌های رهگیر آمریکایی و اسرائیلی است که برای انهدام آن استفاده می‌شوند؛ رهگیرهایی که بسته به سامانه دفاعی، بین ۲ تا ۱۵ میلیون دلار قیمت دارند. این اختلاف هزینه، ایران را در یک جنگ فرسایشی موشکی در موقعیت اقتصادی مطلوب‌تری قرار می‌دهد.
👍2👎1
**عنوان: تحلیل مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) | جنگ جدید آمریکا و ایران، لبنان و آینده روابط اسرائیل با واشنگتن**
*این گفت‌وگو میان تمیر هایمن، رئیس مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (امان)، و ایال دان، پژوهشگر این مؤسسه، انجام شده است.*

تمیر هایمن معتقد است دور جدید درگیری میان آمریکا و ایران با جنگ قبلی تفاوت اساسی دارد، زیرا این بار اسرائیل مستقیماً در آن مشارکت ندارد و آمریکا به‌تنهایی در حال حمله به اهداف ایران است. به گفته او، هدف اصلی واشنگتن وادار کردن ایران به بازگشت به تفاهمات مربوط به تنگه هرمز و پایان دادن به کنترل و محدودیت‌هایی است که تهران بر عبور کشتی‌ها اعمال کرده است. آمریکا برای تحقق این هدف، علاوه بر حفظ محاصره دریایی، در حال هدف قرار دادن راه‌آهن‌ها، پل‌ها، تونل‌ها و مسیرهای ارتباطی منتهی به بنادر اصلی ایران است تا اقتصاد کشور را تحت فشار قرار دهد؛ زیرا حدود ۹۰ درصد صادرات و واردات ایران از طریق بنادر خلیج فارس انجام می‌شود.

از نگاه هایمن، ایران نیز اهداف مشخصی را دنبال می‌کند: حفظ بقای نظام پس از جنگ، تثبیت ادعای حاکمیت بر تنگه هرمز، حفظ برنامه هسته‌ای و محدود کردن آزادی عمل اسرائیل علیه ایران و حزب‌الله در لبنان. او معتقد است جمهوری اسلامی تلاش می‌کند کنترل مشترکی بر تنگه هرمز با عمان ایجاد کرده و در آینده از کشتی‌های عبوری عوارض دریافت کند.

وی می‌گوید اسرائیل عمداً وارد این جنگ نشده، زیرا دولت ترامپ نمی‌خواهد دامنه درگیری گسترش یابد. به باور او، اسرائیل در صورت ورود به جنگ، حملات بسیار گسترده‌ای علیه زیرساخت‌های حکومتی ایران انجام خواهد داد که می‌تواند کنترل بحران را از دست آمریکا خارج کند. همچنین ترامپ امیدوار است در صورت گسترش حملات ایران به زیرساخت‌های کشورهای عربی خلیج فارس، ائتلافی مشابه جنگ خلیج فارس با مشارکت کشورهای عربی شکل دهد؛ حضوری که به اعتقاد او با حضور اسرائیل دشوارتر خواهد شد.

هایمن بر این باور است که ایران در حال حاضر ترجیح می‌دهد جنگی محدود و کنترل‌شده با آمریکا ادامه یابد. این وضعیت از یک سو به حکومت امکان می‌دهد مشکلات اقتصادی و سرکوب داخلی را با شرایط جنگی توجیه کند و از سوی دیگر، حملات خود را صرفاً به منافع آمریکا در منطقه محدود نگه دارد تا از گسترش جنگ به سایر بازیگران جلوگیری شود.

او هشدار می‌دهد که در حالی که توجه جهانی بر تنگه هرمز متمرکز شده، ایران ممکن است در سکوت برنامه هسته‌ای خود را توسعه دهد. به گفته او، شواهد اطلاعاتی نشان می‌دهد فعالیت‌هایی در یک سایت جدید و بسیار عمیق در منطقه کلنگ در جریان است که احتمالاً محل جدید غنی‌سازی خواهد بود و حتی بمب‌های سنگرشکن آمریکا نیز توان نابودی آن را ندارند. همچنین به دلیل توقف بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، اطلاعات دقیقی از وضعیت سایر تأسیسات هسته‌ای ایران وجود ندارد. هایمن هشدار می‌دهد اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که تنها راه جلوگیری از حملات آمریکا دستیابی به سلاح هسته‌ای مشابه الگوی کره شمالی است، اسرائیل باید حتی بدون موافقت آمریکا آماده اقدام نظامی مستقل باشد.

بخش دیگری از گفت‌وگو به لبنان اختصاص دارد. هایمن توضیح می‌دهد که اسرائیل و دولت لبنان در حال اجرای یک طرح آزمایشی هستند که طی آن ارتش اسرائیل از برخی مناطق جنوب لبنان عقب‌نشینی کرده و ارتش لبنان جایگزین آن می‌شود تا این مناطق را از حضور حزب‌الله پاکسازی کند. او موفقیت این طرح را گامی مهم برای ایجاد اعتماد میان دو طرف و زمینه‌ساز توافقات گسترده‌تر میان اسرائیل و لبنان می‌داند، اما هشدار می‌دهد ایران می‌تواند با دستور به حزب‌الله برای شلیک چند راکت، این روند را به‌سادگی بر هم بزند. به اعتقاد او، عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و لبنان کاملاً برخلاف منافع راهبردی جمهوری اسلامی است.

در بخش پایانی، گفت‌وگو به روابط اسرائیل و آمریکا می‌پردازد. هایمن رأی اخیر مجلس نمایندگان آمریکا درباره پیشنهاد قطع ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی به اسرائیل را زنگ خطری جدی توصیف می‌کند. هرچند این طرح شکست خورد، اما بیش از نیمی از نمایندگان دموکرات از آن حمایت کردند یا مخالفت نکردند. او می‌گوید این تحول نشان‌دهنده تغییر تدریجی نگرش بخشی از حزب دموکرات نسبت به اسرائیل است و تل‌آویو نباید تنها بر جمهوری‌خواهان تکیه کند، بلکه باید برای بازسازی روابط خود با دموکرات‌ها، به‌ویژه جریان‌های مترقی، تلاش کند.
سیمور هرش، روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی، در مقاله‌ای با عنوان «توطئه علیه انتخابات میان‌دوره‌ای» که ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده، مدعی است دونالد ترامپ و نزدیکانش، در واکنش به احتمال شکست جمهوری‌خواهان، در حال بررسی راه‌هایی برای تأثیرگذاری بر مشارکت رأی‌دهندگان در انتخابات میان‌دوره‌ای هستند. بخش مهمی از این گزارش بر گفته‌های منابع ناشناس نزدیک به کارکنان ترامپ و افراد دارای اطلاعات سیاسی دست‌اول استوار است.

به نوشته هرش، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند جمهوری‌خواهان ممکن است مجلس نمایندگان را با اختلاف قابل‌توجهی از دست بدهند و در سنا نیز در معرض شکست قرار دارند. اگر دموکرات‌ها کنترل هر دو مجلس را به دست آورند، احتمال دارد کنگره جدید به‌سرعت استیضاح ترامپ را دنبال کند. سناتور جان اوساف از جورجیا نیز پیش‌تر گفته بود ترامپ معیارهای استیضاح را برآورده کرده، اما اجرای آن مستلزم اکثریت دموکرات‌ها در مجلس نمایندگان است.

ترامپ شخصاً هدایت کارزار جمهوری‌خواهان را برعهده دارد و کاخ سفید بر برگزاری تجمع‌های گسترده با حضور او در ایالت‌های رقابتی حساب می‌کند. برخی رهبران حزب ترجیح می‌دهند انتخابات بر تفاوت برنامه‌های دو حزب متمرکز باشد، نه اینکه به همه‌پرسی درباره عملکرد ترامپ تبدیل شود. براساس گزارش آکسیوس، حزب جمهوری‌خواه و سوپرپک ترامپ بیش از ۵۳۰ میلیون دلار برای انتخابات پاییز در اختیار دارند.

هرش به هشدار «مرکز حقوقی کارزار انتخاباتی» اشاره می‌کند که دولت ترامپ را به تضعیف تضمین‌های انتخابات آزاد، عادلانه و امن متهم کرده است. این مرکز می‌گوید کاخ سفید برای تصاحب برگه‌های رأی، دستگاه‌های رأی‌گیری و تجهیزات انتخاباتی، تغییر جانبدارانه نقشه حوزه‌ها و هدف قرار دادن سازمان‌های حامی مشارکت رأی‌دهندگان تلاش کرده است. به ارزیابی این نهاد، ترامپ و متحدانش با کاهش اعتماد عمومی و انتصاب وفادارانی که ممکن است نتایج مشروع را نادیده بگیرند، زمینه را برای اخلال در انتخابات آینده فراهم می‌کنند.

به ادعای منابع هرش، استیون میلر، معمار سیاست‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی دولت، پس از ترامپ مهم‌ترین مسئول این برنامه در کاخ سفید است. مأموریت او جلوگیری از پیروزی دموکرات‌ها در رقابت‌های حساس سنا در آلاسکا، جورجیا، آیووا، مین، میشیگان، نیوهمپشایر، کارولینای شمالی، اوهایو و تگزاس عنوان شده است.

به نوشته هرش، راهبرد موردنظر نه کشف تقلب، بلکه کاهش مشارکت شهروندان، به‌ویژه اقلیت‌هایی است که بیشتر به دموکرات‌ها رأی می‌دهند. عوامل انتخاباتی کاخ سفید ظاهراً به این نتیجه رسیده‌اند که توقیف مستقیم برگه‌های رأی از نظر سیاسی عملی نیست؛ بنابراین طرح فعلی، استقرار نیروهای نظامی در اطراف مراکز رأی‌گیری ایالت‌های رقابتی با عنوان «حفاظت» از آنهاست.

براساس این ادعا، ممکن است یگان‌های تفنگداران دریایی در مناطقی با جمعیت بالای اقلیت‌ها، به‌ویژه در تگزاس و جورجیا، مستقر شوند. فرض طراحان این است که مشاهده نیروهای نظامی ممکن است برخی رأی‌دهندگان لاتین‌تبار و دیگر اقلیت‌ها را بترساند و از رأی دادن منصرف کند. یکی از منابع هرش گفته ترامپ معتقد است کاهش مشارکت حتی شمار اندکی از رأی‌دهندگان در حوزه‌های حساس می‌تواند یک کرسی را برای جمهوری‌خواهان حفظ کند یا کرسی دموکرات‌ها را به آنها انتقال دهد.

هرش برای نشان دادن زمینه این برنامه به گردهمایی ۸۰۰ ژنرال و دریاسالار در پایگاه کوانتیکو اشاره می‌کند؛ جایی که پیت هگست، وزیر دفاع، از حذف «فرهنگ ووک» در پنتاگون سخن گفت و ترامپ پیشنهاد کرد شهرهای آمریکا به محل آموزش نیروهای فدرال برای مقابله با «تهاجم از درون» تبدیل شوند.

او همچنین به جلسه کمیته نیروهای مسلح سنا اشاره می‌کند. الیسا اسلاتکین، سناتور دموکرات میشیگان و تحلیلگر سابق سیا، از هگست پرسید آیا در صورت دستور رئیس‌جمهور، نیروهای نظامی را برای توقیف آرا و دستگاه‌های رأی‌گیری اعزام خواهد کرد؟ هگست پاسخ مستقیم نداد و سؤال را یک «فرضیه برای به دام انداختن» توصیف کرد.

هرش همچنین احتمال می‌دهد تلاش هگست برای کاهش حضور زنان و اقلیت‌ها در رهبری ارتش، افزون بر انگیزه‌های ایدئولوژیک، هدف سیاسی داشته باشد و به آماده‌سازی ساختار نظامی برای اجرای خواسته‌های ترامپ مربوط باشد.

در همین حال، تشکیلات سنتی حزب دموکرات نیز آشفته است. پیروزی نامزدهای ترقی‌خواه و کم‌تجربه در نیویورک و مناطق دیگر، رهبران قدیمی و حامیان مالی ثروتمند حزب را نگران کرده است. آنها از حرکت دموکرات‌ها به چپ، احتمال افزایش مالیات‌ها و مطالبات نسل جوان برای تضمین خدمات درمانی همگانی هراس دارند.https://seymourhersh.substack.com/p/the-plot-against-the-midterms
👍4
فرانکلین فوئر، نویسنده نشریه آتلانتیک، در مقاله‌ای با عنوان «نتانیاهو چگونه آمریکا را از دست داد» استدلال می‌کند که بنیامین نتانیاهو، باوجود آنکه چهار دهه خود را متخصص شناخت آمریکا و حافظ حمایت واشنگتن از اسرائیل معرفی می‌کرد، در مهم‌ترین مسئولیت سیاسی خود شکست خورده و جایگاه اسرائیل را نزد افکار عمومی و هر دو حزب آمریکا به‌شدت تضعیف کرده است.

نتانیاهو از اوایل دهه ۱۹۸۰، به‌دلیل انگلیسی روان و حضور مؤثر در رسانه‌های آمریکا، به چهره اصلی دفاع از اسرائیل تبدیل شد. اما برخلاف نخست‌وزیران پیشین که اختلاف با کاخ سفید را در سطح روابط دو دولت نگه می‌داشتند، او اسرائیل را به یک طرف شکاف حزبی آمریکا پیوند زد. اختلاف رهبران اسرائیل با رؤسای‌جمهور آمریکا سابقه داشت: جرالد فورد پس از مخالفت اسحاق رابین با عقب‌نشینی بیشتر از سینا، روابط دو کشور را در معرض «ارزیابی مجدد» قرار داد؛ رونالد ریگان باوجود مخالفت مناخیم بگین به عربستان سلاح فروخت؛ و جورج اچ. دبلیو. بوش برای اعتراض به شهرک‌سازی دولت اسحاق شامیر، تضمین‌های وام اسرائیل را متوقف کرد. بااین‌حال، رهبران اسرائیل از تبدیل این اختلافات به نزاع حزبی اجتناب می‌کردند. برای نمونه، هنگام فشار فورد بر رابین، ۷۶ سناتور از هر دو حزب خواستار ادامه حمایت از اسرائیل شدند.

نتانیاهو این سنت را کنار گذاشت. مهم‌ترین نقطه عطف، سخنرانی او در کنگره در سال ۲۰۱۵ علیه توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما با ایران بود که جمهوری‌خواهان بدون اطلاع کاخ سفید ترتیب دادند. اوباما باوجود اختلافاتش با نتانیاهو، بزرگ‌ترین بسته کمک نظامی تاریخ آمریکا به یک کشور خارجی را برای اسرائیل تصویب کرد. اما نتانیاهو با او مانند دشمن برخورد کرد، در برابر دوربین‌ها در کاخ سفید برایش درباره تاریخ یهود سخنرانی کرد و تمایل خود به پیروزی میت رامنی در انتخابات ۲۰۱۲ را نیز به‌سختی پنهان ساخت. فوئر معتقد است این رفتار اسرائیل را به‌تدریج از حزب دموکرات جدا کرد.

این روند در دوره دونالد ترامپ شدت گرفت. نتانیاهو ترامپ را بزرگ‌ترین دوست اسرائیل در کاخ سفید خواند، تصاویر مشترکشان را در تبلیغات انتخاباتی به نمایش گذاشت و شهرکی را «بلندی‌های ترامپ» نامید. ترامپ نیز سفارت آمریکا را به اورشلیم منتقل کرد، از توافق هسته‌ای ایران خارج شد و نتانیاهو را برای مذاکره با فلسطینیان تحت فشار قرار نداد. اما پیوند سیاسی اسرائیل با ترامپ باعث شد بسیاری از آمریکایی‌هایی که از ترامپ نفرت داشتند، همان نگاه منفی را به اسرائیل نیز منتقل کنند.

پس از حمله هفتم اکتبر، جو بایدن با سفر به اسرائیل و تأمین تسلیحات، با وجود هزینه سیاسی سنگین، از این کشور دفاع کرد. بااین‌حال، نتانیاهو تقریباً همه توصیه‌های راهبردی دولت او را نادیده گرفت و در ویدئویی انگلیسی‌زبان، بایدن را به متوقف‌کردن ارسال سلاح و جلوگیری از پیروزی اسرائیل متهم کرد؛ درحالی‌که دولت آمریکا تنها ارسال یک نوع بمب را متوقف کرده بود. در نتیجه، دموکرات‌ها دریافتند حمایت از اسرائیل نه‌تنها آنان را در برابر پایگاه حزبی‌شان آسیب‌پذیر می‌کند، بلکه از سوی نتانیاهو نیز پاسخ داده نمی‌شود.

در انتخابات مقدماتی میشیگان، بیش از ۱۰۰ هزار دموکرات در اعتراض به سیاست بایدن در قبال غزه رأی «بدون تعهد» دادند. دو سال پیش ۱۹ سناتور عضو فراکسیون دموکرات از توقف فروش سلاح به اسرائیل حمایت کرده بودند، اما در آوریل ۲۰۲۶ این تعداد به ۴۰ نفر از مجموع ۴۷ سناتور رسید که بیشتر نامزدهای احتمالی ریاست‌جمهوری حزب را نیز شامل می‌شد. کریس مورفی و کریس ون هولن انتقاد از اسرائیل را به بخش مهمی از پیام سیاسی خود تبدیل کرده‌اند.

گاوین نیوسام، کوری بوکر، روبن گایگو و ست مولتون نیز اعلام کرده‌اند کمک مالی آیپک را نخواهند پذیرفت. این افراد به جناح چپ افراطی حزب تعلق ندارند؛ بنابراین موضع آنان نشان می‌دهد فاصله‌گرفتن از اسرائیل و آیپک به جریان اصلی دموکرات‌ها رسیده است. سیاستمداران دارای جاه‌طلبی ریاست‌جمهوری، از جمله نیوسام، اکنون از تقابل آشکار با اسرائیل برای جلب توجه پایگاه حزب استفاده می‌کنند.

فوئر همچنین به زهران ممدانی، شهردار ضدصهیونیست نیویورک، اشاره می‌کند؛ شهری که بزرگ‌ترین جمعیت یهودی جهان را در خود جای داده است. ممدانی در مبارزات انتخاباتی خود وعده داده بود در صورت ورود نتانیاهو به نیویورک، او را بازداشت کند. مقاله همچنین از یک فعال دانشگاه کلمبیا نام می‌برد که در تجمع هشتم اکتبر ۲۰۲۳ در حمایت از حمله حماس شرکت کرده و احتمالاً به کنگره راه خواهد یافت. این موارد نشان می‌دهد مواضعی که زمانی مانع جدی موفقیت سیاسی بودند، اکنون در بخش‌هایی از آمریکا هزینه سابق را ندارند.
👍2
کاهش حمایت به دموکرات‌ها محدود نیست. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و یکی از محتمل‌ترین نامزدهای جمهوری‌خواهان در انتخابات ۲۰۲۸، اسرائیل را به کارشکنی در دیپلماسی آمریکا با ایران متهم کرده و بدون مدرک گفته است جفری اپستین با بالاترین سطوح اطلاعاتی اسرائیل ارتباط داشت. به نوشته فوئر، یک دهه پیش چنین سخنانی می‌توانست یک جمهوری‌خواه را از حزب طرد کند، اما اکنون از زبان یکی از رهبران احتمالی آینده آن بیان می‌شود.

داده‌های مقاله وسعت این تغییر را نشان می‌دهد: ۶۰ درصد بزرگسالان آمریکایی دیدگاهی نامطلوب نسبت به اسرائیل دارند؛ مستقل‌ها اکنون بیشتر با فلسطینیان همدلی می‌کنند؛ اکثریت جمهوری‌خواهان زیر ۴۵ سال با تمدید بسته کمک نظامی دوره اوباما مخالف‌اند؛ و حمایت جوانان انجیلی، که زمانی یکی از مطمئن‌ترین پایگاه‌های اسرائیل بودند، به‌سرعت در حال کاهش است.

فوئر وجود یهودستیزی و معیارهای دوگانه علیه اسرائیل را انکار نمی‌کند، اما معتقد است نمی‌توان همه این تحولات را با نفرت تاریخی از یهودیان توضیح داد. تصمیم‌ها، سخنان و اقدامات نتانیاهو این تصور را تقویت کرده که اسرائیل نسبت به رنج فلسطینیان بی‌اعتناست. دولت او نیز به‌جای تلاش برای متقاعدکردن منتقدان، اغلب آنان را یهودستیز معرفی کرده است.

یکی از مهم‌ترین عوامل آسیب‌دیدن اعتبار اسرائیل، حضور ایتامار بن‌گویر در دولت است. اسرائیل در سال ۱۹۸۸ حزب مئیر کاهانا را که خواهان اخراج گسترده اعراب بود، ممنوع کرد؛ اما نتانیاهو در سال ۲۰۲۲ بن‌گویر، از پیروان کاهانا، را به وزارت امنیت ملی رساند. حزب «قدرت یهودی» بن‌گویر یکی از اجزای ضروری ائتلاف حاکم است و خروج آن می‌تواند دولت نتانیاهو را ساقط کند و او را در برابر محاکمه در پرونده‌های فساد آسیب‌پذیرتر سازد.

بن‌گویر گفته بود حتی یک گرم غذا یا کمک نباید وارد غزه شود، از بمباران انبارهای کمک‌رسانی حمایت کرد و خواستار «مهاجرت داوطلبانه» ساکنان غزه شد. این اظهارات به یکی از مستندات مهم کسانی تبدیل شده که اسرائیل را به داشتن نیت نسل‌کشی متهم می‌کنند. بااین‌حال، نتانیاهو او را جدی محکوم یا برکنار نکرده است، زیرا برای بقای دولتش به حزب او نیاز دارد.

نتانیاهو می‌توانست با ورود گسترده کمک‌های غذایی به غزه، هم بحران انسانی را کاهش دهد و هم کنترل حماس بر بازار کمک‌ها و سودجویی آن از کمبود را تضعیف کند. اما به‌جای آن، آژانس اصلی امدادرسانی سازمان ملل را کنار گذاشت و تأمین غذای حدود دو میلیون نفر را به «بنیاد بشردوستانه غزه» سپرد؛ نهادی آزمایش‌نشده که مدیرش پیش از آغاز عملیات استعفا داد و مراکز توزیع آن بارها به صحنه هرج‌ومرج و مرگ تبدیل شد.

نتانیاهو همچنین برنامه جدی و روشنی برای اداره و بازسازی غزه یا حذف حماس از قدرت ارائه نکرد. دولت بایدن پیشنهاد کرده بود مناطق تصرف‌شده به تشکیلات خودگردان اصلاح‌شده فلسطینی، با حمایت نیروهای عربی، واگذار شود. نتانیاهو آن را رد کرد، زیرا هر شکل واقعی از خودگردانی فلسطینیان می‌توانست احزاب راست افراطی ائتلافش را که به اسکان مجدد غزه تمایل داشتند، از دولت خارج کند. در نتیجه، اسرائیل جنگ را بدون چشم‌اندازی روشن برای پایان آن ادامه داد و به جهان اجازه داد درباره اهدافش بدترین نتیجه‌گیری‌ها را داشته باشد. حتی پس از آتش‌بس، نتانیاهو باوجود وعده «پیروزی کامل» نتوانست حماس را از غزه بیرون کند.

او فرصت تاریخی عادی‌سازی روابط با عربستان سعودی را نیز از دست داد. شناسایی اسرائیل از سوی عربستان، به‌عنوان متولی مکه و مدینه، می‌توانست زمینه عادی‌سازی با کشورهای دیگری مانند اندونزی، قطر و چند کشور آفریقایی را فراهم کند و انزوای اسرائیل را کاهش دهد. اما عربستان خواهان آغاز مسیری به‌سوی تشکیل کشور فلسطینی بود. حتی پذیرش یک تعهد کلی در این زمینه می‌توانست حمایت راست افراطی و ائتلاف نتانیاهو را از بین ببرد؛ بنابراین او آن را نپذیرفت.

فوئر در پایان نتیجه می‌گیرد که نتانیاهو در برابر تهدیدهای نظامی ایران و نیروهای نیابتی آن با قدرت عمل کرد، اما در جبهه دوم بقای اسرائیل، یعنی افکار عمومی آمریکا، شکست خورد. هر اقدامی که می‌توانست جایگاه اسرائیل را بهبود بخشد—برکناری بن‌گویر، ارائه برنامه‌ای معتبر برای غزه، نشان‌دادن آمادگی برای تشکیل کشور فلسطینی یا دستیابی به توافق با عربستان—بقای ائتلاف و آینده شخصی نتانیاهو را تهدید می‌کرد. به باور نویسنده، او در هر یک از این موارد خود را بر منافع بلندمدت کشورش ترجیح داد و میراث اصلی‌اش انزوای اسرائیل خواهد بود.
https://www.theatlantic.com/ideas/2026/07/bibi-netanyahu-israel-failures-antisemitism/688050/
👍1
Interview - Madani - Maljoo.pdf
2.5 MB
این گفت‌وگو میان سعید مدنی**، جامعه‌شناس، و **محمد مالجو**، پژوهشگر اقتصاد سیاسی، به بررسی رابطه میان **امنیت، آزادی و کنشگری اجتماعی در ایران، به‌ویژه در شرایط جنگ، جنگ فرسایشی و صلح می‌پردازد. هر دو معتقدند امنیت، آزادی و کنشگری سه مفهوم به‌هم‌پیوسته‌اند و هیچ‌کدام را نمی‌توان به‌طور مطلق بر دیگری مقدم دانست.

مدنی بحث را با اشاره به اصل نهم قانون اساسی آغاز می‌کند و می‌گوید این اصل از یک سو آسیب رساندن به امنیت به نام آزادی و از سوی دیگر سلب آزادی‌های مشروع به بهانه امنیت را ممنوع کرده، اما در عمل این تعادل هرگز رعایت نشده است. او سپس تحول مفهوم امنیت را از اندیشه‌های ماکیاولی، هابز، لاک و مونتسکیو تا نظریه‌های معاصر مرور می‌کند و توضیح می‌دهد که دو رویکرد اصلی درباره امنیت وجود دارد: امنیت به‌مثابه هدف که بر تمرکز قدرت دولت برای حفظ نظم تأکید دارد و امنیت به‌مثابه ابزار که امنیت را در خدمت آزادی، حقوق شهروندی، عدالت و زندگی عادی مردم می‌بیند. به اعتقاد او، جمهوری اسلامی عمدتاً رویکرد نخست را دنبال کرده است.

مالجو نیز با تمرکز بر تجربه جمهوری اسلامی می‌گوید در ایران تقریباً همیشه امنیت بر آزادی و کنشگری اجتماعی مقدم دانسته شده است. او میان سه وضعیت تفاوت قائل می‌شود: جنگ، جنگ فرسایشی و صلح. از نظر او، در دوران جنگ که بقای کشور در خطر است، امنیت به‌طور طبیعی اولویت دارد؛ اما در جنگ فرسایشی که خطر نابودی فوری کاهش یافته، آزادی و کنشگری اجتماعی برای اصلاح خطاهای حکومت، نظارت عمومی و حفظ انسجام اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در شرایط صلح نیز آزادی باید اولویت اصلی باشد، زیرا بدون آن جامعه نمی‌تواند آینده خود را بسازد و توسعه یابد.

مدنی معتقد است نگاه غالب در جمهوری اسلامی، بسیاری از موضوعات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را به مسائل امنیتی تبدیل کرده است. او مثال‌هایی مانند حجاب، ماهواره، اینترنت، استارلینک، مسائل اقتصادی، فعالیت‌های محیط‌زیستی، خیریه‌ها و حتی سازمان‌های مردم‌نهاد مانند جمعیت امام علی را مطرح می‌کند و می‌گوید این فرایند «امنیتی‌سازی» باعث شده بسیاری از فعالیت‌های مدنی نیز با نگاه امنیتی مواجه شوند. به گفته او، نتیجه این رویکرد افزایش قدرت دولت بوده، اما نه امنیت شهروندان و نه احساس امنیت آنان را تقویت نکرده است.

هر دو پژوهشگر تأکید می‌کنند که محدود کردن آزادی شاید در کوتاه‌مدت به تثبیت حکومت کمک کند، اما در بلندمدت امنیت را تضعیف می‌کند، زیرا حکومت را از نقد، بازخورد، اطلاعات و امکان اصلاح خطاها محروم می‌سازد. آنها نمونه قطع اینترنت در جریان جنگ اخیر را مثال می‌زنند و معتقدند چنین اقداماتی بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، اعتماد عمومی را کاهش می‌دهد.

مدنی همچنین از مفهوم امنیت انسانی دفاع می‌کند و می‌گوید امنیت فقط به معنای امنیت سیاسی نیست، بلکه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی، زیست‌محیطی و هویتی را نیز در بر می‌گیرد. او معتقد است اگر دولت به عدالت اجتماعی، رفاه، تأمین اجتماعی و به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی و هویتی توجه نکند، خود این عوامل به منبع ناامنی تبدیل خواهند شد.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، مالجو به وضعیت کنشگری اجتماعی در ایران می‌پردازد. او می‌گوید در شرایط جنگ، مهم‌ترین شکل کنشگری، امدادرسانی، حمایت از آسیب‌دیدگان و حفظ همبستگی اجتماعی است، اما در جنگ فرسایشی باید بر مطالبه‌گری، نقد، نظارت بر حکومت، شبکه‌سازی مدنی و اصلاح سیاست‌ها متمرکز شد. با این حال، به دلیل ضعف احزاب، اتحادیه‌ها، سندیکاها، محدودیت‌های سیاسی و قطع اینترنت، ظرفیت کنش جمعی در ایران محدود شده است. با وجود این، او معتقد است جامعه ایران به بن‌بست کامل نرسیده و کنشگری اجتماعی هرگز به‌طور کامل از میان نمی‌رود، بلکه حتی در شرایط سخت نیز می‌تواند به شکل‌های جدید ادامه یابد.

مدنی نیز با استناد به اندیشه‌های **هانا آرنت**، کنشگری را عملی آگاهانه می‌داند که در ارتباط با دیگران معنا پیدا می‌کند و صرفاً به تولید کالا یا تأمین معیشت محدود نیست. به اعتقاد او، کنشگری زمانی شکل می‌گیرد که افراد نسبت به مسائل عمومی احساس مسئولیت کنند و وارد حوزه عمومی شوند. او تأکید می‌کند که هرچه حکومت امنیت را هدف نهایی خود بداند، حوزه عمومی محدودتر و امکان شکل‌گیری کنشگری اجتماعی دشوارتر خواهد شد.

در جمع‌بندی، هر دو پژوهشگر معتقدند امنیت پایدار تنها از مسیر آزادی، حقوق شهروندی، گسترش جامعه مدنی و مشارکت اجتماعی حاصل می‌شود. به باور آنها، امنیتی که صرفاً بر حفظ قدرت سیاسی و گسترش کنترل دولت استوار باشد، در نهایت هم آزادی و هم خود امنیت را تضعیف می‌کند، در حالی که امنیتی که در خدمت شهروندان، عدالت و حقوق آنان باشد، می‌تواند زمینه‌ساز ثبات و توسعه پایدار جامعه شود.
👍2👎1
والتر راسل مید در یادداشتی با عنوان «ایران یک جوجه‌تیغی است، ترامپ یک روباه» در وال‌استریت ژورنال می‌نویسد برخلاف تصور رایج، هنوز نمی‌توان ایران را برنده جنگ دانست. از نگاه او، توقف و ازسرگیری مکرر حملات آمریکا، تهدیدهای متناقض ترامپ و پیام‌های مبهم دیپلماتیک بخشی از وضعیتی است که نویسنده آن را نه فقط «مه جنگ»، بلکه «آشفتگی جنگ» می‌نامد؛ وضعیتی که در آن فریب دیپلماتیک، تهدید نظامی و عقب‌نشینی تاکتیکی تشخیص واقعیت میدان را دشوار کرده است.

مید معتقد است بخشی از این ابهام عمدی است. ترامپ از دیرباز عدم قطعیت، تهدید، بلوف و تغییر موضع را ابزار معامله می‌داند و می‌کوشد با هزینه‌ای محدود به اهدافی بزرگ دست یابد. سیاست ایران نیز به همان اندازه مبهم است؛ رهبران جمهوری اسلامی طی دهه‌ها از تقسیم نقش میان نیروهای ظاهراً «میانه‌رو» و «تندرو» استفاده کرده‌اند تا دولت‌های آمریکا را سردرگم کنند و امکان تأیید یا رد توافق‌ها را برای خود باز نگه دارند. بنابراین، به باور نویسنده، نباید بیش از اندازه به سخنان رسمی یا تحولات روزانه توجه کرد و باید واقعیت‌های ساختاری تعیین‌کننده گزینه‌های دو طرف را بررسی کرد.

مهم‌ترین دستاورد جمهوری اسلامی این است که فعلاً با سرکوب خونین، امنیت داخلی خود را حفظ کرده است. در چنین شرایطی، برتری هوایی آمریکا به‌تنهایی برای تغییر رژیم کافی نیست و چنین هدفی احتمالاً به تهاجم زمینی نیاز دارد؛ اقدامی که با مقاومت شدید وفاداران حکومت روبه‌رو خواهد شد. با توجه به حمایت ضعیف افکار عمومی آمریکا از جنگ، مید بعید می‌داند ترامپ خطر یک حمله زمینی گسترده را بپذیرد و این موضوع از دید تهران یک پیروزی محسوب می‌شود.

ایران همچنین نشان داده است که می‌تواند امنیت و اقتصاد منطقه را گروگان بگیرد. موشک‌ها و پهپادهای ایران علاوه بر تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز و تأسیسات انرژی، پایگاه‌های آمریکا و حتی تأسیسات آب‌شیرین‌کن کشورهای خلیج فارس را تهدید می‌کنند؛ تأسیساتی که زندگی شهرهای بزرگ منطقه به آنها وابسته است. همین توانایی باعث شده بسیاری در ایران تصور کنند تهران در حال پیروزی است و ضرورتی برای ارائه یک راه خروج آبرومندانه به ترامپ وجود ندارد.

با این حال، ایران با مشکلات مهمی روبه‌روست. تهران اکنون مستقیماً در خلیج فارس می‌جنگد، زیرا بخش بزرگی از توانایی خود برای اعمال فشار از طریق غزه، لبنان، سوریه و تا حدی عراق را از دست داده است. شبکه‌ها، نیروها و روابطی که جمهوری اسلامی طی چند دهه ایجاد کرده بود، به‌شدت آسیب دیده‌اند و ادامه جنگ احتمالاً آنها را ضعیف‌تر خواهد کرد. هرچند مخالفان داخلی حکومت فعلاً قادر به قیام به نظر نمی‌رسند، اقتصاد و جامعه ایران نیز نمی‌توانند بدون کاهش فشار اقتصادی و انزوای خارجی برای همیشه به کار خود ادامه دهند.

مید در پایان می‌گوید جنگ برای ترامپ نیز غافلگیری‌ها و محدودیت‌هایی داشته، از جمله کمبود برخی تجهیزات و مواد حیاتی که زمان‌بندی و شیوه عملیات را تغییر داده است. با این حال، ترکیب دیپلماسی نامتعارف و انعطاف تاکتیکی به او اجازه داده کارزار طولانی علیه ایران را بدون ایجاد بحران فوری در اقتصاد جهانی ادامه دهد. از دید نویسنده، ترامپ توقف حملات را شکست قطعی نمی‌بیند، بلکه آن را حرکتی دیگر در یک کارزار بلندمدت تلقی می‌کند. نتیجه‌گیری مقاله این است که ایران مانند «جوجه‌تیغی» بر چند ابزار دفاعی محدود اما مؤثر تکیه دارد، در حالی که ترامپ همچون «روباه» روش‌های متنوعی را امتحان خواهد کرد و تا زمانی که همه ترفندهای خود را نیازموده باشد، احتمالاً عقب‌نشینی نخواهد کرد.
https://www.wsj.com/opinion/iran-is-a-hedgehog-trump-is-a-fox-7f2cf112?mod=Searchresults&pos=1&page=1
فایننشال تایمز در گزارشی با عنوان «قمار جسورانه امارات در قبال ایران» به قلم اندرو انگلند و نیکولا پاراتسی می‌نویسد امارات متحده عربی پس از تحمل هزاران حمله موشکی و پهپادی ایران، هم‌زمان دو سیاست را پیش می‌برد: از یک سو احیای محتاطانه روابط اقتصادی و دیپلماتیک با تهران و از سوی دیگر تعمیق همکاری‌های نظامی با آمریکا و اسرائیل.

در ماه‌های نخست جنگ، امارات در میان متحدان عرب آمریکا بیشترین فشار را تحمل کرد و هدف نزدیک به سه هزار حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت. این کشور نیز با ده‌ها حمله پاسخ داد و در مقایسه با دیگر دولت‌های خلیج فارس موضعی تهاجمی‌تر اتخاذ کرد. بااین‌حال، پس از برقراری آتش‌بس شکننده میان آمریکا و ایران در ماه آوریل، ابوظبی به‌تدریج از رویارویی مستقیم به سوی تنش‌زدایی حرکت کرد. این تغییر، حاصل واقع‌گرایی سیاسی و درک این واقعیت است که امارات به دلیل موقعیت جغرافیایی خود نمی‌تواند ایران را نادیده بگیرد و برای حفظ جایگاه دبی به‌عنوان قطب گردشگری، تجارت و امور مالی منطقه به ثبات نیاز دارد.

تفاهم‌نامه‌ای که دونالد ترامپ ماه گذشته با تهران برای تمدید آتش‌بس و بازگشایی تنگه هرمز امضا کرد، روند احیای روابط اقتصادی را سرعت بخشید. بخشی از تجارت میان امارات و ایران از سر گرفته شده، پروازهای ایرانی دوباره به فرودگاه دبی بازگشته‌اند و مقام‌های اماراتی اجازه بازگشت حدود ۲۰ هزار ایرانی دارای اقامت امارات را صادر کرده‌اند. صادرات نفت امارات نیز بهبود یافته است. بااین‌حال، این تنش‌زدایی همچنان شکننده است؛ ایران اخیراً دو نفتکش اماراتی را در تنگه هرمز هدف قرار داد، هرچند در دور جدید درگیری‌ها مستقیماً خاک امارات را مورد حمله قرار نداده است.

شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، مدیریت گفت‌وگو با ایران را به سه برادر خود سپرده است: شیخ منصور، معاون رئیس امارات؛ شیخ عبدالله، وزیر خارجه؛ و شیخ طحنون، مشاور امنیت ملی. نخستین نشانه جدی نزدیکی، تماس شیخ منصور با محمدباقر قالیباف، از رهبران ارشد غیرنظامی ایران در دوران جنگ و مذاکره‌کننده اصلی تهران با واشنگتن، بود. پس از آن، شیخ عبدالله برای نخستین‌بار از آغاز جنگ با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، گفت‌وگو کرد. به گفته عبدالخالق عبدالله، پژوهشگر اماراتی، ایران آغازگر این تماس‌ها بود و رهبران امارات نیز به این نتیجه رسیدند که جنگ نه حکومت ایران را سرنگون می‌کند و نه سپاه پاسداران را شکست می‌دهد.

روابط امارات با ایران همواره میان دو رویکرد قرار داشته است: نگاه امنیتی و سخت‌گیرانه ابوظبی و وابستگی تجاری دبی به ایران. چند صد هزار ایرانی در دبی زندگی می‌کنند و این شهر یکی از مراکز اصلی تجارت، صادرات مجدد و تأمین نیازهای وارداتی ایران است. مقام‌های اماراتی امیدوارند وابستگی تهران به این مسیر تجاری، ایران را به حفظ یک رابطه عمل‌گرایانه ترغیب کند. امارات انتقال پول به ایران را رد کرده، اما فعالان اقتصادی آن می‌گویند در صورت پایان دائمی جنگ و لغو تحریم‌های آمریکا و جامعه بین‌المللی، برای سرمایه‌گذاری در انرژی، بنادر و لجستیک ایران علاقه وجود دارد. ایران با جمعیت و بازار مصرف بزرگ خود می‌تواند منافع گسترده‌ای برای دبی داشته باشد؛ حتی کالاهای روزمره ارزان، مانند برخی محصولات کشاورزی، به‌سادگی قابل جایگزینی نیستند.

با وجود این نزدیکی، بی‌اعتمادی امارات به ایران عمیق باقی مانده است. ابوظبی قصد دارد بازدارندگی خود را تقویت و همکاری‌های دفاعی با اسرائیل و آمریکا را گسترش دهد. در هفته‌های نخست جنگ، اسرائیل سامانه دفاعی گنبد آهنین و سامانه لیزری پیشرفته «پرتو آهنین» را برای کمک به امارات اعزام کرد. سفارت اسرائیل در ابوظبی از آن زمان دو برابر شده و به یکی از بزرگ‌ترین نمایندگی‌های دیپلماتیک اسرائیل تبدیل شده است. همکاری‌های دو کشور نیز در حوزه‌های فناوری، هوش مصنوعی، بنادر خشک، انبارداری و صنایع دفاعی در حال گسترش است و شرکت‌های دفاعی اسرائیلی اکنون حضور دائمی و وسیع‌تری در امارات دارند.

اگرچه برخی اماراتی‌ها بنیامین نتانیاهو را مسئول کشاندن منطقه به جنگ می‌دانند و از سیاست‌های دولت راست‌گرای او ناراضی‌اند، ابوظبی همچنان عادی‌سازی روابط با اسرائیل در قالب پیمان ابراهیم را در راستای منافع راهبردی خود ارزیابی می‌کند. بخش عمده موشک‌ها و پهپادهای ایران نیز با کمک سامانه‌های اماراتی، آمریکایی، اسرائیلی، کره‌جنوبی و اوکراینی و پشتیبانی جنگنده‌های بریتانیا و فرانسه رهگیری شد. از دید رهبران امارات، جنگ اهمیت حضور آمریکا در منطقه را افزایش داده است. دولت ترامپ نیز در واکنش به نقش امارات در پیشبرد منافع آمریکا، دسترسی این کشور به تجهیزات نظامی و تراشه‌های پیشرفته موردنیاز برنامه‌های هوش مصنوعی را تسهیل کرده است.

راهبرد اصلی امارات در وضعیت مبهم کنونی که نه جنگ کامل است و نه صلح، بر «تاب‌آوری» متمرکز شده است. مقام‌ها در حال بررسی انتقال خطوط لوله نفت و حتی مراکز داده به زیر زمین، ایجاد مسیرهای جایگزین برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز و گسترش ذخایر غذایی هستند. شرکت DP World قصد دارد دو پایانه جدید در فجیره، در ساحل شرقی امارات، احداث کند تا وابستگی به بندر جبل‌علی کاهش یابد؛ بندری که به دلیل بسته‌شدن تنگه هرمز تنها با حدود ۱۰ درصد ظرفیت فعالیت کرده است. شرکت ملی نفت ادنوک نیز ساخت خط لوله‌ای را سرعت بخشیده که قرار است ظرفیت صادرات نفت از طریق فجیره را در سال آینده دو برابر کند.

امارات از پشتوانه مالی قدرتمندی برخوردار است. صندوق‌های ثروت ملی ابوظبی نزدیک به دو تریلیون دلار دارایی دارند و تولید نفت ادنوک پس از خروج امارات از اوپک در ماه آوریل، در ماه گذشته به رکورد ۴.۱ میلیون بشکه در روز رسید. بااین‌حال، آسیب‌پذیری کاملاً از بین نمی‌رود؛ تأسیسات نفتی فراساحلی و حتی مسیر فجیره همچنان در برد حملات ایران قرار دارند.

جنگ ضربه سنگینی به اقتصاد دبی وارد کرده است. بسته‌شدن تنگه هرمز مسیر اصلی تجارت خارجی امارات را مختل کرد و دولت ناچار شد کالاها را از طریق هوا یا مسیرهای زمینی وارد کند. بیشتر شرکت‌های هواپیمایی غربی هنوز پروازهای خود به دبی را از سر نگرفته‌اند، میزان اشغال هتل‌ها کاهش یافته و چند هتل مشهور، از جمله برج‌العرب و هتل آرمانی، برای بازسازی تعطیل شده‌اند. شماری از رستوران‌ها نیز بسته شده‌اند و برخی کسب‌وکارها با افت شدید درآمد، فرار سرمایه، کمبود کالا و افزایش هزینه‌ها روبه‌رو شده‌اند. گروه رستورانی تاشاس در اوج بحران تا ۸۰ درصد کاهش فروش داشت و کارکنان آن مجبور به پذیرش کاهش حقوق تا ۳۰ درصد شدند.

فعالیت اقتصادی به‌آرامی در حال بازگشت است، اما آزمون اصلی در ماه سپتامبر خواهد بود؛ بازگشایی مدارس نشان خواهد داد چه تعداد از مهاجران خارجی به امارات بازگشته‌اند و آغاز فصل خنک‌تر مشخص خواهد کرد که دبی تا چه اندازه می‌تواند گردشگران را دوباره جذب کند. برخی خانواده‌های خارجی برای فرزندانشان در مدارس بریتانیا جا رزرو کرده‌اند و تصمیم نهایی خود درباره بازگشت را به بعد از تابستان موکول کرده‌اند. در عین حال، بانکداران می‌گویند تقاضا برای انتقال افراد و شرکت‌ها به دبی همچنان وجود دارد.

جمع‌بندی گزارش این است که امارات می‌کوشد با ترکیبی از گفت‌وگو با ایران، وابستگی امنیتی بیشتر به آمریکا و اسرائیل، تقویت زیرساخت‌ها و تنوع‌بخشی به مسیرهای تجاری، خود را با نظم پس از جنگ تطبیق دهد. اما موفقیت این طرح‌ها در نهایت به پایان واقعی درگیری بستگی دارد؛ زیرا تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشد، نه روابط اقتصادی با ایران کاملاً عادی می‌شود و نه دبی می‌تواند جایگاه پیشین خود را به‌طور کامل بازیابد.https://www.ft.com/content/6d2d0b89-0d26-4e49-8e52-a53bdc178974?syn-25a6b1a6=1
👎1
تغییر رژیم؟ نگاهی از درون به تلاش متزلزل رضا پهلوی برای رهبری ایران
Regime change? Inside Reza Pahlavi’s faltering bid to lead Iran
خبرگزاری رویترز در گزارشی مفصل می‌نویسد رضا پهلوی همچنان شناخته‌شده‌ترین چهره مخالف جمهوری اسلامی و برجسته‌ترین نام برای هدایت احتمالی دوران گذار است، اما تلاش او برای تبدیل این شهرت به رهبری مؤثر، به‌دلیل حمایت‌نکردن دولت آمریکا، نبود تشکیلات قدرتمند در داخل ایران، اختلافات اپوزیسیون، نارضایتی حامیان مالی و رفتار تندروانه برخی هوادارانش با مشکل روبه‌رو شده است. این گزارش بر پایه مصاحبه با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت تن از همکاران فعلی و پیشین پهلوی، بررسی صدها صفحه اسناد حقوقی و مطالعه سوابق تصویری و شبکه‌های اجتماعی تهیه شده است.
با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر می‌رسید فرصتی تاریخی برای رضا پهلوی فراهم شده است. او اعلام کرد مردم ایران از او خواسته‌اند مسئولیت رهبری دوران گذار پس از سقوط جمهوری اسلامی را برعهده بگیرد. استقبال بسیار گرم از او در کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران آمریکا در تگزاس، جایی که حاضران ۴۵ ثانیه ایستاده تشویقش کردند، اوج صعود سیاسی او بود.
اما چهار روز بعد، دونالد ترامپ در شبکه‌های اجتماعی تهدید کرد ایران را «نابود» و به «عصر حجر» بازخواهد گرداند. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور و شماری از حامیان مالی پهلوی از اینکه او این سخنان را سریع و صریح محکوم نکرد، شوکه و ناراضی شدند. پهلوی در مصاحبه با رویترز نیز مستقیماً درباره این تهدید ترامپ موضع نگرفت، اما گفت حملات نظامی باید با بیشترین شدت ممکن حکومت را هدف قرار دهند و هم‌زمان از زیرساخت‌های غیرنظامی محافظت کنند.
حامیان مالی و کمک بیش از سه میلیون دلاری
پس از جنگ ۱۲روزه سال گذشته، ۱۵ تن از مدیران و بازرگانان برجسته ایرانی‌آمریکایی یک گروه خصوصی در واتس‌اپ تشکیل دادند تا درباره وضعیت ایران گفت‌وگو کنند. تعداد اعضای این گروه بعداً به ۲۸ نفر رسید. به گفته یکی از اعضا، مجموع ارزش بازار شرکت‌هایی که این افراد اداره می‌کنند بیش از یک تریلیون دلار است.
در ماه ژانویه، هم‌زمان با انتشار گزارش‌هایی درباره سردادن نام رضا پهلوی در اعتراضات داخل ایران، اعضای گروه درباره حمایت مالی از او گفت‌وگو کردند. بااین‌حال، همه مطمئن نبودند که پهلوی فرد مناسبی برای رهبری دوران گذار باشد. در نهایت کمتر از ۱۰ نفر روی‌هم بیش از سه میلیون دلار به کارزار او کمک کردند.
یکی از کمک‌کنندگان دارا خسروشاهی، مدیرعامل شرکت اوبر، بود که خانواده‌اش اندکی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران را ترک کردند. سخنگوی اوبر کمک مالی خسروشاهی را تأیید کرد، اما گفت او سلطنت‌طلب نیست و هدف اصلی کمکش، تأمین هزینه‌های امنیتی رضا پهلوی بوده است. به گفته سخنگو، خسروشاهی به این دلیل مشارکت کرد که پهلوی را شخصیتی موقت برای کمک به گذار ایران به دموکراسی می‌داند، نه حاکم دائمی آینده.
یکی دیگر از حامیان مالی ترتیبی داد تا پهلوی با جیمی دایمن، مدیرعامل بانک جی‌پی مورگان چیس، دیدار کند. سخنگوی بانک انجام این ملاقات را تأیید کرد، اما درباره محتوای گفت‌وگو توضیحی نداد. گزارش نام این حامی مالی را ذکر نمی‌کند و جیمی دایمن را نیز در شمار کمک‌کنندگان معرفی نکرده است.
حمید مقدم، رئیس اجرایی شرکت بزرگ لجستیک و املاک پرولوجیس، یکی دیگر از کمک‌کنندگان بود. او در اوایل فوریه به واشنگتن رفت و با مارکو روبیو، وزیر خارجه، و داگ برگم، وزیر کشور آمریکا، دیدار کرد. مقدم به رویترز گفت می‌خواست روبیو دیدگاه یک ایرانی‌آمریکایی را بشنود که عمیقاً به دموکراسی و رفاه مردم ایران اهمیت می‌دهد. او رضا پهلوی را به‌عنوان یکی از مسیرهای احتمالی برای رسیدن ایران به دموکراسی مطرح کرد و امیدوار بود دولت ترامپ با او وارد تعامل شود، اما روبیو فقط گوش داد و هیچ تعهدی نداد.
رضا پهلوی به رویترز گفت به‌تازگی جمع‌آوری کمک‌های مالی بزرگ را آغاز کرده و پیش‌تر بخش عمده منابع او از کمک‌های کوچک مردمی تأمین می‌شد، بدون آنکه حتی یک سنت از دولت‌ها یا منابع عمومی خارجی دریافت کند. رویترز نتوانسته است تمام منابع مالی او را مستقلاً تأیید کند.
کامرون خنسارینیا، رئیس دفتر پهلوی، گفت این پول‌ها عمدتاً صرف حفاظت و امنیت، سفرها، پرداخت حقوق کارکنان، پروژه‌های رسانه‌ای و برنامه‌ریزی برای انتقال قدرت و تشکیل حکومت جدید می‌شود.
بااین‌حال، بعضی کمک‌کنندگان انتظار داشتند پهلوی پس از دریافت این حمایت‌ها، توجه بیشتری به توصیه‌های آنان نشان دهد. آنان در تماس‌های خصوصی از او خواستند برای متحدکردن اپوزیسیون تلاش جدی‌تری انجام دهد و خشونت، تهدید و آزار مخالفان از سوی هواداران تندرو خود را قاطعانه‌تر محکوم کند. به گفته سه منبع، پهلوی به توصیه‌های آنان گوش داد، اما در عمل آنها را نادیده گرفت.
یکی از کمک‌کنندگان ایرانی‌آمریکایی گفت باوجود تماس‌های ویدئویی مکرر میان پهلوی و بازرگانان، این تصور که او به توصیه حامیان مالی توجه بیشتری خواهد کرد، درست از آب درنیامد. این فرد دیگر کمک مالی نکرد و گفت بازرگانان از سرمایه‌گذاری خود انتظار نتیجه دارند. پهلوی در پاسخ تأکید کرد مأموریت سیاسی خود را بر اساس خواسته کمک‌کنندگان تغییر نمی‌دهد و دریافت پول به این معنا نیست که آنان بتوانند برایش تعیین کنند چه کاری انجام دهد.
فاصله‌گرفتن دولت ترامپ
دولت ترامپ نیز از حمایت رسمی از پهلوی خودداری کرده است. ترامپ در مصاحبه‌ای با رویترز گفت پهلوی «بسیار خوب به نظر می‌رسد»، اما نمی‌داند در داخل ایران چه جایگاهی خواهد داشت. در پشت صحنه نیز دولت آمریکا او را کنار گذاشت. هنگامی که احمد باطبی، فعال حقوق بشر ایرانی‌آمریکایی و از حامیان پهلوی، برای سخنرانی در شورای امنیت آماده می‌شد، مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، از او خواست نام پهلوی را مطرح نکند. والتز گفت تمرکز بر تجربه شکنجه باطبی و خشونت جمهوری اسلامی، تأثیر بیشتری از ورود به سیاست‌های اپوزیسیون خواهد داشت.
تفاهم آتش‌بس میان آمریکا و ایران نیز هیچ اشاره‌ای به تغییر رژیم نداشت. آمریکا پذیرفت به حاکمیت ایران احترام بگذارد و از مداخله در امور داخلی آن خودداری کند. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، نیز صریحاً گفت ترامپ هرگز اعلام نکرده هدفش نصب رضا پهلوی به‌عنوان رهبر جدید ایران است. پهلوی و نزدیکانش توافق با جمهوری اسلامی را در شبکه‌های اجتماعی محکوم کردند.
رویترز این وضعیت را یکی از ضعف‌های اصلی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌داند: واشنگتن مردم ایران را به قیام دعوت کرد، اما جایگزین روشن و سازمان‌یافته‌ای برای جمهوری اسلامی نداشت. باوجود حمله‌ای که به کشته‌شدن علی خامنه‌ای انجامید، حکومت سقوط نکرد و به باور بسیاری از ناظران، کنترل خود را محکم‌تر کرد.
ادعای آمادگی برای دوران گذار
پهلوی در دو مصاحبه با رویترز گفت جمهوری اسلامی «بسیار نزدیک» به فروپاشی است و فعالیت ۴۶ساله او برای آزادی ایران، نه برای کسب قدرت شخصی، بلکه برای حق تعیین سرنوشت مردم بوده است. او خود را «پل رسیدن به مقصد» خواند و گفت هدفش هدایت گذار به یک حکومت دموکراتیک است.
او مدعی شد با رهبران هسته‌های بیش از هزار گروه کارگری، دانشگاهی، مذهبی و قومی در داخل ایران ارتباط دارد و آنان آماده‌اند در لحظه فراهم‌شدن فرصت وارد عمل شوند. رویترز نتوانست تعداد یا ارتباط این گروه‌ها را مستقلاً تأیید کند. پهلوی همچنین اعتراضات ژانویه را نشانه وجود حمایت گسترده از خود دانست.
به گفته او، کشتار معترضان در ژانویه دیدگاهش درباره مداخله خارجی را تغییر داد. یک مقام ایرانی شمار کشته‌شدگان را دست‌کم پنج هزار نفر اعلام کرده بود، اما پهلوی این رقم را ۴۰ هزار نفر می‌داند. او گفت مردم ایران همچنان نیروی اصلی در میدان هستند، ولی برای برقراری توازن در برابر دستگاه سرکوب حکومت به حمایت نظامی خارجی نیاز دارند.
پهلوی تأکید کرد از هیچ دولت یا رهبری درخواست تأیید یا حمایت رسمی نکرده است، زیرا تصمیم‌گیری درباره جایگزین جمهوری اسلامی باید برعهده مردم ایران باشد. درباره احتمال پادشاه‌شدن نیز گفت برای تصدی مقام نامزد نشده، اما پاسخ نهایی به این پرسش به تصمیم مردم و آنچه بیش از همه به منافع کشور کمک می‌کند بستگی خواهد داشت.
بر اساس نظرسنجی آنلاین مؤسسه گَمان از ۳۱ هزار و ۴۵۰ ایرانی، حدود ۴۸ درصد پاسخ‌دهندگان نگاه مثبتی به پهلوی داشته‌اند؛ هرچند دستیابی به نظرسنجی دقیق در یک حکومت اقتدارگرا دشوار است.
فقدان تشکیلات داخلی و انتقاد از توانایی رهبری
مهم‌ترین امتیاز پهلوی، نام خانوادگی و نسبت او با آخرین شاه ایران است. برخلاف رهبرانی مانند نلسون ماندلا و لخ والسا، او ظاهراً جنبشی توده‌ای و سازمان‌یافته در داخل کشور ندارد که بتواند در صورت سقوط حکومت قدرت را به دست بگیرد. البته سرکوب جمهوری اسلامی نیز بسیاری از رهبران بالقوه مخالف را زندانی یا کشته و برای ترور منتقدان در خارج تلاش کرده است.
پهلوی ۴۸ سال است که در ایران نبوده است. او در ۱۷سالگی برای آموزش خلبانی به تگزاس رفت و پس از انقلاب در خارج از کشور ماند. منتقدان می‌گویند او در نوعی «حباب سلطنت‌طلبانه» زندگی کرده، شغل حقوق‌بگیری متعارفی نداشته و از توان و روحیه لازم برای رهبری یک تحول دشوار سیاسی برخوردار نیست. پهلوی پاسخ می‌دهد چهار دهه فعالیت داوطلبانه سیاسی برای ایران، کار و فداکاری او بوده و می‌توانست زندگی دیگری انتخاب کند، اما تصمیم گرفت در این مبارزه باقی بماند.
درک ون اردن، نماینده جمهوری‌خواه کنگره، پس از ملاقات با پهلوی او را فردی خوش‌بیان، متواضع و دارای ظاهری ریاست‌جمهوری توصیف کرد. او همچنین پهلوی را درباره عملکرد ساواک و خاطره منفی برخی ایرانیان از حکومت پدرش به چالش کشید و گفت پهلوی این موضوع را پذیرفت.
👍3👎1
در مقابل، علی واعظ از گروه بین‌المللی بحران گفت پهلوی علاقه و توان لازم برای ورود به کشمکش‌های دشوار سیاسی را ندارد. اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاه شاهان»، نیز گفت پهلوی در محیط بسته سلطنت‌طلبان زندگی کرده و بسیاری در میان ایرانیان خارج از کشور او را شخصیتی کم‌وزن می‌دانند. بااین‌حال، همین منتقدان نیز می‌پذیرند که او شناخته‌شده‌ترین چهره مخالف جمهوری اسلامی است.
شکست تلاش‌ها برای اتحاد اپوزیسیون
اپوزیسیون ایران شامل سلطنت‌طلبان، جمهوری‌خواهان، سوسیالیست‌ها، مارکسیست‌ها و گروه‌های سکولار، مذهبی و قومی است که بر سر نظام جایگزین و رهبر آینده اختلافات عمیقی دارند. برخی گروه‌ها نیز با اشاره به سابقه اقتدارگرایانه حکومت شاه، تردید دارند که پهلوی پس از هدایت دوران گذار واقعاً قدرت را به انتخابات آزاد واگذار کند.
ائتلاف جورج‌تاون که در سال ۲۰۲۳ برای متحدکردن مخالفان تشکیل شد، پس از مدت کوتاهی فروپاشید. سه منبع به رویترز گفته‌اند یاسمین پهلوی در نشستی در تورنتو، دیگر چهره‌های مخالف را در مقایسه با همسرش «هیچ‌کس» خواند. حامد اسماعیلیون و مسیح علی‌نژاد از افراد حاضر در آن جلسه بودند. یاسمین پهلوی این ادعا را کاملاً ساختگی خوانده و گفته چنین گفت‌وگویی رخ نداده است.
برخی مشاوران پهلوی نیز به استفاده از ادبیات تفرقه‌انگیز و طردکننده متهم شده‌اند. سعید قاسمی‌نژاد، از مشاوران اصلی او، نوشته بود افراد یا با رضا پهلوی هستند یا با جمهوری اسلامی و هرکس فرمانده میدان را تضعیف کند، عامل دشمن است. او بعداً گفت منظورش جناح افراطی کوچکی در میان سلطنت‌طلبان بوده که پهلوی را به‌دلیل دفاع از همه‌پرسی برای تعیین نظام آینده مورد حمله قرار می‌دهد.
حسین رونقی، مخالف حکومت در داخل ایران، گفت پهلوی مسئول مستقیم حملات هوادارانش نیست، اما مسئولیت سیاسی و اخلاقی دارد که به‌طور روشن و مکرر تهدید، ارعاب، اتهامات ساختگی و حذف مخالفان را محکوم کند. پهلوی گفت با مشاوران نزدیک خود درباره ادبیات آنان گفت‌وگو کرده و مقررات سخت‌گیرانه‌تری وضع می‌کند تا دیگر نتوانند مستقل و بدون ملاحظه موضع‌گیری کنند.
خشونت و آزار منتسب به برخی هواداران
رویترز دست‌کم چهار مورد خشونت یا آزار منتسب به هواداران پهلوی را در بریتانیا، هلند و اتریش بررسی کرده است. در لندن، یک خبرنگار کرد عراقی پس از درگیری بر سر نصب پرچم شیر و خورشید در یک رستوران کرد، مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. فردی که خبرنگار او را به‌عنوان یکی از مهاجمان شناسایی کرده، در شبکه‌های اجتماعی مطالب فراوانی در حمایت از پهلوی منتشر کرده است، اما حمله را انکار می‌کند و تحقیقات پلیس ادامه دارد.
در هلند، پلیس مشغول بررسی کارزارهای اینترنتی برای تهدید و افشای اطلاعات شخصی ایرانیان است. شبنم حسینی، مشاور تجاری و از حامیان پهلوی، پس از انتشار تصویر یک مهندس ایرانی و متهم‌کردن او به حمایت از جمهوری اسلامی، از سوی پلیس بازجویی شد. او از اقدام خود ابراز پشیمانی نکرد و گفت اطلاعات هواداران احتمالی حکومت باید برای دادگاه‌های دولت انتقالی آینده جمع‌آوری شود.
در وین نیز چند هوادار خودخوانده پهلوی، صاحب یک رستوران ایرانی را به‌دلیل خودداری از نصب پرچم شیر و خورشید تهدید کردند. یکی از متهمان به‌دلیل تهدید و اجبار محکوم شد. همچنین شرکت‌کننده‌ای در یک کنفرانس مخالفان در لندن ادعا کرد گروهی از هواداران پهلوی به او آب دهان انداختند و از او خواستند شعار «جاوید شاه» سر دهد؛ رویترز نتوانست این ادعا را مستقلاً تأیید کند.
پهلوی این رفتارها را بدون ابهام محکوم کرد، از آنها فاصله گرفت و گفت مرتکبان خشونت باید در برابر قانون پاسخ‌گو باشند.
قتل مسعود مسجودی در کانادا
در کانادا دو نفر از هواداران پهلوی به قتل مسعود مسجودی، فعال دموکراسی‌خواه و منتقد سابق او، متهم شده‌اند. مسجودی زمانی از پهلوی حمایت می‌کرد و با برخی نزدیکان او، از جمله سعید قاسمی‌نژاد و امیر اعتمادی، ارتباط داشت، اما بعدها از او فاصله گرفت و در سال ۲۰۲۴ شکایت‌هایی علیه پهلوی و شماری از هوادارانش مطرح کرد. او مدعی بود اطرافیان و حامیان پهلوی علیه مخالفان دموکراسی‌خواه حملات سایبری سازمان‌دهی می‌کنند.
پهلوی در اسناد رسمی گفته بود مسجودی را نمی‌شناسد، درحالی‌که ویدئویی از حضور مسجودی در یک تماس خصوصی اینترنتی با او وجود دارد. پهلوی گفت طی سال‌ها با هزاران نفر تماس ویدئویی داشته و گفت‌وگوی مشخصی با مسجودی را به یاد نمی‌آورد.
مسجودی پیش از مرگ ادعا کرده بود دو هوادار سرسخت پهلوی برای کشتن او برنامه‌ریزی می‌کنند. پس از پیداشدن جسدش، همان دو نفر به قتل درجه‌یک متهم شدند و در بازداشت باقی ماندند. گزارش تأکید می‌کند هیچ مدرکی دال بر دخالت رضا پهلوی در این قتل وجود ندارد. او این حادثه را تراژیک خواند و گفت عاملان باید محاکمه شوند.
کارزار تروریستی اعلام‌کردن سپاه
پهلوی بارها از قرارگرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی حمایت کرده و می‌گوید دست‌کم در ۱۰ سال گذشته از نخستین مدافعان این اقدام بوده است. اما علیرضا آخوندی، نماینده ایرانی‌تبار پارلمان سوئد، و حسن ورکیانی، از فعالان این کارزار، می‌گویند پهلوی در عمل از مشارکت جدی خودداری کرد.
آخوندی گفت دو بار از پهلوی خواست بیانیه مشترک مخالفان را امضا کند و در تجمع‌های استراسبورگ یا بروکسل شرکت کند یا دست‌کم دخترش را بفرستد، اما پاسخی دریافت نکرد. ورکیانی گفت پهلوی عملاً آنان را تحریم کرد و پس از آن، شماری از هواداران او از کارزار کنار کشیدند و حمایت مالی نیز متوقف شد. آخوندی همچنین گفت هدف یک کارزار هماهنگ تخریبی و تهدیدهای مرگ قرار گرفت و پلیس سوئد برایش حفاظت دائمی فراهم کرد.
پهلوی در پاسخ گفت برخی فعالان می‌خواهند از نام او برای تقویت کارزار شخصی خود استفاده کنند. پس از آنکه اتحادیه اروپا سرانجام سپاه را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد، او از این تصمیم استقبال کرد.
در نهایت، گزارش نتیجه می‌گیرد که رضا پهلوی همچنان مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین چهره اپوزیسیون ایران است و نام خانوادگی او برای بخشی از جامعه، به‌ویژه کسانی که نسبت به ثبات و رفاه نسبی پیش از انقلاب احساس نوستالژی دارند، یک امتیاز محسوب می‌شود. اما دولت آمریکا همچنان با جمهوری اسلامی مذاکره می‌کند و خواسته اصلی پهلوی، یعنی تغییر رژیم، در دستور کار واشنگتن نیست. نارضایتی حامیان مالی، فقدان سازمان داخلی قابل‌سنجش، شکاف‌های اپوزیسیون و رفتار برخی هواداران تندرو نیز نشان می‌دهد تلاش او برای تبدیل شهرت و حمایت موجود به رهبری عملی دوران گذار، همچنان متزلزل است.https://www.reuters.com/investigations/regime-change-inside-reza-pahlavis-faltering-bid-lead-iran-2026-07-27/
👍4
جمهوری اسلامی نه‌تنها هزاران شهروندِ معترض را به قتل رسانده است، بلکه اعدام را به ابزاری برای اعمالِ قدرت، انتقام‌جویی و ایجادِ هراس تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، فقط خانواده‌ها نیستند که داغدار می‌شوند؛ رابطه‌ی تاریخی میانِ دولت و جامعه نیز مجروح می‌شود. مشروعیتِ هر حکومتی بر این فرضِ بنیادین استوار است که حکومت، امنیتِ شهروندان را تأمین، و جان و مالِ مردم را پاس خواهد داشت. اعدام‌های مداوم، به‌ویژه هنگامی که از دادرسیِ عادلانه خبری نیست، این تصور را تقویت می‌کند که حکومت، نه فقط حامیِ شهروندان نیست، بلکه تهدیدی برای جان و امنیتِ آنان است. چنین تجربه‌ای، «زخمی جمعی» بر جای می‌گذارد که مهم‌ترین پیامدش بی‌اعتمادی به دولت است. بی‌اعتمادی‌ای که فقط متوجه دولتِ امروز نیست، بلکه به حافظه‌ی تاریخی ِ یک جامعه راه پیدا می‌کند و نگاهِ نسل‌های آتی به نهادهای عمومی، قانون، و مشارکت سیاسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
تجربه‌ی کشورهایی که خشونتِ گسترده‌ی حکومتی را از سر گذرانده‌اند، از آرژانتین و شیلی گرفته تا شماری از کشورهای اروپای شرقی، نشان می‌دهد که حتی با تغییرِ حکومت نیز بازسازی ِ اعتمادِ عمومی ممکن است دهه‌ها به طول انجامد. ترمیمِ این زخم تاریخی، اگر اصلاً ممکن باشد، معمولاً بسیار دشوارتر و زمان‌برتر از بازسازی هر زیرساختِ ویران‌شده‌ای است.

#ابراهیم_سلطانی

@ThePleasureOftheText
👍6👎1
چگونه می‌توان به جنگ ایران پایان داد؟ ترامپ باید هنر دیپلماتیکِ «خوب باختن» را بیاموزد
https://foreignpolicy.com/2026/07/29/trump-iran-hormuz-mou-cease-fire-energy-peace/
الیسون ماینر و نیت سوانسون، مدیران برنامه‌های خاورمیانه و ایران در شورای آتلانتیک و از مقام‌های پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، در مقاله‌ای در «فارین پالیسی» می‌نویسند که ادامه جنگ، برخلاف تصور دولت ترامپ، اهرم واشنگتن را کاهش داده است. کمبود مهمات، افزایش هزینه‌های سیاسی داخلی، حملات حوثی‌ها به صادرات نفت عربستان، اختلال در اقتصاد جهانی و آسیب به اعتبار آمریکا، ادامه این مسیر را پرهزینه‌تر می‌کند. ایران نیز با وجود بهره‌برداری سیاسی از نقش «قربانی حملات آمریکا و اسرائیل»، با بحران اقتصادی، تخریب زیرساخت‌ها و دشوارترشدن بازسازی روبه‌رو است؛ بنابراین هر دو طرف انگیزه کافی برای پایان جنگ دارند.

به باور نویسندگان، تصور اینکه فشار نظامی و اقتصادی به‌تنهایی ایران را تسلیم می‌کند، طی پنج دهه شکست خورده است. تفاهم‌نامه قبلی نیز به دلیل ابهام درباره هرمز و ملاحظات سیاسی داخلی دو کشور فروپاشید. آمریکا خود را به دلیل برتری نظامی پیروز می‌داند، درحالی‌که ایران بقا، تحمیل هزینه به دشمن و افزایش نفوذش بر هرمز را پیروزی تلقی می‌کند. ازاین‌رو، توافق پایدار باید به هر دو طرف امکان اعلام پیروزی بدهد.

پیشنهاد مقاله، توافقی محدود درباره تنگه هرمز است: آمریکا حملات و محاصره را متوقف و مجوز دائمی فروش نفت ایران را صادر کند؛ ایران نیز عبور آزاد کشتی‌ها را تضمین کند. هم‌زمان، سازوکاری زیر نظر سازمان ملل با حضور ایران، عمان و نماینده چرخشی کشورهای خلیج فارس بر تردد دریایی نظارت و اختلافات را حل کند. این طرح نقش جدید ایران در هرمز را به رسمیت می‌شناسد، اما مانع کنترل یک‌جانبه مسیر یا دریافت عوارض از کشتی‌ها می‌شود.

این توافق می‌تواند زمینه مذاکرات هسته‌ای بعدی را فراهم کند. طبق تفاهم‌نامه موجود، ایران باید وضعیت فعلی برنامه هسته‌ای خود—بدون غنی‌سازی و ساخت سانتریفیوژهای جدید—را حفظ کند. آمریکا نیز باید با مشارکت اروپا و آسیا پدافند هوایی و مسیرهای جایگزین انرژی کشورهای خلیج فارس را تقویت کند و ابتکارات بریتانیا، فرانسه، عربستان و دیگر شرکا را در یک راهبرد هماهنگ قرار دهد؛ در غیر این صورت، ایران می‌تواند از اختلاف میان آنان بهره‌برداری کند.

نویسندگان نتیجه می‌گیرند تسلیم بی‌قیدوشرط ایران هرگز واقع‌بینانه نبود. ترامپ می‌تواند توافقی را که هرمز را باز کند، برنامه هسته‌ای ایران را منجمد نگه دارد، از متحدان آمریکا محافظت کند و فشار اقتصادی جهانی را کاهش دهد، نه به‌عنوان شکست، بلکه به‌عنوان پیروزی‌ای واقع‌بینانه معرفی کند.
.
👍3
نفت، کلید اصلی است

حسین شبکشی، روزنامه‌نگار و بازرگان سعودی، در یادداشتی در روزنامه «الشرق الاوسط» می‌نویسد مرکز ثقل منازعات خاورمیانه به‌تدریج از کنترل کانال سوئز به تسلط بر نفت خلیج فارس و تنگه هرمز منتقل شده است. این تحول از دهه ۱۹۵۰ آغاز شد و پس از جنگ هشت‌ساله ایران و عراق آشکارتر شد؛ به‌گونه‌ای که به باور او، در بیشتر بحران‌های مهم منطقه، نفت علت پنهان یا اصلی درگیری بوده است.

پیش از کشف ذخایر عظیم نفت، اهمیت خاورمیانه عمدتاً به موقعیت جغرافیایی آن و کانال سوئز بازمی‌گشت؛ مسیری که حدود ۳۰ درصد تجارت جهانی از آن عبور می‌کرد. زمانی که مصر در سال ۱۹۵۶ کانال را ملی کرد، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای حفظ نفوذ بر این گذرگاه وارد جنگ شدند. جنگ‌های ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ میان مصر و اسرائیل نیز بر همان جغرافیا، یعنی صحرای سینا و کانال سوئز، متمرکز بود. در آن دوران، موضوع اصلی کنترل مسیر تجارت جهانی بود.

اما جنگ اکتبر ۱۹۷۳ نقطه عطفی ایجاد کرد. کشورهای عربی نفت را به ابزار فشار سیاسی تبدیل کردند و جهان برای نخستین‌بار دریافت که تصمیمات تولیدکنندگان خلیج فارس می‌تواند اقتصاد جهانی را دگرگون کند. در جنگ ایران و عراق از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، مناقشه بر سر اروندرود و دسترسی به میادین نفتی از عوامل مهم درگیری بود. در سال ۱۹۹۰ نیز صدام حسین با حمله به کویت در پی تسلط بر حدود یک‌پنجم ذخایر نفت جهان و پاک‌کردن بدهی‌های سنگین عراق بود.

در حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق، دلیل رسمی نابودی سلاح‌های کشتارجمعی عنوان شد، اما نویسنده نفت عراق و سرنگونی صدام را اهداف راهبردی مهم این عملیات می‌داند. از سال ۲۰۱۱ نیز الگوی درگیری‌ها به جنگ‌های نیابتی در یمن، سوریه و منطقه خلیج فارس تغییر کرده است؛ جنگ‌هایی که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با امنیت خطوط لوله، کنترل تنگه هرمز و تأثیرگذاری بر قیمت جهانی نفت ارتباط دارند.

سه عامل خلیج فارس را به مرکز ثقل جهان تبدیل کرده است. نخست، کشورهای این منطقه ۴۸ درصد ذخایر اثبات‌شده نفت جهان و بزرگ‌ترین ذخایر گاز را در اختیار دارند. دوم، روزانه حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت، معادل ۲۰ درصد عرضه جهانی، از تنگه هرمز عبور می‌کند. بنابراین ایران، عربستان، امارات و عمان، به‌عنوان کشورهای ساحلی، می‌توانند بر امنیت انتقال انرژی و قیمت جهانی آن اثر بگذارند. سوم، شکل‌گیری نظام «پترودلار» پس از سال ۱۹۷۴ و قیمت‌گذاری نفت با دلار آمریکا، امنیت خلیج فارس را به قدرت دلار و سلامت کل اقتصاد جهانی پیوند داده است.

شبکشی نتیجه می‌گیرد موضوع اصلی دیگر صرفاً کنترل مسیر، مانند کانال سوئز، نیست؛ بلکه کنترل سرچشمه انرژی، یعنی میادین نفتی و تنگه هرمز، اهمیت دارد. سوئز همچنان گذرگاه تجارت است، اما خلیج فارس انبار انرژی جهان محسوب می‌شود. تا زمانی که نفت نیروی حیاتی اقتصاد جهانی باقی بماند، خلیج فارس محور ثبات جهانی خواهد بود: «نفت همچنان کلید است و خلیج فارس درِ آن.»
https://english.aawsat.com/opinion/5300817-oil-key
**بحران هرمز و محدودیت‌های بین‌المللی‌شدن یوان چین**

رابرت گرین، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، می‌نویسد بحران تنگه هرمز و احتمال دریافت «عوارض عبور» از سوی ایران، توجه‌ها را به تلاش چین برای گسترش استفاده از یوان در بازار جهانی انرژی جلب کرده است. ایران سال‌هاست پول نفت تحریم‌شده خود را عمدتاً به یوان دریافت می‌کند و گزارش شده که دریافت عوارض هرمز یا الزام کشتی‌ها به فروش نفت با یوان را نیز بررسی کرده است. مقام‌های امارات هم در پی اختلالات بازار احتمال استفاده از یوان در پرداخت‌های نفتی را مطرح کرده‌اند.

چین با ایجاد کانال‌های پرداخت و خطوط مبادله ارزی، به دنبال کاهش وابستگی تجارت انرژی به دلار و مصون‌کردن شرکت‌هایش از تحریم‌های آمریکا است. بااین‌حال، تجربه ایران محدودیت یوان را نشان می‌دهد: واسطه‌های مرتبط با تهران همچنان درآمدهای یوانی را با هزینه‌ای گاه معادل ۳۰ تا ۵۰ درصد ارزش نفت به دلار و یورو تبدیل می‌کنند. میلیاردها دلار از معاملات نفتی ایران در سال ۲۰۲۴ نیز از حساب‌های کارگزاری دلاری عبور کرده است؛ زیرا دلار برخلاف یوان آزادانه در تجارت و سرمایه‌گذاری جهانی قابل‌استفاده است.

دلار هنوز حدود ۸۰ درصد پرداخت‌های جهانی نفت را در اختیار دارد و کاربرد گسترده یوان عمدتاً به اقتصادهای تحت تحریم مانند ایران و روسیه محدود است. عربستان، عراق، قطر و امارات باوجود افزایش تجارت با چین، همچنان ارزهای خود را به دلار متصل نگه داشته‌اند. در سال ۲۰۲۴ تقریباً تمام تراکنش‌های یوانی چین با خاورمیانه به قطر و امارات مربوط بود، اما فقط ۱۸ درصد آن‌ها—حدود ۲۷ میلیارد دلار—ماهیت تجاری داشت. مجموع تجارت کالایی یوانی نیز کمتر از ۱۰ درصد تجارت چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود.

آمارهای پس از آغاز بحران هرمز نیز از تغییر پایدار حکایت ندارد. حجم تراکنش‌های سامانه پرداخت CIPS چین در مارس ۲۰۲۶ حدود ۵۰ درصد افزایش یافت، اما سپس کاهش پیدا کرد. حجم تسویه یوان در هنگ‌کنگ از مارس تا ژوئن نیز نسبت به دوره مشابه سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۴ به‌ترتیب ۷ و ۲۴ درصد کمتر بود. افزایش‌های مقطعی بیشتر نتیجه معاملات مالی و نوسانات بازار بود، نه گسترش پایدار تجارت انرژی با یوان.

موانع اصلی شامل هزینه بالاتر تبدیل یوان، ضعف بازارهای مشتقه برای پوشش ریسک، کوچکی بازار آتی نفت شانگهای در مقایسه با بازارهای دلاری و کمبود دارایی‌های یوانیِ نقدشونده و سودآور است. در اواسط سال ۲۰۲۵، خارجی‌ها حدود ۱۹.۸ تریلیون دلار سهام و ۱۳.۸ تریلیون دلار اوراق بدهی بلندمدت آمریکا داشتند، درحالی‌که مجموع مالکیت خارجی سهام و اوراق یوانی چین فقط حدود یک تریلیون دلار بود.

خطوط مبادله ارزی بانک مرکزی چین نیز عمدتاً توسط کشورهای گرفتار بدهی یا کمبود ارز استفاده شده و الزاماً به معنای رشد تجارت با یوان نیست. حتی کارایی این خطوط به امکان تبدیل یوان به دلار وابسته است؛ سهم دلار در معاملات نهادی تبدیل یوان از ۹۴ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۹۶ درصد در سال ۲۰۲۵ رسید. بنابراین، بحران هرمز تاکنون جایگاه دلار را تغییر نداده و گسترش واقعی یوان مستلزم کاهش محدودیت‌های سرمایه و توسعه بازارهای مالی چین است؛ اصلاحاتی که می‌تواند خروج سرمایه و نوسانات داخلی را افزایش دهد.
.